آیه سقایة الحاج
این مقاله هماکنون در دست ویرایش است.
این برچسب در تاریخ 26 فروردین 1405 توسط کاربر:فرقانی برای جلوگیری از تعارض ویرایشی اینجا گذاشته شده است. اگر بیش از پنج روز از آخرین ویرایش مقاله میگذرد میتوانید برچسب را بردارید. در غیر این صورت، شکیبایی کرده و تغییری در مقاله ایجاد نکنید. |
| آیه سقایة الحاج | |
|---|---|
| ترجمه آیه | |
| مشخصات آیه | |
| بخشی از | آیهٔ ۱۹- ۲۲ سورهٔ توبه از جزء ۱۰ قرآن کریم |
| محتوای آیه | |
| شأن نزول آیه | امیرالمؤمنین (ع) |
| مصادیق برای آیه | امیرالمؤمنین (ع) |
| دلالت آیه |
|
آیه سقایة الحاج: ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لاَ يَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ وَاللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَةٍ مِّنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَّهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُّقِيمٌ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ﴾[۱]از جمله آیاتی که با توجه به احادیث ذیل آن، بر افضلیت و در نتیجه خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارد.
براساس احادیث تفسیری ذیل این آیه که در متون معتبر فریقین و توسط محدثان و مفسران نامدار و مورد اعتماد روایت شده، این آیه در شأن امیرالمؤمنین(ع) نازل شده است. هنگامی که طلحه بن شیبه و عباس با یکدیگر تفاخر میکردند و یکی سقایت و آب رسانی به حجاج را نشانه برتری خود معرفی میکرد و دیگری کلید داری و تعمیر مسجد الحرام را فضیلت بالاتری میدانست. امیرالمؤمنین(ع) با اشاره به ایمان، هجرت و جهاد خود در راه خدا افضلیت خویش را یادآور میشوند. در این هنگام خداوند سبحان در تأیید ولیّ خود، این آیات را نازل فرمود.
با وجود احادیث متعددی که این آیه را در شان امیرالمومین(ع) میدانند، برخی اهل سنت تلاش کردهاند تا با خدشه در صحت آن احادیث و یا پررنگ کردن فضائل ساختگی دیگران، افضلیت امیرالمومین(ع) را به حاشیه ببرند تا امامت آن حضرت از این طریق ثابت نگردد.
شان نزول آیه
آیه ﴿سِقَايَةَ الْحَاجِّ﴾ خبر از حادثهای میدهد که در عصر نبوی رخ داده است و صرفاً بیان یک قانون کلّی نیست؛ یعنی حقیقتاً چنین مقایسهای انجام شده است. بنابراین، آیه شریفه شأن نزولی دارد، بدین جهت شأن نزولهای متعدّدی برای آن ذکر شده، که خلاصه معروفترین آنها به شرح زیر است:
«عبّاس»، عموی پیامبر و «شیبه» که از فرزندان عبدالمطّلب است، در مسجد الحرام با هم گفتوگو میکردند. عبّاس خطاب به شیبه گفت: خداوند متعال افتخاری نصیب من کرده که نصیب هیچ کس ننموده، و آن ﴿سِقَايَةَ الْحَاجِّ﴾[۲] است. «شیبه» در پاسخ گفت: خداوند افتخار ﴿عِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ﴾[۳] را نصیب من کرده است و افتخاری بالاتر از کلیدداری کعبه وجود ندارد. بنابراین افتخاری که نصیب من شده، بالاتر از افتخار توست.
علی(ع) که از کنار آنها عبور میکرد و سخنان آنها را شنید، به نزد ایشان رفت و پس از سلام و ادای احترام، اجازه خواست سخنی بگوید، اجازه سخن داده شد. حضرت فرمود: «خداوند افتخاری به من عنایت کرده که از همه افتخارات بالاتر و نصیب هیچ کس نشده است!» گفتند: آن چیست؟ فرمود: من قبل از همه شما ایمان آوردم و به خاطر رضای خداوند قبل از همه هجرت کردم، و در راه خدا با مال و جانم جهاد نمودم! و شما و امثال شما، به برکت جهاد من و امثال من مسلمان شدید و اسلام را پذیرفتید! بنابراین بالاترین افتخار ﴿سِقَايَةَ الْحَاجِّ﴾ یا ﴿عِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ﴾ نیست، بلکه «ایمان به خدا» و «هجرت در مسیر رضای او» و «جهاد در راه او» بالاترین افتخار است.
عبّاس عموی پیامبر و علی(ع)، با شنیدن این سخن خشمگین و ناراحت شد و به خدمت پیامبر اکرم]](ص) رسید و ماجرا را برای آن حضرت بیان نمود و از علی شکایت کرد، که وی مقام و موقعیّت مرا زیر سؤال برده است.
پیامبر شخصی را به دنبال علی(ع) فرستاد، وقتی علی به خدمت پیامبر(ص) رسید، حضرت از او توضیح خواست و فرمود: چه گفتهای که عمویت عبّاس را عصبانی کردهای؟ علی عرض کرد: سخن حقّی گفتهام، عمویم از سخن حقّ من ناراحت شده است، سپس آنچه اتّفاق افتاده بود را برای پیامبر اسلام(ص) بازگو کرد. ضمناً این نکته را یادآور شد که من در مقام تعریف و تمجید از خود نبودم، بلکه میخواستم به آنها بگویم «سقایة الحاج» و «عمارة المسجد الحرام» بالاترین افتخارات نیست و افتخاراتی بالاتر از آن هم وجود دارد. در این هنگام آیه سقایة الحاج نازل شد و خداوند سخن علی(ع) را تأیید کرد[۴].
شأن نزول فوق حداقل در دوازده کتاب معروف اهل سنت که پیرامون تفسیر قرآن، یا تاریخ و یا روایات نوشته شده، آمده است: اسباب النّزول، نوشته علّامه واحدی[۵]؛ تفسیر علّامه خازن بغدادی[۶]؛ تفسیر العلّامة القرطبی[۷]؛ تفسیر فخر رازی[۸]؛ الدُرّالمنثور، نوشته علّامه سیوطی[۹]؛ تفسیر أبو البرکات النّسفی[۱۰]؛ فصول المهمّة، نوشته ابن صبّاغ مالکی[۱۱]؛ کفایة الطّالب گنجی شافعی[۱۲]؛ تاریخ خطیب بغدادی[۱۳]؛ مناقب ابن مغازلی[۱۴]؛ تاریخ ابن عساکر[۱۵]؛ ربیع الابرار، نوشته زمخشری[۱۶]. بنابراین، شأن نزول فوق جای هیچ گونه تردید و گفت و گویی ندارد.
شرح و تفسیر آیه
ایمان به خدا، برتر از هر چیز!
﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لاَ يَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ﴾: آیا سیراب کردن حجّاج و عمران و آباد کردن مسجد الحرام را مانند کسی قرار میدهید که ایمان به خدا و روز قیامت داشته و در راه خدا جهاد میکند؟» از تعبیر آیه شریفه معلوم میشود که چنین مقایسهای انجام شده و کسی ﴿سِقَايَةَ الْحَاجِّ﴾ و ﴿وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ﴾ را در ردیف «ایمان به خدا» و «جهاد در راه خدا» دانسته است ولی خداوند متعال این مقایسه را صحیح نمیداند و «ایمان به خدا و قیامت» و «جهاد فی سبیل اللَّه» را قابل مقایسه با ﴿سِقَايَةَ الْحَاجِّ﴾ و ﴿وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ﴾ نمیداند. چرا که بدون شک ایمان و جهاد، برتر از آن دو است.
﴿وَاللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ﴾: شاید این تعبیر اشاره به این باشد که نه تنها مقایسه مذکور صحیح نمیباشد و «ایمان» و «جهاد» برتر از ﴿سِقَايَةَ الْحَاجِّ﴾ و ﴿وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ﴾ است، بلکه این مقایسه، نوعی ظلم و ستم به کسی است که سبقت در ایمان به خدا و روز قیامت و جهاد فی سبیل اللَّه داشته است.
﴿الَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ﴾: خداوند پس از اینکه در آیه اوّل اصل آن مقایسه را رد میکند و آن را نوعی ظلم تلقّی مینماید، در این آیه تصریح میکند که ایمان و هجرت و جهاد، مهمتر و باارزشتر است.
﴿يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَةٍ مِّنْهُ وَرِضْوَانٍ﴾: خداوند متعال پس از مردود دانستن مقایسه بین «ایمان» و «جهاد» و «هجرت» از یک سو، و ﴿سِقَايَةَ الْحَاجِّ﴾ و ﴿وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ﴾ از سوی دیگر، و تصریح بر اینکه سه امر اوّل ارزشمندتر است، در دو آیه بعد به کسانی که اهل ایمان و جهاد و هجرت هستند، بشارتهایی میدهد. به این بشارتها توجّه کنید:
- خداوند به این انسانها بشارت رحمت خویش و قرب الی اللَّه را میدهد.
- دومین بشارت معنوی برای این افراد خشنودی خداوند است و چه نعمتی بالاتر از این که انسان بداند محبوبش از او خشنود و راضی است.
- ﴿وَجَنَّاتٍ لَّهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُّقِيمٌ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا﴾: پاداش سوم آنها باغهایی از بهشت است (توجّه داشته باشید که تعبیر به باغها شده است، نه یک باغ) که انواع نعمتهای زائل نشدنی در آن وجود دارد. یکی از مشکلات و معایب نعمتهای دنیا ناپایداری آن است؛ امّا نعمتهای جهان آخرت متزلزل و ناپایدار نیست.
﴿إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ﴾: آیا این جمله اشاره به نعمت دیگری است که خداوند برای اهل ایمان و جهاد و هجرت در نظر گرفته است؛ نعمتی که علاوه بر قرب الی اللَّه و خشنودی خداوند و باغهای بهشت است؛ نعمتی که نه به فکر انسان میرسد و نه کسی قدرت توصیف و شرح آن را دارد، بدین جهت به صورت سربسته بیان شده است؟ یا اشاره به نعمتهای سهگانه سابق دارد و تأکید بر آنهاست؟ هیچ یک از دو احتمال فوق بعید نیست.[۱۷].
احادیث مرتبط با آیه
احادیث شیعه
احادیث متعددی در منابع معتبر حدیثی و تفسیری امامیه در تفسیر این آیات وارد شده که ضمن بیان نزول این آیات در شان امام امیرالمومین(ع)، بر افضلیت و به تبع اممت و خلافت بلافصل آن حضرت دلالت دارند. در این بخش برخی از آن احادیث را نقل مینماییم.
حدیث اول
«عَنْ مُحَمَّدِ بْن كَعْب القُرْظِي قال: اقْتَخَرَ شَيْبَةُ بن أبي طَلْحَةَ وَ رَجُلُ ذَكَرَ اسْمَهُ وَ عَلَى بن أبي طالب(ع). فَقَالَ شَيْبَةُ بنُ أَبِي طَلْحَةَ: مَعِي مِفْتَاحُ الْبَيْتِ وَلَوْ اَشَاءُ بِتُّ فِيهِ وَ قَالَ ذلك الرَّجُلُ: أَنَا صَاحِبُ السَّقايَةِ وَ لَوْ أَشَاءَ بِتُّ فِي الْمَسْجِدِ وَ قَالَ عَلَى(ع): مَا أَدْرِي مَا تَقُولَانِ قَدْ صَلَّيْتُ إِلَى الْقِبْلَةِ قَبْلَ النَّاسِ وَأَنَا صَاحِبُ الْجِهَادِ. فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى: ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ﴾.»[۱۸].
«محمد بن کعب قُرظی گوید: روزی شیبة بن ابی طلحه و مردی دیگر و امیرالمؤمنين(ع) با یکدیگر تفاخر میکردند، شیبه میگفت: «من تعمیر کننده مسجد الحرام و کلید دار خانه خدا هستم». عباس میگفت: «من صاحب منصب سقایی حاجيانم» على(ع) میگفت: «من نمیدانم شما چه میگویید، من قبل از همه به سوی قبله به نماز ایستادم و من صاحب جهاد در راه خدا هستم، در همین رابطه بود که آیه ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ﴾، نازل شد».
حدیث دوم
«عن الباقر(ع) قال: لَمَّا فَتَحَ رَسُولُ الله(ص) مَكَةَ أَعْطَى الْعَبَاسَ السَّقَايَةَ وَ أَعْطَى عَثمَانَ بْنَ طَلْحَةَ الْحِجَابَةَ وَ لَمْ يُعْطِ عليا شَيْئًا. فَقِيلَ لِعَلى بن أبي طالب(ع): إِنَّ النَّبي(ص) أَعْطَى الْعَباسَ السَّقَايَةَ وَ أعْطى عُثمَانَ بْن طَلْحَةَ الْحِجَابَةِ وَ لَمْ يُعْطِكَ شَيْئاً. قَالَ: فَقَالَ مَا أَرْضَانِي بِمَا فَعَلَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ فانزل الله تعالى هذه الأية: ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لاَ يَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ...﴾ إِلَى ﴿أَجْرٌ عَظِيمٌ﴾ نَزَلَتْ فِي عَلَى بْن أَبِي طَالب(ع).»[۱۹].
«امام صادق(ع) از پدر بزرگوارش روایت میکند که فرمود: «چون خداوند مکه را به دست رسول خدا(ص) فتح نمود، منصب سقایت را به عباس و پرده داری را به عثمان بن طلحه داد و چیزی به علی(ع) نداد. پس به علی(ع) گفتند: رسول خدا(ص) سقایت را به عباس و پرده داری را به عثمان بن طلحه داد و تو را بیبهره گذاشت. حضرت فرمود: از کاری که رسول خدا انجام داد، بسیار خرسند و خوشنودم. آنگاه خداوند متعال این آیه را نازل فرمود: ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لاَ يَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ...﴾ این آیه در شأن علی بن ابی طالب ا نازل شد».
حدیث سوم
«عن الْحَارِثِ الْأَعْوَرِ قَالَ: دَخَلَ أمير الْمُؤْمِنِينَ علىّ(ع) في الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَإِذَا بِشَيْبَةَ بْنِ عَبدالدَارِ وَ الْعَبَاسِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَلِبِ يَتَفَاخَرَانِ وَ الْعَبَاسُ يَقُولُ نَحْنُ اَخیَر النَّاس بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فِي أَيْدِينَا عِمَارَةُ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ سِقَايَةُ الْحَاجِ وَ شَيْبَةُ يَقُولُ نحْنُ أَخْيَرُ النَّاسِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فِي أَيْدِينَا مَفَاتيحُ الْكَعْبَةِ نَفْتَحُهَا إِذا شِئْنَا وَ نُغلِقُهَا إِذَا شِئنا فقَالَ لَهُمَا عَلى(ع): اَلَا أَدُلُّكُمَا عَلَى مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنْكُمَا؟! قَالا: وَ مَنْ هُوَ؟ قَالَ: الَّذِي ضَرَبَ رئوسَكُمَا بالسيف حى أَدْخَلَكُمَا فِي الْإِسْلَامِ قهْراً. فَقَامَ الْعَاسُ مُغضِباً حَتَّى أتي رسول الله(ص) قال: يَا رَسُولُ اللَّهِ فَأَخْبرَهُ بِالْخَبَرَ فَاغتَمَّ مِنْ ذَلِكَ النبى(ص). فهبط علیه جبرئيلُ فقال السلام عليك يا محمد(ص) فقال: وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ يَا جَبْرَئيل فقَالَ: قَلْ یا محمد: ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ...﴾ قالَ: قُم یا عَمِّ اُخرُج فَهذا رسول الرّحمنِ یُخاصِمُکَ فی عَلیِّ بن ابیطالب(ع).»[۲۰].
«حارث اعور گوید: امیر المؤمنین(ع) وارد مسجدالحرام شد. شيبة بن عبد الدار و عباس بن عبدالمطلب با هم به تفاخر پرداخته... عباس میگفت: «مقام سقایت حاجیان و عمارت مسجد الحرام را ما در اختیار داریم، پس بهترین مردم بعد از رسول خدا(ص) ما هستیم». شیبه نیز میگفت: «کلیدهای کعبه در دست ماست؛ هرگاه اراده کنیم درهای آن را باز میکنیم یا میبندیم، از این رو ما پس از رسول خدا(ص) بهترین مردم هستیم. پس امیرالمؤمنین(ع) به ایشان فرمود: «میخواهید کسی را به شما معرفی کنم که بهتر از هر دوی شماست؟ گفتند: «او کیست؟! فرمود: «همان کسی که بزرگان شما را با شمشیر زد تا اینکه شما را به اجبار وارد اسلام کند. پس عباس برخاست و خشمگین نزد رسول خدا(ص) رفته و ماجرا را برای آن حضرت بازگو نمود. اما رسول خدا(ص) سکوت فرمود و چیزی نگفت؛ در این حال بود که جبرئیل نزد آن حضرت آمده و عرضه داشت: «ای محمد، خداوند تو را سلام میرساند و ميگويد: ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ...﴾ در این هنگام پیامبر(ص) فرمود: عمو جان، برخیز و برو، این خدای رحمان است که دارد بین تو و علی بن ابیطالب(ع) قضاوت میکند».
حدیث چهارم
«عَنْ عَبْدِ الله بن عبيدة الربَذِي قَالَ: قَالَ عَلى(ع) لِلْعَبَاسَ: يَا عَمِّ لو هَاجَرتَ إِلَى الْمَدِينَةِ قَالَ: أَوَلَسْتُ فِي أَفضل من الهجرة الستُ أسقِى حَاجَ بَيْتِ اللهِ وَأَعْمُرُ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ؟! فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ...﴾.»[۲۱].
«عبدالله بن عبیده ربذی گوید: علی(ع) به عباس فرمود: ای عمو، کاش به مدینه هجرت کرده بودی. او در پاسخ گفت: مگر اکنون من در حالتی نیستم که از هجرت بهتر است؟ مگر سقایت حجاج خانه خدا را به عهده ندارم و مسجد الحرام را تعمیر نمی کنم؟! پس خدای عزوجل این آیه را نازل فرمود: ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ...﴾»
حدیث پنجم
«عن ابن سِيرِينَ قَالَ: قَدِمَ عَلِى بن أبي طالب(ع) مِنَ الْمَدِينَةِ إِلَى مَكْةَ فَقَالَ للعباسِ: يَا عَمْ أَلَا تُهَاجِرُ اَلَا تَلْحَقِّ بِرَسُولِ اللَّهِ(ص)؟! فَقَالَ: أَعْمُرُ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ، وَ أَحْجُبُ الْبَيْتَ. فَأَنْزَلَ اللَّهُ: ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لاَ يَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ وَاللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ﴾.»[۲۲].
«ابن سیرین گوید: علی بن ابیطالب(ع) از مدینه به مکه آمد و به عباس گفت: ای عمو چرا هجرت نمی کنی؟ چرا به پیامبر خدا(ص) ملحق نمی شوی عباس گفت: مسجدالحرام را تعمیر می کنم و بین را حفظ می کنم. پس این آیه نازل شد: ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لاَ يَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ وَاللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ﴾»
حدیث ششم
«قَالَ الْمُفَسِّرُونَ لَمَّا أَسِرَ الْعَبَّاسُ يَوْمَ بَدْرِ أَقْبَلَ الْمُسْلِمُونَ فَعَیَّرُوهُ بكُفرِه بِاللّهِ وَ قَطِيعَةِ الرَّحِمِ وَأَغْلظَ عَلَىّ(ع) لَهُ الْقَوْلَ فَقَالَ الْعَبَّاسُ: مَا لَكُمْ تَذْكُرُونَ مَسَاوِیَنَا وَ لَاتذكُرُونَ مَحَاسِنَنا؟! فَقَالَ عَلَى(ع): أَلَكُمْ مَحَاسِنُ؟ قَالَ: نَعَمْ إِنَّا لَنَعْمُرُ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ وَ نَحْجُب الْكَعْبَةَ وَ نَسْقِى الْحَاجَّ وَنَفُكُّ الْعَانِي فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى رَدَاً عَلَى الْعَبَاسِ، وفاقاً لعلى بن أبي طالب(ع): ﴿مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَنْ يَعْمُرُوا مَسَاجِدَ الله ...﴾ ثُمَّ قَالَ: ﴿إِنَّما يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ ...﴾ ثُمَّ قالَ: ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ...﴾.» و روى إِسْمَاعِيلُ بُنُ خالِدٍ عَنْ عَامرِ وَ ابْنِ جُرَیجِ عَنْ عَطاء عَنِ ابْنِ عَبّاسَ وَ مُقَاتِلِ عَنِ الضّحَاكَ عَنِ ابْنِ عَبّاسَ والسُّدّی عن بن صالح وابنِ ابیِ خالد و زَکریّا عن الشّعبی انه نزلَ هذه الآیةُ فی علی بن ابیطالب(ع).[۲۳].
«مفسران گویند: وقتی در روز بدر عباس اسیر شد، مسلمانان روی آوردند و او را به خاطر کفرش به خدا و قطع رحم سرزنش کردند و علی(ع) هم به درشتی با او سخن گفت. عباس گفت: شما را چه میشود بدیهای ما را یاد میکنید و خوبیهای ما را یاد نمیکنید؟ على(ع) فرمود: «آیا شما خوبی هم دارید؟ گفت: بله ما مسجد الحرام را آباد میکنیم، پرده دار کعبه هستیم، حاجیان را سیراب میکنیم و اسیر آزاد میکنیم. پس خدای تعالی در پاسخ عباس و تأييد علی بن ابی طالب(ع) این آیه را نازل كرد: ﴿مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَنْ يَعْمُرُوا مَسَاجِدَ الله ...﴾ سپس فرمود: ﴿إِنَّما يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ...﴾ سپس فرمود: ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ...﴾ و اسماعیل بن خالد از عامر ابن جریج از عطاء از ابن عباس و مقاتل از ضحاک از ابن عباس، سدی از ابی صالح و ابن ابی خالد و زکریا از شعبی روایت کردهاند که این آیه در مورد علی بن ابیطالب(ع) نازل شد».
حدیث هفتم
«عن النبی(ص) انه قال لعلی(ع): يَا عَلَى إِنَّ عَبْدَالْمُطَّلِبِ سَنَّ فِي الْجَاهِلِيَّة خَمْسَ سُنَنِ أَجْرَاهَا اللَّهُ لَهُ فِى الاسلام .. وَلَمَّا حَفَرَ بِئرَ زمْزمَ سَمَّاهَا سِقَايَةَ الْحَاجِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لاَ يَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ وَاللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ﴾».»[۲۴].
«از رسول خدا(ص) نقل شده که خطاب به امیرالمؤمنین(ع) فرمود: ای علی، عبدالمطلب در زمان جاهلیت پنج سنت را مورد عمل قرار داد و خداوند آنها را در اسلام جاری کرد.... عبدالمطلب پس از اینکه چاه زمزم را حفر کرد، آن را برای آشامیدن حجاج اختصاص دارد و خداوند هم در قرآن کریم فرموده است: ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لاَ يَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ وَاللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ﴾.»
حدیث هشتم
«عَنْ جابر عن أَبِي جَعَرَ الْبَاقِر(ع).. إِنَّ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ لَمَّا حَضَرَتْهُ الْوَفاةُ وَ أجْمَعَ عَلَى الشَّورى، فَقَالَ لَهُمْ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ: ... قَالَ نَشَدْتُكُمْ بِاللَّهِ هَلْ فِيكُمْ أَحَدٌ أَنْزَلَ اللَّهُ تعَالَى فِيهِ ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لاَ يَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ...﴾، غَيْرى. قالوا: لا»[۲۵].
«جابر از امام باقر(ع) روایت کرده که آن حضرت فرمود: زمانی که لحظه مرگ عمر بن خطاب فرارسید و او تصمیم بر به شورا گذاشتن امر خلافت داشت... امیرالمؤمنین به آنها فرمود: شما را به خدا آیا خداوند این آیه: ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لاَ يَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ...﴾ را درباره کسی غیر از مــن نازل کرده است؟ گفتند: نه».
حدیث نهم
«ما روى عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلَى الْعَسْكَرِى(ع) عَنْ أَبِيهِ(ع) وَ ذَكْرَ أَنَّهُ(ع) زَارَ بِهَا فِي يَوْمِ الْغدِير اوَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لاَ يَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ وَاللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَةٍ مِّنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَّهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُّقِيمٌ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ﴾ أَشْهَدُ أَنَّكَ المخصوصُ بِمِدحَةِ اللَّهِ الْمُخْلصُ لِلطَاعَةِ اللَّهِ لَمْ تَبغِ بِالْهُدَى بدلا وَلَمْ تُشْرِك بعبادَة ربك أحدا» [۲۶].
«امام عسکری(ع) از پدرش امام هادی(ع) چنین نقل کرده که آن حضرت در روز غدیر با این دعا زیارت کرد خداوند تعالی فرمود: ... ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لاَ يَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ وَاللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَةٍ مِّنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَّهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُّقِيمٌ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ﴾ گواهی میدهم که تو به مدح خدا مخصوص و برای طاعت خدا مخلص هستی و برای هدایت جایگزین نخواستی و کسی را در عبادت پروردگارت شریک نکردی.»
حدیث دهم
«عن جعفر بن محمد(ع) عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدَهِ عَلَى بنِ الحسین(ع) قَالَ: - فقام الحَسَنَ(ع) فَخَطبَ .. وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ: ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ﴾ وَ الْأَيَةُ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ جَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَهُوَ الْمُجَاهِدُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ حَقّا وَ فِيهِ «أَبِي تَزَلَتْ هَذِهِ الآیة و كَانَ مِمَّنِ اسْتَجَابَ لِرَسُولِ اللَّهِ(ص) عَمُّهُ حَمْزةُ وَجَعْفَرُ ابْنُ عَمَّهِ فَقُتِلَا شَهَيدِينَ رَضِي»[۲۷].
«امام صادق(ع) از پدرش و آن حضرت هم از پدرش، امام سجاد(ع) روایت کرده که ... امام حسن(ع) برخاست و خطبه خواند... و فرمود: خداوند عزوجل فرموده: ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ ...﴾، مجاهد واقعی در راه خدا اوست [یعنی امیرالمومنین (ع)] درباره او این آیه نازل شده است از کسانی که دعوت پیامبر را پذیرفت عمویش حمزه و پسر عمویش جعفر بن ابی طالب (ع) بود که هر دو مانند عده زیاد دیگری شهید شدند.»[۲۸].
احادیث عامه
این حدیث توسط بسیاری از محدثان و مفسران اهل سنت در منابع معتبر عامه نقل شده است که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:
ابن کثیر که اتباع ابن تیمیه به وی اعتماد دارند، در ذیل آیه شریف مینویسد: «عبدالرزاق گفت: ابن عیینه از اسماعیل، از شعبی به ما خبر داد که گفت: آیه درباره علی و عباس نازل شده است، به خاطر گفتگوی آن دو در آن موضوع»[۲۹].
عبدالرزاق صنعانی در تفسیر خود مینویسد: «معمر از عمرو، از حسن به ما خبر داد که گفت: وقتی آیه ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ﴾ درباره علی، عباس و شیبه نازل شد، درباره آن گفتگو میکردند، آن گاه عباس گفت:نظرت درباره اینکه من سقایت را ترک کنم چیست؟ پس رسول خدا(ص) فرمود: سقایتت را ادامه بده، همانا در آن کار برای شما خیر هست».
از ابن عیینه، از اسماعیل، از شعبی [نقل شده که] گفت: «درباره علی و عباس نازل شده است، آن گاه که آن دو در این باره گفتگو میکردند»[۳۰].
ابن أبی حاتم نیز این حدیث را در تفسیر خود آورده است. وی مینویسد: «پدرم از ابن ابی عمر عدنی، از سفیان، از ابن ابی خالد و زکریا، از شعبی بر ما حدیث کرد که گفت: علی، عباس و شیبه درباره سقایت و پرده داری مکه با هم سخن میگفتند تا این که خدای تعالی این آیه را نازل فرمود: ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ﴾».
حسن بن محمّد بن صباح، از مروان بن معاویه فزاری، از اسماعیل بن ابی خالد، از شعبی نقل کرد که گفت: آیه ﴿سِقَایَةَ الْحَاجِّ﴾ درباره علی و عباس نازل شد[۳۱].
ابن ابی شیبه در المصنف حدیث را به همین صورت و با اندکی تفاوت نقل کرده است[۳۲].
سیوطی نیز در الدرّالمنثور، حدیث را از ابو الشیخ و ابن منذر آورده است[۳۳].وی این نقل را به بسیاری از پیشوایان حدیث سنی از جمله عالمان و مشاهیر زیر نسبت داده است؛ افرادی همچون:
- عبدالرزاق بن همام صنعانی؛
- أبو بکر بن أبی شیبه؛
- محمّد بن جریر طبری؛
- ابن أبی حاتم؛
- ابن منذر؛
- ابن عساکر دمشقی؛
- ابونعیم إصفهانی؛
- ابو الشیخ إصفهانی؛
- ابن مردویه[۳۴].
ابن جریر طبری هم در تفسیر خود، حدیث را به این صورت روایت میکند: «یونس از ابن وهب، از ابو صخر، از محمّد بن کعب قرظی نقل میکند که گفت: طلحه بن شیبه ـ از فرزندان عبدالدار ـ، عباس بن عبدالمطلب و علی بن ابی طالب(ع) تفاخر میکردند. طلحه گفت: من ملازم خانه خدایم و کلید آن همراه مناست؛ اگر بخواهم در آن بیتوته میکنم. عباس گفت: من مسئول آب رسانی به حجاج و بر پا دارنده آن کارم و اگر بخواهم در مسجد الحرام بیتوته میکنم. علی(ع) گفت: نمیدانم چه میگویید! به تحقیق من شش ماه پیش از همه مردم به سوی قبله نماز خواندم و من صاحب جهادم. پس خداوند این آیه را نازل فرمود؛ «آیا آب دادن به حاجیان و تعمیر مسجد الحرام را در مرتبه کسی قرار میدهید که به خدا و روز واپسینایمان آورده و در راه خدا اجتهاد کرده است. اینان نزد خداوند یکسان نیستند». (سدّی) گفت: علی، عباس و شیبه بن عثمان تفاخر میکردند. عباس گفت: من برترین شمایم. من به حاجیان خانه خدا آب میرسانم. شیبه گفت: من مسجد الحرام را عمارت میکنم و علی(ع) گفت: من همراه رسول خدا(ص) مهاجرت در راه خدا را برگزیدم و همراه او جهاد کردم، پس خداوند این آیه را نازل کرد: ﴿الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ﴾ تا ﴿نَعِیمٌ مُقِیمٌ﴾»[۳۵].
ابن اثیر نیز حدیث را از محمّد بن کعب قرظی، در جامع الأصول روایت کرده است. وی مینویسد: محمّد بن کعب القرظی قال: افتخر طلحة بن شیبة بن عبدالدار، وعبّاس بن عبدالمطلب، وعلیّ بن أبی طالب، فقال طلحة: أنا صاحب البیت ومعی مفتاحه - وفی روایة: ومعی مفتاح البیت - ولو أشاء بتّ فیه. وقال عبّاس: أنا صاحب السّقایة، ولو أشاء بتّ فی المسجد. وقال علیّ: ما أدری ما تقولان، لقد صلّیت إلی القبلة ستّة أشهر قبل الناس، و أنا صاحب الجهاد. فأنزل الله تعالی: ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَجَاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ لَا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ﴾.
و فی روایة: قال: إفتخر علیّ، و عبّاس، و شیبة، فقال عبّاس: أنا أسقی حاجّ بیت الله، و قال شیبة: أنا أعمر مسجدالله، و قال علیّ: أنا هاجرت مع رسول الله(ص)، فأنزل الله تعالی هذه الآیة[۳۶].
ابن عساکر نیز در تاریخ مدینة دمشق،حدیث را با تفصیل بیشتری آورده است. وی مینویسد: «ابوالقاسم علی بن ابراهیم علوی به سند خود از انس روایت میکند که گفت: عباس و شیبه، ملازم خانه خدا نشسته بودند و تفاخر میکردند. پس عباس به او گفت: من از تو شریف ترم،؛ چراکه من عموی رسول خدا(ص) و وصی پدرش و ساقی حاجیان هستم. شیبه نیز گفت: من از تو شریف ترم. من امین خدا بر خانه و خزانهاش هستم. آیا چنان که امین شمرده می شوم، تو امین شمرده می شوی؟
آن دو در حال مشاجره بودند که علی(ع) بر آنها اشراف یافت. پس عباس به او گفت: پسر برادر صبر کن! پس علی(ع) ایستاد. عباس به او گفت: همانا شیبه بر من فخر می فروشد و گمان میکند شریفتر از من است. علی(ع) فرمود: ای عمو! تو به او چه گفتی؟ [عباس] گفت: به او گفتم من عموی رسول خدا(ص) و وصی پدرش و ساقی حاجیان هستم. من از تو شریف ترم. علی(ع) به شیبه گفت: ای شیبه، تو به او چه گفتی؟ [شیبه] گفت: به او گفتم: من از تو شریف ترم. من امانت دار خانه و خزانه خدا هستم. آیا تو امین شمرده می شوی؟ علوی [این کلمات را] اضافه کرد: الله علیه و قالا - چنان که مرا امین می شمارند.
راوی گفت: [علی(ع)] به آن دو گفت: بگذارید من هم به شما تفاخر کنم. گفتند: آری. [علی(ع)] گفت: پس من از شما دو نفر شریفترم. من نخستین کسی هستم که از میان مردان به وعید (دعوت پیامبر) ایمان آوردم و هجرت و جهاد کردم. پس رفتند.
ـ علوی اضافه کرد: هر سه نفرشان ـ به سوی پیامبر(ص) رفته و در مقابل ایشان نشستند و هر یک از ایشان افتخار خود را بیان کرد. پیامبر(ص) در پاسخ آنها چیزی نگفت و آنها از نزد پیامبر رفتند. درباره آنها پس از چند روز وحی نازل شد و پیامبر به دنبال هر سه نفر آنها فرستاد تا نزد او بیایند. آن گاه [این آیه را برای آنها قرائت کرد: ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ﴾»[۳۷].
این تفسیر را بسیاری از عالمان اهل سنّت به دست دادهاند. بر همین اساس، سمعانی در تفسیر خود مینویسد: «اکثر مفسران بر این نظرند که این آیه درباره علی و عباس نازل شده است»[۳۸].[۳۹].
دلالت آیه
دلالت بر افضلیت امیرالمومنین(ع)
از آنجا که فضیلت سبقت در ایمان و جهاد از آنِ علی(ع) است و هیچ کس از مردان مسلمان چنین فضیلتی ندارد، بنابراین علی(ع) افضل افراد مسلمانان است و روشن است که اگر خداوند بخواهد جانشینی برای پیامبرش نصب کند، با وجود «افضل» به سراغ «مفضول» و حتّی «فاضل» نمیرود؛ زیرا خداوند حکیم است و تقدیم «مفضول» بر «فاضل» و «فاضل» بر «افضل» بر خلاف حکمت است.
و اگر مسأله خلافت انتخابی هم باشد، عقلاء نیز با وجود «افضل» به سراغ «فاضل» یا «مفضول» نمیروند. بنابراین با آیه فوق هم میتوان ولایت حضرت را ثابت کرد[۴۰].
دلالت بر امامت امیرالمؤمنین(ع)
متکلمان و مفسران شیعه معتقدند آیه "سقایهالحاج" در بیان افضلیت امام علی(ع) نازل شده [۴۱] و دلالت بر برتری امام بر دیگر صحابه دارد [۴۲] و اولویت امام علی(ع) را در ولایت و خلافت بعد از پیامبر(ص) به اثبات میرساند. [۴۳] همچنین گفته شده دلالت این آیه بر ولایت حضرت علی(ع) واضح است [۴۴]؛ چراکه به اتفاق همه، امام در ایمان، هجرت و جهاد از همه صحابه برتر بود. [۴۵].
برخی هم بر این باورند که فضیلت سبقت در ایمان و جهاد امام علی(ع) بر دیگران، اگر خدا بخواهد جانشینی برای پیامبر(ص) انتخاب کند، «افضل» را بر «مفضول» و «فاضل» مقدم میکند؛ زیرا خداوند حکیم است و تقدیم «مفضول» و «فاضل» بر «افضل» بر خلاف حکمت است و اگر مسئله خلافت انتخابی هم باشد، عقلا و خردمندان نیز با وجود «افضل» به سراغ «فاضل» یا «مفضول» نمیروند. [۴۶].
علاّمه حلّی در بیان ادله امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) مینویسد: «برهان هفدهم قول خدای تعالی است که میفرماید: ﴿الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ﴾، رزین بن معاویه در الجمع بین الصحاح السته روایت کرده است که این آیه در شأن علی(ع) نازل شده است. آنگاه که طلحة بن شیبه و عباس به هم تفاخر میکردند و این فضیلتی است که برای هیچ یک از صحابه غیر او حاصل نشده است. پس او افضل و در نتیجه همو امام است»[۴۷]
سید شرفالدین نیز در کتاب ارزشمند المراجعات مینویسد: «درباره ایشان و درباره کسانی که به واسطه آب رسانی به حاجیان تعمیر مسجد الحرام برایشان فخر میفروختند، خدای تعالی این آیه را نازل فرمود که: ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ...﴾[۴۸] وی در حاشیه این عبارت مینویسد: «این آیه درباره علی(ع)، عمویش عباس و طلحة بن شیبه نازل شد و مناسبت آن این است که آنان بر یکدیگر فخر میفروختند. طلحه گفت: من ملازم خانه خدایم و کلیدهای آن در دست من و پوشاندنش بر عهده من است. ابن عباس گفت: من مسئول آب رسانی و برپا دارنده آن هستم. علی(ع) نیز فرمود: نمیدانم این دو چه میگویند. به تحقیق شش ماه پیش از مردم نماز خواندم، در حالی که صاحب جهاد هستم. پس خدای تعالی این آیه را نازل کرد. این حدیثی است که امام واحدی در معنای آیه، در کتاب اسباب النزول از حسن بصری، شعبی و قرطبی نقل کرده است. وی از ابن سیرین و مرّه همدانی نقل کرده که علی(ع) به عباس فرمود: آیا تو هجرت کردی؟ آیا تو به پیامبر(ص) پیوستی؟ عباس گفت: آیا در من ویژگی برتر از هجرت نیست؟ آیا من حاجیان خانه خدا را آب رسانی و مسجد الحرام را آباد نمیکنم؟ پس این آیه نازل شد[۴۹].[۵۰]
مناقشات عامه
براساس این آیات شریف و احادیث تفسیری ذیل آنها، حقیقت کاملاً برای حق جویان آشکار است؛ اما حق ستیزان هیچ گاه حاضر نیستند در برابر حق کرنش کنند و حقیقت را بپذیرند،؛ چراکه این حقیقت را مخالف هوای نفس خود مییابند و پیروی از هوای نفس را بر پذیرش حق ترجیح میدهند؛ از این رو با وجود روشن بودن حقیقت، در غبار آلود کردن آن می کوشند. در همین راستا ابن تیمیه و اتباعش مناقشاتی به این استدلالهای روشن کردهاند که در اینجا به بررسی و نقد آنها میپردازیم[۵۱].
اشکال اول: با وجود ایمان عباس و شیبه هنگام نزول آیه، علی(ع) چگونه اولین مسلمان است؟
عباس بن عبدالمطلب هنگام نزول آیه سقایة الحاج بدون شک ایمان داشت و جهاد نیز کرده بود. همانگونه که «شیبه» هم ایمان داشت و دارای سابقه جهاد بود. پس چگونه علی(ع) ایمان و جهاد خویش را به رخ آنها میکشد، چیزی که آنها هم داشتند؟
پاسخ به اشکال
پاسخ این سؤال آن است که علی(ع) میخواهد بگوید من اوّلین شخصی هستم که از بین مردان به رسول خدا(ص) ایمان آوردم و اوّلین شخصی هستم که پس از هجرت پیامبر(ص) به مدینه هجرت کردم و اوّلین مجاهد در راه خدا و رسولش هستم. سبقت در اسلام و هجرت و جهاد، که «عبّاس» و «شیبه» نداشتند، فضیلت منحصر به فرد «علی»(ع) است.[۵۲].
اشکال دوم: تردید در صحّت نقل
ابن تیمیه مطابق معمول در صحّت نقل حدیث مورد استناد مرحوم علاّمه تردید میکند و مینویسد: »پاسخ به آن وجوهی دارد:
- نخستین آنها مطالبه دلیل بر صحت نقل است و رزین در کتابش روایاتی آورده که در صحاح نیست.
- دوم اینکه آنچه در صحیح آمد، چنان نیست که [علاّمه] از رزین نقل کرده است؛ بلکه آنچه در صحیح است، حدیثی است که نعمان بن بشیر آن را روایت کرده و گفته است: من پای منبر رسول خدا(ص) بودم که مردی گفت: باکی ندارم که بعد از اسلام عملی انجام ندهم جز آنکه مسجد الحرام را تعمیر کنم و آباد سازم. دیگری گفت: جهاد در راه خدا برتر از چیزی است که شما گفتید.
آن گاه عمر بر سر آنها فریاد زد و گفت: صدای خود را نزد منبر رسول خدا(ص) بالا نبرید. ـ این اتّفاق در روز جمعه بود ـ لکن پس از خواندن نماز جمعه، نزد پیامبر میروم و درباره آنچه اختلاف کردید از ایشان استفتاء میکنم. پس خدای تعالی این آیه را نازل فرمود که: ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لاَ يَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ وَاللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ﴾.
اقتضای این حدیث آن است که سخن علی که جهاد را بر خادم بودن و آب رسانی برتری داده بود، صحیحتر از سخن کسی است که خادم بودن و سقایت را برتر میدانست و علی در این مسأله از کسی که با او در این باره منازعه میکرد عالمتر است و این درست است»[۵۳].
همین مناقشه به صورت دیگری از سوی اتباع ابن تیمیه به استدلال مرحوم شرفالدین وارد شده و در برابر استدلال ایشان گفته شده است: همانا کار این مؤلف (مرحوم شرفالدین) از عجیبترین عجایب است! امانت داری علمی اقتضا میکند که او اشاره میکرد ـ صرف اشاره ـ به روایت نخستین که واحدی در سبب نزول این آیه آورده است؛ لیکن این کار را نکرده است،؛ چراکه آشکار شدن آن، استشهاد او را نقض میکند. مسلم در صحیح خود... حدیثی از نعمان بن بشیر روایت کرده که گفت: من پای منبر رسول خدا(ص) بودم. آن گاه مردی آمد گفت: باکی ندارم که پس از اسلام عملی انجام ندهم جز آنکه به حجاج آب رسانی کنم. و دیگری گفت: باکی ندارم که پس از اسلام عملی انجام ندهم جز تعمیر مسجد الحرام. دیگری نیز گفت:جهاد در راه خدا برتر از چیزهایی است که گفتید. پس عمر بر سر آنها فریاد زد و گفت: صدای خود را نزد منبر رسول الله(ص) بالا نبرید ـ روز جمعه بود ـ لکن وقتی نماز جمعه را خواندم، بر رسول خدا وارد شدم و درباره آنچه در آن اختلاف کرده بودند از ایشان استفتاء کردم تا اینکه این آیه نازل شد.
طبری و مسلم این حدیث را نقل کردهاند و سیوطی در الدرّالمنثور آن را آورده و نسبت روایت آن را به ابوداوود، ابن منذر، ابن ابیحاتم، ابن حبان، طبرانی، ابوالشیخ و ابن مردویه افزوده است.
و این چنین مؤلف (مرحوم شرفالدین) روایت صحیح و مستند را رد کرده و به روایات دیگری متوسل و به آنها استشهاد کرده است که سندی ندارند؛ برخی از آنها مرسلاند و همه در مقابل روایت صحیح نخست [از اعتبار] ساقط میشوند، با اینکه در متن بعضی از آنها مطالبی هست که به عدم صحت آن شهادت میدهد. پس طلحهای که مؤلف به آن اشاره میکند مسلمان نشد و آنکه به دین اسلام مشرف شد، عثمان بن طلحه است[۵۴].
نقد و بررسی اشکال دوم
- اولا: ابن تیمیه و همراهان او، احادیثی را که امامیه در تفسیر آیه مطرح ساختهاند غیر صحیح معرفی کرده و در مقابل،حدیث دیگری را مطرح ساختهاند. اما باید دانست که این کار تجاهلی آشکار در برابر حقیقت و انکار حق است؛ زیرا حدیثی که متکلمان امامیه مطرح کردهاند، از جمله صحیحترین احادیثی است که در بسیاری از معتبرترین کتابهای مورد اعتماد سنیان روایت شده است و مضمون و محتوای آن روشن و مورد قبول فریقین است. در مقابل، آنچه ابن تیمیه و طرفداران وی به آن استناد کردهاند، تنها نزد سنیان مقبول است؛ از این رو براساس قواعد و اصول اوّلیه مناظره، آنها در مقام احتجاج برای شیعه هرگز نمیتوانند به آن استناد و استدلال کنند. این سادهترین و روشنترین اصلی است که بسیاری از اندیشمندان مشهور سنی همچون ابن حزم اندلسی به آن اذعان و تصریح کردهاند[۵۵].
- ثانیا: افزون بر آن، حدیثی که آن دو به نقل از کتاب مسلم آوردهاند، از نظر محتوا ابهام دارد و در آن نام مفاخره کنندگان ذکر نشده و به جای آن تعابیر، «قال رجل» و «قال آخر» به کار رفته است. اما در حدیثی که دو عالم بزرگوار شیعه مطرح کردهاند، به روشنی نام قائلان ذکر شده است و از این جهت نیز احادیث مورد استناد مرحوم علاّمه و مرحوم شرفالدین بر آنچه مخالفان آوردهاند اولویت و ارجحیت دارد؛ زیرا حدیثی که صرفا به انگیزه بیان مفاضله و مفاخره میان افراد نقل شده است، ولی با این وجود نامی از مفاخره کنندگان به آن نیامده، هیچ فایده و ارزشی ندارد.
- ثالثا: میان احادیث مطرح شده از سوی عالمان بزرگوار شیعه، با آنچه ابن تیمیه و پیرو او مطرح کرده است هیچ تناقض و تعارضی وجود ندارد، بلکه احادیث مورد استناد علمای بزرگوار شیعه همچون علامه حلی و سید شرف الدین، را میتوان مفسّر و مبیّن حدیث مبهم مسلم دانست. حدیثی را که علاّمه حلی و سید شرفالدین مورد استناد قرار دادهاند، توسّط محدّثان، مفسرّان و اندیشمندان مشهور و مورد اعتمادی همچون: عبدالرزاق بن همام صنعانی[۵۶]؛ ابوبکر بن أبی شیبه[۵۷]؛ محمّد بن جریر طبری[۵۸]؛ ابن أبی حاتم[۵۹]؛ طبرانی؛ ابن منذر؛ ابن مردویه[۶۰]؛ ابن عساکر دمشقی[۶۱]؛ ابونعیم اصفهانی[۶۲]؛ ابو الشیخ اصفهانی[۶۳]؛ ثعلبی[۶۴]؛ واحدی[۶۵]؛ ابن اثیر[۶۶] و دیگران[۶۷] روایت شده است. این اندیشمندان،حدیث مذکور را از تعدادی از صحابه و تابعان بزرگ و مشهور نقل کردهاند. افرادی همچون عبدالله بن عباس، جابر بن عبدالله، بریده، انس بن مالک، شعبی، حسن بصری و دیگران. تمامی این افراد از پیشوایان مشهور حدیث و تفسیری اهل سنّتاند و نقل حدیث از سوی آنان، برای اثبات درستی نقل کفایت میکند.[۶۸]
- رابعا: ابن ابیحاتم روایات مورد استناد علامه حلی و شرف الدین را در تفسیرش نقل کرده. این در حالی است که ابن تیمیه و دیگران بر این باورند که التزام ابن ابیحاتم به نقل حدیث صحیح در کتاب تفسیریاش، به منزله صحت و درستی آن حدیث است؛ چراکه وی در تفسیرش، خود را ملتزم به نقل احادیث صحیح کرده است. ابن ابیحاتم در این باره مینویسد: «جماعتی از برادران دینیام از من درخواست نگاشتن تفسیر قرآنی کردهاند که مختصر بوده و با صحیحترین اسانید نقل شده باشد... از این رو، من پاسخ درخواست آنان را دادم... نگاشتن آن را با صحیحترین اخبار از جهت سند و شبیهترین از جهت متن پیگیر شدم»[۶۹]. نکته قابل توجه، پذیرش این سخن ابن ابیحاتم از سوی ابن تیمیه است. ابن تیمیه در منهاج السنة در این باره مینویسد: «از کتابهایی که در نقل به آن مراجعه میشود [تفسیر ابن ابیحاتم است]... و آنان روایتی را که ما قائلیم به اتّفاق اهل نقل، جعلی است، روایت نمیکنند. از پیشوایان اهل تفسیر که به اسانید معروف آن را نقل میکنند، مانند تفسیر ابن جریج...، ابن ابیحاتم، ابوبکر منذر و غیر ایشان از عالمان بزرگ که زبان راستگویی در اسلام دارند و تفاسیرشان در بردارنده منقولاتی است که در تفسیر به آن ها اعتماد میشود»[۷۰]. سیوطی نیز به این التزام ابن ابیحاتم ملتزم شده[۷۱]. و مینویسد: «و تفسیر سدّی... ابن ابیحاتم از تفسیر سدی چیزی نیاورده است؛ چراکه وی ملتزم است صحیحترین روایات را بیاورد»[۷۲]. وی در جای دیگر مینویسد: «همانا ابن ابیحاتم ملتزم شده است که صحیحترین روایات وارد شده در تفسیر را درتفسیر خود بیاورد؛ از همین رو است که به یقین حدیث جعلی در کتابش نیاورده است»[۷۳]. این نکته هم در خور توجه است که بسیاری از مفسران مشهور و مورد اعتماد سنیان، این حدیث را در ذیل آیات مورد بحث مطرح کرده و حتی برخی از آنها این احادیث را در تفسیر آیه بر سایر اخبار و اقوال مقدم داشتهاند[۷۴].
اشکال سوم و چهارم: تاویل نادرست آیه بر اساس روایتی مبهم
ابن تیمیه در مناقشات باطل خود، براساس حدیث مبهمی که مطرح کرده است، ادّعا میکند که امیرالمؤمنین(ع) صرفاً نظری داده که جهاد برتر از سقایت خادمی مسجد الحرام است و آیه شریفه "سقایة الحاج" نیز، تنها درستی نظر امیرالمؤمنین(ع) را تأیید میکند و بیانگر فضیلتی برای ایشان نیست.
وی در ادامه مینویسد: «پروردگارِ عمر در برخی امور با او توافق کرده است! او چیزی میگوید و در موافقت با سخن او آیه نازل میشود. عمر به پیامبر(ص) گفت: «اگر از مقام ابراهیم مصلایی اتخاذ میکردی»، سوره یس نازل شد: ﴿وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ مُصَلًّی﴾[۷۵]. همچنین گفت: «همانا افراد نیکوکار و فاجر هر دو بر زنان تو داخل میشوند، پس اگر آنها را به حجابامر کنی بهتر است»، پس آیه حجاب نازل شد و فرمود: ﴿عَسَی رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَکُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَیْرًا مِنْکُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ﴾[۷۶] و مواردی دیگر از این قبیل و همه اینها در صحیح ثابت است و این بزرگتر از تأیید درستی نظر علی [(ع)] در یک مسأله است.
و اما تفضیل به سبب ایمان، هجرت و جهاد برای همه صحابهای که ایمان آورده و هجرت و جهاد کردهاند ثابت است و در اینجا فضیلتی که به علی اختصاص داشته باشد وجود ندارد، تا گفته شود همانا این فضیلت برای غیر او ثابت نشده است.
سوم: اگر فرض شود که مزیتی به او اختصاص یافته است، آن مزیت در زمره ویژگیهای امامت نیست و سبب نمیشود که او به صورت مطلق افضل باشد،؛ چراکه خضر به سبب آگاهی از سه مسأله که موسی نمیدانست، مطلقا از موسی برتر نخواهد بود و هُد هُد به خاطر این سخن که به سلیمان گفت: «به چیزی اطلاع یافتم که تو به آن آگاهی نداری»، از سلیمان عالمتر نمیشود.
چهارم: همانا علی این مسأله را میدانست، اما از کجا معلوم که صحابه دیگر غیر او آن را نمیدانستند؟ پس ادّعای اختصاص علم به این مسأله برای او باطل است؛ از این رو در هر دو صورت اختصاص فضیلت به علی باطل است؛ بلکه براساس تواتر معلوم است که جهاد ابوبکر با مال خود بزرگتر از جهاد علی است؛ چراکه همانا ابوبکر عائلهمند بود، پیامبر(ص) درباره او گفت: «هیچ مال همچون مال ابوبکر به من نفع نرساند»، در حالی که علی فقیر بود و ابوبکر در جهاد نفس هم بزرگتر بود»[۷۷].
نقد و بررسی
پیش از پرداختن به اصل اشکال، یادآور میشویم که فضیلتسازی ابن تیمیه برای عمر و ابوبکر بسیار عجیب و غریب است. وی عمر را حاکم بر خدا دانسته و امر خداوند را متوقف بر دستور عمر شمرده است! درباره ابوبکر هم ادّعای باطلی کرده که در اینجا مجال ابطال آن نیست، تنها همین مقدار تذکر میدهیم که او هیچ مستندی برای ادّعای خود نیاورده است و اگر هم مستندی از منابع سنیان ارائه میدهد، براساس اصول نخستین و بدیهی مناظره مستندات وی هیچ ارزشی و اعتباری برای مناظره و احتجاج ندارد.
اما اساس اشکال این است که وی بر پایه حدیث مبهمی که در برخی منابع اهل تسنن آمده و آن هم در مقام مناظره ارزش و اعتباری ندارد، آیه را به غلط تأویل کرده و مدعی شده که آیه صرفا جهت تأیید درستی نظر امیرالمؤمنین(ع) نازل شده نه برای بیان فضیلت ایشان!
در پاسخ لازم است مجددا یادآور شویم که حدیث مطرح شده از سوی وی ابهام دارد و از نظر محتوا و دلالت دچار اشکال است و در مقابل احادیث صحیحی قرار دارد که راویان مشهور و متعددی آن ها را در متون مورد قبول اعتماد سنیان روایت کردهاند. این احادیث محتوایی واضح دارند و به روشنی دلالت میکنند که آیه به جهت بیان فضیلت امیرالمؤمنین(ع) نازل شده است و چون در شأن کسی جز امیرالمؤمنین(ع) چنین آیه ای نازل نشده است، پس او افضل از دیگران است و این فضیلت تنها به ایشان اختصاص دارد. بر این اساس، تمامی سخنان ابن تیمیه که مطابق معمول اطناب بلاطائل است ابطال میشود.
قرطبی در تفسیر آیات یاد شده مینویسد: «از ظاهر آیه این چنین به دست میآید که ابطال کننده سخن کسانی از مشرکان است که به سبب آب رسانی به حاجیان و عمارت مسجد الحرام افتخار میکنند، چنان که سُدّی ذکر کرده و گفته است: عباس به سبب سقایت و شیبه به سبب عمارت فخر فروشی میکردند و علی(ع) به سبب اسلام و جهاد تفاخر میکرد، پس خداوند علی(ع) را تصدیق و آن دو را تکذیب کرد و خبر داد که به راستی فرمان روایی با کفر جمع نمی شود و هر آیینه با ایمان، عبادت و انجام تکالیف است که سازگاری دارد. این آشکار است و غباری بر روی آن نیست.[۷۸].
براساس تفسیر قرطبی، آیه تفاخر و تفاضل امیرالمؤمنین(ع) در برابر عباس و شیبه را تصدیق کرده است، نه صرفا نظریه او را. و به تصریح قرطبی، این مطلب بسیار واضح و شفاف است؛ از این رو هر سخنی غیر از این یا نشانه جهل کامل و یا بیان گر تجاهل،تعصب، عناد و لجاج گوینده آن است. قرطبی در ادامه،حدیث مسلم را در ذیل آیه مطرح کرده و اشکالاتی که در متن آن وجود دارد یادآور شده و با این توجیه که از سوی برخی روات در لفظ حدیث تسامح واقع شده، درصدد دفع اشکالات برآمده است و این نشان میدهد که حتی اندیشمندان سنی نیز بر وجود ابهام و اشکال در حدیث مسلم اذعان دارند. با این حال، ابن تیمیه در برابر حدیث منقول از علاّمه آن را مطرح ساخته است!
آلوسی در تفسیر این آیه، درباره مراد از خطاب ﴿أَجَعَلْتُمْ﴾ میگوید: «خطاب آیه یا به مشرکان بر طریق التفات است و اکثر محققان این نظر را برگزیدهاند... و یا خطاب به برخی مؤمنان است که سقایت و عمارت را بر هجرت و جهاد مقدم میکردند. برای این سخن، به حدیثی که مسلم آورده استدلال شده است و براساس آن، از طرق متعدد روایت شده که آیه درباره علی(ع) و عباس نازل شده است و مؤید این سخن ـ به این که برای اکتفا در ردّ بر آن کسانی که سقایت و عمارت را بر جهاد مقدم میداشتند ـ همین بیان مناسب است، به جهت بیان عدم تساوی آنها مجاهدان نزد خدای تعالی با دسته دوم اهل سقایت و عمارت]»[۷۹].
از این سخن نکات زیر فهمیده میشود:
- میان حدیث مسلم و حدیثی که مرحوم علاّمه و شرفالدین مطرح کردهاند تعارضی وجود ندارد، چنان که در ضمن مباحث به این نکته اشاره شد؛
- حدیث مطرح شده از سوی مرحوم علاّمه و شرفالدین، از طریقهای متعددی روایت شده است نه از یک طریق، چنان که شوکانی هم به این نکته اعتراف و اذعان کرده است[۸۰].
- برخی مؤمنان سقایت حاجیان و عمارت مسجد الحرام را بر هجرت و جهاد ترجیح میدادند و این آیه، برای نفی قول آنان نازل شده و بیانگر افضلیت کسی است که به سبب هجرت و جهاد تفاخر میکرده است؛ یعنی حضرت امیرالمؤمنین(ع).
حاصل آنکه آیه شریفه «سقایة الحاج» بدون تردید و به روشنی بر افضلیت امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارد و براساس قاعده عقلی قبح تقدم مفضول بر فاضل، این آیه از ادله محکم بر امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین]](ع) است و به همین جهت عالمان بزرگوار شیعه، در اثبات امامت امیرالمؤمنین(ع) پس از رسول خدا(ص)، به عنوان یکی از دلایل قرآنی به این آیه شریف نیز استناد و استدلال کردهاند[۸۱].
منابع
پانویس
- ↑ آیا آب دادن به حاجیان و آبادسازی مسجد الحرام را همانند کار آن کس قرار دادهاید که به خداوند و روز واپسین ایمان آورده و در راه خداوند جهاد کرده است؟ (هرگز این دو) نزد خداوند برابر نیستند و خداوند گروه ستمگران را رهنمایی نمیکند. آنان که ایمان آوردهاند و هجرت کردهاند و در راه خداوند با مال و جان خود، جهاد ورزیدهاند، نزد خداوند بلند پایگاهترند و آنانند که رستگارند پروردگارشان آنان را به بخشایش و خشنودی از سوی خویش و بوستانهایی که ایشان را در آنها نعمتی پایدار است نوید میدهد. در حالی که هماره در آن جاودانند؛ بیگمان خداوند است که پاداشی سترگ نزد اوست؛ سوره توبه، آیه ۱۹- ۲۲.
- ↑ سیراب کردن حجّاج در «منی» و «عرفات» و «مشعر الحرام» در موسم حج را سقایة الحاج میگویند. سرزمینهای سهگانه فوق، هیچگاه از خود آب نداشته و همواره آب آن از نقاط دیگر تأمین میشده است، حتّی امروزه آب مورد استفاده حجّاج در این امکنه مقدّس سهگانه، از مکّه مکرّمه یا نقاط دیگر از طریق شبکه لولهکشی تأمین میشود. در زمانهای قدیم حجّاج مجبور بودند آب مورد نیازشان را، در ایّامی که در منی و عرفات و مشعر الحرام هستند، از مکّه همراه خویش ببرند. بدین جهت روز هشتم ذیحجّه، که حجّاج در آن زمانها در چنین روزی آب مورد نیاز را تهیّه و بر شتران بار میکردند، «یوم الترویة» (روز برداشتن آب) نامیده شد. به هر حال، عبّاس عموی پیامبر در زمان خودش مسئول آبرسانی به حجّاج بوده و این مسئولیّت، مخصوصاً در آن عصر و زمان، بسیار مهمّ بوده است؛ زیرا ضروریترین نیاز حجّاج در «منی» و «مشعر الحرام» و «عرفات» آب بوده است.
- ↑ با توجّه به اهمّیّت فوق العاده «مسجد الحرام» که به تعبیر قرآن مجید اوّلین خانهای است که ساخته شده و مقدّسترین مکان روی زمین است به گونهای که هر رکعت نماز در آن (طبق برخی روایات) برابر با یک میلیون رکعت نماز در مکانهای دیگر است، مسأله «کلیدداری کعبه» و ﴿عِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ﴾ اهمّیّت ویژهای دارد، کلیددار کعبه مسئول حفظ و حراست و مرمّت و بازسازی کعبه معظّمه و مسجد الحرام بوده است.
- ↑ شواهد التّنزیل، ج۱، ص۲۴۹ به بعد.
- ↑ اسباب النّزول، ص۱۸۲ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۲۳).
- ↑ تفسیر خازن، ج۳، ص۵۷ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۲۳).
- ↑ تفسیر قرطبی، ج۸، ص۹۱ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۲۵).
- ↑ تفسیر فخر رازی، ج۱۶، ص۱۰ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۲۵).
- ↑ الدّرّالمنثور، ج۳، ص۲۱۸ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۲۶).
- ↑ تفسیر نسفی، ج۲، ص۲۲۱ (به نقل از الغدیر، ج۲، ص۵۴).
- ↑ فصول المهمّة، ص۱۰۶ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۲۶).
- ↑ کفایة الطّالب، ص۱۱۳ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۲۵).
- ↑ به نقل از الغدیر، ج۲، ص۵۴ و ۵۵.
- ↑ به نقل از الغدیر، ج۲، ص۵۴ و ۵۵.
- ↑ به نقل از الغدیر، ج۲، ص۵۴ و ۵۵.
- ↑ به نقل از الغدیر، ج۲، ص۵۴ و ۵۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۲۹۳ ـ ۲۹۹.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج۳۶، ص۳۷.
- ↑ همان؛ فرات کوفی، ص۱۶۸.
- ↑ تفسیر فرات کوفی، ص۱۶۸؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۳۶،ص۳۶.
- ↑ العمدة، ص۱۹۴.
- ↑ حسکانی، حاکم، شواهد التنزیل، ج۱، ص۳۲۳.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۱، ص۶۲.
- ↑ صدوق، من لا یحضره الفقسه، ج۴، ص۳۶۵؛ مکارم الاخلاق، ص۴۴۰؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۳۱، ص۳۳۶.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۱، ص۳۳۶؛ دیلمی، ارشاد القلوب، ج۲، ص۲۶۱؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۱۳۹، طوسی، امالی، ص۵۳۹.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۹۷، ص۳۶۳.
- ↑ مجلسی، محمدباقز، بحارالانوار، ج۶۹، ص۱۵۳ و ج۱۰، ص۱۳۸؛ طوسی، امالی، ص۵۶۳.
- ↑ برازش، علیرضا، تفسیر اهل بیت(ع)، ج۶، ص۶۶-۷۶.
- ↑ تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۳۵۵.
- ↑ تفسیر القرآن، ج۲، ص۲۶۹.
- ↑ تفسیر ابن أبی حاتم، ج۶، ص۱۷۶۷ - ۱۷۶۸، ش۱۰۰۶۴ و ۱۰۰۶۵
- ↑ المصنف، ج۷، ص۵۰۴.
- ↑ ر.ک: الدرّالمنثور، ج۳، ص۲۱۸.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۸۱-۹۰.
- ↑ تفسیر الطبری، ج۱۰، ص۱۲۴، ش۱۲۸۶۵ و ۱۲۸۶۷.
- ↑ جامع الأصول، ج۸، ص۶۶۳، ش۶۵۱۴.
- ↑ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۳۵۷-۳۵۸.
- ↑ تفسیر السمعانی، ج۲، ص۲۹۴.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۸۱-۹۰.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۲۹۳ ـ ۲۹۹.
- ↑ علامه حلی، منهاج الکرامة، ۱۳۷۹ش، ص۸۵؛ جمعی از نویسندگان، فی رحاب أهل البیت(ع)، ۱۴۲۶ش، ج۲۲، ص۱۸
- ↑ میلانی، سیدعلی، شرح منهاج الکرامة، ۱۳۸۶ش، ج۲، ص۲۷۶
- ↑ شوشتری، إحقاق الحق، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۱۲۸؛ مقدس اردبیلی، حدیقة الشیعة، ۱۳۸۳ش، ج۱، ص۹۵؛ میلانی، شرح منهاج الکرامة، ۱۳۸۶ش، ج۲، ص۲۷۶؛ مکارم شیرازی، ناصر، آیات الولایة فی القرآن، ۱۳۸۳ش، ص۲۲۹
- ↑ سید بن طاووس، الطرائف، ۱۴۰۰ق، ج۱، ص۵۱؛ میلانی، شرح منهاج الکرامة، ۱۳۸۶ش، ج۲، ص۲۷۳.
- ↑ مظفر، محمد حسن، دلائل الصدق، ۱۴۲۲ق، ج۵، ص۲۷.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، آیات الولایة فی القرآن، ۱۳۸۳ش، ص۲۳۴.
- ↑ علامه حلی، منهاج الکرامة، ص۱۲۹.
- ↑ المراجعات، ص۹۷.
- ↑ المراجعات، ص۹۷.<
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۶۹-۷۲.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۷۲.
- ↑ مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی
- ↑ منهاج السنة، ج۷، ص۱۱۲ ـ ۱۱۳.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۷۳-۷۶.
- ↑ ر.ک: الفصل فی الملل والأهواء والنحل، ج۴، ص۹۴.
- ↑ ر.ک: تفسیر القرآن، ج۲، ص۲۶۹.
- ↑ ر.ک: المصنف، ج۷، ص۵۰۴، ش۶۱.
- ↑ ر.ک: تفسیر الطبری، ج۱۰، ص۱۲۴، ش۱۲۸۶۶.
- ↑ ر.ک: تفسیر ابن أبی حاتم، ج۶، ص۱۷۶۸، ش۱۰۰۶۵.
- ↑ ر.ک: مناقب علی بن أبی طالب وما نزل من القرآن فی علی، ص۲۵۷، ش۳۸۴.
- ↑ ر.ک: تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۳۵۷ ـ ۳۵۸.
- ↑ ر.ک: الدرّالمنثور، ج۳، ص۲۱۸.
- ↑ ر.ک: الدرّالمنثور، ج۳، ص۲۱۸.
- ↑ ر.ک: تفسیر الثعلبی، ج۵، ص۱۹ ـ ۲۰.
- ↑ ر.ک: أسباب النزول، ۱۶۴.
- ↑ ر.ک: جامع الأصول، ج۸، ص۶۶۳، ش۶۵۱۴.
- ↑ ر.ک: تفسیر السمعانی، ج۲، ص۲۹۴؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۳۲۰، ش۳۲۸ و ۳۲۹؛ تفسیر البغوی، ج۲، ص۲۷۵؛ زادالمسیر فی علم التفسیر، ج۳، ص۲۷۹؛ تفسیر الجلالین، ص۴۳۸؛ الدرّالمنثور، ج۳، ص۲۱۸؛ تفسیر الرازی، ج۱۶، ص۱۱؛ ربیع الأبرار و نصوص الأخبار، ج۴، ص۱۸۲.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۷۶-۷۹.
- ↑ تفسیر ابن ابیحاتم، ج۱، ص۱۴.
- ↑ منهاج السنة، ج۷، ص۱۲۶.
- ↑ ر.ک: اللآلی المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة، ج۱، ص۱۹
- ↑ الإتقان فی علوم القرآن، ج۲، ص۴۹۷، ش۶۳۹۲.
- ↑ اللآلی المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة، ج۱، ص۱۶.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۷۹-۸۱.
- ↑ از «مقام ابراهیم» نمازگاه گزینید» سوره بقره، آیه ۱۲۵.
- ↑ «بسا اگر شما را طلاق دهد پروردگار وی برای او همسرانی به از شما- چه بیوه چه دوشیزه- جایگزین فرماید که مسلمان، مؤمن، فرمانبردار، اهل توبه، اهل عبادت و روزهگیر باشند» سوره تحریم، آیه ۵.
- ↑ منهاج السنة، ج۷، ص۱۱۳-۱۱۴
- ↑ تفسیر القرطبیف ج۸، ص۹۱-۹۲.
- ↑ تفسیر آلوسی، ج۱۰، ص۶۷
- ↑ ر.ک: فتح القدیر، ج۲، ص۳۴۶. وی پس از نقل روایت به اسانید طرق متعدّد مینویسد: وقد روی معنی هذا من طرق.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۹۰ ـ ۹۶.