قضاعه: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۶۴: خط ۶۴:
«بلادی» نیز، [[خندف]] و شبابه را از [[قبایل]] معروف حجاز برشمرده، بنی بلی را از تیره‌های شبابه دانسته است<ref>بلادی، نسب حرب، ص۲۲۵.</ref>. این [[طایفه]]، خود به [[دوازده]] شاخه تقسیم می‌شود<ref>نک‍: فؤاد حمزه، قلب جزیرة العرب، ص۱۳۹.</ref>. در سال ۱۹۲۶میلادی [[عربستان سعودی]] به هفت امارت تقسیم شد که یکی از آنها امارت «وجه» بود و تمام قبایل بنی بلی از جمله جواهره، قُرعان، وابِصه و عرادات تابع آن شدند<ref>فؤاد حمزه، قلب جزیرة العرب، ص۸۰؛ زرکلی، شبه الجزیرة فی عهد الملک عبدالعزیز، ج۳، ص۸۸۲.</ref>. در همین [[زمان]]، [[رئیس قبیله]] بنی بلی در وجه، [[حامد بن سالم بن رفاده]]، معروف به «[[اعور]]» بر [[حکومت مرکزی]] [[عربستان]] شورید و در این [[شورش]]، افراد بسیاری از قبیله بنی بلی کشته شدند. پس از حامد، [[ریاست]] قبیلۀ بلی را [[ابراهیم بن سلیمان بن رفاده]] بر عهده گرفت<ref>خطیب، صفحات من تاریخ الجزیرة العربیة الحدیث، ص۲۰۱؛ ناصر سعید، تاریخ آل‌سعود، ج۱، ص۳۰۲-۳۰۳؛ زرکلی، شبه الجزیرة فی عهد الملک عبدالعزیز، ج۱، ص۵۵۷ – ۵۵۸.</ref>.
«بلادی» نیز، [[خندف]] و شبابه را از [[قبایل]] معروف حجاز برشمرده، بنی بلی را از تیره‌های شبابه دانسته است<ref>بلادی، نسب حرب، ص۲۲۵.</ref>. این [[طایفه]]، خود به [[دوازده]] شاخه تقسیم می‌شود<ref>نک‍: فؤاد حمزه، قلب جزیرة العرب، ص۱۳۹.</ref>. در سال ۱۹۲۶میلادی [[عربستان سعودی]] به هفت امارت تقسیم شد که یکی از آنها امارت «وجه» بود و تمام قبایل بنی بلی از جمله جواهره، قُرعان، وابِصه و عرادات تابع آن شدند<ref>فؤاد حمزه، قلب جزیرة العرب، ص۸۰؛ زرکلی، شبه الجزیرة فی عهد الملک عبدالعزیز، ج۳، ص۸۸۲.</ref>. در همین [[زمان]]، [[رئیس قبیله]] بنی بلی در وجه، [[حامد بن سالم بن رفاده]]، معروف به «[[اعور]]» بر [[حکومت مرکزی]] [[عربستان]] شورید و در این [[شورش]]، افراد بسیاری از قبیله بنی بلی کشته شدند. پس از حامد، [[ریاست]] قبیلۀ بلی را [[ابراهیم بن سلیمان بن رفاده]] بر عهده گرفت<ref>خطیب، صفحات من تاریخ الجزیرة العربیة الحدیث، ص۲۰۱؛ ناصر سعید، تاریخ آل‌سعود، ج۱، ص۳۰۲-۳۰۳؛ زرکلی، شبه الجزیرة فی عهد الملک عبدالعزیز، ج۱، ص۵۵۷ – ۵۵۸.</ref>.
[[مردم]] [[بنی مهره]] نیز از دیگر شعب بزرگ [[قبیله]] بزرگ قضاعه‌اند که امروزه، علاوه بر إقلیم [[مهره]] و جزیره سقطری در [[یمن]]، در دیگر دول خلیج فارس و [[بلاد شام]] و شمال [[افریقا]] نیز حضور دارند و معدودی از آنان هم در [[امریکا]] [[زندگی]] می‌کنند<ref>الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
[[مردم]] [[بنی مهره]] نیز از دیگر شعب بزرگ [[قبیله]] بزرگ قضاعه‌اند که امروزه، علاوه بر إقلیم [[مهره]] و جزیره سقطری در [[یمن]]، در دیگر دول خلیج فارس و [[بلاد شام]] و شمال [[افریقا]] نیز حضور دارند و معدودی از آنان هم در [[امریکا]] [[زندگی]] می‌کنند<ref>الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==تاریخ جاهلی قضاعه==
با توجه به هجرت‌های گسترده [[بنی قضاعه]] به بلاد مختلف و متفرق شدن ایشان در پهنه ای وسیعی از [[جهان]]، بالتبع تاریخ جاهلی این [[قوم]] را نیز باید در گستره عظیمی از دنیای آن [[روز]] -که منطقه ای به بزرگی [[یمن]]، عمان، [[حجاز]] و [[بحرین]] و [[شام]] و جزیره را شامل می‌شده است- جستجو کرد. در میان این مناطق، جنوب [[عربستان]] –شامل یمن و عمان آن روز- و [[عراق]] و شام به عنوان اصلی‌ترین مراکز تجمع قضاعی‌ها، کانون توجه [[مورخین]] و وقایع نگاران قرار گرفته، گزارشات مبسوطی از آنان و وقایع و حوادث مرتبط با ایشان، به ثبت و ضبط رسیده است که [[اخبار]] [[جنگ‌های جاهلی]] این قوم از مهمترین آنها و در صدر این حوادث و رخدادهاست.
قضاعه در یمن از نظر [[سیاسی]] و [[اجتماعی]]، از گذشته‌های دور در شمار [[قبایل]] تأثیرگذار منطقه محسوب می‌شده است؛ چندان که نام برخی از [[طوایف]] این [[قبیله]] از جمله [[مهره]] در برخی نقوش برجای مانده از [[عهد قدیم]] در یمن به چشم می‌خورد. قدیمی‌ترین نقشی که در آن نامی از مهره به میان آمده است در یکی از کتیبه‌های المِعسَال در استان «[[البیضاء]]» [نقش۴] است که در آن به خیزش «أحرار یهبأر» علیه «العاذ یلط بن عم ذخر (العزیالوت)» -[[پادشاه]] حضرموت- و مشارکت قبیله مهره در آن در سال ۲۲۰ میلادی سخن رفته است. در یکی از نقوش «العقله» در «شبوة» فی حدود ۲۴۰میلادی هم، به مناسبت حضور «کبیر المَهْرَة» در [[جشن‌ها]] و گردهمایی‌های «تتویج» (موسوم به إل بین بن رب شمس) -از أحرار یهبأر در العقله- که در آن به تعیین [[وزراء]] و موظفین إداری پرداخته می‌شد(النقش RES. ۴۸۷۷)، از این قبیله یاد شده است<ref>علی صالح الخلاقی، دور قبیلة مَهْرَة وأعلامها فی مصر فی القرون الثلاثة الأولی للهجرة (۱)، یافع نیوز؛ الحکواتی - الموءسسة العربیة للثقافة، مقاله قبائل المهره.</ref>. در نقش «عبدان [[الکبیر]]» که به [[عهد]] تبابعه در [[قرن چهارم]] میلادی بر می‌گردد و نیز در یکی از نقوش مربوط به جریان «الاسرة الیزنیة بنو لحیعة یرخم» به مناسبت [[همراهی]] [[مهری‌ها]] و سیبانی‌های [[حضرمی]] –که از یزنی‌ها به شمار می‌رفتند- در [[نبرد]] با عمال تبابعه در حدود [[قرن پنجم]] میلادی، و [[چیرگی]] آنان بر نیمه شرقی مملکت تبابعه، از آنان ذکری به میان آمده است<ref>الحکواتی - الموءسسة العربیة للثقافة، مقاله قبائل المهره.</ref>. [[مهری‌ها]] در محدوده جغرافیایی خود، مجموعه دولت‌هایی را تشکیل دادند که تا بیش از هفت [[قرن]] ادامه یافت که امارت بنو تبلة بن شماسة مهری و بعد از او امارت ابی [[دجانه]] مهری بر [[الشحر]] در حوالی [[قرن پنجم هجری]] و [[سلطنت]] مهری‌ها فی قشن از جمله آن است. بر این [[دولت]] مهری سلاطینی از شاخه‌های مختلف این [[قبیله]] از [[جاهلیت]] تا دوره معاصر (سال ۱۹۶۲ میلادی) [[حکومت]] راندند که از [[شهر بن وائل مهری]] و دیگر بزرگان این [[قوم]] در [[دوران جاهلیت]] ([[قرن دوم]] میلادی) تا [[سلطان]] عیسی بن علی بن سالم آل عفرار ۱۳۸۷هـ/ ۱۹۶۷م را شامل می‌شده است<ref>الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.</ref>. با این حال گفته شده که قبیله مَهره دارای یک حکومت با [[تشکیلات اداری]] و [[مالی]] منسجم نبودند که بتواند [[قدرت]] خود را همانند یک دولت [[اعمال]] کند<ref>عبدالرحمن عبدالواحد الشجاع، الیمن فی صدر الاسلام، ص۴۷.</ref>. آنها درگیری‌هایی را با [[بنی معاویة بن کنده]] [[تجربه]] کرده بودند که از جمله این پیکارها، می‌توان به وقوع [[جنگی]] هولناک بین [[مهره]] و کنده اشاره کرد که در آن [[مردم]] مهره در پاسخ به [[خیانت]] [[معدی]] کرب –جد [[اشعث بن قیس کندی]]- به ناگاه بر او و قبیله‌اش [[یورش]] آوردند و پس از [[ظفر]] یافتن بر آنان، بینی و گوش‌های معدی کرب -[[رییس قبیله]] کنده- را بریدند و شکمش را دریدند و بدین ترتیب، او را به [[هلاکت]] رساندند<ref>ابن حبیب، المحبر، ص۲۴۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۳۵۲.</ref>.
[[زهیر بن جناب بن هبل کلبی]] را می‌توان مهمترین [[شخصیت]] [[قضاعی]] قبل از [[اسلام]] در [[یمن]] دانست که توانست [[قبایل]] قضاعه را زیر یک [[پرچم]] جمع کرده و بر کلب و قضاعه همزمان [[حکم]] براند<ref>سجستانی، المعمّرون والوصایا، ص۳۵؛ برو، تاریخ العرب القدیم، ص۲۱۰.</ref>. زهیر بن جناب را که بواسطه‌اندیشه درست و پیشگویی‌های دقیقش، او را «[[کاهن]]» می‌گفتند، در [[طول عمر]] دویست و پنجاه و به نقلی چهارصد و پنجاه ساله اش<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۲۰۲-۲۰۳.</ref>، بالغ بر دویست [[جنگ]] را [[تجربه]] کرده بود<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۵۰.</ref>. از جمله این [[جنگ‌ها]]، [[نبرد]] [[کلبیان]] به [[فرماندهی]] [[زهیر بن جناب]] با [[قبیله غطفان]] بر سر ساختن مکانی [[مقدس]] -همانند [[کعبه]]- توسط غطفانی‌ها بود. این [[جنگ]] نفس گیر و طولانی، سرانجام با [[پیروزی]] [[کلبی‌ها]] و نابودی این مکان خاتمه یافت<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۲۰۳.</ref>. از دیگر جنگ‌های او می‌توان به [[ستیز]] او با [[قبایل]] بکر و [[تغلب]] اشاره کرد. زهیر بن جناب با ورود [[ابرهه]] و سپاهیانش به نجد، به استقبال وی شتافت و با او دیدار نمود. ابرهه نیز، مقدم او را گرامی داشت و قبیله‌اش را بر دیگر قبایلی که به نزدش آمدند، [[برتری]] داد و زهیر را بر قبایل بکر و تغلب [[فرمانروایی]] داد. با سخت گرفتن زهیر در ستاندن [[خراج]] از این دو [[قبیله]]، در سالی که آنان از پرداختش عاجز بودند، [[بنی بکر]] و [[بنی تغلب]] علیه او شوریدند اما در مصاف با زهیر بن جناب و یارانش [[شکست]] خوردند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۰۴-۵۰۵؛ زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۵۱</ref>. کلبیان همچنین به فرماندهی زهیر به مقابله با [[لشکر]] بزرگ [[بنی القین]] –دیگر [[طایفه]] بزرگ [[قضاعی]]-پرداختند و پس از [[مقاومت]] و [[پایداری]] بسیار به پیروزی رسیدند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۰۵-۵۰۶.</ref>.
افزون بر جنگ‌های یاد شده، [[قضاعیان]] در نبردهای [[جاهلی]] بسیار دیگری نیز مشارکت داشتند که نبرد [[بنی‌کلب]] و بنی ربّان با [[حمیر]]<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۳، ص۱۵۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۸۹. حمیری‌ها در یمن بر قضاعی‌های باقی مانده در این سرزمین -که از طوایف بنی‌کلب و بنی ربان بودند- تاختند و آنها را بر پرداخت خراج یا رفتن از یمن مخیر کردند. آنها هم از منطقه کوچیدند و به شام رفتند. قضاعی‌های مذکور، در شام مورد تهاجم بنی کنانة بن خزیمه قرار گرفته و از آنجا رانده شدند و به سماوه رفتند. (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۳، ص۱۵۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۸۹)</ref>، [[ستیزه جویی]] قضاعه و تغلب با کنده در [[یوم]] «أواره»<ref>زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۷.</ref>، نبردهای قضاعه با [[وائل بن حمیر]]<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۶.</ref>، [[نبرد]] این [[قبیله]] با مردان [[بنی حارث بن کعب بن ازد]] و [[شکست]] از آنها در [[نجران]]<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۶.</ref>، همچنین، [[همراهی]] با ربیعه و [[مضر]] در [[یوم]] البیداء<ref>قضاعی‌ها در جنگی که به «یوم بیداء» معروف است، با مضر و ربعی متحد شدند و با قبایل یمنی مذحج که قصد تجاوز به تهامه را داشتند به رهبری عامر بن ظرب عدوانی در ناحیه بیداء –بین مکه و مدینه- وارد کارزار شدند و آنان را شکست دادند. برخی این جنگ را از کهن‌ترین جنگ‌های معدیان با یمنی‌ها و به روایتی، قبایل حمیر با کلب دانسته‌اند. (ابن حبیب بغدادی، المحبّر، ص۲۴۶؛ میدانی، مجمع الامثال، ج۴، ص۱۹.)</ref>، یوم السُّلان<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹.</ref> و یوم خزازی در یمن<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹. در جنگ موسوم به «یوم خزّاز» نیز که میان مجموع قبایل عدنانی ربیعه و مضر و قضاعه به فرماندهی کلیب بن ربیعه از یک سو و قبایل مذحج و سایر قبایل یمنی از سوی دیگر در کنار کوه خزاز در گرفت، عدنانیان به پیروزی دست یافتند. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب،، ص۲۵۰-۲۵۱؛ ابوعبیده، دیوان النقائص: نقائص جریر و الفرزدق، ج۲، ص۲۶۱.) این نبرد که به احتمال، پیش از جنگ «بسوس» و در اواخر قرن پنجم میلادی به وقوع پیوست، (فریجات، الشعراء الجاهلیون الاوائل، ص۳۸۳ و ۳۸۶.) مهمترین جنگ دوره جاهلی محسوب می‌شد.؛ چراکه پس از آن ربیعه و مضر از زیر سلطه حکام یمن خارج شدند و تا ظهور اسلام، با اقتدار بر یمن چیره بودند.</ref>، یوم «فیف الریح»<ref>از جمله حاضران قضاعی این جنگ، به نام صخر بن اعیا بن عبدیغوث قضاعی اشاره شده است. وی با کشتن حمیل بن عمرو بن معبد بن ضباب نقشی مؤثری از خود در این جنگ بروز داد. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۳۴)</ref>، و نیز یوم «[[کلاب]] الثانی» و مشارکت برخی [[طوایف]] [[قضاعی]] همچون بنی نهد و بنی [[جرم بن ربان]] با همپیمان خود [[بنی حارث بن سعد العشیره]] (از قبایل بزرگ مذحج) و غارتشان بر [[بنی تمیم]]<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۲۰-۶۲۵.</ref> از جمله آنهاست. ضمن این که [[مردم]] خَولان قضاعه نیز همچون دیگر قبایل [[بدوی]] در این دوره، در [[منازعه]] با دیگر [[اقوام عرب]]، چالش و ستیزی طولانی را با همدان [[تجربه]] کرده بودند<ref>حسن بن احمد همدانی، الاکلیل، ج۱۰، ص۱۰۸ و ۱۲۴.</ref>. [[جنگ‌های جاهلی]] قضاعه با ارحب (مرة) بن دعام همدانی<ref>زرکلی، الاعلام، ج۱، ص۲۸۷.</ref> هم از دیگر جنگ‌های قضاعی‌ها با [[قبیله همدان]] برشمرده شده است. [[نبرد]] [[قبایل]] طی و قضاعه با [[بنی ربیعه]] به [[فرماندهی]] [[براق بن روحان]] که به [[پیروزی]] بنی ربیعه منتهی شد<ref>زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۴۷.</ref> و نیز پیکارهای درون قبیلگی از جمله [[جنگ]] بنی بهراء بن الحاف با [[بنی قین بن جسر]]<ref>بر پایه برخی اخبار، این نبرد که در منطقه دیر الجماجم اتفاق افتاد، جمعی از دو طرف کشته شدند. نقل است که دو طرف، در پایان این جنگ، کشته‌های خود را نزدیک این دیر به خاک سپردند و چون در پی حفاری‌هایی که بعدها در اطراف این دیر انجام می‌گرفت، جمجمه‌هایی کشف می‌شد، آن دیر و آن منطقه را از آن پس «دیر الجماجم» نامیدند. (بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۷۸؛ ابن فقیه، البلدان، ص۲۱۷)</ref>، از دیگر پیکارهای [[جاهلی]] ثبت شده [[مردم]] قضاعه در این [[تاریخ]] است.
[[یاری رساندن]] [[بنی قضاعه]] به [[برادر]] [[مادری]] خود [[قصی بن کلاب]] در به دست گرفتن امور [[مکه]] هم از دیگر اتفاقات مهم جاهلی است که [[قضاعیان]] [[یمن]] در آن دستی بر [[آتش]] داشتند. نقل است که قصی پس از [[مخالفت]] [[بنی خزاعه]] با [[زعامت]] او بر مکه، با [[قریش]] و [[بنی‌کنانه]] در این باره سخن گفت و از آنان یاری‌طلبید، آنها نیز پذیرفته<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۴؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸.</ref> و با او [[بیعت]] کردند. سپس قصی، نامه‌ای به [[برادران]] مادری‌اش به‌ویژه رزاح بن ربیعه عذری ‌نوشت و از آنان کمک خواست. آنها نیز با سواران خود از [[بنی عذره]] و دیگر [[طوایف]] قضاعه به [[یاری]] او شتافتند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۸-۱۲۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۵۶-۲۵۸؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶-۵۷؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۵۰.</ref>.
قضاعه را نخستین [[قبیله عربی]] گفته‌اند که در [[شام]] [[نزول]] کرد<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۶؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۸۲.</ref>. [[رومیان]] آنها را بعد از ورود به [[آیین نصرانیت]] بر [[اعراب]] [[شام]] گماشتند<ref>مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۸۲.</ref> و بدین ترتیب، آنان بر پهنه وسیعی از سرزمین‌های میان شام و [[حجاز]] تا [[عراق]] در [[ایله]] و جبال [[کرک]] تا مناطق داخلی شام به [[فرمانروایی]] دست یافتند<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۸.</ref>. تنوخی‌ها نخستین [[فرمانروایان]] قضاعه در این منطقه بودند. سه [[پادشاه]] از آنان -یعنی [[نعمان بن عمرو]] و پسر [[عمرو بن نعمان]] و پس از او، پسرش [[حواری بن عمرو بن نعمان]]- به [[حکومت]] پرداختند. پس از حواری، بنی سلیح بر آنان غالب شدند و به [[ریاست]] [[خاندان]] بنی ضجعم بن معد به حکومت پرداختند. تیتوس -[[قیصر]] شام،- آنان را بر اعراب فرمانروایی داد تا آنکه زیادة بن هیولة بن عمرو به حکومت رسید. در این هنگام، طایقه [[غسان]] که از [[یمن]] به منطقه آمده بودند، بر ایشان غالب آمدند و به ریاست خاندان جفنه، [[پادشاهی]] [[عرب]] شام را به دست گرفتند<ref>مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۸۲-۸۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۸-۲۹۹. نیز ر.ک: یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۷۰-۳۷۱.</ref>.
[[کلبیان]] هم پس از [[مهاجرت]] به [[بلاد شام]] و عراق، به [[حکومتی]] در منطقه دست یافتند که گاه بین بنی سکون -از [[طوایف]] بزرگ کنده-دست به دست می‌شد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۹.</ref>. این فرمانروایی [[پس از ظهور اسلام]] هم، همچنان ادامه یافت؛ چندان که دَجلة بن قنافه کلبی -جدّ اعلای [[میسون]] ([[همسر معاویه]])- را از کسانی گفته‌اند که در [[صدر اسلام]] در [[دومةالجندل]] و [[تبوک]] فرمانروایی داشت<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۶.</ref>. از [[نوادگان]] [[عبید بن ابرص]] -شاخه‌ای از [[قبیله]] سلیم- نیز که از اشراف عرب بودند به عنوان [[پادشاهان]] موروثی ناحیه ای به نام «حصین» در صحرای [[سنجار]] در منطقه جزیره، یاد شده است<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۹۳.</ref>.
[[قبایل]] [[قضاعی]] ساکن در نجد و عراق نیز بسان [[قضاعیان]] یمن، نبردهای [[جاهلی]] بسیاری را [[تجربه]] کردند که از جمله مهمترین آنها می‌توان به «[[یوم]] [[سیف]]»<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۳، ۶۱۸ و ۶۲۴. در این جنگ که ظاهراً بین اعراب بدوی عراق و بین ایرانیان و اعراب هوادارش به وقوع پیوست، (ر. ک. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۸) عمرو بن زید بن عامر متمنّی -رییس بنی کنانة بن عوف- فرماندهی این قوم را بر عهده داشت. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۴) هبیر بن صخر بن ربیعه هم دیگر قضاعی این میدان بود که به عنوان فرمانده بنی عامر در این جنگ حضور داشت. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۸)</ref> و [[نبرد]] زیر مجموعه آن «یوم الکاهنین»<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۵.</ref>، یوم عراعر<ref>یوم «عراعر» جنگی بود بین بنی عبس بن بغیض با کلب و همپیمانان ذبیانی شان. (بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱۳، ص۱۹۵ و ۲۲۱-۲۲۲ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۳۹)</ref>، و نیز نبردهای [[بنی‌کلب]] با [[اقوام]] [[بنی فزاره]]<ref>ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۸. </ref>، [[بنی عنبر بن جذام]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۸۵.</ref> و [[بنی تغلب]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۹.</ref> اشاره کرد. ستیزه‌های قضاعه با بنی عبدالله در «یوم نهاده»<ref>یوم «نهاده» نبردی بود میان بنی عبدالله و بین بنی عامر بن عوف و بنی کنانة بن عوف. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۳ و ۶۲۶) در این رزم، ثعلبة بن خیبری ریاست بنی کنانه را بر عهده داشت. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۶)</ref> و دیگر [[جنگ‌ها]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۷.</ref>، و نیز درگیری با [[بنی عجل]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۰.</ref> و مشارکت برخی از [[قضاعیان]] در [[پیکار]] «[[یوم]] اباغ»<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۸. در این پیکار که بین منذر ماء السماء و حارث الاعرج بن ابی اشمر اتفاق افتاد، بشر بن هبیره قضاعی، حارث بن ابی شمر را همراهی می‌کرد. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۸)</ref> هم، از دیگر ایام [[جاهلی]] بود که قضاعی‌های این مناطق در آن نقش آفرین بودند. از دیگر وقایع جاهلی این [[قوم]] در منطقه [[عراق]] و جزیره می‌توان از [[نبرد]] درون قبیلگی قضاعی‌ها با [[بنی قین]] –از [[طوایف]] نامدار قضاعه- به [[ریاست]] هلال القینی<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۶.</ref> و نیز کشته شدن [[صالح بن لأم بن حصن]] و برادرش جبله -از سران قضاعه- در [[جنگ]] با [[قبیله]] بَلقَین<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۹.</ref>، حضور بنی سلیح و بنی تزید بن [[حلوان]] و دیگر [[قبایل]] [[قضاعی]] در [[سپاه]] زبّاء –ملکه [[شام]] و جزیره-<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۱، ص۶۱۸؛ ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۱۱۱.</ref>، همچنین درگیری آنان با [[پادشاه ایران]] یاد کرد. شرارت‌های این قوم و دیگر [[اعراب]] [[بدوی]] عراق، [[شاپور بن اردشیر ساسانی]] -پادشاه ایران- را بر آن داشت تا با [[لشکرکشی]] به [[حیره]]، [[مردم]] این [[سرزمین]] -که تنوخ بخشی از آنان بودند- را [[سرکوب]] و منطقه را از شرارت‌های آنان [[رهایی]] بخشد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۸۹.</ref>. [[شاپور ذوالاکتاف]] در ادامه [[فتوحات]] خود در عراق، با [[همراهی]] جمع زیادی از قضاعی‌ها، به بلاد جزیره نیز [[حمله]] برد و آنجا را فتح کرد. اندکی بعد، شاپور به [[خراسان]] [[سفر]] کرد. پس از رفتن شاپور به خراسان، ضیزن قضاعی بخشی از [[سرزمین جزیره]] را به [[تصرف]] خود در آورد. شاپور پس از بازگشت از خراسان، به سوی او تاخت و سرانجام با کمک نضیره -دختر ضیزن- بر قلعه او دست یافت و وی را به همراه جمع زیادی از قضاعی‌ها به [[هلاکت]] رساند<ref>ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۱۴۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۳۸۷-۳۸۸. نیز ر.ک: مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۲۴۷-۲۴۸</ref>. برخی «[[یوم]] بردان» و نبرد [[زیاد بن هیوله سلیحی]] با [[حجر بن عمرو کندی]] را از ایام بزرگ این قوم برشمردند<ref>ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۰۶. نیز ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۵۰۶-۵۰۷.</ref> که ابن اثیر (م. ۶۳۰ [[هجری]]) وقوع این حادثه را با توجه به محدوده اقلیمی و عدم تطابق دوره زمانی زیاد بن هیوله با حجر، رد کرده است<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۱۰-۵۱۱.</ref>.
از برجسته‌ترین [[تشکل‌های سیاسی]] در میان قبایل [[عرب جاهلی]]، باید از برقراری [[اتحاد]] و [[همپیمانی]] با قبایل دیگر یاد کرد، چه این اتحاد موقتی و برای یک رویدادی خاص باشد یا مستمر که شرایط خاص اقتضا می‌کرد. کثرت [[قبیله قضاعه]] و [[نیرومندی]] آنان در [[جاهلیت]]، دیگر قبایل را [[تشویق]] به همپیمانی با [[قضاعیان]]، چه بواسطه [[حلف]] و چه از طریق جوار، می‌کرد. چندان که اکثر شعب این [[قبیله]] با [[طوایف]] و قبایل متعددی [[پیمان]] داشتند که از جمله آن می‌توان از همپیمانی با ربیعه و [[مضر]] و [[همراهی]] با ایشان در [[یوم]] البیداء<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۶.</ref>، [[یوم السلان]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹.</ref> و یوم خزازی<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹.</ref>، پیمان با [[بنی تغلب]] با کنده در یوم «أواره»<ref>زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۷.</ref>، اتحاد با [[قبیله طی]] در [[نبرد]] با [[بنی ربیعه]]<ref>زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۴۷.</ref>، حلف [[بنی‌کلب]] و [[بنی تمیم]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۳۱. این پیمان در اسلام توسط جبلة بن خمة بن ایّاس قضاعی تجدید شد. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۴۱-۶۴۲)</ref> و نیز همپیمانی بنی بهراء با [[ایرانیان]] در نبرد [[ذی قار]]<ref>مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۰۸؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۴، ص۵۰۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۹۶.</ref>، [[غسان]] و بهراء<ref>عامرالاشل بن حارث قضاعی برقرار کننده این حلف بود. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۳)</ref> و [[بنی‌کلب]] و [[بنی ذبیان]]<ref>ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱۳، ص۱۹۵ و ۲۲۱-۲۲۲؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۳۹.</ref> یاد کرد. همراهی برخی طوایف [[قضاعی]] همچون بنی نهد و [[بنی جرم بن ربان]] با همپیمان خود [[بنی حارث بن سعد العشیره]] -از طوایف بزرگ [[مذحج]]- در یوم [[کلاب]] الثانی و غارتشان بر بنی‌تمیم<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۲۰-۶۲۵.</ref>، همچنین برخی پیمان‌های درون قبیلگی همانند حلف [[بنی عذره]] با برخی بطون سعد هذیم همچون بنی ضنه و بنی سلامان معروف به «[[صحار]]» هم از دیگر [[احلاف]] این [[قوم]] برشمرده شده‌اند. اخباریان آغاز این [[همپیمانی]] را از [[زمان]] [[جنگ]] قضاعه موسوم به «القریض» گفته‌اند<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۴۶.</ref>. قضاعه و به‌ویژه [[طایفه]] بنی عذره همچنین، [[روابط دوستانه]] ای با [[قریش]] داشتند. این ارتباط که از زمان [[ازدواج فاطمه]] [[بنت سعد بن سهل]] -مادر قصی- با مردی از بنی عذره به نام [[ربیعة بن حرام]] حاصل شده بود، منجر به [[همکاری]] [[برادران]] [[مادری]] قصی و دیگر [[اقوام]] قضاعه با قریش در [[براندازی]] امارت [[خزاعیان]] در [[مکه]] گردید<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۵؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۴۸. نیز ر.ک: جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۴۷</ref>.
از دیگر مؤلفه‌های مهم [[اجتماعی]]، -نظیر ازدواج‌های [[جاهلی]]- که در واقع کارکردی مشابه پیمان‌های میان قبیلگی داشتند و پشتوانه ای برای [[استحکام]] روابط فیما بین [[قبائل]]، محسوب می‌شدند هم، می‌توان علاوه بر ازدواج‌های متعدد صورت گرفته بین [[طوایف]] قضاعه با قریش<ref>از جمله این ازدواج‌ها می‌توان به وصلت، کنانة بن خزیمه با فکیهه بنت هنی بن بلی، (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۰؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷-۳۸) لؤی بن غالب با ماریه بنت کعب بن قین، (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۹۶؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۳) هاشم بن عبدمناف با امیمه بنت ادّ قضاعی، (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۵-۱۶) الیاس بن مضر با خندف (لیلی) بنت حلوان بن عمران قضاعی، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۴؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۷؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱، ص۴۵) مدرکة بن الیاس با سلمی بنت اسلم بن الحاف بن قضاعه، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۳۰؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۵) معاویه با میسون دختر بهدل بن حسان بن عدی -مادر یزید- (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۸۸) عثمان بن عفان با نائله بنت فرافصه، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۷) حکم بن حسان بن اثربیّ با حیّه بنت حجاج بن عامر فهری قریشی (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۵۱) و ازدواج‌های امام علْی{{ع}} و امام حسن{{ع}} و امام حسین{{ع}} به ترتیب با محیاه، سلمی و رباب دختران امرؤالقیس بن عدی (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۳۶۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۹، ص۱۱۹) نام برد.</ref>، از پیمان‌های [[زناشویی]] فراوان آنان با [[اقوام]] و [[طوایف]] مختلف از جمله [[غطفان]]، [[کنانه]]، بلقین، [[هوازن]]، طی، [[بنی تمیم]]، [[بنی اسد]] و... یاد کرد<ref>ازدواج‌های عذرة بن زید اللات با هند بنت انمار بن بغیض غطفانی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۸) عوف بن عذره با غدیره بنت بکر بن عبدمناة بن کنانه، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۸) کنانة بن بکر قضاعی با محیاة بنت کعب بن مضابن از بلقین، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۹) عبدالله بن کنانه با حبی بنت هرّ(مشقر) بن عمرو بن عوف غسانی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۹) هبل بن عبدالله بن کنانه با آمنه بنت ربیعة بن عامر هوازنی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۰) عمرو بن ثعلبة بن حارث با رباب بنت انیف بن حارثه طایی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۶) کعب بن علیم با نثله بنت مالک بن عمرو طایی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۷) مراد بن عبدالله بن کیسان با دختر جلیّ بن حوط بن عبدعامر طایی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۲) عوف بن عذرة بن زیداللات با اسمی بنت قعین از بنی اسد، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۰) جشم بن مالک بن کعب با هند بنت نبت بن رائش کندی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۴۷-۶۴۸) حیی بن وائل بن جشم با رقاش بنت نمیر بن اسامه اسدی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۴۸) عبدالله بن خالد بن سعد با اسماء بنت جمیل تمیمی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۷۳) ربیعة بن عوف بن ربیعه با شقیقه بنت عبدالله بکری، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۸۲) قلابه بنت ارقم با شریک بن عمرو بن قیس شیبانی (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۸۷) و فاطمه بنت سعد بن سیل ازدی با ربیعة بن حرام بن ضنّه (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۵.) نمونه ای از پیوندهای نسبی قضاعه و منتسبان به ایشان با دیگر قبایل و طوایف در جاهلیت و صدر اسلام است.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


== منابع ==
== منابع ==

نسخهٔ ‏۹ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۰:۱۱

نسب قضاعه

قضاعه را همراه با قبایل مضر و بنی ربیعه و یمنی‌ها یکی از ارکان چهارگانه اصلی اعراب جزیرة العرب گفته‌اند[۱]. در نسب این قوم که از آن به عنوان «شعب عظیم»[۲] و «جماجم عرب»[۳] یاد شده است، اختلاف شده است. ابن کلبی (م. ۲۰۴ هجری) و ابن اسحاق (م. ۱۵۰ هجری)[۴] و نیز جمعی از بزرگان نسابین و مورخین همچون: ابن عبد ربه[۵]، قلقشندی[۶]، نویری[۷]، سویدی[۸]، سمهودی[۹] و... بر این اعتقادند که قضاعه از حمیر و در شمار قحطانیان است و نسبش به قضاعة بن مالک بن عمرو بن مرّة بن زید بن مالک بن حمیر بن سبأ بن یشجب بن یعرب بن قحطان می‌رسد[۱۰]. این اندیشه -که قلقشندی بر آن ادعای شهرت نموده است،-[۱۱] بواسطه روایات و اشعار متعددی از بزرگان عرب پشتیبانی و معاضدت می‌گردد که روایات عقبة بن عامر جهنی[۱۲] و عمرو بن مره جهنی قضاعی[۱۳] و نیز اشعار عمرو بن مره جهنی قضاعی، أفلح بن یعبوب تغلبی قضاعی، عامر بن عبیله بلوی قضاعی و... از آن جمله است.

در مقابل، جماعتی دیگر هم، قضاعه را از بنی معد خوانده، نسب او را قضاعة بن معد بن عدنان رسانده‌اند[۱۴]. این گروه هم در تأیید نظر خود، به اقوال و روایاتی از گذشتگان و نیز ذکر حوادث و اخبار جاهلی و اسلامی استناد جسته‌اند که جانبداری قضاعی‌ها از عدنانی‌ها و همراهی با آنان در رو در رویی با قبایل یمنی (قحطانی ها) در برخی جنگ‌های جاهلی همچون «یوم البیداء»، «یوم السلان» و «یوم خزازی» -که بر سیطره قحطانیان بر عدنانیان برای همیشه پایان داد- از آن جمله‌اند[۱۵]. اقوال بزرگانی چون ابن عباس[۱۶]، جبیر بن مطعم[۱۷]، مصعب بن زبیر[۱۸] و ابن عبدالبر[۱۹] همچنین، برخی احادیث رسول خدا(ص)[۲۰] و نیز اشعار شعرای بنامی همچون: عمرو بن جریر بن مغیث بلوی قضاعی[۲۱]، ملثم بن قرط بلوی قضاعی[۲۲]، زهیر بن جناب کلبی قضاعی و..[۲۳]. که حاکی از اتصاف قضاعه به بنی معد است، نیز از دیگر مستنداتی است که این گروه، بدان دست یازیدند. ابن عبدالبر (م. ۴۶۳ هجری) پس از ذکر اختلاف شدید علما در نسب قضاعه، رأی اکثریت را بر عدنانی بودن وی عنوان کرده است[۲۴]. سهیلی(م. ۲۱۸ هجری) هم ضمن برشمردن این قول به عنوان نظر مشهور، بر این نظر است که اکثر نسابیون بر این اعتقادند که قضاعه از بنی معدند و این نظر زبیری‌ها و ابن هشام و ابن منظور است[۲۵]. اما همو در بخش دیگر خود، آنجا که در تشریح دلیل این اختلاف نظر، به ایراد سخن می‌پردازد، تلویحاً حکم به قحطانی بودن قضاعه می‌کند. او در این بخش، عنوان می‌دارد: «قول صحیح آن است که عکبری مادر قضاعه، نخست، همسر مالک بن حمیر بود. و چون مرگ، مالک به هنگام بارداری یا شیردهی قضاعه در ربود، عکبری با معد ازدواج کرد و قضاعه را در خانه او به دنیا آورد. این امر سبب شد تا قضاعه به معد منسوب شود».[۲۶]

قضاعه که نام اصلی‌اش عمرو بود[۲۷] را از آن رو که از قوم خود تقضّع و بریدگی حاصل کرد، بدین لقب (قضاعه) خوانده‌اند[۲۸]. نام مادرش را برخی «عکبری»[۲۹] و بعضی دیگر، «مغاله»[۳۰] و به نقلی «معانه»[۳۱] بنت جوشم بن جلهمة بن عمرو بن عوف از جرهم گفته‌اند. از قضاعه فرزندانی به اسامی الحافی(الحاف)، حاوی و ودیعه بر جای ماند[۳۲] که از بین آنها، نسل قضاعه تنها از طریق الحافی ادامه یافت[۳۳]. عمران، عمرو و اسلم[۳۴]پسران الحافی بودند که از مادری از قبیله بنی عکّ به نام عرمد بنت غافق بن شاهد بن عک تولد یافتند[۳۵]. این سه پسر را سرشاخه‌های اصلی قضاعه گفته‌اند که تمامی فروعات قبیله بزرگ قضاعه به آنها باز می‌گردد[۳۶].

از مهمترین و مشهورترین فروعات و شاخه‌های انشعاب یافته از قضاعه می‌توان از بنی بهراء[۳۷]، بنی بلیّ[۳۸]، بنی جهینه[۳۹]، بنی عذرة بن زیداللات[۴۰]، بنی خشین بن نمیر[۴۱]، بنی‌کلب بن وبره[۴۲]، بنی کنانة بن بکر[۴۳] و بنی مهرة بن حیدان[۴۴] یاد کرد که هر یک از آنها خود به شعب و فروعات بی‌شمار دیگری از جمله: قاش بن دریم[۴۵]، شبیب بن دریم[۴۶]، بنو فران بن بلی[۴۷]، بنو هنی‏ء بن بلی[۴۸]، بنو غطفان بن قیس[۴۹]، بنو علّیص بن ضمضم[۵۰]، بنو کاهل بن عذره[۵۱]، بنی عامرالاکبر بن عوف -برادر مادری عامر بن صعصعه-[۵۲]، بنی تغلب بن حلوان[۵۳]، بنی اسد بن وبره[۵۴]، تنوخ[۵۵]، بنی آمری بن مهره[۵۶]، بنی برک بن وبره[۵۷]، بنی مشجعة بن ت یم[۵۸]، بنی غوث بن تیم[۵۹]، بنی ملکان بن جرم[۶۰]، بنی تزید بن حیدان (حلوان)[۶۱]، بنی ضنة(ضنی) بن سعد[۶۲]، بنی رزاح بن ربیعه[۶۳]، بنی تیم بن نمر[۶۴]، بنی نهد بن زید[۶۵]، بنی زمان بن حزیمه[۶۶]، بنی سلامان بن سعد[۶۷]، بنی تویل بن عدی[۶۸]، بنی قین بن جسر[۶۹]، بنی جرم بن ریان[۷۰]، بنی سلیح بن مراح بن حلوان[۷۱]، بنی عرینة بن ثور[۷۲]، بنی راسب بن خزرج[۷۳]، بنی عجلان بن حارثه (حارث)[۷۴]، بنی مر بن خشین[۷۵] و... و نیز خاندانهای بزرگی چون: آل بنی عدی بن ابوجابر بن زهیر[۷۶]، آل تلج بن عمرو بن مالک[۷۷]، آل بنی طارش بن فرعاة[۷۸] و.... تقسیم شده‌اند.[۷۹]

مساکن و منازل قضاعه

سرزمین اصلی و خاستگاه قبیلۀ قضاعه را سرزمین یمن و در منطقه شحر (منطقه ساحلی بین عمان و ابین) گفته‌اند[۸۰]. در پی حوادث به وقوع پیوسته در یمن، جمع کثیری از قضاعی‌ها ابتدا به نجران و سپس به حجاز و بعد به شام و عراق مهاجرت کردند[۸۱]. آنها پیش از اسلام، بین شام و حجاز تا عراق در ایله و جبال کرک تا عمق شام نفوذ یافتند و موفق به تشکیل حکومتی در این محدوده شدند[۸۲]. پس از ظهور اسلام و همزمان با آغاز فتوحات اسلامی، بسیاری از ایشان به مناطق مفتوحه از جمله عرصه شمالی‌تر شام، ایران، فلسطین، مصر، افریقا و سپس اندلس مهاجرت کردند.

بزرگترین قبیله قضاعی ساکن در یمن، «مهره» نام داشت که در منطقه الشحر[۸۳] و نواحی معروف آن جبروت[۸۴]، سیحوت، غیظه و مشقاص[۸۵]سکونت داشتند. از این‌رو از شحر در منابع قدیم با نام «بلاد مهره» نیز یاد می‌شده است[۸۶]. این اقلیم در کنار اقالیم «احقاف» و «عمان» و «حضرموت» اقالیم مشهور جنوب شبه جزیره عربستان تشکیل می‌داده‌اند. بر این اساس، محدوده جغرافیایی مهره سرزمینی به وسعت عمان تا عدن را شامل می‌شده است. به گونه ای که از جنوب به دریای عرب و از شمال به ریگزار احقاف (ربع الخالی) و از شرق به عمان و از غرب به حضرموت محدود می‌شد[۸۷]. امروزه مردم قبیله بنی مهره علاوه بر إقلیم مهره و جزیره سقطری در یمن، در دیگر دول خلیج فارس و بلاد شام و شمال افریقا نیز حضور دارند و معدودی از آنان نیز در امریکا زندگی به سر می‌کنند[۸۸].

علاوه بر منطقه شحر، از مخلاف صعده[۸۹] و مناطق بنام آن بوصان[۹۰] و ساقین[۹۱] و نیز مخلاف خولان[۹۲] و شِهاب[۹۳] و نیز مواضعی به نام قان یا قوان[۹۴]، یَسنَم[۹۵] و جبل خُفاش[۹۶] هم به عنوان دیگر سرزمین‌های قوم قضاعه در یمن نام برده شده است. ضمن این که جمعی از قضاعه ای‌ها نیز در حضرموت و در داخل دره‌ای که در گذشته وادی قضاعه، و اکنون به نام وادی عمد شناخته می‌شود، در کنار جَعفیین زندگی می‌کردند[۹۷]. از جبل قمران در منطقة هینن حضرموت هم به عنوان دیگر مواضع بنی قضاعه و مسکن اصلی بنی قمران در این منطقه یاد شده است[۹۸].

عمان، بحرین قدیم و منطقه نجد نیز دیگر سرزمین‌هایی بود که منزل و مأوای جمع زیادی از قضاعی‌ها قرار گرفت. از جمله ساکنان قضاعی عمان می‌توان از بنی شکیل[۹۹]، بنی جرم[۱۰۰] و خولان[۱۰۱] یاد کرد. خولانی‌ها و طوایف معروفشان: صحار، ازمع، رشوان، سعد، یحیی، هانی و رازح مناطقی از اقلیم عمان، خلیج فارس، جنوب غرب عراق و مناطق متعدد دیگر بلاد عربی را به خود اختصاص داده بودند[۱۰۲]. شهر صحار در عمان از جمله این مناطق بود که توسط بنی صحار تأسیس و به نامشان صحار نامگذاری شد[۱۰۳]. منطقه بحرین قدیم و برخی روستاها و نواحی بنام آن همچون ابوظبی[۱۰۴]، مناطق میانی عراق و شام همانند دومة الجندل[۱۰۵] و نیز منطقه نجد[۱۰۶]، یمامه[۱۰۷] و جوف[۱۰۸] هم از دیگر سرزمین‌هایی به شمار می‌رفتند که پذیرای جمع زیادی از مردم تیره‌های مختلف قضاعه بود.

منطقه حجاز در شبه جزیره عربستان هم از دیگر مساکن بنی قضاعه و طوایف متعددش برشمرده شده است. از مدینه[۱۰۹] و حومه آن[۱۱۰]، وادی مدان در ناحیه حرة الرجلاء[۱۱۱]، نجران[۱۱۲] و اطراف کوه رضوی[۱۱۳] به عنوان مساکن عمده برخی طوایف بنی قضاعه در حجاز نام برده شده است ضمن این که از طوایف بنی اسلم بن حارث[۱۱۴]، بنی بَجدل -از ساکنان شمال حجاز-[۱۱۵]، جمارسه -از بطون بنی کنانه عذره-[۱۱۶]، بنی عامر بن عذرة بن زید اللات[۱۱۷]، بنی کنانة بن عذرة بن سعد بن هذیم[۱۱۸] و بنی وبره[۱۱۹] نیز می‌توان به عنوان دیگر طوایف قضاعی ساکن در حجاز یاد کرد. از بنی جهینة بن زید هم به عنوان یکی دیگر از قضاعیان ساکن در حجاز، در برخی منابع ذکری به میان آمده است. مساکن این قبیله که از بزرگترین قبایل حجاز محسوب می‌شدند، بین ینبع و یثرب، در پهنه‌ای وسیع از صحرای حجاز، در کرانه شرقی دریای سرخ قرار داشت[۱۲۰]. آنها از سالیان دور، دریانوردی بین غرب حجاز و سواحل مصر-سودان در ساحل غربی دریای سرخ را انجام می‌دادند[۱۲۱]. از جمله سکونتگاه‌های بنی جهینة بن زید می‌توان به تیدد، وادی غوی، یحال، لظی، ادیم و صفراء، و از معروف‌ترین کوه‌های آنها می‌توان به اشعر، اجراد، برقه، رواوه، بواط، حصیر، آراة و قدس و... و از منابع آبشان به مثعر اشاره کرد[۱۲۲].

در بیرون از شبه جزیره عربستان هم، عراق و منطقه جزیره از نخستین اماکنی بود که مقصد مهاجران قضاعی در پیش از اسلام قرار گرفته بود. در برخی اخبار از مالک بن زهیر بن عمرو قضاعی به عنوان نخستین فرد که در حیره منزل کرده بود، یاد شده است. نقل است که او پس از ورود به این منطقه، آن را حیّر و بوستان خود قرار داد و آن را بین قومش تقسیم کرد[۱۲۳]. بنی جرم (علاف) بن زبان[۱۲۴]، بنی برک -بطنی از وبره-[۱۲۵]، جمارسه -از شعب بنی کنانه عذره-[۱۲۶]، بنی حارثه[۱۲۷] و بنی علیم -از فروعات بنی جناب بن هبل و از شاخه‌های کنانة عذره-[۱۲۸]، بنی حکم‏ -از فروع بنی اسد بن وبره-[۱۲۹]، بنی حن[۱۳۰]، خشنیین -از منتسبین به طایفه خشین بن نمر بن وبره-[۱۳۱]، بنی رفیده[۱۳۲]، بنی حیدان، بنی بهراء و بنی بلی از بنی عمرو بن الحاف (الحافی)[۱۳۳] و فروعاتی از طایفه بنی نهد بن زید[۱۳۴] از جمله قبایل قضاعی بودند که نامشان در شمار ساکنین عراق به ثبت رسیده است. ضمن این که از بنی جهینة بن زید هم به عنوان یکی از قیایل قضاعی ساکن در کوفه نام برده شده و آمده است آنان در این شهر محله ای مختص به خود داشتند[۱۳۵]. بعضی از منابع، از جماعتی از بنی یزید بن حلوان در شمار ساکنان جزیره فراتیه، نامی به میان آورده‌اند[۱۳۶]. بنی عمرو بن مالک از بنی تزید و نیز بنی عشم از فرزندان حلوان بن عمران بن الحاف بن قضاعه، بنی عوف بن ربان و جرم بن ربان هم از دیگر قضاعی‌هایی بودند که در اطراف و اکناف بلاد جزیره فرود آمده بودند. آنان با مردم آبادی‌های آن سامان در هم آمیختند و با ازیاد سریع نسل خود، توانستند بر برخی طوایف آن منطقه غالب شوند[۱۳۷]. کوفه[۱۳۸] و بیابان اطراف آنکه به جهت اسکان بنی ضبع، کلب و ذئب و فهد و سرحان و نمر فرزندان وبرة بن تغلب معروف به «سباع» به «وادی السباع: وادی درندگان» نامگذاری شد[۱۳۹]، و نیز صوأر در شمال کوفه[۱۴۰]، بغداد[۱۴۱]، واسط[۱۴۲]، موصل[۱۴۳]، حَضر[۱۴۴]، سنجار[۱۴۵] و خانقین که در واقع ترکیبی از دو کلمه «خان القین؛ یعنی کاروانسرای بنی القین –از طوایف بزرگ قضاعه-» است[۱۴۶]، از شهرهای عراق و جزیره بودند که در منابع از آنها به عنوان یکی از مواطن اختصاصی قوم قضاعه و طوایفش نام برده شده است.

شهر کوفه از اصلی‌ترین اقامتگاه‌های قبیله قضاعه و طوایف آن پس از ظهور اسلام در عراق بود. پس از تأسیس کوفه در سال ۱۷ هجری و مهاجرت قبایل عرب به آن، سعد بن وقاص به دستور عمر بن خطاب، نظام اسباع را در کوفه تأسیس کرد. به این ترتیب که از نسبشناسان عرب دعوت کرد قبایل و تیرههایی را که به هم نزدیک بودند در یک گروه قرار دهند. او کل جمعیت عرب کوفه را به هفت قسمت تقسیم کرد. هر قسمت به نام سبع خوانده می‌‌شد و برای هر سبع، فرماندهی تعیین شد[۱۴۷]. در این تقسیم بندی، هر قبیله، محله ای را به خود اختصاص داد و در آن ساکن شدند. قضاعی‌های مهاجر کوفه هم که بخش قابل توجهی از جمعیت شهر را به خود اختصاص داده بودند، در کنار قبایل یمنی بجیله، غسان، خثعم، کنده، حضرموت و ازد، در یک سبع قرار گرفتند[۱۴۸]. این تقسیم‌بندی تا سال ۳۶ هجری که علی(ع) به کوفه آمد برقرار بود و در این زمان امام(ع) تغییراتی در ترکیب گروهها به وجود آوردند. بر اساس این گروه‌بندی جدید، قضاعه با زیر شاخه‌اش مهره و قبیله یمنی کنده به تنهایی در یک گروه قرار گرفت[۱۴۹]. در تقسیم‌بندی‌ها، هر قسمتی دارای امیری بود که امیر قضاعه و مهره و کنده را در آن زمان، حجر بن عدی کندی بر عهده داشت[۱۵۰].

وادی القری و حِجر و جَناب مناطق بینابینی عراق و شام که در گذشته مسکن قوم ثمود بود هم به عنوان منازل طوایفی از قضاعه از جمله جهینه و عذره و بلی شناخته شده است[۱۵۱]. منازل بنی بلیّ، بین مدینه و وادی القری، و از انتهای سرزمین جهینه تا سرحدات سرزمین جذام در النبک در ساحل دریا، و از آنجا در حالی که عینونا در پشت سر آن قرار داشت، از جانب شرق تا مرز تبوک، سپس به کوه‌های شراة، و از آنجا به معان، و سپس به ایله، تا جایی موسوم به المغار -که محل سکونت لخم بود،- امتداد داشت[۱۵۲]. دو دره امج و غران را که در حره بنی‌سلیم واقع‌اند و منتهی به دریا می‌شوند، و نیز شغب و منطقه بدا بین تیما و مدینه، جزال، رحبه، سقیا، هجشان[۱۵۳]، مدین، فران، خبین، هدم و ذات السلاسل[۱۵۴] را از منزلگاه‌های بنی بلی گفته‌اند. ابن خلدون نیز در تحدید قلمرو سرزمینی این قوم، سرزمین آنها را در شمال جهینه دانسته که تا گذرگاه ایله در کرانه شرقی دریای سرخ امتداد داشته است[۱۵۵].

بنی بهراء بن عمرو هم دیگر قبایل قضاعی بودند که منزلشان در شمال منازل بنی بلی، از ینبع تا گردنه ایله قرار داشت. آنها سپس با دریای سرخ مجاور شدند و از آنجا به آن سوی دریا رفته، بین حبشه و صعید مصر پراکنده شدند. آنها در این سرزمین به ازدیاد نسل پرداختند و به پشتوانه جمعیت زیاد توانستند بر نوبه تسلط یابند[۱۵۶]. بنو رفیده نیز، دیگر طایفه قضاعی است که از دومة الجندل و تبوک و اطراف الشام به عنوان منازل آنها یاد شده است[۱۵۷]. ضمن این که بنی اراشة بن عامر را نیز از ساکنان قضاعی بلقاء گفته‌اند[۱۵۸].

علاوه بر مناطق یاد شده، عرصه شمالی‌تر شام، ایران، فلسطین، مصر، افریقا و سپس اندلس نیز پس از انجام فتوحات اسلامی، مساکن جدید قضاعه قرار گرفت. از ساکنان قضاعی ساکن در ایران می‌توان از بنی جشم نام برد[۱۵۹]. منطقه شامات و مناطق مختلف آن از جمله اردن، فلسطین و لبنان را باید از اصلی‌ترین پایگاهها و محل تجمع قضاعی‌ها در تمام دوران اسلامی[۱۶۰] و حتی پیش از آن دانست. آنان در شهرها و مناطق مختلف این سرزمین متفرق شدند که از مهمترین این مناطق می‌توان از أُتَیدَه[۱۶۱]، أدامی[۱۶۲]، مرج الصفر[۱۶۳]، شابک[۱۶۴]، بنات القین[۱۶۵]، قنسرین[۱۶۶] حواشی طول کرم در فلسطین و روستای مسکه –از منازل مسکه-[۱۶۷]، ارتفاغات جولان[۱۶۸]، دمشق[۱۶۹] و مِزه کلب -از دهات بزرگ دمشق-[۱۷۰]، حماه[۱۷۱]، معرّه[۱۷۲] منبج[۱۷۳]، حمص[۱۷۴]، وادی التیم در لبنان[۱۷۵] مرج بنی عامر -بین جبال الخلیل و جبال نابلس- در فلسطین[۱۷۶]، بئرالسبع[۱۷۷]، وادی عربه[۱۷۸]، حوران از مناطق عزازمه فلسطین[۱۷۹] مناطق ما بین غزه و جبال الشراة در اردن[۱۸۰]، بقعه (وادی حنین) در جنوب شرقی یافا[۱۸۱]، ناحیه رمله در فلسطین و روستای موسوم به حنین -که برگرفته از نام «هینن» شهر آباء و اجدادی این قوم در حضرموت بود-[۱۸۲]، منطقه طبریه در اردن[۱۸۳]، و نقاط شرقی اردن قدیم[۱۸۴] یاد کرد.

در این بین، قبیله بنی‌کلب بن وبره را باید بزرگترین قبیله قضاعی ساکن در شامات برشمرد. با انتشار قبائل نزار بن معد و خروج آنان از تهامه، کلبیانی که در کوه حضن و اطراف آن منزل کرده بودند، به «ربذه» و سرزمین‌های سفلای آن تا کوه «طَمِیه» در نجد اقامت گزیدند. تا این که قبایل کلب دچار جنگ‌های داخلی شدند. نزاع با قبایل دیگر، فقر منابع طبیعی و برقراری روابط تجاری با حکومت‌های شمالی، کلبیان را مجبور به هجرت به مناطق شمالی‌تر کرد از این‌رو به همراه برخی از قبایل قضاعه مثل بَهرا ء و بَلّی و... به سمت نواحی داخلی عراق و شام (سوریه و اردن امروزی) حرکت کردند[۱۸۵] و در کنار مردم قبیله کنده در منطقه دومة الجندل، تبوک و حومه شام ساکن شدند. بعدها، بیشتر آنها به شام ​​مهاجرت کردند و در سراسر فلسطین، اردن، سوریه، لبنان و بخش‌هایی از عراق پراکنده شدند. از جمله سرزمین‌های شناخته شده آنها در این مناطق می‌توان به دره بقاع، حوّارین در منطقه جبل الشیخ، کوه‌های قلمون، وادی التیم، غوطه دمشق و مناطق دیگر در ارتفاعات جولان اشاره کرد[۱۸۶]. برخی از این طوایف مانند قبائل عامر بن عوف به أطراف شام و ناحیة «تَیماء» رفتند و با سکونت در سرحد مرزهای شام با حکومت غَسانیان ارتباط برقرار نموده بودند[۱۸۷]. از جمعی از ایشان هم به عنوان ساکنان «مرج (دشت) فلسطین» که به نام آنها نامگذاری شده است، یاد شده است[۱۸۸]. تیره کنانه کلب و متحدانش نیز، به «دُومَةِ الجندل» و نواحی اطرافش رفتند و تا نزدیک کوههای قبیله طی و جاده تیماء منزل گزیدند[۱۸۹].

بنی‌کلب در جاهلیت دارای محدوده سرزمینی بسیار وسیعی بودند؛ چندان که «بادیة السّمَاوه» -با آن وسعت بسیارش که بین عراق و شام قرار داشت و سرزمین اختصاصی این قبیله (بدون مشارکت دیگر قبایل) به شمار می‌رفت،- بخشی از این محدوده عظیم جغرافیایی بود[۱۹۰]. از این‌رو این قبیله از «أَرحاء العرب» -یعنی قبایلی که دارای چراگاه و مرتع بودند و الزامی برای کوچیدن به نقاط دیگر برای چرای احشام خود نداشتند،- شمرده می‌شدند. در میانه قرن ششم، کلبیان در مناطق مهم شمال غرب شبه جزیره ازجمله دُومةالجندل و تبوک، قدرت را به‌دست گرفته و صاحب سرزمین‌های حاصلخیز، آب‌های فراوان و حتی تجارت و صنعت بودند. تسلط کلب بر مناطق شمال غرب شبه جزیره تا ظهور اسلام ادامه داشت لکن پس از اسلام با فتح دومةالجندل اقتدار خود را از دست رفته دیدند و به همین دلیل به قسمتهای درونی صحرای شام کوچ کردند و در شهرهای دمشق، حلب، تدمر و بالاتر از آن تا مرزهای روم، جای گرفتند[۱۹۱]. بنابراین آنها مقارن با طلوع اسلام مالک سرزمین‌های وسیع در شام بودند و همپیمان حکومت اموی گردیدند لکن در قرن دوم هجری پس از ضعف بنی امیه به شمال آفریقا، خلیج قسطنطنیه و بلاد مصر کوچ کردند[۱۹۲]. عقدة الجوف، الشریه، قراقر و نیز سواحل خلیج قسطنطنیه را از مواطن و آبادی‌های کلبی‌ها گفته‌اند[۱۹۳] ضمن این که «المِزّه» از قرای ایشان بود و از این جهت به «مِزّةِ کلب» شهرت داشت[۱۹۴]. همچنین بسیاری از آنان در بِقاع لُبنان اقامت گزیدند و از این جهت، منطقه به نام آنها، «بِقاع کلب» شناخته می‌شد. نامگذاری رودی در لبنان به نام «نهر آل الکلب» هم، -که نام خود را از این قوم گرفته است،-[۱۹۵] حاکی از حضور جمع زیادی از مردم بنی‌کلب در حواشی این رودخانه دارد. گروهی از بنی عامر الأکبر هم، در «حُوّارین» نزدیک «القریتَین» و در «تدمر» و حوالی آن ساکن گردیدند. از دیگر شهرها و آبادی‌هایی که در آن بطون کلب اقامت داشتند می‌توان به سَلَمْیه، حمص، حماه، شَیزَر، مَـنْبِج و حومه حلب اشاره کرد[۱۹۶]. بقایایی از بنی‌کلب، هنوز هم در مناطقی از بلاد عرب حضور دارند که از جمله نوادگان آنان در فلسطین امروزی، می‌توان از طایفه سراحین در ناحیه بئرالسبع و طایفه هدیبات در جبل الخلیل نام برد. از دیگر منتسبین این قوم، گروه‌هایی از بنی‌کلب‌اند که هنوز هم در شمال اردن، الجوف عربستان سعودی، عراق، ترکیه و حماه و لاذقیه در سوریه ساکن هستند[۱۹۷]. در حال حاضر، جماعتی از کلبیین که «نصیری» خوانده می‌شوند، در مجاورت لاذقیه، سکونت دارند. از جمله مراکز تجمع آنان در این نواحی می‌توان به نام روستای الکلبیه اشاره داشت که نام خود را از قبیله بنی‌کلب به عاریه گرفته است[۱۹۸].

از مناطق بالادستی اخمیم[۱۹۹] و مَنْفَلُوط[۲۰۰] در صعید، اسیوط[۲۰۱]، فسطاط[۲۰۲]، مناطق شرقی قلیوبیه[۲۰۳]، دَقَهْلیه و مرتاحیه[۲۰۴]،جزیره مصر[۲۰۵]، بلقاء مصر[۲۰۶]، شبه جزیره سیناء و حوف شرقی[۲۰۷]، خطّه وحاوحه[۲۰۸]، حلوان و حله[۲۰۹]، قنا[۲۱۰] و نیز صان، ابلیل و طرابیه در منطقه‌ای که امروزه در مصر به عنوان استان شرقیه شناخته می‌شود[۲۱۱]، به عنوان مساکن و مراکز حضور بنی قضاعه در بلاد مصر یاد شده است. از میان مهمترین طوایف قضاعی ساکن مصر، باید از بنی جهینه و بنی بلی یاد کرد که در سرتاسر مصر به‌ویژه در منفلوط و اسیوط پراکنده بودند[۲۱۲]. سرزمین بنی بلی از پل سوهای در غرب تا نزدیکی غرب قموله و از سمت شرق از گذرگاه قاو الخراب تا عیذاب امتداد داشت. بنی هُنَی، بنی هرم، بنی سواده، بنی خارفه، بنی رایس، بنی ناب و بنی شاد از جمله طوایف بنی بلی بودند که در این منطقه از مصر سکونت داشتند[۲۱۳]. بنی جهینة بن زید نیز در مصر علیا ساکن بودند. آنان همراه با «اهل الرایه» در اطراف عمرو و مسجد قضاعه، ساکن بودند. گروهی از آنها در منطقه اشمونین[۲۱۴] ساکن شدند تا اینکه قریش با کمک فاطمیان آنها را از این شهر بیرون کردند[۲۱۵]. خولان بن عمرو بن الحافی هم دیگر قییله معروف قضاعه بودند که از آنها به عنوان دارنده خطه ای در فسطاط یاد شده است و آمده است که آنان در روستاهای اهناس، بهنساء و القیس (همان القیس امروزی در مرکز بنی مزار از استان منیا که قبلاً بخشی از منطقه بهنسا بود) ساکن بودند[۲۱۶]. آنها صاحبان مصلای معروف خولان بودند. تعداد آنها در مصر زیاد بود و این فراوانی افراد آنها را می‌توان از حکاکی‌های اسامی آنان بر روی سنگ قبرها به ویژه در قرن سوم هجری و نیز ذکر مکرر اسامی ایشان بر روی پاپیروس‌های به جای مانده از سده‌های نخست اسلامی به خوبی دریافت[۲۱۷].

مردم بنی مهره هم از دیگر قضاعیانی بودند که در مصر و برخی دیگر از مناطق شمال افریقا اسکان گزیدند. پس از انجام فتوحات در شمال افریقا، به تدریج رزمندگان مهره در اراضی سرزمین‌های مفتوحه سکونت اختیار کردند. بر اساس برخی روایات تاریخی، مهری‌ها پیش از برقراری نظام اسلامی در شمال افریقا، نخست در «الرایه» زمینی را همراه با دیگر قبایل حاضر در منطقه به طور مشترک مالک شدند و آن را محل استقرار اسبان و چهارپایان خود قرار دادند[۲۱۸]. سپس آنان در منطقه «جبل یشکر» که اردوگاه و مقر لشکریان مسلمان در شمال افریقا و نخستین پایتخت اسلامی مصر بود، سکنی گزیدند[۲۱۹] تا این که پس از پایان فتوحات اسلامی در مصر در سال ۶۴۱ میلادی و بعد از تأسیس شهر «فسطاط» توسط عمرو بن عاص و تبدیل آن به پایتختی جدید مصر، زمین‌هایی از سوی امارت تازه تأسیس این منطقه، برای لشکریان حاضر در مصر -از جمله مهری ها- جهت اسکان در این شهر، در نظر گرفته شد که هر یک از این زمین‌های اختصاصی به نام هر قبیله معروف و شناخته شده بود. از این‌رو محل اسکان مردم قبیله مهره، «خیطت المهره» (یا حی المهره به زبان انگلیسی) نامیده شد[۲۲۰]. در برخی مصادر نقل شده که قبایل غافق و مهره، مدتی بعد، با توسعه خطه و محدوده اسکان شهری خود، از شرق به صحرا و از ناحیه شمال به «الفضاء» رسیدند[۲۲۱].

علاوه بر مصر از حبشه (سودان)، اریتره، نوبه[۲۲۲] و نیز مناطق شمالی افریقا[۲۲۳] از جمله تونس[۲۲۴]، لیبی[۲۲۵]و مغرب[۲۲۶]. نیز به عنوان منزلگاههای قضاعه در افریقا نام برده شده است. از مهمترین قبایل قضاعی ساکن در افریقا می‌توان از بنی جهینه بن زید یاد کرد که با طوایف بسیارش در مصر علیا، سودان، اریتره، اتیوپی و نوبه پراکنده بودند. بیشترین حضور این قوم در سودان گزارش شده است؛ چندان که تعداد قبایل و طوایف جهنّی حاضر در سودان را بیش از پنجاه قبیله گفته‌اند که در امتداد نیل آبی، کردفان و دارفور سکونت داشته‌اند. از جمله طوایف بنام جهنّی ساکن در این منطقه می‌توان از حلاویون نام برد[۲۲۷]. برخی از بنی جهینه به کرانه غربی دریای سرخ رفتند و بین مصر علیا و حبشه پراکنده شدند، جایی که از نظر تعداد از سایر ملت‌ها پیشی گرفتند. آنها بر بلاد نوبه غلبه یافتند، مردم آن را متفرق کردند و پادشاهی آن را سرنگون کردند. آنها علیه حبشه جنگیدند و خسارات سنگینی به آنها وارد کردند[۲۲۸]. بنی بلیّ و بنی بهراء بن عمرو هم از دیگر قبایل قضاعی بودند که بین حبشه و صعید مصر مسکن گزیده بودند[۲۲۹]. قضاعی‌های ساکن در اشمونین نیز از دیگر ساکنان این سرزمین بودند که بعد از اخراج شان از منطقه اشمونین مصر و پس از آنکه اسلافشان، پادشاهی مسیحی نوبی را که قوی‌ترین سد دفاعی در نیل علیا در برابر فتوحات اعراب و مسلمانان بود، برافکندند، نزد برادران خود در سودان مهاجرت کردند. برخی از جهینه‌ای‌ها هم به لیبی رفتند[۲۳۰] و سپس، مهاجرت‌هایی را از آنجا تا تونس داشته‌اند[۲۳۱].

اندلس نیز از دیگر سرزمین‌های معروف بنی قضاعه به شمار می‌رفته است. این سرزمین پس از فتح در سال ۹۰ هجری پذیرای جمع زیادی از مردم قضاعه از قبایل و طوایف مختلف بود که از جمله این طوایف می‌توان از بنی خشین بن نمر[۲۳۲]، بنی بلی[۲۳۳]، بنی شکیل[۲۳۴]، بنی عُذرَه[۲۳۵]، بنی القین‏[۲۳۶]، بنی عصفور[۲۳۷]، بنی وبره[۲۳۸]، بنی نهد بن زید[۲۳۹] بنی فوارتش[۲۴۰] یاد کرد که در اقصی نقاط اندلس همچون ریه[۲۴۱]، اشبیلیه[۲۴۲]، شمال قرطبه[۲۴۳]، دلایه[۲۴۴]، جیان[۲۴۵]، سرقسطه[۲۴۶]، الثغر[۲۴۷]، بجانه[۲۴۸]، بیره[۲۴۹] و روستای الخشین[۲۵۰] و لَبلَه[۲۵۱]منزل گزیده بودند.[۲۵۲]

بنی قضاعه در قرون متأخر

امروزه جمع زیادی از قبیله «بنی‌کلب» که به دروزی شهرت دارند، در منطقه ی رمله (بیابان شرقی فلسطین)، بیابان غربی اردن، جنوب غربی سوریه و بخش‌هایی از لبنان سکنی گزیده‌اند[۲۵۳].البته تعداد زیادی از دروزی‌ها نیز به کشورهای اروپایی، آمریکا و استرالیا مهاجرت کرده‌اند. به طور کلی تخمین زده می‌شود که حدود یک میلیون دروزی در سراسر جهان زندگی می‌کنند[۲۵۴]؛ اما هسته ی اصلی این طایفه در مناطق مرزی مابین چهار کشور اردن، سوریه، لبنان و فلسطین اشغالی می‌باشد. این طایفه، حرکت‌های شیطنت‌آمیز و خباثت‌آلودی در عرصه تحولات منطقه انجام می‌دهند و تعداد زیادی از آنان دشمنی آشکاری با بقیه مسلمانان و به خصوص شیعیان دارند. در لبنان، دروزی‌ها، نقش بسیار مهمی در موازنه سیاسی و نظامی داخلی این کشور دارند و متاسفانه ردپای آنان در بسیاری از جنایات و فتنه‌های این کشور، دیده می‌شود. دو طایفه ی عمده در لبنان رهبری دروزی‌ها را بر عهده دارند که عبارتند از: طایفه جنبلاط و طایفه ارسلان. جمعیت دروزی‌های لبنان، بالغ بر ۳۰۰۰۰۰ نفر است و عمده این طوایف در منطقه ی «شوف» واقع در «جبل لبنان» زندگی می‌کنند. این منطقه در مجاورت مرز سوریه واقع شده است. در حال حاضر، رهبری اصلی دروزی‌ها بر عهده «ولید جنبلاط» است. وی که اصالتاً از نژاد کرد می‌باشد، رهبری اعراب دروزی لبنان را بر عهده گرفته است و از دشمنان سرسخت شیعیان لبنان، جنبش‌های شیعی امل و حزب الله می‌باشد[۲۵۵].

جمع زیادی از بازماندگان قبیله بنی بلی هم هنوز در مناطقی همچون یمن، حجاز، مصر، سودان، فلسطین و اردن ساکنند[۲۵۶] که از جمله ایشان می‌توان از سهامه، وحشه، حروف و زباله -از عشایر بنی بلی در فلسطین- نام برد[۲۵۷]. این قبیله، امروزه به سه بخش عمده: بنی بلی حجاز، بنی بلی مصر و بنی بلی بئرالسبع تقسیم می‌شود. بنی بلی حجاز، در جنوب حویطات التهم منزل دارند و سکونتگاه‌های آنها به سمت شرق تا منطقه دار الحمرا امتداد دارد. این شاخه از بنی بلی، شعب متعددی دارد که: معاقله، رموط، فواضله، زباله، شامات، کوّبین، ربطه، وابصه، حروف، وحشه، عراضات و سهامه از جمله آن است. اما بنی بلی مصر، بنا بر نقل «مقریزی»، سکونتگاه‌های آنها در سوهای، در شمال قرار داشت و از جنوب تا غرب قموله امتداد داشت. طایفه‌های آنها عبارتند از: بنی هنی، بنی هرم، بنی سواده، بنی خرافه، بنی رایس، بنی ناب، بنی شادن، بنی عجیل بن ریب، بنی حماد، بنی فضاله و بنی حیار. تا سال ۱۸۸۳ میلادی، بنی بلی‌ها در سراسر قنا، جرجا، قلیوبیه و شرقیه در مصر پراکنده بودند.

اما بنی بلی‌های بئرالسبع، تعداد آنها کم است و از ۳۰۰ نفر تجاوز نمی‌کند و در ۷۰ خانه زندگی می‌کنند. این گروه در روستای «ام دبکل» ساکن هستند و به چهار گروه تقسیم می‌شوند: العرادات، القرینات، الهروف، الزباله و غرباء[۲۵۸]. «بلادی» نیز، خندف و شبابه را از قبایل معروف حجاز برشمرده، بنی بلی را از تیره‌های شبابه دانسته است[۲۵۹]. این طایفه، خود به دوازده شاخه تقسیم می‌شود[۲۶۰]. در سال ۱۹۲۶میلادی عربستان سعودی به هفت امارت تقسیم شد که یکی از آنها امارت «وجه» بود و تمام قبایل بنی بلی از جمله جواهره، قُرعان، وابِصه و عرادات تابع آن شدند[۲۶۱]. در همین زمان، رئیس قبیله بنی بلی در وجه، حامد بن سالم بن رفاده، معروف به «اعور» بر حکومت مرکزی عربستان شورید و در این شورش، افراد بسیاری از قبیله بنی بلی کشته شدند. پس از حامد، ریاست قبیلۀ بلی را ابراهیم بن سلیمان بن رفاده بر عهده گرفت[۲۶۲]. مردم بنی مهره نیز از دیگر شعب بزرگ قبیله بزرگ قضاعه‌اند که امروزه، علاوه بر إقلیم مهره و جزیره سقطری در یمن، در دیگر دول خلیج فارس و بلاد شام و شمال افریقا نیز حضور دارند و معدودی از آنان هم در امریکا زندگی می‌کنند[۲۶۳].[۲۶۴]

تاریخ جاهلی قضاعه

با توجه به هجرت‌های گسترده بنی قضاعه به بلاد مختلف و متفرق شدن ایشان در پهنه ای وسیعی از جهان، بالتبع تاریخ جاهلی این قوم را نیز باید در گستره عظیمی از دنیای آن روز -که منطقه ای به بزرگی یمن، عمان، حجاز و بحرین و شام و جزیره را شامل می‌شده است- جستجو کرد. در میان این مناطق، جنوب عربستان –شامل یمن و عمان آن روز- و عراق و شام به عنوان اصلی‌ترین مراکز تجمع قضاعی‌ها، کانون توجه مورخین و وقایع نگاران قرار گرفته، گزارشات مبسوطی از آنان و وقایع و حوادث مرتبط با ایشان، به ثبت و ضبط رسیده است که اخبار جنگ‌های جاهلی این قوم از مهمترین آنها و در صدر این حوادث و رخدادهاست.

قضاعه در یمن از نظر سیاسی و اجتماعی، از گذشته‌های دور در شمار قبایل تأثیرگذار منطقه محسوب می‌شده است؛ چندان که نام برخی از طوایف این قبیله از جمله مهره در برخی نقوش برجای مانده از عهد قدیم در یمن به چشم می‌خورد. قدیمی‌ترین نقشی که در آن نامی از مهره به میان آمده است در یکی از کتیبه‌های المِعسَال در استان «البیضاء» [نقش۴] است که در آن به خیزش «أحرار یهبأر» علیه «العاذ یلط بن عم ذخر (العزیالوت)» -پادشاه حضرموت- و مشارکت قبیله مهره در آن در سال ۲۲۰ میلادی سخن رفته است. در یکی از نقوش «العقله» در «شبوة» فی حدود ۲۴۰میلادی هم، به مناسبت حضور «کبیر المَهْرَة» در جشن‌ها و گردهمایی‌های «تتویج» (موسوم به إل بین بن رب شمس) -از أحرار یهبأر در العقله- که در آن به تعیین وزراء و موظفین إداری پرداخته می‌شد(النقش RES. ۴۸۷۷)، از این قبیله یاد شده است[۲۶۵]. در نقش «عبدان الکبیر» که به عهد تبابعه در قرن چهارم میلادی بر می‌گردد و نیز در یکی از نقوش مربوط به جریان «الاسرة الیزنیة بنو لحیعة یرخم» به مناسبت همراهی مهری‌ها و سیبانی‌های حضرمی –که از یزنی‌ها به شمار می‌رفتند- در نبرد با عمال تبابعه در حدود قرن پنجم میلادی، و چیرگی آنان بر نیمه شرقی مملکت تبابعه، از آنان ذکری به میان آمده است[۲۶۶]. مهری‌ها در محدوده جغرافیایی خود، مجموعه دولت‌هایی را تشکیل دادند که تا بیش از هفت قرن ادامه یافت که امارت بنو تبلة بن شماسة مهری و بعد از او امارت ابی دجانه مهری بر الشحر در حوالی قرن پنجم هجری و سلطنت مهری‌ها فی قشن از جمله آن است. بر این دولت مهری سلاطینی از شاخه‌های مختلف این قبیله از جاهلیت تا دوره معاصر (سال ۱۹۶۲ میلادی) حکومت راندند که از شهر بن وائل مهری و دیگر بزرگان این قوم در دوران جاهلیت (قرن دوم میلادی) تا سلطان عیسی بن علی بن سالم آل عفرار ۱۳۸۷هـ/ ۱۹۶۷م را شامل می‌شده است[۲۶۷]. با این حال گفته شده که قبیله مَهره دارای یک حکومت با تشکیلات اداری و مالی منسجم نبودند که بتواند قدرت خود را همانند یک دولت اعمال کند[۲۶۸]. آنها درگیری‌هایی را با بنی معاویة بن کنده تجربه کرده بودند که از جمله این پیکارها، می‌توان به وقوع جنگی هولناک بین مهره و کنده اشاره کرد که در آن مردم مهره در پاسخ به خیانت معدی کرب –جد اشعث بن قیس کندی- به ناگاه بر او و قبیله‌اش یورش آوردند و پس از ظفر یافتن بر آنان، بینی و گوش‌های معدی کرب -رییس قبیله کنده- را بریدند و شکمش را دریدند و بدین ترتیب، او را به هلاکت رساندند[۲۶۹].

زهیر بن جناب بن هبل کلبی را می‌توان مهمترین شخصیت قضاعی قبل از اسلام در یمن دانست که توانست قبایل قضاعه را زیر یک پرچم جمع کرده و بر کلب و قضاعه همزمان حکم براند[۲۷۰]. زهیر بن جناب را که بواسطه‌اندیشه درست و پیشگویی‌های دقیقش، او را «کاهن» می‌گفتند، در طول عمر دویست و پنجاه و به نقلی چهارصد و پنجاه ساله اش[۲۷۱]، بالغ بر دویست جنگ را تجربه کرده بود[۲۷۲]. از جمله این جنگ‌ها، نبرد کلبیان به فرماندهی زهیر بن جناب با قبیله غطفان بر سر ساختن مکانی مقدس -همانند کعبه- توسط غطفانی‌ها بود. این جنگ نفس گیر و طولانی، سرانجام با پیروزی کلبی‌ها و نابودی این مکان خاتمه یافت[۲۷۳]. از دیگر جنگ‌های او می‌توان به ستیز او با قبایل بکر و تغلب اشاره کرد. زهیر بن جناب با ورود ابرهه و سپاهیانش به نجد، به استقبال وی شتافت و با او دیدار نمود. ابرهه نیز، مقدم او را گرامی داشت و قبیله‌اش را بر دیگر قبایلی که به نزدش آمدند، برتری داد و زهیر را بر قبایل بکر و تغلب فرمانروایی داد. با سخت گرفتن زهیر در ستاندن خراج از این دو قبیله، در سالی که آنان از پرداختش عاجز بودند، بنی بکر و بنی تغلب علیه او شوریدند اما در مصاف با زهیر بن جناب و یارانش شکست خوردند[۲۷۴]. کلبیان همچنین به فرماندهی زهیر به مقابله با لشکر بزرگ بنی القین –دیگر طایفه بزرگ قضاعی-پرداختند و پس از مقاومت و پایداری بسیار به پیروزی رسیدند[۲۷۵]. افزون بر جنگ‌های یاد شده، قضاعیان در نبردهای جاهلی بسیار دیگری نیز مشارکت داشتند که نبرد بنی‌کلب و بنی ربّان با حمیر[۲۷۶]، ستیزه جویی قضاعه و تغلب با کنده در یوم «أواره»[۲۷۷]، نبردهای قضاعه با وائل بن حمیر[۲۷۸]، نبرد این قبیله با مردان بنی حارث بن کعب بن ازد و شکست از آنها در نجران[۲۷۹]، همچنین، همراهی با ربیعه و مضر در یوم البیداء[۲۸۰]، یوم السُّلان[۲۸۱] و یوم خزازی در یمن[۲۸۲]، یوم «فیف الریح»[۲۸۳]، و نیز یوم «کلاب الثانی» و مشارکت برخی طوایف قضاعی همچون بنی نهد و بنی جرم بن ربان با همپیمان خود بنی حارث بن سعد العشیره (از قبایل بزرگ مذحج) و غارتشان بر بنی تمیم[۲۸۴] از جمله آنهاست. ضمن این که مردم خَولان قضاعه نیز همچون دیگر قبایل بدوی در این دوره، در منازعه با دیگر اقوام عرب، چالش و ستیزی طولانی را با همدان تجربه کرده بودند[۲۸۵]. جنگ‌های جاهلی قضاعه با ارحب (مرة) بن دعام همدانی[۲۸۶] هم از دیگر جنگ‌های قضاعی‌ها با قبیله همدان برشمرده شده است. نبرد قبایل طی و قضاعه با بنی ربیعه به فرماندهی براق بن روحان که به پیروزی بنی ربیعه منتهی شد[۲۸۷] و نیز پیکارهای درون قبیلگی از جمله جنگ بنی بهراء بن الحاف با بنی قین بن جسر[۲۸۸]، از دیگر پیکارهای جاهلی ثبت شده مردم قضاعه در این تاریخ است.

یاری رساندن بنی قضاعه به برادر مادری خود قصی بن کلاب در به دست گرفتن امور مکه هم از دیگر اتفاقات مهم جاهلی است که قضاعیان یمن در آن دستی بر آتش داشتند. نقل است که قصی پس از مخالفت بنی خزاعه با زعامت او بر مکه، با قریش و بنی‌کنانه در این باره سخن گفت و از آنان یاری‌طلبید، آنها نیز پذیرفته[۲۸۹] و با او بیعت کردند. سپس قصی، نامه‌ای به برادران مادری‌اش به‌ویژه رزاح بن ربیعه عذری ‌نوشت و از آنان کمک خواست. آنها نیز با سواران خود از بنی عذره و دیگر طوایف قضاعه به یاری او شتافتند[۲۹۰].

قضاعه را نخستین قبیله عربی گفته‌اند که در شام نزول کرد[۲۹۱]. رومیان آنها را بعد از ورود به آیین نصرانیت بر اعراب شام گماشتند[۲۹۲] و بدین ترتیب، آنان بر پهنه وسیعی از سرزمین‌های میان شام و حجاز تا عراق در ایله و جبال کرک تا مناطق داخلی شام به فرمانروایی دست یافتند[۲۹۳]. تنوخی‌ها نخستین فرمانروایان قضاعه در این منطقه بودند. سه پادشاه از آنان -یعنی نعمان بن عمرو و پسر عمرو بن نعمان و پس از او، پسرش حواری بن عمرو بن نعمان- به حکومت پرداختند. پس از حواری، بنی سلیح بر آنان غالب شدند و به ریاست خاندان بنی ضجعم بن معد به حکومت پرداختند. تیتوس -قیصر شام،- آنان را بر اعراب فرمانروایی داد تا آنکه زیادة بن هیولة بن عمرو به حکومت رسید. در این هنگام، طایقه غسان که از یمن به منطقه آمده بودند، بر ایشان غالب آمدند و به ریاست خاندان جفنه، پادشاهی عرب شام را به دست گرفتند[۲۹۴].

کلبیان هم پس از مهاجرت به بلاد شام و عراق، به حکومتی در منطقه دست یافتند که گاه بین بنی سکون -از طوایف بزرگ کنده-دست به دست می‌شد[۲۹۵]. این فرمانروایی پس از ظهور اسلام هم، همچنان ادامه یافت؛ چندان که دَجلة بن قنافه کلبی -جدّ اعلای میسون (همسر معاویه)- را از کسانی گفته‌اند که در صدر اسلام در دومةالجندل و تبوک فرمانروایی داشت[۲۹۶]. از نوادگان عبید بن ابرص -شاخه‌ای از قبیله سلیم- نیز که از اشراف عرب بودند به عنوان پادشاهان موروثی ناحیه ای به نام «حصین» در صحرای سنجار در منطقه جزیره، یاد شده است[۲۹۷]. قبایل قضاعی ساکن در نجد و عراق نیز بسان قضاعیان یمن، نبردهای جاهلی بسیاری را تجربه کردند که از جمله مهمترین آنها می‌توان به «یوم سیف»[۲۹۸] و نبرد زیر مجموعه آن «یوم الکاهنین»[۲۹۹]، یوم عراعر[۳۰۰]، و نیز نبردهای بنی‌کلب با اقوام بنی فزاره[۳۰۱]، بنی عنبر بن جذام[۳۰۲] و بنی تغلب[۳۰۳] اشاره کرد. ستیزه‌های قضاعه با بنی عبدالله در «یوم نهاده»[۳۰۴] و دیگر جنگ‌ها[۳۰۵]، و نیز درگیری با بنی عجل[۳۰۶] و مشارکت برخی از قضاعیان در پیکار «یوم اباغ»[۳۰۷] هم، از دیگر ایام جاهلی بود که قضاعی‌های این مناطق در آن نقش آفرین بودند. از دیگر وقایع جاهلی این قوم در منطقه عراق و جزیره می‌توان از نبرد درون قبیلگی قضاعی‌ها با بنی قین –از طوایف نامدار قضاعه- به ریاست هلال القینی[۳۰۸] و نیز کشته شدن صالح بن لأم بن حصن و برادرش جبله -از سران قضاعه- در جنگ با قبیله بَلقَین[۳۰۹]، حضور بنی سلیح و بنی تزید بن حلوان و دیگر قبایل قضاعی در سپاه زبّاء –ملکه شام و جزیره-[۳۱۰]، همچنین درگیری آنان با پادشاه ایران یاد کرد. شرارت‌های این قوم و دیگر اعراب بدوی عراق، شاپور بن اردشیر ساسانی -پادشاه ایران- را بر آن داشت تا با لشکرکشی به حیره، مردم این سرزمین -که تنوخ بخشی از آنان بودند- را سرکوب و منطقه را از شرارت‌های آنان رهایی بخشد[۳۱۱]. شاپور ذوالاکتاف در ادامه فتوحات خود در عراق، با همراهی جمع زیادی از قضاعی‌ها، به بلاد جزیره نیز حمله برد و آنجا را فتح کرد. اندکی بعد، شاپور به خراسان سفر کرد. پس از رفتن شاپور به خراسان، ضیزن قضاعی بخشی از سرزمین جزیره را به تصرف خود در آورد. شاپور پس از بازگشت از خراسان، به سوی او تاخت و سرانجام با کمک نضیره -دختر ضیزن- بر قلعه او دست یافت و وی را به همراه جمع زیادی از قضاعی‌ها به هلاکت رساند[۳۱۲]. برخی «یوم بردان» و نبرد زیاد بن هیوله سلیحی با حجر بن عمرو کندی را از ایام بزرگ این قوم برشمردند[۳۱۳] که ابن اثیر (م. ۶۳۰ هجری) وقوع این حادثه را با توجه به محدوده اقلیمی و عدم تطابق دوره زمانی زیاد بن هیوله با حجر، رد کرده است[۳۱۴].

از برجسته‌ترین تشکل‌های سیاسی در میان قبایل عرب جاهلی، باید از برقراری اتحاد و همپیمانی با قبایل دیگر یاد کرد، چه این اتحاد موقتی و برای یک رویدادی خاص باشد یا مستمر که شرایط خاص اقتضا می‌کرد. کثرت قبیله قضاعه و نیرومندی آنان در جاهلیت، دیگر قبایل را تشویق به همپیمانی با قضاعیان، چه بواسطه حلف و چه از طریق جوار، می‌کرد. چندان که اکثر شعب این قبیله با طوایف و قبایل متعددی پیمان داشتند که از جمله آن می‌توان از همپیمانی با ربیعه و مضر و همراهی با ایشان در یوم البیداء[۳۱۵]، یوم السلان[۳۱۶] و یوم خزازی[۳۱۷]، پیمان با بنی تغلب با کنده در یوم «أواره»[۳۱۸]، اتحاد با قبیله طی در نبرد با بنی ربیعه[۳۱۹]، حلف بنی‌کلب و بنی تمیم[۳۲۰] و نیز همپیمانی بنی بهراء با ایرانیان در نبرد ذی قار[۳۲۱]، غسان و بهراء[۳۲۲] و بنی‌کلب و بنی ذبیان[۳۲۳] یاد کرد. همراهی برخی طوایف قضاعی همچون بنی نهد و بنی جرم بن ربان با همپیمان خود بنی حارث بن سعد العشیره -از طوایف بزرگ مذحج- در یوم کلاب الثانی و غارتشان بر بنی‌تمیم[۳۲۴]، همچنین برخی پیمان‌های درون قبیلگی همانند حلف بنی عذره با برخی بطون سعد هذیم همچون بنی ضنه و بنی سلامان معروف به «صحار» هم از دیگر احلاف این قوم برشمرده شده‌اند. اخباریان آغاز این همپیمانی را از زمان جنگ قضاعه موسوم به «القریض» گفته‌اند[۳۲۵]. قضاعه و به‌ویژه طایفه بنی عذره همچنین، روابط دوستانه ای با قریش داشتند. این ارتباط که از زمان ازدواج فاطمه بنت سعد بن سهل -مادر قصی- با مردی از بنی عذره به نام ربیعة بن حرام حاصل شده بود، منجر به همکاری برادران مادری قصی و دیگر اقوام قضاعه با قریش در براندازی امارت خزاعیان در مکه گردید[۳۲۶].

از دیگر مؤلفه‌های مهم اجتماعی، -نظیر ازدواج‌های جاهلی- که در واقع کارکردی مشابه پیمان‌های میان قبیلگی داشتند و پشتوانه ای برای استحکام روابط فیما بین قبائل، محسوب می‌شدند هم، می‌توان علاوه بر ازدواج‌های متعدد صورت گرفته بین طوایف قضاعه با قریش[۳۲۷]، از پیمان‌های زناشویی فراوان آنان با اقوام و طوایف مختلف از جمله غطفان، کنانه، بلقین، هوازن، طی، بنی تمیم، بنی اسد و... یاد کرد[۳۲۸].[۳۲۹]

منابع

پانویس

  1. محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۱، ص۷۹؛ سمعانی، الانساب، ج۱، ص۴۳.
  2. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۷؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج‏۳، ص۲۰۹.
  3. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۷.
  4. ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۱۵۷؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۴۰۰. نیز ر.ک: عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۷.
  5. ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۲ و ۳۲۶.
  6. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۴۰۰.
  7. نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۴.
  8. سویدی، سبائک الذهب فی معرفة قبائل العرب،
  9. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۴۰.
  10. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۴۰۰.
  11. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۴۰۰. نیز ر.ک: عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۷.
  12. عقبة بن عامر جهنی در حدیثی نقل کرده که به پیامبر(ص) عرضه داشتم: یا رسول الله! أما نحن من معد؟ قال: لا، قلت: من نحن، قال: أنتم قضاعة بن مالک بن حمیر. (ابن عبدالبر، الإنباه علی قبائل الرواة، ص۳۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۱۵۷)
  13. از عمرو بن مره جهنی قضاعی نقل شده که می‌گفت: کنت عند النبی(ص) جالسا فقال: من کان‌ها هنا من معد فلیقم، فقمت فقال: اجلس، فجلست ثم قال: من کان‌ها هنا من معد فلیقم، فقمت فقال: اجلس، فجلست، فقلت: مم نحن؟ فقال: أنتم ولد قضاعة بن مالک بن حمیر. (ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۹، ص۱۱۱؛ المتقی الهندی، کنز العمال، ج۱۴، ص۹۲-۹۳)
  14. ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۹؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱، ص۱۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۸.
  15. ر.ک: جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الإسلام، ج۲، ص۴۳.
  16. ر.ک: ابن عبد البر، الإنباه علی قبائل الرواة، ص۳۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۰.
  17. ر.ک: ابن عبد البر، الإنباه علی قبائل الرواة، ص۳۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۰.
  18. مصعب زبیری در کتابش «نسب قریش» چنین می‌نویسد: ولد معد بن عدنان: نزاراً، وقضاعة، وأمهما: معانة بنت جوشم بن جلهمة بن عامر بن عوف بن عدی بن دب بن جرهم. وقد انتسب قضاعة إلی حمیر؛ فقالوا قضاعة بن مالک بن حمیر بن سبأ، وأمه: عکبرة، امرأة من سبأ خلف علیها معد؛ فولدت قضاعة علی فراش معد. و زوروا فی ذلک شعراً، وأشعار قضاعة فی الجاهلیة وبعد الجاهلیة تدل علی أن نسبهم فی معد. (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۵)
  19. ابن عبد البر، الإنباه علی قبائل الرواة، ص۳۱.
  20. «هشام بن عروه» از پدرش نقل کرده که عایشه همسر نبی مکرّم اسلام(ص) می‌گفت: «قال رسول الله(ص): قضاعة بن معد، و کان به یکنی». (سمعانی، الانساب، ج۱، ص۲۵) «ابن عبد البر» این حدیث را با اختلاف، از عایشه این گونه روایت کرده است: سمعت رسول الله(ص) یقول: قضاعة بن معد کان بکر ولده وأکبرهم، وبه کان یکنی. (ابن عبد البر، الإنباه علی قبائل الرواة، ص۳۱)
  21. فإن معدا کان یکنی ببکره قضاعة ما فینا له من یجمجم (ابو البقاء حلی، المناقب المزیدیة فی اخبار الملوک الاسدیه، ص۸۹)
  22. ... فلم أر حیا من معد عمارة أجل بدار العز منا وامنعا (بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۲۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۷)
  23. ر.ک: بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱، ص۱۷-۱۷؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۵-۶ و...
  24. ابن عبد البر، الإنباه علی قبائل الرواة، ص۳۱.
  25. سهیلی، الروض الأنف فی شرح السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۷.
  26. سهیلی، الروض الأنف فی شرح السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۱. نیز ر.ک: ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۰. در برخی منابع، این قضیه برعکس نقل شده و آمده: «معانه مادر قضاعه ابتدا همسر معد بود و بعد مرگ او به ازدواج مالک بن حمیر در آمد و»... (بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱، ص۱۵)
  27. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۹؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۱، ص۱۵؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۲.
  28. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۹؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۱، ص۱۵. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۵۳۶.
  29. سهیلی، الروض الأنف فی شرح السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۰ نیز ر.ک: مصعب زبیری، نسب قریش، ص۵.
  30. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۱.
  31. ابن ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۹؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۵.
  32. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۰.
  33. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۰.
  34. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۰؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۴. ابن کلبی، نام «سنام» را هم بر این جمع افزوده است. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۲)
  35. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۲. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۰.
  36. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۰.
  37. ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۹؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۸؛ سمعانی، الانساب، ج۲، ص۳۷۳.
  38. ابن درید، الاشتقاق، ص۵۵۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۱۷۷.
  39. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹؛ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۴۳۹؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۱۷.
  40. ابن درید، الاشتقاق، ص۵۳۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۳۱؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۵۹.
  41. ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۹۸؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.
  42. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۳؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۵.
  43. ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.
  44. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۳؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۵.
  45. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۰. ابن حزم از او با نام «قاس بن دریم» یاد کرده است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۸)
  46. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۸.
  47. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۸؛ سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۱۶۳؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۴۱۶.
  48. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۸؛ سمعانی، الانساب، ج۱۳، ص۴۳۶؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۳۹۵.
  49. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.
  50. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.
  51. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.
  52. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۰۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.
  53. نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۱۸۷.
  54. نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۹۲.
  55. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۳؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۵.
  56. سمعانی، الانساب، ج۱، ص۸۳؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۱.
  57. سمعانی، الانساب، ج۲، ص۱۷۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۱۴۱؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۴۳.
  58. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۸۹؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۴۲۱.
  59. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۸۹.
  60. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۹۳؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۲۷؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۶.
  61. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۳؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۳۳؛ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۵۰-۵۱.
  62. ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۷؛ سمعانی، الانساب، ج۸، ص۳۹۹؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۲۱.
  63. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.
  64. ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۳۳؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۴۴.
  65. ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۶۴؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۲؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۶.
  66. ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۷۸؛ سمعانی، الانساب، ج۶، ص۳۱۴.
  67. ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۶۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۶۱.
  68. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۱.
  69. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۳؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۲؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۳.
  70. ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۶۰؛ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۲۵۱؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۷۳.
  71. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۳؛ سمعانی، الانساب، ج۷، ص۱۹۲؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۹۴.
  72. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۵؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۳۷؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۳۸.
  73. ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۴۲؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۴؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۵.
  74. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۱؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۴۸؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۴.
  75. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.
  76. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۳.
  77. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۸.
  78. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۸.
  79. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  80. ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۷. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶-۲۶۷.
  81. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۷؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۰۹.
  82. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۷. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۱.
  83. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۰۹.
  84. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۱۹۹.
  85. الحجری الیمانی، مجموع بلدان الیمن وقبائلها، ج۲، ص۳۲۱.
  86. ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶-۲۶۷.
  87. در حال کنونی این محدوده، در جنوب شرقی شبه جزیره عرب و در منتهی الیه شرقی کشور یمن استانی را به همین نام تشکیل داده که با مساحتی بالغ بر ۸۲ هزار کیلومتر مربع و جمعیتی حدود بیست هزار نفر در بین عرض جغرافیایی ۱۵ تا ۱۸ و طول جغرافیایی ۵۰ تا ۵۲ قرار دارد. هر چند در گذشته بلاد شحر و مهره سرزمین واحدی به شمار می‌رفتند، اما امروزه مهره و شحر هر کدام بلادی جداگانه محسوب می‌شوند و سرزمین شحر با نامی مستقل در شرق و جنوب استان مهره واقع است. (الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.)
  88. الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.
  89. مخلاف صعده را از بلاد خولان بن عمرو گفته‌اند. (الحجری الیمانی، مجموع بلدان الیمن وقبائلها، ج۲، ص۶۴)
  90. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۵۰۹؛ الحجری الیمانی، مجموع بلدان الیمن وقبائلها، ج۱، ص۱۲۹.
  91. ساقین از سرزمین‌های خولان بن عمرو. (الحجری الیمانی، مجموع بلدان الیمن وقبائلها، ج۲، ص۶)
  92. مخلاف خولان در یمن منسوب به خولان بن عمرو بن الحاف بن قضاعه. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۴۰۷ وج ۵، ص۳۷)
  93. «مخلاف شِهاب» بنا بر برخی نقلها، منزل بنی شهاب بن خولان به شمار رفته است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۷۰)
  94. «قان» یا «قوان» از بلاد یمن دیار بنی نهد بن زید. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۳۰۱)
  95. «یَسنَم» موضعی در یمن معروف به بطن از آن بنی غالب از شعب بنی خولان بن عمرو. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۴۳۷)
  96. «خفاش» کوهی است در یمن سرزمین حلوان بن عمران بن الحاف. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۷۴)
  97. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۰۹. از جمله قضاعی‌های ساکن حضرموت می‌توان به بنی نهد، (الحجری الیمانی، مجموع بلدان الیمن وقبائلها، ج۲، ص۳۴۱) بنی جهبل بن سیف، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۰۸) بنی شکیل (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۸۳) و نیز خاندان‌های آل قمصیت، آل سماره و عوامر السیح در جنوب شرقی حضرموت (الحجری الیمانی، مجموع بلدان الیمن وقبائلها، ج۲، ص۳۲۱) اشاره کرد.
  98. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۱.
  99. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۸۳.
  100. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۲.
  101. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۰۸.
  102. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۰۸-۲۰۹‏.
  103. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۹۹.
  104. ر.ک: بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۳۱، ۴۵۵ و ج۴، ص۵۳۹
  105. بنی ثور، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۶۳) بنو رفیده (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۶۰) و بنو کلده (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۴) از جمله طوایف قضاعی ساکن در دومة الجندل بودند.
  106. از نجد به عنوان منازل طوایف بسیاری از این قوم از جمله: بنی جناب از شاخه‌های طایفه بزرگ کلیب بن وبره، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۹۹) بنی حارثه (بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۱۷) و بنی علیم (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۰۴) از تیره جناب بن هبل از شاخه‌های قبیله بزرگ بنی‌کلب، بنی نهد بن زید، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳) بنی عامر بن عذره (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۳۷) و بنی کنانة بن عذره (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۷) نام برده شده است.
  107. از جمله طوایف قضاعی ساکن در یمامه می‌توان از بنی سلا نام برد که همراه با بنی هزان بن عیره در این سرزمین زندگی می‌کردند. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۱ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۹۹) بنی شکی یا همان بنی حارث الشلی بن رفاعه (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۹۷) و همچنین بنی وعله -از طوایف بنی جرم بن ربّان- که در أُزیهِر موضعی در یمامه سکونت داشتند هم، از دیگر قضاعی‌های ساکن در یمامه بودند. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۷۰)
  108. جماعتی از مردم بنی‌کلب را از ساکنین این منطقه برشمرده‌اند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۳)
  109. تیم اللات از جمله قضاعی‌های ساکن مدینه بودند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۵۷)
  110. بنی ضبیعة بن حرام از جمله این طوایف بودند. آنان ابتدا در دره‌های أمج و غران در حرّه بنی‌سلیم ساکن بودند، اما شبانه، در حالی که همگی در خواب بودند، دچار سیلاب شدند و بیشترشان کشته شدند. ما بقی هم از این مناطق کوچیدند و به اطراف مدینه آمده در این منطقه مستقر شدند. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۹۱)
  111. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۷۴.
  112. بنی نهد بن زید را از طوایف قضاعی ساکن در نزدیک نجران گفته‌اند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳)
  113. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.
  114. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۱۷۵.
  115. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۱۹.
  116. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۹۵.
  117. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۳۷.
  118. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۷.
  119. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۴.
  120. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۱۷.
  121. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶.
  122. حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۷۰- ۱۷۱. نیز ر.ک: عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۱۷.
  123. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۳۲۹.
  124. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۲.
  125. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۲۴.
  126. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۹۵.
  127. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۱۷.
  128. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۰۴.
  129. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۸۳.
  130. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۹۶.
  131. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.
  132. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۶۰.
  133. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۳۱.
  134. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.
  135. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۱۷.
  136. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۵۷.
  137. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۱۳۵.
  138. بنی هند بن عامر بن زهیر، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۳) بنی ربعة بن رشدان، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۲۴) بنی جبله از فروعات بنی کنانه عذره، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۷۰) بنی ثور (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۶۳) و بنو کلده از جمله طوایفی بودند که در کوفه منزل داشتند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۴) از برخی فروعات قبیله بزرگ جهینه هم به عنوان ساکنان کوفه یاد شده است و آورده‌اند که ایشان در محله ای که به نامشان، «جهینه» نامگذاری شده بود، منزل داشتند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۳؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶)
  139. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۴۳.
  140. این منطقه از مراکز و مساکن قدیمی جماعتی از قبیله کلب به شمار می‌رفته است. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۳)
  141. آل جهمی را از ساکنان قضاعی بغداد گفته‌اند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۵)
  142. بنی رمّه و بنی برکة بن حیّاش بن اصبغ از جمله این قضاعی‌ها بودند که در این شهر، محله ای مختص به خود داشتند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۰۰)
  143. در برخی منابع، از بنو ودعان به عنوان یکی از ساکنان موصل ذکری به میان آمده است. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۸)
  144. بنی سلیح بن حلوان از ساکنان اصلی این شهر -که در موازات تکریت و بین این شهر و موصل و فرات قرار داشت،- بودند. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۶۷-۲۶۸)
  145. آل عبید بن ابرص‏ از بنی‌سلیم از جمله قضاعی‌هایی بودند که در بخش غیر ساحلی سنجار سکونت داشتند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۹۳)
  146. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۸
  147. ر.ک: نعمت الله صفری فروشانی، مردم‌شناسی کوفه، ص۲۹-۳۰.
  148. محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۸
  149. بر این اساس، کوفه به هفت قسم تقسیم شد:
    1. همدان وحمیر
    2. قیس عیلان و عبد القیس
    3. مذحج و أشعریون
    4. کنده، قضاعه و مهره
    5. أزد و بجیله و خثعم و أنصار
    6. قبائل بکر بن وائل و تغلب وسایر ربیعه غیر از عبد القیس
    7. قریش و تمیم و أسد و ضبَّه و رباب و مزینه (ثقفی کوفی، الغارات، مقدمه، ج۱، ص۵۱؛ علی کورانی عاملی، سلسلة القبائل العربیة فی العراق، ج۳، ص۷-۸؛ لویی ماسینیون، خطط الکوفه و شرح خریطها، ص۲۱-‌۲۲؛ محمد جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۳۱.)
  150. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفّین، ص۱۱۷. در تقسیم‌بندی‌های دیگر نیز همدان و حمیر به ریاست سعید بن قیس همدانی، مذحج و أشعریون به سرپرستی زیاد بن نظر حارثی، کنده، قضاعه و مهره به ریاست حجر بن عدی کندی، أزد و بجیله و خثعم و أنصار با مهتری مخنف بن سلیم، قبائل بکر بن وائل و تغلب وسایر ربیعه غیر از عبد القیس به ریاست وعلة بن مخدوج ذهلی و قریش و تمیم و أسد و ضبَّه و رباب و مزینه به سرپرستی معقل بن قیس ریاحی اداره می‌شدند. (ثقفی کوفی، الغارات، مقدمه، ج۱، ص۵۱..)
  151. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۳۶۵.
  152. حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۳۰.
  153. حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۷۰.
  154. انور الجندی، معلمة الإسلام، ج۱، ص۶۳۱.
  155. ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۰۵.
  156. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۱۰.
  157. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۶۰.
  158. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۵.
  159. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۶.
  160. نقل است که عمر بن خطّاب از بیم زیاده خواهی‌های قضاعه، دستور داد تا ثلث جمعیت شان را از شام به مصر بکوچانند. از این رو، جمع زیادی از قضاعیان از طوایف بنی بلی و جهینه، ابتدا در مناطق مختلف مصر پراکنده شدند. سپس به اتفاق جهینه از پل سو‌های تا نزدیک غرب قموله را تصرف کردند و بدین ترتیب از عقبه قارالخراب تا عیدان (عیذاب؟) از آن ایشان شد. (مقریزی، البیان والاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۱۸؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۰۵)
  161. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۸۸.
  162. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۲۵.
  163. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۰۴-۲۰۵.
  164. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۰۳.
  165. این منطقه از آن طایفه قین بن جسر بود. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۴۹۵)
  166. از بنی سلیح بن حلوان به عنوان ساکنان قضاعی این شهر نام برده شده است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۰۶)
  167. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۴۷۹.
  168. از منازل بنی جلاح از شاخه‌های بنی‌کلب بن وبره. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۹۴)
  169. از منازل خاندان آل العظم از فروعات بنی قون از طایفه‌های بنی نعمان بن جسر (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۴۲) و خاندانی از بنی کعب بن عذره. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۹) ضمن این که از حضور جمعی از فرزندان عبدالله بن امرؤالقیس بن حارث در داریا دمشق نیز گزارشی در دست است. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۱)
  170. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۹.
  171. از منازل خاندان آل العظم‏ از فروعات بنی قون از طایفه‌های بنی نعمان بن جسر. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۴۲)
  172. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۳.
  173. این شهر، مسکن بنی ودعان بود. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۸)
  174. منزل جمعی از بنی علیم از طوایف قبیله بنی‌کلب. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۰۴-۱۰۵)
  175. منتسب به تیم اللات از طوایف قضاعه. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۵۷)
  176. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۳۷.
  177. از منازل عزازمه در فلسطین. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۲)
  178. از منازل عزازمه در فلسطین. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۲)
  179. از منازل بنی عزام الدوز. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۲)
  180. بنی جرم(علاف) بن زبان از جمله قبایل ساکن در این مناطق بودند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۱)
  181. بنی جرم(علاف) بن زبان از جمله ساکنان این مناطق بودند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۱)
  182. آل مهنا، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۳۶) بنی سُلَیح، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۳۴) بنی علیم از طوایف بنی‌کلب، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۰۴) بنی حیدان، بنی بهراء و بنی بلی از طوایف بنی عمرو بن الحاف (الحافی) (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۳۱)و بنی قمران‏ (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۱-۲۱۲) از دیگر قبایل قضاعی در فلسطین برشمرده شده‌اند.
  183. قبیله سرحان از شاخه‌های بنی‌کلب از جمله این طوایف است. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۸۰-۱۸۱)
  184. آل جهینة از فروعات جهینة الکبری (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶) و عدسیین که در شرق اردن منزل داشتند، از جمله این قضاعی‌ها به شمار رفته‌اند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۵)
  185. اوپنهام، البدو، ج۲، ص۴۷۶.
  186. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۲.
  187. بکری، معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، ج۱، ص۵۰.
  188. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۲.
  189. اوبنهام، البدو، ج۲، ص۴۷۶.
  190. بیابان سماوه به دلیل حضور بنی‌کلب، به «سماوه کلب» معروف گردید. (حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۴۵)
  191. Webb،۲۰۲۱: ۳، ص۷۵
  192. فصلنامه علمی مطالعات تاریخی جنگ، مقاله «بررسی مواجهه نظامی قبیله کلب با جنبشهای اعتقادی و چالشهای سیاسی و اقتصادی دوره اموی(۴۱-۱۳۲ هجری)، تألیف میثم حبیبی کیان؛ مهران اسماعیلی، ص۷۷-۷۸.
  193. عمر کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۹۱.
  194. الموسوعه العربیه، مقاله «کلْبُ بْنُ وَبْره»، محمد شفیق البیطار.
  195. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۲.
  196. الموسوعه العربیه، مقاله «کلْبُ بْنُ وَبْره»، محمد شفیق البیطار.
  197. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۳.
  198. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۴.
  199. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۴۲۹؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۷.
  200. مقریزی، البیان والاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۱۸ و ج۳، ص۹۲۱؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۳۵-۲۳۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۹۱.
  201. مقریزی، البیان والاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۱۸.
  202. بنی خولان (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۸) و بنی علقمه را از جمله ساکنان قضاعی در این شهر گفته‌اند. بنی علقمه خطه ای در این شهر به نام خود داشتند. این خطه -که تا حمامی که به نام حمام زیّان معروف بود، امتداد داشت- اعطایی عبدالعزیز بن مروان –برادر عبدالملک بن مروان و حاکم وقت مصر- به کعب بن علقمه بود.. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۵۵)
  203. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶.
  204. از جمله ساکنان قضاعی مصر در این مناطق می‌توان از بنی شمس، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۸۶) بنی رداله، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۵۵) بنی کنانه و شاخه هایش بنی عدی، بنی زهیر، بنی علیم و بنی جناب یاد کرد. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۶)
  205. آل عزام از بنی جرم(علاف) بن زبان را از ساکنان جزیره در مصر گفته‌اند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۲)
  206. بنی عبدالله بن تمیم بن عودمناة معروف به اراشه را از ساکنان این منطقه گفته‌اند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۶)
  207. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۹۹.
  208. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۸.
  209. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۱۴.
  210. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶.
  211. خشنیین از منتسبین به خشین بن نمر بن وبره را از ساکنان قضاعی این مناطق گفته‌اند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰)
  212. مقریزی، البیان والاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۱۸. قلقشندی اکثر اعراب ساکن صعید را از بنی جهینه برشمرده است. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۲۲)
  213. مقریزی، البیان و الاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۱۸-۱۹.
  214. شهری آباد و قدیمی از قصبات صعید الادنی در غرب رود نیل با باغ‌ها و نخل‌های بسیار. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۰۰)
  215. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶-۳۰۷.
  216. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۸.
  217. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۹.
  218. ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۱۹.
  219. ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۱۸.
  220. الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.
  221. ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۱۹-۲۲۱.
  222. بنی بلی بن عمرو از معروفترین قبایل قضاعی ساکن در این مناطق بودند. مردم این قبیله، از کرانه‌های دریای سرخ به سواحل جنوب و شرق مصر کوچیدند و سپس جماعتی از ایشان از آنجا به حبشه و اریتره و برخی به نوبه رفتند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۳۵)
  223. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۴.
  224. بنی کعب بن عدی‏ از تیره‌های تنوخ از جمله طوایف ساکن در تونس بودند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۲۹)
  225. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۷.
  226. بنی فارج از فروعات بنی اسد بن وبرة بن تغلب را از جمله ساکنان این سرزمین گفته‌اند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۷۶)
  227. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۱۷؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶.
  228. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۱۷.
  229. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۰۵ و ۱۱۰.
  230. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۷.
  231. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶.
  232. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.
  233. ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۴۳.
  234. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۸۳.
  235. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۹.
  236. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۸.
  237. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۶۱.
  238. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۴.
  239. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۶-۴۴۷؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.
  240. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰.
  241. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۷ و ۴۵۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.
  242. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷ و ۴۶۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.
  243. ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۴۳. نیز ر.ک: ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۳۷۹.
  244. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۹.
  245. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰ و ۴۵۵؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰ و ج۳، ص۲۹.
  246. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۹.
  247. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰.
  248. ر.ک: ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۲۷۵.
  249. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.
  250. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.
  251. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵.
  252. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  253. مجتبی السادة، کتاب شش ماه پایانی (الفجر المقدس المهدی(ع) و ارهاصات الیوم الموعود)، ص۱۲۳ و ۱۲۴.
  254. http:، ص، صwww.answers.com، صtopic، صdruze
  255. مقاله اینترنتی تحرکات داییان سفیانی در آخرالزمان، مرداد ۱۴، ۱۳۸۸.
  256. دباغ، بلادنا فلسطین، ۱(۲)، ص۳۹۵؛ عمله، انساب العشائر الفلسطینیة، ج۱، ص۱۷۲.
  257. قطب، انساب العرب، ص۵۰، ۲۵۰؛ عمله، انساب العشائر الفلسطینیة، ج۱، ص۱۷۲، ۳۳۵.
  258. کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۰۶-۱۰۷.
  259. بلادی، نسب حرب، ص۲۲۵.
  260. نک‍: فؤاد حمزه، قلب جزیرة العرب، ص۱۳۹.
  261. فؤاد حمزه، قلب جزیرة العرب، ص۸۰؛ زرکلی، شبه الجزیرة فی عهد الملک عبدالعزیز، ج۳، ص۸۸۲.
  262. خطیب، صفحات من تاریخ الجزیرة العربیة الحدیث، ص۲۰۱؛ ناصر سعید، تاریخ آل‌سعود، ج۱، ص۳۰۲-۳۰۳؛ زرکلی، شبه الجزیرة فی عهد الملک عبدالعزیز، ج۱، ص۵۵۷ – ۵۵۸.
  263. الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.
  264. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  265. علی صالح الخلاقی، دور قبیلة مَهْرَة وأعلامها فی مصر فی القرون الثلاثة الأولی للهجرة (۱)، یافع نیوز؛ الحکواتی - الموءسسة العربیة للثقافة، مقاله قبائل المهره.
  266. الحکواتی - الموءسسة العربیة للثقافة، مقاله قبائل المهره.
  267. الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.
  268. عبدالرحمن عبدالواحد الشجاع، الیمن فی صدر الاسلام، ص۴۷.
  269. ابن حبیب، المحبر، ص۲۴۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۳۵۲.
  270. سجستانی، المعمّرون والوصایا، ص۳۵؛ برو، تاریخ العرب القدیم، ص۲۱۰.
  271. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۲۰۲-۲۰۳.
  272. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۵۰.
  273. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۲۰۳.
  274. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۰۴-۵۰۵؛ زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۵۱
  275. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۰۵-۵۰۶.
  276. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۳، ص۱۵۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۸۹. حمیری‌ها در یمن بر قضاعی‌های باقی مانده در این سرزمین -که از طوایف بنی‌کلب و بنی ربان بودند- تاختند و آنها را بر پرداخت خراج یا رفتن از یمن مخیر کردند. آنها هم از منطقه کوچیدند و به شام رفتند. قضاعی‌های مذکور، در شام مورد تهاجم بنی کنانة بن خزیمه قرار گرفته و از آنجا رانده شدند و به سماوه رفتند. (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۳، ص۱۵۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۸۹)
  277. زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۷.
  278. ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۶.
  279. ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۶.
  280. قضاعی‌ها در جنگی که به «یوم بیداء» معروف است، با مضر و ربعی متحد شدند و با قبایل یمنی مذحج که قصد تجاوز به تهامه را داشتند به رهبری عامر بن ظرب عدوانی در ناحیه بیداء –بین مکه و مدینه- وارد کارزار شدند و آنان را شکست دادند. برخی این جنگ را از کهن‌ترین جنگ‌های معدیان با یمنی‌ها و به روایتی، قبایل حمیر با کلب دانسته‌اند. (ابن حبیب بغدادی، المحبّر، ص۲۴۶؛ میدانی، مجمع الامثال، ج۴، ص۱۹.)
  281. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹.
  282. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹. در جنگ موسوم به «یوم خزّاز» نیز که میان مجموع قبایل عدنانی ربیعه و مضر و قضاعه به فرماندهی کلیب بن ربیعه از یک سو و قبایل مذحج و سایر قبایل یمنی از سوی دیگر در کنار کوه خزاز در گرفت، عدنانیان به پیروزی دست یافتند. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب،، ص۲۵۰-۲۵۱؛ ابوعبیده، دیوان النقائص: نقائص جریر و الفرزدق، ج۲، ص۲۶۱.) این نبرد که به احتمال، پیش از جنگ «بسوس» و در اواخر قرن پنجم میلادی به وقوع پیوست، (فریجات، الشعراء الجاهلیون الاوائل، ص۳۸۳ و ۳۸۶.) مهمترین جنگ دوره جاهلی محسوب می‌شد.؛ چراکه پس از آن ربیعه و مضر از زیر سلطه حکام یمن خارج شدند و تا ظهور اسلام، با اقتدار بر یمن چیره بودند.
  283. از جمله حاضران قضاعی این جنگ، به نام صخر بن اعیا بن عبدیغوث قضاعی اشاره شده است. وی با کشتن حمیل بن عمرو بن معبد بن ضباب نقشی مؤثری از خود در این جنگ بروز داد. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۳۴)
  284. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۲۰-۶۲۵.
  285. حسن بن احمد همدانی، الاکلیل، ج۱۰، ص۱۰۸ و ۱۲۴.
  286. زرکلی، الاعلام، ج۱، ص۲۸۷.
  287. زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۴۷.
  288. بر پایه برخی اخبار، این نبرد که در منطقه دیر الجماجم اتفاق افتاد، جمعی از دو طرف کشته شدند. نقل است که دو طرف، در پایان این جنگ، کشته‌های خود را نزدیک این دیر به خاک سپردند و چون در پی حفاری‌هایی که بعدها در اطراف این دیر انجام می‌گرفت، جمجمه‌هایی کشف می‌شد، آن دیر و آن منطقه را از آن پس «دیر الجماجم» نامیدند. (بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۷۸؛ ابن فقیه، البلدان، ص۲۱۷)
  289. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۴؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸.
  290. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۸-۱۲۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۵۶-۲۵۸؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶-۵۷؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۵۰.
  291. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۶؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۸۲.
  292. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۸۲.
  293. ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۸.
  294. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۸۲-۸۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۸-۲۹۹. نیز ر.ک: یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۷۰-۳۷۱.
  295. ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۹.
  296. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۶.
  297. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۹۳.
  298. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۳، ۶۱۸ و ۶۲۴. در این جنگ که ظاهراً بین اعراب بدوی عراق و بین ایرانیان و اعراب هوادارش به وقوع پیوست، (ر. ک. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۸) عمرو بن زید بن عامر متمنّی -رییس بنی کنانة بن عوف- فرماندهی این قوم را بر عهده داشت. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۴) هبیر بن صخر بن ربیعه هم دیگر قضاعی این میدان بود که به عنوان فرمانده بنی عامر در این جنگ حضور داشت. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۸)
  299. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۵.
  300. یوم «عراعر» جنگی بود بین بنی عبس بن بغیض با کلب و همپیمانان ذبیانی شان. (بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱۳، ص۱۹۵ و ۲۲۱-۲۲۲ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۳۹)
  301. ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۸.
  302. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۸۵.
  303. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۹.
  304. یوم «نهاده» نبردی بود میان بنی عبدالله و بین بنی عامر بن عوف و بنی کنانة بن عوف. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۳ و ۶۲۶) در این رزم، ثعلبة بن خیبری ریاست بنی کنانه را بر عهده داشت. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۶)
  305. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۷.
  306. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۰.
  307. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۸. در این پیکار که بین منذر ماء السماء و حارث الاعرج بن ابی اشمر اتفاق افتاد، بشر بن هبیره قضاعی، حارث بن ابی شمر را همراهی می‌کرد. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۸)
  308. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۶.
  309. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۹.
  310. محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۱، ص۶۱۸؛ ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۱۱۱.
  311. ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۸۹.
  312. ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۱۴۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۳۸۷-۳۸۸. نیز ر.ک: مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۲۴۷-۲۴۸
  313. ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۰۶. نیز ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۵۰۶-۵۰۷.
  314. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۱۰-۵۱۱.
  315. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۶.
  316. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹.
  317. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹.
  318. زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۷.
  319. زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۴۷.
  320. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۳۱. این پیمان در اسلام توسط جبلة بن خمة بن ایّاس قضاعی تجدید شد. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۴۱-۶۴۲)
  321. مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۰۸؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۴، ص۵۰۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۹۶.
  322. عامرالاشل بن حارث قضاعی برقرار کننده این حلف بود. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۳)
  323. ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱۳، ص۱۹۵ و ۲۲۱-۲۲۲؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۳۹.
  324. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۲۰-۶۲۵.
  325. جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۴۶.
  326. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۵؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۴۸. نیز ر.ک: جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۴۷
  327. از جمله این ازدواج‌ها می‌توان به وصلت، کنانة بن خزیمه با فکیهه بنت هنی بن بلی، (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۰؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷-۳۸) لؤی بن غالب با ماریه بنت کعب بن قین، (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۹۶؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۳) هاشم بن عبدمناف با امیمه بنت ادّ قضاعی، (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۵-۱۶) الیاس بن مضر با خندف (لیلی) بنت حلوان بن عمران قضاعی، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۴؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۷؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱، ص۴۵) مدرکة بن الیاس با سلمی بنت اسلم بن الحاف بن قضاعه، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۳۰؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۵) معاویه با میسون دختر بهدل بن حسان بن عدی -مادر یزید- (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۸۸) عثمان بن عفان با نائله بنت فرافصه، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۷) حکم بن حسان بن اثربیّ با حیّه بنت حجاج بن عامر فهری قریشی (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۵۱) و ازدواج‌های امام علْی(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) به ترتیب با محیاه، سلمی و رباب دختران امرؤالقیس بن عدی (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۳۶۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۹، ص۱۱۹) نام برد.
  328. ازدواج‌های عذرة بن زید اللات با هند بنت انمار بن بغیض غطفانی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۸) عوف بن عذره با غدیره بنت بکر بن عبدمناة بن کنانه، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۸) کنانة بن بکر قضاعی با محیاة بنت کعب بن مضابن از بلقین، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۹) عبدالله بن کنانه با حبی بنت هرّ(مشقر) بن عمرو بن عوف غسانی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۹) هبل بن عبدالله بن کنانه با آمنه بنت ربیعة بن عامر هوازنی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۰) عمرو بن ثعلبة بن حارث با رباب بنت انیف بن حارثه طایی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۶) کعب بن علیم با نثله بنت مالک بن عمرو طایی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۷) مراد بن عبدالله بن کیسان با دختر جلیّ بن حوط بن عبدعامر طایی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۲) عوف بن عذرة بن زیداللات با اسمی بنت قعین از بنی اسد، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۰) جشم بن مالک بن کعب با هند بنت نبت بن رائش کندی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۴۷-۶۴۸) حیی بن وائل بن جشم با رقاش بنت نمیر بن اسامه اسدی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۴۸) عبدالله بن خالد بن سعد با اسماء بنت جمیل تمیمی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۷۳) ربیعة بن عوف بن ربیعه با شقیقه بنت عبدالله بکری، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۸۲) قلابه بنت ارقم با شریک بن عمرو بن قیس شیبانی (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۸۷) و فاطمه بنت سعد بن سیل ازدی با ربیعة بن حرام بن ضنّه (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۵.) نمونه ای از پیوندهای نسبی قضاعه و منتسبان به ایشان با دیگر قبایل و طوایف در جاهلیت و صدر اسلام است.
  329. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.