اثبات ضرورت امامت در حدیث
ضرورت امامت به معنای واجب بودن نظام امامت برای جامعه و نصب امام از طرف خداست. این ضرورت نیازمند بیان دلایل اثبات ضرورت امامت است. بدون شک امامت از مباحث جنجالی و پرچالش دنیای اسلام است که در اصل وجوب آن تردیدی نبوده و مورد اتفاق همه مسلمانان است. این در حالی است که در کیفیت و چگونگی وجوب آن اختلاف نظر وجود دارد. امامیه میگویند وجوب امام، وجوب عقلی است و به حکم عقل بر خدا لازم است و از این، تعبیر به وجوب لطف میکنند.
ادلّه ضرورت امام به دو دسته عقلی و نقلی تقسیم میشود. روایات در این خصوص به سه دسته قابل تقسیم هستند. برخی روایات به ضرورت تکوینی طبیعی حکومت اشاره میکنند، برخی دیگر بر ضرورت اجتماعی حكومت به طور كلی دلالت دارند و دسته سوم نیز بر ضرورت شرعی وجود حاکم الهی در هر عصر و هر زمان و بر ضرورت شرعی اطاعت و شناخت و تبعیت از او دلالت دارند.
روایات و ضرورت امامت
روایات فراوانی از رسول خدا(ص) و ائمه معصومین(ع) دربارۀ ضرورت حكومت در جامعه بشر وارد شده است. این روایات كه همگی همانند سایر روایات وارده از معصومین(ع) در شرح و تفسیر آیات كریمه قرآن وارد شدهاند به سه نوع ضرورت حكومت اشاره كردهاند:
- ضرورت تكوینی طبیعی: مقصود از ضرورت تكوینی طبیعی این است که سنتها و قوانین طبیعی حاكم بر هستی اقتضا دارند در جامعه بشر حكومتی برپا باشد، تداوم هرج و مرج و بیعدالتی و بیقانونی در جامعه بشر با قوانین حاكم بر هستی سازگار نیست. این سنت الهی و نیز روایات دال بر آن را در ضمن این بحث توضیح خواهیم داد.
- ضرورت تكوینی اجتماعی: مقصود از ضرورت تكوینی اجتماعی این است كه سنتها و قوانین حاكم بر جوامع بشر، هرج و مرج را در جامعۀ بشر برنمیتابند، و وجود حكومتی كه نظم را در جامعه بشر برپا دارد ایجاب میكنند.
- ضرورت تشریعی: مقصود از ضرورت تشریعی این است که شریعت و قوانین تشریعی الهی حکم به وجوب اقامهٔ حکومت و عدم جواز هرج و مرج در جامعۀ بشر میکنند. بنابر ضرورت تشریعی حکومت، حکومتی که اقامهٔ آن واجب و لازم است حکومت عدلی است که به رهبری حاکمان عادل برپا گردد[۱]:
دسته اوّل
روایاتی است که به ضرورت تکوینی طبیعی حکومت اشاره کردهاند. این روایات اگرچه دربارۀ ضرورت تکوینی طبیعی حکومت حاکم معصوم الهی روی کره زمین وارد شدهاند؛ لکن به دلالت تضمنی بر ضرورت تکوینی طبیعی حکومت علیالاجمال نیز دلالت دارند.
این روایات بر ضرورت وجود حاکم الهی و پیروانی برای او هر چند اندک که فرمانبردار اویند و دستور او را اطاعت میکنند، دلالت دارند. بخشی از این دسته از روایات به ضرورت وجود حاکم معصوم اشاره دارند، و برخی دیگر به ضرورت وجود جمعی که از آن حاکم معصوم اطاعت نموده و حاکمیت او را پذیرفته و به حکم و امر و نهی او گردن نهادهاند که به معنای برقراری حکومت معصوم هرچند در دایرهای محدود است اشاره دارند[۲].
بخش اول
به عنوان نمونهٔ بخش اول از این دسته؛ یعنی آن بخش که بر ضرورت وجود حاکم معصوم دلالت دارد، به روایات ذیل اشاره میکنیم:
- کلینی به سند صحیح روایت میكند: "ابوحمزه گفت: به امام صادق(ع) گفتم: آیا زمین بدون امام میماند؟ فرمود: هر آینه اگر زمین بدون امام بماند فرو خواهد رفت[۳]. فیومی در كتاب المصباح المنیر پس از آنكه بیان میكند كه لفظ "ساخ" از دو باب: "قال و باع" آمده است میگوید: "ساخت بهم الارض به هر دو وجه از باب قال یا باع به معنای فرو رفتن است"[۴]. ابن منظور نیز در لسان العرب میگوید: "ساخت بهم الارض.... یعنی: فرو رفت"[۵]. بنابراین معنای روایت فوق این است كه قوانین حاكم بر زمین، تهی بودن زمین از حجت و امام الهی را بر نمیتابند، و چنانچه زمین از امام و حجت الهی كه حاكم عادل زمین است تهی شود، زمین ساكنان خود را فرو میبرد و اثری از ساكنان زمین باقی نمیماند. روایات صحیحۀ وارده به این مضمون فراتر از حد استفاضه است، بلكه میتوان دربارۀ روایات متضمن این معنا تواتر معنوی ادّعا نمود.
- و نیز کلینی روایت میكند: "امام باقر(ع) فرمود: چنانچه امام لحظهای از زمین برداشته شود زمین همانند امواج دریا مردمش را به این سوی آن سوی خواهد افکند"[۶].
- همچنین کلینی به سند صحیح روایت میكند: "محمد بن فضیل گفت: به امام رضا(ع) گفتم: آیا زمین بدون امام باقی میماند، فرمود: نه، گفتم: از امام صادق(ع) برای ما روایت کردهاند که زمین بدون امام باقی نمیماند مگر آنکه خداوند بر مردم زمین یا بندگان خشم کند. فرمود: نه، زمین بدون امام باقی نمیماند، اگر چنین شود فرو خواهد رفت"[۷].
- کلینی روایت میكند: وشّاء گفت: از حضرت ابوالحسن الرضا(ع) پرسیدم: آیا زمین بدون امام باقی میماند؟ فرمود: نه، گفتم: برای ما روایت کردهاند که زمین نمیماند مگر آنکه خداوند بر بندگان خشم کند. فرمود: نه، زمین باقی نمیماند، اگر امام نباشد زمین فرو میرود[۸].[۹]
- شیخ صدوق در کمال الدین از امام صادق(ع) چنین نقل کرده که «لَوْلَا الْحُجَّةُ لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا» امام صادق(ع) در حدیثی میفرمایند: "اگر زمین یک روز خالی از امام باشد، فرو میریزد"[۱۰] و در روایتی دیگر نیز از امام باقر(ع) آمده است: "اگر زمین یک روز خالی از امامی از خانواده ما باشد، اهلش را فرو میبرد و خدا مردم را به بدترین عذاب شکنجه میکند. خداوند ما را حجت در روی زمین قرار داده و امان برای اهل زمینایم. تا هنگامیکه ما در میان آنها باشیم، از فرو بردن در اماناند"[۱۱]. بر پایه این دسته از روایات، امام، حجت خدا بر روی زمین و امان اهل زمین است و اگر لحظهای نباشد، زمین اهل خود را نابود میکند[۱۲].
- امام صادق(ع) فرمودند: «لَوْ لَمْ يَبْقَ فِي الْأَرْضِ إِلَّا اثْنَانِ لَكَانَ أَحَدُهُمَا»[۱۳]؛ اگر روی زمین غیر از دو نفر باقی نماند، یکی از آنها حجّت خدا خواهد بود.
- همچنین فرمودند: «لَوْ بَقِيَ اثْنَانِ لَكَانَ أَحَدُهُمَا الْحُجَّةَ عَلَى صَاحِبِهِ»[۱۴]؛ اگر دو نفر باقی بمانند یکی از آنها حجّت خداوند بر آن دیگری خواهد بود.
- آن حضرت در روایتی دیگر فرمودند: «لَوْ كَانَ النَّاسُ رَجُلَيْنِ لَكَانَ أَحَدُهُمَا الْإِمَامَ وَ قَالَ إِنَّ آخِرَ مَنْ يَمُوتُ الْإِمَامُ لِئَلَّا يَحْتَجَّ أَحَدٌ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ تَرَكَهُ بِغَيْرِ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَيْهِ»[۱۵]؛ اگر تعداد مردم منحصر در دو نفر شود حتماً یکی از آنها امام خواهد بود، و فرمود: آخرین کسی که میمیرد امام خواهد بود تا هیچ کس در مقابل پروردگار ادعا نکند که مرا بدون حجّت و راهنما ـ که مرا به سوی تو دعوت کند ـ گذاردی.
- حسین بن ابی العلاء میگوید: «قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) تَكُونُ الْأَرْضُ لَيْسَ فِيهَا إِمَامٌ قَالَ لَا قُلْتُ يَكُونُ إِمَامَانِ قَالَ لَا إِلَّا وَ أَحَدُهُمَا صَامِتٌ»[۱۶]؛ به امام صادق(ع) عرض کردم: آیا میشود در زمین امام نباشد؟ فرمود: نه. گفتم: آیا میشود در روی زمین دو امام باشد؟ فرمود نه، مگر آنکه یکی از آنها ساکت باشد.
- ابی حمزه میگوید: «قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) أَ تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ فَقَالَ لَوْ بَقِيَتِ الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ لَسَاخَتْ»[۱۷]؛ از امام صادق(ع) سؤال کردم آیا زمین بدون امام باقی خواهد بود؟ فرمود: اگر زمین بدون امام باشد فرو خواهد رفت.
- امام باقر(ع) فرمودند: «لَوْ أَنَّ الْإِمَامَ رُفِعَ مِنَ الْأَرْضِ سَاعَةً لَمَاجَتْ بِأَهْلِهَا كَمَا يَمُوجُ الْبَحْرُ بِأَهْلِهِ»[۱۸]؛ اگر امام لحظه ای از روی زمین برداشته شود، زمین مانند موجی که در دریا پدید آید (و همه مسافران کشتیها را غرق کند) به موج در آمده و تمام افراد ساکن روی خود را هلاک خواهد نمود[۱۹].
- «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع): لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ إِمَامٍ قَائِمٍ بِحُجَّةِ اللَّهِ- إِمَّا ظَاهِرٍ مَشْهُورٍ وَ إِمَّا خَائِفٍ مَقْهُورٍ- لِئَلَّا يَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ»[۲۰].
- «عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(ع) قَالَ: نَحْنُ أَئِمَّةُ الْمُسْلِمِينَ وَ حُجَجُ اللَّهِ عَلَى الْعَالَمِينَ وَ سَادَةُ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَادَةُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ مَوَالِي الْمُؤْمِنِينَ وَ نَحْنُ أَمَانُ أَهْلِ الْأَرْضِ كَمَا أَنَّ النُّجُومَ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاءِ وَ نَحْنُ الَّذِينَ بِنَا يُمْسِكُ اللَّهُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ بِنَا يُمْسِكُ الْأَرْضَ أَنْ تَمِيدَ بِأَهْلِهَا وَ بِنَا يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ بِنَا يَنْشُرُ الرَّحْمَةَ وَ يُخْرِجُ بَرَكَاتِ الْأَرْضِ وَ لَوْ لَا مَا فِي الْأَرْضِ مِنَّا لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا قَالَ: وَ لَمْ تخلو [تَخْلُ] الْأَرْضُ مُنْذُ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ مِنْ حُجَّةِ اللَّهِ فِيهَا ظَاهِرٌ مَشْهُورٌ أَوْ غَائِبٌ مَسْتُورٌ وَ لَا تَخْلُو إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ فِيهَا وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يُعْبَدِ اللَّهُ»[۲۱].
- عمرو بن ثابت از پدر خود نقل میکند که در محضر امام باقر(ع) قرار داشت و حضرت پیرامون ضرورت وجود دائمی حجت الهی بر زمین فرمود: «لَوْ بَقِيَتِ الْأَرْضُ يَوْماً وَاحِداً بِلَا إِمَامٍ مِنَّا لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا، وَ لَعَذَّبَهُمُ اللَّهُ بِأَشَدِّ عَذَابِهِ، وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ جَعَلَنَا حُجَّةً فِي أَرْضِهِ وَ أَمَاناً فِي الْأَرْضِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ، لَنْ يَزَالُوا بِأَمَانٍ مِنْ أَنْ تَسِيخَ بِهِمْ الْأَرْضُ مَا دُمْنَا بَيْنَ أَظْهُرِهِمْ، فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يُهْلِكَهُمْ، ثُمَّ لَا يُمْهِلَهُمْ، وَ لَا يُنْظِرَهُمْ، ذَهَبَ بِنَا مِنْ بَيْنِهِمْ، ثُمَّ يَفْعَلُ اللَّهُ (تَعَالَى) بِهِمْ مَا يَشَاءُ»[۲۲]. توضیح آنکه: در بیان حضرت، فقدان امام بر روی زمین، مساوی با عذاب آنان بیان شده. روشن است که عدم جریان رحمت رحیمیه الهی بر بنیآدم، عذاب را به دنبال دارد؛ چنانکه خداوند شبیه به این تعبیر را در آیه حبل اللّه بیان میدارد و میفرماید: ﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ﴾[۲۳].
- شبیه به همین بیان در سؤال زراره از امام صادق(ع) آمده که میگوید: «قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع): يَمْضِي الْإِمَامُ وَ لَيْسَ لَهُ عَقِبٌ؟ قَالَ: لَا يَكُونُ ذَلِكَ. قُلْتُ: فَيَكُونُ؟ قَالَ: لَا يَكُونُ، إِلَّا أَنْ يَغْضَبَ اللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ فَيُعَاجِلَهُمْ» همین نگاه درباره امامت است که در بیانات مختلف، اولاً ضرورت وجود امام حاضر را در همه دوران ثابت میکند و ثانیاً، نبود حجت در میان خلق را به منزله نزول عذاب و نابودی بشریت معرفی مینماید؛ چنانکه ابی هَراسة از امام باقر(ع) نقل مینماید که فرمودند: «لَوْ أَنَّ الْإِمَامَ رُفِعَ لَمَاجَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا، كَمَا يَمُوجُ الْبَحْرُ بِأَهْلِهِ»[۲۴].
- بهرهمندی امت، بنابر قاعده امکان اشرف، تنها به وجود عینی امام در میان مردم نیست؛ بلکه بنا بر مبانی که طی برهان اشاره شد، فیض مقام اشرف، خواه حاضر یا غائب باشد، به امت میرسد؛ چنانکه در نصوص روایی، وجود مبارک امام عصر(ع) را به خورشید پشت ابر تشبیه نمودهاند که هرچند ظاهر نیست، ولی خلایق از نور وجود او بهره میبرند: «عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ جَابِرٍ الْأَنْصَارِيِ أَنَّهُ سَأَلَ النَّبِيَّ(ص): هَلْ يَنْتَفِعُ الشِّيعَةُ بِالْقَائِمِ(ع) فِي غَيْبَتِهِ فَقَالَ(ص): إِي وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالنُّبُوَّةِ إِنَّهُمْ لَيَنْتَفِعُونَ بِهِ وَ يَسْتَضِيئُونَ بِنُورِ وَلَايَتِهِ فِي غَيْبَتِهِ كَانْتِفَاعِ النَّاسِ بِالشَّمْسِ وَ إِنْ جَلَّلَهَا السَّحَابُ»[۲۵].[۲۶]
بخش دوم
نمونۀ بخش دوم از این دسته روایات که بر ضرورت تکوینی طبیعی وجود پیروانی برای امام و حاکم الهی که از دستور او تبعیت نموده و او را به عنوان حاکم و آمر و ناهی از سوی خدا اطاعت کنند نیز در ذیل میآید:
- کلینی به سند صحیح از امام صادق(ع) روایت میکند که در ضمن روایتی فرمود: "همانا برای هر چیزی امامی وجود دارد، و امام زمینها زمینی است که شیعیان در آن سکونت دارند، به خدا سوگند، اگر جمع شما در زمین نمیبود، هیچگاه گیاهی در این زمین به چشم نمیدیدی، به خدا سوگند اگر نبود جمع شما روی زمین خداوند نعمتش را بر مخالفان شما فرو نمیفرستاد، و هرگز خوشی و نعمتی نصیب آنها نمیشد"[۲۷]. این روایت رویش گیاه از زمین و هر نعمت الهی را در گرو وجود کسانی روی زمین میداند که امام الهی را شناخته و از وی اطاعت کردهاند که از آنان به "شیعه" تعبیر شده است. این مضمون در روایات فراوان دیگر نیز آمده است و آیات قرآن نیز این مضمون را تأیید میکنند؛ نظیر: ﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتَابِ آمَنُواْ وَاتَّقَوْا لَكَفَّرْنَا عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلأدْخَلْنَاهُمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْهِم مِّن رَّبِّهِمْ لأَكَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم مِّنْهُمْ أُمَّةٌ مُّقْتَصِدَةٌ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ سَاء مَا يَعْمَلُونَ﴾[۲۸]. به ضمیمهٔ آیهای دیگر: ﴿إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُواْ لِلَّذِينَ هَادُواْ وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُواْ مِن كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُواْ عَلَيْهِ شُهَدَاء فَلاَ تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلاً وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ﴾[۲۹].
- کشی در رجال به سندش از امام باقر(ع) روایت میکند: "فرمود: زمین را هفت تن پُر کردهاند که به سبب آنان روزی به شما رسد، و به سبب آنان یاری میشوید، و به سبب آنان آسمان بر شما میبارد. از میان آنان: سلمان فارسی، مقداد، ابوذر، عمار و حذیفه"رحمة الله علیهم" و امام علی(ع) میفرمود: و من امام آنان میباشم"[۳۰].
- همچنین کشی در رجال به سندش از امام صادق(ع) روایت میکند که دربارۀ چند تن از اصحاب پدرش و نیز خودش فرمود: "پدرم آنان را امانتداران حلال و حرام خدا برگزید، و آنان گنجینه دانش او بودند، آنان نزد من نیز این چنیناند. آنان رازداران من میباشند یاران راستین پدرم میباشند؛ اگر خداوند بخواهد بر مردم زمین بلایی نازل کند به سبب اینان آن بلا را دفع میکند، اینان ستارگان شیعیان مناند زندگان و مردگانشان، یاد پدرم را زنده نگه میدارند، به سبب آنان خداوند هر بدعتی را برکنار میکند، اینان آنچه را باطل مسلکان به دین میآویزند، و آنچه افراطگرایان توجیه و تأویل میکنند، از دین میپالایند و میشویند. سپس حضرت(ع) گریست. گفتم: اینان چه کسانی میباشند؟ فرمود: آنانکه صلوات و رحمت خدا در زندگی و پس از مرگ بر آنان باد، بُرید عِجلی، و زرارة، و ابو بصیر، و محمد بن مسلم...."[۳۱].
- علامه مجلسی در بحار الانوار از کتاب "بشارة المصطفی لشیعة المرتضی" به نقل از شیخ صدوق به سند صحیح از امام صادق(ع) روایت میکند: "رسول خدا(ص) بر فراز منبر به علی(ع) فرمود: ای علی همانا خداوند عزوجل محبت مساکین و مستضعفین زمین را نسبت به تو، به تو بخشیده است تو نیز آنان را به برادری پسندیدی و آنان نیز تو را به امامت خویش پسندیدند... ای علی! تو امیر مؤمنان، و راهبر پیشانیسپیدان استوارپای هستی. ای علی! شیعیان تو برگزیدگانند. هر آینه اگر نبودید تو و شیعیان تو، دینی برای خدا عزوجل برپا نمیشد، و اگر نبود کسانی از شما، در زمین آسمان هرگز بارانش را فرو نمیفرستاد"[۳۲]. این روایت را فضل الله بن محمود فارسی نیز به سندش از امام صادق(ع) روایت كرده است[۳۳].
- شیخ طوسی در امالی به سندش از امام صادق(ع) نقل میکند که در ضمن روایتی دربارۀ شیعیان به مهزم بن أبی برده فرمود: "نعمتی که مخالفان شما از آن برخوردارند به سبب مجاورت با شماست، و اگر شیعیان علی(ع) روی زمین نبودند هیچگاه چشم تو روی باران را در این زمین نمیدید"[۳۴].
- حسن بن علی بن الحسین بن شعبۀ حرّانی در تحف العقول از امام صادق(ع) روایت میکند: "مردی بر امام صادق(ع) وارد شد حضرت خطاب به او فرمود: از چه کسانی هستی؟ گفت: از دوستان و اهل ولایت شما هستم، پس امام صادق(ع) به او فرمود: خداوند بندهای دوست نمیدارد مگر آنکه او را به ولایت خویش بپذیرد و کسی را به ولایت خویش نمیپذیرد مگر آنکه به بهشت وارد کند. سپس حضرت به او فرمود: از کدام دوستان ما هستی؟ آن مرد سکوت کرد، پس سدیر به حضرت گفت: دوستان شما چه مقدارند؟ حضرت فرمود: سه دستهاند: دستهای ما را در آشکار دوست دارند، لکن در نهان ما را دوست ندارند، و دستهای ما را در نهان دوست دارند، لکن در آشکار دوست ندارند، و دستهای ما را در آشکار و نهان دوست دارند، اینان آن گروه برترند که از زلال شیرین نوشیدهاند، و از دانش تأویل کتاب و سخن تبیین کنندۀ حقّ ناب و معرفت سبب الاسباب بهرهمند شدهاند پس اینان گروه برترند تا آنجا که فرمود: به سبب اینان خداوند بیمار را شفا میبخشد، و تهیدست را توانگری میدهد، و به سبب اینان یاری میشوید، و به سبب اینان باران بر شما میبارد، و به سبب اینان به شما روزی میدهند، اینان همانهایند که در شمار کمتریناند، و نزد خداوند از نظر قدر و جایگاه برتریناند"[۳۵].
از آنچه در روایات دستۀ اول ملاحظه شد نتیجه میگیریم: بر اساس آنچه در این روایات آمده است یکی از سنّتهای تکوینی الهی این است که همواره در روی کره زمین امامی که حاکم عدل است وجود داشته باشد، و پیروانی اگرچه اندک نیز همراه او باشند که امر و نهی او را اطاعت کنند، و حکمرانی او را پذیرفته و به فرمان او عمل کنند؛ بنابراین وجود حکومت حاکمی معصوم در روی زمین هر چند در خفا و در دایرهای محدود یکی از سنّتهای تخلف ناپذیر الهی است، و به واسطۀ وجود چنین حکومتی است که نظام حاکم بر هستی وجود جامعۀ انسانی را روی کرۀ زمین میپذیرد، و نیازهای او را پاسخ داده و ازاو پذیرایی نموده و اورا برخوردار از ناز و نعمت میکند.
این مطلب با برهان عقل کاملاً سازگار است، توضیح این مطلب را ضمن چند بند بیان میکنیم:
- عقل رفتار لغو و بیهوده و غیرحکیمانه را نکوهش میکند و صدور آن را از خدای متعال که عین کمال و حکمت است محال و ممتنع میداند.
- برخوردار نمودن جامعۀ انسانی فاسد و ستمگر از بهرههای نظام هستی و روزی دادن و سرپرستی کردن، و ایجاد امنیت و رفاه و فراوانی رزق و روزی را برای چنین جامعهای، عملی لغو و بیهوده و گزاف میشمارد.
- پذیرایی و روزی دهی و عنایت و لطف در حق جامعۀ بشری از نظر عقلی در دو صورت قابل توجیه است: صورت نخست: آنجا که جامعۀ بشر به امر و نهی الهی تن داده و عدل را برپا نموده و راه صلاح و اصلاح را درپیش گرفته است، از این حقیقت به "جامعۀ عدل بالفعل" تعبیر میکنیم. صورت دوم: آنجا که جامعۀ بشر قابلیت تولید نسلی دیگر را دارد که در آن عدل حاکم شده و بساط ظلم و فساد برچیده میشود از این وضعیت به "جامعۀ برخودار از فرصت عدل" تعبیر میکنیم.
- جامعۀ عدل بالفعل در صورتی تحقق خواهد یافت که عموم جامعۀ بشر فرمانروایی حاکم الهی را پذیرفته و او را در اقامه عدل یاری نموده و جامعهای پای بند به عدل و تقوا برپا کنند.
- برخورداری جامعه از فرصت عدل و تقوا آنجاست که جامعهای محکوم فساد و ظلم است؛ لکن به سبب وجود جامعهای خُرد و عادل در میان این جامعۀ کلان فرصت تحول به جامعه عدل فراگیر در آن وجود دارد.
وجود حاکمی معصوم و عادل، و وجود انسانهایی هرچند اندک در کنار او که ایشان را اطاعت نموده و یاری کنند و در برابر فساد و ظلم مقاومت کنند همواره فرصت عدلی است که برای جامعۀ کلان بشری زمینۀ بازگشت به عدل فراگیر و پیروی از حکومت حاکم عدل معصوم را فراهم میکند.
در سورۀ نوح با اشاره به همین قانون اجتماعی بسیار مهم از زبان حضرت نوح(ع) خطاب به حق تعالى چنین آمده است: ﴿وَقَالَ نُوحٌ رَّبِّ لا تَذَرْ عَلَى الأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا إِنَّكَ إِن تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلا يَلِدُوا إِلاَّ فَاجِرًا كَفَّارًا﴾[۳۶].
در این دو آیه حضرت نوح(ع) قوم خویش را مورد نفرین قرار میدهد و از خدا میخواهد که آنان را نابود کند. علت این نفرین که با اجازۀ خدا و بر وفق سنتهای الهی حاکم بر هستی صورت گرفته است، چنین بیان شده است: ﴿إِنَّكَ إِن تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلا يَلِدُوا إِلاَّ فَاجِرًا كَفَّارًا﴾ این بدان معناست كه جامعۀ حضرت نوح(ع) قابلیت بازگشت به عدل و تقوا را از دست داده، و فرصت عدل در آن از بین رفته است و به همین جهت وقت نابودی آن فرا رسیده است؛ زیرا از این پس رزق و روزی دادن به این قوم و پذیرایی از آنان در نظام هستی توجیه عاقلانه ندارد و عملی لغو و بیهوده و فاقد حكمت و مصلحت است[۳۷].
دستۀ دوم
این دسته از روایات بر ضرورت اجتماعی حكومت به طور كلی دلالت دارند. مقصود از ضرورت اجتماعی حكومت این است كه تداوم و بقای جامعۀ بشر بستگی به وجود حكومت در جامعۀ بشر دارد، و بدون آن بقای جامعۀ انسانی به خطر افتاده و تداوم حیات بشر غیرممكن میشود.
از جمله مهمترین ادله روایی بر اثبات این مدعا، سخن امام امیرالمؤمنین(ع) است که فرمود: «لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ»، «برای مردم حاکمی لازم است چه نیکوکار و چه بدکار»[۳۸]. این روایت درصدد بیان ضرورت وجود امام در جامعه بوده و وجود امام را زمینهساز ادامه بقای جامعه میداند و از منظر عقلای عالم و ادیان و مکاتب جهان، وجود امام و رهبر آگاه، متعهد، مدیر و مدبر در هر جامعهای ضرورت دارد[۳۹].
در ادامه به نمونهای از روایاتی که بر ضرورت اجتماعی حکومت و رهبری سیاسی به طور كلی دلالت دارند اشاره میكنیم:
- بنابر روایت سید رضی در نهج البلاغه امیرالمؤمنین علی(ع) در آنجا كه خوارج گفتند: " لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ " فرمود: "سخن حقی که هدفی باطل از آن اراده میشود. آری حکم جز از آنِ خدا نیست؛ لکن اینان میگویند فرمانروائی نباید باشد، در حالی که مردم چارهای ندارند که فرمانروایی داشته باشند، نیکوکار یا بدکار که مؤمن در سایۀ حکمرانیاش کار کند، و کافر بهرهمند گردد و خداوند کار را به نقطۀ پایانش برساند، و اموال عمومی به وسیلۀ او جمع شود، و با دشمن تجاوزگر به وسیلۀ او پیکار شود و راهها بهوسیلۀ او امنیت یابند و حقّ ضعیف از قوی گرفته شود، تا آنگاه که نیکوکار بیاساید، و آسودگی از کافر بهدست آید"[۴۰]. امیرالمؤمنین(ع) در این خطبه بر اصل ضرورت وجود حكومتی كه نظم و امنیت را در جامعه برپا كند تأكید فرمودهاند، در مقابلِ گفتۀ هرج و مرجطلبانۀ خوارج كه میگفتند "لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ". روشن است كه معنای ضرورت اصل وجود حكومت به معنای مشروعیت هر نوع حكومت نیست، بلكه بدین معناست كه طبیعت زندگی اجتماعی بشر وجود حكومتی را میطلبد كه به روابط اجتماعی نظم و سامان بخشد و از هرج و مرج و فساد جلوگیری كند. و وجود حكومتی هرچند ستمگر مانع از ظلم و فساد فراگیر که نتیجهٔ هرج و مرج است میشود كه به نابودی جامعۀ بشر منتهى میشود.
- متقی هندی در كنزالعمال روایت میكند: "مردی وارد مسجد شد پس گفت: "لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ" [۴۱] دیگری نیز چنین گفت، پس علی(ع) فرمود: جز خدا حاکمی نیست و وعدهٔ خداحق است و آنان که اهل یقین نیستند تو را برای پذیرش خواستهٔ خویش بیمایه نکنند. نمیدانید که اینان چه میگویند؟ میگویند: فرمانروایی نباید باشد هان ای مردم! همانا صلاح کار شما جز با وجود فرمانروا خواه نیکوکار یا بدکار نخواهد بود. گفتند: نیکوکار را دانستیم، لکن بدکار چگونه؟ فرمود: نیکوکار عمل میکند، و برای بدکار خداوند مهلتی معیّن میکند تا اجل او فرا رسد، راهها امن میشوند، داد و ستد و بازارهای شما به راه میافتد، اموال عمومی جمعآوری میشود، با دشمنان جهاد انجام میگیرد، و حقّ ضعیف از قوی گرفته میشود"[۴۲].
- نیز متقی هندی در كنز العمال روایت میكند: "از امام علی(ع) روایت است که دربارۀ حروریة که میگفتند:"لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ" فرمود: حکم جز از آنِ خدا نیست، در زمین حکام و فرمانروایانی وجود دارد، لکن اینان میگویند، نباید فرمانروایی باشد، در حالی که مردم چارهای جز وجود امارت و حکومتی که در سایهٔ او مؤمن کار کند، و فاجر و کافر بهرهمند شوند، و خداوند آنان را تا اجلی که مقرر فرموده است مهلت میدهد"[۴۳]. عبارت "وَلَا بُدَّ لِلنّاسِ" بر ضرورت اجتماعی تكوینی وجود امام و حاكم دلالت میكند.
- كمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی شارح نهج البلاغه از رسول خدا(ص) روایت میكند: "از رسول خدا(ص) روایت شده که فرمود: خداوند این دین را به واسطهٔ مردمی که بهرهای از آخرت ندارند تأیید میکند، و روایت شده که به واسطهٔ فرد فاسق. و از آن حضرت روایت شده که فرمود: رهبر ستمگر از فتنه و هرج و مرج بهتر است، و در هیچیک خیری نیست، هرچند در برخی از شرها خیرهایی وجود دارد"[۴۴].
سپس در شرح روایت اخیر میگوید: "وجود رهبر و فرمانروا هرچند ستمگر بهتر از عدم آن است؛ زیرا عدم فرمانروا مستلزم فتنه و هرج و مرج بین مردم است؛ زیرا با وجود فرمانروای ستمگر برخی از امور اصلاح میشود. افزون بر اینکه در فرمانروای ستمگر از این جهت که ستم میکند خیری نیست، چنانکه فرمود: "وکل لا خیر فیه"؛ لکن هیبت فرمانروا و حضور آن در بین مردم موجب آن میشود که فتنهگران از فتنهگری باز مانند، و این خیری که به سبب وجود فرمانروا در جهان تحقق میپذیرد، که با عدم او تحقق نمیپذیرد؛ لذا وجود فرمانروا و حاکم به طور مطلق واجب است"[۴۵].[۴۶]
دستۀ سوم
این دسته از روایات بر ضرورت شرعی وجود حاکم الهی در هر عصر و هر زمان و بر ضرورت شرعی اطاعت و شناخت و تبعیت از او دلالت دارند.
برخی از این دسته از روایات به دلالت مطابقی بر وجوب معرفت امام دلالت دارند که به دلالت التزامی بر ضرورت وجود حاکم و امام الهی در هر عصر و زمان دلالت دارند؛ زیرا وجوب شرعی معرفت و تبعیت از امام متوقف بر وجود اوست؛ بنابراین، این دسته از روایات به دلالت التزامی بر وجوب امام الهی واجب الطاعه در هر زمان و مکان دلالت دارند[۴۷].
به نمونهای از این دسته روایات اشاره میكنیم:
یکی از ادله رواییِ اثبات ضرورت امامت، حدیث ثقلین است. رسول اکرم(ص) فرمودند: «من دو شیء گرانبها در میان شما باقی میگذارم: کتاب خدای تعالی و عترتم ـ اهل بیتم ـ پس به آن دو تمسک کنید تا گمراه نشوید»[۴۸]. رسول خدا(ص) شرط عدم گمراهی را در تمسک به قرآن و عترتش بیان کرده است؛ لذا با توجه به اطلاق این سخن، ضرورت وجود امام در هر زمانی لازم خواهد بود؛ چراکه وجوب امر به تمسک، با عدم وجود عترت، امری لغو خواهد بود. بنابراین این حدیث به روشنی بر وجوب پیروی امّت از ائمّه عترت از اهل بیت(ع) در همه شئون دینی و دنیوی دلالت میکند[۴۹]. در این روایت رسول خدا(ص) «عترت» را قرین و همدوش قرآن کریم قرار دادهاند که از این رهگذر، این حدیث بر دو نکته اساسی دلالت میکند: عصمت اهل بیت(ع) و وجود امامی از اهل بیت(ع) در تمام زمانها. به این بیان که آن امام صلاحیّت برای امامت و خلافت و جانشینی رسول خدا(ص) داشته و پیشوا و رهبر مردم باشد که تمامی افراد امّت، بتوانند امور دینی و امور مورد نیاز خود را از او فرا گیرند و تا قرآن باقی و موجود است، ناگزیر چنین امامی از اهل بیت(ع) نیز در کنار قرآن خواهد بود[۵۰]. بنابراین اهل بیت(ع) و قرآن تا روز قیامت از هم جدا نمیشوند و این ضرورت وجود امام در هر زمانی را اثبات میکند[۵۱].
روایات دیگر
در روایات متواتر از رسول اکرم(ص) و ائمه هدی(ع) بدین مضمون آمده است: "هر آن کس که بمیرد در حالی که امام زمان خود را نشناخته، به مرگ جاهلیت مرده است"«مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً».
عبارت «مِيتَةً جَاهِلِيَّةً» دلالت بر این دارد كه معرفت امام و اطاعت و تبعیت از او در شرع اسلام آنچنان اهمیت دارد كه عدم آن به معنای عدم پایبندی به شریعت تلقی شده و بازگشت به دوران جاهلی و حیات جاهلیت به شمار آمده است؛ لهذا این دسته از روایات بر ضرورت بالشرع وجود امام و شناخت و معرفت و اطاعت او دلالت دارند. مضمون فوق الذكر با الفاظ متعددۀ متحدةالمعنی از طریق شیعه و سنی روایت شده است، از جمله:
- مسلم بن حجاج نیشابوری در كتاب الجامع الصحیح به سندش از رسول خدا روایت میكند كه فرمود: "آن کس که بمیرد در حالی که برگردنش بیعتی نباشد به مرگ جاهلیت مرده است"[۵۲].
- حافظ هیثمی در مجمع الزوائد به سندش از رسول الله(ص) روایت میکند که فرمود: "کسی که بدون انتخاب رهبر و امام بمیرد به مرگ جاهلیت مرده است"[۵۳].
- همچنین حافظ هیثمی به سندش از رسول خدا(ص) روایت میکند که فرمود: "کسی که بمیرد در حالی که امامی بر او امامت نکند به مرگ جاهلیت مرده است"[۵۴].
- متقی هندی در كنزل العمال از رسول خدا(ص) روایت میكند كه فرمود: "کسی که بمیرد و بیعتی بر او نباشد به مرگ جاهلیت مرده است"[۵۵]. و نیز: "کسی که بمیرد در حالی که امامی نداشته باشد به مرگ جاهلیت مرده است"[۵۶].
- شیخ کلینی به سند صحیح روایت میکند: "فضیل بن یسار گفت: روزی امام صادق(ع) ابتداءً به ما فرمود: رسول خدا(ص) فرمود: کسی که بمیرد در حالی که امامی بر او نباشد به مرگ جاهلیت مرده است. گفتم: رسول خدا(ص) چنین فرموده است؟ فرمود: آری! به خدا سوگند چنین فرموده است. گفتم: پس هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد به مرگ جاهلیت مرده است؟ فرمود: آری[۵۷].
- همچنین شیخ کلینی به سند صحیح روایت میكند: "ابن ابی یعفور گفت: از امام صادق(ع) پرسیدم، دربارۀ فرمودهٔ رسول اکرم(ص): کسی که بمیرد در حالی که امامی ندارد مرگش مرگ جاهلیت است. گفتم: یعنی مرگ کفر؟ فرمود: مرگ گمراهی. گفتم: پس کسی که امروز میمیرد و امامی ندارد مرگش مرگ جاهلیت است؟ فرمود: آری"[۵۸].
- همچنین شیخ کلینی به سند صحیح از امام باقر(ع) در ضمن روایتی نقل میکند که خطاب به محمد بن مسلم فرمود: "هرکس که خدا را به عبادتی اطاعت کند و خود را در آن عبادت به رنج اندازد در حالی که امامی از سوی خدا ندارد تلاش او مقبول نیست، و گمراه و متحیر است، و خدا از اعمال او بیزار است"[۵۹].
- و نیز شیخ کلینی به سند صحیح از امام باقر(ع) روایت میکند که فرمود: "کسی که بمیرد در حالی که امامی ندارد مرگش مرگ جاهلیت است..."[۶۰].
روایات با همین معنا و مضمون فراواناند كه تواتر آنها جای تردید نیست.
این روایات برخی بالمطابقه، و برخی دیگر بالالتزام بر وجوب وجود امام در جامعه شرعاً دلالت میکنند، و مراد از امام، امامی است که آمر و ناهی و حاکم و رهبر سیاسی باشد، دلیل بر این مطلب چند چیز است:
- سیاق روایت مسلم بن حجاج نیشابوری، نصّ کامل روایت مسلم بن حجاج چنین است: "نافع گفت: عبدالله بن عمر نزد عبدالله بن مطیع حاکم مدینه در زمان یزید بن معاویه آمد در آن هنگام که واقعهٔ حرّه در زمان یزید بن معاویه رخ داد، کشتار عمومی مردم مدینه به وسیلۀ مأموران یزید. عبدالله بن مطیع گفت: برای نشستن ابو عبدالرحمن عبدالله بن عمر تکیه گاهی آماده کنید، عبدالله بن عمر گفت: نزد تو نیامدهام که بنشینم، آمدهام که حدیثی را که از رسول خدا(ص) شنیدهام برای تو روایت کنم، شنیدم رسول خدا(ص) میفرمود: کسی که دست از اطاعتی بردارد خدا را در حالی ملاقات میکند که حجت و عذری ندارد، و هر کس که بمیرد در حالی که در گردنش بیعتی نباشد به مرگ جاهلیت مرده است"[۶۱].
- عبارت «وَلَیسَ فِی عُنُقِهِ بَیعَةٌ» در روایت مسلم بن حجاج و نظیر آن در روایت متقی هندی خود دلالت بر رهبری سیاسی دارد؛ زیرا بیعت تنها در موارد رهبری سیاسی است.
- قرینۀ مقابله در صحیحۀ محمد بن مسلم؛ زیرا در ادامۀ روایت، این عبارت آمده است: "بدان ای محمد، که رهبران ستمگر و پیروان آنان از دین خدا برکنارند، گمراه شدند و دیگران را گمراه کردند"[۶۲].
عبارت «أَئِمَّةَ الْجَوْرِ» صریح در رهبران سیاسی ستمگر است و به قرینهٔ مقابله، مراد از امام در عبارت مورد بحث، امام و رهبر سیاسی است[۶۳].
علل و فلسفه ضرورت وجود امام در روایات
در روایات متعددی به علل و حکمتهای ضرورت امامت و وجود امام تصریح شده است که به اهم آنها اشاره میکنیم
اتمام حجت
همانگونه که ارسال پیامبر و شریعت آسمانی برای هدایت و اتمام حجت بر خلق است در ادمه این کار وجود امام و جانشین رسول خدا(ص) نیز وسیلهای برای اتمام حجت است. امام صادق(ع) درباره ضروت امامت بر اتمام حجت میفرماید: «لَوْ كَانَ النَّاسُ رَجُلَيْنِ لَكَانَ أَحَدُهُمَا الْإِمَامَ وَ قَالَ إِنَّ آخِرَ مَنْ يَمُوتُ الْإِمَامُ لِئَلَّا يَحْتَجَّ أَحَدٌ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ تَرَكَهُ بِغَيْرِ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَيْهِ»[۶۴]. امیرالمؤمنین(ع) در سخنی با کمیل بن زیاد نخعی میفرماید: آری، هرگز روی زمین خالی نمیشود از کسی که به حجّت الهی قیام کند خواه ظاهر و آشکار باشد یا خائف و پنهان، تا دلایل الهی و نشانههای روشن را باطل نگردد... خداوند به واسطه آنها حجتها و دلایلش را حفظ میکند تا به افرادی نظیر خود بسپارند و بذر آن را در قلوب افرادی شبیه خود بیفشانند[۶۵].[۶۶]
جلوگیری از زوال دین
وجود امام، همیشه برای امّت لازم است؛ تا احکام و حدود الهی از دست نرود و دین خدا، با تحریف جهّال، دچار مرگ تدریجی نگردد: {{متن حدیث|عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ لَنْ تَخْلُوَ الْأَرْضُ مِنْ حُجَّةٍ عَالِمٍ يُحْيِي فِيهَا مَا يُمِيتُونَ مِنَ الْحَقِّ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ ﴿يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ﴾[۶۷].[۶۸]
در آیات قرآن، هدایت الهی به "نور" تعبیر شده؛ که مصداق آن قرآن و یا رسول خدا(ص) و یا ائمه اطهار(ع) هستند. با توجّه به اینکه روح هدایت الهی با مسئله ولایت رقم میخورد و عینیّت مییابد، در روایات، غالباً نور را به امام معنا میکنند؛ زیرا کسی که ملتزم به تولّی به مقام امامت بشود، قطعاً ملتزم به سایر مصادیق نور در دین- یعنی قرآن و سنّت نبوی(ص) - نیز شده است؛ ولی عکس آن صادق نیست. برای نمونه، به یک مورد اشاره میکنیم: «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْمَاضِي(ع) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ﴾[۶۹] قَالَ يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا وَلَايَةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) بِأَفْوَاهِهِمْ قُلْتُ ﴿وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ﴾[۷۰] قَالَ وَ اللَّهُ مُتِمُّ الْإِمَامَةِ لِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ الَّذِينَ ﴿فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنَا﴾[۷۱] فَالنُّورُ هُوَ الْإِمَامُ»[۷۲].[۷۳]
تشخیص حق
امام برای امت به منزله روح است در بدن و مانند عقل است که فرمان روائی بر بدن را بر عهده دارد و حق را از باطل تشخیص میدهد. این نکته در لزوم و ضرورت امام برای امت اسلامی در مناظره هشام با عمرو بن عبید به خوبی تبیین شده است: جمعی از اصحاب که حمران و ابن نعمان و ابن سالم و طیار در میانشان بودند خدمت امام صادق(ع) بودند و جمع دیگری در اطراف هشام بن حکم که تازه جوانی بود، نیز حضور داشتند. امام صادق(ع) فرمود: ای هشام: گزارش نمیدهی که در مباحثه با عمرو بن عبید چه کردی و چگونه از او سؤال نمودی؟ عرض کرد: جلالت شما مرا میگیرد و شرم میدارم و زبانم نزد شما به کار نمیافتد. امام صادق(ع) فرمود: چون به شما امری نمودم به جای آرید. هشام عرض کرد: از وضع عمرو بن عبید و مجلس مسجد بصره او به من خبر رسید، بر من گران آمد، به سویش رهسپار شدم. از مردم راه خواستم، به من راه دادند تا آخر مردم به زانو نشستم. آنگاه گفتم: ای مرد دانشمند من مردی غریبم، اجاره دارم مسألهای بپرسم؟ گفت: آری.
گفتم: شما چشم دارید گفت: پسرجانم این چه سؤالی است، چیزی را که میبینی چگونه از آن میپرسی؟ گفتم: سؤال من همین طور است. گفت: بپرس پسر جانم، اگر چه پرسشت احمقانه است. گفتم: شما جواب همان را بفرمائید، گفت: بپرس، گفتم شما چشم دارید؟ گفت: آری، گفتم: با آن چه کار میکنید؟ گفت: با آن رنگها و اشخاص را میبینیم. گفتم بینی دارید؟ گفت: آری گفتم: با آن چه میکنی گفت: با آن میبویم، گفتم: دهن دارید گفت آری گفتم: با آن چه میکنید؟ گفت: با آن مزه را میچشم گفتم: گوش دارید؟ گفت آری گفتم: با آن چه میکنید؟ گفت: با آن صدا را میشنوم. گفتم: شما دل دارید گفت آری گفتم: با آن چه میکنید گفت: با آن هر چه بر اعضاء و حواسم درآید، تشخیص میدهم، گفتم مگر با وجود این اعضاء ازدل بینیازی نیست؟ گفت: نه، گفتم: چگونه؟ با آنکه اعضاء صحیح و سالم باشد (چه نیازی به دل داری)؟ گفت: پسرم هرگاه اعضاء بدن در چیزی که ببوید یا ببیند یا بچشد یا بشنود تردید کند، آن را به دل ارجاع دهد تا تردیدش برود و یقین حاصل کند.
من گفتم: پس خدا دل را برای رفع تردید اعضاء گذاشته است؟ گفت: آری، گفتم: دل لازم است وگرنه برای اعضاء یقینی نباشد گفت: آری. گفتم، ای ابا مروان (عمرو بن عبید) خدای تبارک و تعالی که اعضاء تو را بدون امامی که صحیح را تشخیص دهد و تردید را متیقن کند وانگذاشته، این همه مخلوق را در سرگردانی و تردید و اختلاف واگذارد؟ و برای ایشان امامی که در تردید و سرگردانی خود به او رجوع کنند قرار نداده است؟ در صورتی که برای اعضاء تو امامی قرار داده که حیرت و تردیدت را به او ارجاع دهی. او ساکت شد و به من جوابی نداد. سپس به من متوجه شد و گفت: تو هشام بن حکمی؟ گفتم: نه گفت: از همنشینهای او هستی؟ گفتم: نه گفت: اهل کجائی؟ گفتم: اهل کوفه. گفت: تو همان هشامی. سپس مرا در آغوش گرفت و به جای خود نشانید و خودش از آنجا برخاست و من تا آنجا بودم سخن نگفت. حضرت صادق(ع) خندید و فرمود این را کی به تو آموخت؟ عرض کردم: آنچه از شما شنیده بودم منظم کردم. فرمود: «هذَا وَ اللَّهِ مَكْتُوبٌ فِي صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسى» به خدا سوگند این مطالب در صحف ابراهیم و موسی میباشد[۷۴].[۷۵]
امام محور اتحاد امت
امام و زعیم امت اسلامی محور اتحاد و انسجام امت است و نبود امام موجب تشتت و پراکندگی و هرج و مرج میگردد. امیرمؤمنان(ع) در یک تنظیر بسیار دقیق این محوریت امام و پیشوا را تبیین میفرماید: «وَ مَكَانُ الْقَيِّمِ بِالْأَمْرِ مَكَانُ النِّظَامِ مِنَ الْخَرَزِ يَجْمَعُهُ وَ يَضُمُّهُ فَإِنِ انْقَطَعَ النِّظَامُ تَفَرَّقَ الْخَرَزُ وَ ذَهَبَ»[۷۶].
مسأله ضرورت حکومت در روایات اسلامی نیز بازتاب گستردهای دارد و در آنها تصریح شده که مردم بدون حکومت نمیتوانند زندگی کنند و حتی یک حکومت ظالم از هرج و مرج و نداشتن حکومت بهتر است.
امیرالمؤمنین علی(ع) به خوارج که میگفتند: «لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ» حکومت و حاکمیت و داوری مخصوص خدا است فرمود: «كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ» این سخن حقی است که از آن اراده باطل شده. سپس فرمود: «نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَكِنَ هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ» آری درست است که فرمانی جز فرمان خدا نیست، ولی اینها میگویند: زمامداری مخصوص خدا است. سپس فرمود: مردم به هر حال نیازمند به امیر و زمامداری هستند، خواه نیکوکار باشد یا بدکار. تا مؤمنان در سایه حکومتش به کار خویش مشغول باشند و کافران نیز بهره مند شوند و مردم در دوران حکومت او زندگی راحتی داشته باشند. به وسیله او اموال بیت المال گردآوری شود و به کمک او با دشمنان مبارزه کنند. جادهها امن گردد و حق ضعیفان از زورمندان گرفته شود. مردم نیکوکار در رفاه باشند و از دست بدکاران در امان[۷۷].
بدیهی است اینکه میفرماید: "امیری لازم است، خواه نیکوکار یا بدکار" مفهومش این نیست که این دو یکسانند، بلکه منظور این است که در درجه اوّل باید زمامداری عادل و نیکوکار پیدا کرد و اگر نشد وجود زمامدار ظالم از هرج و مرج بهتر است و این امر منافات با حاکمیت خداوند بر کلّ جهان هستی ندارد،؛ چراکه حاکمیت مانند نبوت و قضاوت از ذات پاک او نشأت میگیرد[۷۸].[۷۹]
اجرای دین
احکام اجتماعی اسلام بدون وجود امام قابلیت اجرا ندارد زیرا در غیر این صورت یا ارادهای بر اجرای احکام نیست و یا سلایق و برداشتهای متفاوت بیش از پیش منجر به بینظمی و اختلال نظام میگردد. پس لازم است امامی باشد تا دستورات اجتماعی اسلام پیاده شود.
امیرمؤمنان علی(ع) بعد از ذکر آیاتی از قرآن مانند آیه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ﴾[۸۰] ای کسانی که ایمان آوردهاید اجابت کنید دعوت خدا و پیامبر را هنگامی که شما را دعوت میکنند به سوی چیزی که شما را زنده میسازد و آیه ﴿وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ﴾[۸۱] میفرماید: در این آیات دلیل بسیار روشنی است بر اینکه امت باید امام و پیشوایی داشته باشند که قیام به کارهای آنها کند و به آنها امر و نهی نماید و حدود الهی را در میان آنها برپا دارد. با دشمن پیکار کند و غنائم را عادلانه تقسیم نماید. واجبات را تحقق بخشد و ابواب صلاح آنها را به آنان نشان دهد و از آنچه برای آنان زیان بخش است برحذر دارد؛ زیرا امر و نهی یکی از اسباب بقای خلق است و گرنه تشویق و ترس از بین میرود و هیچ کس از گناه باز نمیایستد. نظام جامعه فاسد میشود و این سبب هلاکت بندگان خدا است[۸۲].
فضل بن شاذان در خلال حدیث مفصلی از امام رضا(ع) برای بیان ضرورت امام سه مطلب را بیان میکند:
- هنگامی که برای مردم حدودی تعیین شود و دستور یابند که از آن حدود تجاوز نکنند - چون باعث فساد آنها میشود- این کار سازمان نمیگیرد، مگر به وسیله حاکم امین در رأس آنها که آنان را تعدّی و داخل شدن در امور ممنوعه بازدارد؛ زیرا اگر این موضوع نباشد، کسی لذّات و منافع خود را به خاطر فساد دیگران ترک نمیکند و لذا سرپرستی برای آنها قرار داده شده که آنان را از فساد منع کند و حدود و احکام الهی را در میان آنها برپا دارد.
- ما هیچ فرقهای از فرق دنیا و هیچ ملتی از ملل را نمییابیم که بدون رئیس و سرپرستی باقی مانده باشند، همان رئیس و سرپرستی که امر دین و دنیای آنها را سامان بخشد. پس در حکمت خداوند حکیم جایز نیست که خلق را بدون آنچه میداند برای آنان ضروری است رها کنند سرپرستی که به کمک او با دشمنان بجنگند و اموال بیت المال را به وسیله او تقسیم کنند و جمعه و جماعت آنها را برپا دارد و ظالم را از تعدّی بر مظلوم باز دارد، برای آنان تعیین نکند.
- اگر مردم پیشوا و سرپرست امین و درستکاری نداشته باشند دین و آیین خدا بر باد میرود و سنّت و احکام الهی تغییر مییابد، و بدعت گذاران چیزهایی از پیش خود بر آنها میافزایند و مخالفان از آن کم میکنند، و امور را بر مسلمانان مشتبه میسازند[۸۳].[۸۴]
جلوگیری از تحریف دین و فرقهگرایی
امام صادق(ع)، دلیل ضرورت حضور دائمی امام را در درجه اوّل، جلوگیری از تحریف دین و در درجه دوم، جلوگیری از فرقهگرایی و در درجه سوم، مبارزه با تفسیرها و قرائتهای غلط از دین بیان میکنند: «جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ(ع) عَنْ آبَائِهِ: أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ: فِي كُلِّ خَلَفٍ مِنْ أُمَّتِي عَدْلٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي، يَنْفِي عَنْ هَذَا الدِّينِ تَحْرِيفَ الْغَالِينَ، وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ، وَ تَأْوِيلَ الْجُهَّالِ. وَ إِنَّ أَئِمَّتَكُمْ وَفْدُكُمْ إِلَى اللَّهِ، فَانْظُرُوا مَنْ تُوْفِدُونَ فِي دِينِكُمْ وَ صَلَاتِكُمْ»[۸۵].
توضیح روایت امام بدین شرح است: وجود امام، علاوه بر جلوگیری از تحریف دین به دست زیادهخواهان و فرقهگرایی باطلگرایان، راه تفاسیر و قرائتهای جاهلانه در دین را میبندد و رهبری درست در اعتقاد و عمل را برای امّت به ارمغان میآورد؛ لذا امام صادق(ع) در پایان بیان خود میفرمایند: امامِ هرکس در پیشگاه الهی، نماینده او در نزد پروردگار است: «إِنَّ أَئِمَّتَكُمْ وَفْدُكُمْ إِلَى اللَّهِ».
واژه "وفد"، در لغت به فردی از افراد قوم گفته میشود که اوّلاً، محترمترین فرد قوم است و ثانیاً، اشراف و اطّلاع بر امور قوم خود دارد و ثالثاً، نماینده قوم خود برای ابراز حوائج آنان در نزد بزرگی است[۸۶].
به این ترتیب، تعبیر حضرت(ع) از امام به "وفد"، اشاره به مقام برجسته دنیوی و اخروی مقام امامت دارد؛ که هر امّتی، به تناسب انتخاب و پیروی از امام خود، سنجیده میشود؛ چنانکه خداوند میفرماید: ﴿يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ﴾[۸۷].
یعقوب بن شعیب از امام صادق(ع) درباره تفسیر این آیه شریفه سؤال حضرت فرمودند: «نَدْعُو كُلَّ قَرْنٍ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ بِإِمَامِهِمْ قُلْتُ فَيَجِيءُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) فِي قَرْنِهِ وَ عَلِيٌّ(ع) فِي قَرْنِهِ وَ الْحَسَنُ(ع) فِي قَرْنِهِ وَ الْحُسَيْنُ(ع) فِي قَرْنِهِ وَ كُلُّ إِمَامٍ فِي قَرْنِهِ الَّذِي هَلَكَ بَيْنَ أَظْهُرِهِمْ قَالَ نَعَمْ».
در نتیجه، امّتی که امامت و ولایت رهبر فاسقی را بپذیرد، در آخرت، امام آنان و نماینده ایشان نزد پروردگار خواهد بود؛ چنانکه درباره فرعون و امتش میفرماید: ﴿يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ﴾[۸۸].
به این ترتیب، کسانی که امامت امام برحق و الهی را بپذیرند، نمایندهای شایسته و مرضیّ رضای الهی را به نزد حق ارسال میدارند و در نتیجه، او نواقص اعمال آنان را با کمال اعتقاد و عمل خویش جبران مینماید«عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو إِلَّا وَ فِيهَا إِمَامٌ كَيْمَا إِنْ زَادَ الْمُؤْمِنُونَ شَيْئاً رَدَّهُمْ وَ إِنْ نَقَصُوا شَيْئاً أَتَمَّهُ لَهُمْ»[۸۹].[۹۰]
منابع
- اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی در اسلام، ج۲
- حسینی میلانی، سید علی، دستبردی در حدیث ثقلین
- مقامی، مهدی، درسنامه امامشناسی
- شریعتی سبزواری، محمد باقر، امامت و رهبری در نگاه عقل و دین
- فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱
- فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۳
- علیاحمدی، سید قاسم، حقانیت در اوج مظلومیت ج۱
- زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱
پانویس
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۲، ص۵۵ - ۸۱.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۲، ص۵۵ - ۸۱.
- ↑ «عَنْ عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیلِ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ(ع) أَ تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَیرِ إِمَامٍ؟ قَالَ: لَوْ بَقِیتِ الْأَرْضُ بِغَیرِ إِمَامٍ لَسَاخَتْ»؛ اصول کافی، ج۱، ص۱۷۹.
- ↑ «و سَاخَتْ بِهِمُ الْأَرْضُ بِالْوَجْهَيْنِ خَسَفَتْ»؛ المصباح المنیر، ج۲، ص۲۹۴.
- ↑ "ساخت بهم الأَرضُ تَسُوخ سَوْخاً و سُؤُوخاً و سَوَخاناً إِذا انْخَسَفَت"؛ لسان العرب، ج۳، ص۲۷.
- ↑ «عَلِيٌّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْمُؤْمِنِ عَنْ أَبِي هَرَاسَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: لَوْ أَنَّ الْإِمَامَ رُفِعَ مِنَ الْأَرْضِ سَاعَةً لَمَاجَتْ بِأَهْلِهَا كَمَا يَمُوجُ الْبَحْرُ بِأَهْلِهِ»؛ اصول کافی، ج۱، ص۱۷۹.
- ↑ «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَ تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ قَالَ لَا قُلْتُ فَإِنَّا نُرَوَّى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) أَنَّهَا لَا تَبْقَى بِغَيْرِ إِمَامٍ إِلَّا أَنْ يَسْخَطَ اللَّهُ تَعَالَى عَلَى أَهْلِ الْأَرْضِ أَوْ عَلَى الْعِبَادِ فَقَالَ لَا لَا تَبْقَى إِذاً لَسَاخَتْ»؛ اصول کافی، ج۱، ص۱۷۹.
- ↑ «الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) هَلْ تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ قَالَ لَا قُلْتُ إِنَّا نُرَوَّى أَنَّهَا لَا تَبْقَى إِلَّا أَنْ يَسْخَطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ عَلَى الْعِبَادِ قَالَ لَا تَبْقَى إِذاً لَسَاخَتْ»؛ اصول کافی، ج۱، ص۱۷۹.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۲، ص۵۵ - ۸۱.
- ↑ «لَوْ بَقِیَتِ الْأَرْضُ بِغَیْرِ إِمَامٍ لَسَاخَتْ»؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۷۹.
- ↑ «لَوْ بَقِیَتِ الْأَرْضُ یَوْماً بِلَا إِمَامٍ مِنَّا، لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا، وَ لَعَذَّبَهُمُ اللَّهُ بِأَشَدِّ عَذَابِهِ، ذَلِکَ أَنَ اللَّهَ جَعَلَنَا حُجَّةً فِی أَرْضِهِ وَ أَمَاناً فِی الْأَرْضِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ»؛ صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۰۴.
- ↑ ر.ک: مقامی، مهدی، درسنامه امامشناسی، ص۳۴.
- ↑ اصول کافی، ج۱، ص۱۷۹، باب أنّه لو لم یبق فی الأرض إلا رجلان لکان أحدهما الحجه، حدیث ۱.
- ↑ اصول کافی، ج۱، ص۱۷۹، باب أنّه لو لم یبق فی الأرض إلا رجلان لکان أحدهما الحجه، حدیث ۲.
- ↑ اصول کافی، ج۱، ص۱۷۹، باب أنّه لو لم یبق فی الأرض إلا رجلان لکان أحدهما الحجه، حدیث ۳.
- ↑ اصول کافی، ج۱، ص۱۷۸، باب أنّ الأرض لا تخلو من حجه، حدیث ۱.
- ↑ اصول کافی، ج۱، ص۱۷۸، باب أنّ الأرض لا تخلو من حجه، حدیث ۱۰.
- ↑ اصول کافی، ج۱، ص۱۷۸، باب أنّ الأرض لا تخلو من حجه، حدیث ۱۲.
- ↑ علیاحمدی، سید قاسم، حقانیت در اوج مظلومیت ج۱، ص۱۰۴.
- ↑ تفسیر القمی (ط. دار الکتاب. ۱۴۰۴ﻫ.ق)، ج۱، ص۳۵۹.
- ↑ الأمالی (للصدوق) (ط. کتابچی، ۱۳۷۶ ه.ش)، ص۱۸۶.
- ↑ دلائل الإمامة (ط. بعثت، ۱۴۱۳ ﻫ.ق)، ص۴۳۷.
- ↑ «و همگان به ریسمان خداوند بیاویزید و مپرا کنید و نعمتهای خداوند را بر خود فرا یاد آورید که دشمنان (همدیگر) بودید و خداوند دلهای شما را الفت داد و به نعمت او با هم برادر شدید و در لبه پرتگاهی از آتش بودید که شما را از آن رهانید؛ بدینگونه خداوند آیات خود را برای شما روشن میگوید باشد که شما راهیاب گردید» سوره آل عمران، آیه ۱۰۳.
- ↑ هر دو روایت از دلائل الإمامة (ط. بعثت، ۱۴۱۳ ﻫ.ق)، ص۴۳۶.
- ↑ تفسیر نور الثقلین (ط، اسماعیلیان، ۱۴۱۵ﻫ.ق)، ج۱، ص۴۹۹.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۳، ص۳۳۹.
- ↑ «أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِ شَيْءٍ إِمَاماً وَ إِمَامُ الْأَرْضِ أَرْضٌ تَسْكُنُهَا الشِّيعَةُ وَ اللَّهِ لَوْ لَا مَا فِي الْأَرْضِ مِنْكُمْ مَا رَأَيْتَ بِعَيْنٍ عُشْباً أَبَداً وَ اللَّهِ لَوْ لَا مَا فِي الْأَرْضِ مِنْكُمْ مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَى أَهْلِ خِلَافِكُمْ وَ لَا أَصَابُوا الطَّيِّبَات"»؛ اصول کافی، ج۸، ص۲۱۲.
- ↑ و اگر اهل کتاب ایمان میآوردند و پرهیزگاری میورزیدند از گناهان آنان در میگذشتیم و آنان را به بوستانهای پرنعمت در میآوردیم. و اگر آنان تورات و انجیل و آنچه را از پروردگارشان به سوی آنها فرو فرستاده شده است، بر پا میداشتند از نعمتهای آسمانی و زمینی برخوردار میشدند؛ برخی از ایشان امتی میانهرو هستند و بسیاری از آنان آنچه انجام میدهند زشت است؛ سوره مائده، آیه ۶۵- ۶۶.
- ↑ ما تورات را که در آن رهنمود و روشنایی بود، فرو فرستادیم؛ پیامبران که تسلیم (خداوند) بودند و (نیز) دانشوران ربّانی و دانشمندان (توراتشناس) بنابر آنچه از کتاب خداوند به آنان سپرده شده بود و بر آن گواه بودند برای یهودیان داوری میکردند؛ پس، از مردم نهراسید و از من بهراسید و آیات مرا ارزان مفروشید؛ و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند کافرند؛ سوره مائده، آیه۴۴.
- ↑ «عَنْ أَبِیهِ، عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ(ع)، قَالَ: ضَاقَتِ الْأَرْضُ بِسَبْعَةٍ بِهِمْ تُرْزَقُونَ وَ بِهِمْ تُنْصَرُونَ، وَ بِهِمْ تُمْطَرُونَ، مِنْهُمْ سَلْمَانُ الْفَارِسِی وَالْمِقْدَادُ وَأَبُو ذَرٍّ وَعَمَّارٌ وَ حُذَیفَةُ "رَحْمَةُ اللهِ عَلَیهِمْ"وَ كَانَ عَلِی(ع) یقُولُ: وَ أَنَا إِمَامُهُمْ»؛ رجال کشی، ص۶.
- ↑ «كَانَ أَبِي(ع) ائْتَمَنَهُمْ عَلَى حَلَالِ اللَّهِ وَ حَرَامِهِ وَ كَانُوا عَيْبَةَ عِلْمِهِ وَ كَذَلِكَ الْيَوْمَ هُمْ عِنْدِي مُسْتَوْدَعُ سِرِّي وَ أَصْحَابُ أَبِي حَقّاً إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِأَهْلِ الْأَرْضِ سُوءاً صَرَفَ بِهِمْ عَنْهُمُ السُّوءَ هُمْ نُجُومُ شِيعَتِي أَحْيَاءً وَ أَمْوَاتاً (هُمُ الَّذِينَ أَحْيَوْا) ذِكْرَ أَبِي(ع) بِهِمْ يَكْشِفُ اللَّهُ كُلَّ بِدْعَةٍ يَنْفُونَ عَنْ هَذَا الدِّينِ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ وَ تَأْوِيلَ الْغَالِينَ ثُمَّ بَكَى فَقُلْتُ مَنْ هُمْ فَقَالَ مَنْ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتُ اللَّهِ (وَ عَلَيْهِمْ رَحْمَتُهُ) أَحْيَاءً وَ أَمْوَاتاً بُرَيْدٌ الْعِجْلِيُّ وَ أَبُو بَصِيرٍ وَ زُرَارَةُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ"»؛ رجال کشی، ص۱۳۷.
- ↑ «قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ(ص) عَلَى مِنْبَرِهِ يَا عَلِيُ إِنَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَ وَهَبَ لَكَ حُبَ الْمَسَاكِينِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ فَرَضِيتَ بِهِمْ إِخْوَاناً وَ رَضُوا بِكَ إِمَاماً... يَا عَلِيُ أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ يَا عَلِيُّ شِيعَتُكَ الْمُنْتَجَبُونَ وَ لَوْ لَا أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ مَا قَامَ لِلَّهِ دِينٌ وَ لَوْ لَا مَنْ فِي الْأَرْضِ مِنْهُمْ مَا أَنْزَلَتِ السَّمَاءُ قَطْرَةً»؛ بحار الانوار، ج۶۵، ص۴۵ و ۴۶.
- ↑ بحار الانوار، ج۶۵، ص۴۰ و ۴۱.
- ↑ «إِنَّهُ لَيُنْعَمُ عَلَى أَهْلِ خِلَافِكُمْ بِجِوَارِكُمْ إِيَّاهُمْ، وَ لَوْ لَا مَا عَلَى الْأَرْضِ مِنْ شِيعَةِ عَلِيٍّ مَا نَظَرْتَ إِلَى غَيْثٍ أَبَداً، إِنَّ أَحَدَكُمْ لَيَخْرُجُ وَ مَا فِي صَحِيفَتِهِ حَسَنَةٌ، فَيَمْلَؤُهَا اللَّهُ لَهُ حَسَنَاتٍ قَبْلَ أَنْ يَنْصَرِفَ، وَ ذَلِكَ أَنَّهُ يَمُرُّ بِالْمَجْلِسِ وَ هُمْ يَشْتُمُونَنَا، فَيُقَالُ: اسْكُتُوا هَذَا مِنَ الْفُلَانِيَّةِ، فَإِذَا مَضَى عَنْهُمْ شَتَمُوهُ فِينَا»؛ بحار الانوار، ج۶۵، ص۷۵.
- ↑ «دَخَلَ عَلَى الصَّادِقِ(ع) رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ مِمَّنِ الرَّجُلُ فَقَالَ مِنْ مُحِبِّيكُمْ وَ مَوَالِيكُمْ فَقَالَ لَهُ جَعْفَرٌ لَا يُحِبُّ اللَّهُ عَبْداً حَتَّى يَتَوَلَّاهُ وَ لَا يَتَوَلَّاهُ حَتَّى يُوجِبَ لَهُ الْجَنَّةَ ثُمَّ قَالَ لَهُ مِنْ أَيِّ مُحِبِّينَا أَنْتَ فَسَكَتَ الرَّجُلُ فَقَالَ لَهُ سَدِيرٌ وَ كَمْ مُحِبُّوكُمْ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ عَلَى ثَلَاثِ طَبَقَاتٍ طَبَقَةٌ أَحَبُّونَا فِي الْعَلَانِيَةِ وَ لَمْ يُحِبُّونَا فِي السِّرِّ وَ طَبَقَةٌ يُحِبُّونَنَا فِي السِّرِّ وَ لَمْ يُحِبُّونَا فِي الْعَلَانِيَةِ وَ طَبَقَةٌ يُحِبُّونَنَا فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ هُمُ النَّمَطُ الْأَعْلَى شَرِبُوا مِنَ الْعَذْبِ الْفُرَاتِ وَ عَلِمُوا تَأْوِيلَ الْكِتَابِ وَ فَصْلَ الْخِطَابِ وَ سَبَبَ الْأَسْبَابِ فَهُمُ النَّمَطُ الْأَعْلَى الْفَقْرُ وَ الْفَاقَةُ وَ أَنْوَاعُ الْبَلَاءِ أَسْرَعُ إِلَيْهِمْ مِنْ رَكْضِ الْخَيْلِ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا وَ فُتِنُوا فَمِنْ بَيْنِ مَجْرُوحٍ وَ مَذْبُوحٍ مُتَفَرِّقِينَ فِي كُلِّ بِلَادٍ قَاصِيَةٍ بِهِمْ يَشْفِي اللَّهُ السَّقِيمَ وَ يُغْنِي الْعَدِيمَ وَ بِهِمْ تُنْصَرُونَ وَ بِهِمْ تُمْطَرُونَ وَ بِهِمْ تُرْزَقُونَ وَ هُمُ الْأَقَلُّونَ عَدَداً الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً وَ خَطَراً..."»؛ تحف العقول، ص۲۴۱.
- ↑ و نوح گفت: پروردگارا! از کافران هیچ کس را روی زمین بر جای مگذار. که اگر آنان را وا نهی بندگانت را گمراه میکنند و جز گنهکار بسیار ناسپاس پدید نمیآورند؛ سوره نوح، آیه ۲۶- ۲۷.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۲، ص۵۵ - ۸۱.
- ↑ «إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِر»؛ شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص۸۳.
- ↑ شریعتی سبزواری، محمد باقر، امامت و رهبری در نگاه عقل و دین، ص۲۶ ـ ۲۷.
- ↑ «كَلِمَةُ حَقٍ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ يَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ وَ يُبَلِّغُ اللَّهُ فِيهَا الْأَجَلَ وَ يُجْمَعُ بِهِ الْفَيْءُ وَ يُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ يُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِيفِ مِنَ الْقَوِيِّ حَتَّى يَسْتَرِيحَ بَرٌّ وَ يُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِر»؛ نهج البلاغه، خطبه:۴۰.
- ↑ جز خدا حاکمی نیست
- ↑ «دَخَل رَجُلٌ المَسْجِدَ فَقَالَ: لاَ حُكْمَ إلاّ للّهِِ، ثُمَّ قَالَ آخَرُ: لاَ حُكْمَ إلاّ للّهِِ فَقَالَ عَلِی(ع): لاَ حُكْمَ إلاّ للّهِ ﴿إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لا يُوقِنُون﴾ فَمَا تَدْرُونَ مَا یقُولُ هؤلاَءِ؟ یقُولُونَ: لاَ إمَارَةَ، أیهَا النَّاسُ، إنَّهُ لاَ یصْلِحُكُمْ إلاَّ أمِیرٌ بَرٌّ أوْ فَاجِرٌ. قَالُوا: هذَا البَرُّ فَقَدْ عَرَفْنَاهُ فَمَا بَالُ الفَاجِرِ؟ فَقَالَ: یعْمَلُ المُؤْمِنُ، وَیمْلی لِفَاجِرِ، ویبَلِّغُ اللهُ الأجَلَ، وَتَأمَنُ سُبُلُكُمْ، وَتَقُومُ أسْواقُكُمْ وَیجْبى فَیئُكُمْ، وَیجَاهَدُ عَدُوُّكُمْ، ویؤخَذُ لِلضَّعِیفِ مِنَ الشَّدِیدِ مِنْكُم"»؛ کنزالعمال، ح۳۱۶۱۸.
- ↑ «"عن علی(ع) فِی الحَرُورِیةِ وَهُمْ یقولون: لا حُكْمَ إلّا للَّهِ؛ الحُكْمُ للَّهِِ وَفِی الأرْضِ حُكَّامٌ، وَلكِنَّهُمْ یقُولُونَ: لَا إمَارةَ؛ وَلَا بُدَّ لِلنّاسِ مِنْ إمَارَةٍ یعْمَلُ فِیها المُؤْمِنُ، ویسْتَمْتِعُ فِیها الفَاجِرُ وَالكَافِرُ، وَیبَلِّغُ اللهُ فِیهَا الأجَلَ"»؛ کنزالعمال، ح۳۱۵۶۷.
- ↑ «روي عن رسول الله(ص): ان الله لیؤید هذا الدین بقوم لاخلاق لهم فی الآخرة، وروي: بالرجل الفاسق و روي عنه(ص)، انه قال: الإمام الجائر خیر من الفتنة وكل لا خیر فیه، وفی بعض الشر خیار»؛ شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۱۰۳.
- ↑ "أی ان وجود الامام وان كان جائراً خیر من عدمه المستلزم لوجود الفتنة ووقوع الهرج والمرج بین الخلق، إذ كان بوجوده صلاح بعض الأمور. على أنّه وإن كان لا خیر فیه من جهة ما هو جائر كما قال: «وكل لا خیر فیه» إلاّ أنّ هیبته ووجوده بین الخلق مما یوجب الانزجار عن إثارة الفتن ویكون ذلك خیرًا وقع فی الوجود بوجوده، لا یحصل مع عدمه. فوجوده مطلقًا واجب"؛ شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۱۰۳.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۲، ص۵۵ - ۸۱.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۲، ص۵۵ - ۸۱.
- ↑ «إنی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی أهل بیتی فتمسکوا بهما لئلا تضلوا»؛ شیخ صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۷۹؛ خزاز رازی، علی بن محمد، کفایة الأثر فی النصّ علی الأئمة الإثنی عشر، ص۱۳۷. با کمی اختلاف در الفاظ، در منابع اهل سنت هم آمده است: الموصلی التمیمی، أبو یعلی، مسند أبی یعلی، ج ۲، ص۳۷۶؛ الطبرانی، سلیمان بن أحمد، المعجم الکبیر، ج۳، ص۶۵؛ محب الدین أحمد بن عبد الله الطبری، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، ج۱، ص۱۶؛ الصالحی الشامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج ۱۱، ص۶.
- ↑ ر.ک: حسینی میلانی، سید علی، دستبردی در حدیث ثقلین، ص۵۲.
- ↑ الکوفی، ابو القاسم، الاستغاثة فی بدع الثلاثة، ص۱۴۴؛ صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۶۳؛ الحلبی، أبو الصلاح، تقریب المعارف، ص۱۸۱؛ الطوسی، محمد بن الحسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴؛ الحلی، أبی جعفر محمد بن منصور، کتاب السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ج۲، ص۶۷۹.
- ↑ ر.ک: حسینی میلانی، سید علی، سلسله پژوهشهای اعتقادی نگاهی به حدیث ثقلین، ص۴۵.
- ↑ «مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً»؛ صحیح مسلم، ج۶، ص۲۲.
- ↑ «مَنْ مَاتَ بِغَيْرِ إِمَامٍ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً»؛ مجمع الزوائد، ج۵، ص۲۱۸.
- ↑ «مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ إِمَامٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة»؛ مجمع الزوائد، ج۵، ص۲۲۴.
- ↑ «من مات ولا بیعة علیه مات میتة جاهلیة»؛ کنزالعمال، ح۴۶۳.
- ↑ «مَنْ مَاتَ بِغَيْرِ إِمَامٍ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً»؛ کنزالعمال، ح۴۶۴.
- ↑ «عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ: ابْتَدَأَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَوْماً وَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ إِمَامٌ فَمِيتَتُهُ مِيتَةٌ جَاهِلِيَّةٌ فَقُلْتُ قَالَ ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) فَقَالَ إِي وَ اللَّهِ قَدْ قَالَ قُلْتُ فَكُلُّ مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ فَمِيتَتُهُ مِيتَةٌ جَاهِلِيَّةٌ قَالَ نَعَمْ"»؛ اصول کافی، ج۱، ص۳۷۶.
- ↑ «عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنْ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ فَمِيتَتُهُ مِيتَةٌ جَاهِلِيَّةٌ قَالَ قُلْتُ مِيتَةُ كُفْرٍ قَالَ مِيتَةُ ضَلَالٍ قُلْتُ فَمَنْ مَاتَ الْيَوْمَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ فَمِيتَتُهُ مِيتَةٌ جَاهِلِيَّةٌ فَقَالَ نَعَمْ»؛ اصول کافی، ج۱، ص۳۷۶.
- ↑ «كُلُ مَنْ دَانَ اللَّهَ بِعِبَادَةٍ يُجْهِدُ فِيهَا نَفْسَهُ وَ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْيُهُ غَيْرُ مَقْبُولٍ وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَيِّرٌ وَ اللَّهُ شَانِئٌ لِأَعْمَالِهِ...»؛ اصول کافی، ج۱، ص۳۷۵.
- ↑ «مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ فَمِيتَتُهُ مِيتَةٌ جَاهِلِيَّةٌ...»؛ اصول کافی، ج۱، ص۳۷۱.
- ↑ «عَنْ نَافِعٍ قَالَ جَاءَ عَبْدُ اللهِ بْنُ عُمَرَ إِلَى عَبْدِ اللهِ بْنِ مُطِیعٍ حِینَ كَانَ مِنْ أَمْرِ الْحَرَّةِ مَا كَانَ زَمَنَ یزِیدَ بْنِ مُعَاوِیةَ فَقَالَ: اطْرَحُوا لأَبِی عَبْدِ الرَّحْمَنِ وِسَادَةً، فَقَالَ: إِنِّی لَمْ آتِكَ لأَجْلِسَ، أَتَیتُكَ لأُحَدِّثَكَ حَدِیثًا سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ(ص) یقُولُهُ، سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ(ص) یقُولُ: مَنْ خَلَعَ یدًا مِنْ طَاعَةٍ لَقِی اللهَ یوْمَ الْقِیامَةِ لاَ حُجَّةَ لَهُ، وَمَنْ مَاتَ وَلَیسَ فِی عُنُقِهِ بَیعَةٌ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیةً»؛ صحیح مسلم، ج۶، ص۲۲.
- ↑ «وَ اعْلَمْ يَا مُحَمَّدُ أَنَ أَئِمَّةَ الْجَوْرِ وَ أَتْبَاعَهُمْ لَمَعْزُولُونَ عَنْ دِينِ اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَ أَضَلُّوا»؛ اصول کافی، ج۱، ص۱۸۴.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۲، ص۵۵ - ۸۱.
- ↑ «اگر مردم زمین تنها دو نفر باشند یکی از آن دو امام است و فرمود: آخرین کسی که بمیرد امام است تا کسی بر خدای عزوجل احتجاج نکند که او را بدون حجت واگذاشته است» کافی ج۱، ص۱۷۹ بَابُ أَنَّهُ لَوْ لَمْ يَبْقَ فِي الْأَرْضِ إِلَّا رَجُلَانِ لَكَانَ أَحَدُهُمَا الْحُجَّةَ حدیث ۳.
- ↑ علل الشرائع، ج۱ ص۱۲۳ و نهج البلاغه، حکمت ۱۴۷.
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱، ص۶۵-۷۰.
- ↑ «بر آنند که نور خداوند را با دهانهاشان خاموش کنند و خداوند کاملکننده نور خویش است هر چند کافران نپسندند» سوره صف، آیه ۸.
- ↑ بصائرالدرجات فی فضائل آل محمد(ص) (ط. مکتبه آیهالله المرعشی النجفی، ۱۴۰۴ ﻫ.ق)، ج۱، ص۴۸۷، باب ۱۰.
- ↑ «برآنند که نور خداوند را با دهانهاشان خاموش گردانند» سوره توبه، آیه ۳۲.
- ↑ «و خداوند کاملکننده نور خویش است» سوره صف، آیه ۸.
- ↑ «پس به خداوند و پیامبرش و نوری که فرو فرستادهایم ایمان آورید» سوره تغابن، آیه ۸.
- ↑ الکافی (ط. إسلامیه، ۱۴۰۷ هق) ج۱، ص۴۳۲: باب فیه نکت و نتف من التنزیل فی الولایه.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱، ص۴۳۸-۴۳۹.
- ↑ کافی، ج۱، ص۱۶۹.
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱، ص۶۵-۷۰.
- ↑ «موقعیت زمامداری مانند رشته است که مهرهها را جمع میکند و ارتباط میبخشد، اگر رشته از هم بگسلد، مهرهها پراکنده میشوند و هر یک به جایی خواهد افتاد، به گونهای که هرگز نتوان همه را جمع کرد». نهج البلاغه، خطبه ۱۴۶.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۴۰.
- ↑ ر.ک: قرآن، ج ۱۰، ص۱۴ و پیام امام، ج ۲، ص۴۲۱.
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱، ص۶۵-۷۰.
- ↑ «ای مؤمنان! (ندای) خداوند و پیامبر را هر گاه شما را به چیزی فرا خوانند که به شما زندگی میبخشد پاسخ دهید» سوره انفال، آیه ۲۴.
- ↑ «و شما را ای خردمندان در قصاص، زندگانی (نهفته) است» سوره بقره، آیه ۱۷۹.
- ↑ بحارالانوار، ج۹۰، ص۴۰.
- ↑ عیون اخبار الرضا(ع)، ج۲، ص۱۰۷، باب ۳۴.
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱، ص۶۵-۷۰.
- ↑ قرب الإسناد (ط. مؤسسه آل البیت(ع)، ۱۴۱۳ ﻫ.ق)، ص۷۷.
- ↑ کتاب العین، (ط. هجرت)، ج۸، ص۸۰؛ تاج العروس من جواهر القاموس (ط. دارالفکر)، ج۵، ص۳۲۱.
- ↑ «روزی که هر دستهای را با پیشوایشان فرا میخوانیم» سوره اسراء، آیه ۷۱.
- ↑ «او در روز رستخیز، پیشاپیش قومش میآید و آنان را به دوزخ درمیآورد و بد آبشخوری است که بدان درمیآیند» سوره هود، آیه ۹۸.
- ↑ الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ﻫ.ق)، ج۱، ص۱۷۸.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱، ص۴۳۷-۴۳۸.