وساطت فاعلی: تفاوت میان نسخهها
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۱۵۴: | خط ۱۵۴: | ||
=== [[توحید افعالی]] === | === [[توحید افعالی]] === | ||
{{اصلی|توحید افعالی در فلسفه اسلامی}} | {{اصلی|توحید افعالی در فلسفه اسلامی}} | ||
یکی از مراتب و اقسام [[توحید]]، توحید افعالی است که اجمالاً به این معناست که [[خداوند]] [[آفریدگار]] همه اشیا، فاعل همه [[افعال]] و مؤثر همه آثار است. توحید افعالی یعنی [[درک]] و شناختن اینکه [[جهان]] با همه [[نظامات]] و [[سنن]] و علل و معلولات و اسباب و مسببات، فعل او و کار او ناشی از [[اراده]] اوست. موجودات عالم همچنان که در ذات [[استقلال]] ندارند و همه [[قائم]] به او و وابسته به اویند و او به تعبیر [[قرآن]] «قیّومِ» همه عالم است، در [[مقام]] تأثیر و [[علیت]] نیز استقلال ندارند، و در نتیجه خداوند همچنان که در ذات [[شریک]] ندارد در فاعلیت نیز شریک ندارد. هر فاعل و سببی، [[حقیقت]] خود و وجود خود و تأثیر و فاعلیت خود را از او دارد و قائم به اوست. همه حولها و قوهها «به او» است {{متن حدیث|مَا شَاءَ اللَّهُ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِهِ، لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ}}<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲، ص۱۰۲.</ref>.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۷۴.</ref> | |||
==== وساطت فاعلی اهل بیت{{عم}} با توجه به بررسی کلامی و فلسفی ==== | |||
وساطت فاعلی اهل بیت به عنوان گروه خاص و منتخبی از [[مخلوقات]] میتواند در ذیل تمام نظریات پیشگفته فلسفی قرار گیرد. یعنی این سببیت را میتوان به عنوان [[علیت]] طولی تفسیر نمود؛ همچنان که جانمایی آن به عنوان علیت اعدادی خالی از مشکل است. همچنین کلمه [[وساطت]] این ظرفیت را دارد که اگر کسی اطلاق علیت بر اسباب مادی را برنتافت، باز در پرتو تشان و مظهریت، سببیت [[اهل بیت]]{{عم}} را توجیه کند. ممکن است گفته شود که بنا بر تفسیر علیت به تشان و مظهریت [[عرفانی]] عملاً [[انکار]] اصل علیت و [[وساطت فاعلی]] است، مخصوصاً که گاه نقش وجودها و علل واسطه را به نقش صورت در آینه تفسیر کردهاند که آن تنها [[حقیقت]] و صورت صاحب عکس را نشان میدهد و از خود هیچ فعل و اثری ندارد؛ اما تأکید نمودیم که مقررین معاصرِ این نظریه سعی در تفسیر آن بدون کمترین اصطکاکی با اصل علیت دارند و آن را نه انکار علیت بلکه ترقیق و تلطیف آن مینامند. در هر سه نگاه میتوان فعل را مستند به مخلوق نمود. همچنین از حیث [[کلامی]] باید [[اذعان]] کرد که تنها نظریه [[امامیه]] که مبتنی بر [[امر بین الامرین]] است این قابلیت را دارد که انتساب فعل به مخلوق را بدون منافات با توحید افعالی توجیه نماید؛ چراکه نظریات دیگریا فاعلیت [[حقیقی]] [[مخلوقات]] را زیر سؤال بردهاند ([[اشاعره]]) و یا اینکه دامنه توحید افعالی را ضیق نمودهاند ([[معتزله]]). در نگاهی دقیقتر ارتباط توحید افعالی و وساطت فاعلی اهل بیت{{عم}} را در دو بخش میتوان پیگیری نمود: | |||
# '''اصل وساطت فاعلی''': مهمترین دلیل کسانی که وساطت فاعلی اهل بیت{{عم}} و همچنین وقوع [[خارق عادت]] از آنان را قبول ندارند، اعتقاد به توحید افعالی و تفسیر خاص از آن است که بر اساس آن هرگونه فعلی (چه [[خارقالعاده]] و چه غیر خارقالعاده) مستقیماً منتسب به خداست. کسانی که [[ولایت تکوینی]] را منافی با توحید افعالی میدانند، در حقیقت معتقدند که غیر [[خدا]] نمیتواند [[صفات الهی]] را داشته باشد، و از جمله صفات الهی [[ولایت]] است. این [[استدلال]] در کتب [[وهابیت]] و همچنین آثار داخلی که در راستای آنها نگاشته شده است مانند درسی از ولایتِ برقعی به طور مشهودی تکرار و پرورانده شده است. این در حالی است که صفات الهی بالذات مختص خداست، اما به صورت تبعی میتواند به مخلوق متصف شود. در همین راستاست که ممکن است مخلوقی عین الله الناظره شود و بالاتر از آن مثل الاعلی شود؛ | |||
# '''گستره [[وساطت فاعلی]]''': نکته مهم در بحث ارتباط توحید افعالی با وساطت فاعلی اهل بیت{{عم}} بیش از آنکه متوجه اصل وساطت فاعلی باشد، متوجه گستره آن است؛ قبلاً گذشت که برخی از کسانی که وساطت فاعلی بالجمله [[اهل بیت]]{{عم}} را رد میکنند یکی از [[دلایل]] خود را منافات این [[اعتقاد]] با توحید افعالی ذکر میکنند. با این توضیح که [[خرق عادت]] کردن اهل بیت{{عم}} و بلکه [[اولیای الهی]] امری پذیرفته شده است، اما اینکه این [[وساطت]] بالجمله باشد و در تمامی امور عالم مانند [[خلق]] و [[رزق]] سریان داشته باشد، با توحید افعالی و [[آیات]] مرتبط با آن منافات دارد<ref>ر.ک: لطف الله صافی گلپایگانی، ولایت تکوینی و ولایت تشریعی، ص٣٠-٣١ و ۶٣-۶۴.</ref>. این منافات برای نگارنده روشن نیست؛ به این معنا که اگر [[وساطت فاعلی]] با توحید افعالی [[خداوند]] منافات دارد، تفصیل در بالجمله یا فیالجمله بودن آن معنای روشنی نخواهد یافت؛ چراکه حتی در صورت منافات یک مورد از آن هم روا نیست. اما اگر منافاتی دیده نمیشود، همانگونه که در وساطت فی الجمله و انجام [[کرامات]] بدان معتقدند باید در وساطت بالجمله هم به این عدم منافات [[معتقد]] شوند. به دیگر سخن منافات یا عدم منافات [[ولایت بر تکوین]] با توحید افعالی در نوع [[تفسیر فلسفی]] از سببیت و [[علیت]] و نوع نگاه [[کلامی]] به مسئله خلق افعال نهفته است و نه بالجمله و فی الجمله بودن وساطت. پس، از حیث توحید افعالی اشکالی متوجه وساطت فاعلی حتی با گستره حداکثری وجود ندارد و قابل جمع با آن است. بله ممکن است کسی وساطت بالجمله را قابل [[اثبات]] با آیات و [[روایات]] نداند، ولکن این دلیل مجزایی است که ربطی به بحث توحید افعالی ندارد<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۸۴.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||
نسخهٔ ۲۹ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۰:۳۲
این مقاله هماکنون در دست ویرایش است.
این برچسب در تاریخ 9 بهمن ۱۴۰۴ توسط کاربر:Bahmani برای جلوگیری از تعارض ویرایشی اینجا گذاشته شده است. اگر بیش از پنج روز از آخرین ویرایش مقاله میگذرد میتوانید برچسب را بردارید. در غیر این صورت، شکیبایی کرده و تغییری در مقاله ایجاد نکنید. |
مقدمه
«واسطه فاعلی» یا همان «علت فاعلی»، موجودی است که موجود دیگر (معلول) از آن پدید میآید. علت فاعلی به این معنا فاعلهای طبیعی را نیز که در حرکات و دگرگونیهای اجسام مؤثر هستند، شامل میشود[۱]. در فلسفه به عامل وجودبخش یا ایجادکننده اصطلاحاً فاعل گفته میشود[۲]. حکما از دیرباز تقسیماتی را برای فاعل ذکر کردهاند. ملاصدرا در اسفار فواعل ششگانه را ترسیم کرده[۳]، و حاجی سبزواری در شرح منظومه هشت قسم را برای فاعل برشمرده است[۴]. با توجه به اقسام هشتگانه فاعل میتوان همین تعداد قسم را برای وساطت فاعلی فرض کرد: وساطت فاعلی بالقسر، وساطت فاعلی بالطبع، وساطت فاعلی بالجبر، وساطت فاعلی بالقصد، وساطت فاعلی بالتسخیر، وساطت فاعلی بالعنایه، وساطت فاعلی بالرضا، وساطت فاعلی بالتجلی.
سه قسم نخست به فاعلهای غیر ارادی، و بقیه به فاعلهای ارادی و دارای اختیار اختصاص دارد. فاعل بالطبع، فاعلی است که فعل آن مطابق طبع و ساختار وجودیاش باشد، اما بدون علم و اختیار از آن صادر شود؛ مانند ریزش باران از آسمان که آب بدون اختیار خود به سوی پایین حرکت میکند؛ ولی مطابق طبع آن یعنی میل به پایین است[۵].
فاعل بالقسر، فاعلی است که فعلش بدون علم و آگاهی صادر میشود و مطابق طبع و ساختار طبیعی آن نیز نیست؛ مانند فواره، و سنگی که به آسمان پرتاب میشود، یا هضم سم به وسیله دستگاه گوارش که این فعل با طبیعت دستگاه گوارش سازگاری ندارد[۶].
فاعل بالجبر هم فاعلی است که برخلاف دو قسم پیشین، به فعل خود علم دارد، اما فعلش را به اراده خود انجام نمیدهد؛ مثل اینکه شخصی را به انجام دادن فعلی وادار کنند که مورد ارادهاش نیست[۷].
تقسیمات بعدی از نوع نگاه حکما نسبت به فاعل ارادی نشئت گرفته است و مخصوص فاعلهای اختیاری است. فلاسفه اسلامی با تعمق و ژرفاندیشی درباره فاعل ارادی، آن را به دو قسم فاعل بالقصد و فاعل بالعنایه تقسیم کردهاند. فرق فاعل بالقصد و فاعل بالعنایه در این است که در فاعل بالقصد برای تحقق فعل، علاوه بر ذات فاعل، به وجود انگیزه و داعی برای ذات فاعل هم نیاز است؛ مانند انسان که برای اینکه با اراده خود از جایی به جایی حرکت کند باید انگیزهای (مثلاً رسیدن به منفعت) در او پدید آید. اما در فاعل بالعنایه به انگیزه زائد بر ذات فاعل نیاز نیست؛ بلکه صرف علم به فعل، برای تحقق آن کافی است[۸]. از دیدگاه علمای مشا فاعلیت خداوند، فاعلیت بالعنایه است. ولی حکمای اشراق و حکمت متعالیه این نظر را رد کرده و معتقدند که فاعلیت خداوند از نوع دیگری است که به ترتیب از آن به فاعلیت بالرضا و فاعلیت بالتجلی یاد میکنند.
همچنین فلاسفه اسلامی با توجه به اینکه گاهی دو فاعل در طول یکدیگر در انجام دادن کاری مؤثر هستند و فاعل بعید، کار را به وسیله فاعل قریب انجام میدهد، نوعی دیگر از فاعلیت را به نام «فاعلیت بالتسخیر» اثبات کردند که با انواعی از فاعلیتها قابل جمع است؛ مثلاً گوارش غذا را که به وسیله قوای بدنی ولی تحت تسلط و تدبیر نفس انجام میگیرد، فعل تسخیری نامیدند[۹].
غرض از ذکر این تقسیمات آن است که بگوییم فاعلیت اهل بیت(ع) تمامی این اقسام را شامل نمیشود. به دیگر سخن از آنجا که برخی از این اقسام مختص فاعلهای غیر ارادی و جبری است (مانند فاعلیت بالطبع و فاعلیت بالقسر)، قطعاً فاعلیت اهل بیت(ع) به عنوان انسانهایی دارای اراده و اختیار، مصداق آن نخواهد بود. همچنین اگر در میان این اقسام فاعلیتی مختص خدای متعال دانسته شد (که مصداق آن بنا بر سه مکتب فلسفی مشا، اشراق و حکمت متعالیه متفاوت است)، قطعاً از محل بحث خارج است. از اینرو میتوان گفت وساطت فاعلی، فاعلیت ارادی قابل تحقق در ممکنات را در بر میگیرد که قدر متیقن آن فاعلیت بالقصد است[۱۰].
وساطت فاعلی عام و خاص
وساطت فاعلی میتواند به دو گونه عام و خاص انجام شود. منظور از وساطت فاعلی عام این است که کل تأثیر و تأثرات عالم هستی توسط واسطه انجام شود؛ مثل اینکه قایل شویم امام معصوم(ع) مجرای مشیت و قدرت خداوند در نظام عالم است و هرگونه آفرینش و رزق و دیگر افعال به دست او انجام میشود. اما منظور از وساطت فاعلی خاص این است که واسطه صرفاً در بعضی از امور نقش وساطت و فاعلیت دارد و نه در کل عالم هستی؛ مثل اینکه معتقد شویم امام معصوم(ع) در موقعیتهای خاصی برای اثبات مقام الهی خود یا مصالح دیگر، کارهای خارقالعاده انجام دهد[۱۱].
جایگاهشناسی بحث وساطت فاعلی
وساطت فاعلی در مباحث کلامی
به طور خاص میتوان خاستگاههای عمده بحث وساطت فاعلی اهل بیت(ع) در امور تکوینی عالم را در موارد ذیل جستوجو کرد:
- فلسفه امامت: فلسفه یا اهداف امامت از بحثهای کلی امامت است که معمولاً در مسئله ضرورت امام به آن اشاره میشود. همچنین بسیاری از تعاریف از امام در کتب متکلمان، تعریف به غایت است که به نوعی دربردارنده فلسفه امامت نیز هست. در ادوار متأخر و به خصوص بعد از خواجه نصیر طوسی، فلسفه امامت به صورت بحثی مستقل و منحاز مطرح شد و در اصطلاح به عنوان مسئله «لمَ الامامه» در کنار مسائل بنیادین دیگر (ما الامام؟ هل الامام؟ کیف الامام؟ و من الامام؟) مورد کاوش قرار گرفت[۱۲]. در میان فرق کلامی اهل تسنن یعنی معتزله، اشاعره و ماتریدیه فلسفه امامت به جنبههای عملی و اجرایی منحصر شده است؛ به طوری که امام صرفاً دارای نقشی تنفیذی و اجرایی است و نه حتی علمی و ارشادی[۱۳]. اما در اندیشه کلامی امامیه علاوه بر حفظ عملی امت اسلامی در برابر تهدیدات کفار و دشمنان، نوعی مرجعیت دینی و حفاظت نظری از اندیشههای دینی هم به عنوان فلسفه امامت ذکر میشود. همچنین در فلسفه امامت وجود امام به عنوان انسان کامل و فلسفه خلقت مورد توجه قرار میگیرد که در این میان میتوان نقش فاعلی او را تبیین نمود. به دیگر سخن وساطت فیض بودن امام به عنوان فلسفه امامت معرفی شده است که میتوان با تحلیل آن فراتر از وساطت غایی، وساطت فاعلی را نتیجهگیری نمود.
- شئون امامت: کلام امامیه بر خلاف اهل تسنن علاوه بر شأن زعامت سیاسی، نوعی مرجعیت دینی و بالاتر از آن ولایت معنوی را برای امام قایل است. اعتقاد به امامت نزد اعتقاد شیعیان یعنی به وجود انسانی کامل که حامل معنویت کلی انسانیت و قطب و محور عالم امکان است. این اعتقادات به خوبی در روایات، زیارتنامهها و ادعیه مختلف نمایان و مشهود است[۱۴]. این نگاه ویژه به امام که برگرفته از عمق و تدبر در بحث خلافت الهی است، نزد متکلمان امامیه موجب نوعی نگاه حداکثری به صفات امام در میان عقاید شیعه شده است. در همین راستا امامیه نیز معتقدند که امام مانند پیامبر دارای نفس کامل و مهذبی است که ضمن ارتباط با غیب میتواند عالم ممکن را نیز تحت تأثیر خود قرار دهد که در اصطلاح از آن به (ولایت در تصرف) و یا (ولایت تکوینی) تعبیر میشود.
- بحث معجزه و فاعل آن: یکی از مسائلی که از دیرباز در کتب کلامی بررسی شده، بحث فاعل معجزه و خرق عادت است. اگرچه برخی از متکلمان فاعل خرق عادت را خداوند میدانند، لکن بسیاری دیگر، خرق عادت را فعل پیامبر و امام و محصول ولایت او بر تکوین میدانند. بسیاری از رهیافتهایی که نسبت به فاعل معجزه در کتب کلامی آمده است میتواند به نوعی در بحث ما اثرگذار باشد.
- بحث توسل: آموزه توسل هم از جمله مسائلی است که مرتبط با بحث وساطت فاعلی است. در این میان مهمترین دستاویز مخالفین توسل بحث توحید عبادی که زیرمجموعه توحید افعالی است، بوده است، و از سوی دیگر موافقان غالباً نوعی وساطت فاعلی را برای ائمه(ع) پیشفرض گرفتهاند، و در همین راستا به توجیه و تبیین آن در راستا و مرز اعتقاد به توحید افعالی پرداختهاند.
- توحید افعالی: تفسیر خاصی که نحلههای کلامی از توحید افعالی به عنوان یکی از مراتب توحید داشتهاند با نظر آنها درباره امکان و یا اثبات وساطت فاعلی ارتباط تنگاتنگی داشته است. معمولاً در توضیح توحید افعالی در کتب کلامی مستقیم و یا غیر مستقیم در مورد وساطت فاعلی مخلوقین به این معنا که آیا میتوان آنها را خالق افعال خود دانست یا نه؟ قول به جبر، تفویض و امر بین الامرین در حقیقت سرشاخههای مهم بحث از وساطت فاعلی و امکان تفویض صحیح صفات فعل به شمار میرود.
- غلو: غلو از مباحث مهم کلامی است که با بحث وساطت فاعلی ارتباط تنگاتنگ دارد. عقاید غالیانه همواره مطرود متکلمان بوده است. درباره اینکه منظور از غلو چیست نظریات متنوع و گستردهای ارائه شده است. بر اساس برخی نظریات، ممکن است اعتقاد به فاعلیت یکی از مخلوقات خداوند یا گسترده دانستن ولایت تکوینی از عقاید غالیانه به شمار آید؛ از اینرو این بحث از بزنگاههای رصد دیدگاههای مختلف در مورد صحیح یا سقیم بودن اعتقاد به وساطت فاعلی اهل بیت(ع) است[۱۵].
وساطت فاعلی در علوم غیر از کلام
- در تفسیر: در تفاسیر مربوط به قرآن حداقل در دو جایگاه میتوان بحث وساطت فاعلی را پیگیری کرد:
- در مورد خوارق عادات در قرآن: این معجزات و کرامات که به دست انبیا و غیر انبیا ظاهر شده است عملاً مفسران را به مباحث کلامی مبنی بر تعیین فاعل خرق عادت کشانده است؛
- در مورد برخی از آیات خاص که به عنوان فضایل قرآنی اهل بیت(ع) نام برده میشود: تفاسیر شیعی به نوعی با بهرهگیری از تأویل روایی آیات نوعی وساطت در عالم وجود را برای اهل بیت(ع) که مصادیق بارز و یا منحصر این آیات هستند در نظر گرفتهاند.
- در حدیث: بحث وساطت فاعلی را در چند دسته از احادیث اهل بیت(ع) میتوان پیگیری کرد:
- احادیث مربوط به بیان کرامات: کتب روایی پُر است از بیان کرامات اهل بیت(ع)، به طوری که دأب مصنفین مجامع حدیثی متقدم بر جمعآوری و احصای معجزات پیامبر خاتم(ص) و کرامات امامان معصوم(ع) و حضرت زهرا(س) بوده است که گاه آنها را به صورت مزجی، گاه به صورت ترتیب امامت و گاه به صورت موضوعی بیان کردهاند؛
- احادیث مربوط به تعلیل و فلسفه معجزات: در احادیث مربوط به معجزات گاه کدها و اشارههایی وجود دارد که موجب میشود تمام این کرامات را در مسیر علیت فاعلی تفسیر کنیم؛ مثلاً امامان معصوم(ع) در تعلیل برخی از معجزات از مفاهیمی همچون ملکیت و قدرت بهره بردهاند، که در جای مربوطه بدان اشاره خواهد شد؛
- احادیث خاص وساطت فاعلی: این احادیث بدون اشاره به معجزه خاصی به صفات و ویژگیهای برجسته امام معصوم(ع) در فرهنگ شیعه اشاره میکند که نتیجه طبیعی دارا بودن این صفات اثبات وساطت فاعلی است؛ مثلاً احادیث مربوط به اسم اعظم الهی و عالم بودن اهل بیت(ع) به آن و بلکه مصداق آن بودن را میتوان در این دسته جای داد[۱۶]؛
- احادیث خاص رد وساطت فاعلی: برخلاف دسته پیش، ظاهر برخی از احادیثْ نفی وساطت اهل بیت(ع) در امور خاصی مانند خلق و رزق را به دنبال دارد. این دسته از احادیث و پذیرش و یا توجیه آنها مرتبط با بحث وساطت فاعلی میباشد؛
- احادیث مربوط به ولایت کلیه: دسته خاصی از احادیث وجود دارند که ضمن تأکید بر اصل وساطت فاعلی، کلی بودن و بالجمله بودن آن را مورد تأکید قرار میدهند[۱۷]. اینکه عکسالعمل علما نسبت به این روایات و یا زیارات چگونه است در جای خود بررسی خواهد شد؛
- احادیث مربوط به خلقت نوری اهل بیت(ع): احادیث زیادی برای اهل بیت(ع) فراتر از وجود عنصری متأخر نوعی وجود نوری متقدم را قایلاند که از جمله صفات آن وساطت فاعلی در خلقت کل عالم هستی و حتی ملائکه پیامبران بوده است.
- در فقه: باید توجه داشت که بسیاری از مباحث کلامی و آرای مربوط به فقه اکبر در احکام صادره در فقه اصغر جا خوش کردهاند. اندک تفحصی نشان میدهد که برخلاف تصور اولیه میتوان مطالبی را در خور بحث وساطت فاعلی، در کتب فقهی یافت. از باب نمونه آرای کلامی فقیهان درباره اصل وساطت فاعلی (یا وساطت فاعلی در صفت خلقت) تا حدودی در فروع مربوط به مجسمهسازی و نقاشی یافت میشود. با این توضیح که در تاریخ کسانی از مجسمهسازی یا برخی هنرهای دیگر در راستای همطراز دانستن خود با خداوند بهره میگرفتند[۱۸]؛ لذا حداقل دستهای از روایات را میتوان متوجه این گروه دانست[۱۹]. از اینرو بنا بر یک نظر، حرمت مجسمهسازی ذی الارواح (به صورت کامل) با این پیشفرض صادر شده است که ماسوی الله در صفت خلقت نمیتواند وساطت فاعلی داشته باشد. از اینرو با این صنعت، نوعی شرکت در صفات فعل خدا و در نتیجه شرک رخ خواهد داد[۲۰]. به علاوه در کتاب طهارت در مبحث نجاست غلات بعضی از متکلمان به مفاهیم نظری مرتبط با بحث مانند معنای غلو، تفویض و مراتب آنها پرداختهاند.
- در فلسفه و عرفان: در علوم فلسفی و مشربهای مختلف فلسفه اسلامی، مباحثی همچون صادر نخستین و همچنین تواناییهای مربوط به نفس میتواند مرتبط با وساطت فاعلی اهل بیت(ع) باشد؛ به این معنا که بعد از اثبات اصل وساطت فاعلی در فلسفه با بهرهگیری از نقل اهل بیت(ع) به عنوان مصداق صادر نخستین و یا نفس برتر معرفی میشوند. همچنین در عرفان مفاهیمی مانند انسان کامل و ولایت وجود دارد که از دیرباز اهل بیت(ع) به عنوان مصادیق بارز آن به شمار میرفتهاند[۲۱].
ضرورت بحث
ضرورت بحث از وساطت فاعلی اهل بیت(ع) را در چند جهت میتوان بیان نمود:
- بدیهی است که شناخت دقیق نقش اهل بیت(ع) در تکوینیات عالم نقش مهمی در محبت و اطاعت از فرامین آنان خواهد داشت. به علاوه در نوع نگاه شیعیان به عالم وجود تأثیرگذاری فراوان خواهد داشت. به عنوان نمونه نوع اعتقادی که به اهل بیت(ع) وجود دارد. در همین راستا فهم و اعتقاد برخی مفاهیم اعتقادی مانند شفاعت و توسل بسیار راحتتر خواهد بود؛
- دو مفهوم غلو و تقصیر از جمله صفاتی است که ائمه اطهار(ع) شیعیان و پیروان خود را از گرفتار شدن در دام آنها نهیب و هشدار دادهاند. همچنین تاریخ اسلام به ما مینمایاند که امت اسلامی در مورد شخصیتهای طراز اول خود به خصوص پیامبر اکرم(ص) و حضرت علی(ع) به سه گروه غالی، مقصر و معتدل تقسیم شدهاند، و حتی پیشوایان دینی این تقسیمبندی را پیشبینی نمودهاند[۲۲]. از مهمترین نقاط مورد اختلاف که اعتقاد و یا عدم اعتقاد به آن شدن موجب متهم به تقصیر و یا غلو بوده است بحث شأن و جایگاه تکوینی اهل بیت(ع) بوده است؛ چه اینکه برخی امروزه اعتقاد به ولایت تکوینی فراتر از حد اعجاز را نوعی غلو و خارج شدن از مسیر اعتدال میدانند، و در طرف دیگر خطر تقصیر و فروکاهیدن مقام اهل بیت(ع) به منزلت علمای ابرار وجود دارد. از اینروی گرفتار نشدن در دام غلو و تقصیر ضرورت این بحث را دو چندان مینماید؛
- از مفاهیم کلیدی قرآن که پیوند اساسی با ولایت دارد مسئله توحید و یکتاپرستی است. از زیر مجموعههای اعتقاد به توحید، توحید در خالقیت و رازقیت و در یک کلمه توحید افعالی است. از سوی دیگر از جمله اتهاماتی که همواره به مذهب امامیه ایراد میشود بیتوجهی به توحید افعالی و گرفتار شدن در دام شرک است. شرک بزرگترین خطر برای ایمان یک مسلمان است. فراتر از اعتقاد به خدا و رب دانستن ائمه(ع) که اعتقادی به یقین باطل است، گاه برخی نظریات اتصاف مخلوقات به هرگونه صفت خدایی و ربوبی را برنتابیده و معتقد به آن را مشرک معرفی مینماید؛ لذاست که هم برای اطمینان نفسانی و هم جوابگویی و رد شبهاتْ ارتباط وساطت فاعلی اهل بیت(ع) و تبیین صحیح آن به طوری که عدم اصطکاک آن با توحید افعالی و نزدیک نشدن آن به شرک مشخص و تبیین شود ضرورت مییابد؛
- تبیین اعتقاد به وساطت فاعلی از حیث روشن ساختن رابطه بین انسان و خداوند و همچنین مشخص کردن جایگاه انسان در نظام آفرینش ضرورت مییابد. به دیگر سخن اعتقاد به وساطت فاعلی اهل بیت(ع) مبیّن نوعی نظام اجتماعی خاص در جهان هستی است که نه بر اساس امتیازات عادی و قراردادی، بلکه بر اساس میزان عبودیت و اطاعت از حق است. در جهان مادی امروز که سببیت را در وسایط تجربی منحصر میکنند، نوعی تصرف در عالم که بر پایه قرب معنوی و امور ماورای مادی است، میتواند نگاه و بینش جدیدی را به انسان هدیه کند که تمام مکاتب سیاسی و اجتماعی را تحت تأثیر قرار دهد.
اگرچه در حوزههای پیشگفته آثار متعددی نگاشته شده است، ولکن با توجه به اینکه بحث وساطت فاعلی مفهومی است که ارتباط تنگاتنگی با دیگر مفاهیم همچون تفویض، غلو، توحید افعالی و ولایت تکوینی دارد لازم است به طور ویژه به این بحث پرداخته شود. به دیگر سخن بحث وساطت فاعلی مبحثی منقح و آماده در میان آثار کلامی نیست؛ لذا باید ضمن واکاوی مفاهیم و قلمروهای متعدد و همچنین رصد آیات و روایات مورد نظر و با نگاه ویژه به بحث وساطت و فاعلیت، وساطت فاعلی اهل بیت(ع) به عنوان یک عنوان کلامی از دیگر عناوین استقصا و مرز آن با دیگر مفاهیم کلامی مشخص شود[۲۳].
قلمروهای نظری بحث وساطت فاعلی
وساطت مخلوقات در امور عالم، به دلیل اینکه مستلزم وجود برخی صفات ربوبی در آنهاست، هم از دیدگاه نقل و هم عقلْ با بعضی حوزههای نظری همچون غلو، تفویض و ولایت مرتبط است. به دیگر سخن وساطت فاعلی منظومهای نظری را به دنبال خود دارد که پژوهشگر باید تمام این ساحتها را همزمان رصد کند و تباین یا عدم تباین وساطت فاعلی را با آنها اعلام نماید.
ولایت
بحث ولایت، در معارف گوناگون اسلامی به میان آمده است. مفسران در تفسیر آیاتی که به امر ولایت اشاره دارد، به بحث پرداختهاند. همچنین عرفا در تحلیلهای عرفانی خویش، تأکید فراوانی بر این بحث نمودهاند و جایگاه مهمی در میان مباحث خود به آن اختصاص دادهاند[۲۴].
ولایت از حیث اینکه فعل مکلفان و بندگان است، میتواند موضوع مباحث فقهی باشد، و از حیث اینکه فعل باری تعالی است، یک مسئله کلامی خواهد بود. متکلمان، آن را بحثی کلامی انگاشتهاند و گاه آن را به عنوان یک موضوع مستقل، مورد تحلیل قرار دادهاند[۲۵]. از میان آثار مستقل که در باب ولایت در تاریخ اندیشه اسلامی ثبت شده است آثار کسانی چون، ترمذی، طبری، ماوردی و ابن قتیبه را میتوان نام برد[۲۶].
اقوال در مورد وساطت فاعلی
از مهمترین پیامدهای تفکیک میان ولایت در تکوین و ولایت بر تکوین آن است که بسیاری از نزاعها در حوزه ولایت تکوینی به نزاعی لفظی فروکاهیده میشود.
با این توضیح که کمتر عالمی است که ولایت تکوینی به معنای کرامت امام یا معجزه پیامبر را باور نداشته باشد. از اینروست که تفکیک یادشده میتواند در تقریب میان دیدگاهها مؤثر باشد و روشن سازد که (حداقل در میان اکثر علمای امامیه) آنچه مورد نزاع اصلی و کلان است ولایت بر تکوین و وساطت فاعلی بالجمله است و نه ولایت تکوینی فی الجمله.
به هر روی در نگاهی جامع میتوان گفت سه دیدگاه در مورد ولایت تکوینی اهل بیت(ع) و وساطت فاعلی آنها وجود دارد:
دیدگاه نخست: انکار هرگونه وساطت فاعلی
چنانکه خواهد آمد، گروهی از متفکران اسلامی هرگونه تأثیر فاعلی وجود روحی و معنوی امام در جهان آفرینش را انکار کردهاند. پرواضح است که نفی هرگونه وساطت فاعلی لزوماً به معنای انکار فضل اهل بیت(ع) و یا واسطه غایی بودن آنان برای خلقت نیست. معتقدین به این نظر را میتوان در دو گروه دستهبندی کرد:
- منکرین ضرورت علّی و معلولی: اشاعره که علیت فاعلی را منحصر در خداوند میدانند و اصل عادةالله را جانشین اصل علیت کردهاند، نقش فاعلی امام را در نظام آفرینش منکرند. در جهان اسلام، اشاعره این برداشت را دارند که قبول اصل علیت با قدرت مطلقه خداوند که مورد اعتقاد همه ادیان آسمانی است، تنافی دارد و این اولین انگیزه آنان در انکار علیت بود. البته آنچه ایشان انکار میکردند ارتباط و پیوستگی ضروری میان علت و معلول بود، ولی نوعی ارتباط را بین آنچه علت و معلول خوانده میشود قبول داشتند و این ارتباط همان بود که آن را عادت الهی میخواندند. به عبارت دیگر آنان میپذیرفتند که با دیدن آتش باید در انتظار حرارت بود و این اندیشه چنان در ذهنها رسوخ کرده است که آدمی میپندارد رابطه آنها ضروری است؛ ولی در واقع منشأ این اندیشه، عادت و سنت الهی است که حرارت را در پی آتش خلق میکند[۲۷]. از آنجا که وساطت فاعلی، نوعی علیت فاعلی است قاعدتاً کسی که منکر ضرورت علّی و معلولی است وساطت فاعلیِ هیچ مخلوقی ولو معصوم را نمیپذیرد.
- مثبتین ضرورت علّی و معلولی: اما عدهای از متفکران که اصل علیت را در نظام آفرینش و جهان طبیعت پذیرفتهاند باز منکر وساطت فاعلی هستند. شاید استدلال این گروه این است که پذیرش نقش فاعلی برای امام در جهان آفرینش، مستلزم غلو و تفویض باطل و شرک است. اینان با توجه به امکان یا عدم امکان خرق عادت برای ائمه خود بر دو گروهاند: برخی از شیعیان هیچگونه عملی که خارق عادت باشد برای ائمه(ع) ممکن نمیدانستند. به گفته شیخ مفید نوبختیان چنین دیدگاهی داشتند[۲۸]؛ اما گروه دیگر با اینکه ظهور خرق عادت را از امامْ ممکن یا حتی ضروری[۲۹] میدانستند، لکن معجزات و کرامات را نیز که بیانگر تأثیر فاعلی امام در جهان طبیعت است، تأویل کرده و گفتهاند: در این رخدادها نقش امام، درخواست از خداوند و حداکثر اراده تحقق آنهاست؛ ولی در تحقق آنها نقش فاعلی ندارد؛ بلکه خداوند آن را پدید میآورد[۳۰]. صرفنظر از دیدگاه اشاعره که در میان امامیه خریدار ندارد مقصود ما غالباً از مخالفان ولایت تکوینی کسانیاند که قدرت و توانایی ائمه(ع) برای تصرف در امور تکوینی را انکار میکنند. البته بنا بر دیدگاه این افراد ائمه(ع) ممکن است معجزاتی داشته باشند، ولی این خرق عادت، فعل خداوند است. برخی از کسانی که چنین نظری داشتهاند عبارتاند از:
مرحوم درچهای: از جمله کسانی که منسوب به انکار ولایت تکوینی است مرحوم سید محمدباقر درچهای است. در کتابی با عنوان تخت پولاد که گفته میشود توسط علی دشتی نگاشته شده است به صورت تخیلی به مباحثاتی میان درچهای و برخی از شاگردانش اشاره میکند که طی آن مرحوم درچهای با استناد به دلایلی که مهمترین آنها آیات توحیدی قرآن است نفی ولایت تکوینی از غیر خدا میکند[۳۱]. این نتیجهگیری را میتوان حاصل مقدمات ذیل دانست که در کتاب به آنها اشاره شده است:
- عقل انسان مهمترین اصل اسلام را توحید میداند که از جمله مراتب آن توحید افعالی است. لازمه توحید افعالی آن است که خداوند خود خالق و محیی و ممیت باشد. بنابراین اعجاز از سوی ائمه(ع) و پیامبران خلاف عقل است؛
- هر چیز با عقل در تعارض باشد کنار گذاشته میشود. حتی قرآن هم در صورت تعارض با عقل باید تأویل شود؛
- همه امور در این دنیا بر طبق اسباب و وسایط خود اجرا میشود. به عبارت دیگر هر اتفاقی علتی دارد. بنابراین نمیتوان از یک امامزاده انتظار داشت مریضی را بدون مداوای پزشک درمان کند[۳۲].
سید عبدالحسین طیب: سید عبدالحسین طیب شاگرد درچهای و صاحب تفسیر اطیب البیان هم ولایت تکوینی را نمیپذیرد. وی به مفهوم وساطت فیض اهل بیت(ع) اذعان دارد، ولکن این مقام و فضیلت را در راستای علیت غایی تفسیر مینماید. همچنین به نظر او ممکن است مراد از وساطت در فیض، وساطت در هدایت باشد؛ چراکه اهل بیت(ع) بندگان را به اعمال خیر و نیک هدایت کرده و به واسطه این راهنمایی قابلیت فیض حق در آنان حاصل میشود. او تفسیر وساطت فاعلی از مفهوم وساطت فیض را برنمیتابد و صریحاً مینویسد: «واسطه فیض بودن به این معنی که از خدا بگیرند و به خلق بدهند چنانچه بعضی گمان کردهاند درست نیست، و نه تنها دلیلی برای اثبات این مدعا ندارند، بلکه ادله بر خلاف آن قائم است و این عقیده با توحید افعالی منافات دارد»[۳۳].
سید ابوالفضل برقعی: حیات فکری او به سه دوره قابل تقسیم است: در مرحله نخست به سراغ برخی گرایشهای غیر معمول مانند تصوف رفت و آنها را خرافات و بدعت شمرد؛ در مرحله بعد با نگرشی اعتدالی به انتقاد از باورهای شیعی با عنوان خرافات پرداخت؛ و در مرحله نهایی با انکار اصل تشیع به اهل سنت و وهابیتگرایید[۳۴]. در حقیقت او را میتوان در کنار کسانی همچون حکمیزاده، شریعت سنگلجی و علی دشتی در طیف حوزویان معارض با سنن و عقاید شیعی نام برد که مشی وهابیگری دارند[۳۵]. او تحت تأثیر تفسیر وهابی از توحید افعالی هم ولایت تکوینی و هم ولایت تشریعی را از پیامبر و امام نفی میکند[۳۶]. برقعی به طور خاص در کتاب درسی از ولایت که در دهه چهل شمسی به چاپ رسید با دو روش سلبی و اثباتی ابتدا دلایل قایلان به ولایت تکوینی را زیر سؤال برده و سپس با استناد به آیات مربوط به توحید هرگونه وساطت فاعلی از مخلوقات را منتفی میداند. علمای زیادی در رد این کتاب مکتوباتی را منتشر کردند که به گفته خود برقعی دو کتاب اثبات ولایت نوشته مرحوم نمازی شاهرودی و حقیقت ولایت نوشته مرحوم محمدباقر رشاد زنجانی از همه مهمتر بودند. اگرچه از دیدگاه غروی تصرف و تسلط بر عالم به این معناست که قوای جمادات، حیوانات و بر و بحر در اختیار خلیفه قرار گیرد[۳۷].
شایان ذکر است انتخاب موارد گذشته به این علت بود که این افراد به طور خاص در مورد خوارق عادات ائمه اطهار(ع) اظهار نظر کردهاند و ولایت تکوینی را به چالش کشیدهاند. از اینرو ممکن است کسان دیگری طبق مبنای فکری و کلامی شأن ولایت تکوینی را قبول نداشته باشند، ولکن چون صریحاً در این مورد اظهار نظری نکردهاند نامی از آنان به میان نیامده است[۳۸].
دیدگاه دوم: تصرف فاعلی محدود (تفویض فی الجمله)
برخی متفکران در باب نقش و جایگاه امام در نظام آفرینش از منظر علیت فاعلی، ضمن پذیرش امکان وساطت فاعلی امام و همچنین تحقق آن در محدوده قرآن و روایات، معتقدند اگرچه اعتقاد به تفویض بالجمله امام (در طول فاعلیت خداوند) ممکن است و مستلزم محالی نیست، ولی با ظواهر آیاتی که بر فاعلیت و تدبیر بیواسطه خداوند در نظام آفرینش دلالت میکنند ناسازگار است[۳۹]؛ و همچنین دلیل معتبری از قرآن و روایات نیز آن را تأیید نمیکند که بتوان از ظواهر آیات دست برداشت و آنها را به فاعلیت و تدبیر الهی - اعم از باواسطه و بیواسطه- تفسیر و تأویل کرد. بر این اساس تأثیر فاعلی پیامبر و امام را به صورت محدود و به عنوان قاعدهای ثانوی و در مواردی پذیرفته که خداوند مصلحت دانسته است معجزه یا کرامتی از آنان صادر شود، نه به صورت قاعدهای اولی و تصرف در تدبیر جهان آفرینش به عنوان وسایط فیض الهی و مظاهر مدیریت خداوند در نظام جهان. به نظر میرسد که غالب متکلمان امامیه این نظر را برگزیدهاند؛ یعنی فاعلیت امام صحیح و حقیقی است، ولکن بالجمله و فراگیر نیست.
این گروه در بیان دیدگاه مورد قبول خود چنین میگویند: قادر بودن عبد به طور ارتباط و غیر مستقل و به اذن الله، بر اماته و احیا و شفای بیماران و خلق و رزق، نه به عنوان اداره امور و خلق خلایق و ترتیب دادن نظام کلی ارزاق و برقرار داشتن سازمان کائنات، بلکه طبق حکم و مصالح عارضی و ثانوی که داخل این سازمان مناسب میشود، شرک نیست.
اعطای این قدرت به عبد به دو نحو متصور است: یکی اینکه به شخصی تسلط و قوه و نیرویی بخشیده شود که بتواند به اذن خدا کارهایی انجام دهد؛ دیگری اینکه اشیا مطیع و فرمانبر او گردند و به قدرت و اذن خدا به نحوی گردند که عبد در آنها تصرف نماید؛ مانند نرم شدن آهن برای حضرت داوود(ع)[۴۰].
بنابراین عقلاً و شرعاً امکان دارد که خداوند متعال به خواص از بندگانش، از فرشته و انسان، به سبب اظهار رفعت و علو شأن یا تأیید آنها و اتمام حجت بر دیگران یا مصالح دیگر، ولایت و قدرت در تصرف در کائنات یا مأموریتهای خاصی - مثل تدبیر امور – عطا کند، تا در مواردی که فقط مأمورند مأموریت خود را انجام دهند و در موارد دیگر بر حسب مصالح و جهات ثانوی که در داخل نظام کائنات پیش میآید، طبق آن مصلحت تصرفاتی بنماید. یا اینکه کائنات را مطیع و فرمانبر آنها سازد، تا بر حسب اقتضا و مصلحت، هر تصرفی را که مصلحت دیدند، بنماید.... روایات متواتری از طرق خاصه و عامه دلالت دارند که حضرت رسول اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) این ولایت و اذن و قدرت را دارا، و تصرفات آنها در کائنات به صورت اعجاز و خوارق در موارد بسیار، از حقایق مسلّم تاریخ است و انکار آن خردمندانه نیست[۴۱].
آیت الله مکارم شیرازی در این زمینه میگوید: «آصف بن برخیا با اطلاع بر قسمتی از علم الکتاب و اسم اعظم، قادر بر انجام چنین کارهای خارقالعاده و باعظمتی شد. حال با توجه به اینکه حضرت علی(ع) دارای تمام علم الکتاب بود و کل اسم اعظم را میدانست، آیا قدرت او قابل مقایسه با آصف بن برخیاست؟ از این بحث میتوان پلی به ولایت تکوینیه ائمه اطهار(ع) زد؛ زیرا معنای علم تکوینی آن نیست که نعوذ بالله ما معتقد باشیم علی(ع) خالق السماوات والأرضین بود، بلکه معنای آن این است که آن بزرگواران به اذن پروردگار میتوانستند تصرفاتی در عالم هستی داشته باشند؛ شبیه کاری که آصف بن برخیا انجام داد»[۴۲].[۴۳]
دیدگاه سوم: وساطت فاعلی فراگیر امام (ولایت بر تکوین)
برخی از علما معتقدند که اهل بیت(ع) ولایت بر تکوین داشته و در کل مجاری هستی دارای تصرف تکوینی هستند. این گروه تبیینهای مختلفی از خود ارائه کردهاند که گاه تضادهایی هم با یکدیگر دارد. نقطه اشتراک همه این نظرات این است که ائمه اطهار(ع) فراتر از انجام معجزه بر مجاری عالم تکوین مانند خلق و رزق هم ولایت دارند و خداوند به واسطه این ذوات مقدسه است که فیوضات مادی و معنوی خود را به مخلوقان میرساند. قایلان به این نظر را میتوان در دو گرایش عمده جای داد: گرایش حدیثی و گرایش عقلی (فلسفی و عرفانی). منظور ما از گرایش حدیثی کسانی هستند که عمدتاً نظر مثبتی نسبت به فلسفه (به عنوان یک علم) و عرفان نداشتهاند[۴۴].
برخی از افراد این جریان که قایل به وساطت فاعلی بالجمله برای اهل بیت(ع) بوده و در این زمینه صاحب اثر مکتوب هستند عبارتاند از:
شیخ احمد احسائی: أحمد بن زین الدین بن ابراهیم (رجب ١١۶۶ - ذیقعده ١٢۴١) فقیهی شیعی است که گروه شیخیه به وی منسوب بوده و اندیشههای خود را وامدار اویند. به تبع نشر اندیشههای شیخ احمد احسائی عکسالعملهای مختلفی در جامعه علمی شیعی به وجود آمد؛ به گونهای که گروهی به شدت از آرا و شخصیت علمی او دفاع کردند. به طوری که ادعا شد شیخ خدمت حضرت حجت(ع) رسیده است[۴۵]؛ و در مقابل گروهی دیگر با آنان مقابله کرده و حتی حکم به تکفیر او دادند[۴۶]. درباره زندگی شیخ احمد احسائی در منابع مختلف کموبیش اشاراتی شده است که مهمترین آن شرح حالی است که توسط فرزند وی عبدالله احسائی نگاشته شده است و مدعی اوصاف و فضایل زیادی برای پدر خود شده است[۴۷].
احسائی معیار اصلی را کتاب خدا و احادیث معصومان(ع) معرفی میکند و هر آنچه را غیر این راه میداند مذموم میشمارد. احسائی در مورد فلسفه دیدگاهی دوگانه دارد. وی ضمن تمجید از فلاسفه نخستین مانند ارسطو و افلاطون آنان را پیامبر و یا شاگرد انبیا میداند و به تأویل برخی از سخنان ایشان بر اساس مبانی اسلامی پرداخته است[۴۸]. اما وی در مورد فلاسفه متأخر و به خصوص ملاصدرا نظری متفاوت دارد. وی معتقد است برخلاف ادعای ملاصدرا که حکمت خود را محصول تدبر در آیات الهی میداند بیشتر مطالب حکمت متعالیه با کلمات اهل بیت(ع) مطابقت ندارد و عرضه آنها بر ذهن بدون توجه نقادانه، موجب دوری جستن از پذیرش حق خواهد شد[۴۹]. او همچنین با عرفان سر ناسازگاری داشته و محیالدین عربی را با عنوان ممیتالدین و کتاب فتوحات وی را حتوفات تعبیر میکند[۵۰]. به علاوه بنای مذهب اهل تصوف را بر خیال بودن وجود عالم از جزئی و کلی برمیشمرد[۵۱]. با این حال باید گفت اگرچه شیخ احمد احسائی بر معیار و میزان بودن کتاب خدا و احادیث معصومان(ع) تصریح نموده و این دو را ملاک ارزیابی سخنان خویش برشمرده است، در کتابهای خود از ذکر اصطلاحات فلسفی و عرفانی اجتناب نکرده و در بسیاری از موارد - همچنان که خواهیم دید- به تطبیق معارف قرآنی با این اصطلاحات پرداخته است.
احسائی شرح مبسوطی بر زیارت جامعه دارد که در آن دیدگاههایش درباره جنبههای تکوینی امام را بیان کرده است. وی در توضیح این عقیده که پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) برترین مخلوقات و واسطه فیض هستند ایشان را علل اربعه (علت فاعلی، مادی، صوری و غایی) عالم میداند[۵۲]. او در تشریح این علل اربعه بودن ائمه(ع) معتقد است چون ائمه(ع) محل مشیت و اراده خداوند هستند و اراده آنان اراده خداست، علت فاعلی موجودات جهاناند؛ و چون موجودات از شعاع انوار وجودی آنان است، آنان علل مادی عالماند؛ و چون صورتهای اشیا از صورتهای مقامات و حرکات و اعمال آنان است صورت مؤمنان همانند صورت ائمه(ع) و صورت کافران مخالف صورت آنان است. بنابراین آنان علل صوری موجودات نیز هستند. به نظر او به این دلیل که اگر ائمه(ع) نبودند هیچ چیزی آفریده نمیشد آنان علل غایی عالم نیز هستند[۵۳].
به جز این موارد که در عبارات خود شیخ احمد موجود است مطالبی نیز دیگران به او نسبت دادهاند. برای مثال تنکابنی از او نقل میکند که او قایل بوده است که نمازگزار باید در نماز در ﴿إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾[۵۴] حضرت امیرالمؤمنین را اراده کند؛ چراکه خداوند مجهولالکنه است و آنچه در ذهن میآید مخلوق انسان است[۵۵]. پس باید وجه الله که همان امیرالمؤمنین است اراده شود[۵۶]. تنکابنی همچنین نقل میکند که شیخ احمد قایل بود که خدا ائمه(ع) را آفرید و ائمه(ع) آسمانها و زمین را به اذن او خلق کردند[۵۷].
یکی از مهمترین منتقدان احسائی به نام سید محمدباقر شفتی معروف به سید حجة الاسلام در رسالهای در پاسخ به پرسشهایی درباره احسائی عقاید او را اینگونه فهرست میکند:
- علی بن ابیطالب(ع) خالق سماوات و ارضین است؛
- اینکه خداوند اسم مخصوصش را که الله باشد به ایشان تشریفاً و اکراماً کرامت فرموده است، پس در قرآن از وی در بسیاری از مواضع آن جناب مراد است؛ مثل ﴿أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ﴾[۵۸]؛ ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾[۵۹]؛ ﴿اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا﴾[۶۰] و مانند آن؛
- اینکه مرجع و مقصد ضمیر ﴿إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾ آن جناب است؛
- اینکه ائمه(ع) علل اربعه عالماند؛
- معراج نبی به طرح هر یک از عناصر در مقامشان بوده و به جسم طبیعی عروج نفرموده است؛
- اینکه بعد از موت شخص انسانی هر یک از عناصر متفرق ملحق به کلش میشوند و عود به این جسم طبیعی نیست، بلکه به جسم دیگر است که آن را (هورقلیا) میگویند[۶۱].
سید زین العابدین طباطبایی ابرقویی: مرحوم سید زین العابدین طباطبایی ابرقویی در سال ۱۳۰۸ق در ابرقوی یزد متولد شد. وی جهت تحصیلات حوزوی وارد حوزه علمیه اصفهان شد و از محضر علمایی چون شیخ محمدتقی اصفهانی، شیخ عبدالحسین نجفی، سیدمحمدباقر درچهای و حاج محمدجواد بیدآبادی بهرههای فراوان برد. از وی حدود ۲۰ رساله و اثر باقی مانده است. ایشان از کسانی است که ولایت تکوینی کلیه را میپذیرد. مهمترین اثر وی در این زمینه کتاب ولایت المتقین است که برخی ابحاث آن در کتب دیگران مانند مرحوم میرجهانی عیناً تکرار شده است. وی درباره نسبت دادن خلق و رزق به ائمه اطهار(ع) با تفکیک بین دو مقام ثبوت و اثبات معتقد است: اولاً با توجه به معجزات برخی پیامبران مانند حضرت عیسی(ع) چنین نسبتی مستلزم شرک و کفر نیست؛ ثانیاً با استناد به برخی روایات مانند حدیث مشیت[۶۲] میتوان وقوع این نسبت را هم ادعا کرد[۶۳]. وی درباره حدیث مشیت و معنایابی حرف جر باء تحقیقات مفصلی میکند که در نوع خود جهت روشنگری مبحث وساطت فاعلی بسیار کارگشا و بینظیر است، و در جای خود بدان اشارت خواهد شد. وی همچنین با استناد به حدیث «قُولُوا إِنَّا عِبَادٌ مَرْبُوبُونَ وَ قُولُوا فِي فَضْلِنَا مَا شِئْتُمْ» معتقد است که این روایت در حقیقت یک اصل و قانون است که با توجه به آن میتوان فضایلی را برای اهل بیت(ع) ثابت کرد. از جمله اینکه با تکیه بر این اصل میتوان ادعا کرد که خداوند اختیار دنیا و آخرت را به دست امام(ع) و ملک طلق او قرار داده است و او هم به هر کسی که بخواهد، میتواند عطا کند[۶۴]. وی این را منافی با الوهیت و ربوبیت ندانسته و در همین راستا به برخی روایات هم استناد کرده[۶۵]، و میگوید: چه اشکالی دارد که خداوندِ فَعَّالُ مَا يَشَاءُ الَّذِي لَا يُسْأَلُ عَنْ فِعْلِهِ، علوم و معارف را در یک محل بگذارد، و مال و منال و ثروت و بهره دنیا و آخرت را در خزینهای بنهد و امر فرماید که هرکس فیض دنیوی و اخروی میخواهد، برود خدمت خزینهدار و کلیددار. با کمال ذلت و انکسار کشکول گدایی را مقابل روی گرفته حاجت خود را مسئلت نماید[۶۶].
همچنین وی در جای دیگری با استناد به آیه ﴿ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى﴾[۶۷]، تصریح میکند که هیچ کمالی برای ممکن الوجود متصور نیست، مگر اینکه پیامبر اکرم(ص) و ائمه(ع) آن را دارا هستند[۶۸].
سید حسن میرجهانی: علامه آیتالله سید محمد حسن میرجهانی طباطبایی در ذیقعدة الحرام ۱۳۱۹ق (۱۲۷۹ش) در قریه محمدآباد جرقویه سفلی از توابع استان اصفهان به دنیا آمد. در اصفهان از محضر بزرگانی همچون عالم فرزانه آقای شیخ محمدعلی حبیبآبادی و آقای شیخ علی یزدی بهره برد، و به فراگیری فقه، اصول و منطق اهتمام ورزید. او تحصیلات خود را در حوزه علمیه نجف ادامه داد و از جمله یاران خاص آیتالله العظمی آقاسیدابوالحسن اصفهانی گردید. مرحوم میرجهانی در بیستم جمادی الثانی ١۴١٣ق (۱۳۷۱ش) فوت و در بقعه علامه مجلسی در اصفهان به خاک سپرده شد.
مرحوم میرجهانی کتابهای زیادی دارد، ولکن به طور ویژه در کتاب ولایت کلیه نظرات خود را درباره وساطت فاعلی اهل بیت(ع) و همچنین گستره آن بیان نموده است. ایشان معتقد است وقتی معجزات را که جزئیاتاند، میتوان به اهل بیت(ع) منتسب کرد و مستلزم شرک و تفویض نیست، چه اشکالی دارد که امور کلی عالم مانند خلق و رزق را نیز به آنان منتسب کنیم[۶۹].
به علاوه وقتی وساطت فاعلی برای ملائکه شرک و تفویض نیست، چرا برای ائمه(ع) که ملائک خدمتگزار ایشاناند، شرک و تفویض باشد[۷۰]؟ وی صریحاً میگوید که میتوان پیامبر اکرم(ص) و ائمه(ع) را محیی و ممیت نامید. او در تفسیر این عبارت میگوید فراتر از اماته و احیایی که به شکل موجبه جزئیه در برخی معجزات و خوارق عادت توسط پیامبران و امامان رخ داده، میتوان به شکل موجبه کلیه به این مقام معتقد شد؛ یعنی اینکه زنده کردن و میراندن به طور کلی به اذن خدا و به دست ایشان باشد. او تأکید میکند که اگر نسبت دادن این امور به اسرافیل (فرشته زنده کردن مردگان) و عزرائیل (فرشته قابض ارواح) صحیح است، چرا نسبت به ائمه(ع) که دارای مقام ولایت کلیه هستند جایز نباشد[۷۱]؟ او به طور خلاصه نظر خویش درباره اهل بیت(ع) را چنین جمعبندی میکند: طبق احادیث صحیحه متواتره و مستفیضه و اخبار معتبره اعتقاد ما در حق چهارده معصوم(ع) و اخباری که تفویض امر به ایشان شده، این است که آنها بندگان خدا و آفریدههای او و روزیخواران و محتاجان و فقرا به سوی او میباشند...؛ و اما راجع به افاضههایی که خدای متعال به ایشان لطف و عنایت فرموده و اختصاص به ایشان داده و غیر از ایشان از ملایکه مقربین و انبیا و مرسلین تا چه رسد به عموم مخلوقات همه از آن محروماند آن است که ایشان را مثل اعلای ربوبیت خود قرار داده و نورهای ایشان را هشتاد هزار سال یا زیادتر و کمتر بنا بر اختلاف روایات وارده آفریده، و پس از آن همه مخلوقات را از شعاعهای نورهای ایشان آفریده و ایشان را واسطه در میان خود و سایر مخلوقات قرار داده در ادا و رسانیدن فیوضات به آنها، و ایشان را در منع و عطا دستهای باز خود گردانیده در جمیع امور تکوینیه و تشریعیه[۷۲].
سید علی آقا نجفآبادی: ایشان از بزرگان حوزه علمیه اصفهان به شمار میرفت. نظرات وی عملاً جریانی مقابل مرحوم درچهای درست کرده بود که منکر ولایت تکوینی بود. وی دارای گرایشی کاملاً فلسفی است. از وی نقل شده است که صفات کمالیه ائمه(ع) مانند خداوند، نامتناهی است و تنها تفاوت ائمه(ع) با خداوند در امکان و وجوب است[۷۳]. هر چند از وی نوشتهای به جای نماندهاما شاگردانی دارد که به خوبی نمایانگر دیدگاههای او هستند. از جمله شاگردان او سید علی علامه فانی است که کتب متعددی در مسائل کلامی نگاشته. او ائمه(ع) را ظل الله و آفریدهشده از پرتو نور احدیت میداند که صاحب مقام وحدت حقه ظلیهاند؛ یعنی اینکه متصف به صفات ربوبی و جامع صفات ربوبیه و جامع جمیع صفات جلال و جمال و کمال حقاند. وی با تأثیرپذیری از استادش تنها صفتی را که ائمه(ع) در آن با خدا مشترک نیستند وجوب وجود میداند و بقیه صفات الهی را در ائمه(ع) ثابت میداند[۷۴].
آیت الله وحید خراسانی: از برخی بیانات و سخنرانیهای ایشان برداشت میشود که ایشان وساطت فاعلی بالجمله اهل بیت(ع) در امور تکوینی عالم را پذیرفته است: دو کلمه باید هدف باشد لیس الا: یکی خدا، یکی راه خدا. جزء خدا و جزء صراط خدا، باید قلم بر همه و هرچه و هر که کشید. فقط خدا، امام زمان. اوست من منه الوجود؛ دوم کسی است که به الوجود؛ و غیر از این "ب" و "من"، این ابتدا و این ما یبتدئ به، ابداً هیچکس کارهای نیست، هیچ چیزی مطرح نیست[۷۵].
عمر گذشت، ما نفهمیدیم چه باید بکنیم. دو کلمه باید عملی بشود در اعتکاف. آن دو کلمه این است. این تعبیراتی که در بین مردم هست، اینها ریشههایی دارد. حرف حساب دو کلمه است. آن دو کلمه چیست؟ یکی من منه الوجود، یکی من به الوجود. یکی آن کس که از او هرچه هست، هست، دوم آن کسی که به او هرچه هست، هست. اعتکاف وقتی اعتکاف است که معتکف وارد بشود در مسجد [و] خارج بشود. ارتباطش با دو نقطه تمام بشود: اول. من منه الوجود، و او ذات قدوس حق متعال است؛ دوم. من به الوجود، و او ولیّ عصر امام زمان(ع) است. اعتکاف جوهرش این است[۷۶].
ایشان در سخنی دیگر فرمودهاند: از آنجا که رسول اکرم(ص) مَن به الوجود و کمالات وجود ماست، و واسطه تربیت تکوینیه و تشریعیه رب العالمین نسبت به ماست، و بر هر مسلمانی به هدایتی که به مبدأ و معاد و مَنْ أَرْسَلَ اللَّهُ وَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ فرموده حق حیات ابد دارد، به مقتضای ادراک عقل به وجوب شکر منعم، و حکم شرع به لزوم مودت ذیالقربی: ﴿قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى﴾[۷۷]؛ و اینکه فاطمه(س) احب و أقرب خلق به رسول خداست، وظیفه ما این است که در این مصیبت کبری که ناموس خدا و بضعه خاتم انبیا و کفو سید اوصیا و مادر ائمه هدی نیمه شب غریبانه دفن شد، و قبر او که گنجینه اسرار خداست مخفی مانْد، بپا خیزیم و آنچه در توان داریم، در تعظیم شعائر روز شهادت او انجام دهیم؛ چون شهادت آن حضرت سند احقاق حق اول المظلومین است: ولم أر مثله حقا أضیعا[۷۸].
استناد آیتالله وحید به حدیثی که مرحوم کراجکی ذیل آیه ٧۴ سوره توبه آورده است[۷۹] نشان از آن دارد که منظور ایشان از عبارات پیشگفته وساطت فاعلی اهل بیت(ع) است[۸۰].
آیت الله شیخ محمد علی اراکی: مرحوم آیتالله اراکی جزوه مختصر ولی بسیار مفیدی در باب ولایت تکوینی نگاشتهاند که در آن ضمن رد قول وهابیت به اشکالات در مورد ولایت تکوینی پاسخ گفتهاند. در قسمتی از آن به وساطت فاعلی بالجمله تصریح شده است: ایشان دارای قدرت و مالکیت مطلقه در جمیع اجزای کون از سماوی و ارضی میباشند؛ فَتَأَمَّلْ وَ لَا تَغْفُلْ، وَ اللَّهُ الْعَالِمُ وَ هُوَ الْعَاصِمُ؛ و از ما ذکرنا معلوم شد که مراد شیعه اثناعشریه از ولایت مطلقه تکوینیه قوه تصرف داشتن و قلب و تقلیب نمودن در اجزای عالم کون و وجود است به اعم از سماویات مثل فلق قمر و رد شمس یا نحو آنها از تصرفات در کرات سماویه و ارضیات مثل خسف و غرق و احیا و موت و رزق و ولد و امثال ذلک بدون اینکه محدود باشد به حدی خاص[۸۱].
امام خمینی: اولاً ولایت تکوینی به معنای وساطت فاعلی را معتقد است و میگوید که این امر مستلزم تفویض مستحیل نیست؛ ثانیاً بیان میکند که تفویض امر عباد به روحانیت کاملهای که مشیتش فانی در مشیت حق و ارادهاش ظل اراده حق باشد و اراده نکند مگر آنچه را حق اراده کند و حرکتی نکند مگر آنچه که مطابق نظام احسن است چه در خلق و ایجاد و چه در تشریع و تربیت، مانع ندارد، بلکه حق است و این حقیقتاً تفویض نیست[۸۲]. بنابراین مانعی ندارد که چون لیلة القدر لیله توجه تام ولیّ کامل و ظهور سلطنت ملکوتیه اوست به توسط نفس شریف ولیّ کامل و امام هر عصر و قطب هر زمان... تغییرات و تبدیلات در عالم طبع واقع شود. پس هر یک از جزئیات طبیعت را خواهد بطیء الحرکه کند، و هر یک را خواهد سریع کند، و هر رزقی را خواهد توسعه دهد، و هر یک را خواهد تضییق کند و این اراده حق است و ظل و شعاع اراده ازلیه و تابع فرامین الهیه است[۸۳].
حضرت امام تصریح میکند که هیولای عالم امکان مسخر و به دست ولیّ است و او هر طور بخواهد آن را تغییر میدهد[۸۴]. وی در جای دیگری ائمه(ع) را صاحب مقام مشیت مطلقه میداند[۸۵].
مرحوم سید جواد کربلایی: یکی از مهمترین شرحهای زیارت جامعه را با نام الانوار الساطعه فی شرح زیارت الجامعه در پنج جلد نگاشته است. رویکرد غالب این کتاب برجسته کردن ولایت تکوینی اهل بیت(ع) در فرازهای مختلف زیارت جامعه است. در جلد نخست این کتاب نویسنده بحث مفصلی درباره ولایت تکوینی اهل بیت(ع) مینماید و فاعلیت آنان را از دو راه (بیانات کلی و مفاهیم) و (معجزات و مصادیق) ممکن میداند. وی تصریح میکند که اینکه قایل شویم سماوات و ارض به دست امیرالمؤمنین(ع) و ائمه اطهار(ع) نگه داشته شده است نه شرک است و نه غلو؛ چراکه همگی به اذن خداوند است[۸۶].[۸۷]
توحید افعالی
یکی از مراتب و اقسام توحید، توحید افعالی است که اجمالاً به این معناست که خداوند آفریدگار همه اشیا، فاعل همه افعال و مؤثر همه آثار است. توحید افعالی یعنی درک و شناختن اینکه جهان با همه نظامات و سنن و علل و معلولات و اسباب و مسببات، فعل او و کار او ناشی از اراده اوست. موجودات عالم همچنان که در ذات استقلال ندارند و همه قائم به او و وابسته به اویند و او به تعبیر قرآن «قیّومِ» همه عالم است، در مقام تأثیر و علیت نیز استقلال ندارند، و در نتیجه خداوند همچنان که در ذات شریک ندارد در فاعلیت نیز شریک ندارد. هر فاعل و سببی، حقیقت خود و وجود خود و تأثیر و فاعلیت خود را از او دارد و قائم به اوست. همه حولها و قوهها «به او» است «مَا شَاءَ اللَّهُ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِهِ، لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ»[۸۸].[۸۹]
وساطت فاعلی اهل بیت(ع) با توجه به بررسی کلامی و فلسفی
وساطت فاعلی اهل بیت به عنوان گروه خاص و منتخبی از مخلوقات میتواند در ذیل تمام نظریات پیشگفته فلسفی قرار گیرد. یعنی این سببیت را میتوان به عنوان علیت طولی تفسیر نمود؛ همچنان که جانمایی آن به عنوان علیت اعدادی خالی از مشکل است. همچنین کلمه وساطت این ظرفیت را دارد که اگر کسی اطلاق علیت بر اسباب مادی را برنتافت، باز در پرتو تشان و مظهریت، سببیت اهل بیت(ع) را توجیه کند. ممکن است گفته شود که بنا بر تفسیر علیت به تشان و مظهریت عرفانی عملاً انکار اصل علیت و وساطت فاعلی است، مخصوصاً که گاه نقش وجودها و علل واسطه را به نقش صورت در آینه تفسیر کردهاند که آن تنها حقیقت و صورت صاحب عکس را نشان میدهد و از خود هیچ فعل و اثری ندارد؛ اما تأکید نمودیم که مقررین معاصرِ این نظریه سعی در تفسیر آن بدون کمترین اصطکاکی با اصل علیت دارند و آن را نه انکار علیت بلکه ترقیق و تلطیف آن مینامند. در هر سه نگاه میتوان فعل را مستند به مخلوق نمود. همچنین از حیث کلامی باید اذعان کرد که تنها نظریه امامیه که مبتنی بر امر بین الامرین است این قابلیت را دارد که انتساب فعل به مخلوق را بدون منافات با توحید افعالی توجیه نماید؛ چراکه نظریات دیگریا فاعلیت حقیقی مخلوقات را زیر سؤال بردهاند (اشاعره) و یا اینکه دامنه توحید افعالی را ضیق نمودهاند (معتزله). در نگاهی دقیقتر ارتباط توحید افعالی و وساطت فاعلی اهل بیت(ع) را در دو بخش میتوان پیگیری نمود:
- اصل وساطت فاعلی: مهمترین دلیل کسانی که وساطت فاعلی اهل بیت(ع) و همچنین وقوع خارق عادت از آنان را قبول ندارند، اعتقاد به توحید افعالی و تفسیر خاص از آن است که بر اساس آن هرگونه فعلی (چه خارقالعاده و چه غیر خارقالعاده) مستقیماً منتسب به خداست. کسانی که ولایت تکوینی را منافی با توحید افعالی میدانند، در حقیقت معتقدند که غیر خدا نمیتواند صفات الهی را داشته باشد، و از جمله صفات الهی ولایت است. این استدلال در کتب وهابیت و همچنین آثار داخلی که در راستای آنها نگاشته شده است مانند درسی از ولایتِ برقعی به طور مشهودی تکرار و پرورانده شده است. این در حالی است که صفات الهی بالذات مختص خداست، اما به صورت تبعی میتواند به مخلوق متصف شود. در همین راستاست که ممکن است مخلوقی عین الله الناظره شود و بالاتر از آن مثل الاعلی شود؛
- گستره وساطت فاعلی: نکته مهم در بحث ارتباط توحید افعالی با وساطت فاعلی اهل بیت(ع) بیش از آنکه متوجه اصل وساطت فاعلی باشد، متوجه گستره آن است؛ قبلاً گذشت که برخی از کسانی که وساطت فاعلی بالجمله اهل بیت(ع) را رد میکنند یکی از دلایل خود را منافات این اعتقاد با توحید افعالی ذکر میکنند. با این توضیح که خرق عادت کردن اهل بیت(ع) و بلکه اولیای الهی امری پذیرفته شده است، اما اینکه این وساطت بالجمله باشد و در تمامی امور عالم مانند خلق و رزق سریان داشته باشد، با توحید افعالی و آیات مرتبط با آن منافات دارد[۹۰]. این منافات برای نگارنده روشن نیست؛ به این معنا که اگر وساطت فاعلی با توحید افعالی خداوند منافات دارد، تفصیل در بالجمله یا فیالجمله بودن آن معنای روشنی نخواهد یافت؛ چراکه حتی در صورت منافات یک مورد از آن هم روا نیست. اما اگر منافاتی دیده نمیشود، همانگونه که در وساطت فی الجمله و انجام کرامات بدان معتقدند باید در وساطت بالجمله هم به این عدم منافات معتقد شوند. به دیگر سخن منافات یا عدم منافات ولایت بر تکوین با توحید افعالی در نوع تفسیر فلسفی از سببیت و علیت و نوع نگاه کلامی به مسئله خلق افعال نهفته است و نه بالجمله و فی الجمله بودن وساطت. پس، از حیث توحید افعالی اشکالی متوجه وساطت فاعلی حتی با گستره حداکثری وجود ندارد و قابل جمع با آن است. بله ممکن است کسی وساطت بالجمله را قابل اثبات با آیات و روایات نداند، ولکن این دلیل مجزایی است که ربطی به بحث توحید افعالی ندارد[۹۱].
منابع
پانویس
- ↑ محمدتقی مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج۲، ص۹۱.
- ↑ عبدالرسول عبودیت و مجتبی مصباح، خداشناسی فلسفی؛ ص۵۱.
- ↑ ملاصدرا، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الأربعة، ج۲، ص٢٢١-٢٢۴.
- ↑ حاجی سبزواری، شرح منظومه، ج۲، ص۴٠۸-۴٠۹.
- ↑ ملاصدرا، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۲، ص۲۲۰.
- ↑ ملاصدرا، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۲، ص۲۲۱.
- ↑ ملاصدرا، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۲، ص۲۲۲.
- ↑ ملاصدرا، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۲، ص۲۲۳.
- ↑ محمدتقی مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج۲، ص۹۱-۹۳.
- ↑ صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۲۲.
- ↑ صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۲۵.
- ↑ ر.ک: نصیر الدین طوسی، تلخیص المحصل، ص۴۲۵ و ۴۲۶ و ۴٢٩؛ ابن میثم بحرانی، قواعد المرام فی علم الکلام، ص١٧٣ و ١٧۴.
- ↑ در این زمینه عبدالجبار معتزلی مینویسد: أَنَّ الْإِمَامَ إِنَّمَا يُرَادُ لِأُمُورٍ سَمْعِيَّةٍ، كَإِقَامَةِ الْحُدُودِ وَ تَنْفِيذِ الْأَحْكَامِ وَ مَا شَاكَلَهُمَا (عبدالجبار معتزلی، المغنی، ج۲۰؛ همو، الامامة، ج۱، ص۳۹؛ قوام الدین مانکدیم، شرح الاصول الخمسه، ص۵٠٩؛ سعدالدین تفتازانی، شرح العقائد النسفیه، ص۱۰؛ ابوبکر باقلانی، تمهید الاوائل و تلخیص الدلائل، ص۴٧٧؛ عضدالدین ایجی، شرح المواقف، ج٨، ص٣۴۶).
- ↑ ر.ک: احمدحسین شریفی، خاتمیت، امامت و مهدویت، ص۷۱؛ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۴، ص۷۱۹ و ۷۲۰.
- ↑ صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۲۷.
- ↑ ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۲۷، ص٢۵.
- ↑ در پایان فصل چهارم به این احادیث اشاره خواهد شد.
- ↑ برخی فراعنه مصر را میتوان از این دسته دانست که با ساختن اهرام و مجسمههایی مانند ابوالهول کار را به جایی رساندند که فرعون زمان حضرت موسی(ع) ادعای خدایی نمود (﴿فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى﴾ «و گفت: من پروردگار برتر شمایم،» سوره نازعات، آیه ۲۴؛ ﴿وَنَادَى فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قَالَ يَا قَوْمِ أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي أَفَلَا تُبْصِرُونَ﴾ «و فرعون در میان قوم خود بانگ برداشت و گفت: ای قوم من! آیا پادشاهی مصر از آن من نیست در حالی که این جویبارها از زیر (کاخ) من روان است؟ آیا نمیبینید؟» سوره زخرف، آیه ۵۱).
- ↑ مانند اینکه پیامبر(ص) فرمودند: «هر کس مجسمهای بسازد، در روز قیامت، خداوند از او میخواهد که در مجسمهاش بدمد و او از انجام این کار ناتوان است» (شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج١٧، ص٢٩٧، ح٢٢۵٧۴).
- ↑ أَنَّ الظَّاهِرَ أَنَّ الْحِكْمَةَ فِي التَّحْرِيمِ هِيَ حُرْمَةُ التَّشَبُّهِ بِالْخَالِقِ فِي إِبْدَاعِ الْحَيَوَانَاتِ وَ أَعْضَائِهَا عَلَى الْأَشْكَالِ الْمَطْبُوعَةِ، الَّتِي يَعْجِزُ الْبَشَرُ عَنْ نَقْشِهَا عَلَى مَا هِيَ عَلَيْهِ، فَضْلًا عَنْ اخْتِرَاعِهَا (مرتضی الانصاری، المکاسب المحرمه، ج۱، ص١٨۵).
- ↑ صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۳۰.
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۲۵، ص٢۶۴ و ٢۶۵.
- ↑ صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۳۳.
- ↑ محی الدین ابن عربی، فصوص الحکم، ص١٣۴-۱٣٧؛ همو، الفتوحات المکیة، ج۲، ص٢۴۶-٢۵٢؛ سید جلالالدین آشتیانی، شرح مقدمه قیصری، ص٨۵۵-٩۴١.
- ↑ حسن بن یوسف حلی، مناهج الیقین فی أصول الدین، ص۴٧۲-۴٧۹؛ سیدشریف علی بن محمد جرجانی، شرح المواقف، ج۸، ص٣۴۵-٣۶١؛ سعد الدین تفتازانی، شرح المقاصد، ج۵، ص٢٣٢-٢٣۴ و ٢۶٩-۲۷۶.
- ↑ جمعی از نویسندگان، امامتپژوهی، ص۱۷۷ و ۱۷۸.
- ↑ سعدالدین تفتازانی، شرح المقاصد، ج۲، ص۱۰۶.
- ↑ شیخ مفید، اوائل المقالات، ص۶٨.
- ↑ شیخ مفید، اوائل المقالات، ص۶۸ و ۶۹.
- ↑ علی ربانی گلپایگانی، «نقش فاعلی امام در نظام آفرینش»، انتظار موعود، ش ۲۹، تابستان ۱۳۸۸، ص١۴.
- ↑ ر.ک: علی دشتی، تخت پولاد، ص۷۵. در نقد این کتاب و انتساب آن به مرحوم درچهای کتابی با نام ستارهای از شرق منتشر شده است که نویسنده خود از خاندان درچهای میباشد.
- ↑ سرآغاز این سؤالات درباره نگاه درچهای به ولایت تکوینی اتفاقات مشابهی است که از زبان شاگردان ایشان نقل شده است. به طوری که برمیآید که وی هرگونه تفویض امور به ائمه(ع) ولو فی الجمله را قبول نداشته است. به عنوان نمونه مرحوم اشرفی اصفهانی با اشاره به حساسیت درچهای نسبت به بعضی صحبتهای عوام الناس میگوید: «اگر کسی میگفت امام حسین(ع) شفایت بدهد یا...، حضرت آقا پرخاش میکردند که از گفتهات توبه کن و بگو خدا به حق امام حسین(ع) شفایت بدهد» (سید تقی درچهای، ستارهای از شرق، ص٣۶۴).
- ↑ سید عبدالحسین طیب، کلم الطیب در تقریر عقاید اسلام، ص۹۳؛ همچنین ر.ک: همو، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۷.
- ↑ محمدصفر جبریلی، سیری در تفکر کلامی معاصر، ص۴١٧.
- ↑ یکی از کتابهای او با نام بتشکن یا عرض اخبار اصول بر قرآن و عقول با عنوان عربی کسر الصنم بارها در کشورهای عربی منتشر و توزیع شده است.
- ↑ ابوالفضل برقعی، احکام قرآن، ص۲۵ و۴۶.
- ↑ ابوالفضل برقعی، احکام قرآن، ص٣۶٨.
- ↑ صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۵۵.
- ↑ آیاتی مانند ﴿إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ﴾ «فرمان او جز این نیست که چون چیزی را بخواهد بدو میگوید: باش! بیدرنگ خواهد بود» سوره یس، آیه ۸۲؛ ﴿إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَنْ تَزُولَا وَلَئِنْ زَالَتَا إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ﴾ «خداوند، آسمانها و زمین را از اینکه از جای بروند باز میدارد و اگر از جای بروند پس از وی هیچ کس آنها را نگاه نخواهد داشت» سوره فاطر، آیه ۴۱؛ ﴿وَهُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ﴾ «و اوست که بادها را پیشاهنگ رحمت خویش (باران)، نوید دهنده میفرستد» سوره اعراف، آیه ۵۷؛ ﴿إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى﴾ «خداوند شکافنده هسته و دانه است» سوره انعام، آیه ۹۵؛ ﴿اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ﴾ «خداوند آفریننده هر چیز است» سوره رعد، آیه ۱۶؛ ﴿إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ﴾ «داوری جز با خداوند نیست» سوره انعام، آیه ۵۷؛ ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً﴾ «میخواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰؛ ﴿اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا﴾ «خداوند، جانها را هنگام مرگشان میگیرد» سوره زمر، آیه ۴۲؛ همچنین در آیه ﴿إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ﴾ «بیگمان این خداوند است که بسیار روزیبخش توانمند استوار است» سوره ذاریات، آیه ۵۸. ضمیر (هو) در قالب ضمیر فصل به همراه ادات تعریف (ال) به کار رفته است که نشانگر حصر است؛ یعنی خداوند تنها روزیدهنده است.
- ↑ لطف الله صافی گلپایگانی، ولایت تکوینی و ولایت تشریعی، ص٢۶.
- ↑ لطف الله صافی گلپایگانی، ولایت تکوینی و ولایت تشریعی، ص۸۶ و ۸۷. همچنین ر.ک: ص۴٣.
- ↑ ناصر مکارم شیرازی، آیات ولایت در قرآن، ص٣٢۴.
- ↑ صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۵۹.
- ↑ گرایش حدیثی لزوماً به معنای اخباریگری نیست؛ یعنی ممکن است شخصی در مسائل کلامی حدیثگرا باشد، ولکن در مسائل فقهی اخباریمسلک نباشد. در این گرایش گاه علاوه بر بیمهری به مبانی فلسفی و عرفانی، برخی نظریات فلسفی نقد شده است که در این میان قاعده الواحد در صدر همه آنها قرار دارد.
- ↑ محمدباقر خوانساری، روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، ج۱، ص۹۱.
- ↑ دیدگاه خاص وی در باب معاد جسمانی باعث تکفیر او توسط برخی علما مانند ملامحمدتقی برغانی از علمای پرنفوذ قزوین شد. این رویداد به سالهای آخر حیات شیخ احمد احسائی و توقف او در قزوین برمیگردد. تنکابنی در قصص العلما به شکل مفصلی به دیدار برغانی و احسائی در قزوین اشاره کرده است (میرزا محمد تنکابنی، قصص العلما، ص۴٢-۴٣).
- ↑ عبدالله احسائی، شرح احوال شیخ احمد احسائی، ص۲۵. بر طبق این گزارش شیخ احمد در یکی از روستاهای احسا در شرق عربستان به دنیا آمد و تا سنین نزدیک به بیست سالگی علوم مرسوم روزگار خویش را فرا گرفت. با حمله حاکم سعودی به احسا، به کربلا و نجف مهاجرت کرده و در درس عالمانی مانند سیدمهدی بحر العلوم و محمدباقر وحید بهبهانی حضور یافت. در مدت حضور در عتبات عالیات از بعضی مراجع مانند شیخ جعفر کاشف الغطاء، سیدمهدی بحر العلوم، مرحوم صاحب ریاض و میرزا محمدمهدی شهرستانی اجازه روایت دریافت کرد.
- ↑ شیخ احمد احسائی، شرح العرشیه، ص٢٧۴ و ٢٩٣.
- ↑ شیخ احمد احسائی، شرح العرشیه، ص۱۵۶ و ۲۳۰.
- ↑ شیخ احمد احسائی، شرح زیارت جامعه کبیره، ج۳، ص١۵۴.
- ↑ شیخ احمد احسائی، جوامع الکلم، ج١، ص٨۶.
- ↑ شیخ احمد احسائی، شرح زیارت جامعه کبیره، ج۳، ص۶۵، ۲۹۶-۲٩۸؛ ج۴، ص۴۷-۴۸ و ۷۸-۸۰.
- ↑ شیخ احمد احسائی، شرح زیارت جامعه کبیره، ج۴، ص۴٨-٧٩.
- ↑ «تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم» سوره فاتحه، آیه ۵.
- ↑ نکته بسیار مهمی که در تفکر احسائی جای بررسی دارد الهیات تنزیهی اوست. وی معتقد است که ذات اقدس اله از هر اسم و رسمی بری است و از هر صفتی مبراست. بنابراین اسما و صفات حق عین ذات او نیستند و در مرحله پایینتری قرار دارند. به عبارت دیگر ائمه(ع) اسم اعظم خدایاند و در رتبه پایینتری از ذات حق قرار دارند؛ و چون سیر به سوی ذات که خارج از هر اسم و رسمی است و ازلی و ابدی است، محال است؛ لذا غایت سیر انسان به سوی اسم اعظم حق است که همان ولی اعظم است که فاصله بین خداوند و عالم خلق است. شیخ احمد با توجه به اینکه معتقد به الهیات تنزیهی بود برای حل مشکل صفات و اسمای الهی لاجرم به این سو کشیده شد که ذات حق را بدون هیچ اسم و رسمی معرفی کند و به تفویض امور عالم به ائمه(ع) معتقد شود (در این زمینه ر.ک: محمدامین شاهجوئی، مقالات هانری کربن، ص٣۶١-۴١١).
- ↑ میرزا محمد تنکابنی، قصص العلما، ص۵۵.
- ↑ میرزا محمد تنکابنی، قصص العلما، ص۴٨. برای مطالعه بیشتر ر.ک: عزالدین رضانژاد، مقاله «شیخیه، بستر پیدایش بابیت و بهائیت»، مجله انتظار موعود، ش۳، بهار ۱۳۸۱.
- ↑ «آگاه باشید که همه کارها به سوی خداوند باز میگردد» سوره شوری، آیه ۵۳.
- ↑ «خداوند، نور آسمانها و زمین است» سوره نور، آیه ۳۵.
- ↑ «خداوند سرور مؤمنان است» سوره بقره، آیه ۲۵۷.
- ↑ سید محمدباقر شفتی، پرسشها و پاسخها پیرامون عقاید شیخیه، ص٩۶ و ٩٧.
- ↑ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: خَلَقَ اللَّهُ الْمَشِيئَةَ بِنَفْسِهَا ثُمَّ خَلَقَ الْأَشْيَاءَ بِالْمَشِيئَةِ» (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۱۰، ح۴). بر طبق این حدیث مخلوق اول مشیت است و خداوند بقیه اشیا را به واسطه آن آفریده است. برخی معتقدند که مراد از مشیت، اهل بیت هستند و دیگر مخلوقات به واسطه آنان آفریده شدند. درباره این حدیث در فصل چهارم سخن خواهیم گفت.
- ↑ سیدزین العابدین طباطبایی ابرقویی، ولایت المتقین، ص١١۴-١١۶.
- ↑ سیدزین العابدین طباطبایی ابرقویی، ولایت المتقین، ص١۶۵.
- ↑ سیدزین العابدین طباطبایی ابرقویی، ولایت المتقین، ص١۶۵.
- ↑ سیدزین العابدین طباطبایی ابرقویی، ولایت المتقین، ص١۶۶.
- ↑ «سپس نزدیک شد و فروتر آمد * آنگاه (میان او و پیامبر) به اندازه دو کمان یا نزدیکتر رسید» سوره نجم، آیه ۸-۹.
- ↑ سید زین العابدین طباطبایی ابرقویی، ولایت المتقین، ص٢٠۶.
- ↑ سیدحسن میرجهانی، ولایت کلیه، ص۴٣.
- ↑ سیدحسن میرجهانی، ولایت کلیه، ص۴۴.
- ↑ سیدحسن میرجهانی، ولایت کلیه، ص۷۳.
- ↑ سیدحسن میرجهانی، ولایت کلیه، ص۹۱. مرحوم میرجهانی همچنین در کتاب درر مکنونه اعتقادات خویش درباره امامت و حضرت ولی عصر(ع) را به صورت منظوم درآورده است. به عنوان نمونه درباره امام عصر(ع) صراحتاً اینگونه سروده است: أَمْرُ نِظَامِ الْكَوْنِ طُرًّا بِيَدِهِ *** بِأَمْرِ رَبِّهِ وَ فَيْضِ مَدَدِهِ (سید حسن میرجهانی، الدرر المکنونه فی الامام و الامامة والصفات الجامعه، ص۳۲). و در جای دیگر میگوید: نَاظِمُ أَمْرِ الْكَوْنِ عِزُّ الْمُؤْمِنِينَ *** مُدَبِّرُ الْأُمُورِ وَ الْحِصْنُ الْحَصِينُ (سید حسن میرجهانی، الدرر المکنونه فی الامام و الامامة والصفات الجامعه، ص۱۹۵).
- ↑ جواد نورمحمدی، زندگی علمی اجتماعی میرسیدعلی نجفآبادی، ص۱۵۵.
- ↑ ر.ک: سید علی علامه فانی، چهل حدیث، ص۷۱.
- ↑ سخنرانی با عنوان «توصیه به مناسبت ماههای رمضان و شعبان» در سایت: http://wahidkhorasani.com
- ↑ سخنرانی با عنوان «حقیقت اعتکاف، عهد معتکف با دو مبدأ و عمل او» در سایت: http://wahidkhorasani.com
- ↑ «بگو: برای این (رسالت) از شما مزدی نمیخواهم جز دوستداری خویشاوندان (خود) را» سوره شوری، آیه ۲۳.
- ↑ http://velayat-nour.blogfa.com/post- 58.aspx.
- ↑ درباره این آیه و این حدیث در فصل آینده با عنوان «آیه اغنای خدا و رسول» بحث خواهیم نمود.
- ↑ مرحوم کراجکی در کنز الفوائد آورده است که ابوحنیفه در محضر امام صادق(ع) بود و غذا خوردند و امام بعد از غذا فرمود: «اللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا مِنْكَ وَ مِنْ رَسُولِكَ»؛ «خدایا این غذا از توست و رسول تو». ابوحنیفه گفت: أَ جَعَلْتَ مَعَ اللَّهِ شَرِيكاً؟!. امام فرمود: «وَيْلَكَ!»؛ «از کلام خدا خارج شدی». خداوند فرمود فی کتابه: ﴿وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ﴾ «و کینهجویی نکردهاند مگر بدان روی که خداوند و پیامبرش با بخشش خویش آنان را توانگر کردهاند» سوره توبه، آیه ۷۴. تمام سخن وهابیت با همین سخن باطل میشود و.... نقطه مقابل فقر، غناست و البته غنا مادی، معنوی، دنیوی و اخروی و... است. مطلق الغنا و غنای مطلق از خداست و پیامبر او. حال چه دنیوی و چه اخروی. امام در ادامه فرمود: و نیز این آیه: ﴿وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ﴾ «و اگر آنها به آنچه خداوند و پیامبرش به آنان دادهاند خرسند میشدند و میگفتند: «خداوند ما را بس، به زودی خداوند و پیامبرش از بخشش خویش به ما خواهند داد، ما بهسوی خداوند دست به دعا برمیداریم» (پسندیدهتر بود)» سوره توبه، آیه ۵۹. این جملات ریشه همه افکار پوچ را باطل میکند و مسئله شفاعت و زیارت قبور حل میشود و توسل به اولیا را حل میکند و تمام مشکلات در یک مجلس منحل است. وقتی امام به اینجا رسید، ابوحنیفه گفت: گویا این آیات را نه خواندهام و نه شنیدهام. اما جواب امام این بود: «بَلَى قَدْ قَرَأْتَهُمَا وَ سَمِعْتَهُمَا وَ لَكِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَنْزَلَ فِيكَ وَ فِي أَشْبَاهِكَ ﴿أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا﴾» (سخنرانی شهادت امام جعفر صادق(ع)، ۱۳۹۱، http://wahidkhorasani.com).
- ↑ رضا استادی، «یادنامه آیتالله العظمی اراکی»، رساله ولایت تکوینی، ص۴١٠.
- ↑ روح الله الموسوی خمینی، شرح چهل حدیث، ص۵۵٠.
- ↑ روح الله الموسوی خمینی، آداب الصلوة، ص٣٢٧.
- ↑ روح الله الموسوی خمینی، مصباح الهدایة إلی الخلافة و الولایة، ص۵٣.
- ↑ روح الله الموسوی خمینی، شرح دعای سحر، ص۱۷.
- ↑ سیدجواد کربلایی، الانوار الساطعه فی شر ح زیارت الجامعه، ج۱، ص۳۱۲.
- ↑ صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۶۲.
- ↑ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲، ص۱۰۲.
- ↑ صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۷۴.
- ↑ ر.ک: لطف الله صافی گلپایگانی، ولایت تکوینی و ولایت تشریعی، ص٣٠-٣١ و ۶٣-۶۴.
- ↑ صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۸۴.