آیات ۵ تا ۱۰ سوره انسان از دیدگاه اهل سنت

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

آیات اول تا بیست و دوم سوره انسان (دهر یا هل أتی) از جمله آیاتی است که بیان کننده فضائل و جایگاه امیرالمومنین(ع) بلکه سایر اهل بیت(ع) است. بر اساس دسته‌ای از روایات، این آیات در جریان ادای نذر امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) در شفای بیماری حسنین(ع) و اطعام غذای خود به یتیم، فقیر و اسیر نازل شده است. راویان سنی در اعصار و قرون مختلف از صحابه و تابعین، احادیث مربوط به آن را در منابع معتبر روایت کرده‌اند. هر چند از منظر شیعه، چنین فضیلتی در شان هیچ یک از صحابه غیر از اهل بیت نقل نشده و از این رو این آیه بر افضلیت آنان دلالت دارد، اما از آنجا که با اثبات افضلیت، امامت اهل بیت نیز ثابت می‌گردد، عده‌ای از اهل سنت با خدشه در اسناد یا دلالت این احادیث، منکر نزول این آیات در شأن اهل بیت(ع) شده‌اند. برخی همچون ابن تیمیه چنین احادیثی را کذب دانسته و برخی نیز با ادعای مکی بودن این سوره، منکر نزول آن در شأن اهل بیت(ع) شده‌اند.

متن آیه

﴿ إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا * عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيرًا * يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَيَخَافُونَ يَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا * وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا * إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا * فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَلِكَ الْيَوْمِ وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا * وَجَزَاهُمْ بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِيرًا * مُتَّكِئِينَ فِيهَا عَلَى الْأَرَائِكِ لَا يَرَوْنَ فِيهَا شَمْسًا وَلَا زَمْهَرِيرًا * وَدَانِيَةً عَلَيْهِمْ ظِلَالُهَا وَذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِيلًا * وَيُطَافُ عَلَيْهِمْ بِآنِيَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَأَكْوَابٍ كَانَتْ قَوَارِيرَا * قَوَارِيرَ مِنْ فِضَّةٍ قَدَّرُوهَا تَقْدِيرًا * وَيُسْقَوْنَ فِيهَا كَأْسًا كَانَ مِزَاجُهَا زَنْجَبِيلًا * عَيْنًا فِيهَا تُسَمَّی سَلْسَبِيلًا * وَيَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ إِذَا رَأَيْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤًا مَنْثُورًا * وَإِذَا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيمًا وَمُلْكًا كَبِيرًا * عَالِيَهُمْ ثِيَابُ سُنْدُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا * إِنَّ هَذَا كَانَ لَكُمْ جَزَاءً وَكَانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُورًا[۱].

شأن نزول

حدیث نزول آیات مذکور از سوره دهر در شأن اهل بیت(ع)، از سوی صحابه، تابعین و عالمان مورد اعتماد در قرون مختلف چنان فراوان روایت شده که انکار و تکذیب آن ناممکن است. در ادامه به ذکر برخی از نصوص و راویان حدیث از عصر صحابه تا به امروز می‌پردازیم[۲].

احادیث نزول آیه در شأن اهل بیت(ع)

روایت امیرالمؤمنین(ع)

حافظ حاکم حسکانی حدیث یاد شده را به شرح زیر از امیرالمؤمنین(ع) روایت می‌کند. وی می‌نویسد: احمد بن ولید بن احمد به ما خبر داد و گفت: پدرم ابوالعباس واعظ از ابوعبدالله محمد بن فضل نحوی ـ در بغداد در کنار رصافه و در سال ۳۳۱ به صورت املاء ـ به من خبر داد که حسن بن علی بن زکریای بصری از هیثم بن عبدالله رمّانی حدیث کرد که گفت: علی بن موسی الرضا(ع) نقل فرمودند که پدرم از پدرش جعفر بن محمد(ع) از پدرش محمد(ع) از پدرش علی(ع) از پدرش حسین(ع) از پدرش علی بن ابی‌طالب(ع) برای من نقل کردند که فرمود: وقتی حسن و حسین(ع) مریض شدند که رسول خدا(ص) به عیادت ایشان آمدند و به من فرمودند: «ای اباالحسن! اگر برای سلامتی فرزندانت نذری بر خداوند کنی، امید دارم که خداوند به‌ واسطه آن نفعی به ایشان برساند». گفتم: برعهده من برای خداوند نذر است که اگر دو حبیب من از بیماری رهایی یافتند، سه روز روزه بگیرم. فاطمه(س) نیز گفتند: و بر عهده من برای خداوند نذر است که اگر دو فرزندم از بیماری رهایی یافتند سه روز روزه بگیرم. کنیز ایشان فضّه نیز گفت: و بر عهده من برای خداوند نذر است که اگر دو آقای من از بیماری رهایی یافتند سه روز روزه بگیرم.

پس خداوند بر آن دو بزرگوار لباس عافیت پوشاند و اهل بیت(ع) شب را صبح کردند در حالی که نزد آل محمد(ع) هیچ [خوراکی] نبود. آن روز را روزه گرفتند و علی(ع) به‌سوی بازار رفت. در بازار کسی بود به‌ نام شمعون یهودی بود. حضرت به او فرمود: ای شمعون سه صاع جو در مقابل لباس پشمینی که فاطمه(س) آن را بافته است به من بده. شمعون آنچه را خواسته بود به ایشان داد. پس جو را در ردای خویش ریخت و لباس پشمی را زیر بغل گرفت و داخل منزل شد و جو را خالی کرد و لباس را انداخت. فاطمه(س) یک صاع از جو را برداشت و آن را آرد و خمیر کرد و پنج قرص نان پخت. در حالی که علی(ع) با رسول خدا(ص) نماز مغرب را اقامه کرده و داخل منزلش شد که افطار کند. فاطمه(س) نان جو را به همراه نمک کوبیده شده و آب زلال برای ایشان آورد. همین که نزدیک [سفره] شدند تا غذا بخورند مسکینی در مقابل درب ایستاد و عرض کرد: سلام بر شما ای اهل بیت محمد مسکینی در مقابل از اولاد مسلمی هستم. به من غذا دهید، خداوند شما را از غذاهای بهشتی اطعام کند. علی(ع) فرمود: ای فاطمه که از رشد و یقین برخورداری، ای دختر بهترین همه مردمان، آیا مسکین گرفتار را نمی‌بینی که گرسنه و محزون به سوی ما آمده و امیدوار در درب منزل ایستاده و به خدا شکوه و ابراز نیاز می‌کند و هر کسی پاسخگوی آن چیزی است که کسب کرده و فاطمه(س) با این کلام پاسخ داد: ای پسر عمو، فرمان تو نزد من مطاع است برای ما فرومایگی و التماس شایسته نیست پس غذا را به او عطا کن و لحظه‌ای او را [بی‌غذا] مگذار که امیدواریم کمکی برای او باشد در قحطی و ما به برگزیدگان و جمع نیکان ملحق شدیم و به شفاعت داخل بهشت گردیم.

پس همگی قرص نان خود را به او دادند و شب [گرسنه] خوابیدند و جز آب زلال چیزی نخوردند. چون شب را به صبح رساندند، فاطمه(س) سراغ یک صاع دیگر از جو رفت و آن را آرد و خمیر کرد و پنج قرص نان پخت در حالی که آن روز را روزه گرفتند. علی(ع) با رسول خدا(ص) نماز مغرب را اقامه کرد و داخل منزلش شد تا افطار کند. فاطمه(س) نان جو را به همراه نمک کوبیده شده و آب زلال برای ایشان آورد. همین که نزدیک [سفره] شدند تا غذا بخورند، یتیمی در مقابل درب ایستاد و عرض کرد: سلام بر شما ای اهل بیت محمد. من یتیمی از فرزندان مسلیمن هستم و پدرم در جنگ احد در رکاب رسول خدا شهید شده است، به من غذا دهید، خداوند شما را از غذاهای بهشتی اطعام کند. پس همگی قرص نانشان را به او دادند در حالی که دو روز و دو شب را بی‌آنکه چیزی غیر از آب زلال خورده باشند سپری کردند.

پس چون روز سوم شد، فاطمه(س) سراغ سومین صاع از جو رفت و آن را آرد و خمیر کرد و پنج قرص نان پخت. آن روز را نیز روزه گرفتند. علی(ع) نماز مغرب را با پیامبر اقامه کرد و سپس وارد منزلش شد که افطار کند. پس فاطمه(س) نان جو و نمک کوبیده شده و آب زلالی آورد و چون نزدیک [سفره] شدند که غذا بخورند، اسیری در مقابل درب ایستاد و عرض کرد: سلام بر شما ای اهل بیت پیامبر، به من غذا دهید، خداوند شما را اطعام فرماید. پس قرص نان خود را به او دادند و سه شبانه روز بی‌آنکه چیزی جز آب زلال خورده باشند سپری کردند و چون روز چهارم فرا رسید، علی(ع) تحمل کرد و حسن و حسین(ع) می‌لرزیدند و فاطمه(س) و فضه همراه ایشان بودند و از ضعف توان راه رفتن نداشتند. رسول خدا آمده و عرضه داشتند: «الهی اینان اهل بین من هستد که از گرسنگی در حال جان دادند؛ پس ای پروردگار به ایشان رحم کن و بر ایشان ببخش. اینان اهل بیت من‌اند، پس ایشان را حفظ فرما و فراموششان نکن». جبرئیل فرود آمد و عرضه داشت: «ای محمد! خداوند به تو سلام می‌رساند و می‌گوید: «دعای تو را در حق ایشان اجابت کردم و از ایشان شاکرم و راضی گشتم و بخوان: ﴿إِنَّ هَذَا كَانَ لَكُمْ جَزَاءً وَكَانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُورًا»»[۳].[۴]

روایت زید بن أرقم

حاکم حسکانی به سند خویش، از زید بن أرقم چنین روایت کرده: «رسول خدا(ص) از گرسنگی سنگ به شکم می‌بست. در یک روز طولانی ایشان روزه بود و هیچ غذایی نداشت. به منزل فاطمه(س) رفت در حالی که حسن و حسین(ع) گریه می‌کردند. رسول خدا(ص) فرمودند: «ای فاطمه به فرزندانم غذا بده». عرض کرد: در منزل چیزی جز برکت رسول خدا نیست... .

حضرت امیر و فاطمه(س) برای رسول خدا(ص) سه قرص نان جو قرض کردند. پس هنگام افطار آن را جلوی پیامبر(ص) گذاشتند که در این هنگام سائلی آمد و عرض کرد: از آنچه خدا به شما روزی کرده به من نیز بدهید. رسول خدا(ص) فرمودند: «ای علی برخیز و به او غذا بده». امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: «یک قرص نان برداشته و به او دادم».

سپس دومی آمد و رسول خدا(ص) فرمودند «یا علی برخیز و به او نیز غذا بده» برخاستم و به او نیز غذا دادم. پس سومی آمد و رسول خدا(ص) فرمودند: «به او غذا بده» و من به او غذا دادم. رسول خدا گرسنه خوابید و ما هم گرسنه خوابیدیم؛ پس شب را به صبح رسانیدیم و با ضعف بیدار شدیم و این آیه نازل شد: ﴿وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا. این حدیث طولانی بود که در برخی مواضع آن‌ را مختصر کردم»[۵].[۶]

روایت ابن عباس

مشهورترین روایت در این زمینه از ابن عباس نقل شده است و محدثان بسیاری این حدیث را به روایت ابن عباس آورده‌اند که به ذکر برخی از نقل‌های آن می‌پردازیم.

روایت حبری از ابن عباس

حبری در تفسیر خود می‌نویسد: «حسن بن حسین از حبان از کلبی از ابوصالح از ابن عباس درباره آیه ﴿وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا... روایت کردند که [گفت]: این آیه درباره علی(ع) نازل شده است که غذای شب (افطاری) خود را اطعام کرد و خود با آب خالی افطار نمود»[۷].[۸]

روایت واحدی از ابن عباس

صاحب وسیط فی تفسیر القرآن المجید در تفسیر آیه ﴿وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا می‌نویسد: «عطا گفت: از ابن عباس نقل شده است که مناسبت نزول آیه آن است که علی بن ابی‌طالب شبی در مقابل مقداری جو، نخلستانی را آبیاری کرد تا صبح شد. هنگامی که شب را به صبح رسانید و جو را گرفت؛ یک سوم آن را آرد کرد تا غذایی با آن درست کند که به آن حریره گفته می‌شد. چون پخت غذا تمام شد، مسکینی آمد و امیرالمؤمنین(ع) غذا را به او داد. سپس یک سوم بعدی را این چنین کرد و همین که پخت غذا تمام شد، یتیمی آمد و غذا خواست. امیرالمؤمنین(ع) غذا را به او داد. سپس با یک سوم باقی مانده چنین کرد و چون پخت غذا تمام شد، اسیری از مشرکان آمد و درخواست غذا کرد و ایشان غذا را به او داد و آن روز را گرسنه سر کرد. این قول حسن و قتاده است[۹].

روایت ابن مردویه از ابن عباس

این مردویه نیز این روایت را به سند زیر از ابن عباس روایت کرده می‌نویسد: حدّثنا محمد بن احمد بن سالم حدّثنی ابراهیم بن ابی‌طالب النیشابوری حدّثنا محمد بن النعمان بن شبل حدّثنا یحیی بن أبی‌زوق الهمدانی عن أبیه عن الضحاک عن ابن عباس[۱۰].

خطیب خوارزمی نیز در مناقب به سند خود این حدیث را از ابن مردویه روایت کرده است[۱۱].

روایت ابونعیم اصفهانی از ابن عباس

حاکم حسکانی در شواهد التنزیل حدیث را از طریق ابونعیم به صورت زیر روایت می‌کند: «ابونعیم احمد بن عبدالله اصفهانی از سلیمان بن احمد طبرانی از بکر بن سهل دمیاطی از عبدالغنی بن سعید از موسی بن عبدالحمن از ابن جریح از عطاء از ابن عباس درباره آیه ﴿وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ آورده است که گفت: مناسبت نزول آیه آن است که علی بن ابی‌طالب شبی را به صبح رسانید و جو را گرفت، یک سوم آن را آرد کرد تا غذایی با آن درست کند که بخورد، ـ به آن غذا حیریه گفته می‌شد ـ؛ پس چون پخت غذا تمام شد، مسکینی آمد و امیرالمؤمنین(ع) غذا را به او داد. سپس یک سوم بعدی را چنین کرد و همین که پخت تمام شد، یتیمی آمد و غذا خواست و امیرالمؤمنین(ع) غذا را به او داد. سپس یک سوم بعدی غذا را پخت و آن‌گاه پخت آن به اتمام رسید، اسیری از مشرکان آمد و درخواست غذا کرد و امیرالمؤمنین(ع) غذا را به او داد و آن روز را گرسنه سپری کرد»[۱۲].[۱۳]

روایت حاکم حسکانی از ابن عباس

حاکم حسکانی در شواهد التنزیل حدیث نزول این آیات را با اسانید بسیاری روایت کرده که پیش از این، روایت وی از طریق ابونعیم مطرح شد. یکی از روایات وی عبارت است از: «محمد بن احمد بن علی همدانی از جعفر بن محمد علوی از محمد از محمد بن عبدالله بن عبیدالله (ابن ابی‌رافع) از کلبی از ابوصالح از ابن عباس در تفسیر آیه ﴿وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ نقل کرده‌اند که گفت: درباره علی و فاطمه(ع) نازل شده است. یک صبح بیدار شدند در حالی که سه قرص نان داشتند و با ان مسکین، یتیم و اسیری را اطعام کردند و گرسنه خوابیدند؛ پس این آیه در حق ایشان نازل شد[۱۴].[۱۵]

روایت بغوی از ابن عباس

بغوی این حدیث را از طریق ثعلبی به سند زیر روایت کرده است: أنبأنا أحمد بن ابراهیم الخوارزمی أنبأنا أبواسحاق أحمد بن محمد ابن ابراهیم الثعلبی أنبأنا عبدالله بن حامد...[۱۶].[۱۷]

روایت سبط بن جوزی از ابن عباس

سبط بن جوزی حدیث را به سند خود از طریق بغوی روایت کرده است. وی در تذکرة الخواص می‌نویسد: «ابوالمجد محمد بن مکارم قزوینی به سال ۶۲۲ هـ در دمشق خبر داد و گفت: ابومنصور محمد بن اسعد بن محمد عطاری از حسین بن مسعود بغوی خبر دادند...»[۱۸].[۱۹]

روایت ابن مغازلی از ابن عباس

ابوطاهر محمد بن علی بن محمد بیّع از ابوعبدالله احمد بن محمد بن عبدالله بن خالد کاتب از احمد بن جعفر بن محمد بن سلم ختلّی از عمر بن احمد حدیث کردند که گفت: نزد مادرم فاطمه دختر محمد بن شعیب بن ابی مدین زیّات حدیث می‌خواندم. او گفت: از پدرت احمد بن روح شنیدم که می‌گفت: موسی بن بهلول از محمد بن مروان از لیث بن ابی سلیم از طاووس در تفسیر آیه ﴿وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ روایت کرد که این آیه درباره علی بن ابی‌طالب(ع) نازل شده است و سبب نزولش آن است که ایشان به همراه فاطمه و خادمه خود روزه گرفتند، پس چون هنگام افطار شد ـ در حالی که سه قرص نان داشتند ـ نشستند تا از آن غذا بخورند. سائلی آمد و عرض کرد: به من غذا بدهید زیرا که مسکینم. علی(ع) برخاست و قرص نانش را به او داد. سپس سائل دیگری آمد و عرض کرد: یتیم را غذا دهید. پس فاطمه(س) قرص نان خویش را به او عطا کرد. سپس سائلی دیگر آمد و گفت: اسیر را اطعام کنید. پس خادمه ایشان قرص نانش را به او بخشید و آن شب را گرسنه خوابیدند و خداوند به پاس این گذشت از آنان تشکر کرد و این آیات را در حق ایشان نازل کرد[۲۰].[۲۱]

روایت حموینی از ابن عباس

حموینی در فرائد السمطین، حدیث را به صورت مفصل و مشتمل بر اشعار به اسانید خود از قاسم بن بهرام از لیث از مجاهد و او از ابن عباس روایت کرده است[۲۲].[۲۳]

روایت گنجی شافعی از ابن عباس

ابوعبدالله گنجی شافعی نیز به اسناد خود، این حدیث را از اصبغ بن نباته روایت می‌کند که روایت وی نیز مشتمل بر اشعار است[۲۴].

راویان حدیث از صحابه و تابعین

حدیث نزول سوره دهر در حق اهل بیت(ع) در بسیاری از کتب معتبر اهل سنت، اعم از کتب تفسیر، حدیث، تاریخ، مناقب و تراجم آمده و عالمان مورد اعتمادی در زمان‌ها و دوره‌های مختلف به نقل آن پرداخته‌اند. از روایان حدیث در طبقه صحابه و تابعین ـ بر اساس کتب اهل سنت ـ می‌توان افراد زیر را نام برد:

  1. امیرالمؤمنین(ع)؛
  2. عبدالله بن عباس؛
  3. زید بن ارقم؛
  4. سعید بن جبیر؛
  5. اصبغ بن نباته؛
  6. قنبر غلام امیرالمؤمنین(ع)؛
  7. حسن بصری؛
  8. مجاهد؛
  9. عطاء؛
  10. ابوصالح؛
  11. قتاده؛
  12. ضحّاک.

در این میان روایت ابن عباس از سایر مشهورتر است و مفسران بزرگ طبقه تابعین آن را از ابن عباس نقل کرده‌اند. مفسرانی همچون سعید بن جبیر، مجاهد، ضحّاک، ابوصالح، عطاء و دیگران[۲۵].

راویان حدیث از محدثان عامه

برخی از محدثان و عالمان بزرگ مشهور سنی که در قرون مختلف به روایت این حدیث پرداخته‌اند عبارت‌اند از:

  1. حسین بن حکم حبری کوفی، (متوفای ۲۸۶) که در تفسیر خود این حدیث را روایت کرده است.
  2. ابوجعفر طبری (متوفای ۳۱۰). این حدیث در کتاب کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی‌طالب از وی روایت شده است.
  3. ابن عبد ربّه قرطبی مالکی (متوفای ۳۲۸). وی این حدیث را در کتاب عقدالفرید، آنجا که حدیث احتجاج مأمون را نقل می‌کند روایت کرده است.
  4. سلیمان بن احمد طبرانی (متوفای ۳۶۰). وی از راویانی است که در طریق روایت ابونعیم اصفهانی و حاکم حسکانی قرار گرفته است.
  5. ابوعبیدالله مرزبانی (متوفای ۳۸۴) که در طریق روایت حاکم حسکانی قرار گرفته است.
  6. ابوعبدالله حاکم نیشابوری (متوفای ۴۰۵) که در کتاب کفایة الطالب و در ضمن احادیث مربوط به مناقب فاطمه(س) این حدیث به نقل از وی روایت شده است. حاکم نیشابوری در طریق حاکم حسکانی نیز قرار گرفته است.
  7. عبدالغنی بن سعید (متوفای ۴۰۹) که حاکم حسکانی حدیث را از ابونعیم و او نیز از عبدالغنی روایت می‌کند. شرح حال وی نیز در اغلب منابع آمده است[۲۶].
  8. ابوبکر ابن مردویه اصفهانی (متوفای ۴۱۰). براساس آنچه در کتب تفسیری همچون الدرالمنثور آمده است، ابن مردویه این حدیث را در تفسیر خود آورده است.
  9. ابونعیم اصفهانی متوفای ۴۳۰). این حدیث را در کتاب ما نزل فی علی(ع) روایت کرده و برخی از عالمان دیگر همچون حاکم حسکانی از او نقل کرده‌اند.
  10. ابواسحاق ثعلبی (متوفای ۴۲۷). در تفسیر کبیر خود این حدیث را روایت کرده است.
  11. ابومحمد حسن بن علی جوهری (متوفای ۴۵۴). حاکم حسکانی حدیث را از وی روایت ‌می‌کند.
  12. حاکم عبیدالله بن عبدالله حسکانی (متوفای ۴۷۰). وی حدیث را در کتاب شواهد التنزیل علی قواعد التفصیل روایت کرده است.
  13. فقیه و محدث مشهور ابن مغازلی شافعی واسطی (متوفای ۴۸۳) که در کتابش مناقب علی بن ابی طالب به نقل این حدیث پرداخته است.
  14. علی بن احمد واحدی (متوفای ۴۸۶) که در اسباب النزول این حدیث را به اختصار آورده است.
  15. حافظ ابوعبدالله حمیدی (متوفای ۴۸۸). براساس آنچه در کفایة الطالب آمده وی این حدیث را در فوائدش آورده است.
  16. حسین بن مسعود بغوی (متوفای ۵۱۶). در تفسیر خود حدیث را روایت کرده است.
  17. جارالله محمود بن عمر زمخشری (متوفای ۶۳۸). وی در تفسیر خود کشّاف به نقل این حدیث پرداخته است.
  18. ابوالفضل محمد بن ناصر سلامی بغدادی (متوفای ۵۵۰) که ابن جوزی حدیث را از وی روایت می‌کند.
  19. موفق بن احمد خطیب خوارزمی مکی (متوفای ۵۶۸). وی در کتاب مناقب امیرالمؤمنین(ع) این حدیث را نقل کرده است.
  20. ابوموسی مدینی (متوفای ۵۸۱) که براساس آنچه در أسدالغابة و سایر منابع آمده، وی حدیث را در کتاب "ذیل" آورده است.
  21. ابوبکر محمد بن عمر فخر رازی (متوفای ۶۰۶) نیز این حدیث را در تفسیر کبیرش روایت کرده است.
  22. عزالدین ابن اثیر (متوفای ۶۳۰) در أسدالغابة و در شرح حال فضّه به نقل این حدیث پرداخته است.
  23. ابوعمرو ابن صلاح (متوفای ۶۴۳). براساس آنچه در کفایة الطالب آمده است وی نیز این حدیث را روایت کرده است.
  24. محمد بن طلحه شافعی (متوفای ۶۵۲) در کتاب مطالب السؤول حدیث را آورده است.
  25. سبط بن جوزی (متوفای ۶۵۴) در کتاب خود تذکرة الخواص به نقل این حدیث پرداخته است.
  26. ابوعبدالله گنجی شافعی (کشته شده در ۶۵۸) در کتاب کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی‌طالب حدیث را آورده است.
  27. نظام الدین اعرج نیشابوری (از اعلام قرن هفتم). وی در تفسیر معروف خود به نقل این حدیث پرداخته است.
  28. قاضی بیضاوری (متوفای ۶۸۵) در تفسیر مشهورش حدیث را نقل کرده است.
  29. محب الدین طبری مکی شافعی (متوفای ۶۹۴) است. وی در کتاب ریاض النضرة حدیث را آورده است.
  30. حافظ الدین نسفی (متوفای ۷۰۱ یا ۷۱۰) در تفسیرش حدیث را مطرح کرده است.
  31. ابواسحاق حموینی (متوفای ۷۲۲) وی در کتاب فرائد السمطین حدیث را نقل کرده است.
  32. علاءالدین خازن (متوفای ۷۴۱) در تفسیر الخازن به نقل حدیث پرداخته است.
  33. قاضی عضدالدین ایجی (متوفای ۷۵۶) متکلم مشهور اهل سنت که در کتاب مواقف فی علم الکلام این حدیث را مطرح کرده است.
  34. حافظ ابن حجر عسقلانی (متوفای ۸۵۲) در شرح حال فضه و در کتاب إصابة این حدیث را نقل کرده است.
  35. جلال الدین سیوطی (متوفای ۹۱۱) مفسر مشهور سنی که در تفسیر معروف خود الدرالمنثور حدیث را آورده است.
  36. ابوالسعود عمادی (متوفای ۹۸۲) در تفسیر معروف خود به نقل این حدیث پرداخته است.
  37. عبدالملک عصامی (متوفای ۱۱۱۱) در کتاب سمط النجوم العوالی حدیث را نقل کرده است.
  38. قاضی شوکانی (متوفای ۱۱۷۳) در تفسیر خود فتح القدیر این حدیث را آورده است.
  39. شهاب الدین آلوسی (متوفای ۱۲۷۰) در تفسیر بزرگ خود روح المعانی این حدیث را نقل کرده است[۲۷].

دیدگاه مفسران عامه درباره احادیث نزول آیه در شأن اهل بیت(ع)

بسیاری از عالمان، مفسّران مشهور سنّی در آثار خویش، به‌صراحت بر مشهور بودن این حدیث تأکید کرده و روایت آن را به عموم مفسّران داده‌اند.

قرطبی در "جامع لأحکام القرآن" درباره نزول آیه شریفه ﴿وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ می‌نویسد: «اهل تفسیر گفته‌اند: این آیه درباره علی و فاطمه(س) و کنیزشان که اسمش فضّه بود نازل شده است»[۲۸].

سبط بن جوزی نیز می‌گوید: «عالمان تفسیر گفته‌اند: آیه درباره ایشان نازل شده است[۲۹].

آلوسی نیز حدیث نزول آیه درباره اهل بیت(ع) را «خبر مشهور» معرفی می‌کند[۳۰].

برخی مفسران نیز ذیل این آیه هیچ تفسیری جز حدیث اطعام مسکین، یتیم و اسیر توسط اهل بیت(ع) را ذکر نکرده‌اند.

به‌عنوان نمونه نسفی در تفسیر خود، پس از آیات ﴿و لقّاهم نضرة و سرورا * و جزاهم بما صبروا، تنها به ذکر حدیث یاد شده در تفسیر آیات سوره دهر اکتفا کرده و می‌نویسد: «این آیات درباره علی، فاطمه و فضّه (کنیزشان) نازل شده است. هنگامی که حسن و حسین(ع) مریض شدند، ایشان سه روز روزه نذر کردند، علی(ع) از یک یهودی سه صاع جو قرض گرفت و فاطمه(س) هر روز یک صاع از آن را آرد کرد و نان پخت و سه شب در خوردن این نان‌ها مسکین، یتیم و اسیر را بر خود ترجیح دادند و به هنگام افطار چیزی جز آب ننوشیدند[۳۱].[۳۲]

دلالت آیه

افضلیت اهل بیت(ع)

خدای متعال در این آیات، اطعام اهل بیت به یتیم، فقیر و اسیر را به بهترین وجه ستوده و آن را خالصا لوجه الله بیان کرده است. از آنجا که چنین اطعامی با این ویژگی هیچگاه نه در تاریخ و نه در روایات، برای دیگران نقل نشده و حتی خود اهل بیت نیز نیت خود از آن کار را بیان نکرده‌اند، می‌توان به افضلیت اهل بیت(ع) از دیگران پی برد. شاهد بر این سخن اینکه حتی شخصی معاندی همچون مأمون عباسی نیز به همین سخن اعتراف کرده و در یکی از مناظرات خود آن را اثبات نموده است.

براساس نقل ابن عبدربّه در کتاب عقدالفرید، هنگامی که مأمون با شخصی به نام «اسحاق» مناظره می‌کرد، در ضمن مناظره خود خطاب به وی گفت: «ای اسحاق: آیا قرآن می‌خوانی؟ گفتم: بله. گفت: سوره هل أتی را برایم بخوان. پس آیاتی از سوره را خواندم تا رسیدم به آیه ﴿إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا تا آنجا که خدا می‌فرماید: ﴿وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا. گفت: فعلا دست نگهدار، این آیات درباره چه کسی نازل شده است؟ گفتم: درباره علی(ع). گفت: آیا خبری به تو رسیده که علی(ع) به هنگام افطار اطام مسکین، یتیم و اسیر گفته است: «همانا آنها را به خاطر خدا اطعام می‌کنیم؟» و آیا شنیده‌ای که خداوند احدی را در کتابش چنان که علی(ع) را وصف کرده است، توصیف کند؟ گفتم: نه؟

گفت: راست گفتی،؛ چراکه خداوند جلّ و ثناؤه سیره او را می‌داند. ای اسحاق، آیا شهادت می‌دهی که عشره [مبشره] در بهشت‌اند؟ گفتم: بله یا امیرالمؤمنین. گفتم: به نظر تو اگر کسی بگوید به خدا سوکند نمی‌دانم این حدیث صحیح است یا نه و نمی‌دانم که رسول خدا آن‌را گفته یا نه، آیا چنین کسی از نظر تو کافر است؟ گفتم: به خدا پناه می‌برم [چنین نیست]. گفت: به نظر تو اگر آن شخص بگوید: نمی‌دانم این سوره از کتاب خداست یا نه او کافر خواهد بود؟ گفتم: بله. گفت: ای اسحاق میان این دو تفاوت می‌بینم»[۳۳].

چند نکته از این مناظره مأمون قابل استفاده است:

  1. نکته در خور توجه آن است که مأمون به شهادت خداوند بر «لوجه الله» بودن عمل اهل بیت {ع}} اشاره می‌کند و می‌گوید: در هیچ روایتی نیامده که امیرالمؤمنین(ع) و اهل بیت(ع) به هنگام اطعام فقیر، یتیم و اسیر نیت خود را اظهار کرده باشند و یا فرموده باشند: ﴿إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ؛ از این رو این آیه شهادت خداوند است بر پاکی و خلوص کامل نیت اهل بیت(ع).
  2. نکته دیگر اینکه مأمون به حق تأکید می‌کند که دلالت سوره «هل أتی» بر افضلیت امیرالمؤمنین(ع) هرگز با حدیث ضعیفی که درباره «عشره مبشره»[۳۴]. ساخته شده توان مقابله ندارد؛ چراکه تکذیب یکی کفر است و تکذیب دیگری نه[۳۵].

امامت اهل بیت(ع)

با اثبات افضلیت اهل بیت(ع)، امامت آنها از طریق حکم عقلی افضلیت به راحتی قابل اثبات است؛ چراکه بر اساس حکم عقل به تقدیم فاضل بر مفضول، در اختلاف میان امامت و رهبری دو شخص که یکی برتر از دیگری است همه عقلا به تقدیم شخص برترحکم کرده و مقدم داشتن شخص پایین‌تر بر وی را قبیح می‌دانند[۳۶].

امامت امیرالمومنین(ع)

علامه حلی درباره نزول سوره دهر و دلالت آن بر امامت امیرالمؤمنین(ع) می‌نویسد: «این سوره بر فضائل بی‌شماری دلالت دارد که پیش از این احدی به آن نرسیده و پس از این هم احدی بدان نخواهد رسید. پس امیرالمؤمنین افضل دیگران می‌شود، از این‌رو او امام است»[۳۷].[۳۸]

مناقشات عامه

عده‌ای از متعصبان اهل سنت در شأن نزول و دلالت آیات و احادیث نزول آن آیات در شأن اهل بیت(ع)، مناقشه کرده‌اند.

مکی بودن سوره دهر و ساختگی بودن احادیث نزول آن در شأن اهل بیت(ع)

از جمله شبهات مطرح شده پیرامون این سوره، ادعای مکی بودن آن و ساختگی بودن احادیثی است که نزول آن را در شأن اهل بیت به‌عنوان(ع) دانسته‌اند. چنانچه گفته شده: «معلوم است که سوره دهر به اتفاق همه (قرآن پژوهان) مکی است و علی(ع) با فاطمه(س) ازدواج نکرده بود مگر پس از غزوه بدر و امام حسن(ع) در سال دوم هجری متولد شد و امام حسین(ع) نیز در سال چهارم پس از هجرت به دنیا آمد؛ یعنی سال‌ها پس از نزول سوره دهر. پس سخن کسی که می‌گوید این سوره در حق ایشان نازل شده از دروغ‌هایی است که دروغ بودن آن برای عالمان به نزول قرآن و احوال آل البیت(ع) مخفی نیست.

قرطبی در تفسیر خود و در ذیل آیه ﴿و يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ می‌نویسد: صحیح آن است که آیه درباره همه نیکان و هر که عمل نیکی انجام دهد نازل شده و عمومیت دارد. نقّاش، ثعلبی، قشیری و تعداد دیگری از مفسران در داستان علی و فاطمه(ع) و کنیز ایشان حدیثی ذکر کرده‌اند که نادرست و ثابت نشده است.

ابن حجر در کتاب تخریج الکشاف... می‌گوید: ثعلبی آن را از روایت قاسم بن بهران، از لیث بن ابی سلیم از مجاهد از ابن عباس نقل کرده است. همچنین روایت کلبی که از ابن عباس در تفسیر آیه ﴿يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَيَخَافُونَ يَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا * وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا نقل کرده و در اثناء آن شعری درباره علی و فاطمه(ع) نیز اضافه کرده است.

ترمذی گوید: این حدیث مزخرف و ساختگی است و در معرض انتشار قرار نمی‌گیرد مگر برای احمق جاهل! و ابن جوزی آن را در موضوعات از طریق ابو عبدالله سمرقندی از محمد بن کثیر از اصبغ بن نباته روایت کرده... که تردیدی در جعلی بودن این روایت وجود ندارد».

خلاصه و ماحصل این گفتار دو مطلب است:

  1. نخست: سوره دهر مکی است و سال‌ها پیش از ازدواج امیرالمؤمنین(ع) و فاطمه زهرا(س) و تولد حسنین(ع) نازل شده است.
  2. دوم: حدیث نزول آیه درباره اهل بیت(ع) از دیدگاه حکیم ترمذی ساختگی و از نظر ابن جوزی جعلی است.

اساسی‌ترین و اصلی‌ترین اشکال همان اشکال نخست است که ریشه در کلام ابن تیمیه دارد[۳۹].

امتحان اهل بیت(ع)

جمعی از عالمان و مفسران مشهور سنی، در ذیل آیه ﴿و يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ تصریح کرده‌اند که مسکین، یتیم و اسیری که به ترتیب برای درخواست طعام به درب منزل اهل بیت(ع) رجوع کرده‌اند، ملائکه‌ای بوده‌اند که خداوند با فرستادن آنان برای طلب غذا اراده فرموده است که اهل بیت(ع) را امتحان کند[۴۰]. این تفسیر شبهه برخی از ناصبیان را پاسخ می‌دهد که می‌گویند: «انفاق و گرسنگی تا این حد جایز نیست»[۴۱].

مناقشات حدیثی

اشکالاتی که به حدیث نزول آیات سوره دهر در حق اهل بیت(ع) شده در دو مطلب خلاصه می‌شود: نخست این که سوره دهر مکی است و دیگر اینکه حکیم ترمذی این حدیث را ساختگی می داند و ابن جوزی آن را در موضوعات آورده است.

مناقشات سندی

اشکال ابن حجر در حدیث با استناد به طرق ثعلبی و قول ترمذی و ابن جوزی

ابن حجر در تخریج الکشاف درباره حدیث می‌نویسد: أخرجه الثعلبي من روایة القاسم بن بهرام، عن لیث بن أبی سلیم، عن مجاهد، عن ابن عباس ومن روایة الکلبي، عن أبي صالح، عن ابن عباس...[۴۲] وی سپس از قول ترمذی چنین نقل کرده که گفته است: « ومن الأحادیث النبي تنکرها القلوب» این حدیث از جمله احادیثی است که دلها آن را نمی‌پذیرند. در ادامه هم می‌گوید: ابن جوزی نیز این حدیث را در کتاب "موضوعات" خود آورده است.

نقد و بررسی سخنان ابن حجر

ابن حجر اسانید دیگر این حدیث را نادیده گرفته و غیر نقل دو سندی که از طریق ثعلبی روایت شده، به روایات دیگر هیچ اشاه‌ای نمی‌کند. اما باید دانست که اسانید این حدیث منحصر به این دو سند نیست.

حافظ او موسی مدینی نیز حدیث را به دو سند از عبدالله بن محمد بن عبد الوهاب خوارزمی به اسناد وی از قاسم، از لیث، از مجاهد، از ابن عباس آورده است.

ابن اثیر نیز حدیث را از ابوموسی روایت کرده[۴۳] و سبط ابن جوزی از طریق بغوی، از ثعلبی، از عبدالله بن حامد به سند پیش گفته، از ابن عباس روایت کرده است[۴۴].

با این حال ابن حجر درباره این اسانید هیچ سخنی نگفته و تنها به ذکر دو سند از ثعلبی اکتفاء کرده است! البته وی هیچ خدشه‌ای به اسانید حدیث نکرده است[۴۵].

خدشه در حدیث با استناد به سخن بی‌اساس ترمذی

متأسفانه وقتی متعصبان هیچ خدشه‌ای در سند و محتوای احادیث فضائل اهل بیت(ع) نمی‌یابند، مخالفت خود را با حقیقت به گونه‌ای دیگر اظهار می‌کنند. ابن حجر نیز وقتی تمام راه‌های خدشه در حدیث را بسته می‌بیند، به نقل سخنی سست و بی‌پایه از حکیم ترمذی می‌پردازد که درباره حدیث گفته است: «این از احادیثی است که دل‌ها آن را نمی‌پذیرد»[۴۶].

این سخن بر هیچ مبنای علمی استوار نیست و با هیچ یک از قواعد علمی سازگاری ندارد، بلکه مشابه کلام کسی است که در اعتراض به اعلان ولایت امیر المؤمنین(ع) از سوی رسول خدا(ص) در روز غدیر، مخالفتش را این چنین ابراز می‌کند: «خداوندا، اگر این حقی از سوی توست، پس سنگی از آسمان بر ما بباران».

چنین برخوردی، مشابه رفتار و موضع‌گیری اعراب جاهلی مکه در برابر دعوت رسول خدا(ص) است که به یکدیگر توصیه می‌کردند به سخنان رسول خدا گوش فرا ندهید و به هنگام عبور از کنار ایشان به گوش خود پنبه نهید! سخن حکیم ترمذی ادامه راه قبائل عربی است که صرفاً به جهت بغض و کینه‌ای که از رسول خدا(ص) به دل داشتند، مرتد شدند و حتی برخی از آیان پیرو زن کذابی شدند که به دروغ ادعای پیامبری کرد.

بنابراین در پاسخ به ابن حجر که به قول بی‌ارزش حکیم ترمذی تمسک جسته می‌گوییم که به راستی با قلبی که خداوند بر آن مُهر نهاده چه می توان کرد؟[۴۷]

خدشه در حدیث با استناد به سخن ابن جوزی

ابن حجر علاوه بر تمسک به سخن سست و بی‌پایه ترمذی می‌گوید: «ابن جوزی آن‌را در موضوعات روایت کرده. سپس می‌گوید: شکی در جعلی بودن این حدیث نداریم»[۴۸].

ابن جوزی در موضوعات پس از نقل حدیث می‌نویسد: «شکّی در جعلی بودن این حدیث نیست و اگر هیچ دلیلی بر جعلی بودن آن نباشد، اشعار سست و نسبت افعالی که آن بزرگان [یعنی اهل بیت(ع)] از آنها منزّه‌اند در اثبات جعلی بودن آن کافی است. یحیی بن معین می‌گوید: أصبغ بن نباته بی‌ارزش است و احمد بن حنبل گوید: حدیث محمد بن کثیر را سوزاندیم. ابوعبدالله سمرقندی نیز مورد اعتماد نیست»[۴۹].

ابن جوزی در مناقشه سندی، به نظر یحیی بن معین درباره «اصبغ بن نباته» و «احمد بن حنبل» درباره محمد بن کثیر اشاره کرده و می‌گوید: «ما به ابوعبدالله سمرقندی نیز اعتماد نداریم».

نقد و بررسی

بر فرض صحت استدلال ابن جوزی، نهایت چیزی را که می‌توان گفت ضعف سندی است، اما هرگز نمی‌توان حدیث را جعلی شمرد. بنابراین، این سخن ابن جوزی که می‌گوید: «و هذا حدیث لا یشک فی وضعه» صرفا ادعایی بی‌اساس است.

به‌علاوه سند حدیث منحصر به آنچه ابن جوزی مطرح کرده نمی‌باشد، بلکه حدیث به اسانید متعددی روایت شده که ابن جوزی هیچ اشاره‌ای به آنها نکرده است.

یکی از اشکالات بزرگی که همواره بر روش ابن جوزی وارد شده و از مهمترین اعتراضات عالمان سنی بر کتاب موضوعات محسوب می‌شود همین نکته است که وی در این کتاب، حدیثی را با یک سند ذکر می‌کند و پس از مناقشه در سند آن به دروغ بودن اصل داستان حکم می‌کند، بدون اینکه اشاره‌ای به اسانید دیگر حدیث نماید! هرچند که همین سند هم صحیح و بدون اشکال است و بسیاری از حافظان و محدثان بزرگ سنی حدیث را به همین سند روایت کرده و در آن خدشه نکرده‌اند. حافظ ابوعبدالله گنجی شافعی به اسناد خود از طریق حمیدی حدیث را به شرح زیر روایت می‌کند: «ابوعلی معروف به شافعی در مکه به ما خبر داد... می‌گوییم: در سبب نزول «هل أتی» حافظ حمیدی در فوائد خود نیز به این صورت روایت کرده است و ما نیز فقط به همین طریق روایت کردیم. حاکم نیشابوری این روایت را در مناقب فاطمه(س) روایت کرده است. ابن جریر طبری نیز با تفصیل بیشتری به نقل آن پرداخته است»[۵۰].

بنابراین راویانی که حدیث را به سند مورد مناقشه ابن جوزی نقل کرده‌اند، همه از حافظان و محدثان بزرگ سنی به شمار می‌آیند و هیچ یک از آنها خدشه‌ای به سند این حدیث وارد نکرده‌اند. یکی از مشهورترین حافظان و محدثان سنی ابوعبدالله حمیدی است که حدیث فوق را روایت کرده است[۵۱].

مناقشات محتوایی

مناقشه ابن جوزی در محتوای حدیث

ابن جوزی دو اشکال محتوایی به حدیث وارد ساخته است.

  1. نخست اینکه اشعار منسوب به امیرالمؤمنین(ع) و حضرت فاطمه زهرا(س) از نظر ادبی سست‌اند و وزن و قافیه درستی ندارند!
  2. اینکه امیرالمؤمنین(ع) و حضرت فاطمه(س) از آن افعالی که در حدیث به آنها نسبت داده شده منزّه‌اند.

به عبارت دیگر جایز نیست آن دو بزرگوار خود و فرزندان کوچکشان را به خاطر اطعام فقیر، یتیم و اسیر تا این حد به سختی و رنج بیاندازند و آنان از چنین عملی منزّه‌اند. در اینجا به بررسی مناقشه نخست ابن جوزی می‌پردازیم:

نقد و بررسی

  1. نادرستی نسبت اشعار سست به اهل بیت(ع): در یکی از روایات چند بیت شعر به امیرالمؤمنین(ع) و حضرت صدیقه طاهره(س) نسبت داده شده بود که به اعتقاد ابن جوزی، این اشعار از نظر ادبی دچار ضعف‌اند و نسبت آنها به آن بزرگواران صحیح نیست. در پاسخ به این اشکال بی‌اساس باید گفت که این حدیث به صورت‌های دیگری نیز روایت شده و در آن روایات اساساً این اشعار نیامده است؛ از این رو هرگز نمی‌توان با استناد به یک روایت و خدشه در آن، حدیثی را مجعول شمرد. به علاوه نوه دختری ابن جوزی به این اشکال هم پاسخ داده است. او درباره این اشعار می‌گوید: «پس این شعر براساس عادت عرب در رجزخوانی و [به هدف] دور نمودن طرف مقابل است، مانند این سخن که گفته می‌شود: «به خدا قسم اگر خدا نبود، ما هدایت نمی‌شدیم» و موارد دیگر از این قبیل و همانا به این جمله نیز پیامبر(ص) تمثل کرده است»[۵۲]. بنابراین در رجزها اشعاری خوانده می‌شود که سراینده اشعار توجهی به جهات ادبی شعرش ندارد. نظیر این اشعار را می‌توان در رجزهای اصحاب سیدالشهدا(ع)، در میدان کربلا در مقابل دشمنان حضرتش مشاهده نمود[۵۳].
  2. نادرستی تحمل مشقت فراوان و طاقت‌ فرسا: ابن جوزی معتقد است که چون در حدیث، افعالی به اهل بیت(ع) نسبت داده شده که ایشان از آن اعمال منزه‌اند، از این رو حدیث جعلی است. به نظر می‌رسد افعالی که وی بدان اشاره می‌کند، گرسنه ماندن اهل بیت(ع) به مدت سه روز متوالی است چنانکه در کتاب ابطال الباطل آمده است: «برخی مفسران در شأن نزول سوره دهر آنچه را که او [یعنی علامه حلی] آورده ذکر کرده‌اند؛ لیکن بسیاری از محدثان و مفسران این روایت را انکار کرده‌اند و در این باره سخن گفته‌اند که آیا جایز است انسان تا این حد در صدقه دادن زیاده روی کند و خویشتن و خانواده خود را تا سر حدّ هلاکت و گرسنگی قرار دهد؟ در حالی که خدای تعالی می‌فرماید: ﴿ویسئلونک ما ذا ینفقون قل العفو و «العفو» آن چیزی است که اضافه‌تر از نفقه عیال باشد. و رسول خدا(ص) فرمودند: «بهترین صدقه آن چیزی است که از روی میل و رغبت باشد». و اگر این روایت نیز صحیح باشد، دلالتی صریح بر امامت ندارد»[۵۴]. در پاسخ به این اشکال می‌گوییم:
    1. اولاً: سبط بن جوزی که نوه دختری ابن جوزی است در نقد این اشکال از سوی جدش، به سخن خود وی در کتاب منتخب اشاره می‌کند که در توجیه عمل اهل بیت(ع) گفته است: «این کار با علم به طاقت و شکیبایی حسنین(ع) صورت گرفته است؛ چراکه ایشان به رسول خدا(ص) منسوب‌اند و صبر و طاقت را از ایشان به ارث برده‌اند».
    2. ثانیاً: بر اساس نظر برخی عالمان و مفسران سنی، مراجعه مسکین، یتیم و اسیر به در خانه اهل بیت(ع) امتحان الهی بوده و این مسکین، یتیم و اسیر ملائکه‌ای بوده‌اند که خداوند با فرستادن آنها برای طلب غذا از اهل بیت(ع)، آن بزگواران را امتحان کرده است. بنابراین شبهه جایز نبودن تحمل گرسنگی تا این حد با این احتمال از میان می‌رود.
    3. ثالثاً: به این نکته اساسی باید توجه داشت که اساساً میان خدا، اولیاء و حجج الهی روابط خاصی برقرار است و رفتار، گفتار و کردار حجت‌های خداوند برپایه این ارتباط خاص تنظیم می‌شود. از این رو گاهی افعالی از ایشان دیده می‌شود که بشر عادی از درک و تحلیل آن عاجز است. برای این ادعا شواهد فراوانی وجود دارد. در داستان اطعام مسکین، یتیم و اسیر نیز خداوند خواسته است که زمینه‌ای فراهم سازد تا زهد، ایثار، جود و تحمل اهل بیت(ع) در راه خدا را به رخ همگان بکشد و با نزول سوره‌ای در پاداش این عمل، امتیاز و مقامات ایشان را برای همگان آشکار سازد و بدین وسیله حجت را برای منکران تمام کند.
    4. رابعاً: امتحان همواره با سختی و مشقّت همراه است و خداوند در شرایط سخت و استثنائی بندگان خالص خود را می‌آزماید. در این مورد نیز در شرایط قحطی، وقتی که حسنین(ع) مریض و ضعیف شده‌اند، اهل بیت(ع) را امتحان می‌کند و ایشان نشان می‌دهند که در راه خدا به سادگی از همه دارائی خود می‌گذرند و با تحمّل مشقّت فراوان ایثار می‌کنند چنان‌که حضرت سیدالشهدا(ع) در کربلا اوج ایثار و از خودگذشتگی در راه خدا را به منصۀ ظهور گذاشت و برای حفظ دین خدا، به‌تمام معنا از همه چیز حتی از جان عزیزترین کسانش گذشت. خداوند با ابتلاء و امتحانات سخت، اوج بندگی اهل بیت(ع) را نمایان می‌سازد و در مقابل با نزول آیات و سوره‌هایی در شأن ایشان، مقامات بلندشان را ابلاغ می‌کند[۵۵].
مناقشات ابن تیمیه

ابن تیمیه در پاسخ به استدلال علامه حلی که در بخش دلالت آیه بر ذامامت امام علی(ع) گذشت، می‌نویسد: «همانا این حدیث به اتفاق تمامی حدیث‌شناسان که در علم حدیث پیشوا و صاحب نظرند و قول آنان در این باب مورد توجه قرار می‌گیرد، از دروغ‌های جعل شده است و بر این اساس، این حدیث در هیچ یک از کتاب‌هایی که در نقل بدان‌ها مراجعه می‌شود روایت نشده است، نه در صحاح، نه در مسانید، نه در جوامع و نه در سنن و نویسندگان فضائل نیز با وجود تسامح در نقل احادیث ضعیف، آن را روایت نکرده‌اند... .

مکی بودن سوره دهر

ابن تیمیه در ادامه می‌گوید: دلائل بر کذب حدیث فراوان است، از جمله اینکه علی با فاطمه در مدینه ازدواج کرده است... در حالی که سوره «هل أتی» به اتفاق مفسران و محدثان مکّی است و احدی از آنان نگفته‌اند که این سوره مدنی است»[۵۶].

نقد و بررسی

پاسخ به این اشکال را در بخش پاسخ به مناقشات سندی ابن جوزی مطرح ساختیم. بنابراین روشن است که آنچه ابن تیمیه در این باره ادعا می‌کند یا از سر جهل و نادانی است و یا به جهت عناد و حق‌ستیزی.

کذب بودن حدیث به جهت مکی بودن سوره دهر

دلیلی که ابن تیمیه بر دروغ بودن حدیث ذکر می‌کند حق‌ستیزی و عناد وی را آشکارتر می‌سازد. ابن تیمیه ادعا می‌کند سوره دهر مکّی است و احدی نگفته که این سوره مدنی است!

نقد و بررسی

این مدعا در حالی است که بسیاری از مفسران به روشنی بر مدنی بودن سوره دهر تأکید کرده‌اند که از جمله می‌توان به نظر بغوی در تفسیرش اشاره کرد. تفسیر بغوی از تفاسیری است که ابن تیمیه به آن اعتماد کامل دارد و معتقد است برخلاف تفسیر ثعلبی که احادیث جعلی نیز در آن وجود دارد، در تفسیر بغوی هیچ حدیث جعلی یافت نمی‌شود[۵۷].

در تفسیر بغوی درباره سوره دهر آمده است: «سوره انسان مدنی است و سی و یک آیه دارد»[۵۸].

حال قضاوت درباره ادعای ابن تیمیه را به اهل انصاف وامی‌گذاریم که به رغم اعتمادی که به تفسیر بغوی دارد و آن را از احادیث جعلی خالی می‌داند، اما قول بغوی درباره مدنی بودن سوره دهر را نادیده می‌گیرد و ادعا می‌کند که احدی نگفته این سوره مدنی است!

البته غیر از تفسیر بغوی، در تفاسیر متعدد دیگری نیز تصریح شده که سوره دهر مدنی است و مفسران مورد اعتماد و سنّیان به این مطلب ذعان کرده‌اند[۵۹]. به‌عنوان مثال آلوسی در تفسیر خود می‌نویسد: «مجاهد و قتاده گفته‌اند که تمامی سوره دهر مدنی است. حسن، عکرمه و کلبی نیز گفه‌اند که به جز یک آیه، بقیه سوره مدنی است و آن یک آیه، آیه ﴿ولا تطع منهم آثماً أو کفورا است. و گفته شده به جز آیه ||متن قرآ«|فاصبر لحکم ربک}}، ما بقی سوره مدنی است»[۶۰].

آنچه آلوسی از امام بن عادل نقل می‌کند این است که وی گفته است: «شیعه نیز بر این قولند»[۶۱].

شوکانی در فتح القدیر، مدنی بودن سوره دهر را قول جمهور علما می‌داند[۶۲]. قرطبی و ابن جوزی نیز این قول را به جمهور نسبت داده‌اند[۶۳].

بنابراین جای این پرسش است که ابن تیمیه به چه انگیزه‌ای ادعا می‌کند که به اتفاق اهل تفسیر و نقل، این سوره مکی است و احدی نگفته این سوره مدنی است؟!

کذب بودن حدیث به جهت وجود نام فضه در آن

اشکالات ابن تیمیه به قدری سست و بی‌پایه است که خود ابن تیمیه نیز آن را برای رد استدلال علامه حلی در نفی حدیث کافی ندانسته و به ناچار ادعای دروغین دیگری را مطرح ساخته و این بار در وجود خارجی شخصی به نان «فضّه» (خادم اهل بیت(ع)) تردید کرده و وجود نام او را در حدیث، دلیلی بر دروغ بودن اصل خبر شمرده است!

وی می‌نویسد: «همانا علی و فاطمه(ع) کنیزی به اسم فضه نداشته‌اند، بلکه احدی از نزدیکان پیامبر(ص) چنین کنیزی نداشته‌اند و من کنیزی که نامش فضّه باشد در مدینه نمی‌شناسم و احدی از اهل علم که به شرح حال بزرگ و کوچک پرداخته‌اند، نامی از فضه به میان نیاورده‌اند. این فضّه مثل شخصیت ساختگی ابن عقب است که گفته می‌شود معلم حسن و حسین(ع) بوده و سیبی به او عطا شد که در آن علم حوادث آینده بود و دروغ‌هایی از این قبیل که برای نادان‌ها رواج می‌دهند... و این کنیز، یعنی فضّه نیز این چنین است[۶۴].

نقد و بررسی

اهل انصاف را به داوری درباره این پافشاری و اصرار بی‌شرمانه بر دروغ‌پردازی می‌خوانیم. ادعاهای ابن تیمیه بسیار عجیب و غیرمنطقی است. از وی باید پرسید که مگر آمار زنان مدینه را جمع‌آوری کرده که می‌گویید: «من کنیزی که نامش فضه باشد در مدینه نمی‌شناسم»!

علاوه بر آن وی ادعا می‌کند که احدی درباره فضه و شرح حال وی سخنی نگفته است در حالی که ابن اثیر می‌نویسد: «فضه نوبیّه، کنیز فاطمه زهرا، دختر رسول خدا(ص) است»[۶۵].

ابن اثیر در ادامه، حدیث نزول آیات سوره «هل أتی» درباره اهل بیت(ع) ـ که در آن از فضّه نام برده شده ـ را با اسناد خود از ابن عباس نقل می‌کند.

حافظ ابن حجر عسقلانی نیز می‌نویسد: «فضه نوبیّه: کنیز فاطمه زهرا(س). ابوموسی مدینی در کتاب ذیل[۶۶] آورده، و ثعلبی در تفسیر سوره «هل أتی» از طریق عبدالله بن عبدالوهاب خوارزمی، پسرعموی أحنف... و ابن صخر در فوائد و ابن بشکوال در کتاب مستغیثین از طریق او به سندش از طریق حسین بن علاء، از جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی، از پدرش، از علی(ع) نقل کرده است که رسول خدا(ص) کنیزی را به نام فضّه نوبیّه برای دخترش فاطمه استخدام کرد و او به فاطمه در بخشی از کارها خدمت می‌کرد و رسول خدا(ص) دعایی به او آموخت که بدان دعا می‌کرد...[۶۷].

حموی نیز در معجم البلدان، پس از اینکه فضه را خادم حضرت زهرا(س) دانسته است، مکان دفن ایشان را در نزدیکی باب الصغیر دمشق معرفی کرده است[۶۸].

بنابراین دروغ بودن این ادعای ابن تیمیه نیز روشن شد و معلوم گردید که برخی از عالمان مشهور سنی شرح حال فضّه را ذکر کرده‌اند.

جمع بندی

حاصل آنکه براساس روایات فراوان موجود در منابع معتبر اهل سنت، «سوره دهر» در شأن اهل بیت(ع) نازل شده است. احادیث مربوط به نزول این سوره در شأن اهل بیت(ع) را محدثان مشهور سنی در اعصار مختلف روایت کرده‌اند و سند برخی از این روایات بر مبنای رجالی سنیان صحیح و بدون اشکال است؛ از این رو هرچند که برخی متعصبان در وارد ساختن خدشه به این روایات از جهت سندی و محتوایی کوشیده‌اند، اما تلاش آنها به فرجام نرسیده است. در نتیجه نزول سوره دهر در شأن اهل بیت(ع) به صورت روشن و قطعی بر افضلیت امیرالمؤمنین(ع) و به تبع آن بر امامت ایشان دلالت دارد[۶۹].

منابع

پانویس

  1. «همانا نیکان همواره از جامی می نوشند که نوشیدنی‌اش آمیخته به کافور [آن ماده سرد، سپید و معطر] است. آن جام از چشمه ای است که همواره بندگان خدا از آن می نوشند و آن را به دلخواهشان هرگونه که بخواهند جاری می نمایند. [همانان که] همواره نذرشان را وفا می کنند، و از روزی که آسیب و گزندش گسترده است، می ترسند، و غذا را در عین دوست داشتنش، به مسکین و یتیم و اسیر انفاق می‌کنند. [و می گویند:] ما شما را فقط برای خشنودی خدا اطعام می کنیم و انتظار هیچ پاداش و سپاسی را از شما نداریم. ما از پروردگارمان در روزی که روز عبوس و بسیار هولناکی است می ترسیم. پس خدا نگه دار آنان از آسیب و گزند آن روز است و شادابی و شادمانی به آنان عطا می‌کند. و آنان را برای اینکه [در برابر تکالیف دینی و حوادث روزگار] شکیبایی ورزیدند، بهشتی [عنبرسرشت] و لباسی ابریشمین پاداش می دهد. در آنجا بر تخت ها تکیه می زنند، در حالی که آفتابی [که از گرمایش ناراحت شوند] و سرمایی [که از سختی‌اش به زحمت افتند] نمی بینند، و سایه‌های درختان به آنان نزدیک و میوه هایش به آسانی در دسترس است، و ظرف هایی از نقره فام، و قدح هایی بلورین [که پر از غذا و نوشیدنی است] پیرامون آنان می گردانند؛ جام هایی از نقره که آنها را به اندازه مناسب اندازه‌گیری کرده اند، و در آنجا جامی که نوشیدنی‌اش آمیخته به زنجبیل است، به آنان می نوشانند، از چشمه ای در آنجا که «سلسبیل» نامیده شود، و پیرامونشان نوجوانانی جاودانی [برای پذیرایی از آنان] می گردند، که چون آنان را ببینی پنداری مرواریدی پراکنده اند، و چون آنجا را ببینی، نعمتی فراوان و کشوری بزرگ بینی، بر اندامشان جامه هایی از حریر نازک و سبز رنگ و دیبای ستبر است و با دستبندهایی از نقره آراسته شده اند، و پروردگارشان باده طهور به آنان می نوشاند. [به آنان گوید:] یقیناً این [نعمت ها] پاداش شماست و تلاشتان مقبول افتاده است»، سوره انسان، آیه ۵ ـ ۲۲.
  2. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۱۲۶ ـ ۱۳۱.
  3. شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۹۴ ـ ۳۹۷، ح۱۰۴۲.
  4. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۱۳۷ ـ ۱۴۳.
  5. شواهد التنزیل، ج۲، ص۴۰۷ ـ ۴۰۸، ح۱۰۶۱. حاکم حسکانی پس از نقل حدیث می‌گوید: «قلت: إعترض بعض النواصب علی هذه القصة بأن قال: «اتفق اهل التفسیر علی أنّ هذه السوره مکیة و هذه القصة کانت بالمدینة ـ إن کانت ـ فکیف کانت سبب نزول السورة وبان بهذا أنها مخترعة». فقلت: کیف یسوغ له دعوی الاجماع مع قول الأکثر أنها مدنیة.
  6. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۱۴۳ ـ ۱۴۵.
  7. تفسیر الحبری، ج۱، ص۱۹۳.
  8. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۱۴۵.
  9. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۱۴۶.
  10. مناقب علی بن ابی‌طالب و ما نزل من القرآن فی علی(ع)، ص۳۴۱.
  11. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۱۴۷.
  12. شواهد التنزیل، ج۲، ص۴۰۵، ح۱۰۵۶.
  13. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۱۴۷ ـ ۱۴۸.
  14. شواهد التنزیل، ج۲، ص۴۰۳، ح۱۰۵۳.
  15. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۱۴۸ ـ ۱۴۹.
  16. تذکرة الخواص، ص۲۸۱.
  17. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۱۴۹.
  18. تذکرة الخواص، ص۲۸۱.
  19. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۱۵۰.
  20. مناقب علی بن ابی‌طالب، ص۲۲۱، ح۲۸۸.
  21. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۱۵۰ ـ ۱۵۱.
  22. فرائد السمطین، ج۲، ص۵۴ـ ۵۶.
  23. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۱۵۲.
  24. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۱۵۲.
  25. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۱۳۱ ـ ۱۳۲.
  26. از جمله ذهبی که در حاشیه س اعلام النبلاء می‌نویسد: {{عربی|و قد کان لعبد الغنی جنازة عظیمة، تحدّث بها الناس و نودی أمامها: هذا نافی الکذب عن رسول الله(ص)؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱۷، ص۲۷۱. همچنین ر.ک: تذکرة الحفاظ، ج۳، ص۱۰۴۹، ش ۹۶۴.
  27. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۱۳۲ ـ ۱۳۶.
  28. تفسیر القرطبی، ج۱۹، ص۱۳۰.
  29. تذکرة الخواص، ص۲۸۱.
  30. تفسیر آلوسی، ج۲۹، ص۱۵۷.
  31. تفسیر النسفی، ج۴، ص۳۰۳.
  32. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۱۵۲ ـ ۱۵۴.
  33. العقد الفرید، ج۲، ص۲۴۲.
  34. ده نفر از صحابه رسول خدا هستند که طبق حدیثی ساختگی از پیامبر اکرم(ص) بشارت به بهشت رفتن ایشان داده شده است.
  35. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۱۵۶ ـ ۱۶۰.
  36. مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
  37. منهاج الکرامة، ص۱۳۳.
  38. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۱۹۵ ـ ۲۰۱.
  39. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۱۲۶ ـ ۱۳۱.
  40. ر.ک: تفسیر النیسابوری، ج۷، ص۲۶۱.
  41. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۱۶۳.
  42. الکافی الشاف فی تخریج أحادیث الکشاف، ج۴، ص۶۷۰.
  43. اسد الغابة، ج۵، ص۵۳۰.
  44. تذکرة الخواص، ص۲۸۱.
  45. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۱۶۹ ـ ۱۷۱.
  46. ر.ک: الکافی الشاف فی تخریج أحادیث الکشاف، ج۴، ص۶۷۰؛ وی در نوادر الأصول ج۱، ص۲۴۴ می نویسد: ومن الحدیث الذي ینکره قلوب المحقین....
  47. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۱۷۱ ـ ۱۷۴.
  48. الکافی الشاف فی تخریج احادیث الکشاف، ج۴، ص۶۷۰.
  49. الموضوعات، ج۱، ص۳۹۰ ـ ۳۹۲.
  50. کفایة الطالب فی مناقب علی(ع)، ص۳۴۵ ـ ۳۴۸.
  51. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۱۷۴ ـ ۱۷۷.
  52. تذکرة الخواص، ص۲۸۳.
  53. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۱۸۹ ـ ۱۹۰.
  54. ر.ک: دلائل الصدق، ج۵، ص۵۲؛ شرح احقاق الحق، ج۳، ص۱۷۰.
  55. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۱۹۰ ـ ۱۹۵.
  56. منهاج السنة، ج۷، ص۱۲۵ ـ ۱۲۶.
  57. منهاج السنة، ج۷، ص۵.
  58. تفسیر البغوی، ج۴، ص۴۲۶.
  59. برای نمونه ر.ک: تفسیر الطبری، ج۲۹، ص۲۵۱؛ تفسیر السمرقندی، ج۳، ص۵۰۳؛ زادالمسیر فی علم التفسیر، ج۸، ص۱۴۱؛ تفسیر العز بن عبدالسلام، ج۳، ص۳۸؛ التسهیل لعلوم التنزیل، ج۲، ص۴۳۶؛ التفسیر الوسیط (زحیلی)، ج۳، ص۲۷۸۸.
  60. تفسیر الآلوسی، ج ۲۹، ص۱۵۰.
  61. تفسیر الآلوسی، ج ۲۹، ص۱۵۰.
  62. ر.ک: فتح القدیر، ج۵، ص۳۴۳.
  63. ر.ک: تفسیر القرطبی، ج۱۹، ص۱۱۸؛ زادالمسیر فی علم التفسیر، ج۸، ص۱۴۱.
  64. منهاج السنة، ج۷، ص۱۲۸ ـ ۱۲۹.
  65. اسدالغابة، ج۵، ص۵۳۰.
  66. کتابی از ابوموسی مدینی در گذشته سال ۵۸۱ است که در تکمله شرح حال صحابه نگاشته شده است.
  67. الإصابة، ج۸، ص۲۸۱، ش۱۱۶۳۲.
  68. ر.ک: معجم البلدان، ج۲، ص۴۶۸.
  69. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۱۹۵ ـ ۲۰۱.