شیوههای خوشرفتاری با همسر
شیوههای خوشرفتاری با همسر
پس از بیان اهمیت و جایگاه خوشخلقی و خوشرفتاری با همسر و بیان آثار و برکات دنیوی و اخروی آن، اکنون این پرسش پیش میآید که خوشخلقی و خوشرفتاری با همسر، در عمل چه مصادیقی دارد؟ زن و مرد در زندگی زناشویی باید چگونه با هم رفتار کنند تا گفته شود آنان خوشاخلاقاند و رفتاری مطلوب دارند؟
خوشرفتاری با همسر، مصادیق و نمودهایی گوناگون دارد. برخی از آنها در روایات بیان شده و برخی دیگر از سیره رسول خدا(ص) و اهلبیت(ع) برگرفته میشود.
رعایت ادب و احترام متقابل
رعایت ادب در زندگی خانوادگی و روابط زناشویی از اصول و پایههای خانواده است. «ادب»، نتیجه تربیت درست، نشان وجود فضایل اخلاقی، کمالیافتگی انسان و حاصل آموختن شیوههای درست برخورد با دیگران است. وقتی در اثر آموزش و تربیت، برخی فضایل و کمالات در انسان نهادینه و ملکه شود و او گونه درست برخورد با دیگران و رفتار درست همراه با احترام و خوشرویی با دیگران را بیاموزد و در عمل به کار بگیرد، او را انسانی باادب، فرهیخته، تعلیمیافته یا ادبآموخته میدانند[۱]. چنین فردی، کارها و حرکات خود را به زیباترین و لطیفترین وجه انجام میدهد[۲] و حد و اندازه امور را نگاه میدارد و از آن تجاوز نمیکند[۳]. به همین سبب، از نشانههای شخصیت سالم انسانی، ادب او در برخورد با دیگران و معاشرت و نشست و برخاست با آنهاست. برترین معیار و شاخص برای قضاوت افراد درباره شخصیت انسان، همین ادب و نزاکت اوست. کسانی که از نعمت خوشاخلاقی برخوردارند و رفتاری نیکو و پسندیده با دیگران دارند، همیشه با همگان با ادب و احترامی ویژه برخورد میکنند.
یکی از نشانههای خوشاخلاقی و خوشرفتاری دوسویه زن و شوهر، رعایت ادب در قبال یکدیگر است. همسران با فضیلت و خوشخُلق، همه رفتارهایشان با نوعی ادب و نزاکت مخصوص به زن و شوهر آمیخته است. آنان هیچگاه با هم پرخاشگری نمیکنند. به کار بردن واژههای رکیک، فحاشی و ناسزاگویی در روابط آنان دیده نمیشود. ایشان همدیگر را با نامها و لقبهای ناشایست نمیخوانند. خلاصه احترام هم را نگه میدارند و پا را از حریم ادب و احترام فراتر نمیگذارند.
نکته ظریف، دقیق و مهم در روابط زناشویی آن است که ارتباط نزدیک و صمیمی زن و شوهر نباید موجب زیر پا گذاشتن آداب و نادیده گرفتن حریم ادب و احترام به یکدیگر شود. رعایت این امور، نهتنها با صمیمیت و یگانگی آنان هیچ منافاتی ندارد، بلکه آرامآرام این الفت را بیشتر و عمیقتر خواهد ساخت. در دورههای گذشته و نیز جوامع کنونی خانوادههای بسیاری بوده و هستند که ارتباط اعضای آنها به ویژه زن و شوهر بهترین نوع ارتباط و همراه با نوعی ادب و احترام مناسب حال خودشان بوده است اما به نظر میرسد بارزترین نمونه همسران خوشخلق و باادب شخصیتهای بزرگواری چون رسول خدا(ص)، حضرت علی، فاطمه زهرا(س) و سلاله پاک این دودمان عاری از هرگونه رجس و پلیدی است. بیشک در طول تاریخ بشریت چنین همسرانی سراغ نداریم. این بدان جهت است که آن بزرگواران تربیتیافته دامن شخصیت باعظمتی چون پیامبر اسلام(ص) و ایشان نیز خود تربیتیافته دست باکفایت الهی بودهاند. خود فرمودند: «أَدَّبَنِي رَبِّي فَأَحْسَنَ تَأْدِيبِي»؛ «پروردگارم مرا تربیت کرد؛ پس پرورش و تربیت مرا نیکو گردانید»[۴]. بنابراین، این دودمان بابرکت و باعظمت(ع)، تربیتیافتگان خداوندند و مؤدب به تأدیب الهیاند. در این بخش، با الهام از زندگی ویژه و ارتباط نمونه و همراه با ادب و احترام رسول خدا(ص) و امامان(ع) در زندگی زناشویی، به موارد و مصادیقی از ارتباط همراه با ادب و احترام همسران اشاره میشود.
تعدیل و مدیریت انتظارات
زندگی زناشویی سراسر نیاز و درخواست زن و شوهر از همدیگر است. بسیار رخ میدهد که زن از شوهرش و شوهر از همسرش خواستهای دارد. تهیه غذا، خرید لباس، رفتن به مسافرت همراه با هم، تهیه وسایل منزل و...، نمونهای از درخواستهایی است که همسران در خانه از یکدیگر دارند. اساساً ماهیت و هویت زندگی زناشویی، در آغاز از همین درخواستها شکل میگیرد. در چنین فضایی، زن و شوهر برطرف کننده نیازهای یکدیگرند، خود را به برآوردن آن موظف میدانند. به ویژه برخی زنان و مردان چندان به این مسئله اهمیت میدهند که برای برآورده شدن حاجات همسرشان، خود را بسیار به زحمت و مشقت میاندازند و به هر کاری دست میزنند.
گرچه مرد یا زن خود را به انجام تکلیف در قبال همسرش موظف میداند، محدود کردن و تعدیل خواستهها، عفیف بودن در بیان نیازها، به زحمت نینداختن و گذشتن از حق خویش، خود نشان ادب و احترام به همسر است. چنین کردارها و رفتارهایی ویژه را در زندگی وارستگان و فرهیختگان به فراوانی میتوان یافت. البته این گروه، شمار اندکی بیش نیستند. آنان در زندگی، به ویژه زندگی زناشویی، به اندازهای کمتوقع و قانعاند که نهتنها موجب زحمت همسرانشان نمیشوند، بلکه حتی گوشهای از امور خانواده را که از وظایف همسر به شمار میآید بر دوش گرفتهاند و کمککار اویند.
البته این ویژگی برجسته انسانهای مؤمن و کامل است. به بیان حکیمانه رسول گرامی اسلام(ص) آنان افرادی پرسود و فایده اما قانع و کمهزینهاند و موجب زحمت و رنج دیگران نیستند. رسول خدا(ص) خطاب به امیرمؤمنان(ع) درباره صفات خوب مؤمن میفرمایند: علی جان، از ویژگیهای مؤمن آن است که... فقر و نداری چون لباس زیرین، همراه وی است و صبر و تحمل چون پوششی، همه وجود وی را فراگرفته است. مؤمن کمهزینه و پرسود است. پیوسته در حال روزه و نماز است و کمتر میخوابد و استراحت میکند...[۵].
روشن است که اگر انسان چنین ویژگیهایی داشته باشد و چنین رفتارهای نیکویی ملکه وی شده باشد، به راحتی میتواند از حق و حقوق خود بگذرد و حال دیگران را نیز رعایت بکند.
حضرت امیرالمؤمنین(ع) نیز درباره سیره رسول خدا(ص) در سهلگیری امور زندگی بر همسران و فرزندان، فرمودهاند: زیراندازی که رسول خدا(ص) بر آن استراحت میفرمودند عبای ایشان بود. پوستی که از لیف خرما پر شده بود بالش حضرت بود. شبی همین بالش، با کمی لیف بیشتر، از شبهای دیگر راحتتر بود. فردا صبح فرمودند: «این]بالش راحت[دیشب مزاحم نماز شبم بودم». دستور دادند آن را به شکل نخست برگردانند. همچنین زیراندازی داشتند که از لیف خرما پر شده بود...[۶].
انتخاب این رویه ساده در زندگی و بیتکلفی و آسانگیری بر خانواده، نهایت ادب و احترامی است که پیامبر گرانقدر اسلام(ص) و اهلبیت(ع) برای همسران و دیگر اعضای خانواده خویش قایل بودهاند. این خلقوخوی و رفتار کریمانه و همراه با ادب و احترام به زن و فرزند در سیره مربی بشریت، پیامبر گرامی اسلام در روایتی دیگر چنین گزارش شده است: سیره پیامبر گرامی(ص) چنان بود که روی زمین و بدون زیرانداز مینشستند و استراحت و غذا خوردن ایشان نیز بر زمین بدون زیرانداز بود. خودشان کفش خویش را میدوختند و بر لباسشان وصله میزدند. خود در خانه را باز میکردند. با دست خویش گوسفند را میدوشیدند. خود شتر را میخواباندند و میدوشیدند. به همراه خدمتکار خانه، زمانی که خسته میشد، گندم را آرد میکردند.... در کارهای خانه به اهل خانه کمک میکردند و...[۷].
بسیاری از این فعالیتها در خانوادهها، به ویژه در زندگی پرمشغله رسول خدا(ص)، در حقیقت وظیفه زنان خانه یا خدمتکاران است. اما ایشان به علل گوناگون از جمله به جهت ادب و احترام خاصی که برای خانواده، به ویژه همسرانشان قایل بودهاند، انجام همه آنها را خود به عهده میگرفتند و به زحمت آنان راضی نبودند.
زندگی حضرت امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا(ع) نیز نمونهای بسیار گویا و عبرتآموز است. آن دو بزرگوار نهایت ادب و احترام را به یکدیگر ابراز میداشتند. به کمترین امکانات زندگی قانع بودند و از هم درخواست چندانی نداشتند. به همین سبب، آن عزیزان(ع) از اینکه همسر خود را به زحمت و تکلیفی وادار کنند شرم داشتند. در منابع تاریخی از زندگی حضرت علی و همسر عزیزشان(ع) در این زمینه نکتههایی شنیدنی نقل شده است. مرحوم علامه مجلسی در روایتی طولانی که پیش از این نیز بدا ن اشاره شده بود، گوشهای از زندگی ایشان را روایت کرده است: حضرت امیرمؤمنان علی(ع) گرسنه بودند. نزد همسر گرامیشان فاطمه زهرا(س) آمدند و فرمودند: «آیا چیزی برای خوردن در خانه دارید؟» فاطمه(س) پاسخ دادند: «خیر. سوگند به خداوندی که پدرم را به پیامبری و شما را به جانشینی ایشان مفتخر کرده است، امروز هیچچیز نزد من نیست و دو روز است که غذایی ندارم تا به فرزندانم بدهم. علی جان، اگر چیزی در خانه داشتم، شما را بر خود و فرزندانم حسن و حسین(ع) مقدم میداشتم». امیرمؤمنان(ع) فرمودند: «فاطمه جان، چرا از این مسئله مرا آگاه نکردید تا چیزی برای شما بیابم؟» فاطمه زهرا(س) پاسخ دادند: «ای ابا الحسن از پروردگار عالمیان شرم کردم از اینکه شما را به امری تکلیف کنم که در توانتان نیست»[۸].
البته در ادامه این رخداد مهم آمده است که حضرت علی(ع) به جستوجوی غذا رفتند و همان مقدار اندکی را که قرض کرده بودند نیز به فردی مستحق بخشیدند. روزیده توانا نیز بخششها و ایثارهای این خانواده را پاس داشت و به جمع باصفای آنان با طعامی بهشتی پاداش داد.
حضرت فاطمه زهرا(س) با آن عظمت روحی، شخصیت والا، ادب و متانتی که به سبب تربیت نبوی(ص) داشتند، به خود اجازه ندادند تا از شوهرشان درخواستی داشته باشند؛ چراکه احتمال میدادند در توان ایشان نباشد. آن عزیز خوب میدانستند که همراهی نکردن با همسر، بیتوجهی به حال وی و تکلیف او به اموری بیش از طاقتش، مورد رضا و خشنودی حق تعالی نیست و پیامدهای منفی ناگواری برای وی در دنیا و آخرت خواهد داشت. امام جعفر صادق(ع) از رسول خدا(ص) در حدیثی طولانی معروف به «حدیث مناهی»، چنین نقل کردهاند: هر زنی که حال شوهرش را مراعات نکند و او را بر کاری که توان انجامش را ندارد و فوق طاقت اوست وادارد پروردگار هیچ حسنهای را از او نمیپذیرد و خداوند را در حالی دیدار خواهد کرد که خشم و غضب الهی گریبانگیر وی است[۹].
بنابراین رعایت ادب و احترام و در نتیجه حذف توقعهای بیجا و قناعت به کمترینها در زندگی زناشویی زن و شوهر را در پیشگاه خداوند نیز روسپید میکند و آنان را از پیامدهای بد رها خواهد ساخت.
پرهیز از نافرمانی و تنشزایی
از جمله رفتارهایی که نشاندهنده ادب و احترام همسران به یکدیگر است، مطیع بودن و حفظ آرامش روحی و روانی همسر است. روابط زناشویی فرازونشیبهای بسیار دارد. آنچه اهمیت دارد، رعایت حریم و در نتیجه، تجاوز نکردن به حقوق متقابل است. مقصود ما در این مبحث آن است که زن و شوهر باید چنان ادب واحترام متقابل را مراعات کنند که هیچگاه یکدیگر را به خشم نیاورند و در قبال خواستههای معقول و منطقی طرف مقابل، نافرمانی و عصیان نکنند.
در همان بیان که پیشتر از رسول خدا(ص) نقل شد، حضرت درباره مردان و زنانی که موجب اذیت و آزار یکدیگر میشوند میفرمایند: اگر مردی همسری داشته باشد که او را میآزارد، پروردگار عالمیان هیچ نماز و عمل نیکویی را از آن زن نمیپذیرد؛ حتی اگر همه عمرش را روزه بگیرد و در حال اقامه نماز باشد و پیوسته بنده آزاد کند و همه داراییهایش را در راه خداوند هزینه کند. این زن تا زمانی که به شوهرش کمک نکند و او را راضی نسازد چنین خواهد بود و او نخستین شخصی خواهد بود که در آتش جهنم جای میگیرد. سپس رسول خدا(ص) فرمودند: «مردانی که به اذیت و آزار و ستم زنانشان دست بلند کنند نیز همین پیامدهای ناگوار و عذابهای الهی را خواهند داشت»...[۱۰].
در این زمینه مسائل مهمی در زندگی اهلبیت(ع) به ویژه زندگی باصفای حضرت امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا(ع) یافت میشود که نمونههای درسآموزی برای همسران و زوجهای مؤمن خواهد بود. حضرت امیرالمؤمنین(ع) زندگی خویش با همسر گرامیشان فاطمه زهرا(س) و ادب و احترام دوسویهشان را چنین گزارش میکنند: به خداوند سوگند، تا زمانی که زهرای مرضیه(س) زنده بود، او را بر امری خشمگین نکردم و بر هیچ کاری وادارش نساختم. فاطمه(س) نیز مرا هیچگاه خشمناک نساخت و در هیچ امری مرا نافرمانی نکرد. فاطمه در زندگی با من چنان بود که وقتی به چهره مبارکش نگاه میکردم، همه غمها و غصهها از قلبم پاک میشد[۱۱].
نوع تربیت این زوج بزرگوار در دامان پیامبر اسلام(ص) و ادبی که با آن خو گرفته بودند، به ایشان اجازه رفتاری جز این را نمیداد.
رعایت آداب خطاب محترمانه
انسانهای مؤدب و باشخصیت، خوش دارند تا در برخورد با دیگران، نام ایشان به خوبی و با احترام برده شود. برخی فرهنگها برای این منظور روشهایی ویژه در پیش گرفتهاند؛ برای مثال در غالب فرهنگها، نامها دوبخشیاند و به اسم اصلی و فرعی یا اسم کوچک و بزرگ معروفاند. در این فرهنگها برای احترام به افراد، نام فرعی و کوچک را به همراه نام اصلی یا بزرگ به کار میبرند؛ مانند: علی محمدی، فاطمه علوی و.... افزون بر این، در برخی ملل و فرهنگها نیز همراه با به کار بردن نام، پسوندها و پیشوندهایی چون آقا یا خانم را به کار میبرند؛ مانند آقای حسنی، خانم محمدی، حسینآقا، آقامجید، زهراخانم، فاطمهخانم و.... عربها از قدیم به انتخاب لقب و کنیه، افزون بر نام اصلی برای خودشان یا فرزندانشان، پایبند بودهاند. آنان چندان به این مسئله توجه داشتهاند که حتی برای فرزندان خردسال و اطفالشان نیز هنگام نامگذاری، القاب و کنیههایی تعیین میکردهاند و از همان اوان طفولیت، آنان را به آن کنیهها و القاب میخواندهاند. بنابر برخی منابع روایی، وقتی از اهلبیت(ع) پرسیدهاند که فلسفه این کار چیست، آن بزرگواران پیشگیری از امور دون شأن انسانیت را علت این کار بیان فرمودهاند. فردی به نام معمر بن خثیم این مسئله را از زبان مبارک امام محمد باقر(ع) چنین نقل کرده است: امام محمد باقر(ع) از من پرسیدند: «کنیه تو چیست؟» عرض کردم: «هنوز کنیهای ندارم؛ چراکه فرزندی ندارم و هنوز ازداوج نکردهام و همسر و کنیزی نیز ندارم». حضرت فرمودند: «چه چیز مانع تو شد تا برای خود کنیهای اختیار نکنی؟» عرض کردم: «حدیثی که از جد بزرگوارتان امیرمؤمنان(ع) به ما رسیده است». امام باقر(ع) فرمودند: «آن حدیث چیست؟» عرض کردم: «از امیرمؤمنان(ع) به ما رسیده است که فرمودند: «کسی که هنوز خانوادهای ندارد و برای خودش کنیهای اختیار میکند او ابوجعر[۱۲] است». حضرت فرمودند: «چه حرف ناپسند و شومی! این کلام، سخن امیرمؤمنان علی(ع) نیست. ما اهلبیت(ع)، البته برای فرزندانمان، از همان سن طفولیت، کنیهای برمیگزینیم تا مبادا دیگران برچسبها و لقبهای زشتی را به آنان نسبت دهند»[۱۳].
معمول بودن چنین رویهای بین افراد، نشان فرهنگی بالا و حاکمیت ادب و احترام بین افراد آن جامعه است. در خانوادههایی که تربیتی درست و خلقوخویی برجسته دارند چنین رفتاری دیده میشود. اعضای چنین خانوادههایی به ویژه زن و شوهرها، نهتنها یکدیگر را با القابی زشت و ناپسند و نامهایی با معانی بد صدا نمیکنند، بلکه به سبب حاکمیت روابطی آمیخته با ادب و احترام دوسویه میان آنان، همیشه نام یکدیگر را همراه با القاب و صفات نیک به کار میبرند. شاید زیبایی ظاهری و کمال معنوی موجود در چنین رفتارهایی و نیز آثار و برکات موجود در آن موجب شده است تا پیامبر اسلام(ص) به زنان و مردان توصیه بفرمایند یکدیگر را به نامی صدا بزنند که خوشایند آنان است. حضرت در بیانی چنین توصیه فرمودهاند: «همسرت را به نامی صدا بزن که دوست دارد»[۱۴].
زن و شوهری نمونه، چون حضرت امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا(ع) که دارای برترین صفات انسانیاند در این بخش نیز نمونه و بیبدیلاند. از زندگی و روابط آمیخته با ادب و احترام آن دو شخصیت بزرگوار گزارش نشده است که آنان یکدیگر را با نام و اسمی حتی معمولی بدون احترام و اکرام خوانده باشند. آنها همیشه یکدیگر را با القاب و کنیه که نمونهای از رعایت ادب و احترام دوسویه در روابط انسانی است میخواندند؛ تعابیری چون: «یابن(ع)»، «یابن عم رسول الله»، «یا اباالحسن»، «یابن ابیطالب»، «یا وصی رسول الله»، «یا بنت رسول الله»، «یا قرة عین الرسول» و.... روایات در این باره بسیار است که تنها به یک نمونه که بیان کننده سیره آن دو بزرگوار است اشاره میکنیم. این روایت، بیانکننده حالات نگران کننده حضرت فاطمه زهرا(س) پس از رحلت پدر بزرگوارشان است. ایشان در آن حال بیماری و کسالت جسمی و نگرانی روحی، همسر گرامیشان حضرت امیرالمؤمنین(ع) را به حضورطلبیدند و در ضمن بیان نگرانیها و درد دلهاشان، درباره برخی امور مهم وصیتهایی به ایشان فرمودند. نکته مهم در این گفتوگو این است که آن دو بزرگوار چندین بار همدیگر را مخاطب قرار دادند، اما در هیچ موردی نام یا نام تنها (زهرا، علی، فاطمه و...) را به کار نبردند. تعابیری که در این گفتوگو به کار برده شده چنیناند: «يَا ابْنَ عَمِّ»، «يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ» و «يَا ابْنَ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ»[۱۵].
این رویه خوب و پسندیده نشان ادب و احترامی است که این زوج موفق برای یکدیگر قایل بودند[۱۶].
فرهنگ عذرخواهی و عذرپذیری
انسان تمایل دارد که همیشه در انجام کارهایش شیوهای درست و پذیرفته داشته باشد. او مایل نیست در انتخابش به خطا افتد یا در انجام کارها از او اشتباهی سر بزند. اما جهل و نادانی و غفلت و ناتوانی انسان موجب میشود تا گاه دچار خطا و اشتباه شود. البته افراد در برخورد با اشتباههای خویش دو گروهاند: گروهی که متواضع و فروتناند و در قبال خطاهایشان خود را مسئول میدانند و در پی جبراناند؛ و گروه دیگری که متکبر و مغرورند و چنین احساسی ندارند یا به آن بیتوجهاند.
همچنین افرادی که به این اشتباهها و خطاها دچار شدهاند نیز دو گروهاند: گروهی که اهل عفو و گذشت نیستند و به عذر هیچ صاحب عذری وقعی نمینهند؛ گروه دیگر که قدرت تحمل و بردباری دارند و عذر خطاکاران را میپذیرند و البته خود نیز سود میبرند؛ چنانکه از بزرگان و حکما نقل شده است: «هر کس درخت صبر و تحمل بکارد بیشک میوه سلامتی و آرامش را خواهد چید»[۱۷]. پذیرش عذر دیگری، یکی از ویژگیهای رفتاری نیک و برجسته است. حضرت امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه(ع) یکی از صفات و ویژگیهای نیک برادر دینی و ایمانی خویش را پذیرش عذر دیگران و صاحبان عذر دانستهاند و فرمودهاند: «در گذشته برادری دینی داشتم که... هیچ کس را به سبب کار خطایی که اغلب برای چنین کاری میشد عذری آورد، سرزنش نمیکرد تا زمانی که عذر و توجیه کار خطایش را بشنود»[۱۸].
شاید آن فرد برای خطای خویش عذری داشت و طبیعی بود که اگر عذری داشت، بیدرنگ عذرش را میپذیرفت. عذرخواهی، جبران خطا و پذیرش عذر، یکی از برترین ویژگیهای نیک در روابط انسانی و اجتماعی است. کارگشایی و تأثیر مثبت آن، به ویژه در ارتباطهای خانوادگی و زناشویی بسیار بیشتر است. قهر و دوری از همدیگر تنها به سبب یک اشتباه، حلّال مشکل نیست و سد راه تفاهم لازم در زندگی است. این رویه کدورتها را طولانی و کهنهتر میکند و در نتیجه، آنها را به پیامدهای بد آن دچار خواهد کرد. اما شهامت پذیرش خطا و اشتباه و نیز خصلت گذشت و ایثار، مانند آفتاب تابستان یخ ارتباط زناشویی را آب میکند و بدان گرما خواهد بخشید. زن و مرد خوب میدانند که این خصلت خوب، بیش از آنچه برای دیگری مفید باشد، برای خویشتن برکاتی دارد. یکی از کمترین آثار اینگونه برخوردها، فرونشاندن خشم به ارمغان آوردن آرامش روحی و روانی برای خویش و گرما بخشیدن به فضای باصفای خانواده است. بخشش و پذیرش عذر دیگران، همچنین موجب عزت و سربلندی انسان میشود. امام جعفر صادق(ع) از زبان جد بزرگوارشان پیامبر خدا(ص) نقل کردهاند: «بر شما باد به عفو و بخشش. بیشک بخشش چیزی جز عزت و سربلندی را بر انسان نمیافزاید. پس همدیگر را ببخشایید تا خداوند شما را عزت عنایت کند»[۱۹].
همچنین در روایتی طولانی که حاوی وصیتهای حکیمانه رسول خدا به حضرت امیرالمؤمنین(ع) است، پیامبر درباره انعطافپذیری در برابر دیگران و پذیرش عذر کسی که برای خطای خویش عذر تراشی میکند فرمودهاند: «علیجان،.... کسی که عذر انسان بیگناهی را نپذیرد - چه شخص معذور راست گفته باشد، چه دروغ - مشمول شفاعت من نخواهد شد»[۲۰].
بنابراین، هم عذرخواهی و هم پذیرش عذر، نوعی انعطاف نشان دادن در برابر اقدام دیگران است و این اقدام، گاه موجب فرونشاندن خشم دو طرف میشود. به همین سبب رسول خدا(ص) بهترین زنان امت خویش را کسانی میدانند که برای فرونشاندن خشم شوهر، انعطاف نشان میدهند. حضرت درباره این گروه از زنان چنین فرمودهاند: بهترین زنان شما، زنی است که در خلوت با شوهرش کاملاً راحت و آزاد باشد و شرم و حیا را کنار بگذارد و وقتی خشمگین میشود یا همسرش بر او خشم میگیرد، به شوهرش میگوید: «دستم را در دست تو میگذارم و خواب را به چشمم راه نمیدهم تا وقتی که از من راضی شوی»[۲۱].
زینب عطاره، معروف به حولا، نزد رسول خدا(ص) شرفیاب شد تا از ایشان درباره ارتباط زناشویی و مشکلاتی که بین وی و شوهرش ایجاد شده، کمک بگیرد. حولا که شوهرش را ناراحت کرده بود، اقداماتی برای جلب رضای شوهرش انجام داد. رسول خدا(ص) نهتنها اقدامات او را تأیید و امضا کردند، بلکه به حولا توصیه فرمودند این کارها را بیشتر انجام دهد: «فَقَالَ(ص): زِيدِيهِ يَا حَوْلَاءُ»[۲۲]؛ «بیشتر خود را به او عرضه کن تا رضایتش جلب شود».
اما، به راستی برای حولا چه رخ داده بود؟ واکنش رسول خدا(ص) در برابر آن رخداد چگونه بود؟ او در برابر آن رخداد چه اقداماتی انجام داده بود که رسول خدا(ص) آن را تأیید کرده بود؟
برای پاسخ به این پرسشها بیان خلاصه آن ماجرا از زبان جناب امسلمه(س)، همسر گرامی رسول خدا(ص) مناسب است. آن ماجرا به اختصار چنین گزارش شده است: حولا خواهش شوهرش را نادیده گرفت و به تقاضای وی دست رد زد. شوهرش از او رویگردان شد و بر او خشم گرفت و از همراهی با خویش محروم کرد. حولا دستش را بوسید، ولی او راضی نشد. سرش را بوسید باز هم رضایت نداد و از او کناره گرفت. حولا دریافت که شوهرش به شدت از او ناراحت و عصبانی است؛ به همین سبب، بسیار ناراحت شد و]چنانکه رسم زنان عرب بود] بر صورتش ضربه زد و گونههایش را خاکآلود کرد و... به شدت گریست و از ترس خداوند و آتش جهنم و روز حساب بر خود لرزید. سپس برخاست. سبد عطرهایش را آورد و خود را به شدت خوشبو ساخت و مانند تازهعروسانی که خود را برای داماد آماده میکنند، خود را آراست. آنگاه بستری آماده کرد و خود را به بهترین وجه بر شوهرش عرضه داشت. اما شوهرش باز هم از او روی برگرداند. حولا خود را بر وی انداخت و او را میبوسید اما باز هم شوهرش از وی رویگردان بود. حولا به شدت ناراحت شد و از ترس خداوند و عذاب الهی صدایش به گریه بلند شد و آن شب نتوانست بخوابد.... فردا صبح نمازش را خواند. لباس پوشید و به منزل رسول خدا(ص) رفت. با درود و سلام بر اهل خانه حضرت، با ادب و احترام کامل بر امسلمه وارد شد.... وقتی امسلمه از حال او جویا شد حولا همه پیشامد را برای وی بیان کرد و گفت: «من از اینکه شوهرم از دست من خشمناک است از عذاب الهی میترسم». امسلمه او را دلداری داد و گفت: «منتظر باش تا رسول خدا(ص) بیایند».... وقتی حضرت وارد شدند، پس از استشمام عطرهایی که حولا (زینب عطاره) برای فروش به همسران ایشان با خود میآورد، خطاب به اهل خانه فرمودند: «باز هم حولا برای شما عطر آورده و شما را خوشبو کرده است؟» پاسخ دادند: «خیر ای پیامبر خدا، درود خدا بر شما و بر اهلبیت پاک و مطهرتان باد. حولا برای شنیدن پاسخ به پرسشش درباره حق شوهرش، خدمت شما شرفیاب شده است». آنگاه حولا ماجرای خود و شوهرش را برای رسول خدا(ص) بیان داشت.
رسول خدا(ص) پس از شنیدن ماجرای یادشده، درباره حقوق زن و مرد در قبال هم، سخنانی بسیار طولانی و حکیمانه فرمودند. در بخشی از آن آمده است: ای حولا، هیچ زنی نیست که به شوهرش با چشم خشم و غضب نگاه کند، مگر آنکه در قیامت خداوند چشمانش را با خاکستری از آتش سرمه خواهد کرد.... ای حولا، بر زن واجب است تا همسر خشمناک و عصبانیاش را راضی کند و از آن حالت خارج سازد و بر وی جایز نیست از سر خشم و غضب به چهره شوهرش نظر افکند، بلکه باید خود را بر روی پاهای شوهرش افکند و پاهایش را ببوسد تا خدایش از وی راضی شود؛ چراکه اگر شوهر بر وی خشم گیرد خداوند بر وی خشم خواهد گرفت[۲۳].
این روایت طولانی و البته شنیدنی و عبرتآموز، نکتههای بسیاری دربردارد که به مواردی از آنها اشاره میکنیم:
- در اغلب بخشهای حدیث، رسول خدا(ص) به خداوند سوگند یاد کرده و سپس مطالبشان را بیان فرمودهاند؛
- اهمیت اصل مسئله انجام وظایف دوسویه همسران چندان زیاد است که پیامبر اسلام(ص) بر آن بارها و با عباراتی عجیبی تأکید فرمودهاند؛
- البته، پرسشگر و مخاطب رسول خدا(ص) در این گفتوگو یک زن بوده است. به همین سبب، حضرت بیشتر بر وظایف زنان تأکید داشتهاند.
- رسول خدا(ص)، در بخش پایانی روایت، در پاسخ به پرسش حولا درباره وظایف مردان، به وظایف سنگین و سخت مردان در قبال همسرانشان نیز اشاره فرمودهاند؛ بخش پایانی روایت چنین نقل شده است: حولا عرض کرد: «ای پیامبر خدا، خدای بر تو درود فرستد. آنچه فرمودید همه برای مرد بود». حضرت(ص) فرمودند: «آری چنین بود». حولا عرض کرد: «پس زنان چه حقوقی بر مردان دارند؟» پیامبر ادامه دادند: «برادرم جبرئیل به من [درباره حقوق زنان [خبر داد و پیوسته مرا بدان توصیه و سفارش میکرد؛ تا جایی که من گمان کردم که بر مردان جایز نیست به همسرانشان حتی یک اُف بگویند. جبرئیل به من گفت: «ای محمد، درباره مراعات حقوق زنان از خداوند بترسید؛ چراکه آنان پناهندگانی نزد شمایند شما زنان و آنچه را از ایشان بر شما حلال است، به حکم کلام و کتاب خدا و به صورت امری واجب یا مستحب از شریعت محمد بن عبدالله(ص) به منزله امانتهای خداوند تعالی در اختیار دارید. به همین سبب آنان به خاطر آنچه از جسمهای ایشان بر شما حلال است و به خاطر آنچه از بدنهایشان به شما میرسد و به خاطر اینکه فرزندان شما را در دوران بارداری در شکمهایشان حمل میکنند تا]به اندازه کافی رشد کنند و] زمان مقرر آن را به دنیا میآورند، بر ذمه شما حقوق واجبی دارند. بنابراین به آنها مهر و شفقت داشته باشید و کدورتها را از دلهای آنان دور کنید تا در کنار شما قرار گیرند. بر آنان سخت نگیرید و خشمناک نشوید آنچه را که به آنان میدهید]ملک ایشان است. پس] بدون اذن و رضایتشان از آنان نگیرید»...[۲۴].
- نکته قابل توجه در این ماجرا، اقدامهای عجیب و تقریبا غیرمعمولی است که حولا برای جلب رضامندی شوهرش انجام داد. کارهایی که کمتر زنی، چه در آن عصر و چه در عصر کنونی بدان باور دارد یا به انجام آن راضی میشود. عجیبتر آنکه وقتی حولا اقدامات خویش را برای حضرت برمیشمرد، حضرت هیچ یک از آنها را نفی نکردند و حتی توصیه فرمودند که بر آن بیفزاید: زیدیه یا حولاء. سپس خود حضرت توصیههای عجیبتری به او و دیگر زنان فرمودند. بیشک تنها مردان و زنان خردمند مؤمن و معتقدی چون حولا به این توصیهها و فرامین الهی، که به حق راهگشای همه مشکلات و گرفتاریهای زناشویی است و رضای حضرت حق تعالی را در پی دارد، تن میدهند.
بنابراین، یکی از شیوههای خوشاخلاقی و خوشرفتاری با همسر، معذرتخواهی از وی به سبب خطاها و اشتباههایش و نیز عذرپذیری و عفو و بخشش اوست.
حضرت امیرالمؤمنین(ع) در مکه به پیرمردی نیازمند قول یاری دادند. او نیز به منزل ایشان در مدینه رفت تا حضرت به قولش وفا کند. حضرت(ع) با دیدن پیرمرد، نخ نخست از همسرشان فاطمه زهرا(س) برای وی چیزی درخواست کردند. اما آنان در خانه، حتی چیزی برای خوردن خود و فرزندانشان نیز نداشتند. ناچار حضرت از سلمان خواستند باغی را که رسول خدا(ص) خود احیا کرده و به ایشان هدیه داده بودند بفروشد. او نیز باغ را به ارزش دوازده هزار درهم فروخت. حضرت علی(ع)، همه آن دوازده هزار درهم را به پیرمرد و دیگر فقرای مدینه بخشیدند و با دست خالی به خانه بازگشتند؛ درحالیکه فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین(ع) و خود حضرت گرسنه بودند و چیزی در خانه نداشتند. وقتی حضرت فاطمه زهرا(س) از ماجرا باخبر شدند، چون از شدت گرسنگی حضرت علی و امام حسن و امام حسین(ع) آگاه بودند، این مسئله بر ایشان قدری گران آمد. به همین سبب با زبان گلایه فرمودند: «آیا از آن همه پولی که از فروش باغ به دست آوردید، حتی درهمی به ما نمیرسید تا برای خودتان، من و فرزندانتان غذایی تهیه کنید؟» این برخورد ناچیز فاطمه(س) با امیرمؤمنان(ع) بر رسول خدا(ص) گران آمد؛ چراکه به ایشان از سوی حضرت حقتعالی وحی شد: «قُلْ لِفَاطِمَةَ: لَيْسَ لَكِ أَنْ تَضْرِبِي عَلَى يَدَيْهِ»[۲۵]؛ «به فاطمه بگو: سزاوار نیست که علی را]در بخشش و انفاق به نیازمندان] محدود کنی». حضرت فاطمه زهرا(س) وقتی از ماجرای پیام الهی و نگرانی پدر باخبر شدند، با همان فروتنی و تواضعی که داشتند، از همان گلایه ناچیز به همسر بزرگوارشان پشیمان شدند و استغفار کردند. ایشان زبان به عذرخواهی و جبران گشودند و فرمودند: «فَإِنِّي أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ لَا أَعُودُ أَبَداً»؛ «من از پروردگارم عفو و بخشش درخواست میکنم و دیگر چنین سخنی را تکرار نخواهم کرد»[۲۶].
در پایان این بخش و به مناسبت، صفحهای دیگر از زندگی و روابط شیرین حضرت امیرالمؤمنین(ع) و همسر بزرگوارشان فاطمه زهرا(س) را ورق میزنیم. در این قطعه تاریخی به روشنی خواهیم دید فاطمه زهرا(س) با اینکه معصوم بودند و به گواهی همسر بزرگوارشان، هرگز هیچگونه کوتاهی در زندگی زناشوییشان دیده نشد، هرگاه احساس میکردند کوتاهی اندکی در حق حضرت علی(ع) کردهاند، بیدرنگ عذرخواهی میکردند و در پی جلب رضای ایشان که رضای الهی را نیز به همراه دارد، برمیآمدند. این گفتوگوی زیبا و شنیدنی که نکات آموزنده بسیاری درباره فضایل و مناقب رسول خدا(ص) و اهلبیت(ع)، به ویژه حضرت امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا(ع) دارد، در کتاب شریف الفضائل، منسوب به جناب شاذان بن جبرئیل قمی، از علمای بزرگ شیعی مذهب قرن ششم[۲۷]، به تفصیل نقل شده است. به سبب طولانی بودن روایت، از نقل همه آن معذوریم. برای مطالعه همه روایت و بهرهگیری از آن گفتوگو میتوانید به کتاب یاد شده مراجعه کنید. خلاصه آن روایت طولانی چنین است: روزی امیرمؤمنان(ع) به همراه همسرشان فاطمه زهرا(س) در گوشهای از صحرای اطراف مدینه نشسته بودند و خرما میل میفرمودند. ایشان آرامآرام گفتوگو میکردند و هر یک فضایل و مقامات معنوی خویش را بیان میفرمودند. امیرمؤمنان(ع) فرمودند: «فاطمه جان، آیا میدانی پدرت رسول خدا(ص) مرا بیشتر از تو دوست دارند؟» فاطمه(س) پاسخ دادند: «این ادعا از شما عجیب است. شما را از من که میوه دلش، پاره تنش و شاخهای از شاخههای وجود پدرم هستم و غیر از من فرزندی ندارند، بیشتر دوست دارند؟» آنگاه با هم نزد پیامبر بزرگوار اسلام(ص) شرفیاب شدند و این پرسش را مطرح کردند. رسول خدا(ص) فرمودند: «فاطمه جان، تو نزد من محبوبتری، اما علی نزد من از تو عزیزتر است». این گفتوگوی عجیب و بیان فضایل و مناقب پاکترین انسانها از زبان مبارکشان و در محضر نورانی رسول خدا(ص) همچنان ادامه داشت. بسیاری از ناگفتههای شنیدنی در حضور پیامبر گرامی اسلام(ص) از زبان مبارکشان بیان شد. گویا آن دو بزرگوار تشنه شنیدن فضایل و مناقب همدیگر بودند و از آن خشنود میشدند. آنگاه حضرت(ص) خطاب به دختر بزرگوارشان فرمودند: «فاطمه جان برخیز و سر علی(ع) را ببوس. اکنون جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل به همراه چهارهزار فرشته، علی را حمایت میکنند. این برادرم راحیل و دردائیلاند که به همراه چهار هزار فرشته دیگر، بیننده این گفتوگویند. سپس فاطمه زهرا(س) برخاست و در محضر شریف رسول خدا(ص) سر مبارک همسرش امیرمؤمنان(ع) را بوسید و عرض کرد: «ای اباالحسن، به حق پدرم رسول خدا(ص) از خداوند و شما همسرم و پسرعمویت رسول خدا(ص) پوزش میطلبم». آنگاه حضرت علی عذر ایشان را پذیرفت و برخاست و بر دستان مبارک پدر بزرگوارش رسول خدا(ص) بوسه زد[۲۸].
البته بیان این نکته لازم است که حضرت فاطمه زهرا(س)، در این گفتوگوی دوستداشتنی و شیرین، جسارت و اهانت یا خطا و اشتباهی را در قبال همسر بزرگوارشان حضرت امیرالمؤمنین(ع) مرتکب نشده بودند اما سبب توصیه به عذرخواهی شاید از آن روست که مقام و مرتبت آن دو شخصیت باعظمت الهی برای ما روشنتر شود[۲۹].
مدارا و سازگاری با همسر
از جمله مصادیق و موارد خوشخلقی و خوشرفتاری با همسر، رفق و مدارا با او و مراعات حال وی است. زن و شوهر در زندگی زناشویی هر یک حقوقی دارند که میتوانند آن را از دیگری درخواست کنند. ازاینروی، هرکدام در قبال دیگری وظایف و تکالیفی دارند که به رعایت آن مکلف خواهند بود.
خانواده و زندگی زناشویی، محل تلاقی دو انسان عاشق است که با گذشت و ایثار، همیشه در اندیشه وظایف خویش در قبال همسر و در پی رعایت حقوق اویند. تنها در چنین فضای خوش و بانشاطی، مدارا و رعایت حال همسر معنا خواهد داشت. در چنین موقعیتی است که یک مرد، همسرش را با ویژگیهای زنانه درک خواهد کرد و یک زن، همسرش را با ویژگیهای مردانه خواهد دید و حال او را مراعات خواهد کرد. آنان عاشق یکدیگرند و جهان را از نگاه همسرانشان خواهند دید، همدل، همخوان و همراه یکدیگر در فرایند دشوار زندگی مشترکشان خواهند بود.
البته برای تحقق و استمرار این فضای بانشاط و همراه با رفق و مدارا و رعایت حال یکدیگر لازم است نگاه زن و شوهر همیشه به وظایف و تکالیف همدیگر معطوف نباشد؛ به گونهای که پیوسته از همسرشان انتظار انجام تکالیفش را داشته باشند و مراقب باشند وی به حقی از حقوقشان تعدی و تجاوز نکند. بدین ترتیب، همه همّ آنان مچگیری از یکدیگر، برجسته کردن عیوب، بیان نقاط ضعف، نادیده گرفتن نقاط روشن و امیدبخش زندگی و در نتیجه افزایش روزبهروز کدورتها و سوءظنها به همدیگر خواهد بود؛ زندگی زناشویی از لطافت، شیرینی و گرمای لازم محروم خواهد بود. روابط زناشویی به رابطهای کاسبکارانه تبدیل میشود و زن و شوهر مانند طلبکاران همدیگر را بازخواست خواهند کرد؛ خانواده پناهگاهی آرامشبخش و موجب تسکین خاطر همسران نخواهد بود؛ در نتیجه، همه اعضای خانواده به ویژه زن و شوهر در آتش این اقدامات نسنجیده و ناپسند خواهند سوخت.
رسول خدا(ص) در حدیث مناهی، درباره چنین افرادی فرمودهاند: «هر زنی که مراعات حال شوهرش را نکند و او را بر کاری که توان انجامش را ندارد و فوق طاقت اوست، وادارد پروردگار هیچ حسنهای را از او نمیپذیرد و خداوند را در حالی دیدار خواهد کرد که خشم و غضب الهی گریبانگیر وی است»[۳۰].
پس باید با همسرمان مدارا کنیم و چشم بر عیوب و ضعفهای او ببندیم؛ یعنی در بسیاری موارد، چون عاشقی همه چیز او را خوب و زیبا ببینیم. خود را به جای وی بگذاریم و او را وضعیتی که قرار گرفته ببینیم. آیا اینگونه دید انسان تغییر نخواهد کرد؟ آیا همسرمان در بسیاری از نواقص و کمبودها معذور نخواهد بود؟ آیا خود برای عیوب و نواقص و خطاهای همسر محبوبمان عذر و بهانهتراشی نخواهیم کرد؟ آیا به جای بیاحترامی و عیبجوییهای پیاپی و گاه افراطی، دست یاری به سوی او دراز نخواهیم کرد؟ آیا از اصل تغافل و چشمپوشی استفاده نمیکنیم؟ البته که چنین خواهد بود.
به راستی اگر به جای ما، شخصی دیگر از کار همسرمان ایراد بگیرد و در پی تحقیر او که تنها و بییار و یاور مانده، باشد، ما به سبب علاقه و احساس وابستگی و نزدیکی به او، به یاریاش برنخواهیم خاست؟ شکی نیست که در این صورت، اوضاع متفاوت خواهد بود. ما در چنین وضعیتی با شعلهور شدن آتش غیرت، بیدرنگ، و گاه از سر احساسات و عواطف، نه عقل و شرع، به دفاع از همسرمان خواهیم پرداخت. چه زیبا و پسندیده است که این کار را البته همراه با معیارهای درست، در ارتباط با خودمان نیز داشته باشیم، اگر چنین کنیم و در رفتار با همسرمان مدارا کنیم و شرایط وی را در نظر داشته باشیم، به او آرامش بخشیدهایم. در نتیجه، ما مصداق آیههای شریف قرآن خواهیم بود؛ چراکه موجب آرامش خاطر همسرمان شدهایم[۳۱].
مردی نزد امیرمؤمنان(ع) رفت و از همسرش شکایت کرد. حضرت(ع) در خطبهای پاسخ وی را بیان فرمودند و با اشاره به برخی ویژگیهای ناپسند خیل زنان، به مردان از غفلت از این امور در همسرانشان هشدار دادند. در پایان خطاب به همه مردان چنین فرمودند: «ای مردم به هر حال با زنان مدارا کنید و به زبان خوش با آنان سخن گویید. بدان امید که صاحب رفتاری نیکو شوند»[۳۲].
به بیان حضرت، گویا خوشرفتاری زنان تا حد زیادی به چگونگی رفتار مردانشان مرتبط است. مدارا و خوشزبانی با زنان موجب میشود آنان نیز رفتاری پسندیده با مردانشان داشته باشند؛ درست مانند آیینهای که عین رفتارمان را به ما بازمیتاباند. بیشک این مسئله در مردان نیز صادق خواهد بود. اما تأثیر این امور در زنان به سبب برخی ویژگیهای شخصیتیشان، بیش از مردان است. شاید تأکید حضرت درباره زنان به این دلیل بوده باشد.
آثار و برکات رفق و مدارا با همسر و اعضای خانواده
رفق و مدارا با دیگران به ویژه اعضای خانواده و همسر و رعایت حال آنان مسئله مهمی است که البته آثار و برکات بسیاری دارد از جمله برکات رفق و مدارا در زندگی خانوادگی و ارتباط زن و شوهر که از آیات و روایات برداشت میشود، عبارت است از:
- افزایش برکت و رزق و روزی در زندگی؛
- خوشبختی و سعادت؛
- سلامت و تندرستی اعضای خانواده؛
- احساس امنیت؛
- احساس آرامش و اطمینان خاطر؛
- آسان شدن جریان امور در زندگی؛
- پرهیز از کینهها و عداوتها؛
- کاهش مخالفتها و درگیریهای خانوادگی؛
- رسیدن به خواستهها؛
- تحکیم روابط و دلبستگی بین اعضای خانواده، به ویژه همسران؛
- تداوم محبت و دوستی و...[۳۳].
ارتباط زناشویی و خانوادگی با ویژگیهای یادشده و ایدئال آرزوی هر زن و مردی است تا در سایه آن عیشی گوارا داشته باشند. شاید به جرئت بتوان ادعا کرد که بسیاری از خانوادهها به ویژه خانوادههای امروزی از چنین عیش گوارایی محروماند؛ چراکه تنوع میلها و کششهای درونی و نیز وجود تنوعها و کششهای بیرونی، کار را چنان بر انسان تنگ کرده که سطح انتظارهای بشر بالا رفته است. طبیعی است که هرچه انتظارهای انسان بیشتر باشد نشان خودبینی و خودمحوری در بشر است. وجود این ویژگی از رفق و مدارا و رعایت حال دیگران جلوگیری خواهد کرد چراکه هیچ یک از همسران نخواهند توانست انبوه انتظارهای بسیار گسترده و متنوع دیگری را برآورد و رفتاری همراه با رفق و مدارا با وی داشته باشد. در این زمینه هرچه کوشش کند باز هم با انتظارها و درخواستهایی جدید روبهرو خواهد بود که از برآوردن آن عاجز است.
سیره رسول خدا و اهلبیت(ع)
رفق و مدارا با همسر که از مصادیق روشن خوشخلقی و خوشرفتاری است، سیره رسول خدا و اهلبیت(ع) نمود بیشتری دارد. در این بخش به گوشهای از سیره آن بزرگواران در این زمینه اشاره خواهیم داشت.
سیره رسول خدا و خدیجه کبری(ع)
باوجود موانع بسیار در راه تحقق چنین ارتباطهای ویژه و مطلوب زناشویی، باز هم کم نبوده و نیستند انسانهایی که با توانی بالا در برابر همه موانع ایستادگی و مقاومت کردهاند و از ویژگیهای پسندیده و رفتارهای نیکوی خویش پاسداری میکنند. خانواده والامقام رسول خدا(ص) نمونهای بینظیر در این زمینهاند. سیره مبارک آن خانواده بابرکت، چونان خورشیدی درخشان در صفحههای تاریخ نورافشانی میکند. آن عزیزان با داشتن همه خصلتهای نیک و پسندیده الهی، به راحتی توانستند در سایه یک زندگی خوب و ایدئال با آرامش و اطمینان خاطر به زندگی خویش بپردازند. زندگی رسول خدا(ص) با برخی همسرانشان و نیز روابط امامان معصوم(ع) با همسرانشان، به ویژه روابط حضرت امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا(ع)، از آن نمونه عیشهای گواراست. به نمونههایی از آن موارد اشاره میکنیم:
۱. زندگی بابرکت رسول خدا(ص) به ویژه ثلث پایانی عمر شریفشان که عهدهدار وظیفه خطیر پیامبری بودهاند از فرازونشیبها و مشکلات فراوانی لبریز بوده است. بسیاری از افراد که با پیامبر ارتباطی نزدیک داشتند و با ایشان زندگی میکردند، به ویژه همسران ایشان اغلب با نشیب و فرازهای یاد شده درگیر بودند اما توان و تحمل آنها به اندازه حضرت نبود به همین سبب لازم بود رسول الله به این نکته مهم توجه داشته باشند و مراعات حال ایشان را بکنند البته ایشان به خوبی از عهده این کار برآمدند. گاه پیامبر اسلام از سوی خداوند به انجام وظیفهای مأمور میشدند یا برای رسیدگی به برخی امور یا شرکت در جهاد از خانواده دور میشدند. در چنین وضعیتی حضرت کاملا به جوانب امر توجه داشتند و به فکر خانواده و همسران خویش نیز بودند.
ماجرای دوری پیامبر از همسر باوفایشان حضرت خدیجه پیش از ولادت فرزند بزرگوارشان حضرت فاطمه زهرا را به امر خداوند پیش از این، بازگفتیم. در آن ماجرا، حضرت بنا به وظیفهای الهی و به دستور حق تعالی مأمور شدند چهل شبانهروز از همسرشان دور شوند اما حضرت(ص) که درد هجران و تنهایی همسرشان را خوب درک میکردند برای رعایت حال حضرت خدیجه، به واسطه اصحابشان به ایشان پیغام میدادند تا بدین ترتیب قدری از نگرانیهایشان بکاهند[۳۴].
۲. از سوی دیگر، خدیجه کبری(س) نیز به خوبی از عهده همسری شخصیت بزرگواری چون رسول خدا(ص) برآمدند و در فرازونشیبهای زندگی قریب به سیساله پیامبر، بسیار با ایشان همراهی کردند این معنا را از سخنان رسول خدا(ص) درباره خدیجه کبری میتوان دریافت. حضرت امیرالمؤمنین(ع) در این باره میفرمایند: روزی رسول خدا(ص) در جمع همسرانشان به یاد همسر باوفایشان خدیجه کبری افتادند و گریستند عایشه عرض کرد: «چرا گریه میکنید؟ آیا گریه شما به سبب از دست دادن پیرزنی از زنان گندمگون بنیاسد است؟» رسول خدا(ص) در پاسخ به عایشه فرمودند: «خدیجه آن شخصیت ارزشمندی بود که مرا تصدیق کرد، هنگامی که شما مرا انکار و تکذیب کردید. به من ایمان آورد زمانی که شما به من کفر ورزیدید. و برایم فرزندانی آورد درحالیکه شما عقیم و نازایید». عایشه میگفت: «ما همیشه با یادآوری خوبیهای خدیجه به پیامبر نزدیک میشدیم»[۳۵].
همچنین نقل شده است که رفتار خدیجه کبری با پیامبر اکرم(ص) به گونهای بود که حضور او در خانه برای حضرت آرامش را به همراه داشت.
خدیجه کبری همسر رسول خدا و ابوطالب عموی ایشان(ع) در یک سال از دنیا رفتند. رسول خدا به سبب وفات این دو بزرگوار سخت اندوهگین شدند. خدیجه کبری پشتیبانی صادق برای]رسول خدا و] اسلام بود. به همین سبب، پناهگاهی برای رسول خدا(ص) و موجب آرامش خاطر مبارک ایشان بود[۳۶].
از این سخنان روشن میشود در روزگاری که به تعبیر خود حضرت سختترین روزهای عمرشان بود، این بانوی فداکار هوادار و پشتیبانی امین و صادق در بیرون و داخل خانه برای حضرت بودند این فداکاری بیشائبه بود که موجب آرامش خاطر و تسکین قلب مبارک ایشان میشد.
۳. همچنین نقل شده است پیامبر اسلام(ص) با همسرانی که به گونهای موجب رنجش خاطر مبارک ایشان میشدند نیز مدارا میفرمودند. از جمله آنان عایشه دختر ابابکر بود. درباره مدارای پیامبر اسلام(ص) با ایشان مورخان شیعه و سنی مطالب بیشماری گزارش کردهاند. در این مجال تنها به نقل یک نمونه بسنده میکنیم. عایشه میگوید: من (حتی وقتی در منزل رسول خدا بودم) در حضور ایشان با دختران خردسال بازی میکردم دوستانی داشتم که همبازی من بودند و با من بازی میکردند وقتی رسول خدا وارد میشدند آنان شرم میکردند و چنان بود که سراسیمه بازی را رها میکردند. حضرت به آنان اشاره و عنایتی میفرمودند، و در نتیجه، ایشان با من بازی میکردند[۳۷].
کمسنوسال بودن عایشه اقتضا میکرد تا وی دوستانی داشته باشد که با وی بازی کنند. پیامبر بزرگوار اسلام این موقعیت همسرشان را به خوبی درک میکردند و برای مراعات شرایط وی به دوستانش اجازه میدادند به منزلشان بیایند و عایشه را از تنهایی درآوردند و با وی به تفریح و بازی سرگرم شوند.
۴. حدیث شریف نبوی که حاوی دستورها و توصیههای پیامبر گرامی اسلام به حولا و دیگر زنان مؤمن بود در بخشهای پیشین گذشت. حضرت در آن حدیث معروف و طولانی درباره وظایف هر کدام از زنان و مردان و رعایت حقوق همسرانشان و نیز مدارا و رعایت وضعیت آنان توصیههایی حکیمانه و کارگشا فرمودهاند.
سیره امیرمؤمنان و فاطمه زهرا(ع)
این زوج والامقام و خوشبخت چنان در زندگی زناشویی و روابط خانوادگی حال یکدیگر را مراعات میکردند که گاه خود را به زحمت و مشقت میانداختند. مدارا و مراعات حال همسر، در زندگی کمتر زوجی چون این دو بزرگوار دیده میشود.
أ) علامه مجلسی نقل کردهاند: وقتی حضرت امیرالمؤمنین(ع) از همسر باوفایشان(ع) پرسیدند: «فاطمه جان، چرا مرا از این مسئله (گرسنگی خودشان و حسن و حسین(ع) و نبود غذا در خانه) آگاه نکردید تا چیزی برای شما بیابم؟» آن بزرگوار(ع) چنین پاسخ گفتند: ای ابا الحسن، از پروردگارم شرم کردم که شما را به امری تکلیف کنم که نتوانید انجام دهید»[۳۸].
البته از بانویی بلند مرتبه و همسری باوفا چون فاطمه زهرا(س) جز چنین برخوردی کریمانه انتظار نمیرود. او در این موقعیت سخت و ناگوار نگاهش به تکلیف و وظیفه شوهر نیست. همچنین در پی آن نیست تا به هر قیمتی حق خویش را از شوهرش بازستاند. فقر و تنگدستی را بهانهای برای اذیت و آزار و شکنجه روحی شوهر قرار نمیدهد بلکه درست در نقطه مقابل این رویکرد است. او در کنار شخصیت بینظیری چون علی مرتضی برای خویش حقی قایل نیست و حاضر نمیشود به هر قیمتی تکلیفی را به وی تحمیل کند. کاری میکند که شوهر بزرگوارش از ماجرای نبود غذا در خانه و گرسنگی فرزندان رنج نبرد. آن عزیز با این اقدامات سنجیده و پسندیده به شدت مراقب است تا در انجام وظیفه خطیر شوهرداری هیچگونه کوتاهیای نکند و رضای پروردگار عالمیان را بهطور کامل جلب نماید.
به همین سبب، وقتی حضرت علی(ع)، روحیه آمیخته با گذشت، ایثار و مدارای با شوهر را در آن وجود نازنین میبینند، بیدرنگ دست به کار میشوند تا با زحمت و تلاش، حتی با قرض گرفتن، برای خانواده خود غذایی تدارک ببینند. ایشان نیز با این اقدام در پی جلب رضامندی و خوشنودی حقتعالی هستند.
این زوج بزرگوار، در قبال این اقدامات خداپسندانه خویش، پاداشی شایسته نیز دریافت کردند؛ چون اولاً طعامی بهشتی و بابرکت از آن ایشان و فرزندان بزرگوارشان(ع) شد؛ ثانیاً، پیامبر بزرگوار اسلام در پایان کار، با قرائت آیه﴿كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا﴾[۳۹] و تطبیقش بر آن دو بزرگوار، حمد و سپاس روزیده تعالی را به جای آوردند و خطاب به آنان چنین فرمودند: حمد و سپاس مخصوص خداوندی است که نمیپسندد تا شما را پیش از آنکه جزا و پاداش دهد، از این دنیا ببرد. پاداش شما آن است که خداوند تو را - ای علی جان - چون زکریا(ع) و فاطمه(س) را چون مریم دختر عمران(ع) قرار داده است.]همچنان که در قرآن میفرماید:[«هرگاه زکریا داخل محراب عبادت مریم میشد، رزقی الهی را نزد او میدید»[۴۰].
ب) حضرت امیرالمؤمنین(ع) در گزارشی از زندگی باصفای خویش با همسر باوفایشان فاطمه(س) و رعایت و مدارا با یکدیگر چنین فرمودهاند: به خداوند سوگند، من هیچگاه موجب خشم فاطمه زهرا(س) نشدم و هیچگاه ایشان را به امری مجبور نکردم تا زمانی که خداوند او را از ما گرفت. به خدا سوگند هیچگاه فاطمه زهرا(س) از هیچکدام از خواستههای من نافرمانی نکرد. او چنان بود که وقتی به چهره نورانیاش نگاه میکردم، همه غم و اندوهها از دلم خارج میشد[۴۱]. در این بیان حضرت(ع) نیز به خوبی پیداست که آن زوج بزرگوار تا چه اندازهای در امور زندگی رفق و مدارا را پیشه خویش ساخته بودند.
این چند نمونه بیانگر نهایت خوشخلقی و خوشرفتاری رسول خدا(ص) و اهلبیت(ع) با اهل خانه، به ویژه همسرانشان در قالب مدارا و رعایت حالشان بوده است.
در پایان یادآوری دو نکته لازم است:
- مدارا و مراعات حال همسر، گرچه آثار و برکات بسیاری دارد که به برخی از آنها در خلال بحث اشاره شد، این کار نیز مانند دیگر امور حدود و ضوابطی دارد. طبیعی است که هدف از مدارا کردن با همسر، موفقیت هرچه بیشتر مدیریت زندگی و گرمتر شدن خانواده و ارتباط زناشویی است بنابراین هرچه مانع رسیدن به این هدف شود و مخل آن باشد، مردود است؛ برای مثال اگر مدارا کردن با همسر موجب توجیه برخی کارهای نادرست و نابجای همسر باشد؛ مشوق وی در این امور شود؛ موجب سوءاستفاده او از این فرصت شود، حقوق دیگران را ضایع سازد؛ و...، به هیچروی درست نیست و توصیه نمیشود.
- برای چگونه مدارا کردن با همسر، در سخنان و سیره اهلبیت(ع) راهکارها و شیوههای بسیاری موجود و قابل استفاده است. برخی نویسندگان و کارشناسان نیز روشها و مهارتهایی را به زنان و مردان پیشنهاد کردهاند. یادگیری و مراعات این مهارتها که بخشی از مجموعه مهارتهای زندگی است، در تسهیل و تسریع فرایند زندگی زناشویی و بهتر شدن ارتباط زناشویی بسیار مؤثر است. به همه همسران به ویژه زوجهای جوان توصیه میکنیم تا از این مهارتها برای بهتر شدن روابط زناشویی بهره ببرند[۴۲].
در پایان یادآوری این نکته باز هم لازم به نظر میرسد که رعایت حال همسر و مدارا با وی، رضامندی و خشنودی خداوند را در پی دارد و راه را برای بهتر زیستن آنان در کنار هم هموار میکند. همچنین موجب تشکیل خانوادهای منسجم، بانشاط، پرثمر و تربیت فرزندانی سالم و صالح خواهد شد[۴۳].
بردباری و مدیریت خشم همسر
رفتار انسان میدان ظهور و نمایش ویژگیها و ملکات درونی وی است. از جمله ویژگیهای نیک و برجسته انسانی، بردباری در برابر شدائد و ناگواریها و تحمل رفتارهای ناپسند و نادرست دیگران است. این ویژگی نیک را انسان در رفتارش نیز بروز میدهد. اگر اخلاق انسان نیک و بنای او بر خوشخلقی و خوشرفتاری با دیگران باشد، در برابر کجخلقی آنان صبور خواهد بود؛ ناملایمات را تحمل میکند؛ و با دیدن رفتارهای ناهنجار آنان بردباری نشان خواهد داد.
زن و مرد در زندگی زناشویی و روابط خانوادگی، با بردباری در برابر مشکلات و تحمل یکدیگر، به گونهای اخلاق نیک و رفتار پسندیده خود را بروز میدهند.
صبر از برترین مکارم اخلاقی است و بردباران بالاترین مقامهای معنوی را نزد حضرت حق تبارکوتعالی دارند. درباره صبر مقام صابران و آثار و برکات آن برای انسان در دنیا و آخرت، در آیات قرآن کریم و روایات امامان معصوم(ع) سخنها بسیار است. از آن میان، تنها به این دو روایت از دو شخصیت بزرگوار بسنده میکنیم. روایت نخست از پیامبر گرامی اسلام(ص) است. ایشان درباره صبر و مقام بردباران و آثار اخروی آن چنین فرمودهاند: «صبر بهترین مرکب است. خداوند به هیچ بندهای روزیای بهتر و بابرکتتر از صبر نداده است». از آن بزرگوار(ص) پرسیدند: «آیا کسی بدون حساب وارد بهشت میشود؟» حضرت فرمودند: «آری، هر انسان بردباری که به دیگران رحم و شفقت داشته باشد، بیحساب وارد بهشت خواهد شد»[۴۴]. در بیانی دیگر، حضرت امیرالمؤمنین(ع) عظمت جایگاه صبر را چنین توصیف فرمودهاند: «بردباری، زیباترین خصلت (زیور و زینت) ایمان و والاترین خوی انسانی است»[۴۵].
البته بردباری و تحمل سختیها، گاه در امور فردی و نامرتبط با دیگران متصور است. این صبر، مقصود ما در این نوشتار نیست. بخش مهمتر صبر و تحمل، به امور اجتماعی و ارتباطهای انسانی مربوط است. بسیاری از خصلتهای برجسته و مقامات والا و بالایی که برای این خوی برجسته انسانی بیان میشود، به این بخش از صبر و تحمل مربوط است. برخورد با افراد، افکار، گرایشها، سلیقهها، فرهنگها و نظرهای گوناگون و گاه کاملاً متضاد و مخالف و بردباری در برابر آن، کاری بسیار سخت و گاه تحملناپذیر است. اجر عظیمی که خداوند برای بردباران در نظر گرفته، به همین سبب است بسیار زحمت میخواهد که انسان خویش را به این مرتبه از خودسازی برساند تا از این درخت پرثمر میوهای بچیند.
از جمله اموری که بردباری و تحمل در قبال آن پسندیده و نیکوست، روابط خانوادگی و زناشویی است. بر صبر در این امور، به سبب آثار و برکات بسیاری که دارد و به جهت پیامدهای شوم بردبار نبودن در روابط زناشویی و خانوادگی، توصیههای اکیدی شده است.
پیامبر بزرگوار اسلام(ص) و اهلبیت(ع) در سخنانشان به این مسئله بسیار اهمیت داده و بر آن تأکید کردهاند. رسول خدا(ص) در این باره چنین فرمودهاند: هر مردی که بر بدخلقی همسرش صبر پیشه کند، پروردگار پاداشی را که به حضرت داوود به سبب صبرش در قبال بلایا و مصیبتهایش داده است، به وی عطا خواهد کرد. هر زن که بر بدخلقی شوهرش صبور باشد خداوند به وی اجر و پاداشی مانند پاداشی که به آسیه دختر مزاحم (همسر فرعون) داده بود، عطا خواهد کرد[۴۶].
همچنین، پیامبر گرامی اسلام(ص) و در آخرین خطبه پیش از ارتحالشان، درباره ارتباط زناشویی و خانوادگی توصیههای مهمی فرمودند. در بخشی از آن خطبه، درباره صبر و تحمل مرد و زن در برابر مشکلات خانوادگی چنین فرمودند: هر مردی بر بدخلقی همسرش، به امید پاداش معنوی خداوند، بردباری پیشه سازد و او را تحمل کند، خداوند در قبال هر مرتبه صبری که میکند، ثوابی معاد ل ثواب صبر حضرت ایوب نبی(ع) در برابر بلایا، به او عطا خواهد کرد. در مقابل، پیامدهای شوم بدخلقیهای زن، در هر شبانهروز، مانند ریگهای صحرا بر وی خواهد بارید. اگر این زن در این وضعیت و بدون هیچگونه کمکی به همسرش و بدون رضامندی وی از دنیا برود، در قیامت به صورت منکوس و همراه با منافقان محشور میشود و در پستترین درکات دوزخ جای خواهد گرفت. مردی که همسرش با او همراهی نکند و بر آنچه که خداوند روزی او قرار داده است بردبار نباشد و شوهرش را به سختی بیندازد و امری را بیش از طاقتش بر وی تحمیل کند خداوند هیچ کار نیکی که او را از آتش جهنم نجات دهد از وی نمیپذیرد و تا زمانی که چنین است، بر او خشم خواهد گرفت[۴۷].
امام صادق(ع) نیز درباره پاداش شکیبایی در زندگی و روابط خانوادگی از جد بزرگوارشان رسول خدا(ص) چنین نقل فرمودهاند: البته در بهشت درجه ممتازی است که به آن نمیرسد، جز رهبر و پیشوای عادل؛ کسی که دارای رحم و خویشان بسیار است و با همه آنان ارتباط دارد و شخص عیالواری که در قبال زحمت سرپرستی خانوادهاش بردبار باشد[۴۸].
از جمله نکتههای تأملبرانگیز درباره ارتباطهای خانوادگی و زناشویی مطالب مهمی بود که از رسول خدا(ص) در حدیث معروف حولا نقل شد. از جمله آن مطالب توصیه به بردباری و تحمل در برابر سختیها و مشکلات زندگی بود که حضرت برای آن پاداشهای بسیاری را نقل فرمودند. همچنین زنان و مردانی را که در برابر سختیها و مشقتهای زندگی بردبار نباشند، نکوهش کردند.
برخی صاحبنظران برای ازدواج فایدهها و برکاتی را برشمردهاند. از جمله برکات ازدواج، مجاهده و ریاضت نفس انسان در اثر صبر بره مشکلات و زحمتهای مربوط به روابط خانوادگی، هدایت و سرپرستی خانواده یا گاه تحمل بدخلقیهای همسران است. عالم بزرگوار، مولی محسن فیض کاشانی در مقام بیان فایده و برکات ازدواج، این ماجرای عجیب را از سیره پیامبر خدا حضرت یونس(ع) نقل میکنند: گروهی از اصحاب حضرت یونس(ع) میهمان او شدند. مدتی که در محضر آن پیامبر خدا بودند، به بدخلقی همسر ایشان و اذیت و آزارهای او پی بردند. وقتی سبب را پرسیدند، حضرت یونس(ع) فرمودند: «تعجب نکنید. من از خداوند خواستهام تا]اگر شایسته عقاب بودم، [مرا در قیامت بازخواست و عقاب نکند و در همین دنیا عقابم نماید. خداوند تعالی فرمود: «عقوبت تو آن است که با دختر فلان شخص ازدواج کنی». من نیز با همان دختر ازدواج کردم و حال چنانکه میبینید، بدانچه بر من میگذرد شکیبایم»[۴۹].
کاروان زندگی خانوادگی همیشه با مسائل و مشکلاتی همراه است که تنها به کمک بردباری و تحمل اعضای خانواده، به ویژه زن و شوهر سالم به مقصد رسیده است. این تنها شیوه یگانه و پسندیدهای است که سلسله پیامبران و اولیای الهی با به کار بستن آن به موفقیت دست یافتهاند.
زندگی امیرمؤمنان و فاطمه زهرا(ع)، از بهترین نمونههایی است که دو ویژگی داشته است: نخست آنکه مشکلات و سختیهایی داشته که البته در بسیاری از خانوادههای آن روز مدینه معمول نبوده است؛ دوم، این خانه پربرکت را زن و شوهر بزرگواری اداره میکردند که با توان و تحمل بسیار بالا و بردباری، مانند کوهی پرصلابت در برابر هرگونه ناگواریها و ناملایمات ایستاده بودند.
جابر بن عبدالله انصاری میگوید: پیامبر اکرم(ص) بر فاطمه(س) وارد شدند و دیدند ایشان درحالیکه عبایی از پشم شتر دربردارند، گندم را با آسیاب دستی آرد میکنند. هنگامی که حضرت این وضعیت را دیدند به گریه افتادند و فرمودند: «فاطمهجان، اکنون سختی دنیا را به سبب نعمتهای الهی در آخرت که فردا صاحب آن خواهی شد، تحمل کن آنگاه این آیه شریف بر ایشان نازل شد: «(ای رسول ما)، آنچه خداوند در آخرت به تو خواهد بخشید، بهتر از عطایای الهی در دنیاست و به زودی خداوند چندان به تو عطا خواهد کرد تا تو راضی شوی»[۵۰].
صبر و تحمل فاطمه زهرا(س) شنیدنی و گاه باورنکردنی است. بسیار رخ میداد که در خانه چیزی برای خوردن وجود نداشت. اما مدیریت درست و حکیمانه این بانوی فرهیخته چنان بود که هیچ کس حتی شوهر و فرزندانش بدان پی نمیبردند. بیشک به آنان خبر نمیداد تا آزردهخاطر نشوند. در بسیاری از منابع روایی و تاریخی گزارش شده است که رسول خدا(ص) بارها به خانه دخترشان فاطمه زهرا(س) مراجعه میکردند. وقتی غذا درخواست میکردند یا منتظر غذا میشدند، پی میبردند که ایشان نیز گرسنه بوده و در خانه چیزی برای رفع گرسنگی خود و فرزندانشان ندارند. در جلد نخست کتاب، به نقل از جابر بن عبدالله انصاری گزارش کردیم که روزی رسول خدا(ص) برای رفع گرسنگی به در خانه همسرانشان رفتند. اما چیزی برای خوردن نیافتند. سپس به خانه فاطمه زهرا(س) رفتند و از ایشان خواستند تا چیزی برای سد جوع برایشان بیاورند.
فاطمه زهرا خطاب به پدر فرمودند: «پدر و مادرم فدایتان باد، به خدا قسم ما نیز در خانه غذایی نداریم»[۵۱].
اگر زن و شوهری در چنین وضعیتی روحیه والای صبر در برابر مشکلات را نداشته باشند و به دنبال هر یک از این مسائل به هم بیمهری نشان دهند، شکی نیست که این خانواده به زودی از هم میپاشد و چون باری کج، هرگز به مقصد نمیرسد.
به رغم وجود چنین مشکلاتی در زندگی حضرت امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا(ع)، آن دو بزرگوار در برابر این مشکلات سر خم نمیکردند و تاب تحمل خویش را از کف نمیدادند. در نتیجه صبر و بردباری ایشان بود که حضرت امیرالمؤمنین(ع) درباره روابط خود و همسر گرامیشان چنین فرمودند: به خداوند سوگند، من هیچگاه موجب خشم و عصبانیت فاطمه زهرا(س) نشدم و هیچگاه ایشان را به امری مجبور نکردم؛ تا زمانی که خداوند او را از ما گرفت. به خدا سوگند، هیچگاه فاطمه زهرا(س) از هیچیک از خواستههای من نافرمانی نکرد. او چنان بود که وقتی به چهره نورانیاش نگاه میکردم، همه غم و اندوهها از دلم خارج میشد[۵۲].[۵۳]
ایثار و از خودگذشتگی در روابط
بردباری و تحمل در ارتباطهای خانوادگی از جمله صفات نیک و برجسته اخلاقی و نشان خوشخلقی و خوشرفتاری همسران است که آثار و برکات بسیاری برای همه اعضای خانواده دارد. اما ایثار و ازخودگذشتگی در هر کار، به ویژه روابط خانوادگی مرتبهای فراتر و اهمیتی بیشتر دارد. ایثار و ازخودگذشتگی، خمیرمایه و پایه اساسی هر اجتماع انسانی، به ویژه بنای رفیع خانواده است؛ چراکه انسان به سبب جهل، غفلت، نقص و ناتوانیهای متعددی که دارد، اغلب در انجام وظایف خویش دچار لغزش و اشتباه میشود. از سوی دیگر، اقتضای دوستی و محبت بین دو طرف آن است که نهتنها در ادای حق متقابل کوتاهی نکند، بلکه در مقام بیان و اظهار دوستی و محبت همیشه از حق خویش بگذرد و آن را فدای دیگری کند.
در زندگی خانوادگی و ارتباط زناشویی نیز این مسئله پررنگتر و بارزتر است. اقتضای ارتباط نزدیک زن و شوهر نیازمندیهای گوناگون آنان به یکدیگر، انتظارات دوسویه از هم و... وجود طیف متنوعی از اصطکاکها و درگیریها بین آنهاست. بسیاری از آنان، به ویژه زوجهای جوان در اثر تجربه اندک و آگاهیهای ناچیز دید، روشنی به مسائل ندارند. به همین جهت در مقام تصمیمگیری به مشکل دچار میشوند اما زن و شوهرهایی که تجربه بیشتری دارند و بین آنها ارتباطی فراتر از روابط معمول زناشویی برقرار است، در چنین مواردی، با بهرهگیری از داروی شفابخش ایثار و ازخودگذشتگی، با مشکلات و پیشامدهای روزمره به راحتی کنار میآیند. حتی این تهدیدهای خطرساز را به فرصتهای طلایی برای خود و دیگر اعضای خانواده تبدیل میکنند. در نتیجه افزون بر فراهم آوردن زمینه خشنودی خداوند، خود نیز در فضایی آکنده از آرامش و نشاط، در کنار دیگر اعضای خانواده، یک زندگی ایدئال را تجربه میکنند و از مواهب آن بهرهمند میشوند.
گذشت و ایثار در زندگی اهلبیت(ع)
شاید در آغاز چنین به نظر آید که آنچه درباره گذشت و ایثار در روابط همسران بیان شد، تنها ایدهها و نظراتی ذهنی و غیر عملیاتی است اما حقیقت آن است که چنین نیست. در گذشته و تا حدودی امروزه میتوان افراد و خانوادههایی را یافت که چنین رویه و سیرهای را در زندگی و روابط زناشویی خویش داشتهاند. گرچه شمار آنان بسیار اندک بوده است نام و عملکرد درخشانشان در صفحات تاریک تاریخ بشریت، چون خورشیدی میدرخشد. امید اندکی که در دل امیدواران باقی مانده از یمن و برکت همین شمار ناچیز است.
برای تأیید این ادعا به نمونههایی از سیره اهلبیت(ع) در برخورد با همسران و گذشت و ایثار آنان اشاره میکنیم:
أ) نمونه نخست گزارش حضرت امیرالمؤمنین(ع) از زندگی خویش و همسر باوفایش فاطمه زهرا(س) و ایثارگریهای ایشان است. حضرت میفرمایند: او در خانه من آنقدر با مشک آب حمل کرد که اثر آن بر سینهاش نمایان شد. آنقدر به وسیله آسیاب دستی گندم آرد کرد که دستانش تاول زد. آنقدر خانه را جارو کرد که بر لباسش گردوخاک نشست.
آنقدر زیر دیگ آتش روشن کرد که لباسش دودهای و سیاه شد. او در اثر فعالیت زیاد آسیب فراوانی دید. در چنین وضعیتی به ایشان گفتم: «خوب بود نزد پدرت رسول خدا(ص) میرفتی و از ایشان خدمتکاری درخواست میکردی تا قدری از سختی کارهایت کاسته میشد». ایشان به توصیه من نزد پدر شرفیاب شد. ولی دید که گروهی در محضر ایشان مشغول گفتوگویند به همین جهت خجالت کشید و بازگشت. رسول خدا(ص) دریافت که فاطمه برای حاجتی آمده است. ازاینروی صبح فردا به خانه ما آمدند و.... از همان بیرون خانه فرمودند: «السلام علیکم». ما شرم کردیم و پاسخی ندادیم. باز فرمودند: «السلام علیکم». باز هم پاسخ ندادیم. برای بار سوم فرمودند: «السلام علیکم». ما از ترس اینکه ایشان پس از سلام سوم چنانکه سیره ایشان بود، منصرف شوند و بازگردند پاسخ دادیم علیک السلام ای رسول خدا، داخل شوید».
حضرت(ص) داخل شدند و نشستند. آنگاه خطاب به فاطمه زهرا(س) فرمودند: «فاطمه جان دیروز برای چه منظوری نزد محمد آمده بودی؟» من ترسیدم که فاطمه خجالت بکشد و پاسخ ندهد. به همین دلیل، من خود در پاسخ پیامبر عرض کردم: «ای رسول خدا، به خدا سوگند خودم پاسخ شما را خواهم گفت. فاطمه چندان با مشک آب حمل کرد که آثار بند مشک بر سینهاش باقی ماند و آنقدر با دستانش گندم را آسیاب کرد که کف دستانش مجروح شد و آنقدر خانه را جارو کرد که همه لباسش پر از گردوخاک شد و چندان زیر دیگ آتش روشن کرد که همه لباسهاش پر از دود و سیاهی شد. من به ایشان گفتم: نزد پدرت رسول خدا برو و از ایشان خدمتکاری درخواست کن تا قدری از زحمتها و سختیهای کارت کاهش یابد. رسول خدا(ص) فرمودند: «آیا شما را به کاری راهنمایی نکنم که از خدمتکار برای شما ارزشمندتر باشد؟ شبهنگام وقتی قصد خوابیدن دارید، ٣۴ مرتبه «اللَّهُ أَكْبَرُ» و ٣٣ مرتبه «سُبْحَانَ اللَّهِ» و ۳۳ مرتبه «الْحَمْدُ لِلَّهِ» بگویید». فاطمه(س) با شنیدن این سخن خطاب به پدر بزرگوارشان عرض کردند: «از خداوند و پیامبرش راضیام. «از خداوند و پیامبرش راضیام»[۵۴].
ب) نمونه دیگر، ماجرای گرسنگی فاطمه زهرا(س) و فرزندانش بود. در آن ماجرا، که بارها و به مناسبتهایی به آن اشاره کردیم، وقتی حضرت امیرالمؤمنین(ع) گرسنه به خانه آمدند و از همسرشان پرسیدند آیا چیزی برای رفع گرسنگی در خانه دارید یا نه، چنین پاسخی شنیدند: خیر، سوگند به خداوندی که پدرم را به پیامبری و شما را به جانشینی ایشان مفتخر کرده است، امروز هیچ چیز نزد من نیست و دو روز است که غذایی ندارم تا به فرزندانم بدهم. علی جان، اگر چیزی در خانه داشتم شما را بر خود و فرزندانم حسن و حسین مقدم میداشتم.
وقتی امیرمؤمنان(ع) این گذشت و ایثار را از همسر باوفایشان دیدند خطاب به ایشان فرمودند: «فاطمه جان چرا مرا از این مسئله آگاه نکردید تا چیزی برای شما بیابم؟» فاطمه زهرا(س) چنین پاسخ دادند: «ای اباالحسن، از پروردگار عالمیان شرم کردم از اینکه شما را به امری تکلیف کنم که در توانتان نیست»[۵۵].
حضرت امیرالمؤمنین(ع) نیز برای این کار دیناری قرض میگیرند، اما وقتی مقداد و خانوادهاش را گرسنهتر میبینند آن یک دینار را نیز ایثار میکنند. در نتیجه ایثار این زوج ایثارگر، خداوند رزقی بهشتی برایشان نازل فرمود. رسول خدا(ص) با خشنودی از این ایثارگریها و موهبت الهی آن را پاداش ازخودگذشتگیشان دانستند و در پایان با چشمانی اشکبار بر درگاه الهی سپاس گزاردند و مقام و منزلت حضرت علی و همسر باوفایشان را در پیشگاه حضرت حق یادآور شدند[۵۶].
ج) در گزارش دیگری از زندگی حضرت امیرالمؤمنین(ع) و فاطمه زهرا(س) درباره ایثار و گذشت حضرت علی در قبال همسر باوفایشان چنین آمده است: پیامبر اسلام(ص) روزی وارد خانه امیرمؤمنان(ع) شدند و دیدند ایشان و فاطمه زهرا(س) در حال آسیاب کردن گندم با آسیاب دستیاند. فرمودند: «کدامیک از شما خستهترید؟ امیرمؤمنان(ع) پاسخ دادند: «ای رسول خدا، فاطمه خستهتر است». حضرت رو به فاطمه کردند و فرمودند: «برخیز دخترم». فاطمه(س) برخاستند و رسول خدا(ص) به جای وی در کنار امیرمؤمنان نشستند و او را در آسیاب کردن یاری دادند[۵۷].
د) همچنین در منابع روایی و تاریخی، موارد گوناگونی از گذشت و ایثار پیامبر اسلام(ص) و اهلبیت(ع) در قبال بدیها و اشتباههای همسرانشان بیان شده است. از نمونههای بارز و روشن آن، برخوردهای ناپسند و رفتارهای ناشایستی بود که برخی از همسران نااهل رسول خدا(ص) به ایشان روامیداشتند و همیشه با گذشت و ایثار آن عزیز مهربان و رحمت عالمیان(ص) روبهرو میشدند[۵۸].
سپاسگزاری و قدرشناسی از همسر
یکی دیگر از مصادیق خوشاخلاقی زن و شوهر، قدردانی و سپاسگزاری آنان از همدیگر است. تشکر و قدردانی از همسر، زمانی رخ میدهد که زن و مرد، در عمل سپاسگزار یکدیگر باشند؛ به بیان دیگر، آنان اولاً وجود همسر را برای خویش نعمتی الهی بدانند؛ ثانیاً به شیوههای گوناگون آن را پاس بدارند.
بنابر آنچه گفته شد، هر یک از زن و شوهر برای دیگری، اول، َدینی است که در قبال آن مسئول است، دوم، نعمتی الهی است که به حکم عقل باید قدر او را بداند و سپاسگزارش باشد. در نتیجه، اگر همسران پاسدار نعمت وجود همدیگر باشند، به یقین همه آثار و برکات شکرگزاری نیز نصیب آنان میشود[۵۹]. اما اگر در قبال نعمت همسر معصیتی شود و حقی از وی ضایع گردد، این از محرمات الهی است، و خود از بدترین مصادیق ناسپاسی است[۶۰].
اما چگونه؟ به راستی زن و مرد چگونه قدردان و سپاسگزار نعمت وجود هم باشند؟ به اجمال اشاره میکنیم که یکی از مصادیق بارز سپاسگزاری در قبال نعمت، شکر عملی است. بنابراین اگر در برخورد و ارتباط با همسر امور ذیل مراعات شود، به یقین انسان سپاسگزار این نعمت الهی است و در نتیجه، از برکات آن بهرهمند خواهد بود؛ اموری چون:
- توجه به نعمت بودن همسر: اینکه انسان خود آگاه باشد از اینکه همسر نعمتی الهی است.
- احساس مسئولیت در قبال همسر: همسر را دَین و غرامتی بداند که خداوند به راحتی در اختیارش قرار داده است؛ چراکه زحمت رشد جسمی و تربیت همسر بر دوش پدر و مادرش بوده و اکنون او در اختیار اوست. پس در قبال این نعمت احساس مسئولیت کند و بداند که باید به سبب آن پاسخگو باشد.
- درک موقعیت همسر و مراعات حال او: همسر و موقعیتهای خاص وی را درک کند. او را چون خود، انسان بداند، اما از جنسی دیگر و با تفاوتهای آشکار و نهان بسیار با خود.
- رفق و مدارا با همسر: وقتی همسر و موقعیت متفاوت و ویژه او را خوب درک کرد، با رفق و مدارا با وی رفتار کند.
- محبت و عشقورزی به همسر و ابراز و اظهار آن: هم او را دوست بدارد و عاشق وی باشد و هم این دوستی و عشقورزی قلبی را به شیوههای گوناگون بیان و ابراز کند.
- اکرام و احترام به شخصیت همسر: توجه و باور داشته باشد که همسر او نیز انسانی دارای شخصیتی باکرامت، والا، محترم و گرامی است. پس باید قدر همسرش را بداند و پاس بدارد. او را اکرام کند و مقام شایستهاش را بزرگ بدارد.
- تعریف و تمجید و بیان خوبیهای همسر: همسر انسان با عمری که خداوند به وی داده است، کموبیش از برخی محاسن و خوبیها برخوردار است؛ موفقیتهایی را کسب کرده و مشکلاتی را پشت سر گذاشته است. هر یک از این ویژگیهای مثبت او میتواند بهانهای برای بیان خوبیهایش باشد. در مقام تعریف از همسر، به ویژه در حضور دیگران و خویشان این امور باید به زبان آید.
- رعایت همه حقوق واجب و غیر واجب همسر: مجموعهای از حقوق واجب و مستحب همسر بر دوش ماست؛ اول همه حقوق واجب وی باید ادا شود؛ دوم، آنکه اگر بتوان فراتر از این، به قدر وسع و توان، عمل کرد، بسیار نیکو و پسندیده است.
- گذشت و ایثار در قبال وی: گرچه رعایت حقوق همسر از وظایف ماست، ما نیز حقوقی بر گردن وی داریم که او موظف به ادای آنهاست. اما در مقام درخواست حق خویش از وی، گذشت و ازخودگذشتگی بهترین مصادیق تقدیر و سپاس از اوست.
- تغافل و پذیرش عذر وی در خطاها و لغزشها: همسر ما نیز چون خودمان، گاه به اشتباه و خطا دچار خواهد شد. در این مواقع تغافل و چشمپوشی یا پذیرش عذر و خطاها خود سپاس نعمت است.
هر یک از موارد بالا در روابط بین همسران بسیار مهم است و نوعی سپاسگزاری و قدردانی از همسر به شمار میآید.
نکته مهم آنکه، اگر انسان قدردان و سپاسگزار نعمت وجود همسرش نباشد در عمل، شاکر خداوند نیز نخواهد بود. از سخنان حکیمانه اهلبیت(ع) استفاده میشود که اگر انسانی که شاکر بندگان خداوند نیست، ادعا کند که سپاسگزار خداوند بوده است، پروردگار از وی نخواهد پذیرفت و خطاب خواهد رسید که «وقتی سپاسگزار بندهام نباشی، سپاسگزار من نیز نیستی»[۶۱]. بنابراین، پاسداشت مقام همسر خود نوعی سپاسگزاری از خداوند در قبال نعمت همسر و موجب جلب خشنودی و رضای پروردگار خواهد بود.
نتیجه آنکه انسان با تشکر و قدردانی از همسر در حقیقت خوشخلقی و خوشرفتاری با همسر را در عمل آشکار ساخته است[۶۲].
وفای به عهد و پرهیز از پیمانشکنی
عمل به تعهدها و وفای به عهد، یکی از بهترین شیوههای گرامیداشت مقام همسر و احترام به اوست. همچنین معتقدیم که اگر ما در عمل به تعهدهای خویش در قبال همسرمان پایبند باشیم و به وعدههایمان به آنها عمل کنیم، درواقع به نوعی خوشخلقی خود را در رفتار به او نمایاندهایم.
رسول گرامی اسلام(ص) آنقدر به تعهدهای خویش به همسرانشان پایبند بودند که حتی زمان بیماری نیز به آن عمل میکردند و میفرمودند ایشان را به نوبت در حجرههای همسرانشان بچرخانند تا حقی از کسی ضایع نشود[۶۳]. همچنین درباره پایبندی به تعهدهای حضرت امیرالمؤمنین(ع) نیز نقل کردیم، زمانی که نوبت یکی از دو همسرشان بود و ایشان میبایست در خانه او میبودند، در آن زمان در خانه همسر دیگر، حتی وضو نمیساختند![۶۴]
این سیره مبارک از رفتار و سلوکی بینظیر در ارتباط با همسر نشان دارد که شاید چنین نمونهای در هیچ جای عالم و در هیچ آیین و مرامی نیابیم[۶۵].
تمکین و پاسخگویی به نیازهای همسر
یکی از مصادیق خوشخلقی و خوشرفتاری با همسر، تمکین از وی و عرضه کردن خود به بهترین شکل برای اوست برای روشن شدن این ارتباط مناسب است توضیحی اجمالی در این زمینه بیان شود.
در مباحث مرتبط با «پاسخ به نیازهای مادی و معنوی»، مطالبی درباره نیازهای زیستی و طبیعی انسان و نیز امیال و گرایشهای وی در جهت ارضا و پاسخگویی به این نیازها قابل دسترسی است. نیاز جنسی و در نتیجه گرایشها و میلهای جنسی، در قیاس با دیگر نیازها و گرایشها از جنبههایی مهمتر و به دقت و توجه بیشتری نیازمند است؛ تا آنجا که هم حیات و بقای انسان با آن ارتباط مستقیم دارد و هم دارای قدرت تخریبی بسیار زیاد و فوقالعادهای است. به همین دلیل در شریعت مقدس اسلام به این نیروی قدرتمند درونی انسان توجهی ویژه شده و برای ارضای صحیح و پاسخگویی درست به آن، نهتنها برنامههایی در نظر گرفته شده، بلکه بر کیفیت و کمیت اجرای آن برنامهها نیز بسیار تأکید شده است.
خداوند در سوره مبارک مؤمنون یکی از نشانههای انسانهای مؤمن را بهرهگیری جنسی حلال از همسرانشان میداند و صورتهای دیگر بهرهگیری جنسی را تجاوز از حدود الهی و ممنوع میشمارد: ﴿قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ *... وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ * إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ * فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ﴾[۶۶].
بر مبنای این دیدگاه، اگرچه زن و مرد در ارضای نیاز جنسی مکمل یکدیگرند و باید از هم کام برگیرند، بهرهگیریهای دیگر جز از راه ازدواج و پیوند زناشویی مشروع نیست و انحراف از مسیر اصلی طبیعت است که حاصلی جز سقوط و نابودی انسان در پی نخواهد داشت. اما پاسخگویی درست به این نیاز طبیعی، نهتنها یکی از بهترین لذتهای دنیایی را برای انسان به ارمغان میآورد، بلکه آثار و برکات بیشماری برای دو طرف دارد[۶۷]. شاید توجه بسیار به این نیرو و استعداد طبیعی در انسان، به سبب همان برکات موجود در آن و نیز خطرهای احتمالی مربوط به بیتوجهی به آن، کنترل نکردن درست و در نتیجه، انحراف آن باشد.
اهمیت مبحث «تمکین» در روابط همسران یعنی ارضای غریزه نیرومند جنسی در انسان به گونهای درست نیز به همین جهت است.
تمکین و عرضه خود به همسر، گرچه از تکالیف شرعی واجب است و حدود و ثغور باید در کتب فقهی و حقوقی بررسی شود، از بعد اخلاقی و تربیتی نیز بسیار مهم است و جای دقت و بررسی بیشتر دارد. در فقه و حقوق پیشبینی شده است که همسران وظیفه دارند خود را به یکدیگر عرضه کنند و در برابر، وقتی همسر درخواستی داشت، بیدرنگ باید تمکین کنند. طبیعی است که برای تحقق این قوانین و مقررات حقوقی بسنده به کمترینها کافی است و تکلیف را از گردن مکلف برخواهد داشت اما آیا نیازهای روحی روانی و جسمی انسان به همین مقدار پاسخ داده خواهد شد؟ بیشک چنین نیست. حضور پررنگ و ظریف احکام و توصیههای اخلاقی در کنار احکام و قوانین فقهی و حقوقی در دین مقدس و متعالی اسلام، به همین منظور است.
افزون بر این، اگر زن و شوهر بتوانند همان مقررات فقهی و حقوقی تمکین و ارضای جنسی را با چاشنی و رنگ و لعاب ظرافتهای اخلاقی همراه سازند، به یقین به مقصد بسیار نزدیکتر میشوند و کامیابیشان صدچندان خواهد شد. انواع گوناگون و متنوع ارتباطات جنسی زن و شوهر در قالب مباشرت و نزدیکی ملاعبه و بازی، نگاه، ایما و اشارهها، لمسهای بدنی، سخنان جنسی و...، وقتی با خوشاخلاقی و خوشرفتاری همراه باشد معجونی خواهد شد که دلبستگی و دلدادگی آنان را روزبهروز افزایش میدهد و فرایند کامیابی و لذتجوییشان را کامل خواهد کرد. زوجهایی که با ظرافتهای خاص این امور آشنایند و آن را به کار میبندند، بسیار موفقتر از دیگراناند.
بیشک، آرامش و اطمینان خاطری که خداوند در قرآن به آن وعده داده است[۶۸]، در سایه مراعات همین توصیهها و دستورهای اخلاقی در زندگی زناشویی تحصیل خواهد شد. زن و شوهری که تنها غریزه جنسیشان ارضا شود، اما روابطشان آمیخته با عشق و محبت و همراه با خوشاخلاقی و خوشرفتاری نباشد، بیشک آن آرامش خاطر و طمأنینه را به دست نخواهند آورد.
به این مسئله مهم در سخنان رسول خدا(ص) و اهلبیت(ع) نیز توجه و دقت شده است. پیامبر اسلام(ص)، تمکین زن در برابر خواستههای جنسی مرد را از حقوق مسلم مرد و از وظایف زن دانسته و فرمودهاند: «حق مرد بر ذمه زن آن است که... وقتی همسرش از وی درخواست همآغوشی دارد، بیدلیل بازداری نکند و پاسخ مثبت دهد»[۶۹].
امام صادق از پدرشان امام باقر و ایشان از پدرشان امام سجاد و ایشان از پدرشان امام حسین و ایشان از پدرشان علی بن ابیطالب(ع) نقل کرده است که رسول خدا(ص) فرمودند: «هر کار لهوی باطل است مگر در سه مورد: تیراندازی، تربیت اسب و بازی کردن با همسر؛ چراکه این کار سنت است»[۷۰].
همچنین امام صادق(ع) مداعبه، یعنی شوخی و مزاح و عشقبازی با همسر هنگام روابط زناشویی را بسیار لازم دانستهاند و درباره پیامدهای خطرناک ترک همسر، به ویژه زن، پیش از ارضای کامل وی و احتمال گرفتار شدن زنان به مفاسد اخلاقی و جنسی هشدار دادهاند[۷۱].
سیره اهلبیت(ع)
از آنچه در اینباره گفته شد به ویژه از سخنان حکیمانه اهلبیت(ع) به خوبی میتوان دریافت سیره آن بزرگواران که استوانههای اخلاق و منش انسانی بودهاند و خلقوخوی نیکویشان زبانزد دوست و دشمن است، نیز چنین بوده؛ یعنی آن عزیزان تمکین در برابر همسر را نیز به بهترین وجه پاس میداشتند و به نیازهای جنسی همسرانشان، به نیکوترین شکل پاسخ میگفتند. در این باره البته جسته و گریخته نقلها و گزارشهایی رسیده است، اما به جهت کمال حُجب و حیایی که در ایشان وجود داشته و نیز حریم ویژهای که برای زندگی زناشویی، به ویژه ارتباطهای زناشویی قایل بودند، آنچه در این زمینه در منابع روایی و تاریخی آمده بسیار اندک و کلی است. در روایاتی که از ایشان نقل کردیم و نمونههای بسیار در منابع روایی اصل لزوم توجه به ارتباطهای زناشویی و پاسخگویی به نیازهای جنسی زن و شوهر و نکوهش بسیار شدید کنارهگیری از این امور، بسیار نقل شده است، اما وارد جزئیات نشدهاند و با ظرافتی تحسینبرانگیز از آن گذشتهاند. ما نیز در این زمینه وارد بحث سیره نمیشویم و از آن میگذریم. تنها به این دو روایت زیبا و بیان حکیمانه نبوی(ص) که در ضمن بیان سیره آن بزرگواران است، بسنده میکنیم:
در روایت نخست، همسر یکی از صحابه نزد رسول خدا(ص) رفت و از شوهرش شکایت کرد که به سبب توجه بیش از حد به عبادات، به من و روابط زناشوییمان بیتوجه است. امام صادق(ع) این داستان را چنین گزارش کردهاند: همسر عثمان بن مظعون[۷۲] خدمت پیامبر اسلام(ص) شرفیاب شد و عرض کرد: «ای پیامبر خدا، عثمان پیوسته روزها را روزه میگیرد و شبها را نیز بیدار و در حال تهجد و عبادت است]و به من که همسر اویم توجهی ندارد]». حضرت با عصبانیت برخاستند و درحالیکه هنوز نعلینشان را خوب نپوشیده بودند و آن را به همراه میبردند، نزد رفتند و او را در حال نماز یافتند عثمان با دیدن پیامبر از نماز فارغ شد حضرت فرمودند: «ای عثمان، حق تعالی مرا به رهبانیت و ترک دنیا مبعوث نکرده است بلکه مرا به آیینی حق و سهل و آسان مبعوث فرموده است. من که پیامبر شما هستم هم روزه میگیرم و نماز میخوانم و هم با همسرم نزدیکی میکنم. پس هرکس که فطرت و حقانیت مرا دوست دارد باید پیرو سنت و روش من باشد و از جمله سنتهای من، نزدیکی با همسر است»[۷۳].
روایت دوم را علی بن ابراهیم قمی در تفسیر آیه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ﴾[۷۴]، از امام صادق(ع) نقل کرده است. حضرت در آن روایت، داستان جمعی از بزرگان اصحاب پیامبر(ص) را بیان فرمودند که به سبب علاقه بسیار به عبادت و تهجد، در پیشگاه خداوند سوگند خوردند تا از برخی امور از جمله نزدیکی و مباشرت با همسرانشان پرهیز کنند. اما پیامبر اسلام(ص) ایشان را از این کار بازداشتند و فرمودند: «من خود شب را میخوابم و با همسرم نزدیکی میکنم و همه روزها را روزه نیستم و افطار میکنم. این سنت من است و هرکس از این روش و سنتم سرپیچی کند از من نیست»...[۷۵].
روایات با این مضامین در منابع روایی بسیار است که همه از حساسیت مسئله و برخورد تند و صریح پیامبر اسلام(ص) و اهلبیت با این مسائل حکایت داشته است. با جمعبندی این روایات که بیانکننده سنت و سیره رسول خدا(ص) و پیام دین مقدس اسلام نیز هست، میتوان نتیجه گرفت که تمکین و رویآوری زن و شوهر به این امور آثار و برکات بسیار دارد و ترک آن آثار و پیامدهایی سوء برای آنان خواهد داشت.
اکنون با نگاه به این سخنان حکیمانه، راحتتر میتوان گفت که نزدیکی و مباشرت زن و شوهر نهتنها لازم است، بلکه از اعمال صالحی است که خود نمودی روشن از حسن رفتار آنان با هم و حاکمیت رضامندی زن و شوهر از زندگیشان است.
درباره چگونگی خوشخلقی و خوشرفتاری با همسر، توصیهها و راهکارهای مناسب دیگری نیز میتوان یافت و به همسران، به ویژه زوجهای جوان پیشنهاد داد. اما برای پرهیز از طولانی شدن، فهرستی از این توصیهها در پایان کتاب با عنوان «توصیههای عملی مهم در زمینه ازدواج و روابط همسران» ارائه شده است[۷۶].
منابع
پانویس
- ↑ ادب در لغت به معنای حسن خلق و آموختن محاسن اخلاقی و علمی است (فخرالدین الطریحی، مجمعالبحرین، ج۱، ص۵، واژه ادب) همچنین نگهداری و حفظ حد و اندازه هر چیزی و تجاوز نکردن از آن را نیز ادب مینامند (علیاکبر نفیسی، فرهنگ نفیسی، ج۱، ص١۴١؛ محمد معین، فرهنگ فارسی، واژه ادب). ازاینروی، به کسی که حدود و قواعد زبان و دانشهای ادبی را بداند، ادیب میگویند. در اصطلاح علم تعلیم و تربیت و اخلاق، تأدیب به معنای تربیت و مهذب کردن است. همچنین گفتهاند: «هر کاری که مورد پسند دین و یا عقل است اگر به زیباترین و بهترین وجه انجام گیرد آن را ادب گویند. انسان باادب کسی است که کارها و حرکات وی به زیباترین و لطیفترین وجه انجام و واقع شود». (سیدمحمدحسین طباطبایی، سنن النبی، ص۶). یا «ادب هیئتی زیبا و پسندیده است که طبع و سلیقه چنین سزاوار میداند که هر عمل مشروعی بر طبق آن هیئت واقع شود؛ به عبارت دیگر ادب عبارت است از ظرافت و زیبایی عمل. بنابراین، عمل وقتی زیباست که اولاً مشروع و ثانیاً اختیاری باشد» (سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص٢۵۶، ذیل آیه ۱۲۰ سوره مائده). در بخش اول از جلد نخست کتاب، به تفصیل به این بحث اشاره شده است.
- ↑ سیدمحمدحسین طباطبایی، سنن النبی، ص۶.
- ↑ علیاکبر نفیسی، فرهنگ نفیسی، واژه ادب.
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۸، ص۳۸۲.
- ↑ «يَا عَلِيُّ! مِنْ صِفَاتِ الْمُؤْمِنِ أَنْ يَكُونَ جَوَّالَ الْفِكْرِ، جَوْهَرِيَّ الذِّكْرِ، كَثِيراً عِلْمُهُ، عَظِيماً حِلْمُهُ... لَا يَجُورُ وَ لَا يَعْتَدِي وَ لَا يَأْتِي بِمَا يَشْتَهِي، الْفَقْرُ شِعَارُهُ وَ الصَّبْرُ دِثَارُهُ، قَلِيلَ الْمَئُونَةِ كَثِيرَ الْمَعُونَةِ، كَثِيرَ الصِّيَامِ طَوِيلَ الْقِيَامِ، قَلِيلَ الْمَنَامِ قَلْبُهُ تَقِيٌّ وَ عَمَلُهُ زَكِيٌّ» (محمد بن همام اسکافی، التمحیص، ص٧۴؛ شیخ بهایی، مفتاح الفلاح، ص۶؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۶۴، ص٣١٠).
- ↑ «عَنْ عَلِيٍّ(ع): كَانَ فِرَاشُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) عَبَاءَةً وَ كَانَتْ مِرْفَقَتُهُ أَدَمٌ حَشْوُهَا لِيفٌ فَثُنِيَتْ ذَاتَ لَيْلَةٍ فَلَمَّا أَصْبَحَ قَالَ(ص): لَقَدْ مَنَعَنِي اللَّيْلَةَ الْفِرَاشُ الصَّلَاةَ فَأَمَرَ(ص) أَنْ يُجْعَلَ لَهُ بِطَاقٍ وَاحِدٍ وَ كَانَ لَهُ فِرَاشٌ مِنْ أَدَمٍ حَشْوُهُ لِيفٌ وَ كَانَتْ لَهُ عَبَاءَةٌ تُفْرَشُ لَهُ حَيْثُمَا انْتَقَلَ وَ تُثْنَى ثِنْتَيْنِ وَ كَانَ(ص) كَثِيراً مَا يَتَوَسَّدُ وِسَادَةً لَهُ مِنْ أَدَمٍ حَشْوُهَا لِيفٌ وَ يَجْلِسُ عَلَيْهَا وَ كَانَتْ لَهُ قَطِيفَةٌ فَدَكِيَّةٌ يَلْبَسُهَا يَتَخَشَّعُ بِهَا وَ كَانَتْ لَهُ قَطِيفَةٌ مِصْرِيَّةٌ قَصِيرَةُ الْخَمْلِ وَ كَانَ لَهُ بِسَاطٌ مِنْ شَعْرٍ يَجْلِسُ عَلَيْهِ وَ رُبَّمَا صَلَّى عَلَيْهِ» (محمد بن علی بن بابویه (الصدوق)، الأمالی، ص۴۶۵؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١۶، ص٢۵٢).
- ↑ «... كَانَ [النَّبِيُّ(ص)] يَجْلِسُ عَلَى الْأَرْضِ وَ يَنَامُ عَلَيْهَا وَ يَأْكُلُ عَلَيْهَا وَ كَانَ يَخْصِفُ النَّعْلَ وَ يَرْقَعُ الثَّوْبَ وَ يَفْتَحُ الْبَابَ وَ يَحْلُبُ الشَّاةَ وَ يَعْقِلُ الْبَعِيرَ فَيَحْلِبُهَا وَ يَطْحَنُ مَعَ الْخَادِمِ إِذَا أَعْيَا وَ يَضَعُ طَهُورَهُ بِاللَّيْلِ بِيَدِهِ وَ لَا يَتَقَدَّمُهُ مُطْرِقٌ وَ لَا يَجْلِسُ مُتَّكِئاً وَ يَخْدُمُ فِي مِهْنَةِ أَهْلِهِ وَ يَقْطَعُ اللَّحْمَ وَ إِذَا جَلَسَ عَلَى الطَّعَامِ جَلَسَ مُحَقَّراً...» (محمد بن شهرآشوب مازندرانی، مناقب آل ابیطالب، ج۱، ص١۴۵؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١۶، ص٢٢۶).
- ↑ «عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ: أَصْبَحَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(ع) ذَاتَ يَوْمٍ سَاغِباً فَقَالَ: يَا فَاطِمَةُ! هَلْ عِنْدَكِ شَيْءٌ تُغَذِّينِيهِ؟ قَالَتْ: لَا، وَ الَّذِي أَكْرَمَ أَبِي بِالنُّبُوَّةِ وَ أَكْرَمَكَ بِالْوَصِيَّةِ مَا أَصْبَحَ الْغَدَاةَ عِنْدِي شَيْءٌ وَ مَا كَانَ شَيْءٌ أُطْعِمْنَاهُ مُذْ يَوْمَيْنِ إِلَّا شَيْءٌ كُنْتُ أُوثِرُكَ بِهِ عَلَى نَفْسِي وَ عَلَى ابْنَيَّ هَذَيْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ. فَقَالَ عَلِيٌّ: يَا فَاطِمَةُ! أَ لَا كُنْتِ أَعْلَمْتِينِي فَأَبْغِيَكُمْ شَيْئاً؟ فَقَالَتْ: يَا أَبَا الْحَسَنِ! إِنِّي لَأَسْتَحْيِي مِنْ إِلَهِي أَنْ أُكَلِّفَ نَفْسَكَ مَا لَا تَقْدِرُ عَلَيْهِ. فَخَرَجَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(ع) مِنْ عِنْدِ فَاطِمَةَ(س) وَاثِقاً بِاللَّهِ بِحُسْنِ الظَّنِّ فَاسْتَقْرَضَ دِينَاراً. فَبَيْنَا الدِّينَارُ فِي يَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع)، يُرِيدُ أَنْ يَبْتَاعَ لِعِيَالِهِ مَا يُصْلِحُهُمْ، فَتَعَرَّضَ لَهُ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ فِي يَوْمٍ شَدِيدِ الْحَرِّ، قَدْ لَوَّحَتْهُ الشَّمْسُ مِنْ فَوْقِهِ وَ آذَتْهُ مِنْ تَحْتِهِ....» (علی بن عیسی الإربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۴۶٩؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص۵٩).
- ↑ «عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ(ع) عَنِ النَّبِيِّ(ص) فِي حَدِيثِ الْمَنَاهِي، قَالَ:... وَ أَيُّمَا امْرَأَةٍ لَمْ تَرْفُقْ بِزَوْجِهَا وَ حَمَلَتْهُ عَلَى مَا لَا يَقْدِرُ عَلَيْهِ وَ مَا لَا يُطِيقُ، لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهَا حَسَنَةً وَ تَلْقَى اللَّهَ وَ هُوَ عَلَيْهَا غَضْبَانُ» (محمد بن علی بن بابویه (الصدوق)، من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۱۵؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۳، ص۳۳۵؛ محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعة، ج۲۰، ص۲۱۱). این مضامین در روایات دیگر نیز از آن بزرگوار گزارش شده است. ابن عباس خطبهای را از رسول خدا(ص) نقل کرده که آخرین سخنان ایشان در مدینه است و پس از ایراد آن خطبه از دنیا رحلت فرمودهاند. حضرت در بخشی از آن خطبه با اشاره به همین امور فرمودهاند: «... مَنْ كَانَتْ لَهُ امْرَأَةٌ لَمْ تُوَافِقْهُ وَ لَمْ تَصْبِرْ عَلَى مَا رَزَقَهُ اللَّهُ وَ شَقَّتْ عَلَيْهِ وَ حَمَلَتْهُ مَا لَمْ يَقْدِرْ عَلَيْهِ لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهَا حَسَنَةً تَتَّقِي بِهَا النَّارَ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهَا مَا دَامَتْ كَذَلِكَ» (ابیمحمد حسن بن ابی الحسن الدیلمی، أعلام الدین، ص۴١٩؛ محمد بن علی بن بابویه (الصدوق)، ثواب الأعمال، ص۲۸۷؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۳، ص٣۶٧).
- ↑ «وَ مَنْ كَانَتْ لَهُ امْرَأَةٌ تُؤْذِيهِ لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ صَلَاتَهَا وَ لَا حَسَنَةً مِنْ عَمَلِهَا حَتَّى تُعِينَهُ وَ تُرْضِيَهُ وَ إِنْ صَامَتِ الدَّهْرَ وَ قَامَتْ وَ أَعْتَقَتِ الرِّقَابَ وَ أَنْفَقَتِ الْأَمْوَالَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ كَانَتْ أَوَّلَ مَنْ يَرِدُ النَّارَ ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ عَلَى الرَّجُلِ مِثْلُ ذَلِكَ الْوِزْرِ وَ الْعَذَابِ إِذَا كَانَ لَهَا مُؤْذِياً ظَالِماً...» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۳، ص٣۶٣).
- ↑ «قَالَ عَلِيٌّ(ع): فَوَ اللَّهِ! مَا أَغْضَبْتُهَا وَ لَا أَكْرَهْتُهَا عَلَى أَمْرٍ حَتَّى قَبَضَهَا اللَّهُ إِلَيْهِ وَ لَا أَغْضَبَتْنِي وَ لَا عَصَتْ لِي أَمْراً وَ لَقَدْ كُنْتُ أَنْظُرُ إِلَيْهَا فَتَنْكَشِفُ عَنِّي الْهُمُومُ وَ الْأَحْزَانُ» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۳، ج۴٣، ص١٣۴).
- ↑ «ابوجعر»، «ابوجعار» یا «ابوجِعران» به حیوانی به نام کفتار گفته میشود که بسیار مدفوع میکند. همچنین به سوسک سرگینغلتان نیز گفته میشود. شاید این تسمیه به چنین افرادی، کنایه از آن است که نتیجه و ثمره عمر کسی که ازدواج نکرده و اهل و عیال و فرزندانی ندارد چیزی جز این امور ناپسند که از وی برجای میماند نیست.
- ↑ «عَنْ مَعْمَرِ بْنِ خُثَيْمٍ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ(ع): مَا تُكَنَّى؟ قَالَ: قُلْتُ: مَا اكْتَنَيْتُ بَعْدُ وَ مَا لِي مِنْ وَلَدٍ وَ لَا امْرَأَةٍ وَ لَا جَارِيَةٍ. قَالَ(ع): فَمَا يَمْنَعُكَ مِنْ ذَلِكَ؟ قَالَ(ع): قُلْتُ حَدِيثٌ بَلَغَنَا عَنْ عَلِيٍّ(ع). قَالَ: وَ مَا هُوَ؟ قُلْتُ: بَلَغَنَا عَنْ عَلِيٍّ(ع) أَنَّهُ قَالَ: مَنِ اكْتَنَى وَ لَيْسَ لَهُ أَهْلٌ فَهُوَ أَبُو جَعْرٍ. فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع): شَوْهٌ! لَيْسَ هَذَا مِنْ حَدِيثِ عَلِيٍّ(ع). إِنَّا لَنُكَنِّي أَوْلَادَنَا فِي صِغَرِهِمْ مَخَافَةَ النَّبَزِ أَنْ يَلْحَقَ بِهِمْ» (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۱، ص۱۹).
- ↑ محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۲، ص۶۴٣.
- ↑ «مَرِضَتْ فَاطِمَةُ(س) مَرَضاً شَدِيداً وَ مَكَثَتْ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً فِي مَرَضِهَا إِلَى أَنْ تُوُفِّيَتْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا فَلَمَّا نُعِيَتْ إِلَيْهَا نَفْسُهَا دَعَتْ أُمَّ أَيْمَنَ وَ أَسْمَاءَ بِنْتَ عُمَيْسٍ وَ وَجَّهَتْ خَلْفَ عَلِيٍّ وَ أَحْضَرَتْهُ، فَقَالَتْ: يَا ابْنَ عَمِّ! إِنَّهُ قَدْ نُعِيَتْ إِلَيَّ نَفْسِي... قَالَ لَهَا عَلِيٌّ(ع): أَوْصِينِي بِمَا أَحْبَبْتِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ! فَجَلَسَ عِنْدَ رَأْسِهَا وَ أَخْرَجَ مَنْ كَانَ فِي الْبَيْتِ، ثُمَّ قَالَتْ: يَا ابْنَ عَمِّ! مَا عَهِدْتَنِي كَاذِبَةً... ثُمَّ بَكَيَا جَمِيعاً سَاعَةً وَ أَخَذَ عَلَى رَأْسِهَا وَ ضَمَّهَا إِلَى صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ: أُوصِينِي بِمَا شِئْتِ... ثُمَّ قَالَتْ: جَزَاكِ اللَّهُ عَنِّي خَيْرَ الْجَزَاءِ. يَا ابْنَ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ! أُوصِيكِ أَوَّلًا أَنْ تَتَزَوَّجَ بَعْدِي بِابْنَةِ أُخْتِي أُمَامَةَ...» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص١٩١). روایات دیگری نیز در این باره نقل شده است که همه از همین رویه در گفتوگوهای آمیخته با ادب و احترام بین حضرت امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا(ع) حکایت دارد؛ روایاتی چون: ۱) «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: إِنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) مَكَثَتْ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) سِتِّينَ يَوْماً ثُمَّ مَرِضَتْ... فَكَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَقُولُ لَهَا: يُعَافِيكِ اللَّهُ وَ يُبْقِيكِ. فَتَقُولُ: يَا أَبَا الْحَسَنِ! مَا أَسْرَعَ اللَّحَاقَ بِاللَّهِ وَ أَوْصَتْ بِصَدَقَتِهَا... وَ دَفَنَهَا لَيْلًا» (میرزاحسین النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل، ج۲، ص٢٣۴)؛ ۲) «قَالَتْ فَاطِمَةُ(س) لِعَلِيٍّ(ع): إِنَّ لِي إِلَيْكَ حَاجَةً يَا أَبَا الْحَسَنِ! فَقَالَ(ع): تُقْضَى يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ! فَقَالَتْ: نَشَدْتُكَ بِاللَّهِ وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ(ص) أَنْ لَا يُصَلِّيَ عَلَيَّ أَبُو بَكْرٍ وَ لَا عُمَرُ» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۹، ص۱۱۲؛ میرزاحسین النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل، ج۲، ص۲۹۰)؛ ٣) «... فَقَامَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ أَخَذَ بِيَدِ السَّائِلِ وَ أَتَى بِهِ إِلَى حُجْرَةِ فَاطِمَةَ(س) فَقَالَ: يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ! انْظُرِي فِي أَمْرِ هَذَا الضَّيْفِ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ(س): يَا ابْنَ الْعَمِّ! لَمْ يَكُنْ فِي الْبَيْتِ إِلَّا قَلِيلٌ مِنَ الْبُرِّ صَنَعْتُ مِنْهُ طَعَاماً وَ الْأَطْفَالُ مُحْتَاجُونَ إِلَيْهِ وَ أَنْتَ صَائِمٌ وَ الطَّعَامُ قَلِيلٌ لَا يُغْنِي غَيْرَ وَاحِدٍ...» (میرزاحسین النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل، ج۷، ص٢١۶)؛ و....
- ↑ طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۳۸۴-۳۹۷.
- ↑ «وَ كَانَ يُقَالُ: مَنْ غَرَسَ شَجَرَةَ الْحِلْمِ اجْتَنَى ثَمَرَةَ السَّلْمِ...» (ابن ابیالحدید معتزلی، شرح نهجالبلاغة، ج۲۰، ص۶١).
- ↑ «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع): كَانَ لِي فِيمَا مَضَى أَخٌ فِي اللَّهِ وَ كَانَ يُعْظِمُهُ فِي عَيْنِي صِغَرُ الدُّنْيَا فِي عَيْنِهِ وَ كَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ فَلَا يَشْتَهِي مَا لَا يَجِدُ وَ لَا يُكْثِرُ إِذَا وَجَدَ وَ كَانَ أَكْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتاً فَإِنْ قَالَ بَذَّ الْقَائِلِينَ وَ نَقَعَ غَلِيلَ السَّائِلِينَ وَ كَانَ ضَعِيفاً مُسْتَضْعَفاً فَإِنْ جَاءَ الْجِدُّ فَهُوَ لَيْثُ غَابٍ وَ صِلُّ وَادٍ لَا يُدْلِي بِحُجَّةٍ حَتَّى يَأْتِيَ قَاضِياً وَ كَانَ لَا يَلُومُ أَحَداً عَلَى مَا لَا يَجِدُ الْعُذْرَ فِي مِثْلِهِ حَتَّى يَسْمَعَ اعْتِذَارَهُ وَ كَانَ لَا يَشْكُو وَجَعاً إِلَّا عِنْدَ بُرْئِهِ وَ كَانَ يَقُولُ مَا يَفْعَلُ وَ لَا يَقُولُ مَا لَا يَفْعَلُ وَ كَانَ إِنْ غُلِبَ عَلَى الْكَلَامِ لَمْ يُغْلَبْ عَلَى السُّكُوتِ وَ كَانَ عَلَى مَا يَسْمَعُ أَحْرَصَ مِنْهُ عَلَى أَنْ يَتَكَلَّمَ وَ كَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ نَظَرَ أَيُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَى الْهَوَى فَخَالَفَهُ فَعَلَيْكُمْ بِهَذِهِ الْخَلَائِقِ فَالْزَمُوهَا وَ تَنَافَسُوا فِيهَا فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِيعُوهَا فَاعْلَمُوا أَنَّ أَخْذَ الْقَلِيلِ خَيْرٌ مِنْ تَرْكِ الْكَثِيرِ»؛ نهجالبلاغه، حکمت ۲۸۹.
- ↑ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): عَلَيْكُمْ بِالْعَفْوِ، فَإِنَّ الْعَفْوَ لَا يَزِيدُ الْعَبْدَ إِلَّا عِزّاً فَتَعَافَوْا يُعِزَّكُمُ اللَّهُ» (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۲، ص۱۰۸).
- ↑ «عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) عَنِ النَّبِيِّ(ص) أَنَّهُ قَالَ لَهُ: يَا عَلِيُّ! أُوصِيكَ بِوَصِيَّةٍ فَاحْفَظْهَا. فَلَا تَزَالُ بِخَيْرٍ مَا حَفِظْتَ وَصِيَّتِي... يَا عَلِيُّ! مَنْ لَمْ يَقْبَلِ الْعُذْرَ مِنْ مُتَنَصِّلٍ صَادِقاً كَانَ أَوْ كَاذِباً لَمْ يَنَلْ شَفَاعَتِي» (محمد بن علی بن بابویه (الصدوق)، من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۵۹). البته چه زیباست که انسان چندان مراقب خود باشد که در ارتباط با دیگران مرتکب خطایی نشود و چنان عزت نفس داشته باشد که در صورت بروز اشتباه و خطا هیچگاه دست نیاز به سوی کسی دراز نکند و مستغنی باشد؛ چنانکه حضرت امیرالمؤمنین(ع) فرمودهاند:«الِاسْتِغْنَاءُ عَنِ الْعُذْرِ أَعَزُّ مِنَ الصِّدْقِ بِهِ» (محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعة، ج١۶، ص۱۵۹؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج٧١، ص١۶۴؛ نهجالبلاغه، حکمت ٣٢٩). در هر حال زندگی انسان در دنیا فرازونشیبهای بسیار دارد و گاه میشود که در اثر خطا و اشتباهی، گرفتار فرد یا گروهی میشود که به ناچار باید از او عذر بخواهد. در چنین مواردی سفارش بزرگان پذیرش عذر کسی است که برای کارش عذر میآورد.
- ↑ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): خَيْرُ نِسَائِكُمُ الَّتِي إِذَا دَخَلَتْ مَعَ زَوْجِهَا خَلَعَتْ دِرْعَ الْحَيَاءِ. وَ قَالَ(ع): الَّتِي إِنْ غَضِبَتْ أَوْ غَضِبَ تَقُولُ لِزَوْجِهَا يَدِي فِي يَدِكَ لَا أَكْتَحِلُ عَيْنِي بِغُمْضٍ حَتَّى تَرْضَى عَنِّي» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۰۰، ص۲۳۹).
- ↑ محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۵، ص۴٩۶.
- ↑ «إِنَّ الْحَوْلَاءَ كَانَتِ امْرَأَةً عَطَّارَةً لآِلِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَلَمَّا كَانَتْ يَوْماً مِنَ الْأَيَّامِ، أَمَرَهَا زَوْجُهَا بِمَعْرُوفٍ فَانْتَهَرَتْهُ فَأَمْسَى وَ هُوَ سَاخِطٌ عَلَيْهَا، فَلَمَّا دَخَلَ الْمَسْجِدَ لِلصَّلَاةِ تَبِعَتْهُ فَأَعْرَضَ عَنْهَا فَمَشَتْ إِلَيْهِ وَ قَبَّلَتْ يَدَهُ الْيُمْنَى وَ قَبَّلَتْ رَأْسَهُ فَأَعْرَضَ عَنْهَا فَعَلِمَتْ أَنَّهُ سَاخِطٌ عَلَيْهَا فَلَطَمَتْ وَجْهَهَا وَ عَفَّرَتْ خَدَّهَا وَ بَكَتْ بُكَاءً شَدِيداً وَ انْتَحَبَتْ وَ رَجَفَتْ بِنَفْسِهَا مَخَافَةَ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ خَوْفاً مِنْ نَارِ جَهَنَّمَ يَوْمَ وَضْعِ الْمَوَازِينِ وَ نَشْرِ الدَّوَاوِينِ وَ إِشْفَاقاً مِنْ عَذَابِ مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ، فَأَتَتْ بِسَفَطٍ فِيهِ عِطْرٌ وَ طِيبٌ فَتَعَطَّرَتْ وَ تَطَيَّبَتْ كَمَا تَفْعَلُ الْعَرُوسُ حِينَ تُزَفُّ إِلَى زَوْجِهَا ثُمَّ وَطِئَتِ الْفِرَاشَ وَ تَنَجَّزَتْ لَهُ اللِّحَافَ فَدَخَلَتْ وَ عَرَضَتْ نَفْسَهَا عَلَيْهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا فَانْكَبَّتْ عَلَيْهِ تُقَبِّلُهُ فَحَوَّلَ وَجْهَهُ عَنْهَا فَلَطَمَتْ وَجْهَهَا وَ بَكَتْ بُكَاءً شَدِيداً خَوْفاً مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِشْفَاقاً مِنْ عَذَابِهِ وَ فَزَعاً وَ جَزَعاً مِنْ نَارٍ وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ وَ لَمْ تَذُقْ تِلْكَ اللَّيْلَةَ نَوْماً وَ كَانَتْ [تِلْكَ] اللَّيْلَةُ أَطْوَلَ عَلَيْهَا مِنْ يَوْمِ الْحِسَابِ لِسَخَطِ زَوْجِهَا عَلَيْهَا وَ مَا أَوْجَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهَا مِنَ الْحَقِّ فَلَمَّا أَصْبَحَ الصَّبَاحُ قَضَتْ [صَلَاتَهَا] وَ تَبَرْقَعَتْ وَ أَخَذَتْ عَلَى رَأْسِهَا رِدَاءً وَ خَرَجَتْ سَائِرَةً إِلَى دَارِ رَسُولِ اللَّهِ(ص)، فَلَمَّا وَصَلَتْ أَنْشَأَتْ تُنَادِي: السَّلَامُ عَلَيْكُمْ آلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنَ الْعِلْمِ وَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلَائِكَةِ! أَ تَأْذَنُونَ لِي بِالدُّخُولِ عَلَيْكُمْ رَحِمَكُمُ اللَّهُ؟ فَسَمِعَتْ أُمُّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا كَلَامَهَا فَعَرَفَتْهَا. فَقَالَتْ لِجَارِيَتِهَا: اخْرُجِي فَافْتَحِي لَهَا الْبَابَ. فَفَتَحَتْهُ لَهَا. فَدَخَلَتْ. فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: مَا شَأْنُكِ يَا حَوْلَاءُ؟ وَ كَانَتِ [الْحَوْلَاءُ] أَحْسَنَ أَهْلِ زَمَانِهَا. فَقَالَتْ يَا سِتِّي! خَائِفَةٌ مِنْ عَذَابِ رَبِّ الْعَالَمِينَ غَضِبَ زَوْجِي عَلَيَّ فَخَشِيتُ أَنْ أَكُونَ [لَهُ] مُبْغِضَةً فَقَالَتْ لَهَا أُمُّ سَلَمَةَ: اقْعُدِي لَا تَبْرَحِي حَتَّى يَجِيءَ رَسُولُ اللَّهِ(ص). فَجَلَسَتْ حَوْلَاءُ تَتَحَدَّثُ مَعَ أُمِّ سَلَمَةَ فَدَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص)، فَقَالَ: إِنِّي لَأَجِدُ الْحَوْلَاءَ عِنْدَكُمْ فَهَلْ طَيَّبَتْكُمْ مِنْهَا بِطِيبٍ؟ فَقَالُوا: لَا وَ اللَّهِ يَا نَبِيَّ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِكَ الطَّاهِرِينَ! بَلْ جَاءَتْ سَائِلَةً عَنْ حَقِّ زَوْجِهَا. ثُمَّ قَصَّتْ لَهُ الْقِصَّةَ. فَقَالَ(ص): يَا حَوْلَاءُ! مَا مِنِ امْرَأَةٍ تَرْفَعُ عَيْنَهَا إِلَى زَوْجِهَا بِالْغَضَبِ إِلَّا كُحِّلَتْ بِرَمَادٍ مِنْ نَارِ جَهَنَّمَ. يَا حَوْلَاءُ! وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً وَ رَسُولًا مَا مِنِ امْرَأَةٍ تَرُدُّ عَلَى زَوْجِهَا إِلَّا وَ عُلِّقَتْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِلِسَانِهَا وَ سُمِّرَتْ بِمَسَامِيرَ مِنْ نَارٍ... يَا حَوْلَاءُ! وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً وَ رَسُولًا إِنَّ لِلرَّجُلِ حَقّاً عَلَى امْرَأَتِهِ إِذَا دَعَاهَا تُرْضِيهِ وَ إِذَا أَمَرَهَا لَا تَعْصِيهِ وَ لَا تُجَاوِبُهُ بِالْخِلَافِ وَ لَا تُخَالِفُهُ وَ لَا تَبِيتُ وَ زَوْجُهَا عَلَيْهَا سَاخِطٌ وَ لَوْ كَانَ ظَالِماً وَ لَا تَمْنَعُهُ نَفْسَهَا إِذَا أَرَادَ وَ لَوْ كَانَتْ عَلَى ظَهْرِ قَتَبٍ. يَا حَوْلَاءُ! إِنَّ المَرْأَةَ يَجِبُ عَلَيْهَا أَنْ تُرْضِيَ زَوْجَهَا إِذَا غَضِبَ عَلَيْهَا وَ لَا يَحِلُّ لَهَا أَنْ تَنْظُرَ إِلَى وَجْهِهِ نَظْرَةً مُغْضِبَةً وَ لَكِنْ تَقْتَحِمُ عَلَى رِجْلَيْهِ تُقَبِّلُهُمَا وَ تَمْسَحُ عَلَى رِجْلَيْهِ حَتَّى يَرْضَى عَنْهَا رَبُّهَا وَ إِنْ سَخِطَ عَلَيْهَا فَقَدْ سَخِطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهَا...» (میرزاحسین النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل، ج١۴، ص۲۴۱-۲۴۶).
- ↑ «... قَالَ: فَقَالَتِ الْحَوْلَاءُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ! هَذَا كُلُّهُ لِلرَّجُلِ. قَالَ(ص): نَعَمْ. قَالَتْ: فَمَا لِلنِّسَاءِ عَلَى الرِّجَالِ؟ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): أَخْبَرَنِي أَخِي جَبْرَئِيلُ وَ لَمْ يَزَلْ يُوصِينِي بِالنِّسَاءِ حَتَّى ظَنَنْتُ أَنْ لَا يَحِلَّ لِزَوْجِهَا أَنْ يَقُولَ لَهَا أُفٍّ! يَا مُحَمَّدُ! اتَّقُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِي النِّسَاءِ فَإِنَّهُنَّ عَوَانٍ بَيْنَ أَيْدِيكُمْ أَخَذْتُمُوهُنَّ عَلَى أَمَانَاتِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا اسْتَحْلَلْتُمْ مِنْ فُرُوجِهِنَّ بِكَلِمَةِ اللَّهِ وَ كِتَابِهِ مِنْ فَرِيضَةٍ وَ سُنَّةٍ وَ شَرِيعَةِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ(ص) فَإِنَّ لَهُنَّ عَلَيْكُمْ حَقّاً وَاجِباً لِمَا اسْتَحْلَلْتُمْ مِنْ أَجْسَامِهِنَّ وَ بِمَا وَاصَلْتُمْ مِنْ أَبْدَانِهِنَّ وَ يَحْمِلْنَ أَوْلَادَكُمْ فِي أَحْشَائِهِنَّ حَتَّى أَخَذَهُنَّ الطَّلْقُ مِنْ ذَلِكَ فَأَشْفِقُوا عَلَيْهِنَّ وَ طَيِّبُوا قُلُوبَهُنَّ حَتَّى يَقِفْنَ مَعَكُمْ وَ لَا تَكْرَهُوا النِّسَاءَ وَ لَا تَسْخَطُوا بِهِنَّ وَ لَا تَأْخُذُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئاً إِلَّا بِرِضَاهُنَّ وَ إِذْنِهِنَّ [الْخَبَرَ]» (میرزاحسین النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل، ج١۴، ص٢۵٣).
- ↑ گفتنی است عبارت «الضرب علی ید فلان» در زبان عرب اصطلاحی خاص به معنای «محدود کردن او در انجام کاری» است. مقصود از این عبارت آن است که گویا فاطمه زهرا(س) در پی محدود کردن همسر بزرگوارشان در بخششهای بسیار در چنان وضعیت سختی بودهاند. خداوند این برخورد را شایسته مقام باعظمتی چون ایشان ندانسته است.
- ↑ ابیمحمد حسن بن ابی الحسن الدیلمی، إرشاد القلوب، ج۲، ص٢١۴؛ عزالدین بن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغة، ج١۶، ص٢٨۶، نامه ۴۵؛ محمد بن شهرآشوب مازندرانی، مناقب آل ابیطالب، ج۲، ص۷۸. اصل این روایت در جلد نخست از کتاب حاضر، ص۲۳۲ آمده است.
- ↑ سدیدالدین ابوالفضل شاذان بن جبرئیل بن ابیطالب قمی، از علمای قرن ششم هجری، متولد شهر قم و ساکن مدینه منوره بوده است به گفته مرحوم سید محسن امین، بعضی از مورخان این عالم بزرگوار شیعی را با علمای هم نام دیگری از جمله فضل بن شاذان نیشابوری که از علمای قرن سوم و اصحاب امامان معصوم بوده است به اشتباه یکی میدانند شاذان بن جبرئیل از شاگردان عمادالدین طبری صاحب کتاب بشارة المصطفی است و از معروفترین شاگردان وی «محمد بن مشهدی» صاحب کتاب مزار است. او صاحب تألیفاتی است که معروفترین کتب منسوب به وی همین کتاب الفضائل است. تاریخ وفات وی را که به طور دقیق مشخص نیست اواخر قرن ششم میدانند. (سید محسن امین، اعیان الشیعة، ج۷، ص٣٢٧).
- ↑ شاذان بن جبرئیل قمی، الفضائل، ص۸۱.
- ↑ طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۳۹۷-۴۰۸.
- ↑ «عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ(ع) عَنِ النَّبِيِّ(ص)، فِي حَدِيثِ الْمَنَاهِي قَالَ:... وَ أَيُّمَا امْرَأَةٍ لَمْ تَرْفُقْ بِزَوْجِهَا وَ حَمَلَتْهُ عَلَى مَا لَا يَقْدِرُ عَلَيْهِ وَ مَا لَا يُطِيقُ لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهَا حَسَنَةً وَ تَلْقَى اللَّهَ وَ هُوَ عَلَيْهَا غَضْبَانُ» (محمد بن علی بن بابویه (الصدوق)، من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۱۵؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۷۳، ص۳۳۵؛ محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعة، ج۲۰، ص۲۱۱). همچنین رسول خدا(ص) در آخرین خطبهای که از ایشان نقل میکنند، در اینباره چنین فرمودهاند: «... مَنْ كَانَتْ لَهُ امْرَأَةٌ لَمْ تُوَافِقْهُ وَ لَمْ تَصْبِرْ عَلَى مَا رَزَقَهُ اللَّهُ وَ شَقَّتْ عَلَيْهِ وَ حَمَلَتْهُ مَا لَمْ يَقْدِرْ عَلَيْهِ لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهَا حَسَنَةً تَتَّقِي بِهَا النَّارَ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهَا مَا دَامَتْ كَذَلِكَ» (ابیمحمد حسن بن ابیالحسن الدیلمی، أعلام الدین، ص۴١٩؛ محمد بن علی بن بابویه (الصدوق)، ثواب الأعمال، ص۲۸۷؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۷۳، ص٣۶٧).
- ↑ ﴿وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ﴾ «و از نشانههای او این است که از خودتان همسرانی برایتان آفرید تا کنار آنان آرامش یابید و میان شما دلبستگی پایدار و مهر پدید آورد؛ بیگمان در این، نشانههایی است برای گروهی که میاندیشند» سوره روم، آیه ۲۱.
- ↑ «عَنِ الصَّادِقِ(ع) عَنْ آبَائِهِ(ع) قَالَ: شَكَا رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) نِسَاءَهُ، فَقَامَ(ع) خَطِيباً فَقَالَ: مَعَاشِرَ النَّاسِ! لَا تُطِيعُوا النِّسَاءَ عَلَى حَالٍ وَ لَا تَأْمَنُوهُنَّ عَلَى مَالٍ وَ لَا تَذَرُوهُنَّ يُدَبِّرْنَ أَمْرَ الْعِيَالِ فَإِنَّهُنَّ إِنْ تُرِكْنَ وَ مَا أَرَدْنَ أَوْرَدْنَ الْمَهَالِكَ وَ عَدَوْنَ أَمْرَ الْمَالِكِ فَإِنَّا وَجَدْنَاهُنَّ لَا وَرَعَ لَهُنَّ عِنْدَ حَاجَتِهِنَّ وَ لَا صَبْرَ لَهُنَّ عَنْ شَهْوَتِهِنَّ الْبَذَخُ لَهُنَّ لَازِمٌ وَ إِنْ كَبِرْنَ وَ الْعُجْبُ بِهِنَّ لَاحِقٌ وَ إِنْ عَجَزْنَ لَا يَشْكُرْنَ الْكَثِيرَ إِذَا مُنِعْنَ الْقَلِيلَ يَنْسَيْنَ الْخَيْرَ وَ يَحْفَظْنَ الشَّرَّ يَتَهَافَتْنَ بِالْبُهْتَانِ وَ يَتَمَادَيْنَ بِالطُّغْيَانِ وَ يَتَصَدَّيْنَ لِلشَّيْطَانِ فَدَارُوهُنَّ عَلَى كُلِّ حَالٍ وَ أَحْسِنُوا لَهُنَّ الْمَقَالَ لَعَلَّهُنَّ يُحْسِنَّ الْفِعَالَ» (محمد بن علی بن بابویه (الصدوق)، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۵۵۴؛ همو، الأمالی، ص٢٠۶؛ رضیالدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۳۹۹؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۰۰، ص۲۲۳).
- ↑ برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: علی حسینزاده، همسران سازگار: راهکارهای سازگاری، ص۱۱۰؛ مصطفی دلشاد تهرانی، سیره نبوی: منطق عملی، ص۱۰۵.
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١۶، ص۷۸.
- ↑ «وَ عَنْ عَلِيٍّ(ع) قَالَ: ذَكَرَ النَّبِيُّ(ص) خَدِيجَةَ يَوْماً وَ هُوَ عِنْدَ نِسَائِهِ فَبَكَى فَقَالَتْ عَائِشَةُ: مَا يُبْكِيكَ؟ عَلَى عَجُوزٍ حَمْرَاءَ مِنْ عَجَائِزِ بَنِي أَسَدٍ؟! فَقَالَ(ص): صَدَّقَتْنِي إِذْ كَذَّبْتُمْ وَ آمَنَتْ بِي إِذْ كَفَرْتُمْ وَ وَلَدَتْ لِي إِذْ عَقِمْتُمْ. قَالَتْ عَائِشَةُ: فَمَا زِلْتُ أَتَقَرَّبُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) بِذِكْرِهَا» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١۶، ص۸). رخداد دیگری به همین مضمون درباره ابراز عشق و علاقه رسول خدا به همسر باوفایشان خدیجه کبری و احترام فوقالعادهای که برای ایشان قایل بودند چنین نقل شده است: «عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا ذَكَرَ خَدِيجَةَ لَمْ يَسْأَمْ مِنْ ثَنَاءٍ عَلَيْهَا وَ اسْتِغْفَارٍ لَهَا فَذَكَرَهَا ذَاتَ يَوْمَ فَحَمَلَتْنِي الْغَيْرَةُ فَقُلْتُ: لَقَدْ عَوَّضَكَ اللَّهُ مِنْ كَبِيرَةِ السِّنِّ قَالَتْ: فَرَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) غَضِبَ غَضَباً شَدِيداً فَسَقَطْتُ فِي يَدِي فَقُلْتُ: اللَّهُمَّ إِنَّكَ إِنْ أَذْهَبْتَ بِغَضَبِ رَسُولِكَ(ص) لَمْ أَعُدْ لِذِكْرِهَا بِسُوءٍ مَا بَقِيتُ. قَالَتْ فَلَمَّا رَأَى رَسُولُ اللَّهِ(ص) مَا لَقِيتُ قَالَ كَيْفَ قُلْتِ! وَ اللَّهِ! لَقَدْ آمَنَتْ بِي إِذْ كَفَرَ النَّاسُ وَ آوَتْنِي إِذْ رَفَضَنِي النَّاسُ وَ صَدَّقَتْنِي إِذْ كَذَّبَنِي النَّاسُ وَ رُزِقَتْ مِنِّي الْوَلَدَ حَيْثُ حُرِمْتُمُوهُ قَالَتْ فَغَدَا وَ رَاحَ عَلَيَّ بِهَا شَهْراً...» (علی بن عیسی الإربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۵۱۲؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١۶، ص١٢).
- ↑ «أَنَّ خَدِيجَةَ بِنْتَ خُوَيْلِدٍ وَ أَبَا طَالِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا مَاتَا فِي عَامٍ وَاحِدٍ وَ تَتَابَعَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) الْمَصَائِبُ بِهَلَاكِ خَدِيجَةَ وَ أَبِي طَالِبٍ وَ كَانَتْ خَدِيجَةُ وَزِيرَةَ صِدْقٍ عَلَى الْإِسْلَامِ وَ كَانَ يَسْكُنُ إِلَيْهَا» [پشتیبان صادق و باعث آرامش خاطر] (محمدباقر، مجلسی، بحارالأنوار، ج١٩، ص۵؛ ج١۶، ص١١).
- ↑ «رَوَى الْحُمَيْدِيُّ فِي الْجَمْعِ بَيْنَ الصَّحِيحَيْنِ عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ: كُنْتُ أَلْعَبُ بَالْبَنَاتِ عِنْدَ النَّبِيِّ(ص) وَ كَانَتْ لِي صَوَاحِبُ يَلْعَبْنَ مَعِي وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا دَخَلَ تَقَبَّعْنَ مِنْهُ فَيُشِيرُ إِلَيْهِنَّ فَيَلْعَبْنَ مَعِي» (حسن بن یوسف الحلی، نهج الحق، ص١۴٧؛ محمد بن اسماعیل البخاری، صحیح بخاری، ج۷، ص۱۰۲).
- ↑ «عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ: أَصْبَحَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(ع) ذَاتَ يَوْمٍ سَاغِباً فَقَالَ: يَا فَاطِمَةُ! هَلْ عِنْدَكِ شَيْءٌ تُغَذِّينِيهِ؟ قَالَتْ: لَا، وَ الَّذِي أَكْرَمَ أَبِي بِالنُّبُوَّةِ وَ أَكْرَمَكَ بِالْوَصِيَّةِ مَا أَصْبَحَ الْغَدَاةَ عِنْدِي شَيْءٌ وَ مَا كَانَ شَيْءٌ أُطْعِمْنَاهُ مُذْ يَوْمَيْنِ إِلَّا شَيْءٌ كُنْتُ أُوثِرُكَ بِهِ عَلَى نَفْسِي وَ عَلَى ابْنَيَّ هَذَيْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ. فَقَالَ عَلِيٌّ(ع): يَا فَاطِمَةُ! أَ لَا كُنْتِ أَعْلَمْتِينِي فَأَبْغِيَكُمْ شَيْئاً؟ فَقَالَتْ(س): يَا أَبَا الْحَسَنِ! إِنِّي لَأَسْتَحْيِي مِنْ إِلَهِي أَنْ أُكَلِّفَ نَفْسَكَ مَا لَا تَقْدِرُ عَلَيْهِ. فَخَرَجَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ مِنْ عِنْدِ فَاطِمَةَ(س) وَاثِقاً بِاللَّهِ بِحُسْنِ الظَّنِّ فَاسْتَقْرَضَ دِينَاراً. فَبَيْنَا الدِّينَارُ فِي يَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع)، يُرِيدُ أَنْ يَبْتَاعَ لِعِيَالِهِ مَا يُصْلِحُهُمْ فَتَعَرَّضَ لَهُ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ فِي يَوْمٍ شَدِيدِ الْحَرِّ، قَدْ لَوَّحَتْهُ الشَّمْسُ مِنْ فَوْقِهِ وَ آذَتْهُ مِنْ تَحْتِهِ...» (علی بن عیسی الإربلی، کشف الغمة، ج١، ص۴۶٩؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص۵٩).
- ↑ «و هرگاه زکریّا در محراب (عبادت) نزد وی میرفت کنار او، رزقی مییافت» سوره آل عمران، آیه ۳۷.
- ↑ «عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ: أَصْبَحَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(ع) ذَاتَ يَوْمٍ سَاغِباً فَقَالَ: يَا فَاطِمَةُ! هَلْ عِنْدَكِ شَيْءٌ تُغَذِّينِيهِ؟ قَالَتْ: لَا، وَ الَّذِي أَكْرَمَ أَبِي بِالنُّبُوَّةِ وَ أَكْرَمَكَ بِالْوَصِيَّةِ مَا أَصْبَحَ الْغَدَاةَ عِنْدِي شَيْءٌ وَ مَا كَانَ شَيْءٌ أُطْعِمْنَاهُ مُذْ يَوْمَيْنِ إِلَّا شَيْءٌ كُنْتُ أُوثِرُكَ بِهِ عَلَى نَفْسِي وَ عَلَى ابْنَيَّ هَذَيْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ. فَقَالَ عَلِيٌّ: يَا فَاطِمَةُ! أَ لَا كُنْتِ أَعْلَمْتِينِي فَأَبْغِيَكُمْ شَيْئاً؟ فَقَالَتْ: يَا أَبَا الْحَسَنِ! إِنِّي لَأَسْتَحْيِي مِنْ إِلَهِي أَنْ أُكَلِّفَ نَفْسَكَ مَا لَا تَقْدِرُ عَلَيْهِ. فَخَرَجَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ مِنْ عِنْدِ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلَامُ وَاثِقاً بِاللَّهِ بِحُسْنِ الظَّنِّ فَاسْتَقْرَضَ دِينَاراً فَبَيْنَا الدِّينَارُ فِي يَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) يُرِيدُ أَنْ يَبْتَاعَ لِعِيَالِهِ مَا يُصْلِحُهُمْ، فَتَعَرَّضَ لَهُ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ فِي يَوْمٍ شَدِيدِ الْحَرِّ...» (علی بن عیسی الإربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۴۶٩؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص۵٩).
- ↑ «عَنْ عَلِيٍّ(ع) قَالَ:... ثُمَّ صَاحَ بِي رَسُولُ اللَّهِ(ص): يَا عَلِيُّ! فَقُلْتُ: لَبَّيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ! قَالَ: ادْخُلْ بَيْتَكِ وَ الْطُفْ بِزَوْجَتَكِ وَ ارْفُقْ بِهَا فَإِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّي يُؤْلِمُنِي مَا يُؤْلِمُهَا وَ يَسُرُّنِي مَا يَسُرُّهَا أَسْتَوْدِعُكُمَا اللَّهَ وَ أَسْتَخْلِفُهُ عَلَيْكُمَا. قَالَ عَلِيٌّ(ع): فَوَ اللَّهِ مَا أَغْضَبْتُهَا وَ لَا أَكْرَهْتُهَا عَلَى أَمْرٍ حَتَّى قَبَضَهَا اللَّهُ إِلَيْهِ وَ لَا أَغْضَبَتْنِي وَ لَا عَصَتْ لِي أَمْراً وَ لَقَدْ كُنْتُ أَنْظُرُ إِلَيْهَا فَتَنْكَشِفُ عَنِّي الْهُمُومُ وَ الْأَحْزَانُ» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص١٣۴).
- ↑ برخی روانشناسان، صاحبنظران تعلیم و تربیت و متخصصان مسائل خانواده، رعایت اموری را با نام «مهارتهای مدارا با همسر»، برای هرچه بهتر شدن روابط افراد به ویژه روابط همسران لازم میدانند. این مهارتها را برخی نویسندگان با توضیح و تبیینی کافی فهرست کردهاند؛ اموری چون: مرموزسازی، قلاب کردن، تبرئه، بخشودگی، شوخی، رفتار متقابل یا نظیربهنظیر، سپر بلاسازی، تغییر مرتبه دوم، رفع تعارض با نگاه به زمان حال، تمرکز بر نقاط قوت، ایفای نقش مقابل، و خودآرامسازی. برای روشنتر شدن معنای این اصطلاحات و مقصود از این مهارتها: ر.ک: علی حسینزاده، همسران سازگار، راهکارهای سازگاری، ص۱۲۵.
- ↑ طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۴۰۸-۴۲۰.
- ↑ «عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) قَالَ: الصَّبْرُ خَيْرُ مَرْكَبٍ مَا رَزَقَ اللَّهُ عَبْداً خَيْراً لَهُ وَ لَا أَوْسَعَ مِنَ الصَّبْرِ. وَ سُئِلَ صل: هَلْ مِنْ رَجُلٍ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسَابٍ؟ قَالَ: نَعَمْ، كُلُّ رَحِيمٍ صَبُورٍ» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۷۹، ص١٣۵؛ میرزاحسین النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل، ج۲، ص۴٢۶).
- ↑ «عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) قَالَ: الصَّبْرُ أَحْسَنُ خلل [حُلَلِ] الْإِيمَانِ وَ أَشْرَفُ خَلَائِقِ الْإِنْسَانِ» (عبدالواحد الأمدی التمیمی، غررالحکم و دررالکلم، ص۲۸۱).
- ↑ «قَالَ النَّبِيُّ(ص): مَنْ صَبَرَ عَلَى سُوءِ خُلُقِ امْرَأَتِهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ مِنَ الْأَجْرِ مَا أَعْطَاهُ دَاوُدَ(ع) عَلَى بَلَائِهِ وَ مَنْ صَبَرَتْ عَلَى سُوءِ خُلُقِ زَوْجِهَا أَعْطَاهَا مِثْلَ ثَوَابِ آسِيَةَ بِنْتِ مُزَاحِمٍ» (رضی الدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۲۱۳؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١٠٠، ص٢۴٧).
- ↑ «عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) قَالَ:... وَ مَنْ صَبَرَ عَلَى سُوءِ خُلُقِ امْرَأَتِهِ وَ احْتَسَبَهُ أَعْطَاهُ اللَّهُ بِكُلِّ مَرَّةٍ يَصْبِرُ عَلَيْهَا مِنَ الثَّوَابِ مِثْلَ مَا أَعْطَى أَيُّوبَ(ع) عَلَى بَلَائِهِ وَ كَانَ عَلَيْهَا مِنَ الْوِزْرِ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ مِثْلُ رَمْلِ عَالِجٍ فَإِنْ مَاتَتْ قَبْلَ أَنْ تُعِينَهُ وَ قَبْلَ أَنْ يَرْضَى عَنْهَا حُشِرَتْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَنْكُوسَةً مَعَ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ مَنْ كَانَتْ لَهُ امْرَأَةٌ لَمْ تُوَافِقْهُ وَ لَمْ تَصْبِرْ عَلَى مَا رَزَقَهُ اللَّهُ وَ شَقَّتْ عَلَيْهِ وَ حَمَلَتْهُ مَا لَمْ يَقْدِرْ عَلَيْهِ لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهَا حَسَنَةً تَتَّقِي بِهَا النَّارَ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهَا مَا دَامَتْ كَذَلِكَ» (ابیمحمد حسن بن ابی الحسن الدیلمی، أعلام الدین، ص۴١٩؛ محمد بن علی بن بابویه (الصدوق)، ثواب الأعمال، ص۲۸۷؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۷۳، ص٣۶٧).
- ↑ «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ فِي الْجَنَّةِ دَرَجَةً لَا يَبْلُغُهَا إِلَّا إِمَامٌ عَادِلٌ أَوْ ذُو رَحِمٍ وَصُولٍ أَوْ ذُو عِيَالٍ صَبُورٍ» (محمد بن علی بن بابویه (الصدوق)، الخصال، ج۱، ص۹۳؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۷۱، ص٩٠).
- ↑ مولی محسن فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ج۳، کتاب آداب النکاح، ص۷۱.
- ↑ «عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ(ع) عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) عَلَى فَاطِمَةَ(س) وَ هِيَ تَطْحَنُ بِالرَّحَى وَ عَلَيْهَا كِسَاءٌ مِنْ أَجِلَّةِ الْإِبِلِ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهَا بَكَى وَ قَالَ لَهَا: يَا فَاطِمَةُ! تَعَجَّلِي مَرَارَةَ الدُّنْيَا لِنَعِيمِ الْآخِرَةِ غَداً. فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْهِ: ﴿وَلَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولَى * وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى﴾»؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١۶، ص١۴۶؛ سید شرف الدین حسینی استرآبادی، تأویل الآیات الظاهرة، ص۷۸۳.
- ↑ «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) أَقَامَ أَيَّاماً وَ لَمْ يَطْعَمْ طَعَاماً حَتَّى شَقَّ ذَلِكَ عَلَيْهِ فَطَافَ فِي دِيَارِ أَزْوَاجِهِ فَلَمْ يُصِبْ عِنْدَ إِحْدَاهُنَّ شَيْئاً فَأَتَى فَاطِمَةَ فَقَالَ: يَا بُنَيَّةِ! هَلْ عِنْدَكِ شَيْءٌ آكُلُهُ فَإِنِّي جَائِعٌ؟ قَالَتْ: لَا وَ اللَّهِ بِنَفْسِي وَ أُمِّي. فَلَمَّا خَرَجَ عَنْهَا، بَعَثَتْ جَارَةٌ لَهَا رَغِيفَيْنِ وَ بَضْعَةَ لَحْمٍ فَأَخَذَتْهُ وَ وَضَعَتْهُ فِي جَفْنَةٍ وَ غَطَّتْ عَلَيْهَا وَ قَالَتْ: وَ اللَّهِ لَأُوثِرَنَّ بِهَذَا رَسُولَ اللَّهِ(ص) عَلَى نَفْسِي وَ غَيْرِي. وَ كَانُوا مُحْتَاجِينَ إِلَى شُبْعَةِ طَعَامٍ فَبَعَثَتْ حَسَناً أَوْ حُسَيْناً إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَرَجَعَ إِلَيْهَا. فَقَالَتْ: قَدْ أَتَانَا اللَّهُ بِشَيْءٍ فَخَبَأْتُهُ لَكَ. فَقَالَ: هَلُمِّي عَلَيَّ يَا بُنَيَّةِ! فَكَشَفَتِ الْجَفْنَةَ فَإِذَا هِيَ مَمْلُوءَةٌ خُبْزاً وَ لَحْماً. فَلَمَّا نَظَرَتْ إِلَيْهِ بُهِتَتْ وَ عَرَفَتْ أَنَّهُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَحَمِدَتِ اللَّهَ وَ صَلَّتْ عَلَى نَبِيِّهِ أَبِيهَا وَ قَدَّمَتْهُ إِلَيْهِ. فَلَمَّا رَآهُ حَمِدَ اللَّهَ وَ قَالَ: مِنْ أَيْنَ لَكِ هَذَا؟ قالَتْ: هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ، إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ. فَبَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِلَى عَلِيٍّ فَدَعَاهُ وَ أَحْضَرَهُ وَ أَكَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ جَمِيعُ أَزْوَاجِ النَّبِيِّ حَتَّى شَبِعُوا. قَالَتْ فَاطِمَةُ: وَ بَقِيَتِ الْجَفْنَةُ كَمَا هِيَ فَأَوْسَعْتُ مِنْهَا عَلَى جَمِيعِ جِيرَانِي جَعَلَ اللَّهُ فِيهَا بَرَكَةً وَ خَيْراً كَثِيراً»؛ قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۵۲۸؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص٢٧ و ۶٨.
- ↑ «عَنْ عَلِيٍّ(ع) قَالَ:... فَوَ اللَّهِ مَا أَغْضَبْتُهَا وَ لَا أَكْرَهْتُهَا عَلَى أَمْرٍ حَتَّى قَبَضَهَا اللَّهُ إِلَيْهِ وَ لَا أَغْضَبَتْنِي وَ لَا عَصَتْ لِي أَمْراً وَ لَقَدْ كُنْتُ أَنْظُرُ إِلَيْهَا فَتَنْكَشِفُ عَنِّي الْهُمُومُ وَ الْأَحْزَانُ» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص١٣۴).
- ↑ طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۴۲۱.
- ↑ «رُوِيَ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) قَالَ لِرَجُلٍ مِنْ بَنِي سَعْدٍ: أَ لَا أُحَدِّثُكَ عَنِّي وَ عَنْ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ؟ أَنَّهَا كَانَتْ عِنْدِي فَاسْتَقَتْ بِالْقِرْبَةِ حَتَّى أَثَّرَ فِي صَدْرِهَا وَ طَحَنَتْ بِالرَّحَى حَتَّى مَجِلَتْ يَدَاهَا وَ كَسَحَتِ الْبَيْتَ حَتَّى اغْبَرَّتْ ثِيَابُهَا وَ أَوْقَدَتْ تَحْتَ الْقِدْرِ حَتَّى دَكِنَتْ ثِيَابُهَا فَأَصَابَهَا مِنْ ذَلِكَ ضُرٌّ شَدِيدٌ. فَقُلْتُ لَهَا: لَوْ أَتَيْتِ أَبَاكِ فَسَأَلْتِهِ خَادِماً يَكْفِيكِ حَرَّ مَا أَنْتِ فِيهِ مِنْ هَذَا الْعَمَلِ. فَأَتَتِ النَّبِيَّ(ص) فَوَجَدَتْ عِنْدَهُ حُدَّاثاً فَاسْتَحْيَتْ فَانْصَرَفَتْ. فَعَلِمَ(ص) أَنَّهَا قَدْ جَاءَتْ لِحَاجَةٍ فَغَدَا عَلَيْنَا وَ نَحْنُ فِي لِحَافِنَا. فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكُمْ. فَسَكَتْنَا وَ اسْتَحْيَيْنَا لِمَكَانِنَا. ثُمَّ قَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكُمْ. فَسَكَتْنَا. ثُمَّ قَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكُمْ. فَخَشِينَا إِنْ لَمْ نَرُدَّ عَلَيْهِ أَنْ يَنْصَرِفَ وَ قَدْ كَانَ يَفْعَلُ ذَلِكَ. فَيُسَلِّمُ ثَلَاثاً فَإِنْ أُذِنَ لَهُ وَ إِلَّا انْصَرَفَ فَقُلْنَا وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ يَا رَسُولَ اللَّهِ! ادْخُلْ فَدَخَلَ وَ جَلَسَ عِنْدَ رُءُوسِنَا ثُمَّ قَالَ: يَا فَاطِمَةُ! مَا كَانَتْ حَاجَتُكِ أَمْسِ عِنْدَ مُحَمَّدٍ؟ فَخَشِيتُ إِنْ لَمْ نُجِبْهُ أَنْ يَقُومَ فَأَخْرَجْتُ رَأْسِي فَقُلْتُ: أَنَا وَ اللَّهِ أُخْبِرُكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ! إِنَّهَا اسْتَقَتْ بِالْقِرْبَةِ حَتَّى أَثَّرَ فِي صَدْرِهَا وَ جَرَتْ بِالرَّحَى حَتَّى مَجِلَتْ يَدَاهَا وَ كَسَحَتِ الْبَيْتَ حَتَّى اغْبَرَّتْ ثِيَابُهَا وَ أَوْقَدَتْ تَحْتَ الْقِدْرِ حَتَّى دَكِنَتْ ثِيَابُهَا فَقُلْتُ لَهَا لَوْ أَتَيْتِ أَبَاكِ فَسَأَلْتِهِ خَادِماً يَكْفِيكِ حَرَّ مَا أَنْتِ فِيهِ مِنْ هَذَا الْعَمَلِ. قَالَ: أَ فَلَا أُعَلِّمُكُمَا مَا هُوَ خَيْرٌ لَكُمَا مِنَ الْخَادِمِ إِذَا أَخَذْتُمَا مَنَامَكُمَا؟ فَكَبِّرَا أَرْبَعاً وَ ثَلَاثِينَ تَكْبِيرَةً وَ سَبِّحَا ثَلَاثاً وَ ثَلَاثِينَ تَسْبِيحَةً وَ احْمَدَا ثَلَاثاً وَ ثَلَاثِينَ تَحْمِيدَةً. فَأَخْرَجَتْ فَاطِمَةُ(س) رَأْسَهَا وَ قَالَتْ: رَضِيتُ عَنِ اللَّهِ وَ عَنْ رَسُولِهِ رَضِيتُ عَنِ اللَّهِ وَ عَنْ رَسُولِهِ»؛ محمد بن علی بن بابویه (الصدوق)، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۳۲۰؛ شیخ بهایی، مفتاح الفلاح، ص٢٧۶؛ رضی الدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۲۸۰.
- ↑ «عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ: أَصْبَحَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(ع) ذَاتَ يَوْمٍ سَاغِباً فَقَالَ: يَا فَاطِمَةُ! هَلْ عِنْدَكِ شَيْءٌ تُغَذِّينِيهِ؟ قَالَتْ: لَا، وَ الَّذِي أَكْرَمَ أَبِي بِالنُّبُوَّةِ وَ أَكْرَمَكَ بِالْوَصِيَّةِ مَا أَصْبَحَ الْغَدَاةَ عِنْدِي شَيْءٌ وَ مَا كَانَ شَيْءٌ أُطْعِمْنَاهُ مُذْ يَوْمَيْنِ إِلَّا شَيْءٌ كُنْتُ أُوثِرُكَ بِهِ عَلَى نَفْسِي وَ عَلَى ابْنَيَّ هَذَيْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ. فَقَالَ عَلِيٌّ(ع): يَا فَاطِمَةُ! أَ لَا كُنْتِ أَعْلَمْتِينِي فَأَبْغِيَكُمْ شَيْئاً؟ فَقَالَتْ(س): يَا أَبَا الْحَسَنِ! إِنِّي لَأَسْتَحْيِي مِنْ إِلَهِي أَنْ أُكَلِّفَ نَفْسَكَ مَا لَا تَقْدِرُ عَلَيْهِ. فَخَرَجَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ مِنْ عِنْدِ فَاطِمَةَ(س) وَاثِقاً بِاللَّهِ بِحُسْنِ الظَّنِّ فَاسْتَقْرَضَ دِينَاراً. فَبَيْنَا الدِّينَارُ فِي يَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع)، يُرِيدُ أَنْ يَبْتَاعَ لِعِيَالِهِ مَا يُصْلِحُهُمْ فَتَعَرَّضَ لَهُ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ فِي يَوْمٍ شَدِيدِ الْحَرِّ، قَدْ لَوَّحَتْهُ الشَّمْسُ مِنْ فَوْقِهِ وَ آذَتْهُ مِنْ تَحْتِهِ...» (علی بن عیسی الإربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۴۶٩؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص۵٩).
- ↑ «... فَوَضَعَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) كَفَّهُ الطَّيِّبَةَ الْمُبَارَكَةَ بَيْنَ كَتِفَيْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) فَغَمَزَهَا ثُمَّ قَالَ: يَا عَلِيُّ! هَذَا بَدَلُ دِينَارِكَ وَ هَذَا جَزَاءُ دِينَارِكَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ﴿إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ﴾. ثُمَّ اسْتَعْبَرَ النَّبِيُّ(ص) بَاكِياًز ثُمَّ قَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هُوَ أَبَى لَكُمْ أَنْ تَخْرُجَا مِنَ الدُّنْيَا حَتَّى يَجْزِيَكُمَا وَ يُجْرِيَكَ يَا عَلِيُّ مُجْرَى زَكَرِيَّا وَ يُجْرِيَ فَاطِمَةَ مُجْرَى مَرْيَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ ﴿كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا﴾» (علی بن عیسی الإربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۴۶٩؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص۵٩).
- ↑ «دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) عَلَى عَلِيٍّ فَوَجَدَهُ هُوَ وَ فَاطِمَةَ(س) يَطْحَنَانِ فِي الجاروش [الْجَاوَرْسِ] فَقَالَ النَّبِيُّ(ص): أَيُّكُمَا أَعْيَا؟ فَقَالَ عَلِيٌّ فَاطِمَةُ يَا رَسُولَ اللَّهِ! فَقَالَ لَهَا: قُومِي يَا بُنَيَّةِ! فَقَامَتْ وَ جَلَسَ النَّبِيُّ(ص) مَوْضِعَهَا مَعَ عَلِيٍّ(ع) فَوَاسَاهُ فِي طَحْنِ الْحَبِّ» (شاذان بن جبرئیل قمی، الفضائل، ص۱۱۲؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص۵٠).
- ↑ طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۴۲۹.
- ↑ برکاتی چون افزایش نعمت، نجات از عذاب الهی، سپاس خداوند از بنده، الهی شدن، توجه به فقر و نیازمندی خویش در مقابل خداوند، استفاده درست از نعمتهای الهی و... .
- ↑ به بیان حضرت امیرالمؤمنین(ع)، «مصداق شکر هر نعمتی، پرهیز از محرمات الهی است»: «شُكْرُ كُلِّ نِعْمَةٍ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ» (احمد بن علی الطبرسی، مشکاة الأنوار، ص٣۵).
- ↑ «عَنْ عَمَّارٍ الدُّهْنِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ(ع) يَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ كُلَّ قَلْبٍ حَزِينٍ وَ يُحِبُّ كُلَّ عَبْدٍ شَكُورٍ يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِعَبْدٍ مِنْ عَبِيدِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ: أَ شَكَرْتَ فُلَاناً؟ فَيَقُولُ: بَلْ شَكَرْتُكَ يَا رَبِّ! فَيَقُولُ: لَمْ تَشْكُرْنِي إِذْ لَمْ تَشْكُرْهُ. ثُمَّ قَالَ: أَشْكَرُكُمْ لِلَّهِ أَشْكَرُكُمْ لِلنَّاسِ» (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۲، ص۹۹). اخبار بسیاری از رسول گرامی اسلام و امامان معصوم(ع) درباره ارزش والای شکر بندگان و نکوهش ناسپاسی در قبال آنها گزارش شده است که در فصل چهارم جلد نخست کتاب مفصل به آن اشاره شده است. البته اینکه چگونه باید شاکر دیگران بود خود مسئلهای مهم است. حضرت امیرالمؤمنین(ع) در چند سخن حکیمانه که ما آن سخنان را در اینجا کنار هم میآوریم این مهم را چنین یادآور شدهاند که انسان باید از هرکس که با او ارتباط دارد، بهطور ویژه سپاسگزار باشد؛ به ویژه وقتی از آن شخص یا گروه نصیب و بهرهای میبرد. ایشان میفرمایند: ۱) «شُكْرُ إِلَهِكَ بِطُولِ الثَّنَاءِ»؛ «سپاس پروردگارت با حمد و ثنای او شدنی است»؛ ۲) «شُكْرُ مَنْ فَوْقَكَ بِصِدْقِ الْوَلَاءِ»؛ «سپاس فرادست تو با پیروی صادقانه از اوست»؛ ۳) «شُكْرُ نَظِيرِكَ بِحُسْنِ الْإِخَاءِ»؛ «سپاسگزاری از همتایت با حسن برادری با اوست»؛ ۴) «شُكْرُ مَنْ دُونَكَ بسيب [بِسَبَبِ] الْعَطَاءِ»؛ «شکر فرودستت با بخشش به اوست» (عبدالواحد الأمدی التمیمی، غررالحکم و دررالکلم، احادیث ۶١۶١-۶١۶٣ و ٩۴٣٢).
- ↑ طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۴۳۴.
- ↑ «الْفَضْلُ بْنُ الْحَسَنِ الطَّبْرِسِيُّ فِي مَجْمَعِ الْبَيَانِ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ(ع) أَنَّ النَّبِيَّ(ص) كَانَ يَقْسِمُ بَيْنَ نِسَائِهِ فِي مَرَضِهِ فَيُطَافُ بِهِ بَيْنَهُنَّ» (محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعة، ج٢١، ص٣۴٣).
- ↑ محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعة، ج٢١، ص٣۴٣.
- ↑ طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۴۳۸.
- ↑ «بیگمان مؤمنان رستگارند *... و آنان که پاکدامنند * جز با همسران خویش یا کنیزهاشان که اینان نکوهیده نیستند * پس کسانی که بیش از این بخواهند تجاوزکارند» سوره مؤمنون، آیه ۱، ۵-۷.
- ↑ امام موسی بن جعفر(ع) در بیانی حکیمانه یکی از آثار و برکات لذتهای حلال را سرزندگی و شور و نشاطی میدانند که موجب خواهد شد انسان از عمری که خداوند به وی عطا کرده است بهترین بهره را ببرد: «عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: اجْتَهِدُوا فِي أَنْ يَكُونَ زَمَانُكُمْ أَرْبَعَ سَاعَاتٍ سَاعَةً لِمُنَاجَاةِ اللَّهِ وَ سَاعَةً لِأَمْرِ الْمَعَاشِ وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ الْإِخْوَانِ وَ الثِّقَاتِ الَّذِينَ يُعَرِّفُونَكُمْ عُيُوبَكُمْ وَ يُخْلِصُونَ لَكُمْ فِي الْبَاطِنِ وَ سَاعَةً تَخْلُونَ فِيهَا لِلَذَّاتِكُمْ فِي غَيْرِ مُحَرَّمٍ وَ بِهَذِهِ السَّاعَةِ تَقْدِرُونَ عَلَى الثَّلَاثَةِ سَاعَاتٍ» (حسن بن شعبه الحرانی، تحف العقول، ص۴٠٩؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۷۸، ص۳۲۱).
- ↑ ﴿وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ﴾ «و از نشانههای او این است که از خودتان همسرانی برایتان آفرید تا کنار آنان آرامش یابید و میان شما دلبستگی پایدار و مهر پدید آورد؛ بیگمان در این، نشانههایی است برای گروهی که میاندیشند» سوره روم، آیه ۲۱.
- ↑ «الْحَسَنُ بْنُ فَضْلٍ الطَّبْرِسِيُّ فِي مَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ، عَنِ النَّبِيِّ(ص) أَنَّهُ قَالَ: حَقُّ الرَّجُلِ عَلَى الْمَرْأَةِ إِنَارَةُ السِّرَاجِ وَ إِصْلَاحُ الطَّعَامِ وَ أَنْ تَسْتَقْبِلَهُ عِنْدَ بَابِ بَيْتِهَا فَتُرَحِّبَ وَ أَنْ تُقَدِّمَ إِلَيْهِ الطَّسْتَ وَ الْمِنْدِيلَ وَ أَنْ تُوَضِّئَهُ وَ أَنْ لَا تَمْنَعَهُ نَفْسَهَا إِلَّا مِنْ عِلَّةٍ»؛ رضیالدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص٢١۴؛ میرزاحسین النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل، ج١۴، ص٢۵۴.
- ↑ «الْجَعْفَرِيَّاتُ، أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): كُلُّ لَهْوٍ بَاطِلٌ إِلَّا مَا كَانَ مِنْ ثَلَاثَةٍ: رَمْيُكَ عَنْ قَوْسِكَ وَ تَأْدِيبُكَ فَرَسَكَ وَ مُلَاعَبَتُكَ أَهْلَكَ فَإِنَّهُ مِنَ السُّنَّةِ»؛ میرزاحسین النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل، ج۸، ص۲۷۲؛ سیدمحمدحسین طباطبایی، سنن النبی، ص١۵٢.
- ↑ «وَ قَالَ الصَّادِقُ(ع): إِنَّ أَحَدَكُمْ لَيَأْتِي أَهْلَهُ فَتَخْرُجُ مِنْ تَحْتِهِ فَلَوْ أَصَابَتْ زِنْجِيّاً لَتَشَبَّثَتْ بِهِ فَإِذَا أَتَى أَحَدُكُمْ أَهْلَهُ فَلْيَكُنْ بَيْنَهُمَا مُدَاعَبَةٌ فَإِنَّهُ أَطْيَبُ لِلْأَمْرِ»؛ محمد بن علی بن بابویه (الصدوق)، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۵۵٩؛ رضیالدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۲۱۲؛ محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعة، ج۲۰، ص۱۱۸.
- ↑ عثمان بن مظعون یکی از بزرگترین صحابی رسول خدا(ص) و بسیار گرانقدر و محترم نزد همه مسلمانان مهاجر و انصار بوده است. او به همراه همسرش خوله بنت حکیم، از نخستین مهاجران به حبشه بودند. رسول خدا(ص) به ایشان بسیار محبت و علاقه داشتند. این زن و شوهر محترم چنان به حضرت نزدیک و محرم بودند که وقتی خدیجه کبری از دنیا رفت، خوله، همسر عثمان خدمت پیامبر شرفیاب شد و زنان و دخترانی از جمله سوده و عایشه را برای ازدواج به ایشان پیشنهاد داد و حضرت نیز پذیرفتند. نقل است که امام صادق(ع) فرمودند: «پیامبر اسلام(ص) از عثمان بن مظعون با عنوان «سَلَفِنَا الصَّالِحِ» یاد کردند: «لَمَّا مَاتَتْ رُقَيَّةُ ابْنَةُ رَسُولِ اللَّهِ(ص)، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): الْحَقِي بِسَلَفِنَا الصَّالِحِ عُثْمَانَ بْنِ مَظْعُونٍ وَ أَصْحَابِهِ». گفته شده وقتی عثمان بن مظعون از دنیا رفتند رسول خدا بسیار متأثر شدند بین چشمان عثمان را بوسیدند و سپس گریه طولانی کردند پس از آنکه خود حضرت ایشان را دفن کردند و در لحد گذاشتند و قبر را پوشاندند، سنگی را کنار قبرش قرار دادند و فرمودند: این نشان باشد تا از این پس نزدیکان و فرزندانم در کنار ایشان دفن شوند. اهلبیت، به ویژه حضرت امیرالمؤمنین(ع) نیز به عثمان بن مظعون علاقه داشتند. نقل است که مقصود حضرت از برادر دینی در روایت «كَانَ لِي فِيمَا مَضَى أَخٌ فِي اللَّهِ...» (نهجالبلاغه، حکمت ۲۸۹)، عثمان بن مظعون بوده است. همچنین حضرت درباره نام فرزندشان عثمان فرمودند: «إِنَّمَا سَمَّيْتُهُ بِاسْمِ أَخِي عُثْمَانَ بْنِ مَظْعُونٍ» (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۳، ص٢۶١-٢۶٢؛ نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الإسلام، ج۱، ص۲۳۸؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۰، ص۳۰۷؛ ج۶۶، ص٢٩۶؛ ج۹، ص۹۱؛ میرزاحسین النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل، ج۲، ص٣۴۴ و ۴۶۴).
- ↑ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: جَاءَتِ امْرَأَةُ عُثْمَانَ بْنِ مَظْعُونٍ إِلَى النَّبِيِّ(ص) فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! إِنَّ عُثْمَانَ يَصُومُ النَّهَارَ وَ يَقُومُ اللَّيْلَ. فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) مُغْضَباً، يَحْمِلُ نَعْلَيْهِ، حَتَّى جَاءَ إِلَى عُثْمَانَ فَوَجَدَهُ يُصَلِّي، فَانْصَرَفَ عُثْمَانُ حِينَ رَأَى رَسُولَ اللَّهِ(ص)، فَقَالَ لَهُ: يَا عُثْمَانُ! لَمْ يُرْسِلْنِي اللَّهُ تَعَالَى بِالرَّهْبَانِيَّةِ وَ لَكِنْ بَعَثَنِي بِالْحَنِيفِيَّةِ السَّهْلَةِ السَّمْحَةِ أَصُومُ وَ أُصَلِّي وَ أَلْمِسُ أَهْلِي فَمَنْ أَحَبَّ فِطْرَتِي فَلْيَسْتَنَّ بِسُنَّتِي وَ مِنْ سُنَّتِيَ النِّكَاحُ» (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۵، ص۴٩۴ و ۴٩٧).
- ↑ «ای مؤمنان! چیزهای پاکیزهای را که خداوند برای شما حلال کرده است حرام مشمارید و تجاوز نکنید که خداوند تجاوزکاران را دوست نمیدارد» سوره مائده، آیه ۸۷.
- ↑ «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ فِي تَفْسِيرِهِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِي قَوْلِهِ تَعَالَى ﴿لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ﴾، قَالَ: نَزَلَتْ فِي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ بِلَالٍ وَ عُثْمَانَ بْنِ مَظْعُونٍ، فَأَمَّا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع)، فَحَلَفَ أَنْ لَا يَنَامَ بِاللَّيْلِ أَبَداً وَ أَمَّا بِلَالٌ، فَإِنَّهُ حَلَفَ أَنْ لَا يُفْطِرَ بِالنَّهَارِ أَبَداً، وَ أَمَّا عُثْمَانُ بْنُ مَظْعُونٍ، فَإِنَّهُ حَلَفَ أَنْ لَا يَنْكِحَ أَبَداً. إِلَى أَنْ قَالَ: فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ نَادَى الصَّلَاةَ جَامِعَةً وَ صَعِدَ الْمِنْبَرَ وَ حَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ: مَا بَالُ أَقْوَامٍ يُحَرِّمُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمُ الطَّيِّبَاتِ؟ أَلَا إِنِّي أَنَامُ اللَّيْلَ وَ أَنْكِحُ وَ أُفْطِرُ بِالنَّهَارِ، فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِي فَلَيْسَ مِنِّي...» (علی بن إبراهیم القمی، تفسیر القمی، ج۱، ص۱۷۹؛ محمد بن شهرآشوب مازندرانی، مناقب آل ابیطالب، ج۲، ص۱۰۰؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۶٢، ص۱۱۳؛ ج۶۷، ص۱۱۳؛ محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعة، ج٢٣، ص٢۴٣).
- ↑ طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۴۳۹.