منابع مالی اهل بیت در معارف و سیره معصوم
مقدمه
منابع درآمد معصومان(ع) در دو گزینۀ منابع تولیدی و منابع غیرتولیدی بررسی میشود. در گزینۀ منابع تولیدی، مطالب در سه محور اساسی سامان مییابد: ۱. اهمیّت تولید و بهرهآوری مال؛ ۲. هدف تولید و درآمد؛ ۳. راههای تولید و درآمد آن گرامیان. در بخش منابع غیرتولیدی عناوینی مانند تجارت، ارث، هدیه، نذورات و وصایا، غنایم، خمس و وقف بررسی گردیده که بخشی از درآمد ایشان از این راهها تأمین میشد.
منابع تولیدی
در اینجا اشاره به اهمیّت تولید و بهرهآوری مال در آموزههای دینی و آگاهی اجمالی به اهداف معصومان(ع) در تولید میتواند افق فکری و جهتگیری کلی و چشمانداز آنان در معیشت اقتصادی را نشان دهد؛ ازاینرو نخست به این دو مطلب، سپس به راههای تولید آنان پرداخته میشود.
تولید و بهرهآوری مال
مقصود از تولید در اینجا معنایی نیست که در برابر توزیع و مصرف به کار میرود؛ بلکه معنای عام آن مورد نظر است و هر نوع کار مشروع و مناسبی را که لازم است برای تأمین زندگی و پیشرفت اقتصادی فرد و جامعه انجام گیرد، فرا میگیرد. این تعریف، کارهایی مانند کشاورزی، دامداری، فعالیتهای هنری، صنعتی و خدماتی را در بر میگیرد.
تولیدِ درآمد حلال و کوشش برای آن، راه اصلی زندگی سالم از نگاه دین و مورد تأکید آن است[۱]؛ چراکه رفاه اقتصادی فرد و جامعه در گرو دو عنصر محوری کوشش در تولیدِ مشروعِ کالاهای لازم و قناعت و اندازه در مصرف است[۲] که تجربه بشری و اصل عقلایی به آن گواهی میدهد و پیشوایان دین، همواره بر آن ترغیب داشتهاند[۳] و از معطّلماندن و معطلگذاشتن مال - که نوعی هدردادن آن است - نکوهش کردهاند[۴]. به دیگرسخن فعالیت تولیدی و کسب و کار، با چیرگی بر طبیعت و استخدام آن انجام میپذیرد که وظیفۀ پیاپی و روزانۀ آدمی است و خدای بزرگ، روز را فرصتی وسیع، برای فعالیت تولیدی و تحصیل معاش قرار داده[۵] و ادامۀ حیات آدمی را به آن وابسته کرده است[۶] و برای کسی که در این گستره تلاش میکند نیازهای عایلۀ خود را تأمین کند، کرامت ویژهای در نظر گرفته که با هیچ ارزش مادی قابل مقایسه نیست[۷]. چنین فردی به تعبیر امام رضا(ع) از مجاهد در راه خدا برتر است[۸]. با این نگاه، فعالیت تولیدی در نگاه و سیرۀ معصومان(ع) تلاشی مجاهدانه در راه خدا، برای تأمین معاش است و ارزش الهی و انسانی خود را به دیگران مینمایاند؛ ازاینرو آن گرامیان افزون بر کار تولیدی خود، افراد را نیز به تولید و کارهایی که مبتنی بر تولید باشد یا به تولید بینجامد و برای زندگی فردی و اجتماعی آنان سودمند باشد، وا میداشتند و به فعالیتهایی از قبیل انواع کشاورزی، دامداری و کارهای دستی ترغیب میکردند؛ چنانکه آثار دنیایی و آخرتیِ سودرسانی عمومی از قبیل درختکاری، تولید کتاب، ایجاد صدقات جاری مانند وقف باغ، مزرعه، مرتع و آب جاری را نیز بازگو میکردند[۹] و از کار و تولید با واژگانی چون بهترین مال، مایۀ جوانمردی، مایۀ عزّت، مایۀ شرافت، مایۀ بینیازی از فرومایه تعبیر کرده، عدم تولید و سودآورنکردن مال را مایۀ دردناکی و دوری از رحمت حق میخواندند که در اینجا به نقل برخی از این احادیث بسنده میشود:
- پیامبر اکرم(ص) در حدیثی با تشویق افراد به تولید فرموده است: «خَيْرُ الْمَالِ سِكَّةٌ مَأْبُورَةٌ وَ مُهْرَةٌ مَأْمُورَةٌ»[۱۰]. «سِکةٌ» به کوچهای گفته میشود که کنارههای آن پر از درخت خرما باشد؛ به همین جهت به کوچهها «سکک» میگویند؛ چون دو طرف آن پر از درخت یا خانه و بناست. «مَأْبُورَةٌ» به معنای گرتهبرداری و باروری نخل و درخت است. واژة «مُهْرَةٌ مَأْمُورَةٌ» به معنای حیوان پرنسل و تولید است[۱۱]. مقصود روایت این است اگر مال از نوع حیوانات باشد، بهترین آن، پرنتاج آن است و اگر از نوع کاشتنیها باشد، بهترین آن، زراعتِ پرمحصول است؛ پس روایت بر این مطلب تأکید دارد که بهترین کار و مال، از نوع تولیدی آنهاست.
- پیامبر و امام سجاد(ع) با اینکه در دو زمان مختلف و با وضع اقتصادی ناهمگون میزیستند، اصلاح و بهرهآوری مال را جوانمردی دانستهاند[۱۲]. این سخن نشاندهنده تأثیر تولید و سودآوری مال در ادارۀ زندگی و حفظ هویت انسانی است.
- امیرمؤمنان(ع) با بیان معیار پیشرفت اقتصادی فرد و جامعه و با سرزنش کوتاهی و سوء مدیریت در آن، پیاپی بر این مطلب تأکید داشت که فرد و جامعهای که با داشتن آب و زمین کافی برای تولید کشاورزی، کوتاهی کند و با سوء مدیریت یا تنبلی، آبها را مهار نکند و به اصلاح زمینها نپردازد و از آنها بهرهای نبرد و محتاج بماند، خدا چنین کسی را از رحمتش دور کند[۱۳]؛ چراکه آب و زمین کافی، ابزار و منبع لازم پیشرفت اقتصادی و زمینهساز تلاش و تولید و مدیریت صحیح اقتصادی است. عدم تولید در چنین وضعیتی موجب عقبماندگی و محرومیت از نعمت و رحمت الهی است.
- امام صادق(ع) بهرهآورکردن مال را مایۀ شرافت برای کریم و بینیاز شدن از فرومایه دانسته است[۱۴] و در خطاب به معلّی بن خنیس، از محل کسب، به عزّت تعبیر کرده و به او فرمود: بامدادان به سوی عزّت خود برو[۱۵]. همین تعبیر به روایت صحیح کلینی[۱۶]، در خطاب امام کاظم(ع) به مصادف هم آمده است[۱۷]. تعبیرکردن از محل کسب به «عزّت»، بهاینمعناست که کار و تولید و بهرهآوری ثروت، ازآنرو که آبروی انسان را حفظ میکند مایۀ عزّت آدمی است؛ چنانکه سیدالشهدا(ع) فرمود: بهترین مال آن است که بتوان با آن، از آبرو حفاظت کرد[۱۸].
- زراره دربارۀ عدم تولید و سودآورنکردن سرمایه از امام صادق(ع) چنین نقل کرده است: در میان اموال برجایمانده از آدمی، چیزی دردناکتر از مال صامت (پول نقد یا طلا و نقره) نیست. وی پرسید: پس چه کند؟ فرمود: آن را در تولید باغ، مزرعه یا بنا به کار گیرد[۱۹]. در این آموزهها افزون بر نقش تولید در ادارۀ زندگی، بر اهمیت تهیه منابع تولید مانند باغ، مزرعه، بنا، آب و ملک نیز تأکید شده است که این نکته آیندهنگری برای معیشت اقتصادی است[۲۰].
هدف تولید و درآمد
برای تولید و درآمد میتوان دو نوع هدف بیان کرد:
- «هدف خاص»؛ یعنی تأمین نیازهای فردی و اجتماعی که افراد در اقدامهای روزمرۀ خود، با درک عقلانی، بلکه غریزی به آن توجه دارند. این هدف در فرهنگ اقتصاد، «اقتصاد نیازمندیها» نامیده میشود[۲۱]. حکمتِ هدفبودن تولید این است که مال و درآمد، مایۀ استواری فرد و جامعه و به منزلۀ ستون فقرات تن، موجب قوام و پویایی و پایایی آنان است. به فرد یا گروهِی که مالی نداشته باشد، فقیر گفته میشود و این، بدان سبب است که با نداشتن مال، ستون فقرات اقتصادی آنان شکسته و توان ایستادگی در امور زندگی را ندارند و درحقیقت مهرۀ کمرِ آنان از این جهت شکسته است[۲۲]؛ ازاینرو قرآن کریم با تعبیر ﴿أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا﴾[۲۳] بر این قوام و پایایی مال تأکید دارد و آن را مایۀ ایستایی افراد میداند و نقش محوری درآمد و مال در دوام زندگی فرد و جامعه و تأمین نیازهای آنان را نشان میدهد و به این حقیقت اشاره دارد که با ضعف بنیههای اقتصادی، خطرِ جدی، همۀ افراد و ابعاد جامعه را تهدید میکند؛ زیرا هر فرمول و قانونی که موجب تولید، تکثیر، سلامت و حفاظت از مال شود و مصرف بجا و مناسبی را در پی داشته باشد، در پویایی و شکوفایی فرد و جامعه تأثیر دارد و بر عکس، هر برنامه و کاری که موجب ضعف، کاستی، اسراف و تبذیر مال شود، در شکستگی ستون فقرات زندگی آنها تأثیر مستقیم خواهد داشت و نیازهای آنان تأمین نخواهد شد. در این حالت افزون بر آنکه زندگی بشر با مشکلات مادی همانند کمبودها، گرسنگیها و رنجها مواجه میشود، چه بسا اضطراب و نابسامانیهای روحی در پی دارد که با روح آموزههای عقلی و نقلی سازگار نیست؛ چراکه آدمی در پرتو آسایش و آرامش میتواند فکر کند و به رشد و کمال - که هدف آفرینش انسان است -دست یابد نه با دغدغه و ناامنی؛ چنانکه در برخی روایات[۲۴] از جمله در روایت معتبر[۲۵] امام رضا(ع) بر آن، چنین تأکید شده است که آدمی هرگاه نیازمندیهای سالانهاش را فراهم آورد، احساس آرامش و راحتی کند[۲۶]. بنابراین ضرورت تولید برای «تأمین نیازهای فردی و اجتماعی» به حکم عقل و نقل[۲۷] امری روشن است.
- «هدف عام»؛ یعنی آموزههای دین دربارۀ تولید و درآمد نگاه دوسویه دارد و با تأکید بر تولید و درآمد برای تأمین نیازمندیهای دنیایی و عدم اختلال نظام، تولید و بهرهگیری از آن در جهت سعادت معنوی را نیز هدف قرار داده و در هر دو محور بر گزینههایی چون حفظ عزّت و آبرو، کرامت و خوارنشدن آدمی، بینیازی از فرومایگان، تأمین امکانات دفاعی، گسترش رفاه معقول و عزّتمندانه برای خانواده، تکریم خویشاوندان و همسایگان، انفاق در راه خدا و رفع نیازهای فردی و اجتماعی نیازمندان، دستیابی به کمال و سعادت اخروی را پی میگیرد. قرآن کریم تلاش کسانی را که آموزههای دین را به امور اخروی محدود کرده و موضوعات و نهادهای اقتصادی را از دین جدا دانسته و دین را صرفاً امری معنوی جلوه میدهند، اقدامی ظالمانه دانسته، میفرماید: ای اهل ایمان، امور پاکیزهای که خدا برای شما حلال کرده است، حرام نکنید و ستمکار نباشید که خدا ستمکاران را دوست ندارد[۲۸]. در آیۀ دیگر آموزش فنّ زرهسازی به داوود(ع) و تولید آن را برای تهیه امکانات دفاعی در جهت حفظ افراد از آسیبهای سخت سلاحها و خطرهای جنگی، لازم دانسته است[۲۹]. در احادیث فراوان هم به هدفهای یادشدۀ تولید و مصرف به دو صورت خرد و کلان توجه شده است که برای نمونه به چند مورد اشاره میشود:
- بهکارگیری هماهنگ با اهداف الهی: امام صادق(ع) در نگاه کلان به هدف تولید و درآمد، آن را مواردی دانسته که با اهداف آفریدگار در زندگی بشر هماهنگ باشد[۳۰]؛ اهدافی که دو بخش تولید و مصرف را در بر میگیرد و در بخش تولید بر پویایی و جریان سرمایه برای همگان[۳۱] که مایۀ اشتغال افراد و سودآوری سرمایه است، تأکید دارد؛ چنانکه کنز و راکدگذاشتن آن را که مایۀ بیکاری گروهی خواهد بود، ممنوع میداند. در بخش مصرف نیز بر مصرفِ بهاندازه و معقول که متناسب با شرایط و موارد است، توصیه دارد؛ چنانکه بر پرهیز از مصرف بیاندازه و گریز از اشرافیگری و بریز و بپاش[۳۲] هم تأکید دارد.
- حفظ آبرو از بدزبانان و کمک به بستگان: همان گرامی (امام صادق(ع)) با بیان برخی موارد مصرف مانند هزینه برای بستگان، نیازمندان، حفظ آبرو از بدزبانان و مانند آن، آنها را از اهداف خُرد تولید و درآمد معرفی کرده است[۳۳].
- دستیابی به سعادت اخروی و حیات جاودانه: همان حضرت در تعبیری دیگر جهتمندی مصرفهای هماهنگ با اهداف الهی را دستیابی به سعادت اخروی و حیات جاودانه دانسته، فرمود: دنیا بهترین کمک برای تحصیل رفاهِ آخرت است[۳۴]؛ چنانکه امیرمؤمنان(ع) هم فرمود: بهرهگیری از درآمد مالی بهترین یاور برای تقوای الهی است[۳۵]. مستحبات مالی از قبیل صدقه و انفاق، تأسیس و تعمیر و بازسازی و تأمین بناهای عامالمنفعه از قبیل مساجد، پل، جاده، مراکز درمانی و بهداشتی، مراکز علمی و تربیتی، تأمین هزینۀ تبلیغ امور دینی، تأسیس وقف و دستگیری از نیازمندان بهرهگیری از درآمد مالی برای سعادت اخروی است.
- بهرهدهی به بیچارگان، جنبندگان و پرندگان: امام سجاد(ع) زراعتکردن را تنها برای دستیابی به سود آن نمیدانست، بلکه بهرهدهی به بیچارگان و نیازمندان، حتی جنبندگان و پرندگان را از اهداف آن میدانست[۳۶].
- بینیازی از مردم، گشایشِ خانواده و محبّت به همسایگان و خویشاوندان: امام باقر(ع) در این باره فرمودند: هر کس در دنیا برای بینیازی از مردم و گشایشِ خانواده و ابراز محبت به همسایهاش در جستجوی روزی باشد، خدای بزرگ را روز قیامت در حالی دیدار میکند که چهرهاش همانند ماه شب چهاردهم میدرخشد[۳۷]؛ چنانکه بر پایۀ روایت معتبر[۳۸]، به محمد بن منکدر[۳۹] - که درباره کسب و کار آن حضرت در هوای گرم و عرقریزان، اعتراض داشت - فرمودند: بدین وسیله نیاز خود و خانوادهام را تأمین میکنم و از تو و مردم بینیاز میشوم[۴۰]. امام صادق(ع) هم به شخصی که اظهار نیاز میکرد و میگفت نمیتوانم با دستانم کار کنم و به فن تجارت نیز آشنایی ندارم، فرمود کار کن و بر سر خود بار حمل کن تا از مردم بینیاز شوی[۴۱].
- صدقه در راه خدا و سفر زیارتی: امام صادق(ع) در پاسخ مردی که با انگیزۀ تأمین نیازهای خود و خانوادهاش و کمک به خویشاوندان و صدقهدادن در راه خدا و حجگزاری و عمرهگزاری تلاش میکرد، ولی آن را دنیاطلبی میدانست، فرمودند: این دنیاطلبی نیست، این آخرتطلبی است[۴۲] و دربارۀ امیرمؤمنان(ع) در این مورد چنین نقل کرده است: آن حضرت از حاصل تولید و دسترنج خود هزار برده آزاد کرد[۴۳].
در جمعبندی این قسمت باید گفت، از این آیات و روایات و روایات مشابه[۴۴] بهخوبی بر میآید که هدف اسلام از درآمدزایی، انباشتن ثروت برای خود و راکدگذاشتن آنکه مایۀ بیکاری برخی خواهد بود، نیست؛ بلکه هدف آن، ایجاد فرصت برای تولید و بهرهبرداری از مواهب الهی در جهت تأمین نیاز خود و همنوعان، حتی حیوانات و پرندگان و نیز قراردادن درآمد و ثروت در مسیر رشد و تعالی و سعادتی است که برای آن آفریده شده است؛ چنانکه از آیۀ مبارکة ﴿كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ﴾[۴۵] نیز همین مطلب استفاده میشود و میتوان گفت اگر از رسول خدا(ص) نقل شده که «کشتهشدن در دفاع از مال، شهادت است»[۴۶] به جهت این هدفهای بلند است. از مجموع این مطالب میتوان نتیجه گرفت که تولید مورد نظر اسلام «تولیدِ صادراتمحور» است و مقصود از صادرات نیز ضمن بهرهگیری خود، بهرهرسانی همهجانبه به افراد، آبادانی جامعه، محیط زیست، حتی پرندگان و چرندگان است[۴۷].
راههای تولید و درآمد
از روایات یادشده و احادیث مشابه - که در میان آنها روایت معتبر فراوان است - بر میآید که معصومان(ع) در حد توان و به اقتضای محیط اجتماعی و وضع زمان و مکان، به موضوع مورد بحث میپرداختند و در اینجا راههای اصلی و اساسی تولید و درآمد آنان در ادارۀ زندگی و راههای جانبی آن بررسی میشود. منابع موجود، همۀ مستندات منابع مالی آنان، بهویژه امامان متأخر را بهدقت به دست نمیدهد؛ ولی راه اصلی و اساسی درآمد معصومان(ع) بر پایۀ نقل خود آنان، کار و تلاش است و آن گرامیان با پیمودن این راه، به آن توصیه و تأکید داشتند و میگفتند چیزی که شما را به آن توصیه میکنیم، خود انجامش میدهیم[۴۸]؛ چنانکه از واژگانی مانند «فِي بَعْضِ أَمْوَالِهِ»، «إِلَى بَعْضِ أَمْوَالِهِ»، «حَائِطٍ لَهُ»، «حِيطَانِهِ»، «ضَيْعَتَهُ»[۴۹] که در بسیاری از منابع درباره کشاورزی بیشتر امامان به کار رفته است، این نتیجه به دست میآید و عمده درآمد آن گرامیان، جز سه امام متأخر - که در این دوره نقش هدایا، نذریها، اموال وصیتشده و خمس، بهویژه خمس ارباح مکاسب برای آنان پررنگتر بود - از راه تولید بوده و خودشان در این کار به اقتضای وضعیت، حضور شخصی داشتند و کار میکردند یا با استفاده از نیروی کمکی و نظارت بر آن به مدیریت آن میپرداختند؛ چون این واژگان در عرف رایج آن زمان درباره کارهایی مانند زراعت، باغداری، دامداری و مانند آن به کار میرفته و حکایت از نوع کارکردهای تولیدی آنان دارد؛ برای نمونه به چند مورد اشاره میشود:
دربارۀ امیرمؤمنان(ع) آمده است که در دوران حکومت آن حضرت، روزی طلحه و زبیر با ایشان کاری داشتند و پس از جستجو او را در حالی یافتند که نزد «برخی از اموالش» در آفتاب، در کنار کارگری که برای او کار میکرد، به سر میبرد[۵۰]؛ چنانکه دربارۀ امام سجاد(ع) آمده است: هرگاه نزد «برخی از اموالش» میرفت، به اندازه ممکن صدقه میداد[۵۱]. دربارۀ امام صادق(ع) نیز آمده است که پسرش امام کاظم(ع) ایشان را در رفتن نزد «برخی از اموالش» همراهی میکرد[۵۲]؛ همانگونهکه سلیمان از یاران امام کاظم(ع) و علی بن جعفر برادر آن حضرت گاهی ایشان را در رفتن نزد «برخی از اموالش» همراهی میکردند[۵۳] و به گفتۀ اسماعیل پسر امام کاظم(ع) پدرش فرزندان خود را نزد «برخی از اموالش» در مدینه میبرد؛ چنانکه مزرعهای به نام «یَسیره» را به پسرش احمد - معروف به احمد بن موسی - بخشید[۵۴] و سلیمان جعفری، امام رضا(ع) را در رفتن «نزد برخی از اموالش» همراهی کرد و آن حضرت به غلامش فرمان داد لباس بارانی با خود برداشت و در میان راه به آن نیاز شد؛ درحالیکه در آغاز راه از باران خبری نبود[۵۵]. حسن بن موسی، برادر امام رضا(ع) نیز مشابه همین رخداد را برای رفتن نزد «برخی از اموال» امام رضا(ع) نقل کرده است[۵۶]. کار و تلاشی که در زندگی آنان، بر اساس اوضاع زمانشان رایج بوده، گونههای متفاوت داشت که در اینجا به مقدار دستیافته از آنها اشاره میشود:
فعالیتهای کشاورزی
فعالیتهای دامداری
فعالیتهای دستی
مقصود از فعالیتهای دستی، هر نوع تلاش و فعالیت مشروع و زودبازده است که برای اداره و پیشرفت زندگی نقش داشته و با عزّت انسانی سازگار باشد؛ هرچند جنبه خدماتی داشته باشد. اینگونه تلاش از ضرورتهای زندگی و مورد تأکید آموزههای دینی است. در حدیثی از پیامبر(ص) آمده است که هیچ کس غذایی بهتر از دسترنج خود نخورد. بهراستی داوود پیامبر از دسترنج خود میخورد[۵۷]. به فرمودۀ امیرمؤمنان(ع) حضرت داوود(ع) هر روز زرهی میساخت و با فروختن آن، زندگی روزانۀ خود را اداره میکرد[۵۸]. به نقل حمّاد لحّام، امام صادق(ع) فرمود: در تأمین هزینۀ زندگی سستی نکنید که اجداد و نیاکان ما در این راه تلاش پیگیر داشتند و این، سیرۀ آنان بود[۵۹]. تأکید و ترغیب این روایات بهویژه روایت اخیر بر فعالیت دستی و پیجویی امور زندگی و بهرهگیری از دسترنج خود و حضور آن در سیرۀ انبیا و معصومان(ع) نشانۀ نقش این فعالیت در معیشت ایشان است.
بر پایۀ حدیث معتبر[۶۰] امام صادق(ع)، امیرمؤمنان(ع) با فعالیت دستی در بخشی از دوران عمرش به ادارۀ امور زندگی میپرداخت؛ حتی کارهای خدماتی و تهیۀ مواد سوختی را بر عهده داشت؛ برای نمونه با آسیاب گندم آرد میکرد[۶۱]، خودش هیزم جمع میکرد، آب از چاه میکشید و به نظافت خانه میپرداخت؛ چنانکه حضرت فاطمه(س) نیز در امور یادشده به صورت دیگر مشارکت داشت و با دستانش گندم آرد میکرد و با خمیرکردن آن، نان میپخت[۶۲] و از چاه آب میکشید و خانه را نظافت کرده، غذا میپخت[۶۳].
گفتنی است، گزارشها دربارۀ فعالیتهای دستی معصومان(ع) بسیار اندک است و منابع در این خصوص فقیرند؛ در همان حال نقلهایی که تنها دربارۀ برخی فعالیتهای دستی بعضی از آنان اشاره دارند، در اینجا بررسی میشوند[۶۴].
بافندگی
دوران معصومان(ع) همانند دوران کنونی از پیشرفتهای صنعت و حرفۀ ماشینی برخوردار نبود؛ بدین جهت بخشی از درآمدهای زندگی از طریق بافندگی تأمین میشد. صاحبان حرفۀ بافندگی که عمدۀ آن را زنان یا دیگراعضای خانواده تشکیل میدادند، از این طریق لباس خانواده را تأمین میکردند یا آن را به بازار عرضه میکردند. معصومان(ع) نیز از این حرفه برای تأمین زندگی خود بهره میگرفتند. یا لباسهای آنان، از این دستبافتها بود و یا از این راه بخشی از هزینههای دیگر زندگی را تأمین میکردند.
بخشی از هزینههای زندگی امیرمؤمنان(ع) در پارهای از دوران پیامبر(ص) به تناسب آن دوره، از دستبافت حضرت فاطمه(س) تأمین میشد. در آن روزهایی که با تنگدستی روبرو بودند، امیرمؤمنان(ع) با مراجعه به فردی یهودی - که کارگاه بافندگی داشت - مقداری از پشم ریسندگی او را به خانه برده، فاطمه(س) آن را روزانه به اندازۀ هزینۀ خوراک همان روز میبافت و به مالکش بر میگرداند و مزد آن را - که یک صاع[۶۵] جو بود - میگرفت و آرد میکرد و به تهیۀ غذای همان روز میپرداخت[۶۶]. همان حضرت هنگام کوچ از بصره به کوفه، در پاسخ انتقاد مردم، با اشاره به پیراهن و ردایش چنین گفت: «به خدا قسم این دو، از دستبافتهای خانوادهام است»[۶۷]؛ چنانکه امام کاظم(ع) نیز در پیامی به یکی از شیعیان نیشابور - که هدیهای به عوض هدیّۀ او فرستاده بود - فرمود: این پارچه دستبافت خواهرم حلیمه (حکیمه)، دختر جعفر بن محمد است[۶۸]. این سه روایت دلالت دارند که بافندگی از راههای تأمین معیشت مالی آن گرامیان بود و قسمتی از پارچههای مورد نیاز برای پوشش و برخی هزینههای دیگر را از طریق بافندگی خانوادگی خود تهیه میکردند[۶۹].
کارمزدی
فعالیت «کارمزدی» مساوی با پیمانِ قطعهکاری است که برای هر قطعه کارِ انجامیافته، مبلغی مزد گرفته میشود بیآنکه دستمزدِ ثابتی برای ساعت یا هفته یا ماه یا سال - که ظرف زمانی آن کار است - تعیین شود. اجراییشدن چنین برنامه و نظامی استانداردهای معیّنی دارد که بر پایۀ زمانسنجیِ کار و سنجش کیفیت محصولِ به دستآمده صورت میپذیرد تا از این راه دستمزدها بر پایۀ معیارهای مشخص تعیین و پرداخت شود[۷۰].
عنوان «کارمزدی» در لسان فقه و آموزههای دینی از نمونههای «اجاره» شمرده میشود و این کار اگر به صورت مزدوری برای دیگران باشد، در اسلام با تعبیرِ «بردۀ دیگران مباش»[۷۱] از آن مذمت شده است و اگر برای ادارۀ معیشت و تأمین کرامت انسانی شخص و خانوادهاش[۷۲] باشد، پسندیده است و بر پایۀ روایات معتبری[۷۳] تلاشی مجاهدانه شمرده میشود. بودن چنین فعالیتی در معیشت معصومان(ع) تنها دربارۀ برخی از آنان در بعضی دورهها نقل شده است و در اینجا این گزارشها مورد بررسی قرار میگیرد.
یکم: وضعیت اقتصادی حجاز برای مسلمانان در پیش و پس از هجرت رسول خدا(ص) بسیار سخت و نابسامان بود و امیرمؤمنان(ع) که این وضعیت را سپری کرده است، از یک سو منابع درآمد و تولیدی نداشت؛ از سوی دیگر ناگزیر از تأمین معیشت خانواده بود. در این شرایط با دشواریهای فراوان اقتصادی و سختیهای طاقتفرسا روبرو بوده است. در چنین وضعیتی همۀ مسلمانان از جمله امیرمؤمنان(ع) برای تأمین عزتمندانۀ زندگی خود در تکاپو بودهاند. بر پایۀ نقل معتبرِ[۷۴] امام صادق(ع) برخی از کارهای آن حضرت در این عرصه این بود که مواد سوختی زندگی خود از قبیل هیزم و مانند آن را خودش با استفاده از مباحات تهیه میکرد که این فعالیتها، بخشی از هزینهها را تأمین میکرد. این، افزون بر کارهای رایج خانگی آن حضرت از قبیل آبکشی از چاه، جاروبکردن خانه، تهیه مواد غذایی مانند خرما و بهخانهبردن آن و مانند آن است که بخش دیگر هزینهها را تدارک میکند.
در این امور همسر امیرمؤمنان(ع)، حضرت فاطمه(س) نیز با آردکردن گندم با دستانش و خمیرکردن و نانپختن آن، ایشان را در ادارۀ معیشت یاری میداد[۷۵]. این اقدامها بخشی از هزینۀ زندگی را تأمین میکند؛ ولی تأمین هزینه بخشهای دیگر راههای دیگری میطلبد؛ ازاینرو آن حضرت در سالهای نخست هجرت به مدینه، با شرایط یادشدهای که داشت، گاهی برای ادارۀ معیشت و تأمین کرامت انسانی خود و خانوادهاش، ناگزیر از کارپردازی به صورت کارمزدی، حتی برای غیرمسلمانان میشد و از تلاش طاقتفرسا برای کسب حلال دریغ نداشت و به نقل صدوق برای رفع نیازمندیهای خود، در وسط روز با تلاش و زحمت در پی کسب حلال میرفت و دوست میداشت در این باره به زحمت بیفتد[۷۶]. درباره کارپردازی به صورت کارمزدی تعبیرهای متفاوتی در منابع آمده است مانند:
الف) آبکشی: محدث نوری از احمد بن محمد بن سیاری -[۷۷] معاصر امام عسکری(ع) - نقلی را که در دو کتابش به نامهای القرائات و التَّنْزِیلِ وَ التَّحْرِیفِ درج کرده، آورده است مبنی بر اینکه امیرمؤمنان(ع) اجیر شده تا در برابر هر دلو آبی که میکشد، دانۀ خرمایی مزد بگیرد و آن را نزد پیامبر(ص) برد. در همان حال عبدالرحمن بن عوف دم درِ خانه حضور داشت و این کار آن حضرت را به تمسخر گرفت که آیۀ ۷۹ سورۀ توبه نازل شده است مبنی بر اینکه «کسانی که اطاعتکنندگان را مسخره کنند، نتیجه تمسخرشان به خودشان باز میگردد»[۷۸] و بدین روش آن حضرت تحسین شده و خردهگیران بر او نکوهش شدهاند.
شیخ طوسی در نگاه فقهی به این موضوع که کارکردن و اجیرشدن آدمی برای دیگری جایز است، به حدیثی با تعبیر «آجر نفسه من یهودی یسقی له الماء» استناد کرده که امیرمؤمنان(ع) برای فردی یهودی - در دورانی که میان یهودیان مدینه و مسلمانان خصومتی نبود - اجیر شده تا در برابر هر دلو آبی که میآورد، دانۀ خرمایی مزد بگیرد و چنین کرد و مزدش را نزد پیامبر(ص) آورد[۷۹]. ابنابیجمهور احسائی نیز در پی شیخ طوسی همین مضمون را آورده است[۸۰].
اربلی به نقل از اسماء بنت عمیس میگوید: آن حضرت روزی برای کار، نزد فردی از یهودیان مدینه - درحالیکه حسنین را نیز به همراه داشت - رفت و برای او از چاه آب کشیده و از هر دلوی، خرمایی به اجرت گرفت و آن را جهت تغذیۀ اعضای خانوادهاش به خانه برد[۸۱]. ابنعساکر نیز همین مضمون را با سندش که آن را به حضرت فاطمه رسانیده، نقل کرده است[۸۲]. احمد بن حنبل با سندش به نقل از مجاهد میگوید: آن حضرت به باغ یا بستانی رفت و صاحب باغ پیشنهاد داد که برای وی آبی آماده کند و برای هر دلوی، یک عدد خرما مزد بگیرد و آن حضرت پذیرفت و در پایان، یک مشت خرما مزد گرفت و نزد پیامبر(ص) برد و با هم از آن سود بردند[۸۳]. اربلی نیز با کمی تفاوت همین مضمون را در گزارش دیگرش - به نقل از ابنطلحه از مجاهد - آورده است و مکان آن را منطقۀ عوالی مدینه و صاحب بستان را خانمی دانسته که خاکی را برای گِلکردن آماده کرده بود و به نیروی کمکی نیاز داشت. مزد ایشان را نیز شانزده عدد خرما نقل کرده است[۸۴].
در اینکه این نقلها چه اندازه اعتبار دارد و آیا از یک قضیه حکایت دارند یا از قضیههای متفاوت، باید گفت، با توجه به گونهگونبودن گزارشها از یک سو و استدلال شیخ طوسی به یکی از آنها در مسئله فقهیِ «جواز اجیرشدن» - که به جهت فقهیبودن، به دلیل معتبر نیاز دارد - میتوان نتیجه گرفت که اصل اجیرشدن آن حضرت برای آبکشی، در وضعیت سخت اقتصادی دوران نخست زندگیاش، بیتردید است؛ ولی یک بار یا چندباربودن آن، چندان روشن نیست و هر دو احتمال رواست؛ هرچند صورتهای متفاوت نقلها، مانند بههمراه بودن حسنین در برخی نقلها، تعبیر «يُسْقَى لَهُ» در برخی دیگر که به لحاظ معنا متفاوت است[۸۵] با واژۀ «يَنْزِعُ لَهُ» و عبارت «فَدَلَوْتُ دَلْوًا بِتَمْرَةٍ» که در گزارشهای دیگری به کار رفته است، میتواند نشانۀ چندباربودن این عمل باشد و قانون اصولی «اطلاق و تقیید» در اینجا راه ندارد.
ب) آبیاری نخلستان: در تفسیر واحدی (۴۶۸ق) آمده است: آن حضرت شبی تا صبح نخلستانی را آبیاری کرد و مزدش را کمی جو گرفت و آرد آن را برای غذای سه روز، به سه بخش، تقسیم کرد و برای هر روز، از آن غذایی درست کرد[۸۶]. ماهیّت کاری که در این گزارش آمده، به لحاظ زمان و شیوه با ماهیّت کارها در گزارشهای پیشین متفاوت است؛ این کار در فصل آبیاری درختان و شبانه و با اجرت «جو» انجام گرفت؛ درحالیکه زمان کارها در گزارشهای پیشین، فصل برداشت خرما و اجرت آن، مقداری خرما بوده است.
اعتبار سند این نقلها به اندازۀ اعتبار نقل شیخ طوسی نیست؛ ولی مضمون آنها به لحاظ اجیرشدن، با اجیرشدن حضرت موسی برای شُعَیب نبی هماهنگ است[۸۷] و با منابع قرآنی و روایی هم تنافی ندارد.
دوم: در اینکه آیا در سیرۀ دیگر امامان نیز فعالیت «کارمزدی» وجود داشته است، از منابع موجود، مطلبی به دست نمیآید؛ اجمالاً با رویکرد به مستندات موجود - که بخشی از آنها در همین اثر بررسی شده است - شرایط زندگی و وضعیت اقتصادی دیگر امامان، حتی وضعیت اقتصادی امیرمؤمنان(ع) از نیمۀ دوم هجرت، بهویژه پس از تأسیس مزرعههایش بهبود یافته بود و زیرساختهای تولیدی برای همۀ آنان از این تاریخ در میان بود و نیازی به فعالیت «کارمزدی» نبود. اگر گزارشهایی دربارۀ کارهای آنان در باغ و مزرعه نقل شده است، این نقلها یا دربارۀ بهرهگیری از مباحات بیابان برای خود بوده و یا دربارۀ کارگری در مزرعۀ خودشان است[۸۸].
منابع غیرتولیدی
راه دیگر درآمد معصومان(ع) اموالی بوده که به صورت غیرتولیدی به دست میآمد و این هم با نقل و انتقالاتِ با عوض یا بیعوض بوده است؛ مانند تجارت، ارث، هدیه، خمس و وقف که نزدشان فرستاده یا برده میشد[۸۹] و یا به وکیلان آنان که در جاهای مختلف حضور داشتند[۹۰]، پرداخت میشد. از این راهها و اموال میتوان به صورت زیر نام برد:
فعالیتهای تجاری
مقصود از فعالیتهای تجاری، هر نوع داد و ستد خرد و کلانِ مشروع و سودآوری است که در مبادلات رایج مردم انجام میگیرد و اختصاصی به مبادلات کلان ندارد. در روایتی از امام کاظم(ع) هر اقدامِ گشایشدهندۀ رزق آدمی، تجارت شمرده شده است[۹۱] که این معنا، وسیعتر از معنای رایج آن است. نقش داد و ستد برای تأمین معیشت به اندازهای است که در روایتهای معتبر[۹۲] بر آن تأکید و از آن به عزّت تعبیر شده و اقدام به آن در میان یاران امامان، امر رایجی بوده است. تأکید دو امام صادق و کاظم(ع) به یارانشان مبنی بر اینکه بامدادان به آن بپردازند، گواه مدعاست؛ چنانکه به معلّی[۹۳] و مصادف[۹۴] چنین توصیه کردند. اهمیت این تأثیر به حدّی است که امام صادق(ع) به دوستانش توصیه عمومی داشت حتی در فرض گرانی کالا نیز به داد و ستد بپردازند که این، راهی برای بهدستآوردن رزق و سامانیابی زندگی است[۹۵] و معصومان نیز به حکم مقام عصمت، هرچه میگفتند، به آن عمل میکردند[۹۶].[۹۷]
سازوکار داد و ستد
داد و ستد در زمان و مکان متفاوت، به تناسب حالتهای آن است و هر زمان یا مکانی، شیوۀ خاص خود را دارد. مبادله، گاهی پایاپا و گاهی با پول و چک و سفته است؛ گاهی سختافزاری است و گاهی نرمافزاری؛ گاهی مستقیم و گاهی به واسطه و مانند آن است. یکی از سازوکارهای تبدیل کالا، بهکارگیری نیروی کار و استفاده از بازار خریدهاست که معصومان(ع) نیز از آن بهره میگرفتند. امام صادق(ع) ضمن بهکارگیری ولید بن صبیح[۹۸] در این خصوص، راهکار تجارت بهرهآور را نیز به وی باز میگفت. امام به وی فرمود: کسی که در تنگنای زندگی به سر میبرد، با او معامله نکن که برکتی در این معامله نیست[۹۹]؛ آن حضرت با اشاره به علت نهی خود، به این نکته توجه میدهد که فروشندۀ ابزارِ مورد نیازِ زندگی، با اینکه به آن نیاز و دل در گروش دارد، از سر ناچاری آن را به فروش میگذارد؛ پس چنین مالی را نباید از دستش درآورد که خریدنش برکتزا نیست و این، نوعی مدارا با مردم در کسب و معیشت مالی است.
گفتنی است، معصومان(ع) پس از تصمیمگرفتن بر داد و ستدی، از تزلزل و بیپایگی و بههمریختن آن نیز پرهیز میکردند. محمد بن مسلم به نقل از امام باقر(ع) میگوید: آن حضرت پس از معاملهای بهسرعت بر خاست و قدمی زد، سپس به مکانش بازگشت تا معامله، بههمریختنی و قابل فسخ نباشد[۱۰۰].
مبادلات تجاری در همۀ عصرها، به تناسب وضعیت زمانی و مکانی و نوع کالا، شیوههای گوناگون دارد و عصر معصومان(ع) نیز از این عرصه جدا نبود و مبادلات تجاری آنان هم، با شیوههای گوناگون همراه بود که به برخی از آنها اشاره میشود:
صادرات و واردات
صادرات به معنای خروج کالا و خدمات از داخل به خارج است و واردات به مفهوم واردکردن کالا و خدمات از خارج به داخل است[۱۰۱]. این کار، گاهی با بهرهگیری از اجتماعات انجام میگیرد، مانند نمایشگاهها و بازارهای موسمی و فصلی که در دوران کنونی رایج است و در گذشته، حتی در عصر پیدایش اسلام نیز رواج داشت. نمایشگاههایی مانند «دومة الجندل» در ماه ربیعالاول، نمایشگاه «مشقر» در مکانی به همان نام در ماه جمادیالاول، نمایشگاه «صُحار» در اول رجب، نمایشگاه «ریا» در همان ماه پس از نمایشگاه «صُحار»، نمایشگاه «عدن» در اول ماه رمضان، نمایشگاه «صنعا» در نیمه رمضان، نمایشگاه «عُکاظ» در نزدیکی طائف در ماه ذیقعده. این نمایشگاهها مهمترین و ارزندهترین پدیده و نمود اقتصادی در عربستان آن روز شمرده میشد[۱۰۲]. موسم حج نیز در این ردیف جای داشت و دارد و قرآن کریم در این باره میفرماید: ﴿لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ﴾[۱۰۳]: «حضور در حج برای آنان منافعی را به همراه دارد».
امام صادق(ع) نیز در برشماری اسرار حج، یکی از آنها را سودمندی اقتصادی افراد و گروهها دانسته است که همگی از راه جابهجایی سرمایههای تجاری و بازرگانی از شهری به شهر دیگر (صادرات و واردات) و داد و ستد آن، از حج بهره میبرند[۱۰۴]. مضمون همین مطلب با توضیح متفاوتی از امام رضا(ع) نیز در پاسخ پرسشی نقل شده است که افراد فراوانی از حاجیان و غیرحاجیان را در بر میگیرد؛ افرادی مانند تولیدکنندگان، تاجران، فروشندگان، اجارهدهندگان، کاروانداران و صاحبان وسایل نقلیه و همۀ کسانی که بهنوعی با حج ارتباط دارند؛ حتی نیازمندان هم در آن عرصه سود میبرند[۱۰۵]. از این روایات میتوان نتیجه گرفت که در دورۀ معصومان(ع) چنین ظرفیت صادراتی و وارداتی مطرح بوده که آنان نیز میتوانستند حضور داشته باشند.
مدینه که محل زندگی غالب آن گرامیان در بیشتر دوران عمرشان بود، یکی از این موارد شمرده میشد[۱۰۶]. این شهر اندکی پیش از اسلام به عرصۀ مهم اقتصادی تبدیل شده و در زمینههای بازرگانی و صنعت، پیشرفتهایی داشت. بدین ترتیب این شهر، توقفگاه مهم بازرگانانی بود که از حجاز و یمن به سوی شام و شرق میآمدند[۱۰۷]. این شهر تنها در تجارت خارجی فعال نبود، بلکه تجارت داخلی آن نیز شکوفا بود که فراوانی بازارها و تجارتخانههای آن، به این موضوع گواهی میدهد[۱۰۸]. در این عرصه، ساکنان مدینه داد و ستد فراوانی با بازرگانان شامی و دیگربازرگانان که به مدینه وارد شده و کالاهای تجاری خود را به فروش میرسانیدند، داشتند[۱۰۹]. بازرگانان مدینه نیز کالاهای خود را در کاروانهایی به شام حرکت داده، در برابر آن، پارچههای گوناگون را به مدینه وارد میکردند[۱۱۰]. در آن هنگام آهنگری و زرگری از مشهورترین صنایع مدینه به شمار میرفت[۱۱۱] و در کنار آن، برخی صنایع سبک، بهویژه صنایعی که بر فرآوردههای درختان نخل تکیه داشت، دیده میشد[۱۱۲].
استمرار این پیشینه در دوران اسلام نیز با فراز و فرودهایی که داشت، در میان ارتباطات مردم مدینه با شهرهای دیگر با تنوع و توسعههایی که یافته بود، نشانههایی دارد؛ حتی در زندگی پیامبر و امامان(ع) نیز کموبیش این موضوع وجود داشت؛ هرچند مستندات چندانی برای این کار در زندگی همۀ آنان در میان نیست، برای برخی از آنان، نشانههایی از آن در دست است که به چند نمونه اشاره میشود:
- کالای کاروانی که از شام به حجاز رفته بود و شاید در یکی از نمایشگاههای یادشده حضور یافته بود، به فرمودۀ امام صادق(ع)، پیامبر(ص) آن را خرید و از این تجارت سودی به دست آورد که با آن، بدهی خود را پرداخته و بخشی را میان بستگانش تقسیم کرده است[۱۱۳]؛ چنانکه پیش از اسلام نیز گاهی به کار تجاری میپرداخت و یکی از آنها مضاربۀ تجاری[۱۱۴] ایشان با خدیجه - پیش از ازدواج با او - در سفر به شام با پیشکاری «میسره» غلام خدیجه است که از نقلهای معروف تاریخ شمرده میشود[۱۱۵] و نیازی به ذکر تفصیلی آن نیست.
- امام صادق(ع) به پیشکار مالی خود، مصادف، هزار دینار داد و او را همراه بازرگانان برای سفر تجاری به مصر فرستاد[۱۱۶] که تفصیل آن خواهد آمد[۱۱۷]. در اقدامی دیگر، یکی از یاران دیگرش به نام «عذافر» را برای امور تجاری به کار گرفت و ۱۷۰۰دینار به وی پرداخت و فرمود: «اگرچه سود مورد رغبت آدمی است، ولی این اقدام من برای سود آن نیست؛ بلکه دوست میدارم که خدا مرا در پی دستیابی به فوایدش ببیند». عذافر در این تجارت برای آن حضرت به مبلغ یکصد دینار سود به دست آورد و به محضرش برد و آن حضرت با خوشحالی فرمود: «آن را بر سرمایه پیشین بیفزایید»[۱۱۸].
- بر پایۀ نقل معتبر[۱۱۹]، از مصر کالایی برای امام باقر یا امام صادق(ع) آوردند و آن حضرت با آمادهکردن غذایی برای تاجران، آنان را فراخواند و کالا را به فروش گذاشت. آنها با تعیین درصد سود معامله گفتند: برای هر دههزار درهم دوهزار درهم سود میدهیم. امام(ع) پذیرفت و فرمود: «پس این کالا را به دوازده هزار درهم به شما میفروشم»[۱۲۰]. این تعبیر امام(ع) حکایت از آن دارد که اصل سرمایه و کالای خریدهشده، ارزش دههزار درهمی داشت. این کارها علاوه بر اشتغالزایی برای دیگران، درآمدزایی برای خود آن بزرگواران از راه تجارت است.
- امام صادق(ع) با پرسش از اسباط بن سالم دربارۀ وضع عمر بن مسلم، پاسخ شنید: او با اینکه فرد شایستهای است، تجارت را رها کرده است. امام(ع) سه بار فرمود: کار شیطان است، آیا نمیداند که پیامبر(ص) کالای کاروانی را که از شام آمده بود، خرید و از این تجارت سودی به دست آورد که با پرداختن بدهی خود، مازادش را میان بستگان تقسیم کرد؟ سپس آیه ﴿رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ﴾[۱۲۱] را قرائت کرد و افزود: این آیه دربارۀ کسانی است که اشتغال به تجارت، آنان را از نماز اول وقت باز نمیداشت و افزودند: اینان از افرادی که در نماز حاضرند، ولی تارک تجارتاند، برترند[۱۲۲].
- اسماعیل پسر امام صادق(ع) مالش را برای واردات کالایی از یمن به مردی از قریش داد؛ ولی آن مرد چون شاربالخمر بود با خیانت به اسماعیل، مال او را تلف کرد[۱۲۳]. این نقل از مشارکت فرزند امام صادق(ع) در کار تجاری حکایت دارد؛ گرچه عاملش به او خیانت کرد. از این روایات بر میآید که اولاً در عصر این معصومان، کار تجاری پویا بود؛ ثانیاً واردات و صادرات کالا میان شام، مصر، یمن و مدینه، همچنین بین اهواز و مدینه[۱۲۴] به تناسب زمان، رواج داشت[۱۲۵].
وسایل نقلیه
ابزار جابهجایی کالا در هر دورهای، به تناسب پیشرفت یا عقبماندگی مردم و محیط آن دوره است. در دوران پیامبر(ص) و امامان ابزار حمل و نقل کالاها در سفرهای دور، شتر، اسب، قاتر و عمدتاً شتر بود؛ ولی در سفرهای نزدیک، افراد کالاها را بر شتران و شانههایشان حمل میکردند[۱۲۶]؛ هرچند در جنگها از اسب برای سواری و شتر برای باربری بیشتر استفاده میکردند[۱۲۷]. واژگانی مانند ابل، بعیر، بِغال، جَمَل و جَمّال که در نقلها فراوان است، گواه مدعاست؛ حتی در دستهبندیهای مطالبِ کتابهای روایی و فقهی بخشی از مطالب، از جمله خرید و فروش و چگونگی باربری آنها، به این حیوانات مربوط میشود و نام برخی از ابواب به نام این حیوانات نهاده شده است، مانند بَابُ مَا يُسْتَحَبُّ اخْتِيَارُهُ مِنْ أَلْوَانِ الْخَيْلِ وَ الْبِغَالِ وَ الْحَمِيرِ وَ الْإِبِلِ وَ مَا يُكْرَهُ مِنْهَا[۱۲۸]. نقلی که میگوید پیامبر(ص) با مشاهدۀ شتری که گندم حمل میکرد، فرمود: هریسه با خود دارد[۱۲۹]؛ همچنین روایاتی که میگویند امام صادق(ع) به صَفْوَانَ جَمَّال فرمان داد برای او شتری با رنگ مشخص بخرد[۱۳۰] و چگونگی حمل بار بر آنها را توصیه کردند[۱۳۱]، نشانههای دیگری بر این مطلباند[۱۳۲].
کالاهای تبدیلی
پیش از بررسی موارد کالاهای تبدیلی، اشاره به دو نکته برای روشنشدن فضای پژوهش، ضروری است. نخست اینکه گزارشهای ثبتشده در این باره شفاف نیست و نشان نمیدهد که اولاً کالاهای وارداتی و صادراتی عصر همۀ معصومان(ع) چه بوده است؛ ثانیاً در چه دورهای، چه کالا و به چه صورتی مبادله میشد؛ ولی بهاجمال این مطلب به دست میآید که کالاهای مبادلاتی خوردنیها، پوشیدنیها و انواع دیگر را فرا میگرفت؛ چنانکه از به کاربردن واژگانی مانند متکای طبرستانی، روپوش قیصری و ملافۀ مَروی در روایت مربوط به پذیرایی امام رضا(ع) از بزنطی[۱۳۳] نشان میدهد این نوع کالا در آن دوره از کالاهای مبادلاتی شمرده میشد. مبادله با درهم و دینار - که پول رایج آن زمانها شمرده میشد - نیز یکی از روشهای رایج آن دوران به شمار میآمد؛ چنانکه امام باقر(ع) در معاملهای، کالای دههزار دیناری خود را به دوازدههزار دینار فروخت[۱۳۴]. امام صادق(ع) نیز هزار دینار را به نام «سود تجارت» - که معادل قیمت کالا بود و «مُصادِف» عامل مالی او، از سوی ایشان در سفر تجاری به مصر رفته بود و آن را آورده بود - نپذیرفت[۱۳۵].
نکته دیگری که در محور «تبدیل کالا» شایسته یادآوری است، شیوههای عملکردی افراد در تبدیل کالاست که بر اساس فرهنگها، رویهها و شگردهای صنفی، متفاوت است؛ برخی در فروش کالا، جدای از قیمت تمامشده، به سود کم قانعاند و برخی با بهکارگیری فرمولهای مختلف اقتصادی - بحق یا ناحق - ارزش اضافیِ چندبرابر میطلبند. در خرید کالا نیز برخی با چانهزنی و پرداختن سود کمتر به معامله اقدام میکنند - که این کار در فقه جز در موارد خرید قربانی، کفن و هزینۀ سفر حج، مستحب شمرده شد -[۱۳۶] و برخی مبلغ اظهارشده فروشنده را میپردازند. در اینکه شیوۀ معصومان(ع) در این خصوص چگونه بود، از نوع توصیهها، ارائۀ راهکارها، پاسخ به پرسشها و نوع عملکردها بر میآید که ایشان در تبدیل کالا، شیوۀ انصاف و مروّت را لحاظ میکردند که نتیجۀ آن، سودرسانی، اعتمادسازی و خیرخواهی عمومی در مبادلات است؛ چنانکه دربارۀ امیرمؤمنان(ع) آمده است که در خریدن پیراهنی با فروشنده به گفتگو نشست و به قیمت کمتر توافق کردند[۱۳۷] و امام سجاد و امام صادق(ع) نیز به مأمور خریدِ هزینههای حج میفرمودند: برای خرید آنها چانه نزنید[۱۳۸]. این کار بر دیدگاه فقهی یادشده تأکید دارد و نتایج پیشگفته را هم به همراه دارد[۱۳۹].
محصول زراعی
انواع محصول زراعی، از کالاهای تبدیلی هر عصری است که در غالب موارد از کالاهای مورد نیاز عموم جامعه است و در هر عصری به تناسب نیازهای مردم آن، متفاوت است و عصر معصومان(ع) نیز از این ویژگی جدا نیست. در عصر امام صادق(ع) این کالا گاهی در بازار فراوان بود و صادر میشد و گاهی کمبود داشت. در هر دو مورد از امام صادق(ع) مطلبی نقل شده است؛ برای نمونه امام در یکی از سالها، عامل مالی خود، مُصادِف راطلبید و هزار دینار به او پرداخت و فرمود: برای رفتن به سفر تجاری به مصر آماده شو؛ زیرا هزینه زندگی افزایش یافته است. او نیز کالایی را آماده کرده و با بازرگانان به مصر رفت. در نزدیکی شهر با گروهی از تجار که از مصر بیرون آمده بودند، روبرو شده و از وضعِ بازارِ کالای خویش پرسیدند. پاسخ شنیدند که این کالا مورد نیاز همه مردم است و در بازار مصر نیست. آنان با شنیدن این سخن، همسوگند و همپیمان شدند که باید سود صد در صدی ببرند و برای هر دینار، به سودی کمتر از یک دینار، داد و ستد نکنند. مصادف پس از فروش کالا و بازگشت به مدینه به محضر امام صادق(ع) رسید و دو کیسه را - که هر یک هزار دینار داشت - تحویل داد و گفت: این کیسه، سرمایه و دیگری سودش است. امام(ع) فرمود: چه سود بسیاری! چه کردهای؟ او نیز نایابی مالالتجاره و سوگند و همپیمانی کاروانیان را باز گفت. امام(ع) با شگفتی فرمود: سبحان الله، به زیان مسلمانان سوگند یاد میکنید که در برابر هر دینار، یک دینار سود ببرید؟ سپس یکی از کیسهها را برداشت و فرمود: این، سرمایۀ من است و ما را به دیگری و اینگونه سودها نیازی نیست. سپس فرمود: ای مصادف، چکاچک شمشیرها از کسب روزی حلال آسانتر است[۱۴۰].[۱۴۱]
جنسهای دیگر
غیر از محصول زراعی جنسهای دیگری هم در امور معاملی و تجاری معصومان(ع) جای داشت. این جنسها به اقتضای وضعیت زمان و مکان، متفاوت بود که به برخی از آنها اشاره میشود:
- وسیلۀ نقلیه: پیامبر(ص) در یکی از دادوستدهایش از عربی، شتری را به مبلغ هفتاد درهم خرید[۱۴۲] و به نقل تمیمی مغربی، امیرمؤمنان(ع) نیز در ربذه شتر نری را به چهار شتر نر و شتر مادهای را به بیست شتر ماده معاوضه کرد[۱۴۳]. به نظر میرسد علت تفاوت تعدادها در شتران، به جهت ویژگیهایی مانند تفاوت ارزش آنها در پیری و جوانی، چاقی و لاغری، بازدهی در شیر و چالاکی در باربری باشد که در دادوستدها رایج است.
- مواد مورد نیاز رایج زندگی: پیامبر(ص) برای خرید و فروش و برآوردهکردن نیاز خانواده به بازار میرفت و این کار را با استناد به کلام جبرئیل در مسیر طاعت الهی میدانست[۱۴۴]. به نقل احمد بن حنبل، امیرمؤمنان(ع) پوشش درشتبافتی با خود داشت و فرمود: این را به پنج درهم خریدم و با سود یک درهمی میفروشم[۱۴۵]. در نقل دیگرش آمده خرمایی به درهمی خرید و آن را با خود به خانه میبرد، گفتند به ما اجازۀ جابهجایی دهید. آن حضرت نپذیرفت و گفت: صاحب کالا در انتقال آن، بر دیگران ترجیح دارد[۱۴۶]. امام سجاد و امام صادق(ع) نیز کارپردازشان را برای خریدن وسایل مورد نیاز به بازار فرستادند[۱۴۷].
- زمین: در این باره نقلهای متفاوتی از خریدهای برخی از امامان نقل شده که در فصل چهارم، عنوان «خریدن زمین» خواهد آمد؛ همچنین از برخی از آن گرامیان مانند امام سجاد(ع) نقل شده است مبنی بر فروش مزرعه «ذیخشب» به مروان، برای پرداختن قرض پدرش[۱۴۸]. دربارۀ امام باقر(ع) نیز روایات معتبری نقل شده که آن حضرت به اقتضای شرایطی، زمینی را فروخت؛ چنانکه روایت معتبرِ[۱۴۹] حلبی میگوید: امام باقر(ع) زمینی را به سلیمان بن عبدالملک- به شرط اینکه تا شش سال، زکات آن پول را بپردازد - فروخت[۱۵۰]. در روایت صحیح[۱۵۱] عبدالله بن سنان از امام صادق(ع) نیز آمده است که پدرش (امام باقر(ع)) زمینی را به هشام بن عبدالملک به مبلغ هزار دینار فروخت و به علت اینکه هشام حاکم بوده، بر او شرط کرد تا ده سال، زکات آن مال (پول) را بپردازد[۱۵۲]. فقیهان دربارۀ رفتار امام باقر(ع) در این دو روایت معتبر چند احتمال دادهاند: ۱. امام به تقیّه[۱۵۳] عمل کرده و کاری را که بر او واجب بوده[۱۵۴]، از راه شرط، بر عهدۀ سلیمان و هشام - که اهل زکات نبودند - نهاد[۱۵۵] و خواست با این روش، آنان را به پرداختن زکات وا دارد. ۲. امام بر سلیمان و هشام، به همان مدتی که هر یک از آنان زکاتشان را نپرداخته بودند، شرط کرد، آن را بپردازند؛ چون اینان حاکم بودند و شیوۀ آنان این نبوده که زکات بپردازند؛ چنانکه جمله «لِأَنَّ هِشَاماً كَانَ هُوَ الْوَالِيَ» در روایت صحیح ابنسنان نشانۀ این معناست؛ افزون بر آنکه برای مقام امامت هم مناسب نبود بهای زمین را که میگرفت از مالی باشد که زکاتش پرداخت نشده است[۱۵۶]. ۳. مقصود امام این بوده که با این شرط، سلیمان و هشام را ملزم کند که از آن حضرت پولی به نام زکات نگیرند؛ زیرا روش رایج آنان، این بوده که اموال مسلمانان را به نام زکات میگرفتند بیآنکه ملاحظه کنند که شروط زکات را دارد یا نه[۱۵۷]. ۴. احتمال دیگر این است که امام بر آنان شرط کرده که زکات زمین خریدهشده را بپردازند؛ ولی این احتمال خلاف ظاهر روایت است[۱۵۸]. به هر روی این مسئله به لحاظ فقهی، جای گفتگو دارد که در فقه از آن بحث شده است[۱۵۹] و در اینجا فقط به این نکته پرداخته شده که امام باقر(ع) به اقتضای وضعیت، کار معاملی و تجاری انجام داده است.
- حیوان: امام رضا(ع) پس از شهادت پدرش به بازار رفت و کالاهایی مانند بز یا قوچ، خروس و سگ نگهبانی خرید که هر یک از این سه حیوان به لحاظ مدیریتی، در زندگی آدمی نقش خاصی دارند[۱۶۰]. بز یا قوچ برای تغذیه، خروس برای اعلان وقت و تغذیه و سگ نگهبان هم برای نگهبانیِ گله و باغ سودمند است.
- کالای بزّازی: نماینده تجاری امام جواد(ع) برای آن حضرت کالای بزّازیِ گرانقیمتی حمل میکرد که سارقان در مسیر راه، آن را به سرقت بردند و امام متصدی کار را به صبر توصیه کرد[۱۶۱]. توصیۀ امام به بردباری در این حادثه، نشانۀ حجم اقتصادی و ارزش بالای کالاست. گفتنی است، دربارۀ تعبیر «حُمِلَ لَهُ حِمْلُ بَزٍّ» که در روایت آمده، این احتمال دور از نظر نیست که این مال، وجوهات یا هدیهای بوده که برای امام برده میشد و به سرقت رفت؛ ولی قرینهای بر آن نیست؛ بلکه تعبیر «أَمْوَالَنَا»، «پارچۀ گرانقیمت بودن کالا» و توصیۀ امام به مسئول کاروان، به صبر در برابر این سرقت، حکایت دارد که این کالا مال امام بوده که آن را به تجارت اختصاص داده بود[۱۶۲].
ارث
در اینکه یکی از منابع درآمد معصومان(ع) داراییهای بهارثرسیده به آنهاست، جای تردید نیست؛ چنانکه در استدلال حضرت فاطمه(س) برای استرداد حقوق ارثی و غیرارثی غصبشده خود در برابر ابوبکر، بر این مطلب تصریح شده است[۱۶۳] و بسیاری از روایات شاهد مدعاست و در روایتی از امام رضا(ع) دربارۀ اموال بهارثرسیده به حضرت فاطمه(س) چنین آمده است: غیر از فدک و بوستانهای اطراف مدینه، از پیامبر(ص) شش اسب، سه شتر به نامهای «عَضْبَا»، «صَهْبَا» وَ «دیبَاج»، دو قاطر به نامهای «شهْبَا» وَ «دُلْدُل» الاغی به نام «یعفور»، دو گوسفند شیرده، چهل شتر شیرده، شمشیری به نام «ذوالفقار» و ذریح او به نام «ذات الفضول»، عمامۀ او به نام «سَحاب»، دو قطعه لباس رویین به نام «بُرد یمانی»، انگشتری به نام «فاضل»، چوبدستی، تشکهایی از لیف، دو عبای قَطوانی و پشتی و بالشی پوستین بر جای مانده بود که همۀ اینها - جز ذریح، شمشیر، عمامه و انگشتر که اینها را برای امیرمؤمنان(ع) قرار داد - به فاطمه انتقال یافت[۱۶۴] که تنها وارث پیامبر(ص) است و آن چهار قطعه نیز که به امیرمؤمنان(ع) منتقل شده، به جهت ادای دین پیامبر(ص) بود[۱۶۵].
تعبیر «دو گوسفند شیرده و چهل شتر شیرده» در این گزارش از دامداری پیامبر(ص) حکایت دارد که به گفته مقریزی، تعداد این شتران یکصد عدد بود[۱۶۶] و همۀ اینها پس از ایشان به دخترش به ارث رسید، سپس به فرزندان او و امامان انتقال یافت. افزون بر آنکه فدک و باغهای آن حضرت در اطراف مدینه[۱۶۷] نیز به آنان انتقال یافت.
گزارشهایی که در عنوانهای مربوط به زراعت امامان نقل شده مبنی بر اینکه بنیانهای زراعی هر یک از ایشان از قبیل آب و ملک به تناسب سهم هر امامی از پدر به او به ارث میرسید، نشانۀ اموال ارثی آنان است که دست به دست میشد. در این میان دربارۀ اموال بهارثرسیدۀ امام جواد به امام هادی(ع) دو گزارش ویژه وجود دارد که معیار انتقال اموال امام پیشین به امام بعدی را بیان میکند. بر پایۀ سند صحیح، ابوعلی راشد پس از شهادت امام جواد(ع) نزد امام هادی(ع) رفت و دربارۀ اموالی پرسید که افراد آن را مال امام جواد(ع) میدانستند و نزد او میآوردند. امام پاسخ داد: این اموال اگر از جهت مقام امامت امام جواد(ع) باشد، مربوط به من است، اگر از اموال شخصی او باشد، میراث است که باید بر پایۀ کتاب خدا تقسیم شود و اکنون بخشی از آن مال من است[۱۶۸]. از این گزارش معلوم میشود که امام جواد(ع) اموال فراوانی اعم از شخصی و غیرشخصی نزد دیگران داشت که پس از ایشان به وارثان، از جمله حضرت هادی(ع) انتقال یافت و نام بخشی از آنها در نقل[۱۶۹]احمد بن ابوخالد، غلام امام جواد(ع)، چنین ذکر شده است: آن حضرت داراییها، آب و ملک (مزرعه)، چهارپایان و غلامان از خود به ارث گذاشته و سرپرستی آنها را تا زمان بلوغ امام هادی(ع) به عبدالله بن مساور سپرد و از او خواست، پس از بالغشدن امام هادی(ع) آنها را به ایشان تحویل دهد تا برای مخارج خود و خواهرانش از آنها استفاده کند[۱۷۰].[۱۷۱]
هدیه
هدیهدادن و پذیرفتن، نقش مثبتی در روابط اجتماعی بشر دارد و عامل گرهگشایی در بسیاری از مشکلات اجتماعی و زدایش کینهها از سینهها و افزایش محبتهاست[۱۷۲]. شاید راز اصلی رواج این کار در سیرۀ معصومان(ع) علاوه بر جنبۀ اقتصادی، همین نکته باشد. روایات فراوانی هم بر آن تأکید دارند؛ برای نمونه امام باقر(ع) فرمود: پیامبر(ص) هدیه را میپذیرفت؛ ولی از صدقه بهرهای نمیگرفت[۱۷۳]. ابنسعد و ابنابیالحدید نیز همین مضمون را گزارش کردهاند[۱۷۴].
بررسی این موضوع از جهات مختلف مانند نقش مثبت هدیه در روابط اجتماعی، اصل هدیه در زندگی معصومان(ع)، آمار آن، موارد مصرف آن، تحول فرایندی آن در زندگی آنان، اندازۀ نقش آن در معیشت ایشان و مانند آن، موضوعی است پرگستره که تحقیقی جدا میطلبد. در اینجا نامبردن از این موضوع تنها برای یادآوری این نکته است که هدیه در ردیف منابع درآمدی آنان بوده و به صورت اشاره از آن عبور میشود.
از بررسی منابع تاریخی و حدیثی بر میآید که هدیه در چرخۀ درآمد معصومان(ع) جای داشت و برابر وضعیت زمانی و مکانی نقش متفاوتی ایفا میکرد. در برخی موارد کارایی آن برجسته بود؛ مانند روزهای نخست هجرت پیامبر(ص) به مدینه که هزینۀ ایشان با هدیه تأمین میشد و هر روز یکی از انصار با هدایای خود از آن گرامی پذیرایی میکرد[۱۷۵].
گاهی نقش این هدایا در گردونۀ زندگی آنان محوری نبود؛ بلکه کارایی آن موردی بود؛ برای نمونه یکی از یاران امام رضا(ع) مال گرانقیمتی را نزد وی برده و انتظار داشت که امام خرسند شود؛ ولی آن حضرت با پذیرفتن آن، ابراز خرسندی نکرد و این کار مایۀ تعجب آن شخص شد. امام نیز به گونهای به وی فهماند که این هدیهها در روحیه و زندگی آنان نقشی ندارد[۱۷۶].
در اینجا ممکن است چنین پرسیده شود که هدیه به معصومان(ع) در دورههای متفاوت چه تحولی داشت؟ در این باره باید گفت گزارشها شفاف نیستند. آنچه از نقلهای موجود بر میآید، این است که میتوان گفت تا دورۀ امام باقر(ع) به صورت پراکنده هدایای نقدی و غیرنقدی برای آنان آورده میشد؛ ولی از زمان امام صادق(ع) به بعد، هدیههای نقدی و غیرنقدی و حجم آنها افزایش یافت که وجود نقلهای[۱۷۷] بیشتر در این خصوص، از این مدعا حکایت دارد.
در اینکه عوامل این افزایش چه بوده، میتوان گفت این عوامل در دورههای مختلف، متفاوت بوده است؛ برای مثال در دورۀ امام صادق(ع) حوادثی از قبیل فضای باز سیاسی در حکومت نوبنیاد عباسیان، حضور علمی آن حضرت در میان مردمان و افزایش آمار شاگردان ایشان نقش داشته است. در این دوره و دورههای پس از ایشان عواملی از قبیل افزایش آمار شیعیان و پیشرفت اقتصادی آنان، شکلگیری نهاد وکالت که از دورۀ امام صادق(ع) بنیان نهاده شد[۱۷۸] و در زمان امام کاظم(ع) شکوفا شده بود، عرصهساز ارسال این هدایا از سوی محبان اهل بیت(ع) شمرده میشد[۱۷۹]. به هر روی هدایایی که برای معصومان(ع) آورده یا فرستاده میشد، دو گونه بود:
هدایای حکومتی
هدایای حکومتی به معصومان(ع) بخشی از هدایای به آنان است که این پرسش را با خود دارد: آیا آنان هدایای حکومتی را میپذیرفتند و اگر میپذیرفتند در چه وضعیتی بود؟ پاسخ این پرسش در لایههای بررسی این قسمت تعبیه شده است.
اشاره به هدایای حکومتی به معصومان(ع) در اینجا در دو قسمت انجام میگیرد: ۱. هدایای حکومتی به پیامبر(ص)؛ ۲. هدایای حکومتی به امامان. در قسمت نخست میتوان گفت آن حضرت با توجه به تأثیر هدیه در ایجاد محبت و زدایش کینه و گرهگشایی اجتماعی آن[۱۸۰]، به آن توجه ویژه داشت؛ هدیه میداد و میپذیرفت و به آن توصیه میکرد[۱۸۱] و پذیرش هدیه و نپذیرفتن صدقه، امری مشهور نزد همگان و از ویژگیهای نبوتش نزد اهل کتاب شمرده میشد[۱۸۲]؛ ازاینرو در هر عرصهای که هدیه نقش اینچنینی داشت و به آلودگیهای گوناگون آمیخته نبود، آن را میپذیرفت؛ تفاوتی هم میان ملوک و غیرملوک نمیگذاشت و هدیههای ملوک و بزرگان قبایل به آن حضرت از نمونههای آنهاست.
پیامبر(ص) مقوقس، پادشاه اسکندریه را به اسلام فرا خواند. او با نامۀ آن حضرت برخوردی مؤدّبانه کرد؛ آنگاه هدیهای برای آن حضرت فرستاد - که ماریۀ قبطیه، همسر آن حضرت نیز از هدایا بود - رسول خدا(ص) در پی این برخورد مؤدّبانه، هدیۀ او را پذیرفت و با این کار، به او احترام گذاشت[۱۸۳]. دربارۀ هدایای او به آن حضرت گفته شده که یازده نوع از جمله دو کنیز، یک جامه و استری سواری برای شخص آن جناب بوده است[۱۸۴]. هدایای فراوان نجاشی پادشاه حبشه و همچنین هدایای پادشاه أیله که آن حضرت آنها را پذیرفت و برای نجاشی و پادشاه أیله عوض فرستاد[۱۸۵]، موارد دیگر پذیرش هدیۀ حاکمان است. البته پیامبر(ص) نیز با لحاظ وضعیتی که داشت، پس از پذیرش آنها، بخش عمده را به دیگران، بهویژه مسلمانان میبخشید.
قسمت دوم که هدایای حکومتی به امامان است، صورتها و موارد گوناگونی داشت. حاکمان در برخی دورهها، هدیه و تقسیمهایی برای عموم مردم یا افرادی داشتند که نام امام آن دوره نیز در آن ردیف جای داشت. این حاکمان در جوایزی که برای امام لحاظ میکردند، انگیزههای گوناگون داشتند و میتوان گفت تطمیع، تحقیر، فخر بر آن گرامیان و گاهی احترام یا جهات دیگر از انگیزههای آنان شمرده میشد که برخی موارد آن در پی میآید.
این پرسش که راز پذیرش جوایز و هدایای حاکمان از سوی امامان چه بوده است با اینکه اصل حکومت و رفتار حاکمان مورد پذیرش آنان نبوده است، پاسخهای متفاوت دروندینی و بروندینی دارد و در فقه هم، در عنوان «جوائز السلطان» مورد بررسی است. در اینجا بهاجمال در دو پاسخ میتوان چنین گفت:
۱. پاسخ دروندینی: بر پایۀ روایات معتبر، خدا اموال در زمین را به لحاظ اینکه پیامبر(ص) و امامان پاکِ خاندانش حجت خدا هستند، در اختیار آنان نهاده است؛ بهگونهایکه استفادۀ دیگران از آنها را وابستۀ به هماهنگی با آنان دانسته است[۱۸۶]؛ ولی حاکمان زورگو، بناحق آنها را در اختیار گرفته بودند و به آنان نمیپرداختند؛ افزون بر آنکه امامان در میان آن اموال، سهم ویژهای به نام «سهم ذیالقربی» -[۱۸۷] که بخشی از خمس است - هم داشتند و به آنان پرداخت نمیشد[۱۸۸] و آنان هرگاه راهی عزتمندانه برای دستیابی به آنها مییافتند، از آن استفاده میکردند و هدیه راهی عزتمندانه بود[۱۸۹].
۲. پاسخ بروندینی: امامان همانند دیگرمردم در میان آن اموال - که بیتالمال بوده - سهم عمومی داشتند که جز در موارد اندکی به آنان پرداخت نمیشد. اگر چنین فرصتی برای دریافت حق آنان پیش میآمد، درحقیقت سهم خود را میپذیرفتند، بلکه با استفاده از این فرصت، این اموال را هزینۀ نیازمندیهای جوانانِ خاندان ابوطالب میکردند و نمونۀ برجستۀ آن را میتوان در دورۀ امام کاظم(ع) مشاهده کرد که فرمود: اگر نبود مشکل ازدواج افراد مجرد خاندان ابوطالب، هیچگاه این جوایز را نمیپذیرفتم[۱۹۰]؛ ازاینرو حضور هدایای حکومتی در معیشت امامان حکمتآمیز بود که میتوان آن را دو بخش کرد:
یکم: هدایای نپذیرفته که جوایزی بودند آمیخته به حقوق دیگران یا توهینآمیز که ایشان اینها را نمیپذیرفتند؛ برای نمونه:
- معاویه در یکی از سفرهایش به مدینه، در دیدار افراد و گروهها با او، روزانه به هر فردی بخششهایی از پنجهزار تا یکصد هزار داشت. امام مجتبی(ع) -. طبق نقل صدوق - آخرین نفری بود که با او دیدار کرد. معاویه با فخرفروشی بر امام - که مادرم هند است - دستور داد برابر همۀ پرداختیهای آن روزش که به نقل ابنعساکر چهارصد هزار درهم بود[۱۹۱]، به آن گرامی بپردازند؛ ولی امام، پذیرش آن را با عزّت خود ناسازگار دید و - با بیانِ برجستگی انتسابش از راه فاطمه به پیامبر(ص) - آن را نپذیرفت[۱۹۲].
- به گزارش صدوق، هارون نیز جامهای قیمتی را همراه با مال و مرکبی، برای امام کاظم(ع) هدیه فرستاد؛ ولی امام به جهت آمیختگی آن هدیه با حقوق مردم، پذیرفتن آن را با عزت خود ناسازگار دید و نپذیرفت[۱۹۳].
دوم: هدایای پذیرفتهشده که جوایزی بودند، بیآنکه توهینآمیز یا با حقوق دیگران آمیخته باشد، به آنان ارائه و پذیرفته میشد؛ برای نمونه:
- گفته شده که معاویه افزون بر پرداخت سهام سالانه از درآمد عمومی به امام مجتبی(ع) و امام حسین(ع)، هدایایی نیز برای ایشان میفرستاد و آن گرامیان میپذیرفتند. این، مطلبی است که حمیری از امام صادق(ع) نقل کرده[۱۹۴] و ابنسعد هم با نقل از امام صادق(ع) افزود: حسنین جوایز معاویه را میپذیرفتند[۱۹۵].
- به نقل ابنطاووس، منصور دوانیقی هر از چند گاهی با احضارکردن امام صادق(ع) وی را آزار میداد. در موردی پس از پشیمانی، فرمان داد مبلغ دههزار درهم به امام پرداخت کردند و او را با احترام به جایگاهش باز گرداندند[۱۹۶].
- به نقل ابنشهرآشوب، منصور دوانیقی از امام کاظم(ع) درخواست کرد که در ایام نوروز جلوس کند و هدایای مردم را بپذیرد. امام این درخواست را نپذیرفت؛ ولی با اصرار منصور مواجه شد و بهناچار آن را تنها برای نظامیان پذیرفت. در این جلوس هدایایی جمع شد که منصور آن را به امام بخشید. آن حضرت آنها را به پیرمردِ نیازمندی هدیه داد که شعری را درباره سیدالشهدا(ع) سروده بود و آن را به امام هدیه کرده بود[۱۹۷].
- به نقل شیخحُر عاملی، هارون رشید در دیداری از امام کاظم(ع) مبلغ دویست دینار به ایشان هدیه داد. آن حضرت هم پذیرفت[۱۹۸] و بر پایه گزارش صدوق و شیخحُر، پارچهها و دینارهای اهدایی او در فرصت دیگر را نیز پذیرفت و آن را برای ازدواج برخی از جوانانِ خاندان ابوطالب هزینه کرد[۱۹۹] و از این راه، حق را به صاحب حق رسانید.
- به گفته موسی بن عبدالله بن حسن پس از پناهندگی وی به مهدی عباسی در مسجد الحرام، مهدی دستور داد به چند نفر از جمله به امام کاظم(ع)[۲۰۰] هدیه بدهند و هدیه او به امام، به مبلغ پنجهزار دینار بود[۲۰۱].
- به گفتۀ عبدالرحمن بن جوزی، هارون عباسی در بخشی از دوران زندگی امام رضا(ع) ماهانه بیستهزار درهم و سالانه سیصدهزار درهم به آن حضرت صله میداد. مأمون هم در دوران خود همین روش را درباره امام جواد(ع) عمل میکرد؛ بلکه بر آن میافزود و هدیه سالانه او به یکمیلیون درهم رسیده بود[۲۰۲]؛ ولی نواده او سبط بن جوزی، برخورد یادشده هارون و مأمون را با نقل از کتاب الأوراق ابوبکر صولی (-۳۳۵ یا ۳۳۶ق)[۲۰۳] درباره دو امام کاظم و رضا(ع) دانسته و گفته است هارون با امام کاظم(ع) - در سالهای زندانیبودنش - و مأمون با امام رضا(ع) این رفتار را داشتهاند[۲۰۴]. گفتنی است مستند خبر عبدالرحمن بن جوزی نقل نشده است؛ ولی مستند خبر سبط بن جوزی، صولی است و به نظر میرسد گزارش صولی بر فرض صحیحبودن اصل این نقل ترجیح دارد؛ چون او با آن روزگار قُرب زمانی داشت؛ وانگهی در مستندات نقلی صولی، مادربزرگ پدری او جای دارد که کنیزی بوده و مأمون او را به امام رضا(ع) بخشیده و امام نیز وی را به نیای صولی، عبدالله بن عباس، بخشیده بود و صولی او را با هوشترین زن دورانش دانسته و از او روایاتی نقل کرده است[۲۰۵].
- به گفتۀ ابنخلکان، مأمون در پرسشی که آن را با امام رضا(ع) در میان نهاد و پاسخ شنید، مبلغ یکمیلیون درهم به آن حضرت هدیه داد[۲۰۶]. با فرض صحت این نقلها میتوان گفت به لحاظ رابطۀ مسالمتآمیز ظاهری مأمون با امام رضا(ع) این مبلغها را برای آن حضرت میفرستاد.
- به گفتۀ یعقوبی، مأمون در تزویج دخترش به امام جواد(ع) دو میلیون درهم به ایشان بخشید[۲۰۷]. بر پایۀ گزارش ابنعماد، معتصم عباسی (۲۱۸ - ۲۲۷ق) سالیانه مبالغی برای امام جواد(ع) میفرستاد[۲۰۸] و باید گفت این مبالغ به جهت حضور دختر مأمون در خانۀ آن حضرت بود.
- به نقل ابنطلحه شافعی، متوکل عباسی مبلغ سیهزار درهم برای امام هادی(ع) فرستاد و آن حضرت آن را به فقیری که از کوفه به سامرا نزد امام رفته و اظهار نیاز کرده بود، پرداخته است[۲۰۹] و به گفته ابنخلکان، همین متوکل، امام هادی(ع) را در جلسه شرابش فرا خواند؛ ولی با برخورد نصیحتگرانه امام روبرو شد و فرمان داد مبلغ چهار هزار دینار برای ادای دین آن حضرت به وی بپردازند[۲۱۰].
اینگونه نقلها حکایت از آن دارد که معصومان(ع) در پذیرفتن و نپذیرفتن هدایای حکومتی، بر پایۀ ادله یادشده، متفاوت و هماهنگ با معیار و شرایط عمل میکردند و با فرض درستی این گزارشها میتوان گفت اگر امامان هدایای حاکمان را میپذیرفتند، عمدۀ آنها را به مصرف نیازمندان میرساندند و بخشی از پرداختیهای آن بزرگواران به نیازمندان و دیگرافراد از همین منابع تأمین میشد[۲۱۱].
هدایای مردمی
این هدایا را دوستانشان از نقاط دور و نزدیک - کم و بیش - برای آنان میآوردند و آن گرامیان هدایای خالص و بیشبهه را میپذیرفتند که به مواردی برای نمونه اشاره میشود:
۱. هدایا به پیامبر(ص): هدایای مردم به آن حضرت دو قسمت داشت:
الف) هدایای مسلمانان - که آنها را میپذیرفت و آمار آنها نیز زیاد بود - و میتوان از موارد پیش رو نام برد. به گفتۀ ابنشبّه گروهی ازقبیلۀ ثقیف نزد پیامبر(ص) رفته، برای آن حضرت هدیه بردند. پرسید: هدیه است یا صدقه؟ پاسخ دادند: هدیه است و آن حضرت پذیرفت و دربارۀ راز پذیرفتن آن و نپذیرفتن صدقه فرمود: هدیه به خاطر خود شخص و برآوردن حاجت است؛ ولی صدقه برای خداست[۲۱۲]. همان گرامی انواع خرمایی را که قبیلۀ عبدالقیس از بحرین برای او هدیه آورده بودند، پذیرفت[۲۱۳]. هدیۀ فَروة بن نُفاثه جُذامی به آن حضرت را که مرکبی بود، پذیرفتند و در جنگ حُنین از آن استفاده کردند[۲۱۴] و دو پرندۀ بریانی زن انصاری را که لای نانی جای داشت، پذیرفتند و با امیرمؤمنان(ع) میل کردند[۲۱۵] و بر پایۀ نقل معتبر کلینی، کنیز آزادشدۀ عایشه، هدیهای را - که قطعه گوشتی بود - برای ایشان بردند و او پذیرفت و دستور پختن آن را داد[۲۱۶] و به گفتۀ واقدی، سه نوع کالا (مقداری خوراکی، چند گیاه معطر و مقداری خیار نوبر) از سوی قبیلۀ ودّان برای پیامبر(ص) هدیه آورده بودند، آن حضرت با شروع به خوردن خیار نوبرانه و گیاه معطر، از آنها خوشش آمد و دستور داد برای امّسلمه نیز ببرند. پیامبر(ص) به هدیهآورندگان نشان میداد که این هدیه مورد خوشایند اوست[۲۱۷].
به نقل دیگر واقدی، پیامبر(ص) در عمرۀ حدیبیّه وقتی به ابواء رسیدند، «ایماءُ بن رَحضَه» چند گوسالۀ پروار و یکصد گوسفند همراه با مقداری «شیر» که آن را بار دو شتر کرده بود، برای آن حضرت هدیه فرستاده و ایشان پذیرفتند و گوسفندان را میان یاران خود تقسیم کردند[۲۱۸].
بر پایۀ نقل ابوالفتوح رازی، مواد غذاییِ ولیمۀ ازدواج دخترش فاطمه، از هدایایی بود که یاران آن حضرت با حجم زیاد به همین منظور آورده بودند[۲۱۹] و به گفتۀ ابنعباس به پیامبر(ص) سیصد دینار هدیه داده شد و آن حضرت آن را به حضرت امیرمؤمنان(ع) بخشید؛ ایشان نیز آن مبلغ را سه قسمت کرد و به سه نفر صدقه داد که مایۀ هدایت و بسامانی زندگی آنان شد[۲۲۰]. به هر روی هدایای مردم به پیامبر(ص) که آنها را میپذیرفت، فراوان است و گاهی هم به آنان عوض میداد و گاهی آن را به دیگران میبخشید.
ب) هدایای مشرکان که آنها را به جهت منع دینی[۲۲۱] نمیپذیرفت[۲۲۲]؛ مانند هدیه عیاض - دوست پیش از نبوّت پیامبر(ص) - که آن حضرت فرمود: اگر مسلمان بودی میپذیرفتم؛ چراکه خدا مرا از پذیرفتن زَبَد (عطای) مشرکان منع کرده است. در پی این سخن، عیاض دربارۀ اسلام فکری کرد و پس از مدتی مسلمان شد؛ آنگاه هدیهای برای آن گرامی برد و ایشان پذیرفتند[۲۲۳]. همچنین ایشان هدیة عامر بن مالک را که اسبی به آن حضرت هدیه داد، نپذیرفتند[۲۲۴].
شاید دربارۀ علت منع دینی از پذیرش هدیه مشرکان، بتوان چنین گفت که اثر طبیعی هدیه - چنانکه گفته شد -[۲۲۵] پیدایش زمینۀ روابط اجتماعی و محبت و افزایش آن است؛ از سوی دیگر در آموزههای دینی ایجاد رابطه با مشرکان و دشمنان الهی و محبت به آنان منع شده است؛ چون مایۀ تضعیف بنیادهای دینی و زدایش اعتبار ارزشهاست[۲۲۶]؛ ازاینرو هر آنچه مایۀ تضعیف این بنیادها باشد - که پذیرش هدیه مشرکان از جملۀ آنهاست - ممنوع شمرده شده است.
۲. هدایای به امامان که برای هر یک از آنان موارد گوناگونی بوده و در اینجا برای اثبات مدعا به چند مورد اشاره میشود:
- به گفتۀ ابنابیالحدید حضرت امیرمؤمنان(ع) همانند پیامبر(ص) هدایای مسلمانان را میپذیرفت؛ چنانکه هدایای گروهی از یارانش را پذیرفت - جز هدیۀ اشعث را که بوی رشوه داشت و آن را نپذیرفت - حتی حلوایی را که به مناسبت نوروز برایش آماده کرده بودند، پذیرفت و خورد[۲۲۷]. برخی برآناند که نقل پذیرش حلوای نوروزی اگر درست باشد، باید مربوط به پیش از خلافت آن حضرت باشد؛ چون در دوران خلافت، هدیه نوروزی و مهرگانی را نمیپذیرفت و هدایای عمّال خود را نیز در بیتالمال قرار میداد[۲۲۸]. دربارۀ هدیه به آن حضرت موارد دیگری نیز نقل شده که به همین اندازه بسنده میشود[۲۲۹].
- به نقل امام عسکری(ع) هدیهای برای امام مجتبی(ع) آورده شد و آن حضرت با افزودن بیست برابر - که معادل بیست هزار درهم میشد - به آورندۀ آن باز گرداند[۲۳۰].
- به گفتۀ ابومنصور طبرسی، برخی شیعیان کالاهایی را به صورت هدایا برای امام حسین(ع) میفرستادند[۲۳۱].
- در منابع آمده است هدایایی از سوی مختار برای امام سجاد(ع) ارسال میشد؛ ولی از قراین موجود بر میآید آن گرامی در پذیرش آن، با احتیاط عمل میکرد؛ زیرا امام یک بار هدیۀ او را پذیرفت و آن را هزینۀ بازسازی خانۀ عقیل کرد؛ ولی بار دیگر، هدیۀ چهلهزار دیناری وی را نپذیرفت[۲۳۲]. شاید بتوان گفت علت آن، پیشبینی آن حضرت از شرایط موجود بود و میخواست بدین روش از همدستی با مسائل اجتماعی و سیاسی موجود تبرئه شود و جلوی اتّهام مروانیها به آن حضرت را بگیرد.
- به نقل ابوعُتَیبه، امام باقر(ع)، فردی از دوستانش را که پدرش از دوستان امویان و کمی پیشتر در گذشته بود، در یافتن گنج پدر راهنمایی کرد؛ گنجی که پدر، آن را پنهان کرده و به او اطلاع نداده بود. آن فرد، پس از یافتن آن، مبلغ پنجاه هزار درهم به امام هدیه کرد و آن حضرت با پذیرفتن آن، دینی از خود ادا کرد و بخشی دیگر را به مصرف فقرای خاندانش رسانید[۲۳۳].
- برای امام صادق(ع) نیز هدایایی از سوی دوستانش برده میشد و آن حضرت میپذیرفت؛ ولی زکات را نمیپذیرفت؛ برای نمونه به گفتۀ ابوبصیر، شعیب عقرقوفی مبلغی که آمیخته از زکات و صِله بود، نزد آن حضرت برد و امام هدیه را پذیرفت و زکات را بر گرداند[۲۳۴] و در مورد دیگر مردی به مبلغ هزار درهم از طریق شعیب عقرقوفی، برای آن حضرت هدیه فرستاد و ایشان پذیرفت[۲۳۵]؛ چنانکه پیراهنی را که عبدالرحمان ابومسلم خراسانی برایش هدیه آورده بود؛ پذیرفت و به مُعتِّب فرمان داد تحویل بگیرد[۲۳۶].
- اسماعیل بن قیس موصلی، مبلغ پانصد دینار به امام صادق(ع) هدیه کرد و این اقدام را پس از آنکه دستورالعمل اقامۀ نمازی را از امام فراگرفته و به جا آورده بود، انجام داد[۲۳۷]. او درواقع ثروت خود را از آثار این نماز میدانست و به شکرانۀ آن، برای آن حضرت نیز هدیهای برد.
- فیض بن مختار کوفی[۲۳۸] در سفر حج به محضر امام صادق(ع) و امام کاظم - که دوران خردسالی را میگذراند - رسید و به هر یک از آنان به مبلغ هزار دینار هدیه کرد[۲۳۹]؛ چنانکه عمران بن عبدالله قمی - که از دوستان مورد توجه امام صادق بود[۲۴۰] - در یکی از سفرهای حج، با امام صادق(ع) دیدار کرد و آن حضرت نیز به همراه همسرانش در حج حضور داشت. این دیدار در حالی رخ داد که امام، غلامش را فرستاده بود تا برای اسکان او خیمهای تهیه کند. عمران قمی با استفاده از این فرصت، چادر خود را برای اسکان امام آماده کرد و از ایشان درخواست کرد آن خیمهها را - که کرباسهای آن، از مزرعۀ اوست - به هدیه بپذیرد. امام نیز پذیرفت و برای وی دعا کرد[۲۴۱].
- پذیرش اینگونه هدیه در زندگی امام کاظم(ع) نیز مشاهده میشود؛ برخی شیعیان نیشابور مال فراوانی به مبلغ سیهزار دینار و پنجاههزار درهم و مقداری پارچه برای امام کاظم(ع) هدیه فرستادند. خانمی به نام شُطَیطه هم، پارچهای از دستبافت خود را - که حدود دوازده متر میشد - به علاوه یک درهم کامل هدیه فرستاده بود[۲۴۲]. آن حضرت هدیۀ این خانم را پذیرفت؛ ولی هدایای افرادی را که به ارتداد روی آورده و فطحیمذهب[۲۴۳] شده بودند، باز گرداند[۲۴۴].
- علی بن یقطین در شمار فرستندگان هدیه به امام کاظم(ع) جای دارد که آن حضرت با تعبیر «بَذَلَ مَالَهُ وَ مَوَدَّتَهُ» از او یاد کرده است[۲۴۵]. او افزون بر پرداختن وجوهات خود، هدیههایی نیز برای آن حضرت ارسال میکرد. او میگوید: روزی نزد هارون حضور داشتم که از پادشاه روم برای وی هدیههایی آوردند و یکی از آنها پیراهن ابریشمی زربافتی بود که هارون آن را به من بخشید و من نیز آن را برای امام کاظم(ع) فرستادم[۲۴۶]. به گفتۀ کشّی او با فرستادن هدایایی که از صد تا سیصد هزار دینار میرسید، به امام کمک مالی میکرد و امام برخی از این پولها را برای ازدواج پسرانش از جمله امام رضا(ع) هزینه کرد[۲۴۷]. تعبیرهای «أَمْوَالٍ كَثِيرَةٍ» و «دِرْهَمٍ» که در برخی از این روایتها به کار رفته، از گستردگی اندازۀ هدایای مردمی به آن حضرت و متفاوتبودن هدایا حکایت دارد که کالا و پول را در بر میگرفت؛ چنانکه توجه مردم به پشتیبانی مالی از امام در آن موقعیت نیز از این گزارشها به دست میآید.
- هدایای به امام رضا(ع) نیز موارد متعددی داشته که به موردی از آن - قبلاً - اشاره شد و نقل اسماعیل بن بزیع در این خصوص که مبلغی را برای امام فرستاده و آن حضرت هم پذیرفته، مورد دیگر آن است[۲۴۸].
- قمیها کالا و جواهرات فراوانی از هدایا، نذورات و خمس را برای امام حسن عسکری(ع) گردآورده بودند و به احمد بن اسحاق قمی نمایندۀ ایشان تحویل دادند تا به آن حضرت برساند و او به همراه سعد بن عبدالله اشعری نزد امام به سامرا برد[۲۴۹].
- خانمی از منطقۀ دینَوَر برای امام حسن عسکری(ع) ده دینار و سه دانه مروارید - که به اندازۀ ده دینار ارزش داشت - هدیه فرستاد. امام آن را پذیرفت و به یکی از کنیزانش هدیه کرد[۲۵۰].
گفتنی است هدایای مردم اگر آلوده و ناسالم بود نیز نزد ایشان پذیرفته نمیشد؛ چنانکه از خراسان برای امام صادق(ع) کنیز تصرفشدهای را هدیه آوردند و امام نپذیرفت و فرمود: چیز آلوده به خانه ما اهل بیت راه ندارد[۲۵۱]. گزارشهایی در دست است مبنی بر اینکه کنیزهایی را از جاهای مختلف برای ایشان هدیه میفرستادند؛ ولی آن گرامیان آنان را به جهت تصرفی که در میان راه به آنها میشد، نمیپذیرفتند[۲۵۲].
درمجموع هدیه در ردیف منابع مالی معیشتی معصومان(ع) جای داشت و آنان نیز اینها را با معیار و شرایط یادشده میپذیرفتند و با مصرف پردامنهای که داشتند، آن را هزینه میکردند[۲۵۳].
نذورات و وصایا
یکی از منابع درآمدی معصومان(ع) نذورات و وصیتهایی بوده که از سوی افراد انجام میگرفت. برایند گزارشها در این باره نشان میدهد برخی از شیعیان، بهویژه کسانی که وارثی نداشتند، اموال خود را به صورت وصیت یا نذر یا هدیه به معصومان(ع) واگذار میکردند؛ حتی برخی از وابستگان به دستگاه خلافت نیز نذوراتی داشتند و برای آن گرامیان ارسال میکردند.
گفتنی است بررسی این موضوع از جهات مختلف مانند اصل نذورات و وصیتها در زندگی معصومان(ع)، آمار آنها، موارد مصرف آنها، تحول فرایندی آنها در زندگی آنان و اندازۀ نقش آنها در معیشت آنان موضوعی است پردامنه که تحقیقی جدا میطلبد. در اینجا نامبردن از این موضوع تنها برای یادآوری این نکته است که نذورات و وصایا در ردیف منابع درآمدی آنان جای داشت و بخشی از هزینههای زندگی ایشان، بهویژه در دورۀ امامان متأخر از این راه تأمین میشد و برای نمونه به چند مورد اشاره میشود:
- مردی که نذر کرده بود مقداری روغن را در اختیار با فضیلتترینفرد قریش بگذارد، آن را با مشورت مِسْوَر بن مَخْرَمَةَ برای امام حسن و امام حسین(ع)، به عنوان افضل قریش فرستاد[۲۵۴].
- به گفتۀ نعمانی، حمران بن اعین نذر کرده بود اگر امام باقر(ع) به سؤال وی دربارۀ قائمبودن یا نبودن او پاسخ دهد، وی هزار دینار به او بپردازد. نعمانی افزود: امام با پاسخدادن به پرسش حمران از او خواست دینارهایش را نزد خود نگه دارد[۲۵۵].
- در گزارش فضل بن کثیر، از محمد بن عمرو آمده است: زنی مبلغ سی دینار از اموالش را برای امام رضا(ع) وصیت کرده و او پس از مرگش آن مبلغ را برای امام فرستاد و آن حضرت اعلان وصول کرد[۲۵۶].
- مادر متوکل عباسی جهت شفایافتن متوکّل، مبلغ دههزار دینار برای امام هادی(ع) نذر کرده است و پس از شفایابی پسرش، آن مبلغ را برای امام فرستاد. برخی از مخالفان، این مبلغ را بهانه کرده و نزد متوکل علیه امام سعایت کردند و آن را از دست امام در آوردند؛ ولی متوکل، پس از تحقیق دربارۀ این سعایت و آگاهی از درستنبودن خبر سعایتکنندگان، با افزودن مبلغی، آن را به امام باز گرداند[۲۵۷].
- به نقل ابومنصور موصلی، یوسف بن یعقوب نصرانی کاتب، روزی از سوی متوکل احضار شد و چون از او میترسید، نذر کرد با امانماندن از خشم متوکل، مبلغ یکصد دینار برای امام هادی(ع) بفرستد. با رفتن نزد متوکل و مورد خشمش قرارنگرفتن، به نذر خود وفا کرد و امام نیز پذیرفت[۲۵۸].
- حسین بن مالک قمی راوی معتبر امام هادی(ع) در نامهای به آن حضرت گزارش کرده که فرد بدون وارثی، اموالش را به آن گرامی واگذار کرده است و از او راهنمایی خواست و امام هم راهنماییاش کرد[۲۵۹].
- احمد بن حمزه قمی راوی معتبر امام هادی(ع)[۲۶۰] نیز میگوید: از آن گرامی دربارۀ اموال افرادی که در قم میزیستند و آن را برای آلمحمد وصیت کردهاند، پرسیدم؛ امام هم راهنمایی کردهاند[۲۶۱].
- مورد دیگر منطقۀ اهواز است که علی بن مهزیار در آن مزرعهای داشت و بر پایۀ نقل کلینی و صدوق، وصیت کرده بود سالانه یکچهارم سود آن را به امام عسکری(ع) بپردازند و مبلغی از ماندۀ آن را برای وی حج انجام دهند و برادرش ابراهیم بن مهزیار را متصدّی آن قرار داد[۲۶۲].
- از گزارش ابوادیان[۲۶۳] هم بر میآید که هدایا و نذوراتی از مردم به امام عسکری(ع) میرسید. به گزارش کلینی و صدوق، پیش از آخرین بیماری امام عسکری(ع) که به شهادتش[۲۶۴] انجامید، نامههایی را به ابوادیان سپرد که به شهرها ببرد. ابوادیان در حالی به سامرا باز گشت که پیکر آن حضرت در حال تجهیز بود و فرزندش امام عصر(ع) بر پیکر پدر نماز میگزارد و از ابوادیان پاسخ نامهها را در خواست کرد و از درون همیان نیز - که اندازۀ پول دوستان امام عسکری(ع) در آن بود و برای آن حضرت فرستاده بودند - به نشانۀ امامبودنش خبر داد[۲۶۵].
این موارد نمونههایی از وصیتها و نذریهای مردم به معصومان(ع) است[۲۶۶].
غنایم
غنایم و صفایای[۲۶۷] بهدستآمدۀ در جنگ و صلحهای صدر اسلام در ردیف منابع درآمدی پیامبر(ص) و امیرمؤمنان(ع) جای داشت که برخی از مزرعههای پیامبر(ص) در اطراف مدینه از این صفایاست[۲۶۸]. به نقل بلاذری درآمدی که از سال هفتم هجری از سرزمین خیبر نزد رسول خدا(ص) میآمد و میان مسلمانان تقسیم میشد، ایشان سهم شخصی خود را همانند دیگرمسلمانان بر میداشت. در سهمیهبندی برای افراد، برای هر یک از همسران خویش، هشتاد پیمانه خرما و بیست پیمانه جو، همچنین برای هر یک از حسنین سهمهایی را اختصاص میداد[۲۶۹]. به نقل ابنشهرآشوب، امیرمؤمنان(ع) از غنایم، سهم رزمندگی خود و سهم اسب و سهمیۀ خود در میان سهم ذویالقربی را میگرفت؛ ولی آنها را به جهت وضعیت سخت اقتصادی مسلمانان به مصرف فقرا میرسانید[۲۷۰].[۲۷۱]
خمس
یکی از راههای تأمین زندگی معصومان(ع) وجوهات مربوط به «عنوان امامت» بوده که بر پایۀ روایت معتبر[۲۷۲]، مردم برای آنان میبردند[۲۷۳]؛ مانند خمس، مال بلاوارث، انفال و فیء.
موضوع خمس در چند گزینه جای بررسی دارد: ۱. اصل وجوب خمس و ادلۀ آن؛ ۲. موارد تعلق خمس؛ ۳. موارد مصرف خمس که جای این بررسیها در کتابهای فقهی است و در اینجا به بخشی از گزینه سوم که گزارشهای تاریخی دربارۀ جمعآوری خمس از سوی معصومان(ع) است، بهاجمال بسنده میشود. با مطالعه زندگی ایشان روشن میشود که خمس یکی از منابع درآمدی آنان بوده و بیتردید از نقاط دور و نزدیک - کم و بیش - برای آن گرامیان فرستاده میشد و داشتن وکلای مالی در مناطق مختلف گواه مدعاست[۲۷۴]؛ برای نمونه به نقل ابنشُبّه، پیامبر(ص) برای تأمین هزینۀ همسران خود از خمس درآمدهای خیبر بهره میگرفت[۲۷۵]؛ چنانکه بر پایۀ گزارش ابوعبید، امیرمؤمنان(ع) خمس معدنی را از شخصی که آن را کشف کرده بود و سپس آن را در برابر صد رأس گوسفند فروخته بود، دریافت کرد[۲۷۶] و به نقل بیهقی، در موردی که مردی بر گنجی به مبلغ ۱۵۰۰ درهم - در روستای مخروبهای از عراق -دست یافته بود، بر پرداخت خمس آن امر فرمودند[۲۷۷]؛ هرچند دربارۀ امیرمؤمنان(ع) مدرکی در دست نیست که این خمس را به مصرف شخصی رسانیده باشد؛ بلکه بر فرض صحت گزارش یادشده، بعید نیست که خمس را در موارد نیازهای عمومی یا نیازمندان هزینه کرده باشد، آن هم با توجه به وضعیت خوب مالی آن حضرت در دورهای که آن را گرفته است؛ یعنی در این دوره درآمد اموال شخصی ایشان، بیش از هزینه بوده که علاوه بر ادارۀ زندگی خود، به تأمین بخشی از هزینۀ بستگان و نیازمندان نیز توجه داشت.
گفتنی است بر پایۀ گزارشهای معتبر، از دورۀ امامت امیرمؤمنان(ع)[۲۷۸] تا بخشی از زمان امامت امام صادق(ع) - که دورۀ حکومت امویان بوده - آن گرامیان خمس را برای شیعه به جهت وضع بد اقتصادی آنان یا به جهات دیگر مانند تعدّی سلطان بر آنان، حلال کردند و نگرفتند[۲۷۹]؛ چنانکه در صحیحۀ علی بن مهزیار - که به آن اشاره خواهد شد - نیز آمده است، در دوران امام جواد(ع) که خمس گرفته میشد، امام پرداختن خمس برخی از کالاها مانند ظروف، کالای خانگی و برخی از زراعتها را لازم ندانسته و دلیل آن را نیز تعدّی سلطان بر شیعیان بیان کردهاند[۲۸۰]؛ ولی در همۀ دورهها بر اصل لزوم پرداختن خمس از جانب مردم تأکید داشتند و از دورۀ دوم امامت امام صادق(ع) به بعد - که دورۀ حاکمیت عباسیان است - برای دریافت خمس اقدام کردند که در اینجا این مطلب به صورت کوتاه بررسی میشود:
امام باقر(ع) به صورت قاعدهای کلی دربارۀ «خمس»، بیآنکه موارد آن را تعیین کند، برای پرداختن خمس فضاسازی کرد و فرمود: برای احدی حلال نیست که از مالِ خمسنداده، چیزی بخرد، جز آنکه حقّ ما را پرداخت کند[۲۸۱]. ابوبصیر از امام باقر(ع) پرسید: آسانترین و کمترین چیزی که سبب جهنّمیشدن آدمی میشود، چیست؟ امام پاسخ داد: خوردن درهمی از مال یتیم و ما یتیم هستیم[۲۸۲]. به گفتۀ صدوق یتیم به شخص بریده از وابستگان و دوستان گفته میشود[۲۸۳] و به معصومان(ع) به لحاظ اینکه در اموال و حقوق آنان تصرف ظالمانه میشد و مالشان را از آنان قطع میکردند، یتیم گفته شد. این سخنان امام باقر(ع) نشان میدهد که در آن تاریخ، دستکم برخی از حقوق آنان از جمله خمس، به آن گرامیان پرداخت نمیشد و ایشان نیز در خطاب به مردم به اصل پرداختن آن، تأکید داشتند. البته بر پایۀ نقل شیخ مفید و شیخ طوسی، امام باقر(ع) بخشی از خمسِ «حَکمِ بن عِلباءِ اَسَدِی» را که والی بنوامیه در بحرین بود و برای امام آورده بود، گرفته است[۲۸۴]؛ ولی به گفتۀ کشی این «حَکمِ بن عِلباء» خمسش را نزد امام صادق(ع) برد و آن حضرت پذیرفت و به او بخشید[۲۸۵].
آیتالله خویی با نقل هر دو روایت میگوید: با توجه به این قرینه که راوی هر دو روایت ابنعمیر است، این احتمال بعید نیست که این دو روایت از یک حادثه حکایت دارند نه دو حادثه[۲۸۶]. به هر روی با صحت هر یک از این دو انتساب، گرفتن خمس در آن دوره، در موردی اثبات میشود.
روایت معتبری[۲۸۷] که کلینی و صدوق از ابنبُکَیر نقل کردهاند، حکایت از آن دارد که امام صادق(ع) در بخشی از دورانش - که تاریخ دقیقش روشن نیست -خمس میگرفت و آن را برای اموری غیر از هزینههای شخصی خود مصرف میکرد؛ به همین جهت برای تبیین کار خود فرمود: من از مالدارترین مردم مدینه هستم؛ ولی درهم یعنی خمس را از شما به جهت طهارت شما میگیرم نه به جهت دیگر[۲۸۸]. به روایت معتبرِ[۲۸۹] کلینی و شیخ طوسی، ابوسیار مسمع بن عبدالملک با غواصی در دریای بحرین، چهارصدهزار درهم سود برد و خمس آن را به مبلغ هشتادهزار درهم نزد امام صادق(ع) آورد؛ ولی آن گرامی با تأکید بر اینکه خمس، مال ایشان است و مردم وظیفه دارند آن را بپردازند، مبلغ یادشده را به او بر گرداند[۲۹۰]. در زندگی امامان بعدی نیز نمونههایی مشاهده میشود مبنی بر اینکه آن بزرگواران خمس میگرفتند:
۱. گزارشهای منابع حکایت دارد که شیعیان در عصر امام کاظم(ع) وجوهاتشان را به صورت پراکنده میپرداختند؛ گاهی نزد آن حضرت میبردند و مواردی فراوان به وکلای مالی آن حضرت تحویل میدادند. علی بن یقطین یکی از افرادی است که خمس مال خود را همواره برای آن حضرت میفرستاد[۲۹۱].
گفتنی است، پس از شهادت امام صادق(ع) منصور دوانیقی با ایجاد فضای اختناق، رفت و آمد مردم با امام کاظم(ع) را محدود کرده و آن حضرت نیز خطریبودن این رفت و آمد را به دوستانش بازگو میکرد[۲۹۲]؛ ازاینرو با تقویت نهاد وکالت[۲۹۳]، بهتدریج وکیلانی برای خود در مناطق مختلف معین کرده که پرداختن خمس، بیشتر با مراجعۀ به وکیلان انجام میگرفت.
مواردی که خمس و دیگر وجوهات به وکیلان مالی آن حضرت تحویل شده، فراوان است و بودن بخشی از این اموال در اختیار گروه واقفیه گواه مدعاست. به گفتۀ یونس بن عبدالرحمن هنگام شهادت امام کاظم(ع) هر یک از وکلای مالی آن حضرت در مناطق مختلف، مال فراوانی در اختیار داشتند[۲۹۴] و تعدادی از آنان فریفتۀ مالهای نزد خود شدند و به انگیزۀ تصرف در آنها با توقف بر امامت امام کاظم(ع) به امامت امام رضا(ع) تن در نداده، «واقفیه» نام گرفتند[۲۹۵]. به گفتۀ شیخ صدوق، عثمان بن عیسی رواسی وکیل امام در مصر بود و مال فراوان و شش کنیز به عنوان وجوهات نزدش بود و آن را تحویل نداد[۲۹۶]. به نقل شیخ طوسی، از این وجوهات نزد زیاد قندی و حمزة بن بزیع هفتادهزار دینار، پیش عثمان بن عیسی رواسی، سیهزار دینار و نزد احمد بن ابیبشر سراج، دههزار دینار بود و پرداخت نکردند. امام رضا(ع) در نامهای به آنان بازپرداخت این پولها را مطالبه کرد که آنان نپذیرفتند و این کار به انکار امامت امام رضا(ع) از سوی اینان انجامید و آن بزرگوار دربارۀ سرانجام این انکار چنین فرمود: «هُمُ الْيَوْمَ شُكَّاكٌ لَا يَمُوتُونَ غَداً إِلَّا عَلَى الزَّنْدَقَةِ»: «اینان امروز در امامت من شک دارند، ولی به وقت مرگشان زندیق و بیدین میمیرند»[۲۹۷].
گفتۀ صدوق دربارۀ مصرف این اموال از سوی امام کاظم(ع) نیز نشانۀ جمعآوری خمس از سوی آن حضرت است. وی گفت: با اینکه این اموال سهم فقرا نبود، بلکه از خود آن حضرت بود، امام با این اموال از دوستانش با عنوان «صِله» دستگیری میکرد[۲۹۸].
۲. طبق برخی گزارشها در عصر امام رضا(ع) نیز وجوهات شیعیان به صورت پراکنده جمعآوری میشد. تاجری از فارس در نامهای به امام رضا(ع) از وی درخواست کرد که خمس را ببخشد. امام در پاسخ وی با بیان موارد مصرف آن، مانند کمک به تقویت آموزههای دینی، تأمین هزینۀ زندگی عائله او، کمک به دوستان نیازمندش و حفاظت از آسیبی که ممکن است به آبروی ایشان برسد، بر لزوم پرداختن اصل خمس تأکید کرد[۲۹۹] و در پاسخ گروهی از مردم خراسان که بخشیدن خمس را درخواست کرده بودند نیز بر لزوم پرداختن اصل آن تأکید کردند[۳۰۰]؛ چنانکه در توقیعش به ابراهیم بن محمد همدانی بر پرداختن آن در اموال زاید از مئونه[۳۰۱] تصریح دارد[۳۰۲].
۳. گزارشها دربارۀ جمعآوری و تعیین موارد خمس در دوران امام جواد(ع) گسترۀ بیشتری دارد و این از نقش بیشتر خمس در منابع درآمدی آن حضرت حکایت دارد. عمدة این اقدام نیز از سوی نهاد وکالت انجام میگرفت. این وکیلان در بسیاری از قلمرو حکومت عباسی حضور داشتند؛ مراکزی مانند سیستان، بست، اهواز، همدان، ری، بصره، بغداد، واسط و اماکن سنتی شیعه مانند قم و کوفه، محل حضور آنان بوده و بخشی از مسئولیت اینان، جمعآوری وجوهات و خمس اموال شیعیان و رساندن آن به امام یا مصرف آن به فرمان ایشان شمرده میشد. سعد بن عبدالله اشعری قمی، ابراهیم بن محمد همدانی[۳۰۳]، علی بن مهزیار اهوازی - که وکیل دو امام جواد و هادی(ع) در منطقۀ اهواز بود - از جملۀ این افرادند. بر پایۀ مکاتبۀ صحیح[۳۰۴] ابنمهزیار، آن حضرت در سال۲۲۰ هجری به وی نوشت که شیعیان باید خمس برخی از اموالشان - مانند سودهای به دستآمده، ارث به دور از انتظار، هدایای سنگین سالمانده و محصول برخی از زراعتها - را سالانه به وکیل آن گرامی بپردازند و افزودند: اگر اکنون سازوکار انتقال آن فراهم نیست، اجازه دارند با تأخیر پرداخت کنند؛ حتی مشخص کردند که خمسِ طلا و نقره را تنها در همان سال۲۲۰ پرداخت کنند و پرداختن خمس برخی از کالاهای دیگر - مانند ظروف، کالای خانگی و برخی از زراعتها - لازم نیست و دلیل عدم لزوم آن را نیز تعدّی سلطان بر آنان بیان کردهاند[۳۰۵]. همان گرامی در پاسخ به مکاتبۀ ریّان بن صلت که دربارۀ وجوب پرداختن خمس از زراعت و دیگر مباحات، مانند ماهیگیری و... که به صورت کسب روزانه یا فصلی به دست میآورد، پرسیده بود، نوشتهاند: بر شما واجب است که خمس آن را پرداخت کنید[۳۰۶]. همان حضرت در پاسخ برخی شیعیان که دربارۀ موارد و چگونگی پرداخت خمس پرسشی را به این صورت مطرح کرده بودند که آیا خمس بر تمامی کالاهای مورد استفاده انسان از کم و زیاد از همۀ انواع درآمد و همچنین بر صنعتگران واجب است و اگر پاسخ آن مثبت است، چه زمانی باید بپردازند، با دستخط خود نوشتند: «خمس پس از هزینه زندگی واجب است»[۳۰۷].
ابوعلی بن راشد - که از وکلای آن حضرت بوده و امام به او فرمان داده بود که حق ایشان را گرد آورد - دربارۀ خمسِ تمامی کالاهای مورد استفاده از قبیل اجناس صنعتی، تجاری، کالای در دست آنان از امام پرسیدند. ایشان پاسخ دادهاند: «در همۀ آنها اگر پس از هزینه زندگی، چیزی بماند خمس آن واجب است»[۳۰۸].
ابراهیم بن محمد همدانی نیز همانند سؤال ابوعلی بن راشد را از امام پرسید. آن حضرت در پاسخ فرمودند: علاوه بر کسر هزینه زندگی خود و فرزندان، خراج حکومت نیز استثنا میشود، سپس اگر مالی بماند، خمس آن واجب است[۳۰۹].
این نقلها حکایت از آن دارند که خمس در ردیف منابع مالی امام جواد(ع) جای داشت و گاهی با دگرگونی وضع شیعیان، همۀ خمس یا قسمتی از آن را میبخشید.
۴. امام هادی(ع) نامهایی به علی بن بلال[۳۱۰] نوشت مبنی بر اینکه «ابوعلی راشد» را به جای علی بن حسین بن عبدربه - که درگذشته بود - برگزین و «وجوه جمعآوریشده را به او بسپار»[۳۱۱]؛ همچنین نامهای به شیعیانی که در بغداد، مداین و اطراف آن بودهاند، فرستاده و ابوعلی راشد را به آنان به عنوان وکیل مالی خود معرفی و به آنان توصیه کرده که وجوه مربوط به آن حضرت را به ابوعلی راشد بپردازند[۳۱۲]؛ نیز به ابراهیم بن محمد همدانی نوشت که «وجوه فرستادهشده شما رسید» و دربارۀ او و دیگر افرادی که آن را فرستاده بودند، دعا کرد[۳۱۳]. مواردی دیگر از این دست نیز در منابع آمده که همۀ آنها حکایت دارد شیعیان در مناطق مختلف به آن حضرت خمس میپرداختند.
۵. به گفتۀ شیخ طوسی گروهی از مردم یمن برای تحویل وجوهات نزد امام عسکری(ع) به سامرا رفتند و آن حضرت به غلامش «بدر» فرمان داد عثمان بن سعید عمری را - که وکیل مورد اعتماد امام بود - حاضر کند و آن اموال را تحویل بگیرد[۳۱۴]. او برای اینکه به نام «وکیل امام» شناخته نشود و تحت تعقیب قرار نگیرد روغنفروشی میکرد و به «روغنفروش» لقب یافت و با این عنوان، با شیعیانی که از مکانهای مختلف به سامرا میرفتند و میخواستند وجوهات واجب را به امام عسکری(ع) برسانند، ارتباط برقرار میکرد و وجوهات واجب آنان را به صورت تقیه تحویل میگرفت و آن را در ظرف روغن خود پنهان میکرد و با نام روغنفروشی نزد امام میبرد و به او تحویل میداد[۳۱۵]. هنگام شهادت امام عسکری(ع) نیز گروهی از قم برای تحویل وجوهات به سامرا رفتند که با شهادت امام روبرو شدند و متحیر ماندند که چه کنند[۳۱۶]. این نقلها نشان میدهند که در آن دوره، مردم مناطق شیعهنشین وجوهات مال خود را به امام زمانشان میپرداختند.
گفتنی است، برخی روایات - چنانکه اشاره شده -خمس را برای شیعیان حلال دانستهاند و ظهور این روایات با ظاهر روایاتی که پرداختن آن را لازم میدانند، معارض است. شیخ طوسی برای رفع این تعارض، این دو دسته روایت را به دو موضوع جدای از یکدیگر مربوط میداند و میفرماید: روایاتی که خمس را برای شیعیان حلال کردهاند، آن را تنها در مورد هزینه ازدواج حلال کردهاند و دربارۀ رازش فرمودند حلالکردن خمس برای این است که شیعیان از مال حلال بهره بگیرند تا زاد و ولدشان پاکیزه و حلال باشد؛ ولی روایاتی که بر پرداختن خمس تأکید دارند، نظیر مکاتبۀ صحیح ابنمهزیار[۳۱۷] مربوط به درآمدها و اموال دیگرند؛ پس میان دو دسته روایات تعارضی نیست[۳۱۸].
از مجموع این نقلها و روایاتی که در موضوع خمس در دست است، بر میآید که خمس از دورۀ امام باقر(ع) در غیرامور مربوط به ازدواج، به صورت پراکنده و کم، با لحاظ وضعیت متفاوت اقتصادی شیعیان گرفته میشد و از دورۀ امام کاظم و امام رضا(ع) به بعد فزونی یافت و این مطلب در دورۀ سه امام متأخر در اوج خود بود و در سیاست مالی آنان جای داشت و یکی از منابع مالی آن گرامیان شمرده میشد[۳۱۹].
موقوفات معصومان و دیگران
عنوان «وقف» از عناوین فقهی است که با تعبیر «بازداشتن عینِ مال از نقل و انتقال و آزادگذاشتن درآمد آن» تعریف شده است[۳۲۰] و به عقدی گفته میشود که مالک، اصل مال معینی از اموال خود را از نقل و انتقال باز میدارد و درآمدهای آن را برای هزینۀ موارد خاص یا مصالح عمومی در نظر میگیرد. کاربرد رایج وقف در عرصۀ مال و اقتصاد است و این اقدام یکی از راهکارها برای گرهگشایی اقتصادی است و نیاز بسیاری از نیازمندیهای مالی در موارد خاص یا عام را برمیآورد و مورد تأکید آموزههای دینی است[۳۲۱]. وقف یکی از منابع درآمدی معصومان(ع) شمرده میشد که گاهی از سوی معصوم قبلی برای معصومان بعدی و گاهی از سوی دیگران انجام میگرفت. این موضوع، پردامنه است و بررسی همۀ جهات آن، تحقیقی جدا میطلبد. طرح آن در اینجا بدین جهت است که در ردیف منابع درآمدی معصومان(ع) جای دارد که به آن، در دو قسمت موقوفات معصومان(ع) و موقوفات دیگران برای آنان اشاره میشود:
موقوفات معصومان(ع)
موقوفات معصومان(ع) پارهای از درآمد و هزینههای زندگی آنان را سامان میداد. این وقفیها عمدتاً در دورۀ نخست اسلام بهویژه از پیامبر(ص)، حضرت فاطمه(س) و امیرمؤمنان(ع) بوده که دشواریهایی را که برای نسل آنان از جایگاه امامت پیش میآمد، پیشبینی کرده و منبع بخشی از هزینۀ آنان را از این راه تأمین کردند؛ افزون بر آنکه بخشی از درآمد این موقوفات برای نیازمندان دیگر هم هزینه میشد و میتوان از این وقفیها چنین نام برد:
۱. موقوفاتی است که پیامبر(ص) آنها را برای مصرف مورد نظر حضرت فاطمه(س) قرار داد و آن حضرت آنها را به امیرمؤمنان و فرزندانش(ع) اختصاص داد. این وقفیها با شرایطی که داشت، عرصۀ مناسبی برای تأمین بخشی از هزینۀ آنان شمرده میشد. بر پایۀ روایتهای معتبر[۳۲۲]، پیامبر(ص) باغهای هفتگانه[۳۲۳] را برای حضرت فاطمه(س) و فرزندانش وقف کرده است[۳۲۴] تا درآمدهای آنها برای آنان یا مطابق نظر ایشان هزینه شود؛ هرچند عباس عموی پیامبر(ص) پس از آن حضرت ادعا کرد که آنها میراث پیامبر است؛ ولی امیرمؤمنان(ع) و دیگران به وقفبودن آنها شهادت دادند[۳۲۵] و حضرت فاطمه(س) نیز تولیت آن را به همسر و فرزندان و نوادگانش اختصاص داد[۳۲۶]. این در حالی بود که بانیان سقیفه، حکومتِ امویان، مروانیان، عباسیان و عوامل آنان با ایجاد محدودیتهای سخت، زندگی معصومان(ع) را در تنگناهای اقتصادی قرار میدادند[۳۲۷] و منطقه حاصلخیز و وسیع «فدک» و «موقوفات» معصومان(ع) که از منابع تأمین زندگی اهل بیت(ع) شمرده میشد، از دورۀ سلطۀ ابوبکر به بعد - جز برخی دورهها که در اختیار خاندان ابوطالب(ع) بود - در تصرف آنان جای داشت. منافع فراوانی که از این املاک به دست میآمد، میتوانست زندگی امامان در همۀ دورهها را تأمین کند[۳۲۸].
۲. موقوفات امیرمؤمنان(ع) از موارد دیگر وقف است که مزرعهها و باغهای سرزمین ینبع را در بر میگرفت[۳۲۹] و بیشترین وقفیهای آن حضرت از همینها بود؛ البته برخی از باغهای جای دیگر نیز در ردیف وقفیهای او جای داشت که میتوان از «وادیالقُری»، «الفقیرین»، «دَیمَةَ» و «أُذَینَه» نام برد. این مطلب در منابع تاریخی و حدیثی فراوانی ذکر شده که در اینجا به چند نمونه بسنده میشود. بر پایۀ روایت معتبر[۳۳۰] کلینی و شیخ طوسی از امام کاظم(ع)، آن حضرت (امیرمؤمنان(ع)) برای این موقوفات برنامهریزی کلی کرده است؛ با سپردن اختیار تام بهرهگیری از آنها به امام مجتبی(ع)، سپس به امام حسین(ع)، آنگاه به شایستهترین فرد آن خاندان، اصول راهبردی و موارد مصرف محصول آن باغها را - با حفظ اصل آنها - به صورت عام و خاص بیان کرده است که نیازمندان دور و نزدیک بنوهاشم، بنومطّلب و آل ابیطالب در ردیف آن موارد شمرده میشوند. او ضمن اختصاص سهم ویژه به حسنین(ع)، به جهت انتسابشان به پیامبر، به آنان اجازه داد که با بهرهگیری از آنها برای خود، بتوانند آن را در هر موردی که مصلحت بدانند، به مصرف برسانند و افزوده است در صورت لزوم میتوانند بخشی از آنها را برای ادای دین بفروشند[۳۳۱]. از ظهور این روایت، بلکه از تعبیر صریح جملۀ «مَا كَانَ لِي بِوَادِي الْقُرَى كُلُّهُ مِنْ مَالٍ، لِبَنِي فَاطِمَةَ»[۳۳۲] بر میآید که بخش مهم درآمد امامان، بهویژه حسنین(ع) از این باغها و مزرعهها - که بهترتیب به دست آنان میرسید - به دست میآمد؛ چنانکه عمدۀ بخششهای پرگسترۀ امام مجتبی(ع) از همین منابع تأمین میشد؛ زیرا این اموال و موقوفات و منافع آنها در اختیار ایشان بوده و از موارد مصرف آنها نیز فی سبیلالله بود که در ردیف بخششهای امام جای داشت. درآمد و هزینههای امام حسین(ع) نیز از این منابع به دست میآمد.
امیرمؤمنان(ع) افزون بر موارد یادشده خانهای در محلۀ بنیزریق داشت که آن را نیز وقف کرده بود[۳۳۳]. به گفتۀ سمهودی، آن حضرت در نزدیکی بقیع الغرقد[۳۳۴] نیز خانهای داشت که آن را وقف کرد و در دست فرزندانش بود[۳۳۵]؛ ولی از دیگرمنابع، اطلاعی دربارۀ این خانه به دست نیامد؛ چنانکه برای یکجابودن محلۀ بنیزریق و بقیع الغرقد نیز گواهی به دست نیامد.
۳. به نقل کلینی و صدوق، امام کاظم(ع) در وصیتش به امام رضا(ع) اختیار موقوفۀ خود و اختیار ثلث موقوفۀ امام صادق(ع) را به امام رضا(ع) وا گذاشت[۳۳۶]. از این وصیّ بر میآید که امام صادق(ع) نیز بخشی از اموال خود را وقف کرده بود و تمام اختیاراتش پس از او به امام کاظم(ع) و سپس به امام رضا(ع) انتقال یافت.
۴. امام کاظم(ع) نیز زمینی را با حدود مشخص و مکان معین وقف کرده است که این وقف، تمامی متعلقات و حقوق مربوط به آن زمین را در بر میگرفت؛ مانند قنات، آبراهها، حریم و محدوده آنها، راههای منتهی به آن، توقفگاهها، سیلروها، سایهبانها و پستی و بلندیهای دایر و بایر آن. همۀ این موارد در محدودۀ وقف بود و امام مصرف منافع آن را نیز مشخص کرد که بخشی از آن برای نگهداری باغ و قسمتی نیز برای نیازمندان قریهای که زمین در آن جای داشت و بخش سوم آن برای فرزندان و نسلش باشد که امامان بعدی را نیز در بر میگرفت[۳۳۷].
۵. به گفتۀ حسن بن محمد قمی، امام جواد(ع) در مدینه، ده روستا را برای تأمین هزینۀ زنان خاندانش وقف کرده بود و افرادی از ایشان که در قم ساکن بودند نیز از این موقوفات بهره داشتند[۳۳۸].[۳۳۹]
موقوفات دیگران برای معصومان(ع)
موقوفاتی که دیگران برای معصومان(ع) داشتند، بخش دوم وقف است که پارهای از درآمد و هزینههای زندگی آنان را سامان میداد. از برخی روایات بر میآید در مناطق مختلف سرزمین اسلامی آن روزگار، از جمله خوزستان و قم، کسانی از محبّان امامان حضور داشتند و برای آنان، دستکم برای امامان متأخر، مالی را وقف میکردند و سود یا قیمت آن را برای ایشان میفرستادند که بخشی از در آمد و هزینه آن بزرگواران از این طریق تأمین میشد؛ برای نمونه:
۱. علی بن مهزیار در نامهای به امام جواد(ع) چنین نوشت: فردی با خریدن مزرعهای آن را وقف کرد که یک پنجم آن، برای شما باشد و اکنون برای نگهداری یا فروش آن، راهنمایی میطلبد. امام در پاسخ، به واقف اجازه داد آن را بفروشد یا اگر برای او بهتر است، خودش بر دارد و قیمتِ سهم آن حضرت را برای وی بفرستد[۳۴۰]؛ چنانکه به نقل علی بن مهزیار فردی به نام ابوالحسین نیز با وقفکردن زمینی، برنامهریزی کرد که درآمد آن برای مواردی مانند مخارج فرزندان او، هزینۀ سفر حج و کارهای خیر از جمله هزینههای امام هادی(ع) و امامِ بعدی به مصرف برسد؛ اما پس از مدتی، به عللی پشیمان شد و در نامهای از امام هادی(ع) کسب تکلیف کرد. آن حضرت وی را حلال کرد[۳۴۱].
برخی از مردم قم نیز مالی را برای امام جواد(ع) وقف کرده بودند که درآمدش برای آن حضرت فرستاده میشد. صالح بن محمد بن سهل همدانی که متولّی وقف امام جواد(ع) در قم بود، دههزار درهم از مال وقفی امام(ع) را بدون اذنش انفاق کرد؛ سپس از امام(ع) در خواست بخشش کرد و آن حضرت ضمن اجازهدادن، این اقدامش را نکوهش کرد[۳۴۲].[۳۴۳]
سهام درآمد عمومی (بیتالمال)
از منابع درآمدی برخی معصومان(ع) سهام درآمد عمومی بود که حاکمان در برخی دورهها، بین عموم مردم به صورت مقرری مالی تقسیم میکردند و نام معصوم آن دوره نیز در آن ردیف جای داشت؛ چنانکه به نقل ابنسعد، پس از تشکیل دیوان و دفتر محاسباتِ درآمد عمومی از سوی عمر، سهم امیرمؤمنان(ع) همراه با سهم حسنین به آنان پرداخت میشد[۳۴۴]؛ همانگونهکه پرداختن سالانۀ معاویه از سهام عمومی به امام مجتبی(ع) و پرداختن سالیانه یکمیلیون درهم به امام حسین(ع) و پذیرفتن آن گرامیان[۳۴۵]، همچنین تهدیدشدن امام سجاد(ع) از سوی عبدالملک مبنی بر قطع حقوق آن حضرت از بیتالمال در صورت عدم واگذاری شمشیر پیامبر(ص) به او[۳۴۶] از همین مطلب حکایت دارد؛ البته صدوق با سند مرسل آورده که حسنین(ع) تا درآمد املاک آنان برایشان میآمد، این پرداختیهای معاویه را هزینه مخارج خود و خانواده نمیکردند[۳۴۷]؛ بلکه به مصرف نیازمندان و دیگر موارد میرساندند. در حاکمیت عمر بن عبدالعزیز (۹۹-۱۰۱ق) نیز خلیفۀ اموی علاوه بر بازگرداندن «فدک» به امام باقر(ع)[۳۴۸] حقوق اهل بیت(ع) و بنیهاشم از محل بیتالمال را به آنان میپرداخت[۳۴۹] و این کار سبب شد تا حدی گشایش مالی در زندگی امام باقر(ع) پدید آید و بخشی از هزینۀ فراوان آن حضرت تأمین شود[۳۵۰]. هارون نیز برای امام کاظم(ع) از سهام درآمد عمومی مبلغی فرستاده است[۳۵۱].
گفتنی است، دربارۀ این اموال که به عنوان سهام عمومی تقسیم میشد و به معصومان هم در برخی دورهها سهمی پرداخت میشد، به لحاظ کلامی این پرسش مطرح است که این اموال، سهام چه کسانی بوده و اختیارش با چه کسی بوده که در دست حاکمان قرار داشت؟ این پرسش جای بررسی دارد و جایگاهی دیگر میطلبد و سیدعبدالعزیز طباطبائی در ذیل نقل ابنسعد همراه با مستنداتی به این نکته اشاره کرده که این سهام از همان اموالی بوده که خدا برای پیامبر(ص) و ائمه قرار داده بود و پس از پیامبر(ص) بهزور از دست امامان بیرون شد و ایشان هر اندازه امکان دستیابی به آن اموال را مییافتند، آن را میگرفتند و گرفتن از راه تقسیم سهام عمومی، یکی از آن راهها بود[۳۵۲].[۳۵۳]
قرض و عاریه در حال ضرورت
یکی از راهکارهای تأثیرگذار در گشایش مشکلات مادی آدمی، قرض و عاریه و امانت است و این کار افزون بر عقلاییبودن آن، مورد حمایت آموزههایی دینی است و جزئیات آن در فقه اسلامی بر اساس مبانی آن، مورد بررسی قرار گرفته است[۳۵۴]. اقدام به این کار وابسته به وضعیت اقتصادی فرد و زمان اوست که در برههای، ناخوشایند و مایۀ خواری روزانه و دلمشغولی شبانه است[۳۵۵] و در فرصت دیگر پسندیده است[۳۵۶] و در روایات نیز به حکمت دو حالت آن اشاره شده است. معاویه بن وهب به امام صادق(ع) گفت: شنیدهام یکی از انصار در حالی درگذشت که دو دینار بدهکار بود و پیامبر(ص) حاضر نشد بر پیکرش نماز بگزارد جز آنکه فردی دَین او را بر عهده گیرد. امام فرمود: آری این درست است؛ ولی آن حضرت این کار را به این منظور انجام داد تا مردم پند گیرند و هر که دینی به گردن دارد، آن را سبک نشمارد و ادا کند و گرنه پیامبر، امیرمؤمنان، امام حسن و حسین(ع) بدهکار از دنیا رفتند[۳۵۷].
گفتنی است، این بدهکاریها به اقتضای شرایط و وضعیت گوناگون اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و مانند آن عوامل مختلفی داشت که رفع نیاز یاران و نیازمندان، رفع مشکل اجتماعی، تنگناهای عارضی مربوط به زندگی، در شمار آنهاست و تعبیر امام باقر(ع) دربارۀ بدهکاری امیرمؤمنان(ع) به اینکه «این بدهکاری به جهت حوادث پیشآمده» بوده، گواه این مطلب است[۳۵۸]. البته در دورۀ نخست اسلام، ناتوانی مالی و سرمایهای در آن نقش داشت، ولی همواره چنین نبود؛ به دیگرسخن بر پایۀ گزارشهای تاریخی، وضع اقتصادی معصومان(ع) در همۀ دورهها یکسان نبوده است؛ به همین جهت دربارۀ برخی از آنان بهویژه دورۀ معصومان نخست، موضوع قرضگیری گزارش بیشتری دارد که ناشی از وضع نابسامان اقتصادی آن دورهها حتی برای مسلمانان است؛ بهگونهایکه گاهی در وضعیت ضرورت و اضطرار، نیاز اقتصادی خود را هرچند با عاریه یا قرضگرفتن، حتی از غیرمسلمانان و یهودیان تأمین میکردند؛ همانگونهکه پیامبر(ص) هفتاد زره را از صفوان بن امیه جمحی، پیش از اسلامش، به عاریۀ ضماندار گرفت و به او باز گرداند و این سنت شد[۳۵۹]؛ چنانکه بر پایۀ نقل مغربی، امام صادق(ع) قرض و عاریهدادن و پذیرایی از ضعیف را سنت دانسته است[۳۶۰].
میتوان گفت این روایات با اطلاقشان هر دو قسم قرضدهی و قرضگیری و عاریهدهی و عاریهگیری را در بر میگیرد؛ چنانکه در نقل دیگر امام صادق(ع) از پیامبر(ص) آمده است که برای گذران زندگی حلال، به قرضگیری توصیه کردهاند[۳۶۱]. در روایت معتبر[۳۶۲] دیگر، آن حضرت از بدهکاربودن پیامبر(ص)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) به وقت رحلت خبر داده است[۳۶۳]. در نقل امام باقر(ع) هم، از بدهکاری هشتصدهزار درهمی امیرمؤمنان(ع) هنگام شهادت گزارش شده که امام حسن(ع) با فروختن زمینی آن را پرداخت کرده است[۳۶۴].
امام حسین(ع) هم به وقت شهادت، بدهکاری داشت و امام سجاد(ع) با فروش ملکی، آن را پرداخته است[۳۶۵]. امام سجاد[۳۶۶] و امام کاظم(ع) نیز در برهههایی از زندگی بدهکاری داشتند و امام کاظم(ع) در اینباره میگفت: اگر من بدهکاری دارم، عمران بن موسی یعنی حضرت موسی[۳۶۷] هم بدهکاری داشت[۳۶۸].
اینکه در روایت معتبر یادشدۀ امام صادق(ع) از بدهکاری پیامبر(ص) گزارش شده است، بعید نیست مقصود امام از این بدهکاری، در گرو بودن زرِه آن حضرت نزد فردی در مدینه، در برابر دریافت بیست صاع[۳۶۹] جو باشد که آن را برای تأمین نیاز خانوادهاش گرفته بود و در حالی از دنیا رفت که همچنان آن شخص زره او را در گرو داشت[۳۷۰]. گفتنی است، قرضگیری پیامبر اکرم(ص) یا امیرمؤمنان(ع) از فردی یهودی، در ماهها و سالهای نخست حضور آنان در مدینه، نشانۀ وضع نابسامان اقتصادی مسلمانان و وضع مناسبِ مالیِ یهودیان در آن دوران است که ایشان با این عمل، اقدامِ به این کار در صورت اضطرار را برای مسلمانان جایز دانستهاند[۳۷۱].
قرضگیری معیارمدار
شایان ذکر است قرضگیری معصومان(ع) بر اساس معیارهای اصیل عقلایی و انسانی انجام میگرفت که میتوان از گزینههایی مانند عزّتمندی، گروگذاریِ اعتمادساز، مایۀ هدایتبودن و اخلاقمحوری نام برد. اینگونه اقدامات مالی در سیرۀ معصومان(ع) هیچگاه به معنای زیرپانهادن اصول یادشده نبوده است؛ برای مثال اصل عزّتطلبی در امور مالی به قدری مهم است که چگونگی رفتار امیرمؤمنان(ع) در قرضگیری از ابوجبله انصاری، گواه صِدق این معناست. ابوجبله در وضعیت دشوار اقتصادی به امیرمؤمنان(ع) پیشنهاد کرده بود بخشی از مالش را مجانی به او بپردازد؛ ولی آن حضرت نپذیرفت؛ تنها قرضگرفتن را پذیرفت که بازپرداخت عزّتمندانه را در پی داشته باشد؛ آن هم در موقعیت سختی که فرزندانش بیمار و خانه خالی از دینار بود[۳۷۲].
اصل رهن و گروگذاریِ اعتمادساز هم از معیارهای عقلایی مورد توجه در قرضگیری است که طبق شواهد تاریخی و حدیثی، در نوع قرضگیری آنان در میان بود و این، بدان دلیل است که کالای گرونهادهشده، پشتوانهای برای ادای دَین شمرده میشود؛ برای نمونه زمانی امام سجاد(ع) در تنگنای معیشتی با گروگذاشتن برخی از لباسها نزد یکی از دوستانش، ده درهم از او وام گرفت و در بازپرداخت آن، گروی خود را پس گرفت[۳۷۳].
نکته جالب توجه آنکه اقدام پیامبر اکرم(ص) در قرضگیریها، با آموزههای اخلاقی نیز همراه بوده و نشان میدهد رعایت معیارهای ارزش اخلاقی در امور مالی آنان، یک اصل شمرده میشد؛ به همین سبب در برخی موارد، نوع رفتارش با قرضدهنده، موجب هدایت وی به اسلام شده یا اصل اخلاقی دیگری را با خود داشت و این امر از این نکته حکایت دارد که مسلمان حتی در مبادلههای ضروری مالی هم، باید در پی هدایت انسان باشد و اهداف فرهنگی و اصول انسانی و اخلاقی را از یاد نبرد؛ برای مثال بر پایۀ نقل امیرمؤمنان(ع) در دورانی که پیامبر اکرم(ص) در وضعیت دشوار مالی به سر میبرد، فردی از یهودیان مدینه - که اموال زیادی داشت - مبلغی را به عنوان قرض در اختیار آن حضرت نهاده، پس از چندی برای دریافت طلب خود، نزد آن حضرت رفت و میخواست از این راه اخلاق پیامبر را بیازماید. او با اینکه میدانست آن حضرت اکنون توان پرداخت بدهی را ندارد، اصرار بر بازپرداخت داشت و حدود یک شبانهروز - که گاهی با تندی برخی اصحاب نیز همراه بود - نزد پیامبر(ص) ماند؛ ولی رسول خدا(ص) یاران را از برخوردشان باز میداشت. روز بعد یهودی اظهار داشت: «این کار من تنها برای آزمودن تو بود تا صفات تو را با آنچه در تورات آمده، تطبیق کنم؛ زیرا تورات، صفات درشتخویی، فحشزبانی و ناسزاگویی را از ساحت تو بهدور دانسته است». آنگاه اسلام آورد و آمادگی خود را برای بهرهگیری پیامبر اکرم(ص) از اموالش اعلام کرد[۳۷۴].
نمونه دیگر اینکه نیازمندی، از پیامبر اکرم(ص) کمکی خواست. آن حضرت مقداری آذوقه از یکی از یارانش قرض کرده، به وی تحویل داد و پس از مدتی که صحابی به طلبش نیازمند شد، پیامبر(ص) از فردی دیگر، دو برابر آن را قرض کرد و به او تحویل داد[۳۷۵]. هرچند تا ممکن است، باید از قرضگیری پرهیز کرد، ولی از یک سو وضعیت زندگی، موقعیت اجتماعی، روح انفاق و سخای نبوی، گاهی وی را به استقراض جهت تأمین خود و نیازمندان وا میداشت؛ از سوی دیگر مستحب است بدهکار، داوطلبانه مبلغی را افزون بر میزانِ بدهیاش، به طلبکار پرداخت کند[۳۷۶] و روایت یادشده حکایت از آن دارد که پیامبر اکرم(ص) در قرضگیریهایش به این حکم عمل میکرد.
شایسته یادآوری است که معصومان(ع) ضمن بهکارگیری راههای یادشده برای تأمین درآمد، از عوامل معنوی مانند دعا[۳۷۷]، توکل و صدقه نیز بهره میگرفتند. صدقههایی که برای تأمین این هدف داده شده، نمونهای از آن است؛ در نقلی آمده است امام صادق(ع) در یکی از فرصتهای فشار اقتصادی، از نفقه ای که باید هزینه زندگی او میشد به مبلغ چهل دینار مانده بود، به پسرش محمد فرمود: همین مقدار را هم صدقه بده و چنین کردند. در کمتر از ده روز، چهلهزار دینار ـ که ظاهراً هدیه بوده ـ برای ایشان رسید و امام گفتند: هر چیزی کلیدی دارد و کلید رزق، صدقه است[۳۷۸].[۳۷۹]
منابع
پانویس
- ↑ روحالله خمینی، تحریر الوسیله، کتاب المکاسب، ص۴۷۵، مسئله ۲۰ - ۲۱.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱۷، ص۳۴۴.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۸۴، ح۵؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۹۲، ح۳۷۲۱؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۳۲۳، ح۶؛ سعید بن عبدالله راوندی، فقه القرآن فی شرح آیات الاحکام، ج۲، ص۳۰، ص۳۰؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۷، ح۲۱۸۹۴ («... إِنَّ قَوْماً مِنَ الصَّحَابَةِ لَمَّا نَزَلَ ﴿وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا * وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ﴾ أَغْلَقُوا الْأَبْوَابَ وَ أَقْبَلُوا عَلَى الْعِبَادَةِ وَ قَالُوا قَدْ كُفِينَا فَبَلَغَ ذَلِكَ النَّبِيَّ(ص) فَأَرْسَلَ إِلَيْهِمْ فَقَالَ:... عَلَيْكُمْ بِالطَّلَبِ طَلَبُ الْحَلَالِ فَرِيضَةٌ بَعْدَ الْفَرِيضَةِ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۰۱، ح۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۸۸، ح۲۴۲۲۱ («... عَنْ أَبِي الْحَسَنِ(ع)، قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُبْغِضُ... إِضَاعَةَ الْمَالِ...»). محمد بن علی صدوق، معانی الأخبار، ص۲۷۹ (و نهی(ع) عن... إضاعة المال...).
- ↑ ﴿وَجَعَلْنَا النَّهَارَ مَعَاشًا﴾ «و روز را زمان (تلاش برای) معاش نهادیم؛» سوره نبأ، آیه ۱۱؛ ﴿إِنَّ لَكَ فِي النَّهَارِ سَبْحًا طَوِيلًا﴾ «تو را در روز، کوششی دراز دامن است» سوره مزمل، آیه ۷؛ ر.ک: عبدالله جوادی آملی، اسلام و محیط زیست، ص۲۳۶.
- ↑ ﴿وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾ «و اینکه آدمی را چیزی جز آنچه (برای آن) کوشیده است نخواهد بود» سوره نجم، آیه ۳۹.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، انتظار بشر از دین، ص۱۶۷.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۸۸، ح۲ («... الَّذِي يَطْلُبُ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا يَكُفُّ بِهِ عِيَالَهُ أَعْظَمُ أَجْراً مِنَ الْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»). سند روایت صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۷).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۷، ح۵؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۱۸۵، ح۵۵۵ («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: سِتَّةٌ تَلْحَقُ الْمُؤْمِنَ بَعْدَ وَفَاتِهِ، وَلَدٌ يَسْتَغْفِرُ لَهُ، وَ مُصْحَفٌ يُخَلِّفُهُ وَ غَرْسٌ يَغْرِسُهُ وَ قَلِيبٌ يَحْفِرُهُ وَ صَدَقَةٌ يُجْرِيهَا وَ سُنَّةٌ يُؤْخَذُ بِهَا مِنْ بَعْدِهِ»).
- ↑ محمد بن علی صدوق، معانی الأخبار، ص۲۹۲؛ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۹، ص۲۲۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۶۱، ص۱۶۲- ۱۶۴، ح۷ - ۸ («... عَنِ النَّبِيِّ(ص) قَالَ: خَيْرُ مَالِ الْمَرْءِ مُهْرَةٌ مَأْمُورَةٌ أَوْ سِكَّةٌ مَأْبُورَةٌ»... المُهْرَةُ المَأْمُورَةُ، فَإنَّها الكَثِيرَةُ النَّتَاجِ، وَ أَمَّا المَأْبُورَةُ فَهِيَ الَّتِي قَدْ لُقِّحَتْ... و فی النهایة (ج۱، مادة أبَرَ و أمر): «خَيْرُ المَالِ مُهْرَةٌ مَأْمُورَةٌ وَ سِكَّةٌ مَأْبُورَةٌ»، المَأْمُورَةُ: الكَثِيرَةُ النَّسْلِ وَ النَّتَاجِ؛ يُقَالُ: أَمَرَهُمُ اللَّهُ فَأَمَرُوا؛ أيْ كَثُرُوا... وَ السِّكَةُ، الطَّرِيقَةُ المُصَطَفَّةُ مِنَ النَّخْلِ، وَ مِنْهَا قِيلَ لِلْأَزِقَّةِ: سِكَكٌ لِاصْطِفَافِ الدُّورِ فِيهَا... المَأْبُورَةُ المُصْلَحَةُ لَهُ، أَرَادَ خَيْرَ المَالِ نَتَاج أَوْ زَرْع).
- ↑ محمد بن علی صدوق، معانی الأخبار، ص۲۹۲؛ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۹، ص۲۲۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۶۱، ص۱۶۲- ۱۶۴، ح۷ - ۸.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۰، ح۱۲ («... اسْتِثْمَارُ الْمَالِ تَمَامُ الْمُرُوءَةِ...»). محمد بن علی صدوق، الخصال، ج۱، ص۱۰ («مِنَ الْمُرُوءَةِ اسْتِصْلَاحُ الْمَالِ»).
- ↑ عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ج۱، ص۵۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۰ - ۴۱، ح۲۱۹۳۰ («... مَنْ وَجَدَ مَاءً وَ تُرَاباً ثُمَّ افْتَقَرَ فَأَبْعَدَهُ اللَّهُ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۸۸، ح۶ («عَلَيْكَ بِإِصْلَاحِ الْمَالِ، فَإِنَّ فِيهِ مَنْبَهَةً لِلْكَرِيمِ، وَ اسْتِغْنَاءً عَنِ اللَّئِيمِ»).
- ↑ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۹۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۰، ح۲۱۸۴۴ («... اغْدُ إِلَى عِزِّكَ»).
- ↑ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۳۰.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۴۹، ح۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۳، ح۴ («... اغْدُ إِلَى عِزِّكَ يَعْنِي السُّوقَ»).
- ↑ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۳۱؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۱، ص۵۵۷، ح۲۷۸۶۵؛ عبدالله بن نورالله بحرانی، عوالم العلوم و المعارف و الاحوال، ج۱۷، ص۶۴ («... فِي أَخْبَارِ الْحُسَيْنِ(ع) قَالَ:... خَيْرَ الْمَالِ مَا وَقَى الْعِرْضَ»).
- ↑ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۷۰ («... مَا يُخَلِّفُ الرَّجُلُ شَيْئاً أَشَدَّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَالِ الصَّامِتِ. قَالَ: قُلْتُ: كَيْفَ يَصْنَعُ بِهِ؟ قَالَ: يَضَعُهُ فِي الْحَائِطِ وَ الْبُسْتَانِ وَ الدَّارِ»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۷۹.
- ↑ توماس سووه، فرهنگ اصطلاحات اجتماعی و اقتصادی، ص۳۶.
- ↑ ابنفارس، معجم مقاییس اللغه، ج۴، ص۴۴۳، ماده «فقر» (الْفَقِيرُ: الْمَكْسُورُ فَقَارُ الظَّهْرِ، وَ قَالَ أَهْلُ اللُّغَةِ: مِنْهُ اشْتُقَّ اسْمُ الْفَقِيرِ، وَ كَأَنَّهُ مَكْسُورٌ فَقَارُ الظَّهْرِ مِنْ ذِلَّتِهِ وَ مَسْكَنَتِهِ). عبدالله جوادی آملی، اسلام و محیط زیست، ص۴۹.
- ↑ «و داراییهایتان را که خداوند (مایه) پایداری (زندگی) شما گردانیده است به کمخردان نسپارید» سوره نساء، آیه ۵.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۶۵، ح۱ («قَالَ:... أَنَّ النَّفْسَ قَدْ تَلْتَاثُ عَلَى صَاحِبِهَا إِذَا لَمْ يَكُنْ لَهَا مِنَ الْعَيْشِ مَا يَعْتَمِدُ عَلَيْهِ، فَإِذَا هِيَ أَحْرَزَتْ مَعِيشَتَهَا اطْمَأَنَّتْ» و ص۸۹، ح۲ («... قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ النَّفْسَ إِذَا أَحْرَزَتْ قُوتَهَا اسْتَقَرَّتْ»). بهگفته مجلسی (مرآة العقول، ج۱۹، صص۵ و ۳۸) سند روایت اول ضعیف و دومی ناشناخته است؛ ولی محتوای آنها با روایت معتبر امام رضا(ع) که در شماره بعدی میآید، هماهنگ است.
- ↑ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۸.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۶۵، ح۱ («عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا(ع) يَقُولُ: إِنَّ الْإِنْسَانَ إِذَا أَدْخَلَ طَعَامَ سَنَتِهِ خَفَّ ظَهْرُهُ وَ اسْتَرَاحَ...»).
- ↑ یادآوری میشود که در میان آموزههای دین، «اعتقاد» اصل و «اقتصاد» پشتوانه ابزاری برای حفظ اعتقاد است. حدیث منسوب به امیرمؤمنان(ع) نشانه نگاه ابزاری دین به اقتصاد است که فرمود: زندگی را برای خوردن مخواه، بلکه خوردن را ابزاری برای زندگی بخواه (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۲۰، ص۳۳۳، الحکم المنسوبة، ح۸۲۴)؛ با این حال عموم مردم که به لحاظ مبانی معرفتی و باور درونی، در سطح بالایی نیستند، رتبه تحملِ سختی و فقر در آنان عمیق نیست و چه بسا بر اثر دشواریِ معیشت، قدرت حفظ دین در آنان کمرنگ شود؛ ازاینرو پیامبر اکرم(ص) برای توجهدادن به لزوم حفظ پشتوانه ابزاری، در راستای حفظ اعتقاد از خدا میخواهد که نان، یعنی کالای اساسی و ابزارِ پشتوانهای، بهآسانی تأمین شود تا آموزههای اعتقادی آسیب نبیند (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۳، ح۱۳ و ج۶، ص۲۸۷، ح۶). بر پایه این روایت، «نان» نماد درآمد سالم و فراگیر است که مسکن، پوشاک، درمان، تحصیل و دیگرهزینههای زندگی را در بر میگیرد (ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱۷، ص۳۵۵).
- ↑ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ﴾ «ای مؤمنان! چیزهای پاکیزهای را که خداوند برای شما حلال کرده است حرام مشمارید و تجاوز نکنید که خداوند تجاوزکاران را دوست نمیدارد» سوره مائده، آیه ۸۷.
- ↑ ﴿وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شَاكِرُونَ﴾ «و برای شما ساختن زرهی را به او آموختیم تا از (گزند) جنگتان نگه دارد پس آیا شما سپاسگزار هستید؟» سوره انبیاء، آیه ۸۰.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۳۲، ح۵۷، ح۵؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۵۷، ح۱۶۹۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۲۹۷، ح۲۱۵۹۴ («... قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): إِنَّمَا أَعْطَاكُمُ اللَّهُ هَذِهِ الْفُضُولَ مِنَ الْأَمْوَالِ لِتُوَجِّهُوهَا حَيْثُ وَجَّهَهَا اللَّهُ وَ لَمْ يُعْطِكُمُوهَا لِتَكْنِزُوهَا»).
- ↑ ﴿... كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ...﴾ «... تا میان توانگران شما دست به دست نگردد.».. سوره حشر، آیه ۷.
- ↑ ﴿وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا * إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ﴾ «و هیچگونه فراخرفتاری مورز * که فراخ رفتاران یاران شیطانند» سوره اسراء، آیه ۲۶-۲۷.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۵۵۱، ح۲؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۵۵، ح۳ («... ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع):... تُعْطِي مِنْهُ الْقَرَابَةَ وَ الْمُعْتَرِضَ لَكَ مِمَّنْ يَسْأَلُكَ فَتُعْطِيهِ مَا لَمْ تَعْرِفْهُ بِالنَّصْبِ فَإِذَا عَرَفْتَهُ بِالنَّصْبِ فَلَا تُعْطِهِ إِلَّا أَنْ تَخَافَ لِسَانَهُ فَتَشْتَرِيَ دِينَكَ وَ عِرْضَكَ مِنْهُ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۲، ح۸ - ۹؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۵۶ («... نِعْمَ الْعَوْنُ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ»). در سند این روایت بهترتیب علی بن ابراهیم، پدرش ابراهیم، صفوان بن یحیی و ذریح محاربی جای دارند که ذریح - به گفته مرحوم خویی - ثقه است (سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۷، ص۱۵۱) و معتبربودن افراد دیگر، مورد اتفاق رجالیان است. به گفته مجلسی سند روایت ۸ صحیح و روایت ۹ حسن است (مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۴- ۱۵).
- ↑ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۹، ص۲۲۷، ح۷ («نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَى تَقْوَى اللَّهِ الْمَالُ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۲۲۵، ح۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۳، ص۳۹۶، ح۲۹۸۳۶ («... مَا أَزْرَعُ الزَّرْعَ لِطَلَبِ الْفَضْلِ فِيهِ وَ مَا أَزْرَعُهُ إِلَّا لِيَنَالَهُ الْمُعْتَرُّ وَ ذُو الْحَاجَةِ وَ تَنَالَهُ الْقُنْبُرَةُ مِنْهُ خَاصَّةً مِنَ الطَّيْرِ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۸، ح۵ («مَنْ طَلَبَ الرِّزْقَ فِي الدُّنْيَا اسْتِعْفَافاً عَنِ النَّاسِ وَ تَوْسِيعاً عَلَى أَهْلِهِ وَ تَعَطُّفاً عَلَى جَارِهِ...»).
- ↑ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۶؛ سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۷، ص۲۷۹، ذیل «محمد بن منکدر». سند روایت صحیح است.
- ↑ محمد بن منکدر (۱۳۰یا ۱۳۱) یکی از تابعان تارک دنیا و عالمان سنی مذهب بود و گرایشی هم به اهل بیت(ع) داشت (قاموس الرجال، ج۹، ص۶۰۸) و گفته میشود: از صوفیههای با ادعایی بود که تفکر درستی نداشت.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۳، ح۱؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ح۶، ص۳۲۵، ح۱۵ («... لَوْ جَاءَنِي الْمَوْتُ وَ أَنَا عَلَى هَذِهِ الْحَالِ جَاءَنِي وَ أَنَا فِي طَاعَةٍ مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، أَكُفُّ بِهَا نَفْسِي وَ عِيَالِي عَنْكَ وَ عَنِ النَّاسِ...»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۶، ح۱۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۳۸، ح۲۱۹۲۲ («... فَقَالَ اعْمَلْ فَاحْمِلْ عَلَى رَأْسِكَ وَ اسْتَغْنِ عَنِ النَّاسِ...»). سند روایت حسن است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۱).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۲، ح۱۰؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۳۴، ح۲۱۹۱۰ («... قَالَ: أَعُودُ بِهَا عَلَى نَفْسِي وَ عِيَالِي وَ أَصِلُ بِهَا وَ أَتَصَدَّقُ بِهَا وَ أَحُجُّ وَ أَعْتَمِرُ، فَقَالَ(ع): لَيْسَ هَذَا طَلَبَ الدُّنْيَا، هَذَا طَلَبُ الْآخِرَةِ»). سند روایت حسن است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۱).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۴، ح۴ («... أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) أَعْتَقَ أَلْفَ مَمْلُوكٍ مِنْ كَدِّ يَدِهِ»).
- ↑ یادآوری میشود روایاتی که بر این مضمون دلالت دارند، فراوان است و در اینجا تنها به نقل روایت صحیح ابنابییعفور بسنده میشود (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۲، ح۱۰). محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۳۲۷، ح۲۴؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۰، ص۶۲ («... وَ قَدْ رُوِيَ فِي الصَّحِيحِ...»).
- ↑ «تا میان توانگران شما دست به دست نگردد» سوره حشر، آیه ۷؛ تقسیمبندی مال مورد نظر در آیه به این جهت است که اموال میان ثروتمندان دست به دست نشود.
- ↑ محمد بن علی صدوق، الخصال، ج۲، ص۶۰۷؛ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۱، ص۲۱۳، ح۱۲۹؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۸، ص۳۸۳، ح۳۵۰۱۶- ۱ («مَنْ قَتَلَ مِنْ دُونِ مَالِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۸۴.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۹، ح۸ («... إِنِّي وَ اللَّهِ مَا آمُرُكُمْ إِلَّا بِمَا نَأْمُرُ بِهِ أَنْفُسَنَا فَعَلَيْكُمْ بِالْجِدِّ وَ الِاجْتِهَادِ...»). هرچند سند این روایت به گفته مجلسی (مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۳، ح۸) ناشناخته است؛ محتوای آن با نص آیاتی مانند ﴿وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾ مطابق است.
- ↑ واژه «ضَیعه» درباره زراعتی به کار میرود که دور آن دیواری نداشته باشد؛ ولی کلمه «حیطان» در مورد بستانهای با دیوار کاربرد دارد. نگارنده در سفر حج (ذیقعده ۱۴۳۵/ شهریور ۱۳۹۳) در تحقیق میدانی از برخی پیران اهل اطلاع مدینه درباره کاربرد دو واژه «ضَیعه» و «حیطان» پاسخ شنیده است که در دوران گذشته واژه «ضَیعه» درباره مزرعهای به کار میرفته که زراعت آن با آب باران آبیاری میشد و کاربرد واژه «حیطان» درباره مزرعهای بوده که آن را با دست و ابزار آبیاری میکردند و میتوان گفت، چون آبیاری بستانهای با دیوار با دست و ابزار، امر رایجی بوده، از این جهت این معنا درباره واژه «حیطان» رواج داشته است.
- ↑ ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الإسلام، ج۱، ص۳۸۴، ذکر قسمة الغنائم («... فَقَالَ طَلْحَةُ وَ الزُّبَيْرُ:... فَوَجَدَاهُ فِي بَعْضِ أَمْوَالِهِ قَائِماً فِي الشَّمْسِ عَلَى أَجِيرٍ لَهُ يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ...»).
- ↑ احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج۲، ص۳۴۸، ح۲۵؛ ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الإسلام، ج۱، ص۳۴۶؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۲۷۰، ح۲۴۰۸؛ رضیالدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۲۴۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۳۷۶، ح۱۵۰۵۵ («... إِذَا أَرَادَ الْخُرُوجَ إِلَى بَعْضِ أَمْوَالِهِ اشْتَرَى السَّلَامَةَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِمَا تَيَسَّرَ لَهُ وَ يَكُونُ ذَلِكَ إِذَا وَضَعَ رِجْلَهُ فِي الرِّكَابِ...»).
- ↑ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۲۸۲، ح۱۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۶، ص۲۳۱، ح۴۲ («... عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ أَبِي إِلَى بَعْضِ أَمْوَالِهِ...»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۳۲۶، ح۱۹؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۲، ص۱۱۱، ح۱۸۶؛ ابنطاووس، فلاح السائل، ص۱۸۷؛ علی بن جعفر(ع)، مسائل علی بن جعفر، ص۲۷۷؛ عبدالله بن جعفر حمیر ی، قرب الإسناد، ص۱۱۰؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۷، ص۱۷، ح۸۵۸۹ و ج۲۰، ص۹۹، ح۲۵۱۳۸ («... عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: كُنْتُ مَعَ أَخِي (الْإِمَامِ الْكَاظِمِ) فِي طَرِيقِ بَعْضِ أَمْوَالِهِ وَ مَا مَعَنَا غَيْرُ غُلَامٍ لَهُ...»).
- ↑ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۴۴؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ص۴۸، ص۲۸۷، ح۲؛ («كَانَ أَحْمَدُ بْنُ مُوسَى كَرِيماً جَلِيلًا وَرِعاً وَ... وَ وَهَبَ لَهُ ضَيْعَتَهُ الْمَعْرُوفَةَ بِالْيَسِيرَةِ وَ...»).
- ↑ ابنطاووس، الأمان، ص۱۲۸، الفصل الرابع عشر فیما نذکره إذا خاف («... وَ هُوَ يُرِيدُ بَعْضَ أَمْوَالِهِ فَأَمَرَ غُلَاماً لَهُ يَحْمِلُ لَهُ قَبَاءً...»).
- ↑ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۳۷۰؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۳۰۳؛ سعید بن عبدالله راوندی، الخرائج والجرائح، ج۱، ص۳۵۶ («... خَرَجْنَا... إِلَى بَعْضِ أَمْوَالِهِ...»).
- ↑ ابوالقاسم پاینده، نهجالفصاحة، ص۶۹۶، ش۲۶۲۰ («مَا أَكَلَ أَحَدٌ طَعَامًا قَطُّ خَيْرًا مِنْ أَنْ يَأْكُلَ مِنْ عَمَلِ يَدِهِ، وَ إِنَّ نَبِيَّ اللَّهِ دَاوُدَ كَانَ يَأْكُلُ مِنْ عَمَلِ يَدِهِ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۴، ح۵؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۶۲، ح۳۵۹۴؛ ابنابیجمهور احسائی، عوالی االئالی فی الاحادیث الدینیه، ج۳، ص۱۹۹، ح۱۸ («... فَكَانَ يَعْمَلُ كُلَّ يَوْمٍ دِرْعاً فَيَبِيعُهَا بِأَلْفِ دِرْهَمٍ فَعَمِلَ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ سِتِّينَ دِرْعاً فَبَاعَهَا بِثَلَاثِمِائَةٍ وَ سِتِّينَ أَلْفاً...»).
- ↑ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۵۷، ح۵۷۶؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۶۰، ح۲۱۹۸۰ («... وَ رَوَى حَمَّادٌ اللَّحَّامُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: لَا تَكْسَلُوا فِي طَلَبِ مَعَايِشِكُمْ، فَإِنَّ آبَاءَنَا كَانُوا يَرْكُضُونَ فِيهَا وَ يَطْلُبُونَهَا»).
- ↑ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۷، ح۴ و ص۳۵، ح۱.
- ↑ احمد بن حنبل، فضائل علی بن أبیطالب(ع)، ص۳۱۸- ۳۱۹، ش۲۹۱ («قَالَ(ص): أَيْنَ عَلِيٌّ؟ قَالُوا: هُوَ فِي الرَّحَى يَطْحَنُ، قَالَ: وَ مَا كَانَ أَحَدُكُمْ يَطْحَنُ؟...»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۴، ح۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۳۷، ح۲۱۹۱۹ («... كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَحْتَطِبُ وَ يَسْتَقِي وَ يَكْنُسُ وَ كَانَتْ فَاطِمَةُ(س) تَطْحَنُ وَ تَعْجِنُ وَ تَخْبِزُ»).
- ↑ احمد بن حنبل، فضائل علی بن أبیطالب(ع)، ص۳۵۱، ش۳۲۹ («... فَجَرَتْ بِالرَّحَى حَتَّى أَثَّرَ الرَّحَى بِيَدِهَا، وَأَسْقَتْ بِالْقِرْبَةِ حَتَّى أَثَّرَتْ الْقِرْبَةُ بِنَحْرِهَا، وَقَمَّتِ الْبَيْتَ حَتَّى اغْبَرَّتْ ثِيَابُهَا، وَأَوْقَدَتْ تَحْتَ الْقِدْرِ حَتَّى دَنِسَتْ ثِيَابُهَا، فَأَصَابَهَا مِنْ ذَلِكَ ضَرَرٌ...»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۶۷.
- ↑ یک صاع حدود سه کیلو است.
- ↑ محمد بن علی صدوق، الأمالی، ص۲۵۶- ۲۶۱، ح۱۱ (با دو طریق که یک طریق آن به ابنعباس و طریق دیگرش به امام صادق میانجامد). محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۱، ص۱۶۰؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۴۰۳، ح۱۰۵۴؛ علی بن ع یسی اربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۳۰۲؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۳۵، ص۲۳۷ («... فَأَصْبَحُوا صِيَاماً وَ لَيْسَ عِنْدَهُمْ طَعَامٌ فَانْطَلَقَ عَلِيٌّ(ع) إِلَى جَارٍ لَهُ مِنَ الْيَهُودِ يُقَالُ لَهُ شَمْعُونُ يُعَالِجُ الصُّوفَ فَقَالَ: هَلْ لَكَ أَنْ تُعْطِيَنِي جِزَّةً مِنْ صُوفٍ تَغْزِلُهَا لَكَ ابْنَةُ مُحَمَّدٍ بِثَلَاثَةِ أَصْوُعٍ مِنْ شَعِيرٍ؟ قَالَ: نَعَمْ، فَأَعْطَاهُ فَجَاءَ بِالصُّوفِ وَ الشَّعِيرِ وَ أَخْبَرَ فَاطِمَةَ(س)، فَقَبِلَتْ وَ أَطَاعَتْ، ثُمَّ عَمَدَتْ فَغَزَلَتْ ثُلُثَ الصُّوفِ، ثُمَّ أَخَذَتْ صَاعاً مِنَ الشَّعِيرِ، فَطَحَنَتْهُ وَ عَجَنَتْهُ وَ خَبَزَتْ مِنْهُ خَمْسَةَ أَقْرَاصٍ لِكُلِّ وَاحِدٍ قُرْصاً... ثُمَّ عَمَدَتْ إِلَى الثُّلُثِ الثَّانِي مِنَ الصُّوفِ فَغَزَلَتْهُ ثُمَّ أَخَذَتْ صَاعاً مِنَ الشَّعِيرِ فَطَحَنَتْهُ وَ عَجَنَتْهُ وَ خَبَزَتْ مِنْهُ خَمْسَةَ أَقْرِصَةٍ لِكُلِّ وَاحِدٍ قُرْصاً... وَ عَمَدَتْ فَاطِمَةُ(س) فَغَزَلَتِ الثُّلُثَ الْبَاقِيَ مِنَ الصُّوفِ وَ طَحَنَتِ الصَّاعَ الْبَاقِيَ وَ عَجَنَتْهُ وَ خَبَزَتْ مِنْهُ خَمْسَةَ أَقْرَاصٍ لِكُلِّ وَاحِدٍ قُرْصاً...»).
- ↑ محمد بن محمد مفید، الجمل، ص۴۲۲؛ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۲، ص۹۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۰، ص۳۲۵ («... لَمَّا أَرَادَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) التَّوَجُّهَ إِلَى الْكُوفَةِ... أَشَارَ إِلَى قَمِيصِهِ وَ رِدَائِهِ فَقَالَ: وَ اللَّهِ إِنَّهُمَا لَمِنْ غَزْلِ أَهْلِي، مَا تَنْقِمُونَ مِنِّي يَا أَهْلَ الْبَصْرَةِ...»).
- ↑ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۳۱۶؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۸، ص۷۳ («... وَ غَزْلِ أُخْتِي حَلِيمَةَ ابْنَةِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع)...»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۶۹.
- ↑ ر.ک: سیاوش مریدی و علیرضا نوروزی، فرهنگ اقتصادی، ص۵۷۹.
- ↑ ابنشعبه حرانی، تحف العقول عن آلالرسول، ص۷۶، کتابه إلی ابنه الحسن(ع)؛ نهجالبلاغه، حکمت۴۰۱، الترفق فی الطلب؛ ابنابیالحدید شرح نهجالبلاغه، ج۱۶، ص۹۳؛ عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۳۵، ش۷۷۱۶ («... يَا بُنَيَّ... فَخَفِّضْ فِي الطَّلَبِ... وَ لَا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً...»).
- ↑ تفاوت «مزدوری» با «تأمین کرامت انسانی» با قصد اجیر مشخص میشود؛ یعنی اگر انگیزۀ فرد در کار برای دیگری، وابستگی به اوست و از اینکه برای آن شخص کار میکند، فخر میورزد، این مزدوری است؛ چنانچه انگیزۀ او در این کار، تأمین هزینه زندگی برای حفظ هویت انسانی و آبروی خود و خانوادهاش باشد، بیآنکه به فرد خاصی وابسته باشد، این کار برای «تأمین کرامت انسانی» است؛ چنانکه فخر کارگری برای فردی از اولیای الهی نیز در جهت «تأمین کرامت انسانی» است؛ زیرا جنبه ولایت الهی فرد مورد توجه کارگر است؛ نه جهات دیگرش (عبدالله جوادی آملی، درس فقه، کتاب خمس، ش۱۱۶).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۸۸، ح۱ («... الْكَادُّ عَلَى عِيَالِهِ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ»). سند روایت حسن است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۷).
- ↑ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۷، ح۴ و ص۳۵، ح۱.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۴، ح۲ و۴ و ص۸۶، ح۱؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۶۹ («... كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَحْتَطِبُ وَ يَسْتَقِي وَ يَكْنُسُ وَ كَانَتْ فَاطِمَةُ(س) تَطْحَنُ وَ تَعْجِنُ وَ تَخْبِزُ»). ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، ج۱، ص۵۸ («... عَنْ صَالِحٍ بَيَّاعِ الْأَكْسِيَةِ: أَنَّ جَدَّتَهُ أَتَتْ عَلِيّاً(ع) وَ مَعَهُ تَمْرٌ يَحْمِلُهُ، فَسَلَّمَتْ عَلَيْهِ وَ قَالَتْ أَعْطِنِي هَذَا التَّمْرَ أَحْمِلْهُ عَنْكَ إِلَى بَيْتِكَ. قَالَ: أَبُو الْعِيَالِ أَحَقُّ بِحَمْلِهِ»).
- ↑ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۶۳، ح۳۵۹۶؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۳، ح۲۱۸۸۴ («كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَخْرُجُ فِي الْهَاجِرَةِ فِي الْحَاجَةِ قَدْ كَفَاهَا يُرِيدُ أَنْ يَرَاهُ اللَّهُ يُتْعِبُ نَفْسَهُ فِي طَلَبِ الْحَلَالِ»).
- ↑ برخی رجالیان بر احمد بن محمد بن سیاری و کتابش خرده گرفتهاند؛ ولی محدث نوری کتابش را بیاشکال میداند. در این باره رجوع شود به عنوان بررسی «منابع حدیثی» همین اثر ذیل ارزیابی کتاب مستدرک الوسائل.
- ↑ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۳، ص۱۸۸، ح۱۵۰۵۸ - ۱ و ج۱۴، ص۲۸، ح۶، ۱، ۱۴ - ۱۶۰۱۵ - ۲ («... سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جَلَّ اسْمُهُ ﴿الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ...﴾»). عیاشی نیز همین مضمون را در تفسیرش (ج۲، ص۱۰۱، ش۹۳) از ابیالجارود آورده است.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، کتاب الخلاف، ج۳، ص۴۸۶ («... آجَرَ نَفسَهُ مِن يَهودِيٍّ يَسقى لَهُ الماءَ كُلَّ دَلوٍ بِتَمرَةٍ، وَ جَمَعَ التَّمَراتِ و حَمَلَها إلَى النَّبِيِّ(ص) فَأَكَلَها»). ابنابیجمهور احسائی، عوالی اللئالی فی الاحادیث الدینیه، ج۳، ص۲۵۴، ح۴ («... وَ فِي الحَديثِ أنَّ عَلِيّا(ع) آجَرَ نَفسَهُ مِن يَهودِيٍّ لِيَستَقِيَ الماءَ كُلَّ دَلوٍ بِتَمرَةٍ، وَ جَمَعَ التَّمَراتِ وَ حَمَلَهُ إلَى النَّبِيِّ(ص) فَأَكَلَ مِنهُ»). به نظر میرسد این روایت، خلاصه همان روایت شیخ طوسی است.
- ↑ ابنابیجمهور احسائی، عوالی اللئالی فی الاحادیث الدینیه، ج۳، ص۲۵۴، ح۴ («... أنَّ عَلِيّا(ع) آجَرَ نَفسَهُ مِن يَهودِيٍّ لِيَستَقِيَ الماءَ كُلَّ دَلوٍ بِتَمرَةٍ، وَ جَمَعَ التَّمَراتِ وَ حَمَلَهُ إلَى النَّبِيِّ(ص) فَأَكَلَ مِنهُ»).
- ↑ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲ ص۶۰ («عَنْ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) أَتَاهَا يَوْماً، فَقَالَ: أَيْنَ ابْنَايَ يَعْنِي حَسَناً وَ حُسَيْناً؟ قَالَتْ: قُلْتُ أَصْبَحْنَا وَ لَيْسَ فِي بَيْتِنَا شَيْءٌ يَذُوقُهُ ذَائِقٌ، فَقَالَ عَلِيٌّ: أَذْهَبُ بِهِمَا فَإِنِّي أَتَخَوَّفُ أَنْ يَبْكِيَا عَلَيْكِ وَ لَيْسَ عِنْدَكِ شَيْءٌ، فَذَهَبَا بِهِمَا إِلَى فُلَانٍ الْيَهُودِيِّ فَوَجَّهُ إِلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ(ص) فَوَجَدَهُمَا يَلْعَبَانِ فِي مَشْرَبَةٍ بَيْنَ أَيْدِيهِمَا فَضْلٌ مِنْ تَمْرٍ، فَقَالَ: يَا عَلِيُّ! أَ لَا تَقْلِبُ ابْنَيَّ قَبْلَ أَنْ يَشْتَدَّ الْحَرُّ عَلَيْهِمَا؟ قَالَ: فَقَالَ عَلِيِّ: أَصْبَحْنَا وَ لَيْسَ فِي بَيْتِنَا شَيْءٌ، فَلَوْ جَلَسْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ(ص) حَتَّى أَجْمَعَ لِفَاطِمَةَ تَمَرَاتٍ، فَجَلَسَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ عَلِيٌّ يَنْزِعُ لِلْيَهُودِيِّ كُلَّ دَلْوٍ بِتَمْرَةٍ، حَتَّى اجْتَمَعَ لَهُ شَيْءٌ مِنْ تَمْرٍ، فَجَعَلَهُ فِي حَجْرَتِهِ، ثُمَّ أَقْبَلَ، فَحَمَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) أَحَدَهُمَا وَ حَمَلَ عَلِيٌّ الْآخَرَ حَتَّى أَقْبَلَهُمَا»).
- ↑ ابنعساکر، تاریخ دمشق الکبیر، ج۷ (جزء۱۴)، ص۱۷۵ («... وَ عَلِيٌّ يَنْزِعُ لِلْيَهُودِيِّ دَلْوًا بِتَمْرَةٍ...»).
- ↑ احمد بن حنبل، فضائل علی بن أبیطالب(ع)، ص۱۲۱-۱۲۲، ش۹ («... عَنْ مُجَاهِدٍ عَنْ عَلِيٍّ(ع) قَالَ: جِئْتُ إِلَى حَائِطٍ أَوْ بُسْتَانٍ، فَقَالَ لِي صَاحِبُهُ: ادْلُ بِتَمْرَةٍ، فَدَلَوْتُ دَلْوًا بِتَمْرَةٍ فَمَلَأْتُ كَفِّي، ثُمَّ شَرِبْتُ مِنَ الْمَاءِ، ثُمَّ جِئْتُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) بِمِلْءِ كَفِّي، فَأَكَلَ بَعْضَهُ وَ أَكَلْتُ بَعْضَهُ»).
- ↑ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۱۷۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۱، ص۳۳، ح۴ («... قَالَ عَلِيٌّ(ع): جُعْتُ يَوْماً بِالْمَدِينَةِ جُوعاً شَدِيداً فَخَرَجْتُ أَطْلُبُ الْعَمَلَ فِي عَوَالِي...»). ابنابیجمهور همین مضمون را با این تعبیر آورده است که «علی(ع) برای فردی یهودی کار کرد و برای هر دلو آب، یک خرما مزد گرفت».
- ↑ واژۀ «سقی» به معنای آبیاری و سیرابکردن است؛ ولی مادۀ «نزع» به معنای برکندن، برکشیدن و بیرونکشیدن آب است (ر.ک: ابنفارس، معجم مقاییس اللغه، ج۳، واژۀ سقی و ج۵، مادۀ «نزع». ابنمنظور، لسان العرب، ج۸، مادۀ «نزع» و ج۱۴، واژۀ «سقی».
- ↑ علی بن احمد واحدی، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۴، ص۴۰۱- ۴۰۰ (ذیل سوره انسان، آیه ۸ - ۹)؛ همو، أسباب نزول القرآن، ص۴۷۰ («قَوْلُهُ تَعَالَى: ﴿وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا...﴾ قَالَ عَطَاءٌ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ: وَذَلِكَ أَنَّ (عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ) نَوْبَةً أَجَّرَ نَفْسَهُ يَسْقِي نَخْلًا بِشَيْءٍ مِنْ شَعِيرٍ لَيْلَةً، حَتَّى أَصْبَحَ وَ قَبَضَ الشَّعِيرَ وَ طَحَنَ ثُلُثَهُ، فَجَعَلُوا مِنْهُ شَيْئًا لِيَأْكُلُوهُ، يُقَالُ لَهُ: الْخَزِيرَةُ. فَلَمَّا تَمَّ إِنْضَاجُهُ أَتَى مِسْكِينٌ فَأَخْرَجُوا إِلَيْهِ الطَّعَامَ. ثُمَّ عَمِلَ الثُّلُثَ الثَّانِيَ، فَلَمَّا تَمَّ إِنْضَاجُهُ أَتَى يَتِيمٌ فَسَأَلَ فَأَطْعَمُوهُ. ثُمَّ عَمِلَ الثُّلُثَ الْبَاقِيَ، فَلَمَّا تَمَّ إِنْضَاجُهُ أَتَى أَسِيرٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ فَأَطْعَمُوهُ، وَ طَوَوْا يَوْمَهُمْ ذَلِكَ. فَأُنْزِلَتْ فِيهِ هَذِهِ الْآيَاتُ»). علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۱۶۹؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۳۵، ص۲۴۴؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۴، ص۲۸ («... أَنَّ عَلِيّاً(ع) آجَرَ نَفْسَهُ لَيْلَةً إِلَى الصُّبْحِ يَسْقِي نَخْلًا بِشَيْءٍ مِنْ شَعِيرٍ...»).
- ↑ ﴿قَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ عَلَى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِنْدِكَ وَمَا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ﴾ «(شعیب) گفت: میخواهم یکی از این دو دخترم را همسر تو کنم بنابر آنکه هشت سال برای من کار کنی و اگر به ده سال رساندی آن دیگر با توست و من نمیخواهم بر تو سخت بگیرم؛ اگر خدا بخواهد مرا از شایستگان خواهی یافت» سوره قصص، آیه ۲۷؛ ابنابیجمهور احسائی، عوالی اللئالی فی الاحادیث الدینیه، ج۳، ص۲۵۴، ح۵ («... مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْإِجَارَةِ فَقَالَ صَالِحَةٌ لَا بَأْسَ بِهَا إِذَا نَصَحَ قَدْرَ طَاقَتِهِ وَ قَدْ آجَرَ نَفْسَهُ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ وَ اشْتَرَطَ فَقَالَ إِنْ شِئْتُ ثَمَانِيَ وَ إِنْ شِئْتُ عَشْراً فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ ﴿عَلَى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِنْدِكَ﴾»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۷۰.
- ↑ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۲۲۸؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۱۹۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۱، ص۱۷۹.
- ↑ در رجال کشی (ص۵۱۳) آمده است: «امام هادی(ع) در نامهای به علی بن بلال نوشت: «فَعَلَيْكَ بِالطَّاعَةِ لَهُ وَ التَّسْلِيمِ إِلَيْهِ جَمِيعَ الْحَقِّ قَبْلَكَ...»».
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۰۵، ح۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۳۴، ح۲۲۱۸۱ («... عَنْ أَبِي الْحَسَنِ(ع) قَالَ: كُلُّ مَا افْتَتَحَ الرَّجُلُ بِهِ رِزْقَهُ فَهُوَ تِجَارَةٌ»).
- ↑ سند روایت کلینی دربارۀ مصادف که در دو پاورقی بعدی میآید، صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۳۰).
- ↑ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۹۲، ح۳۷۱۹؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۰، ح۲۱۸۴۴ («... رَآنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) وَ قَدْ تَأَخَّرْتُ عَنِ السُّوقِ، فَقَالَ لِي: اغْدُ إِلَى عِزِّكَ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۴۹، ح۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۳، ح۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۲، ح۲۱۸۵۲ («... كَانَ أَبُو الْحَسَنِ(ع) يَقُولُ لِمُصَادِفٍ اغْدُ إِلَى عِزِّكَ يَعْنِي السُّوقَ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۵۰، ح۱۳؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۲۶۸، ح۳۹۶۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۴، ح۹ («... اشْتَرُوا وَ إِنْ كَانَ غَالِياً فَإِنَّ الرِّزْقَ يَنْزِلُ مَعَ الشِّرَاءِ»). سند روایت صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۳۲).
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۵ («أَيُّهَا النَّاسُ! إِنِّي وَ اللَّهِ مَا أَحُثُّكُمْ عَلَى طَاعَةٍ إِلَّا وَ أَسْبِقُكُمْ إِلَيْهَا»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۷۸.
- ↑ به گفته نجاشی (رجال، ش۱۱۶۱) ابوالعباس ولید بن صَبِیح کوفی، از یاران و راویان معتبر امام صادق(ع) شمرده میشد. او بر پایه همین روایت کلینی و صدوق، برخی کارها از جمله بازار خرید آن حضرت را انجام میداد.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۵۷، ح۱؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۶۴، ح۳۶۰۰ («... لَا تَشْتَرِ لِي مِنْ مُحَارَفٍ شَيْئاً فَإِنَّ خُلْطَتَهُ لَا بَرَكَةَ فِيهَا»). سند روایت صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۴۴).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۷۱، ح۸ («... قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) يَقُولُ: بَايَعْتُ رَجُلًا فَلَمَّا بَايَعْتُهُ، قُمْتُ فَمَشَيْتُ خِطَاءً، ثُمَّ رَجَعْتُ إِلَى مَجْلِسِي؛ لِيَجِبَ الْبَيْعُ حِينَ افْتَرَقْنَا»). سند روایت معتبر است. حدیث هفتم همین باب نیز با سند معتبر مشابه این مطلب را نیز نقل کرده است.
- ↑ طهماسب محتشم دولتشاهی، فرهنگ اصطلاحات اقتصادی، صص۷۸ و ۹۹.
- ↑ سیدمحمد بهشتی، محیط پیدایش اسلام، ص۴۲-۴۳.
- ↑ «تا سودهایی که برای آنان دارد ببینند» سوره حج، آیه ۲۸.
- ↑ محمد بن علی صدوق، علل الشرائع، ج۲، ص۴۰۵، ح۶؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۱۴، ح۱۴۱۲۴ («... وَ لِيَنْزِعَ كُلُّ قَوْمٍ مِنَ التِّجَارَاتِ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ وَ لِيَنْتَفِعَ بِذَلِكَ الْمُكَارِي وَ الْجَمَّالُ...»). این روایت مرسل با عقل و نقل معتبر موافق است.
- ↑ محمد بن علی صدوق، علل الشرائع، ج۲، ص۴۰۴، ح۵؛ همو، عیون أخبار الرضا، ج۲، ص۹۰.
- ↑ مدینه - که پیش از اسلام یثرب نام داشت - علاوه بر آنکه دشتی حاصلخیز در میان بیابانی شورهزار بوده، از مراکز کشاورزی نیز به شمار میآمده و خود در مسیر عبور کاروانهای بازرگانی که به تجارت انواع عطرها میان یمن و شام میپرداختند، قرار داشته است (عبدالله عبدالعزیز بن ادریس، اهمیت اقتصادی مدینه میان شمال و جنوب، به نقل از ابناسحاق، کتاب السیره و المغازی، ج۳، ص۷۸۸ و ج۲، ص۳۰۰؛ احمد بن ابییعقوب یعقوبی، البلدان، از ص۶۸ به بعد؛ احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ج۱، ص۴۱ - ۴۲؛ علی بن احمد سمهودی، وفاء الوفا باخبار المصطفی (دار الکتب العلمیة)، ج۱، ص۱۷۰ - ۱۷۱؛ فلیپ حتّی، تاریخ العرب، ج۱، ص۱۴۶).
- ↑ ابناسحاق، کتاب السیرة و المغازی، ج۲، ص۳۰۰؛ احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ج۱، ص۴۱ - ۴۲.
- ↑ علی بن احمد سمهودی، وفاء الوفاء باخبار المصطفی (الفرقان للتراث الاسلامی)، ج۲، از ص۷۴۷ به بعد.
- ↑ ابنحجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابة، ج۴، صص۴۴ - ۴۵ و ۱۰۷.
- ↑ حسین بن محمد دیاربکری، تاریخ الخمیس فی احوال النفس النفیس، ج۲، ص۱۲؛ احمد بن ابراهیم الشریف، مکة و المدینة، ص۲۷۱.
- ↑ احمد بن ابراهیم الشریف، مکة و المدینة، ص۳۷۶ - ۳۷۷.
- ↑ صنایع دستی که از برگ درخت خرما و الیاف و ساقههای آن میساختند، نظیر حصیر، طناب و صنایع چوبی مانند اثاث خانه و درها (ر.ک: احمد بن ابراهیم الشریف، مکة و المدینة، ص۳۷۶ - ۳۷۷).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۵، ح۸؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۳۲۷، ح۱۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۴، ح۲۱۸۶۰ («... أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) اشْتَرَى عِيراً أَتَتْ مِنَ الشَّامِ فَاسْتَفْضَلَ فِيهَا مَا قَضَى دَيْنَهُ وَ قَسَمَ فِي قَرَابَتِهِ...»). در سند روایت اسباط بن سالم جای دارد که طریق شیخ طوسی به وی صحیح است (سید ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۳، ص۲۵-۲۹) و از اسباط هم نزد رجالیان، نه تعریف شده و نه مذمت، بلکه وحید بهبهانی روایت ابنابیعمیر از او را نشانه وثاقتش دانسته است (محمدتقی تستری، قاموس الرجال، ج۱، ش۶۷۳) و از خردهنگرفتن رجالیان از او میتوان گفت روایت او پذیرفته است؛ چراکه به گفته فقیه رجالی چیرهدست، مرحوم آیتالله میرزاجواد تبریزی (در درس خارج فقه که نگارنده در آن حضور داشت) اگر درباره راوی شناختهشده نقطه ضعفی نقل نشده باشد، نشانه اعتبار اوست؛ چون اگر ضعفی در او بود، بازگو میشد و اسباط بن سالم با توجه به نقل رجالیان درباره وی، چنین است.
- ↑ مضاربه، سرمایهگذاریکردن با شرایط مربوط به آن است که به نقل مجلسی (بحارالأنوار، ج۱۷، ص۳۰۸، ح۱۴) از امام حسن عسکری(ع) حضور پیامبر(ص) در رأس کاروان تجاری خدیجه به شام، به صورت مضاربه بوده است («يُسَافِرُ إِلَى الشَّامِ مُضَارِباً لِخَدِيجَةَ بِنْتِ خُوَيْلِدٍ»).
- ↑ ابناسحاق، کتاب السیر و المغازی، ص۸۱؛ احمد بن ابییعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم والملوک (دار الکتب العلمیة)، ج۲، ص۳۵؛ علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۲۹۰.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۶۱، ح۱؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۱۳، ح۵۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۲۱، ح۲۲۸۹۷.
- ↑ ر.ک: عنوان «محصول زراعی».
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۶، ح۱۲ و ۱۶؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۳۲۷، ح۱۹ («... عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: أَعْطَى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) أَبِي أَلْفاً وَ سَبْعَمِائَةِ دِينَارٍ فَقَالَ لَهُ: اتَّجِرْ بِهَا. ثُمَّ قَالَ: أَمَا إِنَّهُ لَيْسَ لِي رَغْبَةٌ فِي رِبْحِهَا وَ إِنْ كَانَ الرِّبْحُ مَرْغُوباً فِيهِ وَ لَكِنِّي أَحْبَبْتُ أَنْ يَرَانِيَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ مُتَعَرِّضاً لِفَوَائِدِهِ...»). سند این حدیث معتبر است؛ چون در آن سهل بن زیاد حضور دارد که از نگاه مجلسی معتبر است و علی بن اسباط و محمد بن عذافر نیز در آن جای دارند و این دو نفر هم نزد رجالیان معتبرند (محمد بن علی اردبیلی، جامع الرواة، ج۱، ص۵۵۴ و ج۲، ص۱۴۸).
- ↑ به گفته مجلسی در مرآة العقول (ج۱۹، ص۲۱۵) سند روایت حسن است؛ چنانکه سند روایت صدوق و شیخ طوسی از حلبی نیز معتبر است.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۹۷، ح۲ («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: قُدِّمَ لِأَبِي(ع) مَتَاعٌ مِنْ مِصْرٍ فَصَنَعَ طَعَاماً وَ دَعَا لَهُ التُّجَّارَ فَقَالُوا إِنَّا نَأْخُذُهُ مِنْكَ بِدَهْ دَوَازْدَهْ فَقَالَ لَهُمْ أَبِي وَ كَمْ يَكُونُ ذَلِكَ؟ قَالُوا: فِي عَشَرَةِ آلَافٍ، أَلْفَيْنِ. فَقَالَ لَهُمْ أَبِي: إِنِّي أَبِيعُكُمْ هَذَا الْمَتَاعَ بِاثْنَيْ عَشَرَ أَلْفاً. فَبَاعَهُمْ مُسَاوَمَةً»). محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۲۱۶، ح۳۸۰۰؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۵۴، ح۳۴ («... قَالَ: قُدِّمَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) مَتَاعٌ مِنْ مِصْرٍ...»).
- ↑ «مردانی که هیچ داد و ستد و خرید و فروشی آنان را از یاد خداوند (به خود) سرگرم نمیدارد» سوره نور، آیه ۳۷.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۶، ح۸؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۳۲۷، ح۱۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص.۱۵، ح۲۱۸۶۰ («... أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) اشْتَرَى عِيراً أَتَتْ مِنَ الشَّامِ فَاسْتَفْضَلَ فِيهَا مَا قَضَى دَيْنَهُ وَ قَسَمَ فِي قَرَابَتِهِ...»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۹۹-۳۰۰، ح۱؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۸۲، ح۲۴۲۰۷ («... فَقَالَ إِسْمَاعِيلُ: يَا أَبَتِ، إِنَّ فُلَاناً يُرِيدُ الْخُرُوجَ إِلَى الْيَمَنِ، وَ عِنْدِي كَذَا وَ كَذَا دِينَاراً، فَتَرَى أَنْ أَدْفَعَهَا إِلَيْهِ يَبْتَاعُ لِي بِهَا بِضَاعَةً مِنَ الْيَمَنِ؟ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): يَا بُنَيَّ، أَ مَا بَلَغَكَ أَنَّهُ يَشْرَبُ الْخَمْرَ؟ فَقَالَ إِسْمَاعِيلُ: هَكَذَا يَقُولُ النَّاسُ. فَقَالَ: يَا بُنَيَّ، لَا تَفْعَلْ...»). سند روایت معتبر است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۴۰۹).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۹۸، ح۵.
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۸۰.
- ↑ ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۱۴ («... إِنَّمَا تَخْرُجُ ثَمَرَتُهُمْ مِنْ مَاءٍ ثَمِرٍ يَحْمِلُهُ الرِّجَالُ عَلَى أَكْتَافِهِمْ أَمِ الإِبِلُ...»).
- ↑ در جنگ بدر، وسیله نقلیه در میان دو طرف اسب و شتر بودند که آمار اسب در صف دشمن بیشتر است (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱۹، ص۲۵۱ («... كَانَ فِي عَسْكَرِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فرسين...»). حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۸، ص۲۷۳، ح۹۴۲۸ - ۱؛ («... فِي عَسْكَرِهِ(ص) سَبْعُونَ جَمَلًا...»)).
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۷۳.
- ↑ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۸، ص۴۱۰، ح۹۸۲۴ - ۸ («... وَ رَأَى(ص) جَمَلًا وَ عَلَيْهِ حِنْطَةٌ فَقَالَ(ص): تَمْشِي الْهَرِيسَةُ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۵۴۳، ص۵۴۲، ح۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۷۳، ح۱۵۲۹۲ («... عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): يَا صَفْوَانُ اشْتَرِ لِي جَمَلًا وَ خُذْهُ أَشْوَهَ فَإِنَّهُ أَطْوَلُ شَيْءٍ أَعْمَاراً فَاشْتَرَيْتُ لَهُ جَمَلًا بِثَمَانِينَ دِرْهَماً فَأَتَيْتُهُ بِهِ»).
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۹۹، ح۱۵۳۶۸ («... عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ: أَرْسَلَ إِلَيَّ الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ أَنِ اشْتَرِ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) جَمَلًا فَاشْتَرَيْتُ جَمَلًا بِثَمَانِينَ دِرْهَماً فَقَدِمْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَقَالَ لِي: أَ تَرَاهُ يَحْمِلُ الْقُبَّةَ فَشَدَدْتُ عَلَيْهِ الْقُبَّةَ فَرَكِبْتُهُ وَ اسْتَعْرَضْتُهُ...»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۸۶.
- ↑ عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ص۱۶۷؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۹، ص۲۶۹، ح۱۰ («... ابْنُ عِيسَى عَنِ الْبَزَنْطِيِّ قَالَ: بَعَثَ إِلَيَّ الرِّضَا(ع) بِحِمَارٍ لَهُ فَجِئْتُ إِلَى صِرْيَا، فَمَكَثْتُ عَامَّةَ اللَّيْلِ مَعَهُ ثُمَّ أُتِيتُ بِعَشَاءٍ، ثُمَّ قَالَ: افْرُشُوا لَهُ، ثُمَّ أُتِيتُ بِوِسَادَةٍ طَبَرِيَّةٍ وَ مرادع رَادِعٍ وَ كِسَاءٍ قَيَاصِرِيٍّ وَ مِلْحَفَةٍ مَرْوِيٍّ، فَلَمَّا أَصَبْتُ مِنَ الْعَشَاءِ، قَالَ لِي: مَا تُرِيدُ أَنْ تَنَامَ قُلْتُ: بَلَى جُعِلْتُ فِدَاكَ فَطَرَحَ عَلَيَّ الْمِلْحَفَةَ أَوِ الْكِسَاءَ، ثُمَّ قَالَ بَيَّتَكَ اللَّهُ فِي عَافِيَةٍ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۹۷، ح۲؛ سند این روایت حسن است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۱۵).
- ↑ ر.ک: عنوان «محصول زراعی».
- ↑ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۹۷، ح۳۷۴۲؛ (محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج۲۲، ص۴۶۳ («... مَاكِسِ الْمُشْتَرِيَ فَإِنَّهُ أَطْيَبُ لِلنَّفْسِ...»).
- ↑ رضیالدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۱۱۲، فی التواضع فی الثیاب («... فَسَاوَمَ رَجُلًا بِثَوْبَيْنِ وَ مَعَهُ قَنْبَرٌ... حَتَّى أَتَى غُلَاماً فَقَالَ: بِعْنِي ثَوْبَيْنِ. فَمَاكَسَهُ الْغُلَامُ حَتَّى اتَّفَقَا عَلَى سَبْعَةِ دَرَاهِمَ، ثَوْبٌ بِأَرْبَعَةِ دَرَاهِمَ وَ ثَوْبٌ بِثَلَاثَةِ دَرَاهِمَ...»).
- ↑ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۹۷، ح۳۷۴۴ («... وَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ زَيْنُ الْعَابِدِينَ(ع) يَقُولُ لِقَهْرَمَانِهِ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَشْتَرِيَ لِي مِنْ حَوَائِجِ الْحَجِّ شَيْئاً فَاشْتَرِ وَ لَا تُمَاكِسْ. وَ رَوَى ذَلِكَ زِيَادٌ الْقَنْدِيُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع)»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۸۷.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۶۱، ح۱؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۱۳، ح۵۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۲۱، ح۲۲۸۹۷ («... دَعَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) مَوْلًى لَهُ يُقَالُ لَهُ مُصَادِفٌ، فَأَعْطَاهُ أَلْفَ دِينَارٍ وَ قَالَ لَهُ: تَجَهَّزْ حَتَّى تَخْرُجَ إِلَى مِصْرَ، فَإِنَّ عِيَالِي قَدْ كَثُرُوا... ثُمَّ أَخَذَ أَحَدَ الْكِيسَيْنِ فَقَالَ: هَذَا رَأْسُ مَالِي وَ لَا حَاجَةَ لَنَا فِي هَذَا الرِّبْحِ، ثُمَّ قَالَ: يَا مُصَادِفُ، مُجَادَلَةُ السُّيُوفِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ»). هرچند به گفته مجلسی، سند روایت کلینی ناشناخته است (مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۵۰)، محتوای آن با روایات معتبری که درباره کسب حلال و منصفانهبودن سود فروش کالا و روایات منع احتکار آمده موافق است.
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۸۹.
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۲۷۴، ح۳۳۷۵۹ («مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ إِلَى قَضَايَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) قَالَ: جَاءَ أَعْرَابِيٌّ إِلَى النَّبِيِّ(ص) فَادَّعَى عَلَيْهِ سَبْعِينَ دِرْهَماً ثَمَنَ نَاقَةٍ بَاعَهَا مِنْهُ فَقَالَ: قَدْ أَوْفَيْتُكَ...»).
- ↑ ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الإسلام، ج۲، ص۳۴، ح۷۲؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۳، ص۳۴۳، ح۱۵۵۵۳ - ۲ («... وَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع): أَنَّهُ بَاعَ بَعِيراً بِالرَّبَذَةِ بِأَرْبَعَةِ أَبْعِرَةٍ مَضْمُونَةٍ وَ بَاعَ جَمَلًا يُدْعَى عُصَيْفِرَ بِعِشْرِينَ بَعِيراً إِلَى أَجَلٍ»).
- ↑ نصر بن محمد سمرقندی، تنبیه الغافلین، ص۴۵۳ («... كَانَ النَّبِيُّ(ص) يَخْرُجُ إِلَى السُّوقِ فِي حَوَائِجِ أَهْلِهِ...»).
- ↑ احمد بن حنبل، فضائل علی بن أبیطالب(ع)، ص۱۱۵، ش۸ («... رَأَيْت عَلَى عَلِيٍّ(ع) إِزَارًا غَلِيظًا، قَالَ: اشْتَرَيْتُهُ بِخَمْسَةِ دَرَاهِمَ، فَمَنْ أَرْبَحَنِي فِيهِ دِرْهَمًا بِعْتُهُ»).
- ↑ احمد بن حنبل، فضائل علی بن أبیطالب(ع)، ص۱۳۱، ش۳۹ (... رأیت علیّ بن ابیطالب اشتری تمراً بدرهمٍ فحمله فی ملحفته. فقالو: نحمل عنک یا أمیرالمؤمنین؟ فقال: «لا، أبوالعیال أحقّ أن یحمل»).
- ↑ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۹۷، ح۳۷۴۴ («... وَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ زَيْنُ الْعَابِدِينَ(ع) يَقُولُ لِقَهْرَمَانِهِ: إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَشْتَرِيَ لِي... وَ رَوَى ذَلِكَ زِيَادٌ الْقَنْدِيُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع)»).
- ↑ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۱۴۳؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۷، ص۱۱۴، ح۲۰۹۱۵ - «۱» («... أَرْسَلَ الْوَلِيدُ بْنُ عُتْبَةَ بْنِ أَبِي سُفْيَانَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ يَقُولُ لَهُ: إِنَّهُ قَدْ ذُكِرَتْ لِي عَيْنٌ لِأَبِيكَ بِذِي خَشَبٍ تُعْرَفُ بِبجنس فَإِذَا أَحْبَبْتَ بَيْعَهَا ابْتَعْتُهَا مِنْكَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ خُذْهَا بِدَيْنِ الْحُسَيْنِ وَ ذَكَرَهُ لَهُ (وَ هُوَ بِضْعٌ وَ سَبْعُونَ أَلْفَ دِينَارٍ) قَالَ قَدْ أَخَذْتُهَا فَاسْتَثْنَى مِنْهَا سَقْيَ لَيْلَةِ السَّبْتِ لِسُكَيْنَةَ»).
- ↑ سند معتبر است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۶، ص۴۵؛ محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج۱۵، ص۲۰۱ - ۲۰۰).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۵۲۴، ح۱ («... قَالَ: بَاعَ أَبِي أَرْضاً مِنْ سُلَيْمَانَ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ بِمَالٍ فَاشْتَرَطَ فِي بَيْعِهِ أَنْ يُزَكِّيَ هَذَا الْمَالَ مِنْ عِنْدِهِ لِسِتِّ سِنِينَ»).
- ↑ سند صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۶، ص۴۵؛ محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج۱۵، ص۲۰۱ - ۲۰۰).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۵۲۴، ح۲ («... سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ بَاعَ أَبِي مِنْ هِشَامِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ أَرْضاً لَهُ بِكَذَا وَ كَذَا أَلْفَ دِينَارٍ وَ اشْتَرَطَ عَلَيْهِ زَكَاةَ ذَلِكَ الْمَالِ عَشْرَ سِنِينَ وَ إِنَّمَا فَعَلَ ذَلِكَ لِأَنَّ هِشَاماً كَانَ هُوَ الْوَالِيَ»).
- ↑ تقیه، تدبیر عملی و شیوۀ انجامدادن کاری است که در روابط بین افراد، گروهها و روابط بینالملل به کار میرود و میتوان از این راه، ضررهای جانی، حیثیّتی و آبرویی را دفع کرد و به نتیجه مناسب و مطلوب رسید (ر.ک: محمدجعفر جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولژی حقوق، ج۲، واژه «تقیه»).
- ↑ چون برای بهای کالا در آن زمان، طلا یا نقره پرداخت میشد و این دو نیز با داشتن حد نصاب متعلق زکات هستند، به همین جهت امام برای بهای زمین، زکات را لحاظ کرده و پرداختن آن را با شرط، بر عهدۀ آنان نهاده است؛ هرچند حاج آغارضا همدانی این احتمال را به این دلیل نپذیرفته است که آن حاکمان به ضوابط شرعی عمل نمیکردند (مصباح الفقیه، ج۱۳، ص۳۲۰- ۳۲۲، الزکاة فی النقدین (مال القرض)).
- ↑ محمد هادی بن محمد صالح مازندرانی، شرح فروع الکافی، ج۳، ص۳۹۴-۳۹۳.
- ↑ محمد هادی بن محمد صالح مازندرانی، شرح فروع الکافی، ج۳، ص۳۹۳-۳۹۴؛ محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج۱۵، ص۲۰۱- ۲۰۰، فی وجوب الزکاة علی المقرض مع الشرط.
- ↑ آغارضا بن محمدهادی همدانی، مصباح الفقیه، ج۱۳، ص۳۲۰- ۳۲۲، الزکاة فی النقدین (مال القرض).
- ↑ محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج۱۵، ص۲۰۱- ۲۰۰، فی وجوب اازکاة علی المقرض مع الشرط.
- ↑ ر.ک: شهید ثانی، مسالک الأفهام، ج۱، ص۳۸۸؛ محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج۱۵، ص۲۰۱- ۲۰۰، فی وجوب الزکاة علی المقرض مع الشرط. آغارضا بن محمد هادی همدانی، مصباح الفقیه، ج۱۳، ص۳۲۰- ۳۲۲، الزکاة فی النقدین (مال القرض).
- ↑ محمد بن علی صدوق، عیون أخبار الرضا(ع)، ج۲، ص۲۰۵، ح۴؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری باعلام الهدی، ج۲، ص۳۲۵؛ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۳۶۹؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۳۱۵ («... عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الطَّيِّبِ قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ لَمَّا تُوُفِّيَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ(ع) دَخَلَ أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا(ع) السُّوقَ، فَاشْتَرَى كَلْباً وَ كَبْشاً وَ دِيكاً. فَلَمَّا كَتَبَ صَاحِبُ الْخَبَرِ إِلَى هَارُونَ بِذَلِكَ، قَالَ: قَدْ أَمِنَّا جَانِبَهُ وَ كَتَبَ الزُّبَيْرِيُّ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا(ع) قَدْ فَتَحَ بَابَهُ وَ دَعَا إِلَى نَفْسِهِ. فَقَالَ هَارُونُ: وَا عَجَبَا مِنْ هَذَا، يَكْتُبُ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى(ع) قَدِ اشْتَرَى كَلْباً وَ كَبْشاً وَ دِيكاً وَ يَكْتُبُ فِيهِ بِمَا يَكْتُبُ»).
- ↑ ابنشعبه حرانی، تحف العقول عن آلالرسول، ص۴۵۶؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۰، ص۱۰۳ («... رُوِيَ أَنَّهُ حُمِلَ لَهُ حِمْلُ بَزٍّ، لَهُ قِيمَةٌ كَثِيرَةٌ فَسُلَّ فِي الطَّرِيقِ فَكَتَبَ إِلَيْهِ الَّذِي حَمَلَهُ يُعَرِّفُهُ الْخَبَرَ فَوَقَّعَ بِخَطِّهِ إِنَّ أَنْفُسَنَا وَ أَمْوَالَنَا مِنْ مَوَاهِبِ اللَّهِ الْهَنِيئَةِ وَ عَوَارِيهِ الْمُسْتَوْدَعَةِ يُمَتِّعُ بِمَا مَتَّعَ مِنْهَا فِي سُرُورٍ وَ غِبْطَةٍ وَ يَأْخُذُ مَا أَخَذَ مِنْهَا فِي أَجْرٍ وَ حِسْبَةٍ فَمَنْ غَلَبَ جَزَعُهُ عَلَى صَبْرِهِ حَبِطَ أَجْرُهُ وَ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ ذَلِكَ»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۹۱.
- ↑ ابنطیفور، بلاغات النساء، صص۲۳ و ۲۸؛ محمد بن محمد مفید، الاختصاص، ص۱۸۳؛ محمد بن جریر طبری، دلائل الإمامة، ص۳۴؛ احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۱۰۲؛ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۶، صص۲۱۲ و ۲۵۱؛ علی بن یونس نباطی بیاضی، الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم، ج۲، ص۲۸۳؛ قاضی نورالله، الصوارم المهرقة، ص۱۳۱؛ ابنطاووس، الطرائف، ج۱، ص۲۶۳؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۴۷۷ - ۴۸۷؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۲۹، ص۱۸۹؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۷، ص۱۴۲، ح۲۰۹۸۳ - ۳ («... زَعَمْتُمْ أَنْ لَا حُظْوَةَ لِي وَ لَا إِرْثَ مِنْ أَبِي؟»).
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۶، ص۱۰۲ - ۱۰۳، ح۳۲۵۸۴ («... سَأَلْتُ مَوْلَانَا أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا(ع): هَلْ خَلَّفَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) غَيْرَ فَدَكٍ شَيْئاً؟ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ(ع): إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) خَلَّفَ حِيطَاناً بِالْمَدِينَةِ صَدَقَةً وَ خَلَّفَ سِتَّةَ أَفْرَاسٍ وَ ثَلَاثَ نُوقٍ الْعَضْبَاءَ وَ الصَّهْبَاءَ وَ الدِّيبَاجَ وَ بَغْلَتَيْنِ الشَّهْبَاءَ وَ الدُّلْدُلَ وَ حِمَارَهُ الْيَعْفُورَ وَ شَاتَيْنِ حَلُوبَتَيْنِ وَ أَرْبَعِينَ نَاقَةً حَلُوباً وَ سَيْفَهُ ذَا الْفَقَارِ وَ دِرْعَهُ ذَاتَ الْفُضُولِ وَ عِمَامَتَهُ السَّحَابَ وَ حِبَرَتَيْنِ يَمَانِيَّتَيْنِ وَ خَاتَمَهُ الْفَاضِلَ وَ قَضِيبَهُ الْمَمْشُوقَ وَ فِرَاشاً مِنْ لِيفٍ وَ عَبَاءَيْنِ قَطَوَانِيَّتَيْنِ وَ مَخَادّاً مِنْ أَدَمٍ صَارَ ذَلِكَ إِلَى فَاطِمَةَ(س) مَا خَلَا دِرْعَهُ وَ سَيْفَهُ وَ عِمَامَتَهُ وَ خَاتَمَهُ فَإِنَّهُ جَعَلَهُ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع)»).
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۶، ص۱۰۲، ح۳۲۵۸۰ («... سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) يَقُولُ: لَا وَ اللَّهِ مَا وَرِثَ رَسُولَ اللَّهِ(ص) الْعَبَّاسُ وَ لَا عَلِيٌّ(ع) وَ لَا وَرِثَتْهُ إِلَّا فَاطِمَةُ(س) وَ مَا كَانَ أَخَذَ عَلِيٌّ(ع) السِّلَاحَ وَ غَيْرَهُ إِلَّا (لِأَنَّهُ قَضَى) دَيْنَهُ. ثُمَّ قَالَ: وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ»).
- ↑ تقیالدین مقریزی، امتاع الأسماع، ج۱۴، ص۲۷۱.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۴۸، ح۲و ح۵؛ ر.ک: احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۱ - ۴۲؛ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۵، ص۱۴۷؛ ر.ک: سیدمحمدباقر حسینی جلالی، فدک والعوالی أو الحوائط السبعة فی الکتاب و السنة و التاریخ و الادب، ص۲۳- ۲۶، پاورقی.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۹، ح۱۱؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۴۳، ح۶۵۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۲۳۴، ح۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۳۷، ح۱۲۶۶۳ («... قَالَ: قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ نُؤْتَى بِالشَّيْءِ فَيُقَالُ هَذَا مَا كَانَ لِأَبِي جَعْفَرٍ(ع) عِنْدَنَا فَكَيْفَ نَصْنَعُ فَقَالَ مَا كَانَ لِأَبِي جَعْفَرٍ(ع) بِسَبَبِ الْإِمَامَةِ فَهُوَ لِي وَ مَا كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ فَهُوَ مِيرَاثٌ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ(ص)»).
- ↑ این نقل در عنوان «زراعت سه امام متأخر» نیز ذکر شده است و بر پایه سند این روایت، این مطلب مربوط به سال۲۲۰ قمری است.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۲۵.
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۹۶.
- ↑ محمد بن محمد کوفی، الجعفریات (الاشعثیات)، ص۱۵۳ («... يَا أَهْلَ الْقَرَابَةِ... تَهَادَوْا، فَإِنَّ الْهَدِيَّةَ تَسُلُّ السَّخِيمَةَ وَ تُجْلِي ضَغَائِنَ الْعَدَاوَةِ وَ الْأَحْقَادِ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۴۳، ح۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۸۷، ح۲۲۵۴۰ («... قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَأْكُلُ الْهَدِيَّةَ وَ لَا يَأْكُلُ الصَّدَقَةَ...»). هرچند سند این حدیث ضعیف است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۲۰)، با روایت سوم همین باب که معتبر است، هممضمون است.
- ↑ ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۸۸؛ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۱، ص۲۴۸.
- ↑ ابناسحاق، کتاب السیر و المغازی، ص۹۱؛ برقی در المحاسن (ج۲، ص۴۱۴، ح۱۶۲) و کلینی در الکافی (ج۶، ص۲۷۹، باب، ح۲) نیز از امام صادق(ع) روایتی نقل کردهاند که نشانه هدایای انصار به پیامبر(ص) است («... أُهْدِيَ إِلَيْهِ قَصْعَةُ أَرُزٍّ مِنْ نَاحِيَةِ الْأَنْصَارِ...»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۹۱، ح۱۰ («... حَمَلَ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) مَالًا لَهُ خَطَرٌ، فَلَمْ أَرَهُ سُرَّ بِهِ. قَالَ: فَاغْتَمَمْتُ لِذَلِكَ...»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۵۱۲، ح۳ («... عَنْ يُونُسَ بْنِ عَمَّارٍ... كُلَّمَا مَرَرْتُ بِهِ قَالَ: هَذَا الرَّافِضِيُّ يَحْمِلُ الْأَمْوَالَ إِلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ...»).
- ↑ محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة، ص۲۰۹- ۲۱۰؛ شیخ طوسی در فصل وکلای امامان در این کتاب، حمران بن اعین، مفضل بن عمر جعفی، معلی بن خنیس، نصر بن قاموس لخمی و عبدالرحمان بن حجاج را در ردیف وکیلان ممدوح امام صادق(ع) برشمرده و این نشانه تأسیس نهاد وکالت در این دوره است («... كَانَ وَكِيلًا لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ...») که مشکل فقدان تماس مستقیم میان امام و پیروانش را حل کرد و نقش مذهبی - سیاسی وکلا را افزایش داد. نهاد وکالت برای اموری از این قبیل تلاش میکرد: ۱. پیشگیری از انحراف شیعیان و برقراری ارتباط آنان با امامان؛ ۲. رساندن پاسخهای امام به پرسشهای فقهی - عقیدتی شیعیان؛ ۳. توجیه سیاسی آنان؛ ۴. گردآوری خمس، زکات، نذر و هدایا از مناطق مختلف و تحویل آن به امام. وکیلان عمده کار خود را پنهانی انجام میدادند. آنان شیعیان را به نواحی مختلف تقسیم میکردند. از جمله میتوان به نواحی بغداد، مداین، کوفه، بصره، حجاز، قم: همدان، نیشابور، یمن و مصر اشاره کرد. نهاد کالت در عصر امام کاظم(ع) فعالیت گستردهتری داشت و دلیلش افزایش وجوهات پرداختی شیعیان در این دوره است؛ چنانکه گزارشهای فراوانی از عطایای زیاد امام به شیعیان و مستمندان مسلمان نیز حکایت دارد (محمد بن علی صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۷۶).
- ↑ برای اطلاع بیشتر، ر.ک: محمدرضا جباری، سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمه(ع).
- ↑ محمد بن محمد بن اشعث کوفی، الجعفریات (الاشعثیات)، ص۱۵۳ («... يَا أَهْلَ الْقَرَابَةِ... تَهَادَوْا، فَإِنَّ الْهَدِيَّةَ تَسُلُّ السَّخِيمَةَ وَ تُجْلِي ضَغَائِنَ الْعَدَاوَةِ وَ الْأَحْقَادِ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۴۳، ح۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۸۷، ح۲۲۵۴۰؛ ابوالفضل علی بن حسن طبرسی، مشکاة الأنوار فی غرر الاخبار، ص۲۱۹.
- ↑ ابناسحاق، کتاب السیر و المغازی، ص۸۹ - ۹۰؛ محمد بن علی صدوق، کمال الدین، ج۱، ص۱۶۴؛ محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۲، ص۲۷۷؛ ابنطاووس، سعد السعود، ص۹۱؛ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۸، ص۳۷؛ سعید بن عبدالله راوندی، قصص الأنبیاء، ص۳۰۰؛ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۱، ص۱۴۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱۶، ص۲۲۷ و ج۲۱، ص۳۵۰ («وَ يَقْبَلُ الْهَدِيَّةَ وَ لَوْ أَنَّهَا جُرْعَةُ لَبَنٍ وَ يَأْكُلُهَا»).
- ↑ برای نمونه به دو منبع بسنده میشود: ابناثیر، الکامل، ج۲، ص۲۱۱؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۲۲، ص۱۵۱.
- ↑ میرزا علی احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۱۰۱- ۱۰۰.
- ↑ محمد بن اسماعیل بخاری، الصحیح، کتاب الزکاه، باب خرص الثمر، ش۱۴۸۲ از حدیث عباس بن عبدالمطلب. ابوعبید قاسم بن سلام، کتاب الأموال، ص۳۰؛ ابنقیم جوزی، زاد المعاد، ص۱۰۷۵ (اخرجه احمد برقم ۲۶۷۳۲ من حدیث امکلثوم). ابنجوزی افزود: ابوسفیان در دوران مذاکرات صلح مکیان با پیامبر(ص) هدیهای برای ایشان فرستاد و آن حضرت پذیرفتند؛ همانگونه که هدیه مقوقس را از این رو پذیرفت که او به حاطب بن ابیبلتعه، نماینده آن حضرت احترام و با نامه ایشان برخورد مؤدبانه کرده و این فرایند زمینه اسلام مقوقس را فراهم آورده بود (دراینباره ر.ک: میرزاعلی احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۱۳۰).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۷، ح۱؛ محمد بن حسن، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۱۵۲، ح۲۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۵، ص۴۱۴، ح۳۲۲۴۶ («... عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: وَجَدْنَا فِي كِتَابِ عَلِيٍّ(ع) إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ أَنَا وَ أَهْلُ بَيْتِيَ الَّذِينَ أَوْرَثَنَا اللَّهُ الْأَرْضَ وَ نَحْنُ الْمُتَّقُونَ وَ الْأَرْضُ كُلُّهَا لَنَا...»). سند روایت معتبر است.
- ↑ ﴿وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ﴾ «و حقّ خویشاوند را به او برسان» سوره اسراء، آیه ۲۶.
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۵۱ - ۵۴۸، ح۱۲۶۸۸ («... دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ(ع) فَجَلَسْتُ عِنْدَهُ فَإِذَا نَجِيَّةُ... قَالَ: يَا نَجِيَّةُ إِنَّ لَنَا الْخُمُسَ فِي كِتَابِ اللَّهِ وَ لَنَا الْأَنْفَالَ وَ لَنَا صَفْوَ الْأَمْوَالِ وَ هُمَا وَ اللَّهِ أَوَّلُ مَنْ ظَلَمَنَا حَقَّنَا فِي كِتَابِ اللَّهِ...»). با سند معتبر نجاشی رجال، ش۳۱۱، ۶۴۵ و ۶۷۶؛ سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۱۰۹). ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۱، ص۲۴۹.
- ↑ ابنسعد، ترجمه الإمام الحسن، ص۶۰، پاورقی۶۲، بیان سیدعبدالعزیز طباطبائی، محقق این کتاب.
- ↑ محمد بن علی صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۷۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۱۶، ح۲۲۳۶۶ («وَ اللَّهِ لَوْ لَا أَنِّي أَرَى مَنْ أُزَوِّجُهُ بِهَا مِنْ عُزَّابِ بَنِي أَبِي طَالِبٍ لِئَلَّا يَنْقَطِعَ نَسْلُهُ مَا قَبِلْتُهَا أَبَداً»).
- ↑ ابنعساکر، تاریخ دمشق الکبیر، ج۷ (جزء۱۴)، ص۷ («لَأُجِيزَنَّكَ بِجَائِزَةٍ مَا أَجَزْتُ بِهَا أَحَدًا قَبْلَكَ... فَأَعْطَاهُ أَرْبَعَمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ»).
- ↑ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۱۸ («و من همته(ع) مَا رُوِيَ أَنَّهُ قَدِمَ الشَّامَ أَيْ عِنْدَ مُعَاوِيَةَ فَأَحْضَرَ بَارْنَامَجاً بِحَمْلٍ عَظِيمٍ وَ وَضَعَ قِبَلَهُ ثُمَّ إِنَّ الْحَسَنَ لَمَّا أَرَادَ الْخُرُوجَ خَصَفَ خَادِمٌ نَعْلَهُ فَأَعْطَاهُ الْبَارْنَامَجَ وَ قَدِمَ مُعَاوِيَةُ الْمَدِينَةَ فَجَلَسَ فِي أَوَّلِ يَوْمٍ يُجِيزُ مَنْ دَخَلَ عَلَيْهِ مِنْ خَمْسَةِ آلَافٍ إِلَى مِائَةِ أَلْفٍ فَدَخَلَ عَلَيْهِ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ(ع) فِي آخِرِ النَّاسِ فَقَالَ أَبْطَأْتَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ فَلَعَلَّكَ أَرَدْتَ تُبَخِّلُنِي عِنْدَ قُرَيْشٍ فَانْتَظَرْتَ يَفْنَى مَا عِنْدَنَا يَا غُلَامُ أَعْطِ الْحَسَنَ مِثْلَ جَمِيعِ مَا أَعْطَيْنَا فِي يَوْمِنَا هَذَا يَا أَبَا مُحَمَّدٍ وَ أَنَا ابْنُ هِنْدٍ فَقَالَ الْحَسَنُ(ع) لَا حَاجَةَ لِي فِيهَا يَا أَبَا عَبْدِ الرَّحْمَنِ وَ رَدَدْتُهَا وَ أَنَا ابْنُ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ(ص)».
- ↑ محمد بن علی صدوق، عیون أخبار الرضا، ج۱، ص۷۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۱۶، ح۲۲۳۶۵ («... أَنَّ الرَّشِيدَ بَعَثَ إِلَيْهِ بِخِلَعٍ وَ حُمْلَانٍ وَ مَالٍ فَقَالَ: لَا حَاجَةَ لِي بِالْخِلَعِ وَ الْحُمْلَانِ وَ الْمَالِ إِذَا كَانَ فِيهِ حُقُوقُ الْأُمَّةِ. فَقُلْتُ: نَاشَدْتُكَ بِاللَّهِ أَنْ لَا تَرُدَّهُ فَيَغْتَاظَ قَالَ اعْمَلْ بِهِ مَا أَحْبَبْتَ»).
- ↑ عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ص۴۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۱۷، ح۲۲۳۶۸ («... أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ(ع) كَانَا يَغْمِزَانِ مُعَاوِيَةَ وَ يَقَعَانِ فِيهِ وَ يَقْبَلَانِ جَوَائِزَهُ») محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۱۶، ح۲۲۳۶۹ («... عَنِ الْحُسَيْنِ(ع) أَنَّهُ كَتَبَ كِتَاباً إِلَى مُعَاوِيَةَ... قَالَ: فَمَا كَتَبَ إِلَيْهِ مُعَاوِيَةُ بِشَيْءٍ يَسُوؤُهُ وَ كَانَ يَبْعَثُ إِلَيْهِ فِي كُلِّ سَنَةٍ أَلْفَ أَلْفِ دِرْهَمٍ سِوَى عُرُوضٍ وَ هَدَايَا مِنْ كُلِّ ضَرْبٍ»). البته محدث نوری با سند مرسل آورده است حسنین(ع) تا درآمد ذبابه را داشتند، پرداختیهای معاویه را هزینه مخارج خود و خانواده نمیکردند (مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۳، ص۱۸۰، ح۱۵۰۳۷ («... وَ كَانَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ(ع) يَأْخُذَانِ مِنْ مُعَاوِيَةَ الْأَمْوَالَ فَلَا يُنْفِقَانِ مِنْ ذَلِكَ عَلَى أَنْفُسِهِمَا وَ لَا عَلَى عِيَالِهِمَا مَا تَحْمِلُهُ الذُّبَابَةُ بِفِيهَا»).
- ↑ ابنسعد، ترجمه الإمام الحسن، ص۶۰ («... أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ كَانَا يَقْبَلَانِ جَوَائِزَ مُعَاوِيَةَ»). سیدعبدالعزیز طباطبائی محقق این کتاب، در پاورقی این نکته را یادآوری کرده است: اینها اموالی بود که خدا آن را برای پیامبر(ص) و امامان پاک خاندانش اختصاص داده بود؛ ولی زورگویان بناحق آنها را در اختیار گرفته بودند و هرگاه برای دستیابی به آنها راهی باز میشد، ایشان از آن استفاده میکردند و این راه یکی از راهها شمرده میشد.
- ↑ ابنطاووس، مهج الدعوات و منهج العبادات، ص۱۹۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۹۱، ص۲۹۱؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۳، ص۱۷۶، ح۱۵۰۲۸ - ۷ («... قَالَ الْمَنْصُورُ: أَظُنُّكَ صَادِقاً يَا رَبِيعُ، هَاتِ الْعَيْبَةَ مِنْ مَوْضِعٍ كَانَتْ فِيهِ فِي الْقُبَّةِ؛ فَأَتَيْتُهُ بِهَا فَقَالَ: أَدْخِلْ يَدَكَ فِيهَا - فَكَانَتْ مَمْلُوءَةً غَالِيَةً - وَضَعَهَا فِي لِحْيَتِهِ وَ كَانَتْ بَيْضَاءَ فَاسْوَدَّتْ وَ قَالَ لِي: احْمِلْهُ عَلَى فَارِهٍ مِنْ دَوَابِّيَ الَّتِي أَرْكَبُهَا وَ أَعْطِهِ عَشَرَةَ آلَافِ دِرْهَمٍ وَ شَيِّعْهُ إِلَى مَنْزِلِهِ مُكَرَّماً...»).
- ↑ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۳۱۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۸، ص۱۰۸ («... فَجَلَسَ وَ دَخَلَتْ عَلَيْهِ الْمُلُوكُ وَ الْأُمَرَاءُ وَ الْأَجْنَادُ يُهَنُّونَهُ وَ يَحْمِلُونَ إِلَيْهِ الْهَدَايَا وَ التُّحَفَ وَ عَلَى رَأْسِهِ خَادِمُ الْمَنْصُورِ يُحْصِي مَا يُحْمَلُ. فَدَخَلَ فِي آخِرِ النَّاسِ رَجُلٌ شَيْخٌ كَبِيرُ السِّنِّ فَقَالَ لَهُ: يَا ابْنَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) إِنَّنِي رَجُلٌ صُعْلُوكٌ، لَا مَالَ لِي، أُتْحِفُكَ بِثَلَاثِ أَبْيَاتٍ قَالَهَا جَدِّي فِي جَدِّكَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(ع)، قَالَ: قَبِلْتُ هَدِيَّتَكَ... فَقَالَ مُوسَى: اقْبِضْ جَمِيعَ هَذَا الْمَالِ فَهُوَ هِبَةٌ مِنِّي لَكَ»).
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۱۶، ح۲۲۳۶۷ («... أَنَّ الْمَأْمُونَ حَكَى عَنِ الرَّشِيدِ أَنَّ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ(ع) دَخَلَ عَلَيْهِ يَوْماً فَأَكْرَمَهُ ثُمَّ ذَكَرَ أَنَّهُ أَرْسَلَ إِلَيْهِ مِائَتَيْ دِينَارٍ»).
- ↑ و افزود: اگر مسئله ازدواج این جوانان و منقطعشدن نسل آنان نبود، این مبلغ را از او نمیپذیرفتم (محمد بن علی صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۷۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۱۶، ح۲۲۳۶۶ («... أَنَّ الرَّشِيدَ أَمَرَ بِإِحْضَارِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ(ع) يَوْماً فَأَكْرَمَهُ وَ أَتَى بِهَا بِحُقَّةِ الْغَالِيَةِ فَفَتَحَهَا بِيَدِهِ فَغَلَفَهُ بِيَدِهِ ثُمَّ أَمَرَ أَنْ يُحْمَلَ بَيْنَ يَدَيْهِ خِلَعٌ وَ بَدْرَتَانِ دَنَانِيرُ فَقَالَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ(ع): وَ اللَّهِ لَوْ لَا أَنِّي أَرَى مَنْ أُزَوِّجُهُ بِهَا مِنْ عُزَّابِ بَنِي أَبِي طَالِبٍ لِئَلَّا يَنْقَطِعَ نَسْلُهُ مَا قَبِلْتُهَا أَبَداً»).
- ↑ در این تاریخ که زمان قیام عیسی بن زید و کشتهشدن او بود، امام صادق(ع) زنده بود (ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۶۶).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۶۶، ح۱۷ («... فَأَمَرَ لِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ بِخَمْسَةِ آلَافِ دِينَارٍ...»).
- ↑ ابنجوزی، المنتظم فی تاریخ الملکوت و الامم، ج۱۱، ص۶۳ («... وَكَانَ الْمَأْمُونُ قَدْ زَوَّجَهُ إِيَّاهَا وَ أَعْطَاهُ مَالًا عَظِيمًا، وَ ذَلِكَ أَنَّ الرَّشِيدَ كَانَ يَجْرِي عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ فِي كُلِّ سَنَةٍ ثَلَاثَ مِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ وَ لِنُزُلِهِ عِشْرِينَ أَلْفَ دِرْهَمٍ فِي كُلِّ شَهْرٍ، فَقَالَ الْمَأْمُونُ لِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى: لَأَزِيدَنَّكَ عَلَى مَرْتَبَةِ أَبِيكَ وَ جَدِّكَ»).
- ↑ احمد بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۳، ص۴۳۲ (ابوبکر محمد بن یحیی صولی).
- ↑ سبط بن جوزی، تذکرة الخواص، ص۳۵۵.
- ↑ محمد بن علی صدوق، عیون أخبار الرضا، ج۲ ص۷۹، ح۳ («... حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الصَّوْلِيُّ قَالَ حَدَّثَتْنِي جَدَّتِي أُمُّ أَبِي وَ اسْمُهَا عُذْرٌ قَالَتْ اشْتُرِيتُ مَعَ عِدَّةِ جَوَارٍ مِنَ الْكُوفَةِ وَ كُنْتُ مِنْ مُوَلَّدَاتِهَا، قَالَتْ: فَحُمِلْنَا إِلَى الْمَأْمُونِ فَكُنَّا فِي دَارِهِ فِي جَنَّةٍ مِنَ الْأَكْلِ وَ الشُّرْبِ وَ الطِّيبِ وَ كَثْرَةِ الدَّنَانِيرِ، فَوَهَبَنِي الْمَأْمُونُ لِلرِّضَا(ع)، فَلَمَّا صِرْتُ فِي دَارِهِ فَقَدْتُ جَمِيعَ مَا كُنْتُ فِيهِ مِنَ النَّعِيمِ وَ كَانَتْ عَلَيْنَا قَيِّمَةٌ تُنَبِّهُنَا مِنَ اللَّيْلِ وَ تَأْخُذُنَا بِالصَّلَاةِ، وَ كَانَ ذَلِكَ مِنْ أَشَدِّ شَيْءٍ عَلَيْنَا، فَكُنْتُ أَتَمَنَّى الْخُرُوجَ مِنْ دَارِهِ إِلَى أَنْ وَهَبَنِي لِجَدِّكَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ، فَلَمَّا صِرْتُ إِلَى مَنْزِلِهِ كُنْتُ كَأَنِّي قَدْ أُدْخِلْتُ الْجَنَّةَ قَالَ الصَّوْلِيُّ: وَ مَا رَأَيْتُ امْرَأَةً قَطُّ أَتَمَّ مِنْ جَدَّتِي هَذِهِ عَقْلًا وَ لَا أَسْخَى كَفّاً وَ تُوُفِّيَتْ سَنَةَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ وَ لَهَا نَحْوُ مِائَةِ سَنَةٍ...»).
- ↑ ابنخلکان، وفیات الأعیان، ج۳، ص۲۷۱.
- ↑ احمد بن ابییعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۵۴ (وَزَوَّجَ مُحَمَّدُ بْنُ الرِّضَى ابْنَتَهُ أُمَّ الْفَضْلِ وَ أَمَرَ لَهُ بِأَلْفَيْ أَلْفِ دِرْهَمٍ).
- ↑ ابنعماد حنبلی دمشقی، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج۳، ص۹۷.
- ↑ ابنطلحه شافعی، مطالب السؤول، ص۳۰۷- ۳۰۸؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۳۷۴- ۳۷۵؛ ابنصباغ مالکی، الفصول المهمه، ج۲ ص۱۰۶۶ («... فَنُقِلَ ذَلِكَ إِلَى الْخَلِيفَةِ الْمُتَوَكِّلِ فَأَمَرَ أَنْ يُحْمَلَ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ ثَلَاثُونَ أَلْفَ دِرْهَمٍ فَلَمَّا حُمِلَتْ إِلَيْهِ تَرَكَهَا إِلَى أَنْ جَاءَ الرَّجُلُ فَقَالَ: خُذْ هَذَا الْمَالَ فَاقْضِ مِنْهُ دَيْنَكَ...»).
- ↑ ابنخلکان، وفیات الأعیان، ج۳، ص۲۷۳.
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۳۰۱.
- ↑ ابنشبّه، تاریخ المدینة المنورة، ج۱، ص۵۱۱ - ۵۱۲ (أَنَّ وَفْدَ ثَقِيفٍ قَدِمُوا عَلَى رَسُولِ اللّٰهِ(ص)، فَأَتَوْهُ بِهَدِيَّةٍ، فَقَالَ: «صَدَقَةٌ أَمْ هَدِيَّةٌ؟ إِنَّ الْهَدِيَّةَ يُبْتَغَى بِهَا وَجْهُ الرَّسُولِ وَ قَضَاءُ الْحَاجَةِ، وَ إِنَّ الصَّدَقَةَ يُبْتَغَى بِهَا مَا عِنْدَ اللّٰهِ» قَالُوا: بَلْ هَدِيَّةٌ؛ فَقَبِلَهَا).
- ↑ ابنشبّه، تاریخ المدینة المنورة، ج۱، ص۵۸۸ - ۵۸۹؛ قبیله عبدالقیس از قبایل بزرگ ساکن بحرین بودند که از نوادگان ربیعة بن نزار شمرده میشدند. اینان دو بار (پیش از فتح و سال وفود و ورود هیئتها)، برای آشنایی با معارف اسلام، نزد پیامبر(ص) حضور یافتند.
- ↑ مسلم بن حجاج نیشابوری، الصحیح، کتاب الجهاد، باب غزوه حنین، رقم ۱۷۷۵؛ ابنقیم جوزی، زاد المعاد، ص۱۰۷۵.
- ↑ احمد بن حنبل، فضائل علی بن أبیطالب(ع)، ص۱۴۷ («عَنْ سَفِينَةَ، قَالَ: «أَهْدَتِ امْرَأَةٌ مِنَ الْأَنْصَارِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) طَيْرَيْنِ بَيْنَ رَغِيفَيْنِ، فَقَدَّمَتْ إِلَيْهِ الطَّيْرَيْنِ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «اللَّهُمَّ ائْتِنِي بِأَحَبِّ خَلْقِكَ إِلَيْكَ و َإِلَى رَسُولِكَ»، فَجَاءَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ... وَ رَفَعَ صَوْتَهُ: فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «مَنْ هَذَا؟»، فَقَالَ: عَلِيٌّ، فَقَالَ: «فَافْتَحْ لَهُ» فَأَكَلَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) مِنَ الطَّيْرَيْنِ حَتَّى فَنِيَا»). این روایت در منابع سنیان (ر.ک: احمد بن حنبل، فضائل علی بن أبیطالب(ع)، ص۱۴۶، پاورقی) از تابعان فراوانی نقل شده و حاکم حسکانی در مستدرک (ج۳، ص۱۳۰- ۱۳۱) سندش را صحیح دانسته است.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۴۸۵، ح۱ («... وَ تُصُدِّقَ عَلَى بَرِيرَةَ بِلَحْمٍ فَأَهْدَتْهُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَعَلَّقَتْهُ عَائِشَةُ وَ قَالَتْ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) لَا يَأْكُلُ لَحْمَ الصَّدَقَةِ فَجَاءَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ اللَّحْمُ مُعَلَّقٌ فَقَالَ: مَا شَأْنُ هَذَا اللَّحْمِ لَمْ يُطْبَخْ فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ صُدِّقَ بِهِ عَلَى بَرِيرَةَ وَ أَنْتَ لَا تَأْكُلُ الصَّدَقَةَ فَقَالَ: هُوَ لَهَا صَدَقَةٌ وَ لَنَا هَدِيَّةٌ ثُمَّ أَمَرَ بِطَبْخِهِ...»). سند معتبر است.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۵۷۷ («... أُهْدِيَ يَوْمَئِذٍ لِرَسُولِ اللَّهِ(ص) مِنْ وَدَّانَ ثَلَاثَةُ أَشْيَاءَ: مَعِيشًا، وَ عِتْرًا، وَ ضَغَابِيسَ، وَ جَعَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَأْكُلُ مِنَ الضَّغَابِيسِ وَ الْعِتْرِ وَ أَعْجَبَهُ، وَ أَمَرَ بِهِ فَأُدْخِلَ عَلَى أُمِّ سَلَمَةَ زَوْجَتِهِ، وَ جَعَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يُعْجِبُهُ هَذِهِ الْهَدِيَّةُ وَ يَرَى صَاحِبَهَا أَنَّهَا طَرِيفَةٌ»).
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۵۷۷ («... لَمَّا نَزَلُوا الْأَبْوَاءَ أَهْدَى إِيمَاءُ بْنُ رَحْضَةَ جَزَرًا وَمِائَةَ شَاةٍ… فَقَبِلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) هَدِيَّتَهُ، وَ أَمَرَ بِالْغَنَمِ فَفُرِّقَ فِي أَصْحَابِهِ...»).
- ↑ حسین بن علی ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج۱۴، ص۲۶۱؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۶، ص۱۴۴، ح۱۹۴۱۳ - ۱ («... وَ جَاءَ سَعْدُ بْنُ مُعَاذٍ بِعَشَرَةِ شِيَاهٍ وَ بَقَرَةً وَ جَمَلًا وَ جَاءَ سَعْدُ بْنُ رَبِيعٍ بِبَعِيرٍ وَ خَمْسِ شِيَاهٍ وَ جَاءَ سَعْدُ بْنُ خَيْثَمَةَ بِجَمَلَيْنِ وَ أَبُو أَيُّوبَ الْأَنْصَارِيُّ بِشَاةٍ وَ حِمْلِ بَعِيرٍ تَمْراً وَ خَارِجَةُ بْنُ زَيْدٍ بِجَمَلٍ وَ بَقَرٍ وَ أَرْبَعِ شِيَاهٍ وَ جَاءَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ بِحِمْلِ خَمْسَةِ أَبْعِرَةٍ تَمْراً وَ عُثْمَانُ بْنُ عَفَّانَ بِحِمْلِ خَمْسَةِ أَبْعِرَةٍ تَمْراً وَ بِعِشْرِينَ شَاةً وَ بِقِرْبَةٍ مِنْ دُهْنِ الْبَقَرِ وَ جَاءَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنَ الصَّحَابَةِ بِهَدِيَّةٍ حَتَّى اجْتَمَعَ هَدَايَا كَثِيرَةٌ إِلَى أَنْ قَالَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «يَا عَلِيُّ لَا بُدَّ لِي وَ لَكَ أَنْ نَشْتَغِلَ هَذِهِ اللَّيْلَةَ وَ نَذْبَحَ هَذِهِ الْأَغْنَامَ وَ الْبَقَرَاتِ» وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَذْبَحُ وَ يَسْلَخُ وَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَفْصِلُ فَلَمَّا طَلَعَ الْفَجْرُ انْقَضَى شُغْلُهُمَا قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع): وَ لَمْ نَرَ فِي يَدِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) أَثَراً مِنَ الدَّمِ» الخبر).
- ↑ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۲،ص۷۴؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۱، ص۲۹؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۷، ص۲۶۷- ۲۶۸، ح۸۲۰۶ («... عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ: أَنَّ النَّبِيَّ(ص) أَعْطَى عَلِيّاً(ع) يَوْماً ثَلَاثَمِائَةِ دِينَارٍ أُهْدِيَتْ إِلَيْهِ قَالَ عَلِيٌّ(ع): فَأَخَذْتُهَا وَ قُلْتُ وَ اللَّهِ لَأَتَصَدَّقَنَّ اللَّيْلَةَ مِنْ هَذِهِ الدَّنَانِيرِ صَدَقَةً يَقْبَلُهَا اللَّهُ مِنِّي...»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۴۱، ح۲ («... فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَالَ لَوْ أُهْدِيَ إِلَيَّ كُرَاعٌ لَقَبِلْتُ وَ كَانَ ذَلِكَ مِنَ الدِّينِ وَ لَوْ أَنَّ كَافِراً أَوْ مُنَافِقاً أَهْدَى إِلَيَ وَسْقاً مَا قَبِلْتُ وَ كَانَ ذَلِكَ مِنَ الدِّينِ، أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِي زَبْدَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ طَعَامَهُمْ»).
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۷۵؛ ابوعبید قاسم بن سلام، کتاب الأموال، ص۲۶۲-۲۶۱.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۴۸۵، ح۳ («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ:... كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) حَرَمِيّاً لِعِيَاضِ بْنِ حِمَارٍ الْمُجَاشِعِيِّ وَ كَانَ عِيَاضٌ رَجُلًا عَظِيمَ الْخَطَرِ وَ كَانَ قَاضِياً لِأَهْلِ عُكَاظٍ فِي الْجَاهِلِيَّةِ فَكَانَ عِيَاضٌ إِذَا دَخَلَ مَكَّةَ أَلْقَى عَنْهُ ثِيَابَ الذُّنُوبِ وَ الرَّجَاسَةِ وَ أَخَذَ ثِيَابَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) لِطُهْرِهَا فَلَبِسَهَا وَ طَافَ بِالْبَيْتِ ثُمَّ يَرُدُّهَا عَلَيْهِ إِذَا فَرَغَ مِنْ طَوَافِهِ فَلَمَّا أَنْ ظَهَرَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) أَتَاهُ عِيَاضٌ بِهَدِيَّةٍ فَأَبَى رَسُولُ اللَّهِ(ص) أَنْ يَقْبَلَهَا وَ قَالَ: يَا عِيَاضُ لَوْ أَسْلَمْتَ لَقَبِلْتُ هَدِيَّتَكَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَبَى لِي زَبْدَ الْمُشْرِكِينَ. ثُمَّ إِنَّ عِيَاضاً بَعْدَ ذَلِكَ أَسْلَمَ وَ حَسُنَ إِسْلَامُهُ فَأَهْدَى إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) هَدِيَّةً، فَقَبِلَهَا مِنْهُ»). این موضوع را ابنقیم جوزی (۶۹۱-۷۵۱ق) در زاد المعاد (ص۱۰۷۵) به نقل از ابوداود در کتاب الخراج، شماره ۳۰۵۷ نقل کرده است. سند کلینی هم معتبراست (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۱۷).
- ↑ ابنقیم جوزی، زاد المعاد، ص۱۰۷۵ به نقل از ابنحجر فی الفتح (ج۵، ص۲۳۰، از حدیث کعب بن مالک).
- ↑ ر.ک: آغاز عنوان «هدیه».
- ↑ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنْتُمْ وَمَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ﴾ «ای مؤمنان! اگر برای جهاد در راه من و به دست آوردن خرسندی من (از شهر خود) بیرون میآیید، دشمن من و دشمن خود را دوست مگیرید که به آنان مهربانی ورزید در حالی که آنان به آنچه از سوی حق برای شما آمده است کفر ورزیدهاند؛ پیامبر و شما را (از شهر خود) بیرون میکنند که چرا به خداوند -پروردگارتان- ایمان دارید، پنهانی به آنان مهربانی میورزید و من به آنچه پنهان و آنچه آشکار میدارید داناترم و از شما هر کس چنین کند به یقین، راه میانه را گم کرده است» سوره ممتحنه، آیه ۱.
- ↑ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۱، ص۲۴۷- ۲۴۸ («و قد قبل علي(ع) هدايا جماعة من أصحابه، و دعاء بعض من كان يأنس إليه إلى حلواء عملها يوم نوروز فأكل و قال: لم عملت هذا؟ فقال: لأنه يوم نوروز، فضحك و قال: نوروزا لنا في كل يوم إن استطعتم»).
- ↑ علیاکبر ذاکری، سیمای کارگزاران علی بن ابیطالب، ج۳، ص۶۶۳.
- ↑ ر.ک: علیاکبر ذاکری، سیمای کارگزاران علی بن ابیطالب، ج۳، ص۶۵۷- ۶۶۶.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۹۸.
- ↑ احمد بن علی طبرسی، الإحتجاج، ج۱، ص۱۹.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص۱۲۷؛ ابنعساکر، تاریخ دمشق الکبیر، ج۲۲ (جزء۴۴)، ص۱۶۲) نیز مبلغ صد هزار را نقل کرده است.
- ↑ محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۱، ص۲۰۵؛ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۱۹۳؛ سعید بن عبدالله راوندی، الخرایج و الجرایح، ج۲، ص۵۹۷- ۵۹۹؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۶، ص۲۴۵، ح۳۳ («... قَالَ أَبُو عُتَيْبَةَ: فَلَمَّا كَانَ مِنْ قَابِلٍ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) مَا فَعَلَ الرَّجُلُ، صَاحِبُ الْمَالِ؟ قَالَ: قَدْ أَتَانِي بِخَمْسِينَ أَلْفَ دِرْهَمٍ فَقَضَيْتُ مِنْهَا دَيْناً كَانَ عَلَيَّ وَ ابْتَعْتُ مِنْهَا أَرْضاً بِنَاحِيَةِ خَيْبَرَ وَ وَصَلْتُ مِنْهَا أَهْلَ الْحَاجَةِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي»). پذیرفتن این دست روایات مبتنی بر دیدگاههای متفاوت کلامی است.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۵۲۱؛ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۲۲۷؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۷، ص۱۵۰، ح۲۰۵ («... عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: دَخَلَ شُعَيْبٌ الْعَقَرْقُوفِيُّ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) وَ مَعَهُ صُرَّةٌ فِيهَا دَنَانِيرُ، فَوَضَعَهَا بَيْنَ يَدَيْهِ، فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): أَ زَكَاةٌ أَمْ صِلَةٌ؟ فَسَكَتَ، ثُمَّ قَالَ: لَا حَاجَةَ لَنَا فِي الزَّكَاةِ. قَالَ: فَقَبَضَ قَبْضَةً فَدَفَعَهَا إِلَيْهِ. فَلَمَّا خَرَجَ، قُلْتُ لَهُ: كَمْ كَانَتِ الزَّكَاةُ مِنْ هَذِهِ؟ قَالَ: بِقَدْرِ مَا أَعْطَانِي وَ اللَّهُ؛ لَمْ تَزِدْ حَبَّةٌ وَ لَمْ تَنْقُصْ حَبَّةٌ»). به گفته طبرسی، سند روایت مشهور است (فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۲۲۰).
- ↑ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۲۴۷، ح۹؛ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۲۲۸؛ عالی بن یونس نباطی بیاضی، الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم، ج۲، ص۱۸۸ ح۲۲؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۷، ص۷۳، ح۳۶ («... شُعَيْبٌ الْعَقَرْقُوفِيُّ قَالَ: بَعَثَ مَعِي رَجُلٌ بِأَلْفِ دِرْهَمٍ وَ قَالَ إِنِّي أُحِبُّ أَنْ أَعْرِفَ فَضْلَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ. فَقَالَ: خُذْ خَمْسَةَ دَرَاهِمَ مَسْتُوقَةً فَاجْعَلْهَا فِي الدَّرَاهِمِ وَ خُذْ مِنَ الدَّرَاهِمِ خَمْسَةً فَصَيِّرْهَا فِي لَبِنَةِ قَمِيصِكَ فَإِنَّكَ سَتَعْرِفُ ذَلِكَ. قَالَ: فَأَتَيْتُ بِهَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَنَثَرْتُهَا بَيْنَ يَدَيْهِ فَأَخَذَ الْخَمْسَةَ فَقَالَ: خُذْ خَمْسَتَكَ وَ هَاتِ خَمْسَتَنَا»).
- ↑ فضل بن حن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۵۲۸ («... هَذِهِ ثِيَابُ بِلَادِنَا وَ جِئْتُكَ مِنْهَا بِخَيْرٍ مِنْ هَذِهِ. قَالَ: فَقَالَ: يَا مُعَتِّبُ اقْبِضْهَا مِنْهُ...»).
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۸۷، ص۳۳۴، ح۵۲ - («... رَوَاهَا إِسْحَاقُ بْنُ عَمَّارٍ وَ دَاوُدُ بْنُ كَثِيرٍ وَ دَاوُدُ بْنُ زُمَيْلٍ وَ الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ وَ سَيْفٌ التَّمَّارُ وَ الْمُعَلَّى بْنُ خُنَيْسٍ وَ حَمَّادُ بْنُ عُثْمَانَ كُلُّهُمْ اجْتَمَعُوا فِي رِوَايَتِهَا وَ أَنَّ إِسْمَاعِيلَ بْنَ قَيْسٍ الْمَوْصِلِيَّ شَكَا الْإِضَافَةَ إِلَى الصَّادِقِ(ع) فَأَمَرَهُ بِهَذِهِ الصَّلَاةِ وَ أَنْ يَفْعَلَهَا مِرَاراً فَفَعَلَ ذَلِكَ وَ كَثُرَ مَالُهُ وَ دَفَعَ إِلَى الصَّادِقِ(ع) كِيساً فِيهِ خَمْسُمِائَةِ دِينَارٍ...»).
- ↑ فیض بن مختار از یاران سه امام باقر و صادق و کاظم(ع) است که در شمار یاران رازدار و برجسته امام صادق نام برده میشود (احمد بن علی نجاشی، رجال، ش۸۵۰؛ سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۳، ص۳۴۶-۳۴۹).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۱۱، ح۱۶ («... قَالَ: إِنِّي لَعِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) إِذْ أَقْبَلَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى(ع) وَ هُوَ غُلَامٌ فَالْتَزَمْتُهُ وَ قَبَّلْتُهُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) أَنْتُمُ السَّفِينَةُ وَ هَذَا مَلَّاحُهَا. قَالَ: فَحَجَجْتُ مِنْ قَابِلٍ وَ مَعِي أَلْفَا دِينَارٍ فَبَعَثْتُ بِأَلْفٍ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) وَ أَلْفٍ إِلَيْهِ فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ يَا فَيْضُ عَدَلْتَهُ بِي قُلْتُ إِنَّمَا فَعَلْتُ ذَلِكَ لِقَوْلِكَ، فَقَالَ: أَمَا وَ اللَّهِ مَا أَنَا فَعَلْتُ ذَلِكَ بَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَعَلَهُ بِهِ»). سند مرسل است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۳، ص۳۳۹).
- ↑ محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص۳۳۵، ش۶۰۹.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص۳۳۱، ش۶۰۶؛ محمد بن محمد مفید، الإختصاص، ص۶۸ («... أَنْ تَقْبَلَ مِنْهُ هَدِيَّةً...»).
- ↑ هرچند در این روایت درباره اموال فرستاده شده تعبیر به هدیه شده است، از اینگونه نقلها بر میآید که رسم رایج شیعیان آن دوران این بوده که هدیه، خمس و دیگر وجوهات اموال خود را به صورت ذکرشده نزد امامان میفرستادند.
- ↑ فطحیمذهب به کسانی گفته میشود که پس از امام صادق(ع) به امامت پسرش عبدالله افطح اعتقاد داشتند.
- ↑ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۲۹۱؛ ابنحمزه طوسی، الثاقب فی المناقب، ص۴۴۳؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۸، ص۷۳- ۷۴؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۲ ص۲۲۴، ح۱۸۵۴ («... فِي اجْتِمَاعِ الشِّيعَةِ بِنَيْسَابُورَ وَ بَعْثِهِمْ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ إِلَى الْمَدِينَةِ مَعَ أَمْوَالٍ كَثِيرَةٍ وَ فِيهَا هَدِيَّةٌ لِامْرَأَةٍ يُقَالُ لَهَا شَطِيطَةُ وَ رَدِّ الْكَاظِمِ(ع) الْأَمْوَالَ إِلَّا مَا بَعَثَتْهُ شَطِيطَةُ... قَالَ: وَ ارْدُدِ الْأَمْوَالَ إِلَى أَصْحَابِهَا... فَلَمَّا وَافَى خُرَاسَانَ وَجَدَ الَّذِينَ رَدَّ عَلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ ارْتَدُّوا إِلَى الْفَطَحِيَّةِ وَ شَطِيطَةُ عَلَى الْحَقِّ»).
- ↑ محمد بن حسن طوسیِ، اختیار معرفة الرجال، ص۴۳۳، فی علی بن یقطین و إخوته.
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۸، ح۷۲ («... عَنِ ابْنِ يَقْطِينٍ قَالَ: كُنْتُ وَاقِفاً عِنْدَ هَارُونَ الرَّشِيدِ إِذْ جَاءَتْهُ هَدَايَا مَلِكِ الرُّومِ وَ كَانَ فِيهَا دُرَّاعَةُ دِيبَاجٍ سَوْدَاءُ مَنْسُوجَةٌ بِالذَّهَبِ لَمْ أَرَ أَحْسَنَ مِنْهَا فَرَآنِي أَنْظُرُ إِلَيْهَا فَوَهَبَهَا لِي وَ بَعَثْتُهَا إِلَى أَبِي إِبْرَاهِيمَ(ع)...»).
- ↑ محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص۴۳۴ («... إِنَّ عَلِيَّ بْنَ يَقْطِينٍ رُبَّمَا حَمَلَ مِائَةَ أَلْفٍ إِلَى ثَلَاثِمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ وَ أَنَّ أَبَا الْحَسَنِ(ع) زَوَّجَ ثَلَاثَةَ بَنِينَ أَوْ أَرْبَعَةً، مِنْهُمْ أَبُو الْحَسَنِ الثَّانِي، فَكَتَبَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ: أَنِّي قَدْ صَيَّرْتُ مُهُورَهُنَّ إِلَيْكَ»).
- ↑ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۳۸، ح۱۶۴۰؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۶۱، ح۹؛ همو، الإستبصار، ج۲، ص۳۶، ح۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۲۸۱، ح۱۲۰۲۴ («عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ قَالَ: بَعَثْتُ إِلَى الرِّضَا(ع) بِدَنَانِيرَ مِنْ قِبَلِ بَعْضِ أَهْلِي وَ كَتَبْتُ إِلَيْهِ أُخْبِرُهُ أَنَّ فِيهَا زَكَاةً خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ وَ الْبَاقِيَ صِلَةٌ فَكَتَبَ(ع) بِخَطِّهِ: قَبَضْتُ. وَ بَعَثْتُ إِلَيْهِ دَنَانِيرَ لِي وَ لِغَيْرِي وَ كَتَبْتُ إِلَيْهِ أَنَّهَا مِنْ فِطْرَةِ الْعِيَالِ فَكَتَبَ(ع) بِخَطِّهِ: قَبَضْتُ»).
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۳۰، ص۱۸۲، ح۴۴ («سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْقُمِّيُّ الْأَشْعَرِيُّ، قَالَ:... فَذَهَبْتُ مَعَهُ إِلَى سُرَّ مَنْ رَأَى، ثُمَّ جِئْنَا إِلَى بَابِ دَارِ مَوْلَانَا(ع)، فَاسْتَأْذَنَّا بِالدُّخُولِ عَلَيْهِ فَأَذِنَ لَنَا، فَدَخَلْنَا الدَّارَ وَ كَانَ مَعَ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ جِرَابٌ قَدْ سَتَرَهُ بِكِسَاءٍ طَبَرِيٍّ، وَ كَانَ فِيهِ مِائَةٌ وَ سِتُّونَ صُرَّةً مِنَ الذَّهَبِ وَ الْوَرِقِ، عَلَى كُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْهَا خَاتَمُ صَاحِبِهِا الَّذِي دَفَعَهَا إِلَيْهِ...»).
- ↑ ابنطاووس، فرج المهموم، ص۲۵۶؛ علی بن عبدالکریم نیلی نجفی، منتخب الأنوار المضیئة، ص۱۳۴؛ علی بن یونس نباطی بیاضی، الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم، ج۲، ص۲۱۳، ح۱۹ («قَالَ أَحْمَدُ بْنُ أَبِي رَوْحٍ: دَفَعَتْ إِلَيَّ امْرَأَةٌ مِنْ أَهْلِ دِينَوَرَ كِيسًا مَخْتُومًا، وَ قَالَتْ: لَا تَحُلَّهُ وَ لَا تُؤَدِّهِ إِلَّا إِلَى مَنْ يُخْبِرُكَ بِمَا فِيهِ. وَ فِيهِ قُرْطَانِ وَ ثَلَاثُ حَبَّاتِ لُؤْلُؤٍ، وَ يُخْبِرُكَ قَبْلَ سُؤَالِكَ مِمَّنِ اسْتَقْرَضَتْ أُمِّي عَشَرَةَ دَنَانِيرَ لِأَدْفَعَهَا إِلَيْهِ. فَحَمَلْتُ ذَلِكَ وَ جِئْتُ إِلَى بَابِ الْعَسْكَرِيِّ(ع)...»).
- ↑ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۲۴۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۱، ص۱۷۹- ۱۸۰، ح۲۶۸۴۱؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۵، ص۳۵، ح۱۷۴۵۸ («وَ فِي كِتَابِ الدَّلَالاتِ بِثَلَاثَةِ طُرُقٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ وَ عَلِيِّ بْنِ حَمْزَةَ وَ أَبِي بَصِيرٍ قَالُوا: دَخَلَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ خُرَاسَانَ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَقَالَ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ فُلَانُ بْنُ فُلَانٍ بَعَثَ مَعِي بِجَارِيَةٍ وَ أَمَرَنِي أَنْ أَدْفَعَهَا إِلَيْكَ. قَالَ: لَا حَاجَةَ لِي فِيهَا وَ إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ لَا يَدْخُلُ الدَّنَسُ بُيُوتَنَا. فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ: وَ اللَّهِ جُعِلْتُ فِدَاكَ لَقَدْ أَخْبَرَنِي أَنَّهَا مُوَلَّدَةُ بَيْتِهِ وَ أَنَّهَا رَبِيبَتُهُ فِي حُجْرَتِهِ قَالَ: إِنَّهَا قَدْ فَسَدَتْ عَلَيْهِ. قَالَ: لَا عِلْمَ لِي بِهَذَا. فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): وَ لَكِنِّي أَعْلَمُ أَنَّ هَذَا هَكَذَا»).
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۱، ص۱۷۹- ۱۸۰، ح۲۶۸۴۳ («أَقُولُ: وَ رَوَى الرَّاوَنْدِيُّ وَ الْمُفِيدُ وَ الطَّبْرِسِيُّ وَ الصَّدُوقُ وَ غَيْرُهُمْ أَحَادِيثَ كَثِيرَةً فِي هَذَا الْمَعْنَى، وَ أَنَّهُ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ(ع) بِهَدَايَا وَ جَوَارٍ فَزَنَى بِهِنَّ الرُّسُلُ فَأَخْبَرُوا بِالْحَالِ وَ رَدُّوا الْجَوَارِيَ») و ص۱۸۰، ح۲۶۸۴۲ («وَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) أَنَّهُ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ خُرَاسَانَ فَقَالَ(ع) لَهُ: مَا فَعَلَ فُلَانٌ؟ قَالَ: لَا عِلْمَ لِي بِهِ، قَالَ: أَنَا أُخْبِرُكَ بِهِ، بَعَثَ مَعَكَ بِجَارِيَةٍ لَا حَاجَةَ لِي فِيهَا. قَالَ: وَ لِمَ؟ قَالَ: لِأَنَّكَ لَمْ تُرَاقِبِ اللَّهَ فِيهَا، حَيْثُ عَمِلْتَ مَا عَمِلْتَ لَيْلَةَ نَهَرِ بَلْخٍ، فَسَكَتَ الرَّجُلُ وَ عَلِمَ أَنَّهُ أَعْلَمُ بِأَمْرٍ عَرَفَهُ»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۳۱۱.
- ↑ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۳، ص۴۰۰؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۳، ص۳۱۸ («... أَنَّ رَجُلًا نَذَرَ أَنْ يَدْهُنَ بِقَارُورَةٍ رِجْلَيْ أَفْضَلِ قُرَيْشٍ، فَسَأَلَ عَنْ ذَلِكَ، فَقِيلَ: إِنَّ مَخْرَمَةَ أَعْلَمُ النَّاسِ الْيَوْمَ بِأَنْسَابِ قُرَيْشٍ فَاسْأَلْهُ عَنْ ذَلِكَ، فَأَتَاهُ وَ سَأَلَهُ وَ قَدْ خَرِفَ وَ عِنْدَهُ ابْنُهُ الْمِسْوَرُ، فَمَدَّ الشَّيْخُ رِجْلَيْهِ وَ قَالَ: ادْهُنْهُمَا، فَقَالَ الْمِسْوَرُ ابْنُهُ لِلرَّجُلِ: لَا تَفْعَلْ أَيُّهَا الرَّجُلُ فَإِنَّ الشَّيْخَ قَدْ خَرِفَ، وَ إِنَّمَا ذَهَبَ إِلَى مَا كَانَ فِي الْجَاهِلِيَّةِ، وَ أَرْسَلَهُ إِلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ(ع) وَ قَالَ: ادْهُنْ بِهَا أَرْجُلَهُمَا، فَهُمَا أَفْضَلُ النَّاسِ وَ أَكْرَمُهُمُ الْيَوْمَ...»).
- ↑ محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص۲۱۵.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۱۰۱، ح۴۲؛ همو، الاستبصار، ج۳، ص۹۵ ح۱۰؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۱۷۱، ح۲۳۴۱۵ («... عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(ع): أَنَّ امْرَأَةً مِنْ أَهْلِنَا أَوْصَتْ أَنْ نَدْفَعَ إِلَيْكَ ثَلَاثِينَ دِينَاراً وَ كَانَ لَهَا عِنْدِي فَلَمْ يَحْضُرْنِي، فَذَهَبْتُ إِلَى بَعْضِ الصَّيَارِفَةِ، فَقُلْتُ: أَسْلِفْنِي دَنَانِيرَ عَلَى أَنْ أُعْطِيَكَ ثَمَنَ كُلِّ دِينَارٍ سِتَّةً وَ عِشْرِينَ دِرْهَماً، فَأَخَذْتُ مِنْهُ عَشَرَةَ دَنَانِيرَ بِمِائَتَيْنِ وَ سِتِّينَ دِرْهَماً وَ قَدْ بَعَثْتُهَا إِلَيْكَ، فَكَتَبَ(ع): إِلَيَّ وَصَلَتِ الدَّنَانِيرُ»).
- ↑ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۳۰۲ - ۳۰۴.
- ↑ علی بن یونس نباطی بیاضی، الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم، ج۲، ص۲۰۳.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۶۰، ح۱۲ («... عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مَالِكٍ، قَالَ: كَتَبْتُ إِلَيْهِ: رَجُلٌ مَاتَ وَ جَعَلَ كُلَّ شَيْءٍ لَهُ فِي حَيَاتِهِ لَكَ، وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ، ثُمَّ إِنَّهُ أَصَابَ بَعْدَ ذلِكَ وَلَداً، وَ مَبْلَغُ مَالِهِ ثَلَاثَةُ آلَافِ دِرْهَمٍ، وَ قَدْ بَعَثْتُ إِلَيْكَ بِأَلْفِ دِرْهَمٍ، فَإِنْ رَأَيْتَ - جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ - أَنْ تُعْلِمَنِي فِيهِ رَأْيَكَ لِأَعْمَلَ بِهِ؟ فَكَتَبَ: أَطْلِقْ لَهُمْ»). هرچند روایت مضمره است، ساختار متن، نشانه نقل آن از امام هادی(ع) است؛ چون حسین بن مالک از یاران معتبر امام هادی(ع) بوده و سند روایت هم صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۳، ص۹۷؛ سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۵، ص۸۵ - ۸۶).
- ↑ احمد بن علی نجاشی، رجال، ش۲۲۴؛ محمدتقی تستری، قاموس الرجال، ج۱، ص۴۵۹ - ۴۶۱، ش۳۶۲.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۸، ح۳ («... قَالَ: قُلْتُ لَهُ: إِنَّ فِي بَلَدِنَا رُبَّمَا أُوصِيَ بِالْمَالِ لآِلِ مُحَمَّدٍ(ع) فَيَأْتُونِّي بِهِ فَأَكْرَهُ أَنْ أَحْمِلَهُ إِلَيْكَ حَتَّى أَسْتَأْمِرَكَ. فَقَالَ: لَا تَأْتِنِي بِهِ وَ لَا تَعَرَّضْ لَهُ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۳۱۰، ح۱؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۴۴۴، ح۲۹۲ («... عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مَهْزِيَارَ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ(ع) أَنَّ مَوْلَاكَ عَلِيَّ بْنَ مَهْزِيَارَ أَوْصَى أَنْ يُحَجَّ عَنْهُ مِنْ ضَيْعَةٍ صَيَّرَ رُبُعَهَا لَكَ، فِي كُلِّ سَنَةٍ حَجَّةً إِلَى عِشْرِينَ دِينَاراً...»).
- ↑ ابوادیان، نامهرسان امام حسن عسکری(ع) به دوستانش در مناطق دیگر بود.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری باعلام الهدی، ج۲، ص۱۳۱؛ همو، «تاج الموالید»، ص۱۳۵؛ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۴۵۵ («وَ يُقَالُ اسْتُشْهِدَ»). مرعشی نجفی، ملحقات احقاق الحق، ج۱۲، ص۴۷۵ (به نقل از: هاشمی حنفی در کتاب أئمة الهدی، ص۱۳۸ با تعبیر «وَ دَسَّ لَهُ الْمُعْتَمِدُ الْعَبَّاسِيُّ سَمًّا فَتُوُفِّيَ مِنْهُ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی الکافی، ج۱، ص۵۰۶ - ۵۰۳؛ محمد بن علی صدوق، کمال الدین، ص۴۷۶ - ۴۷۵.
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۳۲۲.
- ↑ جمعِ صفی (صفیه) است و به مالی گفته میشود که پیش از تقسیم غنایم میان رزمندگان، به پیامبر یا امام که فرمانده لشکرند، اختصاص مییابد (ابناثیر (مبارک بن محمد)، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، ج۳، ص۴۰؛ محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۱۹۵).
- ↑ ابنشبّه، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، صص۲۰۶ و ۲۰۸ («... إِنَّ أَمْوَالَ بَنِي النَّضِيرِ كَانَتْ مِمَّا أَفَاءَ اللّٰهُ عَلَى رَسُولِهِ مِمَّا لَمْ يُوجِفِ الْمُسْلِمُونَ عَلَيْهِ بِخَيْلٍ وَ لَا رِكَابٍ، فَكَانَ يُنْفِقُ عَلَى أَهْلِهِ مِنْهُ نَفَقَةَ سَنَتِهِ، وَ مَا بَقِيَ مِنْهُ جَعَلَهُ عُدَّةً فِي سَبِيلِ اللّٰهِ، فِي السِّلَاحِ وَ الْكُرَاعِ»).
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، صص۳۹ و ۴۱.
- ↑ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۲، ص۱۱۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۱، ص۳۲، ح۲؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۷، ص۲۶۸، ح۸۲۰۷ - ۱۷ («... وَ إِنَّهُ(ع) طُلِبَتْ مِنْهُ صَدَقَةٌ فَأَعْطَى خَاتَماً فَنَزَلَ إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ... وَ كَانَ يَأْخُذُ مِنَ الْغَنَائِمِ لِنَفْسِهِ وَ فَرَسِهِ وَ مِنْ سَهْمِ ذِي الْقُرْبَى وَ يُنْفِقُ جَمِيعَ ذَلِكَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۳۲۵.
- ↑ سند روایت صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۳، ص۹۷).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۹، ح۱۱؛ محمد بن علی صدوق، کتاب من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۴۳، ح۶۵۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۲۳۴، ح۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۳۷، ح۱۲۶۶۳ («... عَنْ أَبِي عَلِيِّ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ صَاحِبِ الْعَسْكَرِ(ع) قَالَ: قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ نُؤْتَى بِالشَّيْءِ، فَيُقَالُ هَذَا مَا كَانَ لِأَبِي جَعْفَرٍ(ع) عِنْدَنَا فَكَيْفَ نَصْنَعُ؟ فَقَالَ: مَا كَانَ لِأَبِي جَعْفَرٍ(ع) بِسَبَبِ الْإِمَامَةِ فَهُوَ لِي وَ مَا كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ فَهُوَ مِيرَاثٌ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ»). سند روایت صحیح است.
- ↑ برای نمونه صفوان بن یحیی (۲۱۰ق) که اهل کوفه و از اصحاب اجماع و از معتبرترین افراد دورانش شمرده میشد، از وکلای مالی امام رضا و جواد(ع) بود. سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۹، ص۱۳۰- ۱۲۳؛ محمدتقی تستری، قاموس الرجال، ج۵، ش۳۶۸۵.
- ↑ ابنشبّة، تاریخ المدینة المنورة، ج۱، ص۱۷۸ («وَ كَانَ التَّمْرُ يُقْسَمُ عَلَى السُّهْمَانِ مِنْ نِصْفِ خَيْبَرَ، وَ يَأْخُذُ رَسُولُ اللّٰهِ(ص) الْخُمُسَ، وَ كَانَ... أَطْعَمَ كُلَّ امْرَأَةٍ مِنْ أَزْوَاجِهِ (مِنَ) الْخُمُسِ: مِائَةَ وَسْقٍ تَمْرًا، وَ عِشْرُونَ وَسْقًا شَعِيرًا»).
- ↑ ابوعبید قاسم بن سلام، کتاب الاموال، ص۴۲۶.
- ↑ احمد بن حسین بیهقی، السنن الکبری، ج۴، ص۱۵۶.
- ↑ محمد بن علی صدوق، علل الشرائع، ج۲، ص۳۷۷، ح۱؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۵۰، ح۱۲۶۸۹ («... عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) حَلَّلَهُمْ مِنَ الْخُمُسِ، يَعْنِي الشِّيعَةَ لِيَطِيبَ مَوْلِدُهُمْ»). در سند صدوق، عباس بن معروف حضور دارد که به گفته شیخ طوسی (رجال، ص۳۶۱، ش۵۳۴۸) صحیح است. صحت بقیه افراد هم اتفاقی رجالیان است.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۸، ح۳ (با طریق معتبر محمد بن یحیی). محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۵۱ - ۵۴۸، ح۱۲۶۸۶ با طریق معتبر سعد بن عبدالله («... قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع): إِنِّي كُنْتُ وُلِّيتُ الْغَوْصَ فَأَصَبْتُ أَرْبَعَمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ وَ قَدْ جِئْتُ بِخُمُسِهَا ثَمَانِينَ أَلْفَ دِرْهَمٍ وَ كَرِهْتُ أَنْ أَحْبِسَهَا عَنْكَ وَ أَعْرِضَ لَهَا وَ هِيَ حَقُّكَ الَّذِي جَعَلَ اللَّهُ تَعَالَى لَكَ فِي أَمْوَالِنَا. فَقَالَ:... يَا أَبَا سَيَّارٍ قَدْ طَيَّبْنَاهُ لَكَ وَ حَلَّلْنَاكَ مِنْهُ فَضُمَّ إِلَيْكَ مَالَكَ وَ كُلُّ مَا كَانَ فِي أَيْدِي شِيعَتِنَا مِنَ الْأَرْضِ، فَهُمْ فِيهِ مُحَلَّلُونَ وَ مُحَلَّلٌ لَهُمْ ذَلِكَ إِلَى أَنْ يَقُومَ قَائِمُنَا، فَيَجْبِيَهُمْ طَسْقَ مَا كَانَ فِي أَيْدِي سِوَاهُمْ، فَإِنَّ كَسْبَهُمْ مِنَ الْأَرْضِ حَرَامٌ عَلَيْهِمْ؛ حَتَّى يَقُومَ قَائِمُنَا فَيَأْخُذَ الْأَرْضَ مِنْ أَيْدِيهِمْ وَ يُخْرِجَهُمْ مِنْهَا صَغَرَةً»). همین مضمون را شیخ طوسی در تهذیب الأحکام (ج۴، ص۱۴۵، ح۲۷) و حر عاملی در وسائل الشیعه (ج۹، ص۵۵۱ - ۵۴۸، ح۱۲۶۸۸) به نقل نجیّه از امام باقر(ع) نقل کرده است («... قَالَ: يَا نَجِيَّةُ إِنَّ لَنَا الْخُمُسَ فِي كِتَابِ اللَّهِ- وَ لَنَا الْأَنْفَالَ وَ لَنَا صَفْوَ الْمَالِ وَ هُمَا وَ اللَّهِ أَوَّلُ مَنْ ظَلَمَنَا حَقَّنَا فِي كِتَابِ اللَّهِ - إِلَى أَنْ قَالَ:- اللَّهُمَّ إِنَّا قَدْ أَحْلَلْنَا ذَلِكَ لِشِيعَتِنَا. قَالَ: ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْنَا بِوَجْهِهِ فَقَالَ: يَا نَجِيَّةُ، مَا عَلَى فِطْرَةِ إِبْرَاهِيمَ غَيْرُنَا وَ غَيْرُ شِيعَتِنَا»). سند روایت معتبر است (احمد بن علی نجاشی، رجال، ش۳۱۱، ۶۴۵ و ۶۷۶؛ سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۱۰۹).
- ↑ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۴۱- ۱۴۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۰۲.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۴۵، ح۱۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۴۲، ح۱۲۶۷۳ («لَا يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يَشْتَرِيَ مِنَ الْخُمُسِ شَيْئاً حَتَّى يَصِلَ إِلَيْنَا حَقُّنَا»).
- ↑ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۴۱، ح۱۶۵۰؛ همو، کمال الدین، ج۲، ص۵۲۲؛ محمد بن مسعود عیاشی، التفسیر، ج۱، ص۲۲۵، ح۴۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۴۸۳، ح۱۲۵۴ («عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ(ع) أَصْلَحَكَ اللَّهُ مَا أَيْسَرُ مَا يَدْخُلُ بِهِ الْعَبْدُ النَّارَ؟ قَالَ: مَنْ أَكَلَ مِنْ مَالِ الْيَتِيمِ دِرْهَماً وَ نَحْنُ الْيَتِيمُ»).
- ↑ محمد بن علی صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۵۲۲ («الْيَتِيمُ هُوَ الْمُنْقَطِعُ الْقَرِينُ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ، فَسَمَّى النَّبِيُّ(ص) بِهَذَا الْمَعْنَى يَتِيمًا، وَ كَذَلِكَ كُلُّ إِمَامٍ بَعْدَهُ يَتِيمٌ بِهَذَا الْمَعْنَى. وَ الْآيَةُ فِي أَكْلِ أَمْوَالِ الْيَتَامَى ظُلْمًا فِيهِمْ نَزَلَتْ وَ جَرَتْ مِنْ بَعْدِهِمْ فِي سَائِرِ الْأَيْتَامِ»).
- ↑ محمد بن محمد مفید، المقنعة، ص۲۸۱؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۳۷، ح۷؛ همو، الإستبصار، ج۲، ص۵۸، ص۳۲، ح۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۲۸، ح۱۲۶۳۷ («... عَنِ الْحَكَمِ بْنِ عِلْباءَ الْأَسَدِيِّ قَالَ: وُلِّيتُ الْبَحْرَيْنَ فَأَصَبْتُ بِهَا مَالًا كَثِيراً، فَأَنْفَقْتُ وَ اشْتَرَيْتُ ضِيَاعاً كَثِيرَةً وَ اشْتَرَيْتُ رَقِيقاً وَ أُمَّهَاتِ أَوْلَادٍ وَ وُلِدَ لِي، ثُمَّ خَرَجْتُ إِلَى مَكَّةَ، فَحَمَلْتُ عِيَالِي وَ أُمَّهَاتِ أَوْلَادِي وَ نِسَائِي وَ حَمَلْتُ خُمُسَ ذَلِكَ الْمَالِ، فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ(ع) فَقُلْتُ لَهُ: إِنِّي وُلِّيتُ الْبَحْرَيْنَ فَأَصَبْتُ بِهَا مَالًا كَثِيراً وَ اشْتَرَيْتُ مَتَاعاً ضِيَاعاً وَ اشْتَرَيْتُ رَقِيقاً وَ اشْتَرَيْتُ أُمَّهَاتِ أَوْلَادٍ وَ وُلِدَ لِي وَ أَنْفَقْتُ وَ هَذَا خُمُسُ ذَلِكَ الْمَالِ، وَ هَؤُلَاءِ أُمَّهَاتُ أَوْلَادِي وَ نِسَائِي قَدْ أَتَيْتُكَ بِهِ، فَقَالَ: أَمَا إِنَّهُ كُلَّهُ لَنَا وَ قَدْ قَبِلْتُ مَا جِئْتَ بِهِ وَ قَدْ حَلَّلْتُكَ مِنْ أُمَّهَاتِ أَوْلَادِكَ وَ نِسَائِكَ وَ مَا أَنْفَقْتَ وَ ضَمِنْتُ لَكَ عَلَيَّ وَ عَلَى أَبِيَ الْجَنَّةَ»).
- ↑ احمد بن علی کشی، رجال، ص۲۰۰، ح۳۵۲؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۹۳، ص۱۹۴، ح۱۹ («... إِنَّ عِلْبَاءَ الْأَسَدِيَّ وُلِّيَ الْبَحْرَيْنَ، فَأَفَادَ سَبْعَمِائَةِ أَلْفِ دِينَارٍ وَ دَوَابَّ وَ رَقِيقاً، قَالَ: فَحَمَلَ ذَلِكَ كُلَّهُ حَتَّى وَضَعَهُ بَيْنَ يَدَيْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) ثُمَّ قَالَ: إِنِّي وُلِّيتُ الْبَحْرَيْنَ لِبَنِي أُمَيَّةَ وَ أَفَدْتُ كَذَا وَ كَذَا وَ قَدْ حَمَلْتُهُ كُلَّهُ إِلَيْكَ وَ عَلِمْتُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ ذَلِكَ شَيْئاً وَ أَنَّهُ كُلَّهُ لَكَ، فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): هَاتِهِ. قَالَ: فَوَضَعَ بَيْنَ يَدَيْهِ، فَقَالَ لَهُ: قَدْ قَبِلْنَا مِنْكَ وَ وَهَبْنَاهُ لَكَ وَ أَحْلَلْنَاكَ مِنْهُ وَ ضَمِنَّا لَكَ عَلَى اللَّهِ الْجَنَّةَ»).
- ↑ سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۶، ص۱۷۵- ۱۷۶.
- ↑ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۶، ص۲۴۵، ح۷؛ سند موثقِ کالصحیح است.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۳۸، ح۷؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۴۴، ح۱۶۵۸ («... عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ: إِنِّي لآَخُذُ مِنْ أَحَدِكُمُ الدِّرْهَمَ وَ إِنِّي لَمِنْ أَكْثَرِ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَالًا مَا أُرِيدُ بِذَلِكَ إِلَّا أَنْ تُطَهَّرُوا»).
- ↑ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۴، ص۳۴۷، ح۳؛ سند روایت صحیح است و در آن، بهترتیب محمد بن یحیی و احمد بن محمد و ابنمحبوب حضور دارند که همگی معتبرند و از عمر بن یزید بیاع سابری نقل کردهاند و او نیز معتبر است (سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۳، ص۶۰ - ۶۴، ش۸۸۱۷ و ۶۶۱۹).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۸، ح۳ («... قَدْ كَانَ حَمَلَ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) تِلْكَ السَّنَةَ مَالًا فَرَدَّهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَقُلْتُ لَهُ: لِمَ رَدَّ عَلَيْكَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْمَالَ الَّذِي حَمَلْتَهُ إِلَيْهِ؟ قَالَ: فَقَالَ لِي إِنِّي قُلْتُ لَهُ حِينَ حَمَلْتُ إِلَيْهِ الْمَالَ: إِنِّي كُنْتُ وُلِّيتُ الْبَحْرَيْنَ الْغَوْصَ فَأَصَبْتُ أَرْبَعَمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ وَ قَدْ جِئْتُكَ بِخُمُسِهَا بِثَمَانِينَ أَلْفَ دِرْهَمٍ وَ كَرِهْتُ أَنْ أَحْبِسَهَا عَنْكَ وَ أَنْ أَعْرِضَ لَهَا وَ هِيَ حَقُّكَ الَّذِي جَعَلَهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي أَمْوَالِنَا. فَقَالَ: أَ وَ مَا لَنَا مِنَ الْأَرْضِ وَ مَا أَخْرَجَ اللَّهُ مِنْهَا إِلَّا الْخُمُسُ؟ يَا أَبَا سَيَّارٍ إِنَّ الْأَرْضَ كُلَّهَا لَنَا، فَمَا أَخْرَجَ اللَّهُ مِنْهَا مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ لَنَا، فَقُلْتُ لَهُ: وَ أَنَا أَحْمِلُ إِلَيْكَ الْمَالَ كُلَّهُ. فَقَالَ: يَا أَبَا سَيَّارٍ قَدْ طَيَّبْنَاهُ لَكَ وَ أَحْلَلْنَاكَ مِنْهُ، فَضُمَّ إِلَيْكَ مَالَكَ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۵۳، ح۸؛ ر.ک: محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۲۴- ۲۲۵؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۲۲۴؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۸، ص۵۲ («... حَمَلَ الرَّشِيدُ فِي بَعْضِ الْأَيَّامِ إِلَى ابْنِ يَقْطِينٍ ثِيَاباً أَكْرَمَهُ بِهَا وَ كَانَ فِي جُمْلَتِهَا دُرَّاعَةُ خَزٍّ سَوْدَاءُ مِنْ لِبَاسِ الْمُلُوكِ مُثَقَّلَةٌ بِالذَّهَبِ وَ تَقَدَّمَ عَلِيُّ بْنُ يَقْطِينٍ بِحَمْلِ تِلْكَ الثِّيَابِ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى وَ أَضَافَ إِلَيْهَا مَالًا كَانَ أَعَدَّهُ عَلَى رَسْمِهِ لَهُ فِيمَا يَحْمِلُهُ إِلَيْهِ مِنْ خُمْسِ مَالِهِ فَلَمَّا وَصَلَ ذَلِكَ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ(ع) قَبِلَ الْمَالَ وَ الثِّيَابَ وَ رَدَّ الدُّرَّاعَةَ عَلَى يَدِ غَيْرِ الرَّسُولِ إِلَى عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ...»).
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۲، ص۱۶-۱۸ («... فَإِنْ أَذَاعَ فَهُوَ الذَّبْحُ...»).
- ↑ نهاد وکالت یکی از تدبیرهای امامان متأخر بوده که با بهرهگیری از آن، ارتباط فکری و مالی مردم با آنان از راه افراد مورد اعتماد و مشخص برقرار بود. وجوهات مالیای که از این راه به امامان میرسید، فراگیر خمس، هدایا، مال وصیتشده و دیگرعطایا بود که از مردم تحویل گرفته و به امامان یا موارد مصرفِ مشخصشده از سوی امام(ع) میرسانیدند. این وکیلان، در نواحی مختلف کشور بزرگ اسلامی آن دوران، پناهگاه شیعیان در مشکلات شمرده میشدند که از آن شمارند: نصر بن قابوس لخمی (محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة، ص۲۱۰)، مفضل بن عمر (همان، ص۳۴۷ -۳۴۶)، یونس بن یعقوب بن قیس (محمد بن علی اردبیلی، جامع الرواة، ج۲، ص۲۶۰)، ابراهیم بن عبده نیشابوری (همو، اختیار معرفة الرجال، صص۴۸۱ و ۴۸۵ - ۴۵۶)، ایوب بن نوح (همو، کتاب الغیبة، ص۳۴۹)، ایّوب بن باب (همو، اختیار معرفة الرجال، ص۴۵۴)، احمد بن اسحاق رازی (همان، ص۴۸۴)، احمد بن اسحاق اشعری (همو، الفهرست، ص۲۶؛ محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۵۱۷)، علی بن جعفر همانی (محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص۵۰۵؛ همو، کتاب الغیبة، ص۳۵۰)، حسن بن راشد (سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۳۲۴)، احمد بن محمد کوفی عاصمی (همان، ج۱۳، ص۱۸۲)، محمد بن صالح بن محمد (محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص۴۳۶؛ سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۶، ص۲۰۴) و عثمان بن سعید عمری (محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة، ص۲۱۵).
- ↑ محمد بن علی صدوق، علل الشراع، ص۲۳۵، باب۱۷۱، ح۱؛ همو، عیون أخبار الرضا، ج۱، ص۱۰۳، ح۲؛ محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة، ص۶۴-۶۶.
- ↑ حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، ص۸۸؛ احمد بن محمد اشعری، النوادر، ص۹۵؛ محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص۴۶۸، ش۸۹۳؛ عنایتالله قهپایی، مجمع الرجال، ج۶، ص۱۴۵ (این مطالب دربارۀ ابویحیی منصور بن یونس برزج و برخی دیگر که نامشان در متن آمده، نمونه دارد).
- ↑ محمد بن علی صدوق، عیون أخبار الرضا، ج۱، ص۱۱۴، ح۳ («... عَنْ أَحْمَدَ بْنِ حَمَّادٍ قَالَ: كَانَ أَحَدُ الْقُوَّامِ عُثْمَانَ بْنَ عِيسَى الرَّوَاسِيَّ وَ كَانَ يَكُونُ بِمِصْرَ وَ كَانَ عِنْدَهُ مَالٌ كَثِيرٌ وَ سِتُّ جَوَارِيَ. قَالَ فَبَعَثَ إِلَيْهِ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) فِيهِنَّ وَ فِي الْمَالِ، قَالَ فَكَتَبَ إِلَيْهِ: أَنَّ أَبَاكَ لَمْ يَمُتْ. قَالَ فَكَتَبَ إِلَيْهِ: أَنَّ أَبِي قَدْ مَاتَ وَ قَدْ قَسَّمْنَا مِيرَاثَهُ... وَ إِنْ كَانَ قَدْ مَاتَ عَلَى مَا تَحْكِي فَلَمْ يَأْمُرْنِي بِدَفْعِ شَيْءٍ إِلَيْكَ وَ قَدْ أَعْتَقْتُ الْجَوَارِيَ وَ تَزَوَّجْتُهُنَّ»). در سند این روایت محمد بن جمهور جای دارد که به گفته نجاشی (رجال، ش۹۰۱) غالی بوده و به جهت فساد مذهبش ضعیف است؛ ولی آیتالله خویی میگوید: هرچند او غالی بوده، فساد مذهبش نشانه ضعف او نیست؛ بلکه وی به دلیل اینکه در سند کتاب کامل الزیاره جای دارد، ثقه است؛ گرچه به جهت خلطی که میکرد ضعیف الحدیث باشد (سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۵، ص۱۷۷). بنابراین این نقل او اگر از یک سو ضعیف باشد، از سوی دیگر به گزارش معتبر شیخ طوسی که در پاورقی بعدی میآید، پشتیبانی میشود.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبه، ص۷۲ - ۶۳؛ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۳۶۴.
- ↑ محمد بن علی صدوق، عیون أخبار الرضا، ج۱، ص۱۱۳، ح۲ («... لَفَرَقَ مَا اجْتَمَعَ مِنْ هَذِهِ الْأَمْوَالِ عَلَى أَنَّهَا لَمْ تَكُنْ أَمْوَالَ الْفُقَرَاءِ، وَ إِنَّمَا كَانَتْ أَمْوَالًا يَصِلُ بِهَا مَوَالِيهِ لِيَكُونَ لَهُ إِكْرَامًا مِنْهُمْ لَهُ وَ بِرًّا مِنْهُمْ بِهِ(ع)»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۴۷، ح۲۵؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۳۹ - ۱۴۰، ح۱۷؛ ابنابیجمهور احسائی، عوالی اللئالی فی الاحادیث الدینیه، ج۳، ص۱۲۶؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۳۸، ح۳ («... مُحَمَّدُ بْنُ يَزِيدَ الطَّبَرِيُّ قَالَ: كَتَبَ رَجُلٌ مِنْ تُجَّارِ فَارِسَ إِلَى بَعْضِ مَوَالِي أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) يَسْأَلُهُ الْإِذْنَ فِي الْخُمُسِ، فَكَتَبَ إِلَيْهِ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ كَرِيمٌ ضَمِنَ عَلَى الْعَمَلِ الثَّوَابَ وَ عَلَى الْخِلَافِ الْعِقَابَ لَا يَحِلُّ مَالٌ إِلَّا مِنْ وَجْهٍ أَحَلَّهُ اللَّهُ، إِنَّ الْخُمُسَ عَوْنُنَا عَلَى دِينِنَا وَ عَلَى عِيَالاتِنَا وَ عَلَى مَوَالِينَا وَ مَا نَبْذُلُ وَ نَشْتَرِي مِنْ أَعْرَاضِنَا مِمَّنْ تُخَافُ سَطْوَتُهُ، فَلَا تَزْوُوهُ عَنَّا وَ لَا تَحْرِمُوا أَنْفُسَكُمْ دُعَاءَنَا مَا قَدَرْتُمْ عَلَيْهِ...»). به گفته مجلسی (مرآة العقول، ج۶، ص۲۸۴) سند این روایت و روایت بعدی طبق قول مشهور ضعیف است؛ ولی بر مبنای خودش معتبر است.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۴۸، ح۲۶؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۴۰، ح۱۸ («... عَنْهُ قَالَ: قَدِمَ قَوْمٌ مِنْ خُرَاسَانَ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) فَسَأَلُوهُ أَنْ يَجْعَلَهُمْ فِي حِلٍّ مِنَ الْخُمُسِ فَقَالَ: مَا أَمْحَلَ هَذَا تَمْحَضُونَّا الْمَوَدَّةَ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَزْوُونَ عَنَّا حَقّاً جَعَلَهُ اللَّهُ لَنَا وَ جَعَلَنَا لَهُ وَ هُوَ الْخُمُسُ لَا نَجْعَلُ أَحَداً مِنْكُمْ فِي حِلٍّ»).
- ↑ مئونه، به هزینههای رایج زندگی گفته میشود.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۴۷، ح۲۴؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۴۲، ح۱۶۵۲ («وَ فِي تَوْقِيعَاتِ الرِّضَا(ع) إِلَى إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَمَذَانِيِّ: إِنَّ الْخُمُسَ بَعْدَ الْمَئُونَةِ»).
- ↑ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۲۳.
- ↑ محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج۱۶، ص۵۳.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۴۱- ۱۴۲، ح۲۰؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۰۲ («... وَ إِنَّمَا أَوْجَبْتُ عَلَيْهِمُ الْخُمُسَ فِي سَنَتِي هَذِهِ فِي الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ الَّتِي قَدْ حَالَ عَلَيْهَا الْحَوْلُ... وَ مِنْ ضَرْبِ مَا صَارَ إِلَى قَوْمٍ مِنْ مَوَالِيَّ مِنْ أَمْوَالِ الْخُرَّمِيَّةِ الْفَسَقَةِ فَقَدْ عَلِمْتُ أَنَّ أَمْوَالًا عِظَاماً صَارَتْ إِلَى قَوْمٍ مِنْ مَوَالِيَّ فَمَنْ كَانَ عِنْدَهُ شَيْءٌ مِنْ ذَلِكَ فَلْيُوصِلْ إِلَى وَكِيلِي وَ مَنْ كَانَ نَائِياً بَعِيدَ الشُّقَّةِ فَلْيَتَعَمَّدْ لِإِيصَالِهِ وَ لَوْ بَعْدَ حِينٍ...»).
- ↑ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۳۹، ح۱۶ («وَ رَوَى الرَّيَّانُ بْنُ الصَّلْتِ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ(ع) مَا الَّذِي يَجِبُ عَلَيَّ يَا مَوْلَايَ فِي غَلَّةِ رَحًى فِي أَرْضِ قَطِيعَةٍ لِي وَ فِي ثَمَنِ سَمَكٍ وَ بَرْدِيٍّ وَ قَصَبٍ أَبِيعُهُ مِنْ أَجَمَةِ هَذِهِ الْقَطِيعَةِ فَكَتَبَ يَجِبُ عَلَيْكَ فِيهِ الْخُمُسُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى»).
- ↑ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۲۳، ح۹ («فَكَتَبَ بِخَطِّهِ: الْخُمْسُ بَعْدَ الْمَؤُونَةِ»).
- ↑ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۲۳، ح۱۰ («فَقَالَ: فِي أَمْتِعَتِهِمْ وَ صَنَائِعِهِمْ، قُلْتُ وَ التَّاجِرُ عَلَيْهِ وَ الصَّانِعُ بِيَدِهِ. فَقَالَ: إِذَا أَمْكَنَهُمْ بَعْدَ مَئُونَتِهِمْ»).
- ↑ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۲۳، ح۱۱ («... عَلَيْهِ الْخُمُسُ بَعْدَ مَؤُنَتِهِ وَ مَؤُنَةِ عِيَالِهِ وَ بَعْدَ خَرَاجِ السُّلْطَانِ»).
- ↑ علی بن بلال نماینده محلی آن حضرت در بغداد بود.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص۵۱۲، ش۹۹۱؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۰، ص۲۲۲ («... فَعَلَيْكَ بِالطَّاعَةِ لَهُ وَ التَّسْلِيمِ إِلَيْهِ جَمِيعَ الْحَقِّ قَبْلَكَ...»).
- ↑ محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة، ص۳۵۰ - ۳۵۱، ش۳۰۹ («... إِلَى الْمَوَالِي بِبَغْدَادَ وَ الْمَدَائِنِ وَ السَّوَادِ وَ مَا يَلِيهَا: قَدْ أَقَمْتُ أَبَا عَلِيِّ بْنَ رَاشِدٍ مَقَامَ...»).
- ↑ محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص۶۱۱، ش۱۱۳۶ («... عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَمْدَانِيِّ، قَالَ: وَ كَتَبَ إِلَيَّ. قَدْ وَصَلَ الْحِسَابُ تَقَبَّلَ اللَّهُ مِنْكَ وَ رَضِيَ عَنْهُمْ وَ جَعَلَهُمْ مَعَنَا فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ! وَ قَدْ بَعَثْتُ إِلَيْكَ مِنَ الدَّنَانِيرِ بِكَذَا وَ مِنَ الْكِسْوَةِ كَذَا، فَبَارَكَ لَكَ فِيهِ...»).
- ↑ محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة، ص۳۵۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۱، ص۳۴۵ («... قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الحسينان الْحَسَنِيَّانِ قَالا: دَخَلْنَا عَلَى أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ(ع) بِسُرَّمَنْرَأَى وَ بَيْنَ يَدَيْهِ جَمَاعَةٌ مِنْ أَوْلِيَائِهِ وَ شِيعَتِهِ حَتَّى دَخَلَ عَلَيْهِ «بَدْرٌ» خَادِمُهُ؛ فَقَالَ: يَا مَوْلَايَ بِالْبَابِ قَوْمٌ شُعْثٌ غُبْرٌ، فَقَالَ لَهُمْ: «هَؤُلَاءِ نَفَرٌ مِنْ شِيعَتِنَا بِالْيَمَنِ» - فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ يَسُوقَانِهِ إِلَى أَنْ يَنْتَهِيَ إِلَى أَنْ قَالَ الْحَسَنُ(ع) لِبَدْرٍ - «فَامْضِ فَأْتِنَا بِعُثْمَانَ بْنِ سَعِيدٍ الْعَمْرِيِّ» فَمَا لَبِثْنَا إِلَّا يَسِيراً؛ حَتَّى دَخَلَ عُثْمَانُ، فَقَالَ لَهُ سَيِّدُنَا أَبُو مُحَمَّدٍ(ع): «امْضِ يَا عُثْمَانُ فَإِنَّكَ الْوَكِيلُ وَ الثِّقَةُ الْمَأْمُونُ عَلَى مَالِ اللَّهِ وَ اقْبِضْ مِنْ هَؤُلَاءِ النَّفَرِ الْيَمَنِيِّينَ مَا حَمَلُوهُ مِنَ الْمَالِ» ثُمَّ سَاقَ الْحَدِيثَ إِلَى أَنْ قَالا: ثُمَّ قُلْنَا بِأَجْمَعِنَا يَا سَيِّدَنَا وَ اللَّهِ إِنَّ عُثْمَانَ لَمِنْ خِيَارِ شِيعَتِكَ وَ لَقَدْ زِدْتَنَا عِلْماً بِمَوْضِعِهِ مِنْ خِدْمَتِكَ وَ إِنَّهُ وَكِيلُكَ وَ ثِقَتُكَ عَلَى مَالِ اللَّهِ قَالَ: «نَعَمْ، وَ اشْهَدُوا عَلَيَّ أَنَّ عُثْمَانَ بْنَ سَعِيدٍ الْعَمْرِيَّ وَكِيلِي وَ أَنَّ ابْنَهُ مُحَمَّداً وَكِيلُ ابْنِي مَهْدِيِّكُمْ»»).
- ↑ محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبه، ص۳۵۴؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۱، ص۳۴۴ («... فَقِيلَ الْعَمْرِيُّ وَ يُقَالُ لَهُ الْعَسْكَرِيُّ أَيْضًا لِأَنَّهُ كَانَ مِنْ عَسْكَرِ سُرَّمَنْرَأَى، وَ يُقَالُ لَهُ السَّمَّانُ لِأَنَّهُ كَانَ يَتَّجِرُ فِي السَّمْنِ تَغْطِيَةً عَلَى الْأَمْرِ وَ كَانَ الشِّيعَةُ إِذَا حَمَلُوا إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ(ع) مَا يَجِبُ عَلَيْهِمْ حَمْلُهُ مِنَ الْأَمْوَالِ أَنْفَذُوا إِلَى أَبِي عَمْرٍو فَيَجْعَلُهُ فِي جِرَابِ السَّمْنِ وَ زِقَاقِهِ وَ يَحْمِلُهُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ(ع) تَقِيَّةً وَ خَوْفاً»).
- ↑ محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبه، ص۲۲۵- ۲۲۶.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۴۲.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۴۱ («قَالَ الشَّيْخُ رَحِمَهُ اللَّهُ: وَ اعْلَمْ أَرْشَدَكَ اللَّهُ أَنَّ مَا قَدَّمْتُهُ فِي هَذَا الْبَابِ مِنَ الرُّخْصَةِ فِي تَنَاوُلِ الْخُمُسِ بِالتَّصَرُّفِ فِيهِ إِنَّمَا وَرَدَ فِي الْمَنَاكِحِ خَاصَّةً لِلْعِلَّةِ الَّتِي سَلَفَ ذِكْرُهَا فِي الْآثَارِ عَنِ الْأَئِمَّةِ(ع) لِتَطِيبَ وِلَادَةُ شِيعَتِهِمْ وَ لَمْ يَرِدْ فِي الْأَمْوَالِ وَ مَا أَخَّرْتُهُ عَنِ الْمُتَقَدِّمِ مِمَّا جَاءَ فِي التَّشْدِيدِ فِي الْخُمُسِ وَ الِاسْتِبْدَادِ بِهِ فَهُوَ مُخْتَصٌّ بِالْأَمْوَالِ. يَدُلُّ عَلَى هَذِهِ الْجُمْلَةِ مَا رَوَاهُ» (مکاتبه صحیحه ابنمهزیار)).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۳۲۶.
- ↑ روحالله خمینی، تحریر الوسیله، ج۲، ص۶۰ (تحبیس العین و تسبیل المنفعة).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۶۵، ح۱ («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: لَيْسَ يَتْبَعُ الرَّجُلَ بَعْدَ مَوْتِهِ مِنَ الْأَجْرِ إِلَّا ثَلَاثُ خِصَالٍ صَدَقَةٌ أَجْرَاهَا فِي حَيَاتِهِ فَهِيَ تَجْرِي بَعْدَ مَوْتِهِ وَ سُنَّةُ هُدًى سَنَّهَا فَهِيَ يُعْمَلُ بِهَا بَعْدَ مَوْتِهِ أَوْ وَلَدٌ صَالِحٌ يَدْعُو لَهُ»). سند روایت صحیح است (روحالله خمینی، تحریر الوسیله، ج۲، ص۶۰).
- ↑ مجلسی در مرآة العقول (ج۲۳، ص۸۰ - ۸۳)، حدیث یکم تا هفتم بابُ صَدَقَاتِ النبی(ص) وَ فَاطِمَةَ وَ الْأَئِمَّةِ(ع) از کتاب الکافی (ج۷، ص۴۸) را معتبر میداند و میگوید: روایت ۱ و ۷ صحیح است، روایت ۲ و ۵ حسن است و روایت۴ حسن کالصحیح است.
- ↑ به نامهای عَواف، دَّلال (بلال)، بُرقَه، مَیْثب (مَبِیتُ)، حُسْنَی، صافیه وَ ما لِأُمِّ إبراهِیم (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۴۸، ح۳ و ۵؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۵، ح۵۰). به گفته بلاذری (فتوح البلدان، ص۳۱)، این باغهای هفتگانه مال مُخیرق، عالم بزرگ یهودیان بنونضیر بود که به پیامبر ایمان آورده و آنها را به آن حضرت بخشیده است.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۴۸، ح۵ («... عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع) أَ لَا أُقْرِئُكَ وَصِيَّةَ فَاطِمَةَ(س) قَالَ: قُلْتُ بَلَى قَالَ: فَأَخْرَجَ حُقّاً أَوْ سَفَطاً فَأَخْرَجَ مِنْهُ كِتَاباً فَقَرَأَهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ هَذَا مَا أَوْصَتْ بِهِ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ(ص) أَوْصَتْ بِحَوَائِطِهَا السَّبْعَةِ - الْعَوَافِ وَ الدَّلَالِ وَ الْبُرْقَةِ وَ الْمِيثَبِ وَ الْحَسْنَى وَ الصَّافِيَةِ وَ مَا لِأُمِّ إِبْرَاهِيمَ - إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) فَإِنْ مَضَى عَلِيٌّ فَإِلَى الْحَسَنِ فَإِنْ مَضَى الْحَسَنُ فَإِلَى الْحُسَيْنِ فَإِنْ مَضَى الْحُسَيْنُ فَإِلَى الْأَكْبَرِ مِنْ وُلْدِي شَهِدَ اللَّهُ عَلَى ذَلِكَ وَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ الزُّبَيْرُ بْنُ الْعَوَّامِ وَ كَتَبَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ») و ح۲ («... عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ الْحَلَبِيِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالا: سَأَلْنَاهُ عَنْ صَدَقَةِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ صَدَقَةِ فَاطِمَةَ(س) قَالَ: صَدَقَتُهُمَا لِبَنِي هَاشِمٍ وَ بَنِي الْمُطَّلِبِ»). سند روایت معتبر است.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۴۷، ح۱ («... عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الثَّانِي(ع) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْحِيطَانِ السَّبْعَةِ الَّتِي كَانَتْ مِيرَاثَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) لِفَاطِمَةَ(س) فَقَالَ: لَا إِنَّمَا كَانَتْ وَقْفاً وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَأْخُذُ إِلَيْهِ مِنْهَا مَا يُنْفِقُ عَلَى أَضْيَافِهِ وَ التَّابِعَةُ يَلْزَمُهُ فِيهَا فَلَمَّا قُبِضَ جَاءَ الْعَبَّاسُ يُخَاصِمُ فَاطِمَةَ(س) فِيهَا فَشَهِدَ عَلِيٌّ(ع) وَ غَيْرُهُ أَنَّهَا وَقْفٌ عَلَى فَاطِمَةَ(س) وَ هِيَ الدَّلَالُ وَ الْعَوَافُ وَ الْحَسْنَى وَ الصَّافِيَةُ وَ مَا لِأُمِّ إِبْرَاهِيمَ وَ الْمِيثَبُ وَ الْبُرْقَةُ») و ص۴۹، ح۶؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۴- ۱۴۵، ح۵۰ - ۵۱؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۱۹۸- ۱۹۹، ح۲۴۴۲۴ - ۲۴۴۲۵ («... عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع): أَ لَا أُحَدِّثُكَ بِوَصِيَّةِ فَاطِمَةَ(س) قُلْتُ: بَلَى فَأَخْرَجَ حُقّاً أَوْ سَفَطاً فَأَخْرَجَ مِنْهُ كِتَاباً فَقَرَأَ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، هَذَا مَا أَوْصَتْ بِهِ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ- أَوْصَتْ بِحَوَائِطِهَا السَّبْعَةِ - الْعَوَافِ وَ الدَّلَالِ وَ الْبُرْقَةِ وَ الْمِيثَبِ وَ الْحَسْنَى وَ الصَّافِيَةِ وَ مَالِ أُمِّ إِبْرَاهِيمَ - إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، فَإِنْ مَضَى عَلِيٌّ فَإِلَى الْحَسَنِ فَإِنْ مَضَى الْحَسَنُ فَإِلَى الْحُسَيْنِ فَإِنْ مَضَى الْحُسَيْنُ فَإِلَى الْأَكْبَرِ مِنْ وُلْدِي شَهِدَ اللَّهُ عَلَى ذَلِكَ وَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ الزُّبَيْرُ بْنُ الْعَوَّامِ وَ كَتَبَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۴۸، ح۱ و ص۴۹، ح۶؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۴- ۱۴۵، ح۵۰ - ۵۱؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۱۹۸- ۱۹۹، ح۲۴۴۲۴ - ۲۴۴۲۵ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۲۴۵، ح۵۵۷۹؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۵، ح۵۰.
- ↑ عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الأسناد، ص۵۳؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۶، ص۳۲۰، ح۱.
- ↑ ر.ک: سیدمحمدباقر حسینی جلالی، فدک و العوالی أو الحوائط السبعة فی الکتاب و السنة و التاریخ و الادب.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۴، ح۹ («... عَنْ أَيُّوبَ بْنِ عَطِيَّةَ الْحَذَّاءِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ قَسَمَ نَبِيُّ اللَّهِ(ص) الْفَيْءَ فَأَصَابَ عَلِيّاً(ع) أَرْضاً فَاحْتَفَرَ فِيهَا عَيْناً فَخَرَجَ مَاءٌ يَنْبُعُ فِي السَّمَاءِ كَهَيْئَةِ عُنُقِ الْبَعِيرِ فَسَمَّاهَا يَنْبُعَ فَجَاءَ الْبَشِيرُ يُبَشِّرُ فَقَالَ(ع): بَشِّرِ الْوَارِثَ هِيَ صَدَقَةٌ بَتَّةً بَتْلًا فِي حَجِيجِ بَيْتِ اللَّهِ وَ عَابِرِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا تُبَاعُ وَ لَا تُوهَبُ وَ لَا تُورَثُ...»).
- ↑ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۳، ص۸۳، ح۷.
- ↑ ابنشبّه، تاریخ المدینة المنورة، ج۱، ص۲۲۵؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۰ -۵۱، ح۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۶، ح۵۵ و ص۱۴۸، ح۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۱۹۹، ح۱۰ («عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: بَعَثَ إِلَيَّ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى(ع) بِوَصِيَّةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ هِيَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ هَذَا مَا أَوْصَى بِهِ وَ قَضَى بِهِ فِي مَالِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِيٌّ... أَنَّ مَا كَانَ لِي مِنْ مَالٍ بِيَنْبُعَ يُعْرَفُ لِي فِيهَا وَ مَا حَوْلَهَا صَدَقَةٌ وَ رَقِيقَهَا غَيْرَ أَنَّ رَبَاحاً وَ أَبَا نَيْزَرَ وَ جُبَيْراً عُتَقَاءُ لَيْسَ لِأَحَدٍ عَلَيْهِمْ سَبِيلٌ فَهُمْ مَوَالِيَّ يَعْمَلُونَ فِي الْمَالِ خَمْسَ حِجَجٍ وَ فِيهِ نَفَقَتُهُمْ وَ رِزْقُهُمْ وَ أَرْزَاقُ أَهَالِيهِمْ وَ مَعَ ذَلِكَ مَا كَانَ لِي بِوَادِي الْقُرَى كُلُّهُ مِنْ مَالٍ لِبَنِي فَاطِمَةَ وَ رَقِيقُهَا صَدَقَةٌ وَ مَا كَانَ لِي بِدَيْمَةَ التهذيب: بِدَعَةَ وَ أَهْلُهَا صَدَقَةٌ غَيْرَ أَنَّ زُرَيْقاً لَهُ مِثْلُ مَا كَتَبْتُ لِأَصْحَابِهِ التهذيب: غَيْرَ أَنَّ رَقِيقَهَا لَهُمْ مِثْلَ مَا كَتَبْتُ لِأَصْحَابِهِمْ وَ مَا كَانَ لِي بِأُذَيْنَةَ وَ أَهْلُهَا صَدَقَةٌ وَ الْفُقَيْرَيْنِ كَمَا قَدْ عَلِمْتُمْ صَدَقَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ إِنَّ الَّذِي كَتَبْتُ مِنْ أَمْوَالِي هَذِهِ صَدَقَةٌ وَاجِبَةٌ بَتْلَةٌ حَيّاً أَنَا أَوْ مَيِّتاً يُنْفَقُ فِي كُلِّ نَفَقَةٍ يُبْتَغَى بِهَا وَجْهُ اللَّهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ وَجْهِهِ وَ ذَوِي الرَّحِمِ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ وَ بَنِي الْمُطَّلِبِ وَ الْقَرِيبِ وَ الْبَعِيدِ فَإِنَّهُ يَقُومُ عَلَى ذَلِكَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ يَأْكُلُ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ وَ يُنْفِقُهُ حَيْثُ يَرَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي حِلٍّ مُحَلَّلٍ لَا حَرَجَ عَلَيْهِ فِيهِ، فَإِنْ أَرَادَ أَنْ يَبِيعَ نَصِيباً مِنَ الْمَالِ، فَيَقْضِيَ بِهِ الدَّيْنَ، فَلْيَفْعَلْ إِنْ شَاءَ وَ لَا حَرَجَ عَلَيْهِ فِيهِ، وَ إِنْ شَاءَ جَعَلَهُ سَرِيَّ الْمِلْكِ، وَ إِنَّ وُلْدَ عَلِيٍّ وَ مَوَالِيَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ إِلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ، وَ إِنْ كَانَتْ دَارُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ غَيْرَ دَارِ الصَّدَقَةِ فَبَدَا لَهُ أَنْ يَبِيعَهَا فَلْيَبِعْ إِنْ شَاءَ لَا حَرَجَ عَلَيْهِ فِيهِ وَ إِنْ بَاعَ، فَإِنَّهُ يَقْسِمُ ثَمَنَهَا ثَلَاثَةَ أَثْلَاثٍ، فَيَجْعَلُ ثُلُثاً فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ثُلُثاً فِي بَنِي هَاشِمٍ وَ بَنِي الْمُطَّلِبِ وَ يَجْعَلُ الثُّلُثَ فِي آلِ أَبِي طَالِبٍ وَ إِنَّهُ يَضَعُهُ فِيهِمْ حَيْثُ يَرَاهُ اللَّهُ وَ إِنْ حَدَثَ بِحَسَنٍ حَدَثٌ وَ حُسَيْنٌ حَيٌّ، فَإِنَّهُ إِلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ إِنَّ حُسَيْناً يَفْعَلُ فِيهِ مِثْلَ الَّذِي أَمَرْتُ بِهِ حَسَناً لَهُ مِثْلُ الَّذِي كَتَبْتُ لِلْحَسَنِ وَ عَلَيْهِ مِثْلُ الَّذِي عَلَى الْحَسَنِ وَ إِنَّ لِبَنِي ابْنَيْ فَاطِمَةَ مِنْ صَدَقَةِ عَلِيٍّ مِثْلَ الَّذِي لِبَنِي عَلِيٍّ وَ إِنِّي إِنَّمَا جَعَلْتُ الَّذِي جَعَلْتُ لِابْنَيْ فَاطِمَةَ ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَكْرِيمَ حُرْمَةِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ تَعْظِيمَهُمَا وَ تَشْرِيفَهُمَا وَ رِضَاهُمَا التهذيب: وَ تَعْظِيمَهَا وَ تَشْرِيفَهَا وَ رِضَاهَا بِهِمَا وَ إِنْ حَدَثَ بِحَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ حَدَثٌ، فَإِنَّ الْآخِرَ مِنْهُمَا يَنْظُرُ فِي بَنِي عَلِيٍّ، فَإِنْ وَجَدَ فِيهِمْ مَنْ يَرْضَى بِهُدَاهُ وَ إِسْلَامِهِ وَ أَمَانَتِهِ، فَإِنَّهُ يَجْعَلُهُ إِلَيْهِ إِنْ شَاءَ التهذيب: وَ إِنْ لَمْ يَرَ فِيهِمْ بَعْضَ الَّذِي يُرِيدُ، فَإِنَّهُ فِي بَنِي ابْنَيْ فَاطِمَةَ فَإِنْ وَجَدَ فِيهِمْ مَنْ يَرْضَى بِهَدْيِهِ وَ إِسْلَامِهِ وَ أَمَانَتِهِ فَإِنَّهُ يَجْعَلُهُ إِلَيْهِ إِنْ شَاءَ وَ إِنْ لَمْ يَرَ فِيهِمْ بَعْضَ الَّذِي يُرِيدُهُ فَإِنَّهُ يَجْعَلُهُ إِلَى رَجُلٍ مِنْ آلِ أَبِي طَالِبٍ يَرْضَى بِهِ فَإِنْ وَجَدَ آلَ أَبِي طَالِبٍ قَدْ ذَهَبَ كُبَرَاؤُهُمْ وَ ذَوُو آرَائِهِمْ، فَإِنَّهُ يَجْعَلُهُ إِلَى رَجُلٍ يَرْضَاهُ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ وَ إِنَّهُ يَشْتَرِطُ عَلَى الَّذِي يَجْعَلُهُ إِلَيْهِ أَنْ يَتْرُكَ الْمَالَ عَلَى أُصُولِهِ وَ يُنْفِقَ ثَمَرَهُ حَيْثُ أَمَرْتُهُ بِهِ مِنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ وَجْهِهِ وَ ذَوِي الرَّحِمِ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ وَ بَنِي الْمُطَّلِبِ وَ الْقَرِيبِ وَ الْبَعِيدِ لَا يُبَاعُ مِنْهُ شَيْءٌ وَ لَا يُوهَبُ وَ لَا يُورَثُ وَ إِنَّ مَالَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَى نَاحِيَتِهِ وَ هُوَ إِلَى ابْنَيْ فَاطِمَةَ... وَ لَا يَحِلُّ لِامْرِئٍ مُسْلِمٍ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ أَنْ يُغَيِّرَ شَيْئاً مِمَّا أَوْصَيْتُ بِهِ فِي مَالِي التهذيب: أَنْ يَقُولَ فِي شَيْءٍ قَضَيْتُهُ مِنْ مَالِي وَ لَا يُخَالِفَ فِيهِ أَمْرِي مِنْ قَرِيبٍ وَ لَا بَعِيدٍ... هَذَا مَا قَضَى بِهِ عَلِيٌّ فِي مَالِهِ الْغَدَ مِنْ يَوْمَ قَدِمَ مَسْكِنَ شَهِدَ أَبُو شِمْرِ بْنُ أَبْرَهَةَ وَ صَعْصَعَةُ بْنُ صُوحَانَ وَ يَزِيدُ بْنُ قَيْسٍ وَ هَيَّاجُ بْنُ أَبِي هَيَّاجٍ وَ كَتَبَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ بِيَدِهِ لِعَشْرٍ خَلَوْنَ مِنْ جُمَادَى الْأُولَى سَنَةَ سَبْعٍ وَ ثَلَاثِينَ»).
- ↑ هر مالی که در وادیالقری دارم مال فرزندان فاطمه است.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۳۲، ح۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۲۰۴، ح۲۴۴۲۸ («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: تَصَدَّقَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) بِدَارِهِ فِي الْمَدِينَةِ فِي بَنِي زُرَيْقٍ»).
- ↑ بقیع قبرستان معروفی است در مدینه نزدیکی حرم نبوی که قبر چهار امام معصوم (امامان مجتبی، سجاد، باقر و صادق(ع)) و برخی از یاران پیامبر در آن جای دارند و از قدیم به بقیع الغرقد معروف بوده است.
- ↑ علی بن احمد سمهودی، وفاء الوفاء باخبار المصطفی، ج۱، ص۱۴۵.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۱۶ - ۳۱۷، ح۱۵؛ محمد بن علی صدوق، عیون أخبار الرضا، ج۱، ص۳۴، ح۱ («... قَالَ: لَمَّا أَوْصَى أَبُو إِبْرَاهِيمَ(ع) أَشْهَدَ إِبْرَاهِيمَ بْنَ مُحَمَّدٍ الْجَعْفَرِيَّ وَ... وَ أَشْهَدَهُمْ أَنَّ هَذِهِ وَصِيَّتِي بِخَطِّي... وَ إِنِّي قَدْ أَوْصَيْتُ إِلَى عَلِيٍّ... وَ أَوْصَيْتُ إِلَيْهِ بِصَدَقَاتِي وَ أَمْوَالِي وَ مَوَالِيَّ وَ صِبْيَانِيَ الَّذِينَ خَلَّفْتُ... وَ ثُلُثُ صَدَقَةِ أَبِي وَ ثُلُثِي يَضَعُهُ حَيْثُ يَرَى وَ يَجْعَلُ فِيهِ مَا يَجْعَلُ ذُو الْمَالِ فِي مَالِهِ فَإِنْ أَحَبَّ أَنْ يَبِيعَ أَوْ يَهَبَ أَوْ يَنْحَلَ أَوْ يَتَصَدَّقَ بِهَا عَلَى مَنْ سَمَّيْتُ لَهُ وَ عَلَى غَيْرِ مَنْ سَمَّيْتُ فَذَاكَ لَهُ...»). به گفته مجلسی (مرآة العقول، ج۳، ص۳۵۸) سند روایت نزد مشهور ضعیف است؛ ولی نزد خودش معتبر است.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۳ - ۵۴، ح۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۲۰۲ - ۲۰۳، ح۲۴۴۲۷ («... عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ أَوْصَى أَبُو الْحَسَنِ(ع) بِهَذِهِ الصَّدَقَةِ هَذَا مَا تَصَدَّقَ بِهِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ(ع) تَصَدَّقَ بِأَرْضِهِ فِي مَكَانِ كَذَا وَ كَذَا كُلِّهَا وَ حَدُّ الْأَرْضِ كَذَا وَ كَذَا تَصَدَّقَ بِهَا كُلِّهَا وَ بِنَخْلِهَا وَ أَرْضِهَا وَ قَنَاتِهَا وَ مَائِهَا وَ أَرْحَائِهَا وَ حُقُوقِهَا وَ شِرْبِهَا مِنَ الْمَاءِ وَ كُلِّ حَقٍّ هُوَ لَهَا فِي مُرْتَفِعٍ أَوْ مَظْهَرٍ أَوْ عَرْضٍ أَوْ طُولٍ أَوْ مِرْفَقٍ أَوْ سَاحَةٍ أَوْ أَسْقِيَةٍ أَوْ مُتَشَعَّبٍ أَوْ مَسِيلٍ أَوْ عَامِرٍ أَوْ غَامِرٍ تَصَدَّقَ بِجَمِيعِ حُقُوقِهِ مِنْ ذَلِكَ عَلَى وُلْدِ صُلْبِهِ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ يَقْسِمُ وَالِيهَا مَا أَخْرَجَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ غَلَّتِهَا الَّذِي يَكْفِيهَا فِي عِمَارَتِهَا وَ مَرَافِقِهَا بَعْدَ ثَلَاثِينَ عَذْقاً يَقْسِمُ فِي مَسَاكِينِ الْقَرْيَةِ بَيْنَ وُلْدِ فُلَانٍ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ، فَإِنْ تَزَوَّجَتِ امْرَأَةٌ مِنْ بَنَاتِ فُلَانٍ فَلَا حَقَّ لَهَا مِنْ هَذِهِ الصَّدَقَةِ حَتَّى تَرْجِعَ إِلَيْهَا بِغَيْرِ زَوْجٍ، فَإِنْ رَجَعَتْ فَإِنَّ لَهَا مِثْلَ حَظِّ الَّتِي لَمْ تَتَزَوَّجْ مِنْ بَنَاتِ فُلَانٍ وَ أَنَّ مَنْ تُوُفِّيَ مِنْ وُلْدِ فُلَانٍ وَ لَهُ وَلَدٌ فَلِوَلَدِهِ عَلَى سَهْمِ أَبِيهِ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ مِثْلُ مَا شَرَطَ فُلَانٌ بَيْنَ وُلْدِهِ مِنْ صُلْبِهِ وَ أَنَّ مَنْ تُوُفِّيَ مِنْ وُلْدِ فُلَانٍ وَ لَمْ يَتْرُكْ وَلَداً رُدَّ حَقُّهُ إِلَى أَهْلِ الصَّدَقَةِ... تَصَدَّقَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ بِصَدَقَتِهِ هَذِهِ وَ هُوَ صَحِيحٌ صَدَقَةً حَبْساً بَتّاً بَتْلًا مَبْتُوتَةً لَا رَجْعَةَ فِيهَا وَ لَا رَدَّ ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَ الدَّارِ الْآخِرَةِ لَا يَحِلُّ لِمُؤْمِنٍ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ أَنْ يَبِيعَهَا وَ لَا يَبْتَاعَهَا وَ لَا يَهَبَهَا وَ لَا يَنْحَلَهَا وَ لَا يُغَيِّرَ شَيْئاً مِمَّا وَصَفْتُهُ عَلَيْهَا حَتَّى يَرِثَ اللَّهُ الْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَيْهَا...»).
- ↑ حسن بن محمد قمی، تاریخ قم، ص۲۲۱.
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۳۴۱.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۳۶، ح۳۰؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۴۴۰ - ۲۴۱، ح۵۵۷۵؛ محمد بن حسن، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۳۱، ح۴ («... عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ(ع) أَنَّ فُلَاناً ابْتَاعَ ضَيْعَةً فَوَقَفَهَا وَ جَعَلَ لَكَ فِي الْوَقْفِ الْخُمُسَ وَ يَسْأَلُ عَنْ رَأْيِكَ فِي بَيْعِ حِصَّتِكَ مِنَ الْأَرْضِ أَوْ يُقَوِّمُهَا عَلَى نَفْسِهِ بِمَا اشْتَرَاهَا بِهِ أَوْ يَدَعُهَا مَوْقُوفَةً؟ فَكَتَبَ(ع) إِلَيَّ: أَعْلِمْ فُلَاناً أَنِّي آمُرُهُ بِبَيْعِ حَقِّي مِنَ الضَّيْعَةِ وَ إِيصَالِ ثَمَنِ ذَلِكَ إِلَيَّ وَ إِنَّ ذَلِكَ رَأْيِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ أَوْ يُقَوِّمُهَا عَلَى نَفْسِهِ إِنْ كَانَ ذَلِكَ أَرْفَقَ بِهِ»).
- ↑ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۲۳۸، ح۵۵۶۸؛ محمد ب ن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۳، ح۴۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۱۸۰، ح۴ («... عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ أَبِي الْحُسَيْنِ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ الثَّالِثِ(ع) أَنِّي وَقَفْتُ أَرْضاً عَلَى وُلْدِي وَ فِي حِجٍّ وَ وُجُوهِ بِرٍّ وَ لَكَ فِيهِ حَقٌّ بَعْدِي وَ لِمَنْ بَعْدَكَ وَ قَدْ أَزَلْتُهَا عَنْ ذَلِكَ الْمَجْرَى فَقَالَ: أَنْتَ فِي حِلٍّ وَ مُوَسَّعٌ لَكَ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۴۸، ح۲۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۴۰، ح۱۹؛ همو، الإستبصار، ج۲، ص۶۰، ح۳۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۳۷، ح۱۲۶۶۴ («... وَ رَوَى إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِمٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي(ع) إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ صَالِحُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَهْلٍ، وَ كَانَ يَتَوَلَّى لَهُ الْوَقْفَ بِقُمَّ: فَقَالَ: يَا سَيِّدِي، اجْعَلْنِي مِنْ عَشَرَةِ آلَافِ دِرْهَمٍ فِي حِلٍّ، فَإِنِّي أَنْفَقْتُهَا. فَقَالَ لَهُ: أَنْتَ فِي حِلٍّ. فَلَمَّا خَرَجَ صَالِحٌ، قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع): أَحَدُهُمْ يَثِبُ عَلَى أَمْوَالِ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَيْتَامِهِمْ، وَ مَسَاكِينِهِمْ، وَ فُقَرَائِهِمْ، وَ أَبْنَاءِ سَبِيلِهِمْ فَيَأْخُذُهَا، ثُمَّ يَجِيءُ فَيَقُولُ: اجْعَلْنِي فِي حِلٍّ. أَ تَرَاهُ ظَنَّ أَنِّي أَقُولُ: لَا أَفْعَلُ! وَ اللَّهِ لَيَسْأَلَنَّهُمُ اللَّهُ تَعَالَى عَنْ ذَلِكَ- يَوْمَ الْقِيَامَةِ سُؤَالًا حَثِيثاً»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۳۴۸.
- ↑ ابنسعد، ترجمة الإمام الحسن، ص۶۱؛ ابنعساکر، تاریخ دمشق الکبیر، ج۷ (جزء۱۴)، ص۶۸ (به نقل از ابنسعد)؛ ابنمنظور، مختصر تاریخ دمشق لابنعساکر، ج۷، ص۲۱ (... أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ لَمَّا دَوَّنَ الدِّيوَانَ وَ فَرَضَ الْعَطَاءَ، أَلْحَقَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ بِفَرِيضَةِ أَبِيهِمَا...).
- ↑ عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ص۴۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۱۷، ح۲۲۳۶۸ («... أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ(ع) كَانَا يَغْمِزَانِ مُعَاوِيَةَ- وَ يَقَعَانِ فِيهِ وَ يَقْبَلَانِ جَوَائِزَهُ») و ص۲۱۶، ح۲۲۳۶۹ («... عَنِ الْحُسَيْنِ(ع) أَنَّهُ كَتَبَ كِتَاباً إِلَى مُعَاوِيَةَ... قَالَ: فَمَا كَتَبَ إِلَيْهِ مُعَاوِيَةُ بِشَيْءٍ يَسُوؤُهُ وَ كَانَ يَبْعَثُ إِلَيْهِ فِي كُلِّ سَنَةٍ أَلْفَ أَلْفِ دِرْهَمٍ سِوَى عُرُوضٍ وَ هَدَايَا مِنْ كُلِّ ضَرْبٍ»). ابنسعد در کتاب ترجمة الإمام الحسن من القسم غیرالمطبوع من کتاب الطبقات الکبری (ص۵۹ -۶۰) روایت حمیری از امام صادق(ع) را با سندش نقل کرده و تنها جمله «أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ(ع) كَانَا يَقْبَلَانِ جَوَائِزَ مُعَاوِيَةَ» را ثبت نموده و جمله «كَانَا يَغْمِزَانِ مُعَاوِيَةَ وَ يَقَعَانِ فِيهِ» را حذف کرده است. به گفته سیدعبدالعزیز طباطبائی در ذیل این حدیث، این جوایز از همان اموالی بوده که خدا برای پیامبر(ص) و ائمه قرار داده بود و زورگویان آن را غصب کرده بودند و ایشان هر اندازه امکان دستیابی به آن اموال بوده، آن را میگرفتند.
- ↑ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۱۷۹؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۶، ص۹۵ («... بَلَغَ عَبْدَ الْمَلِكِ أَنَّ سَيْفَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) عِنْدَهُ فَبَعَثَ يَسْتَوْهِبُهُ مِنْهُ وَ يَسْأَلُهُ الْحَاجَةَ فَأَبَى عَلَيْهِ فَكَتَبَ إِلَيْهِ عَبْدُ الْمَلِكِ يُهَدِّدُهُ وَ أَنَّهُ يَقْطَعُ رِزْقَهُ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ فَأَجَابَهُ...»).
- ↑ محمد بن علی صدوق، علل الشرایع، ج۱ ص۲۱۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۴، ص۱۳؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۳، ص۱۸۰، ح۱۵۰۳۷ («... كَانَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ(ع) يَأْخُذَانِ مِنْ مُعَاوِيَةَ الْأَمْوَالَ فَلَا يُنْفِقَانِ مِنْ ذَلِكَ عَلَى أَنْفُسِهِمَا وَ لَا عَلَى عِيَالِهِمَا مَا تَحْمِلُهُ الدَّابَّةُ بِفَيْئِهَا»).
- ↑ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۶، ص۲۱۶ - ۲۱۷.
- ↑ عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ص۵۳؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۶، ص۳۲۰، ح۱ («... عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ(ع) قَالَ: لَمَّا وُلِّيَ عُمَرُ بْنُ عَبْدِ الْعَزِيزِ أَعْطَانَا عَطَايَا عَظِيمَةً قَالَ فَدَخَلَ عَلَيْهِ أَخُوهُ فَقَالَ لَهُ: إِنَّ بَنِي أُمَيَّةَ لَا تَرْضَى مِنْكَ بِأَنْ تُفَضِّلَ بَنِي فَاطِمَةَ عَلَيْهِمْ، فَقَالَ: أُفَضِّلُهُمْ، لِأَنِّي سَمِعْتُ حَتَّى لَا أُبَالِيَ ألا أَنْ أَسْمَعَ أَوْ لَا أَسْمَعَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) كَانَ يَقُولُ: «إِنَّمَا فَاطِمَةُ شِجْنَةٌ مِنِّي يَسُرُّنِي مَا أَسَرَّهَا وَ يَسُوؤُنِي مَا أَسَاءَهَا» فَأَنَا أَبْتَغِي سُرُورَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ أَتَّقِي مَسَاءَتَهُ»).
- ↑ علی قائمی، در مکتب فجر دانشها حضرت امام محمدباقر(ع)، ص۱۳۷ - ۱۳۸.
- ↑ محمد بن علی صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۸۸ («... فَقَالَ لَهُ هَارُونُ الرَّشِيدُ: يَا ابْنَ عَمِّ أَنَا أُعْطِيكَ مِنَ الْمَالِ مَا تُزَوِّجُ الذُّكْرَانَ وَ النِّسْوَانَ وَ تَقْضِي الدَّيْنَ...»).
- ↑ ابنسعد، ترجمة الإمام الحسن من القسم غیرالمطبوع من کتاب الطبقات الکبری، ص۵۹ -۶۰، پاورقی.
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۳۵۰.
- ↑ برای نمونه دو منبع ذکر میشود: محمد بن حسن طوسی، الخلاف، ج۳، ص۱۷۵، مسئله ۲۸۸؛ همو، المبسوط فی فقه الإمامیة، ج۳، ص۴۹ (العارية جائزة لدلالة الكتاب و السنة و الإجماع). تفاوت قرض با عاریه و امانت این است که در قرض، اصل کالای مورد قرض - مانند مواد خوراکی یا پول - به ملک قرضگیرنده در میآید و عوض آن باز گردانده میشود؛ ولی در عاریه و امانت، اصل کالا از ملک مالک خارج نمیشود، بلکه پس از استفاده از منفعت آن، به مالک بازگردانده میشود؛ جز طلا و نقره که عوض آنها بازگردانده میشود. چنانچه شرط شود با آسیبدیدن کالای عاریهای و امانی، خسارتش لازم است و باید خسارت آن پرداخته شود (محمد بن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیة، ج۳، ص۴۹ - ۵۰).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۹۵، ح۱۱؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۸۲، ح۳۶۸۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۳۱۶، ح۲۳۷۵۱ («وَ قَالَ عَلِيٌّ(ع) إِيَّاكُمْ وَ الدَّيْنَ، فَإِنَّهُ مَذَلَّةٌ بِالنَّهَارِ وَ مَهَمَّةٌ بِاللَّيْلِ...»). محمد بن علی صدوق، کتاب من لا یحضره الفقیه، ح۳۶۸۱ («وَ قَالَ عَلِيٌّ(ع): إِيَّاكُمْ وَ الدَّيْنَ، فَإِنَّهُ هَمٌّ بِاللَّيْلِ وَ ذُلٌّ بِالنَّهَارِ»).
- ↑ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۸۲، ح۳۶۸۴ («... عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ(ع) قَالَ: مَنْ طَلَبَ الرِّزْقَ مِنْ حِلِّهِ فَغُلِبَ فَلْيَسْتَقْرِضْ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عَلَى رَسُولِهِ(ص)»).
- ↑ احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج۲، ص۳۱۸، ح۴۶؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۸۲، ح۳۶۸۳؛ همو، علل الشرائع، ج۲، ص۵۹۰، ح۳۷ («... عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) بَلَغَنَا أَنَّ رَجُلًا مِنَ الْأَنْصَارِ مَاتَ وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ فَلَمْ يُصَلِّ عَلَيْهِ النَّبِيُّ(ص) وَ قَالَ: لَا تُصَلُّوا عَلَى صَاحِبِكُمْ حَتَّى يُقْضَى عَنْهُ الدَّيْنُ فَقَالَ: ذَلِكَ حَقٌّ. قَالَ: ثُمَّ قَالَ إِنَّمَا فَعَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) ذَلِكَ لِيَتَعَاطَوُا الْحَقَّ وَ يُؤَدِّيَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ وَ لِئَلَّا يَسْتَخِفُّوا بِالدَّيْنِ قَدْ مَاتَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ وَ مَاتَ عَلِيٌّ وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ وَ مَاتَ الْحَسَنُ وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ وَ قُتِلَ الْحُسَيْنُ وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ») سند روایت معتبر است.
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۳۲۲، ح۲۳۷۶۸ («... عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: قُبِضَ عَلِيٌّ(ع) وَ عَلَيْهِ دَيْنُ ثَمَانُمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ... وَ ذَلِكَ أَنَّهُ لَمْ يَكُنْ يَرْزَأُ مِنَ الْخُمُسِ شَيْئاً وَ كَانَتْ تَنُوبُهُ نَوَائِبُ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۴۰ ح۱۰ («... عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ بَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِلَى صَفْوَانَ بْنِ أُمَيَّةَ فَاسْتَعَارَ مِنْهُ سَبْعِينَ دِرْعاً بِأَطْرَاقِهَا قَالَ: فَقَالَ: أَ غَصْباً يَا مُحَمَّدُ فَقَالَ النَّبِيُّ(ص): بَلْ عَارِيَّةٌ مَضْمُونَةٌ»). محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۱۸۳، ح۱۸۲؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۳۰۲، ح۴۰۸۶ («وَ اسْتَعَارَ النَّبِيُّ(ص): مِنْ صَفْوَانَ بْنِ أُمَيَّةَ الْجُمَحِيِّ سَبْعِينَ دِرْعاً حُطَمِيَّةً وَ ذَلِكَ قَبْلَ إِسْلَامِهِ فَقَالَ: أَ غَصْبٌ أَمْ عَارِيَّةٌ يَا أَبَا الْقَاسِمِ؟ فَقَالَ(ص): لَا بَلْ عَارِيَّةٌ مُؤَدَّاةٌ فَجَرَتِ السُّنَّةُ فِي الْعَارِيَّةِ إِذَا اشْتُرِطَ فِيهَا أَنْ تَكُونَ مُؤَدَّاةً...»). محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۹۵، ح۲۴۲۳۴؛ سند حسن است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۹۱).
- ↑ ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الاسلام، ج۲، ص۴۸۹ («رُوِّينَا عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(ع) أَنَّهُ قَالَ: الْقَرْضُ وَ الْعَارِيَّةُ وَ قِرَى الضَّيْفِ مِنَ السُّنَّةِ»).
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۳۲۲، ح۲۳۷۶۷ («... عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) مَنْ طَلَبَ رِزْقاً حَلَالًا فَأَغْفَلَ فَلْيَسْتَدِنْ عَلَى اللَّهِ وَ عَلَى رَسُولِهِ(ص)»). کلینی در الکافی (ج۵، ص۹۳، ح۳) نیز به همین مضمون روایت دارد که سندش بر مبنای مجلسی معتبر است (مرآة العقول، ج۱۹، ص۴۴).
- ↑ سند صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۴۳).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۹۳، ح۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۳۱۹، ح۲۳۷۵۸ («عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع): إِنَّهُ ذُكِرَ لَنَا أَنَّ رَجُلًا مِنَ الْأَنْصَارِ مَاتَ وَ عَلَيْهِ دِينَارَانِ دَيْناً فَلَمْ يُصَلِّ عَلَيْهِ النَّبِيُّ(ص) وَ قَالَ: صَلُّوا عَلَى صَاحِبِكُمْ حَتَّى ضَمِنَهُمَا عَنْهُ بَعْضُ قَرَابَتِهِ؛ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): «ذَلِكَ الْحَقُّ»، ثُمَّ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) إِنَّمَا فَعَلَ ذَلِكَ لِيَتَّعِظُوا وَ لِيَرُدَّ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَ لِئَلَّا يَسْتَخِفُّوا بِالدَّيْنِ وَ قَدْ مَاتَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ، وَ مَاتَ الْحَسَنُ(ع) وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ، وَ قُتِلَ الْحُسَيْنُ(ع) وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ». بنا بر استظهار محقق محترم کتاب الکافی، نمازنخواندن پیامبر(ص) بر بدن آن انصاری شاید به علت بیمبالاتی وی در پرداخت دین بوده است.
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۳۲۲، ح۲۳۷۶۸ («... عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: قُبِضَ عَلِيٌّ(ع) وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ ثَمَانُمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ فَبَاعَ الْحَسَنُ(ع) ضَيْعَةً لَهُ بِخَمْسِمِائَةِ أَلْفٍ فَقَضَاهَا عَنْهُ وَ بَاعَ ضَيْعَةً لَهُ بِثَلَاثِمِائَةِ أَلْفٍ فَقَضَاهَا عَنْهُ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ لَمْ يَكُنْ يَرْزَأُ مِنَ الْخُمُسِ شَيْئاً وَ كَانَتْ تَنُوبُهُ نَوَائِبُ»).
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۳۲۲، ح۲۳۷۶۹ («... عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) أَنَّ الْحُسَيْنَ(ع) قُتِلَ وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ وَ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ(ع) بَاعَ ضَيْعَةً لَهُ بِثَلَاثِمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ لِيَقْضِيَ دَيْنَ الْحُسَيْنِ(ع) وَ عِدَاتٍ كَانَتْ عَلَيْهِ»).
- ↑ همان، محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۳۲۱، ح۲۳۷۶۰ («... عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عِيسَى قَالَ: ضَاقَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) ضِيقَةً فَأَتَى مَوْلًى لَهُ فَقَالَ لَهُ: أَقْرِضْنِي عَشَرَةَ آلَافِ دِرْهَمٍ إِلَى مَيْسَرَةٍ» الحدیث).
- ↑ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۴۶؛ بر پایه سوره قصص، حضرت موسی برای پرداختن بدهی خود به حضرت شعیب، هشت سال به او خدمت کرد: ﴿قَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ عَلَى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ﴾ «(شعیب) گفت: میخواهم یکی از این دو دخترم را همسر تو کنم بنابر آنکه هشت سال برای من کار کنی» سوره قصص، آیه ۲۷.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۹۵، ح۱۰؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۳۲۱، ح۲۳۷۶۳ («... عَنْ فَضَالَةَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ قَالَ: مَا أُحْصِي كَمْ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى(ع) يُنْشِدُ: فَإِنْ يَكُ يَا أُمَيْمُ عَلَيَّ دَيْنٌ *** فَعِمْرَانُ بْنُ مُوسَى يَسْتَدِينُ»).
- ↑ «صاع» پیمانهای است برابر چهار «مُد» (محمدجعفر جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج۳، واژه «صاع») و «مُد» کمتر از یک کیلو است، پس صاع کمی بیش از سه کیلو است.
- ↑ عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الاسناد، ص۹۱، ح۳۰۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۳۲۲، ح۲۳۷۶۶؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱۶، ص۲۱۹، ح۸ و ص۲۳۹؛ ابنجوزی، صفة الصفوة، ج۱، ص۲۰۰ («... قَالَ: لَقَدْ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ إِنَّ دِرْعَهُ لَمَرْهُونَةٌ عِنْدَ يَهُودِيٍّ مِنْ يَهُودِ الْمَدِينَةِ بِعِشْرِينَ صَاعاً مِنْ شَعِيرٍ اسْتَلَفَهَا نَفَقَةً لِأَهْلِهِ»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۳۵۲.
- ↑ فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر الفرات، ص۵۲۴؛ عبدالله بن نورالله بحرانی اصفهانی، عوالم العلوم و المعارف و الأحوال، ج۱۱ - قسم - ۱ - فاطمة(س)، ص۲۲۴؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۳۵، ص۲۵۰ («ثُمَّ إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) مَضَى مِنْ فَوْرِهِ ذَلِكَ حَتَّى أَتَى أَبَا جَبَلَةَ الْأَنْصَارِيَّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَقَالَ لَهُ: يَا أَبَا جَبَلَةَ هَلْ مِنْ قَرْضِ دِينَارٍ؟ قَالَ: نَعَمْ يَا أَبَا الْحَسَنِ، أُشْهِدُ اللَّهَ وَ مَلَائِكَتَهُ أَنَّ شَطْرَ مَالِي لَكَ حَلَالٌ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ. قَالَ: لَا حَاجَةَ لِي فِي شَيْءٍ مِنْ ذَلِكَ، إِنْ يَكُ قَرْضاً قَبِلْتُهُ قَالَ: فَدَفَعَ إِلَيْهِ دِينَاراً وَ مَرَّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ يَتَخَرَّقُ أَزِقَّةَ الْمَدِينَةِ لِيَبْتَاعَ بِالدِّينَارِ طَعَاماً...»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۹۶، ح۶؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۳۲۰، ح۲۳۷۶۰ («... قَالَ: ضَاقَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) ضِيقَةً فَأَتَى مَوْلًى لَهُ فَقَالَ لَهُ: أَقْرِضْنِي عَشَرَةَ آلَافِ دِرْهَمٍ إِلَى مَيْسَرَةٍ» الحدیث). به گفته مجلسی سند روایت ضعیف است (مرآَة العقول، ج۱۹، ص۴۸)؛ ولی محتوای آن با اصول عقلی و نقلی سازگار است.
- ↑ محمد بن علی صدوق، الأمالی، ص۴۶۵، مجلس۷۱، ح۶؛ محمد بن محمد بن اشعث کوفی، الجعفریات (الاشعثیات)، ص۱۸۲؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱۶، ص۲۱۶، ح۵؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۳، ص۴۰۷، ح۱۵۷۴۱ - ۱ («... عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) قَالَ: إِنَّ يَهُودِيّاً كَانَ لَهُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) دَنَانِيرُ فَتَقَاضَاهُ فَقَالَ لَهُ: يَا يَهُودِيُّ مَا عِنْدِي مَا أُعْطِيكَ فَقَالَ: فَإِنِّي لَا أُفَارِقُكَ يَا مُحَمَّدُ حَتَّى تَقْضِيَنِي فَقَالَ: إِذاً أَجْلِسُ مَعَكَ، فَجَلَسَ مَعَهُ، حَتَّى صَلَّى فِي ذَلِكَ الْمَوْضِعِ الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ وَ الْمَغْرِبَ وَ الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ وَ الْغَدَاةَ وَ كَانَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) يَتَهَدَّدُونَهُ وَ يَتَوَاعَدُونَهُ فَنَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِلَيْهِمْ فَقَالَ مَا الَّذِي تَصْنَعُونَ بِهِ فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ يَهُودِيٌّ يَحْبِسُكَ، فَقَالَ(ص): لَمْ يَبْعَثْنِي رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ بِأَنْ أَظْلِمَ مُعَاهَداً وَ لَا غَيْرَهُ، فَلَمَّا عَلَا النَّهَارُ قَالَ الْيَهُودِيُّ: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ شَطْرُ مَالِي فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمَا وَ اللَّهِ مَا فَعَلْتُ بِكَ الَّذِي فَعَلْتُ إِلَّا لِأَنْظُرَ إِلَى نَعْتِكَ فِي التَّوْرَاةِ، فَإِنِّي قَرَأْتُ نَعْتَكَ فِي التَّوْرَاةِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ مَوْلِدُهُ بِمَكَّةَ وَ مُهَاجَرُهُ بِطَيْبَةَ وَ لَيْسَ بِفَظٍّ وَ لَا غَلِيظٍ وَ لَا سَخَّابٍ وَ لَا مُتَزَيِّنٍ بِالْفُحْشِ وَ لَا قَوْلِ الْخَنَاءِ وَ أَنَا أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ هَذَا مَالِي، فَاحْكُمْ فِيهِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَ كَانَ الْيَهُودِيُّ كَثِيرَ الْمَالِ ثُمَّ قَالَ(ع): كَانَ فِرَاشُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) عَبَاءَةً وَ كَانَتْ مِرْفَقَتُهُ أَدَمٌ حَشْوُهَا لِيفٌ فَثُنِيَتْ لَهُ ذَاتَ لَيْلَةٍ فَلَمَّا أَصْبَحَ قَالَ: لَقَدْ مَنَعَنِي الْفِرَاشُ اللَّيْلَةَ الصَّلَاةَ فَأَمَرَ(ع) أَنْ يُجْعَلَ بِطَاقٍ وَاحِدٍ».
- ↑ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۲۸۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۱۹۴، ح۲۳۴۷۳ («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ: إِنَّ رَجُلًا جَاءَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص): يَسْأَلُهُ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «مَنْ عِنْدَهُ سَلَفٌ» فَقَالَ بَعْضُ الْمُسْلِمِينَ: عِنْدِي فَقَالَ: «أَعْطِهِ أَرْبَعَةَ أَوْسَاقٍ مِنْ تَمْرٍ» فَأَعْطَاهُ ثُمَّ جَاءَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَتَقَاضَاهُ فَقَالَ: «يَكُونُ فَأُعْطِيكَ» ثُمَّ عَادَ فَقَالَ: «يَكُونُ فَأُعْطِيكَ» ثُمَّ عَادَ فَقَالَ: «يَكُونُ فَأُعْطِيكَ» فَقَالَ: «أَكْثَرْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ»، فَضَحِكَ وَ قَالَ: «عِنْدَ مَنْ سَلَفٌ؟» فَقَامَ رَجُلٌ فَقَالَ: عِنْدِي، فَقَالَ: «كَمْ عِنْدَكَ؟» قَالَ: مَا شِئْتَ، فَقَالَ: «أَعْطِهِ ثَمَانِيَةَ أَوْسَاقٍ» فَقَالَ الرَّجُلُ: إِنَّمَا لِي أَرْبَعَةٌ فَقَالَ(ع): «وَ أَرْبَعَةٌ أَيْضاً»»). محدث نوری (مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۷، ص۲۱۸، باب استحباب القرض للصدقة، ح۸۰۷۸ - ۱) نیز این روایت را با سندش از امام صادق(ع) نقل کرده است.
- ↑ روحالله خمینی، تحریرالوسیله، ج۱، ص۶۲۱، کتاب القرض، مسئله ۱۱.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۳، ص۷۵ (امام صادق(ع): «... اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ رِزْقَ يَوْمٍ بِيَوْمٍ لَا قَلِيلًا فَأَشْقَي وَ لَا كَثِيراً فَأَطْغَي...»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۹- ۱۰، ح۳؛ ابنفهد حلّی، عدة الداعی، ص۷۰؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۳۶۹، ح۲۲۶۰ («... قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) لِمُحَمَّدٍ ابْنِهِ: يَا بُنَيَّ كَمْ فَضَلَ مَعَكَ مِنْ تِلْكَ النَّفَقَةِ؟ قَالَ: أَرْبَعُونَ دِينَاراً. قَالَ: اخْرُجْ فَتَصَدَّقْ بِهَا. قَالَ: إِنَّهُ لَمْ يَبْقَ مَعِي غَيْرُهَا. قَالَ: تَصَدَّقْ بِهَا، فَإِنَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُخْلِفُهَا أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ لِكُلِّ شَيْءٍ مِفْتَاحاً وَ مِفْتَاحَ الرِّزْقِ الصَّدَقَةُ فَتَصَدَّقْ بِهَا فَفَعَلَ فَمَا لَبِثَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَشَرَةَ أَيَّامٍ حَتَّى جَاءَهُ مِنْ مَوْضِعٍ أَرْبَعَةُ آلَافِ دِينَارٍ...»). هرچند به گفته مجلسی (مرآة العقول، ج۱۶، ص۱۳۴) سند این روایت ضعیف است، ولی آیات و روایات معتبری محتوای آن را اثبات میکنند، از جمله روایات همین باب، فوق تواتر و علمآورند و این مقام در پی بررسی آن نیست.
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۳۵۷.