آیه مسئولون از دیدگاه اهل سنت
آیه ۲۴ سوره صافات ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ﴾ از جمله آیات اثبات امامت و ولایت امام امیرالمؤمنین(ع) است که در آن بر بازجویی از مردم در روز قیامت و پاسخگویی آنها در قبال سؤالی مهم تأکید شده است. روایات متعددی در منابع اهل سنت از صحابه و تابعین نقل شده که شان نزول آیه را امام علی(ع) دانسته و محتوای سؤال را نیز ولایت آن حضرت بیان کردهاند. با این وجود از آنجا که آیه به روشنی بر افضلیت و به تبع آن، ولایت و امامت آن حضرت دلالت دارد، برخی علمای اهل سنت سعی کردهاند تا با وارد کردن مناقشات و اشکالاتی به احادیث ذیل آیه، این دلالت را زیر سوال ببرند. افرادی همچون ابن تیمیه، ابن روزبهان و آلوسی از این جملهاند.
شأن نزول آیه
در بسیاری از کتابهای تفسیری، ذیل آیه ۲۴ صافات، در کنار آرایی که درباره مصداق سؤال روز قیامت مطرح شدهاند، پرسش از ولایت حضرت علی (ع) یکی از مهمترین نظریههای تفسیری معرفی و بر آن تأکید شده است. بیشتر آرای مفسران درباره مصداق آیه ۲۴ صافات و دلالت آن بر ولایت امیرالمؤمنین(ع) برخاسته از روایات تفسیری نقلشده از معصومان(ع)، صحابه، تابعین و برخی محدثان متقدم است.
حاکم حسکانی در شواهد التنزیل، ذیل آیه ۲۴ صافات، شش روایت در این خصوص نقل میکند. مضمون هر شش روایت تطبیق آیه بر ولایت علی بنابیطالب(ع) است. در پنج روایت، مقصود از ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئولُونَ﴾، ولایت حضرت و در یک روایت[۱] امامت حضرت مصداق سؤال عنوان شده است. سند یک روایت تفسیری حاکم حسکانی[۲] به صورت مرفوع به رسول خدا(ص) بر میگردد. یک روایت[۳] نیز از امام باقر(ع) نقل شده است. دو روایت[۴] به ابوسعید خدری ارجاع داده شده که ابوسعید نیز از پیامبر (ص) نقل کرده است. همچنین دو روایت[۵] به ابنعباس بر میگردد که واسطه یکی از آنها سعید بن جبیر و واسطه روایت دیگر ابنعباس است[۶].
در تفسیر النکت و العیون درباره آیه ۲۴ صافات، شش دیدگاه مطرح شده است که هیچ کدام متناقض دیگری نیست[۷].
- از توحید و اقرار به لاإله إلا الله پرسیده میشود؛ چراکه مهمترین رکن دین توحید است. این دیدگاه از یحیی بن سلام نقل شده است.
- مقصود از پرسش در آیه، بازخواست در برابر بدعتهایی است که پس از پیامبر(ص) گذاشتهاند. این نظریه به صورت مرفوع به انس بن مالک بر میگردد.
- پرسیده میشود که آیا حق ولایت علی بنابیطالب(ع) را به جا آوردهاند یا خیر. روایات این وجه تفسیری به ابوهارون و ابوسعید خدری ارجاع داده شده است.
- از آنان درباره نشست و برخاستهایی که داشتهاند پرسش میشود. این دیدگاه به عثمان بن زیاد نسبت داده شده است.
- به اعتقاد ابن عباس، مقصود از ﴿مَسْئولُونَ﴾ در آیه پرسش از اعمال، کردار و رفتار انسان در دنیا است.
- ﴿مَسْئولُونَ﴾ بدون هیچ قید و توضیح و ارجاعی، یکی از مصادیق آیه دانسته شده است.
وجوه مطرحشده هیچ تناقضی با هم ندارند. برای نمونه میتوان گفت همانطور که از توحید میپرسند، از ولایت نیز خواهند پرسید و مورد سؤال در موضوعی خاص منحصر نیست. این وجوه، علاوه بر تفسیر ماوردی، در تفسیر رموز و الکنوز نیز نقل شدهاند[۸].
نویسنده تفسیر روح المعانی نیز پس از آنکه آرای تفسیری، همچون مسئول بودن در برابر توحید و اعمال و عقاید، را برای آیه میشمرد، پرسش از ولایت علی بنابیطالب(ع) را به طایفه امامیه و روایات آن را به ابن عباس، سعید بن جبیر و ابوسعید خدری ارجاع میدهد و مینویسد: «قول صحیح این است که در مورد عقاید و اعمال پرسیده میشود که در رأس آنها لا إله إلّا الله و از مهمترینشان ولایت علی بنابیطالب(ع) است»[۹].[۱۰]
روایات اهل سنت
در آیه معروف به مسئولون درباره کافران و ظالمان چنین آمده که در قیامت به فرشتگان عذاب، خطاب میشود: ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ﴾[۱۱] در اینکه آنها از چه چیزی سؤال مىشوند در میان مفسّران گفتگو و اختلاف نظر وجود دارد.
- بعضی گفتهاند: سؤال از بدعتهایى است که گذاردهاند
- بعضی دیگر گفتهاند: از اعمال زشت و خطاهایشان
- بعضی نیز معتقدند: از توحید و کلمه لا اِلهَ اِلاّ اللهُ[۱۲].
البته مانعی ندارد که همه اینها در مفهوم آیه جمع باشد. ولى در روایات متعدّدى وارد شده است که: سؤال راجع به ولایت على بن ابیطالب(ع) است، این روایات در منابع معروف اسلامى آمده است. از جمله در شواهد التّنزیل، به دو طریق از ابوسعید خدرى از پیامبر اکرم(ص) نقل مىکند که در تفسیر این آیه فرمود: «عَنْ وَلایَةِ عَلِىَّ بْنِ اَبى طالِب(ع)»[۱۳] در حدیث دیگرى نیز از سعید بن جبیر از ابن عبّاس نقل شده که پیامبر(ص) فرمود: «هنگامى که روز قیامت مى شود، من و على بر صراط متوقف مى شویم. هر کس از کنار ما مى گذرد، از ولایت على(ع) از او سؤال مىکنیم، هر کس ولایت على را داشته باشد ـ از صراط مىگذرد ـ و الاّ او را در آتش مىافکنیم! و این است معنى آیه ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ﴾[۱۴].
ابن حجر نیز این حدیث را از ابوسعید خدری از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده است[۱۵].
عزّالدین حنبلى[۱۶]، آلوسى[۱۷]، سبط بن جوزی[۱۸]، ابونعیم اصفهانى[۱۹] و شیخ سلیمان قندوزى[۲۰] و گروهى دیگر نیز این حدیث را نقل کردهاند.
این نکته نیز جالب است که تمام روایات فوق از منابع معروف و کتب مشهور اهل سنّت و راویان مورد قبول آنها نقل شده است، امّا با این حال آلوسى هنگامى که این روایت را نقل مى کند، مىگوید: «بعضى از امامیّه از ابن جبیر از ابن عباس نقل کردهاند: که منظور، سؤال از ولایت على(ع)»[۲۱].[۲۲]
نصوص برخی روایات عامه
روایت حبری
حبری از عالمان قرن سوم هجری در تفسیر خود چنین روایت میکند: « حدثنى حسين بن نصر قال أخبرنا القاسم بن عبدالغفار العجلي عن أبي الأحوص عن مغيرة عن الشعبي، عن ابن عباس، عن قوله: ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ﴾، قال: عن ولاية علي بن أبيطالب(ع)»[۲۳].
حسین بن نصر، از قاسم بن عبدالغفار عجلی از ابوالأحوص، از مغیره، از شعبی، از ابن عباس روایت کرد که دربارۀ آیه ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ﴾ گفت: درباره ولایت علی بن ابیطالب(ع) مورد سؤال قرار میگیرند.
روایت ابونعیم اصفهانی
حافظ ابونعیم اصفهانی در کتاب "ما نزل في عليّ(ع)"، روايت نزول آيه در شأن أميرالمؤمنين(ع) را به دو سند از طریق حبری نقل کرده است. در سند نخست آمده است: «حدثنا محمد بن المظفّر قال حدثنا أبو الطيب محمد بن القاسم البزاز قال: حدثني الحسين بن الحكم.....».
در سند دوم نیز مینویسد: «حدثنا محمد بن عبد الله بن سعيد قال: حدثنا الحسين بن أبي صالح: قال: حدثنا أحمد بن هارون البردعي، قال: حدثنا الحسين بن الحكم مثله»[۲۴].
حسين بن حکم همان حِبَری است که ابونعیم اصفهانی به دو سند حدیث مورد بحث را از وی روایت کرده است و بقیۀ سند همان سند حبری است
روایت حاکم حسکانی
حاکم حسکانی نیز این حدیث را به اسانید متعدد روایت کرده است:
- سند نخست:«حدثنا الحاكم الوالد أبو محمد رحمه الله، قال: أخبرنا عمر بن أحمد بن حدثنا أحمد عثمان - ببغداد، قال: حدثنا الحسين بن محمد بن محمد بن عفير بن الفرات، حدثنا عبد الحميد الحماني عن قيس عن أبى هارون، عن أبي سعيد الخدري، عن النبي(ص) في قوله تعالى: ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ﴾ قال: «عن ولاية علي بن ابیطالب»[۲۵].
- سند دوم:«حدثنا أبو عبدالرحمن السلمي، إملاء، أخبرنا محمد بن محمد بن يعقوب الحافظ، حدثنا أبو عبدالله الحسين بن محمد بن عفير حدثنا، أحمد حدثنا عبد الحميد، حدثنا قيس، عن عطية، عن أبي سعيد عن النبي(ص) فى قوله تعالى: «وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ»، قال: «عن ولاية عليّ بن أبيطالب»[۲۶].
- سند سوم:«حدثني أبو الحسن الفارسى، حدثنا أبو الفوارس الفضل بن محمّد الكاتب، حدثنا محمّد بن بحرالرهنى - بكرمان - حدثنا أبو كعب الأنصارى، حدثنا عبدالله بن عبدالرحمن حدثنا إسماعيل بن موسى عبدالله حدثنا محمّد بن فضيل، حدثنا عطاء بن السائب عن سعيد بن جبير عن ابن عباس قال: قال رسول الله(ص): «إذا كان يوم القيامة أوقف أنا وعلى على الصراط، فما يمرّ بنا أحد إلا سألناه عن ولاية على فمن كانت معه وإلّا ألقيناه في النار، وذلك قوله: ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ﴾»[۲۷]. حاکم حسکانی به سند خود از ابن عباس نقل میکند که ابن عباس: گفت رسول خدا(ص) فرمودند: چون روز قیامت فرا رسد من و علی بر صراط قرار داده میشویم پس احدی از ما نمیگذرد مگر اینکه از او درباره ولایت علی(ع) میپرسیم پس هر کس که همراه با ولایت بود [مشکلی نخواهد داشت] والا او را به آتش میافکنیم و این معنای آیه ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ﴾ است».
- سند چهارم: «أخبرنا أبو الحسن الأهوازي، أخبرنا أبوبكر البيضاوي، حدثنا علي بن العباس، حدثنا إسماعيل بن إسحاق، حدثنا محمد بن أبى مرة عن عبدالله بن الزبير، عن سليمان بن داوود بن حسن بن حسن، عن أبيه، أبي جعفر(ع) في قوله: ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ﴾ قال: «عن ولاية على»[۲۸].[۲۹]
ناقلان احادیث شأن نزول آیه در ولایت امام علی(ع)
در روایاتی که از بزرگان اهل سنت در تفسیر این آیه نقل شده است، آنچه افراد در قیامت از آن سؤال میشوند، ولایت علی بن ابی طالب(ع) است. از جمله عالمان برجسته اهل سنت که نزول آیه مزبور را درباره ولایت علی(ع) نقل کردهاند عبارتاند از:
- ابن حجر هیثمی؛
- محمد ابن اسحاق؛
- سفیان اعمش؛
- شعبی؛
- ابواسحاق سبیعی؛
- محمد ابن جریر طبری؛
- حسین بن حکم حبری؛
- ابونعیم اصفهانی؛
- حاکم حسکانی؛
- ابن شاهین بغدادی؛
- ابن مردویه اصفهانی؛
- خطیب خوارزمی؛
- سبط ابن جوزی؛
- ابوعبدالله گنجی؛
- جمال الدین زرندی؛
- جوینی حموئی؛
- نورالدین سمهودی؛
- شهاب الدین خفاجی؛
- شهاب الدین آلوسی.
در برخی از نقلها ولایت اهل بیت نیز روایت شده است[۳۰].[۳۱]
مناقشات صاحب تحفه اثنی عشریه
محمود شکری آلوسی صاحب مختصر تحفه اثنی عشریه در ذکر ادله امامیه بر امامت امیرالمؤمنین(ع) و رد آنها مینویسد: «و از آن موارد سخن پروردگار است که میفرماید ﴿وقفوهم انهم مسئولون﴾. شیعیان در استدلال به این آیه میگویند: از ابوسعید خدری به صورت مرفوع چنین روایت شده است که گفت آنها را متوقف کنید تا از ولایت علی بن ابیطالب(ع) پرسیده شود.
مخفی نیست که از سویی اینگونه استدلال در حقیقت تمسک به روایات است نه تمسک به آیاتو این روایت در فردوس دیلمی آمده که احادیث ضعیف و بیهوده در آن جمع شده است. از سویی دیگر در سند این روایت نیز افراد ضعیف و مجهول فراوانی واقع شده است به گونهای که قابلیت احتجاج به آن از بین میرود، به ویژه در مطالبی ریشهای همچون این مطلب. به علاوه نظم قرآن محتوای حدیث را تکذیب میکند،؛ چراکه این حکم]یعنی نگه داشتن برای پرسش[در حق مشرکان است... و چنانچه صحت روایت را بپذیریم و نظم قرآنی را نادیده بگیریم، باز هم مراد از ولایت در آیه محبت است و بر زعامت کبری که محل نزاع است دلالت نمیکند و چنانچه مراد از ولایت در حدیث زعامت کبری نیز باشد، این روایت این ادعا را افاده نمیکند،؛ چراکه مفادآیه وجوب اعتقاد به امامت امیرالمؤمنین(ع) در دورهای از دوران است که آن عین مذهب اهل سنت است[۳۲].
نقد و بررسی مناقشات صاحب مختصر تحفه اثنی عشریه
- نخستین اشکال به وی این است که مرحوم علامه حلی، وجه استدلال به این آیه و حدیث ذیل آن را بیان کرده و محمود شکری هیچ اشارهای به آن نکرده و پاسخی هم برای آن ارائه نداده است و همچون دیگران از پاسخ به استدلال مرحوم علامه طفره رفته است!
- دوم: هیچ یک از عالمان شیعه، فقط با استناد به این آیه بر امامت امیرالمؤمنین(ع) استدلال نکرده و چنین ادعایی هم نداشتهاند، چنانکه مخالفان نیز هرگز ادعا نکردهاند که آیهای به تنهایی و بدون روایات وارد در تفسیر آنها به امامت غیر امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارد. بنابراین روشن است که سنت صحیح، مفسر قرآن است و استدلال به آیات همواره باید به کمک تفسیر برگرفته از سنت صحیح باشد.
- سوم: نقل حدیث پرسش از ولایت امیرالمؤمنین(ع) منحصر به آنچه در فردوس الاخبار آمده و از ابوسعید خدری نقل شده نیست. بنابراین تا اینجا سخن آلوسی خدعه و تلبیس است.
- چهارم: استدلال به نظم قرآنی و سیاق آیات هرگز تاب مقاومت دربرابر استدلال و سنت صحیح نبوی را ندارد، به ویژه این احادیث نبوی به اسانید صحیح و معتبر از طریق شیعه و سنی وارد شده است. به عبارت دیگر همه قبول دارند که وقتی برای تعیین معنای صحیح آیه، دلیلی از سنت اقامه شود، باید از مقتضای سیاق دست برداشت؛ اما دست برداشتن از روایت صحیح به بهانه مقتضای سیاق، به اجماع اهل علم جایز نیست.
- پنجم: ادعای وی مبنی بر اینکه معنای ولایت در حدیث به معنای محبت است ناصحیح و بیمعنا است و هرگز نمیتوان آن را پاسخی بر استدلال علامه قلمداد کرد.
- ششم: ادعای افاده آیه بر امامت امیرالمؤمنین(ع)، در برخی از اوقات مصادره به مطلوب است و با این پیش فرض مطرح شده که امامت تکیه زنندگان بر مسند خلافت پیش از امیرالمؤمنین(ع) مسلم و ثابت شده است، در حالی که این خود محل نزاع و البته ادعایی بی اساس و واهی است و ظهور روایات نیز برخلاف این ادعا است[۳۳].
مناقشات ابن روزبهان
ابن روزبهان در جواب استدلال به آیه شریفه ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ﴾ بر اثبات ولایت امیرالمؤمنین(ع) و درباره حدیث پرسش از ولایت آن حضرت در قیامت مینویسد: «این حدیث در زمره روایات اهل سنت نیست و اگر صحیح باشد دلالت میکند بر اینکه امیرالمؤمنین(ع) از اولیای خدای تعالی است و ولی به معنای محب و مطیع است و این حدیث نص در امامت نیست[۳۴].
نقد و بررسی مناقشات ابن روزبهان
حدیث پرسش از ولایت امیرالمؤمنین(ع) توسط بسیاری از عالمان حدیثی مشهور اهل سنت روایت شده است؛ در نتیجه به یقین این حدیث در زمره روایات سنیان به حساب میآید. با این حال ابن روزبهان هیچ پاسخی به استدلال مرحوم علامه ارائه نکرده است. علامه حلی چنین استدلال کرده که اگر در قیامت از ولایت کسی سؤال شود، واجب است که این ولایت در دنیا برای او ثابت شده باشد، در حالی که غیر از امیرالمومین(ع) چنین ولایتی برای احدی ثابت نشده است و بر اساس این ولایت این امیرالمؤمنین(ع) است که امام است نه شخص دیگری از صحابه.
ابن روزبهان به جای پاسخ به این استدلال ادعا میکند که ولی به معنای محب و مطیع است و همچون ابن تیمیه از پاسخ طفره میرود اما باید دانست که این معنا برای ولی با محتوای آیه و حدیث مفسر آن سازگاری ندارد. به عبارت دیگر معنا ندارد که خداوند در قیامت امر به نگاه داشتن مردم کند تا از آنان سؤال شود که آیا امیرالمؤمنین(ع) محب و طیع خداوند بوده است یا نه؟ همچنین این معنا با حدیث مشروط بودن جواز عبور از صراط به ولایت امیرالمؤمنین(ع)[۳۵] نیز ناسازگار است[۳۶].
مناقشات ابن تیمیه
ابن تیمیه در جواب استدلال علامه حلی به آیه مبارکه ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ﴾ در اثبات ولایت امیرالمؤمنین(ع) مینویسد: «رافضی (علامه حلی) میگوید: (برهان چهاردهم [بر امامت امیرالمؤمنین(ع)] آیه شریفه ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ﴾ است... از طریق ابونعیم از شعبی از ابن عباس نقل شده است که در تفسیر این آیه گفت: [منظور پرسش] از ولایت علی(ع) است. همچنین در کتاب فردوس، این روایت از ابوسعید خدری از پیامبر نقل شده است و اگر از ولایت [کسی] سؤال شود، لازمهاش آن است که ولایت برای او ثابت شده باشد در حالی که ولایت برای احدی از صحابه غیر از امیرالمؤمنین(ع)ثابت نشده است از این رو او امام است».
به وجوه مختلف میتوان به این سخن پاسخ داد:
- صحت این نقل از کجاست و حال آنکه به اتفاق اهل علم با انتساب حدیثی به کتاب فردوس و ب کتاب ابونعیم حجت اقامه نمیشود.
- دروغ و جعلی بودن این حدیث مورد اتفاق است.
- خدای متعال میفرماید: ﴿بَلْ عَجِبْتَ وَيَسْخَرُونَ﴾، پس آیه خطاب به مشرکان و منکران معاد است... و کسی قرآن را به این [که منظور از سؤآل در آیه، سؤال از ولایت امیرالمؤمنین(ع) است] تفسیر نمیکند.او میگوید که پیامبر(ص) به مثل این تفسیر کرده در صورتی که زندیق ملحد، بازی کننده با دین و ضربه زننده به اسلام و یا کسی که به سبب زیادی جهل نمیداند چه میگویید، چنین تفسیری نمیکند! و چه تفاوتی میان حب علی، طلحه، زبیر، سعد، ابوبکر، عمر، و عثمان وجود دارد؟ اگر کسی بگویید که مردم در روز قیامت در مورد دوستی ابوبکر مورد پرسش قرار میگیرند این ادعا بعیدتر از قول کسی نیست که میگویید از حب علی(ع) سؤال میشود و در ایه سؤال، نشانه ای که موجب ترجیح یکی از قول بر دیگری باشد، وجود ندارد. بلکه دلالت آیه در باره هردو یکسان است و ادله ای که واجب بودن دوستی به ابوبکر را ثابت میکند، قویتر است.
- واژه «مسؤلون» در آیه بهصورت مطلق است و ضمیرای به آن متصل نیست تا مورد سؤال را به شیء معینی اختصاص دهد و در سیاق نیز چیزی که مقتضی ذکر حب علی باشد وجود ندارد؛ پس این ادعای مدعی که میگوید روایت بر پرسش از مردم پیرامون حب علی دلالت میکند از بزرگترین دروغها و بهتانها است.
- اگر ادعا کننده ای مدعی شود که مردم از حب ابوبکر و عمر مورد سؤال قرار میگیرند باطل است ابطال این سخن به وجهی ممکن نیست مگر این که ابطال سؤال حب علی به آن وجه قویتر و آشکارتر است[۳۷].
نقد و بررسی مناقشات ابن تیمیه
- وی مدعی است که با انتساب حدیث به کتاب فردوس و کتاب ابونعیم، حجت اقامه نمیشود. این ادعا سخن صحیحی نیست؛ زیرا صاحب کتاب فردوس و ابونعیم اصفهانی از عالمان محدثان مورد اعتماد اهل سنت هستند و با انتساب حدیث به آنان حجت اقامه میشود. افزون بر آنکه راویان حدیث پرسش از ولایت امیرالمؤمنین(ع) منحصر در این دو فرد نیست و اسامی ناقلان و راویان این حدیث در بخش مربوطه در همین مدخل ذکر شده است. علاوه بر این صحت اسانید این حدیث نیز بر اساس مبانی رجالی اهل سنت اثبات شده است.
- ادعای اتفاق سنیان بر دروغ و جعلی بودن حدیث نیز بیاساس و کذب است و اسانید این حدیث صحیحند و عالمان مشهور و بزرگی آن را نقل کردهاند که بدون تردید ابن تیمیه و سایر متعصبان نمیتوانند همه این عالمان را کذاب و جاعل بدانند.
- ابن تیمیه تفسیر آیه پرسش از ولایت امیرالمؤمنین(ع) را زندقه، الحاد، بازی با دین و قدح اسلام میشمارد و یا آن را ز سر نادانی مفرط میداند. این سخن نیز از دو جهت قابل تامل است:
- ناسزاگویی و تکفیر در مباحث علمی شایسته نبوده و هیچ توجیهی ندارد و کسانی که مرتکب چنین جرمی میشوند به دلیل آلوده ساخت فضای مباحث و مناظرات علمی نسبت به زندقه و الحاد سزاوارترند.
- از سویی بسیاری از پیشوایان بزرگ و محدثان مشهور سنی این حدیث را در ذیل آیه مطرح ساختهاند و از سویی دیگر مفسران بزرگ، این آیه و حدیث ذیلش را در تفسیر آیه مودت نیز آوردهاند و اگر همه آنان ملحد، زندیق، بازی کننده با دین، قدح کننده در اسلام و یا دچار نادانی مفرط باشند، باز هم اشکالی متوجه شیعه نیست و علامه حلی با استناد به کلام این عالمان که ـ مورد اعتماد اهل تسن هستند ـ بر آنان حجت اقامه کرده است.
- با توجه به صحت دست کم برخی از اسانید حدیث و وجود شواهد متعددی که مؤید حدیث است، وجود ضمیر یا عدم آن برای تعیین (مسئول عنه) ضرورتی ندارد و از سویی سیاق هرگز قدرت مقابله با حدیث صحیح را ندارد و اساسا در اینجا بحث از سیاق بیمعناست. همین طور وقتی ثابت شد که بر اساس سنت صحیح، (مسئول عنه) در آیه ولایت امیرالمؤمنین(ع) است، تفاوت میان حب و ولایت آن حضرت با حب سایر صحابه پیامبر(ص) مانند آفتاب نیمروز روشن خواهد شد
- از سویی ادعای لزوم محبت امیرالمؤمنین(ع) برای رهایی از جهنم با احادیث متعدد و صحیح ثابت شده است و از سوی دیگر ادعای لزوم محبت دیگران نیز بیدلیل و واضح البطلان است. به بیان دیگر این دو ادعا هرگز قابل قیاس نیستند؛ چراکه یکی با ادله محکم تأیید میشود و دیگری فاقد دلیل و بیاساس است پس با همین پاسخ مختصر روشن میشود که متعصبانی همچون ابن تیمیه در برابر استدلال محکم و روشن شیعه هیچ برهان معقول و سخن قابل قبولی ندارند[۳۸].
منابع
پانویس
- ↑ حدیث شماره ۷۸۶.
- ↑ روایت ۷۸۵.
- ↑ حدیث ۷۹۱.
- ↑ روایات ۷۸۶ و ۷۸۷.
- ↑ روایات ۷۸۹ و ۷۹۰.
- ↑ حسکانی، شواهد التزیل،ص ۱۶۲ ـ ۱۶۴، ح۷۸۵ ـ ۷۹۱.
- ↑ ماوردی، النکت و العیون، ج۵، ص۴۴.
- ↑ رسعنی، عبدالرزاق، رموز الکنوز، ج۶، ص۳۷۹.
- ↑ آلوسی، روح المعانی، ج۱۲، ص۷۸.
- ↑ میثم خلیلی، محمد غفوری منش، جواد فرامرزی بررسی چگونگی دلالت آیه 24 صافات بر ولایت امام علی، شیعهپژوهی.
- ↑ «و آنان را باز دارید، که آنان بازخواست خواهند شد» سوره صافات، آیه ۲۴.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۷، ص۴۴۱ ذیل آیه مورد بحث.
- ↑ حسکانی، حاکم، شواهد التّنزیل، ج۲، ص۱۰۶ و ۱۰۷، ح۷۸۶ و ۷۸۷.
- ↑ «اِذا کانَ یَوْمُ القیامَةِ اُوقَفُ اَنَا و عَلِىٌّ على الصِّراطِ فَما یَمُرُّ بِنا اَحَدٌ اِلاّ سَئَلْناهُ عَنْ وَلایَة عَلِىٍّ، فَمَنْ کانَت مَعَهُ، وَ اِلاّ اَلْقَیْناهُ فى النّارِ! وَ ذلِکَ قُوْلُهُ ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ﴾».
- ↑ ابن حجر هیتمی، الصّواعق المحرقة، ص۸۹.
- ↑ عزالدین حنبلی، کشف الغمه، ص۹۲.
- ↑ آلوسی، روح المعانى، ذیل آیه مورد بحث.
- ↑ سبط ابن جوزی، تذکرة، ص۲۱.
- ↑ ابونعیم اصفهانی، کفایة الخصام، ص۳۶۱.
- ↑ سلیمان، قندوزی، ینابیع المودّه، ص۲۵۷.
- ↑ رَوى بَعْضُ الاِمامیّةِ عَنْ ابْنِ جُبَیْر عَنِ ابْنِ عَبّاسَ یُسْئَلُونَ عَنْ وَلایَةِ عَلِىٍّ...، آلوسی، روح المعانى، ج۲۳، ص۷۴.
- ↑ شوشتری، قاضی نورالله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج۳، ص۴۷۶.
- ↑ تفسیر حبری، ص۳۱۳.
- ↑ خصائص الوحي المبين: ص۱۴۲، ح۸۶ و ۸۷، به نقل از ابونعیم اصفهانی.
- ↑ حسکانی، حاکم، شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۶۱ و ۱۶۲ .
- ↑ حسکانی، حاکم، شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۶۱ و ۱۶۲ .
- ↑ حسکانی، حاکم، شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۶۱ و ۱۶۲.
- ↑ حسکانی، حاکم، شواهد التنزیل، ج۲، ۱۶۴.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۲۳ ـ ۲۶.
- ↑ ر.ک: هیثمی، ابن حجر، الصواعق المحرقة، ص۱۸۷.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص22 ـ 23.
- ↑ آلوسی، مختصر التحفة الاثنی عشریه، ص۱۷۷- ۱۸۸.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۵۷-۶۱.
- ↑ دلائل الصدق، ج۵، ص۶؛ شرح احقاق الحق، ج۳، ص۱۰۷.
- ↑ الاربعین المنتقی من مناقب علی المرتضی(ع)، باب۳۳ ح۴۰؛ فرائد السمطین، ج۱، ص۲۸۹ و ۲۹۰.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۵۵-۵۷.
- ↑ ابن تیمیه، منهاج السنة، ج ۷، ص۱۰۳ و ۱۰۴.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۵۱ ـ ۵۵.