امام در معارف و سیره علوی

مفهوم و اهمیت

وقتی کلمه «امام» را می‌شنویم، معنای اقتدا و پیروی به ذهن متبادر می‌شود. امامت از حیث لغوی به معنای رهبری و پیشوایی است[۱] و امام هم کسی است که دیگران بدو اقتدا می‌کنند. حال ممکن است این امام خوب باشد و یا بد؛ چنان که در قرآن سخن از امامانی است که انسان‌ها را به سوی آتش می‌خوانند[۲]. در نهج البلاغه نیز سخن از آن است که امام و پیشوای جامعه، هم می‌تواند برترینِ انسان‌ها باشد و هم بدترینِ آنها. آنجا که امیرمؤمنان(ع) می‌فرماید: برترین بندگان نزد خدا امام و پیشوای عادل و درستکاری است که هدایت شده و دیگران را نیز راهنما باشد؛ سنت صحیح پیغمبر اکرم را برپا دارد و بدعت‌ها را کنار زند؛ و بدترین مردم نزد خدا نیز امام و پیشوای ستمکاری است که گمراه باشد و دیگران نیز به وسیله او گمراه شوند؛ کسی که سنت صحیح را بمیراند و بدعت‌ها را زنده گرداند[۳].

در نهج البلاغه مصداق برترین و بدترینِ امامان نیز آمده است. در یک جا نبی اکرم(ص) امام اهل تقوا[۴] معرفی شده که برترین‌هاست و در جایی دیگر ابلیس، امام متعصبان و سرکشان[۵] قلمداد شده که بدترین‌هاست.

اما وقتی در مباحث اسلامی از امام و امامت سخن می‌رود، مراد امامان هدایت(ع) هستند که از منظر شیعه، دارای دو بال علم لدنی و عصمت بوده و از والاترین مراتب امامت و رهبری دینی برخوردارند[۶]. در نهج البلاغه آمده است: همانا امامان (دوازده‌گانه) همه از قریش بوده که درخت آن را در خاندان بنی‌هاشم کاشته‌اند. مقام ولایت و امامت درخور دیگران نیست و مدعیان زمامداری و رهبری، شایستگی آن را ندارند[۷].

بی تردید یکی از شئون مهم امامت، همان رهبری و پیشوایی جامعه است. از این‌رو، دانشمندان اسلامی آن را چنین تعریف کرده‌اند: «ریاست و سرپرستی عمومی جامعه در امور دین و دنیا به نیابت از پیامبر(ص)»[۸] و یا «ولایت در تصرف امور دینی و دنیایی امت»[۹]. شهید مطهری با نگاهی مدیریتی و راهبردی، رهبری جامعه را «فن بسیج کردن و بهتر سامان دادن و بهتر کنترل کردن نیروهای انسانی» دانسته است[۱۰]؛ چنان که در علم مدیریت نیز میزان اثرگذاری رهبر و مدیر بر نیروی انسانی مجموعه خود شاخص تعریف قرار گرفته است آن‌گونه که رهبری را تأثیر بر افراد در انجام وظایفشان (با میل و علاقه)[۱۱] و یا تأثیر بر افراد برای تحقق هدف مشترک[۱۲] تعریف نموده‌اند. گفتنی است اگر با نگاه مدیریتی به رهبری امامان نگریسته شود، این میزان تأثیر درجه بالایی دارد. مثلاً میزان تأثیر رهبری امام حسین(ع) بر مجموعه عاشورایی خود به حدی بود که از خدا می‌خواستند نه یک جان، بلکه هزاران جان می‌داشتند تا آن را فدای رهبرشان کنند.

بر پایه آموزه‌های نهج البلاغه، رهبری و مدیریت جامعه پس از رحلت نبوی بر عهده اهل بیت(ع) است. در پرتو این رهبری خط‌مشی‌ها، اهداف و برنامه‌های نبی اکرم(ص) در جامعه دنبال می‌شود. مگر امکان دارد پیامبر(ص) جامعه نونهال اسلامی را که با تلاش‌ها و جان‌فشانی‌های فراوان به دست آمده، بدون تعیین رهبر و جانشین رها کند؟! خلیفه اول برای بعد از خود با تأکیدخاصی جانشین انتخاب کرد[۱۳] و خلیفه دوم نیز نظر به اهمیت موضوع، شورایی شش نفره را برای انتخاب خلیفه بعدی، تعیین و آن‌گاه تصریح کرد که هر کس از حکم این شورا عدول کند، مجازات سختی خواهد شد[۱۴]. آیا موضوعی که مورد اهتمام خلیفه اول و دوم بوده و نسبت به آن حساسیت و نگرانی داشتند، می‌تواند مورد اهتمام و دغدغه پیامبر خدا نباشد!؟ نهج البلاغه به طور مستقیم و غیرمستقیم به موضوع امامت و ولایت اهل بیت(ع) اشاره دارد. برای مثال، امام(ع) از خطای تاریخی عرب اظهار شگفتی می‌کند که چطور آنها امرا امامت و ولایت را از اهل بیت پیامبر(ص) جدا کردند؛ اشتباهی استراتژیکی که به ذهن‌ها هم خطور نمی‌کرد[۱۵]. بنابراین موضوع امامت و رهبری اهل بیت(ع) بعد از پیامبر(ص) موضوعی روشن و تمام شده بود[۱۶].

جایگاه و منزلت

اینکه چرا مقام ولایت و امامت به اهل بیت(ع) اختصاص دارد، به جایگاه و منزلتی برمی‌گردد که در خطبه دوم نهج البلاغه به آن اشاره شده: «لَا يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ(ص) مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لَا يُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ أَبَداً هُمْ أَسَاسُ الدِّينِ وَ عِمَادُ الْيَقِينِ إِلَيْهِمْ يَفِي‏ءُ الْغَالِي وَ بِهِمْ يُلْحَقُ التَّالِي وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَايَةِ وَ فِيهِمُ الْوَصِيَّةُ وَ الْوِرَاثَةُ الْآنَ إِذْ رَجَعَ الْحَقُّ إِلَى أَهْلِهِ وَ نُقِلَ إِلَى مُنْتَقَلِهِ»[۱۷].

برخی از نکات و پیام‌های این کلام بدین قرار است:

۱. گاهی تفاوت میان دو فرد زیاد است، از این‌رو می‌گوییم فلانی از فلانی عالم‌تر یا شایسته‌تر است، اما گاهی آن‌قدر اختلاف زیاد است که اصلاً جای مقایسه نمی‌ماند. عبارت «لَا يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ»، یعنی دیگران از حیث علم، تقوا و اخلاق حتی با اهل بیت(ع) قابل مقایسه نیستند از این‌روی اگر اهل بیت در پیمودن سبک زندگی به عنوان الگوی برتر انتخاب می‌شوند، این به دلیل بیشتر بودن علم و تقوای آنان نیست، بلکه به این سبب است که اساساً نمی‌توان آنها را با دیگران مقایسه کرد. این یکی از پیام‌های مهم نهج البلاغه است. امام(ع) در ادامه، علت این موضوع را چنین بیان کرده: دیگرانی که دست‌پرورده نعمت هدایت اهل بیت(ع) و ریزه‌خوار سفره کرم آنها هستند، چگونه می‌توانند با اهل بیت(ع) برابر باشند؟!

۲. موضوع شناخت اهل بیت(ع) و امامت آنها، اساس و رکن دین و دین‌داری قلمداد شده است: «هُمْ أَسَاسُ الدِّينِ». این بدان معناست که اگر نعمت اهل بیت(ع) و اصل امامت از فرد و یا جامعه‌ای ستانده شود، شیرازه دین و تدین آنها از هم خواهد پاشید. وقتی زراره از امام باقر(ع) می‌شنود که اسلام بر پنج چیز استوار است (نماز، زکات، حج، روزه و ولایت)، از حضرت می‌پرسد که کدام یک افضل است؟ امام می‌فرماید: ولایت. آن‌گاه زراره علت را می‌پرسد و امام نیز پاسخ می‌دهد: زیرا ولایت کلید بقیه است و شخص والی و امام، راهنمای آنهاست[۱۸]. این کلام پیام‌آور آن است که اگر کسی از نعمت ولایت و امامت اهل بیت(ع) محروم باشد، در حقیقت به اصول بنیادینی همچون، نماز، روزه زکات و حج ره نیافته است.

شایان ذکر است معارف ناب توحیدی با آن همه عظمت و اهمیتی که در هندسه معرفت دینی دارند، تنها در پرتو امامت و ولایت اهل بیت(ع) حاصل می‌شوند. در واقع «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ وَ مَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْكُمْ وَ مَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِكُمْ»[۱۹]؛ یعنی هر کسی می‌خواهد مسافر کوی دوست شود، لاجرم آغاز سفر و اوج او آستان اهل بیت(ع) شده است. البته ناگفته نماند که شناخت اجمالی خداوند منوط به شناخت اهل بیت(ع) نیست، اما شناخت تفصیلی خدا و معارف ناب توحیدی، تنها در پرتو راهنمایی‌های نبی و امام(ع) میسر است. بنابراین راه توحید از شاهراه نبوت و ولایت اهل بیت(ع) می‌گذرد؛ همان‌گونه که امام رضا(ع) شرط آرامش در قلعه توحید را ولایت می‌شمرد: «كَلِمَةُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي» در پایان نیز می‌افزاید: «بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا»[۲۰]. در زیارت آل یاسین نیز خطاب به امام زمان می‌گوییم: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَابَ اللَّهِ...» «سلام بر تو ای باب ورود به وادی خدا... .

۳. امامان ستون‌های یقین هستند: «وَ عِمَادُ الْيَقِينِ» یقین در اینجا علم قطعی مطابق با حق است که ذره‌ای در آن تزلزل و شک راه ندارد. اهل بیت(ع) صاحبان نهایت یقین و علم قطعی هستند. رسیدن به یقین، مقام بلندی است که حتی پیامبران بزرگ الهی خواستار آن بودند. برای مثال در قرآن آمده است که حضرت ابراهیم(ع) از خدا زنده شدن مردگان را می‌طلبد و وقتی خدا از او می‌پرسد: «مگر ایمان نداری»، پاسخ می‌دهد: چرا دارم، اما می‌خواهم یقین قلبی‌ام کامل شود [۲۱].

این در حالی است که از امیرِ یقین، امام علی(ع) این جمله ثبت شده است: «و الله لو کشف لی الغطاء ما أزددت یقینا»[۲۲]. اگر همه پرده‌های غیب کنار رود، اندکی بر یقین من افزوده نمی‌شود.

۴. تندروها به اهل بیت بازگردند (خودسری نکنند) و کندروها نیز به آنان بپیوندد و عقب نمانند: «إِلَيْهِمْ يَفِي‏ءُ الْغَالِي وَ بِهِمْ يُلْحَقُ التَّالِي». این عبارت می‌تواند حامل این پیام باشد که شاخص عدل و اعتدال، تنها اهل بیت پیامبرند و اگر کسی خواهان سبک و برنامه زندگی معتدل و به دور از افراط و تفریط است، آموزه‌های اهل بیت(ع) مطمئن‌ترین و بهترین شاخص و معیار است. این بدان معناست که اهل افراط ـ یعنی کسانی که از ولایت پیش افتاده و به اَشکال گوناگون بر آن خرده می‌گیرند- بهتر است بازگردند. از این سو نیز اهل تفریط ـ یعنی کسانی که عقب افتاده و به مکاتب و تمدن‌های غیرولایی دل داده‌اند ـ باید خود را به کاروان ولایت برسانند. بنابراین همگامی با خاندان وحی، تنها رمز سعادت فرد و جامعه است.

از پیام‌های مهم حدیث ثقلین نی ز همین است. رسول مهربانی در این حدیث می‌فرماید: ای مردم! من دو چیز گرانبها در بین شما می‌گذارم: کتاب خدا و اهل بیتم. به درستی که آن دو هیچ‌گاه از هم جدا نمی‌شوند، تا اینکه در کنار حوض کوثر در قیامت بر من وارد شوند. پس بنگرید چگونه با این دو برخورد می‌کنید[۲۳].

در این حدیث، پیامبر(ص) شرط هدایت و سعادت جامعه را التزام عملی به تعالیم قرآن و اهل بیت(ع) دانسته است. آن حضرت تأکید می‌کند که باید به هر دو ثقل تمسک جست؛ یعنی اگر کسی یا امتی، تنها به یکی از این دو گوهر چنگ زند و دیگری را رها کند، بی‌گمان گمراه خواهد شد.

۵. مقام امامت و ولایت، تنها به اهل بیت(ع) اختصاص دارد؛ چراکه خصوصیت‌ها و لوازم این ولایت و رهبری مانند علم و عصمت، تنها در آنها بوده و وصایت و وراثت (جایگاه نبی اکرم) فقط متعلق به آنان است: «لَهُمْ خَصَائِصُ[۲۴] حَقِّ الْوِلَايَةِ وَ فِيهِمُ الْوَصِيَّةُ وَ الْوِرَاثَةُ».

به بیان شارحان نهج البلاغه، منظور از وصیت و وراثت در اینجا، وراثت خلافت و نبوت است و حتی کسانی که ارث را در اینجا به معنای علوم پیامبر(ص) گرفته‌اند، نتیجه‌اش شایستگی آنها برای احراز این مقام است؛ چراکه پیشوای خلق باید وارث علوم پیامبر باشد و جانشین او همان وصی اوست. در واقع بدیهی است که ارث اموال، افتخاری نیست و وصیت در مسائل شخصی و عادی، مطلب مهمی محسوب نمی‌شود.

از این‌رو، کسانی که تلاش کرده‌اند وصیت و وراثت را به این‌گونه معانی تفسیر کنند، گرفتار تعصب و تحت تأثیر پیش‌داوری هستند؛ زیرا آنچه می‌تواند هم‌ردیف «أَسَاسُ الدِّينِ وَ عِمَادُ الْيَقِينِ... وَ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَايَةِ» قرار گیرد، همان مسئله خلافت و جانشینی رسول الله(ص) است[۲۵]. در همین راستا حکایت سلمان فارسی درخور توجه است[۲۶].

وجوه نقش‌آفرینی

در آموزه‌های دینی، امام معصوم برای جامعه به منزله آب حیات‌بخش قلمداد شده است: «الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَى الظَّمَاءِ»[۲۷]؛ امام، آب گوارایی است از پس تشنگی و عطش». او حقیقتاً بشر را بر سرِ آب می‌برد، نه به سَراب. روشن است که اولین ثمره آب، بخشیدن زندگی و طراوت است و درست همین نقش را امام برای زندگی فرد و جامعه ایفا می‌کند. اگر آب باشد، بی‌شک بهار و سرسبزی نیز هست. بر همین اساس است که در دعاها خطاب به امام زمان عرض می‌کنیم: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَبِيعَ الْأَنَامِ وَ نَضْرَةَ الْأَيَّامِ»[۲۸]؛ سلام بر تو ای بهار مردم و ای مایه شادابی و خرمی روزگار. آری، جان و جهان، بدون امام فسرده و فرسوده است. اینکه چرا عالم درون (جان انسانی) و عالم برون (جامعه انسانی) بدون حضور امام چنین پژمرده است، این به ابعاد نقش‌آفرینی ولایت اهل بیت(ع) بازمی‌گردد که به برخی از آنها می‌پردازیم.

امامت، قطب‌نمای سعادت و ترسیم‌گر نقشه راه زندگی

امام(ع) در نهج البلاغه، خود را همانند چراغی فروزان در تاریکی‌های دنیا معرفی می‌کند که هر کس خواهان حرکت به سوی ساحل نجات و کوی سعادت است، ناگزیر باید از این نور بهره‌مند شود[۲۹]. اندیشه‌های حیاتی انسان و جامعه مانند نوع نگرش به خدا، خود و هستی، و به طور کلی هست‌ها و نیست‌ها، ثمره پربهایی است که انسان می‌تواند از خرمن دانش اهل بیت(ع) برچیند؛ چراکه به بیان نهج البلاغه، اهل بیت پیامبر(ص) عامل حیات دانش و مرگ جهل هستند و حکمشان ما را از دانش آنان، و سکوتشان ما را از منطق ایشان خبر می‌دهد[۳۰]. از این‌رو اگر انسان بخواهد برای فهم درست عالم و معنای زندگی، با اطمینان از وادی سراب به درآید، بهترین راهکار خوشه‌چینی از خرمن دانش و بینش اهل بیت(ع) است. امام علی(ع) مانند پدری دلسوز می‌فرماید: ای مردم کجا می‌روید و چرا از حق منحرف می‌شوید، در حالی که پرچم‌های حق برافراشته و نشانه‌های آن آشکار است؟ چرا سرگردانید، در حالی که اهل بیت(ع) در میان شماست؟ آنها زمامداران حق و یقین‌اند و پیشوایان دین. سپس امام(ع) در ادامه، اهل بیت را به چشمه‌ای گوارا و ناب تشبیه می‌کند و تشنگان حقیقت و سعادت را به سوی آن فرامی‌خواند[۳۱].[۳۲]

امامت، چشمه‌سار گزاره‌های علمی در عرصه دانش

باید اعتراف کنیم که در استخراج نظریه‌های علمی (چه در علوم انسانی و چه در علوم تجربی) براساس آموزه‌های اهل بیت(ع)، کم‌کاری صورت گرفته است. از این آموزه‌ها می‌توان گزاره‌ها و فرضیه‌های علمی بسیاری را استنباط و استخراج کرد؛ گزاره‌ها و فرضیاتی که افق‌های جدیدی از دانش را به ویژه در علوم انسانی فراروی ما می‌نهد. آن هنگام است که علم تا حد زیادی به سوی کمال پیش می‌رود و از نقصان امروزی بیرون می‌آید. دانشمندانی همچون پاننبرگ معتقدند که جهان‌بینی علمی بدون وارد کردن آموزه‌های دینی و الهیات ناقص است و اساساً فهم کامل جهان بدون ارجاع به خدا و دین میسر نیست[۳۳].

قرآن و نظام ولایی اهل بیت(ع)، دو منبع ناب و پاک الهی در عرصه تولید و تعمیق دانش هستند. مگر می‌شود که قرآنِ صامت باشد ﴿تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ[۳۴]، اما قرآنِ ناطق نباشد؟ بی‌تردید این دو هماره در کنار هم‌اند. امام علی(ع) خود فرموده است: پیش از آنکه مرا از دست بدهید، از من بپرسید؛ زیرا من به راه‌های آسمان از راه‌های زمین آگاه‌ترم[۳۵].

از این رو، تحول و رشد، علمی از جلوه‌های نقش‌آفرینی علوم اهل بیت(ع) است. برای مثال، یکی از بحران‌ها و چالش‌های بشر معاصر، پدیده اضطراب و تنش‌های روحی ـ روانی و اختلالات ناشی از افسردگی و درون‌پوچی است که در علومی مانند روان‌شناسی و جامعه‌شناسی بحثی جدی است. در پژوهشی که با همکاری بیش از ۴۰ دانشگاه در ۱۰۰ کشور جهان در مدت ۲۵ سال انجام گرفته، نتایج جالبی به دست آمده است. مثلاً بی‌حوصلگی و افسردگی زمانی شکل می‌گیرد که انسان کاری انجام دهد که بسیار بالاتر یا پایینتر از توانش باشد چنانچه فرد کاری را شروع کند که نیرو و توان انجام آن کار را نداشته باشد و یا هدفی را برگزیند که با نیرو و توانش همسو نباشد، دچار «اضطراب» شده و همین باعث بی‌حوصلگی و افسردگی می‌گردد. بنابراین هدف و کار باید با نیرو هماهنگی داشته باشد. نکته دیگر آنکه افسردگی و اضطراب اگرچه عمومی است و زن و مرد را شامل می‌شود، در زنان موقعیتی حساس‌تر دارد؛ چونان که حضرت علی(ع) در سخنانش بر آن تأکید می‌ورزد: «وَ لَا تُمَلِّكِ الْمَرْأَةَ مِنْ أَمْرِهَا مَا جَاوَزَ نَفْسَهَا»[۳۶] و به زنان بیش از حد و توان آنها، کار را تحمیل مکنید. «وَ لَا تُحَمِّلُوا النِّسَاءَ أَثْقَالَكُمْ وَ اسْتَغْنُوا عَنْهُنَّ»[۳۷]؛ کارهای سنگین خود را بر دوش زنان بار نکنید و برآوردن حاجات را از آنان نخواهید.

بی تردید عدم تحمیل امور مشکل بر زنان، یکی از عوامل مهم آرامش روانی است؛ زیرا طبق نظام هماهنگ آفرینش، وظیفه اصلی زنان تربیت نسل‌ها در محیط خانواده و جامعه است. همچنین ایجاد ارتباطات انسانی برای خود و دیگران و در واقع با چشم مادرانه به هستی نگریستن و غمخوارانه با قضایا برخورد کردن، از دیگر وظایف آنهاست. البته گفتنی است این امر با تعلیم و دانش‌اندوزی و خدمات اجتماعی آنها به دیگران منافاتی ندارد[۳۸].

همچنین امروزه پژوهش‌های روان‌شناسانه نشان داده که چشم‌چرانی، آرامش روحی و روانی انسان را نابود ساخته، فرد را دچار اضطراب و تشویش می‌نماید[۳۹]؛ موضوعی که در نهج البلاغه بدان اشاره شده و یکی از علل ضعف حالات قلبی و روحی انسان قلمداد شده است: «الْقَلْبُ مُصْحَفُ الْبَصَرِ»[۴۰]؛ یعنی قلب انسان کتابچه‌ای است که حالات و محتوای آن با قلم چشم نگاشته می‌شود. این سخن بیانگر تأثیر مستقیم نگاه بر قلب است. وقتی قلب ضربه خورَد، روح و روان انسان برهم می‌ریزد؛ چراکه قلب کانون آرامش و آسایش و حالات روحی و روانی است.

مثال دیگر در حوزه فیزیک است. به تحقیق برخی از دانشمندان، در سخنان ائمه(ع) علاوه بر آنکه از وزن‌دار بودن هوا مطالبی گفته شده، از وزن‌دار بودن سایه و نور نیز سخن به میان آمده است؛ آنجا که امام سجاد(ع) در مناجات خویش می‌فرماید: «اللَّهُمَّ سُبْحَانَكَ تَعْلَمُ وَزْنَ السَّمَاوَاتِ... سُبْحَانَكَ تَعْلَمُ وَزْنَ الظُّلْمَةِ وَ النُّورِ، سُبْحَانَكَ تَعْلَمُ وَزْنَ الْفَيْ‏ءِ وَ الْهَوَاءِ»[۴۱]؛ خدایا! منزهی تو که وزن آسمان‌ها... تاریکی و نور... سایه و هوا را می‌دانی.

این موضوعی است که دانشمندان حداکثر دو قرن است که بدان پی برده‌اند[۴۲]. در حوزه علم حساب و جبر نیز چنین نقل شده: سه نفر ۱۷ شتر داشتند که سهم اولی نصف، سهم دومی یک‌سوم، و سهم نفر سوم یک‌نهم بود. آنها برای تقسیم شتران تلاش فراوانی کردند ولی به نتیجه نرسیدند. سرانجام نزد حضرت امیر(ع) آمدند. حضرت فرمود که فعلا شتر خودم را به این ۱۷ شتر شما اضافه می‌کنم تا ۱۸ شتر شود. حالا سهم نفر اول ۹ شتر، سهم نفر دوم ۶ شتر و سهم نفر سوم ۲ شتر می‌شود که جمع آن ۱۷ می‌شود. (۹+۶+۲= ۱۷). حال فقط یک شتر باقی می‌ماند که همان شتر من است[۴۳]!

خلاصه کلام آنکه در پرتو آموزه‌های امامت می‌توان نگاه بهتر و عمیق‌تری به علم داشت و از ثمرات آن بیشتر بهره برد. تحقیقات نشان می‌دهد آموزه‌های اهل بیت(ع) از چند جهت، می‌تواند ظرفیت‌های لازم را برای توسعه و تعمیق علوم انسانی فراهم نماید:

  1. ارائه اندیشه‌های کلان درباره موضوعاتی چون خدا، انسان، جهان و علم؛
  2. ارائه گزاره‌های صادق علمی؛
  3. تقویت منابع شناخت و معرفت در تولید و پردازش علوم؛ بدین معنا که با علم و عمل به آموزه‌های اهل بیت(ع) دو منبع معرفتی و ابزار شناخت انسان، یعنی عقل و قلب تقویت شده و کارکردهای آن افزایش می‌یابد.
  4. ارائه اصول و راهکارهای مؤثر در روند تعلیم و تربیت؛ یعنی در پرتو راهکارها و راهبردهای نهفته در آموزه‌های اهل بیت(ع) نظام تعلیم و تربیت جامعه متحول می‌شود و انسان‌ها چگونه یاد گرفتن و چگونه بزرگ شدن را می‌آموزند[۴۴].[۴۵]

امامت، راهبرد و نظام سامان بخش جامعه

امامت اهل بیت نظامی است که هم راهنماست و هم. راهبر این نظام منسجم دست فرد و جامعه را می‌گیرد و آنها را به سرمنزل مقصود می‌رساند در نهج البلاغه از امامت تعبیر به «نظام» شده است که در سایه آن انسجام، الفت و وحدت جامعه رقم می‌خورد[۴۶]. نظام در لغت به معنای ریسمان و نخی است که با آن دانه‌های مروارید و نظایر آن را به رشته می‌کشند[۴۷]. این بدان معناست که با نظام امامت، اجزا و خرده‌سیستم‌های جامعه به نظم کشیده می‌شود. در واقع نظام امامت، برنامه جامعی است که براساس اراده خدا شکل گرفته؛ برنامه‌ای که با به‌کارگیری تمامی ظرفیت‌های آن، جامعه به سوی هدف متعالی رهنمون می‌شود.

به این نظام می‌توان نگاهی راهبردی داشت. از منظر مدیریت استراتژیک (مدیریت راهبردی)، برنامه و نظام موفق دارای این ویژگی‌هاست:

  1. انعکاسی از ارزش‌های حاکم بر جامعه (جهان‌بینی‌ها، اعتقادات و سنت‌های جامعه) است؛
  2. معطوف به مسائل اصلی و حیاتی سازمان است؛
  3. چارچوبی برای برنامه‌ریزی عملیاتی و تصمیم‌گیری‌های مدیریت فراهم می‌آورد؛
  4. دارای دید درازمدت است و افق‌های دورتری را در سازمان مطرح می‌سازد؛
  5. عملیات و اقدامات سازمان را در دوره‌های زمانی نسبتاً طولانی هماهنگ نموده، به آنها پیوستگی می‌بخشد؛
  6. تصمیمات در سطوح عالی سازمان شکل می‌گیرد؛ زیرا در این سطح است که تقریباً به طور همه‌جانبه اطلاعات در مورد امکانات سازمان و انتظارات و توقعات از آن متمرکز است.
  7. فراگیر بوده و برنامه‌های عملیاتی سازمان را دربر می‌گیرد و به آنها جهت می‌بخشد[۴۸].

در نظام و راهبرد ولایت که سازمان خود (جامعه) را رهبری و مدیریت می‌کند، برخی ویژگی‌ها در بالاترین سطح دیده می‌شود:

  1. دارای والاترین و ناب‌ترین ارزش‌ها و جهان‌بینی‌هاست؛
  2. هدف اصلی آن رفع مشکلات اصلی جامعه است، یا به بیانی دیگر تأمین عزت و سعادت اخروی و دنیوی مردم؛
  3. عالی‌ترین شرایط را برای عملیاتی کردن اهداف مورد نظر دارد؛ بدین معنا که برنامه براساس تدبیر فردی به پیش می‌رود که از حیث نظری و عملی هیچ‌گونه اشتباهی در آن راه ندارد (البته تحقق کامل برنامه‌ها منوط به تعاون و همکاری مردم است).
  4. دارای افق و دید درازمدت است که همان زمینه‌سازی جامعه برای قرب الهی است؛ ضمن آنکه اهداف میان‌مدت و کوتاه‌مدت (مانند تأمین امنیت و معیشت) را نیز دنبال می‌کند.
  5. تصمیمات آن در عالی‌ترین سطح مجموعه صورت می‌گیرد؛ بدین معنا که امام معصوم تنها براساس اراده و خواست خدا برنامه‌های جامعه را عملیاتی می‌کند و آن را سامان می‌بخشد. به بیانی قلب امام ظرف مشیت خداست.
  6. فراگیر و جامع است؛ زیرا مجری این نظام، شخص امام(ع) می‌باشد که دانش او جامع و فراگیر است.

چنان‌که ملاحظه گردید، با نگاه مدیریت راهبردی، تمامی شاخص‌های مطرح در نظام ولایت در عالی‌ترین سطح قرار دارد، هر چند حقیقت و کارکردهای نظام ولایی فراتر از این موارد است. بنابراین نظام امامت و ولایت به مثابه راهبرد و نظامی سامان‌بخش قادر است جامعه را به آمال انسانی و آرمانی خود برساند، اما به شرط تبعیت و همکاری بایسته جامعه[۴۹].

امامت، آینه فضایل انسانی و الگوی زندگی

الگوپذیری در میان افراد جامعه به عنوان امری اجتناب‌ناپذیر مطرح شده است. گابریل تارد[۵۰]، از اندیشمندان عرصه روانشناسی اجتماعی معتقد است که تقلید یک پدیده اجتماعیِ اساسی است که جامعه بدون آن قابل تصور نیست. به بیان جامعه‌شناسان، اگر الگوهای انسانی مناسب وجود نداشته باشد، جامعه در ابهام و سرگردانی به سر خواهد برد.

بنابراین وجود الگوهای کامل انسانی امری ضروری است تا بتوان براساس آنها درباره اعمال انسان داوری نمود[۵۱].

این جمله گاندی مشهور است که اگر بخواهیم هند را نجات دهیم، لازم است همان راهی را بپیماییم که حسین بن علی(ع) پیمود. این سخن در درون خود سه پیام دارد:

  1. الگو نیاز هر فرد و جامعه است.
  2. هر چه الگو جامع‌تر و قوی‌تر باشد، اثر آن بهتر است.
  3. اهمیت و کارکرد الگو تا آنجاست که می‌تواند کشوری بزرگ مانند هند را متحول کند.

حال بازگردیم به الگویی که نهج البلاغه برای زندگی ما معرفی می‌کند: نهج البلاغه عالی‌ترین مقامات و فضایل انسانی موجود در قرآن را از آنِ اهل بیت(ع) می‌داند: «فَأَنْزِلُوهُمْ بِأَحْسَنِ مَنَازِلِ الْقُرْآنِ»[۵۲]؛ آنها اهل بیت(ع) را در بهترین منازل قرآن جای دهید.

معنای این کلام آن است که هر جا در قرآن از رتبه یا فضیلتی سخن می‌رود، اهل بیت(ع) در عالی‌ترین درجات آن جای می‌گیرند. برای مثال، اگر از عصمت و پاکی گفته شده، عالی‌ترین مراتب آن از آنِ اهل بیت(ع) است[۵۳]. همچنین اگر از گذشت و اتفاق سخن به میان آمده، اهل بیت(ع) در صدر آن ایستاده‌اند؛ آن‌سان که از شدت اخلاص آنها در انفاق، آیه ﴿هَلْ أَتَى، یا به خاطر اوج فداکاری‌شان آیه «لیلة المبیت»[۵۴] نازل می‌شود. از این روست که اهل بیت(ع) آینه تمام‌نمای صفات جمال و جلال خداوند متعال هستند. بر همین اساس نهج البلاغه، اهل بیت(ع) را دست‌پروردگان مستقیم خدا می‌داند و مردم را دست‌پروردگان اهل بیت(ع)[۵۵].

امام(ع) در نهج البلاغه درست به همین موضوع اشاره می‌کند: من به عنوان یک الگو نیکی‌ها را با عمل و گفتار خود نه فقط با زبان و توصیه، در میان شما رواج دادم و ملکات اخلاق انسانی را به شما نمایاندم[۵۶]. امام(ع) در جایی دیگر خود را «اسوه» نامیده، می‌فرماید: آیا به همین رضایت دهم که مرا امیرالمؤمنین خوانند، اما در تلخی‌های روزگار با مردم شریک نباشم و در سختی‌های زندگی الگوی آنان نگردم؟[۵۷]

از همین روست که نظام امامت، الگویی مطمئن و ناب برای آدمیان قلمداد می‌شود.

امام رضا(ع) می‌فرماید: امام، یگانه عصر خویش است؛ به گونه‌ای که هیچ‌کس در شرافت و فضیلت به پای او نرسد و در دانش به مرتبه او راه نیابد؛ همانندی برای او یافت نمی‌شود و مثل و نظیری ندارد[۵۸]. در عین حال امام برای انسان‌ها همدمی رفیق، و پدری مهربان و برادری همانند معرفی شده است؛ آن‌گونه که به امت خویش مهر می‌ورزد و همانند مادری که نسبت به فرزند خردسال خود مهربان و شفیق است، پناهگاه بندگان خدا در مصیبت‌ها و دشواری‌هاست[۵۹].

راه و سبک زندگی درست و متمدنانه، از همان مسیری می‌گذرد که کشتی نجات اهل بیت(ع) از آنجا عبور کند. البته باید بر این کشتی سوار شد؛ یعنی تمسک عملی یافت، نه آنکه فقط به این کشتی بزرگ نگریست. در بمباران‌های فتنه‌های آخرالزمان عملاً باید به پناهگاه رفت، نه آنکه فقط بگوییم: «من به پناهگاه می‌روم!» امروزه بیش از پیش بشر نیاز دارد تا با دانستن و به کار بستن آموزه‌های بی‌بدیل اهل بیت(ع) -که به تعبیر روایات گوهری تک‌دانه است- طعم داشتن الگوی ناب و زندگی پاک را بچشد[۶۰].

امامت، مایه انسجام و وحدت جامعه

امامت اهل بیت(ع) زمینه‌ساز وحدت و آرامش در جامعه است. در آموزه‌های روایی می‌خوانیم که امامت موجب مصونیت جامعه از تفرقه و اختلاف است[۶۱]. امام علی(ع) خود را حریص‌ترین و فعال‌ترین فرد برای ایجاد انسجام و وحدت اسلامی معرفی می‌کند. وی در پاسخ به نامه ابوموسی اشعری می‌نویسد: «وَ لَيْسَ رَجُلٌ فَاعْلَمْ أَحْرَصَ عَلَى جَمَاعَةِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ(ص) وَ أُلْفَتِهَا مِنِّي أَبْتَغِي بِذَلِكَ حُسْنَ الثَّوَابِ وَ كَرَمَ الْمَآبِ»[۶۲]؛ بدان که در امر ایجاد انسجام و الفت میان امت پیامبر(ص)، کسی از من حریص‌تر نیست؛ چراکه به وسیله آن پاداش و جایگاه نیک را از خداوند متعال طلب می‌نمایم.

از سخن امام برمی‌آید که مسئله انسجام‌بخشی میان صفوف امت اسلامی نه تنها امری صوری و شعاری نیست، بلکه فعالان این حوزه، کاری مقدس و الهی را دنبال می‌کنند که اجر و ثواب والایی دارد. اهمیت و ضرورت وحدت اسلامی به اندازه‌ای است که امام(ع) پیکار و نبرد با عاملان تفرقه اختلاف و نزاع در جامعه اسلامی را امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر می‌داند؛ زیرا تفرقه همچون موریانه‌ای خطرناک است که می‌تواند اساس و شاکله جامعه را از هم بپاشاند و موجبات ذلت و شکست امت را رقم زند. برخورد قاطعانه امام(ع) با خوارج که در اندیشه‌ای تکفیری ریختن خون دیگر مسلمانان را جایز می‌دانستند، گویای این حقیقت است. بعد از ماجرای حکمیت و شکل‌گیری فتنه خوارج که به فضای تفرقه و وحشت جامعه دامن می‌زد، امام(ع) در خطبه‌ای توفنده همگان را به انسجام و اتحاد اسلامی دعوت فرمود: «وَ اِلْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَمَ فَإِنَّ يَدَ اللَّهِ مَعَ الْجَمَاعَةِ وَ إِيَّاكُمْ وَ الْفُرْقَةَ‌! فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّيْطَانِ كَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ‌. أَلاَ مَنْ دَعَا إِلَى هَذَا الشِّعَارِ فَاقْتُلُوهُ وَ لَوْ كَانَ تَحْتَ عِمَامَتِي هَذِهِ»[۶۳]؛ شما را به پیوستن به توده مردم ملزم می‌کنم که دست خدا با جماعت است. از تفرقه و اختلاف به شدت اجتناب کنید؛ چراکه انسانِ تنها در جامعه، بهره شیطان است؛ همان‌گونه که گوسفند جدا از گلّه، طعمه گرگ خواهد شد. آگاه باشید که هر کس در جامعه شعار تفرقه و اختلاف سر دهد او را بکشید، حتی اگر آن فرد زیر عمامه من باشد!

تأمل در سیره علوی گویای آن است که امام(ع) تمام توان خود را برای حفظ وحدت و انسجام امت به کار بست و از تمام ظرفیت‌های موجود مدد گرفت تا شوکت و عزت اسلامی خدشه‌دار نشود و از سویی دشمنان داخلی (مانند مرتدین و منافقین) و بدخواهان خارجی (مانند مشرکان و کفار) نتوانند بذر تفرقه و اختلاف را در میان امت بپاشند. برای مثال، نقل شده فردی یهودی که قصد داشت به اختلافات دامن زند، نزد امام علی(ع) آمد و گفت: «هنوز پیامبرتان را دفن نکرده، درباره‌اش اختلاف کردید!» حضرت(ع) با لحن تند و سرزنش‌آمیزی پاسخ داد: «ما درباره آنچه از او رسیده، اختلاف کردیم، نه درباره شخص او، اما شما یهودیان هنوز پایتان پس از نجات از بحر نیل خشک نشده بود که به پیامبرتان گفتید: برای ما خدایی بساز، چنان‌که بت‌پرستان خدایی دارند! پیامبر شما نیز گفت: شما مردمی نادانید». پاسخ سریع و صریح حضرت، این توطئه تفرقه‌افکنانه را خنثی کرد و فرد یهودی را از ادامه سخن گفتن بازداشت[۶۴].

در تاریخ آمده است که سپاه سفیان بن عوف غامدی از سوی معاویه به قلمرو حکومت علوی تعرض کرد و به قتل و غارت و آزار و اذیت زنان و اطفال مسلمانان پرداخت و حتی در این بین از ربودن دستبند، گوشواره و خلخال زن‌ها فروگذار نکرد. امام علی(ع) نیز از این جریان به شدت متأثر شد و فرمود: «اگر به خاطر این ظلم، مسلمانی دق کند و بمیرد، من او را ملامت نمی‌کنم!» حضرت در ادامه علت این حادثه را چنین برمی‌شمارد: شگفتا! شگفتا! به خدا سوگند! این واقعیت قلب انسان را می‌میراند و دچار غم و اندوه می‌کند که شامیان در باطل خود وحدت دارند، ولی شما در حق خود متفرق هستید[۶۵].

چنان‌که پیداست، امام(ع) یکی از علل اصلی پیدایش این مصیبت و حقارت بزرگ را افتراق و پراکندگی مسلمانان در امر برحقّشان، و اجتماع و وحدت دشمنان اسلام در امر باطلشان می‌دانست. در واقع اگر پیروان سنت نبوی ـ با هر مذهب و گرایشی ـ در برابر چپاول سپاه معاویه زیر لوای حکومت علوی گرد می‌آمدند، هیچ‌گونه تعرضی نسبت به مال و جان آنها صورت نمی‌گرفت و امنیت و اقتدار برای تمامی مذاهب حاصل می‌شد.

امروزه نیز جهان اسلام با همین چالش بزرگ روبه‌روست و همان افتراق و پراکندگی، موجب تعرض دشمنان به ملت‌های مسلمان شده است. دیروز به خاطر عدم وحدت، خلخال‌کِشی روی می‌داد و امروز آدم‌کُشی یا به بیانی بهتر، نسل‌کُشی! آیا اگر جهان اسلام به این توصیه امیرِ وحدت توجه می‌کرد، امروز زنان و کودکان بی‌پناه جهان اسلام به خصوص ملت فلسطین چنین به خاک و خون کشیده می‌شدند؟ آیا یک رژیم ساختگی جرأت داشت که چنین بی‌رحمانه بر ملتی مظلوم بتازد[۶۶]؟ بی‌گمان این کلام امام در خطبه قاصعه، ناظر به امروز ماست: پس اندیشه کنید که چگونه بودند امت‌هایی که وحدت داشتند. خواسته‌های آنان یکی، قلب‌های آنان یکسان، و دست‌های آنان مددکار یکدیگر، و شمشیرها یاری‌کننده هم، و نگاه‌ها به یک سو دوخته، و اراده‌ها واحد و هم‌سو بود. آیا آنها با این وحدت مالک سراسر زمین نبودند و رهبر و پیشوای همه دنیا نشدند؟ پس به پایان کار آنها نیز بنگرید، در آن هنگام که به تفرقه و پراکندگی روی آوردند و مهربانی و دوستی آنان از بین رفت و سخن‌ها و دل‌هایشان گوناگون شد. آنها از هم جدا شدند و به حزب‌ها و گروه‌ها پیوستند. خداوند لباس کرامت خود را از تنشان بیرون آورد و نعمت‌های فراوان شیرین را از آنها گرفت و داستان آنها در میان شما عبرت‌انگیز باقی ماند[۶۷].

پایان سخن آنکه، هر چقدر از اهمیت و نقش نظام امامت و ولایت اهل بیت(ع) بگوییم، کم گفته‌ایم. شاید به خاطر کارکردها و نقش‌آفرینی‌های پرشمار و سرنوشت‌ساز نظام امامت است که نهج البلاغه شناخت اهل بیت(ع) را شاخص و معیاری برای سرنوشت انسان معرفی می‌کند، تا جایی که بهشتی و دوزخی بودن او را رقم می‌زند[۶۸]؛ شناختی که امام علی(ع) ارمغان آن را هم‌ردیفی با مقام شهیدان می‌داند[۶۹].[۷۰]

منابع

پانویس

  1. بنگرید به: فراهیدی، العین؛ جوهری الصحاح فی اللغة، واژه «امم».
  2. ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ «و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا می‌خوانند» سوره قصص، آیه ۴۱.
  3. «فَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ عِبَادِ اللَّهِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ عَادِلٌ‏ هُدِيَ وَ هَدَى فَأَقَامَ سُنَّةً مَعْلُومَةً وَ أَمَاتَ بِدْعَةً مَجْهُولَةً وَ إِنَّ السُّنَنَ لَنَيِّرَةٌ لَهَا أَعْلَامٌ وَ إِنَّ الْبِدَعَ لَظَاهِرَةٌ لَهَا أَعْلَامٌ وَ إِنَّ شَرَّ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ جَائِرٌ ضَلَّ وَ ضُلَّ بِهِ فَأَمَاتَ سُنَّةً مَأْخُوذَةً وَ أَحْيَا بِدْعَةً مَتْرُوكَةً». نهج البلاغه، خطبه ۱۶۴.
  4. «فَهُوَ إِمَامُ مَنِ اتَّقَى وَ بَصِيرَةُ مَنِ اهْتَدَى». (نهج البلاغه، خطبه ۹۴)
  5. «إِمَامُ الْمُتَعَصِّبِينَ». نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.
  6. بنگرید به: هاشمی، «علم و عصمت امام از دیدگاه اصحاب امیرالمؤمنین(ع)»، معرفت کلامی، ش ۲، ص۱۴۳ - ۱۵۸.
  7. «إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَيْشٍ غُرِسُوا فِي هَذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشِمٍ لَا تَصْلُحُ عَلَى سِوَاهُمْ وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ مِنْ غَيْرِهِمْ». نهج البلاغه، خطبه ۱۴۴.
  8. الْإِمَامَةُ رِئَاسَةٌ عَامَّةٌ لِشَخْصٍ مِنَ النَّاسِ فِي أُمُورِ الدِّينِ وَ الدُّنْيَا. ابن میثم، بحرانی، النجاة فی القیامة، ص۴۱.
  9. عبدالجبار معتزلی، شرح الأصول الخمسه، ص۷۵۰.
  10. مطهری، مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی، «امامت و رهبری»، ص۲۳۵.
  11. الوانی، مدیریت عمومی، ص۱۰۹.
  12. هرسی و بلانچارد، مدیریت رفتار سازمانی، ص۷۱.
  13. ابن سعد به نقل از عایشه همسر پیغمبر می‌نویسد: وقتی زمان وفات ابوبکر فرارسید، عمر را به جانشینی خویش انتخاب کرد. پس علی و طلحه به نزد او آمده، گفتند: چه کسی را انتخاب کرده‌ای؟ پاسخ داد: عمر را! گفتند: با این کار پاسخ پروردگارت را چه خواهی داد؟ ابوبکر گفت: خدا را به من می‌شناسانید! من به خدا و به عمر از شما داناتر هستم: لَمَّا حَضَرَتْ أَبَا بَكْرٍ الْوَفَاةُ اسْتَخْلَفَ عُمَرَ فَدَخَلَ عَلَيْهِ عَلِيٌّ و طَلْحَةُ فَقَالَا: مَنِ اسْتَخْلَفْتَ؟ قَالَ‌: عُمَرُ. قَالَا: فَمَاذا أَنْتَ قَائِلٌ لِرَبِّكَ؟ قَالَ‌: أَ بِاللَّهِ تُفَرِّقَانِي‌؟ لَأَنَا أَعْلَمُ بِاللَّهِ و بِعُمَرَ مِنْكُمَا. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۹۶. همچنین بنگرید به: ابن تیمیه حرانی، منهاج السنة، ج۶، ص۱۵۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۴، ص۲۴۸؛ ابن حجر مکی، الصواعق الحرقة، ج۱، ص۲۵۴.
  14. از جمله بنگرید به: نهج البلاغه، خطبه ۳ (شقشقیه).
  15. «فَوَاللَّهِ مَا كَانَ يُلْقَى فِي رُوعِي وَ لَا يَخْطُرُ بِبَالِي أَنَّ الْعَرَبَ تُزْعِجُ هَذَا الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ(ص) عَنْ أَهْلِ بَيْتِهِ». نهج البلاغه، نامه ۶۲.
  16. پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزه‌های نهج البلاغه، ص ۱۳۸.
  17. کسی را نمی‌شود با خاندان رسالت مقایسه کرد، و کسانی که پرورده نعمت هدایت اهل بیت پیامبرند، با آنان (اهل بیت(ع)) برابر نخواهند بود. عترت پیامبر(ص) اساس دین و ستونهای استوار یقین می‌باشند. شتاب کننده باید به آنان بازگردد و عقب‌مانده باید به آنان بپیوندد؛ زیرا ویژگی‌های حق ولایت به آنها اختصاص دارد و وصیت پیامبر نسبت به خلافت مسلمین و میراث رسالت، به آنها تعلق دارد. هم‌اکنون که خلافت را به من سپردید، حق به اهل آن بازگشت و دوباره به جایگاهی که از آن دور مانده بود، بازگردانده شد. نهج البلاغه، خطبه ۲.
  18. «بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسَةِ أَشْيَاءَ: عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ وَ الْوَلَايَةِ. قَالَ زُرَارَةُ: فَقُلْتُ: وَ أَيُّ شَيْ‏ءٍ مِنْ ذَلِكَ أَفْضَلُ؟ فَقَالَ: الْوَلَايَةُ أَفْضَلُ، لِأَنَّهَا مِفْتَاحُهُنَّ وَ الْوَالِي هُوَ الدَّلِيلُ». کلینی، کافی، ج۲، ص۱۸.
  19. قمی، مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره.
  20. طوسی، امالی، ص۵۸۹.
  21. ﴿وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَلَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي... «و (یاد کن) آنگاه را که ابراهیم گفت: پروردگارا! به من بنمای چگونه مردگان را زنده می‌سازی؟ فرمود: آیا ایمان نداری؟ گفت: چرا امّا تا دلم آرام یابد...» سوره بقره، آیه ۲۶۰. مفسران نوشته‌اند که از جمله ﴿أَرِنِي كَيْفَ... (= به من بنما چگونه...) به خوبی استفاده می‌شود که او می‌خواست با رؤیت و شهود، ایمان خود را قوی‌تر کند؛ آن هم درباره چگونگی رستاخیز نه درباره اصل آن. بنگرید به: مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۲، ص۳۰۴.
  22. امام(ع) در حکمت ۱۷۰ نیز می‌فرماید: «مَا شَكَكْتُ فِي الْحَقِّ مُذْ أُرِيتُهُ»؛ «یعنی از زمانی که حق به من نشان داده شد، لحظه‌ای در آن تردید نکردم. برخی همچون ابن میثم بحرانی، این کلام را ناشی از قدرت علمی امام(ع) قلمداد کرده‌اند. بنگرید به: ابن میثم بحرانی، اختیار مصباح السالکین، ص۶۲۳.
  23. «أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي فَإِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا». این روایت در بسیاری از کتب شیعه و سنی - با اختلاف کمی در الفاظ - ثبت شده و متواتر است. بزرگان اهل سنت اعتراف دارند که منظور از اهل بیت در این روایت، پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) هستند. برخی از منابع معتبر اهل سنت که این حدیث را نقل کرده‌اند، بدین قرارند: مسلم، صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۲؛ ترمذی، صحیح ترمذی، ج۲، ص۳۰۷؛ نسائی، خصائص، ص۳۰؛ ابن حنبل، مسند، ج۳، ص۱۴ و ۱۷؛ حاکم نیشابوری، مستدرک، ج۳، ص۱۰۹ و ۱۴۸؛ ابن اثیر، اسد الغابة، ج۳، ص۱۲.
  24. «خصائص» یعنی والاترین و برترین ویژگی‌ها و حقوق ولایت.
  25. مکارم شیرازی، پیام امام شرح تازه و جامعی بر نهج البلاغه، ج۱، ص۳۱۱.
  26. پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزه‌های نهج البلاغه، ص ۱۴۰.
  27. کلینی، کافی، ج۱، ص۲۰۰.
  28. مجلسی، بحار الانوار، ج۹۹، ص۱۰۱.
  29. «إِنَّمَا مَثَلِي بَيْنَكُمْ كَمَثَلِ السِّرَاجِ فِي الظُّلْمَةِ يَسْتَضِي‏ءُ بِهِ مَنْ وَلَجَهَا فَاسْمَعُوا أَيُّهَا النَّاسُ وَ عُوا وَ أَحْضِرُوا آذَانَ قُلُوبِكُمْ تَفْهَمُوا»؛ «همانا من در میان شما مانند چراغ درخشنده در تاریکی هستم که هر کس به آن روی می‌آورد، از نورش بهره‌مند می‌گردد. ای مردم! سخنان مرا بشنوید و به خوبی حفظ کنید و گوش دل خود را باز کنید تا گفته‌های مرا بفهمید». (نهج البلاغه، خطبه ۱۸۷)
  30. «فَإِنَّهُمْ عَيْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْلِ هُمُ الَّذِينَ يُخْبِرُكُمْ حُكْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ وَ صَمْتُهُمْ عَنْ مَنْطِقِهِمْ». نهج البلاغه، خطبه ۱۴۷.
  31. «فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ وَ أَنَّى تُؤْفَكُونَ وَ الْأَعْلَامُ قَائِمَةٌ وَ الْآيَاتُ وَاضِحَةٌ وَ الْمَنَارُ مَنْصُوبَةٌ فَأَيْنَ يُتَاهُ بِكُمْ وَ كَيْفَ تَعْمَهُونَ وَ بَيْنَكُمْ عِتْرَةُ نَبِيِّكُمْ وَ هُمْ أَزِمَّةُ الْحَقِّ وَ أَعْلَامُ الدِّينِ وَ أَلْسِنَةُ الصِّدْقِ فَأَنْزِلُوهُمْ بِأَحْسَنِ مَنَازِلِ الْقُرْآنِ وَ رِدُوهُمْ وُرُودَ الْهِيمِ الْعِطَاشِ». نهج البلاغه، خطبه ۸۷.
  32. پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزه‌های نهج البلاغه، ص ۱۴۶.
  33. مهدوی نژاد، «رابطه علم و دین با تکیه بر دیدگاه شهید مطهری»، اندیشه صادق، ش ۶ و ۷. یکی از آثار سودمند در این باره، کتاب میراث اسلام نوشته سیزده نفر از مستشرقان و استادان دانشگاه‌های انگلستان است که به همت مصطفی علم و سعید نفیسی ترجمه شده است.
  34. «بیانگر هر چیز است» سوره نحل، آیه ۸۹.
  35. «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّي بِطُرُقِ الْأَرْضِ». نهج البلاغه، خطبه ۱۸۹.
  36. نهج البلاغه، نامه ۳۱.
  37. تمیمی آمدی، غرر الحکم و دررالکلم، ص۸۲۶.
  38. بنگرید به: طیبی، «آسیب‌شناسی روانی زنان از دیدگاه امیرمؤمنان(ع)»، نامه جامعه، ش ۶۰.
  39. احمدی، روان‌شناسی نوجوان و جوانان، ص۱۲۵؛ حاجی، جوانان و روابط، ص۱۳۶.
  40. نهج البلاغه، حکمت ۴۰۱.
  41. امام سجاد(ع)، الصحیفة السجادیة الجامعة لادعیة، ص۲۴، دعای شماره ۴.
  42. حسنی، «امام سجاد(ع) در عصر شبگون و ظلمانی»، درس‌هایی از مکتب اسلام، ش ۱۱.
  43. شوشتری (تستری)، قضاء امیر المؤمنین(ع)، ص۱۲۶.
  44. برای آگاهی بیشتر درباره این موضوع بنگرید به: پوررستمی، «راهبردشناسی دینی در تحول علوم انسانی»، مطالعات معرفتی در دانشگاه اسلامی، ش ۵۳.
  45. پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزه‌های نهج البلاغه، ص ۱۴۷.
  46. «... الْإِمَامَةَ نِظَاماً لِلْأُمَّةِ وَ الطَّاعَةَ تَعْظِيماً لِلْإِمَامَةِ». نهج البلاغه، قصار ۲۵۲.
  47. فراهیدی، العین، ج۸، ص۱۶۶.
  48. برایسون، فرآیند برنامه‌ریزی استراتژیک برای سازمان‌های دولتی و غیرانتفاعی، ج۱، ص۸.
  49. پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزه‌های نهج البلاغه، ص ۱۵۱.
  50. Gabriel Tarde
  51. برگرفته از: ناصری، نقش الگو در تربیت دینی، پایگاه: ehsanionline.com
  52. نهج البلاغه، خطبه ۸۶.
  53. در این راستا می‌توان به آیه تطهیر اشاره نمود: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا «جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» (سوره احزاب، آیه ۳۳). دانشمندان شیعی و سنی این آیه را ناظر به جریان کساء و عظمت پنج تن آل عبا دانسته‌اند. (بنگرید به: کلینی، کافی، ج۱، ص۲۸۷؛ قاضی نعمان، دعائم الاسلام، ج۱، ص۳۷؛ ثقفی، الغارات، ص۱۹۹؛ ابن حنبل، مسند، ج۱، ص۳۳۱؛ مسلم، صحیح مسلم، ج۷، ص۱۳۰؛ ترمذی، سنن ترمذی، ج۵، ص۳۰؛ حاکم نیشابوری، مستدرک حاکم نیشابوری، ج۲، ص۴۱۶)
  54. ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ «و از مردم کسی است که در به دست آوردن خشنودی خداوند از جان می‌گذرد و خداوند به بندگان مهربان است» سوره بقره، آیه ۲۰۷.
  55. «فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا». نهج البلاغه، نامه ۲۸.
  56. «وَ فَرَشْتُكُمُ الْمَعْرُوفَ مِنْ قَوْلِي وَ فِعْلِي وَ أَرَيْتُكُمْ كَرَائِمَ الْأَخْلَاقِ مِنْ نَفْسِي». (نهج البلاغه، خطبه ۸۷)
  57. نهج البلاغه، نامه ۴۵.
  58. «الْإِمَامُ وَاحِدُ دَهْرِهِ لَا يُدَانِيهِ أَحَدٌ وَ لَا يُعَادِلُهُ عَالِمٌ وَ لَا يُوجَدُ مِنْهُ بَدَلٌ وَ لَا لَهُ مِثْلٌ وَ لَا نَظِيرٌ». کلینی، کافی، ج۱، ص۲۰۱.
  59. «الْإِمَامُ الْأَنِيسُ الرَّفِيقُ وَ الْوَالِدُ الشَّفِيقُ وَ الْأَخُ الشَّقِيقُ وَ الْأُمُّ الْبَرَّةُ بِالْوَلَدِ الصَّغِيرِ وَ مَفْزَعُ الْعِبَادِ فِي الدَّاهِيَةِ النَّآدِ». کلینی، کافی، ج۱، ص۲۰۰.
  60. پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزه‌های نهج البلاغه، ص ۱۵۲.
  61. حضرت زهرا(س) در خطبه معروف فدکیه، اطاعت و تبعیت از امام(ع) را موجب نظام‌بخشی و انسجام جامعه قلمداد می‌کند: «وَ جَعَلَ... طَاعَتَنَا نِظَاماً لِلْمِلَّةِ وَ إِمَامَتَنَا أَمَاناً مِنَ الْفُرْقَةِ»؛ یعنی خداوند اطاعت ما را مایه نظام آیین اسلام، و امامت ما را موجب مصونیت جامعه از تفرقه و اختلاف قرار داده است. (طبری، دلائل الامامه، ص۳۳)
  62. نهج البلاغه، نامه ۷۸.
  63. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۷.
  64. نهج البلاغه، حکمت ۳۱۷.
  65. «فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيراً فَيَا عَجَباً عَجَباً وَ اللَّهِ يُمِيتُ الْقَلْبَ وَ يَجْلِبُ الْهَمَّ مِنَ اجْتِمَاعِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ». نهج البلاغه، خطبه ۲۷.
  66. وقتی این سطور نگاشته می‌شد، جنایتی کم‌نظیر در غزه رقم خورد: طبق اعتراف سخن‌گوی ارتش رژیم صهیونیستی ۱۲۰ بمب یک تنی بر روی انسان‌های بی‌گناه و محاصره شده منطقه شجاعیه - که تنها یکی از مناطق شرقی غزه است - ریخته شد! بنگرید به: خبرگزاری نسیم، ۱۳۹۳/۵/۱، شناسه خبر: ۴۴۰۱۵۸.
  67. «فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانُوا حَيْثُ كَانَتِ الْأَمْلَاءُ مُجْتَمِعَةً وَ الْأَهْوَاءُ مُؤْتَلِفَةً وَ الْقُلُوبُ مُعْتَدِلَةً وَ الْأَيْدِي مُتَرَادِفَةً وَ السُّيُوفُ مُتَنَاصِرَةً وَ الْبَصَائِرُ نَافِذَةً...». نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.
  68. حضرت می‌فرماید: «امامان برپادارندگان امر خداوند بر خلق او، و مایه‌های شناسایی خداوند برای بندگان او هستند. کسی وارد بهشت نمی‌شود، مگر آنکه آنها را بشناسد، و آنها نیز او را بشناسند و کسی وارد دوزخ نمی‌شود، مگر آنکه آنها را نشناسد و آنها نیز او را نشناسند». نهج البلاغه، خطبه ۱۵۲.
  69. «فَإِنَّهُ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ عَلَى فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَى مَعْرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ مَاتَ شَهِيداً وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ». نهج البلاغه، خطبه ۱۹۰.
  70. پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزه‌های نهج البلاغه، ص ۱۵۵.