منابع مالی اهل بیت در معارف و سیره معصوم

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۲ آوریل ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۴۹ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

مقدمه

این بحث در پی بررسی منابع درآمد معصومان‌(ع) است، آن را در دو گزینۀ منابع تولیدی و منابع غیرتولیدی بررسی می‌کند. در گزینۀ منابع تولیدی، مطالب آن را در سه محور اساسی سامان می‌بخشد: ۱. اهمیّت تولید و بهره‌آوری مال؛ ۲. هدف تولید و درآمد؛ ۳. راه‌های تولید و درآمد آن گرامیان. در بخش منابع غیرتولیدی عناوینی مانند تجارت، ارث، هدیه، نذورات و وصایا، غنایم، خمس و وقف بررسی گردیده که بخشی از درآمد ایشان از این راه‌ها تأمین می‌شد.

منابع تولیدی

در اینجا اشاره به اهمیّت تولید و بهره‌آوری مال در آموزه‌های دینی و آگاهی اجمالی به اهداف معصومان‌(ع) در تولید می‌تواند افق فکری و جهت‌گیری کلی و چشم‌انداز آنان در معیشت اقتصادی را نشان دهد؛ ازاین‌رو نخست به این دو مطلب، سپس به راه‌های تولید آنان پرداخته می‌شود.

تولید و بهره‌آوری مال

مقصود از تولید در اینجا معنایی نیست که در برابر توزیع و مصرف به کار می‌رود‌؛ بلکه معنای عام آن مورد نظر است و هر نوع کار مشروع و مناسبی را که لازم است برای تأمین زندگی و پیشرفت اقتصادی فرد و جامعه انجام گیرد، فرا می‌گیرد. این تعریف، کار‌هایی مانند کشاورزی، دامداری، فعالیت‌های هنری، صنعتی و خدماتی را در بر می‌گیرد. تولیدِ درآمد حلال و کوشش برای آن، راه اصلی زندگی سالم از نگاه دین و مورد تأکید آن است[۱]؛ چراکه رفاه اقتصادی فرد و جامعه در گرو دو عنصر محوری کوشش در تولیدِ مشروعِ کالاهای لازم و قناعت و اندازه در مصرف است[۲] که تجربه بشری و اصل عقلایی به آن گواهی می‌دهد و پیشوایان دین، همواره بر آن ترغیب داشته‌اند[۳] و از معطّل‌ماندن و معطل‌گذاشتن مال - که نوعی هدردادن آن است - نکوهش کرده‌اند[۴]. به دیگرسخن فعالیت تولیدی و کسب و کار، با چیرگی بر طبیعت و استخدام آن انجام می‌پذیرد که وظیفۀ پیاپی و روزانۀ آدمی است و خدای بزرگ، روز را فرصتی وسیع، برای فعالیت تولیدی و تحصیل معاش قرار داده[۵] و ادامۀ حیات آدمی را به آن وابسته کرده است[۶] و برای کسی که در این گستره تلاش می‌کند نیازهای عایلۀ خود را تأمین کند، کرامت ویژه‌ای در نظر گرفته که با هیچ ارزش مادی قابل مقایسه نیست[۷]. چنین فردی به تعبیر امام رضا(ع) از مجاهد در راه خدا برتر است[۸]. با این نگاه، فعالیت تولیدی در نگاه و سیرۀ معصومان‌(ع) تلاشی مجاهدانه در راه خدا، برای تأمین معاش است و ارزش الهی و انسانی خود را به دیگران می‌نمایاند؛ ازاین‌رو آن گرامیان افزون بر کار تولیدی خود، افراد را نیز به تولید و کارهایی که مبتنی بر تولید باشد یا به تولید بینجامد و برای زندگی فردی و اجتماعی آنان سودمند باشد، وا می‌داشتند و به فعالیت‌هایی از قبیل انواع کشاورزی، دامداری و کار‌های دستی ترغیب می‌کردند؛ چنان‌که آثار دنیایی و آخرتیِ سودرسانی عمومی از قبیل درختکاری، تولید کتاب، ایجاد صدقات جاری مانند وقف باغ، مزرعه، مرتع و آب جاری را نیز بازگو می‌کردند[۹] و از کار و تولید با واژگانی چون بهترین مال، مایۀ جوانمردی، مایۀ عزّت، مایۀ شرافت، مایۀ بی‌نیازی از فرومایه تعبیر کرده، عدم تولید و سودآورنکردن مال را مایۀ دردناکی و دوری از رحمت حق می‌خواندند که در اینجا به نقل برخی از این احادیث بسنده می‌شود:

  1. پیامبر اکرم(ص) در حدیثی با تشویق افراد به تولید فرموده است: «خَيْرُ الْمَالِ سِكَّةٌ مَأْبُورَةٌ وَ مُهْرَةٌ مَأْمُورَةٌ»[۱۰]. «سِکةٌ» به کوچه‌ای گفته می‌شود که کناره‌های آن پر از درخت خرما باشد؛ به همین جهت به کوچه‌ها «سکک» می‌گویند؛ چون دو طرف آن پر از درخت یا خانه و بناست. «مَأْبُورَةٌ» به معنای گرته‌برداری و باروری نخل و درخت است. واژة «مُهْرَةٌ مَأْمُورَةٌ» به معنای حیوان پرنسل و تولید است[۱۱]. مقصود روایت این است اگر مال از نوع حیوانات باشد، بهترین آن، پرنتاج آن است و اگر از نوع کاشتنی‌ها باشد، بهترین آن، زراعتِ پرمحصول است؛ پس روایت بر این مطلب تأکید دارد که بهترین کار و مال، از نوع تولیدی آنهاست.
  2. پیامبر و امام سجاد(ع) با اینکه در دو زمان مختلف و با وضع اقتصادی ناهمگون می‌زیستند، اصلاح و بهره‌آ‌وری مال را جوانمردی دانسته‌اند[۱۲]. این سخن نشان‌دهنده تأثیر تولید و سودآوری مال در ادارۀ زندگی و حفظ هویت انسانی است.
  3. امیرمؤمنان‌(ع) با بیان معیار پیشرفت اقتصادی فرد و جامعه و با سرزنش کوتاهی و سوء مدیریت در آن، پیاپی بر این مطلب تأکید داشت که فرد و جامعه‌ای که با داشتن آب و زمین کافی برای تولید کشاورزی، کوتاهی کند و با سوء مدیریت یا تنبلی، آب‌ها را مهار نکند و به اصلاح زمین‌ها نپردازد و از آنها بهره‌ای نبرد و محتاج بماند، خدا چنین کسی را از رحمتش دور کند[۱۳]؛ چراکه آب و زمین کافی، ابزار و منبع لازم پیشرفت اقتصادی و زمینه‌ساز تلاش و تولید و مدیریت صحیح اقتصادی است. عدم تولید در چنین وضعیتی موجب عقب‌ماندگی و محرومیت از نعمت و رحمت الهی است.
  4. امام صادق(ع) بهره‌آورکردن مال را مایۀ شرافت برای کریم و بی‌نیاز شدن از فرومایه دانسته است[۱۴] و در خطاب به معلّی بن خنیس، از محل کسب، به عزّت تعبیر کرده و به او فرمود: بامدادان به سوی عزّت خود برو[۱۵]. همین تعبیر به روایت صحیح کلینی[۱۶]، در خطاب امام کاظم(ع) به مصادف هم آمده است[۱۷]. تعبیرکردن از محل کسب به «عزّت»، به‌این‌معناست که کار و تولید و بهره‌آوری ثروت، ازآن‌رو که آبروی انسان را حفظ می‌کند مایۀ عزّت آدمی است؛ چنان‌که سیدالشهدا(ع) فرمود: بهترین مال آن است که بتوان با آن، از آبرو حفاظت کرد[۱۸].
  5. زراره دربارۀ عدم تولید و سودآورنکردن سرمایه از امام صادق(ع) چنین نقل کرده است: در میان اموال برجای‌مانده از آدمی، چیزی دردناک‌تر از مال صامت (پول نقد یا طلا و نقره) نیست. وی پرسید: پس چه کند؟ فرمود: آن را در تولید باغ، مزرعه یا بنا به کار گیرد[۱۹]. در این آموزه‌ها افزون بر نقش تولید در ادارۀ زندگی، بر اهمیت تهیه منابع تولید مانند باغ، مزرعه، بنا، آب و ملک نیز تأکید شده است که این نکته آینده‌نگری برای معیشت اقتصادی است.[۲۰]

هدف تولید و درآمد

برای تولید و درآمد می‌توان دو نوع هدف بیان کرد:

  1. «هدف خاص»؛ یعنی تأمین نیازهای فردی و اجتماعی که افراد در اقدام‌های روزمرۀ خود، با درک عقلانی، بلکه غریزی به آن توجه دارند. این هدف در فرهنگ اقتصاد، «اقتصاد نیازمندی‌ها» نامیده می‌شود[۲۱]. حکمتِ هدف‌بودن تولید این است که مال و درآمد، مایۀ استواری فرد و جامعه و به منزلۀ ستون فقرات تن، موجب قوام و پویایی و پایایی آنان است. به فرد یا گروهِی که مالی نداشته باشد، فقیر گفته می‌شود و این، بدان سبب است که با نداشتن مال، ستون فقرات اقتصادی آنان شکسته و توان ایستادگی در امور زندگی را ندارند و درحقیقت مهرۀ کمرِ آنان از این جهت شکسته است[۲۲]؛ ازاین‌رو قرآن کریم با تعبیر ﴿أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا[۲۳] بر این قوام و پایایی مال تأکید دارد و آن را مایۀ ایستایی افراد می‌داند و نقش محوری درآمد و مال در دوام زندگی فرد و جامعه و تأمین نیازهای آنان را نشان می‌دهد و به این حقیقت اشاره دارد که با ضعف بنیه‌های اقتصادی، خطرِ جدی، همۀ افراد و ابعاد جامعه را تهدید می‌کند؛ زیرا هر فرمول و قانونی که موجب تولید، تکثیر، سلامت و حفاظت از مال شود و مصرف بجا و مناسبی را در پی داشته باشد، در پویایی و شکوفایی فرد و جامعه تأثیر دارد و بر عکس، هر برنامه و کاری که موجب ضعف، کاستی، اسراف و تبذیر مال شود، در شکستگی ستون فقرات زندگی آنها تأثیر مستقیم خواهد داشت و نیازهای آنان تأمین نخواهد شد. در این حالت افزون بر آنکه زندگی بشر با مشکلات مادی همانند کمبود‌ها، گرسنگی‌ها و رنج‌ها مواجه می‌شود، چه بسا اضطراب و نابسامانی‌های روحی در پی دارد که با روح آموزه‌های عقلی و نقلی سازگار نیست؛ چرا‌که آدمی در پرتو آسایش و آرامش می‌تواند فکر کند و به رشد و کمال - که هدف آفرینش انسان است -دست یابد نه با دغدغه و نا‌امنی؛ چنان‌که در برخی روایات[۲۴] از جمله در روایت معتبر[۲۵] امام رضا(ع) بر آن، چنین تأکید شده است که آدمی هرگاه نیازمندی‌های سالانه‌اش را فراهم آورد، احساس آرامش و راحتی کند[۲۶]. بنابراین ضرورت تولید برای «تأمین نیازهای فردی و اجتماعی» به حکم عقل و نقل[۲۷] امری روشن است.
  2. «هدف عام»؛ یعنی آموزه‌های دین دربارۀ تولید و درآمد نگاه دو‌سویه دارد و با تأکید بر تولید و درآمد برای تأمین نیازمندی‌های دنیایی و عدم اختلال نظام، تولید و بهره‌گیری از آن در جهت سعادت معنوی را نیز هدف قرار داده و در هر دو محور بر گزینه‌هایی چون حفظ عزّت و آبرو، کرامت و خوارنشدن آدمی، بی‌نیازی از فرومایگان، تأمین امکانات دفاعی، گسترش رفاه معقول و عزّت‌مندانه برای خانواده، تکریم خویشاوندان و همسایگان، انفاق در راه خدا و رفع نیاز‌های فردی و اجتماعی نیازمندان، دستیابی به کمال و سعادت اخروی را پی می‌گیرد. قرآن کریم تلاش کسانی را که آموزه‌های دین را به امور اخروی محدود کرده و موضوعات و نهاد‌های اقتصادی را از دین جدا دانسته و دین را صرفاً امری معنوی جلوه می‌دهند، اقدامی ظالمانه دانسته، می‌فرماید: ای اهل ایمان، امور پاکیزه‌ای که خدا برای شما حلال کرده است، حرام نکنید و ستمکار نباشید که خدا ستمکاران را دوست ندارد[۲۸]. در آیۀ دیگر آموزش فنّ زره‌سازی به داوود(ع) و تولید آن را برای تهیه امکانات دفاعی در جهت حفظ افراد از آسیب‌های سخت سلاح‌ها و خطر‌های جنگی، لازم دانسته است[۲۹]. در احادیث فراوان هم به هدف‌های یادشدۀ تولید و مصرف به دو صورت خرد و کلان توجه شده است که برای نمونه به چند مورد اشاره می‌شود:
  3. به‌کارگیری هماهنگ با اهداف الهی: امام صادق(ع) در نگاه کلان به هدف تولید و درآمد، آن را موارد‌ی دانسته که با اهداف آفریدگار در زندگی بشر هماهنگ باشد[۳۰]؛ اهدافی که دو بخش تولید و مصرف را در بر می‌گیرد و در بخش تولید بر پویایی و جریان سرمایه برای همگان[۳۱] که مایۀ اشتغال افراد و سودآوری سرمایه است، تأکید دارد؛ چنان‌که کنز و راکدگذاشتن آن را که مایۀ بیکاری گروهی خواهد بود، ممنوع می‌داند. در بخش مصرف نیز بر مصرفِ به‌اندازه و معقول که متناسب با شرایط و موارد است، توصیه دارد؛ چنان‌که بر پرهیز از مصرف بی‌اندازه و گریز از اشرافی‌گری و بریز و بپاش[۳۲] هم تأکید دارد.
  4. حفظ آبرو از بد‌زبانان و کمک به بستگان: همان گرامی (امام صادق(ع)) با بیان برخی موارد مصرف مانند هزینه برای بستگان، نیازمندان، حفظ آبرو از بد‌زبانان و مانند آن، آنها را از اهداف خُرد تولید و درآمد معرفی کرده است[۳۳].
  5. دستیابی به سعادت اخروی و حیات جاودانه: همان حضرت در تعبیری دیگر جهت‌مندی مصرف‌های هماهنگ با اهداف الهی را دستیابی به سعادت اخروی و حیات جاودانه دانسته، فرمود: دنیا بهترین کمک برای تحصیل رفاهِ آخرت است[۳۴]؛ چنان‌که امیرمؤمنان‌(ع) هم فرمود: بهره‌گیری از درآمد مالی بهترین یاور برای تقوای الهی است[۳۵]. مستحبات مالی از قبیل صدقه و انفاق، تأسیس و تعمیر و بازسازی و تأمین بناهای عام‌المنفعه از قبیل مساجد، پل، جاده، مراکز درمانی و بهداشتی، مراکز علمی و تربیتی، تأمین هزینۀ تبلیغ امور دینی، تأسیس وقف و دستگیری از نیازمندان بهره‌گیری از درآمد مالی برای سعادت اخروی است.
  6. بهره‌دهی به بیچارگان، جنبندگان و پرندگان: امام سجاد(ع) زراعت‌کردن را تنها برای دستیابی به سود آن نمی‌دانست، بلکه بهره‌دهی به بیچارگان و نیازمندان، حتی جنبندگان و پرندگان را از اهداف آن می‌دانست[۳۶].
  7. بی‌نیازی از مردم، گشایشِ خانواده و محبّت به همسایگان و خویشاوندان: امام باقر(ع) در این باره فرمودند: هر کس در دنیا برای بی‌نیازی از مردم و گشایشِ خانواده و ابراز محبت به همسایه‌اش در جستجوی روزی باشد، خدای بزرگ را روز قیامت در حالی دیدار می‌کند که چهره‌اش همانند ماه شب چهاردهم می‌درخشد[۳۷]؛ چنان‌که بر پایۀ روایت معتبر[۳۸]، به محمد بن منکدر[۳۹] - که درباره کسب و کار آن حضرت در هوای گرم و عرق‌ریزان، اعتراض داشت - فرمودند: بدین وسیله نیاز خود و خانواده‌ام را تأمین می‌کنم و از تو و مردم بی‌نیاز می‌شوم[۴۰]. امام صادق(ع) هم به شخصی که اظهار نیاز می‌کرد و می‌گفت نمی‌توانم با دستانم کار کنم و به فن تجارت نیز آشنایی ندارم، فرمود کار کن و بر سر خود بار حمل کن تا از مردم بی‌نیاز شوی[۴۱].
  8. صدقه در راه خدا و سفر زیارتی: امام صادق(ع) در پاسخ مردی که با انگیزۀ تأمین نیاز‌های خود و خانواده‌اش و کمک به خویشاوندان و صدقه‌دادن در راه خدا و حج‌گزاری و عمره‌گزاری تلاش می‌کرد، ولی آن را دنیاطلبی می‌دانست، فرمودند: این دنیاطلبی نیست، این آخرت‌طلبی است[۴۲] و دربارۀ امیرمؤمنان‌(ع) در این مورد چنین نقل کرده است: آن حضرت از حاصل تولید و دسترنج خود هزار برده آزاد کرد[۴۳].

در جمع‌بندی این قسمت باید گفت، از این آیات و روایات و روایات مشابه[۴۴] به‌خوبی بر می‌آید که هدف اسلام از درآمدزایی، انباشتن ثروت برای خود و راکدگذاشتن آنکه مایۀ بیکاری برخی خواهد بود، نیست؛ بلکه هدف آن، ایجاد فرصت برای تولید و بهره‌برداری از مواهب الهی در جهت تأمین نیاز خود و همنوعان، حتی حیوانات و پرندگان و نیز قراردادن درآمد و ثروت در مسیر رشد و تعالی و سعادتی است که برای آن آفریده شده است؛ چنان‌که از آیۀ مبارکة ﴿كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ[۴۵] نیز همین مطلب استفاده می‌شود و می‌توان گفت اگر از رسول خدا(ص) نقل شده که «کشته‌شدن در دفاع از مال، شهادت است»[۴۶] به جهت این هدف‌های بلند است. از مجموع این مطالب می‌توان نتیجه گرفت که تولید مورد نظر اسلام «تولیدِ صادرات‌محور» است و مقصود از صادرات نیز ضمن بهره‌گیری خود، بهره‌رسانی همه‌جانبه به افراد، آبادانی جامعه، محیط زیست، حتی پرندگان و چرندگان است.[۴۷]

راه‌های تولید و درآمد

از روایات یادشده و احادیث مشابه - که در میان آنها روایت معتبر فراو‌ان است - بر می‌آید که معصومان‌(ع) در حد توان و به اقتضای محیط اجتماعی و وضع زمان و مکان، به موضوع مورد بحث می‌پرداختند و در اینجا راه‌های اصلی و اساسی تولید و درآمد آنان در ادارۀ زندگی و راه‌های جانبی آن بررسی می‌شود. منابع موجود، همۀ مستندات منابع مالی آنان، به‌ویژه امامان متأخر را به‌دقت به دست نمی‌دهد؛ ولی راه اصلی و اساسی درآمد معصومان‌(ع) بر پایۀ نقل خود آنان، کار و تلاش است و آن گرامیان با پیمودن این راه، به آن توصیه و تأکید داشتند و می‌گفتند چیزی که شما را به آن توصیه می‌کنیم، خود انجامش می‌دهیم[۴۸]؛ چنان‌که از واژگانی مانند «فِي بَعْضِ أَمْوَالِهِ»، «إِلَى بَعْضِ أَمْوَالِهِ»، «حَائِطٍ لَهُ»، «حِيطَانِهِ»، «ضَيْعَتَهُ»[۴۹] که در بسیاری از منابع درباره کشاورزی بیشتر امامان به کار رفته است، این نتیجه به دست می‌آید و عمده درآمد آن گرامیان، جز سه امام متأخر - که در این دوره نقش هدایا، نذری‌ها، اموال وصیت‌شده و خمس، به‌ویژه خمس ارباح مکاسب برای آنان پررنگ‌تر بود - از راه تولید بوده و خودشان در این کار به اقتضای وضعیت، حضور شخصی داشتند و کار می‌کردند یا با استفاده از نیروی کمکی و نظارت بر آن به مدیریت آن می‌پرداختند؛ چون این واژگان در عرف رایج آن زمان درباره کارهایی مانند زراعت، باغداری، دامداری و مانند آن به کار می‌رفته و حکایت از نوع کارکردهای تولیدی آنان دارد؛ برای نمونه به چند مورد اشاره می‌شود: دربارۀ امیرمؤمنان(ع) آمده است که در دوران حکومت آن حضرت، روزی طلحه و زبیر با ایشان کاری داشتند و پس از جستجو او را در حالی یافتند که نزد «برخی از اموالش» در آفتاب، در کنار کار‌گری که برای او کار می‌کرد، به سر می‌برد[۵۰]؛ چنان‌که دربارۀ امام سجاد(ع) آمده است: هرگاه نزد «برخی از اموالش» می‌رفت، به اندازه ممکن صدقه می‌داد[۵۱]. دربارۀ امام صادق(ع) نیز آمده است که پسرش امام کاظم(ع) ایشان را در رفتن نزد «برخی از اموالش» همراهی می‌کرد[۵۲]؛ همان‌گونه‌که سلیمان از یاران امام کاظم(ع) و علی بن جعفر برادر آن حضرت گاهی ایشان را در رفتن نزد «برخی از اموالش» همراهی می‌کردند[۵۳] و به گفتۀ اسماعیل پسر امام کاظم(ع) پدرش فرزندان خود را نزد «برخی از اموالش» در مدینه می‌برد؛ چنان‌که مزرعه‌ای به نام «یَسیره» را به پسرش احمد - معروف به احمد بن موسی - بخشید[۵۴] و سلیمان جعفری، امام رضا(ع) را در رفتن «نزد برخی از اموالش» همراهی کرد و آن حضرت به غلامش فرمان داد لباس بارانی با خود برداشت و در میان راه به آن نیاز شد؛ درحالی‌که در آغاز راه از باران خبری نبود[۵۵]. حسن بن موسی، برادر امام رضا(ع) نیز مشابه همین رخداد را برای رفتن نزد «برخی از اموال» امام رضا(ع) نقل کرده است[۵۶]. کار و تلاشی که در زندگی آنان، بر اساس اوضاع زمانشان رایج بوده، گونه‌های متفاوت داشت که در اینجا به مقدار دست‌یافته از آنها اشاره می‌شود:

فعالیت‌های کشاورزی

فعالیت‌های دامداری

فعالیت‌های دستی

مقصود از فعالیت‌های دستی، هر نوع تلاش و فعالیت مشروع و زودبازده است که برای اداره و پیشرفت زندگی نقش داشته و با عزّت انسانی سازگار باشد؛ هرچند جنبه خدماتی داشته باشد. این‌گونه تلاش از ضرورت‌های زندگی و مورد تأکید آموزه‌های دینی است. در حدیثی از پیامبر(ص) آمده است که هیچ کس غذایی بهتر از دسترنج خود نخورد. به‌راستی داوود پیامبر از دسترنج خود می‌خورد[۵۷]. به فرمودۀ امیرمؤمنان‌(ع) حضرت داوود(ع) هر روز زرهی می‌ساخت و با فروختن آن، زندگی روزانۀ خود را اداره می‌کرد[۵۸]. به نقل حمّاد لحّام، امام صادق(ع) فرمود: در تأمین هزینۀ زندگی سستی نکنید که اجداد و نیاکان ما در این راه تلاش پیگیر داشتند و این، سیرۀ آنان بود[۵۹]. تأکید و ترغیب این روایات به‌ویژه روایت اخیر بر فعالیت دستی و پی‌جویی امور زندگی و بهره‌گیری از دسترنج خود و حضور آن در سیرۀ انبیا و معصومان‌(ع) نشانۀ نقش این فعالیت در معیشت ایشان است.

بر پایۀ حدیث معتبر[۶۰] امام صادق(ع)، امیرمؤمنان‌(ع) با فعالیت دستی در بخشی از دوران عمرش به ادارۀ امور زندگی می‌پرداخت؛ حتی کارهای خدماتی و تهیۀ مواد سوختی را بر عهده داشت؛ برای نمونه با آسیاب گندم آرد می‌کرد[۶۱]، خودش هیزم جمع می‌کرد، آب از چاه می‌کشید و به نظافت خانه می‌پرداخت؛ چنان‌که حضرت فاطمه(س) نیز در امور یادشده به صورت دیگر مشارکت داشت و با دستانش گندم آرد می‌کرد و با خمیر‌کردن آن، نان می‌پخت[۶۲] و از چاه آب می‌کشید و خانه را نظافت کرده، غذا می‌پخت[۶۳]. گفتنی است، گزارش‌ها دربارۀ فعالیت‌های دستی معصومان‌(ع) بسیار اندک است و منابع در این خصوص فقیرند؛ در همان حال نقل‌هایی که تنها دربارۀ برخی فعالیت‌های دستی بعضی از آنان اشاره دارند، در اینجا بررسی می‌شوند.[۶۴]

بافندگی

دوران معصومان‌(ع) همانند دوران کنونی از پیشرفت‌های صنعت و حرفۀ ماشینی برخوردار نبود؛ بدین جهت بخشی از درآمدهای زندگی از طریق بافندگی تأمین می‌شد. صاحبان حرفۀ بافندگی که عمدۀ آن را زنان یا دیگراعضای خانواده تشکیل می‌دادند، از این طریق لباس خانواده را تأمین می‌کردند یا آن را به بازار عرضه می‌کردند. معصومان‌(ع) نیز از این حرفه برای تأمین زندگی خود بهره می‌گرفتند. یا لباس‌های آنان، از این دست‌بافت‌ها بود و یا از این راه بخشی از هزینه‌های دیگر زندگی را تأمین می‌کردند. بخشی از هزینه‌های زندگی امیرمؤمنان‌(ع) در پاره‌ای از دوران پیامبر(ص) به تناسب آن دوره، از دست‌بافت حضرت فاطمه(س) تأمین می‌شد. در آن روزهایی که با تنگدستی روبرو بودند، امیرمؤمنان‌(ع) با مراجعه به فردی یهودی - که کارگاه بافندگی داشت - مقداری از پشم ریسندگی او را به خانه برده، فاطمه(س) آن را روزانه به اندازۀ هزینۀ خوراک همان روز می‌بافت و به مالکش بر می‌گرداند و مزد آن را - که یک صاع[۶۵] جو بود - می‌گرفت و آرد می‌کرد و به تهیۀ غذای همان روز می‌پرداخت[۶۶]. همان حضرت هنگام کوچ از بصره به کوفه، در پاسخ انتقاد مردم، با اشاره به پیراهن و ردایش چنین گفت: «به خدا قسم این دو، از دست‌بافت‌های خانواده‌ام است»[۶۷]؛ چنان‌که امام کاظم(ع) نیز در پیامی به یکی از شیعیان نیشابور - که هدیه‌ای به عوض هدیّۀ او فرستاده بود - فرمود: این پارچه دست‌بافت خواهرم حلیمه (حکیمه)، دختر جعفر بن محمد است[۶۸]. این سه روایت دلالت دارند که بافندگی از راه‌های تأمین معیشت مالی آن گرامیان بود و قسمتی از پارچه‌های مورد نیاز برای پوشش و برخی هزینه‌های دیگر را از طریق بافندگی خانوادگی خود تهیه می‌کردند.[۶۹]

کارمزدی

فعالیت «کارمزدی» مساوی با پیمانِ قطعه‌کاری است که برای هر قطعه کارِ انجام‌یافته، مبلغی مزد گرفته می‌شود بی‌آنکه دستمزدِ ثابتی برای ساعت یا هفته یا ماه یا سال - که ظرف زمانی آن کار است - تعیین شود. اجرایی‌شدن چنین برنامه و نظامی استانداردهای معیّنی دارد که بر پایۀ زمان‌سنجیِ کار و سنجش کیفیت محصولِ به دست‌آمده صورت می‌پذیرد تا از این راه دستمزدها بر پایۀ معیارهای مشخص تعیین و پرداخت شود[۷۰]. عنوان «کارمزدی» در لسان فقه و آموزه‌های دینی از نمونه‌های «اجاره» شمرده می‌شود و این کار اگر به صورت مزدوری برای دیگران باشد، در اسلام با تعبیرِ «بردۀ دیگران مباش»[۷۱] از آن مذمت شده است و اگر برای ادارۀ معیشت و تأمین کرامت انسانی شخص و خانواده‌اش[۷۲] باشد، پسندیده است و بر پایۀ روایات معتبری[۷۳] تلاشی مجاهدانه شمرده می‌شود. بودن چنین فعالیتی در معیشت معصومان‌(ع) تنها دربارۀ برخی از آنان در بعضی دوره‌ها نقل شده است و در اینجا این گزارش‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرد.

یکم: وضعیت اقتصادی حجاز برای مسلمانان در پیش و پس از هجرت رسول خدا(ص) بسیار سخت و نابسامان بود و امیرمؤمنان‌(ع) که این وضعیت را سپری کرده است، از یک سو منابع درآمد و تولیدی نداشت؛ از سوی دیگر ناگزیر از تأمین معیشت خانواده بود. در این شرایط با دشواری‌های فراوان اقتصادی و سختی‌های طاقت‌فرسا روبرو بوده است. در چنین وضعیتی همۀ مسلمانان از جمله امیرمؤمنان‌(ع) برای تأمین عزتمندانۀ زندگی خود در تکاپو بوده‌اند. بر پایۀ نقل معتبرِ[۷۴] امام صادق(ع) برخی از کارهای آن حضرت در این عرصه این بود که مواد سوختی زندگی خود از قبیل هیزم و مانند آن را خودش با استفاده از مباحات تهیه می‌کرد که این فعالیت‌ها، بخشی از هزینه‌ها را تأمین می‌کرد. این، افزون بر کارهای رایج خانگی آن حضرت از قبیل آب‌کشی از چاه، جاروب‌کردن خانه، تهیه مواد غذایی مانند خرما و به‌خانه‌بردن آن و مانند آن است که بخش دیگر هزینه‌ها را تدارک می‌کند.

در این امور همسر امیرمؤمنان(ع)، حضرت فاطمه(س) نیز با آرد‌کردن گندم با دستانش و خمیرکردن و نان‌پختن آن، ایشان را در ادارۀ معیشت یاری می‌داد[۷۵]. این اقدام‌ها بخشی از هزینۀ زندگی را تأمین می‌کند؛ ولی تأمین هزینه بخش‌های دیگر راه‌های دیگری می‌طلبد؛ ازاین‌رو آن حضرت در سال‌های نخست هجرت به مدینه، با شرایط یادشده‌ای که داشت، گاهی برای ادارۀ معیشت و تأمین کرامت انسانی خود و خانواده‌اش، ناگزیر از کارپردازی به صورت کارمزدی، حتی برای غیرمسلمانان می‌شد و از تلاش طاقت‌فرسا برای کسب حلال دریغ نداشت و به نقل صدوق برای رفع نیازمندی‌های خود، در وسط روز با تلاش و زحمت در پی کسب حلال می‌رفت و دوست می‌داشت در این باره به زحمت بیفتد[۷۶]. درباره کارپردازی به صورت کارمزدی تعبیرهای متفاوتی در منابع آمده است مانند:

الف) آب‌کشی: محدث نوری از احمد بن محمد بن سیاری -[۷۷] معاصر امام عسکری(ع) - نقلی را که در دو کتابش به نام‌های القرائات و التَّنْزِیلِ وَ التَّحْرِیفِ درج کرده، آورده است مبنی بر اینکه امیرمؤمنان(ع) اجیر شده تا در برابر هر دلو آبی که می‌کشد، دانۀ خرمایی مزد بگیرد و آن را نزد پیامبر(ص) برد. در همان حال عبدالرحمن بن عوف دم درِ خانه حضور داشت و این کار آن حضرت را به تمسخر گرفت که آیۀ ۷۹ سورۀ توبه نازل شده است مبنی بر اینکه «کسانی که اطاعت‌کنندگان را مسخره کنند، نتیجه تمسخرشان به خودشان باز می‌گردد»[۷۸] و بدین روش آن حضرت تحسین شده و خرده‌گیران بر او نکوهش شده‌اند. شیخ طوسی در نگاه فقهی به این موضوع که کار‌کردن و اجیرشدن آدمی برای دیگری جایز است، به حدیثی با تعبیر «آجر نفسه من یهودی یسقی له الماء» استناد کرده که امیرمؤمنان(ع) برای فردی یهودی - در دورانی که میان یهودیان مدینه و مسلمانان خصومتی نبود - اجیر شده تا در برابر هر دلو آبی که می‌آورد، دانۀ خرمایی مزد بگیرد و چنین کرد و مزدش را نزد پیامبر(ص) آورد[۷۹]. ابن‌ابی‌جمهور احسائی نیز در پی شیخ طوسی همین مضمون را آورده است[۸۰].

اربلی به نقل از اسماء بنت عمیس می‌گوید: آن حضرت روزی برای کار، نزد فردی از یهودیان مدینه - درحالی‌که حسنین را نیز به همراه داشت - رفت و برای او از چاه آب کشیده و از هر دلوی، خرمایی به اجرت گرفت و آن را جهت تغذیۀ اعضای خانواده‌اش به خانه برد[۸۱]. ابن‌عساکر نیز همین مضمون را با سندش که آن را به حضرت فاطمه رسانیده، نقل کرده است[۸۲]. احمد بن حنبل با سندش به نقل از مجاهد می‌گوید: آن حضرت به باغ یا بستانی رفت و صاحب باغ پیشنهاد داد که برای وی آبی آماده کند و برای هر دلوی، یک عدد خرما مزد بگیرد و آن حضرت پذیرفت و در پایان، یک مشت خرما مزد گرفت و نزد پیامبر(ص) برد و با هم از آن سود بردند[۸۳]. اربلی نیز با کمی تفاوت همین مضمون را در گزارش دیگرش - به نقل از ابن‌طلحه از مجاهد - آورده است و مکان آن را منطقۀ عوالی مدینه و صاحب بستان را خانمی دانسته که خاکی را برای گِل‌کردن آماده کرده بود و به نیروی کمکی نیاز داشت. مزد ایشان را نیز شانزده عدد خرما نقل کرده است[۸۴]. در اینکه این نقل‌ها چه اندازه اعتبار دارد و آیا از یک قضیه حکایت دارند یا از قضیه‌های متفاوت، باید گفت، با توجه به گونه‌گون‌بودن گزارش‌ها از یک سو و استدلال شیخ طوسی به یکی از آنها در مسئله فقهیِ «جواز اجیرشدن» - که به جهت فقهی‌بودن، به دلیل معتبر نیاز دارد - می‌توان نتیجه گرفت که اصل اجیرشدن آن حضرت برای آب‌کشی، در وضعیت سخت اقتصادی دوران نخست زندگی‌اش، بی‌تردید است؛ ولی یک بار یا چندباربودن آن، چندان روشن نیست و هر دو احتمال رواست؛ هرچند صورت‌های متفاوت نقل‌ها، مانند به‌همراه‌بودن حسنین در برخی نقل‌ها، تعبیر «يُسْقَى لَهُ» در برخی دیگر که به لحاظ معنا متفاوت است[۸۵] با واژۀ «يَنْزِعُ لَهُ» و عبارت «فَدَلَوْتُ دَلْوًا بِتَمْرَةٍ» که در گزارش‌های دیگری به کار رفته است، می‌تواند نشانۀ چندباربودن این عمل باشد و قانون اصولی «اطلاق و تقیید» در اینجا راه ندارد.

ب) آبیاری نخلستان: در تفسیر واحدی (۴۶۸ق) آمده است: آن حضرت شبی تا صبح نخلستانی را آبیاری کرد و مزدش را کمی جو گرفت و آرد آن را برای غذای سه روز، به سه بخش، تقسیم کرد و برای هر روز، از آن غذایی درست کرد[۸۶]. ماهیّت کاری که در این گزارش آمده، به لحاظ زمان و شیوه با ماهیّت کارها در گزارش‌های پیشین متفاوت است؛ این کار در فصل آبیاری درختان و شبانه و با اجرت «جو» انجام گرفت؛ درحالی‌که زمان کارها در گزارش‌های پیشین، فصل برداشت خرما و اجرت آن، مقداری خرما بوده است. اعتبار سند این نقل‌ها به اندازۀ اعتبار نقل شیخ طوسی نیست؛ ولی مضمون آنها به لحاظ اجیرشدن، با اجیرشدن حضرت موسی برای شُعَیب نبی هماهنگ است[۸۷] و با منابع قرآنی و روایی هم تنافی ندارد.

دوم: در اینکه آیا در سیرۀ دیگر امامان نیز فعالیت «کارمزدی» وجود داشته است، از منابع موجود، مطلبی به دست نمی‌آید؛ اجمالاً با رویکرد به مستندات موجود - که بخشی از آنها در همین اثر بررسی شده است - شرایط زندگی و وضعیت اقتصادی دیگر امامان، حتی وضعیت اقتصادی امیرمؤمنان(ع) از نیمۀ دوم هجرت، به‌ویژه پس از تأسیس مزرعه‌هایش بهبود یافته بود و زیرساخت‌های تولیدی برای همۀ آنان از این تاریخ در میان بود و نیازی به فعالیت «کارمزدی» نبود. اگر گزارش‌هایی دربارۀ کارهای آنان در باغ و مزرعه نقل شده است، این نقل‌ها یا دربارۀ بهره‌گیری از مباحات بیابان برای خود بوده و یا دربارۀ کارگری در مزرعۀ خودشان است.[۸۸]

منابع غیرتولیدی

راه دیگر درآمد معصومان‌(ع) اموالی بوده که به صورت غیرتولیدی به دست می‌آمد و این هم با نقل و انتقالاتِ با عوض یا بی‌عوض بوده است؛ مانند تجارت، ارث، هدیه، خمس و وقف که نزدشان فرستاده یا برده می‌شد[۸۹] و یا به وکیلان آنان که در جاهای مختلف حضور داشتند[۹۰]، پرداخت می‌شد. از این راه‌ها و اموال می‌توان به صورت زیر نام برد:

فعالیت‌های تجاری

مقصود از فعالیت‌های تجاری، هر نوع داد و ستد خرد و کلانِ مشروع و سودآوری است که در مبادلات رایج مردم انجام می‌گیرد و اختصاصی به مبادلات کلان ندارد. در روایتی از امام کاظم(ع) هر اقدامِ گشایش‌دهندۀ رزق آدمی، تجارت شمرده شده است[۹۱] که این معنا، وسیع‌تر از معنای رایج آن است. نقش داد و ستد برای تأمین معیشت به اندازه‌ای است که در روایت‌های معتبر[۹۲] بر آن تأکید و از آن به عزّت تعبیر شده و اقدام به آن در میان یاران امامان، امر رایجی بوده است. تأکید دو امام صادق و کاظم(ع) به یارانشان مبنی بر اینکه بامدادان به آن بپردازند، گواه مدعاست؛ چنان‌که به معلّی[۹۳] و مصادف[۹۴] چنین توصیه کردند. اهمیت این تأثیر به حدّی است که امام صادق(ع) به دوستانش توصیه عمومی داشت حتی در فرض گرانی کالا نیز به داد و ستد بپردازند که این، راهی برای به‌دست‌آوردن رزق و سامان‌یابی زندگی است[۹۵] و معصومان نیز به حکم مقام عصمت، هرچه می‌گفتند، به آن عمل می‌کردند[۹۶].[۹۷]

سازوکار داد و ستد

داد و ستد در زمان و مکان متفاوت، به تناسب حالت‌های آن است و هر زمان یا مکانی، شیوۀ خاص خود را دارد. مبادله، گاهی پایاپا و گاهی با پول و چک و سفته است؛ گاهی سخت‌افزاری است و گاهی نرم‌افزاری؛ گاهی مستقیم و گاهی به واسطه و مانند آن است. یکی از سازوکار‌های تبدیل کالا، به‌کارگیری نیروی کار و استفاده از بازار خرید‌هاست که معصومان‌(ع) نیز از آن بهره می‌گرفتند. امام صادق(ع) ضمن به‌کار‌گیری ولید بن صبیح[۹۸] در این خصوص، راهکار تجارت بهره‌آور را نیز به وی باز می‌گفت. امام به وی فرمود: کسی که در تنگنای زندگی به سر می‌برد، با او معامله نکن که برکتی در این معامله نیست[۹۹]؛ آن حضرت با اشاره به علت نهی خود، به این نکته توجه می‌دهد که فروشندۀ ابزارِ مورد نیازِ زندگی، با اینکه به آن نیاز و دل در گروش دارد، از سر ناچاری آن را به فروش می‌گذارد؛ پس چنین مالی را نباید از دستش درآورد که خریدنش برکت‌زا نیست و این، نوعی مدارا با مردم در کسب و معیشت مالی است. گفتنی است، معصومان‌(ع) پس از تصمیم‌گرفتن بر داد و ستدی، از تزلزل و بی‌پایگی و به‌هم‌ریختن آن نیز پرهیز می‌کردند. محمد بن مسلم به نقل از امام باقر(ع) می‌گوید: آن حضرت پس از معامله‌ای به‌سرعت بر خاست و قدمی زد، سپس به مکانش بازگشت تا معامله، به‌هم‌ریختنی و قابل فسخ نباشد[۱۰۰]. مبادلات تجاری در همۀ عصر‌ها، به تناسب وضعیت زمانی و مکانی و نوع کالا، شیوه‌های گوناگون دارد و عصر معصومان‌(ع) نیز از این عرصه جدا نبود و مبادلات تجاری آنان هم، با شیوه‌های گوناگون همراه بود که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

صادرات و واردات

صادرات به معنای خروج کالا و خدمات از داخل به خارج است و واردات به مفهوم واردکردن کالا و خدمات از خارج به داخل است[۱۰۱]. این کار، گاهی با بهره‌گیری از اجتماعات انجام می‌گیرد، مانند نمایشگاه‌ها و بازارهای موسمی و فصلی که در دوران کنونی رایج است و در گذشته، حتی در عصر پیدایش اسلام نیز رواج داشت. نمایشگاه‌هایی مانند «دومة الجندل» در ماه ربیع‌الاول، نمایشگاه «مشقر» در مکانی به همان نام در ماه جمادی‌الاول، نمایشگاه «صُحار» در اول رجب، نمایشگاه «ریا» در همان ماه پس از نمایشگاه «صُحار»، نمایشگاه «عدن» در اول ماه رمضان، نمایشگاه «صنعا» در نیمه رمضان، نمایشگاه «عُکاظ» در نزدیکی طائف در ماه ذیقعده. این نمایشگاه‌ها مهم‌ترین و ارزنده‌ترین پدیده و نمود اقتصادی در عربستان آن روز شمرده می‌شد[۱۰۲]. موسم حج نیز در این ردیف جای داشت و دارد و قرآن کریم در این باره می‌فرماید: ﴿لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ[۱۰۳]: «حضور در حج برای آنان منافعی را به همراه دارد». امام صادق(ع) نیز در برشماری اسرار حج، یکی از آنها را سودمندی اقتصادی افراد و گروه‌ها دانسته است که همگی از راه جابه‌جایی سرمایه‌های تجاری و بازرگانی از شهری به شهر دیگر (صادرات و واردات) و داد و ستد آن، از حج بهره می‌برند[۱۰۴]. مضمون همین مطلب با توضیح متفاوتی از امام رضا(ع) نیز در پاسخ پرسشی نقل شده است که افراد فراوانی از حاجیان و غیرحاجیان را در بر می‌گیرد؛ افرادی مانند تولید‌کنندگان، تاجران، فروشندگان، اجاره‌دهندگان، کاروان‌داران و صاحبان وسایل نقلیه و همۀ کسانی که به‌نوعی با حج ارتباط دارند؛ حتی نیازمندان هم در آن عرصه سود می‌برند[۱۰۵]. از این روایات می‌توان نتیجه گرفت که در دورۀ معصومان‌(ع) چنین ظرفیت صادراتی و وارداتی مطرح بوده که آنان نیز می‌توانستند حضور داشته باشند.

مدینه که محل زندگی غالب آن گرامیان در بیشتر دوران عمرشان بود، یکی از این موارد شمرده می‌شد[۱۰۶]. این شهر اندکی پیش از اسلام به عرصۀ مهم اقتصادی تبدیل شده و در زمینه‌های بازرگانی و صنعت، پیشرفت‌هایی داشت. بدین ترتیب این شهر، توقفگاه مهم بازرگانانی بود که از حجاز و یمن به سوی شام و شرق می‌آمدند[۱۰۷]. این شهر تنها در تجارت خارجی فعال نبود، بلکه تجارت داخلی آن نیز شکوفا بود که فراوانی بازارها و تجارت‌خانه‌های آن، به این موضوع گواهی می‌دهد[۱۰۸]. در این عرصه، ساکنان مدینه داد و ستد فراوانی با بازرگانان شامی و دیگربازرگانان که به مدینه وارد شده و کالاهای تجاری خود را به فروش می‌رسانیدند، داشتند[۱۰۹]. بازرگانان مدینه نیز کالاهای خود را در کاروان‌هایی به شام حرکت داده، در برابر آن، پارچه‌های گوناگون را به مدینه وارد می‌کردند[۱۱۰]. در آن هنگام آهنگری و زرگری از مشهورترین صنایع مدینه به شمار می‌رفت[۱۱۱] و در کنار آن، برخی صنایع سبک، به‌ویژه صنایعی که بر فرآورده‌های درختان نخل تکیه داشت، دیده می‌شد[۱۱۲].

استمرار این پیشینه در دوران اسلام نیز با فراز و فرود‌هایی که داشت، در میان ارتباطات مردم مدینه با شهر‌های دیگر با تنوع و توسعه‌هایی که یافته بود، نشانه‌هایی دارد؛ حتی در زندگی پیامبر و امامان(ع) نیز کم‌وبیش این موضوع وجود داشت؛ هرچند مستندات چندانی برای این کار در زندگی همۀ آنان در میان نیست، برای برخی از آنان، نشانه‌هایی از آن در دست است که به چند نمونه اشاره می‌شود:

  1. کالای کاروانی که از شام به حجاز رفته بود و شاید در یکی از نمایشگاه‌های یادشده حضور یافته بود، به فرمودۀ امام صادق(ع)، پیامبر(ص) آن را خرید و از این تجارت سودی به دست آورد که با آن، بدهی خود را پرداخته و بخشی را میان بستگانش تقسیم کرده است[۱۱۳]؛ چنان‌که پیش از اسلام نیز گاهی به کار تجاری می‌پرداخت و یکی از آنها مضاربۀ تجاری[۱۱۴] ایشان با خدیجه - پیش از ازدواج با او - در سفر به شام با پیشکاری «میسره» غلام خدیجه است که از نقل‌های معروف تاریخ شمرده می‌شود[۱۱۵] و نیازی به ذکر تفصیلی آن نیست.
  2. امام صادق(ع) به پیشکار مالی خود، مصادف، هزار دینار داد و او را همراه بازرگانان برای سفر تجاری به مصر فرستاد[۱۱۶] که تفصیل آن خواهد آمد[۱۱۷]. در اقدامی دیگر، یکی از یاران دیگرش به نام «عذافر» را برای امور تجاری به کار گرفت و ۱۷۰۰دینار به وی پرداخت و فرمود: «اگرچه سود مورد رغبت آدمی است، ولی این اقدام من برای سود آن نیست؛ بلکه دوست می‌دارم که خدا مرا در پی دستیابی به فوایدش ببیند». عذافر در این تجارت برای آن حضرت به مبلغ یکصد دینار سود به دست آورد و به محضرش برد و آن حضرت با خوشحالی فرمود: «آن را بر سرمایه پیشین بیفزایید»[۱۱۸].
  3. بر پایۀ نقل معتبر[۱۱۹]، از مصر کالایی برای امام باقر یا امام صادق(ع) آوردند و آن حضرت با آماده‌کردن غذایی برای تاجران، آنان را فراخواند و کالا را به فروش گذاشت. آنها با تعیین درصد سود معامله گفتند: برای هر ده‌هزار درهم دو‌هزار درهم سود می‌دهیم. امام(ع) پذیرفت و فرمود: «پس این کالا را به دوازده هزار درهم به شما می‌فروشم»[۱۲۰]. این تعبیر امام(ع) حکایت از آن دارد که اصل سرمایه و کالای خریده‌شده، ارزش ده‌هزار درهمی داشت. این کارها علاوه بر اشتغالزایی برای دیگران، درآمد‌زایی برای خود آن بزرگواران از راه تجارت است.
  4. امام صادق(ع) با پرسش از اسباط بن سالم دربارۀ وضع عمر بن مسلم، پاسخ شنید: او با اینکه فرد شایسته‌ای است، تجارت را رها کرده است. امام(ع) سه بار فرمود: کار شیطان است، آیا نمی‌داند که پیامبر(ص) کالای کاروانی را که از شام آمده بود، خرید و از این تجارت سودی به دست آورد که با پرداختن بدهی خود، مازادش را میان بستگان تقسیم کرد؟ سپس آیه ﴿رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ[۱۲۱] را قرائت کرد و افزود: این آیه دربارۀ کسانی است که اشتغال به تجارت، آنان را از نماز اول وقت باز نمی‌داشت و افزودند: اینان از افرادی که در نماز حاضرند، ولی تارک تجارت‌اند، برترند[۱۲۲].
  5. اسماعیل پسر امام صادق(ع) مالش را برای واردات کالایی از یمن به مردی از قریش داد؛ ولی آن مرد چون شارب‌الخمر بود با خیانت به اسماعیل، مال او را تلف کرد[۱۲۳]. این نقل از مشارکت فرزند امام صادق(ع) در کار تجاری حکایت دارد؛ گرچه عاملش به او خیانت کرد. از این روایات بر می‌آید که اولاً در عصر این معصومان، کار تجاری پویا بود؛ ثانیاً واردات و صادرات کالا میان شام، مصر، یمن و مدینه، همچنین بین اهواز و مدینه[۱۲۴] به تناسب زمان، رواج داشت.[۱۲۵]

وسایل نقلیه

ابزار جا‌به‌جایی کالا در هر دوره‌ای، به تناسب پیشرفت یا عقب‌ماندگی مردم و محیط آن دوره است. در دوران پیامبر(ص) و امامان ابزار حمل و نقل کالاها در سفرهای دور، شتر، اسب، قاتر و عمدتاً شتر بود؛ ولی در سفرهای نزدیک، افراد کالاها را بر شتران و شانه‌هایشان حمل می‌کردند[۱۲۶]؛ هرچند در جنگ‌ها از اسب برای سواری و شتر برای باربری بیشتر استفاده می‌کردند[۱۲۷]. واژگانی مانند ابل، بعیر، بِغال، جَمَل و جَمّال که در نقل‌ها فراوان است، گواه مدعاست؛ حتی در دسته‌بندی‌های مطالبِ کتاب‌های روایی و فقهی بخشی از مطالب، از جمله خرید و فروش و چگونگی باربری آنها، به این حیوانات مربوط می‌شود و نام برخی از ابواب به نام این حیوانات نهاده شده است، مانند بَابُ مَا يُسْتَحَبُّ اخْتِيَارُهُ مِنْ أَلْوَانِ الْخَيْلِ وَ الْبِغَالِ وَ الْحَمِيرِ وَ الْإِبِلِ وَ مَا يُكْرَهُ مِنْهَا[۱۲۸]. نقلی که می‌گوید پیامبر(ص) با مشاهدۀ شتری که گندم حمل می‌کرد، فرمود: هریسه با خود دارد[۱۲۹]؛ همچنین روایاتی که می‌گویند امام صادق(ع) به صَفْوَانَ جَمَّال فرمان داد برای او شتری با رنگ مشخص بخرد[۱۳۰] و چگونگی حمل بار بر آنها را توصیه کردند[۱۳۱]، نشانه‌های دیگری بر این مطلب‌اند.[۱۳۲]

کالاهای تبدیلی

پیش از بررسی موارد کالاهای تبدیلی، اشاره به دو نکته برای روشن‌شدن فضای پژوهش، ضروری است. نخست اینکه گزارش‌های ثبت‌شده در این باره شفاف نیست و نشان نمی‌دهد که اولاً کالاهای وارداتی و صادراتی عصر همۀ معصومان‌(ع) چه بوده است؛ ثانیاً در چه دوره‌ای، چه کالا و به چه صورتی مبادله می‌شد؛ ولی به‌اجمال این مطلب به دست می‌آید که کالاهای مبادلاتی خوردنی‌ها، پوشیدنی‌ها و انواع دیگر را فرا می‌گرفت؛ چنان‌که از به کاربردن واژگانی مانند متکای طبرستانی، رو‌پوش قیصری و ملافۀ مَروی در روایت مربوط به پذیرایی امام رضا(ع) از بزنطی[۱۳۳] نشان می‌دهد این نوع کالا در آن دوره از کالاهای مبادلاتی شمرده می‌شد. مبادله با درهم و دینار - که پول رایج آن زمان‌ها شمرده می‌شد - نیز یکی از روش‌های رایج آن دوران به شمار می‌آمد؛ چنان‌که امام باقر(ع) در معامله‌ای، کالای ده‌هزار دیناری خود را به دوازده‌هزار دینار فروخت[۱۳۴]. امام صادق(ع) نیز هزار دینار را به نام «سود تجارت» - که معادل قیمت کالا بود و «مُصادِف» عامل مالی او، از سوی ایشان در سفر تجاری به مصر رفته بود و آن را آورده بود - نپذیرفت[۱۳۵].

نکته دیگری که در محور «تبدیل کالا» شایسته یادآوری است، شیوه‌های عملکردی افراد در تبدیل کالاست که بر اساس فرهنگ‌ها، رویه‌ها و شگردهای صنفی، متفاوت است؛ برخی در فروش کالا، جدای از قیمت تمام‌شده، به سود کم قانع‌اند و برخی با به‌کارگیری فرمول‌های مختلف اقتصادی - بحق یا ناحق - ارزش اضافیِ چندبرابر می‌طلبند. در خرید کالا نیز برخی با چانه‌زنی و پرداختن سود کمتر به معامله اقدام می‌کنند - که این کار در فقه جز در موارد خرید قربانی، کفن و هزینۀ سفر حج، مستحب شمرده شد -[۱۳۶] و برخی مبلغ اظهارشده فروشنده را می‌پردازند. در اینکه شیوۀ معصومان‌(ع) در این خصوص چگونه بود، از نوع توصیه‌ها، ارائۀ راهکار‌ها، پاسخ به پرسش‌ها و نوع عملکردها بر می‌آید که ایشان در تبدیل کالا، شیوۀ انصاف و مروّت را لحاظ می‌کردند که نتیجۀ آن، سودرسانی، اعتماد‌سازی و خیر‌خواهی عمومی در مبادلات است؛ چنان‌که دربارۀ امیرمؤمنان(ع) آمده است که در خریدن پیراهنی با فروشنده به گفتگو نشست و به قیمت کمتر توافق کردند[۱۳۷] و امام سجاد و امام صادق(ع) نیز به مأمور خریدِ هزینه‌های حج می‌فرمودند: برای خرید آنها چانه نزنید[۱۳۸]. این کار بر دیدگاه فقهی یادشده تأکید دارد و نتایج پیش‌گفته را هم به همراه دارد.[۱۳۹]

محصول زراعی

انواع محصول زراعی، از کالا‌های تبدیلی هر عصری است که در غالب موارد از کالا‌های مورد نیاز عموم جامعه است و در هر عصری به تناسب نیاز‌های مردم آن، متفاوت است و عصر معصومان‌(ع) نیز از این ویژگی جدا نیست. در عصر امام صادق(ع) این کالا گاهی در بازار فراوان بود و صادر می‌شد و گاهی کمبود داشت. در هر دو مورد از امام صادق(ع) مطلبی نقل شده است؛ برای نمونه امام در یکی از سال‌ها، عامل مالی خود، مُصادِف را‌طلبید و هزار دینار به او پرداخت و فرمود: برای رفتن به سفر تجاری به مصر آماده شو؛ زیرا هزینه زندگی افزایش یافته است. او نیز کالایی را آماده کرده و با بازرگانان به مصر رفت. در نزدیکی شهر با گروهی از تجار که از مصر بیرون آمده بودند، روبرو شده و از وضعِ بازارِ کالای خویش پرسیدند. پاسخ شنیدند که این کالا مورد نیاز همه مردم است و در بازار مصر نیست. آنان با شنیدن این سخن، هم‌سوگند و هم‌پیمان شدند که باید سود صد در صدی ببرند و برای هر دینار، به سودی کمتر از یک دینار، داد و ستد نکنند. مصادف پس از فروش کالا و بازگشت به مدینه به محضر امام صادق(ع) رسید و دو کیسه را - که هر یک هزار دینار داشت - تحویل داد و گفت: این کیسه، سرمایه و دیگری سودش است. امام(ع) فرمود: چه سود بسیاری! چه کرده‌ای؟ او نیز نایابی مال‌التجاره و سوگند و هم‌پیمانی کاروانیان را باز گفت. امام(ع) با شگفتی فرمود: سبحان الله، به زیان مسلمانان سوگند یاد می‌کنید که در برابر هر دینار، یک دینار سود ببرید؟ سپس یکی از کیسه‌ها را برداشت و فرمود: این، سرمایۀ من است و ما را به دیگری و این‌گونه سود‌ها نیازی نیست. سپس فرمود: ای مصادف، چکاچک شمشیرها از کسب روزی حلال آسان‌تر است[۱۴۰].[۱۴۱]

جنس‌های دیگر

غیر از محصول زراعی جنس‌های دیگری هم در امور معاملی و تجاری معصومان‌(ع) جای داشت. این جنس‌ها به اقتضای وضعیت زمان و مکان، متفاوت بود که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

  1. وسیلۀ نقلیه: پیامبر(ص) در یکی از دادوستدهایش از عربی، شتری را به مبلغ هفتاد درهم خرید[۱۴۲] و به نقل تمیمی مغربی، امیرمؤمنان(ع) نیز در ربذه شتر نری را به چهار شتر نر و شتر ماده‌ای را به بیست شتر ماده معاوضه کرد[۱۴۳]. به نظر می‌رسد علت تفاوت تعدادها در شتران، به جهت ویژگی‌هایی مانند تفاوت ارزش آنها در پیری و جوانی، چاقی و لاغری، بازدهی در شیر و چالاکی در باربری باشد که در داد‌وستدها رایج است.
  2. مواد مورد نیاز رایج زندگی: پیامبر(ص) برای خرید و فروش و برآورده‌کردن نیاز خانواده به بازار می‌رفت و این کار را با استناد به کلام جبرئیل در مسیر طاعت الهی می‌دانست[۱۴۴]. به نقل احمد بن حنبل، امیرمؤمنان(ع) پوشش درشت‌بافتی با خود داشت و فرمود: این را به پنج درهم خریدم و با سود یک درهمی می‌فروشم[۱۴۵]. در نقل دیگرش آمده خرمایی به درهمی خرید و آن را با خود به خانه می‌برد، گفتند به ما اجازۀ جا‌به‌جایی دهید. آن حضرت نپذیرفت و گفت: صاحب کالا در انتقال آن، بر دیگران ترجیح دارد[۱۴۶]. امام سجاد و امام صادق(ع) نیز کارپردازشان را برای خریدن وسایل مورد نیاز به بازار فرستادند[۱۴۷].
  3. زمین: در این باره نقل‌های متفاوتی از خریدهای برخی از امامان نقل شده که در فصل چهارم، عنوان «خریدن زمین» خواهد آمد؛ همچنین از برخی از آن گرامیان مانند امام سجاد(ع) نقل شده است مبنی بر فروش مزرعه «ذی‌خشب» به مروان، برای پرداختن قرض پدرش[۱۴۸]. دربارۀ امام باقر(ع) نیز روایات معتبری نقل شده که آن حضرت به اقتضای شرایطی، زمینی را فروخت؛ چنان‌که روایت معتبرِ[۱۴۹] حلبی می‌گوید: امام باقر(ع) زمینی را به سلیمان بن عبدالملک- به شرط اینکه تا شش سال، زکات آن پول را بپردازد - فروخت[۱۵۰]. در روایت صحیح[۱۵۱] عبدالله بن سنان از امام صادق(ع) نیز آمده است که پدرش (امام باقر(ع)) زمینی را به هشام بن عبدالملک به مبلغ هزار دینار فروخت و به علت اینکه هشام حاکم بوده، بر او شرط کرد تا ده سال، زکات آن مال (پول) را بپردازد[۱۵۲]. فقیهان دربارۀ رفتار امام باقر(ع) در این دو روایت معتبر چند احتمال داده‌اند: ۱. امام به تقیّه‌[۱۵۳] عمل کرده و کاری را که بر او واجب بوده[۱۵۴]، از راه شرط، بر عهدۀ سلیمان و هشام - که اهل زکات نبودند - نهاد[۱۵۵] و خواست با این روش، آنان را به پرداختن زکات وا دارد. ۲. امام بر سلیمان و هشام، به همان مدتی که هر یک از آنان زکاتشان را نپرداخته بودند، شرط کرد، آن را بپردازند؛ چون اینان حاکم بودند و شیوۀ آنان این نبوده که زکات بپردازند؛ چنان‌که جمله «لِأَنَّ هِشَاماً كَانَ هُوَ الْوَالِيَ» در روایت صحیح ابن‌سنان نشانۀ این معناست؛ افزون بر آنکه برای مقام امامت هم مناسب نبود بهای زمین را که می‌گرفت از مالی باشد که زکاتش پرداخت نشده است[۱۵۶]. ۳. مقصود امام این بوده که با این شرط، سلیمان و هشام را ملزم کند که از آن حضرت پولی به نام زکات نگیرند؛ زیرا روش رایج آنان، این بوده که اموال مسلمانان را به نام زکات می‌گرفتند بی‌آنکه ملاحظه کنند که شروط زکات را دارد یا نه[۱۵۷]. ۴. احتمال دیگر این است که امام بر آنان شرط کرده که زکات زمین خریده‌شده را بپردازند؛ ولی این احتمال خلاف ظاهر روایت است[۱۵۸]. به هر روی این مسئله به لحاظ فقهی، جای گفتگو دارد که در فقه از آن بحث شده است[۱۵۹] و در اینجا فقط به این نکته پرداخته شده که امام باقر(ع) به اقتضای وضعیت، کار معاملی و تجاری انجام داده است.
  4. حیوان: امام رضا(ع) پس از شهادت پدرش به بازار رفت و کالاهایی مانند بز یا قوچ، خروس و سگ نگهبانی خرید که هر یک از این سه حیوان به لحاظ مدیریتی، در زندگی آدمی نقش خاصی دارند[۱۶۰]. بز یا قوچ برای تغذیه، خروس برای اعلان وقت و تغذیه و سگ نگهبان هم برای نگهبانیِ گله و باغ سودمند است.
  5. کالای بزّازی: نماینده تجاری امام جواد(ع) برای آن حضرت کالای بزّازیِ گران‌قیمتی حمل می‌کرد که سارقان در مسیر راه، آن را به سرقت بردند و امام متصدی کار را به صبر توصیه کرد[۱۶۱]. توصیۀ امام به بردباری در این حادثه، نشانۀ حجم اقتصادی و ارزش بالای کالاست. گفتنی است، دربارۀ تعبیر «حُمِلَ لَهُ حِمْلُ بَزٍّ» که در روایت آمده، این احتمال دور از نظر نیست که این مال، وجوهات یا هدیه‌ای بوده که برای امام برده می‌شد و به سرقت رفت؛ ولی قرینه‌ای بر آن نیست؛ بلکه تعبیر «أَمْوَالَنَا»، «پارچۀ گران‌قیمت بودن کالا» و توصیۀ امام به مسئول کاروان، به صبر در برابر این سرقت، حکایت دارد که این کالا مال امام بوده که آن را به تجارت اختصاص داده بود.[۱۶۲]

ارث

در اینکه یکی از منابع درآمد معصومان‌(ع) دارایی‌های به‌ارث‌رسیده به آنهاست، جای تردید نیست؛ چنان‌که در استدلال حضرت فاطمه(س) برای استرداد حقوق ارثی و غیرارثی غصب‌شده خود در برابر ابوبکر، بر این مطلب تصریح شده است[۱۶۳] و بسیاری از روایات شاهد مدعاست و در روایتی از امام رضا(ع) دربارۀ اموال به‌ارث‌رسیده به حضرت فاطمه(س) چنین آمده است: غیر از فدک و بوستان‌های اطراف مدینه، از پیامبر(ص) شش اسب، سه شتر به نام‌های «عَضْبَا»، «صَهْبَا» وَ «دیبَاج»، دو قاطر به نام‌های «شهْبَا» وَ «دُلْدُل» الاغی به نام «یعفور»، دو گوسفند شیرده، چهل شتر شیرده، شمشیری به نام «ذوالفقار» و ذریح او به نام «ذات الفضول»، عمامۀ او به نام «سَحاب»، دو قطعه لباس رویین به نام «بُرد یمانی»، انگشتری به نام «فاضل»، چوب‌دستی، تشک‌هایی از لیف، دو عبای قَطوانی و پشتی و بالشی پوستین بر جای مانده بود که همۀ اینها - جز ذریح، شمشیر، عمامه و انگشتر که اینها را برای امیرمؤمنان(ع) قرار داد - به فاطمه انتقال یافت[۱۶۴] که تنها وارث پیامبر(ص) است و آن چهار قطعه نیز که به امیرمؤمنان(ع) منتقل شده، به جهت ادای دین پیامبر(ص) بود[۱۶۵].

تعبیر «دو گوسفند شیرده و چهل شتر شیرده» در این گزارش از دامداری پیامبر(ص) حکایت دارد که به گفته مقریزی، تعداد این شتران یکصد عدد بود[۱۶۶] و همۀ اینها پس از ایشان به دخترش به ارث رسید، سپس به فرزندان او و امامان انتقال یافت. افزون بر آنکه فدک و باغ‌های آن حضرت در اطراف مدینه[۱۶۷] نیز به آنان انتقال یافت.

گزارش‌هایی که در عنوان‌های مربوط به زراعت امامان نقل شده مبنی بر اینکه بنیان‌های زراعی هر یک از ایشان از قبیل آب و ملک به تناسب سهم هر امامی از پدر به او به ارث می‌رسید، نشانۀ اموال ارثی آنان است که دست به دست می‌شد. در این میان دربارۀ اموال به‌ارث‌رسیدۀ امام جواد به امام هادی(ع) دو گزارش ویژه وجود دارد که معیار انتقال اموال امام پیشین به امام بعدی را بیان می‌کند. بر پایۀ سند صحیح، ابوعلی راشد پس از شهادت امام جواد(ع) نزد امام هادی(ع) رفت و دربارۀ اموالی پرسید که افراد آن را مال امام جواد(ع) می‌دانستند و نزد او می‌آوردند. امام پاسخ داد: این اموال اگر از جهت مقام امامت امام جواد(ع) باشد، مربوط به من است، اگر از اموال شخصی او باشد، میراث است که باید بر پایۀ کتاب خدا تقسیم شود و اکنون بخشی از آن مال من است[۱۶۸]. از این گزارش معلوم می‌شود که امام جواد(ع) اموال فراوانی اعم از شخصی و غیرشخصی نزد دیگران داشت که پس از ایشان به وارثان، از جمله حضرت هادی(ع) انتقال یافت و نام بخشی از آنها در نقل[۱۶۹]احمد بن ابوخالد، غلام امام جواد(ع)، چنین ذکر شده است: آن حضرت دارایی‌ها، آب و ملک (مزرعه)، چهارپایان و غلامان از خود به ارث گذاشته و سرپرستی آنها را تا زمان بلوغ امام هادی(ع) به عبدالله بن مساور سپرد و از او خواست، پس از بالغ‌شدن امام هادی(ع) آنها را به ایشان تحویل دهد تا برای مخارج خود و خواهرانش از آنها استفاده کند[۱۷۰].[۱۷۱]

هدیه

هدیه‌دادن و پذیرفتن، نقش مثبتی در روابط اجتماعی بشر دارد و عامل گره‌گشایی در بسیاری از مشکلات اجتماعی و زدایش کینه‌ها از سینه‌ها و افزایش محبت‌هاست[۱۷۲]. شاید راز اصلی رواج این کار در سیرۀ معصومان‌(ع) علاوه بر جنبۀ اقتصادی، همین نکته باشد. روایات فراوانی هم بر آن تأکید دارند؛ برای نمونه امام باقر(ع) فرمود: پیامبر(ص) هدیه را می‌پذیرفت؛ ولی از صدقه بهره‌ای نمی‌گرفت[۱۷۳]. ابن‌سعد و ابن‌ابی‌الحدید نیز همین مضمون را گزارش کرده‌اند[۱۷۴]. بررسی این موضوع از جهات مختلف مانند نقش مثبت هدیه در روابط اجتماعی، اصل هدیه در زندگی معصومان‌(ع)، آمار آن، موارد مصرف آن، تحول فرایندی آن در زندگی آنان، اندازۀ نقش آن در معیشت ایشان و مانند آن، موضوعی است پرگستره که تحقیقی جدا می‌طلبد. در اینجا نام‌بردن از این موضوع تنها برای یادآوری این نکته است که هدیه در ردیف منابع درآمدی آنان بوده و به صورت اشاره از آن عبور می‌شود.

از بررسی منابع تاریخی و حدیثی بر می‌آید که هدیه در چرخۀ درآمد معصومان‌(ع) جای داشت و برابر وضعیت زمانی و مکانی نقش متفاوتی ایفا می‌کرد. در برخی موارد کارایی آن برجسته بود؛ مانند روز‌های نخست هجرت پیامبر(ص) به مدینه که هزینۀ ایشان با هدیه تأمین می‌شد و هر روز یکی از انصار با هدایای خود از آن گرامی پذیرایی می‌کرد[۱۷۵]. گاهی نقش این هدایا در گردونۀ زندگی آنان محوری نبود؛ بلکه کارایی آن موردی بود؛ برای نمونه یکی از یاران امام رضا(ع) مال گران‌قیمتی را نزد وی برده و انتظار داشت که امام خرسند شود؛ ولی آن حضرت با پذیرفتن آن، ابراز خرسندی نکرد و این کار مایۀ تعجب آن شخص شد. امام نیز به گونه‌ای به وی فهماند که این هدیه‌ها در روحیه و زندگی آنان نقشی ندارد[۱۷۶]. در اینجا ممکن است چنین پرسیده شود که هدیه به معصومان‌(ع) در دوره‌های متفاوت چه تحولی داشت؟ در این باره باید گفت گزارش‌ها شفاف نیستند. آنچه از نقل‌های موجود بر می‌آید، این است که می‌توان گفت تا دورۀ امام باقر(ع) به صورت پراکنده هدایای نقدی و غیرنقدی برای آنان آورده می‌شد؛ ولی از زمان امام صادق(ع) به بعد، هدیه‌های نقدی و غیرنقدی و حجم آنها افزایش یافت که وجود نقل‌های[۱۷۷] بیشتر در این خصوص، از این مدعا حکایت دارد.

در اینکه عوامل این افزایش چه بوده، می‌توان گفت این عوامل در دوره‌های مختلف، متفاوت بوده است؛ برای مثال در دورۀ امام صادق(ع) حوادثی از قبیل فضای باز سیاسی در حکومت نوبنیاد عباسیان، حضور علمی آن حضرت در میان مردمان و افزایش آمار شاگردان ایشان نقش داشته است. در این دوره و دوره‌های پس از ایشان عواملی از قبیل افزایش آمار شیعیان و پیشرفت اقتصادی آنان، شکل‌گیری نهاد وکالت که از دورۀ امام صادق(ع) بنیان نهاده شد[۱۷۸] و در زمان امام کاظم(ع) شکوفا شده بود، عرصه‌ساز ارسال این هدایا از سوی محبان اهل بیت(ع) شمرده می‌شد[۱۷۹]. به هر روی هدایایی که برای معصومان‌(ع) آورده یا فرستاده می‌شد، دو گونه بود:

هدایای حکومتی

هدایای حکومتی به معصومان‌(ع) بخشی از هدایای به آنان است که این پرسش را با خود دارد: آیا آنان هدایای حکومتی را می‌پذیرفتند و اگر می‌پذیرفتند در چه وضعیتی بود؟ پاسخ این پرسش در لایه‌های بررسی این قسمت تعبیه شده است. اشاره به هدایای حکومتی به معصومان‌(ع) در اینجا در دو قسمت انجام می‌گیرد: ۱. هدایای حکومتی به پیامبر(ص)؛ ۲. هدایای حکومتی به امامان. در قسمت نخست می‌توان گفت آن حضرت با توجه به تأثیر هدیه در ایجاد محبت و زدایش کینه و گره‌گشایی اجتماعی آن[۱۸۰]، به آن توجه ویژه داشت؛ هدیه می‌داد و می‌پذیرفت و به آن توصیه می‌کرد[۱۸۱] و پذیرش هدیه و نپذیرفتن صدقه، امری مشهور نزد همگان و از ویژگی‌های نبوتش نزد اهل کتاب شمرده می‌شد[۱۸۲]؛ ازاین‌رو در هر عرصه‌ای که هدیه نقش این‌چنینی داشت و به آلودگی‌های گوناگون آمیخته نبود، آن را می‌پذیرفت؛ تفاوتی هم میان ملوک و غیرملوک نمی‌گذاشت و هدیه‌های ملوک و بزرگان قبایل به آن حضرت از نمونه‌های آنهاست. پیامبر(ص) مقوقس، پادشاه اسکندریه را به اسلام فرا خواند. او با نامۀ آن حضرت برخوردی مؤدّبانه کرد؛ آن‌گاه هدیه‌ای برای آن حضرت فرستاد - که ماریۀ قبطیه، همسر آن حضرت نیز از هدایا بود - رسول خدا(ص) در پی این برخورد مؤدّبانه، هدیۀ او را پذیرفت و با این کار، به او احترام گذاشت[۱۸۳]. دربارۀ هدایای او به آن حضرت گفته شده که یازده نوع از جمله دو کنیز، یک جامه و استری سواری برای شخص آن جناب بوده است[۱۸۴]. هدایای فراوان نجاشی پادشاه حبشه و همچنین هدایای پادشاه أیله که آن حضرت آنها را پذیرفت و برای نجاشی و پادشاه أیله عوض فرستاد[۱۸۵]، موارد دیگر پذیرش هدیۀ حاکمان است. البته پیامبر(ص) نیز با لحاظ وضعیتی که داشت، پس از پذیرش آنها، بخش عمده را به دیگران، به‌ویژه مسلمانان می‌بخشید.

قسمت دوم که هدایای حکومتی به امامان است، صورت‌ها و موارد گوناگونی داشت. حاکمان در برخی دوره‌ها، هدیه و تقسیم‌هایی برای عموم مردم یا افرادی داشتند که نام امام آن دوره نیز در آن ردیف جای داشت. این حاکمان در جوایزی که برای امام لحاظ می‌کردند، انگیزه‌های گوناگون داشتند و می‌توان گفت تطمیع، تحقیر، فخر بر آن گرامیان و گاهی احترام یا جهات دیگر از انگیزه‌های آنان شمرده می‌شد که برخی موارد آن در پی می‌آید. این پرسش که راز پذیرش جوایز و هدایای حاکمان از سوی امامان چه بوده است با اینکه اصل حکومت و رفتار حاکمان مورد پذیرش آنان نبوده است، پاسخ‌های متفاوت درون‌دینی و برون‌دینی دارد و در فقه هم، در عنوان «جوائز السلطان» مورد بررسی است. در اینجا به‌اجمال در دو پاسخ می‌توان چنین گفت:

۱. پاسخ درون‌دینی: بر پایۀ روایات معتبر، خدا اموال در زمین را به لحاظ اینکه پیامبر(ص) و امامان پاکِ خاندانش حجت خدا هستند، در اختیار آنان نهاده است؛ به‌گونه‌ای‌که استفادۀ دیگران از آنها را وابستۀ به هماهنگی با آنان دانسته است[۱۸۶]؛ ولی حاکمان زورگو، بناحق آنها را در اختیار گرفته بودند و به آنان نمی‌پرداختند؛ افزون بر آنکه امامان در میان آن اموال، سهم ویژه‌ای به نام «سهم ذی‌القربی» -[۱۸۷] که بخشی از خمس است - هم داشتند و به آنان پرداخت نمی‌شد[۱۸۸] و آنان هرگاه راهی عزت‌مندانه برای دستیابی به آنها می‌یافتند، از آن استفاده می‌کردند و هدیه راهی عزت‌مندانه بود[۱۸۹].

۲. پاسخ برون‌دینی: امامان همانند دیگرمردم در میان آن اموال - که بیت‌المال بوده - سهم عمومی داشتند که جز در موارد اندکی به آنان پرداخت نمی‌شد. اگر چنین فرصتی برای دریافت حق آنان پیش می‌آمد، درحقیقت سهم خود را می‌پذیرفتند، بلکه با استفاده از این فرصت، این اموال را هزینۀ نیازمندی‌های جوانانِ خاندان ابو‌طالب می‌کردند و نمونۀ برجستۀ آن را می‌توان در دورۀ امام کاظم(ع) مشاهده کرد که فرمود: اگر نبود مشکل ازدواج افراد مجرد خاندان ابو‌طالب، هیچگاه این جوایز را نمی‌پذیرفتم[۱۹۰]؛ ازاین‌رو حضور هدایای حکومتی در معیشت امامان حکمت‌آمیز بود که می‌توان آن را دو بخش کرد:

یکم: هدایای نپذیرفته که جوایزی بودند آمیخته به حقوق دیگران یا توهین‌آمیز که ایشان اینها را نمی‌پذیرفتند؛ برای نمونه:

  1. معاویه در یکی از سفرهایش به مدینه، در دیدار افراد و گروه‌ها با او، روزانه به هر فردی بخشش‌هایی از پنج‌هزار تا یکصد هزار داشت. امام مجتبی(ع) -. طبق نقل صدوق - آخرین نفری بود که با او دیدار کرد. معاویه با فخرفروشی بر امام - که مادرم هند است - دستور داد برابر همۀ پرداختی‌های آن روزش که به نقل ابن‌عساکر چهارصد هزار درهم بود[۱۹۱]، به آن گرامی بپردازند؛ ولی امام، پذیرش آن را با عزّت خود ناسازگار دید و - با بیانِ برجستگی انتسابش از راه فاطمه به پیامبر(ص) - آن را نپذیرفت[۱۹۲].
  2. به گزارش صدوق، هارون نیز جامه‌ای قیمتی را همراه با مال و مرکبی، برای امام کاظم(ع) هدیه فرستاد؛ ولی امام به جهت آمیختگی آن هدیه با حقوق مردم، پذیرفتن آن را با عزت خود ناسازگار دید و نپذیرفت[۱۹۳].

دوم: هدایای پذیرفته‌شده که جوایزی بودند، بی‌آنکه توهین‌آمیز یا با حقوق دیگران آمیخته باشد، به آنان ارائه و پذیرفته می‌شد؛ برای نمونه:

  1. گفته شده که معاویه افزون بر پرداخت سهام سالانه از درآمد عمومی به امام مجتبی(ع) و امام حسین(ع)، هدایایی نیز برای ایشان می‌فرستاد و آن گرامیان می‌پذیرفتند. این، مطلبی است که حمیری از امام صادق(ع) نقل کرده[۱۹۴] و ابن‌سعد هم با نقل از امام صادق(ع) افزود: حسنین جوایز معاویه را می‌پذیرفتند[۱۹۵].
  2. به نقل ابن‌طاووس، منصور دوانیقی هر از چند گاهی با احضارکردن امام صادق(ع) وی را آزار می‌داد. در موردی پس از پشیمانی، فرمان داد مبلغ ده‌هزار درهم به امام پرداخت کردند و او را با احترام به جایگاهش باز گرداندند[۱۹۶].
  3. به نقل ابن‌شهرآشوب، منصور دوانیقی از امام کاظم(ع) درخواست کرد که در ایام نوروز جلوس کند و هدایای مردم را بپذیرد. امام این درخواست را نپذیرفت؛ ولی با اصرار منصور مواجه شد و به‌ناچار آن را تنها برای نظامیان پذیرفت. در این جلوس هدایایی جمع شد که منصور آن را به امام بخشید. آن حضرت آنها را به پیرمردِ نیازمندی هدیه داد که شعری را درباره سیدالشهدا(ع) سروده بود و آن را به امام هدیه کرده بود[۱۹۷].
  4. به نقل شیخ‌حُر عاملی، هارون رشید در دیداری از امام کاظم(ع) مبلغ دویست دینار به ایشان هدیه داد. آن حضرت هم پذیرفت[۱۹۸] و بر پایه گزارش صدوق و شیخ‌حُر، پارچه‌ها و دینار‌های اهدایی او در فرصت دیگر را نیز پذیرفت و آن را برای ازدواج برخی از جوانانِ خاندان ابوطالب هزینه کرد[۱۹۹] و از این راه، حق را به صاحب حق رسانید.
  5. به گفته موسی بن عبدالله بن حسن پس از پناهندگی وی به مهدی عباسی در مسجد الحرام، مهدی دستور داد به چند نفر از جمله به امام کاظم(ع)[۲۰۰] هدیه بدهند و هدیه او به امام، به مبلغ پنج‌هزار دینار بود[۲۰۱].
  6. به گفتۀ عبدالرحمن بن جوزی، هارون عباسی در بخشی از دوران زندگی امام رضا(ع) ماهانه بیست‌هزار درهم و سالانه سیصدهزار درهم به آن حضرت صله می‌داد. مأمون هم در دوران خود همین روش را درباره امام جواد(ع) عمل می‌کرد؛ بلکه بر آن می‌افزود و هدیه سالانه او به یک‌میلیون درهم رسیده بود[۲۰۲]؛ ولی نواده او سبط بن جوزی، برخورد یادشده هارون و مأمون را با نقل از کتاب الأوراق ابوبکر صولی (-۳۳۵ یا ۳۳۶ق)[۲۰۳] درباره دو امام کاظم و رضا(ع) دانسته و گفته است هارون با امام کاظم(ع) - در سال‌های زندانی‌بودنش - و مأمون با امام رضا(ع) این رفتار را داشته‌اند[۲۰۴]. گفتنی است مستند خبر عبدالرحمن بن جوزی نقل نشده است؛ ولی مستند خبر سبط بن جوزی، صولی است و به نظر می‌رسد گزارش صولی بر فرض صحیح‌بودن اصل این نقل ترجیح دارد؛ چون او با آن روزگار قُرب زمانی داشت؛ وانگهی در مستندات نقلی صولی، مادربزرگ پدری او جای دارد که کنیزی بوده و مأمون او را به امام رضا(ع) بخشیده و امام نیز وی را به نیای صولی، عبدالله بن عباس، بخشیده بود و صولی او را با هوش‌ترین زن دورانش دانسته و از او روایاتی نقل کرده است[۲۰۵].
  7. به گفتۀ ابن‌خلکان، مأمون در پرسشی که آن را با امام رضا(ع) در میان نهاد و پاسخ شنید، مبلغ یک‌میلیون درهم به آن حضرت هدیه داد[۲۰۶]. با فرض صحت این نقل‌ها می‌توان گفت به لحاظ رابطۀ مسالمت‌آمیز ظاهری مأمون با امام رضا(ع) این مبلغ‌ها را برای آن حضرت می‌فرستاد.
  8. به گفتۀ یعقوبی، مأمون در تزویج دخترش به امام جواد(ع) دو میلیون درهم به ایشان بخشید[۲۰۷]. بر پایۀ گزارش ابن‌عماد، معتصم عباسی (۲۱۸ - ۲۲۷ق) سالیانه مبالغی برای امام جواد(ع) می‌فرستاد[۲۰۸] و باید گفت این مبالغ به جهت حضور دختر مأمون در خانۀ آن حضرت بود.
  9. به نقل ابن‌طلحه شافعی، متوکل عباسی مبلغ سی‌هزار درهم برای امام هادی(ع) فرستاد و آن حضرت آن را به فقیری که از کوفه به سامرا نزد امام رفته و اظهار نیاز کرده بود، پرداخته است[۲۰۹] و به گفته ابن‌خلکان، همین متوکل، امام هادی(ع) را در جلسه شرابش فرا خواند؛ ولی با برخورد نصیحت‌گرانه امام روبرو شد و فرمان داد مبلغ چهار هزار دینار برای ادای دین آن حضرت به وی بپردازند[۲۱۰].

این‌گونه نقل‌ها حکایت از آن دارد که معصومان‌(ع) در پذیرفتن و نپذیرفتن هدایای حکومتی، بر پایۀ ادله یادشده، متفاوت و هماهنگ با معیار و شرایط عمل می‌کردند و با فرض درستی این گزارش‌ها می‌توان گفت اگر امامان هدایای حاکمان را می‌پذیرفتند، عمدۀ آنها را به مصرف نیازمندان می‌رساندند و بخشی از پرداختی‌های آن بزرگواران به نیازمندان و دیگرافراد از همین منابع تأمین می‌شد.[۲۱۱]

منابع

پانویس

  1. روح‌الله خمینی، تحریر الوسیله، کتاب المکاسب، ص۴۷۵، مسئله ۲۰ - ۲۱.
  2. عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱۷، ص۳۴۴.
  3. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۸۴، ح۵؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۹۲، ح۳۷۲۱؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۳۲۳، ح۶؛ سعید بن عبدالله راوندی، فقه القرآن فی شرح آیات الاحکام، ج۲، ص۳۰، ص۳۰؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۷، ح۲۱۸۹۴ («... إِنَّ قَوْماً مِنَ الصَّحَابَةِ لَمَّا نَزَلَ ﴿وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا * وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ أَغْلَقُوا الْأَبْوَابَ وَ أَقْبَلُوا عَلَى الْعِبَادَةِ وَ قَالُوا قَدْ كُفِينَا فَبَلَغَ ذَلِكَ النَّبِيَّ(ص) فَأَرْسَلَ إِلَيْهِمْ فَقَالَ:... عَلَيْكُمْ بِالطَّلَبِ طَلَبُ الْحَلَالِ فَرِيضَةٌ بَعْدَ الْفَرِيضَةِ»‏).
  4. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۰۱، ح۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۸۸، ح۲۴۲۲۱ («... عَنْ أَبِي الْحَسَنِ(ع)، قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُبْغِضُ... إِضَاعَةَ الْمَالِ...»). محمد بن علی صدوق، معانی الأخبار، ص۲۷۹ (و نهی(ع) عن... إضاعة المال...).
  5. ﴿وَجَعَلْنَا النَّهَارَ مَعَاشًا «و روز را زمان (تلاش برای) معاش نهادیم؛» سوره نبأ، آیه ۱۱؛ ﴿إِنَّ لَكَ فِي النَّهَارِ سَبْحًا طَوِيلًا «تو را در روز، کوششی دراز دامن است» سوره مزمل، آیه ۷؛ ر.ک: عبدالله جوادی آملی، اسلام و محیط زیست، ص۲۳۶.
  6. ﴿وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى «و اینکه آدمی را چیزی جز آنچه (برای آن) کوشیده است نخواهد بود» سوره نجم، آیه ۳۹.
  7. عبدالله جوادی آملی، انتظار بشر از دین، ص۱۶۷.
  8. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۸۸، ح۲ («... الَّذِي يَطْلُبُ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا يَكُفُّ بِهِ عِيَالَهُ أَعْظَمُ أَجْراً مِنَ الْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»). سند روایت صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص‌۳۷).
  9. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۷، ح۵؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۱۸۵، ح۵۵۵ («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: سِتَّةٌ تَلْحَقُ الْمُؤْمِنَ بَعْدَ وَفَاتِهِ، وَلَدٌ يَسْتَغْفِرُ لَهُ، وَ مُصْحَفٌ يُخَلِّفُهُ وَ غَرْسٌ يَغْرِسُهُ وَ قَلِيبٌ يَحْفِرُهُ وَ صَدَقَةٌ يُجْرِيهَا وَ سُنَّةٌ يُؤْخَذُ بِهَا مِنْ بَعْدِهِ»).
  10. محمد بن علی صدوق، معانی الأخبار، ص۲۹۲؛ ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۹، ص۲۲۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۶۱، ص۱۶۲- ۱۶۴، ح۷ - ۸ («... عَنِ النَّبِيِّ(ص) قَالَ: خَيْرُ مَالِ الْمَرْءِ مُهْرَةٌ مَأْمُورَةٌ أَوْ سِكَّةٌ مَأْبُورَةٌ»... المُهْرَةُ المَأْمُورَةُ، فَإنَّها الكَثِيرَةُ النَّتَاجِ، وَ أَمَّا المَأْبُورَةُ فَهِيَ الَّتِي قَدْ لُقِّحَتْ... و فی النهایة (ج۱، مادة أبَرَ و أمر): «خَيْرُ المَالِ مُهْرَةٌ مَأْمُورَةٌ وَ سِكَّةٌ مَأْبُورَةٌ»، المَأْمُورَةُ: الكَثِيرَةُ النَّسْلِ وَ النَّتَاجِ؛ يُقَالُ: أَمَرَهُمُ اللَّهُ فَأَمَرُوا؛ أيْ كَثُرُوا... وَ السِّكَةُ، الطَّرِيقَةُ المُصَطَفَّةُ مِنَ النَّخْلِ، وَ مِنْهَا قِيلَ لِلْأَزِقَّةِ: سِكَكٌ لِاصْطِفَافِ الدُّورِ فِيهَا... المَأْبُورَةُ المُصْلَحَةُ لَهُ، أَرَادَ خَيْرَ المَالِ نَتَاج أَوْ زَرْع).
  11. محمد بن علی صدوق، معانی الأخبار، ص۲۹۲؛ ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۹، ص۲۲۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۶۱، ص۱۶۲- ۱۶۴، ح۷ - ۸.
  12. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۱، ص۲۰، ح۱۲ («... اسْتِثْمَارُ الْمَالِ تَمَامُ الْمُرُوءَةِ...»). محمد بن علی صدوق، الخصال، ج‌۱، ص۱۰ («مِنَ الْمُرُوءَةِ اسْتِصْلَاحُ الْمَالِ»).
  13. عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ج۱، ص۵۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۰ - ۴۱، ح‌۲۱۹۳۰ («... مَنْ وَجَدَ مَاءً وَ تُرَاباً ثُمَّ افْتَقَرَ فَأَبْعَدَهُ اللَّهُ»).
  14. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص۸۸، ح‌۶ («عَلَيْكَ بِإِصْلَاحِ الْمَالِ، فَإِنَّ فِيهِ مَنْبَهَةً لِلْكَرِيمِ، وَ اسْتِغْنَاءً عَنِ اللَّئِيمِ»).
  15. محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج‌۳، ص‌۱۹۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۰، ح‌۲۱۸۴۴ («... اغْدُ إِلَى عِزِّكَ»).
  16. محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۳۰.
  17. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص۱۴۹، ح۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۳، ح۴ («... اغْدُ إِلَى عِزِّكَ يَعْنِي السُّوقَ»).
  18. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۳۱؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۱، ص۵۵۷، ح۲۷۸۶۵؛ عبدالله بن نورالله بحرانی، عوالم العلوم و المعارف و الاحوال، ج۱۷، ص۶۴ («... فِي أَخْبَارِ الْحُسَيْنِ(ع) قَالَ:... خَيْرَ الْمَالِ مَا وَقَى الْعِرْضَ»).
  19. محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص‌۱۷۰ («... مَا يُخَلِّفُ الرَّجُلُ شَيْئاً أَشَدَّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَالِ الصَّامِتِ. قَالَ: قُلْتُ: كَيْفَ يَصْنَعُ بِهِ؟ قَالَ: يَضَعُهُ فِي الْحَائِطِ وَ الْبُسْتَانِ وَ الدَّارِ»).
  20. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۷۹
  21. توماس سووه، فرهنگ اصطلاحات اجتماعی و اقتصادی، ص۳۶.
  22. ابن‌فارس، معجم مقاییس اللغه، ج۴، ص۴۴۳، ماده «فقر» (الْفَقِيرُ: الْمَكْسُورُ فَقَارُ الظَّهْرِ، وَ قَالَ أَهْلُ اللُّغَةِ: مِنْهُ اشْتُقَّ اسْمُ الْفَقِيرِ، وَ كَأَنَّهُ مَكْسُورٌ فَقَارُ الظَّهْرِ مِنْ ذِلَّتِهِ وَ مَسْكَنَتِهِ). عبدالله جوادی آملی، اسلام و محیط زیست، ص۴۹.
  23. «و دارایی‌هایتان را که خداوند (مایه) پایداری (زندگی) شما گردانیده است به کم‌خردان نسپارید» سوره نساء، آیه ۵.
  24. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۶۵، ح۱ («قَالَ:... أَنَّ النَّفْسَ قَدْ تَلْتَاثُ عَلَى صَاحِبِهَا إِذَا لَمْ يَكُنْ لَهَا مِنَ الْعَيْشِ مَا يَعْتَمِدُ عَلَيْهِ، فَإِذَا هِيَ أَحْرَزَتْ مَعِيشَتَهَا اطْمَأَنَّتْ» و ص۸۹، ح۲ («... قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ النَّفْسَ إِذَا أَحْرَزَتْ قُوتَهَا اسْتَقَرَّتْ»). به‌گفته مجلسی (مرآة العقول، ج۱۹، صص۵ و ۳۸) سند روایت اول ضعیف و دومی ناشناخته است؛ ولی محتوای آنها با روایت معتبر امام رضا(ع) که در شماره بعدی می‌آید، هماهنگ است.
  25. محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۸.
  26. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۶۵، ح۱ («عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا(ع) يَقُولُ: إِنَّ الْإِنْسَانَ إِذَا أَدْخَلَ طَعَامَ سَنَتِهِ خَفَّ ظَهْرُهُ وَ اسْتَرَاحَ...»).
  27. یادآوری می‌شود که در میان آموزه‌های دین، «اعتقاد» اصل و «اقتصاد» پشتوانه ابزاری برای حفظ اعتقاد است. حدیث منسوب به امیرمؤمنان(ع) نشانه نگاه ابزاری دین به اقتصاد است که فرمود: زندگی را برای خوردن مخواه، بلکه خوردن را ابزاری برای زندگی بخواه (ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۲۰، ص۳۳۳، الحکم المنسوبة، ح۸۲۴)؛ با این حال عموم مردم که به لحاظ مبانی معرفتی و باور درونی، در سطح بالایی نیستند، رتبه تحملِ سختی و فقر در آنان عمیق نیست و چه بسا بر اثر دشواریِ معیشت، قدرت حفظ دین در آنان کمرنگ شود؛ ازاین‌رو پیامبر اکرم(ص) برای توجه‌دادن به لزوم حفظ پشتوانه ابزاری، در راستای حفظ اعتقاد از خدا می‌خواهد که نان، یعنی کالای اساسی و ابزارِ پشتوانه‌ای، به‌آسانی تأمین شود تا آموزه‌های اعتقادی آسیب نبیند (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۳، ح۱۳ و ج‌۶، ص۲۸۷، ح۶). بر پایه این روایت، «نان» نماد درآمد سالم و فراگیر است که مسکن، پوشاک، درمان، تحصیل و دیگرهزینه‌های زندگی را در بر می‌گیرد (ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱۷، ص۳۵۵).
  28. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ «ای مؤمنان! چیزهای پاکیزه‌ای را که خداوند برای شما حلال کرده است حرام مشمارید و تجاوز نکنید که خداوند تجاوزکاران را دوست نمی‌دارد» سوره مائده، آیه ۸۷.
  29. ﴿وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شَاكِرُونَ «و برای شما ساختن زرهی را به او آموختیم تا از (گزند) جنگتان نگه دارد پس آیا شما سپاسگزار هستید؟» سوره انبیاء، آیه ۸۰.
  30. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۳۲، ح۵۷، ح‌۵؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۵۷، ح۱۶۹۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۲۹۷، ح۲۱۵۹۴ («... قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): إِنَّمَا أَعْطَاكُمُ اللَّهُ هَذِهِ الْفُضُولَ مِنَ الْأَمْوَالِ لِتُوَجِّهُوهَا حَيْثُ وَجَّهَهَا اللَّهُ وَ لَمْ يُعْطِكُمُوهَا لِتَكْنِزُوهَا»).
  31. ﴿... كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ... «... تا میان توانگران شما دست به دست نگردد.».. سوره حشر، آیه ۷.
  32. ﴿وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا * إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ «و هیچ‌گونه فراخ‌رفتاری مورز * که فراخ رفتاران یاران شیطانند» سوره اسراء، آیه ۲۶-۲۷.
  33. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۵۵۱، ح۲؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۵۵، ح‌۳ («... ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع):... تُعْطِي مِنْهُ الْقَرَابَةَ وَ الْمُعْتَرِضَ لَكَ مِمَّنْ يَسْأَلُكَ فَتُعْطِيهِ مَا لَمْ تَعْرِفْهُ بِالنَّصْبِ فَإِذَا عَرَفْتَهُ بِالنَّصْبِ فَلَا تُعْطِهِ إِلَّا أَنْ تَخَافَ لِسَانَهُ فَتَشْتَرِيَ دِينَكَ وَ عِرْضَكَ مِنْهُ»).
  34. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص۷۲، ح۸ - ۹؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج‌۳، ص۱۵۶ («... نِعْمَ الْعَوْنُ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ»). در سند این روایت به‌ترتیب علی بن ابراهیم، پدرش ابراهیم، صفوان بن یحیی و ذریح محاربی جای دارند که ذریح - به گفته مرحوم خویی - ثقه است (سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۷، ص۱۵۱) و معتبربودن افراد دیگر، مورد اتفاق رجالیان است. به گفته مجلسی سند روایت ۸ صحیح و روایت ۹ حسن است (مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۴- ۱۵).
  35. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۹، ص۲۲۷، ح۷ («نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَى تَقْوَى اللَّهِ الْمَالُ»).
  36. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۲۲۵، ح‌۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج‌۲۳، ص۳۹۶، ح۲۹۸۳۶ («... مَا أَزْرَعُ الزَّرْعَ لِطَلَبِ الْفَضْلِ فِيهِ وَ مَا أَزْرَعُهُ إِلَّا لِيَنَالَهُ الْمُعْتَرُّ وَ ذُو الْحَاجَةِ وَ تَنَالَهُ الْقُنْبُرَةُ مِنْهُ خَاصَّةً مِنَ الطَّيْرِ»).
  37. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۸، ح‌۵ («مَنْ طَلَبَ الرِّزْقَ فِي‏ الدُّنْيَا اسْتِعْفَافاً عَنِ النَّاسِ وَ تَوْسِيعاً عَلَى أَهْلِهِ وَ تَعَطُّفاً عَلَى جَارِهِ...»).
  38. محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۶؛ سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۷، ص۲۷۹، ذیل «محمد بن منکدر». سند روایت صحیح است.
  39. محمد بن منکدر (۱۳۰یا ۱۳۱) یکی از تابعان تارک دنیا و عالمان سنی مذهب بود و گرایشی هم به اهل بیت‌(ع) داشت (قاموس الرجال، ج۹، ص۶۰۸) و گفته می‌شود: از صوفیه‌های با ادعایی بود که تفکر درستی نداشت.
  40. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص۷۳، ح۱؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ح۶، ص۳۲۵، ح‌۱۵ («... لَوْ جَاءَنِي الْمَوْتُ وَ أَنَا عَلَى هَذِهِ الْحَالِ جَاءَنِي وَ أَنَا فِي طَاعَةٍ مِنْ‏ طَاعَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، أَكُفُّ بِهَا نَفْسِي وَ عِيَالِي عَنْكَ وَ عَنِ النَّاسِ...»).
  41. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص۷۶، ح‌۱۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۳۸، ح۲۱۹۲۲ («... فَقَالَ اعْمَلْ فَاحْمِلْ عَلَى رَأْسِكَ وَ اسْتَغْنِ عَنِ النَّاسِ...»). سند روایت حسن است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۱).
  42. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص۷۲، ح۱۰؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص‌۳۴، ح۲۱۹۱۰ («... قَالَ: أَعُودُ بِهَا عَلَى نَفْسِي وَ عِيَالِي وَ أَصِلُ بِهَا وَ أَتَصَدَّقُ بِهَا وَ أَحُجُّ وَ أَعْتَمِرُ، فَقَالَ(ع): لَيْسَ هَذَا طَلَبَ الدُّنْيَا، هَذَا طَلَبُ الْآخِرَةِ»). سند روایت حسن است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۱).
  43. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص۷۴، ح۴ («... أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) أَعْتَقَ أَلْفَ مَمْلُوكٍ مِنْ كَدِّ يَدِهِ»).
  44. یاد‌آوری می‌شود روایاتی که بر این مضمون دلالت دارند، فراوان است و در اینجا تنها به نقل روایت صحیح ابن‌ابی‌یعفور بسنده می‌شود (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص۷۲، ح‌۱۰). محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۳۲۷، ح‌۲۴؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۰، ص۶۲ («... وَ قَدْ رُوِيَ فِي الصَّحِيحِ...»).
  45. «تا میان توانگران شما دست به دست نگردد» سوره حشر، آیه ۷؛ تقسیم‌بندی مال مورد نظر در آیه به این جهت است که اموال میان ثروتمندان دست به دست نشود.
  46. محمد بن علی صدوق، الخصال، ج‌۲، ص۶۰۷؛ ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۱، ص۲۱۳، ح۱۲۹؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج‌۲۸، ص‌۳۸۳، ح۳۵۰۱۶- ۱ («مَنْ قَتَلَ مِنْ دُونِ مَالِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ»).
  47. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۸۴
  48. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۹، ح‌۸ («... إِنِّي وَ اللَّهِ مَا آمُرُكُمْ إِلَّا بِمَا نَأْمُرُ بِهِ أَنْفُسَنَا فَعَلَيْكُمْ بِالْجِدِّ وَ الِاجْتِهَادِ...»). هرچند سند این روایت به گفته مجلسی (مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۳، ح۸) ناشناخته است؛ محتوای آن با نص آیاتی مانند ﴿وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى مطابق است.
  49. واژه «ضَیعه» درباره زراعتی به کار می‌رود که دور آن دیواری نداشته باشد؛ ولی کلمه «حیطان» در مورد بستان‌های با دیوار کاربرد دارد. نگارنده در سفر حج (ذی‌قعده ۱۴۳۵/ شهریور ۱۳۹۳) در تحقیق میدانی از برخی پیران اهل اطلاع مدینه درباره کاربرد دو واژه «ضَیعه» و «حیطان» پاسخ شنیده است که در دوران گذشته واژه «ضَیعه» درباره مزرعه‌ای به کار می‌رفته که زراعت آن با آب باران آبیاری می‌شد و کاربرد واژه «حیطان» درباره مزرعه‌ای بوده که آن را با دست و ابزار آبیاری می‌کردند و می‌توان گفت، چون آبیاری بستان‌های با دیوار با دست و ابزار، امر رایجی بوده، از این جهت این معنا درباره واژه «حیطان» رواج داشته است.
  50. ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الإسلام، ج۱، ص۳۸۴، ذکر قسمة الغنائم («... فَقَالَ طَلْحَةُ وَ الزُّبَيْرُ:... فَوَجَدَاهُ فِي بَعْضِ أَمْوَالِهِ قَائِماً فِي الشَّمْسِ عَلَى أَجِيرٍ لَهُ يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ...»).
  51. احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج۲، ص۳۴۸، ح۲۵؛ ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الإسلام، ج۱، ص۳۴۶؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۲۷۰، ح‌۲۴۰۸؛ رضی‌الدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۲۴۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۳۷۶، ح۱۵۰۵۵ («... إِذَا أَرَادَ الْخُرُوجَ إِلَى بَعْضِ أَمْوَالِهِ اشْتَرَى السَّلَامَةَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِمَا تَيَسَّرَ لَهُ وَ يَكُونُ ذَلِكَ إِذَا وَضَعَ رِجْلَهُ فِي الرِّكَابِ...»).
  52. محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۲۸۲، ح۱۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۶، ص۲۳۱، ح۴۲ («... عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ أَبِي إِلَى بَعْضِ أَمْوَالِهِ...»).
  53. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۳، ص۳۲۶، ح۱۹؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۲، ص۱۱۱، ح‌۱۸۶؛ ابن‌طاووس، فلاح السائل، ص۱۸۷؛ علی بن جعفر(ع)، مسائل علی بن جعفر، ص۲۷۷؛ عبدالله بن جعفر حمیر ی، قرب الإسناد، ص۱۱۰؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۷، ص۱۷، ح۸۵۸۹ و ج۲۰، ص۹۹، ح۲۵۱۳۸ («... عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: كُنْتُ مَعَ أَخِي (الْإِمَامِ الْكَاظِمِ) فِي طَرِيقِ بَعْضِ أَمْوَالِهِ وَ مَا مَعَنَا غَيْرُ غُلَامٍ لَهُ...»).
  54. محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۴۴؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ص۴۸، ص۲۸۷، ح‌۲؛ («كَانَ أَحْمَدُ بْنُ مُوسَى كَرِيماً جَلِيلًا وَرِعاً وَ... وَ وَهَبَ لَهُ ضَيْعَتَهُ الْمَعْرُوفَةَ بِالْيَسِيرَةِ وَ...»).
  55. ابن‌طاووس، الأمان، ص۱۲۸، الفصل الرابع عشر فیما نذکره إذا خاف («... وَ هُوَ يُرِيدُ بَعْضَ أَمْوَالِهِ فَأَمَرَ غُلَاماً لَهُ يَحْمِلُ لَهُ قَبَاءً...»).
  56. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۳۷۰؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۳۰۳؛ سعید بن عبدالله راوندی، الخرائج والجرائح، ج۱، ص۳۵۶ («... خَرَجْنَا... إِلَى بَعْضِ أَمْوَالِهِ...»).
  57. ابوالقاسم پاینده، نهج‌الفصاحة، ص۶۹۶، ش۲۶۲۰ («مَا أَكَلَ أَحَدٌ طَعَامًا قَطُّ خَيْرًا مِنْ أَنْ يَأْكُلَ مِنْ عَمَلِ يَدِهِ، وَ إِنَّ نَبِيَّ اللَّهِ دَاوُدَ كَانَ يَأْكُلُ مِنْ عَمَلِ يَدِهِ»).
  58. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۴، ح‌۵؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۶۲، ح‌۳۵۹۴؛ ابن‌ابی‌جمهور احسائی، عوالی االئالی فی الاحادیث الدینیه، ج۳، ص۱۹۹، ح۱۸ («... فَكَانَ يَعْمَلُ كُلَّ يَوْمٍ دِرْعاً فَيَبِيعُهَا بِأَلْفِ دِرْهَمٍ فَعَمِلَ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ سِتِّينَ دِرْعاً فَبَاعَهَا بِثَلَاثِمِائَةٍ وَ سِتِّينَ أَلْفاً...»).
  59. محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۵۷، ح۵۷۶؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۶۰، ح۲۱۹۸۰ («... وَ رَوَى حَمَّادٌ اللَّحَّامُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: لَا تَكْسَلُوا فِي طَلَبِ مَعَايِشِكُمْ، فَإِنَّ آبَاءَنَا كَانُوا يَرْكُضُونَ فِيهَا وَ يَطْلُبُونَهَا»).
  60. محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۷، ح۴ و ص۳۵، ح۱.
  61. احمد بن حنبل، فضائل علی بن أبی‌طالب(ع)، ص۳۱۸- ۳۱۹، ش۲۹۱ («قَالَ(ص): أَيْنَ عَلِيٌّ؟ قَالُوا: هُوَ فِي الرَّحَى يَطْحَنُ، قَالَ: وَ مَا كَانَ أَحَدُكُمْ يَطْحَنُ؟...»).
  62. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص۷۴، ح‌۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۳۷، ح۲۱۹۱۹ («... كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَحْتَطِبُ وَ يَسْتَقِي وَ يَكْنُسُ وَ كَانَتْ فَاطِمَةُ(س) تَطْحَنُ وَ تَعْجِنُ وَ تَخْبِزُ»).
  63. احمد بن حنبل، فضائل علی بن أبی‌طالب(ع)، ص۳۵۱، ش۳۲۹ («... فَجَرَتْ بِالرَّحَى حَتَّى أَثَّرَ الرَّحَى بِيَدِهَا، وَأَسْقَتْ بِالْقِرْبَةِ حَتَّى أَثَّرَتْ الْقِرْبَةُ بِنَحْرِهَا، وَقَمَّتِ الْبَيْتَ حَتَّى اغْبَرَّتْ ثِيَابُهَا، وَأَوْقَدَتْ تَحْتَ الْقِدْرِ حَتَّى دَنِسَتْ ثِيَابُهَا، فَأَصَابَهَا مِنْ ذَلِكَ ضَرَرٌ...»).
  64. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۶۷
  65. یک صاع حدود سه کیلو است.
  66. محمد بن علی صدوق، الأمالی، ص۲۵۶- ۲۶۱، ح۱۱ (با دو طریق که یک طریق آن به ابن‌عباس و طریق دیگرش به امام صادق می‌انجامد). محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۱، ص۱۶۰؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۴۰۳، ح۱۰۵۴؛ علی بن ع یسی اربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۳۰۲؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۳۵، ص۲۳۷ («... فَأَصْبَحُوا صِيَاماً وَ لَيْسَ عِنْدَهُمْ طَعَامٌ فَانْطَلَقَ عَلِيٌّ(ع) إِلَى جَارٍ لَهُ مِنَ الْيَهُودِ يُقَالُ لَهُ شَمْعُونُ يُعَالِجُ الصُّوفَ فَقَالَ: هَلْ لَكَ أَنْ تُعْطِيَنِي جِزَّةً مِنْ صُوفٍ تَغْزِلُهَا لَكَ ابْنَةُ مُحَمَّدٍ بِثَلَاثَةِ أَصْوُعٍ مِنْ شَعِيرٍ؟ قَالَ: نَعَمْ، فَأَعْطَاهُ فَجَاءَ بِالصُّوفِ وَ الشَّعِيرِ وَ أَخْبَرَ فَاطِمَةَ(س)، فَقَبِلَتْ وَ أَطَاعَتْ، ثُمَّ عَمَدَتْ فَغَزَلَتْ ثُلُثَ الصُّوفِ، ثُمَّ أَخَذَتْ صَاعاً مِنَ الشَّعِيرِ، فَطَحَنَتْهُ وَ عَجَنَتْهُ وَ خَبَزَتْ مِنْهُ خَمْسَةَ أَقْرَاصٍ لِكُلِّ وَاحِدٍ قُرْصاً... ثُمَّ عَمَدَتْ إِلَى الثُّلُثِ الثَّانِي مِنَ الصُّوفِ فَغَزَلَتْهُ ثُمَّ أَخَذَتْ صَاعاً مِنَ الشَّعِيرِ فَطَحَنَتْهُ وَ عَجَنَتْهُ وَ خَبَزَتْ مِنْهُ خَمْسَةَ أَقْرِصَةٍ لِكُلِّ وَاحِدٍ قُرْصاً... وَ عَمَدَتْ فَاطِمَةُ(س) فَغَزَلَتِ الثُّلُثَ الْبَاقِيَ مِنَ الصُّوفِ وَ طَحَنَتِ الصَّاعَ الْبَاقِيَ وَ عَجَنَتْهُ وَ خَبَزَتْ مِنْهُ خَمْسَةَ أَقْرَاصٍ لِكُلِّ وَاحِدٍ قُرْصاً...»).
  67. محمد بن محمد مفید، الجمل، ص‌۴۲۲؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۲، ص۹۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۰، ص۳۲۵ («... لَمَّا أَرَادَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) التَّوَجُّهَ إِلَى الْكُوفَةِ... أَشَارَ إِلَى قَمِيصِهِ وَ رِدَائِهِ فَقَالَ: وَ اللَّهِ إِنَّهُمَا لَمِنْ غَزْلِ أَهْلِي، مَا تَنْقِمُونَ مِنِّي يَا أَهْلَ الْبَصْرَةِ...»).
  68. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۳۱۶؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۸، ص۷۳ («... وَ غَزْلِ أُخْتِي حَلِيمَةَ ابْنَةِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع)...»).
  69. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۶۹
  70. ر.ک: سیاوش مریدی و علیرضا نوروزی، فرهنگ اقتصادی، ص۵۷۹.
  71. ابن‌شعبه حرانی، تحف العقول عن آل‌الرسول، ص۷۶، کتابه إلی ابنه الحسن(ع)؛ نهج‌البلاغه، حکمت۴۰۱، الترفق فی الطلب؛ ابن‌ابی‌الحدید شرح نهج‌البلاغه، ج۱۶، ص۹۳؛ عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۳۵، ش۷۷۱۶ («... يَا بُنَيَّ... فَخَفِّضْ فِي الطَّلَبِ... وَ لَا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً...»).
  72. تفاوت «مزدوری» با «تأمین کرامت انسانی» با قصد اجیر مشخص می‌شود؛ یعنی اگر انگیزۀ فرد در کار برای دیگری، وابستگی به اوست و از اینکه برای آن شخص کار می‌کند، فخر می‌ورزد، این مزدوری است؛ چنانچه انگیزۀ او در این کار، تأمین هزینه زندگی برای حفظ هویت انسانی و آبروی خود و خانواده‌اش باشد، بی‌آنکه به فرد خاصی وابسته باشد، این کار برای «تأمین کرامت انسانی» است؛ چنان‌که فخر کارگری برای فردی از اولیای الهی نیز در جهت «تأمین کرامت انسانی» است؛ زیرا جنبه ولایت الهی فرد مورد توجه کارگر است؛ نه جهات دیگرش (عبدالله جوادی آملی، درس فقه، کتاب خمس، ش۱۱۶).
  73. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۸۸، ح۱ («... الْكَادُّ عَلَى عِيَالِهِ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ»). سند روایت حسن است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۷).
  74. محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۷، ح۴ و ص۳۵، ح۱.
  75. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص۷۴، ح۲ و۴ و ص۸۶، ح۱؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج‌۳، ص۱۶۹ («... كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَحْتَطِبُ وَ يَسْتَقِي وَ يَكْنُسُ وَ كَانَتْ فَاطِمَةُ(س) تَطْحَنُ وَ تَعْجِنُ وَ تَخْبِزُ»). ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، ج۱، ص۵۸ («... عَنْ صَالِحٍ بَيَّاعِ الْأَكْسِيَةِ: أَنَّ جَدَّتَهُ أَتَتْ عَلِيّاً(ع) وَ مَعَهُ تَمْرٌ يَحْمِلُهُ، فَسَلَّمَتْ عَلَيْهِ‌ وَ قَالَتْ أَعْطِنِي هَذَا التَّمْرَ أَحْمِلْهُ عَنْكَ إِلَى بَيْتِكَ. قَالَ: أَبُو الْعِيَالِ أَحَقُّ بِحَمْلِهِ»).
  76. محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۶۳، ح۳۵۹۶؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص‌۲۳، ح۲۱۸۸۴ («كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَخْرُجُ فِي الْهَاجِرَةِ فِي الْحَاجَةِ قَدْ كَفَاهَا يُرِيدُ أَنْ يَرَاهُ اللَّهُ يُتْعِبُ نَفْسَهُ فِي طَلَبِ الْحَلَالِ»).
  77. برخی رجالیان بر احمد بن محمد بن سیاری و کتابش خرده گرفته‌اند؛ ولی محدث نوری کتابش را بی‌اشکال می‌داند. در این باره رجوع شود به عنوان بررسی «منابع حدیثی» همین اثر ذیل ارزیابی کتاب مستدرک الوسائل.
  78. حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۳، ص۱۸۸، ح۱۵۰۵۸ - ۱ و ج۱۴، ص۲۸، ح‌۶، ۱، ۱۴ - ۱۶۰۱۵ - ۲ («... سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جَلَّ اسْمُهُ ﴿الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ...»). عیاشی نیز همین مضمون را در تفسیرش (ج۲، ص۱۰۱، ش۹۳) از ابی‌الجارود آورده است.
  79. محمد بن حسن طوسی، کتاب الخلاف، ج۳، ص۴۸۶ («... آجَرَ نَفسَهُ مِن يَهودِيٍّ يَسقى لَهُ الماءَ كُلَّ دَلوٍ بِتَمرَةٍ، وَ جَمَعَ التَّمَراتِ و حَمَلَها إلَى النَّبِيِّ(ص) فَأَكَلَها»). ابن‌ابی‌جمهور احسائی، عوالی اللئالی فی الاحادیث الدینیه، ج۳، ص۲۵۴، ح۴ («... وَ فِي الحَديثِ أنَّ عَلِيّا(ع) آجَرَ نَفسَهُ مِن يَهودِيٍّ لِيَستَقِيَ الماءَ كُلَّ دَلوٍ بِتَمرَةٍ، وَ جَمَعَ التَّمَراتِ وَ حَمَلَهُ إلَى النَّبِيِّ(ص) فَأَكَلَ مِنهُ»). به نظر می‌رسد این روایت، خلاصه همان روایت شیخ طوسی است.
  80. ابن‌ابی‌جمهور احسائی، عوالی اللئالی فی الاحادیث الدینیه، ج۳، ص۲۵۴، ح۴ («... أنَّ عَلِيّا(ع) آجَرَ نَفسَهُ مِن يَهودِيٍّ لِيَستَقِيَ الماءَ كُلَّ دَلوٍ بِتَمرَةٍ، وَ جَمَعَ التَّمَراتِ وَ حَمَلَهُ إلَى النَّبِيِّ(ص) فَأَكَلَ مِنهُ»).
  81. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲ ص۶۰ («عَنْ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) أَتَاهَا يَوْماً، فَقَالَ: أَيْنَ ابْنَايَ يَعْنِي حَسَناً وَ حُسَيْناً؟ قَالَتْ: قُلْتُ أَصْبَحْنَا وَ لَيْسَ فِي بَيْتِنَا شَيْ‏ءٌ يَذُوقُهُ ذَائِقٌ، فَقَالَ عَلِيٌّ: أَذْهَبُ بِهِمَا فَإِنِّي أَتَخَوَّفُ أَنْ يَبْكِيَا عَلَيْكِ وَ لَيْسَ عِنْدَكِ شَيْ‏ءٌ، فَذَهَبَا بِهِمَا إِلَى فُلَانٍ الْيَهُودِيِّ فَوَجَّهُ إِلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ(ص) فَوَجَدَهُمَا يَلْعَبَانِ فِي مَشْرَبَةٍ بَيْنَ أَيْدِيهِمَا فَضْلٌ مِنْ تَمْرٍ، فَقَالَ: يَا عَلِيُّ! أَ لَا تَقْلِبُ ابْنَيَّ قَبْلَ أَنْ يَشْتَدَّ الْحَرُّ عَلَيْهِمَا؟ قَالَ: فَقَالَ عَلِيِّ: أَصْبَحْنَا وَ لَيْسَ فِي بَيْتِنَا شَيْ‏ءٌ، فَلَوْ جَلَسْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ(ص) حَتَّى أَجْمَعَ لِفَاطِمَةَ تَمَرَاتٍ، فَجَلَسَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ عَلِيٌّ يَنْزِعُ لِلْيَهُودِيِّ كُلَّ دَلْوٍ بِتَمْرَةٍ، حَتَّى اجْتَمَعَ لَهُ شَيْ‏ءٌ مِنْ تَمْرٍ، فَجَعَلَهُ فِي حَجْرَتِهِ، ثُمَّ أَقْبَلَ، فَحَمَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) أَحَدَهُمَا وَ حَمَلَ عَلِيٌّ الْآخَرَ حَتَّى أَقْبَلَهُمَا»).
  82. ابن‌عساکر، تاریخ دمشق الکبیر، ج۷ (جزء۱۴)، ص۱۷۵ («... وَ عَلِيٌّ يَنْزِعُ لِلْيَهُودِيِّ دَلْوًا بِتَمْرَةٍ...»).
  83. احمد بن حنبل، فضائل علی بن أبی‌طالب(ع)، ص۱۲۱-۱۲۲، ش۹ («... عَنْ مُجَاهِدٍ عَنْ عَلِيٍّ(ع) قَالَ: جِئْتُ إِلَى حَائِطٍ أَوْ بُسْتَانٍ، فَقَالَ لِي صَاحِبُهُ: ادْلُ بِتَمْرَةٍ، فَدَلَوْتُ دَلْوًا بِتَمْرَةٍ فَمَلَأْتُ كَفِّي، ثُمَّ شَرِبْتُ مِنَ الْمَاءِ، ثُمَّ جِئْتُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) بِمِلْءِ كَفِّي، فَأَكَلَ بَعْضَهُ وَ أَكَلْتُ بَعْضَهُ»).
  84. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۱۷۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۱، ص۳۳، ح۴ («... قَالَ عَلِيٌّ(ع): جُعْتُ يَوْماً بِالْمَدِينَةِ جُوعاً شَدِيداً فَخَرَجْتُ أَطْلُبُ الْعَمَلَ فِي عَوَالِي...»). ابن‌ابی‌جمهور همین مضمون را با این تعبیر آورده است که «علی(ع) برای فردی یهودی کار کرد و برای هر دلو آب، یک خرما مزد گرفت».
  85. واژۀ «سقی» به معنای آبیاری و سیراب‌کردن است؛ ولی مادۀ «نزع» به معنای برکندن، برکشیدن و بیرون‌کشیدن آب است (ر.ک: ابن‌فارس، معجم مقاییس اللغه، ج۳، واژۀ سقی و ج۵، مادۀ «نزع». ابن‌منظور، لسان العرب، ج۸، مادۀ «نزع» و ج۱۴، واژۀ «سقی».
  86. علی بن احمد واحدی، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۴، ص۴۰۱- ۴۰۰ (ذیل سوره انسان، آیه ۸ - ۹)؛ همو، أسباب نزول القرآن، ص۴۷۰ («قَوْلُهُ تَعَالَى: ﴿وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا... قَالَ عَطَاءٌ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ: وَذَلِكَ أَنَّ (عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ) نَوْبَةً أَجَّرَ نَفْسَهُ يَسْقِي نَخْلًا بِشَيْءٍ مِنْ شَعِيرٍ لَيْلَةً، حَتَّى أَصْبَحَ وَ قَبَضَ الشَّعِيرَ وَ طَحَنَ ثُلُثَهُ، فَجَعَلُوا مِنْهُ شَيْئًا لِيَأْكُلُوهُ، يُقَالُ لَهُ: الْخَزِيرَةُ. فَلَمَّا تَمَّ إِنْضَاجُهُ أَتَى مِسْكِينٌ فَأَخْرَجُوا إِلَيْهِ الطَّعَامَ. ثُمَّ عَمِلَ الثُّلُثَ الثَّانِيَ، فَلَمَّا تَمَّ إِنْضَاجُهُ أَتَى يَتِيمٌ فَسَأَلَ فَأَطْعَمُوهُ. ثُمَّ عَمِلَ الثُّلُثَ الْبَاقِيَ، فَلَمَّا تَمَّ إِنْضَاجُهُ أَتَى أَسِيرٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ فَأَطْعَمُوهُ، وَ طَوَوْا يَوْمَهُمْ ذَلِكَ. فَأُنْزِلَتْ فِيهِ هَذِهِ الْآيَاتُ»). علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۱۶۹؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۳۵، ص۲۴۴؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۴، ص۲۸ («... أَنَّ عَلِيّاً(ع) آجَرَ نَفْسَهُ لَيْلَةً إِلَى الصُّبْحِ يَسْقِي نَخْلًا بِشَيْ‏ءٍ مِنْ شَعِيرٍ...»).
  87. ﴿قَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ عَلَى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِنْدِكَ وَمَا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ «(شعیب) گفت: می‌خواهم یکی از این دو دخترم را همسر تو کنم بنابر آنکه هشت سال برای من کار کنی و اگر به ده سال رساندی آن دیگر با توست و من نمی‌خواهم بر تو سخت بگیرم؛ اگر خدا بخواهد مرا از شایستگان خواهی یافت» سوره قصص، آیه ۲۷؛ ابن‌ابی‌جمهور احسائی، عوالی اللئالی فی الاحادیث الدینیه، ج۳، ص۲۵۴، ح۵ («... مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْإِجَارَةِ فَقَالَ صَالِحَةٌ لَا بَأْسَ بِهَا إِذَا نَصَحَ قَدْرَ طَاقَتِهِ وَ قَدْ آجَرَ نَفْسَهُ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ وَ اشْتَرَطَ فَقَالَ إِنْ شِئْتُ ثَمَانِيَ وَ إِنْ شِئْتُ عَشْراً فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ ﴿عَلَى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِنْدِكَ»).
  88. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۷۰
  89. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۲۲۸؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۱۹۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۱، ص۱۷۹.
  90. در رجال کشی (ص۵۱۳) آمده است: «امام هادی(ع) در نامه‌ای به علی بن بلال نوشت: «فَعَلَيْكَ بِالطَّاعَةِ لَهُ وَ التَّسْلِيمِ إِلَيْهِ جَمِيعَ الْحَقِّ قَبْلَكَ...»».
  91. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۰۵، ح۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۳۴، ح۲۲۱۸۱ («... عَنْ أَبِي الْحَسَنِ(ع) قَالَ: كُلُّ مَا افْتَتَحَ الرَّجُلُ بِهِ رِزْقَهُ فَهُوَ تِجَارَةٌ»).
  92. سند روایت کلینی دربارۀ مصادف که در دو پاورقی بعدی می‌آید، صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۳۰).
  93. محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۹۲، ح۳۷۱۹؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۰، ح۲۱۸۴۴ («... رَآنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) وَ قَدْ تَأَخَّرْتُ عَنِ السُّوقِ، فَقَالَ لِي: اغْدُ إِلَى عِزِّكَ»).
  94. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۴۹، ح‌۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۳، ح۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۲، ح‌۲۱۸۵۲ («... كَانَ أَبُو الْحَسَنِ(ع) يَقُولُ لِمُصَادِفٍ اغْدُ إِلَى عِزِّكَ يَعْنِي السُّوقَ»).
  95. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۵۰، ح‌۱۳؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۲۶۸، ح‌۳۹۶۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۴، ح۹ («... اشْتَرُوا وَ إِنْ كَانَ غَالِياً فَإِنَّ الرِّزْقَ يَنْزِلُ مَعَ الشِّرَاءِ»). سند روایت صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۳۲).
  96. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۵ («أَيُّهَا النَّاسُ! إِنِّي وَ اللَّهِ مَا أَحُثُّكُمْ عَلَى طَاعَةٍ إِلَّا وَ أَسْبِقُكُمْ إِلَيْهَا»).
  97. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۷۸
  98. به گفته نجاشی (رجال، ش۱۱۶۱) ابوالعباس ولید بن صَبِیح کوفی، از یاران و راویان معتبر امام صادق(ع) شمرده می‌شد. او بر پایه همین روایت کلینی و صدوق، برخی کارها از جمله بازار خرید آن حضرت را انجام می‌داد.
  99. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۵۷، ح‌۱؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۶۴، ح‌۳۶۰۰ («... لَا تَشْتَرِ لِي مِنْ مُحَارَفٍ شَيْئاً فَإِنَّ خُلْطَتَهُ لَا بَرَكَةَ فِيهَا»). سند روایت صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۴۴).
  100. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۷۱، ح۸ («... قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) يَقُولُ: بَايَعْتُ رَجُلًا فَلَمَّا بَايَعْتُهُ، قُمْتُ فَمَشَيْتُ خِطَاءً، ثُمَّ رَجَعْتُ إِلَى مَجْلِسِي؛ لِيَجِبَ الْبَيْعُ حِينَ افْتَرَقْنَا»). سند روایت معتبر است. حدیث هفتم همین باب نیز با سند معتبر مشابه این مطلب را نیز نقل کرده است.
  101. طهماسب محتشم دولتشاهی، فرهنگ اصطلاحات اقتصادی، صص۷۸ و ۹۹.
  102. سیدمحمد بهشتی، محیط پیدایش اسلام، ص۴۲-۴۳.
  103. «تا سودهایی که برای آنان دارد ببینند» سوره حج، آیه ۲۸.
  104. محمد بن علی صدوق، علل الشرائع، ج۲، ص۴۰۵، ح۶؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۱۴، ح۱۴۱۲۴ («... وَ لِيَنْزِعَ كُلُّ قَوْمٍ مِنَ التِّجَارَاتِ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ وَ لِيَنْتَفِعَ بِذَلِكَ الْمُكَارِي وَ الْجَمَّالُ...»). این روایت مرسل با عقل و نقل معتبر موافق است.
  105. محمد بن علی صدوق، علل الشرائع، ج۲، ص۴۰۴، ح۵؛ همو، عیون أخبار الرضا، ج‌۲، ص‌۹۰.
  106. مدینه - که پیش از اسلام یثرب نام داشت - علاوه بر آنکه دشتی حاصلخیز در میان بیابانی شوره‌زار بوده، از مراکز کشاورزی نیز به شمار می‌آمده و خود در مسیر عبور کاروان‌های بازرگانی که به تجارت انواع عطرها میان یمن و شام می‌پرداختند، قرار داشته است (عبدالله عبدالعزیز بن ادریس، اهمیت اقتصادی مدینه میان شمال و جنوب، به نقل از ابن‌اسحاق، کتاب السیره و المغازی، ج۳، ص۷۸۸ و ج۲، ص۳۰۰؛ احمد بن ابی‌یعقوب یعقوبی، البلدان، از ص۶۸ به بعد؛ احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ج۱، ص۴۱ - ۴۲؛ علی بن احمد سمهودی، وفاء الوفا باخبار المصطفی (دار الکتب العلمیة)، ج۱، ص۱۷۰ - ۱۷۱؛ فلیپ حتّی، تاریخ العرب، ج۱، ص۱۴۶).
  107. ابن‌اسحاق، کتاب السیرة و المغازی، ج۲، ص۳۰۰؛ احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ج۱، ص۴۱ - ۴۲.
  108. علی بن احمد سمهودی، وفاء الوفاء باخبار المصطفی (الفرقان للتراث الاسلامی)، ج۲، از ص۷۴۷ به بعد.
  109. ابن‌حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابة، ج۴، صص۴۴ - ۴۵ و ۱۰۷.
  110. حسین بن محمد دیاربکری، تاریخ الخمیس فی احوال النفس النفیس، ج۲، ص۱۲؛ احمد بن ابراهیم الشریف، مکة و المدینة، ص۲۷۱.
  111. احمد بن ابراهیم الشریف، مکة و المدینة، ص۳۷۶ - ۳۷۷.
  112. صنایع دستی که از برگ درخت خرما و الیاف و ساقه‌های آن می‌ساختند، نظیر حصیر، طناب و صنایع چوبی مانند اثاث خانه و درها (ر.ک: احمد بن ابراهیم الشریف، مکة و المدینة، ص۳۷۶ - ۳۷۷).
  113. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۵، ح۸؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۳۲۷، ح۱۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۴، ح۲۱۸۶۰ («... أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) اشْتَرَى عِيراً أَتَتْ مِنَ الشَّامِ فَاسْتَفْضَلَ فِيهَا مَا قَضَى دَيْنَهُ وَ قَسَمَ فِي قَرَابَتِهِ...»). در سند روایت اسباط بن سالم جای دارد که طریق شیخ طوسی به وی صحیح است (سید ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۳، ص۲۵-۲۹) و از اسباط هم نزد رجالیان، نه تعریف شده و نه مذمت، بلکه وحید بهبهانی روایت ابن‌ابی‌عمیر از او را نشانه وثاقتش دانسته است (محمدتقی تستری، قاموس الرجال، ج۱، ش۶۷۳) و از خرده‌نگرفتن رجالیان از او می‌توان گفت روایت او پذیرفته است؛ چراکه به گفته فقیه رجالی چیره‌دست، مرحوم آیت‌الله میرزاجواد تبریزی (در درس خارج فقه که نگارنده در آن حضور داشت) اگر درباره راوی شناخته‌شده نقطه ضعفی نقل نشده باشد، نشانه اعتبار اوست؛ چون اگر ضعفی در او بود، بازگو می‌شد و اسباط بن سالم با توجه به نقل رجالیان درباره وی، چنین است.
  114. مضاربه، سرمایه‌گذاری‌کردن با شرایط مربوط به آن است که به نقل مجلسی (بحارالأنوار، ج۱۷، ص۳۰۸، ح۱۴) از امام حسن عسکری(ع) حضور پیامبر(ص) در رأس کاروان تجاری خدیجه به شام، به صورت مضاربه بوده است («يُسَافِرُ إِلَى الشَّامِ مُضَارِباً لِخَدِيجَةَ بِنْتِ خُوَيْلِدٍ»).
  115. ابن‌اسحاق، کتاب السیر و المغازی، ص۸۱؛ احمد بن ابی‌یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم والملوک (دار الکتب العلمیة)، ج۲، ص۳۵؛ علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۲۹۰.
  116. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص۱۶۱، ح۱؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۱۳، ح۵۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۲۱، ح۲۲۸۹۷.
  117. ر.ک: عنوان «محصول زراعی».
  118. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص۷۶، ح۱۲ و ۱۶؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۳۲۷، ح‌۱۹ («... عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: أَعْطَى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) أَبِي أَلْفاً وَ سَبْعَمِائَةِ دِينَارٍ فَقَالَ لَهُ: اتَّجِرْ بِهَا. ثُمَّ قَالَ: أَمَا إِنَّهُ لَيْسَ لِي رَغْبَةٌ فِي رِبْحِهَا وَ إِنْ كَانَ الرِّبْحُ مَرْغُوباً فِيهِ وَ لَكِنِّي أَحْبَبْتُ أَنْ يَرَانِيَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ مُتَعَرِّضاً لِفَوَائِدِهِ...»). سند این حدیث معتبر است؛ چون در آن سهل بن زیاد حضور دارد که از نگاه مجلسی معتبر است و علی بن اسباط و محمد بن عذافر نیز در آن جای دارند و این دو نفر هم نزد رجالیان معتبرند (محمد بن علی اردبیلی، جامع الرواة، ج۱، ص۵۵۴ و ج۲، ص۱۴۸).
  119. به گفته مجلسی در مرآة العقول (ج۱۹، ص۲۱۵) سند روایت حسن است؛ چنان‌که سند روایت صدوق و شیخ طوسی از حلبی نیز معتبر است.
  120. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص۱۹۷، ح۲ («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: قُدِّمَ لِأَبِي(ع) مَتَاعٌ مِنْ مِصْرٍ فَصَنَعَ طَعَاماً وَ دَعَا لَهُ التُّجَّارَ فَقَالُوا إِنَّا نَأْخُذُهُ مِنْكَ بِدَهْ دَوَازْدَهْ فَقَالَ لَهُمْ أَبِي وَ كَمْ يَكُونُ ذَلِكَ؟ قَالُوا: فِي عَشَرَةِ آلَافٍ، أَلْفَيْنِ. فَقَالَ لَهُمْ أَبِي: إِنِّي أَبِيعُكُمْ هَذَا الْمَتَاعَ بِاثْنَيْ عَشَرَ أَلْفاً. فَبَاعَهُمْ مُسَاوَمَةً»). محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۲۱۶، ح۳۸۰۰؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۵۴، ح۳۴ («... قَالَ: قُدِّمَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) مَتَاعٌ مِنْ مِصْرٍ...»).
  121. «مردانی که هیچ داد و ستد و خرید و فروشی آنان را از یاد خداوند (به خود) سرگرم نمی‌دارد» سوره نور، آیه ۳۷.
  122. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۶، ح۸؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۳۲۷، ح‌۱۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص.۱۵، ح‌۲۱۸۶۰ («... أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) اشْتَرَى عِيراً أَتَتْ مِنَ الشَّامِ فَاسْتَفْضَلَ فِيهَا مَا قَضَى دَيْنَهُ وَ قَسَمَ فِي قَرَابَتِهِ...»).
  123. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۹۹-۳۰۰، ح۱؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج‌۱۹، ص‌۸۲، ح‌۲۴۲۰۷ («... فَقَالَ إِسْمَاعِيلُ: يَا أَبَتِ، إِنَّ فُلَاناً يُرِيدُ الْخُرُوجَ إِلَى الْيَمَنِ، وَ عِنْدِي كَذَا وَ كَذَا دِينَاراً، فَتَرَى أَنْ أَدْفَعَهَا إِلَيْهِ يَبْتَاعُ لِي بِهَا بِضَاعَةً مِنَ الْيَمَنِ؟ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): يَا بُنَيَّ، أَ مَا بَلَغَكَ أَنَّهُ يَشْرَبُ الْخَمْرَ؟ فَقَالَ إِسْمَاعِيلُ: هَكَذَا يَقُولُ النَّاسُ. فَقَالَ: يَا بُنَيَّ، لَا تَفْعَلْ...»). سند روایت معتبر است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۴۰۹).
  124. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۹۸، ح۵.
  125. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۸۰
  126. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج‌۱، ص۳۱۴ («... إِنَّمَا تَخْرُجُ ثَمَرَتُهُمْ مِنْ مَاءٍ ثَمِرٍ يَحْمِلُهُ الرِّجَالُ عَلَى أَكْتَافِهِمْ أَمِ الإِبِلُ...»).
  127. در جنگ بدر، وسیله نقلیه در میان دو طرف اسب و شتر بودند که آمار اسب در صف دشمن بیشتر است (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱۹، ص۲۵۱ («... كَانَ فِي عَسْكَرِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فرسين...»). حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۸، ص۲۷۳، ح۹۴۲۸ - ۱؛ («... فِي عَسْكَرِهِ(ص) سَبْعُونَ جَمَلًا...»)).
  128. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۷۳.
  129. حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۸، ص۴۱۰، ح‌۹۸۲۴ - ۸ («... وَ رَأَى(ص) جَمَلًا وَ عَلَيْهِ حِنْطَةٌ فَقَالَ(ص): تَمْشِي الْهَرِيسَةُ»).
  130. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۵۴۳، ص۵۴۲، ح‌۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۷۳، ح۱۵۲۹۲ («... عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): يَا صَفْوَانُ اشْتَرِ لِي جَمَلًا وَ خُذْهُ أَشْوَهَ فَإِنَّهُ أَطْوَلُ شَيْ‏ءٍ أَعْمَاراً فَاشْتَرَيْتُ لَهُ جَمَلًا بِثَمَانِينَ دِرْهَماً فَأَتَيْتُهُ بِهِ»).
  131. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص‌۴۹۹، ح۱۵۳۶۸ («... عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ: أَرْسَلَ إِلَيَّ الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ أَنِ اشْتَرِ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) جَمَلًا فَاشْتَرَيْتُ جَمَلًا بِثَمَانِينَ دِرْهَماً فَقَدِمْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَقَالَ لِي: أَ تَرَاهُ يَحْمِلُ الْقُبَّةَ فَشَدَدْتُ عَلَيْهِ الْقُبَّةَ فَرَكِبْتُهُ وَ اسْتَعْرَضْتُهُ...»).
  132. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۸۶
  133. عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ص۱۶۷؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۹، ص۲۶۹، ح۱۰ («... ابْنُ عِيسَى عَنِ الْبَزَنْطِيِّ قَالَ: بَعَثَ إِلَيَّ الرِّضَا(ع) بِحِمَارٍ لَهُ فَجِئْتُ إِلَى صِرْيَا، فَمَكَثْتُ عَامَّةَ اللَّيْلِ مَعَهُ ثُمَّ أُتِيتُ بِعَشَاءٍ، ثُمَّ قَالَ: افْرُشُوا لَهُ، ثُمَّ أُتِيتُ بِوِسَادَةٍ طَبَرِيَّةٍ وَ مرادع رَادِعٍ‏ وَ كِسَاءٍ قَيَاصِرِيٍّ وَ مِلْحَفَةٍ مَرْوِيٍّ، فَلَمَّا أَصَبْتُ مِنَ الْعَشَاءِ، قَالَ لِي: مَا تُرِيدُ أَنْ تَنَامَ قُلْتُ: بَلَى جُعِلْتُ فِدَاكَ فَطَرَحَ عَلَيَّ الْمِلْحَفَةَ أَوِ الْكِسَاءَ، ثُمَّ قَالَ بَيَّتَكَ اللَّهُ فِي عَافِيَةٍ»).
  134. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص۱۹۷، ح‌۲؛ سند این روایت حسن است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۱۵).
  135. ر.ک: عنوان «محصول زراعی».
  136. محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۹۷، ح۳۷۴۲؛ (محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج۲۲، ص۴۶۳ («... مَاكِسِ الْمُشْتَرِيَ فَإِنَّهُ أَطْيَبُ لِلنَّفْسِ...»).
  137. رضی‌الدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۱۱۲، فی التواضع فی الثیاب («... فَسَاوَمَ رَجُلًا بِثَوْبَيْنِ وَ مَعَهُ قَنْبَرٌ... حَتَّى أَتَى غُلَاماً فَقَالَ: بِعْنِي ثَوْبَيْنِ. فَمَاكَسَهُ الْغُلَامُ حَتَّى اتَّفَقَا عَلَى سَبْعَةِ دَرَاهِمَ، ثَوْبٌ بِأَرْبَعَةِ دَرَاهِمَ وَ ثَوْبٌ بِثَلَاثَةِ دَرَاهِمَ...»).
  138. محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۹۷، ح۳۷۴۴ («... وَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ زَيْنُ الْعَابِدِينَ(ع) يَقُولُ لِقَهْرَمَانِهِ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَشْتَرِيَ لِي مِنْ حَوَائِجِ الْحَجِّ شَيْئاً فَاشْتَرِ وَ لَا تُمَاكِسْ. وَ رَوَى ذَلِكَ زِيَادٌ الْقَنْدِيُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع)»)‌.
  139. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۸۷
  140. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص۱۶۱، ح‌۱؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۱۳، ح۵۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۲۱، ح۲۲۸۹۷ («... دَعَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) مَوْلًى لَهُ يُقَالُ لَهُ مُصَادِفٌ، فَأَعْطَاهُ أَلْفَ دِينَارٍ وَ قَالَ لَهُ: تَجَهَّزْ حَتَّى تَخْرُجَ إِلَى مِصْرَ، فَإِنَّ عِيَالِي قَدْ كَثُرُوا... ثُمَّ أَخَذَ أَحَدَ الْكِيسَيْنِ فَقَالَ: هَذَا رَأْسُ مَالِي وَ لَا حَاجَةَ لَنَا فِي هَذَا الرِّبْحِ، ثُمَّ قَالَ: يَا مُصَادِفُ، مُجَادَلَةُ السُّيُوفِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ»). هرچند به گفته مجلسی، سند روایت کلینی ناشناخته است (مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۵۰)، محتوای آن با روایات معتبری که درباره کسب حلال و منصفانه‌بودن سود فروش کالا و روایات منع احتکار آمده موافق است.
  141. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۸۹
  142. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۲۷۴، ح۳۳۷۵۹ («مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ إِلَى قَضَايَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) قَالَ: جَاءَ أَعْرَابِيٌّ إِلَى النَّبِيِّ(ص) فَادَّعَى عَلَيْهِ سَبْعِينَ دِرْهَماً ثَمَنَ نَاقَةٍ بَاعَهَا مِنْهُ فَقَالَ: قَدْ أَوْفَيْتُكَ...»).
  143. ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الإسلام، ج۲، ص۳۴، ح۷۲؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۳، ص۳۴۳، ح۱۵۵۵۳ - ۲ («... وَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع): أَنَّهُ بَاعَ بَعِيراً بِالرَّبَذَةِ بِأَرْبَعَةِ أَبْعِرَةٍ مَضْمُونَةٍ وَ بَاعَ جَمَلًا يُدْعَى عُصَيْفِرَ بِعِشْرِينَ بَعِيراً إِلَى أَجَلٍ»).
  144. نصر بن محمد سمرقندی، تنبیه الغافلین، ص۴۵۳ («... كَانَ النَّبِيُّ(ص) يَخْرُجُ إِلَى السُّوقِ فِي حَوَائِجِ أَهْلِهِ...»).
  145. احمد بن حنبل، فضائل علی بن أبی‌طالب(ع)، ص۱۱۵، ش۸ («... رَأَيْت عَلَى عَلِيٍّ(ع) إِزَارًا غَلِيظًا، قَالَ: اشْتَرَيْتُهُ بِخَمْسَةِ دَرَاهِمَ، فَمَنْ أَرْبَحَنِي فِيهِ دِرْهَمًا بِعْتُهُ»).
  146. احمد بن حنبل، فضائل علی بن أبی‌طالب(ع)، ص۱۳۱، ش۳۹ (... رأیت علیّ بن ابی‌طالب اشتری تمراً بدرهمٍ فحمله فی ملحفته. فقالو: نحمل عنک یا أمیرالمؤمنین؟ فقال: «لا، أبوالعیال أحقّ أن یحمل»).
  147. محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۹۷، ح۳۷۴۴ («... وَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ زَيْنُ الْعَابِدِينَ(ع) يَقُولُ لِقَهْرَمَانِهِ: إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَشْتَرِيَ لِي... وَ رَوَى ذَلِكَ زِيَادٌ الْقَنْدِيُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع)»).
  148. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۱۴۳؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۷، ص۱۱۴، ح۲۰۹۱۵ - «۱» («... أَرْسَلَ الْوَلِيدُ بْنُ عُتْبَةَ بْنِ أَبِي سُفْيَانَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ يَقُولُ لَهُ: إِنَّهُ قَدْ ذُكِرَتْ لِي عَيْنٌ لِأَبِيكَ بِذِي خَشَبٍ تُعْرَفُ بِبجنس فَإِذَا أَحْبَبْتَ بَيْعَهَا ابْتَعْتُهَا مِنْكَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ خُذْهَا بِدَيْنِ الْحُسَيْنِ وَ ذَكَرَهُ لَهُ (وَ هُوَ بِضْعٌ وَ سَبْعُونَ أَلْفَ دِينَارٍ) قَالَ قَدْ أَخَذْتُهَا فَاسْتَثْنَى مِنْهَا سَقْيَ لَيْلَةِ السَّبْتِ لِسُكَيْنَةَ»).
  149. سند معتبر است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۶، ص۴۵؛ محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج۱۵، ص۲۰۱ - ۲۰۰).
  150. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۵۲۴، ح۱ («... قَالَ: بَاعَ أَبِي أَرْضاً مِنْ سُلَيْمَانَ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ بِمَالٍ فَاشْتَرَطَ فِي بَيْعِهِ أَنْ يُزَكِّيَ هَذَا الْمَالَ مِنْ عِنْدِهِ لِسِتِّ سِنِينَ»).
  151. سند صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۶، ص۴۵؛ محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج۱۵، ص۲۰۱ - ۲۰۰).
  152. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۵۲۴، ح۲ («... سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ بَاعَ أَبِي مِنْ هِشَامِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ أَرْضاً لَهُ بِكَذَا وَ كَذَا أَلْفَ دِينَارٍ وَ اشْتَرَطَ عَلَيْهِ زَكَاةَ ذَلِكَ الْمَالِ عَشْرَ سِنِينَ وَ إِنَّمَا فَعَلَ ذَلِكَ لِأَنَّ هِشَاماً كَانَ هُوَ الْوَالِيَ»).
  153. تقیه، تدبیر عملی و شیوۀ انجام‌دادن کاری است که در روابط بین افراد، گروه‌ها و روابط بین‌الملل به کار می‌رود و می‌توان از این راه، ضررهای جانی، حیثیّتی و آبرویی را دفع کرد و به نتیجه مناسب و مطلوب رسید (ر.ک: محمدجعفر جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولژی حقوق، ج۲، واژه «تقیه»).
  154. چون برای بهای کالا در آن زمان، طلا یا نقره پرداخت می‌شد و این دو نیز با داشتن حد نصاب متعلق زکات هستند، به همین جهت امام برای بهای زمین، زکات را لحاظ کرده و پرداختن آن را با شرط، بر عهدۀ آنان نهاده است؛ هرچند حاج آغارضا همدانی این احتمال را به این دلیل نپذیرفته است که آن حاکمان به ضوابط شرعی عمل نمی‌کردند (مصباح الفقیه، ج۱۳، ص۳۲۰- ۳۲۲، الزکاة فی النقدین (مال القرض)).
  155. محمد هادی بن محمد صالح مازندرانی، شرح فروع الکافی، ج۳، ص۳۹۴-۳۹۳.
  156. محمد هادی بن محمد صالح مازندرانی، شرح فروع الکافی، ج۳، ص۳۹۳-۳۹۴؛ محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج۱۵، ص۲۰۱- ۲۰۰، فی وجوب الزکاة علی المقرض مع الشرط.
  157. آغارضا بن محمدهادی همدانی، مصباح الفقیه، ج۱۳، ص۳۲۰- ۳۲۲، الزکاة فی النقدین (مال القرض).
  158. محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج۱۵، ص۲۰۱- ۲۰۰، فی وجوب اازکاة علی المقرض مع الشرط.
  159. ر.ک: شهید ثانی، مسالک الأفهام، ج۱، ص۳۸۸؛ محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج۱۵، ص۲۰۱- ۲۰۰، فی وجوب الزکاة علی المقرض مع الشرط. آغارضا بن محمد هادی همدانی، مصباح الفقیه، ج۱۳، ص۳۲۰- ۳۲۲، الزکاة فی النقدین (مال القرض).
  160. محمد بن علی صدوق، عیون أخبار الرضا‌(ع)، ج۲، ص۲۰۵، ح۴؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری باعلام الهدی، ج۲، ص۳۲۵؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۳۶۹؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۳۱۵ («... عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الطَّيِّبِ قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ لَمَّا تُوُفِّيَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ(ع) دَخَلَ أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا(ع) السُّوقَ، فَاشْتَرَى كَلْباً وَ كَبْشاً وَ دِيكاً. فَلَمَّا كَتَبَ صَاحِبُ الْخَبَرِ إِلَى هَارُونَ بِذَلِكَ، قَالَ: قَدْ أَمِنَّا جَانِبَهُ وَ كَتَبَ الزُّبَيْرِيُّ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا(ع) قَدْ فَتَحَ بَابَهُ وَ دَعَا إِلَى نَفْسِهِ. فَقَالَ هَارُونُ: وَا عَجَبَا مِنْ هَذَا، يَكْتُبُ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى(ع) قَدِ اشْتَرَى كَلْباً وَ كَبْشاً وَ دِيكاً وَ يَكْتُبُ فِيهِ بِمَا يَكْتُبُ»).
  161. ابن‌شعبه حرانی، تحف العقول عن آل‌الرسول، ص۴۵۶؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۰، ص۱۰۳ («... رُوِيَ أَنَّهُ حُمِلَ لَهُ حِمْلُ بَزٍّ، لَهُ قِيمَةٌ كَثِيرَةٌ فَسُلَّ فِي الطَّرِيقِ فَكَتَبَ إِلَيْهِ الَّذِي حَمَلَهُ يُعَرِّفُهُ الْخَبَرَ فَوَقَّعَ بِخَطِّهِ إِنَّ أَنْفُسَنَا وَ أَمْوَالَنَا مِنْ مَوَاهِبِ اللَّهِ الْهَنِيئَةِ وَ عَوَارِيهِ الْمُسْتَوْدَعَةِ يُمَتِّعُ بِمَا مَتَّعَ مِنْهَا فِي سُرُورٍ وَ غِبْطَةٍ وَ يَأْخُذُ مَا أَخَذَ مِنْهَا فِي أَجْرٍ وَ حِسْبَةٍ فَمَنْ غَلَبَ جَزَعُهُ عَلَى صَبْرِهِ حَبِطَ أَجْرُهُ وَ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ ذَلِكَ»).
  162. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۹۱
  163. ابن‌طیفور، بلاغات النساء، صص۲۳ و ۲۸؛ محمد بن محمد مفید، الاختصاص، ص۱۸۳‌؛ محمد بن جریر طبری، دلائل الإمامة، ص۳۴؛ احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۱۰۲؛ ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۶، صص۲۱۲ و ۲۵۱؛ علی بن یونس نباطی بیاضی، الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم، ج۲، ص۲۸۳؛ قاضی نورالله، الصوارم المهرقة، ص۱۳۱؛ ابن‌طاووس، الطرائف، ج۱، ص۲۶۳؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۴۷۷ - ۴۸۷؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۲۹، ص۱۸۹؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۷، ص۱۴۲، ح۲۰۹۸۳ - ۳ («... زَعَمْتُمْ أَنْ لَا حُظْوَةَ لِي وَ لَا إِرْثَ مِنْ أَبِي؟»).
  164. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۶، ص۱۰۲ - ۱۰۳، ح۳۲۵۸۴ («... سَأَلْتُ مَوْلَانَا أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا(ع): هَلْ خَلَّفَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) غَيْرَ فَدَكٍ شَيْئاً؟ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ(ع): إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) خَلَّفَ حِيطَاناً بِالْمَدِينَةِ صَدَقَةً وَ خَلَّفَ سِتَّةَ أَفْرَاسٍ وَ ثَلَاثَ نُوقٍ الْعَضْبَاءَ وَ الصَّهْبَاءَ وَ الدِّيبَاجَ وَ بَغْلَتَيْنِ الشَّهْبَاءَ وَ الدُّلْدُلَ وَ حِمَارَهُ الْيَعْفُورَ وَ شَاتَيْنِ حَلُوبَتَيْنِ وَ أَرْبَعِينَ نَاقَةً حَلُوباً وَ سَيْفَهُ ذَا الْفَقَارِ وَ دِرْعَهُ ذَاتَ الْفُضُولِ وَ عِمَامَتَهُ السَّحَابَ وَ حِبَرَتَيْنِ يَمَانِيَّتَيْنِ وَ خَاتَمَهُ الْفَاضِلَ وَ قَضِيبَهُ الْمَمْشُوقَ وَ فِرَاشاً مِنْ لِيفٍ وَ عَبَاءَيْنِ قَطَوَانِيَّتَيْنِ وَ مَخَادّاً مِنْ أَدَمٍ صَارَ ذَلِكَ إِلَى فَاطِمَةَ(س) مَا خَلَا دِرْعَهُ وَ سَيْفَهُ وَ عِمَامَتَهُ وَ خَاتَمَهُ فَإِنَّهُ جَعَلَهُ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع)»).
  165. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۶، ص۱۰۲، ح۳۲۵۸۰ («... سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) يَقُولُ: لَا وَ اللَّهِ مَا وَرِثَ رَسُولَ اللَّهِ(ص) الْعَبَّاسُ وَ لَا عَلِيٌّ(ع) وَ لَا وَرِثَتْهُ إِلَّا فَاطِمَةُ(س) وَ مَا كَانَ أَخَذَ عَلِيٌّ(ع) السِّلَاحَ وَ غَيْرَهُ إِلَّا (لِأَنَّهُ‏ قَضَى) دَيْنَهُ. ثُمَّ قَالَ: وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ»).
  166. تقی‌الدین مقریزی، امتاع الأسماع، ج۱۴، ص۲۷۱.
  167. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۴۸، ح۲و ح۵؛ ر.ک: احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۱ - ۴۲؛ ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۵، ص۱۴۷؛ ر.ک: سیدمحمدباقر حسینی جلالی، فدک والعوالی أو الحوائط السبعة فی الکتاب و السنة و التاریخ و الادب، ص۲۳- ۲۶، پاورقی.
  168. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۹، ح۱۱؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۴۳، ح۶۵۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۲۳۴، ح۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۳۷، ح۱۲۶۶۳ («... قَالَ: قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ نُؤْتَى بِالشَّيْ‏ءِ فَيُقَالُ هَذَا مَا كَانَ لِأَبِي جَعْفَرٍ(ع) عِنْدَنَا فَكَيْفَ نَصْنَعُ فَقَالَ مَا كَانَ لِأَبِي جَعْفَرٍ(ع) بِسَبَبِ الْإِمَامَةِ فَهُوَ لِي وَ مَا كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ فَهُوَ مِيرَاثٌ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ(ص)»).
  169. این نقل در عنوان «زراعت سه امام متأخر» نیز ذکر شده است و بر پایه سند این روایت، این مطلب مربوط به سال۲۲۰ قمری است.
  170. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۲۵.
  171. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۹۶
  172. محمد بن محمد کوفی، الجعفریات (الاشعثیات)، ص۱۵۳ («... يَا أَهْلَ الْقَرَابَةِ... تَهَادَوْا، فَإِنَّ الْهَدِيَّةَ تَسُلُّ السَّخِيمَةَ وَ تُجْلِي ضَغَائِنَ الْعَدَاوَةِ وَ الْأَحْقَادِ»).
  173. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۴۳، ح۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۸۷، ح۲۲۵۴۰ («... قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَأْكُلُ الْهَدِيَّةَ وَ لَا يَأْكُلُ الصَّدَقَةَ...»). هرچند سند این حدیث ضعیف است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۲۰)، با روایت سوم همین باب که معتبر است، هم‌مضمون است.
  174. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۸۸؛ ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۱، ص۲۴۸.
  175. ابن‌اسحاق، کتاب السیر و المغازی، ص۹۱؛ برقی در المحاسن (ج‌۲، ص۴۱۴، ح۱۶۲) و کلینی در الکافی (ج۶، ص۲۷۹، باب، ح۲) نیز از امام صادق(ع) روایتی نقل کرده‌اند که نشانه هدایای انصار به پیامبر(ص) است («... أُهْدِيَ إِلَيْهِ قَصْعَةُ أَرُزٍّ مِنْ نَاحِيَةِ الْأَنْصَارِ...»).
  176. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۹۱، ح۱۰ («... حَمَلَ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) مَالًا لَهُ خَطَرٌ، فَلَمْ أَرَهُ سُرَّ بِهِ. قَالَ: فَاغْتَمَمْتُ لِذَلِكَ...»).
  177. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۵۱۲، ح۳ («... عَنْ يُونُسَ بْنِ عَمَّارٍ... كُلَّمَا مَرَرْتُ بِهِ قَالَ: هَذَا الرَّافِضِيُّ يَحْمِلُ الْأَمْوَالَ إِلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ...»).
  178. محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة، ص۲۰۹- ۲۱۰؛ شیخ طوسی در فصل وکلای امامان در این کتاب، حمران بن اعین، مفضل بن عمر جعفی، معلی بن خنیس، نصر بن قاموس لخمی و عبدالرحمان بن حجاج را در ردیف وکیلان ممدوح امام صادق(ع) برشمرده و این نشانه تأسیس نهاد وکالت در این دوره است («... كَانَ وَكِيلًا لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ...») که مشکل فقدان تماس مستقیم میان امام و پیروانش را حل کرد و نقش مذهبی - سیاسی وکلا را افزایش داد. نهاد وکالت برای اموری از این قبیل تلاش می‌کرد: ۱. پیشگیری از انحراف شیعیان و برقراری ارتباط آنان با امامان؛ ۲. رساندن پاسخ‌های امام به پرسش‌های فقهی - عقیدتی شیعیان؛ ۳. توجیه سیاسی آنان؛ ۴. گرد‌آوری خمس، زکات، نذر و هدایا از مناطق مختلف و تحویل آن به امام. وکیلان عمده کار خود را پنهانی انجام می‌دادند. آنان شیعیان را به نواحی مختلف تقسیم می‌کردند. از جمله می‌توان به نواحی بغداد، مداین، کوفه، بصره، حجاز، قم: همدان، نیشابور، یمن و مصر اشاره کرد. نهاد کالت در عصر امام کاظم(ع) فعالیت گسترده‌تری داشت و دلیلش افزایش وجوهات پرداختی شیعیان در این دوره است؛ چنان‌که گزارش‌های فراوانی از عطایای زیاد امام به شیعیان و مستمندان مسلمان نیز حکایت دارد (محمد بن علی صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۷۶).
  179. برای اطلاع بیشتر، ر.ک: محمدرضا جباری، سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمه(ع).
  180. محمد بن محمد بن اشعث کوفی، الجعفریات (الاشعثیات)، ص۱۵۳ («... يَا أَهْلَ الْقَرَابَةِ... تَهَادَوْا، فَإِنَّ الْهَدِيَّةَ تَسُلُّ السَّخِيمَةَ وَ تُجْلِي ضَغَائِنَ الْعَدَاوَةِ وَ الْأَحْقَادِ»).
  181. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۴۳، ح۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۸۷، ح۲۲۵۴۰؛ ابوالفضل علی بن حسن طبرسی، مشکاة الأنوار فی غرر الاخبار، ص۲۱۹.
  182. ابن‌اسحاق، کتاب السیر و المغازی، ص۸۹ - ۹۰؛ محمد بن علی صدوق، کمال الدین، ج۱، ص۱۶۴؛ محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۲، ص۲۷۷‌؛ ابن‌طاووس، سعد السعود، ص۹۱؛ ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۸، ص۳۷؛ سعید بن عبدالله راوندی، قصص الأنبیاء، ص۳۰۰؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج‌۱، ص۱۴۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱۶، ص۲۲۷ و ج۲۱، ص۳۵۰ («وَ يَقْبَلُ الْهَدِيَّةَ وَ لَوْ أَنَّهَا جُرْعَةُ لَبَنٍ وَ يَأْكُلُهَا»).
  183. برای نمونه به دو منبع بسنده می‌شود: ابن‌اثیر، الکامل، ج۲، ص۲۱۱؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۲۲، ص۱۵۱.
  184. میرزا علی احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۱۰۱- ۱۰۰.
  185. محمد بن اسماعیل بخاری، الصحیح، کتاب الزکاه، باب خرص الثمر، ش۱۴۸۲ از حدیث عباس بن عبدالمطلب. ابوعبید قاسم بن سلام، کتاب الأموال، ص۳۰؛ ابن‌قیم جوزی، زاد المعاد، ص۱۰۷۵ (اخرجه احمد برقم ۲۶۷۳۲ من حدیث ام‌کلثوم). ابن‌جوزی افزود: ابوسفیان در دوران مذاکرات صلح مکیان با پیامبر(ص) هدیه‌ای برای ایشان فرستاد و آن حضرت پذیرفتند؛ همان‌گونه که هدیه مقوقس را از این رو پذیرفت که او به حاطب بن ابی‌بلتعه، نماینده آن حضرت احترام و با نامه ایشان برخورد مؤدبانه کرده و این فرایند زمینه اسلام مقوقس را فراهم آورده بود (دراین‌باره ر.ک: میرزاعلی احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۱۳۰).
  186. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۷، ح‌۱؛ محمد بن حسن، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۱۵۲، ح۲۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۵، ص۴۱۴، ح۳۲۲۴۶ («... عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: وَجَدْنَا فِي كِتَابِ عَلِيٍّ(ع) إِنَّ الْأَرْضَ‏ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ‏ أَنَا وَ أَهْلُ بَيْتِيَ الَّذِينَ أَوْرَثَنَا اللَّهُ الْأَرْضَ وَ نَحْنُ الْمُتَّقُونَ وَ الْأَرْضُ كُلُّهَا لَنَا...»). سند روایت معتبر است.
  187. ﴿وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ «و حقّ خویشاوند را به او برسان» سوره اسراء، آیه ۲۶.
  188. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۵۱ - ۵۴۸، ح۱۲۶۸۸ («... دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ(ع) فَجَلَسْتُ عِنْدَهُ فَإِذَا نَجِيَّةُ... قَالَ: يَا نَجِيَّةُ إِنَّ لَنَا الْخُمُسَ فِي كِتَابِ اللَّهِ وَ لَنَا الْأَنْفَالَ وَ لَنَا صَفْوَ الْأَمْوَالِ وَ هُمَا وَ اللَّهِ أَوَّلُ مَنْ ظَلَمَنَا حَقَّنَا فِي كِتَابِ اللَّهِ...»). با سند معتبر نجاشی رجال، ش۳۱۱، ۶۴۵ و ۶۷۶؛ سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۱۰۹). ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۱، ص۲۴۹.
  189. ابن‌سعد، ترجمه الإمام الحسن، ص۶۰، پاورقی۶۲، بیان سیدعبدالعزیز طباطبائی، محقق این کتاب.
  190. محمد بن علی صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۷۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۱۶، ح۲۲۳۶۶ («وَ اللَّهِ لَوْ لَا أَنِّي أَرَى مَنْ أُزَوِّجُهُ بِهَا مِنْ عُزَّابِ بَنِي أَبِي طَالِبٍ لِئَلَّا يَنْقَطِعَ نَسْلُهُ مَا قَبِلْتُهَا أَبَداً»).
  191. ابن‌عساکر، تاریخ دمشق الکبیر، ج۷ (جزء۱۴)، ص۷ («لَأُجِيزَنَّكَ بِجَائِزَةٍ مَا أَجَزْتُ بِهَا أَحَدًا قَبْلَكَ... فَأَعْطَاهُ أَرْبَعَمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ»).
  192. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۱۸ («و من همته(ع)‏ مَا رُوِيَ أَنَّهُ قَدِمَ الشَّامَ أَيْ عِنْدَ مُعَاوِيَةَ فَأَحْضَرَ بَارْنَامَجاً بِحَمْلٍ عَظِيمٍ وَ وَضَعَ قِبَلَهُ ثُمَّ إِنَّ الْحَسَنَ لَمَّا أَرَادَ الْخُرُوجَ خَصَفَ خَادِمٌ نَعْلَهُ فَأَعْطَاهُ الْبَارْنَامَجَ وَ قَدِمَ مُعَاوِيَةُ الْمَدِينَةَ فَجَلَسَ فِي أَوَّلِ يَوْمٍ يُجِيزُ مَنْ دَخَلَ عَلَيْهِ مِنْ خَمْسَةِ آلَافٍ إِلَى مِائَةِ أَلْفٍ فَدَخَلَ عَلَيْهِ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ(ع) فِي آخِرِ النَّاسِ فَقَالَ أَبْطَأْتَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ فَلَعَلَّكَ أَرَدْتَ تُبَخِّلُنِي عِنْدَ قُرَيْشٍ فَانْتَظَرْتَ يَفْنَى مَا عِنْدَنَا يَا غُلَامُ أَعْطِ الْحَسَنَ مِثْلَ جَمِيعِ مَا أَعْطَيْنَا فِي يَوْمِنَا هَذَا يَا أَبَا مُحَمَّدٍ وَ أَنَا ابْنُ هِنْدٍ فَقَالَ الْحَسَنُ(ع) لَا حَاجَةَ لِي فِيهَا يَا أَبَا عَبْدِ الرَّحْمَنِ وَ رَدَدْتُهَا وَ أَنَا ابْنُ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ(ص)».
  193. محمد بن علی صدوق، عیون أخبار الرضا، ج۱، ص۷۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۱۶، ح۲۲۳۶۵ («... أَنَّ الرَّشِيدَ بَعَثَ إِلَيْهِ بِخِلَعٍ وَ حُمْلَانٍ وَ مَالٍ فَقَالَ: لَا حَاجَةَ لِي بِالْخِلَعِ وَ الْحُمْلَانِ وَ الْمَالِ إِذَا كَانَ فِيهِ حُقُوقُ الْأُمَّةِ. فَقُلْتُ: نَاشَدْتُكَ بِاللَّهِ أَنْ لَا تَرُدَّهُ فَيَغْتَاظَ قَالَ اعْمَلْ بِهِ مَا أَحْبَبْتَ»).
  194. عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ص۴۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۱۷، ح۲۲۳۶۸ («... أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ(ع) كَانَا يَغْمِزَانِ مُعَاوِيَةَ وَ يَقَعَانِ فِيهِ وَ يَقْبَلَانِ جَوَائِزَهُ») محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۱۶، ح۲۲۳۶۹ («... عَنِ الْحُسَيْنِ(ع) أَنَّهُ كَتَبَ كِتَاباً إِلَى مُعَاوِيَةَ... قَالَ: فَمَا كَتَبَ إِلَيْهِ مُعَاوِيَةُ بِشَيْ‏ءٍ يَسُوؤُهُ وَ كَانَ يَبْعَثُ إِلَيْهِ فِي كُلِّ سَنَةٍ أَلْفَ أَلْفِ دِرْهَمٍ سِوَى عُرُوضٍ وَ هَدَايَا مِنْ كُلِّ ضَرْبٍ»). البته محدث نوری با سند مرسل آورده است حسنین(ع) تا درآمد ذبابه را داشتند، پرداختی‌های معاویه را هزینه مخارج خود و خانواده نمی‌کردند (مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۳، ص۱۸۰، ح۱۵۰۳۷ («... وَ كَانَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ(ع) يَأْخُذَانِ مِنْ مُعَاوِيَةَ الْأَمْوَالَ فَلَا يُنْفِقَانِ مِنْ ذَلِكَ عَلَى أَنْفُسِهِمَا وَ لَا عَلَى عِيَالِهِمَا مَا تَحْمِلُهُ الذُّبَابَةُ بِفِيهَا»).
  195. ابن‌سعد، ترجمه الإمام الحسن، ص۶۰ («... أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ كَانَا يَقْبَلَانِ جَوَائِزَ مُعَاوِيَةَ»). سیدعبدالعزیز طباطبائی محقق این کتاب، در پاورقی این نکته را یادآوری کرده است: اینها اموالی بود که خدا آن را برای پیامبر(ص) و امامان پاک خاندانش اختصاص داده بود؛ ولی زورگویان بناحق آنها را در اختیار گرفته بودند و هرگاه برای دستیابی به آنها راهی باز می‌شد، ایشان از آن استفاده می‌کردند و این راه یکی از راه‌ها شمرده می‌شد.
  196. ابن‌طاووس، مهج الدعوات و منهج العبادات، ص۱۹۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج‌۹۱، ص۲۹۱؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۳، ص۱۷۶، ح۱۵۰۲۸ - ۷ («... قَالَ الْمَنْصُورُ: أَظُنُّكَ صَادِقاً يَا رَبِيعُ، هَاتِ الْعَيْبَةَ مِنْ مَوْضِعٍ كَانَتْ فِيهِ فِي الْقُبَّةِ؛ فَأَتَيْتُهُ بِهَا فَقَالَ: أَدْخِلْ يَدَكَ فِيهَا - فَكَانَتْ مَمْلُوءَةً غَالِيَةً - وَضَعَهَا فِي لِحْيَتِهِ وَ كَانَتْ بَيْضَاءَ فَاسْوَدَّتْ وَ قَالَ لِي: احْمِلْهُ عَلَى فَارِهٍ مِنْ دَوَابِّيَ الَّتِي أَرْكَبُهَا وَ أَعْطِهِ عَشَرَةَ آلَافِ دِرْهَمٍ وَ شَيِّعْهُ إِلَى مَنْزِلِهِ مُكَرَّماً...»).
  197. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۳۱۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۸، ص۱۰۸ («... فَجَلَسَ وَ دَخَلَتْ عَلَيْهِ الْمُلُوكُ وَ الْأُمَرَاءُ وَ الْأَجْنَادُ يُهَنُّونَهُ وَ يَحْمِلُونَ إِلَيْهِ الْهَدَايَا وَ التُّحَفَ وَ عَلَى رَأْسِهِ خَادِمُ الْمَنْصُورِ يُحْصِي مَا يُحْمَلُ. فَدَخَلَ فِي آخِرِ النَّاسِ رَجُلٌ شَيْخٌ كَبِيرُ السِّنِّ فَقَالَ لَهُ: يَا ابْنَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) إِنَّنِي رَجُلٌ صُعْلُوكٌ، لَا مَالَ لِي، أُتْحِفُكَ بِثَلَاثِ أَبْيَاتٍ قَالَهَا جَدِّي فِي جَدِّكَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(ع)، قَالَ: قَبِلْتُ هَدِيَّتَكَ... فَقَالَ مُوسَى: اقْبِضْ جَمِيعَ هَذَا الْمَالِ فَهُوَ هِبَةٌ مِنِّي لَكَ»).
  198. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۱۶، ح۲۲۳۶۷ («... أَنَّ الْمَأْمُونَ حَكَى عَنِ الرَّشِيدِ أَنَّ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ(ع) دَخَلَ عَلَيْهِ يَوْماً فَأَكْرَمَهُ ثُمَّ ذَكَرَ أَنَّهُ أَرْسَلَ إِلَيْهِ مِائَتَيْ دِينَارٍ»).
  199. و افزود: اگر مسئله ازدواج این جوانان و منقطع‌شدن نسل آنان نبود، این مبلغ را از او نمی‌پذیرفتم (محمد بن علی صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۷۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۱۶، ح۲۲۳۶۶ («... أَنَّ الرَّشِيدَ أَمَرَ بِإِحْضَارِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ(ع) يَوْماً فَأَكْرَمَهُ وَ أَتَى بِهَا بِحُقَّةِ الْغَالِيَةِ فَفَتَحَهَا بِيَدِهِ فَغَلَفَهُ بِيَدِهِ ثُمَّ أَمَرَ أَنْ يُحْمَلَ بَيْنَ يَدَيْهِ خِلَعٌ وَ بَدْرَتَانِ دَنَانِيرُ فَقَالَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ(ع): وَ اللَّهِ لَوْ لَا أَنِّي أَرَى مَنْ أُزَوِّجُهُ بِهَا مِنْ عُزَّابِ بَنِي أَبِي طَالِبٍ لِئَلَّا يَنْقَطِعَ نَسْلُهُ مَا قَبِلْتُهَا أَبَداً»).
  200. در این تاریخ که زمان قیام عیسی بن زید و کشته‌شدن او بود، امام صادق(ع) زنده بود (ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۶۶).
  201. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۶۶، ح‌۱۷ («... فَأَمَرَ لِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ بِخَمْسَةِ آلَافِ دِينَارٍ...»).
  202. ابن‌جوزی، المنتظم فی تاریخ الملکوت و الامم، ج۱۱، ص۶۳ («... وَكَانَ الْمَأْمُونُ قَدْ زَوَّجَهُ إِيَّاهَا وَ أَعْطَاهُ مَالًا عَظِيمًا، وَ ذَلِكَ أَنَّ الرَّشِيدَ كَانَ يَجْرِي عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ فِي كُلِّ سَنَةٍ ثَلَاثَ مِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ وَ لِنُزُلِهِ عِشْرِينَ أَلْفَ دِرْهَمٍ فِي كُلِّ شَهْرٍ، فَقَالَ الْمَأْمُونُ لِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى: لَأَزِيدَنَّكَ عَلَى مَرْتَبَةِ أَبِيكَ وَ جَدِّكَ»).
  203. احمد بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۳، ص۴۳۲ (ابوبکر محمد بن یحیی صولی).
  204. سبط بن جوزی، تذکرة الخواص، ص۳۵۵.
  205. محمد بن علی صدوق، عیون أخبار الرضا، ج۲ ص۷۹، ح۳ («... حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الصَّوْلِيُّ قَالَ حَدَّثَتْنِي جَدَّتِي أُمُّ أَبِي وَ اسْمُهَا عُذْرٌ قَالَتْ اشْتُرِيتُ مَعَ عِدَّةِ جَوَارٍ مِنَ الْكُوفَةِ وَ كُنْتُ مِنْ مُوَلَّدَاتِهَا، قَالَتْ: فَحُمِلْنَا إِلَى الْمَأْمُونِ فَكُنَّا فِي دَارِهِ فِي جَنَّةٍ مِنَ الْأَكْلِ وَ الشُّرْبِ وَ الطِّيبِ وَ كَثْرَةِ الدَّنَانِيرِ، فَوَهَبَنِي الْمَأْمُونُ لِلرِّضَا(ع)، فَلَمَّا صِرْتُ فِي دَارِهِ فَقَدْتُ جَمِيعَ مَا كُنْتُ فِيهِ مِنَ النَّعِيمِ وَ كَانَتْ عَلَيْنَا قَيِّمَةٌ تُنَبِّهُنَا مِنَ اللَّيْلِ وَ تَأْخُذُنَا بِالصَّلَاةِ، وَ كَانَ ذَلِكَ مِنْ أَشَدِّ شَيْ‏ءٍ عَلَيْنَا، فَكُنْتُ أَتَمَنَّى الْخُرُوجَ مِنْ دَارِهِ إِلَى أَنْ وَهَبَنِي لِجَدِّكَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ، فَلَمَّا صِرْتُ إِلَى مَنْزِلِهِ كُنْتُ كَأَنِّي قَدْ أُدْخِلْتُ الْجَنَّةَ قَالَ الصَّوْلِيُّ: وَ مَا رَأَيْتُ امْرَأَةً قَطُّ أَتَمَّ مِنْ جَدَّتِي هَذِهِ عَقْلًا وَ لَا أَسْخَى كَفّاً وَ تُوُفِّيَتْ سَنَةَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ وَ لَهَا نَحْوُ مِائَةِ سَنَةٍ...»).
  206. ابن‌خلکان، وفیات الأعیان، ج۳، ص۲۷۱.
  207. احمد بن ابی‌یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۵۴ (وَزَوَّجَ مُحَمَّدُ بْنُ الرِّضَى ابْنَتَهُ أُمَّ الْفَضْلِ وَ أَمَرَ لَهُ بِأَلْفَيْ أَلْفِ دِرْهَمٍ).
  208. ابن‌عماد حنبلی دمشقی، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج۳، ص۹۷.
  209. ابن‌طلحه شافعی، مطالب السؤول، ص۳۰۷- ۳۰۸؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۳۷۴- ۳۷۵؛ ابن‌صباغ مالکی، الفصول المهمه، ج۲ ص۱۰۶۶ («... فَنُقِلَ ذَلِكَ إِلَى الْخَلِيفَةِ الْمُتَوَكِّلِ فَأَمَرَ أَنْ يُحْمَلَ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ ثَلَاثُونَ أَلْفَ دِرْهَمٍ فَلَمَّا حُمِلَتْ إِلَيْهِ تَرَكَهَا إِلَى أَنْ جَاءَ الرَّجُلُ فَقَالَ: خُذْ هَذَا الْمَالَ فَاقْضِ مِنْهُ دَيْنَكَ...»).
  210. ابن‌خلکان، وفیات الأعیان، ج۳، ص۲۷۳.
  211. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۳۰۱