غیبت امام مهدی در ادیان و مکاتب

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

اصالت و ریشه دار بودن ایمان به مصلح جهانی ‌

ایمان به ظهور مصلحی دینی و برپا شدن دولتی عادلانه و الهی در تمام زمین، از نقاط اشتراک بارز همه ادیان الهی است‌[۱] و اختلاف تنها در این است که این مصلح دینی جهانی که بناست همه اهداف انبیا(ع) محقق کند کیست؟

دکتر محمد مهدی خان در شش باب اول کتاب خود «مفتاح باب الابواب» آرای ادیان معروف ششگانه را در باره ظهور پیامبر خاتم(ص) و سپس در مورد مصلح جهانی منتظر آورده و بیان داشته است که هر یک از این دین‌ها بشارت آمدن این مصلح الهی را در آینده یا در آخرالزمان داده‌اند که بیاید و جهان را اصلاح نموده از ستم و شر جلوگیری کرده سعادت مورد نظر جامعه بشری را محقق سازد[۲].

میرزا محمد استرآبادی نیز در کتاب خود «ذخیرة الابواب» به صورت تفصیلی از همین مطلب بحث نموده و گوشه‌ای از روایت‌ها و بشارت‌های بسیاری را که در کتاب‌های آسمانی اقوام مختلف در رابطه با این مصلح جهانی آمده آورده است. این حقیقت از مسائل واضحی است که هر کس در رابطه با عقیده مصلح جهانی تحقیق کرده باشد بدان اقرار و اعتراف کرده‌اند حتی کسانی چون مستشرق یهودی گُلدزیهِر (rehiZdloG) در کتاب «العقیدة و الشریعة فی الاسلام»[۳] که این مطلب را انکار نموده یا در آن تشکیک کرده‌اند به این نکته اعتراف دارند که این عقیده دارای ریشه‌ای عمیق در تاریخ دینی است. این عقیده در کتاب‌های قدیم از کتاب‌های دینی مصریان، چینی‌ها، مغول‌ها، بودائیان، زرتشتیان، هندوها و حبشی‌ها گرفته تا کتاب‌های دینی سه گانه ادیان بزرگ یهود و مسیحیت و اسلام یافت می‌شود[۴].[۵]

بشارت آمدن منجی در کتاب‌های مقدس ‌

آنچه را که می‌توان از ملاحظه عقاید این ادیان درباره اعتقاد به مصلح جهانی دریافت، این است که اعتقادات آنان به مسأله آمدن منجی مستند به عبارات صریح و نصوص روشنی در کتاب‌های مقدس قدیمی آنان در رابطه با این مسأله بوده و به تفسیرهایی که دانشمندان آن ادیان از متون مذهبی سخت و دشوار خود انجام داده و تأویلات و وجوه چندی برای آنها ذکر نموده‌اند برگشت نمی‌کند[۶].

بدین ترتیب عمق و ریشه‌داری این عقیده و اینکه این عقیده به عنوان اصلی مشترک در دعوت پیامبران الهی(ع) بوده است آشکار می‌شود، چرا که‌ دعوت همه پیامبران یا لااقل دعوت پیامبران بزرگ به عنوان گامی در طریق زمینه‌سازی برای ظهور آن مصلح دینی جهانی به حساب می‌آید که هدف همه این دعوت‌ها را محقق خواهد ساخت‌[۷].

از دیگر سوی بشارت به حتمی بودن ظهور این مصلح جهانی در همان دعوت‌ها نیز تأثیر داشته و به عنوان عامل انگیزش پیروان انبیا برای حرکت در راه محقق ساختن رسالت آنان و کوشش در جهت همیاری در آماده‌سازی جامعه انسانی برای تحقق کامل هدف همه دعوت‌های نبوی در زمان منجی دینی جهانی گردیده بود.

و به همین خاطر بشارت به ظهور منجی به عنوان عنصری اصیل در متون دینی و دعوتهای نبوی مختلف بوده است[۸].

رسوخ این عقیده در دین یهود و مسیحیت ‌

ایمان به مسأله ظهور مصلح در نزد یهود ثابت بوده در تورات و منابع دینی معتبر در نزد آنان آمده است. بسیاری از محققان معاصر خصوصاً در جهان غرب مانند «جُرج رِدِر فورد» در کتابش: «ملایین من الذین هم احیاء الیوم لن‌یموتوا أبدا» و سناتور آمریکایی «پُل مِنزلی» در کتاب خود: «من یجرؤ علی الکلام» و بانوی محقق «گریس هالسل» در کتابش: «النبوة و السیاسة». و بسیاری از دیگر محققان‌[۹] به تفصیل در باره این عقیده در نزد یهود بحث کرده‌اند. هر کس دین یهود را مورد تحقیق قرار دهد متوجه رسوخ این عقیده در این دین خواهد گردید.

چند نمونه‌ای که از چنین تحقیقاتی ذکر کردیم ضمن تأیید وجود چنین عقیده‌ای در نزد یهودیان، آثار سیاسی و نتایج و پیامدهای آن را در به تحرک وا داشتن یهودیان بیان می‌نماید. خصوصاً در قرن‌های اخیر و با هدف آماده شدن برای ظهور منجی جهانی که به او ایمان دارند.

دلیل این تحرکات این است که یهودیان معتقدند شروع مقدمات ظهور منجی جهانی، دارای محدوده زمانی است که از سال ۱۹۱۴ میلادی که سال آغاز جنگ جهانی اول است آغاز گشته و سپس مسأله بازگشت پراکندگان یهودی به فلسطین و برپا شدن دولت آنها پیش می‌آید که یهودیان آن را یکی از مراحل مقدماتی مهم برای ظهور منجی موعود خود دانسته اعتقاد دارند که بازگشت به فلسطین سرآغاز نبرد تعیین کننده‌ای است که شر و بدی را در جهان نابود کرده و در آن هنگام حاکمیت ملکوت در زمین آغاز می‌گردد تا زمین همچون بهشت شود[۱۰].

حال اگر از مناقشه در صحت جزئیات این عقیده در نزد یهود چشم پوشی کنیم، این مقدار ثابت می‌شود که عقیده به آمدن یک مصلح و منجی جهانی در فرهنگ دینی آنان فکری ریشه دار و اصیل می‌باشد و به حدی نیرومند است که یهودیان توانسته‌اند براساس آن - البته از راه تحریف جزئیات و مصادیق - حرکتی استراتژیک و بلند مدت را برنامه‌ریزی کنند که همه نیروهای یهودی با افکار و جهت‌گیری‌های مختلف و متباین را جذب نموده و در گردآوری توانایی‌ها و فعالیت‌های آنان و به حرکت در آوردن این نیروها در راه تحقق آنچه رهبران یهودی به عنوان مصداق زمینه‌سازی برای ظهور منجی موعود برای پیروان خود تصویر کرده‌اند کامیاب گردند. روشن است که اگر ایمان به این عقیده در دین یهود استوار نبوده و به ریشه‌های عمیق فرهنگ دینی یهودی مستند نمی‌بود قادر به ایجاد چنین تحرک پویایی در بین نیروها و پیروان مختلف دین یهود نمی‌شد. چنین تحرکی از یک فکر سطحی و جدیدالتأسیس که به ریشه‌های عمیق مورد اتفاق دینی مستند نباشد به وجود نخواهد آمد.

مسیحیان نیز به استناد مجموعه‌ای از آیات و بشارات موجود تورات و انجیل، به اصل وجود منجی جهانی ایمان دارند. دانشمندان مسیحی بر لزوم ایمان به حتمی بودن بازگشت عیسی مسیح در آخرالزمان برای رهبری بشریت در یک انقلاب جهانی بزرگ تصریح دارند. انقلابی که پس از آن امنیت و صلح همه سطح زمین را فرا خواهد گرفت. چنان که کشیش آلمانی «وندر» در کتاب خود «میزان الحق» همین نکته را آورده است‌[۱۱]. و این که آن حضرت برای برپا کردن دولت جهانی عادلانه خود به زور و شمشیر نیز متوسل می‌گردد. و این اعتقاد در میان فرقه‌های مختلف مسیحیان رایج می‌باشد[۱۲].

ایمان به مصلح جهانی در تفکرات غیر دینی ‌

نکته قابل ملاحظه دیگر این است که ایمان به حتمی بودن ظهور مصلح جهانی و برپا شدن دولت عدلی که در آن جنگ‌ها فرو نشسته و صلح و عدالت همه عالم را فرا می‌گیرد مختص به ادیان آسمانی نیست، بلکه شامل مکاتب فکری و فلسفی غیر دینی نیز می‌گردد.

در میراث فکری بشری نیز تصریحات فراوانی در رابطه با این حتمیت‌ می‌بینیم، مثلًا متفکر انگلیسی مشهور «برتراند راسل» می‌گوید: «جهان در انتظار مصلحی است که در زیر یک پرچم و یک شعار همه آن جهان را گرد هم آورد»[۱۳] همچنین دانشمند و فیزیکدان معروف «آلبرت انیشتین» صاحب نظریه نسبیت گوید: «روزی که صلح و صفا همه دنیا را فرا گیرد و مردم در آن دوستدار و برادر یکدیگر گردند دور نیست»[۱۴].

دقیق‌تر و روشن‌تر از این دو اظهار نظر، اظهار نظر متفکر معروف ایرلندی «برنارد شاو» می‌باشد وی با صراحت تمام به حتمی بودن مصلح جهانی و لزوم اینکه وی باید قبل از ظهور خود عمری طولانی داشته باشد بشارت داده‌است؛ عقیده‌ای که بسیار به عقیده شیعه امامیه در طول عمر حضرت امام مهدی(ع) نزدیک است. برناردشاو این مسأله را امری ضروری برای برپا کردن دولت موعود می‌داند. وی - بنابر آنچه را که دکتر عباس محمود العقاد در کتاب خود از او نقل می‌کند - در کتاب خود «انسان سوپرمن» در توصیف مصلح چنین می‌گوید: وی انسانی زنده‌ای دارای قوای جسمی صحیح و قوای عقلی خارق‌العاده‌ای است. وی انسان برتری است که بعد از تلاش بسیار و عمر طولانی که به حدود ۳۰۰ سال می‌رسد از این انسان پست بالا می‌رود و این طول عمر باعث می‌شود که وی از همه چیزهایی که از دوران‌های زمانی مختلف گرد آورده بهره‌ور گردد.[۱۵].[۱۶]

طول عمر مصلح جهانی در تفکرات بشری‌

مشخصاتی که این متفکر ایرلندی برای مصلح جهانی بر شمرده است مانند کمال جسمانی و عقلانی، طول عمر و قدرت جمع کردن تجربیات دوران‌ها به گونه‌ای که وی را قادر به انجام مسئولیت اصلاحی بزرگ خود گرداند، به مشخصاتی که معتقدان به مذهب اهل بیت(ع) در رابطه با حضرت مهدی منتظر(ع) و غیبت آن حضرت به آن معتقدند نزدیک است.

مسأله طول عمر مصلح جهانی که برناردشاو بر ضرورت آن تأکید می‌کند مؤید این نکته است که تفکر بشری نیز ضرورت این امر را که مصلح جهانی باید در هنگام ظهور تجربیات همه عصرها را با خود داشته باشد تا بتواند مسئولیت خود را به انجام برساند، درک کرده و آن را مورد تأکید قرار می‌دهد[۱۷]، و این همان نتیجه‌ای است که مطابق با آنچه شیعه امامیه اثنی عشری به آن اعتقاد دارند از غیبت طولانی حضرت امام مهدی(ع) حاصل می‌شود. اما تفاوت سخن برنارد شاو با عقیده شیعه این است که بنا بر عقیده شیعه در باره امام معصوم، وی از ابتدای زندگی خود، دارای همه تجربیات و نتیجه‌هایی است را که باید با طولانی شدن عمر به دست آورد. او از ابتدا برای انجام وظیفه بزرگ اصلاحی بزرگ خویش آماده و در این راه از پشتیبانی خداوند متعال برخوردار بوده، هرگاه اوضاع و شرایط جهان برای ظهور او آماده شود توانایی انجام آن را خواهد داشت و طولانی شدن این غیبت بدان جهت است که یاوران آن حضرت و همه جامعه بشری این تجربیات را کسب‌ نموده و این ثمرات را نسل بعد از نسل از یکدیگر گرفته و در نزد خود جمع‌نمایند[۱۸].[۱۹]

ایمان به حضرت مهدی(ع) تجسم یک نیاز فطری‌

ظهور پدیده ایمان به نظریه حتمی بودن ظهور یک منجی جهانی در فکر همه انسان‌ها، کاشف از وجود پایه‌های محکم و قوی برای این عقیده است و این پایه‌ها از فطرت انسانی بر می‌خیزد. به این معنی که شیوع این نظریه پرده از یک نیاز عام فطری بر می‌دارد که همه ابنای بشر در آن اشتراک دارند، و این نیاز، براساس آنچه انسان در سرشت خود با آن آفریده شده است شکل می‌گیرد که همان کمال جویی دائم و فراگیر انسان است و ظهور منجی جهانی و برپایی دولت عدل در روز موعود نیز به نحوی رسیدن جامعه بشری به همان کمال مورد نظر را وعده می‌دهد.

علامه شهید سید محمد باقر صدر (قدس سره) می‌گوید: «مهدی(ع) تنها تجسم یک عقیده اسلامی و دارای علامت مذهبی خاص نبوده، بلکه تجسم آمال و آرمان‌هایی است که بشریت با همه ادیان و مذاهب مختلف خود بدان روی آورده است، مهدی(ع) بروز خارجی یک الهام فطری است که مردم علیرغم تنوع عقاید و وسایل گوناگونی که برای راهیابی به جهان غیب برگزیده‌اند، از طریق آن الهام، دریابند که انسانیت را بر گستره زمین، روز موعودی است که نتیجه بزرگ و هدف نهایی رسالات آسمانی در آن روز محقق خواهد شد و روند فرسوده زندگی انسان در طول تاریخ پس از رنجی‌ طولانی، در آن روز به استقرار و آرامش خواهد رسید.

به همین دلیل است که می‌بینیم این ادراک غیبی و انتظار آینده تنها شامل کسانی که از حیث دینی به غیب ایمان دارند نشده است، بلکه دامنه آن به کسان دیگر نیز امتداد یافته و حتی در ایدئولوژی‌ها و جهت‌گیری‌هایی نفوذ کرده است که به شدیدترین وجهی ایمان به غیب را انکار می‌کنند، مانند ماتریالیسم دیالکتیک که تاریخ را براساس تناقضات تفسیر کرده و به روز موعود ایمان دارد، روزی که در آن همه تناقضات برطرف شده و همدلی و صلح در آن حاکمیت خواهد داشت.

همچنین می‌یابیم که «این تجربه روحی که انسانیت در طول زمان با آن می‌زیسته، از گسترده‌ترین و کلی‌ترین تجربه‌های روحی در میان افراد نوع بشراست»[۲۰].

در این صورت ایمان به نظریه‌ای که مهدی موعود تجسم آن است بیشترین انتشار را در میان همه ابنای بشر داشته است؛ چراکه این نظریه ریشه در غریزه کمال جویی فطری انسان دارد به عبارت دیگر مسأله مهدی موعود و ظهور مصلح جهانی پاسخ به نیاز فطری انسان است و به همین دلیل به وقوع پیوستن آن نیز حتمی است زیرا چنان که می‌دانیم فطرت انسانی هیچگاه طالب چیزهای غیر موجود نمی‌شود[۲۱].

تفکر بشری و غیبت مهدی(ع) ‌

در تفکر بشری مانعی برای طول عمر این مصلح جهانی نیست و همین امر نیز، در بردارنده ایمان به غیبت آن مصلح است که همان اعتقاد مذهب اهل بیت(ع) می‌باشد، بلکه همان‌گونه که در کلام متفکر ایرلندی برنارد شاو ملاحظه کردیم فکر بشری طول عمر مصلح را برای قیام به مسئولیت اصلاحی بزرگی که دارد امری ضروری به شمار می‌آورد. بنابراین تفکر بشری به صورت کلی هیچگاه از نظر اصولی ایمان به غیبت مصلح جهانی را رد نمی‌کند،؛ چراکه دلایل اثبات کننده آن از مقبولیت عقلی برخوردار است.

دانشمندان نیز به روشن کردن مسأله امکان عقلی طول عمر امام مهدی(ع) و عدم تعارض این مسأله با هیچ یک از قوانین عقلی پرداخته‌اند مانند: شیخ مفید در کتاب «الفصول العشره فی الغیبة» و سید مرتضی در کتاب «المُقنِع فی الغیبة» و علامه کراجکی در کتاب «البرهان علی طول عمر امام زمان(ع)» (که ضمن جلد دوم کتاب کنزالفوائد آن بزرگوار به چاپ رسیده است)، شیخ طبرسی در کتاب «إِعلامُ الوَری‌»، سید صدر در تحقیقش درباره حضرت مهدی و بسیاری دیگر از دانشمندان و کمتر کتابی را درباره غیبت می‌توان یافت که این موضوع را به بحث نگذاشته و بر آن استدلال نکرده باشد[۲۲].

تفکر دینی به ظهور مصلح جهانی پس از غیبت ایمان دارد

اتفاق نظر پیروان ادیان بر این مسأله که ظهور مصلح جهانی حتمی است: همواره با ایمان به مسأله دیگری همراه است و آن اینکه این ظهور پس از غیبتی طولانی به وقوع خواهد پیوست، یهودیان به بازگشت «عُزیر» یا منحاس‌ بن عازر بن هارون ایمان داشته و مسیحیان به غیبت «مسیح» و بازگشتش ایمان دارند. مسیحیان حبشه نیز به بازگشت پادشاه خود «تئودور» در آخرالزمان به عنوان مهدی ایمان دارند، همچون هندوها که به بازگشت «ویشنیو»[۲۳] و زردشتیان که به زندگی «اوشیدر»[۲۴]ایمان داشته بودائیان انتظار برگشت بودا را کشیده و گروه دیگری نیز هستند که منتظر بازگشت حضرت ابراهیم(ع) هستند و به همین ترتیب بسیاری از مذاهب دیگر[۲۵].

به این ترتیب قضیه غیبت قبل از ظهور مصلح جهانی در نزد هیچ یک از دین‌های آسمانی امری بیگانه و دور از ذهن نبوده، هیچ انسان منصفی نمی‌تواند ادعا کند که همه این اعتقادات براساس خرافات و اساطیر بنا شده است،؛ چراکه خرافات و اساطیر نمی‌توانند در میان همه دین‌ها به صورت اندیشه‌ای اصیل جلوه‌گر شوند و در عین حال هیچ کدام از دانشمندانِ آن دین‌ها اصل آن اندیشه را انکار نکنند. از دیگر سوی آشکار است که دانشمندانِ هیچ یک از دین‌های آسمانی اصل نظریه غیبت را انکار نکرده و نهایتاً در مصداق آن اختلاف پیدا کرده‌اند و هر کدام آن مصلح غایب را مطابق با اعتقادات دین خود پذیرفته و مصداق این امر را در سایر ادیان رد می‌کنند.

انتشار اصل این نظریه در تمام دین‌های آسمانی کاشف از زمینه مشترک اعتقادی است که وحی الهی در همه این ادیان به وجود آورده و تجربیات پیامبران الهی(ع) آن را پشتیبانی نموده است،؛ چراکه در سیره پیامبران الهی غیبت‌های متعددی یافت می‌شود، مانند غیبت و بازگشت ابراهیم خلیل(ع) یا غیبت موسی از میان بنی اسرائیل و بازگشت او پس از چندین سال که در مَدین به سر می‌برد، همچنین غیبت حضرت عیسی(ع) و بازگشت او در آخرالزمان که آیات کریم نیز آن را تأیید نموده همه مسلمانان با استناد به ورود این موضوع در احادیث شریف نبوی، بر آن اتفاق نظر دارند یا غیبت پیامبر خدا الیاس که اهل سنت به آن معتقد هستند و مفتی حرمین شریفین گنجی شافعی در باب بیست و پنجم از کتاب «البیان فی اخبار صاحب الزمان» به آن تصریح نموده است. وی همچنین به ایمان اهل سنت به غیبت‌ حضرت خضر(ع) تصریح نموده و اینکه غیبت او تا زمان ظهور حضرت مهدی(ع) در آخرالزمان استمرار می‌یابد و وی وزیر آن حضرت خواهدبود.[۲۶] فراگیری نظریه غیبت مصلح جهانی در ادیان سابقه می‌تواند اشاره‌ای به وجود تصریحات آسمانی درباره همین مطلب باشد، چنان که این مطلب را در نمونه نبوت که در سِفر رؤیا از کتاب مقدس ذکر شده است خواهیم دید که محقق سنی سعید ایوب آن را مطابق با اعتقادات شیعه، بر حضرت مهدی(ع) تطبیق داده است.

اما اختلاف در تشخیص هویت مصلح غایب از خَلط میان روایاتی که از غیبت بعضی از پیامبران(ع) خبر داده و روایاتی که از غیبت مصلح جهانی صحبت به میان می‌آورند ایجاد شده و انگیزه‌های متعددی در این قضیه نقش داشته که در آینده به آنها اشاره خواهیم کرد[۲۷].

اختلاف در تشخیص هویت منجی جهانی ‌

از مجموع بحث‌های گذشته نتیجه می‌گیریم که اجماع (اتفاق نظر) بر حتمی بودن روز موعود در همه دین‌های آسمانی وجود داشته است. علامه پژوهشگر حضرت آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی (ره) در مقدمه جلد سیزدهم کتاب احقاق الحق آورده است: باید دانست که همه امت‌ها، مذهب‌ها و دین‌ها - به استثنای تعداد اندکی از آنان - بر آمدن یک مصلح آسمانی الهی و ملکوتی اتفاق نظر دارند تا وی آنچه در جهان فاسد شده اصلاح نماید و آنچه از ظلم و فساد در زمین دیده می‌شود برطرف نموده، هر آنچه در ظلمت ظلم و بیداد پوشیده شده است به نور عدالت خود آشکار نماید، نهایتاً در این که او چه کسی است اختلاف کرده‌اند؛ مانند کسانی که او را «عُزَیر» یا «مسیح» یا «ابراهیم خلیل»(ع) می‌دانند و یا در میان مسلمانان، کسانی که او را از نسل حضرت امام حسن یا از نسل حضرت امام حسین(ع) می‌دانند.

حال که دانستیم دین‌ها، فرقه‌ها و مذاهبِ منشعب از آنها به رغم اتفاق نظر بر حتمی بودن غیبت، ظهور و بازگشت مصلح جهانی، در تعیین شخص او اختلاف کرده‌اند باید دید سر این اختلاف در چیست؟

به نظر می‌رسد که بروز این اختلاف به دو عامل باز می‌گردد:

  1. تفسیر نادرست از روایات و بشارات آسمانی که ناشی از عوامل خارج از ذات آن نصوص و بشارات بوده است.
  2. تأثیر‌پذیری عاطفی یا به دیگر تعبیر تعصب پیروان هر فرقه و دینی نسبت به سمبل‌ها و اشخاص مورد احترام فرقه خود.

به این معنی که مشخص کردن هویت مصلح جهانی در نزد این دسته از اشخاص برآمده از خود نصوص و بشارات نیست، بلکه شخصیت مورد نظر را از پیش تعیین کرده و سپس - حتی با دست زدن به تأویل - سعی در تطبیق روایات بر او نموده‌اند.

به این دو عامل عوامل سیاسی بسیاری نیز می‌توان افزود که ما اکنون در صدد بیان آن نیستیم و بیشتر آنها چه نسبت به ادیان گذشته و چه نسبت به فرقه‌های اسلامی بر همگان آشکار است. محور کلی بحث این است که گردن نهادن به آنچه در متن بشارت‌های آسمانی و روایات نبوی آمده است باورهای آن ادیان را درهم شکسته و توجیه ادامه حیات مستقل فرق و مجوز اصرار آنان بر عقاید کهنه شان را از میان خواهد برد.

در رابطه با عامل اول که همان تفسیر نادرست از روایات و بشارات آسمانی باشد باید گفت: این روایات و احادیث پیامبران و اوصیای آنان(ع) در باره مصلح جهانی، از مسأله‌ای غیبی سخن به میان می‌آورد؛ شخصیتی که در آینده ظهور می‌کند همچنین از نقشی تاریخی بحث می‌کند که بزرگترین کار را در طول تاریخ بشریت به انجام رسانده و در روز موعود به بالاترین آرزوهای بشر جامه عمل خواهد پوشاند. انسان نیز طبیعتاً مایل است تا مسائل غیبی را به قالب مصادیقی ملموس و محسوس در آورد، هر قوم و ملتی نیز به شریعت خود و سمبل‌های آن و آنچه که بدان گرایش و میل پیدا کرده‌اند تعصب می‌ورزند و در نتیجه میل پیدا می‌کنند که صاحب این نقش بزرگ تاریخی کسی از آنان باشد.

لذا طبیعی است که در تعیین هویت مصلح جهانی اختلاف به وجود بیاید،؛ چراکه طبیعتاً پیروان هر آیینی مصداقی برای آن شخصیت غیبی که در آینده خواهد آمد و نصوص و بشارت‌های انکار ناپذیر و معتبر که رهبران مورد علاقه و شناخته شده خودشان بر آنها اعتماد کرده‌اند از او سخن به میان آورده‌اند، پیدا می‌کنند. و تعصبِ آگاهانه یا ناخود آگاهی که نسبت به آیین خود و سمبل‌های آن دارند و اشتیاق شدید ذاتی، ایشان را وا می‌دارد تا بخواهند افتخار تحقق این نقش تاریخی نصیب شخصیتی گرد که به آنان منسوب بوده یا آنان بدو منسوب باشند[۲۸].

اختلاط میان بشارت‌ها و تعیین آنها

از همین جاست که هر طایفه‌ای سعی کرده تا صفاتی را که روایات و بشارات وارده در نزد ایشان برای مصلح جهانی ذکر کرده‌اند، بر شخصیت مورد علاقه خود یا نزدیکترین سمبل‌های خود به آن صفات تطبیق نمایند و حتی اگر بعضی از آن صفات صراحتاً با شخص مورد نظر آنها انطباق نداشت دست به کار تأویل و تلفیق شده و یا حتی ممکن است آن را از اعتبار ساقط کرده و حتی آن را تحریف نمایند تا روایات و بشارات و صفات موجود در آنها به آن شخصی که ایشان از قبل او را برای این کار در نظر گرفته‌اند منطبق گردد. نکته دیگر این که آنان میان آن دسته از روایات، نصوص و بشارات آسمانی که بشارت دهنده آمدن پیامبر بعدی یا مصلح جهان در برهه معینی از تاریخ، یا بشارت آمدن کسی که انحراف امت خاصی را تصحیح کند، می‌باشد و میان آن دسته روایات و بشاراتی که مبشر آمدن مصلح جهانی که در آخرالزمان دولت عدل را در کل زمین برپا داشته، اهداف انبیا و اوصیا را محقق می‌سازد خلط نموده‌اند[۲۹].

راه حل اختلاف ‌

اکنون که عوامل اختلاف در تعیین هویت مصلح جهانی روشن گردید می‌توان راه حل آن را شناخت و به صورت استدلالی به مصداق حقیقی این مصلح جهانی به صورت علمی، سالم و قانع کننده رسید. می‌توان مراحل این کار را به این صورت خلاصه نمود:

  1. جدا کردن روایات و بشاراتی که مخصوص به مصلح جهانی موعود در آخرالزمان است از روایات دیگری که در رابطه با انبیا و اوصیای معینی صادر شده‌اند. در این راه نباید چند نکته را از نظر دور داشت اولًا این که باید تنها به آنچه که متن و نص روایات و بشارات به آن دلالت می‌کند استناد نمود. نکته دیگر این که باید روایات را از مصادر و منابع اصلی آن دریافت کرد. نکته دیگر این که باید در راه تحلیل روایات و بشارات به اصول اولیه وظایف و مسئولیت‌های انبیا و اوصیا همچنین سیره تاریخی اثبات شده آنان و آنچه که مقتضای شناخت نقش ثابت و مأموریت عظیم موعود به عنوان یک مصلح جهانی می‌باشد استناد کرد.
  2. تعیین صفات و خصوصیاتی که نصوص و بشارات برای مصلح موعود ذکر نموده‌اند و جمع‌آوری آنها و به دست آوردن صورت واضحی از شخصیت موعود جهانی بدون‌هیچگونه پیش فرض ذهنی؛ چراکه اگر این کار با پیش فرض ذهنی برای مصداق این قضیه باشد صورتی که در ذهن ترسیم می‌شود متأثر از مصداق فرض شده قبلی خواهد بود.
  3. پس از تکمیل این تصویر انتزاعی که از آن صفات و خصایص گرفته شده است کار شناخت صفات و خصایص و حقایق تاریخی که به عنوان‌ مصادیق مصلح جهانی موعود ذکر می‌شوند آغاز می‌شود. سپس یکایک آن مصداق‌ها را بر تصویری که نصوص و بشارات بر ما ساخته‌اند مقایسه می‌کنیم تصویری که طی دو مرحله سابق به دست ما رسیده است با این کار عدم تطابق مصادیق غیر حقیقی با آن تصویر آشکار شده و در نهایت مصداق حقیقی مصلح جهانی از آن میانه آشکار می‌شود[۳۰].

مهدی امامی و حل اختلاف‌

شکی نیست که همه بشارت‌های آسمانی که در کتاب‌های مقدس وارد شده است، همگان را به مهدی منتظری که مورد اعتقاد مذهب اهل بیت(ع) می‌باشد هدایت می‌کند و تحقیقات متعددی که در متون این بشارت‌ها صورت گرفته این مطلب را به اثبات رسانده‌است‌[۳۱] پس شناخت عقیده اهل بیت(ع) درباره مهدی منتظر افق‌هایی وسیعتر را برای راهیابی به مصداق حقیقی مصلح جهانی که همه ادیان آسمانی به آمدنش بشارت داده‌اند می‌گشاید. البته مطابق با دلالت روایات و بشارات وارد در کتاب‌های مقدس حتی اگر این ایمان جدید از طریق باورهای پیروان ادیان سابق به دست بیاید.

حال به عنوان نمونه تأثیر این آشنایی به نتیجه تحقیق قاضی جواد ساباطی که از دانشمندان قرن دوازدهم ه. ق می‌باشد اشاره می‌کنیم،؛ چراکه او در اول‌ امر دانشمندی مسیحی بوده و سپس اسلام را شناخته و در بدو مسلمانی به مذهب سنی که اولین مذهبی از میان فرق اسلامی بوده که او شناخته است در آمد، وی کتاب معروف «البراهین الساباطیه» را در رد مسیحیان و اثبات نسخ شریعت آنان تألیف نمود وی در این کتاب به متن آنچه در کتاب‌های مقدس آنان آمده است استناد کرد[۳۲].[۳۳]

نظریه قاضی ساباطی ‌

قاضی ساباطی یکی از بشارت‌هایی که در کتاب اشعیا از عهد قدیم از کتاب مقدس را وارد شده است را دستمایه قرار داده و سپس تفسیر یهود و نصارا از این بشارت را مورد کنکاش قرار داده و تأویلات یهود و نصارا از این بشارت را رد کرده است، تا اینکه به این نتیجه رسیده است که: «این بشارت نص صریحی درباره مهدی می‌باشد؛ آنجا که همه مسلمانان اجماع کرده‌اند که وی در هنگام قضاوت به مجرد شنیدن، ظاهر و یا بینه حکم نمی‌کند، بلکه وی تنها بر باطن قضایا حکم می‌نماید و این مسأله برای هیچ یک از انبیا و اولیا اتفاق نیفتاده است».

سپس بعد از تحلیل روایت می‌گوید:... مسلمانان درباره مهدی اختلاف کرده‌اند، اما اصحاب ما از اهل سنت و جماعت معتقدند: وی مردی از اولاد فاطمه(س) بوده اسم او محمد اسم پدرش عبدالله و اسم مادرش آمنه است. اما امامیه معتقدند: وی محمد بن حسن عسکری است که در سال ۲۵۵ ه. ق از کنیز حسن عسکری(ع) که نرجس نام داشته است در شهر سامرا و در زمان معتمد عباسی به دنیا آمده و... سال غایب گشته است‌[۳۴] سپس ظاهر گشته و دوباره غیبت نموده است که این غیبت کبری می‌باشد و پس از آن دیگر تا زمانی که خداوند متعال بخواهد باز نمی‌گردد.

و چون اعتقاد شیعه امامیه به آن چه در این سند تاریخی آمده است نزدیکتر می‌باشد و هدف من نیز قطع نظر از تعصب مذهبی دفاع از امت حضرت محمد(ص) می‌باشد به همین دلیل به تو می‌گویم که آنچه را امامیه به آن معتقد هستند با این نص تاریخی مطابقت دارد[۳۵].

بدین ترتیب ملاحظه می‌کنیم که این دانشمند آگاه به دین مسیحی علیرغم اینکه در ابتدای گرایش به دین اسلام به مذهب شیعه گرایش نداشته است کاملًا به انطباق بشارت مورد بحث بر مهدی منتظر مطابق با اعتقادات مذهب اهل بیت(ع) تصریح نموده و در این عرصه رأی مذهب اهل بیت را بر رأی مذهبی که خود بدان منتسب بوده است ترجیح داده و بشارت کتاب اشعیا را با اعتقادات شیعه منطبق می‌داند.

آن چه که این مرد دانشمند را به رهیافت به مصداق حقیقی مصلح جهانی‌ رسانده است، شناخت رأی امامیه درباره مهدی منتظر(ع) است و بدون شناخت این عقیده شاید این دانشمند به آن مصداق واقعی که بشارات مذکور با آن منطبق می‌شود دست نمی‌یافت و در این صورت شاید تنها به رد عقاید مسیحیان درباره این بشارت اکتفا کرده و یا از پرداختن به این مسأله صرف نظر می‌نمود یا اینکه قسمت‌هایی از مدلول این بشارت را به تأویل می‌برد تا با رأی مذهبی که منتسب به آن بوده است درباره مهدی موعود منطبق گردد.

همین مسأله در تحقیقات سایر دانشمندان اهل کتاب در رابطه با تحلیل این بشارات نیز دیده می‌شود. خصوصاً آنان که به دین اسلام در آمده و امکان شناخت اعتقاد مذهب اهل بیت(ع) برای آنها فراهم گردید؛ آنان پس از شناخت اعتقاد مذهب اهل بیت(ع) در رابطه با مصلح جهانی به سادگی توانستند به کشف مصداق آن بشارات نایل آیند و انطباق شدید آنچه آنان در کتاب‌های دینی سابق خویش خوانده بودند با مهدی منتظری که امامیه به او اعتقاد دارند آنان را به تحقیق در باره این بشارت‌ها وا داشته است.

نمونه دیگر این تحقیقات کار علامه محمد صادق فخر الاسلام است که خود مسیحی بوده، به دین اسلام و مذهب اهل بیت(ع) در آمده و کتاب دائرة المعارفی خود را به نام «انیس الاعلام» در رد یهودیان و مسیحیان تألیف کرده‌است‌[۳۶]. وی در این کتاب به تحلیل این بشارت‌ها پرداخته و آنها را بر حضرت امام محمد مهدی(ع) تطبیق داده است.

به همین صورت است کار علامه، محمد رضا رضایی که از دانشمندان‌ یهودی بوده سپس از یهودیت روگردان شده و به دین اسلام در آمده و کتاب «منقول رضایی» را تألیف نموده است. وی نیز در این کتاب در باره موضوع این بشارت‌ها تحقیق کرده و همان نتیجه را گرفته است[۳۷].

بشارت‌های آسمانی جز بر مهدی امامیه منطبق نیست ‌

بر کسی که در متن این بشارات آسمانی با دقت نظر بیفکند روشن خواهد شد که این بشارات، صفاتی را برای مصلح جهانی ارائه نموده‌اند که جز بر مهدی منتظری که مطابق با عقیده مکتب اهل بیت(ع) باشد، جور نمی‌آید. به همین دلیل کسانی که نسبت به این عقیده شناخت کافی ندارند نمی‌توانند به مصداق واقعی که بشارت‌ها از او دم می‌زنند دست یابند چنان که این مطلب را مثلًا در کلام مفسران انجیل درباره آیات یکم یا هفدهم از سفر رؤیا فصل دوازدهم که «مکاشفات یوحنا لاهوتی» نام دارد به وضوح می‌بینیم؛ آنان تصریح دارند، کسی که بشارت آمدنش در این آیات آمده، هنوز به دنیا نیامده است؛ چراکه تفسیر این آیات واضح و معنایش روشن است؛ زمان در این بشارت مجهول و به وقوع پیوستن آن به آینده موکول شده است‌[۳۸]، در همین حال این آیات به روشنی از حکومت الهی که این شخص در تمام عالم برپا می‌کند و ریشه اشرار و شیطان‌ها را می‌کند سخن به میان آورده و این همان مسئولیتی است که بشارت‌های دیگر نیز آن را به عنوان محور حرکت مصلح جهانی مطرح کرده‌اند. اما مفسران انجیل نتوانسته‌اند این بشارت‌ها و صفات را بر مصداقی که خود برای آن مصلح انتخاب کرده‌اند که همان حضرت مسیح‌ عیسی بن مریم(ع) باشد تطبیق نمایند،؛ چراکه بشارت وارده از یوحنا لاهوتی از حضرت مسیح می‌باشد و خود مسیح به آمدن این منجی بشارت می‌دهد و چون آنها شناختی از عقیده اهل بیت(ع) درباره مهدی منتظر(ع) نداشته‌اند نتوانسته‌اند مصداق واقعی این آیات انجیل را بیابند[۳۹].

غیبت امام دوازدهم و بشارات ‌

در ادامه این مبحث به محققی از اهل سنت برخورد می‌کنیم که با شناخت از عقیده اهل بیت درباره مهدی منتظر(ع) توانسته است به مصداق واقعی آنچه که آیات مورد بحث کتاب مقدس به عنوان مهدی موعود به آن اشاره دارند راه یابد. وی استاد «سعید ایوب» است این محقق در کتاب خود: «المسیح الدجال» در رابطه با خودِ این آیات می‌گوید: «کعب گوید: در اسفار انبیا آمده است: در عمل مهدی هیچ عیبی وجود ندارد» سپس این متن را اینگونه شرح داده است: «من شهادت می‌دهم که این مطلب را در کتاب‌های اهل کتاب نیز به همین صورت یافته‌ام، اهل کتاب درباره اخبار مهدی(ع) به تحقیق و تفحص پرداخته‌اند هم‌چنان‌که در رابطه با اخبار جد او پیغمبر اکرم(ص) نیز همین گونه تحقیق و تفحص نموده‌اند، اخبار سفر رؤیا درباره زنی است که از نسل آن زن دوازده مرد خارج می‌شوند، سپس به زن دیگری اشاره می‌کند که مادر دوازدهمین مرد از فرزندان آن زن می‌باشد یعنی زنی که آخرین مرد را از نسل زن اول به دنیا می‌آورد، در سِفر آمده است: «این زن با دشمن خطرناکی روبرو می‌شود» در آنجا از کسی که این زن را با خطر مواجه می‌نماید، با نام رمزی «تنین» یاد می‌کند و می‌گوید: «در هنگام وضع حمل این زن تنین در مقابل او می‌ایستد تا چون وی فرزند را به دنیا آورد او را ببلعد»[۴۰] این بدان معنی است که حکومت تصمیم داشته است پس از به دنیا آمدن این پسر وی را به قتل برساند. «بارکلی» در تفسیر این آیات انجیل گوید: «هنگامی که آن دشمن خطرناک بر زن باردار حمله می‌کند خداوند متعال فرزند او را گرفته و او را حفظ می‌نماید». متن عبارت چنین است: «خداوند پسر او را می‌رباید»[۴۱] یعنی خداوند آن طفل را از دیده دشمن غایب می‌کند چنانکه در تفسیر بارکلی هم این چنین آمده است.

سپس در سفر آمده است که غیبت این پسر ۱۲۶۰ روز به طول می‌انجامد[۴۲]، و این مدتی است که در نزد اهل کتاب اسرار خود را دارد، سپس بارکلی به طور کلی درباره نسل زن اول می‌گوید: «تنین جنگ وحشیانه‌ای را با نسل آن زن بر پا می‌کند» چنانچه در سفر آمده است: «تنین بر آن زن غضب کرده و بر آن شد تا با آن کسانی که از نسل وی باقی مانده و سفارشات خداوند را حفظ می‌کنند به جنگ برخیزد»[۴۳].

استاد سعید ایوب در دنباله آن چه گذشت گوید: آن چه ذکر شد همان اوصاف مهدی می‌باشد و دقیقاً همان اوصافی است که شیعه امامیه اثنی عشریه به آن اعتقاد دارند، وی در پاورقی توضیحات بیشتری را در رابطه با منطبق بودن این اوصاف بر مهدی اهل بیت ذکر می‌کند[۴۴].[۴۵]

بشارت‌های کتاب‌های مقدس و خصوصیات مهدی امامیه ‌

مسأله مورد توجه در بشارت‌های انجیل این است که این بشارات در بر دارنده بیان خصوصیاتی از مصلح جهانی است که جز بر خصوصیات آشکاری که تنها در عقیده مکتب اهل بیت(ع) موجود بوده و در واقعیت تاریخ نیز به وقوع پیوسته است، منطبق نمی‌گردد.

پرداختن به چنین خصوصیات آشکاری نشان از حکمتی خدایی دارد و برای سهولت رهیابی همگان به مصداق واقعی مصلح جهانی با رساترین دلیل به آشکارترین و معروف‌ترین مشخصات وی اشاره نموده است، مثلًا ملاحظه می‌کنیم که در این بشارت به خطراتی که مکتب اهل بیت(ع) را تهدید می‌کند اشاره نموده است یعنی؛ کشتن و نابود کردن پیشوایان، که سرانجام به غیبت امام دوازدهم آنان منجر گردیده است و بر این نکته هم تأکید نموده است که این امام غایب در حفاظت خدا است تا هنگام ظهور مبارکش فرا رسد. ناگفته پیدا است که اعتقاد به غیبت امام دوازدهم از مهمترین مشخصات عقاید طایفه امامیه در بار مهدی منتظر می‌باشد و به همین دلیل در این بشارت برای تسهیل در دست‌یابی به مصداق واقعی منجی صراحتاً به این مطلب اشاره شده است.

این تنها موردی نیست که در بشارات به اعتقادات امامیه اشاره شده است، بلکه در آنها از سایر عقایدی که امامیه منحصراً در رابطه با مصلح جهانی به آنها اعتقاد دارند نیز سخن به میان آمده است، مانند این که: حضرت‌ مهدی(ع) دوازدهمین پیشوا از سلسله مبارک به هم پیوسته‌ای می‌باشد و در این بشارت و سایر بشارت‌هایی که در کتاب‌های مقدس چون «متن عبری‌ سفر تکوین» آمده است‌[۴۶]، که خداوند متعال در آن به حضرت ابراهیم(ع) وعده داده است تا نسل اسماعیل(ع) را با محمد(ص) و پیشوایان دوازده‌گانه از خاندانش(ع) مبارک و بسیار گرداند. ناگفته پیدا است که گذشته از مدلول احادیث نبوی که صحت آنها مورد اتفاق همه مسلمانان است‌[۴۷]، طبق شواهد غیر قابل انکار تاریخی نیز، مصداق دوازده پیشوا از نسل اسماعیل به این صورت پیاپی که در بشارت به آن اشاره شده، جز در مورد دوازده امام اهل بیت(ع) به وقوع نپیوسته و این عقیده مخصوص به این طایفه است، تا آنجا که این پدیده در تاریخ به نام ایشان ثبت شده و تاریخ، مذهبِ منسوب به اهل بیت(ع) را به نام «مذهب امامیه اثناعشریه» شناخته است[۴۸].

بشارات کتب آسمانی و اوصاف مهدی امامیه‌

در این بشارات به القاب مخصوص مهدی امامیه همچون وصف «قائم» اشاره شده است‌[۴۹] به عنوان مثال بشارت زیر را از سفر اشعیا نبی که به عقیده‌ قاضی جواد ساباطی بر مهدی مطابق با عقیده امامیه اثنی عشریه منطبق می‌باشد ملاحظه می‌کنیم: «... ۲. روح خداوند، روح حکمت و فهم، روح مشورت و قوت، روح شناخت و خدا ترسی بر وی حلول می‌کند. ۳. لذت او در ترس از خداوند بوده و هیچگاه به حسب آن چه می‌بیند یا می‌شنود حکم نمی‌کند. ۴. وی بر اساس انصاف برای درماندگان زمین حکم می‌نماید و زمین را با سخنان کوبنده می‌زند و منافقان از بازدم نفسش می‌میرند... ۶. در زمان او گرگ و میش در کنار یکدیگر آرام گرفته، یوزپلنگ و بز، و گوساله و بچه شیر در یک جا به استراحت پرداخته و در یک جا با هم جمع می‌شوند و پسر بچه کوچکی می‌تواند همه این گله را با هم براند. ۹. بر سر هیچ کوه مقدسی کار بد و فاسدی انجام نمی‌گیرد زیرا در آن روزگار چنان که آب، دریا را می‌پوشاند زمین از شناخت خداوند پر می‌شود ۱۰. در چنین روزی است که «قائم» پرچم ملت‌ها و امت‌هایی را که منتظرش بوده وی را می‌خواستند بر می‌افرازد و در جایگاه مجد و عظمت قرار می‌گیرد»[۵۰].

از دیگر کلماتی که از القاب حضرت امام مهدی(ع) شمرده شده و در بشارات آمده است وصف «صاحب الدار» می‌باشد[۵۱]، و در ضمن بشاراتی که از انتظار منجی جهانی بحث می‌کند اشاره به این مطلب رفته است که منجی جهانی اختصاصی به مسیحیان ندارد، همچنان که از ظهور ناگهانی او سخن به میان آمده است این مطالب در «انجیل مرقس» ۳۵: ۱۳ نقل شده است‌[۵۲].

توصیف دیگر «منتقم خون حسین(ع) که در کنار رود فرات به شهادت می‌رسد» می‌باشد این توصیف در بشارتی در «سفر ارمیا، ۴۶/ ۲ - ۱۱» نقل شده است. استاد اردنی عودة مهاوش در تحقیق خود «الکتاب المقدس تحت المجهر» این مطلب را تصدیق نموده و گفته است: «این بشارت کاملًا مربوط به مهدی که منتقم خون حسین(ع) است می‌باشد»[۵۳].

در اینجا امثال این بشارات زیاد است که اکنون بحث ما گنجایش ذکر تمام آنها را ندارد[۵۴].

راهیابی به هویت منجی در پرتو بشارات ‌

با توجه به مباحث گذشته می‌توان گفت این بشارت‌ها ما را به این مطلب رهنمون می‌شود که آن مصلح جهانی که همه ادیان آسمانی بشریت را به آمدنش وعده داده‌اند کسی جز حضرت مهدی فرزند امام حسن عسکری(ع) نیست چنان که عقیده اهل بیت(ع) نیز چنین بوده است،؛ چراکه هیچ یک از بشارت‌های آسمانی با عقاید سایر ادیان و فرق در رابطه با مصلح جهانی، منطبق نمی‌باشد، نتیجه می‌گیریم که هیچ کدام از ادیان سابقه در بشارت دادن به ظهور منجی جهانی در آخر الزمان به کلی گویی نپرداخته، بلکه هویت واقعی او را از طریق مشخص نمودن صفات و جزئیاتی که بر کسی جز او منطبق نمی‌گردد معین کرده‌اند بدین ترتیب این بشارات نیز دلیل دیگری بر صحت اعتقاد اهل بیت(ع) در این رابطه می‌باشد.

ما در این جا به اشاره کردن به بعضی از بشارت‌های وارده در دو کتاب عهد قدیم و عهد جدید «اسفار تورات و انجیل‌های مختلف» در این رابطه‌ بسنده می‌کنیم،؛ چراکه دین‌های یهود و مسیحیت به عنوان بزرگترین و معتبرترین دیانت‌های قبل از اسلام شناخته می‌شوند، همچنین به این دلیل که تورات و انجیل موجود در نزد دانشمندان یهود و نصارا مورد تحقیق و توثیق بسیار قرار گرفته و تحقیقات زیادی در رابطه با آن دو کتاب صورت گرفته و شروح بسیاری بر آنها نگاشته شده و نسخه‌های بسیاری از این دو کتاب به زبان‌های مختلف ترجمه شده و در دست عموم مردم می‌باشد. اگر چه تکیه بر اصل عبری این دو کتاب بسیار دقیقتر است؛ چراکه ممکن است در ترجمه‌ها خطا و اشتباهی صورت گرفته باشد.

اما این که ما تنها به این دو کتاب بسنده می‌کنیم به این معنی نیست که چنین بشارت‌هایی که کاملًا مطابق با عقیده مذهب اهل بیت(ع) است و بر سایر مصادیق منطبق نبوده و قابل تفسیر نیست تنها در این دو مذهب و دین موجود است. بلکه برعکس امثال چنین بشاراتی در کتاب‌های ادیان مختلف و با دلالت‌ها و تصریحات روشن‌تر موجود است و تحقیقاتی که به صورت تخصصی در این زمینه صورت گرفته همه آنها را ذکر کرده‌اند اما آن ادیان، در نزد همه مردم شناخته شده و مشهور نبوده، نُسَخ کتاب‌های دینی آن، در میان مردم متداول نیست و اغلب آنها از زبان‌های اصلی به زبان‌های دیگر ترجمه نشده‌اند. مضافاً بر اینکه نمونه‌هایی که از دو کتاب عهد قدیم و عهد جدید ذکر خواهیم نمود در استدلال بر مطلوب به اندازه کافی دلالت دارد و کسانی که مایل به شرح و تفسیر بیشتر در این زمینه باشند باید به کتاب‌ها و منابع تخصصی این باب که در لا بلای این بحث به نام آنها اشاره می‌کنیم مراجعه نمایند[۵۵].

استناد به بشارت‌های کتب ادیان گذشته و مسأله تحریف ‌

در این جا دو مسأله باقی می‌ماند که قبل از دست یابی به نتایج حاصل از بحث باید به آنها پرداخته شود. بحث درباره این مطلب است که چگونه می‌توان در اثبات قضیه مهمی همچون تشخیص هویت مصلح جهانی و اثبات این که او حضرت مهدی فرزند امام حسن عسکری(ع) می‌باشد و اثبات صحت این عقیده و نسبت دادن آن به خداوند متعال، به کتاب‌های مقدس سایر دین‌ها استدلال نمود؟ در حالی که همه مسلمانان بر وقوع تحریف در این کتاب‌ها اتفاق نظر دارند؟

ما معتقدیم جواب این سؤال با اندکی تدبر در جنبه‌های این موضوع به دست می‌آید و می‌توان آن را این گونه خلاصه نمود:

  1. اثبات عقیده اهل بیت(ع) در رابطه با مهدی منتظر(ع) مستند به بسیاری از براهین عقلی و آیات قرآن و احادیث صحیح و مورد اتفاق نبوی، و واقعیات تاریخی سیره پیشوایان اهل بیت(ع) می‌باشد که به تفصیل در کتاب‌های عقاید که به این موضوع پرداخته‌اند آمده است. و استناد به بشاراتی که در کتاب‌های مقدس ادیان آمده، از باب دلیل اضافی و یا شاهدی است که برای تأیید آن دلایل و براهین می‌آید. پس اگر آن دلیل اضافی از اساس باطل شود نتیجه حاصل از آن، ساقط و بی‌اساس نمی‌شود؛ چراکه این عقیده بر ستون‌ها و پایه‌های دیگری استوار است، در عین حال مجالی برای اعتراض بر صحت این عقیده حتی با فرض بطلان بعضی از پایه‌های آن به عنوان اعتقاد به تحریف کتاب‌های آسمانی سابق باقی نمی‌ماند.
  2. نتایج مهم دیگری نیز از پرداختن به تحلیل این قبیل بشارات آشکار می‌گردد. یکی از آنها هدایت پیروان ادیان دیگر به سوی حق و مصلح حقیقی الهی به استناد کتاب‌های خودشان می‌باشد و این حجت و برهان کاملی بر آنان‌است. دیگر اینکه تأکید بر چنین دلایلی در واقع جنبه جهانی مسأله مهدویت را مورد تأکید قرار داده، محور جدیدی برای وفاق میان ادیان مختلف ایجاد خواهد نمود و این محور همان مصلح جهانی است که همه در انتظار او هستند.
  3. هیچ کس نیست که معتقد باشد همه آن چه در کتاب‌های ادیان گذشته وجود دارد تحریف شده است بلکه مسأله مورد اتفاق میان مسلمانان، وقوع تحریف در قسمتی از آن کتاب‌ها می‌باشد. از این رو آن؛ چراکه در کتاب‌های ادیان سابقه موجود بوده و نصوص شرعی اسلامی از قرآن و سنت آن را تأیید و تصدیق نماید محکوم به صحت است و تحریف به آن راه ندارد[۵۶].

استناد به بشاراتی که اسلام آنها را تصدیق نموده است ‌

  1. از مسلمات دین اسلام این است که حضرت رسول اکرم(ص) به آمدن مهدی موعود که از اهل بیت آن حضرت و از فرزندان حضرت فاطمه(س) می‌باشد بشارت داده است‌[۵۷]. از همین رو نتیجه می‌گیریم، بشارت‌هایی که در کتاب‌های ادیان سابق وارد شده است به همین صورت مورد تأیید بوده و دستان تحریف به آنها نرسیده است؛ زیرا تا زمانی که آن‌ بشارات با تصریحات روایات اسلامی مطابق و منسجم باشد مانعی از استدلال و استناد به آنها نمی‌باشد.
  2. به علاوه که قرآن کریم خود بشارت بر پا شدن دولت الهی جهانی در آخرالزمان را داده است چنان که بسیاری از آیات قرآن تصریح به وجود مهدی موعود و حتمی بودن غیبت او دارد، چنان که این مطلب را در مبحث آینده توضیح خواهیم داد. و این نیز تصدیق کننده مطالب بشارات دین‌های گذشته است. این امر نشان از صدور محتوای آن بشارات از همان منبعی دارد که قرآن کریم از آن صادر شده است در نتیجه می‌توانیم به صحت آن بشارات و عدم راهیابی تحریف در آنها حکم کنیم. در این صورت مانعی از استناد به بشارات و احتجاج به آنها در محدوده مضامینی که قرآن کریم آنها را تصدیق می‌کند نیست.
  3. بعضی از این بشارت‌ها نیز به واقعیت خارجی زنده و یا وقایع ثابت‌شده تاریخی اشاره داشته و مربوط است؛ یعنی آنچه عملًا در تاریخ به وقوع پیوسته تصدیق کننده آن بشارات است، مثل بشاراتی که به این مطلب اشاره نموده که مصلح جهانی دوازدهمین امام از نسل اسماعیل بوده و وی پسر برگزیده کنیزان است و ولادت او در سایه اوضاع سیاسی سخت و تهدید کننده وجود مبارکش می‌باشد و خداوند او را حفظ نموده و تا روز موعود ظهور، از دیدگان ستمگران غایب می‌گرداند و امثال این توصیفات همه و همه خبر از حوادثی ثابت و تاریخی دارد که به شهادت تاریخ در برهه‌ای از زمان به وقوع پیوسته و این خود دلیل دیگری بر صحت این بشارات دارد؛ چراکه از نظر عینی به اثبات رسیده که این بشارت‌ها قبل از وقوع این حوادث نوشته‌شده و تدوین گردیده است، پس در این حالت ثابت می‌شود که این بشارت‌ها از جمله اخبار غیبی است که صدور آنها جز از کسی که با خداوند علام‌الغیوب ارتباط دارد ممکن نیست و بدین ترتیب می‌توان به صحت این بشارات و عدم تحریف آنها و در نتیجه امکان استناد و احتجاج به آنها حکم‌نمود[۵۸].[۵۹]

تأثیر بشارات سایر ادیان در پدید آمدن عقیده مهدویت ‌

در اینجا ممکن است اشکال دیگری بروز کند و آن این است که اگر ما در اثبات عقیده اهل بیت(ع) در رابطه با مهدی منتظر(ع) به این بشارت‌ها استناد نماییم باب شک در عقیده اهل بیت و این ادعا که عقیده اهل بیت از اسرائیلیات و عقاید تحریف شده ادیان پیشین در ریشه اسلامی نفوذ کرده است باز می‌شود.

جواب این شبهه از جوابی که به شبهه سابق داده شد روشن می‌شود؛ چراکه این مطلب هنگامی صحیح است که عقیده امامیه درباره مهدویت تنها به آن بشارات مستند باشد در حالی که این چنین نیست.

حال اگر هر اندیشه اسلامی را که در ادیان گذشته نظیری برای آن یافت شود از افکار وارد شده در جهان اسلام بدانیم این امر، منجر به اخراج بسیاری از حقایق و بدیهیات اسلامی که قرآن کریم و احادیث شریف صحیح بر آنها مهر تأیید زده‌اند اما در ادیان دین پیشین نیز موجود است خواهد گردید و بطلان این مطلب روشن است و هیچ صاحب عقلی آن را انکار نمی‌کند. پس معیار در تشخیص افکار و اندیشه‌های اضافه شده به اسلام این است که آن اندیشه‌ها را بر قرآن و سنت عرضه کنیم و آن دسته از آنها را که با قرآن و سنت موافق بوده پذیرفته و آنچه را که با آنها موافق نیست به دور بیندازیم، معیار این نیست که اندیشه‌های اسلامی را با کتاب‌های ادیان پیشین بسنجیم و هر چه را که با ادیان پیشین موافقت داشت دور بیندازیم و حال اینکه می‌دانیم در کتاب‌های ادیان پیشین مطالبی هست که دست تحریف به آنها نرسیده و صدور آنها از منبع واقعی وحی که قرآن کریم نیز از همان منبع صادر شده است به اثبات رسیده است.

مضافاً بر اینکه عقیده فرقه امامیه در رابطه با مهدی منتظر(ع) مستند به یک واقعیت ثابت تاریخی است و این که حضرت مهدی(ع) دوازدهمین تن از پیشوایان اهل بیت(ع) می‌باشد امری است که در تاریخ به اثبات رسیده است.

تاریخ نویسانِ مذاهب مختلف اسلامی حتی ولادت مخفیانه آن حضرت را از حضرت امام حسن عسکری(ع) در کتاب‌های خود ثبت نموده و دانشمندان مذاهب مختلف اسلامی، - حتی آنان که باور ندارند وی همان مهدی موعود است - این واقعیت تاریخی را پذیرفته‌اند، اگر چه تعداد دانشمندان اهل سنت که تصریح دارند وی همان مهدی موعود است نیز کم نیست‌[۶۰].[۶۱]

حاصل تحقیق‌

حال به آخرین قسمت از بحث خود که همان ثبت نتایج حاصل از این بحث می‌باشد رسیده‌ایم:

  1. اصل نظریه ایمان به آمدن مصلح جهانی در آخرالزمان و برپا شدن دولت عدل که سعادت حقیقی را برای همه بشریت محقق می‌کند به ریشه‌هایی در فطرت انسان مستند می‌شود که از غریزه کمال جویی انسان سرچشمه می‌گیرد، به همین دلیل است که می‌بینیم جریانات مختلف اندیشه انسانی حتی اندیشه‌های مادی گرایانه بر حتمیت تحقق این روز موعود اتفاق نظر دارند. اما اندیشه دینی بر اساس تواتر بشارت‌های آسمانی در کتاب‌های ادیان مختلف بر این مسأله اتفاق نظر پیدا کرده‌اند. پس نمی‌توانیم گمان بعضی از مستشرقان را که این اندیشه را مستند به خرافات و اساطیر کرده‌اند قبول‌نمود.
  2. اعتقاد به زندگانی طولانی مهدی موعود در پس پرده غیبت که عقیده‌ مذهب اهل بیت(ع) بوده و این عقیده را از اعتقاد اهل سنت درباره مهدی موعود جدا می‌کند، چه در اندیشه انسانی که طول عمر مصلح جهانی را از ضروریات می‌شمارد، و چه در اندیشه دینی که ایمان خود را به مصلح جهانی با ایمان به این که وی پس از غیبتی طولانی باز خواهد گشت پیوند داده است، امری بعید نیست بلکه وقوع غیبت‌هایی در تاریخ انبیا(ع) این عقیده را تأیید و پشتیبانی می‌نماید.
  3. اگر چه ادیان آسمانی بر اصل مسأله ایمان به مصلح جهانی و غیبت قبل از ظهور او اجماع کرده‌اند، اما این اجماع با اختلاف شدیدی در تعیین هویت و شخص این مصلح همراه شده که این اختلاف ناشی از عوامل چندی است که از میان آنها می‌توان به این موارد اشاره نمود: بشارت‌هایی که در کتب مقدس در رابطه با مصلح جهانی وارد شده است از مسأله‌ای غیبی سخن به میان می‌آورد و انسان طبیعتاً مایل است تا حقایق غیبی را در مصادیقی محسوس که مورد شناخت خود اوست تجسم خارجی بخشد. از جمله این عوامل است تعصب مذهبی و میل به دست یابی به افتخار انتساب به کسی که این نقش مهم تاریخی را ایفا می‌کند و این تعصب و رغبت پیروان هر دین را وا داشته است تا بشارات را تأویل نموده و یا آنها را با بشاراتی که در رابطه با پیامبر یا وصی خاصی غیر از مصلح جهانی معروف وارد شده است مخلوط کنند یا آن بشارات را تحریف نمایند تا وی را بر مشخصات رهبران و سمبل‌های دینی خود تطبیق دهند پس اختلاف در اینجا ناشی از سوء تفسیر و تطبیق بشارات آسمانی است و از خود متن بشارات سرچشمه نمی‌گیرد.
  4. راه حل این اختلاف نیز جدا کردن بشارت‌هایی که در رابطه با مصلح‌ جهانی وارد شده از بشارت‌های دیگری است که مربوط به سایر انبیا و اوصیا(ع) می‌باشد سپس باید به دور از هر گونه تأثیر‌گذاری مصداق‌های از پیش تعیین شده، تصویری را که خود این بشارات از مصلح جهانی ترسیم می‌کنند تصدیق نمود، سپس مصداق‌هایی که ممکن است برای این مسأله وجود داشته باشد را با استناد به واقعیت‌های تاریخی قابل اثبات و به دور از منحصر کردن مصادیق به سمبل‌های معینی بر آن تصویر به دست آمده، تطبیق کرد تا هویت حقیقی مصلح آشکار گردد البته - همان‌گونه که گذشت - باید همه کاندیداهایی که از طرف هر دین یا مذهبی برای مصداقیت مصلح جهانی معرفی می‌شود را بدون‌هیچگونه محدودیتی بر تصویر حاصل از بشارات عرضه نمود، در این صورت نتیجه حاصل نتیجه‌ای حقیقی و بدون‌هیچگونه‌ای شائبه‌ای خواهد بود.
  5. حال بنا بر این رویه علمی، به این نتیجه می‌رسیم که این بشارت‌های آسمانی ما را به این حقیقت رهنمون می‌گردند که مصلح جهانی امام دوازدهم از عترت خاتم الانبیاء(ص) می‌باشد که چون ستمگران در کمین کشتن او هستند، بالاجبار از دیدگان مردم غایب می‌گردد، یعنی این بشارات ما را به مهدی امامی که مکتب اهل بیت(ع) به آن اعتقاد دارد راهنمایی می‌کند. و چنان که ملاحظه شد این راهنمایی را از طریق ذکر صفاتی که جز آن حضرت بر کس دیگر منطبق نمی‌شود و خصوصیاتی که آن حضرت به آن ممتاز بوده و در تاریخ به آن مشهور شده است انجام می‌دهند.
  6. استناد به این بشارات در اثبات صحت عقیده اهل بیت(ع) در رابطه با مهدی منتظر(ع) تنها دلیل صحت این عقیده نیست، بلکه سایر ادله این اعتقاد، مانند ادله عقلی، قرآنی و ادله‌ای که احادیث صحیح نیز بدان اضافه می‌گردد و پس از اثبات اینکه تحریف در ادیان پیشین شامل همه نصوص وحیانی آن نمی‌شود و ممکن است به آن قسمت از مطالب وارد شده در کتاب‌های ادیان سابق که مورد تأیید و تصدیق نصوص اسلامی می‌باشد و یا واقعیت تاریخ، کاشف از صحت آن، به عنوان خبر غیبی که جز خداوند متعال کسی از آنها آگاه نیست، بوده و اخبار مهدی(ع) هم از آن جمله‌است، استناد کرد، هیچ مانعی از استدلال به این بشارات در صحت اثبات اعتقاد امامیه دیده نمی‌شود.
  7. دیگر اینکه استناد به بشارت‌های ادیان پیشین در اثبات صحت عقیده اهل بیت(ع) در رابطه با مهدی موعود و اضافه کردن این دلیل به دلایل شرعی و عقلی دیگر، دارای نتایج چندی می‌باشد که از آن جمله است: کشف از اهمیت این عقیده و راسخ شدن ایمان به آن در نزد پیروان این ادیان، کمک کردن به پیروان ادیان و مذاهب دیگر در شناخت هویت مصلح جهانی که متن کتاب‌های مقدسشان به او بشارت داده و دعوت آنها به اسلام از این طریق و احتجاج کردن با آنها به وسیله متونی که در نزد خود آنها معتبر است که این رساترین احتجاج می‌باشد، و از جمله آن ثمرات، ایجاد محور واحدی برای اصلاح طلبان دینی از پیروان ادیان مختلف است تا به تلاش‌های آنها نظم بخشیده، آنها را تأیید و تقویت نماید و این امر بر اساس ایمان به وجود این مصلح جهانی و عنایت داشتن او به تلاش زمینه‌سازان ظهورش استوار است زیرا عقیده اسلام در باره مهدی از نظر فراگیری و تفصیل در پرداختن به این نظریه ریشه دار در اندیشه دینی و بشری، دارای گستردگی بیشتری است.

علامه شهید سید محمد باقر صدر گوید: گر چه نظریه مهدی بسیار قدیمی‌تر و گسترده‌تر از اسلام است اما جزئیات و علایم مفصلی که اسلام برای آن مشخص نموده است بیشتر می‌تواند آرزوهای بشر را که از آغاز طلوع‌ تاریخ دینی منجر به پیدایش این نظریه گردیده است اشباع نماید و قویترین انگیزش را در احساسات ستمدیدگان و شکنجه شدگان تاریخ داشته و این بدان دلیل است که اسلام این نظریه را از جهان غیب به جهان واقع کشانده و از آینده به زمان حال آورده است. اسلام این مسأله را از انتظار کشیدن برای آمدن یک منجی که در آینده‌ای دور و مجهول به دنیا خواهد آمد، تبدیل به ایمان به وجود منجی‌ای کرده است که هم اکنون وجود دارد و خود نیز به همراه منتظران روز موعود انتظار تکمیل شرایطی را می‌کشد که به وی اجازه پرداختن به نقش بزرگش را بدهد.

بنابراین نظریه مهدی به عنوان کسی که منتظر ولادت او باشیم شمرده نمی‌شود. مهدی خبری نیست که منتظر پیدا شدن مصداق آن باشیم، بلکه واقعیتی بر پا و ایستاده است که منتظر فعالیت و تأثیر‌گذاری آنیم؛ او انسان معینی است که با گوشت و خون در میان ما زندگی می‌کند، ما را می‌بیند و او را می‌بینیم وی با همه آرزوها و دردهای ما زیسته و در خوشی‌ها و ناخوشی‌ها با ما شریک است؛ وی شکنجه شکنجه شدگان بیچارگی بیچارگان و ستم ستمگران‌را که سطح زمین از آن مالامال شده است دیده و از دست آنها از دور و نزدیک می‌سوزد، و با آه جانسوز، منتظر لحظه‌ای است که در آن بتواند دست یاری به سوی هر مظلوم و محروم و بیچاره‌ای دراز کرده، ریشه ستمگران را قطع نماید.

اما برای این رهبر الهی این گونه مقدر شده است که علیرغم زندگی در کنار مردم و انتظار لحظه موعود، خود را بر آنان آشکار ننموده هویت و وجود خود را از دیگران پنهان نماید.

روشن است که نظریه اسلامی مهدویت با چنین خصوصیاتی، شکاف‌ میان همه ستمدیدگان جهان و منجی منتظر را کم و کوتاه کرده علیرغم طول انتظار، آگاهی مردم را پلی کوتاه میان آنان و منجی منتظر قرار دهد. و هنگامی که از ما خواسته می‌شود تا به حضرت مهدی(ع) به عنوان انسانی زنده و مشخص که فعلًا همچون ما زندگی می‌کند و چنان که ما انتظار می‌کشیم انتظار می‌کشد، ایمان بیاوریم در واقع این فکر به ما القا می‌شود که هر ظلم و ستمی را به نحو مطلق طرد نماییم؛ چراکه مهدی(ع) نیز کسی است که تجسم عینی یک رهبری است که ظلم و ستم را طرد می‌کند وی کسی است که در هنگام ظهور - چنان که در حدیث شریف آمده است -بیعت هیچ ظالمی‌را بر گردن ندارد و ایمان به او در واقع ایمان به همین ستم‌ستیزی زنده استوار و همراهی با آن است[۶۲].[۶۳]

منابع

پانویس

  1. در این خصوص می‌توانید به عنوان مثال به کتاب: «مع الدکتور احمد امین» تألیف آیت‌الله شیخ محمدامین زین الدین ص۱۳ مباحث مربوط به مهدویت و حضرت مهدی(ع) مراجعه کنید.
  2. آیت الله مرعشی نجفی، ملحقات احقاق الحق ۲۹، ۶۲۱- ۶۲۲.
  3. العقیدة و الشریعة فی الاسلام، ۲۱۸ وی در این کتاب این عقیده را به عنوان یکی از اساطیر ریشه‌دار غیر اسلامی ذکر می‌کند اما معتقد است که همه ادیان بر این مسأله اتفاق نظر دارند. همان کتاب، ۱۹۲ ریشه انکاری که جدیداً درمیان مسلمانان نسبت به عقیده مهدویت به وجود آمده، افکار همین مستشرقان است و بعضی از مسلمانان همچون احمد امین تحت تأثیر آنان در این مسأله از آنان تبعیت کرده‌اند.
  4. ر.ک: دکتر مصطفی غالب، الامامة و قائم القیامه، ۲۷۰.
  5. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۲۳.
  6. ر.ک: شیخ محمد صادقی، بشارات عهدین، روایات مربوط به حضرت مهدی موعود.
  7. ر.ک: شهید سید محمد صدر، تاریخ الغیبة الکبری، مباحث مربوط به برنامه‌ریزی الهی برای روز موعود قبل از اسلام، از صفحه ۲۵۱ به بعد.
  8. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۲۴.
  9. ر.ک: احمد الواسطی، اهل البیت فی الکتاب المقدس، ۱۲۱- ۱۲۳.
  10. مجله لبنانی العهد شماره ۶۸۵، مقاله‌ای تحت عنوان «حرکة الشهود یهوه، النشأة التنظیم المعتقد».
  11. بشارات عهدین، ۲۶۱، به نقل از کتاب میزان الحق از کشیش آلمانی وندر، ۲۷۱.
  12. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۲۵.
  13. سید عبدالرضا شهرستانی، المهدی الموعود و دفع الشبهات عنه، ۶.
  14. سید عبدالرضا شهرستانی، المهدی الموعود و دفع الشبهات عنه، ۷.
  15. استاد عباس محمود العقاد، برناردشاو، ۱۲۴- ۱۲۵، استاد عقاد کلام برناردشاو را چنین توضیح می‌دهد که: بر ما آشکار است که سوپرمن برنارد شاو امر محالی نیست و دعوت او دارای حقیقتی ثابت است. این مطلب را کتاب «المهدی المنتظر فی الفکر الاسلامی»، ۹ و کتاب «المهدی المنتظر بین التصور و التصدیق»، ۸۱ نوشته شیخ محمد حسن آل یاسین از استاد عقاد نقل کرده‌اند.
  16. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۲۷.
  17. برای توضیح بیشتر درباره این مسأله به تحقیق ارزشمندی که حضرت آیت‌الله شهید صدر در رابطه‌با حضرت مهدی(ع) انجام داده‌اند، ۴۱- ۴۸، چاپ سوم، دارالتعارف مراجعه کنید.
  18. برای توضیح بیشتر به کتاب تاریخ الغیبة الکبری، ۲۷۶ به بعد مراجعه کنید.
  19. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۲۹.
  20. بحث حول المهدی، ۷- ۸.
  21. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۳۰.
  22. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۳۲.
  23. Vishnu.
  24. البته منجی زردشتیان سوشیانس یا سوشیانت نام دارد که پس از اوشیدر و اوشیدرماه ظهور خواهدکرد ر.ک: جاماسب نامه.
  25. به عنوان مثال ر.ک: سید عمیدی، دفاع عن الکافی ۱، ۱۸۱، احقاق الحق ۱۳، ۳- ۴.
  26. البیان فی اخبار صاحب الزمان، ۱۴۹- ۱۵۰.
  27. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۳۲.
  28. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۳۵.
  29. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۳۷.
  30. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۳۸.
  31. کتاب‌هایی چون: شیخ محمد صادقی، بشارات عهدین و ترجمه عربی آن به قلم خود مؤلف که به نام البشارات و المقارنات چاپ شده است و علی اکبر شعفی اصفهانی، بشارات صحف آسمانی به ظهور حضرت مهدی(ع) و محمد جواد مغنیه، المهدی المنتطر و العقل.
  32. میرزا حسن نوری، کشف الاستار، ۸۴، و بهتر از آن کتابی بزرگ در شش جلد با عنوان انیس الاعلام فی نصرة الاسلام تألیف دانشمند نصرانی ارمنی بزرگی که به دین اسلام و مذهب اهل بیت(ع) در آمده است می‌باشد. وی این کتاب را در پاسخ پیشنهاد دانشمندان اسلام در اواخر قرن دوازده و اوایل قرن سیزده قمری به زبان فارسی تألیف نموده و در همین کتاب از وی با عنوان شیخ محمد صادق فخرالاسلام ذکری به میان خواهد آمد. این لقب را دانشمندان اصفهان در آن روزگار به خاطر تقدیر از تلاش فراوان او در نوشتن مجلدات کتاب ارزشمند وی به او اعطا کرده‌اند.
  33. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۳۹.
  34. آن چه ثابت است این است که غیبت امام مهدی بعد از وفات پدرش(ع) ۶۹ سال به طول انجامیده است شاید ساباطی این قسمت از کتاب خود را سفید گذاشته تا مدت دقیق را به دست بیاورد سپس فراموش کرده که این قسمت را تکمیل نماید و کتاب به همین صورت منتشر گشته‌است.
  35. کشف الاستار، ۸۵، وی در این کتاب ذکر می‌کند که کتاب «البراهین الساباطیه» تا زمان تألیف کتاب کشف الاستار سی مرتبه تجدید چاپ شده است.
  36. بشارات عهدین، ۲۳۳، صاحب این کتاب گوید: عالم مذکور از دانشمندان متتبع و محققان مسیحی بوده است که پس از تحقیقات طولانی و عمیق به دین مبین اسلام در آمده و کتاب‌های بسیاری تالیف کرده است که یکی از آنها کتاب مذکور در متن است که گفته می‌شود بهترین کتابی است که در رد یهودیان و مسیحیان نوشته شده است.
  37. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۴۰.
  38. بشارات عهدین، ۲۶۴.
  39. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۴۳.
  40. سفر رؤیا ۱۲، ۳.
  41. سفر رؤیا ۱۲، ۵.
  42. این مدت زمان سری است و در اصل عبری به ترجمه دقیق چنین آمده است: «او مدتی و دو مدت‌و نیم مدت از چشم تنین غایب می‌شود»، ر.ک: بشارات العهدین، ۲۶۳.
  43. سفر رؤیا ۱۲، ۱۳.
  44. سعید ایوب، المسیح الدجال، ۳۷۹- ۳۸۰ به نقل از المهدی المنتظر فی الفکر الاسلامی، انتشارات مرکز الرساله، ۱۳- ۱۴.
  45. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۴۴.
  46. سفر تکوین ۱۷، ۲۰ و ۲۲- ۲۳.
  47. ر.ک: آیت‌الله شیخ لطف الله صافی، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، فصل اول: در این فصل ۲۷۱ حدیث از منابع معتبر مسلمانان از طوایف مختلف نقل شده است که در بر دارنده خبر دادن پیامبر اکرم(ص) به پیوستگی امامت در این دوازده تن از اهل بیت آن حضرت تا روز قیامت بوده و در آن احادیث صراحتا به نام‌های آنان اشاره نموده و مشخص کرده است که اولین آنها حضرت علی(ع) و آخرین آنها حضرت مهدی(ع) می‌باشد. سپس آیت‌الله صافی در این فصل شرح و توضیحی استقرائی و تاریخی ارائه می‌نمایند که در آن اثبات می‌کنند این احادیث بر کسی جز امامان دوازده‌گانه اهل بیت(ع) صادق نیست.
  48. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۴۶.
  49. این لقب به ائمه عترت طاهره اختصاص یافته است و هنگامی که این عبارت به کار رود مراد از آن، امام دوازدهم مهدی منتظر(ع) می‌باشد، ر.ک: آیت‌الله میرزا حسین نوری، النجم الثاقب ۲۱۱، ۱، از ترجمه عربی، میرزای نوری گفته است که این لقب در «زبور» سیزدهم و غیره نقل شده است، وی این مطلب را از کتاب «ذخیرة الالباب» شیخ محمد استرا آبادی نقل کرده است.
  50. اهل البیت فی کتاب المقدس، ۱۲۳- ۱۲۷.
  51. النجم الثاقب ۲، ۱۹۸.
  52. بشارات العهدین، ۲۷۷.
  53. الکتاب المقدس تحت المجهر، ۱۵۵، به نقل از کتاب دفاع عن الکافی نوشته سید ثامر العمیدی، ۱، برای تحقیق بیشتر در رابطه با این بشارت می‌توان به کتاب اهل البیت فی الکتاب المقدس، ۱۸۵- ۱۸۶ مراجعه نمود.
  54. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۴۷.
  55. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۴۹.
  56. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۵۱.
  57. تحقیقات تعدادی از دانشمندان اهل سنت مانند امام شوکانی در کتاب «التوضیح فی تواتر ما جاءفی المنتظر والدجال و المسیح»، و برزنگی در کتاب «الإشاعة فی أشراط الساعة»، و کشمیری در کتاب «التصریح» و دیگران به تواتر رسیدن این احادیث شریف را اثبات نموده است.
  58. همین حکم بر احادیث شریفی که از رسول اکرم(ص) و عترت طاهره(ع) صادر شده و خبر ولادت حضرت مهدی(ع) را از حضرت امام حسن عسکری(ع) و غیبت آن حضرت را داده‌اند نیز صادق است؛ چراکه ثبوت این مطلب که این احادیث بیش از یک قرن قبل از وقوع ولادت و غیبت امام زمان صادر و نوشته شده و سپس در صحنه عمل به اثبات و وقوع رسیده است، می‌توان حتی در صورت شک و بحث در سند آن روایات به صحت مضمون آنها اعتماد پیدا نمود؛ چراکه واقعیت تاریخ بهترین دلیل بر صدور این روایات از سرچشمه‌های وحی متصل به خداوند تبارک و تعالی می‌باشد که هیچ کس جز او غیب نمی‌داند و هیچ کس را جز آن کسانی که خود بپسندد بر غیب خود آگاه نمی‌گرداند، دانشمندان به همین دلیل وجدانی بر صحت غیبت و همچنین صحت امامت حضرت مهدی پسر حضرت امام حسن عسکری(ع) استدلال کرده‌اند؛ بزرگانی چون شیخ صدوق در اکمال الدین ۱، ۱۹، شیخ طوسی در کتاب غیبت، ۱۰۱- ۱۰۷، طبرسی در إعلام الوری، ابن طاووس در کشف المحجة و دیگران.
  59. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۵۲.
  60. شیخ قندوزی حنفی در ینابیع المودة بسیاری از دانشمندان اهل سنت را نام می‌برد که همگی عقیده دارند مهدی موعود همان پسر امام حسن عسکری(ع) بوده و او زنده و غایب است چنان که میرزای نوری نیز در کتاب کشف الاستار چهل عالم از اهل سنت را نام برده و تصنیفات آنها در این رابطه را نقل نموده است، علامه نجم الدین عسکری در کتاب خود المهدی و الموعود المنتظر(ع) عند علماء اهل السنة و الامامیة نیز به همین کار دست زده است سید ثامر عمیدی در جلد اول از کتاب خود «دفاع عن الکافی»، سید امین آملی در جلد ۵ «المجالس السنیة» و استاد دُخَیل در کتاب «الامام المهدی(ع)» نظریات و تصریحات دانشمندان اهل سنت را در این رابطه گردآوری نموده‌اند.
  61. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۵۴.
  62. بحث الحول المهدی، ۱۲- ۱۴.
  63. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۵۶.