شجاعت در معارف و سیره علوی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(تغییرمسیر از شجاعت در سیره علوی)

مقدمه

دلیری و شجاعت امام علی(ع) به منزله بیان طرز فکر و به مثابه عمل ناشی از اراده است؛ زیرا محور شجاعت، دفاع از حق، و ایمان به نیکی و احسان تلقی می‌شود. مشهور است که هیچ قهرمان دلاوری در میدان جنگ در برابر علی(ع) توان مقاومت نداشت. وی چون از مرگ نمی‌هراسید، از برابری با هیچ قهرمانی واهمه و پروا نداشت، بلکه اندیشه مرگ در هیچ میدانی حتی برای یک‌بار به ذهن آن بزرگوار خطور نکرد، او به مبارزه هرقهرمانی می‌رفت نخست او را پند و اندرز می‌داد تا وی را به هدایت رهنمون شود.

امام علی(ع) با همه نیروی شگرف و شجاعت فوق‌العاده‌اش در هیچ موقعیتی به ظلم و ستم دست نیالود. تاریخ‌نگاران همه بر این امر اتفاق نظر دارند که علی(ع) تا مجبور نمی‌گشت، وارد کارزار نمی‌شد و تا می‌توانست می‌کوشید از راه‌های مسالمت‌آمیز اختلافات را با دشمنان خود برطرف سازد و از خونریزی جلوگیری به عمل آورد.

ویژگی دور بودن امام(ع) از ظلم و ستم، اصلی از اصول روح علی و خلق و خویی از اخلاق پسندیده وی به شمار می‌آمد و همین ویژگی با اندیشه کلی علی پیوندی ناگسستنی داشت، اندیشه‌ای که بر پایه مردم دوستی، وفای به عهد و نگهداری پیمان استوار بود مگر آن‌که مردم در پیمان خویش، خیانتی می‌کردند و یا بی‌رحمی پیشه می‌ساختند، که این روش در منطق امام قابل اغماض و گذشت نبود، اگر این جوشش عظیم مهر و وفای علی از دل حضرتش سرچشمه نمی‌گرفت، صداقت را بر عداوت و دشمنی ترجیح‌ نمی‌داد.

ولی دوستان سابق شخصیتی چون علی که خود، هوادار دوستی و محبت بود، حق دوستی‌اش را رعایت نکردند چه اینکه در انتظار بودند علی [در حکومتداری‌] پا بر سر وجدان خود نهد و آنان را در چپاول ثروت‌ها و سرمایه‌های مردم آزاد بگذارد و سایر مردم محروم بمانند. او می‌فرمود: به خدا سوگند! اگر اقلیم‌های هفتگانه را با آن‌چه در زیر آسمان است در اختیار من قرار دهند که خداوند را با گرفتن پوست جوی از دهان مورچه‌ای نافرمانی کنم، این کار را هرگز انجام نخواهم داد و دنیای شما از برگ جویده دهان ملخی نزد من بی‌ارزش‌تر است[۱].

علی(ع) در این عرصه چنان نبود که نخست بگوید و سپس عمل کند بلکه گفتارش، از احساسی قابل درک برمی‌خاست... علی(ع) بیش از همه، با مردم مهربانی می‌کرد و از آزار و اذیتشان فاصله داشت و در مسیر جانبازی و از خود گذشتگی، در راه آنان از همه به آنها نزدیک‌تر بود، تا وجدانش را به ضرورت این جانفشانی و ایثار، قانع گرداند.

مگر زندگی علی(ع) سراسر جنگ و مبارزه در راه ستمدیدگان و بیچارگان و به خاطر پیروزی همیشگی ملّت و بر ضدّ فخر و مباهات‌کنندگان فامیلی که، قصد داشتند ملت را چونان ابزار تولیدی برای خود، مورد بهره‌کشی قرار دهند، نبود؟ مگر علی شمشیر برهنه‌ای بر فراز گردن‌های افراشته قریشیان نبود که جهت دست‌یابی به جاه و مقام و اندوختن مال و ثروت هنگفت، در پی خلافت بودند؟ آیا امام(ع) خلافت و زندگی مادی را به خاطر عدم سازش با مردم دنیاپرستی که در پی به بردگی کشاندن برادران ناتوان و بیچاره و ستمدیده خود بودند از دست نداد؟[۲]

شجاعت در گفتار و رفتار امیرالمؤمنین(ع)

شجاعت و مردانگی یکی از خصوصیات مهم انسانی است که هر کس فاقد آن باشد حتی در مدیریت کارهای روزمره خود نیز ناتوان باقی خواهد بود. چه بسیار استعدادهای درخشان یا جوامع مستعدی وجود داشته‌اند که به دلیل نداشتن شجاعت و جسارت کافی، امکان استفاده از توانایی‌های بالقوه خویش را نیافته‌اند. ملت‌های زبون و فرومایه که شجاعت ایستادن در برابر دشمنان و تکیه بر استعدادهای خود را نداشته‌اند. اسیر کشورهای استعمارگر شده‌اند و یا تن به پیمان‌های ذلت بار داده‌اند. انسان‌های ترسو با اندک تهدیدی حاضر به خیانت می‌شوند، از ایمان خود دست برمی‌دارند و بهترین فرصت‌ها را برای سوءاستفاده استعمارگران و تجاوزکاران از زبونی فراهم می‌کنند. شجاعت، گرچه زینت هر فرد و جماعتی محسوب می‌شود اما برای مدیر یک ویژگی لازم و ضروری است. مدیری که شجاعت کافی نداشته باشد امکان اجرای تصمیمات خود را پیدا نخواهد کرد. مدیر ضعیف انجام هر کاری را ناممکن می‌سازد و مجموعه سازمان را به ضعف و زبونی می‌کشاند، مشکلات کوچک را بزرگ می‌کند و جلوی هر پیشرفتی را می‌گیرد: «قَالَ عَلِيٌّ(ع): لَا تُشْرِكَنَّ فِي رَأْيِكَ جَبَاناً يُضَعِّفُكَ عَنْ الْأَمْرِ، وَ يُعَظِّمُ عَلَيْكَ مَا لَيْسَ بِعَظِيمٍ»[۳]؛ «در رأی خویش انسان ضعیف را شریک مکن؛ چراکه تو را در انجام امورت ناتوان می‌کند و مشکلات کوچک را بزرگ جلوه می‌دهد».

علی(ع) بر این باور است که حتی از مشورت با انسان ضعیف هم باید پرهیز کرد چه رسد به آن‌که او را به کاری گماشت. ترسویی مدیر نقص بزرگی است که ناخواسته به زیردستان او هم سرایت می‌کند و امکان انجام کارهای بزرگ را از آنها می‌گیرد. در مقابل، شجاعت باعث می‌شود تا امکان موفقیت‌های بزرگ فراهم گردد: «قَالَ عَلِيٌّ(ع): الشَّجَاعَةُ نُصْرَةٌ حَاضِرَةٌ وَ فَضِيلَةٌ ظَاهِرَةٌ»[۴]. در این فرمایش علی(ع) شجاعت را یک پیروزی و موفقیت دانسته‌اند و این ویژگی را فضیلتی آشکار برشمرده‌اند اما شجاعت مدیر را در کجا باید شناخت؟

لقمان حکیم می‌فرماید: «شجاع جز در جنگ و لحظات سخت شناخته نمی‌شود»[۵]. شجاعت علی(ع) را نیز باید در شرایط سخت که دیگران تاب مقاومت آن را نداشتند سراغ گرفت.

در زمان رسول اکرم(ص) موارد فراوانی اتفاق افتاد که دیگران از انجام آن عاجز شدند اما علی(ع) با شجاعت خویش کارهای ناشدنی را محقق می‌ساخت. در جنگ خیبر دژهای «وطیع» و «سلالم» به شدت در برابر سپاه اسلام مقاومت می‌کردند. در یکی از روزها «ابوبکر» مأمور فتح گردید و روز دیگری «عمر» اما هر دو بی‌نتیجه برگشتند. ده روز جنگ با دلاوران یهود نتیجه‌ای نداشت، تا اینکه پیامبر جمله ارزنده زیر را فرمود: «لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ غَداً رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ، كَرَّاراً غَيْرَ فَرَّارٍ لَا يَرْجِعُ حَتَّى يَفْتَحَ اللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ»[۶]؛ «این پرچم را فردا به دست کسی می‌دهم که خداوند و پیامبر را دوست دارد و خدا و پیامبر او را دوست می‌دارد پشت به دشمن نکرده و فرار نمی‌کند. و خداوند این دژ را به دست او می‌گشاید».

فردا پیامبر پرچم را به دست علی داد. هنگامی که علی(ع)، از ناحیه پیامبر مأمور شد زره محکمی بر تن کرد و شمشیر خود، «ذوالفقار» را حمایل نموده، «هروله» کنان با شهامت خاصی حرکت کرد. در نزدیکی در خیبر پرچم را بر زمین نصب نمود. در این لحظه در خیبر بازگردید و دلاوران یهود از آن بیرون ریختند. نخست برادر «مرحب» بنام «حارث» جلو آمد. هیبت نعره او آن‌چنان مهیب بود که سربازانی که پشت سر علی(ع) بودند، بی‌اختیار عقب رفتند ولی علی(ع) مانند کوه بر جای ماند. لحظه‌ای گذشت که جسد مجروح حارث بر روی خاک افتاده و جان سپرد. در این هنگام مرحب غمگین و متأثر از مرگ برادر غرق در سلاح و زره یمانی بر تن و کلاهی سنگی بر سر، رجزخوان بیرون آمد اما پس از جنگ سختی، علی(ع) شمشیر را بر فرق مرحب فرود آورد و سپر و کلاه خود و سنگ و سر را تا دندان دو نیم ساخت به گونه‌ای که عده‌ای از دلاوران یهود از ترس پا به فرار گذاردند. سرانجام علی(ع) قلعه را گشود[۷].

این صحنه‌ای از شجاعت علی(ع) بود و نمونه‌های فراوان دیگری از این دست را تاریخ برای ما ضبط کرده است.

شجاعت علی(ع) باعث می‌شد در صحنه‌هایی که دیگران حاضر به فداکاری نبودند علی(ع) قدم به میدان گذارد و اسلام را از خطرات بزرگی حفظ کند. در این صحنه‌ها چه بسا دیگران فرار می‌کردند، اما علی(ع) یک‌تنه می‌ایستاد و از اسلام و پیامبر(ص) دفاع می‌کرد. نمونه بارزی از این شجاعت و فداکاری را در جنگ احد و حنین می‌بینیم.

شجاعت علی(ع) در این جنگ‌ها پهلوانان نامی سپاه دشمن از پای درآورد و پیروزی‌های درخشانی نصیب سپاه اسلام نمود. این شجاعت تنها در میدان‌های نبرد خلاصه نمی‌شد بلکه ایمان او به پیامبر در روزهای سخت قبل از هجرت نیز مبیّن شجاعت علی(ع) است. یکی از زیباترین صحنه‌ها در این زمینه شبی است که او به جای پیامبر(ص) در بستر خوابید.

پس از دوران پیامبر نیز علی(ع) با سکوت قهرمانانه خویش برگ دیگری از شجاعت خویش را به نمایش گذاشت. او که اسلام را در خطر می‌دید علی‌رغم توان دفاع از حق خویش با مظلومیتی تمام و به خاطر مصلحت اسلام و مسلمین از حق خود گذشت و این هم خود نیاز به شجاعتی بی‌نظیر دیگری داشت.

مدیران شجاع هم خود مطمئن و استوار به سراغ مشکلات می‌روند و هم با شجاعت خویش به نیروها روحیه داده و آنها را به ادامه راه و تلاش امیدوار می‌سازند. شجاعت علی(ع) همواره نقطه اتکای سربازان در میدان جنگ بود. و به آنان روحیه می‌داد و در نقطه مقابل باعث ضعف شدید در روحیه سپاهیان دشمن می‌شد. سپاه «شام» با آن همه نیروی فراوان و تجهیزات نظامی در برابر پایداری و شجاعت امیرالمؤمنین ناتوان بود و طبق نوشته تاریخ بیش از یکصد و بیست و پنج هزار نفر کشته دادند و سرانجام علی(ع) حمله نهایی را شروع کرده و صفوف فشرده «معاویه» را بهم زد و خود را به مقابل خیمه فرماندهی دشمن رسانید و اظهار داشت: «ای معاویه چرا مردم را به ناحق به کشتن می‌دهی بیا با خدا پیمان بندیم و از او بخواهیم هر کسی که ناحق است در دست دیگری کشته شود و من و تو با هم تن به تن وارد جنگ شویم»! «معاویه» با «عمروعاص» وارد شور شد او نیز این پیشنهاد را منصفانه خواند، ولی فرزند «ابوسفیان» درحالی‌که خود را آلوده ساخته و به شدت می‌لرزید صحنه را ترک گفت!»[۸].

«عقب‌نشینی «معاویه» بر سپاه او گران آمد و لذا یکی از شجاعان سپاه وی مردی به نام «ابوداوود عروه بن داوود العامری» به میدان آمده و علی(ع) را به مبارزه طلبید! حضرت بی‌درنگ به میدان شتافته و با ضربت حیدری او را به دو نیم کرد!! که نصف آن به طرف سپاه شام و نصف دیگرش به طرف سپاه علی(ع) افتاد و از این طریق هراس عجیبی بر دل شامیان افکند!!

پس از این واقعه غلام «معاویه» بنام «حریث» هوس میدان علی(ع) کرد، ولی اربابش وی را از این کار برحذر داشت! فرزند عاص او را به مبارزه امیرالمؤمنین تشویق نمود و لذا با تمام بی‌شعوری در میان دو لشکر علی را به نبرد فراخواند!! حضرت او را نیز همانند پهلوان پیشین دو نیم کرد!! و سینه «معاویه» را در غم او عزادار ساخت»[۹].

این شکست‌های پی‌درپی غبار مرگ و ماتم بر سربازان «شام» فرو پاشید و پهلوان دیگری به‌نام «کریب بن وضاح» برای جبران این ننگ‌ها به میدان تاخت و به‌طور عموم مبارز ‌طلبید و سه نفر از رزمندگان علوی را به شهادت رسانید، آن‌گاه علی(ع) به میدان آمده و وی را نصیحت کرد ولی مؤثر نشد سپس در یک لحظه او را در خون غوطه‌ور ساخت»[۱۰].

دیگر کسی جرأت نکرد و مولای متقیان با لباس مبدل و ناشناخته به مقابل لشکر «معاویه» آمد، در این هنگام «عمروعاص» طمع میدان کرد، ناگاه خود را همچون روباه در رزم شیر دید و تلاش کرد خود را با فرار نجات دهد ولی مولا وی را به زمین افکند، او برای نجات خویش حیله‌ای به کار برد و عورتش را باز کرد، علی(ع) رویش را از وی برگردانده و به خیمه‌اش بازگشت. این صحنه آبروی زاده «عاص» را به خطر انداخت و باعث سرافکندگی سپاه «شام» شد و لذا روزی «معاویه» از دیدن او می‌خندید، «عمرو» از علت آن سؤال کرد «معاویه» گفت به یاد ملاقات تو با پسر «ابوطالب» می‌افتم که تو عورت خویش را باز کردی... . «عمرو» گفت: ای «معاویه» برای خود خنده کن زیرا در مبارزه‌خواهی علی دچار ترس و لرز شدی و خود را آلوده نموده و حالتی از تو پدیدار شد که من خجالت می‌کشم ذکر کنم!! «معاویه» گفت: «برو شکر خدا را کن و دیگر شکر عورتت را!»[۱۱].

و بالاخره پهلوان خون‌خوار دیگری به نام «بسر بن ارطاه» برای کسب شهرت عازم میدان علی(ع) شد و او را به مبارزه‌طلبید، ولی سرنوشت او همان بود که «عمروعاص» انجام داده بود...[۱۲].

شجاعت علی(ع) تنها در میدان نبرد خلاصه نمی‎شد بلکه همین شجاعت بود که به او اجازه می‌داد تا برنامه اصلاحات خود را به اجراء گذارد، سیاست‌های مالی خلفای پیشین را کنار گذارد و طرح عدالت اجتماعی خود را با همه مشکلاتی که داشت به اجراء درآورد.

شجاعت علی(ع) بود که سبب شد با بدعت‌های ناپسند زمانه به مخالفت برخیزد و حدود الهی را حتی در زمان خلفا به اجرا گذارد. «ولید بن عقبه ابن ابی‌معیط» برادر مادری عثمان بود که از طرف وی به عنوان استاندار کوفه انتخاب شد وی در یک روز نماز صبح را چهار رکعت خواند و در محراب قی نمود و آن‌گاه بر اثر شدت مستی رو به مأمومین نموده گفت: آیا بیشتر بخوانم؟ مردم انگشتر وی را از دستش بیرون آوردند؛ ولی به واسطه مستی متوجه نشد[۱۳]. چهار نفر از مردم کوفه به مدینه آمدند تا جریان شراب‌خواری ولید را برای خلیفه سوم شرح دهند. عثمان شهود را ترسانید و آنها را تهدید کرد و شکنجه نمود تا جایی که آنها نزد عایشه آمدند و جریان را بازگو کردند. فریاد وی بلند شد؛ أَنَّ عُثْمَانَ أَبْطَلَ الْحُدُودَ وَ تَوَعَّدَ الشُّهُودَ[۱۴].

خلیفه در پاسخ عایشه گفت: «این امور به تو ربطی ندارد». شهود نزد امام علی(ع) آمدند و تهدید عثمان را گزارش کردند. حضرت نزد خلیفه رفته و با ناراحتی فرمود: «حدود خدا را تعطیل کرده و کسانی که علیه برادرت شهادت داده‌اند شکنجه می‌کنی و حکم خدا را جابه‌جا نموده‌ای؟! (به جای اجرای حد بر ولید شهود را می‌زنی)، عثمان نظر امام(ع) را در این زمینه پرسید. حضرت پاسخ داد: «ولید را عزل نما و نیز دیگر به او مسؤولیتی مده و در صورتی که شهود با وی دشمنی نداشته باشند حد شراب‌خواری بر وی جاری نما»[۱۵].

هنگامی که شهادت شهود ثابت شد مردم از هر سو بر عثمان فشار آوردند تا حد را اجرا نماید؛ ولی باز وی تعلل می‌ورزید. سرانجام از جو عمومی ترسید[۱۶]. و موافقت خود را اعلام نمود؛ ولی برای آن‌که ضربات حد بر بدن ولید اثر زیادی نگذارد و در ملا عام رسوا نشود، لباسی به وی پوشانید و وی را داخل خانه‌ای کرد[۱۷]. آن‌گاه دستور داد مردی از قریش بر وی تازیانه زند. هرکس که وارد می‌شد ولید او را به یاد خویشاوندی خود و نیز ترس از خلیفه می‌انداخت ازاین‌رو افرادی منصرف گشتند[۱۸]، حتی طلحه که به شجاعت معروف بود، ترسید و حاضر به اجرای حد نگردید[۱۹]. امام(ع) که سستی و ترس مردم را مشاهده نمود، وارد منزل شد و شلاق را به دست گرفت. ولید حضرت را بر ترک آن قسم داد. امام(ع) فرمود: «ساکت شو! بنی‌اسرائیل به جهت ترک حدود الهی هلاک شدند». آن‌گاه لباس ولید را از تنش بیرون آورد و حد شرب خمر را بر ولید اجرا نمود و سپس فرمود: «قریش بعد از این من را جلاد خود خواهند دانست»[۲۰].

در این قضیه با اینکه امام(ع) از نارضایتی خلیفه نسبت به عمل خود اطلاع دارد و می‌داند که سبب دشمنی بیشتر قریش با ایشان خواهد شد، باز بر اجرای حد اصرار می‌ورزد و این خود نمونه دیگری از شجاعت و قاطعیت علی(ع) در اجرای حدود الهی است.

بدعت‌های مختلفی در زمان خلفا اتفاق افتاد که امام شجاعانه با آنها به مخالفت برخاست مخالفت با تحریم حج تمتع توسط عمر، مخالفت با تحریم ازدواج موقت توسط وی، مخالفت امام با خوردن گوشت صید در حال احرام و اقامه نماز تمام در سفر توسط عثمان از آن جمله است.

از آن‌چه گفتیم روشن شد که شجاعت یکی از ارکان مهم مدیریت علوی به شمار می‌رود و سبب می‌شود تا مدیر بتواند تصمیمات خویش را به اجرا درآورد، تحت تأثیر فشارها و ناملایمات قرار نگیرد و با شجاعت خویش بر توان و روحیۀ نیروهای تحت امر بیفزاید.

البته هرچند شجاعت نیکو و پسندیده است، تهور و بی‌باکی و بی‌تدبیر عمل کردن امری مذموم و ناپسند است. نباید تصمیمات نسنجیده مدیر را که از سر خامی و نابخردی گرفته می‌شود شجاعت نام نهاد در هر شرایطی مدیران لایق با آینده‌نگری و سنجش جوانب امور عنان احساسات و عواطف خود را در اختیار داشته و عواقب امور را در نظر می‌گیرند. اما مدیران بی‌مسؤولیت که دارای عقده‌های شخصیتی می‌باشند از هر فرصتی برای مطرح کردن و شجاع جلوه دادن خویش استفاده می‌کنند.

شجاعت مدیر خود ناشی از عواملی است که مهم‌ترین آن ایمان به هدف متعالی از یک سو و ایمان به نصرت الهی از سوی دیگر است. مدیر می‌داند آن‌چه انجام می‌دهد یک تکلیف الهی است و خداوند انسان‌های صالح را در انجام وظایف خویش یاری می‌دهد. او می‌داند که چه شکست بخورد و چه پیروز شود در نزد خداوند محبوب است و به احدی‌الحسنیین دست یافته است. همچنین به پوشالی بودن جناح باطل و توخالی بودن عِدّه و عُدّه آنها ایمان دارد. ازاین‌رو با توکل به خدا و صبر و استقامت شجاعانه در راه اهداف خویش گام برمی‌دارد و در این راه از سرزنش و مخالفت هیچ کس نمی‌هراسد و ﴿وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ[۲۱]. او با تمام وجود این آیه قرآن را باور کرده است که: ﴿وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا[۲۲]. ازاین‌رو بر خداوندتوکل کرده و در مشکلات از او استمداد می‌طلبد و با شجاعت به پیش می‌تازد.

نکته دیگر آن است که شجاعت تنها در زور و بازو و ایستادگی در مقابل تهدید‌ها خلاصه نمی‌شود بلکه هر مدیری برای پیشرفت و تحول در حوزه کاری خود نیاز به تصمیمات جسورانه‌ای دارد که چه بسا در نظر دیگران با توجه به امکانات محدود و موانع فراوان اجرای آنها دور از ذهن جلوه کند. در چنین شرایطی مدیران بلندهمت با اعتماد به نفس و توکل بر خداوند و تکیه بر توانایی‌ها و دانش خویش و سازمان تحت امر، گام‌های شجاعانه‌ای برمی‌دارند که دیگران از انجام آنها عاجزند قدرت خطر‌پذیری مدیر و همت بلند او است که نقاط عطف فعالیت سازمان را رقم می‌زند و آن را به نقطه اوج خود می‌رساند. زیبایی خلقت انسان در قدرت فوق‌العاده نهفته‌ای است که خداوند در وجود او نهاده است و شجاعت مدیر در برداشتن گام‌های بلند است که این توانایی‌ها را آشکار می‌کنند. بررسی کشورها یا سازمان‌های موفق در عرصه‌های مختلف اقتصادی، علمی و فناوری نشان می‌دهد که تصمیمات شجاعانه مدیران در مقاطع سرنوشت‌ساز نقش مهمی در پیشرفت‌های آتی سازمان داشته است. این تصمیمات ظرفیت‌های نهفته سازمان را به فعلیت رسانده و آن را تبدیل به الگویی موفق در زمینه کاری خویش کرده است[۲۳].

تاریخ دلاوری مانند او را ندیده[۲۴] که زره‌اش پشت نداشته باشد و در یک شب پانصد و بیست و سه تکبیر بگوید و به هر تکبیری دشمنی را به خاک بیافکند[۲۵]. و همان شب هم ما بین دو صف به نماز شب بایستد[۲۶] و با اینکه تیرها از راست و چپ می‌بارید و در برابرش به زمین می‌ریخت، بدون کمترین اضطرابی، مانند اوقات دیگر از انجام وظایف بندگی غافل نشد.

شجاعت آن حضرت نام شجاعان پیش از خود را به فراموشی سپرد و نام شجاعان بعد از خود را محو نمود. شجاعت‌های آن حضرت در جنگ‌های صدر اسلام مشهور است و تا روز قیامت بر سر زبان‌ها می‌چرخد و ضرب المثل است.

امیرالمؤمنین علی(ع) کسی است که در هیچ جنگی فرار نکرده و هیچ گاه نلرزیده و به مبارزه احدی نرفت مگر این که او را از پای در آورده است. ضربه ای نزد که نیاز به دومی داشته باشد. و در حدیث آمده است که آن حضرت تنها یک ضربه می‌زد و دشمن را از پای در می‌آورد.

شجاعی که لحظه‌ای در برابرش ایستاده همیشه به آن افتخار می‌نمود، چنان که روزی معاویه ملعون بر تخت خوابیده بود بیدار شد، دید عبدالله پسر زبیر در برابرش ایستاده، عبدالله از روی مزاح به او گفت: ای امیر! اگر می‌خواستم می‌توانستم تو را بکشم، معاویه گفت: دعوی شجاعت می‌کنی؟ عبدالله گفت: مگر انکار شجاعت من می‌توانی کرد، من در صف قتال برابر علی بن ابی طالب ایستاده‌ام! معاویه گفت: اگر راست می‌گفتی تو را و پدر تو را به دست چپ خود کشته بود و دست راستش بیکار مانده طلب دیگری می‌نمود![۲۷]. در نبرد صفین وقتی امیرالمؤمنین(ع) معاویه را به مبارزه دعوت کرد تا مردم با قتل یکی از آن دو نفر، از جنگ راحت و خلاص شوند، عمرو عاص به معاویه گفت: علی(ع) به مقتضای انصاف با تو سخن گفت. معاویه به عمروعاص گفت: هیچ گاه در خیرخواهی نسبت به من خیانت نکردی مگر امروز! آیا مرا به مبارزه با ابوالحسن امر و ترغیب می‌کنی در حالی که می‌دانی او شجاعی با هیبت است؟ گمانم این است که به امارت شام بعد از من طمع کردی![۲۸].

در جنگ خندق عمرو بن عبدود زره قیمتی اعلا در بدن داشت که بی‌نظیر بود و حضرت متعرّض آن نگردید، و شخصی عرض کرد که چرا زره او را نبردید؟ فرمود: او بزرگ قوم است، نخواستم هتک حرمتش کنم[۲۹] و خواهر عمرو چون این حال را دید و فهمید که قاتل او امیرالمؤمنین(ع) است، فرحناک شد به دو جهت: یکی آنکه قاتلش بزرگوار است. دوّم این که حرمت او را ملاحظه نمود و سپس این شعر را خواند: لَوْ كَانَ قَاتِلُ عَمْرٍو غَيْرَ قَاتِلِهِ‌ بَكَيْتُهُ أَبَداً مَا دُمْتُ فِي الْأَبَدِ لَكِنَّ قَاتِلَهُ مَنْ لَا نَظِيرَ لَهُ‌ وَ كَانَ يُدْعَى أَبُوهُ بَيْضَةَ الْبَلَدِ[۳۰]؛ اگر قاتل عمرو غیر از علی بود، برایش تا زنده بودم می‌گریستم. ولی قاتل او کسی است که نظیر ندارد (و یگانه‌ای است در شجاعت ممتاز و به کرامت سرافراز، و کشته او را ننگی نیست) و پدرش رئیس و یگانه مرد مکه بود.

امیرالمؤمنین(ع) در قوّت بدنی هم در همه آفاق ضرب المثل گشته است و هیچ کس به قوّت او نبوده چنان که دروازه خیبر را به یک دست از جا کَند[۳۱] و بت هُبَل را از پشت بام کعبه در آورد[۳۲]، و در راه صفّین صخره بزرگی را از سر چاهی بلند کرد که تمام لشکر از حرکت دادنش عاجز بودند و از زیرش آب جاری شد[۳۳].

برای امیرالمؤمنین(ع) در جنگ‌های زمان رسول خدا(ص) و بعد از آن موقف و منزلتی است که عقول را متحیّر ساخته و صدور آن از سایرین محال است.

در جنگ بدر پهلوانان مشرکین به دست یدالّلهی امیرالمؤمنین(ع) کشته شدند[۳۴] و در جنگ اُحُد[۳۵] که مسلمانان فرار کردند، علی بن ابی طالب(ع) بود که با شجاعان مشرکین، یک تنه مقابله کرد تا ندای «لَا سَيْفَ إِلَّا ذُو الْفَقَارِ وَ لَا فَتَى إِلَّا عَلِيٌّ»[۳۶] در مدحش از آسمان شنیده شد. و در جنگ خندق[۳۷] او بود که فارِسِ یل، عمرو بن عبدَوَد را به خاک بیافکند و سپاه کفر را در هم شکست و متفرّق ساخت، و پیامبر(ص) در حقّش فرمود: «ضربه علی یوم الخندق أفضل من عباده الثقلین من الجنّ و الإنس»[۳۸] و در جنگ بنی نضیر[۳۹] و همچنین در جنگ بنی مصطلق[۴۰] وجود آن حضرت سبب فتح و ظفر بر کفار گشته است. و همچنین در جنگ بنی قُریظه[۴۱] علت پیروزی لشکر اسلام، وجود آن حضرت بود که وقتی نزدیک قلعه دشمن شد تا او را دیدند، گفتند قاتل عمرو بن عبدود آمد. هم او بود که در جنگ خیبر[۴۲] درِ قلعه خیبر را کَند و آن را سپَر قرار داد.

دری که بیست نفر آن را می‌بستند، و هفتاد نفر هم نتوانستند بلندش کنند. در روز فتح خیبر مَرحب، پهلوان یهود را به یک شمشیر دو نیم کرده و بعد از آن به هفتاد سوار حمله نموده و آنها را از پای در آورد که موجب تحیّر دوست و دشمن شده است.

در فتح مکّه[۴۳] پرچم فتح و ظفر به دست امیر المؤمنین(ع) بود. و در جنگ حُنَین[۴۴] تنها او بود که چهل نفر از مشرکین را کشت، و با فرار مسلمانان، همواره و یک تنه می‌جنگید. و در جنگ ذات‌السلاسل[۴۵] هم او بود که دشمن را محاصره کرده و بر آنها مسلط گشت و مبارزه امیرالمؤمنین(ع) در جنگ‌ها و قتل و اسارت دشمن به دست آن جناب در تاریخ مشهور و مکتوب است.

و در زمان خلافتش، جنگ عایشه و طلحه و زبیر با امیرالمؤمنین(ع) و خذلان عایشه و اصحاب جمل و کشته شدن طلحه و زبیر در تاریخ ثبت و ضبط است[۴۶]. و کشته شدگان از دشمنان به دست خود امیرالمؤمنین(ع) قابل شمارش نبود. و در جنگ صفّین[۴۷] که چند ماه طول کشید، امیرالمؤمنین(ع) افراد زیادی را کشت، و هر گاه کسی را می‌کشت تکبیر می‌گفت و برای آن حضرت پانصد و بیست یا پانصد و سی تکبیر به تعداد کشتگانش شمردند، و روز بعد کشته شدگانِ به دست آن حضرت را مشخص نمودند؛ زیرا ضربات امیرالمؤمنین به یک نحو بود. اگر از طول زده بود از طول دو نیم کرده بود. و هر گاه از عرض زده بود از عرض دو نیم کرده بود. آخرین جنگ آن حضرت، جنگ نهروان با خوارج بود[۴۸] که خوارج دوازده هزار نفر بودند که امیرالمؤمنین(ع) با آنها سخن گفت و مناظره کرد، هشت هزار نفر از آنها برگشتند، و چهار هزار نفر ماندند که فرمانده شان ذوالثدیه بود. آن حضرت با آنان جنگید و همه را کشت و تنها نُه نفر توانستند جان سالم به در برند.

باری، شجاعت امیرالمؤمنین(ع) از بزرگترین معجزات شمرده می‌شود و خصایص و ویژگی‌های آن حضرت در وجود کسی یافت نشده و تا ابد یافت نخواهد شد؛ زیرا با آنکه جنگ‌های او زیاد بود و پیکارهایش عظیم، کسی او را بر زمین نزد و از کسی شکست نخورد و هرگز فرار نکرد. و کسی نیست که به دست آن جناب مجروح شده باشد و از آن جراحت نجات یافته باشد. و هر سپاهی را که فرماندهی کرده، پیروزی با آن سپاه بود.

ابن ابی الحدید معتزلی در قسمتی از اشعارش اعتراف به مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی(ع) و مذمّت غاصبین خلافت کرده و می‌گوید: و ليس بنُكرٍ في حُنَيْنٍ فِرارُه و في اُحُدٍ قَدْ فَرَّ خَوْفا و خيبرا فرار ابوبکر در حُنَیْن چیز تازه و عجیبی نیست و این شیوه و عادت او بوده چنان که در جنگ اُحُد و خیبر نیز فرار کرده بود.

رُوَيْدَكَ إنَّ المجدَ حُلوٌ لطاعم عَذيب فَإنْ مارَسْتَهُ ذقْتَ مُمْقَرا به ابوبکر می‌گوید: آهسته برو و به حال خود باش (و دست نگه دار) که مجد و عظمت برای چشنده، شیرین و گوارا است، ولی اگر به آن دست یازی و در پی کسب آن باشی آن را سخت تلخ و ترش می‌یابی.

و ما كلّ مَن رام المَعالى تحمَّلَتْ مَناكِبُه منها الرَكامَ الْكَنَهْوَرا این طور نیست که هر کس سر افرازی بخواهد، شانه هایش تحمّل بار متراکم و سنگین آن را هم داشته باشد.

تنحَّ عن العَلْياء يَسْحَبْ ذُيولَها هُمام تَرَدّى بِالعُلى وتَأزّرا تو از ارجمندی و سرافرازی دور شو (و این آرزو را از سرت بیرون کن) و بگذار آن بزرگواری که علوّ و سربلندی، جامه زیر و روی اوست، با برازندگی و دامن کشان در آن گام بردارد و بخرامد.

فَتَىً لم يُعَرِّقْ فيه تَيْمُ بْنُ مُرَّةٍ و لا عَبَدَ اللاّتَ الْخبيثَةَ أعْصُرا آن جوانمردی که تیم بن مره[۴۹] در نسب او قرار ندارد و هرگز روزگاری طولانی، بت پلید «لات» را نپرستیده (و سابقه بت پرستی ندارد[۵۰].

و لا كان معزولاً غَداةَ بَراءةٍ و لا عن صَلوةٍ اَمَّ فيها مُؤخَّرا آن جوانمردی که فردای آن روز که مأمور ابلاغ سوره برائت گردید معزول نشد، و از امامت نمازی که آغاز کرده بود کنار زده و عقب رانده نشد[۵۱].

و لا كان في بعثِ ابن زيدٍ مؤمَّرا عليه فَاَضْحى لإبن زيدٍ مُؤَمِّرا و در سپاه اُسامه بن زید اوّل مأمور و تحت فرماندهی اُسامه نبود و بعد بر اُسامه امیر گردد». (یعنی: رسول خدا(ص) ابوبکر و عمر را فرمان داد که از مدینه بیرون روند و تحت فرماندهی اُسامه بن زید در جهاد شرکت کنند و لعنت فرمود کسی را که از سپاه اُسامه تخلّف کند. هنوز اُسامه از محل جُرُف حرکت نکرده بود که رسول خدا(ص) وفات کرد و ابوبکر با غصب خلافت امیر شد بر امیر خود که اُسامه بن زید بود؛ لذا اُسامه بن زید تا زنده بود با ابوبکربیعت نکرد و می‌گفت: ای ابوبکر! پیامبرخدا(ص) مرا بر شما امیر کرد، چه کسی تو را بر من امیر کرد؟!)[۵۲].

و لا كان يومَ الغار يَهْفُو جَنانُهُ حِذارا و لا يوم العريش تَسَتَّرا و آن جوان مردی که در روز غار دلش از ترس دشمن در طپش و خفقان نبود و در روز (جنگ بدر که برای پیامبر(ص)) سایبان (درست کرده بودند) خود را از صحنه نبرد پنهان نکرد (که در زیر سایبان بنشیند و از ترس خود را ظاهر نکند. بلکه آن جوان مرد کسی بود که در وقتی که رسول خدا(ص) به غار تشریف برد، در جای رسول خدا(ص) خوابید و جان خود را فدای پسر عمّ خود رسول خدا(ص) نمود و شمشیرهای برهنه کفّار قریش را به جان خرید و ابوبکر با رسول خدا(ص) به غار رفت، لکن از ترس آنکه مبادا کفّار به جستجوی پیامبر(ص) در غار بیایند، چندان در حزن و غم شد که طپش قلب او را عارض شد و رسول خدا(ص) به او فرمود: ﴿لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا[۵۳].

و در روز بدر از ترس کفّار قریش در سایه عریش (= سایبان) نشسته بود، امیرالمؤمنین(ع) در دریای جنگ غوطه می‌خورد و پیوسته پیکر پهلوانان عرب را به خاک هلاکت می‌افکند، تا آنکه به ضرب شمشیر او رؤسای قریش کشته شدند و فتح برای رسول خدا(ص) واقع شد). إمام هُدىً بالقُرصِ آثر فَاقْتَضى لَهُ الْقُرصُ رَدَّ الْقُرصِ اَبْيَض اَزْهَرا[۵۴].

یعنی آن جوان مردی که رداء و لباس مجد و بزرگواری را پوشیده، آن امام هدایت‌گری که قرص نان خود را ایثار کرد (و به فقیر و یتیم و اسیر بخشید)[۵۵] و آن قرص نان موجب شد که قرص نورانی و درخشان خورشید برای او برگشت[۵۶].

ابن ابی الحدید معتزلی در قصیده فتح خیبر نیز می‌گوید: وما اَنْسَ لا اَنْسَ اللَّذَيْنِ تَقَدَّما وفَرَّهُما والفرُّ قَدْ عَلِما حُوبٌ ولِلرّايَةِ العُظمى وقَد ذَهَبا بها مَلابِسُ ذُلٍّ فَوْقَها وجَلابيبٌ عَذَرْتُكُما إنَّ الحِمامَ لَمُبْغَضٌ واِنَّ بَقاءَ النَّفسِ لِلنَّفْسِ محبوبٌ[۵۷]. هر چه را که فراموش کنم، این مطلب را فراموش نمی‌کنم که آن دو نفر (ابوبکر و عمر) تقدّم جستند به جنگ و فرار کردند از جهاد و حال آنکه می‌دانستند فرار از جهاد از گناهان هلاک کننده است، و نیز فراموش نمی‌کنم که پرچم بزرگ رسول خدا(ص) را حمل کردند و به جنگ بردند، اما - به سبب فرار از جنگ - لباس مذلّت و جلباب عار و خفّت و خواری بر آن پوشانیدند. (سپس عذرخواهی می‌کند و می‌گوید:) پس عذر می‌خواهم از شما دو نفر (بخاطر این که ترسیدن شما در جنگ را بیان کردم) چون این که شما از مرگ می‌ترسید و بخاطر زنده ماندن از جنگ فرار کردید، طبیعی است و همه این گونه هستند که مرگ را دشمن دارند و طالب حیات خویش هستند. (یعنی: این دو نفر کجا و امیرالمؤمنین(ع) کجا که فرمود: «وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ‌»[۵۸]؛ به خدا قسم اُنس پسر ابوطالب به مرگ بیش‌تر از اُنس طفل به سینه مادر است).

نتیجه اینکه شبهه‌ای نیست که مجاهد در راه خدا، افضل از غیر مجاهد و از کسی است که جهاد او کمتر باشد، چنان که حق تعالی در قرآن مجید به آن اشاره کرده است و فرموده: ﴿فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا[۵۹] و شکی نیست که شجاعت و جوانمردی هم در اصل مرتبه امامت شرط است و امام و خلیفه باید قویّ و شجاع باشد و تجربه هم نشان می‌دهد که اگر سردار لشکری بی‌جرأت باشد، اگر صد هزار مرد شجاع و پهلوان در میان لشکرش باشند، همین که سردار بترسد و یا اندکی عقب نشینی کند، لشکر متفرق می‌شوند.

شکی نیست که امیرالمؤمنین علی(ع) از همه امت و از خلفای غاصب سه گانه، شجاع‌تر بوده است و با وجود اَشجع نوبت به شجاع نمی‌رسد چه رسد به کسانی که در همه جنگ‌ها فرار را بر قرار ترجیح داده، و تاریخ نمونه‌ای از جوانمردی و شجاعت و مبارزه شان را در هیچ جنگی نشان نمی‌دهد[۶۰]. پس امامت منحصر در امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) است.

علامه حلی در کتاب نهج الحق می‌نویسد: همه مسلمانان اجماع دارند که امیرالمؤمنین علی(ع) بعد از پیامبر(ص) شجاع‌ترین مردم بود، چنان که فرشتگان از حملات آن حضرت(ع) به شگفت می‌آمدند. پیامبر(ص) قتل عمر بن عبدود به دست آن حضرت را از عبادت جنّ و انس برتر خوانده است. (و در روز جنگ اُحُد) جبرئیل ندا داد که: «لَا سَيْفَ إِلَّا ذُو الْفَقَارِ وَ لَا فَتَى إِلَّا عَلِيٌّ‌»؛ شمشیری جز ذوالفقار و جوانمردی غیر از امیرالمؤمنین علی نیست».

جمهور عامّه روایت کرده‌اند که هرگاه مشرکان، امیرالمؤمنین علی(ع) را در جنگ‌ها می‌دیدند، با هم عهد می‌کردند که از خانواده یکدیگر سرپرستی و مراقبت کنند (یعنی: مرگ خود را حتمی می‌دیدند، به همین خاطر وصیّت می‌کردند که هر کس زنده ماند از خانواده دیگران مراقبت و سرپرستی کند)[۶۱].

فضل بن روزبهان که از بزرگان علمای عامّه است در ردّ این کلام از علامه حلیمی گوید: شجاعت علی[(ع)] چیزی نیست که کسی آن را انکار کند مگر کسی که آفتاب نیم روز و فروغ تابان خورشید را انکار کند، آن گاه که قهرمانان باز می‌ایستادند او پیش می‌رفت، و چون فتنه‌ها از هر سو یورش می‌آورد، او استوار می‌ماند و پایداری می‌کرد. جمهور اهل خلاف این دلاوری و شجاعت او را مسلّم می‌دانند و مورد نزاع کسی نیست که در اثبات آن، دلیل اقامه شود[۶۲].

در پاسخ فضل بن روزبهان باید گفت: شجاعت از شروط امامت است. پس هرگاه شجاع‌تر بودن امیرالمؤمنین(ع) ثابت شود، آن حضرت از دیگران به امامت سزاوارتر است. این که فضل گفت: «شجاعت امیرالمؤمنین(ع) چیزی نیست که کسی آن را انکار کند».... بدون این که شجاع‌تر بودن آن حضرت بر دیگران را بیان دارد (یعنی بدون این که افضلیّت حضرت امیرالمؤمنین(ع) را در شجاعت پذیرفته باشد) یا ناشی از غفلت است و یا از تغافل و عصبیّت و عناد او، مگر این که معتقد باشی که هیچ کس نسبت به او شجاع نبوده که در این صورت کلامی نیکوست[۶۳].

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. نهج البلاغه، خطبه ۲۲۴. «وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا وَ اسْتُرِقَّ قُطَّانُهَا مُذْعِنَةً بِأَمْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا شَعِيرَةً فَأَلُوكَهَا مَا قَبِلْتُ وَ لَا أَرَدْتُ وَ لَدُنْيَاكُمْ أَهْوَنُ عِنْدِي مِنْ وَرَقَةٍ فِي فَمِ جَرَادَةٍ».
  2. حکیم، سید منذر، ‌پیشوایان هدایت ج۲، ص۴۵.
  3. آمدی، غررالحکم و دررالکلم، حدیث ۱۰۳۴۹.
  4. آمدی، غررالحکم و دررالکلم، حدیث ۱۷۰۰.
  5. مجلسی، بحارالانوار، ج۷۴، ص۷۴.
  6. کلینی، کافی، ج۸، ص۳۵۱.
  7. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، تحقیق الدکتور مارسدن جونس، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۶۵۳.
  8. مجلسی، بحارالانوار، ج۳۲، ص۴۷۷ و ۴۸۸ و ۵۹۷؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۵، ص۲۱۷؛ ج۸، ص۹۴.
  9. مجلسی، بحارالانوار، ج۳۲، ص۴۷۶، ابن ابی‌‎الحدید، ج۵، ص۲۱۵.
  10. مجلسی، بحارالانوار، ج۳۲، ص۴۸۸.
  11. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۶، ص۱۰۷ و ۲۹۹ و ۳۱۷؛ ج۸، ص۶۰.
  12. مجلسی، بحارالانوار، ج۳۲، ص۵۹۸؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۶، ص۳۱۶.
  13. یعقوبی، احمد، تاریخ یعقوبی، نشر فرهنگ اهل‌بیت(ع)، قم، [بی‌تا]، ج۲، ص۱۶۵؛ ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، مکتبه الاسلامیه، تهران، ج۵، ص۹۱.
  14. عثمان حد را تعطیل کرده و در عوض شاهدها را ترسانده است؛ بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۴.
  15. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۳، ص۱۹.
  16. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۳، ص۱۹.
  17. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۳، ص۲۰.
  18. علامه امینی، الغدیر، ج۸، ص۱۲۰-۱۲۲.
  19. علامه امینی، الغدیر، ج۸، ص۱۲۰-۱۲۲.
  20. علامه امینی، الغدیر، ج۸، ص۱۲۰-۱۲۲.
  21. «و از سرزنش سرزنشگری نمی‌هراسند» سوره مائده، آیه ۵۴.
  22. «و هر که بر خدا توکل کند همو وی را بسنده است؛ به راستی خداوند به خواست خویش، رسنده است و بی‌گمان خداوند برای هر چیز، اندازه‌ای نهاده است» سوره طلاق، آیه ۳.
  23. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص۱۰۴.
  24. الاختصاص شیخ مفید، ص۱۴۹، بحارالانوار، ج۴۰، ص۱۰۴.
  25. مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۸۴.
  26. بحار الانوار، ج۴۱، ص۱۷.
  27. الصراط المستقیم، ج۱، ص۱۶۵؛ بحار الانوار، ج۴۱، ص۱۴۳. ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۱، (در ماجرای افتخار ابن زبیر به رویارویی با حضرت امیرالمؤمنین(ع)) این گونه نقل کرده است: وانتبه يوما معاوية فرأى عبدالله بن الزبير جالسا تحت رجليه على سريره فقعد فقال له عبدالله يداعبه يا اميرالمؤمنين لو شئتُ أن اَفْتِكَ بك لفعلتُ فقال: لقد شجعتَ بعدنا يا أبابكر. قال: و ما الذي تُنْكره من شجاعتي و قد وقفتُ في الصّف إزاء علي بن ابي طالب، قال: لا جرم أنّه قتلك وأباك بيسرى يديه و بقيتِ اليمنى فارغه يطلب من يقتله بها.
  28. الصراط المستقیم، ج۱، ص۱۶۰؛ بحار الانوار، ج۴۱، ص۱۴۳؛ ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۰ (در ماجرای توطئه عمروعاص برای کشتن معاویه توسّط امیرالمؤمنین علی(ع)) می‌نویسد: لمّا دعا معاويةَ إلى المبارزة ليستريح الناس من الحرب بقتل أحدهما، قال له عمرو: لقد أنصفك. فقال معاوية: ما غششتني منذ نصحتني إلا اليوم أتأمرني بمبارزة أبي الحسن و أنت تعلم أنّه الشجاع المطرق أراك طمعتَ في أمارة الشام بعدي.
  29. بحار الانوار، ج۲۰، ص۲۵۷؛ ارشاد، ج۱، ص۹۲.
  30. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص۲۱؛ ارشاد القلوب، ج۲، ص۲۴۵؛ الصراط المستقیم، ج۱، ص۱۶۵؛ بحار الانوار، ج۴۱، ص۱۴۳؛ شرح نهج البلاغه خوئی، ج۲، ص۴۱۲.
  31. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۲۱؛ تاریخ ابن عساکر ترجمه الإمام علیّ(ع)، ج۱، ص۱۵۶ - ۲۲۶، رقم ۲۱۸ - ۲۹۰؛ ارشاد مفید، ص۱۷۵ - ۱۷۷.
  32. شواهد التنزیل، ج۱، ص۴۵۳ حدیث ۴۸۰؛ المناقب، ج۲، ص۱۳۵؛ بحارالانوار، ج۳۸، ص۷۶. «يَا عَلِيُّ تَرْكَبُ عَلَيَّ أَوْ أَرْكَبُ عَلَيْكَ- لِأُلْقِيَ هُبَلَ عَنْ ظَهْرِ الْكَعْبَةِ...».
  33. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۲۱؛ تاریخ ابن عساکر ترجمه الإمام علیّ(ع)، ج۱، ص۱۵۶ - ۲۲۶، رقم ۲۱۸ - ۲۹۰.
  34. الارشاد، شیخ المفید، ج۱، ص۷۳، فی ذکر التفاصیل حول معرکه بدر ودور أمیرالمؤمنین(ع) فیها، و ج۱، ص۶۷ «جهاد أمیرالمؤمنین(ع) فی غزوه بدر.
  35. الارشاد، شیخ المفید، ج۱، ص۷۸، جهاد أمیرالمؤمنین فی معرکه اُحُد.
  36. کشف الغمه، ج۱، ص۱۹۰، ۱۹۴، ۱۹۵؛ الطرائف، ج۱، ص۸۸؛ مناقب، ج۲، ص۸۷؛ ج۳، ص۸۸؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص۲۹؛ ج۲، ص۲۱۱؛ ج۵، ص۲۴۸؛ ج۷، ص۲۱۹؛ تفسیر القمی، ج۱، ص۱۱۶؛ المسترشد فی امامة علی بن ابی طالب(ع)، ص۳۴۸، ۴۲۹؛ الکافی، ج۸، ص۱۱۰، حدیث ۹۰؛ امالی الصدوق، ص۲۰۰، مجلس ۳۶، حدیث ۱۰؛ ص۴۰۷، مجلس ۶۳، حدیث ۱۰؛ الخصال، ج۲، ص۵۵۰.
  37. الارشاد، شیخ المفید، ج۱، ص۹۴، جهاد علیّ(ع) فی معرکة الأحزاب.
  38. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید؛ و لاحظ: مستدرک الحاکم، ج۳، ص۳۲؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۴؛ تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۱۹؛ تفسیر الرازی فی سورة القدر؛ اقبال الاعمال، ج۱، ص۴۶۷؛ اثبات الهداه، ج۳، ص۴۵۶، حدیث ۷۶.
  39. الارشاد، شیخ المفید، ج۱، ص۹۲ - ۹۳، جهاد علی(ع) فی معرکة بنی النضیر؛ احقاق الحق، ج۳۲، ص۳۴۰.
  40. الارشاد، شیخ المفید، ج۱، ص۱۱۸، جهاد علیّ(ع) فی غزوة بنی‌المصطلق.
  41. الارشاد، شیخ المفید، ج۱، ص۱۰۹ - ۱۱۳، جهاد علیّ(ع) فی غزوة بنی قریظه.
  42. الارشاد، شیخ المفید، ج۱، ص۱۲۴، جهاد علیّ(ع) فی فتح خیبر؛ بحارالانوار، ج۴۲، ص۳۳.
  43. الارشاد، شیخ المفید، ج۱، ص۱۲۹، جهاد علیّ(ع) فی غزوة الفتح، ج۱، ص۱۳۵، «فی جهاد علیّ(ع) یوم فتح مکّه والرایة بیده».
  44. الارشاد، شیخ المفید، ج۱، ص۱۴۰، جهاد علیّ(ع) فی غزوة حُنَیْن.
  45. الارشاد، شیخ المفید، ج۱، ص۱۱۳ - ۱۱۷.
  46. الارشاد، ج۱، ص۲۴۴، «قصه حرب الجمل»؛ الاحتجاج، ج۱، ص۱۶۲ – ۱۶۵؛ صراط المستقیم، ج۳، ص۱۷۰؛ بحارالانوار، ج۳۲، ص۱۷۱ باب ۳ «باب ورود البصره و وقعه الجمل»؛ احقاق الحق، ج۱۸، ص۱۱۰ – ۱۱۱، ممّا برز من شجاعته فی غزوة الجمل؛ ج۳۲، ص۴۱۷ «قصه حرب الجمل».
  47. الارشاد، ج۱، ص۲۶۰، قصة حرب صفّین؛ احقاق الحق، ج۸، ص۳۹۷، نبذة ممّا برز من شجاعته(ع) فی غزوة صفّین؛ بحوث فی الملل والنحل، السبحانی، ج۵، ص۴۹ حرب الصفّين}}.
  48. شرح الأخبار فی فضائل الأئمّه(ع)، ج۲، ص۳۷، حرب النهروان؛ احقاق الحق، ج۸، ص۴۷۵، نبذة ممّا برز من شجاعته(ع) فی غزوة نهروان؛ ج۱۸، ص۱۲۶، ممّا برز من شجاعته(ع) فی غزوة نهروان؛ منهاج البراعه، ج۴، ص۱۲۲، فی کیفیة قتال الخوارج.
  49. مرادش از تیم بن مرّه جدّ ابوبکر است که معروف به دنائت و پستی می‌باشد و از برای ایشان رتبه و شرفی نیست.
  50. مجد و بزرگواری برای آن بزرگواری است که هیچ گاهی بت «لات» را پرستش نکرد، و تمام اهل خلاف قبول دارند که امیرالمؤمنین علیّ(ع) هیچ بتی را سجده نکرد، و لهذا هر گاه اسم آن جناب را می‌برند «کَرَّمَ الله وجهَه» می‌گویند.
  51. یعنی: آن جوان مردی که در ابلاغ آیات برائت معزول نشد، به خلاف ابوبکر که پیامبر(ص) آیات را اوّل به او داد که به مکّه ببرد و بر کفّار مکّه بخواند، اما چون از مدینه بیرون رفت، جبرئیل نازل شد و از طرف خداوند به پیامبر(ص) دستور داد که باید آیات این سوره به دست تو یا مردی که به منزله جان تو باشد - که مراد امیرالمؤمنین علی(ع) بود - ابلاغ شود. پس آن حضرت، امیرالمؤمنین(ع) را فرستاد که آیات را از ابوبکر بگیرد و او را معزول کرد و فرمود: من تو را معزول نکردم بلکه از آسمان امر عزل تو آمد. و باز می‌گوید: آن جوانمردی که رسول خدا(ص) او را از مرتبه امامتِ به جماعت منعش نکرد. مرادش کنایه با ابوبکر است که چون بیماری رسول خدا(ص) شدید شد، ابوبکر تعجیل کرد و در محراب ایستاد و تکبیر نماز را گفت و مردم هم دنبال او صف بستند، رسول خدا(ص) به جهت آنکه مبادا ابوبکر این امامت نماز را دست آویز خود کند و بعدها در خلافت طمع کند، فرمود: مرا به مسجد ببرید، امیرالمؤمنین(ع) و فضل بن عباس زیر بغل‌های آن حضرت را گرفتند و آن جناب را به مسجد بردند در حالی که از ضعف، پاهای خود را به زمین می‌کشید و قوّه راه رفتن نداشت، پس با دست اشاره کرد و ابوبکر را از محراب به عقب انداخت و خود آن حضرت نماز مختصری اقامه کرد.
  52. علامه سیّد شرف الدین بحث مفیدی در کتاب «النصّ و الاجتهاد، ص۹۹» در این باره نموده، و متّقی در کنزالعمّال، ج۳، ص۲۷۰، اعتراف عمر به این سخن را بیان کرده است.
  53. «مهراس که خداوند با ماست» سوره توبه، آیه ۴۰.
  54. الرّوضه المختاره شرح القصائد العلویّات السبع، ابن ابی الحدید، ص۱۰۸؛ اثبات الهداة، ج۳، ص۴۱۹ - ۴۲۰.
  55. ﴿وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا «و خوراک را با دوست داشتنش به بینوا و یتیم و اسیر می‌دهند» سوره انسان، آیه ۸.
  56. اشاره به معجزه «ردّ الشمس» است که در بحث معجزات امیرالمؤمنین(ع) گذشت.
  57. الرّوضه المختاره، شرح القصائد العلویّات السبع، ابن ابی الحدید، ص۹۲؛ الغدیر، ج۷، ص۲۰۰.
  58. نهج البلاغه، صبحی صالح، ص۵۲، خطبه ۵؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص۲۱۳؛ بحارالانوار، ج۲۸، ص۲۳۴.
  59. «خداوند جهادگران را بر جهادگریزان به پاداشی سترگ، برتری بخشیده است» سوره نساء، آیه ۹۵.
  60. با مراجعه به تاریخ معلوم می‌شود که ابوبکر هیچ نقشی در هیچ جنگی نداشته و حتی یک بار دست به شمشیر نبرده است و یک تیر هم به طرف دشمن نیانداخته و قطره‌ای از خون کفّار را به زمین نریخته است. چنان که ابوجعفر اسکافی به این مطلب اشاره نموده و گفت: لم يرم ابوبكر بسهم قط و لا سلّ سيفا و لا اراق دما. (شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱۳، ص۲۹۳) با این حال فخر رازی از شدّت تعصّب و عنادش می‌نویسد: «جهاد ابوبکر از جهاد علیّ افضل است». (تفسیر فخر رازی، ج۱۰، ص۱۷۳) اگر نمی‌خواهد بپذیرد که ابوبکر شمشیری برای اسلام نکشیده و جهادی نکرده و فتح و ظفری نداشته، چرا ابوبکر را با اسدالله الغالب علی بن ابی‌طالب(ع) قیاس می‌نماید و امر مسلّم و بدیهی تاریخ - و آن افضلیّت امیرالمؤمنین علی(ع) - را انکار می‌کند؟
  61. دلائل الصدق لنهج الحق، ج۶، ص۳۷۱.
  62. دلائل الصدق لنهج الحق، ج۶، ص۳۷۱.
  63. علی‌احمدی، سید قاسم، حقانیت در اوج مظلومیت ج۱، ص۳۴۸-۳۵۸.