آیه السابقون السابقون
| آیه مسابقه | |
|---|---|
| ترجمه آیه | |
| مشخصات آیه | |
| بخشی از | آیهٔ ۱۰-۱۴ سورهٔ واقعه از جزء ۲۷ قرآن کریم |
| محتوای آیه | |
| مصادیق برای آیه | امیرالمؤمنین (ع) |
| دلالت آیه |
|
آیه السابقون ﴿وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُوْلَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ﴾[۱] از جمله آیاتی است که بر افضلیت و امامت امام علی(ع) دلالت دارد. بر اساس روایات صحیح نزد شیعه و اهل سنت، در هر امتی سبقت گیرندهای وجود دارد که این سبقت گیرندگان مقربند و سبقت گیرنده این امت، هم امیرالمؤمنین(ع) است؛ از این رو آن حضرت مقرب و افضل از سایرین است و تنها او شایستگی خلافت پس از رسول خدا(ص) را دارد. احادیثی که امیرالمؤمنین(ع) را سبقت گیرنده این امت معرفی میکنند در مصادر حدیثی و تفسیری معتبر اهل سنت آمده و در آنها تصریح شده که در این امت تنها یک سبقت گیرنده وجود دارد و آن نیز امیر المؤمنین(ع) است. با این وجود برخی از اهل سنت مناقشتی را در احادیث شأن نزول این آیه کرده و شبهاتی را مطرح نمودهاند.
شأن نزول
احادیث مرتبط با آیه
راویان سنی احادیث نزول آیه در شأن امیرالمومنین(ع)
حدیث مربوط به نزول آیه شریفه ﴿السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ﴾ در شأن امیرالمؤمنین(ع)، در زمانهای مختلف و از سوی جمع بسیاری از بزرگان تفسیر و حدیث سنی روایت شده که اسامی برخی از آنان ـ به ترتیب سال وفات ـ به شرح زیر است؛
- أبواسحاق سبیعی (متوفای ۱۲۷)؛
- سفیان بن عیینة (متوفای ۱۹۸)؛
- ابوجعفر مطیّن (متوفای ۲۹۷)؛
- ابن ابی حاتم (متوفای ۳۲۷)؛
- ابوالقاسم طبرانی (متوفای ۳۶۰)؛
- ابوعبدالله حاکم نیشابوری (متوفای ۴۰۵)؛
- ابوبکر ابن مردویه اصفهانی (متوفای ۴۱۰)؛
- ابونعیم اصفهانی (متوفای ۴۳۰)؛
- ابن مغازلی واسطی (متوفای ۴۳۸)؛
- حاکم حسکانی (متوفای ۴۷۰)؛
- شرویه بن شهردار دیلمی (متوفای ۵۰۹)؛
- خطیب خوارزمی (متوفای ۵۶۸)؛
- فخر رازی (متوفای ۶۰۶)؛
- سبط ابن جوزی حنفی (متوفای ۶۵۴)؛
- محب الدین طبری (متوفای ۶۹۴)؛
- صدر الدین حموینی (متوفای ۷۲۲)؛
- ابن کثیر دمشقی (متوفای ۷۴۴)؛
- نورالدین هیثمی (متوفای ۸۰۷)؛
- جلال الدین سیوطی (متوفای ۹۱۱)؛
- ابن حجر مکی (متوفای ۹۷۳)؛
- علی متقی هندی (متوفای ۹۷۵)؛
- قاضی القضاة شوکانی (متوفای ۱۲۵۰)؛
- شهاب الدین آلوسی (متوفای ۱۲۷۰).
ذکر راویان حدیث و آن هم از طبقات و زمانهای مختلف به روشنی نشانگر اتصال آن به عصر تابعین و صحابه است و از این جهت حائز اهمیت است. البته به یقین در هر دورهای بیش از یک راوی این حدیث را نقل کرده است و ما به ذکر اسامی شاخص ترین عالمان سنی در هر قرن اکتفا می کنیم[۲].
طرق و اسانید احادیث در منابع عامه
تفسیر ابن کثیر
حافظ ابن کثیر در ذیل آیه ﴿وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُوْلَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ﴾ مینویسد: «ابن ابی نجیح از مجاهد از ابن عباس نقل می کند که [در تفسیر آیه] ﴿السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ﴾ گفت: یوشع بن نون در [ایمان به] موسی پیشی گرفت و مؤمن آل یاسین در [ایمان به] عیسی پیشی گرفت و علی ابن ابی طالب در [ایمان] به محمد رسول خدا(ص) پیشی گرفت.
ابن ابیحاتم این حدیث را از محمد بن هارون فلّاس از عبدالله بن اسماعیل مدائنی بزاز از شعیب بن ضحاک مدائنی از سفیان بن عیینه از ابن ابی نجیح روایت کرده است»[۳].
این سند، صحیح، معتبر و بلا اشکال است[۴].
«المعجم الکبیر» طبرانی
طبرانی در معجم الکبیرحدیث را به سند زیر نقل میکند: « حدثنا الحسین بن اسحاق التستری ثنا الحسین بن ابی السری العسقلانی ثنا حسین الاشقر ثنا سفیان بن عیینه عن ابن ابی نجیح المجاهد عن ابن عباس عن النبی(ص) قال: «السبق ثلاثه فالسابقه الی موسی...»[۵].
این سند نیز صحیح است، الا اینکه برخی حسین اشقر را به جرم شیعی بودن تضعیف کردهاند؛ اما براساس مبانی رجالی اهل سنت، شیعه بودن لطمهای به وثاقت نمیزند و حسین اشقر توسط بسیاری از رجالیان و حدیث شناسان اهل سنت توثیق شده است[۶].
«شواهد التنزیل» حاکم حسکانی
حاکم حسکانی به چند سند حدیث سابق بودن امیرالمؤمنین(ع) را روایت کرده است. وی مینویسد: « أخبرنا (احمد بن محمد) ابوبکر التمیمی قال: أخبرنا عبدالله بن محمد بن محمد ابوبکر القباب أخبرنا ابوبکر الشیبانی حدثنا محمد ابن عبدالرحیم حدثنا ابن عائشة. و حدثنی الحاکم ابوعبدالله الحافظ ـ من خط یده ـ حدثنا احمد بن حمدویه البیهقی ابویحیی حدثنا عبیدالله بن محمد بن حفص القرشی حدثنا الحسین بن الحسن الفزاری الاشقر عن سفیان بن عیینه عن ابن ابی نجیح عن مجاهد عن ابن عباس قال: السباق ثلاثه... و وراه جماعة عن سفیان رفعه بعضهم. اخبرنا محمد بن عبدالله بن احمد الصوفی حدثنا محمد بن احمدمحمد الحافظ حدثنا عبدالعزیز بن یحیی بن احمد حدثنا ابراهیم بن فهد حدثنا عبدالله بن محمد التستری حدثنا سفیان بن عیینه عن ابن ابی نجیح عن مجاهد عن ابن عباس...»[۷].
سند دوم حاکم حسکانی به حاکم نیشابوری منتهی میشود[۸].
«لسان المیزان» ابن حجر عسقلانی
ابن حجر عسقلانیحدیث را به همان سندی که در معجم الکبیر طبرانی آمده روایت میکند و به نقل از عقیلی راوی دیگری به نام «فیض بن وثیق» مینویسد: «عن أبی عوانه و غیره قال ابن معین: کذّاب خبیث. قلت: قد روی عنه ابوزرعه و أبوحاتم و هو مقارب الحال ان شاءلله تعالی، انتهی. وقد ذکره ابن ابیحاتم و لم یخرجه و اخرج له الحاکم فی المستدرک محتجّا به و ذکره ابن حبان فی الثقات. و قال العقیلی فی ترجمة الحسین بن الحسن الأشقر: حدثنا الحسین بن إسحاق التستری ثنا الحسین بن ابی السری ثنا فیض بن وثیق ثنا سفیان بن عیینه عن ابن ابی نجیح عن مجاهد عن ابن عباس...»[۹].
در سند طبرانی حسین بن ابی السری به واسطه حسین اشقر از سفیان بن عیینه حدیث را نقل میکند و در این سند حسین بن ابی السری به واسطه فیض بن وثیق از سفیان بن عیینه به نقل حدیث میپردازد و ابن حجر عسقلانی و ذهبی از وثاقت فیض بن وثیق دفاع میکنند. بنابراین سند حدیث از نظر این دو صحیح و بدون اشکال است[۱۰].
«مناقب علی بن ابیطالب» ابن مغازلی
مرحوم علامه حلی حدیثسبقت امیرالمؤمنین(ع) در امت رسول خدا(ص) را به سند ابن مغازلی آورده است[۱۱]. ابن مغازلی مینویسد: «أخبرنا احمد بن محمد بن عبدالوهاب ـ إجازة ـ أخبرنا عمر بن عبدالله ابن شوذب حدثنا محمد بن احمد منصور حدثنا احمد بن الحسین حدثنا زکریا حدثنا ابوصالخ بن الضحاک حدثنا سفیان بن عیینه عن ابن ابی نجیح عن مجاهد عن ابن عباس...»[۱۲].[۱۳]
بررسی اسانید حدیث
چنانچه گفتیم تمامی اسانید این حدیث بدون تردید صحیحاند، با این وجود جه تأکید بیشتر به بررسی تفصیلی آنها میپردازیم.
طریق ابن ابیحاتم رازی
ابن کثیرحدیث را از طریق وی روایت میکند که تمام راویان آن مورد اعتماد و سندش صحیح است؛ چراکه ابن ابیحاتم روایت را از محمد بن هارون فلّاس روایت میکند.
- محمد بن هارون فلّاس: فلّاس متوفای سال ۲۶۵ هجری است. ابن ابیحاتم[۱۴] و ذهبی[۱۵] او را توثیق کردهاند و ابن حبان وی را در الثقات خود آورده است[۱۶].
- عبدالله بن اسماعیل: فلّاس از عبدالله بن اسماعیل روایت میکند که ابن ابیحاتم[۱۷] و به تبع او خطیب بغدادی درتاریخ بغداد[۱۸] او را ذکر کرده و جرحی متوجه او نساختهاند.
- شعیب بن ضحاک: فرد بعدی در این سند شعیب بن ضحاک است. وی از سفیان بن عیینهحدیث نقل میکند و عبدالسلام بن صالح ابوالصلت هروی و عبدالله بن اسماعیل مدائنی بزّاز نیز ار وی روایت میکنند. شعیب نیز مورد اعتماد است؛ چراکه ابن ابیحاتم بهواسطه پردش در جرح و تعدیل از او یاد میکند، اما جرحی متوجه وی نمیداند[۱۹]. در تاریخ بغداد نیز جرحی نسبت به او صورت نگرفته است[۲۰].
- سفیان بن عیینه: سفیان بن عیینه نیز از رجال صحاح سته است و از عالمان و پیشوایان بزرگ سنیان به شمار میرود و محدثان و رجالیان سنی همچون ذهبی و دیگران، فضائل بسیاری برایاو ذکر کردهاند[۲۱].
- عبدالله بن أبی نجیح: عبدالله بن أبی نجیح[۲۲] و مجاهد[۲۳] نیز از رجال صحیح سته و بسیار مورد اعتماد اهل سنتاند.
بنابراین در سند روایت ابن ابیحاتم هیچ اشکالی وجود ندارد. افزون بر آن حتی سنیان متعصبی همچون ابن تیمیه نیز شهادت میدهند که تفسیر ابن ابیحاتم از تفاسیر معتبر و عاری از هرگونه احادیث جعلی است[۲۴].[۲۵]
طریق ابن حجر عسقلانی
طریق ابن حجر نیز صحیح است و همان طریق طبرانی است. این روایت به جهت قرار گرفتن حسین اشقر در آن، مورد اشکال قرار گرفته است.
ابن حجرحدیث را به همین سند روایت میکند، اما «فیض بن وثیق» را جایگزین «حسین اشقر» کرده است و خود ابن حجر عسقلانی، ذهبی و برخی دیگر از حدیث شناسان و رجالیان بزرگ سنی، همچون حاکم و ابن حبّان، فیض بن وثیق را توثیق کردهاند و بزرگانی همچون أبوحاتم و أبوزرعه از او حدیث نقل میکنند و ابن أبی حاتم نیز نسبت به وی جرحی ندارد[۲۶].[۲۷]
طریق طبرانی
تحقیق نشان میدهد که طریق طبرانی نیز صحیح است؛ زیرا به طریق وی هیچ اشکالی نشده مگر به جهت وجود حسین اشقر که ثقه بودن حسین اشقر بر اساس مبانی رجالی سنیان اثبات شد.
هیثمی پس از نقل روایت طبرانی درباره آن میگوید: «در سند روایت حسین بن حسن اشقر قرار دارد که ابن حبان او را توثیق و جمهور اهل سنت او را تضعیف کردهاند و بقیه راویان سند حدیثشان حسن و صحیح است»[۲۸].
اما حسین اشقر از نظر بسیاری از حدیثشناسان و رجالیان سنی راستگو و مورد اعتماد است که از جمله میتوان این افراد را نام برد: احمد بن حنبل؛ نسائی؛ یحیی بن معین؛ ابن حبان؛ ابن حجر عسقلانی و برخی دیگر.
تضعیف حسین اشقر تنها به جهت تشیع اوست. ابن حجر عسقلانی مینویسد: «حسین بن حسن اشقر فزاری کوفی، راستگوست. وی در شیعهگری، غلو و زیادهروی میکرد و در زمره طبقه دهم است و در سال دویست و هشت درگذشت[۲۹].
اما خود ابن حجر تصریح میکند که تشیع لطمهای به وثاقت راوی نمیزند. بنابراین اسانید همه این روایات صحیح و بدون اشکالاند[۳۰].
دلالت آیه
افضلیت و امامت امیرالمومنین(ع)
علامه حلی در کتاب منهاج الکرامه مینویسد: «آیه ﴿وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُوْلَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ﴾، نص در افضلیت امیرالمؤمنین(ع) است چرا که بر اساس روایات صحیح نزد شیعه و اهل سنت، در هر امتی سبقت گیرندهای وجود دارد که این سبقت گیرندگان مقربند و سبقت گیرنده این امت، امیرالمؤمنین(ع) است؛ به همین روی او مقرب و افضل از سایرین است و تنها او شایستگی خلافت پس از رسول خدا(ص) را دارد. احادیثی که امیرالمؤمنین(ع) را سبقت گیرنده از این امت در پذیرش اسلام، معرفی میکنند در مصادر حدیثی و تفسیری معتبر اهل سنت آمده و در آنها تصریح شده که در این امت تنها یک سبقت گیرنده وجود دارد و آن نیز امیر المؤمنین(ع) است. به عنوان نمونه:ابو نعیم حافظ در ذیل این آیه از ابن عباس روایت میکند که گفت: سبقت گیرنده [به اسلام]، علی بن ابیطالب(ع) است. ابن مغازلی شافعی نیز از مجاهد از ابن عباس روایت میکند که در تفسیر آیه ﴿وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ﴾ گفت: یوشع بن نون در [[[ایمان]] به] موسی پیشی گرفت و موسی بر [[[دعوت]]] فرعون [به یگانه پرستی] پیشی گرفت و صاحب یاسین در [ایمان به] عیسی پیشی گرفت و علی(ع) در [ایمان به]محمد(ص) پیشی گرفت . این فضیلت برای احدی از صحابه جز امیرالمؤمنین(ع)ثابت نشده است، از این رو ایشان افضل و در نتیجه امام است»[۳۱].[۳۲].
پس از اثبات افضلیت امیرالمؤمنین(ع) از این آیه،امامت آن حضرت از طریق حکم عقلی لزوم تقدیم افضل بر مفضولثابت خواهد شد.
مناقشات عامه
پس از ذکر حدیث سبقت امیرالمؤمنین(ع) در ایمان آوردن به پیامبر اکرم(ص) بر سایر امت و راویان آن در طبقات و اعصار مختلف و ذکر اسانید و اثبات صحت آنها، به طرح مناقشات مخالفان درباره دلالت آیه و نقد و بررسی آنها میپردازیم.
مناقشات ابن تیمیه
ابن تیمیه در برابر استدلال مرحوم علامه حلی به آیه شریفه ﴿وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ﴾ و حدیث سبقت گرفتن امیرالمؤمنین(ع) بر سایر امت رسول خدا(ص) بر افضلیت و در نتیجه امامت امیرالمؤمنین(ع) مینویسد: «این حدیث باطلی از ابن عباس است و اگر هم نقل این روایت از او صحیح باشد به جهت دلیل مخالف آنکه قویتر از این حدیث است، این حدیث حجت نمیباشد»[۳۳].
نقد و بررسی مناقشات ابن تیمیه
با بررسی استانید روایت ابن عباس روشن شد که این روایت صحیح و بدون اشکال است و بسیاری از محدثان و حافظان بزرگ اهل سنت آن را روایت کردهاند، در نتیجه با این روایت میتوان بر مخالفان حجت اقامه کرد و استدلال به آن تمام است؛ چراکه فضیلت سابق بودن در امت رسول اکرم{صل}} برای احدی غیر از امیرالمؤمنین(ع)ثابت نشده است؛ از همین رو آن حضرت افضل از همه امت و در نتیجه امام است.
اما ادعای ابن تیمیه مبنی بر قویتر بودن خلاف این رواین نیز کاملا بیاساس است و وی اشارهای به کلام مخالف نکرده است. بر فرض وجود سخن مخالف در اینباره، باز هم ادعای قویتر بودن آن باطل است؛ زیرا این حدیث در میان دو گروه شیعه و اهل سنت مورد اتفاق است، اما مخالف آن ـ اگر وجود داشته باشد ـ تنها مدعای مخالفان است؛ از این رو چگونه میتوان ادعای یک طرف را در مناظره قویتر از حدیثی دانست که طرفین بر آن اتفاق نظر دارند؟![۳۴]
مناقشات ابن روزبهان
ابن روزبهان در نقد استدلال علامه حلی منکر وجود حدیث سابق بودن امیرالمؤمنین(ع) نیست و در سند آن نیز خدشه نمیکند، بلکه بر وجود حدیث، با عبارتی دیگر تأکید میکند و مدعی است که این حدیث بر مدعای شیعه دلالت ندارد. وی مینویسد: «این حدیث در روایات اهل سنت آمده است، لیکن با این عبارت: «پیشیگیرندگان امتها سه نفرند: مؤمن آل فرعون، حبیب نجار و علی بن ابیطالب» و شکی نیست که علی(ع) پیشی گیرنده در اسلام و صاحب سابقه و فضائلی است که بر کسی پوشیده نیست، اما این آیه هیچ دلالتی بر این ادعا ندارد که آیه نصّ در امامت است».
نقد و بررسی مناقشات ابن روزبهان
اولاً وی به وجود چنین حدیثی و صحت آن اعتراف میکند و تفاوت در عبارت حدیث ـ بر فرض صحت ادعای وی ـ ضرری بر مدعای شیعه نمیزند، بلکه آن را تقویت میکند.
ثانیاً اینکه وی اعتراف میکند امیرالمؤمنین(ع) صاحب سابقه و فضائل غیرقابل انکار است، دقیقاً همان مدعای شیعه و علامه حلی را تأیید کرده و بر آن صحه میگذارد؛ چراکه شیعه هرگز این آیه را نصّ در امامت نمیداند، بلکه ـ همانگونه که علامه حلی استدلال کرده ـ این آیه نص در افضلیت امیرالمؤمنین(ع) است و اثبات افضلیت بر اساس قاعده قبح تقدم مفضول بر فاضل مثبِت امامت است. به بیانی دیگر راه اثبات امامت منحصر به نص نیست، بلکه از طریق اثبات افضلیت نیز امامتثابت میشود[۳۵].
مناقشات عبدالعزیز دهلوی
عبدالعزیز هندی صاحب کتاب تحفة اثنا عشریه، در پاسخ استدلال به آیه شریفه بر اثبات امامت امیرالمؤمنین(ع) مینویسد: و منها قوله تعالی: «﴿وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُوْلَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ﴾» (الواقعه) روی عن ابن عباس مرفاعاً أنّه: «قال السابقون ثلاثة، فالسابق الی موسی یوشع بن نون، و السابق الی عیسی صاحب یاسین والسابق الی محمد(ص) علی بن ابیطالب و این تمسک هم به حدیث است، به آیه نیست و این حدیث به روایت طبرانی و ابن مردویه از ابن عباس و دیلمی از عایشه ثابت شده، لکن مدار اسناد او بر ابوالحسن اشقر است که بالاجماع ضعیف است. قال العقیلی هم شیعی متروک الحدیث و لایعرف هذا الخبر و هو حدیث منکر؛ بلکه امارات وضع در این حدیث نیر یافته میشود؛ زیرا که صاحب یاسین اول مَن آمن بعیسی نیست بلکه اول مَن آمن برسل عیسی است کما یدل علیه نص الکتاب و هر حدیثی که در اخبار و قصص مناقض مدلول کتاب باشد موضوع است کما هو المقرر عند المحدثین و نیز انحصار سباق در سه کس غیر معقول است زیرا که هر نبی را سابقی خواهد بود و بعد اللتیا و التی چه ضرور است که هر سابق صحاب زعامت کبری باشد یا هر مقرب، امام باشد و نیز اگر روایت صحیح باشد مناقض صریح آیه گردد زیرا که در حق سابقین فرمود: ﴿ثُلَّةٌ مِّنَ الأَوَّلِينَ * وَقَلِيلٌ مِّنَ الآخِرِينَ ﴾[۳۶] و ثله به معنی جمع کثیر است و دو کس را جمع کثیر نتوان گفت و هر واحد را قلیل نیز نتوان گفت پس معلوم شد که از آیه سبق حقیقی مراد نیست بلکه سبق عرفی یا اضافی که شامل جماعة کثیره است به دلیل آیه دیگر ﴿وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ﴾[۳۷] و القرآن یفسر بعضه بعضا و نیز به اجماع شیعه و سنی اول من آمن حقیقةً حضرت خدیجه(س) است، پس اگر مجرد سبق به ایمان موجب صحت امامت شود لازم آید که خدیجه(س) نیز قابل باشند و هو باطل بالاجماع و اگر گویند که در خدیجه مانعی متحقق شد و هو الانوثه گوییم در حضرت امیر نیز مانعی متحقق شده باشد قبل از رسیدن وقت امامت او چون آن مانع مرتفع شد و آن مانع مرتفع شد امام شد و آن مانع وجود خلفاء ثلاثه که اصلح بودند در حق ریاست نسبت به او نزد جمهور اهل سنت یا بقای آن جناب بعد از خلفاء ثلاثه و موت ایشان قبل از او نزد تفصیلیه فإنهم قالوا لو کان اماما عند وفاة النبی(ص) لم ینل احد من الخلفاء الامامه و ما توافی عهده و قد سبق فی علم الله أنّ الخلفاء أربعة فلزم الترتیب علی الموت... بالجمله تمسکات شیعه به آیات از همین جنس است و صاحب الفین به همین طریق آیات بسیار را بر این مدعا دلیل ساخته و چون حال اولی و اقوی معلوم شد باقی را بر آن قیاس باید کرد و کلیه آن تقریر اکثر استدلالات ایشان به آیات تمام نمیشود و احتمالات مسدود نمیگردد و الا به ضم مقدمات مخترعه مخدوشه ممنوعه و روایات متروکه مردوده و به این وجه استدلال لطفی ندارد، لیکن چون غشاوه تعصب بر بصیرت میتند قبیح از حسن متمیز نمیگردد و ساخته و پرداخته خود خوشتر از هرچه مقابل آن است مینماید»[۳۸].[۳۹]
نقد و بررسی مناقشات دهلوی
یکم:
وی همواره این مطلب را تکرار میکند که چون شیعیان با کمک گرفتن از حدیث آیه را معنا میکنند، در نتیجه ادعای آنان مبنی بر دلالت آیه بر ولایت امیرالمؤمنین(ع) صحیح نیست، بلکه آیه دلالتی بر این مطلب ندارد و در حقیقت استدلال با تمسک به حدیث صورت گرفته است.
در پاسخ به این سخن پوچ و باطل ـ که از کشفیات مهم دهلوی است ـ باید گفت که سنت صحیح، مفسر قرآن است. در قرآن حقایقی بیان شده که نیاز به تفسیر دارند. در این مورد نیز حدیث صرفاً مصداق کلام الهی را برای مخاطبان مشخص میکند و استدلال با تمسک به آیه است نه حدیث. آیه قرآن به روشنی از مقرّب بودن و پیشی گیرندگان سخن میگوید و سنت پیامبر(ص) مصداق سبقت گیرندگان را مشخص میکند. بنابراین افضلیت سابقان نص کلام الهی است.
به علاوه اگر چنین استدلالی تمسک به روایت شمرده شود نه تمسک به آیه، در این صورت این سؤال مطرح میشود که اهل تسن چگونه آیه ﴿وَسَيُجَنَّبُهَا الأَتْقَى * الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّى﴾[۴۰] را دلیلی از کتاب بر امامت ابوبکر میدانند؟! کجای این آیه بر امامت ابوبکر دلالت دارد؟
دوم:
دهلوی مدعی است که مدار اسناد این حدیث بر حسین اشقر است، از این رو روایت معتبر نیست. این ادعا ادعایی باطل است که پیش از وی نیز از سوی ابن کثیر مطرح شده است. ابن کثیر میگوید: «این حدیث ثابت نشده است؛ چراکه این حسین متروک و از شیعیان غالی است و اینکه حدیث تنها از ناحیه او روایت شده است از دلایلی است که بر ضعف آن به صورت کلی دلالت میکند[۴۱].
اما با ذکر اسانید حدیث روشن شد که حدیث از ناحیه حسین اشقر روایت نشده و مدار اسناد حدیث بر حسین اشقر نیست، بلکه این حدیث از طریق دیگری نیز روایت شده است.
سوم:
دهلوی می گوید: حسین اشقر بالاجماع ضعیف است و عقیلی درباره او گفته است که وی شیعی و حدیثش متروک است. این سخن نیز از دو جهت باطل است:
- این ادعای اجماع بر ضعیف بودن حسین اشقر کذب محض است.
- علت تضعیف حسین اشقر از سوی عقیلی شیعه بودن اشقر است و حال اینکه به تصریح ابن حجر و بر پایه مبانی رجالی سنیان، تشیع به وثاقت راوی لطمهای نمیزند.
چهارم:
دهلوی ادعا میکند که احتمال جعلی بودن حدیث بعید نیست و نشانههای از جعلی بودن در خود حدیث وجود دارد. این نشانهها از نظر وی عبارتاند از:
- معرفی صاحب یاسین به عنوان سبقت گیرنده در امت حضرت عیسی(ع): وی مدعی است بنابر نص کتاب خدا، صاحب یاسین نخستین ایمان آورنده به عیسی نبوده، بلکه او به رسولان عیسی ایمان آورده است و در نتیجه حدیث با قرآن تناقض دارد و آنچه ناقض مدلول کتاب باشد جعلی است.
- انحصار سابقون به سه نفر: وی مدعی است این حصر معقول نیست؛ زیرا در ایمان به هر پیامبری، ناگزیر فردی از دیگران سابق بوده است.
در جواب این دو اشکال نیز باید گفت که این سخن در حقیقت رد بر سنت ثابت و تکذیب حدیث صحیح و نشانه تعصب و پیروی از هوای نفس است و در مقابل آن باید گفت ایمان به رسولان عیسی، با پیشی گرفتن در ایمان به عیسی(ع) تعارضی ندارد؛ زیرا اولاً فرقی میان ایمان به عیسی و ایمان به رسولان او وجود ندارد و ثانیاً ایمان به رسولان پس از ایمان به خود حضرت عیسی نیز موضوعیت دارد؛ یعنی صاحب یاسین از پیشی گیرندگان در ایمان به حضرت عیسی بوده و پس از آن نیز که حضرت عیسی مردم را به پذیرش رسولان خود دعوت کرده است، باز صاحب یاسین در پذیرش آنان از دیگران پیشی گرفته است. بنابراین وقتی میتوان حدیث را بهگونهای معنا کرد که با آیه قرآن تعارض نداشته باشد رد کردن و جعلی شمردن آن چه وجهی دارد؟
همچنین غیرمعقول ندانستن انحصار سابقون به سه نفر اجتهاد در مقابل نص صرح است.
پنجم:
دهلوی میگوید: ضرورتی ندارد که هر سابقی صاحب زعامت کبری و هر مقرّبی امام گردد.
این سخن یا ناشی از جهل است و یا تجاهل. شیعه هرگز ادعا نکرده است که هر سابق و مقرّبی امام است، بلکه سابق و مقرّب بودن فضیلتی است که هیچ یک از صحابه جز امیرالمؤمنین(ع) آن را دارا نیست. بنابراین این آیه افضلیت امیرالمؤمنین(ع) را ثابت میکند و با توجه به قاعده قبح تقدم مفضول بر فاضل، بر شایستگی امیرالمؤمنین(ع) به امامت دلالت دارد. این همان استدلالی است که علامه حلی با استناد به آیه ارائه کرده و ابن تیمیه از پاسخ به این استدلال طفره رفته است.
ششم:
دهلوی ادعا میکند که حدیث سابق بودن امیر المؤمنین(ع) بر امت رسول خدا(ص) با دو آیه ﴿ثُلَّةٌ مِّنَ الأَوَّلِينَ * وَقَلِيلٌ مِّنَ الآخِرِينَ﴾ در تناقض است؛ چراکه به ادعای وی، «ثلة» به جمع کثیر اطلاق می شود و «قلیل» نیز بر بیش از یک نفر دلالت دارد، در حالی که در حدیث، السابقون سه نفر معرفی شدهاند که در این صورت مراد از «ثلة من الاولین» دو نفر و منظور از «قلیل من الاخرین» یک نفر خواهد بود و حال آنکه «ثلة» بر جمع کثیر، «قلیل» بر بیش از یک نفر اطلاق می شود. وی از این مقدمه نتیجه میگیرد که مراد از سبقت در آیه مورد بحث به معنای عرفی و یا اضافی است و شامل جماعت بسیاری میشود.
اما نسبت به موضوع سبقت، وی معتقد است سبقت در آیه به معنای حقیقی بهکار نرفته است و دلیل آن آیه شریفه ﴿وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ﴾ است، به ادعای وی در این آیه ﴿وَالسَّابِقُونَ﴾ شامل مهاجران و انصار میشود و چون بخشهای مختلف قرآن همدیگر را تفسیر میکنند، پس ﴿وَالسَّابِقُونَ﴾ در آیه مورد بحث نیز به معنای حقیقی بهکار نرفته، بلکه سبقت به معنای عرفی یا اضافه مورد نظر بوده و جمع زیادی را شامل میشود.
پیش از دهلوی این اشکال از سوی ابن تیمیه مطرح شده است. ابن تیمیه نیز ادعا میکند که حدیث سابق بودن امیرالمؤمنین(ع) که از طریق ابن عباس روایت شده باطل است. وی دلایلی برای اثبات ادعای خود ذکر میکند، از آن جمله مینویسد: «سوم خداوند میفرماید: «کسانی از مهاجران و انصار که بر ایمانسبقت گرفتند و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کردند، خداوند از آنها خشنود است و آنان از خدا خشنود و خداوند برای ایشان باغهای در بهشت محیا ساخته که از زیر آنها نهرها جاری است»[۴۲]. همچنین خدای تعالی میفرماید: «سپس آنان که از میان بندگانمان برگزیدیم را وارث کتاب قرار دادیم. برخی از آنها به خود ظلم کردند و بعضی راه عدالت پیمودند و برخی دیگر به اذن خداوند به هر خیری سبقت میگیرند»[۴۳] و «والسابقون الاولون» کسانی هستند که قبل از فتح انفاق کردهاند و جنگیدند. آنان از کسانی که بعد از فتح انفاق کرده و جنگیدهاند برترند. اهل بیعت رضوان نیز داخل در گروه «السابقون الاولون» هستند و آنان بیش از هزار و چهارصد نفر بودند؛ از این رو چگونه گفته میشود سابق این امت یک نفر است؟»[۴۴]
این همه تلاش نافرجام و دست و پا زدن صرفاً به جهت نفی اختصاص آیه ﴿ وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُوْلَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ﴾ به امیرالمؤمنین(ع) است و این امر نشانگر کینه و عداوت مخالفان با خلیفه بلافصل رسول خدا(ص) است. در پاسخ به این تأویلات نابجا میگویم: «ثله» در لغت به معنای بعض آمده است[۴۵] و مصداق آن می تواند دو نفر باشد. همچنین سابقون در آیه الگو:متن قران نیز هرگز بر جمع کثیر دلالت نمیکند،؛ چراکه بر اساس آیه ۱۴۴ سوره آل عمران، بسیاری از آنان که در اطراف رسول خدا(ص) بودهاند (از مهاجران و انصار) به گذشته خویش بازگشته و مشرک شدهاند. خدای تعالی در این آیه میفرماید: ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ﴾؛ و محمّد جز فرستاده ای از سوی خدا که پیش از او هم فرستادگانی [آمده و] گذشته اند، نیست. پس آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، [[[ایمان]] و عمل صالح را ترک می کنید و] به روش گذشتگان و نیاکان خود برمی گردید؟! و هر کس به روش گذشتگان خود برگردد، هیچ زیانی به خدا نمی رساند؛ و یقیناً خدا سپاس گزاران را پاداش میدهد[۴۶].
بنابراین به مقتضای جمع میان آیه شریفه ﴿وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ...﴾ و آیه شریفه ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ.....﴾، هر کس که در ایمان به رسول خدا(ص) پیشی گرفته و پس از شهادت آن حضرت، بر عهد و پیمان خویش با حضرتش باقی مانده باشد، نزد خداوند داری اجر است. اما آنکه به گذشته خود بازگردد، از دایره بندگی خدا بیرون رفته و اجری ندارد و چون افراد معدودی در غدیر خم بر عهد خود با رسول خدا(ص) باقی ماندهاند، در نتیجه سابقان در این آیه نیز شامل جمع کثیر نمیشود.
اما مهمتر از همه اینکه صحت حدیث سابق بودن امیرالمؤمنین(ع) که در ذیل آیه آمده است، پیش از این اثبات شده است و چون سیره و سنت صحیح پیامبر(ص) مفسر قرآن است، هر تفسیر دیگری که با آن مخالف باشد مردود است و برداشت دهلوی و ابن تیمیه از آیاتی که مدعیاند مفسّر آیه الگو:متن قران است، برداشتی نادرست و بر اساس هوای نفس آنان است و هیچ تعارضی میان روایات و آیات یاد شده وجود ندارد.
هفتم:
دهلوی ادعا میکند که به اجماع شیعه و سنی نخستین کسی که به رسول خدا(ص)ایمان آورد حضرت خدیجه(س) بود نه امیرالمؤمنین(ع) و اگر صرف سبقت در ایمان موجب صلاحیت شخص برای امامت باشد، در این صورت حضرت خدیجه(س) برای امامت صلاحیت داشته و این مطلب به اجماع همه مسلمانانباطل است.
در پاسخ به این گفتار باطل میگوییم: ادعای اجماع شیعه و سنی مبنی بر سبقت حضرت خدیجه(س) بر امیرالمؤمنین(ع) قطعاً دروغ است و شیعیان و بسیاری از اهل سنت معتقدند که امیرالمؤمنین(ع) سابق بر حضرت خدیجه(س) بوده است[۴۷].
هشتم:
دهلوی مدعی است که اگر شیعه،زن بودن را مانع تحقق امامت برای حضرت خدیجه(س) در عین سبقت او در ایمان بدانند، وجود سه نفری که پس از رسول خدا(ص) حاکم شدهاند نیز مانعی برای تحقق امامت امیرالمؤمنین(ع) ـ با پذیرش سابق بودن آن حضرت ـ بوده است؛ زیرا حاکمان پس از رسول خدا برای ریاست صلاحیت بیشتری داشتنهاند.
در اینجا دهلوی دچار مصادره به مطلوب شده و ادعاهای نادرستی را بر اساس اعتقادات باطل مطرح ساخته است؛ چرا که:
- اولاً سبقت حضرت خدیجه(س) بر امیرالمؤمنین(ع) ادعایی اثبات نشده است و شیعیان و بسیاری از بزرگان اهل سنت بر تقدّم و سبقت امیر المؤمنین(ع) معتقدند.
- ثانیاً اصلح بودن حاکمان پس از رسول خدا(ص) نیز مصادره به مطلوب و محل نزاع است و دهلوی هیچ دلیلی بر این ادعا اقامه نکرده است[۴۸].
منابع
پانویس
- ↑ سوره واقعه آیه ۱۰ و ۱۱
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۹۷ ـ ۹۸.
- ↑ تفسیر ابن کثیر، ج۴، ص۳۰۴.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۹۹.
- ↑ المعجم الکبیر، ج۱۱، ص۷۷.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۱۰۰.
- ↑ شواهد التنزیل، ج۲، ص۲۹۱ ـ ۲۹۳، ح ۹۲۴ ـ ۹۲۵.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۱۰۰ ـ ۱۰۱.
- ↑ لسان المیزان، ج۴، ص۴۵۵ ـ ۴۵۶، ش۱۴۰۹.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۱۰۱ ـ ۱۰۲.
- ↑ منهاج الکرامه، ص۱۲۸.
- ↑ مناقب علی بن ابیطالب، ص۲۵۱، ش۳۱۷.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۱۰۲.
- ↑ الجرح و التعدیل، ج۸، ص۱۱۸، ش۵۲۶.
- ↑ سیر اعلام النبلاء، ج۱۲، ص۳۲۷، ش۱۲۵.
- ↑ الثقات، ج۹، ص۱۲۲.
- ↑ الجرح و التعدیل، ج۵، ص۴، ش۱۸.
- ↑ تاریخ بغداد، ج۹، ص۴۱۷، ش۵۰۲۰.
- ↑ الجرح و التعدیل، ج۴، ص۳۴۸ ـ ۴، ش۱۵۲۳.
- ↑ تاریخ بغداد، ج۵، ص۲۴۲، ش۴۸۱۵.
- ↑ سیر اعلام النبلاء، ج۸ ۸، ص۴۵۵، ش۲۰؛ الملل، ج۳، ص۳۵۱، ش۵۵۵۱؛ تهذیب الکمال، ج۱۱، ص۱۸۹، ش۲۱۳ و منابع دیگر.
- ↑ تقریب التهذیب، ج۱، ص۵۴۱، ش۳۶۷۳؛ تهذیب التهذیب، ج۶، ص۴۹، ش۱۰۲.
- ↑ تقریب التهذیب، ج۲، ص۱۵۹، ش۶۵۰۱؛ تهذیب التهذیب، ج۱۰، ص۳۸، ش۶۸؛ میزان الاعتدال، ج۳، ص۴۳۹، ش۷۰۷۲.
- ↑ منهاج السنه، ج۷، ص۵ و ۲۲.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۱۰۳ ـ ۱۰۵.
- ↑ لسان المیزان، ج۴، ص۴۵۶، ش۱۴۰۹.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۱۰۵.
- ↑ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۰۲.
- ↑ تقریب التهذیب، ج۱، ص۲۱۴، ش۱۳۲۳.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۱۰۵ ـ ۱۰۶.
- ↑ منهاج الکرامه، ص ۱۲۸ - ۱۲۹.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۹۵ ـ ۹۷.
- ↑ منهاج السنه، ج۷، ص۱۱۰.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۱۰۷ ـ ۱۰۸.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۱۰۸ ـ ۱۰۶.
- ↑ سوره واقعه، آیه ۱۳ ـ ۱۴.
- ↑ سوره توبه، آیه ۱۰۰.
- ↑ تحفه اثتا عشریه، ص۲۰۷ ـ ۲۰۸.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۱۰۸ ـ ۱۱۱.
- ↑ سوره لیل، آیه ۱۷ ـ ۱۸.
- ↑ البدایة و النهایة، ج۱، ص۲۶۷؛ قصص الانبیاء، ج۱، ص۳۸۵.
- ↑ سوره توبه، آیه ۱۰۰.
- ↑ سوره فاطر آیه ۳۲.
- ↑ منهاج السنه، ج۷، ص۱۱۰ ـ ۱۱۱.
- ↑ الصحاح، ج۴، ص۶۴۸ ؛ لسان العرب، ج ۱۱، ص۹۰.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۱۴۴.
- ↑ ر.ک: بصائر الدرجات، ص۱۰۴، ح۳؛ الامالی (صدوق)، ص۷۴، ح۴۲؛ التوحید، ص۲۲۵، ح۶؛ عیون الاخبار الرضا، ج۱، ص۲۷۲، ح۶۳؛ الارشاد، ج۱، ص۳۲ و ۲۷۹؛ الاختصاص، ص۱۵۵؛ الامالی (طوسی)، ص۱۴۸، ح۲۴۲؛ مناقب آل ابیطالب، ج۱، ص۲۹۰ و ج۲، ص۱۴۲ و منابع دیگر از کتب اهل سنت میتوان ر.ک: السنن الکبری (بیهقی)، ج۶، ص۲۰۷ و ۲۰۸؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۲؛ المصنف (صناعی)، ج۵، ص۳۲۵؛ المعجم الکبیر، ج۱، ص۹۵، ح۱۶۳ و ج۶، ص۲۶۹ ؛ الاوائل (طبرانی)، ص۸۱؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۹۵؛ شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۱۱۹ و ج۱۳، ص۲۲۵، ۲۲۸، ۲۳۳ و ۲۳۵؛ الریاض النظره فی مناقب العشره، ج۳، ص۱۱۰؛ نظم الدرر السمطین، ص۸۲؛ کنزالعمال، ج۱۱، ص۶۱۶، ح۳۲۹۹۰؛ فیض الغدیر، ج۴، ص۴۷۲ ش۵۶۰۰؛ اسد الغابه، ج۴، ص۱۹؛ تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۴۸۲، ش۴۰۸۹؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲۳، ص۷۹؛ میزان الاعتدال، ج۲، ص۳ و منابع دیگر.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۱۰۹ ـ ۱۱۹.