شخصیت امام رضا در معارف و سیره رضوی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

ویژگی‌های شخصیتی امام رضا (ع)

خصایص و ویژگی‌های حضرت علی بن موسی الرضا (ع)، مطابق با آنچه در احادیث و روایات مختلف آمده، عبارتند از:

  1. از خاندان و ذریه پیامبر اسلام (ص) می‌باشند.
  2. پدرشان امام موسی کاظم (ع) و هفتمین امام برحق می‌باشد.
  3. مادرشان تکتم خاتون (س) از برترین کنیزان عالم می‌باشند.
  4. کنیه]ایشان همانند پدر بزرگوارشان اباالحسن می‌باشد که به ابا الحسن ثانی مشهورند.
  5. ایشان بر‌ترین اولاد امام موسی کاظم (ع) است به طوری که امام کاظم (ع) طی وصیتی به همسران و اولاد خویش، امام رضا (ع) را وکیل خویش در تمام امور از قبیل تقسیم ارث و ازدواج خواهران و برادران و...، معرفی نمودند.
  6. بعد از شهادت پدر بزرگوارش، به امامت بر حق مسلمین و شیعیان منصوب گردیدند.
  7. روش ایشان، هم چون اجداد طاهرینش، احیای سنت رسول خدا (ص) می‌باشد.
  8. کلّ دوران زندگی ایشان مصادف با خلافت ۵ تن از خلفای عباسی بود.
  9. امامت ایشان ۲۰ سال به طول انجامید که مصادف با خلافت ۳ تن از خلفای عباسی بود.
  10. در زمان حیات ایشان، دامنه و وسعت تشیع بیشتر گردید.
  11. در دعوتی که از ایشان به عمل آمد، ایشان در مسیر راه و در سفر به خراسان، برای تبلیغ دین اسلام و تشیع و حقانیت خاندان اهل بیت (ع)، لحظه‌ای کوتاهی نکردند.
  12. امام رضا (ع) بواسطه اینکه به تمام علوم و امور و به تمام ادیان و مذاهب آگاهی داشتند، به عالم آل محمد (ص) مشهور بود.
  13. با موافقین و مخالفین خویش در مدینه و در مسجد النبی مناظره می‌نمود.
  14. در سال ۲۰۰ هجری قمری، به دستور و درخواست مأمون به خراسان دعوت شدند.
  15. پذیرش ولایتعهدی مأمون از طرف امام (ع) بنا بر شرایطی، با این که با حرف و حدیث‌های زیادی روبرو بودند.
  16. در مرو در نهایت سادگی و خضوع و خشوع می‌زیستند با اینکه می‌توانستند از موقعیتی که در دستگاه خلافت داشتند استفاده نمایند.
  17. مناظرات ایشان با بزرگان و اکابر ادیان و عقاید و فرق مختلف در مرو، نه تنها ذره‌ای از فضائل و برتریشان نکاست، بلکه با شکست طرف مقابل، چهره علمی، اخلاقی، معنوی ایشان بیشتر نمایان می‌شد.
  18. مدت طول عمر ایشان ۵۵ سال بود.
  19. در شهر توس و در قریه سناباد، به طرز مظلومانه و غریبانه، با انگور زهرآلود به شهادت رسیدند.
  20. تنها امامی هستند که مستقیماً به دست خود خلیفه وقت به شهادت رسیدند.
  21. در جوار مدفن شریر‌ترین فرد (هارون‌الرشید) دفن شده است و این یکی دیگر از حکمت‌های خداوند است.
  22. بارگاه ملکوتی ایشان جایگاه هزاران زائر و مشتاق به اهل بیت (ع) می‌باشد.
  23. ایشان به مانند تمام ائمه (ع) دارای معجزات و کرامات زیادی بودند.
  24. نسل پدری حضرت مهدی (ع) از ایشان است که بارها امام رضا (ع) فرمودند: مهدی موعود چهارمین فرزند من است[۱].

تأثیرپذیری از شخصیت امام رضا(ع)

شخصیت حضرت ابو محمد، علی بن موسی الرضا(ع) در هر عصر و نسلی احساسات و عواطف عالمان و نویسندگان را برانگیخته، آنان تحت تأثیر شخصیت او با زیباترین، رساترین و پرمعناترین واژه‌ها و جمله‌ها، شناخت و احساسات توأم با تکریم و ستایش خود را نسبت به حضرتش بیان کرده‌اند. در اینجا به برخی از این موارد اشاره می‌کنیم: حضرت «موسی بن جعفر(ع)» با تجلیل و ستایش از فرزندش «امام رضا(ع)» او را بر دیگر فرزندان گرامی و جلیل القدر خود مقدم داشته، آنان را به خدمت او و مراجعه در امور دینی به حضرتش فراخوانده، می‌فرماید: این علی بن موسی، برادر شما عالم آل محمد(ص) است. احکام دین خود را از او بخواهید و هرچه به شما گفت با جان و دل بپذیرید و حفظ کنید؛ زیرا از پدرم «جعفر بن محمد»(ع) شنیدم که به من می‌گفت: به یقین عالم آل محمد(ص) از صلب توست و ای کاش او را می‌دیدم. او همنام امیر المؤمنین است[۲].

مأمون خلیفه عباسی که خود از سرسخت‌ترین دشمنان آن حضرت است، اما تحت‌تأثیر وجود با عظمت امام رضا(ع) بارها و در مناسبت‌های زیادی از فضل امام رضا(ع) گفته و در ستایش او زبان به گفتار گشوده است، از جمله:

  1. مأمون به «فضل بن سهل» و برادرش درباره امام رضا(ع) می‌گوید: برتر از این مرد (امام علی بن موسی(ع)) کسی را در گستره زمین نمی‌شناسم[۳].
  2. زمانی که عباسیان بر مأمون، که امام رضا(ع) را به ولایت‌عهدی برگزیده بود خشم گرفته، او را به باد انتقاد می‌گیرند، طی نامه‌ای پس از تجلیل از شخصیت امام رضا(ع)، خطاب به آنان می‌نویسد: بیعت من با او (امام رضا(ع)) از سر آگاهی و بینش بود و دانستم کسی چون او بر روی زمین یافت نمی‌شود که این‌چنین، فضل و برتری‌اش آشکارتر، پاکدامنی‌اش عیان‌تر، در پرهیزگاری سرآمدتر، در زهد و بی‌اعتنایی به دنیا برتر، در بلند همتی و آزادگی بی‌مانند، در مقبولیت نزد خاص و عام پذیرفته‌تر و در راه خدا سرسخت‌تر و سخت‌کوش‌تر باشد. بدانید که‌ بیعت با او خشنودی خداوند را به همراه دارد[۴].

ابو الصلت، عبد السلام هروی از سرشناسان عصر امام رضا(ع) بود. او درباره امام رضا(ع) گفته است: عالم‌تر از علی بن موسی الرضا(ع) ندیدم و هر عالمی که او را می‌دید همانند من به بی‌نظیر بودن حضرتش‌ اقرار می‌کرد.

روزی‌ مأمون مجلس آراست و به درخواست او شماری از عالمان دیگر ادیان و فقیهان و متکلمان در آن مجلس شرکت کردند. او (امام رضا(ع)) همگان را مغلوب خود کرد و در نتیجه، همه آنان به فضل و برتری دانش‌ او و ناتوانی خویش زبان به اقرار گشودند[۵].

زعیم و پیشوای شیعیان، «شیخ محمد بن محمد نعمان عکبری بغدادی» ملقب به «شیخ مفید» می‌گوید: پس از ابو الحسن، موسی بن جعفر(ع) فرزندش علی بن موسی الرضا(ع) به امامت رسید؛ زیرا او بر برادران و خاندانش برتر و دانش، بردباری و پرهیزگاری‌اش آشکار و بر همگان عیان بود و خاص و عام او را به این صفت‌ها شناخته و بدان اذعان کرده بودند[۶].

«جمال‌الدین، احمد بن علی نسابه» معروف به «ابن عنبه» امام رضا(ع) را چنین معرفی می‌کند: کنیه امام رضا، ابو الحسن بود. در میان طالبیان عصرش، همانند او نبود. مأمون برای ولایت‌عهدی او بیعت گرفت. سکه‌های سیم و زر به نام او زده شد و بر فراز منبرها به نام او خطبه خوانده شد[۷].

در توصیف «جمال الدین، ابو المحاسن، یوسف بن تغری بردی» از امام رضا(ع) آمده است: امام ابو الحسن هاشمی علوی حسینی، امامی عالم و در روزگار خود مهتر بنی هاشم و ارجمندترین آنان بود. مأمون او را بزرگ می‌شمرد، گرامی‌اش می‌داشت، در برابر او فروتنی می‌کرد و درباره او راه غلوّ و زیاده‌روی درپیش گرفت و سرانجام او را به ولایت‌عهدی خویش برگزید[۸].

«ابن ماجه» نیز همانند همگنان خود به توصیف امام رضا(ع) پرداخته می‌گوید: او (امام رضا(ع)) مهتر بنی هاشم بود و مأمون او را بزرگ می‌شمرد و گرامی‌اش می‌داشت. او را به جانشینی خود برگزید و به‌عنوان ولی‌عهد برای او بیعت گرفت[۹].

«ابن حجر» در توصیف امام رضا(ع) می‌گوید: امام‌ رضا از عالمان و فاضلان بود و افزون بر آن، از نسبی شریف و گرامی برخوردار بود[۱۰].

«یافعی» امام رضا(ع) را چنین توصیف می‌کند: امام ارجمند و بزرگ، دودمان مهتران بخشنده و پاک‌نژاد و یکی از امامان دوازده‌گانه صاحب افتخارات است که امامیه (شیعیان) به آنها منسوب بوده، مذهب خویش را بر رهنمودها و آموزه‌های‌ آنان بنا نهاده‌اند[۱۱].

چهره دیگری که از امام رضا(ع) تعریف و تمجید کرده، «ذهبی» است. او به دشمنی و کینه‌توزی نسبت به اهل‌بیت(ع) شهره و نامی است، اما در برابر شکوه و عظمت امام رضا(ع) ناچار تسلیم شده، فضل حضرت را اعتراف کرده می‌گوید: امام ابو الحسن، فرزند موسی الکاظم، فرزند جعفر صادق، فرزند محمد باقر، فرزند علی زین العابدین، فرزند حسین فرزند علی بن ابی طالب هاشمی علوی... او در روزگار خود، مهتر بنی‌هاشم، بردبارترین، بلندنظرترین و ارجمندترین آنان بود، مأمون او را بزرگ می‌شمرد، در برابر او فروتنی می‌کرد و درباره او راه غلوّ و زیاده‌روی درپیش گرفت و سرانجام او را به ولایت‌عهدی خویش برگزید[۱۲].

و «شبراوی» در توصیف امام رضا(ع) گفته است: او - که خداوند از او خشنود باد- بخشنده و بزرگوار، ارجمند و با هیبت و وقار بود. پدرش موسی الکاظم(ع) او را بسیار دوست می‌داشت[۱۳].

«ابو نؤاس» شاعر بلندآوازه در مدح حضرت رضا(ع) شعری نمی‌سرود تا حریم حرمت او را نگاه داشته، او را بزرگ شمارد، اما هنگامی که امام به ولایت‌عهدی[۱۴] منصوب شد، او را که همچنان از سرودن شعر درباره امام(ع) خودداری می‌کرد نکوهش کردند و او در پاسخ آنان چنین سرود: «به من گفته شد: تو از میان تمام مردم؛ در فن گفتار و سرودن شعر والا و یگانه‌ای. تو از هر گفتار، درجی می‌آفرینی؛ که در دست برگیرنده آن، بر مروارید می‌دهد. پس، از چه رو ستودن فرزند «موسی»؛ و صفاتی را که در او گرد آمده، وانهاده‌ای؟ به آنان‌ گفتم: نمی‌توانم به میدان مدح امامی گام نهم (من کجا و مدح و ستایش اینان کجا)؛ که جبرئیل، خادم پدرش بود».

روزی امام رضا(ع) سوار بر استری تیزتک و چابک، از خانه خارج شد. ابو نؤاس به او نزدیک شده، گفت: «ای فرزند رسول خدا، شعری در مدح تو سروده‌ام که دوست دارم آن را بشنوی. امام(ع) فرمود: بخوان و ابو نؤاس چنین آغاز کرد: «پاکیزگان و پاکدامنانی هستند؛ که هرگاه از ایشان یاد شود، آبشار درود بر ایشان سرازیر می‌شود. آن کس که از خاندان علوی نباشد؛ چون نسب او را بکاوی در گذشته روزگار، افتخاری از او نمی‌یابی. این قوم، خاندانی هستند که، علم کتاب (قرآن) و آنچه سوره‌های قرآن‌ آورده‌اند نزد ایشان است»[۱۵].

امام رضا(ع) از این اشعار خرسند شد، این بود که به ابو نؤاس فرمود: اشعاری برای ما به ارمغان آورده‌ای که کسی پیش از تو چونان آن را نسروده است. آن‌گاه امام رضا(ع) به غلام خود فرمود: چه مبلغ از خرجی همراه داری؟ غلام گفت: سیصد دینار. امام رضا(ع) فرمود: آنها را به او بده. زمانی که حضرت به خانه رسید، به غلام خود فرمود: باشد که او دهش ما را کم شمرده باشد. این استر را نیز برای او ببر»[۱۶].[۱۷]

پرتوی از شخصیت امام رضا(ع)

تمام فضیلت‌ها و خوبی‌ها با تمام ابعاد و اشکال آن، در وجود مبارک حضرت رضا(ع) گرد آمده بود. خداوند او را همانند پدران گرامی‌اش، به خصلت‌های والا آراست و از شرافت و بزرگی برخوردار نمود و او را چونان پرچم و نشانه‌ای به امت جدش ارزانی داشت تا سرگشتگان و گمشدگان، به وسیله او راه یابند و خردها از فروغ وجود حضرتش روشنی گیرند. او مکارم اخلاق جدش رسول خدا(ص) را به ارث برده، که در جای‌جای زندگی آن حضرت محسوس و ملموس بود؛ همان ویژگی‌هایی که پیامبر اسلام را بر دیگر پیامبران برتری بخشید و حضرتش توانست با اخلاق نیکو و والای خود، زندگی انسان‌ها را تحول بخشیده، آنان را از رؤیاها و باورهای نابخردانه جاهلی وارهاند. امام رضا(ع) نیز می‌بایست با اخلاق والای جدش که وجود مبارکش را آکنده بود، جاهلیت نوین را از جامعه اسلامی براند. «ابراهیم بن عباس» درباره امام رضا(ع) و اخلاق والای او می‌گوید: ندیدم و نشنیدم که کسی از ابو الحسن رضا(ع) برتر باشد. او هرگز به کسی ستم نکرد و گفتار کسی را قطع نکرد، کسی را نومید و بدون برآوردن نیاز بازنگرداند، در حضور همنشینان پای خود را نگستراند، پیشتر از آنان تکیه ننمود، به غلامان خود دشنام نداد و ناسزا نگفت، چون می‌خندید، صدا به قهقهه بلند نمی‌کرد و غلامان خود را بر خوان خویش می‌نشاند و با آنان هم‌غذا می‌شد. شب کم می‌خفت و بیشتر شب‌ها را از آغاز تا پایان به عبادت‌ زنده می‌داشت. بسیار نیکی می‌کرد و فراوان صدقه می‌داد که بیشتر آن، در دل شب‌های تاریک بود[۱۸].

امام رضا(ع) علی‌رغم اینکه به منصب ولایت‌عهدی - که از نظر ظاهری بالاترین منصب به شمار می‌رفت- رسید، اما خود به کارهای شخصی و فردی خویش می‌پرداخت و هیچ‌یک از غلامان خود را به انجام آنها نمی‌گمارد و این از مکارم اخلاق آن حضرت بود.

گفته‌اند: «روزی نیاز به استحمام پیدا کرد. از آنجا که مایل نبود به کسی فرمان دهد تا حمام را برای او آماده کند، به حمام شهر رفت. صاحب حمام تصور نمی‌کرد که ولی‌عهد به حمام عمومی برود و شاید او را نیز نمی‌شناخت‌،؛ چراکه شاهان و وابستگان به ایشان در کاخ خود استحمام می‌کردند. امام(ع) وارد حمام شد. یکی از لشکریان در حمام در حال شست‌وشو بود. با دیدن امام(ع) از او خواست تا آب بر سرش بریزد و امام(ع) بدون تکدر خاطر و با کمال سادگی پذیرفت. در همین حال شخصی وارد حمام شد. او که امام رضا(ع) را می‌شناخت بر سر آن سرباز فریاد زده، گفت: هلاک و بیچاره شدی. آیا پسر دختر پیامبر خدا را به کار می‌گیری؟

سرباز دچار وحشت شده، بر پای امام رضا(ع) افتاده، بر آن بوسه می‌زد و ملتمسانه می‌گفت: ای فرزند رسول خدا، چرا آن‌گاه که تو را به این کار واداشتم، سرباز نزدی؟ امام رضا(ع) لبخندی زده، با مهربانی فرمود: این کار موجب رسیدن به‌ پاداش است و من نخواستم از کاری که پاداش الهی برایم دارد سربرتابم[۱۹]. از دیگر خصلت‌های والای امام رضا(ع) این بود که چون بر خوان طعام می‌نشست، غلامان، نگهبانان و دربانان را نیز بر همان خوان می‌نشاند. او با این رفتار به ایشان می‌آموخت که علی‌رغم تمایز و برتری ظاهری که میان مردم وجود دارد، اما همگی در یک سطح و مرتبه می‌باشند. «ابراهیم بن عباس» می‌گوید: «خود از علی بن موسی الرضا(ع) شنیدم که می‌فرمود[۲۰]: چون سوگندی یاد کنم که آزاد کنم، بنده‌ای آزاد می‌کنم و پس از آن هرچه دارم آزاد می‌کنم. آن‌گاه به یکی از غلامان سیاه خود اشاره کرد و فرمود: اگر او (منظور امام(ع) شخص خودش بوده است) می‌پندارد به دلیل خویشاوندی با پیامبر خدا از این برتر است چنین نیست‌ مگر اینکه کاری نیکو و عمل صالح صورت گرفته‌ باشد که در این صورت برتر از او هستم. کسی به امام رضا(ع) گفت: «به خدا سوگند، کسی بر روی زمین پدری گرامی‌تر از پدر تو ندارد.

امام رضا(ع) فرمود: پرهیزگاری به آنان شرافت بخشید و فرمانبرداری از خداوند ایشان را از لغزش‌ حفظ کرد. شخصی دیگر به امام رضا(ع) گفت: به خدا سوگند، تو بهترین مردم هستی... امام(ع) فرمود: ای فلان، سوگند یاد مکن. بهتر از من کسی است که بیشتر از نواهی‌ خدا پرهیز کند و نسبت به اوامر خداوند فرمانبردارتر باشد. به خدا سوگند، این آیه منسوخ نشده است که حضرت احدیت فرمود[۲۱]: «و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی متقابل حاصل کنید»[۲۲].[۲۳]

زهد امام رضا(ع)

زهد در دنیا و رویگردانی از شکوه، فریبایی و آرایه‌های دنیایی از دیگر ویژگی‌های امام رضا(ع) بود. «محمد بن عباد» آن‌گاه که به بیان زهد و بی‌توجهی امام رضا(ع) به دنیا می‌پردازد، چنین می‌گوید[۲۴]: امام‌ رضا در فصل تابستان بر حصیر می‌نشست و زیرانداز زمستانی‌اش، پشمینه‌ای خشن و سخت بود و تن‌پوش او پشمینه‌ای بود و چون به میان جمع می‌رفت، لباسی آراسته و فاخر بر تن می‌کرد. «سفیان ثوری» به دیدار امام(ع) رفت حضرت جامه‌ای از خز بر تن داشت. سفیان، آن جامه را برای امام(ع) نامناسب خوانده، به او گفت: «اگر تن‌پوشی پست‌تر از این به تن می‌کردی بهتر بود».

امام(ع) به نرمی، دستان سفیان را گرفته، درون آستین خود کرد. سفیان دریافت که امام(ع) زیر آن لباس فاخر، پشمینه پوشیده است، آن‌گاه امام(ع) فرمود: ای سفیان این جامه خز را برای خلق بر تن کرده، این پشمینه را برای خداوند پوشیده‌ام[۲۵].

زمانی که امام(ع) به ولایت‌عهدی رسید از مظاهر قدرت دوری جسته، آن را هم‌سنگ پشیزی نمی‌دانست و به هیچ اجتماع رسمی تمایل نشان نمی‌داد و از آن رویگردان بود و حتی از تجلیل مردم نسبت به پادشاهان و حاکمان، بیزاری می‌جست و آن را ناپسند می‌شمرد[۲۶].

بخشندگی امام رضا(ع)

محبوب‌ترین و دلپذیرترین کار از نظر امام رضا(ع) احسان به مردم و نیکی در حق بینوایان و مستمندان بود. مطالب فراوانی از احسان و نیکی امام(ع) در حق زیردستان و نیازمندان نقل شده که آنچه در زیر می‌خوانیم یک از هزار است:

۱. امام رضا(ع) آن زمان که در خراسان بود در یک روز عرفه هرچه داشت به بینوایان داد. «فضل بن سهل» این کار امام(ع) را بر او خرده گرفته، گفت: این کار تو خسارت و زیان است. امام(ع) فرمود: نه، بلکه این، سود است. مبادا کاری را که به منظور نیل به پاداش الهی انجام داده‌ای زیان و خسارت بدانی»[۲۷].

امام رضا(ع) با این بیان به او فهماند که انفاق در راه خدا و رسیدگی به امور بینوایان با انگیزه جلب خشنودی حضرت حق، نه تنها زیان نیست، بلکه عین سود است و آنچه را که در راه باطل هزینه می‌شود، مانند بذل و بخشش‌های بی‌حساب شاهان و وزیران در حق خنیاگران و بیهوده‌پردازان، زیان محض است.

۲. مردی بر امام رضا(ع) وارد شده، سلام کرد و گفت: «من یکی از دوستداران تو و پدرت هستم. از حج بازمی‌گردم و هزینه راه تمام کرده‌ام و چیزی ندارم تا خود را به جایی (منزلی) برسانم. حال اگر هزینه بازگشت مرا تأمین کنی، بر من لطف کرده‌ای و چون به شهر خود برسم آن مبلغ را از طرف شما صدقه می‌دهم.

امام(ع) فرمود: خدایت رحمت کند، بنشین. آن‌گاه امام(ع) به گفت‌وگو با مردم پرداخت. هنگامی که مجلس از حاضران تهی شد و تنها امام(ع)، «سلیمان بن جعفر» و «خیثمه» ماندند، حضرت از آن دو اجازه خواسته به اندرون رفت، سپس بیرون آمد و درب را بست و از بالای درب کیسه‌ای به سمت بیرون آورد و فرمود: مرد خراسانی کجاست؟ آن مرد برخاست، پاسخ داد. امام(ع) به او فرمود: این دویست دینار را بگیر و هزینه راه کن و از سوی من صدقه نده، بلکه تمام آن از آن توست‌.

آن مرد که خود را غرق کرم و عنایت و بزرگواری امام(ع) می‌دید، شادمانه آنجا را ترک کرد. سلیمان به امام(ع) گفت: فدایت گردم، عطیه‌ات بسیار بود و بر او مهربانی کردی، دیگر از چه‌رو چهره‌ات را از او پوشانده، خود با او روبرو نشدی؟ امام(ع) در پاسخ فرمود: از آن‌رو خود را از دید او دور نگاه داشتم تا ذلت درخواست را در چهره او نبینم. آیا این حدیث پیامبر(ص) نشنیده‌ای که فرمود: نیکی و احسان پنهانی معادل هفتاد حج است و آن‌که گناه و بدی را فاش کند تنها و رانده شده باشد. آن‌گاه فرمود: شاید گفته آن‌ شاعر را شنیده‌ای که می‌گوید: «اگر روزی برای درخواست نیاز خود نزد او بروم؛ به یقین‌ با آبروی حفظ شده پیش خانواده‌ام بازمی‌گردم»[۲۸].

۳. هرگاه سینی غذا برای امام رضا(ع) می‌آوردند، حضرتش بهترین و گواراترین آن را در همان سینی می‌نهاد و می‌فرمود تا آن را برای مستمندان ببرند و در آن هنگام‌ این آیه را می‌خواند: ﴿فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ[۲۹]، سپس می‌فرمود: خدای می‌دانست که هرکس توان آزاد کردن بنده‌ای ندارد، از این‌رو سیر کردن گرسنه را وسیله او برای رفتن به بهشت قرار داد»[۳۰].

۴. در روایت آمده است: «بینوایی به امام رضا(ع) گفت: به اندازه مروت و جوانمردی‌ات به من مالی بده. امام(ع) فرمود: این مقدار در توانم نیست. مرد بینوا دریافت که در نحوه درخواست، دچار خطا شده؛ لذا این‌بار گفت: به اندازه جوانمردی من به من عطا کن. امام(ع) فرمود: در این صورت باشد. آن‌گاه به غلام خود فرمود: ای غلام، دویست دینار به او بده»[۳۱].

۵. مطلبی که «احمد بن عبیداللّه» از «غفاری» نقل کرده، از دیگر بخشش‌های والا و کریمانه امام رضا(ع) است. او می‌گوید: «مردی از خاندان «ابو رافع» غلام رسول خدا از من‌طلبی داشت و برای وصول آن به شدت پافشاری می‌کرد. همین امر باعث شد تا پس از گزاردن نماز صبح در مسجد النبی(ص) نزد امام رضا(ع) که در «عریض»[۳۲] بود بروم. چون به خانه او نزدیک شدم او را دیدم در حالی‌که پیراهن و ردایی بر تن داشت از خانه خارج شد. از اینکه با وی روبرو شوم شرم داشتم، اما او مرا دید و من به حضرتش سلام کرده، گفتم: فدایت گردم، یکی از موالی شما ـ و نام او را بردم ـ از من‌طلبی دارد و به همین جهت مرا رسوا کرده است.

حضرت فرمود: منتظر بمان تا بازگردم. من تا غروب همان‌جا ماندم و نماز مغرب را گزاردم. وقت گذشته بود و من روزه داشتم (زیرا ماه مبارک رمضان بود). در صدد رفتن برآمدم که امام(ع) بیرون آمد. مردم او را در میان گرفتند و حضرت به فقیران و نیازمندان وجوهی داد. من همراه امام(ع) شدم تا اینکه به منزل رسیده، وارد شد، سپس بیرون آمد و مرا خواند و فرمود تا درون خانه شوم و من امتثال امر کرده، واردخانه امام(ع) شدم. در آنجا از امیر مدینه با حضرت گفت‌وگو کردم. چون سخنم به پایان رسید، امام(ع) به من فرمود: گویی هنوز افطار نکرده‌ای. گفتم: نه.

امام(ع) دستور داد افطار آوردند و به غلام خود گفت تا با من هم‌غذا شود. چون از خوردن دست کشیدم، فرمود تا بالش را بلند کرده، هرچه زیر آن است بردارم. چون بالش را بلند کردم دینارهای زرین یافتم، آنها را برداشته، در آستین خود نهادم. امام(ع) به غلامان خود دستور داد مرا تا خانه‌ام همراهی کنند و آنان مرا تا درب خانه‌ام رساندند. با ورود به خانه چراغی خواستم و زیر نور چراغ سکه‌ها را شمردم، جمعا ۴۸ دینار بود و من ۲۸ دینار به آن مرد بدهکار بودم. چون دینارها را وارسی کردم‌ بر یکی از آن نوشته شده بود: طلب آن مرد از تو ۲۸ دینار است و باقی‌مانده این دینارها از آن توست»[۳۳].[۳۴]

گرامیداشت میهمان

امام رضا(ع) مهمان را گرامی داشته، باران احسان و لطف خود را بر او فرو می‌ریخت و خود به پذیرایی از میهمان می‌پرداخت. این داستان، اوج میهمان‌نوازی امام(ع) را روشن می‌کند: «میهمانی بر حضرت وارد شد. شب هنگامی، امام(ع) با وی مشغول گفت‌وگو بود که چراغ دچار نابسامانی شد. میهمان برخاست تا آن را درست کند، اما امام(ع) شتابان به سمت چراغ رفت و آن را درست کرد، سپس رو به میهمان کرد و فرمود: ما قومی هستیم که میهمانمان را به کار نمی‌گیریم[۳۵].[۳۶]

امام رضا(ع) و آزاد کردن بردگان

از دیگر ویژگی‌های ستوده و والای امام رضا(ع) آزاد کردن بردگان در راه خدا بود. بهترین و دوست‌داشتنی‌ترین کارها برای امام(ع) آزاد کردن بندگان و رهایی بخشیدن ایشان از قید بندگی بود. بنابر قول راویان، حضرتش هزار برده را آزاد کرد[۳۷].[۳۸]

امام رضا(ع) و نیکی به بردگان

بردگان نیز همانند دیگران و به همان‌گونه از نیکی و احسان سرشار حضرت رضا(ع) بهره‌مند بودند. «عبداللّه بن صلت» از مردی بلخی نقل می‌کند که گفت: «امام رضا(ع) را در سفرش به خراسان همراهی می‌کردم. روزی خوراک‌طلبید و غلامان خود را از هر نژاد (سیاه و سفید) بر آن خوان جمع کرد. به حضرت گفتم: فدایت گردم، اگر اینان را جداگانه بر خوان می‌نشاندی بهتر بود.

امام(ع) از این گفتار، ناخشنود شده، فرمود: خاموش، خدا ی ما یکی است، مادر ما یکی است، پدر ما یکی است و هرکس در گرو عمل خود بوده و بدان پاداش می‌گیرد[۳۹]. البته روشن است که این ویژگی، اختصاص به حضرت رضا(ع) ندارد، بلکه امامان معصوم(ع) همین روش را در پیش گرفته بودند تا تبعیض نژادی و قومی را از جامعه بزدایند و آن را به این جهت توجه دهند که همه انسان‌ها در یک سطح بوده و تنها مراتب تقوا و پرهیزگاری و اعمال صالح است که آنان را مقام والا و شایستگی و برتری می‌بخشد[۴۰].

دانش امام رضا(ع)

احاطه امام رضا(ع) بر گونه‌های علوم و معارف، از ویژگی‌های برجسته آن حضرت بود، به‌گونه‌ای که مورخان و راویان، یکصدا حضرت را در احکام دین، فلسفه، طب و دیگر دانش‌های آن روز، سرآمد روزگار می‌دانستند.

«عبد السلام هروی» که ملازم و همراه امام رضا(ع) بود درباره فراوانی و گستردگی دانش آن حضرت می‌گوید: عالمتر از علی بن موسی الرضا(ع) ندیدم و هر عالمی که او را می‌دید همانند من به بی‌نظیر بودن حضرتش‌ اقرار می‌کرد. روزی‌ مأمون مجلسی آراست و به درخواست او شماری از عالمان دیگر ادیان و فقیهان شریعت و متکلمان در آن مجلس شرکت کردند او (امام رضا(ع)) همگان را مغلوب کرد و در نتیجه، همه آنان به فضل و برتری دانش‌ او و ناتوانی خویش زبان به اقرار گشودند.

او می‌گوید: از او شنیدم که می‌گفت: در «روضه» (حرم پیامبر(ص)) می‌نشستم و شهر مدینه آکنده از عالمان بود، اما هرگاه یکی از آنان در مسأله‌ای دچار مشکل و سرگشتگی‌ می‌شد، همگان مرا حریف آن دانسته، مسأله را نزد من می‌فرستادند و من پاسخ آن را می‌دادم.

دانش سرشار و کامل حضرت رضا(ع)، او را سرآمد روزگار خود کرده بود و در سراسر گستره اسلامی تنها مرجعی بود که فقیهان و عالمان در هر موضوعی که با مشکل روبرو شده، در حل آن درمی‌ماندند، آهنگ حضرتش می‌کردند.

«ابراهیم بن عباس» در توصیف حضرت رضا(ع) و دانش ژرف او می‌گوید: آن‌سان که من‌ دیدم هرگاه از امام‌ رضا سؤالی شد بدون استثنا پاسخ می‌داد و کسی را ندیدم که همانند او از آنچه در زمان‌های گذشته بوده (رخ داده) تا به امروز آگاه و مطلع باشد. مأمون او را با پرسش‌های گوناگون و درباره هرچیزی می‌آزمود و او (امام) پاسخی کامل و دقیق می‌داد[۴۱].

مأمون نیز در توصیف دانش امام(ع) می‌گوید: بر روی گستره این خاکدان کسی را نمی‌شناسم که از این مرد (امام رضا(ع)) عالمتر باشد[۴۲].[۴۳]

امام رضا(ع) و دانستن تمام زبان‌ها

از دیگر دانش‌های آشکار امام(ع) احاطه کامل آن حضرت بر زبان‌های آن روز و گفت‌وگوی او با آن زبان‌ها بود. «ابو اسماعیل سندی» می‌گوید: «در هند بودم که شنیدم: حجتی از حجت‌های خدا در میان عرب زندگی می‌کند. به انگیزه دیدار او بدان سامان روانه شدم. در آنجا «علی الرضا(ع)» را به من معرفی کردند و من به حضور او رسیدم. از آنجا که زبان عربی نمی‌دانستم، به زبان مادری خود، زبان سندی سلام دادم و او به زبان من پاسخ سلام مرا داد.

من که او را آشنا با زبان خود می‌دیدم‌ به زبان سندی با او به گفت‌وگو پرداختم. آن‌گاه به او گفتم: شنیده‌ام در میان عرب حجتی از حجت‌های خداوند زندگی می‌کند؛ لذا برای دیدن او ترک دیار کرده‌ام. او فرمود: من همان حجت خدا هستم، سپس فرمود: آنچه می‌خواهی بپرس. مسائلی داشتم که از او پرسیدم و او به زبان سندی تمام آنها را پاسخ داد»[۴۴].

بی‌شمار کسانی که با امام رضا(ع) دیدار کرده‌اند این توانمندی امام(ع) را مورد تأیید قرار داده، بر آن تأکید دارند. «ابو الصلت هروی» می‌گوید: «امام رضا(ع) در دیدار با اقوام و طوایف دارای گویش‌های گوناگون، با زبان خودشان سخن می‌گفت. در این‌باره از امام(ع) پرسیدم، حضرت فرمود: ای ابا صلت، من حجت خدا بر خلق او هستم و خداوند کسی را بر خلق خود حجت قرار می‌دهد که زبان تمام‌ آنان را بداند و به آن سخن گوید. آیا نشنیده‌ای که امیر المؤمنین علی بن ابی طالب‌(ع) فرمود: «به ما «فصل الخطاب» داده شده است» و آیا فصل الخطاب جز این است که امام(ع) تمام زبان‌ها را می‌داند؟[۴۵].

«یاسر خادم» نقل می‌کند: «ابو الحسن(ع) در خانه خود غلامانی از نژاد«صقلب» (اسلاو) و رومی داشت. روزی ابو الحسن(ع) نزدیک آنان بود که می‌شنید آنان به زبان اسلاوی و رومی می‌گفتند: همه ساله در سرزمین خودمان سه بار «فصد» (رگ زدن، حجامت) می‌کردیم، ولی اینجا این کار را نمی‌کنیم. چون روز دیگری فرارسید، امام‌ کسی را فرستاد تا آنان را رگ بزند»[۴۶].[۴۷]

امام رضا(ع) و إخبار از غیب

امام رضا(ع) همانند پدران خود از رخدادها و حوادثی که بعدها به وقوع می‌پیوست خبر می‌داد و گفته حضرتش موبه‌مو صورت واقع به خود می‌گرفت. همین امر، بر اعتقاد و باور شیعه، مبنی بر اینکه خداوند آنچه از دانش و فضیلت و برتری که به پیامبران خود داده، به امامان اهل‌بیت(ع) ارزانی داشته، مهر تأیید می‌گذاشت. در این بخش مواردی از گفتار غیبی حضرت امام رضا(ع) را نقل می‌کنیم:

۱. «حسن بن بشار» نقل می‌کند که: «امام رضا(ع) فرمود: به یقین، عبد اللّه (مأمون) محمد (امین) را خواهد کشت. گفتم: «عبد اللّه» پسر هارون، «محمد» پسر دیگر هارون را می‌کشد؟ امام(ع) فرمود: آری، عبد اللّه که در خراسان است، محمد فرزند «زبیده» (همسر دیگر هارون) را که در بغداد است خواهد کشت... و به این بیت تمثل می‌جست، «کینه‌ها یکی پس از دیگری بر تو آشکار می‌شود؛ و درد (کینه) نهفته رخ می‌نمایاند[۴۸]. پس از این خبر غیبی امام(ع) دیری نپایید که مأمون، برادر خود امین را کشت[۴۹].

۲. از دیگر حوادثی که امام رضا(ع) از آن خبر داد، قیام «محمد نفس زکیه» در مکه و شکست آن بود. این ماجرا را باهم می‌خوانیم: «هنگامی که محمد فرزند امام صادق(ع) در مکه قیام کرد، مردم را برای بیعت با خود خواند و بیعت مأمون را از آنان برداشت، امام رضا(ع) نزد او رفته، فرمود: ای عمو، گفتار پدرت و برادرت (امام کاظم(ع)) را دروغ مپندار که این امر (قیام) به انجام نمی‌رسد، آن‌گاه آنجا را ترک کرد.

دیری نپایید که سپاه مأمون، تحت فرماندهی «جلودی» در پی دستگیری محمد و سرکوب قیام او برآمد. محمد و همراهان او گریختند، سپس محمد امان خواست و جلودی او را امان داد. پس از این، محمد بر فراز منبر شد و خود را خلع کرد و گفت: این امر (خلافت) از آن مأمون است و من در آن حقی ندارم[۵۰].

۳. از «حسین» فرزند امام کاظم(ع) نقل است که گفت: «عده‌ای از جوانان بنی هاشم بودیم که در حضور ابو الحسن الرضا(ع) گرد آمدیم. در همین حال «جعفر بن عمر علوی» با ظاهری ژولیده و لباسی ژنده از کنار ما گذشت. با دیدن او به یکدیگر نگاهی کرده، به وضعیت او خندیدیم. امام رضا(ع) که خنده ما را دید فرمود: به زودی او را با ثروت فراوان و یاران و پیروان بسیار خواهید دید. حسین می‌گوید: یک ماه از این ماجرا نگذشته بود که جعفر بن عمر علوی والی مدینه شد و روزگارش نیکو گردید»[۵۱].

۴. «محول سجستانی» از دیگر راویانی است که پیشگویی امام رضا(ع) را نقل کرده است. او می‌گوید: «هنگامی که پیک خلیفه‌ برای فراخواندن امام(ع) به خراسان وارد مدینه شد، من نیز در مدینه بودم. امام رضا(ع) به مسجد النبی آمد تا با پیامبر اکرم(ص) وداع کند. او چندین بار با جدش وداع کرد و هربار نزد قبر بازگشته، صدایش به گریه و زاری بلند می‌شد. به او نزدیک شده، سلام کردم و به او شادباش گفتم. حضرت جواب سلام مرا داد و فرمود: مرا به حال خود رها کن؛ زیرا من از مجاورت جدم دور شده، در غربت از دنیا می‌روم و در کنار هارون به خاک سپرده خواهم شد.

راوی می‌گوید: من نیز راه خراسان در پیش گرفته‌ دنبال امام رضا(ع) به راه افتادم تا اینکه به خراسان رسید. روزگاری در آنجا بود و سرانجام جان داد و در کنار قبر هارون به خاک سپرده شد»[۵۲]. همان‌طور که امام(ع) خبر داده بود، از این سفر بازنگشت و همان‌جا به دست مأمون به شهادت رسید و در کنار هارون دفن گردید.

۵. «صفوان بن یحیی» می‌گوید: «هنگامی که ابو ابراهیم (امام کاظم(ع)) از دنیا رفت و ابو الحسن(ع) از امامت خود سخن گفت، بر جان او بیمناک شدیم. به حضرت گفته شد: امری بزرگ آشکار کردی (امامت خود را فاش کردی) و به همین جهت بیم داریم که از سوی این سرکش (هارون الرشید) به تو گزندی برسد.

امام(ع) فرمود: بگذار تا سعی خود را بکند و آنچه در توان دارد به کار ببندد که دست تطاول او به من نمی‌رسد[۵۳]. این خبر غیبی امام رضا(ع) نیز به حقیقت پیوست و او از گزند هارون در امان ماند. حضرتش این مطلب را با برخی از یاران نیز در میان گذاشته بود.

«محمد بن سنان» می‌گوید: «در روزگاری که هارون بر سر قدر ت بود، به ابو الحسن الرضا(ع) گفتم: خبر خویش را به‌عنوان امام و جانشین پدرتان به همگان رسانده، خود را بر سر زبان انداخته، بر جای (مسند) پدرت نشسته‌ای، در حالی‌که از شمشیر هارون همچنان خون اهل‌بیت و شیعیان آنان‌ می‌چکد.

امام(ع) فرمود: این گفته پیامبر(ص) به من چنین قدرتی داد، آن‌گاه که فرمود: اگر «ابو جهل» بتواند یک تار مو از سر من برگیرد، گواه باشید که من پیامبر نیستم. من نیز می‌گویم: اگر هارون بتواند یک تار مو از سر من برگیرد، گواه باشید که امام نیستم[۵۴].

امام رضا(ع) بارها اعلان کرد که از هارون گزندی به او نخواهد رسید و او کنار هارون دفن خواهد شد (پس از هارون از دنیا خواهد رفت). «حمزة بن جعفر ارجانی» می‌گوید: «هارون الرشید از یک درب مسجد الحرام و امام رضا(ع) از درب دیگر خارج شد. امام(ع) با دیدن هارون‌ فرمود: خانه چه دور است و دیدار چه نزدیک. به یقین «طوس» من و او را یک جا گرد خواهد آورد[۵۵].

در بسیاری از روایات نقل شده از امام رضا(ع) در این معنا، می‌بینیم که حضرتش بدون تردید تأکید دارد که در نزدیکی هارون به خاک سپرده خواهد شد. «موسی بن هارون» می‌گوید: «علی بن موسی‌ الرضا را در مسجد مدینه دیدم و هارون الرشید بر فراز منبر خطبه می‌خواند. او (امام) گفت: خواهید دید که من و او در یک خانه دفن خواهیم شد[۵۶].

۶. از دیگر رویدادها و حوادثی که امام رضا(ع) به مدد عالم غیب از آن خبر داد، مصیبت و بلایی بود که بر سر برمکیان فرود آمد. «مسافر» می‌گوید: «همراه ابو الحسن، علی بن موسی‌ الرضا بودم که «یحیی بن خالد برمکی» با چهره‌ای خاک‌گرفته از کنار ما گذشت. امام(ع) فرمود: بیچاره این خاندان که نمی‌دانند در همین سال چه بر آنان خواهد رفت.

سپس ادامه داد: من و هارون مانند این دو کنار یکدیگر خواهیم بود، آن‌گاه انگشت اشاره و انگشت میانی خود را به یکدیگر چسباند. «مسافر» می‌گوید: به خدا سوگند، زمانی پی به گفته امام(ع) درباره هارون بردم که او درگذشت و امام رضا(ع) در کنار هارون به خاک سپرده شد»[۵۷].

۷. «محمد بن عیسی» از «ابو حبیب نباجی» نقل می‌کند که گفت: «در عالم رؤیا رسول خدا(ص) را دیدم که به «نباج» (منزل حاجیان بصره) رسیده، در مسجدی که حاجیان همه ساله در آن وارد می‌شوند، وارد شد. نزد حضرت رفتم و به او سلام دادم و او پاسخ داد. پیش روی من پیامبر(ص) طبقی از برگ خرما حاوی خرمای «صیحانی» بود. پیامبر(ص) مشتی از آن خرماها برداشته، به من داد. آنها را شمردم، هجده دانه بود. از خواب برخاسته، خواب خود را چنین تعبیر کردم که به عدد هر خرما یک سال زنده خواهم بود. بیست روز از این ماجرا گذشته بود و من در مزرعه خود بودم که کسی به من خبر داد که امام رضا(ع) از مدینه آمده و در آن مسجد (که در عالم رویا پیامبر(ص) را در آن دیدم) فرود آمده است. مردم را می‌دیدم که شتابان به دیدار او می‌روند. من نیز به سوی مسجد روانه شدم و چون وارد مسجد شدم‌ امام(ع) را همان جایی نشسته دیدم که پیامبر(ص) در عالم خواب نشسته بود، و طبقی از خرمای صیحانی روبه‌روی امام(ع) قرار داشت. بر حضرت سلام کردم و او پاسخ سلام مرا داده، مرا پیش خواند و مشتی خرما از طبق برداشت و به من داد. چون خرماها را شمردم هجده دانه و به همان اندازه‌ای بود که پیامبر(ص) در عالم رؤیا به من داد، بود. گفتم: ای پسر رسول خدا، بیشتر بده. امام(ع) فرمود: اگر جدم رسول خدا بیشتر می‌داد من نیز بیشتر می‌دادم[۵۸].

۸. «جعفر بن صالح» روایت کرده است: «خدمت امام رضا(ع) شرفیاب شده، گفتم: همسرم باردار است. از خدا بخواه تا فرزندم پسر باشد. امام(ع) فرمود: همسرت دو فرزند در شکم دارد. از حضور امام(ع) مرخص شده، با خود اندیشیدم که نام یکی «محمد» و نام دیگری «علی» بگذارم. مجددا به حضور امام(ع) رسیدم، امام(ع) به من فرمود: نام یکی را «علی» و دیگری «امّ عمرو» بگذار. چون به کوفه بازگشته، وارد خانه خود شدم، همسرم وضع حمل کرده بود و همان‌گونه که امام(ع) به من خبر داد، یکی پسر بود و دیگری دختر. طبق سفارش امام(ع)‌ پسر را «علی» و دختر را «امّ عمرو» نام نهادم»[۵۹].[۶۰]

عبادت و پرهیزگاری امام رضا(ع)

بریدن از غیر خدا و پیوستن به او و چنگ زدن به ریسمان حضرت احدیت، از برجسته‌ترین ویژگی‌های امام رضا(ع) بود که بخش اعظم زندگی معنوی امام(ع) را که آکنده از نور و تقوا بود، دربر می‌گرفت. «ابراهیم بن عباس» ضمن حدیثی می‌گوید: امام(ع) کم می‌خوابید و بسیار شب‌زنده‌داری می‌کرد، بیشتر شب‌ها را از آغاز تا صبح بیدار می‌ماند و بسیار روزه می‌گرفت و روزه سه روز از هر ماه را از دست نمی‌داد[۶۱].

«شبراوی» درباره عبادت امام رضا(ع) گفته است: او (امام رضا «ع») همدم وضو و نماز بود (هماره وضو داشت و مشغول نماز بود). او همه شب، وضو می‌ساخت، نماز می‌گزارد و اندکی می‌خفت و به همین منوال شب را به صبح می‌رساند[۶۲].

حضرت امام علی بن موسی الرضا(ع) در پرهیزگاری و فرمانبرداری از خداوند سرآمد روزگار خود بود. آنچه «رجاء بن ابی ضحاک» نقل کرده، شمه‌ای از عبادت‌های آن حضرت است. «رجاء» از سوی مأمون به مدینه رفت تا امام رضا(ع) را با خود به خراسان ببرد. او در پی اجرای این دستور از مدینه تا «مرو» همراه امام(ع) بود. «رجاء» یک شبانه روز عبادت، معاشرت و استراحت امام رضا(ع) را چنین توصیف و ترسیم می‌کند: «کسی را ندیدم که همانند او تقوای خدا پیشه کند، پیوسته اوقات خود را با یاد او پر کند و چون او از خدای بیمناک باشد.

سپیده صبح که سر می‌زد، حضرتش نماز صبح می‌گزارد و چون از نماز فارغ می‌شد تا برآمدن خورشید در مصلای خود می‌نشست و به تسبیح و تهلیل و تکبیر و حمد خداوند و فرستادن صلوات بر پیامبر(ص) و خاندانش می‌پرداخت. آن‌گاه سر به سجده می‌گذارد و با بلند شدن روز سر از سجده بر می‌داشت. سپس به میان مردم می‌رفت و تا نزدیک ظهر آنان را پند و اندرز می‌داد و پس از آن برخاسته، تجدید وضو می‌کرد و به مصلای خود می‌رفت. چون ظهر فرامی‌رسید، برمی‌خاست و شش رکعت نماز می‌گزارد. در رکعت اول، سوره «حمد» و «کافرون» و در رکعت دوم «حمد» و «توحید» می‌خواند. در چهار رکعت دیگر حمد و توحید می‌خواند و سلام می‌داد. در هردو رکعت، یک قنوت پس از قرائت و پیش از رکوع به‌جا می‌آورد. پس از شش رکعت نماز اذان می‌گفت و دو رکعت نماز می‌گزارد و پس از آن، اقامه نماز ظهر می‌گفت و نماز ظهر می‌خواند. پس از سلام نماز، تا آنجا که می‌توانست تهلیل، تکبیر و تسبیح می‌گفت و حمد خدای به‌جا می‌آورد.

سپس سر به سجده شکر گذارده، صد بار «شکرا للّه» می‌گفت. چون سر از سجده برمی‌داشت، شش رکعت نماز می‌گزارد و هردو رکعت به یک سلام به پایان می‌برد. در هر رکعت سوره حمد و توحید می‌خواند و در رکعت دوم پیش از رکوع و پس از قرائت قنوت به‌جا می‌آورد. پس از پایان یافتن شش رکعت، اذان می‌گفت و دو رکعت نماز می‌گزارد و در رکعت دوم پس از قرائت قنوت به جا می‌آورد. پس از پایان نماز، برمی‌خواست و نماز عصر به جای می‌آورد. بعد از نماز عصر در مصلای خود می‌نشست و تسبیح، تکبیر و تهلیل خدا می‌گفت و حمد او را به جای می‌آورد، سپس سر به سجده می‌نهاد و صد مرتبه «حَمْداً لِلَّهِ» می‌گفت.

زمانی که خورشید غروب می‌کرد، امام(ع) تجدید وضو کرده، پس از اذان و اقامه، سه رکعت نماز مغرب می‌گزارد و در رکعت دوم پس از قرائت و پیش از رکوع قنوت به‌جا می‌آورد و پس از دادن سلام در مصلای خود نشسته، تا آنجا که می‌توانست تسبیح، تکبیر، تهلیل و حمد خدا می‌گفت. سپس سر به سجده شکر می‌نهاد و پس از سر برداشتن بدون اینکه با کسی سخن بگوید، برخاسته، چهار رکعت نماز به دو سلام می‌خواند. در نماز اول در هر رکعت، حمد و سوره کافرون و در نماز دوم در هر رکعت، حمد و توحید می‌خواند و پس از قرائت و پیش از رکوع قنوت به‌جا می‌آورد. پس از نماز تا آنجا که در توان داشت تعقیبات می‌گفت.

هنگامی که شب فرا می‌رسید، افطار می‌کرد، سپس چهار رکعت نماز عشاء می‌گزارد و در رکعت دوم، پس از قرائت و پیش از رکوع قنوت به‌جا می‌آورد و چون سلام نماز می‌داد در مصلای خود می‌نشست و تا آنجا که می‌توانست حمد، تسبیح، تهلیل و تکبیر خداوند می‌گفت و پس از آن سجده شکر می‌کرد و به بستر می‌رفت.

پس از اینکه یک سوم شب سپری می‌شد، امام(ع) تسبیح، تهلیل، تکبیرگویان و در حالی‌که حمد خداوند می‌گفت از بستر برمی‌خاست و پس از مسواک کردن وضو می‌ساخت و آماده نماز شب می‌شد. او هشت رکعت نماز می‌گزارد و هردو رکعت را به یک سلام به پایان می‌رساند. در دو رکعت نخست نماز شب سوره حمد و سی مرتبه سوره توحید می‌خواند.

آن‌گاه چهار رکعت نماز جعفر بن ابی طالب (طیار) می‌خواند و هردو رکعت به یک سلام به پایان می‌رساند و در رکعت دوم، پس از قرائت و پیش از رکوع، قنوت به‌جا آورده، آن را از نماز شب به حساب می‌آورد. سپس دو رکعت باقی مانده نماز جعفر طیار را می‌گزارد. در رکعت اول سوره حمد و سوره «ملک» و در رکعت دوم، حمد و سوره «دهر، انسان» می‌خواند و نماز را به پایان می‌رساند. آن‌گاه برمی‌خاست دو رکعت نماز «شفع» می‌گزارد و در هر رکعت حمد و سوره توحید سه مرتبه می‌خواند و پس از قنوت، نماز را به همان ترتیب به پایان می‌رساند. سپس یک رکعت نماز «وتر» با حمد و توحید سه مرتبه، سوره «فلق» یک مرتبه و سوره «ناس» یک مرتبه می‌خواند، سپس در قنوت می‌گفت: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، اللَّهُمَّ اهْدِنَا فِيمَنْ هَدَيْتَ، وَ عَافِنَا فِيمَنْ عَافَيْتَ، وَ تَوَلَّنَا فِيمَنْ تَوَلَّيْتَ، وَ بَارِكْ لَنَا فِيمَا أَعْطَيْتَ، وَ قِنَا شَرَّ مَا قَضَيْتَ، فَإِنَّكَ تَقْضِي وَ لَا يُقْضَى عَلَيْكَ، إِنَّهُ لَا يَذِلُّ مَنْ وَالَيْتَ، وَ لَا يَعِزُّ مَنْ عَادَيْتَ، تَبَارَكْتَ رَبَّنَا وَ تَعَالَيْتَ»؛ بار خدایا، بر محمد و خاندانش درود فرست. بار خدایا، ما را در شمار آنان که هدایت کرده‌ای قرار ده. بار خدایا، ما را در شمار آنانی که از عافیت خود برخوردارشان کرده‌ای قرار ده. بار خدایا، ما را در شمار آنانی که سرپرستی‌شان را خود در دست گرفته‌ای قرار ده. بار خدایا، ما را از شر آنچه از بلا حکم کرده، مقرر داشته‌ای ایمنی بخش؛ زیرا تو حکم می‌کنی و بر تو حکم نشود. خدایا، هرکس را که تو دوست بداری خوار نشود و هرکس تواش دشمن باشی عزت نیابد. بار خدایا، تو مبارک و بلندمرتبه‌ای. سپس هفتاد مرتبه می‌گفت: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ»؛ از درگاه‌ خداوند طلب آمرزش و درخواست پذیرفته شدن‌ توبه می‌کنم.

پس از فراغت از نماز تا آنجا که می‌توانست تعقیبات می‌گفت و چون به زمان فجر نزدیک می‌شد دو رکعت نماز فجر به‌جای می‌آورد که در رکعت اول حمد و سوره کافرون و در رکعت دوم، حمد و سوره توحید می‌خواند. با دمیدن صبح امام(ع) اذان و اقامه می‌گفت و نماز صبح می‌گزارد و چون نماز را به پایان می‌رساند، تا برآمدن خورشید به تعقیبات می‌پرداخت و آن هنگام سر به سجده شکر می‌نهاد و با بالا آمدن روز سر از سجده برمی‌داشت»[۶۳].

به یک سخن اینکه عشق خدا آن‌چنان در قلب مبارک امام رضا(ع) جای گرفته، او را مجذوب حضرت حق کرده بود که تمام وجودش خدایی و بندگی خداوند بخشی از شخصیت و ویژگی آن بزرگوار شد[۶۴].

امام رضا(ع) در سنگر دعا

از دیگر جلوه‌های بارز و برجسته زندگی معنوی امام رضا(ع) دعا به درگاه الهی بود و آن حضرت در هر کاری به درگاه خداوند پناه می‌برد. او از دعا چنان غرق لذت‌های روحی و معنوی می‌شد که هیچ لذت مادی نمی‌توانست با آن حالت خوش روحی برابری کند. دعاهایی که در همین بخش خواهیم خواند از میان دعاهایی است که از امام رضا(ع) نقل شده است:

۱. حضرت رضا(ع) به هنگام دعا به درگاه خداوند، عرضه می‌داشت: «يَا مَنْ دَلَّنِي عَلَى نَفْسِهِ، وَ ذَلَّلَ قَلْبِي بِتَصْدِيقِهِ، أَسْأَلُكَ الْأَمْنَ وَ الْإِيمَانَ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ»[۶۵]؛ ای که مرا به سوی خود راهنمایی نموده ای‌ و قلب مرا رام تصدیق خود کرده ای‌، امان و ایمان دنیا و آخرت را از تو می‌خواهم.

این دعا در عین اختصار برخوردار از جلوه‌های توحید می‌باشد،؛ چراکه حضرتش اعتراف دارد که خداوند با آفرینش شگفتی‌های هستی که وجود خداوند را فریاد زده و بر آن گواهند، بندگان به ذات خویش راهنمایی کرده و خود را به خلق شناسانده است.

۲. امام رضا(ع) در دعای خود، از خداوند می‌خواهد تا موهبت هدایت و در بند بندگی خدا بودن را به او ارزانی دارد و این خواسته در حقیقت بالاترین مقامی است که مقربان و بازگشتگان به سوی خداوند از آن برخوردارند. حضرت عرضه می‌دارد: «اللَّهُمَّ أَعْطِنِي الْهُدَى وَ ثَبِّتْنِي عَلَيْهِ، وَ احْشُرْنِي عَلَيْهِ آمِناً، أَمْنَ مَنْ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِ، وَ لَا حُزْنٌ وَ لَا جَزَعٌ، إِنَّكَ أَهْلُ التَّقْوى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ...»[۶۶]؛ بار خدایا، موهبت هدایت به من عطا کن و بر آن پایدارم بدار و هدایت و امان یافته محشورم کن؛ چنان امانی که از ترس، اندوه و بیتابی و ناشکیبایی دور باشد که تو اهل تقوا و اهل مغفرت هستی[۶۷].

منابع

پانویس

  1. محمدی، حسین، رضانامه، ص ۸۰۲.
  2. کشف الغمه؛ ج۳، ص۱۰۷؛ اعیان الشیعه، ج۴، ق ۲، ص۱۰۰.
  3. الارشاد، ج۲، ص۲۶۱؛ اعیان الشیعه، ج۴، ق ۳، ص۱۳۳.
  4. الطرائف، ص۲۷۹.
  5. اعلام الوری، ج۲، ص۶۴؛ کشف الغمه، ج۳، ص۱۰۶ و ۱۰۷ به نقل از: اعلام الوری، ج۲، ص۶۴.
  6. الارشاد، ج۲، ص۲۴۷.
  7. عمدة الطالب، ص۱۹۸.
  8. مسند الامام الرضا، ج۱، ص۱۳۶.
  9. اعیان الشیعه، ج۴، ق ۲، ص۸۵.
  10. تهذیب التهذیب، ج۷، ص۳۸۹.
  11. مرآة الجنان، ج۲، ص۱۱.
  12. تاریخ الاسلام، ج۸، ص۳۴.
  13. الإتحاف بحب الأشراف، ص۸۸.
  14. ابن طولون، الأئمة الإثنی عشر، ص۹۸- ۹۹: قِيلَ لِي: أَنْتَ أَوْحَدُ النَّاسِ طُرّاً *** فِي فَنُونٍ مِنَ الْكَلاَمِ النَّبِيهِ لَكَ مِنْ جَوْهَرِ الْكَلاَمِ بَدِيعٌ *** يُثْمِرُ الدُّرَّ فِي يَدَيْ مُجْتَنِيهِ فَعَلَى مَا تَرَكْتَ مَدْحَ اِبْنِ مُوسَى *** وَ الْخِصَالَ الَّتِي تَجَمَّعْنَ فِيهِ قُلْتُ لاَ أَهْتَدِي لِمَدْحِ إِمَامٍ *** كَانَ جَبْرَئِيلُ خَادِماً لِأَبِيهِ.
  15. مُطَهَّرُونَ نَقِيَّاتٌ ثِيَابُهُمْ *** تَجْرِي الصَّلَاةُ عَلَيْهِمْ أَيْنَمَا ذُكِرُوا مَنْ لَمْ يَكُنْ عَلَوِيّاً حِينَ تَنْسُبُهُ *** فَمَا لَهُ مِنْ قَدِيمِ الدَّهْرِ مُفْتَخَرٌ فَاللَّهُ لَمَّا بَرَا خَلْقاً فَأَتْقَنَهُ *** صَفَاكُمْ وَ اصْطَفَاكُمْ أَيُّهَا الْبَشَرُ فَأَنْتُمُ الْمَلَأُ الْأَعْلَى وَ عِنْدَكُمْ *** عِلْمُ الْكِتَابِ وَ مَا جَاءَتْ بِهِ السُّوَرُ.
  16. الإتحاف بحب الأشراف، ص۶۰؛ نزهة الجلیس، ج۲، ص۱۰۵؛ کشف الغمه، ج۳، ص۱۰۷.
  17. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۲۳.
  18. عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۸۴؛ بحار الانوار، ج۴۹، ص۹۰- ۹۱ به نقل از: عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۸۴؛ باقر شریف القرشی، حیاة الامام محمد الجواد(ع)، ص۳۵ به نقل از: بحار الانوار، ج۴۹، ص۹۰- ۹۱.
  19. نور الابصار، ص۱۳۸؛ عیون التواریخ، ج۳، ص۲۲۷ (نسخه عکسی).
  20. عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۹۵- ۹۶؛ بحار الانوار، ج۴۹، ص۹۵- ۹۶ به نقل از: عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۹۵- ۹۶.
  21. {{متن قرآن|﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ «ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروه‌ها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را باز‌شناسید، بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است» سوره حجرات، آیه ۱۳.
  22. عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۳۶؛ بحار الانوار، ج۴۹، ص۵۹ به نقل از: عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۳۶.
  23. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۲۹.
  24. عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۷۸؛ المناقب، ج۴، ص۳۸۹.
  25. المناقب، ج۹، ص۳۸۹- ۳۹۰.
  26. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۳۲.
  27. المناقب، ج۹، ص۳۹۰.
  28. الکافی، ج۴، ص۲۳- ۲۴؛ مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۳۹۰؛ بحار الانوار، ج۴۹، ص۱۰۱، حدیث ۱۹ به نقل از: الکافی، ج۴، ص۲۳- ۲۴): مَتَى آتِهِ يَوْماً لِأَطْلُبَ حَاجَةً *** رَجَعْتُ إِلَى أَهْلِي وَ وَجْهِي بِمَائِهِ.
  29. «اما او از گذرگاه سخت نگذشت» سوره بلد، آیه ۱۱.
  30. برقی، محاسن، ج۲، ص۱۴۶، حدیث ۲۰؛ بحار الانوار، ج۴۹، ص۱۰۱، حدیث ۱۹ به نقل از: محاسن، ج۲، ص۱۴۶.
  31. مناقب آل ابو طالب، ج۴، ص۳۹.
  32. عریض، روستایی است در یک فرسخی مدینه، نک: تاریخ قم، ص۲۲۴.
  33. اصول کافی، ج۱، ص۴۸۶، حدیث ۴؛ الارشاد، ج۲، ص۲۵۵ به نقل از: الکافی، ج۱، ص۴۸۶، حدیث ۴؛ بحار الانوار، ج۴۹، ص۹۷، حدیث ۱۲ به نقل از: الارشاد، ج۲، ص۲۵۵.
  34. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۳۳.
  35. الکافی، ج۶، ص۲۸۳؛ بحار الانوار، ج۴۹، ص۱۰۲، حدیث ۲۰.
  36. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۳۶.
  37. الإتحاف بحب الاشراف، ص۵۸.
  38. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۳۷.
  39. الکافی، ج۴، ص۲۳؛ بحار الانوار، ج۴۹، ص۱۰۱، حدیث ۱۸ به نقل از: الکافی، ج۴، ص۲۳.
  40. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۳۷.
  41. عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۱۸۰؛ الفصول المهمه، ص۲۵۱.
  42. الارشاد، ج۲، ص۲۶۱.
  43. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۳۸.
  44. الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۳۴۰، حدیث ۵؛ بحار الانوار، ج۴۹، ص۵۰، حدیث ۵۱ به نقل از الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۳۴۰.
  45. المناقب، ج۴، ص۳۶۲.
  46. المناقب، ج۴، ص۳۶۲.
  47. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۳۹.
  48. وَ إِنَّ الضِّغْنَ بَعْدَ الضِّغْنِ يَفْشُو *** عَلَيْكَ وَ يُخْرِجُ الدَّاءَ الدَّفِينَا.
  49. المناقب، ج۴، ص۳۶۳؛ جوهرة الکلام، ص۱۴۶.
  50. عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۰۷؛ بحار الانوار، ج۴۷، ص۲۴۷، حدیث ۵.
  51. الفصول المهمه، ص۲۲۹؛ بحار الانوار، ج۴۹، ص۳۳ و ۲۲۱.
  52. الإتحاف بحب الأشراف، ص۵۹؛ اخبار الدول، ص۱۱۴.
  53. عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۲۶.
  54. مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۳۶۸؛ بحار الانوار، ج۴۵، ص۵۹ به نقل از: مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۳۶۸.
  55. الإتحاف بحب الأشراف، ص۵۹.
  56. الإتحاف بحب الأشراف، ص۵۹.
  57. الإتحاف بحب الأشراف، ص۵۹.
  58. عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۱۰؛ دلائل الامامة، ص۱۸۹؛ اعلام الوری، ج۲، ص۵۲ (به نقل از: حاکم حسکانی)؛ کشف الغمه، ج۳، ص۱۰۳؛ جامع کرامات الاولیاء، ج۲، ص۱۵۶.
  59. جوهرة الکلام، ص۱۴۶.
  60. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۴۰.
  61. بحار الانوار، ج۴۹، ص۹۱ به نقل از: عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۱۸۲.
  62. الإتحاف بحب الاشراف، ص۵۹.
  63. عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۱۸۰- ۱۸۳؛ بحار الانوار، ج۴۹، ص۹۳ به نقل از: عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۱۸۰- ۱۸۳. این حدیث ادامه دارد که به برخی از ذکرها، عبادت‌ها و برخی سوره‌هایی که امام رضا(ع) در نمازهای مستحبی خود می‌خوانده است، می‌پردازد.
  64. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۴۶.
  65. اصول کافی، ج۲، ص۵۷۹.
  66. اعیان الشیعه، ج۴، ق ۲، ص۱۹۷.
  67. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۵۰.