کشاورزی در معارف و سیره معصوم
مقدمه
کشاورزی و کار در مزرعه از کارهای رایج زمان معصومین(ع) بوده و اکنون نیز از کارهای پرزحمت در جامعه است که نیاز به کار و تلاش زیاد دارد. کشاورزی شامل زراعت و کشت گندم و جو و دیگر محصولات و سبزیجات و مانند آن است. بخشی از کشاورزی شامل درختکاری و ایجاد باغ برای تأمین میوه و درآمد با پرورش درخت میوه بوده و هست. منطقه جزیرةالعرب از تنوع اقلیمی کمتری برای تولید انواع میوه برخوردار بوده و مهمترین میوه حجاز خرما بوده است. انگور، انجیر، انار و مانند آن[۱] نیز از میوههای شناختهشده در آن سرزمین بوده است. کشاورزی کار روی زمین و کسب درآمد از آن است. امام صادق(ع) در باب اهمیت کشاورزی و کار بر روی زمین میفرماید: «وَ إِنَّ الرَّجُلَ خُلِقَ مِنَ الْأَرْضِ وَ إِنَّمَا هِمَّتُهُ فِي الْأَرْضِ»[۲]: «بهدرستی که مرد از زمین آفریده شده و همت او فقط در کار بر زمین است»[۳].
انواع کارهای معصومین در کشاورزی
کار در مزرعه
معصومان در مزارع کشاورزی کار میکردند. رسول خدا(ص) در مزرعه و زمین خود کار میکرد. درباره کار دستی پیامبر(ص) هم خبری نقل شده که به آن اشاره میکنیم: امام صادق(ع) درباره کار پیامبر(ص) میفرماید: بهدرستی که رسول خدا(ص) سنگی را در مسیر راه قرار داد تا آب را از زمینش برگرداند. به خدا سوگند آن سنگ تاکنون آسیبی به شتر و انسانی نرسانده است[۴]. این خبر نشان میدهد که حضرت دارای زمین بوده است که در آن زراعت میکرده یا درخت داشته است. بدیهی است وقتی که پیامبر ما به کار کشاورزی بپردازد و از کار و تلاش باز نایستد، ما نیز باید روش و سیرۀ آن حضرت را پی بگیریم[۵].
آبادکردن زمین
یکی از کارهای امیر مؤمنان علی(ع) آبادکردن زمینهای موات برای کشاورزی بوده است. منطقه یَنبُع[۶] را حضرت برای کشاورزی آماده ساخت و در آن چشمه ایجاد کرد و بخشی از آن را به نخلستان تبدیل نمود. امام صادق(ع) فرمود: رسول خدا(ص) فیء را تقسیم کرد؛ به علی(ع) نیز قطعه زمینی رسید. حضرت در آن چشمهای ایجاد کرد که از آن آبی به سمت آسمان فوران کرد مانند گردن شتر. آنجا را ینبع نامید. مردی بشارت آن را به حضرت داد؛ ایشان فرمود: «بَشِّرِ الْوَارِثَ هِيَ صَدَقَةٌ بَتَّةً بَتْلًا فِي حَجِيجِ بَيْتِ اللَّهِ وَ عَابِرِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا تُبَاعُ وَ لَا تُوهَبُ وَ لَا تُورَثُ فَمَنْ بَاعَهَا أَوْ وَهَبَهَا فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنْهُ صَرْفاً وَ لَا عَدْلًا»[۷]: وارث را بشارت ده. این صدقۀ قطعی قطعی است برای حاجیان خانه خدا و کسانی که گذر میکنند در راه خداست که فروخته و بخشیده نمیشود و به ارث برده نمیشود؛ پس هر کس آن را فروخت یا بخشید، لعنت خدا، ملائکه و تمام مردم بر او باد. خداوند از او هیچ بخشش و معادلی را نمیپذیرد.
درآمد غلۀ حضرت از این نوع زمینها بوده است. بلاذری مجموع غله حضرت را در یک سال زراعی مبلغ چهلهزار دینار دانسته است[۸]؛ درحالیکه احمد حنبل از قول امام نقل کرده که صدقه و زکات اموالم به چهلهزار دینار میرسد[۹]. معنای این سخن این است که یکبیستم غله حضرت به چهلهزار دینار میرسیده و کل غله بیشتر بوده است. در آن زمان هر دیناری ده درهم بوده است که در مجموع مبلغ قابل توجهی را نشان میدهد. به نقل بلاذری، علی(ع) همه اینها را وقف کرد و برای گذران زندگی خود شمشیرش را فروخت[۱۰].[۱۱]
کاشت درخت
خرما در جزیرةالعرب از محصولات رایج و غذاهای مرسوم مردم بود. مزارع مختلفی در محدوده مدینه به ایجاد نخلستان اختصاص داشت. این نخلستانها دارای انواع خرما با نامهای مختلف بود. درخت خرما از طریق اصله و هسته خرما هر دو به عمل میآید. اخبار متعددی وارد شده است که معصومان به کاشت نهال یا هسته خرما میپرداختند و در کاشت درخت نقش داشتند.
سیره رسول خدا(ص)
امام صادق(ع) میفرماید: «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَمَصُّ النَّوَى بِفِيهِ وَ يَغْرِسُهُ»[۱۲]: «سیره رسول خدا(ص) این بود که دانه خرما را در دهانش میمکید، سپس میکاشت».
این خبر نشان میدهد که رسول خدا(ص) درختکاری میکرده و به کار کشاورزی و باغداری میپرداخته است. آمدن کلمه «کان» همراه با فعل مضارع «یمص» نشان میدهد که این عمل پیامبر(ص) مستمر بوده است. مورد مشخص این درختکاری در این روایت مشخص نشده است؛ اما در جریان آزادی سلمان که قرار بود چهارصد اصله نخل خرما پول آزادی وی باشد، گزارش مشابهی از رسول خدا(ص) نقل شده که حضرت در کاشتن درختها نقش داشته است[۱۳].
در منابع تاریخی نقل شده که رسول خدا(ص) برای آزادی سلمان سیصد درخت خرما و مقداری پول قرار داد. پیامبر(ص) خطاب به یاران خود فرمود: برادرتان را کمک کنید. هر یک بین سی تا ده نهال خرما کاشتند؛ همه سبز شد[۱۴] جز یک نهال که پیامبر(ص) آن را در آورد و دوباره کاشت و همان سال میوه داد[۱۵].
عجوه نوعی از بهترین خرماهای مدینه است که گفته شده مادر خرماهاست[۱۶] و میوه بهشتی است[۱۷] که با آدم از بهشت آمده[۱۸] و سموم بدن را دفع میکند[۱۹]. این نوع خرما را رسول خدا(ص) کاشته است[۲۰]؛ به همین جهت امروز خرمای عجوه جزو گرانترین خرماهای شهر مدینه است و قیمت یک کیلوی آن بالای سی ریال سعودی است. در روایتی میخوانیم غلۀ اموال علی(ع) از ینبع میآمد و از آن غذا درست میکرد و در روغن زیتون، نان و خرمای عجوه ترید میکرد و آن را میخورد و به مردم نان و گوشت میداد. گاهی هم خودش گوشت میخورد[۲۱]. به نظر میرسد گندم، زیتون و خرما از ینبع بوده که خود استفاده میکرده؛ ولی به مردم گوشت میداده است. از آنچه بیان شد استفاده میشود که رسول خدا(ص) درختکاری داشته و به کار کشاورزی میپرداخته است[۲۲].
سیره امیرالمؤمنین(ع)
امیرالمؤمنین(ع) جزو کسانی است که بیشترین تلاش را در میان معصومان در کاشتن درخت و ایجاد نخلستان داشته است. امیرالمؤمنین(ع) در منطقه ینبع نخلستان بزرگی ایجاد کرد و درختهای خرمای زیادی کاشت. در روایتی در کافی میخوانیم. مردی با امیرالمؤمنین(ع) مواجه شد، درحالیکه سوار بر مرکب روی جوالی پر از هستۀ خرما نشسته بود. مرد گفت: یا اباالحسن، در این جوال چه داری؟ امیرالمؤمنین(ع) گفت: صدهزار نهال خرما، انشاءاللّه. امیرالمؤمنین(ع) دانهها را کاشت و تمام هستههای خرما سبز شد؛ حتی یک هستۀ آن خطا نکرد[۲۳].
مضمون این روایت معتبر بدین معناست که حضرت صدهزار نخل خرما کاشته است. به نظر میرسد این نخلها در منطقه ینبع بوده است؛ منطقهای که حضرت آن را وقف کرد و در وقفنامه تمام بردگانی را که روی زمین کار میکردند، آزاد کرد، به جز چهار نفر که آزادی آنان را بعد از پنج سال قرار داد[۲۴]. با توجه به اینکه در همین وصیتنامه امیرالمؤمنین(ع) مسئول این اوقاف را بعد از خود امام حسن(ع) و بعد از او امام حسین(ع) قرار داده است، مشخص میشود که این دو معصوم نیز درگیر کار کشاورزی بودند و بر نخلستانهای ینبع نظارت مستمر داشته و در آن به کار میپرداختند. امام صادق(ع) از پدرش نقل کرده که «كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَقُولُ: مَنْ وَجَدَ مَاءً وَ تُرَاباً ثُمَّ افْتَقَرَ فَأَبْعَدَهُ اللَّهُ»[۲۵]: «امیر مؤمنان(ع) همیشه میفرمود: هر کس که آب و خاکی بیابد، آنگاه فقیر شود، خداوند او را از رحمت خود دور نماید»[۲۶].
فعالیتهای کشاورزی
کشاورزی با نقش اساسی و پیوستهای که برای آبادانی زمین و رفاه و آسایش انسان، بلکه همۀ جانداران دارد، مورد تأکید فراوان آیات و احادیث است و با نامهای آبادانی زمین، بهترین حرفه، پاکیزهترین و محبوبترین شغل نزد خدای بزرگ شمرده میشود و از آن، به نام شغل پیامبران الهی یاد شده[۲۷] و برایش، علاوه برآثار دنیایی، فایدههای آخرتی هم ذکر شده است. از امیرمؤمنان(ع) در این باره چنین نقل شده است: از راههای تأمین معاش، آبادسازی زمین است؛ چراکه سخن خدای بزرگ این است که «او شما را از زمین پدید آورده و در آن رشدتان داده و از شما خواسته است که در آن آبادانی کنید»[۲۸] تا مردم از راه دانهها و ثمرهها و مانند آنها که از زمین به دست میآید، امرار معاش کنند[۲۹]. بر پایۀ روایت امام باقر(ع) کشاورزی در ردیف بهترین کارهایی است که نیک و بد از درآمد آن بهره میبرند، هرگاه نیکان از آن، چیزی بخورند و بیاشامند، برای کشاورز استغفار میکنند[۳۰]؛ چنانکه امام صادق(ع) قسم یاد کرده که کاری حلالتر و پاکیزهتر از کشاورزی و درختکاری نیست[۳۱]. آن حضرت کشاورزان را گنجهای خدا در زمین دانسته و افزوده است: نزد خدا کاری محبوبتر از کشاورزی نیست و خدا همۀ پیامبران جز ادریس را کشاورز برانگیخت و ادریس(ع) خیاط بود[۳۲]. پیامبر(ص) هم در این باره فرمود: هر مسلمانی درختی بکارد یا دانهای کشت کند و انسان یا پرنده یا حیوانی از آن بخورد، برایش صدقه به شمار میآید[۳۳].
تمامی این تأکیدها نشانۀ اهمیت و نقش بنیادین کشاورزی در تأمین معیشت آدمی، حتی پرندگان و چرندگان است؛ افزون بر آنکه با احیای کشاورزی، محیط زیست نیز احیا میشود و از این راه، حیات زیست انسانها، پرندگان، چرندگان، خزندگان و حشرات ادامه مییابد. این حرفه در هر عصری اقتضای ویژۀ خود را داشته و دارد. در دوران گذشته از جمله در دوره معصومان(ع) به صورت سنّتی به آن میپرداختند[۳۴]. در این زمان گرچه در برخی کشورها و محیطها، همچنان ساختار سنّتی خود را حفظ کرده، بیشتر به شیوۀ پیشرفته و صنعتی ادامه حیات داده است. دربارۀ کشاورزی معصومان(ع) ابهاماتی از این قبیل وجود دارد: آیا همه آنان کشاورزی داشتند؟ آیا همواره خودشان به کشاورزی میپرداختند یا از نیروی کمکی بهره میگرفتند؟ نوع کشاورزی آنان چه بود؟
دربارۀ این ابهامات اطلاعات دقیقی از کشاورزی همۀ آنان بهویژه امامان متأخر(ع) در دست نیست. بهاجمال از مستندات موجود، این مطلب بر میآید که ایشان به لحاظ اصل کشاورزی و نوع و نمونههای آن، به اقتضای ویژۀ زمان و مکان، یعنی به تناسبِ تفاوت اوضاع اجتماعی، منطقهای، جغرافیایی، مزرعهای و مسئولیتهایی که داشتند، عمل میکردند؛ چنانکه شیوۀ کشاورزی آنان نیز به اقتضای وضع مختلف، متفاوت بود؛ گاهی خود به آن میپرداختند[۳۵] و گاهی نیز از زارع و نیروی کمکی بهره میگرفتند که در اینجا بررسی میشود و پیش از این بررسی، توجه به دو نکته ضروری است:
۱) دربارۀ کشاورزی معصومان واژگانی مانند «يَحْرِثُ»، «يَزْرَعُ» و «يَغْرِسُ» به کار رفته است. واژۀ نخست به معنای کشاورزی است و دو نوع بذرافشانی و نهالکاری را در بر میگیرد؛ ولی دو واژه «يَزْرَعُ» و «يَغْرِسُ» آیا به یک معناست و یا با تفاوت در معنا، از تفاوت در کشاورزی حکایت دارند، مطلبی است که به بررسی کوتاه نیاز دارد.
در وضعیت کنونی، واژه «زراعت» در کاربردهای رایج زبان عرب برای دو نوع کشتِ دانه و نهال به کار میرود؛ ولی در واژهشناسیِ عصر معصومان تفاوتی در معنای آنها مشاهده میشود. مادۀ زرع که ریشۀ واژۀ زراعت است، معنای اصلی آن، بذرافشاندن و کِشتن است که به گفتۀ ابنمنظور، بیشتر در مورد کشت گندم و جو به کار میرود[۳۶]. دمیری کاربریِ آن را تنها در مورد کِشت گندم و جو میداند[۳۷]. راغب و ابنفارِس گفتهاند: زراعت هرگونه رویاندن و پروراندن است[۳۸]. برخی نیز آن را هر نوع بذرافشاندن دانستهاند[۳۹]. به هر روی کاربریِ این واژه، به لحاظ لغتشناسی، در مورد افشاندن و رویاندن بذر و دانه است نه کِشتن نهال که در نشاندنِ نهال، واژۀ «غَرس» به کار میرود و این سخن با حدیث معتبر محمد بن مسلم[۴۰] و دیگراحادیث نیز هماهنگ است. در این احادیث، دربارۀ بذرافشاندن، واژۀ «زَرع» و در مورد نهالکاری درختان، واژۀ «غَرس» به کار رفته است: «فَزَرَعَ فِي الْبُسْتَانِ وَ غَرَسَ نَخْلًا وَ أَشْجَاراً وَ فَوَاكِهَ وَ...»[۴۱].
با توجه به معنای دو واژۀ «زرع» و «غرس» میتوان گفت معصومان(ع) دستکم دو گونه کِشت داشتند که نوع اول آن، زراعت و گونۀ دومش باغداری نامیده میشود. این کشت گونهگون گاهی در یک مزرعه[۴۲] و دیگربار در مکانی جدای از یکدیگر انجام میشد و در اینجا به لحاظ اینکه تفکیک دقیق دو دسته گزارش مربوط به زراعت و باغداری ممکن نیست و کشت تفکیکی آنان نیز چندان نبوده است، هر دو دسته گزارش یکجا و به ترتیب آن گرامیان بررسی میشود.
۲) ابزاری که در دورۀ معصومان(ع) برای زراعت مورد استفاده بود، بر پایۀ بسیاری از گزارشهای تاریخی و حدیثی، در غالب موارد، از بیل و کلنگ و گاوآهن، چوبهای مخصوص کشاورزی، طناب[۴۳] و مانند آن بهره گرفته میشد؛ چنانکه از تعبیرهای «مِعوَل» (کلنگ) و «مِسحاة» (بیل) در روایاتِ نقل شده دربارۀ یاران پیامبر(ص)[۴۴] و کشاورزی امیرمؤمنان[۴۵] و سه امام باقر و صادق و کاظم(ع) چنین بر میآید؛ همانگونهکه از روایت معتبر امام صادق(ع) در این خصوص همین نکته استفاده میشود[۴۶]؛ یعنی گفتگوی با امام صادق(ع) دربارۀ شخمزدن زمین کشاورزی و محاسبۀ کارمزدِ گاو از محصول تولیدشده آن، حکایت دارد حیوان] و گاوآهن در آن دوره در ردیف ابزار کشاورزی جای داشت که در این روایت معتبر از آن سخن رفته است.
گفتنی است کشاورزی سرزمین حجاز در عصر معصومان(ع) نمونههای گوناگونی داشته که باغداری و نشاندن خرما و انگور، زراعت گندم، جو، زعفران، خربزه، خیار، کدو و...[۴۷]، برخی از انواع آن به شمار میآمد. معصومان(ع) به لحاظ اینکه بیشترِ زندگی غالب آنان، در مدینه بوده[۴۸]، در کشاورزی حضور داشتند که گزارشهای آن در اینجا بررسی میشود و در این بررسی، اعتبار و ضعف این مستندات، پشتیبان داشتن یا نداشتن آنها نیز مورد توجه است[۴۹].
زراعت و باغداری پیامبر(ص)
دراینباره برخی آیات و روایات حکایت از آن دارد که آن حضرت علاوه بر کمک به امور داخلی خانواده[۵۰]، برای گذران زندگی به زراعت و باغداری نیز میپرداخت؛ به همین جهت مورد اعتراض منکران نبوت بود که میگفتند: اگر او پیامبر است، چرا همانند ما در پی معاش و امور زندگی است و از آسمان برای او گنجی نمیرسد[۵۱]. به هر روی آن حضرت مزرعهها و باغهایی داشت که در آنها نیروی کاری او و گاهی خودش کشت میکرد. بستانهای هفتگانه مخیریق[۵۲] و اراضی بنونضیر[۵۳] در اطراف مدینه، همچنین اراضی خیبر[۵۴]، فدک[۵۵] و وادیالقری[۵۶] این مزرعهها و باغها را تشکیل میداد. این زمینها از راه بخشش[۵۷]، «خالصه» (زمینهای مخصوص پیامبر(ص))[۵۸] و خُمس «مفتوحه عنوه» (ستاندهشده از راه پیروزی)[۵۹] به دست آمده بود. بستانهای هفتگانه مخیریق در سال دوم هجرت، اراضی بنونضیر در سال چهارم پس از کوچ آنان و اراضی خیبر، فدک و وادیالقری در سال هفتم هجری به پیامبر(ص) اختصاص یافته بود[۶۰].
آن حضرت کشت برخی از مزرعهها و باغها یا در برخی از زمانها را خود بر عهده داشت[۶۱] و در بخش دیگر از نیروی کمکی و زراعی بهره میگرفت و میتوان از ابورافع به عنوان نیروی کمکی او نام برد که اموال به دستآمده از بنونضیر را برای زراعت و بهرهآوری مدیریت میکرد[۶۲]. اراضی خیبر و وادیالقری را هم برای زراعت و باغداری، به ساکنان یهود آن وا گذاشت تا بخشی از محصول را بر پایه توافق بر دارند و مانده را بپردازند[۶۳]. تصمیم آن حضرت در بهرهگیری از اراضی بنونضیر که نزدیک مدینه بود، دو قسمت داشت؛ بخشی از آن را که خانه مسکونی داشت، به مهاجران بخشید و قسمت غیرمسکونی را نگه داشت و در آن زراعت میکرد[۶۴].
در نهالکاری و نشاندن نخل، هستههای خرما را پس از مکیدن مینشانید[۶۵] و به محصول میرساند. در میان این خرماها نوعی از آن «عَجوَه» نام داشت[۶۶] و آن را دوست میداشت[۶۷]؛ چنانکه در فدک هم یازده اصله نخل کاشته بود و بعدها فرزندان حضرت فاطمه(س) تا زمان متوکل عباسی محصول آن را به حاجیان هدیه میدادند و از برکت آن، بهرههای فراوانی داشتند؛ ولی در زمان متوکل این نخلها برچیده شد[۶۸].
آن حضرت در بارورکردن و نگهداری این مزرعهها و باغها تلاش میکرد. بر پایۀ روایت معتبر[۶۹] زراره از امام صادق(ع)، پیامبر(ص) در بارورکردن آنها نهایت تلاش خود را به کار میگرفت. در نگهداری برخی از آنها سنگی حمل میکرد و در دیوارش مینهاد که تا روزگار امام صادق(ع) پابرجا بود[۷۰]. عمّار سجستانی نیز همین مضمون را از امام صادق(ع) گزارش کرده و به نقل از او افزوده است: پیامبر(ص) برای جلوگیری از سیلاب مسیر خیابان به زمینش، با نهادن سنگ بزرگی در مسیر آن، آسیبزدایی کرد و این سنگ تا عصر امام صادق(ع) پابرجا بود و هیچ انسان یا حیوانی نتوانست آن را جابجا کند[۷۱].
به گفته مورخان محصول این مزرعهها و باغها به اندازهای بود که مصرف رایج سالیانه (آرد جو و خرمای) همسرانش، همچنین هزینه مصرفی فرزندان عبدالمطّلب در آن دوره را تأمین میکرد و مانده آن، به مصرف تهیه سلاح و مرکب برای دفاع میرسید[۷۲]. این مزرعهها و باغها، بخشی از منابع درآمدی آن حضرت بود که به اقتضای وضعیت و سالهای متفاوت، درآمد آنها قسمتی از هزینههای زندگی آن گرامی را تأمین میکرد.
گفتنی است، آن حضرت برخی از املاک مزروعی خود را برای بَنوهاشِم وَ بَنومُطَّلِب - که حضرت فاطمه(س) و همسر و فرزندانش در صدر آنان جای داشتند - وقف کرده است[۷۳] و به نام صدقات رسول خدا(ص) پس از او بر جای مانده است[۷۴] و عمده آن، از نخلستانهای بنونضیر و بوستانهای مخیرق بود[۷۵] و اختیار تصرف آنها در دست امیرمؤمنان و فرزندانش امام حسن و حسین(ع)، سپس بزرگترین فرد از نسل حضرت زهرا(س) جای داشت و این کار برابر وصیت حضرت فاطمه(س) انجام گرفت[۷۶]. دیگر املاک آن حضرت به هدیه یا به ارث، به دخترش حضرت فاطمه(س) انتقال یافت[۷۷].[۷۸]
زراعت و باغداری فاطمه(س)
منابع تاریخی و حدیثی بر اصل کشاورزی حضرت فاطمه(س) تأکید دارند؛ ولی درباره نوع و شیوه آن، چندان روشن نیستند. گفتنی است زن و مرد به صورت رایج، در همه امور زندگی با یکدیگر همکاری دارند و زندگی حضرت فاطمه با امیرمؤمنان(ع) نیز از این قانون جدا نبود و روایت معتبری دربارۀ آنان آمده است که در گذران زندگی، کارها را به دو بخش بیرون و درون خانه تقسیم کرده بودند و امور بیرون خانه و نظافت درون آن را امیرمؤمنان(ع) انجام میداد و مدیریت داخلی از قبیل پختوپز، آمادهسازی مواد آن و امور دیگر با حضرت فاطمه بود[۷۹]. در اینکه حضرت زهرا(س) در کارهای مربوط به همسرش، از جمله در زراعت و باغداری و دیگرکارهای کشاورزی با او همکاری داشت، مدرک چندانی در دست نیست؛ تنها در روایتی از امام کاظم(ع) آمده است، حضرت فاطمه(س) با دستان خود پنبه میکاشت و از آن، برای بخشی از پوشش فرزندانش بهره میگرفت[۸۰]. این مطلب در نقل محمد بن ابراهیم نیشابوری آمده که امام کاظم(ع) پارچه ارزشمندی را برای خانمی به نام شُطیطه به نیشابور فرستاد و فرمود: این پارچه از زمین خودمان در روستای «صُریا»[۸۱] تهیه شده است و بذر آن از پنبهای بوده که حضرت فاطمه(س) با دستان خود از آن بذر زراعت میکرد. این نقل از یک سو حکایت از زراعت آن حضرت دارد و از سوی دیگر دلالت میکند که این سرزمین از املاک حضرت فاطمه(س) بوده است و با لحاظ اینکه این زمین در منطقه عوالی مدینه جای دارد، میتوان گفت این مِلک از املاک مُخیرِق یا بنینضیر بوده که به پیامبر(ص) منتقل شده بود و سپس به دخترش انتقال یافت.
ولی دربارۀ مزرعۀ فدک ـ که رسول خدا(ص) بر پایه آیه ﴿وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ﴾[۸۲] به او واگذار کرده بود ـ[۸۳] منابع شیعیان و سنیان چنین گزارش دارند: این مزرعه یکی از منابع درآمدی حضرت فاطمه(س) در اواخر دوران پیامبر(ص) و کمی پس از آن شمرده میشد[۸۴] و آن حضرت زارع و وکیلی داشت که در آن، زراعت و باغداری میکرد و محصولش - مانند گندم، جو، خرما و کشمش - را برای ایشان میفرستاد. ابوبکر در دوران حاکمیتش این مزرعه را قاهرانه تصرّف کرد[۸۵] و نمایندۀ حضرت فاطمه(س) را از آن، بیرون راند و مورد اعتراض آن حضرت قرار گرفت[۸۶]. این مزرعه در دورههای مختلف تاریخ نیز همواره میان فرزندان حضرت فاطمه(س) و حاکمان عصرشان مورد نزاع بود و دست به دست میشد[۸۷].[۸۸]
زراعت و باغداری امیرمؤمنان(ع)
اقدام زراعی و باغداری امیرمؤمنان سرآمد کارهای زراعی معصومان(ع) بوده که بخشی از آن به روزگار پیامبر(ص) و بخشی به عصر پس از آن حضرت مربوط است. بیشتر تلاشهای زراعی و باغداری امامان بعدی در محور زیرساختهای زراعی امیرمؤمنان(ع) بوده است. فرایند کار زراعی و باغداری آن حضرت دو مرحله زیربنایی و روبنایی را نشان میدهد:
۱. در مرحله نخست زیرساختها را بنیان نهاد. تهیه زمین زراعی و آمادهسازی زمین برای زراعت و باغداری و نهالکاری و آبیاری از کارهای زیربنایی تولید زراعی است. کار آبیاری در منطقۀ کمباران و سرزمینهای خشک، به زیرساختهایی از قبیل حفر چاه، ایجاد قنات و جاریساختن نهر از آنها یا از چشمه و رودهای بزرگ یا کوچک و مانند آن نیاز دارد که عمدۀ آبیاری در عصر معصومان(ع) در سرزمین مدینه و حجاز، از راه حفر چاه و قنات صورت میگرفت. این مرحله تلاش توانفرسا به همراه دارد؛ در همان حال عرصه را برای تلاش در مرحله بعدی، یعنی تولید زراعت و باغ آماده میسازد. نقلی که تاریخ و حدیث در آن اتفاق دارند و سند معتبر هم دارد، میگوید پیامبر(ص) سرزمین ینبع[۸۹] را به امیرمؤمنان(ع) واگذار کرده است و او در آن به زراعت پرداخت[۹۰] و به گفتۀ ابنشُبّه، آن حضرت بعدها مقداری از آن سرزمین را از عبدالرحمن بن سعد بن زراره انصاری[۹۱] - که آن را پس از خریدن به فروش گذاشته بود - به مبلغ خریدش، یعنی سی هزار درهم خرید و بر زراعت آن افزود که نخستین نقطۀ آبادشدۀ آن، قسمت «بُغَیبَغه» است[۹۲]. عمدۀ فعالیتهای زراعی و باغداری ایشان - که نوع این دو کار در یک سرزمین یا نزدیک به هم انجام میشد - در آنجا انجام میگرفت[۹۳]. بهگفتۀ ابنشبّه، آن گرامی با نگاهی زمینشناختی و زیستمحیطی به کوههای سرزمین ینبع، اظهار داشتند: در این کوهها آبهای پاکیزه و فراوانی جای دارد[۹۴] و با این آگاهی به احداث چشمهها و چاههای گوناگون در آن پرداخت که به گفتۀ ابنشهرآشوب آمار این چاهها به یکصد عدد رسید و تا زمان او (سال ۵۹۸ قمری) همچنان برجا و مورد استفاده بود[۹۵].
اقدام امیرمؤمنان(ع) برای نهالکاری و تأسیس مزرعه و بستان مطلبی است که شُهرۀ تاریخ و حدیث است. آن حضرت در دوران پیامبر(ص) در مدینه باغی تأسیس کرده بود که از آن، محصولات گوناگون خرما، درخت[۹۶] و مانند آن برداشت میکرد[۹۷]. به نقل معتبری[۹۸] از امام باقر(ع) فردی نزد امیرمؤمنان(ع) بار و محمولهای از هستۀ خرما دید و پرسید: این همه هستۀ خرما برای چیست؟ پاسخ دادند: به اذن الهی صد هزار نخل خواهند شد؛ سپس آن را کاشت و دانهای را تباه نکرد و نخلستانی پدید آورد[۹۹]. بر پایۀ نقل صدوق، امیرمؤمنان(ع) در این باغها و نخلستانها به گونهای کار میکرد که سختی آن، چهرهاش را تغییر داده بود؛ تا حدّی که روزی پیامبر(ص) در پی او رفت و با مشاهدۀ غبار بر چهره و اعضایش، فرمود: اگر مردم تو را با واژۀ «ابوتراب» بخوانند آنان را سرزنش نمیکنم[۱۰۰].
نام برخی از چشمههای احداثی آن حضرت در مدینه و اطراف آنکه با احداث آنها آن سرزمینها را به مزرعه و باغ و بستان تبدیل کرد، چنین است: بُغَیبِغَه[۱۰۱]، عین ابینِیزر[۱۰۲]، عینالبحیر، رباح یا ریاحا[۱۰۳]، جُبَیر، عین نولا، عینالحدث، العصیبه[۱۰۴]، الفقیرین[۱۰۵]، بِئرالملک، أُدیبه[۱۰۶] یا أُذینه[۱۰۷] یا أُرینه[۱۰۸]، دَیمه یا دَعه و وادیالقُرَی[۱۰۹] - که چشمههای متعددی از جمله عین ناقه یا عین حسن و عین موات[۱۱۰] را در بر میگرفت - و ذات کمات که چهار منطقۀ آبی ذواتالعشراء، قُعین، مُعید و رعوان است[۱۱۱]. این آمارها نشان میدهد آن حضرت با حفر آن همه چاه در آنها، دهها هکتار زمین را به همراه کارگرانش آباد کرده است و گزارش معتبری - که خواهد آمد - مبنی بر اینکه یکصد هزار اصله نخل در آن کاشته بود، گواه این مطلب است؛ چراکه این اندازه نخل به علاوۀ درختان بارور و غیربارور دیگر که به آنها نیاز داشتند و در آن باغها نهال کرده بود، به صورت طبیعی برای بارورشدن، به فضا و مساحتی گسترده - که فاصلههای درختان نیز در آن رعایت شود - نیاز دارد که دهها هکتار را پوشش میدهد.
از سوی دیگر امیرمؤمنان(ع) برخی از این چاهها یا چاههای دیگری را نیز در اطراف مدینه برای بهرۀ عموم حَفر و وقف کرده بود؛ از جمله حَرّة الرجلاء که در دیار «بنیقین» در میان مدینه و شام جای داشت و به جهت دشواری راهرفتن بر آن، به سرزمین «سنگلاخ پیادگان» نامیده شد[۱۱۲]. وادی احمر، از ناحیۀ شِعب زید، وادی بَیضاء[۱۱۳] و چاهی در مسجد فتح - که در شمال غربی مدینه، در قسمت غربی کوه «سَلع» جای داشت - در این ردیف جای دارند. شاید مقصود از این مسجد، مسجد شجره باشد که اکنون نیز در آن محوطه آبار علی(ع) وجود دارد. این گزارشها حکایت از آن دارد که آن حضرت با آیندهنگری خود در دوران پیامبر(ص) بنیانهای درآمد زراعی خود و فرزندانش را به صورت گسترده آماده کرده است.
۲) در مرحله دوم به تولید و زراعت پرداخت. آن حضرت پس از پیامبر(ص) و در دوران خانهنشینی ۲۵سالهاش، ضمن کارهای فرهنگی، کارهای زراعیِ پرگسترهای انجام میداد و محصول فراوانی هم به دست میآورد. چنانکه اشاره شده، بخشی از مزرعههای آن حضرت اهدایی پیامبر(ص) و برخی دیگر احداثی خودش بود. آن گرامی در این مزرعهها با لباس کوتاهِ مخصوص کار، بیل میزد[۱۱۴]. «سالم منتوف» از موالیان امیرمؤمنان(ع) میگوید: روزی آن حضرت در حال زراعت در مزرعهاش بود و من هم حضور داشتم که ابوبکر و عمر با تعبیر «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ» به دیدارش آمده بودند[۱۱۵]. ایشان در گرمای نیمروز در پی روزی حلال میرفت و میخواست خدا او را در رنجِ طلب حلال ببیند[۱۱۶].
آبادانی و تولیدات زراعی وی در سرزمین ینبُع سرآمد دیگر تولیدات زراعی آن حضرت است[۱۱۷]. برای احیای سرزمین ینبع، درازمدت کار میکرد و با ماندن شبانهروزی در آنجا، به آبادانی آن سرزمین میپرداخت؛ حتی اگر بیمار میشد نیز در همانجا به سر میبرد. زمانی بیمار شد و ابوفضالۀ انصاری - که از حاضران در جنگ بدر بود و بعدها در کنار ایشان، در جنگ صفین شهید شد - به همراه پسرش، فضاله، به عیادت آن حضرت به ینبع رفت و نسبت به ماندن شبانهروزی و درازمدت ایشان در آنجا، به او اعتراض کرد و او را به مدینه دعوت کرد و گفت: اگر در این بیماری موت شما در اینجا فرا رسد، عربهای بیاباننشین جُهَینَه به کفن و دفن تو میپردازند؛ ولی اگر در مدینه باشد، برادران و یاران از مهاجر و انصار به آن اقدام کرده، بر پیکرت نماز میخوانند. آن حضرت با استناد به فرمودۀ پیامبر - که به هنگام مرگ، محاسنت با خون سرت خضاب خواهد شد - ابوفضاله را آرام کرد و به او فهماند که مرگش در این بیماری نیست، سپس به کارش ادامه داد[۱۱۸] و این نقل از تلاش مدتدار آن حضرت بهدور از مدینه برای زراعت و باغداری حکایت دارد. محصول این مزرعه در فرایند بهرهوری، غلهای[۱۱۹] بود که افزون بر بذل و بخششهای آن جناب به نیازمندان، حتی معیشت ایشان در دوران حکومتش را تأمین میکرد[۱۲۰]. در نقلی از آن حضرت آمده است که در زمان رسول خدا از گرسنگی، سنگ بر شکم میبست؛ ولی پس از تولید زراعی او، درآمد سالیانۀ وقفیهایش به چهل هزار دینار و صدقۀ او، به چهار هزار دینار میرسید[۱۲۱]. در تعبیر دیگر آمده که هنگام ازدواج با فاطمه(س) وضع مالیاش به گونهای نابسامان بود که حتی زیراندازی نداشت؛ درحالیکه پس از تولید زراعی، اگر صدقۀ جاریه (وقف) او میان خاندان هاشم تقسیم میشد، همگی را اداره میکرد[۱۲۲]. در نقلی نیز آمده که درآمد غلۀ ایشان پیش از قتل عثمان به صد هزار رسیده بود[۱۲۳]. بر پایه احادیث معتبر[۱۲۴] از امام صادق(ع) آن گرامی از این دسترنجهای خود هزار برده آزاد کرده است[۱۲۵].
در اینجا این پرسش به ذهن میآید که مبلغ چهل هزار دینار یا چهار هزار دینار یادشده در این منابع، چه نوع درآمدی بوده است؟ آیا این مبلغ، درآمدِ آن حضرت از وقفیهایش بوده یا درآمدِ ملک دیگری بوده که ایشان آن را به عنوان صدقۀ جاریه به مصرف میرسانید یا درآمدِ وقفیها و دیگراملاک بوده که به صورت صدقۀ جاریه به مصرف میرسید و یا با لحاظ اینکه به زکات هم صدقه گفته میشود و در برخی از این منابع تعبیر «صدقه» به کار رفته، مبلغ یادشده زکات مال او بوده است که در همۀ این صورتها از تولید فراوان ایشان حکایت دارد. در پاسخ این پرسش میتوان گفت بر پایۀ قانون اطلاق و تقیید و کنارهمنهادن تعبیرهایی مانند «وَ كَانَتْ نَفَقَتُهُ تَأْتِيهِ مِنْ غَلَّتِهِ بِالْمَدِينَةِ مِنْ يَنْبُعَ»[۱۲۶]، «وَ كَانَتْ غَلَّتُهُ عَلَى أَرْبَعِينَ أَلْفَ دِينَارٍ فَجَعَلَهَا صَدَقَةً»[۱۲۷]، «وَ غَلَّةُ صَدَقَتِهِ تَشْتَمِلُ حِينَئِذٍ عَلَى أَرْبَعِينَ أَلْفَ دِينَارٍ فِي كُلِّ سَنَةٍ»[۱۲۸]، «إِنَّهُ(ع) وَقَفَ أَمْوَالَهُ وَ كَانَتْ غَلَّتُهُ أَرْبَعِينَ أَلْفَ دِينَارٍ»[۱۲۹] بر میآید که آن حضرت درآمدهای متعددی داشته و مبلغ چهل هزار دینارِ یادشده، تنها درآمد وقفیهای ایشان بوده و با توجه به جملۀ «و بلغت أربعة آلاف دینار صدقتی»[۱۳۰] در نقل نباطی، زکات - یعنی یکدهم - «چهل هزار دینار» یادشده، چهار هزار دینار میشد؛ البته با این فرض که زمینهای وقفی را اجاره میکرد و محصول آن، مال خود حضرت میشد تا زکات معنا یابد؛ چراکه در ملک و محصول وقف زکاتی نیست[۱۳۱].
نکتۀ دیگری که بر فراخی و پرمحصولی این مزرعهها و باغها گواهی میدهد، ارزش مالی و مبلغ بالای قیمت آنهاست؛ برای نمونه عین ابینِیزر باغ و مزرعهای بود که به گفتۀ مبرد، به اندازهای ارزش داشت که زمانی امام حسین(ع) بدهکار بود و به پول نیاز داشت. معاویه با استفاده از این فرصت میخواست این باغ را از دست ایشان در آورد و پیشنهاد کرد که آن را به مبلغ دو میلیون دینار (طلا)[۱۳۲] میخرد؛ ولی امام نفروخت و فرمود: وقفی پدرم است و آن را نمیفروشم[۱۳۳].
آن گرامی در بارورکردن مزرعهها و نخلستانها به گونهای اهتمام داشت که هرگاه فرصتی به دست میآورد، به آن رسیدگی میکرد. به نقل دیلمی و ابنفهد، آن حضرت پس از فراغ از جهاد، به آموزش مردم و داوری در میان آنان میپرداخت و هرگاه از آن رها میشد، به باغی که داشت میرفت و درحالیکه ذکر خدا میگفت، با دستان خود کار میکرد[۱۳۴]. با توجه به این مطالب، محصول تولیدی این بوستانها گستردگی فراخی داشت که آن حضرت افزون بر ادارۀ زندگی خود و برخی از بستگان، هزینۀ بسیاری از نیازمندان را نیز تأمین میکرد.
شیوۀ آن حضرت در احداث این مزرعهها و تولید و بهرهآوری زراعت آنها این بود که هم خود کار میکرد[۱۳۵]، هم از نیروهای کمکی و نظارت بر آنها، مانند غلامان یا برخی موالیان بهره میگرفت[۱۳۶]. پس از احداث و باروری این مزرعهها، برای اداره و نگهداری آنها وکیلان زراعی تعیین کرد که امور آنها را بر عهده داشتند و به فرمان آن حضرت در کاشت، داشت و برداشت عمل میکردند[۱۳۷] و درواقع نوعی کارآفرینی برای نیازمندان بود[۱۳۸].
زراعت و باغداری امام حسن(ع)
امام مجتبی(ع) که پسر بزرگ و وصی پدرش بوده و پدر نیز با آمادهسازی زیرساختها و بنیادهای زراعی در دوران خود، بستر تولید را فراهم آورده و اختیار بسیاری از امور زندگی را به او سپرده بود، برای کارهای زیربنایی تولید زراعی و باغداری مشکلی نداشت. بخشی از باغهای ملکی پدر و مادر به ارث به ایشان رسیده بود؛ افزون بر آنکه باغهای موقوفه امیرمؤمنان(ع) نیز در دست ایشان و برادرش امام حسین بود و ضمن نگهداری آنها، از آنها بهره میگرفتند. در عنوان موقوفات امیرمؤمنان(ع) اشاره خواهد شد که عمدۀ موقوفات امیرمؤمنان(ع) از باغها و مزرعههای در ینبع بود. امام مجتبی(ع) تولیتِ نگهداری زمینهای وقفی و مصرف درآمد آن برای خود یا دیگران را نیز در اختیار داشت. به نقل معتبر[۱۳۹] کلینی و شیخ طوسی از امام کاظم(ع)، امیرمؤمنان(ع) اختیار بهرهگیری از این مزرعهها و باغها را بهترتیب به امام مجتبی، امام حسین و امامان بعدی(ع) سپرده است[۱۴۰] و در این مجموعه، صدقات پیامبر و حضرت فاطمه(ع) نیز جای میگرفت[۱۴۱]. آن حضرت مصرفِ محصول آن باغها - با حفظ اصل آنها - را به صورت کلی و جزئی بیان کرده است که نیازمندان بنوهاشم، بنومطّلب و آلابیطالب در آن ردیف جای دارند. او به حسنین(ع) اجازه داد که با بهرهگیری از آنها برای خود، میتوانند آن را در هر موردی که مصلحت بدانند، به مصرف برسانند و افزوده است در صورت لزوم میتوانند بخشی از آنها را برای ادای دین بفروشند[۱۴۲].
از ظاهر این روایت معتبر، بلکه از تعبیر صریح «مَا كَانَ لِي بِوَادِي الْقُرَى كُلُّهُ مِنْ مَالٍ لِبَنِي فَاطِمَةَ»[۱۴۳] بر میآید که بخش مهم درآمد امامان، بهویژه حسنین(ع) از این باغها و مزرعهها به دست میآمد؛ چنانکه از پیشنهاد امام حسین(ع) به عمر سعد در کربلا مبنی بر واگذاری چشمۀ بُغَیبغَه به او، در فرض خودداری از جنگ با آن حضرت[۱۴۴]، این نکته استفاده میشود.
این مطالب حکایت از آن دارد که این باغها و مزرعهها، املاک پرمحصول و سودمندی بودند که عمدۀ درآمدهای امام مجتبی(ع) از آنها به دست میآمد؛ افزون بر آنکه در نقل جصّاصِ رازی آمده که امام مجتبی(ع) در عراق زمینی داشت که آن را خریده بود[۱۴۵]؛ ازاینرو با کشاورزی و بهرهگیری از همین زمینهای مزروعی - ملکی و وقفی - بخش عمده درآمدش را تأمین میکرد.
دربارۀ شیوۀ زراعت آن حضرت و اینکه از چه نیروی کاری برای زراعت بهره میگرفت، مستند چندانی در دست نیست؛ ولی به لحاظ اینکه کشاورزانی در روزگار پدرش در آن مزرعهها زراعت میکردند، میتوان گفت همانان به زراعت در آنها میپرداختند؛ چنانکه از تعبیر یاقوت حموی در این باره مبنی بر اینکه امیرمؤمنان(ع) در واگذاری اختیار وقفیهای اموالش به امام مجتبی(ع) نام سه نفر از موالیانش را در بهکارگیری آنان، به او توصیه کرد[۱۴۶]، چنین بر میآید[۱۴۷].
زراعت و باغداری امام حسین(ع)
دربارۀ زراعت و باغداری امام حسین(ع) دو گونه گزارش در دست است:
دسته یکم: گزارشهاییاند که بنیانهای زراعی آن حضرت را نشان میدهند و دلالت دارند امام حسین(ع) در اطراف مدینه، مزرعهها و باغهای موروثی، وقفی و تأسیسی داشت و میتوان از ینبع، بُغیبغات و جاهای دیگر نام برد. آن حضرت از این مزرعهها و باغها درآمدهای درخور توجهی به دست میآورد. بخشی از این درآمدها، از مزرعهها و بستانهای ملکی و برخی نیز از وقفیهایی بود که از امام مجتبی(ع) با همه اختیارات به آن حضرت منتقل شده بود. این مطلبی است که روایت معتبر یادشدۀ کلینی و شیخ طوسی از آن حکایت دارند[۱۴۸]؛ چنانکه از برخی رخدادهای مربوط به زندگی آن گرامی نیز همین معنا به دست میآید؛ برای مثال:
۱) در پدیدۀ ازدواج امکلثوم، دختر حضرت زینب[۱۴۹] با پسر عمویش قاسم بن محمد بن جعفر، امام حسین(ع) پس از خواندن عقد ازدواج آنان، یکی از املاکش را به خواهرزادهاش بخشید. این ملک به گفته مُبرّد مزرعۀ بغیبغات بود[۱۵۰] - که در ینبع جای داشت و برخی آن را چند باغ و چند مزرعه دانستهاند[۱۵۱] که به هر باغی بُغیبغه گفته میشد - و به گفتۀ ابنشهرآشوب مزرعهای در مدینه یا در سرزمین عقیق[۱۵۲] بود[۱۵۳]. به نقل این منابع، درآمد سالیانۀ آن، در همان تاریخ، هشت هزار دینار گزارش شده است و امام پیشبینی کرد این مزرعه، زندگی اینان را اداره میکند. به گفته بحرانی مزرعۀ بُغیبغات - که چشمه بزرگ و پرآبی بوده - به اندازهای ارزش داشت که معاویه آن را به مبلغ یک میلیون دینار (طلا)[۱۵۴] میخرید و امام نپذیرفت؛ ولی در کربلا برای نجات عمر سعد از آلودگی به قتل آن حضرت، به او پیشنهاد کرد که این مزرعه را مجانی به وی وا میگذارد[۱۵۵] تا از درگیری دست بر دارد[۱۵۶]. این نقل با فرض صحت میتواند قرینه باشد که گزارش ابنشهرآشوب درباره مزرعه اهدایی آن حضرت به خواهرزادهاش، به واقع نزدیکتر است.
۲) به نقل ابنشهرآشوب، امام حسین(ع) غلامی رومی به نام «بَجَنس» داشت که در منطقۀ ذیخشب[۱۵۷] مزرعهای را با حفر چاه آبی برای آن حضرت آباد کرده بود که امام سجاد(ع) پس از شهادت پدرش با واگذاری آن مزرعه، بدهی بیش از هفتاد هزار دیناری آن حضرت را پرداخت کرد[۱۵۸]. در نقل جصّاصِ رازی نیز آمده که آن حضرت در عراق زمینی داشت که آن را خریده بود[۱۵۹].
۳) بر پایه گزارشی، نیازمندی نزد امام حسین(ع) اظهار نیاز کرد و آن گرامی از قنبر پرسید «اگر از مال حجاز چیزی هست، بیاورید که او از ما نیازمندتر است». قنبر مبلغی که به گزارش ابنشهرآشوب چهار هزار دینار و به نقل ابنعساکر دویست درهم بوده، به او تحویل داد[۱۶۰]. این تعبیر که «اگر از مال حجاز چیزی هست، بیاورید» حکایت از آن دارد که برای آن حضرت از سرزمین حجاز درآمدی میآمد که میتواند از آب و ملک یا منبع دیگری باشد که در آنجا داشت.
به هر روی از این گزارشها بر میآید که امام حسین(ع) مزرعهها و بستانهای موروثی، تأسیسی، خریداری و وقفی متفاوتی داشت که درآمدِ چشمگیرِ هر یک از آنها بخشی از هزینههای پرگسترۀ آن گرامی را تأمین میکرد. هزینهای که از یک سو با لحاظ شخصیت اجتماعی امام و مراجعاتی که از جهات مختلف به ایشان میشد، بر عهدهاش میآمد؛ از سوی دیگر هزینۀ زنان، فرزندان و دیگربازماندگان برادرش امام مجتبی(ع) بر عهدۀ آن حضرت بود و از جانب سوم توجهی که امام به بازماندگانِ شهیدان دوران حکومت پدر و برادرش داشت، همۀ اینها هزینههایی بود که بر عهدۀ امام بود و میتوان گفت عمدۀ آنها را از این درآمدها تأمین میکرد. بر این نکته، با تکیه بر نشانههای تاریخی - که در لایههای این نوشته نیز آمده است - تأکید میشود.
دسته دوم: گزارشهاییاند که تا حدی از نوع و چگونگی کار زراعی حکایت دارند. دربارۀ چگونگی زراعت آن حضرت، هرچند مستندات چندانی در دست نیست، با توجه به برخی گزارشها میتوان گفت آن حضرت به تناسب وضعیت، هم با دستان خود زراعت و باغداری میکرد، چنانکه برخی نقلها، حضورش در ینبع را گزارش کرده است[۱۶۱]، هم به لحاظ اینکه کشاورزانی در روزگار پدر و برادرش در آن مزرعهها زراعت میکردند، آن حضرت هم از آنان یا افراد تازهای، برای بهرهبرداری زراعی سود میجست[۱۶۲].
زراعت و باغداری امام سجاد(ع)
آن حضرت نیز مانند دیگر ائمه(ع) مزرعه داشت و مشغول کشاورزی بود و افرادی هم بودند که برای آن حضرت کارهای کشاورزی را انجام میدادند. به عنوان نمونه میتوان به حدیثی که مرحوم شیخ حر عاملی از امام صادق(ع) نقل کرده است، اشاره کرد: وی مینویسد: امام سجاد(ع) به کسی که کارهای حضرت را انجام میداد و ناظر دخل و خرج بود و در شب خرماها را چیده بود فرمود: این کار را انجام مده، مگر نمیدانی رسول خدا(ص) از درو کردن (زراعت) و چیدن (میوه) در شب نهی فرموده است...[۱۶۳] و همانگونه که در بحث املاک ائمه گذشت امام سجاد(ع) در محلی به نام «عنابه» در اطراف مدینه مزرعهای داشت که هنگام میوه در آنجا اقامت میکرد[۱۶۴].[۱۶۵]
گزارشها دربارۀ زراعت و باغداری امام سجاد(ع) نیز دو گونه است:
۱) گزارشهاییاند که از بنیانهای زراعی حکایت دارند، مبنی بر اینکه ایشان در اطراف مدینه، مزرعهها و باغهایی در اختیار داشت که میتوان از ینبع و جاهای دیگر نام برد. آن حضرت از این مزرعهها درآمدهای درخور توجهی به دست میآورد که بخشی از آن، از مزرعهها و باغها ملکی و برخی هم از وقفیهایی بود که از پدرش با همه اختیارات به او منتقل شده بود؛ چنانکه روایت معتبر یادشده کلینی و شیخ طوسی از امام کاظم(ع) از این مطلب حکایت دارد[۱۶۶] و به گفتۀ اربلی، عبدالملک بن مروان که بخشی از وقفیهای پیامبر(ص) و فاطمه(س) و امیرمؤمنان(ع) را از حاکمان پیشین به انتقال گرفته بود و آن را در غصب خود داشتند، به امام سجاد(ع) بازگردانده بود[۱۶۷]؛ چنانکه از برخی رخدادهای مربوط به زندگی آن گرامی نیز استفاده میشود که آن حضرت مزرعهها و باغهای ملکی و وقفی در اختیار داشت؛ برای نمونه امام باقر(ع) میگوید: با پدرم به سوی اموالش میرفتیم؛ درحالیکه گروهی از موالیان و دیگران او را همراهی میکردند[۱۶۸]؛ چنانکه پس از عاشورا با کنارهگیری از مردم، چند سالی بادیهنشینی اختیار کرده، در آنجا به سر میبرد[۱۶۹]. بر پایۀ گزارش طبری و ابناثیر در رخداد هجوم مسلم بن عقبه به مدینه، آن حضرت در ینبع به سر میبرد؛ حتی به خانوادۀ مروان بن حکم نیز پناه داده است[۱۷۰]. محدث نوری برای ایشان در سرزمین «ذیخشب»[۱۷۱] مزرعهای را ثبت کرده که آن را برای پرداختن قرض پدرش به مروان به مبلغ هفتاد هزار دینار فروخته است[۱۷۲]؛ ولی با توجه به مأخذ نقل نوری، این ملک همان ملکی است که از پدرش ارث برده و برای ادای دین او فروخته که در عنوان زراعت امام حسین(ع) ذکر شده است. به گفتۀ سمهودی، آن حضرت در اطراف مدینه و در محلّی به نام «عُنّابَه»[۱۷۳] ملک و مزرعهای تأسیسی یا خریده داشت که از منابع درآمدی ایشان شمرده میشد[۱۷۴] و به گفتۀ صدوق، ایشان پانصد اصله نخل داشت که هرگاه نزد آنها میرفت، در کنارشان دو رکعت نماز میگزارد[۱۷۵]. این گزارشها حکایت از آن دارد که آن حضرت با داشتن زمین، چاههای آب و دیگرامکانات مربوط، در آنجاها به سر میبرد و اینها بنیانهای زراعی شمرده میشوند.
۲) مربوط به شیوۀ زراعت امام سجاد(ع) است. شیوۀ کار زراعی آن حضرت با لحاظ وضعیتی که داشت، به دو صورت عمل میشد: شخص امام به زراعت میپرداخت؛ چنانکه از نقل معتبرِ امام صادق(ع) بر میآید که امام سجاد(ع) صبحگاهان در پی روزی حلال، به مزرعههای و باغها میرفت و به اصلِ سحرخیزی در کار - که به فرمودۀ امیرمؤمنان(ع) مایۀ افزایش روزی است -[۱۷۶] عمل میکرد و الگوی مناسبی برای زراعت و باغداری و کار به همگان ارائه میکرد. ایشان با تلاش در آنها به عنوان طلب روزی و کسب حلال، این کار را پذیرش صدقه از سوی خدا برای خانواده میدانست و در پاسخ این پرسش که آیا برای خانوادهات صدقه میپذیری، میفرمود: کسب حلال صدقه خدا بر بندهاش است[۱۷۷]؛ یعنی چون صدقه از روی صدق و صفا و معامله با خداست، کسب حلال نیز به لحاظ اینکه فرمانهای الهی در آن رعایت میشود، کاری صادقانه و معاملۀ با خدا شمرده میشود. بر این مبنا آن حضرت تلاشی که در باغ و مزرعه خود با رعایت ضوابط دینی انجام میداد، آن را مایۀ به دستآوردن مال حلال برای هزینه خانواده و معاملۀ صادقانه با خدا میدانست.
امام سجاد(ع) برای توسعه محصول، به زراعت در مزرعهها و باغها میپرداخت[۱۷۸]. گاهی سواره[۱۷۹] و گاهی پیاده حتی مسافت بین مدینه و ینبع را میپیمود[۱۸۰] و به گفتۀ سمهودی، به هنگام برداشت محصول، به مزرعه «عُنّابَه» میرفت و مدتی در آنجا اقامت میکرد[۱۸۱].
از نیروی کار کمکی بهره میگرفت و زراعت را به غلامان یا دیگران میسپرد و بر کار آنان نظارت میکرد؛ چنانکه گزارش یکی از متولّیانِ مزرعۀ ایشان دربارۀ آسیبدیدگی زراعت به آن حضرت[۱۸۲] و حضور منظّم و متناوب چندین غلام در خانۀ آن حضرت و مدیریت، تربیت و آزادکردن سالانۀ آنان در انتهای ماه رمضان[۱۸۳] بر این مطلب گواهی دارد. اگر آسیبی در زراعت و محصول آن مشاهده میشد، برای آسیبزدایی تدبیر میکرد[۱۸۴]. در شیوه جمعآوری محصول نیز از برداشت شبانه آن مانع میشد و به نیروی کار فرمان میداد که شبانه آن را جمع نکنند تا نیازمندان با مراجعه به مزرعه، از آن بهرهمند شوند[۱۸۵]. امام با این کار بر این نکته تأکید کرد که متمکنان، همواره به نیازمندان توجه کنند و آنها را از درآمدشان بهرهمند سازند و از هزینهکردن پنهانی درآمد خود بپرهیزند.
از مجموع مطالب یادشده این نتیجه به دست میآید که درآمد امام سجاد(ع) از املاک شخصی و وقفی در اختیار ایشان، گسترده بوده و از این درآمدها بخشی از هزینۀ بسیاری از خانوادههای نیازمند و بیسرپرست مدینه را شبانه و پنهانی به درِ خانه آنان میبرد[۱۸۶].[۱۸۷]
زراعت و باغداری امام باقر(ع)
دو گونه گزارشی که دربارۀ زراعت و باغداری امام سجاد(ع) نقل شده، دربارۀ امام باقر(ع) نیز مشاهده میشود و روایت معتبر یادشدۀ کلینی و شیخ طوسی این مطلب را تأیید میکند[۱۸۸]؛ یعنی مزرعهها و باغهای ملکی پدرش به تناسب سهم ایشان به او منتقل شده و مزرعهها و باغهای وقفی که در اختیار پدرش بود، با همه اختیارات به او انتقال یافت و برادرانش عبدالله بن علی و عمر بن علی - از مردان دانشمند و بافضیلت - متولی زراعت و نگهداری آنها بودند[۱۸۹]؛ افزون بر آنکه مزرعههای دیگری در محور زندگی آن حضرت گزارش شده که آن را خریده یا احیا کرده است؛ مانند «عُرَیض»[۱۹۰] که آن را به مبلغ چند دینار از صاحبش خریده است[۱۹۱]. به گفتۀ سمهودی «حَضر» یکی از این مزرعههاست که در روضۀ «خاخ»[۱۹۲] نزدیکی مدینه جای داشت و از بنای مسکونی و چاه آب نیز برخوردار بود؛ چنانکه بعدها امام رضا(ع) و محمد بن جعفر نیز در آنجا از این امکانات برخوردار بودند[۱۹۳]. همۀ اینها از بنیانهای زراعی آن حضرت حکایت دارد.
در خصوص شیوۀ زراعت امام باقر(ع)، هرچند منابع چندانی در دست نیست، برخی گزارشها از کارکرد زراعی خودش در کنار بهرهگیری از نیروی کار، با توجه به وضعیت زمانی و مکانی حکایت دارند[۱۹۴].
داستان دیدار محمد بن منکدر با امام باقر(ع) یکی از داستانهای معروف و مشهور است، ولی به طور مختصر آن را یادآور میشویم: او (محمد بن منکدر)[۱۹۵] میگوید: محمد بن علی بن الحسین(ع) را دیدم، میخواستم او را موعظه کنم، اما او مرا موعظه کرد. از او پرسیدند چگونه تو را موعظه کرد، گفت: در وقتی که هوا گرم بود به یکی از نواحی مدینه میرفتم. ابوجعفر محمد بن علی به من برخورد. او که مردی تنومند و سنگین وزن بود، در حالی به من رسید که بر دو غلام سیاه یا دو برده تکیه داده بود. با خود گفتم: سبحان الله، پیرمردی از بزرگان قریش در این ساعت گرما با این حالت در پی دنیاست! من باید او را نصیحت کنم.
نزدیک او رفتم و به او سلام کردم. او همچنان نفس زنان و عرق ریزان جواب داد. گفتم: خداوند حال تو را نیکو گرداند، پیرمردی هستی از بزرگان قریش. در این ساعت گرما و با این ناراحتی چگونه مشغول به دنیای خویش هستی؟ چه میبینی اگر مرگت برسد و تو در این حال باشی؟ او گفت: اگر مرگ من برسد و من در چنین حالتی باشم مرگ من در وقتی فرا رسیده که مشغول به اطاعت خدا هستم، اطاعتی که بدان وسیله خود و خانوادهام را از تو و سایر مردم بینیاز نمایم.
تنها چیزی که من از آن میترسم این است که در حالی مرگ من برسد که مشغول معصیت خدا باشم. گفتم: راست گفتی، خداوند تو را مشمول رحمت خود گرداند، من میخواستم تو را موعظه کنم ولی تو مرا نصیحت کردی[۱۹۶].[۱۹۷]
زراعت و باغداری امام صادق(ع)
ابو عمرو شیبانی گوید: حضرت صادق(ع) را دیدم در حالی که لباسی خشن بر تن و بیلی در دست داشت و در باغ خود کار میکرد و عرق از پشتش میریخت. عرض کردم فدایت شوم بیل را به من بدهید به جای شما کار کنم. فرمود: من دوست دارم مرد در راه تهیه معاش و به دست آوردن روزی حرارت آفتاب را ببیند و رنج آن را تحمل کند[۱۹۸].
در حدیث دیگری آمده است ابو بصیر گفت: از امام ششم(ع) شنیدم که میفرمود: من در بعضی از املاک خود به قدری کار میکنم تا عرق کنم و حال آنکه هستند کسانی که آن کار را انجام میدهند (اما من خود کار میکنم) تا خداوند بداند من طالب روزی حلال میباشم[۱۹۹].
در روایت دیگری از فضل بن ابی قره نقل شده است که گفت: بر امام صادق(ع) وارد شدیم در حالی که در باغچه خود مشغول فعالیت بود. عرض کردیم فدایت شویم اجازه دهید این کار را ما و غلامانتان انجام دهیم. فرمود: نه مرا به حال خود بگذارید؛ زیرا دوست دارم که خدای عزوجل مرا در حالی ببیند که با دست خویش کار میکنم. و برای کسب حلال، خود را به زحمت انداختهام. امیر المؤمنین(ع) در شدت گرما به دنبال رفع نیازهای زندگیاش میرفت، به این منظور که خداوند او را ببیند در راه کسب حلال خود زحمت میکشد[۲۰۰].
مرحوم شیخ طوسی در حدیثی از قول هشام بن احمر نقل میکند که گفت: خدمت امام صادق(ع) رسیدم و خواستم درباره مفضل بن عمر از وی سؤال کنم در حالی که روز بسیار گرمی بود و از شدت گرما عرق بر سینهاش جاری بود و در باغ خود مشغول کار بود. قبل از این که سؤال کنم، حضرت جواب مرا داد...[۲۰۱].
در حدیث دیگری آمده است که شخصی به نام اسماعل بن جابر گفت: خدمت امام صادق(ع) رسیدم در حالی که در باغ خود بیلی به دست گرفته و با آن راه آب را باز میکرد و مشغول آبیاری بود و لباسی همانند کرباس پوشیده بود که گویی از تنگی بر بدنش دوخته شده است[۲۰۲].
کسانی هم بودند که در مزرعه آن حضرت کار میکردند و در امر کشاورزی کمک میکردند و اجرت و مزدشان را میگرفتند، چنان که در حدیثی آمده است: شخصی به نام شعیب میگوید: گروهی را برای کار کردن در باغی که از آن امام صادق(ع) بود به کار واداشتم تا عصر کار کنند، وقتی که از کار فارغ شدند حضرت به (معتب) فرمود: مزدشان را قبل از این که عرق آنها خشک شود بپرداز[۲۰۳].[۲۰۴]
گزارشهای یادشده دربارۀ بنیانهای زراعی امام سجاد و امام باقر(ع) دربارۀ امام صادق(ع) نیز مشاهده میشود؛ یعنی مزرعههای ملکی پدرش به تناسب سهم ایشان به او منتقل شد که میتوان از عُرَیض نام برد[۲۰۵]؛ همچنین مزرعههای وقفی که در اختیار پدرش بود، با همه اختیارات به او انتقال یافت و روایت معتبر یادشدۀ کلینی و شیخ طوسی گواه این مطلب است[۲۰۶]؛ افزون بر آنکه مزرعههای دیگری در محور زندگی آن حضرت گزارش شده که در اختیار داشت؛ چنانکه برخی واژههای به کاررفته در برخی روایات مانند «فِي حَائِطٍ لَهُ»، «فِي بُسْتَانٍ لَهُ» و... از این مطلب حکایت دارد. به گفتۀ صالح بنعقبه، امام صادق(ع) باغی داشت که در آن، نهالهایی را پرورانیده بود و به او نیز پرورانیدن نهال را توصیه کرد و شیوۀ زودثمردهی نهالِ نخل را به وی چنین آموزش داد: «زمانی که ثمرِ نخل در حال رسیدن و به سمت رطبشدن است، آن را بکار» و صالح با عملِ به این توصیه همان نتیجه را گرفت[۲۰۷]. دربارۀ نیروی کار امام در این حرفه، گزارشها از دوگونگی کارها حکایت دارند:
۱) با اینکه نیروی کار در اختیار داشت، خودش به اقتضای وضعیت، به زراعت و باغداری میپرداخت و عرقریختن در کسب حلال را - که در محضر خدای رازق انجام میگیرد - دوست میداشت و این دوستی را اظهار میکرد[۲۰۸]. آمار این گزارشها کم نیست و در اینجا به آنچه به دست آمده، اشاره میشود. به نقل کلینی، آن حضرت با لباس کار خود، با هدایت آبها به سوی بوتهها و پای درختان مزرعه و باغش را آبیاری میکرد[۲۰۹]. به گفتۀ ابوعمرو شیبانی، آن حضرت با پوشیدن لباس کاری که ضخامت داشت، بیل به دست میگرفت و در باغش بهگونهای کار میکرد که عرق از بدنش فرو میریخت. شیبانی از امام درخواست کرد به جای او کار کند؛ ولی آن حضرت نپذیرفت و افزود: «دوست دارم مرد برای کسب معاش، با تحمل رنج در حرارت خورشید کار کند»[۲۱۰]؛ چنانکه در پاسخ پیشنهاد فضل بن ابوقره، مبنی بر اینکه کار در مزرعهاش را به دیگری بسپرد، فرمود: «دوست دارم خدای والا مرا در حالی ببیند که با دستانم کار میکنم و با تحمل رنج، روزی حلال میطلبم»[۲۱۱]. بر پایۀ نقل معتبر کلینی[۲۱۲]، همان گرامی در باغ خود با دستانش خرما کیل میکرد و برخی از یاران پیشنهاد دادند که این کار را به برخی از فرزندان یا غلامان بسپارد؛ امام نپذیرفت و این کار را در ردیف سه کاری دانست که مایه ساماندهی زندگی است و دو کار دیگر دینشناسی و مدیریت معاش است[۲۱۳].
مشابه این مضمون در گزارش عبدالأعلی چنین آمده که او در یکی از روزهای بسیار گرم تابستان در برخی راههای مدینه با امام صادق(ع) در مسیر مزرعه و باغش روبرو شد و جایگاه معنوی و اجتماعی امام نزد خدا و مردم را مطرح کرد و از ایشان تقاضا کرد که خود را در چنین وقت و روزی به زحمت نیندازد. امام پاسخ دادند: عبدالأعلی، من برای کسب روزی بیرون آمدم تا از افرادی مانند تو بینیاز شوم[۲۱۴] و به گفتۀ کلینی وقتی عبدالله بن حسن برای همراهکردن امام صادق(ع) با پسرش محمد - معروف به نفس زکیه - نزد امام رفت، آن گرامی درحالیکه آماده رفتن به مزرعه بود، به مزرعه رفت و همراهی با نفس زکیه را نپذیرفت[۲۱۵]. روایت یادشدۀ صالح بن عقبه مبنی بر اینکه امام صادق(ع) با نهالپروری، شیوۀ زودثمردهی نهالِ نخل را آموزش داد[۲۱۶] نیز بر همین مطلب گواهی دارد.
۲) به اقتضای وضعیت، از نیروی کمکی استفاده میکرد و با نظارت بر آنها، کارها را به آنان میسپرد. برخی از این نیروها غلامان آن حضرت بودند و برخی نیز افرادی بودند که با اجرت به کار گرفته میشدند. در برخی گزارشها آمده هرگاه به اقتضای وضعیت از نیروی کمکی بهره میگرفت، در پرداختن مزدشان تأخیر نداشت. به نقل معتبر کلینی[۲۱۷]، فردی به نام «شُعَیب»، عدهای کارگر را برای امام صادق(ع) اجیر کرده بود تا در مزرعه و باغی، کاری را تا عصر آن روز انجام دهند. آن حضرت در پایان کار به «مُعَتِّب» - متصدی امور مالیاش - فرمودند که مُزدشان را پیش از خشکشدن عرقشان بپردازد[۲۱۸].
اینکه شُعَیب مسئولیت یافت گروهی کارگر را برای کارگری در مزرعه و باغ امام اجاره کند، از چهار نکته حکایت دارد: شُعَیب متصدی مزرعه و باغ امام بود؛ مُعَتِّب مسئول امور مالی امام بود؛ مساحت مزرعه و باغ، گسترده و محدودۀ کار، پرگستره بوده که گروهی در آن به کار گرفته شدهاند؛ شماری از مردم با کارگری در باغ و مزرعۀ امام روزی خود را به دست میآورده و مخارج خانوادۀ خود را تأمین میکردند.
در اینکه امام از نیروی کمکی استفاده میکرد، نقلهای دیگر هم بر آن گواهی دارند. به گفتۀ کلینی، آن حضرت هنگام جمعآوری محصولِ کشتش حضور مییافت و به نیروی کارش چگونگی برخورد با سائلان را توصیه میکرد[۲۱۹] و به غلامان متصدی امور زراعی فرمان میداد در پرداختن حقوق نیازمندان بهگونهای عمل کنند که اسراف نشود[۲۲۰]؛ همانگونهکه گزارش مربوط به مزرعه «ابیزیاد» بر سپردن کار زراعی به دیگران گواهی دارد. دربارۀ این مزرعه آمده است: در روزهای جمعآوری محصول، به فرمان امام صادق(ع) هر روز در ده نقطۀ آن مزرعه، سفرهای را آماده میکردند و بر هر سفره، ده نفر و برای هر نفری به اندازۀ یک مد (حدود یک کیلو) رطب مینهادند و آنان از آن میخوردند؛ چنانکه برای هر یک از همسایگان، پیران، بیماران و کسانی که در آن منطقه بودند و توان حضور در آن مزرعه را نداشتند، فرمان میداد به اندازۀ یک مد رطب ببرند و از این راه، عوارض محصول آن زراعت از زکات و غیرآن را میپرداختند؛ آنگاه با پرداختن مزد نگهبانان، متصدیان زراعت و کارگران، ماندۀ محصول را به مدینه حمل کنند[۲۲۱].
از واژههای «نگهبانان، متصدیان زراعت و کارگران» معلوم میشود زراعت آن حضرت در «عَینِ زِیاد» پردامنه بوده است که آن همه نیرو را به کار میگرفت و به تصریح همین روایت، محصول آن، چهارهزار دینار بوده که سود مانده آن برای امام، پس از اخراج همه عوارض از زکات و غیرآن، چهارصد دینار بود. گفتنی است شیوه کمک به نیازمندان در هر عصری، به تناسب امکانات همان عصر انجام میگیرد. در دورههای معصومان(ع) ابزارِ حمل و نگهداری کالا از مزرعه به محل زندگی، بهویژه برای نیازمندان، محدود و دشوار بود؛ ازاینرو امام با تدبیر خود، بخشی از نیازمندانِ محیط زراعت را گرد آورده و به آنان انفاق میکرد.
در اینکه مزرعهها و باغهای امام صادق(ع) در چه مکانهایی بوده، افزون بر آنکه همان منابع زراعیِ ارثی پدر و موقوفۀ اجدادی ایشان - برابر نقل معتبر امام کاظم(ع) - در اختیارش بود، از برخی نقلها نیز بر میآید که بخشی از آن مزرعهها در ینبع[۲۲۲]، عُریض و مزرعۀ ابیزیاد و بخشی در مکانهای دیگر جای داشت[۲۲۳].
دربارۀ سرجمع درآمد آن حضرت آمار دقیقی در دست نیست؛ تنها دربارۀ درآمد سالانۀ مزرعه ابیزیاد از چهار هزار دینار یاد شده است[۲۲۴] و اجمالاً باغ و محصول آن حضرت گسترده و پرسود بوده و درواقع سرمایهگذاری مولّد داشتهاند؛ چنانکه نقل معتبر کلینی دربارۀ اموال ایشان است که آن حضرت فرمود: وضعیت مالی من از مردم مدینه بیشتر و بهتر است[۲۲۵]. همچنین داشتن و بهکارگیری کارگزاران متعدد، مؤیّد این مطلب است.
از اینگونه نقلها به دست میآید که امام، کشاورزی و کار سختِ تولیدی برای معیشت را مایۀ رشد خود میدانسته و از آن دریغ نورزیده است؛ افزون بر آنکه برای همگان این پیام آموزشی را دارد که کار و تلاش مناسب، برای ادارۀ زندگی نه تنها عیب نیست، بلکه وظیفه و مایۀ رشد همۀ افراد است و ترک آن، برابر نقل معلّی بن خنیس مورد سرزنش آن حضرت است. معلّی میگوید: امام از یارانش دربارۀ مردی که نیازمند شده بود، پرسید امروز چه میکند؟ عرض شد در خانه به عبادت خدا مشغول است. پرسید: مخارجش از کجا تأمین میشود؟ پاسخ دادند از ناحیۀ برخی برادران. فرمود: به خدا سوگند، کسی که هزینۀ او را پرداخت میکند، عبادتش از این برتر است[۲۲۶]. محتوای این روایت با صرف نظر از سند آن، با اصول عقلی و نقلیِ آموزههای دین هماهنگ است و روایاتی که بر کار و تلاش برای حفظ عزت و پرهیز از تکدیگری تأکید دارند[۲۲۷]، گواه مطلباند[۲۲۸].
زراعت و باغداری امام کاظم(ع)
دربارۀ زراعت و باغداری امام کاظم(ع) دو گونه گزارش در دست است:
۱) گزارشهاییاند که بدون تعیین نوع و مکانِ کار زراعی آن حضرت، اصل کشاورزی ایشان را نشان میدهند؛ چنانکه در گزارش کلینی، مفید، برقی و دیگران این مطلب آمده است. از علی بن ابی حمزه[۲۲۹] روایت شده که گفت: امام هفتم(ع) را دیدم که در مزرعه خود مشغول کار بود. به او گفتم فدایت شوم شما چرا کار میکنید؟ کارگران شما کجایند؟ فرمود: ای علی بن حمزه کسی که از من و پدرم بالاتر بود با دست خود در زمینش کار میکرد. پرسیدم او کیست؟ فرمود: رسول خدا(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و همه پدران و اجداد ما که با دست خود کار میکردند و این کار سیره همه انبیا و پیامبران و رسولان و اوصیا و جانشینان پیامبران و مردان شایسته است[۲۳۰].[۲۳۱]
بر پایۀ گزارش دیگر کلینی[۲۳۲] که مفید[۲۳۳]، طبرسی[۲۳۴] و اربلی[۲۳۵] هم آن را نقل کردهاند، مردی مسیر راه امام کاظم(ع) به مزرعهاش را رصد میکرد تا از آن حضرت راهنمایی بگیرد و سرانجام به هدایت او انجامید. به نقل برقی، امام کاظم(ع) پس از مشورت با غلامانش دربارۀ باروری بهترِ باغ و بستان، پیشنهاد آنان را در آن امور به کار میگرفت[۲۳۶]. مشابه این گزارش را شیخ مفید نیز آورده است؛ مبنی بر اینکه امام کاظم(ع) در فرصتی، فرزندان خود را به برخی از اموالش (آب و ملکش) در اطراف مدینه برده که تنها بیست نفر از خدمتکاران آن حضرت پسرش احمد بن موسی را مراقبت و همراهی میکردند و امام نیز آنان را زیر نظر داشت[۲۳۷].
از این گزارشها بر میآید که آن حضرت مزرعههای گستردهای داشته که خود و نیروهای کاری ایشان در آن زراعت میکردند؛ افزون بر آنکه بر پایۀ روایت معتبر یادشدۀ کلینی و شیخ طوسی از آن حضرت، مزرعههای وقفی که در اختیار پدرش بود، با همۀ اختیارات به او انتقال یافت[۲۳۸]؛ چنانکه مزرعههای ملکی پدرش به تناسب سهم ایشان به روال رایج به او منتقل شده بود و در آنها زراعت میکرد. یکی از مزرعههای آن حضرت «صُریا» است که از برخی گزارشها بر میآید این ملک در مسافت کمی از مدینۀ آن دوران - با سابقۀ ملکی برای حضرت فاطمه(س) - قرار داشت و متروکه شده بود و امام کاظم(ع) دوباره آن را احیا کرده است و امامان رضا و جواد(ع) هم در بخشی از زندگی خود از آن بهره میبردند[۲۳۹].
۲) گزارشهاییاند که نوع و مکان کارِ زراعی را تعیین میکنند؛ مانند:
- گزارش مفید و خطیب بغدادی دربارۀ زراعت آن حضرت در اطراف مدینه در نزدیکی اُحُد که مزرعهای به نام «نَقَمَی» داشت و آن منطقه به گفتۀ مورخان، مالک خاندان ابوطالب بود[۲۴۰]. امام گاهی در آنجا به سر میبرد؛ حتی نیازهای برخی را که در آنجا به او مراجعه میکردند، برآورده میکرد[۲۴۱].
- بر پایۀ نقل خطیب بغدادی از یکی از فرزندانِ آن حضرت به نام محمد، آن گرامی در مکانی به نام «سایه»[۲۴۲] مزرعهای داشت که با رفتن به آنجا مدتی در آن توقف میکرد[۲۴۳].
- به گفتۀ مفید و طبرسی مزرعۀ دیگری به نام «یسیره» داشت که آن را به مبلغ سی هزار دینار خریده بود و در آن زراعت میکرد و درنهایت آن را به پسرش احمد بخشید[۲۴۴]. همچنین با احیای ملک صریا در آن زراعت میکرد که اشاره شد.
همۀ این دو دسته گزارشها از زراعت و باغداری گستردۀ آن حضرت حکایت دارد که علاوه بر کار زراعی خود، خدمتکاران فراوانی به آن میپرداختند و برخی از فرزندان آن حضرت نیز زراعت مستقلی داشتند. گستردگی زراعت و باغداری او به قدری بود که زمانی هارون در دیدار با آن جناب از وضعیت زراعت و محصول آن پرسید. امام در پاسخ، سوددهی کشاورزیاش را متفاوت دانست و افزود: گاهی خوب و دیگربار اندک است که تأمینکنندۀ هزینۀ عائلۀ بیش از پانصد نفری او و اندازۀ بدهیاش نیست[۲۴۵]. این گفتگوی امام با هارون دربارۀ این مطلب که آیا محصول زراعت امام، هزینۀ عائلۀ پرجمعیتِ بیش از پانصد نفری او را کفاف میدهد یا نه و امام پاسخ دادند برخی فرصتها «محصول زراعت خوب است» یعنی از این هزینه کفایت میکند، حکایت دارد که درآمد زراعت و باغداری ایشان در آن تاریخ، بیشترین درآمد زراعی سرزمین مدینه شمرده میشد؛ زیرا در گزارشی به دست نیامد که در آن تاریخ و در آن مکان، کسی با این عائله چنین درآمدی داشته باشد.
وانگهی نقلی دربارۀ شیوۀ عرضۀ محصول مزرعه و باغ به بازار آمده است که از مطلب یادشده حکایت دارد. مُعتِّب - که از موالی و خدمتگزاران مورد اعتماد[۲۴۶] امام صادق و امام کاظم(ع) بوده - میگوید: امام کاظم(ع) همواره به متصدیان امور مالی خود فرمان میداد با رسیدن محصول و میوه، آن را به بازار عرضه کنند و خودشان همانند دیگرمسلمانان روزانه آن را بخرند[۲۴۷]. بر پایۀ این روایت، درآمد باغ آن حضرت به اندازهای بوده که میتوانست نیاز بازار مدینه به میوه در آن روزها را تا حدّی تأمین کند؛ افزون بر آنکه در عرضۀ محصول آن، وضعیت موجود بازار مسلمانان را در نظر داشت تا تعادل عرضه و تقاضا حفظ شود[۲۴۸].
زراعت و باغداری امام رضا(ع)
گزارشهای یادشده دربارۀ بنیانهای زراعی امامان پیشین، دربارۀ زراعت و باغداری امام رضا(ع) نیز مشاهده میشود؛ یعنی مزرعهها و باغهای ملکی پدرش به تناسب سهم ایشان به او منتقل شد، مانند عُریض[۲۴۹] و جاهای دیگر؛ همچنین مزرعههای وقفی که در اختیار پدرش بود، با همۀ اختیارات به او انتقال یافت و روایت معتبر یادشدۀ کلینی و شیخ طوسی این مطلب را تأیید میکند[۲۵۰]؛ افزون بر آنکه مزرعهها و باغهای دیگری در محور زندگی آن حضرت گزارش شده که در اختیار داشت؛ مانند مزرعۀ او در سرزمین «خاخ» که میان مکه و مدینه جای داشت و به آن «روضۀ خاخ» گفته میشد[۲۵۱]. به گفتۀ برخی منابع جغرافیایی، آن حضرت در آنجا چاه آب و مزرعه و خانهای داشت که مزرعۀ او «حَضَر» نامیده میشد[۲۵۲] و عموی او محمد بن جعفر هم با آن حضرت در آنجا از این امکانات بهرهمند بود[۲۵۳]. مورد دیگر حضور آن حضرت در «صُریا»[۲۵۴] روستایِ احیاکردۀ پدرش بود که میتواند نشانۀ کار زراعی ایشان در آنجا باشد؛ چنانکه نقل حسن بن موسی در اینکه آن حضرت را در رفتن نزد برخی از املاکش همراهی میکرد و آن گرامی وی را به برداشتن وسیلهای برای نگهداری از باران توصیه کرد، از کار زراعی او حکایت دارد[۲۵۵].
دربارۀ شیوه، نوع و اندازۀ زراعت امام رضا(ع) مستندات تاریخی و روایی شفاف نیستند و مدارک روشنی به دست نمیدهند؛ ولی از برخی نقلها میتوان زراعت و باغداری آن حضرت و حضور این منبع درآمد در زندگی آن حضرت را به دست آورد؛ برای مثال گزارش معتبر سلیمان بن جعفر جعفری مبنی بر اینکه «با امام رضا(ع) در پی حاجت ایشان بود و هنگام خداحافظی، آن حضرت او را به خانۀ خود دعوت کرده که شب را نزد او به سر برد و او نیز اجابت کرد»[۲۵۶]، یکی از نقلهاست. از تعبیر «كُنْتُ مَعَ الرِّضَا(ع) فِي بَعْضِ الْحَاجَةِ» بر میآید که امام در موقعیت مقتضی، با برخی از یارانش در پی زراعت و باغ و نیازِ مربوط به زندگیاش میرفت و از این زراعت بخشی از هزینههای مورد نیاز خود را تأمین میکرد[۲۵۷].
زراعت و باغداری ابناء الرضا(ع)
دربارۀ اصل زراعت و باغداری و اندازه و چگونگی کشاورزی سه امام متاخر، یعنی امام جواد و امام هادی و امام حسن عسکری(ع) منابع مربوط، شفاف نیست و مدارک چندانی در دست نیست. در همان حال از منابع موجود، بهاجمال اینگونه بر میآید:
اولاً کشاورزی از منابع عمدۀ درآمدی آن گرامیان شمرده میشد؛ چنانکه از روایت یادشدۀ[۲۵۸] امام کاظم(ع) مبنی بر اینکه کارکردن سیرۀ پیامبران، اوصیا، صالحان، رسول خدا، امیرمؤمنان(ع) و همۀ پدرانم بود، بر میآید که ائمه متأخر هم به لحاظ اینکه از اوصیا و صالحان بودند، کشاورزی داشتند.
ثانیاً گزارشهای متنوع حکایت دارد که آنان دستکم دو نوع مزرعه داشتند:
- وقفی: بر پایۀ روایت معتبر یادشدۀ کلینی و شیخ طوسی از امام کاظم(ع) مزرعههای وقفی که در اختیار امام پیشین بوده، با همۀ اختیارات بهترتیب به امامان بعدی انتقال یافت[۲۵۹] که این امامان را نیز شامل میشد.
- ملکی: به نقل برخی منابع تاریخی، خاندان ابوطالب در منطقۀ نزدیک اُحُد در اطراف مدینه مزرعه و املاکی داشتند[۲۶۰] و یکی از آنها «نَقَمَی» نام داشت که متعلق به امام کاظم(ع) بود و آن حضرت گاهی در آنجا به سر میبرد و از نیازمندان مراجعکننده رفع نیاز میکرد[۲۶۱] و بخشی از آنها به شیوۀ رایج به این امامان منتقل شده است؛ چراکه آنان نیز از آن خاندان و در ردیف وارثان آن حضرت شمرده میشدند؛ افزون بر آنکه مزرعههای ملکی پدر در جاهای دیگر، مانند ینبع و دیگرموارد، به تناسب سهم هر یک از فرزندان، به ترتیب و به شیوۀ رایج به آنان منتقل شده و مورد زراعت ایشان بود و گزارش حضور امام جواد(ع) در «صُریا»، روستایِ آبادکرده جدش امام کاظم(ع) گواه این موضوع است و از کار زراعی ایشان حکایت دارد[۲۶۲]؛ چنانکه تعبیر «مَشربه» در روایت حسن بن علی وشّا که گفت: در مشربۀ «صُریا» نزد امام جواد(ع) رسیدم[۲۶۳]، به این مطلب گواهی میدهد؛ چراکه «مَشربه» به معنای آبگاه است و آبگاه به صورت رایج، مایۀ آبادی و زراعت و تولید است.
گزارش ابوهاشم جعفری مبنی بر اینکه در بستانی نزد امام جواد(ع) رسیده و مطلبی را با او در میان نهاده است[۲۶۴]، حکایت دارد که امام جواد(ع) از زراعت و باغداری بهرهای داشت؛ حتی گاهی دوستانش ایشان را در مزرعهها دیدار میکردند. گزارشهای دیگری از جمله نقل کلینی از احمد بن خالد[۲۶۵] این مطالب را تأیید میکند. در این نقل آمده است: امام جواد(ع) به عبدالله بن مساور وصیت کرده که سرپرستیِ داراییها و هزینههای خانوادهاش را تا زمان بلوغ امام هادی(ع) بر عهده داشته باشد و برخی از آن داراییها آب و ملک (مزرعه)[۲۶۶]، چهارپایان[۲۶۷]، غلامان و وقفیهای در اختیار آن حضرت بود[۲۶۸]. این گزارش حکایت دارد که امام جواد(ع) از مزرعه و زراعت و دام بهره داشت و پس از او نیز به امام هادی(ع) انتقال یافت و تصدّی آن در دوران نوجوانی امام هادی(ع) بر عهدۀ ابنمساور بود که امور کشاورزی ایشان را اداره میکرد و نوع بهرهگیری از املاک در آن دوران چنین بود.
ابنجوزی (۵۹۷ق) نیز در گزارش خود میگوید: امام جواد(ع) در مدینه مزرعه و بستانی آمیخته به درخت نخل و غیر نخل داشت و در آن، منزل مسکونی بنا نهاده بود. آن حضرت این مزرعه را به جوانی مجرد و نیازمندِ علوی بخشید و کنیزی هم برای او تهیه کرد و به وی فرمان داد که به زراعت در آن بپردازد[۲۶۹]. این گزارش نیز قرینهای دیگر برای کشاورزی و زراعت ایشان در مدینه شمرده میشود که گاهی شخصاً و گاهی با استفاده از نیروی کار در آنها زراعت و باغداری میکردند؛ ولی درآمد بهدستآمدۀ از این مزرعهها و باغها با توجه به ظرفیتهای آنها و شرایط زمانی آنان، با دورههای امامان پیشین تفاوت داشت. آنان با این درآمدها علاوه بر تأمین هزینۀ زندگی خود، زندگی دیگران را نیز به سامان میآوردند.
دربارۀ کشاورزی امام عسکری(ع) در مدینه یا سامرا گزارشی به دست نیامد؛ ولی میتوان گفت به لحاظ اینکه آن حضرت عمدتاً در سامرا و در محاصره بودهاند و املاک و مزرعهاش در مدینه جای داشت، خودشان به زراعت نمیپرداختند و اگر زراعتی داشتند، از نیروی کمکی استفاده میکردند و احتمال اینکه در سامرا ملکی تهیه کرده باشد و از کشاورزی آن بهره گرفته باشد، بهدور از نظر نیست؛ بهویژه آنکه سامرا، آب و خاک حاصلخیزی داشت؛ چنانکه دربارۀ کشاورزی امام هادی(ع) در سامرا گزارش صریحی در دست نیست؛ ولی روایتی از ابنطلحه شافعی، اربلی و ابنصباغ نقل شده است مبنی بر اینکه امام هادی(ع) در روستایی از سامرا کاری داشته و نیازمندی از کوفه به سامرا نزد امام رفته بود و در آنجا به ایشان مراجعه کرده است[۲۷۰]. این روایت میتواند گواهی باشد بر اینکه شاید کار امام در آن روستا زراعت بوده که به آنجا میرفت[۲۷۱].
مدیریت تولید کشاورزی
امیرالمؤمنین(ع) خود روی زمین کار میکرد و چشمۀ آب جاری میساخت، اما این بدان معنا نیست که خود بهتنهایی روی زمین کار میکرده است؛ بلکه حضرت با برنامهریزی دقیق و استفاده از نیروی کار مناسب، به آبادکردن زمین و کشت درخت و زراعت میپرداخته است. آن حضرت معمولاً بردگانی را میخرید تا به ایشان کمک کنند و بعد از مدتی آموزش و آشناساختن آنان با اسلام، آنها را آزاد میکرد. در ماجرای جاریشدن چشمه در ینبع آمده که به حضرت خبر دادند که آب فوران کرد[۲۷۲]؛ یعنی حضرت در جای دیگری از مزرعه کار میکرده و جمعی به کندن چشمۀ آب مشغول بودهاند و آنان این خبر خوش را به حضرت دادهاند.
در وقفنامه حضرت که از موسی بن جعفر(ع) نقل شده و در کتب اربعه هم آمده است، حضرت تمام بردگان خود را آزاد میکند؛ ولی آزادی چهار تن از آنان را بعد از پنج سال قرار میدهد: زیاد، ابونیزر، جبیر و زریق. سخن حضرت چنین است: «آنچه از مالم در ینبع است که به عنوان مال من شناخته میشود و اطراف آن، صدقه است. غلامانی هم که در آنجا کار میکنند، آزاد هستند، به جز رباح، ابونیزر و جبیر. کسی بر آنان تسلط ندارد. آنان موالی هستند؛ تا پنج سال در این ملک کار کنند و مخارج آنان و روزیشان و مخارج خانواده آنان از ینبع است»[۲۷۳]. حضرت در ادامه به املاک وادیالقری اشاره میکند که زریق، غلام دیگر حضرت، در آنجا به کار مشغول بوده است. حضرت شرط پنج سال را برای آزادی وی نیز قرار میدهد. در خبری آمده وقتی عقیل به کوفه آمد، امیرالمؤمنین(ع) گفت: به ینبع بنویسم تا مالی برای تو قرار دهند؟ عقیل گفت: غیر آن چیزی نیست؟ حضرت به حسین(ع) فرمود: برای عمویت پیراهن بخر[۲۷۴].
بخشی از اموال ینبع در اختیار امامان بعدی بوده است که نشان میدهد ایشان به اداره آن میپرداختهاند و بسیار سودآور بوده است. وقتی معاویه از مروان حاکم مدینه خواست دختر عبدالله بن جعفر را برای یزید خواستگاری کند، عبدالله گفت: اختیار او در دست داییاش حسین است. او اکنون در ینبع است؛ باید صبر کنی برگردد. امام حسین(ع) با این ازدواج موافقت نکرد و او را به ازدواج قاسم بن محمد درآورد و بغیبغات را مهر او قرار داد[۲۷۵]. معاویه برای خرید چشمه ابونیزر که غیر از بغیبغات بود، دویستهزار دینار برای امام حسین(ع) فرستاد؛ چون حضرت قرض داشت. حضرت آن را به معاویه نفروخت و فرمود وقف است[۲۷۶].
در زمان امام باقر(ع) نیز یادی از منطقه ینبع شده است. حسن زیات گوید: بعد از انجام مناسک حج به مدینه آمدم. از امام باقر(ع) پرسیدم، گفتند: در ینبع است. به آنجا رفتم. حضرت وقتی مرا دید فرمود: ای حسن، به اینجا آمدی؟ گفتم: دوست نداشتم برگردم و شما را نبینم. فرمود: من از این سیر خوردم؛ دوست نداشتم در مسجد پیامبر(ص) باشم[۲۷۷]. حضرت به ینبع رفته که دور از اجتماع مسلمانان بود تا سیر مصرف کند و بوی آن دیگران را آزار ندهد.
احتمالاً بخشی از بردگان حضرت که شصت نفر بودند[۲۷۸]، در اینجا یا عُرَیض به کار مشغول بودند. در خبر سدیر صیرفی نیز آمده که من با امام صادق(ع) به سوی منطقه ینبع حرکت کردیم[۲۷۹]؛ داوود رقی نیز با امام صادق(ع) به ینبع میرود که نشان میدهد حضرت مزرعه مناسبی در آنجا داشته است[۲۸۰].
در روستای عریض، نزدیک مدینه، معصومان مزرعهای داشتند و به آنجا میرفتند. اخبار نشان میدهد این مزرعه از زمان امام باقر(ع) از آنِ ایشان بوده است. برابر خبری که امام صادق(ع) نقل کرده، پدرش زمینی را که به آن عریض میگفتند، از مردی خرید. قرار شد به جای هر یک دینار، ده درهم بدهد. بعد از انجام معامله، امام باقر(ع) بهسرعت حرکت کرد. پرسیدم: چرا حرکت کردید؟ فرمود: برای اینکه معامله قطعی شود[۲۸۱]؛ یعنی تا فروشنده نتواند از خیار مجلس بهره ببرد و معامله را فسخ کند؛ بنابراین حضرت کل زمین عریض را خریده است و (بعد از آن) کل عریض ملک امام باقر(ع) بوده است[۲۸۲]. عریض بر وزن زبیر، وادی معروفی در مدینه است[۲۸۳]. در خبری، عریض جزو محدودۀ حرم نبوی معرفی شده است[۲۸۴].
شیخ صدوق خبر حضور حضرت را در عریض نقل کرده است[۲۸۵]. در خبری معتّب غلام امام صادق(ع) از حضور آن حضرت در عریض سخن میگوید که به مسجد و محل نماز امام باقر(ع) رفته است و سرگذشتی را نقل میکند[۲۸۶]. امام صادق(ع) وقتی میخواست از تره استفاده کند، به عریض میرفت[۲۸۷]. اسماعیل بن جعفر در عریض درگذشت و جنازه او را برای دفن به بقیع بردند[۲۸۸]. عریض بهطور قطع ملک امام صادق(ع) بوده و فرزندش علی بن جعفر در آنجا زندگی میکرده و درگذشته است و به علی بن جعفر عریضی مشهور است و به فرزندانش عریضیان میگفتند[۲۸۹].
در سفری که شخصاً با جمعی به عریض رفتیم، دیدم که بر روی قبر علی بن جعفر خانهای بود و یک گلدسته داشت که سابقهای حدود پانصد سال داشت؛ بعد از چند سال، وهابیها آن مقبره را در مرداد ۱۳۸۱ش تخریب کردند[۲۹۰].
موسی بن جعفر(ع) بارها به عریض میرفته و افراد برای پرسش مسائل شرعی[۲۹۱] یا حل مشکل اقتصادی خود در عریض، به خدمت حضرت میرسیدند[۲۹۲]. خبری هم از حضور امام رضا(ع) در عریض نقل شده است[۲۹۳]. موسی بن جعفر(ع) ملک دیگری به نام «یسیریه» داشته که آن را به ۲۶ هزار دینار خریده بود و به امام رضا(ع) بخشید[۲۹۴]. در هنگام سعایت فرزند اسماعیل از موسی بن جعفر(ع) از خرید این ملک توسط حضرت یاد شده که آن را به سیهزار دینار خریده است[۲۹۵]. در نسخهای از عیون أخبار الرضا نام آن بشریه آمده است[۲۹۶]. در حاشیه نوشته بسریه صحیح است که قریهای در دو فرسخی بغداد بوده است[۲۹۷].[۲۹۸]
پاسخ به یک سؤال
با توجه به آنچه درباره اهمیت کار و کشاورزی گفته شد ممکن است این سؤال برای بسیاری مطرح شود که چرا امروز پیشوایان دینی به کارهای تولیدی همچون زراعت و مانند آن نمیپردازند تا الگوی دیگران باشند. در پاسخ میتوان گفت: توجه به این نکته لازم است که احترام فوق العادهای که اسلام برای کار با دست قایل شده مفهومش این نیست که کارهای سازنده فکری همچون تعلیم، تربیت رهبری و راهنمایی مردم از ارزش و احترام فوق العاده بیبهرهاند تا بتوان دانشمندان و اساتید دانشگاه و نویسندگان و پیشوایان فکری مردم را متهم به عدم انجام کار مثبت کرد، بلکه بعکس هدف اصلی این احترام فوق العاده برای کارگر و کشاورز این است که هرگز نقش کارگر و کشاورزی را در پیشرفت یک جامعه زنده فراموش نکنیم و مقام کارگر و کشاورز را کم نشمریم. وگرنه پیشوایان فکری و مربیان یک جامعه قطع نظر از ارزشهای انسانی، سهم بسیار مهمی در پیشبرد جنبههای مادی جامعه نیز دارند؛ زیرا آنها با پایهریزی یک مجتمع صالح، دعوت به همبستگی، درستکاری، تعاون و مانند اینها جامعه را برای رسیدن به هدفهای عالی تقویت میکنند و تأثیر غیرمستقیم کوششهای آنها (همانند تأثیر غیرمستقیم عمل یک طبیب ماهر و دلسوز در افزایش بازده اقتصادی کارگران) قابل انکار نیست. خیلی روشن است کارگری که بیمار میشود نه تنها بازده اقتصادی ندارد بلکه به صورت یک مصرف کننده در میآید. ولی بر اثر تلاش طبیب، سلامت خود را بازیافته قادر به تولید میشود. آیا میتوانیم به این پزشک یا دانشجوی طب بگوییم تو عمل مثبتی نداری و باید حتماً بروی در زمینهای زراعتی کار کنی!؟ همچنین دانشمندی که مردم را به وحدت، درستکاری، تعاون، جدیت در طریق تولید و مبارزه با کم کاری و بیکاری دعوت میکند، گاه بازده عمل جامعه را چندین برابر میکند. و به دیگر سخن علت طرح این گونه سؤالها از آنجا سرچشمه میگیرد که مفهوم کار برای بیشتر پرسش کنندگان روشن نیست، از این رو باید توجه داشت که کار بر سه قسم است:
- کارهای تولیدی مانند کشاورزی، بافندگی، دامداری و....
- کارهای خدماتی مانند پزشکی، پرستاری، رانندگی، رفتگری، باربری و....
- کارهای فرهنگی و عقیدتی مانند ارشاد و هدایت مردم، شغل اساتید دانشگاهها، دانشجویان، فرهنگیان، نویسندگان و... از این رو کار منحصر به کار تولیدی نیست و اگر مفهوم کار تنها همان کارهای تولیدی باشد، باید علما و دانشمندان، پیشوایان دینی، اساتید دانشگاهها و نویسندگان و... را در شمار کسانی که بیکار هستند به حساب آورد، با این که این گونه نیست و اگر کسی بداند مفهوم کار چیست و کارگر کیست این نوع سؤالها را مطرح نمیکند[۲۹۹].
منابع
پانویس
- ↑ محمد بن احمد مقدسی، احسن التقاسیم، ص۷۹.
- ↑ شیخ صدوق، علل الشرائع، ج۲، ص۴۹۸.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره اقتصادی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۱۰۷.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۵: «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) وَضَعَ حَجَراً عَلَى الطَّرِيقِ يَرُدُّ الْمَاءَ عَنْ أَرْضِهِ فَوَ اللَّهِ مَا نَكَبَ بَعِيراً وَ لَا إِنْسَاناً حَتَّى السَّاعَةِ».
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره اقتصادی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۱۰۸.
- ↑ ینبع منطقهای در جهت کوه رضوی، نزدیک به دریای سرخ در هفت مرحلهای شهر مدینه و نزدیک مسیر حاجیان شامی که بیشتر ساکنان آن بنیحسن بودند (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۴۵۰).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۴؛ قاضی نعمان، دعائم الإسلام، ج۲، ص۳۴۱؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۸.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، جمل من أنساب الأشراف، ج۲، ص۳۶۰.
- ↑ احمد بن حنبل، مسند أحمد بن حنبل، ج۱، ص۱۵۹؛ احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، ج۲، ص۷۱۲: «و إنّ صدَقَةَ مالي لَتَبْلُغُ أَرْبَعِينَ أَلْفَ دِينَارٍ».
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، جمل من أنساب الأشراف، ج۲، ص۳۶۰.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره اقتصادی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۱۰۸.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۴.
- ↑ شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمه، ج۱، ص۱۶۵.
- ↑ ابناسحاق، سیرة ابنإسحاق، ص۹۱؛ ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۵۹؛ ابنهشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۲۰.
- ↑ احمد بن حنبل، مسند أحمد بن حنبل، ج۵، ص۳۵۴؛ ابنعبدالبر، الإستیعاب، ج۲، ص۶۳۵؛ ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۲۱، صص۳۹۵ و ۴۰۳: «فقال رسول اللَّهِ(ص): ما شَأْنُ هذه؟ قال: عُمَرُ: أنا غَرَسْتُهَا يا رَسُولَ اللَّهِ. قال: فَنَزَعَهَا رسول اللَّهِ(ص)، ثُمَّ غَرَسَهَا فَحَمَلَتْ من عَامِهَا».
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۳۴۷؛ احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج۲، ص۵۳۰.
- ↑ عبدالرزاق ابوبکر صنعانی، المصنف، ج۱۱، ص۱۵۲.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۳۴۷.
- ↑ شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا(ع)، ج۲، ص۷۵؛ عبدالرزاق ابوبکر صنعانی، المصنف، ج۱۱، ص۱۵۲.
- ↑ خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۲، ص۱۸۳؛ ابناثیر جزری (مبارک)، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج۳، ص۱۸۸؛ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۴، ص۳۱۱.
- ↑ ابوالعباس عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ص۱۱۳.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره اقتصادی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۱۱۰.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۴: «فَقَالَ لَهُ: مَا هَذَا يَا أَبَا الْحَسَنِ تَحْتَكَ؟ فَقَالَ: مِائَةُ أَلْفِ عَذْقٍ إِنْ شَاءَ اللَّهُ. قَالَ: فَغَرَسَهُ فَلَمْ يُغَادَرْ مِنْهُ نَوَاةٌ وَاحِدَةٌ».
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۴۹؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۶؛ قاضی نعمان، دعائم الإسلام، ج۲، ص۳۴۱؛ عبدالرزاق ابوبکر صنعانی، المصنف، ج۱۰، ص۳۷۵؛ ابنشبّه، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۲۲۵.
- ↑ ابوالعباس عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ص۱۱۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۰؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۰۰، ص۶۵.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره اقتصادی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۱۱۲.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۶۰، ح۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۳۳، ح۲۴۰۸۵ («... إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ أَرْزَاقَ أَنْبِيَائِهِ فِي الزَّرْعِ وَ الضَّرْعِ لِئَلَّا يَكْرَهُوا شَيْئاً مِنْ قَطْرِ السَّمَاءِ»). ابنابیجمهور احسائی، عوالی اللئالی فی الاحادیث الدینیه، ج۳، ص۲۰۳ (...امام باقر(ع) فرمود: «مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلَّا كَانَ زَارِعاً إِلَّا إِدْرِيسَ فَإِنَّهُ كَانَ خَيَّاطاً»).
- ↑ ﴿وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ﴾ «و به سوی (قوم) ثمود برادر آنان صالح را (فرستادیم)، گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید، او شما را از زمین پدیدار کرد و شما را در آن به آبادانی گمارد پس، از او آمرزش بخواهید سپس به درگاه وی توبه کنید که پروردگار من، پاسخ دهندهای است» سوره هود، آیه ۶۱.
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۳۵، ح۲۴۰۹۳ («... فَأَعْلَمَنَا سُبْحَانَهُ أَنَّهُ قَدْ أَمَرَهُمْ بِالْعِمَارَةِ لِيَكُونَ ذَلِكَ سَبَباً لِمَعَايِشِهِمْ بِمَا يَخْرُجُ مِنَ الْأَرْضِ...»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۶۰، ح۵ («... خَيْرُ الْأَعْمَالِ زَرْعٌ يَزْرَعُهُ فَيَأْكُلُ مِنْهُ الْبَرُّ وَ الْفَاجِرُ؛ أَمَّا الْبَرُّ فَمَا أَكَلَ مِنْهُ وَ شَرِبَ يَسْتَغْفِرُ لَهُ...»). سند مرسل است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۳۲)؛ ولی محتوای روایت با مضمون آیه ۶۱ سوره هود هماهنگ است.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۶۰، ح۳؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۲۵۰، ح۳۹۰۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۳۸۴، ح۲۶۰؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۳۲، ح۲۴۰۸۴؛ سند روایت ناشناخته است؛ چون در کتابهای رجالی درباره «سیابه» مدح و ذمی نقل نشده است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۳۱)؛ ولی مضمون روایت با محتوای آیه ۶۱ سوره هود هماهنگ است؛ افزون بر آنکه خردهنگرفتن رجالیان از سیابه را میتوان نشانه پذیرفتهبودن روایتش دانست؛ زیرا عدم نقل نقطه ضعفی درباره راوی شناختهشده نشانه اعتبار اوست؛ چون اگر ضعفی داشت، بازگو میشد. این، سخنی است که فقیه و رجالی چیرهدست، مرحوم آیتالله میرزاجواد تبریزی - در درس خارج فقه که نگارنده در آن حضور داشته - آن را به عنوان یک مبنای رجالی بیان کرده است.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۳۸۴، ح۲۵۹؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۱، ح۲۱۹۳۳؛ ابنابیجمهور احسائی، عوالی اللئالی فی الاحادیث الدینیه، ج۳، ص۲۰۳، ح۴۰ («... وَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلَّا زَارِعاً إِلَّا إِدْرِيسَ(ع) فَإِنَّهُ كَانَ خَيَّاطاً»).
- ↑ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۳، ص۴۶۰، ح۱۵۸۹۲ («... مَا مِنْ مُسْلِمٍ يَغْرِسُ غَرْساً أَوْ يَزْرَعُ زَرْعاً فَيَأْكُلُ مِنْهُ إِنْسَانٌ أَوْ طَيْرٌ أَوْ بَهِيمَةٌ إِلَّا كَانَتْ لَهُ بِهِ صَدَقَةً»).
- ↑ از ابزارهای مورد استفاده برای کشاورزی در آن دورهها، بیل، کلنگ و گاوآهن بود که در بررسی مطالب آینده روشن خواهد شد.
- ↑ درباره کشت حضرت امیر(ع) در ینبع آمده است: «كَانَ يَعْمَلُ بِيَدِهِ وَ يَحْرِثُ الْأَرْضَ وَ يَسْتَقِي الْمَاءَ وَ يَغْرِسُ النَّخْلَ، كُلُّ ذَلِكَ يُبَاشِرُهُ بِنَفْسِهِ الشَّرِيفَةِ...» (ابنأبیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۵، ص۱۴۷).
- ↑ ابنمنظور، لسان العرب، ج۸، ص۴۱ (... زرع: زَرَعَ الحَبَّ يَزْرَعُه زَرْعاً و زِراعةً: بَذَره، و قد غلب على البُرّ و الشَّعِير...).
- ↑ خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۱، ص۳۵۳ (الزَّرْع: نبات البر و الشعير).
- ↑ حسین بن محمد راغب، المفردات فی غریب القرآن، واژه «زرع» (الزَّرْع: الإِنْبَاتُ)؛ ابنفارس، معجم مقاییس اللغه، ج۳، ماده «زرع».
- ↑ ابنمنظور، لسان العرب، ج۸، ص۴۱ (... و قيل: الزرْع طرح البَذْر).
- ↑ روایت محمد بن مسلم که در پاورقی بعدی خواهد آمد، سندش حسن یا موثق است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۴۰۵).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۹۷، ح۲ و ص۲۶۰، ح۳ («... ازْرَعُوا وَ اغْرِسُوا...»). در روایت انس بن مالک هم، دربارۀ نشاندن نهال، واژة «غرس» و درباره کشت دانهها واژة «زرع» به کار رفته است (ر.ک: حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۳، ص۴۶۰، ح۱۵۸۹۲/۳). در نقل دیگر، شیخ صدوق (کتاب من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۲۵۰، ح۳۹۰۷). شیخ طوسی (تهذیب الأحکام، ج۶، ص۳۸۴، ح۲۲۴ و ج۷، ص۲۳۶، ص۲۱، ح۵۳۲). شیخ حر عاملی (وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۳۲، ح۲۴۰۸۴) نیز مضمون این مطلب را آوردهاند.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۷۸؛ احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۱ (... وَ كَانَ يَزْرَعُ تَحْتَ النَّخْلِ زَرْعًا كَثِيرًا...).
- ↑ ابناثیر (علی بن محمد)، اسد الغابه، ج۲، ص۲۶۹، ح۱۸.
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۲۰، ص۱۹۸ («... ثم قام فأتاها و بطنه معصوب بحجر من الجوع فأخذ المعول أو المسحاة فسمى ثلاثاً...»).
- ↑ ر.ک: ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۲، ص۱۰۲ («... فَهَجَمَتْ عَلَيْهِ امْرَأَةٌ مِنْ أَجْمَلِ النِّسَاءِ فَقَالَتْ: يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ إِنْ تَزَوَّجْتَنِي أُغْنِيكَ عَنْ هَذِهِ الْمِسْحَاةِ...»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۶۷، ح۵؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۱۹۴، ح۳ («... عَنِ الرَّجُلِ يَزْرَعُ أَرْضَ آخَرَ فَيَشْتَرِطُ عَلَيْهِ لِلْبَذْرِ ثُلُثاً وَ لِلْبَقَرِ ثُلُثاً، قَالَ: لَا يَنْبَغِي...»). سند معتبر است.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۶۶، ح۹ - ۱۰ و ج۴، ص۴۹، ح۱۲؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۲۵۱، ح۳۹۰۹؛ محمد بن حسن عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۴۹، ح۲۴۱۲۷ («... عَنِ الرَّجُلِ يَزْرَعُ لَهُ الْحَرَّاثُ الزَّعْفَرَانَ...»).
- ↑ شهر مدینه - که پیش از اسلام یثرب نام داشت - علاوه بر آنکه دشتی حاصلخیز در میان بیابانی شوره زار بود، از مراکز کشاورزی - دامداری نیز به شمار میآمد و بیشتر مردمش، کشاورز و دامدار بودند و خود بر سر راه عبور کاروانهای بازرگانی که به تجارت انواع عطرها میان یمن و شام میپرداختند، قرار داشت و اندکی پیش از اسلام به مرکز مهمی از نظر اقتصادی تبدیل شد و در زمینههای بازرگانی و صنایع دستی پیشرفتهایی داشت. بدین ترتیب این شهر توقفگاه مهمی شده بود برای بازرگانانی که از حجاز و یمن به سوی شام و شرق میآمدند (عبدالله عبدالعزیز بن ادریس، اهمیت اقتصادی مدینه میان شمال و جنوب، به نقل از: ابناسحاق، کتاب السیر و المغازی، ج۳، ص۷۸۸ و ج۲، ص۳۰۰؛ احمد بن ابییعقوب یعقوبی، البلدان، از ص۶۸ به بعد؛ احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ج۱، ص۴۱ - ۴۲؛ علی بن احمد سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار المصطفی (دار الکتب العلمیة)، ج۱، ص۱۷۰ - ۱۷۲؛ فلیپ حتِّی، تاریخ العرب، ج۱، ص۱۴۶). گفتنی است مردم مدینه در سالهای نخست رسالت نبوی از نظر اقتصادی، سه گروه بودند: الف) یهودیان که امکانات مالی و رفاهی فراوانی در اختیار داشتند و محور اصلی اقتصاد مدینه در دست آنان بود و تجارت و رباخواری دو منبع مهم درآمد آنان شمرده میشد؛ ب) مسلمانان انصار که عموماً زندگی متوسطی داشتند؛ ج) مسلمانان مهاجر که در نهایت فقر اقتصادی میزیستند، نه تنها فاقد مسکن اختصاصی بودند و به صورت جمعی در ایوان کوچکی در ورودی مسجد پیامبر(ص) (صُفّه) زندگی میکردند، بلکه اغلب از حداقل خوراک و پوشاک معمول نیز محروم بودند (ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۲، ص۵۴).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۹۴.
- ↑ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۱، ص۱۴۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۵۴، ح۵۸۸۶ («... وَ كَانَ يَخْصِفُ النَّعْلَ، وَ يَرْقَعُ الثَّوْبَ، وَ يَفْتَحُ الْبَابَ، وَ يَحْلُبُ الشَّاةَ، وَ يَعْقِلُ الْبَعِيرَ فَيَحْلِبُهَا، وَ يَطْحَنُ مَعَ الْخَادِمِ إِذَا أَعْيَا، وَ يَضَعُ طَهُورَهُ بِاللَّيْلِ بِيَدِهِ،... وَ يَخْدُمُ فِي مِهْنَةِ أَهْلِهِ وَ يَقْطَعُ اللَّحْمَ»).
- ↑ ﴿وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ لَوْلَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيرًا * أَوْ يُلْقَى إِلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْهَا وَقَالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُورًا﴾ «و گفتند: چگونه پیغمبری است این، که خوراک میخورد و در بازارها راه میرود؟! چرا به سوی او فرشتهای فرو نفرستادهاند تا بیمدهندهای همراه او باشد؟ * یا چرا گنجی به سوی او (از آسمان) نمیافکنند یا باغی ندارد که از (بار و بر) آن بخورد؟ و ستمپیشگان گفتند: شما جز از مردی جادوشده پیروی نمیکنید» سوره فرقان، آیه ۷-۸؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۲۵۳، ذیل آیات ۷ و ۸ سوره فرقان.
- ↑ بستانهای مُخَیریق یهودی که بر اساس گزارشهای تاریخی به پیامبر(ص) هدیه شده بود، نخستین زمین ملکی آن حضرت است. این بستانها عَواف (اعواف)، صافیه، دلّال، مِیثَب، بُرقه، حُسنا و مشربة امّابراهیم نام داشتند و به بستانهای هفتگانه معروف بودند. مُخَیریق از عالمان برجسته یهود بنونضیر یا بنوقینقاع و مالدارترین آنان بود. او با اطلاعاتی که دربارۀ پیامبر(ص) داشت، اسلام آورد و در جنگ احد در کنار مسلمانان با مشرکان جنگید تا به شهادت رسید. وی پیش از شهادت، اموالش را به پیامبر(ص) وا گذاشت (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۷۸؛ ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۰۱ - ۵۰۳؛ احمد بن یححی بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۱؛ ابوالحسن علی بن محمد ماوردی، الأحکام السلطانیة، ص۱۶۸- ۱۷۱؛ ابویعلی محمد بن حسن الفراء، الأحکام السلطانیة، ص۱۹۷- ۲۰۱؛ احمد بن علی بن حجر عسقلانی، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج۶، ص۴۷؛ مقریزی، إمتاع الأسماع، ج۱۴، ص۲۷).
- ↑ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۵، ص۱۴۷؛ قبایل سهگانه بنونضیر، بنوقریظه و بنوقینقاع از یهودیان مهاجر و غیرعرب بودند که در مدینه سکنا گزیدند. اینان از راه کتابهای آسمانی خود آگاه شدند که آخرین پیامبر(ص) در مکه مبعوث شده و به یثرب هجرت خواهد کرد؛ ازاینرو به او علاقهمند شدند؛ حتی پیش از ولادتِ ایشان، در جنگها به او توسل میجستند. آنان برای درک محضر این پیامبر، به مدینه هجرت کرده و در منطقه عوالی - جنوب شرقی مدینه - متوطن شدند. آنها با اینکه در مدینه اقلیت کوچکی بودند، به گونهای رشد اقتصادی یافتند که مهار تجارت و اقتصاد مدینه را در اختیار گرفتند. پس از بعثت و هجرت پیامبر(ص) به مدینه، بهویژه پس از جنگ بدر تصمیم گرفتند به او ایمان بیاورند؛ چراکه پیروزی و مقاومت آن حضرت در کتابهای آسمانی آنان بیان شده بود؛ ولی شکست مسلمانان در اُحد، بهانه تردید آنها در نبوّت پیامبر(ص) شد؛ بهویژه آنکه آن حضرت از تبار اسماعیل بود و آنان تبار اسحاق را برتر میدانستند. از این پس به تخریب اسلام و پیامبر(ص) پرداختند؛ با اینکه آنان در آغاز ورود پیامبر(ص) به مدینه با آن حضرت پیمان صلح بسته بودند که هیچگونه تلاش نظامی، سیاسی و اقتصادی در نهان و آشکار به زیان آن حضرت و یارانش نداشته باشند و اگر چنین چیزی اتفاق بیفتد، پیامبر در ریختن خون آنان و اسیرکردن زنان و مصادره اموال آنها آزاد باشد. بر این پیمان خدا را گواه گرفتند و سرانشان نیز آن را امضا کردند.با این همه پس از مدت کوتاهی یهودیان بنوقینقاع در سال دوم هجرت، پیمانشان را با تجاوز به حریم زنی مسلمان نقض کردند. این کار به نزاع مسلمانان و یهودیان و کشتهشدن مرد مسلمانی انجامید که با مصادره اموال و اسلحه یهودیان و اخراجشان از مدینه به شام، پایان یافت. پیمانشکنی یهودیان بنونضیر در سال چهارم هجرت گونهای دیگر داشت. آنان با اینکه پیمان عدم تعرض به رسول خدا(ص) و مسلمانان را امضا کرده بودند، با پیمانبستن با مشرکان قریش در مکه علیه پیامبر و آمادهکردن نقشه ترور آن حضرت در پی ترور ایشان بر آمدند که آن گرامی با آگاهی وحیانی از این نقشه، از آن حادثه برون رفت و مفاد پیمان خود با آنان را به اجرا گذاشت و به آنان ده روز مهلت داد تا مدینه را ترک کنند. آنها دوباره نافرمانی کردند؛ ولی با قاطعیت رسول خدا روبرو شده، پیشنهاد کردند که برای اجرای پیمان، اموال قابل انتقال، جز اسلحه و ذَرِه را بار شتران کنند و از مدینه خارج شوند و اراضی را وا گذارند که پیامبر پذیرفت. یهودیان بنوقریظه نیز در سال پنجم هجرت پیمان شکستند و با همکاری با مشرکان عرب، به مسلمانان و شهر مدینه هجوم بردند که دربارۀ آنان بر پایه مفاد پیمان یادشده و درخواست خودشان، مبنی بر داوری سعد بن معاذ عمل شده است و نتیجه خیانتشان قتل مردان، مصادره اموال و اسارت زنان بود (ر.ک: احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۱ - ۴۲؛ سیدمحمدباقر حسینی جلالی، فدک و العوالی أو الحوائط السبعه فی الکتاب و السنّه و التاریخ و الأدب، ص۲۳- ۲۶، پاورقی).
- ↑ خیبر هفت قلعه داشت که سه قلعه در فتح خیبر، به پیامبر(ص) اختصاص یافت. دو قلعه «وَطیح» و «سُلالِم» به صلح فتح شد و به آن حضرت منتقل شد. پنج قلعه دیگر از راه جنگ به دست آمدند که یکی از اینها به نام «کتیبه» به عنوان خمس، مال رسول خدا شد. این سه قلعه پیامبر در کنار یکدیگر جای داشتند (ابنشبه، تاریخ المدینة المنورة، ج۱، ص۱۹۳؛ أبویعلی محمد بن حسین الفراء، الأحکام السلطانیة، ص۱۹۷- ۲۰۱؛ علی بن احمد سمهودی، وفاء الوفاء باخبار المصطفی (دار الکتب العلمیة)، ج۴، ص۱۲۱۰).
- ↑ فدک سرزمینی است که در فاصله دو سه روز راه به مدینه جای داشت (یاقوت بن عبدالله حموی، معجم البلدان، واژه «فدک»). پس از فتح خیبر و صلح گروهی از آنان با پیامبر(ص) یهودیان فدک - که در نزدیکی خیبر جای داشتند - نیز با پیشنهاد واگذاری نیمی از سرزمین فدک درخواست صلح کردند، آن حضرت هم پذیرفت و بدین طریق فدک از اموال خالصه پیامبر(ص) شد. در بخشی از این سرزمین کشاورزی و در بخشی دیگر نخلستانهای خرما تأسیس شده بود که به گفته حموی در قسمت میانی آن، چشمه جوشانی داشت (ابنشبه،تاریخ المدینة المنورة، ج۱، ص۱۹۳-۱۹۶؛ یاقوت بن عبدالله حموی، معجم البلدان، واژه «فدک»). گزارش دیگر درباره واگذاری فدک این است که یهودیان فدک، تمامی آن را به پیامبر وا گذاشتند؛ ولی به آن حضرت پیشنهاد کردند که در آن بمانند و نیمی از درآمدش برای آنان باشد و نیمی را به ایشان بپردازند. پیامبر(ص) نیز پذیرفت (ر.ک: سیدمحمدباقر حسینی جلالی، فدک و العوالی أو الحوائط السبعة فی الکتاب و السنّه و التاریخ و الأدب، ص۱۱۷- ۱۲۸).
- ↑ وادیالقری درهای است میان مدینه و شام و از بخشهای تابع مدینه شمرده میشد. این بخش با داشتن روستاهای زیاد و پراکنده به این نام شهرت یافت (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۴۵). این وادی از مناطق یهودینشینی بوده که در سال هفتم هجرت پس از فتح خیبر به تصرف مسلمانان درآمده است. به گفته بلاذری این وادی با درگیری به دست آمده است (احمد یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۷)؛ ولی طبق گزارش نووی، یک سوم این سرزمین بر پایه صلح با یهودیان آن به دست آمده است (شرح النووی علی صحیح مسلم، ج۱۲، ص۸۲، باب حکم الفیء فی کتاب الجهاد). به هر روی پیامبر(ص) این زمینها را همانند اراضی خیبر برای زراعت به یهودیان ساکن در آن وا گذاشت تا بخشی از محصول را بر پایه توافق بردارند و باقی را بپردازند (احمد یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۷؛ علی بن حسین مسعودی، التنبیه و الإشراف، ص۲۲۴).
- ↑ مانند بستانهای هفتگانه مخیریق و زمینهای اهدایی انصار. انصار زمینهایی که آب بر آن جاری نبود، به آن حضرت وا گذاشتند تا با تدبیر خود در آنها آب جاری کند (ر.ک: سیدمحمدباقر حسینی جلالی، فدک و العوالی أو الحوائط السبعة فی الکتاب و السنّه و التاریخ و الأدب، ص۲۳).
- ↑ خالصه به زمینهایی گفته میشود که بیجنگ و درگیری از دشمن به دست میآمد و مال پیامبر(ص) میشد؛ مانند زمینهای بنونضیر، دو قلعه «وَطیح» و «سُلالِم» از اراضی خیبر که به صلح فتح شد و به آن حضرت منتقل شد؛ همچنین زمینهای فدک به این طریق فتح شد.
- ↑ زمینهایی که با غلبه مسلمانان بر دشمن از راه جنگ به دست میآید، مفتوحه عنوه نامیده میشود که یک پنجم آن مال معصوم(ع) و چهار قسمت دیگر بیتالمال است. پنج قلعه خیبر که مفتوحه عنوه بود، یک قلعه آن به نام «کتیبه» به پیامبر(ص) اختصاص یافته بود.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۱ - ۳۴.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۵، ح۱۰؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۶۲، ح۳۵۹۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۳۸، ح۲۱۹۲۳ («... فَقَالَ: رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ آبَائِي(ع) كُلُّهُمْ كَانُوا قَدْ عَمِلُوا بِأَيْدِيهِمْ...»).
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۷۸ («... قَدْ اسْتُعْمِلَ عَلَى أَمْوَالِ بَنِي النَّضِيرِ أَبَا رَافِعٍ مَوْلَاهُ...»).
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۶ («... فَأَقَرَّهُمْ رَسُولُ اللهِ وَ عَامَلَهُمْ عَلَى شَطْرٍ مِنَ الثَّمَرِ وَ الْحَبِّ...») و ص۴۷.
- ↑ احمد بن ابییعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۴۹؛ احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۱-۳۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم والملوک (اعلمی)، ج۲، ص۲۲۶.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۴، ح۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ح۲، ۴ - ۶ («... يَمَصُّ النَّوَى بِفِيهِ وَ يَغْرِسُهُ...»).
- ↑ عَجوَه نوعی خرمای مدینه است که بزرگتر از «صَیحانی» و رنگش متمایل به سیاهی است ابناثیر (مبارک بن محمد)، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، ج۳، ص۱۸۸).
- ↑ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۱، ص۱۴۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۲۲۸ («... وَ كَانَ يُحِبُّ... مِنَ التَّمْرِ الْعَجْوَةَ»).
- ↑ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۶، ص۲۱۷.
- ↑ به تعبیر مرحوم مجلسی سند این روایت حسن است (مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۱).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۶، ح۱۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۳۸، ح۲۱۹۲۲ («... فَوَضَعَهُ فِي حَائِطٍ لَهُ مِنْ حِيطَانِهِ وَ إِنَّ الْحَجَرَ لَفِي مَكَانِهِ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۵، ح۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۳۸، ح۲۱۹۲۱ («... وَضَعَ حَجَراً عَلَى الطَّرِيقِ يَرُدُّ الْمَاءَ عَنْ أَرْضِهِ فَوَ اللَّهِ مَا نَكَبَ بَعِيراً وَ لَا إِنْسَاناً حَتَّى السَّاعَةِ...»). هرچند منابع رجالی درباره مدح یا ذم عمار سجستانی چیزی نگفتهاند و ازاینرو مجلسی سند روایت را مجهول دانسته است (مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۱)؛ ولی محتوای روایت او با روایت معتبر زراره هماهنگ است؛ پس مضمون این روایت پذیرفتنی است.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۷۸؛ ابنهشام، السیرة النبوِیة، ج۱، ص۵۱۸؛ احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۱-۳۴؛ ابنشبّه، تاریخ المدینة المنورة، ج۱، صص۲۰۶ و ۲۰۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۲۹، ص۳۴۸ («... يُنْفِقُ عَلَى أَهْلِهِ مِنْهُ قُوتُ سَنَتِهِ، وَ مَا بَقِيَ مِنْهُ جَعَلَهُ عِدَّةً فِي سَبِيلِ اللهِ، فِي السِّلَاحِ وَ الْكُرَاعِ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۴۸، ح۲ («... عَنْ صَدَقَةِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ صَدَقَةِ فَاطِمَةَ(س) قَالَ صَدَقَتُهُمَا لِبَنِي هَاشِمٍ وَ بَنِي الْمُطَّلِبِ»). سند روایت حسن است.
- ↑ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۴۹۶؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۶، ص۱۰۲- ۱۰۳، ح۳۲۵۸۴ («... هَلْ خَلَّفَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) غَيْرَ فَدَكٍ شَيْئاً؟ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ(ع): إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) خَلَّفَ حِيطَاناً بِالْمَدِينَةِ صَدَقَةً»).
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۷۸؛ ابوالحسن علی بن محمد ماوردی، الأحکام السلطانیة، ص۲۱۷.
- ↑ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۲۴۵، ح۵۵۷۹؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ۱۴۵، ح۵۰. («... قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع): أَ لَا أُحَدِّثُكَ بِوَصِيَّةِ فَاطِمَةَ(س)؟ قُلْتُ: بَلَى، فَأَخْرَجَ حُقّاً أَوْ سَفَطاً فَأَخْرَجَ مِنْهُ كِتَاباً فَقَرَأَهُ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ؛ هَذَا مَا أَوْصَتْ بِهِ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ(ص) أَوْصَتْ بِحَوَائِطِهَا السَّبْعَةِ الْعَوَافِ وَ الدَّلَالِ وَ الْبُرْقَةِ وَ الْمِيثَبِ وَ الْحَسْنَى وَ الصَّافِيَةِ وَ مَالِ أُمِّ إِبْرَاهِيمَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) فَإِنْ مَضَى عَلِيٌّ فَإِلَى الْحَسَنِ فَإِنْ مَضَى الْحَسَنُ فَإِلَى الْحُسَيْنِ فَإِنْ مَضَى الْحُسَيْنُ فَإِلَى الْأَكْبَرِ مِنْ وُلْدِي...»).
- ↑ ر.ک: سیدمحمدباقر حسینی جلالی، فدک و العوالی أو الحوائط السبعة فی الکتاب و السنّة و التاریخ و الأدب، ص۱۹- ۳۶.
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۰۰.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۸۶، ح۱؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۶۹ («... كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَحْتَطِبُ وَ يَسْتَقِي وَ يَكْنُسُ وَ كَانَتْ فَاطِمَةُ(س) تَطْحَنُ وَ تَعْجِنُ وَ تَخْبِزُ»). سند روایت حسن است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۵).
- ↑ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۳۱۵-۳۱۶؛ ابنحمزه طوسی، الثاقب فی المناقب، ص۴۴۳؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۸، ص۷۳-۷۴ («... أَنَّ الْكَاظِمَ(ع) قَالَ:... بَعَثْتُ بِهَذِهِ إِلَيْكِ مِنْ أَكْفَانِنَا مِنْ قُطْنِ قَرْيَتِنَا صِرْيَا قَرْيَةِ فَاطِمَةَ(س) وَ بَذْرِ قُطْنٍ كَانَتْ تَزْرَعُهُ بِيَدِهَا لِأَكْفَانِ وُلْدِهَا وَ غَزْلِ أُخْتِي حَكِيمَةَ بِنْتِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع)...»).
- ↑ به گفته ابنشهرآشوب و مجلسی نام این روستا «صیداء» و طبق نقل ابنحمزه طوسی و محدث نوری، «صِریا» است. به نظر میرسد واژه اصلی و صحیح «صُریا» است؛ زیرا اولاً از گزارشهای منابعی که در پی میآید بر میآید «صُریا» روستایی بوده در مسافت کمی از مدینه که امام کاظم(ع) آن را احیا کرده و امامان رضا و جواد(ع) در بخشی از زندگی خود در آن به سر میبردند و امام هادی(ع)، نیز در آنجا متولد شده است. ثانیاً برای آن بزرگواران، روستایی به نام صیدا در جایی نقل نشده است؛ پس اینها قرینه است بر اینکه نام صحیح این روستا، صریا است و درحقیقت سابقه ملکی برای حضرت فاطمه(س) داشت و متروکه شده بود و امام کاظم(ع) دوباره آن را احیا کرده است؛ به همین دلیل آن حضرت در متن روایت یادشده فرمودند: «هَذِهِ... مِنْ قُطْنِ قَرْيَتِنَا صِرْيَا قَرْيَةِ فَاطِمَةَ(س)»؛ «این پارچه از پنبه روستای ما «صریا» روستای فاطمه است» (ر.ک: محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۹۷؛ حسن بن محمد فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص۲۴۶؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۲، ص۱۰۹؛ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۴۳۳؛ با تحقیق میدانی که نگارنده در سفر حج (در تابستان سال ۱۴۳۵ق/ ۱۳۹۳ش) دربارۀ وضعیت کنونی صُریا انجام داده است، برخی از ساکنانِ شیعهمذهب و بااطلاع شهر مدینه چنین اظهار داشتند: این مکان هماکنون در پشت مزرعه امام مجتبی(ع) معروف به باغ آیتالله محمدعلی عَمری - که به حسینیه شیعیان مدینه نیز شهرت دارد - جای دارد و بخشی از آن، همچنان مزرعه است و در بخشی دیگر خانههای مسکونی بنا شده و این بناها آن را به شهر مدینه متصل کرده است.
- ↑ «و حقّ خویشاوند را به او برسان» سوره اسراء، آیه ۲۶.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۵۳۱ («عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ: لَمَّا نَزَلَ ﴿وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ﴾ أَعْطَى رَسُولُ اللَّهِ فَاطِمَةَ فَدَكاً»).
- ↑ ابنشبّه، تاریخ المدینة المنورة، ج۱، ص۱۹۶ - ۱۹۷ («... تَسْأَلُهُ مِيرَاثَهَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ... بِالْمَدِينَةِ وَ فَدَكَ وَ مَا بَقِيَ مِنْ خُمْسِ خَيْبَرَ...») علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج۲، ص۱۵۵، قضیة فدک. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۲۵، ح۱۲۶۲۹ («... إِنَّ اللَّهَ لَمَّا فَتَحَ عَلَى نَبِيِّهِ فَدَكَ وَ مَا وَالاهَا لَمْ يُوجَفْ عَلَيْهِ بِخَيْلٍ وَ لَا رِكَابٍ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى نَبِيِّهِ ﴿وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ﴾ فَلَمْ يَدْرِ رَسُولُ اللَّهِ(ص) مَنْ هُمْ فَرَاجَعَ فِي ذَلِكَ جَبْرَئِيلَ وَ رَاجَعَ جَبْرَئِيلُ رَبَّهُ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ أَنِ ادْفَعْ فَدَكَ إِلَى فَاطِمَةَ...»}}).
- ↑ ابنشبّه، تاریخ المدینة المنورة، ج۱، ص۱۹۷؛ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج۲، ص۱۵۵، قضیة فدک؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۹۳ («... فِي حَدِيثِ فَدَكَ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) قَالَ لِأَبِي بَكْرٍ: أَ تَحْكُمُ فِينَا بِخِلَافِ حُكْمِ اللَّهِ فِي الْمُسْلِمِينَ؟... وَ قَدْ مَلَكْتُهُ فِي حَيَاةِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ بَعْدَهُ وَ لَمْ تَسْأَلِ الْمُؤْمِنِينَ الْبَيِّنَةَ عَلَى مَا ادَّعَوْا عَلَيَّ كَمَا سَأَلْتَنِي الْبَيِّنَةَ عَلَى مَا ادَّعَيْتُ عَلَيْهِمْ...») این سند در منابع رجالی، حسن و معتبر شمرده میشود.
- ↑ محمد بن محمد مفید، المقنعة، ص۲۸۹ -۲۹۰، باب الزیادات («... أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى(ع) فَقَالَ:... فَلَمْ يَزَلْ وُكَلَاؤُهَا فِيهَا- حَيَاةَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَلَمَّا وُلِّيَ أَبُو بَكْرٍ أَخْرَجَ عَنْهَا وُكَلَاءَهَا فَأَتَتْهُ فَسَأَلَتْهُ أَنْ يَرُدَّهَا عَلَيْهَا...»). سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس، ص۶۷۶؛ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج۲، ص۱۵۶؛ محمد بن محمد مفید، الاختصاص، ص۱۸۴؛ ابومنصور احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۹۱؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۳۰، ص۳۰۵ («... عَنْ سَلْمَانَ عَنْ عَلِيٍّ(ع)فِي حَدِيثٍ قَالَ:... وَ قَبَضَ هُوَ وَ صَاحِبُهُ فَدَكَ وَ هِيَ فِي يَدِ فَاطِمَةَ(س) مَقْبُوضَةٌ قَدْ أَكَلَتْ غَلَّتَهَا عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ(ص)... وَ قَدْ قَالَتْ فَاطِمَةُ(ع)لَهُمَا حِينَ أَرَادَ انْتِزَاعَهَا مِنْهَا أَ لَيْسَتْ فِي يَدِي وَ فِيهَا وَكِيلِي وَ قَدْ أَكَلْتُ غَلَّتَهَا وَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) حَيٌّ»).
- ↑ به گفته ابنابیالحدید (شرح نهجالبلاغه، ج۱۶، ص۲۱۶ - ۲۱۷) چگونگی این جابهجایی چنین بود: تا زمان عمر بن عبد العزیز، بهترتیب ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه، یزید، مروان و فرزندانش آن را تصرف کردند. عمر بن عبدالعزیز آن را به نسل حضرت فاطمه(س) باز گرداند؛ پس از او دوباره به غصب مروانیها در آمد. در حاکمیت عباسیان ابوالعباس سفاح آن را به عبدالله بن حسن بن حسن تحویل داد، منصور دوانیقی آن را غصب کرد، پسرش مهدی عباسی آن را بر گرداند، موسی بن مهدی و برادرش هارون تصرفش کردند، مأمون باز گرداند، متوکل آن را غصب کرد و به دست عبدالله بن عمر بازیار قطعهبندی کرد و با فرستادن فردی از بصره به نام بشران بن ابیأمیه ثقفی، نخلهای سیزدهگانهای که پیامبر(ص) آن را کاشته بود، از ریشه در آورد؛ ولی این فرد پس از بازگشت به بصره فلج شد. به گفته مسعودی (مروج الذهب، ج۴، ص۵۱) و مجلسی (بحار الانوار، ج۲۹، ص۲۱۰)، در زمان سه خلیفه منتصر، معتضد و راضی، فرزندان حضرت فاطمه(س) فدک را در دست داشتند و پس از آن، از سرنوشت فدک گزارشی در دست نیست (ر.ک: احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۲ - ۴۷). گفتنی است در همه موارد دستبهدستشدن فدک میان بنیفاطمه و حاکمان غاصب، هیچ نشان و گزارشی از بازگرداندهشدن فدک به امامان(ع) در دست نیست؛ بلکه به دیگرعلویان از فرزندان امام حسن و امام حسین بازگردانده میشد؛ برای مثال مأمون که آن را به بنیفاطمه باز گردانده است، با اینکه میتوانست آن را در اختیار امام رضا(ع) بگذارد، پس از آن حضرت به محمد بن یحیی و محمد بن عبدالله از نوادگان امام سجاد(ع) بازگردانده است (ر.ک: احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۶؛ سیدمحمدباقر حسینی جلالی، فدک و العوالی أو الحوائط السبعة فی الکتاب و السنّة و التاریخ و الأدب، ص۲۲۹- ۲۳۲).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۰۶.
- ↑ این سرزمین منطقهای در غرب مدینه، نزدیکی دریای سرخ و کوه رضوی جای دارد که «ذیالعشیره» نام داشت و آبادانی آن به نخلستان، زراعت و چشمههای آب بود که امیرمؤمنان(ع) در آن احداث کرده بود و بیشتر موقوفات آن حضرت نیز در آن جای داشت (ابنشبّه، تاریخ المدینة المنورة، ج۱، ص۲۲۱؛ یاقوت بن عبدالله حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۴۴۹- ۴۵۰) بر پایه نقل صحیح کلینی (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۳، ص۹۰) از امام صادق(ع) پس از آنکه پیامبر فیء را تقسیم کرد، این سرزمین در سهم امیرمؤمنان(ع) در آمد و آن حضرت در آن، چشمهای حفر کرد و آبش همانند گردن شتر فواره زد و آن حضرت آن را یَنبُع (چشمه جوشان) نامید (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۴ - ۵۵، ح۹؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۹، ح۵۶؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۱۸۶، ح۲۴۴۰۶؛ ر.ک: ابوالعباس محمد بن یزید المبرد، الکامل، ج۳، ص۱۱۲۷؛ محمود بن عمر زمخشری، ربیع الأبرار، ج۴، ص۳۸۸). به گفته ابنشبّه (تاریخ المدینة المنورة، ج۱، ص۲۲۱). نکته درخور توجه این است که با جوشیدن آب، آن حضرت نفرمود «نَبَعَ» (جوشیده است)، بلکه فرمود: «یَنبُع» (میجوشد) و این واژه، فعل مضارع (ابنفارس، معجم مقاییس اللغه، ج۵، واژه «نبع») و برای استمرار است. شاید راز این نامگذاری، استمرار جوشش آب در این مکان بوده که به گفته ابنشهرآشوب تا قرن هفتم ادامه داشت (مناقب آلابیطالب، ج۲، ص۱۴۱، وَ هُوَ بَاقٍ إِلَى يَوْمِنَا هَذَا) و در اینکه آیا هماکنون هم ادامه دارد، نیازمند تحقیق میدانی است.
- ↑ ابنشبّه، تاریخ المدینة المنورة، ج۱، ص۲۲۱؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۴ - ۵۵، ح۹؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۹، ح۵۶؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۱۸۶، ح۲۴۴۰۶؛ ابوالعباس محمد بن یزید مبرد، الکامل، ج۳، ص۱۱۲۷؛ زمخشری، ربیع الأبرار، ج۴، ص۳۸۸ («... قَسَمَ نَبِيُّ اللَّهِ(ص) الْفَيْءَ فَأَصَابَ عَلِيّاً(ع) أَرْضاً فَاحْتَفَرَ فِيهَا عَيْناً فَخَرَجَ مَاءٌ يَنْبُعُ فِي السَّمَاءِ كَهَيْئَةِ عُنُقِ الْبَعِيرِ فَسَمَّاهَا يَنْبُعَ...»). سند روایت صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۳، ص۹۰).
- ↑ عبدالرحمن بن سعد آن را از برادرزاده کُشد بن مالک به مبلغ یادشدۀ در متن خرید که پیامبر آن را به وی عطا کرده بود (ابنشبّه، تاریخالمدینة المنورة، ج۱، ص۲۲۱).
- ↑ ابنشبّه، تاریخالمدینة المنورة، ج۱، صص۲۱۹ و ۲۲۱.
- ↑ ابنشبّه، تاریخالمدینة المنورة، ج۱، ص۲۲۱.
- ↑ ابنشبّه، تاریخالمدینة المنورة، ج۱، ص۲۲۱.
- ↑ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۲، ص۱۴۱، فصل فی المسابقة بصالح الأعمال؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۱، ص۳۲ («... وَ أَخْرَجَ مِائَةَ عَيْنٍ بِيَنْبُعَ وَ جَعَلَهَا لِلْحَجِيجِ وَ هُوَ بَاقٍ إِلَى يَوْمِنَا هَذَا...».
- ↑ تعبیر «شجر» در اینجا درختهایی غیر از خرماست و این تعبیر از داشتن محصولات متنوع حکایت دارد که میتواند انواع میوههایی را که قابل بهرهبرداری در آن محیط است، در بر گیرد. پس از خشکشدن هم، از چوب آنها برای نیازمندیهای متنوع زندگی مانند تأسیس بناها، هیزم و مواد سوخت و مشابه آن استفاده میشد.
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۱، ص۳۷ - ۳۸، ح۱۶؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۳، ص۳۶۴ - ۳۶۵، ح۱۵۶۱۲ («... عَنْ مُوسَى بْنِ عِيسَى الْأَنْصَارِيِّ قَالَ: كُنْتُ جَالِساً مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) بَعْدَ أَنْ صَلَّيْنَا مَعَ النَّبِيِّ(ص) الْعَصْرَ... فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ(ع): تَبِيعُنِيهَا بِحَدِيقَتِي فُلَانَةَ. فَقَالَ لَهُ: نَعَمْ. قَالَ: فَأَشْهِدْ لِي عَلَيْكَ اللَّهَ وَ مُوسَى بْنَ عِيسَى الْأَنْصَارِيَّ أَنَّكَ قَدْ بِعْتَهَا بِهَذَا الدَّارِ. قَالَ: نَعَمْ، أُشْهِدُ اللَّهَ وَ مُوسَى بْنَ عِيسَى أَنِّي قَدْ بِعْتُكَ هَذِهِ الْحَدِيقَةَ بِشَجَرِهَا وَ نَخْلِهَا وَ ثَمَرِهَا بِهَذِهِ الدَّارِ...»).
- ↑ سند روایت به گفته مجلسی (مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۸) موثق کالصحیح است.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۴، ح۶؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۱، ح۹ («... عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: لَقِيَ رَجُلٌ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ تَحْتَهُ وَسْقٌ مِنْ نَوًى، فَقَالَ لَهُ: مَا هذَا يَا أَبَا الْحَسَنِ تَحْتَكَ؟ فَقَالَ: مِائَةُ أَلْفِ عَذْقٍ إِنْ شَاءَ اللَّهُ. قَالَ: فَغَرَسَهُ فَلَمْ يُغَادَرْ مِنْهُ نَوَاةٌ وَاحِدَةٌ»).
- ↑ محمد بن علی صدوق، علل الشرائع، ج۱، ص۱۵۷، ح۳؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۳۵، ص۵۰ («... عَنِ ابْنِ عُمَرَ قَالَ: بَيْنَا أَنَا مَعَ النَّبِيِّ(ص) فِي نَخْلِ الْمَدِينَةِ وَ هُوَ يَطْلُبُ عَلِيّاً إِذَا انْتَهَى إِلَى حَائِطٍ فَاطَّلَعَ فِيهِ فَنَظَرَ إِلَى عَلِيٍّ(ع) وَ هُوَ يَعْمَلُ فِي الْأَرْضِ وَ قَدِ اغْبَارَّ فَقَالَ: مَا أَلُومُ النَّاسَ فِي أَنْ يَكْنُوكَ أَبَا تُرَابٍ فَلَقَدْ رَأَيْتُ عَلِيّاً تَمَغَّرَ وَجْهُهُ وَ تَغَيَّرَ لَوْنُهُ وَ اشْتَدَّ ذَلِكَ عَلَيْهِ...»).
- ↑ بُغَیبِغَه از ریشه بغّ به معنای فوران مایع و سرعت آن است (المنجد، ماده «بغّ») و این واژه به چاه پرآب و کمعمقی گفته میشد که برای استفادۀ از آن، از طنابی کوتاه بهره گرفته میشد (ابنشبّه، تاریخ المدینة المنورة، ج۱، ص۲۲۰، پاورقی۲؛ المنجد، ماده «بغّ») و برخی آن را چند چشمه دانستهاند (ابنشبّه، تاریخ المدینة المنورة، ج۱، ص۲۲۰، پاورقی۲).
- ↑ به گفته ابناسحاق (کتاب السیر و المغازی، ص۲۲۰)، ابونِیزر، پسر نجاشی (پادشاه حبشه) - که مردی بلندقامت و تنومند بود -اسیر و بردهای بود که روزی امیرمؤمنان(ع) او را در مکه به دست تاجری دید و از وی خرید و آزادش کرد و این اقدامش را پاداشی در برابر احسان نجاشی به جعفر بن ابوطالب و یارانش در هجرت به حبشه به شمار آورد. او از امیرمؤمنان(ع) جدا نشد؛ حتی برخی از مردم حبشه پس از نجاشی، به مدینه رفتند و حاکمیت بر آن دیار را به او پیشنهاد کردند، نپذیرفت و اسلام را بر آن ترجیح داد؛ ولی مبرد در کتاب الکامل (ج۳، ص۱۱۲۷) دربارۀ ابونِیزر دو مطلب را نقل کرده است: ۱. او از شاهزادگان عجم بود، سپس افزود: صحیح این است که وی پسر نجاشی (پادشاه حبشه) بود. ۲. اینکه او در نوجوانی به اسلام گرایش پیدا کرد و نزد پیامبر مسلمان شد و از نیروهای مالی در هزینههای زندگی آن حضرت شد و پس از ایشان نیز با حضرت فاطمه و فرزندانش در همین جایگاه ماند و به آن امور میپرداخت. در دورۀ امیرمؤمنان(ع) تصدی امور دو مزرعه آن حضرت به نامهای بغیبغه و عین ابینیزر را بر عهده داشت («أَنَا أَقُومُ بِالضَّيْعَتَيْنِ عَيْنِ أَبِي نَيْزَرَ وَ الْبُغَيْبِغَةِ...»). عسقلانی هم در الإصابة فی تمییز الصحابة (ج۷، ص۳۴۳) این مطلب را از مبرد نقل کرده است. میتوان گفت هر دو نقل، بر اسلام نوجوانی او و جدانشدنش از خاندان پیامبر و امیرمؤمنان اتفاق نظر دارند؛ با این تفاوت که نقل مبرد، اصل مسلمانی او را باز گفته و نقل ابناسحاق، کیفیت ورودش به دامن اسلام را بازگو کرده است.
- ↑ ابنشبّه، تاریخ المدینة المنورة، ج۱،ص۲۲۰-۲۲۳؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۱، ص۳۲.
- ↑ این چشمهها را امیرمؤمنان(ع) در سرزمین ینبع احداث کرده است و ابونیزر، رباح و جببر نام سه تن از غلامان آن حضرت بود که در چاههایی که به نام آنان نامیده میشود، به کشاورزی اشتغال داشتند (ابنشبّه، تاریخ المدینة المنورة، ج۱، صص۲۲۰ - ۲۲۳ و ۲۲۵ - ۲۲۶).
- ↑ این چشمه و باغچه در منطقه عالیه مدینه، نزدیک بنیقریظه قرار داشت (ابنشبّه، تاریخ المدینة المنورة، ج۱، ص۲۲۳). ابنمنظور فقیر را به چاه کمآب و چاههای به هم مرتبط معنا کرده (لسان العرب، ج۱۰، واژۀ «فقر») و فقیرین دو چاه کمآبی در زمینی به نامهای قیس و شجر جای داشتند که پیامبر آنها را به آن حضرت عطا کرده بود (یاقوت بن عبدالله حموی، معجم البلدان، ج۵، مادۀ «فقر»).
- ↑ این چشمه و باغچه در منطقه عالیه مدینه جای داشت (ابنشبّه، تاریخ المدینة المنورة، ج۱، صص۲۲۰ - ۲۲۳ و ۲۲۵ - ۲۲۶).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۰؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۶، ح۵۵ و ص۱۴۸، ح۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۱۹۹، ح۱۰؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۱، ص۴۰ و ج۴۲، ص۷۱ («... وَ مَا كَانَ لِي بِأُذَيْنَةَ...»).
- ↑ این دو چشمه و باغچه در منطقه قناة مدینه که مسیر سیلهای آن بوده، جای داشت (ابنشبّه، تاریخ المدینة المنورة، ج۱، ص۲۲۳).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۴۹، ح۷ («... مَا كَانَ لِي بِوَادِي الْقُرَى كُلُّهُ مِنْ مَالٍ لِبَنِي فَاطِمَةَ... وَ مَا كَانَ لِي بِدَيْمَةَ»). چنانکه قبلا گفته شده است، وادی القری نام روستاهای یهودینشینی بود که در درهای میان شام و مدینه جای داشت و از بخشهای تابع مدینه شمرده میشد (یاقوت بن عبدالله حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۴۵) و در سال هفتم هجری، پس از فتح خیبر، در شمار مناطق مسلماننشین درآمد (احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البدان، ص۴۳؛ علی بن حسین مسعودی، التنبیه و الإشراف، ص۲۲۴).
- ↑ این دو چشمه و باغچه در منطقه وادی القری مدینه قرار داشتند که عین ناقه در مکانی به نام بیر در سمت علا جای داشت (یاقوت بن عبدالله حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۴۵؛ علی بن حسین مسعودی، التنبیه و الإشراف، ص۲۲۴).
- ↑ این چاههای چهارگانه در مزرعه حرة الرجلاء در سمت شعب زید، در بیرون مدینه قرار داشتند که این مزرعهها وادی احمر وادی بیضاء نام داشتند (علی بن حسین مسعودی، التنبیه و الإشراف، ص۲۲۴).
- ↑ ابنشبّه، تاریخ المدینة المنورة، ج۱، ص۲۲۴؛ یاقوت بن عبدالله حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۴۶.
- ↑ ابنشبّه، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۲۲۴.
- ↑ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۲، ص۷۸؛ ابنفهد حلی، عدة الداعی، ص۱۰۲ («هُوَ فِي حَائِطٍ لَهُ عَلَيْهِ تُبَّانٌ يَتَرَكَّلُ عَلَى مِسْحَاتِهِ»).
- ↑ مؤلفی ناشناخته، «القاب الرسول»، ص۲۲۹-۲۳۰؛ سید بن طاووس، الیقین، ص۱۳۳، ح۴ («... حَدَّثَنِي أَبُو سَعِيدٍ وَ هُوَ رَجُلٌ مِمَّنْ شَهِدَ صِفِّينَ قَالَ: حَدَّثَنِي سَالِمٌ الْمَنْتُوفُ مَوْلَى عَلِيٍّ قَالَ: كُنْتُ مَعَ عَلِيٍّ(ع) فِي أَرْضٍ لَهُ وَ هُوَ يَحْرِثُهَا، حَتَّى جَاءَ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ فَقَالا: سَلَامٌ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ. فَقِيلَ: كُنْتُمْ تَقُولُونَ فِي حَيَاةِ رَسُولِ اللَّهِ(ص)؟ فَقَالَ عُمَرُ: هُوَ أَمَرَنَا بِذَلِكَ» (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۳۷، ص۲۹۷): از آن دو پرسیده شد که آیا در روزگار پیامبر هم به او چنین خطاب میکردید؟ در پاسخ گفتند: این به فرمان پیامبر(ص) بود).
- ↑ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۶۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۳ («... يَخْرُجُ فِي الْهَاجِرَةِ فِي الْحَاجَةِ قَدْ كُفِيَهَا يُرِيدُ أَنْ يَرَاهُ اللَّهُ تَعَالَى يُتْعِبُ نَفْسَهُ فِي طَلَبِ الْحَلَالِ»).
- ↑ ابنأبیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۵، ص۱۴۷ («كَانَ يَعْمَلُ بِيَدِهِ وَ يَحْرُثُ الأَرْضَ وَ يَسْتَقِي الْمَاءَ وَ يَغْرِسُ النَّخْلَ، كُلُّ ذَلِكَ يُبَاشِرُهُ بِنَفْسِهِ الشَّرِيفَةِ...»).
- ↑ ابنعساکر، تاریخ دمشق الکبیر، ج۲۳(جزء۴۵)، ص۴۲۵؛ محمد بن یوسف گنجی شافعی، کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب، ص۴۵۹؛ علیاکبر ذاکری، سیمای کارگزاران علی بن ابیطالب، ج۳، ص۴۳۲ («... إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ(ع) مَرِضَ بِيَنْبُعَ مَرَضاً فَثَقُلَ، قَالَ: فَخَرَجَ أَبِي عَائِداً لَهُ وَ أَنَا مَعَهُ، فَقَالَ لَهُ:...»).
- ↑ در اصطلاح فقهی، غلّه به محصول آب و ملک اعم از زراعی و غیر آن گفته میشود (محمدجعفر جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج۴، ص۲۷۴۱) و به گندم، جو، خرما و کشمش هم غلات اربعه گفته میشود (روحالله خمینی، تحریر الوسیله، ج۱، ص۳۰۶).
- ↑ ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، ص۶۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۰۹، ح۲۰۰۸۶ («... عَنْ بَكْرِ بْنِ عِيسَى قَالَ: كَانَ عَلِيٌّ(ع) يَقُولُ: «يَا أَهْلَ الْكُوفَةِ إِنْ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِكُمْ بِغَيْرِ رَحْلِي وَ رَاحِلَتِي وَ غُلَامِي فَأَنَا خَائِنٌ» وَ كَانَتْ نَفَقَتُهُ تَأْتِيهِ مِنْ غَلَّتِهِ بِالْمَدِينَةِ مِنْ يَنْبُعَ وَ كَانَ يُطْعِمُ النَّاسَ الْخَلَّ وَ اللَّحْمَ وَ يَأْكُلُ مِنَ الثَّرِيدِ بِالزَّيْتِ وَ يُجَلِّلُهَا بِالتَّمْرِ مِنَ الْعَجْوَةِ وَ كَانَ ذَلِكَ طَعَامَهُ». الحدیث).
- ↑ احمد بن حنبل، فضائل علی بن أبیطالب(ع)، ص۱۳۶، ش۵۰؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الأشراف، ج۲، ص۱۱۷؛ ابونعیم احمد بن عبدالله اصفهانی، حلیة الأولیاء، ج۱، ص۸۵ - ۸۶؛ ابناثیر (علی بن محمد)، اسد الغابة، ج۴، ص۲۳؛ علی بن ابیبکر هیثمی، مجمع الزواید و منبع الفوائد، ج۹، ص۱۲۳؛ علی بن یونس نباطی بیاضی، الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم، ج۳، ص۹۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۱، صص۲۶ و ۴۳ («لَقَدْ رَأَيْتُنِي مَعَ رَسُولِ اللهِ(ص)، وَ إِنِّي لأرْبُطُ الْحَجَرَ عَلَى بَطْنِي مِنَ الجُوعِ، وَ إِنَّ صَدَقَةِ مَالِي أَرْبَعِينَ أَلْفَ دِينَارٍ» در نقل ابنحنبل واژه «دینار» ثبت نشده است «وَ أَنَّ عَلِيّاً قَالَ: لَقَدْ رَبَطْتُ الْحَجَرَ مِنَ الْجُوعِ عَلَى بَطْنِي، وَ بَلَغَتْ أَرْبَعَةَ آلَافِ دِينَارٍ صَدَقَتِي، وَ رُوِيَ أَرْبَعِينَ أَلْفَ دِينَارٍ وَ كَانَتْ غَلَّتُهُ أَرْبَعِينَ أَلْفَ دِينَارٍ»).
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۱، ص۴۳ («... قَالَ: تَزَوَّجْتُ فَاطِمَةَ(س) وَ مَا كَانَ لِي فِرَاشٌ وَ صَدَقَتِيَ الْيَوْمَ لَوْ قُسِمَتْ عَلَى بَنِي هَاشِمٍ لَوَسِعَتْهُمْ...»).
- ↑ یحیی بن آدم، الخراج، ص۸۳، ح۲۶۳؛ علیاکبر ذاکری، سیمای کارگزاران علی بن ابیطالب، ج۳، ص۴۳۸.
- ↑ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۷، ح۴ و ص۳۵، ح۱.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۴؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۶۹؛ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۴۲ («وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَضْرِبُ بِالْمَرِّ وَ يَسْتَخْرِجُ الْأَرَضِينَ... وَ إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) أَعْتَقَ أَلْفَ مَمْلُوكٍ مِنْ مَالِهِ وَ كَدِّ يَدِهِ»). محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ص۸۶ («وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ يَحْتَطِبُ وَ يَسْتَقِي وَ يَكْنُسُ وَ كَانَتْ فَاطِمَةُ(س) تَطْحَنُ وَ تَعْجِنُ وَ تَخْبِزُ»).
- ↑ ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، ص۶۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۰۹، ح۲۰۰۸۶.
- ↑ احمد بن حنبل، فضائل علی بن أبیطالب(ع)، ص۳۵۶؛ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۲، ص۷۲ (به نقل از تاریخ بلاذری و فضائل احمد).
- ↑ سید رضی، خصائصالأئمة(ع)، ص۷۹.
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۱، ص۴۳.
- ↑ علی بن یونس نباطی بیاضی، الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم، ج۳، ص۹۵ (به نقل از شرح عاقولی از مصابیح مسند ابنحنبل).
- ↑ سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی، العروة الوثقی، کتاب الزکاة، شرایط وجوب الزکاة، مسئله ۸.
- ↑ قیمت کنونی دو میلیون دینار، به مبلغ ۱۰۷۰ میلیارد تومان است. این مبلغ، از این راه به دست میآید که هر دینار، معادل یک مثقال طلای ۱۸ نخودی است و ارزش هر مثقال ۱۸ نخودی در این تاریخ (زمستان سال ۱۳۹۴ شمسی) مبلغ ۵۳۵ هزار تومان است که حاصل ضرب این مبلغ در دو میلیون عدد، میشود ۱۰۷۰ میلیارد تومان. یادآوری میشود مبلغ کنونی با لحاظ نرخ تورمی است و معلوم نیست قیمت واقعی آن چنین باشد.
- ↑ ابوالعباس محمد بن یزدی المبرد، الکامل، ج۳، ص۱۱۲۸- ۱۱۲۹.
- ↑ حسن بن علی بن احمد دیلمی، إرشاد القلوب الی الصواب، ج۲، ص۲۱۸؛ ابنفهد حلی، عدة الداعی، ص۱۱۱، ح۱۱؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱۰۰، ص۱۶، ح۷۰؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۳، ص۲۵، ح۱۴۶۳۶ - ۱۲ («يُرْوَى... أَنَّهُ لَمَّا كَانَ يَفْرُغُ مِنَ الْجِهَادِ يَتَفَرَّغُ لِتَعْلِيمِ النَّاسِ وَ الْقَضَاءِ بَيْنَهُمْ فَإِذَا يَفْرُغُ مِنْ ذَلِكَ اشْتَغَلَ فِي حَائِطٍ لَهُ يَعْمَلُ فِيهِ بِيَدِهِ وَ هُوَ مَعَ ذَلِكَ ذَاكِرٌ لِلَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ»).
- ↑ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۲، ص۷۸؛ ابنفهد حلی، عدة الداعی، ص۱۰۲ («وَ هُوَ فِي حَائِطٍ لَهُ عَلَيْهِ تُبَّانٌ يَتَرَكَّلُ عَلَى مِسْحَاتِهِ»).
- ↑ مؤلفی ناشناخته، «القاب الرسول»، ص۲۲۹-۲۳۰؛ سید بن طاووس، الیقین، ص۱۳۳، ح۴؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۳۷، ص۲۹۷، ح۱۴ («... حَدَّثَنِي أَبُو سَعِيدٍ وَ هُوَ رَجُلٌ مِمَّنْ شَهِدَ صِفِّينَ قَالَ: حَدَّثَنِي سَالِمٌ الْمَنْتُوفُ مَوْلَى عَلِيٍّ قَالَ: كُنْتُ مَعَ عَلِيٍّ(ع) فِي أَرْضٍ لَهُ وَ هُوَ يَحْرِثُهَا...»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۴۰، ح۱۱؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۹، ح۵۷۵۲ («... بَلَغَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) أَنَّ طَلْحَةَ وَ الزُّبَيْرَ يَقُولَانِ لَيْسَ لِعَلِيٍّ مَالٌ قَالَ فَشَقَّ ذَلِكَ عَلَيْهِ فَأَمَرَ وُكَلَاءَهُ أَنْ يَجْمَعُوا غَلَّتَهُ...») سند روایت موثق است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۲، ص۳۱۴).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۱۰.
- ↑ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۳، ص۸۳، ح۷.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۴۷، ح۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۶، ح۵۵ و ص۱۴۸ح۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۱۹۹، ح۱۰.
- ↑ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۲۴۵، ح۵۵۷۹؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۵، ح۵۰.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۰ -۵۱، ح۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۶، ح۵۵ و ص۱۴۸، ح۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۱۹۹، ح۱۰؛ متن روایت در عنوان «وقفیهای معصومان» خواهد آمد.
- ↑ هر مالی که در وادیالقری دارم، مال فرزندان فاطمه است. دربارۀ وادیالقری در قسمت نامبردن از مزرعهها و باغهای حضرت امیرمؤمنان توضیح داده شد.
- ↑ عبدالله بن نورالله بحرانی اصفهانی، عوالم العلوم و المعارف و الاحوال، ج۱۷، ص۲۳۹؛ سید هشام بن سلیمان حسینی بحرانی، حلیة الأبرار، ج۱، ص۵۸۲؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۶، ص۳۸۸- ۳۸۹ («... أَنَا أُعْطِيكَ مِنْ مَالِي الْبُغَيْبِغَةَ وَ هِيَ عَيْنٌ عَظِيمَةٌ بِأَرْضِ الْحِجَازِ، وَ كَانَ مُعَاوِيَةُ أَعْطَانِي فِي ثَمَنِهَا أَلْفَ أَلْفِ دِينَارٍ مِنَ الذَّهَبِ، فَلَمْ أَبِعْهُ إِيَّاهَا. فَلَمْ يَقْبَلْ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ...»).
- ↑ احمد بن علی رازی جصاص، الأحکام القرآن، ج۵، ص۳۲۳ («إِنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ ابْنَيْ عَلِيٍّ (رض) اشْتَرَوا مِنْ أَرْضِ السَّوَادِ»).
- ↑ ابوالعباس محمد بن یزید المبرد، الکامل، ج۳، ص۱۱۲۹- ۱۱۳۰؛ یاقوت بن عبدالله حموی، معجم البلدان، ج۱، واژۀ «بغیبغة» («... أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ، رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، لَمَّا أَوْصَى إِلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ فِي وَقْفِ أَمْوَالِهِ وَ أَنْ يَجْعَلَ فِيهَا ثَلَاثَةً مِنْ مَوَالِيهِ...»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۲۲.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۰ -۵۱، ح۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۶، ح۵۵ و ص۱۴۸، ح۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۱۹۹، ح۱۰.
- ↑ عبدالله بن جعفر و حضرت زینب(س) دختری داشتند بهنام امکلثوم که از خاندان بنو امیه، خواستگاری داشت؛ ولی پس از مشورت با سیدالشهدا(ع) که از «ینبع» برگشته بود، آن دختر را به ازدواج پسر عمویش قاسم پسر محمد بن جعفر در آورد و عقدشان را با تشکیل جلسهای در مسجد النبی خواند (ر.ک: پاورقی بعدی).
- ↑ ابوالعباس محمد بن یزید المبرد، الکامل، ج۳، ص۱۱۲۹- ۱۱۳۰؛ («... إِنَّ خَالَهَا الْحُسَيْنَ بِيَنْبُعَ...»).
- ↑ ابنشبّه، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۲۲۰، پاورقی۲؛ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، واژۀ «بغبغ».
- ↑ عقیق واژهای عربی است و به گفته یاقوت حموی، به آبراه بزرگی گفته میشود که سیلابهای آن، بیابانهای کناره آن را از یکدیگر جدا میکند. در سرزمینهای عربی، چند وادی با این نام وجود دارد که یکی از آنها عقیق مدینه نام دارد. در این وادی نخلستانی برخوردار از چشمهها جای داشت و برخی از نوادگان سیدالشهداء(ع)، مانند محمد بن جعفر- که به سه واسطه به امام سجاد(ع) میرسد - در آنجا سکنا داشت و منسوب به آنجاست. یاقوت افزود: به گفته قاضی عیاض، وادی عقیق میان دو میل تا شش میلی (سه تا نه کیلومتری) مدینه جای دارد که مردم مدینه دامهای خود را به آنجا میبردند (یاقوت بن عبدالله حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۸- ۱۴۱واژه «عقیق»).
- ↑ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۳۹، محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۴، ص۲۰۸؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۵، ص۹۹ («... أَنِّي قَدْ زَوَّجْتُ أُمَّ كُلْثُومٍ بِنْتَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ مِنِ ابْنِ عَمِّهَا الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَلَى أَرْبَعِمِائَةٍ وَ ثَمَانِينَ دِرْهَماً وَ قَدْ نَحَلْتُهَا ضَيْعَتِي بِالْمَدِينَةِ أَوْ قَالَ أَرْضِي بِالْعَقِيقِ وَ إِنَّ غَلَّتَهَا فِي السَّنَةِ ثَمَانِيَةُ آلَافِ دِينَارٍ فَفِيهَا لَهُمَا غِنًى...»).
- ↑ به قیمت کنونی ۵۳۵ میلیارد تومان است. این مبلغ، از این راه به دست میآید که هر دینار، معادل یک مثقال طلای ۱۸ نخودی (۲۴ عیاری) است و ارزش هر مثقال ۲۴ عیاری در این تاریخ (زمستان سال ۱۳۹۴ شمسی) مبلغ ۵۳۵ هزار تومان است که حاصل ضرب ۵۳۵ هزار تومان در یک میلیون عدد میشود ۵۳۵ میلیارد تومان. یادآوری میشود مبلغ کنونی با لحاظ نرخ تورمی است و معلوم نیست قیمت واقعی آن، چنین باشد.
- ↑ عبدالله نورالله بحرانی اصفهانی، عوالم العلوم و المعارف و الاحوال، ج۱۷، ص۲۳۹؛ سیدهشام بن سلیمان حسینی بحرانی، حلیة الأبرار، ج۱، ص۵۸۲؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۶، ص۳۸۸ - ۳۸۹ («... أَنَا أُعْطِيكَ مِنْ مَالِي الْبُغَيْبِغَةَ وَ هِيَ عَيْنٌ عَظِيمَةٌ بِأَرْضِ الْحِجَازِ، وَ كَانَ مُعَاوِيَةُ أَعْطَانِي فِي ثَمَنِهَا أَلْفَ أَلْفِ دِينَارٍ مِنَ الذَّهَبِ، فَلَمْ أَبِعْهُ إِيَّاهَا. فَلَمْ يَقْبَلْ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ...»).
- ↑ مضمون این سخن را طبری در تاریخ الملوک و الأمم (ج۴، ص۳۱۳، حوادث سنه ۶۱) ذکر کرده است «... أَنَّ حُسَيْنًا قَالَ لِعُمَرَ بْنِ سَعْدٍ:... قَالَ: تُهْدَمُ دَارِي قَالَ أَنَا أَبْنِيهَا لَكَ. قَالَ: إِذَنْ تُؤْخَذُ ضِيَاعِي. قَالَ: إِذَنْ أُعْطِيكَ خَيْرًا مِنْهَا مِنْ مَالِي بِالْحِجَازِ. قَالَ: فَتَكَرَّهُ ذَلِكَ عُمَرُ...»).
- ↑ ذیخُشُب بیابانی است که در آن روزگار، با مدینه به مسافت یک شبانه روز راه فاصله داشت (یاقوت بن عبدالله حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۴۲۶، واژهٔ «خشب»)؛ چنانکه نقل صحیح ابوبصیر از امام صادق(ع) میگوید: از مدینه تا ذیخشب در آن زمان، مسافتی به اندازۀ هشت فرسخ داشت (محمدتقی مجلسی، لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه، ج۵، ص۹).
- ↑ این روایت را که غلام سیدالشهداء در سرزمین ذیخشب برای او ملکی آباد کرده که پس از ایشان به فرزندانش از جمله امام سجاد(ع) به ارث رسید و آن حضرت با ملاحظه بدهکاری پدر، آن را فروخت و ادای دین کرده است، ابنشهرآشوب در مناقب آلابیطالب (ج۴، ص۱۵۶) به نقل از ابومخنف روایت کرده و پیش از او مغربی در شرح الأخبار (ج۳، ص۲۶۹) نیز آن را نقل کرده است. منابع متأخر مانند مجلسی در بحار الانوار (ج۴۶، ص۵۲، ح۲)، بحرانی در عوالم المعالم (ج۱۸ - السجاد(ع)، ص۴۳)، محدث نوری در دو باب مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل به نامهای باب وجوب قضاء الدین و عدم سقوطه عمن قتل فی سبیل الله (ج۱۳، ص۳۹۲، ح۴) و باب جواز بیع الماء إذا کان ملکا للبائع و استحباب بذله للمسلم تبرعا (همان، ص۲۴۳) آورده و آیتالله بروجردی در جامع احادیث شیعه (ج۲۲، ص۸۳۸، ح۱۴۷۱ - ۳۲۶۸۴) با نگاه به منبع نقل ابنشهرآشوب و اعتماد بر آن، نقلش کرده است و این گزارشها و چگونگی گزارش، نشانه درستی این روایت است و متن آن چنین است: «... وَ أُصِيبَ بِالْحُسَيْنِ(ع) وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ بِضْعَةٌ وَ سَبْعُونَ أَلْفَ دِينَارٍ فَاهْتَمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) بِدَيْنِ أَبِيهِ حَتَّى امْتَنَعَ مِنَ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ وَ النَّوْمِ فِي أَكْثَرِ أَيَّامِهِ وَ لَيَالِيهِ فَأَتَاهُ آتٍ فِي الْمَنَامِ فَقَالَ لَا تَهْتَمَّ بِدَيْنِ أَبِيكَ فَقَدْ قَضَاهُ اللَّهُ عَنْهُ بِمَالِ بجنس فَقَالَ(ع): مَا أَعْرِفُ فِي أَمْوَالِ أَبِي مَالًا يُقَالُ لَهُ «مَالُ بجنس» فَلَمَّا كَانَ مِنَ اللَّيْلَةِ الثَّانِيَةِ رَأَى مِثْلَ ذَلِكَ فَسَأَلَ عَنْهُ أَهْلَهُ فَقَالَتْ امْرَأَةٌ مِنْ أَهْلِهِ كَانَ لِأَبِيكَ عَبْدٌ رُومِيٌّ يُقَالُ لَهُ «بجنس» اسْتَنْبَطَ لَهُ عَيْناً بِذِي خَشَبٍ فَسَأَلَ عَنْ ذَلِكَ فَأُخْبِرَ بِهِ فَمَا مَضَتْ بَعْدَ ذَلِكَ إِلَّا أَيَّامٌ قَلَائِلُ حَتَّى أَرْسَلَ الْوَلِيدُ بْنُ عُتْبَةَ بْنِ أَبِي سُفْيَانَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(ع) يَقُولُ لَهُ: إِنَّهُ قَدْ ذُكِرَتْ لِي عَيْنٌ لِأَبِيكَ بِذِي خَشَبٍ تُعْرَفُ ببجنس فَإِذَا أَحْبَبْتَ بَيْعَهَا ابْتَعْتُهَا مِنْكَ قَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع): خُذْهَا بِدَيْنِ الْحُسَيْنِ وَ ذَكَرَهُ لَهُ قَالَ: قَدْ أَخَذْتُهَا».
- ↑ احمد بن علی رازی جصاص، الأحکام القرآن، ج۵، ص۳۲۳ («إِنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ ابْنَيْ عَلِيٍّ (رض) اشْتَرَوا مِنْ أَرْضِ السَّوَادِ»).
- ↑ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۶۶؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۴، ص۱۹۰؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۷، ص۲۳۷، ح۸۱۲۷ («... وَفَدَ أَعْرَابِيٌّ الْمَدِينَةَ فَسَأَلَ عَنْ أَكْرَمِ النَّاسِ بِهَا فَدُلَّ عَلَى الْحُسَيْنِ(ع)... وَ قَالَ: يَا قَنْبَرُ هَلْ بَقِيَ مِنْ مَالِ الْحِجَازِ شَيْءٌ؟ قَالَ: نَعَمْ؛ أَرْبَعَةُ آلَافِ دِينَارٍ. فَقَالَ: هَاتِهَا، قَدْ جَاءَ مَنْ هُوَ أَحَقُّ بِهَا مِنَّا...»). ابنعساکر این روایت را در تاریخ دمشق الکبیر (ج۷ (جزء۱۴)، ص۱۸۵- ۱۸۶) با کمی تفاوتِ در عبارت چنین آورده است: «... فَنادى:... ما تَبَقّى مَعَكَ مِن نَفَقَتِنا؟ قالَ: مِئَتا دِرهَمٍ، أمَرتَني بِتَفرِقَتِها في أهلِ بَيتِكَ. قالَ: فَهاتِها فَقَد أتى مَن هُوَ أحَقُّ بِها مِنهُم...».
- ↑ مانند نقلی که میگوید سیدالشهدا(ع) پس از بازگشت از ینبع عقد ازدواج دختر حضرت زینب(س) را اجرا کرده است (ر.ک: ابوالعباس محمد بن یزید المبرد، الکامل، ج۴، ص۱۱۲۹- ۱۱۳۰؛ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۳۹؛ یاقوت بن عبدالله حموی، معجم البلدان، ج۱، واژه «بغیبغة». محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۴، ص۲۰۸؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۵، ص۹۹).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۲۴.
- ↑ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(ع) أَنَّهُ قَالَ لِقَهْرَمَانِهِ وَ وَجَدَهُ قَدْ جَذَّ نَخْلًا لَهُ مِنْ آخِرِ اللَّيْلِ فَقَالَ لَهُ لَا تَفْعَلْ أَ لَا تَعْلَمُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) نَهَى عَنِ الْحَصَادِ وَ الْجَذَاذِ بِاللَّيْلِ...»؛ وسائل الشیعه، ج۶، ص۱۳۸، کتاب الزکوه، باب١۴، باب کراهه الحصاد و الجذاذ، حدیث ١٠. یادآوری این نکته در این جا بیمناسبت نیست که چرا امام سجاد(ع) به او فرمود در شب میوهها را نچیند. پاسخ سؤال از دنباله همان روایت و نیز روایات دیگری که از ائمه(ع) رسیده است روشن میگردد. که به عنوان نمونه به یک حدیث از امام صادق(ع) بسنده میکنیم (و برای اطلاع بیشتر از این روایات به مدرک حدیثی که نقل میشود رجوع شود). در حدیثی میخوانیم ابی بصیر مرادی میگوید: امام صادق(ع) به من فرمود: شب میوهها را نچین و زراعت را درو مکن... سپس درباره علت آن فرمود: «... فَإِنَّكَ إِنْ فَعَلْتَ لَمْ يَأْتِكَ الْقَانِعُ وَ الْمُعْتَرُّ...»؛ اگر این کار را کردی قانع و معتر نزد تو نخواهند آمد. از حضرت سؤال کردم قانع و معتر چیست؟ فرمود: قانع کسی است که اگر چیزی به او بدهند قناعت میکند و راضی میشود و اعتراضی ندارد، اما معتر کسی است که به سراغ تو میآید و سؤال و تقاضا میکند و ای بسا به آنچه میدهی راضی نشود و اعتراض کند. در قرآن هم آمده است ﴿وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ﴾ [«و به مستمند خواهنده و خویشتندار بخورانید» سوره حج، آیه ۳۶]. بنابراین اگر در شب زراعت را درو کردی و میوهها را چیدی سائل پیش تو نخواهد آمد و این همان است که قرآن میفرماید: ﴿وَآتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ﴾ (بخشی از این آیه است که میفرماید: ﴿كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ﴾ «از میوهاش چون بار آورد بخورید و حقّ (مستمندان) را از آن، روز درو (یا چیدن) آن بپردازید» سوره انعام، آیه ۱۴۱.) وسائل الشیعه، ج۶، ص١٣۶، حدیث ۱. در روایات فراوانی که از اهل بیت به ما رسیده و همچنین در بسیاری از روایات اهل تسنن، این حق غیر از زکات معرفی شده و منظور از آن چیزی است که به هنگام حضور مستمند در موقع چیدن میوه و یا درو کردن زراعت به او داده میشود و حد معین و ثابتی ندارد که روایات مربوط به این موضوع را صاحب وسائل در ج۶، ص۱۳۸ کتاب الزکوه، باب ١۴ و بیهقی در کتاب السنن الکبری، ج۴، ص۱۳۲ آوردهاند و این که در قرآن تعبیر به یوم شده شاید اشاره به این باشد که چیدن میوهها و درو کردن زراعتها بدین جهت بهتر است در روز انجام بگیرد که مستمندان حاضر شوند و قسمتی به آنها داده شود نه این که بعضی از افراد بخیل، شبانه این کار را انجام دهند تا کسی با خبر نشود.
- ↑ معجم البلدان، ج۴، ص١۶٠؛ وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفی، ج۴، ص١٣۶٩.
- ↑ علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت، ص ۱۴۸.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۰ -۵۱، ح۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۶، ح۵۵ و ص۱۴۸، ح۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۱۹۹، ح۱۰.
- ↑ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۸۷-۸۸ («لَمَّا وُلِّيَ عَبْدُ الْمَلِكِ بْنُ مَرْوَانَ الْخِلَافَةَ، رَدَّ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(ع) صَدَقَاتِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) وَ كَانَتَا مَضْمُونَتَيْنِ»).
- ↑ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۱۰۹ («عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ: إِنَّ أَبِي خَرَجَ إِلَى مَالِهِ وَ مَعَنَا نَاسٌ مِنْ مَوَالِيهِ وَ غَيْرِهِمْ...»).
- ↑ ابنطاووس، اقبال بالأعمال الحسنة، ج۲، ص۲۷۳ («... كَانَ أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) قَدِ اتَّخَذَ مَنْزِلَهُ مِنْ بَعْدِ مَقْتَلِ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(ع) بَيْتاً مِنْ شَعْرٍ وَ أَقَامَ بِالْبَادِيَةِ فَلَبِثَ بِهَا عِدَّةَ سِنِينَ كَرَاهِيَةً لِمُخَالَطَتِهِ النَّاسَ وَ مُلَابَسَتِهِمْ...»).
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک (دار الکتب العلمیه)، ج۴، ص۳۷۲، حوادث سال ۶۳؛ (ابنأثیر، الکامل، ج۴، ص۱۱۳ («فَخَرَجَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بِحَرَمِهِ وَ حَرَمِ مَرْوَانَ إِلَى يَنْبُعَ»).
- ↑ ذیخشب در آن زمان سرزمینی بوده که به اندازۀ ۲۴ میل یا یک روز یا یک منزل راه از مدینه فاصله داشت (محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۴۳۴، ح۱۲۶۵؛ یاقوت بن عبدالله حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۳۷۲؛ ابنخرداذبه، المسالک و الممالک، ص۱۲۸؛ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج۲، ص۵۰.
- ↑ حسین بن محدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۷، ص۱۱۴، بَابُ جَوَازِ بَيْعِ الْمَاءِ الْمَمْلُوكِ فِي قَنَاةٍ وَ غَيْرِهَا بِدَرَاهِمَ وَ بِغَلَّةٍ، ح۲۰۹۱۵ - «۱» («... أَنَّهُ كَانَ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(ع) عَيْنٌ بِذِي خَشَبٍ فَاشْتَرَاهَا الْوَلِيدُ بْنُ عُتْبَةَ بْنِ أَبِي سُفْيَانَ بِدَيْنِ أَبِيهِ(ع) وَ هُوَ بِضْعٌ وَ سَبْعُونَ أَلْفَ دِينَارٍ وَ اسْتَثْنَى مِنْهَا سَقْيَ لَيْلَةِ السَّبْتِ لِسُكَيْنَةَ»).
- ↑ عبدالله بن یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۵۹-۱۶۰.
- ↑ علی بن احمد سهمودی، وفاء الوفاء باخبار المصطفی (دار الکتب العلمیة)، ج۴، ص۱۲۶۹ («كَانَ زَيْنُ الْعَابِدِينَ بْنُ الْحُسَيْنِ يَسْكُنُهَا»).
- ↑ محمد بن علی صدوق، الخصال، ج۲، ص۵۱۷، ح۴ («كَانَتْ لَهُ خَمْسُمِائَةِ نَخْلَةٍ، فَكَانَ يُصَلِّي عِنْدَ كُلِّ نَخْلَةٍ رَكْعَتَيْنِ»).
- ↑ محمد بن علی صدوق، معانی الأخبار، ص۱۲۴، ح۴۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۳۴۸، ح۲۰۷۰۴.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۱۲، ح۱۱ («... كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) إِذَا أَصْبَحَ خَرَجَ غَادِياً فِي طَلَبِ الرِّزْقِ، فَقِيلَ لَهُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَيْنَ تَذْهَبُ؟ فَقَالَ: أَتَصَدَّقُ لِعِيَالِي، قِيلَ لَهُ: أَ تَتَصَدَّقُ؟ قَالَ: مَنْ طَلَبَ الْحَلَالَ فَهُوَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ صَدَقَةٌ عَلَيْهِ») سند روایت حسن است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۶، ص۱۳۸، ح۱۱).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۲۲۵، ح۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۳، ص۳۹۶، ح۲۹۸۳۶.
- ↑ احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج۲، ص۳۴۸، ح۲۵؛ ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الإسلام، ج۱، ص۳۴۶؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۲۷۰، ح۲۴۰۸؛ رضیالدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۲۴۳ («... إِذَا أَرَادَ الْخُرُوجَ إِلَى بَعْضِ أَمْوَالِهِ اشْتَرَى السَّلَامَةَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِمَا تَيَسَّرَ وَ يَكُونُ ذَلِكَ إِذَا وَضَعَ رِجْلَهُ فِي الرِّكَابِ»).
- ↑ محمد بن جریر طبری، دلائل الإمامة، ص۸۶ («... قَالَ: حَدَّثَنَا ثَابِتٌ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ. قَالَ: لَقِيتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ وَ هُوَ خَارِجٌ إِلَى يَنْبُعَ مَاشِياً...»).
- ↑ علی بن احمد سهمودی، وفاء الوفاء بأخبار المصطفی (دار الکتب العلمیة)، ج۴، ص۱۲۶۹.
- ↑ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۱۷۱-۱۷۲ («... إِنَّ مَوْلًى لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(ع) يَتَوَلَّى عِمَارَةَ ضَيْعَةٍ لَهُ فَجَاءَ لِيَطَّلِعَهَا فَأَصَابَ فِيهَا فَسَاداً وَ تَضْيِيعاً كَثِيراً...»).
- ↑ ابنطاووس، اقبال الأعمال الحسنة، ج۱، ص۴۴۳-۴۴۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۶، ص۱۰۳، ح۹۳ («... كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) إِذَا دَخَلَ شَهْرُ رَمَضَانَ لَا يَضْرِبُ عَبْداً لَهُ وَ لَا أَمَةً... حَتَّى إِذَا كَانَ آخِرُ لَيْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ دَعَاهُمْ وَ جَمَعَهُمْ حَوْلَهُ... فَيُعْتِقُهُمْ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْفِطْرِ أَجَازَهُمْ بِجَوَائِزَ تَصُونُهُمْ وَ تُغْنِيهِمْ عَمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ وَ مَا مِنْ سَنَةٍ إِلَّا وَ كَانَ يُعْتِقُ فِيهَا فِي آخِرِ لَيْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ مَا بَيْنَ الْعِشْرِينَ رَأْساً إِلَى أَقَلَّ أَوْ أَكْثَرَ... وَ مَا اسْتَخْدَمَ خَادِماً فَوْقَ حَوْلٍ كَانَ إِذَا مَلَكَ عَبْداً فِي أَوَّلِ السَّنَةِ أَوْ فِي وَسَطِ السَّنَةِ إِذَا كَانَ لَيْلَةُ الْفِطْرِ أَعْتَقَ وَ اسْتَبْدَلَ سِوَاهُمْ فِي الْحَوْلِ الثَّانِي ثُمَّ أَعْتَقَ كَذَلِكَ...»). حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۴، ص۷۴، ح۱۶۱۳۷ - ۳ - («... ثُمَّ أَمَرَ الْقَيِّمَ عَلَى غِلْمَانِهِ بِعَرْضِ كُلِّ مَنْ فِي الدَّارِ عَلَيْهِ فَجُمِعُوا فَلَمْ أَرَ صَاحِبِي بَيْنَهُمْ فَقُلْتُ لَهُ فَلَمْ أَرَهُ فَقَالَ إِنَّهُ لَمْ يَبْقَ إِلَّا فُلَانٌ السَّائِسُ فَأَمَرَ بِهِ فَأُحْضِرَ فَإِذَا هُوَ صَاحِبِي...»).
- ↑ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۱۷۱ - ۱۷۲.
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۲۰۱، ح۱۱۸۳۹ («... عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(ع) أَنَّهُ قَالَ لِقَهْرَمَانِهِ وَ وَجَدَهُ قَدْ جَذَّ نَخْلًا لَهُ مِنْ آخِرِ اللَّيْلِ فَقَالَ لَهُ: لَا تَفْعَلْ أَ لَا تَعْلَمُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) نَهَى عَنِ الْحَصَادِ وَ الْجَذَاذِ بِاللَّيْلِ وَ كَانَ يَقُولُ: الضِّغْثُ تُعْطِيهِ مَنْ يَسْأَلُ فَذَلِكَ حَقُّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۶۸، ح۴؛ ابونعیم احمد بن عبدالله اصفهانی، حلیة الأولیاء، ج۳، ص۱۳۶؛ سبط بن جوزی، تذکرة الخواص، ص۳۲۷؛ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۱۶۶؛ ابنصباغ مالکی، الفصول المهمة، ج۲، ص۸۶۰ («... يَخْرُجُ فِي اللَّيْلَةِ الظَّلْمَاءِ فَيَحْمِلُ الْجِرَابَ فِيهِ الصُّرَرُ مِنَ الدَّنَانِيرِ...»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۲۹.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۰ -۵۱، ح۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۶، ح۵۵ و ص۱۴۸، ح۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۱۹۹، ح۱۰.
- ↑ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۶۹- ۱۷۰؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۱۲۸ («وَ كَانَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ أَخُو أَبِي جَعْفَرٍ(ع) يَلِي صَدَقَاتِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ صَدَقَاتِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ كَانَ فَاضِلًا فَقِيهاً... وَ كَانَ عُمَرُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فَاضِلًا جَلِيلًا وَ وَلِيَ صَدَقَاتِ النَّبِيِّ(ص) وَ صَدَقَاتِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ كَانَ وَرِعاً سَخِيّاً»).
- ↑ تصغیر عَرض یا عُرض، نام وادیای در مدینه است (یاقوت بن عبدالله حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۱۴) و به گفته نویسنده تاریخ قم این مکان در آن تاریخ، روستایی در یک فرسخی مدینه و بر پایه نقل معتبر کلینی ملک خریدهشده امام باقر(ع) به شمار میآمد (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۷۰، ح۷).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۷۰، ح۷؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۲۰۳؛ ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الإسلام، ج۲، ص۴۴ («... قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): إِنَّ أَبِي اشْتَرَى أَرْضاً يُقَالُ لَهَا: الْعُرَيْضُ فَابْتَاعَهَا مِنْ صَاحِبِهَا بِدَنَانِيرَ...»).
- ↑ به گفته یاقوت حموی، سرزمین «خاخ» نزدیک حمراء الاسد است (معجم البلدان، ج۲، ص۳۳۵، واژه «خاخ»): أن المکان علی قریب من إثنی عشر میلاً من المدینه؛ یعنی به محلی میان مکه و مدینه، نزدیک حمراء الاسد، گفته میشد که از سمت مدینه با آن، دوازده میل حدود نوزده کیلومتر فاصله داشت؛ ولی به نقل واقدی این سرزمین نزدیکی ذیالحلیفه جای دارد که با مدینه به مقدار یک روز فاصله داشت (علی بن احمد سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار المصطفی (دار الکتب العلمیة)، ج۴، ص۱۱۹۸ (قَالَ الْوَاقِدِيُّ: رَوْضَةُ خَاخٍ بِالْمُعْجَمَتَيْنِ قَرِيبٌ مِنْ ذِي الْحُلَيْفَةِ عَلَى بَرِيدٍ مِنَ الْمَدِينَةِ). در این سرزمین امیرمؤمنان(ع) به همراه زبیر و مقداد، به فرمان پیامبر(ص) نامه حاطب بن أبیبلتعه به مشرکان را از زن جاسوس به نام «ظُعینة» پس گرفتند و نزد پیامبر(ص) آوردند (یاقوت بن عبدالله حموی، معجم البلدان، ج۲، واژه «خاخ»؛ ابنطاووس، الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ج۱، ص۹۷، ما نزل من الآیات فی شأن علی(ع). ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۲، ص۱۴۳؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۱۸۰؛ سعید بن عبدالله راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۶۰؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱۸، ص۱۱۰، ح۱۴ و ج۳۰، ص۵۷۷.
- ↑ علی بن احمد سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار المصطفی (دار الکتب العلمیة)، ج۴، ص۱۱۹۸ (وَ فِي شِقِّ حَمْرَاءِ الْأَسَدِ الْأَيْمَنِ خَاخٌ، بَلَدٌ بِهِ مَنَازِلُ لِمُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَى وَ غَيْرِهِمَا، وَ بِئْرُ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى وَ مَزَارِعُهُمَا تُعْرَفُ بِالْحَضَرِ).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۳۴.
- ↑ محمد بن منکدر یکی از صوفیه و زهاد و تارکان دنیا بوده و تفکر درستی نداشته، اما صاحب ادعا بوده است.
- ↑ المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، ج۳، ص١۴٢؛ فروع کافی، ج۵، ص۷۳؛ بحار الانوار، ج۱۰۰، ص۸، حدیث ٣۶ و ج۴۶، ص۲۸۷؛ وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۱۰، ابواب مقدمات تجارت، حدیث ۱؛ الجوزی، ابی الفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد بن علی، صفه الصفوه، حیدرآباد دکن هند، مطبعه مجلس دائره المعارف العثمانیه، ط ۲، ۱۳۸۸ ه، ١٩۶٨ م، ج۲، ص۷۹؛ تهذیب الاحکام، ج۶، ص۳۷۳؛ کتاب المکاسب و المعایش، حدیث ١۵؛ شیخ مفید، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج۲، ص١۶١. جامع احادیث الشیعه، ج۱۷، ص۷؛ بهج الصباغه فی شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۱۰۱؛ ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه فی معرفه الائمه، بیروت، دار الاضواء للطباعة و النشر، ط ٢، ١۴٠٩ه، ۱۹۸۸م، ص۲۰۲؛ فی رحاب ائمه اهل البیت، ج۲، جزء ۴، ص٨، کتاب القاب الرسول و عترته (ضمن مجموعه نفیسه...) قم، منشورات مکتبه بصیرتی، ص۲۱۳.
- ↑ علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت، ص ۱۵۰؛ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۳۴.
- ↑ «عَنْ أَبِي عَمْرٍو الشَّيْبَانِيِّ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) وَ بِيَدِهِ مِسْحَاةٌ وَ عَلَيْهِ إِزَارٌ غَلِيظٌ يَعْمَلُ فِي حَائِطٍ لَهُ وَ الْعَرَقُ يَتَصَابُّ عَنْ ظَهْرِهِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَعْطِنِي أَكْفِكَ فَقَالَ لِي إِنِّي أُحِبُّ أَنْ يَتَأَذَّى الرَّجُلُ بِحَرِّ الشَّمْسِ فِي طَلَبِ الْمَعِيشَةِ»؛ فروع کافی، ج۵، ص٧۶، حدیث ١٣؛ بحار الانوار، ج۴٧، ص۵٧؛ الحر العاملی، محمد بن الحسن؛ وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۲۳؛ ابواب مقدمات تجارت، باب ۹، حدیث ۷.
- ↑ «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ إِنِّي لَأَعْمَلُ فِي بَعْضِ ضِيَاعِي حَتَّى أَعْرَقَ وَ إِنَّ لِي مَنْ يَكْفِينِي لِيَعْلَمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنِّي أَطْلُبُ الرِّزْقَ الْحَلَالَ»؛ فروع کافی، ج۵، ص۷۷، حدیث ١۵؛ التستری، محمد تقی، بهج الصباغه فی شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۱۰۱؛ وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۲۳، حدیث ۹.
- ↑ «رُوِيَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِي قُرَّةَ قَالَ: دَخَلْنَا عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) وَ هُوَ يَعْمَلُ فِي حَائِطٍ لَهُ فَقُلْنَا جَعَلَنَا اللَّهُ فِدَاكَ دَعْنَا نَعْمَلْ لَكَ أَوْ تَعْمَلْهُ الْغِلْمَانُ قَالَ لَا دَعُونِي فَإِنِّي أَشْتَهِي أَنْ يَرَانِيَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَعْمَلُ بِيَدِي وَ أَطْلُبُ الْحَلَالَ فِي أَذَى نَفْسِي وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَخْرُجُ فِي الْهَاجِرَةِ فِي الْحَاجَةِ قَدْ كَفَاهَا يُرِيدُ أَنْ يَرَاهُ اللَّهُ يُتْعِبُ نَفْسَهُ فِي طَلَبِ الْحَلَالِ»؛ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۹۹، حدیث ۳۰-۳۱؛ وسائل الشیعه، ج۱۲، ص٢۴، حدیث ۱۱؛ التکامل فی الاسلام، ج۴، ص۳۹.
- ↑ «عَنْ هِشَامِ بْنِ أَحْمَرَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) وَ أَنَا أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ وَ هُوَ فِي ضَيْعَةٍ لَهُ فِي يَوْمٍ شَدِيدِ الْحَرِّ وَ الْعَرَقُ يَسِيلُ عَلَى صَدْرِهِ فَابْتَدَأَنِي فَقَالَ نِعْمَ»؛ الطوسی، ابی جعفر، الغیبه، تهران، مکتبه نینوی الحدیثه، ص۲۲۳؛ بحار الانوار، ج۴۷، ص۳۴۰.
- ↑ «عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ قَالَ: أَتَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) وَ إِذَا هُوَ فِي حَائِطٍ لَهُ بِيَدِهِ مِسْحَاةٌ وَ هُوَ يَفْتَحُ بِهَا الْمَاءَ وَ عَلَيْهِ قَمِيصٌ شِبْهَ الْكَرَابِيسِ كَأَنَّهُ مَخِيطٌ عَلَيْهِ مِنْ ضِيقِهِ»؛ فروع کافی، ج۵، ص۷۶.
- ↑ «عَنْ شُعَيْبٍ قَالَ: تَكَارَيْنَا لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَوْماً يَعْمَلُونَ فِي بُسْتَانٍ لَهُ وَ كَانَ أَجَلُهُمْ إِلَى الْعَصْرِ فَلَمَّا فَرَغُوا قَالَ لِمُعَتِّبٍ أَعْطِهِمْ أُجُورَهُمْ قَبْلَ أَنْ يَجِفَ عَرَقُهُمْ»؛ فروع کافی، ج۵، ص۲۸۹؛ بحارالانوار، ج۴۷، ص۵۷.
- ↑ علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت، ص ۱۵۱.
- ↑ عریض ملک امام باقر(ع) به شمار میآمد که آن را خریده بود (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۱۷، ح۷)؛ سپس ملک امام صادق(ع) شد و ایشان بخشی از آن را به فرزندش علی بن جعفر وا نهاد و او در آنجا میزیست (علیاکبر دهخدا، لغتنامه، ج۱۰، واژه «عریض»)؛ ولی از نقل کلینی و مفید (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۸۸، ح۴؛ محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۲۵۵؛ محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۱، ص۲۲۲؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۲۷۳) بر میآید که امام رضا(ع) نیز در آنجا خانه و ملکی داشت؛ چراکه تعبیرهایی مانند «بابه» و «بیته»، نیز داشتن غلامان و حمار در آنجا و مورد مراجعه بودن برای مردم بهگونهایکه همواره به آنان صدقه میداد، همه اینها قرینه است بر اینکه امام رضا(ع) در آنجا آب و ملکی داشت و این احتمال که شاید اینها در اجاره آن گرامی بوده، هیچ قرینهای ندارد.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۰ -۵۱، ح۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۶، ح۵۵ و ص۱۴۸، ح۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۱۹۹، ح۱۰.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۶۳، ح۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۳۹، ح۲۴۱۰۳ («... قُلْتُ: قَدْ أَرَدْتُ أَنْ آخُذَ مِنْ حِيطَانِكَ وَدِيّاً، قَالَ: أَ فَلَا أُخْبِرُكَ بِمَا هُوَ خَيْرٌ لَكَ مِنْهُ وَ أَسْرَعُ؟ قُلْتُ: بَلَى. قَالَ: إِذَا أَيْنَعَتِ الْبُسْرَةُ وَ هَمَّتْ أَنْ تُرْطِبَ فَاغْرِسْهَا، فَإِنَّهَا تُؤَدِّي إِلَيْكَ مِثْلَ الَّذِي غَرَسْتُهَا سَوَاءً، فَفَعَلْتُ ذَلِكَ فَنَبَتَتْ مِثْلَهُ سَوَاءً»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۷، ح۱۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۳۹، ح۲۱۹۲۵ («... إِنِّي لَأَعْمَلُ فِي بَعْضِ ضِيَاعِي...»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۶، ح۱۱ («... قَالَ: أَتَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) وَ إِذَا هُوَ فِي حَائِطٍ لَهُ بِيَدِهِ مِسْحَاةٌ وَ هُوَ يَفْتَحُ بِهَا الْمَاءَ وَ عَلَيْهِ قَمِيصٌ شِبْهَ الْكَرَابِيسِ كَأَنَّهُ مَخِيطٌ عَلَيْهِ مِنْ ضِيقِهِ»). به گفته مجلسی (مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۹) سند حدیث نزد مشهور به جهت حضور محمد بن سنان (۲۲۰ق) در آن ضعیف است؛ ولی خود مجلسی محمد بن سنان را ضعیف نمیداند؛ چنانکه شیخ طوسی او را ممدوح و حسن الطریقه و شیخ مفید او را موثق دانسته است. مرحوم آیتالله خویی هم او را معتبر میداند (معجم رجال الحدیث، ج۱۶، ص۱۶۰) و با ریشهیابی در مخالفتها با وی میتوان گفت او بدان جهت که از اصحاب سرّ سه امام کاظم، رضا و جواد(ع) بوده، مطالب پرمغز و سنگینی را نقل میکرده که هضم آن برای همگان دشوار بود؛ پس این مطالب موجب ضعف وی نخواهد بود؛ بلکه او مورد اعتماد است (ر.ک: علی پیرخادم، «بررسی توصیف رجالی محمد بن سنان»، ص۷۹ - ۶۷).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۶، ح۱۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۲۳، ح۲۱۹۲۴ («... رَأَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) وَ بِيَدِهِ مِسْحَاةٌ وَ عَلَيْهِ إِزَارٌ غَلِيظٌ يَعْمَلُ فِي حَائِطٍ لَهُ وَ الْعَرَقُ يَتَصَابُّ عَنْ ظَهْرِهِ، فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ أَعْطِنِي أَكْفِكَ، فَقَالَ لِي: إِنِّي أُحِبُّ أَنْ يَتَأَذَّى الرَّجُلُ بِحَرِّ الشَّمْسِ فِي طَلَبِ الْمَعِيشَةِ»). گرچه به گفته مجلسی (مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۰) سند روایت مجهول است، محتوای آن با روایت موثق داوود بن سرحان (حدیث بعدی) هماهنگ است.
- ↑ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۶۳، ح۳۵۹۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۰، ح۲۱۹۲۸ («... فَإِنِّي أَشْتَهِي أَنْ يَرَانِيَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَعْمَلُ بِيَدِي وَ أَطْلُبُ الْحَلَالَ فِي أَذَى نَفْسِي»).
- ↑ سند روایت موثق کالصحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۶).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۸۷، ح۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۶۵، ح۲۱۹۹۶ («... يَكِيلُ تَمْراً بِيَدِهِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ لَوْ أَمَرْتَ بَعْضَ وُلْدِكَ أَوْ بَعْضَ مَوَالِيكَ فَيَكْفِيَكَ، فَقَالَ: يَا دَاوُدُ، إِنَّهُ لَا يُصْلِحُ الْمَرْءَ الْمُسْلِمَ إِلَّا ثَلَاثَةٌ: التَّفَقُّهُ فِي الدِّينِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّائِبَةِ وَ حُسْنُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۴، ح۴؛ ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الاسلام، ج۲، ص۱۵، ح۴۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۶۵، ح۲۱۹۹۶ («... فَقَالَ: يَا عَبْدَ الْأَعْلَى خَرَجْتُ فِي طَلَبِ الرِّزْقِ لِأَسْتَغْنِيَ عَنْ مِثْلِكَ»). سند این روایت ضعیف است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۷)؛ ولی مضمون آن به جهت هماهنگی با روایات صحیح و معتبری مانند روایت محمد بن منکدر درباره امام باقر(ع) (حدیث یکم همین باب) و خبر داوود بن سرحان درباره زراعت امام صادق(ع) که در پاورقی قبلی گذشت و... قابل قبول است.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۵۹؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۷، ص۲۷۹ («... أَنَّكَ إِذَا أَجَبْتَنِي لَمْ يَتَخَلَّفْ عَنِّي أَحَدٌ مِنْ أَصْحَابِكَ وَ لَمْ يَخْتَلِفْ عَلَيَّ اثْنَانِ مِنْ قُرَيْشٍ وَ لَا غَيْرِهِمْ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): إِنَّكَ تَجِدُ غَيْرِي أَطْوَعَ لَكَ مِنِّي وَ لَا حَاجَةَ لَكَ فِيَّ فَوَ اللَّهِ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ أَنِّي أُرِيدُ الْبَادِيَةَ أَوْ أَهُمُّ بِهَا فَأَثْقُلُ عَنْهَا»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۶۳، ح۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۳۹، ح۲۴۱۰۳.
- ↑ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۸۸ (سند روایت موثق است).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۸۹، ح۳ («... عَنْ شُعَيْبٍ قَالَ: تَكَارَيْنَا لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَوْماً يَعْمَلُونَ فِي بُسْتَانٍ لَهُ وَ كَانَ أَجَلُهُمْ إِلَى الْعَصْرِ فَلَمَّا فَرَغُوا قَالَ لِمُعَتِّبٍ: أَعْطِهِمْ أُجُورَهُمْ قَبْلَ أَنْ يَجِفَّ عَرَقُهُمْ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۵۶۶، ح۵؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۴۷، ح۱۶۶۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۲۰۲، ح۱۱۸۴۰ («... عَنْ مُصَادِفٍ قَالَ: كُنْتُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِي أَرْضٍ لَهُ وَ هُمْ يَصْرِمُونَ، فَجَاءَ سَائِلٌ يَسْأَلُ فَقُلْتُ اللَّهُ يَرْزُقُكَ. فَقَالَ(ع): مَهْ لَيْسَ ذَلِكَ لَكُمْ حَتَّى تُعْطُوا ثَلَاثَةً فَإِذَا أَعْطَيْتُمْ ثَلَاثَةً فَإِنْ أَعْطَيْتُمْ فَلَكُمْ وَ إِنْ أَمْسَكْتُمْ فَلَكُمْ»).
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۲۰۳، ح۱۱۸۴۲ (با سند معتبر) («... عَنْ أَبِي الْحَسَنِ(ع) قَالَ:... كَانَ أَبِي يَقُولُ: مِنَ الْإِسْرَافِ فِي الْحَصَادِ وَ الْجَذَاذِ أَنْ يَصَّدَّقَ الرَّجُلُ بِكَفَّيْهِ جَمِيعاً وَ كَانَ أَبِي إِذَا حَضَرَ شَيْئاً مِنْ هَذَا فَرَأَى أَحَداً مِنْ غِلْمَانِهِ يَتَصَدَّقُ بِكَفَّيْهِ صَاحَ بِهِ أَعْطِ بِيَدٍ وَاحِدَةٍ الْقَبْضَةَ بَعْدَ الْقَبْضَةِ وَ الضِّغْثَ بَعْدَ الضِّغْثِ مِنَ السُّنْبُلِ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۵۶۹، ح۲، ح۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۲۰۵، ح۱۱۸۴۷ («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ بَلَغَنِي أَنَّكَ كُنْتَ تَفْعَلُ فِي غَلَّةِ عَيْنِ زِيَادٍ شَيْئاً وَ أَنَا أُحِبُّ أَنْ أَسْمَعَهُ مِنْكَ قَالَ فَقَالَ لِي: نَعَمْ، كُنْتُ آمُرُ إِذَا أَدْرَكَتِ الثَّمَرَةُ أَنْ يُثْلَمَ فِي حِيطَانِهَا الثُّلَمُ لِيَدْخُلَ النَّاسُ... فَيَأْكُلَ مِنْهَا لِكُلِّ إِنْسَانٍ مِنْهُمْ مُدٌّ فَإِذَا كَانَ الْجَذَاذُ أَوْفَيْتُ الْقُوَّامَ وَ الْوُكَلَاءَ وَ الرِّجَالَ أُجْرَتَهُمْ وَ أَحْمِلُ الْبَاقِيَ إِلَى الْمَدِينَةِ فَفَرَّقْتُ فِي أَهْلِ الْبُيُوتَاتِ وَ الْمُسْتَحِقِّينَ الرَّاحِلَتَيْنِ وَ الثَّلَاثَةَ وَ الْأَقَلَّ وَ الْأَكْثَرَ عَلَى قَدْرِ اسْتِحْقَاقِهِمْ وَ حَصَلَ لِي بَعْدَ ذَلِكَ أَرْبَعُمِائَةِ دِينَارٍ وَ كَانَ غَلَّتُهَا أَرْبَعَةَ آلَافِ دِينَارٍ»). سند روایت مرسل است؛ ولی محتوای آن با روایات معتبر ابواب زکات هماهنگ است.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۶۷ («... عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّيِّ قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) إِلَى يَنْبُعَ فَلَمَّا خَرَجَ رَأَيْتُ عَلَيْهِ خُفّاً أَحْمَرَ...»). محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۱۵۱؛ به گفته مجلسی، سند روایت نزد مشهور - که محمد بن سنان را ضعیف میدانند - ضعیف است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۲، ص۳۵۱)؛ ولی از نگاه او و دیگران ضعیف نیست.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۴، ح۳؛ ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الاسلام، ج۲، ص۱۵، ح۴۵ («... اسْتَقْبَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِي بَعْضِ طُرُقِ الْمَدِينَةِ فِي يَوْمٍ صَائِفٍ شَدِيدِ الْحَرِّ...») سند روایت کلینی ضعیف است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۷)؛ ولی مضمون آن به جهت هماهنگی با روایت صحیح محمد بن منکدر درباره امام باقر(ع) (حدیث یکم همین باب) و... پذیرفتنی است.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۵۶۹، ح۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۲۰۵، ح۱۱۸۴۷ («... وَ كَانَ غَلَّتُهَا أَرْبَعَةَ آلَافِ دِينَارٍ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۳۸، ح۷؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۴۴، ح۱۶۵۸ («... عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ إِنِّي لآَخُذُ مِنْ أَحَدِكُمُ الدِّرْهَمَ وَ إِنِّي لَمِنْ أَكْثَرِ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَالًا، مَا أُرِيدُ بِذَلِكَ إِلَّا أَنْ تُطَهَّرُوا»). سند معتبر است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۶، ص۲۴۵).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۸، ح۴ («... عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: سَأَلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنْ رَجُلٍ وَ أَنَا عِنْدَهُ فَقِيلَ لَهُ أَصَابَتْهُ الْحَاجَةُ، قَالَ: فَمَا يَصْنَعُ الْيَوْمَ؟ قِيلَ فِي الْبَيْتِ يَعْبُدُ رَبَّهُ. قَالَ: فَمِنْ أَيْنَ قُوتُهُ؟ قِيلَ مِنْ عِنْدِ بَعْضِ إِخْوَانِهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): وَ اللَّهِ لَلَّذِي يَقُوتُهُ أَشَدُّ عِبَادَةً مِنْهُ»). به گفته مجلسی، سند روایت ضعیف است (مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۲)؛ ولی محتوای آن با روایت معتبر هارون بن همزه هماهنگ است (ر.ک: عنوان کار و نیروی انسانی «زیان بیکاری»).
- ↑ ر.ک: همین نوشته عنوان «کار و نیروی انسانی».
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۳۷.
- ↑ او بعداً در شمار سران واقفیه قرار گرفت و توثیق نشده است درباره مذمت و نکوهش او رجوع شود به رجال کشی، ص۴٠۴ – ۴٠٣؛ جامع الرواه، ج۱، ص۵۴٧ و ۵۵١؛ رجال الطوسی، شیخ الطائفه، منشورات مؤسسه النشر الاسلامی، قم، ط ١، ١۴١۵ه، ص۳۳۹؛ النجاشی ابی العباس، احمد بن علی، رجال النجاشی باشراف، آیة الله سبحانی، تحقیق محمد جواد نائینی، بیروت، دارالاضواء، ط ١، ١۴٠٨ ه، ج۲، ص۶٩؛ مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، النجف الاشرف، المطبعه المرتضویه، ۱۳۵۲، ج۲، ص۲۶۰-۲۶۱.
- ↑ «عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا الْحَسَنِ(ع) يَعْمَلُ فِي أَرْضٍ لَهُ قَدِ اسْتَنْقَعَتْ قَدَمَاهُ فِي الْعَرَقِ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَيْنَ الرِّجَالُ فَقَالَ يَا عَلِيُّ قَدْ عَمِلَ بِالْيَدِ مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي فِي أَرْضِهِ وَ مِنْ أَبِي فَقُلْتُ لَهُ وَ مَنْ هُوَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ آبَائِي(ع) كُلُّهُمْ كَانُوا قَدْ عَمِلُوا بِأَيْدِيهِمْ وَ هُوَ مِنْ عَمَلِ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ الْأَوْصِيَاءِ وَ الصَّالِحِينَ»؛ فروع کافی، ج۵، ص۷۵، حدیث ۱۰؛ وسائل الشیعه، ج۱۲، ابواب مقدمات تجارت، ص٢٣، حدیث ۶؛ بهج الصباعه فی شرح نهج البلاغه، ج۹، ص١٠٢-١٠١؛ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۹۸؛ احمد امین التکامل فی الاسلام، مطبعه الاداب فی النجف الاشرف، ١٣٨۵ ه، ١٩۶۵م، ج۴، ص٣٩.
- ↑ علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت، ص ۱۵۳.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۵۳، ح۸ («... فَلَمْ يَزَلْ يَتَرَصَّدُ أَبَا الْحَسَنِ(ع) حَتَّى خَرَجَ إِلَى ضَيْعَةٍ لَهُ...»). به گفته مجلسی در سند روایت شخصی به نام «واقفی» حضور دارد که ناشناخته است (مرآه العقول، ج۴، ص۱۰۰)؛ ولی در نقل طبرسی به جای واقفی، رافعی ثبت شده است و مضمون روایت با نقل معتبر مربوط به کشاورزی معصومان هماهنگ است.
- ↑ ر.ک: محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۲۴.
- ↑ ر.ک: فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری باعلام الهدی، ج۲، ص۱۸.
- ↑ ر.ک: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۲۲۴.
- ↑ احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج۲، ص۶۰۲، ح۲۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۴۴، ح۱۵۶۰۲؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۲، ص۱۰۱، ح۲۵ («... فَذَكَرَ أَبَاهُ(ع) فَقَالَ: كَانَ عَقْلُهُ لَا تُوَازَنُ بِهِ الْعُقُولُ وَ رُبَّمَا شَاوَرَ الْأَسْوَدَ مِنْ سُودَانِهِ... فَيَعْمَلُ بِهِ مِنَ الضَّيْعَةِ وَ الْبُسْتَانِ») (با سند معتبر).
- ↑ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۴۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۸، ص۲۸۷، ح۲ («... سَمِعْتُ إِسْمَاعِيلَ بْنَ مُوسَى يَقُولُ: خَرَجَ أَبِي بِوُلْدِهِ إِلَى بَعْضِ أَمْوَالِهِ بِالْمَدِينَةِ - وَ سَمَّى ذَلِكَ الْمَالَ إِلَّا أَنَّ أَبَا الْحُسَيْنِ يَحْيَى نَسِيَ الِاسْمَ - قَالَ: فَكُنَّا فِي ذَلِكَ الْمَكَانِ، فَكَانَ مَعَ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى عِشْرُونَ مِنْ خَدَمِ أَبِي وَ حَشَمِهِ، إِنْ قَامَ أَحْمَدُ قَامُوا مَعَهُ، وَ إِنْ جَلَسَ جَلَسُوا مَعَهُ وَ أَبِي بَعْدَ ذَلِكَ يَرْعَاهُ بِبَصَرِهِ لَا يَغْفُلُ عَنْهُ...»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۰ -۵۱، ح۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۶، ح۵۵ و ص۱۴۸ح۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۱۹۹، ح۱۰.
- ↑ ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۹۷؛ محمد بن محمد مفید، الارشاد: ج۲، ص۲۹۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۹۲؛ محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص۲۴۶؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۲، ص۱۰۹؛ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۳۱۵-۳۱۶؛ ابنحمزه طوسی، الثاقب فی المناقب، ص۴۴۳؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۸، ص۷۳-۷۴؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۲، ص۲۲۴، ح۱۸۵۴. تعبیر «هَذِهِ... مِنْ قُطْنِ قَرْيَتِنَا صِرْيَا؛ قَرْيَةِ فَاطِمَةَ(س)» در گزارش ابنحمزه سابقه ملکی آن، برای حضرت فاطمه را نشان میدهد. برای آگاهی بیشتر درباره ملک «صُریا» رجوع شود به تحقیقی که در عنوان «زراعت حضرت فاطمه(س)» آمده است.
- ↑ یاقوت بن عبدالله حموی، معجم البلدان، ج۵، صص۳۰۰ و ۳۴۷، واژه نقم.
- ↑ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۳۲؛ احمد بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۲۸؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۲۲۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۸، ص۱۰۲.
- ↑ سایه منطقهای زراعی بود که همانند فدک، رحبه و... از مزرعههای مدینه شمرده میشد (ابنخرداذبه، المسالک و الممالک، ص۱۱۳-۱۱۴) و در آن نخلستانها و باغهای انار و انگور و موز داشت و از املاک اولاد علی بن أبیطالب(ع) شمرده میشد (یاقوت بن عبدالله حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۱۸۰).
- ↑ احمد بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۲۹-۳۰ (... إِلَى ضِيَاعِهِ بِسَايَةَ...)؛ ابنکثیر، البدایة و النهایة، ج۱۰، ص۱۸؛ باقرشریف قَرشی، حیاة الإمام موسی بن جعفر، ج۱، ص۱۵۲-۱۵۳؛ سیدمحسن امین، فی رحاب اهل البیت، ج۲، جزء۴، ص۸۷؛ نورالله علیدوست، منابع مالی اهل بیت، ص۹۷- ۹۸.
- ↑ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، صص۲۳۸ و ۲۴۴؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۲، ص۳۶؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۸، ص۲۸۷، ح۱ («... وَ كَانَ أَحْمَدُ بْنُ مُوسَى كَرِيماً جَلِيلًا وَرِعاً وَ كَانَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى يُحِبُّهُ وَ يُقَدِّمُهُ وَ وَهَبَ لَهُ ضَيْعَتَهُ الْمَعْرُوفَةَ بِالْيَسِيرَةِ...»).
- ↑ محمد بن علی صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۸۸، ح۷؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۸، ص۱۲۹، ح۴ («... قَالَ يَا أَبَا الْحَسَنِ مَا عَلَيْكَ مِنَ الْعِيَالِ فَقَالَ يَزِيدُونَ عَلَى الْخَمْسِمِائَةِ قَالَ أَوْلَادٌ كُلُّهُمْ؟ قَالَ: لَا أَكْثَرُهُمْ مَوَالِيَّ وَ حَشَمٌ فَأَمَّا الْوَلَدُ فَلِي نَيِّفٌ وَ ثَلَاثُونَ؛ الذُّكْرَانُ مِنْهُمْ كَذَا وَ النِّسْوَانُ مِنْهُمْ كَذَا، قَالَ: فَلِمَ لَا تُزَوِّجِ النِّسْوَانَ مِنْ بَنِي عُمُومَتِهِنَّ وَ أَكْفَائِهِنَّ؟ قَالَ: الْيَدُ تَقْصُرُ عَنْ ذَلِكَ. قَالَ: فَمَا حَالُ الضَّيْعَةِ؟ قَالَ: تُعْطِي فِي وَقْتٍ وَ تَمْنَعُ فِي آخَرَ. قَالَ: فَهَلْ عَلَيْكَ دَيْنٌ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: كَمْ؟ قَالَ: نَحْوٌ مِنْ عَشَرَةِ آلَافِ دِينَارٍ...»).
- ↑ محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، ش۴۶۲۹ و ۵۱۰۳.
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۳۷، ح۲۲۹۳۳ («... عَنْ مُعَتِّبٍ قَالَ: كَانَ أَبُو الْحَسَنِ(ع) يَأْمُرُنَا إِذَا أَدْرَكَتِ الثَّمَرَةُ أَنْ نُخْرِجَهَا فَنَبِيعَهَا وَ نَشْتَرِيَ مَعَ الْمُسْلِمِينَ يَوْماً بِيَوْمٍ»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۴۵.
- ↑ در عنوان «زراعت امام صادق(ع)»، ص۱۲۱ - ۲۲۲، پاورقی، مطالبی دربارۀ عریض آمده، به آنجا رجوع شود.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۰ -۵۱، ح۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۶، ح۵۵ و ص۱۴۸، ح۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۱۹۹، ح۱۰.
- ↑ ر.ک: عنوان «زراعت امام باقر(ع)، ص۲۱۹ - ۲۲۰، پاورقی سوم، واژۀ «خاخ».
- ↑ علی بن احمد سمهودی، وفاء الوفا بأخبار المصطفی (دار الکتب العلمیه)، ج۴، ص۱۱۹۸.
- ↑ یاقوت بن عبدالله حموی، معجم البلدان، ج۲، واژه «خاخ»؛ علی بن احمد سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار المصطفی (دار الکتب العلمیة)، ج۴، ص۱۱۹۸ (... وَ فِي شِقِّ حَمْرَاءِ الْأَسَدِ الْأَيْمَنِ خَاخٌ، بَلَدٌ بِهِ مَنَازِلُ لِمُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَى وَ غَيْرِهِمَا، وَ بِئْرُ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى وَ مَزَارِعُهُمَا تُعْرَفُ بِالْحَضَرِ).
- ↑ دربارۀ روستای «صُریا» رجوع شود به «عنوان زراعت حضرت فاطمه(س)». عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الاسناد، ص۱۶۷؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۰، صص۳۴ و ۵۸، ح۳۸، («عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ: اسْتَأْذَنْتُ أَنَا وَ الْحُسَيْنُ بْنُ قِيَامَا عَلَى الرِّضَا(ع) فِي صِرْيَا»).
- ↑ محمد بن علی صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۲۱؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۲، ص۶۱؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۳۰۳ («... عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى قَالَ: خَرَجْنَا مَعَ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) إِلَى بَعْضِ أَمْلَاكِهِ فِي يَوْمٍ لَا سَحَابَ فِيهِ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۸۸ - ۲۸۹؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۲۱۲، ح۱۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۱۰۴، ۲۴۲۴۷ («... عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ: كُنْتُ مَعَ الرِّضَا(ع) فِي بَعْضِ الْحَاجَةِ...»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۵۰.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۵، ح۱۰؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۶۲؛ ابنابیجمهور احسائی، عوالی اللئالی فی الاحادیث الدینیه، ج۳، ص۲۰۰، ح۲۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۳۸، ح۲۱۹۲۳.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۰ -۵۱، ح۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۶، ح۵۵ و ص۱۴۸، ح۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۱۹۹، ح۱۰.
- ↑ یاقوت بن عبدالله حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۴۷، واژه «نقم».
- ↑ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۳۲؛ احمد بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۲۸، پاورقی. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۲۲۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۸، ص۱۰۲.
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۰، ص۵۸ («... فَلَمَّا تَفَرَّقَ النَّاسُ عَنْهُ عَنْ جَوَابٍ لِجَمِيعِهِمْ، قَامَ فَمَضَى إِلَى صِرْيَا»).
- ↑ سعید بن عبدالله راوندی، الخرائج والجرائح، ج۱، ص۳۸۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، اثبات الهداة، ج۶، ص۲۰۳، ح۷۲؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۰، ص۵۲، ح۲۹ («... رُوِيَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ: كُنْتُ بِالْمَدِينَةِ بِالصِّرْيَا فِي الْمَشْرَبَةِ مَعَ أَبِي جَعْفَرٍ(ع)...»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۹۵، ح۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۰، ص۴۲، ح۷ («... دَخَلْتُ عَلَيْهِ(ع) ذَاتَ يَوْمٍ بُسْتَاناً...»).
- ↑ احمد بن خالد از موالیان امام جواد(ع) شمرده میشد (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۲۵، ح۳).
- ↑ ابنفارس، معجم مقاییس اللغه، ج۳، ص۳۸۰، ماده «ضیع». ضیاع به معنای آب و ملک است.
- ↑ خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۸، ص۳۴۴؛ ابنمنظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۶۳۵، ماده «مول». کاربرد غالب واژه مال در میان عرب در مورد چهارپایان بوده است. در این روایت هم به لحاظ اینکه این واژه در ردیف واژگان ضیاع، رقیق، نفقات و مانند آن به کار رفته است، باید مقصود از آن، چهارپایان باشد.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۲۵، ح۳؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۰، ص۱۲۱ («... أَنَّ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) أَشْهَدَهُ أَنَّهُ أَوْصَى إِلَى عَلِيٍّ ابْنِهِ بِنَفْسِهِ وَ أَخَوَاتِهِ وَ جَعَلَ أَمْرَ مُوسَى إِذَا بَلَغَ إِلَيْهِ وَ جَعَلَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ الْمُسَاوِرِ قَائِماً عَلَى تَرِكَتِهِ مِنَ الضِّيَاعِ وَ الْأَمْوَالِ وَ النَّفَقَاتِ وَ الرَّقِيقِ وَ غَيْرِ ذَلِكَ إِلَى أَنْ يَبْلُغَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ صَيَّرَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْمُسَاوِرِ ذَلِكَ الْيَوْمَ إِلَيْهِ يَقُومُ بِأَمْرِ نَفْسِهِ وَ أَخَوَاتِهِ وَ يُصَيِّرُ أَمْرَ مُوسَى إِلَيْهِ يَقُومُ لِنَفْسِهِ بَعْدَهُمَا عَلَى شَرْطِ أَبِيهِمَا فِي صَدَقَاتِهِ الَّتِي تَصَدَّقَ بِهَا...»). به تعبیر مجلسی سند این روایت به جهت محمد بن حسین واسطی که نزد رجالیان ناشناخته است مجهول و مقصود از صفوانی، محمد بن احمد عبدالله قضاعه بن صفوان بن مهران جمال است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۳، ص۳۸۵)؛ ولی مضمون آن با روایات معتبر باب کشاورزی و وصیت هماهنگ است.
- ↑ ابنجوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، ج۱۱، ص۶۳.
- ↑ ابنطلحه شافعی، مطالب السؤول، ص۳۰۷- ۳۰۸؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۳۷۴- ۳۷۵؛ ابنصباغ مالکی، الفصول المهمه، ج۲ ص۱۰۶۶ («... كَانَ يَوْماً قَدْ خَرَجَ مِنْ سُرَّ مَنْ رَأَى إِلَى قَرْيَةٍ لِمُهِمٍّ عَرَضَ لَهُ فَجَاءَ رَجُلٌ مِنَ الْأَعْرَابِ يَطْلُبُهُ...»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۵۲.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۴؛ قاضی نعمان، دعائم الإسلام، ج۲، ص۳۴۱؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۸.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۱۷۹ و ج۷، ص۴۹؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۶؛ قاضی نعمان، دعائم الإسلام، ج۲، ص۳۰۶؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۲۷: «أَنَّ مَا كَانَ لِي مِنْ مَالٍ بِيَنْبُعَ يُعْرَفُ لِي فِيهَا وَ مَا حَوْلَهَا صَدَقَةٌ وَ رَقِيقَهَا غَيْرَ أَنَّ رَبَاحاً وَ أَبَا نَيْزَرَ وَ جُبَيْراً عُتَقَاءُ لَيْسَ لِأَحَدٍ عَلَيْهِمْ سَبِيلٌ فَهُمْ مَوَالِيَّ يَعْمَلُونَ فِي الْمَالِ خَمْسَ حِجَجٍ وَ فِيهِ نَفَقَتُهُمْ وَ رِزْقُهُمْ وَ أَرْزَاقُ أَهَالِيهِمْ». در کتاب اخیر به جای «جبیر»، «عیاض» آمده و در دعائم «حبتر» آمده است.
- ↑ شیخ طوسی، الأمالی، ص۷۲۳: «أَكْتُبُ لَكَ إِلَى يَنْبُعَ. قَالَ: لَيْسَ غَيْرَ هَذَا».
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۴۶۹.
- ↑ ابوسعد منصور بن حسین آبی، نثر الدر فی المحاضرات، ج۱، ص۲۰۵؛ علی بن محمد خزاعی، تخریج الدلالات السمعیه، ص۵۶۸؛ ابوعبید عبداللّه بن عبدالعزیز اندلسی بکری، معجم ما استعجم من أسماء البلاد و المواضع، ج۲، ص۶۵۹؛ ابنحجر، الإصابه، ج۷، ص۳۴۳؛ محمد بن ابیبکر انصاری بری تلمسانی، الجوهرة فی نسب النبی و أصحابه العشره، ج۲، ص۲۵۳: عبارت نثر الدر: فركب الحسين دين، فحمل إليه معاوية بعين أبي نيزر مائتي ألف دينار، فأبى أن يبيع و قال: إنّما تصدّق بها أبي ليقي اللّه بها وجهه حرّ النار و لست بائعها بشيء.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۳۷۵؛ احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج۲، ص۵۲۳.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۵.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۴۲.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۶۶.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۷۰؛ قاضی نعمان، دعائم الإسلام، ج۲، ص۴۴؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۲۰۴؛ شیخ طوسی، الإستبصار، ج۳، ص۷۲؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۲۰.
- ↑ علی بن جعفر عریضی، مسائل علی بن جعفر و مستدرکاتها، ص۱۷.
- ↑ محمد مرتضی زبیدی، تاج العروس، ج۱۰، ص۹۳؛ ابنمنظور، لسان العرب، ج۷، ص۱۸۵.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۵۶۴؛ شیخ صدوق، معانی الأخبار، ص۳۳۷.
- ↑ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۵۴۴.
- ↑ قطبالدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۸۵۹.
- ↑ احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج۲، ص۵۱۱.
- ↑ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۲۰۹.
- ↑ علی بن جعفر عریضی، مسائل علی بن جعفر و مستدرکاتها، ص۱۷؛ محمد مرتضی زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج۱۰، ص۹۳.
- ↑ مجله میقات، شماره ۴۰، ص۱۱۲.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۱۲۷: «مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ قَالَ: سَأَلْتُ الْعَبْدَ الصَّالِحَ(ع) وَ هُوَ بِالْعُرَيْضِ».
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۷۸: «كُنْتُ عِنْدَ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى(ع) إِذْ أَتَاهُ رَجُلٌ نَصْرَانِيٌّ وَ نَحْنُ مَعَهُ بِالْعُرَيْضِ».
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۸۷: «تَوَجَّهْتُ نَحْوَ الرِّضَا(ع) وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ بِالْعُرَيْضِ».
- ↑ ابوجعفر محمد بن جریر طبری صغیر، دلائل الإمامه، ص۳۰۹.
- ↑ علی بن فخرالدین عیسی اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمه، ج۲، ص۲۳۱.
- ↑ شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۷۲.
- ↑ سیدعلیخان شیرازی مدنی، الطراز الأول، ج۷، ص۸۳.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره اقتصادی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۱۱۳.
- ↑ علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت، ص ۱۵۵.