عقل در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی
مقدمه
عقل منبعی مستقل برای شناخت احکام و ارزشهای اخلاقی است. بخشی از مشترکات اخلاقی موجود در بین مکاتب اخلاقی الهی و بشری، مانند پاسداشت نعمت، صداقت در رفتار و گفتار، پرهیز از ظلم و تعدی به دیگران و مانند آن معلول دریافتهای عقل بشر از زشتی و زیبایی اخلاقی است[۱]. با این حال در مورد توانایی عقل در کشف و شناخت ارزشهای اخلاقی اتفاق نظر وجود ندارد؛ مشهور عالمان شیعه بر آنند که در بسیاری از ارزشها و یا در اصول ارزشهای اخلاقی این توانایی برای عقل وجود دارد و عقل برای کشف آن از وحی بینیاز است[۲]. در برخی از روایات نیز عقل منبع درک بسیاری از شناختها و تشخیص خوبیها از بدیها شناخته شده است: «فَبِالْعَقْلِ عَرَفَ الْعِبَادُ خَالِقَهُمْ وَ أَنَّهُمْ مَخْلُوقُونَ وَ أَنَّهُ الْمُدَبِّرُ لَهُمْ وَ أَنَّهُمُ الْمُدَبَّرُونَ وَ... وَ عَرَفُوا بِهِ الْحَسَنَ مِنَ الْقَبِيحِ»[۳].
انسان دارای قوهای است که حسن و قبح را درک میکند و آمدن انبیا و ارسال احکام و کتب نیز به خاطر وجود همین قوه در انسان است[۴]. در بعثت پیامبر اسلام(ص) عقل دارای اهمیت فراوانی است و در آیات متعددی از قرآن تکیه بر عقل و خرد و تدبر و تفکر و مانند آن شده است و حتی براساس آیات، دوزخیان دلیل جهنمی بودن خود را در استفاده نکردن از عقل دانستهاند[۵]. در کارنامه همه انبیا دعوت به عقل در درجه نخست قرار دارد اما در اسلام از ارزش بیشتری برخوردار است[۶].[۷]
نقش و قلمرو حکم عقل در دستیابی به حکم شرعی به عنوان یکی از منابع اجتهاد
عقل در اصل بر حبس و بازداشتن یا معنایی نزدیک به آن دلالت میکند[۸] و بندکردن و بستن برخاسته از آن است[۹]. عقل ضد جهل و حمق است[۱۰] و آدمی چون خود را از هوسها، خواستههای نفسانی و هلاکت باز میدارد، به وی عاقل گفته میشود[۱۱]. عقل در اصطلاح فلسفی به معنای قوه ادراک کلیات و قوه تمییز میان حسن و قبح افعال[۱۲] معنا شده است.
عقل از نگاه فقهای شیعه یکی از منابع استنباط احکام شرعی در کنار قرآن، سنت و اجماع و غیر آن است[۱۳]. و مراد از دلیل عقلی، قضیه و حکم عقلی است که موجب دستیابی به حکم شرعی میشود[۱۴]؛ البته عقل کاربردهای دیگری هم دارد که نبود مرزبندی مفهومی میان آنها موجب شده در عقلی که محل نزاع در اصول فقه است، ابهام پدید آید.
امام خمینی با تکیه بر روایات[۱۵] عقل را به دو عقل کلی و جزئی تقسیم کرده است؛ عقل کلی جوهری است نورانی، مجرد از علایق جسمانی و نخستین مخلوق از مخلوقات روحانی[۱۶] و عقل جزئی قوه مدرکهای است که در انسانها وجود دارد و دعوت به عدل و احسان میکند[۱۷]. ایشان عقل را در شمار منابع استنباط احکام شرعی قرار داده[۱۸] و مراد از دلیل عقلی را ادراکات و قضایایی میداند که به واسطه آن و با درک حسن و قبح اشیا و مصالح و مفاسد آن، احکام شرعی کشف میشود[۱۹].
پیشینه: عقل از امور تکوینی است که در نهاد انسانها قرار داده شده و موجب تمایز انسان از حیوانات گردیده است. عقل پیوسته مورد توجه ادیان مختلف بوده است؛ از آن جمله در کتاب مقدس در برخی فرازها به عقل اشاره شده و عقل برای صاحبان آن، چشمه حیات[۲۰] و منشأ نعمتهای نیکو[۲۱] معرفی شده است؛ همچنین از عقل به عنوان وسیلهای برای تشخیص خیر و شر استفاده شده که موجب میشود انسان از کارهای دور از عقل پرهیز کند[۲۲].
در آموزههای اسلام، از عقل بیش از امور دیگر، ستایش شده است[۲۳]. قرآن کریم در بیش از سیصد آیه[۲۴] درباره تفکر و تعقل سخن گفته و انسان را بدان فراخوانده است[۲۵]. و بارها اندیشیدن و تعقل کردن را ستایش[۲۶] و ضد آن را نکوهش[۲۷] کرده است. در روایات اسلامی نیز عقل از شأن ویژهای برخوردار است[۲۸] و گوهر عقل، غنیترین و ارزشمندترین نعمت الهی برای انسان معرفی شده است[۲۹] تا جایی که از آن، با عنوان اشرف مخلوقات یاد شده است[۳۰].
در کتابهای فقهی و اصولی، از دیرباز بر اساس آموزههای اهل بیت(ع)[۳۱] بحث از اعتبار حکم و قضایای عقل، مطرح بوده و ابوعلی ابن جنید و ابن ابی عقیل عمانی، نخستین کسانی بودهاند که در استنباط احکام شرعی به عقل تمسک کردهاند[۳۲]. شیخ مفید نیز با آنکه معتقد بود اصول و منابع احکام شرعی، کتاب و سنت است و عقل یکی از راههای رسیدن به این اصول و شناخت حجیت آنهاست[۳۳]، گاه در برخی فروع فقهی در عرض کتاب و سنت از عقل نیز با عنوان سند حکم یاد کرده است[۳۴]. سید مرتضی درباره مسائل نوپیدا که در کتاب و سنت حکمی برای آن بیان نشده، حکم عقل را مطرح کرده است[۳۵] و شیخ طوسی به توضیح نقش عقل در شناخت مسائل، موضوعات و احکام پرداخته است[۳۶]؛ همچنین از عنصر عقل در راستیآزمایی، تفسیر و رفع تعارض میان روایات بهره جسته است[۳۷]. با وجود این، به صراحت از منبع بودن آن سخنی به میان نیاورده است[۳۸]. پس از وی ابن ادریس به صراحت بهکارگیری عقل برای دستیابی به احکام را پذیرفته و تمسک به این روش را سیره محققان دانسته است[۳۹].
فقهای شیعه از زمان قطبالدین راوندی (م ۵۷۳ق)[۴۰] و محقق حلی[۴۱] و علامه حلی[۴۲] از عقل به عنوان یکی از منابع استنباط احکام، در عرض کتاب، سنت و اجماع یاد کردهاند[۴۳]؛ هرچند پذیرش گستره دامنه حجیت آن، با فراز و فرودهایی همراه بوده است[۴۴]. در قرن یازدهم و دوازدهم با اوجگیری فکر اخباریگری حوزه دخالت عقل در استنباط احکام بسیار محدود شد[۴۵] و در دورههای بعد با اوجگیری دوباره جریان اصولگرا، عقل نقش خود را بازیافت.
رویکرد علما به طرح بحث عقل در کتابهای اصولی نیز متفاوت است. برخی آن را از مسائل اصول ندانستهاند و در مقدمات گنجاندهاند[۴۶] و بعضی نیز دیل مباحث دیگر اصولی مانند قطع حاصل از دلیل عقلی و علم اجمالی از آن یاد کردهاند[۴۷]. در برابر، گروهی فصل مستقلی به آن اختصاص دادهاند و بسیار گسترده به بحث از حجیت و قلمرو آن پرداختهاند[۴۸].
امام خمینی افزون بر فقه، در کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل نیز به بیان حقیقت عقل[۴۹] و برخی از ویژگیها و صفات آن[۵۰] بر اساس احادیث نورانی معصومان(ع)[۵۱] پرداخته است. در حوزه استنباط احکام شرعی، عقل نقش مهمی را در اندیشه ایشان به خود اختصاص داده است[۵۲]؛ از این رو ایشان در مباحث فقهی خود نیز از عنصر عقل مدد گرفته است[۵۳] و با اینکه باب معینی را در کتابهای اصولی خود به این بحث اختصاص نداده است، اما از لابهلای کلمات ایشان تعریف، اقسام و کاربردهای عقل، قابل برداشت است[۵۴].[۵۵]
اقسام عقل و مدرکات عقلی
برای عقل و ادراکات آن از جهات مختلف، تقسیماتی بیان شده است[۵۶].
عقل نظری و عملی
تقسیم عقل و مدرَکات آن به نظری و عملی، متداول و مشهور میان حکما، فقها و اصولیان است[۵۷]. برای این دو، تعریفهای متعددی ذکر شده است[۵۸]. بیشتر اصولیان تأکید کردهاند که عقل نظری و عملی، یک نیرو هستند و تنها تفاوت آنها در مدرَک و متعلَّق درک آنهاست[۵۹]. برخی دیگر آن دو را دو قوه دانستهاند[۶۰] که عقل نظری قوه درک کلیات و شناخت واقعیتها و قضاوت درباره آنهاست و عقل عملی قوه تمییز میان حسن و قبح افعال[۶۱] و کار آن درک بایدها و نبایدهاست[۶۲].
امام خمینی عقل نظری را همان نیروی ادراک کلیات و حقایق اشیا[۶۳] و شأن عقل را ادراک امور میداند، نه ایجاد اشتیاق[۶۴] و عقل عملی را قوهای روحانی میداند که به حسب ذات مجرد و به حسب فطرت مایل به خیرات و دعوت کننده به عدل و احسان است[۶۵]. ایشان در علم اصول در موارد متعددی به عقل عملی[۶۶] و عقل نظری[۶۷] استناد کرده است.[۶۸]
مستقلات و غیرمستقلات عقلی
مدرکات عقلی به مستقلات عقلی و غیرمستقلات عقلی تقسیم شده است[۶۹]. گاه عقل میتواند احکام و موضوعاتی را به طور مستقل و بدون نیاز به هیچگونه دلیل شرعی، بشناسد و درک کند، مثل ادراک حسن عدل، قبح ظلم و حسن رد امانت و قبح عقاب بدون بیان[۷۰] که از آنها به مستقلات عقلی تعبیر میشود[۷۱]. در سخن امام خمینی نیز به برخی از این مستقلات مانند درک حسن عدل و قبح ظلم و مفسده تشریع و بدعت و تصرف انسان در حدوداحکام الهی اشاره شده است[۷۲]. به باور ایشان شارع نمیتواند با حکم مستقل عقل مخالفت کند[۷۳]. از این رو دلیل عقلی میتواند موجب دست کشیدن از دلیل نقلی شود[۷۴]. اما در مواردی عقل به تنهایی قادر به ادراک حکم شرعی نیست، بلکه باید یک مقدمه نقلی و وحیانی نیز به آنها ضمیمه شود تا در پرتو آن حکم شرعی ثابت شود[۷۵].اینگونه، احکام غیرمستقلات عقلی[۷۶] یا ملازمات[۷۷] شناخته میشوند.
از سخنان امام خمینی برداشت میشود که ایشان تقسیم احکام عقل به مستقلات و غیرمستقلات را که به بحث ملازمات شناخته میشوند[۷۸]، پذیرفته است[۷۹] و در موارد متعددی عقل را در درک حسن و قبح افعال مستقل دانسته و به آن استناد کرده است[۸۰] و غیرمستقلات را احکامی برشمرده است که صغرای قیاس آن نیازمند به خطاب شارع باشد[۸۱]. ایشان همسو با برخی دیگر از اصولیان[۸۲] تصریح کرده است که اگر از ناحیه شارع حکمی نظیر حکم عقل صادر شود، آن حکم به عنوان حکم ارشادی یعنی ارشاد انسانها به سوی ملاکهای عقل مستقل شناخته میشود. در نتیجه ادله نقلی که درباره حکم عقل وارد شوند، ارشادیاند نه مولوی[۸۳].[۸۴]
کاربردهای عقل
عقل انسان کارکردهای گوناگونی را پذیراست که گاه خلط میان این کارکردها، موجب خطا یا ضعف استدلال میشود؛ از این رو شایسته است که مراتب مختلف احکام عقلی را جدا کرد:
ابزار فهم
هنگامی که عقل به صورت ابزاری در فهم همه اشیا و قضایا و تبیین و تفسیر منطقی دیگر منابع و سپس سنجش رابطه آنها با یکدیگر و حل تعارض موجود میان آنها به کار گرفته میشود، عقل ابزاری یا مصباحی[۸۵] یا استنتاجی[۸۶] خوانده میشود. این نقش عقل را هیچکس حتی اخباریان نمیتوانند انکار کنند و گریزی از آن نیست، حتی کسی که به زبان آن را انکار میکند، در عمل ناگزیر از آن است؛ زیرا بدون تردید هیچ استدلال و استنادی به ظواهر کتاب و سنت، بدون کمک گرفتن از قوه عاقله سامان نمییابد؛ چنان که امام خمینی از تحلیل بنای عقلا برحجیت ظواهر و امکان فهم آنها به ذکر مقدماتی میپردازد که در اثبات برخی از آنها به دلالت عقلیه تمسک میکند[۸۷].[۸۸]
مُدرک شارع و شریعت
گاه عقل در مرحله مبادی احکام واقع میشود و نقشی اثباتی ایفا میکند؛ زیرا حجیت کتاب و سنت و اصل شریعت، باید به استدلال و قناعت عقل منتهی شود[۸۹]. در حجیت عقل در این نوع مسائل که به مباحث اصول دین باز میگردد، اختلاف نظری وجود ندارد[۹۰].
امام خمینی این رسالت عقل را پذیرفته و تصریح میکند که امور جوانحی که در آنها عقد قلبی و اعتقاد مطلوب است مانند اثبات وجود خداوند و توحید، تنها عقل حاکم است[۹۱] و از این عقل به عنوان رسول و حجت باطنی یاد میشود و بدون آن هدایت پیامبران(ع) مؤثر نخواهد بود[۹۲]. تا خداوند و لزوم بعثت انبیا(ع) اثبات نشود، نوبت به شریعت و احکام آن نمیرسد؛ از این رو میتوان از آن به عقل درککننده مبدأ و پیش از شرع، تعبیر کرد که بیشتر مصداق عقل نظری و گاه اگر درباره فعل خداوند باشد، از عقل عملی است.[۹۳]
عقل در مقام امتثال
عقل گاه در مرحله معلولات احکام شرعی قرار میگیرد[۹۴] و پس از اثبات حکمی از سوی کتاب و سنت، نقشآفرینی میکند و در مقام امتثال به لزوم عمل به اوامر و نواهی خدا فرمان میدهد[۹۵] و حاکم به حسن اطاعت و قبح عصیان مولاست[۹۶] و این از موارد عقل عملی است. از این عقل میتوان به عنوان عقل پس از شرع، نام برد؛ یعنی حکم به اطاعت از آنچه که در شرع الزام به آن ثابت شده است. امام خمینی در موارد فراوانی از حکم عقل در مقام امتثال بهره گرفته است[۹۷] که بر اساس آن، عقل به وجوب اطاعت و قبح مخالفت با اوامر الهی[۹۸] و به استحقاق ثواب وعقاب حکم میکند[۹۹] و روایات موجود دراین باره[۱۰۰] به عنوان مؤید این رسالت عقل است[۱۰۱]؛ از این رو تنها حاکم در مقام امتثال، عقل است[۱۰۲] و اگر شرع نیز در این مقام سخنی داشته باشد، حمل بر ارشادی بودن خواهد شد[۱۰۳].
از سوی دیگر، امام خمینی، در راستای کلی و قانونی بودن خطابات شرعی، معتقد است احکام در حق عاجز و جاهل فعلی است، و عاجز و جاهل تنها در صورت حکم عقل، در تخلف از آن معذورند[۱۰۴]؛ از این رو ایشان برخلاف نظر برخی[۱۰۵]، بر این باور است که عقل در مقام اطاعت و امتثال در موارد نبود قدرت مانند صورت جهل، تخلف را پذیرفته و انسان را معذور دانسته است، نه اینکه موضوع شرعی یا حکم آن را مقید سازد و حکم از فعلیت خارج شود[۱۰۶].[۱۰۷]
عقل در مقام درک حکم شرعی
در علم اصول فقه از درک عقل نظری و درک ملازمات و رابطههای میان دو یا چند حکم، بحث میشود[۱۰۸]، به این صورت که غالباً از یکی از احکام ثابت شده و از راه ملازمه عقلی، درصدد کشف حکم شرعی دیگریاند و از آنها به غیرمستقلات عقلی تعبیر میشود[۱۰۹]. مشهور اصولیان در مباحث عقلی اصول فقه، از برخی از این ملازمات بحث کردهاند، مانند بحث از اِجزای مأموربه اضطراری از مأموربه اختیاری، ادراک وجوب مقدمه واجب نزد شارع از وجوب ذیالمقدمه، اقتضای امر به شیء از نهی از ضد آن، اجتماع امر و نهی، دلالت نهی بر فساد که اصولیان اصل درک عقل و حجیت آن را پذیرفته و درباره صغرای این ملازمات بحث و نظر داشتهاند[۱۱۰]. همچنین در علم اصول، از درک عقل عملی از حسن وقبح و قاعده ملازمه که در فقه به عنوان دلیل عقلی به آن تمسک شده، بحث میشود. این قسم که هر دو جزء آن عقلی است، از مستقلات عقلیه است[۱۱۱] و از آن به «عقل منبعی» تعبیر میشود و مراد از آن، درک عقل در عرض کتاب و سنت، به عنوان منبعی برای کشف قطعی اراده تشریعی خداوند متعال است[۱۱۲].
اندیشمندان اسلامی درباره حجیت عقل در استنباط احکام فقهی دیدگاههای مختلفی دارند. مشهور علمای شیعه ادراکات یقینی عقل در حوزه استنباط احکام شرعی را معتبر دانسته و ادراکات غیریقینی آن را معتبر ندانستهاند[۱۱۳]. در اینجا قطع و یقین به معنای اصولی، یعنی جزم و انکشاف تام از نظر قاطع، مد نظر است، نه جزم مطابق با واقع که معنای منطقی از قطع و یقین است[۱۱۴].
در برابر، برخی از علمای اخباری با استناد به توقیفی بودن احکام فقهی، بر این باورند که عقل هیچ جایگاهی برای اثبات احکام شرعی[۱۱۵] و هیچگونه استقلال و طریقیتی برای شناخت قطعی و یقینی احکام ندارد[۱۱۶]؛ البته درک ناشی از عقل سلیم و ناآمیخته به تمایلات را که از آن تعبیر به عقل فطری میشود، همگان قبول دارند[۱۱۷]؛ گرچه در مصادیق آن و در قلمرو مدرکات آن، اختلاف نظر وجود دارد. برخی از اصولیان وجود حسن و قبح عقلی و امکان ادراک آن با عقل را پذیرفتهاند؛ اما تلازم میان حکم عقل و حکم شرع را انکار کردهاند[۱۱۸]. برخی نیز حسن و قبح عقلی و تلازم میان حکم عقل و حکم شرع را پذیرفتهاند؛ اما وجوب پیروی از حکم شرعیای را که به وسیله تلازم عقلی ثابت شده باشد، انکار کردهاند[۱۱۹]. نتیجه عملی این دیدگاهها با تفاوتهایی که دارند، ممکن نبودن تمسک به عقل در مقام استنباط احکام شرعی است. در نتیجه بحث از حجیت عقل مبتنی بر قبول حسن و قبح ذاتی افعال و امکان درک آن به عقل و قبول ملازمه میان حکم عقل و شرع است که در ادامه ذکر میشود.[۱۲۰]
حسن و قبح عقلی و اقسام آن
حسن و قبح به سه معنا به کار رفته است:
- حسن به معنای ملایمت و سازگاری با طبع انسان و قبح به معنای ناملایم بودن با طبع آدمی[۱۲۱].
- حسن و قبح به معنای کمال و نقص[۱۲۲].
- حسن به معنای ویژگیهای مثبت و نیکی افعال که موجب مدح فاعل است و قبح به معنای خصوصیتهای منفی و زشتی است که از افعال درک میکند، به گونهای که انجام دهنده آن را مذمت میکند[۱۲۳]؛ یا به تعبیر دیگر حسن به معنای استحقاق ثواب و قبح به معنای استحقاق عقاب است[۱۲۴]. محل اختلاف میان اندیشمندان اسلامی، تنها معنای سوم است[۱۲۵].
دو بینش متفاوت در خصوص حسن و قبح عقلی به معنای سوم در افعال وجود دارد: شیعه و متقدمان از معتزله که به عدلیه معروفاند از مبنای عقلی تحسین و تقبیح دفاع کردهاند و بر این باورند که افعال انسان به خودی خود و بدون اینکه شارع درباره آن اظهار نظری کرده باشد، دارای حسن و قبح عقلیاند[۱۲۶]. از این رو هرگاه شارع فعلی را دارای مصلحت شدید و ضروری بداند، آن را واجب میشمارد و وقتی که قبح شدیدی را در فعلی ملاحظه کند، آن را حرام خواهد کرد[۱۲۷]. در برابر، اشاعره و معتزلیان متأخر مبنای عقلی تحسین و تقبیح را نپذیرفتهاند[۱۲۸] و معتقدند صرفنظر از حکم شرعی، افعال انسان حسن و قبح ندارند[۱۲۹]و در حقیقت آنچه نیکی و بدی، زیبایی و زشتی را در افعال پدید میآورد، حکم شارع به حسن و قبح آنهاست؛ از این رو بازگشت حسن و قبح افعال به یک امر واقعی نخواهد بود، بلکه امری اعتباری و منوط به وضع شارع است؛ یعنی هرگاه شارع به چیزی امر کند، نیکو و هرگاه از چیزی نهی کند، قبیح و بد میشود[۱۳۰].
امام خمینی ادراک حسن و قبح را به کمک قوه عقل ممکن دانسته[۱۳۱]و حکم عقل به حسن عدالت و احسان و قبح ظلم و غصب را از همین قبیل برشمرده است[۱۳۲]. ایشان همچنین در بحث از قبیح بودن دروغ، آن را دارای قبح ذاتی دانسته و بر این باور است که در صورت تزاحم با امری که قبیحتر است، دروغگویی بر قبح ذاتی خود باقی خواهد ماند؛ زیرا عقل قبح آن را اقتضایی نمیبیند، بلکه قبح آن فعلی است[۱۳۳]و ادله نقلی را که درباره حکم عقل وارد شده باشند، ارشاد به حکم عقل دانسته است[۱۳۴]. ایشان در اتصاف بعضی از قبایح عقلی و اتصاف فاعل به آن (قبح فاعلی)، علم به قبح را شرط میداند؛ اما بر این باور است که حرمت شرعی آن به نفس عناوین واقعی تعلق گرفته و علم تنها طریق به آن است[۱۳۵].[۱۳۶]
ملازمه میان حکم عقل و شرع
به دنبال پذیرش حسن و قبح ذاتی افعال و امکان دستیابی عقل به صورت مستقل به شناخت آنها، بحث از کبرای قیاس اصولی که قاعده ملازمه میان حکم عقل به حسن و قبح و حکم شرع مطرح میشود[۱۳۷]. همانطور که بیشتر اندیشمندان عدلیه معتقدند، هرگاه عقل از شوائب و انگیزهها و عوامل غیرعقلانی پیراسته باشد و تنها به برکت ملاک عقلانی حسن و قبح، امری را درک کند، حکم عقل با حکم شرع تلازم دارد و از حکم عقل کشف میشود که شارع هم در آن مورد حکمی نظیر و موافق حکم عقل دارد[۱۳۸]؛ زیرا شارع از عقلا بلکه رئیس عقلا و بلکه خالق عقل است[۱۳۹] و همانطور که هر جا شرع به حسن و قبح فعلی تصریح کند، چنانچه ملاکهای واقعی آن حکم برای عقل نیز آشکار شود، عقل نیز حکمی همانند حکم شرع خواهد داشت. اصولیان گواه بر این مطلب را حدیث امیرالمؤمنین(ع) که عقل را، شریعتی از درون و شریعت را، عقلی از برون شمرده است[۱۴۰] و نیز روایات دیگری[۱۴۱] با همین مضمون دانستهاند[۱۴۲].
امام خمینی با اینکه در بحث استصحاب، قاعده ملازمه را پذیرفته و معتقد است عقل هنگامی که مناط تام موضوعی را ادراک میکند، به دنبال آن پی میبرد که حکم شرع به این موضوع تعلق گرفته است[۱۴۳]؛ اما در جای دیگر تذکر داده که به صرف حکم عقل در سلسله علل که به تحسین و تقبیح عقلی بر میگردد، الزام به انشای حکم و بیان خطاب شرعی نیست؛ در نتیجه حکم شرعی کشف نمیشود؛ زیرا جایز است که شارع به همین حکم عقل اکتفا کند و خطابی طبق آن انشا نکرده باشد و تنها میتوان ادعا کرد که میان حکم عقل و محبوبیت و مبغوضیت شرعی، ملازمه وجود دارد[۱۴۴]. در ضمن، زمانی میتوان گفت شارع به حکم عقل اکتفا میکند که حکم عقل ضروری باشد و تمام عقول آن را درک کنند. در غیر این صورت، شارع میتواند امر مولوی خود را متوجه آن حکم کند[۱۴۵]؛ از این رو امام خمینی تأکید میکند اگر دلیل شرعی بر حرمت وجود داشته باشد، نمیتوان به صرف وجود حکم عقل آن را حمل بر ارشاد کرد؛ زیرا ممکن است ملاک آن حکم شرعی قویتر از درک عقل و نیازمند به تعلق خطاب شرعی باشد[۱۴۶].[۱۴۷]
رابطه عقل با دیگر منابع شرع
حکم تعارض «عقل منبعی» با دیگر «منابع شرعی» یعنی کتاب، سنت و اجماع، در چند شکل قابل بررسی است:
صورت اول: تعارض دلیل لفظی قطعی با دلیل عقلی قطعی که تعارض این دو محال دانسته شده است: مثلاً وقتی عقل به صراحت بر حقانیت و درستی قرآن و سنت قطعی دلیل آورده، محال است که دوباره برهانی برخلاف آنها اقامه کند. تعارض میان دو حکمی که به مرحله قطعیت رسیده باشند، ممکن نیست. دو حکم عقلی یا شرعی قطعی هرگز نمیتوانند در تعارض با یکدیگر باشند؛ چنانکه حکم شرعی قطعی با حکم عقلی قطعی نیز امکان تعارض ندارند[۱۴۸]؛ زیرا حکم شرعی در صورتی به مرحله قطعیت میرسد که واجد این شرایط باشد: ۱. صدور آن از ناحیه معصوم، قطعی و یقینی باشد؛ ۲. دلالتی روشن بر مدعا داشته باشد، به گونهای که احتمال دیگری را برنتابد؛ ۳. صدور آن نیز به قصد بیان حکم الهی باشد؛ ۴. احتمال تقیه و ظاهرسازی در آن نرود[۱۴۹]. پس از این مراحل معرفت به دست آمده از دلیل حکم شرعی، صفت قطعیت پیدا میکند. حال اگر فرض شود، عقل به صورت قطعی برخلاف مفاد چنین حکمی باشد، طبیعی است که این حکم عقلی قطعی، در چگونگی دلالت دلیل شرعی تأثیر گذاشته و مانع از دلالت قطعی و یقینی آن بر مدعا خواهد شد و شرط دوم محقق نخواهد بود؛ بنابراین تعارض حکم شرعی قطعی با حکم عقلی قطعی، با همین وصف قطعی و یقینی بودن در واقع امکانپذیر نیست؛ چون تعارض میان آن دو بدان معناست که معصوم(ع) حرفی خلاف حکم قطعی و بدیهی عقل بگوید که چنین چیزی امکان ندارد یا عقل در حکم قطعی خود، خطا کرده باشد که در عقل بدیهی راه ندارد؛ در نتیجه بیشتر علما قائلاند در دلیل نقلی تصرف میشود و دلیل نقلی تأویل برده میشود؛ البته عقل در غالب احکام فرعی شرعی به یقین نمیرسد[۱۵۰].
حال از آنجاکه درک حکم شرعی به کمک عقل به واسطه درک عقل عملی به حسن و قبح و ادراکهای عقلی است که به علل احکام تعلق میگیرد[۱۵۱]، شارع از آن جهت که رئیس عقلا و بلکه خالق آنهاست، ضرورت دارد که حکمش با احکام عقل سلیم خالی از شوائب، متحد و همسان باشد[۱۵۲]؛ پس اصولاً فرض جدایی آن دو از یکدیگرصحیح نیست و عقل در مباحثی چون استلزامات عقلی از جایگاه مستحکمتری نسبت به دیگر منابع برخوردار است و نه تنها در عرض آن منابع، بلکه واجد اولویت نسبت به آنهاست[۱۵۳]؛ البته احکام مستقل عقلی، پاسخگوی همه پرسشهای فقهی نیست[۱۵۴]و احکام عقلی، کلی است و مهمترین کار استنباط در حوزه فقاهت به مسائل شرعی فرعی مربوط میشود که در تمامی موارد یا حداقل بیشتر موارد توقیفی و تعبدی است و از دایره دسترسی عقل مستقل خارج است[۱۵۵]؛ بنابراین اینگونه احکام عقلی در خارج واقع نشده یا بسیار نادر است[۱۵۶].
امام خمینی کشف عقل در سلسله علل احکام را پذیرفته است[۱۵۷]؛ هرچند در برخی کتابهای خود تذکر داده که این در همه موارد مستلزم کشف خطاب شرعی نیست[۱۵۸]. ایشان در جایی قائل است عقل میتواند درباره دخالت نداشتن بعضی از قیدهای خطابهای شرعی نظر بدهد[۱۵۹]. از این رو حق توسعهبخشی به ادله نقلی را برای عقل قائل شده است، بلکه عقل توانایی افزودن بعضی از قیدها به ادله نقلی را هم داراست، و بدین ترتیب میتواند نقش مخصِّص را ایفا کند[۱۶۰].
صورت دوم: اگر یکی از دو دلیل از عقل و نقل، قطعی و دیگری ظنی باشد، دلیل قطعی قویتر و مقدم است؛ مثلاً در تعارض دلیل لفظی غیرصریح با دلیل عقلی قطعی، دلیل عقلی قطعی مقدم میشود[۱۶۱]؛زیرا حجیت قطع، ذاتی آن است و لزوم پیروی از آن، نیازمند اثبات نیست و هرجا، قطع باشد، دلیل دیگری بر آن مقدم نمیشود[۱۶۲]. ظواهر دینی متوقف بر ظهوری است که در لفظ وجود دارد و این ظهور، دلیل ظنی است و ظن نمیتواند با علم و یقینی که از اقامه برهان حاصل میشود، مقاومت کند[۱۶۳]؛ مانند تعارض ظاهری میان آیه قرآن که میفرماید: ﴿يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ﴾[۱۶۴] و حکم قطعی عقل که میگوید: «خداوند دست ندارد». در اینجا باید از ظاهر دلیل نقلی دست برداشت و گفت منظور از دست خدا، قدرت اوست؛ زیرا خداوند جسم نیست تا دست داشته باشد[۱۶۵]؛ در نتیجه چارهای جز تفسیر این آیه و بیان معنایی برخلاف ظاهر آن نیست[۱۶۶]؛ البته برخی از احکام عقلی نیز وجود دارند که در صورت نبود دلیل معتبر شرعی برگرفته از کتاب و سنت و اجماع یا به سبب اجمال آن ادله یا به سبب وجود تعارض مستقر میان ادله شرعی، به آن مراجعه میشود[۱۶۷]؛از این رو پیش از مراجعه به دیگر منابع شرعی نمیتوان به این احکام عقلی تمسک کرد[۱۶۸]؛ مانند حکم عقل به «قبح عقاب بدون بیان» و «حسن دفع ضرر محتمل»[۱۶۹]. واضح است که این دسته احکام عقلی، در طول کتاب و سنت و اجماعاند و امکان تعارض آنها وجود ندارد[۱۷۰].[۱۷۱]
موجود مجرد تام در دانش فلسفه و عرفان
عقل در ریشه لغوی به معنای، منع، امساک و جلوگیری[۱۷۲]، بستن و نگه داشتن[۱۷۳] آمده است. همچنین به غریزهای که انسان با آن آمادگی فهم خطاب و سخن را خواهد داشت عقل گفته میشود[۱۷۴] و از آن جهت که جهل را حبس و منع میکند، عقل نامیده میشود[۱۷۵]. عقل در اصطلاح فلاسفه به دو معنا آمده است: یکی ناظر به جنبه وجودشناختی (مخلوق اول و نخستین مراتب وجود)[۱۷۶] و دیگری ناظر به جنبه معرفتشناختی (عقل بشری) است[۱۷۷]. عقل به معنای اول موجودی تام است که در ذات و فعلش مجرد و واسطه فیض میان عالم الوهی و عالم طبیعی است و گاهی در لسان شرع به آن ملک یا فرشته گفته میشود[۱۷۸]. امام خمینی نیز عقل را به معنای اول، جوهری میداند که در ذات و فعل، مجرد است و به جسم تعلق ندارد[۱۷۹].
پیشینه: بحث از عقل به معنای جوهر مجرد، ابزار و اساس شناخت جهان ماورای طبیعت و عالم روحانیت است و پیشینهای طولانی در کتابهای فلسفی و عرفانی دارد و مورد قبول اکثر فلاسفه است[۱۸۰]. در فلسفه یونان نیز به این بحث توجه شده است[۱۸۱]. در فرهنگ اسلامی از آن با واژگانی نظیر قلم، امر[۱۸۲] و مَلَک[۱۸۳] تعبیر و به عقول و مفارقات تطبیق شده است[۱۸۴]. در روایات اسلامی وجود موجودی مجرد و تام، در قوس نزول تأیید شده است[۱۸۵]. در فلسفه، اسلامی بسیاری از مبانی در مباحث نفس و هستیشناسی با بحث عقل مرتبط است[۱۸۶]. گرچه متکلمان و محدثان وجود عقول و مفارقات را نپذیرفتهاند[۱۸۷].
امام خمینی در کتابهای فلسفی و عرفانی خود[۱۸۸] به ویژه در کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل[۱۸۹] به تحلیل و بررسی حقیقت و جایگاه عقل مجرد پرداخته است و ثبوت آن و عوالم عقلیه را موافق آیات و روایات شمرده است.[۱۹۰]
حقیقت عقول
حکما عوالم وجودی را به دو عالم امر و خلق تقسیم میکنند. موجودات مادی در عالم خلق میباشند اما هرآنچه از حیطه حس و خیال و مقدار و مکان خارج باشد، عالم امر است[۱۹۱]. عالم امر عالم عقول و مجردات میباشد که دارای بعد زمانی نبوده و غیرمتناهیاند[۱۹۲]. ملاصدرا به صراحت بیان میکند که عالم امکان و ماهیت، منحصر در عالم خلق است نه عالم امر[۱۹۳]. از این رو وی عقول را از آن جهت که فانی در حق تعالی هستند، جزو مخلوقات به شمار نمیآورد و جایگاه عقول را در صقع ربوبی میداند[۱۹۴]. آنها باقی به بقای حق و موجود به وجود او هستند، نه موجود به ایجاد او[۱۹۵]. بنابر نظر ملاصدرا، مفارقات، وجود فی نفسه ندارند و وجودشان مستهلک در بحر احدیت الهی است[۱۹۶].
ماهیت به دو قسم اعتباری و حقیقی تقسیم میشود: ۱. ماهیت حقیقی (حد منطقی) همان ماهیتی است که در جواب سؤال از ذاتیات و جنس و فصل مأخوذ در آن، جنس و فصل حقیقی است؛ ۲. ماهیت اعتباری اگرچه باعث تمایز و معرفی اوصاف ذات میشود اما متشکل از جنس و فصل اعتباری است و معرف حقیقی شیء و حد واقعی آن نخواهد بود[۱۹۷]. از این رو ملاصدرا ذوات مجرده را به گونه حقیقی تحت مقوله ماهیت جوهر قرار نمیدهد[۱۹۸]. پس ماهیتی که از موجودات عالم امر و مفارقات نفی میشود، ماهیت حقیقی است که حد شی بوده و از جنس و فصل حقیقی تشکیل شده و نشانه ترکب ذات است اما ماهیت اعتباری حد منطقی نبوده، مستهلک در وجود است[۱۹۹] و چون ما هو و لم هو در مفارقات یکی است از این رو ماهیات مفارقات مندک و فانی در حق تعالی است[۲۰۰]. بر این اساس ماهیت حقیقی، تنها برای موجوداتی ثابت است که مرکب از ماده و صورت بوده و به تبع آن دارای زمان و بعد متناهی باشند[۲۰۱]، اما موجوداتی که در کمال شدت وجودی بوده و دارای زمان و بعد مکانی نیستند، ماهیت حقیقی و منطقی به معنای حد شیء ندارند[۲۰۲]. بنابراین مفارقات هرچند دارای تعین و محدودیت در کمال وجودی هستند اما فاقد حد منطقی میباشند[۲۰۳]. طبق این بیان حد را میتوان لفظی مشترک میان حد منطقی و حد به معنای تنزل وجودی و محدود بودن کمالات شمرد[۲۰۴].
برخی حکما عقول را وجودات خالص و انوار بدون ماهیت و ظلمت میدانند که از جهت ذات و فعل، مجرد از ماده و عوارض آناند[۲۰۵]. عقول از عالم وحدتاند که از فرط فعلیت و کمال، به منزله موجودی واحدند که دارای جهات فاعلی و ایجادی متعدد میباشند[۲۰۶]. به اعتقاد حکما موجودات مجرد قدیمیاند؛ زیرا فیض حق و نور وجود همواره بر آنها میتابد و حرف امکان ذاتیشان، برای ایجاد شدن آنها کافی است، بدون اینکه نیازمند، زمان، مکان و استعداد باشند[۲۰۷].
امام خمینی نیز در بیان حقیقت معقول طبق دو مبنا بحث کرده است؛ ۱. بنابر نظر فلاسفه مشاء عقول، ماهیت دارند یعنی عقول و مجردات به نحو اطلاق و عدم تحدید صادر نشده و به صرافت و بساطت حق تعالی نمیباشند؛ بلکه مقید به ماهیت و حد میباشند[۲۰۸]؛ ۲. بنابر مشرب حکمت متعالیه عقول و بسائط و مجردات دارای جنس و فصل حقیقی نیستند؛ به این معنا که در خود موجود مجرد جهت قوهای باشد که مأخذ جنس و جهت فعلیتی باشد که مأخذ فصل باشد، بلکه دارای جنس و فصل اعتباری هستند[۲۰۹]؛ زیرا حدّ و تعین در نظام وجود غیر قابل تصدیق است[۲۱۰]. در مفارقات و مجردات صرف، امکان ذاتی برای ایجادشان کافی است، بدون اینکه نیازمند به امکان استعدادی باشند؛ زیرا امکان ذاتی همان مقام ذات شیء است که در تمام موجودات ممکن، هست و آنچه از مجردات نفی میشود امکان استعدادی است که همان حیثیت بالقوه و حیثیت بالفعل میباشد[۲۱۱].
امام خمینی همسو با بعضی حکما[۲۱۲] از عقول به اسامی و اوصاف دیگری، چون انوار قاهره[۲۱۳] عقول مفارقه[۲۱۴]، قلم[۲۱۵]، عقول مقدسه و سرادقات جمال[۲۱۶] تعبیر میکند. عقول به اعتقاد ایشان کلمات تامات الهیاند که هر یک مراتبی دارند که از نقص تعین و کثرت منزه بوده، ظلمت و ماهیات در آنها راه ندارد[۲۱۷]. ایشان عقول را موجوداتی مجرد از مواد و صور میداند که باقی به بقای الهیاند[۲۱۸] و دلیل نقلی را دلیلی محکم در اثبات عقل مجرد و همسو با دلیل عقلی معرفی میکند و قائل است ثبوت عقل مجرد، بلکه عوالم عقلیه موافق آیات الهی[۲۱۹] و احادیث اهل بیت(ع)[۲۲۰] است[۲۲۱]. ایشان انکار عقل مجرد از سوی برخی محدثان[۲۲۲] را نقد میکند و قائل است انکار آن مستلزم مفاسد بسیار و مخالف ضروریات عقل و دین از قبیل تصور اشرف از واجب تعالی در نظام وجود و تصور تحدید، تجسیم و راه یافتن جهل، عجز و بخل در ذات مقدس حق تعالی است[۲۲۳].[۲۲۴]
اقسام عقول
فلاسفه عقول را به عقول طولی و عرضی (متکافئه) تقسیم کردهاند[۲۲۵]. معروف میان فلاسفه مشاء این است که عقول طولی، محدود به ده عقلاند[۲۲۶]؛ اما حکمای اشراق علاوه بر عقول طولی، به مدد قاعده امکان اشرف، به عقول عرضی نیز معتقدند[۲۲۷]. این عقول پس از عقل اول میباشند که از آنها به مُثُل افلاطونی نیز تعبیر میشود[۲۲۸]؛ چنان که بعضی روایات نیز وجود مثل را تأیید میکنند[۲۲۹].
امام خمینی ضمن بیان اقسام عقول[۲۳۰]، نظر فلاسفه مشاء مبنی بر انحصار عقول در عقول دهگانه را مردود میشمرد و آن را متأثر از رصد منجمان میداند[۲۳۱]. به اعتقاد ایشان اگر حکیم به برهان عقلی بسنده کند، عقول را غیرمتناهی مییابد، چنانکه اشراقیون[۲۳۲] رصد را در نظر نگرفته و قائل به عقول غیرمتناهی شدهاند[۲۳۳]. ایشان مُثُل افلالونی را از مسائل اختلافی میان افلاطون و ارسطو میداند که ملاصدرا میان این دو گفته را جمع کرده است[۲۳۴]. ایشان مثل افلاطونی را موافق تحقیق دانسته[۲۳۵] و آنها را قضای تفصیلی حق میداند[۲۳۶] مثل افلاطونی یا مثل نوری همان ربالنوع است که واسطه فیض به مادون خود و موجودات مادی است و از آنها در اصطلاح اشراقیون به اصنام نیز تعبیر میشود[۲۳۷]. طبق این گفته برای هر نوعی از انسان و حیوان، یک فرد عقلانی در عالم عقل هست که جامع تمام کمالات افراد این نوع به صورت وجود مجرد و بسیط است و مربی افراد نوع خود است و تمام حیثیات کمالی وجود افراد در آنجا به صورت وحدت جمعی وجود دارد[۲۳۸]. از این روی ربالنوع همان وجود جوهری محیط و تام عقلانی است که به عقیده اشراقیون[۲۳۹] این وجود کلی، بر افراد نوع خود احاطه تام دارد[۲۴۰]. به عقیده امام خمینی انسان با جسم مادی خود نمیتواند با چنین موجود نوری اتصال برقرار کند، بلکه باید با جوهری مجرد همچون نفس به آن متصل شود[۲۴۱].[۲۴۲]
صادر نخستین
بحث از صادر نخستین در فلسفه و عرفان یکی از مباحث مهم است و در مکاتب فلسفی و عرفانی، آرای مختلفی درباره آن ارائه شده است. فلاسفه در اصل پذیرش موجودی مجرد از ماده به عنوان صادر نخستین و مجرای فیض، اتفاق نظر دارند که در فلسفه مشاء از آن به عقل اول[۲۴۳] و در فلسفه اشراق از آن به نور اول، نور اقرب و بهمن[۲۴۴] تعبیر میشود؛ اما برخی محدثان با این گمان که اعتقاد به عالم عقلی و عقل مجرد، مستلزم نفی حدوث عالم است، منکر وجود عقل به عنوان موجودی مجرد شدهاند[۲۴۵]. فلاسفه با توجه به قاعده الواحد لایصدر عنه الا الواحد صادر نخستین را عقل اول میدانند و بر اساس سلسله مراتبی که برای موجودات قائلاند، بر مدعای خود براهینی اقامه کردهاند[۲۴۶]. عرفا نیز با پذیرش قاعده «الواحد» براساس وحدت شخصی وجود به بحث از صادر نخستین پرداختهاند و بر این باورند که نخستین صادر از حق تعالی وجود منبسط یا وجود عام است که از صقع ربوبی آغاز گشته و تمام مراحل وجود را دربرمیگیرد[۲۴۷].
امام خمینی طبق مبانی عرفانی و فلسفی از صادر نخستین با تعابیری چون وجود عام، واسطه فیض، نور پیامبر، عقل مجرد، عقل اول و حقیقت محمدی یاد کرده[۲۴۸] و معتقد است فیض از عالم بالا به موجود پایینتر نمیرسد، مگر پس از اینکه از این واسطه بگذرد[۲۴۹]. ایشان در بیان حقیقت عقل اول با استناد به بعضی آیات[۲۵۰] و روایات[۲۵۱] آن را نخستین خلق از روحانیان و نخستین تعین از فیض منبسط و نور اشراقی حق میداند[۲۵۲] که باطن عقول جزئی و مبدأ همه عوالم خلقی است و از آن به عقل کل تعبیر میشود[۲۵۳]. این عقل داخل در عالم خلق و از تنزلات عالم امر است[۲۵۴]. ایشان با استناد به قاعده الواحد و لزوم سنخیت میان علت و معلول، بر این باور است که علتی که از همه جهات بسیط است (حق تعالی) و هیچ جهت کثرتی در آن نیست، معلول او نیز باید بسیط و واحد باشند[۲۵۵]. امام خمینی با دو رویکرد فلسفی و عرفانی به بحث از صادر نخستین پرداخته است.[۲۵۶]
رویکرد فلسفی به صادر نخستین
امام خمینی با تبیین این مطلب که صادر نخستین (عقل اول) نمیتواند واجبالوجود باشد، بلکه اولین مخلوق است، به اثبات آن پرداخته و آن را صرف فعلیت و بساطت دانسته است[۲۵۷]. ایشان مانند دیگر فلاسفه[۲۵۸] ویژگیهایی برای عقل اول ذکر کرده است:
۱. بساطت در عین ترکیب: بسیط بودن عقل اول از حیث صدور آن از واجب تعالی[۲۵۹] و مرکب بودن آن از جهت ترکیب جهات با ترکیب وجود و عدم یا ترکیب نقص و کمال است[۲۶۰].
۲. جامعیت: عقل اول در عین وحدت، جامع تمام کمالات است[۲۶۱] و هویت آن امری واحد و بسیط است، بدون آنکه کثرتی در آن باشد و با اینکه علم، قدرت و اراده و حیات دارد، اینگونه نیست که هر یک از علم و قدرت حیثیتی جداگانه داشته باشند[۲۶۲]. عقل اول همچنین جامع میان ظهور و بطون و نافذ در ملک و ملکوت است و از مقام رافع خود بدون تجافی به پایینترین مرحله نزول میکند[۲۶۳].
٣. اقبال و ادبار: «اقبال» به معنای روی آوردن[۲۶۴] و «ادبار» به معنای اعراض کردن[۲۶۵] است. بنابر نظر ملاصدرا اقبال اشاره به حرکت صعودی و ادبار اشاره به حرکت نزولی دارد[۲۶۶]. یکی از ویژگیهای عقل اول طبق بعضی روایات[۲۶۷]، اقبال و ادبار آن است. امام خمینی با توجه به دو قسم عقل (کلی و جزئی) به تبیین معانی اقبال و ادبار پرداخته است:
الف) ادبار و اقبال عقل کلی: ۱. ادبار نزول و ورود به عالم کثرت و طی کردن عوالم در سیر نزولی است؛ یعنی حقیقت ادبارهمان ظهور نور از ماورای حجابهای غیبی در آینه تعینات خلقی است که با ترتیب نزولی و مرتبهای پس از مرتبه دیگر تا عالم شهادت مطلق که طبیعت کل آینه آن است[۲۶۸]؛ اما اقبال بازگشت از کثرت به وحدت و طی کردن عوالم در سیر صعودی است؛ یعنی همان رجوع طبع کل به مثال کل، نفس کل، عقل کل و سرانجام فناء کلی است ﴿كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ﴾[۲۶۹] و در نهایت به قیامت کبری میرسد[۲۷۰]؛ ۲. اقبال و ادبار اضافه اشراقی و تجلی غیبی الهی است. امام خمینی با استناد به برخی آیات الهی[۲۷۱]، حقیقت تکوینی اقبال و ادبار را اضافه اشراقی و تجلی غیبی الهی میداند و بر این باور است از آنجا که حرکت دورانی در قوس صعود و نزول حرکتی است که در آن مبدأ و منتها یکی است، در برخی روایات اقبال بدل از ادبار و ادبار بدل اقبال ذکر شده است[۲۷۲]. البته این حرکت، دوری معنوی و احاطی قیومی است[۲۷۳]؛ ۳. اقبال و ادبار عقل همان تجلی در تحت اسما ظاهر و باطن است که به طور دایم و به نحو تجدد در امثال واقع میشود[۲۷۴]. بنابر نظر امام خمینی از جمله ثمرههای این قول تبیین صحیح حدوث زمانی به مشرب عرفانی است[۲۷۵].
ب) اقبال و ادبار عقل جزئی: ادبار عقل جزئی غفلت از حق و استغراق در خلق است؛ یعنی توجه به کثرت، اشتغال به تعینات برای اکتساب کمالات و ترقی باطنی و روحی[۲۷۶]؛ زیرا از زمانی که شیطان بر آدم(ع) مسلط شد، باب کثرت و راه کمال و استکمال بلکه باب جلاء و استجلاء باز شد، هرچند این طریق در مذهب محبت و عشق خطا شمرده میشود، اما در طریق عقل با عنوان سنت الهی، لازم و حتمی است[۲۷۷] و لازمه آن ورود به عالم دنیا است و ممکن است مراد خداوند از آیه ﴿وَإِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا﴾[۲۷۸] (مریم، ۷۱) همین معنا باشد؛ زیرا عالم طبیعت صورت جهنم است و جهنم باطن آن میباشد[۲۷۹]، هرچندر کملین این جهنم خاموش است؛ زیرا جلوه نور عقل کل آنها، سراسر طبیعت را مقهور حکم خود کرده و ظلمت عالم طبیعت از اول تا مطلع الفجر یوم القیامه برای آنها لیلةالقدر است[۲۸۰]. بر این اساس ورود عقل به عالم طبیعت ورود با سلامت است اما اقبال عقول جزئیه؛ همان خرق حجابهای هفتگانه میان حق و خلق است[۲۸۱].
۴. فقرحقیقی: از ویژگیهای مهم عقل اول، نهایت درجه فقر او است؛ زیرا از طرفی عقل اول از تمام جهات عین ربط است و وجودی تبعی و عرضی دارد[۲۸۲] و از سوی دیگر، درجه وجودی آن نسبت به سایر ممکنات، شدیدتر است؛ پس به واسطه امکان فقری، تعلق آن به مبدأ، شدیدتر از سایر موجودات است. این ویژگی در نبی خاتم(ص) نیز وجود دارد، چنان که در روایت نبوی(ص) آمده است: «فقر فخر من است»[۲۸۳] و این بیان مقام فقر و نورانیت نبی خاتم(ص) است[۲۸۴].
۵. احاطه و سریان: عقل اول به علت اینکه در غایت تجرد است، به تمام عوالم غیب و شهادت احاطه دارد، به گونهای که سریان آن، سریان حقیقت بر رقیقت است[۲۸۵]. امام خمینی با استناد به روایتی[۲۸۶] علت انتساب خلق عقل به اسم «الله» و تجلی آن در مرآت عقل را تجلی به جمیع شئون و ظهور در تعینات خلقی عقل میداند[۲۸۷].
۶. خلقت از یمین عرش: عقل اول مخلوق از یمین عرش است؛ به این معنا که شدت قرب به حق تعالی بیشتر از دیگران و جلوه او مقدم بر سایر جلوات است[۲۸۸].
۷. اولین مخلوق عالم هستی: عقل اول نخستین مخلوق از عالم روحانی، بلکه کل عالم است[۲۸۹] و اضافه اشراقی از نور منبسط است. با توجه به اینکه تمام دار هستی ظهور فیض منبسط و تجلی فیض اشراقی است، اختصاص عقل اول به این مطلب، از آن جهت است که عقل اول جلوه تام و نخستین تجلی این فیض است[۲۹۰] و از همین عقل اول، عقول دیگر و افلاک به ترتیب صادر میشود.[۲۹۱]
رویکرد عرفانی به صادر نخستین
امام خمینی همسو با عرفا[۲۹۲] بر این باور است که صادر نخستین، همان وجود منبسط و وجود عام است[۲۹۳] و ویژگیهایی دارد:
- نداشتن ماهیت: وجود منبسط فاقد ماهیت وجودی و همچون حق تعالی نامحدود است[۲۹۴].
- واحد بسیط بودن: طبق وحدت شخصیه وجود، تنها یک وجود بسیط و گسترده هست که وجود منبسط نام دارد که همان فعل حق تعالی است[۲۹۵]و این حقیقت نوریه وجودیه به نحو غیرمحدود و غیرمتناهی هستی را پر کرده است[۲۹۶].
- عین ربط بودن: وجود منبسط نسبت به واجبالوجود ربط محض و صرف است و معنای حرفی است که بر او هیچ حکمی بارنمیشود[۲۹۷] و بالاترین نوع تعلق را دارد[۲۹۸]. بلکه اطلاق تعلق نیز درباره آن به شکل مسامحه است؛ زیرا وجود منبسط عین تعلق و عین ربط است[۲۹۹].[۳۰۰]
عقل فعال
حکما عقل فعال را که عقل دهم از عقول طولی میدانند که مبدء تحقق همه نفوس بشری و افاضه کننده علوم آنان است[۳۰۱]. به این عقل از این جهت که در نفوس انسانی تصرف میکند و آنها را از قوه به فعل میرساند، عقل فعال گویند[۳۰۲]. بعضی عقل فعال را در شریعت، جبرئیل میدانند[۳۰۳].
امام خمینی عقل فعال را مکمل و مربی بشر میداند که به اذن حق تعالی وحی را به انبیا(ع) میرساند و به اولیا(ع) الهام میکند و به علما تعلیم میدهد[۳۰۴]. ایشان در اثبات عقل فعال همسو با حکمت متعالیه از طریق نفس به دو برهان اشاره کرده است:
۱. نفس موجودی است که پس از حدوث از مراتب جسمانی به تدریج از قوه به فعلیت درآمده، معقولات اولی و سپس معقولات ثانی و نظری را درک میکند؛ اما نفس در این حرکت نیازمند محرک است و خود نمیتواند محرک خود باشد؛ همچنین قوه یا هیولی، عرض، جسم و جسمانی نیز نمیتوانند محرک نفس باشند؛ زیرا آنها نیز نیازمند محرک هستند. تنها عقل و امر مجردند که صلاحیت محرک بودن نفس را دارند؛ زیرا عقل (عقل فعال) در مرتبهای قرار دارد که نفس میتواند با ساحت تجردی خود با آن مرتبط و متحد گشته، کسب فیض کند و به حرکت ارتقایی خود بپردازد[۳۰۵].
۲. در ادراک محسوسات، قوه مدرکه غیر از قوه حافظه است؛ زیرا برخی محسوسات درک میشوند و سپس مورد غفلت واقع میشوند و دوباره باز میگردند و چون قوه مدرکه قوه انفعالی است و قوه حافظه و تذکر، قوه فاعلی است، ممکن نیست منفعل عین فاعل باشد؛ لذا در ادراک محسوسات دو قوه وجود دارد، اما در معقولات و ادراکات عقلی نمیتوان قائل به دو قوه بود؛ بلکه نفس قوه دراکی دارد و با آن مجردات را درک میکند و آن عقل انسانی است. به عبارت دیگر انسان دو عقل مجرد ندارد تا با یکی مجردی را درک کند و با دیگری حفظ کند وگرنه باید انسان دو صورت داشته باشد که این امکان ندارد؛ همچنین تعدد در مرتبه تجرد ممکن نیست؛ پس مخزن در مجردات، موجود عقلانی و عقل فعال است[۳۰۶].
فلاسفه قائل به ارتباط نفس به عقل فعالاند؛ اما درباره چگونگی ارتباط نفس با عقل فعال اختلاف دارند. برخی فلاسفه یونان با اعتقاد به نظریه اتحاد عاقل و معقول حصول صورتهای عقلی برای نفس ناطقه را دستاورد اتحاد نفس با عقل فعال میدانند که برتر از اتصال با آن است[۳۰۷]. اما برخی فلاسفه اسلامی با این دیدگاه مخالفت کرده، دریافت کردن صور علمی از عقل فعال را تنها به سبب اتصال به عقل فعال میدانند[۳۰۸]. ملاصدرا در این مسئله قائل به اتحاد است و ادراکات عقلی را به اتحاد نفس با عقل فعال تفسیر میکند[۳۰۹].
امام خمینی نیز براهین منکران اتحاد نفس با عقل فعال را نقد کرده[۳۱۰] و قائل است وحدت نفس با عقل فعال، وحدت عددی تقابلی نیست، بلکه از سنخ وحدت حقه حقیقیه است[۳۱۱]. ایشان درباره چگونگی ارتباط عقل فعال با موجودات، وجه خاصی برای هر موجودی قائل است که با موجود دیگر این ارتباط نیست. این امر مستلزم جزء جزء شدن عقل فعال نمیشود[۳۱۲].[۳۱۳]
قوه ادراک کلیات
معانی و اقسام عقل
مفهوم عقل در حوزههای اخلاقی، کلامی و فلسفی دارای معانی مختلفی میباشد:
الف) اخلاق: مقصود از اصطلاح عقل در قلمرو اخلاق جزئی از نفس است که به مواظبت بر اعتقاد نسبت به یک چیز و تجربه درازمدت درباره چیزی به دست میآید؛ به گونهای که انسان به اقتضای آن به عملی روی میآورد یا از کاری دوری میگزیند. انسانها در برخورداری از عقل به این معنا، با یکدیگر تمایز مییابند و میتوان کسی را که تجربه فراوانتری در راه درستی و صواب اندوخته است، عاقلتر خواند[۳۱۴].
ب) کلام و اصول فقه: مقصود از اصطلاح عقل در قلمرو کلام و اصول فقه مشهورات مشترک نزد همگان است که مقبولات آرای محموده و نیز ضروریات نظری را دربر میگیرد[۳۱۵].
ج) فلسفه: عقل در قلمرو فلسفه به چند مفهوم نظر دارد:
- عقل غریزهای است که در انسان وجود دارد. عقل به این معنا را فلاسفه در باب برهان به کار میبرند و مقصود آنان قوهای از قوای نفس است که انسان به واسطه آن به مقدمات ضروری صادق، یقین مییابد[۳۱۶].
- عقل همان اصطلاح عقل اول و جوهر مفارق است[۳۱۷].
- عقل اصطلاح خاص ناظر به مراتب نفس است که به اعتبار آن چهار مرتبه عقل بالقوه، عقل بالملکه، عقل بالفعل و عقل مستفاد مطرح میشود[۳۱۸].
حکما عقل بشری را به اعتبار متعلَّق آن، به دو قسم عقل نظری و عقل عملی تقسیم کردهاند[۳۱۹]. گروهی این دو را یک قوه با دو کارکرد میدانند که اختلاف ماهوی با یکدیگر ندارند و شأن هر دو ادراک و تعقل است[۳۲۰] و تنها فرق عقل نظری و عملی در متعلق ادراک یا معلومات آن دو است؛ به گونهای که عقل نظری مربوط به ادراک امور کلیه و عقل عملی مربوط به امور جزئیه است[۳۲۱]. گروهی دیگر آن دو را دو قوه با دو کارکرد میدانند که از حیث ماهیت مختلف و متبایناند؛ یعنی مدرکات عقل نظری مدرکاتیاند که وجود و عدم آنها در حوزه اختیار انسان نیست؛ در حالی که مدرکات عقل عملی اشیاییاند که با اختیار و فعل انسان موجود و معدوم میشوند و تحت قدرت انساناند[۳۲۲]. در سخنان حکما تعابیر متعددی به جای عقل نظری و عملی به کار رفته است، نظیر قوه عالمه و قوه عامله[۳۲۳]. قوه مدرکه عالمه و قوه محرکه عامله[۳۲۴]. قوه علامه و قوه عماله[۳۲۵].
امام خمینی نیز عقل را به دو قسم نظری و عملی تقسیم[۳۲۶] و از آنها به قوه فعاله و قوه هادیه تعبیر میکند[۳۲۷]. ایشان درباره کارکردهای عقل نظری و عملی در آثار خود گاهی طبق قول اول مشی کرده و آن دو را یک قوه[۳۲۸] و گاهی طبق قول دوم آنها را دو قوه با دو کارکرد میداند[۳۲۹]؛ اما در نهایت کلام مشهور حکما را که انسان عقلی نظری دارد که کار آن ادراک است و عقلی عملی دارد که کارهای معقول را عملی میکند[۳۳۰]. نقد میکند و دو قوه را به یکدیگر باز میگرداند[۳۳۱]. ایشان بر این باور است هر کدام از عقل نظری و عقل عملی با دیگری مرتبط و به آن نیازمند است و این دو در غایت و در هدف که قرب الهی است، مشترکاند[۳۳۲]. ایشان علت این مطلب را این میداند که هر مرتبه از مراتب وجود به مرتبه دیگر سرایت میکند و مراتب وجودی هر فردی با تکرار یاد خدا ملکه شده و آنچه از علوم حقه که انسان یاد دارد در ذاتش نقش میبندد[۳۳۳]. از این رو به باور ایشان آنچه انسان را به کمال میرساند، عقل عملی است، نه عقل نظری؛ زیرا چه بسا انسان بر توحید برهان داشته باشد، در عین حال در مرتبه کفر و شرک باقی بماند[۳۳۴]. امام خمینی تعدیل قوا را با عقل عملی ضروری میداند و قائل است در صورت تعدیل و پرهیز از افراط و تفریط، قوای طبیعی و حیوانی مسخر او میگردند[۳۳۵].[۳۳۶]
مراتب عقل نظری
امام خمینی همچون دیگر فلاسفه[۳۳۷] عقل نظری را دارای مراتبی میداند[۳۳۸]:
- عقل هیولانی: در این مرحله هنوز هیچ ادراک و نقشی در عقل ترسیم نشده، اما استعداد پذیرفتن هر معقولی را دارد. با سیر تدریجی اگر انسان تحت تربیت رحمانی قرار گیرد، این جوهر عقلی، موجودی عقلانی رحمانی میشود و اگر تحت تربیت شیطانی قرار گیرد موجودی عقلانی شیطانی میشود[۳۳۹].
- عقل بالملکه: عقل در این مرتبه، بدیهیات و ضروریات علوم را درک میکند[۳۴۰].
- عقل بالفعل: مرتبهای که به محض توجه و رجوع، علوم نظری را در مییابد. بنابر نظر امام خمینی در این مرتبه حقایق عقلی به صورت مجرد درک میشوند که مختص افراد خاصی است[۳۴۱].
- عقل بالمستفاد: در این مرحله تمام قوا و استعدادهای قوه عاقله به فعلیت میرسند و هیچ حالت منتظرهای در آن نیست، بلکه تمام معقولات نزد او حاضرند[۳۴۲]. امام خمینی قائل است معنای عقل بالمستفاد در اصطلاح عرفا و حکما با یکدیگر فرق دارد[۳۴۳].
در اصطلاح عرفانی عقل بالمستفاد عقلی است که توان مشاهده حضوری از مبدأ وجود و اعلی مرتبه وجود را داشته باشد و در اصطلاح حکما رسیدن به آن مقامی است که بتوان از جبرئیل که از عالم عقول است، استفاده کرد؛ اما عرفا کلام حکما را صحیح نمیدانند؛ زیرا جبرئیل را نهایت عالم وجود نمیشمارند[۳۴۴]. به باور امام خمینی غایت عقل عملی و عقل بالمستفاد فناء فی الله است؛ از این رو غایت هر دو در نهایت یکی است؛ هرچند در آغاز از هم جدا میباشند[۳۴۵].
بنابر نظر امام خمینی حکما در تقسیم عقل به اقسام یادشده، مرتکب تسامح شدهاند و معنای این تقسیم این نیست که عقل در مراتب مختلف، تعدد و اختلاف هویت دارد؛ بلکه همین جوهر که از اول رو به نورانیت سیر میکند، مرتبه به مرتبه نورانیتر میشود. وقتی به نورانیت خیال رسید، استعداد ارتقاء به نورانیت عقلی را دارد و عقل هیولانی میتواند خود به عقل بالفعل تبدیل نمود. پس این تقسیم، تقسیم مراتب جوهری عقل است نه بیان حیثیت عوارض آن[۳۴۶].
امام خمینی راه تحصیل سعادت را منوط به کمال قوای نظری و عملی میداند؛ به این معنا که برای تحصیل سعادت دو جهت لازم است: یکی رسیدن عقل هیولانی به مرتبه عقل بالفعل و دیگری انجام عمل صالح در عقل عملی؛ به عبارت دیگر با عقل نظری حقیقت اشیا به نحوی که ربط محض با حق تعالی هستند، درک میشود و با عقل عملی و اعمال صالح، کدورتهای باطنی رفع میگردد[۳۴۷]. ایشان برخلاف برخی که قائلاند عقل نظری بر عقل عملی تقدم دارد[۳۴۸]، به تقدم عقل عملی بر عقل نظری باور دارد و قائل است کمال انسانی به عقل عملی است، نه عقل نظری[۳۴۹]. ایشان حتی بر این باور است علم توحید که علم عقاید است و در شمار اصول اعتقادی قرار میگیرد، تنها مقدمهای برای رسیدن به توحید عملی است[۳۵۰].[۳۵۱]
کارکردها و مدرکات
عقل در همه ساحتهای معرفتی از جمله معرفتهای گوناگون دینی نقش دارد؛ هرچند این نقشها مختلف هستند، گاهی ابزاری، دفاعی، تعاملی یا استنباطیاند[۳۵۲]. در آیات الهی به کارکرد عقل نظری[۳۵۳] و عملی[۳۵۴] اشاره شده است. در روایات نیز کاربرد عقل ذکر شده[۳۵۵] و در مواردی به منزله ابزاری برای درک حسن و قبح افعال[۳۵۶] و هدایت کننده و امرکننده به خوبیها و نهی کننده از بدیها[۳۵۷] معرفی شده است. در روایات نیز از کارکرد عقل به تدبیر امور تعبیر شده است[۳۵۸].
اندیشمندان اسلامی مدرکات عقل عملی را به دو دسته بدیهی و نظری تقسیم میکنند. ادراکات بدیهی: مانند ادراک حسن عدل و قبح ظلم است و ادراک غیربدیهی نیاز به تأمل و تفکر دارد و در نهایت به ادراکات بدیهی بازمیگردد[۳۵۹]. البته متکلمان اشعری که کارکرد عقل عملی را قبول ندارند، بر این باورند تنها شارع میتواند به خوبی و بدی افعال به معنای استحقاق مدح و ذم حکم کند[۳۶۰]. در برابر، متکلمان امامیه و معتزله کارکرد عقل عملی را قبول دارند و بر اساس آن بسیاری از استدلالهای خود را تنظیم کردهاند[۳۶۱]. حکمای الهی نیز حسن و قبح عقلی را یکی از مهمترین مدرکات عقلی میدانند و بر این باورند که مبنای اشاعره در نفی حسن و قبح افعال، برداشت نادرستی از برخی آیات الهی، همچون ﴿لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ﴾[۳۶۲] است و آنان خواستهاند فعل، عدالت و قدرت الهی را تبیین کنند[۳۶۳].
امام خمینی بر این باور است که بعضی از ادراکات عقل عملی، ذاتی است، به این معنا که بعضی از عناوین به حسب ذات خود و با قطع نظر از عوارض و عناوین دیگر متصف به حسن و قبح میشوند؛ مانند صدق و کذب اما این عناوین حسن یا قبیح گاهی در خارج مصداق عناوین دیگری واقع میشوند و این دو عنوان با هم تزاحم میکنند که در این صورت حسن یا قبح یک عنوان، به اعتبار وجوه و اعتباراتی که پیدا میکند، متغیر میشود[۳۶۴]. ایشان برای عقل نقش مهم و اساسی در استنباط احکام و درک ملاکهای قطعی آنها قائل است و افزون بر نقش و جایگاه عقل در علم اصول[۳۶۵]، در مباحث متنوع فقهی نیز از عقل مدد گرفته است و قائل است در بسیاری از موارد عقل مصالح و مفاسد را درک کرده و بر اساس آن حکم صادر میکند و ایشان حکم عقل به حسن عدالت و احسان و قبح ظلم و غضب را از این قبیل میداند[۳۶۶]. امام خمینی خاطرنشان کرده است که از دیگر کاربردهای عقل در فقه، تفسیر ادله لفظیه، توسعه دایره حکم، تغییر خطاب یا انصراف دلیل به یک معنا است. چنان که گاهی قانونگذار خطاب مطلقی صادر میکند، ولی حکم قطعی عقل به منزله دلیل مقید، آن را محدود و مقید میسازد[۳۶۷]. همچنین ایشان یکی از نتایج و پیامدهای اصولی و فقهی در پذیرش حسن و قبح عقلی را بحث از حرمت تجری میداند[۳۶۸].[۳۶۹]
ویژگیهای عقل
امام خمینی برای عقل چند ویژگی بر میشمارد:
- رسول و حجت باطنی: عقل مربی باطنی است و انبیا و مرسلین(ع) مربی خارجی هستند که راهنمایان طریق سعادت میباشند و این دو با هم بوده و هر کدام بدون دیگری راه به مقصد نمیبرد؛ زیرا عقل بشری خود به تنهایی نمیتواند طریق هدایت و سعادت را کشف کند و راهی به عالم غیب و نشئه آخرت پیدا کند؛ از طرفی هدایت و راهنمایی پیامبران(ع) بدون هدایت قوه عقل و ادراک عقلی مؤثر نمیباشد، پس حق تعالی این دو نوع مربی را عطا کرد تا تمام استعدادهای نهفته در نفوس انسانها به فعلیت برسد[۳۷۰].
- عامل فضیلت انسان بر سایر موجودات: برتری انسان بر سایر موجودات بهرهمندی انسان از عقل است و با همین قوه ممیزه، صاحب تکلیف جزا و عقاب میشود؛ زیرا شناخت دار جزا و عقاب به سبب عقل میباشد[۳۷۱].
- قدرت مقایسه منافع و مضار امور: انسان به وسیله عقل اختلافها و تمایزها را درک کرده و در مواجهه با موضوعات مختلف با استفاده از نور عقل، هر یک از اخلاق فاسده و ملکات رذیله که در تصرف شیطان است را با منافع و مضار هر یک از اخلاق نیکو و فضایل و ملکات نفسانی که در تصرف عقلاند، میسنجد[۳۷۲]. همچنین در بسیاری از موارد عقل مصالح و مفاسد را درک کرده و بر اساس آن حکم صادر میکند[۳۷۳].
- بهرهداشتن از معارف و ثنای مقام ربوبیت: آنچه را عقل با برهان و سلوک عملی ادراک میکند، با قلم عقل به صفحه قلب نگاشته میشود و حقیقت عبودیت و ربوبیت بر قلب منکشف میشود[۳۷۴].
- در شمار دلیلهای فقهی بودن: در فقه شیعه، عقل در کنار کتاب، سنت و اجماع، از منابع استنباط احکام شرعی به شمار میآید[۳۷۵].[۳۷۶]
آفتهای عقل
امام خمینی عقل را یکی از منابع شناخت میداند؛ البته زمانی که در تصرف قانون الهی و شرعی باشد؛ اما عقلی که پشتیبانی شرع و تعالیم انبیا(ع) را نپذیرد، استقلال ندارد و برده و بنده شهوت، غضب و شیطان خواهد بود[۳۷۷]. از این رو ایشان برای عقل آفاتی را بر میشمارد که اگر عقل انسان گرفتار آنها گردد از مسیر حق منحرف شده، قادر به درک حقایق نخواهد بود. این آفتها عبارتانداز:
- غرور و خودخواهی: اگرچه همه رذایل نفسانی و افکار شیطانی دشمن عقل است، برخی از آنها از آفات بزرگ عقل به شمار میروند؛ نظیر غرور که بیماری است که بدون ایجاد درد، قلب و روح را فاسد و انسان را هلاک میکند[۳۷۸].
- غضب: خشم و غضب موجب تعطیل شدن قوای عقلانی انسان میشود و در این صورت فرد خشمگین تصمیمات غیرمنطقی و اقدامات غیرعاقلانه انجام میدهد[۳۷۹]. همچنین غضب نور عقل و ایمان را خاموش میکند[۳۸۰].
- پرگویی: سخنان لغو و بیهوده مضر به حال روح و نفس است و آن را از صفا و سلامت و طمأنینه ساقط میکند[۳۸۱].
- هوای نفس: هوای نفس، دشمن خطرناک عقل است؛ به گونهای که تمام انوار عقل و ایمان را خاموش میکند[۳۸۲].
- بیماری مزاج: بیماریهای جسمی و مزاجی باعث میشود توجه عقل به بدن و مزاج بیشتر شود و هر قدر این توجه به بدن بیشتر شود، ادراکات عقلی ضعیف و کمتر میشود؛ زیرا عقل سالم در بدن سالم است[۳۸۳].[۳۸۴]
عقلستیزی
برخی با تکیه بر ظواهر متون دینی و تقلید کورکورانه از پیشینیان، خود را از برخی منابع معرفتی؛ مانند عقل محروم ساختهاند و همین امر موجبات فهم و تفسیر نادرست و سطحی آنان از معارف دینی را فراهم ساخته است[۳۸۵]. اهل معرفت نیز در آثار خود گاهی عقل و استدلال را نکوهش کرده[۳۸۶] و راه وصول به مقصود و محبوب را راه دل و عشق شمردهاند. البته این به معنای انکار عقل نیست؛ زیرا خود اهل معرفت در مواردی به استدلال و برهان تمسک جستهاند[۳۸۷]؛ بلکه آنچه مورد نکوهش است ادعای انحصار دستیابی به حقیقت از راه عقل است[۳۸۸].
اهمیت براهین عقلی در اندیشه امام خمینی در حدی است که ایشان حتی ایمان به معارف الهی و اصول عقاید دینی را در مرحله نخست منوط به تفکر و تعقل میداند و در مرحله دوم نفوذ آن معارف عقلی به قلب را از طریق ریاضتهای قلبی بر میشمارد[۳۸۹]. از این رو به باور ایشان استدلال و براهین عقلی مقدمه رسیدن به حقایق الهی است تا انسان به واسطه آن حقایق را به قلب برساند و نور ایمان در او جلوه کند[۳۹۰]. ایشان بر اهمیت براهین عقلی برای سیر تکامل انسان تأکید دارد؛ اما در عین حال بر این باور است که درک عقلی صرف، کامل و تمام نیست و حقایق باید به قلب برسند تا انسان به یقین نایل آید[۳۹۱]. بر این اساس بسنده کردن به استدلال و براهین عقلی در این مسیر حجاب اعظم است و بر سالک لازم است از تعلقات دنیوی و انانیت نفس رهایی یابد[۳۹۲].[۳۹۳]
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۱، ص۲۲۶-۲۲۷.
- ↑ علامه حلی، حسن بن یوسف، نهج الحق و کشف الصدق، تحقیق سیدرضا صدر، عین الله حسنی، ص۸۲؛ شوشتری، قاضی نورالله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، تحقیق سید شهابالدین مرعشی نجفی، ج۱، ص۳۴۰-۳۴۱.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق علیاکبر غفاری، ج۱، ص۲۹.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، تقریر سید عبدالغنی اردبیلی، ج۳، ص۲۷۷-۲۷۸.
- ↑ سوره ملک، آیه ۱۰؛ آیت الله خامنهای، ۲۹/۴/۱۳۸۸.
- ↑ آیت الله خامنهای، ۲۹/۴/۱۳۸۸.
- ↑ گرامی، علی، مقاله «اخلاق»، مقالاتی از اندیشهنامه انقلاب اسلامی، ص ۵۸.
- ↑ ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، ج۴، ص۶۹.
- ↑ فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج۱، ص۱۵۹؛ ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، تصحیح عبدالسلام محمد هارون، ج۴، ص۶۹.
- ↑ فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج۱، ص۵۹؛ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۱، ص۴۵۸.
- ↑ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۱، ص۴۵۸؛ طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج۵، ص۴۲۵.
- ↑ ابن سینا، المبدأ و المعاد، ص۹۶؛ ملاصدرا، المبدأ و المعاد، ص۲۵۸.
- ↑ محقق حلی، المعتبر فی شرح المختصر، ج۱، ص۲۸؛ علامه حلی، قواعد الاحکام، ج۳، ص۴۲۳؛ شهید اول، ذکری الشیعه، ج۱، ص۵۲.
- ↑ میرزای قمی، القوانین المحکمة فی الاصول، ج۳، ص۷؛ شیخ انصاری، مطارح الانظار، ج۲، ص۳۱۹؛ اصفهانی غروی، نهایة الدرایه، ج۲، ص۷.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۶.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۱ - ۲۳؛ الطلب و الاراده، ص۶۴.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۱.
- ↑ امام خمینی، الاستصحاب، ص۶.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۷؛ تنقیح الاصول، ج۴، ص۱۵.
- ↑ کتاب مقدس، تورات، امثال سلیمان، ب۱۶، ص۲۲.
- ↑ همان، ب۱۲، ص۱۵.
- ↑ همان مزامیر، ص۱۳۱.
- ↑ حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة، ج۱۵، ص۱۸۵ و ص۲۰۴ -۲۰۹.
- ↑ ﴿أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ﴾ «آیا مردم را به نیکی فرا میخوانید و خود را از یاد میبرید با آنکه کتاب (خداوند) را میخوانید؟ آیا خرد نمیورزید؟» سوره بقره، آیه ۴۴؛ ﴿فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللَّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ﴾ «باری، گفتیم با پارهای از آن (گاو) بر این (کشته) بزنید، این چنین خداوند مردگان را زنده میکند و نشانههای خود را به شما نشان میدهد، باشد که خرد ورزید» سوره بقره، آیه ۷۳؛ ﴿وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَا بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ قَالُوا أَتُحَدِّثُونَهُمْ بِمَا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَاجُّوكُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّكُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ﴾ «و هرگاه با کسانی که ایمان آوردهاند دیدار کنند میگویند: ما (نیز) ایمان آوردهایم و چون با یکدیگر تنها شوند میگویند: آیا آنچه را خداوند بر شما برگشوده است به آنان میگویید تا با آن در پیشگاه پروردگارتان با شما چون و چرا کنند، آیا خرد نمیورزید؟» سوره بقره، آیه ۷۶؛ ﴿...وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴾ «بیگمان در آفرینش آسمانها و زمین و در پیاپی آمدن شب و روز و در آن کشتی که برای سود رساندن به مردم در دریا روان است و در آبی که خداوند از آسمان فرو میبارد و زمین را پس از مردن، بدان زنده میدارد و بر آن هرگونه جنبندهای را میپراکند و در گرداندن بادها و ابر فرمانبردار میان آسمان و زمین، برای گروهی که خرد میورزند نشانههاست» سوره بقره، آیه ۱۶۴؛ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُمْ لَا يَأْلُونَكُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ﴾ «ای مؤمنان! کسانی از غیر خودتان را محرم راز مگیرید که از هیچ تباهی در حقّ شما کوتاهی نمیکنند و دوست میدارند شما در سختی به سر برید؛ کینه از گفتارشان هویداست و آنچه دلهایشان پنهان میدارند، بزرگتر است، بیگمان ما آیات (خود) را برای شما روشن گفتهایم» سوره آل عمران، آیه ۱۱۸؛ ﴿إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ﴾ «به راستی ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم باشد که خرد ورزید» سوره زخرف، آیه ۳؛ ﴿هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخًا وَمِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى مِنْ قَبْلُ وَلِتَبْلُغُوا أَجَلًا مُسَمًّى وَلَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ﴾ «اوست که شما را از خاک سپس از نطفه و آنگاه از خونی بسته آفرید، سرانجام شما را به گونه نوزادی برآورد سپس (توان میدهد) تا به رشد کاملتان برسید، پس از آن تا پیر گردید- و جان برخی از شما پیشتر (از پیری) گرفته میشود- و تا به زمانی معیّن برسید و باشد که شما» سوره غافر، آیه ۶۷.
- ↑ طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۵۶.
- ↑ ﴿فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللَّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ﴾ «باری، گفتیم با پارهای از آن (گاو) بر این (کشته) بزنید، این چنین خداوند مردگان را زنده میکند و نشانههای خود را به شما نشان میدهد، باشد که خرد ورزید» سوره بقره، آیه ۷۳؛ ﴿إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴾ «بیگمان در آفرینش آسمانها و زمین و در پیاپی آمدن شب و روز و در آن کشتی که برای سود رساندن به مردم در دریا روان است و در آبی که خداوند از آسمان فرو میبارد و زمین را پس از مردن، بدان زنده میدارد و بر آن هرگونه جنبندهای را میپراکند و در گرداندن بادها و ابر فرمانبردار میان آسمان و زمین، برای گروهی که خرد میورزند نشانههاست» سوره بقره، آیه ۱۶۴؛ ﴿وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ﴾ «و شما را ای خردمندان در قصاص، زندگانی (نهفته) است؛ باشد که شما پرهیزگاری ورزید» سوره بقره، آیه ۱۷۹؛ ﴿قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَأُخْرَى كَافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشَاءُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصَارِ﴾ «به راستی شما را در کار دو گروهی که (در «بدر») با هم رو به رو شدند، نشانهای (برای پند گیری) بود: گروهی برای خداوند جنگ میکردند و (گروه) دیگری کافر بودند که آنها را دو چندان خود به چشم میدیدند (و میهراسیدند) و خداوند هر کسی را بخواهد با یاوری خویش پش» سوره آل عمران، آیه ۱۳؛ ﴿كُلُوا وَارْعَوْا أَنْعَامَكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِأُولِي النُّهَى﴾ «بخورید و چارپایانتان را بچرانید! بیگمان در آن برای خردمندان نشانههایی است» سوره طه، آیه ۵۴؛ ﴿أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِأُولِي النُّهَى﴾ «آیا برای آنان راهگشا نبوده است که پیش از آنها چه بسیار نسلها را از میان بردیم که (اینان اکنون) در خانههای آنان راه میروند؟ بیگمان در این، نشانههایی برای (پندگیری) خردمندان است» سوره طه، آیه ۱۲۸.
- ↑ ﴿وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لَا يَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ﴾ «و داستان کافران، چون داستان کسی است که حیوانی را بانگ میکند که جز فراخواندن و آوایی نمیشنود؛ (اینان) کرند، لالند، نابینایند، از این رو خرد نمیورزند» سوره بقره، آیه ۱۷۱؛ ﴿وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ﴾ «و چون به نماز بانگ برآورید آن را به ریشخند و بازی میگیرند؛ این از آن روست که آنان گروهی هستند که خرد نمیورزند» سوره مائده، آیه ۵۸؛ ﴿إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ﴾ «بدترین جنبندگان نزد خداوند ناشنوایانی گنگند که خرد نمیورزند» سوره انفال، آیه ۲۲.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۰- ۲۹.
- ↑ نهج البلاغه، ح۵۱ و ۱۰۹.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۶.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۰ – ۲۹.
- ↑ استرآبادی، ملامحمدامین، الفوائد المدنیه، ص۱۲۳.
- ↑ شیخ مفید، التذکرة بأصول الفقه، ص۲۸.
- ↑ شیخ مفید، تفسیر القرآن المجید، ص۱۴۸.
- ↑ سید مرتضی، رسائل الشریف المرتضی، ج۱، ص۲۱۰.
- ↑ طوسی، محمد بن حسن، العدة فی اصول الفقه، ج۱، ص۱۲-۲۴؛ ج۲، ص۷۶۲.
- ↑ طوسی، محمد بن حسن، العدة فی اصول الفقه، ج۱، ص۱۴۳.
- ↑ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۳، ص۱۲۹.
- ↑ ج۱، ص۴۶.
- ↑ ج۱، ص۶.
- ↑ ج۱، ص۲۸.
- ↑ علامه حلی، قواعد الاحکام، ج۳، ص۴۲۳.
- ↑ شهید اول، ذکری الشیعه، ج۱، ص۵۲؛ القواعد و الفوائد، ج۱، ص۷۴؛ فاضل مقداد، نضد القواعد الفقهیه، ص۶.
- ↑ کرکی، ص۲۲؛ شهید ثانی، ج۳، ص۶۲.
- ↑ استرآبادی، ملامحمدامین، الفوائد المدنیه، ص۱۲۹ - ۱۳۱؛ بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضره، ج۱، ص۱۲۵.
- ↑ علامه حلی، نهایة الوصول، ج۱، ص۱۱۸؛ فاضل مقداد، نضد القواعد الفقهیه، ص۱۳.
- ↑ شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج۱، ص۱۵؛ آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ص۲۵۸؛ ایروانی، علی، الاصول فی علم الاصول، ج۲، ص۲۰۵.
- ↑ میرزای قمی، القوانین المحکمة فی الاصول، ج۳، ص۷؛ حائری اصفهانی، محمد حسین، الفصول الغرویه، ص۳۱۶؛ اصفهانی نجفی، محمدتقی، هدایة المسترشدین، ج۳، ص۴۹۶؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۱؛ ج۳، ص۱۲۸.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۱ – ۲۴.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۵ – ۳۸.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۸؛ حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة، ج۱، ص۴۱.
- ↑ امام خمینی، مناهج الوصول، ج۱، ص۳۹۰- ۳۹۲؛ انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۵- ۲۳۱ و ص۳۴۰ – ۳۴۲.
- ↑ امام خمینی، کتاب الطهاره، ج۲، ص۱۱۶- ۱۱۷؛ کتاب البیع، ج۴، ص۵۵.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۵-۲۳۱؛ الاجتهاد و التقلید، ص۳۲ و ۶۱؛ الاستصحاب، ص۱۳ - ۱۶.
- ↑ مقیمی حاجی و سخائیفر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۳۶۱.
- ↑ خواجه نصیر طوسی، مرح الاشارات و التنبیهات، ج۲، ص۳۵۵؛ ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ج۳، ص۳۶۸- ۳۸۲.
- ↑ ابن سینا، المبدأ و المعاد، ص۹۶؛ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۱.
- ↑ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۷-۲۷۹.
- ↑ اصفهانی غروی، نهایة الدرایه، ج۲، ص۹؛ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۰.
- ↑ ابن سینا، الشفاء، الطبیعیات (النفس)، ج۲، ص۳۷.
- ↑ ملاصدرا، المبدأ و المعاد، ص۲۵۸؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۷- ۲۷۹.
- ↑ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۸؛ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۱.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۴۶۳.
- ↑ امام خمینی، کتاب البیع، ج۲، ص۷۶.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۱.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۵۹، ۶۹ و ۳۴۳؛ ج۲، ص۱۸۴.
- ↑ امام خمینی، تهذیب الاصول، ج۱، ص۳۷۸ و ص۴۲۰ -۴۲۸.
- ↑ مقیمی حاجی و سخائیفر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۳۶۳.
- ↑ حائری اصفهانی، محمد حسین، الفصول الغرویه، ص۳۴۶؛ شیخ انصاری، الفوائد الاصولیة، ص۵۵۲.
- ↑ میرزای قمی، القوانین المحکمة فی الاصول، ج۳، ص۷- ۸؛ شیخ انصاری، مطارح الانظار، ج۲، ص۳۱۹.
- ↑ اصفهانی غروی، نهایة الدرایه، ج۲، ص۹.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۵۸ و ۲۳۰.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۱۷۵.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۱۹۰.
- ↑ شیخ انصاری، مطارح الانظار، ج۲، ص۳۱۹.
- ↑ اصفهانی غروی، نهایة الدرایه، ج۲، ص۹؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۳۰۰.
- ↑ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۰.
- ↑ امام خمینی، مناهج الوصول، ج۲، ص۷.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۵۸.
- ↑ امام خمینی، کتاب الطهاره، ج۲، ص۱۱۶-۱۱۷؛ کتاب البیع، ج۳، ص۵۸۸.
- ↑ امام خمینی، الاستصحاب، ص۵.
- ↑ شیخ انصاری، الفوائد الاصولیه، ۵۹۹؛ عراقی کزازی، آقاضیاء الدین، نهایة الافکار، ج۳، ص۲۷۷- ۲۷۸.
- ↑ امام خمینی، مناهج الوصول، ج۱، ص۲۸۱؛ کتاب الطهاره، ج۱، ص۲۰۵ - ۲۰۶ و ج۲، ص۴۵؛ تهذیب الاصول، ج۱، ص۲۲۰-۲۲۱.
- ↑ مقیمی حاجی و سخائیفر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۳۶۴.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ج۱، ص۵۸.
- ↑ شیخ انصاری، مطارح الانظار، ج۲، ص۳۲۴.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۳۹- ۲۴۰.
- ↑ مقیمی حاجی و سخائیفر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۳۶۴.
- ↑ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۰.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، انوار الاصول، ج۲، ص۲۵۸.
- ↑ امام خمینی، تنقیح الاصول، ج۳، ص۶۰.
- ↑ امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۲۳۷.
- ↑ مقیمی حاجی و سخائیفر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۳۶۵.
- ↑ نایینی، میرزا محمدحسین، اجود التقریرات، ج۲، ص۸۹.
- ↑ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۰.
- ↑ وحید بهبهانی، محمدباقر، الفوائد الحائریه، ص۳۶۶.
- ↑ امام خمینی، مناهج الوصول، ج۲، ص۹۸؛ تهذیب الاصول، ج۱، ص۳۶۹.
- ↑ امام خمینی، الطلب و الاراده، ص۷۹.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۶۵و ج۲، ص۴۰۷.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۰.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۶۵.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۵۶ و ۱۶۹؛ تهذیب الاصول، ج۱، ص۲۱۸.
- ↑ امام خمینی، مناهج الوصول، ج۱، ص۲۸۱.
- ↑ امام خمینی، مناهج الوصول، ج۲، ص۲۸-۲۹ و ص۱۴۴.
- ↑ اصفهانی غروی، حاشیة کتاب المکاسب، ج۱، ص۳۰۱؛ نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۴، ص۵۳.
- ↑ امام خمینی، تهذیب الاصول، ج۱، ص۴۴۱-۴۴۲؛ کتاب البیع، ج۳، ص۳۰۸.
- ↑ مقیمی حاجی و سخائیفر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۳۶۵.
- ↑ صدر، سیدمحمدباقر، المعالم الجدیده للاصول، ج۱، ص۱۸۲.
- ↑ اصفهانی غروی، نهایة الدرایه، ج۲، ص۹؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۴ و ۳۰۰؛ امام خمینی، جواهر الاصول، ج۳، ص۱۵- ۱۶.
- ↑ اصفهانی غروی، بحوث فی الاصول، ج۱، ص۱۰۹، ۱۳۳ و ۱۴۴؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۳۰۲- ۳۸۱، ۴۱۰ - ۴۱۱ و ۴۱۹؛ امام خمینی، تهذیب الاصول، ج۱، ص۳۷۸و ۴۲۸.
- ↑ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۲ – ۲۶۴.
- ↑ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۱۲۵ و ۱۲۸.
- ↑ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۱۹.
- ↑ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۶ و ۱۲۹.
- ↑ بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضره، ج۱، ص۱۳۱- ۱۳۲؛ الدر النجفیه، ج۲، ص۲۴۷.
- ↑ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۴.
- ↑ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۴؛ بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضره، ج۱، ص۱۳۱.
- ↑ آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ص۲۷۰ و ۳۴۴؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۹-۲۷۰.
- ↑ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۱.
- ↑ مقیمی حاجی و سخائیفر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۳۶۵.
- ↑ وحید بهبهانی، محمدباقر، الفوائد الحائریه، ص۳۶۴؛ سبحانی، جعفر، الرسائل الأربع، ج۱، ص۱۴.
- ↑ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۲؛ سبحانی، جعفر، الرسائل الأربع، ج۱، ص۱۵.
- ↑ وحید بهبهانی، محمدباقر، الفوائد الحائریه، ص۳۶۴؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۳-۲۷۴.
- ↑ سبحانی، جعفر، الرسائل الأربع، ج۱، ص۱۵.
- ↑ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۵.
- ↑ علامه حلی، کشف المراد، ص۳۰۳؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۸.
- ↑ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۵۷؛ حسینی میلانی، سیدعلی، تحقیق الاصول، ج۳، ص۱۰۹.
- ↑ میرزای قمی، القوانین المحکمة فی الاصول، ج۳، ص۱۰؛ نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۵۷.
- ↑ جرجانی، سیدشریف، شرح المواقف، ج۸، ص۱۸۱- ۱۸۶؛ وحید بهبهانی، محمدباقر، الفوائد الحائریه، ص۳۶۳.
- ↑ نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۵۷؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۱- ۲۷۲.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۶۵؛ الطلب و الاراده، ص۷۹.
- ↑ امام خمینی، کتاب الطهاره، ج۲، ص۱۱۶- ۱۱۷؛ کتاب البیع، ج۳، ص۵۸۸؛ تحریر الوسیله، ج۲، ص۱۶۴.
- ↑ امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۲، ص۱۱۲- ۱۱۳.
- ↑ امام خمینی، کتاب الطهاره، ج۱، ص۲۰۵؛ مناهج الوصول، ج۱، ص۲۸۱.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۳۱.
- ↑ مقیمی حاجی و سخائیفر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۳۶۶.
- ↑ نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۶۰؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۱- ۲۶۲.
- ↑ نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۶۰-۶۱؛ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۴.
- ↑ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۳، ص۱۰۴.
- ↑ طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج۵، ص۴۲۵؛ عاملی، سیدمحمدجواد، مفتاح الکرامه، ج۱۰، ص۱۶۶.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۱ و ۱۶.
- ↑ شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج۱، ص۱۹.
- ↑ امام خمینی، الاستصحاب، ص۱۴.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۷.
- ↑ امام خمینی، مناهج الاصول، ج۱، ص۲۷۰.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۸.
- ↑ مقیمی حاجی و سخائیفر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۳۶۷.
- ↑ طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۵۸.
- ↑ امام خمینی، تهذیب الاصول، ج۲، ص۴۱۳.
- ↑ شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج۱، ص۱۸.
- ↑ نایینی، میرزا محمدحسین، اجود التقریرات، ج۲، ص۸۹.
- ↑ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۳، ص۱۰۴.
- ↑ خویی، سیدابوالقاسم، محاضرات فی اصول الفقه، ج۱، ص۱۵.
- ↑ فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، ج۱، ص۲۰۲؛ سبحانی، جعفر، العقیدة الاسلامیه، ص۱۶.
- ↑ شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج۱، ص۱۷.
- ↑ خویی، سیدابوالقاسم، محاضرات فی اصول الفقه، ج۲، ص۳۶۱.
- ↑ امام خمینی، مناهج الوصول، ج۱، ص۳۹۰و ۳۹۸؛ الاجتهاد و التقلید، ص۶۱.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۷-۲۲۸.
- ↑ امام خمینی، الاجتهاد و التقلید، ص۳۲؛ کتاب البیع، ج۱، ص۵۲.
- ↑ امام خمینی، مناهج الوصول، ج۲، ص۲۵۲؛ کتاب البیع، ج۱، ص۱۷۹؛ تنقیح الاصول، ج۴، ص۳۰۰.
- ↑ صدر، سیدمحمدباقر، دروس فی علم الاصول، ج۱، ص۱۴۹.
- ↑ امام خمینی، معتمد الاصول، ج۱، ص۴۹۰-۴۹۱ و ج۲، ص۹۳.
- ↑ طباطبایی، سیدمحمدحسین، تعلیقه بحارالانوار، ج۱، ص۱۰۴.
- ↑ «دست خداوند بالای دستهای آنان است» سوره فتح، آیه ۱۰.
- ↑ ملاصدرا، تفسیر القرآن، ج۵، ص۳۱۲-۳۱۳.
- ↑ امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص۱۸۴.
- ↑ وحید بهبهانی، محمدباقر، الرسائل الاصولیه، ص۳۵۰؛ عراقی کزازی، آقاضیاء الدین، نهایة الافکار، ج۳، ص۲۳۵.
- ↑ نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۳۲۷.
- ↑ نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۲۱۶؛ شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج۱، ص۳۵۵.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۳۷۲؛ ج۲، ص۱۵؛ تهذیب الاصول، ج۳، ص۱۲ و ۴۵۵.
- ↑ مقیمی حاجی و سخائیفر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۳۶۸.
- ↑ جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، ج۵، ص۱۷۶۹.
- ↑ ابنمنظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۱، ص۴۵۸.
- ↑ فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر، ص۴۲۳.
- ↑ مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۸، ص۱۹۵.
- ↑ میرداماد، محمدباقر، القبسات، ص۳۸۰ و ۳۹۶؛ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، اسرار الآیات، ص۷۸-۷۹.
- ↑ فارابی، ابونصر، فصول منتزعه، ص۵۰، ۵۱؛ ابن سینا، حسین بن عبدالله، الحدود، ص۰ ۲۴.
- ↑ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، شرح الهدایه، ص۴۱۰؛ شرح اصول الکافی، ج۱، ص۲۲۶ - ۲۲۷؛ تفسیر القرآن، ج۶، ص۲۵۳.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۱، ص۳۵۹.
- ↑ ابن سینا، حسین بن عبدالله، التعلیقات، ص۱۰۰؛ المبدأ و المعاد، ص۷۹؛ ابن رشد، محمد بن احمد، تفسیر ما بعد الطبیعیه، ج۳، ص۱۷۰۲- ۱۷۰۵.
- ↑ افلوطین، اثولوجیا، ص۵۶.
- ↑ ﴿ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ﴾ «نون؛ سوگند به قلم و آنچه برنگارند» سوره قلم، آیه ۱؛ ﴿الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ﴾ «همان که با قلم آموزش داد» سوره علق، آیه ۴؛ ﴿وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا﴾ «از تو درباره روح میپرسند بگو روح از امر پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکی ندادهاند» سوره اسراء، آیه ۸۵.
- ↑ ﴿إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾ «خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود میفرستند، ای مؤمنان! بر او درود فرستید و به شایستگی (بدو) سلام کنید» سوره احزاب، آیه ۵۶؛ ﴿شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ﴾ «خداوند - که به دادگری ایستاده است - و فرشتگان و دانشوران گواهی میدهند که: هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است» سوره آل عمران، آیه ۱۸.
- ↑ آملی، سیدحیدر، تفسیر المحیط، ج۵، ص۳۶۹؛ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، شرح اصول الکافی، ج۱، ص۲۱۷.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۰؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱، ص۹۷.
- ↑ ابن سینا، حسین بن عبدالله، النجاة، ص۶۵۶؛ المبدأ و المعاد، ص۷۹؛ سهروردی، شهابالدین، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۴، ص۸۸.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۵۶، ص۲۰۳-۲۰۴.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۳۶۲-۳۶۳؛ الطلب و الاراده، ص۶۴-۶۵؛ تعلیقات فصوص، ص۱۸۰-۱۸۱ و ۲۳۲ -۲۳۴؛ مصباح الهدایه، ص۵۹، ۶۵ - ۶۶ و ص۷۱.
- ↑ ص۲۲ -۲۴.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۳۷۱.
- ↑ غزالی، ابوحامد، مجموعة رسائل الامام غزالی، ص۱۱۸؛ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، مفاتیح الغیب، ص۳۲۸.
- ↑ فارابی، ابونصر، فصوص الحکم، فصوص الحکم، ص۷۱ - ۷۲ و ۸۶.
- ↑ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیه، ج۶، ص۳۰۲؛ مفاتیح الغیب، ص۴۵۰.
- ↑ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیه، ج۷، ص۲۶۸.
- ↑ سبزواری، ملاهادی، التعلیقات علی الشواهد الربوبیه، ص۴۸۰ و ۶۰۳.
- ↑ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، العرشیه، ص۲۳۲.
- ↑ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، الحاشیة علی الهیات، ص۶۳.
- ↑ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیه، ج۲، ص۴۴.
- ↑ سبزواری، ملاهادی، شرح المنظومه، ج۱، ص۱۹۸.
- ↑ سبزواری، ملاهادی، شرح المنظومه، ج۱، ص۱۹۷- ۱۹۸.
- ↑ سبزواری، ملاهادی، اسرار الحکم، ص۸۸.
- ↑ سبزواری، ملاهادی، اسرار الحکم، ص۸۸؛ التعلیقات علی الشواهد الربوبیه، ص۴۵۲.
- ↑ سبزواری، ملاهادی، التعلیقات علی الشواهد الربوبیه، ص۴۵۲.
- ↑ حسنزاده آملی، حسن، تعلیقه بر شرح منظومه، ج۵، ص۱۵۵.
- ↑ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیه، ج۸، ص۳۴۹؛ سبزواری، ملاهادی، شرح المنظومه، ج۵، ص۱۵۰- ۱۵۳.
- ↑ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، الشواهد الربوبیه، ص۱۵۲.
- ↑ لاهیجی، محمدجعفر، شرح رسالة المشاعر، ص۳۰۵ -۳۰۸.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۱۸۴- ۱۸۵.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۱۶۹.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۱۸۶.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۸۱.
- ↑ سهروردی، شهابالدین، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۲، ص۱۴۴- ۱۴۵ و ۱۵۵.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۱۳۶؛ ج۳، ص۱۱۱.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۱۹.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۲۸۴؛ آداب الصلاة، ص۳۴۰.
- ↑ امام خمینی، شرح دعاء السحر، ص۳۲ و ۸۲.
- ↑ امام خمینی، شرح دعاء السحر، ص۵۴.
- ↑ امام خمینی، شرح دعاء السحر، ص۸۰-۸۲.
- ↑ ﴿وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا﴾ «از تو درباره روح میپرسند بگو روح از امر پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکی ندادهاند» سوره اسراء، آیه ۸۵؛ ﴿فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ﴾ «پس هنگامی که او را باندام برآوردم و در او از روان خویش دمیدم، برای او به فروتنی در افتید!» سوره حجر، آیه ۲۹.
- ↑ احسائی، ابن ابی جمهور، عوالی اللئالی، ج۴، ص۹۹؛ فیض کاشانی، ملامحسن، علم الیقین فی اصول الدین، ج۱، ص۳۵۳.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۳.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، مرآة العقول، ج۱، ص۲۷ و ۶۶.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۲.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۳۷۲.
- ↑ ابن سینا، حسین بن عبدالله، الشفاء، الالهیات، ص۴۰۱؛ سهروردی، شهابالدین، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص۴۵۱-۴۵۲؛ قطبالدین شیرازی، محمود بن مسعود، شرح حکمة الاشراق، ص۳۳۷-۳۵۶.
- ↑ ابن سینا، حسین بن عبدالله، النجاة، ص۶۴۸؛ الشفاء، الالهیات، ص۴۰۱.
- ↑ سهروردی، شهابالدین، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص۴۵۱- ۴۵۲؛ قطبالدین شیرازی، محمود بن مسعود، شرح حکمة الاشراق، ص۳۳۷ و ۳۵۶؛ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیه، ج۷، ص۲۴۴.
- ↑ قطبالدین شیرازی، محمود بن مسعود، شرح حکمة الاشراق، ص۳۳۷-۳۳۹؛ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، مجموعه رسائل فلسفی، ص۲۸۵.
- ↑ صدوق، محمد بن علی، التوحید، ص۲۷۹.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۴۰۵.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۳۸۱.
- ↑ سهروردی، شهابالدین، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص۴۵۱-۴۵۲؛ ج۲، ص۱۳۹- ۱۴۰.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۳۸۱.
- ↑ امام خمینی، تعلیقه فوائد، ص۹۰-۹۱.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۲۷۷.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۲۸۴.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۱۵.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۲۸۳.
- ↑ سهروردی، شهابالدین، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص۴۶۳؛ ج۲، ص۱۵۴- ۱۶۷.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۱۳ و ۴۶.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۱۳.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۳۷۴.
- ↑ خواجه نصیر طوسی، محمد بن محمد، شرح الاشارات و التنبیهات، ج۳، ص۲۴۰- ۲۴۲.
- ↑ قطبالدین شیرازی، محمود بن مسعود، شرح حکمة الاشراق، ص۳۱۱.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، مرآة العقول، ج۱، ص۲۷، ۶۶ و ۱۰۱.
- ↑ ابن سینا، حسین بن عبدالله، الشفاء، الالهیات، ص۳۶۳ و ۴۰۶؛ خواجه نصیر طوسی، محمد بن محمد، شرح الاشارات و التنبیهات، ج۳، ص۲۴۴- ۲۵۱؛ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیه، ج۵، ص۱۲۹- ۱۳۵.
- ↑ فناری، محمد بن حمزه، مصباح الانس، ص۹۲ و ۱۹۳- ۱۹۴.
- ↑ امام خمینی، مصباح الهدایه، ص۵۵ و ۶۴، ۶۵؛ تعلیقات فصوص، ص۲۳۲ و ۲۸۷؛ آداب الصلاة، ص۱۳۷ - ۱۳۸؛ الطلب و الاراده، ص۶۴-۶۵.
- ↑ امام خمینی، مصباح الهدایه، ص۵۵.
- ↑ ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ﴾ «خداوند، نور آسمانها و زمین است، مثل نور او چون چراغدانی است در آن چراغی، آن چراغ در شیشهای، آن شیشه گویی ستارهای درخشان است کز درخت خجسته زیتونی میفروزد که نه خاوری است و نه باختری، نزدیک است روغن آن هر چند آتشی بدان نرسیده برفروزد، نوری است فرا نوری، خداوند هر که را بخواهد به نور خویش رهنمون میگردد و خداوند این مثلها را برای مردم میزند و خداوند به هر چیزی داناست» سوره نور، آیه ۳۵.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۱.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۱ و ۲۶.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۱-۲۳.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۵.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۳۷۳-۳۷۴.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۳۷۴.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۲۷۰- ۲۷۴، ۳۶۲ - ۳۶۴ و ۳۶۷ - ۳۶۸.
- ↑ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیه، ج۲، ص۳۳۱- ۳۳۲.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۳۷۳.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۳۷۵.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۳۵۶.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۸۸.
- ↑ امام خمینی، مصباح الهدایه، ص۷۱ - ۷۲.
- ↑ قرشی، سید علیاکبر، قاموس قرآن، ج۲، ص۳۶۲؛ ج۵، ص۲۲۵.
- ↑ قرشی، سید علیاکبر، قاموس قرآن، ج۲، ص۳۲۶.
- ↑ شرح اصول الکافی، ج۱، ص۴۰۳ و ۵۷۵-۵۷۶.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۰ و۲۱.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۳۹-۴۰.
- ↑ «چنان که شما را در آغاز آفرید (به سوی او) باز میگردید» سوره اعراف، آیه ۲۹.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۴۱.
- ↑ ﴿إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ﴾ «فرمان او جز این نیست که چون چیزی را بخواهد بدو میگوید: باش! بیدرنگ خواهد بود» سوره یس، آیه ۸۲.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۴۰.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۴۰.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۴۱.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۴۱.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۴۲-۴۳.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۴۲-۴۳.
- ↑ «و هر یک از شما در آن درخواهد آمد این، بر پروردگارت حکمی است ناگزیر انجامپذیر» سوره مریم، آیه ۷۱.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۴۶.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۴۶-۴۷.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۴۳.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۱، ص۳۳۶.
- ↑ احسائی، ابن ابی جمهور، عوالی اللئالی، ج۱، ص۳۹.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۶۳.
- ↑ امام خمینی، مصباح الهدایه، ص۶۷.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۱.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۹؛ مصباح الهدایه، ص۶۹-۷۰.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۳۰ -۳۱.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۹.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۳۱.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۳۷۵.
- ↑ فناری، محمد بن حمزه، مصباح الانس، ص۹۲۱۹۱ و ۳۶۷.
- ↑ امام خمینی، مصباح الهدایه، ص۶۴.
- ↑ تعلیقات فصوص، ص۲۸۷؛ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۱۸۴.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۲۴۳.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۱۸۷- ۱۸۹.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۱۷۷- ۱۷۸ و ۱۷۹ - ۱۸۰؛ تعلیقات فصوص، ص۲۸۷- ۲۸۸.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۶۶.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۶۱.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۳۷۷.
- ↑ ابن سینا، حسین بن عبدالله، النجاة، ص۶۵۹؛ الشفاء، الالهیات، ص۴۰۸؛ المبدأ و المعاد، ص۸۱-۸۲.
- ↑ ابن سینا، حسین بن عبدالله، المبدأ و المعاد، ص۹۸؛ عیون الحکمه، ص۴۳.
- ↑ میرداماد، محمدباقر، القبسات، ص۴۱۴.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۵۵۴.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۴۹۳- ۴۹۵.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۴۹۳- ۴۹۵.
- ↑ خواجه نصیر طوسی، محمد بن محمد، شرح الاشارات و التنبیهات، ج۳، ص۲۹۴؛ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، شرح حکمة الاشراق، ج۲، ص۵۰۴.
- ↑ خواجه نصیر طوسی، محمد بن محمد، شرح الاشارات و التنبیهات، ج۳، ص۲۹۴- ۲۹۵.
- ↑ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیه، ج۳، ص۳۳۵- ۳۴۰ و ۵۱۰؛ شرح حکمة الاشراق، ج۲، ص۵۰۴؛ مجموعه رسائل فلسفی، ص۲۹۲.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۴۸۹.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۴۹۱.
- ↑ امام خمینی، تعلیقه فوائد، ص۹۱ –۹۲.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۳۷۷.
- ↑ ملاصدرا، شرح اصول الکافی، ج۱، ص۲۲۴.
- ↑ ملاصدرا، شرح اصول الکافی، ج۱، ص۲۲۳؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۱، ص۲۱۳-۲۱۴.
- ↑ ملاصدرا، شرح اصول الکافی، ج۱، ص۲۲۳-۲۲۴.
- ↑ ملاصدرا، شرح اصول الکافی، ج۱، ص۲۲۷.
- ↑ ملاصدرا، شرح اصول الکافی، ج۱، ص۲۲۶-۲۲۷؛ جرجانی، سیدشریف، التعریفات، ص۶۶-۶۵؛ تهانوی، محمدعلی، موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج۲، ص۱۱۹۵- ۱۱۹۷.
- ↑ ابن سینا، المبدأ و المعاد، ص۹۶؛ ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ج۸، ص۱۳۰.
- ↑ مظفر، محمدرضا، المنطق، ص۳۴۳.
- ↑ ابن سینا، الشفاء، النفس، ج۲، ص۱۸۴؛ رسائل ابن سینا، ص۹۰-۸۷؛ ملاصدرا، الشواهد الربوبیه، ص۱۹۹.
- ↑ ابن سینا، الشفاء، النفس، ج۲، ص۳۷ و ۱۸۵-۱۸۶؛ شهرزوری، شمسالدین، رسائل الشجرة الالهیة فی علوم الحقائق الربانیه، ج۱، ص۲۱-۲۲.
- ↑ بهمنیار بن مرزبان، التحصیل، ص۸۱۹؛ غزالی، ابوحامد، تهافت الفلاسفه، ص۲۴۱؛ ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ج۸، ص۱۳۰.
- ↑ ابن سینا، المبدأ و المعاد، ص۹۶؛ خواجه نصیر طوسی، شرح الاشارات و التنبیهات، ج۲، ص۳۰۸ و ۳۳۱-۳۳۵.
- ↑ ملاصدرا، الشواهد الربوبیه، ص۱۹۹.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۴۱.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۷، ص۵۴۱.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۱۵۱.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۷، ص۵۴۱- ۵۴۲.
- ↑ ابن سینا، الشفاء، النفس، ج۲، ص۱۸۵؛ ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ج۸، ص۱۳۰.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۴۱.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۴۱-۳۴۶.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۴۶.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۵۴.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۴۶۶.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۳۸۱.
- ↑ ابن سینا، الشفاء، النفس، ج۲، ص۳۹- ۴۰؛ خواجه نصیر طوسی، شرح الاشارات و التنبیهات، ج۲، ص۳۵۳- ۳۵۷؛ ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ج۳، ص۴۱۹- ۴۲۴.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۵۳.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۷۷-۷۸.
- ↑ امام خمینی، التعلیقة علی الفوائد الرضویه، ص۹۳.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۴۳۲ و ۴۶۳.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۵۳.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۵۳.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۵۳.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۵۴.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۷۶- ۷۷.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۴۶۶.
- ↑ ابن سینا، الشفاء، المنطق، ص۱۲؛ خواجه نصیر طوسی، شرح الاشارات و التنبیهات، ج۲، ص۴۱۱؛ ملاصدرا، شرح الهدایه، ص۷.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۵۴؛ شرح چهل حدیث، ص۵۲۷؛ شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۹.
- ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ص۹۳.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۳۸۲.
- ↑ برنجکار، رضا، کارکردهای عقل و نقش آن در معرفت دینی، مجله معرفت فلسفی، شماره ۳۶، ص۸۲-۸۶.
- ↑ بقره، ۱۶۴؛ مؤمنون، ۸۰؛ طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان، ج۱، ص۳۹۷ و ج۱۵، ص۵۵.
- ↑ انعام، ۱۵۱؛ طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان، ج۷، ص۳۷۳- ۳۷۴.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۸- ۲۹؛ آمدی، عبدالواحد، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص۵۲ -۵۳.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۹.
- ↑ آمدی، عبدالواحد، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص۵۱؛ دیلمی، حسن بن محمد، ارشاد القلوب، ج۱، ص۱۹۹.
- ↑ صدوق، محمد بن علی، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۳۷۲؛ آمدی، عبدالواحد، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص۳۵۴.
- ↑ سبحانی، جعفر، رسالة فی التحسین و التقبیح العقلیین، ص۴۶.
- ↑ تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد، ج۴، ص۲۸۴؛ جرجانی، سیدشریف، شرح المواقف، ج۸، ص۱۸۱- ۱۸۶؛ لاهیجی، عبدالرزاق، گوهر مراد، ص۳۴۴.
- ↑ علامه حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۳۰۲-۳۰۶ و ۳۱۸؛ فاضل مقداد، اللوامع الالهیة، ص۲۲۷-۲۳۰؛ لاهیجی، عبدالرزاق، گوهر مراد، ص۳۴۳.
- ↑ «او از آنچه انجام میدهد بازخواست نمیگردد» سوره انبیاء، آیه ۲۳.
- ↑ ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ج۶، ص۳۱۲-۳۱۳؛ ج۷، ص۷۹-۸۳.
- ↑ امام خمینی، المکاسب المحرمه، ج۲، ص۱۱۲- ۱۱۴.
- ↑ امام خمینی، تهذیب الاصول، ج۳، ص۶۰۷؛ مناهج الوصول، ج۱، ص۳۲۷؛ البیع، ج۴، ص۵۵.
- ↑ امام خمینی، الطهاره، ج۲، ص۱۱۶-۱۱۷؛ البیع، ج۳، ص۵۸۸؛ تحریرالوسیله، ج۲، ص۱۶۴.
- ↑ امام خمینی، المکاسب المحرمه، ج۱، ص۲۰۳- ۲۰۵، ۲۱۰ و ۲۲۷-۲۲۹؛ البیع، ج۲، ص۹۳؛ الرسائل العشره، ص۱۲.
- ↑ امام خمینی، تهذیب الاصول، ج۲، ص۲۹۷ -۲۹۹.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۳۸۳.
- ↑ امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۲۳۷.
- ↑ امام خمینی، الطلب و الاراده، ص۷۹؛ صحیفه امام، ج۴، ص۱۷۵.
- ↑ امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۱۸-۱۹.
- ↑ امام خمینی، تحریرالوسیله، ج۲، ص۱۶۴؛ المکاسب المحرمه، ج۱، ص۱۶۲.
- ↑ امام خمینی، سر الصلاة، ص۱۳؛ آداب الصلاة، ص۱۲ و ۹۵.
- ↑ امام خمینی، الاستصحاب، ص۶؛ الاجتهاد و التقلید، ص۶۱.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۳۸۴.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۶۵- ۳۶۶.
- ↑ امام خمینی، جهاد اکبر، ص۵۱ -۵۲.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۴، ص۳۶۵؛ شرح چهل حدیث، ص۱۳۷.
- ↑ امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۱۳۶.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۳۹۱.
- ↑ امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۱۶۹.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۰-۳۱.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۳۸۵.
- ↑ نظرپور، رضا، عقل و تعقل در اندیشه امام خمینی، ص۴۰ -۴۱.
- ↑ ابن عربی، محیالدین، الفتوحات المکیه، ج۱، ص۲۱۳- ۲۱۴؛ مولانا، جلالالدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت ۲۱۳۲.
- ↑ جندی، مؤیدالدین، شرح فصوص الحکم، ص۴۹۰-۴۹۱؛ آملی، سیدحیدر، تفسیر المحیط، ج۵، ص۲۵۰.
- ↑ قیصری، داوود بن محمود، شرح فصوص الحکم، ص۵۲۰؛ جوادی آملی، عبدالله، عین نضاخ، تحریر تمهید القواعد، ج۱، ص۹۲- ۹۴.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۸۹؛ شرح چهل حدیث، ص۱۹۱.
- ↑ امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص۱۱۰.
- ↑ امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص۱۰۹-۱۱۰.
- ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ص۱۱ و ۲۵۳.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۳۸۵.