آیه وزارت در حدیث

آیه وزارت، از جمله آیات اثبات وزارت و خلافت امیرالمؤمنین(ع) بعد از رسول خدا(ص) است. بر اساس این آیه حضرت موسی(ع) از خدای تعالی مقامات و اموری را برای برادرش، هارون درخواست کرد که از جمله آنها مقام وزارت و شراکت در امر بود. آنگاه که فرمود: ﴿ قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي... وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي[۱]خداوند نیز در پاسخ پیامبر خود فرمود: ﴿ قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَى[۲]. در احادیث متعددی که در متون معتبر شیعه و اهل سنت آمده، تصریح شده است که رسول خدا(ص) با اشاره به درخواست حضرت موسی(ع)، همان اموری را که ایشان برای برادرش هارون خواسته بود، همه را از خداوند متعال برای برادرش امیرالمؤمنین(ع) درخواست کرد و خداوند نیز دعای رسولش را اجابت و آنچه را درخواست کرده بود به امیرالمؤمنین عطا فرمود. از جمله آن امور مقام وزارت و شراکت در امر رهبری امت یا همان خلافت و امامت بود. از این جهت این آیه با استناد به احادیث ذیل آن، بر وزارت و خلافت امیرالمومنین(ع) دلالت دارد.

آیه وزارت
مشخصات آیه
بخشی ازآیهٔ ۲۹ سورهٔ طه قرآن کریم
محتوای آیه
شأن نزول آیهامیرالمؤمنین (ع)
مصادیق برای آیهامیرالمؤمنین (ع)
دلالت آیه

شان نزول آیه

بر اساس احادیث صحیح و معتبر که توسط محدثان، مفسران و متکلمان فریقین نقل شده این آیه هنگامی نازل شد که عباس، عموی پیامبر و شیبه بر سر افضلیت و برتری خود بر دیگر صحابه رسول خدا(ص) به خاطر عهده دار بودن مقام سقایت یا آب دادن به حاجیان و ساخت و ساز خانه کعبه و... تفاخر می‌کردند که در آن میان امام امیرالمؤمنین(ع) وارد شده و خود را به خاطر تقدم در اسلام و جهاد و ایمان به خدا افضل از آن دو و بلکه دیگر صحابه دانستند و خدای متعال نیز در تأیید آن حضرت این آیات را نازل فرمود.[۳] .[۴].

احادیث مرتبط با آیه

احادیث شیعه

روایت اول

«قَالَ النَّبِي(ص): يَا عَلَى(ع)، احفظ وَصِيَّتِي وَارْعَ ذِمَامِي وَ أَوْفِ بِعَهْدِي وَ أَنْجِزُ عِدَاتِي وَ اقْضِ دَيْنِي وَ أَحْى سُنتِي وَ ادْعُ إِلَى مِلَّتِي لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى اصْطَفَانِي وَاخْتَارَنِي فَذَكَرْتُ دَعْوَةَ أَخِي مُوسَى(ع) فَقُلْتُ: اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي كَمَا جَعَلْتَ هَارُونَ مِنْ مُوسى. فَارْحَيَ اللهُ عَزَوَجَلٌ إِلَىَّ أَنَّ عَلیّا وَزِيرُكَ وَ نَاصِرُكَ وَ الْخَلِيفَةُ مِنْ بَعْدِک ثُمَّ يَا على أَنْتَ مِنْ أَئِمَّة الْهُدَى وَ أَوْلَادِكَ مِنْكَ.»[۵].

«از پيامبر اکرم(ص) نقل شده که فرمود: «یا علی، وصیت مرا حفظ کن، تعهدات مرا بپرداز و به عهدها و پیمان‌های من وفا کن و وعده‌های مرا عملی ساز و قرضم را پرداخت کن، روش و سنت مرا زنده بدار و مردم را به ملت من دعوت کن؛ زیرا خداوند مرا انتخاب نموده و برگزید. یادم آمد از دعای برادرم موسی، گفتم: وزیری از خاندانم برای من قرار ده؛ چنانچه هارون را وزیر موسی(ع) گردانیدی. خداوند به من وحی کرد: «علی وزیر و ناصر و جانشین بعد از تو است. یا على! تو از پیشوایان هدایتی و اولاد من از تو خواهند بود».

روایت دوم

«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمِ عَنْ أَبِي جَعْفر(ع) قَالَ: إِنَّ مُوسَى لَمَّا حَمَلَتْ بِهِ أَمُّه ... قَلْتُ كَانَ هَارُونُ أَخَا مُوسَى(ع) لِأَبِیهِ وَ أَمَّهِ. قَالَ: نَعَمْ أَمَا تَسْمَعُ اللَّهِ تَعَالَى يَقُولُ: يَابْنَ أَمِّ لَا تُأْخُذ بلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي فَقُلْتُ: فَأَيُّهُمَا كَانَ أَكْبَرَ سِنَا قَالَ: هَارُونُ قُلْتُ: فَكَانَ الْوَحْیُ يَنْزِلُ عَلَيْهِمَا جَمِعياً. قَالَ: الْوَحْيُ يَنْزِلُ عَلَى مُوسَى(ع) وَ مُوسَی يُوحِيهِ إِلَى هَارُونَ. فَقُلْتُ لَهُ أَخْبِرَنِي عَنِ الْأَحْكَامِ و الْقَضَاءِ وَ الْأَمْرِ وَ النَّهُي أكَانَ ذَلِكَ إِلَيْهِمَا قَالَ: كَانَ مُوسَى(ع) الَّذِي يُنَاجى رَبَّهُ وَيَكْتب [هارُونُ] الْعِلْمِ وَ يَقْضِى بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَهَارُونُ يَخْلُفُهُ إِذَا غَابَ مِنْ قَوْمِهِ لِلْمُناجَاةِ»[۶].

«محمد بن مسلم گوید: به امام باقر(ع) عرض کردم: «آیا هارون برادر پدری و مادری موسی بود؟ امام فرمود: «بله مگر این آیه قرآن را نشنیده‌ای [که هارون خطاب به موسی گفت:] ﴿يَا بْنَ أَمَّ لَا تَأْخُذْ بلحیَتي و لا بِراسي؛ ای فرزند مادرم! [ای برادر!] ریش و سر مرا مگیر! به امام(ع) عرض کردم کدامیک بزرگتر بود»؟ امام فرمود: «هارون». گفتم: «وحی بر هر دوی آنها نازل می‌‌شد؟ امام فرمود: «وحی بر موسی نازل می‌‌شد و موسی(ع) آن را به هارون منتقل می‌کرد. به امام ا عرض کردم: مرا آگاه کنید از اینکه آیا احکام و مسائل شرعی و امر و نهی بر هر دوی آنها بود؟ امام(ع) فرمود: آن کس که با پرودگارش مناجات می‌‌کرد و علم را می‌‌نوشت و بین بنی اسرائیل قضاوت می‌کرد، موسی(ع) بود و هارون زمانی که موسی(ع) برای مناجات از بین قومش بیرون می‌رفت جانشین او بود.»

روایت سوم

«عَنْ أَبِي ذَر: أَنَّ عَلِيا(ع) وَعُثمَانَ وَ طَلْحَةَ وَ الزُّبَيْرَ وَ عَبْدَ الرَّحْنَ بن عوف وَ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَاص أَمْرَهُمْ عُمَرُ بن الْخَطَابِ أَنْ يَدْخُلُوا بَیتا وَ يُغلِقُوا عَلَيْهِمْ بابَه و يَتَشَاوَرُوا فِى أمْرِهِمْ. فَلَمَّا تَوَافَقُوا جَمِيعاً عَلَى رأى وَاحِدٍ قَالَ لَهُمْ عَلِى بن أبي طالب(ع): إِنِّي أَحِب أَنْ تَسْمَعُوا مِنَى مَا أَقُولُ لَكُمْ فَإِنْ يَكُنْ حَقاً فَاقْبَلُوهُ وَ إِنْ يَكُنْ بَاطِلَا فَأَنْكِرُوهُ قَالُوا: قُلْ فَقَالَ(ع) فَهَلْ فِيكُمْ أَحَدٌ قَالَ لَهُ رَسُولُ اللهِ(ص) اللَّهُمَّ إِنِّي أَقُولُ كَمَا قَالَ عَبْدُكَ مُوسَى(ع): ﴿قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي * وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي ... إلى آخر دعوة موسى الهِ إِلَّا النبُوةَ غَيْرَى قَالُوا: لا.»[۷].

«از ابوذر روایت شده که عمر بن خطاب، على(ع)، عثمان، طلحه، زبیر، عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابی‌وقاص را مأمور کرد که در خانه‌ای دور هم جمع شوند و در ببندند و درباره آینده حکومت به بحث بنشینند. پس از مشورت و موافقت آراء با یکدیگر، علی بن ابیطالب(ع)، فرمود: دوست دارم آنچه را که می‌گویم گوش فرا دهید اگر سخنم حق بود بپذیرید و اگر باطل بود، نپذیرید. آیا کسی جز من در میان شما هست که پیامبر(ص) درباره او گفته باشد: خدایا من آنگونه که بنده تو موسیسخن گفته می‌گویم پروردگارا! سینه‌ام را گشاده کن و کارم را برایم آسان گردان و گره از زبانم بگشای تا سخنان مرا بفهمند! و وزیری از خاندانم برای من قرار ده، برادرم هارون را با او پشتم را محکم کن تا آخر درخواست موسی(ع) برای نبوت هارون»؟ گفتند: «نه».

روایت چهارم

«عَنْ أَبِي ذَرَ الْغفارِي قَالَ: إِنى صَلَّيْتُ مَعَ رَسُولِ الله(ص) يَوْمَا فَسَأَلَ سَائل فی الْمَسْجِدِ فَلَمْ يُعْطِهِ أَحَدٌ شَيْئا وَ كَانَ عَلَىّ فی الصَّلَاةِ رَاكِعَاً فَأَوْمَا إِلَيْهِ بِخِنْصِرِهِ الْيُمْنى فَاقبل السائل السائِلُ فَأَخَذَ الْخَاتَمَ مِنْ خِنصِرِهِ وَ ذَلِكَ بِمَرأى مِنَ النَّبِي(ص) وَ هُوَ يُصَلَّى فَلَمَّا فَرَغَ النَّبِي(ص) من صَلَاتِهِ رَفَعَ رَأَسَهُ إِلَى السَّمَاءِ وَ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّ أَخي مُوسَى(ع) سَأَلَكَ فَقَالَ: ﴿قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي * وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي فَأَنْزَلْتَ عَلَيْهِ قُرْآنَا نَاطِقَاً سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَ نَجْعَلُ لَكُما سلْطَانَا فَلَا يَصِلُونَ إِلَيْكُما بِآيَاتِنَا اللَّهُمَّ وَ أَنَا مُحَمَّدٌ نَبيُّكَ وَ صَفِيُّكَ. اللَّهُمَّ [ف] اشْرَح لي صَدْرِي وَ يَسْرُ لِي أَمْرِي وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي عَلِيّا اشْدُدْ بِهِ ظَهْرِي. قَالَ أَبُوذَرَ: فَمَا اسْتَتَمَّ رَسُولُ اللَّهِ(ص) كَلَامَهُ حَتَّى نَزَلَ جَبْرِئِيلُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّوَجَلٌ فَقَالَ: يَا مُحَمَّد اِقْرَاً فَأَنْزِلَ الله عَلَيْهِ ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ.»[۸].

«ابوذر غفاری گوید: من با رسول خدا(ص) نماز ظهر را خواندم، مستمندی در مسجد از مردم چیزی خواست اما هیچ کس چیزی به او نداد... در همین حال علی(ع) که درحال رکوع بود، با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد، سائل نزدیک آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد؛ پیامبر(ص) که در حال نماز بود این جریان را مشاهده کرد، هنگامی که از نماز فارغ شد، سر به سوی آسمان بلند کرد و چنین گفت: ﴿رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَ يَسَّرْ لِي أَمْرِي * وَ احْلُل عُقْدَةً مِنْ لسانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي * وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِيَ * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي و دعای او را مستجاب نمودی و بر او آیه قرآن نازل کردی: «به زودی بازوان تو را به وسیله برادرت محکم [و نیرومند] می‌کنیم و برای شما سلطه و برتری قرار می‌دهیم و به برکت آیات ما بر شما دست نمی‌یابند. شما و پیروانتان پیروزید. (سوره قصص ، آیه ۳۵)» خدایا! من محمد و پیامبر برگزیده تو هستم، پس ﴿رب اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُل عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي * وَ اجْعَل لي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي *هارُونَ أَخِي * اشْدَّدْ بِهِ أَزْرِي؛ ابوذر گفت: هنوز دعای پیامبر پایان نیافته بود که جبرئیل نازل شد و به پیامبر گفت: بخوان پیامبر. فرمود: «چه بخوانم؟ گفت: «بخوان سرپرست و رهبر شما تنها خداست و پیامبر او، و آنها که ایمان آورده‌اند و نماز را برپا می‌دارند و در حال رکوع، زکات می‌پردازند. «سوره مائده، آیه۵۵».»

روایت پنجم

«عن ابن عباس، قَالَ: أَخَذَ رَسُولُ الله(ص) يَدِي وَ يَدَ اميرالمؤمنين على بن أبيطالب(ع) فَعَلا بِنَا عَلَى ثَبِير ثُمَّ صَلَّى رَكَعَاتِ ثُمَّ رَفَعَ يَدَيْهِ إِلَى السَّمَاء فَقَالَ: اللَّهُمَّ اِنَّ موسى بن عمران(ع) سالك و أنا مُحَمَّد نَبِيُكَ؛ أَسْأَلُكَ أَنْ تَشْرَحَ لِى صَدْرِي وَتُيَسِرَ لِي أَمْرِى و تَحلُل عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي لِيَفقْهَوا قَوْلِي وَ اجْعَل لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِی عَلَى بن أبىطالب أخي اشدُد به ازرِي وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي.»[۹].

«ابن عباس گوید: «روزی رسول خدا(ص)، دست علی بن ابیطالب(ع) و دست مرا گرفت. در آن موقع ما در مکه بودیم. پیامبر(ص) چهار رکعت نماز گزارد. سپس دو دستش را به سمت آسمان بالا برد و فرمود: «پروردگارا همانا پیامبرت موسی بن عمران(ع) از تو خواهش کرد و گفت: ﴿رب اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي... و من محمد نیز که دیگر پیامبرت هستم، از تو می‌خواهم که شرح صدری به من عطا کنی و کارم را برایم آسان گردانی و گره از زبانم بگشایی تا سخنم را بفهمند؛ برایم وزیری از خاندانم قرار دهی، علی، برادرم را، پشتیبان من قرار دهی و او را در کارهایم شریک گردانی. ابن عباس می‌گوید: بلافاصله ندایی شنیدم که می‌گفت: ای احمد آنچه خواسته بودی برآورده شد.»

روایت ششم

«عن أسماء بنت عُمَيْسٍ قَالَت: رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ بِإِزاء ثَبیر وَ هُوَ يَقُول: أشرِق ثَبيرُ أشرِق ثَبيرُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلِكَ مَا سَأَلَكَ أَخي مُوسَى(ع) أَنْ تَشْرَحَ لَى صَدْري و تُيَسِرَ لِي أَمْرِي وَ أَنْ تَحِلَّ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي وَ أَنْ تَجْعَل لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلى علیّا أخي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً إِنَّكَ كُنْتَ بِنَا بَصِياً.»[۱۰].

روایت هفتم

«عَنْ أَسْمَاءَ بِنْتِ عَمَيْسٍ قَالَت: كَانَ رَسُولُ الله(ص) واقفاً بمكة مستقبلًا بثبير مستدبراً حِراء، وَ هُوَ يَقُولُ: إِنِّي أَقُولُ الْيَوْمَ كَمَا قَالَ الْعَبْدُ الصَّالِحُ مُوسَى بن عمران: أَسْأَلكَ اللهم أَنْ تَشْرَحَ لِي صَدْرِي وَتُيَسرَ لِي أَمْرِي وَاجْعَلْ لِي وَزِيرا مِنْ أَهْلِي على بن أبيطالب(ع) أخي اشدُد بِهِ أَزْرِي وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي كَيِّ نُسَبْحَكَ كَثِيرًا وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً إِنَّكَ كُنْتَ بِنَا بَصِيراً.»[۱۱].

«اسماء بنت عمیس گوید: رسول خدا(ص) را بر بالای کوه ثبیر دیدم در حالی که می‌فرمود: ثبیر آگاه باش ثبیر آگاه باش، پروردگارا من نیز آنچه را که موسی برادرم از تو درخواست نمود، درخواست دارم، اینکه سینه‌ام را فراخ گردان و امور را برای من آسان گردان، برادرم علی بن ابیطالب را به عنوان وزیر و دستیاری از اهلم برایم بگمار، پشتم را به واسطه او محکم گردان، او را در امر رهبری امت با من شریک گردان ....»

روایت هشتم

«عن الرسول(ص) في إِسْتَخْلَافِ عَلَى(ع) فِي غَزْوَةِ تَبُوك انه قال: لَمَّا أَرَادَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) الْخُرُوجَ، اسْتَخْلَفَ أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ(ع) فِي أَهْلِهِ وَ وُلدِهِ وَ أَزْوَاجِهِ وَ مُهَاجَرِهِ وَ قَالَ لَهُ: يَا عَلَى، إِنَّ الْمَدِينَةَ لا تَصْلُحُ إِلَّا بي أو بك... أنَّ أَهْلَ الْنفَاقِ لَمَّا عَلِمُوا بِاسْتِخْلَافِ رَسُولُ اللَّهِ(ص) عَلَيَا عَلَى الْمَدِينَةِ حَسَدُوهُ لِذَلِكَ وَ عَظُمَ عَلَيْهِمْ مُقَامُهُ فِيهَا بَعْدَ خُرُوجه وَ عَلِمُوا أَنَّهَا تَنْحَرِسُ بِهِ وَ لَا يَكُونُ لِلْعَدُو فيهَا مَطْمَعُ فَسَائهُمْ ذَلِكَ وَ كَانُوا يُؤْثِرُونَ خُرُوجَهُ مَعَهُ لِمَا يَرْجُونَهُ مِنْ وَقُوعِ الْفَسَادِ وَ الاخْتِلَاط عِنْدَ نَأىِ النَّبِى(ص) عَنِ الْمَدِينَةِ وَ خُلُوِّهَا مِنْ مَرْهُوبِ مَخُوفِ يَحْرُسُهَا وَ غَبَطُوه(ع) عَلَى الرَفَاهِيَةِ وَ الدَّعَةِ بِمُقَامِهِ فِي أَهْلِهِ وَ تَكَلُّفِ مَنْ خَرَجَ مِنْهُمُ الْمَشَاقَّ بِالسَّفَرِ وَ الْخَطَرِ، فَأَرْجَفُوا بِهِ(ع) وَ قَالُوا: لَمْ يَسْتَخْلِفْهُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِكْرَامَا لَهُ وَ إِجْلَالًا وَ مَوَدَّةً وَ إِنَّمَا خَلَّفَهُ اسْتِثْقَالَا لَهُ... فَلَمَّا بَلَغ أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ(ع) إِرْجَافُ الْمُنَافِقِينَ بِهِ أَرَادَ تَكْذِيبهُمْ وَ إِظْهَارَ فَضِيحَتِهِمْ فَلَحِقَ بِالنَّبى(ص) فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ(ص) إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يَزعُمُونَ أَنَّكَ إِنَّمَا خَلَّفتَنِي استثقَالَا وَمَقْتا فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) ارجِع يا أخى إِلَى مَكَانِكَ فَإِنَّ الْمَدِينَة لَا تَصْلُحُ إِلَّا بِي أَوْ بِكَ فَأَنْتَ خَلِيفَتِي فِى أهلى وَ دَارِ هِجْرَتِي وَ قَوْمِي أَمَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِي بِمَنْزِلَةَ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِي بَعْدِي؟!»[۱۲].

«در حدیث جانشینی امام علی(ع) در غزوه تبوک آمده است: چون پیغمبر(ص) آماده رفتن شد، امیرالمؤمنين(ع) را به جای خود به عنوان جانشینی در میان خاندان و فرزندان و زنان و آنان که با او به مدینه هجرت کرده بودند، گماشت و به او فرمود: یا علی! به درستی که شهر مدینه اصلاح نمی پذیرد جز به بودن من یا تو.... منافقان بر وی حسادت ورزیده و بر آنان گران آمد و متوجه شدند که او به خوبی از مدینه نگهداری می‌کند و دشمن نمی‌تواند دست طمع به طرف مدینه دراز کند؛ به همین مناسبت متاثر گردیده و می‌خواستند برای آنکه هر چه بهتر و بیشتر بتوانند تیر فسادشان را به هدف مقصود برسانند؛ على(ع) همراه آن جناب حرکت کند و آنان در غیبت رسول خدا(ص) به مدینهدست پیدا نمایند و از هر سو سخن‌ها گفتند تا بدان جا که گفتند: «اینکه رسول خدا(ص)، على(ع) را به جای خود در مدینه گذارده نه به خاطر دوستی و گرامیداشتن و بزرگواری او بوده، بلکه از روی بی‌مهری با او نخواسته است علی را همراه خود برد. به هر صورت چون یاوه سرایی منافقین به گوش امیرالمؤمنین(ع) رسید خواست تا دروغ آنها را آشکارا نموده و کوس رسوایی آنان را بر سر کوی و بازار بزند. پس خود را به پیغمبر رساند و عرض کرد: «ای رسول خدا(ص)، منافقین مدینه چنین می‌پندارند که شما به خاطر اینکه همراه بودن من برای شما گران بوده و خشمی که بر من داشته‌اید مرا به جای خود در مدینه نهاده‌ای. پیغمبر به او فرمود: «برادر من به جای خود باز گرد؛ زیرا مدینه اصلاح نمی‌پذیرد جز به بودن من با تو؛ زیرا تو جانشین من در میان خاندان و هجرتگاه و فامیل من هستی، ای علی؟ آیا خوشنود نیستی که تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسی هستی جز اینکه پیغمبری پس از من نیست؟!»[۱۳].

احادیث عامه

در این بخش به برخی از نصوص حدیث وزارت در منابع اهل سنت می‌پردازیم.

روایت حاکم حسکانی

وی در شواهد التنزیل، حدیثی را به تفصیل از ابوذر غفاری در این باره روایت کرده است. وی می‌نویسد: «ابوالحسن محمّد بن قاسم فقیه صیدلانی به سند خود از عبایه بن ربعی نقل می‌کند که گفت: زمانی عبداللّه بن عباس کنار زمزم نشسته بود و می‌گفت: رسول خدا(ص) فرمود. در این هنگام مردی عمامه به سر آمد. ابن عباس همواره می‌گفت: «رسول خدا(ص) فرمود». آن مرد [که در میان کلام ابن عباس وارد شده بود] نیز می‌گفت: «رسول خدا(ص) فرمود». در این هنگام ابن عباس گفت: تو را به خدا از تو می‌پرسم که کیستی‌؟ آن مرد عمامه را از صورت خویش باز کرد و گفت: ای مردم، هر کس مرا می‌شناسد که می‌شناسد و هر کس که مرا نمی‌شناسد [بداند که] من جندب بن جنادۀ بدری، ابوذر غفاری هستم. با این دو [گوش] خودم از پیامبر(ص) شنیدم و در غیر این صورت این دو [گوش] کر شوند و با این دو چشم او را دیدم، در غیر این صورت این دو [چشم] کور شوند که می‌فرمود: «علی پیشوای نیکان و قاتل کافران است. هر کس او را یاری کند [از سوی خدا] یاری شده است، و هر کس او را رها سازد [از سوی خدا] رها شده است».

بدانید که روزی از روزها همراه رسول خدا(ص) نماز ظهر می‌خواندم که سائلی در مسجد درخواست کمک کرد و احدی چیزی به وی نداد. آن‌گاه دستش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خداوندا،شاهد باش که من در مسجد پیامبر خدا درخواست کمک کردم و احدی چیزی به من نداد. در این هنگام علی(ع) در رکوع بود، با انگشت کوچک دست راست به او اشاره کرد ـ در انگشت ایشان انگشتری بود ـ سائل پیش آمد و انگشتر را از انگشت آن حضرت بیرون آورد و این عمل پیش چشم پیامبر اتّفاق افتاد. چون پیامبر(ص) از نمازش فارغ شد، سر مبارکش را به سوی آسمان بلند کرد و عرضه داشت: «همانا برادرم موسی از تو درخواست کرد و گفت: ﴿قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي * وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي، پس قرآن را با این بیان بر او نازل کردی که ﴿سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ. بار الاها، من محمّد پیامبر و برگزیده تو هستم. بار الاها، به من شرح صدر عطا کن و از اهل بیتم وزیری برای من قرار بده، [یعنی] علی برادرم و پشت مرا به او محکم ساز».

ابوذر گفت: به خدا سوگند پیامبر خدا(ص) هنوز کلام خود را به اتمام نرسانده بود که جبرئیل از سوی خداوند بر او نازل شد و عرض کرد: ای محمّد، مبارک باد بر تو آنچه خداوند در حق برادرت به تو بخشید. پیامبر فرمود: و آن چیست ای جبرئیل‌؟ عرض کرد خداوند امّت تو را تا روز قیامت به پذیرش ولایت او امر فرمود و [این آیه از] قرآن را بر تو نازل کرد: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»[۱۴]

براساس این حدیث شریف، پیامبر اکرم(ص) از خداوند درخواست کرد که حضرت امیرالمؤمنین(ع) را وزیر ایشان قرار دهد و آن حضرت را در امر پیشوایی و هدایت خلق با ایشان شریک سازد و خداوند هم دعای رسول خویش را استجابت فرمود. در نتیجه حضرت امیرالمؤمنین(ع) به قرار داد الهی وزیر رسول خدا(ص) و در امر پیشوایی و هدایت خلق با ایشان شریک است و این روایت، نص در امامت بدون فاصله امیرالمؤمنین(ع) پس از رسول خدا(ص) است.

وزیر کسی است که به همراه سلطان و امیر، بار مسئولیت و وظایف او را به دوش می‌کشد و با هم فکری و نظر خویش او را کمک می‌کند. طریحی دربارۀ معنای وزیر می‌گوید: وزیرِ سلطان کسی است که سنگینی مسئولیت او را به دوش می‌کشد و با نظر خود او را یاری می‌کند[۱۵].

بنابراین، امیرالمؤمنین(ع) تنها کسی است که به همراه رسول خدا(ص) بار مسئولیت هدایت و رهبری خلق را به دوش کشیده و تنها او می‌تواند پس از رسول خدا(ص) نیز این امر خطیر را بر عهده گیرد و منظور از شراکت امیرالمؤمنین(ع) در امر رسول خدا(ص) نیز همین است،؛ چراکه خداوند در پاسخ به درخواست رسول خویش آیۀ شریف ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ[۱۶] را نازل فرمود. این هم روشن است که پیامبر اکرم(ص) به یقین آخرین رسول و خاتم پیامبران است و پس از ایشان نبی و رسولی نخواهد بود؛ از همین روی اگر شرکت در امر را به شراکت در امر نبوت یا رسالت معنا کنیم، در این صورت درخواست رسول اکرم(ص) از خداوند صحیح نخواهد بود و خدا نیز چنین درخواستی را قبول نمی‌کند. به همین دلیل روشن است که منظور از «شراکت در امر»، هرگز شراکت در نبوت و رسالت نیست، بلکه شراکت در امر ولایت و سرپرستی امور مردم و هدایت است و خداوند نیز با نزول آیۀ شریف ولایت، به این درخواست پیامبر(ص) پاسخ مثبت داده است.

علاوه بر حاکم حسکانی، جمع بسیاری از حافظان مشهور حدیث و اندیشمندان نامدار اهل تسنن نیز این حدیث را در آثار خویش آورده‌اند که در اینجا به ذکر برخی دیگر از نصوص روایات می‌پردازیم[۱۷].

روایت قطیعی

قطیعی در زیارات فضائل الصحابة می‌گوید: در آنچه عبداللّه بن غنام برای ما نوشته است، همچنین یادآوری می‌کند که عباد بن یعقوب از علی بن عابس، از حارث بن حصیره، از قاسم، از مردی از خثعم، از اسماء بنت عمیس نقل می‌کند که می‌گفت: شنیدم رسول خدا(ص) می‌فرمود: «پروردگارا، می‌گویم چنان که برادرم موسی گفت: بارالها، برای من وزیری از اهل بیتم قرار بده، علی را نیز برادر من قرار ده ﴿اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي * كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيرًا * وَنَذْكُرَكَ كَثِيرًا * إِنَّكَ كُنْتَ بِنَا بَصِيرًا[۱۸].[۱۹]

روایت ابن عدی

وی در الکامل و در شرح حال جعفر احمر کوفی، به نقل این حدیث پرداخته است. ابن عدی می‌نویسد:احمد بن حسین صوفی به سند خود از اسماء بنت عمیسحدیث نقل می‌کند که گفت: رسول خدا(ص) فرمود: می‌گویم چنان که برادرم موسی(ع) گفت پروردگارا، به من شرح صدر بده و کارم را برایم آسان ساز و عقده از زبانم بگشا تا سخنم را خوب بفهمند و برای من وزیری از اهل بیتم قرار بده. شیخ گفت: جعفر احمر احادیثی دارد که از اهل کوفه روایت می‌کند غیر از آنچه ما ذکر کردیم و او چیزهایی در فضائل روایت می‌کند و او در زمرۀ متشیعۀ کوفه است و او در نقل روایت کوفیان شایسته و نیکو است[۲۰].[۲۱]

روایت سیوطی

سیوطی نیز در الدرّالمنثور، این حدیث را به نقل از ابن مردویه، خطیب بغدادی و ابن عساکر، از اسماء بنت عمیس آورده است. وی می‌گوید: «ابن مردویه، خطیب و ابن عساکر از اسماء بنت عمیس آورده‌اند که گفت: دیدم رسول خدا(ص) در کنار کوه ثبیر می‌گوید: «بدرخش ای ثبیر، بدرخش ای ثبیر. بار الها، از تو می‌خواهم آنچه را که برادرم موسی از تو خواست، سینه‌ام را گشاده گردانی و امرم را بر من آسان‌سازی و گره از زبانم بگشایی تا سخنم را بفهمند و برای من وزیری از اهل بیتم قرار دهی ـ یعنی هارون برادرم را ـ به او پشتم را محکم کن و او را در امر من شریک ساز تا بسیار تو را تسبیح گوئیم و بسیار یاد کنیم «همانا تو بر ما بصیر و بینایی».

و سلفی در طیوریات، به سند ضعیف از ابو جعفر محمّد بن علی(ع) آورده که فرمود: «هنگامی این آیات نازل شد که: ﴿وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي، رسول خدا(ص) بر کوهی بود. آن‌گاه پروردگارش را خواند و عرضه داشت: «بار الاها، پشتم را به واسطۀ برادرم علی محکم‌ساز؛ پس خداوند به او پاسخ مثبت داد»»[۲۲].[۲۳]

روایت ابن عساکر

وی نیز در تاریخ مدینة دمشق، به نقل این حدیث پرداخته، می‌نویسد: ابوالقاسم هبة اللّه بن عبداللّه، به سند خود از اسماء بنت عمیس نقل می‌کند که گفت: «رسول خدا(ص) فرمود: «می‌گویم چنان که برادرم موسی گفت: پروردگارا، به من شرح صدر بده و کارم را برای من آسان ساز و برای من وزیری از اهل بیتم قرار ده، برادرم علی را و پشتم را به او محکم ساز» - تا آخر آیات»[۲۴].[۲۵].

دلالت آیه

وزارت امیرالمؤمنین(ع)

متکلمان امامیه با استناد به این آیه و روایات صادره در تفسیر آن، وزرات امیرالمؤمنین(ع) برای پیامبر اکرم(ص) را ثابت کرده‌اند به عنوان نمونه علامۀ حلّی در کتاب منهاج الکرامه خود، ضمن بیان ادلّۀ قرآنی امامت و خلافت بلافصل حضرت امیرالمؤمنین(ع)، به عنوان برهان سی و هفتم به آیه ﴿وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي استناد کرده و می‌نویسد: از طریق ابونعیم از ابن عباس نقل شده است که گفت: پیامبر(ص)دست علی بن ابی طالب(ع) و دست مرا گرفت در حالی که ما در مکه بودیم و چهار رکعت نماز خواندیم. سپس دستش را به سوی آسمان بلند کرد و عرضه داشت: «بار الها، همانا موسی بن عمران از تو درخواست کرد و من محمّد پیامبرت از تو می‌خواهم که به من شرح صدر عطا کنی و عقده از زبانم بگشایی تا سخنم را بفهمند و برای من وزیری از اهل بیتم قرار دهی، یعنی علی بن ابی طالب برادرم را و پشتم را به او محکم‌سازی و او را در امر من شریک گردانی. در این هنگام ابن عباس می‌گوید: شنیدم منادی ندا می‌کند: ای احمد، به تحقیق آنچه را خواسته بودی به تو عطا کردم. و این در این باب نص است»[۲۶].[۲۷]

پانویس

  1. «پروردگارا، به من شرح صدر بده... برای من وزیری از اهل بیتم قرار بده [یعنی] هارون برادرم را، پشت مرا به او محکم کن و او را در کار من شریک ساز» سوره طه، آیه ۲۵-۳۲.
  2. «فرمود: ای موسی! خواسته‌ات برآورده شد» سوره طه، آیه ۳۶.
  3. جهت مشاهده احادیث شان نزول به بخش احادیث مرتبط با آیه مراجعه فرمایید.
  4. مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
  5. تفسیر نورالثقلین، ذیل آیه ۲۹ طه.
  6. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۲۳، ص۱۳۵.
  7. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۱، ص۳۸۰؛ دیلمی، ارشاد القلوب، ج۲، ص۲۶۲؛ طوسی، امالی، ص۵۵۱.
  8. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۵، ص۱۹۴؛ دیلمی، ارشاد القلوب، ج۲، ص۲۲۰؛المناقب، ج۳، ص۳.
  9. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۹، ص۲۹۰ و ج۳۶، ص۱۲۶.
  10. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۸، ص۱۴۳.
  11. مجلسی، بحارالانوار، ج۳۸، ص۱۵۶.
  12. الارشاد، ج۱، ص۱۵۶.
  13. برازش، علیرضا، تفسیر اهل بیت(ع)، ج۹، ص۲۰۲-۲۰۷.
  14. حدّثنی أبوالحسن محمّد بن القاسم [الفقیه] الصیدلانی، قال: أخبرنا أبومحمّد عبداللّه بن أحمد الشعرانی، قال: حدّثنا أبوعلی أحمد بن علی بن رزین الباشانی، قال: حدّثنی المظفّر بن الحسن الأنصاری، قال: حدّثنا السندی بن علی الورّاق، قال: حدّثنا یحیی بن عبدالحمید الحمّانی، عن قیس بن الربیع، عن الأعمش، عن عبایة بن ربعی، قال: بینما عبداللّه بن عبّاس جالس علی شفیر زمزم یقول: قال رسول اللّه(ص)، إذ أقبل رجل متعمّم بعمامة، فجعل ابن عبّاس لایقول قال رسول اللّه(ص) إلّا قال الرجل: قال رسول اللّه(ص)، فقال ابن عبّاس: سألتک باللّه أمن أنت‌؟ فکشف العمامة عن وجهه وقال: أیّها الناس، من عرفنی فقد عرفنی، ومن لم یعرفنی، فأنا جندب بن جنادة البدری أبوذر الغفاری، سمعت النبی(ص) بهاتین وإلّا فصمّتا، ورأیته بهاتین وإلّا فعمیتا وهو یقول: علیّ قائد البررة، وقاتل الکفرة، منصور من نصره، ومخذول من خذله. أما إنّی صلّیت مع رسول اللّه(ص) یوماً من الأیّام صلاة الظهر، فسأل سائل فی المسجد، فلم یعطه أحد، فرفع السائل یده إلی السماء وقال: ألّلهمّ أشهد أنّی سألت فی مسجد رسول الله، فلم یعطنی أحد شیئاً، وکان علیّ راکعاً، فأومأ إلیه بخنصره الیمنی - وکان یتختّم فیها - فأقبل السائل حتّی أخذ الخاتم من خنصره، وذلک بعین النبی، فلمّا فرغ النبی(ص) من صلاته رفع رأسه إلی السماء، وقال: ألّلهمّ إنّ أخی موسی سألک، فقال: ﴿رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي * وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي، فأنزلت علیه قرآناً ناطقاً: ﴿سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ. ألّلهمّ وأنا محمّد نبیّک وصفیّک، ألّلهمّ فاشرح لی صدری، ویسّرلی أمری، واجعل لی وزیراً من أهلی، علیّاً أخی، أشدد به أزری. قال أبوذر: فواللّه ما استتمّ رسول اللّه(ص) الکلام حتّی هبط علیه جبرئیل من عند اللّه، وقال: یا محمّد، هنیئاً [لک] ما وهب اللّه لک فی أخیک. قال: وما ذاک جبرئیل‌؟ قال: أمر اللّه أمّتک بموالاته إلی یوم القیامة، وأنزل قرآناً علیک: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۲۹-۲۳۱، ح۲۳۵. همچنین ر.ک: تفسیر الثعلبی، ج۴، ص۸۰-۸۱؛ تفسیر رازی، ج۱۲، ص۲۶؛ نظم دررالسمطین، ص۸۷؛ تفسیر النیسابوری، ج۳، ص۱۷۸.
  15. وزیر الملک الذی یحمل ثقله ویعیّنه برأیه؛ مجمع البحرین، ج۳، ص۵۱۰.
  16. «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
  17. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۱۹۸-۱۹۴.
  18. {{عربی|فیما کتب إلینا عبداللّه بن غنام، أیضاً یذکر أنّ عبّاد بن یعقوب حدّثهم قال: حدثنا علی بن عابس، عن الحارث بن حصیرة، عن القاسم، قال: سمعت رجلاً من خثعم یقول: سمعت أسماء بنت عمیس تقول: سمعت رسول اللّه(ص) یقول: « اَللَّهُمَّ إِنِّی أَقُولُ کَمَا قَالَ أَخِی مُوسَی: اَللَّهُمَّ ﴿وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي عَلِیّاً ﴿اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي * كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيرًا * وَنَذْكُرَكَ كَثِيرًا * إِنَّكَ كُنْتَ بِنَا بَصِيرًا»، فضائل الصّحابة (احمد بن حنبل)، ج۶، ص۶۷۸، ح۱۱۵۸. همچنین ر.ک: المعیار والموازنة، ص۷۱؛ الریاض النضرة، ج۳، ص۱۱۸؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۴۷۹، ح۵۱۱؛ مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج۱۷، ص۴۲۴؛ ذخائر العقبی، ج۱، ص۶۳؛ سمط النجوم العوالی، ج۲، ص۱۲.
  19. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۱۹۹.
  20. ثنا أحمد بن الحسین الصوفی، ثنا أحمد بن عبدالملک الأودی، قال: ثنا أحمد بن المفضل، ثنا جعفر الأحمر، عن عمران بن سلیمان، عن حصین الثعلبی، عن أسماء بنت عمیس، قالت: قال رسول اللّه(ص): «اَللَّهُمَّ إِنِّی أَقُولُ کَمَا قَالَ عَبْدُکَ مُوسَی: ﴿رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی وَاجْعَلْ لِی وَزِیرًا مِنْ أَهْلِی؛ عَلِیّاً أَخِی» إلی آخر الآیة. قال الشیخ: وجعفر الأحمر له أحادیث یرویه عنه غیر أهل «الکوفة»، غیر ما ذکرته، وهو یروی شیئا من الفضائل، وهو فی جملة متشیعة «الکوفة»، وهو صالح فی روایة الکوفیین؛ الکامل، ج۲، ص۱۴۲-۱۴۳، ش۳۴۰.
  21. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۲۰۰-۱۹۹.
  22. أخرج ابن مردویه، والخطیب، وابن عساکر، عن أسماء بنت عمیس، قالت: رَأَیْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِإِزَاءِ ثَبِیرَ وَ هُوَ یَقُولُ أَشْرِقْ ثَبِیرُ اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مَا سَأَلَکَ أَخِی مُوسَی أَنْ تَشْرَحَ لِی صَدْرِی وَ أَنْ تُیَسِّرَ لِی أَمْرِی وَ أَنْ تُحَلِّلَ ﴿... عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي * وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي عَلِیّاً أَخِی. ﴿اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي * كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيرًا * وَنَذْكُرَكَ كَثِيرًا * إِنَّكَ كُنْتَ بِنَا بَصِيرًا. وأخرج السلفی فی الطیوریات بسند واه، عن أبی جعفر محمّد بن علی قال: لمّا نزلت ﴿وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي کان رسول اللّه(ص) - علی جبل، ثمّ دعا ربّه وقال: «أللّهمّ اشدد أزری بأخی علیّ‌»، فأجابه إلی ذلک. الدرّ المنثور، ج۴، ص۲۹۵. همچنین ر.ک: شواهد التنزیل، ج۱، ص۴۸۰، ش۵۱۱.
  23. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۲۰۰ ـ ۲۰۲.
  24. أبوالقاسم هبة اللّه بن عبداللّه، أنا أبوبکر الخطیب، أنا أبوبکر محمّد بن عمر النرسی، أنا محمّد بن عبداللّه بن إبراهیم الشافعی، أنا أحمد بن الحسین أبوالحسن، أنا أحمد بن عبدالملک الأودی، أنا أحمد بن المفضّل، أنا جعفر الأحمر، عن عمران بن سلیمان، عن حصین التغلبی، عن أسماء بنت عمیس، قالت: قال رسول اللّه(ص): «أقول کما قال أخی موسی: ﴿رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي * وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي إلی آخر الآیات. تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۵۲.
  25. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۲-۳-۲۰۲.
  26. البرهان السابع والثلاثون قوله تعالی: ﴿وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي. من طریق أبی نعیم عن ابن عباس، قال: أخذ النبی(ص) بید علیّ بن أبی‌طالب و بیدی و نحن بمکة؛ وصلّی أربع رکعات. ثمّ رفع یده إلی السماء، فقال: «اَللَّهُمَّ إِنَّ مُوسَی بْنَ عِمْرَانَ سَأَلَکَ وَ أَنَا مُحَمَّدٌ نَبِیُّکَ أَسْأَلُکَ أَنْ تَشْرَحَ لِی صَدْرِی وَ تُیَسِّرَ لِی أَمْرِی وَ تَحْلُلَ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِی لِیَفْقَهُوا قَوْلِی» ﴿وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي «عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ أَخِی» ﴿اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي. قال ابن عباس: فسمعت منادیاً: یا أحمد قد أوتیت ما سألت. وهذا نصّ فی الباب منهاج الکرامة، ص۱۴۴.
  27. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۲۰۳ ـ ۲۰۴.