اهداف حکومت اسلامی در نهج البلاغه
هدفگذاری حکومت
هدفگذاری حکومت، از امور تعیینکننده روابط و مناسبات حکومتی است؛ زیرا همه سازوکارها و تلاشها، معطوف به اهداف است. از مجموعه آموزههای علی(ع) در نهجالبلاغه، به روشنی میتوان دریافت که حکومت نزد امیرمؤمنان علی(ع)، وسیلهای است در جهت اهدافی عالی که جز با تحقق آنها سیر به سوی تعالی همگانی، میسر نمیشود و آن اهداف، عبارت است از: عدالت، امنیت، رفاه و تربیت، با این جهتگیری که هدف غایی و نهایی تربیت است و عدالت، امنیت و رفاه، اهدافی اساسی برای تحقق آن. اصل، انسان است و همه چیز برای اوست و نباید این امر در هدفگذاری فراموش گردد یا مورد غفلت قرار گیرد که در این صورت، هدف غایی زیر پا گذاشته میشود. عدالت، امنیت و رفاه، برای انسان است و در تمام سازوکارها و روابط و مناسبات حکومتی، لازم است این امر در هدفگذاری لحاظ گردد.[۱]
عدالت
اساساً امیرمؤمنان علی(ع) حکومت را برای تحقق عدالت، آن هم برای انسان، پذیرفت و آن را جز در این مسیر نمیخواست و مقصد ایشان از پذیرش حکومت، برپایی عدالت بود، چنانکه فرمود: «... وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ، وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ، لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا، وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا»[۲]. و اگر خداوند از عالمان، پیمانی سخت نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگر و گرسنگی ستمدیده هیچ آرام و قرار نگیرند، بیتأمل، رشته حکومت را از دست میگذاشتم و پایانش را چون آغازش میانگاشتم و چون گذشته، خود را به کناری میکشیدم. حکومت، جز با عدالت، هویت حقیقی نمییابد و مودت مردمان را کسب نمیکند، چنانکه امیر بیان علی(ع) در پیماننامه مالک اشتر، یادآور شده است: آنچه بیشتر دیده والیان بدان روشن است، برقراری عدالت در شهرها و پدید شدن دوستی میان مردمان است و دوستی آنان، آشکارا نگردد، جز آنگاه که دل ایشان، بیگزند شود، و خیرخواهیشان، راست نیاید، جز که والیان را برای کارهای خود، نگاه دارند، و دوام حکومت آنان را سنگین نشمارند و گفتگو از دیر ماندن آنان را بر سر کار، واگذارند[۳].
امام علی(ع)، حکومت را برای برقراری عدالت به صورت همهجانبه میخواست، چنانکه فرمود: «وَ اللَّهِ لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا»[۴]. به خدا سوگند، این [[[کفش]] بیارزش] نزد من محبوبتر است از حکومت بر شما، مگر آنکه حقی را بر پا سازم یا باطلی را براندازم. نیز فرمود که آنچه از ما سر زده است و تلاشها و مبارزهها و فداکاریها، برای رغبت در به دست آوردن قدرت و رسیدن به مُکنت نبوده است، بلکه برای اهدافی روشن و والا بوده است، از جمله: «وَ لَكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ... وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ»[۵]. بلکه از مقاصد ما آن است که نشانههای دین تو را به جامعه باز گردانیم... و حدود اجرا نشدهات به اجرا درآید.
نشانههای دین، جز در بستر عدالت، ظهور نمینماید و حدود الهی، جز در سایه عدالتی فراگیر، به درستی به اجرا درنمیآید؛ بلکه برقرار کردن عدالت، برپا ساختن بالاترین حدود الهی است که در سایه آن، همه چیز جان میگیرد و راست میگردد. امیرمؤمنان علی(ع)، نقش عدالت را چنین بیان کرده است: «جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْعَدْلَ قَوَامَ الْأَنَامِ، وَ تَنْزِيهاً مِنَ الْمَظَالِمِ وَ الْآثَامِ، وَ تَسْنِيَةً لِلْإِسْلَامِ»[۶]. خدای سبحان، عدالت را مایه برپایی انسانها و ستون زندگانی آنها و سبب پاکی از ستمکاریها و گناهان و روشنی چراغ اسلام قرار داده است. و نیز فرموده است: «بِالْعَدْلِ تَصْلُحُ الرَّعِيَّة»[۷]. با عدالت، مردمان اصلاح میشوند.
در واقع، جامعهای که عدالت در آن برپا نیست، فاقد حیات انسانی و زندگی معنوی است و دیانتی که در آن اهتمام به برقراری عدالت نیست، مایه گمراهی است و حکومتی که عدالت، هدف آن نیست و در راه برقراری عدالتی همهجانبه و فراگیر گام نمیزند، در مسیر هلاکت است؛ چراکه اصلاح دین و دنیای مردمان به عدالت است. در سخنان پیشوای عدالتخواهان، علی(ع) چنین وارد شده است: «الْعَدْلُ حَيَاةٌ»[۸]. عدالت، زندگی است. «الْعَدْلُ حَيَاةُ الْأَحْكَامِ»[۹]. عدالت، حیات احکام [[[دین]]] است.
«عَدْلُ السُّلْطَانِ حَيَاةُ الرَّعِيَّةِ وَ صَلَاحُ الْبَرِيَّةِ»[۱۰]. عدالت زمامدار، حیات مردمان و مایه اصلاح امور و صلاح احوال خلق است. «الْعَدْلُ نِظَامُ الْإِمْرَةِ»[۱۱]. عدالت، نظامبخش حکومت است. «الْعَدْلُ مِلَاكٌ وَ الْجَوْرُ هَلَاكٌ»[۱۲]. عدالت، بنیاد دستیابی به هر سعادت است و ستم، مایه هلاکت است.
امیرمؤمنان علی(ع) عدالت را هدف اساسی حکومت میدید و والاترین ارزش را در جامعه، برپایی عدالت میدانست و هر برنامهای را با جهتگیری عدالتخواهانه میخواست. امام(ع)، عدالت اجتماعی و عدالت اقتصادی را برتر از هر خدمت اجتماعی و دستگیری اقتصادی میدانست و معتقد بود که خدمات اجتماعی و دستگیریهای اقتصادی، ناشی از وجود ستم اجتماعی و ظلم اقتصادی است و اگر عدالت همهجانبه برپا شود، نیازی بدین امور نیست و چنین خدماتی باید در جهت تحقق عدالت فراگیر، صورت گیرد و هدف بودن عدالت در حکومت، به فراموشی سپرده نگردد و به خدمات اجتماعی و دستگیریهای اقتصادی، بسنده نشود. شخصی نزد امام علی(ع) آمد و از ایشان پرسید: کدامیک برتر است: عدالت یا بخشش؟ او در واقع پرسید: عدالت و برپا کردن داد، والاتر و باارزشتر است یا روی کردن به خدمات و اموری چون دستگیری بینوایان و رسیدگی به ناتوانان و بخشندگی و ایثارگری؟ امام(ع)، دیدگاه دادگرانه و عدالتخواهانه خود را چنین بیان داشت: «الْعَدْلُ يَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا وَ الْجُودُ يُخْرِجُهَا مِنْ جِهَتِهَا وَ الْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ وَ الْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌّ فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَ أَفْضَلُهُمَا»[۱۳]. عدالت، کارها را در جای خود قرار میدهد و بخشش آنها را از مسیرشان خارج میسازد. عدالت، تدبیرکنندهای است به سود همگان و بخشش به سود خاصّان. بنابراین، عدالت، شریفتر و برتر است. هر نوع نابسامانی، نشانی از بیعدالتی است و اگر عدالت، هدف حکومت قرار گیرد و لوازم تحقق آن فراهم آید، جامعه و امور، سامان مییابد و همگان، لباس عافیت و سلامت و کرامت به تن مینمایند. امیرمؤمنان علی(ع)، حکومت را در این جهت سیر داد، چنانکه در ضمن خطبهای خطاب به مردم فرمود: «وَ أَلْبَسْتُكُمُ الْعَافِيَةَ مِنْ عَدْلِي»[۱۴]. و از عدالت خود، لباس عافیت بر تنتان کردم.
بر اساس هدف قرار دادن عدالت در حکومت بود که امام(ع)، بلافاصله پس از به دست گرفتن امور، به تحقق عدالت همهجانبه قیام کرد و بر سر پیمان عدالتخواهی استوار ایستاد. در روز دوم حکومت خود، درباره آنچه عثمان، تیول بعضی کرده بود و امام(ع) آن را به مسلمانان باز گرداند[۱۵]، فرمود: «وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ، وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ، لَرَدَدْتُهُ؛ فَإنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً، وَ مَنْ ضَاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ، فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ أَضْيَقُ!»[۱۶]. به خدا سوگند، اگر [آنچه را که عثمان بخشیده است] نزد کسی بیابم، آن را به بیتالمال مسلمانان، باز میگردانم، هر چند آن را کابین زنان کرده باشند یا بهای کنیزکان؛ زیرا در عدالت، گشایش است و آنکه عدالت را برنتابد، ستم را سختتر یابد. امیرمؤمنان علی(ع)، در راه تحقق این هدف والا، همه سختیها و مخالفتها را به جان خرید و در همین راه به شهادت رسید که دربارهاش گفتهاند: قُتِلَ فِي مِحْرَابِهِ لِشِدَّةِ عَدْلِهِ[۱۷]؛ «او در محراب عبادت خویش، به سبب شدت عدالتش کشته شد».
ام هیثم نخعی، از اصحاب علی(ع) و از مفاخر زنان شاعر شیعه، در بیتی از مرثیه سوزناک خود درباره شهادت مجسمه عدالت، در توصیف حقخواهی و عدالتمداری امیرمؤمنان علی(ع) چنین سرود: يُقِيمُ الْحَقَّ لَا يَرْتَابُ فِيهِ *** وَ يَعْدِلُ فِي الْعِدَى وَ الْأَقْرَبِينَا[۱۸] حق را بیهیچ تردیدی برپا میدارد و در میان دشمنان و نزدیکان، به عدالت رفتار مینماید.[۱۹]
امنیت
فراهم کردن امنیت در همه وجوه آن، از جمله: امنیت فردی، امنیت اجتماعی، امنیت سیاسی، امنیت فکری، امنیت معنوی، امنیت فرهنگی، امنیت اقتصادی، امنیت شغلی، امنیت قضایی و امنیت مرزی از اهداف مهم حکومت است. امیرمؤمنان علی(ع)، از همان ابتدای به دست گرفتن حکومت به این امر مهم اهتمام کرد و مواضع روشن خود را در لزوم فراهم کردن امنیت در وجوه مختلف آن، بیان نمود و در خطبهها و سخنان خود و مکتوبات سیاسی و عهدنامهها و فرامین حکومتی، این هدف را مورد توجه جدی قرار داد و از بیعت تا شهادت در راه این مقصد استوار ایستاد.
امنیت فردی و سیاسی
امام علی(ع)، از همان ابتدای شکلگیری حکومت خود، اجازه نداد که بیعت با وی به کسی تحمیل شود و امنیت فردی و امنیت سیاسی مورد تجاوز قرار گیرد و حریم آزادی اندیشه، شکسته شود و تحمیل سیاسی پا بگیرد و حکومت به تغلّب و تسلّط، آلوده گردد. بیعت با امام(ع)، آگاهانه و آزادانه صورت گرفت، چنانکه فرمود: «لَمْ تَكُنْ بَيْعَتُكُمْ إِيَّايَ فَلْتَةً»[۲۰]. بیعت شما با من، بیاندیشه و ناگهانی و بیتدبیر نبود. پس از بیعت همگانی با امیرمؤمنان علی(ع)، چند نفر مخالفت کردند و بیعت ننمودند و امام(ع) اجازه نداد یارانش متعرض آنان شوند یا آنان را تحت فشار قرار دهند و با زور از آنان بیعت بگیرند. امام(ع)، حتی آزادی و امنیت آنان را تضمین نمود، چنانکه پس از خودداری سعد بن ابیوقاص از بیعت، ایشان فرمود که او را آزاد بگذارند. همچنین چون برخی خواستند عبدالله بن عمر را به جهت سرباز زدنش از بیعت، تحت فشار قرار دهند، امام(ع) اجازه نداد و فرمود: «آزادش بگذارید. من، او را ضمانت میکنم»[۲۱].
خوارزمی حنفی آورده است که همه مردم و تمام انصار، مگر چند نفر انگشتشمار، از جمله: حسان بن ثابت، کعب بن مالک، مسیلمة بن مخلد، ابو سعید خدری، محمد بن مسلمه، نعمان بن بشیر، زید بن ثابت، رافع بن خدیج، فضالة بن عبید، کعب بن عجره، با علی(ع) بیعت کردند و همه اینها عثمانی بودند. اما حسان بن ثابت، شاعری بود عشرتطلب و حیلهگر که برایش مهم نبود که چه میکند، بلکه چون چارپایان و گمراهتر از آنها بود. اما زید بن ثابت، کسی بود که از سوی عثمان مسئول بیتالمال شده بود و هنگام محاصره عثمان، هر چه خواست از بیتالمال بُرد و او بهره شیطان بود و حرامخواری و چپاولگری را غنیمت شمرد. اما کعب بن مالک، همان کسی بود که عثمان، او را مأمور جمعآوری صدقات مدینه کرد و او تا توانست، از آن دزدید و مالی فراوان اندوخت. از کسان دیگری که با علی(ع) بیعت نکردند، عبدالله بن سلام و صهیب بن سنان و مسلمة بن سلام و اسامة بن زید و قدامة بن مظعون و مغیرة بن شعبه بودند[۲۲]. در حکومت امام(ع)، هیچیک از این مخالفان به صرف مخالفتشان تحت فشار قرار نگرفتند و امنیتشان تهدید نشد و از آزادی محروم نشدند؛ چراکه بنیان حکومت امیرمؤمنان علی(ع)، بر آزادی و دادگری بود، چنانکه ایشان در نامهای به مردم کوفه، هنگامی که از مدینه به بصره میرفت تا فتنه پیمانشکنان و آشوبطلبان جمل را فرو نشاند، چنین نوشت[۲۳]: از بنده خدا علی امیرمؤمنان، به مردم کوفه که در میان انصار، پایهای ارجمند دارند و در عرب، مقامی بلند. من شما را از کار عثمان، آگاه میکنم، چنانکه شنیدن آن، همچون دیدن بود: مردم بر عثمان، خرده گرفتند. من یکی از مهاجران بودم، بیشتر خشنودی وی را میخواستم و کمتر سرزنشش مینمودم و طلحه و زبیر، آسانترین کارشان آن بود که بر او بتازند و برنجانند و ناتوانش سازند. عایشه نیز سر بر آورد و خشمی را که از او داشت، آشکار کرد و دستهای بر او تاختند و غرق خونش ساختند. پس مردم، بدون اکراه و اجبار و از سر میل و اختیار با من بیعت کردند.[۲۴].
امیرمؤمنان علی(ع)، فراهم کردن امنیت همهجانبه را مقصدی اساسی میدانست که در سایه آن، رشد و تعالی مردمان سامان مییابد، چنانکه فرموده است: «اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ، وَ لَا الْتِمَاسَ شَيْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ، وَ لَكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ. فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ، وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ»[۲۵]. خدایا! تو میدانی آنچه از ما رفت، نه به سبب رغبت در قدرت بود و نه برای رسیدن به چیزی از بهرههای ناچیز دنیا؛ بلکه مقصد ما آن است که نشانههای دین تو را به جامعه باز گردانیم و اصلاح را در شهرهای تو آشکار نماییم، تا بندگان ستمدیدهات را امنیت فراهم آید و حدود اجرا نشدهات به اجرا درآید. با ظهور نشانههای دین و دیانت و برپایی مرزهای شریعت، امنیت معنوی و فرهنگی و نیز دیگر امنیتها به درستی فراهم میشود. آنجا که مرزهای امنیت معنوی و فرهنگی، سست و بیبنیاد است، سایر امنیتها نیز به شدت آسیبپذیر است. امیرمؤمنان(ع)، اسلام را مایه امنیت اساسی معرفی کرده و فرموده است: سپاس، خدای را که راه اسلام را گشود و در آمدن به آبشخورهای آن را بر تشنگان آن، آسان فرمود و ارکان آن را استوار ساخت تا کسی را یارای چیرگی بر آن نباشد و آن را امنیتی قرار داد برای هر که در آن چنگ زند و آن را مایه صلح و آرامش ساخت برای هر که بدان وارد شود[۲۶].
البته باید در نظر داشت که وجوه مختلف امنیت، سخت با یکدیگر پیوند دارند و هر یک بر دیگر وجوه به شدت تأثیر میگذارد، چنانکه با آسیب دیدن امنیت اجتماعی و سیاسی، امنیت معنوی و فرهنگی یا امنیت اقتصادی و شغلی و جز اینها آسیب میبیند و بالعکس. امیرمؤمنان(ع) در سفارشنامه مالک اشتر در این باره به مالک چنین یادآور شده است: برای کسانی که به تو نیاز دارند، زمانی معین کن که در آن، فارغ از هر کاری به آنان بپردازی. برای دیدار با ایشان، به مجلسی عام بنشین، مجلسی که همگان در آن حاضر توانند شد و در آن مجلس، برابر خدایی که تو را آفریده، فروتن باش و سپاهیان و یارانت را که نگهباناناند یا تو را پاسبانان، از آنان باز دار، تا سخنگویشان بیهراس و بیدرماندگی در گفتار سخن خویش بگوید که من از پیامبر خدا(ص) بارها شنیدم که میفرمود: «هرگز امتی را پاک و آراسته نخوانند که در آن امت بیآنکه بترسند و در گفتار در مانند، حق ناتوان را از توانا نستانند[۲۷].[۲۸]
امنیت اجتماعی
امام علی(ع) در راه فراهم کردن امنیت اجتماعی، هر نوع خودکامگی در عرصه حکومت را به زیر پا گذاشت و فضایی آکنده از امنیت را در مناسبات حکومتی عرضه داشت، چنانکه در ضمن خطبهای فرمود: با من چنانکه با جباران سخن میگویند، سخن مرانید و چنانکه با مستبدان، محافظهکاری میکنند، از من کناره مجویید و با ظاهرآرایی و به طور تصنّعی آمیزش مدارید و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید و نخواهم مرا بزرگ انگارید؛ چه آن کس که شنیدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وی دشوار بود، کار به حق و عدالت بر او دشوارتر است. پس، از گفتن حق، یا رای زدن در عدالت، بازمایستید که من، خویشتن را [به عنوان یک انسان] برتر از آن نمیدانم که اشتباه نکنم و نه در کار خویش از خطا ایمنم، مگر که خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است[۲۹].
امیرمؤمنان(ع)، در پی آن بود که امنیتی فراگیر در جهت رشد و تعالی مردمان، فراهم نماید و فرمانهای حکومتی ایشان در این باره، مایه شگفتی است. امام(ع) در دستورالعملی به مأموران گرفتن زکات، نکاتی بیان فرموده که نشاندهنده دیدگاه امام(ع) درباره امنیت اقتصادی و مناسبات مربوط بدان است: برو با ترس از خدایی که یگانه است و بیهمتا. مسلمانی را مترسان و اگر او را خوش نیاید، بر سر وی مران و بیش از حق خدا از مال او مستان! چون به قبیله رسی، بر سر آب آنان، فرود آی و به خانههایشان در میای. پس آهسته و آرام، به سوی ایشان رو تا به میان آنان رسی و سلامشان کن و در درود گفتن کوتاهی مکن. سپس بگو: بندگان خدا! آیا خدا را در مالهای شما حقی است تا آن را به ولیّ او بپردازید؟ اگر کسی گفت: «نه»، متعرض او مشو و اگر کسی گفت: «آری!»، با او برو، بیآنکه او را بترسانی یا بیمش دهی یا بر او سختگیری یا کار را بر او سخت گردانی. آنچه از زر یا سیم به تو دهد، بگیر و اگر او را گاو و گوسفند و شترهاست، بیرخصت او، میان آن در مشو که بیشتر آن رمه، او راست و چون به رمه رسیدی، چونان کسی به میانشان مرو که بر رمه چیرگی دارد یا میخواهد که آنها را بیازارد. و چارپایان را از جای مگریزان و مترسان و با خداوند آن، در گرفتن حق خدا، بدرفتاری مکن. پس مال را دو بخش کن و خداوند مال را مخیر گردان و هر بخش را برگزید، بپذیر و بر او خرده مگیر. پس، مانده را دو بخش کن و او را مخیر گردان و هر بخش را که برداشت متعرض او مشو. پس پیوسته چنین کن تا آنچه از مال او باقی میآید، حق خدا را ادا کردن، شاید. پس حق خدا را از او بگیر [و اگر گمان زیان کند] و خواهد آنچه را قسمت شده به هم زند، بپذیر[۳۰].
این همه سفارش، برای آن است که ایجاد امنیت، هدفی اساسی در حکومت است و جز در سایه امنیتی همهجانبه و فراگیر، نمیتوان رشد و توسعه و تعالی را فراهم نمود.[۳۱]
امنیت اقتصادی
امنیت اقتصادی نیز باید همهجانبه و برای تولیدکنندگان، توزیعکنندگان، عرضهکنندگان، بازرگانان، خدمتگزاران، مصرفکنندگان و جز آنان، فراگیر باشد. امیرمؤمنان علی(ع)، در این باره در نامه به مالک اشتر، به او چنین فرموده است: دیگر اینکه نیکی به بازرگانان و صنعتگران را بر خود بپذیر و سفارش کردن به نیکویی درباره آنان را به عهده گیر؛ چه کسی که بر جای بود و چه آنکه با مال خود از این سو بدان سو رود و با دسترنج خود، کسب کند که آنان، مایههای منفعتاند و پدیدآورندگان وسیلتهای آسایش و راحت و آورنده آن از جاهای دوردست و دشوار، در بیابان و دریا و دشت و کوهسار. جایی که مردمان، در آنجا گرد نیایند و در رفتن بدانجا، دلیری ننمایند. این بازرگانان، مردمی آراماند و نمیستیزند و آشتی جویند و فتنهای نمیانگیزند. به کار آنان بنگر، چه در آنجایی باشند که خود به سر میبری و چه در شهرهای دیگر. و با این همه بدان که میان بازرگانان بسیار کساناند که معاملتی بد دارند، بخیلاند و در پی احتکارند. سود خود را میکوشند و کالا را به هر بها که خواهند، میفروشند، و این سودجویی و گرانفروشی زیانی است برای همگان و عیب است بر والیان. پس بایدت از احتکار، منع نمود که رسول خدا(ص) از آن منع فرمود و باید خرید و فروش، آسان صورت پذیرد و با میزان عدل، انجام گیرد. با نرخهای رایج بازار، نه به زیان فروشنده و نه خریدار. و آنکه پس از منع تو دست به احتکار زند، او را کیفر ده و عبرت دیگران گردان و در کیفر او، اسراف روا مدار[۳۲]. وجوه یادشده از امنیت در سایه امنیت قضایی بهدرستی تأمین میشود.[۳۳]
امنیت قضایی
امام(ع) درباره فراهم کردن امنیت قضایی در سفارشنامه مالک اشتر، چنین رهنمود داده است: و برای داوری میان مردم خود، آن را گزین که نزد تو برترین است. آنکه کارها بر او دشوار نگردد و ستیز خصمان، وی را به لجاجت نکشاند و در خطا، پایدار نبود و چون حق را شناخت، در بازگشت بدان، در نماند و نفس او به طمع ننگرد و تا رسیدن به حق، به اندک شناخت، بسنده نکند و در شبهتها، درنگش از همه بیش باشد و حجت را بیش از همه به کار برد و از آمد و شد صاحبان دعوی، کمتر به ستوه آید و در آشکار گشتن کارها، شکیباتر بود و چون حکم روشن باشد، در داوری، قاطعتر. آن کس که ستایش فراوان وی را به خودبینی نکشاند و خوشامدگویی او را برنینگیزاند، و اینان، اندکاند. پس داوری چنین کس را فراوان تیمار دار و در بخشش بدو، گشادهدستی به کار آر، چندان که نیاز وی به مردمان، کم افتد و رتبت او را نزد خود، چندان بالا بر که از نزدیکانت کسی درباره وی، طمع نکند و از گزند مردمان نزد تو ایمن ماند. در این باره، نیک بنگر که این دین، در دست بدکاران گرفتار بود که در آن، از روی هوس میراندند و به نام دین، دنیا را میخوردند[۳۴].[۳۵]
حساسیت امام علی(ع) در پاسداشت امنیت شهروندان
فراهم بودن امنیت در حکومت علی(ع)، از چنان جایگاهی برخوردار بود که با دریده شدن مرزهای آن و سستی کوفیان در دفاع از حرمت مردمان، امام(ع) تا مرز مرگ، پیش رفت و اندوه شکسته شدن حریم امنیت مردمان، امام(ع) را شکسته نمود. پس از جنگ نهروان و فرو نشستن فتنه مقدسمآبان خوارج، امیرمؤمنان علی(ع) مردم را به نبرد با معاویه و قاسطین فرا خواند، اما آنان سستی نمودند و کوتاهی ورزیدند. معاویه، اوضاع را مغتنم شمرد و گروههایی غارتگر را به سوی مناطق مختلف تحت حکومت امام(ع) گسیل کرد تا به قتل و غارت بپردازند و با سرعت بگریزند و بدین ترتیب، امنیت مناطق تحت حکومت امام(ع) را سلب نمایند و فرصت اقدامات اصلاحی را از امام(ع) بگیرند و مردم را در هراس قرار دهند و حکومت و جامعه را به انفعال بکشانند. در این میان، گروهی از قاسطین به سرکردگی سفیان بن عوف غامدی، به شهر انبار[۳۶] حمله کردند. فرمانده پادگان آنجا، ابو حسان اشرس بن حسان بکری با عدهای اندک به مقابله برخاست؛ زیرا جمعی از ایستادگی و دفاع، شانه خالی کردند. آن عده اندک، مردانه پیکار کردند و همگی به شهادت رسیدند. نیروهای قاسطین، وارد شهر شدند و غارت کردند و به سرعت گریختند. وقتی خبر این تجاوز به گوش امام(ع) رسید، به منبر رفت و مردم را به حرکت فرا خواند، اما جوابی نشنید. امام(ع) از منبر به زیر آمد و پیاده و غضبناک به طرف تخیله (میدان بسیج و سان لشکر کوفه) روان شد. سران و بزرگان کوفه، ایشان را با اصرار برگرداندند. آنگاه امام(ع) هشت هزار نفر را به فرماندهی سعید بن قیس همدانی به تعقیب غارتگران فرستاد، اما آنها به شام گریخته بودند و سعید، بینتیجه به کوفه بازگشت. در این مدت امیرمؤمنان(ع)، سخت اندوهگین بود و از شدت رنج شکسته شدن حرمت مردمان و امنیت ایشان و نیز از ناراحتی سستی کوفیان، افسرده و رنجور بود، تا جایی که نتوانست ایستاده خطبه بخواند و خطبه مشهور «جهادیه» را نوشت و به دست غلام خود سعد داد و فرمود تا برای مردم بخواند[۳۷]. در بخشی از این خطبه، حساسیت امام(ع) درباره حرمت مردمان و مرتبت امنیت ایشان نزد آن امام(ع) چنین آمده است: اکنون سربازان این مرد غامدی به انبار درآمدهاند و حسان پسر حسان بکری را کشته و مرزبانان را از جایگاههای خویش راندهاند و به من گزارش رسیده است که مردی از لشکریان دشمن به خانه زنی مسلمان و زنی غیرمسلمان، وارد شده و گردنبند و دستبند و گوشواره و خلخال آن زن را ربوده است و او جز زاری و رحمت خواستن، پشتیبانی نداشته و کسی آن مرد را از کارش باز نداشته است. سپس غارتگران، پشتوارهها از مال مسلمانان بسته، نه کشتهای بر جای نهاده و نه خسته، به شهر خود باز گشتهاند. اگر از این پس، مرد مسلمانی از غم چنین حادثه بمیرد، چه جای ملامت است که در دیده من شایسته چنین کرامت است[۳۸].
امام(ع)، حرمت و امنیت مردمان را چنان پاس میداشت که آن را از جان خود بالاتر میدانست. امیرمؤمنان(ع)، امنیت مرزها را نیز از امور اساسی معرفی کرده و درباره سپاهیان، چنین فرموده است: «فَالْجُنُودُ بِإِذْنِ اللَّهِ، حُصُونُ الرَّعِيَّةِ، وَ زَيْنُ الْوُلَاةِ، وَ عِزُّ الدِّينِ، وَ سُبُلُ الْأَمْنِ، وَ لَيْسَ تَقُومُ الرَّعِيَّةُ إِلَّا بِهِمْ»[۳۹]. پس سپاهیان به فرمان خدا، مردمان را دژهای استوارند و والیان را زینت و وقار. دین، به آنان ارجمند، و راهها، بدانان امن است و کار مردمان، جز به سپاهیان قرار نگیرد.[۴۰]
امنیت همگانی و صلح جهانی
امیرمؤمنان علی(ع)، امنیت را فقط برای مناطق تحت حکومت خود نمیخواست، بلکه به صلح جهانی میاندیشید و امنیت را برای همگان میخواست، چنانکه در نامه خود به مالک اشتر، به وی چنین نوشته است: و از صلحی که دشمن تو را بدان خواند و رضای خدا در آن بود، روی متاب که صلح سربازان، تو را آسایش رساند و از اندوههایت برهاند و شهرهایت ایمن ماند. لیکن زنهار! زنهار، از دشمن خود پس از صلح بپرهیز که بسا دشمن به نزدیکی گراید تا غفلتی یابد و کمین خود بگشاید، پس دوراندیش شو و به راه خوشگمانی مرو و اگر با دشمنت پیمانی نهادی و در ذمه خود او را امان دادی، به عهد خویش وفا کن و آنچه را بر ذمه داری ادا کن و خود را چون سپری برابر پیمانت برپا دار؛ چه مردم بر هیچ چیز از واجبهای خدا چون بزرگ شمردن وفای به عهد، سخت همداستان نباشند، با همه هواهای گونهگون که دارند و رأیهای مخالف یکدیگر که در میان آرند. مشرکان نیز جدا از مسلمانان، وفای به عهد را میان خود لازم میشمردند؛ چه زیان پایان ناگوار پیمانشکنی را بردند. پس در آنچه به عهده گرفتهای، خیانت مکن و پیمانی را که بستهای، مشکن و دشمنت را که در پیمان توست، مفریب که جز نادان بدبخت بر خدا دلیری نکند. و خدا پیمان و زینهار خود را امانی قرار داده و از در رحمت به بندگان، رعایت آن را بر عهده همگان نهاده و چون حریمی استوارش ساخته تا در استواری آن بیارمند و رخت به پناه آن کشند. پس در پیمان، نه خیانتی توان کرد و نه فریبی داد و نه مکری پیش آورد. و پیمانی مبند که آن را تأویلی توان کرد یا بتوان رخنهای در آن پدید آورد. و چون پیمانت استوار و عهدت برقرار شد، راه خیانت مپوی و برای برهم زدنش خلاف، معنی لفظ را مجوی و مبادا سختی پیمانی که بر عهدهات فتاده و عهد خدا آن را بر گردنت نهاده، سر بردارد و تو را به ناحق بر بههم زدن آن پیمان، دارد که شکیبایی کردنت در کار دشواری که گشایش آن را امیدواری و پایان نیکوییاش را انتظار داری، بهتر از مکری است که از کیفر آن بترسانی، و اینکه خدا، تو را چنان بازخواست کند که درخواست بخشش او را در دنیا و آخرت نتوانی. و بپرهیز از خونها و ریختن آن به ناروا که چیزی چون ریختن خون به ناحق، آدمی را به کیفر ترساند و گناه را بزرگ نگرداند، و نعمت را نبرد و رشته عمر را نبرد؛ و خداوند سبحان، روز رستاخیز، نخستین داوری که میان بندگان کند، در خونهایی باشد که از یکدیگر ریختهاند. پس حکومت خود را با ریختن خونی به حرام، نیرومند مکن که خون به حرام ریختن، قدرت را به ناتوانی و سستی کشاند، بلکه دولت را از صاحب آن به دیگری بگرداند[۴۱].[۴۲]
رفاه
فراهم آوردن رفاه و آسایش و تحقق کفاف در زندگی برای همگان، از اهداف اساسی در حکومت است که بدان، مسیر تعالی آدمیان، هموار میگردد. امیرمؤمنان علی(ع) در حکمتی نورانی فرموده است: «مَنِ اقْتَصَرَ عَلَى بُلْغَةِ الْكَفَافِ فَقَدِ انْتَظَمَ الرَّاحَةَ، وَ تَبَوَّأَ خَفْضَ الدَّعَةِ»[۴۳]. هر که به مقدار نیاز اکتفا کند، آسایش و راحتی خود را فراهم آورد و گشایش و آرامش را به دست آورد. امام علی(ع) در حیطه حکومت خود، حداقل نیاز معیشتی همگان را تأمین کرد و در راه فقرزدایی و تأمین معیشتی، گامهایی جدی برداشت، چنانکه خود فرمود: «مَا أَصْبَحَ بِالْكُوفَةِ أَحَدٌ إِلَّا نَاعِماً، إِنَّ أَدْنَاهُمْ مَنْزِلَةً لَيَأْكُلُ الْبُرَّ، وَ يَجْلِسُ فِي الظِّلِّ، وَ يَشْرَبُ مِنْ مَاءِ الْفُرَاتِ»[۴۴]. کسی در کوفه نیست که در رفاه به سر نبرد. حتی پایینترین افراد، نان گندم میخورند و سرپناه دارند و از آب فرات میآشامند.
برنامهریزی حکومت برای تحقق رفاه عمومی
امام علی(ع) به رفاه عمومی توجهی تام داشت و عمران و آبادی سرزمینها و تأمین شرافتمندانه و کرامتمدارانه مردمان را از اهداف حکومت خود میدانست، چنانکه درباره مقاصد حکومتی خویش فرمود: «وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ»[۴۵]. مقصد ما آن است که اصلاح را در شهرهای تو [ای خدا] آشکار نماییم. با ساماندهی درست شهرها و سرزمینها و آباد کردن آنها و افزایش درآمدها و دادن سهمها و بهرهها به حق و توزیع عادلانه درآمدهاست که زمینه لازم برای رفاه همگانی فراهم میگردد. امیرمؤمنان علی(ع) در اهداف و برنامههای حکومتی خود، بدین امور توجهی جدی داشت و دیدگاههای خود را به روشنی بیان کرده است. در سفارشنامه مالک اشتر، به وی چنین نوشته است: و در کار خراج، چنان بنگر که اصلاح خراجدهندگان در آن است؛ چه صلاح خراج و خراجدهندگان به صلاح دیگران است و کار دیگران، سامان نگیرد تا کار خراجدهندگان، سامان پذیرد که مردمان، همگان، هزینهخوار خراجاند و خراجدهندگان؛ و باید نگریستنت به آبادانی زمین، بیشتر از ستاندن خراج بود که ستاندن خراج، جز به آبادانی میسر نشود؛ و آنکه خراج خواهد و به آبادانی نپردازد، شهرها را ویران کند و بندگان را هلاک سازد و کارش جز اندکی راست نیاید؛ و اگر از سنگینی مالیات، شکایت کردند، یا از آفتی که به کشت رسیده یا آبی که از کشتهایشان بریده، یا باران بدانها نباریده یا بذر زمین بر اثر غرق شدن یا بیآبی تباه گردیده، بار آنان را سبک گردان، چندان که میدانی کارشان بدان سامان پذیرد. و آنچه بدان بار آنان را سبک گردانی، بر تو گران نیاید؛ چه آن اندوخته بود که به تو بازش دهند، با آبادانی که در شهرهایت کنند و آرایشی که به ولایتها دهند؛ و نیز ستایش آنان را به خود کشاندهای و شادمانی که عدالت را میانشان گستراندهای، در حالی که تکیه بر فزونی قوت آنان خواهی داشت، بدانچه نزدشان اندوختهای: از آسوده ساختن خاطر آنان و به دست آوردن اطمینان، که به عدالت تو، خو گرفتهاند و به مدارای تو آشنا گردیدهاند و بسا که در آینده، کاری پدید آید که چون آن را به عهده آنان گذاری، با خاطر خوش آن را بپذیرند و خرده نگیرند، که چون شهرها آبادان بود، هر چه بر عهده مردم آن نهی، برد؛ و زمین جز با تنگدستی ساکنان آن، ویران نشود. و مردم شهرها هنگامی تنگدست گردند که والیان، روی به گرد آوردن مال آرند و از ماندن خود بر سر کار، اطمینان ندارند و از آنچه مایه عبرت است، کمتر سود بردارند[۴۶].[۴۷]
وجوه لازم برای تحقق رفاه
امیرمؤمنان(ع)، وجوه لازم در جهتگیری حکومت برای برقراری رفاه مردمان را یادآور شده است و هیچ چیز مانند آباد کردن شهرها و سرزمینها، بستر رفاه مردمان را فراهم نمیسازد. امام علی(ع)، در باره این وجه از وجوه فراهمکننده رفاه مردم، فرموده است: «وَ أَمَّا وَجْهُ الْعِمَارَةِ فَقَوْلُهُ تَعَالَى: ﴿هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا﴾[۴۸] فَأَعْلَمَنَا سُبْحَانَهُ أَنَّهُ قَدْ أَمَرَهُمْ بِالْعِمَارَةِ، لِيَكُونَ ذَلِكَ سَبَباً لِمَعَايِشِهِمْ، بِمَا يَخْرُجُ مِنَ الْأَرْضِ مِنَ الْحَبِّ وَ الثَّمَرَاتِ وَ مَا شَاكَلَ ذَلِكَ مِمَّا جَعَلَهُ اللَّهُ مَعَايِشَ لِلْخَلْقِ»[۴۹]. دلیل اهتمام برای آباد کردن زمین، سخن خدای متعال است: «اوست که شما را از زمین پدید آورد و از شما خواست که در آن، آبادانی کنید». پس خدای سبحان، ما را آگاه ساخت که مردمان را به آباد کردن، فرمان داده است تا دانه و میوه و نظایر آنها که از زمین بیرون میآید - و خداوند آنها را روزی بندگان خود قرار داده است - وسیله معاش و رفاه آنان باشد. حکومت، در جهت تحقق رفاه همگان، باید بهدرستی برنامهریزی نماید و با تدبیر و حکمت، اقتصاد استکباری را بزداید و زنجیرههای استضعاف مالی را بگشاید و مردمان را به حقوق عادلانه خود برساند. امیرمؤمنان علی(ع)، در این باره چنین فرموده است: «إِنَّهُ لَيْسَ عَلَى الْإِمَامِ إِلَّا مَا حُمِّلَ مِنْ أَمْرِ رَبِّهِ:... وَ إِصْدَارُ السُّهْمَانِ عَلَى أَهْلِهَا»[۵۰]. همانا بر امام نیست، جز آنچه از امر پروردگار به عهده او واگذار شده:... و رساندن سهمهای بیتالمال به درخور آن.
و نیز در باره حق مردمان بر حکومت در جهت تحقق رفاه همگان، فرموده است: «فَأَمَّا حَقُّكُمْ عَلَيَّ... وَ تَوْفِيرُ فَيْئِكُمْ عَلَيْكُمْ»[۵۱]. و شما را بر من حقی است.... از جمله: درآمدهای عمومی را به وفور برسانم و شما را از آن، بهرهمند گردانم. رساندن حقوق مالی مردمان بدیشان، آن هم به تمامی و تأمین کامل زندگی آنان، از امور اساسی در حکومت حکمت است. امام علی(ع) در این باره به مالک اشتر چنین فرموده است: «ثُمَّ أَسْبِغْ عَلَيْهِمُ الْأَرْزَاقَ، فَإِنَّ ذَلِكَ قُوَّةٌ لَهُمْ عَلَى اسْتِصْلَاحِ أَنْفُسِهِمْ، وَ غِنًى لَهُمْ عَنْ تَنَاوُلِ مَا تَحْتَ أَيْدِيهِمْ، وَ حُجَّةٌ عَلَيْهِمْ إِنْ خَالَفُوا أَمْرَكَ أَوْ ثَلَمُوا أَمَانَتَكَ»[۵۲]. پس روزی کارکنانت را فراخ دار که فراخی روزی، نیرویشان دهد تا در پی اصلاح خود برآیند و بینیازشان سازد، تا به مالی که در اختیار دارند، دست نگشایند و حجتی بود بر آنان، اگر فرمانت را نپذیرفتند یا در امانتت، خیانت ورزیدند.
امیرمؤمنان(ع) به تأمین معیشتی کامل و همهجانبه (اسباغ رزق) فرمان داده است که در این صورت، مردمان به اصلاح میآیند و امور بهدرستی سامان میپذیرد. امام(ع) در نامه به مالک اشتر، او را به تأمین کافی سپاهیان، متوجه میگرداند و اینکه سامان انسانها و امور، در گرو فراهم نمودن رفاه معقول آنان است و این، بیانی فراگیر است و همه مردمان را شامل میگردد و از هدفهای اساسی حکومت، شمرده میشود. امام(ع) فرموده است: «ثُمَّ لَا قِوَامَ لِلْجُنُودِ إِلَّا بِمَا يُخْرِجُ اللَّهُ لَهُمْ مِنَ الْخَرَاجِ الَّذِي يَقْوَوْنَ بِهِ عَلَى جِهَادِ عَدُوِّهِمْ، وَ يَعْتَمِدُونَ عَلَيْهِ فِيمَا يُصْلِحُهُمْ، وَ يَكُونُ مِنْ وَرَاءِ حَاجَتِهِمْ»[۵۳]. و کار سپاهیان، جز با خراجی که خدا برای آنان معین فرموده، درستی نپذیرد تا بدان در جهاد با دشمن خود، نیرومند شوند و کار خود را بدان، سامان دهند و آنان را از خراج، آن اندازه باید که نیازمندیشان را کفایت نماید.[۵۴]
تربیت
مهمترین هدف حکومت حکمت، این است که زمینه رشد و تعالی فرد و جامعه را فراهم نماید تا استعدادها در جهت کمال مطلق، شکوفا شود. امیرمؤمنان علی(ع) فرموده است: «عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يُعَلِّمَ أَهْلَ وَلَايَتِهِ حُدُودَ الْإِسْلَامِ وَ الْإِيمَانِ»[۵۵]. بر امام است که بر اهل ولایت خویش، حدود اسلام و ایمان را تعلیم دهد. امام علی(ع)، آموزش همگان و رشد اخلاق و فضائل اخلاقی و شکوفا شدن کمالات انسانی در مردمان را از امور اساسی حکومت معرفی کرده و فرموده است: «فَأَمَّا حَقُّكُمْ عَلَيَّ... وَ تَعْلِيمُكُمْ كَيْلَا تَجْهَلُوا وَ تَأْدِيبُكُمْ كَيْمَا تَعْلَمُوا»[۵۶]. شما را بر من حقی است... از جمله: شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید و آدابتان بیاموزم تا بدانید. تربیت صحیح، بنیان همه چیز است و هیچ امری به سامانی درست نمیرسد، جز در سایه تربیتی درست. این هدف در حکومت حکمت، بالاترین هدف است که عافیت و عزت و سعادت این جهانی و آن جهانی، در گرو تربیت صحیح است. امیر بیان، علی(ع) فرموده است: «مِنْ كَمَالِ السَّعَادَةِ السَّعْيُ فِي صَلَاحِ الْجُمْهُورِ»[۵۷]. کمال سعادت، تلاش کردن در صلاح امور همگان [و تربیت جمهور مردمان] است.
البته در راه این مقصد باید موانع، رفع گردد و مقتضیات، فراهم شود، چنانکه علی(ع)، احیای سنتهای درست و در هم شکستن سنتهای غلط و گسستن کُند و زنجیرهای دست و پاگیر جامعه از رسوم و قیود و عادتها و تقلیدهای باطل و بیاساس را از اهداف حکومت حکمت بر شمرده و فرموده است: «فَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ عِبَادِ اللَّهِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ عَادِلٌ هُدِيَ وَ هَدَى؛ فَأَقَامَ سُنَّةً مَعْلُومَةً، وَ أَمَاتَ بِدْعَةً مَجْهُولَةً»[۵۸]. بدان که بهترین بندگان خدا نزد او، پیشوایی است دادگر، هدایت شده و راهبر. پس سنتهای معلوم را بر پا دارد و بدعتهای مجهول را بمیراند. امام علی(ع)، فراهم کردن زمینه تربیت و رشد و تعالی مردمان را وجهه همت زمامداران دانسته و فرموده است: «إِنَّهُ لَيْسَ عَلَى الْإِمَامِ إِلَّا مَا حُمِّلَ مِنْ أَمْرِ رَبِّهِ: الْإِبْلَاغُ فِي الْمَوْعِظَةِ، وَ الِاجْتِهَادُ فِي النَّصِيحَةِ»[۵۹]. همانا بر امام نیست، جز آنچه از امر پروردگار به عهده او واگذار شده است: کوتاهی نکردن در موعظت، و کوشیدن در نصیحت.[۶۰]
نبود تربیت صحیح، علت هر بدی و تباهی
همه تباهیها از فقدان تربیت صحیح برمیخیزد. از این رو لازم است بیشترین توجه به امر تعلیم و تربیت، معطوف شود و این امر در رأس امور، قرار گیرد. امام علی(ع) فرموده است: «عَدَمُ الْأَدَبِ سَبَبُ كُلِّ شَرٍّ»[۶۱]. فقدان ادب و تربیت، علت هر شرّ و بدی است. امیرمؤمنان(ع)، خود در این جهت بسیار تلاش کرد، چنانکه فرموده است: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي قَدْ بَثَثْتُ لَكُمُ الْمَوَاعِظَ الَّتِي وَعَظَ الْأَنْبِيَاءُ بِهَا أُمَمَهُمْ، وَ أَدَّيْتُ إِلَيْكُمْ مَا أَدَّتِ الْأَوْصِيَاءُ إِلَى مَنْ بَعْدَهُمْ»[۶۲]. ای مردم! من اندرزهایی را که پیامبران به امتهایشان دادند، بر شما راندم و آنچه را که اوصیا، به پس از خود رساندند، رساندم. و نیز فرموده است: «قَدْ رَكَزْتُ فِيكُمْ رَايَةَ الْإِيمَانِ، وَ وَقَفْتُكُمْ عَلَى حُدُودِ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ، وَ أَلْبَسْتُكُمُ الْعَافِيَةَ مِنْ عَدْلِي، وَ فَرَشْتُكُمُ الْمَعْرُوفَ مِنْ قَوْلِي وَ فِعْلِي، وَ أَرَيْتُكُمْ كَرَائِمَ الْأَخْلَاقِ مِنْ نَفْسِي»[۶۳]. رایت ایمان را میان شما پا برجا کردم و مرزهای حلال و حرام را برایتان جدا. از عدالت خود، لباس عافیت بر تنتان کردم و با گفتار و کردار خویش، معروف را میان شما گستردم و با خوی خود، به شما نشان دادم که اخلاق گزیده، چیست.
در این امر، زمامداران باید پیشگام بوده، بیش از هر کس، آموخته و تربیتیافته باشند، چنانکه امیرمؤمنان(ع) فرموده است: «مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلْيَبْدَأْ بِتَعْلِيمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِيمِ غَيْرِهِ، وَ لْيَكُنْ تَأْدِيبُهُ بِسِيرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِيبِهِ بِلِسَانِهِ، وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ»[۶۴]. هر که خود را پیشوای مردم سازد، باید پیش از تعلیم دیگران، به تعلیم خویش بپردازد و باید تربیت کردنش، پیش از آنکه با زبانش باشد، با سیرت و رفتارش باشد و آنکه خود را تعلیم دهد و تربیت نماید، شایستهتر به تعظیم است از آنکه دیگری را تعلیم دهد و تربیت نماید. امام علی(ع)، خود چنین بود، همانطور که فرموده: «أَيُّهَا النَّاسُ، إِنِّي وَ اللَّهِ مَا أَحُثُّكُمْ عَلَى طَاعَةٍ إِلَّا وَ أَسْبِقُكُمْ إِلَيْهَا، وَ لَا أَنْهَاكُمْ عَنْ مَعْصِيَةٍ إِلَّا وَ أَتَنَاهَى قَبْلَكُمْ عَنْهَا»[۶۵]. ای مردم! به خدا سوگند، من شما را به طاعتی برنمیانگیزم، جز آنکه خود پیش از شما به گزاردن آن برمیخیزم و شما را از معصیتی بازنمیدارم، جز آنکه خود، پیش از شما آن را فرو میگذارم.[۶۶]
منابع
پانویس
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، حکومت و مدیریت در نهج البلاغه ص ۶۹.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۳.
- ↑ «وَ إِنَّ أَفْضَلَ قُرَّةِ عَيْنِ الْوُلَاةِ اسْتِقَامَةُ الْعَدْلِ فِي الْبِلَادِ، وَ ظُهُورُ مَوَدَّةِ الرَّعِيَّةِ، و إِنَّهُ لَا تَظْهَرُ مَوَدَّتُهُمْ إِلَّا بِسَلَامَةِ صُدُورِهِمْ، وَ لَا تَصِحُّ نَصِيحَتُهُمْ إِلَّا بِحِيطَتِهِمْ عَلَى وُلَاةِ الْأُمُورِ، وَ قِلَّةِ اسْتِثْقَالِ دُوَلِهِمْ، وَ تَرْكِ اسْتِبْطَاءِ انْقِطَاعِ مُدَّتِهِمْ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۳۳.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۱۳۱.
- ↑ غرر الحکم، ج۱، ص۳۳۵.
- ↑ غرر الحکم، ج۱، ص۲۹۲.
- ↑ شرح غرر الحکم، ج۱، ص۶۴.
- ↑ غرر الحکم، ج۱، ص۱۰۴.
- ↑ غرر الحکم، ج۴، ص۳۶۳.
- ↑ غرر الحکم، ج۱، ص۱۹۸.
- ↑ غرر الحکم، ج۱، ص۵۷.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۴۳۷.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۸۷.
- ↑ شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید، ج۱، ص۲۶۹.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۱۵.
- ↑ بیست گفتار، ص۳.
- ↑ الاستیعاب، ج۳، ص۶۷؛ اسد الغابة، ج۳، ص۶۲۱؛ تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۴۸۹؛ الوافی بالوفیات، ج۲۱، ص۲۷۷؛ سبل الهدی، ج۱۱، ص۳۰۷؛ اعیان الشیعة، ج۳، ص۴۸۹.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، حکومت و مدیریت در نهج البلاغه ص ۷۰.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۱۳۶.
- ↑ ر.ک: أنساب الأشراف، ج۳، ص۸-۹؛ المناقب خوارزمی، ص۱۵. نیز، ر.ک: شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج۴، ص۹.
- ↑ المناقب خوارزمی، ص۱۵-۱۶.
- ↑ ر.ک: الإمامة و السیاسة، ج۱، ص۶۶-۶۷؛ الجمل، ص۲۴۴.
- ↑ «مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى أَهْلِ الْكُوفَةِ، جَبْهَةِ الْأَنْصَارِ، وَ سَنَامِ الْعَرَبِ، أَمَّا بَعْدُ، فَإِنِّي أُخْبِرُكُمْ عَنْ أَمْرِ عُثْمَانَ حَتَّى يَكُونَ سَمْعُهُ كَعِيَانِهِ. إِنَّ النَّاسَ طَعَنُوا عَلَيْهِ، فَكُنْتُ رَجُلًا مِنَ الْمُهَاجِرِينَ أُكْثِرُ اسْتِعْتَابَهُ، وَ أُقِلُّ عِتَابَهُ، وَ كَانَ طَلْحَةُ وَ الزُّبَيْرُ أَهْوَنُ سَيْرِهِمَا فِيهِ الْوَجِيفُ وَ أَرْفَقُ حِدَائِهِمَا الْعَنِيفُ. وَ كَانَ مِنْ عَائِشَةَ فِيهِ فَلْتَةُ غَضَبٍ، فَأُتِيحَ لَهُ قَوْمٌ فَقَتَلُوهُ، وَ بَايَعَنِي النَّاسُ غَيْرَ مُسْتَكْرَهِينَ وَ لَا مُجْبَرِينَ، بَلْ طَائِعِينَ مُخَيَّرِينَ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۱.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۱۳۱.
- ↑ «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي شَرَعَ الْإِسْلَامَ فَسَهَّلَ شَرَائِعَهُ لِمَنْ وَرَدَهُ، وَ أَعَزَّ أَرْكَانَهُ عَلَى مَنْ غَالَبَهُ، فَجَعَلَهُ أَمْناً لِمَنْ عَلِقَهُ، وَ سِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ»؛ نهجالبلاغه، خطبه ۱۰۶.
- ↑ «وَ اجْعَلْ لِذَوِي الْحَاجَاتِ مِنْكَ قِسْماً تُفَرِّغُ لَهُمْ فِيهِ شَخْصَكَ، وَ تَجْلِسُ لَهُمْ مَجْلِساً عَامّاً فَتَتَوَاضَعُ فِيهِ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَكَ، وَ تُقْعِدُ عَنْهُمْ جُنْدَكَ وَ أَعْوَانَكَ مِنْ أَحْرَاسِكَ وَ شُرَطِكَ، حَتَّى يُكَلِّمَكَ مُتَكَلِّمُهُمْ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ، فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ فِي غَيْرِ مَوْطِنٍ: لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لَا يُؤْخَذُ لِلضَّعِيفِ فِيهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِيِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، حکومت و مدیریت در نهج البلاغه ص ۷۵.
- ↑ «فَلَا تُكَلِّمُونِي بِمَا تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ، وَ لَا تَتَحَفَّظُوا مِنِّي بِمَا يُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ، وَ لَا تُخَالِطُونِي بِالْمُصَانَعَةِ، وَ لَا تَظُنُّوا بِي اسْتِثْقَالًا فِي حَقٍّ قِيلَ لِي، وَ لَا الْتِمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِي، فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ يُقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ، كَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَيْهِ. فَلَا تَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ، فَإِنِّي لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ، وَ لَا آمَنُ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِي، إِلَّا أَنْ يَكْفِيَ اللَّهُ مِنْ نَفْسِي مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّي»؛ نهجالبلاغه، خطبه ۲۱۶.
- ↑ «انْطَلِقْ عَلَى تَقْوَى اللَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، وَ لَا تُرَوِّعَنَّ مُسْلِماً وَ لَا تَجْتَازَنَّ عَلَيْهِ كَارِهاً، وَ لَا تَأْخُذَنَّ مِنْهُ أَكْثَرَ مِنْ حَقِّ اللَّهِ فِي مَالِهِ، فَإِذَا قَدِمْتَ عَلَى الْحَيِّ فَانْزِلْ بِمَائِهِمْ مِنْ غَيْرِ أَنْ تُخَالِطَ أَبْيَاتَهُمْ، ثُمَّ امْضِ إِلَيْهِمْ بِالسَّكِينَةِ وَ الْوَقَارِ، حَتَّى تَقُومَ بَيْنَهُمْ فَتُسَلِّمَ عَلَيْهِمْ، وَ لَا تُخْدِجْ بِالتَّحِيَّةِ لَهُمْ، ثُمَّ تَقُولَ: عِبَادَ اللَّهِ، أَرْسَلَنِي إِلَيْكُمْ وَلِيُّ اللَّهِ وَ خَلِيفَتُهُ لِآخُذَ مِنْكُمْ حَقَّ اللَّهِ فِي أَمْوَالِكُمْ، فَهَلْ لِلَّهِ فِي أَمْوَالِكُمْ مِنْ حَقٍّ فَتُؤَدُّوهُ إِلَى وَلِيِّهِ؟ فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ لَا، فَلَا تُرَاجِعْهُ، وَ إِنْ أَنْعَمَ لَكَ مُنْعِمٌ فَانْطَلِقْ مَعَهُ مِنْ غَيْرِ أَنْ تُخِيفَهُ أَوْ تُوعِدَهُ أَوْ تَعْسِفَهُ أَوْ تُرْهِقَهُ، فَخُذْ مَا أَعْطَاكَ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ. فَإِنْ كَانَ لَهُ مَاشِيَةٌ أَوْ إِبِلٌ فَلَا تَدْخُلْهَا إِلَّا بِإِذْنِهِ، فَإِنَّ أَكْثَرَهَا لَهُ، فَإِذَا أَتَيْتَهَا فَلَا تَدْخُلْ عَلَيْهَا دُخُولَ مُتَسَلِّطٍ عَلَيْهِ وَ لَا عَنِيفٍ بِهِ وَ لَا تُنَفِّرَنَّ بَهِيمَةً وَ لَا تُفْزِعَنَّهَا وَ لَا تَسُوأَنَّ صَاحِبَهَا فِيهَا، وَ اصْدَعِ الْمَالَ صَدْعَيْنِ ثُمَّ خَيِّرْهُ، فَإِذَا اخْتَارَ فَلَا تَعْرِضَنَّ لِمَا اخْتَارَهُ، ثُمَّ اصْدَعِ الْبَاقِيَ صَدْعَيْنِ، ثُمَّ خَيِّرْهُ، فَإِذَا اخْتَارَ فَلَا تَعْرِضَنَّ لِمَا اخْتَارَهُ. فَلَا تَزَالُ كَذَلِكَ حَتَّى يَبْقَى مَا فِيهِ وَفَاءٌ لِحَقِّ اللَّهِ فِي مَالِهِ؛ فَاقْبِضْ حَقَّ اللَّهِ مِنْهُ. فَإِنِ اسْتَقَالَكَ فَأَقِلْهُ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۲۵.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، حکومت و مدیریت در نهج البلاغه ص ۷۸.
- ↑ «ثُمَّ اسْتَوْصِ بِالتُّجَّارِ وَ ذَوِي الصِّنَاعَاتِ، وَ أَوْصِ بِهِمْ خَيْراً: الْمُقِيمِ مِنْهُمْ وَ الْمُضْطَرِبِ بِمَالِهِ، وَ الْمُتَرَفِّقِ بِبَدَنِهِ، فَإِنَّهُمْ مَوَادُّ الْمَنَافِعِ، وَ أَسْبَابُ الْمَرَافِقِ، وَ جُلَّابُهَا مِنَ الْمَبَاعِدِ وَ الْمَطَارِحِ، فِي بَرِّكَ وَ بَحْرِكَ، وَ سَهْلِكَ وَ جَبَلِكَ، وَ حَيْثُ لَا يَلْتَئِمُ النَّاسُ لِمَوَاضِعِهَا، وَ لَا يَجْتَرِءُونَ عَلَيْهَا، فَإِنَّهُمْ سِلْمٌ لَا تُخَافُ بَائِقَتُهُ، وَ صُلْحٌ لَا تُخْشَى غَائِلَتُهُ. وَ تَفَقَّدْ أُمُورَهُمْ بِحَضْرَتِكَ وَ فِي حَوَاشِي بِلَادِكَ. وَ اعْلَمْ مَعَ ذَلِكَ أَنَّ فِي كَثِيرٍ مِنْهُمْ ضِيقاً فَاحِشاً، وَ شُحّاً قَبِيحاً، وَ احْتِكَاراً لِلْمَنَافِعِ، وَ تَحَكُّماً فِي الْبِيَاعَاتِ، وَ ذَلِكَ بَابُ مَضَرَّةٍ لِلْعَامَّةِ، وَ عَيْبٌ عَلَى الْوُلَاةِ. فَامْنَعْ مِنَ الِاحْتِكَارِ، فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) مَنَعَ مِنْهُ. وَ لْيَكُنِ الْبَيْعُ بَيْعاً سَمْحاً: بِمَوَازِينِ عَدْلٍ، وَ أَسْعَارٍ لَا تُجْحِفُ بِالْفَرِيقَيْنِ مِنَ الْبَائِعِ وَ الْمُبْتَاعِ. فَمَنْ قَارَفَ حُكْرَةً بَعْدَ نَهْيِكَ إِيَّاهُ فَنَكِّلْ بِهِ، وَ عَاقِبْهُ فِي غَيْرِ إِسْرَافٍ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، حکومت و مدیریت در نهج البلاغه ص ۸۰.
- ↑ «ثُمَّ اخْتَرْ لِلْحُكْمِ بَيْنَ النَّاسِ أَفْضَلَ رَعِيَّتِكَ فِي نَفْسِكَ، مِمَّنْ لَا تَضِيقُ بِهِ الْأُمُورُ، وَ لَا تُمَحِّكُهُ الْخُصُومُ، وَ لَا يَتَمَادَى فِي الزَّلَّةِ، وَ لَا يَحْصَرُ مِنَ الْفَيْءِ إِلَى الْحَقِّ إِذَا عَرَفَهُ، وَ لَا تُشْرِفُ نَفْسُهُ عَلَى طَمَعٍ، وَ لَا يَكْتَفِي بِأَدْنَى فَهْمٍ دُونَ أَقْصَاهُ؛ وَ أَوْقَفَهُمْ فِي الشُّبُهَاتِ، وَ آخَذَهُمْ بِالْحُجَجِ، وَ أَقَلَّهُمْ تَبَرُّماً بِمُرَاجَعَةِ الْخَصْمِ، وَ أَصْبَرَهُمْ عَلَى تَكَشُّفِ الْأُمُورِ، وَ أَصْرَمَهُمْ عِنْدَ اتِّضَاحِ الْحُكْمِ، مِمَّنْ لَا يَزْدَهِيهِ إِطْرَاءٌ، وَ لَا يَسْتَمِيلُهُ إِغْرَاءٌ، وَ أُولَئِكَ قَلِيلٌ ثُمَّ أَكْثِرْ تَعَاهُدَ قَضَائِهِ، وَ افْسَحْ لَهُ فِي الْبَذْلِ مَا يُزِيلُ عِلَّتَهُ، وَ تَقِلُّ مَعَهُ حَاجَتُهُ إِلَى النَّاسِ. وَ أَعْطِهِ مِنَ الْمَنْزِلَةِ لَدَيْكَ مَا لَا يَطْمَعُ فِيهِ غَيْرُهُ مِنْ خَاصَّتِكَ، لِيَأْمَنَ بِذَلِكَ اغْتِيَالَ الرِّجَالِ لَهُ عِنْدَكَ. فَانْظُرْ فِي ذَلِكَ نَظَراً بَلِيغاً، فَإِنَّ هَذَا الدِّينَ قَدْ كَانَ أَسِيراً فِي أَيْدِي الْأَشْرَارِ، يُعْمَلُ فِيهِ بِالْهَوَى، وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْيَا»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، حکومت و مدیریت در نهج البلاغه ص ۸۲.
- ↑ انبار شهری در ده فرسخی غرب بغداد و از شهرهای آباد عصر ساسانی بوده است. ایرانیان، آن را فیروز شاپور میگفتند و به دست شاپور بن هرمز ذو الاکتاف، بنیاد گذاشته شده بود. در وجه تسمیه آن به انبار، مطالبی گفته شده است، از جمله اینکه پادشاهان ایران، در آنجا گندم و جو و کاه برای لشکریان خود، انبار و ذخیره میکردند. این شهر به سال دوازدهم هجری به دست خالد بن ولید، فتح شد. (ر.ک: معجم البلدان، ج۱، ص۲۵۷-۲۵۸؛ دائرة المعارف القرن العشرین، ج۱، ص۶۳۲).
- ↑ الغارات، ص۳۲۴-۳۲۵؛ الکامل فی اللغة و الأدب، ج۱، ص۱۳؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج۲، ص۸۷-۸۸؛ پرتوی از نهجالبلاغه، ج۱، ص۳۳۸-۳۳۹.
- ↑ «وَ هَذَا أَخُو غَامِدٍ قَدْ وَرَدَتْ خَيْلُهُ الْأَنْبَارَ، وَ قَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ الْبَكْرِيَّ، وَ أَزَالَ خَيْلَكُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا، وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ، وَ الْأُخْرَى الْمُعَاهِدَةِ، فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلُبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رُعُثَهَا، مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلَّا بِالاسْتِرْجَاعِ وَ الِاسْتِرْحَامِ، ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلًا مِنْهُمْ كَلْمٌ، وَ لَا أُرِيقَ لَهُمْ دَمٌ. فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً، بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيراً»؛ نهجالبلاغه، خطبه ۲۷.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، حکومت و مدیریت در نهج البلاغه ص ۸۳.
- ↑ «وَ لَا تَدْفَعَنَّ صُلْحاً دَعَاكَ إِلَيْهِ عَدُوُّكَ، و لِلَّهِ فِيهِ رِضًا. فَإِنَّ فِي الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِكَ، وَ رَاحَةً مِنْ هُمُومِكَ، وَ أَمْناً لِبِلَادِكَ، وَ لَكِنِ الْحَذَرَ كُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّكَ بَعْدَ صُلْحِهِ، فَإِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّمَا قَارَبَ لِيَتَغَفَّلَ فَخُذْ بِالْحَزْمِ، وَ اتَّهِمْ فِي ذَلِكَ حُسْنَ الظَّنِّ وَ إِنْ عَقَدْتَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ عَدُوِّكَ عُقْدَةً، أَوْ أَلْبَسْتَهُ مِنْكَ ذِمَّةً، فَحُطْ عَهْدَكَ بِالْوَفَاءِ، وَ ارْعَ ذِمَّتَكَ بِالْأَمَانَةِ، وَ اجْعَلْ نَفْسَكَ جُنَّةً دُونَ مَا أَعْطَيْتَ؛ فَإِنَّهُ لَيْسَ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ شَيْءٌ النَّاسُ أَشَدُّ عَلَيْهِ اجْتِمَاعاً، مَعَ تَفَرُّقِ أَهْوَائِهِمْ، وَ تَشَتُّتِ آرَائِهِمْ مِنْ تَعْظِيمِ الْوَفَاءِ بِالْعُهُودِ. وَ قَدْ لَزِمَ ذَلِكَ الْمُشْرِكُونَ فِيمَا بَيْنَهُمْ دُونَ الْمُسْلِمِينَ لِمَا اسْتَوْبَلُوا مِنْ عَوَاقِبِ الْغَدْرِ؛ فَلَا تَغْدِرَنَّ بِذِمَّتِكَ، وَ لَا تَخِيسَنَّ بِعَهْدِكَ، وَ لَا تَخْتِلَنَّ عَدُوَّكَ، فَإِنَّهُ لَا يَجْتَرِئُ عَلَى اللَّهِ إِلَّا جَاهِلٌ شَقِيٌّ. وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ عَهْدَهُ وَ ذِمَّتَهُ أَمْناً أَفْضَاهُ بَيْنَ الْعِبَادِ بِرَحْمَتِهِ، وَ حَرِيماً يَسْكُنُونَ إِلَى مَنَعَتِهِ، وَ يَسْتَفِيضُونَ إِلَى جِوَارِهِ؛ فَلَا إِدْغَالَ وَ لَا مُدَالَسَةَ وَ لَا خِدَاعَ فِيهِ، وَ لَا تَعْقِدْ عَقْداً تُجَوِّزُ فِيهِ الْعِلَلَ، وَ لَا تُعَوِّلَنَّ عَلَى لَحْنِ قَوْلٍ بَعْدَ التَّأْكِيدِ وَ التَّوْثِقَةِ. وَ لَا يَدْعُوَنَّكَ ضِيقُ أَمْرٍ، لَزِمَكَ فِيهِ عَهْدُ اللَّهِ إِلَى طَلَبِ انْفِسَاخِهِ بِغَيْرِ الْحَقِّ. فَإِنَّ صَبْرَكَ عَلَى ضِيقِ أَمْرٍ تَرْجُو انْفِرَاجَهُ وَ فَضْلَ عَاقِبَتِهِ، خَيْرٌ مِنْ غَدْرٍ تَخَافُ تَبِعَتَهُ، وَ أَنْ تُحِيطَ بِكَ مِنَ اللَّهِ فِيهِ طِلْبَةٌ، لَا تَسْتَقْبِلُ فِيهَا دُنْيَاكَ وَ لَا آخِرَتَكَ. إِيَّاكَ وَ الدِّمَاءَ وَ سَفْكَهَا بِغَيْرِ حِلِّهَا، فَإِنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ أَدْعَى لِنِقْمَةٍ، وَ لَا أَعْظَمَ لِتَبِعَةٍ، وَ لَا أَحْرَى بِزَوَالِ نِعْمَةٍ، وَ انْقِطَاعِ مُدَّةٍ، مِنْ سَفْكِ الدِّمَاءِ بِغَيْرِ حَقِّهَا، وَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُبْتَدِئٌ بِالْحُكْمِ بَيْنَ الْعِبَادِ، فِيمَا تَسَافَكُوا مِنَ الدِّمَاءِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَلَا تُقَوِّيَنَّ سُلْطَانَكَ بِسَفْكِ دَمٍ حَرَامٍ، فَإِنَّ ذَلِكَ مِمَّا يُضْعِفُهُ وَ يُوهِنُهُ، بَلْ يُزِيلُهُ وَ يَنْقُلُهُ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، حکومت و مدیریت در نهج البلاغه ص ۸۵.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۳۷۱.
- ↑ المصنف فی الأحادیث و الآثار، ج۸، ص۱۵۷ («من یأکل» آمده است)؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۴۴۵ («یأکل من البر» آمده است)؛ مناقب آل ابیطالب، ج۲، ص۹۹؛ بحار الأنوار، ج۴۰، ص۳۲۷.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۱۳۱.
- ↑ «وَ تَفَقَّدْ أَمْرَ الْخَرَاجِ بِمَا يُصْلِحُ أَهْلَهُ، فَإِنَّ فِي صَلَاحِهِ وَ صَلَاحِهِمْ صَلَاحاً لِمَنْ سِوَاهُمْ، وَ لَا صَلَاحَ لِمَنْ سِوَاهُمْ إِلَّا بِهِمْ، لِأَنَّ النَّاسَ كُلَّهُمْ عِيَالٌ عَلَى الْخَرَاجِ وَ أَهْلِهِ. وَ لْيَكُنْ نَظَرُكَ فِي عِمَارَةِ الْأَرْضِ أَبْلَغَ مِنْ نَظَرِكَ فِي اسْتِجْلَابِ الْخَرَاجِ، لِأَنَّ ذَلِكَ لَا يُدْرَكُ إِلَّا بِالْعِمَارَةِ؛ وَ مَنْ طَلَبَ الْخَرَاجَ بِغَيْرِ عِمَارَةٍ أَخْرَبَ الْبِلَادَ، وَ أَهْلَكَ الْعِبَادَ، وَ لَمْ يَسْتَقِمْ أَمْرُهُ إِلَّا قَلِيلًا. فَإِنْ شَكَوْا ثِقَلًا أَوْ عِلَّةً، أَوِ انْقِطَاعَ شِرْبٍ أَوْ بَالَّةٍ، أَوْ إِحَالَةَ أَرْضٍ اغْتَمَرَهَا غَرَقٌ، أَوْ أَجْحَفَ بِهَا عَطَشٌ، خَفَّفْتَ عَنْهُمْ بِمَا تَرْجُو أَنْ يَصْلُحَ بِهِ أَمْرُهُمْ؛ وَ لَا يَثْقُلَنَّ عَلَيْكَ شَيْءٌ خَفَّفْتَ بِهِ الْمَئُونَةَ عَنْهُمْ، فَإِنَّهُ ذُخْرٌ يَعُودُونَ بِهِ عَلَيْكَ فِي عِمَارَةِ بِلَادِكَ، وَ تَزْيِينِ وِلَايَتِكَ، مَعَ اسْتِجْلَابِكَ حُسْنَ ثَنَائِهِمْ، وَ تَبَجُّحِكَ بِاسْتِفَاضَةِ الْعَدْلِ فِيهِمْ، مُعْتَمِداً فَضْلَ قُوَّتِهِمْ بِمَا ذَخَرْتَ عِنْدَهُمْ مِنْ إِجْمَامِكَ لَهُمْ، وَ الثِّقَةَ مِنْهُمْ بِمَا عَوَّدْتَهُمْ مِنْ عَدْلِكَ عَلَيْهِمْ وَ رِفْقِكَ بِهِمْ، فَرُبَّمَا حَدَثَ مِنَ الْأُمُورِ مَا إِذَا عَوَّلْتَ فِيهِ عَلَيْهِمْ مِنْ بَعْدُ احْتَمَلُوهُ طَيِّبَةً أَنْفُسُهُمْ بِهِ؛ فَإِنَّ الْعُمْرَانَ مُحْتَمِلٌ مَا حَمَّلْتَهُ، وَ إِنَّمَا يُؤْتَى خَرَابُ الْأَرْضِ مِنْ إِعْوَازِ أَهْلِهَا، وَ إِنَّمَا يُعْوِزُ أَهْلُهَا لِإِشْرَافِ أَنْفُسِ الْوُلَاةِ عَلَى الْجَمْعِ، وَ سُوءِ ظَنِّهِمْ بِالْبَقَاءِ، وَ قِلَّةِ انْتِفَاعِهِمْ بِالْعِبَرِ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، حکومت و مدیریت در نهج البلاغه ص ۸۷.
- ↑ «او شما را از زمین پدیدار کرد و شما را در آن به آبادانی گمارد» سوره هود، آیه ۶۱.
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱۳، ص۱۹۵.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۰۵.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۳۴.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، حکومت و مدیریت در نهج البلاغه ص ۸۹.
- ↑ شرح غرر الحکم، ج۴، ص۳۱۸.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۳۴.
- ↑ شرح غرر الحکم، ج۶، ص۳۰.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۱۶۴.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۰۵.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، حکومت و مدیریت در نهج البلاغه ص ۹۱.
- ↑ شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید، ج۲۰، ص۲۵۸.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۸۲.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۸۷.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۷۳.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۵.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، حکومت و مدیریت در نهج البلاغه ص ۹۳.