نامه‌های امام علی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نامه‌ها در نهج البلاغه

نامه اول

نخستین نامه نهج البلاغه، گزارشی است که امام به مردم کوفه در مورد دلایل قتل عثمان ارائه می‌دهد. امام، زمانی دست به نگارش این نامه می‌زند که از مدینه آهنگ خروج به‌سوی بصره و رویارویی با اصحاب جمل می‌کند. شرایط ویژه‌ای که ناکثین به بهانه خون‌خواهی عثمان ایجاد کرده بودند، ضروری می‌نمود تا امام مردم را از حقیقت ماجرا آگاه سازد. از این‌رو در این نامه گزارشی دقیق از وقایع مدینه بیان می‌شود به‌گونه‌ای که مردمان پس از شنیدن این گزارش، گویا خود شاهد حادثه بوده‌اند[۱].

نامه دوم

این نامه بخش کوتاهی از نامه مفصل‌تری است که امام(ع) بعد از پایان جنگ جمل برای مردم کوفه نوشت و محتوای آن قدردانی از زحمات آنان نسبت به اسلام و اهل بیت پیغمبر اکرم است؛ زیرا دعوت امام(ع) را پذیرفته بودند و در جنگ با شورشیان و طغیان‌گران جمل پایمردی به خرج داده بودند[۲].

نامه سوم

این نامه که در نوع خود بی‌نظیر است، برخورد امام(ع) را با یکی از قضات‌ معروف خود به هنگام خریداری کردن یک خانه نسبتاً گران قیمت بیان می‌کند و محتوای آن این است که بعد از نکوهش شریح به علت خریداری این خانه، چیزی به نام سند برای او تنظیم می‌کند؛ اما نه سندی مانند اسناد معمولی خانه‌ها، بلکه سندی بسیار عبرت انگیز و آموزنده که ناپایداری دنیا و بی‌اعتباری آن را کاملا برملا می‌سازد و نشان می‌دهد چه اندازه مردم گرفتار غفلت و غرورند و از واقعیات دنیا دورند و به تعبیر امام(ع)، اگر شریح این سند اخلاقی را قبلا مشاهده می‌کرد از خرید آن خانه صرف نظر می‌نمود[۳].

نامه چهارم

محتوای نامه روشن است. امام(ع) به یکی از فرماندهان لشکرش دستور می‌دهد که در مقابل گروهی شورشی ایستادگی کند. نخست آنها را نصیحت کند که به راه راست باز گردند و اگر نپذیرفتند با نیروی نظامی آنها را بر سر جای خود بنشاند. مخاطب این نامه عثمان بن حنیف فرماندار بصره بود که در عین حال فرماندهی لشکر را نیز بر عهده داشت و لذا مرحوم سیّد رضی عنوان نامه را الی بعض أمراء جیشه قرار داده است[۴].

نامه پنجم

اشعث بن قیس، کارگزار عثمان در آذربایجان بود. عثمان بهره‌ای بی‌حساب و کتاب برای او از بیت المال در نظر گرفته بود. پس از اینکه امام به خلافت رسید، بنا به مصالحی او را در امارت آذربایجان ابقا کرد و در نامه‌ای به او فرصتی داد تا گذشته خویش را جبران کند[۵]. این نامه عمدتا اشاره به این نکته دارد که مقامات و منصب‌ها در حکومت اسلامی وسیله آب و نان افراد نیست بلکه امانت‌های الهی است که باید به دقت از آن مراقبت کنند. به همین دلیل باید نسبت به مردم استبداد به خرج ندهند و در مورد بیت المال با احتیاط تمام گام بردارند[۶].

نامه ششم

امام(ع) طیّ این نامه که خطاب به معاویه است چند چیز را با او اتمام حجت می‌کند:

  1. نخست اینکه مسأله بیعت او همانند بیعت مردم با خلفای پیشین بود (بلکه از جهاتی برتر) بنابراین هیچ کس نمی‌تواند به مخالفت با آن برخیزد و باید همه با آن هماهنگ باشند.
  2. دیگر اینکه کسانی که از حوزه بیعت دور بوده‌اند چون به آنها خبر می‌رسد که مهاجرین و انصار با کسی بیعت کرده‌اند، در نتیجه آنها نیز باید بپذیرند، همان‌گونه که سابقا همچنین بوده است.
  3. دیگر اینکه اگر کسی بخواهد از این بیعت خارج شود باید او را باز گردانند و اگر سرکشی و مقاومت کند مسلمانان می‌توانند با او به جنگ برخیزند.
  4. دیگر اینکه قتل عثمان را بهانه‌ای برای سرپیچی از بیعت قرار دادن بسیار نادرست و بی‌معناست.
  5. و در پایان از معاویه دعوت می‌کند با جریر بن عبداللَّه که نماینده آن حضرت بود بیعت کند و آتش‌ها را خاموش سازد[۷].

نامه هفتم

این نامه پاسخ نامه‌ای است که معاویه برای حضرت در اواخر جنگ صفین نوشت؛ نامه‌ای که بسیار جسورانه و بی‌ادبانه بود و به نکات مختلفی در آن اشاره کرده بود که مهمترین آن به رسمیت نشناختن بیعت امام(ع) بود به بهانه اینکه اهل شام این بیعت را نپذیرفتند. امام(ع) در این نامه در جواب او پاسخ دندان‌شکنی می‌دهد[۸].

نامه هشتم

محتوای نامه کاملا روشن است امام(ع) می‌خواهد فرستاده‌اش جریر، به معاویه اتمام حجت نهایی را بکند که اگر آماده بیعت است بیعت کند و اگر آماده بیعت نیست مفهومش این است که قصد جنگ دارد[۹].

نامه نهم

با توجّه به اینکه این نامه پاسخی است به نامه زشت و جسورانه معاویه به آن حضرت که مشتمل بر انبوهی از اهانت‌ها و شیطنت‌ها بوده است، نگاه نامه بیشتر به پاسخ سخنان شیطنت آمیز معاویه معطوف است:

  1. در بخشی از این نامه، امام(ع) به این نکته اشاره می‌فرماید که به هنگام قیام پیغمبر اکرم(ص) گروه زیادی از جمله قریش، کمر به قتل او بستند و خداوند او را از چنگال آنان نجات داد و بیش از همه قریش بر ضد او قیام کردند.
  2. در بخش دیگری از این نامه به این نکته اشاره می‌فرماید که پیغمبر اکرم(ص) در جنگ‌ها خاندان خود را در خط اوّل قرار می‌داد و با فداکاری آنان، یارانش را حفظ می‌کرد. شهادت حمزه و جعفر و افراد دیگری از خاندان بنی‌هاشم را گواه این می‌شمرد. این در واقع پاسخی است به ادعای معاویه که افرادی غیر بنی‌هاشم؛ مانند خلیفه اوّل و دوم را دلسوزترین افراد نسبت به اسلام شمرده است.
  3. در بخش سوم، حضرت اظهار شگفتی می‌کند که چگونه روزگار او را در برابر کسی همچون معاویه قرار داده که نه به اسلام خدمت کرده و نه سابقه‌ای در دین دارد.
  4. و بالاخره در چهارمین بخش نامه از عدم پذیرش درخواست معاویه مبنی بر تحویل دادن قاتلان عثمان سخن می‌گوید؛ زیرا اگر بناست قاتلان او محاکمه و مجازات شوند این کار در اختیار رییس حکومت اسلامی است نه یک فرد شورشی[۱۰].

نامه دهم

این نامه در حقیقت از چهار بخش تشکیل یافته است:

  1. در بخش اوّل امام(ع) معاویه را نصیحت می‌کند و نسبت به سرنوشتش در قیامت و عواقب کارهایش هشدار می‌دهد، هر چند او را اسیر شیطان می‌داند و امید چندانی به هدایت او ندارد.
  2. در بخش دوم این نکته را به معاویه گوشزد می‌کند که چگونه می‌خواهد زمامداری امّت اسلامی را بر عهده بگیرد در حالی که نه سابقه درخشانی در اسلام دارد و نه از خانواده شریف و با تقوایی است.
  3. در بخش سوم این نکته را گوشزد می‌فرماید که چرا دعوت به جنگ کرده‌ای، مردم را رها کن و تنها به میدان بیا و با من نبرد تن به تن کن تا تکلیف مسلمانان روشن گردد و گذشته تاریخ اسلام را که طعم شمشیر را بر جد و برادر و دایی‌ات نشاندم به یاد تو آورد.
  4. و بالاخره در بخش چهارم بهانه خونخواهی عثمان را مطرح می‌فرماید و در پایان می‌فرماید: می‌بینم که در میدان جنگ، ضجه و ناله لشکرت بلند می‌شود و شکست بعد از شکست دامنت را می‌گیرد و سرانجام به کتاب خدا پناه می‌بری در حالی که به آن ایمان نداری[۱۱].

نامه ۱۱

این نامه بخشی از نامه‌ای است که امام(ع) برای دو نفر از فرماندهان لشکر هنگام حرکت به سوی صفین مرقوم داشت و گفته شده امام(ع)، مالک اشتر را امیر بر هر دو فرمانده قرار داد. امام(ع) در این نامه تمام امور مهمّی را که مربوط به روش‌های لشکرکشی و موضع‌گیری در برابر دشمن است و چگونگی استفاده از فرصت‌ها و پرهیز از کمین دشمن و چگونگی حمایت از لشکر در شب‌ها به هنگام استراحت و مسائل دقیق دیگری از این قبیل را بیان فرموده است[۱۲].

نامه ۱۲

این نامه همانند سایر نامه‌هایی که امام(ع) به فرماندهان سپاهش می‌نویسد با توصیه به تقوا و پرهیزکاری شروع می‌شود؛ همان تقوایی که خمیر مایه هر گونه سعادت است. آن گاه دستوراتی در مورد بسیج نیروها و چگونگی حرکت به سوی دشمن و نخستین برخورد با آنها بیان می‌فرماید. امام(ع) در این نامه مرتب تأکید می‌کند آغازگر جنگ نباشید و چنان به دشمن نزدیک نشوید که احساس آمادگی جنگ کند و آنقدر دور نایستید که حمل بر ضعف و ترس نماید. لشکر را خسته نکنید. در مسیر راه، آغاز شب استراحت و سحرگاهان حرکت کنید و در وسط روز که هوا گرم است اطراق کنید و وصایای دیگری که همه از روح بلند امام(ع) و صلح‌طلبی آن حضرت و رعایت اخلاق اسلامی حتی در مقابل دشمن حکایت می‌کند[۱۳].

نامه ۱۳

این نامه در واقع بیانگر دو چیز است؛ نخست دستوری است به آن دو فرمانده لشکر که از مالک اشتر پیروی کنند و زیر نظر او قرار گیرند و دیگر اینکه اوصافی از مالک اشتر را بیان کرده که شایستگی او را برای هر فرماندهی نشان می‌دهد[۱۴].

نامه ۱۴

این نامه نیز مانند نامه‌های سابق مشتمل بر یک سلسله دستورات اخلاقی و انسانی درباره نبرد با دشمن است، دستوراتی که بیانگر روح عطوفت و رأفت‌ اسلامی است و نشان می‌دهد مسائل اخلاقی در هیچ جا حتی در میدان جنگ نباید فراموش شود. دستوراتی که دنیای امروز بعد از گذشت ۱۴ قرن هنوز در ابتدای راه آن است و تنها بخشی از آن را توصیه می‌کند، توصیه‌ای که هرگز با عمل همراه نبوده است. مخصوصاً امام(ع) در این وصیّت درباره زنان سفارش زیادی می‌کند که کمترین آزاری به آنها نرسانند حتی اگر آنها دشنام عرضی به شما بدهند و رؤسای شما را سب و لعنت کنند. امام(ع) در این وصایای خود نخستین چیزی را که بر آن تأکید می‌کند این است که یارانش آغازگر جنگ نباشند، سفارشی که همه جا به یارانش می‌کرد[۱۵].

نامه ۱۵

امام(ع) در این دعا ناراحتی خود را از بروز و ظهور جنگ آشکار می‌سازد و از کثرت اعداء و پراکندگی مسلمانان در نبودن پیامبر اکرم(ص) به خدا شکایت‌ می‌برد و سرانجام از خداوند صلح و عدالت و پایان گرفتن جنگ را طلب می‌کند. اینها همه نشان می‌دهد که اسلام هرگز طرفدار جنگ نیست و جنگ همواره امری تحمیلی محسوب می‌شود؛ زیرا آثار زیان‌بار جنگ‌ها گاهی در نسل‌های متوالی ادامه دارد؛ مخصوصا در جنگ‌های امروز که آثار تخریبی ان بسیار بیش از گذشته است[۱۶].

نامه ۱۶

این نامه ـ یا صحیح‌تر این کلام ـ از سخنان امام(ع) است که در میدان جنگ به عنوان تعلیم فنون و رموز نبرد با دشمن برای یارانش بیان می‌فرمود. در این وصایا و سفارش‌ها آداب حرکت به سوی میدان جنگ و چگونگی موضع‌گیری در مقابل دشمن بیان شده است. در بخش آخر این کلام در واقع به سؤالی که بعضی از یارانش صریحاً مطرح می‌کردند یا در دل داشتند پاسخ می‌گوید که اگر ما با معاویه و یاران و انصارش می‌جنگیم، جنگ با مسلمانان محسوب نمی‌شود. اگر بنی‌امیّه و در رأس آنها ابوسفیان اظهار اسلام کردند در واقع تظاهری به اسلام بیش نبود؛ لذا هنگامی که اعوان و یارانی برای اظهار کفر یافتند آن را ظاهر ساختند[۱۷].

نامه ۱۷

به گفته نصر بن مزاحم در کتاب صفین، روزی امام(ع) فرمود: فردا صبح شخصاً پا به میدان می‌گذارم و با این گروه می‌جنگم. این سخن در میان لشکر شام منتشر شد و آنها در وحشت عمیقی فرو رفتند. در این هنگام معاویه نامه‌ای برای امیر مؤمنان علی(ع) نوشت که خلاصه‌ مضمونش چنین است: «من گمان می‌کنم اگر می‌دانستی کار جنگ به اینجا می‌رسد اقدام بر جنگ نمی‌کردی و از گذشته پشیمان می‌شدی، من از تو درخواست کرده‌ام که حکومت شام را به من واگذاری به این شرط که مستقل باشم نه با تو بیعت کنم و نه از تو اطاعت. این را نپذیرفتی و الآن من شام را در اختیار دارم و باز همان خواسته را از تو می‌کنم. ما همه از فرزندان عبد مناف هستیم، همواره عزیز و آزاد بوده‌ایم. هنگامی که این نامه به امام(ع) رسید فرمود: راستی وضع معاویه و نامه‌اش هر دو عجیب است؛ سپس کاتب خود عبیداللَّه بن ابی‌رافع را فرا خواند و دستور داد نامه مورد بحث را برای معاویه بنویسند و به سخنان ناروای او پاسخ گویند[۱۸].[۱۹]

نامه ۱۸

مرحوم ابن میثم در مقدمه شرح این نامه می‌نویسد: ابن عباس بعد از آنکه از طرف امیر مؤمنان علی(ع) والی بصره شد نسبت به بنی تمیم راه خشونت را پیش گرفت؛ زیرا عداوت آنها را در روز جمل نسبت به امام(ع) و لشکر امام(ع) به خاطر داشت. آنها از پیروان طلحه و زبیر و عایشه در آن روز بودند و ابن‌ عباس به آنها حمله کرد و آنان را دور راند و آنها را پیروان شتر و یاران عسکر ـ نام شتر عایشه عسکر بود ـ و حزب شیطان می‌نامید. این کار بر گروهی از شیعیان امام(ع) از بنی‌تمیم سخت آمد که از جمله آنها جاریة بن قدامه بود. او نامه‌ای خدمت امام(ع) نوشت و از ابن عباس شکایت کرد و همین امر سبب شد که امام(ع) نامه مورد بحث را برای ابن عباس بنویسد[۲۰].

نامه ۱۹

مخاطب این نامه آن گونه که از تاریخ یعقوبی و تاریخ بلاذری استفاده می‌شود عمر بن ابی‌سلمه مخزومی (مسلمه) ارحبی است که به گفته بعضی حاکم بر فارس و بحرین بود[۲۱] که نسبت به بعضی از گروه‌هایی که تحت حاکمیّت او قرار داشتند و از طایفه مجوس بودند، خشونت به کار برده بود و آنها شکایت نامه‌ای خدمت امام(ع) فرستادند. امام(ع) ناراحت شد و نامه مورد بحث را برای او مرقوم داشت‌ و او را دعوت به رعایت اعتدال و ترک خشونت فرمود.

جالب اینکه توصیه امام(ع) در این نامه درباره غیر مسلمین است، آنهایی که به عنوان «اهل ذمّه» در داخل کشور اسلام زندگی مسالمت‌آمیز داشتند و باید مورد رأفت و محبّت اسلامی قرار گیرند و جان و مال و عِرض آنها محفوظ باشد، امام هیچ گونه خشونت را در حقّ آنها نمی‌پذیرد. ولی از آنجا که نزدیکی بیش از حدّ به آنها ممکن بود سبب مشکلات دیگری شود امام(ع) دستور رعایت اعتدال را به این فرماندار می‌دهد[۲۲].

نامه ۲۰

از این نامه مخصوصاً با توجّه به صدر آن، که در تاریخ یعقوبی آمده، استفاده می‌شود که «زیاد» قصد خیانت در بیت المال و طفره رفتن از پرداختن تمام خراج‌ را داشت. امام(ع) از طریق بعضی از عیون خود از این امر آگاه شد و این نامه شدید اللحن را برای او نوشت که خراج را باید به طور کامل به بیت المال بپردازد و نزد امام(ع) بفرستد و امام(ع) او را تهدید کرد که اگر از این کار خودداری نماید او را شدیداً مجازات خواهد کرد. از این نامه و مانند آن روشن می‌شود که امام(ع) عُمّال و مراقبینی بر تمام مسئولان حکومتی گماشته بود که مسائل مهم را مرتباً گزارش می‌دادند و اگر مسئولی پا از مأموریت خود فراتر می‌نهاد امام(ع) به او هشدار می‌داد[۲۳].

نامه ۲۱

از صدر این نامه که در انساب الاشراف بلاذری آمده، استفاده می‌شود که افرادی به امام(ع) خبر داده بودند که زیاد مرتکب کارهای خلافی می‌شود از جمله اینکه سفره رنگین با چند نوع غذا ترتیب می‌دهد و در برخورد با افراد، متکبرانه برخورد می‌کند. امام(ع) در این نامه او را از اسراف، تکبر و دنیاپرستی بر حذر می‌دارد و به او تأکید می‌فرماید که به فکر آخرتش باشد[۲۴].

نامه ۲۲

هدف اصلی این نامه آن است که امام(ع) مخاطب خود، ابن عباس و به یک معنا تمام رهروان راه حق را به این نکته مهم توجّه دهد که سرور و شادی انسان‌ نباید نسبت به مواهب مادی دنیا که در دسترس او قرار می‌گیرد باشد و غم و اندوه او نباید مربوط به مواهبی که از دست می‌رود بوده باشد، بلکه سرور و شادی باید فقط برای نیل به مواهب معنوی و اخروی، و تأسف و اندوه به جهت از دست رفتن آنها باشد[۲۵].

نامه ۲۳

این وصیّت‌نامه در عین اختصار از چهار بخش تشکیل شده است:

  1. در بخش اوّل، امام(ع) توصیه به تمسک به دو رکن مهم اسلام: توحید و نبوّت کرده و می‌فرماید: هیچ‌گونه شرک به زندگی خود راه ندهید و سنّت پیغمبر اکرم(ص) را ضایع مکنید.
  2. در بخش دوم، از دوران زندگانی خود سخن می‌گوید و آن را به سه مرحله تقسیم می‌کند که هر یک در مقایسه با دیگری درس عبرتی است برای مخاطب.
  3. در بخش سوم، امام(ع) طرز رفتار با قاتلش را که آمیخته با نهایت محبّت و عطوفت است، بیان می‌کند.
  4. و در بخش چهارم چگونگی برخورد خود را با مرگ شرح می‌دهد[۲۶].

نامه ۲۴

قسمت عمده این وصیّت‌نامه همان‌گونه که از لحن آن پیداست در واقع وقف‌نامه است نه وصیّت‌نامه. تنها بخش کوچکی مربوط به وصیّت می‌شود و حاصل آن بیان متولی وقف یعنی فرزندان رشید امیر مؤمنان(ع) امام حسن(ع) و بعد از او امام حسین(ع) و مصارف موقوفه و چگونگی تقسیم آن و نیز نحوه اداره نخلستان‌هاست. از مجموع این وصیّت‌نامه استفاده می‌شود که امام نخلستان‌های متعدّدی در مناطق مختلف داشته که یا از سهمیه غنایم جنگی به دست آمده بود و یا با تلاش و کار و کوشش خود آن حضرت که همه آنها را وقف خاص و در مواردی وقف عام نمود تا استفاده آن فراگیر باشد. تنها در بخش اخیر وصیّت‌نامه اشاره‌ای به کنیزان شده که چگونه راه آزادی به روی آنها گشوده شود[۲۷].

نامه ۲۵

این وصیّت‌نامه که امام(ع) همواره به دست عاملان جمع‌آوری زکات می‌داد، مشتمل بر نکات بسیار دقیق و ظریف و حساب شده‌ای است که ادب اسلامی و نهایت رعایت عدالت را درباره همه مسلمین و از آن فراتر حتّی درباره حیوانات نشان می‌دهد:

  1. در بخش اوّل این نامه، به مأموران جمع‌آوری زکات توصیه می‌کند که با قصد قربت و نیّت خالصانه و تقوای الهی حرکت کنند و هرگز به تهدید و تخویف متوسّل نشوند و بیش از حق الهی را از کسی نگیرند.
  2. در بخش دوم به نکات ظریف و دقیقی در مورد نخستین برخورد با مردمی که زکات در اموال آنهاست، اشاره می‌کند که آمیخته با نهایت لطف و محبّت و ادب است.
  3. در بخش سوم چگونگی جدا کردن حق اللَّه از اموال مردم از طریق قرعه را شرح می‌دهد تا هیچ گونه اجحافی به کسی در این قسمت نشود.
  4. در بخش چهارم دستورات متعدّدی می‌دهد درباره خوش رفتاری با چهارپایانی که به عنوان زکات گرفته می‌شوند که برتر و بالاتر از حقوقی است که مدعیان حمایت حیوانات اظهار می‌کنند[۲۸].

نامه ۲۶

امام(ع) در این نامه، قبل از هر چیز، مخنف بن سلیم را از نفاق و دوگانگی ظاهر و باطن بر حذر می‌دارد و از بدرفتاری با مردم و خود برتربینی و بی‌اعتنایی به آنها نهی می‌کند و در بخش دیگری تأکید می‌کند که تو به عنوان عامل جمع‌آوری زکات حقی در آن داری که ما به تو می‌پردازیم؛ ولی بقیّه آن متعلق به نیازمندان امّت است که باید به آنها برسد. حضرت در پایان‌نامه، او را از هر گونه خیانت در این امانت بر حذر می‌دارد و خیانت به امّت و امام امّت را بدترین خیانت می‌شمرد[۲۹].

نامه ۲۷

این عهدنامه مطابق آنچه مرحوم سید رضی آورده، شامل چند بخش است:

  1. نخست امام(ع) دستوراتی درباره طرز برخورد با مردم و رعایت‌ تواضع و عدالت و نشان دادن قدرت در برابر زورمندان و محبّت در برابر ضعیفان می‌دهد.
  2. در بخش دوم در یک بحث کلی و جامع، یکی از صفات متقین را در طرز برخورد آنها با دنیا و مواهب مادی در عباراتی جامع، گویا و پرمعنا شرح می‌دهد که چگونه آنها توانسته‌اند از نعمت‌های الهی در دنیا بهره‌مند شوند بی‌آنکه گرفتار دنیاپرستی گردند.
  3. امام(ع) در بخش سوم، اشاره‌ای به پایان زندگی و مرگ می‌کند و تعبیراتی دارد که دقت در آن هر انسانی را از خواب غفلت بیدار می‌سازد.
  4. امام(ع) در بخش چهارم، متوجه محمد بن ابی‌بکر شده و اهمّیّت مأموریتی را که به او واگذار کرده (حکومت مصر) به او گوشزد می‌کند و دستوراتی در این زمینه به او می‌دهد.
  5. در بخش پنجم و آخرین بخش، باز امام(ع) از یک تحلیل کلی درباره تفاوت‌های پیشوایان هدایت و پیشوایان ضلالت سخن می‌گوید و به خطرات منافقین در جامعه اسلامی اشاره می‌فرماید[۳۰].

نامه ۲۸

این نامه پاسخی است به یکی‌ از نامه‌های معاویه به امام(ع) که معاویه در آن بسیار جسورانه با امام(ع) سخن گفته و از هیچ گونه هتاکی فروگذار نکرده است. عصاره نامه امام(ع) در یک نگاه: این نامه مشتمل بر چند بخش است:

  1. امام(ع) در بخش اوّل به افشای ادّعاهای دروغین معاویه می‌پردازد.
  2. در بخش دوم، امام(ع) به منظور یادآوری نعمت‌های خدا به بیان فضایل بنی‌هاشم پرداخته و از حمزه سیّدالشّهدا و جعفر طیّار سخن به میان می‌آورد.
  3. در سومین بخش از نامه، اشاره به نکته اصلی ادّعاهای معاویه می‌کند و به مقایسه‌ای بین بنی‌هاشم و بنی‌امیّه می‌پردازد.
  4. در بخش چهارم این نامه به نقد یکی دیگر از سخنان جسورانه و بی‌پایه معاویه پرداخته، می‌فرماید: تو نوشته‌ای مرا همچون شتر مهار شده به سوی‌ بیعت می‌کشاندند با این سخن خود را رسوا کردی؛ زیرا مسلمان را چه باک که مظلوم واقع شود مادامی که در دین خود ثابت‌قدم بماند.
  5. در پنجمین و آخرین بخش از نامه، امام(ع) در پاسخ تهدید معاویه به لشکرکشی و حمله نظامی می‌فرماید: تو با این سخن مرا به خنده واداشتی، فرزندان عبدالمطلب را در کجا دیدی که پشت به دشمن کنند و یا از شمشیر او بهراسند[۳۱].

نامه ۲۹

این نامه مربوط به فتنه‌ای است که معاویه در بصره به راه انداخت و امام آن را جمع کرد و نامه‌ای را برای مردم بصره ارسال کرد. آنچه در نهج‌البلاغه آمده تنها بخشی از این نامه است[۳۲].

نامه ۳۰

مرحوم سید رضی آغاز این نامه را نیاورده است. این نامه نامه‌ای ابتدایی از سوی امیر مؤمنان علی(ع) نیست، بلکه پاسخی است به نامه معاویه که امام(ع) را متهم به ایجاد آشوب و ظلم و ستم کرده و امام(ع) پاسخ کوبنده‌ای به او می‌دهد که برنامه من امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با ستمکاران و ملحدان و منافقان است و بر اساس دستور پروردگار در قرآن مجید، این امور را انجام می‌دهم[۳۳].

نامه ۳۱

این وصیّت‌نامه که بعد از نامه مالک اشتر طولانی‌ترین نامه‌های امام(ع) در نهج‌البلاغه است، یک دوره کامل درس اخلاق، تهذیب نفس، خودسازی، تربیت نفوس و سیر و سلوک الی اللَّه است در حقیقت از سی بخش تشکیل می‌شود. مخاطب در این نامه، طبق غالب متون نهج‌البلاغه، امام حسن مجتبی(ع) است و در اکثر طرق این نامه مخاطب آن حضرت است و تنها در یکی از طرق روایت این نامه، مخاطب محمد بن حنفیه شمرده شده است[۳۴].[۳۵]

نامه ۳۲

این نامه (طبق آنچه مرحوم سیّد رضی آورده است) از سه بخش تشکیل می‌شود.

  1. بخش اوّل معاویه را اندرز می‌دهد؛ اندرزی آمیخته با سرزنش که از گمراه‌ کردن مردم بپرهیزد و آنها را به عصر جاهلیّت باز نگرداند و در عاقبت این کار بیندیشد.
  2. در بخش دوم از کسانی سخن می‌گوید که اطراف او را گرفته‌اند و گمراهانی که به قهقرا برگشته‌اند و بر حسب و نسب و تفاخرات قومی اعتماد و از او پیروی می‌کنند؛ ولی جمعی از اهل بصیرت پس از آنکه از برنامه‌های مرموز و فاسد او آگاه شدند دست از همکاری برداشته و به او پشت کردند و به خدا روی آوردند.
  3. بخش سوم، دعوت معاویه به تقوا و هشدار به اوست که خود را از دام شیطان برهاند و توجّه به نزدیک بودن پایان عمر خویش داشته باشد[۳۶].

نامه ۳۳

این نامه از دو بخش تشکیل یافته است:

  1. بخش اوّل هشداری است که امام(ع) به قثم بن عباس فرماندار مکّه می‌دهد که گروهی از کوردلان و دین به‌ دنیافروشان از سوی معاویه مأموریت یافته‌اند که در موسم حج اوضاع را به نفع معاویه و به زیان امام(ع) دگرگون سازند و امام(ع) تعبیرات جالبی درباره مأموران معاویه فرموده که نظایر آن نیز در هر عصر و زمان مخصوصاً زمان ما یافت می‌شود.
  2. در بخش دوم به او دستور می‌دهد که در برابر این توطئه خطرناک کاملًا هوشیار باشد و کاری نکند که بعداً بخواهد از آن عذرخواهی نماید[۳۷].

نامه ۳۴

هنگامی که داستان نصب مالک به عنوان والی مصر به جای محمد بن ابی‌بکر به گوش محمد بن ابی بکر رسید ناراحت شد. امام(ع) نامه فوق را به او نوشت و از او رفع نگرانی کرد و او را در پست خود ابقا فرمود[۳۸]. بنابراین محتوای نامه رفع نگرانی محمد بن ابی‌بکر از جانشین کردن مالک‌ اشتر و اطمینان دادن به اوست که هرگز امام(ع) از فعالیت‌های او ناراضی نبوده، بلکه هدفی داشته است که بر او هم پوشیده نیست و نیز در این نامه اراده او را تقویت می‌کند و بر ایستادگی در مقابل دشمن و نگهداری حکومت مصر او را تشجیع می‌نماید و توصیه می‌کند که بر خدا توکل کن و محکم در برابر دشمنان بایست[۳۹].

نامه ۳۵

امام(ع) در این نامه کوتاه به سه نکته اشاره می‌کند:

  1. اوّل آنکه شهادت محمد بن ابی‌بکر را در مصر به دست عمال معاویه به اطلاع ابن عباس می‌رساند و از محمد به عنوان فرزندی خیرخواه و شجاع و مدافع حق یاد می‌کند.
  2. در بخش دوم به این نکته اشاره می‌کند که امام(ع) پیش‌بینی چنین مطلبی را می‌کرد و لذا مردم کوفه و عراق را به یاری محمد فرا خواند و آشکار و نهان به‌ آنها دستور داد که هرچه زودتر به یاریش بشتابند؛ ولی متأسفانه افراد سست عنصر و مدعیان دروغین گوش ندادند و این مصیبت بزرگ واقع شد که سرزمین مصر از دست رفت و محمد شهید شد.
  3. در بخش سوم امام(ع) دعا می‌کند دعایی سوزناک که حاکی از اندوه شدید و قلب مجروح آن حضرت است. دعا می‌کند که خدا او را از دست این مردم سست عنصر و ضعیف الایمان و وظیفه‌نشناس رهایی بخشد و قسم یاد می‌کند که اگر برای عشق به شهادت نبود من دوست نداشتم حتی یک روز با این مردم باشم[۴۰].

نامه ۳۶

ماجرای این نامه چنین است که بعد از داستان حکمین، چون معاویه شنید علی(ع) بار دیگر آماده پیکار با او می‌شود، در وحشت فرو رفت و برای تضعیف اراده مردم کوفه و عراق دست به برنامه‌های ایذایی زد از جمله ضحاک بن قیس‌ را با سه هزار نفر لشکر به عراق فرستاد و گفت: هر کجا می‌رسید طرفداران علی را به قتل برسانید و اموالشان را غارت کنید. ضحاک که مرد مغروری بود خود را به نزدیکی کوفه رسانید. امام(ع) سپاه بزرگی به فرماندهی حجر بن عدی فراهم کرد و او و لشکریانش را در هم کوبید. عده‌ای کشته شدند و بقیه از تاریکی شب استفاده کرده و فرار را بر قرار ترجیح دادند. ماجرای حمله ضحاک اجمالا به عقیل که در مکّه بود رسید. سخت نگران شد و در این هنگام نامه‌ای به برادرش امیر مؤمنان علی(ع) نوشت. امام(ع) در پاسخ او نامه مورد بحث را نوشت و به او اطمینان داد که لشکریان ضحاک متلاشی شده‌اند و بعد از دادن تلفاتی فرار کردند و عقیل خوشحال شد[۴۱].

نامه ۳۷

این نامه آغازی دارد که سیّد رضی از آن صرف نظر کرده است. آنچه مرحوم سیّد رضی در نهج‌البلاغه آورده در دنبال این بخش از نامه است. به هر حال، آن قسمت را که در نهج‌البلاغه آمده می‌توان به دو بخش تقسیم کرد:

  1. نخست سرزنش معاویه به علت پیروی از هوای نفس و نادیده گرفتن حقایق و پیمان‌های الهی.
  2. و دیگر، پاسخ به دفاع‌های معاویه از عثمان و مطالبه قاتلان او از امام(ع)[۴۲].

نامه ۳۸

می‌دانیم امام(ع) نامه‌ای به دست مالک اشتر داد که برنامه عملی و روش کشورداری را در زمینه‌های مختلف به او آموخت. این نامه به عهدنامه مالک اشتر معروف شده که نامه ۵۳ از نهج‌البلاغه‌ است. نامه‌های دیگری نیز به اهل مصر ـ در آستانه فرستادن او به عنوان زمامداری مصر ـ نوشت که یکی از آنها این نامه و دیگری نامه ۶۲ است. از تمام اینها مقام و شخصیت مالک به عنوان انسانی قوی و با ایمان و مدیر و مدبر و مخلص و شجاع روشن می‌شود[۴۳].

نامه ۳۹

این نامه مملوّ از سرزنش‌های شدیدی است که امام(ع) نسبت به عمرو بن عاص فرموده و او را به جهت سرسپردگیش در برابر معاویه ملامت می‌کند و معاویه را با اوصافی که شایسته اوست توصیف می‌نماید. بخش دیگری از این نامه تهدیدی است که امام(ع) نسبت به او و معاویه دارد و می‌فرماید: اگر بر شما دو نفر پیروز شوم شما را به مجازاتی که در خور شماست می‌رسانم و اگر پیروز نشوم مجازات الهی در انتظار شماست.

شایان توجّه است که مطابق آنچه در کتاب‌ تمام نهج‌البلاغه‌ آمده، این نامه جمله‌های کوتاهی در آغاز و جمله کوتاهی در پایان داشته که سیّد رضی آن را نیاورده است. آغاز آن چنین بوده: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ مِنْ عَبْدِاللَّهِ عَلِیٍّ أَمیرِالْمُؤْمِنینَ إِلَی الأَبْتَرِ ابْنِ الأَبْتَرِ عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ بِنِ وَائِلِ، شَانِئ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ فِی الْجَاهِلِیَّةِالإِسْلَامِ. سَلَامٌ عَلی مَنِ اتَّبَعَ الْهُدی» و آخر نامه چنین است: «وَاللَّهُ حَسْبُکُمَا وَکَفی بِانْتِقَامِهِ انْتِقَاماً، وَبِعِقَابِهِ عِقَاباًالسَّلَامُ لأَهْلِهِ»[۴۴].[۴۵]

نامه ۴۰

در اینکه مخاطب در این نامه چه شخصی بوده است بعضی از شارحان زحمت تعیین او را از دوش خود برداشته و به صورت اجمال از آن گذشته‌اند؛ ولی آن‌گونه که از بلاذری در انساب الاشراف‌ و ابن دمشقی در جواهرالمطالب‌ استفاده می‌شود، مخاطب این نامه عبداللّه بن عباس است که در آن زمان فرماندار بصره بوده است[۴۶].

نامه ۴۱

این نامه بنابر معروف به عبد اللَّه بن عباس نوشته شده است و امام(ع) او را به جهت عدم رعایت موازین صحیح در بیت‌المال سرزنش و نکوهش کرده است و همچون پدری دلسوز و با محبّت که فرزندش را در راه خطا می‌بیند، بر او بانگ‌ می‌زند و فریاد می‌کشد و او را بر مسیر صحیح فرا می‌خواند، ابن عباس را زیر رگبار سرزنش‌های خود گرفته است. در اینکه مخاطب این نامه واقعاً عبد اللَّه بن عباس از یاران معروف امام علی(ع) و یا برادرش عبیداللَّه یا شخص دیگری است اختلاف زیادی در میان مورخان و شارحان نهج‌البلاغه و علمای رجال دیده می‌شود[۴۷].

نامه ۴۲

امام(ع) در این نامه عمر بن ابی سلمه (فرزند ام سلمه همسر پیغمبر گرامی اسلام(ص)) و ابوسلمه که از طرف آن حضرت فرماندار بحرین بود را مخاطب قرار داده و از خدمات او تشکر می‌کند و او را از آن منصب فرا می‌خواند تا در جنگ صفین همراه امام(ع) باشد و نعمان بن عجلان را که از بزرگان قبیله‌ بنی عجلان بود به جای او می‌گمارد. امام(ع) برای اینکه خاطر ابن ابی سلمه از این جابجایی مکدر نباشد، از زحمات او قدردانی کرده و با تعبیراتی محبّت آمیز مثل اینکه «دوست دارم تو در جهاد با دشمن و برای برپا داشتن ستون دین همراه من باشی» او را مخاطب قرار می‌دهد. امام(ع) با این طرز برخورد خود نسبت به فرمانداری که او را عزل کرده و دیگری را به جای او نشانده راه و رسم دلجویی را نسبت به چنین اشخاصی به ما می‌آموزد[۴۸].

نامه ۴۳

این نامه نیز بی‌شباهت به نامه ۴۱ نیست و عصاره آن ملامت و سرزنش شدید امام(ع) نسبت به فرماندار دیگری به نام مصقلة بن هبیره شیبانی است؛ زیرا به خدمت امام(ع) گزارش داده بودند که او اموال بیت‌المال را بی‌حساب و کتاب به قوم و قبیله خود می‌دهد. امام(ع) او را سخت بر این کار ملامت می‌کند و نصیحت می‌فرماید که آخرت خود را به دنیا و دین خود را به دینار نفروشد؛ ولی به‌طور قطع او را متهم نمی‌کند و می‌فرماید: اگر خبری که به من رسیده راست باشد تو کار بسیار بدی کرده‌ای[۴۹].

نامه ۴۴

سرچشمه این نامه آن است که امام(ع) با خبر می‌شود که معاویه نامه‌ای به زیاد بن ابیه نوشته است که او را برادر واقعی خود بداند به این ترتیب که زیاد را فرزند نامشروع ابوسفیان معرفی کند که از زن بدکاری متولد شده و از این طریق او را بفریبد و در چنگال خویش برای رسیدن به اهدافش قرار دهد. امام(ع) به زیاد که در آن زمان از سوی آن حضرت به فرمانداری فارس منصوب شده بود هشدار داد که این برنامه شیطانی است که از سوی معاویه طراحی شده مبادا تو را بفریبد؛ هر فرزندی تعلق به پدر و مادری دارد که در آن خانه متولّد شده است حتی نسبت نامشروع به ادعای شخصی مثل ابوسفیان که زیاد از نطفه اوست ثابت نمی‌شود. هنگامی که نامه به زیاد رسید سخن امام(ع) را پذیرفت و آرام گرفت هرچند بعد از شهادت امام(ع) معاویه با همین نیرنگ به اضافه تهدید او را به سوی خود فرا خواند و زیاد به او پیوست[۵۰].

نامه ۴۵

این نامه از نامه‌های بسیار مهم نهج‌البلاغه است که درس‌های فراوانی به همه پویندگان راه حق و مخصوصاً زمامداران و مسئولان کشورهای اسلامی می‌دهد و شامل چند بخش است:

  1. ابتدا امام(ع) به مخاطب خود که عثمان بن حنیف؛ فرماندار بصره است خبر می‌دهد که گزارش شرکت او در میهمانی یکی از اشراف بصره به او رسیده است.
  2. در بخش دوم به او یادآور می‌شود که هر کس باید در زندگی، پیشوا و رهبری داشته باشد. آن‌گاه زندگی خودش را به عنوان پیشوا و رهبر برای او شرح می‌دهد.
  3. در بخش دیگری از این نامه به داستان فدک اشاره می‌فرماید و می‌گوید: «تنها چیزی که از ثروت دنیا در دست ما بود، فدک بود که آن را هم حسودان و دشمنان اهل‌بیت پیغمبر اکرم(ص) از دست ما گرفتند؛ هر چند من نیازی به فدک و غیر فدک ندارم. پایان زندگی همگی ما مرگ و سرانجام خانه ما گوری تنگ و تاریک است».
  4. در بخش دیگری به این نکته مهم اشاره می‌کند که ساده‌زیستی من از آن‌رو نیست که امکان برخورداری از مواهب مادی دنیا را ندارم، بلکه به آن دلیل است که وظیفه خطیر رهبری مردم را بر عهده دارم.
  5. در بخش دیگری پاسخ به این سؤال می‌دهد که ممکن است بعضی بگویند اگر علی بن ابی طالب چنین غذای ساده‌ای داشته باشد باید چنان ضعیف باشد که نتواند در میدان جنگ آن شجاعت‌ها و رشادت‌ها را نشان دهد؛ ولی آگاه باشید درختان بیابانی که از آب و غذای کمتری استفاده می‌کنند چوب‌های محکم‌تری دارند.
  6. در آخرین بخش این نامه امام(ع) دنیا را مخاطب قرار داده و آن را به شدت از خود می‌راند و از زرق و برق دنیا اعلام بیزاری می‌کند[۵۱].

نامه ۴۶

این نامه در واقع دستور العملی است به یکی از کارگزاران حکومت آن‌ حضرت که در جمله‌های کوتاه و پر معنا او را مخاطب ساخته و آماده انجام وظیفه می‌کند. این نامه از سه بخش تشکیل شده است:

  1. امام(ع) در بخش اوّل به مقام والا و شخصیّت برجسته کارگزارِ خود اشاره می‌کند تا او را برای پذیرش این مأموریت مهم آماده کند.
  2. در بخش دوم به فروتنی در برابر رعیّت و خوش‌رویی و ملایمت با مردم و مدارا و سعه صدر توصیه می‌کند.
  3. در بخش سوم عدالت و مساوات در میان مردم را حتی در اشاره و نگاه و تحیّت و تعارفات معمولی به او گوشزد می‌فرماید مبادا زورمندان، طمع در تبعیض کنند و ضعیفان از عدالت مأیوس شوند[۵۲].

نامه ۴۷

این نامه که در حقیقت یکی از وصایای جامع و پرمحتوای امام(ع) هنگامی است که در بستر شهادت افتاده بود، خطاب به فرزندانش حسن و حسین(ع)، بلکه همه شیعیان، حاوی چند بخش مهم است مانند: توصیه به تقوا و بی‌اعتنایی به زرق و برق دنیا، دعوت به کفالت ایتام و حفظ حقوق همسایگان و عمل به قرآن و اهتمام به امر نماز و حج و جهاد با مال و جان و زبان و ارتباط با یکدیگر و ترک جدایی‌ها و امر به معروف و نهی از منکر دارد و ...[۵۳].

نامه ۴۸

نویسنده‌ مصادر نهج‌البلاغه‌ آورده است در یکی از روزهای جنگ صفین که کار جنگ بسیار پیچیده شده بود علی(ع) عمامه رسول خدا را بر سر پیچید و گفت: ای مردم هرکس امروز می‌خواهد با خدا معامله کند آماده شود. ده هزار نفر یا بیشتر آماده جنگ در رکاب آن حضرت شدند و آن حضرت بعد از خواندن اشعاری حماسی‌ بر لشکر شام حمله کرد. همراهان امام(ع) نیز یکباره حمله‌ور شدند و تمام صفوف شامیان را در هم شکستند. هنگامی که معاویه این وضع را دید پا در رکاب کرد و آماده فرار شد؛ ولی عمرو بن عاص توصیه کرد که قرآن‌ها را بر سر نیزه‌ها بلند کنند و لشکریان علی(ع) را به گردن نهادن در برابر حکم قرآن دعوت نمایند و همین امر سبب شد که در لشکر عراق اختلاف بیفتد. در این هنگام معاویه نامه‌ای به علی(ع) نوشت. امام(ع) در پاسخ، نامه مورد بحث را نوشته است که مشتمل بر نصایح مستدلی به معاویه و هشدار به اوست درباره عاقبت شوم اعمالش که مایه ندامت و خسران و پشیمانی است همان عاقبتی که برای هر کس که در برابر دعوت شیطان تسلیم شود و زمام خود را به او بسپارد مسلّم است[۵۴].

نامه ۴۹

مخاطب این نامه به عقیده بسیاری از مورخان و شارحان عمرو بن عاص است. امام(ع) او را با تعبیرات دلنشین و بیدار کننده خود اندرز می‌دهد که فریب دنیا را نخورد؛ دنیایی که هرگز دنیاپرستان به آنچه از آن دارند راضی نمی‌شوند و پیوسته برای رسیدن بیشتر به آن حرص می‌زنند و در ضمن او را به عبرت گرفتن از تاریخ گذشتگان توصیه می‌کند[۵۵].

نامه ۵۰

این نامه عمدتاً از سه بخش تشکیل شده است:

  1. بخش اوّل از حقّ خداوند بر زمامداران سخن می‌گوید که نباید قدرت، آنها را از توده‌های مردم غافل و دور سازد، بلکه هرچه توانایی بیشتری پیدا می‌کنند به مردم نزدیک‌تر می‌شوند.
  2. در بخش دوم خطاب به فرماندهان لشکر کرده و می‌گوید: من باید شما را محرم اسرار خود بدانم و همه چیز را ـ جز اسرار محرمانه جنگی ـ برای شما بازگو کنم و در اموری که حکم مسلم الهی در آن نیست با شما مشورت نمایم و حقتان را به طور کامل بپردازم و در برابر، شما هم باید در برابر فرمان من که به نفع جامعه اسلامی است کاملًا مطیع و خاضع باشید و از هر گونه فداکاری دریغ ندارید.
  3. در بخش سوم سخن از کسانی می‌گوید که راه مخالف در پیش گیرند و از اطاعت فرمان پیشوایشان سرپیچی کنند. حضرت آنها را به مجازات (سخت) تهدید می‌کند[۵۶].

نامه ۵۱

امام(ع) در این نامه به چند نکته مهم اشاره می‌فرماید:

  1. در بخش اوّل سخن از ثواب زحماتی است که گردآوری کنندگان خراج در این راه متحمّل می‌شوند که امام(ع) به عنوان ذخیره یوم المعاد از آن یاد می‌کند.
  2. در بخش دوم این نامه درباره رعایت عدالت و محبّت به مردم هنگام گرفتن‌ خراج سفارش اکید می‌کند و از هرگونه اجحاف و تعدّی و زیان رساندن به آنها نهی می‌فرماید و حتی در مورد غیر مسلمانانی که کمک به دشمن نکنند نیز همین توصیه را دارد.
  3. در بخش آخر آنها را به شکرگزاری از نعمت‌های پروردگار و یاری دین و آیینش با تمام قوّت و قدرت فرا می‌خواند[۵۷].

نامه ۵۲

مخاطب نامه امیران بلادند؛ زیرا آنها ناظر به امور دینی و هم دنیوی مردم بودند، افزون بر اینکه امامت جمعه و جماعت را نیز بر عهده داشتند. محتوای نامه در واقع بیانگر دو چیز است: یکی اوقات دقیق نمازهای پنج‌گانه که هر کدام را باید در چه وقتی ادا کرد و دیگر اینکه امام جماعت باید ضعیف‌ترین مأمومین را در نظر بگیرد ومتناسب با توان او نماز بخواند[۵۸].

نامه ۵۳

برای پی بردن به اهمّیّت این عهدنامه توجّه به نکات زیر لازم است: این نامه طولانی‌ترین و پرمحتواترین نامه‌های نهج‌البلاغه است که آیین کشورداری را از تمام جهات بررسی کرده و اصولی پایدار که هرگز کهنه نمی‌شود در آن ترسیم شده است. این عهدنامه را از زاویه‌ای می‌توان در ده محور خلاصه کرد: ۱. اهمّیّت مأموریتی که بر عهده مالک گذارده شده بود. ۲. تذکرات اخلاقی فوق‌العاده که در روش حکومت بسیار تاثیر گذار است. ۳. تقسیم رعایا و قشرهای مختلف مردم به چندین بخش از نیروهای نظامی گرفته تا ماموران جمع مالیات و کارگزاران حکومت و قضات و تجار و صاحبان صنایع و تعیین وظایف و ویژگی‌های مربوط به آنها. ۴. اهتمام فوق‌العاده به طبقات محروم. ۵. لزوم تعیین وقتی برای ملاقات عمومی مردم و به اصطلاح دیدار چهره به چهره با ارباب حاجات. ۶. انتخاب مشاوران قوی و خردمند. ۷. جلوگیری از هرگونه رانت‌خواری و امتیاز‌طلبی. ۸. اهتمام به امر صلحِ آمیخته با هوشیاری در برابر دشمنان و پرهیز از هرگونه خونریزی بی‌دلیل. ۹. اهتمام به امر برگزاری فرایض دینی برای عموم مردم. ۱۰. دعا برای موفقیت جهت انجام این مسئولیت‌ها و کمک‌طلبیدن از ذات پاک پروردگار[۵۹].

نامه ۵۴

این نامه در عین فشردگی به چهار نکته مهم اشاره می‌کند:

  1. در بخش اوّلِ این نامه، حضرت بر این امر تأکید دارد که من برای بیعت به‌ سراغ مردم نرفتم و آنها با اصرار و بدون اکراه و اجبار و طمع به سراغ من آمدند و شما هم در بیعت با من هرگز مجبور نبودید.
  2. در بخش دوم طلحه و زبیر را مخاطب ساخته می‌فرماید: از دو حال خارج نیست؛ یا شما با میل و رغبت با من بیعت کرده‌اید، پس چرا بیعت را شکستید؟ برگردید و توبه کنید و یا بی‌میل و رغبت بیعت کرده‌اید که در این صورت مرتکب تدلیس شده‌اید؛ زیرا در ظاهر ابراز اطاعت نموده و در باطن قصد عصیان داشته‌اید.
  3. در بخش سوم می‌فرماید: شما چنین می‌پندارید که من قاتل عثمان بوده‌ام و این را بهانه برای نقض بیعت قرار داده‌اید. بهترین راه این است که آنهایی که در این میدان بی‌طرف مانده‌اند در میان من و شما حکومت کنند.
  4. در بخش چهارم می‌فرماید: از این راه که در پیش گرفته‌اید برگردید که عذاب الهی را در پی دارد[۶۰].

نامه ۵۵

مرحوم سیّد رضی این نامه را طبق معمول به صورت گزینشی از نامه مفصل‌تری آورده است. از منابع دیگر استفاده می‌شود که هدف اصلی این نامه تبادل اسرای کوفه و شام بوده است و مطالبی که در آن آمده برای این بوده که معاویه بر سر عقل آید و از کیفرهای الهی بترسد و این پیشنهاد را عملی سازد. لذا امام(ع) در بخش اوّل این نامه به جایگاه انسان در نظام خلقت اشاره کرده و می‌فرماید: «ما برای دنیا آفریده نشدیم، بلکه این دنیا جایگاه امتحان همه ماست؛ باید به هوش باشیم»[۶۱].

نامه ۵۶

امام این نامه را به دست شریح بن هانی یکی از دوستان مخلصش داد، در آن هنگام که به فرماندهی مقدمه لشکر به‌سوی شام اعزام شد. امام(ع) در این نامه او را به تقوای الهی به طور مؤکد سفارش می‌کند و از غلبه هوا و هوس بر حذر می‌دارد و نسبت به فریب‌کاری دنیا و سرکشی‌های نفس هشدار می‌دهد و با تعبیرات مختلفی بر آن تأکید می‌ورزد و شاید این به علت آن است که یکی از شیطنت‌های معروف معاویه این بود که سران سپاه و اصحاب و یاران علی(ع) را با اموال هنگفت و مقام‌های مختلف می‌فریفت و به گفته بعضی، در این زمینه شگردهایی داشت که حتی شیطان به گرد او نمی‌رسید و یا به سبب این بود که اختلافی میان او و فرمانده دیگری به نام «زیاد بن نضر» احساس می‌شد و امام برای رفع این اختلاف این نصایح را بیان فرمود[۶۲].

نامه ۵۷

از تاریخ طبری‌ به خوبی استفاده می‌شود هنگامی که امیرمؤمنان علی(ع) تصمیم بر پیکار با جمعیت ناکثین و آتش افروزان جنگ جمل گرفت، ابو موسی اشعری با نهایت شیطنت، مشغول کارشکنی در کوفه شد. از جمله اینکه مردم را جمع کرد و چنین گفت: ای مردم! این جریان، فتنه کوری است که اگر انسان در آن خواب باشد بهتر از بیدار بودن است و بیدار بودن (در حالی که در بستر دراز کشیده) بهتر از نشستن و نشستن بهتر از ایستادن و ایستادن بهتر از سوار شدن است. شمشیرهای خود را در غلاف کنید و نوک نیزه‌ها را بشکنید و زهِ کمان را قطع کنید، مظلومان را پناه دهید تا زمانی که کار سامان یابد و فتنه خاموش گردد. به همین دلیل امام(ع) نامه فوق را با امام حسن(ع) و عمار یاسر به کوفه فرستاد تا جلوی فتنه ابو موسی را بگیرند و مردم را برای کمک به امام به سوی بصره بسیج کنند[۶۳].[۶۴]

نامه ۵۸

امام(ع) در این نامه به چند نکته اشاره می‌فرماید که در واقع عصاره تمام مسائل مربوط به حادثه صفین است:

  1. نخست اینکه آغاز کار با اهل شام این بود که در ظاهر، همه در اصول اسلام متحد بودیم و تنها اختلاف در مسأله خون عثمان بود که ما به هیچ وجه در آن‌ دخالت نداشتیم و به آنها پیشنهاد کردیم بیایید آتش جنگ را خاموش کنید و حق را به حق‌دار برسانید؛ ولی آنها جز برای جنگ آماده نبودند.
  2. در قسمت دیگر این نامه می‌افزاید: هنگامی که آثار شکست در جنگ در آنها ظاهر شد تسلیم خواسته ما شدند. ما هم آنان را پذیرفتیم تا حجت حق بر آنها آشکار شود.
  3. حضرت در بخش آخر می‌فرماید: اما در این هنگام گروهی عملًا قبول کردند و گروهی (همچون خوارج) به لجاجت خود ادامه دادند[۶۵].

نامه ۵۹

این نامه در عین فشردگی و کوتاهی، مجموعه‌ای است از اندرزهای پر اهمّیّت. نخست امام(ع) فرمانده لشکر «حُلوان» را از پیروی هوای نفس که در اشکال مختلف ظاهر می‌شود برحذر می‌دارد و آن‌را مانعی بر سر راه اقامه عدالت می‌شمرد. در بخش دیگر او را به وضع دنیای زودگذر آشنا می‌سازد و ساعات بیکاری دنیا را موجب حسرت و پشیمانی در قیامت ذکر می‌کند و در بخش سوم او را به رعایت حقوق رعایا و زیردستان توصیه می‌نماید و تحمل مشکلات را در این راه در برابر منافعی که از آن عائد می‌شود ناچیز می‌شمرد[۶۶].

نامه ۶۰

این نامه در واقع خطاب به فرمانداران و مأموران جمع‌آوری زکات در شهرهای مختلفی است که لشکریان به هنگام اعزام به میدان نبرد از آنجا عبور می‌کردند. امام(ع) در این نامه به والیان این مناطق و همچنین جمع‌آوری کنندگان زکات توصیه می‌کند که به مقدار نیاز مواد غذایی در اختیار آنها بگذارند و به لشکر نیز توصیه می‌کند که از مزاحمت مردم جز در موارد ضرورت خودداری کنند و به مردم محل نیز سفارش می‌فرماید که از درگیری با لشکریان در این امور بپرهیزند و اگر کسانی تخلّف کردند شکایت آنها را به امام برسانند. روشن است این توصیه جامع الاطراف اگر عمل می‌شد امنیّت را به همراه داشت و مشکلی برای بلادی که لشکر از آن می‌گذشت فراهم نمی‌گشت[۶۷].

نامه ۶۱

این نامه، نامه عتاب آمیزی است که امام(ع) به کمیل بن زیاد که فرماندار منطقه آبادی در اطراف بغداد و در نزدیکی شهر انبار بود مرقوم داشت؛ زیرا او مرتکب یک خطای نظامی شده بود و مناطق حساس‌ تحت نفوذ خود را رها کرده و به سراغ مناطق دیگری رفته بود و همین امر سبب شد که غارتگران لشکر شام و معاویه ضربه سنگینی بر مردم منطقه وارد سازند[۶۸].

نامه ۶۲

امام(ع) در این نامه بعد از حمد و ثنای الهی و شهادت به نبوّت پیامبر اسلام به عنوان یک پیامبر جهانی و جاودانی به چند نکته اشاره می‌فرماید:

  1. مسأله اختلافی که بعد از پیغمبر اکرم(ص) در امر خلافت واقع شد و اینکه حضرت هرگز باور نمی‌کرد مسلمانان به سراغ کسی جز او بروند؛ چراکه تنها او از تمام شایستگی‌های خلافت برخوردار بود.
  2. در بخش دیگری از این نامه به بیم از خطراتی که بعد از انحراف خلافت از مسیر اصلی وجود داشت اشاره کرده است.
  3. در بخش دیگری به وضع دشمنان خود (معاویه و اطرافیانش) اشاره می‌کند.
  4. در بخش آخر این نامه برای تشجیع و ترغیب اصحاب و یارانش به جهاد، به این نکته اشاره می‌فرماید که دشمن شهرهای شما را یکی پس از دیگری می‌گیرد؛ برخیزید و با او مبارزه کنید[۶۹].

نامه ۶۳

ماجرای نامه چنین است که وقتی امام امیر المؤمنین(ع) با لشکر خود به سوی‌ بصره آمد و آتش جنگی را که طلحه و زبیر و عایشه برافروخته بودند خاموش کند دو نفر از یاران خود به نام محمد بن جعفر و محمد بن ابی بکر را برای بسیج مردم کوفه فرستاد. گروهی از مردم کوفه بعد از شنیدن پیام علی(ع) شبانه به سراغ ابوموسی‌ اشعری رفتند تا با او در این زمینه مشورت کنند که آیا همراه این دو نفر به سوی علی(ع) حرکت کنند یا نه. ابو موسی (با لحن شیطنت‌آمیزی) گفت: اگر راه آخرت را می‌خواهید در خانه‌های خود بنشینید و تکان نخورید و اگر راه دنیا را می‌خواهید همراه این دو نفر حرکت کنید و به این ترتیب مانع از خروج اهل کوفه شد. این سخن به نمایندگان علی(ع) رسید. آنها شدیدا به ابو موسی اعتراض کردند. او در پاسخ گفت: بیعت عثمان بر گردن علی و بر گردن من و گردن‌های شماست[۷۰].

هنگامی که سخنان نابخردانه ابوموسی به علی(ع) رسید، امام نامه فوق را برای او نوشت. خلاصه نامه توبیخ شدید ابوموسی و دعوت به حرکت کردن با مردم کوفه به‌سوی امام و عزل او از فرمانداری کوفه در صورت عدم شرکت و نکوهش او به سبب موضع‌گیری‌های نابخردانه اوست[۷۱].

نامه ۶۴

این نامه پاسخ نامه شیطنت‌آمیزی است که معاویه برای امام نوشته است. بخش‌های مختلف این نامه ناظر به ادعاهای واهی و بی‌اساس معاویه است از جمله:

  1. معاویه در نامه خود می‌گوید ما فرزندان عبد مناف قرن‌ها در صلح و صفا با هم می‌زیستیم تا اینکه کارهای شما میان ما تفرقه ایجاد کرد. امام(ع) به او پاسخ می‌گوید: آنچه میان ما جدایی افکنده اسلام ما و بقای شما بر کفر و نفاق است.
  2. معاویه در نامه خود به کشته شدن طلحه و زبیر و تبعید عایشه از بصره به مدینه اشاره می‌کند. امام(ع) در پاسخ او تنها به این قناعت می‌کند که این ماجرا ارتباطی با تو ندارد اشاره به اینکه من حاکم مسلمانانم و برای اداره حکومت اسلامی و رفع نابسامانی، من باید تصمیم بگیرم.
  3. معاویه در بخش دیگری از نامه‌اش امام را تهدید به جنگ می‌کند و امام برمی‌آشوبد و می‌فرماید: به جای اینکه تو به سوی من آیی من به سوی تو می‌آیم گویا شجاعت‌های بی‌نظیر مرا در میدان‌های جنگ‌های اسلامی و ضرباتی که بر برادر و جد و دایی تو وارد ساختم فراموش کردی.
  4. در پایان‌ نامه به مطالبی که معاویه درباره قتله قاتلان عثمان آورده اشاره می‌کند و به او می‌فرماید: تو باید نخست بیعت من را بپذیری بعد درباره قتله عثمان از من درخواست کنی تا من درباره آنان تصمیم بگیرم[۷۲].

نامه ۶۵

امام این نامه را در جواب نامه دیگری از معاویه نگاشته است. کلام امام(ع) در این نامه به سه محور اساسی تقسیم می‌شود:

  1. در بخش اوّل امام معاویه را پند داده به او می‌گوید: وقت آن رسیده است که به راه راست برگردد و دست از خدعه و نیرنگ و شبهه افکنی در برابر حق و حقیقت بر دارد.
  2. در بخش دوم به محتوای نامه‌ای که او به حضرت نوشته اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که آن نامه آکنده از افسانه‌هایی بود که از دانش و بردباری در آن اثری یافت نمی‌شد. امام به او می‌گوید که با نوشتن این نامه به هدفی که انتظار آن را دارد نمی‌رسد و اگر هم اکنون به فکر چاره نباشد درهای نجات بر روی او بسته خواهد شد و راه چاره ای برای او باقی نخواهد ماند.
  3. در بخش سوم می‌فرماید: این فکر را از سر خود بیرون کن که بتوانی والی و حاکم بر مسلمانان باشی و یا من بخشی از کشور اسلام (شام و مصر) را به تو واگذار کنم و پیش از آنکه لشکر حق بر تو پیروز شوند و راه‌های چاره به رؤیت بسته شود چاره‌ای بیندیش و به راه حق باز گرد[۷۳].

نامه ۶۶

این نامه گرچه خطاب به ابن عباس است ولی به یقین همه انسان‌ها مخاطب واقعی آن می‌باشند و حاصل نامه این است که نباید به امور مادی دلبستگی‌ داشت نه از روی آوردنش شادمانی کرد و نه از دست رفتنش غمگین بود؛ چراکه همگی گذراست. آنچه باید به آن دل بست کارهای خیری است که انسان می‌تواند انجام دهد و پیش از خود به عالم برزخ و قیامت بفرستد و آنچه باید درباره آن متأسف شد چیزهایی است که انسان می‌توانسته انجام دهد ولی از دستش رفته است[۷۴].

نامه ۶۷

این نامه در واقع از سه بخش تشکیل شده است:

  1. بخش اوّل دستوراتی است‌ که امام به «قثم بن عباس قرشی» والی مکه می‌دهد که با مردم به خوبی رفتار کند و آموزش‌های لازم را به آنها بدهد و احکام الهی را برای آنها روشن سازد.
  2. در بخش دوم دستوراتی درباره اموال بیت‌المال می‌دهد که بخشی از آن را به نیازمندان و ارباب حاجت اختصاص دهد و مازاد را برای امام ارسال دارد تا در مصارف شرعیه هزینه کند.
  3. در بخش سوم دستور خاصی به ساکنان مکه و مالکان خانه‌های این شهر می‌دهد[۷۵].

نامه ۶۸

امام این نامه را پیش از دوران خلاف برای سلمان فارسی نگاشته است و در آن بر ناپایداری دنیا و ترک اعتماد به آن تأکید فرموده است؛ دنیا را به مار خوش خط و خالی تشبیه فرموده که ظاهری فریبنده و باطنی کشنده دارد و مخصوصاً روی ناپایداری نعمت‌ها و لذات دنیا تأکید فرموده است[۷۶].

نامه ۶۹

همان‌گونه که ابن میثم بحرانی اشاره کرده این نامه مجموعه‌ای است از نصایح و اندرزها و اوامر و نواهی و دستوراتی برای بهتر زیستن در جهات‌ معنوی و دنیایی و در واقع یک دوره علم اخلاق به صورت فشرده است که عمل به آن به یقین مایه سعادت دنیا و آخرت هر انسانی است. مخاطب امام(ع) در این نامه «حارث همدانی» است ولی در واقع همه شیعیان بلکه همه مسلمانان مقصودند. سی و سه دستور به حارث می‌دهد؛ در عباراتی کوتاه و پر معنا که هر کدام می‌تواند موضوع بحث مشروحی باشد[۷۷].

نامه ۷۰

گروهی از اهل مدینه زمانی که «سهل بن حنیف انصاری» از سوی امیرمؤمنان علی(ع) فرماندار آنجا بود برای مال و منافع دنیا به معاویه در شام پیوسته بودند و ظاهرا «سهل بن حنیف» نگران‌ شده بود. امام برای رفع نگرانی او این نامه را به او نوشت و به او یادآور شد که از فرار آن گروه ناراحت نباشد؛ زیرا برای گمراهی آنان همین بس که از هدایت و حق به گمراهی و کوری پناه بردند. امام آنها را دنیاپرستانی معرفی می‌کند که برای رسیدن به لذات دنیا، به معاویه پیوستند در حالی که مرکز عدل را می‌شناختند. آن‌گاه امام اظهار امیدواری می‌کند که خداوند به لطفش مشکلات را حل فرماید[۷۸].

نامه ۷۱

این نامه زمانی به «منذر بن جارود» نوشته شد که والی اصطخر (از نواحی فارس) بود و اخباری از سوء استفاده وی از اموال حکومت به امیرمؤمنان علی(ع) رسید. امام با تمجید از پدرش «جارود عبدی» این فرزند را سرزنش کرد و فرمود: درستی و پاکی پدرت سبب خوش‌بینی من به تو شد و گمانم بود که تو پیرو او هستی؛ ولی معلوم شد تابع هوای نفس شده‌ای و آخرت خود را به دنیا فروخته‌ای. آن‌گاه در تعبیری شگفت‌انگیز می‌فرماید: اگر اقوالی که درباره تو به من رسیده صحیح باشد، شتر خانواده و بند کفشت از تو باارزش‌تر است. در پایان‌ نامه فرمان عزل او را صادر کرده و می‌فرماید: هنگامی که نامه من به تو رسید به سوی ما بازگرد[۷۹].

نامه ۷۲

این نامه که دقیقاً معلوم نیست امام در چه شرایطی آن را برای (عبداللَّه بن عباس) مرقوم داشت، حاوی نصایح مهمی است و در مجموع هدف آن بازداشتن مخاطب آنکه در واقع همه انسان‌ها هستند از حرص و آز و دنیاپرستی‌ است و نیز پیام آن تسلیم مقدرات بودن و بی‌تابی و جزع و فزع نکردن در برابر حوادث ناخواسته و بیرون از قدرت ماست[۸۰].

نامه ۷۳

امام(ع) در این نامه پس از نامه‌های مکرری که در پاسخ به نامه‌های معاویه نوشته است و تأثیری در او نگذاشته اظهار نگرانی می‌کند. آن‌گاه او را به کسی تشبیه می‌فرماید که در خواب سنگینی فرو رفته و رؤیاهای کاذب می‌بیند سپس امام به او هشدار می‌دهد که شیطان به تو اجازه نمی‌دهد به کارهای خیر بپردازی یا به اندرزهای من گوش فرا دهی[۸۱].

نامه ۷۴

این کلام، متن پیمان‌نامه‌ای است که حضرت علی(ع) برای اهل یمن و طایفه ربیعه نگاشته و مفاد آن این است که آنها باید دعوت قرآن را بپذیرند و هرکس آنها را به سوی قرآن فرا خواند اجابت کنند و همه با هم در برابر مخالفان متحد باشند و یکدیگر را یاری دهند و با هیچ عذر و بهانه‌ای این پیمان را نشکنند. منظور از اهل یمن همان طایفه قحطان بودند که در آنجا می‌زیستند و ربیعه از طایفه عدنان بودند[۸۲].

نامه ۷۵

با توجّه به اینکه این نامه در آغاز خلافت ظاهری امیرمؤمنان علی(ع) و بیعت مردم با آن حضرت نوشته شده هدف از آن این بوده است که از معاویه هرچه‌ زودتر بیعت گرفته شود؛ زیرا اگر کار به درازا کشد مشکلات مهم‌تری در پیش خواهد بود[۸۳].

نامه ۷۶

از کتاب‌ الامامة والسیاسة استفاده می‌‌شود که امام(ع) این سخن را به عبداللَّه بن عباس پس از پایان جنگ جمل و تسخیر بصره در حالی که ابن عباس‌ را به فرمانداری آن شهر انتخاب کرده بود به او فرمود و در مجموع به او مدارای با مردم و خویشتن‌داری در برابر ناملایمات و توجّه به خدا در هر حال را درس می‌دهد[۸۴].

نامه ۷۷

امیرمؤمنان علی(ع) در این توصیه که خطاب به ابن عباس بیان فرموده در آن زمان که او را برای سخن گفتن با خوارج فرستاد روش استدلال در برابر آنان را به او یاد می‌دهد و می‌فرماید: به آیات متشابه قرآن که ممکن است تفاسیر مختلفی برای آن داشته باشند احتجاج نکند، بلکه با سنّت که بسیار شفاف و روشن است‌با آنها استدلال کند[۸۵].

نامه ۷۸

این نامه همان‌گونه پاسخی است به نامه ابو موسی اشعری که امام پیش از انجام حکمیت به او نوشته و اندرزهایی به او داده است تا از طریق حق منحرف نشود و آنچه رضای خداست در نظر بگیرد، به شایعات گوش فرا ندهد و تهدید یا تطمیع معاویه در او اثر نگذارد و حق را بگوید و روشن است با قطع نظر از نصوص پیغمبر اکرم درباره علی(ع)، بیعت عمومی مردم مخصوصاً اصحاب پیغمبر با امام(ع) حق برای کسی مکتوم نبوده و در داستان حکمیت می‌بایست این واقعیت حتی برای مثل ابو موسی مکتوم نمانده باشد، هر چند وی در دام عمروعاص گرفتار شد و با بغض و کینه‌ای که به علی(ع) داشت، نتوانست از حق دفاع کند[۸۶].

نامه ۷۹

امام در این نامه بسیار کوتاه و پرمعنا به عوامل هلاکت گروه‌هایی از اقوام پیشین اشاره می‌کند و عامل آن را دو چیز می‌شمرد: باز داشتن مردم از حق و تشویق آنها به باطل[۸۷].

منابع

پانویس

  1. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۷۵۶.
  2. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۳۵ ـ ۳۶.
  3. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۴۴.
  4. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۶۱ ـ ۶۲.
  5. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۷۵۹.
  6. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۶۹.
  7. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۷۹ ـ ۸۰.
  8. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۸۹ ـ ۹۰.
  9. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۱۰۱.
  10. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۱۰۹ ـ ۱۱۱.
  11. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۱۳۹.
  12. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۱۶۱ ـ ۱۶۲.
  13. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۱۶۹ ـ ۱۷۰.
  14. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۱۷۷.
  15. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۱۸۵ ـ ۱۸۶.
  16. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۱۹۷ ـ ۱۹۸.
  17. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۲۰۳ ـ ۲۰۴.
  18. مصادر نهج‌البلاغه، ج ۳، ص۲۲۴ ـ ۲۲۷؛ صفین، ص۴۶۸ ـ ۴۷۱.
  19. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۲۱۹.
  20. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۲۳۵ ـ ۲۳۶.
  21. شرح نهج‌البلاغه ابن ميثم، ج۴، ص۳۹۸.
  22. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۲۴۵ ـ ۲۴۶.
  23. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۲۴۵ ـ ۲۴۶.
  24. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۲۵۹ ـ ۲۶۰.
  25. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۲۶۹ ـ ۲۷۰.
  26. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۲۷۷ ـ ۲۷۸.
  27. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۲۸۹ ـ ۲۹۰.
  28. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۳۰۸ ـ ۳۰۹.
  29. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۳۳۹.
  30. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۳۵۶ ـ ۳۵۷.
  31. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۳۹۹ ـ ۴۰۱.
  32. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۲، ص۱۱ ـ ۱۲.
  33. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۲، ص۱۹ ـ ۲۰.
  34. بهج الصباغه (شوشتری)، ج۸، ص۳۱۰ ـ ۳۱۲.
  35. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۲، ص۴۳ ـ ۴۵.
  36. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۲، ص۲۹۹ ـ ۳۰۰.
  37. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۲، ص۳۰۹ ـ ۳۱۰.
  38. برگرفته شده از مصادر نهج‌البلاغه، ج۳، ص۳۰۹ و کتب دیگر همچون بهج الصباغه (شوشتری)، ج۱۲، ص۵۸۶.
  39. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۲، ص۳۱۹ ـ ۳۲۱.
  40. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۲، ص۳۳۱ ـ ۳۳۲.
  41. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۲، ص۳۴۳ ـ ۳۴۴.
  42. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۲، ص۳۵۹ ـ ۳۶۲.
  43. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۲، ص۳۷۱.
  44. تمام نهج‌البلاغه، نامه ۴۶، ص۸۲۶.
  45. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۲، ص۳۸۵ ـ ۳۸۶.
  46. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۲، ص۳۹۵ ـ ۳۹۶.
  47. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۳، ص۱۳.
  48. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۳، ص۳۹ ـ ۴۰.
  49. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۳، ص۴۷ ـ ۴۸.
  50. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۳، ص۵۷ ـ ۵۸.
  51. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۳، ص۷۹ ـ ۸۰.
  52. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۳، ص۱۵۰.
  53. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۳، ص۱۵۹.
  54. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۳، ص۱۹۷ ـ ۱۹۸.
  55. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۳، ص۲۰۵ ـ ۲۰۶.
  56. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۳، ص۲۰۵ ـ ۲۰۶.
  57. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۳، ص۲۳۳.
  58. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۳، ص۲۴۹.
  59. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۳، ص۲۶۹ ـ ۲۷۶.
  60. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۴، ص۱۶۰.
  61. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۴، ص۱۷۱ ـ ۱۷۲.
  62. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۴، ص۱۸۳ ـ ۱۸۴.
  63. تاریخ طبری، ج ۳، ص۴۹۷.
  64. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۴، ص۱۸۹ ـ ۱۹۰.
  65. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۴، ص۱۹۵ ـ ۱۹۶.
  66. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۴، ص۲۰۷ ـ ۲۰۸.
  67. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۴، ص۲۱۵ ـ ۲۱۶.
  68. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۴، ص۲۲۳ ـ ۲۲۴.
  69. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۴، ص۲۳۴.
  70. مغازی محمد بن اسحاق بنابر نقل شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید، ج ۱۴، ص۹.
  71. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۴، ص۲۵۳ ـ ۲۵۵.
  72. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۴، ص۲۶۹.
  73. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۴، ص۲۹۵.
  74. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۴، ص۳۱۱ ـ ۳۱۲.
  75. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۴، ص۳۱۸.
  76. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۴، ص۳۲۷.
  77. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۴، ص۳۴۱.
  78. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۴، ص۳۷۵ ـ ۳۷۶.
  79. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۴، ص۳۸۵ ـ ۳۸۶.
  80. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۴، ص۳۹۵ ـ ۳۹۶.
  81. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۴، ص۴۰۳.
  82. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۴، ص۴۱۵ ـ ۴۱۶.
  83. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۴، ص۴۲۵ ـ ۴۲۶.
  84. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۴، ص۴۳۱ ـ ۴۳۲.
  85. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۴، ص۴۳۵ ـ ۴۳۶.
  86. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۴، ص۴۴۵ ـ ۴۴۶.
  87. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۴، ص۴۵۹.