مکه
این مقاله هماکنون در دست ویرایش است.
این برچسب در تاریخ 15 آذر ۱۴۰۴ توسط کاربر:Bahmani برای جلوگیری از تعارض ویرایشی اینجا گذاشته شده است. اگر بیش از پنج روز از آخرین ویرایش مقاله میگذرد میتوانید برچسب را بردارید. در غیر این صورت، شکیبایی کرده و تغییری در مقاله ایجاد نکنید. |

مکه شهری است خشک در وسط انبوهی از کوهها و سنگلاخها در کشور شبه جزیره عربستان. این شهر زادگاه پیامبر خدا (ص) و محل برانگیخته شدن ایشان به رسالت است. مردم مکه، همواره بر آیین ابراهیم (ع) بودند تا اینکه از زمان عمرو بن لحی، امیر خزاعی مکه، بتپرست شدند. بعد از اسلام این شهر در سال هشتم هجری توسط مسلمانان فتح شد. شهر مکه در آخرالزمان شاهد حوادث بسیاری خواهد بود که به فراوانی در احادیث ملاحم و فتن و احادیث آخرالزمان از آن یاد شده است.
مقدمه
مکه زادگاه پیامبر خدا (ص) و محل برانگیخته شدن ایشان به رسالت است. مکه شهری است خشک که در وسط انبوهی از کوهها و سنگلاخها قرار گرفته و هوای آن بسیار گرم است. از زمانی که حضرت ابراهیم (ع) فرزندش اسماعیل و همسرش هاجر را به این سرزمین آورد و به اعجاز الهی چشمه زمزم در آنجا جوشید، به تدریج اقوام و قبایلی به این منطقه آمدند و مکه که خانه خدا و مسجدالحرام در آنجاست، رونق و شهرت یافت. مکه امروز، شهری بزرگ و مدرن است و همه ساله در ایام حج و در طول سال، پذیرای میلیونها زائر، از جهان اسلام است که برای ادای مناسک حج و عمره به این شهر میآیند. پرجمعیتترین شهر حجاز است، با ارتفاعی حدود ۳۰۰ متر از سطح دریا[۱].
مکه در عرض جغرافیایی ۳۳ درجه و ۲۸ دقیقه و طول ۴۹ درجه قرار دارد. این شهر، جزئی از هلالی منطقه تهامه و ارتفاع آن از سطح دریا، حدود ۳۳۰ متر است. شهر مکه در درّهای تنگ و هلالی شکل پیرامون خانه کعبه[۲]، در میان دو کوه ابوقبیس و قیقعان واقع شده است. هوای این دره به واسطه احاطه کوهها، بسیار گرم و خشک است[۳].
جامعهشناختی این شهر در سالهای منتهی به ظهور پیامبر رحمت (ص)، میتواند به درک بیشتر و بهتر ما از اسلام کمک کند. مکه از آب سطحی برخوردار نیست و آب شرب آن فقط از چاهها تأمین میشود که از بارانهای زمستان و بهار، مایه میگیرند. این بارانها گاه به صورت رگبارهای شدیدی در میآیند که به فاصله چند لحظه، سیلابهای عظیمی را تشکیل میدهند. این سیلابها از کوههای اطراف به سمت دره (مکه) سرازیر میشوند و شهر را به خرابی تهدید میکنند[۴].[۵]
دلیل نامگذاری
در علت نامگذاری مکه به این نام (بین عالمان و مؤرخان) اختلاف است. گفته میشود این نام، برگرفته است از: تمکّ الجبارین (تمک اعناق الجباره)[۶]؛ "ستمگران و فاجران را میبلعد و از بین میبرد"[۷]. همچنین گفتهاند: "برای اینکه مردم را به خود جذب میکند"[۸] و نیز گفته شده است: این شهر را از این لحاظ، مکه نامیدهاند که جای کمآبی است و گویا زمین آن، آبش را مکیده است[۹].
عدهای مکه را مترادف کلمه بکه به معنای ازدحام دانستهاند و علت نامگذاریاش را در این بیان کردهاند که مردم، هنگام حج در آن ازدحام میکنند[۱۰].[۱۱]
حَرَم
از نامهای مدینه و مکه است که دو بار در قرآن کریم آمده: ﴿أَوَلَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَمًا آمِنًا﴾[۱۲] و ﴿أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آمِنًا﴾[۱۳].
«المنجد» میآورد: حرم آن چیزی است که مرد از آن حمایت کند و هتک حرمت آن سزاوار نیست. هر گاه الحَرَمان گفته شود، مراد مکه و مدینه است.
امام ششم(ع) فرمود: مسجد اطراف خانه که محترم شده به خاطر کعبه است و این که حرم، حرم گفته شده و محترم گشته است به این جهت است که مسجد الحرام را در میان گرفته است و این واجب شده با احرام وارد آن شوند برای این است که این جا حرم است.
کسانی که برای نخستین بار وارد مکه میشوند، برای وارد شدن به محدوده حرم باید احرام ببندند، در هر جهت از حدود حرم، دوستون در دو طرف جاده برپاست و عبارت بداية حد الحرم بر آن نقش بسته است. برای حرم، علامتهایی است که از شش جهت، حدود حرم را نشان میدهد:
- دوستون در راه جده که به مکه میرود، در حدیبیه است و تا مسجد الحرام ۲۰ کیلومتر فاصله دارد.
- دو ستون در راه مدینه که به مکه میرود، در تنعیم است و تا مسجدالحرام ۶ کیلومتر فاصله است.
- دو ستون در راه جعرانه که به مکه میرود در بطن نمره است و تا مسجد الحرام ۱۵ کیلومتر فاصله است.
- دو ستون در راه عراق که از ذات عراق به مکه میرود در وادی نخله است و تا مسجد الحرام ۱۹ کیلومتر است.
- دوستون در راه عرفات بر سر راه طائف که به مکه میرود در مزدلفه است و تا مسجد الحرام ۲۱ کیلومتر است.
- دو ستون در راه یمن که به مکه میرود در اضاءة است و تا مسجدالحرام ۱۲ کیلومتر است[۱۴].
بعضی روایات فرمودهاند: از هر طرف، چهار فرسنگ محدوده حرم است.
برخی روایات، تاریخ آن را از زمان حضرت آدم(ع) و فلسفه تفاوت حدود را چنین میگوید: امام هشتم(ع) فرمودند: چون آدم(ع) بر کوه ابوقبیس فرود آمد، از تنهایی به خداوند شکایت کرد. خدای تعالی یاقوتی سرخ برای او در جای کعبه گذاشت. آدم بر آن طواف میکرد که روشنی آن تا جای نشانهها (اَعلام حرم) میرسید. سپس نشانهها بر اثر روشنایی آن نشانهگذاری شده و خدا آن را بست و حرم قرار داد[۱۵].
امام پنجم(ع) از رسول خدا(ص) میفرماید: از هر سو از آنجا که روشنی عمود تابیده برای احترام آن خدای تعالی آن را حرم قرار داد و چون آن عمود و خیمه از بهشت بوده از این رو خدا ثواب و گناه را در حرم چند برابر قرار داده است[۱۶].[۱۷]
کوههای مکه
کوههای مکه عبارتاند از: اثبره، اخشبان (امین)، حبش، رحمت، صفا، مروه، صفایح، قزح، طیر، نَمَره، کوه نور (حرا)، کوه ابوقبیس، کوه ثور (اطحل)، کوه حجون، کوه خلیفه، کوه خَندَمه، کوه ثَبیر، کوه قُعَیقُعان، کوه فاضِح، کوه، مُحصَّب، کوه تُفّاحه، کوه مطابخ، کوه فَلَق کوه سَقَر[۱۸].
- کوه حبش: از کوههای مکه است. گروهی از قریش به ریاست ابوسفیان در پای آن هم عهد و هم قسم شدند تا در دفع دیگران با هم اتحاد کنند و در دشمنی با رسول خدا(ص) نیز سوگند یاد کردند[۱۹].
- کوه حَجون: نام کوهی است مشرف بر «مسجد الحَرَس» یا «مسجد الجِنّ». در دامنه آن درهای است به نام «دره سلاخها» یا «ابی دُبّ» که در دوره جاهلیت گورستان مردم مکه بوده است. کثیر بن کثیر درباره آن گورستان چنین سروده است: «در این حجون چه بسیار دوستان راستین از جوانان و پیران پاکدامن در گور آرمیدهاند»[۲۰]. این کوه اکنون بر گورستان ابوطالب یا جنة المعلی مشرف است و پل حجون که در دوران اخیر در کنار آن ساخته شده، شاهراه بزرگی است که «المعابده» را به «منی» وصل میکند.
- کوه خَلیفه: کوهی مشرف بر «اجیاد بزرگ» است که از نام «خلیفه بن عمیر» گرفته شده؛ زیرا وی اولین کسی است که بر این کوه خانه ساخت. کوه خلیفه هنگام فتح مکه، گریزگاه و پناهگاه مشرکان بوده است. آنان همچون بزهای کوهی از ترس شمشیرهای مسلمانان از آن بالا رفته و چگونگی ورود پیامبر(ص) و یاران او به مکه و تصرف شهر را نظاره میکردهاند. نام این کوه در دوران جاهلی «کَید» بوده است[۲۱].
- کوه خَندَمه: از کوههای مکه است. این کوه بر «اجیاد صغیر» مشرف و پشت کوه «ابوقبیس» قرار دارد. فاکهی از ابن عباس روایت میکند که در این کوه هفتاد پیامبر مدفون شدهاند[۲۲]. شعب ابی طالب در فاصله کوه خندمه و ابوقبیس قرار داشت.
- کوه طاد: قنات حُنَین که به قنات زبیده نیز معروف است از کوه بزرگی به نام «طاد» که میان کوههای گردنه قرار دارد، سرچشمه میگیرد، نام «طاد» تا به امروز به همین نام مشهور بوده، و نزدیک مزارع شرایع، کنار راه ماشین رو میان مکه و طائف واقع شده است. آب از «کوه طاد» به نخلستان مزرعه حنین میرسیده، و زبیده خاتون آن بوستان را خریداری و آب را در جویهای مخصوصی به مکه منتقل ساخت. زبیده قنات دیگری نیز در وادی نعمان، کمی بالاتر از عرفات؛ احداث نموده که به نقل مورخان احداث این دو قنات، حدود یک میلیون و هفتصد هزار مثقال طلا هزینه در بر داشته است. وقتی مباشران، دفاتر ثبت هزینهها را به زبیده ارائه کردند، او در کاخ خود که مشرف بر دجله بود، فرمان داد تا دفاتر را به دجله بیاندازند و گفت: «این حساب را برای روز حساب درافکندیم» و فرمان داد به آنان جامهها و هدایای گرانبها بخشیدند. دولت سعودی نیز، مسیر قنات را از وادی نعمان تا مکه، لولهگذاری کرد و در ابتدای منطقه ابطح در سمت منا، مخزنهایی احداث نمود تا بتواند از این طریق و با لولهکشی کردن خانهها، آب را به منازل مردم برساند[۲۳].
- کوه طَیر: از کوههای مکه است واقع در دو طرف جاده تنعیم. میگویند «جبل الطیر» چهار کوه است، همان چهار کوهی است که حضرت ابراهیم(ع) اجزای بدن پرنده را بر فراز آنان گذاشت و سپس آنها را فرا خواند و اجزای آنها به هم پیوست و به حالت نخستین برگشت. در این کوهها علامتهایی نیز از سنگ نصب شده است[۲۴].
- کوه قُزَح: از کوههای مکه است. این کوه در بخش کوچکی از مزدلفه قرار دارد. از مناسک حضرت امام خمینی در بحث «مستحبات وقوف در مشعرالحرام» آمده است: مستحب است با تن و دلی آرام از عرفات به سوی مشعرالحرام متوجه شده و استغفار نماید... و اگر حاجی صروره باشد، مستحب است که در مشعرالحرام قدم بگذارد»[۲۵]. عبارت «مستحب است حاجی صروره، قدم در موقف مشعرالحرام بگذارد» این پرسش را پیش میآورد که مگر تمام حاجیان - اعم از صروره و غیر صروره در شب عید قربان، در مشعر وقوف نمیکنند؟ پس «استحباب قدم گذاشتن در مشعر» به چه معنی است؟ اقوال مختلفی مطرح است:
- برخی گفتهاند: احتمالاً منظور از آن، با پای برهنه قدم گذاشتن از سرزمین مشعر است.
- برخی گفتهاند: منظور آن است که قدم زدن را با پای خود انجام دهد نه با مرکب.
- برخی نیز میگویند: مقصود از مشعرالحرام در این جا مزدلفه نیست، بلکه کوه قزح است که در بخشی از مزدلفه قرار دارد، ولی چون در مناسک فقیهان معاصر، همه جا مشعر به جای خود مزدلفه و تمام موقف استعمال شده، تعبیر مناسکی که فرمودهاند: «اگر حاجی صروره باشد مستحب است که در مشعرالحرام قدم بگذارد» مسامحهآمیز است و همین امر موجب خطای قائلین به قول اول و دوم شده است، در حالی که اصلاً سرزمین مشعر، مراد نیست. جالب این جاست که در مناسک صاحب جواهر در این مسأله دقت شده و ایشان در مستحبات وقوف در مزدلفه نفرمودهاند که «وطء مشعر برای صروره مستحب است» بلکه مانند ابن حمزه، در وسیله آوردهاند: و يستحب وطء قزح برجله، سيما الصرورة في حجة الاسلام، بل الاحوط ذلك؛ و الصعود عليه و ذكر الله (تعالى شأنه) و الدعاء[۲۶].
- کوه قُعَیقُعان: از کوههای مکه است واقع در غرب شهر. این کوه در مقابل «ابو قبیس» و سمت «مروه» قرار دارد که به آن کوه «جَزَّل» نیز گفتهاند. این کوه و ابوقبیس را اخشبان مکه خواندهاند. میگویند در حادثه انشقاق القمر نیمی از ماه بر کوه ابوقبیس و نیمی دیگر بر کوه قعیقعان دیده شد. شایان گفتن است که مسجدالحرام در میان کوه قعیقعان و ابوقبیس قرار دارد. در تسمیه آن گفتهاند: چون قبیله جُرهُم اسلحه خود را در آن مینهاد و در بانگ اسلحه در آن بلند میشد یا طایفه قطورا در این مکان مصاف دادند بانگ اسلحه برخاست.
سایر کوههای مکه عبارتند از: فاضح، المُحَصّب، تُفّاحه، المَطابخ، الفَلَق، سَقَر[۲۷].[۲۸]
حدود حرم
مکه حرم امن الهی است که از جوانب و اطراف در نقاط خاصی محدود شده و مرز معینی دارد. ابراهیم(ع) بنا بر آنچه که جبرئیل به او تعلیم داده بود، علایمی را در حد و مرز حرم نصب کرد. از امام باقر(ع) درباره علت تحریم و تعیین حدود حرم نقل شده است: «وقتی آدم(ع) و حواء(س) از بهشت هبوط کرده و بر صفا و مروه نشستند، خداوند اعمال حج را به آن دو آموخت و خیمهای برپا شد که ستونهای آن از چوب درخت بهشتی به رنگ قرمز بود و نور آن به کوههای مکه و اطراف میتابید و لذا تا مسافتی که نور این ستونها میرسید از هر سمت، آن را حرم قرار دادند[۲۹]. بعضی نیز گفتهاند حضرت آدم(ع) پس از هبوط، از شیطان ترسید و به خداوند پناه برد، خداوند ملائکه را در هر گوشهای از مکه به حراست و نگاهبانی آدم گماشت؛ لذا بین آدم در مکه و این ملائکه حرم معین شد و یا این که هنگام قرار دادن حجر الاسود توسط ابراهیم(ع) خداوند هر چهار جهت را که حَجَر به سوی آن بود حرم قرار داد[۳۰].
منابع تاریخی و مورخان شش طرف محدوده حرم را چنین معین کردهاند:
- سمت طائف وادی عُرَنه: از راه عرفات و در میان «نَمِرة» در عرفات است که در مورد فاصله آن با مکه اقوال مختلفی است. و بعضی آن را یازده مایل و بعضی هجده مایل (برابر با ۲۲ یا ۳۲ کیلومتر) ذکر کردهاند. بنابراین بخشی از سرزمین عرفات از حد حرم خارج خواهد بود و قسمتی که با علائمی بهویژه در داخل مسجد نمره (محل وقوف پیامبر(ص)) مشخص شده داخل حرم است. کسی که از این سمت قصد ورود به مکه داشته باشد، نمیتواند بدون احرام و تلبیه از آن بگذرد.
- سمت عراق (خِلّ المقطّع): از این سمت نیز حد حرم با اقوال مختلفی بین شش تا ده مایل (برابر با ۱۲ تا ۲۰ کیلومتر) ذکر شده است. مکان آن ثنیه «خِلُّ المُقَطَّع» است. عبدالله بن زبیر برای ترمیم کعبه قطعههای سنگ را از المُقَطَّع یعنی کوهی که در این حدود است به داخل شهر حمل میکرد.
- جِعرانه: جعرانه مکانی است که یکی دیگر از حدود حرم را مشخص میکند. فاصله آن تا مکه را ۹ مایل و بعضی دوازده مایل (برابر با ۱۸ الی ۲۴ کیلومتر) ذکر کردهاند. حد حرم در جعرانه در شعب «آل عبدالله بن خالد بن اسید» است که در این مکان مسجدی به نام جعرانه وجود دارد. رسول خدا(ص) هنگامی که از غزوه حنین بازمیگشتند در این مکان محرم شدند.
- تنعیم: یکی از حدود حرم است که در سه مایلی (شش کیلومتری) مکه و در راه مدینه است. این مکان بین دو کوه «ناعم و نعیم» قرار دارد. پیامبر(ص) در این مکان نیز یک بار محرم شدهاند که در مکان احرام آن حضرت مسجدی ساختهاند که به نام «مسجد تنعیم» یا «مسجد عایشه» معروف شده است. امروزه آن را «مسجد العمره» نیز میخوانند.
- حدیبیه: منطقه «حدیبیه» آغاز حرم در سمت جده است که در ده مایلی (بیست کیلومتری) مکه قرار دارد. در سال ششم هجری، صلح معروف «حدیبیه» و بیعت «رضوان» در این مکان بسته شد، به همین مناسبت بعدها در آنجا مسجدی به نام «رضوان» یا «حدیبیه» ساختند.
- اَضاءةُ لِبن: «إضاءة لبن» محدوده حرم در سمت یمن (جنوب شبه جزیره) است که در شش یا هفت مایلی (برابر با ۱۲ الی ۱۴ کیلومتری) مکه قرار دارد. این مکان به «اِضاءَة ابن عقش» نیز معروف -که به معنی «مَسیل» یا «درّة ابن عقش»- است[۳۱].[۳۲]
اوضاع سیاسی ـ اجتماعی
در مکه نیز چونان دیگر نقاط شبه جزیره عربستان، اساس اجتماع بر نظام قبیلگی استوار بود. قریش در مکه با تیرهها و طوایفش، عمده ساکنان این شهر را تشکیل میدادند. همسایگی خانه خدا باعث حرمتشان نزد عموم قبایل عرب میشد و به آنان چنان امنیتی بخشیده بود که دیگر قبایل را از آن بهرهای نبود[۳۳]. مردم عرب قریش را، به دیده احترام و بزرگی مینگریستند و نزدشان به بسیاری از اختلافات خاتمه میدادند[۳۴].[۳۵]
دین مردم مکه
مردم مکه، همواره بر آیین ابراهیم (ع) بودند تا اینکه از زمان عمرو بن لحی، امیر خزاعی مکه، بتپرست شدند[۳۶]. از آن پس، دین ابراهیم (ع) از میان غالب مردم مکه رخت بربست و جز در امور حج، اثری از آن باقی نماند. عزی، هبل، أساف، نائله و مناة از بتهای معروف قریش به شمار میآمدند[۳۷].
تحمس[۳۸] و سختگیری قریش در امر دین نیز از دیگر خصیصههای بارز دینی در مکه بر شمرده میشد؛ از اینرو به قریش "حمس" (بدعتگذار) اطلاق میشد[۳۹]. آنان ساکنان خارج از حرم را وادار میکردند که غذای خود را وارد حرم نکنند، بلکه باید از غذای اهل آنجا استفاده میکردند و در موقع طواف باید از لباسهای مردم مکه که لباس ملی و قومی بود، بهره بگیرند؛ اگر هم کسی توانایی خریدش را نداشت، میبایست برهنه طواف کند[۴۰]. با این حال، مکه از خداپرستانی که از پرستش بتان، سر باز زده بودند و حنیفی یا نصرانی شده بودند، خالی نبود. در بین قریش، به ویژه در طایفه بنیهاشم، آیین حنیف ابراهیم (ع) پیروانی داشت[۴۱].
بتپرستی در مکه
از زمان بنای کعبه به دست حضرت ابراهیم(ع)، در جزیرةالعرب، آیین توحیدی و دین حنیف رواج یافته و حضرت اسماعیل(ع) نیز آن را تداوم بخشیدهاند. مردم آن عصر تقدس و احترام ویژهای نسبت به کعبه قایل بوده و هنگامی که کسانی از آنان به سفر رفته و یا مهاجرت میکردند، قطعهای از سنگهای کعبه یا حرم را همراه خود برده و به آن تبرک میجستند. آنان در هر مکانی که ساکن میشدند آن قطعه از سنگ را برای بزرگداشت کعبه نزد خود حفظ کرده و محترم میداشتند. دیری نپایید که این سنگها را تراشیده و به اشکال و صور مختلفی درآوردند. به این صورت بتپرستی در شبه جزیره رواج یافت. آغاز بتپرستی را باید از زمان تسلط قبیله «خزاعه» بر مکه و تبعید «جُرهمیان» دانست.
جرهمیان منسوب به «جرهم بن قحطان» بودهاند که از جنوب شبه جزیره به این مکان آمدند. حضرت اسماعیل(ع) با یکی از دختران آنان ازدواج کرده و فرزندانی از ایشان به جا گذاشت. با تسلط «عمرو بن لحی خزاعی» بر مکه، برای نخستین بار آیین بتپرستی رواج یافت. وی طی مسافرتی به سرزمین «بَلقاء» در شام، بتپرستان «عمالقه» را دیده و از آنان بتی تقاضا کرد. ایشان نیز «هُبل» را به وی تقدیم داشتند. وی آن را به مکه آورده و مردم را به پرستش هبل وادار کرد. بر اساس گفته پیامبر(ص)، عمرو بن لحی نخستین کسی بود که دین حضرت ابراهیم(ع) را تغییر داده و بتها را به پای داشت[۴۲]. از این زمان هر قبیله و یا حتی هر خانوادهای برای خود بتهایی از سنگ میساخت که به آن «وثن» و در مجموع «اوثان» گفته میشود و نیز بتهایی نیز از «چوب یا طلا و نقره» میساختند که به آن «صنم» و جمع آن «اصنام» گویند. بعضی از بتها میان چند خانواده و یا حتی چند قبیله مشترک بود.
بت «لات» از معروفترین آنها تا هنگام ظهور اسلام بوده است. این بت به صورت سنگی چهارگوش سفید و مظهر انسان بود. مردم «ثقیف» گرد این بت، خانهای ساخته بودند که همانند کعبه مکعب و مرتفع بود و همانند کعبه آن را پوشانیده و اطراف آن را حرم و محل طواف قرار بودند. پردهداری این بتکده با «آل ابی العاص بن ابی یسار» بوده و قریش نیز آن را محترم میداشتند[۴۳]. مکان خانه لات در زیر مأذنه کنونی مسجد «طائف» بود که مسلمانان پس از خراب کردن آن بتخانه، مسجدی بنا نهادند. آن مسجد هم اکنون نیز موجود است.
بت «مناة» از دیگر بتهای مشهور عرب بود که قبیله «اوس و خزرج» در یثرب آن را میپرستیدند. معروفترین بتهای قریش و بنیکنانه «عُزی و هُبل» نام داشت. در قرآن کریم اسامی بتهای «لات، مناة و عزّی»[۴۴] و نیز بتهایی چون «یعوق یغوث، ود، سواع و نسر» که مورد پرستش قوم نوح بوده، ذکر شدهاند[۴۵].
بت «اساف» بر رکن آغازین طواف و بت «نائله»[۴۶] بر رکن پایانی آن و نیز «مجاور الریح» بر کوه صفا و «مطعم الطیر» بر کوه مروه قرار داشته است. بتهای معروف دیگر عبارت بودند از: «عمیانس، سعد، صم دوس، نسب دوس، ذوالخلصه، فلس، رضاء، المستوغر[۴۷].
هنگام ظهور اسلام نیز ۳۶۰ بت در داخل کعبه و دهها بت نیز بین صفا و مروه نصب بود که رسول خدا(ص) با فتح مکه (سال هشتم هجری) وارد کعبه شده و پاهای مبارک خود را بر شانه علی(ع) گذاشتند و تمام بتها را در هم شکستند. دیری نپایید با انجام سریههایی به نقاط مختلف، شبه جزیره را از لوث وجود هر گونه بتپرستی و مظاهر شرک پیراستند. به رغم ترویج آیین بتپرستی در جزیرةالعرب، کماکان بعضی از آداب و رسوم دین حنیف یعنی بزرگداشت کعبه، طواف بیت، انجام حج در ماههای حرام و نیز انجام عمره، وقوف در عرفات، مزدلفه، قربانی و هدی شتران، تلبیه حج با آمیزهای از شرک به اجرا در میآمد. برای نمونه به تلبیه قبایل کنانه و قریش در هنگام محرم شدن اشاره میگردد که میگفتند: «لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لَا شَرِيكَ لَكَ إِلَّا شَرِيكٌ هُوَ لَكَ تَمْلِكُهُ وَ مَا مَلَكَ».
باید افزود که هر یک از قبایل برای خود تلبیه مخصوص داشتهاند[۴۸]. هنگامی که اسلام ظهور یافت، حج را جلوهای دیگر بخشید و آن را از هر گونه شرک و عادات جاهلی و امتیازات نابایسته که در دست اهل «حُمس»[۴۹] قرار داشته پیراست و آن را به عبادتی خاص برای خداوند یکتا تبدیل فرمود[۵۰].
زیارت مکه
مکه، سرزمین برگزیده خداوند است و موردنظر و توجه پروردگار. سرزمین عرفان و معنویت و توحید است، خاستگاه اسلام است، تربت منتخب آفریدگار است و زیارت این دیار، قدم نهادن و رفتن و دیدن و فیض بردن از جاهایی است که مورد عنایت خاصّ خداست. امام صادق (ع) فرموده است: "محبوبترین زمین نزد خدا، مکه است. نزد خداوند هیچ خاکی محبوبتر از خاکش و هیچ سنگی گرامیتر از سنگش و هیچ درختی محبوبتر از درخت مکه و هیچ کوهی محبوبتر از کوههایش و هیچ آبی محبوبتر از آب مکه نیست"[۵۱]. در ارزش زیارت مکه همین بس که ایام پربرکت و سراسر خیر حج، آنقدر سازنده و پربار و پربهاست که در حدیثی از امام باقر (ع) حتی خواب در مکه، همچون تلاش و فعالیت در شهرهای دیگر و سجود در مکه، همچون به خون غلطیدن و شهادت در راه خدا به حساب آمده است[۵۲]. ارزش و قداست این خاک، به خاطر انتساب به پروردگار است و برگزیدگی این تربت، به خاطر معنویات و خاطرات مقدس این مهد وحی و کانون رسالت و توحید است.
مرحوم علامه امینی، در ردّ نظریه کسانی که به اینگونه امور و تبرک جستنها و ارزش قائل شدنها ایراد میگیرند، بحث و بیان مفصّلی دارد که در جایی چنین میگوید: "... همچنان که اراضی و میدانها و خانهها و ادارات رسمی و دولتی که به نحوی منتسب به حکومتهاست، احکام و مقررّات ویژهای دارد که مردم، ملزم به رعایت آن و اجرای قوانین مربوط به آن هستند، همچنین زمینها و بناها و سرزمینهای منسوب به خداوند هم شئون خاص و احکام و مقررات ویژه و لوازم و روابطی دارد که حتمی است و آن کس که تسلیم پروردگار باشد و در لوای توحید و زیر سایه اسلام زندگی کند به ناچار باید آنها را مراعات کرده و به وظایف خود در قبال آنها قیام و اقدام کند. و از همینجاست که کعبه و حرم و مسجدالحرام و مسجدالنبی و کلًا مساجد و معابد و کلیساها و کنیسهها احکام خاص و مقررات ویژه و احترام فوقالعاده دارد و از نظر طهارت و نجاست و خرید و فروش و... مقرراتش ویژه و لازم الاجراء است. اگر مکه مکرمه حرم امن الهی است که مردم به آن روی میآورند و از هر فراز و نشیب، آهنگ خانه خدا میکنند و آن اعمال مخصوص را انجام میدهند و حتی گیاههای حرم هم حکم خاص دارد، اینها از آثار همان انتساب به خداوند است و به خاطر این است که خداوند، "مکه" را از بین سرزمینها، برگزیده است..."[۵۳].
این مکه است و کعبه، این خاستگاه نور توحید است و "ام القری"، این حجرالأسود است و مقام ابراهیم، این سرزمین "مبارک" است، خانه برکت خیز است. اولین خانه پربرکتی است که برای مردم قرار داده شده است. به تعبیر قرآن: ﴿إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِينَ﴾[۵۴]
در کعبه، "حجرالأسود"، سوگندنامه خدا با بندگان است و دست کشیدن به آن، تجدید عهد با خداوند است و بیعت نمودن با اوست. درباره حجرالاسود و رکن یمانی، حدیث است که:«يَمِينُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ يُصَافِحُ بِهَا خَلْقَه»[۵۵].
نگاه کردن به کعبه هم، عبادت است. که پیامبر (ص) فرموده است: «النَّظَرُ إِلَى الْكَعْبَةِ عِبَادَة»[۵۶] و در حدیث دیگر است که: هرکس به کعبه نظر کند (در واژه "نظر" دقت شود) تا وقتی که نگاهش به کعبه است برایش حسنه نوشته میشود و از سیّئات او محو میگردد: «مَنْ نَظَرَ إِلَى الْكَعْبَةِ لَمْ يَزَلْ يُكْتَبُ لَهُ حَسَنَةٌ وَ يُمْحَى عَنْهُ سَيِّئَةٌ حَتَّى يَصْرِفَ بَصَرَهُ عَنْهَا»[۵۷].
وقتی که کعبه، یادآور آن همه خلوص و عظمت و ایثار ابراهیم است و سمبل توحید و خداپرستی است، نگاه به آن هم عبادت به حساب میآید. چرا که این نگاه هم سازنده و تربیت کننده است. تا نگاه کننده چه کسی باشد و در ورای نگاه، چه احساس و درک و برداشتی نهفته باشد[۵۸].
اقامت در مکه
از مسائلی که درباره مکه مطرح است، کراهت سکونت در این شهر میباشد. البته چنین نیست که زندگی در آن مکان مقدس خود بخود کراهت داشته باشد، بلکه به معنای آن است که چون مکه و حرم مقدس است، ممکن است نسبت به آنجا بیاحترامی شود و در اثر آن گرفتار عذاب الهی گردد؛ ﴿وَمَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ﴾[۵۹].
به استناد تفسیری که از امام صادق(ع) رسیده، آن حضرت اقامت در مکه را کراهت داشتند[۶۰]. همچنین در صورت سکونت در مکه خوف آن هست که انسان در حرم و مکه مرتکب گناه شود و کیفر گناه در مکه مضاعف است[۶۱].
طبق بیان برخی روایات، ماندن و اقامت گزیدن در مکه قساوت قلب میآورد. شاید علتش این باشد که اثر گناه در این مکان بیشتر است و لذا ساکن شدن در مکه، در روایات مکروه دانسته شده و در بعضی از روایات دستور دادهاند که وقتی از مناسک و اعمال حج فارغ شدید در مکه نمانید و به وطن برگردید.
همان طور که گناه در مکه کیفر مضاعف دارد، ثواب عمل خیر و عبادت نیز چندین برابر است. از امام سجاد(ع) روایت شده است که: «اگر کسی در مکه قرآن را ختم کند نمیمیرد مگر این که رسول خدا(ص) را میبیند و جایگاهش را در بهشت مشاهده میکند و تسبیح در مکه معادل با خراج کوفه و بصره است که در راه خدا انفاق کند و اگر کسی در مکه هفتاد رکعت نماز بخواند و در هر رکعت سوره توحید و قدر آیه سخره و آیه الکرسی را بخواند، نمیمیرد مگر شهید. غذا خوردن در مکه مثل روزه گرفتن در غیر مکه است و یک روز روزه گرفتن در مکه معادل یک سال روزه گرفتن در غیر مکه است و راه رفتن در مکه عبادت است[۶۲]. از این روایت و دیگر روایات استفاده میشود که صرف اقامت و ساکن شدن در مکه کراهت ندارد و این کراهت به خاطر آن خصوصیاتی است که گفته شد.
صاحب جواهر از شهید نقل میکند که او بین این دو دسته از روایات را اینگونه جمع کرده است: «اگر کسی به خودش اطمینان داشته باشد که در مکه تخلف نمیکند، مستحب است در آنجا بماند»[۶۳] و اما اراده و نیت گناه در مکه؛ آن گونه که از روایات استفاده میشود، برای نیت و اراده گناه، چیزی نوشته نمیشود؛ یعنی اگر کسی اراده و نیت گناه کند، لکن آن را به مرحله عمل درنیاورد و مرتکب آن نشود، خداوند سیئهای برایش نمینویسد.
امام صادق(ع) میگوید: «خداوند خطاب به حضرت آدم(ع) فرمود: من برای تو مقرر کردهام که اگر کسی از ذریه تو اراده گناه کرد چیزی برای او نوشته نمیشود و اگر آن را انجام داد برایش ثبت میشود و اگر اراده عمل صالحی را کرد، گرچه آن را انجام ندهد، خداوند یک حسنه برای او مینویسد و اگر آن را انجام داد، ده حسنه برای او مینویسد»[۶۴].
حتی در بعضی از روایات، در مورد کسی که معصیتی را مرتکب شود، آمده است: «خداوند به او مهلت میدهد که اگر پشیمان شد و استغفار کرد برایش چیزی ننویسند. (در بعضی از روایات مهلت هفت ساعت مشخص گردیده است) و اگر در آن مهلت مقرر استغفار نکرد، خداوند برای او یک سیئه ثبت میکند»[۶۵].
با اینکه از روایات استفاده میشود که خداوند بسیار آمرزنده و بخشنده است و از گناهان بندگان میگذرد، اما نسبت به کسی که در مکه گناه کند، اولاً: کیفر آن را مضاعف قرار داده است. ثانیاً: برای کسی که اراده گناه کند، گر چه آن را انجام هم ندهد گناه برای او نوشته میشود.
در بحار الانوار از پیامبر(ص) روایتی نقل شده که آن حضرت فرمود: «اگر کسی تصمیم بگیرد که در مکه گناهی مرتکب شود گر چه آن را انجام ندهد، خداوند گناهی برای او مینویسد» حضرت آن گاه فرمود: زیرا خداوند فرموده است: ﴿وَمَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ﴾[۶۶] و این ویژگی و خصوصیت در شهر دیگری وجود ندارد. پیامبر(ص) آنگاه میافزاید: «اصحاب فیل فقط اراده کردند که کعبه را خراب کنند، ولی خداوند آنها را عذاب کرد، پیش از آنکه کاری را انجام دهند»[۶۷].[۶۸]
آداب تشرف به حرم مکّه
۱. ورود به حرم با احرام؛ برای وارد شدن به حرم، تشریفات خاص و آداب ویژهای است که بدون رعایت آنها، ورود به حرم ممنوع است. بنابراین هر کس که بخواهد وارد این سرزمین مقدس شود، باید با احرام باشد، و تلبیه بگوید و آدابی را که در مناسک بیان شده است رعایت کند. خداوند به خاطر حرمت حرم، احرام را واجب کرد. امام صادق(ع) میفرماید: «حرمت مسجد به خاطر کعبه و حرمت حرم به خاطر مسجد الحرام است و احرام به خاطر حرمت حرم واجب شد»[۶۹]. گفتنی است پوشیدن لباس احرام برای ورود به حرم اختصاص به موسم حج ندارد، بلکه در هر زمانی اگر کسی بخواهد وارد حرم شود، باید با احرام باشد.
۲. ورود به حرم با طهارت؛ آداب و مستحبات داخل شدن به حرم آن است که زائر بیت الله؛ چه قبل از ورود به حرم و چه بعد از آن غسل کند و با بدن مطهر و پاک قدم در حرم بگذارد. امام صادق(ع) فرمود: «وقتی خداوند به ابراهیم(ع) امر کرد که حج انجام دهد، ابراهیم در حالی که اسماعیل همراه او بود، حج گزارد. ابراهیم و اسماعیل روی شتر سرخی حج گزاردند و جبرئیل هم با آنها بود تا اینکه به حرم رسیدند، جبرئیل به ابراهیم گفت: ای ابراهیم، فرود آیید و غسل کنید پیش از آنکه وارد حرم شوید. پس آنها هم فرود آمدند و غسل کردند»[۷۰].
خداوند به ابراهیم و اسماعیل دستور داد که خانهاش را برای طواف کنندگان و معتکفان و رکوعکنندگان و سجودکنندگان پاک و مطهر کنند[۷۱]. پس زائری که قصد ورود به چنین خانهای را دارد و میخواهد طواف انجام دهد با بدن پاک و مطهر باشد. حتی در بعضی از روایات، به خوشبویی دهان به هنگام ورود به حرم سفارش شده است. امام صادق(ع) فرمودهاند: وقتی میخواهید وارد حرم شوید، از گیاه اذخر (که گیاهی است خوشبو) بجوید و امّ فروه را نیز به این کار سفارش میکرد[۷۲].
۳. ورود به حرم بدون کفش؛ منطقه حرم در نزد خداوند مورد احترام است، پس باید کسانی که میخواهند وارد این مکان مقدس شوند، رعایت ادب را بکنند در روایت آمده است که امام صادق(ع) هرگاه خواست وارد حرم شود نعلینهایش را از پای درمی آورد و با پای برهنه وارد میشد. ابان بن تغلب میگوید: میان راه مکه و مدینه همراه امام جعفر صادق(ع) بودیم، وقتی به حرم رسیدیم حضرت پایین آمدند و غسل کرد و نعلین هایش را درآورد و در دست گرفت و با پای برهنه وارد حرم شد. من هم همان را کردم که امام(ع) انجام داد. آنگاه فرمود: ای ابان، هر کس چنین کاری را که من انجام دادم به خاطر تواضع خدا انجام دهد، خداوند صدهزار گناه از او محو میکند و برای او صدهزار حسنه مینویسد و صد هزار درجه به او عطا میکند و صد هزار حاجت او را برمی آورد[۷۳].
بعضی از مکانها، مانند کعبه مشرفه، مسجد الحرام، مسجد النبی(ص)، از منزلت خاصی برخوردارند. مثل بعضی زمانها و ایام که واقعه مهمی در آن رخ داده و بدان جهت شرافت پیدا میکند. این جاست که خداوند خطاب به موسی میفرماید: ﴿إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى﴾[۷۴].
۴. دعای مخصوص ورود به حرم مکه: مستحب است زائر هنگام ورود به حرم این دعا را بخواند: «اللَّهُمَّ إِنَّكَ قُلْتَ فِي كِتَابِكَ الْمُنْزَلِ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ ﴿وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ﴾[۷۵] اللَّهُمَّ وَ إِنِّي أَرْجُو أَنْ أَكُونَ مِمَّنْ أَجَابَ دَعْوَتَكَ وَ قَدْ جِئْتُ مِنْ شُقَّةٍ بَعِيدَةٍ وَ مِنْ فَجٍّ عَمِيقٍ سَامِعاً لِنِدَائِكَ وَ مُسْتَجِيباً لَكَ مُطِيعاً لِأَمْرِكَ وَ كُلُّ ذَلِكَ بِفَضْلِكَ عَلَيَّ وَ إِحْسَانِكَ إِلَيَّ فَلَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا وَفَّقْتَنِي لَهُ أَبْتَغِي بِذَلِكَ الزُّلْفَةَ عِنْدَكَ وَ الْقُرْبَةَ إِلَيْكَ وَ الْمَنْزِلَةَ لَدَيْكَ وَ الْمَغْفِرَةَ لِذُنُوبِي وَ التَّوْبَةَ عَلَيَّ مِنْهَا بِمَنِّكَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ حَرِّمْ بَدَنِي عَلَى النَّارِ وَ آمِنِّي مِنْ عَذَابِكَ وَ عِقَابِكَ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ»[۷۶].[۷۷]
سرّ ورود به حرم مکه
امام سجاد(ع) آنگاه که از حج برمیگردد و با شبلی مواجه میشود، از وی میپرسد: آیا حج گزاردی؟ شبلی پاسخ میدهد: آری، امام از اعمالی که انجام داده سؤالهایی مطرح میکنند و میپرسند: آیا اعمالت را همراه با آگاهی نسبت به اسرار آن انجام دادی یا نه؟ تا این که به این سؤال میرسد که آیا داخل حرم شدی و آیا کعبه را دیدی و نماز خواندی؟ شبلی در جواب میگوید: بله، امام(ع) سؤال میکند: موقعی که داخل حرم شدی آیا نیت کردی که بر خودت حرام کنی غیبت و بدگویی از مسلمانان را؟ شبلی پاسخ میدهد: خیر، امام(ع) میپرسد: آیا آنگاه که به مکه رسیدی، نیت کردی که خدا را قصد کنی؟ شبلی پاسخ میدهد: خیر. امام زین العابدین(ع) فرمود: پس تو وارد حرم نشده، کعبه را ندیدهای و نماز هم نخواندهای[۷۸].
از ویژگیهای حرم آن است که خداوند آن را محل امن قرار داد و این هم در اثر دعای حضرت ابراهیم(ع) است که از خداوند خواست مکه را شهر امن قرار دهد در آنجا که فرمود: ﴿وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنَامَ﴾[۷۹] خداوند هم دعای او را مستجاب کرد و فرمود: ﴿وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ * وَطُورِ سِينِينَ * وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ﴾[۸۰] و به عنوان حکم تشریعی امنیت را برای مکه قرار داد.
این سرزمین برای کسانی که از خارج این حرم میآیند نیز محل امن است و کسانی که وارد این مکان میشوند نباید احساس ناامنی کنند و کسی هم حق ندارد کاری کند که باعث ناامنی در حرم شود. ﴿وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا﴾[۸۱].
حتی در روایت است: کسانی که در خارج حرم مرتکب جنایتی شوند و بعد به حرم پناهنده گردند، تا وقتی که در حرم هستند حد بر آنها جاری نمیشود، لکن برای چنین افرادی محدودیتهایی اعمال میشود تا ناگزیر از حرم بیرون آید و بعد در خارج حرم بر او جاری شود[۸۲]. امام رضا(ع) میفرماید اگر تو حقّی بر عهده کسی داشتی و او را در مکه یا درحرم یافتی، حق خود را از او مطالبه نکن و نیز بر وی سلام نکن تا او نترسد[۸۳].
حرم الهی نه تنها جای امن است برای بندگان خدا که حیوانات نیز در آنجا امنیت دارند و هیچ کس حق ندارد حیوانات وحشی و پرندگان را که در حرم مأوی گرفتهاند شکار کند. گفتنی است این حرمتِ شکار، اختصاص به محرم ندارد بلکه شامل غیر محرم در حرم نیز میشود و این ممنوعیت شکار، امتحان الهی است.
زندگی اعراب قبل از اسلام، همواره با جنگ و خونریزی و غارت همراه بوده است، لکن با این حال همین افراد برای حرم احترام قائل بودند و به ساکنان حرم حمله نمیکردند و اموالشان را به غارت نمیبردند. حرم متعلق به همه است: در بهرهمندی از حرم، هیچکس بر دیگری اولویت ندارد و کسی حق ندارد دیگران را در استفاده کردن از این سرزمین منع کند و خود را صاحب این مکان بداند؛ ﴿سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ﴾[۸۴].
امیرمؤمنان به والی خود در مکه مینویسد: «مردم مکه را وادار کن از کسانی که در مکه سکونت میکنند اجاره بها دریافت نکنند». حضرت آنگاه استشهاد میکند به این آیه از قرآن که ﴿سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ...﴾ و آنگاه میفرماید: مراد از «عاکف» مقیمان مکهاند و مراد از «بادی» کسی است که اهل مکه نیست و برای انجام حج به آنجا میآید[۸۵].
و از امام صادق(ع) در مورد آیه: ﴿سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ...﴾ پرسیدند. حضرت فرمود: «سزاوار نیست که خانههای مکه در داشته باشند تا حاجی بتواند وارد خانههای مکه شود و مناسک خود را انجام دهد و اولین کسی که برای خانههای مکه در گذاشت معاویه بود[۸۶]. امام صادق(ع) همچنین میفرماید: علی(ع) اجاره دادن برای خانههای مکه را مکروه دانسته و استشهاد به آیه: ﴿سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ...﴾ نموده است[۸۷].
مرحوم مجلسی به نقل از تفسیر علی بن ابراهیم در ذیل آیه: ﴿سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ...﴾ آورده است: که اهل مکه و کسانی که از جاهای مختلف به اینجا میآیند، مساوی هستند و کسی نباید مانع ورود افراد در حرم شود[۸۸].
پس حرم و امکانات آن، از آن همه است و همه مردم میتوانند از امکانات حرم برای انجام مناسک و اعمال حج خود استفاده کنند و کسی هم نباید برای آنها مزاحمت ایجاد کند، به بهانه این که ما نسبت به این سرزمین اولویت داریم! بعضی از مفسران و فقیهان، از بعضی آیات، که در آن «مسجد الحرام» آمده است، استفاده کردهاند که مراد از مسجد الحرام حرم است و این نشان از عظمت حرم است که خداوند بر آن مسجد الحرام اطلاق نموده است؛ از جمله آیات، آیههای زیر است:
- ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِي جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ﴾[۸۹].
- ﴿سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ﴾[۹۰].
صاحب مجمع البیان، در ذیل این آیه مینویسد: «مراد از مسجد الحرام در این آیه، مکه و حرم است؛ زیرا محلی که پیامبر(ص) از آنجا به معراج رفت، خانه امّهانی بوده، پس همه حرم مسجد الحرام است»[۹۱]. شیخ طوسی نیز در کتاب خلاف از این دو آیه استفاده کرده که مراد از مسجدالحرام، حرم است.
بنابراین در این دو آیه بر حرم، مسجد الحرام اطلاق شده که نشانگر شرافت و تقدس این سرزمین است[۹۲].
حاکمان مکه
- ابو قتاده انصاری: ابو قتاده انصاری در زمره اصحاب رسول خدا (ص) و از شجاعان و دلاوران و افاضل یاران آن حضرت و همچنین از یاران مخلص و با وفای امیرالمؤمنین (ع) نیز محسوب میشود[۹۳]. امیرالمؤمنین (ع) هنگامی که به خلافت رسید، خالد بن عاصی بن هاشم بن مغیره مخزومی را که از سوی عثمان والی مکه بود، عزل کرد و ابو قتاده انصاری را بر آن شهر گماشت ولی پس از مدتی ابو قتاده را نیز از ولایت مکه برکنار نموده[۹۴] و قثم فرزند عباس را به جای او منصوب کرد[۹۵].
- قثم بن عباس قرشی: پسر عمو و صحابی رسول خدا (ص) و نیز از اصحاب خاص حضرت علی (ع) بود[۹۶]. هنگامی که حضرت علی (ع) به خلافت رسید، روی اعتمادی که به قثم داشت او را به کارهای مهمی گماشت و از همان اوایل خلافت قثم را والی و استاندار مکه قرار داد و تا زمان شهادت آن حضرت، وی به این سمت باقی بود. طبری قثم را کارگزار مکه و طائف دانسته است[۹۷].[۹۸]
مکه و حوادث آخرالزمان
شهر مکه در آخرالزمان شاهد حوادث بسیاری خواهد بود که به فراوانی در احادیث ملاحم و فتن و احادیث آخرالزمان از آن یاد شده است. حضرت قائم (ع) ابتدای قیام خویش را از کنار خانه کعبه در این شهر آغاز میکند و از یاران خویش در کنار مقام ابراهیم بیعت میستاند. مکه در آخرالزمان و پس از ظهور حضرت شاهد جنگهای فراوانی خواهد بود. در روایات از مردی یاد شده که از حبشه میآید و کعبه را سنگ به سنگ ویران میسازد[۹۹].
پس از بیعت مردم با حضرت مهدی (ع) در مکه، و فروپاشی نظام حاکم بر آن، آن حضرت قدرت را به دست میگیرد و بر تشکیلات و مراکز اداره جامعه مسلط میشود. برخی از کارهای آن حضرت در مکه چنین است: بازگرداندن مسجد الحرام به حدود اصلی خود، بازگرداندن مقام ابراهیم به جایگاه اصلی آن، جلوگیری از طواف مستحبی مانع از طواف واجب، کیفر دزدان خانه خدا (بنی شیبه) و...[۱۰۰].
جستارهای وابسته
منابع
محدثی، جواد، فرهنگ زیارت
محدثی، جواد، فرهنگنامه دینی
حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکه در عصر بعثت، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲
بلادی، عاتق بن غيث، معجم المعالم الجغرافیة فی السیرة النبویة
حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان
قزوینی، سید محمد کاظم، امام مهدی از تولد تا بعد از ظهور
محمدی، داداشنژاد، حسینیان، تاریخ اسلام ج۱
ناظمزاده، سید اصغر، اصحاب امام علی
ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۱
تونهای، مجتبی، محمدنامه
پانویس
- ↑ محدثی، جواد، فرهنگنامه دینی، ص۲۲۰.
- ↑ مطهر بن طاهر مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفة الأقالیم، ص۷۱.
- ↑ حسین قره چانلو، حرمین شریفین، ص۱۳.
- ↑ حسین قره چانلو، حرمین شریفین، ص۱۳.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکه در عصر بعثت، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۳۲۲؛ بلادی، عاتق بن غيث، معجم المعالم الجغرافیة فی السیرة النبویة، ص۵۱-۵۲.
- ↑ ابن فقیه، ابو عبدالله احمد بن محمد؛ البلدان، ص۷۴.
- ↑ محمد بن یوسف صالحی، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۱، ص۱۹۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۸۱.
- ↑ لأنها تجذب الناس این الیها؛ ابن فقیه، ابوعبدالله احمد بن محمد، البلادان، ص۷۴.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۸۲.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۸۲ ابن فقیه، ابو عبدالله احمد بن محمد، البلدان، ص۷۴.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکه در عصر بعثت، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۳۲۲-۳۲۳.
- ↑ «و گفتند: اگر این رهنمود را با تو پی بگیریم ما را از سرزمینمان میربایند؛ آیا ما به آنان در حرمی امن جایگاه ندادیم که فرآوردههای هر چیز را که رزقی از نزد ماست به سوی آن میآورند؟ اما بیشتر آنان نمیدانند» سوره قصص، آیه ۵۷.
- ↑ «آیا ندیدهاند که ما حرمی امن پدید آوردیم (که در آن هیچ چیز را در نمیبرند) در حالی که (بیرون از شهر مکّه) مردم از پیرامونشان ربوده میشوند؟ پس آیا به باطل باور دارند و نعمت خداوند را انکار میکنند؟» سوره عنکبوت، آیه ۶۷.
- ↑ راهنمای حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، اسوه، ج۱، ص۲۳۵.
- ↑ وسائل الشیعه، ج۹، ص۳۳۴.
- ↑ وسائل الشیعه، ج۹، ص۳۳۶.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۴۱۰.
- ↑ تاریخ و آثار اسلامی مکه مکرمه و مدینه منوره، اصغر قائدان، ص۱۱۶.
- ↑ تفسیر ابوالفتوح، ج۵، پاورقی ص۸۵.
- ↑ اخبار مکه، ازرقی، ج۲، ص۵۲۰.
- ↑ تاریخ و آثار اسلامی مکه مکرمه و مدینه منوره، اصغر قائدان، ص۱۱۵.
- ↑ اخبار مکه، فاکهی، ج۴، ص۴۵.
- ↑ اخبار مکه، ازرقی، ج۲، ص۵۵۸ و ۵۵۹.
- ↑ فرهنگ اصطلاحات حج، حریری، ص۱۴۵.
- ↑ مناسک حج، صص ۴۰۶ و ۴۰۷، مسأله ۹۹۵.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۵۷، ص۴۶.
- ↑ تاریخ و آثار اسلامی مکه مکرمه و مدینه منوره، اصغر قائدان، ص۱۱۶.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۸۰۲-۸۱۰.
- ↑ فروع کافی، کلینی، ج۴، ص۱۹۶.
- ↑ شفاء الغرام، فاسی المکی، ج۱، ص۸۵.
- ↑ تاریخ و آثار اسلامی مکه و مدینه، اصغر قائدان، مشعر، ۱۳۷۷، ص۱۶۸.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۴۰۳.
- ↑ حمیری کلاعی، ابوالربیع الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله (ص) و الثلاثة الخلفاء ج۱، ص۶۲؛ احمد ابراهیم الشریف، مکه و المدینه فی الجاهلیه و عهد الرسول، ص۲۳۵.
- ↑ الشریف، مکه و المدینه فی الجاهلیه و عهد الرسول، ص۲۳۵.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکه در عصر بعثت، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص۳۲۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۸.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۱۴.
- ↑ بدعتگذاری و نوآوری در دین.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۵۶.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکه در عصر بعثت، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۳۲۴-۳۲۶.
- ↑ سیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۷.
- ↑ الاصنام، کلبی، ص۱۶.
- ↑ سوره نجم، آیه ۱۹ و ۲۰.
- ↑ سوره نوح، آیه ۲۳.
- ↑ ابن اسحاق از عایشه نقل میکند که «اساف و نائله» زن و مردی از جرهم بودند که هنگام طواف خانه و یا در بیت، منکری انجام دادند لذا خداوند آنان را به صورت مجسمهای بر جای خود خشکانید. والله اعلم.
- ↑ اخبار مکه، فاکھی، ج۵، ص۱۶۲.
- ↑ تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۳۰۰.
- ↑ قبل از اسلام و در مورد انجام مراسم حج، قریش که خود را اهل حمس میدانستند امتیازاتی برای خویش قائل میشدند. از جمله کسانی که بخواهند طواف کنند باید از قریش جامه بگیرند و اگر کسی حتی یک زن جامهای نمیتوانست بگیرد باید برهنه طواف میکرد. قریش خود را ساکن و صاحب حرم میدانستند و در عرفات و مشعر وقوف نمیکردند. خداوند در قرآن کریم آنان را فرمان داد: ﴿ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ﴾ «سپس از همانجا که مردم رهسپار میشوند رهسپار شوید» سوره بقره، آیه ۱۹۹.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۱۷۹.
- ↑ محجه البیضاء، ج۲، ص۱۵۲.
- ↑ «وَ النَّائِمُ بِمَكَّةَ كَالْمُجْتَهِدِ فِي الْبُلْدَانِ وَ السَّاجِدُ بِمَكَّةَ كَالْمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ»؛ محجّه البیضاء، ج۲، ص۱۵۳.
- ↑ سیرتنا و سنتنا، علامه امینی، ص۱۶۰.
- ↑ بیگمان نخستین خانهای که برای (عبادت) مردم (بنا) نهاده شد همان است که در مکّه است، خجسته و رهنمون برای جهانیان؛ سوره آل عمران، آیه۹۶.
- ↑ محجه البیضاء، ج۲، ص۱۵۴.
- ↑ بحار الانوار، ج ۹۶، ص۶۰.
- ↑ محجه البیضاء، ج۲، ص۱۵۴.
- ↑ محدثی، جواد، فرهنگ زیارت، ص۱۰۹-۱۱۱.
- ↑ «به هر کس که در آن از سر ستم آهنگ کژروی کند، از عذابی دردناک میچشانیم» سوره حج، آیه ۲۵.
- ↑ صهبای صفا، آیة الله جوادی آملی، ص۲۲.
- ↑ کافی، ج۴، ص۱۹۶.
- ↑ جواهر، ج۲۰، ص۷۲.
- ↑ جواهر، ج۲۰، ص۷۲.
- ↑ جواهر، ج۲۰، ص۷۲.
- ↑ کافی، ج۲، ص۴۴۰.
- ↑ «به هر کس که در آن از سر ستم آهنگ کژروی کند، از عذابی دردناک میچشانیم» سوره حج، آیه ۲۵.
- ↑ کافی، ج۲، ص۴۳۷.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۱۱۸.
- ↑ وسائل الشیعه، باب ۱، ابواب حرم، ح۵.
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب مقدمات طواف، ح۳.
- ↑ ﴿وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنًا وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ﴾ «و (یاد کن) آنگاه را که خانه (کعبه) را برای مردم جای بازگشت و امن کردیم و (گفتیم) از «مقام ابراهیم» نمازگاه گزینید و به ابراهیم و اسماعیل سفارش کردیم که خانه مرا برای طوافکنندگان (مسافر) و مجاوران (حرم) و رکوعکنندگان سجدهگزار، پاکیزه بدارید» سوره بقره، آیه ۱۲۵.
- ↑ کافی، ج۴، ص۳۹۸.
- ↑ کافی، ج۴، ص۳۹۸.
- ↑ «بیگمان این منم پروردگار تو، پایپوشهای خویش را درآور که تو در سرزمین مقدس «طوی» یی» سوره طه، آیه ۱۲.
- ↑ «و در میان مردم به حجّ بانگ بردار تا پیاده و سوار بر هر شتر تکیدهای که از هر راه دوری میرسند، نزد تو آیند» سوره حج، آیه ۲۷.
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۵۳۹.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۴۱۱.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۱۰، ص۱۶۷.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که ابراهیم گفت: پروردگارا! این شهر را امن گردان و مرا و فرزندانم را از پرستیدن بتها دور بدار» سوره ابراهیم، آیه ۳۵.
- ↑ «سوگند به انجیر و زیتون * و به کوه سینا * و به این شهر امن و آرام (مکّه)» سوره تین، آیه ۱-۳.
- ↑ «در آن نشانههایی روشن (چون) مقام ابراهیم وجود دارد و هر که در آن در آید در امان است و حجّ این خانه برای خداوند بر عهده مردمی است که بدان راهی توانند جست؛ و هر که انکار کند (بداند که) بیگمان خداوند از جهانیان بینیاز است» سوره آل عمران، آیه ۹۷.
- ↑ کافی، ج۴، ص۲۲۶.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۹، ص۳۳۳.
- ↑ «بیگمان به کسانی که کفر ورزیدهاند و (مردم را) از راه خداوند و از مسجد الحرام- که آن را برای بومی و غیر بومی یکسان قرار دادهایم- باز میدارند و (نیز) به هر کس که در آن از سر ستم آهنگ کژروی کند، از عذابی دردناک میچشانیم» سوره حج، آیه ۲۵.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۶۷.
- ↑ بحار الانوار، ج۹۶، ص۸۲.
- ↑ بحار الانوار، ج۹۶، ص۸۱.
- ↑ بحار الانوار، ج۹۶، ص۸۱.
- ↑ «بیگمان به کسانی که کفر ورزیدهاند و (مردم را) از راه خداوند و از مسجد الحرام- که آن را برای بومی و غیر بومی یکسان قرار دادهایم- باز میدارند و (نیز) به هر کس که در آن از سر ستم آهنگ کژروی کند، از عذابی دردناک میچشانیم» سوره حج، آیه ۲۵.
- ↑ «پاکا آن (خداوند) که شبی بنده خویش را از مسجد الحرام تا مسجد الاقصی - که پیرامون آن را خجسته گرداندهایم- برد تا از نشانههایمان بدو نشان دهیم، بیگمان اوست که شنوای بیناست» سوره اسراء، آیه ۱.
- ↑ مجمع البیان، ج۳، ص۳۹۶.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۴۱۳.
- ↑ اسد الغابه، ج۵، ص۲۷۵؛ الاصابه، ج۷، ص۳۲۹ و رجال طوسی، ص۶۳.
- ↑ ظاهرا علت برکناری ابوقتاده از ولایت مکه، جهت فراخوانی او به همراهی با حضرت در جنگ جمل، صفین و نهروان بوده است.
- ↑ ناظمزاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۱، ص۱۲۰؛ ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین، ج۱، ص ۱۱۷ - ۱۲۳.
- ↑ رجال طوسی، ص۵۵، ش۷.
- ↑ تاریخ طبری (هشت جلدی)، ج۴، ص۶۹؛ ابن دمشقی، جواهر المطالب فی مناقب الامام علی(ع)، ج۲، ص۱۲۵.
- ↑ ناظمزاده، سید اصغر، اصحاب امام علی ج۲، ص۱۱۱۰-۱۱۱۲؛ ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۱، ص۱۲۳ - ۱۲۵.
- ↑ حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان، ص۵۵۷.
- ↑ قزوینی، سید محمد کاظم، امام مهدی از تولد تا بعد از ظهور، ص۶۶۴.