بحث:امام: تفاوت میان نسخه‌ها

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
 
(۲۰ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
https://razavi.aqr.ir/portal/home/?news/122501/326979/544301/%C3%98%C2%A7%C3%98%C2%B3%C3%98%C2%AA%C3%98%C2%B9%C3%99
'''امام''' به معنای: پیشوا<ref>فرهنگ فارسی، ج۱، ص۳۴۶ ـ ۳۴۷، «امامت».</ref>، پیشرو، و رهبر است<ref>[http://www.maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=4 دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۱۹.]</ref>. در [[فرهنگ دینی]] به کسی گفته می‌شود که از سوی [[خداوند]] برای [[رهبری]] [[مردم]] [[برگزیده]] شود و از [[گناه]] و [[خطا]] مصون و [[معصوم]] باشد. مقامی ارجمند که حتّی [[حضرت ابراهیم]] پس از امتحان‌های متعدّد در دوران [[پیامبری]]، به "[[امامت]]" [[برگزیده]] شد<ref>{{متن قرآن|وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا...}} «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم...» سوره بقره، آیه ۱۲۴.</ref>. به [[جانشین پیامبر]] [[اسلام]] نیز امام گفته می‌‌شود. [[امامان]] [[دوازده]] نفرند، اولین آنها [[حضرت علی]]{{ع}} و آخرینشان [[حضرت مهدی]]{{ع}} است. [[رسالت]] امام، [[تبیین دین]] [[خدا]] و [[رهبری]] [[مردم]] و [[اجرای قوانین]] [[اسلام]] در [[جامعه]] است. [[گزینش امام]] نیز همچون [[پیامبر]]، از سوی خداست و [[مردم]] نمی‌توانند برای خود امام [[معصوم]] برگزینند. در [[نماز جماعت]] و [[جمعه]] نیز به پیش‌نماز که به او [[اقتدا]] می‌کنند، امام [[جماعت]] و امام [[جمعه]] گفته می‌‌شود. به کسانی هم که نوعی [[رهبری دینی]] و [[سیاسی]] [[جامعه اسلامی]] را داشته‌اند، "امام" گفته شده است، همچون امام [[موسی صدر]]، [[امام خمینی]]. [[عقیده]] به "[[امامت]]" از ویژگی‌های [[مذهب شیعه]] است و آن را منصبی [[الهی]] می‌دانند که به امر [[خدا]] و [[ابلاغ]] [[پیامبر]]، انجام گرفته است و با تعیین [[جانشین پیامبر]] از سوی [[خدا]]، [[مردم]] [[حق]] ندارند کسی را به جای [[پیامبر]] برگزینند<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[ فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۳۰-۳۱.</ref>.


http://shamimvahy.ir/quran-etrat/infallible-method/259-kalameh-emam-dar-qoran.html
==واژه‌شناسی لغوی==
* '''"امام"''' به معنای "[[پیشوا]]"، "پیشرو"<ref>فرهنگ فارسی، ج۱، ص۳۴۶ ـ ۳۴۷، «امامت».</ref>، "مقتدا"، "قیّم"، "[[مصلح]]"، "[[الگو]]"، "راه اصلی" و "[[راهنما]]" است<ref>لسان العرب، ج ۱، ص ۲۱۳ ـ ۲۱۵، «امم».</ref> کسی یا چیزی که مورد [[پیروی]] واقع می‌گردد، [[انسان]] باشد یا کتاب یا چیزی دیگر، به [[حق]] باشد یا بر [[باطل]] <ref>مفردات، ص ۸۷ ، «ام».</ref> امام است<ref>المنجد، ص ۱۷، «ام».</ref>ریشه این واژه "ا ـ م ـ م" و به معنای قصد<ref> لسان العرب، ج ۱، ص ۲۱۲.</ref> یا قصد با توجه خاص و این معنا در همه مشتقات آن محفوظ است<ref>[http://www.maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=4 دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۱۹.]</ref>.
*امام کسی است که همواره مقصود و [[هدف]] حرکت و تلاش دیگران قرار گیرد، گرچه با [[اختلاف]] موارد و قصدکنندگان و جهات و اعتبارات، گوناگون می‌شود؛ مانند: امام [[جمعه]] و [[جماعت]]، امام [[هدایت]] و امام [[ضلالت]] <ref>التحقیق، ج ۱، ص ۱۳۶ ـ ۱۳۷، «أمّ».</ref>، بر این اساس دیگر معانی این واژه و مشتقات آن از لوازم معنای ریشه است<ref>[http://www.maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=4 دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۱۹.]</ref>.
*امام، فرد یا چیزی است که به او [[اقتدا]] می‌شود. در کتاب‌های لغت برای امام مصادیقی برشمرده شده است که عبارت اند از: [[قرآن کریم]]، [[پیامبر|پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}}، [[جانشین]] [[پیامبر]]{{صل}}، امام در [[نماز جماعت]]، [[فرمانده سپاه]]، راهنمای مسافران، ساربان و راهنمای شتران، چوب و ریسمان، تراز در ساختمان، راه پهن و [[آشکار]]، دانشمندی که از او [[پیروی]] می‌شود <ref>معجم المقاییس فی اللغة، ص۴۸، المصباح المنیر، ج۱، ص۳۱ ـ ۳۲؛ لسان العرب، ج۱، ص۱۵۷؛ المفردات فی غریب القرآن، ص۲۴، اقرب الموارد، ج۱، ص۱۹؛ المعجم الوسیط، ج۱، ص۲۷؛ فرهنگ عمید، ص۱۸.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/69 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.]</ref>.
* واژه امام بر [[زن]] و مرد اطلاق می‌شود و جمع آن «[[ائمه]]» و «[[ایمه|ایمّه]]» است<ref>[http://www.maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=4 دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۰.]</ref>.
*اِمامَت‌، در لغت‌ به‌ معنای‌ پیشوایی‌ و رهبری‌ و در اصطلاح‌ به‌ معنای‌ مقامی‌ که‌ دارنده آن‌ (= امام) ریاست‌ امور دینی‌ و سیاسی‌ مسلمانان‌ را برعهده‌ دارد. درباره معنای‌ امامت‌، حدود وظایف‌ امام{{ع}} و چگونگی‌ انتخاب‌ او، [[عقاید]] مختلفی‌ در میان‌ مسلمانان‌ وجود دارد<ref>[http://lib.eshia.ir/23022/10/3910 دانشنامه بزرگ اسلامی، ج ۱۰، ص.۳۹۱۰]</ref>.
*با تأمّل در آنچه لغت‌شناسان در ریشه‌یابی کلمه "امام" و "[[امامت]]" ذکر کرده‌اند، می‌توان به این نتیجه رسید که: #ریشه‌های متفاوت آنها، معنایی نزدیک به هم دارند و بیانگر یک واقعیت‌اند و آن، این که رهبریِ [[جامعه]]، در [[حقیقت]]، اصل و اساس [[جامعه]] است که [[مردم]] از او [[پیروی]] می‌کنند و در امور خود، به سراغ او می‌روند.
#واژه "امام" و "[[امامت]]"، تنها برای [[انسان]] به کار نمی‌رود‌؛ بلکه هر چیزی که اساس و مبدأ حرکت چیز دیگری قرار گیرد چه [[انسان]] باشد و چه چیز دیگر، چه [[حق]] باشد و چه [[باطل]] امام محسوب می‌گردد<ref>[http://lib.eshia.ir/27255/6/214 دانشنامه قرآن و حدیث، محمد محمدی ری‌شهری، ج ۱۰، ص۲۱۳ - ۲۱۴.]</ref>


http://www.alimovahedian.com/index.aspx?pid=99&articleid=91272
==امام در اصطلاح==
{{اصلی|امام در کلام اسلامی}}
{{اصلی|امام در حکمت اسلامی}}
{{اصلی|امام در عرفان اسلامی}}
*[[امامت]] به معنای [[ریاست]] عمومی فردی خاص بر امور [[دین]] و دنیای [[مردم]] در [[دنیا]] [[بالاصاله]] یا به [[جانشینی]] از [[پیامبر]]{{صل}} است، زیرا [[امامت]] دارای شؤونی همچون [[رهبری سیاسی]] و [[زعامت]] [[اجتماعی]] و [[مرجعیت دینی]] و [[تبیین]] و [[تفسیر]] [[وحی]] و [[ولایت باطنی]] و [[معنوی]] است که از این جهت امام{{ع}} [[حجت خدا]] در زمان، [[ولیّ]] [[الله]]، [[انسان]] کاملِ حامل [[معنویت]] کلی [[انسانیت]] و [[قطب]] است <ref>شیعه در اسلام، ص ۱۰۹ ـ ۱۲۴، مجموعه آثار، ج ۴، ص ۸۴۱ ـ ۸۵۴ ، «امامت».</ref>.
* به گفته بیشتر [[مفسران]]، [[امامت در قرآن]] با معنای لغوی آن هماهنگ است و امام{{ع}} کسی است که به او [[اقتدا]] کنند و او را [[الگو]] و سرمشق خود قرار دهند <ref>جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۷۳۶ ـ ۷۳۷؛ مج ۹، ج۱۵، ص۱۵۹؛ التبیان، ج۶، ص۵۰۴؛ التفسیر الکبیر، ج ۲، ص ۴۴.</ref>؛ خواه [[عادل]] و راه یافته باشد و خواه [[باطل]] و [[گمراه]] <ref>مجموعه آثار، ج ۴، ص ۸۴۲ ، «امامت».</ref><ref>[http://www.maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=4 دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۰.]</ref>.
*مجموع تعریف‌هایی که [[متکلمان اسلامی]] برای [[امامت]] بیان کرده‌اند دو دسته است: تعریف‌های عام که [[نبوت]] را نیز در برمی‌گیرد و تعریف‌های خاصی که شامل [[نبوت]] نمی‌شود. عبارت: "امام کسی که دارای رهبری عمومی در مسائل دینی و دنیوی است"<ref>{{عربی|« الإمام الذی له الریاسة العامة فی الدین والدنیا جمیعاً‏»}}؛ التعریفات، ص۲۸.</ref> و عبارت‌های دیگری همانند آن تعریف‌های عام [[امامت]] می‌باشد<ref>قواعد المرام فی علم الکلام، ص۱۷۴؛ ارشاد الطالبین، ص۳۲۵، المسلک فی اصول الدین، ص۱۸۷؛ شرح المقاصد، ج۵، ص۲۳۴؛ شرح المواقف، ج۸، ص۳۴۵؛ أبکار الأفکار، ج۳، ص۴۱۶)</ref>. در این تعریف‌ها به [[خلافت]] یا [[نیابت]] از [[پیامبر]]{{صل}} اشاره نشده است، بدین جهت، [[نبوت]] را نیز شامل می‌شود، ولی دسته دوم، تعریف‌هایی است که قید [[خلافت]] یا [[نیابت]] از [[پیامبر]]{{صل}} در آنها آمده است و بدین جهت شامل [[نبوت]] نمی‌شود. دو نمونه از این تعریف‌ها به قرار ذیل است<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/69 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.]</ref>.:
* «[[رهبری]] [[امت اسلامی]]» پس از [[پیامبر]]{{صل}} هم «[[خلافت]]» نامیده می‌شود و هم «[[امامت]]»؛ چنان که کسی که عهده‌دار این [[مقام]] می‌شود هم «[[خلیفه]]» نام دارد و هم «امام». از آن جهت که [[مردم]] باید از او [[پیروی]] کنند و او پیشوای آنان است، امام{{ع}} نامیده می‌شود‌، و از آن جهت که [[رهبری]] او به عنوان [[جانشینی از پیامبر]]{{صل}} است، [[خلیفه]] نام دارد. بر این اساس، امام در [[شریعت اسلامی]] [[خلیفة الرسول]] است. در اینکه آیا می‌توان او را [[خلیفة اللّه]] نیز نامید دو قول است، برخی آن را جایز دانسته و برخی دیگر آن را مجاز نشمرده‌اند<ref>مقدمه ابن خلدون، ص۱۹۱.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/69 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.]</ref>.
*برخی از [[متکلمان]] قید بالأصالة فی دار التکلیف؛ [[رهبری]] اصالی در سرای [[تکلیف]] و عبارت‌هایی همانند آن را به [[تعریف امامت]] افزوده‌اند<ref>رسائل الشریف المرتضی، ج۲، ص۲۶۴؛ تلخیص المحصل، ص۴۲۶؛ المنقذ من التقلید، ج۲، ص۲۳۵</ref> مقصود آنان این است که [[رهبری]] امام اگر چه نسبت به [[پیامبر]]{{صل}} نیابی است، ولی نسبت به کسانی که در سرای [[تکلیف]] هستند و از [[دنیا]] نرفته‌اند اصالی است. بر این اساس [[تعریف امامت]] کسانی را که از طرف امام [[نیابت]] دارند، هر چند گستره [[رهبری]] آنان [[عمومیت]] داشته باشد، شامل نخواهد شد، زیرا [[رهبری]] آنان نیابی است، نه اصالی<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/69 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.]</ref>.


==[[امام در قرآن]]==
{{اصلی|امام در قرآن}}
* لفظ "[[امامت]]" در [[قرآن]] به‌کار نرفته؛ ولی واژه "امام{{ع}}" به صورت مفرد و جمع در ۱۲ مورد استعمال شده است که برخی از آنها و نیز [[آیات]] متعدد دیگر به موضوع [[امامت]] ارتباط دارد. [[آیات]] مربوط گاهی به [[پیشوایی]] بر [[حق]] [[بالاصاله]]: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}} <ref> و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند؛ سوره انبیاء، آیه: ۷۳.</ref>، {{متن قرآن|وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}} <ref> برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم؛ سوره سجده، آیه: ۲۴.</ref> و گاهی به [[پیشوایی]] به [[حق]] به نحو [[جانشینی]]: {{متن قرآن|وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ}} <ref> و زمامدارانی که از شمایند؛ سوره نساء، آیه: ۵۹.</ref> و گاهی به [[پیشوایی]] [[باطل]]: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ}} <ref> و زمامدارانی که از شمایند؛ سوره قصص، آیه: ۴۱.</ref> و گاهی به مفهوم [[جامع]] میان [[پیشوایی]] بر [[حق]] و [[باطل]]: {{متن قرآن|يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ}} <ref> روزی که هر دسته‌ای  را با پیشوایشان فرا می‌خوانیم؛ سوره اسراء، آیه: ۷۱.</ref> اشاره دارد<ref>[http://www.maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=4 دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۱.]</ref>.
*در [[قرآن]] و [[احادیث اسلامی]]، کلمه «امام»، فی الجمله در معنای لغویِ آن به کار رفته است؛ یعنی هر چیزی که مورد [[پیروی]] واقع شود اعم از [[انسان]] و غیر [[انسان]]، مانند: {{متن قرآن|وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً}} <ref> و کتاب موسی به پیشوایی و بخشایش پیش از او بوده است؛ سوره هود، آیه: ۱۷.</ref> [[حق]] مانند: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}} <ref> و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند؛ سوره انبیاء، آیه: ۷۳.</ref> و [[باطل]] مانند: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ }} <ref> و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم  که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا می‌خوانند؛ سوره قصص، آیه: ۴۱.</ref>؛ ولی غالبا این واژه به [[پیشوایان]] [[حق]] و کسانی که به بالاترین نقطه قلّه [[انسانیت]] صعود کرده‌اند، اطلاق می‌گردد و استعمال آن در معنای لغوی، اندک است و نیز استعمال آن در «[[امامان]] [[آتش]]»، به لحاظ نشان دادن نقطه نهاییِ [[انحطاط]] [[انسان]]، در مقابل نقطه اوج [[تکامل]] اوست. به هر حال، [[آیات]] و احادیثی که در این جا تحت عنوان «[[امامت]]» خواهند آمد، اختصاص به [[امامت]] [[امامان]] [[حق]] دارند<ref>[http://lib.eshia.ir/27255/6/214 دانشنامه قرآن و حدیث، محمد محمدی ری‌شهری، ج ۱۰، ص۲۱۳ - ۲۱۴.]</ref>


--------------------------------------------------------------------------
==امام در [[حدیث]]==
==لزوم وجود دائمی [[امام]]{{ع}}==
{{اصلی|امام در حدیث}}
*[[امام باقر]]{{ع}}:"اگر زمین، لحظه‌ای از [[امام]] خالی بماند، اهل خود را فروخواهد برد چون دریایی که با موجش، اهلش را مضطرف و بی قرار سازد، در موج اضطراب افتند". بنابراین تا هنگام رستاخیز، زمین از وجود حجت الهی خالی نخواهد بود.  
*در [[روایات]] [[اهل بیت]]{{عم}} از [[امامت]] به عنوان خلافة اللّه و خلافة الرسول یاد شده است:{{متن حدیث|الْإِمَامَةَ خِلَافَةُ اللَّهِ‏ وَ خِلَافَةُ الرَّسُول‏‏}}<ref>اصول کافی، ج۱، ص۱۵۵.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/69 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.]</ref>.
[ص 89 تا 90 امامت پژوهی]
*از احادیثی که در [[شأن نزول]] [[آیه]] إکمال [[دین]] {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي}}<ref>امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم؛ سوره مائده، آیه: ۳.</ref> [[روایت]] شده است نیز [[جایگاه]] بالای [[امامت]] به دست می آید. مطابق این [[روایات]]، [[آیه]] مزبور ناظر به [[واقعه غدیر خم]] است که [[پیامبر]]{{صل}} به [[فرمان خداوند]]، [[امام علی|علی]]{{ع}} را به عنوان [[پیشوای امت]] [[اسلامی]] پس از خود معرفی کرد <ref>الغدیر، ج۱، ص۲۳۰ـ ۲۳۶؛ غایة المرام، ج۳، ص۳۲۸ـ ۳۴۰.</ref>. بر این اساس، [[امامت]] آموزه‌ای [[اسلامی]] است که [[دین اسلام]] با آن به کمال مطلوب خود رسیده است؛ چنان که [[آیه تبلیغ]]: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ}} <ref> ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرسانده‌ای؛ سوره مائده، آیه: ۶۷.</ref> نیز بیانگر این مطلب است، زیرا مطابق این [[آیه]] و با توجه به [[روایات]] [[شأن نزول]] آن، [[امامت]] [[امام علی|علی]]{{ع}} از چنان جایگاهی برخوردار بوده است که اگر [[پیامبر]]{{صل}} آن را [[ابلاغ]] نمی‌کرد، گویی [[رسالت الهی]] خویش را [[ابلاغ]] نکرده است <ref>الغدیر، ج۱، ص۲۱۴ـ ۲۲۳؛ غایة المرام، ج۳، ص۳۲۰ـ ۳۲۷.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/69 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.]</ref>.
==دلایل وجوب و ضرورت [[امام]]{{ع}}==
*مفاد [[آیه]]: {{متن قرآن|يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولَئِكَ يَقْرَؤُونَ كِتَابَهُمْ وَلاَ يُظْلَمُونَ فَتِيلاً}} <ref> روزی که هر دسته‌ای  را با پیشوایشان فرا می‌خوانیم آنگاه کسانی که کارنامه‌شان را به دست راست آنان دهند، آن را می‌خوانند و به آنها سر مویی ستم نخواهد شد؛ سوره اسراء، آیه: ۷۱.</ref> این است که [[روز قیامت]] هر گروه و جمعیتی با نام پیشوایشان مورد خطاب قرار می‌گیرند؛ چنان که در [[حدیثی]] که [[شیعه]] و [[اهل سنت]] از [[امام رضا]]{{ع}} [[روایت]] کرده‌اند، آمده است که [[روز قیامت]] هر گروهی را با نام [[کتاب آسمانی]] و [[سنت پیامبر]] و [[امام زمان]] آنها فرا می‌خوانند <ref>مجمع البیان، ج۳، ص۴۳۰.</ref> از [[آیه]] و [[حدیث]] یاد شده نیز می‌توان به اهمیت مسئله [[امامت]] پی‌برد<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/69 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.]</ref>.
*#ادله نقلی محض که به صورت مستقیم و روشن، از ظواهر دینی استفاده می‌شود.
*[[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرموده است: [[امامان]]{{عم}}، [[رهبران]] و راهنمایان [[خداوند]] بر [[بندگان]] او هستند و کسی داخل [[بهشت]] نخواهد شد، مگر این که آنان را بشناسد و آنان نیز او را بشناسند، و کسی داخل [[دوزخ]] نخواهد شد، مگر این که آنان را [[انکار]] کند و آنان نیز او را [[انکار]] نمایند<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۵۲: {{متن حدیث|وَ إِنَّمَا الْأَئِمَّةُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ عُرَفَاؤُهُ عَلَى عِبَادِهِ، وَ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ، وَ لَا يَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْكَرَهُمْ وَ أَنْكَرُوهُ}}</ref> [[ابن ابوالحدید]] این [[سخن امام]]{{ع}} را ناظر به [[آیه]] پیشین سوره [[اسراء]] دانسته و گفته است [[حدیث]]: {{متن حدیث| مَنْ‏ مَاتَ‏ بِغَيْرِ إِمَامٍ‏ مَاتَ‏ مِيتَةً جَاهِلِيَّة}} نیز بیانگر همین مطلب است. بر این اساس، [[امامان]]{{عم}} در [[قیامت]] [[پیروان]] خود را می‌شناسند هر چند در [[دنیا]] آنان را ندیده باشند<ref>شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۱۲۵.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/69 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.]</ref>.
*#ادله عقلی محض که همه مقدمات آنها، از اصول عقلی تشکیل می‌شود.
*در [[احادیث]] متعددی از [[امامان]] [[اهل بیت]]{{عم}} [[روایت]] شده که [[نماز]]، [[زکات]]، [[روزه]]، [[حج]] و [[ولایت]] [[ارکان اسلام]] به شمار می‌روند و در این میان [[ولایت]] از [[جایگاه]] [[برتری]] برخوردار است، زیرا کلید و راهنمای آنها می‌باشد <ref>اصول کافی، ج۲ ، ص۱۶، ح۵و ۸.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/69 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.]</ref>.
*#ادله عقلی – نقلی.
*'''الف) آیه اولی الامر:<ref>{{عربی|اندازه=120%|﴿{{متن قرآن| يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ}}﴾}}؛ ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند  فرمانبرداری کنید؛ سوره نساء، آیه: ۵۹.</ref>''' وجوب اطاعت از اولی الامر در این آیه مقتضی وجوب تحقق آن است. شاید اشکال شود که وجوب اطاعت از اولی الامر، مسئله‌ای است که مشروط شده به وجود ایشان؛ مانند وجوب زکات دادن که دال بر وجوب کسب مال نیست. پاسخ: از قرینه سیاق، که {{عربی|اندازه=120%|﴿{{متن قرآن|وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ}}﴾}} بر [[رسول]]، عطف شده است و [[نبوت]]، امری است قطعی، وجوب اولی الامر به دست. و همانگونه که نصب و تعیین پیامبر، فعل خداوند است، نصب و تعیین [[امام]] نیز، "علی الله" است. کلمه {{عربی|اندازه=120%|﴿{{متن قرآن|مِنكُمْ}}﴾}} بعد از {{عربی|اندازه=120%|﴿{{متن قرآن|وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ}}﴾}} نمی‌تواند به معنای وجوب "علی الناس" باشد، زیرا درباره [[نبوت]] نیز کلمۀ {{عربی|اندازه=150%|"مِنْ‏ أَنْفُسِهِمْ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}} آمده است. مقصود از این‌گونه تعابیر، این است که [[پیامبر]] و [[امام]]، از جنس بشرند.
*'''ب) حدیث {{عربی|اندازه=150%|" مَنْ‏ مَاتَ‏ وَ لَمْ‏ يَعْرِفْ‏ إِمَامَ‏ زَمَانِهِ‏ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}:''' در این حدیث، معرفت [[امام]]، به عنوان یک تکلیف دینی، بر هر مسلمانی واجب شده تا آنجا که نشناختن او، اصل ایمان را خدشه‌دار می‌سازد و چنین حکم قطعی، مستلزم آن است که زمان، هیچ گاه از [[امام]] خالی نباشد.
*'''ج) سیره مسلمانان:''' مسلمانان صدر اسلام، وجوب [[امامت]] را امری مسلم می‌دانستند. از این رو، پس از رحلت [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، بی‌درنگ، به این مسئله پرداختند. و آنان که شرکت نکرده بودند، دلایل دیگری داشتند. اختلاف میان صحابه درباره [[امامت]]، مربوط به مصداق آن بود نه وجوب آن. متکلمان معتزلی نیز به اجماع صحابه، بر وجوب [[امامت]] استدلال کرده‌اند اما سیره مسلمانان یا اجماع صحابه بر وجوب [[امامت]]، دلیل شرعی مستقلی به شمار نمی‌رود.
*'''د) اجرای حدود و حفظ نظام اسلامی:''' اجرای حدود و حفظ اسلام و مسلمین، بدون وجود [[امام]] با کفایت امکان پذیر نیست پس نصب [[امام]] واجب خواهد بود. اگر کسی مثال بزند: وجوب حج، مشروط به استطاعت است ولی تحصیل استطاعت، بر مکلف واجب نیست، بلکه هرگاه "شرط" یعنی اجرای حدود تحقق یافت، مشروط "[[امامت]]" هم واجب خواهد بود. پاسخ می‌گوییم: نماز بر مکلف واجب است، ولی انجام دادن آن، مشروط به داشتن طهارت است، وجوب اجرای حدود و حفظ ثغور اسلام و دفاع از کیان اسلام و امت اسلامی، نسبت به وجود امام، از این قبیل است، یعنی شارع مقدس، امور یاد شده را از مسلمانان خواسته است "مانند نماز" ولی تحقق این خواست شارع، مشروط به وجود [[امام]] با کفایت است "مانند وضو" اموری که تحقق آنها منوط به وجود [[امام]] است:
*#جمع آراء بر امور اجتماعی مانند جهاد.
*#جلوگیری از هرج و مرج اجتماعی.
*#اجرای حدود الهی.
*#قضاوت .
[ص 197 تا 203 ربانی]
*'''ل) وجوب دفع ضررهای عظیم:''' [[امامت]] در بردارنده منافع عظیم اجتماعی است که نادیده گرفتن آنها، زیان‌های بزرگی در پی دارد؛ '''صغری:''' أنا نعلم أنّ الخلق اذا کان لهم رئیس قاهر، کان حالهم فی الاحتراز عن المفاسد أثّمُّ ممّا اذا لم یکن لهم هذا الرئیس. '''کبری:''' إنّ دفع الضرر عن النفس واجبٌ. اشکال تقریر یاد شده این است که رهبری امام را در امور دنیا و دین شامل نمی‌شود. '''پاسخ:''' تعدّد رهبری در مناطق مختلف، به اختلاف و نزاع می‌انجامد، و با اختصاص [[امامت]] به امور دنیوی، مصالح دینی که مهم‌ترین مقصود شارع است، تأمین نخواهد شد. این دلیل، از ادّله عقلی محض است و وجوب [[امامت]] طبق این دلیل، وجوب نفسی است و نه غیری و مقدمی.
[ص 203 تا 206 ربانی]
*'''م) قاعده لطف و وجوب [[امامت]]:''' "لطف" عبارت است از: فعلی که مکلفان را به سوی اطاعت برمی‌انگیزد اما به سرحّد الجاء و اجبار نمی‌رسد؛ بر این اساس، ممکن است مکلف از لطف، استفاده مطلوب را نکند، قاعده لطف، یکی از نتایج و فروع قاعده حسن و قبح عقلی است. هرگاه در جامعه‌ای رهبری با کفایت و تدبیر وجود داشته باشد که از ظلم و تباهی جلوگیری می‌کند و از فضلیت و عدالت دفاع می‌نماید، شرایط اجتماعی برای بسط فضائل و ارزش‌ها فراهم تر خواهد بود و مردم از ستمگری و پلیدی می‌گزینند و این مطلب چیزی جز لطف نیست.
*'''نتیجه؛''' اینکه [[امامت]] و رهبری، لطف خداوند در حق مکلفان است و مقتضای حکمت الاهی این است که مکلفان را از آن محروم نسازد.
206 تا 208 ربانی]


==نیاز امت به [[امام]]{{ع}}==
==جایگاه امام==
*[[پیامبر|پیامبر گرامی اسلام]]، وظایفی بر عهده داشتند:
{{اصلی|جایگاه امام}}
*الف) تفسیر آیات قرآن.
*ب) بیان احکام فردی و اجتماعی.
*ج) پاسخگویی شبهات.
*د) جلوگیری از وقوع تحریف.
*واقعیت‌های تاریخی حاکی از تداوم این نیازها در جامعه اسلامی بود:
*#اختلاف شدید در تفسیر قرآن و در احکام عملی؛
*#هجوم شبهات و شیوع احادیث مجعول.
*حال، احتمال نخست آن است که خداوند امر مسلمانان را با علم به ناتوانی‌شان به خودشان واگذار کرده باشد که چنین نقض غرضی از سوی حکیم، ممتنع است.
*احتمال دوم آن که خداوند، شخص شایسته‌ای را به عنوان جانشین [[پیامبر]] تعیین کند. که اقتضای حکمت الهی احتمال دوم است. [ص 137 و 138 سعیدی مهر]
*نقش [[امامان]] شیعه در توسعه معارف دینی و اعتلای فضایل اخلاقی در جامعه اسلامی را نمی‌توان نادیده گرفت. پاره‌ای از این فواید:
*#در هیچ عصری، حتی دانشمندان احساس بی‌نیازی از [[امامان]] نکرده‌اند. همچنین در بخش شریعت اسلامی و فروعات احکام نیز نقش [[امامان]] آشکار است و برخی از سر سلسلۀ مذاهب فقهی [[اهل سنت]]، خود از شاگردان [[امامان]] شیعه‌اند.
*#[[امامان]] به عنوان اسوه‌های معنوی و اخلاقی، نقش بسزایی در تربیت اخلاقی مؤمنان داشته‌اند.
*#به برکت حضور [[امامان]]، مکتب فکری و سیاسی شیعه شکل گرفته، شکوفا شد. در دوران [[امام باقر]]{{ع}} و [[امام صادق]]{{ع}} در جامعه شیعی برای سازماندهی امور شیعیان، وکیلان و سفیرانی تعیین شد که دستورات اجتماعی را هم به مردم می‌رساندند. البته [[امام]] بر مبنای "تقیه" بیشتر در پی حفظ این گروه و تقویت بنیان‌های فکری این مکتب بودند. وجود تشکیلاتی که در این دوران میان [[امام]] و امت نقش نایبان را ایفا می‎نمود، حکومت وقت را نگران می‌کرد. بعد از [[امام رضا|امام هشتم]]، "[[امامت]] در سن کودکی" به عنوان امتحان سختی مطرح می‌گردد و ارتباط ظاهری [[امام]] با مردم کمتر می‌شود و مردم فقط با نایبان مورد اعتماد ایشان ارتباط داشتند .
[ص 123 تا 126 معارف اسلامی]
==اهمیت و ضرورت [[امامت]] در مکتب امامیه==
*از نظر امامیه، وجوب [[امامت]] "وجوب کلامی" است یعنی "وجوب علی الله" نه یک مسئله فقهی، یعنی "وجوب علی الناس". به عبارتی خداوند متعال به مقتضای صفات کمال و جمالش، نصب [[امام]] را بر خود واجب می‌کند:{{عربی|اندازه=150%|"إِنَ‏ عَلَيْنا لَلْهُدى‏‏ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}
[ص 191 ربانی]


==ادلۀ اینکه [[امامت]]، یک اصلی دینی است==
===امام یا خلیفه===
*اولاً: اهداف و اغراضی که با [[نبوت]] حاصل می‌شد، با [[امامت]] حقه نیز به دست می‌آید پس همانطور که [[نبوت]] از اصول دین است، [[امامت]] هم چنین می‌باشد.
{{اصلی|خلیفه}}
*ثانیاً: با [[امامت]]، اساس شریعت، حفظ می‌شود و نظام اجتماعی، قوام می‌یابد.
*ثالثاً: زندگی بدون معرفت، در واقع زندگی جاهلانه است و نه حیات طیبه‌ای که ادیان، ارمغان‌آور آن هستند. [[حضرت رسول]]:{{عربی|اندازه=150%|" ﴿{{متن قرآن| مَنْ‏ مَاتَ‏ وَ لَمْ‏ يَعْرِفْ‏ إِمَامَ‏ زَمَانِهِ‏ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}
[ص 77 و 78 امامت پژوهی]
*'''اولین دلیل: [[امام]] و واسطه فیض:'''هدف عالی انسان، نیل به کمالات ماورای طبیعت و اتصال به عالم غیب و تخلق به "اخلاق الله" است. طریق وصول به این کمال، همان "صراط مستقیم" است. کسی می‌تواند رهبر رهروان طریق مستقیم باشد که خود، این مسیر را پیموده و لازم است همواره در میان انسان‌ها چنین فرد برگزیده‌ای وجود داشته باشد تا واسطه فیض میان عالم ربوبی و نوع انسانی گردد؛ چنین فرد برگزیده‌ای، در اصطلاح شرع، [[امام]] نامیده می‌شود. پس [[امام]]، مجرای فیوض الهی و واسطه بین انسان و عالم غیب است. فلاسفه بزرگ، همچون [[ابن سینا]]، در الهیات شفا و... خالی نماندن عالم را از وجود [[امام]] که با مضمون احادث و استمرار فیض و قواعد عقلی دیگر، موافق است با صراحت پذیرفته‌اند.
[ص 85 و 86 امامت پژوهی]
*'''دومین دلیل: جهان هستی، وابسته به وجود [[امام]]:''' وابستگی هستی و بقای سایر ممکنات به وجود [[امام]] هم از طریق عقل، قابل اثبات است و هم از طریق نقل.
*'''دو دلیل عقلی:'''همه ممکنات، این استعداد را ندارند که بدون واسطه، تلقی فیض نمایند، قصور خودشان مانع از رسیدن فیض به طور مستقیم است لذا "[[امام]]" که در جنبه "{{عربی|اندازه=150%|" ﴿{{متن قرآن| یلی الربّی و یلی الخلقی‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}" کامل است، واسطه ایصال برکات می‌باشد، همان‌طور که [[نبی اکرم]]{{صل}} در دریافت [[وحی]] واسطه است برای مردم.
*'''ادله نقلی:''' [[ابو حمزه ثمالی]] می‌گوید:" به [[امام صادق]]{{ع}} عرض کردم: آیا ممکن است زمین، بدون [[امام]] بماند؟ فرمود: اگر زمین، بدون [[امام]] بماند، حتماً فرو می‌ریزد". نسبت به وابستگی جهان هستی به وجود [[امام]]، در زیارت جامعه کبیره چنین آمده:
*#{{عربی|اندازه=150%|" بِكُمْ‏ فَتَحَ‏ اللَّهُ‏ وَ بِكُمْ‏ يَخْتِمُ اللَّهُ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}؛
*#{{عربی|اندازه=150%|" بِكُمْ‏ يُنَزِّلُ‏ الْغَيْثَ‏ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}؛
*#{{{عربی|اندازه=150%|" بِكُمْ‏ يُمْسِكُ‏ السَّماءَ أَنْ‏ تَقَعَ‏ عَلَى‏ الْأَرْضِ‏ إِلَّا بِإِذْنِهِ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}.
*بنابراین، تا هنگام رستاخیز، آسمان و زمین از برکت وجود آن بزرگواران که حجج الهی در روی زمین هستند، برپاست و به خاطر ایشان قوای جاذبه در آنها حکفرماست.
*'''سومین دلیل: [[امام]]، قطب امت:'''[[امامت]] به عنون هسته مرکزی خلاقت و نگه‌دارنده، نظم دهنده و کنترل کننده حرکت‌های انحرافی، نقش محوریت را در امت خواهد داشت. [[امام]]، قطب امت و قلب اجتماع است.
*[[امام علی]]{{ع}} در خطبه ۱۱۸، در پاسخ به بهانه‌گیری‌های عده‌ای که می‌گفتند: "[[امام]] باید شخصاً در جنگ شرکت کند" می‌فرمایند: برای من در موقعیت [[امامت]]، هیچ شایسته نیست، شهر و بیت المال و مالیات و دستگاه قضایی را به حال خودش بگذارم و به دشمن حمله برم و رشته کارها را از دست بدهم. موقعیت من، همچون محور آهنین سنگ آسیاب است. من باید در جایگاه خود ثابت باشم که اگر از مرکزیت جامعه بیرون آمدم، حرکت‌ها متوقف و بی‌هدف و دچار اضطراب و آشفتگی می‌گردد".
*عدم حضور [[امام]] در مسائل جاری و دور بودنش از مجاری امور، موجب می‌شود که زمینه برای رشد حرکت‌های انحرافی و عوامل فرصت طلب، آماده و گسیختگی و بی‌نظمی و آشوبهای جبران ناپذیری دامنگیر امت می‌گردد .
[ص 87 تا 92 امامت پژوهی]
*'''چهارمین دلیل: تجلی توحید در نظام [[امامت]]:''' هدف اصلی از انگیختن پیامبران و فرود [[وحی]]، برپا داشتن دادگری در میان مردم سات. دادگری واقعی، وقتی است که حکومت از آن خدا باشد، نه انسان. خداوند، انسان کامل و شایسته را به عنوان [[پیامبر]] انتخاب می‌کند تا [[پیامبر]] حاکمیت خداوند را در زمین جاری سازد و پس از [[پیامبر]]، [[امام]] حاکم است.
*نظام [[امامت]] و [[ولایت]] باید از جانب خدا ؟؟؟؟ شود تا حکومت، شرعی و اطاعت از اوامرش، واجب باشد. در این نظام [[امامت]] است که عقیده توحید، و حکومت واحد جهانی و همیشه نو و مترقیِ اسلام، محقق می‌شود.
*نتیجه آنکه [[امامت]] هم مثل [[نبوت]]، به نصب و جعل الهی می‌باشد، در نظام [[امام]] است که عقیده توحید، متجلی و ظاهر می‌شود.
*'''پنجمین دلیل: بقای اسلام:''' رسیدن انسان به کمال، اختیاری است پس لازم است که مسیر کمال را بشناسد اما قوای عقل و ادراک او محدود است لذا نیاز به [[وحی]] دارد و این [[وحی]] باید از تحریف، حراست گردد پس وجود [[امام]] برای حراست از [[وحی]] و حفظ اسلام ضروری است.
*به عبارت دیگر، به اتفاق جمیع فرق اسلامی، دین اسلام، جاودانی و همگانی است و دینی که دارای چنین ویژگی‌ای باشد، نیازمند حافظی قابل اطمینان است تا آن را بی‌کم و کاست به اعصار بعدی منتقل کند.
*حافظ شرع، می‌تواند کتاب، سنت مقطوعه، اجماع، قیاس، خبر واحد و یا معصوم باشد.
*قرآن نیازمند به حافظ از تحریف است و تفاصیل شریعت در آن نیامده، سنت مقطوعه و اجماع هم تا شریعت را پوشش نمی‌دهند، خبر واحد و قیاس هم محل بحث و سوال است پس فقط شخص معصوم باقی می‌ماند.
[ص 144 امامت پژوهی]
*با تقسیم عقلی می‌توان مطلب پیشین را به صورت قطعی بیان کرد:
*حافظ شرع یا:
*قطعی نیست
*اگر غیر معتبر باشد مثل قیاس: {{عربی|اندازه=150%|"إن الظن لا یغضی من الحق شیئاً‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}.
*اگر ظن معتبر باشد مثل خبر واحد محل سوال است.
*قطعی است.
*نیاز به بیان دارد مثل قرآن که گرچه قطعی الصدور است اما تفصیل شریعت در آن نیامده.
*خودش مبیِّن است که یا:
*مثل خبر متواتر و اجماع در همه مسائل وجود ندارد
*یا مثل [[امام معصوم]]{{ع}} در همه جا قابل استفاده است که ثبت المطلوب.
*'''ششمین دلیل: [[امامت]]، نظام امت:''' [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} می‌فرماید:"خداوند، [[امامت]] را برای نظام اجتماع و امت، واجب کرده و اطاعت [[امام]] را به منظور بزرگداشت مقام [[امامت]]، فریضه قرار داده است".
[[امام علی]]{{ع}} دقیقاً معنای نظام را روشن می‌کند و می‌فرماید:"زمامدار، رشته‌ای است که دانه‌های پراکنده یک جامعه را تحت نظام ویژه‌ای در می‌آورد و آنها را به هم پیوند می‌دهد. وقتی که این نخ، پاره شود، دانه‌ها پراکنده می‌شوند و هر یک به سویی می‌روند"
*'''هفتمین دلیل: [[امام]] تنها عامل تربیت معنوی:''' [[امامت]] از نظر شیعه، مرتبه و شأن دیگری دارد که اوج مفهوم [[امامت]] است. پیشوایان اسلام، پیوسته اساس و ایده خویش را بر تربیت معنوی انسان‌ها قرار می‌دهند. حقیقتِ جوهرِ والای انسانی چنان لطیف و دقیق است که جز به چشم روشن بین، نمی‌آید. در این جهت، رهبری لازم است که مصون از خطا و بر مقام بلند معنوی ایستاده باشد. این رهبری، پس از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از شؤون [[امامت]] و [[ولایت]] است.
[ص 99 امامت پژوهی]
*'''هشتمین دلیل: قاعده لطف''' حضور [[امام]] منصوب از جانب خدا، زمینه را برای روی آوردن مردمان به اطاعت الهی آماده‌تر می‌سازد و به حکم عقل چنین لطفی بر خداوند لازم است.
[ص 127 سعیدی مهر]
*استدلال به قاعده لطف، توسط اشاعره و معتزله مورد مناقشه قرار گرفته است:
*'''اشکال اول؛''' صاحب مواقف: بر فرض که لطف بر خداوند، لازم باشد، لطف، تنها با [[امام]] ظاهر و قاهر، حاصل می‌شود، در حالی که شیعه، نصب چنین امامی را واجب نمی‌دانند.
[[علامه حلی]] در پاسخ اشکال می‌گوید: لطف بودن [[امامت]]، منوط به تمام بودن امور سه گانه زیر است:
*#خلق کردن [[امام]] و تجهیز وی به قدرت، علم و نص بر اسم و نصب آن.
*#قبول [[امامت]] و تحمل آن.
*#نصرت [[امام]] و دفاع از حریم [[امامت]] و قبول اوامر و نواهی او.
*امر اول، بر خداوند لازم است که انجام شده است. امر دوم، بر [[امام]] واجب است و انجام شده، امر سوم بر امت واجب است که متأسفانه زیر بار مسئولیت آن نرفته‌اند. بنابراین، عدم تمکن [[امام]] از اعمال امامت به خاطر تقصیر امت است.
[ص 139 امامت پژوهی]
*ثانیاً، غیبت [[امام]]، به معنای محرومیت مردم از همه کمالات [[امام]] نیست.
[ص 356 خسروپناه]
*'''اشکل دوم؛''' لطف بودن [[امامت]]، مشتمل بر تسلسل، تسلسل محال است، اگر [[امامتهه، لطف باشد، از دو حال بیرون نیست: یا برای همه لطف است و یا برای بعضی. فرض دوم باطل است زیرا اگر [[امامته] برای بعضی لطف باشد، مسلماً آن بعض، غیر معصوم هستند پس اگر برهه‌ای، همه مردم معصوم باشند، دیگر [[امام]] برای آنها لطف نیست پس احتمال دارد که بعضی زمان‌ها از [[امام]] خالی باشد که بر خلاف رأی شیعه است. فرض اول هم صحیح نیست چون مشتمل بر تسلسل است زیرا [[امام]] هم یکی از مکلفان است پس باید [[امام]] داشته باشد و هلّم جرّاً...
*پاسخ این است که علت احتیاج به [[امام]]، احتمال خطا در مکلفان است، پس اگر [[امام]] مصون از خطا باشد نیاز به [[امام]] دیگر نخواهد داشت تا تسلسل لازم آید.
[ص 145 تا 141 امامت پژوهی]
*'''اشکال سوم؛''' برخی از امامیه، استدلال به قاعده لطف را کافی نمی‌دانند و می‌گویند: عقول آدمیان از ادراک غوامض الطاف الهی در حق بندگان، قاصر است.
*'''پاسخ:''' لطفی که در میان متکلمان، مطلح است، به معنای مقرِّب و مبعِّد بودن است و بی‌گمان، لطف به این معنا، هیچ‌گونه سختی در ادراک ندارد.
*'''اشکال چهارم؛''' حدالطف الهی تا کجاست؟ این اشکال، بر کبرای قاعده لطف است.
*'''جواب:''' اگر فعلی تمام شرایط لطف را دارا باشد صدورش بر خداوند متعال واجب است و اگر برخی از افعال الهی انجام نمی‌گیرد معلوم است که مصداق لطف نیست.
*'''اشکال پنجم؛''' مصالح مترتب بر [[امامت]]، مصالح دنیوی، همچون عدالت است در حالی که قاعده لطف به مصالح دینی مربوط است.
*'''پاسخ:''' عدالت از مهمترین مصالح دنیوی و اخروی و دینی است که بدون وجود [[امام]] معصوم تحقق پذیر نیست.
*'''اشکال ششم:''' [[امامت]] برای همه افراد بشر لطف نیست و برخی مکلفان از ترس [[امام]] به تکالیف عمل می‌کنند.
*'''جواب:''' اولاً، این گونه اشکال‌ها بر لطف بودن [[نبوت]] وارد می‌باشد. ثانیاً، [[نبوت]] و [[امامت]]، زمینه‌ساز هدایت برای نوع انسان است. ثانیاً، عمل کرد مکلفان از باب ترس از [[امام]]، منافاتی با آخرت‌گرایی ندارد .
[ص 353 و 354 خسروپناه]
*'''نهمین دلیل: قاعده امکان اشرف:''' [[ملاصدرا]] در کتاب شرح اصول کافی چنین استدلال می‌آورد:
*در تمام مراتب وجود، لازم است، ممکن اشرف، مقدم بر ممکن اخس باشد. از این رو، هرگاه ممکن اخس، موجود شده باشد، باید مقدم بر آن، ممکن اشرف، وجود یافته باشد.
*نوع [[نبی]] و [[امام]] عالی و اشرف از سایر انواع انسانی است لذا از نظر رتبه وجودی مقدم بر سایر انواع خواهد بود. پس نوع [[نبی]] و [[امام]]، مقدم بر سایر انواع انسانی در رتبه وجودی است.
*مقدمه دوم، همان قاعده امکان اشرف است که ثابت شده است، اما مقدمه اول باید اثبات شود که آیا نوع نبی و امام، نوع عالی و شریف است یا نه؟
*از نظر منشأ روحانی، انسان‌ها تحت انواع مختلف قرار دارند و آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ }}﴾}}<ref> جز این نیست که من هم بشری چون شمایم؛ سوره کهف، آیه:۱۱۰.</ref> ناظر به نشاة اولی است نه دوم. بنابراین نوع [[نبی]] و [[امام]]، اشرف از سایر انواع انسانی است.
*'''نقد:''' قاعده امکان اشرف، تنها در ابداعیات که وجودشان به ماده قابله و استعداد نیاز ندارد، جاری است، نه در وجودهای زمانی و مادی.
*'''پاسخ:''' حکم انواع و طبایع کلیه، ذاتاً همانند ابداعیات است چرا که نیاز نوع طبیعی به استعداد، ذاتی نیست بلکه عرضی است به دیگر سخن، نوعیت نوع، به ماده نیست هر چند که برای وجود در عالم مادی خارجی، نیاز به ماده دارد .
[ص 141 تا 143 امامت پژوهی]
*'''دهمین دلیل: اتمام حجت:''' یکی از اهداف بعثت پیامبران، اتمام حجت است از این رو خداوند با فرستادن پیامبران و کتب آسمانی، اتمام حجت می‌کند، تا مبادا در قیامت و هنگام حساب‌رسی بگویند: ما نمی‌دانستیم. همین اتمام حجت، که فرستادن پیامبران را ایجاب می‌کند، عیناً اقتضاء دارد که پس از گذشت [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، کسی که در اوصاف کمال، مانند او باشد، به جای وی گماشته شود تا مردم، به او مراجعه نمایند و از نعمت وجود حجت بی‌بهره نشوند .
[ص 147 امامت پژوهی]
*'''یازدهمین دلیل: نیاز شرع به مفسر:''' '''مقدمه اول:''' [[نبی اکرم]]، خاتم پیامبران است و احکام ایشان، برای همیشه باقی است. '''مقدمه دوم:''' قرآن کریم، معجزه جاویدان [[پیامبر اسلام]] است و برای همیشه نشانگر طریق سعادت و کمال خواهد بود. '''مقدمه سوم:''' آیات قرآن کریم، نیازمند تبیین و توضیح است و یکی از وظایف [[رسول اکرم]] نیز همین بود. '''مقدمه چهارم:''' بدون تردید، در حیات [[رسول اکرم]] تبیین احکام و معارف اسلامی و تفسیر و توضیح آیات قرآنی، به گونه‌ای که مردم را بی‌نیاز کند، انجام نشد.
*حال در اینجا لازم است تا مرجعی باشد که بتواند احکام و دستورات نازل شده توسط خداوند به واسطه [[رسول اکرم]] را برای مردم تبیین کند زیرا تا وقتی که معارف آسمانی، برای مردم، ناشناخته باقی بماند، نمی‌تواند مورد استفاده آنها قرار گیرد و این با حکمت الهی سازگار نیست .
[ص 147 تا 148 امامت پژوهی]


==وجوب شناخت [[امام مهدی|امام زمان]]{{ع}}==
===[[ضرورت وجود امام]]===
*'''شناخت [[امام]]{{ع}}، اساس خداشناسی:''' در حقیقت بدون معرفت [[امام]]، شناخت خدای متعال میسور نیست. [[امام حسین|حضرت امام حسین]]{{ع}}: معرفت خدا این است که مردم هر عصر و زمان، [[امام]] و رهبر دوران خود را شناسایی کرده، فرمان برداری و پیروی او را واجب بدانند.
{{اصلی|ضرورت امامت}}
[ص 85 امامت پژوهی]
*اصل [[امامت]]، [[مورد اتفاق]] [[شیعه]] و [[سنی]] است. وجه [[ضرورت]] امام، علاوه بر بیان [[شئون]] و [[وظایف امام]]، تعیین‌کننده [[شرایط امام]] نیز هست. به منظور ایجاد زمینه برای رسیدن [[انسان]] به [[سعادت]] حقیقی، [[فلسفه امامت]] همان [[فلسفه نبوت]] است<ref>[[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۲۰۳.</ref>.
*'''عدم شناخت [[امام]] موجب گمراهی:''' [[امام صادق]]{{ع}} راز صلاح و اصلاح زمین و اهل آن را وابسته به وجود [[امام معصوم]] می‌داند و مهمترین نیاز هر مسلمان را شناخت [[امام]] و رهبر دینی بیان می‌فرماید.
[ص 94 تا 98 امامت پژوهی]
===ضرورت [[امامت]] در مذهب اسماعیلیه===
*[[فاضل مقداد]] ایشان [[امامت]] را بر خداوند واجب می‌دانند تا معرفت خداوند را به بشر تعلیم دهد. ولی محقق طوسی گفته: اسماعیلیه، به "وجوب علی الله" اعتقاد ندارند و به حسن و قبح عقلی معتقد نیستند، لکن معرفت خدا را واجب می‌دانند و بر این عقیده‌اند که این معرفت از دو راه حاصل می‌شود: تفکر عقلی و تعلیم امام. بنابراین نسبت وجود [[امام]] با وجود خداوند، نسبت مظهر و ظهور است و چون این تجلی و ظهور، مقتضای کمال و جمال ذاتی و صفاتی خداوند است بنابراین امامت وجوب من الله خواهد بود.
===ضرورت [[امامت]] در مذهب زیدیه===
*زیدیه، تنها ۳ [[امام]] اول را به صورت خاص به [[امامت]] منصوب می‌دانند و دیگر امامان، منصوب به نصب عام‌ند. یعنی هر یک از فرزندان [[فاطمه زهرا]]{{س}} که عالم و زاهد و شجاع باشد و قیام کند و مردم را به مبارزه با ستمگران دعوت کند، [[امام]] خواهد بود و وجوب [[امامت]]، وجوب عقلی، علَی الله خواهد بود.
===ضرورت [[امامت]] در معتزله===
*اکثریت قاطع معتزله، [[امامت]] را واجب می‌دانند برخی از معتزله، وجوب [[امامت]] را عقلی و دیگران، وجوب آن را نقلی دانسته‌اند. معتزله می‌گویند: به حکم عقل، باید [[امام]]، کسی باشد که به عامل کنترل جامعه، یعنی قوانین جزایی در جامعه تحقق ببخشد تا مردم سراغ دوست، و نه دشمن بروند. ضمناً عقول مردم علاوه بر عدم قدرت درک مصالح دنیوی در شناخت مصالح اخروی هم ناتواند پس مردم به امامانی نیازمندند که تمام مصالح دنیوی و اخروی آنها را بشناسند. لازمه وجود چنین امامی، این است که [[امام]]، ولایت تشریعی هم داشته باشد و این مطلب با [[امامت]] به معنای [[اهل سنت]] سازگاری ندارد.
[ص 432 و 343 خسروپناه]
*در هر حال، وجوب [[امامت]] از نظر آنان، "وجوب علی الناس" است. معتزلیان می‌گویند: نصب [[امام]]، موجب دفع ضرر از نفس است و دفع ضرر از نفس، عقلاً واجب است. اما برای تمام بودن صغرای قیاس، باید ثابت کنیم که ترک نصب [[امام]]، موجب ضرر است. و اگر ضرر، قطعی نباشد، ضرر احتمالی هست و دفع ضرر احتمالی همچون ضرر قطعی، لازم و واجب است.
*'''نقد دلیل معتزله:'''
*#[[قاضی عبدالجبار]] از بزرگان معتزله در شرح الاصول الخمسه، [[امامت]] و ضرورت نصب آن را بر مردم، شرعی می‌داند و می‌گوید: اگر علم به ضرروت وجود [[امام]]، به حکم عقل باشد، نیاز به آن نیز باید در عقلیات باشد، در حالی که نیاز به [[امام]] تنها در اجرای احکام شرعیه است، پس نمی‌تواند به حکم عقل باشد.
*#وجوب اختیار یک شیء و دفع ضرر به وسیلۀ آن، فرع بر معرفت به آن شیء است، پس باید اولاً، [[امام]] را به وسیله اوصافی که در شرع برای او تعیین شده است، شناخت و آنگاه گفت: اختیار آن برای امت، واجب است و از آن جا که شایستگی [[امام]] برای [[امامت]]، نه محسوس است و نه بدیهی، پس امت، قادر بر شناسایی آن نخواهند بود و قدرت اختیار آن را نیز نخواهند داشت .
[ص 136 و 138 امامت پژوهی]
===ضرورت امامت نزد خوارج===
*برخی از متکلمان، اعتقاد به عدم وجوب [[امامت]] را، به طور مطلق به خوارج نسبت داده‌اند و برخی به جماعتی از خوارج نسبت داده‌اند. تنها فرقه‌ای که امروز از فرقه‌های خوارج باقی مانده است، فرقه "اباضیه" است و آنان هم به وجوب [[امامت]] اعتقاد دارند.
===ضرورت [[امامت]] نزد اشاعره===
*اشاعره، وجوب [[امامت]] را "وجوب علی الناس" و "نقلی" می‌دانند چون به حسن و قبح عقلی اعتقاد ندارند.
*'''ادله اشاعره بر ضرورت [[امامت]]:'''
*'''۱. اجماع:''' عمده‌ترین دلیل آنان، اجماع صحابه و دیگران بر این امر است. می‌گویند: آنگاه که [[ابوبکر]] گفت: باید برای جانشینی [[پیامبر]] فردی انتخاب شود هیچ کس نگفت که نیازی به [[امام]] نداریم و همه لزوم جانشینی را تایید کردند. پس از صحابه، امت اسلام نیز به عمل آنان، مهر تایید زد و از طرفی در حدیث آمده:{{عربی|اندازه=150%|" ﴿{{متن قرآن| لا تجتمع‏ أمّتي‏ على‏ الضلالة‏ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}
*'''نقد دلیل اجماع:'''
*اول) این اجماع با هیچ یک از معانی معتبر اجماع در نزد [[اهل سنت]]، سازگاری ندارد؛ چرا که اجماع از نظر [[اهل سنت]] یکی از موارد ذیل است:
*#اتفاق کل.
*#اتفاق اهل حل و عقد.
*#اتفاق مردم مدینه.
*#اتفاق اعاظم علمای اسلام.
*در سقیفه، اجماع به هیچ یک از معانی فوق، حاصل نشد. زیرا [[امام علی|علی]]{{ع}} و [[حضرت زهرا]]{{س}} و [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} و .... [[سعد بن عباده]] و جمعی از صحابه بزرگ مانند [[سلمان فارسی]] و [[ابوذر]] و [[مقداد]] و [[عمار]] و... که از بزرگان اهل حل و عقد، از اعاظم علمای اسلام به شمار می‌آمدند، در سقیفه حضور نداشتند .
[ص 127 و 128 امامت پژوهی]
*دوم) استدلال به اجماع، مشتمل بر مغاطلۀ {{عربی|اندازه=150%|" ﴿{{متن قرآن| اخذ ما لیس بعلة علة‏ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}} است زیرا اجماع مزبور، اخص از مدعاست. چرا که مدعا، اصل وجوب شرعی نصب [[امام]] به طور عام است، اما دلیل، اجماعی است که بر یکی از مصادیق مدعا صورت گرفته است.
*سوم) ایراد دیگر این است که این اجماع در صورتی معتبر است که مستند به یک دلیل شرعی باشد.
*صحابه با چه دلیلی بر وجوب نصب [[امام]]، بر مردم اجماع نمودند؟
*ادله شرعی، غیر از اجماع در نزد [[اهل سنت]]، کتاب و سنت و قیاس است نه آیات قرآن، دال بر وجوب نصب [[امام]] بر مردم است و نه قیاس. در میان سنت [[پیامبر]] نیز سخنی که دلالت بر لزوم انتخاب [[امام]] بر مردم کند وجود ندارد. بنابراین، اجماع صحابه، هیچ‌گونه دلیل و مدرک شرعی نداشته است و نمی‌توان آن را دلیل وجوب شرعی نصب [[امام]] به شمار آورد. و از طرفی در موضوعی بدین اهمیت، اگر دلیل شرعی وجود داشت، قطعاً متواتر نقل می‌شد و چون نقل نشده، کاشف از عدم دلیل است.
*'''۲. نصب امام، مقدمۀ واجبات مطلق:''' دلیل دیگر بر ضرورت شرعی نصب [[امام]] بر مردم این است که نصب [[امام]]، مقدمۀ واجبات مطلق است "صغری" و مقدمات واجب مطلق، واجب است "کبری".
*'''نتیجه:''' پس نصب [[امام]]، واجب است.
بیان صغری: شارع مقدس، به اجرای حدود و... و پاسداری از کیان اسلام، امر فرموده و امور یاد شده بدون [[امام]]، قابل اجرا نیست، پس نصب [[امام]] مقدمه واجبات مطلق است.
[ص 343 خسروپناه]
*کبری قابل مناقشه است زیرا علمای علم اصول گفته‌اند: در وجوب مقدمه، دو احتمال عمده وجود دارد: اول اینکه وجوب مقدمه، عقلی باشد یا اینکه وجوبش غیری باشد.
*هیچ یک از این دو احتمال، با مذاق اشعری سازگاری ندارد، زیرا وجوب غیری متوقف بر ثبوت ملازمه بین احکام شرعی و عقلی است که مورد قبول اشعریان نیست و وجوب عقلی مقدمه هم با اندیشه اشعری منافات دارد.
[ص 129 تا 132 امامت پژوهی]
*'''۳. دلیل غزالی:''' او می‌گوید (در کتاب الاقتصاد): شایسته نیست گمان شود که لزوم نصب [[امام]]، به حکم عقل است، بلکه ضرورت آن، شرعی است و آنگاه، چنین استدلال می‌کند: نظام امر دین، قطعاً مقصود شارع است و نظام امر دین، حاصل نخواهد شد، مگر به وسیله [[امام]] مطاع؛ پس نصب [[امامهه شرعاً واجب است.
*'''نقد دلیل غزالی:''' برهان غزالی، بیان دیگری از برهان قبلی است زیرا مفاد مقدمه دوم آن، این است که نصب [[امام]]، مقدمه نظام امور دینی است و گذشت که وجوب مقدمه، به حکم عقل است نه شرع.
*'''۴. برهان ماوردی:''' استدلال ماوردی در الاحکام السلطانیة، برای اثبات ضرورت [[امامت]]: اگر [[امامت]] واجب نبود، صحابه در سقیفه بر سر تعیین شخص [[امام]]، نزاع نمی‌کردند، لکن نزاع کرده‌اند، پس اصل [[امامت]]، واجب بوده است. سپس می‌افزاید: وجوب [[امامت]] شرعی است نه عقلی. زیرا با عقل، نمی‌شود وجوب، حرمت، حلیت یا اباحۀ اشیاء را فهمید. این مطلب، مبتنی بر مبانی فکری اشاعره است که بین احکام عقلی و شرعی، ملازمه وجود ندارد و حال آنکه مخالفان اشاعره، این ملازمه را قبول دارند.
*'''۵. دلیل فخر رازی:''' وی برای وجوب شرعی [[امامت]]، چنین استدلال می‌کند: نصب [[امام]]، موجب دفع ضرر از نفس است و دفع ضرر از نفس، واجب است؛ پس نصب [[امام]]، واجب است.
*'''نقد دلیل:''' [[خواجه نصیر الدین طوسی]] می‌گوید: مقدمه اول قیاس مذکور، از باب حسن و قبح عقلی است که رازی آن را قبول ندارد و مقدمۀ دوم آن، چنان وضوح عقلی دارد که نیازی به اجماع نیست .
[ص 132 تا 134 امامت پژوهی]
۶. '''حدیث {{عربی|اندازه=150%|" ﴿{{متن قرآن| مَنْ‏ مَاتَ‏ وَ لَمْ‏ يَعْرِفْ‏ إِمَامَ‏ زَمَانِهِ‏ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}:''' معرفت [[امام]]، به حکم حدیث فوق، شرعاً واجب است و از آن جا که معرفت، فرع بر حصول و تعیین است، باید گفت که تعیین و انتخاب امام، شرعاً بر مردم واجب است.
*[[تفتازانی]] در مقام اعتراض می‌گوید: بنابر حدیثی، [[رسول اکرم]]{{صل}} می‌فرمایند: "خلافت بعد از من، سی سال است و بعد از آن، به سلطنت گزنده تبدیل می‌گردد".
*لازمۀ دو حدیث فوق، این است که پس از خلفای راشدین، زمان و مکان، از [[امام]]، خالی شود و همه امت، عاصی گردند و مردمانشان، مردن جاهلیت باشد.
*[[ملاصدرا]] در شرح اصول کافی می‌نویسد: بر فرض که دلیل یاد شده، تمام باشد، مفاد آن، صرفاً وجوب معرفت [[امام]] است نه وجوب نصب آن.
[ص 135 و 136 امامت پژوهی]
===ضرورت [[امامت]] نزد ماتریدیه===
*ماتریدیه با اشاعره همداستان‌اند و دلیل عقلی خالص –مستقلات عقلیه- را بر وجوب [[امامت]] قبول ندارند.
===ضروت [[امامت]] نزد وهابیت===
*محور بحث‌های کلامی وهابیت، مسئله توحید و شرک است و مسائل دیگر، نهایتاً در حد اشاره و به اجماع مطرح شده است. از بعضی عبارات ایشان بر می‌آید که وجوب [[امامت]] و خلافت، وجوب عقلی و نقلی است. از یک سو یک نیاز اجتماعی است که عقل به روشنی آن را درک می‌کند و از سوی دیگر، مورد اهتمام شریعت اسلام است. [ص 192 تا 197 ربانی]
==وظایف [[امام]]==
*'''از منظر امامیه'''
*#در امور اجتماعی [[امام]] باید مردم را به وحدت و هماهنگی سوق دهد.
*#برای جلوگیری از اختلال در نظم اجتماعی به [[امام]] نیاز است.
*#یکی از اهداف [[امامت]]، اجرای حدود اسلامی است.
*#یکی از وظایف [[امام]] این است که امر قضای اسلامی را رهبری کند.
*#امام با تشکیل قوای انتظامی و تعیین فرماندهان شایسته، امنیت داخل و مرزهای کشور اسلامی را حفظ ‌می‌کند.
*#رهبر جامعه اسلامی باید تدبیری بیاندیشد که حقوق مستمندان پرداخت گردد.
*#باید پیشوایی معصوم، در میان مردم باشد که احکام اسلامی را در وقایع جدید بیان کند.
*#حفظ شریعت اسلامی، از تحریف و تغییر.
[ص 213 و 214 ربانی]
*'''از منظر علمای [[اهل سنت]]:'''
*دانشمندان [[اهل سنت]]، وظایف [[امام]] را به مدیریت جامعه دینی منحصر کرده‌اند:
*#تأمین عدالت اجتماعی؛
*#تأمین امنیت عمومی؛
*#پاسداری از مرزهای جامعه اسلامی؛
*#توسعه و گسترش اسلام در جهان؛
*و همچنین تأمین ارزاق عمومی، گسترش بهداشت و درمان، توسعه آموزش‌های همگانی، نظارت بر داد و ستد و به طور کلی، ارتباط‌های عمومی جامعه. لذا بر این اساس امام در بسیاری از شؤون و مسائل دیگر از جمله آموزش و کسب معارف و احکام اسلامی، فاقد نقش می‌گردد. در نتیجه رابطه امت با [[امام]] در میان [[اهل سنت]] چنین نیست که امت برای تهذیب نفس و کسب فضائل اخلاقی، [[امام]] را به عنوان اسوه و نمونه عینی تخلق قرار دهند که عاری از هرگونه خطا و گناه است.
[ص 66 و 67 امامت پژوهی]
*در جهان بینی اسلامی، حیات دنیوی، مقدمه حیات معنوی است اما فلسفه نهایی [[امامت]]، سعادت اخروی است. تنها مسئله مورد اختلاف میان شیعه و دیگران درباره اهداف [[امامت]]، تبیین آن بخش از معارف و احکام است که در نص یا ظاهر قرآن و سنت [[پیامبر]]{{صل}} وارد نشده است. [ص 214 و 215 ربانی]


===استمرار [[وجود امام]]===
{{اصلی|استمرار امامت}}
===امام [[غایت خلقت]] است===
==نصب امام==
{{اصلی|نصب امام}}
==تعیین امام==
{{اصلی|تعیین امام}}
==[[ویژگی‌های امام]]==
{{اصلی|صفات امام}}
*امام، [[جانشین پیامبر]] برای تحقق اهداف [[دین]] است و لذا [[وظایف]] اصلی [[پیامبر]] برای امام هم ثابت است. با توجه به [[ضرورت]] امام برای [[برقراری نظم]]، [[حفظ دین]] و [[اجرای حدود الهی]]، چه شرایطی برای تحقق این [[وظایف]] لازم است؟ هر شخصی با هر سطحی از [[معرفت]] و از [[اخلاق]] و [[بصیرت]] نمی‌تواند در این [[مقام]] قرار بگیرد<ref>[[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۲۰۳.</ref>.
==بایستگی‌های امام==
{{اصلی|شرط امامت}}
==آیا [[معجزات]] یا [[کرامات]] [[شرط امامت]]‌اند؟==
*بنا به نظر [[شیعه]]، امام از جانب [[خدا]] [[منصوب]] می‌گردد و [[نص]] صریح [[پیغمبر]]، بر [[امامت]] او، مهر صحت می‌نهد، ولی اگر همه [[مردم]] از [[نص]] [[آگاهی]] پیدا نکنند و یا بعضی آن حمل بر وجوه مختلف نمایند، امام، معجزه‌ای را ظاهر و [[آشکار]] می‌کند تا [[حجت]] را بر [[مردم]] تمام نماید<ref>ر.ک. [[علی قربانی| قربانی، علی]]، [[امامت‌پژوهی (کتاب)|امامت‌پژوهی]]، ص۱۶۹.</ref>.
==[[شؤون امام]]==
*امام{{ع}} در [[نظام آفرینش]] دارای [[شؤون]] گوناگونی است که عمدتاً به دو بخش [[تکوینی]] و [[تشریعی]] تقسیم می‌شود.
{{اصلی|شأن معصوم}}
{{اصلی|شؤون امام}}
===[[شؤون]] [[تکوینی]] امام===
{{اصلی|شؤون تکوینی امام}}
*امام [[واسطه فیض]] بین [[خدا]] و خلق است و افزون بر اینکه با وساطت خویش وجود و استمرار وجودی آفریدگان را تضمین می‌کند، [[کمالات وجودی]] آنها را نیز از [[قوه]] به فعلیت می‌رساند، چنان که برخی [[هدایت]] را در [[آیات]] {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ}} <ref> و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند؛ سوره انبیاء، آیه: ۷۳.</ref>) و {{متن قرآن|وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}} <ref> برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم؛ سوره سجده، آیه: ۲۴.</ref> ایصال به مطلوب دانسته‌اند که نوعی [[تصرف]] تکوینیِ امام{{ع}} در [[نفوس]] انسانهاست که آنان را در [[مسیر کمال]] قرار می‌دهد، به‌گونه‌ای که ایشان از موقفی به موقف دیگر انتقال می‌یابند، بنابراین، مقصود از امر در دو [[آیه]] مزبور امر اعتباری [[تشریعی]] نیست، بلکه فیضهای [[معنوی]] و مقامهای [[باطنی]] است که [[مؤمنان]] با [[اعمال نیک]] خود به سوی آنها [[هدایت]] می‌شوند و امام{{ع}} اولاً و بالذات از آنها برخوردار است و از او به دیگران می‌رسد، به همین [[دلیل]] [[امامت در قرآن]] به [[هدایت]] [[تبیین]] شده است <ref> الميزان، ج۱، ص۲۷۲ ـ ۲۷۵؛ ج۱۴، ص۳۰۴ ـ ۳۰۵.</ref> و بر همین اساس، مقصود از [[وحی]] در [[آیه]] ۷۳ [[سوره]] [[انبیاء]] [[وحی]] [[تشریعی]] نیست، بلکه [[وحی]] [[تکوینی]] است که در پرتو آن، امام{{ع}} فاعل خیرات است و با [[خدا]] و خلق رابطه برقرار می‌کند. در واقع [[امامان]]{{عم}} [[مؤیّد]] به [[روح القدس]] و دارای [[طهارت]] و مسدّد به نیروی ربّانی هستند که آنان را به‌کارهای خیر فرا می‌خواند <ref>الميزان، ج‌۱۴، ص‌۳۰۵.</ref> البته برخی استفاده [[هدایت تکوینی]] از [[آیات]] فوق را بدون [[شاهد]] دانسته‌اند<ref> منشور جاويد، ج ۵، ص ۲۴۱.</ref>
===[[شؤون]] [[تشریعی]] امام===
{{اصلی|شؤون تشریعی امام}}
*با توجه به اینکه کار امام{{ع}} ایصال به مطلوب است برخی گفته‌اند: برای تحقق این امر امام{{ع}} باید [[برنامه الهی]] را محقق سازد و این [[هدف]] با [[تشکیل حکومت]] و [[اجرای احکام الهی]] و [[تربیت]] و پرورش [[نفوس]] [[انسانها]] در ظاهر و [[باطن]] تأمین می‌شود <ref>پيام قرآن، ج ۹، ص ۳۰.</ref>، براین اساس افزون بر وساطت [[باطنی]]، امام{{ع}} در بخش [[تشریع]]، [[برنامه الهی]] را به مرحله [[اجرا]] درمی‌آورد؛ خواه از طریق [[تشکیل حکومت]] [[عدل]] باشد یا بدون آن. آنها در این مرحله عهده‌دار [[تربیت]] [[مردم]] و [[اجرای احکام الهی]] و پرورش دهنده [[انسانها]] و به وجود آورنده محیطی [[پاک]]، منزه و انسانی هستند <ref>نمونه، ج ۱۳، ص ۴۵۵.</ref><ref>[http://www.maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=4 دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۳۱.]</ref>. [[روایات]] نیز به [[بیان]] آثار و [[شؤون امامت]] پرداخته است؛ از جمله در [[حدیثی]] از [[امام رضا|امام علی بن موسی‌الرضا]]{{ع}} آمده است که [[امامت]] همان [[منزلت]] [[انبیاء]] و [[وراثت]] [[اوصیا]]، و [[خلافت خدا]] و [[پیامبر|رسول]]{{صل}}، [[زمام دین]] و [[نظام]] [[مسلمین]] و [[صلاح دنیا]] و [[عزت مؤمنان]] است. [[امامت]] اساس بالنده [[اسلام]] و شاخه بلند آن است. با امام{{ع}} [[نماز]] و [[زکات]] و [[روزه]] و [[حج]] و [[جهاد]] کامل می‌شود، [[اموال]] [[بیت المال]] و [[انفاق]] به [[نیازمندان]] فراوان می‌گردد. [[اجرای حدود]] و [[احکام]] و [[حفظ مرزها]] و جوانب [[کشور]] صورت می‌گیرد، امام{{ع}} [[حلال]] [[خدا]] را [[حلال]] و [[حرام]] [[خدا]] را [[حرام]] می‌شمارد و با [[حکمت]] و [[اندرز]] [[نیکو]] و [[دلیل]] رسا و محکم [[آدمیان]] را به راه [[پروردگار]] خویش فرا می‌خواند، امام{{ع}} به‌سان [[خورشید]] درخشانی است که با [[نور]] آن [[جهان]] روشن می‌شود، [[ستاره]] روشنی است که در [[دل]] تاریکیها [[انسانها]] را [[هدایت]] می‌کند، امام{{ع}} [[امین]] [[خدا]] در میان آفریدگان و [[حجت خدا]] بر [[بندگان]] و مدافع [[حریم]] [[الهی]] است <ref> الكافى، ج ۱، ص ۲۰۰.</ref><ref>[http://www.maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=4 دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۳۱.]</ref>.
*با توجه به اینکه تنها خداست که به وجود زمینه‌ها و ویژگیهای [[امامت]] در شخصی به طور کامل [[علم]] دارد، تنها او می‌تواند امام{{ع}} را [[نصب]] و [[جعل]] کند، ازاین‌رو براساس [[تعالیم]] [[مذهب]] [[شیعه امامیه]]، [[انتخاب مردم]] در [[تعیین امام]]{{ع}} هیچ نقش و اعتباری ندارد<ref>[http://www.maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=4 دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۳۲.]</ref>.
==وظایف و مسئولیت‌های امام (مناصب امام)==
{{اصلی|وظیفه امام}}
{{اصلی|مناصب امام}}
{{اصلی|مرجعیت دینی امام}}
{{اصلی|رهبری امام}}
{{اصلی|ولایت باطنی امام}}
# مرجعیت دینی؛
# رهبری اجتماع (ولایت امر)؛
# ولایت باطنی.
===نقل شریعت===
===[[حفظ شریعت]]===
===تبیین معارف دینی===
==[[امامان دوازده‌گانه]]==
==فرق ميان [[نبى]] و امام==
برخی [[مفسران]] در فرق بین امام{{ع}} و [[پیامبر|نبی]]{{صل}} گفته‌اند: گرچه [[پیامبر]]{{صل}} و امام{{ع}} هر دو هدایتگرند، [[هدایت]] [[پیامبر]]{{صل}} فقط «[[راهنمایی]]» و به معنای نشان دادن راه است؛ اما [[هدایت]] [[امامان]] «راهبری» به معنای رساندن به مقصود است<ref>الميزان، ج ۱، ص ۲۷۲.</ref> با این همه گفتنی است که در رویکرد مطالب پیشگفته بین [[امامت]] و مُلک خلط شده و گویا [[گمان]] شده امام{{ع}} و مَلِک یکی است، از این رو از آیاتی که به مُلک مربوط می‌شود در [[بیان]] [[امامت]] استفاده شده است؛ ولی واقع امر این‌گونه نیست، زیرا [[امامت]] [[ریاست عامه]] در امر [[دین]] و دنیاست؛ ولی مُلک منصبی اجرایی در امر [[حکومت]] است که گاهی امام{{ع}} خود آن را بر عهده می‌گیرد؛ مانند [[حضرت ابراهیم]]{{ع}}، [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[امام علی|امام علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} و گاهی به [[اذن]] [[خدا]] و با توجه به ملاکهای خاص، دیگری را به جای خود [[منصوب]] می‌کند؛ مانند [[نصب]] [[طالوت]]<ref>[http://www.maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=4 دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۵.]</ref>.
==افضلیت امام==
{{اصلی|افضلیت امام}}
==شناخت امام==
{{اصلی|شناخت امام}}


==ویژگی و اوصاف شخصیتی [[امام]] نزد مذاهب اسلامی==
*'''صفات [[امام]] از دیدگاه [[اهل سنت]]:'''
*دانشمندان اهل سنت سخن واحدی ندارند، باقلانی به سه شرط اشاره کرده و ماوردی و تفتازانی دیگران شرایط دیگری هم قائل شده‌اند. این اختلافات ناشی از آن است که به گمان آنان، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} این امر را، مسکوت گذارده لذا دانشمندان [[اهل سنت]] بر پایۀ رأی و اندیشه خود، اظهار نظر می‌کنند. عموم حکام اسلامی پس از [[امام علی|علی]]{{ع}} که [[امام]] جامعه اسلامی به شمار می‌روند، فاقد بسیاری از شرایط یاد شده بوده‌اند. [ص 142 و 143 سعیدی مهر]
*بر اساس برخی از روایات [[اهل سنت]]، فسق و فجور و ظلم و بیدادگری، مانع [[امامت]] نیست و همچنین [[امام]]، هرگز با غصب اموال، کشتار مردم و نفوس محترم و عدم اجرای حدود، از مقام و منصب خود بر کنار نمی‌شود.
*اما [[ابوالقاسم زمخشری]] در تفسیر کشاف معتقد است که [[امامت]] ظالم و فاسق، به حکم قرآن و نص آیات قرآنی، جایز نیست. طبق آیۀ{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ }}﴾}}<ref> پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد؛ سوره بقره، آیه: ۱۲۴.</ref> سهل گیری دانشمندان [[اهل سنت]] در خصوص شرایط احراز و حفظ منصب [[امامت]] و خلافت را با توجه به دو نکته، می‌توان تحلیل کرد: اولاً، تصور تحویلی نگراند آنها اقتضا نمی‌کند که در اوصاف و ویژگی‌های [[امام]]، بیش از این، سخن گویند. ثانیاً، گرایش شایسته سالاری در رهبریت و مدیریت که امروزه نزد دانشمندان مدیریت، امری بدیهی و غیرقابل انکار است توسط دانشمندان اهل سنت تقریباً نادیده گرفته می‌شود. در این جاست که اهمیت تأکید دانشمندان شیعه بر مسئله عصمت [[امام]]، مشخص می‌شود.
[ص 68 تا 71 امامت پژوهی]
*[[قاضی ابوبکر باقلانی]] صفات ذیل را برای [[امام]] برشمرده:
*#قریشی بودن "برگرفته از حدیث [[رسول الله]]:{{عربی|اندازه=150%|" ﴿{{متن قرآن| الْأَئِمَّةُ مِنْ‏ قُرَيْشٍ‏ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}"
*#از نظر علم در حد یک قاضی باشد اولاً: اجماع امت بر این است که [[امام]] خود عهده‌دار قضاوت گردد، ثانیاً، [[امام]] می‌خواهد قضاوت را نصب کند، پس باید بتواند علمیت قضات را تشخیص دهد.
*#شایستگی تدبیر امور مسلمانان را داشته باشد تا غرض و هدف از امامت حاصل شود.
*#از نظر روحی، تحت تأثیر احساسات قرار نگیرد که ترک حدود کند.
*#در علم و صفات دیگر، افضل باشد. [[پیامبر]]{{صل}} فرمودند: {{عربی|اندازه=150%|" ﴿{{متن قرآن| من تقدّم على المسلمين و هو يرى أنّ فيهم من هو افضل منه، فقد خان‏ اللَّه‏ و رسوله‏ و المسلمين‏‏ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}} و صحابه بر تحقق شرط افضلیت اجماع داشته‌اند مگر اینکه امامت افضل، مستلزم مفاسدی باشد.
*[[عبدالقادر بغدادی]]، چهار صفت را برای [[امام]] لازم دانسته که یک مورد متمایزش، عدالت و پرهیزگاری است در حدی که شهادت او پذیرفته شود.
*[[عبدالکریم شهرستانی]]، اصالت را نیز شرط کرده است.
*[[سیف الدین آمری]]، صفات مرد بودن، آزاد بودن، مسلمان بودن و عادل و ثقه در گفتار بودن را نیز افزوده است.
*[[قاضی عضد الدین ایجی]]: "[[امام]] باید شجاع و قوی القلب باشد ..."
*برخی همه این صفات را لازم ندانسته‌اند زیرا یافتن آنها، یک جا در یک نفر، تکلیف به ما لا یطاق است.
*برخی گفته‌اند [[امام]] باید عاقل و بالغ هم باشد. [ص 219 تا 222 ربانی]
*[[ماوردی]] و [[تفتازانی]] شرایط ذیل را ذکر کرده‌اند:
*مکلف بودن، عدالت، حرّیت، مرد بودن، سلامت حواس، سلامت اعضای بدن، تدبیر، شجاعت، قریشی بودن، اجتهاد، سخنوری.
[ص 142 سعیدی مهر]
*متکلمان معتزلی و اشعری در باب [[امام]]، در خصوص هشت وصف، تا حدودی اتفاق نظر دارند: مجتهد، صاحب رأی، شجاع، عادل، عاقل، بالغ، مرد، حرّ.
*در سایر شرایط، نزد متکلمان معتزلی و اشعری، اختلاف وجود دارد. این دو گروه، عصمت را شرط [[امام]] نمی‌دانند و [[امامت]] را منصب دنیوی صرف دیده‌اند، لذا در میان اوصاف و شرایط امامت، روی آورد فقهی اخذ کرده‌اند نه کلامی و جنبه ارتباط الهی و اوصافی چون عصمت را معتبر ندانسته‌اند.
[ص 153 و 154 امامت پژوهی]
*'''ویژگی‌های [[امام]] از دیدگاه شیعه:'''
*[[سید مرتضی]] درباره صفات [[امام]] گفته:
*#معصوم از هر قبیح و معصیت باشد.
*#با نص و امر خدا و معجزه معلوم می‌گردد.
*#افضل امت باشد.
*#أشجع امت باشد.
*#عالم‌ترین باشد به احکام شرع و سیاست.
*#در هر زمانی فقط یکی است.
*برخی از این صفات از مستقلات عقلیه‌اند و برخی دیگر، از ملازمات عقلیه‌اند و یا مقتضای اجماع و یا ادله نقلی‌اند.
*[[خواجه نصیر الدین طوسی]]، صفات دیگری را نیز یاد آور شده، مانند: پاکی از عیوبی که نفرت آور است، خواه جسمانی باشد، خواه نفسانی و خواه نسبی، زیرا این اوصاف در هدایت مردم نقش مؤثری دارند. همچنین باید نزدیک‌ترین افراد به خداوند باشد. [ص 224 تا 226 ربانی]
*دفاع از کیان اسلام و حفظ حدود و ثغور آن، فداکاری و از خودگذشتگی می‌خواهد. جهاد و فداکاری، در سایه شجاعت حاصل می‌گردد بنابراین، شجاع بودن والی، امری بدیهی است، اما اشجع بودن از آن جهت مطلوب است که اگر کسانی باشند که از امام جامعه شجاعتر باشند، مسلماً در پیروی مردم از [[امام]] جامعه و هدف از [[امامت]] که پیشوایی جامعه اسلامی است، محقق نخوهد شد. علاوه بر این، قبح تقدیم مفضول، ایجاب می‌کند که [[امام]] اشجع باشد.
*ایمان هم مراتب مختلفی دارد، در این میان، [[امام]] باید از حیث مراتب ایمان، واجد بالاترین مرتبه باشد تا بدین وسیله، مومنان، از ارشاد و هدایت او سرپیچی ننمایند.
*عبادت نیز بنفسه، مطلوب شارع است و شخصی که عبادت او بیشتر است نزد خداوند، محبوبتر است. منظور از عبادت، انجام هر عملی با در نظر گرفتن رضایت الهی است.
*حال اگر کسی که عبادتش از سایر انسان‌ها بیشتر است، [[امام]] نگردد، یا باید شخصی که با او مساوی است، [[امام]] گردد که ترجیح بلا مرجح است و یا کسی که در مرتبه پایین‌تر است [[امام]] شود و این ترجیح مرجوع است که اقبح می‌باشد.
*دلبسته بودن به نیاز دنیا از جانب [[امام]] جامعه مسلمانان، باعث بروز مفاسد زیادی خواهد شد؛ از جمله دلبستگی مردم به دنیا و سر انجام سقوط جامعه اسلامی. لذا [[امام]] جامعه باید نه تنها زاهد، بلکه ازهد باشد تا اهداف مقدس اسلام، در جامعه اسلامی پیاده شود.
*شخص ازهد، افضل از زاهد است فلذا باید مقدم گردد تا تقدیم مفضول بر فاضل لازم نیاید .
[ص 169 تا 171 امامت پژوهی]
==شروط عصمت==
*[[امام]]{{ع}} از نظر شیعه، همانند پیامبران و فرشتگان، باید معصوم و از هرگونه پلیدی، پاک باشد. سرپیچی از دستورات الهی و ارتکاب معاصی، با تصدی منصب [[امامت]] منافات دارد.
[ص 154 امامت پژوهی]
*عصمت یکی از مهمترین صفاتی است که برای [[امام]]، لازم شمرده‌اند. [ص 231 ربانی]
==تحلیل عصمت==
*واژه "عصمت" از ریشه "عصم" در عربی به معنای منع و امساک است و چون شخص معصوم، از خطا و گناه بازداشته می‌شود، به او معصوم می‌گویند.
*پیرامون معنای اصطلاحی عصمت، برخی حقیقت عصمت را لطف و تفضل الهی و عده‌ای، آرا قوه عاقله و دسته‌ای، ملکه نفسانی و گروهی، حیثیت ویژه‌ دانسته‌اند.
*حق مطلب آن است که در تحقق ملکه عصمت، قابلیت قوه عاقله معصوم و لطف الهی، مؤثری باشند.
*پیشوایان معصوم، قابلیت دریافت عصمت اعطایی از خداوند متعال را در دوره عالم ذر دریافت کرده‌اند، لذا عصمت پیامبران و [[امامان]]، قبل از بعثت و [[امامت]] و حتی قبل از جهان دنیوی اثبات می‌گردد.
[ص 359 تا 362 خسروپناه]
==فرق عدالت و عصمت==
*عصمت و عدالت، هر دو، ملکه است و با وجود هر دو، قدرت بر گناه هست، اما صدور گناه از معصوم، ممتنع است به خاطر نبود داعی بر گناه، ولی صدور گناه از عادل، ممتنع نیست، به خاطر وجود داعی.
[ص 156 امامت پژوهی]
==عصمت و اختیار==
*عصمت، ناشی از کثرت علم است و هر چه علم، قویتر و شدیدتر باشد، عمل نیز به مقتضای علم، قوی‌تر خواهد بود. معصوم به زشتی و قبح گناه، علم دارد و با توجه به این علم، ارتکاب معصیت، محال است و باید توجه داشت که این علم، موجب سلب اختیار نخواهد شد.
[ص 162 امامت پژوهی]
==گستره عصمت==
*عصمت در کلام اسلامی، دارای مراتبی است که عبارتند از:
*#عصمت بینشی در اعتقادات؛
*#عصمت منشی در ملکات؛
*#عصمت کنشی فردی و اجتماعی.
[ص 363 خسروپناه]
==دلایل عصمت==
===دلیل عقلی:===
*'''۱. تسلسل:''' علت احتیاج مردم به [[امام]]، جلوگیری از ظلم ظالم و معصیت فاسق است، حال اگر صدور ظلم و معصیت از [[امام]] امکان داشته باشد، برای جلوگیری از آن، به [[امام]] دیگری نیاز خواهد بود و اگر همین گونه پیش برویم، تسلسل محال لازم می‌آید.
[ص 364 خسروپناه]
*'''اشکال اول:''' اگر ملاک احتیاج افراد به [[امام]]، معصوم نبودن آنها باشد پس فردی که معصوم است به [[امام]] نیاز ندارد و [[پیامبر اکرم]]{{صل}} برای امیر مؤمنان [[امام]] نبوده‌اند.
*'''پاسخ:''' فرد معصوم، از جهات دیگر، مانند کسب معرفت و غیره ممکن است به [[امام]] نیاز داشته باشد. [ص 232 ربانی]
*'''اشکال دوم:''' [[سعد الدین تفتازانی]] می‌گوید: نیاز امت به [[امام]] به خاطر وجود خطای امت نیست تا عدم عصمت [[امام]] به تسلسل بیانجامد. به فرض وجوب عقلی نصب [[امام]]، شاید مصالح دیگری، منشأ وجوب عقلی [[امامت]] شده باشد. و می‌توان به وسیله علم و عدالت و استفاده از کتاب و سنت از خطای امت جلوگیری کرد.
*'''پاسخ:'''
*'''اولاً؛''' ادله ضرورت [[امام]]، منحصر در ادله شرعی نیست، بلکه وجوب نصب [[امام]] با ادله عقلی مانند: دلیل لطف و دلیل حکمت، ثابت می‌شود و فقدانش در جامعه، مستلزم نقض غرض و نیازمندی جامعه به بی‌نهایت امامان غیر معصوم است. خداوند، باید به اقتضای عقل، ارایه طریق را کامل کند و برای تکمیل ارایه طریق، تعیین امامان معصوم ضرورت دارد همانند ضرورت نزول قرآن و سنت نبوی. محرومیت انسان‌ها از دیدار [[امام مهدی|حضرت ولی عصر]]{{ع}}، زائیده اراده آدمیان است و اگر خطایی وجود دارد به کوتاهی ایشان بر‌می‌گردد. [[امام معصوم]]{{ع}} علاوه بر تأمین هدایت معرفتی، در تحقق مدیریت صحیح جامعه، هدایت خارجی را نیز تحقق می‌بخشد.
[ص 366 و 367 خسروپناه]
*۲. '''حفظ و تبیین شریعت:''' باید شریعت اسلام پس از [[پیامبر]] حفظ گردد و به دست مکلفان برسد؛ در اینجا چند فرض وجود دارد:
*'''الف) از طریق کتاب و سنت نبوی:''' حفظ و تبیین گردد، که تفاصیل احکام در این نیامده [ص 233 ربانی] و این دو در بردارنده مجمل و مفصل، ناسخ و منسوخ، محکم متشابه است و خود نیازمند مفسری معصوم می‌باشند. [ص 370 خسروپناه] لذا مسلمانان اتفاق دارند که قرآن و سنت نبوی نمی‌تواند حافظ شرع باشد زیرا تفسیر و برداشت از قرآن و سنت، متفاوت است. [ص 157 امامت پژوهی]
*'''ب) از طریق اجماع:''' اولاً، احکام مورد اجماع، غیر از کلیات دین، بسیار اندک است. ثانیاً، اگر اجماع حجت باشد، به دلیل وجود [[امام]] است و این هم اثبات مدعای شیعه است و اگر حجتش به دلیل کتاب<ref>سوره نساء، آیه:۱۱۵.</ref>. و سنت باشد<ref>لا تجمع امتی علی الخطاء.</ref>. پس باید احتمال نسخ و اضمار و تخصیص، در این ادله منتفی گردد، یعنی باید گفته شود: اگر مثلاً تخصیصی بود، برای ما نقل می‌شد و پذیرش این مطلب مشروط به پذیرش عصمت امت است و این مستلزم دور است. [ص 233 و 234 ربانی]
*'''ج) از طریق اجتهاد مبتنی بر قیاس:''' اولاً قیاس، حجت ذاتی ندارد زیرا جز ظن ضعیف، فایده دیگری ندارد.
[ص 371 خسروپناه] [ص 157 امامت پژوهی]. ثانیاً: مبنای قیاس بر تمثیل امور متماثل است در حالی که بسیاری از احکام، از باب جمع میان امور متفاوت می‌باشد مثلاً: روزه گرفتن در ایام ماه رمضان، واجب و در اول شوال، حرام است. [ص 234 ربانی]
*د) برائت نیز نمی‌تواند حافظ شرع باشد و إلّا نیازی به بعثت انبیاء نبود و به همان عقل انسان اکتفا می‌شد.
[ص 157 امامت پژوهی]
*با بطلان فرضهای مذکور، یگانه فرض متعین و درست، حفظ شریعت توسط [[امام معصوم]] است تا دین از خطر سقوط و انحراف، مصون بماند. زیرا اگر چنین نباشد لازم می‌آید که مردم تنها به بخشی از شریعت عمل کنند و به هدایت کامل دست نیابند و این امری قبیح است بر خداوند لطیف و نقض غرض شارع حکیم است.
[ص 234 ربانی] [ص 158 امامت پژوهی] [ص 371 خسروپناه]
*'''اشکال:''' [[قاضی عبدالجبار]] احکام شریعت از طریق نقل متواتر، به دیگران خواهند رسید. و انکار حفظ و نقل شریعت از طریق تواتر، مستلزم خدشه در طریق تواتر است که دعوی نبوت توسط [[پیامبر اکرم]] را زیر سؤال می‌برد.
*'''پاسخ:''' معارف و احکام بسیاری از طریق تواتر اثبات شده ولی آیا همه احکام شریعت، از طریق تواتر بیان شده است.
*'''اشکال:''' در عصر غیبت [[امام معصوم]]{{ع}}، مردم چگونه از احکام شریعت آگاه می‌شوند؟ اگر بگوئیم افراد معذورند پس قبل از غیبت هم معذور بوده‌اند و اگر بگوئیم از طریق اجتهاد و خبر واحد به احکام می‌رسند پس قبل از غیبت نیز چنین راهی وجود داشته.
*'''پاسخ:''' در عصر حضور<ref>تا ۲۶ هـ ق.</ref>. تفاصیل احکام شریعت، توسط [[ائمه]]{{عم}} بیان شده ولی معروف است که [[ابو حنیفه]] تنها هفده حدیث نبوی را معتبر می‌دانسته است. گذشته از این، غیبت [[امام معصوم]]{{ع}} به خاطر عدم آمادگی مردم است.
[ص 235 تا 237 ربانی]
*'''۳. تناقض:''' اگر [[امام]]{{ع}} مرتکب خطا یا گناهی شود یا باید از او تبعیت کرد که این باطل است به دلیل آیه قرآن {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ }}﴾}}<ref> و در گناه و تجاوز یاری نکنید؛ سوره مائده، آیه:۲.</ref> و یا این که نباید از او پیروی کرد که در این صورت، فایده [[امام]]{{ع}}، منتفی خواهد بود.[ص 158 امامت پژوهی]
====دلیل نقلی:====
*'''۱. آیه [[امامت]]'''
*{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ }}﴾}}<ref> و (یاد کن) آنگاه را  که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی  آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد؛ سوره بقره، آیه:۱۲۴.</ref>
====معنای عهد====
*به نظر برخی، این آیه، در صورتی دلالت بر عصمت دارد که ثابت شود [[امامت]]، عهد خداست و چون شیعه، نصب [[امام]] را از جانب خدا با نص، واجب می‌داند، لذا [[امامت]]، عهد خداست و عصمت، با این آیه ثابت می‌شود.
*[[زمخشری]] نیز از علمای معتزله می‌گوید: طبق این آیه، [[امامت]] به کسی می‌رسد که عادل و از ظلم، مبرّا باشد.
[ص 158 و 159 امامت پژوهی]
*اما برخی می‌گویند، در آیۀ قرائتی است که به ما می‌فهماند منظور از "عهد" در آیه، همان [[امامت]] است نه نبوت و... مثلاً، از جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمِن ذُرِّيَّتِي}}﴾}} به دست می‌آید که ابراهیم دارای فرزند بوده و یا لااقل از داشتن فرزند مأیوس نبوده در حالی که ابراهیم تا دوران کهنسالی فرزند نداشت و گواه دیگر اینکه قطعا یکی از مهم‌ترین امتحانات ابراهیم همان امتحان او به ذبح فرزندش اسماعیل بود. [ص 238 و 239 ربانی] و همچنین از ظاهر آیه به دست می‌آید که این اولین [[وحی]] الهی به ابراهیم نبوده و او قبلاً به مقام پیامبری رسیده زیرا چنین درخواست بزرگی در اولین [[وحی]] الهی، از مقام ابراهیم، بسیار به دور است. [ص 146 سعیدی مهر]
====معنای ظلم====
*ظلم در مقابل عدل و به معنای قراردادن شیء در غیر جایگاه شایسته آن است از آیات قرآن کریم به دست می‌آید که معصیت، ظلم به شمار می‌رود:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ }}﴾}}<ref> و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند؛ سوره بقره، آیه:۲۲۹.</ref>. پس تنها کسی به مقام [[امامت]] نایل می‌گردد که معصیت و گناهی از او سرنزند.
*فرزندان [[حضرت ابراهیم]]{{ع}}، چهار دسته‌اند:
*اول: کسانی که همیشه مرتکب گناه می‌گردند.
*دوم: کسانی که ابتدا ظالم نبوده‌اند ولی عاقبت به شر شدند.
*سوم: کسانی که ظالم بوده‌اند ولی عاقبت به خیر شدند.
*چهارم: کسانی که هرگز گناه نکرده‌اند.
*درخواست [[امامت]] برای گروه اول و دوم، شایسته یک مؤمن نیست چه رسد به [[حضرت ابراهیم|ابراهیم خلیل]]، بنابراین درخواست [[وحی]] منحصر در دو دسته سوم و چهارم است که خداونند گروه سوم را مستثی کرده است.
*این معنا، در برخی روایات مورد تایید قرار گرفته: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} خداوند در پاسخ [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|" ﴿{{متن قرآن|مَنْ‏ سَجَدَ لِصَنَمٍ‏ مِنْ‏ دُونِي‏ لَا أَجْعَلُهُ‏ إِمَاماً أَبَداً، وَ لَا يَصِحُّ أَنْ يَكُونَ إِمَاماً‏‏ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}<ref>شیخ طوسی، الامالی، ص: ۳۷۹.</ref>.
[ص 238 تا 240 ربانی] [ص 146 و 147 سعیدی مهر]
*'''اشکال:''' از مفاد آیه استفاده نمی‌شود که تنها معصوم، شایسته مقام [[امامت]] است، زیرا مشرک و گناه‌کار نبود، اعم از معصوم بودن است.
*'''پاسخ:'''
*اولاً، طبق مبنای اشاعره، هر کس مرتکب گناه نشود معصوم خواهد بود.
*ثانیاً، هرگاه کسی در طول عمر خویش نه در پنهان و نه در آشکار مرتکب گناه نشود، چنین فردی از اغوای شیطان مصون بوده است و معصوم یعنی همین زیرا قرآن می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ }}﴾}}<ref> به ارجمندی تو سوگند که همگی آنان را گمراه خواهم کرد.مگر از میان آنان بندگان نابت را؛ سوره ص، آیه:۸۲ - ۸۳.</ref>.
*'''اشکال:''' معصیت، اعم از ظلم است زیرا اگر کسی معصیت کند و از گناه خویش توبه نماید، پس از آن ظلم نخواهد بود.
*'''پاسخ:''' با توجه به تقریری که در تفسیر آیه بیان شد، مقصود از ظالم، اعم از ظالم در گذشته و در زمان حال است. [ص 240 و 241 ربانی]
*'''۲. آیه تطهیر'''
*'''دلالت آیه بر عصمت:''' اراده تشریعی، آن است که خداوند اراده کرده است مردم، واجبات را انجام دهند و از محرمات دوری کنند، حال ممکن است این اراده الهی تحقق پیدا نکند.
*اراده تکوینی، اراده‌ای است که خلاف آن، تحقق پیدا نمی‌کند مثلاً خداوند اراده فرموده زمین به دور خود بچرخد.
این آیه، در صورتی بر عصمت دلالت می‌کند که منظور از اراده، اراده تکوینی باشد زیرا اراده تکوینی، تخلف ناپذیر است و به دنبال اراده تطهیر، مسلماً تطهیر واقع می‌شود و این همان عصمت است.
*از آنجا که اراده تطهیر، اختصاص به [[اهل بیت]]{{عم}} پیدا کرده معلوم می‌شود که منظور اراده تکوینی است و الّا اراده تشریعی تطهیر و دوری از گناهان، عام است.
*'''منظور از [[اهل بیت]]{{عم}}:''' بزرگان و محدثان اهل تسنن، در ضمن روایاتی، [[اهل بیت]]{{عم}} را به خمسه طیبه، تفسیر نموده‌اند. از جمله صحیح مسلم که از عایشه نقل کرده.
*'''۳. آیه اولی الامر'''
*{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ}}﴾}}<ref> ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند  فرمانبرداری کنید؛ سوره نساء، آیه: ۵۹.</ref>
*در این آیه، همان گونه که به اطاعت از خداوند و رسول امر شده، به اطاعت از اولی الامر نیز امر شده است.
*مقصود از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|الأَمْرِ}}﴾}} مسائل مربوط به زندگی اجتماعی امت اسلامی است مانند آیات: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ }}﴾}}<ref> و با آنها در کار، رایزنی کن؛ سوره آل عمران، آیه:۱۵۹.</ref> و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ }}﴾}}<ref> کارشان رایزنی میان همدیگر است؛ سوره شوری، آیه:۳۸.</ref>.
*[[پیامبر]]{{صل}} دارای دو مقام بودند، یک: ابلاغ احکام الهی دو: رهبری و حکومت اجتماع.
*اطاعت از خداوند معنایی جز اطاعت از احکام او ندارد. بنابراین، مقصود از اطاعت از [[رسول خدا]]{{صل}}، در مورد مقام دوم است و عطف اولی الامر بر رسول، بدون تکرار لفظ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| أَطِيعُواْ}}﴾}} بیانگر وحدت ملاک اطاعت است. و مقتضای وحدت حکم معطوف و معطوف علیه این است که اولی الامر نیز مانند [[پیامبر]] معصوم باشند. از سوی دیگر، اطاعت از اولی الامر، بدون هیچ گونه قیدی واجب شده و خداوند به اطاعت مطلق کسی که مرتکب گناه شود، امری نمی‌کند. پس اگر اولی الامر معصوم نباشند، لازم است قرآن، [ص 242 و 243 ربانی] اطاعت از آنان را به مواردی محدود سازد که گناه از اولی الامر سر نزده باشد. [ص 148 سعیدی مهر]
*'''اشکال:'''
*مقتضای اینکه خداوند هرگز به اطاعت از گناهکار امر نمی‌کند این خواهد بود که: اطاعت از اولی الامر در غیر معصیت خداوند واجب است.
*'''پاسخ:'''
*سیاق آیه کریمه عدم تکرار {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| أَطِيعُواْ}}﴾}} مانع از چنین تقییدی است. یعنی همانطور که درباره [[پیامبر]] نمی‌توان گفت که اطاعت از او واجب است، مگر آنکه موجب معصیت خدا باشد، درباره اولی الامر هم نمی‌توان گفت...
*ثانیاً، خداوند فرمود اگر احسان به والدین مستلزم معصیت خداوند باشد، آن احسان پسندیده نخواهد بود پس اگر در مورد اولی الامر نیز چنین احتمالی وجود داشت، به طریق اولی لازم به مقید کردن بود. [ص 243 و 244 ربانی]
*'''۴. روایت ثقلین:'''
*از جمله {{عربی|اندازه=150%|" ﴿{{متن قرآن|مَا إِنْ‏ تَمَسَّكْتُمْ‏ بِهِمَا لَنْ‏ تَضِلُّوا‏‏ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}} و جمله {{عربی|اندازه=150%|" ﴿{{متن قرآن|انّهما یفترقا ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}} می‌توان برای عصمت، استدلال کرد. زیرا چنگ زدن به کتاب و عترت، برای همیشه از گمراهی، جلوگیری می‌کند و لازمه این، عصمت عترت [[پیامبر]] است و همچنین، جدا نشدن و عدم افتراق از قرآن، آن هم به صورت {{عربی|اندازه=150%|" ﴿{{متن قرآن|لَنْ يَفْتَرِقَا‏‏ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}} به معنای عصمت آنهاست.
[امامت پژوهی ص 162]
*'''خلاصه:'''
*به نظر تمام اندیشمندان شیعه، [[امام]] شخصی است که هم از انجام خطا و هم از ارتکاب گناه منزه باشد، زیرا انجام شایسته وظایفی که بر عهده [[امام]] است، بدون عصمت از خطا و گناه ممکن نیست، مثلاً بیان احکام دینی از سوی امامی که مصون از خطا نیست، حجت را بر مردم تمام نمی‌کند و چه بسا در مواردی که باید در مقابل
انحرافات و تحریفات بایستد، دچار لغزش می‌گردد و از طرفی نمی‌تواند داعی مردم به تقوا و عمل صالح باشد. همچنین، سبب نیاز امت به [[امام]] آن است که مردم معصوم نبووده باشند زیرا اگر معصوم باشند نیازی به [[امام]] نخوهند داشت حال اگر فرض کنیم که [[امام]]، خود جایز الخطا باشد، لازم می‌آید که به [[امام]] دیگری نیاز باشد که تسلسل لازم می‌آید. [ص 144 و 145 سعیدی مهر]
== شرط معجزه یا کرامت==
*بنا به نظر شیعه، [[امام]] از جانب خدا منصوب می‌گردد و نص صریح [[پیغمبر]]، بر [[امامت]] او، مهر صحت می‌نهد، ولی اگر همه مردم از نص آگاهی پیدا نکنند و یا بعضی آن حمل بر وجوه مختلف نمایند، [[امام]]، معجزه‌ای را ظاهر و آشکار می‌کند تا حجت را بر مردم تمام نماید.
[ص 169 امامت پژوهی]
== شرط منصوص بودن==
== شرط منصوص بودن==
*خداوند در قرآن به اطاعت از "اولی الامر" امر فرموده؛ از آنجا که نمی‌توان از همه کسانی که مدعی ولایتند، اطاعت کرد. پس مسلمانان باید به دنبال شناسایی اولی الامر باشند .
{{اصلی|نص بر امام}}
[ص 109 معارف اسلامی]
*مهمترین اختلاف شیعه و [[اهل سنت]] در بحث [[امامت]]، مربوط به نص الهی و انتخاب مردمی است .
[ص 401 خسروپناه]
*در نظر شیعه، تنها راه تعیین [[امام]] آن است که [[پیامبر]] یا شخصی که امامتش ثابت شده است به [[امامت]] او تصریح نمایند.
*با توجه به [[عصمت]] [[امام]]، سنت [[امامت]] همچون سنت [[پیامبر]]، معتبر است پس اگر [[امام]]، شخصی را برای [[امامت]] پس از خود معرفی کند، در حکم معرفی خدا و پیامبرش خواهد بود. [ص 182 سعیدی مهر]
*عالمان [[اهل سنت]] در این مسئله نظرات متفاوتی دارند:
*#بیعت اهل حل و عقد: گروهی از بزرگان، [[امامت]] شخصی را بپذیرند. حتی اگر تنها یکی از اهل حل و عقد با شخصی بیعت کند کافی است.
*#غلبه قهر آمیز "نظامی": حتی اگر شخص فاسق، ظالم، یا جاهل با توسل به زور بر مسند حکومت نشست، [[امام]] جامعه اسلامی می‌باشد. [ص 150 و 151 سعیدی مهر]
*نظریه اول "بیعت اهل حل و عقد" و اجماع، گرفتار مصادره به مطلوب است زیرا براساس توجیه وضع موجود و مشروعیت بخشیدن به خلافت ابوبکر و عمر و عثمان و حاکمان دیگر، راه‌هایی را معرفی کرده‌اند.
*ضمناً، این استدلال، چیزی جز دور باطل نیست چون دلیل حقانیت ابوبکر را اجماع می‌دانند و از طرفی دلیل حجیت اجماع را نحوه انتخاب ابوبکر می‌دانند که دور باطل است .
[ص 404 خسروپناه]
*شیعه، [[امامت]] را یک مقام دنیوی نمی‌دند، بلکه منصبی الهی برای حفظ شریعت است که ویژگی‌هایی مثل [[عصمت]] و علم لدنی و افضلیت در آن شرط است که جز خداوند و [[پیامبر]] و [[امام]] پیشین، کسی از آنها آگاه نیست. مثلاً، معصوم یعنی کسی که دارای ملکه اجتناب از گناه و خطاست و این ملکه امری درونی و پنهانی است. [ص 404 و 405 خسروپناه] [ص 152 سعیدی مهر]
*همچنین تعیین [[امام]]، لطفی است از جانب خداوند بر بندگان و هر لطفی، بر خداوند واجب و لازم است. بنابراین، خدای متعال، [[امام]] را خود تعیین می‌فرماید .
[ص 270 امامت پژوهی]
*اساساً با وجود نصب از طرف خدا که ولایت در اصل، از آنِ او است، نوبت به انتخاب دشواری نمی‌رسد. [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}}: "یکی گفت: پسر ابوطالب! تو بر این امر بسیار حرص می‌ورزی. گفتم: نه! به خدا قسم شما حریص‌ترند... من حقی را که از آنهم بود، طلب کردم و شما مرا از رسیدن به حق خود باز می‌دارید". حضرت، حق حاکمیت را برای امامان پس از خود نیز قائل است:"... آل محمد، پایه دین و ستون تعیین‌اند... حق ولایت، خاص ایشان است...".
*در عین حال، شرایط به گونه‌ای است که اقدام برای تصدی ولایت را به اصلاح مسلمانان نمی‌بیند:"به صبر گراییدم ... میراثم ربودۀ این و آن و من بدان نگران". این بیانات نشان می‌دهد که حضرت نه در مقام بیان اولویت خویش، بلکه بیانگر حق قطعی خود است. اما [[امام علی]]{{ع}} در مقابل معاویه به گونه‌ای دیگر استدلال می‌کند:"مردمی که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند، بیعت مرا نیز پذیرفتند. پس کسی که حاضر است، نمی‌تواند دیگری را انتخاب کند و غایب هم نمی‌تواند اقدام حاضران را نپذیرد..." زیرا حضرت در مواجهه با فردی مانند معاویه، تنها از طریق اجتماع به شیوه سلف و معمول، می‌تواند استدلال کند.
[ص 112 تا 115 معارف اسلامی]
*همچنین تمامی [[امامان]] با بیان [[پیامبر]] و یا بیان [[امام]] پیشین شناسایی می‌شوند. از آن جا که [[امامان]]، نه به کسب و اجتهاد، که به [[الهام]] و تربیت الهی، به این مقام می‌رسند، سن، اثری در تعیین [[امام]] ندارد. مانند نبوت [[حضرت عیسی]]{{ع}} و [[حضرت یحیی]]{{ع}} در کودکی.
*موقعیت علمی امامان در حضور عالمان و اندیشمندان، که همیشه با پیروزی [[امام]] همراه بود و بروز کرامات از ایشان، برای شیعیان هیچ‌گونه تردیدی باقی نمی‌گذارد .
[ص 121 تا 123 معارف اسلامی]


==روش‌های تعیین [[امام]] نزد مذاهب اسلامی==
*اگر [[امام]]، نقش پیامبر گونه داشته باشد و رسالت وی، مانند رسالت انبیاء تلقی گردد، تعیین فرد به منصب [[امامت]] باید مبنی بر نص دینی یا انتصاب الهی باشد.
*قاضی القضات [[ماوردی]]:"[[امامت]] برای امت، از راه گزینش صاحب نظران و معتمدان امت و از راه انتصاب به وسیله [[امام]] پیشین حاصل می‌شود".
*قاضی القضات [[ابویعلی]]:"[[امامت]] با اعمال زور و قدرت نیز حاصل می‌شود و نیاز به گزینش و عقد ندارد و هر کسی که به خدا ایمان دارد، جایز نیست که چنین امامی را پیشوای خود نداند".
*امام الحرمین [[جُوینی]]:"در عقد [[امامت]]، اتفاق آرا شرط نیست، زیرا [[ابوبکر]]، بدون اتفاق آراء، به [[امامت]] رسید".
*[[ابوبکر بن عربی]]:"برای تشکیل [[امامت]]، موافقت یکی دو نفر از صاحب نظران، کافی است".
*[[شیخ قرطبی]] در تفسیر آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً}}﴾}}<ref> می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم؛ سوره بقره، آیه:۳۰.</ref> می‌نویسد: "اگر یک نفر از صاحب نظران و معتمدان مردم هم [[امام]] را تعیین و معرفی کند، کافی است و انتخاب او بر دیگران، واجب است زیرا عمر در سقیفه بنی ساعده، یک تنه عقد بیعت با ابوبکر نبست؛ ابوبکر، عمر را به جانشینی انتخاب کرد پس، بنابر قول قاضی [[عضد‌الدین ایجی]]: با یکی از سه فرایند زیر، منصب [[امامت]] برای فرد، تعیّن می‌یابد:
*#نص [[رسول خدا]]{{صل}}.
*#نص [[امام]]{{ع}} پیشین.
*#بیعت ارباب حل و عقد.
*با همه اختلافات نظری که میان علمای [[اهل سنت]] هست، مخلص کلام آن است که [[امام]]، فردی است برخاسته از این جامعه که علم و آگاهی و عدالت و پیراستگی او، در سطح خود امت است و یک فرد برخاسته از جانب خدا نیست .
[ص 71 تا 76 امامت پژوهی]
==نتیجه==
==نتیجه==
*[[امام]] در نگاه شیعی، وظایف [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، و اجرای احکام دین خدا را بر عهده دارد. و شرط اول برای وصول به این مقام، استقامت بر عبودیت است. (احقاف / 35)
*امام در نگاه [[شیعی]]، [[وظایف]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، و [[اجرای احکام]] [[دین خدا]] را بر عهده دارد. و شرط اول برای وصول به این [[مقام]]، [[استقامت]] بر [[عبودیت]] است<ref>سوره احقاف، آیه:۳۵.</ref>.
*یقین، شرط دوم برای رسیدن به این منزلت است؛ در این مرحله، جهل به ساحت وجودی او را نمی‌یابد و همراه با طهارتت و [[عصمت]] است. بی‌تردید گناه که نتیجۀ نداشتن معرفت و یقینی شهودی است، از چنین انسانی صادر نخواهد شد.
*[[یقین]]، شرط دوم برای رسیدن به این [[منزلت]] است؛ در این مرحله، [[جهل]] به ساحت وجودی او را نمی‌یابد و همراه با طهارتت و [[عصمت]] است. بی‌تردید [[گناه]] که نتیجۀ نداشتن [[معرفت]] و یقینی شهودی است، از چنین انسانی صادر نخواهد شد.
*انسان بهره‌مند از این علم، می‌تواند در عالَم تصرف کند چنان که به فرمان [[امام]] درخت حرکت می‌کند؛ عصا به سخن می‌آید و بیمار شفا می‌یابد...
*[[انسان]] بهره‌مند از این [[علم]]، می‌تواند در عالَم [[تصرف]] کند چنان که به [[فرمان امام]] درخت حرکت می‌کند؛ عصا به سخن می‌آید و [[بیمار]] شفا می‌یابد...
*فردی که توانست تخت ملکه سبأ را حاضر کند، از "علم کتاب" بهره‌ای داشت. اما درباره [[امامان]] نیز این تعبیر وارد شده که آنان دارای "علم الکتاب"‌اند. پیداست که داشتن بهره‌ای از کتاب با علم کتاب، فاصله بسیار دارد.
*فردی که توانست تخت ملکه سبأ را حاضر کند، از "[[علم کتاب]]" بهره‌ای داشت. اما درباره [[امامان]] نیز این تعبیر وارد شده که آنان دارای "[[علم الکتاب]]"‌اند. پیداست که داشتن بهره‌ای از کتاب با [[علم کتاب]]، فاصله بسیار دارد.
*[[امامان]] بر انسان‌ها نیز ناظر و چیره‌اند و مومنان، دل در گروه ارتباط معنوی با ایشان دارند. این مقام، همان مرتبۀ ولایت باطنی [[امام]] است که جدا از دستور العمل‌هایی که از این بزرگان صادر شده، به طور خاص چراغ راه مومنان می‌شوند و آنها را از تنگنا بیرون می‌آورند.
*[[امامان]] بر [[انسان‌ها]] نیز ناظر و چیره‌اند و [[مومنان]]، [[دل]] در گروه ارتباط [[معنوی]] با ایشان دارند. این [[مقام]]، همان مرتبۀ [[ولایت باطنی امام]] است که جدا از [[دستور]] العمل‌هایی که از این بزرگان صادر شده، به طور خاص چراغ راه [[مومنان]] می‌شوند و آنها را از تنگنا بیرون می‌آورند.
*هیچ عصر و زمانی از یک ولی کامل خالی نیست و ما در اغلب زیارت‌ها که می‌خوانیم، معتقدیم که [[امام]] دارای چنین روح کلی است.  
*هیچ عصر و زمانی از یک ولی کامل خالی نیست و ما در اغلب [[زیارت‌ها]] که می‌خوانیم، معتقدیم که امام دارای چنین [[روح]] کلی است<ref>ر.ک. [[محمد سعیدی مهر]]، همکار، معارف اسلامی، ج۲، ص۱۱۷ - ۱۲۰.</ref>.
[ص 117 تا 120 معارف اسلامی]
*در هر حال، [[امامت]] یک [[منصب]] و [[مقام الهی]] است؛ همان طور که [[مقام]] [[نبوت]]، یک [[مقام]] و [[منصب الهی]] است و [[خداوند متعال]] باید [[پیامبر]] را تعیین کند همچنین هرگز فردی از طریق [[انتخاب مردم]] یا [[اهل حل و عقد]] و دایره [[شورا]] به [[مقام]] [[امامت]] نمی‌رسد<ref>ر.ک. [[اسحاق عارفی|عارفی، اسحاق]]، [[امامت‌پژوهی (کتاب)|امامت‌پژوهی]]، ص۷۸.</ref>.
*[[امام]] در هر چه که به آرمان‌ها و اهداف امامت مربوط می‌شود باید افضل باشد که بالاترین این صفات، [[عصمت]] است که برای تبیین معارف و احکام ضرورت دارد. هر یک از [[ائمه]]{{عم}} در عصر خود کامل‌ترین مصداق در این صفات بوده‌اند و از نظر عقلی، [[امامت]] غیر افضل بر افضل قبیح است.
 
*[[امیرمؤمنان]] در مجاهدت و یاری خدا و رسول اول بود؛ اعلم هم بود زیرا اولاً حدس قوی داشت، ثانیاً با [[پیامبر]] ملازم بود، ثالثاً، صحابه کثیراً به او رجوع می‌کردند. رابعاً، [[پیامبر]] به برتری او تصریح فرمودند.
==امام و [[هدایت باطنی]]==
*متکلمان [[اهل سنت]] یا لزوم افضل بودن [[امام]] بر دیگران را انکار کرده‌اند، و یا افضلیت امیرمومنان را به برتری در پاره‌ای از صفات و امور حمل کرده‌اند.
*از خصایص امام "[[هدایت به امر]]" است که از نوع هدایت‌های ظاهری و به صورت یک [[امر تشریعی]] نیست. این [[مقام]] ویژه از سوی [[خداوند]] به امام [[افاضه]] می‌شود که یک نوع [[جاذبه]] و [[هدایت]] [[روحانی]] است و با [[آگاهی]] از [[اعمال]] و [[رفتار]] و [[مراتب ایمان]] و [[معرفت]] [[انسان‌ها]]، [[قلوب]] آنان را با [[انوار]] [[معارف]] [[روحانی]] جلا می‌بخشد و آنان را در [[تهذیب نفس]] و [[سیر و سلوک]] [[باطنی]] [[یاری]] می‌رساند. این [[مقام]] ویژه امام است و از آنجا که بعضی [[انبیا]] (همچون [[حضرت ابراهیم]]) علاوه بر [[نبوّت]] به [[مقام امامت]] نیز نایل آمدند، این [[مقام]] را دارا بودند<ref>[[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امام‌شناسی ۵ (کتاب)|امام‌شناسی]]، ص:۵۷.</ref>.
*[[تفتازانی]] از علمای [[اهل سنت]]: اکثر [[اهل سنت]] و فرقه‌های زیادی معتقدند که [[امامت]] افضل اهل هر عصری متعین است مگر اینکه [[امامت]] او مستلزم فتنه و هرج و مرج باشد.
 
*ادلۀ افضلیت امیر مؤمنان، اطلاق دارند و تقیید، بدون دلیل عقلی و لفظی، مردود است.
==[[موقعیت امام]] در [[اجتماع]]==
*ادلۀ افضلیت ابوبکر فقط از طریق [[اهل سنت]] نقل شده‌اند و نمی‌تواند معارض نصوص افضلیت [[امیرمؤمنان]] باشند که از هر دو طریق روایت شده و همچنین ادلۀ افضلیت ابوبکر براساس معیارهای [[اهل سنت]] فاقد اعتبارند؛ چنان که [[ابن ابی الحدید معتزلی]] گفته است: فرقه "بکریه" به عنوان مقابله با شیعه، در مقابل احادیث فضایل [[امام علی|علی]] و [[امامت]] بلافصل او، احادیثی را درباره فضایل و [[امامت]] [[ابوبکر]] جعل کرده‌اند. [ص 249 تا 253 ربانی]
* امام به منزله [[قلبی]] تپنده و عصاره [[حیات]] در [[جامعه بشری]] است؛ طوری که [[جامعه]] بدون امام، [[جسد]] مرده‌ای بیش نیست و اصولاً تنها مجرای [[فیض الهی]] در [[جهان]] است و اگر او نباشد [[زمین]] اهلش را فرو خواهد برد.
*در نظر شیعه، جانشین به حق [[پیامبر]]{{صل}}، [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} است هر چند به دلایلی، تنها پس از خلیفه سوم، برای مدت پنج سال به خلافت ظاهری رسید، ولی پیش از آن زمان نیز مسند امامت از آنِ وی بود. اثبات [[امامت]] [[امام علی|علی]]{{ع}} در گرو اثبات منصوص بودن در قرآن و روایات نبوی است. [ص 154 و 155 سعیدی مهر]
* [[مردم]] در [[جامعه]]، صفرهایی هستند که هر چه هم زیاد باشند، باز هیچ‌اند و امام عددی است که در کنار و پشت این صفرها قرار می‌گیرد، آن‌گاه این صفرها ارقام بسیار بزرگ و پر معنی خواهند شد. از طرفی [[جامعه]] به یک محور برای [[تحقّق وحدت]] و [[رفع اختلاف]] نیاز دارد و این امام است که ضمن [[تبیین]] و [[تفسیر]] [[احکام الهی]]، [[اختلافات]] و نزاع‌های [[جامعه]] را نیز از بین می‌برد<ref>[[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امام‌شناسی ۵ (کتاب)|امام‌شناسی]]، ص:۹۲-۹۳.</ref>.
*به اعتراف شیعه و سنی در میان اصحاب [[پیامبر]]، شخصیتی به افضلیت [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نبوده است. از جمله فضایل [[امام علی]]{{ع}} عبارتند از:
 
*#شجاع ترین مردم: مدال پر افتخار {{عربی|اندازه=150%|" ﴿{{متن قرآن| لَا فَتَى‏ إِلَّا عَلِيٌ‏ لَا سَيْفَ‏ إِلَّا ذُو الْفَقَارِ "}} در جنگ احد از آن [[حضرت علی]]{{ع}} بود. [[پیامبر]]{{صل}} در جنگ خندق فرمود: {{عربی|اندازه=150%|" ﴿{{متن قرآن| لَضَرْبَةُ عَلِيٍّ خَيْرٌ مِنْ‏ عِبَادَةِ الثَّقَلَيْنِ‏"}}
==[[لزوم]] [[تفسیر قرآن]]==
*#داناترین امت اسلامی: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} درباره [[حضرت علی]] فرمود: {{عربی|اندازه=150%|" ﴿{{متن قرآن| أَقْضَاكُمْ‏ عَلِيٌ‏ ‏"}} بدون تردید قضاوت، بدون علم نشاید، پس علی داناترین امت است.
* [[قرآن مجید]]، مأخذ عمده و اصیل و اساسی برای [[استنباط]] [[احکام اسلامی]] است و در آن بیان همه چیز هست؛ امّا برخی از [[آیات]] آن از وضوح و گویایی کامل برخوردار نیستند و به قول خود [[قرآن]]، [[آیات]] متشابه‌اند. از طرفی [[قرآن کریم]] به بیان خطوط کلّی و اصلی و کلیات پرداخته و به بیان جزییات و تشریح [[احکام]] نپرداخته است که البتّه امکان هم ندارد؛ بنابراین باید فردی [[آگاه]]، آن اصول کلّی را بر مصادیق جزیی منطبق نماید و [[آیات]] [[متشابه]] را [[تفسیر]] و [[تأویل]] کند و [[حکم]] مسایل [[مبتلا]] به [[جامعه]] را بیان نماید. این شخص امام است؛ چون مخاطب اصلی [[قرآن]] است، آن را کاملا ًمی‌شناسد، می‌داند که [[قرآن]] بطنی دارد و هر بطن آن، بطنی تا هفتاد بطن؛ محکم آن را از [[متشابه]] و [[ناسخ]] آن را از [[منسوخ]] باز می‌شناسد، از [[شأن نزول]] و سایر جزییات [[آیات]] خبر دارد، هیچ‌گاه در برداشت صحیح از [[آیات]]، دچار [[انحراف]] و [[اشتباه]] نمی‌شود اختلاف‌ نظرهایی که درباره مفاهیم [[آیات]] در میان [[علمای اسلامی]] پیش آمد و انواع برداشت‌ها، تحریف‌های فراوانی را از مفاهیم اصیل [[اسلامی]] باعث شده است<ref>[[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امام‌شناسی ۵ (کتاب)|امام‌شناسی]]، ص:۹۳.</ref>.
*#نقس و جان [[پیامبر]]{{صل}}: به اتفاق همه مفسران منظور از "انفسنا" در آیه مباهله، [[امام علی|علی]]{{ع}} است. وقتی [[امام علی|علی]]{{ع}}، مساوی افضل الناس است پس مساوی افضل، افضل است.
 
*#سخاوتمندترین مردم: آیات سوره دهر، و آیۀ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلانِيَةً }}﴾}}<ref> آنان که دارایی‌های خود را در شب و روز پنهان و آشکار می‌بخشند ؛ سوره بقره، آیه:۲۷۴.</ref> در حق [[امام علی|مولا علی]]{{ع}} نازل شده.
==امام مغز متفکر و مرشد [[جامعه]]==
*#زاهدترین و وارسته‌ترین انسان‌ها.
*هر مجموعه‌ای به یک هماهنگ کننده و یک مغز متفکر نیاز دارد. مجموعه [[اجتماع]] نیز چنین است. روزی [[امام صادق]]{{ع}} به [[هشام بن حکم]] فرمود: "آیا از بحث و گفت‌وگویی که با [[عمرو بن عبید]] داشته‌ای چیزی نمی‌گویی؟ عرض کرد: در حضور شما [[احساس]] خجالت می‌کنم. [[حضرت]] فرمود: آنچه روی داده است بگو. هشام گفت: به من خبر رسید [[عمرو بن عبید]] در [[مسجد]] [[بصره]]، متصدی امور مذهبی شده است. این امر بر من گران آمده، روانه [[مسجد]] شدم. او میان جمعی نشسته بود و به پرسش‌های [[مردم]] پاسخ می‌داد. گفتم: ای دانشمند! من مردی غریبم، آیا اجازه می‌دهی مسئله‌ای بپرسم؟ گفت: آری! گفتم: [[چشم]] داری؟ گفت: پسر [[جان]]! این چه پرسشی است؟ گفتم‌: من این‌گونه می‌پرسم. گفت: آری! گفتم: با آن چه کار می‌کنی؟ گفت: رنگ‌ها و [[انسان‌ها]] را با آن می‌بینم. گفتم: بینی داری؟ گفت: آری! گفتم: با آن چه کار می‌کنی؟ گفت: می‌بویم. گفتم: [[دهان]] داری؟ با آن چه می‌کنی؟ گفت: مزّۀ [[غذا]] را می‌چشم. گفتم: با گوش خود چه کار می‌کنی؟ گفت: صداها را می‌شنوم. گفتم: [[قلب]] داری؟ گفت: آری! گفتم: با آن چه کار می‌کنی؟ گفت: [[قلب]] معیار سنجش است و اموری که بر اعضا و جوارح وارد می‌شود، به وسیله [[قلب]] می‌توان درست آن را از [[نادرست]] تشخیص داد. گفتم: هیچ عضوی بی‌نیاز از [[قلب]] نیست؟ گفت: نه! گفتم: با اینکه همه این اعضا از [[سلامت]] کامل برخوردارند؟ گفت: پسر [[جان]]! وقتی هر یک از حواس در [[درک]] خود [[خطا]] کرد یا به تردید افتاد، به [[قلب]] [[رجوع]] می‌کند تا تردید او را از میان ببرد و [[اطمینان]] و [[یقین]] حاصل کند. گفتم: بنابراین [[مقام]] [[قلب]] به [[امر الهی]] میان انبوه جوارح زایل‌ کننده [[شک و تردید]] و [[حیرت]] و خطای اعضای [[آدمی]] است؟ گفت: آری! گفتم: پس وجود [[قلب]] در [[آدمی]] یک [[ضرورت]] است و بدون آن هیچ عضوی به خوبی [[رهبری]] نخواهد شد؟ گفت: آری! گفتم: [[خداوند]] حواس و اعضایت را بدون [[پیشوا]] نگذاشت تا هنگام [[شک و تردید]] آنها را درست [[راهنمایی]] کند. آیا ممکن است [[جامعه انسانی]] را با همه [[اختلاف]] و جهلی که دامن گیرشان می‌شود، بدون امام و [[پیشوا]] به حال خود رها کند و [[رهبری]] [[شایسته]] که [[حیرت]] و خطایشان را برطرف سازد، به آنها معرفی نکند؟ [[عمرو بن عبید]] خاموش ماند و پس از اندکی [[سکوت]] رو به من کرد و گفت: تو [[هشام بن حکم]] نیستی؟. امام{{ع}} تبسّمی کرد و فرمود: این [[احتجاج]] را از که آموخته‌ای؟ گفت: از محضر شما آموختم. امام فرمود: به [[خدا]] [[سوگند]]! این طرز [[استدلال]] در [[صحف]] [[ابراهیم]] و [[موسی]] ذکر شده است"<ref>اصول کافی، ج۱، ص۱۷۰.</ref><ref>[[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امام‌شناسی ۵ (کتاب)|امام‌شناسی]]، ص:۹۳-۹۵.</ref>.
*#عابدترین انسان‌ها.
 
*#بردبارترین انسان.
==تحقّق نقش امام در [[جامعه]]==
*#شریف‌ترین مردم در اخلاق.
* [[ائمه]]{{عم}} [[دین]] و [[احکام]] [[نورانی]] آن را از [[تحریف]] حراست کردند و حقایق [[قرآنی]] را به [[مردم]] [[تعلیم]] دادند و آنان را [[تربیت]] کردند. چنان‌که [[سیره عملی]] [[ائمه]] و حضور آنان میان [[امّت]]، [[بهترین]] [[الگو]] برای [[مردم]] بود و جلوی بسیاری از تحریف‌های بنیادی را گرفت. امام{{ع}} به صورت یک ناظر [[آگاه]] و بیدار، همواره مراقب اوضاع زمان بود. هر جا قضاوتی ناحق صورت می‌گرفت یا حکمی [[تحریف]] می‌شد یا حدّی [[نادرست]]، می‌خواست [[اجرا]] شود، [[حضرت]] جلوی آن را می‌گرفت. در هر مرحله‌ای [[رهبری]] خود را به [[ظهور]] می‌رساند. به پرسش‌های علمای [[ادیان]] و شبهاتی که از نقاط مختلف به [[مدینه]] سرازیر می‌شد، پاسخ می‌داد. به [[برکت]] وجود [[ائمه‌]]{{عم}} [[معارف اسلامی]] و [[تعالیم]] [[حقوقی]]، [[تربیتی]] و [[اجتماعی]] میان [[مسلمانان]] گسترش یافت، [[احکام]] و [[فرامین]] زنده [[قرآن]] در سطح [[جامعه]] منتشر شد. حتّی در قلمرو حکومت‌های [[وحشت]] و [[خشونت]] و در جریان خلافت‌های [[ظلم]] و [[فساد]] که می‌کوشیدند جلوی [[نفوذ]] [[فرهنگ]] [[حق]] را بگیرند، این همه [[روایات]] سرشار از [[حکمت]] و [[دانش]] را در جهت [[آگاهی بخشی]] به [[جامعه]] صادر فرمودند.
*#سبقت در ایمان.
*به طور خلاصه نقش [[ائمه]] [[شیعه]] را در پیشبرد [[دین]] [[حقّ]] ([[اسلام]]) می‌توان در چهار محور زیر خلاصه نمود<ref>[[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امام‌شناسی ۵ (کتاب)|امام‌شناسی]]، ص:۹۵.</ref>:
*#کامل‌ترین انسان در فصاحت و بلاغت.
===[[نشر علم]] و [[نقل حدیث]] برای همه [[مسلمانان]]===
*#استوارترین انسان‌ها در رأی و نظر و تدبیر و اراده امور.
* شرح و [[بیان احکام]] کلّی [[اسلام]] و [[تطبیق]] کلیّات آن بر مصادیق موجود در [[جامعه]] یکی از محورهای تلاش ائمّه [[شیعه]] در دوران [[حیات]] آنان بوده است. تمام [[علوم اسلامی]] [[حدیث]] را این [[ستارگان]] درخشان عالم بشریّت پایه‌گذاری کردند. صدها هزار [[حدیث]] از کلمات گوهربار آنان امروزه به عنوان گنجینه‌های نفیس در [[اختیار]] [[علما]] قرار دارد. ده‌ها هزار [[حدیث]] از [[پیامبر]]{{صل}} توسّط این مخبران [[صدیق]] [[نقل]] شده است. بسیاری از [[علما]] بلاواسطه یا با واسطه از آنان کسب [[فیض]] کرده‌اند. به وسیله این [[وارثان]] تعلیمات [[رسالت]] بود که به مناسبت‌های گوناگون، برای روشن شدن [[ذهن]] [[دینی]] [[جامعه]] و به منظور نشر مبانی [[اعتقادی]] و در ابواب مختلف [[فقه]] و [[اخلاق]] و [[سیر و سلوک]]، هزاران [[حدیث]] در دسترس [[دانشمندان اسلامی]] قرار گرفت و با این سرمایه‌ها توانستند [[علوم اسلامی]] را در سطح بسیار وسیعی گسترش دهند.
*#حریص‌ترین مردم در اجرای حدود الهی.
*وقتی بهتر می‌توانیم به مجاهدات بی‌مانند [[اهل بیت]] در نشر و [[تبیین]] [[فرهنگ اسلامی]] پی ببریم که بین [[احادیث]] [[اهل سنّت]] و [[روایات]] [[ائمه اطهار]] مقایسه‌ای انجام دهیم، احادیثی که تنها در [[کتاب ]]"کافی"، یکی از [[منابع حدیثی شیعه]]، آمده به [[تنهایی]] بیشتر از تمام احادیثی است که در [[صحاح]] شش‌گانه [[اهل‌سنت]] وارد شده است. از [[خلیفه]] اوّل تنها هشتاد [[حدیث]]<ref>مسند احمد حنبل، ج۱، ص۲- ۱۴</ref>؛ از [[خلیفه دوم]] ۵۰ [[حدیث]] <ref>(اضراء علی السنة المحمدیة، ص۲۰۴.</ref> و از [[عثمان]] در [[صحیح مسلم]] پنج [[حدیث]] و در [[صحیح بخاری]] نُه [[حدیث]]<ref>اضراء علی السنة، ص۲۰۴.</ref>، [[نقل]] شده است. در حالی که از [[امیر المؤمنین]]{{ع}} تنها در [[کتاب ]]"[[غرر الحکم]] و درر الکلم" بیش از ۱۱ هزار سخن [[نقل]] شده، چنان‌که [[اهل سنت]] در [[منابع حدیثی]] خود صدها [[روایت]] از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[نقل]] کرده‌اند. [[ابن ابی الحدید]] یکی از علمای بزرگ [[اهل سنت]]، در مورد [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} می‌نویسد: "چگونه می‌توانم از شخصیتی یاد کنم که همه [[فضایل]] [[انسانی]] را به او نسبت می‌دهند هر گروهی او را از آن خود می‌داند، پس هر فضیلتی از وجود او منشأ می‌گیرد و کلیه [[علوم]] و [[دانش‌ها]] به او منتهی می‌شود، [[واصل بن عطا]] که خود [[رهبر]] گروه [[معتزله]] است، استادش با دو واسطه از محضر [[علی]]{{ع}} کسب [[فیض]] کرده و [[اشاعره]] نیز هر بهره‌ای از [[علم]] و [[دانش]] دارند، در پایان به [[علی]]{{ع}} می‌رسند.
*#نخستین گردآورنده و حافظ قرآن.
* [[علم کلام]] و [[فلسفه]] [[شیعه]] و [[زیدیه]] نیز بی‌تردید از منبع [[دانش علی]]{{ع}} جوشیده است. [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} بر همه [[فقها]] استاد است؛ زیرا [[ابوحنیفه]] که [[بانی]] [[فقه]] [[حنفی]] است، [[شاگرد]] [[امام صادق]]{{ع}} بوده که وی نیز از طریق [[پدر]] و جدش از سرچشمه [[دانش علی]]{{ع}} [[سیراب]] شده است، [[مالک بن انس]] که [[فقه]] [[مالکی]] را پایه‌گذاری کرده، استادش از [[شاگردان]] عکرمه بوده و وی [[علم]] خود را از [[عباس]] فراگرفته که او هم به عنوان شاگردی از محضر آن بزرگوار کسب [[فیض]] می‌کرده است. [[عمر بن خطاب]] برای حل مسایل دشوار از [[علی]]{{ع}} [[استمداد]] می‌کرد و مکرّر می‌گفت: "اگر [[علی]] نبود [[عمر]] هلاک می‌شد". اما [[فقه]] [[شیعه]] هم بی‌نیاز از توضیح است که به نخستین پیشوای این [[مذهب]] می‌رسد.
*#دارای اخبار غیبی.
*در [[علم تفسیر]] [[علی]]{{ع}} سمت استادی نسبت به همه [[مفسران]] داشت. این [[حقیقت]] پس از مراجعه به [[تفاسیر]] روشن می‌شود که بیشتر مطالب از آن [[حضرت]] [[نقل]] شده و آنچه از [[ابن عباس]] آمده، به آن [[حضرت]] باز می‌گردد. از [[ابن عباس]] پرسیدند: [[علم]] تو با [[علم]] پسر عمویت چه نسبتی دارد؟ پاسخ داد: نسبت قطره‌ای است به دریا.
*#مستجاب الدعوه.
*بزرگان عرفا خود را به [[علی]]{{ع}} منسوب می‌دارند. مبتکر [[علم]] نحو او بود که برای نخستین بار قواعد کلّی این [[علم]] را به ابو الاسود [[تعلیم]] داد<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۱، ص۶.</ref>. بقیه [[ائمه]] [[اهل بیت]]{{عم}} نیز چنین بوده‌اند. ([[امام صادق]]{{ع}} باب [[علم]] را در [[فلسفه]]، [[کلام]]، ریاضیات و... گشود. "[[مفضل بن عمرو]]"، "[[مؤمن الطاق]]" "[[هشام بن حکم]]" و "[[هشام بن سالم]]" از [[شاگردان]] [[حضرت]] در [[فلسفه]] و [[علم کلام]] بودند و "[[جابر بن حیان]]" در ریاضیات و شیمی و "[[زراره]])"، "[[محمّد بن مسلم]]"، "[[جمیل بن دراج]]"، "[[حمران بن اعین]]"، "[[ابوبصیر]]" و "[[عبیدالله بن سنان]]" در [[فقه]]، اصول و [[تفسیر]] متخصص بودند)<ref>امام صادق و مذاهب اربعه.</ref><ref>[[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امام‌شناسی ۵ (کتاب)|امام‌شناسی]]، ص:۹۶-۹۸.</ref>.
*#صاحب کرامت.
===[[تربیت]] [[شاگرد]]===
*#نزدیکترین در نسب به [[رسول خدا]].
*محور دوّمی که [[ائمه شیعه]] در جهت پیشبرد و اعلای [[حق]] در پیش گرفتند [[تربیت]] [[شاگرد]] بود. از خرمن [[فیض]] هر یک از آنان صدها، بلکه هزاران [[تشنه]] [[دانش]]، خوشه چیدند. افرادی همچون "[[کمیل بن زیاد نخعی]]"، "[[اویس قرنی]]"، "[[رشید هجری]]"، "[[میثم تمار]]"، "[[عمار یاسر]]"، "[[عبدالله بن عباس]]" و "[[اصبغ بن نباته]]" از [[شاگردان]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بودند. البته - چنان که [[گذشت]] - تمام علمای [[اسلام]] در شاخه‌های مختلف [[علوم اسلامی]]، خود را با واسطه یا بدون واسطه شاگر [[علی]]{{ع}} می‌دانند. بقیه [[ائمه]]{{عم}} نیز چنین بوده‌اند. تنها [[جابر بن یزید]]، هفتاد هزار [[حدیث]] از امام [[محمد باقر]]{{ع}} [[نقل]] کرده است و [[محمد بن مسلم]] سی هزار [[حدیث]]. [[ابن‌شهرآشوب]] می‌نویسد: "روایاتی که از [[امام صادق]]{{ع}} [[نقل]] شده از هیچ کس [[نقل]] نشده است، حدود چهار هزار [[شاگرد]] از محضر آن [[حضرت]] استفاده می‌کردند؛ گروهی از [[پیشوایان]] [[مذاهب]] [[اهل سنّت]] و علمای بزرگ از گنجینه‌های [[علوم]] آن [[حضرت]] بهره‌مند شدند"<ref>مناقب ابن‌شهرآشوب حنفی، ج۴، ص۳۴۷.</ref>.
*#عقد اخوت [[امام علی|علی]] با [[پیامبر]].
*از جمله [[شاگردان]] آن امام بزرگوار که از [[پیشوایان]] [[مذاهب]] معروف اسلام‌اند عبارت‌اند از: "مالک بن [[انس]]"، "[[سفیان ثوری]]"، "[[ابن عینیه]]"، "[[ابوحنیفه]]" و همچنین "[[محمد بن حسن شیبانی]]"، "[[یحیی بن سعید]]" و غیر آنان از [[فقها]] و از [[محدثان]] افرادی مانند "[[ایوب سبحستانی]]"، "[[شعبة بن حجاج]]"، "[[عبدالملک بن جریح]]" و غیر آنان هستند<ref>امام صادق و مذاهب چهارگانه، ج۳، ص۲۷-۲۸ و ۴۶.</ref>. به بعضی [[شاگردان امام صادق]]{{ع}} نیز قبلاً اشاره شد.
*#وجوب محبت او بر دیگران: حضرت از اولی القربی است و قرآن، مودت ایشان را واجب فرموده.
*اگر فهرست [[اسامی]] شاگردانی که در [[مکتب]] [[ائمه]] [[شیعه]] [[علم]] آموخته‌اند، جمع‌آوری شود، چندین مجلّد خواهد شد و فراموش نکنیم که هر یک از این [[شاگردان]]، صدها و گاهی هزاران [[شاگرد]] [[تربیت]] کرده‌اند و در حال حاضر نیز از پر شورترین، پربارترین و عمیق‌ترین مراکز [[علمی]] - پژوهشی [[جهان]] [[دانش]]، حوزه‌های علمیه‌ای است؛ همچون [[حوزه علمیه قم]] که در آنها هزاران [[انسان]] وابسته در پرتو [[علم ائمه]]، به [[فراگیری علوم]] [[اسلامی]] مشغول‌اند و از [[مکتب اهل بیت]] کسب [[نور]] و [[فیض]] می‌کنند و همچون اقیانوسی بی‌کران پاسخ‌گوی عطش [[علمی]] میلیون‌ها [[انسان]] در سر تا سر [[جهان]] هستند و آنان را از سرچشمه زلال [[علوم]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} [[سیراب]] می‌کنند. بر خلاف سایر مراکز دانشگاهی که در آنها [[علم]] با اغراض [[مادّی]] و گاهی [[استعماری]] آمیخته است. در این حوزه‌های [[اهل بیت]]{{عم}}، [[حقیقت]] [[خالص]]، خود را [[حفظ]] کرد و مطابق نظر [[قرآن]]، [[دانش]] همراه [[تزکیه]] است. [[تعلیم]] و [[کسب علم]] برای [[خدا]] و [[خدمت]] به [[بندگان]] او است نه اغراض [[دنیوی]] و این ویژگی در حوزه‌ها بیش از هزار سال دوام آورده است<ref>[[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امام‌شناسی ۵ (کتاب)|امام‌شناسی]]، ص:۹۸-۹۹.</ref>.
*#یاری کننده [[پیامبر]].
===[[مبارزات سیاسی]]===
*#انبیای الهی از صحابه [[پیامبر]] افضل بودند و طبق برخی روایات [[حضرت علی]] با انبیای الهی برابری می‌کند.
* [[ائمه]]{{عم}} همواره در دوران [[امامت]] خود با [[حکّام]] [[جور]] و جریان‌های [[فساد]] و [[ستم]] در حال [[مبارزه]] و درگیری بوده‌اند؛ به همین [[دلیل]] تمام آنها به [[شهادت]] رسیده و هیچ یک با [[مرگ طبیعی]] از [[دنیا]] نرفته‌اند؛ البته شیوه [[مبارزه]]، بر حسب شرایط و مقتضیّات زمان متفاوت بود، گاهی [[مبارزه منفی]] و عدم [[تأیید]] و [[سکوت]]، در برنامه قرار داشت و گاهی [[قیام مسلحانه]] و [[جنگ]] خونین، گاهی با قبول [[آتش بس]] نظامی، امام{{ع}} [[شخصیّت]] خود را در [[جبهه]] [[سیاسی]] در مقابل [[شخصیّت]] [[حاکم]] [[جور]] قرار می‌داد و او را رسوا می‌کرد و گاهی به [[روشنگری]] [[سیاسی]] می‌پرداخت. [[ویژگی‌های حاکم]] [[اسلامی]] و [[حکومت الهی]] را برای [[مردم]] بر می‌شمرد و مصداق واقعی آن را معرّفی می‌کرد. گاهی با [[تأیید]] و [[هدایت]] [[انقلاب‌ها]] و شورش‌های پایگاه‌های مردمی علیه هیئت حاکمه، تنور [[مبارزه]] را داغ نگه می‌داشت، گاهی از سنگر [[علم]] و [[دانش]] حمله را آغاز می‌کرد و گاهی از سنگر [[سیاست]] و [[اخلاق]]. گاهی [[مظالم]] و جنایات [[زورمداران]] را افشا می‌کرد و گاهی با نفوذداران افرادی در دربار هیئت حاکمه، جلوی بعضی از ستم‌های آنها را می‌گرفت؛ البته به جز مدّت محدودی دوران [[امامت امیرالمؤمنین]] و [[امام حسن]]{{ع}}) به خاطر کمبود نیرو و نداشتن [[یاور]]، [[ائمه]]{{عم}} نتوانستند [[حکومت]] را دست بگیرند؛ امّا تلاش‌های آنها در تصحیح [[فرهنگ]] [[سیاسی]] [[حاکم]] بر [[جامعه]] و ارائه [[سیاست]] واقعی [[اسلامی]]، حیاتی و تعیین‌ کننده بود؛ طوری که امروز گفتار و [[رفتار]] آنان، بزرگ‌ترین [[ذخیره]] و منبع [[سیاست]] [[اسلامی]] را در [[اختیار]] [[مسلمانان]] قرار داده است<ref>[[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امام‌شناسی ۵ (کتاب)|امام‌شناسی]]، ص:۹۹-۱۰۰.</ref>.
*#بیان فضایل [[امام علی|علی]]{{ع}} از زبان [[نبی اکرم]]: حدیث منزلت و غدیر.
===ارائه [[الگوی عملی]]===
*#دوری از کفر: لحظه‌ای به خدا کفر نورزید بر خلاف سایر صحابه.
*از دیگر محورهای زندگانی [[ائمه]] در معرّفی [[اسلام ناب]]، [[سیره عملی]] آنان بود. [[فرزندان پیامبر]]{{صل}} [[حقیقت اسلام]] را با [[زندگی]] روزمره خود تجسم و تبلور می‌بخشیدند. هر کس می‌خواست [[اسلام ناب]] و [[سیره]] [[پیامبر اسلام]] را ببیند، کافی بود. به [[زندگی]] یکی از [[ائمه]]{{عم}} نگاه کند. این اسوه‌های [[حسنه]] در عمل پیرو واقعی [[اسلام]] را به [[مردم]] معرّفی می‌کردند؛ به همین [[دلیل]] گاهی وجود [[ائمه]] با صرف‌ نظر از هر نوع تلاشی، بزرگ‌ترین [[دشمن]] برای [[حکّام]] [[ظالم]] و [[شیطان]] صفتان بود؛ زیرا [[مردم]] با مقایسه [[رفتار]] آنان و مدّعیان [[خلافت]] [[پیامبر]]، به همه چیز پی می‌بردند. [[مردم]] [[حقیقت]] [[اخلاق]] [[اسلام]]، [[عبادت]]، [[سلوک]] [[اجتماعی]] و... ابعاد مختلف [[معارف الهی]] را در این [[پیشوایان]] متجلّی می‌دیدند و به این ترتیب، [[رفتار]] و [[سلوک]] سیاست‌بازان و قدرت‌مندان را بر نمی‌تافتند و همیشه آن را زیر سؤال می‌بردند. [[کتب حدیث]] و [[سیره]] از این نمونه پر است و برای رعایت اختصار از [[نقل]] مواردی از آن خودداری می‌شود<ref>[[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امام‌شناسی ۵ (کتاب)|امام‌شناسی]]، ص:۱۰۰.</ref>.
*#خدمت علی به اسلام.
 
*#جامع همه کمالات "روحی، بدنی و خارجی": روحی مانند علم خارجی مانند نسبت شریفش .
==امام نعمتی [[تکوینی]]==
[ص 409 تا 423 خسروپناه]
* [[نعمت]] بودن امام منحصر در [[هدایت]] [[معنوی]]، [[سیاسی]]، [[اجتماعی]] و غیره نمی‌باشد بلکه علاوه بر آن، [[وجود امام]] نعمتی [[تکوینی]] است. در جنبۀ [[تکوینی]] [[نعمت]] بودن امام، شخص به هر حال از [[نعمت]] آب، هوا، [[زمین]]، میوه و... استفاده می‌کند. [[شناخت]] یا عدم [[شناخت]] [[ولی نعمت]] تأثیری در اصل استفاده او ندارد هرچند جایز بودن استفاده به "[[معرفت]] داشتن یا نداشتن" او مربوط است، به تعبیر دیگر [[حلال]] یا [[حرام]] بودن استفاده از [[نعمت‌های الهی]] به [[شناخت]] یا عدم [[شناخت امام]] بستگی دارد؛ اما [[نعمت]] بودن امام از جهت [[تشریعی]] دائر مدار [[معرفت]] ایشان است<ref>محمد بنی هاشمی، آفتاب در غربت، ص۱۱۰-۱۱۱.</ref>.
در هر حال، امامت یک منصب و مقام الهی است؛ همان طور که مقام نبوت، یک مقام و منصب الهی است و خداوند متعال باید پیامبر را تعیین کند همچنین هرگز فردی از طریق انتخاب مردم یا اهل حل و عقد و دایره شورا به مقام امامت نمی‌رسد .  
* [[اهل بیت]]{{عم}} [[مقام]] والایی در هستی و [[آفرینش]] دارند. [[امام صادق]]{{ع}} در روایتی مهم می‌فرماید:  "همانا [[خدا]] بود و هیچ پدیده‌ای نبود، سپس پدیده و مکان را آفرید و [[نور]] الانوار را آفرید که همه نورها از او [[نور]] گرفت و از [[نور]] خود که همه نورها از آن [[نور]] یافت در آن (نورالانوار) جاری ساخت و آن نوریست که [[محمد]] و [[علی]] را از آن آفرید..."<ref>{{متن حدیث|قَالَ: إِنَّ اللَّهَ كَانَ إِذْ لَا كَانَ فَخَلَقَ الْكَانَ وَ الْمَكَانَ وَ خَلَقَ نُورَ الْأَنْوَارِ الَّذِي نُوِّرَتْ مِنْهُ الْأَنْوَارُ وَ أَجْرَى فِيهِ مِنْ نُورِهِ الَّذِي نُوِّرَتْ مِنْهُ الْأَنْوَارُ وَ هُوَ النُّورُ الَّذِي خَلَقَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً...}}؛ الکافی، ج۱، ص۴۴۲، ترجمه سید جواد مصطفوی، ج۲، ص۳۲۸.</ref>.
[ص 78 امامت پژوهی]
*صفات و ویژگی [[اهل بیت]] در همه زمینه‌ها یکی است چرا که [[خلقت]] آنان از همان [[نور]] و [[حقیقت]] [[رسول اکرم]]{{صل}}، به غیر از [[مقام نبوت]] است. همه آنان اسمای حسنای [[الهی]] هستند {{متن حدیث|نَحْنُ وَ اللَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى}}<ref>الکافی، ج۱، ص۱۴۴.</ref> به همین خاطر تمام [[عوالم]] و هر آنچه در آنهاست وام‌دار این بزرگواران هستند، چنان که از [[معصوم]] [[روایت]] شده: "به [[دنیا]] و آنچه در آن است در [[مالکیت]] [[خدای بزرگ]] و پیامبرش و ما قرار دارد"<ref>{{متن حدیث|الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ لِرَسُولِهِ وَ لَنَا...}}؛ الکافی، ج۱، ص۴۰۸.</ref>.
*همان‌گونه که اگر میوه‌ای در کار نبود باغبان [[دانا]] نهالی را نمی‌کاشت اگر [[پیغمبر اکرم]] و حضرات [[معصومین]]{{عم}} نیز نبودند، [[خداوند حکیم]] ذره‌ای را نمی‌آفرید و [[لباس]] هستی بر قامت [[انسان]] و [[جهان]] نمی‌پوشانید؛ زیرا [[عالم ملک]] و [[ملکوت]]، [[آدم]]، [[جن]]، [[فرشته]]، [[زمین]] و [[آسمان]]، [[عرش]]، [[کرسی]]، [[بهشت و دوزخ]]، گل‌ها و گیاهان و بالاخره حیوانات و سایر پدیده‌ها همه و همه به خاطر [[اهل بیت]] [[عصمت]] و [[طهارت]] [[خلق]] شده و به [[برکت]] آن [[انوار]] مقدسه پدیدار گشته‌اند<ref>جمال الدین حجازی، مقدمه ولایت اهل بیت{{عم}}، ص۸۴ و ۸۵.</ref>.
*در [[منابع حدیثی]] [[اهل تسنن]] نیز آمده که [[نور]] [[اهل بیت]] قبل از [[آفرینش]] هستی در [[عرش]] بوده است<ref>ر.ک: ابراهیم بن سعدالدین شافعی، فرائد السمطین، ج۱، ص۳۶ و شبیه آن: در راوندی، قصص الأنبیاء{{عم}}، ص۴۴.</ref>.
*در [[حدیثی]] از امام [[زین العابدین]] [[نقل]] شده که: "مائیم [[حافظ]] [[اهل]] [[زمین]]، چنانکه [[ستارگان]] [[حافظ]] [[اهل]] آسمانند و مائیم که به واسطه ما [[خدا]] [[آسمان]] را نگه می‌دارد و به واسطۀ ما [[زمین]] را نگه می‌دارد از اینکه بر اهلش مضطرب گردد و به واسطۀ ما [[باران]] نازل می‌کند و نشر [[رحمت]] می‌نماید و برکت‌های [[زمین]] را بیرون میآورد و اگر آنچه در [[زمین]] است از ما نبود، [[زمین]] [[اهل]] خود را فرو می‌برد"<ref>شیخ صدوق، الأمالی، ص۱۸۶؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب، ج۴، ص۱۶۸.</ref>.
* [[ابوحمزه]] گوید: به [[امام صادق]]{{ع}} عرض کردم: [[زمین]] بدون امام می‌ماند؟ فرمود: اگر [[زمین]] بدون امام باشد فرو رود<ref>الکافی، ج۱، ص۱۷۹؛ علل الشرائع، ج۱، ص۱۹۶ و ۱۹۸.</ref>.
*آنچه گفته شد در مورد تک تک [[اهل بیت]]{{عم}} [[صدق]] می‌کند؛ [[امام محمد باقر]]{{ع}} از این [[حقیقت]] چنین یاد می‌کند: "بی‌شک [[پیامبر]]، باب خداست که جز از آن در نیایند و راه خداست که هرکس آن را بپیماید به [[خدا]] میرسد و [[امیرمؤمنان]] نیز پس از او چنین است، و همین‌گونه است هر امامی به دنبال امام دیگر، باری [[خدا]] آنان را پایه‌های [[زمین]] قرار داده تا [[زمین]] اهلش را نلرزاند"<ref>{{متن حدیث|فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} بَابُ اللَّهِ الَّذِي لَا يُؤْتَى إِلَّا مِنْهُ وَ سَبِيلُهُ الَّذِي مَنْ سَلَكَهُ وَصَلَ إِلَى اللَّهِ وَ كَذَلِكَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} مِنْ بَعْدِهِ وَ جَرَى فِي الْأَئِمَّةِ وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ جَعَلَهُمُ اللَّهُ أَرْكَانَ الْأَرْضِ أَنْ تَمِيدَ بِأَهْلِهَا}}؛ الکافی، ج۱، ص۱۹۶-۱۹۷.</ref><ref>[[آرزو شکری|شکری، آرزو]]، [[حقوق اهل بیت (کتاب)|حقوق اهل بیت]]، ص۱۳۷- ۱۴۰.</ref>.
 
==امام در نظریه نصب الهی امام معصوم در تاریخ تفکر امامیه==
واژه “امام” در لغت به معانی مختلفی آمده است که در معنای “مقتدا بودن” مشترک هستند. برخی از این معانی عبارت‌اند از:
#امام کسی است که به [[پیشوایی]] او در [[قول و فعل]] [[اقتدا]] می‌شود و یا کتابی و چیزی است، چه بر [[حق]] باشد و چه بر [[باطل]]. جمع امام [[ائمه]] است<ref>حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۸۷.</ref>؛
#کسی که عده‌ای به او [[اقتدا]] کنند، بر [[حق]] باشد یا [[باطل]]<ref>محمد بن مکرم بن منظور، لسان‌العرب، ج۱۲، ص۲۴؛ محمد مرتضی زبیدی، تاج‌العروس من جواهر القاموس، ج۱۶، ص۳۳. </ref>؛
#کسی که به او [[اقتدا]] شده و در [[کارها]] مقدم می‌شود<ref>احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج۱، ص۲۸.</ref>.
 
کاربرد این واژه در [[آیات شریفه قرآن]] نیز به همان معنای [[پیشوا]] و کسی یا چیزی است که به او [[اقتدا]] می‌شود. گاهی به “کتاب”<ref>{{متن قرآن|وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا...}} «و پیش از آن، کتاب موسی پیشوا و رحمت بود.».. سوره احقاف، آیه ۱۲ و سوره هود، آیه ۱۷.</ref> یا “راه”<ref>{{متن قرآن|فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ وَإِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُبِينٍ}} «پس از آنان داد ستاندیم و (نشانه‌های) آن دو شهر (لوط و ایکه) بر سر راهی آشکار است» سوره حجر، آیه ۷۹.</ref> از آن جهت که مورد [[اقتدا]] قرار گرفته‌اند، اطلاق شده و گاهی به انسان‌هایی که پیشوای دیگران بوده‌اند، گفته شده است. نکته قابل توجه این است که این تعبیر، در [[قرآن مجید]]، همان‌طور که برای [[پیشوایان]] [[هدایت]] و [[اهل]] [[تقوا]] استفاده شده<ref>{{متن قرآن|وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا}} «و ما را پیشوای پرهیزگاران کن» سوره فرقان، آیه ۷۴.</ref>، در مورد [[پیشوایان]] [[آتش]] و [[گمراهی]] نیز به کار رفته است<ref>{{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنْصَرُونَ}} «و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا می‌خوانند و روز رستخیز یاری نخواهند شد» سوره قصص، آیه ۴۱.</ref>. بدین جهت، لفظ [[امام در قرآن کریم]]، به [[تنهایی]] ندارد، بلکه آنگاه [[ارزش]] مثبت دارد که منظور از آن، پیشوای [[اهل حق]] و [[هدایت]] بوده، و [[فرد]] مورد نظر چنان‌که خودِ [[قرآن]] بیان کرده است، ویژگی‌های لازم را داشته باشد<ref>ر.ک: مصطفی سلطانی، امامت از نگاه امامیه و زیدیه، ص۱۵-۱۷؛ علی اله بداشتی، «ضرورت امامت و مسئولیت نصب امام از نگاه ابن میثم بحرانی»، پژوهش‌های فلسفی - کلامی، پاییز ۱۳۸۲، ش۲۹، ص۷-۱۲.</ref>.
{{متن قرآن|وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.</ref>.
 
واژه “امام” در اصطلاح [[اهل‌سنت]] و [[امامیه]] با عبارات متعددی تعریف شده است. [[ماوردی]](۴۵۰ق) [[معتقد]] است: “امامت، [[جانشینی]] [[نبوت]] در [[نگهبانی از دین]] و [[تدبیر امور]] دنیاست”<ref>ابوالحسن ماوردی، الاحکام السلطانیه و الولایات الدینیة، ص۵.</ref>. [[ایجی]] (۷۵۶ق) از [[متکلمان]] مهم [[اهل سنت]]، در [[تعریف امامت]] گفته است: “امامت، [[جانشینی پیامبر]] در [[حفظ]] و [[اجرای دین]] است؛ به گونه‌ای که [[پیروی]] از او بر همه [[امت]] [[واجب]] است”<ref>ک: میرسیدشریف علی بن محمد جرجانی، شرح المواقف، ج۸ ص۳۴۵.</ref>. [[تفتازانی]] (۷۹۳ق) یکی دیگر از [[دانشمندان]] این [[مکتب]]، [[امامت]] را چنین تعریف کرده است: “امامت، [[ریاست]] عمومی در [[امور دینی]] و [[دنیوی]]، به عنوان [[جانشینی پیامبر]] می‌باشد”<ref>ر.ک: سعدالدین تفتازانی، شرح المقاصد فی علم الکلام، ج۵، ص۲۳۴.</ref>. [[متکلمان شیعی]] نیز با عباراتی نزدیک به هم [[امامت]] را تعریف کرده‌اند. [[شیخ طوسی]] (۴۶۰ق) در [[تعریف امامت]] می‌گوید: “امامت، [[ریاست]] عمومی در امور [[دین]] و [[دنیا]] برای فردی از افراد است”<ref>ر.ک: محمد بن حسن طوسی، الرسائل العشر، ص۱۰۳.</ref>. [[علامه حلی]] (۷۲۶ق) نیز در این باب چنین گفته است: “امامت، [[ریاست]] عمومی در [[دین]] و [[دنیا]] برای شخصی از اشخاص، به عنوان [[نیابت]] از [[پیامبر]] است”<ref>ر.ک: حسن بن یوسف حلی (علامه حلی)، النافع یوم الحشر فی شرح باب الحادی عشر، ص۹۳.</ref>. [[محقق لاهیجی]] (۱۰۷۲ق) هم در [[تعریف امامت]] می‌گوید: “مراد از [[امامت]]، نیست مگر [[ریاست عامّه]] [[مسلمین]] در [[امور دنیا]] و [[دین]]، بر سَبیل [[خلیفگی]] و [[نیابت]] از پیغمبر”<ref>عبدالرزاق لاهیجی، گوهر مراد، ص۴۶۱-۴۶۲.</ref>.
با مرور تعاریف متعددی که از [[متکلمان]] [[مسلمان]] درباره [[امامت]] وجود دارد، می‌توان گفت که در بیشتر این تعاریف، مؤلفه‌های زیر به کار رفته است<ref>ر.ک: محمود یزدی مطلق و دیگران، امامت پژوهی، ص۴۸-۵۱.</ref>:
#[[خلافت]] و [[جانشینی پیامبر]] [[اسلام]]{{صل}}؛
#[[ولایت]] و [[سرپرستی]] [[مکلفان]]؛
#[[وجوب]] [[پیروی از امام]].
 
لازم به ذکر است هر چند [[تعریف امامت]]، در میان [[اهل‌سنت]] و [[تشیع]] نزدیک به هم می‌نماید، تفاوت این دو دیدگاه درباره [[امامت]]، ماهوی و اساسی است. این تفاوت، به خصوص از نقشی که این دو [[مکتب]] در [[امور دینی]] برای امام قائل می‌شوند، روشن می‌گردد. در نظر [[اهل‌سنت]]، امام، تنها مدیر [[جامعه دینی]] و اقامه‌کننده حدود است؛ اما در [[مکتب]] [[شیعی]]، امام بیان‌کننده [[احکام دین]] و تربیت‌کننده [[انسان‌ها]] نیز هست. بر خلاف دیدگاه [[اهل‌سنت]]، از نظر [[متکلمان شیعی]]، امام، عالم‌ترین و عادل‌ترین افراد زمان خود است؛ وی فردی [[معصوم]] می‌باشد و کار [[گزینش]] و [[نصب]] او نیز تنها به دست [[خداوند]] است. بنابراین قید “معصوم” در عنوان این رساله، در [[حقیقت]]، برای خارج کردن مصداق مورد نظر [[اهل‌سنت]] از امام است و مؤکد این نکته می‌باشد که در این [[تحقیق]]، منظور از “امام”، همان [[مصادیق امام]] در [[مکتب تشیع]]، یعنی [[امامان دوازده‌گانه]] است که از [[امام علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} شروع شده، به [[امام مهدی]]{{ع}} ختم می‌گردد.
با توجه به تعاریفی که از امام ارائه گردید، می‌توان این [[منصب]] را در نظر [[شیعه]] به دو [[مقام]] “امامت سیاسی” و “امامت دینی” تقسیم نمود: [[امامت]] [[سیاسی]]، همان [[مقام]] [[حاکمیت]] و [[رهبری سیاسی]] [[جامعه]] است که [[متکلمان]] [[اهل‌سنت]] نیز به این [[شأن امام]] [[باور]] دارند و آن را در [[تعریف امامت]] آورده‌اند. [[امامت]] [[دینی]] نیز به معنای [[مرجعیت دینی]] و [[هدایتگری]] امام است. این [[جایگاه]] بیانگر نقش امام به عنوان بیان‌کننده [[احکام]]، [[مفسّر]] [[دین]] و در مجموع، [[رهبر دینی]] [[مسلمانان]] است که [[امامیه]] به وجود این [[مقام]] برای امام [[باور]] دارد.
 
بنابراین دیدگاه [[امامیه]] درباره [[نصب الهی امام]] را می‌توان هم درباره [[مقام امامت]] [[سیاسی]] و هم درباره [[امامت]] [[دینی]] بررسی نمود. به عبارت دیگر، [[نصب الهی امام]] در [[مقام امامت]] [[سیاسی]] بدین معنا خواهد بود که [[خداوند متعال]]، خود، مستقیماً امام را برای [[حکومت]] و [[رهبری]] [[جامعه]] [[گزینش]] کرده، و وی را در این [[مقام]] [[منصوب]] نموده است. [[نصب الهی امام]] در [[مقام امامت]] [[دینی]] هم بدین معناست که [[خداوند]]، خود، مستقیماً امام را به عنوان بیان‌کننده [[احکام]] و [[مفسّر]] [[معارف دینی]] و در مجموع، به عنوان [[مرجع]] [[دینی]] [[مردم]] [[منصوب]] کرده است<ref>[[سید احمد حسینی|حسینی، سید احمد]]، [[نظریه نصب الهی امام معصوم در تاریخ تفکر امامیه (کتاب)|نظریه نصب الهی امام معصوم در تاریخ تفکر امامیه]]، ص ۴۱.</ref>.
 
==امام در نظریه نصب الهی امام معصوم در تاریخ تفکر امامیه==
واژه “امام”، یکی دیگر از واژه‌هایی است که در سخنان [[اهل بیت]]{{عم}} کاربرد فراوانی دارد.
معنای لغوی و اصطلاحی این واژه به تفصیل بیان شد<ref>ر.ک: همین نوشتار، مقدمه، تعریف واژگان، ۳. امام معصوم.</ref>، که خلاصه آن چنین است: این واژه در لغت به معنای “مقتدا بودن” است و در اصطلاحِ [[متکلمان]] [[مسلمان]]، همان [[خلیفه]] و [[جانشین پیامبر]] اعظم{{صل}} است که البته در دیدگاه متفکران [[شیعی]]، [[منزلت امام]] بسیار والاست و [[شأن]] [[حاکمیت سیاسی]] و [[مرجعیت دینی]] را با هم دارد.
در اینجا به [[اجمال]] به معنای این واژه در کاربرد [[روایات]] می‌پردازیم:
آنچه به طور کلی و به [[اجمال]] می‌توان گفت، این است که [[روایات]] اندکی وجود دارد که [[اهل بیت]]{{عم}} در آنها واژه “امام” را به کار برده، آن را توصیف کرده باشند؛ اما به هر حال، از این سخنان معدود، [[شأن]] [[حاکمیت سیاسی]] و [[مرجعیت دینی]] “امام” قابل [[درک]] است. مثلاً [[امام حسین]]{{ع}} در بیان [[وظایف امام]] می‌فرماید: “امام نیست؛ مگر کسی که با [[کتاب خدا]] [[حکم]] کند، [[عدالت]] را برپا نماید، بر [[دین حق]] [[متعهد]] باشد و خود را [[وقف]] [[خشنودی]] [[پروردگار]] بداند”<ref>ر.ک: ابومخنف کوفی، وقعة الطف، ص۹۶؛ محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد، ج۲، ص۳۹؛ جعفر بن محمد حلی، مثیر الاحزان، ص۲۶-۲۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۱؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۲۷.</ref>. روشن است لازمه اموری مانند برپایی [[عدالت]]، همچنین [[حکم]] کردن مطابق [[کتاب خدا]] و [[تعهد]] به [[دین حق]]، داشتن [[حاکمیت سیاسی]] و [[امامت]] [[دینی]] است.
طبق [[روایت]] [[نقل]] شده، [[امام صادق]]{{ع}} امام را [[آگاه]] نسبت به آنچه بخواهد، دانسته است<ref>ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۵۸.</ref>. همچنین این [[امام همام]] در خبری صحیح، به توصیف امام پرداخته است. ایشان امام را پیشوای [[منصوب]] از سوی [[خدا]] و [[آگاه]] به امور مشتبه و [[فتنه‌ها]] خوانده است. از نظر آن [[حضرت]]، امام کسی است که [[خدا]] امر [[دین]]، همچنین [[سرپرستی]] بلاد مختلف و [[بندگان]] خود را به او سپرده، وی را برای [[رهبری]] [[خلق]] [[برگزیده]] است. این خبر، [[مرجعیت دینی]] و [[حاکمیت سیاسی]] امام را به طوری کاملاً روشن می‌رساند<ref>ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۰۳-۲۰۴.</ref>.
 
از نظر [[حضرت امام موسی کاظم]]{{ع}} نیز امام کسی است که [[قادر]] به پاسخ‌گویی پرسش‌های [[مردم]] مختلف، با زبان‌های متفاوت باشد<ref>ر.ک: محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد، ج۲، ص۲۲۴.</ref>.
[[امام رضا]]{{ع}} امام را بیان‌کننده [[حلال و حرام]] [[الهی]]، مدافع [[دین خدا]]، راهنمای به [[حق]] و [[امین الهی]] دانسته است. ایشان همچنین در بیان [[مقام]] [[حاکمیت سیاسی]] امام، وی را [[خلیفه‌الله]] و به پادارنده [[حدود الهی]] معرفی نموده است<ref>ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۰۰؛ محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، امالی، ص۶۷۶-۶۷۷؛ محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۲۱۸-۲۱۹؛ محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، کمال‌الدین، ج۲، ص۶۷۷-۶۷۸؛ محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبه، ص۲۱۸-۲۱۹.</ref>.
بنابراین اگر در سخنان [[اهل بیت]]{{عم}} قرینه‌ای بر خلاف نباشد، می‌توان کاربرد این واژه را در [[روایات]] به معنای [[حاکم]] [[سیاسی]] و [[مرجع]] [[دینی]] دانست<ref>[[سید احمد حسینی|حسینی، سید احمد]]، [[نظریه نصب الهی امام معصوم در تاریخ تفکر امامیه (کتاب)|نظریه نصب الهی امام معصوم در تاریخ تفکر امامیه]]، ص ۶۳.</ref>.
 
== مقدمه ==
'''امام''' به معنای [[پیشوا]] است. کلمه پیشوا در فارسی، درست ترجمه تحت‌اللّفظی کلمه امام است در عربی. خود کلمه امام یا پیشوا مفهوم مقدسی ندارد. پیشوا یعنی کسی که پیشرو است. عدّه‌ای تابع و پیرو او هستند اعم از آنکه آن پیشوا [[عادل]] و راه یافته و درست رو باشد یا [[باطل]] و [[گمراه]] باشد. [[قرآن]] هم کلمه امام را در هر دو مورد اطلاق کرده است. پس کلمه امام یعنی پیشوا<ref>امامت و رهبری، ص۴۶.</ref>. یعنی آن کسی که قرآن می‌گوید با [[انتصاب]] او من [[دین]] را تکمیل کردم و نیز می‌دانیم که جزئیات مسائل در قرآن نیست و [[حقیقت اسلام]] نزد اوست<ref>امامت و رهبری، ص۱۹۸.</ref>.
 
امام یعنی همان [[حاکم]] میان [[مسلمین]]، فردی از افراد مسلمین که باید او را برای حکومت [[انتخاب]] کنند<ref>امامت و رهبری، ص۱۶۳.</ref>. امام یعنی کارشناس امر دین، کارشناسی [[حقیقی]] که به [[گمان]] و اشتباه نیفتد و [[خطا]] برایش رخ ندهد<ref>امامت و رهبری، ص۹۴-۹۵.</ref>. [[شیعه]] امام را در چنین مقامی تلقی می‌کند که حافظ و [[نگهبان شریعت]] و [[مرجع]] مردم برای شناساندن [[اسلام]] است<ref>امامت و رهبری، ص۹۶.</ref>. امام یعنی [[رهبر]]<ref>حماسه حسینی، جلد دوم، ص۲۴۸.</ref>. غالباً کلمه امام یا [[ائمه]] به پیشوایان عادل و [[صالح]] اطلاق می‌شود و در عرف شیعه کلمه امام بر پیشوایان بر [[حق]] و [[معصوم]] اطلاق می‌شود که فقط دوازده نفرند<ref>مجموعه
آثار، ج۳، ص۲۸۴.</ref>. کلمه [[امامت]] همچنانکه در مورد [[پیشوایی]] در اخذ معالم دین استعمال نشده است، یعنی امام گفته می‌شود و مفهومش کسی است که معالم دین را از او باید فرا گرفت<ref>مجموعه آثار، ج۳، ص۲۸۲.</ref>.
 
امام یعنی کسی که تعلیمات و حقایق [[اسلامی]] را از طریق [[وراثت]] خوب می‌داند<ref>اسلام مقتضیات زمان، جلد اول، ص۳۷۹.</ref>. [[امامان]] یعنی انسان‌هایی [[معنوی]] مادون [[پیغمبر]] که از طریقی معنوی اسلام را می‌دانند و می‌شناسند و مانند پیغمبر، معصوم از خطا و [[لغزش]] و گناهند. امام، مرجع قاطعی است که اگر جمله‌ای از او بشنوید نه احتمال خطا در آن می‌دهید و به احتمال [[انحراف]] عمدی که اسمش می‌شود [[عصمت]]<ref>امامت و رهبری، ص۷۳.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۱۲۷.</ref>
 
==پانویس==
{{پانویس}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۹ آوریل ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۳۷

امام به معنای: پیشوا[۱]، پیشرو، و رهبر است[۲]. در فرهنگ دینی به کسی گفته می‌شود که از سوی خداوند برای رهبری مردم برگزیده شود و از گناه و خطا مصون و معصوم باشد. مقامی ارجمند که حتّی حضرت ابراهیم پس از امتحان‌های متعدّد در دوران پیامبری، به "امامت" برگزیده شد[۳]. به جانشین پیامبر اسلام نیز امام گفته می‌‌شود. امامان دوازده نفرند، اولین آنها حضرت علی(ع) و آخرینشان حضرت مهدی(ع) است. رسالت امام، تبیین دین خدا و رهبری مردم و اجرای قوانین اسلام در جامعه است. گزینش امام نیز همچون پیامبر، از سوی خداست و مردم نمی‌توانند برای خود امام معصوم برگزینند. در نماز جماعت و جمعه نیز به پیش‌نماز که به او اقتدا می‌کنند، امام جماعت و امام جمعه گفته می‌‌شود. به کسانی هم که نوعی رهبری دینی و سیاسی جامعه اسلامی را داشته‌اند، "امام" گفته شده است، همچون امام موسی صدر، امام خمینی. عقیده به "امامت" از ویژگی‌های مذهب شیعه است و آن را منصبی الهی می‌دانند که به امر خدا و ابلاغ پیامبر، انجام گرفته است و با تعیین جانشین پیامبر از سوی خدا، مردم حق ندارند کسی را به جای پیامبر برگزینند[۴].

واژه‌شناسی لغوی

  • "امام" به معنای "پیشوا"، "پیشرو"[۵]، "مقتدا"، "قیّم"، "مصلح"، "الگو"، "راه اصلی" و "راهنما" است[۶] کسی یا چیزی که مورد پیروی واقع می‌گردد، انسان باشد یا کتاب یا چیزی دیگر، به حق باشد یا بر باطل [۷] امام است[۸]ریشه این واژه "ا ـ م ـ م" و به معنای قصد[۹] یا قصد با توجه خاص و این معنا در همه مشتقات آن محفوظ است[۱۰].
  • امام کسی است که همواره مقصود و هدف حرکت و تلاش دیگران قرار گیرد، گرچه با اختلاف موارد و قصدکنندگان و جهات و اعتبارات، گوناگون می‌شود؛ مانند: امام جمعه و جماعت، امام هدایت و امام ضلالت [۱۱]، بر این اساس دیگر معانی این واژه و مشتقات آن از لوازم معنای ریشه است[۱۲].
  • امام، فرد یا چیزی است که به او اقتدا می‌شود. در کتاب‌های لغت برای امام مصادیقی برشمرده شده است که عبارت اند از: قرآن کریم، پیامبر گرامی اسلام(ص)، جانشین پیامبر(ص)، امام در نماز جماعت، فرمانده سپاه، راهنمای مسافران، ساربان و راهنمای شتران، چوب و ریسمان، تراز در ساختمان، راه پهن و آشکار، دانشمندی که از او پیروی می‌شود [۱۳][۱۴].
  • واژه امام بر زن و مرد اطلاق می‌شود و جمع آن «ائمه» و «ایمّه» است[۱۵].
  • اِمامَت‌، در لغت‌ به‌ معنای‌ پیشوایی‌ و رهبری‌ و در اصطلاح‌ به‌ معنای‌ مقامی‌ که‌ دارنده آن‌ (= امام) ریاست‌ امور دینی‌ و سیاسی‌ مسلمانان‌ را برعهده‌ دارد. درباره معنای‌ امامت‌، حدود وظایف‌ امام(ع) و چگونگی‌ انتخاب‌ او، عقاید مختلفی‌ در میان‌ مسلمانان‌ وجود دارد[۱۶].
  • با تأمّل در آنچه لغت‌شناسان در ریشه‌یابی کلمه "امام" و "امامت" ذکر کرده‌اند، می‌توان به این نتیجه رسید که: #ریشه‌های متفاوت آنها، معنایی نزدیک به هم دارند و بیانگر یک واقعیت‌اند و آن، این که رهبریِ جامعه، در حقیقت، اصل و اساس جامعه است که مردم از او پیروی می‌کنند و در امور خود، به سراغ او می‌روند.
  1. واژه "امام" و "امامت"، تنها برای انسان به کار نمی‌رود‌؛ بلکه هر چیزی که اساس و مبدأ حرکت چیز دیگری قرار گیرد چه انسان باشد و چه چیز دیگر، چه حق باشد و چه باطل امام محسوب می‌گردد[۱۷]

امام در اصطلاح

امام در قرآن

  • لفظ "امامت" در قرآن به‌کار نرفته؛ ولی واژه "امام(ع)" به صورت مفرد و جمع در ۱۲ مورد استعمال شده است که برخی از آنها و نیز آیات متعدد دیگر به موضوع امامت ارتباط دارد. آیات مربوط گاهی به پیشوایی بر حق بالاصاله: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا [۲۹]، ﴿وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا [۳۰] و گاهی به پیشوایی به حق به نحو جانشینی: ﴿وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ [۳۱] و گاهی به پیشوایی باطل: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ [۳۲] و گاهی به مفهوم جامع میان پیشوایی بر حق و باطل: ﴿يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ [۳۳] اشاره دارد[۳۴].
  • در قرآن و احادیث اسلامی، کلمه «امام»، فی الجمله در معنای لغویِ آن به کار رفته است؛ یعنی هر چیزی که مورد پیروی واقع شود اعم از انسان و غیر انسان، مانند: ﴿وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً [۳۵] حق مانند: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا [۳۶] و باطل مانند: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ [۳۷]؛ ولی غالبا این واژه به پیشوایان حق و کسانی که به بالاترین نقطه قلّه انسانیت صعود کرده‌اند، اطلاق می‌گردد و استعمال آن در معنای لغوی، اندک است و نیز استعمال آن در «امامان آتش»، به لحاظ نشان دادن نقطه نهاییِ انحطاط انسان، در مقابل نقطه اوج تکامل اوست. به هر حال، آیات و احادیثی که در این جا تحت عنوان «امامت» خواهند آمد، اختصاص به امامت امامان حق دارند[۳۸]

امام در حدیث

جایگاه امام

امام یا خلیفه

ضرورت وجود امام

استمرار وجود امام

امام غایت خلقت است

نصب امام

تعیین امام

ویژگی‌های امام

بایستگی‌های امام

آیا معجزات یا کرامات شرط امامت‌اند؟

شؤون امام

شؤون تکوینی امام

  • امام واسطه فیض بین خدا و خلق است و افزون بر اینکه با وساطت خویش وجود و استمرار وجودی آفریدگان را تضمین می‌کند، کمالات وجودی آنها را نیز از قوه به فعلیت می‌رساند، چنان که برخی هدایت را در آیات ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ [۵۷]) و ﴿وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا [۵۸] ایصال به مطلوب دانسته‌اند که نوعی تصرف تکوینیِ امام(ع) در نفوس انسانهاست که آنان را در مسیر کمال قرار می‌دهد، به‌گونه‌ای که ایشان از موقفی به موقف دیگر انتقال می‌یابند، بنابراین، مقصود از امر در دو آیه مزبور امر اعتباری تشریعی نیست، بلکه فیضهای معنوی و مقامهای باطنی است که مؤمنان با اعمال نیک خود به سوی آنها هدایت می‌شوند و امام(ع) اولاً و بالذات از آنها برخوردار است و از او به دیگران می‌رسد، به همین دلیل امامت در قرآن به هدایت تبیین شده است [۵۹] و بر همین اساس، مقصود از وحی در آیه ۷۳ سوره انبیاء وحی تشریعی نیست، بلکه وحی تکوینی است که در پرتو آن، امام(ع) فاعل خیرات است و با خدا و خلق رابطه برقرار می‌کند. در واقع امامان(ع) مؤیّد به روح القدس و دارای طهارت و مسدّد به نیروی ربّانی هستند که آنان را به‌کارهای خیر فرا می‌خواند [۶۰] البته برخی استفاده هدایت تکوینی از آیات فوق را بدون شاهد دانسته‌اند[۶۱]

شؤون تشریعی امام

وظایف و مسئولیت‌های امام (مناصب امام)

  1. مرجعیت دینی؛
  2. رهبری اجتماع (ولایت امر)؛
  3. ولایت باطنی.

نقل شریعت

حفظ شریعت

تبیین معارف دینی

امامان دوازده‌گانه

فرق ميان نبى و امام

برخی مفسران در فرق بین امام(ع) و نبی(ص) گفته‌اند: گرچه پیامبر(ص) و امام(ع) هر دو هدایتگرند، هدایت پیامبر(ص) فقط «راهنمایی» و به معنای نشان دادن راه است؛ اما هدایت امامان «راهبری» به معنای رساندن به مقصود است[۶۸] با این همه گفتنی است که در رویکرد مطالب پیشگفته بین امامت و مُلک خلط شده و گویا گمان شده امام(ع) و مَلِک یکی است، از این رو از آیاتی که به مُلک مربوط می‌شود در بیان امامت استفاده شده است؛ ولی واقع امر این‌گونه نیست، زیرا امامت ریاست عامه در امر دین و دنیاست؛ ولی مُلک منصبی اجرایی در امر حکومت است که گاهی امام(ع) خود آن را بر عهده می‌گیرد؛ مانند حضرت ابراهیم(ع)، پیامبر اکرم(ص) و امام علی بن ابی‌طالب(ع) و گاهی به اذن خدا و با توجه به ملاکهای خاص، دیگری را به جای خود منصوب می‌کند؛ مانند نصب طالوت[۶۹].

افضلیت امام

شناخت امام

شرط منصوص بودن

نتیجه

امام و هدایت باطنی

موقعیت امام در اجتماع

لزوم تفسیر قرآن

امام مغز متفکر و مرشد جامعه

  • هر مجموعه‌ای به یک هماهنگ کننده و یک مغز متفکر نیاز دارد. مجموعه اجتماع نیز چنین است. روزی امام صادق(ع) به هشام بن حکم فرمود: "آیا از بحث و گفت‌وگویی که با عمرو بن عبید داشته‌ای چیزی نمی‌گویی؟ عرض کرد: در حضور شما احساس خجالت می‌کنم. حضرت فرمود: آنچه روی داده است بگو. هشام گفت: به من خبر رسید عمرو بن عبید در مسجد بصره، متصدی امور مذهبی شده است. این امر بر من گران آمده، روانه مسجد شدم. او میان جمعی نشسته بود و به پرسش‌های مردم پاسخ می‌داد. گفتم: ای دانشمند! من مردی غریبم، آیا اجازه می‌دهی مسئله‌ای بپرسم؟ گفت: آری! گفتم: چشم داری؟ گفت: پسر جان! این چه پرسشی است؟ گفتم‌: من این‌گونه می‌پرسم. گفت: آری! گفتم: با آن چه کار می‌کنی؟ گفت: رنگ‌ها و انسان‌ها را با آن می‌بینم. گفتم: بینی داری؟ گفت: آری! گفتم: با آن چه کار می‌کنی؟ گفت: می‌بویم. گفتم: دهان داری؟ با آن چه می‌کنی؟ گفت: مزّۀ غذا را می‌چشم. گفتم: با گوش خود چه کار می‌کنی؟ گفت: صداها را می‌شنوم. گفتم: قلب داری؟ گفت: آری! گفتم: با آن چه کار می‌کنی؟ گفت: قلب معیار سنجش است و اموری که بر اعضا و جوارح وارد می‌شود، به وسیله قلب می‌توان درست آن را از نادرست تشخیص داد. گفتم: هیچ عضوی بی‌نیاز از قلب نیست؟ گفت: نه! گفتم: با اینکه همه این اعضا از سلامت کامل برخوردارند؟ گفت: پسر جان! وقتی هر یک از حواس در درک خود خطا کرد یا به تردید افتاد، به قلب رجوع می‌کند تا تردید او را از میان ببرد و اطمینان و یقین حاصل کند. گفتم: بنابراین مقام قلب به امر الهی میان انبوه جوارح زایل‌ کننده شک و تردید و حیرت و خطای اعضای آدمی است؟ گفت: آری! گفتم: پس وجود قلب در آدمی یک ضرورت است و بدون آن هیچ عضوی به خوبی رهبری نخواهد شد؟ گفت: آری! گفتم: خداوند حواس و اعضایت را بدون پیشوا نگذاشت تا هنگام شک و تردید آنها را درست راهنمایی کند. آیا ممکن است جامعه انسانی را با همه اختلاف و جهلی که دامن گیرشان می‌شود، بدون امام و پیشوا به حال خود رها کند و رهبری شایسته که حیرت و خطایشان را برطرف سازد، به آنها معرفی نکند؟ عمرو بن عبید خاموش ماند و پس از اندکی سکوت رو به من کرد و گفت: تو هشام بن حکم نیستی؟. امام(ع) تبسّمی کرد و فرمود: این احتجاج را از که آموخته‌ای؟ گفت: از محضر شما آموختم. امام فرمود: به خدا سوگند! این طرز استدلال در صحف ابراهیم و موسی ذکر شده است"[۷۶][۷۷].

تحقّق نقش امام در جامعه

نشر علم و نقل حدیث برای همه مسلمانان

تربیت شاگرد

مبارزات سیاسی

ارائه الگوی عملی

امام نعمتی تکوینی

امام در نظریه نصب الهی امام معصوم در تاریخ تفکر امامیه

واژه “امام” در لغت به معانی مختلفی آمده است که در معنای “مقتدا بودن” مشترک هستند. برخی از این معانی عبارت‌اند از:

  1. امام کسی است که به پیشوایی او در قول و فعل اقتدا می‌شود و یا کتابی و چیزی است، چه بر حق باشد و چه بر باطل. جمع امام ائمه است[۱۰۰]؛
  2. کسی که عده‌ای به او اقتدا کنند، بر حق باشد یا باطل[۱۰۱]؛
  3. کسی که به او اقتدا شده و در کارها مقدم می‌شود[۱۰۲].

کاربرد این واژه در آیات شریفه قرآن نیز به همان معنای پیشوا و کسی یا چیزی است که به او اقتدا می‌شود. گاهی به “کتاب”[۱۰۳] یا “راه”[۱۰۴] از آن جهت که مورد اقتدا قرار گرفته‌اند، اطلاق شده و گاهی به انسان‌هایی که پیشوای دیگران بوده‌اند، گفته شده است. نکته قابل توجه این است که این تعبیر، در قرآن مجید، همان‌طور که برای پیشوایان هدایت و اهل تقوا استفاده شده[۱۰۵]، در مورد پیشوایان آتش و گمراهی نیز به کار رفته است[۱۰۶]. بدین جهت، لفظ امام در قرآن کریم، به تنهایی ندارد، بلکه آنگاه ارزش مثبت دارد که منظور از آن، پیشوای اهل حق و هدایت بوده، و فرد مورد نظر چنان‌که خودِ قرآن بیان کرده است، ویژگی‌های لازم را داشته باشد[۱۰۷]. ﴿وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ[۱۰۸].

واژه “امام” در اصطلاح اهل‌سنت و امامیه با عبارات متعددی تعریف شده است. ماوردی(۴۵۰ق) معتقد است: “امامت، جانشینی نبوت در نگهبانی از دین و تدبیر امور دنیاست”[۱۰۹]. ایجی (۷۵۶ق) از متکلمان مهم اهل سنت، در تعریف امامت گفته است: “امامت، جانشینی پیامبر در حفظ و اجرای دین است؛ به گونه‌ای که پیروی از او بر همه امت واجب است”[۱۱۰]. تفتازانی (۷۹۳ق) یکی دیگر از دانشمندان این مکتب، امامت را چنین تعریف کرده است: “امامت، ریاست عمومی در امور دینی و دنیوی، به عنوان جانشینی پیامبر می‌باشد”[۱۱۱]. متکلمان شیعی نیز با عباراتی نزدیک به هم امامت را تعریف کرده‌اند. شیخ طوسی (۴۶۰ق) در تعریف امامت می‌گوید: “امامت، ریاست عمومی در امور دین و دنیا برای فردی از افراد است”[۱۱۲]. علامه حلی (۷۲۶ق) نیز در این باب چنین گفته است: “امامت، ریاست عمومی در دین و دنیا برای شخصی از اشخاص، به عنوان نیابت از پیامبر است”[۱۱۳]. محقق لاهیجی (۱۰۷۲ق) هم در تعریف امامت می‌گوید: “مراد از امامت، نیست مگر ریاست عامّه مسلمین در امور دنیا و دین، بر سَبیل خلیفگی و نیابت از پیغمبر”[۱۱۴]. با مرور تعاریف متعددی که از متکلمان مسلمان درباره امامت وجود دارد، می‌توان گفت که در بیشتر این تعاریف، مؤلفه‌های زیر به کار رفته است[۱۱۵]:

  1. خلافت و جانشینی پیامبر اسلام(ص)؛
  2. ولایت و سرپرستی مکلفان؛
  3. وجوب پیروی از امام.

لازم به ذکر است هر چند تعریف امامت، در میان اهل‌سنت و تشیع نزدیک به هم می‌نماید، تفاوت این دو دیدگاه درباره امامت، ماهوی و اساسی است. این تفاوت، به خصوص از نقشی که این دو مکتب در امور دینی برای امام قائل می‌شوند، روشن می‌گردد. در نظر اهل‌سنت، امام، تنها مدیر جامعه دینی و اقامه‌کننده حدود است؛ اما در مکتب شیعی، امام بیان‌کننده احکام دین و تربیت‌کننده انسان‌ها نیز هست. بر خلاف دیدگاه اهل‌سنت، از نظر متکلمان شیعی، امام، عالم‌ترین و عادل‌ترین افراد زمان خود است؛ وی فردی معصوم می‌باشد و کار گزینش و نصب او نیز تنها به دست خداوند است. بنابراین قید “معصوم” در عنوان این رساله، در حقیقت، برای خارج کردن مصداق مورد نظر اهل‌سنت از امام است و مؤکد این نکته می‌باشد که در این تحقیق، منظور از “امام”، همان مصادیق امام در مکتب تشیع، یعنی امامان دوازده‌گانه است که از امام علی بن ابی‌طالب(ع) شروع شده، به امام مهدی(ع) ختم می‌گردد. با توجه به تعاریفی که از امام ارائه گردید، می‌توان این منصب را در نظر شیعه به دو مقام “امامت سیاسی” و “امامت دینی” تقسیم نمود: امامت سیاسی، همان مقام حاکمیت و رهبری سیاسی جامعه است که متکلمان اهل‌سنت نیز به این شأن امام باور دارند و آن را در تعریف امامت آورده‌اند. امامت دینی نیز به معنای مرجعیت دینی و هدایتگری امام است. این جایگاه بیانگر نقش امام به عنوان بیان‌کننده احکام، مفسّر دین و در مجموع، رهبر دینی مسلمانان است که امامیه به وجود این مقام برای امام باور دارد.

بنابراین دیدگاه امامیه درباره نصب الهی امام را می‌توان هم درباره مقام امامت سیاسی و هم درباره امامت دینی بررسی نمود. به عبارت دیگر، نصب الهی امام در مقام امامت سیاسی بدین معنا خواهد بود که خداوند متعال، خود، مستقیماً امام را برای حکومت و رهبری جامعه گزینش کرده، و وی را در این مقام منصوب نموده است. نصب الهی امام در مقام امامت دینی هم بدین معناست که خداوند، خود، مستقیماً امام را به عنوان بیان‌کننده احکام و مفسّر معارف دینی و در مجموع، به عنوان مرجع دینی مردم منصوب کرده است[۱۱۶].

امام در نظریه نصب الهی امام معصوم در تاریخ تفکر امامیه

واژه “امام”، یکی دیگر از واژه‌هایی است که در سخنان اهل بیت(ع) کاربرد فراوانی دارد. معنای لغوی و اصطلاحی این واژه به تفصیل بیان شد[۱۱۷]، که خلاصه آن چنین است: این واژه در لغت به معنای “مقتدا بودن” است و در اصطلاحِ متکلمان مسلمان، همان خلیفه و جانشین پیامبر اعظم(ص) است که البته در دیدگاه متفکران شیعی، منزلت امام بسیار والاست و شأن حاکمیت سیاسی و مرجعیت دینی را با هم دارد. در اینجا به اجمال به معنای این واژه در کاربرد روایات می‌پردازیم: آنچه به طور کلی و به اجمال می‌توان گفت، این است که روایات اندکی وجود دارد که اهل بیت(ع) در آنها واژه “امام” را به کار برده، آن را توصیف کرده باشند؛ اما به هر حال، از این سخنان معدود، شأن حاکمیت سیاسی و مرجعیت دینی “امام” قابل درک است. مثلاً امام حسین(ع) در بیان وظایف امام می‌فرماید: “امام نیست؛ مگر کسی که با کتاب خدا حکم کند، عدالت را برپا نماید، بر دین حق متعهد باشد و خود را وقف خشنودی پروردگار بداند”[۱۱۸]. روشن است لازمه اموری مانند برپایی عدالت، همچنین حکم کردن مطابق کتاب خدا و تعهد به دین حق، داشتن حاکمیت سیاسی و امامت دینی است. طبق روایت نقل شده، امام صادق(ع) امام را آگاه نسبت به آنچه بخواهد، دانسته است[۱۱۹]. همچنین این امام همام در خبری صحیح، به توصیف امام پرداخته است. ایشان امام را پیشوای منصوب از سوی خدا و آگاه به امور مشتبه و فتنه‌ها خوانده است. از نظر آن حضرت، امام کسی است که خدا امر دین، همچنین سرپرستی بلاد مختلف و بندگان خود را به او سپرده، وی را برای رهبری خلق برگزیده است. این خبر، مرجعیت دینی و حاکمیت سیاسی امام را به طوری کاملاً روشن می‌رساند[۱۲۰].

از نظر حضرت امام موسی کاظم(ع) نیز امام کسی است که قادر به پاسخ‌گویی پرسش‌های مردم مختلف، با زبان‌های متفاوت باشد[۱۲۱]. امام رضا(ع) امام را بیان‌کننده حلال و حرام الهی، مدافع دین خدا، راهنمای به حق و امین الهی دانسته است. ایشان همچنین در بیان مقام حاکمیت سیاسی امام، وی را خلیفه‌الله و به پادارنده حدود الهی معرفی نموده است[۱۲۲]. بنابراین اگر در سخنان اهل بیت(ع) قرینه‌ای بر خلاف نباشد، می‌توان کاربرد این واژه را در روایات به معنای حاکم سیاسی و مرجع دینی دانست[۱۲۳].

مقدمه

امام به معنای پیشوا است. کلمه پیشوا در فارسی، درست ترجمه تحت‌اللّفظی کلمه امام است در عربی. خود کلمه امام یا پیشوا مفهوم مقدسی ندارد. پیشوا یعنی کسی که پیشرو است. عدّه‌ای تابع و پیرو او هستند اعم از آنکه آن پیشوا عادل و راه یافته و درست رو باشد یا باطل و گمراه باشد. قرآن هم کلمه امام را در هر دو مورد اطلاق کرده است. پس کلمه امام یعنی پیشوا[۱۲۴]. یعنی آن کسی که قرآن می‌گوید با انتصاب او من دین را تکمیل کردم و نیز می‌دانیم که جزئیات مسائل در قرآن نیست و حقیقت اسلام نزد اوست[۱۲۵].

امام یعنی همان حاکم میان مسلمین، فردی از افراد مسلمین که باید او را برای حکومت انتخاب کنند[۱۲۶]. امام یعنی کارشناس امر دین، کارشناسی حقیقی که به گمان و اشتباه نیفتد و خطا برایش رخ ندهد[۱۲۷]. شیعه امام را در چنین مقامی تلقی می‌کند که حافظ و نگهبان شریعت و مرجع مردم برای شناساندن اسلام است[۱۲۸]. امام یعنی رهبر[۱۲۹]. غالباً کلمه امام یا ائمه به پیشوایان عادل و صالح اطلاق می‌شود و در عرف شیعه کلمه امام بر پیشوایان بر حق و معصوم اطلاق می‌شود که فقط دوازده نفرند[۱۳۰]. کلمه امامت همچنانکه در مورد پیشوایی در اخذ معالم دین استعمال نشده است، یعنی امام گفته می‌شود و مفهومش کسی است که معالم دین را از او باید فرا گرفت[۱۳۱].

امام یعنی کسی که تعلیمات و حقایق اسلامی را از طریق وراثت خوب می‌داند[۱۳۲]. امامان یعنی انسان‌هایی معنوی مادون پیغمبر که از طریقی معنوی اسلام را می‌دانند و می‌شناسند و مانند پیغمبر، معصوم از خطا و لغزش و گناهند. امام، مرجع قاطعی است که اگر جمله‌ای از او بشنوید نه احتمال خطا در آن می‌دهید و به احتمال انحراف عمدی که اسمش می‌شود عصمت[۱۳۳].[۱۳۴]

پانویس

  1. فرهنگ فارسی، ج۱، ص۳۴۶ ـ ۳۴۷، «امامت».
  2. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۱۹.
  3. ﴿وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا... «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم...» سوره بقره، آیه ۱۲۴.
  4. محدثی، جواد، فرهنگ‌نامه دینی، ص۳۰-۳۱.
  5. فرهنگ فارسی، ج۱، ص۳۴۶ ـ ۳۴۷، «امامت».
  6. لسان العرب، ج ۱، ص ۲۱۳ ـ ۲۱۵، «امم».
  7. مفردات، ص ۸۷ ، «ام».
  8. المنجد، ص ۱۷، «ام».
  9. لسان العرب، ج ۱، ص ۲۱۲.
  10. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۱۹.
  11. التحقیق، ج ۱، ص ۱۳۶ ـ ۱۳۷، «أمّ».
  12. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۱۹.
  13. معجم المقاییس فی اللغة، ص۴۸، المصباح المنیر، ج۱، ص۳۱ ـ ۳۲؛ لسان العرب، ج۱، ص۱۵۷؛ المفردات فی غریب القرآن، ص۲۴، اقرب الموارد، ج۱، ص۱۹؛ المعجم الوسیط، ج۱، ص۲۷؛ فرهنگ عمید، ص۱۸.
  14. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.
  15. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۰.
  16. دانشنامه بزرگ اسلامی، ج ۱۰، ص.۳۹۱۰
  17. دانشنامه قرآن و حدیث، محمد محمدی ری‌شهری، ج ۱۰، ص۲۱۳ - ۲۱۴.
  18. شیعه در اسلام، ص ۱۰۹ ـ ۱۲۴، مجموعه آثار، ج ۴، ص ۸۴۱ ـ ۸۵۴ ، «امامت».
  19. جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۷۳۶ ـ ۷۳۷؛ مج ۹، ج۱۵، ص۱۵۹؛ التبیان، ج۶، ص۵۰۴؛ التفسیر الکبیر، ج ۲، ص ۴۴.
  20. مجموعه آثار، ج ۴، ص ۸۴۲ ، «امامت».
  21. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۰.
  22. « الإمام الذی له الریاسة العامة فی الدین والدنیا جمیعاً‏»؛ التعریفات، ص۲۸.
  23. قواعد المرام فی علم الکلام، ص۱۷۴؛ ارشاد الطالبین، ص۳۲۵، المسلک فی اصول الدین، ص۱۸۷؛ شرح المقاصد، ج۵، ص۲۳۴؛ شرح المواقف، ج۸، ص۳۴۵؛ أبکار الأفکار، ج۳، ص۴۱۶)
  24. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.
  25. مقدمه ابن خلدون، ص۱۹۱.
  26. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.
  27. رسائل الشریف المرتضی، ج۲، ص۲۶۴؛ تلخیص المحصل، ص۴۲۶؛ المنقذ من التقلید، ج۲، ص۲۳۵
  28. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.
  29. و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند؛ سوره انبیاء، آیه: ۷۳.
  30. برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم؛ سوره سجده، آیه: ۲۴.
  31. و زمامدارانی که از شمایند؛ سوره نساء، آیه: ۵۹.
  32. و زمامدارانی که از شمایند؛ سوره قصص، آیه: ۴۱.
  33. روزی که هر دسته‌ای را با پیشوایشان فرا می‌خوانیم؛ سوره اسراء، آیه: ۷۱.
  34. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۱.
  35. و کتاب موسی به پیشوایی و بخشایش پیش از او بوده است؛ سوره هود، آیه: ۱۷.
  36. و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند؛ سوره انبیاء، آیه: ۷۳.
  37. و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا می‌خوانند؛ سوره قصص، آیه: ۴۱.
  38. دانشنامه قرآن و حدیث، محمد محمدی ری‌شهری، ج ۱۰، ص۲۱۳ - ۲۱۴.
  39. اصول کافی، ج۱، ص۱۵۵.
  40. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.
  41. امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم؛ سوره مائده، آیه: ۳.
  42. الغدیر، ج۱، ص۲۳۰ـ ۲۳۶؛ غایة المرام، ج۳، ص۳۲۸ـ ۳۴۰.
  43. ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرسانده‌ای؛ سوره مائده، آیه: ۶۷.
  44. الغدیر، ج۱، ص۲۱۴ـ ۲۲۳؛ غایة المرام، ج۳، ص۳۲۰ـ ۳۲۷.
  45. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.
  46. روزی که هر دسته‌ای را با پیشوایشان فرا می‌خوانیم آنگاه کسانی که کارنامه‌شان را به دست راست آنان دهند، آن را می‌خوانند و به آنها سر مویی ستم نخواهد شد؛ سوره اسراء، آیه: ۷۱.
  47. مجمع البیان، ج۳، ص۴۳۰.
  48. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.
  49. نهج البلاغه، خطبه ۲۵۲: «وَ إِنَّمَا الْأَئِمَّةُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ عُرَفَاؤُهُ عَلَى عِبَادِهِ، وَ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ، وَ لَا يَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْكَرَهُمْ وَ أَنْكَرُوهُ»
  50. شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۱۲۵.
  51. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.
  52. اصول کافی، ج۲ ، ص۱۶، ح۵و ۸.
  53. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.
  54. الهی راد، صفدر، انسان‌شناسی، ص ۲۰۳.
  55. الهی راد، صفدر، انسان‌شناسی، ص ۲۰۳.
  56. ر.ک. قربانی، علی، امامت‌پژوهی، ص۱۶۹.
  57. و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند؛ سوره انبیاء، آیه: ۷۳.
  58. برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم؛ سوره سجده، آیه: ۲۴.
  59. الميزان، ج۱، ص۲۷۲ ـ ۲۷۵؛ ج۱۴، ص۳۰۴ ـ ۳۰۵.
  60. الميزان، ج‌۱۴، ص‌۳۰۵.
  61. منشور جاويد، ج ۵، ص ۲۴۱.
  62. پيام قرآن، ج ۹، ص ۳۰.
  63. نمونه، ج ۱۳، ص ۴۵۵.
  64. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۳۱.
  65. الكافى، ج ۱، ص ۲۰۰.
  66. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۳۱.
  67. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۳۲.
  68. الميزان، ج ۱، ص ۲۷۲.
  69. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۵.
  70. سوره احقاف، آیه:۳۵.
  71. ر.ک. محمد سعیدی مهر، همکار، معارف اسلامی، ج۲، ص۱۱۷ - ۱۲۰.
  72. ر.ک. عارفی، اسحاق، امامت‌پژوهی، ص۷۸.
  73. محمدی، رضا، امام‌شناسی، ص:۵۷.
  74. محمدی، رضا، امام‌شناسی، ص:۹۲-۹۳.
  75. محمدی، رضا، امام‌شناسی، ص:۹۳.
  76. اصول کافی، ج۱، ص۱۷۰.
  77. محمدی، رضا، امام‌شناسی، ص:۹۳-۹۵.
  78. محمدی، رضا، امام‌شناسی، ص:۹۵.
  79. مسند احمد حنبل، ج۱، ص۲- ۱۴
  80. (اضراء علی السنة المحمدیة، ص۲۰۴.
  81. اضراء علی السنة، ص۲۰۴.
  82. شرح ابن ابی الحدید، ج۱، ص۶.
  83. امام صادق و مذاهب اربعه.
  84. محمدی، رضا، امام‌شناسی، ص:۹۶-۹۸.
  85. مناقب ابن‌شهرآشوب حنفی، ج۴، ص۳۴۷.
  86. امام صادق و مذاهب چهارگانه، ج۳، ص۲۷-۲۸ و ۴۶.
  87. محمدی، رضا، امام‌شناسی، ص:۹۸-۹۹.
  88. محمدی، رضا، امام‌شناسی، ص:۹۹-۱۰۰.
  89. محمدی، رضا، امام‌شناسی، ص:۱۰۰.
  90. محمد بنی هاشمی، آفتاب در غربت، ص۱۱۰-۱۱۱.
  91. «قَالَ: إِنَّ اللَّهَ كَانَ إِذْ لَا كَانَ فَخَلَقَ الْكَانَ وَ الْمَكَانَ وَ خَلَقَ نُورَ الْأَنْوَارِ الَّذِي نُوِّرَتْ مِنْهُ الْأَنْوَارُ وَ أَجْرَى فِيهِ مِنْ نُورِهِ الَّذِي نُوِّرَتْ مِنْهُ الْأَنْوَارُ وَ هُوَ النُّورُ الَّذِي خَلَقَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً...»؛ الکافی، ج۱، ص۴۴۲، ترجمه سید جواد مصطفوی، ج۲، ص۳۲۸.
  92. الکافی، ج۱، ص۱۴۴.
  93. «الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ لِرَسُولِهِ وَ لَنَا...»؛ الکافی، ج۱، ص۴۰۸.
  94. جمال الدین حجازی، مقدمه ولایت اهل بیت(ع)، ص۸۴ و ۸۵.
  95. ر.ک: ابراهیم بن سعدالدین شافعی، فرائد السمطین، ج۱، ص۳۶ و شبیه آن: در راوندی، قصص الأنبیاء(ع)، ص۴۴.
  96. شیخ صدوق، الأمالی، ص۱۸۶؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب، ج۴، ص۱۶۸.
  97. الکافی، ج۱، ص۱۷۹؛ علل الشرائع، ج۱، ص۱۹۶ و ۱۹۸.
  98. «فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) بَابُ اللَّهِ الَّذِي لَا يُؤْتَى إِلَّا مِنْهُ وَ سَبِيلُهُ الَّذِي مَنْ سَلَكَهُ وَصَلَ إِلَى اللَّهِ وَ كَذَلِكَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) مِنْ بَعْدِهِ وَ جَرَى فِي الْأَئِمَّةِ وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ جَعَلَهُمُ اللَّهُ أَرْكَانَ الْأَرْضِ أَنْ تَمِيدَ بِأَهْلِهَا»؛ الکافی، ج۱، ص۱۹۶-۱۹۷.
  99. شکری، آرزو، حقوق اهل بیت، ص۱۳۷- ۱۴۰.
  100. حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۸۷.
  101. محمد بن مکرم بن منظور، لسان‌العرب، ج۱۲، ص۲۴؛ محمد مرتضی زبیدی، تاج‌العروس من جواهر القاموس، ج۱۶، ص۳۳.
  102. احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج۱، ص۲۸.
  103. ﴿وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا... «و پیش از آن، کتاب موسی پیشوا و رحمت بود.».. سوره احقاف، آیه ۱۲ و سوره هود، آیه ۱۷.
  104. ﴿فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ وَإِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُبِينٍ «پس از آنان داد ستاندیم و (نشانه‌های) آن دو شهر (لوط و ایکه) بر سر راهی آشکار است» سوره حجر، آیه ۷۹.
  105. ﴿وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا «و ما را پیشوای پرهیزگاران کن» سوره فرقان، آیه ۷۴.
  106. ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنْصَرُونَ «و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا می‌خوانند و روز رستخیز یاری نخواهند شد» سوره قصص، آیه ۴۱.
  107. ر.ک: مصطفی سلطانی، امامت از نگاه امامیه و زیدیه، ص۱۵-۱۷؛ علی اله بداشتی، «ضرورت امامت و مسئولیت نصب امام از نگاه ابن میثم بحرانی»، پژوهش‌های فلسفی - کلامی، پاییز ۱۳۸۲، ش۲۹، ص۷-۱۲.
  108. «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.
  109. ابوالحسن ماوردی، الاحکام السلطانیه و الولایات الدینیة، ص۵.
  110. ک: میرسیدشریف علی بن محمد جرجانی، شرح المواقف، ج۸ ص۳۴۵.
  111. ر.ک: سعدالدین تفتازانی، شرح المقاصد فی علم الکلام، ج۵، ص۲۳۴.
  112. ر.ک: محمد بن حسن طوسی، الرسائل العشر، ص۱۰۳.
  113. ر.ک: حسن بن یوسف حلی (علامه حلی)، النافع یوم الحشر فی شرح باب الحادی عشر، ص۹۳.
  114. عبدالرزاق لاهیجی، گوهر مراد، ص۴۶۱-۴۶۲.
  115. ر.ک: محمود یزدی مطلق و دیگران، امامت پژوهی، ص۴۸-۵۱.
  116. حسینی، سید احمد، نظریه نصب الهی امام معصوم در تاریخ تفکر امامیه، ص ۴۱.
  117. ر.ک: همین نوشتار، مقدمه، تعریف واژگان، ۳. امام معصوم.
  118. ر.ک: ابومخنف کوفی، وقعة الطف، ص۹۶؛ محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد، ج۲، ص۳۹؛ جعفر بن محمد حلی، مثیر الاحزان، ص۲۶-۲۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۱؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۲۷.
  119. ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۵۸.
  120. ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۰۳-۲۰۴.
  121. ر.ک: محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد، ج۲، ص۲۲۴.
  122. ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۰۰؛ محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، امالی، ص۶۷۶-۶۷۷؛ محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۲۱۸-۲۱۹؛ محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، کمال‌الدین، ج۲، ص۶۷۷-۶۷۸؛ محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبه، ص۲۱۸-۲۱۹.
  123. حسینی، سید احمد، نظریه نصب الهی امام معصوم در تاریخ تفکر امامیه، ص ۶۳.
  124. امامت و رهبری، ص۴۶.
  125. امامت و رهبری، ص۱۹۸.
  126. امامت و رهبری، ص۱۶۳.
  127. امامت و رهبری، ص۹۴-۹۵.
  128. امامت و رهبری، ص۹۶.
  129. حماسه حسینی، جلد دوم، ص۲۴۸.
  130. مجموعه آثار، ج۳، ص۲۸۴.
  131. مجموعه آثار، ج۳، ص۲۸۲.
  132. اسلام مقتضیات زمان، جلد اول، ص۳۷۹.
  133. امامت و رهبری، ص۷۳.
  134. زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص ۱۲۷.