فدک در معارف و سیره فاطمی

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط HeydariBot (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۳۱ ژوئیهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۱۲:۴۰ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

فدک روستایی آباد و حاصل‌خیز در ۱۳۰ کیلومتری مدینه بود که در سال ۷ هجری بدون خون‌ریزی به دست پیامبر(ص) فتح شد و براساس آیات قرآن به عنوان، "فیئ" و ملک شخصی پیامبر(ص) بود و حضرت به دستور خداوند آن را به حضرت زهرا(س) بخشید. اما بعد از ایشان خلیفه اول براساس اهداف سیاسی آن را غصب کرد و در برابر استدلالات و بینه حضرت حاضر به پس دادن آن نشد. غصب فدک نمادی از مظلومیت اهل بیت(ع) است.

مقدمه

یکی از وقایع مهم که پس از پیامبر(ص) درباره حضرت فاطمه(س) به وقوع پیوست، ماجرای باغ فدک بود. روزی پیامبر اکرم(ص) نزد حضرت فاطمه(س) رفت و به او فرمود: "دخترم! خدا فدک را به پدرت بخشیده و به او اختصاص داده است و مسلمانان در آن سهمی ندارند. هر چه می‌خواهی درباره آن انجام بده. چون مهریه مادرت خدیجه، هنوز بر عهده من است. فدک را عوض مهر مادرت به تو می‌دهم تا از آنِ تو و فرزندانت باشد". بعد تکه پوستی را خواست و به علی(ع) فرمود: "بنویس: رسول خدا(ص) فدک را به دخترش فاطمه(س) بخشید". علی(ع)، غلام پیامبر(ص) و ام ایمن شاهد این جریان بودند. پیامبر اکرم(ص) درباره ام ایمن فرمود: "ام ایمن اهل بهشت است".

همچنین نقل شده، پس از تصرف فدک، اهل فدک نزد پیامبر(ص) آمدند و با آن حضرت، با پرداخت بیست و چهار هزار دینار در سال، صلح کردند[۱]. در این هنگام جبرئیل نازل شد و به پیامبر(ص) گفت: "خداوند به شما امر می‌کند که حقوق خویشاوندان خود را بدهید و آنها را از خود راضی کنید". حضرت رسول(ص) از او پرسید: ای جبرئیل! چه کسانی خویشاوندان من هستند و حقوق آنان چیست؟ جبرئیل گفت: "مقصود از خویشاوند، فاطمه(س) است؛ اینک باغ‌های فدک را به او ببخشید زیرا خدا و رسول در آن، حقی ندارند". سپس پیامبر(ص) فاطمه(س) را‌ طلبید و با نوشتن گواهی، فدک را به وی تسلیم کرد[۲].[۳]

پس از رحلت خاتم انبیا(ص) جناح مخالف با این دلیل که ارث به فرزندان پیامبران تعلق نمی‌گیرد، این منطقه را از حضرت فاطمه گرفت؛ از این رو بخشی از تلاش دختر رسول خدا(ص)، ارائه دلایل برای اثبات ارثیۀ خود و بازستاندن فدک در کنار سایر اقدامات ایشان بود[۴].[۵]

فدک بین پیامبر(ص) و حضرت زهرا(س)‌

خدای متعال فرمود: ﴿فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ ذَلِكَ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[۶]. ملاحظه می‌کنیم این آیه شریف از ناحیه خدای عزّوجلّ خطاب به پیامبر اکرم(ص) است که به او فرمان می‌دهد حق نزدیکان را ادا کند، نزدیکان کیانند؟ و چه حقی دارند؟ به اتفاق همه مفسّران، ذو القربی، نزدیکان رسول اکرم(ص) و عبارت از علی و فاطمه و حسن و حسین(ع)‌اند، بنابراین، معنای آیه شریف چنین است که حق نزدیکان خود را ادا نما.

در تفسیر در المنثور سیوطی از ابو سعید خدری روایت شده که گفت: وقتی آیه شریف ﴿فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ...[۷] نازل شد، رسول خدا(ص) فاطمه زهرا(س) را خواست و فدک را به او بخشید[۸].

ابن حجر عسقلانی در صواعق المحرقه می‌گوید: عمر گفت: سخن من در این‌باره با شما این است که خداوند در این غنیمت چیزی را به پیامبر خویش اختصاص داده که به دیگران عطا نکرده است و سپس این آیه را خواند: ﴿وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ...[۹].

بنابراین، (فدک) ملک خالص رسول خداست. از روایات تاریخی استفاده می‌شود که فدک در اختیار فاطمه زهرا(س) بوده و آن مخدّره در آن ملک، تصرف می‌کردند و با استناد به سخنان صریح امام علی(ع) در نامه‌ای که به عثمان بن حنیف انصاری فرماندار خود در بصره فرستاد، فدک در اختیار خاندان پیامبر اکرم(ص) قرار داشته است آنجا که فرمود: «بَلَى كَانَتْ فِي أَيْدِينَا فَدَكٌ مِنْ كُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ فَشَحَّتْ عَلَيْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ آخَرِينَ وَ نِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ...»[۱۰]؛ آری، تنها از آن‌چه آسمان بر آن سایه افکنده، فدک در اختیار ما بود ولی گروهی بر آن بخل ورزیدند و گروهی دیگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند و بهترین داور خداست.

برخی از روایات بیانگر این است وقتی خلافت ابوبکر سر و سامان یافت، فدک را از فاطمه گرفت[۱۱]، معنای این سخن این است که فدک در اختیار فاطمه، و از دوران پدر بزرگوارش در تصرف آن بزرگ بانو بوده و ابوبکر آن را از وی به زور ستانده است.

در روایت علامه مجلسی آمده است: رسول اکرم(ص) پس از ظفر یافتن بر فدک هنگام ورود به مدینه بر فاطمه وارد شد و فرمود: دخترم! خداوند فدک را از (یهودیان) به پدرت بازگردانده است و آن را به وی اختصاص داده و ملک ویژه پدر توست و مسلمانان در آن حقی ندارند، و من هر گونه بخواهم می‌توانم در آن تصرف نمایم [زهرا جان!] من بابت مهریه‌ای که از مادرت خدیجه بر عهده‌ام بود، فدک را به تو پیشکش نموده و آن را به تو و فرزندان بعدی‌ات می‌بخشم. سپس رسول خدا(ص) قطعه پوستی دباغی شده را خواست و علی(ع) را‌طلبید و بدو فرمود: «اكْتُبْ لِفَاطِمَةَ بِفَدَكَ نِحْلَةً مِنْ رَسُولِ اللَّهِ...»؛ بنویس، رسول خدا فدک را به فاطمه پیشکش نمود و علی بن ابی طالب(ع) و غلامی آزاد شده از رسول خدا(ص) و امّ ایمن بر آن نوشته گواه بودند[۱۲].[۱۳]

غصب فدک‌

پس از به خلافت رسیدن ابوبکر بعد از رحلت رسول اکرم(ص) و پس از گذشت ده روز که کار وی سر و سامان یافت مأموری را به فدک فرستاد تا وکیل فاطمه زهرا(س) دخت رسول خدا(ص) را از آن بیرون کند.

روایت شده: زهرای مرضیه(س) کسی را نزد ابوبکر فرستاد و بدو فرمود: از ابوبکر بپرس تو از رسول خدا(ص) ارث می‌بری یا خانواده‌اش؟ ابوبکر در پاسخ گفت: البته خانواده وی؛ فاطمه(س) فرمود: بنابراین، سهمیه ارث رسول خدا(س) چه می‌شود؟ ابوبکر گفت: من از رسول خدا(ص) شنیدم می‌فرمود: « إن الله أطعم نبيه طعمة »؛ خداوند تا رسولش زنده بود اموالی را در اختیار او قرار داد و پس از رحلت وی آن را برای جانشین پس از او مقرر داشت و اکنون که من پس از او به خلافت رسیده‌ام آن را به مسلمانان برخواهم گرداند.

از عایشه منقول است که: فاطمه زهرا(س) کسی را نزد ابوبکر فرستاد تا در مورد میراثی که در مدینه و فدک و باقیمانده خمس خیبر از رسول خدا(ص) به وی تعلق داشت از ابوبکر پرسش نماید، ابوبکر در پاسخ گفت: رسول خدا(ص) فرمود: ما پیامبران چیزی به ارث نمی‌نهیم، آن‌چه پس از ما باقی بماند صدقه است و خاندان رسول خدا(ص) نیز باید از همین طریق، گذران‌ زندگی کنند، به خدا سوگند! من در صدقات پیامبر اکرم(ص) هیچ‌گونه تغییری نخواهم داد و آنها را به همان صورتی‌که در زمان آن حضرت بوده‌اند، رها خواهم ساخت و همان‌گونه که حضرت در ارتباط با آنها عمل کردند من نیز عمل خواهم نمود. بدین ترتیب، ابو بکر حاضر نشد از آن اموال چیزی به فاطمه(س) بازگرداند[۱۴].

از امام باقر(ع) روایت شده که علی(ع) به فاطمه زهرا(س) فرمود: [زهرا جان!] خود رهسپار شو و میراث پدر بزرگوارت رسول خدا(ص) را درخواست نما، فاطمه(س) نزد ابوبکر آمد و فرمود: چرا مرا از میراث پدرم محروم و وکیلم را از فدک بیرون راندی، در صورتی‌که پیامبر(ص) به فرمان خدای متعال آن را به من بخشیده بود؟ ابوبکر در پاسخ گفت: هرچه شما بگویی ان شاء الله که صحیح است، ولی باید بر ادعای خود شاهد بیاوری.

امّ ایمن برای دادن گواهی نزد ابوبکر آمد و بدو گفت: ای ابوبکر! تا در مورد سخن رسول خدا(ص) با تو به احتجاج نپردازم، گواهی نخواهم داد، تو را به خدا، آیا به یاد نداری رسول خدا(ص) فرمود: امّ ایمن از زنان بهشتی است. ابوبکر گفت: درست است. امّ ایمن گفت: بنابراین، من گواهی می‌دهم که خدای عزّوجلّ به رسول خود سفارش فرمود: ﴿فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ و پیامبر پس از نزول این آیه شریف فدک را به عنوان حق زهرا(س) به او بخشید، علی(ع) نیز همین‌گونه شهادت داد و ابوبکر سند فدک را نوشت و به فاطمه سپرد که عمر از راه رسید و پرسید: این نوشته چیست؟ ابوبکر گفت: فاطمه مدعی فدک شده و امّ ایمن و علی بر آن گواهی دادند و من سند فدک را برایش نوشتم. عمر نوشته را از فاطمه گرفت و آب دهان بر آن ریخت و پاره کرد و فاطمه(س) گریان از آنجا بیرون رفت.

روایت شده: امام علی(ع) در مسجد، نزد ابوبکر آمد و به او فرمود: ابوبکر! چرا فاطمه را از ارث پدرش رسول خدا(ص) محروم کردی؟ فدک در زمان حیات پدر بزرگوارش به ملکیّت زهرا در آمده بود. ابو بکر در پاسخ گفت: این غنیمت، مربوط به مسلمانان است، اگر فاطمه گواه بیاورد که رسول خدا(ص) فدک را به او اختصاص داده، از آن اوست وگر نه هیچ‌گونه حقی در آن ندارد.

امیر مؤمنان(ع) به ابوبکر فرمود: ابوبکر! میان ما بر خلاف آن‌چه خداوند درباره مسلمانان قضاوت کرده، داوری می‌کنی؟ گفت: خیر. حضرت از او پرسید: اگر مسلمانان مالک چیزی باشند و من مدعی آن مال شوم، تو از چه کسی شاهد می‌خواهی؟ ابوبکر گفت: از شما که مدعی هستی شاهد خواهم خواست.

حضرت فرمود: بنابراین، تو چرا از فاطمه که فدک در اختیار وی، و در زمان حیات رسول خدا(ص) و پس از رحلت وی به ملکیت فاطمه(س) درآمده بود، شاهد خواستی و از مسلمانان که مدعی آن بودند شاهد نخواستی، همان‌گونه که از من در ادعایم بر مال مسلمانان، درخواست شاهد و گواه می‌نمایی؟ عمر گفت: علی! دست از سر ما بردار، ما در برابر دلایل شما توان مقاومت نداریم، اگر شاهدان عادلی آوردی که فدک از آن زهراست که در این‌صورت از آن اوست وگرنه غنیمت مسلمانان است و تو و فاطمه هیچ‌گونه حقی در آن ندارید. امام علی(ع) فرمود: ابوبکر! قرآن خوانده‌ای؟ گفت: آری؛ پرسید: آیه شریفه ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا[۱۵] درباره ما نازل شده یا دیگران؟ گفت: درباره شما.

حضرت فرمود: اگر عده‌ای گواهی دهند که فاطمه دخت رسول اکرم(ص) کار خلاف اخلاقی انجام داده، در مورد او چگونه داوری می‌کنی؟ گفت: مانند سایر زنان بر او حدّ جاری خواهم ساخت.

علی(ع) فرمود: اگر چنین کنی در پیشگاه خداوند در زمره کافران خواهی بود. ابوبکر گفت: چرا؟ امام علی(ع) فرمود: زیرا تو در این صورت، شهادت و گواهی خدا را بر پیراستگی و طهارت فاطمه مردود و گواهی مردم را بر او پذیرا شده‌ای، چنان‌که در مورد فدک نیز حکم خدا و رسول را زیر پا نهادی و گفتی فدک از اموال مسلمانان است، با اینکه رسول اکرم(ص) فرموده بود، مدعی باید شاهد اقامه کند و منکر باید سوگند یاد نماید. مردم از شنیدن این سخن مراتب خشم و انزجار خویش را نسبت به ابوبکر ابراز و برخی، بعضی دیگر را مورد اعتراض قرار داده و گفتند: به خدا! علی راست می‌گوید[۱۶].[۱۷]

خطبه فدکیه

خطبه فدکیه، خطبه‌ای که حضرت فاطمه زهرا(ع) در مسجد مدینه در حضور ابوبکر و جمعی از مهاجران و انصار ایراد کرد. از آنجا که آن سخنرانی در پی غصب فدک از حضرت زهرا(ع) توسّط خلیفه انجام گرفت و وی به عنوان اعتراض و دادخواهی سخنرانی کرد و در ضمن آن به مسألۀ فدک که میراث او از پدرش بود پرداخت، به "خطبۀ فدکیّه" معروف شده است. این خطبۀ غرّاء و عمیق که سرشار از فصاحت و بلاغت و از ذخائر عظیم فکری و فرهنگی شیعه و یادگار ماندگار دختر پیامبر است، نوعی استیضاح حکومت وقت است و در ضمن آنکه به مباحث توحیدی و معارفی و بعثت پیامبر و جایگاه قرآن و احکام آن می‌پردازد، از زیرپا گذاشتن وصیت پیامبر و غصب خلافت و سستی مهاجران و انصار در دفاع از حق و ولایت و ممانعت خلیفه از فدک و علل بروز آن رجعت سیاسی و احیای تفکّرات جاهلی به شدّت انتقاد می‌کند و سرشار از استدلال‌های قرآنی است و از منابع و مستندات حقانیّت حضرت علی(ع) و خلافت بر حقّ اوست. عالمان برجسته شرح‌های متعدّدی بر این خطبه نوشته و دقایق و ظرایف آن را تشریح کرده‌اند[۱۸] و در منابع فراوانی نقل شده است[۱۹].[۲۰]

رمز سیاسی فدک‌

تلاش اصلاح‌گرانه‌ای که امام علی(ع) و فاطمه زهرا(س) برای بازگرداندن خلافت اسلامی، از مسیر انحرافی آن انجام دادند از اشکال و انواع متعددی برخوردار بود. جبهه سیاسی علنی را در این راستا فاطمه زهرا(س) رهبری می‌کرد و مطالبه حق خلافت امام علی(ع) از جمله درخواست فدک، شیوه‌های گوناگونی داشت و همین مطالبه نیز دارای شکل‌های مختلفی بود کسی که با دقت جنبه‌های گوناگون این نزاع و کشمکش و تغییر و تحولات و شکل‌هایی را که به خود گرفت، مورد بررسی قرار دهد، پی خواهد برد که مسأله، صرفاً جنبه درخواست و مطالبه زمین نبوده است، بلکه از مفهومی گسترده‌تر از آن برخوردار بوده و در اعماق خود هدف راسخی را پی می‌گیرد تا انقلابی پدید آورده و حقوق غصب شده و به یغما رفته را باز ستاند و ارج و احترام از دست رفته را بازگرداند و روند حرکت امتی را که پس از پیامبر واپس‌گرایی اختیار کردند، به اصلاح و اعتدال آورد و حزب حاکم با پی بردن به این موضوع در جهت مبارزه و مقاومت در برابر این حرکت، تمام توش و توان خود را به کار گرفت.

اگر در مباحث تاریخی مربوط به فدک به کنکاش بپردازیم، در آنها به موارد نزاع و کشمکشی مادی و یا اختلافی پیرامون فدک به معنا و مفهوم محدود آن، برنخواهیم خورد، بلکه ماجرای مطالبه فدک قیام و خروشی بر ضدّ اصل و پایه و ارکان حکومت منحرف تلقی می‌شد و فریاد بلندی بود که حضرت زهرا(س) در صدد رسیدن طنین آن به سراسر گیتی بود تا به واسطه آن سنگ بنایی را که اساسش در سقیفه نهاده شده بود، از جا برکند.

برای اثبات این معنا کافی است خطابه‌ای را که فاطمه زهرا(س) در مسجد رسول خدا و در برابر خلیفه و انبوه مهاجر و انصار ایراد فرمود دقیقا مورد بررسی قرار دهیم که اغلب فرازهای آن در مدح و ثنای امام علی(ع) بوده و ستایش عرصه‌های جهاد و مبارزه ناب آن حضرت در جهت خدمت به اسلام و اثبات حق اهل بیت(ع) به چشم می‌خورد. آن مخدره در خطابه‌اش اهل بیت را وسیله‌های میان خدا و آفریدگانش دانست و آنان را برگزیدگان و جایگاه پاکی‌ها و حجّت الهی و در خلافت و حکومت، وارثان پیامبران خدا توصیف فرمود.

فاطمه زهرا(س) کوشید تا به مسلمانان هشدار دهد و گزینش شتابزده و واپسگرایی آنان را پس از هدایتشان به آنها گوشزد نماید و به آنان بفهماند به غیر سرچشمه زلالی که کام عطشانشان را سیراب می‌ساخت، روی آوردند و خلافت را به نااهلان سپردند و در دام فتنه گرفتار آمدند و انگیزه‌هایی را که موجب شد از کتاب خدا فاصله بگیرند و در مسأله خلافت و امامت، با دستورات آن به مخالفت برخیزند، برایشان روشن ساخت.

بنابراین، ماجرای درخواست فدک جز به همان اندازه که به موضوع هدف بلند آن حضرت ارتباط داشت، مسأله تقسیم میراث و یا بازپس‌گیری هدیه و پیشکش و درخواست ملک و خانه نبود، بلکه این قضیه از نگاه زهرا(س) مسأله اسلام و کفر و ایمان و نفاق و تصریح پیامبر به جانشینی خود و شورایی کردن آن تلقّی می‌شد و همین هدف بلند سیاسی را در سخنانش با زنان مهاجر و انصار که به دیدار آن مخدّره آمده بودند، به روشنی بیان فرمود و برایشان تشریح کرد که خلافت، با روی کار آمدن حزب حاکم و تکیه زدن بر مسند حکومت، از مسیر صحیح خود منحرف شده است، و اظهار داشت: کسی‌ تصور نکند بیان این واقعیت‌ها، واکنشی عاطفی و یا حقد و کینه‌های نهانی است که فاطمه بهانه‌ای برای ابراز آنها یافته باشد. اگر مسلمانان خلافت را در جایگاهی که خدا و رسولش فرمان داده بودند، قرار داده و زمام رهبری را به امام(ع) سپرده بودند، به رضا و خشنودی خدا و سعادت دنیا و آخرت دست می‌یافتند.

به گمان قوی، صدیقه طاهره(س) می‌توانست میان آن دسته از پیروان امام(ع) و یاران برگزیده‌اش که در صداقت و راستگویی زهرا(س) هرگز تردیدی نداشتند، افرادی بیابد که با گواهی خود، تأییدی بر گواهی امام(ع) باشند و بدین‌وسیله گواهانی که خلیفه در موضوع فدک، از فاطمه درخواست کرده بود، کامل گردد.

این موضوع خود، بهترین دلیل بر این است که هدف والای حضرت زهرا(س) اثبات هدیه و پیشکش و میراث نبود و این را مخالفان وی به‌خوبی می‌دانستند بلکه حرکت آن حضرت در راستای محو و نابودی آثار سقیفه انجام می‌پذیرفت و چنین هدفی با آوردن گواه و شاهد در موضوع فدک، عملی نمی‌شد و حضرت دست به چنین کاری نزد زیرا در این‌صورت ماجرای فدک، به همین قضیه محدود می‌گشت، بلکه وی با اقامه بیّنه در برابر دیده‌گان همه، خواست شاهد زنده‌ای از خطاکاری و انحراف مردم ارائه دهد شاید بر سر عقل آیند و با گزینش صحیح، در مقام اصلاح مسیر انحرافی خود برآیند.

با بررسی پاسخ خلیفه پس از پایان سخنرانی حضرت زهرا(س) و خروج آن مخدّره از مسجد، پی می‌بریم که هیئت حاکمه تا چه پایه از این ماجرا بیمناک بوده و با پافشاری بر موضع خود می‌کوشید مردم را هم‌چنان با تزویر و نیرنگ بفریبد و همین موضوع، پایه و اساس نزاع و کشمکش حضرت زهرا(س) را با خلیفه نمودار می‌سازد؛ زیرا خلیفه پی برد که اعتراض فاطمه(س) پیرامون ارثیه و هدیه پیامبر نبوده بلکه جنگی سیاسی و تمام عیار و در راستای دادخواهی حق امام علی(ع) و آشکار کردن نقش برجسته وجود بابرکت آن حضرت میان امت بوده، که خلیفه و هوادارانش می‌خواستند او را از مقام و منزلت طبیعی وی در جهان اسلام، محروم سازند.

ملاحظه می‌کنیم که خلیفه با موضعی تهاجمی در پاسخ خود به امام علی(ع)، آن بزرگوار را کانون فتنه خوانده و وی را به روباهی تشبیه می‌کند که فاطمه دم اوست و در این پاسخ به موضوع میراث و هدیه حضرت زهرا(س) هیچ‌گونه اشاره‌ای نکرده است.

اگر می‌بینیم فاطمه زهرا(س) پس از غصب فدک توسط خلیفه در مورد میراث خود با وی به کشمکش می‌پردازد به این دلیل است که مردم معمولا در گرفتن و یا ردّ کردن ارثیه‌های خود به صاحبانش هیچ‌گاه از خلیفه اجازه نمی‌گرفتند و معاملات و داد و ستدها میان آنان به آسانی و بدون هیچ زحمتی انجام می‌پذیرفت، بنابراین فاطمه زهرا(س) نیازی نمی‌دید در این خصوص به خلیفه مراجعه کند و نقطه نظرات خلیفه برای آن حضرت قابل پذیرش نبود؛ زیرا خلیفه از دیدگاه فاطمه(س) فرد ستمکاری تلقی می‌شد که خلافت را به یغما برده بود. از این‌رو، درخواست میراث از خلیفه که با تجاوز به حقوق زهرا(س) آن مخدّره را از ارث پدر محروم و خود بر آن تسلط یافته بود، می‌بایست از واکنشی بسیار جدّی برخوردار باشد.

هم‌چنین اگر ملاحظه می‌کنیم حضرت زهرا(س) قبل از آن‌که فدک از او غصب شود، به مطالبه حقوق خود اقدام نکرد به خوبی روشن است زمانی حضرت دست به آن کار زد که شرایط مطالبه میراث، مخالفان حکومت را فوق‌ العاده ترغیب می‌کرد تا مسأله میراث را فرصتی مناسب و غنیمت شمرده و به هدف مقاومت در برابر خلیفه غیرقانونی، آن هم با شیوه مسالمت‌آمیزی که مصالح مهم اسلام در آن روز اقتضا می‌کرد، این مسأله را نقطه آغاز حرکت قرار دهند، که در این‌صورت این امکان وجود داشت که خلیفه از ناحیه مخالفان به غصب میراث و به بازی گرفتن احکام دین و بی‌احترامی به قانون، متهم گردد[۲۱].

پیش‌بینی غصب فدک

اهمیت و عظمت ماجرای غصب فدک به گونه‌ای است که در پیشگویی‌های غیبی که از پیامبر به دست ما رسیده درباره آن خبر داده شده است. برای نمونه:

۱. از اخباری که خداوند در شب معراج به پیامبر خبر داد این بود: دختر تو مورد ظلم قرار می‌گیرد و از حق خود محروم می‌شوی و همان حقی که تو برای او قرار می‌دهی غاصبانه از او می‌گیرند... و او هیچ مدافعی برای خویش پیدا نمی‌کند[۲۲]؛

۲. پیامبر فرمود: «من هرگاه فاطمه(س) را می‌بینم، به یاد می‌آورم آنچه را بعد از من با او رفتار خواهند کرد، گویا او را می‌بینم که حواری وارد خانه‌اش گشته و حرمت او شکسته شده و حق او غصب شده و ارث او را نمی‌دهند. او در آن هنگام می‌گوید: پررودگارا من از زندگی سیرم و از اینان خسته شده‌ام مرا به پدرم ملحق فرما». خداوند او را به من ملحق می‌نماید و او اولین نفر از اهل بیتم است که به من ملحق می‌شود. فاطمه(س) نزد من می‌آید در حالی که محزون و مصیبت دیده و غمگین است؛ حقش غصب شده و خود شهید شده است. در آن هنگام من خواهم گفت: خدایا هر کس را که بر او ظلم کرده لعنت کن و هر کس که حق او را غصب کرده عذاب فرما و هر کس که او را ذلیل کرده، ذلیل کن و هر کس که به پهلوی او زده و سبب سقط فرزندش شده در آتش دائمی قرار ده. فرشتگان هم آمین می‌گویند[۲۳]؛

٣. پیامبر فرمود: ملعون است کسی که بعد از من به دخترم فاطمه(س) ظلم کند و حق او را غصب نماید و او را به شهادت برساند. ای فاطمه! اگر همه پیامبران مبعوث خداوند و همه فرشتگان مقرب الهی درباره کینه‌جوی تو و غاصب حق تو شفاعت کنند، هرگز خداوند آنان را از آتش بیرون نمی‌آورد[۲۴]؛

۴. هنگامی که رحلت پیامبر رسید، آن حضرت گریه کرد به طوری که اشک محاسن حضرت را‌تر کرد. پرسیدند یا رسول الله برای چه گریه می‌کنید؟  فرمود: برای فرزندانم و آنچه اشرار امتم با آنان رفتار می‌کنند. گویا فاطمه(س) را می‌بینم که بعد از من به او ظلم شده و او صدا می‌زند: ای پدر، به فریادم برس؛ ولی احدی از امتم به او کمک نمی‌کنند[۲۵]؛

۵. پیامبر فرمود: دخترم تمام بدبختی بر کسی است که به تو ستم کند و خوشبختی عظیم برای کسی است که تو را یاری کند[۲۶]. یکی از برگ‌های مصیبت بار تاریخ اسلام، دل سوخته فاطمه(س) و شکایت او به پدر است[۲۷]. حضرت زینب کبری(س) می‌فرماید: هنگامی که ابوبکر تصمیم نهایی خود را درباره فدک گرفت و حضرت زهرا(س) از پاسخ مثبت آنها به کلام خود مأیوس شد، کنار قبر پدر آمد و خود را روی قبر انداخت و از رفتار مردم نسبت به خود در پیشگاه آن حضرت شکایت برد و آن قدر گریه کرد که تربت پیامبر از اشک فاطمه(س)‌تر شد و اشعاری حاکی از مصایب وارده خواند[۲۸]. حضرت زهرا(س) درباره حرمت مصرف اموال غصبی فدک می‌فرماید: اگر دو نفر مایه قوت مرا از تصرف من بیرون آوردند و آن آذوقه کم را از من مانع شدند ولی این را برای روز محشر درجه‌ای حساب می‌کنم و خورندگان محصولش آن را به جوش آورنده جحیم در شعله‌های جهنم خواهند یافت[۲۹]؛

۶. پیامبر درباره غصب فدک و بیعت اجباری به امیرالمؤمنین خبر داد: یا علی بدان که عمر سند فدک را می‌گیرد و بر شکم فاطمه زهرا(س) می‌زند و محسن سقط می‌شود[۳۰]. آمده است که مردی نزد ابوبکر و عمر آمد و گفت: من مردی از اهل یمن هستم که به قصد حج از دیار خود بیرون آمده‌ام. در همسایگی ما بانویی است که هنگام سفر به من گفت تو به زودی این کسی را که خود را جانشین پیامبر می‌داند ملاقات می‌کنی. هرگاه او را دیدی پیام مرا هم به او برسان. ابوبکر گفت: پیام او را بازگو کن. آن مرد گفت: آن زن چنین پیغام داده است که من زنی ضعیف و عائله‌مند هستم، پدرم در زمان حیاتش زندگی مرا اداره می‌کرد، او زمین‌هایی داشت که خود و همسر و فرزندانم از درآمد آن زندگی خود را اداره می‌کردیم. وقتی پدرم از دنیا رفت، حاکم آن شهر زمین‌ها را به زور از دستم گرفت و به تصرف خود درآورد و نماینده خود را به آنجا فرستاد، اکنون محصول آن را برمی‌دارد و از خرما و گندم آن چیزی به من نمی‌دهد! ابوبکر گفت: چنین حقی ندارد و این لقمه بر آن ظالم متجاوز گوارا مباد! به خدا قسم آبرویش را می‌برم و او را از مقامش برکنار می‌کنم و بر ضد او اقدام می‌نمایم. عمر رو به ابوبکر کرد و گفت: ای خلیفه پیامبر! آن حاکم خبیث نابه‌کار را مهلت مده و کسی را سراغ او بفرست تا او را دست بسته حاضر کند و او را به خاطر خیانت و فسقش به اشد مجازات برسان که ظلم و تجاوز را از حد گذرانده است! ابوبکر پرسید: این حاکم کیست و در کدام شهر است و نام آن بانوی ستمدیده چیست؟ مرد یمنی گفت: از ناخشنودی خدا به خدا پناه می‌برم و از غضب او به حضرت او پناهنده‌ام! چه کسی ستمگرتر از کسی است که به دختر پیامبر ستم نموده است؟[۳۱].

هنگامی که شهادت امیرالمؤمنین را به نفع فاطمه(س) در مسئله فدک نپذیرفتند، حضرت به ابوبکر فرمود: اکنون که ما را به طور کامل می‌شناسید و منکر مقام ما هم نیستید و با این همه شهادت و گواهی ما برای خودمان پذیرفته نمی‌شود و شهادت پیامبر هم مورد قبول نیست پس ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ[۳۲] اکنون که به نفع خودمان ادعایی داریم از ما شاهد می‌خواهید؟ آیا کسی نیست کمک کند؟ شما بر حکومت خدا و رسولش حمله بردید و آن را از خانه‌ای به خانه غیر آن وارد کردید و حجتی هم در بین نیست ولی به زودی آنان که ظلم کردند می‌فهمند به کجا باز می‌گردند. سپس به حضرت زهرا(س) فرمود: برگرد تا خدا بین ما حکم کند و او بهترین حکم کنندگان است[۳۳].

«عباس بن عبدالمطلب» نزد امیرالمؤمنین فرستاد که برای نماز بر فاطمه(س) و حضور در جنازه آن حضرت او را خبر کند، حضرت فرمود: فاطمه(س) دختر پیامبر همیشه مظلوم و از حق خود محروم بود و ارثش به او داده نشد و سفارش پیامبر درباره او و حق فاطمه(س) و حق خداوند مراعات نشد و خداوند کافی است که داور و حاکم و انتقام گیرنده از ستمگران باشد[۳۴].

هنگامی که امیرالمؤمنین خاکسپاری حضرت زهرا(س) را به پایان رسانید و دست از غبار قبر تکانید، خطاب به پیامبر عرضه داشت: سلام بر تو ای پیامبر خدا... به زودی دخترت به تو از اجتماع امتت به غصب حقش خبر می‌دهد. از او به طور مفصل سؤال کن و از حوادث واقع شده خبر بگیر... در پیشگاه خدا ثبت است که دخترت پنهانی دفن شود و حق او غصب و ارث او منع گردد در حالی که هنوز مدت زیادی از رحلتت نگذشته و یاد تو فراموش نگشته است[۳۵].

حضرت در جواب کسانی که فدک را از دختر رسول منع کردند، فرمود: «اللَّهُمَّ إِنَّهُمَا ظَلَمَا ابْنَةَ مُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ حَقَّهَا فَاشْدُدْ وَطْأَتَكَ عَلَيْهِمَا»[۳۶]؛ «خدایا این دو نفر به حق دختر پیامبرت ظلم کردند، تو نیز به شدت آنان را به بلایت گرفتار کن». حضرت فاطمه زهرا(س) از ستم‌هایی که بر او شده نزد فرزندش حضرت مهدی(ع) شکایت می‌کند و از اولین کسانی که نام می‌برد ابوبکر و عمر هستند که درباره آنها می‌فرماید: آن دو فدک را از من گرفتند و هیزم بر در خانه‌ام آوردند و در خانه، آتش گرفت و عمر با تازیانه به بازویم زد و با لگد به در زد و در به شکم من اصابت کرد در حالی که من به محسن باردار بودم و او کشته شد. به خانه‌ام هجوم آوردند؛ به صورتم سیلی زدند و گوشواره‌ام شکست[۳۷].

امام صادق(ع) دادخواهی فاطمه(س) را در قیامت چنین می‌فرماید: روز قیامت فاطمه(س) دختر پیامبر در محضر الهی می‌ایستد و عرض می‌کند: خدایا وعده خود را درباره کسانی که به من ظلم کردند و حقم را غصب نمودند و مرا زدند، به اتمام رسان[۳۸]. در سرزمین فدک یازده درخت خرما بود که پیامبر به دست مبارک خود آنها را کاشته بودند. در زمان‌هایی که فدک در دست فرزندان زهرا(س) بود، در ایام حج میوه‌های آن یازده درخت خرما را جداگانه می‌چیدند و به عنوان هدیه‌ای گرانقدر به حاجیان تقدیم می‌کردند و در عوض حجاج نیز با دریافت این تبرک، هدایا و اموال قابل توجهی به آنان می‌دادند. متوکل فدک را از دست بنی فاطمه خارج ساخت و آن را به شخصی به نام «مازیار» داد. مازیار شخصی را از بصره فرستاد تا آنها (یازده درخت خرما) را بریدند و یادگارهای پیامبر را از بین بردند. همین شخص وقتی به بصره بازگشت مبتلا به فلج شد[۳۹].

نگاهی به تاریخ فدک نشان می‌دهد، عمر پس از مرگ ابوبکر، آن را به عنوان ارث پیامبر به وارثان پیامبر بازگرداند[۴۰]. عثمان پس از مرگ عمر، سرزمین فدک را باز پس گرفته، همه آن را در اختیار «مروان بن حکم» گذاشت[۴۱].

معاویه پس از مرگ عثمان و بعد از شهادت امام حسن(ع) فدک را سه قسمت کرد، ثلث آن را به مروان، ثلث دیگر آن را به فرزند عثمان و ثلث باقی مانده آن را به پسرش یزید داد[۴۲]. مروان در زمان حکومت خود تمام فدک را تصرف کرد و بعد آن را به پسرش عبدالعزیز بخشید[۴۳]. عبدالعزیز هم آن را به پسرش «عمر بن عبدالعزیز» بخشید[۴۴].

«عمر بن عبدالعزیز» طی مراسمی اعلام کرد که می‌خواهد فدک را از تصرف شخصی خود بیرون بیاورد و آن را مانند زمان ابوبکر صرف بیت المال کند، با این تفاوت که مسئول آن را از فرزندان فاطمه(س) قرار دهد و این کار را کرد[۴۵]. «یزید بن عبدالمالک» بار دیگر آن را باز پس گرفت و تحت تصرف خود درآورد[۴۶]. در حکومت عباسیان سفاح بار دیگر فدک را به تصرف حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب(ع) درآورد[۴۷]. «منصور دوانیقی»، فدک را از تصرف بنی فاطمه خارج ساخت[۴۸].

«مهدی عباسی» دوباره فدک را به بنی فاطمه(س) داد[۴۹]. «هادی عباسی» بار دیگر فدک را باز پس گرفت[۵۰]. مأمون دوباره فدک را به بنی فاطمه(س) داد[۵۱]. متوکل برای آخرین بار فدک را از تصرف فرزندان فاطمه(س) بیرون آورد[۵۲].[۵۳]

شاهدخواهی از فاطمه(س)

در ماجرای فدک حضرت زهرا(س) مبارزه خودش را پیرامون سه موضوع آغاز نمود: ۱. ارث ۲. فدک (به عنوان هبه و بخشش) ۳. سهم ذوی القربی که خداوند در آیه خمس می‌فرماید: بدانید که هرگاه چیزی به غنیمت گرفتید، خمس آن از آن خدا و پیامبر و خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان است[۵۴].

حضرت زهرا(س) می‌توانست در مقابل دستگاه خلافت سکوت کند و بگوید علاقه‌ای به مال ندارم و یا در مقابل دستگاه غاصب بایستد. او می‌دانست سکوت او تأییدی بر اعمال و رفتار حکومت وقت و تضییق بیشتر بر علی(ع) و اهل بیت است؛ از این رو، با مستمسک قرار دادن فدک، به دفاع از ولایت پرداخت. از عایشه نقل شده: «حضرت فاطمه(س) دختر رسول خدا بعد از وفات رسول الله از ابوبکر درخواست کرد سهم ارث او را از آنچه که خداوند برای رسول خدا قرار داد و اکنون از او به جا مانده است به او بدهد. ابوبکر به فاطمه(س) گفت که رسول خدا فرمود: ما پیامبران ارث به جان می‌گذاریم و هرچه را که به جای گذاشته‌ایم صدقه است. فاطمه(س) دختر رسول خدا غضبناک شد و از ابوبکر دوری جست تا از دنیا رفت. (عایشه در ادامه می‌گوید) فاطمه(س) پس از وفات رسول خدا مدت شش ماه زنده بود و در آن مدت از ابوبکر سهم به جامانده از رسول خدا را از قبیل خیبر و فدک و صدقات آن حضرت در مدینه را درخواست می‌کرد و ابوبکر از تحویل دادن و رد آنها به فاطمه(س) سرپیچی می‌کرد؛ با این منطق که من ترک نمی‌کنم روش و سنتی را که رسول خدا به آن عمل می‌کرد و می‌ترسم که مجرم و گنه‌کار بشوم. پس از ابوبکر، عمر نیز کار او را ادامه داد، ولی صدقات رسول خدا را که در مدینه بود، به علی و عباس داد، اما خیبر و فدک را نداد و گفت که این دو متعلق به حقوق او هستند و سرپرستی آنها با کسی است که حکومت را به دست بگیرد و آن دو تا امروز به همین صورت باقی مانده است متعلق به حکومت است»خطای یادکرد: برچسب تمام‌کنندهٔ </ref> برای برچسب <ref> پیدا نشد مِنْ خَيْبَرَ وَ فَدَكَ‌، وَ مِنْ صَدَقَتِهِ بِالْمَدِينَةِ. فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ: لَسْتُ بِالَّذِي أَقْسِمُ مِنْ ذَلِكَ‌، وَ لَسْتُ تَارِكاً شَيْئاً كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَعْمَلُ بِهِ فِيهَا إِلَّا عَمِلْتُهُ، فَإِنِّي أَخْشَى إِنْ تَرَكْتُ شَيْئاً مِنْ أَمْرِهِ أَنْ أَزِيغَ. ثُمَّ فَعَلَ ذَلِكَ عُمَرُ، فَأَمَّا صَدَقَتُهُ بِالْمَدِينَةِ فَدَفَعَهَا عُمَرُ إِلَى عَلِيٍّ وَ الْعَبَّاسِ، وَ أَمْسَكَ خَيْبَرَ وَ فَدَكَ، وَ قَالَ: هُمَا صَدَقَةُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) كَانَتَا لِحُقُوقِهِ وَ نَوَائِبِهِ، وَ أَمْرُهُمَا إِلَى مَنْ وَلِيَ الْأَمْرَ. قَالَ: فَهُمَا عَلَى ذَلِكَ إِلَى الْيَوْمِ}}؛ مسند فاطمه الزهرا عبدالرحمن بن ابی‌بکر سیوطی، ص۲۸؛ مسند فاطمه الزهرا سید حسین شیخ الاسلامی ص۷۰۷</ref>.

راوی می‌گوید: بعد از رحلت رسول خدا فاطمه(س) کسی را نزد ابوبکر فرستاد و به او پیغام داد که وارث رسول الله تویی یا خاندانش؟ ابوبکر گفت: من وارث رسول خدا نیستم، بلکه خاندانش وارث اویند. فاطمه(س) گفت: بنابراین سهم رسول خدا کجاست؟ راوی می‌گوید: ابوبکر گفت: همانا من از رسول خدا شنیدم که می‌فرمود: هرگاه خداوند عزوجل چیزی را نصیب پیامبری کند، بعد از درگذشت او، آن را برای قائم مقام او قرار داده است. نظرم این است که سهم رسول الله را بر مسلمین تقسیم نمایم. فاطمه زهرا(س) از روی اعتراض گفت: پس تو به آنچه از رسول خدا شنیده‌ای اعلم و آگاه‌تری[۵۵].

از خالد بن طهمان نقل شده است فاطمه(س) به ابوبکر گفت: فدک را به من برگردان؛ آن را پدرم رسول خدا به من داده است. ابوبکر گفت: عایشه گواهی می‌دهد و عمر هم گواهی می‌دهد که پیغمبر ارث نمی‌گذارد». فاطمه(س) فرمود: این اولین شهادت دروغی است که در اسلام داده شده است. سپس فرمود: جز این نیست که رسول خدا آن را به من صدقه داد و من بر آن گواه دارم. ابوبکر گفت: شاهد بیاور. فاطمه(س) ام ایمن و رباح، مولای پیامبر را حاضر کرد و آنها شهادت دادند که فدک را رسول خدا به فاطمه(س) داده و حق اوست. ابوبکر شهادت آنان را رد کرد و گفت: در این مورد باید یک مرد و دو زن شهادت دهند[۵۶]. ادعای آنها ملک مسلمین بودن، فدک است، پس چرا فدک به عنوان صدقه بین جور مستحقین تقسیم نشد؟! چرا معاویه به عنوان خلیفه مسلمین آن را بین یزید، مروان و عمر بن عثمان تقسیم کرد؟![۵۷] چرا خود خلیفه اول پس از مدتی، طی نامه‌ای فدک را به فاطمه(س) برگردانید ولی عمر آن نامه را با خشونت پاره کرد؟! مگر حضرت زهرا(س) طبق آیه تطهیر، معصوم و بری از هرگونه رجس و پلیدی نبود؟ پس چرا در ادعایش تشکیک کردند؟ مگر علی(ع) صادق نبود در حالی که عمامه و شمشیر و استر پیامبر را به ایشان به عنوان ارث داده بودند، مگر ام ایمن از زنان بهشتی نبود پس چرا گواهی آنها را نپذیرفتند؟ مگر حضرت زهرا(س) متملِّک و مُتَصَرِّف نبود پس چرا از او شاهد خواستند؟! و....

غاصبین به بهانه اینکه می‌خواهیم درآمد فدک را در راه جهاد با مرتدین به مصرف برسانیم و با آن اسلحه بخریم و لشکر مسلمانان را نظام دهیم، ظاهر غصب را هم در منظر عمومی موجه جلوه دهند، اما رسول خدا نوشته‌ای مبنی بر واگذاری فدک به فاطمه(س) نوشته بود که پس از مرگ پدر، فاطمه(س) آن را به نزد ابوبکر آورد و فرمود: این نوشته رسول خدا است که فدک از آن من و فرزندانم است[۵۸]. این سند به شهادت امام علی(ع) و ام ایمن تنظیم شده و متن آن به عنوان اعطایی پیامبر به دخترش فاطمه(س) بود. با این وصف، پس چرا مرا از ارث پدری خود بازداشته و نماینده‌ام را از «فدک» بیرون رانده‌ای در حالی که پیامبر آن را به فرمان خدا به من واگذار نمود؟ او پاسخ داده گواهانت را بیاور تا تصمیم بگیرم. عمر هم گفت: ای دختر محمد! بر ادعای خود دلیل بیاور او از کسی دلیل می‌خواهد که: تعظ القوم فی أتم خطاب حکت المصطفی به و حکاها

فاطمه(س) آن جماعت را در بهترین خطاب موعظه کرد که گویا پیامبر به وسیله او سخن می‌گفت و او از پیامبر حکایت می‌کرد. باز هم عجیب‌تر اینکه او سخن حضرت فاطمه(س) را در مورد فدک و برگرداندن آن نمی‌پذیرد درحالی که بخاری در کتاب خود می‌نویسد: تاریخ زندگانی خلیفه اول گواهی می‌دهد که در بسیاری از موارد ادعای افراد را بدون شاهد و گواه می‌پذیرفت. مثلاً هنگامی که از طرف علاء حضرمی اموالی را به عنوان بیت المال به مدینه آوردند، ابوبکر به مردم گفت: هرکس از پیامبر‌طلبی دارد یا آن حضرت به وی وعده‌ای داده است بیاید و بگیرد. جابر از افرادی بود که نزد خلیفه رفت و گفت: پیامبر به من وعده داده بود که فلان قدر به من کمک کند و ابوبکر به او سه هزار و پانصد درهم داد. وقتی از طرف ابوبکر چنین خبری منتشر شد، گروهی به نزد او آمدند و مبالغی دریافت کردند. یکی از آنها ابوبشر مازنی بود که به خلیفه گفت: پیامبر به من گفته بود که هر وقت مالی برای او آوردند به نزد او بروم، ابوبکر هم به وی هزاروچهارصد درهم داد[۵۹].

ابن حجر عسقلانی در شرح خود بر این حدیث می‌نویسد: این حدیث دلیلی است بر اینکه سخن شخص صحابی عادل به صورت انفرادی باید مورد قبول باشد؛ اگرچه کلام وی سود مادی برای او در پی داشته باشد[۶۰]. به راستی سخن صحابه پذیرفته است ولی فاطمه(س) که معصوم است و صدیقه، سخن او باید نقض و رد شود؟! حتی «عینی» از علمای دیگر اهل سنت می‌نویسد: چون جابر به دلیل قرآن و سنت عادل است، پس ابوبکر هم از او شاهد نخواست... گمان نمی‌رود مسلمانی از روی عمد به رسول خدا دروغ ببندد تا چه رسد به یک صحابی[۶۱].

البته خلیفه در موارد دیگر نیز چنین بخشش‌هایی داشته است برای مثال: عبدالله فرزند زبیر (که نوه دختری ابوبکر و در زمان خلافت وی، نوجوانی بیش نبود) به نزد ابوبکر می‌آید و تقاضا می‌کند که خلیفه منطقه‌ای در مدینه به نام «سَلْع» (که کوهی در آن واقع شده است) را به وی ببخشد. ابوبکر می‌پرسید: این کوه را برای چه می‌خواهی؟ او پاسخ می‌دهد: ما در مکه چنین کوهی داشتیم و دوست داریم در مدینه همچنین منطقه‌ای داشته باشیم! ابوبکر هم آن منطقه را مشخص می‌کند و به او می‌بخشد[۶۲]. ابوبکر که خود را جانشین رسول الله می‌داند، می‌تواند ارث بگذارد و حاتم‌بخشی کند ولی رسول الله با تأکید خداوند اگر فدک را به فاطمه(س) ببخشد، از فاطمه(س) پذیرفته نمی‌شود که بگوید پدرم آن را به من هبه نموده است و حتی ارث و اموال او از پدر نیز باید ستانده شود؟! شاهد خواستن در صورت گمان به ناراستی سخن است؛ در حالی که خود ابوبکر به راستگویی حضرت زهرا(س) اعتراف داشت.

پیامبر اکرم شهادت خزیمة بن ثابت را مانند شهادت دو شاهد قرار دارد در حالی که خزیمه به هنگام معامله حضور نداشت و رسول الله تنها به راستگو بودن خزیمه حکم کردند؛ زیرا خزیمه پیامبر را در خرید اسب تصدیق کرد با اینکه در معامله هم حضور نداشت. خزیمه به پیامبر گفت: من تو را در آنچه به عنوان وحی می‌آوری تصدیق می‌کنم بعد به آنچه می‌گویی، تصدیق نکنم؟! آیا علی(ع) که باب شهر علم رسول است همسرش را در ادعای خلاف شرع یاری می‌نماید؟! چگونه است که شهادت علی(ع) و شهادت ام ایمن بهشتی بر سخنان صدیقه طاهره که عصمت و صداقتش با آیه تطهیر اثبات شده است پذیرفته نیست ولی شهادت خلاف واقع دیگران بر ضد کلام او پذیرفته است! در حالی که هیچ مسلمانی کوچک‌ترین شک و تردیدی در صداقت، درستی و عصمت حضرت صدیقه اطهر ندارد. در نتیجه سخنان حضرت زهرا(س) به شهادت عایشه، حفصه و مردی از عرب که به او «اوس بن حدثان» گفته می‌شد، رد شد. آنها گفتند که پیامبر فرموده است: من چیزی به ارث نمی‌گذارم[۶۳].

فاطمه(س) فرمود: چگونه پدرم ارث نمی‌گذارد در حالی که سلیمان از داوود و یحیی از زکریا ارث می‌برد و چه طور حکم شرعی از دید علی(ع) مخفی مانده است، ولی عایشه، حفصه و اوس آن را تشخیص داده‌اند! فاطمه(س) در فدک ذُوالید و متصرف بود و بینه را باید دیگران می‌آوردند. خود خلیفه نه تنها نسبت به فدک ادعا داشت و یکی از متخاصمین و یکی از دو طرف دعوا بود بلکه حاکم و قاضی هم بود. در صورتی که در چنین موردی قاضی باید شخص سومی غیر از دو طرف دعوا باشد. دیگر اینکه زمانی شاهد می‌خواهند که به درستی گفتار کسی اطمینان نباشد در حالی که صدیقه طاهره به مفاد آیه تطهیر از هر گناه مبرا بود و شاهد خواستن از او انکار فرمایش خدای تعالی است. حضرت فرمود: چطور سخن جابر ابن عبدالله و جریر بن عبدالله را بدون آنکه از آنان دلیل بخواهید قبول کردید در حالی که دلیل من در کتاب خدا است؟! این گفتار حضرت زهرا(س) اشاره به ماجرای اموالی است که از بحرین آمده بود و جابر بن عبدالله و جریر بن عبدالله درباره آنها ادعای «صفوه» نمودند؛ یعنی مقداری از آن مال را به وصیت پیامبر متعلق به خود دانستند و ابوبکر و عمر هم بدون طلب شاهد سخن آنها را قبول کردند و اموال درخواستی را به آنان دادند[۶۴].

عمر گفت: جابر و جریر چیز کم ارزشی می‌خواستند، ولی تو مسئله عظیمی را ادعا می‌کنی که مهاجر و انصار با آن مرتد می‌شوند! حضرت فرمود: مهاجرین به کمک پیامبر و اهل بیتش به دین خدا هجرت کردند و انصار هم با ایمان به خدا، رسول و ذوی القربی موفق به احسان شدند. بنابراین اگر هجرتی بوده به سوی ما بوده و اگر نصرتی بوده برای یاری ما بوده است و تابعین هم به وسیله ما تابع شده‌اند. هرکس هم از دین مرتد شود به سوی جاهلیت بازگشته است. عمر گفت: این سخنان باطل را کنار بگذار! شاهدانی را حاضر کن که به سخن تو (درباره فدک) شهادت دهند.

بنا بر نقل‌های دیگر آمده است: حضرت زهرا(س) در همان مجلس ماند و کسی را فرستاد تا امیرالمؤمنین، امام حسن و امام حسین(ع) و ام ایمن و اسماء بنت عمیس (که همسر ابوبکر بود) آمدند. ابوبکر پرسید: ام ایمن! تو از رسول خدا درباره فاطمه(س) چیزی شنیده‌ای؟ جواب داد من با گوش خود شنیدم که رسول خدا فرمود: همانا فاطمه(س) سیده زنان اهل بهشت است. بعد ام ایمن گفت: کسی که سیده زنان اهل بهشت باشد، چیزی را که مال او نیست، ادعا می‌کند؟ من زنی از اهل بهشت هستم و به چیزی که از رسول خدا نشنیده باشم شهادت نمی‌دهم. عمر در حال خشم گفت: ام ایمن! قصه مگو؛ به چه چیزی شهادت می‌دهی؟ ام ایمن گفت: در خانه فاطمه(س) محضر رسول خدا نشسته بودم، جبرئیل بر او نازل شد و خطاب کرد ای محمد برخیز که خداوند تبارک و تعالی مرا مأمور کرده که به وسیله بالم، فدک را خط کشی و حدود آن را مشخص نمایم. پیامبر همراه جبرئیل رفتند و طولی نکشید که برگشتند. فاطمه(س) پرسید: پدر جان کجا رفته بودی؟ پیامبر فرمود: جبرئیل به وسیله بالش خط کشید و حدود فدک را برای من تعیین کرد. پیامبر به فاطمه(س) فرمود: فدک را به عنوان هبه و بخشش به تو دادم، پس آن را بگیر. فاطمه(س) فدک را گرفت. سپس رسول خدا فرمود: ام ایمن، تو و علی(ع) شاهد باشید[۶۵].

عمر بن خطاب گفت: اما علی شوهر زهرا است و حسن و حسین(ع) دو فرزند او هستند و اینها به نفع خود سخن می‌گویند و اسماء بنت عمیس زنی است که در نزد جعفر ابن‌ابی طالب بود و جانب بنی هاشم را می‌گیرد و ام سلمه فاطمه(س) را دوست دارد و به نفع او گواهی می‌دهد و اما ام ایمن زنی اعجمی است و فصاحتی ندارد (زبانش گیر دارد و گویا نیست)[۶۶].

بنا بر نقل دیگر ام ایمن هنگام شهادت گفت: من پیش از آنکه سخن پیامبر را درباره خود یادآوری کنم و دیدگاه شما را در مورد آن نشنوم، گواهی نخواهم داد. آن‌گاه افزود: تو را به خدا، آیا این سخن پیامبر در مورد مرا شنیده‌ای که فرمود: ام ایمن از بانوان بهشت است؟ ابوبکر پاسخ داد: چرا می‌دانم درست است. گفت: اینک من گواهی می‌دهم که خدا به پیامبر وحی فرمود که: ﴿وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ[۶۷] و پیامبر نیز فاطمه(س) را خواست و فدک را به او بخشید و فرمود: ای ام ایمن و ای علی(ع) شاهد باشید. پس از او امیرمؤمنان آمد و گواهی داد. از این رو ابوبکر به ناگزیر نامه‌ای نوشت و با لغو حکم مصادره، فدک را به فاطمه(س) بازگرداند و نامه را به او داد. هنوز از نزد ابوبکر بیرون نرفته بودند که خلیفه دوم بازگشت و وقتی از ماجرا آگاه شد، حکم را از دست فاطمه(س) گرفت و آن را پاره کرد[۶۸] و گفت: علی(ع) به نفع خود شهادت داده است و شهادت یک زن تنها هم پذیرفته نیست. علی(ع) همسر اوست، حسن و حسین(ع) پسران او و ام ایمن خدمتکار او و اسماء بنت عمیس هم پیش از این همسر جعفر بوده و همه اینها برای منفعت خود شهادت دادند. همچنین ام ایمن زنی غیرعرب است و با فصاحت نمی‌تواند شهادت بدهد.

این ماجرا به گونه‌ای دیگر نیز به وسیله عبدالرزاق مقرم درباره صدیقه شهیده زهرا(س) آمده است: امیرالمؤمنین پیشنهاد فرمود که فاطمه(س) فقط نزد ابوبکر برود؛ زیرا او رقیق‌تر از رفیقش است. پس! به نزد او رفت... در این دیدار دوباره، ابوبکر از تصمیم قبلی خود برگشت و تصمیم به بازگرداندن فدک گرفت. از این رو ابوبکر در پاسخ گفت: راست می‌گویی و نوشت که فدک به زهرا(س) برگردد. پس فاطمه(س) بیرون رفت در حالی که آن برگه در دستش بود تا در راه به عمر برخورد کرد. عمر فهمید که او نزد ابوبکر بوده است؛ از ماجرا سؤال کرد؛ آن حضرت او را به آنچه ابوبکر نوشته بود آگاه ساخت. عمر آن نوشته را طلب کرد؛ فاطمه(س) از دادن آن برگه امتناع نمود. عمر با لگد به سینه حضرت زد و با زور آن برگه را از ایشان گرفت[۶۹].

عمر نوشته را از او گرفت و به ابوبکر گفت: فدک را به فاطمه(س) دادی و سند مالکیت او را نوشته‌ای؟ ابوبکر گفت: بله! عمر گفت: به راستی که علی(ع) برای استفاده از منافع شخصی خود این کار را می‌کند و با این کار معیشت و زندگانی او گشایش می‌یابد و ام ایمن هم زنی است و بر نوشته، آب دهان انداخت و آن را پاره کرد[۷۰]. در اینجا بود که فاطمه(س) فرمود: «بَقرت كتابي‌، بقر الله بطنک»؛ «حواله مرا پاره کردی، خدا شکمت را پاره کند»[۷۱].

علی بن برهان الدین حلبی می‌نویسد: إنه کتب لها بفدک و دخل علیه عمر فقال: ما هذا؟ فقال کتبته لفاطمة... ثم أخذ الکتاب فشقه[۷۲]. ابوبکر برای فاطمه زهرا(س) درباره فدک، قباله‌ای نوشت، عمر نزد او آمد و گفت: این چیست؟ گفت: برای فاطمه(س) نوشته‌ام... سپس عمر آن نوشته را گرفت و پاره کرد. استقلال عمر در برابر خلیفه به جایی رسیده بود که به فرمان او گوش نمی‌داد؛ چنانکه قضاوت خلیفه را درباره فرزندش عاصم نپذیرفت؛ آنجا که ابوبکر حکم کرد: حق نگهداری کودکش عاصم که عمر مادر او را طلاق داده بود با مادر بزرگش باشد، اما عمر با وجود حکم ابوبکر آن را رد کرد و فرزندش را گرفت[۷۳]. از این رو اشعث بن قیس به عمر می‌گفت: راز آن‌که من نسبت به ابوبکر نافرمانی می‌کنم آن است که تو دستورهای او را زیر پا می‌گذاری[۷۴].[۷۵]

منابع

پانویس

  1. الخرائج و الجرائح، قطب راوندی، ج۱، ص۱۱۳.
  2. اعلام الوری باعلام الهدی، طبرسی، ص۱۰۰.
  3. کرمانی کجور، محمد، مقاله «فاطمه زهرا دختر رسول خدا»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۱، ص:۲۶۷-۲۶۸.
  4. شیخ صدوق، علل الشرائع، ج۱، ص۱۹۱؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الأطهار، ج۲۹، ص۱۱۵؛ ابوالحسن مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۲۳۷؛ شیخ کلینی، اصول الکافی، ج۱، ص۵۴۳؛ محمد بن جریر طبری، دلائل الإمامة، ص۱۱۸.
  5. ر.ک: شریعت‌جو، منیره، حضرت فاطمه زهرا، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱، ص۳۱۷-۳۱۹؛ اکبر ذاکری، علی، درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه، ص ۲۳۳.
  6. «بنابراین، حقّ خویشاوند و بینوا و در راه مانده را بپرداز که این برای آنان که خواستار خشنودی خداوندند بهتر است و آنانند که رستگارند» سوره روم، آیه ۳۸.
  7. «بنابراین، حقّ خویشاوند را بپرداز» سوره روم، آیه ۳۸.
  8. درالمنثور، ج۴، ص۱۷۷؛ نظیر آن در کشف الغمه، ج۱، ص۴۷۶ از عطیه نقل شده و حاکم نیشابوری آن را در تاریخ خود یادآور شده است.
  9. «و آنچه خداوند به پیامبرش از (دارایی) آنان (به غنیمت) بازگرداند چیزی نبود که شما برای (به دست آوردن) آن، اسبان و شترانی دوانده باشید ولی خداوند پیامبرانش را بر هر کس بخواهد چیره می‌گرداند» سوره حشر، آیه ۶.
  10. نهج البلاغه، نامه ۴۵.
  11. صواعق المحرقه، ص۲۵.
  12. بحار النوار، ج۱۷، ص۳۷۸.
  13. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۳ ص ۱۷۰.
  14. شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۲۱۷.
  15. «جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.
  16. احتجاج طبرسی، ج۱، ص۲۳۴؛ کشف الغمه، ج۱، ص۴۷۸؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۶، ص۲۷۴.
  17. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۳ ص ۱۷۳.
  18. از جمله: "ملکۀ اسلام" میرزا خلیل کمره‌ای، "شرح خطبۀ حضرت زهرا" عز الدین حسینی زنجانی، "سوگنامۀ فدک" سید محمّد تقی نقوی، "شرح خطبه حضرت فاطمه" احمد مدرسی وحید تبریزی، "شرح خطبة الصدیقه فاطمة الزهراء" محمّد طاهر آل شبیز خاقانی، "سخنرانی حضرت فاطمه در مسجد پیامبر" علی رضا اللهیاری، "اللّمعه البیضاء" محمّد علی انصاری قراچه داغی
  19. از جمله: «مناقب ابن شهر آشوب»، ج ۲ ص۲۰۸، «کشف الغمه»، ج ۲ ص۱۰۵، «بحار الأنوار»، ج ۲۹ ص۲۱۵، «العوالم»، ج ۱۱ ص۴۶۷، «شرح ابن ابی الحدید»، ج ۱۶ ص۲۱۲، «بلاغات النساء»، ص۲۳ و...
  20. محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۲۴۷.
  21. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۳ ص ۲۰۹.
  22. شیخ عباس قمی، بیت الأحزان، ص۹۸.
  23. شیخ عباس قمی، بیت الأحزان، ص۳۱.
  24. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۹، ص۳۴۶.
  25. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۹، ص۱۵۱؛ شیخ حر عاملی، إثبات الهداة بالنصوص والمعجزات، ج۱، ص۳۰۳؛ شیخ طوسی، أمالی، ص۱۸۸.
  26. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۳، ص۲۲۷.
  27. محمدباقر انصاری، اسرار فدک، ترجمه: سید حسین رجایی، قم، چاپ الهادی، ۱۳۷۸.
  28. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۹، ص۱۰۸.
  29. محمدباقر انصاری، أسرار فدک، ص۲۷۷؛ به نقل از: بحارالانوار، ج۲۹، ص۱۰۸.
  30. الموسوعة الکبری عن فاطمة الزهراء(س)، اسماعیل انصاری زنجانی خویی، ج۱۱، ص۲۴۰.
  31. عوالم العلوم، شیخ عبدالله بن نورالله بحرانی اصفهانی، ج۱۱، ص۸۸۷؛ مثالب النواصب او الصوالب القواصب فی مطاعن النواصب، ابن شهر آشوب مازندرانی، ص۳۲۷.
  32. «ما از آن خداوندیم و به سوی او باز می‌گردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.
  33. بحارالانوار، ج۲۹، ص۱۹۹.
  34. بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج۴۳، ص۲۱۰.
  35. بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج۴۳، ص۱۹۳.
  36. بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج۲۹، ص۱۹۱.
  37. الهدایة الکبری، حسین بن حمدان خصیبی، ص۴۰۶؛ الموسوعة الکبری عن فاطمة الزهراء(س)، اسماعیل انصاری زنجانی خویی، ج۱۵، ص۲۱.
  38. الهدایة الکبری، ص۴۱۸؛ بحارالانوار، ج۵۳، ص۲۳.
  39. شرح نهج البلاغه، میثم بن علی (ابن میثم) بحرانی، ج۵، ص۱۰۷.
  40. الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، شیخ عبدالحسین امینی نجفی، ج۷، ص۱۹۴.
  41. الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج۷، ص۱۹۶.
  42. الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج۷، ص۱۹۶.
  43. الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج۷، ص۱۹۶.
  44. الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج۷، ص۱۹۶.
  45. الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج۷، ص۱۹۶.
  46. بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج۲۹، ص۳۴۷.
  47. الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج۷، ص۱۹۴.
  48. الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج۷، ص۱۹۴.
  49. معجم البلدان، شهاب الدین أبی عبد الله یاقوت حموی، ج۴، ص۲۴۰.
  50. الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج۷، ص۱۹۵.
  51. معجم البلدان، ج۴، ص۲۴۰.
  52. الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج۷، ص۱۹۷.
  53. اسحاقی، سید حسین، فرهنگنامه فاطمی ج۵، ص ۱۶۴۴.
  54. مسند فاطمه الزهراء(س)، عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، ص۲۸؛ مسند فاطمة الزهراء(س)، سید حسین شیخ الاسلامی، ص۷۰۷.
  55. مسند فاطمة الزهراء(س)، عبدالرحمن بن ابی‌بکر سیوطی، ج۱، ص۴؛ مسند فاطمة الزهراء(س)، سید حسین شیخ الاسلامی، ص۷۰۸.
  56. الغدیر فی الکتاب و السنة والأدب، شیخ عبدالحسین امینی نجفی، ج۷، ص۱۹۱؛ فتوح البلدان، أحمد بن یحیی بن جابر بلاذری، ص۳۸؛ مسند فاطمة الزهراء(س)، سید حسین شیخ الاسلامی، ص۷۰۹.
  57. سیره سیاسی حضرت فاطمه زهرا(س)، علیرضا خاکپور، ص۲۶۲.
  58. اعلام الوری بأعلام الهدی، ابوالفضل بن حسن طبرسی (أمین الإسلام)، ص۱۰۰.
  59. صحیح البخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، ج۳، ص۱۰۸؛ الطبقات الکبری، أبو عبدالله محمد بن سعد کاتب واقدی، ج۴، ص۱۳۴.
  60. فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، شهاب الدین بن حجر عسقلانی، ج۴، ص۳۷۵.
  61. عمدة القاری فی شرح صحیح البخاری، محمود بن أحمد غینی، ج۱۲، ص۱۲۱.
  62. تاریخ مدینة الدمشق، حافظ أبوالقاسم ابن عساکر، ج۲۸، ص۲۰۰.
  63. قرب الإسناد، عبدالله بن جعفر حمیری قمی، ص۶۶؛ صحیح البخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، ج۲، ص۱۶۱.
  64. بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج۲۹، ص۱۹۴؛ عوالم العلوم، شیخ عبدالله بن نورالله بحرانی اصفهانی، ج۱۱، ص۷۷۷.
  65. کشف الغمة فی معرفة الأئمة، علی بن عیسی بن أبی الفتح الإربلی، ج۲، ص۱۵۶.
  66. اللمعة البیضاء فی شرح خطبة الزهراء، محمد علی الانصاری، ص۳۸؛ صدیقه شهیده، سید عبدالرزاق مقرم، ص۱۳۴ و ۱۳۵؛ در مدینه چه گذشت، واحد تحقیقات و انتشارات، ص۲۱۴ و ۲۱۵.
  67. «و حقّ خویشاوند را به او برسان» سوره اسراء، آیه ۲۶.
  68. السیرة الحلبیة، علی بن برهان الدین الحلبی، ج۳، ص۳۹۱.
  69. صدیقه شهیده، سید عبدالرزاق مقرم، ص۱۴۲، به نقل از دلائل الإمامه، محمد بن جریر بن رستم طبری، ص۳۶؛ الشافی فی الإمامة، سید مرتضی علم الهدی، ص۲۳۶؛ تلخیص الشافی، أبوجعفر طبرسی، ص۴۸.
  70. شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید معتزلی، ج۱۶، ص۲۷۴.
  71. شرح نهج البلاغة، ج۱۶، ص۲۳۴؛ السیرة الحلبیة، علی بن برهان الدین الحلبی، ج۳، ص۴۰۰؛ صدیقه شهیده، سید عبدالرزاق مقرم، ص۱۴۳.
  72. السیره الحلبیه ج ۳ ص۳۶۳
  73. السیرة الحلبیة، علی بن برهان الدین الحلبی، ج۳، ص۳۶۲.
  74. شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۳۳.
  75. اسحاقی، سید حسین، فرهنگنامه فاطمی ج۵، ص ۱۷۱۴.