ظهور اسلام: تفاوت میان نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = اسلام | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==زمینه فرهنگی ظهور و گسترش اسلام== ==جزیرةالعرب== بررسی شرایط فرهنگی جزیرةالعرب به عنوان یکی از زمینههای ظهور اسلام میتواند در تحلیل همه رویدادهای ت...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۰۵: | خط ۱۰۵: | ||
# [[بخل]]، [[طمع]] و [[منفعتطلبی]]: از صفات [[مذموم]] [[عرب]] که بهطور مستقیم با شرایط سخت [[زندگی]] و تنگی [[معیشت]] آنها ارتباط داشت، بخل طمع و منفعتطلبی بود. [[فقر]] عرب سبب میگشت، به همه چیز نگاه مادی کنند و همواره در پی [[کسب منفعت]] باشند. همین طمع و [[مادیگرایی]] سبب میشد روزی در کنار قبیلهای بجنگند و [[روز]] دیگر [[یاور]] دشمن او گردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۲۹۵.</ref>. آنها هیچ [[بخشش]] و هبهای را جز به طمع دریافت چیزی بیش از آن انجام نمیدادند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۲۹۴.</ref>؛ و برای انجام هر کاری [[محاسبه]] میکردند که آیا نفعی برایشان وجود دارد یا خیر؟ از میان عرب [[بنیتمیم]] به بخل [[شهرت]] داشت<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۲۹۷.</ref>. | # [[بخل]]، [[طمع]] و [[منفعتطلبی]]: از صفات [[مذموم]] [[عرب]] که بهطور مستقیم با شرایط سخت [[زندگی]] و تنگی [[معیشت]] آنها ارتباط داشت، بخل طمع و منفعتطلبی بود. [[فقر]] عرب سبب میگشت، به همه چیز نگاه مادی کنند و همواره در پی [[کسب منفعت]] باشند. همین طمع و [[مادیگرایی]] سبب میشد روزی در کنار قبیلهای بجنگند و [[روز]] دیگر [[یاور]] دشمن او گردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۲۹۵.</ref>. آنها هیچ [[بخشش]] و هبهای را جز به طمع دریافت چیزی بیش از آن انجام نمیدادند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۲۹۴.</ref>؛ و برای انجام هر کاری [[محاسبه]] میکردند که آیا نفعی برایشان وجود دارد یا خیر؟ از میان عرب [[بنیتمیم]] به بخل [[شهرت]] داشت<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۲۹۷.</ref>. | ||
# [[عبوس]] بودن و [[دشنام]] دادن: [[اعراب جاهلی]] افرادی عبوس بودند و کمتر میخندیدند. آنها [[شوخطبعی]] و [[مزاح]] را سزاوار [[انسان]] [[شریف]] نمیدانستند و آن را از مظاهر [[خفت]] و [[حماقت]] به شمار میآوردند؛ چراکه [[معتقد]] بودند یک مرد همواره باید [[راسخ]] و جدی باشد. بر همین اساس هیچگاه در محضر شیخ [[قبیله]] و بزرگان، بذلهگویی نمیکردند؛ هرچند با وجود [[رعایت]] بیش از حد [[متانت]] [[عفت]] [[کلام]] نداشتند و دشنام دادن در میانشان بسیار مرسوم بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۵۹۶.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۸۷.</ref> | # [[عبوس]] بودن و [[دشنام]] دادن: [[اعراب جاهلی]] افرادی عبوس بودند و کمتر میخندیدند. آنها [[شوخطبعی]] و [[مزاح]] را سزاوار [[انسان]] [[شریف]] نمیدانستند و آن را از مظاهر [[خفت]] و [[حماقت]] به شمار میآوردند؛ چراکه [[معتقد]] بودند یک مرد همواره باید [[راسخ]] و جدی باشد. بر همین اساس هیچگاه در محضر شیخ [[قبیله]] و بزرگان، بذلهگویی نمیکردند؛ هرچند با وجود [[رعایت]] بیش از حد [[متانت]] [[عفت]] [[کلام]] نداشتند و دشنام دادن در میانشان بسیار مرسوم بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۵۹۶.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۸۷.</ref> | ||
===[[آداب و رسوم]] [[فرهنگی]]=== | |||
هر ملتی [[آداب]]، [[سنن]] و [[رسوم]] خاصی دارد. [[اعراب جاهلی]] نیز متناسب با شرایط جغرافیایی طبیعی و [[اجتماعی]] خود، آداب و رسوم ویژهای داشتند. در این بخش آداب و رسوم رایج میان [[عرب]] [[عصر جاهلیت]] ذیل چند عنوان بررسی میگردد: | |||
۱- '''[[پوشش]]''': [[پوشیدن لباس]] توسط [[انسانها]] سابقه طولانی دارد. [[اقوام]] مختلف متناسب با موقعیت جغرافیایی و شرایط اقلیمی منطقه خود و [[تمکن مالی]] و [[منزلت اجتماعی]]، پوشش متفاوتی دارند. اعراب جاهلی نیز از این قاعده مستثنی نبودند. | |||
داشتن [[حجاب]] در میان [[زنان]] عرب مرسوم نبود. زنان [[بادیهنشین]] به سبب محیط سالم صحرا و وجود رابطه [[خویشاوندی]] میان افراد [[قبیله]]، در روابط خود با مردان محدودیتی نداشتند و از پوشش ویژهای استفاده میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۱۷.</ref>؛ پوشش بزرگان [[ثروتمند]] با [[مردم]] عادی و [[فقیر]] متفاوت بود. مردم عادی لباسهایی ساده به تن میکردند؛ درحالیکه بزرگان و [[ثروتمندان]] [[عمامه]] بر سر میگذاشتند و لباسهایی با آستینهای بلند میپوشیدند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۴۹.</ref>. لباسهای آنان به گونهای بود که دو لبه بلند داشت و بر روی [[زمین]] کشیده میشد<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۴۹.</ref>. جنس [[لباس]] اشراف و بزرگان معمولاً از حریر، کتان و خز بود، چنانکه [[حذیفه بن یمان]] نقل میکند: «[[پیامبر]]{{صل}} ما را... از بر تن کردن حریر و [[دیباج]] و [[ابریشم]] و... [[نهی]] کرد»<ref>{{متن حدیث|نَهَى رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}... عَنْ لُبْسِ الْحَرِيرِ وَ الدِّيبَاجِ وَ الْإِسْتَبْرَقِ...}}. صدوق، الخصال، ص۳۴۱.</ref>. اعراب جاهلی به رنگ قرمز علاقه داشتند و [[پوشیدن]] لباسهای قرمز در میان آنها رایج بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۵۰.</ref>. «جبه»، «[[ازار]]»، «ردا» و «برده» لباسهایی بودند که به دلیل گرانقیمت بودن، تنها توسط اشراف استفاده میگردید<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۵۲-۵۴.</ref>. | |||
۲- '''شیوه [[آراستن]]''': | |||
#بلند کردن مو: اعراب جاهلی موهای خود را بلند میکردند. بلند کردن و چرب کردن مو هم در میان زنان و هم در میان مردان رواج داشت<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۱۱.</ref>. کوتاه کردن مو و چرب نکردن مو تنها زمانی انجام میشد که مصیبتی چون [[فوت همسر]] یا [[خویشاوندان]] وارد میشد<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۱۱.</ref>. [[خونخواه]] نیز تا زمانی که برای [[خونخواهی]] اقدام نمیکرد، موهای خود را نمیشست و چرب نمیکرد<ref>[[جواد]] علی، المفصل، ج۴، ص۶۱۲.</ref>. | |||
#زیورآلات: بدون [[شک]] در استفاده از زیورآلات، تفاوتهای بسیاری میان [[بادیهنشینان]] و یکجانشینان وجود داشت. زیورآلات [[زنان]] [[بادیهنشین]] بسیار ساده و ابتدایی بود؛ درحالیکه یکجانشینان از انواع گردنبند، خلخال، [[انگشتر]]، دستبند و گوشواره استفاده میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۲۳.</ref>. زنان [[ثروتمند]] زیورآلات خود را از جنس طلا و [[نقره]] [[انتخاب]] میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۲۴.</ref>. | |||
# [[سرمه کشیدن]]، [[خضاب کردن]] و خالکوبی: سرمه کشیدن تنها در میان زنان و [[خضاب]] و خالکوبی در میان مردان و زنان مرسوم بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۲۳.</ref>. خضاب و رنگ کردن مو که با [[حنا]] و سایر گیاهان رنگ دهنده صورت میگرفت، غالباً برای پنهان کردن سفیدی مو در [[دوران پیری]] بود، [[اعراب]] خصوصاً زنان برای [[آراستن]] خود، به دست و پای خویش حنا میزدند. خالکوبی نیز زینتی محسوب میشد که در آن، با استفاده از سوزن موادی چون سرمه را زیر پوست قرار میدادند و اشکالی مانند [[حیوانات]]، گیاهان و [[انسان]] را بر پوست ایجاد میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۲۳.</ref>. | |||
۳- '''[[نظافت]]''': [[میزان]] [[رعایت]] نظافت در میان بادیهنشینان و یکجانشینان متفات بود. در این بخش به چند مورد از امور مربوط به [[بهداشت]] و نظافت میان [[عرب]] اشاره میگردد: | |||
#استحمام: استحمام بیشتر در میان حضریها مرسوم بود. یکجانشینان در شهرهای خود حمامهای اندکی داشتند که برای نظافت از آنها استفاده میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۳۱.</ref>. این در حالی بود که بادیهنشینان به دلیل کمبود شدید آب، به ندرت استحمام میکردند و همیشه در کثیفی و بوی بد بهسر میبردند؛ تا جایی که جواد علی میگوید: {{عربی|صَارَ عَدَمُ الْاِسْتِحْمَامِ بِالْمَاءِ شِبْهَ عَادَةٍ لَهُمْ}}<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۳۲.</ref>. | |||
#استنجاء: استنجاء یا [[طهارت]] پس از [[قضای حاجت]] در میان [[اعراب جاهلی]] نیز وجود داشت. آنها برای [[طهارت]] از آب و در صورت عدم دسترسی به آن از سنگ استفاده میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۳۲.</ref>. | |||
# [[مسواک زدن]]: توجه به [[تمیزی]] دندانها و مسواک زدن اغلب در میان شهرنشینان مجاور با دولتهای بزگ یا [[زنان]] [[ثروتمند]] دیده میشد<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۲۳.</ref>. | |||
#کوتاه کردن ناخن: [[اعراب]] به کوتاه کردن ناخنهای خود توجه داشتند و برای این کار از قیچی استفاده میکردند. مردان معمولاً دو ناخن خود را برای نشان دادن دو جانب، کوتاه نمیکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۲۴.</ref>. | |||
۴- '''[[خوردن و آشامیدن]]''': مهمترین دغدغه [[عرب جاهلی]] به ویژه [[بادیهنشینان]]، دستیابی به [[خوراک]] و آب [[آشامیدنی]] بود. خوراک شهرنشینان و بادیهنشینان متفاوت بود. حضریها محصولات دائمی، نان، انواع میوهها و... تناول میکردند؛ درحالیکه بادیهنشینان به سبب [[سختی]] و [[مشقت]] [[زندگی]] خوراک سادهای میخوردند، تا جایی که اگر یک [[اعرابی]] میتوانست شیر و چند خرما میل کند، [[احساس]] میکرد که غذای شاهانهای صرف کرده است<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۵۹.</ref>. شرایط اقلیمی نامساوی [[جزیرةالعرب]] سبب میگشت که بادیهنشینان در تهیه خوراک با مشکل مواجه شده، ناگزیر به خوردن [[حیوانات]] و حشرات صحرایی گردند. مار، عقرب، ملخ، خر [[وحشی]] و... از این قبیل جانداران محسوب میشدند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۶۱.</ref>. هنگامی که قحطی و تنگنا بر بادیهنشینان [[سایه]] میافکند و هیچ جانداری یافت نمیشد که اعراب از آن [[ارتزاق]] کنند، به تنها مرکب خود یعنی شتر [[متوسل]] میشدند و با ایجاد سوراخی در یکی از رگهای شتر، مقداری از [[خون]] او را خارج ساخته، میخوردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۵۹.</ref>. چنانکه پیشتر نیز اشاره شد، آنها در اینگونه مواقع گاه ناگزیر به خوردن گوشت [[کودکان]] خود هم میگردیدند. | |||
آب، مهمترین نوشیدنی [[عرب]] بهشمار میرفت و به جهت گرمای شدید جزیرةالعرب، مادهای گرانبها و [[ارزشمند]] بهشمار میرفت. آب [[باران]] که به آن «[[ماء]] الغیث» میگفتند، گواراترین نوشیدنی آنها بود و پس از [[بارش باران]]، [[مردم]] از هر سو برای [[نوشیدن آب]] جمع شده در گودالها و چاهها [[هجوم]] میآوردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۷۶.</ref>. | |||
[[نوشیدن شراب]] نیز در [[جزیرةالعرب]] رواج فراوانی داشت. گاه در [[شرب خمر]] که از سرگرمیهای آنان محسوب میشد چنان [[زیادهروی]] میکردند که افراد [[جان]] خود را از دست میدادند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۸۸.</ref>. [[یهودیان]] جزیرةالعرب در [[تولید]] و [[تجارت]] شراب [[شهرت]] فراوانی داشتند<ref>جواد علی، المفصل، ج۱، ص۶۸۸.</ref>. | |||
۵- '''[[آیینها]]''': در نقاط مختلف جزیرةالعرب، به مناسبتهای گوناگون آیینها و [[مراسم]] متنوعی برگزار میگردید. در این بخش مهمترین آیینهای [[عرب]] ذیل سه عنوان [[اعیاد]]، [[جشنها]] و [[مراسم سوگواری]] بهطور اجمالی بررسی میشود. | |||
# جشنها: [[جشن]] [[ازدواج]] مهمترین جشن در میان [[اعراب]] بهشمار میرفت. آنها در این جشن [[خویشاوندان]] و [[دوستان]] را برای تناول [[ولیمه]] یا همان [[قربانی]] [[مراسم ازدواج]] [[دعوت]] میکردند و از انواع آلات طرب مرسوم همچون دف، عود و طبل استفاده میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۰۸.</ref>. اعراب بازگشت مسافران خود را نیز جشن میگرفتند. [[شادی]] و پایکوبی در این جشن از آنرو بود که در آن [[زمان]] سفرها بسیار خطرناک بود و بازگشت مسافران موجب شعف و [[خوشحالی]] [[خانوادهها]] میگردید<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۰۷.</ref>. | |||
# [[مراسم عزاداری]]: نیز [[آداب]] ویژهای داشت. این آداب در میان بزرگان و اشراف باشکوه برگزار میشد؛ بهطوریکه گاه با استفاده از آلات [[موسیقی]] و نواختن نغمههای [[حزین]] موجب تسکین [[آلام]] [[خانواده]] [[عزادار]] میگشتند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۰۸.</ref>. در مراسم سوگواری [[پوشیدن]] لباسهای خاص، ریختن خاک بر سر و صورت و پریشان کردن مو و پاره کردن گریبان توسط خویشاوندان متوفی صورت میگرفت<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۴۶.</ref>. [[ستایش]] و برشمردن افتخارات میت، [[تشییع جنازه]] و [[نماز میت]] نیز از آدابی بهشمار میرفت که در میان بزرگان مرسوم بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۵۲ و ۱۵۶ و ۱۵۹.</ref>. [[کفن]] کردن میت با پارچهای سفید نیز رایج بود و در [[عربستان]] جنوبی دستها، پاها و سر متوفی را با دستمال میبستند و او را در پارچهای سفید کفن میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۶۰.</ref>. | |||
۶- '''[[خرافات]]''': خرافات بخشی از [[فرهنگ]] ساکنان [[جزیرةالعرب]] بود. مسائل وهمی و [[خرافی]] چنان بر [[ذهن]] و ضمیر [[اعراب]] [[سایه]] افکنده بود که [[تعقل]] و [[تفکر]] را از آنها سلب میکرد. در این قسمت به برخی از [[اعتقادات]] خرافی و بیپایه و اساس آنها اشاره میگردد: | |||
در [[جاهلیت]] تصور بر آن بود که در شکم [[انسانها]]، ماری وجود دارد که هنگام گرسنه شدن فرد آن مار کبد او را گاز میگیرد و [[درد]] ناشی از این گاز گرفتگی است که سبب میشود افراد [[احساس]] [[گرسنگی]] کنند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۳۱۳.</ref>. | |||
[[اعتقاد]] به وجود غول نیز در میان اعراب وجود داشت. آنها [[معتقد]] بودند که غول تنها بر اثر یک ضربه [[شمشیر]] نابود میشود، اما اگر به او دو ضربه وارد گردد، مجدداً زنده خواهد شد<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۳۴۰.</ref>. | |||
اگر کسی پایش [[خواب]] میرفت، به یاد کسی که علاقه فراوانی به او داشت، میافتاد تا مشکل او مرتفع گردد<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۳۲۰.</ref>. | |||
از دیگر اعتقادات خرافی اعراب آن بود که اگر کسی پای خرگوش را به گردن خود آویزان کند، از نیش مار و جنزدگی ایمن خواهد بود<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۳۲۴.</ref>. | |||
۷- '''[[سرگرمیها]]''': اعراب خود را به شیوههای گوناگون سرگرم میکردند. پرداختن به سرگرمیهای گوناگون زمانی مورد توجه قرار میگرفت که اعراب دغدغه [[معیشت]] نداشتند؛ بنابراین تفریحات، بیشتر در میان حضریها و [[قبایل]] بزرگ و [[ثروتمند]] وبری وجود داشت. مهمترین [[سرگرمی]] اعراب به شرح زیرند: | |||
# [[شرب خمر]] و قمار: [[نوشیدن شراب]] از سرگرمیهای اعراب محسوب میشد که خصوصاً در [[جشنها]] و شبنشینیها استفاده میگردید. در [[مکه]] و سایر شهرهای بزرگ و حتی در میان برخی راهها، شرابخانههایی وجود داشت که به «خمارات» معروف بودند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۶۷.</ref>. [[جوانان]] در مکه برای تأمین [[هزینه]] شراب خود، گاه به [[اموال]] [[کعبه]] [[دستبرد]] میزدند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۶۲.</ref>. قمار نیز از تفریحات مرسوم اعراب به ویژه جوانان بود که [[قرآن]] به [[حرمت]] آن اشاره کرده است<ref>ر.ک: {{متن قرآن|يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا وَيَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ}} «از تو درباره شراب و قمار میپرسند، بگو در این دو، گناهی بزرگ و سودهایی برای مردم (نهفته) است. امّا گناه آنها از سود آنها بزرگتر است و از تو میپرسند چه چیزی را ببخشند؟ بگو افزون بر نیاز (سالانه) را؛ اینگونه خداوند برای شما آیات (خود) را روشن میگوید باشد که شما بیندیشید» سوره بقره، آیه ۲۱۹؛ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ}} «ای مؤمنان! جز این نیست که شراب و قمار و انصاب و ازلام، پلیدی (و) کار شیطان است پس، از آنها دوری گزینید باشد که رستگار گردید» سوره مائده، آیه ۹۰.</ref>. | |||
# [[شعر]] و [[قصهگویی]]: طبیعت آرام، بیابانی و گرم [[جزیرةالعرب]]، [[سستی]] و خمول شدیدی را در [[جسم]] و روان [[اعراب]] ایجاد میکرد و آنان را به سمت [[بازی]] با الفاظ و [[خیالپردازی]] میکشاند. شعر، [[نثر]] [[مسجع]] و قصه از مهمترین نتایج و آثار این [[روحیه]] خاص بود. با وجود [[سادگی]] شعر [[عصر جاهلی]] که [[ابن خلدون]] از آن با عنوان قطرهای در دریای اشعار نام میبرد<ref>ابن خلدون، مقدمه، ج۲، ص۸۴۹-۸۵۲.</ref>، [[بلوغ]] [[زبان عربی]] و باروری واژهها، تعبیرات و اصطلاحات، سبب گردیده بود اشعاری نغز و [[بلیغ]] پدید آیند و برخی از آنها همچون معلقات سبع [[شهرت]] فراوانی پیدا کند. قصهگویی نیز به ویژه در اجتماعات شبانه اعراب مرسوم بود. معمولاً بزرگان [[قبیله]] به بیان داستانهایی از ایامالعرب و قهرمانان و [[جنگجویان]] آن، [[اخبار]] [[ملوک]] و شیوخ، قصههایی از [[اجنه]] و [[اساطیر]] میپرداختند، که غالباً در میان آنها راست و [[دروغ]] تنیده میشد و اغراقهای زیادی پدید میآمد؛ اما به دلیل تهییج [[احساسات]] مخاطبین مقبول واقع میشد<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۳۵.</ref>. | |||
# [[غنا]]: آهنگ دادن به اشعار و آوازخوانی (غنا) در میان اعراب وجود داشت و از سرگرمیهای آنها محسوب میشد. به گفته ابن خلدون غنا بر دو نوع ساده و مرکب است که نوع ساده آن از عهده هر [[انسانی]] برمیآید؛ درحالیکه غنای مرکب نیاز به [[آموزش]] دارد<ref>ابن خلدون، مقدمه، ج۲، ص۸۴۹-۸۵۲.</ref>؛ او [[معتقد]] بود که [[عرب جاهلی]]، نوع اول [[غنا]] و [[موسیقی]] را در میان خود داشت<ref>ابن خلدون، مقدمه، ج۲، ص۸۴۹-۸۵۲.</ref>. آوازخوانی معمولاً در [[جشنها]]، [[مراسم سوگواری]]، بازگشت مسافران و... انجام میگرفت<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۰۷.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۹۴-۱۰۰.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
نسخهٔ ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۱۰
زمینه فرهنگی ظهور و گسترش اسلام
جزیرةالعرب
بررسی شرایط فرهنگی جزیرةالعرب به عنوان یکی از زمینههای ظهور اسلام میتواند در تحلیل همه رویدادهای تاریخی صدر اسلام، از جمله سیره تعلیمی اهلبیت(ع) راهگشا باشد. بر این اساس در این بخش فرهنگ بدوی، اعتقادات، اخلاقیات، آداب و رسوم و سابقه تعلیم در جزیرةالعرب مورد بررسی قرار میگیرد.
فرهنگ بدوی
پیش از پرداختن به فرهنگ بدوی و زمینه و شاخصهای آن، لازم است مفهوم فرهنگ روشن گردد. برای واژه «فرهنگ» معانی متعددی ذکر شده است. «دیکسون» فرهنگ را مجموعه تمامی کرد و کارها، رسوم و باورها تعریف کرده[۱] و «لینتون» آن را شامل همه گمانها، پاسخهای عاطفی شرطی و الگوهای عادی رفتار که هموندان جامعه از راه آموزش فرا میگیرند و کمابیش در آن مشترکاند دانسته است[۲]. یانگ نیز فرهنگ را ترکیبی از انگارهها، نگرهها، عادات مشترک و کمابیش یکسانی که در جهت برآوردن نیازهای بازگردنده و همیشگی آدمی پرورانده شده است، معرفی میکند[۳]. از مجموع تعاریف فوق میتوان نتیجه گرفت که فرهنگ در واقع همان ویژگی زندگی انسان و فصل جداکننده آن از حیوان است[۴]. بنابراین میتوان گفت که اجزای تشکیل دهنده این فرهنگ شامل شناختها و باورها، ارزشها و گرایشها و رفتارها و کردارها میباشند[۵]. براین اساس برای دست یافتن به تعریفی از فرهنگ بدوی، بررسی و مشخص کردن اجزاء و مؤلفههای آن ضروری مینماید؛ هرچند پیش از آن، تعریف واژه و اصطلاح بدوی لازم است.
فرآیند اجتماعی شدن بشر شامل سه مرحله توحش، بداوت و تمدن است. در مرحله توحش، بشر تنها در زمان حال خود زندگی میکند و فقط نیازهای ضروری و غریزی خود را تأمین میکند. در این مرحله به دلیل قرارداد نشدن حروف، وسیله ارتباط میان افراد صداهای حیوانی و برخی نقوش ابتدایی است. بشر پس از سپری کردن توحش وارد مرحله بداوت میشود؛ مرحلهای که در آن تلاش انسان به ساخت ابزار معطوف میشود. بداوت از جهت فقدان رشد ذهنی و تولیدات فکری - علمی انسانها به مرحله توحش شباهت دارد و از جهت تلاش برای ساخت ابزار به مرحله تمدن نزدیک است. بر این اساس انسان بدوی انسانی است که تلاش در رفع نیازهای ضروری روزمره، فرصت تفکر عمیق و رسیدن به دستاوردهای ذهنی و علمی را از او سلب کرده است و به مرحله تمدن یا همان مرحله پرداختن به نیازهای ثانوی مانند علوم، فنون، هنر، و... قدم نگذاشته است. بیشتر اعراب عصر جاهلیت انسانهایی بدوی بهشمار میرفتند. اتکای آنها به واژهها و دانشهای ذهنی سبب تقویت حافظه اعراب میشد. بخشی از مکالمات چنان مهم تلقی میگردید که به نسلهای بعدی انتقال مییافت و موجب تشکیل یک سنت شفاهی میگشت[۶]. این سنت و فرهنگ شفاهی به عنوان منبع و مخزنی برای باورها، ارزشها و رفتارهای جامعه عرب بهشمار میرفت و به مثابه قانون و دستورالعمل نانوشته در زندگی جامعه بدوی عرب عمل میکرد. بادیهنشینان جزیرةالعرب به دلیل داشتن دغدغه معیشت، تلاش گسترده، برای زنده ماندن، فقدان امکانات و شرایط سکونت، نزاعهای فراوان، ناامنی و... نه فرصتی برای سوادآموزی و کسب دانش داشتند و نه اساساً نیازی به آن احساس میکردند. بنابراین فرهنگ آنها غیر مکتوب بود و «شالودهای روزمره»[۷] داشت.
برای آشنایی با اجزاء و مؤلفههای فرهنگ شفاهی، نخستین قدم درک «باورها» ی عرب جاهلی است. باورها، شامل شناختها، تصورات، آموزهها و شیوههای استدلالی در زمینه تفسیر انسان، جهان، حیات و رابطه انسان با طبیعت و ماورای آن است[۸]. بر این اساس در این بخش بهطور اجمالی به برخی باورهای اعراب اشاره میشود و در بخشهای بعد، بحث تفصیلی و جزئی ارائه خواهد شد. اعراب به همه چیز و همه کس نگاهی مادی داشتند. از آنجا که روز را با طلوع خورشید میشناختند و کسب معاش خود را وابسته به آن میدانستند، خورشید را مقدس تلقی کرده و حتی برخی آن را میپرستیدند. از آنجا که خدا را با چشم مادی نمیدیدند، برای ملموس کردن آن، بتها را واسطه قرار میدادند. دلیل دیگر پرستش اصنام، مصالح دنیوی چون ازدیاد مال، دفع شر و بیماری بود[۹]. بر اساس همین نگاه مادی، اکثر اعراب به معاد و قیامت اعتقاد نداشتند و ثواب و عقاب را در همین دنیا به انتظار مینشستند[۱۰]. کسانی هم که به زنده شدن مردگان اعتقاد داشتند، در کنار قبر ناقهای برای پیاده نماندن و مقداری آب و غذا برای گرسنه نماندن اموات قرار میدادند[۱۱]. اعتقاد به جبر از دیگر باورهای عرب جاهلی بود. بسیاری از آنها معتقد بودند که هر اتفاقی محتوم و مکتوب است و کسی توانایی تغییر قضا و قدر خدا را ندارد[۱۲].
اعراب به دلیل ضعف تعلیل، میان اشیاء و امور مختلف رابطه علت و معلولی برقرار میساختند؛ چنانکه عدهای به وجود رابطه علّی میان اجنه و بیماری قائل بودند[۱۳]. خرافات بر زندگی اعراب سایه افکنده بود؛ اعراب عصر جاهلی معتقد بودند که اگر مسافر به پشت سر خود نگاه کند، به سلامت بازنمیگردد[۱۴]. آنها بر این باور بودند که برای در امان ماندن از شر افراد باید پشت سر آنها آتش روشن کرد[۱۵] و یا باید برای ایمنی از چشمزخم به گردن کودکان خود، دندان روباه بیاویزند[۱۶].
گام دوم در شناخت فرهنگ جاهلی، درک ارزشهای اعراب است؛ مراد از ارزشها، خوب و بد، مطلوب و نامطلوب و روا و نارواست[۱۷]. بر این اساس چنانکه در بخشهای بعدی به تفصیل بیان خواهد شد اعراب جاهلی برخی امور را ارزش تلقی میکردند و شدیداً به آن پایبند بودند. تمامی ارزشها و گرایشهای آنها برخاسته از عرف و عادتی بود که توسط نیاکان و بزرگان قبایل وضع گردیده و در گذر زمان نهادینه شده و مردم در مقابل آنها کاملا تسلیم بودند. بادیهنشینها به حکم و قانون یک غریبه پایبندی نشان نمیدادند؛ بلکه تنها در مقابل سنت موضوعه شیوخ، مفتیها، کاهنان و سایر بزرگان سر تسلیم فرود میآورند. از میان اموری که اعراب آن را ارزش میدانستند به چند مورد به اجمال اشاره میشود: برای اعراب نسب و حسب، جنگجویی و گاه غارت، شجاعت و مروت ارزشهای مهمی تلقی میشدند. آنها نیکی به همسایه، مهماننوازی و غریبنوازی را مطلوب میدانستند و شدیداً به آن پایبند بودند. آنها همچنین مزاح نکردن و داشتن چهره درهم کشیده را برای مردان نشانه قوت و ابهت و بذلهگویی را نشانه حماقت قلمداد میکردند. گام آخر برای آشنایی با فرهنگ عصر جاهلیت، شناخت و بررسی «رفتارها و کردارها» ی اعراب است. در این مرحله باید بررسی کرد که اعراب با توجه به «باورها» و «ارزشها» ی خود چه رفتارهایی را از خود نشان دادند میدادند و به چه اعمالی میپرداختند.
اعراب با توجه به باورهای مادی و سطحی نسبت به خدا عقوبت و پاداش و ارزشهای دینی، در امان ماندن از شر، بیماری، عقوبت گناهان و نیز رسیدن به مال و پاداش برای خدایان و بتها نذر و قربانی میکردند: احترام فراوان به کاهنان نیز در راستای همین باورها و ارزشها بود. اعراب کاهنان را زبان خدایان بر زمین میدانستند[۱۸] و برای دفع اجنه و با خبر شدن از امور غیبی به آنها مراجعه میکردند. محیط گرم و آرام جزیرةالعرب و خمول ناشی از آن، سبب میگردید که اعراب متناسب با باورها و ارزشهای خود به سرودن شعر، قصهگویی و غنا بپردازند. خدا، حشر و... از موضوعات اشعار و غنای اعراب بود[۱۹]. آنها با توجه به ارزش تلقی کردن جنگجویی و غارت، تبعیت از شیوخ و بزرگان قبایل، اعتقاد به تأثیر اجنه و... قصههایی درباره ایام العرب، جنگجویان قبیله، اساطیر و... نقل میکردند و محافل شبانه خود را با روایت آنها سپری میکردند. با توجه به بررسی اجمالی اجزای فرهنگ اعراب، جاهلی، میتوان دریافت که فرهنگ آنها شامل مؤلفههای زیر بود:
- باورها و تفکرات سطحی، بسیط، غیر فراگیر و بعضاً خرافی و غیر واقعی که زائیده شرایط و اقتضائات محیط زندگیشان بود.
- ارزشهای برخاسته از سنت و عرف شفاهی و نانوشته نیاکان و شیوخ که نشاندهنده اسارت فکری، سکون و گذشتهگرایی بود.
- رفتارهای خاص که از باورها و ارزشهای اعراب نشأت میگرفت.[۲۰]
اعتقادات
نوع زندگی، یا به عبارتی بادیهنشینی و یکجانشینی، بر همه جوانب حیات آدمی از جمله نوع اعتقادات دینی تأثیر مستقیم دارد. جزیرةالعرب نیز که در شمال و جنوب خود هر دو نوع سکونت مختلف را شاهد بود، از نظر نوع اعتقادات و میزان پایبندی به دین دو صورت متفاوت داشت. عرب بادیهنشین شمالی به دلیل داشتن دغدغه معیشت فرصتی برای توجه عمیق به امور دینی و مذهبی نداشت؛ درحالیکه عرب یکجانشین، خصوصاً عرب جنوبی با توجه به رفاه نسبی و ذهن آزاد، اعتقادات دینی بسیار قویتری داشت. این نکته را به سادگی میتوان از رواج بیشتر ادیان آسمانی در یمن و شیوع بتپرستی در قبایل بادیهنشین شمالی و نیز حضور و فعالیت کاهنان در میان حضریها دریافت[۲۱]. در این بخش ادیان مختلف و مناسک دینی ساکنان جزیرةالعرب بهطور اجمالی بررسی خواهد شد.
۱- دین اعراب جاهلی: اعراب جاهلی دین واحدی نداشتند و هر قبیله و واحهای، دین مستقل خود را داشت که بتپرستی مهمترین آنها و به شرح زیر بود: مقارن ظهور اسلام بتهایی از سنگ و دست ساختههایی از چوب، طلا و نقره در میان اعراب شمالی رواج فراوانی داشت، این درحالی است که تا کنون شواهد و مدارکی دال بر وجود بتپرستی در عربستان جنوبی یافت نشده است[۲۲]. این امر را میتوان ناشی از بساطت فکر بادیهنشینان و غیر حضریها دانست؛ بساطت فکری که فقر و دغدغه معیشت موجبات آن را فراهم کرده بود. ذهن مادی اهل وبر و یکجانشینانی که دارای بافت قبیلهای بودند سبب میگردید برای پرستش خداوند، مظاهری مادی و ملموس مانند بت بسازند و آنها را واسطه ارتباط با «الله» قرار دهند؛ چنانکه پس از بروز جنگ و درگیری میان فرزندان اسماعیل(ع)، مشکل تأمین معاش آنان را وادار به کوچ و دوری از مکه ساخت. دوری از کعبهای که نماد توحید و پرستش خداوند بود، سبب شد که هر یک از آنان سنگی از مکه را جهت تبرک همراه خود ببرد و به یاد کعبه دور آن طواف کند[۲۳]. رواج بتپرستی درون مکه را نیز به عمرو بن لحی خزاعی نسبت دادهاند که در سفر به شام و مشاهده بتپرستی در آنجا او نیز بتی به مکه آورد و پرستش آن را در مکه رواج داد. عبادت بت آنچنان در این شهر گسترش یافت که مقارن ظهور اسلام نهتنها هر قبیله بلکه هر خانه بتی مستقل داشت[۲۴] و برای تقرب به خدا، حل مشکلات خود، مشورت، دفع شر و محافظت در برابر خطرات دشمنان به آن متوسل میشدند.
بتپرستان عقاید متفاوتی داشتند: برخی معتقد بودند از آنجا که خود شایستگی عبادت خدا را ندارند، باید بتها را واسطه تقرب به «الله» قرار دهند؛ برخی دیگر تنها ملائکه را موجودات مقرب درگاه خدا میدانستند و بدین دلیل بتهایی به شکل ملائکه میساختند؛ عدهای نیز بر این باور بودند که به امر خدا بر هر بت شیطانی قرار گرفته است و هر کس بت را به شایستگی عبادت کند، آن شیطان حوائج او را به امر خدا برآورده میسازد[۲۵]. چنانکه اشاره شد، هر قبیله بت مخصوصی داشت. «هبل» و «عزی» بت قریش[۲۶]، «لات» بت ثقیف[۲۷]، «منات» بت اوس و خزرج[۲۸]، «سواع» بت هذیل[۲۹]، و «ود» بت کلب بود[۳۰]. هر یک از این بتها شکل و شمایل خاصی داشتند؛ چنانکه «هبل» را به شکل مردی از عقیق سرخ[۳۱]، «لات» را صخرهای سفید و مربع شکل[۳۲]، «عزی» و «سواع» را به شکل یک زن[۳۳] و «ود» را به شکل مردی دارای شمشیر[۳۴] ساخته بودند.
پرستش مظاهر طبیعی و غیر طبیعی: پرستش مظاهر طبیعی مانند ماه، خورشید و ستارگان بر پرستش بتها تقدم داشت. اعراب جاهلی روز و کسب معاش خود را با طلوع خورشید آغاز میکردند و پیدا کردن راهها و کسب آرامش را در نور ماه و ستارگان میدانستند. آنها با دیدن عظمت آسمان و وابستگی حیات خود به اجرام آن وجود نیرویی معنوی را در ماه، خورشید و ستارهها متصور گشته بودند که قادر است بر روند زندگی افراد تأثیرگذار باشد. پرستش اجرام سماوی در سراسر جزیرةالعرب به ویژه جنوب آن رواج داشت. جواد علی معتقد است که اعراب جنوبی بیشتر ماه را میپرستیدند؛ چراکه ماه و روشنی آن را عامل رسیدن کاروانهای تجاری خود به مقصد میدانستند؛ درحالیکه خورشید و گرمای زیاد آن سبب از بین رفتن محصولات کشاورزی آنها میگردید[۳۵]. خورشیدپرستها روزانه سه مرتبه در مقابل بتی که برای خورشید ساخته بودند نماز میخواندند. یک بار هنگام طلوع خورشید، یک بار لحظهای که وسط آسمان قرار میگرفت و یک بار هم لحظه غروب خورشید[۳۶]. برخی از پرستندگان ماه به نام آن بتی ساخته و برای آن نماز خوانده، روزه میگرفتند. آنها پس از پایان روزهداری و تناول طعام و شراب، در مقابل بت به رقص و شادی میپرداختند[۳۷]. پرستش ستارگان نیز در میان برخی قبایل عرب وجود داشت؛ چنانکه عدهای از تمیم، لخم، خزاعه و قریش ستارهپرست بودند[۳۸].
از دیگر مظاهر طبیعی که اعراب به تقدیس آن میپرداختند درخت بود. از درختان مقدس جزیرةالعرب میتوان به «ذات انواط» اشاره کرد که در نزدیکی مکه قرار داشت و حجاج قبل یا بعد از مراسم حج به تعظیم آن پرداخته و گردش طواف میکردند[۳۹]. در میان ساکنین جزیرةالعرب پرستش موجودات غیرطبیعی نیز وجود داشت. عدهای از آنان ملائکه و عدهای نیز اجنه را میپرستیدند[۴۰] که آیات زیر دلیل قاطعی بر وجود این اعتقادات در میان اعراب جاهلی است: ﴿وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ يَقُولُ لِلْمَلَائِكَةِ أَهَؤُلَاءِ إِيَّاكُمْ كَانُوا يَعْبُدُونَ *... بَلْ كَانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَكْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ﴾[۴۱].
یهودیت: یهودیان بیشتر در یمن و یثرب ساکن بودند[۴۲]. به نقل از ابن قتیبه، یهودیت بیشر در قبیله حمیر، کنانه، بنیالحارث بن کعب و کنده وجود داشت[۴۳]. در یثرب علاوه بر سه طایفه مشهور بنونضیر، بنوقریظه و بنوقینقاع، قبایلی از اعراب بودند که یهودی شده بودند، مانند: بنوعکرمه، بنوثعلبه، بنومحمر، بنوزعورا، بنو قصیص و بنوماسله که در شهر یا اطراف آن ساکن شده بودند[۴۴]. اعراب جزیرةالعرب مانند اوس و خزرج بیش از آنکه به مسیحیت روی آورند به یهودیت درمیآمدند،؛ چراکه به واسطه مشترک بودن جد اعلای اعراب و عبرانیها (ابراهیم(ع)) با یهودیان احساس قرابت میکردند[۴۵].
مسیحیت: مسیحیت نیز که از نظر آداب بسیار سهلتر از یهودیت بود، بر اثر فعالیتهای تبلیغی راهبان، در بخشهایی از جزیرةالعرب رواج داشت. نجران از مراکز اصلی مسیحیت جزیرةالعرب محسوب میشد. در میان قریش برخی از بنیاسد مانند عثمان بن حویرث و ورقة بن نوفل در میان بنیتمیم کسانی مانند بنو امرئ القیس، از ربیعه کسانی مانند بنوتغلب و در میان یمنیها افرادی از طی، مذحج، بهرا، سلیح، تنوخ، غسان و لخم به دین مسیحیت درآمده بودند[۴۶]. حنیفیت: حنفا کسانی بودند که همچون ابراهیم(ع) پیرو توحید محض و از شرک رویگردان بودند. آنان کتاب مقدسی نداشتند و تورات و انجیل را نیز تحریف شده میدانستند؛ اما به دلیل غور و تتبّع فراوان در آراء و مذاهب گوناگون جزء افراد با سواد و با فرهنگ جزیرةالعرب محسوب میشدند، چنانکه برخی از آنها زبانهایی چون عبری میدانستند[۴۷]. از مشاهیر حنفا میتوان به «قیس بن ساعده»، «امیه بن ابی الصلت»، «خالد بن سنان عبسی» و «عبدالمطلب بن هاشم» اشاره کرد[۴۸].
زرتشتی: آتشپرستی و اعتقاد به نور و ظلمت اعتقاد رایج ایرانیان در عهد باستان بود. دین زرتشتی در جزیرةالعرب بیشتر در میان یمنیها وجود داشت؛ چراکه از یک سو، یمن مدتی تحت سیطره ایرانیان بود و از سوی دیگر، تجار یمنی به بازرگانی با ایران میپرداختند[۴۹]. این دین به واسطه سکونت بنوتمیم در مجاورت مرزهای عراق و روابط تجاری در میان بنی تمیم وجود داشت؛ چنانکه زراره بن عداس و حاجب بن زراره که از سادات و شیوخ تمیم بودند به این کیش درآمدند[۵۰]. صابئیت: درباره وجود این دین در جزیرةالعرب شکی وجود ندارد؛ چراکه قرآن صریحاً به آن اشاره کرده است[۵۱]. اما درباره نوع اعتقادات آنها اختلاف نظر وجود دارد. برخی آنها را حرانیهای ستارهپرست میدانند[۵۲]؛ اما برخی از متأخرین صابئین را به معنای خارجین تلقی کردهاند. آنها با استناد به این روایت تاریخی که قریش پیامبر را «صابأ» میخواندند، بر این باورند که منظور از صابئین کسانی هستند که از اعتقاد عموم خارج شدهاند و دینشان شامل پذیرفتن محاسن همه ادیان و خارج کردن انحرافات آنهاست[۵۳].
زندقه: در کتب اخبار با نام افرادی مواجه میشویم که «زندیق» نامیده شدهاند. آنها در اصل مانویانی بودند[۵۴] که تحت تأثیر رفت و آمد به حیره عقاید آنها را پذیرفته بودند[۵۵]. شداد بن اسود لیثی، ابوسفیان بن حرب و عاص بن وائل از جمله مکیانی بودند که از زنادقه قریش بودند[۵۶]. دهریگری: از اعتقادات مشهور میان اعراب شبه جزیره عربستان دهریگری و اعتقاد نداشتن به معاد بود. آنها با گفتن این عبارت که الطَّبْعُ الْمُحْيِي وَ الدَّهْرُ الْمُفْنِي نهتنها مرگ را پایان زندگی تصور میکردند؛ بلکه به خالق بودن «الله» نیز اعتقاد نداشتند[۵۷]. قرآن کریم نیز به این باور و اعتقاد دهریون اشاره کرده و میفرماید: ﴿وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ...﴾[۵۸].
۲ - مناسک دینی: از آنجا که در جزیرةالعرب دین واحدی وجود نداشت و هر قبیله به اعتقادات خاص خود پایبند بود، دین از وحدت نظری و اجتماعی برخوردار نبود. اصولاً در همه جوامع ابتدایی، دین، بیشتر مشتمل بر یک سلسله اعمال و مناسک بود و سایر عناصر دین، مشخص و ثابت نبودند[۵۹]. با توجه به گستردگی مناسک دینی در مناطق مختلف جزیرةالعرب، در این بخش تنها به بررسی اعمال دینی رایج میان اهل حجاز با محوریت سه شهر مکه، طائف و یثرب پرداخته میشود؛ چراکه این شهرها در طول تاریخ ظرف رویدادهای مهم حجاز بودند.
نماز، روزه و اعتکاف: آیات قرآن نشاندهنده آشنایی اعراب با نماز است، چنانکه در یک جا حضرت ابراهیم میفرماید: ﴿رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلَاةِ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي﴾[۶۰] و در جای دیگر درباره حضرت اسماعیل(ع) چنین میفرماید: ﴿كَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ﴾[۶۱]. این آیات دال بر وجود عبادت (فریضه) صلاه در ادیان پیشین است؛ هرچند شکل ظاهری و آداب آن بهطور روشن مشخص نمیباشد. با وجود این با دقت در آیه زیر میتوان دریافت که آداب نماز، اندکی پیش از اسلام با تغییرات و تحریفات جدی مواجه شده بود: ﴿وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكَاءً وَتَصْدِيَةً﴾[۶۲]. «مکاء» به معنی صفیر و «تصدیه» به معنی کف زدن آمده است[۶۳]. کفار قریش، به یک سری نعره زدنها و کف زدنهایی که در اطراف خانه خدا انجام میدادند؛ نام نماز گذاشته بودند[۶۴]. یعقوبی ذکر میکند که هر فرد قبیله پیش از رفتن به مراسم حج در مقابل بت قبیله میایستاد، نماز میخواند و تلبیه میگفت[۶۵]. بنابراین وجود نماز در میان اعراب جاهلی غیر قابل انکار است؛ هرچند از صورت اصلی و سنت ابراهیمیاش، فاصله زیادی گرفته بود.
روزه: روزه نیز پیش از اسلام وجود داشت همه اعراب حجاز اعم از حنیف، بتپرست، یهودی و... با روزه آشنا بودند و معمولاً در روزی که آن را عاشورا میگفتند، روزه میگرفتند؛ چنانکه پیامبر(ص) نیز پیش از اسلام چنین میکرد[۶۶]. نکته شایان ذکر اینکه روزه در جاهلیت بر دو نوع بود: یک نوع از آن، امتناع از خوردن و آشامیدن و نوع دیگر که قرآن نیز در داستان حضرت مریم و حضرت زکریا به آن اشاره دارد امتناع از تکلم بود[۶۷].
اعتکاف: اعتکاف نیز از جمله اموری است که پیش از اسلام در میان اعراب مرسوم بود. نقل است که عمر بن خطاب، پیامبر(ص) را از نذر خود در ایام جاهلیت برای اعتکاف یک روز در کعبه با خبر کرد و با تشویق آن حضرت مواجه گردید.
حج: حج از جمله اعمال و مناسک دینی بود که اعراب به آن اهتمام ویژهای داشتند. اعراب بیش از شروع حج نیز آداب خاصی را انجام میدادند؛ به این صورت که نزد بت قبیله میرفتند و پس از اهلال (رؤیت ماه ذیالحجه) تلبیه سرمیدادند و به دور بت طواف میکردند، چنانکه اهل یثرب به گرد منات میچرخیدند و تلبیه میگفتند[۶۸]. طواف از جمله آداب حج بود که پیش از اسلام نیز هفت مرتبه به گرد کعبه میگشتند[۶۹]. برخی طبق سنت خود، توسط یک طناب به یکدیگر متصل میشدند و به صورت دستهجمعی طواف میکردند[۷۰]. نکته دیگر درباره پوشش طواف کنندگان است. قریش که به سبب تولیت کعبه خود را برتر از دیگران میدانستند، امتیازات و احکام ویژهای برای خود قائل بوده، خود را اهل حمس مینامیدند. اهل حمس با لباسهای خود طواف میکردند؛ درحالیکه عده دیگری که اهل حله نامیده میشدند، مجبور بودند با لباسهایی که از قریش خریداری یا کرایه میکردند، طواف را بهجا میآوردند و در غیراین صورت باید عریان طواف میکردند[۷۱]. اهل حله که شامل طوایفی مانند تمیم بن مر، مازن، اسد، طی، خثعم، حمیس، ظاعنه، عار بن صعصعه، ربیعه بن نزار و بکر بن عبد مناة بن کنانه بودند[۷۲]، در صورتی که با لباس خود به طواف میپرداختند، به شدت مجازات شده، مورد ضرب و شتم قرار میگرفتند[۷۳]. اهل حمس که شامل قریش و سایر ساکنان مکه میشدند، قوانین ویژهای را رعایت میکردند که از جمله آنها میتوان به اجتناب از خوردن گوشت، نپرداختن به امور مربوط به تهیه کره، روغن و کشک و نپوشیدن لباسهایی از پشم حیوانات اشاره کرد[۷۴]. از احکام دیگری که در حج رعایت میشد، جایز نبودن ورود محرم از درب خانه[۷۵] و نیز گناه شمردن برگزاری عمره در ذیالحجه بود[۷۶].
از مناسک دیگر حج، استلام حجرالاسود و تلبیه به هنگام محرم شدن بود. مشرکان عرب با صدای بلند تلبیه میگفتند و معتقد بودند که فریاد زدن سبب میشود خدا بهتر متوجه بندگانش گردد[۷۷]. آنها در تلبیه معمولاً چنین میگفتند: لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ لَكَ لَبَّيْكَ لَا شَرِيكَ لَكَ مَا تَمْلِكُهُ و مَا مَلَكَ[۷۸]. حجاج پس از محرم شدن و طواف، سعی صفا و مروه کرده و پس از وقوف در عرفات، پیش از غروب آفتاب راهی مزدلفه شده، پس از طلوع آفتاب مزدلفه را به قصد منی ترک میکردند تا رمی جمرات کنند. مراسم حج با قربانی کردن گوسفند به پایان میرسید؛ این در حالی است که قریش به سبب برتر دانستن خود، در عرفات وقوف نمیکرد و مستقیماً به مزدلفه میرفت[۷۹].
نذر و قربانی: یکی از مناسک و اعمالی که در عصر جاهلیت از مظاهر اولیه دینداری به شمار میرفت، نذر بود. اعراب نزد بتهای خود میرفتند و نذر میکردند که در صورت برآورده شدن حاجت خود حیوانی اهدا نمایند و یا میوه، زمین یا حیوانی برای بت بیاورند؛ البته گاه نذور مادی نبودند و فرد نذر میکرد که خود یا فرزندش تا زمانی معین به بت خدمت کنند[۸۰]. اعراب به ادای نذر به شدت پایبند بودند؛ چراکه باور داشتند در صورت ادا نکردن آن مورد خشم و عذاب خدایان قرار میگیرند[۸۱]. قربانی کردن از کهنترین مناسک دینی به شمار میآید که به ویژه عرب آن را مقدستر از نماز خواندن میدانست؛ چراکه ذهن مادی اعراب سبب شده بود به امور معنوی و غیر ملموس توجه کمتری کنند[۸۲]. بیشترین قربانیها در ماه رجب انجام میگردید که به آن «ترجیب» میگفتند؛ چنانکه حاتم طائی در هر روز از ماه رجب ده شتر قربانی و مردم را اطعام میکرد[۸۳]. اعراب حیوان قربانی را بر روی سنگی به نام «نُصُب» ذبح میکردند و معتقد بودند که نصب باید کاملاً خونآلود گردد تا قربانی مورد قبول واقع شود[۸۴]. عرف چنین بود که قربانی کننده، خود از گوشت حیوان نمیخورد، بلکه آن را بین دیگران تقسیم میکرد[۸۵].
سایر مناسک دینی: «تحنّث» و «تبتّل» از جمله مناسکی بودند که در میان اهل حجاز رواج داشتند. تحنّث، عبارت بود از انجام اعمالی پسندیده برای تقرب به خدا. این امور میتوانست شامل صله رحم، صدقه، اعتکاف، اطعام مساکین و... باشد؛ چنانکه حکیم بن حزام میگفت: أَرَأَيْتَ أُمُورًا كُنْتُ أَتَحَنَّثُ بِهَا فِي الْجَاهِلِيَّةِ مِنْ صِلَةِ الرَّحِمِ وَ الصَّدَقَةِ وَ...[۸۶]. تبتّل همان رهبانیت بود و کسانی برای نزدیک شدن به خدا گوشهنشینی و اعتزال اختیار و از ازدواج و سایر لذات دنیوی پرهیز میکردند؛ چنانکه عثمان بن مظعون پیش از اسلام تبتّل میکرد[۸۷]. اعراب به مردگان احترام زیادی میگذاشتند. آنها را کفن و دفن کرده، بر قبورشان نماز میخواندند[۸۸] و کفن بزرگان قبیله را از پارچههای گرانقیمت تهیه میکردند[۸۹]. برخی نیز اعتقاداتی خرافی درباره مردگان داشتند، برای مثال به مسخ، زنده شدن مردهها و رجعت به دنیا و یا تبدیل شدن روح مردهها به پرنده قائل بودند[۹۰].[۹۱]
اخلاقیات و روحیات
تمایل به خیر و شر در نهاد همه انسانها وجود دارد. عرب جاهلی نیز از یک سو دارای صفات پسندیده و از سوی دیگر دارای صفات مذموم اخلاقی بود؛ که مهمترین دلیل بروز این فضایل و رذایل طبیعت سرسخت جزیرةالعرب و نوع زندگی ساکنان آن بود. در این بخش روحیات و ویژگیهای اخلاقی مثبت و منفی اعراب ذیل دو عنوان فضایل اخلاقی و رذایل اخلاقی بررسی خواهد شد.
۱- فضایل اخلاقی: عرب به چند صفت پسندیده شهرت داشت که مهمترین آنها به شرح زیر میباشند:
- شجاعت: عرب در شجاعت زبانزد بود. رشید الجمیلی معتقد است که در میان عرب، منزلت هیچ چیز به شجاعت نمیرسید[۹۲]. آنها به هیچوجه از جنگ و کشته شدن ابایی نداشتند و به استقبال مرگ میشتافتند[۹۳]. ابن خلدون معتقد است شجاعت در میان بادیهنشینان بیشتر از شهرنشینان میباشد؛ چراکه صحراهای پهناور و فاقد حصار سبب میشد، بادیهنشین تنها با اتکا به خود و پرورش صفت شجاعت، به مقابله با خطرات بادیه برخیزد؛ درحالیکه حصار شهر سبب میگردید شهرنشینان با تهدید جدی مواجه نشوند[۹۴]. دلاوری و شجاعت بادیهنشینان سبب میشد که شهرنشینان در سفرهای خود، به آنها تکیه کنند، تا علاوه بر نشان دادن راه، تحت حمایت آنها قرا گیرند[۹۵]. این امر سبب شده بود که در میان عرب نام افرادی در شجاعت بر سر زبانها بیفتد و در تاریخ عصر جاهلیت ثبت گردد که از میان آنها میتوان به عتبه بن حارث، ربیعه بن مکدم، عنترة بن عبسی، عامر بن طفیل، عمرو بن معدی، امیه بن حرسان و عمرو بن کلثوم اشاره کرد[۹۶].
- مروّت: مروت و جوانمردی از صفات پسندیده عرب بهشمار میرفت. مروت مشتمل بر حلم، صبر، عفو سخاوت و... بود که شخص متصف به آن، انسان کاملی محسوب میشد[۹۷]. حلم بیشتر در میان شهرنشینان و بزرگان قبایل وجود داشت و به معنی تسلط بر غضب بود. آنها به هنگام مشاجره و عصبانیت جمله «اذا ماکت فاسحج» را بر زبان آورده و غضب خود را فرومینشاندند تا مروتشان حفظ گردد؛ البته حلم تا جایی در میان اعراب رعایت میشد که ذلت محسوب نشود؛ چراکه عرب هیچگاه به ذلت و خواری تن نمیداد[۹۸]. ابن خلدون روحیه شکیبایی و حلم را ناشی از خوراک آدمیان میداند و معتقد است خوردن شیر و گوشت شتر باعث میشد بادیهنشینان به صفاتی چون حلم متصف گردند[۹۹].
- سخاوت و بخشندگی: سخاوت عرب نیز از ویژگیهایی بهشمار میرود که همواره مورد ستایش بوده است. چهره شاخص بخشندگی در عصر جاهلیت، حاتم طائی است که نمونههای زیادی از اکرام او در تاریخ ثبت شده است که البته گاه با افسانه و مبالغه آمیخته گشته است؛ برای مثال او چنانکه پیشتر نیز بیان شد، در هر روز از ماه رجب، ده شتر قربانی میکرد و با گوشت آن به اکرام مردم میپرداخت[۱۰۰]. علاوه بر حاتم، افرادی چون کعب بن یمامه ایادی، اوس بن حارثه طائی، هرم بن سنان، عبدالله بن جدعان تمیمی، عبدالله بن حبیب عنبری، قیس بن سعد، قتاده بن مسلمه حنفی، زمعه بن اسود بن مطلب و... نیز در سخاوت و بخشندگی مشهور بودند[۱۰۱].
- نیکی به همسایه و رعایت حقوق او: از جمله اموری که مروت را کامل میکرد، نیکی به همسایه و رعایت حقوق او بود[۱۰۲]. توجه فراوان به همسایه نیز برآمده از شرایط طبیعی جزیرةالعرب بود؛ چراکه شرایط سخت و نوع زندگی پراکنده قبایل صحراگرد سبب میگردید عرب حامی و یاوری جز همسایه خود نداشته باشد؛ از اینرو همسایه برای اعراب در حکم خانواده بود[۱۰۳].
- مهماننوازی و غریبنوازی: این ویژگیها نیز از ممیزات عرب بهشمار میرفت و سبب افتخار دارنده آنها میگردید. آنها چنان به مهمان ارج مینهادند که گاه تنها شتر خود را برای اکرام او نحر میکردند و آنچنان غریبنواز بودند که اگر به کسی ظلم میشد، به سرعت استغاثه و طلب یاری او را پاسخ میدادند.
- امانتداری و وفای به عهد: از دیگر شاخصههای ممتاز عرب، امانتداری و وفای به عهد و پیمان بود و نقض آن ننگ بزرگی محسوب میشد. در تاریخ عصر جاهلیت داستانهای فراوانی از امانتداری و وفای به عهد وجود دارد که نقل یکی از آنها سبب روشنتر شدن موضوع خواهد گشت. نقل است که امرؤ القیس پیش از سفری، اشیائی را نزد یک عرب به امانت گذاشت، اما در این سر بر اثر حادثهای از دنیا رفت. هنگامی که پسرعم امرؤ القیس برای گرفتن آن میراث به مرد عرب مراجعه کرد، با مخالفت او مواجه گردید؛ ازاینرو فرزند مرد عرب را به گروگان گرفت و تهدید کرد که در صورت پس ندادن میراث، فرزند او را خواهد کشت؛ با وجود این امانتداری مرد عرب به او اجازه نداد تا با بازگرداندن امانت جان فرزند خود را نجات دهد و بدین ترتیب او، فرزند عزیز خود را از دست داد[۱۰۴]. از دیگر افرادی که در جاهلیت در وفای به عهد شاخص بودند، میتوان به عوف بن محلم، حنظله بن عفرا، حارث بن ظالم مری، ابوحنبل طائی و حارث بن عباد اشاره کرد[۱۰۵].
- حیا، پاکدامنی و غیرت این ویژگیها نیز از فضایل اخلاقی عرب به شمار میرفت. الجمیلی، عفت و پاکدامنی را از مظاهر سیادت تلقی میکند که عرب به آن افتخار میکرد[۱۰۶]. آلوسی نیز اعراب را از جهت غیرت ناموسی نسبت به سایر اقوام مقدم میداند و دلیل این امر را نیاز اعراب به حفظ نسب خویش معرفی میکند[۱۰۷].
- اهتمام به حفظ آبرو: اعراب به عرض و آبرو اهمیت فراوان میدادند. اگر آبروی فرد یا قبیلهای به خطر میافتاد، گویا شریفترین داراییاش آسیب دیده بود و در این صورت به خود حق میداد که به جان و مال طرف مقابل حمله کند[۱۰۸].
۲- رذایل اخلاقی: اعراب به دلیل دوری از تعالیم آسمانی به رذایل اخلاقی فراوانی مبتلا بودند که مهمترین آنها به شرح زیر میباشند:
- غرور، تکبر و تفاخر: تکبر و خودبرتربینی از صفات نکوهیدهای است که عرب به آن متصف بود. با وجود آنکه اعراب در بدترین شرایط زندگی میکردند و غالباً در فقر و فلاکت بهسرمیبردند، باز هم هر قبیله خود را برتر از دیگران میدانست. قبایل صحراگرد، شهرنشینان را به سخره میگرفتند. بزرگان قبایل و صاحبان مال و جاه همچون سماک بن خرشه انصاری و ابودجانه از روی عجب و غرور (خیلاء) راه میرفتند[۱۰۹]. یکی از مظاهر تکبر، تفاخر است. تفاخر و بیان برتریها از مهمترین مظاهر فرهنگ جاهلیت بود. اعراب به آباء و اجداد، تعداد افراد قبیله، نسب، حسب و حتی تیرگی پوست خود افتخار میکردند[۱۱۰]. بالاترین افتخار برای کسی بود که سه جدش، شیخ قبیله بودند[۱۱۱].
- انقیاد ناپذیری: آزادی مفرط و انقیادناپذیری از ویژگیهای عرب جاهلی به ویژه بادیهنشینان بود. شهرنشینان به سبب لزوم پیروی از گروه حاکم بر شهر، آزادی مطلق خود را از دست میدادند[۱۱۲]؛ اما عرب بادیهنشین هرگز حاضر نبود در مقابل کسی غیر از رئیس قبیلهاش سر فرود آورد که همین نکته، یکی از دلایل مهم عدم همبستگی اجتماعی و سیاسی و تشکیل نشدن، حکومت در میان آنها بود[۱۱۳]. در واقع اعراب، خضوع در برابر حاکم و رعایت مصالح عامه را ننگ و عار محسوب میکردند و در صورتی که آزادیشان به هر دلیل محدود میشد، خود را بهسان حیوان وحشی در بند شده تلقی میکردند[۱۱۴]. اعراب تنها در صورتی به انقیاد قبیله دیگر درآمده، رأی و نظر او را به سرعت میپذیرفتند که قبیلهای قوی آنها را زیر سلطه خود درآورد، یا آنها به حمایت آن قبیله قدرتمند نیاز داشته باشند[۱۱۵].
- هیجانی بودن: از جمله ویژگیهای مهم عرب که در دوره اسلامی، حوادث مهمی را رقم زد، هیجان مفرط و ناتوانی در تسلط بر احساسات بود. این روحیه که بخشی از آن مربوط به آب و هوای گرم و حرارت فراوان جوی بود[۱۱۶]، سبب تندخویی، عصبانیت، زودجوشی و عجله افراد میگشت؛ بهطوریکه هیچ یک از این احساسات و هیجانها قابل کنترل نبود[۱۱۷].
- حسد، کینه و سوءظن: نوع زندگی عرب، سختی معیشت و جنگهای دائمی سبب میگردید صفاتی مانند حسد، کینه، خیانت و سوءظن در میان آنها وجود داشته باشد. حسد، کینه و خیانت خصوصاً در جنگها و در مقابل کسانی که فکر تسلط بر افراد یک قبیله را در سر میپروراندند، نمایان بود[۱۱۸]. عرب بسیار کینهتوز بود و سختی معیشت سبب میشد که به هیچوجه، بدی یا تعرض طرف مقابل را نبخشد و دائماً در فکر تلافی خطای او باشد. از آنجا که بدویان همیشه به دنبال آب و مرتع بودند و در این راه با سایر قبایل نزاع و درگیری داشتند، احساس سوءظن، همواره در میان آنها وجود داشت؛ چراکه در راه رسیدن به آب و غذا، دیگران را به دیده رقیب و دشمن مینگریستند[۱۱۹].
- نفاق و دورویی: یکی از رذایل اخلاقی که بیشتر در میان بادیهنشینان وجود داشت، نفاق و دورویی بود. بادیهنشینها به حکم فلاکت و درماندگی قابل اعتماد نبودند، چه بسا که با قبیلهای پیمان همراهی در جنگها را میبستند، اما به محض احساس شکست، خود اولین کسانی بودند که شروع به غارت و ضربه زدن به قبیله همپیمان میکردند[۱۲۰].
- بخل، طمع و منفعتطلبی: از صفات مذموم عرب که بهطور مستقیم با شرایط سخت زندگی و تنگی معیشت آنها ارتباط داشت، بخل طمع و منفعتطلبی بود. فقر عرب سبب میگشت، به همه چیز نگاه مادی کنند و همواره در پی کسب منفعت باشند. همین طمع و مادیگرایی سبب میشد روزی در کنار قبیلهای بجنگند و روز دیگر یاور دشمن او گردند[۱۲۱]. آنها هیچ بخشش و هبهای را جز به طمع دریافت چیزی بیش از آن انجام نمیدادند[۱۲۲]؛ و برای انجام هر کاری محاسبه میکردند که آیا نفعی برایشان وجود دارد یا خیر؟ از میان عرب بنیتمیم به بخل شهرت داشت[۱۲۳].
- عبوس بودن و دشنام دادن: اعراب جاهلی افرادی عبوس بودند و کمتر میخندیدند. آنها شوخطبعی و مزاح را سزاوار انسان شریف نمیدانستند و آن را از مظاهر خفت و حماقت به شمار میآوردند؛ چراکه معتقد بودند یک مرد همواره باید راسخ و جدی باشد. بر همین اساس هیچگاه در محضر شیخ قبیله و بزرگان، بذلهگویی نمیکردند؛ هرچند با وجود رعایت بیش از حد متانت عفت کلام نداشتند و دشنام دادن در میانشان بسیار مرسوم بود[۱۲۴].[۱۲۵]
آداب و رسوم فرهنگی
هر ملتی آداب، سنن و رسوم خاصی دارد. اعراب جاهلی نیز متناسب با شرایط جغرافیایی طبیعی و اجتماعی خود، آداب و رسوم ویژهای داشتند. در این بخش آداب و رسوم رایج میان عرب عصر جاهلیت ذیل چند عنوان بررسی میگردد:
۱- پوشش: پوشیدن لباس توسط انسانها سابقه طولانی دارد. اقوام مختلف متناسب با موقعیت جغرافیایی و شرایط اقلیمی منطقه خود و تمکن مالی و منزلت اجتماعی، پوشش متفاوتی دارند. اعراب جاهلی نیز از این قاعده مستثنی نبودند. داشتن حجاب در میان زنان عرب مرسوم نبود. زنان بادیهنشین به سبب محیط سالم صحرا و وجود رابطه خویشاوندی میان افراد قبیله، در روابط خود با مردان محدودیتی نداشتند و از پوشش ویژهای استفاده میکردند[۱۲۶]؛ پوشش بزرگان ثروتمند با مردم عادی و فقیر متفاوت بود. مردم عادی لباسهایی ساده به تن میکردند؛ درحالیکه بزرگان و ثروتمندان عمامه بر سر میگذاشتند و لباسهایی با آستینهای بلند میپوشیدند[۱۲۷]. لباسهای آنان به گونهای بود که دو لبه بلند داشت و بر روی زمین کشیده میشد[۱۲۸]. جنس لباس اشراف و بزرگان معمولاً از حریر، کتان و خز بود، چنانکه حذیفه بن یمان نقل میکند: «پیامبر(ص) ما را... از بر تن کردن حریر و دیباج و ابریشم و... نهی کرد»[۱۲۹]. اعراب جاهلی به رنگ قرمز علاقه داشتند و پوشیدن لباسهای قرمز در میان آنها رایج بود[۱۳۰]. «جبه»، «ازار»، «ردا» و «برده» لباسهایی بودند که به دلیل گرانقیمت بودن، تنها توسط اشراف استفاده میگردید[۱۳۱].
۲- شیوه آراستن:
- بلند کردن مو: اعراب جاهلی موهای خود را بلند میکردند. بلند کردن و چرب کردن مو هم در میان زنان و هم در میان مردان رواج داشت[۱۳۲]. کوتاه کردن مو و چرب نکردن مو تنها زمانی انجام میشد که مصیبتی چون فوت همسر یا خویشاوندان وارد میشد[۱۳۳]. خونخواه نیز تا زمانی که برای خونخواهی اقدام نمیکرد، موهای خود را نمیشست و چرب نمیکرد[۱۳۴].
- زیورآلات: بدون شک در استفاده از زیورآلات، تفاوتهای بسیاری میان بادیهنشینان و یکجانشینان وجود داشت. زیورآلات زنان بادیهنشین بسیار ساده و ابتدایی بود؛ درحالیکه یکجانشینان از انواع گردنبند، خلخال، انگشتر، دستبند و گوشواره استفاده میکردند[۱۳۵]. زنان ثروتمند زیورآلات خود را از جنس طلا و نقره انتخاب میکردند[۱۳۶].
- سرمه کشیدن، خضاب کردن و خالکوبی: سرمه کشیدن تنها در میان زنان و خضاب و خالکوبی در میان مردان و زنان مرسوم بود[۱۳۷]. خضاب و رنگ کردن مو که با حنا و سایر گیاهان رنگ دهنده صورت میگرفت، غالباً برای پنهان کردن سفیدی مو در دوران پیری بود، اعراب خصوصاً زنان برای آراستن خود، به دست و پای خویش حنا میزدند. خالکوبی نیز زینتی محسوب میشد که در آن، با استفاده از سوزن موادی چون سرمه را زیر پوست قرار میدادند و اشکالی مانند حیوانات، گیاهان و انسان را بر پوست ایجاد میکردند[۱۳۸].
۳- نظافت: میزان رعایت نظافت در میان بادیهنشینان و یکجانشینان متفات بود. در این بخش به چند مورد از امور مربوط به بهداشت و نظافت میان عرب اشاره میگردد:
- استحمام: استحمام بیشتر در میان حضریها مرسوم بود. یکجانشینان در شهرهای خود حمامهای اندکی داشتند که برای نظافت از آنها استفاده میکردند[۱۳۹]. این در حالی بود که بادیهنشینان به دلیل کمبود شدید آب، به ندرت استحمام میکردند و همیشه در کثیفی و بوی بد بهسر میبردند؛ تا جایی که جواد علی میگوید: صَارَ عَدَمُ الْاِسْتِحْمَامِ بِالْمَاءِ شِبْهَ عَادَةٍ لَهُمْ[۱۴۰].
- استنجاء: استنجاء یا طهارت پس از قضای حاجت در میان اعراب جاهلی نیز وجود داشت. آنها برای طهارت از آب و در صورت عدم دسترسی به آن از سنگ استفاده میکردند[۱۴۱].
- مسواک زدن: توجه به تمیزی دندانها و مسواک زدن اغلب در میان شهرنشینان مجاور با دولتهای بزگ یا زنان ثروتمند دیده میشد[۱۴۲].
- کوتاه کردن ناخن: اعراب به کوتاه کردن ناخنهای خود توجه داشتند و برای این کار از قیچی استفاده میکردند. مردان معمولاً دو ناخن خود را برای نشان دادن دو جانب، کوتاه نمیکردند[۱۴۳].
۴- خوردن و آشامیدن: مهمترین دغدغه عرب جاهلی به ویژه بادیهنشینان، دستیابی به خوراک و آب آشامیدنی بود. خوراک شهرنشینان و بادیهنشینان متفاوت بود. حضریها محصولات دائمی، نان، انواع میوهها و... تناول میکردند؛ درحالیکه بادیهنشینان به سبب سختی و مشقت زندگی خوراک سادهای میخوردند، تا جایی که اگر یک اعرابی میتوانست شیر و چند خرما میل کند، احساس میکرد که غذای شاهانهای صرف کرده است[۱۴۴]. شرایط اقلیمی نامساوی جزیرةالعرب سبب میگشت که بادیهنشینان در تهیه خوراک با مشکل مواجه شده، ناگزیر به خوردن حیوانات و حشرات صحرایی گردند. مار، عقرب، ملخ، خر وحشی و... از این قبیل جانداران محسوب میشدند[۱۴۵]. هنگامی که قحطی و تنگنا بر بادیهنشینان سایه میافکند و هیچ جانداری یافت نمیشد که اعراب از آن ارتزاق کنند، به تنها مرکب خود یعنی شتر متوسل میشدند و با ایجاد سوراخی در یکی از رگهای شتر، مقداری از خون او را خارج ساخته، میخوردند[۱۴۶]. چنانکه پیشتر نیز اشاره شد، آنها در اینگونه مواقع گاه ناگزیر به خوردن گوشت کودکان خود هم میگردیدند. آب، مهمترین نوشیدنی عرب بهشمار میرفت و به جهت گرمای شدید جزیرةالعرب، مادهای گرانبها و ارزشمند بهشمار میرفت. آب باران که به آن «ماء الغیث» میگفتند، گواراترین نوشیدنی آنها بود و پس از بارش باران، مردم از هر سو برای نوشیدن آب جمع شده در گودالها و چاهها هجوم میآوردند[۱۴۷]. نوشیدن شراب نیز در جزیرةالعرب رواج فراوانی داشت. گاه در شرب خمر که از سرگرمیهای آنان محسوب میشد چنان زیادهروی میکردند که افراد جان خود را از دست میدادند[۱۴۸]. یهودیان جزیرةالعرب در تولید و تجارت شراب شهرت فراوانی داشتند[۱۴۹].
۵- آیینها: در نقاط مختلف جزیرةالعرب، به مناسبتهای گوناگون آیینها و مراسم متنوعی برگزار میگردید. در این بخش مهمترین آیینهای عرب ذیل سه عنوان اعیاد، جشنها و مراسم سوگواری بهطور اجمالی بررسی میشود.
- جشنها: جشن ازدواج مهمترین جشن در میان اعراب بهشمار میرفت. آنها در این جشن خویشاوندان و دوستان را برای تناول ولیمه یا همان قربانی مراسم ازدواج دعوت میکردند و از انواع آلات طرب مرسوم همچون دف، عود و طبل استفاده میکردند[۱۵۰]. اعراب بازگشت مسافران خود را نیز جشن میگرفتند. شادی و پایکوبی در این جشن از آنرو بود که در آن زمان سفرها بسیار خطرناک بود و بازگشت مسافران موجب شعف و خوشحالی خانوادهها میگردید[۱۵۱].
- مراسم عزاداری: نیز آداب ویژهای داشت. این آداب در میان بزرگان و اشراف باشکوه برگزار میشد؛ بهطوریکه گاه با استفاده از آلات موسیقی و نواختن نغمههای حزین موجب تسکین آلام خانواده عزادار میگشتند[۱۵۲]. در مراسم سوگواری پوشیدن لباسهای خاص، ریختن خاک بر سر و صورت و پریشان کردن مو و پاره کردن گریبان توسط خویشاوندان متوفی صورت میگرفت[۱۵۳]. ستایش و برشمردن افتخارات میت، تشییع جنازه و نماز میت نیز از آدابی بهشمار میرفت که در میان بزرگان مرسوم بود[۱۵۴]. کفن کردن میت با پارچهای سفید نیز رایج بود و در عربستان جنوبی دستها، پاها و سر متوفی را با دستمال میبستند و او را در پارچهای سفید کفن میکردند[۱۵۵].
۶- خرافات: خرافات بخشی از فرهنگ ساکنان جزیرةالعرب بود. مسائل وهمی و خرافی چنان بر ذهن و ضمیر اعراب سایه افکنده بود که تعقل و تفکر را از آنها سلب میکرد. در این قسمت به برخی از اعتقادات خرافی و بیپایه و اساس آنها اشاره میگردد: در جاهلیت تصور بر آن بود که در شکم انسانها، ماری وجود دارد که هنگام گرسنه شدن فرد آن مار کبد او را گاز میگیرد و درد ناشی از این گاز گرفتگی است که سبب میشود افراد احساس گرسنگی کنند[۱۵۶]. اعتقاد به وجود غول نیز در میان اعراب وجود داشت. آنها معتقد بودند که غول تنها بر اثر یک ضربه شمشیر نابود میشود، اما اگر به او دو ضربه وارد گردد، مجدداً زنده خواهد شد[۱۵۷]. اگر کسی پایش خواب میرفت، به یاد کسی که علاقه فراوانی به او داشت، میافتاد تا مشکل او مرتفع گردد[۱۵۸]. از دیگر اعتقادات خرافی اعراب آن بود که اگر کسی پای خرگوش را به گردن خود آویزان کند، از نیش مار و جنزدگی ایمن خواهد بود[۱۵۹].
۷- سرگرمیها: اعراب خود را به شیوههای گوناگون سرگرم میکردند. پرداختن به سرگرمیهای گوناگون زمانی مورد توجه قرار میگرفت که اعراب دغدغه معیشت نداشتند؛ بنابراین تفریحات، بیشتر در میان حضریها و قبایل بزرگ و ثروتمند وبری وجود داشت. مهمترین سرگرمی اعراب به شرح زیرند:
- شرب خمر و قمار: نوشیدن شراب از سرگرمیهای اعراب محسوب میشد که خصوصاً در جشنها و شبنشینیها استفاده میگردید. در مکه و سایر شهرهای بزرگ و حتی در میان برخی راهها، شرابخانههایی وجود داشت که به «خمارات» معروف بودند[۱۶۰]. جوانان در مکه برای تأمین هزینه شراب خود، گاه به اموال کعبه دستبرد میزدند[۱۶۱]. قمار نیز از تفریحات مرسوم اعراب به ویژه جوانان بود که قرآن به حرمت آن اشاره کرده است[۱۶۲].
- شعر و قصهگویی: طبیعت آرام، بیابانی و گرم جزیرةالعرب، سستی و خمول شدیدی را در جسم و روان اعراب ایجاد میکرد و آنان را به سمت بازی با الفاظ و خیالپردازی میکشاند. شعر، نثر مسجع و قصه از مهمترین نتایج و آثار این روحیه خاص بود. با وجود سادگی شعر عصر جاهلی که ابن خلدون از آن با عنوان قطرهای در دریای اشعار نام میبرد[۱۶۳]، بلوغ زبان عربی و باروری واژهها، تعبیرات و اصطلاحات، سبب گردیده بود اشعاری نغز و بلیغ پدید آیند و برخی از آنها همچون معلقات سبع شهرت فراوانی پیدا کند. قصهگویی نیز به ویژه در اجتماعات شبانه اعراب مرسوم بود. معمولاً بزرگان قبیله به بیان داستانهایی از ایامالعرب و قهرمانان و جنگجویان آن، اخبار ملوک و شیوخ، قصههایی از اجنه و اساطیر میپرداختند، که غالباً در میان آنها راست و دروغ تنیده میشد و اغراقهای زیادی پدید میآمد؛ اما به دلیل تهییج احساسات مخاطبین مقبول واقع میشد[۱۶۴].
- غنا: آهنگ دادن به اشعار و آوازخوانی (غنا) در میان اعراب وجود داشت و از سرگرمیهای آنها محسوب میشد. به گفته ابن خلدون غنا بر دو نوع ساده و مرکب است که نوع ساده آن از عهده هر انسانی برمیآید؛ درحالیکه غنای مرکب نیاز به آموزش دارد[۱۶۵]؛ او معتقد بود که عرب جاهلی، نوع اول غنا و موسیقی را در میان خود داشت[۱۶۶]. آوازخوانی معمولاً در جشنها، مراسم سوگواری، بازگشت مسافران و... انجام میگرفت[۱۶۷].[۱۶۸]
منابع
پانویس
- ↑ آشوری، داریوش، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ص۴۸.
- ↑ آشوری، داریوش، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ص۴۹.
- ↑ آشوری، داریوش، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ص۵۹.
- ↑ آشوری، داریوش، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ص۱۲۵.
- ↑ کاشفی، محمدرضا، تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، ص۲۷.
- ↑ لیندبرگ، سرآغاز علم در غرب، ص۸.
- ↑ «دین عامیانه»، لانگ، ص۲۲.
- ↑ کاشفی، محمدرضا، تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، ص۲۷.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۱۸۱.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۱۸۱.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۱۲۹.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۱۲۱.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۷۰۹.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۸۰۶.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۸۰۷.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۸۰۹.
- ↑ کاشفی، محمدرضا، تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، ص۲۷.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۳، ص۳۸۴.
- ↑ ابن خلدون، مقدمه، ج۲، ص۸۵۳.
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۷۱.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۵، ص۴۷۹.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۶۸.
- ↑ کلبی، الاصنام، ص۶.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۶۶.
- ↑ آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۱۹۷.
- ↑ کلبی، الاصنام، ص۱۷ و ۲۷.
- ↑ کلبی، الاصنام، ص۱۶.
- ↑ کلبی، الاصنام، ص۱۳.
- ↑ کلبی، الاصنام، ص۹.
- ↑ کلبی، الاصنام، ص۱۰.
- ↑ کلبی، الاصنام، ص۲۸.
- ↑ کلبی، الاصنام، ص۱۶.
- ↑ کلبی، الاصنام، ص۹ و ۱۹.
- ↑ کلبی، الاصنام، ص۱۰.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۵۰.
- ↑ آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۲۱۶.
- ↑ آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۲۱۶.
- ↑ آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۲۱۴.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۶۰.
- ↑ آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۲۳۲.
- ↑ «و روزی که همه آنان را گرد میآورد سپس به فرشتگان میگوید: آیا اینان شما را میپرستیدند؟ *... بلکه (آنان) پریان را میپرستیدند، بیشترشان به آنان گرویده بودند» سوره سبأ، آیه ۴۰-۴۱.
- ↑ یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۵۷.
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص۶۲۱.
- ↑ ابن اثیر، الکامل، ج۱، ص۶۵۶؛ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۵۱۹.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۵۱۴.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷.
- ↑ ر.ک: جواد علی، المفصل، ج۶، ص۵۰۳.
- ↑ ضیف، شوقی، تاریخ الادب العربی، ج۱، ص۹۶-۹۷.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۶۹۱ و ۶۹۳.
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص۶۲۱.
- ↑ ر.ک: ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ﴾ «خداوند میان کسانی که ایمان دارند و کسانی که یهودیاند و صابئان و مسیحیان و زرتشتیان و کسانی که شرک میورزند در روز رستخیز داوری میکند، بیگمان خداوند بر هر چیزی گواه است» سوره حج، آیه ۱۷؛ ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئُونَ وَالنَّصَارَى مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾ «بیگمان (از) مؤمنان و یهودیان و صابئان و مسیحیان، کسانی که به خداوند و روز بازپسین ایمان آورند و کار شایسته کنند، نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند» سوره مائده، آیه ۶۹.
- ↑ مسعودی، اخبارالزمان، ص۹۳.
- ↑ آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۲۲۴.
- ↑ زریاب خویی، عباس، سیره رسولالله، ص۷۰.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۱۴۷.
- ↑ ابن حبیب، المحبر، ص۱۶۱.
- ↑ آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۲۲۰.
- ↑ «و گفتند: آن (حقیقت زندگی) جز زندگانی ما در این جهان نیست: (دستهای) میمیریم و (دستهای) زنده میشویم و جز روزگار ما را نابود نمیکند.».. سوره جاثیه، آیه ۲۴.
- ↑ ویلیام روبرتسن، «سرشت دینهای کهنه»، ص۱۶۳.
- ↑ «پروردگارا! مرا برپادارنده نماز گردان و از فرزندانم نیز» سوره ابراهیم، آیه ۴۰.
- ↑ «و خانواده خود را به نماز فرمان میداد» سوره مریم، آیه ۵۵.
- ↑ «و نماز آنان نزد خانه (ی کعبه) جز سوت کشیدن و کف زدن نبود» سوره انفال، آیه ۳۵.
- ↑ طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۷۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۷، ص۱۵۷.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۵.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۳۳۹.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۳۳۹.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۳۵۴.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۳۵۵.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۳۵۶.
- ↑ یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۵۶.
- ↑ ابن حبیب، المحبر، ص۱۷۹.
- ↑ زمخشری، کشاف، ج۲، ص۶۰، به نقل از: جواد علی، المفصل، ج۶، ص۳۵۸.
- ↑ یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۵۶-۲۵۷.
- ↑ کلینی، اصول کافی، ج۴، ص۲۴۶.
- ↑ صدوق، علل الشرایع، ج۲، ص۴۱۴.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۳۷۹.
- ↑ کلبی، الاصنام، ص۷.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۳۸۳.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۱۸۹ و ۱۹۰.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۱۹۲.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۱۹۶.
- ↑ آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۷۳.
- ↑ زبیدی، تاج العروس، ماده «نصب».
- ↑ یاقوت، معجم البلدان، ج۱، ص۳۴۷؛ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۲۰۲.
- ↑ یاقوت، معجم البلدان، ج۶، ص۳۴۳.
- ↑ یاقوت، معجم البلدان، ج۶، ص۶۴۵.
- ↑ آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۲۴۳.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۶۰.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۱۴۲-۱۴۳.
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۷۶-۸۷.
- ↑ جمیلی، رشید، تاریخ العرب فی الجاهلیه، ص۲۰۲.
- ↑ آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۱۱۸.
- ↑ ابن خلدون، مقدمه، ۱، ص۲۳۵.
- ↑ ابن خلدون، مقدمه، ۱، ص۲۳۵.
- ↑ آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۱۲۱-۱۲۲.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۴، ص۵۷۴.
- ↑ آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۱۰۱.
- ↑ ابن خلدون، مقدمه، ج۱، ص۱۶۶.
- ↑ آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۷۲-۷۳.
- ↑ آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۸۱-۹۲.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۴، ص۵۷۴.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۴، ص۵۷۶.
- ↑ آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۱۳۹.
- ↑ آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۱۳۵-۱۳۶.
- ↑ جمیلی، رشید، تاریخ العرب فی الجاهلیه، ص۲۰۳.
- ↑ آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۴۰.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۴، ص۵۷۴.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۴، ص۵۹۳.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۱۰.
- ↑ آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۲۸۱.
- ↑ ابن خلدون، مقدمه، ج۱، ص۲۲۷.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۱، ص۲۶۷.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۱، ص۲۶۷.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۱، ص۲۶۷.
- ↑ ابن خلدون، مقدمه، ج۱، ص۱۵۷.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۱، ص۲۶۵.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۰۲.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۴، ص۱۶۶.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۴، ص۲۹۶-۲۹۷.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۴، ص۲۹۵.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۴، ص۲۹۴.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۴، ص۲۹۷.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۴، ص۵۹۶.
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۸۷.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۱۷.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۵، ص۴۹.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۵، ص۴۹.
- ↑ «نَهَى رَسُولُ اللَّهِ(ص)... عَنْ لُبْسِ الْحَرِيرِ وَ الدِّيبَاجِ وَ الْإِسْتَبْرَقِ...». صدوق، الخصال، ص۳۴۱.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۵، ص۵۰.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۵، ص۵۲-۵۴.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۱۱.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۱۱.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۱۲.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۲۳.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۲۴.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۲۳.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۲۳.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۵، ص۳۱.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۵، ص۳۲.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۵، ص۳۲.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۲۳.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۲۴.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۵، ص۵۹.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۵، ص۶۱.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۵، ص۵۹.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۵، ص۷۶.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۵، ص۸۸.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۱، ص۶۸۸.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۰۸.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۰۷.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۰۸.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۴۶.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۵۲ و ۱۵۶ و ۱۵۹.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۶۰.
- ↑ آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۳۱۳.
- ↑ آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۳۴۰.
- ↑ آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۳۲۰.
- ↑ آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۳۲۴.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۶۷.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۶۲.
- ↑ ر.ک: ﴿يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا وَيَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ﴾ «از تو درباره شراب و قمار میپرسند، بگو در این دو، گناهی بزرگ و سودهایی برای مردم (نهفته) است. امّا گناه آنها از سود آنها بزرگتر است و از تو میپرسند چه چیزی را ببخشند؟ بگو افزون بر نیاز (سالانه) را؛ اینگونه خداوند برای شما آیات (خود) را روشن میگوید باشد که شما بیندیشید» سوره بقره، آیه ۲۱۹؛ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾ «ای مؤمنان! جز این نیست که شراب و قمار و انصاب و ازلام، پلیدی (و) کار شیطان است پس، از آنها دوری گزینید باشد که رستگار گردید» سوره مائده، آیه ۹۰.
- ↑ ابن خلدون، مقدمه، ج۲، ص۸۴۹-۸۵۲.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۵، ص۳۵.
- ↑ ابن خلدون، مقدمه، ج۲، ص۸۴۹-۸۵۲.
- ↑ ابن خلدون، مقدمه، ج۲، ص۸۴۹-۸۵۲.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۰۷.
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۹۴-۱۰۰.