آیه ولایت در کلام اسلامی

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط فرقانی (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲ نوامبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۹:۱۸ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

به آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ آیه ولایت می‌‌گویند. متکلمان اسلامی اتفاق نظر دارند که این آیه در شأن امام علی (ع) نازل شده است.

در این میان متکلمان امامیه با توجه به متن آیه و روایات موجود در شأن نزول آن بر امامت بلافصل امام علی (ع) استدلال می‌‌کنند. یکی از نکات مهم در استدلال به آیه، معنای واژه «ولی» است که با توجه به لغت و قرائن موجود در آیه ثابت می‌‌شود که به معنای رهبری و سرپرستی امور است. متکلمان امامیه همچنین آیه را دال بر ولایت تشریعی امام می‌‌دانند بدین صورت: ولایتی که برای خداوند بیان شده عام بوده و شامل حوزه‌‎های تکوین و تشریع می‌‌شود و از آنجا که ولایت خداوند و پیامبر و ﴿الَّذِينَ آمَنُوا یعنی امامان (ع) در یک سیاق بیان شده، نشان می‌‌دهد قلمرو ولایت نیز با ولایت خدا و رسول، همسان است..

شأن نزول

برای این آیه چندین شأن نزول ذکر شده که البته مشهورترین آنها نزول این آیه درباره امام علی(ع) است.

امامت و ولایت امیرالمومنین (ع)

بر اساس روایات فراوان در منابع شیعه و اهل سنت، آیه ولایت ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ[۱] در شأن امام علی (ع) نازل شده است.

یکی از مقدمات استدلال شیعه به این آیه بر امامت و ولایت امام امیرالمؤمنین علی (ع) نزول آیه در شأن آن حضرت است. گرچه در شأن نزول آیه، روایات مختلفی وارد شده است، ولی آنچه در منابع شیعه پذیرفته شده و مشروح‌تر از بقیه روایات نقل گردیده، روایت «عبایه ربعی» است که در این روایت ابوذر غفاری جریان انگشتر دادن امیرالمومنین (ع) به سائل را و هم چنین جملاتی را که رسول خدا (ص) در مورد این جریان فرمود را نقل می کند که یکی از جملات این است که: «اللَّهُمَّ وَ أَنَا مُحَمَّدٌ نَبِيُّكَ وَ صَفِيُّكَ. اللَّهُمَّ فَاشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي عَلِيّاً اشْدُدْ بِهِ ظَهْرِي» «بار خدایا! من محمد پیامبر و برگزیده تو هستم. بار خدایا! پس به من شرح صدر مرحمت فرما. کارم را آسان گردان، و برای من وزیری از خاندانم، یعنی علی را فراهم کن و به وسیله او پشتم را استوار کن».

اینکه آیه در شأن امام علی (ع) نازل شده است، در بین علمای شیعه اجماعی است[۲] و آنان ادعای اجماع امامان شیعه را نیز دارند که آنچه از آنان نقل شده ـ چه در تفسیر و چه در مناظرات ـ مبیّن این مطلب است که آیه در شأن امام علی (ع) نازل شده است[۳].

گذشته از اجماع شیعه، امت اسلامی نیز اتفاق نظر دارند که آیه در شأن امام علی (ع) نازل شده است[۴].

سایر شأن نزول‌ها

در برابر روایات فراوان و صحیح السندی که بیان‌گر نزول آیه ولایت در شأن امیرالمؤمنین(ع) هستند، چهار قول معارض وجود دارد:

  1. قول نخست: عبدالله بن سلام و اصحابش نزد رسول خدا(ص) آمدند و گفتند قوم ما دشمنی را بر ما آشکار ساختند و ما به جهت دوری منازلمان نمی‌توانیم با اصحاب شما همنشین شویم، پس این آیه نازل شد و آنها گفتند ما به خدا رسولش و به مؤمنان راضی شدیم. در این حال بلال برای نماز اذان گفت. رسول خدا(ص) [از منزل برای رفتن به مسجد] خارج شد، در حالی که فقیری از مردم درخواست کمک می‌کرد. رسول خدا(ص) فرمودند: آیا کسی چیزی به تو عطا کرد؟ گفت بله. فرمود چه چیزی؟ عرضه داشت انگشتر نقره. فرمود: چه کسی آن را به تو عطا کرد؟ عرضه داشت: آنکه ایستاده است و آن علی بن أبی طالب(ع) است که در حال رکوع انگشتر را به من عطا کرد. پس رسول خدا(ص) آیه مورد نظر را خواند. این قول را ابوصالح از ابن عباس روایت کرده و مقاتل به آن قائل است. مجاهد نیز می‌گوید آیه درباره علی بن ابی طالب(ع) نازل شده است؛ زیرا او در حال رکوع صدقه داده است.
  2. قول دوم: وقتی عبادة بن صامت از هم‌پیمانان یهودی خود تبری جست، این آیه در حق وی نازل شد. این قول را عوفی از این عباس نقل کرده است.
  3. قول سوم: آیه درباره ابوبکر نازل شده است. قائل این سخن عکرمه است.
  4. قول چهارم: این که آیه درباره گذشتگان و باقی‌ماندگان از مسلمانان نازل شده است. این گفتار حسن بصری است[۵].

جمع بندی اقوال

درباره احادیث شأن نزول سه نکته در خور دقت و تأمل است:

  1. احادیث یاد شده با یکدیگر تعارض ندارند، زیرا در این احادیث دو مطلب بیان شده است: یکی اینکه خدا و پیامبر (ص) و مؤمنانی که در آیه توصیف شده‌اند، نسبت به عبدالله بن سلام و دوستان وی و عبادة بن صامت ولایت دارند و از این رو آنان نباید از این جهت که یهود با آنان قطع رابطه کرده‌اند، ناراحت باشند و دیگر اینکه مقصود از مؤمنانی که در آیه توصیف شده‌اند، امیرالمؤمنین (ع) است. روشن است که دو مطلب یاد شده هیچ‌گونه تعارضی با یکدیگر ندارند، زیرا یکی مربوط به متعلق و مورد ولایت است و دیگری مربوط به دارنده ولایت؛ یکی مُوَلّی علیه است و دیگری ولیّ. اگر احادیث مربوط به عباده بن صامت و عبدالله بن سلام هم نبود، آنان از آن نظر که در زمره مخاطبان آیه‌اند، متعلق ولایت خدا و پیامبر خدا و مؤمنانی بوده که توصیف شده‌اند و مطابق احادیث، شأن نزول بر علی (ع) منطبق شده است.
  2. احادیث مربوط به نزول آیه در شأن علی (ع) و تطبیق مؤمنانی که در آیه توصیف شده‌اند بر آن حضرت بسیار است. اگر مجموع احادیث از اهل‌سنت و شیعه را در این باره در نظر آوریم، در حد تواتر بوده و مفید اطمینان و یقین است. اگر روایات هر یک از شیعه و اهل‌سنت را جداگانه در نظر آوریم، در حد تضافر است و احتمال جعلی بودن آنها بسیار ضعیف است و در خور اعتنا نیست، به ویژه آنکه در بین این احادیث، روایاتی یافت می‌شود که از نظر سند خدشه‌ناپذیر است. بدین سبب است که این احادیث مورد اعتنا و استناد محدثان، مفسران، متکلمان و فقیهان قرار گرفته است تا آنجا که فقیهان در دو مسئله به آن استناد کرده‌اند: یکی اینکه انجام فعل قلیل مبطل نماز نیست و دیگر درباره اینکه صدقه و انفاق مستحبی، زکات نامیده می‌شود[۶]. بنابراین به سخن برخی که این حدیث را جعلی پنداشته‌اند، اعتنایی نخواهد شد[۷].
  3. پیش‌تر یادآوری کردیم که روایات بسیاری بیان‌گر نزول آیه ولایت درباره حضرت امیرالمؤمنین(ع) است. با بررسی سند این روایات روشن می‌شود که صدور آنها قطعی و سندشان صحیح است و بیش از پنجاه نفر از راویانِ مهم اهل سنّت این احادیث را در عصرهای مختلف روایت کرده‌اند. علاوه بر این بسیاری از عالمان اهل سنّت به اجماع مفسّران بر نزول این آیه درباره حضرت امیرالمؤمنین(ع) اعترافکرده‌اند. بنابراین با وجود این همه شواهد و دلایل محکم، هر قولی در مقابل این قول قرار گیرد، شاذ و غیر قابل اعتنا خواهد بود.[۸].

مفردات آیه

﴿ إِنَّمَا

واژه «انما« دال بر حصر است. دلالت لفظ انما بر حصر ـ یعنی اثبات حکم برای مذکور و نفی حکم از غیر مذکور ـ هم در لغت و هم در کاربرد‌های قرآنی مورد اتفاق است، بنابراین در آیه شریفه، منصب ولایت برای خدا و رسول والذین آمنوا، ثابت و از دیگران نفی شده است[۹].

روشن است که حصر در آیه ولایت نیز، حصر اضافی[۱۰] و نه حقیقی[۱۱] یعنی حصر ولایت و امامت در امیرالمؤمنین(ع)، نسبت به مدّعیان خلافت پس از پیامبر صلّی الله علیه و آله است. از این رو امامت و ولایت آنان نفی شده است، اما امامت و ولایت سایر ائمه (ع) نفی نشده و آیه ولایت در این باره ساکت است. البتّه شیعه،امامت ایشان را از دیگر آیات و روایات که صدور آنها و دلالتشان بر امامت قطعی است و در منابع معتبر فریقین نقل شده، به اثبات می‌رساند.

﴿وَلِيُّ

معنای لغوی

واژه «ولی» همانند کلمه «مولی» در معانی یا موارد گوناگونی به کار رفته است؛ مانند: رب، مالک، سید، منعم، معتق، ناصر، محبّ، تابع، جار (همسایه)، ابن‌عم، حلیف (هم‌سوگند)، عقید (هم‌پیمان)، صهر (داماد)، عبد، معتَق (آزاد شده)، منعم علیه (کسی که مورد انعام قرار گرفته است)، متصرف در امور دیگران[۱۲].

یکی از کاربردهای ولی و مولی سرپرستی و عهده‌دار بودن امور دیگران است، یعنی ولی و مولی نسبت به فرد یا افراد دیگر حق تصمیم‌گیری و دخالت در امور آنان را دارد، از باب مثال کسی که حق تصمیم‌گیری درباره ازدواج زنی را دارد، ولیّ آن زن نامیده می‌شود. در حدیث نبوی آمده است: «أَيُّمَا امْرَأَةٍ نَكَحَتْ بِغَيْرِ إِذْنِ وَلِيِّهَا (مولاها) فَنِكَاحُهَا بَاطِلٌ»؛ هر زنی که بدون اذن ولی یا مولایش ازدواج کند، ازدواجش باطل است». مقصود از ولی یا مولی در این حدیث، فردی است که ولایت زن در ازدواج با اوست[۱۳]. همچنین به کسی که سرپرستی یتیم را بر عهده دارد، ولیّ یتیم و به کسی که می‌تواند قاتل را ببخشد یا قصاص کند ولیّ دم گفته می‌شود.

بنابراین، هر کسی بر امری ولایت داشته باشد یا بر انجام آن اقدام کند، ولی و مولای آن خواهد بود[۱۴].

ابوالعباس مبرد گفته است: «ولی در اصل، عبارت است از کسی که نسبت به کاری یا امری اولویت دارد، یعنی نسبت به کاری یا چیزی سزاوارتر از دیگران است و همین‌گونه است مولی».[۱۵]

ریشه واژگان ولی و مولی، ولایت است. اصل این ماده بر قرب و نزدیکی دلالت می‌کند، یعنی دو چیز چنان به یکدیگر نزدیک‌اند که چیز دیگری میان آنها فاصله نیست. ابن‌فارس گفته است: «واو، لام و یاء (و ۔ ل- ی) بر قرب و نزدیکی دلالت می‌کند، و واژه ولی به معنای قرب و نزدیکی است، و کلمه مولی نیز از همین باب است و بر معتِق، معتَق، صاحب، حلیف، ابن‌عم، ناصر و جار اطلاق می‌شود. ریشه همه آنها ولی به معنای قرب است»[۱۶].

راغب اصفهانی گفته است: «ولاء و توالی آن است که دو یا چند چیز به گونه‌ای باشند که غیر آنها میان آنها نباشد. این معنا برای قرب مکانی و قرب به لحاظ نسبت، دین، صداقت، نصرت و اعتقاد، استعاره آورده می‌شود. واژه ولایت (بر وزن هدایت) به معنای نصرت، و واژه ولایت (بر وزن شهادت) به معنای تولی امر است. همچنین گفته شده است هر دو واژه یک معنا دارد و حقیقت آن همان تولی امر است»[۱۷].

با توجه به حالات اولیه انسان در کاربرد الفاظ و اینکه معمولاً کلمات را در آغاز برای بیان معانی مربوط به محسوسات به کار می‌برد می‌توان گفت: واژه ولایت در آغاز برای قرب و نزدیکی خاص در محسوسات (قرب حسی) به کار رفته است؛ آن‌گاه برای قرب معنوی استعاره آورده شده است. بنابراین، هر گاه این واژه در امور معنوی به کار رود بر نوعی از نسبت قرابت دلالت می‌کند و لازمه آن این است که «ولی» نسبت به آنچه بر آن ولایت دارد، دارای حقی است که دیگری ندارد و او می‌تواند تصرفاتی را بنماید که دیگری جز به اذن وی نمی‌تواند، مثلاً ولیّ میت می‌تواند در اموال او تصرف کند، این ولایت او ناشی از حق وراثت است. کسی که بر صغیر ولایت دارد حق تصرف در امور وی را دارد و کسی که ولایت نصرت دارد می‌تواند در امور منصور (کسی که نصرتش را عهده‌دار شده است) تصرف کند. خداوند ولی امر بندگان خویش است، یعنی آنان را در امور دنیوی و اخروی هدایت می‌کند و از توفیق و نصرت خاص خود بهره‌مندشان می‌سازد. پیامبر (ص) ولیّ مؤمنان است، از این نظر که می‌تواند در حوزه تشریع و قضا درباره آنان حکم کند. حکمران بر مردم، ولایت دارد، یعنی به مقدار گستره حکومتش حق حکومت و تصرف در امور آنان را دارد. همین‌گونه است دیگر موارد ولایت، مانند ولایت آزادسازی برده، ولایت سوگند، و ولایت مجاورت (همسایگی)، ولایت بر طلاق، ولایت محبت، ولایت عهد و... .

بنابراین، حاصل معنای ولایت در همه موارد استعمال آن، گونه‌ای از قرابت است که منشأ نوعی تصرف و مالک بودن تدبیر است[۱۸]؛ به عبارت دیگر، ولایت، نوعی اقتراب و نزدیکی نسبت به چیزی است به گونه‌ای که موانع و حجاب‌ها از میان برداشته می‌شود. هرگاه این قرابت از نظر حفظ و نصرت باشد، ولیّ یاری‌دهنده‌ای است که چیزی او را از یاری دادن آن کس که نسبت به او قرابت و ولایت دارد منع نمی‌کند، و اگر قرابت از جهت محبت باشد که نوعی جذب و انجذاب روحی است، ولیّ آن محبوبی است که انسان به او عشق می‌ورزد و اراده خود را تابع اراده او قرار می‌دهد و اگر اقتراب و نزدیکی به لحاظ خویشاوندی باشد، ولیّ کسی است که فی‌المثل از او ارث می‌برد و در این جهت، چیزی مانع وی نمی‌شود و اگر قرابت و ولایت به لحاظ اطاعت باشد، ولیّ کسی است که درباره او آن‌گونه که مصلحت بداند، حکم می‌کند[۱۹].

معنای اصطلاحی کلامی

دیدگاه متکلمان امامیه

از ديدگاه متكلمان اماميه، آيۀ ولايت يكى از روشن‌ترين دلايل امامت بلافصل على (ع) است. متکلمان امامیه معتقدند که مقصود از ولایت در این آیه، رهبری و تدبیر امور مؤمنان در حیات فردی و اجتماعی آنان است که تعیّن و تبلور آن، پس از نبوت، در امامت است؛ زيرا اگرچه «ولىّ‌» در لغت معانى يا كاربردهاى گوناگونى دارد مانند: رب، مالك، سيد، منعم، معتق، محب، ناصر و متصرف در امور ديگران[۲۰]، ولى به دلايل عقلى و نيز به اجماع مسلمانان غير از سه معناى اخير قطعا مقصود نيست و از سه معناى اخير تنها آخرين معنا مى‌تواند در اين آيه مقصود باشد. دلايل اين مطلب بدين قرار است:

  1. كلمۀ ﴿إِنَّمَا ادات حصر است بنابراين كلمۀ ﴿إِنَّمَا بر ولايتى خاص دلالت مى‌كند؛ ولايتى كه اولاً و بالذات به خداوند اختصاص دارد و براى ديگران با اذن و مشيت الهى ثابت مى‌شود[۲۱]، اما ولايت به معناى نصرت و محبت اختصاصى نيست، زيرا لزوم يارى كردن و محبت مؤمنان به همديگر، از لوازم بديهى ايمان و مورد اجماع مسلمانان است.
  2. اگرچه واژۀ «ولىّ‌» بر معانى يا مصاديق متعددى اطلاق شده است، لكن هرگاه بدون قرينه به كار رود مراد از آن «مالك امر بودن» خواهد بود. به ويژه اگر به كسى اسناد داده شود كه داراى شأن رهبرى و فرمانروايى است؛ همان‌طورى كه در آيه مورد بحث چنين است، زيرا كلمۀ «ولى» نخست به خداوند و سپس به پيامبر (ص) اسناد داده شده است. از طرفى ﴿الَّذِينَ آمَنُوا بر خداوند يا پيامبر (ص) عطف شده است و حكم معطوف با معطوف عليه مشترك است، پس ولايت در مورد مؤمنانى كه در آيه توصيف شده‌اند نيز به معناى مالكيت امر تدبير (امامت) خواهد بود[۲۲].
  3. اگرچه عبارت ﴿الَّذِينَ آمَنُوا همۀ مؤمنان را شامل مى‌شود، ولى مقصود از آن بعضى از مؤمنان است، زيرا اولاً، براى آنان صفت ويژه‌اى (اقامۀ نماز و دادن زكات در حال ركوع) بيان شده است. ثانيا، جملۀ ﴿الَّذِينَ آمَنُوا بر كلمۀ «رسوله» و آن هم بر كلمۀ «اللّه» عطف شده است و مفاد آيه اين است كه خدا و رسولش و مؤمنانى كه توصيف شده‌اند ولى‌اند، و جامعۀ مؤمنان، «مولّى عليه» هستند. نسبت اين دو، از قبيل نسبت ميان ولايت‌مدار و ولايت‌پذير است، نه از باب تفاعل كه ولايت دوجانبه باشد، در حالى‌كه ولايت به معناى محبت و نصرت دوجانبه بوده و عموميت دارد[۲۳].[۲۴]

از آنچه گفته شد به دست آمد که اطلاق واژگان ولایت، ولی و مولی بر مصادیق مختلف، از قبیل اشتراک معنوی است نه اشتراک لفظی، زیرا در همه مصادیق، یک جامع معنوی وجود دارد که عبارت است از: قرابت خاص میان آن کس که دارای ولایت است و آن کس یا آن چیزی که متعلّق ولایت است[۲۵].

و نیز روشن شد که یکی از مصادیق یا کاربردهای ولایت، ولایت تدبیر و سرپرستی و زعامت است، و با توجه به اینکه امامت نیز همین معنا را دارد، امامت و رهبری از جمله کابردهای ولایت به شمار می‌آید[۲۶].

دیدگاه متکلمان اهل سنت

مفسران و متکلمان اهل‌سنت معتقدند که مقصود از ولایت در آیه، نصرت و محبت است. برخی از آنان فقط نصرت را گفته‌اند و برخی دیگر هر دو را بیان کرده‌اند.

در تفسیر طبری، المنار و المراغی ولایت به نصرت تفسیر شده است[۲۷]. عضدالدین ایجی و فضل بن روزبهان نیز ولایت را در این آیه به نصرت تفسیر کرده‌اند[۲۸].

برخی از علمای اهل‌سنت، محبت و نصرت را با هم ذکر کرده‌اند. فخرالدین رازی، سعدالدین تفتازانی و ملا علی قوشچی از این دسته‌اند[۲۹]. این مطلب از کلام زمخشری در تفسیر «الکشاف» نیز به دست می‌آید، زیرا وی آیه مورد بحث را ناظر به آیاتی دانسته است که پیش از آن از ولایت مؤمنان با اهل کتاب نهی کرده است. به گفته وی، در آن آیات نهی شده که مؤمنان با اهل کتاب به گونه‌ای رابطه داشته باشند که مؤمنان با یکدیگر دارند[۳۰]. سپس در آیه مورد بحث گفته است: به دنبال نهی از موالات کسانی که باید با آنان عداوت ورزید، ذکر کسانی را آورده است که باید با آنان موالات داشت[۳۱]. بیضاوی در تفسیر آیه ۵۱ که مؤمنان را از ولایت یهود و نصاری نهی کرده و گفته است: «بر یهود و نصاری اعتماد نکنید و با آنان مانند دوستان معاشرت نکنید». سپس در ذیل آیه ۵۵ (آیه ولایت) گفته است: «چون از موالات کافران نهی کرده، به دنبال آن کسانی را ذکر کرده است که سزاوار ولایت‌اند»[۳۲].

بدون شک، نمی‌توان محبت برخی از مؤمنان با اهل کتاب را محبت دینی و ایمانی دانست، زیرا در آن صورت آنان مؤمن نخواهند بود، بلکه محبت مفروض، محبت در امور دنیوی است که روشن‌ترین مورد آن همان یاری دادن به یکدیگر در جنگ با دشمنان است. بنابراین، محبت مطرح شده در عبارت‌های یاد شده در حقیقت به نصرت باز می‌گردد، چنان‌که رازی در ادامه گفته است: «چون ولایتی که از آن نهی شده ولایت نصرت است، ولایتی که به آن امر شده است نیز ولایت نصرت است»[۳۳].

بنابراین، درباره مقصود از ولایت در آیه مورد بحث دو دیدگاه مطرح شده است: یکی دیدگاه شیعه که آن را ولایت تدبیر و رهبری می‌دانند، و دیگر دیدگاه اهل سنت که آن را ولایت نصرت دانسته‌اند[۳۴].

دلایل دیدگاه شیعه

دلیل اول:

مخاطب در آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ... عموم مؤمنان‌اند، یعنی آنان مولّی علیه‌اند و خدا و رسول خدا (ص) و مؤمنانی که در حال رکوع در نماز زکات داده‌اند، بر آنان ولایت دارند. بنابراین مقصود از ﴿الَّذِينَ آمَنُوابرخی از مؤمنان است نه عموم مؤمنان. بر این اساس، ولایت در آیه به معنای نصرت یا محبت نخواهد بود، زیرا ولایت به معنای مزبور، عموم مؤمنان را شامل می‌شود و همه مؤمنان نسبت به یکدیگر ولایت محبت و نصرت دارند، چون ولایت محبت و نصرت، دایر مدار ایمان است، و ایمان، شرط لازم و کافی آن است، یعنی هر مؤمنی به مقتضای اینکه ایمان دارد باید به مؤمنان دیگر محبت بورزد و آنان را یاری دهد، اما ولایت تدبیر و رهبری عمومیت ندارد و به برخی از مؤمنان اختصاص دارد، و آن کسی است که شرایط لازم رهبری را دارا باشد و رهبری‌اش با دلیل معتبر ثابت شده باشد[۳۵].

تقریر دیگر این استدلال آن است که اگر مؤمنانی که در آیه، مخاطب واقع شده‌اند، همان کسانی باشند که ولایت برای آنان اثبات شده است، دو اشکال لازم خواهد آمد: یکی اینکه مضاف عین مضاف‌الیه خواهد بود و دیگر اینکه هرکسی بر خودش ولایت خواهد داشت، و این دو محال است[۳۶].

مقصود از محال بودن دو مطلب مزبور، محال عرفی و عقلایی است، نه محال عقلی، زیرا از نظر عقل می‌توان تصور کرد که مرتبه عقلانی و متعالی وجود انسان بر مرتبه حیوانی و دانی وجود او ولایت داشته باشد. در نتیجه، مضاف و مضاف‌الیه نیز دو چیز خواهد بود، ولی چون خطاب‌های قرآنی متوجه عموم عقلای بشر است، از نظر فهم عرفی و عقلایی ولایت انسان بر خودش نامعقول است[۳۷].

دلیل دوم

هرگاه واژه ولی به کسی نسبت داده شود که از مقام امامت و رهبری سیاسی برخوردار است، آنچه به ذهن خطور می‌کند، همان ولایت تدبیر و رهبری است و ولایت محبت و نصرت نیز لازمه آن خواهد بود، یعنی ولایت تدبیر و رهبری، مدلول مطابقی کلام و ولایت محبت و نصرت، مدلول التزامی آن است، زیرا در جهان‌بینی الهی، کسی که عهده‌دار امر ولایت رهبری و سیاسی است، باید کسانی که بر آنان ولایت دارند را دوست بدارد و یاور و مددکارشان باشد، مثلاً هر گاه گفته شود: السلطان ولیّ الرعیة؛ فرمانروا ولیّ مردم است مقصود، ولایت زعامت و رهبری است.

در آیه ولایت نیز، قبل از آنکه ولایت به ﴿الَّذِينَ آمَنُوا نسبت داده شود، به خدا و رسول خدا (ص) نسبت داده شده است. خداوند بالذات بر مردم ولایت تدبیری دارد و پیامبر نیز از آن جهت که رسول خدا و اطاعت از او واجب است بر مردم ولایت دارد: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ[۳۸]. بنابراین مقصود از ولایت درباره مؤمنانی که با صفات ویژه‌ای معرفی شده و بر رسول عطف شده‌اند، ولایت تدبیری خواهد بود[۳۹].

دلیل سوم

استعمال کلمه ولیّ و مولی در موارد و مصادیق آن از باب اشتراک معنوی است نه اشتراک لفظی و معنای جامعِ همه موارد و مصادیق عبارت است از: قرب خاصی که مصحّح و مجوّز نوعی تصرّف ولی در امور مربوط به کسی است که متعلّق ولایت است و به عبارت دیگر، معنای جامع در همه موارد و مصادیق ولی و مولی، اولویت است که متناسب با موارد و مصادیق آن، ویژگی خاصی خواهد داشت، مانند اولویت هم‌پیمان نسبت به هم‌پیمان خود که او را یاری دهد و اولویت همسایه نسبت به همسایه در حل مشکلات او، و اولویت ولی مقتول در تصمیم‌گیری نسبت به خون‌بهای او و دیگر موارد.

بنابراین، کاربردهای ولایت رهبری، نصرت و محبت می‌تواند در آیه ولایت، مقصود باشد، به این صورت که واژه ولی در معنای جامع و مشترک میان آنها به کار رفته است و استعمال لفظ در بیشتر از یک معنا لازم نخواهد آمد و از طرفی هر سه معنای ولایت تدبیری، محبت و نصرت درباره خداوند و پیامبر تحقق دارد و چون مؤمنانی که با اوصاف ویژه‌ای معرفی شده‌اند بدون تکرار لفظ ولی بر «رسول» عطف شده‌اند، هر سه کاربرد ولایت تدبیری، محبت و نصرت برای آنان نیز ثابت خواهد بود.

مطلب مزبور را برخی از عالمان اهل‌سنت درباره معنای «مولی» در حدیث غدیر گفته‌اند، چنان‌که محمد بن طلحه شافعی گفته است: «هر معنایی که لفظ مولی درباره پیامبر (ص) بر آن دلالت می‌کند، پیامبر (ص) آن را برای علی اثبات کرده است، پیامبر (ص) هم نسبت به مؤمنان اولویت داشت و هم ناصر و محب آنان بود»، با توجه به یکسانی واژه «ولی» و واژه «مولی» از نظر معنا و کاربرد، مطلب یاد شده درباره آیه ولایت نیز صادق است[۴۰].

﴿الزَّكَاةَ

اهل لغت دو معنی برای زکات گفته‌اند: اول "نمو و زیادت" و دوم "طهارت و پاکی" اما می‌توان گفت معنای اصلی "زکاة"، "نمو و زیادت" است و طهارت و پاکی، به همین معنی بر می‌گردد. صدقه و انفاق در راه خدا و زکات واجب نیز مناسب با همین معنی است؛ زیرا باعث زیادی اموال و پاکیزگی آن می‌شود[۴۱]. یادآور می‌شود که در کاربردهای قرآنی زکاة به من مصطلح فقهی نیست[۴۲]. بلکه در این معنا از کلمه صدقه استفاده شده است: ﴿إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ[۴۳].

﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ

لفظ "رکوع" به معنای "خم شدن" است[۴۴] و مراد از آن یکی از اجزای نماز است نه به معنای مطلق خضوع و جمله ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ[۴۵] حالیه است. در روایات تفسیریه ذیل آیه ولایت عباراتی مانند: «وَقَفَ بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ سَائِلٌ‏ وَ هُوَ رَاكِعٌ‏ فِي صَلَاةِ التَّطَوُّعِ» و «تَصَدَّقَ‏ بِخَاتَمِهِ‏ وَ هُوَ رَاكِعٌ‏» و «أَعْطَانِي‏ وَ هُوَ رَاكِعٌ‏» از شواهد قطعی و مسلم بر این ادعاست[۴۶].

حاصل سخن این که در آیه شریفه ولایت و سرپرستی در جامعه اسلامی مختص خدا و رسول او و امیرالمؤمنین علی (ع) است که در آیه با ذکر اوصاف به او اشاره شده است. این ولایت برای خداوند بالذات است و برای رسول خدا (ص) و بعد از آن حضرت برای امیرالمؤمنین (ع) به جعل از سوی خداوند تعالی است.[۴۷]

دلالت آیه

نخست: دلالت بر نصب امام

همه مفسران اجماع دارند که این آیه، در شأن علی بن ابی‌طالب(ع) نازل شده و دلالت آن بر امامت، واضح است و حصر موجود در آیه: "سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده‌اند..." هر احتمال دیگری را برای معنای ولایت، غیر از سلطه و حکومت از بین مى‌برد؛ زیرا هیچ یک از معانی دیگر ولایت نمى‌تواند فقط مخصوص خدا و رسول خدا(ص) و مؤمنان خاص که در رأس آنان امیرالمؤمنین علی(ع) است، باشد[۴۸].

دوم: دلالت بر ولایت تشریعی

آیۀ ولایت یکی از ادله‎‌ای است که می‎تواند دلیلی بر ولایت تشریعی امام باشد[۴۹]؛ بدین صورت که ولایت و سرپرستی که در آیه برای خداوند بیان شده عام بوده و شامل حوزه‌‎های تکوین و تشریع می‌‌شود[۵۰] و از آنجا که ولایت خداوند و پیامبر و ﴿الَّذِينَ آمَنُوا یعنی امامان (ع) در یک سیاق بیان شده، نشان می‌‌دهد قلمرو ولایت نیز همسان باشد. بنابراین می‎توان گفت براساس این آیه، امامان (ع) شأن تشریع احکام یعنی ولایت تشریعی را دارند[۵۱].

اشکال شده است که اطلاق آیۀ ولایت زمانی می‌‌تواند ولایت تشریعی و امامت امیرالمؤمنین (ع) و ائمه (ع) را ثابت کند که قیدی برای آن نیامده باشد در حالی که آیۀ ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا[۵۲] آیه ولایت را قید می‌‌زند، زیرا با وجود اکمال دین به ولی و ولایت احتیاجی نیست.

در پاسخ باید گفت مقصود از اکمال دین در آیه با چند فرضیه قابل تصور است:

  1. تمام معارف اصیل دین اعم از اعتقادی، اخلاقی و فقهی؛ خواه کلی و خواه جزئی نازل شده است، در نتیجه دین ظرفیت معارفی بیش از این را ندارد.
  2. تمام معارف کلی به همراه برخی جزئیات آنها بیان شده و به اعتبار همان معارف کلی، اکمال دین تحقق یافته است؛
  3. تنها معارف کلی دین بیان شده؛ اما تفصیل آنها بیان نشده است؛ به گونه‌ای که اگر کسی به آن معارف کلی مراجعه کند، می‌تواند حقیقت را یافته و هدایت شود.

فرضیه سوم پذیرفتنی نیست؛ زیرا با جستجو در آیات و سنت نبوی می‌توان دریافت بیان دین، به کلیات محدود نبوده است. قرآن کریم از برخی مسائل جزئی وضو، ارث، روزه، انواع طلاق و عدّه، مسائل زنان، مهریه، چگونگی قرض دادن به دیگران و... سخن گفته است. پیامبر اکرم (ص) نیز خود وضو گرفته، نماز خوانده، غسل کرده، اقدام به گرفتن زکات و نیز جزیه از اهل کتاب کرده، حدود شرعی را بر مجرمان پیاده و مسئله ارث را با جزئیات آن بیان کرده است. معاملات فراوانی نیز در عصر نبوی انجام می‌شد، متنجسات بی‌شماری تطهیر می‌شد و... در حوزه عقاید و اخلاق نیز آیات و روایاتی پرشمار وجود دارند که بیانگر تبیین معارف جزئی در این دو حوزه‌اند، بنابراین نمی‌توان گفت قرآن کریم یا سنت نبوی تنها به بیان کلیات بسنده کرده است.

اثبات فرضیۀ نخست نیز کاری بس دشوار است؛ زیرا به لحاظ آنچه اکنون در اختیار داریم، نمی‌توان گفت تمام احکام و معارف دین ـ اعم از اعتقادی، اخلاقی و فقهی؛ خواه کلی و خواه جزئی ـ در عصر نبوی بیان شده است.

اما فرضیه دوم صحیح و قابل اثبات است؛ زیرا قرآن و سنت نبوی مؤید این فرضیه‌اند. به بیان دیگر می‌توان گفت قرآن کریم، اصول و کلیات معارف را همراه با برخی جزئیات بیان کرده است. اما سخن در این است که چگونه می‌توان دینی را که بخشی از معارف آن گفته نشده، دینی کمال یافته دانست؟ آیا اکمال دین با این فرضیه سازگار است؟

در پاسخ باید گفت روزی که آیه اکمال نازل شد، مصادف با واقعه غدیر خم و انتصاب امام علی (ع) به عنوان امام و پیشوای مسلمانان پس از رسول خدا بود. بنابراین، آنچه موجب اکمال دین شد، به خاطر چنین انتصابی بود و این انتصاب به این معناست، معارفی که در عصر نبوی گفته نشده بود به وسیله امامت امیرالمؤمنین (ع) تشریع، تفسیر و تبیین شد بنابراین داشتنِ حق تشریع امامان (ع) با اکمال دین ناسازگار نیست. بلکه اکمال دین را معنادار می‎کند ضمن آنکه باید توجه داشت، اکمال دین، غیر از ختم دین است و آیۀ یاد شده از اکمال دین سخن گفته از ‌‎این‎رو ناسازگاری میان اکمال دین و حق تشریع برای امام وجود ندارد بنابراین مقصود از اکمال دین، لزوماً این نیست که تمام کلیات و جزئیات دین بیان شده باشد؛ بلکه اگر برای اکمال دین چاره‎‌ای اندیشیده شده که از طریق آن، دین به کمال خود برسد، باز هم می‎‌توان از اکمال دین سخن گفت؛ پس آیۀ اکمال دین نمی‌‎تواند مقید آیۀ ولایت باشد و اگر دلیل دیگری بر تقیید پیدا نشود باید پذیرفت که امام (ع) حق تشریع حکم را دارد[۵۳].

سوم: دلالت بر امامت و ولایت امام علی

آیه ولایت یکی از روشن‌ترین دلایل امامت بلافصل علی (ع) است: زیرا واژ‌‌‎ۀ‎ "ولی" اگر چه در لغت معانی یا کاربردهای گوناگونی دارد اما چنانچه در معنای لغوی این واژه گذشت، حاصل معنای ولایت در همه موارد استعمال آن، گونه‌ای از قرابت است که منشأ نوعی تصرف و مالک بودن تدبیر است[۵۴]؛ به عبارت دیگر، ولایت، نوعی اقتراب و نزدیکی نسبت به چیزی است به گونه‌ای که موانع و حجاب‌ها از میان برداشته می‌شود. هرگاه این قرابت از نظر حفظ و نصرت باشد، ولیّ یاری‌دهنده‌ای است که چیزی او را از یاری دادن آن کس که نسبت به او قرابت و ولایت دارد منع نمی‌کند، و اگر قرابت از جهت محبت باشد که نوعی جذب و انجذاب روحی است، ولیّ آن محبوبی است که انسان به او عشق می‌ورزد و اراده خود را تابع اراده او قرار می‌دهد و اگر اقتراب و نزدیکی به لحاظ خویشاوندی باشد، ولیّ کسی است که فی‌المثل از او ارث می‌برد و در این جهت، چیزی مانع وی نمی‌شود و اگر قرابت و ولایت به لحاظ اطاعت باشد، ولیّ کسی است که درباره او آن‌گونه که مصلحت بداند، حکم می‌کند[۵۵].

علی بن ابی طالب (ع)، مصداق مؤمنین

پس از مشخص شدن معنای ولی، حال نوبت به مصداق مومنین در آیه می‌رسد. بر اساس شواهد و قرائن فراوان از جمله شان نزول آیه، مراد از ﴿الَّذِينَ آمَنُوا... در آیه، فقط امیرالمؤمنین علی (ع) است به سه دلیل:

  1. اجماع و اتفاق: هر کسی که می‌گوید مراد از ﴿الَّذِينَ آمَنُوا... بعض المؤمنین است، گفته است منظور حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) است. پس اگر آیه شریفه را بر غیر آن حضرت حمل کنیم، خرق اجماع نموده ایم و خرق اجماع بالاجماع جایز نیست.
  2. امیرالمؤمنین علی (ع) هم جزء مؤمنین است، آنگاه از دو حال خارج نیست: یا آن حضرت (ع) تمام مقصود از آیه است و یا بعضی از مقصودین به آیه است؛ احتمال دوّم باطل است که امیرالمؤمنین علی (ع) بعض المراد باشد و دیگران هم مقصود به آیه باشند؛ زیرا اوصافی که در آیه شریفه ذکر شده (یعنی: ﴿الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ[۵۶]) عمومیت ندارد و مختص امیرالمؤمنین (ع) است. پس احتمال اوّل معیّن می‌شود که مراد این است که امیرالمؤمنین علی (ع) کلّ المراد آیه است.
  3. شأن نزول آیه دلیل بر این است که مراد امیرالمؤمنین علی (ع) است؛ زیرا که مفسّرین خاصّه و عامّه اجماع دارند بر اینکه وقتی حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) در حال رکوع انگشتر خویش را به سائل داد، این آیه در حق او نازل شد[۵۷]، پس منحصرا ولیّ و سرپرست مردم، خداوند و رسول خدا (ص) و امیرالمؤمنین علی (ع) هستند نه دیگران[۵۸].[۵۹]

استدلال به قیاس در اثبات ولایت و امامت امام علی(ع)

با توجه به آنکه آیه صراحت در ولایت خداوند و رسولش (ص) و مؤمنین خاص دارد، استدلال به امامت این گروه خاص را می‌توان با تبیین مسئله ولایت در آیه بر اساس دو قیاس استثنائی و اقترانی به این صورت ارائه نمود:

قیاس استثنایی

اولا اگر ولایت در آیه به معنای حکومت و حق تصرف و تدبیر امور امت باشد، مؤمنین مذکور در آیه صاحب چنین ولایتی هستند.

ثانیا ولایت خدا و رسولش (ص) در آیه، به معنای حکومت و حق تصرف و تدبیر امور امت است.

نتیجه آنکه: فقط مؤمنین واجد صفات مذکور در آیه، دارای ولایت الهی بر سایرین هستند.

قیاس اقترانی

عکس نتیجه قیاس اول را کبرای قیاسی اقترانی قرار داده و می‌گوییم:

اولاً، صاحبان ولایت الهی بر سایرین، فقط مؤمنین مذکور در آیه هستند.

ثانیاً، مؤمنین مذکور در آیه، (بنابر نصوص وارده) منحصراً حضرت علی (ع) و امامان معصوم (ع) هستند.

نتیجه آنکه: صاحبان ولایت بر سایرین، منحصر در امامان معصوم (ع) است[۶۰].

تقریر متکلمان امامیه در دلالت آیه بر امامت بلافصل امام علی (ع)

تقریر علامه حلی

علامه حلی استدلال به این آیه را متوقف بر اثبات سه مقدمه می‌داند:

مقدمه اول: کلمه ﴿إِنَّمَا افاده حصر می‌کند. علامه این مقدمه را به دو شیوه اثبات می‌کند.

  1. نقل: ایشان در این مورد ادعای اجماع اهل لغت بر افاده کلمه ﴿إِنَّمَا بر حصر را دارد.
  2. عقل: علامه حلی، دراین باره می‌گوید: لفظ «انّ» برای اثبات است و «ما» قبل از ترکیب برای نفی است و این نفی و اثبات نمی‌شود که به یک چیز تعلق گیرد و نمی‌شود که نفی را بر آنچه ﴿إِنَّمَا بر سرش آمده نسبت داد و اثبات را بر آنچه در کلام نیامده است نسبت داد؛ بنابراین تنها راه عقلایی، با توجه به ادعای اجماع بر دلالت ﴿إِنَّمَا بر حصر این است که اثبات به آنچه در کلام آمده است نسبت داده شود و نفی به آنچه در کلام نیامده است نسبت داده شود و معنای حصر نیز همین است[۶۱].

«فخر رازی» با پذیرش دلالت واژه ﴿إِنَّمَا بر حصر، می‌نویسد: «واژه ﴿إِنَّمَا افاده حصر می‌کند و این استفاده، معنای جدیدی نیست بلکه ابن عباس و صحابه نیز از واژه ﴿إِنَّمَا که در کلام رسول خدا (ص) و احادیث به کار رفته است، معنای حصر را استفاده کرده اند»[۶۲].

«تلمسانی» نیز در شرح کلام «فخررازی» بر این مطلب تأکید کرده و چندین روایت را در فقه اهل سنت که مبنای استنباط احکام قرار گرفته، نقل کرده و احکام مترتب بر آنها را از ﴿إِنَّمَا استخراج می‌کند.

وی استفاده حصر از واژه ﴿إِنَّمَا را به بسیاری از متخصصان لغت همچون: السکاکی، الکاتبی، الکاظمی، ابی علی الفارسی، التفتازانی، الازهری و الجوهری الفیروزآبادی نسبت داده و می‌نویسد: «علما در گذشته و حال بر استفاده حصر از واژه ﴿إِنَّمَا استدلال کرده‌اند»[۶۳].

مقدمه دوم: کلمه «ولی» یعنی «اولی به تصرف» و دلیل آن نیز نقل اهل لغت و کاربرد آن است که گفته‌اند: السلطان ولي من لا ولي له و ولي الميت و ولي الدم كقوله (ع): «ايما المرأة نكحت بغير اذن وليها فنكاحها باطل[۶۴].

مقدمه سوم: مراد از ﴿الَّذِينَ آمَنُوا افراد خاصی است نه همه مؤمنان؛ زیرا در آن صورت لازم می‌آید که «ولی» و «مولی علیه» هر دو یکی باشند؛ بنابراین باید بعضی از افراد مقصود باشند.

آن بعض امیرمؤمنان علی (ع) است؛ زیرا همه کسانی که گفته‌اند مقصود از ﴿الَّذِينَ آمَنُوا بعضی از افراد هستند، گفته‌اند که آن بعض امام علی (ع) است زیرا همه مفسران اتفاق نظر دارند، آنکه در حال رکوع انگشتری را به سائل داد، امام علی (ع) بود و در این مسئله خلافی نیست[۶۵].

با توجه به این مقدمات، مبنی بر اینکه کلمه به کار رفته در اول آیه، مفید حصر است و مقصود از ولی نیز «ولایت تصرف» است، حاکمیت بر مسلمانان، اختصاص پیدا می‌کند به خدا و رسولش و افراد خاصی که در این آیه مقصود امیرمؤمنان علی (ع) است[۶۶].

تقریر سید مرتضی

«علم الهدی سید مرتضی» استدلال به این آیه را به شیوه زیر بیان می‌کند:

  1. مقصود از «ولی» در آیه کسی است که تدبیر امور مؤمنان با اوست و اطاعت کردن از او واجب است. دلیل بر این سخن که واژه «ولی» مفید این معنا است مراجعه به لغت و اندیشه در کاربرد آن است؛ زیرا اهل لغت تصریح کرده‌اند که هذا ولي المرأة؛ یعنی تدبیر عقد و ازدواج او در اختیار آن شخص می‌باشد و نیز اولیای دم را درباره کسانی به کار می‌برند که مطالبه قصاص یا عفو در اختیار آنان باشد و یا اینکه از سلطان تعبیر می‌کنند به ولي امر الرعية و از کسی که به عنوان جانشین سلطان مطرح است به «ولی عهد المسلمین» تعبیر می‌کنند؛ بنابراین، در این که واژه «ولی» معنای تدبیر امور را می‌رساند شبهه‌ای نیست، به طوری که «مبرد» در کتابش گفته است که «ولی» یعنی «اولی» و «احق» و مثل آن است «مولی».
  2. گرچه لفظ «ولی» به معنای سرپرستی و حاکمیت می‌آید؛ ولی برای اثبات اینکه در آیه یادشده نیز مقصود همین است نیاز به دلیل داریم که با مشخص شدن مخاطب در ﴿وَلِيُّكُمُ روشن خواهد شد که مقصود از «ولی» در این آیه متولی امور است؛ زیرا مخاطب در ﴿وَلِيُّكُمُ از چهار فرض خارج نیست.
    1. مخاطب ﴿وَلِيُّكُمُ تمام مکلفان باشند؛ چه مؤمن و چه کافر. این فرض درست نیست؛ زیرا ولایت به این معنا از سوی مؤمنان نسبت به کافران وجود ندارد.
    2. مخاطب ﴿وَلِيُّكُمُ تنها کافران باشند، این فرض نیز به همان دلیل پیشین درست نیست.
    3. مخاطب تمام مؤمنان باشند، این فرض درست نیست؛ زیرا در این صورت وحدت «ولی» و «مولی علیه» لازم می‌آید، در حالی که در آیه مورد نظر این دو تفکیک شده‌اند، «ولی» در جمله ﴿اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا بیان شده است و «مولی علیه» در ﴿وَلِيُّكُمُ بیان شده است که این دو از هم جدا شده‌اند.

اگر این معنا روشن شد، مشخص می‌گردد که خداوند «ولی» را برای ما به گونه‌ای اثبات کرده است که شامل بعضی از افراد شود نه همه. این مقتضای کاربرد واژه ﴿إِنَّمَا است که در لغت عرب تخصیص را می‌رساند، در حالی که اگر مقصود تمام مؤمنان باشد کاربرد ﴿إِنَّمَا لغو خواهد بود. بدین‌سان نمی‌توان ولایت در آیه را به معنای ولایت در دین یا محبت معنا کرد؛ زیرا با این معنا تمام مؤمنان در ولایت شریک هستند و اختصاص به بعضی از آنان ندارد، چنانکه خداوند فرمود: ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ...[۶۷].

بنابراین اگر بر این معنا قابل حمل نبود به ناچار باید بر معنای تدبیر امور حمل گردد. مقصود از آن بعض نیز، امیرمؤمنان علی (ع) است. تمام کسانی که ولایت در آیه را به همین معنا گرفته‌اند بر این باورند که تنها مصداق آیه، امیرمؤمنان علی (ع) است؛ زیرا تنها او در حال رکوع انگشتری را به فقیر داده است[۶۸].[۶۹]

تقریر شیخ مفید

شیخ مفید در تقریر استدلال به این آیه می‌نویسد: خداوند در این آیه ولایت را برای عده‌ای ﴿الَّذِينَ آمَنُوا اثبات کرده و نشانه این عده را دادن زکات در حال رکوع قرار داده است: ﴿وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ. وقتی ثابت شد که در این آیه، ولایت برای کسی که در حال رکوع زکات داده واجب شده است، از طرفی هیچ کس از مسلمانان ادعا نکرده است که به جز امیر مؤمنان کسی در حال رکوع زکات داده باشد، روشن می‌شود که مقصود از ﴿الَّذِينَ آمَنُوا علی (ع) است و هرگاه ولایتی که در آیه برای خدا و رسول خدا (ص) ثابت است برای علی (ع) نیز به همان‌گونه ثابت شد امامت آن حضرت واجب خواهد بود؛ زیرا ولایت خدا و رسول خدا (ص) بر خلق به معنای اطاعت کردن از آنان است؛ از این‌رو ولایت برای حضرت نیز همین گونه خواهد بود[۷۰].[۷۱]

شبهات آیه ولایت

اختلافاتی میان شیعیان و اهل سنت دربارۀ آیه وجود دارد، شیعیان معتقدند به واسطۀ آیه، ولایت امیرالمؤمنین (ع) ثابت می‌‌شود، اما اهل سنت به واسطۀ اشکالات متعدد منکر این امر هستند. برخی از اشکالات آنها عبارت است از:

شبهه اول: ولی یعنی محب نه سرپرست

مفسران و متکلمان اهل سنت، با استفاده از وحدت سیاق میان آیات قبل و بعد گفته‌اند: مراد از ولایت در آیه، نصرت و محبت است، زیرا در آیات قبل از آیۀ ولایت ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ[۷۲] خداوند مؤمنان را از ولایت یهود و نصارا نهی کرده است. روشن است مؤمنان هیچ گاه درصدد قبول ولایت یهود و نصارا به معنای امامت نبوده‌اند، بلکه آنچه برخی از مسلمانان انجام می‌دادند برقراری رابطه دوستی و پیمان نصرت با یهود و نصارا بوده است، در نتیجه در آیه مورد بحث نیز مراد از ولایت نصرت و محبت خواهد بود؛ چنانکه در آیه بعد: ﴿وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ[۷۳] نیز دوستی و تولی خدا و پیامبر و مؤمنان موجب غلبه و پیروزی حزب خداوند خواهد بود[۷۴].

به این شبهه جواب‌های مختلفی داده شده است از جمله:

  1. هم سیاق بودن آیه ولایت با آیه نهی تولّی از یهود و نصارا زمانی است که آیات دیگری بین آن دو واقع نشده باشند در حالی که میان دو آیه یاد شده، سه آیه[۷۵] فاصله افتاده است، البته هر چند آیه‌های ۵۲ و ۵۳ به نوعی ناظر به ولایت یهود و نصارا است، لکن آیه ۵۴ ناظر به ارتداد در آینده بوده و ارتباطی با آیه ۵۱ ندارد.
  2. آیۀ بعد از آیۀ ولایت نیز صراحت یا ظهور در ولایت به معنای نصرت و محبت ندارد، مضمون آیه، هم با ولایت به معنای نصرت و محبت سازگاری دارد و هم با ولایت به معنای تدبیر وسرپرستی و نصرت در امور؛ بنابراین، نمی‌توان هیچکدام را قرینه بر دیگری گرفت[۷۶].
  3. قرینه سیاق در صورتی قابل احتجاج است که با دلیل و قرینه‌ای روشن‌تر معارض نباشد، در حالی که احادیث وارد شده در شأن نزول آیه مانع از تمسک و استدلال به وحدت سیاق خواهد شد.
  4. کلمۀ "ولی" در آیه ابتدا به خداوند و سپس به پیامبر اسناد داده شده است. تمامی مسلمین اتفاق نظر دارند ولایت خداوند و پیامبر (ص) به معنای مالک امر بودن است و چون این دو کلمه از آیه ﴿الَّذِينَ آمَنُوا بر ولایت خداوند و پیامبر عطف شده است، کلمۀ ولایت نسبت به ﴿الَّذِينَ آمَنُوا نیز به معنای مالکیت امر است.
  5. اگر ولایت به معنای محبت و نصرت باشد، مخاطب دچار سرگردانی می‌‌شود، چراکه نمی‌تواند تشخیص دهد متکلم کدام معنا از ولی را اراده کرده است[۷۷].
  6. دلایل مختلفی مانند "حصر ﴿إنّما و احادیثی که در ‌شأن نزول آیه وارد شده اثبات کنندۀ معنای ولایت و سرپرستی است[۷۸].

شبهه دوم: ارزشمند نبودن پرداخت زکات واجب

مراد از زکات صدقه واجب است زیرا قرآن می‌فرماید: ﴿وَآتُوا الزَّكَاةَ[۷۹] و امر ظهور در وجوب دارد و اکثر علما تأخیر در پرداخت زکات را معصیت می‌دانند، بنابراین نمی‌توان گفت امیرمؤمنان (ع) انگشتر را به عنوان زکات واجب به فقیر داده است چراکه اگر انگشترش به عنوان زکات بوده باشد باید آن را زودتر به فقیر می‌‌داد نه هنگام نماز.

در جواب گفته شده است این ادعا قابل دفاع نیست چراکه کلمه زکات در بسیاری از آیات مکی وارد شده است: ﴿قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى[۸۰]، ﴿الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّى[۸۱]، ﴿الَّذِينَ لَا يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ[۸۲] در حالی که زکات واجب در مدینه تشریع شده است بنابراین زکات نمی‌تواند فقط به معنای صدقۀ واجب باشد[۸۳].

از تأمل در آیات قرآن مخصوصاً آیاتی که در آنها از زکات درباره پیامبران سخن گفته است مانند ابراهیم، اسحاق و یعقوب: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ[۸۴] و عیسی ﴿وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا[۸۵] چنین به دست می‌آید که واژۀ زکات در عرف قرآن هرگاه به صورت مطلق یا همراه با نماز استفاده می‌‌شود دلالت بر انفاق مال در راه خدا دارد، چراکه در شریعت پیشین، زکات به معنای مصطلح در اسلام رایج نبوده است؛ از طرفی می‌توان صدقه دادن حضرت به سائل را به عنوان زکات واجب دانست و اینکه ادعا شده حضرت در دادن زکات تاخیر کرده است ادعای بی دلیل است چراکه حضرت منتظر اولین فقیری بود که اگر مشاهده کرد زکات مالش را به او بدهد[۸۶].

شبهه سوم: برداشت اشتباه از حقیقت ولایت خداوند

ولایت در مورد خداوند نمی‌تواند به معنای اقامه حدود و اجرای احکام الهی باشد، چراکه خداوند فقط در مقام جعل احکام است و اجرای حدود توسط بندگان او اجرایی می‌‌شود؛ لذا نمی‌توان معنای اجرای حدود که یکی از ارکان معنای ولایت است را در معنای ﴿الَّذِينَ آمَنُوا تطبیق داد.

در پاسخ باید گفت: در این اشکال، میان حقیقت ولایت و چگونگی إعمال آن از جمله اجرا و اقامۀ حدود آن خلط شده است. حقیقت ولایت یعنی رهبری امور دینی و دنیوی مسلمانان و آیه فقط به همین معنا اشاره می‌‌کند که شامل خدا، پیامبر، و امام می‌‌شود[۸۷].

شبهه چهارم: انحصار ولایت امام علی متضاد با مبانی شیعی

لازمه دیدگاه شیعه درباره ولایت در آیه مزبور این است که امامت فقط مخصوص امیرالمؤمنین (ع) باشد در حالی که این مطلب با اعتقاد مسلم شیعیان مبنی بر اینکه امامان شیعه دوازده نفر هستند منافات دارد.

در پاسخ باید گفت: براهین عقلی و نقلی بر وجوب امامت در هر عصر و زمانی دلالت می‌کند. بر این اساس، طبق نصوص قرآنی و روایی، امامت پس از پیامبر به امامان دوازده‌گانه شیعه اختصاص می‌‌یابد، چنانکه قرآن از آنان به عنوان صادقین یاد کرده و مسلمانان را به پیروی از آنان فرا خوانده است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ[۸۸]. همچنین امام صادق (ع) در تفسیر آیه مورد بحث، ولایت را به احق و اولی بودن در تدبیر امور تفسیر کرده و فرموده است: «مقصود از ﴿الَّذِينَ آمَنُوا علی (ع) و امامان از ذریه او تا روز قیامت است». علاوه بر این در صحاح اهل سنت نیز از آنان به عنوان خلفای دوازده‌گانه یاد شده است.

بنابراین می‌‌توان میان روایات با حصر امامت امام علی (ع) در آیه را چنین جمع کرد: تا زمانی که آن حضرت در حال حیات باشد امامت مخصوص اوست اما بعد از شهادتشان طبق روایات متواتر، ولایت شامل امامان بعد از ایشان خواهد شد [۸۹].

شبهه پنجم: عدم احتجاج امیرالمؤمنین (ع) به آیه ولایت

اگر آیه دلالت صریح بر ولایت و خلافت امام علی (ع) دارد چرا حضرت هیچگاه در مقام احتجاج، از این آیه استفاده نکردند.

این اشکال پذیرفتی نیست چرا که حضرت در موارد متعدد، به این آیه تمسّک کرده‌اند از جمله:

  1. در روز شورا در برابر سعد بن ابی وقاص، عثمان، عبد الرحمن بن عوف، طلحه و زبیر، به این آیه احتجاج کرده و فرمودند: آیا غیر از من در میان شما کسی هست که در حال رکوع، زکات داده و درباره او این آیه نازل شده باشد؟ در این حال همۀ جمع پاسخ منفی دادند[۹۰].
  2. در روایتی آمده است امیرالمؤمنین (ع) روزی فضایل خود را به ابوبکر یادآوری کردند، از جمله این فضایل یاد آوری ابوبکر به آیه ولایت با این بیان مظلومانۀ حضرت بود: «تو را به خدا قسم آیا در قضیه زکات انگشتر، ولایت از طرف خدا برای تو مقرر شده یا برای من»[۹۱]؟ ابوبکر جواب داد، البته برای تو[۹۲].

شبهه ششم: منافات داشتن اعطای انگشتر در نماز با حضور قلب در نماز

برخی گفته‌اند: شنیدین صدای سائل و تقدیم انگشتر به آن توسط حضرت با حضور قلب ایشان در نماز منافات دارد.

به این اشکال نیز جواب‌های مختلفی داده شده از جمله:

  1. در روایات آمده است: پیامبر گاهی نماز خود را کوتاه می‌کردند. هنگامی‌ که علّت این کار از ایشان پرسیده می‌‌شد می‌‌فرمودند: صدای گریه طفلی را شنیدم، گفتم شاید مادرش در مسجد (در حال نماز) باشد و از گریه او ناراحت شود. هر قضاوتی نسبت به عملکرد پیامبر شود همان قضاوت نیز درباره عملکرد علی (ع) قابل جریان است.
  2. حالات اولیاء خدا یکسان نبوده، بلکه گوناگون و متغیر است و این تغییر، تابع جذبه‌های گوناگون پرودگار است و هیچ منافاتی ندارد که انسان کاملی نظیر آن حضرت، گاه مستغرق عالم توحید بوده و از حالات بشری دور و گاه در حالت معمولی و عادی باشند، از این‌رو اختلاف حالات، به اراده و مشیّت پروردگار باز می‌گردد.
  3. توجّه آن حضرت در حین نماز، به کاری عبادی یعنی دادن زکات به انسان فقیر امری مطلوب پروردگار است؛ پس این عمل عبادی، منافاتی با عمل عبادی دیگر مثل نماز خواندن ندارد چراکه این دو عمل در طول یکدیگرند و با هم تعارض نمی‌کنند[۹۳].

شبهه هفتم: حمل لفظ جمع بر مفرد، مجاز است

در آیه ولایت، لفظ جمع هفت بار آمده و حمل آیه بر مفرد علی (ع)، مجاز است نه حقیقت، از این‌رو، نمی‌توان آیه را بدون قرینه، بر مفرد حمل نمود.

فخر رازی می‌نویسد: أنه تعالى ذكر المؤمنين الموصوفين في هذه الآية بصيغة الجمع في سبعة مواضع و هي قوله ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ[۹۴] وحمل الفاظ الجمع وإن جاز على الواحد على سبيل التعظيم لكنه مجاز لا حقيقة، والأصل حمل الكلام على الحقيقة[۹۵].

پاسخ به این شبهه:

  1. روایات شأن نزول، راه حل استفاده از ضمائر جمع است. بر فرض که حمل جمع بر مفرد، مجاز باشد، این حمل قراینی دارد و آن، روایات فراوانی است که شأن نزول آیه را، جریان زکات خاتم حضرت علی (ع) را بیان کرده است.
  2. کاربرد جمع، برای تشویق مردم به کارهای خیر است. ابوالقاسم جارالله زمخشری حنفی در تفسیر خود می‌گوید: اگر اشکال شود: چگونه این آیه در شأن علی (ع) است و حال آنکه آیه به لفظ جمع وارد شده است؟ در پاسخ می‌گوییم: آیه به لفظ جمع آمده، گرچه مراد از آن فقط یک نفر است - علی (ع) - است و این به خاطر آن است که مردم ترغیب شوند تا مانند چنین کاری انجام دهند و ثواب آن را ببرند[۹۶].
  3. استفاده از الفاظ و ضمایر جمع، برای تعظیم و تفخیم است. مرحوم طبرسی می‌نویسد: اطلاق لفظ جمع، بر امیرمؤمنان (ع)، تفخیم و تعظیم آن حضرت است، چه اینکه اهل لغت جمع را بر مفرد برای تعظیم و احترام اطلاق میکنند، و این حقیقت به اندازه‌ای مشهور است، که به استدلال نیاز ندارد[۹۷].
  4. پاسخ دقیق آن است که در این آیه لفظ جمع در مفرد استعمال نشده است، بلکه عنوان جمع، بر یکی از افراد تحقق یافته آن (در زمان نزول) منطبق گردیده و امکان انطباق آن بر دیگر افراد نیز (بر فرض تحقق شرایط و ویژگی‌ها) محفوظ مانده است. میان این دو کیفیّت و دو گونه استعمال نیز، فرق بسیاری است و آنچه از نظر اهل لغت ناشدنی و نارواست، تنها گونه نخست است[۹۸]. به دیگر سخن، لفظ در مفهوم خود استعمال می‌شود، نه در مصداق خارجی، ولی در بیرون، مصداق لفظ گاهی فرد است و گاهی جمع[۹۹].
  5. پاسخ دیگری که از دقّت بیشتری برخوردار است این است که، جمع به کار رفته در این آیه، جمع طولی است یعنی اطلاق جمع بر افراد، در طول یکدیگر است از این‌رو در آیه، یکی از مصادیق ﴿الَّذِينَ آمَنُوا و مهمترین آنها علی (ع) است و تا امام زمان ادامه دارد. مانند: اولوالامر که نمی‌شود در یک زمان چند اولوالامر باشد پس، اولوالامر، آحاد افراد در طول یکدیگر است.

در روایاتی، اهل بیت (ع) به عنوان مصادیق ﴿الَّذِينَ آمَنُوا در آیه ولایت یاد شده‌اند. چنان‌که امام صادق (ع) در تفسیر آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ ولایت را به احق و اولی بودن در تدبیر امور مسلمانان تفسیر کرده و یادآور شده است، مقصود از ﴿الَّذِينَ آمَنُوا علی و امامان از ذریه او تا روز قیامت‌اند؛ سپس داستان گدایی فقیر در مسجد پیامبر و انفاق امام علی (ع) به او در حال رکوع را یادآور شده و افزوده است: "هر یک از فرزندان او که به امامت می‌رسد، از چنین ویژگی برخوردارند و در حال رکوع انفاق می‌کنند"[۱۰۰]. امام باقر (ع) نیز درباره آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ فرمودند: مراد امامان (ع) است[۱۰۱][۱۰۲].

شبهه هشتم: عدم سازگاری بالفعل نبودن ولایت امیرالمؤمنین در زمان پیامبر با ظهور آیه

از جمله اشکالات علمای عامه بر آیه ولایت این است که مراد از آیه این است که علی (ع) بالفعل ولیّ و امام و اولی بالتصرّف در امور مردم است و شکی نیست که امامت امیرالمؤمنین (ع) همانا بعد از پیامبر خدا (ص) ثابت شده و تا پیامبر هست احتیاج به امام نیست[۱۰۳].

پاسخ شبهه: پاسخ شبهه این است: امیرالمؤمنین (ع) اگر چه بعد از شهادت رسول خدا (ص) امام و خلیفه بود، اما در حال حیات آن حضرت نیز برای او ولایت در امور مسلمانان بوده و با وجود پیامبر (ص) نیز احتیاج به او داشتند. چنان که حدیث منزلت[۱۰۴] و حدیث غدیر[۱۰۵] و حدیث یوم الدّار[۱۰۶] و حدیث «هُوَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ‌»[۱۰۷] و... بر این مطلب دلالت دارند و اطاعت او واجب و تصرّفاتش نافذ و ممضی است و مقام پیشوائی بالفعل را در مرتبه ثانیه دارا بوده، و لکن غالباً ساکت هستند.

در زمان حیات رسول خدا (ص) امر و فرمان در اختیار آن حضرت بود و پس از شهادت پیامبر (ص) در دست امیرالمؤمنین علی (ع) است، چنان که این امر برای همه امامان (ع) نیز چنین است. پس حضرت مجتبی (ع) در زمان پدر بزرگوارش نیز ولیّ بوده و نهایت در مرتبه ثانیه و در رتبه بعد از ولایت امیرالمؤمنین (ع)، و همچنین است حال سایر امامان (ع) و هیچ گونه محذوری در ولایت دو ولیّ در یک زمان نیست، چنان که این مطلب از احادیث بسیاری که خاصّه و عامّه نقل کرده‌اند به صراحت استفاده می‌شود.[۱۰۸].

شبهه نهم: ولی به معنای ناصر و محب

برخی گفته‌اند: ولایت در مورد خداوند و رسول(ص) به معنای اقامه حدود و اجرای احکام الهی نیست، فلذا این معنا در ﴿الَّذِينَ آمَنُوا نیز درست نخواهد بود. پس باید ولایت را بر نصرت و محبت حمل کرد که در هر سه مورد درست است[۱۰۹].

پاسخ به شبهه

در پاسخ باید گفت: در این اشکال، میان حقیقت ولایت و چگونگی اعمال آن خلط شده است، حقیقت ولایت که عبارت از رهبری امور دینی و دنیوی مسلمانان است، در مورد خداوند، پیامبر(ص) و امام هر سه، استعمال شده است، هر چند کیفیت اعمال آن در خداوند و غیر خداوند متفاوت است، بدین معنا که اجرای احکام و حدود به صورت مباشری و محسوس به خداوند نسبت داده نمی‌شود، هر چند اجرای این کار توسط پیامبر و امام تکویناً و تشریعاً مستند به مشیت الهی است.[۱۱۰].

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
  2. المیزان، ج۶، ص۲۵.
  3. المیزان، ج۶، ص۲۵.
  4. مرتضوی، سید محمد، آیات ولایت در قرآن ج۱، ص ۱۳۴.
  5. قوله تعالى: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ، إختلفوا فيمن نزلت على أربعة أقوال: أحدها: أن عبد الله بن سلام وأصحابه جاءوا إلى رسول الله(ص) و قالوا: إن قوما قد أظهروا لنا العداوة، ولا نستطيع أن نجالس أصحابك لبعد المنازل، فنزلت هذه الآية، فقالوا: رضينا بالله و برسوله و بالمؤمنين، وأذن بلال بالصلاة، فخرج رسول الله(ص)، فإذا مسكين يسأل الناس، فقال رسول الله(ص): هل أعطاك أحد شيئا؟ قال: نعم. قال: «ماذا»؟ قال: خاتم فضة. قال: «من أعطاكه»؟ قال: ذاك القائم، فإذا هو علي بن أبي طالب، أعطانيه وهو راكع، فقرأ رسول الله(ص) هذه الآية. رواه أبو صالح عن ابن عباس، وبه قال مقاتل. وقال مجاهد: نزلت في علي بن أبي طالب، تصدق وهو راكع. و الثاني: أن عبادة بن الصامت لما تبرأ من حلفائه اليهود نزلت هذه الآية في حقه. رواه العوفي عن ابن عباس. و الثالث: أنها نزلت في أبی بكر الصديق، قاله عكرمة. و الرابع: أنها نزلت فيمن مضى من المسلمين ومن بقي منهم، قاله الحسن؛ زاد المسیر فی التفسیر، ج۲، ص٢٩٢.
  6. ر. ک: احکام القرآن، تألیف جصّاص، ج۲، ص۶۲۵-۶۲۶؛ تفسیر القرطبی، ج۱، ص۲۰۸؛ نفحات الأزهار، ج۲۰، ص۴۶؛ المیزان، ج۶، ص۲۵.
  7. ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ص ۱۵۶.
  8. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲، ص ۳۴۴.
  9. فاریاب، محمد حسین، معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان.
  10. حصر اضافی یا غیر حقیقی یعنی اختصاص چیزی (مقصور) به چیزی دیگر (مقصور علیه)، نه بر اساس واقع و حقیقت، بلکه نسبت به چیز معیّن دیگری؛ مانند جمله «ما شاعر الّا زید»، در جایی که متکلّم نمی‌خواهد بگوید فقط زید شاعر است، بلکه هدف وی رد و انکار مخاطب است که گمان می‌کند علاوه بر زید،‌ عمرو هم شاعر است، یا این که فکر می‌کند عمرو شاعر است و زید شاعر نیست. متکلّم با بیان این جمله می‌گوید: از بین این دو نفر، فقط زید شاعر است نه عمرو؛ یعنی حصر شاعریت در زید نسبت به عمرو است، نه نسبت به بقیه افراد. از این رو ممکن است شاعر دیگری غیر از زید هم وجود داشته باشد،‌ اما سخن متکلم ناظر به دیگران نیست. است. ر.ک: التفتازاني، مسعود بن عمر، «شرح المختصر»، صص ۱۷۶-۱۷۳.
  11. حصر حقیق یعنی اختصاص چیزی (مقصور) به چیزی دیگر (مقصور علیه)، بر اساس واقع و حقیقت، به گونه‌ای که مقصور از مقصور علیه تعدّی نکند؛ مانند اختصاص الوهیت به خداوند در جمله «لا اله الّا الله» که در واقع و حقیقت خدایی به جز خدای یگانه وجود ندارد. ر.ک: التفتازاني، مسعود بن عمر، «شرح المختصر»، صص ۱۷۶-۱۷۳.
  12. ر.ک: لسان العرب، ج۱۵، ص۲۸۱-۲۸۳؛ اقرب الموارد، ج۲، ص۱۴۷۸.
  13. النهایة، ج۵، ص۲۲۹.
  14. کل من ولی أمرا أو قام به فهو مولاه و ولیه. النهایة، ج۵، ص۲۲۸.
  15. اصل تأویل الولی الذی هو أولی أی أحق و مثله المولی،الشافی فی الامامة، ج۲، ص۲۱۹.
  16. معجم المقاییس فی اللغة، ص۱۱۰۴.
  17. المفردات فی غریب القرآن، ۵۳۳.
  18. المیزان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۱۲.
  19. المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۳۶۸.
  20. لسان العرب، ج ۱۵، ص۲۸۱-۲۸۳؛ أقرب الموارد، ج ۲، ص۱۴۷۸.
  21. مجمع البيان، ج ۴-۳، ص۲۱۱؛ الذخيره فى علم الكلام، ص۴۳۹-۴۴۰؛ المنقذ من التقليد، ج ۲، ص۳۰۲ و ۳۰۳.
  22. مصباح الهداية فى اثبات الولاية، ص۳۲۰-۳۲۱.
  23. الذخيره في علم الكلام، ص۴۳۹؛ تقريب المعارف، ص۱۲۸.
  24. سبحانی، جعفر، دانشنامه کلام اسلامی، ص۱۰۲- ۱۰۴.
  25. این مطلب که اطلاق ولایت، ولی و مولی بر مصادیق مختلف از قبیل مشترک معنوی است نه مشترک لفظی را علامه امینی در الغدیر، ج۱، ص۶۴۹-۶۵۱ بررسی و تبیین کرده است. وی جامع و مشترکی که وی بیان کرده عبارت است از: «اولی بالشیء»، یعنی اولویت و رجحان نسبت به چیزی. وی افزوده است که قبل از او این تحقیق توسط شمس‌الدین بن بطریق حتی در کتاب «العمدة، ص۱۲» انجام گرفته است.
  26. ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ص ۱۴۴.
  27. تفسیر طبری، ج۶، ص۳۴۳؛ تفسیر المنار، ج۶، ص۴۴۳؛ تفسیر المراغی، ج۶، ص۱۴۳.
  28. شرح المواقف، ج۸ ص۳۶۰؛ دلائل الصدق، ج۲، ص۷۴.
  29. التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۲۷؛ شرح المقاصد، ج۵، ص۲۷۰؛ شرح التجرید، ص۳۶۸.
  30. میان مؤمنان رابطه مؤاخات و برادری برقرار است، و یکدیگر را یاری می‌دهند.
  31. الکشاف، ج۱، ص۶۴۲ و ۶۴۸.
  32. تفسیر البیضاوی، ج۱، ص۴۳۵.
  33. التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۲۷-۲۸.
  34. ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ص ۱۴۸.
  35. أن الآیة تتضمن ذکر ولی و متول، و ذلک یقتضی اختصاصها بالبعض، وکونها خطابا لبعض المؤمنین یمنع من حمل الولایة علی المودة و النصرة، لعموم فرضها للجمیع. تقریب المعارف، ص۱۲۸؛ نیز ر.ک: الذخیرة فی علم الکلام، ص۴۳۹.
  36. وجب أن یکون الذی خوطب بالآیة غیر الذی جعلت له الولایة، و الا لزم أن یکون المضاف هو المضاف الیه، و أن یکون کل واحدة من المؤمنین ولی نفسه، و ذلک محال، مجمع البیان، ج۳-۴، ص۲۱۲.
  37. ولایت کسی بر نفسش ثابت نباشد، لاعتبار الرتبة بین المولی والمولی علیه. تفسیر ابوالفتوح رازی، ج۷، ص۲۶.
  38. «پیامبر بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است» سوره احزاب، آیه ۶.
  39. حق تعالی گفت: ولی شما که مکلفانید و مخاطبید به خطاب من، خداست تعالی و اولی‌تر است به شما از شما که فرمان او برید و طاعت او را انقیاد کنید و از او برگرفته به «واو عطف» که معنی او اشتراک الثانی فی حکم الاول باشد، و رسول خدا به شما اولی‌تر است، و در باب ولایت و اولی‌ترین حکم او حکم خداست ـ عزوجل ـ در افتراض طاعت، و از او هم فرو دهم به واو عطف مؤمنانی که وصف ایشان آن است که نماز کنند و زکات دهند، و در آن حال که راکع باشند (تفسیر ابوالفتوح رازی، ج۷، ص۲۶).
  40. ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ص ۱۴۸-۱۵۱.
  41. ر. ک: امامت پژوهی (بررسی دیدگاه‌های امامیه، معتزله واشاعره)، ص ۲۸۰.
  42. ر. ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۶، ص ۱۰.
  43. «زکات، تنها از آن تهیدستان و بیچارگان و مأموران (دریافت) آنها و دلجویی‌شدگان و در راه (آزادی) بردگان و از آن وامداران و (هزینه) در راه خداوند و از آن در راه‌ماندگان است که از سوی خداوند واجب گردیده است و خداوند دانایی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۶۰.
  44. مقاییس اللغه، ج۲، ص۴۳۴ و المفردات، ص ۳۶۴.
  45. «و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
  46. ر. ک: الدر المنثور فی التفسیر بالماثور، ج ۲، ص ۲۹۳.
  47. فاریاب، محمد حسین، معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان، ص ۱۶۰.
  48. اراکی، محسن، امامت در قرآن، ص۸۳-۸۴.
  49. این آیه از دیرباز مورد بحث میان عالمان شیعه و سنی بوده است و متکلمان شیعی از این آیه برای اثبات ولایت امام علی (ع) بهره جسته‌اند. برای نمونه، ر. ک: نیشابوری، فضل بن شاذان، الایضاح، ص۱۹۹؛ حلبی، ابوالصلاح، تقریب المعارف، ص۱۸۴؛ کراجکی، ابوالفتح، التعجب، ص۱۱۹؛ لاهیجی، ملاعبدالرزاق، سرمایه ایمان، ص۱۲۳ ـ ۱۲۴. متکلمان زیدی نیز از این آیه برای اثبات امامت امام علی (ع) استفاده کرده‌اند؛ ر. ک: شرفی، احمد بن محمد بن صلاح، شرح الاساس الکبیر، ج۱، ص۵۲۵؛ زیدی، قاسم بن محمد بن علی، الاساس لعقائد الاکیاس، ص۱۴۹ـ ۱۵۰.
  50. ﴿هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَوَابًا وَخَيْرٌ عُقْبًا«آنجا، سروری از آن خداوند راستین است، او در پاداش دادن نیکوتر و در بخشیدن بهتر است» سوره کهف، آیه ۴۴.
  51. ر. ک: فاریاب، محمد حسین، بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت، ص۱۸۵ تا ۱۸۸.
  52. «امروز دين شما را به كمال رسانيدم و نعمت خود بر شما تمام كردم و اسلام را دين شما برگزيدم» سوره مائده، آیه ۳.
  53. ر. ک: فاریاب، محمد حسین، بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت، ص۱۸۵ تا ۱۸۸.
  54. المیزان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۱۲.
  55. المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۳۶۸.
  56. «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
  57. فخررازی در تفسیر کبیر، ج۱۲، ص۲۰؛ ثعلبی در تفسیر کشف البیان، ج۴، ص۷۵؛ زمخشری در کشاف، ج۱، ص۶۲۳؛ طبری در تفسیر جامع البیان، ج۶، ص۳۹۰؛ ابن سعد قرطبی در تفسیر، ج۶، ص۲۲۱؛ فاضل نیشابوری در غرائب، ج۲، ص۶۰۵؛ واحدی در اسباب النزول، ص۱۳۳؛ حافظ ابوبکر جصاص در تفسیر احکام القرآن، ج۲، ص۵۵۷؛ قاضی بیضاوی در انوار التنزیل، ج۱، ص۳۴۵؛ سیوطی در الدرالمنثور، ج۲، ص۲۹۳؛ شوکانی در تفسیر فتح القدیر، ج۲، ص۵۱؛ آلوسی در تفسیر، ج۶، ص۴۹۶؛ ابوالبرکات در تفسیرش، ج۱، ص۴۹۶؛ ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص۲۷۷؛ خازن علاء الدین بغدادی در تفسیر، ج۱، ص۴۹۶؛ سلیمان حنفی در ینابیع المودة، ج۱، ص۱۱؛ ابن عساکر دمشقی در تاریخ شام، ج۴۲، ص۳۵۷؛ سبط ابن جوزی در تذکره، ص۳۵؛ قاضی عضد ایجی در مواقف، ج۳، ص۶۰۱؛ سید شریف جرجانی در شرح مواقف، ج۸، ص۳۶۰؛ ابن صبّاغ مالکی در فصول المهمّة، ج۱، ص۵۸۱؛ طبرانی در اوسط، ج۶، ص۲۱۹؛ ابن مغازلی در مناقب، ص۳۱۳؛ شبلنجی در نور الابصار، ص۱۵۹؛ طبری در ریاض النضره، ص۱۵۹.
  58. کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۶۸.
  59. علی‌احمدی، سید قاسم، حقانیت در اوج مظلومیت ج۱، ص ۲۵۸؛ خراسانی، علی، آیه ولایت، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱، ص۴۳۰ - ۴۳۶.
  60. فیاض‌بخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۴ ص ۶۰.
  61. کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد ص۳۹۴.
  62. شرف الدین عبدالله بن محمد ابن تلمسانی، شرح المعالم فی الاصول الفقه، ج۱، ص۲۲۴.
  63. شرف الدین عبدالله بن محمد ابن تلمسانی، شرح المعالم فی الاصول الفقه، ج۱، ص۲۲۴-۲۳۰.
  64. علاء الدین المتقی الهندی، کنز العمال، ج۱۶، ص۳۰۹.
  65. کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۹۴-۳۹۵.
  66. ساعدی، محمد، آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار، ص ۱۲۳.
  67. «و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند» سوره توبه، آیه ۷۱.
  68. علی بن الحسین الشریف المرتضی، (علم الهدی)، الذخیرة، ص۴۳۸-۴۴۰.
  69. ساعدی، محمد، آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار، ص ۱۲۴.
  70. محمد بن نعمان العکبری شیخ مفید، المسائل العکبریه (سلسله مؤلفات شیخ مفید)، ج۶، ص۵۰.
  71. ساعدی، محمد، آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار، ص ۱۲۶.
  72. «ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را دوست مگیرید که آنان (در برابر شما) هوادار یکدیگرند» سوره مائده، آیه ۵۱.
  73. «و هر کس سروری خداوند و پیامبرش و آنان را که ایمان دارند بپذیرد (از حزب خداوند است) بی‌گمان حزب خداوند پیروز است» سوره مائده، آیه ۵۶.
  74. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۱۰۶-۱۱۱
  75. سوره مائده، آیه: ۵۲ - ۵۴.
  76. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۱۰۶-۱۱۱
  77. ر. ک: مقامی، مهدی، درسنامه امام‌شناسی، ص:۱۴۶.
  78. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۱۰۶-۱۱۱.
  79. «و زکات بدهید» سوره بقره، آیه ۴۳.
  80. «بی‌گمان آنکه پاکیزه زیست رستگار شد،» سوره اعلی، آیه ۱۴.
  81. «همان کس که داراییش را می‌بخشد تا خود پاک و پیراسته شود،» سوره لیل، آیه ۱۸.
  82. «همان کسانی که زکات نمی‌پردازند و اینانند که منکر جهان واپسین‌اند» سوره فصلت، آیه ۷.
  83. الشافی الامامة، ج۲، ص۲۳۸.
  84. «و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم» سوره انبیاء، آیه ۷۳.
  85. «و هر جا باشم مرا خجسته گردانیده و تا زنده‌ام به نماز و زکاتم سفارش فرموده است» سوره مریم، آیه ۳۱.
  86. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۱۰۶-۱۱۱.
  87. التحفة الإثنا عشریه، ص۱۹۸.
  88. «ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و با راستگویان باشید!» سوره توبه، آیه ۱۱۹.
  89. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۱۰۶-۱۱۱.
  90. «قَالَ: فَهَلْ فِیکُمْ أَحَدٌ آتَی الزَّکَاةَ وَ هُوَ رَاکِعٌ، فَنَزَلَتْ فِیهِ: (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ)، غَیْرِی؟!. قَالُوا: لَا»؛ بحار الأنوار، ج ۳۱، ص۳۷۷.
  91. «قَالَ فَأَنْشُدُکَ بِاللَّهِ أَ لِیَ الْوَلَایَةُ مِنَ اللَّهِ مَعَ رَسُولِهِ فِی آیَةِ الزَّکَاةِ بِالْخَاتَمِ أَمْ لَکَ؟ قَالَ بَلْ لَک»؛ ‏ الإحتجاج، ج۱، ص ۱۱۸.
  92. ر. ک: مقامی، مهدی، درسنامه امام‌شناسی، ص:۱۴۹-۱۵۱.
  93. ر. ک: مقامی، مهدی، درسنامه امام‌شناسی، ص:۱۵۵-۱۵۷.
  94. «آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
  95. مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۳۸۴.
  96. فان قلت كیف صح أن يكون لعلي و اللفظ لفظ جماعه؟ قلت: حي به علي لفظ الجمع، و ان کان السبب فیه رجلاً واحداً ليرغب الناس في مثل فعله، فينالوا مثل ثوابهالکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۶۴۹:
  97. مجمع البیان، ج۳، ص۳۶۴.
  98. المیزان، ج۶، ص۹.
  99. تفسیر تسنیم، ج۲۳، ص۱۲۵.
  100. اصول کافی، ج۱، ص۲۲۸؛ غایة المرام، ج۲، ص۱۵. انما یعنی أولی بکم أی أحق بکم و بأمورکم و أنفسکم أموالکم، الله و رسوله، والذین امنوا، یعنی علیّاً و أولاده الأئمة إلی یوم القیامه.
  101. بحارالأنوار، ج۹، ص۳۵.
  102. مقامی، مهدی، ولایت و امامت در قرآن، ص:۳۲-۳۵.
  103. شرح تجرید، قوشچی، ص۳۶۸.
  104. حدیث منزلت بیانگر این است که همان طوری که حضرت هارون در زمان حضرت موسی (ع) خلیفه بوده، به حکم این حدیث حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) نیز در زمان رسول خدا (ص) خلیفه بوده است و ولایت لازمه خلافت است.
  105. نیز اقرار عمر و ابوبکر در داستان غدیر، که گفتند: بخ بخ لک یابن أبی طالب أصحبت و أمسیت مولای و مولی کلّ مؤمن و مؤمنه دلالت بر مدّعا دارد، بدیهی است که این شاد باش بر خلافت فعلیه است نه خلافتی که بعداً حاصل خواهد شد. و نیز اعتراف صریح عمر بن خطاب به ولایت آن حضرت است: .... فقال عمر: إنّه مولای چنان‌که بسیاری از علمای عامه نقل کرده‌اند. مثل: {{عربی|الصواعق المحرقه، ص۲۶؛ الریاض النضرة، ج۲، ص۱۷۰؛ ذخائر العقبی، ص۶۸؛ مناقب خوارزمی، ص۹۷، و غیره.
  106. رسول خدا (ص) فرمودند: «إنّ هذا یعنی علیّا أخی و وصییّ و خلیفتی فیکم...» در این حدیث نیز صریحا خلافت فعلیه حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) را پیامبر (ص) امضا فرموده و وجوب اطاعت و پیروی از آن حضرت را که لازمه ولایت و خلافت حالیه است، خاطرنشان فرمودند.
  107. احادیث بسیاری که از خاصّه و عامّه نقل شده که رسول خدا (ص) فرمودند: «هُوَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ‌» که ولایت فعلیه حضرت امیرالمؤمنین (ع) را امضاء فرموده است.
  108. علی‌احمدی، سید قاسم، حقانیت در اوج مظلومیت ج۱، ص ۲۵۸.
  109. المغنی، الإمامه، ج۱، ص۱۳۶.
  110. ربانی گلپایگانی، علی، آیه ولایت ، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱.