رابطه حاکمان و شهروندان

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

محتوای شهروندی در نهج البلاغه

از وجوه مهم حکومت که نشان‌دهنده محتوای شهروندی در هر جامعه‌ای است، نوع رابطه زمام‌داران و شهروندان است. اینکه میان زمام‌داران و شهروندان چگونه رابطه‌ای برقرار باشد و هر یک در نگاه دیگری چه جایگاهی داشته باشد و نسبت میان آنان بر چه اساسی استوار باشد، از امور محوری در حکومت‌هاست، به گونه‌ای که ساختار حکومت بر آن شکل می‌گیرد و رفتار و مناسبات مدیریتی از آن برمی‌خیزد. این رابطه می‌تواند رابطه‌ای یک سویی یا دو سویی باشد. آنچه بیشترین صورت را درحکومت‌ها رقم زده است، صورتی یک سویی از رابطه زمام‌داران و شهروندان است؛ یعنی رابطه حاکم و محکوم، مالک و مملوک، فرمانده و فرمان‌بر. اما امیر مؤمنان علی(ع) چنین روابطی را ملغی اعلام کرد و در سلوک حکومتی خویش، آن را زیر پا گذاشت و در عهدنامه‌های حکومتی و دستورالعمل‌های دولتی و رهنمودهای مدیریتیِ خود، به تبیین رابطه صحیح زمام‌داران و مردم پرداخت. در نامه خود به اشعث بن قیس، استاندار آذربایجان، نوشت: «لَيْسَ لَكَ أَنْ تَفْتَاتَ فِي رَعِيَّةٍ»[۱]؛ این حق برای تو نیست که در میان مردمان به استبداد و خودرأیی عمل کنی.

و در عهدنامه مالک اشتر بدو چنین یادآور شد: «وَ لَا تَقُولَنَّ: إِنِّي مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ، فَإِنَّ ذَلِكَ إِدْغَالٌ فِي الْقَلْبِ، وَ مَنْهَكَةٌ لِلدِّينِ، وَ تَقَرُّبٌ مِنَ الْغِيَرِ»[۲]؛ مبادا بگویی اکنون بر آنان مسلّطم. از من فرمان دادن است و از آنان اطاعت کردن، که این عین راه یافتن فساد در دل و خرابی دین و نزدیک شدن تغییر و تحول (در قدرت) است. ایشان نگاه خودکامانه از سوی زمام‌داران به شهروندان و نگاه مملوکانه شهروندان به زمام‌دار را بزرگ‌ترین آفت حکومت می‌دانست و بسیار کوشید که این امور را از ساحت حکومت خود پاک کند[۳]. امام علی(ع) رابطه زمام‌داران و شهروندان، دولت و ملت و والی و رعیت را رابطه‌ای دو سویی و متقابل بر اساس رابطه دو ذی‌حق می‌دانست و تمام تلاشش در این زمینه بود که این رابطه دو طرفه بر اساس حقوق متقابل به خوبی و درستی تبیین شود و حقوق‌مداری به جای خودکامگی و خودکامگی‌پذیری، اساس و محور روابط حکومتی باشد. در این صورت است که حکومت ماهیتی انسانی می‌یابد[۴].

امیر مؤمنان(ع) در تمام دوران حکومت خود با این تلقی که حق از آنِ زمام‌داران است و تکلیف بر دوش شهروندان و میان والی و رعیت رابطه‌ای یک سویی برقرار است، به شدت مبارزه کرد و بر حقوق‌مداری تأکید ورزید و حقوق متقابل دولت و ملت را بیان کرد و بر اجرایِ آن ایستادگی کرد. ایشان در خطبه‌ای که در صفین ایراد کرده چنین فرموده است: اما بعد. همانا خدا چون زمام‌داریِ شما را به عهده‌ام نهاد بر شما برای من حقی قرارداد و شما را نیز حق است بر من، همانند حق من که بر گردن شماست. پس، حق فراخ‌ترین چیزهاست که وصف آن گویند و مجال آن تنگ، اگر خواهند از یکدیگر انصاف جویند. کسی را حقی نیست، جز که بر او نیز حقی است و بر او حقی نیست، جز آن‌که او را بر دیگری حقی است و اگر کسی را حقی بود که حقی بر او نبود، خدای سبحان است نه کس دیگری از آفریدگان، چه او را توانایی بر بندگان است وعدالت او نمایان است در هر چیز که قضای او بر آن روان است و دگرگونی‌ها در آن نمایان. اما خدا حق خود را بر بندگان، اطاعت خویش قرار داد و پاداش آنان را در اطاعت، دوچندان یا بیشتر نهاد از در بخشندگی که او راست و افزون‌دهی که وی را سزاست[۵].

امام(ع) به صراحت به تبیین حقوق متقابل پرداخته و این حقیقت را یادآور شده است که هر جا حقی ظهور می‌یابد، تکلیفی نیز پیدا می‌شود و حق و تکلیف لازم و ملزوم یک‌دیگرند و هیچ‌گونه حق یک طرفه برای کسی وجود ندارد، مگر خدای متعال که او را حقی است که حقی بر او نیست، اما از سر بخشندگی و افزون‌دهی، در ازای ادای حق خود، که اطاعت اوست، برای مردم دوچندان یا بیشتر پاداش قرار داده است و این امر را دو سویی کرده است[۶].

امیر مؤمنان علی(ع) حقوق را طرفینی معرفی کرده و این حقیقت را یادآور شده که از جمله حقوق الهی، حقوقی است که برای مردم بر مردم قرار داده است و آنها را چنان وضع کرده که هر حقی در برابر حقی دیگر قرار می‌گیرد. هر حقی به نفع یک فرد یا یک جمعیت موجب حقی است که آنها را متعهد می‌کند و هر حقی آن‌گاه الزام‌آور می‌شود که دیگری هم وظیفه خود را در مورد حقوقی که بر عهده دارد انجام دهد[۷]. آن حضرت چنین فرموده است: «ثُمَّ جَعَلَ سُبْحَانَهُ مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقاً افْتَرَضَهَا لِبَعْضِ النَّاسِ عَلَى بَعْضٍ، فَجَعَلَهَا تَتَكَافَأُ فِي وُجُوهِهَا، وَ يُوجِبُ بَعْضُهَا بَعْضاً، وَ لَا يُسْتَوْجَبُ بَعْضُهَا إِلَّا بِبَعْضٍ»[۸]؛ پس، خدای سبحان برخی از حق‌های خود را برای بعضی از مردم واجب داشت وآن حق‌ها را برابر هم نهاد و واجب شدنِ حقی را مقابل گزاردنِ حقی گذاشت. حقی بر کسی واجب نبود، مگر حقی که برابر آن است گزارده شود. این سنّت، سنت جهانی دادگر است که هیچ حقی را برای انسان لازم نمی‌داند، مگر آن‌که حقوقی که از دیگران به عهده اوست ادا کند[۹].

امام علی(ع) حقوق متقابل زمامداران و شهروندان را مهم‌ترین بخش حقوق در هر جامعه‌ای معرفی کرده است، که در صورت ادای حقوق متقابل، حکومت به درستی سامان می‌یابد و الفت و عزت و عافیتِ همه‌جانبه فراهم می‌شود. آن حضرت فرموده است:... و بزرگ‌ترین حق‌ها، که خداوند واجب کرده است، حق والی بر رعیت و حق رعیت بر والی است، که خدای سبحان آن را واجب کرد و حق هر یک را به عهده دیگری گذاشت و آن را موجب برقراریِ پیوند آنان و ارجمندی دین ایشان کرد. پس، حال رعیت نیکو نشود، جز آن‌گاه که والیان نیکو رفتار باشند و والیان نیکو رفتار نشوند، جز آن‌گاه که رعیت درست‌کار باشد. پس، چون رعیت حق والی را بگزارد و والی حق رعیت را به جای آرد، حق میان آنان بزرگ‌مقدار و راه‌های دین پدیدار و نشانه‌های عدالت برجا و سنّت چنان‌که باید اجرا شود. پس، کار زمانه آراسته گردد و طمع در پایداری دولت پیوسته و چشم از دشمنان بسته شود و اگر رعیت بر والی چیره شود یا والی بر رعیت ستم کند، اختلاف کلمه پدیدار آید و نشانه‌های جور آشکار و تبهکاری در دین بسیار شود. راه گشاده سنّت را رها و کار از روی هوا کنند و احکام فروگذار و بیماریِ جان‌ها بسیار شود و نترسند که حقی بزرگ فرو نهاده شود یا باطلی سترگ روی دهد. آن‌گاه، نیکان خوار شوند و بدکاران بزرگ‌مقدار و تاوان بر گردن بندگان از پروردگار فراوان[۱۰].

با پذیرش حقوق متقابل و ادای آن است که حق در جامعه محترم و حاکم می‌شود و مناسبات حکومتی و رفتارهای مدیریتی صحیح تحقق می‌یابد و در چنین صورتی است که ارکان دین برپا می‌شود و نشانه‌های عدالت بی‌هیچ انحرافی ظهور می‌یابد و سنت‌ها در مجرای خود قرار می‌گیرد و جامعه و حکومت به سامان می‌آید و زمانه محبوب و دوست‌داشتنی می‌شود و دشمن از طمع بستن به چنین اجتماع محکم و استواری مأیوس می‌شود و دولت پایدار می‌ماند[۱۱]. هیچ چیز مانند حقوق‌مداری و روابط انسانی، حکومت‌ها و جوامع را به الفت و عزت و عافیت نمی‌رساند. امام علی(ع) در هر فرصتی جامعه خویش را با حقوق متقابل زمام‌داران و شهروندان آشنا می‌کرد و حدود آن را تبیین می‌نمود تا همگان در مرزهای حقوق حرکت کنند و حریم آن را پاس بدارند. بسیاری از ستمگری‌ها و ستم‌پذیری‌ها از نشناختن حقوق متقابل یا قائل نبودن به چنین حقوقی یا پای‌بند نبودن بدان برمی‌خیزد. سوق دادنِ جامعه و حکومت به حقوق‌مداری از سیاست‌های مهم امیر مؤمنان علی(ع) بود[۱۲]. بنابراین، کشف و شناخت هر یک از این حقوق متقابل از کلام امیر مؤمنان در نهج البلاغه، می‌تواند ما را بهتر با محتوای شهروندی در نظر آن امام همام آشنا کند.

نخست، ببینیم که از نظر امام علی(ع)، حقوق شهروندان بر حاکم چیست. شاهدیم که در جای‌جای نهج‌البلاغه، آن حضرت بر حقوق گوناگون شهروندان که بر عهده حکومت و حاکمان است، اشاره دارند. ایشان ضمن خطبه‌ای که در آن مردم را برای پیکار با قاسطین برانگیزانده، چنین فرموده است: «أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّ لِي عَلَيْكُمْ حَقّاً، وَ لَكُمْ عَلَيَّ حَقٌّ، فَأَمَّا حَقُّكُمْ عَلَيَّ، فَالنَّصِيحَةُ لَكُمْ، وَ تَوْفِيرُ فَيْئِكُمْ عَلَيْكُمْ، وَ تَعْلِيمُكُمْ كَيْلَا تَجْهَلُوا، وَ تَأْدِيبُكُمْ كَيْمَا تَعْلَمُوا...»[۱۳]؛ مردم، مرا بر شما حقی است و شما را بر من حقی. بر من است که خیرخواهی را از شما دریغ ندارم و حقی را که از بیت المال دارید بگزارم و شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید و آداب آموزم تا بدانید[۱۴].

امام علی(ع) آموزش عمومی و رشد اخلاق و فضایل اخلاقی و تربیت مردم را از حقوق مردم بر حکومت می‌شمارد؛ زیرا علم منشأ همه خیرات و جهل و نادانی منشأ همه شرارت‌ها و بدی‌هاست. تربیت صحیح اساس همه چیز است و هیچ چیز در جامعه به درستی سامان نمی‌یابد، مگر در سایه تربیتِ درست. این هدف و وظیفه درحکومت اسلامی از هدف‌های والاست[۱۵]. آن حضرت(ع) در یکی از خطبه‌های خود، بُعد دیگری از وظایف حاکم ـ در قبال شهروندان ـ را طرح می‌کند: «... وَ يُجْمَعُ بِهِ الْفَيْءُ، وَ يُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ، وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ، وَ يُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِيفِ مِنَ الْقَوِيِّ حَتَّى يَسْتَرِيحَ بَرٌّ، وَ يُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ...»؛ و غنیمت به وسیله او گرد آید و به مدد او با دشمن نبرد شود و راه‌ها امنیت یابد و حق ناتوان از توانا گرفته شود، تا نیکوکار آسایش یابد و از بدکاران در امان ماند.

حال، برای اینکه با دیدی جامع‌تر به مقوله حقوق شهروندان بر حاکم نگاه کنیم، باید بگوییم که عهدنامه مالک اشتر طولانی‌ترین عهدنامه‌ای است که امام علی(ع) نوشته و در آن، حقوق مردم را جامع‌تر از موارد دیگر بیان کرده است. وی در ابتدای این عهدنامه، این حقوق را به اجمال ذکر می‌کند و پس از آن، به تفصیل می‌پردازد. ایشان در بیان اجمالی می‌گویند: «هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ مَالِكَ بْنَ الْحَارِثِ الْأَشْتَرَ فِي عَهْدِهِ إِلَيْهِ حِينَ وَلَّاهُ مِصْرَ جِبَايَةَ خَرَاجِهَا، وَ جِهَادَ عَدُوِّهَا، وَ اسْتِصْلَاحَ أَهْلِهَا، وَ عِمَارَةَ بِلَادِهَا»؛ این است فرمان بنده خدا، علی امیر مؤمنان، به مالک پسر حارث اشتر، هنگامی که او را والی مصر کرد تا خراج آن دیار بستاند و با دشمنانِ آن پیکار کند و کار مردم به سامان آورد و شهرهای آن آبادان سازد.

پس از این، در طول عهدنامه، همین معانی را به شرح بیان می‌کند. در بخش اول این نامه، درباره وظیفه و مسئولیت فرماندهان نظامی سخن می‌گوید و روش شایسته‌ای را که حاکم برای استفاده از کار آنان باید در پیش گیرد بیان می‌دارد و سپس، درباره دستگاه حکومت (والیان، وزیران، قاضیان) و اساسی که حکومتی عادل، مترقی و آگاه را بنیان می‌نهد به تفصیل می‌پردازد. آن‌گاه، در مورد کشاورزان، بازرگانان، پیشه‌وران، فقیران و محرومان سخن می‌گوید و حقوقشان را بر حاکم ازجمله فراهم کردنِ امکانات و تهیه بهترین وسائل برای پیش‌برد کارشان برمی‌شمرد و سرانجام، از عمران و آبادانی کشور می‌گوید و نقش و اهمیت آن را در استقرار امنیت و رفاه و پیشرفت جامعه بیان می‌کند[۱۶]. امام(ع) در این عهدنامه، به تمام ابعاد جامعه و گروه‌ها و طبقات اجتماعی توجه دارد و در آن حقوق همه مردم را بیان می‌کند[۱۷].

در نظر امیر مؤمنان علی(ع)، از ضروریات اولیه یک حکومت مردمی و صالح، پیوند معنوی میان رئیس حکومت و توده مردم است[۱۸]. حاکم آن‌گاه می‌تواند به این توفیق دست یابد که آمال و آلام مردم را درک کند، نیازها و زمینه نگرانی‌شان را بشناسد و با توجه به این آگاهی، در تأمین مصلحتشان همت گمارد و هر کاری را در راه صلح و اصلاح مردم سامان دهد و سرانجام، به توده مردم اطمینان دهد که نگهبان مصالح و مراقب خیر آنهاست، بر تمام امور احاطه دارد و در مصلحتشان می‌کوشد، تا حکومت او را به جان و دل و محبت و ایثار بپذیرند و در هر جایی و هر کاری، با آن همکاری و همدستی کنند. جالب این است که در نظر آن حضرت، منظور از شهروندان جامعه فقط مسلمانان نیستند، بلکه تمام افراد جامعه، را هر دین و مذهبی که باشند، در بر می‌گیرد، چون حاکمیت موجود در جامعه را پذیرفته‌اند؛ پس، متقابلاً از حقوق شهروندی مانند از حقوق شهروندی مانند سایر شهروندان برخوردار خواهند بود[۱۹]. اما اگر حاکم دریچه قلب خود را بر مردم ببندد و چشم نظارت و عنایت بر آنان فروپوشد، توفیق این حسن تفاهم هرگز به دست نخواهد افتاد؛ زیرا بدون شناخت واقعیت حال مردم، چگونه می‌توان به صلاح آنان قدم برداشت و نتیجه چنین بیگانگی آن است که پشتوانه محبت و حمایت توده مردم از او سلب می‌شود.

امام(ع) در این باره می‌فرمایند: دل را سرا پرده محبت توده مردم کن. بر آنان مهر ورز و با آنان نرم باش. مباد که چون درنده شکار افکن به ریختن خون آنان بپردازی، چه آنان بر دو گروه‌اند: یا در دین با تو برادرند یا در آفرینش با تو برابر. اما از آنان لغزش سر می‌زند و بیماری‌های روانی بر آنان عارض می‌شود و خواه ناخواه به ناروا دست می‌زنند؛ پس، آن‌سان که دوست می‌داری خدای بر تو ببخشاید و از گناهانت درگذرد، تو نیز بر آنان ببخشای و ازخطاهاشان درگذر[۲۰]. برای اینکه این رابطه دو جانبه برقرار شود و دوام داشته باشد، بر حاکم است که با توده مردم درآمیزد تا مستقیماً از خواسته‌های آنان آگاه شود، چه دوری و جدایی‌اش از مردم، او را از واقعیت احوال آنان بی‌خبر نگاه می‌دارد و این کار خود به خود مایه انصراف قلوب و سبب بیزاری مردم را فراهم خواهد ساخت[۲۱].

در ادامه امام(ع) می‌فرمایند: چنین مباد که دیری از توده مردم چهره بپوشی، چه روی نهان داشتن حکمرانان از توده مردم، شعبه‌ای از تنگ حوصلگی و اندک آگاهی داشتن از کارهاست. اگر فرمان‌گذار از مردم روی نهان کند، به اموری که از او پنهان است آگاه نمی‌شود؛ از این‌رو، کار بزرگ در نظر توده مردم خرد می‌نماید و کار خرد بزرگ؛ نیکو زشت جلوه می‌کند و زشتی نیکو و حق به باطل درمی‌آمیزد. همانا که فرمان‌روا بشر است و از کارهایی که مردم از او پوشیده می‌دارند بی‌خبر و حق را نشانه‌هایی نیست که با آن نشانه‌ها، راستی‌ها از دروغ‌ها شناخته آید[۲۲]. برای اینکه میان حاکم و توده مردم رشته محبت استوار بماند و دل‌های خلق به حسن ظن و دوستیِ او بتپد، بر اوست که با کار خود، توهّم هر نوع ظلم و ستم را از ذهن مردم بزداید و برنامه کار و خط مشی خود را صادقانه برای‌شان ترسیم کند، تا با ایمان به صلاحیت و شایستگیِ او و درستی کار و برنامه‌اش، به تأیید روش سیاست او برخیزند.

«وَ إِنْ ظَنَّتِ الرَّعِيَّةُ بِكَ حَيْفاً فَأَصْحِرْ لَهُمْ بِعُذْرِكَ، وَ اعْدِلْ عَنْكَ ظُنُونَهُمْ بِإِصْحَارِكَ، فَإِنَّ فِي ذَلِكَ رِيَاضَةً مِنْكَ لِنَفْسِكَ، وَ رِفْقاً بِرَعِيَّتِكَ، وَ إِعْذَاراً تَبْلُغُ بِهِ حَاجَتَكَ مِنْ تَقْوِيمِهِمْ عَلَى الْحَقِّ»؛ اگر توده مردم به اشتباه ستمگرت پنداشتند و بر تو خرده گرفتند، عذر خویش به صراحت با آنان در میان نه و با بیانِ آن بدگمانی‌شان را از خویش بگردان، که این کار برای تو ریاضت نفس است و برای توده مردم عرض پوزش و مدارا و با این کار، نیاز تو در پی بردنِ مردم به حقیقت، برآورده شود. هم‌چنین، حاکم نباید به سبب خدمات خود بر مردم منت نهد؛ زیرا مقتضای مقام زمام‌داری خدمت به مردم است و بی‌تردید، منت‌گذاری ارزش خدمت او را از میان خواهد برد. به علاوه، زمام‌دار باید در وعده‌هایی که به مردم می‌دهد و در کارهایی که انجام داده است، از دروغ و بزرگ‌نمایی بپرهیزد؛ زیرا وعده دروغ زمینه بدبینی و دشمنی را مهیا می‌کند و بزرگ‌نمایی نیز عین دروغ است. «وَ إِيَّاكَ وَ الْمَنَّ عَلَى رَعِيَّتِكَ بِإِحْسَانِكَ، أَوِ التَّزَيُّدَ فِيمَا كَانَ مِنْ فِعْلِكَ أَوْ أَنْ تَعِدَهُمْ فَتُتْبِعَ مَوْعِدَكَ بِخُلْفِكَ، فَإِنَّ الْمَنَّ يُبْطِلُ الْإِحْسَانَ وَ التَّزَيُّدَ يَذْهَبُ بِنُورِ الْحَقِّ، وَ الْخُلْفَ يُوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَ اللَّهِ وَ النَّاسِ»؛ از منت نهادن بر توده مردم با احسانی که به آنان می‌کنی بپرهیز و دور باش از این که کار خود را از روی افتخار بیش از واقع وانمود‌سازی یا به مردم وعده دهی و به تخلف در انجام آن درنگ کنی، چه منت، احسان را تباه سازد و بزرگ‌تر جلوه دادنِ کار، نور حقیقت را بزداید و خلف وعده کردن موجب کینه و خشم خدای و خلق شود.

از جمله مسائلی که تأثیر بسزایی در سلامت جامعه دارد، به کار گرفتن عدالت در میان افراد جامعه و ملت و نزدیکان و بیگانگان است؛ زیرا مردم بر بسیاری از دشواری‌های زندگی و ناملایمات و فشارهای اقتصادی و غیره صبر و تحمل می‌کنند، اما تبعیض و بی‌انصافی و خلاف عدالت را به هیچ وجه نمی‌پذیرند و تحمل نمی‌کنند: «أَنْصِفِ اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ، وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِكَ، وَ مَنْ لَكَ فِيهِ هَوًى مِنْ رَعِيَّتِكَ فَإِنَّكَ إِلَّا تَفْعَلْ تَظْلِمْ»[۲۳]. امام(ع) در این بخش از پیام گهربار خود به جناب مالک، توصیه می‌فرماید: انصاف را میان خدا و بندگان خدا منظور بدار که چنانچه به این روش عمل کنی، خدا و خلق خدا از تو راضی خواهند بود و اگر چنین نکنی، ظلم و ستم کرده‌ای[۲۴]. با مروری بر آنچه گذشت، درمی‌یابیم که از دیدگاه امام علی(ع) در نهج البلاغه، حقوق شهروندان بر حاکم بدین ترتیب خلاصه می‌شود: برقراریِ امنیت در کشور، تأمین رفاه اقتصادیِ شهروندان، تعلیم و ارشاد جامعه، مهرورزی و محبت به مردم و دوری نجستن از آنها، منت نگذاشتن و دروغ نگفتن به آنها، عمران و آبادانی در شهرها و برقرار کردنِ عدالت اجتماعی در جامعه اسلامی. اما همان‌گونه که بیان شد، از نظر علی(ع) حق و تکلیف رابطه‌ای دوسویه و متقابل دارد؛ بنابراین، برای تکمیل بحث محتوای شهروندی لازم است بدانیم که امام(ع) درمقابل این حقوق چه وظایف و تکالیفی را برای شهروندان جامعه در قبال حکومت قائل‌اند.

«أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ لِي عَلَيْكُمْ حَقّاً وَ لَكُمْ عَلَيَّ حَقٌّ... وَ أَمَّا حَقِّي عَلَيْكُمْ، فَالْوَفَاءُ بِالْبَيْعَةِ وَ النَّصِيحَةُ فِي الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِيبِ، وَ الْإِجَابَةُ حِينَ أَدْعُوكُمْ، وَ الطَّاعَةُ حِينَ آمُرُكُمْ»[۲۵]؛ مردم، مرا بر شما حقی است و شما را بر من حقی... اما حق من بر شما این است که به بیعت من وفا کنید و در نهان و آشکارا حق خیرخواهی را ادا کنید و چون شما را بخوانم، بیایید و چون فرمان دهم، بپذیرید و از عهده برآیید[۲۶].

آن حضرت درباره وظایف شهروندان، هم‌چنین می‌فرمایند: «فَلَا تَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ»؛ از اظهار صریح سخن حق یا مشورت به عدل، خودداری نکنید. تمام این حقوق به وفاداریِ مردم به پیمان و بیعتشان بازمی‌گردد؛ یعنی روزی که امت زمام حکومت را به دست امام می‌سپارد، با او به اطاعت و فرمان‌برداری پیمان می‌بندد. چنانچه او امت را به امری فرا خواند یا به کاری فرمان دهد و نپذیرند و از اطاعت سرپیچی کنند یا به نصیحت و خیرخواهی به صلاح او نکوشند و بر دوستیِ او پایدار نمانند، حاکم برای اداره صحیح مملکت قدرتی نخواهد داشت[۲۷].[۲۸]

«وَ إِنَّمَا عَمُودُ الدِّينِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِينَ وَ الْعُدَّةُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّةُ مِنَ الْأُمَّةِ فَلْيَكُنْ صِغْوُكَ لَهُمْ وَ مَيْلُكَ مَعَهُمْ»؛ ستون‌های استوار دین و اجتماعات پرشور مسلمین و نیروهای ذخیره دفاعی، عموم مردم‌اند. عموم ملت است که نظام را برپا نگه می‌دارد، نه فقط نظام که اساس و پایه دین را حفظ می‌کند، چنانچه نظامی از صراط مستقیم منحرف شود، ملت حرکت می‌کند و هیچ قدرتی نمی‌تواند در برابر قدرت ملت استقامت کند و هیچ نظامی بدون همکاریِ ملت و موافقت او برپا نمی‌ماند و تنها نیروی جامعه است که با آن می‌توان دشمنان را دفع یا قلع و قمع کرد[۲۹].[۳۰]

عمق شهروندی در نهج البلاغه

عمق شهروندی به حدود اهمیت و دخالت شهروندی در حوزه خصوصی و عمومی ارتباط دارد. نظام‌های مدرن بیشتر شهروندی را به حوزه عمومی مربوط می‌دانند و حوزه فردی ـ خصوصی را در اختیار فرد قرار می‌دهند. می‌دانیم که نگاه فردگرایانه نگاهی عمیق نیست؛ یعنی فرد احساس تعلق کمی به شهروندی و وظایف آن دارد، اما نگاه اسلام نگاهی جمع‌گرایانه و عمیق است و ما این را در کلام مولای متقیان در نهج البلاغه نیز شاهدیم. عمق شهروندی به میزان احساس تعلق شهروندان بستگی دارد. در مقوله عمق شهروندی، بررسی می‌کنیم که برداشت ما از شهروندی باید تا چه حد عمیق و پرمایه باشد؟ منظور از این سؤال این است که شهروندان تا چه حد باید هویت خود را به عنوان یک شهروند بطلبند و تا چه حد باید هویت شهروندی‌شان را بر دیگر منابع هویت اجتماعی که در زمانه‌شان دارند، نظیر تعهدهای خانوادگی یا تأمین معاش، مقدم بدارند؟ در کلام علی(ع) در نهج البلاغه، دیدگاه‌های ویژه و والای ایشان به شهروندی و عمق آن را شاهدیم. در خطبه ۳۴ که آن حضرت حقوق متقابل حاکم و مردم را بیان می‌کند، در بیان حق حاکم بر مردم، وظایف شهروندان در عرصه اجتماع و در مقابل رهبر و حاکم جامعه اسلامی را بیان می‌کند. ایشان می‌فرماید: «... وَ أَمَّا حَقِّي عَلَيْكُمْ، فَالْوَفَاءُ بِالْبَيْعَةِ، وَ النَّصِيحَةُ فِي الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِيبِ، وَ الْإِجَابَةُ حِينَ أَدْعُوكُمْ، وَ الطَّاعَةُ حِينَ آمُرُكُمْ»[۳۱]؛ ... و اما حق من بر شما این است که به بیعت با من وفادار باشید و در آشکار و نهان برایم خیرخواهی کنید. هرگاه شما را فراخواندم، اجابت کنید و چون فرمان دادم، اطاعت کنید. در این سخنان، امام به بیان وظایف شهروندان می‌پردازد و نخست می‌فرماید: اما حق من بر شما این است که بر بیعت خویش وفادار باشید «وَ أَمَّا حَقِّي عَلَيْكُمْ، فَالْوَفَاءُ بِالْبَيْعَةِ»بیعت همان پیمانی است که میان امت و امام برقرار می‌شود؛ پیمانی محکم و لازم الاجرا و بر اساس این پیمان، امام(ع) و حاکم باید در همه‌جا مصلحت امت را در نظر بگیرد و امنیت و نظم را برقرار سازد و با دشمنان به مبارزه برخیزد و اسباب پیشرفت و تکامل جامعه را فراهم کند و امت نیز باید پشت سر امامش بایستد و مانند بازویی نیرومند برای او عمل کند و کاری که خلاف این عهد و پیمان است، هرگز انجام ندهد.

حضرت در مورد حق دوم می‌فرماید: در آشکار و نهان خیرخواهی را [در حق من] به جا آورید «وَ النَّصِيحَةُ فِي الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِيبِ». مانند متقلّبان چاپلوس یا منافقان چندچهره نباشید که در حضورم سخن از دوستی و محبت و اخلاص بزنید و اعلام خیرخواهی کنید، اما در پشت سر یا بی‌تفاوت باشید یا طریق خیانت و فساد را در پیش گیرید. اگر من همه جا حاضر نیستم، خدای من همه جا حاضر و ناظر است و این جهان، همه جایش، محضر خداست و برای انسان‌های باایمان، حضور و غیاب من تفاوتی نمی‌کند. حضرت سپس به سراغ سومین حق می‌رود و می‌فرماید: هر وقت شما را بخوانم، اجابت کنید: «وَ الْإِجَابَةُ حِينَ أَدْعُوكُمْ». مانند افراد سست و ناتوان و بیمارگونه که در اجابت دعوت‌ها تعلل می‌ورزند، نباشید. همیشه باید گوش به فرمان امامتان باشید که گاه ساعت‌ها و لحظه‌ها سرنوشت‌ساز است و اندکی تعلل و سستی و تأخیر ممکن است زیان‌های جبران‌ناپذیری به بار آورد. این انضباط و گوش به فرمان بودن، باید بر همه امت حاکم باشد.

در مورد چهارمین و آخرین حق می‌فرماید: هر زمان به شما فرمان دهم، اطاعت کنید: «وَ الطَّاعَةُ حِينَ آمُرُكُمْ». ممکن است گروهی فراخوانیِ امام(ع) را بپذیرند و به دعوتش لبیک گویند، اما هنگامی که به حضور او آمدند و فرمان سخت و سنگینی که حافظ منافع امت است صادر شد، اطاعت نکنند؛ بنابراین، هم اجابت دعوت لازم است و هم اطاعت فرمان. بدیهی است که این حقوق چهارگانه امام بر امت، اموری است که منافع آن مستقیماً به خود آنان بازمی‌گردد. آنها منّتی در انجام دادنِ این امور بر امام ندارند، بلکه امام بر آنها منّت دارد که با استفاده از این حقوق، امنیت و آبادی و آزادی و افتخارهایشان را تضمین می‌کند. بعضی از شارحان نهج البلاغه در اینجا افزوده‌اند که این حقوق چهارگانه متقابل (در هر طرف چهار حق)، مخصوص امام عادل و منصوب از ناحیه خداست، نه همه زمام‌داران، اعم از خوب و بد، به همین دلیل امام فرموده است: «إِنَّ لِي عَلَيْكُمْ حَقّاً»؛ «مرا بر شما حقی است». اما به نظر می‌رسد آنچه در این بیان امام آمده، برنامه‌ای است که برای هر قوم و ملتی تنظیم شده است. هر پیشوایی، خواه از ناحیه خدا باشد یا به مصداق «لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ»، هر امیری در هر جامعه‌ای بر سر کار آید، اگر بخواهد کار او پیشرفت کند، باید این حقوق چهارگانه را محترم بشمارد و نیز هر ملتی اگر بخواهد از وجود امیر خود بهره گیرد، باید اصول چهارگانه را به کار بندد. درواقع، آنچه در این خطبه آمده ارشاد و راهنمایی به حکم عقل و منطق است[۳۲]. با دقت و تأمل در کلام امام(ع) در نهج البلاغه، درمی‌یابیم که توصیه‌های آن حضرت به شهروندان درباره چگونگی و میزان احساس تعلق آنها به اجتماع نیز حول همین چهار محور اساسی، یعنی لزوم وفا به بیعت و حمایت حاکم، لزوم خیرخواهی و وفاداری به حاکم در نهان و آشکار، اطاعت فرمان و اجابت دعوت خلاصه می‌شود.

در باب لزوم وفاداری به بیعت، امیر مؤمنان سخنان متعددی دارند[۳۳]؛ از جمله این که در مورد مروان فرمود: «لَا حَاجَةَ لِي فِي بَيْعَتِهِ إِنَّهَا كَفٌّ يَهُودِيَّةٌ لَوْ بَايَعَنِي بِكَفِّهِ لَغَدَرَ بِسَبَّتِهِ»[۳۴]؛ مرا به بیعت او نیازی نیست. دست او دست یهودی است. اگر با دست خود بیعت کند، با دُبرش (در نهان) بیعت را می‌شکند... . درباره لزوم پای‌بندی به بیعت عمومی و نظر اکثریت چنین فرموده است: «لِأَنَّهَا بَيْعَةٌ وَاحِدَةٌ لَا يُثَنَّى فِيهَا النَّظَرُ، وَ لَا يُسْتَأْنَفُ فِيهَا الْخِيَارُ، الْخَارِجُ مِنْهَا طَاعِنٌ، وَ الْمُرَوِّي فِيهَا مُدَاهِنٌ»[۳۵]؛ همانا بیعت برای امام یک بار بیش نیست و تجدیدنظر در آن میسّر نخواهد بود.کسی اختیار از سر گرفتنِ آن را ندارد. آن کس که از این بیعت عمومی سر باز زند، طعنه‌زن و عیب‌جو خوانده می‌شود و آن کس که در مورد آن دو دل باشد، منافق است.

یاری کردن در حق، اطاعت و فرمان‌برداری و امانت‌داری و اصلاح و آبادانی در شهرها نیز از نظر امام(ع)، میزان دخالت شهروندی را در حوزه عمومی نشان می‌دهد و این مسئله از سخنان ایشان، که پس از جنگ نهروان در نکوهش لشکریان خود در سال ۳۸ هجری که برای نبرد نهایی با معاویه سستی می‌ورزیدند ایراد کرد[۳۶]، دریافت می‌شود.

تأکید امام علی(ع) بر لزوم یاری کردنِ رهبر برای اجرای حق و اصلاح امور[۳۷] نیز نشان‌دهنده دید عمیق ایشان به شهروندی است. آن حضرت نتیجه همکاری و تعامل صحیح حاکم و شهروندان مسئول را چنین توضیح می‌دهد: و در میان حقوق الهی، بزرگ‌ترین حق، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است؛حق واجبی که خدای سبحان بر هر دو گروه لازم شمرد و آن را عامل عزت یافتن دین و پایداریِ پیوند ملت و رهبر قرار داد. پس، رعیت اصلاح نمی‌شود، جز آنکه زمام‌داران اصلاح شوند و زمام‌داران اصلاح نمی‌شوند، جز با درست‌کاریِ رعیت. آن‌گاه که مردم حق رهبری را ادا کنند و زمام‌دار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزت یابد و راه‌های دین پدیدار و نشانه‌های عدالت برقرار و سنت پیامبر(ص) پایدار شود؛ پس، روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حکومت امیدوار و دشمن در آرزوهایش مأیوس می‌شود. اما اگر مردم بر حکومت چیره شوند یا زمام‌دار بر رعیت ستم کند، وحدت کلمه از بین می‌رود، نشانه‌های ستم آشکار، نیرنگ‌بازی در دین فراوان، راه گسترده سنّت پیامبر(ص) متروک، هواپرستی رایج، احکام دین تعطیل و بیماری‌های دل فراوان شود. مردم از اینکه حق بزرگی فراموش می‌شود یا باطل خطرناکی در جامعه رواج می‌یابد، احساس نگرانی نمی‌کنند؛ پس، در آن زمان نیکان خوار و بدان قدرتمند می‌شوند و کیفر الهی بر بندگان بزرگ و دردناک خواهد بود. پس، بر شماست که یک‌دیگر را نصیحت کنید و نیکو همکاری کنید. درست است که هیچ‌کس نمی‌تواند حق اطاعت خداوندی را چنان‌که باید بگزارد، هر چند در به دست آوردنِ رضای خدا حریص باشد و در کار بندگی تلاش فراوان کند، لکن باید به مقدار توان حقوق الهی را رعایت کند که یکی از واجبات الهی، یک‌دیگر را به اندازه توان نصیحت کردن و برپا داشتنِ حق و یاری دادن به یک‌دیگر است. هیچ‌کس، هر چند قدرش در حق بزرگ و ارزشش در دین بیشتر باشد، بی‌نیاز نیست که او را در انجام حق یاری رسانند و هیچ‌کس، گرچه مردم او را خوار شمارند و در دیده‌ها بی‌ارزش باشد، کوچک‌تر از آن نیست که کسی را در انجام حق یاری کند یا دیگری به یاری‌اش برخیزد[۳۸].

با توجه به این سخنان و بیانات حضرت(ع)، می‌توان دریافت که نگاه ایشان به شهروندی، شهروندی عمیق را مدنظر دارد؛ زیرا از سخنان ایشان در مقاطع مختلف می‌توان تأکید بر احساس تعلق شهروندان به جامعه و حکومت را فهمید[۳۹].

نوع شهروندی در نهج البلاغه

نوع شهروندی به میزان مشارکت شهروندان در عرصه شهروندی اشاره دارد، که ممکن است مشارکتی فعال یا منفعلانه داشته باشند. نوع شهروندی می‌تواند میزان فعالیت یا انفعال شهروندان را در نظام سیاسی مشخص کند. هر چند نظریه فعال یا منفعل بودن شهروند از منظری با محتوا و عمق شهروندی تقارن دارد، اما آنها هر یک به بُعد خاصی دلالت می‌کنند. ممکن است در یک الگوی شهروندی، شهروندیِ عمیق مطرح باشد، اما افراد انگیزه و کشش لازم را برای مشارکت عملی از خود نشان ندهند؛ از این‌رو، افزودن تیپ شهروندی فعال / منفعل می‌تواند این مسئله را در شاخص‌یابیِ شهروندی برجسته کند. با این دید است که به سخنان امیر مؤمنان علی(ع) در نهج البلاغه رجوع می‌کنیم تا نوع نگاه آن حضرت را درباره نوع شهروندی کشف کنیم. نوع تلقی از نقش مردم در حکومت از امور تعیین کننده در نوع حکومت و رفتار و مناسبات حکومتی است؛ اینکه مردم در حکومت چه نقشی دارند و آیا اساساً مردم در حکومت نقش دارند یا خیر، آیا باید برای مردم در حکومت اعتباری قائل شد یا خیر و اینکه مردم در حکومت نقشی فعال و اساسی دارند یا نقشی غیر فعال و انفعالی و آیا مردم نقشی تعیین‌کننده در همه امور دارند یا خیر؟ برخی بر این باورند که مردم هیچ نقشی اساسی در حکومت ندارند و حکومت امری پیچیده، تخصصی و علمی است که جز نخبگان و خبرگانِ این امر کسی را در آن نظر و نقش نیست و مردم در حکومت نقشی تبعی و سایه‌ای و ابزاری دارند. برخی دیگر معتقدند که مردم تا اندازه‌ای در حکومت نقش دارند و این اندازه را نخبگان تعیین می‌کنند و بنا بر مصالح و ضرورت‌ها، فتیله چراغ نقش مردم در حکومت را بالا می‌کشند یا پایین می‌آورند و تا حدودی که نخبگان صلاح ببینند، نقشی را به مردم واگذار می‌کنند و از مردم می‌خواهند که نقش خود را خوب بازی کنند و خواسته‌های نخبگان را تحقق بخشند. در اینجا نیز مردم هیچ نقشی اساسی در حکومت ندارند و مردم به اندازه مورد نیاز صاحبان قدرت و حکم‌فرمایان اعتبار می‌یابند و دوام و بقای این اعتبار تا زمان رفع نیاز است. بنا بر باوری دیگر، نقش اصلی و کلیدی در حکومت از آنِ مردم است؛ بدین معنا که حکومت بدون رأی مردم و خواست آنان تحقق نمی‌یابد و بدون حضور و مشارکت همه‌جانبه آنها به درستی اداره نمی‌شود و فارغ از محور قرار دادنِ مردم، حکومت سلامت نخواهد داشت و راست‌قامت نخواهد بود؛ بنابراین، مردم نقشی ایجادی، ابقایی و اصلاحی دارند و تحقق حکومت و صلاح و سامان آن و پابرجاییِ آن و سیر به سوی اهداف آن به مردم بسته است. در اندیشه سیاسی و سلوک حکومتی امام علی(ع) مردم چنین نقشی دارند. امیر مؤمنان(ع) تحقق حکومت خود را این‌گونه معرفی کرده است: «وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ، وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ... لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا»[۴۰]؛ آری، به حق آن‌که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور حاضران و اتمام حجت با اعلام وجود ناصران نبود... بی‌تأمل رشته حکومت را از دست می‌گذاشتم و پایانش را چون آغازش می‌انگاشتم و چون گذشته، خود را به کناری می‌کشیدم.

پس از ۲۵ سال، مردم یک‌پارچه و سر از پا نشناخته، در حرکتی عمومی، خواستار پذیرش حکومت از امام علی(ع) شدند و با اصرار فراوان، ایشان را راضی کردند تا حکومت را بپذیرد. آن حضرت درباره نقش مردم در این امر چنین فرموده است: دستم را (برای بیعت) گشودید و من آن را بستم و به سوی خود کشیدید و من آن را برگرفتم. سپس، بر من هجوم آوردید، هم‌چون شتران تشنه که روز آب خوردن به آبگیرهای خود درآیند و به یک‌دیگر پهلو زنند. چندان که (از هجوم مردمان) بند پای‌افزار پاره شد و ردا از دوش افتاد و ناتوان پایمال شد. و خشنودی مردم در بیعت با من بدان‌جا رسید که کودکان به وجد آمده بودند و سال‌خوردگان لرزان لرزان برای دیدار این منظره به راه افتاده بودند و بیماران به کمک دیگران بدان‌جا آمده بودند و دختران نورس سر برهنه حاضر شده بودند[۴۱]. حق حکومت به سبب شایستگی از آنِ امام علی(ع) بود، اما با اقبال مردم تکلیف اداره امور بر دوش آن حضرت گذاشته شد و روشن است که تا مردم نخواهند، آن حق محقق نمی‌شود و تکلیف اداره امور بر دوش آنکه شایسته است گذاشته نمی‌شود و حکومتی مردمی شکل نمی‌گیرد.

امام علی(ع) بارها از وصیتی از رسول خدا(ص) به وی، سخن رانده است که بنا بر آن، به علی(ع) سفارش شده است که در صورت اقبال مردم به وی و اجتماع آنان برحکومت او، خود را کنار نکشد و زمام‌داری را عهده‌دار شود و در صورت پشت‌کردنِ مردم به وی و تفرق آنان در امر حکومت او، خود را کنار بکشد و ایشان بر این سفارش پای‌بند بود. این وصیت بیان‌گر نوع نگاه پیامبر اکرم(ص) و علی(ع) به امر حکومت و زمام‌داری است که جز با میل و رغبت مردم و خواست و اقبال آنان به درستی پا نمی‌گیرد. حکومتی که بر جهالت و ضلالت بنیان شود و بر اساس تغلب و تسلط پا بگیرد، هویتی غیرانسانی و ماهیتی نامردمی دارد که جز با فریب و نیرنگ و زور و خشونت و ستم و بیداد برپا نمی‌ماند. امیر مؤمنان علی(ع) در بخشی از مکتوبی که سرگذشت خود را پس از پیامبر اکرم(ص) تا شهادت محمد بن ابی‌بکر و سقوط مصر (زمان کتابت نامه) بیان فرموده،چنین آورده است: رسول خدا(ص) مرا متعهد پیمانی کرده و فرموده بود: پسر ابی طالب، ولایت امتم حق توست. اگر به درستی و عافیت تو را ولی خود کردند و با رضایت درباره تو به وحدت نظر رسیدند، امرشان را به عهده گیر و بپذیر، اما اگر درباره تو به اختلاف افتادند، آنان را به خواست خود واگذار؛ زیرا خدا راه گشایشی به روی تو باز خواهدکرد[۴۲].

هم‌چنین، امیر مؤمنان(ع) فرموده است: رسول خدا(ص) به من فرمود: «اگر مردم بر تو گرد آمدند، آنچه به تو فرمان داده‌ام به جا آور و امرشان را به عهده گیر، وگرنه خود را به کناری فرود آر و آنان را واگذار. پس، چون مردم از گِردم پراکنده شدند، به ناچار دست فروهشتم و خار در چشم، دیده فروبستم و خود را به کناری کشیدم[۴۳].

حکومت در اسلام، حکومت هدایت است، چنان‌که پیامبر اکرم(ص) به مسلمانان فرموده بود: «وَ إِنْ تُوَلُّوهَا عَلِيّاً، تَجِدُوهُ هَادِياً مَهْدِيّاً»[۴۴]؛ اگر علی را به ولایت بگمارید، او را هدایت‌یافته‌ای هدایت‌گر می‌یابید. امیر مؤمنان علی(ع) در همان زمان که مردم آمادگیِ خود را برای بیعت با او و تشکیل حکومت وی اعلام کردند، در مسجد مدینه همگان را مخاطب قرار داد و این حقیقت را که سرنوشت اجتماعی و سیاسیِ مردم باید به دست خود آنان باشد و هیچ‌کس این حق را ندارد که به جای آنان تصمیم بگیرد به صراحت بیان فرمود: ای مردم، این امر (حکومت) امر شماست. هیچ‌کس جز آن‌که شما او را امیر خود گردانید، حق حکومت بر شما را ندارد. ما دیروز هنگامی از هم جدا شدیم که من پذیرش ولایت شما را ناخوشایند داشتم، ولی شما این را نپذیرفتید و جز به اینکه من حکومت تشکیل دهم رضایت ندادید. آگاه باشید که من کسی جز کلیددار شما نیستم و نمی‌توانم حتی یک درهم به ناروا از بیت‌المال برگیرم[۴۵].

خدای متعال حق تعیین سرنوشت اجتماعی و سیاسیِ مردم را به رسمیت شناخته است؛ زیرا جامعه بدون حکومت و قانون به هرج و مرج کشیده می‌شود و اختلال و بی‌نظمی بر تمام امور مستولی می‌شود و خداوند به چنین اختلال و تباهی رضایت نداده است[۴۶]. امیر مؤمنان علی(ع) در نامه‌ای که از موضع احتجاج به معاویه نوشته و تشکیل حکومت خود را بر اساس اقبالی مردمی تبیین فرموده و او را به بیعت با خویش فراخوانده، این حقیقت را نیز یادآور شده و فرموده است: «وَ إِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ، فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذَلِكَ لِلَّهِ رِضًى»[۴۷]؛ شورا از آنِ مهاجران و انصار است. پس، اگر گرد شخصی فراهم آمدند و او را امام خود نامیدند، خشنودیِ خدا را خریدند. تعیین سرنوشت سیاسی و اجتماعی و برپا ساختنِ حکومت به دست مردم و پیروی همگان از قوانین دولت در هر جامعه‌ای موجب نظام‌یافتگی و پایداری است. امیر مؤمنان علی(ع) فرموده است: «فَرَضَ اللَّهُ الْإِيمَانَ تَطْهِيراً مِنَ الشِّرْكِ... وَ الْإِمَامَةَ نِظَاماً لِلْأُمَّةِ»[۴۸]؛ خداوند ایمان را واجب کرد برای پاکی از شرک ورزیدن... و امامت را تا نظام امت پایدار باشد.

حکومت برای مردمان است و بالطبع باید با خواست و رضایت آنان پا بگیرد و امام علی(ع) حکومت خود را چنین می‌خواست. از محمد حنفیه، فرزند علی(ع)، نقل شده است که پس از کشته شدنِ عثمان، در کنار پدرم بودم. آن حضرت وارد منزل شد و اصحاب رسول خدا(ص) اطراف وی را گرفتند و گفتند اکنون که عثمان کشته شده است، مردم چاره‌ای ندارند جز آن‌که امام و رهبری داشته باشند و ما امروز کسی را شایسته‌تر و سزاوارتر از تو برای این امر نمی‌یابیم. نه کسی سابقه تو را دارد و نه کسی از تو به رسول خدا(ص) نزدیک‌تر است. پس از این سخنان، حضرت از پذیرش زمام‌داری امتناع ورزید و مردم اصرار کردند و گفتند: به خدا سوگند، دست برنخواهیم داشت تا با تو بیعت کنیم. آنگاه حضرت فرمود: «فَفِي الْمَسْجِدِ، فَإِنَّ بَيْعَتِي لَا تَكُونُ خَفِيّاً، وَ لَا تَكُونُ إِلَّا عَنْ رِضَى الْمُسْلِمِينَ»[۴۹]؛ پس (مراسم بیعت) در مسجد باشد؛ زیرا بیعت با من مخفی نمی‌شود و جز با رضایت مسلمانان عملی نیست. امیر مؤمنان علی(ع) نه تنها در شکل‌گیریِ حکومت برای مردم چنین جایگاهی قائل بود، بلکه سامان امور حکومت را به استقامت و سلامت مردم می‌دانست، چنان‌که ضمن خطبه‌ای در صفین فرمود: «وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ إِلَّا بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِيَّةِ»[۵۰]؛ و والیان به صلاح و سامان نیایند، مگر به راستی و درستیِ مردمان.

حکومت جز با راستی و درستی و پایداری مردم و حضور و مشارکت همه‌جانبه آنان به سامان نمی‌آید و امیرمؤمنان علی(ع) می‌کوشید که مردم حکومت را این‌گونه بفهمند و از مناسبات سلطه‌گرانه و سلطه‌پذیرانه بیرون شوند و در تمام عرصه‌ها حضوری واقعی داشته باشند، چنان‌که خطاب به آنان فرمود: با من چنان که با جباران سخن می‌گویند، سخن مرانید و چنان‌که با مستبدان محافظه‌کاری می‌کنند، از من کناره مجویید و با ظاهرآرایی و به صورت تصنعی آمیزش مدارید و شنیدنِ حق را بر من سنگین مپندارید و نخواهم مرا بزرگ انگارید، چه آن کس که شنیدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وی دشوار بود، کار به حق و عدالت بر او دشوارتر است. پس، از گفتن حق یا رای زدن در عدالت بازمایستید، که من نه خویشتن را (به عنوان یک انسان) برتر از آن می‌دانم که اشتباه نکنم، نه در کار خویش از خطا ایمنم، مگر خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از منبر آن تواناتر است[۵۱].

برای اینکه مردم نقشی جدی و اساسی در حکومت داشته باشند، باید زمینه وبستر مناسبِ آن فراهم شود و امام علی(ع) می‌کوشید با فراهم کردنِ مناسباتی سالم و به دور از خودکامگی و خودکامگی‌پذیری، مردم را به صحنه حکومت بکشاند و این‌گونه آنان را مخاطب قرار داده است و هرگونه رابطه جبارانه و مستبدانه را زیر پا گذاشته تا مردمش با صراحت و صداقت و از سر احساس مسئولیت به مشارکت در امور حکومت برخیزند و حق را به پا دارند و از عدالت پاسداری کنند و میان خود و والیان فاصله‌ای نبینند و زمام‌داران را نصیحت کنند. امیر مؤمنان علی(ع) فرموده است: «مِنْ وَاجِبِ حُقُوقِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ النَّصِيحَةُ بِمَبْلَغِ جُهْدِهِمْ، وَ التَّعَاوُنُ عَلَى إِقَامَةِ الْحَقِّ بَيْنَهُمْ»[۵۲]؛ از جمله حق‌های خدا بر بندگان، یک‌دیگر را به مقدار توان اندرز دادن و در برپا داشتنِ حق میان خود، یک‌دیگر را یاری کردن است. امیر مؤمنان(ع) هیچ‌کس را بی‌نیاز از یاری شدن ناتوان از یاری کردن نمی‌دید و همگان را در هر مرتبه و جایگاه و با هر درک و فهم، به مشارکت می‌خواند، چنان‌که فرموده است: هیچ‌کس، هرچند قدر وی در حق بیشتر و فضیلت او در دین پیش‌تر باشد، بی‌نیاز نیست که او را در گزاردنِ حق خدا یاری کنند و هیچ‌کس، هر چند مردم او را خوار شمارند و دیده‌ها وی را بی‌مقدار، خردتر از آن نیست که کسی را در انجام دادن حق یاری نکند یا دیگری به یاری‌اش برخیزد[۵۳].

امام(ع) جامعه‌ای را که در آن فرهنگ مشارکت و نصیحت نباشد، از رحمت و برکت به دور دانسته و فرموده است: «لَا خَيْرَ فِي قَوْمٍ لَيْسُوا بِنَاصِحِينَ، وَ لَا يُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ»[۵۴]؛ در مردمی که نصیحت‌کننده یک‌دیگر نیستند و نصیحت‌کنندگان را دوست نمی‌دارند، خیری نیست. ایشان مردم را چنین می‌خواست و در این راه بسیار می‌کوشید. آن حضرت در سخنانی که پس از پایان یافتنِ جنگ جمل به یارانش فرمود، آنان را به چنین سلوکی فراخواند: «فَأَعِينُونِي بِمُنَاصَحَةٍ خَلِيَّةٍ مِنَ الْغِشِّ، سَلِيمَةٍ مِنَ الرَّيْبِ»[۵۵]؛ پس مرا یاری کنید به خیرخواهیِ خالی از دغل و دور از دورویی.

متأسفانه مردمی که فرهنگ جاهلی و خودکامگی و خودکامگی‌پذیری در عمق جانشان ریشه داشت و در یک دوره ۲۵ ساله این فرهنگ احیا شده و جان گرفته و رشد کرده بود، حکومت امیر مؤمنان را برنمی‌تافتند و هوای حکومت جهالت و ضلالت در سر داشتند و سلوک پیشوای آزادگان در حکومت و مدیریت برای‌شان بیگانه بود. آنها عادت کرده بودند که برای خود در حکومت و مدیریت جامعه حقی قائل نباشند و اینک، با سلوکی دیگر روبه‌رو شده بودند. مردم به تبعیض خو کرده بودند و اینکه تابع زور و پیرو سران و بزرگان قبایل باشند و رؤسا برای‌شان تصمیم بگیرند و با تجبر و تسلط ایشان را راه ببرند و اینک، حکومت رنگی دیگر داشت و مردم را بر اساس مساوات و عدالت و از سر بصیرت و معرفت به مشارکت و حمایت فرا می‌خواند، اما چون با سران و بزرگان قبایل مانند دیگران به مساوات و عدالت رفتار می‌شد، آنان از همراهی با حکومت حکمت سر باز می‌زدند و پیروانشان نیز برای گریز از مسئولیت خویش بهانه‌ها می‌تراشیدند و روشن است که اداره امور با مردمی بهانه‌جو و مسئولیت‌گریز راه به جایی نمی‌برد.

امام(ع) خطاب به آن مردم نافرمان و سست‌عنصر که سیاست‌های حق و عدل را برنمی‌تافتند، در خطبه جهادیه خود ـ پس از غارت شهر انبار به دست سفیان بن عوف غامدی و سستی مردم در پیکار با قاسطین ـ چنین فرمود: شگفتا! به خدا سوگند، هماهنگی این مردم در باطل خویش و پراکندگیِ شما در حق خود، دل را می‌میراند و اندوه را تازه می‌گرداند. رؤیتان زشت باد و زبونی هم‌آغوشتان! که آماج تیر بلایید، بر شما غارت می‌برند و ننگی ندارید. با شما پیکار می‌کنند و به جنگی دست نمی‌گشایید. خدا را نافرمانی می‌کنند و خشنودید. اگر در تابستان شما را بخوانم، گویید هوا سخت گرم است، مهلتی ده تا گرما کمتر شود. اگر در زمستان فرمان دهم، گویید سخت سرد است، فرصتی ده تا سرما از بلاد ما به در شود. شما که از گرما و سرما چنین می‌گریزید، با شمشیر آخته کجا می‌ستیزید؟ ای به صورت مردانِ عاری از مردانگی، ای کم‌خردان پای‌بند نازپروردگی، کاش شما را ندیده بودم و نمی‌شناختم که به خدا سوگند، پایان این آشنایی ندامت بود و دست‌آورد آن اندوه و حسرت. خدایتان بمیراند که دلم از دست شما پرخون است و سینه‌ام مالامال خشم شما مردم دون، که پیاپی جرعه اندوه به کامم می‌ریزید و با نافرمانی و فروگذاریِ جانبم، کار را به هم درمی‌آمیزید، تا آنجا که قریش می‌گوید: پسر ابوطالب دلیر است، اما علم جنگ نمی‌داند. خدا پدرانشان را مزد دهاد! کدام یک از آنان پیش‌تر از من در میدان جنگ بوده و بیشتر از من نبرد دلیران را آزموده؟ هنوز بیست سال نداشتم که پا در معرکه گذاشتم و اکنون سالیان عمرم از شصت فزون است. اما آن را که فرمان نبرند، سررشته کار از دستش برون است[۵۶].

بنابراین، بهترین حکومت و والاترین درایت و نیکوترین سیاست، بدون حمایت و مشارکت مردم راه به جایی نخواهد برد. با بررسیِ سخنانِ امام علی(ع)، درمی‌یابیم که آن حضرت به مشارکت فعال شهروندان در عرصه سیاسی جامعه معتقد بود[۵۷].

منابع

پانویس

  1. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵، ص۸۳۹.
  2. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۹۹۳.
  3. در عرصه پیکار صفین، ضمن خطبه‌ای والا خطاب به مردمان چنین فرمود: «فَإِنَّمَا أَنَا وَ أَنْتُمْ عَبِيدٌ مَمْلُوكُونَ لِرَبٍّ لَا رَبَّ غَيْرُهُ» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۲۰۷، ص۶۸۱) «جز این نیست که ما و شما بندگان و مملوک پروردگاریم و جز او پروردگاری نیست».
  4. مصطفی دلشاد تهرانی، حکومت حکمت، ص۱۱۵-۱۱۷.
  5. «أَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِي عَلَيْكُمْ حَقّاً بِوِلَايَةِ أَمْرِكُمْ، وَ لَكُمْ عَلَيَّ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذِي لِي عَلَيْكُمْ، وَ الْحَقُّ أَوْسَعُ الْأَشْيَاءِ فِي‏ التَّوَاصُفِ، وَ أَضْيَقُهَا فِي التَّنَاصُفِ، لَا يَجْرِي لِأَحَدٍ إِلَّا جَرَى عَلَيْهِ، وَ لَا يَجْرِي عَلَيْهِ إِلَّا جَرَى لَهُ، وَ لَوْ كَانَ لِأَحَدٍ أَنْ يَجْرِيَ لَهُ وَ لَا يَجْرِيَ عَلَيْهِ لَكَانَ ذَلِكَ خَالِصاً لِلَّهِ سُبْحَانَهُ دُونَ خَلْقِهِ؛ لِقُدْرَتِهِ عَلَى عِبَادِهِ، وَ لِعَدْلِهِ فِي كُلِّ مَا جَرَتْ عَلَيْهِ صُرُوفُ قَضَائِهِ، وَ لَكِنَّهُ سُبْحَانَهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَى الْعِبَادِ أَنْ يُطِيعُوهُ، وَ جَعَلَ جَزَاءَهُمْ عَلَيْهِ مُضَاعَفَةَ الثَّوَابِ؛ تَفَضُّلًا مِنْهُ، وَ تَوَسُّعاً بِمَا هُوَ مِنَ الْمَزِيدِ أَهْلُهُ»؛ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۲۰۷، ص۶۸۱.
  6. مصطفی دلشاد تهرانی، حکومت حکمت، ص۲۱۹-۲۲۰.
  7. مرتضی مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص۱۰۶-۱۰۷.
  8. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۲۰۷، ص۶۸۳.
  9. جرج جرداق، بخشی از زیبایی‌های نهج البلاغه، ترجمه محمدرضا انصاری، ص۷۶.
  10. «وَ أَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ سُبْحَانَهُ مِنْ تِلْكَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِي عَلَى الرَّعِيَّةِ، وَ حَقُّ الرَّعِيَّةِ عَلَى الْوَالِي فَرِيضَةٌ فَرَضَهَا اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِكُلٍّ عَلَى كُلٍّ، فَجَعَلَهَا نِظَاماً لِأُلْفَتِهِمْ، وَ عِزّاً لِدِينِهِمْ، فَلَيْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِيَّةُ إِلَّا بِصَلَاحِ الْوُلَاةِ، وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ إِلَّا بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِيَّةِ، فَإِذَا أَدَّتْ الرَّعِيَّةُ إِلَى الْوَالِي حَقَّهُ، وَ أَدَّى الْوَالِي إِلَيْهَا حَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَيْنَهُمْ، وَ قَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّينِ، وَ اعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ، وَ جَرَتْ عَلَى أَذْلَالِهَا السُّنَنُ، فَصَلَحَ بِذَلِكَ الزَّمَانُ، وَ طُمِعَ فِي بَقَاءِ الدَّوْلَةِ، وَ يَئِسَتْ مَطَامِعُ الْأَعْدَاءِ. وَ إِذَا غَلَبَتِ الرَّعِيَّةُ وَالِيَهَا أَوْ أَجْحَفَ الْوَالِي بِرَعِيَّتِهِ اخْتَلَفَتْ هُنَالِكَ‏ الْكَلِمَةُ، وَ ظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ، وَ كَثُرَ الْإِدْغَالُ فِي الدِّينِ، وَ تُرِكَتْ مَحَاجُّ السُّنَنِ فَعُمِلَ بِالْهَوَى، وَ عُطِّلَتِ الْأَحْكَامُ، وَ كَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ، فَلَا يُسْتَوْحَشُ لِعَظِيمِ حَقٍّ عُطِّلَ، وَ لَا لِعَظِيمِ بَاطِلٍ فُعِلَ فَهُنَالِكَ تَذِلُّ الْأَبْرَارُ، وَ تَعِزُّ الْأَشْرَارُ، وَ تَعْظُمُ تَبِعَاتُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ عِنْدَ الْعِبَادِ» فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۲۰۷، ص۶۸۳. برای اینکه دولتی بتواند حتی در بخشی از کارهای خود توفیق یابد، باید برای اقدام‌های خود جوّی سالم و مناسب بیابد. به وجود آمدنِ چنین جوّ مناسب در گرو این است که برای اصلاح و پیش‌برد کارهای جامعه و امور مملکت، در حاکم و مردم علاقه مشترکی پیدا شود. منظور از این علاقه مشترک، روح تعاون و همکاریِ دولت و ملت برای پرداختن به امور است و هنگامی این روح تعاون به وجود می‌آید که هر کس، چون به حق خود رسید، به وظیفه‌اش عمل کند. برای رسیدن به این مقصود، مردم باید حق حاکم را ادا کنند: وقتی فرمان دهد، فرمان‌بردار او باشند، به خواسته‌اش پاسخ گویند و در وقت مقتضی به نصیحت و انتقاد سازنده، خیرخواهی خود را به او نشان دهند. متقابلاً، بر حاکم نیز واجب است که تمام کوشش و همت خود را در راه اصلاح امور مردم به کار بندد. اما زمانی که مردم با حاکم بر سر عهد و اطاعت نباشند و صادقانه به یادآوری و تذکر برنخیزند و هنگام نیاز به خواسته او جواب مثبت ندهند یا برعکس، مردم به وظایف خود عمل کنند، ولی حاکم تمام امکانات کشور را به خدمت منافع خود گیرد و از مصالح ملت چشم بپوشد، آن روز، روزگار شیوع ظلم، تسلط ستم‌کاران و فساد دولت خواهد بود. (محمدمهدی شمس الدین، جستجویی در نهج البلاغه، ترجمه محمود عابدی، ص۱۴۰-۱۴۱).
  11. ر.ک: مرتضی مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص۱۰۷-۱۰۸.
  12. مصطفی دلشاد، حکومت حکمت، ص۱۲۵.
  13. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۳۴، ص۱۱۴.
  14. در شرحی که مدرس وحید از نهج البلاغه دارد، هر یک از این حقوق چهارگانه را چنین بیان می‌کند: ابتدا این چهار حق رعیت است واجب بر امام، یکی راجع است به حال ابدانشان (توفیر فنی) و سه تا راجع است به معنویّاتشان. (احمد مدرس وحید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۲۶۲).
  15. و نیز می‌گوید: «إِنَّهُ لَيْسَ عَلَى الْإِمَامِ إِلَّا مَا حُمِّلَ مِنْ أَمْرِ رَبِّهِ الْإِبْلَاغُ فِي الْمَوْعِظَةِ وَ الِاجْتِهَادُ فِي النَّصِيحَةِ وَ الْإِحْيَاءُ لِلسُّنَّةِ وَ إِقَامَةُ الْحُدُودِ عَلَى مُسْتَحِقِّيهَا، وَ إِصْدَارُ السُّهْمَانِ عَلَى أَهْلِهَا...»؛ «امام وظیفه‌ای ندارد، جز آنچه از سوی خداوند بدان مأموریت یافته است و آن عبارت است از: ابلاغ موعظه، کوشش در نصیحت، احیای سنّت، اجرای حدود در موارد لزوم و دادن حق هر کس از بیت المال».
  16. حضرت علی(ع) به رفاه عمومی توجه بسیاری داشت و آبادی سرزمین‌ها و تأمین زندگی شرافت‌مندانه مردم را از وظایف خود می‌دانست. آن حضرت می‌فرماید: «وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ، وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ»؛ «[خدایا،] هدف من آشکار کردنِ اصلاح در شهرهاست، تا بدین وسیله، بندگان ستم‌کشیده‌ات در امنیت قرار گیرند و احکام امت که ضایع مانده‌اند، جاری شود». (ر.ک: محمدمهدی باباپور، بخش حکومت و معیشت).
  17. محمدمهدی شمس الدین، جستجویی در نهج البلاغه، ترجمه محمود عابدی، ص۱۳۵-۱۳۶.
  18. از راه‌هایی که دوستیِ حاکم را در دل‌های مردم استوار می‌کند و آنها را به همکاری با او و حمایت و دفاع از او برمی‌انگیزد، همان است که امام در سخنان خود می‌گوید: «وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ بِأَدْعَى إِلَى حُسْنِ ظَنِّ رَاعٍ بِرَعِيَّتِهِ مِنْ إِحْسَانِهِ إِلَيْهِمْ، وَ تَخْفِيفِهِ الْمَئُونَاتِ عَلَيْهِمْ، وَ تَرْكِ اسْتِكْرَاهِهِ، إِيَّاهُمْ عَلَى مَا لَيْسَ لَهُ قِبَلَهُمْ، فَلْيَكُنْ مِنْكَ فِي ذَلِكَ أَمْرٌ يَجْتَمِعُ لَكَ بِهِ حُسْنُ الظَّنِّ بِرَعِيَّتِكَ، فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ يَقْطَعُ عَنْكَ نَصَباً طَوِيلًا. وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّكَ بِهِ لَمَنْ حَسُنَ بَلَاؤُكَ عِنْدَهُ، وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ سَاءَ ظَنُّكَ بِهِ لَمَنْ سَاءَ بَلَاؤُكَ عِنْدَهُ»؛ «هیچ چیز حسن ظن حاکم را به توده مردم چنان برنمی‌انگیزد که احسان او به آنان، سبک‌بار ساختنِ آنان و وادار نکردنشان به چیزی که به آن توانا نیستند. در آنچه گفتم بکوش تا به توده مردم حسن ظن یابی که حسن ظن به توده مردم رنجی سنگین از دل تو برمی‌گیرد. شایسته‌تر کس به حسن ظن تو، اوست که درباره وی نیکی‌ها کرده باشی و ناشایسته‌تر کسی اوست که به تیمارش نپرداخته باشی».
  19. از مظاهر این تساوی در حقوق شهروندی، ماجرای معروف خسارت به زنی یهودی در محدوده حکومتیِ امام علی(ع) است که نشان‌دهنده لزوم احترام به اهل کتاب هم‌چون سایر شهروندان جامعه اسلامی است: «وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ، وَ الْأُخْرَى الْمُعَاهِدَةِ، فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلُبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رُعُثَهَا، مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلَّا بِالاسْتِرْجَاعِ وَ الِاسْتِرْحَامِ. ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلًا مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لَا أُرِيقَ لَهُمْ دَمٌ، فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً، بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيراً»؛ «به من خبر رسیده که یکی از لشکریان ایشان (معاویه در شهر انبار) بر یک زن مسلمان و یک زن کافره ذمیه داخل می‌شده و خلخال و دست‌بند و گردن‌بندها و گوشواره‌های او را می‌کنده و آن زن نمی‌توانسته از او ممانعت کند، مگر آنکه صدا به گریه و زاری بلند کرده و از خویشان خود کمک‌طلبیده. پس، دشمنان [از این کارزار] با غنیمت و دارایی بسیار بازگشتند، درصورتی که به نفری از آنها زخمی نرسیده و خونی از آنها ریخته نشده. اگر مرد مسلمانی از شنیدن این واقعه از حزن و اندوه بمیرد، به او ملامت نیست، بلکه به نزد من هم به مردن سزاوارتر است».
  20. «وَ أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ، وَ لَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ، فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ، وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ، يَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ، وَ تَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ وَ يُؤْتَى عَلَى أَيْدِيهِمْ فِي الْعَمْدِ وَ الْخَطَإِ فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِكَ وَ صَفْحِكَ مِثْلِ الَّذِي تُحِبُّ وَ تَرْضَى أَنْ يُعْطِيَكَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَ صَفْحِهِ»
  21. محمدمهدی شمس الدین، جستجویی در نهج البلاغه، ترجمه محمود عابدی، ص۱۲۷-۱۲۹.
  22. «فَلَا تُطَوِّلَنَّ احْتِجَابَكَ عَنْ رَعِيَّتِكَ فَإِنَّ احْتِجَابَ الْوُلَاةِ عَنِ الرَّعِيَّةِ شُعْبَةٌ مِنَ الضِّيقِ، وَ قِلَّةُ عِلْمٍ بِالْأُمُورِ وَ الِاحْتِجَابُ مِنْهُمْ يَقْطَعُ عَنْهُمْ عِلْمَ مَا احْتَجَبُوا دُونَهُ فَيَصْغُرُ عِنْدَهُمُ الْكَبِيرُ، وَ يَعْظُمُ الصَّغِيرُ، وَ يَقْبُحُ الْحَسَنُ، وَ يَحْسُنُ الْقَبِيحُ، وَ يُشَابُ الْحَقُّ بِالْبَاطِلِ، وَ إِنَّمَا الْوَالِي بَشَرٌ لَا يَعْرِفُ مَا تَوَارَى عَنْهُ النَّاسُ بِهِ مِنَ الْأُمُورِ، وَ لَيْسَتْ عَلَى الْحَقِّ سِمَاتٌ تُعْرَفُ بِهَا ضُرُوبُ الصِّدْقِ مِنَ الْكَذِبِ»
  23. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۹۹۳.
  24. محمود قوچانی، فرمان حکومتی پیرامون مدیریت، ص۱۷۷-۱۷۸.
  25. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۳۴، ص۱۱۴.
  26. در شرحی که مدرس وحید از نهج البلاغه دارد، هر یک از این حقوق چهارگانه چنین بیان می‌کند: آن چهار حق از حقوق امام بر رعیت را بیان می‌نماید ۱. وفای به بیعت که مهم‌ترینِ همه است که نظام کلی بسته به آن است؛ ۲. نصیحت و صفای رعیت به امام و با این نظام مصلحت میان امام و رعیت زیاد می‌شود؛ ۳. اجابت دعوت امام(ع) بدون تنافل، تا دشمن چیره نشود؛ ۴. امتثال امر، که انتظام مصلحت بدون امتثال میسر نمی‌شود و مخفی نمی‌ماند. این چهار امر اگر چه حق امام بر رعیت است، باز هم سود و خیر این چهار، عاید رعیت است، در دنیا و آخرت؛ زیرا وفا موجب انتظام کلی است، نصیحت و صفا موجب انتظام امر امام و رعیت و اجابت و امتثال دعوتش امتثال امر خداوند است. (مدرس وحید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۲۶۳).
  27. محمدمهدی شمس الدین، جستجویی در نهج البلاغه، ترجمه محمود عابدی، ص۱۴۰.
  28. این سخن امام(ع)، از دید ایشان در مورد نیاز و مسئولیت متقابل شهروندان و حاکمان نشئت می‌گیرد. آن حضرت درباره همکاری حاکم و مردم می‌گوید: «... وَ لَكِنْ مِنْ وَاجِبِ حُقُوقِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ: النَّصِيحَةُ بِمَبْلَغِ جُهْدِهِمْ وَ التَّعَاوُنُ عَلَى إِقَامَةِ الْحَقِّ بَيْنَهُمْ وَ لَيْسَ امْرُؤٌ وَ إِنْ عَظُمَتْ فِي الْحَقِّ مَنْزِلَتُهُ وَ تَقَدَّمَتْ فِي الدِّينِ فَضِيلَتُهُ بِفَوْقِ أَنْ يُعَانَ عَلَى مَا حَمَّلَهُ اللَّهُ مِنْ حَقِّهِ، وَ لَا امْرُؤٌ وَ إِنْ صَغَّرَتْهُ النُّفُوسُ وَ اقْتَحَمَتْهُ الْعُيُونُ بِدُونِ أَنْ يُعِينَ عَلَى ذَلِكَ أَوْ يُعَانَ عَلَيْهِ»؛ «اما از واجب‌ترین حقوق خداوند بر بندگان این است که تا حد توان در نصیحت و راهگشاییِ هم بکوشند و در اقامه حق در جامعه یار هم باشند. در گزاردنِ حق، کسی از یاری رساندن بی‌نیاز نیست، هر چند منزلت او در برابر حق والا و در فضیلت دین‌داری مقدم فرض شود. هیچ‌کس نیست که به هوای حق نشتابد یا حق به حمایتش نیاید، هر چند او را خوار مایه بشمرند یا به چشم حقارت در او بنگرند».
  29. محمود قوچانی، فرمان حکومتی پیرامون مدیریت، ص۱۸۰.
  30. عربی‌فر، مهدیه، مفهوم و حقوق شهروندی در نهج‌ البلاغه، ص ۱۲۹ ـ ۱۴۴.
  31. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۳۴، ص۱۴۴.
  32. ناصر مکارم شیرازی، پیام امام، ج۲، ص۳۴۷-۳۴۹.
  33. «يَزْعُمُ أَنَّهُ قَدْ بَايَعَ بِيَدِهِ وَ لَمْ يُبَايِعْ بِقَلْبِهِ فَقَدْ أَقَرَّ بِالْبَيْعَةِ وَ ادَّعَى الْوَلِيجَةَ فَلْيَأْتِ عَلَيْهَا بِأَمْرٍ يُعْرَفُ وَ إِلَّا فَلْيَدْخُلْ فِيمَا خَرَجَ مِنْهُ» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۸، ص۶۰) «زبیر می‌پندارد با دست بیعت کرد، نه با دل. پس، به بیعت با من اقرار کرده، ولی مدعی انکار بیعت با قلب است. بر او لازم است بر این ادعا دلیل روشنی بیاورد یا به بیعت گذشته بازگردد». در این سخنان ارزش‌مند در سال ۳۶ هجری به پیمان‌شکنی زبیر اشاره دارد.
  34. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۷۲، ص۱۷۰.
  35. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۷، ص۸۴۳.
  36. «وَ إِنِّي وَ اللَّهِ لَأَظُنُّ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ سَيُدَالُونَ مِنْكُمْ بِاجْتِمَاعِهِمْ عَلَى بَاطِلِهِمْ، وَ تَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ، وَ بِمَعْصِيَتِكُمْ إِمَامَكُمْ فِي الْحَقِّ، وَ طَاعَتِهِمْ إِمَامَهُمْ فِي الْبَاطِلِ، وَ بِأَدَائِهِمُ الْأَمَانَةَ إِلَى صَاحِبِهِمْ وَ خِيَانَتِكُمْ وَ بِصَلَاحِهِمْ فِي بِلَادِهِمْ وَ فَسَادِكُمْ» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۲۵، ص۸۹) «شام به زودی بر شما غلبه خواهد کرد؛ زیرا آنها در یاری کردنِ باطل خود وحدت دارند و شما در دفاع از حق متفرّقید. شما امام خود را در حق نافرمانی کرده و آنها امام خود را در باطل فرمان بردارند. آنها به رهبر خود امانت‌دار و شما خیانت‌کارید. آنها در خود به اصلاح و آبادانی مشغول‌اند و شما به فساد و خرابی...».
  37. «وَ لَكِنِّي أَضْرِبُ بِالْمُقْبِلِ إِلَى الْحَقِّ الْمُدْبِرَ عَنْهُ، وَ بِالسَّامِعِ الْمُطِيعِ الْعَاصِيَ الْمُرِيبَ أَبَداً حَتَّى يَأْتِيَ عَلَيَّ يَوْمِي» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۶، ص۵۹) «من همواره با یاری انسان حق‌طلب بر سر آن کس می‌کوبم که از حق روی‌گردان است و با یاری فرمانبر مطیع، نافرمان اهل تردید را در هم می‌شکنم، تا آن روز که دوران زندگانی من به سر آید». «... إِنِّي أُرِيدُكُمْ لِلَّهِ وَ أَنْتُمْ تُرِيدُونَنِي لِأَنْفُسِكُمْ أَيُّهَا النَّاسُ أَعِينُونِي عَلَى أَنْفُسِكُمْ» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۳۶، ص۴۱۷) «من شما را برای خدا می‌خواهم و شما مرا برای خود می‌خواهید. ای مردم، برای اصلاح خودتان مرا یاری کنید».
  38. «... وَ أَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ سُبْحَانَهُ مِنْ تِلْكَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِي عَلَى الرَّعِيَّةِ، وَ حَقُّ الرَّعِيَّةِ عَلَى الْوَالِي فَرِيضَةٌ فَرَضَهَا اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِكُلٍّ عَلَى كُلٍّ، فَجَعَلَهَا نِظَاماً لِأُلْفَتِهِمْ، وَ عِزّاً لِدِينِهِمْ فَلَيْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِيَّةُ إِلَّا بِصَلَاحِ الْوُلَاةِ، وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ إِلَّا بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِيَّةِ، فَإِذَا أَدَّتْ الرَّعِيَّةُ إِلَى الْوَالِي حَقَّهُ وَ أَدَّى الْوَالِي إِلَيْهَا حَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَيْنَهُمْ، وَ قَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّينِ، وَ اعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ، وَ جَرَتْ عَلَى أَذْلَالِهَا السُّنَنُ، فَصَلَحَ بِذَلِكَ الزَّمَانُ، وَ طُمِعَ فِي بَقَاءِ الدَّوْلَةِ، وَ يَئِسَتْ مَطَامِعُ الْأَعْدَاءِ. وَ إِذَا غَلَبَتِ الرَّعِيَّةُ وَالِيَهَا أَوْ أَجْحَفَ الْوَالِي بِرَعِيَّتِهِ اخْتَلَفَتْ هُنَالِكَ‏ الْكَلِمَةُ، وَ ظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ، وَ كَثُرَ الْإِدْغَالُ فِي الدِّينِ، وَ تُرِكَتْ مَحَاجُّ السُّنَنِ فَعُمِلَ بِالْهَوَى، وَ عُطِّلَتِ الْأَحْكَامُ، وَ كَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ، فَلَا يُسْتَوْحَشُ لِعَظِيمِ حَقٍّ عُطِّلَ، وَ لَا لِعَظِيمِ بَاطِلٍ فُعِلَ فَهُنَالِكَ تَذِلُّ الْأَبْرَارُ، وَ تَعِزُّ الْأَشْرَارُ، وَ تَعْظُمُ تَبِعَاتُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ عِنْدَ الْعِبَادِ. فَعَلَيْكُمْ بِالتَّنَاصُحِ فِي ذَلِكَ، وَ حُسْنِ التَّعَاوُنِ عَلَيْهِ، فَلَيْسَ أَحَدٌ وَ إِنِ اشْتَدَّ عَلَى رِضَى اللَّهِ حِرْصُهُ، وَ طَالَ فِي الْعَمَلِ اجْتِهَادُهُ بِبَالِغٍ حَقِيقَةَ مَا اللَّهُ سُبْحَانَهُ أَهْلُهُ مِنَ الطَّاعَةِ لَهُ، وَ لَكِنْ مِنْ وَاجِبِ حُقُوقِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ النَّصِيحَةُ بِمَبْلَغِ جُهْدِهِمْ، وَ التَّعَاوُنُ عَلَى إِقَامَةِ الْحَقِّ بَيْنَهُمْ، وَ لَيْسَ امْرُؤٌ وَ إِنْ عَظُمَتْ فِي الْحَقِّ مَنْزِلَتُهُ، وَ تَقَدَّمَتْ فِي الدِّينِ فَضِيلَتُهُ بِفَوْقِ أَنْ يُعَانَ عَلَى مَا حَمَّلَهُ اللَّهُ مِنْ حَقِّهِ، وَ لَا امْرُؤٌ وَ إِنْ صَغَّرَتْهُ النُّفُوسُ، وَ اقْتَحَمَتْهُ الْعُيُونُ بِدُونِ أَنْ يُعِينَ عَلَى ذَلِكَ أَوْ يُعَانَ عَلَيْهِ»؛ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۲۰۷، ص۶۸۳-۶۸۴.
  39. عربی‌فر، مهدیه، مفهوم و حقوق شهروندی در نهج‌ البلاغه، ص ۱۴۴ ـ ۱۵۰.
  40. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۳، ص۵۱.
  41. «وَ بَسَطْتُمْ يَدِي فَكَفَفْتُهَا، وَ مَدَدْتُمُوهَا فَقَبَضْتُهَا ثُمَّ تَدَاكَكْتُمْ عَلَيَّ تَدَاكَّ الْإِبِلِ الْهِيمِ عَلَى حِيَاضِهَا يَوْمَ وِرْدِهَا حَتَّى انْقَطَعَتِ النَّعْلُ، وَ سَقَطَ الرِّدَاءُ وَ وُطِئَ الضَّعِيفُ، وَ بَلَغَ مِنْ سُرُورِ النَّاسِ بِبَيْعَتِهِمْ إِيَّايَ أَنِ ابْتَهَجَ بِهَا الصَّغِيرُ، وَ هَدَجَ إِلَيْهَا الْكَبِيرُ، وَ تَحَامَلَ نَحْوَهَا الْعَلِيلُ، وَ حَسَرَتْ إِلَيْهَا الْكِعَابُ»؛ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۲۲۰، ص۷۲۲.
  42. «وَ قَدْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) عَهِدَ إِلَيَّ عَهْداً، فَقَالَ: يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ! لَكَ وِلَاءُ أُمَّتِي، فَإِنْ وَلَّوْكَ فِي عَافِيَةٍ وَ أَجْمَعُوا عَلَيْكَ بِالرِّضَى، فَقُمْ بِأَمْرِهِمْ، وَ إِنِ اخْتَلَفُوا عَلَيْكَ فَدَعْهُمْ وَ مَا هُمْ فِيهِ، فَإِنَّ اللَّهَ سَيَجْعَلُ لَكَ مَخْرَجاً»؛ ر.ک: ابن طاووس، کشف المحجة لثمرة المهجة، تحقیق: محمد الحسون، ص۲۴۸-۲۴۹؛ نهج السعاده، ج۵، ص۲۱۸-۲۱۹، با مختصری اختلاف در لفظ.
  43. «قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ(ص): «إِنِ اجْتَمَعُوا عَلَيْكَ فَاصْنَعْ مَا أَمَرْتُكَ، وَ إِلَّا فَأَلْصِقْ كَلْكَلَكَ بِالْأَرْضِ»، فَلَمَّا تَفَرَّقُوا عَنِّي جَرَرْتُ عَلَى الْمَكْرُوهِ ذَيْلِي، وَ أَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذَى جُفْنِي، وَ أَلْصَقْتُ بِالْأَرْضِ كَلْكَلِي»؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲۰، ص۳۲۶.
  44. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۱، ص۱۱.
  45. «أَيُّهَا النَّاسُ! عَنْ مَلَإٍ وَ إِذْنٍ، إِنَّ هَذَا أَمْرُكُمْ لَيْسَ لِأَحَدٍ فِيهِ حَقٌّ إِلَّا مَنْ أَمَّرْتُمْ، وَ قَدِ افْتَرَقْنَا بِالْأَمْسِ عَلَى أَمْرٍ وَ كُنْتُ كَارِهاً لِأَمْرِكُمْ، فَأَبَيْتُمْ إِلَّا أَنْ أَكُونَ عَلَيْكُمْ. أَلَا وَ إِنَّهُ لَيْسَ لِي دُونَكُمْ إِلَّا مَفَاتِيحُ مَا لَكُمْ مَعِي، وَ لَيْسَ لِي أَنْ آخُذَ دِرْهَماً دُونَكُمْ، فَإِنْ شِئْتُمْ قَعَدْتُ لَكُمْ وَ إِلَّا فَلَا أَجِدُ عَلَى أَحَدٍ»؛ الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹۳-۱۹۴ به نقل از: مصطفی دلشاد تهرانی، حکومت حکمت، ص۱۰۹.
  46. ر.ک: الامام روح الله الموسوی الخمینی، کتاب البیع، ج۲، ص۴۶۱.
  47. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۴، ص۸۴۰.
  48. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، حکمت ۲۲۴، ص۱۱۹۷.
  49. الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹۰-۱۹۱ به نقل از: مصطفی دلشاد تهرانی، حکومت حکمت، ص۱۱۰.
  50. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۲۰۷، ص۶۸۳.
  51. «فَلَا تُكَلِّمُونِي بِمَا تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ، وَ لَا تَتَحَفَّظُوا مِنِّي بِمَا يُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ، وَ لَا تُخَالِطُونِي بِالْمُصَانَعَةِ، وَ لَا تَظُنُّوا بِي اسْتِثْقَالًا فِي حَقٍّ قِيلَ لِي وَ لَا الْتِمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِي، فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ يُقَالَ لَهُ، أَوِ الْعَدْلَ أَنْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ كَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَيْهِ، فَلَا تَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ، أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ، فَإِنِّي لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ، وَ لَا آمَنُ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِي إِلَّا أَنْ يَكْفِيَ اللَّهُ مِنْ نَفْسِي مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّي»؛ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۲۰۷، ص۶۸۶.
  52. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۲۰۷، ص۶۸۳.
  53. «وَ لَيْسَ امْرُؤٌ وَ إِنْ عَظُمَتْ فِي الْحَقِّ مَنْزِلَتُهُ، وَ تَقَدَّمَتْ فِي الدِّينِ فَضِيلَتُهُ بِفَوْقِ أَنْ يُعَانَ عَلَى مَا حَمَّلَهُ اللَّهُ مِنْ حَقِّهِ، وَ لَا امْرُؤٌ وَ إِنْ صَغَّرَتْهُ النُّفُوسُ، وَ اقْتَحَمَتْهُ الْعُيُونُ بِدُونِ أَنْ يُعِينَ عَلَى ذَلِكَ أَوْ يُعَانَ عَلَيْهِ»؛ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۲۰۷، ص۶۸۳.
  54. عبدالواحد تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ج۲، ص۳۶۷.
  55. ر.ک: فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، کلام ۱۲۶، کلام ۶۹.
  56. «فَيَا عَجَباً عَجَباً، وَ اللَّهِ يُمِيتُ الْقَلْبَ وَ يَجْلِبُ الْهَمَّ مِنَ اجْتِمَاعِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ عَلَى بَاطِلِهِمْ، وَ تَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ، فَقُبْحاً لَكُمْ، وَ تَرَحاً حِينَ صِرْتُمْ غَرَضاً يُرْمَى، يُغَارُ عَلَيْكُمْ وَ لَا تُغِيرُونَ، وَ تُغْزَوْنَ وَ لَا تَغْزُونَ، وَ يُعْصَى اللَّهُ وَ تَرْضَوْنَ، فَإِذَا أَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ إِلَيْهِمْ فِي أَيَّامِ الْحَرِّ قُلْتُمْ: هَذِهِ حَمَارَّةُ الْقَيْظِ أَمْهِلْنَا يُسَبَّخْ عَنَّا الْحَرُّ، وَ إِذَا أَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ إِلَيْهِمْ فِي الشِّتَاءِ قُلْتُمْ: هَذِهِ صَبَارَّةُ الْقُرِّ أَمْهِلْنَا يَنْسَلِخْ عَنَّا الْبَرْدُ، كُلُّ هَذَا فِرَاراً مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ، فَإِذَا كُنْتُمْ مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ تَفِرُّونَ فَأَنْتُمْ وَ اللَّهِ مِنَ السَّيْفِ أَفَرُّ. يَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَا رِجَالَ، حُلُومُ الْأَطْفَالِ وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ، لَوَدِدْتُ أَنِّي لَمْ أَرَكُمْ، وَ لَمْ أَعْرِفْكُمْ مَعْرِفَةً، وَ اللَّهِ جَرَّتْ نَدَماً، وَ أَعْقَبَتْ سَدَماً، قَاتَلَكُمُ اللَّهُ لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِي قَيْحاً، وَ شَحَنْتُمْ صَدْرِي غَيْظاً، وَ جَرَّعْتُمُونِي نُغَبَ التَّهْمَامِ أَنْفَاساً، وَ أَفْسَدْتُمْ عَلَيَّ رَأْيِي بِالْعِصْيَانِ وَ الْخِذْلَانِ حَتَّى لَقَدْ قَالَتْ قُرَيْشٌ: إِنَّ ابْنَ أَبِي‏ طَالِبٍ رَجُلٌ شُجَاعٌ وَ لَكِنْ لَا عِلْمَ لَهُ بِالْحَرْبِ، لِلَّهِ أَبُوهُمْ، وَ هَلْ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَشَدُّ لَهَا مِرَاساً، وَ أَقْدَمُ فِيهَا مَقَاماً مِنِّي، لَقَدْ نَهَضْتُ فِيهَا، وَ مَا بَلَغْتُ الْعِشْرِينَ وَ هَا أَنَا ذَا قَدْ ذَرَّفْتُ عَلَى السِّتِّينَ وَ لَكِنْ لَا رَأْيَ لِمَنْ لَا يُطَاعُ»! فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خ۲۷، ص۹۵.
  57. عربی‌فر، مهدیه، مفهوم و حقوق شهروندی در نهج‌ البلاغه، ص ۱۵۱ ـ ۱۶۲.