آیه و لتعرفنهم فی لحن القول از دیدگاه اهل سنت
آیه ۳۰ سوره محمد(ص) که به آیه منافقان هم معروف است، از جمله ادله افضلیت و در نتیجه خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) است. احادیث متعددی از محدثان و مفسران اهل سنت، در تفسیر این آیه، نقل شده که علامت شناخت منافقان در آنها را بغض امیرالمؤمنین(ع) بیان کردهاند. از آنجا که بر اساس چنین تفسیری، افضلیّت و به دنبال آن، امامت امیرالمؤمنین(ع) قابل اثبات است، برخی مخالفین همچون ابن تیمیه سعی کردهاند تا با زیر سؤال بردن صحت این احادیث، مانع از دلالت آیه بر افضلیت و امامت آن حضرت شوند. چه اینکه در مواردی نیز جهت کمرنگ کردن افضلیت امیرالمؤمنین(ع)، به نقل احادیث ساختگی در فضائل دیگران روی آوردهاند.
متن آیه
﴿وَلَوْ نَشَاء لَأَرَيْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِيمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمَالَكُمْ﴾[۱]
شرح و تفسیر آیه
در این آیه و آیات قبل و بعد از آن به بخشی از صفات و نشانههای منافقین اشاره شده، مخصوصا بر این معنا تأکید شده که منافقان تصور نکنند برای همیشه میتوانند چهره درونی خود را از پیامبر اکرم(ص) و مؤمنان، مکتوم دارند و خود را از رسوایی بزرگ برهانند. از این رو قرآن به پیامبر اکرم(ص) میفرماید: «اگر بخواهیم، در چهرههای آنها علامتی میگذاریم که با مشاهده آن علامت از نفاقشان آگاه شوی، و آشکارا آنها را ببینی. سپس میافزاید: هر چند الان هم میتوانی از طرز سخنانشان آنها را بشناسی».
«لحن» عبارت از این است که سخن را از قواعد و سنن خود منحرف سازند، یا اعراب خلافی به آن دهند، و یا از صورت صراحت به کنایه و اشاره بکشانند، و منظور از آن در آیه مورد بحث همان معنای سوم است یعنی این منافقان بیماردل را از کنایهها و نیشها و تعبیرات موذیانه و منافقانهشان میتوان شناخت[۲].
هر جا سخن از جهاد است آنها به نحوی در تضعیف اراده مردم میکوشند، هر جا سخن از حق و عدالت است آن را به سوی دیگری منحرف میسازند، و آنجا که از نیکان و پاکان و پیشگامان اسلام سخن به میان میآید به نحوی میکوشند آنها را لکه دار و کم اعتبار کنند؛ لذا در حدیث معروفی از ابو سعید خدری نقل شده است که میگوید: منظور از «لحن القول» بغض علی بن ابی طالب(ع) است، و ما منافقان را در عصر پیامبر(ع) از طریق عداوت با علی(ع) میشناختیم.
این از آن جهت است که ممکن نیست انسان چیزی را در دل داشته باشد و بتواند برای مدت طولانی آن را چنان مکتوم دارد که حتی در کنایات و اشارات و لحن کلام او ظاهر نشود؛ لذا در حدیثی از امیر مؤمنان علی(ع) میخوانیم: هیچکس چیزی را در دل پنهان نمیکند مگر اینکه در سخنانی که از دهان او ناآگاه میپرد و صفحه صورتش آشکار میشود[۳].
دلالت آیه
علاّمه حلّی در منهاج الکرامه خود، با استناد به این آیه شریفه و روایتی که از ابونعیم در ذیل آن مطرح شده، بر افضلیّت استدلال کرده و مینویسد: «برهان پانزدهم سخن خداوند است [که میفرماید]: ﴿وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ﴾. حافظ ابونعیم به اسناد خود از ابوسعید خدری درباره آیه ﴿وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ﴾ روایت کرده است که گفت: [یعنی] به بغض آنها نسبت به علی(ع) و این مطلب برای احدی از صحابه غیر از او ثابت نیست. پس او از آنها برتر است و در نتیجه او امام خواهد بود[۴].[۵]
مناقشات عامه
از آنجا که علامت نفاق و بغض نسبت به امیرالمؤمنین(ع) نه تنها در روایات ذیل این آیه شریفه، بلکه در احادیث فراوانی به صراحت تمام مورد تأکید قرار گرفته است؛ از این رو برخی مخالفین، همچون ابن تیمیه پس از تردید در صحت حدیث و دروغ معرفی کردن آن اشکالاتی را در این خصوص مطرح کردهاند که در اینجا به نقد و بررسی آنها میپردازیم[۶].
اشکال نخست: تردید در صحت نقل حدیث و استناد به آن
ابن تیمیه طبق معمول، در صحت حدیث تردید کرده و ادّعا میکند که به اتّفاق حدیثشناسان حدیث مورد استناد مرحوم علاّمه کذب است! وی مینویسد: «پاسخ:
- مطالبه اثبات درستی این نقل است.
- اینکه این حدیث نزد حدیث شناسان دروغی به شمار میآید که بر ابوسعید بسته شده است.
- اینکه گفته میشود: اگر ثابت شود ابوسعید این را گفته است، باز هم سخن ابوسعید تنها قول یکی از صحابه است و به اتّفاق اهل علم ـ در صورتی که نظر یک صحابی با صحابی دیگر مخالف باشد ـ آن سخن حجت نخواهد بود و قدح بسیاری از صحابه درباره علی دانسته شده است و همانا باید براساس کتاب و سنّت برای آنان احتجاج کرد، نه برپایه نظر اصحاب دیگر[۷].[۸].
نقد و بررسی اشکال نخست
درباره صحّت نقل همین بس که این تفسیر ابوسعید خدری از آیه شریف را گروهی از حافظان بزرگ، محدثان و مفسران نامدار سنی روایت کردهاند. مشاهیری همچون: احمد بن حنبل، حاکم حسکانی، ابونعیم اصفهانی، ابن عساکر دمشقی، ابن مردویه اصفهانی و ابن مغازلی شافعی.
این اندیشمندان نامی حدیث را از طریق حافظان بزرگ و مورد اعتماد سنیان روایت کردهاند و معلوم نیست چه نکتهای سبب خشم ابن تیمیه شده است که مدعی است، این حدیث را به دروغ به ابوسعید بستهاند؟!
احمد بن حنبل همین حدیث را با سندی نقل میکند که بدون تردید از نظر حدیثشناسان و رجالیان سنی صحیح است. احمد در کتاب فضائل الصحابة، ذیل فضائل علی(ع) مینویسد: «عبدالله از پدرش، از اسود بن عامر، از اسرائیل، از اعمش، از ابوصالح، از ابوسعید خدری روایت کرد که گفت: همانا ما، منافقان انصار را از روی بغضشان نسبت به علی(ع) میشناسیم»[۹].
این حدیث به سند دیگری هم از ابوسعید روایت شده است. ترمذی در صحیح خود مینویسد: «قتیبه از جعفر بن سلیمان، از ابوهارون عبدی، از ابوسعید خدری بر ما حدیث کرد که او گفت: همانا ما گروه انصار، منافقان انصار را از بغضشان نسبت به علی بن ابی طالب(ع) میشناسیم»[۱۰].
در سند این روایت، به جهت وجود ابوهارون عبدی خدشه شده است، به همین جهت ترمذی برای از میان رفتن اشکال یاد آور میشود که حدیث به سند دیگری هم روایت شده و سند روایت پیشین را به عنوان شاهدی بر صحت حدیث ذکر میکند. عبارت ترمذی پس از ذکر روایت فوق چنین است: «این حدیث عجیبی است و شعبه درباره ابوهارون عبدی بدگویی کرده است و به تحقیق این حدیث از اعمش، از ابوصالح، از ابوسعید [نیز] روایت شده است»[۱۱].
بنابراین، ترمذی پس از نقل اشکال به سند روایت دوم، برای رفع آن سند روایت نخست را مطرح میکند که بدون هیچ شبههای صحیح و بدون اشکال است. اما سند روایت دوم نیز اشکالی ندارد و خدشه در ابوهارون عبدی صرفا به سبب اتهام وی به تشیع است و خدشه کنندگان درباره وی، عثمانی مذهب و در مخالفت با تشیع افراطیاند. ابن عبدالبر درباره ابوهارون یا همان «عمارة بن جوین عبدی» میگوید: «همه بر این که حدیث او ضعیف است اجماع دارند و برخی از ایشان جفا کرده و به او نسبت کذب میدهند. از حماد بن زید روایت شده که در او تشیع است و اهل بصره درباره کسی که در میان آنها شیعهگری است افراط میکنند،؛ چراکه اهل بصره عثمانی مذهباند»[۱۲].
ابن حجر نیز درباره وی مینویسد: «میگویم: چگونه به او نسبت کذب ندهند؟ در حالی که ابن عدی در الکامل از حسن بن سفیان، از عبدالعزیز بن سلام، از علی بن مهران، از بهز بن اسد روایت کرده که گفت: نزد ابوهارون عبدی رفتم و گفتم: آنچه از ابوسعید شنیدهای به من بده. پس کتابی به من داد که در آن نوشته بود: ابوسعید برای ما نقل کرد: همانا عثمان داخل قبرش شد در حالی که به خدا کافر بود. بهز بن اسد گفت: به او گفتم: به این مطلب اقرار میکنی [و آن را قبول داری]؟ گفت: مطلب چنان است که می بینی. [بهز بن اسد] گفت: آن نوشته را به دست او دادم و برخاستم، پس این دروغی آشکار بر ابوسعید است»[۱۳].
بنابراین بدگویی درباره ابوهارون صرفا به جهت اتهام وی به تشیع و اعتقاد او درباره عثمان است، در حالی که براساس مبانی رجالی سنیان، تشیع و اعتقاد راوی به وثاقت راوی لطمه نمیزند و عجیب است که ابن حجر در این مورد به نقل بهز بن اسد اعتماد کرده است، در حالی که او را در زمره رجال بخاری معرفی میکند که به خاطر مذهبش از او بد گفتهاند. افزون بر آنکه «بهز بن اسد» نیز اهل بصره و از نواصب است؛ از این رو طبیعی است که درباره ابوهارون راه افراط در پیش گیرد.
حاصل آنکه حدیث مربوط به تفسیر ابوسعید خدری از آیه شریف، از نظر سند صحیح و بدون اشکال است؛ به همین جهت ابن تیمیه در وجه سوم از مناقشات خود، از ادّعای دروغ بودن حدیث تنزل میکند و این بار ادّعا میکند که حتی اگر ابوسعید چنین تفسیری از آیه داشته باشد، باز هم نمیتوان به آن احتجاج کرد؛ زیرا این تنها نظر اوست و چون صحابه دیگر با این نظر مخالفند و حتی درباره امیرالمؤمنین(ع) قدح میکنند، بنابراین سخن ابوسعید به خاطر وجود معارض از حجیت میافتد؛ از این رو برای اثبات مطلب نمیتوان به نظر صحابه استناد کرد، بلکه باید به کتاب و سنّت احتجاج شود.
در پاسخ به این ادّعا میگوئیم که:
- عدم اعتماد به صحابه با حدیث «أَصْحَابِی کَالنُّجُومِ...» ناسازگار است، در حالی که سنیان به این حدیث باور دارند و آن را مبنای اعتقاد خود صحابه قرار میدهند.
- این تفسیر از آیه تنها منحصر به ابوسعید نیست، بلکه از صحابه بزرگ دیگر هم نقل شده است.
حافظ ابن عبدالبر در کتاب استیعاب، در باب مربوط به شرح حال امیرالمؤمنین(ع) روایتی را از جابر بن عبدالله انصاری نقل کرده است. وی مینویسد: «عمار دهنی از ابو زبیر، از جابر روایت کرد که گفت: ما منافقان را نمی شناختیم مگر به سبب بغضشان نسبت به علی بن ابیطالب(ع)»[۱۴]. سند این روایت بدون شک صحیح و بدون اشکال است.
این تفسیر از جناب ابوذر نیز نقل شده است. حاکم نیشابوری در مستدرک، به اسناد خود از ابوذر روایت میکند که گفت: «ما منافقان را نمیشناختیم مگر به سبب آنکه خدا و رسولش را تکذیب و از نمازها روی میگرداندند و نسبت به علی بن ابیطالب(ع) بغض داشتند. این حدیث براساس شرط مسلم صحیح است، هر چند وی آن را نیاورده است[۱۵].
بنابر این غیر از ابوسعید، اصحاب دیگر نیز از تفسیر آیه خبر داشتهاند و به صورت قطعی بغض امیرالمؤمنین(ع) را علامت نفاق میدانستند. بیشک چنین دیدگاهی در میان صحابه بزرگ ریشه در سنّت نبوی دارد و ایشان هرگز به رأی خود و براساس هوای نفس قرآن را تفسیر نکرده اند، چنان که خود ابن تیمیه در خلال مناقشاتش به احادیث نبوی، به این مطلب اشاره کرده است. وی در وجه ششم از مناقشات خود، پس از ذکر روایتی مبنی بر علامت نفاق بودن بغض انصار، روایتی از امیرالمؤمنین(ع) نقل میکند که فرمود: «همانا پیامبر امی به من وعده داد که مرا دوست نمیدارد مگر مؤمن و نسبت به من بغض ندارد مگر منافق»[۱۶].
چنان که ابن تیمیه گفته است، این حدیث در صحیح مسلم آمده و وی آن را از طریق عدی بن ثابت، از زرّ بن حبیش، از امیرالمؤمنین(ع) روایت کرده است[۱۷].
اشکال دوم: دفاع از منافقان و درازگویی بیهوده
از عادات ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه که بسیار مشهود است، دفاع از منافقان، درازگویی بیهوده و تراشیدن وجوه فراوان و بالأخره بدگوئی و فحاشی نسبت به شیعیان است. وی در وجه چهارم و هفتم از مناقشات خود، در صدد دفاع از منافقان برآمده است. او در وجه چهارم مینویسد: «همانا ما به ضرورت می دانیم که این گونه نیست که تمامی منافقان از نحوه گفتارشان که همان بغض نسبت به علی باشد شناخته شوند. به همین جهت تفسیر قرآن به این مطلب افترایی آشکار است»[۱۸]. این سخن چیزی نیست مگر دفاع از منافقان براساس ادّعایی پوچ و مخالفتی آشکار با احادیث صحیح.
ابن تیمیه دفاع از منافقان را در وجه هفتم چنین ادامه می دهد:
هفتم: همانا نشانههای نفاق فراواناند، چنان که در صحیحین از پیامبر(ص) ثبت شده که فرمود: «نشانه منافق سه چیز است: اگر سخن گوید دروغ میگوید و اگر وعده دهد تخلف میکند و اگر امین شمرده شود خیانت میکند» و این نشانهها ظاهرند. پس دانسته شد که نشانههای نفاق به دوست داشتن و یا بغض نسبت شخص و یا طائفهای اختصاص ندارد، اگر چه آن از نشانههای نفاق باشد. و شکی نیست که هر کس علی را برای خدا و به سبب شایستگی او در محبت خدا دوست داشته باشد، پس آن دوست داشتن از دلایل ایمان او به شمار میرود. و همچنین کسی که انصار را به جهت آنکه خدا و رسولش را یاری کردند، دوست داشته باشد، پس آن دوست داشتن از نشانههای ایمان اوست و هر کس علی و انصار را به خاطر ایمان به خدا و رسول و جهادشان در راه خداوند دشمن بدارد، منافق است.
اما کسی که انصار، یا علی و یا غیر ایشان را به سبب یک امر طبیعی همچون خویشاوندی با آنان دوست بدارد، نظیر محبّتی که ابوطالب(ع) به پیامبر(ص) داشت، برای او نزد خداوند نفعی ندارد! و هرکس درباره انصار، یا علی، یا مسیح و یا پیامبر غلو کند و ایشان را دوست بدارد و درباره آن ها به بیش از جایگاهشان اعتقاد داشته باشد، در حقیقت ایشان را دوست نمیدارد،؛ چراکه او چیزی را دوست میدارد که وجودی ندارد؛ مثل محبت نصارا نسبت به مسیح. پس همانا مسیح برتر از علی است و این محبت به آنها نفعی نمیرساند؛ زیرا محبتی که برای خدا باشد نفع میرساند، نه محبتی که در کنار محبت خدا باشد. خدای تعالی میفرماید: ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ﴾[۱۹].
و هر کس تشخیص داد که درباره برخی از انصار مطلبی شنیده که موجب بغض به او میگردد و بر همین اساس او را دشمن داشت، او گمراه و خاطی است؛ ولی به سبب این بغض منافق نمیشود. همچنین هر کس درباره برخی صحابه اعتقاد غیر صحیح داشته باشد و گمان کند که او کافر و یا فاسق است و براساس آن او را دشمن بدارد، جاهل و ظالم است؛ ولی منافق نیست و این مطلبی است که با توجه به آن دروغ بودن آنچه از برخی صحابه بزرگ همچون جابر روایت شده آشکار میشود. نظیر این روایت که از جابر نقل شده است که گفت: «ما در زمان پیامبر(ص) منافقان را نمیشناختیم مگر به سبب بغضشان نسبت به علی بن ابی طالب». پس دروغ بودن این گفتار از آشکارترین امور است و بطلان آن برای تک تک مردم پوشیده نیست تا چه رسد به اینکه برای افرادی همچون جابر و نظیر او پوشیده باشد!
همانا خداوند در سوره توبه و سایر سورهها، امور متعددی از نشانهها و ویژگیهای منافقان را ذکر کرده که در هیچ یک از آنها بغض علی وجود ندارد، مثل این گفتار که: ﴿وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَلَا تَفْتِنِّی أَلَا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا﴾[۲۰] و سخن او که می فرماید: ﴿وَمِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ یَسْخَطُونَ﴾[۲۱].
و سخن او: ﴿وَمِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَیَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ﴾[۲۲]. و سخن او از آن آیات: ﴿وَمِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَکُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِینَ﴾[۲۳] تا این سخن او ﴿وَبِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ﴾.
و نظیر این ویژگیها که منافقان را به آن توصیف کرده و نشانههایشان را برمیشمارد و اموری را که موجب نفاقشان است، ذکر میکند.
و عموم نشانههای نفاق و اسباب آن در هیچ یک از اصناف امت آشکارتر از آنچه در رافضه است وجود ندارد تا آنجا که در آنها نفاق غلیظ آشکاری یافت میشود که در غیر آنان یافت نمیشود... .
و مقصود [از طرح این بحث] در اینجا این بود که ممنوع است گفته شود نفاق نشانهای جز بغض علی ندارد و هیچ یک از صحابه هم این سخن را نگفتهاند؛ لیکن آنچه گفته می شود این است که بغض او از نشانههای نفاق است، چنان که در حدیث مرفوع آمده است: «کسی جز منافق مرا دشمن نمیدارد». پس توجیه این مطلب ممکن است»[۲۴].
نقد و بررسی اشکال دوم
ابن تیمیه این همه درازگویی کرده تا بگوید منافقان غیر از بغض امیرالمؤمنین(ع) نشانههای دیگری هم دارند. آیاتی که وی به آنها استشهاد کرده، همه به معرفی برخی از منافقان و کارها و سخنان خاصی که از آنها صادر شده، پرداخته شده است. مثلا بیان شده که گروهی از منافقان برای شرکت نکردن در جهاد بهانهتراشی میکنند و از پیامبر خدا(ص) اذن میخواهند. یا گروهی در تقسیم صدقات به پیامبر اعتراض میکنند و گروهی از آنان از پیامبر عیب جویی میکنند و یا به دروغ ادّعا میکنند که اگر خداوند مالی به آنان عطا کند، انفاق خواهند کرد و یا در حدیثی از پیامبر که در آن، سه ویژگی برای منافقان ذکر شده که به هنگام سخن گفتن دروغ میگویند، خلف وعده کرده و در امانت خیانت میکنند.
حال سؤال اینجاست که اگر منافقی هرگز سخنی نگوید تا مرتکب دروغ شود و یا وعدهای هم ندهد تا تخلف کند و امانتی هم به او سپرده نشد تا در آن خیانت کند، و در هیچ یک از گروههایی که خداوند در آیات مذکور نام برده است قرار نداشت، در این صورت میتوان حکم کرد که او منافق نیست؟! براساس تفسیر ارائه شده از آیه، به یقین پاسخ این سؤال منفی است؛ زیرا آن خصوصیتی که هر منافقی را معرفی و نفاقش را آشکار میسازد، بغض نسبت به امیرالمؤمنین(ع) است.
بنابراین درازگویی ابن تیمیه در اینجا کاملاً بیهوده است،؛ چراکه اگر بگوییم بغض نسبت به امیرالمؤمنین(ع) ویژگی بارز همه منافقان است، این را نفی نمیکند که برخی منافقان ویژگیهای دیگری هم دارند یا مرتکب کارهای ناشایستی هم شدهاند.
ابن تیمیه در ضمن این دراز گویی بیهوده، به توضیح واضحات هم پرداخته و میگوید: «حبّ امیرالمؤمنین(ع) اگر برای خداوند باشد سودمند است». این هم مطلبی واضح است و کسی نگفته بغض امیرالمؤمنین(ع) به عنوان یک فرد و شخص انسانی نشانه نفاق است؛ بلکه همین ارتباط ایشان با خداوند است که بغض او نشانگر نفاق است. به عبارت دیگر، چون امیرالمؤمنین(ع) بنده محبوب خداوند و حجت اوست، حب او نشانه ایمان و بغض او علامت نفاق است و این همان فضیلتی است که مرحوم علاّمه به آن اشاره کرده است.
اما بحث غلو که ابن تیمیه به آن پرداخته، هیچ ارتباطی به این بحث ندارد و انگیزه او از پرداختن به این بحث هم چیزی جز اطناب بلا طائل نیست و ارزش طرح و پاسخگویی ندارد. همچنین اهانتهای وی به شیعه ارزش پاسخگویی ندارد،؛ چراکه آنچه وی به شیعیان نسبت داده، لایق خود او و اسلاف و پیروان اوست.
ابن تیمیه بالأخره و در پایان این سخن دراز، اعتراف میکند که بغض امیرالمؤمنین(ع) از نشانههای نفاق است و پس از آن میگوید که توجیه این مطلب هم ممکن است. حال باید از وی پرسید به چه انگیزهای درصدد توجیه این سخن برآمده و چرا از منافقان دفاع میکند؟![۲۵]
اشکال سوم: فضیلت تراشی برای دیگران، به قصد کمرنگ ساختن فضایل امیرالمؤمنین
ابن تیمیه در وجه پنجم و ششم از مناقشات خود، با انگیزه کم رنگ ساختن فضائل امیرالمؤمنین(ع)، میکوشد برای عمر و انصار در برابر حضرت امیرالمؤمنین(ع) فضیلتی بسازد و براساس همین فضیلتسازی، در انتهای مناقشات باطل خود، ادّعای بیاساسی نیز مطرح کرده است. وی مینویسد:
پنجم: همانا علی در دشمنی برای کفار و منافقان عظیمتر از عمر نیست، بلکه ما نمیدانیم که کفار و منافقان از ناحیه او اذیت شده باشند، آن گونه که از ناحیه عمر اذیت شدهاند؛ بلکه نمیدانیم که آنها از ناحیه او اذیت شدهاند، جز اینکه بغضشان برای عمر شدیدتر است.
ششم: همانا در [روایتی] صحیح از پیامبر(ص) آمده که گفت: «علامت ایمان، دوست داشتن انصار و نشانه نفاق، بغض انصار است». و گفت: «مردی که به خدا و روز واپسین ایمان داشته باشد، انصار را دشمن نمیدارد». پس شناخت منافقان در لحنشان، به بغض انصار سزاوارتر است. پس همانا این دو حدیث صحیحتر از حدیثی است که از علی(ع) روایت میکنند که گفت: «همانا پیامبر امی به من وعده داد که مرا جز مؤمن دوست نمیدارد و جز منافق نسبت به من بغض ندارد». این حدیث از احادیثی است که مسلم به تنهایی نقل کرده و آن روایت عدی بن ثابت از زر بن حبیش، از علی(ع) است و بخاری از این حدیث اعراض کرده است، به خلاف احادیث انصار که همه صاحبان صحیح بر آن اتّفاق نظر دارند، اعم از بخاری و غیر او. اهل علم نیز به یقین میدانند که پیامبر(ص) آن را گفته است، در حالی که درباره حدیث علی(ع) برخی تردید کردهاند...»[۲۶] و نفاق کسی که انصار را دشمن میدارد آشکارتر است و همانا نفاق در بغض عمر آشکارتر از نفاق در بغض علی(ع) است[۲۷].
نقد و بررسی اشکال سوم
اینکه ابن تیمیه ادّعا میکند دشمنی برای کفار و منافقان عظیمتر از دشمنی امیرالمؤمنین(ع) با آنان است و عمر از سوی منافقان و کفار بیشتر اذیت شده و امیرالمؤمنین(ع) از ناحیه آنها آزار ندیده است، صرفا ادّعایی بیدلیل است که هیچ مستندی برای این ادعا ذکر نمیکند. ضمن اینکه واقعیات مسلم تاریخی برخلاف این ادّعای بیاساس است. به راستی عمر در کجا با کفار و منافقان دشمنی کرده و از سوی آن ها اذیت شده است؟! آیا منظور ابن تیمیه آزاری است که عمر در جنگ احد به خاطر فرار متحمل شده است؟! یا آزاری که در سقیفه به هنگام مختصر مشاجرهای که برای تصاحب حکومت به وی رسیده است؟!
ابن تیمیه در وجه ششم، دو روایت مطرح میکند که در آنها حب انصار نشانه ایمان و بغضشان نشانه نفاق معرفی شده است. حال از ابن تیمیه میپرسیم که چگونه می توان به این احادیث باور داشت، در حالی که خود انصار معترفاند که در میان خود آنها منافقاتی هستند که به سبب بغضشان نسبت به امیرالمؤمنین(ع)، تشخیص داده میشوند. چنان که پیشتر روایت آن مطرح شد، احمد بن حنبل مینویسد: «اسود بن عامر برای ما روایت نقل کرد و گفت: اسرائیل از اعمش، از ابوصالح، از ابوسعید خدری بر ما حدیث کرد که گفت: همانا ما منافقان انصار را از روی بغضشان نسبت به علی(ع) میشناسیم»[۲۸]. در وجود منافقانی در میان انصار هیچ تردیدی نیست.
آیا براساس حدیثی که ابن تیمیه آن را صحیح می داند، حب همه انصار نشانه ایمان و بغض همه آنها نشانه نفاق است، یا برخی از آنها اینگونهاند؟! مسلما با وجود منافقاتی در میان انصار، هرگز نمیتوان گفت حب تمامی آنان نشانه ایمان است، در حالی که در احادیث مذکور، حب همه آنها به صورت مطلق نشانه ایمان معرفی شده است و این بدیهی البطلان است.
در مقابل، تفسیر آیه از سوی صحابه بزرگی همچون جابر، ابوذر و ابوسعید بسیار روشن و مستند به حدیثی است که ابن تیمیه با نهایت تعصبی که دارد، نتوانسته آن را رد و یا در سند آن خدشه کند و تنها گفته است: «برخی درباره آن شک دارند»! روشن است که شک در مقام احتجاج ارزشی ندارد و ما می توانیم با استناد به صحت حدیث نزد برخی از اندیشمندان مقبول و مشهور سنی همچون مسلم، به آن احتجاج کنیم. روشن است که درباره حدیث انصار، قضیه بر عکس است و براساس اصول نخستین مناظره، مخالفان با تکیه بر مقبولات خودشان هرگز نمیتوانند بر ما احتجاج کنند و صحت حدیث نزد آنان برای ما اهمیتی ندارد و ما ملزم به پذیرفتن آن نیستیم.
بنابراین، علامت نفاق بودن بغض انصار بدیهی البطلان است و ابن تیمیه در مقام مناظره نمیتواند با استناد به احادیث خود، برابر شیعه استدلال و احتجاج کند. در نتیجه این ادّعا باطل است که گفته شود: «نفاق کسی که انصار را دشمن میدارد آشکارتر است»؛ چراکه اصل علامت نفاق بودنِ بغض انصار ثابت نشده و ممتنع است، تا چه رسد به آشکارتر بودن آن از نفاق کسی که نسبت به امیرالمؤمنین(ع) بغض دارد!
درباره بغض عمر نیز مطلب از همین قرار است و ادّعای ابن تیمیه اساس و پایهای ندارد و او باید روشن کند که چگونه و براساس چه مستند و دلیلی بغض عمر را از نشانههای نفاق میداند؟ تا آن گاه ادّعا کند که آن آشکارتر از نشانه نفاق بودن بغض امیرالمؤمنین(ع) است. مسلما هیچ دلیلی از میان احادیث منقول در کتب مورد اعتماد سنیان وجود ندارد که این ادّعا به آن مستند شود.
حال آنکه بدون تردید و براساس سنّت صحیح نبوی و تفسیر صحابه بزرگ، بغض امیرالمؤمنین(ع) علامت نفاق است و این به خاطر عبودیت و ارتباط ویژهای است که امیرالمؤمنین(ع) با خداوند دارد و فضیلتی بزرگ به شمار میرود که سایر صحابه از آن برخوردار نیستند و به حکم قاعده عقلی قبح تقدیم مفضول بر فاضل، امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع)ثابت می شود[۲۹].
منابع
حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶
جمعی از نویسندگان، فرهنگنامه علوم قرآنی
پانویس
- ↑ «و اگر میخواستیم آنان را به تو نشان میدادیم آنگاه آنان را به چهره میشناختی و آنان را با آهنگ گفتار میشناسی و خداوند کردارهای شما را میداند» سوره محمد، آیه ۳۰.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۲۱، ص۴۷۸؛ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۳۰۵؛ طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۸، ص۲۴۳.
- ↑ فرهنگنامه علوم قرآنی، برگرفته از مقاله «آیه۳۰ محمد.
- ↑ منهاج الکرامة، ص۱۲۷ ـ ۱۲۸.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۴۷-۴۸.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۴۸.
- ↑ منهاج السنة، ج۷، ص۱۰۴ ـ ۱۰۵.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۴۸.
- ↑ فضائل الصحابة، ج ۲، ص۵۷۹، ش۹۷۹.
- ↑ سنن الترمذی، ج۵، ص۲۹۸ - ۲۹۹، ش۳۸۰۰.
- ↑ سنن الترمذی، ج۵، ص۲۹۹.
- ↑ ر.ک: تهذیب التهذیب، ج۷، ص۳۶۲، ش۶۷۱.
- ↑ ر.ک: تهذیب التهذیب، ج۷، ص۳۶۲، ش۶۷۱.
- ↑ الإستیعاب، ج۳، ص۱۱۱۰. همچنین ر.ک: الجوهرة فی نسب الإمام علی وآله، ص۷۳.
- ↑ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۲۹.
- ↑ منهاج السنة، ج۴، ص۱۶۰، ج۵، ص۳۸ و ج۷، ص۱۰۵. همچنین ر.ک: صحیح مسلم، ج۱، ص۶۱؛ سنن ابن ماجة، ج۱، ص۴۲، ش۱۱۴؛ سنن النسائی، ج۸، ص۱۱۷؛ المصنف ابن أبیشیبة، ج۷، ص۴۹۴؛ السنة (ابن أبی عاصم)، ص۵۸۴، ش۱۳۲۵؛ السنن الکبری (نسائی)، ج۵، ص۴۷، ش۸۱۵۳ و ص۱۳۷، ش۸۴۸۵ و ۸۴۸۶ و ج۶، ص۵۳۵، ش۱۱۷۵۳؛ خصائص أمیرالمؤمنین(ع) (نسائی)، ص۱۰۴ ـ ۱۰۵؛ مسند أبی یعلی، ج۱، ص۳۴۷، ش۴۴۵؛ صحیح ابن حبان، ج۱۵، ص۳۶۷؛ الإستیعاب، ج۳، ص۱۱۰۰؛ الریاض النضرة، ج۳، ص۱۸۹ ـ ۱۹۰؛ کنزالعمال، ج۱۳، ص۱۲۰ و منابع دیگر.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۴۹-۵۵.
- ↑ منهاج السنة، ج۷، ص۱۰۵.
- ↑ «و برخی از مردم به جای خداوند همتایانی میگزینند و آنها را چنان دوست میدارند که خداوند را و مؤمنان، خداوند را دوستدارترند. و کاش کسانی (که با گزینش بتها) به خود ستم کردند آنگاه که عذاب را (در رستخیز) مینگرند، دریابند که تمام توان (ها) از آن خداوند است» سوره بقره، آیه ۱۶۵.
- ↑ «و از ایشان، کسی است که میگوید: به من اجازه (کنارهگیری از جهاد) بده و مرا در آشوب میفکن! آگاه باش که آنان در آشوب افتادهاند و دوزخ فراگیرنده کافران است» سوره توبه، آیه ۴۹.
- ↑ «و برخی از ایشان درباره زکاتها بر تو خرده میگیرند؛ اگر از آن به آنان داده شود خرسند میشوند و اگر داده نشود ناگهان به خشم میآیند» سوره توبه، آیه ۵۸.
- ↑ «و برخی از ایشان کسانی هستند که پیغمبر را آزار میکنند و میگویند او خوشباور است؛ بگو سخن نیوش خوبی برای شماست که به خداوند ایمان و مؤمنان را باور دارد و برای آن دسته از شما که ایمان آوردهاند رحمت است و برای آن کسان که به فرستاده خداوند آزار میرسانند» سوره توبه، آیه ۶۱.
- ↑ «و از ایشان کسانی هستند که با خداوند پیمان بستند که اگر از بخشش خود به ما ارزانی دارد ما بیچون و چرا زکات خواهیم داد و بیگمان از شایستگان خواهیم بود» سوره توبه، آیه ۷۵.
- ↑ منهاج السنة، ج۷، ص۱۰۶ ـ ۱۰۹.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۵۵-۶۲.
- ↑ منهاج السنة، ج۷، ص۱۰۵ ـ ۱۰۶.
- ↑ منهاج السنة، ج۷، ص۱۰۹ ـ ۱۱۰.
- ↑ فصائل الصحابة، ج۲، ص۵۷۹، ش۹۷۹.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۶۲-۶۶.