اثبات امامت امامان دوازدهگانه در فقه سیاسی
مقدمه
امامان دوازدهگانه منصوب از سوی خدا برای جانشینی آن حضرت همگی بهعنوان فرمانروایان و حاکمان بعد الرسول منصوب گشتهاند، و مقام امامت همواره مقام امر و نهی و فرمان و حاکمیت است.
مقام امامت تنها یک مقام معنوی و تشریفاتی نیست که تنها مسئولیت مردم در قبال آن احترام و کرنش و یا در نهایت توسل و استشفاع باشد، بلکه مهمترین و اساسیترین جایگاه امامت که سایر ویژگیها نظیر شفاعت از فروع و آثار و نتایج آن میباشند همان مقام فرمانروایی و حاکمیت است؛ لذا اساسیترین مسئولیت مردم در قبال این جایگاه اطاعت و تبعیت است[۱].
ادله اثبات فرمانروایی امامان
دلایل بیشماری وجود دارد که مقام امامت را مقام حاکمیت و فرمانروایی معرفی میکنند، در اینجا به نمونهای از این دلایل اشاره میکنیم:
دلیل عقلی
در اینجا قصد ارائۀ تفصیلی ادلۀ عقلی در این زمینه نداریم، تنها مقصود اشارهای اجمالی به دلیل عقلی در این زمینه است: دلیل عقلی اجمالی بر مقام فرمانروایی رسل و امامان که جانشینان رسل میباشند از سه مقدمه تشکیل میشود:
مقدمۀ اول: ادلۀ عقلی فراوانی بر فرمانروایی منحصر به فرد خداوند بر تمامی جهان آفرینش از جمله جامعۀ بشر دلالت دارد. به این ادلۀ عقلی در مباحث جهانبینی سیاسی پرداختیم.
مقدمۀ دوم: فرمانروایی خداوند بر جامعۀ بشر اقتضا دارد خداوند برای اعمال فرمانروایی خویش در جامعۀ بشر گماشتگانی داشته باشد که به جانشینی او فرمانروایی خداوند را بر جامعۀ بشر عملی سازند.
مقدمۀ سوم: از یکسو بجز رسل الهی و امامان منصوب از سوی آنان برای فرمانروایی گماشتگانی از سوی خدا برای فرمانروایی معرفی نشدهاند، و از سوی دیگر بیّنات الهی و معجزات و دلایلی که همراه انبیا آمده است و نیز رفتار و گفتار صادقانۀ آنان دلیل بر صدق انبیا و رسل و امامان منصوب از سوی آنان در ادعای جانشینی از سوی خداوند برای فرمانروایی بر جامعۀ بشر است.
بر اساس این مقدمات سهگانۀ عقلی خلافت و جانشینی رسولان الهی و سپس جانشینان رسل از سوی خدا برای فرمانروایی در جامعۀ بشر ثابت میگردد[۲].
دلیل نقلی از قرآن
آیات متعددی از قرآن کریم بر نصب جانشینانی از سوی رسول اکرم(ص) برای فرمانروایی بر جامعۀ بشر دلالت دارد که به برخی از این آیات اشاره میکنیم:
۱. قوله تعالی: ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾[۳]. این آیه بر چند مطلب دلالت دارد:
- پس از رسول(ص) صاحبان فرمان یا اولیای امری وجود دارند که اطاعت از فرمان آنان نظیر اطاعت از خدا و رسول واجب است. صراحت واژۀ ﴿أُولِي الْأَمْرِ﴾ در فرمانروایی هرگونه شک و شبههای را در ارادۀ حاکمیت و فرمانروایی از میان میبرد، و جایی برای تردید و تشکیک باقی نمیگذارد.
- وجوب اطاعت اولی الأمر در این آیه ظهور بلکه نص در ارادۀ فعلیت وجوب است، بنابراین وجوب اطاعت اولی الأمر در زمان حیات رسول اکرم(ص) نظیر وجوب اطاعت خدا و رسول بالفعل است.
- فعلیت وجوب اطاعت اولی الأمر در زمان حیات رسول(ص) اقتضای فعلیت وجود اولی الأمر در زمان حیات رسول دارد؛ زیرا فعلیت حکم مقتضی فعلیت موضوع است. مؤید این مطلب روایاتی است که بر مفروغعنه بودن مسألۀ ولایت امر از همان آغاز بعثت رسول خدا(ص) دلالت دارد، نظیر روایتی که بدان اشاره کردیم: «بَايَعْنَا رَسُولَ اللَّهِ(ص) عَلَى السَّمْعِ وَ الطَّاعَةِ فِي الْمَنْشَطِ وَ الْمَكْرَهِ وَ أَنْ لَا نُنَازِعَ الْأَمْرَ أَهْلَهُ»[۴]؛ با رسول خدا(ص) بر آن بیعت کردیم و پیمان بستیم که گوش به فرمان او باشیم و در آسایش و سختی فرمان او را اطاعت کنیم، و اینکه با صاحبان امر و فرمان برای دستیابی به فرمانروایی به رقابت و نزاع نپردازیم. زیرا عبارت «لَا نُنَازِعَ الْأَمْرَ أَهْلَهُ» نص بر این است که برای [امر] اهلی وجود دارد که کسی در برابر آنان حق ادعای امر و تولی آن را ندارد.
از آنچه گفته شد نتیجه میگیریم:
- مسألۀ فرمانروایی و ولایت امر پس از رسول خدا در زمان حیات رسول خدا(ص) تبیین شده، و صاحبان آن معیّن و مشخص بودهاند.
- صاحبان ولایت امر و فرمانروایی، امامانی هستند که به نص رسول خدا(ص) از سوی خداوند مأموریت جانشینی رسول خدا(ص) را به عهده داشتهاند.
روایات وارده در جانشینی امامان دوازدهگانه از رسول خدا(ص) نص در تعیین این امامان برای ولایت امر و فرمانروایی سیاسی میباشند.
۲. قوله تعالی: ﴿وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ﴾[۵].
این آیه نیز بر وجود اولیای امری که مرجعیت سیاسی جامعۀ مسلمین را بر عهده دارند دلالت دارد. این آیه به صراحت بر مرجعیت و فرمانروایی سیاسی امامان اثنی عشر که در روایات متواتره اولیای امر بعد الرسول شناخته شدهاند دلالت دارد؛ زیرا مسائل مربوط به امنیت جامعه ـ که در این آیه تأکید بر ارجاع آنها به اولی الأمر شده ـ از بارزترین مأموریتها و وظایف فرمانروایان است.
افزون بر این، آیۀ کریمه بر فعلیت ولایت امر جانشینان رسول در زمان حیات رسول اکرم(ص) نیز دلالت دارد؛ زیرا عبارت ﴿وَلَوْ رَدُّوهُ...﴾ حثّ بر رجوع به رسول و اولیای امر است، و معلوم است که حثّ و تأکید بر رجوع به اولیای امر بدون فعلیت وجود آنان در زمان این حثّ و تأکید بیمعناست.
۳. قوله تعالی: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ * وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ﴾[۶]. این آیه نیز بر فرمانروایی خدا و رسول و جانشینان رسول که از آنان با عنوان ﴿الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ...﴾ یاد شده دلالت دارد تفصیل دلالت آیه در محل خودبیان شد، در اینجا تنها به سه نکته اشاره میکنیم:
نکتۀ اول: ولایت در این دو آیه به معنای فرمانروایی و ولایت امر است به چند دلیل:
- کلمۀ ﴿إِنَّمَا﴾ دلالت بر حصر دارد، و تنها معنایی از ولایت که قابلیت حصر در خدا و رسول دارد، ولایت به معنای فرمانروایی و زمامداری و حاکمیت است.
- جملۀ ﴿وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ﴾ بر این معنا دلالت دارد که تولّی یعنی پذیرش ولایت خدا و رسول و مؤمنان مذکور در آیۀ قبل موجب مصداق حزب الله بودن میشود، در جای دیگر خداوند در بیان جایگاه «حزب الله» میفرماید: ﴿أُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾[۷]. در اینجا رستگاری و فلاح مخصوص «حزب الله» دانسته شده که به دلالت التزامی بر عدم فلاح و رستگاری خارجان از دایرۀ «حزب الله» دلالت دارد و در دو آیه پیش از این آیه به «حزب الشیطان» نیز اشاره نموده میفرماید: ﴿أُولَئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ﴾[۸].
- جملۀ ﴿فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ﴾ با تولّی به معنای اطاعت از فرمان فرمانروا مناسبت دارد زیرا آنچه موجب غلبۀ بر دشمن است اطاعت از فرمان فرمانروای الهی است.
نکتۀ دوم: بنابر آنچه گفته شد ولایت خدا و رسول و مؤمنانی که در آیۀ نخست به آن اشاره شده ولایتی است که از این ویژگیها برخوردار است:
- موجب غلبۀ بر دشمنان میشود.
- موجب مصداق «حزب الله» بودن میشود، و رستگاری را به دنبال دارد، و رستگاری منحصراً از این طریق حاصل میگردد.
- نقطۀ مقابل این ولایتپذیری مصداق «حزب الشیطان» بودن است؛ زیرا در این آیات «حزب الشیطان» در مقابل «حزب الله» به کار رفته است.
ولایتی که این ویژگیها را به همراه داشته باشد جز ولایت به معنای پیروی از فرمان فرمانروای واجب الطاعه از سوی خدا نیست، فرمانروایی که فرمانش فرمان خدا باشد و نافرمانیاش نافرمانی خداوند باشد. سایر معانی «ولیّ» نظیر: ناصر، دوست و محب و امثال آنها از چنین ویژگیهایی برخوردار نیستند.
نکتۀ سوم: مؤمنانی که تولّی آنان از ویژگیهای فوق برخوردار باشد باید مؤمنانی باشند که همچون خدا و رسول فرمانشان از سوی خدا واجب الطاعة و در حکم فرمان خدا باشد و نافرمانیشان در حکم نافرمانی خداوند باشد، وگرنه تولّی به معنای دوست داشتن یا نصرت بر کافران نیز قابل تطبیق است خداوند پس از اشاره به برخی کافران میفرماید: ﴿عَسَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً وَاللَّهُ قَدِيرٌ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ * لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ﴾[۹].
در این آیه اخیر کلمۀ «تولّی» به قرینۀ دو آیۀ قبل به معنای «مودّت و برّ» است، بنابراین تولّی به معنای مودّت و برّ به کافران - نیز در برخی موارد - در اسلام مجاز است؛ لکن بدیهی است که این تولّی موجب «حزب الله» شمرده شدن و حصر فلاح و رستگاری در آن و «حزب الشیطان» شمرده شدن ماسوای آن نیست. بنابراین آن معنا از تولّی که مخصوص مؤمنان است، و موجب صدق عنوان «حزب الله» میگردد و کسی که از آن بیبهره است «حزب الشیطان» شمرده میشود منحصراً تولّی به معنای اطاعت و فرمانبری از خدا و رسول و مؤمنان خاصی است که در این آیه به آنان اشاره شده است.
بنابراین مؤمنان مخصوصی که در وجوب اطاعت و تولّی با خدا و رسول همراه و همساناند جز فرمانروایانی که اطاعتشان اطاعت خدا و رسول و نافرمانیشان نافرمانی خدا و رسول است و از سوی خدا و رسول برای فرمانروایی منصوب شدهاند ـ که همان دوازدهتن امامان و جانشینان رسول خدایند ـ کسی دیگر نیست.
۴. قوله تعالی: ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا﴾[۱۰].
در این آیۀ کریمه به مُلک عظیمی اشاره شده که خداوند به آل ابراهیم عطا کرده است. کلینی در کافی به سند صحیح از امام باقر(ع) روایت میکند که در ضمن روایتی فرمود: «الْمُلْكُ الْعَظِيمُ أَنْ جَعَلَ فِيهِمْ أَئِمَّةً مَنْ أَطَاعَهُمْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاهُمْ عَصَى اللَّهَ فَهُوَ الْمُلْكُ الْعَظِيمُ»[۱۱].
در آیات دیگری از قرآن کریم نیز به واگذاری این ملک عظیم از سوی خداوند به آلابرهیم اشاره شده است؛ نظیر:
- ﴿وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾[۱۲]. در این آیه به نصب ابراهیم برای امامت و فرمانروایی الهی اشاره شده و به درخواست استمرار این امامت و فرمانروایی در نسل ابراهیم و پاسخ مثبت و مشروط خداوند نیز اشاره شده است. خداوند اجابت درخواست استمرار امامت را در نسل ابراهیم به شرط عصمت و عدم ظلم واقعی مشروط کرده است.
- ﴿وَتِلْكَ حُجَّتُنَا آتَيْنَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ * وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ كُلًّا هَدَيْنَا وَنُوحًا هَدَيْنَا مِنْ قَبْلُ وَمِنْ ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَى وَهَارُونَ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ... * أُولَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ﴾[۱۳]. در این آیه اخیر نیز به صراحت به واگذاری حکومت (حکم) افزون بر کتاب و نبوّت به سلسلۀ رسولان از ذریۀ ابراهیم اشاره شده که همچون آیۀ ﴿وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا﴾ بر این مطلب دلالت دارد که خداوند درخواست ابراهیم را: ﴿وَمِنْ ذُرِّيَّتِي﴾؛ «و از دودمان من؟» اجابت فرموده، و امامت و فرمانروایی و مُلک را در ذریۀ او قرار داده است.
- ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ...﴾[۱۴]. در این آیه واگذاری حکومت و سیاست و فرمانروایی به تیرۀ یعقوبیان از آلابراهیم (بنیاسرائیل) اشاره شده است. از مجموع آیات یاد شده و روایاتی که در شرح و تبیین آنها از رسول خدا(ص) و ائمۀ اهلبیت(ع) به طور متواتر وارد شده چنین استفاده میشود که حکومت و فرمانروایی بر جامعۀ بشر تا روز قیامت به آلابراهیم - به شرط عدم ظلم- واگذار شده است ابتدا این فرمانروایی به نسل ابراهیم(ع) از بنیاسحاق و بنی یعقوب واگذار شد که از آنان به بنیاسرائیل یاد میشود، لکن پس از انحراف بنیاسرائیل از مسیر اطاعت خداوند و پیشه ساختن راه و رسم ظلم و ستمگری چنان که فرمود: ﴿فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ﴾[۱۵]. نیز فرمود: ﴿وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ﴾[۱۶]. پس از این ظلمپیشهگی بنیاسرائیل، مُلک الهی و فرمانروایی جامعۀ بشر از سوی خداوند از آنان سلب شد و به تیرۀ اسماعیلیان یعنی به فرزندان اسماعیل از آلابراهیم که همان محمد و آلمحمد(ص) هستند منتقل گردید خداوند با اشاره به انتقال مُلک و فرمانروایی الهی از فرزندان اسحاق و یعقوب به فرزندان اسماعیل یعنی محمد و آل محمد(ص) میفرماید: ﴿قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ﴾[۱۷].
صدوق به سندش از حضرت رضا(ع) در ضمن روایت مفصلی دربارۀ جایگاه امامت و اوصاف امامان روایت میکند، فرمود: «إِنَّ الْإِمَامَةَ خَصَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهَا إِبْرَاهِيمَ الْخَلِيلَ(ع) بَعْدَ النُّبُوَّةِ وَ الْخُلَّةِ[۱۸] مَرْتَبَةً ثَالِثَةً وَ فَضِيلَةً شَرَّفَهُ بِهَا وَ أَشَادَ بِهَا ذِكْرَهُ فَقَالَ: ﴿إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا﴾ فَقَالَ الْخَلِيلُ(ع) سُرُوراً بِهَا: ﴿وَمِنْ ذُرِّيَّتِي﴾ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: ﴿لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾ فَأَبْطَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ إِمَامَةَ كُلِّ ظَالِمٍ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ صَارَتْ فِي الصَّفْوَةِ ثُمَّ أَكْرَمَهُ اللَّهُ تَعَالَى بِأَنْ جَعَلَهَا فِي ذُرِّيَّتِهِ أَهْلِ الصَّفْوَةِ وَ الطَّهَارَةِ فَقَالَ: ﴿وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ * وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا...﴾» - تا آنجا که فرمود: - «فَلَمْ تَزَلْ فِي ذُرِّيَّتِهِ يَرِثُهَا بَعْضٌ عَنْ بَعْضٍ قَرْناً فَقَرْناً حَتَّى وَرَّثَهَا اللَّهُ تَعَالَى النَّبِيَّ(ص)» - تا آنجا که فرمود: - فَكَانَتْ لَهُ خَاصَّةً فَقَلَّدَهَا(ص) عَلِيّاً(ع) بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى عَلَى رَسْمِ مَا فَرَضَ اللَّهُ فَصَارَتْ فِي ذُرِّيَّتِهِ الْأَصْفِيَاءِ... فَهِيَ فِي وُلْدِ عَلِيٍّ(ع) خَاصَّةً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ...}}[۱۹]؛ همانا خداوند متعال ابراهیم(ع) را پس از مقام خلیل خدا بودن و نبوت از ویژگی خاص امامت برخوردار فرمود که رتبۀ سومی پس از خلیل خدا بودن و نبوت بود و فضیلت و شرفی بود که خداوند به ابراهیم(ع) عطا فرمود، و این شرف و فضیلت را مورد تقدیر و تجلیل قرار داد آنجا که فرمود: «همانا من تو را امام مردم قرار دادهام» و ابراهیم(ع) خلیل با خرسندی از این افتخار و شرف آن را برای نسل خود طلب کرد و گفت: «و از نسل من؟» خداوند تبارک و تعالی در پاسخ درخواست او فرمود: «عهد من به ستمکاران نخواهد رسید» پس این آیه امامت و رهبری هر ستمکاری تا روز قیامت باطل نمود و آن را ویژۀ پاکان قرار داد سپس خداوند متعال ابراهیم(ع) را کرامتی دیگر بخشید که امامت را در پاکان و خالصان از نسل وی قرار داد و فرمود: «و به او - ابراهیم - اسحاق و یعقوب را افزون بر آنچه داده بودیم عطا کردیم و هریک از آنان را نیک و شایسته نمودیم، و آنان را امامان و رهبرانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایتگری میکردند» - تا آنجا که فرمود: - پس همچنان امامت در ذریّه و نسل ابراهیم باقی ماند نسلی از نسل دیگر آن را به ارث میبرد، تا آنگاه که خداوند متعال آن را به نبی اکرم(ص) عطا فرمود نمود - تا آنجا که فرمود: - پس امامت و رهبری مخصوص رسول خدا(ص) بود، و رسول خدا(ص) آن را به دستور خداوند تعالی به علی(ع) واگذار نمود طبق آنچه خداوند مقرر فرموده بود. و پس از او امامت و رهبری در فرزندان برگزیدۀ او تداوم یافت؛ لذا امامت و رهبری به طور ویژه در فرزندان علی(ع) تا روز قیامت باقی خواهد ماند.
بنابراین موضوع فرمانروایی جامعۀ بشر از سوی خداوند تا روز قیامت فیصله یافته و ویژگیها و اسامی فرمانروایان الهی تا روز قیامت از سوی خدا معیّن شده و از سوی پیامبران الهی و بهویژه رسول خدا(ص) اعلام گردیده و تبیین شده است[۲۰].
دلیل نقلی از سنت
در منابع حدیثی شیعه و اهلسنت مجموعههای فراوانی از احادیث صحیح بلکه متواتر از رسول خدا(ص) در مورد تعیین جانشینان رسول خدا(ص) برای فرمانروایی سیاسی وارد شده است و در اینجا به پنج مجموعه از این احادیث برای یادآوری و به طور اختصار و گذرا اشاره میکنیم:
حدیث بیعت بر عدم نزاع با اهل بیت
«بَايَعْنَا رَسُولَ اللَّهِ(ص) عَلَى السَّمْعِ وَ الطَّاعَةِ فِي الْمَنْشَطِ وَ الْمَكْرَهِ وَ أَنْ لَا نُنَازِعَ الْأَمْرَ أَهْلَهُ»[۲۱]؛ با رسول خدا(ص) بیعت کردیم و پیمان بستیم که گوش به فرمان او باشیم، و از او اطاعت کنیم در هر آسایش و سختی، و اینکه با اولیای امر بر سر فرمانروایی و ولایت امر رقابت نکنیم و با آنان در اینباره به نزاع نپردازیم.
این حدیث بر مفروغعنه بودن ولایت امر از آغاز بعثت رسول الله(ص) و نیز بر الهی بودن و بشری نبودن مسألۀ فرمانروایی و ولایت امر دلالت دارد؛ زیرا منازعت در امر نتیجۀ طبیعی عدم تعیین ولیّامر از سوی خداست، و اخذ بیعت بر عدم منازعۀ با اهل امر، به معنای از پیش تعیین شدن اهل امر است. شاهد بر این مطلب رخدادهای تاریخی جامعۀ اسلامی پس از رسول خدا(ص) است که بر اساس انکار تعیین ولیّامر و منازعۀ با اولیای الهی امر بر ولایت امر اتفاق افتاده است. در نتیجۀ عدم تبعیت از تعیین الهی ولیّامر توسط برخی از صحابۀ رسولخدا(ص) شاهد خونینترین نزاع در مسألۀ ولایت امر و خلافت رسول خدا(ص) در فرمانروایی جامعۀ مسلمین بوده و هستیم تا آنجا که دانشمند سرشناس مسلمان ابوالفتح محمد بن عبدالکریم شهرستانی (۴۷۹-۵۴۸) در کتاب معروف ملل و نحل میگوید: وَ أَعْظَمُ خِلَافٍ بَيْنَ الْأُمَّةِ خِلَافُ الإِمَامَةِ، إِذْ مَا سُلَّ سَيْفٌ فِي الْإِسْلَامِ عَلَى قَاعِدَةٍ دِينِيَّةٍ مِثْلَ مَا سُلَّ عَلَى الْإِمَامَةِ فِي كُلِّ زَمَانٍ[۲۲]؛ بزرگترین خلاف در میان امت خلاف دربارۀ امامت است؛ زیرا بر سر هیچ اصل دینی همچون امامت شمشیر کشی و جنگ در هر زمانی اتفاق نیفتاد[۲۳].
حدیث وجوب وفای به بیعت با امامان
«كَانَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ تَسُوسُهُمْ الْأَنْبِيَاءُ، كُلَّمَا هَلَكَ نَبِيٌّ خَلَفَهُ نَبِيٌّ، وَ إِنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي، وَ سَيَكُونُ خُلَفَاءُ، فَيَكْثُرُونَ، قَالُوا: فَمَا تَأْمُرُنَا؟ قَالَ: فُوا بِبَيْعَةِ الْأَوَّلِ، فَالْأَوَّلِ، أَعْطُوهُمْ حَقَّهُمْ، فَإِنَّ اللَّهَ سَائِلُهُمْ عَمَّا اسْتَرْعَاهُمْ»[۲۴]؛ رهبری سیاسی بنیاسرائیل توسط پیامبران انجام میشد، هرگاه پیامبری از دنیا میرفت پیامبری دیگر در رهبری سیاسی جانشین او میشد. و همانا پس از من پیامبری نیست، و جانشینانی فراوان خواهند بود. گفتند: پس به ما چه دستور میدهی؟ فرمود: به بیعت نخستین آنان، و پس از او یکی پس از دیگری وفادار بمانید، حق آنها را به آنها بدهید؛ زیرا همانا خداوند از آنان دربارۀ مسئولیتی که به آنان سپرده است خواهد پرسید.
در این روایت چند مقطع وجود دارد:
مقطع اول: «كَانَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ تَسُوسُهُمْ الْأَنْبِيَاءُ، كُلَّمَا هَلَكَ نَبِيٌّ خَلَفَهُ نَبِيٌّ»؛ «رهبری سیاسی بنیاسرائیل توسط پیامبران انجام میشد، هرگاه پیامبری از دنیا میرفت پیامبری دیگر جانشین او میشد» بر این معنا دلالت دارد که انبیای بنیاسرائیل از سوی خدا برای فرمانروایی تعیین شده بودهاند و سلسلۀ حاکمان الهی از پیامبران به طور پیوسته در میان آنها فرمانروایی میکردهاند.
مقطع دوم: «وَ إِنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي»؛ «و همانا پس از من پیامبری نیست» به عدم استمرار نبوت پس از رسول خدا(ص) اشاره شده است، لکن به پایان یافتن فرمانروایی الهی اشارهای نشده است.
مقطع سوم: «وَ سَيَكُونُ خُلَفَاءُ» «و جانشینانی خواهند بود» به تداوم فرمانروایی الهی پس از رسول خدا(ص) توسط جانشینان آن حضرت اشاره شده است. عبارت «سَيَكُونُ خُلَفَاءُ»؛ «جانشینانی خواهند بود» نیز نظیر «أَنْ لَا نُنَازِعَ الْأَمْرَ أَهْلَهُ»؛ «هرگز در امر فرمانروایی با اهل آن (صاحبان امر) نزاع نکنیم» بر مفروغعنه بودن مسألۀ خلافت دلالت دارد؛ زیرا عبارت «سَيَكُونُ» در این معنا صراحت دارد که خلفایی برای رسول الله(ص) وجود دارند، که وظیفۀ مردم در برابر آنها وفاداری به بیعت با آنان و ادای حقوق آنان است.
مقطع چهارم: عبارت «إِنَّ اللَّهَ سَائِلُهُمْ عَمَّا اسْتَرْعَاهُمْ»؛ «خداوند از آنان دربارۀ مسئولیتی که به آنان سپرده است خواهد پرسید» کلمۀ «اسْتَرْعَاهُمْ» ظهور در این معنا دارد که خلافت خلفای رسول(ص) از سوی خداوند به آنان اعطا شده است؛ زیرا «اسْتَرْعَاهُمْ» دلالت بر این دارد که رعایت بندگان را خداوند به آنان سپرده است.
آنچه معیّن بودن خلفای رسول(ص) و مفروغعنه بودن مسألۀ خلافت و جانشینی رسولخدا(ص) را در این روایت روشنتر میکند این است که کسی از رسول خدا(ص) دربارۀ نحوۀ تعیین و انتخاب این خلفا، یا صفات و ویژگیها و شرایطی که باید دارا باشند سؤال نکرده است و تنها سؤالی که شده دربارۀ وظیفهای است که مردم نسبت به این خلفا دارند.
این شیوۀ سؤال قرینۀ روشن دیگری است بر اینکه موضوع جانشینی رسول خدا(ص) معلوم و معیّن بوده، و جانشینان رسول خدا در امر فرمانروایی تعیین شده بودهاند، لهذا تنها پرسشی که قابل طرح بوده، دربارۀ وظیفهای بوده که مردم در برابر خلیفۀ تعیین شده دارند.
مقطع پنجم: جملۀ «فُوا بِبَيْعَةِ الْأَوَّلِ، فَالْأَوَّلِ»؛ «و به بیعت نخستین آنان، و پس از او یکی پس از دیگری وفادار بمانید» این جمله نیز مطلب فوق را مورد تأکید قرار میدهد؛ زیرا عبارت «الْأَوَّلِ، فَالْأَوَّلِ» بر این معنا دلالت دارد که اشخاص این خلفا یکی پس از دیگری معیّن و معلوم بودهاند، در غیر این صورت عبارت «فَالْأَوَّلِ» بعد از جملۀ «فُوا بِبَيْعَةِ الْأَوَّلِ» مفید فایدۀ خاصی نبود و عبارت فُوا بِبَيْعَتِهِمْ در بیان معنای وجوب وفای بیعت با خلفای رسول کفایت میکرد.
آنچه این مطلب را تأیید میکند روایتی است که بخاری پس از نقل روایت فوقالذکر از رسول خدا(ص) نقل کرده است: «عَنْ أَبِي سَعِيدٍ: أَنَّ النَّبِيَّ(ص) قَالَ: لَتَتَّبِعُنَّ سَنَنَ مَنْ قَبْلَكُمْ شِبْرًا بِشِبْرٍ، وَ ذِرَاعًا بِذِرَاعٍ، حَتَّى لَوْ سَلَكُوا جُحْرَ ضَبٍّ لَسَلَكْتُمُوهُ، قُلْنَا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، الْيَهُودَ وَ النَّصَارَى؟ قَالَ: فَمَنْ؟»[۲۵]؛ همانا پیامبر فرمود: به طور حتم راهی را که پیشینیان شما رفتند خواهید رفت وجب به وجب و ذراع به ذراع تا آنجا که اگر به درون سوراخ موشی رفته باشند به درون آن خواهید رفت گفتیم: یا رسول الله مراد یهود و نصاری است؟ فرمود: پس چه کس؟
تبعیت از سَنَن و راه و روش یهود و نصاری اقتضا دارد که همانگونه که در میان آنان حاکمان و فرمانروایانی از سوی خداوند تعیین شده بوده است برای امت اسلام نیز حاکمانی از سوی خدا تعیین شده باشد[۲۶].
احادیث جانشینی دوازده امیر
در احادیث فراوانی به منصوبین از سوی خدا و رسول برای فرمانروایی بعد از رسول با بیان عام اشاره شده است نظیر: حدیث صحیح و متواتر قطعی الصدوری که از رسولخدا(ص) با مضمون «يَكُونُ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ أَمِيراً»؛ «پس از من دوازده فرمانروا خواهد بود» یا «خَلِيفَةً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ»؛ «دوازده جانشین که همگی از قریش هستند» وارد شده است[۲۷]. این حدیث که در منابع حدیث سنی و شیعه[۲۸] از طرق متواتره روایت شده است، دو مطلب را به صراحت اعلام میکند:
- امراء حکام و فرمانروایان بعد از رسول، همگی در زمان رسول اکرم(ص) تعیین شدهاند.
- با عبارت «اثْنَا عَشَرَ» به کمیّت آنها اشاره شده، و با عبارت «كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ» به اوصاف و اعیان آنها اشاره شده است[۲۹].
احادیث جانشینی امامان از اهل بیت
در احادیث فراوانی اهلبیت رسول خدا(ص) بهعنوان جانشینان آن حضرت در مرجعیت سیاسی و فرمانروایی مسلمین معرفی شدهاند، نظیر: حدیث ثقلین، و حدیث سفینه، و حدیث «أَهْلُ بَيْتِي أَمَانٌ لِأُمَّتِي مِنَ الِاخْتِلَافِ»؛ «اهلبیت من امان از اختلاف در میان امتم هستند» و دیگر احادیثی که در این زمینه وارد شده است.
حدیث ثقلین را رسول اکرم(ص) مکرراً بیان فرموده و برای بیان جانشینی اهلبیت(ع) واژگان متعددی به کار برده است، در یک جا عبارت «إِنِّي مُخَلِّفٌ» یا «تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ» به کار برده است نظیر: «إِنِّي مُخَلِّفٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي أَبَداً»[۳۰]؛ من بجا میگذارم در میان شما دو ودیعۀ گرانبها را: کتاب خدا و عترتم اهلبیتم، هرآینه اگر به آنان تمسّک کنید هرگز پس از من گمراه نخواهید شد.
و در جایی دیگر عبارت «تَرَكْتُ فِيكُمْ مَا إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا...» نظیر روایت ترمذی: «إِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمْ مَا إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ، وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي»[۳۱]؛ همانا در میان شما گذاشتم چیزی را که اگر به آن چنگ بزنید هیچگاه گمراه نخواهید شد: کتاب خدا، و عترتم اهلبیتم.
و در جایی دیگر عبارت «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ خَلِيفَتَيْنِ» نظیر: روایت احمد بن حنبل به سندش از زید بن ثابت: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ خَلِيفَتَيْنِ كِتَابُ اللَّهِ... وَ عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي...»[۳۲]؛ رسول خدا(ص) فرمود: همانا من در میان شما دو جانشین خواهم گذاشت: کتاب خدا... و عترتم اهلبیتم.
عبارت «مُخَلِّفٌ» و «تَارِكٌ» و بهویژه «تَارِكٌ فِيكُمْ خَلِيفَتَيْنِ» و امر به تمسّک به آنها و اینکه تمسّک و اخذ به آنها موجب مصونیت از گمراهی است ـ و معلوم است که تمسّک به قرآن و اهلبیت به معنای وجوب اطاعت از فرمان و دستور آنان است ـ به معنای فرمانروایی و حاکمیت سیاسی قرآن بهعنوان قانون، و اهلبیت بهعنوان مجریان قانون است[۳۳].
احادیث ولایت سیاسی امامان از اهل بیت
در احادیث فراوانی مأموریت فرمانروایی سیاسی ائمۀ معصومین(ع) به صراحت بیان شده است. در اینجا به نمونهای از این روایات اشاره میکنیم:
۱. در کافی بابی وجود دارد تحت عنوان: أَنَّ الْأَئِمَّةَ(ع) وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ وَ خَزَنَةُ عِلْمِهِ در این باب کلینی روایاتی را به اسانید صحیح نقل میکند؛ از جمله: کلینی به سندش از عبدالرحمن بن کثیر: «قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ: نَحْنُ وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ وَ خَزَنَةُ عِلْمِ اللَّهِ وَ عَيْبَةُ وَحْيِ اللَّهِ»[۳۴]؛ گفت: شنیدم امام صادق(ع) میفرماید: ما والیان امر خداوند و گنجینهداران علم او و امانتداران وحی او هستیم. عبارت «نَحْنُ وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ» صریح است در اینکه خداوند امامان را برای ولایت امر الهی منصوب فرموده است. واژۀ «ولایت امر» صریح در فرمانروایی است.
۲. نیز کلینی در همان باب[۳۵]؛ فوق الاشاره به سند صحیح از عبدالله بن ابییعفور روایت میکند: «قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ! إِنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ مُتَوَحِّدٌ بِالْوَحْدَانِيَّةِ، مُتَفَرِّدٌ بِأَمْرِهِ، فَخَلَقَ خَلْقاً فَقَدَّرَهُمْ لِذَلِكَ الْأَمْرِ، فَنَحْنُ هُمْ يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ، فَنَحْنُ حُجَجُ اللَّهِ فِي عِبَادِهِ، وَ خُزَّانُهُ عَلَى عِلْمِهِ، وَ الْقَائِمُونَ بِذَلِكَ»[۳۶]؛ ابوعبدالله فرمود: هان ای ابن ابی یعفور، همانا خداوند یگانه، یکتا در یگانگی است، و در فرمانش یگانه و بیهمتاست، پس آفریدگانی آفرید و آنان را برای فرمانش آماده ساخت، آنان ماییم ای ابن ابی یعفور، ماییم حجتهای خداوند در میان بندگانش و گنجینهداران علمش، و بپاخاستگان به آن. واژۀ «مُتَفَرِّدٌ بِأَمْرِهِ»؛ «در فرمانش یگانه و بیهمتاست» همان معنای ﴿لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ﴾؛ «آفرینش و فرمان تنها از آنِ اوست» را که در سورۀ اعراف آمده است میرساند و با ﴿لَا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا﴾؛ «کسی را در حاکمیتش شریک نمیکند» و ﴿لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ﴾؛ «در مُلک شریکی نداشته است» و ﴿لَهُ الْمُلْكُ﴾؛ «مُلک تنها از آن اوست» و امثال آنکه در قرآن کریم مکرراً به کار رفته است هم معناست. همۀ این جملهها بالصراحة و النص منصوص و با صراحت بر وحدانیّت خداوند در فرمانروایی جهان و انسان دلالت دارند، و روایت فوق الذکر به صراحت و وضوح بر قیام امامان به این امر و عهدهدار بودن مُلک و حکم الهی، و مقدّر نمودن خداوند آنان را برای به عهده گرفتن کار فرمانروایی جهان و انسان از سوی خداوند دلالت دارد.
۳. در کافی بابی دیگر تحت عنوان بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ(ع) وُلَاةُ الْأَمْرِ وَ هُمُ النَّاسُ الْمَحْسُودُونَ الَّذِينَ ذَكَرَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ؛ «باب آنکه امامان والیان امرند و خداوند آنان را بهعنوان مردمی که دیگران به آنان رشک ورزیدهاند یاد کرده است» وجود دارد که متضمن روایات صحیحۀ متعددی است که در آنها تصریح و تأکید شده بر اینکه مراد از اولی الامر در قرآن کریم و همچنین محسودان مورد اشاره در آیۀ کریمۀ ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا﴾[۳۷]، امامان دوازدهگانۀ از اهلبیت رسول خدایند و با توجه به اینکه قرائن روشن و متعددی در این آیه و آیات پیش از آن[۳۸] وجود دارد که دلالت دارد بر اینکه محسود بودن امامان اهلبیت رسول خدا(ص) محسود بودن بر مُلک و فرمانروایی و ریاستی است که خداوند به آنان عطا کرده است جایی برای تشکیک در دلالت این آیات بر منصوب بودن امامان اهلبیت(ع) برای فرمانروایی و رهبری سیاسی جامعۀ بشر باقی نمیماند.
از جمله روایات این باب صحیحۀ برید عجلی است: «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾ فَكَانَ جَوَابُهُ: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هَؤُلَاءِ أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا﴾ يَقُولُونَ لِأَئِمَّةِ الضَّلَالَةِ وَ الدُّعَاةِ إِلَى النَّارِ: ﴿هَؤُلَاءِ أَهْدَى﴾ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ﴿سَبِيلًا أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ مَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيراً أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ﴾ - يَعْنِي الْإِمَامَةَ وَ الْخِلَافَةَ - ﴿فَإِذاً لا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيراً﴾ نَحْنُ النَّاسُ الَّذِينَ عَنَى اللَّهُ، وَ النَّقِيرُ النُّقْطَةُ الَّتِي فِي وَسَطِ النَّوَاةِ ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ﴾ نَحْنُ النَّاسُ الْمَحْسُودُونَ عَلَى مَا آتَانَا اللَّهُ مِنَ الْإِمَامَةِ دُونَ خَلْقِ اللَّهِ أَجْمَعِينَ ﴿فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً﴾ يَقُولُ: جَعَلْنَا مِنْهُمُ الرُّسُلَ وَ الْأَنْبِيَاءَ وَ الْأَئِمَّةَ، فَكَيْفَ يُقِرُّونَ بِهِ فِي آلِ إِبْرَاهِيمَ(ع) وَ يُنْكِرُونَهُ فِي آلِ مُحَمَّدٍ(ص)؟ ﴿فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ كَفى بِجَهَنَّمَ سَعِيراً * إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِنا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ ناراً كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَزِيزاً حَكِيماً﴾»[۳۹]؛ برید عجلی گفت: از امام باقر(ع) دربارۀ فرمودۀ خداوند ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾؛ «اطاعت کنید از خداوند، و اطاعت کنید از رسول و اولی الامر از میان شما» پرسیدم، پاسخش چنین بود: ﴿أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ...﴾؛ «آیا نمینگری آنان را که بهرهای از کتاب به آنان رسیده است به جبت و طاغوت ایمان آورده و به کافران میگویند، اینان (جبت و طاغوت) از مؤمنان هدایت شدهترند» به فرمانروایان گمراهی و دعوتکنندگان به دوزخ میگویند: «اینان هدایتشدهتر» از آل محمدند، «خداوند لعنت خود را بر اینان فرو فرستاده و آن را که خداوند لعنت کند یاوری برای او نخواهی یافت، یا آنکه آنان را در خلافت و فرمانروایی سهم و نصیبی است» «که در این صورت به مردم به اندازۀ نقطۀ گود هستۀ خرما نیز بهرهای نخواهند داد» مراد خداوند از مردم ماییم، و نقیر نقطۀ گود وسط هستۀ خرماست، «یا آنکه ب ه مردم به سبب فضلی که خداوند به آنان عطا کرده حسد میورزند؟» ماییم مردمی که به ما حسد ورزیدند به سبب مقام امامت به سبب مقام امامت فرمانروایی و خلافتی که خداوند مخصوص ما نمود و همۀ دیگر خلق خدا را از آن بهرهای نداد. ﴿فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً﴾، میفرماید: از آل ابراهیم رسولان و پیامبرانی برگزیدیم، پس چگونه این مقام را برای آل ابراهیم میپذیرند و آن را برای آل محمد مورد انکار قرار میدهند؟ پس جمعی از آنان به امامت آل محمد(ص) ایمان آورد و جمعی دیگر راه امامت اهلبیت(ع) را مسدود کردند، و دوزخ بهعنوان آتش سوزان برای آنها کافی است همانا آنان را که به آیات ما کفر ورزیدند در آتش خواهیم افکند هرگاه پوست آنان در آتش پخته شد پوست دیگری به آنان میپوشانیم تا رنج عذاب را بچشند، همانا خداوند عزیز و حکیم است.
این روایت بر چند مطلب به صرا حت دلالت دارد:
- اینکه ﴿أُولِي الْأَمْرِ﴾ در آیه ۵۹ سورۀ نساء، همان کسانی هستند که در آیه ۵۳ و ۵۴ همین سوره به کنایه از آنها به ﴿النَّاسَ﴾ تعبیر شده، و اینان همان محسودانی هستند که در آیه ۵۴ به آنها اشاره شده است.
- محسود بودن کسانی که از آنها به ﴿النَّاسَ﴾ تعبیر شده به سبب مقام مُلک و امامت و فرمانروایی الهی است که به آنها اعطا شده است.
- مراد از ﴿النَّاسَ﴾ در آیۀ ۵۳ و ۵۴ و ﴿أُولِي الْأَمْرِ﴾ در آیۀ ۵۹ کسی جز آل محمد نیست، و اینان همانها هستند که مقام ولایت امر و ملک الهی نصیبشان گشته است.
- اعطای مقام مُلک و فرمانروایی به آل محمد(ع) شیوۀ تازهای در نصب فرمانروایان الهی نبوده است؛ زیرا خداوند آل ابراهیم را برای فرمانروایی نصب نمود و همین کسانی که بر آلمحمد به سبب مقام مُلک و فرمانروایی الهی رشک و حسد میبرند، امامت و فرمانروایی آلابراهیم را پذیرفته و اعتراضی نسبت به آن ندارند. این مطلب در ردّ گفتۀ کسانی است از صحابۀ رسول خدا(ص) که بر اجتماع رسالت و امامت در یک خاندان؛ یعنی آل محمد(ص) اعتراض داشتند و میگفتند: «لا ینبغي ان تجتمع النبوة و الامامة في بیت واحد»؛ نباید نبوت و امامت در یک خاندان جمع شوند».
- امامت آل محمد و فرمانروایی آنان تا روز قیامت ادامه دارد؛ زیرا فرمود: «نَحْنُ النَّاسُ الْمَحْسُودُونَ عَلَى مَا آتَانَا اللَّهُ مِنَ الْإِمَامَةِ دُونَ خَلْقِ اللَّهِ أَجْمَعِينَ»؛ ماییم مردمی که به ما حسد ورزیدند به سبب مقام امامتی که خداوند مخصوص ما نمود و همۀ دیگر خلق خدا را از آن بیبهره ساخت.
۴. از جمله روایات باب فوق الذکر صحیحۀ حمران بن اعین است: «قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ﴾ فَقَالَ: النُّبُوَّةَ، قُلْتُ: الْحِكْمَةَ؟ قَالَ: الْفَهْمَ وَ الْقَضَاءَ، قُلْتُ: ﴿وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً﴾؟ فَقَالَ: الطَّاعَةَ»[۴۰]؛ گفت: به امام صادق(ع) گفتم، فرمودۀ خدا «همانا آل ابراهیم را کتاب عطا نمودیم، یعنی چه؟ فرمود: مراد نبوت است، گفتم: حکمت؟ فرمود: فهم و قدرت داوری، گفتم: «و آنان را مُلک عظیم بخشیدیم» یعنی چه؟ فرمود: اطاعت آنان را بر مردم واجب کردیم.
حق فرمانروایی همان حق اطاعت است، که امامت نیز چیزی جز همین مقام فرمانروایی و وجوب مطاع بودن نیست، چنانچه روایات فراوانی بر آن به صراحت دلالت دارد.
۵. نیز از جمله روایات باب مذکور صحیحۀ دیگر برید عجلی است - و احتمال میرود همان روایت سابق برید عجلی باشد که راوی آن را مختصر کرده است- از امام باقر(ع) روایت میکند: «فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: ﴿فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً﴾، قَالَ: جَعَلَ مِنْهُمُ الرُّسُلَ وَ الْأَنْبِيَاءَ وَ الْأَئِمَّةَ فَكَيْفَ يُقِرُّونَ فِي آلِ إِبْرَاهِيمَ(ع) وَ يُنْكِرُونَهُ فِي آلِ مُحَمَّدٍ(ص)؟ قَالَ: قُلْتُ: ﴿وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً﴾، قَالَ: الْمُلْكُ الْعَظِيمُ أَنْ جَعَلَ فِيهِمْ أَئِمَّةً مَنْ أَطَاعَهُمْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاهُمْ عَصَى اللَّهَ، فَهُوَ الْمُلْكُ الْعَظِيمُ»[۴۱]؛ دربارۀ فرمودۀ خداوند ﴿فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً﴾؛ «همانا به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان مُلک عظیمی عطا کردیم» فرمود: از آنان رسولان و پیامبران و امامان قرار داد، پس چگونه است که این مقام را دربارۀ آل ابراهیم میپذیرند؛ لکن دربارۀ آل محمد(ص) آن را منکر میشوند؟ گفت: گفتم: ﴿وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً﴾؛ «و به آنان مُلک عظیمی عطا کردیم» یعنی چه؟ فرمود مُلک عظیم آن است که در میان آنها امامانی قرار داد که هر کس آنها را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و هر کس از فرمان آنها سرپیچی کند از فرمان خدا سرپیچی کرده است، پس این است مُلک عظیم.
۶. نیز کلینی به سند صحیح از امام باقر(ع) روایت کرده است که در ضمن حدیثی فرمود: «نَحْنُ وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ فِي عِبَادِهِ»[۴۲]؛ ماییم اولیای امر خداوند در میان بندگانش.
۷. همچنین در کافی بابی وجود دارد تحت عنوان: بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ(ع) خُلَفَاءُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي أَرْضِهِ؛ «باب آنکه امامان جانشینان خدایند در زمین او» مرحوم کلینی در این باب روایت زیر را نقل میکند: «الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي مَسْعُودٍ عَنِ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) يَقُولُ: الْأَئِمَّةُ خُلَفَاءُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي أَرْضِهِ»[۴۳]؛ گفت: شنیدم حضرت رضا(ع) میفرماید: امامان جانشینان خداوند در زمین اویند و «خَلِيفَةُ اللَّهِ فِي الْأَرْضِ» صریح در خلافت خداوند در حاکمیت و فرمانروایی در زمین است.
افزون بر آن، آیۀ کریمۀ ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً﴾[۴۴]؛ «من در زمین جانشینی قرار خواهم داد» نیز آیۀ کریمۀ ﴿يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ﴾؛ «ای داوود ما تو را جانشین در زمین قرار دادیم» قرینۀ روشنی بر ارادۀ خلافت در فرمانروایی است؛ زیرا مراد از «خَلِيفَةُ اللَّهِ فِي الْأَرْضِ» خلیفۀ خداوند در حاکمیت بر زمین است.
جای تردید نیست که مراد از جعل خلیفه در زمین از سوی خدا جعل خلیفه در حکومت و فرمانروایی است زیرا افزون بر صراحت خود واژۀ «خلیفه» در این معنا بهویژه با اقتران به جار و مجرور ﴿فِي الْأَرْضِ﴾ - یا لااقل ظهور در این معنا به مقتضای اطلاق لفظ خلیفه - در هر دو آیه قرینۀ روشنی بر ارادۀ معنای حاکمیت و فرمانروایی وجود دارد: در آیۀ ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً﴾؛ «من در زمین جانشینی قرار خواهم داد» سخن ملائکه که گفتند ﴿أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَ...﴾؛ «آیا در زمین کسانی قرار میدهی که در زمین فساد به راه اندازند...». قرینۀ بر ارادۀ حاکمیت و فرمانروایی است؛ زیرا افساد و سفک دماء رفتار فرمانروایان مفسد است، وگرنه از کسانی که فاقد قدرت حاکمیتی هستند افساد و سفک دماء بر نمیآید. و در آیۀ ﴿يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ﴾؛ «ای داوود ما تو را جانشین در زمین قرار دادیم» جملۀ ﴿فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ﴾؛ «پس میان مردم حکم فرما» قرینۀ روشنی بر ارادۀ حاکمیت است.
۸. مؤید روایت فوقالذکر روایت دیگری است که صدوق با بیش از یک طریق و به سند صحیح از حضرت رضا(ع) روایت کرده، و کلینی نیز با سند مرفوع آن را روایت کرده است که در ضمن روایت آن آمده است: «إِنَّ الْإِمَامَةَ هِيَ مَنْزِلَةُ الْأَنْبِيَاءِ وَ إِرْثُ الْأَوْصِيَاءِ، إِنَّ الْإِمَامَةَ خِلَافَةُ اللَّهِ تَعَالَى وَ خِلَافَةُ الرَّسُولِ(ص) وَ مَقَامُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مِيرَاثُ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ(ع)، إِنَّ الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدِّينِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِينَ، وَ صَلَاحُ الدُّنْيَا، وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِينَ، إِنَّ الْإِمَامَةَ أُسُّ الْإِسْلَامِ النَّامِي وَ فَرْعُهُ السَّامِي، بِالْإِمَامِ تَمَامُ الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصِّيَامِ وَ الْحَجِّ وَ الْجِهَادِ وَ تَوْفِيرُ الْفَيْءِ وَ الصَّدَقَاتِ، وَ إِمْضَاءُ الْحُدُودِ وَ الْأَحْكَامِ، وَ مَنْعُ الثُّغُورِ وَ الْأَطْرَافِ» - تا آنجا که فرمود: - «الْإِمَامُ أَمِينُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي خَلْقِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ خَلِيفَتُهُ فِي بِلَادِهِ» - تا آنجا که فرمود: - «نَامِي الْعِلْمِ، كَامِلُ الْحِلْمِ، مُضْطَلِعٌ بِالْإِمَامَةِ، عَالِمٌ بِالسِّيَاسَةِ، مَفْرُوضُ الطَّاعَةِ، قَائِمٌ بِأَمْرِ اللَّهِ، نَاصِحٌ لِعِبَادِ اللَّهِ، حَافِظٌ لِدِينِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ...»[۴۵]؛ همانا امامت جایگاه پیامبران و میراث اوصیا است، همانا امامت جانشینی خداوند متعال و جانشینی رسول(ص) است و جایگاه امیرالمؤمنین(ع)، و میراث حسن و حسین(ع) است. همانا امامت، زمام دین و نظام مسلمین و صلاح دنیا و عزت مؤمنان است. همانا امامت پایۀ پویای اسلام، و شاخۀ بلند آن است به وسیلۀ امام است که نماز و زکات و روزه و حج و جهاد کامل میشود و تأمین درآمدهای عمومی و انفاقات و اجرای حدود و احکام و تأمین امنیت مرزها و کنارهها تحقق پیدا میکند - تا آنجا که فرمود: - امام امانتدار خداوند در میان خلق اوست و حجت خداوند در میان بندگان او و جانشین خداوند در بلاد اوست - تا آنجا که فرمود: - علم امام همواره در افزایش است و حلم و بردباری او کامل است و بار رهبری را با توانایی و شایستگی به دوش میکشد، دانا و آگاه به سیاست است، اطاعت او واجب است، به امر خداوند قیام میکند همواره خیرخواه بندگان خداست و حافظ و نگهبان دین خداوند است.
صراحت این روایت در بیان مقام فرمانروایی امامان از اهلبیت و تبیین صریح معنای خلافة الله و خلافة الرسول(ص) و اینکه مراد از آن زمامداری و فرمانروایی از سوی خداست نیازی به توضیح و تشریح ندارد.
۹. صدوق به سند صحیح روایت میکند: «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾ قَالَ: الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ(ع) إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ»[۴۶]؛ امام باقر(ع) دربارۀ فرمودۀ خداوند ﴿يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾ فرمود: مراد از ﴿أُولِي الْأَمْرِ﴾ امامان از فرزندان علی و فاطمه(ع) تا روز قیامت است.
تفسیر ﴿أُولِي الْأَمْرِ﴾ در آیۀ کریمه به امامان از اولاد علی و فاطمه(ع) دلیل روشنی است بر اینکه امامان دوازدهگانه از سوی خداوند در جایگاه فرمانروای سیاسی قرار گرفتهاند، و مأموریت رهبری سیاسی جامعه تا روز قیامت بر عهدۀ آنهاست.
۱۰. زیارت جامعۀ کبیره متضمن مقاطع متعددی است که به صراحت بر جایگاه فرمانروایی سیاسی امامان دوازدهگانه دلالت دارد.
صدوق روایت میکند: «حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِيُّ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُكَتِّبُ، قَالُوا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ وَ أَبُو الْحُسَيْنِ الْأَسَدِيُّ، قَالُوا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ الْمَكِّيُّ الْبَرْمَكِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِيُّ، قَالَ: قُلْتُ لِعَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) عَلِّمْنِي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَوْلًا أَقُولُهُ بَلِيغاً كَامِلًا إِذَا زُرْتُ وَاحِداً مِنْكُمْ، فَقَالَ(ع)»؛ موسی بن عمران نخعی گفت: به امام هادی(ع) گفتم: یابن رسول الله سخن بلیغ و کاملی به من بیاموز که هنگام زیارت هریک از شما امامان بتوانم آن را بگویم، سپس حضرت امام هادی(ع) ابتدا آداب زیارت و بعد از آن متن کامل زیارت جامعۀ کبیره را به راوی تعلیم میدهد که در ضمن آن آمده است: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ... وَ قَادَةَ الْأُمَمِ وَ أَوْلِيَاءَ النِّعَمِ وَ عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَ دَعَائِمَ الْأَخْيَارِ وَ سَاسَةَ الْعِبَادِ وَ أَرْكَانَ الْبِلَادِ وَ أَبْوَابَ الْإِيمَانِ وَ أُمَنَاءَ الرَّحْمَنِ... السَّلَامُ عَلَى أَئِمَّةِ الدُّعَاةِ وَ الْقَادَةِ الْهُدَاةِ وَ السَّادَةِ الْوُلَاةِ وَ الذَّادَةِ الْحُمَاةِ وَ أَهْلِ الذِّكْرِ وَ أُولِي الْأَمْرِ وَ بَقِيَّةِ اللَّهِ... وَ أَشْهَدُ أَنَّكُمُ الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ الْمَهْدِيُّونَ الْمَعْصُومُونَ الْمُكَرَّمُونَ الْمُقَرَّبُونَ الْمُتَّقُونَ الصَّادِقُونَ الْمُصْطَفَوْنَ الْمُطِيعُونَ لِلَّهِ الْقَوَّامُونَ بِأَمْرِهِ الْعَامِلُونَ بِإِرَادَتِهِ الْفَائِزُونَ بِكَرَامَتِهِ اصْطَفَاكُمْ بِعِلْمِهِ وَ ارْتَضَاكُمْ لِدِينِهِ وَ اخْتَارَكُمْ لِسِرِّهِ وَ اجْتَبَاكُمْ بِقُدْرَتِهِ وَ أَعَزَّكُمْ بِهُدَاهُ وَ خَصَّكُمْ بِبُرْهَانِهِ وَ انْتَجَبَكُمْ لِنُورِهِ وَ أَيَّدَكُمْ بِرُوحِهِ وَ رَضِيَكُمْ خُلَفَاءَ فِي أَرْضِهِ وَ حُجَجاً عَلَى بَرِيَّتِهِ وَ أَنْصَاراً لِدِينِهِ... وَ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ مِنَ الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ... وَ مِنْ كُلِّ وَلِيجَةٍ دُونَكُمْ وَ كُلِّ مُطَاعٍ سِوَاكُمْ وَ مِنَ الْأَئِمَّةِ الَّذِينَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ...»[۴۷]؛ سلام بر شما ای خاندان نبوت و جایگاه رسالت... و رهبران امم و اولیای نعم، و ریشههای خوبان و استوانههای نیکان و سیاستمداران بندگان خدا و پایههای شهرها و دروازههای ایمان و امنای رحمان ... سلام بر امامان دعوتکنندۀ به سوی خدا و رهبران هدایتگر و سروران فرمانروا و مدافعان حمایتگر و اهل ذکر و صاحبان امر و ودیعههای خداوند... و گواهی میدهم که شما امامان راستکردار، هدایتشدگان، معصومان و مکرّمان و مقرّبان و متقیان و راستگویان و برگزیدگان و مطیعان خداوندید و قیام کنندگان و مجریان امر خدایید و عاملان به ارادۀ او و پیروزمندان دست یافته به کرامت الهی هستید، خداوند شما را به علم و آگاهی خود برگزید و شما را برای دین خود پسندید و شما را برای رازهای خود انتخاب کرد و شما را با قدرت خود گزینش نمود و با هدایت خود عزت بخشید و برهان خود را به شما اختصاص داد و برای نور خود برگزید و با روح خود تأیید کرد و شما را به جانشینی خود در زمین پسندید و شما را حجتهای خود بر عامۀ بندگانش و یاوران دین خود قرار داد... من از دشمنان شما و از جبت و طاغوت ... و از هر مَحرَم رازی، و از هر فرمانروایی بجز شما و از رهبرانی که مردم را به سوی دوزخ میکشانند اعلام نفرت و دوری میکنم... .
سند زیارت جامعه صحیح است؛ زیرا علی بن احمد بن محمد بن عمران الدقاق که شیخ صدوق است در همین روایت و در موارد متعدد دیگر از سوی صدوق مورد ترضّی قرار گرفته و در جای خود توضیح دادهایم که ترضّی صدوق بر شیخ خود دلالت بر وثاقت او دارد، و محمد بن احمد سنانی نیز شیخ دیگر صدوق است که بر او ترضّی کرده است، افزون بر اینکه این مقطع از سند به دلیل تعدد روات آنکه چهار تن از مشایخ صدوق به شمار میروند مستفیض است و لذا موجب اطمینان به صدور این روایت از محمد بن ابیعبدالله کوفی است.
و محمد بن ابی عبدالله کوفی همان محمد بن جعفر اسدی است که نجاشی در حق او گفته: كَانَ ثِقَةً، صَحِيحَ الْحَدِيثِ[۴۸] و شیخ دربارۀ او گفته است: وَ قَدْ كَانَ فِي زَمَانِ السُّفَرَاءِ الْمَحْمُودِينَ أَقْوَامٌ ثِقَاتٌ تَرِدُ عَلَيْهِمُ التَّوْقِيعاتُ مِن قِبَلِ الْمَنْصُوبِينَ لِلسِّفَارَةِ مِنَ الْأَصْلِ، مِنهُمْ: أَبُو الْحُسَيْنِ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْأَسَدِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ[۴۹]؛ همانا در زمان سفرای مورد ستایش، اقوام ثقه و مورد اعتمادی وجود داشتهاند که از سوی اصل (ولیّعصر(ع)) توسط منصوبین به سفارت از سوی ایشان توقیعاتی برای آنها میرسیده است که از جملۀ آنان ابوالحسین محمد بن جعفر اسدی است.
و دربارۀ او از حضرت صاحب آمده است که فرمود: بِالرَّيِّ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْعَرَبِيُّ فَلْيُدْفَعْ إِلَيْهِ فَإِنَّهُ مِنْ ثِقَاتِنَا[۵۰]؛ در ری محمد بن جعفر عربی وجود دارد و به او تحویل دهند که او از ثقات مورد اعتماد ماست. و دیگر راویان سند یعنی محمد بن اسماعیل مکی برمکی و موسی بن عمران نخعی از ثقات معروف به وثاقتند و جایی برای شک در وثاقت آنان نیست. بنابراین سند روایت صحیح و بلااشکال است.
اما دلالت روایت: جملههایی که از زیارت جامعه در بالا نقل کردیم نص در جایگاه فرمانروایی سیاسی امامان دوازدهگانۀ معصوم است، بالاخص واژگانی نظیر «قَادَةَ الْأُمَمِ»؛ «رهبران ملتها»، «سَاسَةَ الْعِبَادِ»؛ «سیاستمداران بندگان»، «الْقَادَةِ الْهُدَاةِ»؛ «رهبران هدایتگر»، «السَّادَةِ الْوُلَاةِ»؛ «سروران فرمانروا»، «أُولِي الْأَمْرِ»، «الْقَوَّامُونَ بِأَمْرِهِ»؛ «قیامکنندگان و مجریان امر خدا»، «رَضِيَكُمْ خُلَفَاءَ فِي أَرْضِهِ»؛ «شما را جانشینان خود در زمین پسندید» و همچنین برائت جستن از فرمانروایان بیدادگر که از آنها با واژگانی نظیر «الْجِبْتِ»، «الطَّاغُوتِ»، «مُطَاعٍ سِوَاكُمْ»، و امثال آنها یاد شده است تأکیدی بر جایگاه فرمانروایی به حق امامان معصوم از اهلبیت رسول الله(ص) است.
۱۱. صحیحۀ ریان بن الصلت از حضرت رضا(ع) که روایت مفصلی در باب جایگاه امامان معصوم از اهلبیت است، در این روایت مقاطع ذیل آمده است: «فَقَالَ الْمَأْمُونُ: هَلْ فَضَّلَ اللَّهُ الْعِتْرَةَ عَلَى سَائِرِ النَّاسِ؟ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ(ع): إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَبَانَ فَضْلَ الْعِتْرَةِ عَلَى سَائِرِ النَّاسِ فِي مُحْكَمِ كِتَابِهِ. فَقَالَ لَهُ الْمَأْمُونُ: أَيْنَ ذَلِكَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ؟ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا(ع): فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْض﴾» - الی ان قال: - «فَقَالَ: ﴿يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾ يَعْنِي الَّذِينَ قَرَنَهُمْ بِالْكِتَابِ وَ الْحِكْمَةِ وَ حَسَدُوا عَلَيْهِمْ فَقَوْلُهُ: ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً﴾ يَعْنِي الطَّاعَةَ لِلْمُصْطَفَيْنَ الطَّاهِرِينَ فَالْمُلْكُ هَاهُنَا هُوَ الطَّاعَةُ لَهُمْ» - الی ان قال: - «وَ كَذَلِكَ فِي الطَّاعَةِ قَالَ: ﴿يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾ فَبَدَأَ بِنَفْسِهِ ثُمَّ بِرَسُولِهِ ثُمَّ بِأَهْلِ بَيْتِهِ وَ كَذَلِكَ آيَةُ الْوَلَايَةِ: ﴿إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾ فَجَعَلَ وَلَايَتَهُمْ مَعَ طَاعَةِ الرَّسُولِ مَقْرُونَةً بِطَاعَتِهِ...»[۵۱]؛ پس مأمون گفت: آیا خداوند عترت پیامبر را بر سایر مردم برتری بخشیده است؟ حضرت ابوالحسن الرضا(ع) فرمود: همانا خداوند فضیلت و برتری عترت بر سایر مردم را در کتاب محکم خویش آشکار ساخته است، مأمون به آن حضرت گفت: در کجای کتاب خدا آمده است؟ حضرت رضا(ع) به او فرمود: در آنجا که خداوند میفرماید: «همانا خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر همۀ جهانیان برگزید، ذریهای که از یکدیگرند» - تا آنجا که فرمود: - پس خداوند فرمود: «هان ای کسانی که ایمان آوردید خدا را اطاعت کنید، و رسول و اولی الامر از خودتان را اطاعت کنید»؛ یعنی آنانکه خداوند آنها را با کتاب و حکمت همراه ساخته و بر همین بر آنها حسادت ورزیدند، پس فرمودۀ خداوند «یا آنکه بر مردم حسادت میورزند به سبب آنکه خداوند از فضل خویش به آن مردم عطا فرموده پس همانا به آل ابراهیم کتاب و حکمت را عطا کردیم و به آنان مُلک عظیمی بخشیدیم»؛ یعنی وجوب اطاعت برگزیدگان پاک، پس مراد از مُلک در اینجا وجوب اطاعت آنهاست - تا آنجا که فرمود: - همچنین دربارۀ وجوب اطاعت خداوند فرمود: «هان ای کسانی که ایمان آوردید خدا را اطاعت کنید و رسول و اولی الامر از خودتان را اطاعت کنید» پس خداوند از ذات خویش آغاز فرمود، سپس به اطاعت رسول و پس از آن به اطاعت اهلبیت رسول اشاره فرمود، و همچنین آیۀ ولایت: «همانا تنها ولیّ شما خداوند و رسول او و آن مؤمناناند که نماز را برپا میدارند و زکات را در حال رکوع میپردازند» پس خداوند ولایت اهلبیت را با اطاعت رسول مقرون به اطاعت خویش فرمود.
دلالت روایت بر جایگاه فرمانروایی سیاسی امامان از اهلبیت(ع) صریح و بدون ابهام و خفاست، عبارتهایی چون «فَالْمُلْكُ هَاهُنَا هُوَ الطَّاعَةُ لَهُمْ»؛ «پس مراد از مُلک در اینجا وجوب اطاعت آنهاست» و «فَجَعَلَ وَلَايَتَهُمْ مَعَ طَاعَةِ الرَّسُولِ مَقْرُونَةً بِطَاعَتِهِ»؛ «پس خداوند ولایت اهلبیت(ع) را با اطاعت رسول(ص) مقرون به اطاعت خویش فرمود» و تطبیق ﴿أُولِي الْأَمْرِ﴾ در آیۀ نخستین فوق بر امامان اهلبیت(ع)، نص صریح بر فرمانروایی سیاسی آنان است.
۱۲. کلینی به سند صحیح بسیار قوی از امام باقر(ع)روایت میکند: «فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ﴾ فِيمَنْ نَزَلَتْ؟ فَقَالَ: نَزَلَتْ فِي الْإِمْرَةِ، إِنَّ هَذِهِ الْآيَةَ جَرَتْ فِي وُلْدِ الْحُسَيْنِ(ع) مِنْ بَعْدِهِ فَنَحْنُ أَوْلَى بِالْأَمْرِ وَ بِرَسُولِ اللَّهِ صمِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ...»[۵۲]؛ دربارۀ فرمودۀ خداوند: «پیامبر از مؤمنان بر خودشان اولی است و همسران او مادران آنهایند و خویشاوندان در کتاب خداوند برخی از برخی دیگر اولی هستند» دربارۀ چه کسانی نازل شده است؟ فرمود: دربارۀ فرمانروایی نازل شده است همانا این آیه در فرزندان حسین(ع) پس از او جریان یافت، پس ما اولای به امر و فرمان، و اولای به رسول خدا از سایر مؤمنین مهاجر و انصار هستیم.
عبارت «نَزَلَتْ فِي الْإِمْرَةِ»؛ «دربارۀ فرمانروایی نازل شده است» و تصریح به جریان آیه در اولاد حسین(ع) بعد از او دارد، و عبارت «فَنَحْنُ أَوْلَى بِالْأَمْرِ...»؛ «پس اولای به امر و فرمان هستیم.».. همگی نص صریح در جایگاه فرمانروایی سیاسی امامان معصوم از اهلبیت رسول خدا(ص) است.
۱۳. کلینی روایت میکند: «الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَاشِمِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا﴾ قَالَ: إِنَّمَا يَعْنِي أَوْلَى بِكُمْ أَيْ أَحَقُّ بِكُمْ وَ بِأُمُورِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ أَمْوَالِكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا يَعْنِي عَلِيّاً وَ أَوْلَادَهُ الْأَئِمَّةَ(ع) إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ...»[۵۳]؛ احمد بن عیسی از امام صادق(ع) روایت میکند دربارۀ فرمودۀ خداوند: «همانا تنها ولیّ شما خدا و رسول و آنها که ایمان آوردهاند.».. پرسیدم، فرمود: همانا مقصود آیه این است که خداوند و رسولش و آنانکه ایمان آوردند؛ یعنی علی(ع) و امامان از فرزندان او تا روز قیامت از خود شما به شما احق هستند، احق در تصمیمگیری در همۀ شئون و امور شما، و در تصمیمگیری برای خود شما و اموال شما.
سند حدیث صحیح است؛ زیرا حسین بن محمد، حسین بن محمد بن عمران اشعری است که از ثقات و از مشایخ کلینی است و نجاشی دربارۀ او میگوید: الحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ بْنِ عِمْرَانَ بْنِ أَبِي بَكْرٍ الأَشْعَرِيُّ الْقُمِّيُّ، أَبُو عَبْدِ اللَّهِ، ثِقَةٌ، لَهُ كِتَابُ النَّوَادِرِ[۵۴]؛ و معلی بن محمد از روات تفسیر علی بن ابراهیم و از رجال کاملالزیارات است که مشمول توثیق عام هر دو میشود، و احمد بن محمد، احمد بن محمد بن عیسیاشعری است که وثاقت و جلالت قدر او واضح و بیّن است، و حسن بن محمد هاشمی و پدرش و احمد بن عیسی از کسانی هستند که احمد بن محمد بن ابینصربزنطی از آنها روایت کرده است[۵۵] و لذا مشمول شهادت عامۀ شیخ طوسی و اجلّۀ اصحاب مبنی بر وثاقت من روی عنهم الثلاثة - و منهم احمد بن ابی نصر بزنطی - میشود؛ لذا وثاقت راویان ثلاثه متصل به معصوم نیز ثابت است، و روایت صحیح السند است.
اما دلالت آن: عبارت «أَيْ أَحَقُّ بِكُمْ وَ بِأُمُورِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ أَمْوَالِكُمُ»؛ «یعنی از خود شما بر شما و بر امور و انفس و اموال شما احق هستند» صریحترین عبارت ممکن در بیان جایگاه فرمانروایی سیاسی است.
۱۴. کلینی به سند صحیح بسیار قوی روایت میکند: «عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع): الْأَوْصِيَاءُ طَاعَتُهُمْ مُفْتَرَضَةٌ؟ قَالَ: نَعَمْ، هُمُ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾ وَ هُمُ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ﴾»[۵۶]؛ حسین بن ابیالعلاء گفت: به امام صادق(ع) گفتم: آیا اطاعت اوصیا واجب است؟ فرمود: آری، آنان کسانی هستند که خداوند فرمود: «اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول خدا و اولیای امر از خودتان را» و کسانی هستند که خداوند فرمود: «همانا تنها ولیّ شما خداوند و رسول او و مؤمنانی هستند که نماز برپا میدارند، و در حال رکوع زکات میدهند».
دلالت صریح روایت بر جایگاه فرمانروایی سیاسی ائمۀ اطهار با توجه به عبارت «طَاعَتُهُمْ مُفْتَرَضَةٌ»؛ «اطاعتشان واجب است» و تطبیق ﴿أُولِي الْأَمْرِ﴾ و آیۀ ﴿إِنَّما وَلِيُّكُمُ...﴾ بر اوصیا که همان امامان از اهلبیت رسولند، بسیار روشن است.
۱۵. کلینی به دو طریق صحیح از ابوحمزۀثمالی روایت میکند: «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع): مَا حَقُّ الْإِمَامِ عَلَى النَّاسِ؟ قَالَ: حَقُّهُ عَلَيْهِمْ أَنْ يَسْمَعُوا لَهُ وَ يُطِيعُوا، قُلْتُ: فَمَا حَقُّهُمْ عَلَيْهِمْ؟ قَالَ: يَقْسِمَ بَيْنَهُمْ بِالسَّوِيَّةِ، وَ يَعْدِلَ فِي الرَّعِيَّةِ، فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فِي النَّاسِ، فَلَا يُبَالِي مَنْ أَخَذَ هَاهُنَا وَ هَاهُنَا»[۵۷]؛ گفت: از امام باقر(ع) پرسیدم حق امام بر مردم چیست؟ فرمود: حق او بر مردم این است که گوش به فرمان او باشند، و فرمان او را اطاعت کنند. گفتم: پس حق آنها بر امام چیست؟ فرمود: ثروت را به طور برابر بین آنها توزیع کند، و در میان رعیّت به عدل و داد رفتار کند، پس اگر در میان مردم چنین اتفاقی افتاد مهم نیست چه کسی این سو یا آن سو رفت.
در این روایت رابطۀ امام با مردم رابطۀ فرمانروا و فرمانبر قلمداد شده و بر این اساس حق امام بر مردم شنیدن و فرمانبردن اعلام گردیده و حق مردم بر امام برابری اقتصادی و عدالت بیان شده است.
۱۶. کلینی به سند صحیح از امام باقر(ع)روایت میکند فرمود: «أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى مُحَمَّدٍ(ص): أَنِّي خَلَقْتُكَ وَ لَمْ تَكُ شَيْئاً وَ نَفَخْتُ فِيكَ مِنْ رُوحِي كَرَامَةً مِنِّي أَكْرَمْتُكَ بِهَا حِينَ أَوْجَبْتُ لَكَ الطَّاعَةَ عَلَى خَلْقِي جَمِيعاً، فَمَنْ أَطَاعَكَ فَقَدْ أَطَاعَنِي، وَ مَنْ عَصَاكَ فَقَدْ عَصَانِي، وَ أَوْجَبْتُ ذَلِكَ فِي عَلِيٍّ وَ فِي نَسْلِهِ مِمَّنِ اخْتَصَصْتُهُ مِنْهُمْ لِنَفْسِي»[۵۸]؛ خداوند به محمد(ص) وحی فرمود: همانا من تو را از هیچ آفریدم و روح خود را در تو دمیدم و کرامتی ویژه به تو بخشیدم آنگاه که اطاعت تو را بر همۀ آفریدگانم واجب کردم، پس هرکس تو را اطاعت کند مرا اطاعت کرده است و هرکس از فرمان تو سرپیچی کند از فرمان من سرپیچی کرده است، و وجوب اطاعت و حرمت معصیت را در علی و در نسل او آنها را که برای خود برگزیدهام قرار دادم.
در این روایت به خلافت و حاکمیت مطلق نبی اکرم(ص) از سوی خداوند بر زمین اشاره شده، و جایگاه فرمانروایی الهی نبی اکرم و امیرالمؤمنین علی و سایر ائمۀ طاهرین(ع) به صراحت بیان شده است.
۱۷. کلینی به سند صحیح از برید عجلی روایت میکند: «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ﴾ قَالَ: إِيَّانَا عَنَى، أَنْ يُؤَدِّيَ الْأَوَّلُ إِلَى الْإِمَامِ الَّذِي بَعْدَهُ الْكُتُبَ وَ الْعِلْمَ وَ السِّلَاحَ ﴿وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ﴾ الَّذِي فِي أَيْدِيكُمْ ثُمَّ قَالَ لِلنَّاسِ: ﴿يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾ إِيَّانَا عَنَى خَاصَّةً أَمَرَ جَمِيعَ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ بِطَاعَتِنَا، فَإِنْ خِفْتُمْ تَنَازُعاً فِي أَمْرٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ، كَذَا نَزَلَتْ وَ كَيْفَ يَأْمُرُهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِطَاعَةِ وُلَاةِ الْأَمْرِ وَ يُرَخِّصُ فِي مُنَازَعَتِهِمْ؟ إِنَّمَا قِيلَ ذَلِكَ لِلْمَأْمُورِينَ الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم﴾»[۵۹]؛ گفت: از امام باقر(ع) پرسیدم دربارۀ فرمودۀ خداوند: «همانا خداوند به شما دستور میدهد که امانتها را به اهلش بسپارید و اگر در میان مردم حکم کردید، به عدل حکم کنید» فرمود: مقصود آیه ما هستیم، که امام پیشین به امام بعد از خود کتب و علم و سلاح را بسپارد و مراد از «اگر در میان مردم حکم کردید به عدل حکم کنید» عدلی است که در اختیار امامان قرار دارد، سپس به مردم فرمود: «ای کسانی که ایمان آوردهاید خدا را اطاعت کنید، و از رسول و اولیای امر از خودتان اطاعت کنید» مراد تنها ما هستیم خداوند به همۀ مؤمنان تا روز قیامت دستور داد که از ما اطاعت کنند، پس فرمود: اگر در امری خوف نزاع و درگیری داشتید پس آن را به خدا و به رسول و به اولی الامر از خودتان ارجاع دهید اینچنین نازل شد. و چگونه خداوند مردم را به اطاعت اولیای امر دستور دهد و مخالفت و نزاع با آنان را مجاز بداند؟ همانا این فرمان به کسانی داده شد که به آنها دستور داده شده بود که «اطاعت کنید خدا و رسول و اولیای امر از خودتان را».
در این روایت مقاطع فراوانی وجود دارد که همگی بر مقام فرمانروایی سیاسی امامان اهلبیت(ع) دلالت دارد:
- تطبیق آیۀ ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ... أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ﴾ بر امامان اهل البیت(ع): «إِيَّانَا عَنَى»
- تفسیر ادای امانت به تحویل دادن کتب و علم و سلاح به امام بعدی و بسیار روشن که سلاح بر حق و جایگاه فرمان جنگ و رزم دلالت دارد که از ویژگیهای فرمانروای سیاسی است.
- تطبیق ﴿أُولِي الْأَمْرِ﴾ در آیۀ ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم﴾؛ اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید از رسول و اولیای امر از خودتان» بر امامان اهلبیت(ع) زیرا پس از حکایت آیه فرمود: «إِيَّانَا عَنَى خَاصَّةً أَمَرَ جَمِيعَ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ بِطَاعَتِنَا»؛ «مراد تنها ما هستیم خداوند به همۀ مؤمنان تا روز قیامت دستور داد که از ما اطاعت کنند».
- تفسیر بخش دوم آیۀ ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ... ﴾ یعنی: ﴿فَإِن تَنَازَعْتُمْ...﴾ تا آخر آیه و تطبیق آن - پس از تفسیر - بر امامان اهلبیت. توضیح آنکه نزول آیه بر رسول اکرم(ص) همراه با شرح و تفسیر آن بوده؛ زیرا مقصود از عبارت «كَذَا نَزَلَتْ»؛ اینچنین نازل شد» این است که در شرح و تفسیر الهی این مقطع از آیه که میفرماید: ﴿فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ﴾ چنین آمده است «فَإِنْ خِفْتُمْ تَنَازُعاً فِي أَمْرٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»؛ «اگر خوف نزاع در امری داشتید آن را به خدا و رسول و اولی الامر از خودتان برگردانید و ارجاع دهید» که مجدداً اولی الامر بر امامان اهلبیت(ع) تطبیق شده است.
قرآن کریم همراه با بیان آن از سوی خدا بر رسول اکرم(ص) نازل شده است؛ زیرا خداوند میفرماید: ﴿لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ * إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ * فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ * ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ﴾[۶۰]. بنابراین بیان قرآن نیز بر رسول اکرم(ص) نازل شده و رسول اکرم آن را برای مسلمین بیان فرموده است؛ زیرا خداوند در قرآن کریم میفرماید: ﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾[۶۱].
بنابراین عبارت «كَذَا نَزَلَتْ» اشاره به بیان و تفسیر نبوی قرآن است، این بیان نبوی را صحابه در مصاحف خود در کنار هر آیه مینوشتند که عثمان خلیفۀ سوم دستور جمعآوری و احراق و نابودی این مصاحف را صادر کرد، و مصحف بدون بیان و تفسیر نبوی را برای همۀ امصار ارسال نمود؛ زیرا مبنای خلیفۀ سوم همچون خلیفۀ دوم منع مطلق از تفسیر قرآن بوده چنان که در روایت معروف صبیغ عراقی آمده است[۶۲].
۱۸. کلینی به سند صحیح روایت میکند: «عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى مَوْلَى آلِ سَامٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع)، قَالَ: قُلْتُ لَهُ: ﴿قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ﴾ أَ لَيْسَ قَدْ آتَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَنِي أُمَيَّةَ الْمُلْكَ؟ قَالَ: لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ إِلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ آتَانَا الْمُلْكَ وَ أَخَذَتْهُ بَنُو أُمَيَّةَ، بِمَنْزِلَةِ الرَّجُلِ يَكُونُ لَهُ الثَّوْبُ فَيَأْخُذُهُ الْآخَرُ فَلَيْسَ هُوَ لِلَّذِي أَخَذَهُ»[۶۳]؛ عبدالاعلی مولای آل سام از امام صادق(ع) روایت میکند گفت: به ایشان گفتم: ﴿قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ...﴾ بگو خداوندا ای مالک مُلکها تویی که به آن کس بخواهی مُلک میبخشی، و از آنکه بخواهی مُلک میستانی» مگر نه این است که خداوند به بنیامیه مُلک داد؟ فرمود: اینچنین نیست که میاندیشی، همانا خداوند مُلک به ما عطا فرمود، و بنیامیه آن را از دست ما ربودند، نظیر آنکه کسی پیراهنی بر تن داشته باشد دیگری بیاید و پیراهن او را برباید، پس آن پیراهن از آنِ ربایندۀ پیراهن نیست.
دلالت روایت بر جایگاه مُلک و فرمانروایی امامان(ع) روشن است.
۱۹. صدوق به سند صحیح روایت میکند از امام باقر(ع) حدیث مفصلی را که در آن پیوستگی فرمانروایان منصوب از سوی خداوند برای خلافت خداوند در زمین، و فرمانروایی جامعۀ بشر از آغاز آفرینش تا روز قیامت تبیین شده است، در ضمن این حدیث آمده است: «فَلَمَّا قَضَى مُحَمَّدٌ(ص) نُبُوَّتَهُ وَ اسْتُكْمِلَتْ أَيَّامُهُ أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ أَنْ يَا مُحَمَّدُ قَدْ قَضَيْتَ نُبُوَّتَكَ وَ اسْتَكْمَلْتَ أَيَّامَكَ، فَاجْعَلِ الْعِلْمَ الَّذِي عِنْدَكَ وَ الْإِيمَانَ وَ الِاسْمَ الْأَكْبَرَ وَ مِيرَاثَ الْعِلْمِ وَ آثَارَ عِلْمِ النُّبُوَّةِ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) فَإِنِّي لَنْ أَقْطَعَ الْعِلْمَ وَ الْإِيمَانَ وَ الِاسْمَ الْأَكْبَرَ وَ مِيرَاثَ الْعِلْمِ وَ آثَارَ عِلْمِ النُّبُوَّةِ مِنَ الْعَقِبِ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ كَمَا لَمْ أَقْطَعْهَا مِنْ بُيُوتَاتِ الْأَنْبِيَاءِ الَّذِينَ كَانُوا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ أَبِيكَ آدَمَ»؛ پس هنگامی که محمد(ص) نبوتش را سپری کرد و روزگارش به سر رسید خداوند به او وحی فرمود: هان ای محمد نبوتت را سپری نمودی و روزگارت را به پایان رساندی، پس علم و ایمان و اسم اکبر و میراث علم و آثار علم نبوت را نزد علی بن ابیطالب(ع) بسپار؛ زیرا من رشتۀ علم و ایمان و اسم اکبر و میراث علم و آثار علم نبوت را از بازماندگان از نسل تو نخواهم برید، آنچنان که از نسل و خانوادۀ پیامبرانی که بین تو و بین پدرت آدم بودند، نبریدم.
تا آنجا که فرمود: «فَذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً﴾ فَأَمَّا الْكِتَابُ فَالنُّبُوَّةُ وَ أَمَّا الْحِكْمَةُ فَهُمُ الْحُكَمَاءُ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَصْفِيَاءِ مِنَ الصَّفْوَةِ وَ كُلُّ هَؤُلَاءِ مِنَ الذُّرِّيَّةِ الَّتِي بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ»؛ آنجاست که خداوند فرمود: «همانا آل ابراهیم را کتاب و حکمت دادیم، و به آنان مُلک عظیمی بخشیدیم» اما کتاب پس همان نبوت است و اما حکمت، پس حکیمان از انبیا و برگزیدگان پاکاند، و همۀ اینان از ذرّیه و نسلی هستند که همگی از یکدیگرند.
تا آنجا که فرمود: «فَهُمُ الْعُلَمَاءُ وَ وُلَاةُ الْأَمْرِ وَ أَهْلُ اسْتِنْبَاطِ الْعِلْمِ وَ الْهُدَاةُ، فَهَذَا بَيَانُ الْفَضْلِ فِي الرُّسُلِ وَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْحُكَمَاءِ وَ أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ الْخُلَفَاءِ الَّذِينَ هُمْ وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ وَ أَهْلُ اسْتِنْبَاطِ عِلْمِ اللَّهِ»؛ پس آناناند علما و اولیای امر و اهل استنباط علم، و هادیان پس این است بیان فضل و برجستگی در رسولان و پیامبران و حکیمان و امامان هدایت و جانشینانی که اولیای امر خدایند، و اهل استنباط و استخراج علم الهیاند. تا آنجا که فرمود: «وَ جَعَلْتُ أَهْلَ بَيْتِكَ بَعْدَكَ عَلَماً عَلَى أُمَّتِكَ وَ وُلَاةً مِنْ بَعْدِكَ...»[۶۴] و اهلبیت تو را پس از تو نشانۀ راه امت تو و والیان و حاکمان پس از تو قرار دادم... .
عبارتهایی نظیر «فَهُمُ الْعُلَمَاءُ وَ وُلَاةُ الْأَمْرِ»؛ «پس آناناند علما و اولیای امر» نیز «وَ أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ الْخُلَفَاءِ الَّذِينَ هُمْ وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ»؛ «و امامان هدایت و جانشینانی که اولیای امر خدایند» و همچنین «وَ جَعَلْتُ أَهْلَ بَيْتِكَ بَعْدَكَ عَلَماً عَلَى أُمَّتِكَ وَ وُلَاةً مِنْ بَعْدِكَ»؛ «و اهلبیت تو را پس از تو نشانۀ راه امت تو، و والیان و حاکمان پس از تو قرار دادم» به صراحت بر جایگاه فرمانروایی سیاسی امامان از اهلبیت پیامبر(ص) دلالت دارد.
۲۰. صدوق به سند صحیح از عبدالعظیم حسنی روایت میکند - در ضمن حدیثی که دین خود را بر امام هادی(ع) عرضه میکند - میگوید: «وَ أَقُولُ إِنَّ الْإِمَامَ وَ الْخَلِيفَةَ وَ وَلِيَّ الْأَمْرِ بَعْدَهُ [أَي بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص)]، أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَيْنُ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ أَنْتَ يَا مَوْلَايَ. فَقَالَ(ع): وَ مِنْ بَعْدِي الْحَسَنُ ابْنِي فَكَيْفَ لِلنَّاسِ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ؟ قَالَ: فَقُلْتُ: وَ كَيْفَ ذَاكَ يَا مَوْلَايَ؟ قَالَ: لِأَنَّهُ لَا يُرَى شَخْصُهُ» - الی ان قال عبد العظیم: - «قَالَ: فَقُلْتُ: أَقْرَرْتُ وَ أَقُولُ: إِنَّ وَلِيَّهُمْ وَلِيُّ اللَّهِ وَ عَدُوَّهُمْ عَدُوُّ اللَّهِ وَ طَاعَتَهُمْ طَاعَةُ اللَّهِ وَ مَعْصِيَتَهُمْ مَعْصِيَةُ اللَّهِ» - الی ان قال: - «فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ(ع): يَا أَبَا الْقَاسِمِ هَذَا وَ اللَّهِ دِينُ اللَّهِ الَّذِي ارْتَضَاهُ لِعِبَادِهِ فَاثْبُتْ عَلَيْهِ ثَبَّتَكَ اللَّهُ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ»[۶۵]؛ و میگویم: همانا امام و جانشین و ولیّامر پس از او - یعنی رسول خدا(ص) - امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب است، سپس حسن و پس از او حسین، پس علی بن الحسین، پس محمد بن علی، پس جعفر بن محمد، پس موسی بن جعفر، پس علی بن موسی پس محمد بن علی، سپس تو ای مولای من - پس امام هادی(ع) فرمود: و پس از من حسن فرزندم، پس چگونه است حال مردم در زمان بازماندۀ پس از او؟ عبد العظیم گفت: گفتم: چگونه است ای مولای من؟ فرمود: زیرا شخص او دیده نمیشود - تا آنجا که عبد العظیم گفت: - پس گفتم: اقرار میکنم و میگویم: همانا دوست آنها دوست خدا و دشمن آنها دشمن خدا و اطاعت آنها اطاعت خدا، و نافرمانی آنها نافرمانی خداست - تا آنجا که گفت: - پس امام هادی(ع) فرمود: ای ابالقاسم این است - به خدا سوگند - دینی که خداوند آن را برای بندگانش پسندیده است پس بر آن ثابت قدم بمان، خداوند تو را بر گفتار پایدار ثابت قدم نگهدارد در دنیا و در آخرت[۶۶].
منابع
پانویس
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۶، ص ۱۹.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۶، ص ۱۹.
- ↑ «اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر [خدا] و صاحبان فرمان خود را» سوره نساء، آیه ۵۹.
- ↑ صحیح بخاری، ح۷۱۹۹ و ۷۲۰۰.
- ↑ «و هنگامی که خبری دربارۀ امنیت یا ناامنی به آنها برسد، آن را شایع میسازند درحالیکه اگر آن را به پیامبر و به اولیای امرشان بازگردانند، آنان به سبب قوّۀ فهم و استنتاجی که دارند بر اطلاعات نهفتۀ در آن دست مییابند» سوره نساء، آیه ۸۳.
- ↑ «فرمانروا و ولیّ شما، تنها خداست و پیامبر او و کسانی که ایمان آوردهاند همانها که نماز را بر پا میدارند، و در حال رکوع، زکات میدهند * و کسانی که فرمانروایی و ولایت خدا و پیامبر او و افراد با ایمان را بپذیرند، [پیروزند] زیرا همانا همواره حزب خداست که پیروزند» سوره مائده، آیه ۵۵-۵۶.
- ↑ «آنها «حزب اللّه»اند بدانید «حزب اللّه» پیروزان و رستگارانند» سوره مجادله، آیه ۲۲.
- ↑ «آنان حزب شیطانند. بدانید حزب شیطان زیانکارانند» سوره مجادله، آیه ۱۹.
- ↑ «امید است خدا میان شما و کسانی از مشرکین که با شما دشمنی کردند [از راه اسلام] پیوند محبّت برقرار کند خداوند تواناست و خداوند آمرزنده و مهربان است * خدا شما را از نیکی کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی که در امر دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهی نمیکند؛ چراکه خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد * خداوند شما را تنها از دوستی و رابطه با کسانی نهی میکند که در امر دین با شما پیکار کردند و شما را از خانههایتان بیرون راندند و به بیرون راندن شما کمک کردند و هر کس با آنان رابطه دوستی داشته باشد ستمکار است» سوره ممتحنه، آیه ۷-۹.
- ↑ «یا این که نسبت به مردم [پیامبر و خاندانش]، بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده، حسد میورزند؟! ما به خاندان ابراهیم، کتاب و حکمت دادیم و حکومت عظیمی در اختیار آنها قرار دادیم» سوره نساء، آیه ۵۴.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۰۶.
- ↑ «[و یاد کنید] هنگامی که پروردگار ابراهیم، او را با دستوراتی آزمود و او به طور کامل از عهده آنها برآمد. خداوند به او فرمود: من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم. ابراهیم گفت: و از دودمان من؟ خداوند فرمود: پیمان من، به ستمکاران نمیرسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.
- ↑ «اینها دلایل ما بود که به ابراهیم در برابر قومش عطا کردیم. درجات هر کس را بخواهیم [و شایسته ببینیم] بالا میبریم پروردگار تو، حکیم و داناست * و اسحاق و یعقوب را به او [ابراهیم] بخشیدیم و همه را هدایت کردیم و نوح را [نیز] پیش از آن هدایت نمودیم و از فرزندان او، داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را [هدایت کردیم] این گونه نیکوکاران را پاداش میدهیم *... آنها کسانی هستند که کتاب آسمانی و حکم و نبوّت به آنان دادیم» سوره انعام، آیه ۸۳-۸۹.
- ↑ «ما بنیاسرائیل را کتاب آسمانی و حکومت و نبوّت بخشیدیم» سوره جاثیه، آیه ۱۶.
- ↑ «امّا پس از آنان، فرزندان ناشایستهای جای آنها را گرفتند که نماز را تباه کرده و از شهوات پیروی نمودند» سوره مریم، آیه ۵۹.
- ↑ «و مُهر ذلّت و نیاز، بر آنها زده شد و به خشم خداوند گرفتار شدند؛ چراکه آنان نسبت به آیات خداوند، کفر میورزیدند و پیامبران را به ناحق میکشتند. این به خاطر آن بود که نافرمانی کرده و تجاوز مینمودهاند» سوره بقره، آیه ۶۱.
- ↑ «بگو: بار الها! ای مالک حکومتها! به هر کس بخواهی، حکومت میبخشی و از هر کس بخواهی، حکومت را میگیری هر کس را بخواهی، عزّت میدهی و هر که را بخواهی خوار میکنی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.
- ↑ اشاره به آیۀ کریمۀ ﴿وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا﴾.
- ↑ کافی، ج۱، ص۱۹۹ و ۲۰۰.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۶، ص ۲۰.
- ↑ صحیح بخاری، ح۷۱۹۹ و ۷۲۰۰. این حدیث به طرق مختلف در سایر منابع حدیثی اهلسنت نیز وارد شده است.
- ↑ الملل و النحل، ص۲۴، ط. مصر سنة ۱۳۸۷-۱۹۶۷م.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۶، ص ۳۱.
- ↑ صحیح بخاری، ح۳۴۵۵؛ سنن ابن ماجه، ح۲۸۷۱.
- ↑ صحیح بخاری، ح۳۴۵۶.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۶، ص ۳۲.
- ↑ صحیح بخاری، ح۷۲۲۲ و ۷۲۲۳؛ صحیح مسلم، ح۴۷۰۵، ۴۷۰۶، ۴۷۰۸، ۴۷۰۹، ۴۷۱۰ و ۴۷۱۱.
- ↑ ر.ک: الخصال صدوق، باب الاثنا عشر.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۶، ص ۳۵.
- ↑ صحیح مسلم، باب فضائل علی بن ابیطالب، ح۶۲۲۵؛ مسند احمد، ح۱۱۱۱۰، ح۱۱۱۳۷، ح۱۱۲۱۷، ح۱۱۵۶۷؛ سنن دارمی، ج۲، ۴۳۱ و ۴۳۲؛ امالی طوسی، مجلس ۹، ح۱۹.
- ↑ سنن ترمذی، ح۳۷۸۶ و ۳۷۸۸.
- ↑ مسند احمد، ح۲۱۶۳۳؛ امالی صدوق، مجلس ۴۵، ح۱۹.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۶، ص ۳۵.
- ↑ کافی، ج۱، ص۱۹۲.
- ↑ بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ(ع) وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ وَ خَزَنَةُ عِلْمِهِ.
- ↑ کافی، ج۱، ص۱۹۳.
- ↑ «یا آنکه حَسَد میورزند بر مردم به سبب فضلی که خداوند به آنان عطا نموده پس همانا به آلابراهیم کتاب و حکمت را عطا کردیم، و مُلک عظیمی به آنان بخشیدیم» سوره نساء، آیه ۵۴.
- ↑ از جملۀ قرائن آیۀ قبل از این آیه است که فرمود: ﴿أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ...﴾ و از جملۀ قرائن تعبیر ﴿مُلْكًا عَظِيمًا﴾ در همین آیه است و از جمله قرائن سیاق آیات است که تا آیۀ ۶۵ در خصوص موضوع فرمانروایی وارد شده است.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۰۵.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۰۶.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۰۶.
- ↑ کافی، ج۱، ص۱۴۵.
- ↑ کافی، ج۱، ص۱۹۳.
- ↑ سورۀ بقره: ۳۰.
- ↑ اکمال الدین، ج۲، ص۶۱۲-۶۱۸؛ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۹۵-۲۰۰؛ کافی، ج۱، ص۱۹۸-۲۰۳.
- ↑ اکمال الدین، ج۱، ص۲۱۳.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۳۰۵-۳۰۹.
- ↑ رجال النجاشی، ص۳۷۳.
- ↑ الغیبة، ص۲۵۷.
- ↑ الغیبة، ص۲۵۷.
- ↑ ترتیب الامالی، ج۳، ص۳۹-۵۰.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۸۸.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۸۸.
- ↑ رجال النجاشی، ص۶۶.
- ↑ کلینی در کافی حدیث: ۲۷۰؛ از ابن ابینصربزنطی حدیثی روایت میکند، این حدیث را بزنطی از این راویان ثلاثه متصل به معصوم در این روایت نقل کرده است.
- ↑ کافی، ج۱، ص۱۸۹.
- ↑ کافی، ج۱، ص۴۰۵.
- ↑ کافی، ج۱، ص۴۴۰.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۷۶.
- ↑ «[هنگام نزول وحی] زبانت را بخاطر عجله برای خواندن آن حرکت مده *؛ چراکه جمع کردن و خواندن آن بر عهده ماست * پس هر گاه آن را خواندیم، از خواندن آن پیروی کن * سپس بیان [و توضیح] آن [نیز] بر عهده ماست» سوره قیامه، آیه ۱۶-۱۹.
- ↑ «و بر تو، قرآن را نازل کردیم، تا آنچه را که به سوی مردم نازل شده است برای آنها بیان کنی و توضیح دهی شاید اندیشه کنند» سوره نحل، آیه ۴۴.
- ↑ در این روایت عمر خلیفۀ دوم ضمن منع شدید از سؤال دربارۀ تفسیر قرآن صبیغ عراقی را تنها به سبب سؤال از تفسیر قرآن به شدت تحت شکنجه قرار داد؛ ر.ک: سنن دارمی، باب من هاب الفتیا، ج۱، ص۵۴ و ۵۵؛ موطّأ مالک، باب الجهاد.
- ↑ کافی، ج۸، ص۲۶۶.
- ↑ اکمال الدین، ج۱، ص۲۰۴-۲۱۲.
- ↑ اکمال الدین، ج۲، ص۳۵۳ و ۳۵۴.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۶، ص ۳۷-۶۰.