مبانی شهروندی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مبانی هستی‌شناختی

انسان آزاده و جست‌وجوگر، جهت‌های اصلی اندیشه و تفکر خود را به سوی مسائل زیربناییِ «هستی‌شناسی» معطوف می‌دارد و باید به سؤال‌های فطرت خود در این زمینه پاسخ‌های صحیح و متین ارائه کند. ما از علی(ع) به عنوان یک راه‌شناسِ پیش‌گام در شناخت انسان و جهان الهام می‌گیریم که واقعیت جهان چیست و در مورد این مسئله چگونه باید اندیشید و موضع‌گیری کرد تا زندگیِ آرمانی را بر اساس آن بسازیم و سرنوشت سعادت‌مندانه خود را رقم زنیم[۱]. هستی‌شناسی و حرکت و تلاش اندیشه در مورد خلقت و آفریدگار و ارتباط انسان با او از مسایل مهم و اصلی زندگی است و آدمی اگر در این راه وارد نشود، انسانیت او زیر سؤال می‌رود. در دیدگاه انسان‌های خودساخته، محور اندیشه و حرکت انسانﹾ بیشترماندن و بیشتر از غرایز بهره‌بردن نیست، بلکه اساسﹾ رشد و معراج اوست[۲]. دیدگاه امام علی(ع) درباره هستی، مبتنی بر هستی‌شناسیِ توحیدی است. در وصیت‌نامه امیرالمؤمنین(ع) در بستر شهادت، به امام حسن(ع) چنین نوشت: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، هَذَا مَا أَوْصَى بِهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(ع)، أَوْصَى أَنَّهُ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ...»؛ به نام خداوند بخشنده مهربان. این نوشتار همان است که علی بن ابی‌طالب به آن وصیت می‌کند. وصیت نخست او آن است که شهادت می‌دهد جز خدای یگانه معبودی نیست. همان خداوندی که یکتاست و هیچ همتایی ندارد و نیز شهادت می‌دهد که محمد بنده خدا و فرستاده اوست... .

به سبب آن ایمان پاک و نورانیِ او به خداوند است که زیباترین خطبه‌ها و ژرف‌ترین سخنان توحیدی از اوست. هیچ‌کس جز استادش، پیامبر، آن‌گونه که او خدا را ستوده و ثنا گفته و عبادت کرده است، نتوانسته است درباره خدا و عظمت و قدرت و اوصاف او سخن بگوید. امیرالمؤمنین علی(ع) در جاهای مختلف نهج البلاغه در مورد توحید و آیات و نشانه‌های خدا صحبت کرده است و هستی‌شناسیِ مبتنی بر توحید خود را به نمایش گذاشته است[۳].[۴]

استقرار جهان طبق اراده و مشیت خدا

در این باره امیر المؤمنین(ع) می‌فرمایند: «وَ أَنَّ الدُّنْيَا لَمْ تَكُنْ لِتَسْتَقِرَّ إِلَّا عَلَى مَا جَعَلَهَا اللَّهُ عَلَيْهِ مِنَ النَّعْمَاءِ وَ الِابْتِلَاءِ وَ الْجَزَاءِ فِي الْمَعَادِ أَوْ مَا شَاءَ مِمَّا لَا تَعْلَمُ»[۵]؛ و نیز بدان که دنیا استقرار نمی‌یابد، مگر بر همان‌گونه که خداوند قرار داده و نعمت‌ها و گرفتاری و [جزا و پاداش در معاد یا هر چه او بخواهد از اموری که ما نمی‌دانیم. در این قسمت، به حکمت کامله در نظام جهان هستی اشاره دارند و یاد آوری می‌کنند که استقرار و استواری جهان بر همان خط مقرر و ثابتی است که خداوند ترسیم فرموده است[۶]. سپس، در ادامه، حضرت(ع)، به صورت موردی به آفرینش موجودات اشاره و تفکر در آنها را توصیه می‌کنند: آفرینش مورچه[۷]، آفرینش ملخ[۸]، آفرینش انسان[۹] و عبرت گرفتن از آن و آفرینش سایر نشانه‌های هستی.

هم‌چنین، امام علی(ع) با همین دید توحیدیِ خود که در جای جای نهج البلاغه شاهد آنیم، آغاز و پایانِ هر چیز را به خداوند رحمان منتسب می‌داند[۱۰].[۱۱]

هدف از آفرینش موجودات

حضرت در نهج البلاغه در مورد آفرینش موجودات چنین می‌فرمایند: «... أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى خَلَقَ الْخَلْقَ - حِينَ خَلَقَهُمْ - غَنِيّاً عَنْ طَاعَتِهِمْ، آمِناً مِنْ مَعْصِيَتِهِمْ؛ لِأَنَّهُ لَا تَضُرُّهُ مَعْصِيَةُ مَنْ عَصَاهُ، وَ لَا تَنْفَعُهُ طَاعَةُ مَنْ أَطَاعَهُ...»[۱۲]؛ ... پس از ستایش پروردگار، همانا خداوند سبحان پدیده‌ها را در حالی آفرید که از اطاعتشان بی‌نیاز و از نافرمانیِ آنان در امان بود؛ زیرا نه معصیت گناهکاران به خدا زیانی می‌رساند و نه اطاعت مؤمنان برای او سودی دارد...[۱۳]. هر موجودِ ممکن و هر مخلوقی - حتی وجود ما - برای پیدایش خود به چهار علت نیاز دارد، که اگر یکی از آنها منتفی شود، معلول نیز منتفی می‌شود: ۱. علت فاعلی؛ ۲. علت مادی؛ ۳. علت صوری؛ ۴. علت غایی.

مولا علی(ع) برای جلوگیری از این توهم که خلقت خداوند برای انتفاع خودش است و تأکید بر این که علت غاییِ آن، عبادت است (به مقتضای آیه ﴿مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ[۱۴] جن و انس را خلق نکردم، مگر اینکه مرا عبادت کنند)، و به خداوند نفعی از عبادت ما نمی‌رسد و در مقابل، به قرینه مقابله، در صورت معصیت، ضرری می‌رسد، می‌فرمایند: «وَ لَا يَنْقُصُ سُلْطَانَكَ مَنْ عَصَاكَ، وَ لَا يَزِيدُ فِي مُلْكِكَ مَنْ أَطَاعَكَ...»[۱۵]؛ آن که نافرمانی‌ات کند، از سلطه تو نمی‌کاهد و آن‌که اطاعتت کند، بر مُلکت نمی‌افزاید.

اینجا سؤال‌هایی پیش می‌آید: هدف خلقت چیست؟ نفع این خلقت عاید چه فردی یا افرادی می‌شود؟ پاسخ این است که هدف نهایی آفرینش انسان قرب الی الله و رسیدن به آن کمال مطلق است ـ تا چه حدی به این هدف دست یابند[۱۶].

بنابراین، هدف از خلقت هم باید به مرحله‌ای برسد که دیگر هدفی فوق آن هدف نباشد و از آیات قرآن درمی‌یابیم که: آن هدف نهایی تکامل است، که دیگر فوق آن غایت و هدفی نیست. این از جنبه مادی است. از جنبه معنوی هم ارسال رسل و انزال کتب صورت پذیرفته تا ما را از حضیض ذلت به رفیع منزلت و از گودال مذلت به قله شرافت رهنمون سازند[۱۷]. هستیِ مخلوقات از جمله افاضات خداوندی است که عین کمال است. او با خلقت مخلوقات، اولین مرحله کمال را برای خلایق ایجاد فرموده تا سکوی پرش برای مراحل دیگر تکامل قرار دهند و به نهایتِ مرحله ممکن که لقای اوست برسند[۱۸].[۱۹]

در مذمت و نکوهش دنیا

با این نوع دید و نگاهی که امام(ع) به هستی دارد و با این هدف از آفرینش، دنیا و مواهب دنیوی نیز معنای دیگری غیر از آن معنایی که عموم بشر در ذهن دارد ـ یعنی نگاه غایی به دنیا ـ خواهد یافت. در این دیدگاه متعالی، دنیا مزرعه آخرت محسوب می‌شود، یعنی هدف غایی زندگی کسب رضایت خداوند و رسیدن به سعادت اخروی بوده و دنیا و مواهب آن نیز ابزار و وسیله‌ای می‌شوند برای رسیدن به این هدف والا. در سخنان حضرت علی(ع) در نهج البلاغه نیز ما همین معنا را می‌بینیم. ایشان در جاهایی به مذمت دنیا پرداخته‌اند[۲۰] که این سخنان ناظر به صاحبان دیدگاه اول (نگاه غایی به دنیا) است. بر اساس این دیدگاه، هر چه غیر از خدا باشد، در چشم و دل امام علی(ع) بی‌ارزش‌ترین و خوارترین است[۲۱] و در جاهای دیگری که به استفاده صحیح از مواهب دنیوی دستور داده‌اند، برای رساندن انسان به هدف غاییِ آفرینش او توسط خداوند متعال است[۲۲]. با این نوع مبنای هستی‌شناسانه علی(ع)، مشاهده می‌کنیم که نگرش به شهروندی نیز در چارچوب نگرش توحیدیِ حضرت خلاصه می‌شود. حقوق شهروندی و تعهدهای مربوط به آن نیز در همین محدوده و ذیل آن تعریف می‌شود و در طول همان نگاه غایی به آفرینش انسان و سایر موجودات قرار می‌گیرد[۲۳].

مبانیِ معرفت‌شناختی

معرفت و شناخت حضرت حق باید آتش عشق را در خرمن هستی بیفکند و او را شیدا و سرمستِ جاذبه‌های الهی کند. به همین مناسبت است که علی(ع) می‌فرماید: «وَ مَا رَأَيْتُ شَيْئًا إِلَّا وَ رَأَيْتُ اللَّهَ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ وَ مَعَهُ»[۲۴]؛ چیزی ندیدم، مگر اینکه خدا را پیش از آن و پس از آن و با آن دیدم. رسیدن به سرمنزل معرفت و شناخت گرچه در حد خود مطلوب و عالی است، ولی می‌توان گفت که مرحله نخستین سیر تکاملی است و ایستادن در این مرحله، دوری از هدف خواهد بود و حکم کسی را دارد که پیش از رسیدن به نتیجه، در مقدمه بماند و آن کس که «مقدمه» را به جای «ذی‌المقدمه» برگزیند، هرگز به هدف نخواهد رسید. علم و معرفت باید به عشق و پرستش منتهی شود و دانسته‌های انسان به یافته‌ها تحول یابد. ما زنده از آنیم که با عشق بمانیم. عشق به حق، خود هدف و نتیجه است که در آن، همه وسیله‌ها و مقدمه‌ها نهفته است.

چه زیباست سخن علی(ع) که فرمودند: «ثُمَّ إِنَّ هَذَا الْإِسْلَامَ دِينُ اللَّهِ الَّذِي اصْطَفَاهُ لِنَفْسِهِ، وَ اصْطَنَعَهُ عَلَى عَيْنِهِ، وَ أَصْفَاهُ خِيَرَةَ خَلْقِهِ وَ أَقَامَ دَعَائِمَهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ»[۲۵]؛ قطعاً این اسلام آیین خدایی است که حضرت حق برای خود برگزیده و زیر نظر و عنایت خود پروریده و برای نشر و دعوت آن، بهترین بندگانش را اختیار کرده و پایه‌های آن را بر عشق و محبت خویش استوار فرموده است. آری، عشق به خدا پایه ایمان و اسلام است. ایمان و اعتقاد به خدا اگر هم بی‌محبت او تحقق داشته باشد، قطعاً ناقص است و آن آثار بلند و ملکوتی را در پی نخواهد داشت[۲۶]. با کشف این نگرش امام(ع)، به مباحث معرفت‌شناسی از دیدگاه ایشان می‌پردازیم. با بررسیِ آرای آن حضرت در نهج البلاغه، درمی‌یابیم که ایشان منابع کسب معرفت را به سه دسته کلیِ تجربه، عقل و تعالیم وحیانی تقسیم می‌کنند. تعالیم وحیانی شامل متن قرآن است و هم‌چنین، سنّت رسول الله و ائمه اطهار(ع) که بدون شک آنها نیز مبتنی بر وحی و قرآن است و این تعالیم، مکمل و هدایت‌کننده دو منبع دیگر شناخت، یعنی تجربه و عقل است[۲۷].

منابع شناخت

تجربه

تجربه از آسان‌ترین و در دسترس‌ترین شیوه‌های شناخت است. یادگیری و استفاده از تجربیات خود و دیگران، از راه‌های شناخت و معرفت در زندگی انسان‌هاست. یکی از نمودهای این کسب تجربه در سخن امام علی(ع)، ادب‌آموزی از بی‌ادبان است[۲۸].

«... كَفَاكَ أَدَباً لِنَفْسِكَ اجْتِنَابُ مَا تَكْرَهُهُ مِنْ غَيْرِكَ»[۲۹]؛ ... در تربیت خویش تو را بس که از آنچه بر دیگران نمی‌پسندی دوری کنی[۳۰]. تجربه به عنوان یکی از منابع شناخت، ارتباط تنگاتنگی با عقل و به‌کارگیری آن دارد، به گونه‌ای که استفاده از تجربیات بدون به‌کارگیریِ عقل امکان‌پذیر نیست. در این زمینه، مولای متقیان علی(ع) نیز در نهج البلاغه می‌فرمایند: «... وَ الْعَقْلُ حِفْظُ التَّجَارِبِ...»[۳۱]؛ عقل و خرد، نگه‌داری از تجربه‌های زندگی است.

متکلمین می‌گویند عقل بر دو گونه است: غریزی و مکتسب. غریزی علوم بدیهیه است و مکتسب همان است که تجربه آن را افاده و نفس هم آن را ضبط می‌کند[۳۲]. اتفاقاً این مطلب در روایتی از حضرت امیر(ع) آمده است: «الْعَقْلُ عَقْلَانِ: عَقْلُ الطَّبْعِ وَ عَقْلُ التَّجْرِبَةِ وَ كِلَاهُمَا يُؤَدِّي إِلَى الْمَنْفَعَةِ»[۳۳]؛ عقل بر دو گونه است: عقل طبیعی و عقل تجربه و آزمایش، و هر دو انسان را به سود و نفع می‌رساند. و می‌فرمایند: «... وَ خَيْرُ مَا جَرَّبْتَ مَا وَعَظَكَ...»[۳۴]؛ بهترین چیزی که تجربه می‌کنی چیزی است که تو را پند دهد[۳۵].

عقل

می‌دانیم که به‌کارگیریِ عقل با تفکر و اندیشیدن ارتباطی تنگاتنگ دارد. انسان به تفکر و بینش زنده است و اصولاً مفهوم حیات و هستی در گرو رشد اندیشه و به ثمر رسیدنِ آن است. تفکر و اندیشیدن همان به‌کارگیری عقل است. در جای جای کلام مولا(ع) تأکید بر به‌کارگیری عقل و فکر کردن را شاهدیم[۳۶]. امام(ع) می‌فرمایند: «عِبَادَ اللَّهِ! إِنَّ مِنْ أَحَبِّ عِبَادِ اللَّهِ إِلَيْهِ عَبْداً... نَظَرَ فَأَبْصَرَ، وَ ذَكَرَ فَاسْتَكْثَرَ، وَ ارْتَوَى مِنْ عَذْبٍ فُرَاتٍ سُهِّلَتْ لَهُ مَوَارِدُهُ...»[۳۷]؛ ای بندگان خدا، همانا بهترین و محبوب‌ترین بنده نزد خدا، بنده‌ای است که... حقایق دنیا را با چشم دل نگریسته، همواره به یاد خدا بوده و اعمال نیکو فراوان انجام داده است. از چشمه گوارای حق سیراب شده، چشمه‌ای که به آسانی به آن رسید و از آن نوشیده سیراب شد...[۳۸]. مؤمن می‌اندیشد و بررسی می‌کند و به دنبال این حرکت فکری، به بینش و روشن‌بینی می‌رسد و یاد می‌کند و در پرتو این یاد و تذکر، به فزونی و زیادتی می‌رسد. هم‌چنین در کلام آن حضرت، تشویق به تفکر را نیز می‌بینیم و اینکه تفکر مایه بینش است[۳۹].

«... وَ مَنْ تَفَكَّرَ أَبْصَرَ...»[۴۰]؛ و کسی که فکر و اندیشه کند، بینا شود. بینش انسان در پرتو فکر و تدبر در امور است. کسی که هنگام ورود در کاری فکر و اندیشه خود را به کار بیندازد، راه صحیح را می‌یابد و از خطرهای عظیم و جبران‌ناپذیر خلاصی خواهد یافت[۴۱]. از همه مهم‌تر، بیان صریح امیرالمؤمنین(ع) است که معرفت و شناخت را -که همان اندیشه و تفکر در مسایل زیربناییِ هستی است- از اولی‌ترین مسایل زندگی، یعنی دین برمی‌شمارد. «... أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ...»[۴۲] با توجه به مطالب بالاست که شناخت آفریدگار و تفکر در این مورد به حد ضرورت می‌رسد. امام(ع) نشانه عقل و درایت را بازشناسیِ راه از بی‌راهه[۴۳] و نشانه دیگر عقل را پندپذیری می‌دانند[۴۴].[۴۵]

وحی و شریعت

قرآن کتاب خدا و نامه هدایت انسان‌ها و به فرموده پروردگار «نور» است. هر انسانی که در سیاهی شرک، کفر، جهل، نفاق، گناه و هوس گرفتار باشد، با توسل و ایمان و روی‌آوری به قرآن از روشنای زوال‌ناپذیر آن بهره‌مند و به صراط مستقیم توحید هدایت می‌شود[۴۶]. امام علی(ع) در بخشی از سخنان خود به بیان فضیلت قرآن می‌پردازد: «... وَ اعْلَمُوا أَنَّ هَذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِي لَا يَغُشُّ، وَ الْهَادِي الَّذِي لَا يُضِلُّ، وَ الْمُحَدِّثُ الَّذِي لَا يَكْذِبُ، وَ مَا جَالَسَ هَذَا الْقُرْآنَ أَحَدٌ إِلَّا قَامَ عَنْهُ بِزِيَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ، زِيَادَةٍ فِي هُدًى أَوْ نُقْصَانٍ مِنْ عَمًى...»[۴۷]؛ ... و بدانید که به تحقیق این قرآن پنددهنده‌ای است که غش در کلام ندارد و راهنمایی است که گمراه نمی‌کند و سخن‌گویی است که دروغ نمی‌گوید و کسی در برابر قرآن نمی‌نشیند، مگر اینکه از کنار آن برخیزد، به فزونی یا کاستی، افزونی در هدایت و کاستی از نادانی و کوریِ دل... . قابل توجه اینکه، فردی از قرآن سخن می‌گوید که پرورش‌یافته دامان پرفیض و برکت قرآن است و کام جانش از آغاز حیات با زلال گوارای رحمت و هدایت قرآن سیراب شده است. امام علی(ع)، خود، قرآن ناطق و وجود مقدسش تجسم عینی و عملیِ قرآن کریم است؛ از این‌رو، بیان وی در توصیف قرآن، گویاترین و رساترین کلام در معرفی کتاب خداست. هرکس می‌خواهد قرآن را آن‌چنان که هست درک کند، لازم و ضروری است که به این بخش از گفتار امام که در فضیلت قرآن است، بیش از پیش توجه کند؛ زیرا قرآن کتاب حیات است و آینه تمام‌نمای کاینات و برنامه زندگی و هدایت انسان از سوی خدا، برای ارشاد آفریدگان خویش[۴۸].

امام(ع) نیز درباره جامعیت قرآن می‌فرمایند: «... وَ فِي الْقُرْآنِ نَبَأُ مَا قَبْلَكُمْ وَ خَبَرُ مَا بَعْدَكُمْ وَ حُكْمُ مَا بَيْنَكُمْ...»[۴۹]؛ سرگذشت نسل‌های پیشین شما و خبرهای مربوط به نسل‌های آینده شما و احکام و دستورهای مربوط به اموری که بین شما جاری است، همه، در قرآن آمده است. ایشان در توصیف قرآن مجید فرمودند: از گفتار روشن خدا بهره‌مند شوید و از پندهای خدا بهره ببرید و نصیحت الهی را بپذیرید... بدانید این قرآن اندرزگوی خالصی است که (در ارشاد) خیانت نمی‌کند، راهنمایی است که گمراه نمی‌کند و سخن‌گویی است که دروغ نمی‌گوید. کسی با قرآن ننشست، مگر آن‌که چون از نزدش برخاست با فزونی و کاستی بود: فزونی در هدایت و کاهش در کوردلی. بدانید کسی را پس از (شناخت و ایمان به) قرآن تنگ‌دستی و نیازی نیست و هیچ‌کس را پیش از آشنایی با آن بی‌نیازی نخواهد بود. پس، شفای دردهایتان را از آن بخواهید و در سختی و گرفتاری از آن یاری‌طلبید، که به راستی در آن شفا و درمان بزرگ‌ترین درد و مرض، یعنی کفر و دورویی و نادانی و گمراهی فراهم آمده است[۵۰].

تعالیم مبتنی بر وحی پیامبر(ص) و ائمه(ع): سنّت و سیره رسول الله(ص) چراغ روشن و مصباح فروزان هدایت فرا راه همه کسانی است که می‌خواهند اسلام را در عمل و قرآن را در زندگی مشاهده کنند. هر کس بخواهد اجرای دقیق و صحیح احکام قرآن و اخلاق و امامت اسلامی را در صحنه عمل شاهد باشد، باید چشم و دل و اراده خود را به سنّت رسول الله(ص) تسلیم کند و بر صراط مستقیم اسلام آن‌گونه راه پیماید که پیامبر خدا(ص) راه پیمود؛ بنابراین، سنّت و سیره رسول الله(ص) خود یکی دیگر از نورافکن‌های خدایی است، که فرا راه امت اسلامی نصب شده است. ائمه اطهار(ع) از عترت پاک و معصوم پیامبر اعظم(ص) نیز یکی دیگر از نورافکن‌های خدایی است، که بر سر راه امت اسلامی، روشنای هدایت و سعادت و حمایت انسان را نثار می‌کند. روشنی و فروزندگیِ این نورافکن خدایی از روشنای قرآن و سنت رسول الله(ص) نشئت گرفته است. تابندگیِ اندیشه، درخشندگیِ عمل و فروزندگیِ ایمان و علم ائمه اطهار در افق حیات امت اسلامی، به اراده و مشیت الهی، پس از پیامبر اکرم(ص)، دیدگان تمام شیفتگان ایمان و هدایت را به خود جذب کرده است. چهره روشن و سیمای تابناک عترت مطهر رسول الله(ص) در گذرگاه اعصار و قرون، آیات نور و حکمت و عرفان و سیاست و بصیرت را با گفتار و رفتار خود، در نهایت صراحت و صداقت برای امت اسلامی چنان تفسیر کرده‌اند که هیچ کس را بهانه‌ای برای گمراهی و انحراف از صراط مستقیم نیست.

امام علی(ع) درباره ابعاد دانش خویش و خاندانش و هدایت‌کنندگیِ این دانش می‌فرماید: «... تَاللَّهِ لَقَدْ عُلِّمْتُ تَبْلِيغَ الرِّسَالاتِ، وَ إِتْمَامَ الْعِدَاتِ، وَ تَمَامَ الْكَلِمَاتِ، وَ عِنْدَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ أَبْوَابُ الْحُكْمِ، وَ ضِيَاءُ الْأَمْرِ، أَلَا وَ إِنَّ شَرَائِعَ الدِّينِ وَاحِدَةٌ، وَ سُبُلَهُ قَاصِدَةٌ، مَنْ أَخَذَ بِهَا لَحِقَ وَ غَنِمَ، وَ مَنْ وَقَفَ عَنْهَا ضَلَّ وَ نَدِمَ...»[۵۱]؛ به خدا سوگند، رسانیدنِ پیام‌ها و انجام دادنِ وعده‌ها را دانستم و دریافتم و حقِ گفته‌ها را به جای آوردم. برای ما خاندان رسالت (اهل البیت) درهای دانش الهی گشوده و نور حکمت دین برافروخته بود. بدانید که راه‌های دریافت دین یک راه است، آن هم راهی کوتاه. هر که آن راه در پیش گیرد، به منزل مقصود رسد و بهره برد و آن‌که از آن باز ایستد، گمراه و پشیمان شود... .

با این مبانیِ معرفت‌شناختی که مولای متقیان، علی(ع)، بیان فرمود، پی می‌بریم که نگرش آن حضرت در همه زمینه‌ها، از جمله نگرش به شهروندی و حقوق و تعهدهای مربوط به آن نیز ناشی از همین منابع شناخت خواهد بود. البته باید توجه داشت که در مشی عملی ایشان، شاهدیم که تعالیم وحیانی که شامل قرآن و سیره رسول اکرم(ص) است جهت‌دهنده و هدایت‌کننده دو منبع شناخت اولی، یعنی تجربه و عقل است؛ به عبارت دیگر، دو منبع اخیر تحت کنترل منبع سوم است؛ زیرا این منبع با اتصال به تعالیم عالیِ وحیانی، درصد خطا و اشتباه را به حداقل می‌رساند. این مطلب را در بخش گستره شهروندی نیز شاهد بودیم[۵۲].

مبانیِ انسان‌شناختی

ذات اقدس حق تعالی انسان را گرامی داشت و او را بر بسیاری از مخلوقاتش برتری بخشید[۵۳]. تکریم انسان به او ویژگی‌هایی خاص و قدرت بخشید و مهم‌تر از همه، او را واجد حقوق، تکالیف و حرمت کرد[۵۴].

هم‌چنین هر انسانی وظیفه دارد حق و حرمت دیگران را ادا کند و کرامت‌شان را پاس دارد؛ بنابراین، مهم‌ترین گوهری که خداوند تعالی در خلقت انسان به او عطا فرمود، «کرامت انسانی» است. این ویژگیِ مهم که خداوند افتخار دارا بودنِ آن را فقط به اشرف مخلوقات خود داد، موجب تمایز انسان از سایر موجودات شد و تمام فرشتگان مأمور شدند که در برابر این کرامت سر تعظیم فرود آورند. حضرت علی(ع) بر این عقیده‌اند که خضوع، خشوع و سجده فرشتگان در برابر انسان به سبب کرامت او بود[۵۵]. امام علی(ع) پس از بیان نحوه خلقت انسان تصریح می‌فرمایند: «... وَ اسْتَأْدَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْمَلَائِكَةَ وَدِيعَتَهُ لَدَيْهِمْ، وَ عَهَدَ وَصِيَّتَهُ إِلَيْهِمْ فِي الْإِذْعَانِ لَهُ، وَ الْخُشُوعِ لِتَكْرِمَتِهِ فَقَالَ سُبْحَانَهُ: اسْجُدُوا لِآدَمَ...»[۵۶]؛ ... آن‌گاه خداوند سبحان از فرشتگان خواست که به پیمان خویش عمل کنند و بر وصیت الهی گردن بگذارند و در برابر کرامت انسانی، به نشانه خضوع و خشوع سجده آورند. پس، به آنان گفت: در مقابل آدم به سجده درآیید[۵۷]...؟[۵۸]

حکومت حضرت علی(ع) نیز حکومتی دینی و اخلاق‌محور بود. به همین دلیل، حفظ عزت و شخصیت انسان‌ها و تکریم کرامت انسانی برایش اولویت داشت؛ زیرا اصل حکومت برای سعادت، تکامل و تعالی انسان‌ها ایجاد شده بود و این، نگرش انسان‌شناسانه دینی است و حضرت علی(ع) با این هدف قدرت را به دست گرفته بود. شاید اگر چه نام و ظاهر حاکمیت و اقدام‌های حضرت سیاسی بود، محتوا و جوهره آن مملو از تعالیم اخلاقی و اصول انسانی بود و سیاست امام عین اخلاق و دیانت و حول محور تکریم انسان و تکامل و تعالیِ او دور می‌زد[۵۹]. عزت نفس و کرامت انسانی چیزی نیست که قوم و قبیله و مذهب و عقیده انسان در آن دخیل باشد، بلکه به مقتضای آیات الهی و دیدگاه‌های امام علی(ع)، همه انسان‌ها - با هر مذهب و عقیده - عزت نفس و کرامت ذاتی دارند. فرشتگان الهی در مقابل نوع انسان سجده کردند و خداوند تعالی نوع انسان را گرامی داشت. تلاش امام علی(ع) نیز تکریم این کرامت بود[۶۰].

در کانون توجه قرار دادنِ نوع انسان، فارغ از قوم و قبیله و دین و مذهب، محور سیاست‌های حضرت علی(ع) را شکل می‌داد. فقط در نامه آن حضرت به مالک اشتر، سی مورد جملاتی وجود دارد که تمام انسان‌ها از هر ملیت، نژاد، صنف و مذهب را دربر می‌گیرد. «ناس»، به معنای مردم، در نُه مورد؛ «رعیت»، به معنای شهروند، در سیزده مورد؛ «عامه»، به معنای همگان، در سه مورد؛ «کل امرئ»، به معنای هر انسانی، در دو مورد؛ «عباد الله»، به معنای بندگان خدا، در یک مورد و صریح‌تر از همه «نظیر لک فی الخلق»، به معنای هم‌نوع تو در خلقت، در یک مورد در عهدنامه حضرت علی(ع) آمده است[۶۱]. به اعتقاد امام، حاکمان و حکومت باید نگرشی انسانی و فرامذهبی به شهروندان داشته باشند. آنچه امام در این جمله اخیر بر آن تأکید دارند، این است که تمام شهروندانِ جامعه اسلامی را به دو دسته تقسیم می‌کنند: دسته اول، که مسلمان‌اند و برادر دینیِ حاکمان به شمار می‌روند و دسته دوم، که مسلمان نیستند، ولی در آفرینش همانند حاکمان هستند و انسان‌اند[۶۲]. حضرت علی(ع) صِرف انسان بودنِ افراد را در یک جامعه، عاملی می‌داند که باید بر مبنای آن، حقوق انسانی و شهروندیِ آنان تأمین شود[۶۳]؛ بنابراین نگرش امیرالمؤمنین به شهروندی نیز بر مبنای همین دید انسان‌شناسانه دینی است و حقوق و تعهدها و تکالیف شهروندان نیز در درون این چارچوب طرح‌ریزی می‌شود. در مورد ملاک رشد و تکامل انسان باید گفت که از میان افکار گوناگون و تفکرهای متفاوت و ضد و نقیض، درک و تشخیص حق مهم‌ترین هنر انسان است[۶۴]؛ لذا، گزینش راه حق از میان صدها بی‌راهه نشانه رشد و تکامل آدمی است.

اینجا تبلور عمق کلام امام است. او ـ درود خدا بر وی ـ فرمود: «... النَّاسُ ثَلَاثَةٌ: فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ، وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ، وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ، أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ، يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ، لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ، وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ...»[۶۵]؛ مردم سه گروه‌اند: ۱ عالم ربانی (دانشمند الهی)؛ ۲. دانش‌پژوه حق‌جوی در راه نجات؛ ۳. سفلگان پست و بی‌مقدار که هر صداکننده و خواننده‌ای را پیروی کنند و با هر نسیمی، جهت حرکت خود را تغییر می‌دهند، از نورانیت دانش بی‌بهره‌اند و به پایگاه و پناهگاه محکمی تکیه ندارند. «عالم ربانی»، یعنی راه‌شناس، آن‌که روزگاری دراز با صداقت و درستی و تفحص و تحقیق از پژوهندگان روشن ضمیر، به سرمنزل حق رسیده است. و «متعلم»، یعنی راه‌یاب جست‌وجوگر، آن‌کس که بدون افکار و پیش‌داوری‌های قالبی و پیش‌ساخته، آماده درک و یافتن راه حق است. این دو گروه مصداق انسان رشد یافته‌اند، اما قسم سوم کسی است که نه راه‌شناس است و نه راه‌یاب. فردی است بی‌پناه و بی‌پایگاه که هر روز به سویی کشیده می‌شود و هر لحظه، به شکلی درمی‌آید[۶۶]. آن کس که از نظر فکری به رشد رسیده و از هستی و آفریدگار آن، شناختی راستین دارد، دیدگاه‌های در مورد همه مسایل، به ویژه امور اصلی و زیربنایی، بلند و عالی خواهد بود[۶۷].[۶۸]

اصل برابریِ انسان‌ها

نگاه حضرت علی(ع) نه نگاه طبیعت‌گرایانه و محافظه‌کارانه و انطباق با وضع موجود است، نه نگاه مساوات‌طلبانه به عدالت، با وجود پذیرش خلقت برابرِ انسان‌هاست. ایشان فرموده‌اند: «وَ مَا الْجَلِيلُ وَ اللَّطِيفُ وَ الثَّقِيلُ وَ الْخَفِيفُ وَ الْقَوِيُّ وَ الضَّعِيفُ فِي خَلْقِهِ إِلَّا سَوَاءٌ...»[۶۹]؛ و میان کلان و نازک‌اندام و گران و سبک و نیرومند و ناتوان، در آفرینش جز همانندی نیست.... هم‌چنین، در جایی دیگر می‌فرمایند: «فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ، وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ»[۷۰]؛ پس، آنها دو دسته‌اند: دسته‌ای برادر دینی تو هستند و دسته دیگر، در آفرینش با تو همانندند. از بخش‌های گوناگون نامه ایشان به مالک اشتر چنین استنباط می‌شود که حضرت علی(ع) بابی مستقل برای رسیدگی به طبقات فرو دست جامعه باز می‌کنند و اگر نگاه انطباق‌گرایانه داشتند، هیچ نیازی به این طبقه و مأموریت خاص مالک در این زمینه نبود. عبارت‌هایی از قبیل «اللَّهَ اللَّهَ فِي الطَّبَقَةِ السُّفْلَى»[۷۱] یا اشاره به این نکته که حقوق طبقه پایین دست مردم جزء حقوق خداست: «برای خدا حقی از خود را که به آنان اختصاص و نگهبانی آن را بر عهده‌ات نهاده پاس دار»[۷۲]، تماماً گواهی است بر اینکه، نگرش حضرت علی(ع) نگرشی تأسیسی و اجتماعی به عدالت بوده است. این نگرش نیز بر پایه قبول این پیش‌فرض بنا شده است که جامعه موجودیتی مستقل ازجمع جبریِ افرادِ آن دارد[۷۳].

از سوی دیگر، حضرت از نگاه مساوات‌طلبانه نیز فاصله می‌گیرند و به اعطای حق (به معنای مطلق کلمه) افراد متناسب با رنج و تلاش‌شان عنایتی ویژه دارند: «ثُمَّ اعْرِفْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا أَبْلَى، وَ لَا تَضُمَّنَّ بَلَاءَ امْرِئٍ إِلَى غَيْرِهِ»[۷۴]؛ رنج و تلاش هر کسی را عادلانه ارج بنه و به دیگری نسبت مده. خلقت برابرِ انسان‌ها به معنای نپذیرفتنِ نابرابری‌های اجتماعی است و باید ریشه آن را در روابط و فرایندهای اجتماعی جست. باید کوشید که فرصت‌ها را برای رقابت و بروز شایستگی‌های انسانی برابر ساخت و شرایط مسابقه در میدان اجتماعی را برای همگان یک‌سان کرد یا حداقل به سوی آن حرکتِ با برنامه و هوشیارانه‌تری داشت[۷۵].[۷۶]

دیدگاه امام علی(ع) درباره مشروعیت

بحثی که بدان اشاره می‌شود این است که امام علی(ع) با مبانی فکریِ ذکر شده، چه نظریاتی درباره مشروعیت حکومت دارند؟ اینکه، نگاه ایشان به دین و سیاست به چه صورت بوده و ایشان اساس مشروعیت حکومت را در چه چیزی می‌دانستند؟ در مورد اینکه رابطه دین با سیاست در نگرش امیر مؤمنان(ع) چه بوده است، می‌دانیم که در اندیشه آن حضرت، دین و سیاست رابطه‌ای ناگسستنی و تنگاتنگ دارند و توضیح مبسوط این مقوله نیز همراه شواهدی از نهج البلاغه در فصل پیشین، بخش «جایگاه مباحث سیاسی در نهج البلاغه»، آمده است و در اینجا از تکرار کردنِ این مباحث خودداری می‌کنیم. اما در مورد مبحث «مشروعیت» و اینکه آن حضرت اساس مشروعیت حکومت را در چه می‌دانستند و نقش مقبولیت مردمی را تا چه حد در این امر مؤثر می‌دیدند، در ذیل به آن خواهیم پرداخت. به طور کلی، یکی از موضوع‌های مهم در فلسفه سیاسی، مفهوم مشروعیت حکومت‌هاست که نتیجه آن، پذیرش حق فرمان دادن برای رهبران و وظیفه فرمان بردن برای اعضای جامعه یا شهروندان است.

می‌دانیم که هنگام بحث از این مقوله، برخی میان مشروعیت و مقبولیت مردمی تمایز قائل‌اند و برخی نیز آن دو را یگانه می‌پندارند؛ مثلاً در نگاه غرب لیبرال، مشروعیت و مقبولیت به یک معناست و هر حکومتی که مشروعیت دارد مقبولیت دارد و بالعکس، اما در دیدگاه اسلامی، واژه عربیِ مشروعیت از شرع گرفته شده؛ یعنی حکم خدا، دین خدا و در اصطلاح یعنی چیزی که بر اساس حکم خدا و منطبق بر قوانین شرع باشد. مقبولیت در این نگاه یعنی اقبال عمومی و پذیرش مردمی، که با واژه مشروعیت فرق دارد و دو مقوله جداست[۷۷]. به تَبَع پای‌بندی به هر یک از نظریات بالا، هنگام بحث از ملاک مشروعیت نیز آرا فرق خواهد کرد و به صورت گوناگونی طرح خواهد شد. درباره ملاک مشروعیتِ حکومت‌ها، نظریات گوناگونی وجود دارد[۷۸]، اما ملاک و مبنای مشروعیت در دیدگاه اسلام، خداست. خداوند تنها منبع ذاتیِ مشروعیت و حقانیت است و هر مشروعیتی بالعرض است. مشروعیت بالعرض باید از منبع مشروعیت بالذات کسب مشروعیت کند. مسئله امامت ائمه معصومین(ع) هم از همین قبیل است؛ یعنی انتصاب آنان از ناحیه خداست. نقشی که مردم دارند، در اعطای ولایت و امامت نیست، بلکه در اعمال ولایت است[۷۹] و نکته مهم همین‌جاست و نقش مقبولیت مردمی را نشان می‌دهد. پس، باید بین دو مقوله مشروعیت الهی و مقبولیتِ مردمی فرق بگذاریم.

آیات بی‌شماری در قرآن، از جمله آیه ولایت[۸۰] و آیه اکمال[۸۱] و احادیث متواتری از پیامبر(ص) این مطلب را ثابت می‌کند، اما چون بحث ما در مورد نهج البلاغه است، موضوع مشروعیت الهی و مقبولیت مردمی را از دیدگاه این منبع پی می‌گیریم.

آنچه از نهج البلاغه برمی‌آید این است که حق حاکمیت برای مردم از سوی خدای متعال به رسمیت شناخته شده است[۸۲]. خدای رحمان حق تعیین سرنوشت سیاسیِ مردم را به آنان واگذاشته و تحقق حکومت از آنِ مردم است و خداوند در این باره مردم را با شناخت‌های فطری و ملاک‌های عقلی و رهنمودهای دینی هدایت کرده است، تا با آزادی و اختیار و از سر بینایی و دانایی به صالحان و شایستگان روی کنند و با اقبال به حق، حکومت را تحقق بخشند که پاسدار حرمت و حقوق‌شان باشد و عدالت برپا دارد و مساوات و اخوت را فراهم سازد و بر اساس حریت و بصیرت، زمینه عبودیت پروردگار را محقق کند. آن حضرت درباره داشتنِ حق تعیین سرنوشت سیاسی برای مردم و شهروندان و لزوم احترام به این حق، هم‌چنین، درمورد سبب مشروعیت حکومت خود می‌فرمایند: «إِنَّهُ بَايَعَنِي الْقَوْمُ الَّذِينَ بَايَعُوا أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ عَلَى مَا بَايَعُوهُمْ‏ عَلَيْهِ، فَلَمْ يَكُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ يَخْتَارَ، وَ لَا لِلْغَائِبِ أَنْ يَرُدَّ، وَ إِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ، فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذَلِكَ لِلَّهِ رِضًى، فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَا خَرَجَ مِنْهُ، فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ وَلَّاهُ اللَّهُ مَا تَوَلَّى...»[۸۳]؛ همانا کسانی با من بیعت کرده‌اند که با ابابکر و عمر و عثمان، با همان شرایط، بیعت کردند. پس، آن‌که در بیعت حضور داشت، نمی‌تواند خلیفه‌ای دیگر را انتخاب کند و آن‌کس که غایب بود، نمی‌تواند بیعت مردم را نپذیرد. همانا شورای مسلمین از آنِ مهاجرین و انصار است؛ پس، اگر بر امامتِ کسی گرد آمدند و او را امام خود خواندند، خشنودیِ خدا هم در آن است. حال، اگر کسی کار آنان را بنکوهد یا بدعتی پدید آورد، او را به جایگاه بیعت قانونی باز می‌گردانند، اگر سر باز زد، با او پیکارمی‌کنند؛ زیرا به راه مسلمانان در نیامده، خدا هم او را در گمراهی‌اش رها کند...[۸۴].

آن حضرت هم‌چنین درباره اهمیت و وثوق بیعت شهروندان نیز می‌فرمایند: «لِأَنَّهَا بَيْعَةٌ وَاحِدَةٌ لَا يُثَنَّى فِيهَا النَّظَرُ، وَ لَا يُسْتَأْنَفُ فِيهَا الْخِيَارُ، الْخَارِجُ مِنْهَا طَاعِنٌ، وَ الْمُرَوِّي فِيهَا مُدَاهِنٌ»[۸۵]؛ همانا بیعت برای امام یک بار بیش نیست و تجدید نظر در آن میسّر نخواهد بود و کسی اختیارِ از سر گرفتنِ آن را ندارد. آن کس که از این بیعت عمومی سر باز زند، طعنه‌زن و عیب‌جو خوانده می‌شود و آن کس که در مورد آن دو دل باشد، منافق است[۸۶]. امام(ع) با سوگند خوردن به خدایی که همه چیز در دست قدرت اوست و حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آنِ اوست، خاستگاه حکومت را تبیین می‌کند[۸۷]. این که خاستگاه حکومت وی تغلب و تسلط نبوده است و حکومت او بر دو خاستگاه حق استوار شده است و چنین حکومتی، هیچ نسبتی با (اماره الغلبه) یا (اماره السلطه) یا (اماره الاستیلاء) ندارد. حکومت امام علی(ع)، بر اساس پیمانی الهی و اقبالی مردمی شکل گرفت؛ پیمانی الهی که ماهیت حکومت حق را مشخص می‌کند و اقبالی مردمی که تحقق آن را فراهم می‌آورد؛ بنابراین، حکومت خاستگاهی الهی و مردمی دارد. خداوند از آگاهان و فرهیختگان پیمان گرفته است که برای برپاییِ حق و عدالت برخیزند و این پیمانی فطری است؛ زیرا فطرت آدمی عشق به کمال مطلق و انزجار از نقص است[۸۸] و عدالت‌دوستی و بیزاری از ستم‌گری از همین‌جا برمی‌خیزد.

به عبارت دیگر، علی(ع) به حقوق مردم اهمیت فراوانی می‌دهد، اما هرگز رأی و انتخاب مردم را در مشروعیت حکومت و ولایت خود دخیل نمی‌داند، بلکه نقش مردم را در اعمال ولایت و تحقق بخشیدنِ به آن می‌داند. برای اثبات این نکته، به کلام علی(ع) استناد می‌کنیم.

الف) علی(ع) درباره ائمه(ع) -از جمله خودشان - می‌فرماید: «... وَ إِنَّمَا الْأَئِمَّةُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ، وَ عُرَفَاؤُهُ عَلَى عِبَادِهِ، وَ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ، وَ لَا يَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْكَرَهُمْ وَ أَنْكَرُوهُ...»[۸۹]؛ همانا امامان دین از طرف خدا تدبیرکنندگانِ امور مردم‌اند و او را به بندگانش می‌شناسانند (با آنان خداوند شناخته و پرستش می‌شود) کسی به بهشت نمی‌رود، جز آن‌که آنان را بشناسد و آنان او را بشناسند و کسی در جهنم سرنگون نشود، جز آن‌که منکر آنان باشد و امامان دین هم وی را نپذیرند.

ب) در خطبه شقشقیه می‌فرماید: «... أَرَى تُرَاثِي نَهْباً...»[۹۰]؛ حق موروثیِ خود را می‌دیدم که به غارت می‌رود. حق موروثی استعاره از وراثت معنوی و الهی است. ابن ابی الحدید ذیل جمله فوق می‌گوید: کلماتی مانند جمله‌های بالا از علی(ع) مبنی بر شکایت از دیگران و اینکه حق مسلّم او به ظلم گرفته شده، به تواتر نقل شده و مؤید نظریه امامیه است؛ بنابراین، شیعه قائل است علی(ع) در مدت ۲۵ سالی که خانه‌نشین بود نیز امام بود و مقام ولایت و امامت داشت، اما مبسوط الید نبود که اعمال ولایت بکند[۹۱].

ج) «... فَوَاللَّهِ، مَا زِلْتُ مَدْفُوعاً عَنْ حَقِّي، مُسْتَأْثَراً عَلَيَّ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِيَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ حَتَّى يَوْمِ النَّاسِ هَذَا...»[۹۲]؛ به خدا سوگند، از روزی که خدا جان پیامبر(ص) خویش را تحویل گرفت تا امروز، همواره حق مسلّم من از من سلب شده است. شهید مطهری در این باره می‌گوید: در موارد فراوانی علی(ع) از حق خویش چنان سخن می‌گوید که جز با مسئله تنصیص و مشخص شدنِ حق خلافت برای او به وسیله پیامبر(ص) قابل توجیه نیست. در این موارد، سخن علی(ع) این نیست که چرا مرا با همه جامعیتِ شرایط کنار گذاشتند و دیگران را برگزیدند، سخنش این است که حق قطعی و مسلّم مرا از من ربودند. بدیهی است که تنها با نص و تعیین قبلی از طریق رسول اکرم(ص) است که می‌توان از حق مسلّم و قطعی دم زد. صلاحیت و شایستگی، حقّ بالقوه ایجاد می‌کند، نه حق بالفعل و در مورد حق بالقوه، سخن از ربوده شدنِ حق مسلّم و قطعی صحیح نیست[۹۳].

پس، در مورد بیعت مردم با امیرالمؤمنین(ع) نیز می‌توان گفت بیعت گرچه اصل بسیار مهمی است و تأثیر مهمی، به ویژه در مسائل سیاسی و اجتماعی، دارد، ابزار مشروعیت‌بخشی نیست، بلکه با بیعت، ولایت انتصابی از جانب خداوند تحقق می‌یابد و حاکم مبسوط الید می‌شود و با پشتوانه مردمی که از راه بیعت حاصل می‌کند، قدرت می‌یابد شریعت را اجرا کند و با دشمنان بجنگد[۹۴]. از طرفی، حکومت جز با خواست و میل و رأی مردم نیز معنای حقیقی نمی‌یابد[۹۵]. حکومت بر دو پایه استوار است: مردم تشکیل دهنده حکومت و شایستگانِ اداره کننده حکومت.

امیر مؤمنان علی(ع) در این باره فرموده است: «... لَنَا حَقٌّ فَإِنْ أُعْطِينَاهُ وَ إِلَّا رَكِبْنَا أَعْجَازَ الْإِبِلِ وَ إِنْ طَالَ السُّرَى...»[۹۶]؛ ... ما را حقی است، اگر به ما داده شود وگرنه بر پشت شتران سوار شویم و برای گرفتن آن برانیم، هرچند شب روی به طول انجامد... . امام(ع) شایستگیِ خود را برای زمامداریِ امت طرح کرده و فرموده تا مردمان به شایستگان اقبال نکنند، آنان نمی‌توانند حکومت تشکیل دهند. این سخنی است که امیر مؤمنان(ع) پس از مرگ خلیفه دوم و در روز شورا، هنگامی که اعضای شورا برای انتخاب یک تن از میان خود اجتماع کردند، فرموده است[۹۷]. امام(ع) در این سخن، خاستگاه حکومت را تبیین فرموده است، اینکه حکومت باید بر اساس شایسته‌سالاری و مردم‌سالاری (یعنی تأثیر خواست مردم در تعیین نوع حکومت) باشد. از این‌رو، امیر مؤمنان(ع) دو حقیقت را یادآور شده است: روی‌آوردن به شایستگان و سزاوارترینِ مردم و به سامان آمدنِ امور مردم و جامعه زمانی به درستی به سامان می‌آید و آزادی و عدالت و رفاهت رخ می‌گشاید که شایسته‌ترینِ مردم زمام امور را به دست گیرند؛ بدین ترتیب، حکومتﹾ برخاسته از حق حاکمیتی است که حاکم مطلق بر جهان و انسان به مردم واگذاشته و جز با خواست و اقبال آنان به معنای مردمی‌اش تحقق نمی‌یابد[۹۸].[۹۹]

منابع

پانویس

  1. بنیاد نهج البلاغه، از علی(ع) آموز، ص۲۲.
  2. بنیاد نهج البلاغه، از علی(ع) آموز، ص۲۱.
  3. در خطبه ۴۹ می‌فرماید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي بَطَنَ خَفِيَّاتِ الْأَمُوُرِ، وَ دَلَّتْ عَلَيْهِ أَعْلَامُ الظُّهُورِ، وَ امْتَنَعَ عَلَى عَيْنِ الْبَصِيرِ، فَلَا عَيْنُ مَنْ لَمْ يَرَهُ تُنْكِرُهُ، وَ لَا قَلْبُ مَنْ أَثْبَتَهُ يُبْصِرُهُ...» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ص۱۳۶) «ستایش خداوندی را سزاست که از اسرار نهان‌ها آن است و نشانه‌های آشکاری در سراسر هستی بر وجود او شهادت می‌دهند. هرگز برابر چشم بینندگان ظاهر نمی‌شود. نه چشم کسی که او را ندیده می‌تواند انکارش کند و نه قلبی که او را شناخت می‌تواند مشاهده‌اش کند..». (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، خطبه ۴۹، ص۱۰۱). در خطبه ۹۰ می‌فرمایند: «... أَرَانَا مِنْ مَلَكُوتِ قُدْرَتِهِ، وَ عَجَائِبِ مَا نَطَقَتْ بِهِ آثَارُ حِكْمَتِهِ، وَ اعْتِرَافِ الْحَاجَةِ مِنَ الْخَلْقِ إِلَى أَنْ يُقِيمَهَا بِمِسَاكِ قُوَّتِهِ، مَا دَلَّنَا بِاضْطِرَارِ قِيَامِ الْحُجَّةِ لَهُ عَلَى مَعْرِفَتِهِ، فَظَهَرَتِ الْبَدَائِعُ الَّتِي أَحْدَثَتْهَا آثَارُ صَنْعَتِهِ، وَ أَعْلَامُ حِكْمَتِهِ، فَصَارَ كُلُّ مَا خَلَقَ حُجَّةً لَهُ وَ دَلِيلًا عَلَيْهِ، وَ إِنْ كَانَ خَلْقاً صَامِتاً، فَحُجَّتُهُ بِالتَّدْبِيرِ نَاطِقَةٌ، وَ دَلَالَتُهُ عَلَى الْمُبْدِعِ قَائِمَةٌ...» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ص۲۳۵) «... و نمونه‌های فراوان از ملکوت قدرت خویش و شگفتی‌های آثار رحمت خود، که همه با زبان گویا به وجود پروردگار گواهی می‌دهند، را به ما نشان داده که بی‌اختیار، ما را به شناخت پروردگار می‌خوانند. در آنچه آفریده آثار صنعت و نشانه‌های حکمت او پدیدار است، که هر یک از پدیده‌هاحجت و برهانی بر وجود اوست، گرچه برخی از مخلوقات به ظاهر ساکت‌اند، ولی بر تدبیر خداوندی گویا و نشانه‌های روشنی بر قدرت و حکمت اویند..». (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، خطبه ۹۱، ص۱۵۷). در خطبه ۱۸۱ می‌فرمایند: «... فَمِنْ شَوَاهِدِ خَلْقِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ مُوَطَّدَاتٍ بِلَا عَمَدٍ، قَائِمَاتٍ بِلَا سَنَدٍ، دَعَاهُنَّ فَأَجَبْنَ طَائِعَاتٍ مُذْعِنَاتٍ، غَيْرَ مُتَلَكِّئَاتٍ وَ لَا مُبْطِئَاتٍ: وَ لَوْ لَا إِقْرَارُهُنَّ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ وَ إِذْعَانُهُنَّ بِالطَّوَاعِيَةِ، لَمَا جَعَلَهُنَّ مَوْضِعاً لِعَرْشِهِ، وَ لَا مَسْكَناً لِمَلَائِكَتِهِ، وَ لَا مَصْعَداً لِلْكَلِمِ الطَّيِّبِ وَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ مِنْ خَلْقِهِ...» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ص۵۸۹) «... از نشانه‌های آفرینش او، خلقت آسمان‌های پابرجا بدون ستون و تکیه‌گاه است. آسمان‌ها را به اطاعت خویش خواند و آنها بدون درنگ اجابت کردند. اگر اقرار آسمان‌ها به پروردگاری او و اعترافشان در اطاعت و فرمان‌برداری از او نبود، هرگز آسمان‌ها را محل عرش خویش و جایگاه فرشتگان و بالا رفتن سخنان پاک و اعمال نیک و صالح بندگانش قرار نمی‌داد. ستارگان را نشانه‌های هدایت‌گر بیابان ماندگان سرگردان قرار داد تا به وسیله آنها راهنمایی شوند..». (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، خطبه ۱۸۲، ص۴۳۷). در خطبه ۲۲۷ می‌فرمایند: «... فَانْظُرْ إِلَى الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ، وَ النَّبَاتِ وَ الشَّجَرِ، وَ الْمَاءِ وَ الْحَجَرِ، وَ اخْتِلَافِ هَذَا اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ، وَ تَفَجُّرِ هَذِهِ الْبِحَارِ، وَ كَثْرَةِ هَذِهِ الْجِبَالِ، وَ طُولِ هَذِهِ الْقِلَالِ وَ تَفَرُّقِ هَذِهِ اللُّغَاتِ، وَ الْأَلْسُنِ الْمُخْتَلِفَاتِ. فَالْوَيْلُ لِمَنْ أَنْكَرَ الْمُقَدِّرَ، وَ جَحَدَ الْمُدَبِّرَ! زَعَمُوا أَنَّهُمْ كَالنَّبَاتِ مَا لَهُمْ زَارِعٌ، وَ لَا لِاخْتِلَافِ صُوَرِهِمْ صَانِعٌ، وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى حُجَّةٍ فِيمَا ادَّعَوْا، وَ لَا تَحْقِيقٍ لِمَا أَوْعَوْا، وَ هَلْ يَكُونُ بِنَاءٌ مِنْ غَيْرِ بَانٍ، أَوْ جِنَايَةٌ مِنْ غَيْرِ جَانٍ!...» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ص۷۳۷) «... پس، اندیشه کن در آفتاب و ماه و درخت و گیاه و آب و سنگ و اختلاف شب و روز و جوشش دریاها و فراوانی کوه‌ها و بلندای قلّه‌ها و گوناگونی لغت‌ها. و تفاوت زبان‌ها، که نشانه‌های روشن پروردگارند. پس، وای بر آن کس که تقدیر کننده را نپذیرد و تدبیر کننده را انکار کند. گمان کردند که چون گیاهان‌اند و زارعی ندارند و اختلاف صورت‌هایشان را سازنده‌ای نیست. بر آنچه ادعا می‌کنند حجت و دلیلی ندارند و بر آنچه در سر می‌پرورانند تحقیقی نمی‌کنند. آیا ممکن است ساختمانی بدون سازنده یا جنایتی بدون جنایتکار باشد..». (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، خطبه ۱۸۵، ص۳۶۱). در همان خطبه ۲۲۷: «... وَ لَوْ فَكَّرُوا فِي عَظِيمِ الْقُدْرَةِ، وَ جَسِيمِ النِّعْمَةِ، لَرَجَعُوا إِلَى الطَّرِيقِ، وَ خَافُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ، وَ لَكِنِ الْقُلُوبُ عَلِيلَةٌ، وَ الْبَصَائِرُ مَدْخُولَةٌ! أَ لَا يَنْظُرُونَ إِلَى صَغِيرِ مَا خَلَقَ، كَيْفَ أَحْكَمَ خَلْقَهُ، وَ أَتْقَنَ تَرْكِيبَهُ، وَ فَلَقَ لَهُ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ، وَ سَوَّى لَهُ الْعَظْمَ وَ الْبَشَرَ!...» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ص۷۳۶) «... اگر مردم در عظمت قدرت خدا و بزرگی نعمت‌های او می‌اندیشیدند، به راه راست بازمی‌گشتند و از آتش سوزان می‌ترسیدند، اما دل‌ها بیمار و چشم‌ها معیوب است. آیا به مخلوقات کوچک خدا نمی‌نگرند که چگونه آفرینش آن را استحکام بخشید و ترکیب اندام آن را برقرار کرد و گوش و چشم برای آن پدید آورد و استخوان و پوست متناسب خلق کرد..». (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، خطبه ۱۸۵، ص۳۵۹).
  4. عربی‌فر، مهدیه، مفهوم و حقوق شهروندی در نهج‌ البلاغه، ص ۹۶ ـ ۹۷.
  5. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۳۱، ص۹۱۵.
  6. ر.ک: محمد جعفر امامی، انواری از نهج البلاغه، بخش مثال‌های موردی... .
  7. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۲۲۷: «انْظُرُوا إِلَى النَّمْلَةِ فِي صِغَرِ جُثَّتِهَا وَ لَطَافَةِ هَيْئَتِهَا...».
  8. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۲۲۷: «وَ إِنْ شِئْتَ قُلْتَ فِي الْجَرَادَةِ إِذْ خَلَقَ لَهَا عَيْنَيْنِ حَمْرَاوَيْنِ وَ أَسْرَجَ لَهَا حَدَقَتَيْنِ قَمْرَاوَيْنِ...».
  9. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۸۲، ص۱۹۵: «أَمْ هَذَا الَّذِي أَنْشَأَهُ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْحَامِ وَ شُغُفِ الْأَسْتَارِ نُطْفَةً دِهَاقاً وَ عَلَقَةً مِحَاقاً...». هم‌چنین در خطبه ۱۶۲، ص۵۲۳: «أَيُّهَا الْمَخْلُوقُ السَّوِيُّ، وَ الْمُنْشَأُ الْمَرْعِيُّ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْحَامِ، وَ مُضَاعَفَاتِ الْأَسْتَارِ...».
  10. برای نمونه: فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۷۰: «اللَّهُمَّ رَبَّ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ وَ الْجَوِّ الْمَكْفُوفِ الَّذِي جَعَلْتَهُ مَغِيضاً لِلَّيْلِ وَ النَّهَارِ...». و خطبه ۱۵۹: «مَا الَّذِي نَرَى مِنْ خَلْقِكَ وَ نَعْجَبُ لَهُ مِنْ قُدْرَتِكَ وَ نَصِفُهُ مِنْ عَظِيمِ سُلْطَانِكَ...».
  11. عربی‌فر، مهدیه، مفهوم و حقوق شهروندی در نهج‌ البلاغه، ص ۹۸.
  12. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۸۴، ص۶۱۱.
  13. دشتی، ترجمه نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳، ص۴۰۳.
  14. «و پریان و آدمیان را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند» سوره ذاریات، آیه ۵۶.
  15. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸، ص۳۲۶.
  16. امام علی(ع) در این باره در نهج البلاغه می‌فرمایند: «فَاللَّهَ اللَّهَ‏ أَيُّهَا النَّاسُ فِيمَا اسْتَحْفَظَكُمْ مِنْ كِتَابِهِ، وَ اسْتَوْدَعَكُمْ مِنْ حُقُوقِهِ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يَخْلُقْكُمْ عَبَثاً، وَ لَمْ يَتْرُكْكُمْ سُدًى، وَ لَمْ يَدَعْكُمْ فِي جَهَالَةٍ وَ لَا عَمًى، قَدْ سَمَّى آثَارَكُمْ، وَ عَلِمَ أَعْمَالَكُمْ، وَ كَتَبَ آجَالَكُمْ، وَ أَنْزَلَ عَلَيْكُمُ الْكِتَابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ، وَ عَمَّرَ فِيكُمْ نَبِيَّهُ أَزْمَاناً حَتَّى أَكْمَلَ لَهُ وَ لَكُمْ فِيمَا أَنْزَلَ مِنْ كِتَابِهِ دِينَهُ الَّذِي رَضِيَ لِنَفْسِهِ، وَ أَنْهَى إِلَيْكُمْ عَلَى لِسَانِهِ مَحَابَّهُ مِنَ الْأَعْمَالِ وَ مَكَارِهَهُ وَ نَوَاهِيَهُ وَ أَوَامِرَهُ، وَ أَلْقَى إِلَيْكُمُ الْمَعْذِرَةَ، وَ اتَّخَذَ عَلَيْكُمُ الْحُجَّةَ... عِبَادَ اللَّهِ إِنَّ أَنْصَحَ النَّاسِ لِنَفْسِهِ أَطْوَعُهُمْ لِرَبِّهِ...» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۸۵، ص۲۰۵-۲۰۶ و ۲۰۸) «پس ای مردم، از خدا بترسید و آن‌سان که شما را به حفظ کتاب خود فرمان داده، در حفظ آن بکوشید و حقوقی را که در میان شما به ودیعت نهاده، رعایت کنید؛ زیرا خداوند سبحان شما را به عبث نیافریده و بی‌هدف وانگذاشته و در نادانی و نابینایی رها نساخته است. آنچه را باید به انجام رسانید معلوم کرده و به کردارتان آگاه است و مدت عمر شما را معیّن کرده است. برای شما کتابی نازل کرده که بیان دارنده هر چیزی است. پیامبر خود را چندان در میان شما زیستن داد تا دین خود را برای او و برای شما بدان‌گونه که در کتاب خود نازل کرده و خود می‌پسندید، به کمال رسانید و بر زبان او هر کاری را که خوش می‌داشت یا ناخوش و آنچه را که باید کرد و نباید کرد، به شما ابلاغ کرد. جای عذری برایتان باقی نگذاشت و حجت خود بر شما تمام کرد... ای بندگان خدا، نیک‌خواه‌ترینِ مردم به خود فرمان‌بردارترین آنهاست از خداوند...» سخنانی از این دست در کلام مولای متقیان فراوان است.
  17. اکبر خادم الذاکرین، اخلاق اسلامی در نهج البلاغه (خطبه متقین)، ص۴۷-۴۸.
  18. اکبر خادم الذاکرین، اخلاق اسلامی در نهج البلاغه (خطبه متقین)، ص۵۹-۶۰. (بحث علت غایی و هدف آفرینش از مباحث مهم فلسفی است که بو علی سینا آن را أَفْضَلُ أَجْزَاءِ الْحِكْمَةِ (بهترین قسمت‌های فلسفه) نامیده است و طبعاً بحث گسترده‌تر، عمیق‌تر و استدلالی‌تر را می‌طلبد که متأسفانه از مستوای این نوشته خارج است و از این‌رو، علاقه‌مندان را به کتاب‌های فلسفی و به ویژه، به کتاب شرح منظومه استاد شهید مطهری، ج۲، بحث غایات از صفحه ۴۱ به بعد ارجاع می‌دهیم).
  19. عربی‌فر، مهدیه، مفهوم و حقوق شهروندی در نهج‌ البلاغه، ص ۹۹ ـ ۱۰۱.
  20. «... وَ أَلَّا تَبْغِيَا الدُّنْيَا وَ إِنْ بَغَتْكُمَا، وَ لَا تَأْسَفَا عَلَى شَيْءٍ مِنْهَا زُوِيَ عَنْكُمَا». (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۴۷، ص۹۷۷) «به شما سفارش می‌کنم که دنیا را نطلبید، هر چند که دنیا به دنبال شما بیاید. و بر چیزی از این دنیای گذرا، که از شما کناره جسته است، افسوس مخورید...» «... فَلَا تَنَافَسُوا فِي عِزِّ الدُّنْيَا وَ فَخْرِهَا، وَ لَا تَعْجَبُوا بِزِينَتِهَا وَ نَعِيمِهَا، وَ لَا تَجْزَعُوا مِنْ ضَرَّائِهَا وَ بُؤْسِهَا، فَإِنَّ عِزَّهَا وَ فَخْرَهَا إِلَى انْقِطَاعٍ، وَ إِنَّ زِينَتَهَا وَ نَعِيمَهَا إِلَى زَوَالٍ، وَ ضَرَّاءَهَا وَ بُؤْسَهَا إِلَى‏ نَفَادٍ، وَ كُلُّ مُدَّةٍ فِيهَا إِلَى انْتِهَاءٍ، وَ كُلُّ حَيٍّ فِيهَا إِلَى فَنَاءٍ...» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۹۸، ص۲۹۱) «به بزرگی و فخر ظاهری این دنیا رغبتی نداشته باشید و به زینت و نعمت آن فریفته نشوید و از سختی‌های زیان‌هایش بی‌تابی نکنید؛ زیرا عزت و فخر این دنیا تمام‌شدنی است و زینت و نعمت آن نابودشدنی است و سختی و زیانش پایان‌پذیر است. هر مدت و دورانی در این دنیا سرآمدی دارد و هر زنده‌ای، مردنی...». «... أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّمَا الدُّنْيَا دَارُ مَجَازٍ وَ الْآخِرَةُ دَارُ قَرَارٍ، فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّكُمْ لِمَقَرِّكُمْ، وَ لَا تَهْتِكُوا أَسْتَارَكُمْ عِنْدَ مَنْ يَعْلَمُ أَسْرَارَكُمْ. وَ أَخْرِجُوا مِنَ الدُّنْيَا قُلُوبَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَخْرُجَ مِنْهَا أَبْدَانُكُمْ. فَفِيهَا اخْتُبِرْتُمْ، وَ لِغَيْرِهَا خُلِقْتُمْ. إِنَّ الْمَرْءَ إِذَا هَلَكَ قَالَ النَّاسُ: مَا تَرَكَ؟‏ وَ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ: مَا قَدَّمَ؟ لِلَّهِ آبَاؤُكُمْ! فَقَدِّمُوا بَعْضاً يَكُنْ لَكُمْ قَرْضاً، وَ لَا تُخْلِفُوا كُلًّا فَيَكُونَ فَرْضاً عَلَيْكُمْ!» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۹۴، ص۶۵۳) «ای مردم، به هوش باشید که دنیا خانه‌ای است که باید از آن گذشت و آخرت است که خانه ماندن است. پس، از این دنیای گذرا برای آنجا که محل قرار و آرامش است توشه برگیرید. نزد خداوندی که اسرار شما را می‌داند پرده‌دری نکنید. دل از دنیا برکنید، پیش از آن‌که چشم شما از آن خارج شود. شما را در دنیا می‌آزمایند؛ در حالی که شما را برای آخرت آفریده‌اند. آن‌گاه که کسی می‌میرد، مردم می‌گویند: [از مال و ثروت] چه به جا نهاد و فرشتگان گویند: [از اعمال نیک و صالح] چه پیش فرستاد؟ پدر آمرزیده‌ها، قسمتی از اموال خویش را پیش فرستید که به سود شما خواهد بود و همه را در این دنیا نگذارید که گریبان‌گیرتان می‌شود».
  21. علاء الدین حجازی، تجلی امامت در نهج البلاغه، ص۲۰۰-۲۰۱.
  22. «... إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا، وَ دَارُ عَافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا، وَ دَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا، وَ دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا. مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّى مَلَائِكَةِ اللَّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْيِ اللَّهِ وَ مَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ. اكْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِحُوا فِيهَا الْجَنَّةَ...» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، حکمت ۱۲۶، ص۱۱۴۸) «دنیا برای کسی که به راستی آن را بشناسد سرای راستی و درستی است و برای کسی که حقیقت و ماهیت آن را بفهمد، خانه سلامتی است. و برای کسی که توشه جهان آینده را از آن بردارد، سرای بی‌نیازی است و برای کسی که از آن پند گیرد، محل موعظه است. دنیا جای عبادت دوستان خدا، دعا کردن ملائکه و فرود آمدنِ وحی است. دنیا محل تجارت کردنِ دوستان خداست که در دنیا (با کارهای نیک و پرستش حق) رحمت خدا را به دست آورده و بهشت را سود می‌برند».
  23. عربی‌فر، مهدیه، مفهوم و حقوق شهروندی در نهج‌ البلاغه، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۳.
  24. سید محمد حسینی همدانی، درخشان پرتوی از اصول کافی، ج۱، ص۱۱۵.
  25. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۸۹، ص۶۳۸.
  26. ر.ک: از علی(ع) آموز، بنیاد نهج البلاغه، ص۶۳-۶۶.
  27. عربی‌فر، مهدیه، مفهوم و حقوق شهروندی در نهج‌ البلاغه، ص ۱۰۳ ـ ۱۰۵.
  28. سال‌هاست که دانشمندان غربی می‌کوشند تا راه‌ها و روش‌های پیشرفته و مدرنی بیابند که بر اساس آن، افراد جامعه، هم خود را به اخلاق نیکو آراسته سازند، هم کودکان مؤدبی تربیت کنند. این دانشمندان برای منظور خود، ده‌ها سال تحقیق کرده و هزاران جلد کتاب نوشته‌اند، ولی هنوز هم نتوانسته‌اند موفقیتی به دست آورند؛ در حالی که اگر تمام این کتاب‌ها و روش‌های تربیتیِ دانشمندان غرب را روی هم بگذارند، هرگز نمی‌توانند با همین یک کلام کوتاهِ امام بزرگوار ما برابری کنند و آن این است که: اگر می‌خواهی مؤدب و آراسته و دارای اخلاق نیکو باشی، لازم نیست راه‌های دشواری را طی کنی، بلکه فقط کافی است هر کاری که دیگری انجام داد و تو متوجه شدی که کار زشت و ناپسندی کرده است، خودت آن کار را انجام ندهی. به این ترتیب، تو تمام کارهای زشت و ناپسندی را که ممکن است کسی انجام دهد، از وجود خودت دور خواهی کرد و در نتیجه، به شخصی مبدل خواهی شد که هیچ‌گونه زشتی و ناپسندی در وجودش پیدا نمی‌شود. به راستی آیا برای رسیدن به ادب و آراستگی و اخلاق نیکوی انسانی دستوری از این ساده‌تر و مؤثرتر پیدا می‌شود؟ (هیئت تحریریه بنیاد نهج البلاغه، پندهای کوتاه از نهج البلاغه، چاپ چهاردهم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص۶۳-۶۴).
  29. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، حکمت ۴۰۴، ص۱۲۷۸.
  30. دشتی، ترجمه نهج البلاغه، حکمت ۴۱۲، ص۷۲۹.
  31. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۳۱، ص۹۳۰.
  32. کریمی جهرمی، به سوی مدینه فاضله، ص۲۱۳.
  33. بحار الأنوار، ج۷۵، ص۶؛ برادران حکیمی، الحیاة، ج۱، ص۱۸۱.
  34. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۳۱، ص۹۳۰.
  35. عربی‌فر، مهدیه، مفهوم و حقوق شهروندی در نهج‌ البلاغه، ص ۱۰۵.
  36. بنیاد نهج البلاغه، از علی(ع) آموز، ص۶۱.
  37. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۸۶، ص۲۱۰.
  38. دشتی، ترجمه نهج البلاغه، خطبه ۸۷، ص۱۴۷.
  39. تشویق به اندیشه و تفکر در مخلوقات ظریف در نهج البلاغه: شاید درباره مورچه کمتر کسی به فکر فرو رود و از اندیشه در راه تعیین سرنوشت خود از آن الهام گیرد. امام -درود خدا بر او-امر به چنین اندیشه‌ای دارد: اگر درباره این حیوان کوچک عجیب بیندیشی، به شگفت می‌آیی و سرانجام، بدان‌جا می‌رسی که آفریدگار مورچه کوچک، همان آفریدگار نخل تناورست. «... انْظُرُوا إِلَى النَّمْلَةِ فِي صِغَرِ جُثَّتِهَا... وَ لَوْ فَكَّرْتَ فِي مَجَارِي أَكْلِهَا... وَ لَوْ ضَرَبْتَ فِي مَذَاهِبِ فِكْرِكَ لِتَبْلُغَ غَايَاتِهِ مَا دَلَّتْكَ الدَّلَالَةُ إِلَّا عَلَى أَنَّ فَاطِرَ النَّمْلَةِ هُوَ فَاطِرُ النَّخْلَةِ...» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ص۷۳۶) «به مورچه نگاه کن. به کوچکی جثه او. به راه‌های تأمین زندگی و تغذیه او. اگر افکار خود را متمرکز کنی، به جایی جز این نرسی که آفریدگار مور، همان آفریدگار نخل است». در این خطبه سراسر دانش، امام بارها بر کلمه «انظر» و «دلالت» و «فکر» تکیه کرده است؛ یعنی اندیشه از مهم‌ترین مسائل سرنوشت‌ساز زندگی است؛ به طوری‌که در پرتو آن تمام پدیده‌ها حجت و دلیل روشنگر انسان می‌شود. «... فَصَارَ كُلُّ مَا خَلَقَ حُجَّةً لَهُ وَ دَلِيلًا عَلَيْهِ وَ إِنْ كَانَ خَلْقاً صَامِتاً فَحُجَّتُهُ بِالتَّدْبِيرِ نَاطِقَةٌ وَ دَلَالَتُهُ عَلَى الْمُبْدِعِ قَائِمَةٌ...» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ص۲۳۴) «آفریدگان، زبان گویای آفرینش‌اند، اگر چه بی‌زبان‌اند. این تدبیر عالم هستی است که گویا و فریادگر حجت و دلیل پروردگار است و در میدان تفکر آدمی هم‌چنان ایستاده و برپاست».
  40. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۳۱، ص۹۳۰.
  41. انسان‌های موفق و پیروز کسانی‌اند که فکر آنان پیشگامِ حرکت و کارشان بوده و هست. آنان در پرتو لحظات یا ساعاتی اندیشه، راه‌یابی می‌کنند و راه رسیدن به مقصد و هدف خود را به طور روشن و آشکار می‌یابند و از این‌رو، سریع به نقطه مطلوب خود می‌رسند. حر بن یزید ریاحی در روز عاشورا لحظاتی چند به فکر فرو رفت و راهی خطرناک را که پیش گرفته بود بازبینی کرد و سرانجام، راه خود را یافت و به خود خطاب کرد: لَا صَبْرَ لِي عَلَى النَّارِ، وَ لَا عَلَى غَضَبِ الْجَبَّارِ، وَ لَا أَنْ يَكُونَ غَدًا خَصْمِي أَحْمَدُ الْمُخْتَارُ؛ «برای من توان و تحمل آتش دوزخ نیست و نه این که خشم خدای مرا بگیرد و نه این که فردای قیامت، پیامبر اکرم(ص) دشمن من باشد». بدین ترتیب، چند لحظه فکر، راه او را عوض کرد و از سوی دوزخ، راه خود را به سمت بهشت برگردانید. (کریمی جهرمی، به سوی مدینه فاضله، ص۲۰۷-۲۰۸).
  42. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۱، ص۲۲.
  43. «كَفَاكَ مِنْ عَقْلِكَ مَا أَوْضَحَ لَكَ سَبِيلَ غَيِّكَ» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ص۱۲۸۴) «... عقل تو را کفایت کند که راه گمراهی را از رستگاری نشانت دهد» (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، ص۷۳۱).
  44. «... وَ لَا تَكُونَنَّ مِمَّنْ لَا تَنْفَعُهُ الْعِظَةُ إِلَّا إِذَا بَالَغْتَ فِي إِيلَامِهِ فَإِنَّ الْعَاقِلَ يَتَّعِظُ بِالْآدَابِ وَ الْبَهَائِمَ لَا تَتَّعِظُ إِلَّا بِالضَّرْبِ...» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ص۹۳۵) «از کسانی مباش که اندرز سودشان ندهد، مگر با آزردن فراوان؛ زیرا عاقل با اندرز و آداب پند گیرد و حیوانات با زدن». (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، ص۵۳۷).
  45. عربی‌فر، مهدیه، مفهوم و حقوق شهروندی در نهج‌ البلاغه، ص ۱۰۶ ـ ۱۰۹.
  46. علاء الدین حجازی، تجلی امامت در نهج البلاغه، ص۱۰۰.
  47. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۷۵، ص۵۶۶.
  48. علاء الدین حجازی، در آفتاب نهج البلاغه، ص۵۴ و ۵۵.
  49. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، حکمت ۳۰۵، ص۱۲۳۵.
  50. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۷۵.
  51. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۱۹، ص۳۷۰.
  52. عربی‌فر، مهدیه، مفهوم و حقوق شهروندی در نهج‌ البلاغه، ص ۱۰۹ ـ ۱۱۲.
  53. ﴿وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا «و به راستی ما فرزندان آدم را ارجمند داشته‌ایم و آنان را در خشکی و دریا (بر مرکب) سوار کرده‌ایم و به آنان از چیزهای پاکیزه روزی داده‌ایم و آنان را بر بسیاری از آنچه آفریده‌ایم، نیک برتری بخشیده‌ایم» سوره اسراء، آیه ۷۰.
  54. ﴿وَاتَّقُوا يَوْمًا لَا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئًا وَلَا يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلَا يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلَا هُمْ يُنْصَرُونَ «و از روزی پروا کنید که هیچ کاری از کسی برای دیگری برنمی‌آید و از کسی میانجیگری پذیرفته نمی‌گردد و از او جایگزینی گرفته نمی‌شود و آنان یاری نخواهند شد» سوره بقره، آیه ۴۸؛ ﴿وَاتَّقُوا يَوْمًا لَا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئًا وَلَا يُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلَا تَنْفَعُهَا شَفَاعَةٌ وَلَا هُمْ يُنْصَرُونَ «و از روزی پروا کنید که هیچ کاری از کسی برای دیگری بر نمی‌آید و از او جایگزینی پذیرفته نمی‌گردد و میانجیگری، سودی برای او ندارد و آنان یاری نخواهند شد» سوره بقره، آیه ۱۲۳؛ ﴿وَاتَّقُوا يَوْمًا تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ «و از روزی پروا کنید که در آن به سوی خداوند بازگردانده می‌شوید آنگاه به هر کس پاداش آنچه انجام داده است تمام خواهند داد و به آنان ستم نخواهد رفت» سوره بقره، آیه ۲۸۱؛ ﴿فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَأَمَّا الَّذِينَ اسْتَنْكَفُوا وَاسْتَكْبَرُوا فَيُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَلَا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا «اما (خداوند) پاداش آن کسان را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند تمام خواهد داد و از بخشش خویش به آنان خواهد افزود و اما آنان را که سر، باز زده و سرکشی ورزیده‌اند دچار عذابی دردناک خواهد کرد و برای خویش در برابر خداوند یار و یاوری نمی‌یابند» سوره نساء، آیه ۱۷۳؛ ﴿وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا يَمَسُّهُمُ الْعَذَابُ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ «و به آنان که آیات ما را دروغ انگاشتند برای نافرمانی که می‌کردند عذاب می‌رسد» سوره انعام، آیه ۴۹؛ ﴿وَلِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ «و برای هر یک بدانچه انجام داده‌اند پایه‌هایی است، و پروردگارت از آنچه انجام می‌دهند غافل نیست» سوره انعام، آیه ۱۳۲؛ ﴿قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغِي رَبًّا وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ وَلَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَيْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ «بگو: آیا جز خداوند پروردگاری بجویم حال آنکه او پروردگار هر چیز است و هیچ کس کاری (زشت) جز به زیان خویش نمی‌کند و هیچ باربرداری بار (گناه) دیگری را بر نمی‌دارد سپس بازگشتتان به سوی پروردگارتان است آنگاه شما را به آنچه در آن اختلاف می‌ورزیدید آگاه می‌گردا» سوره انعام، آیه ۱۶۴؛ ﴿وَوُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَا يَفْعَلُونَ «و به هر کس (جزای) آنچه کرده است تمام داده خواهد شد و او به آنچه می‌کنند داناتر است» سوره زمر، آیه ۷۰؛ ﴿وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ كَاظِمِينَ مَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَلَا شَفِيعٍ يُطَاعُ «و آنان را از روز نزدیک شونده بیم ده، هنگامی که جان‌ها به گلوها می‌رسد در حالی که اندوهگین‌اند، ستمکاران را هیچ دوست و میانجی که درخواست وی را بپذیرند نخواهد بود» سوره غافر، آیه ۱۸؛ ﴿فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ «پس جادوگران به سجده درافتادند» سوره شعراء، آیه ۴۶.
  55. محسن فردرو و جواد محقق نیشابوری، امام علی(ع)، فرهنگ عمومی و همبستگی اجتماعی، ص۱۶۰.
  56. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۱، ص۳۰.
  57. ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ «و (یاد کنید) آنگاه را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید، همه فروتنی کردند جز ابلیس که سرباز زد و سرکشی کرد و از کافران شد» سوره بقره، آیه ۳۴.
  58. دشتی، ترجمه نهج البلاغه، خطبه ۱، ص۳۶.
  59. محسن فردرو و جواد محقق نیشابوری، امام علی(ع)، فرهنگ عمومی و همبستگی اجتماعی، ص۱۶۲.
  60. محسن فردرو و جواد محقق نیشابوری، امام علی(ع)، فرهنگ عمومی و همبستگی اجتماعی، ص۱۶۴.
  61. محمدتقی جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، ص۳۱۹.
  62. «فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ، وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ...» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۹۹۳).
  63. محسن فردرو و جواد محقق نیشابوری، امام علی(ع)، فرهنگ عمومی و همبستگی اجتماعی، ص۱۶۴-۱۶۵.
  64. بنیاد نهج البلاغه، از علی(ع) آموز، ص۳۹.
  65. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، حکمت ۱۳۹، ص۱۱۵۵.
  66. بنیاد نهج البلاغه، از علی(ع) آموز، ص۳۹-۴۰.
  67. بنیاد نهج البلاغه، از علی(ع) آموز، ص۴۹.
  68. عربی‌فر، مهدیه، مفهوم و حقوق شهروندی در نهج‌ البلاغه، ص ۱۱۲ ـ ۱۱۶.
  69. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۲۲۷، ص۷۳۶.
  70. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۹۹۳.
  71. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ص۱۰۱۴. خدا را خدا را در رسیدگی به طبقه پایین دست از مردم.
  72. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ص۱۰۱۴.
  73. ر.ک: محسن فردرو و جواد محقق نیشابوری، امام علی(ع)، فرهنگ عمومی و همبستگی اجتماعی، بخش «درک بی‌طرفانه از دولت».
  74. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ص۱۰۰۸.
  75. ر.ک: محسن فردرو و جواد محقق نیشابوری، امام علی(ع)، فرهنگ عمومی و همبستگی اجتماعی، بخش «درک بی‌طرفانه از دولت».
  76. عربی‌فر، مهدیه، مفهوم و حقوق شهروندی در نهج‌ البلاغه، ص ۱۱۶.
  77. محمدمهدی باباپور، درآمدی بر سیاست و حکومت در نهج البلاغه، ص۸۰.
  78. این نظریات عبارت‌اند از: قرارداد اجتماعی یا اراده عمومی، که رضایت و قرارداد شهروندان را ملاک مشروعیت می‌داند (جان لاک، ژان ژاک روسو، منتسکیو و ژان بدن طرفداران این نظریه‌اند)؛ نظریه زور، «الحق لمن غلب»، که ملاک مشروعیت را پیروزی و غلبه یافتن می‌داند. ماکس وبر ملاک مشروعیت را سنّت (مهم‌ترین وجوه مشروعیت سنّتی عبارت است از: وراثت، ابوت، خون، نژاد و نخبه‌گرایی)، کاریز ماتیک (داشتن ویژگی‌ها وخصوصیات خاص و خارق‌العاده) و قانون می‌داند. اما ملاک و مبنای مشروعیت در دیدگاه اسلام، خداست.(حسین بشریه، جامعه‌شناسی سیاسی، ص۶۰ و ۶۳).
  79. محمدمهدی باباپور، درآمدی بر سیاست و حکومت در نهج البلاغه، ص۸۰-۸۱.
  80. ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ * وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند * و هر کس سروری خداوند و پیامبرش و آنان را که ایمان دارند بپذیرد (از حزب خداوند است) بی‌گمان حزب خداوند پیروز است» سوره مائده، آیه ۵۵-۵۶.
  81. ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا «امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم» سوره مائده، آیه ۳.
  82. سخن امیر مؤمنان(ع) درباره اندیشه ضد حکومت و مخالف حق حاکمیت مردم که از جانب خوارج مطرح شده بود، نشان‌دهنده دیدگاه ایشان درباره خاستگاه حکومت است و این که، حاکمیت مطلق در تمام امور از آنِ پروردگار عالمیان است و هم او حق حکومت به انسان‌ها بخشیده و مردم را بر سرنوشت اجتماعی و سیاسیِ خویش حاکم ساخته است: «... نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ، وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ: لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ، وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ...» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۴۰، ص۱۲۵) «... آری، حکم جز از آنِ خدا نیست، لیکن اینان می‌گویند فرمان‌روایی و حکومت جز برای خدا روا نیست؛ در حالی که مردم را حاکمی باید، نیکوکار یا تبهکار...».
  83. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۶، ص۸۴۰.
  84. دشتی، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۶، ص۴۸۵.
  85. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۷، ص۸۴۳.
  86. دشتی، ترجمه نهج البلاغه، ص۴۸۷.
  87. «... أَمَا وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ، لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ، وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ، وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ، لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا، وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا...» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۳، ص۵۱) «آری، به حق آنکه دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور حاضران و اتمام حجت با اعلام وجود ناصران نبود و اگر خداوند از عالمان پیمانی سخت نگرفته بود که در برابر شکم‌بارگیِ ستم‌گر و گرسنگیِ ستم‌دیده هیچ آرام و قرار نگیرند، بی‌تأمل رشته حکومت را از دست می‌گذاشتم و پایانش را چون آغازش می‌انگاشتم و چون گذشته، خود را به کناری می‌داشتم.»...
  88. روح الله موسوی خمینی، طلب و اراده، ترجمه و شرح احمد فهری، ص۱۵۲.
  89. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۵۲، ص۴۷۰.
  90. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۳، ص۴۶.
  91. ر.ک: باباپور، درآمدی بر سیاست و حکومت در نهج البلاغه، قسمت مشروعیت حکومت، ص۸۵.
  92. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۶، ص۵۸.
  93. مرتضی مطهری، سیری در نهج البلاغه (مجموعه آثار، ج۱۶)، ص۴۶۴.
  94. باباپور، درآمدی بر سیاست و حکومت در نهج البلاغه، ص۱۰۵.
  95. «فَأَقْبَلْتُمْ إِلَيَّ إِقْبَالَ الْعُوذِ الْمَطَافِيلِ عَلَى أَوْلَادِهَا، تَقُولُونَ: الْبَيْعَةَ الْبَيْعَةَ! قَبَضْتُ كَفِّي فَبَسَطْتُمُوهَا، وَ نَازَعْتُكُمْ يَدِي فَجَاذَبْتُمُوهَا» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۳۷، ص۴۵۰) «شما مردم، برای بیعت کردن به سوی من یورش آوردید،چونان مادران تازه‌زاییده که به طرف بچه‌های خود می‌شتابند و پیاپی فریاد کشیدید: بیعت! بیعت! من دستان خویش فرو بستم، اما شما به اصرار آن را گشودید. من از دست دراز کردن سر باز زدم و شما دستم را کشیدید».
  96. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، حکمت ۲۱، ص۱۰۹۶.
  97. در سال ۲۳ هجری، چون عمر بن خطاب ضربت خورد و در بستر مرگ افتاد، فرمان داد که شورایی مرکب از شش نفر (عثمان بن عفان، عبد الرحمن بن عوف، سعد بن ابی‌وقاص، طلحه بن عبید الله، زبیر بن عوام و علی بن ابی طالب) تشکیل شود و برای آنان سه روز مهلت معیّن کرد تا از میان خود یکی را به خلافت برگزینند و ابو طلحه انصاری را فرمان داد تا با پنجاه مرد مسلّح آنان را در خانه‌ای گرد آورند تا کسی را از میان خود برگزینند و فرمان داد که اگر پنج تن از آنان بر کسی هم‌داستان شدند و یکی سر برتابید، او را گردن بزنند و اگر چهار تن بر کسی اتفاق کردند و دو کس مخالفت کردند، گردن آن دو را بزنند و اگر سه تن به یک سوی شدند و سه تن دیگر، به سویی دیگر، خلیفه از گروهی است که عبدالرحمن بن عوف در آن باشد و اگر آن سه تن دیگر با این گروه هم داستان نشدند، آنان را به قتل برسانند. پس از مطرح شدنِ شورایی این‌گونه، علی(ع) به بنی هاشم گفت: تصمیم عمر بر آن است که عثمان و بنی امیه را بر سر کار آورد؛ زیرا عمر فرمان داده است که از اکثریت پیروی شود و اگر دو تن یکی را برگزینند و دو تن دیگر شخصی دیگر را، خلیفه در آن گروه است که عبدالرحمن بن عوف در میان ایشان است. اینک، آشکار است که سعد بن ابی‌وقاص با پسر عموی خود (عبدالرحمن بن عوف) از در ناسازگاری در نیاید و عبدالرحمن بن عوف نیز داماد عثمان است و نتیجه شورا از پیش معلوم است. بنابر فرمان خلیفه، شورا تشکیل شد. آن‌گاه عبدالرحمن بن عوف گفت: کدام یک از شما زمامداری را از گردن خود برمی‌دارد تا شخصی شایسته‌تر آن را به عهده گیرد؟ کسی او را پاسخ نگفت. عبدالرحمن گفت: من خود را کنار می‌کشم. عثمان از عمل او اظهار خرسندی کرد و دیگران نیز پذیرفتند. اما علی بن ابی طالب خاموش بود و هیچ نمی‌گفت. عبدالرحمن نظر او را پرسید، گفت: مرا تعهدی استوار سپار که حق را برگزینی و از هوای نفس پیروی نکنی و جانب خویشاوندی را نگیری و خیرخواهی را درباره امت دریغ نداری! عبدالرحمن تعهد سپرد که چنین عمل کند. (محمد بن جریر الطبری، تاریخ الرسل و الملوک (تاریخ الطبری)، ص۲۲۹-۲۳۱ و ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ۶۶-۶۹) اما مشخص بود که سرنوشت شورا چه می‌شود و همان‌گونه روی داد که علی(ع) پیش‌بینی کرده بود. در پایان روز سوم، پس از آن‌که عبدالرحمن با برخی از سرکردگان و بزرگان سخن گفت، زمینه تصمیمِ از پیش گرفته شده را فراهم کرد. در آن شورا، عبد الرحمن بن عوف نخست خطاب به علی(ع) گفت: من با تو بیعت می‌کنم به اجرای احکام کتاب خدا و سنّت رسول خدا و رعایت سیرت ابوبکر و عمر. علی(ع) گفت: بر کتاب خدا و سنّت رسول خدا و آنچه اجتهاد رأی خودم است. عبدالرحمن از علی(ع) روی برگرداند و پیشنهاد خود را به عثمان ارائه کرد و وی پذیرفت. عبد الرحمن دوباره پیشنهاد خود را به علی(ع) عرضه داشت و علی(ع) نیز سخن خود را تکرار کرد. عبدالرحمن این کار را سه بار انجام داد و در هر سه بار پاسخ علی(ع) یک‌سان بود. پس از این گفت‌وگو، عبد الرحمن با عثمان بیعت کرد و علی(ع) به عبدالرحمن گفت: به خدا سوگند، این کار را نکردی، مگر به امیدی که دوست شما (عمر) از دوست خود (ابوبکر) داشت. پس از اینکه عبدالرحمن بن عوف و حاضران با عثمان بیعت کردند، علی(ع) گفت: همانا ما را حقی است که اگر آن را به ما بدهند، بستانیم و اگر ندهند، ترک شتران سوار شویم و برانیم، هر چند شبروی به درازا کشد. سپس، به آنان فرمود: شما را به خدا سوگند می‌دهم، آیا میان شما جز من کسی هست که رسول خدا(ص) هنگام ایجاد پیمان برادری میان مسلمانان، میان او و خودش پیمان برادری بسته باشد؟ گفتند: خیر. فرمود: آیا میان شما جز من کسی هست که رسول خدا درباره او فرموده باشد: «هر که را من مولای اویم، این مولای اوست»؟ گفتند: خیر. فرمود: آیا میان شما جز من کسی هست که رسول خدا(ص) به او فرموده باشد: «جایگاه تو در برابر من چون جایگاه هارون در برابر موسی است، جز اینکه پس از من پیامبری نیست؟» گفتند: خیر فرمود: آیا میان شما جز من کسی هست که برای ابلاغ سوره برائت امین شمرده شده باشد و رسول خدا(ص) درباره او فرموده باشد: «این سوره را شخصی جز خودم یا کسی که از خود من است نباید ابلاغ کند»؟ گفتند: خیر. فرمود: آیا نمی‌دانید که اصحاب رسول خدا(ص) مکرر از میدان‌های جنگ گریختند و من هرگز نگریختم؟ گفتند: آری، می‌دانیم. فرمود: آیا نمی‌دانید که من نخستین مسلمانم؟ گفتند: چرا، می‌دانیم. فرمود: کدام یک از ما از نظر نسب به رسول خدا(ص) نزدیک‌تریم؟ گفتند: تو. در این هنگام، عبد الرحمن بن عوف سخن او را قطع کرد و گفت: ای علی، مردم جز عثمان را نمی‌خواهند، پس راه کشته شدن خود را مگشا! سپس، عبدالرحمن رو به ابو طلحه انصاری کرد و گفت: ای ابو طلحه، عمر به تو چه فرمان داده است؟ گفت: فرمان داده است که هر کس جماعت مسلمانان را پراکنده سازد، بکشم. پس، عبد الرحمن به علی گفت: در این صورت، بیعت کن وگرنه راه مؤمنان را پیروی نکرده‌ای و ما آنچه را فرمان یافته‌ایم درباره تو اجرا می‌‌کنیم. در این هنگام، علی(ع) فرمود: «... لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي أَحَقُّ النَّاسِ بِهَا مِنْ غَيْرِي وَ وَ اللَّهِ لَأُسْلِمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِينَ وَ لَمْ يَكُنْ فِيهَا جَوْرٌ إِلَّا عَلَيَّ خَاصَّةً، الْتِمَاساً لِأَجْرِ ذَلِكَ وَ فَضْلِهِ وَ زُهْداً فِيمَا تَنَافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَ زِبْرِجِهِ...» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ص۱۷۱). همانا می‌دانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت منم. به خدا سوگند، مادام که کار مسلمانان به سامان باشد و جز بر من بر دیگران ستمی نرود، گردن می‌نهم. پاداش چنین گذشت و فضیلت آن را از خدا چشم می‌دارم و به زر و زیوری که بدان دل بسته‌اید و بر سر آن با یک‌دیگر رقابت می‌ورزید، دیده نمی‌گمارم». (به نقل از مصطفی دلشاد تهرانی، حکومت حکمت حکومت در نهج البلاغه، خانه اندیشه جوان، ص۶۴-۶۷).
  98. مصطفی دلشاد تهرانی، حکومت حکمت، ص۶۸.
  99. عربی‌فر، مهدیه، مفهوم و حقوق شهروندی در نهج‌ البلاغه، ص ۱۱۷-۱۲۷.