مکه

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۶ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۳۰ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

مکه
تصویر قدیمی مکه

مکه شهری است خشک در وسط انبوهی از کوه‌ها و سنگلاخ‌ها در کشور شبه جزیره عربستان. این شهر زادگاه پیامبر خدا (ص) و محل برانگیخته شدن ایشان به رسالت است. مردم مکه، همواره بر آیین ابراهیم (ع) بودند تا اینکه از زمان عمرو بن لحی، امیر خزاعی مکه، بت‌پرست شدند. بعد از اسلام این شهر در سال هشتم هجری توسط مسلمانان فتح شد. شهر مکه در آخرالزمان شاهد حوادث بسیاری خواهد بود که به فراوانی در احادیث ملاحم و فتن و احادیث آخرالزمان از آن یاد شده است.

مقدمه

مکه زادگاه پیامبر خدا (ص) و محل برانگیخته شدن ایشان به رسالت است. مکه شهری است خشک که در وسط انبوهی از کوه‌ها و سنگلاخ‌ها قرار گرفته و هوای آن بسیار گرم است. از زمانی که حضرت ابراهیم (ع) فرزندش اسماعیل و همسرش هاجر را به این سرزمین آورد و به اعجاز الهی چشمه زمزم در آنجا جوشید، به تدریج اقوام و قبایلی به این منطقه آمدند و مکه که خانه خدا و مسجدالحرام در آنجاست، رونق و شهرت یافت. مکه امروز، شهری بزرگ و مدرن است و همه ساله در ایام حج و در طول سال، پذیرای میلیون‌ها زائر، از جهان اسلام است که برای ادای مناسک حج و عمره به این شهر می‌آیند. پرجمعیت‌ترین شهر حجاز است، با ارتفاعی حدود ۳۰۰ متر از سطح دریا[۱].

مکه در عرض جغرافیایی ۳۳ درجه و ۲۸ دقیقه و طول ۴۹ درجه قرار دارد. این شهر، جزئی از هلالی منطقه تهامه و ارتفاع آن از سطح دریا، حدود ۳۳۰ متر است. شهر مکه در درّه‌ای تنگ و هلالی شکل پیرامون خانه کعبه[۲]، در میان دو کوه ابوقبیس و قیقعان واقع شده است. هوای این دره به واسطه احاطه کوه‌ها، بسیار گرم و خشک است[۳].

جامعه‌شناختی این شهر در سال‌های منتهی به ظهور پیامبر رحمت (ص)، می‌تواند به درک بیشتر و بهتر ما از اسلام کمک کند. مکه از آب سطحی برخوردار نیست و آب شرب آن فقط از چاه‌ها تأمین می‌شود که از باران‌های زمستان و بهار، مایه می‌گیرند. این باران‌ها گاه به صورت رگبارهای شدیدی در می‌آیند که به فاصله چند لحظه، سیلاب‌های عظیمی را تشکیل می‌دهند. این سیلاب‌ها از کوه‌های اطراف به سمت دره (مکه) سرازیر می‌شوند و شهر را به خرابی تهدید می‌کنند[۴].[۵]

دلیل نامگذاری

در علت نام‌گذاری مکه به این نام (بین عالمان و مؤرخان) اختلاف است. گفته می‌شود این نام، برگرفته است از: تمکّ الجبارین (تمک اعناق الجباره)[۶]؛ "ستمگران و فاجران را می‌بلعد و از بین می‌برد"[۷]. همچنین گفته‌اند: "برای اینکه مردم را به خود جذب می‌کند"[۸] و نیز گفته شده است: این شهر را از این لحاظ، مکه نامیده‌اند که جای کم‌آبی است و گویا زمین آن، آبش را مکیده است[۹].

عده‌ای مکه را مترادف کلمه بکه به معنای ازدحام دانسته‌اند و علت نام‌گذاری‌اش را در این بیان کرده‌اند که مردم، هنگام حج در آن ازدحام می‌کنند[۱۰].[۱۱]

نام‌های مکه

  1. بکه: این نام در قرآن کریم یک بار آمده است. ﴿إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ[۱۲]. عده‌ای بکه را همان مکه دانسته‌اند که (م) آن تبدیل به (ب) شده و از لحاظ مفهوم به یک معنا هستند، ولی عده‌ای تفاوت اندکی بر آن دو قائل شده‌اند، به این صورت که مسجدالحرام یا کعبه را بکّه و نام شهر یعنی تمامی شهر را مکّه دانسته‌اند[۱۳].امام باقر(ع) فرمود: بکّه نامیده شده از این جهت که مردم در آن به بکاء و گریه مشغول می‌شوند[۱۴]. امام کاظم(ع) در پاسخ برادرش علی بن جعفر که پرسید چرا مکه را بکه می‌گویند؟ فرمود: چون مردم یکدیگر را در مسجدالحرام پیرامون کعبه با دستان‌شان هُل می‌دهند[۱۵].[۱۶]
  2. بَلَد: از نام‌های مکه است. مراد از بلد در آیه شریفه ﴿لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ * وَأَنْتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ[۱۷]مکه مکرمه است که خداوند به آن سوگند یاد کرده است. چون دوبار این نام در این سوره تکرارشده، به «سورة البلد» نامیده شده است[۱۸]. در دعای حضرت ابراهیم(ع) این نام نیز آمده است: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا[۱۹]یکی از نام‌های مدینه منوره است، که در قرآن نیز آمده[۲۰].
  3. بلد الامین: یکی از نام‌های مکه «بلدالامین» است که قرآن در سوره «تین» به آن اشاره دارد: ﴿وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ * وَطُورِ سِينِينَ * وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ[۲۱]. در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) می‌خوانیم «تین» مدینه است، و ﴿الزَّيْتُونِ بیت‌المقدس و ﴿طُورِ سِينِينَ، کوفه و ﴿وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ، مکه[۲۲]. مرحوم علامه طباطبائی حدیثی را از کتاب «الدر المنثور» نقل می‌کند که: «سئل النبي(ص) عن البلد الامين فقال: مكة»؛ پیامبر(ص) در مورد این که مراد از بلدالامین چیست؟ فرمودند: منظور مکه است[۲۳]. این که چرا به این سرزمین «بلد الأمین» می‌گویند، احتمالاتی ذکر شده است: احتمال اول: شهر مکه حرم خداست و هر کس که در حرم بمیرد، خداوند او را در روز قیامت از وحشت و ترس در آن روز، در امان قرار می‌دهد. از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که به ابوذر فرمودند: «مَنْ مَاتَ فِي حَرَمِ اللَّهِ آمَنَهُ اللَّهُ مِنَ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ وَ أَدْخَلَهُ الْجَنَّةَ»[۲۴] و در روایت دیگری فرموده است:«مَنْ مَاتَ فِي أَحَدِ هَذَيْنِ الْحَرَمَيْنِ حَرَمِ اللَّهِ وَ حَرَمِ رَسُولِهِ(ص) بَعَثَهُ اللَّهُ تَعَالَى مِنَ الْآمِنِينَ‌»[۲۵]. احتمال دوم: مکه جزء حرمخداستو هر کس در حرم خدا وارد شود، امنیت دارد و لذامکه را (البلد الامین) نامیده‌اند، قرآن مجید در این زمینه می‌فرماید: ﴿وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا[۲۶]. به هر ﴿هَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ[۲۷]مسلماً اشاره به سرزمین مکه دارد، سرزمینی که حتی در عصر جاهلیت به عنوان منطقه امن و حرم خدا شمرده می‌شد، و کسی در آنجا حق تعرض به دیگری را نداشت، حتی مجرمان و قاتلان وقتی به آن سرزمین می‌رسیدند در امنیت بودند. این سرزمین در اسلام اهمیت فوق‌العاده‌ای یافته، حتی حیوانات، درختان و پرندگان آن از امنیت برخوردارند تا چه رسد به انسان‌ها[۲۸].
  4. بیت المحرم: از نام‌های مکه است. برگرفته از سخنان ابراهیم خلیل(ع) است که خداوند حکایت فرموده است، ﴿رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ[۲۹].
  5. بَیّنَه: یکی از نام‌های مکه است[۳۰] همچنین از نام‌های کعبه است و اعراب بسیار «برب هذه البینه» قسم می‌خوردند.
  6. حرم الله: یکی از نام‌های مکه است[۳۱]. به گرداگرد خانه کعبه نیز می‌گویند.
  7. حرم اَمن: شهرت مکه است[۳۲].[۳۳]

حدود حرم

مکه حرم امن الهی است که از جوانب و اطراف در نقاط خاصی محدود شده و مرز معینی دارد. ابراهیم(ع) بنا بر آن‌چه که جبرئیل به او تعلیم داده بود، علایمی را در حد و مرز حرم نصب کرد. از امام باقر(ع) درباره علت تحریم و تعیین حدود حرم نقل شده است: «وقتی آدم(ع) و حواء(س) از بهشت هبوط کرده و بر صفا و مروه نشستند، خداوند اعمال حج را به آن دو آموخت و خیمه‌ای برپا شد که ستون‌های آن از چوب درخت بهشتی به رنگ قرمز بود و نور آن به کوه‌های مکه و اطراف می‌تابید و لذا تا مسافتی که نور این ستون‌ها می‌رسید از هر سمت، آن را حرم قرار دادند[۳۴]. بعضی نیز گفته‌اند حضرت آدم(ع) پس از هبوط، از شیطان ترسید و به خداوند پناه برد، خداوند ملائکه را در هر گوشه‌ای از مکه به حراست و نگاهبانی آدم گماشت؛ لذا بین آدم در مکه و این ملائکه حرم معین شد و یا این که هنگام قرار دادن حجر الاسود توسط ابراهیم(ع) خداوند هر چهار جهت را که حَجَر به سوی آن بود حرم قرار داد[۳۵].

منابع تاریخی و مورخان شش طرف محدوده حرم را چنین معین کرده‌اند:

  1. سمت طائف وادی عُرَنه: از راه عرفات و در میان «نَمِرة» در عرفات است که در مورد فاصله آن با مکه اقوال مختلفی است. و بعضی آن را یازده مایل و بعضی هجده مایل (برابر با ۲۲ یا ۳۲ کیلومتر) ذکر کرده‌اند. بنابراین بخشی از سرزمین عرفات از حد حرم خارج خواهد بود و قسمتی که با علائمی به‌ویژه در داخل مسجد نمره (محل وقوف پیامبر(ص)) مشخص شده داخل حرم است. کسی که از این سمت قصد ورود به مکه داشته باشد، نمی‌تواند بدون احرام و تلبیه از آن بگذرد.
  2. سمت عراق (خِلّ المقطّع): از این سمت نیز حد حرم با اقوال مختلفی بین شش تا ده مایل (برابر با ۱۲ تا ۲۰ کیلومتر) ذکر شده است. مکان آن ثنیه «خِلُّ المُقَطَّع» است. عبدالله بن زبیر برای ترمیم کعبه قطعه‌های سنگ را از المُقَطَّع یعنی کوهی که در این حدود است به داخل شهر حمل می‌کرد.
  3. جِعرانه: جعرانه مکانی است که یکی دیگر از حدود حرم را مشخص می‌کند. فاصله آن تا مکه را ۹ مایل و بعضی دوازده مایل (برابر با ۱۸ الی ۲۴ کیلومتر) ذکر کرده‌اند. حد حرم در جعرانه در شعب «آل عبدالله بن خالد بن اسید» است که در این مکان مسجدی به نام جعرانه وجود دارد. رسول خدا(ص) هنگامی که از غزوه حنین بازمی‌گشتند در این مکان محرم شدند.
  4. تنعیم: یکی از حدود حرم است که در سه مایلی (شش کیلومتری) مکه و در راه مدینه است. این مکان بین دو کوه «ناعم و نعیم» قرار دارد. پیامبر(ص) در این مکان نیز یک بار محرم شده‌اند که در مکان احرام آن حضرت مسجدی ساخته‌اند که به نام «مسجد تنعیم» یا «مسجد عایشه» معروف شده است. امروزه آن را «مسجد العمره» نیز می‌خوانند.
  5. حدیبیه: منطقه «حدیبیه» آغاز حرم در سمت جده است که در ده مایلی (بیست کیلومتری) مکه قرار دارد. در سال ششم هجری، صلح معروف «حدیبیه» و بیعت «رضوان» در این مکان بسته شد، به همین مناسبت بعدها در آنجا مسجدی به نام «رضوان» یا «حدیبیه» ساختند.
  6. اَضاءةُ لِبن: «إضاءة لبن» محدوده حرم در سمت یمن (جنوب شبه جزیره) است که در شش یا هفت مایلی (برابر با ۱۲ الی ۱۴ کیلومتری) مکه قرار دارد. این مکان به «اِضاءَة ابن عقش» نیز معروف -که به معنی «مَسیل» یا «درّة ابن عقش»- است[۳۶].[۳۷]

اوضاع سیاسی ـ اجتماعی

در مکه نیز چونان دیگر نقاط شبه جزیره عربستان، اساس اجتماع بر نظام قبیلگی استوار بود. قریش در مکه با تیره‌ها و طوایفش، عمده ساکنان این شهر را تشکیل می‌دادند. همسایگی خانه خدا باعث حرمتشان نزد عموم قبایل عرب می‌شد و به آنان چنان امنیتی بخشیده بود که دیگر قبایل را از آن بهره‌ای نبود[۳۸]. مردم عرب قریش را، به دیده احترام و بزرگی می‌نگریستند و نزدشان به بسیاری از اختلافات خاتمه می‌دادند[۳۹].[۴۰]

دین مردم مکه

مردم مکه، همواره بر آیین ابراهیم (ع) بودند تا اینکه از زمان عمرو بن لحی، امیر خزاعی مکه، بت‌پرست شدند[۴۱]. از آن پس، دین ابراهیم (ع) از میان غالب مردم مکه رخت بربست و جز در امور حج، اثری از آن باقی نماند. عزی، هبل، أساف، نائله و مناة از بت‌های معروف قریش به شمار می‌آمدند[۴۲].

تحمس[۴۳] و سخت‌گیری قریش در امر دین نیز از دیگر خصیصه‌های بارز دینی در مکه بر شمرده می‌شد؛ از این‌رو به قریش "حمس" (بدعت‌گذار) اطلاق می‌شد[۴۴]. آنان ساکنان خارج از حرم را وادار می‌کردند که غذای خود را وارد حرم نکنند، بلکه باید از غذای اهل آنجا استفاده می‌کردند و در موقع طواف باید از لباس‌های مردم مکه که لباس ملی و قومی بود، بهره بگیرند؛ اگر هم کسی توانایی خریدش را نداشت، می‌بایست برهنه طواف کند[۴۵]. با این حال، مکه از خداپرستانی که از پرستش بتان، سر باز زده بودند و حنیفی یا نصرانی شده بودند، خالی نبود. در بین قریش، به ویژه در طایفه بنی‌هاشم، آیین حنیف ابراهیم (ع) پیروانی داشت[۴۶].

بت‌پرستی در مکه

از زمان بنای کعبه به دست حضرت ابراهیم(ع)، در جزیرةالعرب، آیین توحیدی و دین حنیف رواج یافته و حضرت اسماعیل(ع) نیز آن را تداوم بخشیده‌اند. مردم آن عصر تقدس و احترام ویژه‌ای نسبت به کعبه قایل بوده و هنگامی که کسانی از آنان به سفر رفته و یا مهاجرت می‌کردند، قطعه‌ای از سنگ‌های کعبه یا حرم را همراه خود برده و به آن تبرک می‌جستند. آنان در هر مکانی که ساکن می‌شدند آن قطعه از سنگ را برای بزرگداشت کعبه نزد خود حفظ کرده و محترم می‌داشتند. دیری نپایید که این سنگ‌ها را تراشیده و به اشکال و صور مختلفی درآوردند. به این صورت بت‌پرستی در شبه جزیره رواج یافت. آغاز بت‌پرستی را باید از زمان تسلط قبیله «خزاعه» بر مکه و تبعید «جُرهمیان» دانست.

جرهمیان منسوب به «جرهم بن قحطان» بوده‌اند که از جنوب شبه جزیره به این مکان آمدند. حضرت اسماعیل(ع) با یکی از دختران آنان ازدواج کرده و فرزندانی از ایشان به جا گذاشت. با تسلط «عمرو بن لحی خزاعی» بر مکه، برای نخستین بار آیین بت‌پرستی رواج یافت. وی طی مسافرتی به سرزمین «بَلقاء» در شام، بت‌پرستان «عمالقه» را دیده و از آنان بتی تقاضا کرد. ایشان نیز «هُبل» را به وی تقدیم داشتند. وی آن را به مکه آورده و مردم را به پرستش هبل وادار کرد. بر اساس گفته پیامبر(ص)، عمرو بن لحی نخستین کسی بود که دین حضرت ابراهیم(ع) را تغییر داده و بت‌ها را به پای داشت[۴۷]. از این زمان هر قبیله و یا حتی هر خانواده‌ای برای خود بت‌هایی از سنگ می‌ساخت که به آن «وثن» و در مجموع «اوثان» گفته می‌شود و نیز بت‌هایی نیز از «چوب یا طلا و نقره» می‌ساختند که به آن «صنم» و جمع آن «اصنام» گویند. بعضی از بت‌ها میان چند خانواده و یا حتی چند قبیله مشترک بود.

بت «لات» از معروف‌ترین آنها تا هنگام ظهور اسلام بوده است. این بت به صورت سنگی چهارگوش سفید و مظهر انسان بود. مردم «ثقیف» گرد این بت، خانه‌ای ساخته بودند که همانند کعبه مکعب و مرتفع بود و همانند کعبه آن را پوشانیده و اطراف آن را حرم و محل طواف قرار بودند. پرده‌داری این بت‌کده با «آل ابی العاص بن ابی یسار» بوده و قریش نیز آن را محترم می‌داشتند[۴۸]. مکان خانه لات در زیر مأذنه کنونی مسجد «طائف» بود که مسلمانان پس از خراب کردن آن بتخانه، مسجدی بنا نهادند. آن مسجد هم اکنون نیز موجود است.

بت «مناة» از دیگر بت‌های مشهور عرب بود که قبیله «اوس و خزرج» در یثرب آن را می‌پرستیدند. معروف‌ترین بت‌های قریش و بنی‌کنانه «عُزی و هُبل» نام داشت. در قرآن کریم اسامی بت‌های «لات، مناة و عزّی»[۴۹] و نیز بت‌هایی چون «یعوق یغوث، ود، سواع و نسر» که مورد پرستش قوم نوح بوده، ذکر شده‌اند[۵۰].

بت «اساف» بر رکن آغازین طواف و بت «نائله»[۵۱] بر رکن پایانی آن و نیز «مجاور الریح» بر کوه صفا و «مطعم الطیر» بر کوه مروه قرار داشته است. بت‌های معروف دیگر عبارت بودند از: «عمیانس، سعد، صم دوس، نسب دوس، ذوالخلصه، فلس، رضاء، المستوغر[۵۲].

هنگام ظهور اسلام نیز ۳۶۰ بت در داخل کعبه و ده‌ها بت نیز بین صفا و مروه نصب بود که رسول خدا(ص) با فتح مکه (سال هشتم هجری) وارد کعبه شده و پاهای مبارک خود را بر شانه علی(ع) گذاشتند و تمام بت‌ها را در هم شکستند. دیری نپایید با انجام سریه‌هایی به نقاط مختلف، شبه جزیره را از لوث وجود هر گونه بت‌پرستی و مظاهر شرک پیراستند. به رغم ترویج آیین بت‌پرستی در جزیرةالعرب، کماکان بعضی از آداب و رسوم دین حنیف یعنی بزرگداشت کعبه، طواف بیت، انجام حج در ماه‌های حرام و نیز انجام عمره، وقوف در عرفات، مزدلفه، قربانی و هدی شتران، تلبیه حج با آمیزه‌ای از شرک به اجرا در می‌آمد. برای نمونه به تلبیه قبایل کنانه و قریش در هنگام محرم شدن اشاره می‌گردد که می‌گفتند: «لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ‌، لَبَّيْكَ لَا شَرِيكَ لَكَ إِلَّا شَرِيكٌ هُوَ لَكَ تَمْلِكُهُ وَ مَا مَلَكَ».

باید افزود که هر یک از قبایل برای خود تلبیه مخصوص داشته‌اند[۵۳]. هنگامی که اسلام ظهور یافت، حج را جلوه‌ای دیگر بخشید و آن را از هر گونه شرک و عادات جاهلی و امتیازات نابایسته که در دست اهل «حُمس»[۵۴] قرار داشته پیراست و آن را به عبادتی خاص برای خداوند یکتا تبدیل فرمود[۵۵].

زیارت مکه

مکه، سرزمین برگزیده خداوند است و موردنظر و توجه پروردگار. سرزمین عرفان و معنویت و توحید است، خاستگاه اسلام است، تربت منتخب آفریدگار است و زیارت این دیار، قدم نهادن و رفتن و دیدن و فیض بردن از جاهایی است که مورد عنایت خاصّ خداست. امام صادق (ع) فرموده است: "محبوب‌ترین زمین نزد خدا، مکه است. نزد خداوند هیچ خاکی محبوب‌تر از خاکش و هیچ سنگی گرامی‌تر از سنگش و هیچ درختی محبوب‌تر از درخت مکه و هیچ کوهی محبوب‌تر از کوه‌هایش و هیچ آبی محبوب‌تر از آب مکه نیست"[۵۶]. در ارزش زیارت مکه همین بس که ایام پربرکت و سراسر خیر حج، آنقدر سازنده و پربار و پربهاست که در حدیثی از امام باقر (ع) حتی خواب در مکه، همچون تلاش و فعالیت در شهرهای دیگر و سجود در مکه، همچون به خون غلطیدن و شهادت در راه خدا به حساب آمده است[۵۷]. ارزش و قداست این خاک، به خاطر انتساب به پروردگار است و برگزیدگی این تربت، به خاطر معنویات و خاطرات مقدس این مهد وحی و کانون رسالت و توحید است.

مرحوم علامه امینی، در ردّ نظریه کسانی که به این‌گونه امور و تبرک جستن‌ها و ارزش قائل شدن‌ها ایراد می‌‌گیرند، بحث و بیان مفصّلی دارد که در جایی چنین می‌گوید: "... همچنان که اراضی و میدان‌ها و خانه‌ها و ادارات رسمی و دولتی که به نحوی منتسب به حکومت‌هاست، احکام و مقررّات ویژه‌ای دارد که مردم، ملزم به رعایت آن و اجرای قوانین مربوط به آن هستند، همچنین زمین‌ها و بناها و سرزمین‌های منسوب به خداوند هم شئون خاص و احکام و مقررات ویژه و لوازم و روابطی دارد که حتمی است و آن کس که تسلیم پروردگار باشد و در لوای توحید و زیر سایه اسلام زندگی کند به ناچار باید آنها را مراعات کرده و به وظایف خود در قبال آنها قیام و اقدام کند. و از همینجاست که کعبه و حرم و مسجدالحرام و مسجدالنبی و کلًا مساجد و معابد و کلیساها و کنیسه‌ها احکام خاص و مقررات ویژه و احترام فوق‌العاده دارد و از نظر طهارت و نجاست و خرید و فروش و... مقرراتش ویژه و لازم الاجراء است. اگر مکه مکرمه حرم امن الهی است که مردم به آن روی می‌آورند و از هر فراز و نشیب، آهنگ خانه خدا می‌کنند و آن اعمال مخصوص را انجام می‌دهند و حتی گیاه‌های حرم هم حکم خاص دارد، اینها از آثار همان انتساب به خداوند است و به خاطر این است که خداوند، "مکه" را از بین سرزمین‌ها، برگزیده است..."[۵۸].

این مکه است و کعبه، این خاستگاه نور توحید است و "ام القری"، این حجرالأسود است و مقام ابراهیم، این سرزمین "مبارک" است، خانه برکت خیز است. اولین خانه پربرکتی است که برای مردم قرار داده شده است. به تعبیر قرآن: ﴿إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِينَ[۵۹]

در کعبه، "حجرالأسود"، سوگندنامه خدا با بندگان است و دست کشیدن به آن، تجدید عهد با خداوند است و بیعت نمودن با اوست. درباره حجرالاسود و رکن یمانی، حدیث است که:«يَمِينُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ يُصَافِحُ بِهَا خَلْقَه»[۶۰].

نگاه کردن به کعبه هم، عبادت است. که پیامبر (ص) فرموده است: «النَّظَرُ إِلَى الْكَعْبَةِ عِبَادَة»[۶۱] و در حدیث دیگر است که: هرکس به کعبه نظر کند (در واژه "نظر" دقت شود) تا وقتی که نگاهش به کعبه است برایش حسنه نوشته می‌شود و از سیّئات او محو می‌گردد: «مَنْ نَظَرَ إِلَى الْكَعْبَةِ لَمْ يَزَلْ يُكْتَبُ لَهُ حَسَنَةٌ وَ يُمْحَى عَنْهُ سَيِّئَةٌ حَتَّى يَصْرِفَ بَصَرَهُ عَنْهَا»[۶۲].

وقتی که کعبه، یادآور آن همه خلوص و عظمت و ایثار ابراهیم است و سمبل توحید و خداپرستی است، نگاه به آن هم عبادت به حساب می‌آید. چرا که این نگاه هم سازنده و تربیت کننده است. تا نگاه کننده چه کسی باشد و در ورای نگاه، چه احساس و درک و برداشتی نهفته باشد[۶۳].

آداب تشرف به حرم مکّه

۱. ورود به حرم با احرام؛ برای وارد شدن به حرم، تشریفات خاص و آداب ویژه‌ای است که بدون رعایت آنها، ورود به حرم ممنوع است. بنابراین هر کس که بخواهد وارد این سرزمین مقدس شود، باید با احرام باشد، و تلبیه بگوید و آدابی را که در مناسک بیان شده است رعایت کند. خداوند به خاطر حرمت حرم، احرام را واجب کرد. امام صادق(ع) می‌فرماید: «حرمت مسجد به خاطر کعبه و حرمت حرم به خاطر مسجد الحرام است و احرام به خاطر حرمت حرم واجب شد»[۶۴]. گفتنی است پوشیدن لباس احرام برای ورود به حرم اختصاص به موسم حج ندارد، بلکه در هر زمانی اگر کسی بخواهد وارد حرم شود، باید با احرام باشد.

۲. ورود به حرم با طهارت؛ آداب و مستحبات داخل شدن به حرم آن است که زائر بیت الله؛ چه قبل از ورود به حرم و چه بعد از آن غسل کند و با بدن مطهر و پاک قدم در حرم بگذارد. امام صادق(ع) فرمود: «وقتی خداوند به ابراهیم(ع) امر کرد که حج انجام دهد، ابراهیم در حالی که اسماعیل همراه او بود، حج گزارد. ابراهیم و اسماعیل روی شتر سرخی حج گزاردند و جبرئیل هم با آنها بود تا اینکه به حرم رسیدند، جبرئیل به ابراهیم گفت: ای ابراهیم، فرود آیید و غسل کنید پیش از آن‌که وارد حرم شوید. پس آنها هم فرود آمدند و غسل کردند»[۶۵].

خداوند به ابراهیم و اسماعیل دستور داد که خانه‌اش را برای طواف کنندگان و معتکفان و رکوع‌کنندگان و سجودکنندگان پاک و مطهر کنند[۶۶]. پس زائری که قصد ورود به چنین خانه‌ای را دارد و می‌خواهد طواف انجام دهد با بدن پاک و مطهر باشد. حتی در بعضی از روایات، به خوش‌بویی دهان به هنگام ورود به حرم سفارش شده است. امام صادق(ع) فرموده‌اند: وقتی می‌خواهید وارد حرم شوید، از گیاه اذخر (که گیاهی است خوشبو) بجوید و امّ فروه را نیز به این کار سفارش می‌کرد[۶۷].

۳. ورود به حرم بدون کفش؛ منطقه حرم در نزد خداوند مورد احترام است، پس باید کسانی که می‌خواهند وارد این مکان مقدس شوند، رعایت ادب را بکنند در روایت آمده است که امام صادق(ع) هرگاه خواست وارد حرم شود نعلین‌هایش را از پای درمی آورد و با پای برهنه وارد می‌شد. ابان بن تغلب می‌گوید: میان راه مکه و مدینه همراه امام جعفر صادق(ع) بودیم، وقتی به حرم رسیدیم حضرت پایین آمدند و غسل کرد و نعلین هایش را درآورد و در دست گرفت و با پای برهنه وارد حرم شد. من هم همان را کردم که امام(ع) انجام داد. آن‌گاه فرمود: ای ابان، هر کس چنین کاری را که من انجام دادم به خاطر تواضع خدا انجام دهد، خداوند صدهزار گناه از او محو می‌کند و برای او صدهزار حسنه می‌نویسد و صد هزار درجه به او عطا می‌کند و صد هزار حاجت او را برمی آورد[۶۸].

بعضی از مکان‌ها، مانند کعبه مشرفه، مسجد الحرام، مسجد النبی(ص)، از منزلت خاصی برخوردارند. مثل بعضی زمان‌ها و ایام که واقعه مهمی در آن رخ داده و بدان جهت شرافت پیدا می‌کند. این جاست که خداوند خطاب به موسی می‌فرماید: ﴿إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى[۶۹].

۴. دعای مخصوص ورود به حرم مکه: مستحب است زائر هنگام ورود به حرم این دعا را بخواند: «اللَّهُمَّ إِنَّكَ قُلْتَ فِي كِتَابِكَ الْمُنْزَلِ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ ﴿وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ[۷۰] اللَّهُمَّ وَ إِنِّي أَرْجُو أَنْ أَكُونَ مِمَّنْ أَجَابَ دَعْوَتَكَ وَ قَدْ جِئْتُ مِنْ شُقَّةٍ بَعِيدَةٍ وَ مِنْ فَجٍّ عَمِيقٍ سَامِعاً لِنِدَائِكَ وَ مُسْتَجِيباً لَكَ مُطِيعاً لِأَمْرِكَ وَ كُلُّ ذَلِكَ بِفَضْلِكَ عَلَيَّ وَ إِحْسَانِكَ إِلَيَّ فَلَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا وَفَّقْتَنِي لَهُ أَبْتَغِي بِذَلِكَ الزُّلْفَةَ عِنْدَكَ وَ الْقُرْبَةَ إِلَيْكَ وَ الْمَنْزِلَةَ لَدَيْكَ وَ الْمَغْفِرَةَ لِذُنُوبِي وَ التَّوْبَةَ عَلَيَّ مِنْهَا بِمَنِّكَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ حَرِّمْ بَدَنِي عَلَى النَّارِ وَ آمِنِّي مِنْ عَذَابِكَ وَ عِقَابِكَ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ»[۷۱].[۷۲]

حاکمان مکه

  1. ابو قتاده انصاری: ابو قتاده انصاری در زمره اصحاب رسول خدا (ص) و از شجاعان و دلاوران و افاضل یاران آن حضرت و همچنین از یاران مخلص و با وفای امیرالمؤمنین (ع) نیز محسوب می‌شود[۷۳]. امیرالمؤمنین (ع) هنگامی که به خلافت رسید، خالد بن عاصی بن هاشم بن مغیره مخزومی را که از سوی عثمان والی مکه بود، عزل کرد و ابو قتاده انصاری را بر آن شهر گماشت ولی پس از مدتی ابو قتاده را نیز از ولایت مکه برکنار نموده[۷۴] و قثم فرزند عباس را به جای او منصوب کرد[۷۵].
  2. قثم بن عباس قرشی: پسر عمو و صحابی رسول خدا (ص) و نیز از اصحاب خاص حضرت علی (ع) بود[۷۶]. هنگامی که حضرت علی (ع) به خلافت رسید، روی اعتمادی که به قثم داشت او را به کارهای مهمی گماشت و از همان اوایل خلافت قثم را والی و استاندار مکه قرار داد و تا زمان شهادت آن حضرت، وی به این سمت باقی بود. طبری قثم را کارگزار مکه و طائف دانسته است[۷۷].[۷۸]

مکه و حوادث آخرالزمان

شهر مکه در آخرالزمان شاهد حوادث بسیاری خواهد بود که به فراوانی در احادیث ملاحم و فتن و احادیث آخرالزمان از آن یاد شده است. حضرت قائم (ع) ابتدای قیام خویش را از کنار خانه کعبه در این شهر آغاز می‌‌کند و از یاران خویش در کنار مقام ابراهیم بیعت می‌‌ستاند. مکه در آخرالزمان و پس از ظهور حضرت شاهد جنگ‌های فراوانی خواهد بود. در روایات از مردی یاد شده که از حبشه می‌‌آید و کعبه را سنگ به سنگ ویران می‌‌سازد[۷۹].

پس از بیعت مردم با حضرت مهدی (ع) در مکه، و فروپاشی نظام حاکم بر آن، آن حضرت قدرت را به دست می‌گیرد و بر تشکیلات و مراکز اداره جامعه مسلط‍‌ می‌شود. برخی از کارهای آن حضرت در مکه چنین است: بازگرداندن مسجد الحرام به حدود اصلی خود، بازگرداندن مقام ابراهیم به جایگاه اصلی آن، جلوگیری از طواف مستحبی مانع از طواف واجب، کیفر دزدان خانه خدا (بنی شیبه) و...[۸۰].

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. محدثی، جواد، فرهنگ‌نامه دینی، ص۲۲۰.
  2. مطهر بن طاهر مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفة الأقالیم، ص۷۱.
  3. حسین قره چانلو، حرمین شریفین، ص۱۳.
  4. حسین قره چانلو، حرمین شریفین، ص۱۳.
  5. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکه در عصر بعثت، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۳۲۲؛ بلادی، عاتق بن غيث، معجم المعالم الجغرافیة فی السیرة النبویة، ص۵۱-۵۲.
  6. ابن فقیه، ابو عبدالله احمد بن محمد؛ البلدان، ص۷۴.
  7. محمد بن یوسف صالحی، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۱، ص۱۹۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۸۱.
  8. لأنها تجذب الناس این الیها؛ ابن فقیه، ابوعبدالله احمد بن محمد، البلادان، ص۷۴.
  9. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۸۲.
  10. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۸۲ ابن فقیه، ابو عبدالله احمد بن محمد، البلدان، ص۷۴.
  11. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکه در عصر بعثت، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۳۲۲-۳۲۳.
  12. «بی‌گمان نخستین خانه‌ای که برای (عبادت) مردم (بنا) نهاده شد همان است که در مکّه است، خجسته و رهنمون برای جهانیان» سوره آل عمران، آیه ۹۶.
  13. تاج العروس، زبیدی، ج۷، ص۱۱۱.
  14. راهنمایی حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، ج۱، ص۲۳۳.
  15. فصلنامه میقات حج، ش۵۳، ص۱۱۶.
  16. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۱۹۷.
  17. «نه، سوگند می‌خورم به این شهر * که تو در این شهر ساکنی» سوره بلد، آیه ۱-۲.
  18. راهنمای حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، ج۱، ص۲۳۳.
  19. «و (یاد کن) آنگاه را که ابراهیم گفت: پروردگارا! این شهر را امن گردان و مرا و فرزندانم را از پرستیدن بت‌ها دور بدار» سوره ابراهیم، آیه ۳۵.
  20. تاریخ المدینه، ابن شبه، ج۱، ص۱۶۲.
  21. «سوگند به انجیر و زیتون * و به کوه سینا * و به این شهر امن و آرام (مکّه)» سوره تین، آیه ۱-۳.
  22. تفسیر نورالثقلین، ج۵، ص۶۰۶، حدیث چهارم، درست است که در آن زمان «کوفه» به صورت یک شهر بزرگ نبود، ولی با توجه به عبور شط فرات از آن سرزمین، مسلماً در آن زمان آبادی‌های فراوانی در آنجا وجود داشته است. از تواریخ نیز استفادهمی‌شود که قبل از اسلام نیز در آنجا شهری وجود داشته است». تفسیر نمونه، ج۲۷، به نقل از دائرةالمعارف مصاحب، ج۲، مادهکوفه.
  23. تفسیر المیزان، ج۲۰، ص۳۲۲.
  24. «کسی که در حرم خدابمیرد، خداوند او را از وحشت بزرگ در امان می‌دارد و او را داخل بهشت می‌کند». مستدرک الوسائل، ج۹، ص۳۶۳.
  25. «کسی که در یکی از این دو حرم خدا و حرم رسول خدا بمیرد، خداوند او را در قیامت جزءکسانی که امنیت دارند بر می‌انگیزد» من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۱۶۸.
  26. «و هر که در آن در آید در امان است» سوره آل عمران، آیه ۹۷.
  27. «و به این شهر امن و آرام (مکّه)،» سوره تین، آیه ۳.
  28. تفسیر نمونه، ج۲۷ ص۱۴۱.
  29. «پروردگارا! من برخی از فرزندانم را در درّه‌ای کشت‌ناپذیر نزدیک خانه محترم تو جای دادم تا در آن نماز برپا دارند؛ پس دل‌هایی از مردم را خواهان آنان گردان و به آنها از میوه‌ها روزی فرما باشد که سپاس گزارند» سوره ابراهیم، آیه ۳۷.
  30. شفاء الغرام، فاسی المکی، ص۷۶؛ فصلنامه میقات حج، ش۴، ص۱۴۷.
  31. شفاء الغرام، فاسی المکی، ص۷۶.
  32. فصلنامه میقات حج، ش۴، ص۱۳۹.
  33. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه.
  34. فروع کافی، کلینی، ج۴، ص۱۹۶.
  35. شفاء الغرام، فاسی المکی، ج۱، ص۸۵.
  36. تاریخ و آثار اسلامی مکه و مدینه، اصغر قائدان، مشعر، ۱۳۷۷، ص۱۶۸.
  37. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۴۰۳.
  38. حمیری کلاعی، ابوالربیع الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله (ص) و الثلاثة الخلفاء ج۱، ص۶۲؛ احمد ابراهیم الشریف، مکه و المدینه فی الجاهلیه و عهد الرسول، ص۲۳۵.
  39. الشریف، مکه و المدینه فی الجاهلیه و عهد الرسول، ص۲۳۵.
  40. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکه در عصر بعثت، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص۳۲۳.
  41. هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۸.
  42. هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۱۴.
  43. بدعت‌گذاری و نوآوری در دین.
  44. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۵۶.
  45. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.
  46. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکه در عصر بعثت، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۳۲۴-۳۲۶.
  47. سیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۷.
  48. الاصنام، کلبی، ص۱۶.
  49. سوره نجم، آیه ۱۹ و ۲۰.
  50. سوره نوح، آیه ۲۳.
  51. ابن اسحاق از عایشه نقل می‌کند که «اساف و نائله» زن و مردی از جرهم بودند که هنگام طواف خانه و یا در بیت، منکری انجام دادند لذا خداوند آنان را به صورت مجسمه‌ای بر جای خود خشکانید. والله اعلم.
  52. اخبار مکه، فاکھی، ج۵، ص۱۶۲.
  53. تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۳۰۰.
  54. قبل از اسلام و در مورد انجام مراسم حج، قریش که خود را اهل حمس می‌دانستند امتیازاتی برای خویش قائل می‌شدند. از جمله کسانی که بخواهند طواف کنند باید از قریش جامه بگیرند و اگر کسی حتی یک زن جامه‌ای نمی‌توانست بگیرد باید برهنه طواف می‌کرد. قریش خود را ساکن و صاحب حرم می‌دانستند و در عرفات و مشعر وقوف نمی‌کردند. خداوند در قرآن کریم آنان را فرمان داد: ﴿ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ «سپس از همان‌جا که مردم رهسپار می‌شوند رهسپار شوید» سوره بقره، آیه ۱۹۹.
  55. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۱۷۹.
  56. محجه البیضاء، ج۲، ص۱۵۲.
  57. «وَ النَّائِمُ بِمَكَّةَ كَالْمُجْتَهِدِ فِي الْبُلْدَانِ وَ السَّاجِدُ بِمَكَّةَ كَالْمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ»؛ محجّه البیضاء، ج۲، ص۱۵۳.
  58. سیرتنا و سنتنا، علامه امینی، ص۱۶۰.
  59. بی‌گمان نخستین خانه‌ای که برای (عبادت) مردم (بنا) نهاده شد همان است که در مکّه است، خجسته و رهنمون برای جهانیان؛ سوره آل عمران، آیه۹۶.
  60. محجه البیضاء، ج۲، ص۱۵۴.
  61. بحار الانوار، ج ۹۶، ص۶۰.
  62. محجه البیضاء، ج۲، ص۱۵۴.
  63. محدثی، جواد، فرهنگ زیارت، ص۱۰۹-۱۱۱.
  64. وسائل الشیعه، باب ۱، ابواب حرم، ح۵.
  65. وسائل الشیعه، ابواب مقدمات طواف، ح۳.
  66. ﴿وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنًا وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ «و (یاد کن) آنگاه را که خانه (کعبه) را برای مردم جای بازگشت و امن کردیم و (گفتیم) از «مقام ابراهیم» نمازگاه گزینید و به ابراهیم و اسماعیل سفارش کردیم که خانه مرا برای طواف‌کنندگان (مسافر) و مجاوران (حرم) و رکوع‌کنندگان سجده‌گزار، پاکیزه بدارید» سوره بقره، آیه ۱۲۵.
  67. کافی، ج۴، ص۳۹۸.
  68. کافی، ج۴، ص۳۹۸.
  69. «بی‌گمان این منم پروردگار تو، پای‌پوش‌های خویش را درآور که تو در سرزمین مقدس «طوی» یی» سوره طه، آیه ۱۲.
  70. «و در میان مردم به حجّ بانگ بردار تا پیاده و سوار بر هر شتر تکیده‌ای که از هر راه دوری می‌رسند، نزد تو آیند» سوره حج، آیه ۲۷.
  71. من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۵۳۹.
  72. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۴۱۱.
  73. اسد الغابه، ج۵، ص۲۷۵؛ الاصابه، ج۷، ص۳۲۹ و رجال طوسی، ص۶۳.
  74. ظاهرا علت برکناری ابوقتاده از ولایت مکه، جهت فراخوانی او به همراهی با حضرت در جنگ جمل، صفین و نهروان بوده است.
  75. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۱، ص۱۲۰؛ ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین، ج۱، ص ۱۱۷ - ۱۲۳.
  76. رجال طوسی، ص۵۵، ش۷.
  77. تاریخ طبری (هشت جلدی)، ج۴، ص۶۹؛ ابن دمشقی، جواهر المطالب فی مناقب الامام علی(ع)، ج۲، ص۱۲۵.
  78. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی ج۲، ص۱۱۱۰-۱۱۱۲؛ ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۱، ص۱۲۳ - ۱۲۵.
  79. حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان، ص۵۵۷.
  80. قزوینی، سید محمد کاظم، امام مهدی از تولد تا بعد از ظهور، ص۶۶۴.