تصمیم‌گیری در سیره و معارف علوی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

تصمیم‌گیری به دلیل اهمیت آن، جایگاه خاصی در میان وظایف مدیریت دارد. نویسندگان مدیریت، گاهی آن را مستقلاً پس از برنامه‌ریزی ذکر می‌کنند، گاهی نیز در ذیل مبحث برنامه‌ریزی به صورت غیرمستقل و مواردی نیز در انتهای وظایف مدیریت آن را مطرح می‌کنند. تصمیم‌گیری مفهومی فراگیر دارد و منحصر به سازمان و مدیریت نیست؛ بلکه حضور یا دخالت مستقیم و یا غیرمستقیم آن در بسیاری از زمینه‌ها، توجه محققان و دانشمندان بسیاری را به خود جلب کرده است. با عنایت به رویکرد تهذیبی و راهبردهای امضایی و تأسیسی در تحلیل اجتهادی، سؤال کلیدی در این بخش این است که اصل تصمیم‌گیری به عنوان وظیفه‌ای مهم در سیره عقلاء (عرف خاص) آیا در گزاره‌های علوی صحه گذاشته شده است؟ با توجه به اصول موضوعه پذیرش اهمیت و وزان تصمیم‌گیری در مدیریت، مبحث تصمیم‌گیری در گزاره‌های علوی بررسی می‌شود[۱].

معناشناسی

«تصمیم‌گیری» از اهمیت بسیار و جایگاه ویژه در مدیریت برخوردار است؛ تا جایی که برخی پژوهشگران و صاحب‌نظران بزرگ «تصمیم‌گیری» و «مدیریت» را هم‌معنا و مترادف دانسته‌اند و معتقدند که مدیریت چیزی جز تصمیم‌گیری نیست. تصمیم‌گیری کانون اصلی مدیریت را تشکیل می‌دهد و انجام دادن وظایفی مثل برنامه‌ریزی، سازماندهی و یا کنترل در واقع همان تصمیم‌گیری در مورد نحوه انجام دادن این فعالیت‌ها است. بنابراین‌ تصمیم‌گیری پایه و اساس تمام وظایفی است که مدیر در سازمان انجام می‌دهد. مدیران تصمیم تصمیمات متعددی را در موضوعات مختلفی که برای سازمان پیش می‌آید، اتخاذ می‌کنند. برخی از این موضوعات بسیار مهم و حیاتی‌اند، و اگر تصمیمات خوب، به‌جا و به‌موقع گرفته نشود، ممکن است خسارت‌ها و شکست‌های بزرگ و غیر قابل جبرانی به وجود آورد. در چنین مواردی ضرورت اتخاذ تصمیمات عاقلانه و منطقی بیشتر نمایان می‌شود. تنها این‌گونه تصمیم‌گیری‌هاست که سازمان را از مشکلات نجات می‌دهد و موجب پیمودن راه تکامل می‌شود؛ همان‌گونه که امام علی(ع) فرمود: «رَأْيُ الْعَاقِلِ يُنْجِي»[۲]؛ «تصمیم و رای انسان خردمند نجات‌بخش است».

واقعیت این است که تصمیم‌گیری منطقی و صحیح و خردمندانه تأثیری عمیق بر امور مختلف سازمان داشته و می‌تواند سازمان را در دستیابی به اهداف خود یاری دهد. تصمیم‌گیری آنگاه که با دوراندیشی و ژرف‌نگری همراه باشد، دستیابی به اهداف سازمانی و موفقیت و اثربخشی سازمان را تا حد زیادی تضمین می‌کند[۳].

حضرت علی(ع) فرمود: «إِذَا اقْتَرَنَ الْعَزْمُ بِالْحَزْمِ كَمُلَتِ السَّعَادَةُ»[۴]؛ «هنگامی که تصمیم با دوراندیشی همراه شود، سعادت کامل گردد».

تصمیم‌گیری به زبان ساده عبارت است از «فرآیند یافتن و انتخاب یک سلسله عملیات برای حل یک مشکل معین»[۵].

«تصمیم‌گیری» فرایندی است که شامل شناسائی و تعریف و تشخیص مسائل، یافتن شقوق گوناگون برای حل مسائل، ارزیابی راه‌حل‌های ارائه شده و انتخاب بهترین راه‌حل، می‌شود[۶].[۷]

نویسندگان مدیریت برای تصمیم‌گیری تعاریف متعددی ذکر کرده‌اند که ذیلاً به برخی از آنها اشاره می‌شود:

  1. تصمیم‌گیری فرایندی را تشریح می‌کند که از طریق آن، راه‌حل مسئله معینی انتخاب می‌گردد[۸].
  2. تصمیم‌گیری فرایند شناسایی و گزینش یک روند کار برای حل یک مسئله مشخص است[۹].
  3. تصمیم‌گیری به معنای برگزیدن یک راه کنش، از میان راه‌حل‌ها است[۱۰]. و یا: تصمیم‌گیری یک انتخاب از میان راه‌حل‌های روند کار است[۱۱].

با عنایت به تعاریف فوق‌الذکر «فرایندی بودن» و «گزینشی بودن» تصمیم‌گیری مورد توجه اندیشمندان مدیریت قرار دارد؛ از این‌رو، به نظر می‌رسد که تصمیم‌گیری، فرایندی است که روند آن به گزینش ختم می‌شود؛ اگرچه هر گزینشی مطلوب نیست، بلکه باید بهترین گزینه انتخاب شود. بنابراین بهتر است که تصمیم‌گیری این‌گونه تعریف شود: تصمیم‌گیری فرایندی است که طی آن، انتخاب گزینه اصلح، از میان بدیل‌ها صورت می‌گیرد[۱۲].

جایگاه تصمیم‌گیری در مدیریت

برخی از محققان که مطالعات گسترده‌ای در رابطه با مفهوم و مکانیسم تصمیم‌گیری انجام داده‌اند، بر این باورند که «مدیریت» و «تصمیم‌گیری» دو واژه هم‌معنی و مترادف هستند. از دیدگاه این گروه از صاحب‌نظران، مدیریت چیزی جز تصمیم‌گیری نیست و کانون اصلی آن را همین فرآیند تشکیل می‌دهد. بر این اساس، انجام وظایفی چون برنامه‌ریزی، سازماندهی و کنترل، در واقع کاری جز تصمیم‌گیری درباره نحوه و چگونگی انجام این فعالیت‌ها نیست.

از نظر این دسته از پژوهشگران، اصل اول مدیریت، تصمیم‌گیری است؛ زیرا به وسیله آن است که مدیر تمامی وظایف خود را به انجام می‌رساند. گفته می‌شود که تصمیم‌گیری اصل و اساس وظایف مدیر را تشکیل می‌دهد و مهارت مدیر در این امر، خود را در کارایی وظایف و کیفیت خدماتی که ارائه می‌دهد، نمایان می‌سازد.

همچنین کیفیت مدیریت تابع کیفیت تصمیم‌گیری دانسته شده و ادعا می‌شود که تصمیم‌گیری به تنهایی مهم‌ترین وظیفه مدیر است؛ زیرا کیفیت طرح و برنامه‌ها، اثربخشی و کارآمدی استراتژی‌ها و کیفیت نتایجی که از اعمال آنها به دست می‌آید، همگی تابع کیفیت تصمیماتی است که مدیر اتخاذ می‌کند. در واقع، تعیین و انتخاب یک استراتژی خاص، خود نوعی تصمیم‌گیری است که لازمه آن بسیج و به‌کارگیری تمام امکانات و مهارت‌های موجود در سازمان است.

ازاین‌رو باید نتیجه گرفت که تصمیم‌گیری مهم‌ترین وظیفه یک مدیر را تشکیل می‌دهد؛ زیرا اگر مدیر تصمیم‌گیرنده‌ای دانا و قابل نباشد، بالطبع قادر به سازماندهی، کنترل و رهبری مؤثر نیز نخواهد بود[۱۳].[۱۴]

مراحل تصمیم‌گیری

تصمیم‌گیری درست نیاز به طی مراحلی دارد، در صورتی که این مراحل انجام شود می‌توان انتظار داشت که تصمیم صحیحی گرفته شود.

مرحله اول: کسب اطلاعات

لازمه هر تصمیم‌گیری درست، کسب اخبار و اطلاعات صحیح و کافی درباره موضوع و بررسی جوانب و اطراف آن است. هیچ اقدامی بدون شناخت لازم صائب نیست. امیرمؤمنان(ع) به کمیل بن زیاد فرمود: «يَا كُمَيْلُ! مَا مِنْ حَرَكَةٍ إِلَّا وَ أَنْتَ مُحْتَاجٌ فِيهَا إِلَى مَعْرِفَةٍ»[۱۵]؛ «ای کمیل هیچ اقدامی نیست مگر اینکه در آن به شناختی نیازمندی».

قرآن نیز می‌فرماید: ﴿وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ[۱۶]. ازاین‌رو امیرمؤمنان به ثبت اطلاعات لازم اهمیت می‌داد.

امام صادق(ع) می‌فرماید: حضرت علی(ع) دستور داد اسامی تمام کسانی را که به کوفه وارد می‌شوند، بنویسند و به آن حضرت بدهند. گروهی از مردم اسامی واردشدگان را در کاغذی نوشته و به آن حضرت دادند. حضرت امیر(ع) آن اسامی را خواند و همین که به نام ابن‌ملجم، رسید انگشت خود را روی اسم او گذاشت و فرمود: «قَاتَلَكَ اللَّهُ! قَاتَلَكَ اللَّهُ!»؛ «خداوند تو را بکشد! خداوند تو را بکشد!» و چون به آن حضرت گفته شد اگر می‌دانی او تو را خواهد کشت پس چرا تو او را نمی‌کشی؟! فرمود: «خداوند بنده‌ای را عذاب نمی‌کند تا مرتکب گناه نشود»[۱۷].

از آن‌چه از امام صادق(ع) نقل شد به خوبی استفاده می‌شود که حضرت امیر(ع) آنجا که برای مصالحی لازم بود، اسم افرادی را که به کوفه داخل می‌شدند ثبت می‌کرده است.

در مورد رسول اکرم(ص) نقل شده است که پیامبر اکرم(ص) فرمود: «أَحْصُوا كُلَّ مَنْ تَلَفَّظَ بِالْإِسْلَامِ»[۱۸]؛ «تمام افرادی را که به اسلام گرویده‌اند سرشماری کنید».

علی(ع) تلاش می‌کرد تا هرگز شتاب‌زده تصمیم نگیرد و تا اطلاعات دقیق و موثقی کسب نکرده دست به اقدامی نزند. امیرالمؤمنین(ع) تصمیم گرفته بود که به جنگ شامیان برود، اما جنگ با خوارج، حضرت را از این امر بازداشت.

خوارج از کوفه حرکت کردند و به نزدیک نهروان رسیدند. آنها مردی را دیدند که زنی را بر الاغی نشانده، پیش می‌راند. به او گفتند: تو کیستی؟ گفت: من مردی مؤمن می‌باشم. گفتند: نظرت درباره علی بن ابیطالب چیست؟ گفت: «من می‌گویم که او امیرالمؤمنین و اولین کسی است که به خدا و رسولش ایمان آورد»[۱۹].

خوارج گفتند: اسمت چیست؟ گفت من عبدالله بن خباب بن ارت هستم که از اصحاب رسول خدا(ص) بوده است. آنان وی را خواباندند و در کنار نهر سر بریدند و به طرف همسر وی رفتند. او گفت: من زن هستم، مگر از خدا نمی‌ترسید؟ ولی آنها شکمش را دریدند. آنان بعداً سه زن دیگر را که از جمله آنها ام سنان صیداوی بود - که پیامبر را دیده بود - کشتند و شقاوت خود را نشان دادند.

چون این خبر به علی(ع) رسید، حارث بن مره عبدی را نزد ایشان روانه فرمود که برود و کار آنان را ببیند و نتیجه را برای امیرالمؤمنین(ع) بنویسد. این امر از آن‌رو بود که علی(ع) نمی‌خواست بدون اطلاعات دقیق و موثق تصمیم بگیرد ولی حارث چون نزدیک شد که بپرسد، او را هم کشتند.

چون این خبر به علی(ع) رسید، مردم به او گفتند: «ای امیرالمؤمنین! چرا این اشخاص را پشت سر بگذاریم که بر اموال، زن و فرزندانمان مسلط شوند. نخست ما را به جنگ ایشان بیر و پس از اینکه از آنان آسوده شدیم ما را به جنگ شامیان ببر». علی(ع) نیز همین تصمیم را پسندید و به سوی خوارج حرکت کرد[۲۰].

حضرت علی(ع) وقتی که در مقابل خوارج قرار گرفت، درباره قتل عبدالله بن خباب از آنها سؤال کرد. آنها به قتل اقرار و اعتراف کردند. حضرت فرمود: از گردان‌ها و گروه‌های آن‎ها به‌طور جداگانه سؤال کنید. (شاید افرادی باشند که از این قتل بیزارند). سؤال کردند و همه آنها اقرار کردند. حضرت فرمود: چه کسی ابن خباب را کشته است؟ آنها گفتند: «تو را می‌کشیم همان‌گونه که او را کشتیم» یا گفتند: «همگی ما او را کشتیم». حضرت فرمود: «وَ اللَّهِ لَوْ أَقَرَّ أَهْلُ الدُّنْيَا كُلُّهُمْ بِقَتْلِهِ هَكَذَا وَ أَنَا أَقْدِرُ عَلَى قَتْلِهِمْ بِهِ لَقَتَلْتُهُمْ»[۲۱]؛ «به خدا سوگند اگر اهل دنیا به قتل او اعتراف کنند و من توانایی کشتن آنها را داشته باشم، همه را قصاص می‌کنم».

این جریان نشان می‌دهد که امیرمؤمنان ابتدا برای اطمینان از خبر پیک خود را فرستاده و پس شخصا به تحقیق می‌پردازد و آن‌گاه که اطلاعات لازم فراهم و حقیقت روشن شد اقدام کرده و تصمیم به جنگ می‌گیرد.

قیس بن سعد بن عباده انصاری از شیعیان امیرالمؤمنین علی(ع) و از طرفداران و خیرخواهان بود. او همچنین یکی از مشاوران حضرت علی(ع) محسوب می‌شد.

آن حضرت وی را در ماه صفر سال ۳۶ هجری به استانداری مصر برگزید، قیس با درایت تمام خراج مصر را به خوبی گرد می‌آورد و کسی با او مخالفت نمی‌کرد. حضور قیس در مصر برای معاویه و یارانش دشوار بود؛ چراکه امکان داشت علی(ع) همراه مردم عراق و قیس همگام با مردم مصر به جانب شام رفته و با معاویه درگیر شوند، ازاین‌رو معاویه تصمیم گرفت که قیس را بفریبد چندین بار به او نامه نوشت اما جواب‌های قیس به معاویه نشان داد که قیس فریب نمی‌خورد. با وجود این معاویه با زیرکی تمام در شام شایع کرد که قیس بن سعد با معاویه صلح کرده است. جاسوسان علی(ع) که در شام بودند این خبر را به علی بن ابیطالب گزارش دادند.

علی(ع) در مورد قیس بن سعد بن عباده کارگزارش در مصر، با یاران خود مشورت کرد، همگی بر این عقیده بودند که قیس به معاویه گرویده و هرچه زودتر باید عزل شود، نظر علی(ع) این بود که قیس چنین خیانتی مرتکب نشده است و بهتر است باقی باشد، ولی شایعات و حتی ظاهرا مدارکی دال بر گرویدن او به معاویه وجود داشت، در نهایت علی(ع) به رأی یاران خود عمل کرده و قیس را عزل کرد او از استانداران با کفایت بود به مرکز آمد و گله و شکایت کرد و در نهایت معلوم شد که نظر علی(ع) درست بوده و نباید او عزل می‌شد[۲۲].

شتابزدگی اصحاب امیرالمؤمنین علی(ع) کار خود را کرد و پس از آن مصر هرگز روی آرامش را ندید. اگر آنها نیز مانند حضرت امیر(ع) پس از کسب اطلاعات کافی و موثق تصمیم گرفته بودند هرگز کار به اینجا نمی‌کشید.

سیره آن حضرت چنان بود که برای دفاع و مقابله با دشمنان نیز پیوسته از وضع آنان و اقداماتشان کسب اطلاع می‌کرد و بر اساس اطلاعات و اخبار دقیق، تصمیم‌گیری می‌کرد.

بدین منظور جاسوسانی را در مرکز حکومت معاویه قرار داده بود که در جریان قبلی هم نمونه‌ای از اخبار رسیده توسط آنها را خواندیم.

ابن‌میثم و ابن ابی‌الحدید نوشته‌اند: معاویه هنگام مراسم حج، جمعی را به مکه فرستاد تا مردم را به اطاعت او دعوت نموده، از یاری علی(ع) بازدارند و علیه علی(ع) شایعه‌پراکنی کنند. امام نامه‌ای به استاندار مکه می‌نویسند و می‌فرمایند: «مامور اطلاعاتی من در شام به من اطلاع داده که گروهی از مردم برای مراسم حج به مکه می‌آیند، مردمی کوردل، گوش‌هایشان نابینا، که حق را از راه باطل می‌جویند، و بنده را در نافرمانی از خدا، فرمان می‌برند، دین خود را به دنیا می‌فروشند و دنیا را به بهای سرای جاودانه نیکان و پرهیزکاران می‌خرند، درحالی‌که در نیکی‌ها، انجام دهنده آن پاداش گیرد، و در بدی‌ها بدکار کیفر نشود، پس در اداره امور خود هشیارانه و سرسختانه استوار باش، نصیحت‌دهنده‌ای عاقل، پیرو حکومت و فرمانبردار امام خود باش، مبادا کاری انجام دهی که به عذرخواهی روی آوری نه به هنگام نعمت شادمان و نه هنگام مشکلات سست باشی»[۲۳].

از این بیان روشن می‌شود که حضرت علی(ع) نیروی اطلاعاتی در مرکز حکومت معاویه در شام داشته است. «وقتی خبر سرپیچی حاکم خودکامه شام به امام رسید، وی با سپاه رزمنده خویش تصمیم گرفت که به تمرد معاویه با قدرت پاسخ گوید و در این فکر بود که ناگهان نامه ام‌الفضل، دختر حارث بن عبدالمطلب، به وسیله پیک تندرو رسید و امام را از پیمان‌شکنی طلحه و زبیر و حرکت آنان به سوی بصره آگاه ساخت. وصول نامه تصمیم امام را دگرگون ساخت و سبب شد که آن حضرت با همان گروهی که عازم شام بودند به سوی بصره حرکت کنند تا پیمان‌شکنان را دستگیر و فتنه را در نطفه خفه کند»[۲۴]. حرکت به موقع علی(ع) که بر اساس اطلاعات رسیده صورت گرفته بود موجب شد تا پیش از آنکه فتنه اصحاب «جمل» بالا گیرد، حضرت با آنها درگیر شده و آنها را شکست سختی دهد. پیامبر بزرگوار اسلام(ص) می‌فرمود: «مَنْ عَمِلَ عَلَى غَيْرِ عِلْمٍ كَانَ مَا يُفْسِدُ أَكْثَرَ مِمَّا يُصْلِحُ»[۲۵]؛ «هر کسی که بر اساس شناخت ناکافی اقدام کند، خرابی که به بار می‌آورد بیش از اصلاحی است که انجام می‌دهد».

در عمل نیز بیشتر تصمیمات نادرست بر اساس اطلاعات ناقصی است که به مدیران داده می‌شود. از همین‌رو انسان‌های شایسته‌ای که در مقام مدیریت قرار گرفته‌اند همواره حساسیت خاصی نسبت به اطلاعات صحیح داشته‌اند.

اغلب دیده می‌شود که اخبار نادرست احساسات مدیران کم‌تجربه را برانگیخته و به جای اتخاذ تصمیمات عاقلانه آنها را در معرض تصمیمات احساسی و حساب نشده قرار می‌دهد که ممکن است تبعات جبران‌ناپذیری را به همراه داشته باشد. ازاین‌رو بهتر است مدیر تا دستیابی به اطلاعات موثق هرگونه تصمیم‌گیری را به تعویق اندازد.

در شرایط امروزی شیوه‌های دستیابی به اطلاعات لازم برای مدیران پیشرفت‌های زیادی کرده است. در زمینه نرم افزاری بهره‌گیری از کارشناس خبره و تجربیات موجود در سایر کشورها و در زمینه سخت‌افزاری ابزارهای متنوع دریافت اطلاعات می‌توانند در کسب اطلاعات لازم برای تصمیم‌گیری مدیران را یاری کنند. همچنین دانش آمار و روش‌های پیشرفته آمارگیری در این زمینه آخرین اطلاعات را در اختیار مدیران قرار می‌دهد. آنچه مهم است توجه ویژه مدیر به داشتن سازوکاری توانمند در دریافت و پردازش اطلاعات است که در تصمیم‌گیری‌ها بتواند با دقت و سرعت کافی خدمات لازم را در اختیار گذارد[۲۶].

مرحله دوم: ارزیابی و یافتن راه‌حل‌های مختلف

بعد از کسب اطلاعات لازم مدیر مبادرت به یافتن راه‌حل‌هایی می‌کند که می‌توانند او را به هدف برسانند. در این شرایط تصمیم گیرنده نباید به یافتن یک یا دو راه‌حل ممکن اکتفا نماید و باید سعی کند حتی‌الامکان راه‌حل‌های متنوع‌تری را پیشنهاد نماید. در اینجا است که مدیر خلاقیت و عقلانیت خویش را نشان می‌دهد چه آن‌که علی(ع) یکی از نشانه‌های کمال عقل را کثرت احتمالات و راه‌حل‌ها برای یک امر می‌دانند.

پس از ارائه راه‌حل‌های مختلف مدیر با استفاده از اطلاعاتی که درباره هر یک از آنها جمع‌آوری کرده است ارزیابی را آغاز کرده و بهترین راه را انتخاب می‌نماید.

مشورت در امور

یکی از بهترین راه‌ها برای انتخاب و ارزیابی راه‌حل‌های ممکن مشورت با دیگران است مشورت از چنان اهمیتی برخوردار است که در قرآن کریم سوره‌ای به نام «شوری» وجود دارد. در قرآن مشورت در امور از ویژگی‌های مؤمنین ذکر شده است[۲۷].

از همین رو خداوند پیامبر گرامیش را امر به مشورت و نظرخواهی از مردم می‌کند: ﴿وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ[۲۸].

با توجه به گستردگی موضوعات و توانایی‌های محدود فکری انسان هرقدر هم مدیر از آگاهی‌های لازم برخوردار باشد نمی‌تواند تمامی ابعاد یک مسأله را در نظر بگیرد. همین محدودیت فکری سبب می‌شود تا مدیر حتی با دیگرانی که چه‌بسا از شایستگی و آگاهی کمتری برخوردارند مشورت کند.

پیامبر اکرم(ص) تلاش ما در عمل با مشورت با اصحاب هم‌فکری و تبادل افکار را به مدیران پس از خود بیاموزد.

موارد فراوانی از مشورت رسول اکرم در زمینه‌های متعدد در تاریخ نقل شده است: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ كَثِيرَ الْمَشَاوَرَةِ لِأَصْحَابِهِ[۲۹].

در جنگ «احد» که سپاه هزارنفری قریش از مکه با همه ساز و برگ نظامی برای هجوم به مدینه آماده شده بود، پیامبر خدا اصحاب را جمع کرد و در رابطه با این موضوع که در شهر مدینه بمانند و یا این که در بیرون شهر با دشمن بجنگند مشورت فرمود: فَأَشَارَ جُمْهُورُهُمْ بِالْخُرُوجِ إِلَيْهِمْ فَخَرَجَ إِلَيْهِمْ[۳۰].

و به دنبال نظر اکثریت، جنگ در بیرون مدینه را پذیرفت و در جنگ خندق نیز نظر اصحاب را خواست و نظر سلمان را در کندن خندق پذیرفت.

علی(ع) می‌فرماید: چون پیامبر مرا به یمن اعزام می‌کرد در ضمن وصایایی چنین فرمود: «يَا عَلِيُّ!... وَ لَا نَدِمَ مَنِ اسْتَشَارَ»[۳۱]؛ «ای علی... آنکه مشورت کند پشیمان نخواهد شد».

علی(ع) نیز وصیت پیامبر را به گوش جان پذیرفت و در مدیریت خود بارها آن را به کار گرفت. آن حضرت در نامه‌ای که به سران سپاه خود نوشته چنین فرموده است: «مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى أَصْحَابِ الْمَسَالِحِ... أَلَا وَ إِنَّ لَكُمْ عِنْدِي أَنْ لَا أَحْتَجِزَ دُونَكُمْ سِرّاً إِلَّا فِي حَرْبٍ وَ لَا أَطْوِيَ دُونَكُمْ أَمْراً إِلَّا فِي حُكْمٍ»[۳۲]؛ «از جانب بنده خدا علی بن ابی‌طالب امیرمؤمنان به نیروهای مسلح و نگهدارنده مرزها... آگاه باشید! حق شما بر من این است که جز اسرار جنگی، هیچ سری را از شما پنهان نسازم و در اموری که پیش می‌آید جز حکم الهی کاری بدون مشورت شما انجام ندهم».

در جنگ جمل امیرالمؤمنین(ع) پس از اطلاع از حرکت بیعت شکنان به جانب بصره، ابن عباس، محمد بن ابی‌بکر، عمار بن یاسر و سهل بن حنیف را فراخواند و آنان را در جریان حرکت و مسیر این گروه قرار داد.

محمد بن ابی‌بکر گفت: ای امیرالمؤمنین آنها چه می‌خواهند؟ حضرت تبسمی کرد و فرمود: آنها به خونخواهی عثمان برخاسته‌اند. محمد گفت: به خدا سوگند کسی جز آنها او را نکشت. سپس امیر المؤمنین(ع) فرمود: «أَشِيرُوا عَلَيَّ بِمَا أَسْمَعُ مِنْكُمُ الْقَوْلَ فِيهِ»؛ «اکنون نظریه خود را در این‌باره بگویید تا بشنوم»

عمار گفت: «رأی درست این است که به جانب کوفه حرکت کنیم. مردم آنجا پیرو ما هستند و این قوم آهنگ بصره دارند». ابن عباس گفت: «ای امیرالمؤمنین نظر من این است که نخست کسانی را به کوفه فرستاده تا برای تو بیعت بگیرند و نامه‌ای به ابوموسی اشعری بنویس که بیعت کند. سپس به کوفه حرکت کنیم و پس از رسیدن به کوفه با شتاب پیش از آن‌که آن قوم به بصره برسند، اقدام کنیم. همچنین باید نامه‌ای به ام سلمه بنویسی که همراه تو حرکت کند در این کار البته برای تو نیرو و قوتی خواهد بود»[۳۳]. علی(ع) نیز بخشی از سخنان آنها را تأیید کرد و در مورد بخشی دیگر نظرات انتقادی خود را بیان کرد.

در جنگ صفین نیز امام(ع) هرگونه تصمیمی را با مشورت آغاز کرد. پس از آنکه مکاتبات حضرت علی(ع) به معاویه مبنی برا اطاعت او از حکومت مرکزی به جایی نرسید در اوایل ماه شوال سال ۳۶ تصمیم بر اعزام نیرو گرفت و قبلاً مهاجران و انصار که با امام از مدینه به کوفه کوچ کرده بودند را چنین به مشورت فراخواند: «إِنَّكُمْ مَيَامِينُ الرَّأْيِ، مَرَاجِيحُ الْحِلْمِ، مَقَاوِيلُ بِالْحَقِّ، مُبَارَكُو الْفِعْلِ وَ الْأَمْرِ، وَ قَدْ أَرَدْنَا الْمَسِيرَ إِلَى عَدُوِّنَا وَ عَدُوِّكُمْ، فَأَشِيرُوا عَلَيْنَا بِرَأْيِكُمْ»[۳۴]؛ «شما صاحبان رأی مبارک، بردباران متین، گویندگان حق، درست‌کرداران جامعه ما هستید. ما خواهان حرکت به سوی دشمن ما و شما هستیم، نظر خود را در این باره بیان کنید».

از گروه مهاجران هاشم بن عتبه بن ابی وقاص و عمار برخاستند و اظهار داشتند که ابتدا ناکثین را به حق دعوت کند اگر پذیرفتند چه بهتر و اگر مقاومت کردند با آنها نبرد کند. پس از آن قیس بن سعد بن عباده برخاست و گفت: «ما را به سرعت به سوی دشمن حرکت ده که به خدا سوگند جهاد با آنان برای ما از جهاد با روم خوش‌تر است». چون سخن قیس به پایان رسید خزیمه بن ثابت و ابوایوب انصاری به پیشگامی او بر بزرگان انصار خرده گرفتند آن‌گاه رو به سران انصار کردند و گفتند: «برخیزید و پاسخ مشاوره امام را بدهید».

سهل بن حنیف که شخصیت باسابقه انصار بود برخاست و گفت: «نظر ما نظر توست ولی این کار را درباره مردم کوفه که لشکریان تو را تشکیل می‌دهند می‌بایستی انجام دهی...». امام(ع) نیز به پیشنهاد مشورتی سهل عمل کرد و مسأله را با مردم کوفه در میان گذاشت و آنها را برای جهاد با دشمنان خدا ترغیب کرد[۳۵].

مورد مشورت

مشاوره با مردم و استفاده از آراء آنان در تمام مسائل قابل اجرا است ولی در موردی که حکم آن از سوی دین مقدس اسلام مشخص گردیده جایز نیست.

چون امیرالمؤمنین علی(ع) به خلافت رسید و طلحه و زبیر دلگیر گردیده و کناره‌گیری نمودند، حضرت از آنان خواست انگیزه ناراحتی خود را بیان کنند، آنان در جواب گفتند: «ما با تو بیعت کردیم که هیچ امر و نهی را بدون اطلاع ما انجام ندهی!! و در تمام کارها با ما مشورت نموده و خودسرانه کاری صورت نگیرد!!»[۳۶].

بر اساس این فراز تاریخی توقع مشورت با آنان در تمام امور کشوری و سیاسی بوده است ولی امیرمؤمنان در جواب آنان فرمودند: «هنگامی که خلافت به من رسید من نگاه کردم به قرآن مجید و دستورها و حکم آنها و در همگی تبعیت نمودم و در سنت پیامبر نیز از وی اقتدا کردم، بنابراین نیازی به شما و دیگران نبوده و چیزی که من حکم آن را ندانم پیش نیامده تا با شما و سایر مسلمانان مشورت نمایم و اگر مسائلی پیش بیاید که حکمش معلوم نباشد، با شما و دیگران تبادل نظر خواهم کرد...»[۳۷].[۳۸]

توصیه کارگزاران به مشورت

علی(ع) هم‌چنان که خود در امور با دیگران به تبادل نظر می‌پرداخت به کارگزاران خود نیز توصیه می‌کرد که با دانشمندان و صاحب‌نظران تبادل نظر داشته باشند.

از همین‌رو امام علی(ع) به مالک اشتر می‌فرمایند: «وَ أَكْثِرْ مُدَارَسَةَ الْعُلَمَاءِ وَ مُنَاقَشَةَ الْحُكَمَاءِ فِي تَثْبِيتِ مَا صَلَحَ عَلَيْهِ أَمْرُ بِلَادِكَ وَ إِقَامَةِ مَا اسْتَقَامَ بِهِ النَّاسُ قَبْلَكَ»[۳۹]؛ «ای مالک با دانشمندان فراوان گفت‌وگو کن و با حکیمان سخن فراوان در میان نه و بحث و مذاکره نما، در آنچه که شهرهایت را استوار می‌سازد و در پا داشتن آنچه مردم پیش از تو بپا داشته و راست و درستکار مانده‌اند»[۴۰].

هدف از مشارکت در تصمیم‌گیری

مشاوره معمولا برای به‌دست آوردن نظریه صحیح و پرهیز از مخاطرات احتمالی صورت می‌پذیرد. در عین حال مشورت کردن همیشه دلیل بر ناآگاهی مشورت کننده نیست. مثلا در مورد مشورت رسول خدا(ص) یا امیرالمؤمنین علی(ع) با اصحاب خویش منظور کسب آگاهی بیشتر نیست بلکه اهداف دیگری برای مشارکت دادن اصحاب در تصمیم‌گیری وجود دارد که از آن جمله می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

  1. شخصیت دادن به مردم: تا مردم تصور نکنند که حضرت به آنان اعتنایی ندارد و برای رأی و نظریه ایشان ارزشی قائل نیست.
  2. مشورت برای رشد فکری مردم و مشخص شدن صاحب‌نظران حقیقی.
  3. مشورت به منظور همراهی مردم: واضح است که مردم از کاری که مورد تأیید خود بدانند برخلاف کار تحمیلی بیشتر حمایت می‌کنند.
  4. مشورت برای تحمل شکست احتمالی: اگر احتمالاً شکستی اتفاق بیفتد در صورت عدم مشورت، مردم اقدام به انتقادهای تضعیف کننده می‌نمایند.

به طور کلی مشارکت دادن افراد در تصمیم‌گیری به مشارکت آنان در «اجرا» و مشارکت آنان در «نتایج» می‌انجامد که آثار بسیار مفیدی دارد.

به دلیل منافع فوق‌الذکر برای مشورت، در مواردی امیرمؤمنان علیرغم نظر صائب خویش، مطابق با نظر مشاوران خویش عمل می‌کرد.

ابوموسی اشعری از طرف عثمان به استانداری کوفه انتخاب شده بود و حضرت علی(ع) نیز او را ابقا کرد. در جنگ جمل هم با آنکه والی علی(ع) برای نبرد با ناکثین از مدینه به سوی بصره حرکت کرده بود در ربذه فرود آمد، عبدالله بن خلیفه طلائی به دیدن امام آمد و پس از سخنانی که میان عبدالله و امام رد و بدل شد امام از وی درباره ابوموسی پرسید چون عبدالله از کوفه آمده بود. عبدالله گفت: «قسم به خدا به ابوموسی اطمینان ندارم و ایمن از مخالفت او نیستم، در صورتی که موقعیت مناسب برای او پیش آید». حضرت امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «وَ اللَّهِ مَا كَانَ عِنْدِي مُؤْتَمَناً وَ لَا نَاصِحاً وَ لَقَدْ كَانَ الَّذِينَ تَقَدَّمُونِي اسْتَوْلَوْا عَلَى مَوَدَّتِهِ وَ وَلَّوْهُ وَ سَلَّطُوهُ بِالْإِمْرَةِ عَلَى النَّاسِ وَ لَقَدْ أَرَدْتُ عَزْلَهُ فَسَأَلَنِي الْأَشْتَرُ فِيهِ أَنْ أُقِرَّهُ فَأَقْرَرْتُهُ عَلَى كُرْهٍ مِنِّي لَهُ وَ تَحَمَّلْتُ عَلَى صَرْفِهِ مِنْ بَعْدُ»[۴۱]؛ «قسم به خدا او در نزد من مورد اطمینان و دلسوز نبود و کسانی که قبل از من بودند، بر دوستی او مسلط شده بودند و او را ولایت و حکومت دادند و من تصمیم داشتم او را عزل کنم. اشتر از من خواست ابوموسی را ابقا کنم و با کراهت او را ابقا نمودم تا بعدا بر کنارش نمایم».

می‌بینیم که حضرت برای توجه به خواست اشتر مدتی او را ابقا کرد.

پس از آن‌که در جنگ جمل علی(ع) بارها برای ابوموسی نامه نوشت و سفیرانی را اعزام کرد تا مردم را به سوی جنگ با ناکثین دعوت کند. ابوموسی مردم را از رفتن بازمی‌داشت وقتی گزارش‌ها به علی(ع) رسید حضرت فوراً اشتر را به کوفه فرستاد و فرمود: «تو درباره ابوموسی شفاعت کردی که او را ابقا کنم. پس برو و آن فسادی را که به وجود آورده‌ای اصلاح کن». سپس اشتر حرکت کرد و شخصاً به طرف کوفه رفت. وقتی به کوفه رسید که مردم در مسجد بزرگ شهر جمع شده بودند.

او به هر قبیله‌ای که می‌رسید آنها را با خود حرکت می‌داد تا اینکه خود را به قصر رساند و وارد آن گردید و نهایتاً به کمک امام حسن(ع) و عمار یاسر، ابوموسی را از حکومت کوفه عزل کردند و قرظه ابن کعب را جانشین او نمودند و حدود ده هزار نفر همراه امام حسن(ع) برای جنگ عازم شدند[۴۲].

در مورد ابقای حکومت ابوموسی آینده نشان داد که نظر علی(ع) صائب بوده است اما برای توجه به نظر مشاورینش و مصالحی که قبلا ذکر کردیم امام بر نظر خویش اصرار نورزید.

آنچه در مشورت مهم است نوع برخورد مدیر با مشاوره‌هایی است که در اختیار او قرار می‌گیرد. گاه مدیر در مرحله مشورت از همگان نظر می‌خواهد. اما در عمل اعتنایی به آنها نمی‌کند و همه ساز و کارهای مشورتی را زیر پا می‌گذارد. در آن صورت انگیزه نخبگان برای همفکری و کار مشترک از میان رفته و مشاورین توانمند مدیر را تنها خواهند گذاشت. در چنین شرایطی مشورت تنها پوششی برای خودرأیی و استبداد مدیران خواهد بود و کارکرد مناسب خویش را نخواهد داشت بنابراین شایسته است که مدیر در حد ممکن برای نظر مشاورین خود اهمیت قائل شود و آنها را ملاک تصمیم‌گیری‌های خویش قرار دهد و حتی نظرات خویش را نیز در قالب جمع‌بندی دیدگاه‌های مشاورینش اعمال نماید[۴۳].

فوائد مشورت برای مدیران نظام

گستردگی و انشعاب روزافزون مسائل مختلف زندگی و تخصصی شدن بسیاری از مسائل مدیر را ناچار می‌سازد تا با متخصصان مشورت کند. از اینکه بگذریم هر انسانی با هر مقدار توانایی، بالاخره یک انسان است و در صورت آگاهی از نظرات دیگران می‌تواند نقاط مثبت نظرات آنان را بر راه‌حل پیشنهادی خود بیفزاید تا از این میان نتیجه‌ای مطلوب‌تر به دست آید؛ لذا علی(ع) می‌فرماید: «اضْرِبُوا بَعْضَ الرَّأْيِ بِبَعْضٍ يَتَوَلَّدُ مِنْهُ الصَّوَابُ»[۴۴]؛ «اندیشه‌ها را به یکدیگر بزنید تا درستی و حقیقت به‌دست آید». در حدیث دیگری علی(ع) می‌فرماید: «هیچ چیز مانند مشورت راه درست را نشان نمی‌دهد».

از مهم‌ترین نتایج مشورت آن است که نقاط خطا را نشان می‌دهد. «قَالَ عَلِيٌّ(ع): مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الْآرَاءِ عَرَفَ مَوَاقِعَ الْخَطَاءِ»[۴۵]؛ «آن کسی که به استقبال آرای گوناگون برود موارد خطا و اشتباه را می‌شناسد».

یکی از عواملی که که سبب خطا در تصمیم‌گیری می‌شود حب و بغض‌ها و گرایش‌های مدیر به یک راه‌حل خاص است که چه بسا منافع ویژه‌ای را ممکن است به همراه داشته باشد اما در مشورت چه از طریق افکار عمومی و انتخابات و چه از سوی مشاوران این حب و بغض‌ها جایگاهی نخواهد داشت و ازاین‌رو تصمیم‌گیری عاقلانه به دور از عواطف و احساسات صورت می‌پذیرد.

به طور کلی مشارکت در تصمیم‌گیری موجب مشارکت در اندیشه‌ها می‌شود. «قَالَ عَلِيٌّ(ع): مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا فِي عُقُولِهَا»[۴۶]؛ «مشورت با مردمان موجب مشارکت در عقول و بهره‌گیری از افکار آنهاست».

هرچقدر که مشورت سودمند است به همان میزان استبداد به رأی، موجب افزایش اشتباهات در تصمیم‌گیری است. همچنین استبداد به رأی موجب آثار ناپسند اخلاقی در مدیر می‌شود: «قَالَ عَلِيٌّ(ع): مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ»[۴۷]؛ «هر کس با استبداد فکری، خود را از دیگران مستغنی سازد گرفتار لغزش‌ها می‌شود».

اینکه در اسلام مبنای تصمیم‌گیری در مورد امور عام جامعه اسلامی مشورت عنوان می‌‌شود از این‌رو است که بسیاری از گرفتاری‌های جامعه اسلامی بعداً توسط مدیرانی به وجود آمد که از هرگونه توجه به آراء و افکار مردم و بزرگان جامعه به دور بودند.

اساساً یکی از دلایل عمده انحطاط تمدن اسلامی در سال‌های بعد نبود نهادهای دمکراتیک و مبتنی بر رجوع به افکار و آراء جمعی بود که دست حاکمان و فرمانروایان را برای هر گونه تصمیم غیر کارشناسی باز می‌گذاشت.

همچنین نبود انجمن‌های صنفی که بازوی مشورتی مدیران محسوب می‌شوند یکی دیگر از دلایل عمده ضعف مسلمین در سال‌های بعد بود که بر اثر حاکمیت‌های مستبد، جامعه اسلامی از تفکر جمعی محروم گردیده بود[۴۸].

اوصاف مشاوران

از آنجا که مشورت به منظور انتخاب راه برتر صورت می‌گیرد مشاوران می‌بایست شرایط لازم را برای چنین امری داشته باشند ازاین‌رو برای گروه مشاوران شرایطی ذکر شده است از آن جمله: اسلام، عقل، حلم، نصح، تقوا، علم و تجربه می‌باشد. همچنین صفاتی همچون: جبن، بخل، حرص، جهل موجب سلب صلاحیت مشاور می‌شود.

امام علی(ع) در نامه‌ای به مالک متذکر می‌شود: «بخیل را در مشورت خود راه نده زیرا که تو را از احسان بازمی‌دارد و از فقر می‌ترساند. با فرد بزدل و ترسو نیز مشورت نکن چون در کارها روحیه‌ات را تضعیف می‌نماید. همچنین با حریص مشاوره نکن که طمع را با ستمگری زینت می‌دهد»[۴۹].

هم‌چنان در همین نامه به او توصیه می‌کنند که روابط خود را با دانشمندان، حکما و مردان با تجربه مستحکم کند و بیشتر با آنها به تبادل نظر بپردازد.

در گروه مشاورین امیرمؤمنان علی(ع) نیز بزرگان مهاجر و انصار و همچنین جمعی از علما و دانشمندان و مردان با تجربه نیز دیده می‌شود[۵۰].

مرحله سوم: عزم و قاطعیت در تصمیم

یکی از ویژگی‌های مهم در مدیریت عزم در امور است. پس از آنکه مدیر با کسب اطلاعات لازم و انجام رایزنی در مورد مسأله راه‌حل‌های مختلف را بررسی و گزینه برتر را انتخاب کرد، برای موفقیت لازم است بر تصمیم خویش پایدار بماند و از تزلزل در رأی بپرهیزد. انسان‌هایی که با کوچک‌ترین مانعی به راحتی از تصمیم‌های جدی خویش دست برمی‌دارند هرگز در مدیریت راه به جائی نمی‌برند.

مدیران موفق جامعه بشری کسانی بوده‌اند که در تصمیم قاطعیت داشته‌اند. پیامبران بزرگ الهی که توانستند بر قدرت‌های بزرگ زمان خویش پیروز شوند، مدیرانی با عزم و اراده‌ای قوی بوده‌اند: «وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ أُولِي قُوَّةٍ فِي عَزَائِمِهِمْ»[۵۱]؛ «خداوند پیامبران خویش را صاحبان عزم و اراده‌های قوی قرار داد». در فرمایش دیگری می‌فرمایند: «رَوِّ تَحْزَمْ فَإِذَا اسْتَوْضَحْتَ فَاجْزِمْ»[۵۲]؛ «تأمل کن تا دوراندیش باشی و چون جوانب کار روشن شد، قاطعانه عمل کن».

در جنگ جمل امام پس از رایزنی با اصحاب به این نتیجه رسید که می‌بایستی پیش از شعله‌ور شدن فتنه طلحه و زبیر آن را در نطفه خفه سازد لذا به سرعت به سمت بصره حرکت کرد تا پیمان‌شکنان را در بین راه دستگیر کند. از این جهت فرمانداری برای مدینه تعیین کرد و با هفتصد نفر به سوی بصره به راه افتاد. وقتی به ربذه رسید آگاه شد که پیمان‌شکنان از بیراهه عازم بصره شده‌اند در پی این تعقیب و گریز جمعی از یاران امام به حضرت یادآور شدند که از تعقیب طلحه و زبیر منصرف شود. اما امام(ع) با عزمی استوار، قاطعانه بر تصمیم خویش پافشاری کرد: «وَ اللَّهِ لَا أَكُونُ كَالضَّبُعِ تَنَامُ عَلَى طُولِ اللَّدْمِ، حَتَّى يَصِلَ إِلَيْهَا طَالِبُهَا وَ يَخْتِلَهَا رَاصِدُهَا. وَ لَكِنِّي أَضْرِبُ بِالْمُقْبِلِ إِلَى الْحَقِّ الْمُدْبِرَ عَنْهُ، وَ بِالسَّامِعِ الْمُطِيعِ الْعَاصِيَ الْمُرِيبَ أَبَداً، حَتَّى يَأْتِيَ عَلَيَّ يَوْمِي»[۵۳]؛ «به خدا قسم من هرگز مانند کفتار نیستم که با نواختن ضربات آرام و ملایم بر در لانه‌اش به خواب رود و ناگهان دستگیرش سازند بلکه من با شمشیر برنده علاقمندان حق، آنان را که پشت به آن کنند می‌زنم و به یاری دست‌های فرمانبرداران، عاصیان و تردیدکنندگان را عقب می‌رانم تا آن‌گاه که مرگ من فرا رسد».

همیشه افرادی وجود دارند که به دلیل عدم شناخت کافی و یا به دلیل سستی و کاهلی، قدرت انجام کارهای بزرگ را ندارند و در میدان‌های مبارزه ناتوانی خود را نشان می‌دهند. این افراد سعی می‌کنند تا با دلسوزی‌های بی‌جا مدیر را از کارش منصرف کند. در مواردی هم اتفاق می‌افتد که عده‌ای با سوء نیت تلاش می‌کنند تا در عزم مدیران برای انجام کارهای مهم تزلزل ایجاد کنند. اما مدیرانی که دارای اراده‌ای قوی و مصمم هستند، هرگز با چنین دلسوزی‌های بی‌جا و غرض‌ورزانه‌ای از تصمیم خود برنمی‌گردند.

حضرت امیر(ع) پس از بررسی‌هایی که به عمل آورده بود و رایزنی‌هایی که در این زمینه با مهاجر و انصار انجام داده بود به این نتیجه رسید که می‌بایستی با معاویه نبرد کرده شر این فتنه را از سر مسلمین کم کند. از این رو در میان جمعیت انبوه مردم کوفه بر بالای منبر رفت و سخنرانی غرایی فرمود.

شور و هیجانی که سخنرانی امام علی بر فراز منبر درباره نبرد با معاویه پدید آورد خارج از توصیف بود تا آنجا که یکی از عوامل نفوذی معاویه به نام اربد به سبب اعتراض به امام آن هم به صورت خارج از نزاکت در زیر ضربات دست و پا له شد و قاتل او شناخته نشد[۵۴].

مشاهده این منظره سبب شد که دیگر عوامل نفوذی حساب کار خود را بکنند و در ایجاد تزلزل در تصمیم امام(ع) روش دیگری اتخاذ کنند تا شاید بتوانند امام را از عواقب جنگ و اینکه معلوم نیست به نفع چه گروهی تمام خواهد شد بترسانند. ازاین‌رو، دو عامل نفوذی یکی از قبیله عبس و احتمالاً تیره‌ای از غطفان، و دیگری از قبیله تمیم به نام‌های عبدالله و حنظله تصمیم گرفتند که در ایجاد اختلاف‌نظر میان یاران امام، حالت نصیحت و خیرخواهی به خود بگیرند؛ لذا هریک از آن دو گروهی از قبیله خود را با خویش همفکر کردند و بر امام وارد شدند. در ابتدا حنظله تمیمی برخاست و گفت: «ما از روی خیرخواهی به سوی تو آمده‌ایم و امید است که از ما بپذیری، ما درباره تو و کسانی که با تو هستند. چنین می‌اندیشیم که برخیزید و با این مرد (معاویه) مکاتبه کنید و برای نبرد با شامیان عجله نکنید. به خدا سوگند که هیچ کس نمی‌داند که در رویارویی دو گروه، کدام یک پیروز می‌شود و کدام شکست می‌خورد».

سپس عبدالله عبسی برخاست و سخنانی همچون حنظله گفت و افرادی که با آنان آمده بودند سخنان آن دو را تأیید کردند.

امام(ع) پس از ستایش خدا در پاسخ آنان چنین فرمود: «خداوند وارث بندگان و سرزمین‌ها و پروردگار آسمان‌ها و زمین‌های هفتگانه است و همگی به سوی او بازمی‌گردیم. به هر کس بخواهد فرمانروایی می‌دهد و از هر کس بخواهد آن را بازمی‌ستاند. هر که را بخواهد گرامی می‌دارد و هر که را بخواهد ذلیل می‌سازد. پشت کردن به دشمن از آن گمراهان و گنهکاران است، گرچه به ظاهر پیروز یا مغلوب شوند. به خدا سوگند، من سخن کسانی را می‌شنوم که هرگز حاضر نیستند معروفی را بشناسند و منکری را انکار کنند»[۵۵].

پس از مدتی مشخص شد که این دو نفر عامل نفوذی بوده‌اند،؛ چراکه چند روزی نگذشت که پس از یک مشاجره میان حنظله و بزرگان قبیله تمیم، هر دو عامل نفوذی با گروهی عراق را به قصد شام ترک کردند و به معاویه پیوستند.

اگر امام(ع) قرار بود با دلسوزی‌های مغرضانه این دو نفر و یا سخنان مشفقانه چند نفر از دوستان خود که مخالف جنگ با معاویه بودند دست از تصمیم خود بردارد، در واقع تن به کاری داده بود که دشمنان امام خواستار آن بودند. ولی عزم جدی امام توطئه دشمن را خنثی کرد.

ثبات در تصمیم و عمل به تکلیف، امری است که در زندگی تمامی اهل‌بیت(ع) نیز دیده می‌شود. به عنوان نمونه امام حسین(ع) وقتی برای نبرد با یزید احساس تکلیف کرد هرگز سخن دیگران تردیدی در تصمیم امام، ایجاد نکرد.

تزلزل در تصمیم‌گیری باعث می‌شود فرصت‌ها از دست رفته و انگیزه افراد برای انجام مأموریت‌های مورد نظر از بین برود و روحیه افراد تحت امر را تضعیف کند، در صورتی که ثبات تصمیمات مدیر می‌تواند پایگاهی مطمئن برای افراد تحت امر باشد و روحیه آنان را تقویت نموده و به آنها آرامش بخشد.

عزم و قاطعیت مدیر اعتماد کارمندان تحت امر را جلب کرده و آنها نیز در کنار مدیر احساس شخصیت و امنیت کاری می‌کنند و به موفقیت امیدوار می‌شوند[۵۶].

مؤلفه‌های الگوی تصمیم‌گیری علوی

شناخت عمیق مشکل

امیر مؤمنان علی(ع): «وَ قَدْ قَلَّبْتُ هَذَا الْأَمْرَ بَطْنَهُ وَ ظَهْرَهُ حَتَّى مَنَعَنِي النَّوْمَ»؛ این موضوع را زیر و رو کردم (همه جهاتش را سنجیدم) تا جایی که خواب را از من ربود[۵۷].

یکی از مؤلفه‌های مهم در تصمیم‌گیری، تشخیص مسئله است؛ در گزاره‌های علوی شناخت و تشخیص مسئله در تصمیم‌گیری مورد تأکید قرار گرفته و در این خصوص، آموزه‌هایی به چشم می‌خورد؛ امیرالمؤمنین علی(ع) در تصمیم‌گیری روی مسئله حساس جنگ می‌فرماید: «وَ لَقَدْ ضَرَبْتُ أَنْفَ هَذَا الْأَمْرِ وَ عَيْنَهُ وَ قَلَّبْتُ ظَهْرَهُ وَ بَطْنَهُ فَلَمْ أَرَ لِي فِيهِ إِلَّا الْقِتَالَ أَوِ الْكُفْرَ بِمَا جَاءَ مُحَمَّدٌ(ص)»؛ من بارها این موضوع را (مناسبات خود با دستگاه جبار معاویه) بررسی کرده‌ام و پشت و روی آن را (همه جوانب) مطالعه نموده‌ام، دیدم راهی جز پیکار و یا کافر شدن نسبت به آنچه پیامبر اسلام آورده است، ندارم[۵۸].

آموزه‌های فوق‌الذکر بیانگر این است که حضرت امیر در هر مسئله‌ای تمام زوایای آن را بررسی کرده تا نسبت به آن اشراف یابد و بتواند بهترین تصمیم را اتخاذ نماید. درست است که مسئله جنگ آنقدر حساس و مهم است که نیاز به دقت و تعمق فراوان دارد اما به طورکلی، شناخت دقیق مسئله، مسیر انتخاب اصلح را هموار و آسان می‌سازد. به بیان دیگر «تعریف و شناخت دقیق مسئله، مدیر را در کسب اهداف سازمانی و اجتناب از گمراهی و لغزش در تصمیم‌گیری برای حل مسئله یاری می‌دهد»[۵۹].

البته یادآوری این مسئله مهم است که بدانیم مدیران در چه شرایطی تصمیم می‌گیرند؛ شرایط تصمیم‌گیری از منظر وجود اطلاعات را می‌توان در حالات مختلف، بر روی یک طیف قرار داد که در شرایط مطمئن، اطلاعات به اندازه کافی وجود دارد و ما به خوبی نسبت به هدف‌ها آگاهی داریم و درباره نتیجه اقدام یا راهی که در پیش‌رو داریم، می‌توانیم اطلاعاتی دقیق، قابل سنجش و معتبر به دست آوریم[۶۰]. اغلب برنامه‌های سازمان مربوط به پرورش مدیران، به این جهت است که توانایی‌های آنها را در گرفتن تصمیمات برنامه‌ریزی نشده بالا ببرند؛ یعنی به آنها می‌آموزند که چگونه مسائل را به صورت سیستماتیک یا منظم، تجزیه و تحلیل نمایند و سرانجام تصمیماتی معقول بگیرند[۶۱]. ولی گاهی مدیر با عدم اطمینان مواجه می‌شود و زمانی هم وضعیت به میزان زیادی متشنّج می‌گردد.

مثلاً گاهی در شرایط عدم اطمینان، تصمیم‌گیری بسیار دشوار می‌شود و شدت آن به قدری است که از هیچ تجربه یا احتمالی نمی‌توان به صورت معنادار استفاده کرد. می‌توان گفت که در شرایط عدم اطمینان، هیچ نوع اطلاعاتی درباره نتایج حاصل از اقدام، در دست مدیر نیست. از این‌رو تصمیم‌گیری در فروض مختلف اطمینان و عدم اطمینان ممکن است برای مدیران پیش آید مع الوصف آنچه از نظر آموزه‌های علوی مورد تأکید است اینکه مدیران به این باور دست یابند که برای هر مشکلی راه‌حلی وجود دارد و بن‌بست معنا ندارد چنانچه حضرت علی(ع) در این باره می‌فرماید: «لِكُلِّ ضِيقٍ مَخْرَجٌ»؛ برای هر تنگنایی راه خروجی است[۶۲].

بنابراین، هنگام تصمیم‌گیری در مورد هر مسئله‌ای باید زوایای مختلف آن مسئله را مورد بررسی قرار داد، تا نسبت به آن شناخت حاصل شود. امیر مؤمنان علی(ع) شناخت مسئله و تبیین موضوع را مورد تأکید قرار داده و می‌فرماید: «وَ لَا تَعْجَلُوا فِي أَمْرٍ حَتَّى تَتَبَيَّنُوا»؛ در هیچ امری (تصمیمی) عجله نکنید تا اینکه تحقیق و بررسی نمایید[۶۳].

یادآوری می‌شود که در بررسی مسئله نباید در دام افراط و تفریط افتاد بلکه در این مسیر لازم است که اعتدال را رعایت نمود از این‌رو راه اعتدال در پرهیز از افراط و تفریط است؛ امیرالمؤمنین علی(ع) در فرازی از کلام گهربار خود چنین می‌فرماید: «ثَمَرَةُ التَّفْرِيطِ النَّدَامَةُ»؛ نتیجه تفریط، پشیمانی است[۶۴].

همان‌طور که تفریط در گزینه‌یابی و جمع‌آوری اطلاعات مذموم است، افراط در این زمینه نیز مردود است. و مدیران در جمع‌آوری اطلاعات نیز نباید دچار انبوه‌سازی گزینه شوند و در این مورد افراط کنند؛ چراکه انباشتگی گزینه‌ها موجب پوشیده ماندن راه درست و صواب می‌گردد. حضرت علی(ع) می‌فرماید: «إِذَا ازْدَحَمَ الْجَوَابُ خَفِيَ الصَّوَابُ»؛ هرگاه پاسخ بیش از حد انباشته شود، درستی پنهان می‌ماند[۶۵].[۶۶]

استفاده از تجربه

امیر مؤمنان علی(ع): «أَيْ بُنَيَّ! إِنِّي وَ إِنْ لَمْ أَكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كَانَ قَبْلِي فَقَدْ نَظَرْتُ‏ فِي أَعْمَالِهِمْ وَ فَكَّرْتُ فِي أَخْبَارِهِمْ وَ سِرْتُ فِي آثَارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ كَأَحَدِهِمْ بَلْ كَأَنِّي بِمَا انْتَهَى إِلَيَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِمْ»؛ پسرم اگرچه من به اندازه همه کسانی که پیش از من بوده‌اند عمر نکرده‌ام، ولی در کارهایشان نگریستم و در اخبارشان اندیشیدم و در آثارشان گذر کردم تا آنجا که گویی خود یکی از آنها شدم بلکه به سبب آنچه از اخبار آنان به من رسیده، گویی از آغاز تا انجام با آنان زیسته‌ام[۶۷].

این گزاره در گفتار امیر مؤمنان(ع) نشانگر این مهم است که آن حضرت به بهره‌گیری از تجارب دیگران اهتمام زیادی داشته است. امیرمؤمنان حضرت علی(ع) خطاب به امام حسن مجتبی(ع) از بررسی تاریخی گذشتگان سخن به میان آورده و اظهار می‌دارد که وی تمام زندگی آنان را به گونه‌ای بررسی نموده و تلخی‌ها و شادی‌های آنان را واکاوی نموده و موفقیت‌ها و شکست‌های آنان را بررسی نموده گو اینکه با آنها زندگی کرده است؛ آن حضرت ابراز می‌دارد که از موفقیت‌ها و کامیابی‌های آنان استفاده کرده و از شکست‌های آنان عبرت گرفته است[۶۸]. از این‌رو تجربه‌ها را تأثیرگذار دانسته و می‌فرماید: «مَنْ حَفِظَ التَّجَارِبَ أَصَابَتْ أَفْعَالُهُ»؛ آن کس که تجربه‌ها را حفظ کند (و به موقع از آنها استفاده نماید) کارهایش به نتیجه می‌رسد[۶۹].

نکته حائز اهمیت در اینجا این است که هر چه مدیران در بررسی تجربه‌ها بیشتر دقت کنند و یا تجربه کسب نمایند اندیشه آنان کامل‌تر خواهد بود. حضرت امام علی(ع) در تبیین این نکته می‌فرماید: «رَأْيُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ تَجْرِبَتِهِ»؛ اندیشه و نظر هر شخص به اندازه تجربه او است[۷۰].

اگر در تصمیم‌گیری‌ها تجارب مدنظر قرار گرفته و مدیران بر اساس آنها عمل کنند سازمان از بسیاری آسیب‌ها دور می‌ماند. امیر مؤمنان حضرت علی(ع) در این مورد می‌فرماید: «مَنْ أَحْكَمَ التَّجَارِبَ سَلِمَ مِنَ الْمَعَاطِبِ»؛ هر کس که تجربه‌ها را حاکم کند، از مهلکه‌ها سالم ماند[۷۱].

دستیابی به بهترین گزینه و انتخاب مناسب‌ترین راه‌حل از منظر آموزه‌های علوی یکی دیگر از ثمرات خوب تجربه است چنانچه این نکته از فرمایش حضرت امیر مستفاد می‌گردد آنجا که می‌فرماید: «ثَمَرَةُ التَّجْرِبَةِ حُسْنُ الِاخْتِيَارِ»؛ ثمره و نتیجه تجربه، اختیار و انتخاب نیکو است[۷۲].

در دام فریب و نیرنگ دیگران افتادن از جمله آثار تجربه کم است و اگر فردی دارای تجربه باشد از فریب رهایی می‌یابد. علی(ع) در این باره می‌فرماید: «مَنْ قَلَّتْ تَجْرِبَتُهُ خُدِعَ، وَ مَنْ كَثُرَتْ تَجْرِبَتُهُ قَلَّتْ غِرَّتُهُ»؛ کسی که تجربه‌اش کم باشد گول می‌خورد و کسی که تجربه‌اش بسیار باشد کمتر فریب می‌خورد[۷۳].[۷۴]

مشورت

امیرمؤمنان علی(ع): «مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا فِي عُقُولِهَا»؛ کسی که استبداد در رأی داشته باشد هلاک می‌شود و کسی که با مردان بزرگ مشورت کند، در عقل و دانش آنان شریک می‌شود[۷۵].

اصولاً مشاوره و بهره‌گیری از نظرات خردورزان مسئله‌ای عقلی است و گزاره فوق‌الذکر با توجه به راهبرد امضایی، «ارشاد به حکم عقل» است و بالطبع در این رویکرد، خودکامگی یکی از بیماری‌های مهلک مدیران در تصمیم‌گیری است؛ از این‌رو، ضرورت مشورت یک مسئله عقلی است و هر انسان عاقل و خردمندی این ضرورت را درک می‌کند و هیچ خردمندی خود را از آن بی‌نیاز نمی‌داند. حضرت علی(ع) می‌فرماید: «لَا يَسْتَغْنِي الْعَاقِلُ عَنِ الْمُشَاوَرَةِ»؛ هیچ انسان عاقل و خردمندی از مشاوره بی‌نیاز نمی‌گردد[۷۶].

آن حضرت مشورت و نظرخواهی از دیگران را قوی‌ترین و محکم‌ترین پشتیبان و حامی می‌داند و می‌فرماید: «لَا مُظَاهَرَةَ أَوْثَقُ مِنَ الْمُشَاوَرَةِ»؛ هیچ حامی و پشتیبانی، استوارتر و محکم‌تر از مشورت کردن نیست[۷۷].

۱. آثار مثبت مشورت در آموزه‌های علوی:

  1. شناسایی خطاها: امیر مؤمنان علی(ع): «مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الْآرَاءِ، عَرَفَ مَوَاقِعَ الْخَطَإِ»؛ کسی که از نظرات و آرای گوناگون استقبال نماید، موارد خطا و اشتباه را می‌شناسد[۷۸].
  2. بهره‌برداری از جوشش فکری دیگران: امیر مؤمنان علی(ع): «مَنْ شَاوَرَ ذَوِي الْعُقُولِ اسْتَضَاءَ بِأَنْوَارِ الْعُقُولِ»؛ هر کس که با صاحبان عقل و خرد مشورت کند، از درخشش افکار بهره‌مند می‌شود[۷۹]. یکی از آثار مثبت مشاوره و رایزنی، بهره‌برداری از جوشش فکری دیگران است. مشورت به مدیران در سطوح مختلف این امکان را می‌دهد تا از نقطه‌نظرات صاحب‌نظران و متخصصان استفاده نمایند و با قرار دادن اندیشه‌های آنان در کنار فکر و نظر خود، بر قدرت، وسعت و عمق اندیشه و بینش خود بیفزایند.
  3. پیشگیری از نابودی فرد و سازمان: امیر مؤمنان علی(ع): «مَا عَطِبَ مَنِ اسْتَشَارَ»؛ آن کس که مشورت نماید، هلاک و نابود نمی‌شود[۸۰].
  4. زایش راهکار درست: امیر مؤمنان علی(ع): «اضْرِبُوا بَعْضَ الرَّأْيِ بِبَعْضٍ يَتَوَلَّدُ مِنْهُ الصَّوَابُ»؛ تعاطی افکار کنید تا درستی و حقیقت از آن متولد گردد[۸۱]. دستیابی به راهکار درست و منطقی یکی دیگر از آثار مثبت مشاوره و رایزنی است. حضرت علی(ع) در ضمن توصیه به مشاوره و استفاده از نقطه‌نظرهای دیگران، به این فایده مشورت نیز اشاره می‌کند: مولی الموحدین حضرت علی(ع) می‌فرماید: «مَنْ شَاوَرَ ذَوِي الْأَلْبَابِ دُلَّ عَلَى الرَّشَادِ»؛ هر کس که با صاحبان اندیشه و خرد مشورت نماید، به راه درست رهنمون می‌شود[۸۲].
  5. پیشگیری از ندامت: امیر مؤمنان علی(ع): «مَنْ لَمْ يَسْتَشِرْ يَنْدَمْ»؛ هر کس که مشورت نکند، پشیمان می‌شود[۸۳].

به طورکلی اگر تصمیمی بدون رایزنی اتخاذ شود و جوانب و زوایای مختلف آن بررسی نگردد، ممکن است دچار اشتباه شده و مآلاً پشیمانی و ندامت را با خود همراه داشته باشد؛ و در مقابل، اگر هنگام تصمیم‌گیری با افراد عاقل و صاحب‌نظر مشورت شود و تمام جوانب و زوایای مسئله مورد نظر، به دقت مورد بررسی قرار گیرد، معمولاً تصمیم درست و معقولی گرفته می‌شود و در نتیجه، ندامت و پشیمانی به دنبال نخواهد داشت؛ چنان‌که مولای متقیان حضرت علی(ع) می‌فرماید: «شَاوِرْ ذَوِي الْعُقُولِ تَأْمَنِ الزَّلَلَ وَ النَّدَمَ»؛ با افراد عاقل و صاحب خرد مشورت کن تا از لغزش و پشیمانی ایمن گردی[۸۴].

۲. صفات و ویژگی‌های مشاوران: پرسش اصلی در اینجا این است که از منظر علوی با چه کسانی باید مشورت کرد؟ به عبارت دیگر، ویژگی‌های مشاوران در آموزه‌های علوی چیست. در پاسخ به این سؤال باید گفت که در آموزه‌های علوی برای مشاوران، ویژگی‌های ثبوتی و سلبی ذکر شده است که ذیلاً بدان می‌پردازیم:

  1. خشیت الهی: امیر مؤمنان علی(ع): «شَاوِرْ فِي أُمُورِكَ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ اللَّهَ تَرْشُدْ»؛ در کارهای خویش با کسانی مشورت کن که از خدا می‌ترسند، تا به راه درست و راست رهنمون شوی[۸۵]. خشیت از خدا به عنوان ویژگی ثبوتی، نوعی ترس همراه با عظمت خداوندی است که در دل مؤمنان مستقر می‌گردد و همین امر باعث دوری از گناه و عصیان‌گری می‌گردد؛ کسانی که خوف از خدا داشته باشند و خداوند متعال را همواره ناظر بر اعمال و رفتار خویش بدانند، سعی می‌کنند که هنگام مشاوره، حقیقت را بگویند و روش درست و راهکار مناسب را به مشورت‌کننده نشان دهند؛ زیرا می‌دانند که خداوند متعال ناظر اعمال آنها است و این کار آنها نیز - همچون سایر کارها - ثبت می‌شود و در روز قیامت در مورد آنها حسابرسی دقیقی صورت خواهد گرفت.
  2. خردورزی: امیر مؤمنان علی(ع): «مَنْ شَاوَرَ ذَوِي الْأَلْبَابِ دُلَّ عَلَى الصَّوَابِ»؛ هر کس با صاحبان خرد مشورت نماید، به راه راست و درست رهنمون می‌شود[۸۶]. با توجه به گزاره علوی فوق، مشاور لازم است از خردورزی برخوردار باشد.
  3. باتجربه بودن: امیر مؤمنان علی(ع): «رَأْيُ الشَّيْخِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ جَلَدِ الْغُلَامِ»؛ اندیشه پیر نزد من دوست‌داشتنی‌تر از سرعت عمل جوان است[۸۷]. آن حضرت در جای دیگر می‌فرماید: «أَفْضَلُ مَنْ شَاوَرْتَ ذُو التَّجَارِبِ»؛ برترین کسی که با وی مشورت می‌کنی، کسی است که دارای تجربه‌های فراوان باشد[۸۸]. در فرمایش‌های حضرت علی(ع) به مشورت با اهل تجربه سفارش زیادی شده و تأکید شده است که بهترین مشاور کسی است که دارای تجربه باشد. شاید به همین دلیل است که در روایات نظر و رأی پیران ترجیح داده شده است زیرا آنان تجربیات بیشتری دارند. آن حضرت می‌‌فرماید: «رَأْيُ الشَّيْخِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ حِيلَةِ الشَّبَابِ»؛ فکر پیر دوست‌داشتنی‌تر از چاره‌اندیشی جوان است[۸۹]. همان‌طور که مشخص است ویژگی‌های خشیت، خردورزی و تجربه از جمله ویژگی‌های ثبوتی‌اند که وجودشان در مشاوران لازم است مع‌الوصف مشاوران براساس گزاره‌های علوی بایسته است که دارای ویژگی‌های سلبی نیز باشند که ذیلاً به برخی از موارد مهم اشاره می‌شود.
  4. بخیل نبودن: امیر مؤمنان علی(ع): «لَا تُدْخِلَنَّ فِي مَشُورَتِكَ بَخِيلًا يَخْذُلُكَ عَنِ الْفَضْلِ وَ يَعِدُكَ الْفَقْرَ»؛ افراد بخیل را در مشورت خود دخالت مده؛ زیرا که تو را از احسان منصرف می‌کند و از تهیدستی و فقر می‌ترساند[۹۰].
  5. ترسو نبودن: امیر مؤمنان علی(ع): «وَ لَا جَبَاناً يُضْعِفُكَ عَنِ الْأُمُورِ»؛ و نیز با افراد ترسو مشورت مکن؛ زیرا در کارها روحیه‌ات را تضعیف می‌کند[۹۱].
  6. حریص نبودن: امیر مؤمنان علی(ع): «وَ لَا حَرِيصاً يُزَيِّنُ لَكَ الشَّرَهَ بِالْجَوْرِ»؛ همچنین حریص را به مشورت مگیر؛ که حرص را با ستمگری در نظرت زینت می‌دهد[۹۲].
  7. دروغ‌گو نبودن: امیرمؤمنان علی(ع): «لَا تَسْتَشِرِ الْكَذَّابَ؛ فَإِنَّهُ كَالسَّرَابِ يُقَرِّبُ عَلَيْكَ الْبَعِيدَ وَ يُبَعِّدُ عَلَيْكَ الْقَرِيبَ»؛ با فرد دروغ‌گو مشورت نکن؛ زیرا او مانند سراب است و دور را در نظر تو نزدیک، و نزدیک را در نظر تو دور می‌نمایاند[۹۳].

۳. الگوی تصمیم‌گیری مشورتی: امیر مؤمنان علی(ع): «لَكَ أَنْ تُشِيرَ عَلَيَّ وَ أَرَى، فَإِنْ عَصَيْتُكَ فَأَطِعْنِي»؛ تو حق داری نظر مشورتی خود را به من بگویی، و من روی آن می‌اندیشم؛ پس اگر برخلاف نظر تو تصمیم گرفتم باید از من اطاعت کنی[۹۴].

در یک تقسیم کلی، تصمیم‌گیری به دو صورت فردی و گروهی مطرح می‌باشد که هر یک دارای مزایا و معایبی است[۹۵]: نقاط قوت تصمیمات گروهی دربرگیرنده مواردی همچون کسب اطلاعات جامع‌تر و کامل‌تر؛ پذیرش سریع‌تر تصمیم؛ مشروعیت بیشتر؛ افزایش تنوع دیدگاه‌ها است و نقاط ضعف تصمیمات گروهی دربردارنده مواردی همچون وقت‌گیر بودن؛ مبهم و لوث‌شدن مسئولیت‌ها؛ فشار گروه بر اعضا در جهت سازش افراد (همرنگ جماعت شدن) است؛ از سوی دیگر، تصمیم‌گیری فردی نیز دارای مزایا و معایبی است؛ نقاط قوت تصمیمات فردی مشتمل بر مواردی همچون سرعت بالا؛ مشخص بودن مسئولیت تصمیم؛ و نقاط ضعف تصمیمات فردی دربردارنده مواردی همچون خلاقیت و نوآوری کم؛ دقت پایین تصمیم است[۹۶]؛ همچنان که مشاهده می‌شود هر یک از انواع تصمیم‌گیری دارای مزایا و معایبی است. ممکن است کسی بپرسد آیا می‌توان الگویی از تصمیم‌گیری را ارائه کرد که از مزایای هر دو نوع تصمیم‌گیری برخوردار بوده و معایب آنها را نداشته باشد؟ با مروری به آموزه‌های علوی پاسخ مثبت است؛ چه اینکه، الگوی پیشنهادی متخذ از گزاره‌های علوی «تصمیم‌گیری مشورتی» است؛ این نوع از تصمیم‌گیری مورد تأیید گزاره‌های قرآنی است[۹۷].

از این‌رو، از آموزه‌های علوی می‌توان نوع دیگری از تصمیم‌گیری را استنباط کرد و آن اینکه مدیر سازمان در مسائل پیش‌آمده، با دیگران مشورت و از آنان نظرخواهی کند؛ اما پس از جمع‌آوری آراء، تصمیم‌گیری نهایی با خودش باشد. در آموزه‌های علوی از یک سو «استبداد رأی» مذمّت شده است و از سوی دیگر، مشورت و رایزنی مورد تأکید قرار گرفته است؛ چنانچه حضرت علی(ع) در این باره می‌فرماید: «حَقٌّ عَلَى الْعَاقِلِ أَنْ يَسْتَدِيمَ الِاسْتِرْشَادَ وَ يَتْرُكَ الِاسْتِبْدَادَ»؛ بر عاقل است که همواره از دیگران راهنمایی بخواهد و استبداد را ترک کند[۹۸].

با دقت در روایت فوق مشاهده می‌شود که نیاز به مشورت برای عاقل به صورت مطلق و استمراری مورد توجه قرار گرفته است؛ از این‌رو، در همه مواردی که مدیر راه‌حل مطلوب را تشخیص می‌دهد و یا نمی‌دهد باز هم مشورت کردن پسندیده است.

این شیوه تصمیم‌گیری مزایا و نقاط قوت تصمیم‌گیری فردی و گروهی را دارد؛ زیرا مدیر به منظور کسب اطلاعات جامع‌تر و آشنایی با دیدگاه‌های بیشتر در مسئله، ابتدا به مشورت با دیگران می‌پردازد؛ بدین‌سان از مزایای تصمیم‌گیری گروهی بهره‌مند می‌شود و از سوی دیگر، تصمیم نهایی را خود اتخاذ می‌نماید و بدین طریق از مزایای تصمیم‌گیری فردی نیز استفاده می‌کند. این شیوه علاوه بر کمک به صحت و درستی تصمیم، چندان وقت‌گیر نمی‌باشد و از مبهم و لوث‌ماندن مسئولیت تصمیم جلوگیری می‌کند و در نهایت، مقبولیت تصمیم را از سوی کارکنان در پی خواهد داشت. یادآوری می‌شود که در این مکانیزم تصمیم‌گیری از تفکر و اندیشه فردی غفلت نمی‌شود؛ لذا در مرحله نخست لازم است که مدیر یا رهبر ابتدا فکر و اندیشه خود را به کار گرفته سپس از اندیشه دیگران بهره برده و تصمیم خویش را بعد از مشورت با خدا (توکل) اتخاذ نماید[۹۹].

آینده‌نگری و عاقبت‌اندیشی

امیر مؤمنان علی(ع): «أَعْقَلُ النَّاسِ أَنْظَرُهُمْ فِي الْعَوَاقِبِ»؛ خردمندترین مردم، عاقبت‌اندیش‌ترین آنها است[۱۰۰].

یکی دیگر از عوامل مهم در تصمیم‌گیری علوی این است که تصمیم با آینده‌نگری و عاقبت‌اندیشی همراه گردد؛ دوراندیشی و آینده‌نگری از جمله عواملی است که با توجه به آن می‌توان به اخذ یک تصمیم‌گیری معقول و منطقی دست یافت. در سخنان حضرت علی(ع) دوراندیشی و آینده‌نگری نشانه عقل و خردمندی شمرده شده و عاقبت‌اندیش‌ترین افراد، عاقل‌ترین آنان معرفی شده است. مولای متقیان حضرت علی(ع) در یکی دیگر از سخنان گهربار خود در مورد آینده‌نگری و دوراندیشی می‌فرماید: «مَنْ نَظَرَ فِي الْعَوَاقِبِ سَلِمَ مِنَ النَّوَائِبِ»؛ کسی که در پیامدها و عواقب کار دقت کند، از گرفتاری‌ها در امان ماند[۱۰۱].

در تصمیم‌ها باید به عاقبت و نتایج آینده آن اندیشید اگر موجب سرزنش و مذمت می‌شود از انتخاب آن خودداری کرد. حضرت علی(ع) می‌فرماید: «مَكْرُوهٌ تُحْمَدُ عَاقِبَتُهُ خَيْرٌ مِنْ مَحْبُوبٍ تُذَمُّ مَغَبَّتُهُ»؛ (کار) ناخوشایندی که آینده آن پسندیده است از (کار) دوست‌داشتنی‌ای که آینده‌ای ناپسند دارد بهتر است[۱۰۲].[۱۰۳]

حق‌محوری

امیر مؤمنان علی(ع): «وَ أَلْزِمِ الْحَقَّ مَنْ لَزِمَهُ مِنَ الْقَرِيبِ وَ الْبَعِيدِ وَ كُنْ فِي ذَلِكَ صَابِراً مُحْتَسِباً وَاقِعاً ذَلِكَ مِنْ قَرَابَتِكَ وَ خَاصَّتِكَ حَيْثُ وَقَعَ وَ ابْتَغِ عَاقِبَتَهُ بِمَا يَثْقُلُ عَلَيْكَ مِنْهُ فَإِنَّ مَغَبَّةَ ذَلِكَ مَحْمُودَةٌ»؛ حق را درباره آنکه شایسته است، چه خویشاوند و چه بیگانه رعایت کن و در این کار صابر باش و به حساب خدا بگذار هر چند این کار موجب فشار بر یاران نزدیکت شود و سنگینی این راه را برای سرانجام ستوده آن تحمّل کن[۱۰۴].

از جمله مؤلفه‌های مهم در تصمیم‌گیری علوی که با ارزش‌های الهی توام است «حق‌محوری» است. این مؤلفه در فرمایشات حضرت علی(ع) مهم ارزیابی می‌شود آنجا که می‌فرماید: «إِنَّ أَفْضَلَ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ مَنْ كَانَ الْعَمَلُ بِالْحَقِّ أَحَبَّ إِلَيْهِ وَ إِنْ نَقَصَهُ وَ كَرَثَهُ مِنَ الْبَاطِلِ وَ إِنْ جَرَّ إِلَيْهِ فَائِدَةً وَ زَادَهُ»؛ همانا برترین مردمان در نزد خدا کسی است که عمل به حق نزد او محبوب‌تر از باطل باشد؛ گرچه از نفع و قدر او بکاهد و برایش مشکلاتی پیش آورد؛ و باطل برای او منافعی فراهم سازد و برایش رتبت و زیادتی به بار آورد[۱۰۵].

از این‌رو، مدیران در نظام علوی باید به گونه‌ای تربیت شوند که از عمق جان، عمل به حق را دوست داشته باشند؛ زیرا از منظر علوی کسی نزد خداوند دارای فضیلت بیشتر است که عمل براساس حق را بیش از هر چیز مد نظر داشته باشد و آن را وجهه همت خویش قرار دهد[۱۰۶].

توکل

امیر مؤمنان علی(ع): «مَنْ تَوَكَّلَ عَلَيْهِ كَفَاهُ وَ مَنْ سَأَلَهُ أَعْطَاهُ»؛ هر کس که بر او (خداوند متعال) توکل کند، او را کفایت می‌کند و پشتیبان او می‌شود و هر کس از او چیزی طلب کند به او عطا می‌کند[۱۰۷].

در گزاره‌ای دیگر آمده است که حضرت فرمود: «تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ؛ فَإِنَّهُ قَدْ تَكَفَّلَ بِكِفَايَةِ الْمُتَوَكِّلِينَ عَلَيْهِ»؛ بر خداوند سبحان توکل کن؛ چراکه خداوند متعال، کفایت و پشتیبانی کسانی را که به او توکل نمایند، به عهده گرفته است[۱۰۸].

توکل در آموزه‌های علوی دارای جایگاه ویژه‌ای است و اساساً به عنوان عامل مهم در استرس‌زدایی مطرح می‌باشد؛ توکل به مفهوم اعتماد و اتّکا بر خداوند متعال در تمام کارها و تکیه بر اراده او، با اعتقاد به اینکه او آفریننده سبب‌ها و چیره بر همه آنها است و سبب‌ها با اراده او در سببیت کامل می‌شوند و تأثیر می‌گذارند[۱۰۹].

بنابراین توکل بر خدا و حواله کردن همه امور به او، یکی از عوامل مهم و تأثیرگذار بر اراده آدمی است و هیچ چیز مانند توکل، آدمی را محکم و استوار نمی‌کند و اسباب توفیق او را فراهم نمی‌سازد. امیرمؤمنان در یکی از بیانات نورانی خویش این حقیقت را متذکر می‌شود و می‌فرماید: «أَصْلُ قُوَّةَ الْقَلْبِ التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ»؛ اساس و ریشه قوّت قلب، توکل بر خداوند متعال است[۱۱۰].

توکل رمز بهره‌مندی از امدادهای غیبی است؛ آن‌گاه که انسان در کارهای خود بر خداوند متعال اعتماد و توکل می‌کند، خداوند سبحان نیز درهای رحمت خود را به روی او می‌گشاید و امدادهای غیبی خویش را به مدد او می‌فرستد. بنابراین، به هنگام تصمیم‌گیری، به ویژه هنگام اتخاذ تصمیم در مورد کارهای مهم که ممکن است عواقب و پیامدهای زیادی داشته و از درجه ریسک‌پذیری بالایی برخوردار باشد، این توکل و اعتماد بر خداوند متعال است که می‌تواند بر اضطراب و ترس و دودلی غلبه کند و راه را برای یک تصمیم‌گیری مطمئن و اصولی هموار سازد. البته توکل تنها باعث از بین رفتن دغدغه‌ها و عدم اطمینان‌ها نمی‌شود، بلکه درهای رحمت الهی را نیز به روی انسان باز می‌کند و امدادهای غیبی به یاری او می‌آید[۱۱۱].

قاطعیت در تصمیم‌گیری

امیر مؤمنان علی(ع): «وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ أُولِي قُوَّةٍ فِي عَزَائِمِهِمْ»؛ خداوند سبحان، پیامبران و فرستاده‌های خود را در تصمیم‌ها دارای قدرت و قاطعیت قرار داد[۱۱۲].

یکی دیگر از عوامل مهم در تصمیم‌گیری، قاطعیت و ثبات در آن است. اساساً بعد از بررسی زوایای مسئله، تردید و دودلی می‌تواند آسیب‌های جدی بر پیکره تصمیمات وارد کند. شاید به همین خاطر باشد که حضرت علی(ع) در فرمایشات خود بر قاطعیت در تصمیم تأکید می‌کند.

حضرت علی(ع) با الهام و الگوگیری از پیامبران الهی، از شک بیش از حد و تردیدهای بی‌مورد نهی می‌کند و می‌فرماید: «لَا تَجْعَلُوا عِلْمَكُمْ جَهْلًا وَ يَقِينَكُمْ شَكّاً؛ إِذَا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلُوا، وَ إِذَا تَيَقَّنْتُمْ فَأَقْدِمُوا»؛ علم خود را به جهل و یقین خویش را به شک تبدیل نکنید؛ وقتی که عالم و آگاه شدید، عمل کنید و زمانی که یقین پیدا کردید، اقدام نمایید[۱۱۳]. و در جای دیگر حضرت چنین می‌فرماید: «إِذَا اسْتُبِنْتَ فَأَعْزِمْ»؛ هنگامی که مسائل برایت روشن شد، تصمیم بگیر[۱۱۴].

امیرمؤمنان حضرت علی(ع) با گذشت زمان و از دست رفتن فرصت‌ها و ضرورت تلاش برای بهره‌برداری بهتر از فرصت‌ها را چنین یادآور می‌شوند: «الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ؛ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْرِ»؛ فرصت‌ها می‌گذرند؛ همچون عبور ابرها؛ پس فرصت‌های نیک را غنیمت شمارید[۱۱۵].[۱۱۶]

توجه به محدودیت‌ها در تصمیم‌گیری

امیرمؤمنان علی(ع): «لَا رَأْيَ لِمَنْ لَا يُطَاعُ»؛ برای کسی که از او اطاعت نمی‌شود رأی و نظری نیست[۱۱۷].

یکی از محدودیت‌های تصمیم‌گیری عدم قابلیت برای اجرا است. تصمیمی که به هر دلیل، نمی‌توان آن را محقق کرد اتخاذ آن، معقول نیست. از این‌رو، در جایی که دیگران از شخصی، حرف‌شنوی و اطاعت ندارند، اتخاذ تصمیم بیهوده است زیرا قابلیت اجرا ندارد و تنها باعث سبک شدن رأی و نظر شخص می‌شود.

درگزاره‌های علوی از تصمیم‌گیری در شرایط غیرعادی نیز منع شده است. برای مثال هنگامی که شخص حالت تمرکز ندارد، نباید مبادرت به تصمیم‌گیری نماید؛ زیرا تصمیم در چنین صورتی فاقد پختگی لازم بوده و خطای آن آشکار خواهد شد. کسانی که در تنگنای مشکلات گوناگون یا ناراحتی‌های جسمانی قرار دارند نمی‌توانند انتخاب درستی داشته باشند و در نتیجه به خطا و لغزش خواهند رفت. «لَا رَأْيَ لِحَاقِنٍ وَ لَا حَاقِبٍ»؛ برای کسی که در فشار است و کسی که در تنگناست رأی و اندیشه‌ای نیست. همچنین کسی که در حالت خشم و غضب است نباید تصمیم‌گیری نماید زیرا تصمیم در چنین حالاتی، موجب پشیمانی خواهد شد. شایسته است مدیران کمی تحمل نموده، صبر کنند تا خشم خود را فروبندند آن‌گاه تصمیم‌گیری نمایند[۱۱۸].

منابع

پانویس

  1. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۵۰.
  2. آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ح۵۴۲۴.
  3. خدمتی، ابوطالب، و همکاران، مدیریت علوی، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، قم، چاپ دوم، ۱۳۸۲، ص۱۵.
  4. آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ح۴۰۶۷.
  5. ایران‌نژاد پاریزی، مهدی، سازمان و مدیریت از تئوری تا عمل، ص۱۷۲.
  6. ایران‌نژاد پاریزی، مهدی، سازمان و مدیریت از تئوری تا عمل، ص۱۷۳.
  7. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۴۵.
  8. رضائیان، اصول مدیریت، ص۵۷.
  9. استونر، مدیریت، ص۲۴۸.
  10. کونتز، الزامات مدیریت، ص۱۰۸.
  11. بون لوئیس و کرت، مدیریت، ص۱۷۶.
  12. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۵۰.
  13. سعادت، اسفندیار، فرایند تصمیم‌گیری در سازمان، سمت، تهران، ۱۳۷۶، ص۱۵.
  14. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۴۶.
  15. ابن شعبه الحرانی، تحف العقول، تحقیق علی‌اکبر غفاری، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، الطبعه الثانه، ص۱۷۱.
  16. «و آنچه تو را بدان دانشی نیست، پی مگیر» سوره اسراء، آیه ۳۶.
  17. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، تحقیق لجنه من اساتذه النجف الاشرف، مطبعه الحیدریه فی النجف، نجف، ۱۳۷۶، ه‍.ق، ج۲، ص۱۰۶.
  18. المتقی الهندی، کنزالعمال، تحقیق بکری حیانی، مؤسسه الرساله، بیروت، ۱۴۰۹ ه‍.ق، ج۱۱، ص۲۲۸.
  19. ابن‌قتیبه، الامامه و السیاسه، انتشارات شریف الرضی، قم، ۱۴۱۳، ج۱، ص۱۴۶.
  20. ابن‌قتیبه، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۱۴۷.
  21. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۲، ص۲۸۲.
  22. ثقفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق سید جلال‌الدین المحدث، المطبعه بهمن، [بی‌تا]، ج۱، ص۲۱۷.
  23. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۶، ص۱۳۸.
  24. سبحانی، جعفر، فروغ ولایت، انتشارات صحفیه، چاپ ششم، ۱۳۷۸، ص۳۷۱.
  25. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تحقیق علی‌اکبر الغفاری، دارالکتب الاسلامیه، الطبعة الثالثه، ۱۳۸۸ ه‍.ق، ج۱، ص۴۴.
  26. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۴۸.
  27. ﴿وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ «و کارشان رایزنی میان همدیگر است» سوره شوری، آیه ۳۸.
  28. «و با آنها در کار، رایزنی کن و چون آهنگ (کاری) کردی به خداوند توکل کن» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.
  29. سیوطی، محلی، جلال الدین، تفسیر جلالین، دارالمعرفه، بیروت، ص۸۹.
  30. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، دارالمعرفه، بیروت، ۱۴۱۲ ه‍. ق، ج۱، ص۴۲۹.
  31. نمازی، علی، مستدرک سفینة البحار، بتحقیق و تصحیح حسن بن علی النمازی، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۹ ه‍، ج۵، ص۵۳.
  32. نهج‌البلاغه، نامه ۵۰؛ ابن مزاحم، وقعه صفین، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، مؤسسه العربیه الحدیثه للطبع والنشر و التوزیع، الطبعه الثانیه، ۱۳۸۲ ه‍، ص۱۰۷.
  33. شیخ مفید، الجمل، مکتبه الداوری، قم، ص۱۲۸.
  34. ابن مزاحم، وقعه صفین، ص۹۲.
  35. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۵۵.
  36. ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۷، ص۴۰-۴۱.
  37. ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۱، ص۷، ح۱۹۸.
  38. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۵۹.
  39. نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
  40. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۵۹.
  41. الشیخ المفید، الامالی، تحقیق الحسین استاد ولی، علی‌اکبر الغفاری، المطبعه الاسلامیه، قم، ۱۴۰۳ ه‍.ق، ص۲۹۵.
  42. الشیخ المفید، الجمل، ص۱۳۶.
  43. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۶۰.
  44. آمدی، غررالحکم و دررالکلم ح۲۵۶۷؛ واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۹۱.
  45. نهج‌البلاغه، حکمت ۱۷۳.
  46. نهج‌البلاغه، حکمت ۱۶۱.
  47. نهج‌البلاغه، حکمت ۱۶۱.
  48. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۶۳.
  49. نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
  50. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۶۵.
  51. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۲.
  52. مجلسی، بحارالانوار، ج۶۸، ص۳۴۲.
  53. نهج‌البلاغه، خطبه ۶.
  54. ابن مزاحم، وقعه صفین، ص۹۴.
  55. ابن مزاحم، وقعه صفین، ص۹۶؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۳، ص۱۷۵.
  56. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۶۵.
  57. نهج البلاغه، خطبه ۵۴.
  58. نهج البلاغه، خطبه ۴۳.
  59. استونر، مدیریت، ص۲۴۸.
  60. استونر، مدیریت، ص۲۵۲-۲۵۳.
  61. استونر، مدیریت، ص۲۵۳.
  62. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ص۴۸۱.
  63. نهج البلاغه، خطبه ۱۷۲.
  64. نهج البلاغه، حکمت ۱۷۲.
  65. نهج البلاغه، حکمت ۲۳۵.
  66. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۵۱.
  67. نهج البلاغه، نامه ۳۱.
  68. نهج البلاغه، نامه ۳۱.
  69. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۹۱۸۰.
  70. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۵۴۲۶.
  71. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۸۰۴۰.
  72. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۴۶۱۷.
  73. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۷۸۹۹.
  74. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۵۲.
  75. نهج البلاغه، حکمت ۱۶۱.
  76. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۱۰۶۹۳.
  77. نهج البلاغه، حکمت ۱۱۳.
  78. نهج البلاغه، حکمت ۱۷۳.
  79. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۸۶۳۴.
  80. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۷۵، ص۱۰۵.
  81. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۷۵، ص۱۰۵.
  82. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۷۵، ص۱۰۵.
  83. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۷۵، ص۱۰۵.
  84. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۵۵۵۷.
  85. تستری، تفسیر تستری، ص۲۸.
  86. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۷۷، ص۴۲۰.
  87. نهج البلاغه، حکمت ۸۶.
  88. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۳۲۷۹.
  89. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۷۲، ص۱۰۵.
  90. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  91. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  92. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  93. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۱۰۳۵۱.
  94. نهج البلاغه، حکمت ۳۲۱.
  95. رابینز، رفتار سازمانی، ص۳۴۶.
  96. رابینز، رفتار سازمانی، ص۳۴۶.
  97. ﴿فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ «پس با بخشایشی از (سوی) خداوند با آنان نرمخویی ورزیدی و اگر درشتخویی سنگدل می‌بودی از دورت می‌پراکندند؛ پس آنان را ببخشای و برای ایشان آمرزش بخواه و با آنها در کار، رایزنی کن و چون آهنگ (کاری) کردی به خداوند توکل کن که خداوند توکل کنندگان (به خویش) را دوست می‌دارد» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.
  98. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ج۱، ص۳۴۵.
  99. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۵۴.
  100. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۳۳۶۷.
  101. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۸۰۳۹.
  102. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ج۱، ص۲۸۳.
  103. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۶۰.
  104. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  105. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۵.
  106. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۶۱.
  107. نهج البلاغه، خطبه ۹۰.
  108. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۴۵۰۴.
  109. پیروز، علی آقا، و همکاران، مدیریت در اسلام، ص۷۴.
  110. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۳۰۸۲.
  111. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۶۲.
  112. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.
  113. نهج البلاغه، حکمت ۲۷۴.
  114. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ج۱، ص۲۸۳.
  115. نهج البلاغه، حکمت ۲۱.
  116. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۶۳.
  117. نهج البلاغه، خطبه ۲۷.
  118. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۶۳.