اصول آموزشی

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۹ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۰۱ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

مقدمه

اصول آموزشی عبارت است از: مجموعه قواعد کلی آموزشی که بر اساس مبانی و اهداف آموزشی، انشا می‌شود و راهنمای عمل آموزگار قرار گرفته، رفتار آموزشی او را شکل می‌دهد و او را در رسیدن به هدف، یاری می‌رساند.

اصول آموزشی به منزله راهنماهایی است که به آموزگاران کمک می‌کند تا محتوا، روش‌ها و فنون آموزشی مناسب را انتخاب کنند. اصول آموزشی در برابر اصول تربیتی قرار ندارد، بلکه اصول را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد: اصول آموزشی صِرف، اصول تربیتی صِرف و اصول آموزشی و تربیتی.

اصل ارتباط و جلب توجه مخاطب

اولین اصل از اصولی که معلم باید در تدریس رعایت کند، این است که باید پیش از هر چیز توجه فراگیران را به خود جلب نماید. آموزش و تدریس همواره باید بین دو نفر یا بیشتر باشد و تحقق آن بدون وجود طرف دوم و برقراری رابطه بین آن دو، امری نا ممکن است و همه تلاش‌های معلم، را بی‌اثر می‌گرداند. همه کوشش معلمان برای این است که محتوای آموزشی را به فراگیران خود بیاموزد ولی مخاطب اگر دل در گرو امر دیگری داشته باشد، معلم راه به جایی نمی‌برد. دانشجویانی که به کلاس درس حاضر می‌شوند، هر یک ممکن است با مسائل و مشکلات فراوانی در گیر باشند. دست‌کم، ممکن است در راه مدرسه و یا حتی در داخل کلاس، مسائلی ذهن کنجکاو آنان را به خود مشغول سازد؛ بنابراین، معلم باید در آغاز درس با شیوه‌هایی خاص به ویژه به صورت غیر مستقیم، بین خود و آنان رابطه برقرار کرده، توجه آنان را به خود و در واقع به آنچه می‌گوید، جلب کند. اگر این کار صورت بگیرد، امیدی هست که به هدف خویش دست یابد و در غیر این صورت ممکن است در پایان درس متوجه شود که او برای خود تدریس می‌کرده و همه دانش‌آموزان و یا بیشتر آنان در وادی دیگری قدم می‌زده‌اند. معصومان(ع) به این امر توجه کامل داشته با شیوه‌های گوناگون ابتدا توجه مخاطبان را به خود جلب کرده و سپس به بیان محتوای آموزشی می‌پرداختند. در این جا برخی از آن شیوه‌ها را بیان می‌کنیم:

۱. طرح سؤال: طرح سؤال ـ دست‌کم در این حد که از مخاطب پرسیده شود که آیا مایل است فلان مطلب برایش بیان شود ـ می‌تواند توجه مخاطب را به معلم جلب کند. استفاده از این شیوه در سیره معصومان(ع) فراوان است. حضرت علی(ع) خطاب به عده‌ای فرمود: «آیا فقیه حقیقی را برای شما معرفی نکنم؟ سپس فرمود: فقیه حقیقی کسی است که به مردم آزادی در گناه ندهد، آنان را از رحمت خدا نومید نسازد و از مکر خدا (عواقب معصیت) ایمن نکند، و با بی‌رغبتی به قرآن چیز دیگری به جای آن نگزیند»[۱].

پیامبر(ص) نیز فرمود: «أَ لَا أَدُلُّكُمْ عَلَى سِلَاحٍ يُنْجِيكُمْ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ يُدِرُّ أَرْزَاقَكُمْ؟ قَالُوا: بَلَى؛ قَالَ: تَدْعُونَ رَبَّكُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ، فَإِنَّ سِلَاحَ الْمُؤْمِنِ الدُّعَاءُ»[۲]؛ «آیا شما را از سلاحی که از دشمن نجاتتان می‌دهد و روزی را بر شما سرازیر می‌سازد، آشنا نسازم؟ عرض کردند: بفرمایید، فرمود: شب و روز پروردگار خود را بخوانید؛ زیرا سلاح مؤمن دعاست».

۲. برانگیختن سؤال در ذهن مخاطب: از دیگر روش‌های جلب توجه مخاطب، این است که در ابتدای سخن مطلب را به گونه‌ای بیان کنیم که در ذهن او سؤال طرح شود. در این صورت مخاطب با طرح سؤال در بحث شرکت می‌کند و با توجه کامل، به سخن معلم گوش می‌سپرد. در اینجا این سؤال ممکن است رخ نماید که مخاطب توجه به درس و بحث ندارد، چگونه ممکن است با سخن معلم در ذهنش سؤال ایجاد شود؟ پاسخ روشن است. همه مخاطبان یکسان نیستند؛ برخی از آنان ممکن است گرفتار حواس‌پرتی باشند و یا ممکن است شش‌دانگ حواسشان در کلاس نباشد که در این صورت، معلم می‌تواند با سؤالی که در ذهن دیگران برمی‌انگیزد و بحث طرفینی که در کلاس برقرار می‌کند، توجه همه را به طور کامل به خود جلب کند. این شیوه نیز از شیوه‌هایی است که معصومان(ع) در آموزش‌های خود از آن بهره می‌گرفتند و با بیان مطلبی مبهم، مشکل و یا نامفهوم در ذهن مخاطبان سؤال ایجاد می‌کردند.

پیامبر(ص) فرمود: «أَكْثِرُوا مِنْ ذِكْرِ هَادِمِ اللَّذَّاتِ! فَقِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا هَادِمُ اللَّذَّاتِ؟ قَالَ(ص): الْمَوْتُ؛ فَإِنَّ أَكْيَسَ الْمُؤْمِنِينَ أَكْثَرُهُمْ ذِكْراً لِلْمَوْتِ وَ أَحْسَنُهُمْ لِلْمَوْتِ اسْتِعْدَاداً»[۳]؛ «از نابودکننده لذت‌ها بپرهیزید! عرض شد: نابودکننده لذت‌ها چیست؟ فرمود: مرگ؛ همانا زیرک‌ترین مؤمنان کسی است که بیش از همه به یاد مرگ و بهتر از همه آماده مرگ باشد».

امام صادق(ع) نیز از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل فرمود که: «همانا بهترین شما صاحبان عقلند. عرض شد: صاحبان عقل کیانند؟ فرمود: آنان کسانی هستند که دارای اخلاق نیکو و حلم همراه با وقارند، صله ارحام می‌کنند و با مادران و پدران خود به نیکی رفتار می‌کنند و با فقرا و همسایگان و یتیمان هم‌پیمانند.»..[۴].

در روایتی دیگر پیامبر اکرم(ص) فرمود: «عَلَيْكُمْ بِسِلَاحِ الْأَنْبِيَاءِ؛ فَقِيلَ: وَ مَا سِلَاحُ الْأَنْبِيَاءِ؟ قَالَ: الدُّعَاءُ»[۵]؛ «بر شما باد به سلاح پیامبران، عرض شد: سلاح پیامبران چیست؟ فرمود: دعا».

۳. تأکید بر اهمیت مطلب: تأکید بر اهمیت محتوای آموزشی و نقش آن مثلاً در سرنوشت انسان، امتحان و یا هدفی که فراگیران دنبال می‌کنند پیش از شروع هر درس می‌تواند عامل مؤثری در جلب توجه دانش‌آموزان به معلم و محتوای آموزشی و در نتیجه یادگیری بیشتر آنان باشد. ازاین‌رو معصومان(ع) در سیره آموزشی خود، گاه می‌کوشیدند تا از این راه توجه مخاطبان را به خود جلب کنند.

اصبغ بن نباته می‌گوید: از علی(ع) شنیدم که می‌فرمود: «حدیثی را برای شما می‌گویم که سزاوار است هر مسلمانی آن را حفظ کند؛ سپس به ما رو کرد و فرمود: خداوند بنده مؤمنی را در این دنیا عذاب نمی‌کند مگر اینکه برای او بهتر است تا اینکه او را در قیامت کیفر دهد، و گناه بنده‌ای را در این دنیا نمی‌پوشاند و او را عفو نمی‌کند مگر اینکه برای او بهتر است تا اینکه او را در قیامت عفو کند»[۶].

۴. استفاده از تکیه‌کلام‌های گوناگون، یا کلمه‌های خطاب در لابلای سخن: استفاده از تکیه‌کلام در قسمت‌های مختلف سخن می‌تواند، مانند دست‌اندازی که راننده را از خواب‌آلودگی و چرت زدن نجات می‌دهد، توجه مخاطب را برمی‌انگیزد؛ زیرا این‌گونه کلمات در حکم ندایی است که متوجه تک تک افراد شده، آنها را فرامی‌خواند. این شیوه نیز از شیوه‌هایی است که معصومان(ع) از آن برای جلب توجه مخاطبان خود بهره می‌بردند. عبارت‌های خطابی یا تکیه‌کلام‌هایی چون: «أَيُّهَا النَّاسُ»، «عِبَادَ اللَّهِ»، «يَا بُنَيَّ» و مانند آنها، در کلام آن بزرگواران فراوان به کار رفته است.

در خطبه پیامبر گرامی اسلام(ص) در حجةالوداع هفت بار از عبارت «أَيُّهَا النَّاسُ» استفاده شده است[۷]. حضرت علی(ع) نیز در خطبه معروف به دیباج، یازده بار از عبارت «عِبَادَ اللَّهِ» استفاده کرده است[۸].

البته این کلمات با توجه به ویژگی مخاطبان می‌تواند متغیر باشد؛ در خطاب‌های فردی نام یا عنوان مخاطب می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد؛ برای مثال حضرت علی(ع) در وصیت به کمیل، چهل و شش بار عبارت «يَا كُمَيْلُ» به کار برده است؛ از جمله «يَا كُمَيْلُ! لَا تَأْخُذْ إِلَّا عَنَّا تَكُنْ مِنَّا. يَا كُمَيْلُ! مَا مِنْ حَرَكَةٍ إِلَّا وَ أَنْتَ مُحْتَاجٌ فِيهَا إِلَى مَعْرِفَةٍ. يَا كُمَيْلُ! إِذَا أَكَلْتَ الطَّعَامَ فَسَمِّ بِاسْمِ الَّذِي لَا يَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ دَاءٌ...»[۹]؛ «ای کمیل! [سخن را] جز از ما مگیر تا از ما باشی. ای کمیل! هیچ کاری نیست مگر اینکه در آن به شناخت نیاز داری. ای کمیل! هرگاه غذا می‌خوردی با نام کسی شروع کن که با نام او مرضی به تو زیان نرساند...».

در قرآن کریم نیز چنین خطاب‌هایی از قول لقمان حکیم، نقل شده است که آن حضرت برای خطاب به فرزندش از عبارت ﴿يَا بُنَيَّ استفاده کرده است؛ از جمله: ﴿وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ[۱۰].

استفاده از این‌گونه عبارت‌های خطابی، به سخنرانی محدود نمی‌شود، گرچه در سخنرانی معمول‌تر است و بیشتر به کار می‌رود؛ همچنین کلمه‌هایی که در این راستا می‌توان از آنها بهره گرفت، در کلمات یاد شده خلاصه نمی‌شود، بلکه متناسب با مخاطب و زبان و اصطلاح‌های رایج زمان می‌توان از کلمات و اصطلاح‌های مناسب استفاده کرد؛ از جمله در زبان فارسی و برای دانش‌آموزان می‌توان از کلماتی چون برادران، دانش‌آموزان، عزیزان، فرزندان، من و... استفاده کرد و از این راه توجه آنان را به خود جلب نمود[۱۱].

اصل انگیزش

از دیگر اصول آموزشی در سیره معصومان(ع)، این است که انگیزه و رغبت به یادگیری را از راه‌های گوناگون در شاگردان ایجاد کرده و یا انگیزه موجود را افزایش دهیم؛ زیرا یکی از مهم‌ترین عوامل مؤثر در یادگیری، رغبت و انگیزه دانش‌آموز است. انگیزه دو گونه است: درونی و بیرونی. انگیزه درونی می‌تواند تأثیرات بیشتر و عمیق‌تری در یادگیری داشته باشد. مراد از انگیزه درونی انگیزه‌ای است که عامل برانگیزنده آن درون خود فرد باشد، به گونه‌ای که فرد از درون نسبت به یادگیری اشتیاق پیدا کند و دیگر نیازی به تشویق‌های بیرونی نباشد. این نوع انگیزه در هر کس باشد، معمولاً در پیشرفت و ادامه کار به آسانی متوقف نمی‌شود، برخلاف انگیزه بیرونی که به تشویق کننده‌های بیرونی نیاز دارد و با به دست آوردن آن مشوّق، انگیزه کاهش می‌یابد و تشویق و تحریک کننده جدید پیدا می‌شود؛ برای مثال وجود حس کنجکاوی در انسان، یک انگیزه درونی برای یادگیری و وعده پاداش یک انگیزه بیرونی است؛ همچنین ایجاد یک نیاز در انسان یک انگیزه درونی برای رفع آن نیاز است؛ از این‌رو یکی از راه‌های ایجاد انگیزه درونی این است که نیاز به علم و یادگیری را در دانش‌آموز برانگیزانیم؛ به عبارت دقیق‌تر، باید عوامل درونی ایجاد انگیزه را فعال سازیم؛ زیرا انگیزه در هر صورت درونی است، آنچه گاهی درونی است و گاهی بیرونی، عوامل انگیزه است و نه خود انگیزه.

برای این کار معصومان(ع) گاه افراد را ابتدا به جهلشان آگاه می‌ساختند؛ پس از اینکه آنان از درون به علم و آگاهی احساس نیاز می‌کردند و از امام آموزش می‌خواستند، امام به آموزششان می‌پرداخت. این کار از روی بخل علمی نبود، که این از ساحت آن بزرگان به دور است. بلکه به دلیل همین نکته آموزشی، یعنی ایجاد انگیزه، بود. سیره‌ای که اکنون بیان خواهیم کرد، نمونه‌ای از این شیوه است. روزی پیامبر گرامی اسلام(ص) به مسجد آمد، مردی نیز وارد مسجد شد و نماز گزارد؛ سپس نزد پیامبر(ص) آمد و سلام کرد. پیامبر(ص) پاسخ سلام او را داد و فرمود: برگرد و نمازت را بخوان که نماز نخوانده‌ای! آن مرد نمازش را دوباره خواند و نزد پیامبر(ص) آمد و سلام کرد. پیامبر(ص) باز فرمود: بر گرد و نماز بخوان که نماز نخواندی! تا سه بار پیامبر(ص) چنین کرد. آن مرد پس از بار سوم که درمانده شده بود و نمی‌دانست عیب نمازش کجا است، عرض کرد: به آن خدایی که تو را به حق برانگیخت، من بهتر از این نماز یاد ندارم تو آن را به من بیاموز...[۱۲]؛ پس پیامبر(ص) کیفیت نماز صحیح را به او آموخت.

در این سیره پیامبر اکرم(ص) از همان ابتدا می‌توانست نماز صحیح را به او بیاموزد ولی چنین نکرد؛ زیرا آن مرد فکر می‌کرد نماز صحیح را می‌داند و نیاز به یادگیری را احساس نمی‌کرد. ازاین‌رو پیامبر(ص) ابتدا با این شیوه جهلش را بر او روشن ساخت و به او فهماند که کیفیت نماز صحیح را نمی‌داند و در جهل مرکب گرفتار است؛ یعنی ابتدا احساس نیاز را در او برانگیخت و سپس با درخواست او، نماز صحیح را به وی آموخت.

راه دیگر برای ایجاد انگیزه درونی که در آیات و روایات و سیره عملی معصومان(ع) دیده می‌شود، تشویق به علم‌آموزی و یادگیری است. در این زمینه سفارش‌های فراوانی، به ویژه در آموختن علم دین، وارد شده است که در اینجا تنها به بیان یکی دو نمونه اکتفا می‌کنیم. حضرت علی(ع) می‌فرماید: «أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ وَ أَنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ، إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ بَيْنَكُمْ، مَضْمُونٌ لَكُمْ، قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ، وَ ضَمِنَهُ سَيَفِي لَكُمْ بِهِ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عَلَيْكُمْ عِنْدَ أَهْلِهِ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْهُمْ فَاطْلُبُوهُ...»[۱۳]؛ «ای مردم! بدانید که کمال دین در طلب علم و عمل به آن است و طلب علم بر شما واجب‌تر از طلب مال است؛ زیرا مال بین شما تقسیم و برای شما تضمین شده است. عادلی آن را بین شما قسمت و ضمانت کرده و بزودی به عهد خود وفا خواهد کرد، ولی علم را از شما پوشیده و نزد اهلش اندوخته است و شما دستور دارید که به دنبالش بروید و آن را بجویید...».

در روایتی دیگر امام صادق(ع) خطاب به اصحاب خود می‌فرماید: «مَنْ حَفِظَ مِنْ شِيعَتِنَا أَرْبَعِينَ حَدِيثاً بَعَثَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَالِماً فَقِيهاً وَ لَمْ يُعَذِّبْهُ»[۱۴]؛ «هر کس از شیعیان ما چهل حدیث را حفظ کند، خدای عزوجل در قیامت او را عالمی و فقیه محشور گرداند و عذابش نکند».

از این قبیل آیات و روایات فراوان است که سبب تشویق مسلمانان به تحصیل علم می‌شود و انگیزه درونی آنان را افزایش می‌دهد. معصومان(ع) در این سیره‌ها می‌کوشند تا انگیزه درونی افراد را به یادگیری و علم‌آموزی افزایش دهند، به گونه‌ای که خود مشتاقانه به تحصیل علم بپردازند.

از سوی دیگر، تشویق‌ها و تکریم‌های معصومان(ع) برای اهل علم و دانش‌پژوهان، عامل دیگری در ایجاد انگیزه بیرونی در آنها بوده است. در این مورد نیز به ذکر یکی دو نمونه بسنده می‌کنیم: راوی می‌گوید: به امام هادی(ع) خبر رسید که فقیهی شیعی با یکی از ناصبی‌ها بحث کرده و با دلیل او را محکوم و رسوا ساخته است. این مرد در حالی به مجلس امام وارد شد که تختی بزرگ برای بزرگان گذاشته بودند و امام در کنار آن تخت نشسته بود و در مقابل او نیز شمار بسیاری از علویان و بنی‌هاشم نشسته بودند. امام به استقبال این فقیه آمد و او را بر آن تخت نشاند. این امر بر بزرگان علوی و بنی‌هاشم گران آمد. علوی‌ها امام را بالاتر از آن می‌دانستند که از او گلایه کنند؛ اما بزرگ بنی‌هاشم عرض کرد: یابن رسول الله! چرا این‌گونه فردی عامی را بر بنی‌هاشم، از طالبی و عباسی، مقدم می‌داری؟ امام فرمود: بپرهیزید از اینکه از کسانی باشید که خداوند دربارۀ آنان فرموده است: «آیا ندیدی کسانی را که بهره‌ای از کتاب آسمانی داشتند به سوی کتاب الهی دعوت شدند، تا در میان آنان داوری کند؛ سپس گروهی از آنان روی می‌گردانند، درحالی‌که]از قبول حق] اعراض دارند؟»[۱۵] آیا به داوری کتاب خدا راضی نیستید؟ عرض کردند: چرا راضی هستیم! امام فرمود: آیا خداوند نمی‌فرماید: «کسانی را که به آنها علم داده شده است، درجات عظیمی می‌بخشد»[۱۶]. پس خدا راضی نیست، مگر اینکه عالم مؤمن بر مؤمن غیرعالم برتری داده شود؛ چنان‌که راضی نیست، مگر اینکه مؤمن بر غیر مؤمن برتری داده شود[۱۷]. در روایت دیگری از امام باقر(ع) آمده است: «پدرم -زین‌العابدین(ع) - هرگاه به دانش‌پژوهان جوان برخورد می‌کرد، به آنان نزدیک می‌شد و می‌فرمود: آفرین بر شما! شما امانت‌داران علم هستید. امید است شما که اکنون کودکان قوم هستید، در آینده بزرگان قومی دیگر باشید»[۱۸].

در روایت دیگری چنین می‌خوانیم: «عربی بادیه‌نشین نزد امام حسین(ع) آمد و عرض کرد: یابن رسول‌الله! دیه کاملی بر عهده من است و از پرداخت آن عاجزم. به خود گفتم از کریم‌ترین افراد درخواست کمک کنم و کریم‌تر از اهل‌بیت رسول خدا نیافتم.

امام(ع) فرمود: ای برادر از تو می‌پرسم اگر یکی را پاسخ گفتی، ثلث دیه را به تو می‌دهم اگر دو تا را پاسخ گفتی دو ثلث دیه را می‌دهم و اگر همه را پاسخ گفتی همه دیه را به تو می‌دهم.

اعرابی عرض کرد: یابن رسول‌الله! آیا کسی چون تو که از اهل علم و شرفی، از کسی مثل من سؤال می‌کند؟! امام فرمود: آری؛ از جدم شنیدم که فرمود: نیکی به افراد باید به اندازه معرفتشان باشد. اعرابی عرض کرد: از آنچه می‌خواهی بپرس، اگر پاسخ دادم که دادم وگرنه، از شما می‌آموزم و قدرتی نیست مگر از خدا[۱۹].

امام حسین(ع) پرسش‌ها را مطرح کرد و اعرابی به همه آنها پاسخ گفت؛ در نتیجه امام(ع)، انگشتر خود را با کیسه‌ای حاوی هزار دینار به او داد و فرمود: دینارها را به طلبکاران بده و انگشتر را نیز در مخارج زندگی صرف کن». این‌گونه برخوردهای معصومان(ع) نیز باعث تشویق اصحاب به فراگیری علم و تقویت انگیزه آنان می‌شد.[۲۰]

اصل کوشش

از دیگر اصول آموزشی در سیره معصومان(ع)، کوشش فعالیت یادگیرنده است؛ یعنی کسی که می‌خواهد در مسائل علمی و دینی عالم و دانشمند شود، باید خود در این زمینه فعال باشد، نه اینکه تنها منفعل و گیرنده باشد و منتظر بماند که معلم و استاد مطالب خود را بیان کند و او تنها گوشی باشد برای شنیدن و ضبط مطالب آنها. فراگیر باید با انگیزه و فعال، در پی فراگیری علم باشد و در مسائل علمی و دینی کندوکاو کند، تا پرسش‌های لازم را فراهم آورد و از معلم و استاد در پاسخ به پرسش‌های خویش کمک بگیرد.

این ویژگی در سیره معصومان(ع) بیشتر در مورد کسانی است که قصد دارند عالم و دانشمند شوند نه عموم مردم. درباره عموم مردم سعی معصومان(ع) بر این بوده که مطالب لازم دینی را در هر فرصتی به آنان بیاموزند، اگرچه آنان خود کوششی در این زمینه نداشته باشند؛ زیرا آموزش مسائل دینی به مسلمانان، وظیفه عالمان دین، به ویژه معصومان(ع) است؛ البته معصومان(ع)، اغلب در مورد عموم مردم نیز می‌کوشیدند تا به شیوه‌های گوناگونی توجه و انگیزه آنان را برانگیزانند. راز این مطلب در این نهفته که عالم و دانشمند کسی است که علم را به فهم عقل و قلب و با تمام وجود خود درک کند، نه اینکه تنها مطالبی را در ذهن و حافظه خود نگهداری کند. امام صادق(ع) از حضرت علی(ع) نقل فرمود که: «... أَلَا لَا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لَيْسَ فِيهِ تَفَهُّمٌ، أَلَا لَا خَيْرَ فِي قِرَاءَةٍ لَيْسَ فِيهَا تَدَبُّرٌ...»[۲۱]؛ «آگاه باشید! علمی که در آن فهم نباشد، خیری ندارد؛ آگاه باشید! علمی که در آن تدبّر نباشد، خیری ندارد.»...

پیامبر اکرم(ص) فرمود: «الْعِلْمُ عِلْمَانِ: عِلْمٌ فِي الْقَلْبِ فَذَلِكَ الْعِلْمُ النَّافِعُ وَ عِلْمٌ فِي اللِّسَانِ فَذَلِكَ حُجَّةٌ عَلَى الْعِبَادِ»[۲۲]؛ «علم دو قسم است: علمی که در نفس انسان رسوخ کرده است؛ پس این علم مفید می‌باشد و علمی که بر زبان است؛ پس این علم [در قیامت [[[حجت]] بر بندگان است».

علمی که در نفس رسوخ کرده، مانند چشمه‌ای است که همواره می‌جوشد؛ اما علمی که تنها در حافظه باشد، مانند منبع آبی است که تنها برای مدت کوتاهی آب دارد و زود فروکش می‌کند.

علی(ع)، در عبارتی دیگر می‌فرماید: «الْعِلْمُ عِلْمَانِ: مَطْبُوعٌ وَ مَسْمُوعٌ وَ لَا يَنْفَعُ الْمَسْمُوعُ إِذَا لَمْ يَكُنِ الْمَطْبُوعُ»[۲۳]؛ «دانش دو گونه است: دانشی که از درون انسان مایه و ریشه گرفته و دانشی که از دیگران شنیده شده و تنها در حافظه جای گرفته است. اگر قسم دوم نباشد، قسم اول سودمند نخواهد بود».

همچنین آن حضرت در سخنی دیگر، علم را دارای درجه‌هایی متعدد می‌داند و علمی را که تنها بر زبان جاری و فهم نشده است، فروترین درجه و علمی را که در اعضا و جوارح نمایان شود فراترین درجه علم می‌داند و می‌فرماید: «أَوْضَعُ الْعِلْمِ مَا وُقِفَ عَلَى اللِّسَانِ وَ أَرْفَعُهُ مَا ظَهَرَ فِي الْجَوَارِحِ وَ الْأَرْكَانِ»[۲۴].

روشن است که بین فروترین و فراترین درجه در این میان درجات متعدد دیگری وجود دارد که هر یک دارای مطلوبیت متفاوت است. از جمله علمی که به عقل و قلب درک شده باشد که در سخن پیامبر(ص) به آن اشاره شده بود و درجه مطلوبیت آن گرچه نسبتاً بالا است ولی از علمی که در عمل نیز به کار گرفته شود پایین‌تر است و اگر این علم در عمل نیز جاری شود هم از عمق بیشتری برخوردار خواهد بود و هم ارزش کاربردی را دارد پس دارای مطلوبیتی بیش از مرحله قبل خواهد بود.

معصومان(ع) همواره می‌کوشیدند تا شاگردان خود را به کندوکاو در مسائل علمی وادارند، به گونه‌ای که پرسش را خود بیابند و پاسخ را از امام بشنوند؛ در این صورت پاسخ در برابر یک نیاز درونی است و فراگیر آن را به خوبی درک می‌کند و اگر اشکال و ابهامی نیز درباره آن داشته باشد با پرسش از امام آن را رفع کرده و علم را از مرحله سمع به مرحله فهم می‌رساند.

شیوه تدریس امام باقر و امام صادق(ع) و به‌طور کلی همه معصومان(ع)، بدین‌گونه بود که همواره پرسش از سوی شاگردان و اصحاب بود و پاسخ از سوی ایشان. «عماد زاده» در این باره می‌نویسد: «در مسجد پس از نماز امام(ع) رو به مردم می‌کرد و یا حلقه درس طوری بود که صدر و ذیل نداشت و امام(ع) احتیاجات روز مردم را که یک یک می‌پرسیدند، به آنان می‌آموخت و می‌فرمود: بپرسید هرچه می‌خواهید. هر یک از افراد، بر اساس مقتضای نیاز روحی و معنوی خود یا بر حسب احتیاجات محیط زندگی و احکام دین، مسائلی می‌پرسید و امام به او پاسخ می‌داد و سایرین هم می‌شنیدند»[۲۵].

البته گاه معصومان(ع) حتی به مجرد شنیدن سؤال اصحاب نیز سریع پاسخ نمی‌گفتند، بلکه تلاش می‌کردند تا پاسخ را نیز از خود پرسش کننده بشنوند و او را در بحث درگیر کنند. به این سیره توجه کنید: محمد بن منصور می‌گوید: از امام باقر یا صادق(ع) درباره آیه ﴿وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ...[۲۶] پرسیدم، امام فرمود: آیا کسی را دیده‌ای که گمان کند خدا به زنا، شرب خمر و نظیر این محرمات امر کند؟ گفتم: خیر؛ فرمود: پس این «فاحشه»‌ای که آنان ادعا می‌کنند خدا را بدان امرشان کرده، چیست؟ گفتم: خدا و ولیش بهتر می‌دانند؛ فرمود: این در مورد «ائمه جور» است که ادعا می‌کنند خدا آنان را به حکومت بر مردم امر کرده است و حال آن‌که خدا آنان را به چنین کاری امر نکرده است...»[۲۷].

در این سیره، افزون بر اینکه ابتدا پرسش از سوی شاگرد مطرح شد، امام در پاسخ نیز او را شرکت داد تا خود فکر کند و در بحث درگیر شود. پیامبر(ص) فرمود: «تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ فَإِنَّ تَعَلُّمَهُ حَسَنَةٌ وَ مُدَارَسَتَهُ تَسْبِيحٌ وَ الْبَحْثَ عَنْهُ جِهَادٌ»[۲۸]؛ «علم بیاموزید؛ زیرا آموختن علم حسنه و بحث و گفتگو از آن تسبیح و کاوش از آن جهاد و... است»؛ یعنی هرچه کوشش فراگیران در امر آموزش و یادگیری بیشتر شود ارزش آن نیز افزایش می‌یابد؛ چنان‌که حسنه (کار نیک) خوب است، اما تسبیح خدا از آن بهتر و جهاد در راه خدا از آن دو نیز بهتر می‌باشد. همچنین امام باقر(ع) فرمود: «إِذَا حَدَّثْتُكُمْ بِشَيْ‏ءٍ فَاسْأَلُونِي مِنْ كِتَابِ اللَّهِ»[۲۹]؛ «هرگاه مطلبی را برای شما بیان کردم از دلیل آن در قرآن بپرسید».

البته پاسخ‌های معصومان(ع) نیز اغلب پاسخ‌های کلی و سربسته بوده است، تا کسانی که استعداد، فهم، شوق و اشتیاق لازم را دارند، با طرح پرسش‌هایی دیگر، به عمق آن برسند. این پاسخ کلی نه از سر بخل است که آنها خود بیشترین مذمت را نثار بخل علمی کرده‌اند، بلکه این کلی‌گویی ازآن‌رو است که اولاً، به تدریج و مرحله به مرحله آموزش دهند و ثانیاً، کسانی که استعداد لازم را دارند و یا به علم علاقه دارند، با طرح پرسش و کنکاش بیشتر با امام، هم خود در کسب دانش دخیل باشند و هم به ژرفای مفاهیم علمی برسند؛ چراکه ارائه دانش به کسانی که استعداد و لیاقت آن را ندارند، افزون بر ضایع کردن علم، سبب گمراهی آنان نیز می‌شود. پیامبر(ص) فرمود: «لَا تُؤْتُوا الْحِكْمَةَ غَيْرَ أَهْلِهَا فَتَظْلِمُوهَا وَ لَا تَمْنَعُوهَا أَهْلَهَا فَتَظْلِمُوهُمْ»[۳۰]؛ «حکمت را به غیر اهلش ندهید که اگر چنین کنید، به حکمت ظلم کرده‌اید و آن را از اهلش دریغ مدارید که اگر چنین کنید، به آن شخص ظلم کرده‌اید»؛ بنابراین، فعالیت و کوشش فراگیران دانش از اصول آموزشی معصومان(ع) محسوب می‌شود. این اصل آثار آموزشی فراوانی را به دنبال دارد که به بیان برخی از آنها می‌پردازیم.

آثار آموزشی

  1. آموزشی که بر کوشش دانش‌آموز استوار باشد بر عمق یادگیری می‌افزاید؛ زیرا یادگیری درجه‌هایی دارد که پایین‌ترین آنها یادسپاری یا حفظ است؛ پس از آن، فهم و درک مطلب و سپس یقین به آن و در نهایت، کار برد آن در عمل می‌باشد؛ بنابراین، هرچه فراگیر در یادگیری نقش چشمگیر داشته باشد، یادگیری او دقیق‌تر و عمیق‌تر خواهد بود. در روایات، این مطلب در قالب مراحل علم و آموزش بیان شده است. علی(ع) در روایتی، در پاسخ به شخصی که از او توصیه‌ای خواست، چهار مرحله برای یادگیری بیان فرمود: «أَيُّهَا الْإِنْسَانُ! اسْمَعْ! ثُمَّ اسْتَفْهِمْ، ثُمَّ اسْتَيْقِنْ، ثُمَّ اسْتَعْمِلْ...»[۳۱]؛ «بشنو، سپس بفهم، سپس یقین کن و پس از آن، به‌کار بند». در این روایت بالاترین هدف از یادگیری و یا به عبارتی بالاترین درجه یادگیری، عمل به آموخته‌ها بیان شده است که هر یادگیرنده باید متوجه آن نیز باشد. آموزشی که بر تلاش دانش‌آموز استوار باشد، دست‌کم، یادگیری را تا مرحله دوم و سوم عمق می‌بخشد و همین زمینه‌ای می‌شود برای اجرای آن در مرحله چهارم. اجرای آموخته‌ها در عمل نیز خود، عامل دیگری در پایداری و عمق بخشیدن به یادگیری است. به‌طور کلی از دیدگاه معصومان(ع)، علمی که تنها بر زبان جاری باشد، علم به حساب نمی‌آید. امام سجاد(ع) در پاسخ به «زهری» فرمود: «علم آن چیزی است که با آن شناخت حاصل شود». زهری می‌گوید: حدیثی را برای علی بن الحسین(ع) نقل کردم؛ امام فرمود: «آفرین! ما نیز این‌گونه شنیده‌ایم»؛ گفتم: حدیثی را نقل نکردم مگر اینکه شما از من به آن عالم‌تر بودید! امام فرمود: «چنین مگو! مادام که چیزی شناخته نشده است، علم نیست؛ علم وقتی است که شناختی حاصل شود»[۳۲]؛ یعنی تو که تنها حدیث را در ذهن و حافظه خود داری و معنی آن را نفهمیده‌ای عالم نیستی، بلکه عالم کسی است که آنچه را می‌شنود، بفهمد. شاید مراد امام از این نیز بالاتر باشد؛ یعنی تو که حدیث را از ما گرفته‌ای، هرچند، افزودن بر حفظ، فهم نیز کرده باشی، عالم نیستی. عالم کسی است که علم را کشف کند. البته فهم آنچه دیگران کشف و تولید کرده‌اند مقدمه‌ای برای کشف علم و عالم شدن است.
  2. کوشش دانش‌پژوه، آموزش را از حالت یکنواختی و طالب دانش را از کسالت و بی‌حالی، نجات داده، تحرک و تنوع را بر فرایند آموزش و شادی و نشاط را بر دانش‌آموزان حاکم می‌کند. این امر خود عامل مؤثری در کیفیت بخشیدن به آموزش و یادگیری است.
  3. تلاش دانشجو او را به دانشجوی واقعی تبدیل می‌کند. «دانش‌آموز» در سطح‌های پایین آموزشی مطرح است ولی در سطح‌های بالاتر بر او «دانشجو» اطلاق می‌شود. دانشجو، کسی است که خود در جستجوی دانش است و برای او جز روش آموزش فعال، مناسب نیست.
  4. تلاش دانش‌آموز، معلم و استاد را با نیاز واقعی او، و حتی نیاز واقعی جامعه و مسائل و مشکلات گوناگون آشنا می‌سازد؛ در نتیجه تلاش‌های آموزشی او متوجه مسائل و مشکلات دانش‌آموز و جامعه می‌شود؛ بنابراین تلاش‌ها و یادگیری‌ها، هم زمینه قبلی دارد و هم به عمل می‌انجامد و این دو عامل در یادگیری بهتر و عمیق‌تر، بسیار مؤثر است.
  5. با توجه به تعداد دانشجویان و تفاوت ذهنیت‌ها و سلیقه‌ها، فعالیت مستقیم آموزشی هر یک از آنان می‌تواند زوایای گوناگون یک موضوع را مورد بررسی قرار دهد؛ از این‌رو آموزش فعّال، گستره یادگیری را نیز افزایش می‌دهد و از این جهت نیز بر کیفیت آموزش می‌افزاید.
  6. وقتی اساس تلاش‌های آموزشی بر عهده دانش‌آموز باشد، تنها کسانی به ادامه تحصیل موفق خواهند شد که به تحصیل عشق و علاقه دارند و از استعداد و توانایی لازم نیز برخوردارند و کسانی که استعداد و علاقه لازم را ندارند خود به خود از ادامه تحصیل بازمی‌مانند و سرمایه خود و جامعه را به هدر نمی‌دهند؛ افزون بر آن، آموزش فعال، خود انگیزش‌آفرین و استعدادپرور است و علاقه لازم را در دانش‌آموزان ایجاد می‌کند.
  7. استقلال دانش‌آموز نیز از دیگر امتیازاتی است که از فعالیت آموزشی او حاصل می‌شود. وقتی فعالیت اصلی آموزشی بر عهده دانش‌آموز باشد، وی به استقلال علمی آموزشی دست خواهد یافت و با گذراندن مدت کوتاهی از معلم و استاد بی‌نیاز خواهد شد و خود می‌تواند راه تحصیل علم را بپیماید؛ البته، افزون بر این، می‌توان گفت به‌طور کلی، در سایر زمینه‌ها نیز موجب استقلال دانش‌آموز خواهد شد؛ زیرا این اصل موجب حاکمیت روحیه استقلال‌طلبی در دانش‌آموز می‌شود.
  8. فعالیت دانش‌آموز در کار آموزشی، افزون بر همه این موارد، موجب ایجاد و تقویت انگیزه او در امر آموزش نیز می‌شود؛ زیرا موفقیت در هر کاری، به ویژه در مسائل علمی، هرچند در حد کشف و دسترسی به پرسش باشد، خود سرورآفرین و موجب تشویق انسان برای ادامه فعالیت است. در شرح حال خواجه طوس آورده‌اند: مدتی در حل مسأله‌ای علمی می‌کوشید تا اینکه در نیمه شبی به پاسخ آن دست یافت و فریاد برآورد: کجایند پادشاهان و شاهزادگان تا این لذت را دریابند![۳۳]

اصل تفاوت‌های فردی

توجه به تفاوت‌های فردی، از دیگر اصول آموزشی در سیره معصومان(ع) است. انسان‌ها هر یک در شرایط و محیط ارثی و زیستی ویژه خود شکل می‌گیرند؛ ازاین‌رو، گرچه دارای مشترکات فراوانی هستند، تفاوت‌های بسیاری نیز دارند. در این بحث درصدد بیان مشترکات و تفاوت‌های افراد نیستیم؛ آنچه مهم است اصل وجود تفاوت‌های انسانی است که این تفاوت نیز وجود دارد. قرآن کریم در این باره می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ[۳۴].

البته این آیه گرچه بر بی‌تأثیری این تفاوت‌ها در قرب به خدا تأکید دارد، در عین حال اصل وجود تفاوت را می‌پذیرد؛ همچنین، گرچه ممکن است این آیه را بر تفاوت‌های قومی و گروهی حمل کنند، ولی در شأن نزول این آیه روایتی نقل شده که بر اساس آن، آیه تفاوت‌های فردی را نیز دربرمی‌گیرد. در آن روایت آمده است: «این آیه در مورد ثابت بن قیس بن شماس نازل شد که در حضور پیامبر(ص) به شخصی توهین کرده بود و نام مادر او را برده بود. پیامبر(ص) او را خواست و فرمود: به این افراد نگاه کن! او نیز چنین کرد. پیامبر فرمود: چه می‌بینی؟ [افراد] سیاه و سفید و قرمز. پیامبر فرمود: تو بر آنها برتری نداری، مگر به دین و تقوا»[۳۵]. در این روایت پیامبر(ص) تفاوت رنگ انسان‌ها را مصداقی از آنچه که این آیه بیان کرده است، دانست.

گذشته از آن، آیات دیگری نیز هست که این شائبه در مورد آنان وجود ندارد؛ از جمله: ﴿وَلَا تَتَمَنَّوْا مَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ[۳۶] و نیز: ﴿نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِيًّا وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ[۳۷].

این دو آیه و آیات دیگری که از ذکر آنها صرف‌نظر می‌کنیم[۳۸]، نیز بر وجود تفاوت بین انسان‌ها دلالت دارند؛ بنابراین، اصل وجود تفاوت مسلم است و این تفاوت‌ها نیز برخی طبیعی و ارثی و برخی محیطی است. تفاوت‌های محیطی نیز برخی زیستی و برخی فرهنگی است. هر یک از این تفاوت‌ها می‌تواند روش‌های آموزشی متفاوتی را طلب کند که اگر به آن توجه نشود، در فرایند آموزش اختلال ایجاد خواهد شد. معصومان(ع)، در امر آموزش به این اصل مهم توجهی ویژه داشتند. پیامبر گرامی اسلام(ص) می‌فرماید: «إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ»[۳۹]؛ «همانا ما پیامبران مأموریم که با مردم، به اندازه عقلشان، سخن بگوییم».

تفاوت در عقل، یکی از جهت‌های تفاوت انسان‌هاست که پیامبر اسلام(ص) در این روایت فرمود: ما به رعایت آن مکلّف هستیم. انسان‌ها در جهات دیگری نیز تفاوت دارند؛ از جمله: استعداد ذهنی و قدرت فهم و مانند آنکه آنها را نیز در آموزش باید در نظر گرفت. معصومان(ع) در آموزش‌های خود به این تفاوت‌ها توجه می‌کردند. محمد بن ابی‌نصر می‌گوید: «سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) عَنْ مَسْأَلَةٍ فَأَبَى وَ أَمْسَكَ، ثُمَّ قَالَ: لَوْ أَعْطَيْنَاكُمْ كُلَّمَا تُرِيدُونَ كَانَ شَرّاً لَكُمْ»[۴۰]؛ «از امام رضا(ع) مسأله‌ای پرسیدم. امام پاسخ نداد؛ سپس فرمود: اگر هرچه را که شما بخواهید، برایتان بیان کنیم برای شما ضرر خواهد داشت». جابر بن یزید جعفی نیز می‌گوید: «امام باقر(ع) هفتاد هزار حدیث برایم بیان کرد که برای هیچ کس نقل نکرده‌ام و نخواهم کرد. به امام(ع) عرض کردم: فدایت شوم! به سبب آنچه از اسرارتان برای من بیان کردید و من برای هیچ کس نقل نکرده‌ام، بار سنگینی بر دوش خود احساس می‌کنم؛ گاه آنچنان در سینه‌ام فوران می‌کند که چیزی شبه جنون بر من عارض می‌شود امام فرمود: ای جابر هرگاه چنین شد به بیابان برو و چاهی حفر کن و سرت را در چاه کن و بگو محمد بن علی(ع) به من چنین و چنان گفت[۴۱].

امام برخی مطالب را برای همه بیان نمی‌کرد، بلکه وقتی به افراد خاصی نیز می‌گفت، سفارش می‌کرد که این مطالب را به کسی نگویند؛ زیرا هر کسی ظرفیت و تحمل شنیدن هر مطلبی را ندارد. معصومان(ع) حتی در پاسخ به یک سؤال، نسبت به افراد متفاوت، پاسخ‌های متفاوتی می‌دادند. عبدالله بن سلیمان می‌گوید: «از امام صادق(ع) پرسیدم: آیا چنان‌که برخی علوم به سلیمان بن داوود واگذار شد، به امام نیز واگذار شده است؟ امام فرمود: آری»؛ برای مثال روزی فردی مسأله‌ای از امام[۴۲] پرسید. امام پاسخ داد. شخص دیگری همان را پرسید، امام پاسخی دیگر به او داد و شخص سومی نیز همان را مطرح کرد، امام پاسخ سومی به او داد.... عبدالله می‌گوید: سپس به امام عرض کردم: آیا هنگامی که امام جوابشان را می‌دهد آنان را می‌شناسد؟ فرمود: آیا قول خدا را نشنیده‌ای که: «همانا در این نشانه‌هایی است برای هوشمندان»[۴۳]،]هوشمندان] همان ائمه هستند...؛ سپس فرمود: بله؛ امام هرگاه به مردی نگاه کند او را می‌شناسد و رنگ او را می‌شناسد، و اگر صدای او را از پشت دیواری بشنود او را می‌شناسد و می‌داند کیست؛ خداوند می‌فرماید: از آیات او خلق آسمان و زمین و اختلاف زبان‌ها و رنگ‌هاست، همانا در آنها نشانه‌هایی برای عالمان است.»..[۴۴].

آیا جز این است که این پاسخ‌های گوناگون به یک سؤال، به تفاوت و شرایط افراد سؤال کننده مربوط می‌شود؟ همچنین معصومان(ع) در آموزش‌های علمی خود اغلب از روش پرسش و پاسخ، به ویژه قسم اول آن‌[۴۵] که پرسش از سوی شاگردان و پاسخ از سوی امام می‌باشد، استفاده می‌کردند[۴۶] که این امر نیز از توجه ویژه معصومان(ع) به تفاوت‌های فردی حکایت می‌کند؛ زیرا در این روش هر یک از شاگردان با توجه به علاقه استعداد و تخصص خود، پرسش‌های خویش را مطرح می‌کردند و از امام پاسخ می‌شنیدند؛ به دیگر سخن، روش علمی معصومان(ع) روش آموزش فردی بود به گونه‌ای که در این روش، از مزایای روش آموزش انفرادی امروزی استفاده و از عیب‌های آن پرهیز می‌شد؛ زیرا یکی از عیب‌های روش‌های آموزش انفرادی امروزی را ترویج گوشه‌گیری دانش‌آموزان و تشویق به انزوا می‌دانند و این با هدف اجتماعی کردن دانش‌آموزان که از اهداف آموزش و پرورش است منافات دارد؛ زیرا در این روش‌ها دانش‌آموز از اجتماع به دور است و با دیگران ارتباطی ندارد و به تنهایی از معلم خود و یا از رایانه آموزش می‌بیند؛ اما در سیره معصومان(ع) اصحاب و شاگردان همه در یک مکان گرد هم می‌آمدند و در عین حال، هرکس مسأله خاص خود را می‌پرسید و پاسخ می‌گرفت و با دیگران نیز در ارتباط بود.

البته از این نکته نیز نباید غفلت کرد که در آن زمان علوم به این اندازه گسترده نبود و معصومان(ع) نیز با علم الهی خویش توان پاسخگویی داشتند و دیگران این‌چنین نیستند، در عین حال پس از معصومان(ع) و حتی هم‌اکنون نیز از این روش در برخی مکتب‌خانه‌ها و حوزه‌های علمیه استفاده و تا حدودی اصل تفاوت‌های فردی رعایت می‌شود. در این مراکز، افرادی که در سطوح مختلف علمی هستند در یک‌جا گرد هم می‌آیند و استاد معلم به افرادی که در سطح‌های علمی بالاتر می‌باشند، آموزش می‌دهد و آنان نیز هر یک، به افراد سطح‌های پایین‌تر می‌آموزد و البته با هر یک به میزان استعداد و توانش رفتار می‌شود و تا مطلب را به خوبی فرانگیرد درس بعدی ارائه نمی‌شود. این روش مزیت‌های دیگری نیز دارد؛ از جمله اینکه هر یک از شاگردان، با تدریس و آموزش مطالبی که آموخته است، هم تمرین استادی می‌کند و هم در آموخته‌های خود مرور و تأملی دوباره دارد؛ به بیانی دیگر آموخته‌های خود را که ممکن است در سطح شنیدن و یادسپاری باشد، درونی کرده و آن را در سطح فهم و درک می‌آموزد و بر عمق علمی خود می‌افزاید.

افزون بر این امام صادق(ع) هر یک از اصحاب خود را در رشته‌های خاصی، متناسب با ذوق و استعداد و علاقه و توانایی آنها پرورش می‌داد، به گونه‌ای که در هر یک از رشته‌های علمی آن روز، اعم از فقه، کلام، ادبیات، تفسیر و...، کارشناسان زبردستی تربیت کرده بود. این امر نیز گویای توجه آن حضرت به تفاوت‌های فردی است. هشام بن سالم می‌گوید: «ما جمعی از یاران امام صادق(ع) نزد حضرتش بودیم که مردی از اهل شام وارد شد و از امام تقاضای مناظره کرد.

امام فرمود: در چه علمی می‌خواهی مناظره کنی؟ مرد شامی گفت: در قرآن و حروف مقطعه، سکون، جر، نصب و رفع آن؛ امام فرمود: اگر بر حمران غلبه کردی بر من غلبه کرده‌ای! مرد شامی با حمران مناظره کرد و مغلوب شد. سپس گفت: می‌خواهم در زبان عربی (ادبیات) مناظره کنم؛ امام ابان بن تغلب را معرفی کرد؛ شامی با او مناظره کرد و مغلوب شد. سپس گفت: می‌خواهم در علم کلام مناظره کنم.

امام مؤمن طاق را معرفی کرد؛ با او نیز مناظره کرد و مغلوب شد. گفت: می‌خواهم در علم توحید مناظره کنم. امام هشام بن سالم را معرفی کرد؛ با او نیز مناظره کرد و مغلوب شد. عرض کرد: می‌خواهم درباره امامت مناظره کنم. امام هشام بن حکم را معرفی کرد؛ با او نیز مناظره کرد و مغلوب شد. در این هنگام امام تبسمی کرد. مرد شامی عرض کرد: گویا می‌خواهی بگویی در میان شیعیان تو امثال این مردان هستند. امام(ع) فرمود: همین‌طور است[۴۷].

شریف القرشی نیز می‌گوید: «عده زیادی از طلاب امام صادق(ع) در برخی علوم و فنون تخصص داشتند. هشام بن حکم، هشام بن سالم، مؤمن طاق، محمد بن عبدالله بن طیار و قیس ماصر در فلسفه، کلام و مباحث امامت متخصص بودند؛ محمد بن مسلم، زرارة بن اعینف جمیل بن دراج و برید بن معاویه در فقه، اصول و تفسیر، و جابر بن حیان کوفی در کیمیا و مفضّل بن عمر در حکمت و اسرار خلقت، تخصص داشتند»[۴۸].

بنابراین، تخصص‌پروری در مکتب امام باقر و صادق(ع) نیز حاکی از توجه آن بزرگان به تفاوت‌های فردی افراد است که با توجه به علاقه و زمینه‌هایی که در هر یک از آنها بود، آنها را به گرایش‌های ویژه‌ای هدایت می‌کرد.

آثار آموزشی

توجه به تفاوت‌های فردی دارای آثار آموزشی فراوانی است؛ از جمله:

  1. رعایت تفاوت‌های فردی موجب می‌شود از تلاش‌های استاد استفاده بهینه شود و دانش‌آموز از تدریس او بیشترین بهره را ببرد؛ زیرا مطالب آموزشی و روش تدریس، با سطح استعداد و توان و علاقه متناسب است و این امر امکان استفاده بیشتر را به او می‌دهد.
  2. رعایت تفاوت‌های فردی موجب آسان شدن کار معلم و در عین حال، بهره‌برداری بیشتر دانش‌آموز می‌شود؛ زیرا - در این صورت معلم به راحتی می‌تواند محتوای آموزشی خود را به دانش‌آموز منتقل کند و با کمترین زحمت، بیشترین نتیجه را ببرد. و در نتیجه نه خود و نه دانش‌آموز را خسته کرده است.
  3. افزایش انگیزه برای تحصیل و یادگیری نیز از دیگر آثار رعایت این اصل است؛ زیرا اولاً، آموزش و روش آموزش با خواست و علاقه دانش‌آموز متناسب است و ثانیاً، به‌طور کلی در هر کاری دست‌یابی به هدف، خود تشویقی برای ادامه کار است و انگیزه کار را افزایش می‌دهد.
  4. به دنبال افزایش انگیزه، فهم و یادگیری نیز عمیق‌تر و دقیق‌تر می‌شود؛ زیرا بین انگیزه و یادگیری رابطه مستقیم و متقابلی وجود دارد به گونه‌ای که هرچه انگیزه بیشتر باشد، یادگیری بیشتر و بهتر است و هرچه یادگیری بیشتر و بهتر صورت گیرد، انگیزه بیشتر خواهد بود[۴۹].

اصل تفکر و تفقه

از دیگر اصول آموزشی در سیره معصومان(ع) این است که خواندن و شنیدن تنها، و حتی حفظ کردن کفایت نمی‌کند بلکه باید مطالب آموزشی را فهمید و در آن تفکر کرد و آن را لمس کرد؛ البته خواندن، شنیدن و گاه حفظ کردن، لازمه و مقدمه فهم و تفکر است، ولی نباید به اینها اکتفا کرد، بلکه باید از این مراحل مقدماتی گذشت و به مرحله تفکر، فهم و حتی عمل رسید.

در روایتی آمده است: مردی نزد علی(ع) آمد و از امام(ع) خواست که او را به کار نیکی نصیحت کند تا با آن نجات یابد. علی(ع) فرمود: «أَيُّهَا الْإِنْسَانُ! اسْمَعْ! ثُمَّ اسْتَفْهِمْ، ثُمَّ اسْتَيْقِنْ، ثُمَّ اسْتَعْمِلْ وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّاسَ ثَلَاثَةٌ...»[۵۰]؛ «ای انسان بشنو، سپس بفهم، سپس یقین کن، پس از آن عمل کن و بدان که مردم سه‌دسته‌اند...».

در این روایت امام(ع) به چهار سطح از سطح‌های یادگیری اشاره کرده است: حفظ؛ فهم؛ یقین؛ کاربرد.

مربیان آموزشی و تربیتی نیز امروزه، سطح‌های شش‌گانه‌ای را برای اهداف آموزشی - در حیطه شناختی - بیان می‌کنند. بلوم در طبقه‌بندی آموزشی خود، شش سطح را در حیطه شناختی برای یادگیری بیان می‌کند: ۱. دانش؛ ۲. فهم؛ ۳.کاربرد؛ ۴. تجزیه و تحلیل؛ ۵. ترکیب؛ ۶. ارزشیابی و قضاوت[۵۱].

دانش را می‌توان شنیدن و حفظی دانست که در کلام امام علی(ع) آمده است؛ چون دانش، چنان‌که دکتر سیف بیان می‌کند، عبارت است از: یادآوری و بازشناسی مطالبی که قبلاً آموخته شده است[۵۲]. در سطح دوم که فهم باشد، هر دو مشترکند. در سطح سوم امام(ع) از یقین سخن به میان آورده است، ولی بلوم در این مرحله، بلافاصله سراغ عمل و کاربرد رفته است؛ این تفاوت را می‌توان چنین تبیین کرد که مراد امام از یقین این است که در آنچه یاد گرفته‌ای، تأمل و تفکر کن و یا حتی در صورت تجربی بودن امر (به تناسب موضوع) آن را به تجربه بیازمای تا به درستی آن یقین پیدا کنی؛ سپس به آن عمل کن، ولی مراد بلوم از کاربرد، کاربرد در عمل است؛ یعنی مطالب انتزاعی و ذهنی را در موقعیت‌های عینی به کار بردن و تجربه کردن[۵۳].

شاهد این سخن آن است امام فرمود: استیقن، یعنی طلب یقین کن و برای یقین به درستی آن مقدماتی لازم است؛ از جمله: تجربه و تحلیل و یا حتی در عمل به صورت آزمایشی به کار گرفتن و ارزشیابی و قضاوت. پس از طی این مراحل که مقدمه یقین است آنگاه وقتی به درستی آن پی بردی می‌توان در عمل به‌کارگیری و این کاربرد غیر از کاربرد در مرحله سوم در نظر بلوم است.

بنابراین، از نظر امام، ارزشیابی و قضاوت قبل از مرحله کاربرد است؛ زیرا تا به درستی امری یقین نکنیم، عمل به آن عمل به جهل است؛ البته عمل آزمایشی برای اثبات درستی و نادرستی آن امر، مانعی ندارد و چنان‌که گفتیم، لازمه یقین درست همین است و به صورت ضمنی در درون آن وجود دارد.

به عبارت دیگر: لازمه تحصیل یقین در کلام امام این است که یا با تأمل و تفکر در موضوع، و یا با آزمایش عملی و کاربرد آزمایشی (بر حسب تناسب موضوع)، به درستی آن امر یقین حاصل کن؛ بنابراین، سه مرحله تجزیه و تحلیل، ترکیب و ارزشیابی، لازمه یقین و در درون آن نهفته است؛ اما بلوم آنها را جدا بیان کرده است. از سوی دیگر، مراد از کاربرد در نظر بلوم کاربرد آزمایشی و تطبیق بر مصادیق عینی است؛ یعنی همان چیزی که در مرحله چهارم روش حل مسأله دیوئی آمده است.

در روایت دیگری، پیامبر(ص) نیز پنج مرحله برای علم بیان می‌کند. امام صادق(ع) می‌فرماید: «مردی خدمت پیامبر(ص) رسید و عرض کرد ای رسول خدا؛ علم چیست؟ پیامبر(ص) فرمود: سکوت؛ مرد گفت: پس از آن؟ فرمود: گوش دادن؛ عرض کرد: پس از آن؟ فرمود: به خاطر سپردن؛ عرض کرد: پس از آن؟ فرمود: عمل به آن؛ عرض کرد: پس از آن؟ فرمود: انتشار آن»[۵۴].

این روایت، در سه مرحله با روایت حضرت علی(ع) مشترک است؛ شنیدن، به خاطر سپردن و عمل کردن؛ و در دو مرحله با آن متفاوت است: یکی سکوت، که در روایت پیامبر(ص) مرحله اول است. در روایت امام ذکر نشده است و دیگری انتشار است که باز در روایت امام نیامده است؛ همچنین در روایت امام از مرحله یقین سخن به میان آمده است که در روایت پیامبر(ص) سخنی از آن نیست. می‌توان گفت سکوت از مراحل علم یا یادگیری نیست، بلکه از مقدمات یادگیری است؛ ولی نشر علم از مراحل آن است و در تقویت و افزایش یادگیری مؤثر است؛ از سوی دیگر می‌توان گفت انتشار به گونه‌ای در کلام امام نیز آمده است؛ زیرا انتشار آموخته‌ها نوعی عمل است و پیامبر(ص) ذکر مصداقی کرده است؛ بنابراین می‌توان گفت مراحل از نظر پیامبر(ص) و امام(ع) یکی است، مگر در یقین که در سخن پیامبر(ص) نیامده است که این تفاوت را می‌توان بر اساس تفاوت اهداف افراد در سؤال و اینکه جواب معصومان(ع) با توجه به نیازهای خاص افراد است نیز توجیه کرد.

پس حضرت علی(ع) در این روایت مراحل یادگیری را بیان می‌کند و می‌فرماید: باید همه مراحل یادگیری را تحقق بخشید، نه اینکه تنها به شنیدن اکتفا کرد؛ البته محتوای آموزش و هدف از آموزش نیز تعیین کننده مراحل یادگیری است و چنین نیست که همیشه آخرین مرحله یادگیری نیاز باشد، بلکه گاهی به همان مرحله اول نیز اکتفا می‌شود و این در مواردی است که محتوای آموزشی از سطح فهم دانشجو فراتر باشد، ولی این دانشجو باید واسطه‌ای برای انتقال آموزه‌ها به دیگران باشد؛ ازاین‌رو است که پیامبر(ص) فرمود: «رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ غَيْرِ فَقِيهٍ وَ رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ»[۵۵]؛ «بسا حامل فقهی که فقیه نیست و بسا حامل فقهی که فقه را برای کسی که از او فقیه‌تر است، حمل می‌کند».

در عین حال، آنچه اغلب در یادگیری مهم است فهم است که این مرحله اگر تحقق نیابد، یادگیری سطحی خواهد بود و فایده چندانی ندارد، البته چنین کسی در حد امانت و انتقال آموزه‌ها ارزشمند است و اگر این‌گونه افراد نباشند شاید علم به دست افراد لایق و با فهم نرسد، ولی در اینجا بحث فراتر از این ارزش است؛ یعنی، افزون بر این سطح از یادگیری باید سطح بالاتر - که عبارت از درک و فهم آموزه‌هاست - نیز تحقق پذیرد. معصومان(ع) افزون بر اینکه تلاششان بر این بوده که یادگیری در سطح درک و فهم تحقق یابد، گاهی کسانی را که بر این امر کوشا نبودند، توبیخ می‌کردند. امام باقر(ع) می‌فرماید: «اگر بر جوانی از جوانان شیعه دست یابم که در دین تفکر و تفقه نمی‌کند، هر آینه او را تنبیه خواهم کرد»[۵۶].

حضرت علی(ع) در روایت دیگری فرمود: «اعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعَايَةٍ لَا عَقْلَ رِوَايَةٍ& فَإِنَّ رُوَاةَ الْعِلْمِ كَثِيرٌ وَ رُعَاتَهُ قَلِيلٌ»[۵۷]؛ «چون حدیثی را شنیدید در آن اندیشه کنید، اندیشه‌ای برای به کار بستن نه برای به دیگران گفتن؛ زیرا راویان علم بسیارند و کسانی که آن را به کار بندند، کم».

اصل در علم و آموزش، زایش و نوآوری علمی است. علم همواره در حال پیشرفت است و نباید راکد بماند؛ چون اگر راکد بماند کهنه خواهد شد؛ پس اصلی‌ترین هدف مراکز علمی - آموزشی، پیشرفت و زایش علمی است و این امر محقق نمی‌شود، مگر آن‌که مراکز آموزشی به یادگیری فراتر از سطح شنیدن و حفظ کردن بیندیشند؛ به عبارت دیگر، افزایش و پیشبرد علم، کار محققان و دانشمندان می‌باشد و دانشمند و محقق غیر از عالم است. عالم کسی است که علوم فراوان و یا گوناگونی را در ذهن خود انباشته است و بسا نتواند با ترکیب قضایای مختلفی که در ذهن دارد قضیه جدیدی را استنباط کند؛ چراکه تنها آنها را در ذهن حفظ کرده، ولی نفهمیده است. محقق و دانشمند کسی است که از ترکیب قضایای علمی قضایای جدیدی استنباط کند. شهید مطهری در این زمینه می‌فرماید: «فرق است میان عالم بودن و روح علمی داشتن؛ ای بسا افرادی که روح علمی دارند، ولی عالم نیستند و ای بسا افرادی که عالمند و روح علمی ندارند. عالم واقعی آن کسی است که روح علمی، توأم باشد با علمش»[۵۸].

روحیه علمی یعنی روحیه نقاد، و نقد واقعی وقتی ممکن است که فهم باشد. ابتدا باید مطالب دیگران را فهمید، سپس آن را نقد کرد و این همان چیزی است که خداوند در قرآن کریم بدان بشارت می‌دهد: ﴿فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ[۵۹].

و این گزینش جز با به‌کارگیری عقل و فهم شدنی نیست؛ ازاین‌رو است که امام کاظم(ع) خطاب به هشام می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَشَّرَ أَهْلَ الْعَقْلِ وَ الْفَهْمِ فِي كِتَابِهِ فَقَالَ: ﴿فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ...»[۶۰]؛ «خداوند تبارک و تعالی در قرآن اهل عقل و فهم را بشارت داده فرموده آن بندگان مرا که سخن را گوش کنند و از بهترینش پیروی نمایند بشارت ده...».

چنان‌که امام کاظم(ع) فرمود، این بشارت ویژه اهل عقل و فهم است که مطالب را خوب می‌فهمند و برمی‌گزینند؛ بنابراین، با توجه به این آیه نیز می‌توان گفت: درک و فهم، اصلی از اصول آموزشی اسلام است که باید در امر آموزش، بدان توجه کافی داشت. سخن قرآن بیشتر متوجه کسانی است که درک و فهم خود را به کار گیرند؛ ﴿قَدْ فَصَّلْنَا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ[۶۱]، و در جایی دیگر کسانی را که در سخن نمی‌اندیشند، نکوهش کرده، می‌فرماید: ﴿فَمَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا[۶۲].

حضرت علی(ع) نیز فرمود: «لَا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لَيْسَ فِيهِ تَفَكُّرٌ»[۶۳]؛ «علمی که در آن تفکر نباشد ارزشی ندارد»؛ زیرا تفکر مقدمه و لازمه فهم است.

طبرسی نیز در حدیثی از ابن عباس آورده است: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا حَدَّثَ الْحَدِيثَ أَوْ سُئِلَ عَنِ الْأَمْرِ كَرَّرَهُ ثَلَاثاً لِيَفْهَمَ وَ يُفْهَمَ عَنْهُ[۶۴]؛ «پیامبر(ص) هرگاه حدیثی را بیان می‌کرد یا در مورد چیزی از او پرسشی می‌شد آن را سه بار تکرار می‌کرد تا سؤال خوب روشن و سخن او خوب فهمیده شود».

تکرار مطلب، افزون بر اینکه موجب فهم بهتر آن می‌شود، تأمل و تفکر را نیز در آن باعث می‌گردد؛ البته بر اساس کلام ابن عباس، تکرار برای فهم مطلب بوده، ولی محدود به آن نیست و این برداشت ابن عباس است و ممکن است این تکرار دلیل‌های متعددی داشته باشد که یکی از آنها تأمل و تفکر در مطلب است، به ویژه آن‌که آن حضرت پرسش پرسشگر را نیز تکرار می‌کرد تا شاید خود پیامبر(ص) نیز در آن تأمل کند؛ همچنین در روایت دیگری از علی(ع) آمده است: «مَنْ أَسْرَعَ فِي الْجَوَابِ لَمْ يُدْرِكِ الصَّوَابَ»[۶۵]؛ «کسی که در پاسخ دادن عجله کند، پاسخ درستی نخواهد داد»؛ یعنی ابتدا باید در پرسش تأمل و تفکر کرد و آن را خوب فهمید؛ سپس به آن پاسخ داد[۶۶].

اصل استفاده از فرصت‌ها

از جمله اصول آموزشی در سیره معصومان(ع)، استفاده از فرصت‌های مناسب در آموزش دادن افراد است. این اصل از سویی موجب آسان شدن آموزش و از سوی دیگر، موجب نشر و گسترش علم خواهد شد؛ زیرا معلم با تکیه بر این اصل، همواره می‌کوشد در هر فرصتی که دانش‌آموزی پیدا شد به آموزش او بپردازد؛ افزون بر این، همواره درصدد ایجاد فرصت‌های آموزشی برخواهد آمد. آموزش در سیره معصومان(ع)، به زمان و مکان خاصی محدود نیست، گرچه ممکن است زمان و مکانی برای آن معین شود، ولی هرگز محدودیتی نمی‌آورد یا برای مثال معصومان(ع) اغلب، بعد از طلوع آفتاب و در مسجد به ترتیب و آموزش شاگرد می‌پرداختن، د ولی آموزش‌های آنان به این زمان و مکان اختصاص نداشته است، بلکه هر زمان و در هر مکان که طالب علمی، اهل درک و فهم و یا نیازمند به دانش را می‌یافتند به آموزش او می‌پرداختند.

آن بزرگواران از هر فرصتی که پیش می‌آمد در راستای آموزش اصحاب خویش استفاده می‌کردند. داستان حضرت علی(ع) و اعرابی در میدان جنگ، در این زمینه مشهور و معروف است. مرحوم صدوق در کتاب توحید آورده است: عربی بادیه‌نشین - در جنگ جمل - از امیرالمؤمنین(ع) پرسید: آیا شما می‌گویید: «خدا یکی است»؟ مردم به او هجوم آوردند و گفتند: آیا نمی‌بینی امیرالمؤمنین(ع) در حال تقسیم لشکر است؟ امام(ع) فرمود: رهایش کنید! آنچه اعرابی از آن می‌پرسد، همان چیزی است که ما برای آن با این قوم می‌جنگیم؛ سپس فرمود: ای اعرابی! اینکه گفته می‌شود «خدا یکی است» بر چهار وجه می‌تواند باشد: دو وجه آن در مورد خدا جایز نیست و دو مورد دیگر در مورد خدا صادق است.»..[۶۷].

فرصت‌هایی را که برای انسان پیش می‌آید نباید از دست داد، بلکه باید از آنها بیشترین استفاده را کرد. امام صادق(ع) می‌فرماید: «الْأَيَّامُ ثَلَاثَةٌ: فَيَوْمٌ مَضَى لَا يُدْرَكُ وَ يَوْمٌ النَّاسُ فِيهِ، فَيَنْبَغِي أَنْ يَغْتَنِمُوهُ وَ غَداً إِنَّمَا فِي أَيْدِيهِمْ أَمَلُهُ»[۶۸]؛ «دنیا]روزگاران[سه روز است: دیروز که گذشته است و قابل بازگشت نیست و امروز که مردم در آن قرار دارند؛ پس سزاوار است که آن را غنیمت شمارند و فردا که می‌توانند آرزوی آن را داشته باشند». شاعر می‌گوید: مَا فَاتَ مَضَى وَ مَا سَيَأْتِيكَ فَأَيْنَ *** قُمْ فَاغْتَنِمِ الْفُرْصَةَ بَيْنَ الْعَدَمَيْنِ[۶۹]

این توصیه امام به استفاده از وقت است. معصومان(ع) در زندگی خود همواره از فرصت‌ها به ویژه در امر آموزش بیشترین استفاده را می‌بردند. در جنگ بدر، شماری از دشمنان به اسارت مسلمانان درآمدند که هر یک از آنها باید برای آزادی خود چهارهزار درهم یا دینار یا کمتر می‌پرداخت. پیامبر(ص) فرمود: هر کس مالی ندارد باید به کودکان انصار سواد بیاموزد، تا آزاد شود[۷۰].

در روزگاری که در میان مسلمانان افراد باسوادی که حتی بتوانند کودکان مسلمان را آموزش دهند وجود نداشت، پیامبر گرامی اسلام(ص) از فرصت به دست آمده، استفاده کرد و از دشمن در راستای آموزش کودکان مسلمان بهره گرفت.

محدود کردن آموزش به زمانی خاص در روز موجب پایین آمدن کمیت و کیفیت تعلیم و تربیت جامعه است؛ ازاین‌رو معصومان(ع) همواره سعی داشتند از هر فرصتی برای ارتقای سطح علمی و فرهنگی جامعه استفاده کنند. آنان به هر بهانه‌ای باب گفتگو را باز می‌کردند و آن را به جلسه آموزش تغییر می‌دادند. به نمونه‌هایی از سیره آنها توجه کنید: حضرت علی(ع) حال مردی را جویا شد. پاسخ داد در خوف و رجا به سر می‌برم. امام فرمود: هر کس به چیزی امید داشته باشد آن را طلب می‌کند و هر کس از چیزی بترسد، از آن فرار می‌کند؛ نمی‌دانم خوف مردی که شهوتی بر او روی آورد و او آن را وا ننهد، چه معنا دارد و امید مردی را که بلایی بر او نازل شود و صبر نکند چه معنا دارد؟[۷۱]

همچنین شخصی از امام حسین(ع) کمک خواست امام فرمود: «سؤال روا نیست، مگر در وامی سنگین یا فقری ذلت‌بار و یا غرامتی گران. آن مرد گفت: من جز برای یکی از این موارد نیامده‌ام. امام دستور داد هزار دینار به او بدهند»[۷۲].

امام حتی هنگامی که شخصی برای کمک مالی نزد او می‌آید، از آموزش آنچه مورد نیاز او بود، غفلت نکرده، بلکه کمال توجه را دارد و به آموزش او می‌پردازد.

جابر بن عبدالله انصاری نیز می‌گوید: در بصره با امیرالمؤمنین(ع) بودیم، وقتی از جنگ فارغ شدیم، آخر شب، امام نزد ما آمد و فرمود: چه می‌کنید؟ گفتیم: در مذمت دنیا سخن می‌گوییم، فرمود: ای جابر! چرا دنیا را مذمت می‌کنی؟ سپس خدا را حمد و ثنا گفت و فرمود: چه می‌شود مردمانی را که دنیا را مذمّت می‌کنند و زهد به خود بسته‌اند؟ دنیا برای کسی که با آن راست باشد، خانه راستی، و برای کسی که آن را درست بفهمد، مسکن تندرسی، و برای کسی که از آن توشه بردارد خانه بی‌نیازی است.»..[۷۳].

همه معصومان(ع) این‌گونه عمل می‌کردند؛ یعنی بیشتر آموزش‌های آنان در فرصت‌های غیر رسمی بود که در برخورد و ملاقات با اصحاب به دست می‌آمد. آنان در برخوردهای خود با اصحاب، نهایت استفاده را در آموزش آنان می‌بردند. اگر اصحاب سؤالی داشتند می‌پرسیدند وگرنه ائمه(ع) خود با طرح سؤال، و یا - دست‌کم - با این پرسش که آیا فلان مطلب را برای شما نگویم، شروع می‌کردند و مطالب مورد نظر خود را که مطابق نیاز اصحاب نیز بود، بیان می‌فرمودند.

این اصل، افزون بر اینکه از به هدر دادن فرصت‌ها و نیز بسیاری از غیبت‌ها، تهمت‌ها و هتک حرمت‌ها پیشگیری می‌کند، از نظر آموزشی نیز بهترین فرصت آموزشی به شمار می‌آید. مسأله اوقات فراغت امروزه از مهم‌ترین مشکلات برخی جوامع است، درحالی‌که این اوقات نه‌تنها از مشکلات نیست که اگر به درستی از آن بهره‌برداری شود، می‌تواند از بهترین فرصت‌ها باشد. اگر همه استادان و معلمان و به‌طور کلی همه انسان‌ها، این اصل آموزشی را در نظر داشته باشند و بر آن تکیه کنند و در هر فرصتی که در ارتباط با دیگران به دست می‌آورند شاهد جامعه‌ای فرهیخته و با فرهنگ خواهیم بود؛ ازاین‌رو است که حضرت علی(ع) انسان‌ها را به سه گروه تقسیم می‌کند: «عالم ربانی، طالب دانشی که در راه نجات است و پیروانی که به دنبال هر صدایی می‌روند و با هر بادی می‌چرخند؛ در پرتو نور دانش نیستند تا هدایت شوند و به تکیه‌گاهی تکیه ندارند تا نجات یابند»[۷۴].

آیا مراد امام این است که همه مردم باید کار و زندگی خود را رها کنند و به مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها و مراکز علمی روی آورند تا یا عالم شوند و یا - دست‌کم - مصداقی از دانشجو باشند؟ به یقین چنین نیست، و امام به علم آموختن تشویق می‌کند؛ یعنی می‌فرماید: هر کس و دارای هر شغلی هستید خود را طالب دانش فرض کنید و درصدد یادگیری و آموختن باشید. شاید بتوان گفت که این امر ممکن نیست مگر آن‌که دانشمندان و استادان نیز در هر فرصتی به آموزش بپردازند؛ گذشته از آن در روایات دیگری نیز آمده است که خداوند به یادگیری امر نکرد مگر اینکه قبل از آن از علما پیمان گرفت که آنچه را که یاد گرفته‌اند به دیگران بیاموزند.

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: «قَرَأْتُ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ(ع) أَنَّ اللَّهَ لَمْ يَأْخُذْ عَلَى الْجُهَّالِ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتَّى أَخَذَ عَلَى الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْلِ»[۷۵]؛ «در کتاب علی(ع) خواندم که خداوند از جاهلان پیمان نگرفت که علم فراگیرند، مگر اینکه از علما بر بخشش علم به آنان پیمان گرفت؛ زیرا علم قبل از جهل است».

بر این اساس، امام سجاد(ع) بسیاری از بردگان را آموزش می‌داد به گونه‌ای که تعدادی از علمای بزرگ از میان آنها برخاستند[۷۶].

بنابراین، می‌توان گفت: استفاده از فرصت‌ها در امر آموزش، از اصول آموزشی است؛ البته در این ارتباط نکته دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه: از فرصت‌های متناسب با محتوای آموزشی، نیز باید بهره برد؛ به بیانی دیگر باید محتوای آموزشی را متناسب با فرصت پیش آمده انتخاب کرد و یا برای محتوای خاص باید منتظر فرصتی مناسب بود که البته این امر را با عنوان اصل «تناسب محتوا با شرایط» بیان خواهیم کرد[۷۷].

اصل تناسب محتوا با موقعیت و شرایط فراگیر

از جمله اصول آموزشی در سیره معصومان(ع) این است که محتوای آموزشی باید با شرایط یادگیرنده، از قبیل نیازها، زمان و مکان آموزش، روش آموزش و...، متناسب باشد؛ زیرا این امر اولاً، در راستای اصل عمل‌گرایی در آموزش - که به زودی بیان خواهیم کرد - و هماهنگ با آن است و ثانیاً، در کیفیت آموزش تأثیر بسزایی دارد.

تحقق این اصل به دو صورت ممکن است: اول اینکه محتوا را متناسب با شرایط انتخاب کنیم و دیگر آن‌که شرایط را متناسب با محتوای آموزشی تغییر دهیم؛ البته در مواردی که محتوای آموزشی ثابت است، به ناچار باید شرایط مناسب را ایجاد کرد، ولی در مواردی که محتوا ثابت نیست و قابل انعطاف و تغییر است محتوا و شرایط، هر دو تغییرپذیرند و در سیره معصومان(ع) هر دو صورت رخ داده است؛ برای نمونه در سیره پیامبر(ص) آمده است و ابن عباس می‌گوید: «پیامبر خدا(ص) در روز عید قربان برای مردم خطبه خواند و فرمود ای مردم امروز چه روزی است؟ گفتند: روز محترمی است. فرمود: اینجا چه شهری است؟ گفتند: (مکه) شهر محترمی است. فرمود: این چه ماهی است؟ گفتند: ماه محترمی است. فرمود: همانا خون شما و مال شما و آبروی شما بر یکدیگر مانند این روز در این شهر و در این ماه محترم است و این مطلب را چندین بار تکرار کرد»[۷۸].

در این سیره، پیامبر(ص) متناسب با شرایط زمان و مکان، محتوای آموزشی خود را انتخاب کرد و توانست با ارائه این مطلب، عادت دیرینه عرب را در محترم نشمردن جان و مال و آبروی همدیگر تغییر دهد و احترام گذاشتن به جان و مال و آبروی همدیگر را در قلب‌های آنان بنشاند؛ یعنی در روز و ماه و مکانی که احترامش برای مسلمانان لازم است و همه برای آنها احترام قائل بودند، جان و مال و آبروی مؤمن نیز به همان اندازه احترام دارد، و این در حالی است که پیامبر(ص) می‌توانست این مطلب را در زمان یا مکان دیگری بیان کند؛ اما اگر چنان می‌کرد، از چنین تأثیری برخوردار نبود. (این نمونه‌ای از نوع اول یعنی انتخاب محتوا متناسب با شرایط است).

میمون بن عبدالله نیز می‌گوید: عده‌ای نزد امام صادق(ع) آمدند تا حدیث بیاموزند. امام به من فرمود: آیا هیچکدام از اینان را می‌شناسی؟ گفتم: خیر؛ مود: پس چگونه نزد من آمده‌اند؟ گفتم: اینان گروهی هستند که از هر سو حدیث می‌آموزند و برایشان مهم نیست که از چه کسی می‌آموزند. امام از یکی از آنان پرسید: آیا از غیر از من نیز حدیث آموخته‌ای؟ عرض کرد: بله؛ امام فرمود: برخی از آنچه شنیده‌ای را برای من بازگو! گفت: من آمده‌ام تا از شما حدیث بشنوم نه اینکه برای شما حدیث بگویم... .

در نهایت امام آنان را وادار کرد تا برخی از آنچه را که شنیده بودند، برای امام باز گویند؛ اما چون امام دانست که اینان کسانی هستند که از هر کس حدیث می‌شنوند و به صحت و سقم آن کاری ندارند حدیثی متناسب با وضع آنان بیان کرد و فرمود: «اكْتُبْ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي، قَالَ: مَا اسْمُكَ؟ قَالَ: مَا تَسْأَلُ عَنِ اسْمِي. إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَالَ: خَلَقَ اللَّهُ الْأَرْوَاحَ قَبْلَ الْأَجْسَادِ بِأَلْفَيْ عَامٍ، ثُمَّ أَسْكَنَهَا الْهَوَاءَ فَمَا تَعَارَفَ مِنْهَا ائْتَلَفَ هَاهُنَا وَ مَا تَنَاكَرَ مِنْهَا ثُمَّ اخْتَلَفَ هَاهُنَا، وَ مَنْ كَذَبَ عَلَيْنَا أَهْلَ الْبَيْتِ حَشَرَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى يَهُودِيّاً، وَ إِنْ أَدْرَكَ الدَّجَّالَ آمَنَ بِهِ وَ إِنْ لَمْ يُدْرِكْهُ آمَنَ بِهِ فِي قَبْرِهِ»[۷۹]؛ «بنویس: به نام خداوند بخشنده مهربان، پدرم از جدّم برایم روایت کرد. آنان گفتند: نام تو چیست؟ فرمود: از نامم نپرسید. پیامبر خدا(ص) فرمود: خداوند ارواح را دو هزار سال قبل از بدن‌ها خلق کرد، سپس آنان را در هوا]آسمان] مسکن داد. آن روح‌هایی که در آنجا یکدیگر را می‌شناختند در اینجا نیز با هم انس و الفت دارند و آن روح‌هایی که در آنجا یکدیگر را نمی‌شناختند در اینجا نیز با هم اختلاف پیدا می‌کنند و هر کس به ما اهل‌بیت دروغی نسبت دهد خداوند او را در قیامت کور و یهودی محشور می‌گرداند و اگر دجال را درک کند به او ایمان می‌آورد و اگر او را درک نکند در قبر به او ایمان می‌آورد».

در این سیره نیز ـ چنان‌که روشن است ـ امام(ع) برای اینکه محتوای آموزشی را متناسب با وضعیت آنان انتخاب کند ابتدا از وضعیت آموزشی و روحی آنان پرسید، آنگاه متناسب با آن مطالبی را برایشان بیان کرد.

این رفتار علی(ع) نیز بیانگر نوع دوم از این اصل (یعنی ایجاد شرایط متناسب با محتوا) است. جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید: «... امام فرمود: با من بیا! با او رفتم تا به گورستان رسیدیم؛ سپس فرمود: ای خاک‌نشینان! و ای غریبان! خانه‌های شما را مسکن ساختند و میراث شما را تقسیم کردند و همسران شما را به زناشویی بردند. این خبری است که ما داریم، شما چه خبر دارید؟ سپس اندکی تأمل کرد و سر برافراشت و فرمود: سوگند به کسی که آسمان را برافراشت تا بلندی گرفت، و زمین را گستراند تا پهناور شد! اگر به این مردگان اجازه سخن داده می‌شد هرآینه می‌گفتند: همانا ما بهترین توشه را تقوا یافتیم؛ سپس فرمود: جابر هرگاه خواستی باز گرد»[۸۰].

در این مورد، امام علی(ع) برای اینکه جابر را از اشتباهی که گرفتار آن شده است (زهد و بی‌اعتنایی به دنیا و مذمت آن) درآورد و شناخت صحیحی از دنیا به او بدهد، او را به قبرستان برد و در آنجا مطالب لازم را به او گوشزد کرد و به او فهماند که صِرف بدگویی و مذمت دنیا فایده‌ای ندارد، بلکه باید تقوا پیشه ساخت و از مواهب دنیا نیز در راستای آخرت، بهره برد. آموزشی که مبتنی بر این اصل باشد عمیق‌تر است و هرگز فراموش نخواهد شد.

همچنین بر اساس این اصل، آموزش‌های معصومان(ع) بیشتر هنگامی ارائه می‌شد که اصحاب می‌خواستند کاری را شروع کنند و یا آن کار را اشتباه انجام می‌دادند، در این‌گونه موارد محتوای آموزشی متناسب با آن کار را به آنان ارائه می‌کردند؛ برای مثال امام صادق(ع) می‌فرماید: پیامبر(ص) هرگاه می‌خواست اصحاب را به جنگ بفرستد، آنان را جمع می‌کرد و می‌فرمود: «با نام و کمک خدا و در راه خدا و (با] اعتقاد به) دین رسول خدا، حرکت کنید و خیانت نکنید، مُثله نکنید، حیله نکنید، پیرمرد ضعیف و کودک و زن را نکشید، درختی را قطع نکنید مگر اینکه ناچار شوید و هرکدام از شما، ضعیف‌ترین یا برترین شما مسلمانان مردی از مشرکان را پناه داد در امان است تا کلام خدا را بشنود، اگر پیرو شما شد برادر دینی شماست و اگر سر باز زد او را به جایگاه خویش برسانید و از خدا یاری بجویید»[۸۱].

بنابراین یکی از اصول آموزشی در سیره معصومان(ع)، اصل تناسب محتوای آموزشی با شرایط دانش‌آموز است؛ اما اینکه این اصل چه تأثیرهایی آموزشی می‌تواند به دنبال داشته باشد پرسشی است که در اینجا باید به آن پاسخ داد.

آثار آموزشی

به طور کلی، این اصل از چند جهت می‌تواند بر کیفیت یادگیری فراگیران بیافزاید:

  1. متناسب بودن محتوا با شرایط فراگیر سبب رغبت او به یادگیری و در نتیجه افزایش انگیزه یادگیری خواهد شد که نقش آن نیز انکارناپذیر است.
  2. رعایت این اصل موجب انس فراگیر با محتوا، و تعامل او با معلم از راه طرح پرسش و پاسخ به پرسش‌های معلم خواهد شد.
  3. تناسب محتوا با شرایط فراگیر یادگیری را از حالت نظری صرف و اغلب بی‌فایده و یا کم‌فایده، به یادگیری مفید تبدیل می‌کند؛ به عبارت دیگر انسان را از علم غیر مفید نجات می‌دهد و او را از علم نافع بهره‌مند می‌سازد؛ چون مراد از شرایط فراگیر تنها موقعیت کلاسی او نیست بلکه وضعیت کاری و زندگی روزمره او نیز در نظر است؛ ازاین‌رو آموزش مبتنی بر این اصل از آموزش محتواهایی که هیچ ارتباطی با زندگی دانش‌آموز ندارد، پرهیز می‌کند.
  4. با رعایت این اصل در آموزش، به دنبال آموزش نظری آموزش عملی نیز تحقق خواهد یافت و اگر در عمل ایرادی نیز مشاهده شد، بیان و رفع خواهد شد و در نتیجه، یادگیری عمیق و در سطح فهم و یا حتی عمل تحقق خواهد پذیرفت[۸۲].

اصل عمل‌گرایی و کاربرد آموزه‌ها در عمل

از دیگر اصول آموزشی در سیره معصومان(ع) اصل عمل‌گرایی است؛ به این معنا که تلاش آن بزرگواران بر این بوده که مطالب آموزشی، برای عمل آموخته شوند و به آن بینجامند. تکیه بر این اصل را می‌توان از دو جهت توجیه کرد: تربیتی و آموزشی جهت تربیتی - که در بحث‌های پیشین نیز بدان اشاره شد - آن است که علمی که در عمل به کار دانش‌آموز یا دیگران نیاید نه‌تنها بی‌فایده است که باری بر دوش دارنده آن خواهد بود و باید از آن پرهیز کرد. پیامبر(ص) فرمود: «كُلُّ عِلْمٍ وَبَالٌ عَلَى صَاحِبِهِ إِلَّا مَنْ عَمِلَ بِهِ»[۸۳]؛ «هر علمی، باری است بر دوش عالم، مگر اینکه به آن عمل کند».

حضرت علی(ع) نیز فرمود: «عِلْمٌ بِلَا عَمَلٍ حُجَّةٌ لِلَّهِ عَلَى الْعَبْدِ»[۸۴]؛ «علم بدون عمل، دلیل و مدرکی برای خدا علیه بندگان است».

همچنین در روایت دیگری آمده است: «مردی از پیامبر(ص) پرسید: چه چیز حجت جهل را از من برمی‌دارد؟ پیامبر(ص) فرمود: علم؛ پرسید: چه چیز حجت علم را از من برمی‌دارد؟ فرمود: عمل»[۸۵].

یادآوری این نکته لازم است که اگر دلیل رعایت این اصل، یا بخشی از آن، تربیتی بود، سبب نمی‌شود که آن را اصل آموزشی ندانیم؛ زیرا ممکن است اصلی، هم در آموزش اصل باشد و هم در تربیت؛ یعنی نسبت بین اصول آموزشی و اصول تربیتی، عموم من وجه است. برخی از اصل‌ها تنها آموزشی است، برخی تنها تربیتی و برخی هم آموزشی و هم تربیتی. اصل عمل‌گرایی هم از اصول آموزشی و هم تربیتی است؛ زیرا هم در آموزش کارایی دارد و هم در تربیت.

بخشی از حکمت اصرار بر عمل به آموزه‌ها، می‌تواند این باشد که عمل به آموزه‌ها نقش مؤثری در یادگیری و به خاطرسپاری آنها دارد. کاربرد آموزه‌ها در عمل، افزون بر اینکه مرور دوباره آنهاست، نوعی یادگیری یا آموزش عملی نیز محسوب می‌شود؛ ازاین‌رو در تکمیل یادگیری و یادسپاری و عمق بخشیدن به آموزش بسیار مؤثر است. امام صادق(ع) فرمود: «الْعِلْمُ مَقْرُونٌ إِلَى الْعَمَلِ فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ مَنْ عَمِلَ عَلِمَ وَ الْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَإِنْ أَجَابَهُ وَ إِلَّا ارْتَحَلَ»[۸۶]؛ «علم با عمل همراه است، کسی که بداند عمل می‌کند و کسی که عمل کند، خواهد دانست، علم، عمل را ندا می‌کند؛ اگر پاسخ داد می‌ماند وگرنه، رخت برمی‌بندد».

گذشته از آن، عمل به آموزه‌ها نوعی کارورزی نیز محسوب می‌شود: «عربی بادیه‌نشین از ابوبکر پرسید: در حال احرام چند تخم شترمرغ به دستم رسید آنها را خورده‌ام، وظیفه‌ام چیست؟ ابوبکر از پاسخ بازماند و به عمر حواله کرد. او نیز از پاسخ بازماند و آن را به عبدالرحمن واگذارد، عبدالرحمن نیز از پاسخ عاجز ماند. همگی نزد علی(ع) رفتند تا آنان را به پاسخ درست هدایت کند. اعرابی سؤال خود را مطرح کرد. امام به حسن و حسین(ع) اشاره کرد و فرمود: از هرکدام از این دو نوجوان خواستی بپرس! اعرابی مسأله خود را از امام حسن(ع) پرسید. امام به او فرمود: آیا شتر داری؟ گفت: آری: فرمود به تعداد تخم‌های شترمرغ که خورده‌ای شتران خود را در معرض فحول قرار ده، هرچه از آنها به عمل آمد آن را به بیت‌الله هدیه کن. در این هنگام امام علی(ع) به امام حسن(ع) فرمود: فرزندم ممکن است شتر بچه نیاورد. امام حسن(ع) پاسخ داد: اگر شتر بنابر احتمال بچه نیاورد تخم شترمرغ نیز ممکن است جوجه نشود»[۸۷].

در این سیره گرچه ممکن است هدف اصلی و اولی علی(ع) از ارجاع اعرابی به فرزندش، کارورزی حسن و حسین(ع) نباشد ولی این فایده را دارد و نوعی کارورزی برای آنان محسوب می‌شود؛ زیرا آنان هنوز در سنین نوجوانی و حتی کودکی بودند. چون این داستان در زمان حیات ابوبکر بوده است و در آن زمان عمر امام حسن و امام حسین(ع) ـ حداکثر ـ از ده سال بیشتر نبود؛ البته برای معصوم سن ملاک نیست، ولی با این حال تا به مقام امامت نرسیده‌اند رفتارهای آنان به صورت عادی و طبیعی است و می‌توان این ارجاع را در راستای نوعی کارورزی نیز توجیه کرد.

راز اینکه در روایات و سیره معصومان(ع) این اندازه بر عمل کردن به علم تأکید شده افزون بر کارورزی و جنبه‌های آموزشی آن این است که بر اساس جهان‌بینی اسلامی آنچه برای انسان ماندگار است و در جهان آخرت برای او سودمند است، عمل انسان خواهد بود و جز عمل چیزی نمی‌ماند. علی(ع) فرمود: «الْمَرْءُ لَا يَصْحَبُهُ إِلَّا الْعَمَلُ»[۸۸]؛ «چیزی جز عمل انسان را همراهی نخواهد کرد». عمل است که شخصیت انسان را شکل می‌دهد و حقیقت او را می‌سازد. علمی که به عمل نینجامد هیچ تأثیری در شخصیت انسان نمی‌گذارد؛ بنابراین ارزش علم ذاتی نیست بلکه غیری است و گاه ممکن است به ضد ارزش تبدیل شود؛ البته چون معمولاً علم در انسان تأثیر می‌گذارد، همواره برای آن ارزش قائلند. علمی که به عمل نینجامد تنها در یک صورت برای انسان مفید است و در جهان آخرت ارزش خواهد داشت و آن در صورتی است که از راه نوشتن و یا آموزش دادن به دیگران به ارث گذاشته شود که این نیز نوعی عمل است؛ امام رضا(ع) فرمود: «ثواب هفت چیز پس از مرگ برای بنده نوشته می‌شود: مردی که درختی بکارد، یا چاهی را حفر کند یا چشمه‌ای را جاری سازد یا مسجدی را بسازد یا کتابی را بنویسد، یا علمی را به ارث بگذارد، یا فرزند صالحی را باقی بگذارد که پس از مرگ برای او طلب مغفرت کند»[۸۹].

بنابراین، ارزش علم به هدایتگری و راهنمای عمل بودن آن است. علی(ع) می‌فرماید: «الْعِلْمُ قَائِدٌ وَ الْعَمَلُ سَائِقٌ...»[۹۰]؛ «علم راهبر و راهنماست و از جلو، انسان را هدایت می‌کند و عمل، راننده‌ای است که از پشت انسان را به جلو می‌راند...».

امام صادق(ع) نیز فرمود: «أَشَدُّ النَّاسِ عَذَاباً عَالِمٌ لَا يَنْتَفِعُ مِنْ عِلْمِهِ بِشَيْ‏ءٍ»[۹۱]؛ «بیشترین عذاب [در قیامت] از آنِ عالمی است که از علم خود هیچ بهره‌ای نگرفته باشد».

مراد از علم در این روایات به احتمال قوی علم دین و یا علمی است که ندانستن آن موجب ضرر می‌شود. امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود: «تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ فَإِنَّ تَعَلُّمَهُ حَسَنَةٌ... بِالْعِلْمِ يُطَاعُ اللَّهُ وَ يُعْبَدُ، وَ بِالْعِلْمِ يُعْرَفُ اللَّهُ وَ يُوَحَّدُ، وَ بِالْعِلْمِ تُوصَلُ الْأَرْحَامُ، وَ بِهِ يُعْرَفُ الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ، وَ الْعِلْمُ إِمَامُ الْعَقْلِ وَ الْعَقْلُ تَابِعُهُ...»[۹۲]؛ «علم را بیاموزید؛ زیرا آموختن علم حسنه است... به علم، خدا اطاعت و عبادت می‌شود، به علم خدا شناخته و یگانه پنداشته می‌شود، به علم صله رحم می‌شود به علم حلال و حرام شناخته می‌شود، و علم جلودار عقل است و عقل دنباله‌رو علم...».

از این روایت استفاده می‌شود که مراد از علم در اینجا علم دین است؛ در سایر روایات نیز مراد از علم بیشتر علم دین است، مگر اینکه دلیلی بر اعم بودن آن وجود داشته باشد؛ همچنین در برخی روایات تصریح شده که سه نوع علم بیشتر نداریم، بقیه «فضل» است نه «علم»؛ یعنی چیزهایی است که دانستن آنها بهتر است.

پیامبر(ص) فرمود: «علم سه نوع است: ۱. نشانه‌ای محکم (علم توحید یا اعتقادات)؛ یا ۲. فریضه‌ای معتدلانه (علم احکام)، ۳. سنتی که برپا داشته شود (علم اخلاق)؛ و غیر آن فضل است»[۹۳].

هر سه موردی که در این روایت ذکر شده، از علوم دینی است. بنابراین، مراد از علم در این روایات علم دینی است و اصل آموزشی در آن، این است که در عمل به کار آید؛ پس این اصل آموزشی به آموزش دینی اختصاص دارد و در آموزش‌های غیر دینی نیز عمل‌گرایی می‌تواند یک اصل باشد؛ زیرا ارزش علم به هدایتگری آن است؛ یعنی علم راهنمای عمل انسان است؛ پس اگر به عمل نینجامد چندان فایده‌ای ندارد جز اینکه عطش و حس کنجکاوی انسان را ارضا می‌کند و شاید از این جهت باشد که پیامبر اکرم(ص) - در روایت پیشین - غیر از سه علم [[[اعتقادات]]، اخلاق و احکام] را فضل نامید، نه علم.

معصومان(ع) همواره از علمی که به عمل نینجامد، به خدا پناه می‌بردند و دیگران را نیز بدان هشدار می‌دادند. علی بن هاشم بن البرید از پدرش نقل می‌کند: مردی نزد علی بن الحسین(ع) آمد و مسائلی را پرسید. امام پاسخ داد. بار دیگر آمد تا از مانند آن مسائل بپرسد، امام(ع) فرمود: «مَكْتُوبٌ فِي الْإِنْجِيلِ: لَا تَطْلُبُوا عِلْمَ مَا لَا تَعْلَمُونَ وَ لَمَّا تَعْمَلُوا بِمَا عَلِمْتُمْ، فَإِنَّ الْعِلْمَ إِذَا لَمْ يُعْمَلْ بِهِ لَمْ يَزْدَدْ صَاحِبُهُ إِلَّا كُفْراً وَ لَمْ يَزْدَدْ مِنَ اللَّهِ إِلَّا بُعْداً»[۹۴]؛ «در انجیل نوشته است: دانش آنچه را که نمی‌دانید طلب نکنید تا وقتی به آنچه می‌دانید عمل کرده باشید؛ زیرا اگر به علم عمل نشود، چیزی جز کفر و دوری از خدا به صاحبش نمی‌افزاید».

چنان‌که در این سیره مشاهده می‌شود، امام حتی آموزش نمی‌دهد مگر اینکه به آموزه‌های گذشته عمل شود. البته در این سیره با توجه به بعد تربیتی عمل است که امام بر عمل اصرار دارد،، در عین حال این تأکید بر عمل، آثار آموزشی نیز دارد.

در روایت دیگری آمده است: مردی نزد امیرالمؤمنین(ع) آمد و از امام خواست او را به یکی از امور خیر که به آن نجات یابد توصیه کند. امام(ع) فرمود: «ای انسان بشنو سپس بفهم و پس از آن یقین کن و سپس به کار بند و بدان که مردم سه دسته‌اند: زاهد و صابر و راغب...»[۹۵].

در روایت دیگری آمده است: «هشام بن حکم از امام صادق(ع) درباره اسم‌های خدا و مشتقات آن پرسید. امام پاسخ او را داد سپس فرمود: هشام! آیا به گونه‌ای فهمیدی که با آن بتوانی دشمنان ما و ملحدان به خدا را رد کنی؟ هشام عرض کرد: آری؛ امام فرمود: خدا آن را به حال تو سودمند گرداند و تو را ثابت‌قدم بدارد»[۹۶].[۹۷]

اصل عینیت

از دیگر اصول آموزشی محسوس و ملموس کردن و عینیت بخشی به آموزه‌ها، به ویژه آموزه‌های نظری و ذهنی است. انسان‌ها بیشتر آموزه‌های خود را از راه حواس ظاهر می‌گیرند و همواره با حواس ظاهر سر و کار دارند؛ ازاین‌رو اگر آموزش از راه حواس صورت گیرد ساده‌تر و زودتر آموخته می‌شود. معصومان(ع) همواره تلاششان بر این بود که محتوای آموزشی خود را در قالب محسوسات برای شاگردان خود بیان کنند.

سماعه می‌گوید: شخصی از ابوحنیفه از «لَا شَيْ‏ء» پرسید. ابوحنیفه از پاسخ عاجز ماند و گفت با این قاطر به سراغ امام رافضه] امام صادق(ع)[برو و آن را به او به «لَا شَيْ‏ء» بفروش. آن شخص افسار قاطر را گرفت و نزد امام صادق(ع) آمد. امام فرمود: ابوحنیفه تو را مأمور فروش این قاطر کرده است؟ آری؛ به چند؟ به «لَا شَيْ‏ء»؛ چه می‌گویی؟ حقیقت را می‌گویم (آنچه ابوحنیفه گفته است)؛ امام فرمود: آن را از تو به «لَا شَيْ‏ء» خریدم و به غلامش فرمود: آن را به آغل ببر. محمد بن الحسن] مأمور ابوحنیفه[مدتی منتظر ثمن ماند، اما خبری نشد. به امام عرض کرد: فدایت شوم بهای قاطر چه شد؟ امام فرمود: فردا بیا تا آن را به تو بدهم. محمد بن الحسن نزد ابوحنیفه رفت و مطلب را گزارش کرد. ابوحنیفه خوشحال شد و فردا برای گرفتن بهای قاطر نزد امام آمد.

امام فرمود: برای گرفتن بهای قاطر آمدی؟ آری؛ ثمن آن «لَا شَيْ‏ء» است؟ آری؛ امام بر چهارپا سوار شد و به همراه ابوحنیفه به صحرا رفتند. وقتی آفتاب برآمد. امام به سرابی که مانند آب در یک مایلی جریان داشت اشاره کرد و به ابوحنیفه فرمود: چه می‌بینی؟ عرض کرد: آب. وقتی یک مایل را پیمودند دیدند باز آن آب در یک مایلی آنهاست و از آنان دور می‌شود. در این هنگام امام فرمود: بهای قاطر را بگیر که خدا در قرآن می‌فرماید: «مانند سرابی در بیابان که تشنه آن را آب می‌پندارد و وقتی به سوی آن می‌آید، چیزی را نمی‌یابد و خدا را حاضر می‌بیند»[۹۸].[۹۹]

در این سیره نیز امام صادق(ع) برای نشان دادن «لَا شَيْ‏ء» که معنایی عدمی دارد و به معنای «هیچ» است، به محسوسات متوسل شد. همراه کردن آموزش با اموری که به راحتی فراموش نمی‌شوند و یا انسان با آنها زیاد سروکار دارد به گونه‌ای که هرگاه به آن امر برخورد کرد بی‌درنگ محتوای آموزشی را به یاد خواهد آورد؛ نیز نوعی عینیت‌بخشی به آموزه‌هاست؛ از جمله، این امور عبارتند از: ارائه آموزش در مکان‌های خاص یا به سبک ویژه و یا همراه کردن آن با چیزی که دیر فراموش می‌شود و یا دانش‌آموز با آن زیاد در ارتباط است؛ همچنین استفاده از ابزارهای آموزشی نیز می‌تواند تا حدی به آموزه‌ها عینیت ببخشد. در سیره معصومان(ع)، استفاده از برخی از این امور مشاهده می‌شود که ظاهر آنها از اتفاقی نبودن آنها حکایت دارد؛ یعنی معصومان(ع) با علم و توجه به تأثیر این‌گونه امور در یادگیری و یادسپاری، از آنها استفاده کرده‌اند.

علی بن جعفر از امام کاظم(ع) نقل می‌کند که فرمود: «پدرم، دستم را گرفت و فرمود: فرزندم! پدرم محمد بن علی(ع) دستم را گرفت، چنان‌که من دست تو را گرفتم، و فرمود: پدرم علی بن الحسین(ع) دستم را گرفت و فرمود: فرزندم! کار نیک را نسبت به هر کس که آن را از تو طلب کند انجام ده؛ پس اگر او شایسته خدمت بود که حق به حق‌دار رسیده است و اگر او شایسته نبود، دست‌کم تو شایسته آن کار بوده‌ای و اگر مردی، درحالی‌که در سمت راست تو ایستاده است، تو را ناسزا گفت و به سمت چپ تو رفت و از تو عذرخواهی کرد، عذر او را بپذیر»[۱۰۰].

در این سیره، امام سجاد(ع) دست فرزند خود - امام باقر(ع) - را می‌گیرد و در آن حال و با کیفیت خاص، این مطلب را به او آموزش می‌دهد. امام باقر(ع) نیز درحالی‌که مطلب را به همان کیفیت خاص به فرزندش - امام صادق(ع) - آموزش می‌داد، کیفیت آموزش پدرش را نیز یادآور شد؛ همچین امام صادق(ع) نیز به همان سبک، فرزندش - امام کاظم(ع) - را آموزش داد. محتوایی که به این سبک آموزش داده شود، هرگز فراموش شدنی نیست و یا - دست‌کم - بسیار دیر فراموش می‌شود و اگر فراموش هم بشود، به راحتی یادآوری می‌شود؛ زیرا آموزش به همراه رفتاری خاص صورت گرفته و چون معمولاً رفتار زوتر یادگرفته و دیرتر فراموش می‌شود، یادگیری ساده‌تر صورت می‌گیرد؛ از سوی دیگر نوع رفتار نیز محبت‌آمیز است و این نیز در یادگیری بهتر و آسان‌تر تأثیر می‌گذارد. گذشته از آنها، بیان کیفیت آموزش پدران توسط امامان باقر، صادق و کاظم(ع) نیز خود عامل مؤثری در یادگیری و به خاطرسپاری بهتر خواهد بود.

امام صادق(ع) نیز می‌فرماید: پیامبر خدا(ص) روزی در بیابان خشک و بی‌آب و علفی توقف کرد و به اصحاب فرمود: بروید هیزم بیاورید! اصحاب گفتند: یا رسول‌الله! در این بیابان هیزم پیدا نمی‌شود. پیامبر فرمود: هر کس به اندازه‌ای که می‌تواند هرچند کم هیزم جمع‌آوری کند. اصحاب در بیابان به دنبال هیزم گشتند و هر کس مقداری هیزم آورد و بر روی هم انباشتند و به صورت پشته‌ای از هیزم درآمد. پیامبر فرمود: گناهان نیز این‌گونه جمع می‌شود؛ سپس فرمود: «إِيَّاكُمْ وَ الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ...»؛ «از گناهان کوچک بپرهیزد. برای هر نفر مأموری هست که گناهان را می‌نویسد و این گناهان رفته رفته مانند این هیزم‌ها پشته می‌شود»[۱۰۱].

در این سیره پیامبر(ص) برای عینی کردن این حقیقت که گناه گرچه کم و کوچک باشد، ولی در اثر تکرار، زیاد و بزرگ می‌شود، اصحاب را برای جمع‌آوری هیزم در بیابان خشک و بی‌آب و علف مأمور ساخت تا این حقیقت را به صورت عینی و محسوس، به آنان نشان دهد.

کمیل بن زیاد نخعی نیز می‌گوید: «امیرالمؤمنین(ع) دستم را گرفت و به بیابان برد؛ چون به صحرا رسید آهی کشید و فرمود: کمیل! این دل‌ها ظرف است، بهترین آنها نگاه‌دارنده‌ترین آنهاست؛ پس به خاطر بسپار آنچه را به تو می‌گویم»[۱۰۲].

در ادامه امام(ع) مطالب مهمی را برای وی بیان کرد؛ از جمله اهمیت علم و دانش و برتری آن بر مال و مانند آنها. در این سیره نیز امام(ع) خواست با بیرون بردن کمیل از منزل و شهر به بیابان و صحرا این خاطره و مطالب آموزشی آن همواره در ذهن کمیل باقی بماند و شاهد آن این است که امام ابتدا از ظرف بودن ذهن (قلب) و بهترین آنها که نگاه‌دارنده‌ترین آنهاست سخن به میان آورد؛ یعنی، امام، هم به کمیل توصیه می‌کند که آنها را در حافظه خود نگاه دارد و هم خود روشی را در پیش می‌گیرد که در این نگاه‌دارندگی مؤثر باشد.

استفاده از تمثیل و تشبیه نیز در راستای تحقق این اصل آموزشی است. پیامبر اکرم(ص) دین را به درختی استوار و در حال رشد، تشبیه می‌کند که ایمان، اصل آن و زکات، فرع آن و نماز، آب آن و روزه، ریشه‌های آن و اخلاق نیک، برگ آن،...، و دوری از محرمات میوه آن است؛ سپس می‌فرماید: «همان‌گونه که درخت جز با میوه پاکیزه کامل نمی‌شود، ایمان نیز جز با دوری از محرمات کامل نمی‌گردد»[۱۰۳].

امام علی(ع) نیز در روایتی دنیا را به ماری تشبیه می‌کند که وقتی آن را لمس می‌کنید، نرم و لطیف ولی نیشش دردناک است...[۱۰۴].[۱۰۵]

اصل ارزش‌یابی

از دیگر اصول آموزشی در سیره معصومان(ع)، ارزشیابی است. هدف اصلی از ارزشیابی در هر کاری شناخت میزان آمادگی و توانایی‌های انسان در آن کار است. این شناخت در مسائل آموزشی به آموزگار و دانش‌آموز در برنامه‌ریزی‌های آینده کمک خواهد کرد؛ زیرا معلم می‌تواند بر اساس این ارزشیابی، محتوای آموزشی بعدی را ارائه کند و دانش‌آموز نیز می‌تواند بر اساس آن به عیب‌ها و ضعف‌‎های خود پی برده و به جبران و تکمیل آنها بپردازد. افزون بر این، ارزشیابی‌های آموزشی کنونی این امکان را فراهم می‌آورد که دانش‌آموز مروری دوباره بر آموخته‌های گذشته خود داشته باشد و آنها را به صورت بهتری بیاموزد. در سیره اهل‌بیت(ع)، گرچه شاگردان به صورت رسمی و پیوسته، ارزشیابی نمی‌شوند ولی آن بزرگواران گاه شاگردان خود را ارزیابی علمی می‌کردند. ارزشیابی در سیره به پایان دوره آموزشی اختصاص ندارد، بلکه هرگاه امام لازم بداند، برای آگاهی از میزان یادگیری شاگردان سطح استعداد و توانایی آنان، آگاه ساختن شاگردان از میزان علم و جهلشان و مانند آنها به ارزیابی آنان اقدام می‌کند. این‌گونه ارزیابی‌ها که گاه ممکن است در ابتدای آموزش صورت گیرد، در حین آموزش و نیز در پایان آموزش از کارایی بیشتری نیز برخوردار است؛ زیرا دانش‌آموز را وادار می‌کند که همواره به مطالعه و یادگیری آموخته‌ها بپردازد و همیشه آمادگی لازم را برای امتحان داشته باشد؛ در نتیجه مطالعه را برای شب امتحان به تأخیر نمی‌اندازد. در سیره اهل بیت(ع)، نمونه‌هایی از هر یک از ارزیابی‌های یاد شده مشاهده می‌شود؛ این سیره پیامبر(ص) می‌تواند نمونه‌ای از ارزیابی در ابتدای آموزش (ارزیابی ورودی) باشد.

جابر می‌گوید: «رسول خدا(ص) از من پرسید: هرگاه به نماز می‌ایستی، چگونه قرائت می‌کنی؟ گفتم: می‌گویم: ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ. پیامبر(ص) فرمود: بگو: ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ * الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ[۱۰۶].[۱۰۷]

این دو سیره نیز می‌تواند نمونه‌هایی از ارزیابی پس از آموزش باشد.

از امام صادق(ع) روایت شده که روزی از یکی از شاگردان خود پرسید: «از من چه آموخته‌ای؟» عرض کرد: هشت مسأله از شما آموخته‌ام. امام فرمود: «آنها را برایم بازگو». عرض کرد: اول اینکه دیدم هر محبوبی دوست خود را به هنگام مرگ رها می‌کند؛ ازاین‌رو همت خود را صرف چیزی کردم که مرا در تنهایی رها نکند، بلکه انیس تنهایی‌ام باشد و آن کار نیک است. امام فرمود: به خدا قسم، چه نیک آموخته‌ای...»[۱۰۸].

حماد بن عیسی نیز می‌گوید: «امام صادق(ع) روزی به من فرمود: آیا نیکو نماز می‌گزاری؟ عرض کردم: آقای من، من کتاب حریز در نماز را حفظم؛ امام فرمود: حفظ آن بر تو لازم نیست، بلند شو و نماز بگزار! حماد می‌گوید: در برابر امام رو به قبله به نماز ایستادم و رکوع و سجده کردم. امام فرمود: حماد نیکو نماز نمی‌گزاری چه زشت است برای انسان که شصت یا هفتاد سال از عمرش بگذرد و یک نماز کامل با تمام حدود و شرایطش اقامه نکرده باشد. حماد می‌گوید: در خود احساس سرافکندگی کردم و به امام عرض کردم: فدایت شوم! نماز را به من بیاموز! امام رو به قبله ایستاد و...[۱۰۹].

سؤال امام صادق(ع) از مفضّل بن عمر نیز می‌تواند نمونه‌ای از ارزیابی در حین آموزش (مرحله‌ای) باشد. در این سیره، امام در حین مباحثه با مفضّل، فرمود: «يَا مُفَضَّلُ! وَ مَا عِلْمُكَ بِأَنَّ الظَّالِمَ لَا يَنَالُ عَهْدَ الْإِمَامَةِ؟ قَالَ الْمُفَضَّلُ: يَا مَوْلَايَ! لَا تَمْتَحِنِّي بِمَا لَا طَاقَةَ لِي بِهِ وَ لَا تَخْتَبِرْنِي وَ لَا تَبْتَلِنِي فَمِنْ عِلْمِكُمْ عَلِمْتُ وَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْكُمْ أَخَذْتُ»[۱۱۰]؛ «مفضل! به چه دلیل می‌گویی امامت به ظالم نمی‌رسد؟ مفضّل گفت: آقای من! مرا به آنچه بر آن توان ندارم امتحان نکن و مرا مورد آزمون و امتحان قرار مده. هر آنچه که شما به من بیاموزی می‌آموزم و از فضل خدا بر شما می‌گیرم».

در این روایت به گفته مفضّل امام درصدد امتحان و آزمایش او بود و او اقرار کرد که هرچه را شما به من بیاموزید فرامی‌گیرم و فراتر از آن نمی‌دانم. البته امام درصدد ارزیابی یادگیری او نبود؛ بلکه می‌خواست بداند میزان آگاهی و آشنایی مفضل با قرآن و تأمل او در قرآن چگونه است؛ زیرا در سؤال بعدی امام از او درباره آیاتی که کافران را ظالم می‌داند، پرسید و مفضّل نیز پاسخ داد.

ارزیابی امام صادق(ع) از مناظره اصحاب خود نمونه‌ای دیگر از ارزیابی مرحله‌ای است. هشام ابن سالم می‌گوید: نزد امام صادق(ع) بودیم که مردی از اهل شام اجازه ورود خواست، امام اجازه داد. شامی وارد شد و سلام کرد. امام به او فرمود که بنشیند؛ سپس پرسید: نیازت چیست؟ شامی عرض کرد: شنیده‌ام به هرچه که از شما بپرسند، آگاهی؛ ازاین‌رو آمده‌ام تا با شما مناظره کنم. در مورد چه چیز مناظره کنی؟ در مورد قرآن و حروف مقطعه آن، سکون، جر، نصب و رفع آن (تفسیر و اعراب قرآن).

اگر بر حمران پیروز شدی بر من پیروز شده‌ای! شامی با حمران مناظره کرد و شکست خورد؛ سپس خواست در زبان عربی مناظره کند. امام ابان بن تغلب را معرفی کرد؛ شامی با او مناظره کرد و شکست خورد. در کلام و توحید و امامت و علوم دیگر نیز با مؤمن طاق، هشام بن حکم و طیّار مناظره کرد و شکست خورد. در پایان، امام(ع) مناظرات و سخنان اصحاب خود را در حضور آنان برای شامی ارزیابی کرد[۱۱۱] و نقاط مثبت و منفی هر یک را چنین بیان کرد: اما حمران از «حق» سؤال کرد و تو آن را نمی‌دانستی و او بر تو غلبه کرد؛ اما ابان، حق را با باطل آمیخت و با قیاس بر تو غلبه کرد، و اما طیار، مانند پرنده‌ای فرود و فراز داشت و تو مانند پرنده‌ای بودی که قدرت پرواز نداشتی، و اما هشام بن سالم فرود و فراز بهتری داشت و اما هشام بن حکم به حق سخن گفت و تو را مبهوت ساخت[۱۱۲].

به این ترتیب امام(ع) آموخته‌های شاگردان خود را ارزیابی کرد و به آنان فهماند که کدام یک از این راه‌ها درست‌تر است.

امروزه نیز در بخش ارزشیابی به لزوم سه نوع ارزشیابی برای آموزگار اشاره می‌شود:

  1. ارزشیابی تشخیصی یا ورودی؛
  2. ارزشیابی مرحله‌ای؛
  3. ارزشیابی پایانی[۱۱۳].

منابع

پانویس

  1. «عَنْ عَلِيٍّ(ع) قَالَ: أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِالْفَقِيهِ حَقِّ الْفَقِيهِ: مَنْ لَمْ يُرَخِّصِ النَّاسَ فِي مَعَاصِي اللَّهِ وَ لَمْ يُقَنِّطْهُمْ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَ لَمْ يُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَكْرِ اللَّهِ وَ لَمْ يَدَعِ الْقُرْآنَ رَغْبَةً عَنْهُ إِلَى مَا سِوَاهُ...» (تحف العقول، ص٢۰۱).
  2. وسائل الشیعه، ج۴، ص۱۰۹۵.
  3. مستدرک الوسائل، ج۲، ص١٠۰.
  4. «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ(ص): إِنَّ خِيَارَكُمْ أُولُو النُّهَى؛ قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ أُولُو النُّهَى؟ قَالَ: هُمْ أُولُو الْأَخْلَاقِ الْحَسَنَةِ وَ الْأَحْلَامِ الرَّزِينَةِ وَ صِلَةِ الْأَرْحَامِ وَ الْبَرَرَةُ بِالْأُمَّهَاتِ وَ الْآبَاءِ وَ الْمُتَعَاهِدِينَ لِلْفُقَرَاءِ وَ الْجِيرَانِ وَ الْيَتَامَى...» (الکافی، ج۲، ص۲۴۰).
  5. سنن النبی، ص۳۵۶.
  6. «قَالَ الْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ: سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَقُولُ: أُحَدِّثُكُمْ بِحَدِيثٍ يَنْبَغِي لِكُلِّ مُسْلِمٍ أَنْ يَعِيَهُ؛ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْنَا فَقَالَ: مَا عَاقَبَ اللَّهُ عَبْداً مُؤْمِناً فِي هَذِهِ الدُّنْيَا إِلَّا كَانَ أَجْوَدَ وَ أَمْجَدَ مِنْ أَنْ يَعُودَ فِي عِقَابِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَا سَتَرَ اللَّهُ عَلَى عَبْدٍ مُؤْمِنٍ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا وَ عَفَا عَنْهُ إِلَّا كَانَ أَمْجَدَ وَ أَجْوَدَ وَ أَكْرَمَ مِنْ أَنْ يَعُودَ فِي عَفْوِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» (تحف العقول، ص۲۱۳).
  7. تحف العقول، ص۳۰.
  8. تحف العقول، ص۱۴۴.
  9. تحف العقول، ص۱۶۵.
  10. «و (یاد کن) آنگاه را که لقمان به پسرش- در حالی که بدو اندرز می‌داد- گفت: پسرکم! به خداوند شرک مورز که شرک، ستمی سترگ است» سوره لقمان، آیه ۱۳.
  11. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۳۳.
  12. «عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ‌: أَنَّ النَّبِيَّ‌(ص) دَخَلَ الْمَسْجِدَ، فَدَخَلَ رَجُلٌ فَصَلَّى، ثُمَّ جَاءَ فَسَلَّمَ عَلَى النَّبِيِّ(ص)، فَرَدَّ النَّبِيُّ(ص)، فَقَالَ‌: ارْجِعْ فَصَلِّ‌، فَإِنَّكَ لَمْ تُصَلِّ‌، فَصَلَّى، ثُمَّ جَاءَ فَسَلَّمَ عَلَى النَّبِيِّ(ص)، فَقَالَ‌: ارْجِعْ فَصَلِّ فَإِنَّكَ لَمْ تُصَلِّ - ثَلَاثًا -؛ فَقَالَ‌: وَ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ فَمَا أُحْسِنُ غَيْرَهُ‌، فَعَلِّمْنِي، قَالَ‌: إِذَا قُمْتَ إِلَى الصَّلَاةِ فَكَبِّرْ...» (صحیح بخاری، ج۱، ص۱۹۲).
  13. تحف العقول، ص۱۹۶.
  14. بحارالانوار، ج۲، ص۱۵۳.
  15. ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يُدْعَوْنَ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ وَهُمْ مُعْرِضُونَ «آیا به کسانی ننگریسته‌ای که بهره‌ای از کتاب‌های (آسمانی) دارند، به کتاب خداوند فرا خوانده می‌شوند تا میان آنها داوری کند؛ آنگاه گروهی از آنها بر می‌گردند در حالی که روی گردانند» سوره آل عمران، آیه ۲۳.
  16. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَإِذَا قِيلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ «ای مؤمنان! چون در نشست‌ها به شما گویند جا باز کنید، باز کنید تا خداوند برایتان (در بهشت) جا باز کند و چون گویند: برخیزید، برخیزید تا خداوند (پایگاه) مؤمنان از شما و فرهیختگان را چند پایه بالا برد و خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره مجادله، آیه ۱۱.
  17. «قَالَ الرَّاوِي: إِنَّهُ اتَّصَلَ بِهِ(ع) أَنَّ رَجُلًا مِنْ فُقَهَاءِ شِيعَتِهِ كَلَّمَ بَعْضَ النُّصَّابِ فَأَفْحَمَهُ بِحُجَّتِهِ حَتَّى أَبَانَ عَنْ فَضِيحَتِهِ فَدَخَلَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ(ع) وَ فِي صَدْرِ مَجْلِسِهِ دَسْتٌ عَظِيمٌ مَنْصُوبٌ وَ هُوَ قَاعِدٌ خَارِجَ الدَّسْتِ، وَ بِحَضْرَتِهِ خَلْقٌ [كَثِيرٌ] مِنَ الْعَلَوِيِّينَ وَ بَنِي هَاشِمٍ فَمَا زَالَ يَرْفَعُهُ حَتَّى أَجْلَسَهُ فِي ذَلِكَ الدَّسْتِ وَ أَقْبَلَ عَلَيْهِ، فَاشْتَدَّ ذَلِكَ عَلَى أُولَئِكَ الْأَشْرَافِ. فَأَمَّا الْعَلَوِيَّةُ فَأَجَلُّوهُ عَنِ الْعِتَابِ وَ أَمَّا الْهَاشِمِيُّونَ فَقَالَ لَهُ شَيْخُهُمْ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! هَكَذَا تُؤْثِرُ عَامِّيّاً عَلَى سَادَاتِ بَنِي هَاشِمٍ مِنَ الطَّالِبِيِّينَ وَ الْعَبَّاسِيِّينَ؟ فَقَالَ(ع): إِيَّاكُمْ وَ أَنْ تَكُونُوا مِنَ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى [فِيهِمْ]: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يُدْعَوْنَ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ وَهُمْ مُعْرِضُونَ أَ تَرْضَوْنَ بِكِتَابِ اللَّهِ حَكَماً؟ قَالُوا: بَلَى؛ قَالَ: أَ لَيْسَ اللَّهُ يَقُولُ: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَإِذَا قِيلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ فَلَمْ يَرْضَ لِلْعَالِمِ الْمُؤْمِنِ إِلَّا أَنْ يُرْفَعَ عَلَى الْمُؤْمِنِ غَيْرِ الْعَالِمِ، كَمَا لَمْ يَرْضَ لِلْمُؤْمِنِ إِلَّا أَنْ يُرْفَعَ عَلَى مَنْ لَيْسَ بِمُؤْمِنٍ» (مستدرک الوسائل، ج۹، ص۵۲).
  18. الدر النظیم، ص۱۸۱؛ به نقل از حیاة الامام محمد الباقر(ع)، ج۱، ص۳۷.
  19. «أَنَّ أَعْرَابِيّاً جَاءَ إِلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(ع) فَقَالَ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَدْ ضَمِنْتُ دِيَةً كَامِلَةً وَ عَجَزْتُ عَنْ أَدَائِهِ، فَقُلْتُ فِي نَفْسِي: أَسْأَلُ أَكْرَمَ النَّاسِ وَ مَا رَأَيْتُ أَكْرَمَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ رَسُولِ اللَّهِ(ص). فَقَالَ الْحُسَيْنُ: يَا أَخَا الْعَرَبِ! أَسْأَلُكَ عَنْ ثَلَاثِ مَسَائِلَ، فَإِنْ أَجَبْتَ عَنْ وَاحِدَةٍ أَعْطَيْتُكَ ثُلُثَ الْمَالِ وَ إِنْ أَجَبْتَ عَنِ اثْنَتَيْنِ أَعْطَيْتُكَ ثُلُثَيِ الْمَالِ وَ إِنْ أَجَبْتَ عَنِ الْكُلِّ أَعْطَيْتُكَ الْكُلَّ. فَقَالَ الْأَعْرَابِيُّ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! أَ مِثْلُكَ يَسْأَلُ عَنْ مِثْلِي وَ أَنْتَ مِنْ أَهْلِ الْعِلْمِ وَ الشَّرَفِ؟ فَقَالَ الْحُسَيْنُ(ع): بَلَى، سَمِعْتُ جَدِّي رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ: الْمَعْرُوفُ بِقَدْرِ الْمَعْرِفَةِ؛ فَقَالَ الْأَعْرَابِيُّ: سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ، فَإِنْ أَجَبْتُ وَ إِلَّا تَعَلَّمْتُ مِنْكَ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ. فَقَالَ الْحُسَيْنُ(ع)...» (بحارالانوار، ج۴۴، ص۱۹۶).
  20. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۳۷.
  21. بحارالانوار، ج۲، ص۴۸.
  22. بحارالانوار، ج۲، ص۳۷.
  23. نهج‌البلاغه، حکمت ۳۳۸.
  24. نهج‌البلاغه، حکمت ۹۲.
  25. زندگانی معلم کبیر، امام جعفر صادق(ع)، ج۲، ص۹۹.
  26. «و چون کاری زشت کنند گویند: پدرانمان را بر همین کار یافته‌ایم و خداوند ما را به آن فرمان داده است، بگو: بی‌گمان خداوند به کار زشت فرمان نمی‌دهد» سوره اعراف، آیه ۲۸.
  27. «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْصُورٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ قَالَ: فَقَالَ: هَلْ رَأَيْتَ أَحَداً زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ أَمَرَ بِالزِّنَا وَ شُرْبِ الْخَمْرِ أَوْ شَيْ‏ءٍ مِنْ هَذِهِ الْمَحَارِمِ؟! فَقُلْتُ: لَا. فَقَالَ: مَا هَذِهِ الْفَاحِشَةُ الَّتِي يَدَّعُونَ أَنَّ اللَّهَ أَمَرَهُمْ بِهَا؟ قُلْتُ: اللَّهُ أَعْلَمُ وَ وَلِيُّهُ. قَالَ: فَإِنَّ هَذَا فِي أَئِمَّةِ الْجَوْرِ ادَّعَوْا أَنَّ اللَّهَ أَمَرَهُمْ بِالائْتِمَامِ بِقَوْمٍ لَمْ يَأْمُرْهُمُ اللَّهُ بِالائْتِمَامِ بِهِمْ فَرَدَّ اللَّهُ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ فَأَخْبَرَ أَنَّهُمْ قَدْ قَالُوا عَلَيْهِ الْكَذِبَ وَ سَمَّى ذَلِكَ مِنْهُمْ فَاحِشَةً» (الکافی، ج۱، ص۳۷۳).
  28. تحف العقول، ص۲۸.
  29. الکافی، ج۱، ص۶۰.
  30. بحارالانوار، ج۲، ص۷۸.
  31. مجموعه ورام، ص۴۸۰.
  32. «عَنِ الزُّهْرِيِّ قَالَ: حَدَّثْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ بِحَدِيثٍ فَلَمَّا فَرَغْتُ قَالَ: أَحْسَنْتَ بَارَكَ اللَّهُ فِيكَ! هَكَذَا سَمِعْنَاهُ. قَالَ: فَقُلْتُ: لَا أَرَانِي حَدَّثْتُ حَدِيثاً أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّي! قَالَ: لَا تَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ يُعْرَفْ إِنَّمَا مَعْنَى الْعِلْمِ مَا عُرِفَ» (کشف الغمة، ج۲، ص۳۱۳).
  33. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۴۱.
  34. «ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروه‌ها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را باز‌شناسید، بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است» سوره حجرات، آیه ۱۳.
  35. بحارالانوار، ج۲۲، ص۵۴.
  36. «و آنچه را که خداوند با آن برخی از شما را بر برخی دیگر برتری داده است آرزو نکنید» سوره نساء، آیه ۳۲.
  37. «ماییم که توشه زندگی آنان را در زندگانی این جهان میانشان تقسیم کرده‌ایم و برخی از آنان را بر دیگری به پایه‌هایی برتری داده‌ایم تا برخی، برخی دیگر را به کار گیرند و بخشایش پروردگارت از آنچه آنان فراهم می‌آورند بهتر است» سوره زخرف، آیه ۳۲.
  38. ر.ک: ﴿وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ «و اوست که شما را جانشینان (خویش یا گذشتگان) در زمین گمارد و برخی را بر برخی دیگر به پایه‌هایی برتری داد تا شما را در آنچه به شما داده است بیازماید؛ بی‌گمان پروردگار تو زودکیفر است و به راستی او آمرزنده بخشاینده است» سوره انعام، آیه ۱۶۵؛ ﴿وَاللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ فِي الرِّزْقِ فَمَا الَّذِينَ فُضِّلُوا بِرَادِّي رِزْقِهِمْ عَلَى مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَهُمْ فِيهِ سَوَاءٌ أَفَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ «و خداوند برخی از شما را بر برخی دیگر در روزی، برتری داده است و برتری یافتگان روزی‌های خود را به بردگان خویش باز نمی‌گردانند تا با همه در آن برابر گردند. آیا نعمت خداوند را انکار می‌کنند؟» سوره نحل، آیه ۷۱؛ ﴿الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ وَاللَّاتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا «مردان سرپرست زنانند بدان روی که خداوند برخی از آنان را بر برخی دیگر برتری داده است و برای آنکه مردان از دارایی‌های خویش می‌بخشند؛ پس زنان نکوکردار، فرمانبردارند؛ در برابر آنچه خداوند (از حقوق آنان) پاس داشته است در نبود شوهر پاس (وی) می‌دارند و آن زنان را که از نافرمانیشان بیم دارید (نخست) پندشان دهید و (اگر تأثیر نکرد) در خوابگاه‌ها از آنان دوری گزینید و (باز اگر تأثیر نکرد) بزنیدشان آنگاه اگر فرمانبردار شما شدند دیگر به زیان آنان راهی مجویید که خداوند فرازمندی بزرگ است» سوره نساء، آیه ۳۴؛ ﴿انْظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَلَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجَاتٍ وَأَكْبَرُ تَفْضِيلًا «بنگر چگونه برخی از آنان را بر برخی دیگر برتر می‌داریم و بی‌گمان جهان واپسین در پایه‌ها و در برتری بزرگ‌تر است» سوره اسراء، آیه ۲۱.
  39. بحارالانوار، ج۱، ص۸۵.
  40. الکافی، ج۲، ص۲۲۴.
  41. «عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو جَعْفَرٍ(ع) بِسَبْعِينَ أَلْفَ حَدِيثٍ لَمْ أُحَدِّثْ بِهَا أَحَداً قَطُّ وَ لَا أُحَدِّثْ بِهَا أَحَداً أَبَداً، قَالَ جَابِرٌ: فَقُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ(ع): جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّكَ قَدْ حَمَلْتَنِي وِقْراً عَظِيماً بِمَا حَدَّثْتَنِي بِهِ مِنْ سِرِّكُمُ الَّذِي لَا أُحَدِّثُ بِهِ أَحَداً، فَرُبَّمَا جَاشَ فِي صَدْرِي حَتَّى يَأْخُذَنِي مِنْهُ شِبْهُ الْجُنُونِ! قَالَ: يَا جَابِرُ! فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَاخْرُجْ إِلَى الْجَبَّانِ فَاحْفِرْ حَفِيرَةً وَ دَلِّ رَأْسَكَ فِيهَا ثُمَّ قُلْ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ بِكَذَا وَ كَذَا» (اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۴۴۱).
  42. مراد یکی از امامان پیشین است و شاید مراد امام باقر(ع) باشد؛ زیرا ممکن است این سؤال در زمان حیات امام باقر(ع) باشد؛ بنابراین مراد امام صادق(ع) از امام، امام باقر(ع) است.
  43. ﴿إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ «همانا در این (داستان) برای نشانه‌شناسان نشانه‌هاست» سوره حجر، آیه ۷۵.
  44. «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْإِمَامِ فَوَّضَ اللَّهُ إِلَيْهِ كَمَا فَوَّضَ إِلَى سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ؟ فَقَالَ: نَعَمْ، وَ ذَلِكَ أَنَّ رَجُلًا سَأَلَهُ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَأَجَابَهُ فِيهَا وَ سَأَلَهُ آخَرُ عَنْ تِلْكَ الْمَسْأَلَةِ فَأَجَابَهُ بِغَيْرِ جَوَابِ الْأَوَّلِ ثُمَّ سَأَلَهُ آخَرُ فَأَجَابَهُ بِغَيْرِ جَوَابِ الْأَوَّلَيْنِ ثُمَّ قَالَ: هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَعْطِ بِغَيْرِ حِسابٍ... فَقُلْتُ: أَصْلَحَكَ اللَّهُ! فَحِينَ أَجَابَهُمْ بِهَذَا الْجَوَابِ‏ يَعْرِفُهُمُ الْإِمَامُ؟ قَالَ: سُبْحَانَ اللَّهِ! أَ مَا تَسْمَعُ اللَّهَ يَقُولُ: ﴿إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ وَ هُمُ الْأَئِمَّةُ... ثُمَّ قَالَ لِي: نَعَمْ، إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا أَبْصَرَ إِلَى الرَّجُلِ عَرَفَهُ وَ عَرَفَ لَوْنَهُ وَ إِنْ سَمِعَ كَلَامَهُ مِنْ خَلْفِ حَائِطٍ عَرَفَهُ وَ عَرَفَ مَا هُوَ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ ﴿وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِلْعَالِمِينَ وَ هُمُ الْعُلَمَاءُ...» (تفسیر نورالثقلین، ج۳، ص۲۳).
  45. ر.ک: فصل روش‌ها، روش سؤال و جواب است.
  46. این مطلب را در فصل روش‌ها اثبات خواهیم کرد.
  47. «عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ، قَالَ: كُنَّا عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِهِ، فَوَرَدَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ فَاسْتَأْذَنَ فَأَذِنَ لَهُ، فَلَمَّا دَخَلَ سَلَّمَ فَأَمَرَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) بِالْجُلُوسِ، ثُمَّ قَالَ لَهُ: حَاجَتُكَ أَيُّهَا الرَّجُلُ؟ قَالَ: بَلَغَنِي أَنَّكَ عَالِمٌ بِكُلِّ مَا تُسْأَلُ عَنْهُ فَصِرْتُ إِلَيْكَ‏ لِأُنَاظِرَكَ! فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): فِيمَا ذَا؟ قَالَ: فِي الْقُرْآنِ وَ قَطْعِهِ وَ إِسْكَانِهِ وَ خَفْضِهِ وَ نَصْبِهِ وَ رَفْعِهِ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): يَا حُمْرَانُ دُونَكَ الرَّجُلَ! فَقَالَ الرَّجُلُ إِنَّمَا أُرِيدُكَ أَنْتَ لَا حُمْرَانَ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): إِنْ غَلَبْتَ حُمْرَانَ فَقَدْ غَلَبْتَنِي، فَأَقْبَلَ الشَّامِيُّ يَسْأَلُ حُمْرَانَ حَتَّى غَرِضَ وَ حُمْرَانُ يُجِيبُهُ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): كَيْفَ رَأَيْتَ يَا شَامِيُّ؟ قَالَ: رَأَيْتُهُ حَاذِقاً مَا سَأَلْتُهُ عَنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا أَجَابَنِي فِيهِ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): يَا حُمْرَانُ سَلِ الشَّامِيَّ فَمَا تَرَكَهُ يَكْشِرُ، فَقَالَ الشَّامِيُّ: أُرِيدُ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أُنَاظِرُكَ فِي الْعَرَبِيَّةِ! فَالْتَفَتَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): فَقَالَ يَا أَبَانَ بْنِ تَغْلِبَ نَاظِرْهُ، فَنَاظَرَهُ فَمَا تَرَكَ الشَّامِيَّ يَكْشِرُ، فَقَالَ أُرِيدُ أَنْ أُنَاظِرَكَ فِي الْفِقْهِ! فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): يَا زُرَارَةُ نَاظِرْهُ! فَنَاظَرَهُ فَمَا تَرَكَ الشَّامِيَّ يَكْشِرُ، قَالَ أُرِيدُ أَنْ أُنَاظِرَكَ فِي الْكَلَامِ! قَالَ يَا مُؤْمِنَ الطَّاقِ نَاظِرْهُ، فَنَاظَرَهُ فَسُجِلَ الْكَلَامُ بَيْنَهُمَا ثُمَّ تَكَلَّمَ مُؤْمِنُ الطَّاقِ بِكَلَامِهِ فَغَلَبَهُ بِهِ، فَقَالَ: أُرِيدُ أَنْ أُنَاظِرَكَ فِي الِاسْتِطَاعَةِ فَقَالَ لِلطَّيَّارِ كَلِّمْهُ فِيهَا! قَالَ: فَكَلَّمَهُ فَمَا تَرَكَهُ يَكْشِرُ، ثُمَّ قَالَ أُرِيدُ أُكَلِّمُكَ فِي التَّوْحِيدِ، فَقَالَ لِهِشَامِ بْنِ سَالِمٍ: كَلِّمْهُ! فَسُجِلَ الْكَلَامُ بَيْنَهُمَا ثُمَّ خَصَمَهُ هِشَامٌ، فَقَالَ أُرِيدُ أَنْ أَتَكَلَّمَ فِي الْإِمَامَةِ، فَقَالَ لِهِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ كَلِّمْهُ يَا أَبَا الْحَكَمِ! فَكَلَّمَهُ فَمَا تَرَكَهُ يَرْتِمُ وَ لَا يُحْلِى وَ لَا يُمِرُّ، قَالَ: فَبَقِيَ يَضْحَكُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) حَتَّى بَدَتْ نَوَاجِدُهُ، فَقَالَ الشَّامِيُّ: كَأَنَّكَ‏ أَرَدْتَ أَنْ تُخْبِرَنِي أَنَّ فِي شِيعَتِكَ مِثْلَ هَؤُلَاءِ الرِّجَالِ؟ قَالَ هُوَ ذَاكَ...» (اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۵۵۴).
  48. حیاة الامام موسی الکاظم(ع)، ج۱، ص۸۳.
  49. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۴۶.
  50. مجموعة ورام، ص۴۸۰.
  51. روان‌شناسی پرورشی، ص۹۹.
  52. روان‌شناسی پرورشی، ص۹۹.
  53. روان‌شناسی پرورشی، ص۱۰۲.
  54. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنْ آبَائِهِ(ع) قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا الْعِلْمُ؟ قَالَ: الْإِنْصَاتُ، قَالَ: ثُمَّ مَهْ؟ قَالَ: الِاسْتِمَاعُ، قَالَ: ثُمَّ مَهْ؟ قَالَ: الْحِفْظُ، قَالَ: ثُمَّ مَهْ؟ قَالَ: الْعَمَلُ بِهِ، قَالَ: ثُمَّ مَهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: نَشْرُهُ» (کافی، ج۱، ص۴۸).
  55. وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۶۳.
  56. «قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ: لَوْ أُتِيتُ بِشَابٍّ مِنْ شَبَابِ الشِّيعَةِ لَا يَتَفَقَّهُ فِي الدِّينِ لَأَوْجَعْتُهُ» (بحارالانوار، ج۱، ص۲۱۴).
  57. نهج‌البلاغه، حکمت ۹۸.
  58. تعلیم و تربیت در اسلام، ص۵۱.
  59. «پس به بندگان من مژده بده! * کسانی که گفتار را می‌شنوند آنگاه از بهترین آن پیروی می‌کنند» سوره زمر، آیه ۱۷-۱۸.
  60. تحف العقول، ص۴۰۴.
  61. «این آیات را برای گروهی که درمی‌یابند روشن (بیان) داشته‌ایم» سوره انعام، آیه ۹۸.
  62. «بر سر این گروه چه آمده است که بر آن نیستند تا سخنی را دریابند» سوره نساء، آیه ۷۸.
  63. تحف العقول، ص۲۰۱.
  64. بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۳۴.
  65. غررالحکم، حدیث ۸۶۴۰.
  66. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۵۲.
  67. «وَ رَوَى الصَّدُوقُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ شُرَيْحِ بْنِ هَانِئٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: إِنَّ أَعْرَابِيّاً قَامَ يَوْمَ الْجَمَلِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَ تَقُولُ إِنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ؟ قَالَ: فَحَمَلَ النَّاسُ عَلَيْهِ، قَالُوا: يَا أَعْرَابِيُّ! أَ مَا تَرَى مَا فِيهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ تَقَسُّمِ الْقَلْبِ؟ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع): دَعُوهُ! فَإِنَّ الَّذِي يُرِيدُهُ الْأَعْرَابِيُّ هُوَ الَّذِي نُرِيدُهُ مِنَ الْقَوْمِ، ثُمَّ قَالَ: يَا أَعْرَابِيُّ! إِنَّ الْقَوْلَ فِي أَنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ عَلَى أَرْبَعَةِ أَقْسَامٍ، فَوَجْهَانِ مِنْهَا لَا يَجُوزَانِ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَجْهَانِ يَثْبُتَانِ فِيهِ...» (توحید صدوق، ص۸۳).
  68. بحارالانوار، ج۷۸، ص۲۳۸.
  69. بحارالانوار، ج۷۸، ص۲۳۸.
  70. الگو:متن عربی (الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۲).
  71. «وَ قَالَ [أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع)] لِرَجُلٍ: كَيْفَ أَنْتُمْ؟ فَقَالَ: نَرْجُو وَ نَخَافُ. فَقَالَ(ع): مَنْ رَجَا شَيْئاً طَلَبَهُ وَ مَنْ خَافَ شَيْئاً هَرَبَ مِنْهُ. مَا أَدْرِي مَا خَوْفُ رَجُلٍ عَرَضَتْ لَهُ شَهْوَةٌ فَلَمْ يَدَعْهَا لِمَا خَافَ مِنْهُ وَ مَا أَدْرِي مَا رَجَاءُ رَجُلٍ نَزَلَ بِهِ بَلَاءٌ فَلَمْ يَصْبِرْ عَلَيْهِ لِمَا يَرْجُو» (تحف العقول، ص۲۱۲).
  72. «وَ أَتَاهُ [حُسينَ بنَ علِيٍّ(ع)] رَجُلٌ فَسَأَلَهُ فَقَالَ(ع): إِنَّ الْمَسْأَلَةَ لَا تَصْلُحُ إِلَّا فِي غُرْمٍ فَادِحٍ أَوْ فَقْرٍ مُدْقِعٍ أَوْ حَمَالَةٍ مُفْظِعَةٍ. فَقَالَ الرَّجُلُ: مَا جِئْتُ إِلَّا فِي إِحْدَاهُنَّ. فَأَمَرَ لَهُ بِمِائَةِ دِينَارٍ» (تحف العقول، ص۲۵۱).
  73. «قَالَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ: كُنَّا مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) بِالْبَصْرَةِ، فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ قِتَالِ مَنْ قَاتَلَهُ أَشْرَفَ عَلَيْنَا مِنْ آخِرِ اللَّيْلِ، فَقَالَ: مَا أَنْتُمْ فِيهِ؟ فَقُلْنَا فِي ذَمِّ الدُّنْيَا. فَقَالَ: عَلَامَ تَذُمُّ الدُّنْيَا يَا جَابِرُ؟ ثُمَّ حَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ قَالَ: أَمَّا بَعْدُ فَمَا بَالُ أَقْوَامٍ يَذُمُّونَ الدُّنْيَا، انْتَحَلُوا الزُّهْدَ فِيهَا؟ الدُّنْيَا مَنْزِلُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا وَ مَسْكَنُ عَافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا وَ دَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا، مَسْجِدُ أَنْبِيَاءِ اللَّهِ...» (تحف العقول، ص۱۸۳).
  74. «عَنْ عَلِيٍّ(ع): النَّاسُ ثَلَاثَةٌ: عَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ النَّجَاةِ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ، يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ، لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ فَيَهْتَدُوا، وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ فَيَنْجُوا» (تحف العقول، ص۱۶۳).
  75. بحارالانوار، ج۲، ص۶۷.
  76. الگو:متن عربی (حیاة الامام محمد باقر(ع)، ج۱، ص۳۸).
  77. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۵۷.
  78. «عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) خَطَبَ النَّاسَ يَوْمَ النَّحْرِ فَقَالَ‌: يَا أَيُّهَا النَّاسُ‌! أَيُّ يَوْمٍ هَذَا؟ قَالُوا: يَوْمٌ حَرَامٌ‌، قَالَ‌: فَأَيُّ بَلَدٍ هَذَا؟ قَالُوا: بَلَدٌ حَرَامٌ‌، قَالَ‌: فَأَيُّ شَهْرٍ هَذَا؟ قَالُوا: شَهْرٌ حَرَامٌ‌، قَالَ‌: فَإِنَّ دِمَاءَكُمْ وَ أَمْوَالَكُمْ وَ أَعْرَاضَكُمْ عَلَيْكُمْ حَرَامٌ‌، كَحُرْمَةِ يَوْمِكُمْ هَذَا، فِي بَلَدِكُمْ هَذَا، فِي شَهْرِكُمْ هَذَا، فَأَعَادَهَا مِرَارًا...»} (صحیح بخاری، ج۲، ص۱۹۱).
  79. اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۶۹۲.
  80. «يَا جَابِرُ امْضِ مَعِي! فَمَضَيْتُ مَعَهُ حَتَّى أَتَيْنَا الْقُبُورَ، فَقَالَ: يَا أَهْلَ التُّرْبَةِ وَ يَا أَهْلَ الْغُرْبَةِ! أَمَّا الْمَنَازِلُ فَقَدْ سُكِنَتْ وَ أَمَّا الْمَوَارِيثُ فَقَدْ قُسِمَتْ وَ أَمَّا الْأَزْوَاجُ فَقَدْ نُكِحَتْ، هَذَا خَبَرُ مَا عِنْدَنَا، فَمَا خَبَرُ مَا عِنْدَكُمْ؟ ثُمَّ أَمْسَكَ عَنِّي مَلِيّاً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَقَالَ: وَ الَّذِي أَقَلَّ السَّمَاءَ فَعَلَتْ وَ سَطَحَ الْأَرْضَ فَدَحَتْ، لَوْ أُذِنَ لِلْقَوْمِ فِي الْكَلَامِ لَقَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى،‏ ثُمَّ قَالَ: يَا جَابِرُ إِذَا شِئْتَ فَارْجِعْ» (تحف العقول، ص۱۸۳).
  81. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا بَعَثَ سَرِيَّةً دَعَاهُمْ فَأَجْلَسَهُمْ بَيْنَ يَدَيْهِ ثُمَّ يَقُولُ: سِيرُوا بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ، لَا تَغُلُّوا وَ لَا تُمَثِّلُوا وَ لَا تَغْدِرُوا وَ لَا تَقْتُلُوا شَيْخاً فَانِياً وَ لَا صَبِيّاً وَ لَا امْرَأَةً وَ لَا تَقْطَعُوا شَجَراً إِلَّا أَنْ تُضْطَرُّوا إِلَيْهَا، وَ أَيُّمَا رَجُلٍ مِنْ أَدْنَى الْمُسْلِمِينَ أَوْ أَفْضَلِهِمْ نَظَرَ إِلَى رَجُلٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ فَهُوَ جَارٌ يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ فَإِنْ تَبِعَكُمْ فَأَخُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ إِنْ أَبَى فَأَبْلِغُوهُ مَأْمَنَهُ وَ اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ عَلَيْهِ» (تفسیر نورالثقلین، ج۲، ص۱۸۷).
  82. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۶۱.
  83. بحارالانوار، ج۲، ص۳۸.
  84. شرح غررالحکم، حدیث ۶۲۹۶.
  85. «عَنْ عَلِيٍّ(ع): جَاءَ رَجُلٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) قَالَ: مَا يَنْفِي عَنِّي حُجَّةَ الْجَهْلِ؟ قَالَ: الْعِلْمُ، قَالَ: فَمَا يَنْفِي عَنِّي حُجَّةَ الْعِلْمِ؟ قَالَ: الْعَمَلُ» (مجموعة ورام، ص۷۲).
  86. بحارالانوار، ج۲، ص۴۰.
  87. «سَأَلَ أَعْرَابِيٌّ أَبَا بَكْرٍ، فَقَالَ: إِنِّي أَصَبْتُ بَيْضَ نَعَامٍ فَشَوَيْتُهُ وَ أَكَلْتُهُ وَ أَنَا مُحْرِمٌ، فَمَا يَجِبُ عَلَيَّ؟ فَقَالَ لَهُ: يَا أَعْرَابِيُّ أَشْكَلْتَ عَلَيَّ فِي قَضِيَّتِكَ، فَدَلَّهُ عَلَى عُمَرَ وَ دَلَّهُ عُمَرُ عَلَى عَبْدِ الرَّحْمَنِ، فَلَمَّا عَجَزُوا قَالُوا عَلَيْكَ بِالْأَصْلَعِ. فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع): سَلْ أَيَّ الْغُلَامَيْنِ شِئْتَ. فَقَالَ الْحَسَنُ(ع): يَا أَعْرَابِيُّ! أَ لَكَ إِبِلٌ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: فَاعْمِدْ إِلَى عَدَدِ مَا أَكَلْتَ مِنَ الْبَيْضِ نُوقاً فَاضْرِبْهُنَّ بِالْفُحُولِ فَمَا فَصَلَ مِنْهَا فَأَهْدِهِ إِلَى بَيْتِ اللَّهِ الْعَتِيقِ الَّذِي حَجَجْتَ إِلَيْهِ. فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع): إِنَّ مِنَ النُّوقِ السَّلُوبَ وَ مِنْهَا مَا يُزْلِقُ، فَقَالَ: إِنْ يَكُنْ مِنَ النُّوقِ السَّلُوبُ وَ مَا يُزْلِقُ فَإِنَّ مِنَ الْبَيْضِ مَا يَمْرُقُ» (مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۱۷۷).
  88. شرح غررالحکم، حدیث ۹۹۹.
  89. «سَبْعَةُ أَسْبَابٍ يُكْتَبُ لِلْعَبْدِ ثَوَابُهَا بَعْدَ وَفَاتِهِ: رَجُلٌ غَرَسَ نَخْلًا أَوْ حَفَرَ بِئْراً أَوْ أَجْرَى نَهَراً أَوْ بَنَى مَسْجِداً أَوْ كَتَبَ مُصْحَفاً أَوْ وَرِثَ عِلْماً أَوْ خَلَّفَ وَلَداً صَالِحاً يَسْتَغْفِرُ لَهُ بَعْدَ وَفَاتِهِ» (مجموعة ورام، ص۴۲۹).
  90. بحارالانوار، ج۷۸، ص۴۵.
  91. بحارالانوار، ج۲، ص۳۸.
  92. بحارالانوار، ج۱، ص۱۶۶.
  93. «إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ: آيَةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ» (کافی، ج۱، ص۳۲).
  94. کافی، ج۱، ص۴۴، ح۴.
  95. «جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَوْصِنِي بِوَجْهٍ مِنْ وُجُوهِ الْبِرِّ أَنْجُو بِهِ. فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع): أَيُّهَا الْإِنْسَانُ! اسْمَعْ! ثُمَّ اسْتَفْهِمْ، ثُمَّ اسْتَيْقِنْ، ثُمَّ اسْتَعْمِلْ، وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّاسَ ثَلَاثَةٌ: زَاهِدٌ وَ صَابِرٌ وَ رَاغِبٌ، أَمَّا الزَّاهِدُ فَقَدْ خَرَجَتِ الْأَحْزَانُ وَ الْأَفْرَاحُ مِنْ قَلْبِهِ فَلَا يَفْرَحُ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الدُّنْيَا وَ لَا يَأْسَفُ عَلَى شَيْ‏ءٍ مِنْهَا فَاتَهُ فَهُوَ مُسْتَرِيحٌ، وَ أَمَّا الصَّابِرُ فَإِنَّهُ يَتَمَنَّاهَا بِقَلْبِهِ فَإِذَا نَالَ عَنْهَا أَلْجَمَ نَفْسَهُ مِنْهَا لِسُوءِ عَاقِبَتِهَا وَ شَنَآنِهَا، لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَى قَلْبِهِ لَعَجِبْتَ مِنْ عِفَّتِهِ وَ تَوَاضُعِهِ وَ حَزْمِهِ، وَ أَمَّا الرَّاغِبُ فَلَا يُبَالِي مِنْ أَيْنَ جَاءَتْهُ الدُّنْيَا، مِنْ حِلِّهَا أَوْ مِنْ حَرَامِهَا، وَ لَا يُبَالِي مَا دَنَّسَ فِيهِ عِرْضَهُ، وَ أَهْلَكَ نَفْسَهُ وَ أَذْهَبَ مُرُوَّتَهُ، فَهُمْ فِي غَمْرَةٍ يَضْطَرِبُونَ» (مجموعة ورام، ص۴۸۰).
  96. «وَ قَدْ سَأَلَهُ [هِشَامُ بْنُ الْحَكَمِ، عَنِ الصَّادِقِ(ع)] عَنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اشْتِقَاقِهَا، فَأَجَابَهُ(ع) ثُمَّ قَالَ لَهُ: أَ فَهِمْتَ يَا هِشَامُ فَهْماً تَدْفَعُ بِهِ أَعْدَاءَنَا الْمُلْحِدِينَ مَعَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؟ قَالَ الشَّيْخُ: نَعَمْ، قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع):‏ نَفَعَكَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ وَ ثَبَّتَكَ» (بحارالانوار، ج۱۰، ص۲۹۵).
  97. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۶۴.
  98. ﴿كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ «و کردارهای کافران چون سرابی است در بیابانی خشک که تشنه آن را آب می‌پندارد تا چون بدان رسد آن را چیزی نیابد و (کافر) خداوند را نزد آن (کارهای خویش) فرا می‌یابد» سوره نور، آیه ۳۹.
  99. «عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا حَنِيفَةَ عَنِ اللَّاشَيْ‏ءِ وَ عَنِ الَّذِي لَا يَقْبَلُ اللَّهُ غَيْرَهُ. فَعَجَزَ عَنْ لَا شَيْ‏ءٍ، فَقَالَ: اذْهَبْ بِهَذِهِ الْبَغْلَةِ إِلَى إِمَامِ الرَّافِضَةِ فَبِعْهَا مِنْهُ بِلَا شَيْ‏ءٍ وَ اقْبِضِ الثَّمَنَ، فَأَخَذَ بِعِذَارِهَا وَ أَتَى بِهَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): اسْتَأْمِرْ أَبَا حَنِيفَةَ فِي بَيْعِ هَذِهِ الْبَغْلَةِ؟ قَالَ: فَأَمَرَنِي بِبَيْعِهَا، قَالَ: بِكَمْ؟ قَالَ: بِلَا شَيْ‏ءٍ، قَالَ: لَا مَا تَقُولُ؟! قَالَ: الْحَقَّ أَقُولُ، فَقَالَ: قَدِ اشْتَرَيْتُهَا مِنْكَ بِلَا شَيْ‏ءٍ، قَالَ: وَ أَمَرَ غُلَامَهُ أَنْ يُدْخِلَهُ الْمَرْبِطَ، قَالَ: فَبَقِيَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ سَاعَةً يَنْتَظِرُ الثَّمَنَ، فَلَمَّا أَبْطَأَ الثَّمَنُ قَالَ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، الثَّمَنَ؟ قَالَ: الْمِيعَادُ إِذَا كَانَ الْغَدَاةُ فَرَجَعَ إِلَى أَبِي حَنِيفَةَ فَأَخْبَرَهُ فَسُرَّ بِذَلِكَ فَرِيضَةً مِنْهُ، فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ وَافَى أَبُو حَنِيفَةَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): جِئْتَ لِتَقْبِضَ ثَمَنَ الْبَغْلَةِ لَا شَيْ‏ءَ؟ قَالَ: نَعَمْ، قَالَ: وَ لَا شَيْ‏ءَ ثَمَنُهَا؟ قَالَ: نَعَمْ،‏ فَرَكِبَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) الْبَغْلَةَ وَ رَكِبَ أَبُو حَنِيفَةَ بَعْضَ الدَّوَابِّ فَتَصَحَّرَا جَمِيعاً فَلَمَّا ارْتَفَعَ النَّهَارُ نَظَرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) إِلَى السَّرَابِ يَجْرِي قَدِ ارْتَفَعَ كَأَنَّهُ الْمَاءُ الْجَارِي، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): يَا أَبَا حَنِيفَةَ مَا ذَا عِنْدَ الْمِيلِ كَأَنَّهُ يَجْرِي؟ قَالَ: ذَاكَ الْمَاءُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، فَلَمَّا وَافَيَا الْمِيلَ وَجَدَاهُ أَمَامَهُمَا فَتَبَاعَدَ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): اقْبِضْ ثَمَنَ الْبَغْلِ، قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: ﴿كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ» (بحارالانوار، ج۴۷، ص۲۳۹).
  100. «عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: أَخَذَ أَبِي(ع) بِيَدِي ثُمَّ قَالَ: يَا بُنَيَّ! إِنَّ أَبِي مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ(ع) أَخَذَ بِيَدِي كَمَا أَخَذْتُ بِيَدِكَ وَ قَالَ: وَ إِنَّ أَبِي عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ(ع) أَخَذَ بِيَدِي وَ قَالَ: يَا بُنَيَّ! افْعَلِ الْخَيْرَ إِلَى كُلِّ مَنْ طَلَبَهُ مِنْكَ فَإِنْ كَانَ مِنْ أَهْلِهِ فَقَدْ أَصَبْتَ مَوْضِعَهُ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ بِأَهْلٍ كُنْتَ أَنْتَ أَهْلَهُ وَ إِنْ شَتَمَكَ رَجُلٌ عَنْ يَمِينِكَ ثُمَّ تَحَوَّلَ إِلَى يَسَارِكَ وَ اعْتَذَرَ إِلَيْكَ فَاقْبَلْ مِنْهُ» (مجموعة ورام، ص۴۶۶).
  101. «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) نَزَلَ بِأَرْضٍ قَرْعَاءَ فَقَالَ لِأَصْحَابِهِ: ائْتُوا بِحَطَبٍ، فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ! نَحْنُ بِأَرْضٍ قَرْعَاءَ مَا بِهَا مِنْ حَطَبٍ، قَالَ: فَلْيَأْتِ كُلُّ إِنْسَانٍ بِمَا قَدَرَ عَلَيْهِ، فَجَاءُوا بِهِ حَتَّى رَمَوْا بَيْنَ يَدَيْهِ، بَعْضَهُ عَلَى بَعْضٍ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): هَكَذَا تَجْتَمِعُ الذُّنُوبُ، ثُمَّ قَالَ: إِيَّاكُمْ وَ الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ...» (کافی، ج۲، ص۲۸۸).
  102. «قَالَ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ: أَخَذَ بِيَدِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(ع) فَأَخْرَجَنِي إِلَى الْجَبَّانِ، فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ ثُمَّ قَالَ: يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ! إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا، فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ...» (نهج‌البلاغه، حکمت ۱۴۷).
  103. «عَنِ النَّبِيِّ(ص) أَنَّهُ قَالَ: أَلَا إِنَّ مَثَلَ هَذَا الدِّينِ كَمَثَلِ شَجَرَةٍ نَابِتَةٍ ثَابِتَةٍ، الْإِيمَانُ أَصْلُهَا وَ الزَّكَاةُ فَرْعُهَا، وَ الصَّلَاةُ مَاؤُهَا، وَ الصِّيَامُ عُرُوقُهَا، وَ حُسْنُ‏ الْخُلُقِ وَرَقُهَا، وَ الْإِخَاءُ فِي الدِّينِ لِقَاحُهَا، وَ الْحَيَاءُ لِحَاؤُهَا، وَ الْكَفُّ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ ثَمَرَتُهَا، فَكَمَا لَا تَكْمُلُ الشَّجَرَةُ إِلَّا بِثَمَرَةٍ طَيِّبَةٍ كَذَلِكَ لَا يَكْمُلُ الْإِيمَانُ إِلَّا بِالْكَفِّ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ» (مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۲۷۹).
  104. «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّمَا مَثَلُ الدُّنْيَا مَثَلُ الْحَيَّةِ لَيِّنٌ مَسُّهَا شَدِيدٌ نَهْشُهَا...» (ارشاد، ج۱، ص۲۲۷).
  105. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۶۹.
  106. «به نام خداوند بخشنده بخشاینده * سپاس، خداوند، پروردگار جهانیان را * آن بخشندۀ بخشاینده» سوره فاتحه، آیه ۱-۳.
  107. «عَنْ جَابِرٍ قَالَ: قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ(ص): كَيْفَ تَقْرَأُ إِذَا قُمْتَ فِي الصَّلَاةِ؟ قَالَ: قُلْتُ: ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، قَالَ: قُلْ: ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ * الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» (مستدرک الوسائل، ج۴، ص۱۶۵).
  108. «رُوِيَ عَنِ الصَّادِقِ(ع) أَنَّهُ قَالَ لِبَعْضِ تَلَامِذَتِهِ: أَيَّ شَيْ‏ءٍ تَعَلَّمْتَ مِنِّي؟ قَالَ لَهُ: يَا مَوْلَايَ ثَمَانَ مَسَائِلَ، قَالَ لَهُ(ع): قُصَّهَا عَلَيَّ لِأَعْرِفَهَا، قَالَ: الْأُولَى رَأَيْتُ كُلَّ مَحْبُوبٍ يُفَارِقُ عِنْدَ الْمَوْتِ حَبِيبَهُ فَصَرَفْتُ هِمَّتِي إِلَى مَا لَا يُفَارِقُنِي بَلْ يُؤْنِسُنِي فِي وَحْدَتِي وَ هُوَ فِعْلُ الْخَيْرِ، فَقَالَ: أَحْسَنْتَ وَ اللَّهِ...» (مجموعة ورام، ج۱، ص۳۱۱).
  109. «عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَوْماً: تُحْسِنُ أَنْ تُصَلِّيَ يَا حَمَّادُ، قَالَ: فَقُلْتُ: يَا سَيِّدِي! أَنَا أَحْفَظُ كِتَابَ حَرِيزٍ فِي الصَّلَاةِ، قَالَ: فَقَالَ: لَا عَلَيْكَ، قُمْ صَلِّ، قَالَ: فَقُمْتُ بَيْنَ يَدَيْهِ مُتَوَجِّهاً إِلَى الْقِبْلَةِ، فَاسْتَفْتَحْتُ الصَّلَاةَ وَ رَكَعْتُ وَ سَجَدْتُ، فَقَالَ: يَا حَمَّادُ! لَا تُحْسِنُ أَنْ تُصَلِّيَ مَا أَقْبَحَ بِالرَّجُلِ أَنْ يَأْتِيَ عَلَيْهِ سِتُّونَ سَنَةً أَوْ سَبْعُونَ سَنَةً فَمَا يُقِيمَ صَلَاةً وَاحِدَةً بِحُدُودِهَا تَامَّةً، قَالَ حَمَّادٌ: فَأَصَابَنِي فِي نَفْسِيَ الذُّلُّ، فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، فَعَلِّمْنِي الصَّلَاةَ، فَقَامَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) مُسْتَقْبِلَ الْقِبْلَةِ...» (مستدرک الوسائل، ج۴، ص۸۳).
  110. بحارالانوار، ج۵۳، ص۲۵.
  111. در روایتی دیگر در بحار آمده است که امام، در پایان به هر یک از این افراد رو کرد و سخن آنان را برایشان ارزیابی نمود. (بحارالانوار، ج۲۳، ص۹، ح۱۲).
  112. ر.ک: اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۵۵۴.
  113. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۷۳.