اثبات ضرورت امامت از دیدگاه اهل سنت
ضرورت امامت به معنای واجب بودن نظام امامت برای جامعه و نصب امام از طرف خداست. این ضرورت نیازمند بیان دلایل اثبات ضرورت امامت است. بدون شک امامت از مباحث جنجالی و پرچالش دنیای اسلام است که در اصل وجوب آن تردیدی نبوده و مورد اتفاق همه مسلمانان است. این در حالی است که در کیفیت و چگونگی وجوب آن اختلاف نظر وجود دارد. امامیه وجوب امامت، را وجوب عقلی است و بر عهده خدا میدانند؛ با این توضیح که ایجاد و خلق هر موجودی که موجب نزدیکی به خدا و دوری از گناه شود، به حکم عقل بر خدا لازم است و از این، تعبیر به وجوب لطف میکنند. این در حالی است که دیگر مذاهب و فرقهها وجوب امامت را سمعی و بر عهده مردم میدانند. هر گروه به تناسب دیدگاه خود، ادلهای را جهت اثبات ضرورت امامت بیان کرده است. در این مدخل به دیدگاه پیروان مذاهب مختلف اهل سنت و ادله آنها در این خصوص میپردازیم.
مقدمه
فارغ از برخی مخالفتها با وجوب امامت، اهل سنت همچون شیعه به وجوب امامت معتقدند[۱]. در وجوب امامت، اهل سنت عموماً به احادیثی از پیامبر(ص) و اجماع استناد میکنند[۲]. آنان معتقدند قیام دین جز به امامت ممکن نیست، چه، بیشتر امور دین ـ همچون امر به معروف و نهی از منکر، جهاد، اقامه حج و جماعت و حدود ـ به وجود امام وابسته است[۳]. اهل سنت عموماً نظام دنیا را برای نظام دین ضروری میدانند و وجوب امامت را از ضروریات شرع میشمارند[۴].[۵]
از موارد اختلاف در بحث امامت بین شیعه و سنی درباره نحوه وجوب امامت است، به این معنا که آیا وجوب امامت حکم عقل بدون حکم شرع است و یا اینکه عقل در این مسئله حکمی ندارد و نقل، حکم آن را تعیین نموده است؟
هر دو مکتب درباره اصل وجوب امامت و خلافت اتفاق نظر دارند، لکن اختلافشان در وجوب عقلی یا نقلی است. اکثریت اشاعره و جمعی از معتزله وجوب امامت را از باب دلیل سمعی و امامیه و برخی از معتزله آن را از باب وجوب عقلی پذیرفتند.
بنابر دیدگاه اشاعره و معتزله تعیین امام نه بر خداوند، بلکه بر مردم واجب است. (حکم وجوب فقهی)، اما امامیه معتقدند تعیین امام برحسب صفات کمال خداوند مانند صفت حکمت و لطف بر خداوند واجب است. البته این وجوب، وجوب کلامی "یعنی استفاده از صفات خدا یا همان من اللّه" است و نه وجوب فقهی که بر خدا "علی اللّه" باشد[۶].
وجوب امامت بر عهده خدا یا مردم؟
متکلمان اسلامی نسبت به لزوم امامت اتفاق نظر دارند هر چند در شیوه استدلال بر این ضرورت و نحوه وجوب با هم متفاوتند. یعنی اشاعره با توجه به انکار حسن و قبح عقلی، ضرورت امامت را یک حکم شرعی میدانند و مخاطب این وجوب را مکلفان میدانند و میگویند: نصب الامام واجب علینا شرعا[۷]. معتزله نیز همانند اشاعره نصب امام را بر مردم واجب دانسته اما وجوب را به عقل مستند میکنند[۸]. امامیه نصب امام را بر خداوند واجب میدانند و بر پایه حسن و قبح عقلی ضرورت نصب امام را عقلی میدانند و میگویند: نصب الامام واجب علی الله عقلا[۹].
بنابراین قدر مشترک هریک از ادلهای که برای لزوم نصب امام به وسیله مردم یا نصب امام از سوی خداوند اقامه شده است، اثبات ضرورت وجود امام است. اما این که امام را مردم انتخاب کنند یا منصبی الهی است و احتیاج به نصب و نص دارد از مسائل اختلافی است که نیازبه تحلیل و بررسی دارد[۱۰].[۱۱]
دیدگاه مذاهب کلامی اهل سنت
کیسانیه
این گروه همچون زیدیه طرفدار وجوب علی اللّه هستند[۱۲].زیدیه، تنها ۳ امام اول را به صورت خاص به امامت منصوب میدانند و دیگر امامان، منصوب به نصب عامند. یعنی هر یک از فرزندان فاطمه زهرا(س) که عالم و زاهد و شجاع باشد و قیام کند و مردم را به مبارزه با ستمگران دعوت کند، امام خواهد بود و وجوب امامت، وجوب عقلی، علَی الله خواهد بود[۱۳].
معتزله، اباضیه و گروهی از زیدیه
از منظر ایشان امامت، واجب علی الناس است[۱۴].
اکثریت قاطع معتزله، امامت را واجب میدانند برخی از معتزله، وجوب امامت را عقلی و دیگران، وجوب آن را نقلی دانستهاند. معتزله میگویند: به حکم عقل، باید امام، کسی باشد که به عامل کنترل جامعه، یعنی قوانین جزایی در جامعه تحقق ببخشد تا مردم سراغ دوست، و نه دشمن بروند. ضمناً عقول مردم علاوه بر عدم قدرت درک مصالح دنیوی در شناخت مصالح اخروی هم ناتوانند پس مردم به امامانی نیازمندند که تمام مصالح دنیوی و اخروی آنها را بشناسند. لازمه وجود چنین امامی، این است که امام، ولایت تشریعی هم داشته باشد و این مطلب با امامت به معنای اهل سنت سازگاری ندارد[۱۵].
در هر حال، وجوب امامت از نظر آنان، "وجوب علی الناس" است. معتزلیان میگویند: نصب امام، موجب دفع ضرر از نفس است و دفع ضرر از نفس، عقلاً واجب است. اما برای تمام بودن صغرای قیاس، باید ثابت کنیم که ترک نصب امام، موجب ضرر است. و اگر ضرر، قطعی نباشد، ضرر احتمالی هست و دفع ضرر احتمالی همچون ضررقطعی، لازم و واجب است[۱۶].
اشاعره و ماتریدیه
ایشان وجوب امامت را "وجوب علی الناس" و "نقلی" میدانند چون به حسن و قبح عقلی اعتقاد ندارند[۱۷].
خوارج
خوارج وجوب نصب امام را به طور مطلق منکر شدهاند و «ابوبکر اصم» از معتزله گفته است، نصب امام با وجود امنیت و آرامش ضرورتی ندارد زیرا حاجتی بدان نیست ولی در هنگام اضطرار و پدید آمدن هرج و مرج لازم است[۱۸].
تنها فرقهای که امروز از فرقههای خوارج باقی مانده است، فرقه "اباضیه" است و آنان هم به وجوب امامت اعتقاد دارند[۱۹].
از دو فرقه محکمه و نجدات از فرقههای خوارج نیز به عنوان منکران وجوب امامت یاد شده است[۲۰].[۲۱]
وهابیت
محور بحثهای کلامی وهابیت، مسئله توحید و شرک است و مسائل دیگر، نهایتاً در حد اشاره و به اجماع مطرح شده است. از بعضی عبارات ایشان بر میآید که وجوب امامت و خلافت، وجوب عقلی و نقلی است. از یک سو یک نیاز اجتماعی است که عقل به روشنی آن را درک میکند و از سوی دیگر، مورد اهتمام شریعت اسلام است[۲۲].
ادله ضرورت امامت
متکلمان اسلامی نسبت به ضرورت امامت اتفاق نظر دارند اما در شیوه استدلال بر این ضرورت و نحوه وجوب آن اختلافاتی وجود دارد.
دلیل عقل
لزوم اجرای حدود و حفظ نظام اسلامی
برخی از متکلمان اهل سنت به لزوم اجرای حدود و حفظ نظام اسلامی بر وجوب امامت استدلال کردهاند؛ زیرا تحقق این امور که مطلوب شارع است، بدون امام امکانپذیر نیست[۲۳].
ادله نقلی
در کنار ادله عقلی، ادله نقلی اعم از آیات و روایات نیز وجوب وجود امام را بیان کرده است.
آیه اولی الامر
برخی جهت اثبات امامت یا وجوب آن به آیه اولی الامر استناد کردهاند: ﴿یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ﴾ [۲۴]. در این آیه خداوند فرمان میدهد که از اولی الامر اطاعت شود؛ وجوب اطاعت از اولی الامر مقتضی تحقق آن است بدین معنا که باید اولی الامری موجود باشند تا از آنها اطاعت شود[۲۵].
حدیث من مات
پیامبرخاتم(ص) در روایتی متواتر و مشهور فرمودهاند: «مَنْ ماتَ وَ لَمْ یعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ میتَةً جاهِلِیةً»[۲۶]. مطابق این حدیث، هرکس بدون شناخت امام زمان خود از دنیا برود، به مرگ جاهلیت مرده است. عدهای از متکلمان اهل سنت این حدیث را دلیل وجوب امامت دانستهاند؛ زیرا مطابق این حدیث، معرفت امام در هر زمانی یک تکلیف شرعی است و لازمه آن این است که هیچگاه زمین از امام٬ خالی نباشد[۲۷].
سیره مسلمانان
برخی از متکلمان سنی مذهب، سیره مسلمانان در رها نمودن جنازه رسول خدا و اجتماع جهت تعیین و انتخاب امام در سقیفه را دلیل وجوب امامت شمرده و چنین گفتهاند که از سیره مسلمانان روشن میشود که آنان وجوب امامت را امری مسلم و تردیدناپذیر تلقی کردهاند. ابوعلی و ابوهاشم جُبّایی و برخی دیگر به اجماع صحابه بر وجوب امامت استدلال کردهاند[۲۸].
اجماع صحابه
برخی دیگر نیز به اجماع صحابه در سقیفه جهت اثبات وجوب امامت استناد کردهاند. ابوعلی و ابوهاشم جبائی از جمله این افرادند[۲۹].
دیدگاه مکاتب کلامی اهل سنت در ادله ضرورت امامت
اشاعره
ابوالحسن اشعری[۳۰] معتقد است تمام مردم به نحوی بر وجوب نصب امام اعتقاد دارند[۳۱]. آنان معتقدند رهبری در جامعه، همیشه ضرورت داشته و این وجوب، وجوبی شرعی است، یعنی به حکم شارع در هر عصری بر مردم واجب است رهبری را انتخاب نموده و به فرمانهای او گردن نهند[۳۲].
اشاعره در دلیل وجود امامت بر یک دلیل تاکید دارند و آن اتفاق یا اجماع صحابه در صدر اول پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام (ص) است تا آنجا که آنان حتی انتخاب امام را بر غسل، کفن و دفن پیامبر ترجیح دادند.
اشاعره مانند دیگر مکاتب کلامی غیر شیعه، نصب امام را بر امت و مسلمانان واجب میداند و در این اختلاف دارند که وجوب نصب امام از جانب مردم از چه راهی ثابت میشود آیا عقل بر وجوب نصب امام دلالت دارد و نقل مؤید آن است یا آنکه وجوب نقلی است و یا هم عقل و هم نقل بر آن نظر دارند.
برخی دلیل بر وجوب امامت را صرفاً سمعی میدانند[۳۳]. [۳۴] و عدهای وجوب آن را شرعی میدانند[۳۵] و گروهی اتفاق همه امت را از صدر اول تا زمان وی بر اینکه زمین از امام قائم به امر خالی نیست دلیل روشن بر وجوب نقلی امامت میدانند[۳۶]. عدهای دیگر از اشاعره از قاعده دفع ضرر محتمل بر ضرورت امامت استفاده میکنند[۳۷].
اما مشهور در نظر اشاعره این است که وجوب نصب امام نقلی است لکن بزرگانی از آنان چون غزالی، فخررازی، آمدی، بیضاوی، عضدالدین ایجی و تفتازانی به گونهای مستقل یا در کنار دلایل نقلی خویش بر وجوب نصب برهان عقلی نیز آوردهاند. از اینرو طریق وجوب را در دیدگاه آنان باید عقلی نقلی و نه صرفاً نقلی بدانیم نکته دیگر آنکه بنا به تصریح بعضی از آنان وجوب امامت کفایی است[۳۸].
اشاعره با توجه به انکار حسن و قبح عقلی، ضرورت امامت را یک حکم شرعی میدانند و مخاطب این وجوب را مکلفان میدانند و میگویند: "نصب الامام واجب علینا شرعاً[۳۹].[۴۰]
برخی از بزرگان اشاعره بر وجوب امامت ادلۀ اقامه کردهاند که نظر چند تن از بزرگان آنان عبارتاند از:
- ابو حامد غزالی: غزالی در بیانی کلی درباره وجوب امام گفته است: بدون شک، نظام دین، مطلوب و مقصود شارع است و از طرفی، نظام دین جز با امامی که از دستورهای وی اطاعت شود، پایدار و استوار نخواهد شد. نتیجه این دو مقدمه، وجوب نصب امام است. وی، در ادامه یادآور شده است که نظام دنیا، بدون امام، ثبات و استقرار نخواهد داشت و از طرفی، نظام دنیا در ثبات و استقرار نظام دین، ضرورت دارد و نظام دنیا، در رستگاری بشر و نیل به سعادت اخروی، امری ضروری است که مقصود همه پیامبران الهی بوده است. بر این اساس، امامت از ضروریات شریعت به شمار میرود[۴۱].
- سیف الدین آمدی: سیف الدین آمدی، درباره وجوب و فلسفه امامت یاد آور شده است که مقصود از اوامر و نواهی شرعی در موارد مختلف، از قبیل حدود و قصاص و جهاد و اظهار شعائر اسلامی در مراسم اعیاد و جمعهها، همگی برای اصلاح امور معاش و معاد بشر بوده است و این غرض، بدون این که امامی مطاع، زمام امور جامعه اسلامی را عهده دار شود، تحقق نخواهد یافت. بر این اساس، نصب امام، از مهمترین مصالح مسلمانان و برترین پایههای دین است[۴۲].
- قاضی عضدالدین ایجی: عضد الدین ایجی هم در ضرورت امامت، مطالبی را دنبال کرده است که با آنچه از آمدی نقل شد، تفاوت چندانی ندارد[۴۳].
- سعد الدین تفتازانی: تفتازانی، از اقامه حدود، پاسداری از مرزها، آمادهسازی سپاهیان برای جهاد، امور مربوط به حفظ نظام و کیان اسلامی، به عنوان اهداف امامت یاد کرده است[۴۴]. وی، در جایی دیگر گفته است: در کتب فقهی ما آمده است که باید در جامعه اسلامی، امامی باشد که دین را احیا کند و سنت را بر پا دارد و از مظلومان دفاع کند و استیفای حقوق کند؛ یعنی حقوق عمومی را از کسانی که چنین حقوقی بر ذمه آنان است، دریافت و در مواضع شرعی آن مصرف کند[۴۵].
با دقت در عبارتهای یاد شده از مشاهیر متکلمان اشعریه، روشن میشود که دیدگاه آنان در ارتباط با امامت، با نظر متکلمان ماتریدی و معتزلی تفاوتی ندارد. آنان نیز امامت را صرفاً از جنبه عملی و اجرایی مطالعه کردهاند. نقش امام در جامعه اسلامی، نقش اجرایی و تنفیذی است؛ نه نقش عملی و ارشادی. وظیفه امام، این است که احکام و حدود اسلامی را در جامعه اجرا کند و امنیت و عدالت را در جامعه حاکم سازد. اطاعت از او نیز در این حوزه، واجب است، ولی او، رسالت رهبری فکری و علمی جامعه اسلامی را بر عهده ندارد و نیز تبیین معارف و احکام دینی، از وظایف او به شمار نمیرود[۴۶].
ادله اشاعره بر ضرورت امامت:
۱. اجماع: عمدهترین دلیل آنان، اجماع صحابه و دیگران بر این امر است. میگویند: آنگاه که ابوبکر گفت: باید برای جانشینی پیامبر فردی انتخاب شود هیچ کس نگفت که نیازی به امام نداریم و همه لزوم جانشینی را تأیید کردند. پس از صحابه، امت اسلام نیز به عمل آنان، مهر تأیید زد و از طرفی در حدیث آمده:" لا تجتمع أمّتي على الضلالة "
نقد دلیل اجماع:
اول) این اجماع با هیچ یک از معانی معتبر اجماع در نزد اهل سنت، سازگاری ندارد؛ چرا که اجماع از نظر اهل سنت یکی از موارد ذیل است:
- اتفاق کل.
- اتفاق اهل حل و عقد.
- اتفاق مردم مدینه.
- اتفاق اعاظم علمای اسلام.
در سقیفه، اجماع به هیچ یک از معانی فوق، حاصل نشد؛ زیرا علی(ع) و حضرت زهرا(س) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و.... سعد بن عباده و جمعی از صحابه بزرگ مانند سلمان فارسی و ابوذر و مقداد و عمار و... که از بزرگان اهل حل و عقد، از اعاظم علمای اسلام به شمار میآمدند، در سقیفه حضور نداشتند[۴۷].
دوم) استدلال به اجماع، مشتمل بر مغاطلۀ "اخذ ما لیس بعلة علة " است زیرا اجماع مزبور، اخص از مدعاست. چرا که مدعا، اصل وجوب شرعی نصب امام به طور عام است، اما دلیل، اجماعی است که بر یکی از مصادیق مدعا صورت گرفته است.
سوم) ایراد دیگر این است که این اجماع در صورتی معتبر است که مستند به یک دلیل شرعی باشد.
صحابه با چه دلیلی بر وجوب نصب امام، بر مردم اجماع نمودند؟
ادله شرعی، غیر از اجماع در نزد اهل سنت، کتاب و سنت و قیاس است نه آیات قرآن، دال بر وجوب نصب امام بر مردم است و نه قیاس. در میان سنت پیامبر نیز سخنی که دلالت بر لزوم انتخاب امام بر مردم کند وجود ندارد. بنابراین، اجماع صحابه، هیچگونه دلیل و مدرک شرعی نداشته است و نمیتوان آن را دلیل وجوب شرعی نصب امام به شمار آورد. و از طرفی در موضوعی بدین اهمیت، اگر دلیل شرعی وجود داشت، قطعاً متواتر نقل میشد و چون نقل نشده، کاشف از عدم دلیل است.
۲. نصب امام، مقدمۀ واجبات مطلق: دلیل دیگر بر ضرورت شرعی نصب امام بر مردم این است که نصب امام، مقدمۀ واجبات مطلق است "صغری" و مقدمات واجب مطلق، واجب است "کبری".
بیان صغری: شارع مقدس، به اجرای حدود و... و پاسداری از کیان اسلام، امر فرموده و امور یاد شده بدون امام، قابل اجرا نیست، پس نصب امام مقدمه واجبات مطلق است[۴۸].
کبری قابل مناقشه است زیرا علمای علم اصول گفتهاند: در وجوب مقدمه، دو احتمال عمده وجود دارد: اول اینکه وجوب مقدمه، عقلی باشد یا اینکه وجوبش غیری باشد.
هیچ یک از این دو احتمال، با مذاق اشعری سازگاری ندارد، زیرا وجوب غیری متوقف بر ثبوت ملازمه بین احکام شرعی و عقلی است که مورد قبول اشعریان نیست و وجوب عقلی مقدمه هم با اندیشه اشعری منافات دارد[۴۹].
۳. دلیل غزالی: او میگوید (در کتاب الاقتصاد): شایسته نیست گمان شود که لزوم نصب امام، به حکم عقل است، بلکه ضرورت آن، شرعی است و آنگاه، چنین استدلال میکند: نظام امر دین، قطعاً مقصود شارع است و نظام امر دین، حاصل نخواهد شد، مگر به وسیله امام مطاع؛ پس نصب امام شرعاً واجب است.
نقد دلیل غزالی:برهان غزالی، بیان دیگری از برهان قبلی است زیرا مفاد مقدمه دوم آن، این است که نصب امام، مقدمه نظام امور دینی است و گذشت که وجوب مقدمه، به حکم عقل است نه شرع.
۴. برهان ماوردی: استدلال ماوردی در الاحکام السلطانیة، برای اثبات ضرورت امامت: اگر امامت [واجب]] نبود، صحابه در سقیفه بر سر تعیین شخص امام، نزاع نمیکردند، لکن نزاع کردهاند، پس اصل امامت، واجب بوده است. سپس میافزاید: وجوب امامت شرعی است نه عقلی؛ زیرا با عقل، نمیشود وجوب، حرمت، حلیت یا اباحۀ اشیاء را فهمید. این مطلب، مبتنی بر مبانی فکری اشاعره است که بین احکام عقلی و شرعی، ملازمه وجود ندارد و حال آنکه مخالفان اشاعره، این ملازمه را قبول دارند.
۵. دلیل فخر رازی: وی برای وجوب شرعی امامت، چنین استدلال میکند: نصب امام، موجب دفع ضرر از نفس است و دفع ضرر از نفس، واجب است؛ پس نصب امام، واجب است.
نقد دلیل: خواجه نصیر الدین طوسی میگوید: مقدمه اول قیاس مذکور، از باب حسن و قبح عقلی است که رازی آن را قبول ندارد و مقدمۀ دوم آن، چنان وضوح عقلی دارد که نیازی به اجماع نیست[۵۰].
6.حدیث «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً»: معرفت امام، به حکم حدیث فوق، شرعاً واجب است و از آنجا که معرفت، فرع بر حصول و تعیین است، باید گفت که تعیین و انتخاب امام، شرعاً بر مردم واجب است.
تفتازانی در مقام اعتراض میگوید: بنابر حدیثی، رسول اکرم(ص) میفرمایند: "خلافت بعد از من، سی سال است و بعد از آن، به سلطنت گزنده تبدیل میگردد".
لازمۀ دو حدیث فوق، این است که پس از خلفای راشدین، زمان و مکان، از امام، خالی شود و همه امت، عاصی گردند و مردمانشان، مردن جاهلیت باشد.
ملاصدرا در شرح اصول کافی مینویسد: بر فرض که دلیل یاد شده، تمام باشد، مفاد آن، صرفاً وجوب معرفت امام است نه وجوب نصب آن[۵۱].
معتزله
متکلمان معتزلی[۵۲] بر این عقیدهاند که فلسفه وجوب امامت، اقامه حدود الهی است؛ زیرا اجرای حدود الهی واجب است و از طرفی، وجوب آن متوجه عموم مسلمانان یا یکایک آنان نیست، بلکه بر عهده امام است. بنابراین، وجود امام برای تحقق بخشیدن به این حکم و قانون الهی واجب خواهد بود[۵۳].
معتزله، غالبا امامت را واجب میدانند، برخی وجوب امامت را عقلی و برخی دیگر وجوب آن را نقلی دانستهاند. معتزله میگویند با حکم عقل باید امام کسی باشد که با عامل کنترل جامعه یعنی قوانین جزایی در جامعه تحقق ببخشد تا مردم سراغ دوست رفته و سراغ دشمن نروند. ضمناً عقول مردم علاوه بر عدم قدرت درک مسأله دنیوی، در شناخت مصالح اخروی هم ناتوانند، پس مردم به امامانی نیازمندند که تمام مصالح دنیوی و اخروی آنها را بشناسند. لازمه وجود چنین امامی این است که امام ولایت تشریعی هم داشته باشد و این مطلب با امامت به معنای اهل سنت سازگاری ندارد[۵۴].
جماعتی از معتزله[۵۵]، معتقدند امامت وجوب شرعی ندارد، به گونهای که اگر امت از این کار امتناع ورزند مستحق سرزنش و عقاب نیستند. امامت مبتنی بر معاملات مردم است؛ لذا اگر همه به همدیگر کمک و یاری رسانند و هر کس وظیفه خویش را انجام دهد از امام و اطاعت از وی بینیاز میشوند[۵۶]. در مقابل گروهی دیگر[۵۷] وجوب نصب امام را ضرورت عقلی میدانند. حتی برخی[۵۸] به ضرورت عقلی و بدیهی قائل شدهاند[۵۹].[۶۰]
معتزله عموماً در موضوع انتخاب و انتصاب امام پس از پیامبر میگویند که نصی از خدا و رسول در مورد امام پس از پیامبر نرسیده است، بدین ترتیب در این موضوع جانب اهل سنت و جماعت را گرفتند، آنان معتقدند اختیار این امر به دست امت اسلامی است و امام با مراجعه به آرای عمومی و اجماع امت تعیین میشود[۶۱]. معتزله نیز همانند اشاعره نصب امام را بر مردم واجب دانسته اما وجوب را به عقل مستند میکنند[۶۲].
برخی از شخصیتهای معتزله عبارتاند از:
- ابوعلی جبایی و ابوهاشم جبایی: در تبیین وجوب شرعی امامت، به وجوب اقامه حدود که در قرآن کریم وارد شده است، استناد جستهاند. قرآن کریم، درباره حد سرقت فرموده است: ﴿وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا﴾[۶۳] و درباره حد زنا فرموده است: ﴿الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ﴾[۶۴] و از طرفی اقامه حدود از وظایف و شئون امام است نه دیگران. بنابراین، باید امامی باشد که به این مهم اقدام کند[۶۵].
- قاضی عبدالجبار معتزلی: وی معتقد است فلسفه وجوب امامت، تنها اجرای حدود الهی نیست، بلکه اجرای همه احکام شرعی که به امامت وابسته است، غایت و فلسفه امامت است[۶۶].[۶۷] وی امامت و ضرورت نصب آن را بر مردم، شرعی دانسته و میگوید: "اگر علم به ضرورت وجود امام، به حکم عقل باشد، نیاز به آن نیز باید در عقلیات باشد، در حالی که نیاز به امام تنها در اجرای احکام شرعیه است، پس نمیتوان به حکم عقل باشد[۶۸].
مرجئه
مرجئه[۶۹] معتقدند نصب خلیفه ضروری است و این مردم هستند که با مراجعه به شرع و عقل ضرورت تشکیل حکومت را تشخیص میدهند و به نصب امام مبادرت میورزند[۷۰]. امام بهتر است که از غیر قریش باشد. هر آن کس که قائم به کتاب خدا و سنت پیامبر باشد مستحق امامت خواهد بود[۷۱].[۷۲]
ماتریدیه
در نظام تفکر ماتریدیان[۷۳]امامت و رهبری فرعی از نبوت است ماتریدیه به مثابه بخشی از اهل سنت و جماعت، امامت را از مسائل سیاسی و از باب اداره امور مسلمین مطرح میسازد و از این رو امامت از منظر ایشان به معنای حاکم و مدیر جامعه اسلامی است که میتواند بر امور عمومی مسلمانان حاکمیت داشته باشد[۷۴] و از همین روی وجود امام را لازم و ضروری شمرده اند[۷۵].
از نگاه آنان، نصب امام و انتخاب او بر مسلمانان واجب است و آنان باید کسی را از میان خود برگزینند تا به امور آنان رسیدگی کند[۷۶].
ماتریدیان بر این باورند که پیامبر (ص) پس از خود جانشین تعیین نکرد، از اینرو نصی در قضیه امامت وجود ندارد آنان بیشتر در این زمینه به عمل صحابه استناد میکنند و مدعیاند که اگر نصی وجود میداشت آنها به آن عمل میکردند اما چون چنین نصی وجود ندارد، صحابه وظیفۀ خود دانستند که امام و رهبری برای خود برگزیند و به این امر اقدام کردند[۷۷].[۷۸]
متکلمین ماتریدیه اموری را برای فلسفه امامت[۷۹] برشمردهاند به عنوان نمونه:
- ابو حفص نسفی: ابو حفص نسفی، اموری را به عنوان اهداف امامت (ادله نیاز به امام) بیان کرده، که عبارتاند از: تنفیذ و اجرای احکام اسلامی (تنفیذ احکامهم)؛ اقامه حدود اسلامی (و اقامه حدودهم)؛ پاسداری از مرزها (و سد ثغورهم)؛ تجهیز نیروهای دفاعی (و تجهیز جیوشهم) و گرفتن زکات و مالیاتهای شرعی ({{عربی|و اخذ صدقاتهم}) و...[۸۰].
- ملا علی قاری: ملا علی قاری هم، امور یاد شده را به عنوان هدف امامت بیان کرده و آنها را نمونههایی از احکام شرعی دانسته است که آحاد امت اسلامی مسئولیت تولی و تصدی آنها را ندارند، بلکه از وظایف امام میباشد[۸۱].
- جمال الدین غزنوی حنفی: وی، فلسفه امامت را اجرای احکام و حدود الهی، فرماندهی سپاه و مجهز ساختن لشکریان اسلام، گرفتن مالیاتهای شرعی و دادن آن به مستحقان و در یک کلام، تأمین مصالح مسلمانان دانسته است[۸۲].
دیدگاه ماتریدیه درباره اهداف امامت، نسبت به دیدگاه معتزله، مشروحتر و گویاتر است. نقطه مشترک هر دو دیدگاه، این است که فلسفه امامت را از جنبه حیات اجتماعی و سیاسی جامعه اسلامی ارزیابی کردهاند. از دید آنان، مسئولیت امام اجرای احکام و حدود اسلامی و حفظ نظم و امنیت جامع و مبارزه با مفاسد و مظالم اجتماعی است اما حفظ دین از خطر تحری و تبیین مفاهیم و معارف و احکام اسلامی، از شئون امام و اهداف امامت به شمار نمیرود[۸۳].
شبهات مخالفان ضرورت وجود امام
بعد از بیان وجوه عقلی برای اثبات ضرورت امام و جانشین برای رسول خدا(ص)، نوبت به بررسی شبهات مخالفان ضرورت امامت میرسد در اینجا به مواردی اشاره میکنیم:
ایجاد نظم بدون وجود امام
کارکردهای امام به وسیله خود مردم قابل تحقق است یعنی مردم با آن مقدار از آگاهیهایی که از دین دارند و نیز اصول مسلم و پذیرفته شده عقلایی میتوانند برای خود یک زندگی دینی و عرفی را تحقق بخشند بدون نیاز به امام و خلیفه به عنوان زعیم و رهبر دینی. مانند مردمی که خارج از تبعیت حکومت مرکزی به صورت قبیلهای زندگی منظم و منسجمی را دارند.
پاسخ
با آنچه در شئون امامت در مباحث دیگر گفته شد معلوم میگردد که واگذاری شئون و مسؤولیتهای امام ـ که تنها یکی از آنها ایجاد نظم است ـ به افراد جامعه چیزی غیر از تشتت و هرج و مرج در پی نخواهد داشت. و در صورت توافق بر فردی به عنوان زعیم و رهبر در برخی از طوایف و قبائل، در مقام عمل مطابقت کارها با احکام شرع نادیده گرفته میشود. علاوه بر این که تجربه نشان داده است زمانی که حکومت مرکزی از اقتدار لازم برخوردار نباشد نظم و انظباط گفته شده نیز به کلی از بین خواهد رفت[۸۴].
عدم دسترسی مردم به امام
دسترسی عموم مردم به پیشوای امت اسلامی مقدور نیست بنابراین نصب امامی که وقت نیاز نمیتوان به او مراجعه کرد نمیتواند مصداق کار واجب و ضروری تلقی شود.
پاسخ
روش عقلا و اداره کارهای مربوط به شئون زندگی عادی دخالت مستقیم مدیران در تمام کارها نیست بلکه هر مدیر با برنامهریزی و نظارت بر اجرا و بهکارگیری افراد شایسته در امر اجرا و نظارت اقدام میکند و زعیم امت اسلامی نیز این گونه است یعنی امامت متوقف بر دخالت مستقیم و بدون واسطه نیست[۸۵].
عدم تحقق شرائط امامت
امامت و زعامت امت اسلامی به عنوان خلافت و جانشینی از رسول خدا(ص) دارای شرائط و خصوصیاتی است که در بیشتر زمانها فرد واجد همه آن شرائط، یافت نمیشود در نتیجه وجوب نصب امام از مصادیق تکلیف بما لا یطاق محسوب میگردد.
پاسخ
هر تکلیفی عقلاً مشروط به قدرت است و هر مقدار از شرائط که احراز نشود نسبت به آن، تکلیف از عهده برداشته میشود[۸۶]. علاوه بر اینکه اشکال بر گروهی وارد است که نصب امام را واجب شرعی بر امت میدانند. اما بنابر اینکه نصب امام فعل خداوند باشد این اشکال از اساس ساقط است.
امامت و خاتمیت
در بحث خاتمیترشد و بلوغ فکری مردم حکمت بینیازی از شریعت جدید شمرده شده است. حال ممکن است این سؤال مطرح شود که بلوغ فکری میتواند سبب بینیازی از امام و خلیفه باشد یعنی مؤمنان خود میتوانند نیازهای دینی فردی و اجتماعی را از قرآن و سنت پیامبر(ص) برطرف کنند و دیگر چه احتیاجی به امام و جانشین رسول خدا(ص) است؟
پاسخ
این سؤال ناشی از خلط بین ختم نبوت و ختم دیانت است. توضیح مطلب این که ختم نبوت به معنای پایان یافتن شأنی است از شئون پیامبر یعنی دریافت وحی و شریعت برای ابلاغ به مردم. اما به اتفاق امت اسلامی رسول خدا(ص) شئون دیگری غیر از دریافت وحی داشتند مانند: تبیین و توضیح معارف و احکام به دلیل آیه کریمه ﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾[۸۷]. و تولی امور و مدیریت و هدایت امت به دلیل آیه کریمه ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾[۸۸]. این کارها و مسؤولیتها مستمر است و تعطیل پذیر و قابل اهمال نیست و از سوی دیگر برای رهایی از هرج و مرج و انحراف از موازین و مقررات دینی، متصدی معین و واجد خصوصیات و شرائطی را لازم دارد که از او به امام امت اسلامی تعبیر میشود. با این بیان معلوم شد که امامت نه تنها با خاتمیت تناقی ندارد بلکه مکمل معنای خاتمیت است. یعنی با وجود امام و جانشین رسول خدا(ص) و انجام دادن وظائفی که بر عهده آن حضرت(ص) در امر هدایت امت بود ختم رسالت معنای درست و معقولی مییابد. بلوغ فکری مردم در دوران رسالت پیامبر اسلام(ص) نیز به این معناست که بعد از رسول خدا(ص) دیگر نیازی به پیامبر و شریعت دیگری ندارند و همان دین و شریعت برای هدایت و سعادت آنان کافی است اما این مطلب نیاز به جانشین رسول خدا در اجرای دستورات دین اسلام را نفی نمیکند. بلکه همانگونه که گفته شد امامت مکمل ختم رسالت است و امت به این استعداد و قوت رسیدهاند که در زمان بعد از رسول خدا(ص) بتوانند برای رسیدن به سعادت و کمال از وجود امام بهره ببرند[۸۹].[۹۰]
منابع
عمید زنجانی، عباس علی، دانشنامه فقه سیاسی ج۱
ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی ج۲
ربانی گلپایگانی، علی، فلسفه امامت از دید متکلمان اسلامی
ربانی گلپایگانی، علی، امامت - ربانی گلپایگانی، دانشنامه کلام اسلامی ج۱
فرمانیان، مهدی، آشنایی با فرق تسنن- انصاری، حسن، دانشنامه بزرگ اسلامی
قدردان قراملکی، محمد حسن، امامت
رضایی، عبدالکریم، امامتپژوهی
خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی ج۲
زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱
ساعدی، محمد، آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار
پانویس
- ↑ نک: ماوردی، علی، الاحکام السلطانیه، همانجا؛ ابویعلی، محمد، الاحکام السلطانیه، به کوشش محمد حامد فقی، ص۱۹؛ ابن حزم، علی، الفصل، ج۴، ۸۷، ابن حزم، علی، مراتب الاجماع، ص۱۲۴؛ ابن تیمیه، احمد، السیاسه الشرعیه، ص: ۱۶۱؛ نیز نک: قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، ج۱، ۲۶۴؛ ابن ازرق، محمد، بدائع السلک فی طبائع الملک، به کوشش علی سامی نشار، ج۱، ۷۱.
- ↑ نک: مسلم بن حجاج، صحیح، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی، ج۳، ۱۴۷۸، جم؛ نیز نک: ابن تیمیه، احمد، الحسبه، ۱۱؛ شهرستانی، نهایه الاقدام، به کوشش الفرد گیوم، ص۴۸۰.
- ↑ ابن تیمیه، احمد، السیاسه الشرعیه، ۱۶۱-۱۶۲.
- ↑ نک: غزالی، محمد، الاقتصاد فی الاعتقاد، ۱۴۷-۱۴۹.
- ↑ انصاری، حسن، دانشنامه بزرگ اسلامی، ج ۱۰، ص۳۹۱۰؛ عمید زنجانی، عباس علی، دانشنامه فقه سیاسی ج۱، ص۲۷۹ ـ ۲۸۴.
- ↑ قدردان قراملکی، محمد حسن، امامت، ص۳۴ - ۴۰.
- ↑ ر.ک: شرح المواقف ج۸، ص۳۴۸ و شرح المقاصد ج۵، ص۲۳۵.
- ↑ ر.ک: شرح اصول خمسه، ص۵۰۸ و المغنی فی أبواب التوحید و العدل ج۲۰ (امامت۱، ص۱۶ الکلام فیما یتعلق بوجوب الإمامة و وجه وجوبها).
- ↑ ر.ک: کشف المراد، ص۱۸۱ و امامت پژوهی (بررسی دیدگاههای امامیه، معتزله و اشاعره)، ص۱۲۵.
- ↑ درباره مهمترین موارد اختلاف طی درسهای آینده تحت عنوان نصب الهی درباب ویژگیهای امام و راههای شناخت و تعیین امام به تفضیل سخن خواهیم گفت.
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱، ص۵۹-۶۳.
- ↑ قواعد العقاید، ص۱۱۰.
- ↑ ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی ج۲، ص۱۹۲ - ۱۹۷.
- ↑ قواعدالعقائد، ص۱۱۰؛ شرح المقاصد، ج۵، ص۲۳۵؛ تلخیص المحصل، ص۴۰۶؛ کشف المراد، ص۲۹۰؛ شرح المواقف، ج۸، ص۳۴۵.
- ↑ ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی ج۲، ص۴۳۲ - ۴۳۳.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «امامت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۴۰۴-۴۱۸.
- ↑ ر.ک: رضایی، عبدالکریم، امامتپژوهی، ص۱۳۵.
- ↑ ساعدی، محمد، آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار، ص۵۲.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «امامت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۴۰۴-۴۱۸.
- ↑ شرح المقاصد، ج۵، ص۲۳۶؛ ارشاد الطالبین، ص۳۲۷؛ شهرستانی، عبدالکریم، الملل والنحل، ج۱، ص۱۱۶.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «امامت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۴۰۴-۴۱۸.
- ↑ ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی ج۲، ص۱۹۲ - ۱۹۷.
- ↑ شرح المقاصد، ج۵، ص۲۳۶؛ شرح المواقف، ج۸، ص۳۴۶؛ غایة المرام فی علم الکلام، ص۳۶۶؛ الألفین، ص۷-۸.
- ↑ «ای کسانی که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر [اوصیای پیامبر] را.»..، سوره نساء، آیه ۵۹.
- ↑ تفتازانی، شرح المقاصد، ۱۴۰۹ق، ج۵، ص۲۳۹.
- ↑ «کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است»، مسعودی، اثبات الوصیه، ۱۴۲۳ق، ج۱، ص۱۱۲-۱۱۵؛ نیشابوری، مسلم بن حجاج، المستدرک علی الصحیحین، بینا، ج۱، ص۱۵۰ و ۲۰۴، احادیث ۲۵۹ و ۴۰۳؛ ابن حنبل، مسند، بینا، ج۱۲، ص۲۷۷؛ ج۱۳، ص۱۸۸، احادیث ۱۵۶۳۶ و ۱۶۸۱۹؛ ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۱۲۵.
- ↑ تفتازانی، شرح المقاصد، ۱۴۰۹ق، ج۵، ص۲۳۹؛ ابوحنیفه، شرح الفقه الأکبر، ۱۴۲۸ق، ص۱۷۹.
- ↑ میرسید شریف، شرح المواقف، ۱۳۲۵ق، ج۸، ص۳۴۶؛ تفتازانی، شرح العقاید النسفیه، ۱۴۰۷ق، ص۱۱۰؛ شهرستانی، نهایة الاقدام، ۱۴۲۵ق، ص۴۷۹؛ آمدی، غایة المرام، ۱۴۱۳ش، ص۳۶۴.
- ↑ ر.ک: قاضی عبدالجبار، المغنی، ۱۹۶۵م، ج۱، ص۴۷. جالب اینکه به شهادت تاریخ، اجماع ادعایی ایشان هرگز محقق نشد و حتی در همان سقیفه نیز مخالفانی داشت.
- ↑ بنیانگذار اشاعره ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری بود. وی ابتدا معتزلی بود و در سن ۴۰ سالگی از معتزله روی تافت و به اصحاب حدیث پیوست و از احمد بن حنبل پیروی نمود. اشعری در فقه پیرو شافعی بود و شافعی نیز با کلام عقل گرایان به عنوان کلام اهل بدعت مخالفت میورزید و با روش عقل گرایانه چون معتزله مخالف بود؛ ولی کلامی را که به نظرش موافق کتاب و سنت بود، تمجید و تبلیغ مینمود. جلال محمد موسی، نشاة الاشعریة و تطورها، دار الکتاب اللبنانی، بیروت، ۱۹۸۲ م؛ ص۱۸۶؛ فرمانیان، مهدی، آشنایی با فرق تسنن، ص۱۰۱ و ۱۰۲.
- ↑ اشعری ابوالحسین علی بن اسماعیل، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، ص۴۶۰.
- ↑ ر.ک: محمدی، علی، شرح کشف المراد، ص۴۰۴.
- ↑ ابوالحسن اشعری میگوید: امامت شریعتی از شرایع است که جواز تعبد به آن، به سبب عقل میباشد ولی وجوب آن به سمع دانسته میشود. اشعری ابو الحسین علی بن اسماعیل، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، ص۲۸۲. ملک مکان، حمید، امامت از دیدگاه اشاعره، ص۹۱.
- ↑ باقلانی بصیری، ابوبکر بن طیب، الانصاف فیما یجب اعتقاده و لا یجوز الجهل به، ص۲۵۲.
- ↑ غزالی، ابو حامد، الاقتصاد فی الاعتقاد، ص۱۴۷ ـ ۱۴۹.
- ↑ شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، نهایة الاقدام فی علم الکلام، ص۴۷۴ ـ ۴۸۰. آمدی، سیف الدین، غایه المرام فی علم کلام، ص۳۶۳ ـ ۳۷۴.
- ↑ رازی فخرالدین، البراهین در علم کلام، ج۲، ص۱۸۴؛ بیضاوی، قاضی ناصر الدین، طوالع الانوار من مطالع الانظار، ص۲۳۸ ـ ۲۳۸. ایجی، قاضی عضدالدین، المواقف فی علم الکلام، ص۳۹۵.
- ↑ باقلانی بصری، ابی بکر، مناقب الائمه الاربعه، ص۲۴۷. تفتازانی، سعد الدین، شرح المقاصد، ج۵، ص۲۳۳.
- ↑ ایجی، میر سید شریف، شرح المواقف ج۸، ص۳۴۸ تفتازانی، سعد الدین، شرح المقاصد ج۵، ص۲۳۵.
- ↑ ر.ک: ملک مکان، حمید، امامت از دیدگاه اشاعره، ص۹۱.
- ↑ غزالی، امام محمد، الاقتصاد فی الاعتقاد، ص۲۵۴.
- ↑ آمدی، سیف الدین، غایه المرام فی علم الکلام، ص۳۶۶.
- ↑ ایجی، میر سید شریف، شرح المواقف، ج۸، ص۳۴۶.
- ↑ تفتازانی، سعد الدین، شرح المقاصد ج۵ ص۲۳۶ـ ۲۳۷.
- ↑ آمدی، سیف الدین، غایه المرام فی عللم الکلام ص۳۶۶.
- ↑ ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، فلسفه امامت از دید متکلمان اسلامی، ص۴۳.
- ↑ ر.ک. رضایی، عبدالکریم، امامتپژوهی، ص۱۲۷.
- ↑ ر.ک. خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی ج۲، ص ۳۴۳.
- ↑ ر.ک. رضایی، عبدالکریم، امامتپژوهی، ص۱۲۹ - ۱۳۲.
- ↑ ر.ک. رضایی، عبدالکریم، امامتپژوهی، ص۱۳۲ - ۱۳۴.
- ↑ ر.ک. ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی، ج۲، ص۱۹۲ - ۱۹۷.
- ↑ اعتزال به معنای کنارهگیری و دوری جستن و در دانش فرقهشناسی عنوان یکی از مشهورترین مکاتب کلامی است، که در نیمه نخست قرن دوم هجری توسط واصل بن عطا در بصره بنیانگذاری شد. فرمانیان، مهدی، آشنایی با فرق تسنن، ص۶۶.
- ↑ ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، فلسفه امامت از دید متکلمان اسلامی، ص۳۶.
- ↑ ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی ج۲، ص۴۳۲ ـ ۴۳۳.
- ↑ مانند ابوبکر اصم و هشام فوطی. شهرستانی، ابوالفتح محمد بن عبدالکریم، ص۴۸۱ ـ ۴۸۹.
- ↑ شهرستانی، ابوالفتح محمد بن عبدالکریم، ص۴۸۱ ـ ۴۸۹.
- ↑ مانند معتزله بغداد و جاحظ و ابوالحسن بصری. .
- ↑ مانند جاحظ و ابن جزم ظاهری.
- ↑ جاحظ، رسائل (استحقاق الامامه) ج۴، ص۲۸۷ ـ۳۰۰؛ فخر رازی البراهین فی علم الکلام ج۲ ص۱۹۹ ـ ۲۰۰ و معالم اصول الدین ص۱۰۱؛ بیضاوی، طوالع الانوار ص۲۳۵؛ ایجی، المواقف، ۳۹۷ ـ ۳۹۸؛ هیتمی، الصوائق المحرقه ص۶ ـ ۱۵؛ تفتازانی، شرح المقاصد ج۵، ص۲۳۵.
- ↑ ر.ک: جمعی از نویسندگان، معارف کلامی شیعه، ص۲۲۷.
- ↑ ر.ک: فرمانیان، مهدی، آشنایی با فرق تسنن، ص۸۴.
- ↑ قاضی عبدالجبار، شرح اصول خمسه، ص۵۰۸؛ المغنی فی أبواب التوحید و العدل ج۲۰ (امامت۱، ص۱۶ الکلام فیما یتعلق بوجوب الإمامة و وجه وجوبها).
- ↑ «و دست مرد و زن دزد را به سزای آنچه کردهاند به کیفری از سوی خداوند ببرید و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره مائده، آیه ۳۸.
- ↑ «به هر یک از زن و مرد زناکار صد تازیانه بزنید» سوره نور، آیه ۲.
- ↑ قاضی عبدالجبار، المغنی، الامامه، ج۱، ص۴۱.
- ↑ ان الامام انما یراد لامور سمعیه، کاقامه الحدود و تنفید الاحکام و ما شاکلهما، مراد از وجود امام، تحقق بخشیدن به امور شرعی مانند اقامه حدود، اجرای احکام و نظائر آن است. قاضی عبدالجبار، المغنی، الامامه، ج۱، ص۳۹.
- ↑ ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، فلسفه امامت از دید متکلمان اسلامی، ص۳۹.
- ↑ ر.ک. رضایی، عبدالکریم، امامتپژوهی، ص۱۳۶ ـ ۱۳۸.
- ↑ در مقابل خوارج که همه را به جز خود کافر میدانستند گروهی سال ۷۰ هجری حکم به ارجا دادند و گفتند ما حکم آنها (شورشیان و قاتلان عثمان و دو طرف دعوا در جنگ جمل و صفین) را به خدا واگذار میکنیم و در این زمینه توقف میکنیم. ارجا به معنای امید دادن و به تاخیر انداختن، و از آن پس به آنها مرجئه میگفتند؛ فرمانیان، مهدی، آشنایی با فرق تسنن، ص۵۳.
- ↑ نوبختی، ابو محمد حسن بن موسی، فرق الشیعه، ص۱۷.
- ↑ شهرستانی، عبدالکریم، ملل و نحل، ج۱، ص۱۴۳.
- ↑ گودرزی، پروین، مرجئه، ص۱۴۱.
- ↑ ماتریدیه، پیروان ابو منصور محمد بن محمد بن محمود ماتریدی سمرقندی بودند.
- ↑ ابن همام، کمال الدین محمد، المسایرة فی علم الکلام، ص۱۵۵؛ نسفی، ابو معین، میمون بن محمد، تبصرة الادله فی اصول الدین علی طریقه الامام ابی منصور الماتریدی، ج۲، ص۸۲۳. .
- ↑ نسفی، ابومعین، میمون بن محمد، تبصرة الادله فی اصول الدین علی طریقه الامام ابی منصور الماتریدی، ج۲، ص۸۲۳. ابن همام، کمال الدین محمد، المسایرة فی علم الکلام، ص۱۵۵.
- ↑ بزدوی، اصول الدین ص۱۸۶.
- ↑ نسفی، ابومعین، میمون بن محمد، تبصرة الادله فی اصول الدین علی طریقه الامام ابی منصور الماتریدی، ج۲، ص۸۴۰ ـ ۸۴۴.
- ↑ ر.ک: فرمانیان، مهدی، آشنایی با فرق تسنن، ص۱۴۷.
- ↑ اگر چه امور یاد شده به عنوان فلسفه، غرض یا هدف امامت بیان شده اما توجه به این امور دقیقا همان ادله نیاز به امام و یا ضرورت امامت است.
- ↑ تفتازانی، سعد الدین، شرح العقائد النسفیه، ص۱۱۰. النبراس ۵۱۲ـ ۵۱۳.
- ↑ القاری، ملا علی، شرح الفقه الاکبر ص۱۷۹.
- ↑ غزنوی حنفی، جمال الدین، اصول الدین، ص۲۶۹ـ ۲۷۰.
- ↑ ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، فلسفه امامت از دید متکلمان اسلامی، ص۴۱.
- ↑ ر.ک: شرح مواقف، ج۸، ص۳۴۷.
- ↑ شرح مواقف، ج۸، ص۳۴۷.
- ↑ شرح مواقف، ج۸، ص۳۴۷.
- ↑ «و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستادهاند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه ۴۴.
- ↑ «پیامبر بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است» سوره احزاب، آیه ۶.
- ↑ ر.ک: خاتمیت، ص۵۳ و پاسخ به شبهات کلامی دفتر چهارم امامت، ص۱۴۳.
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱، ص۵۹-۶۳.