خلافت الهی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
 
(۱۴۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۸ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
<onlyinclude>{{درجه‌بندی
{{مدخل مرتبط
| لینک‌دهی دستی = <!--ندارد، دارد-->ندارد
| موضوع مرتبط = خلافت
| رده = <!--ندارد، دارد-->دارد
| عنوان مدخل =  
| جعبه اطلاعات = <!--نه، ندارد، دارد-->نه
| مداخل مرتبط = [[خلافت الهی در لغت]] - [[خلافت الهی در قرآن]] - [[خلافت الهی در حدیث]] - [[خلافت الهی در معارف مهدویت]] - [[خلافت الهی در فقه سیاسی]] - [[خلافت الهی در معارف دعا و زیارات]] - [[خلافت الهی در معارف و سیره حسینی]] - [[خلافت الهی در معارف و سیره سجادی]] - [[خلافت الهی در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]]
| عکس = <!--نه، ندارد، دارد-->نه
| پرسش مرتبط  =  
| ناوبری = <!--ندارد، دارد-->
}}
| رعایت شیوه‌نامه ارجاع = <!--ندارد، دارد-->
| کپی‌کاری = <!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد-->
| استناد به منابع مناسب = <!--ندارد، ناقص، کامل-->
| ارزیابی=<!--نشده، اولیه، نهایی-->نشده
| شناسه = <!--ندارد، ناقص، کامل-->ندارد
| رسا بودن = <!--ندارد، دارد-->
| جامعیت = <!--ندارد، دارد-->
| زیاده‌نویسی = <!--دارد، ندارد-->
| تاریخ خوبیدگی =<!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}-->
  | تاریخ برتر شدن =<!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}-->
| توضیحات =  
}}</onlyinclude>
{{خرد}}
{{اعتقادات شیعه}}
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[خلافت الهی در قرآن]] | [[خلافت الهی در حدیث]] | [[خلافت الهی در کلام اسلامی]] | [[خلافت الهی در گفتگوهای بین‌المذاهب]] | [[خلافت الهی در فلسفه اسلامی]] | [[خلافت الهی در معارف مهدوی]]| [[خلافت الهی در عرفان اسلامی]] | [[خلیفه بودن معصوم]] | [[مقام خلافت الهی]]</div>
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[خلافت الهی (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">


==واژه‌شناسی لغوی==
'''[[خلافت]]''' به معنای [[جانشینی]] است و خلیفه یعنی کسی که جای شخص دیگر می‌نشیند و به نوعی حاکم است. [[خلافت]] در واقع منصب الهی است و [[خلیفه]] باید از جانب [[خدا]] [[انتخاب]] شود. علاوه بر این، ممکن است لفظ خلیفه منصرف به کسی باشد که [[رسول خدا]] {{صل}} او را برای [[خلافت]] تعیین کرده باشد.
* [[خلافت]] "به کسر خاء" به معنای [[نیابت]] از غیر است، به جهت [[غیبت]] منوب عنه یا به علّت مرگش یا به جهت عاجز بودنش و یا به سبب [[شرافت]] بخشیدن به [[نایب]]<ref>مفردات، ص ۲۹۴، «خلف».</ref>. واژه [[خلیفه]] در [[قرآن کریم]] به معنای [[جانشین]] [[خداوند]] بر روی [[زمین]] آمده است و این [[خلافت]] تمام نمی‌شود، جز اینکه [[خلیفه]] در همه [[شئون]] وجودی و آثار و [[احکام]] و [[تدابیر]]، حاکی از مستخلف باشد<ref>المیزان، ج ۱، ص ۱۱۵؛ ج ۱۷، ص ۱۹۴ ـ ۱۹۵.</ref>. در این مدخل، معنای اصطلاحی "خلافت الهی" مقصود است و آنچه به [[امامت]] و [[رهبری]] مربوط می‌شود، در [[جایگاه]] خود آمده است. در اینجا از واژه "[[خلف]]"، "ورث" و مشتقّات آن دو و نیز از بعضی [[آیات]] با توجّه به [[شأن نزول]] و [[روایات]] مربوط استفاده شده است<ref>[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/farhangbooks/Books/13/2.htm#f49، فرهنگ قرآن، ج۱۳، ص۵۱ - ۵۵.]</ref>.


===مفهوم لغوی [[خلیفه]]===
دلایل مختلف عقلی و نقلی مبنی بر ضرورت خلافت الهی بیان شده است و راز خلافت، [[آگاهی]] به همه اسماء، حقایق و معارف و برخورداری از [[علم لدنی]] است. خلافت الهی دارای جایگاه و شؤون بلندی است که برخی از آنها عبارت است از: کامل‌ترین جلوه الهی؛ محوریت خلیفه الهی در نظام آفرینش؛ معلمی فرشتگان؛ خداگونه بودن خلیفه الهی؛ افضلیت خلیفه الهی؛ حامل امانت الهی؛ برخورداری از [[مقام کرامت]]؛ برخورداری از [[مقام امامت]].
*از نظر لغوی، [[خلیفه]] مشتق از خَلَف، به معنای آمدن چیزی بعد از چیزی که به جای آن قرار بگیرد، است: {{عربی|أن يجي‏ء شي‏ء بعد شي‏ء يقوم مقامه}}<ref>مقاییس اللغة، ج۲، ص۲۱۰، کلمه خلف.</ref>.
*بنابراین، [[خلیفه]] به معنای [[جانشین]] است؛ لذا برخی در معنای لغوی آن نوشته‌اند: "[[خلیفه]] در لغت به معنای کسی که [[جانشین]] غیرش است یا بَدَل از او در عملی که انجام می‌داده. [[خلیفه]] در اصل: خلیف بر وزن فعیل به معنای فاعل بوده و تاء در آن برای [[مبالغه]] در [[وصف]]، مثلِ علامة است"<ref>تفسیر التحریر و التنویر، ج۱، ص۳۹۱.</ref>.
*دیگری نوشته است: "معنای اصلی [[خلف]]، عبارت از چیزی که پشت سرِ چیزی باشد، و در مقابل بودن، ضدّ آن است؛ و آن یا از جهت زمانی است یا مکانی یا از جهت کیفیت. کیفیت، مانندِ [[جانشین]] شدن مردی از پدرش در خصوصیات [[اخلاقی]] و کیفیت روش زندگی"<ref>التحقیق، ج۳، ص۱۱۰، کلمه خلف.</ref> و در ادامه می‌نویسد: "جمع [[خلیفه]]، خلائف مثل: [[کریم]] و کرائم و جمع خلیف، خُلَفا، مثل [[شریف]] و شُرَفا است"<ref>التحقیق، ج۳، ص۱۱۱، کلمه خلف.</ref><ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۴۹.</ref>
*[[خلیفه]] بر وزن فعیله است و حرف "تا" در آن برای [[مبالغه]] و جمع آن خلائف و [[خلفاء]] می‌باشد. [[خلیفه]] و [[خلافت]] از ریشه [[خلف]] (پشت سر) به معنای [[جانشینی]] است.
*[[ابن ‌منظور]] ذیل واژه [[خلف]] می‌گوید: "{{عربی|خَلَفَه يَخْلُفُه}} یعنی [[جانشین]] شد. {{عربی|خَلَفَ فلان فلاناً}} یعنی فلانی [[جانشین]] فلانی شد. {{عربی|اسْتَخْلَفَهُ}} یعنی او را [[جانشین]] خود قرار داد. {{عربی|الخَلِيفةُ: الذي يُسْتخْلَفُ ممن قبله، و الجمع خَلَائِف}} کسی که به جای شخص پیش از خود مینشیند و جمع کلمه [[خلیفه]]، خلائف است. {{عربی|الخِلَافة}} به معنای [[پادشاهی]] می‌باشد"<ref>محمد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب، ج۲، ص۲۹۹.</ref>.
*[[راغب اصفهانی]] می‌نویسد: [[خلافت]] به معنای [[نیابت]] و [[جانشینی]] از دیگری وضع گردیده است که این [[جانشینی]] یا به علت [[غایب]] بودن شخص یا [[مرگ]] وی و یا [[ناتوانی]] او و یا برای [[احترام]] و [[شرافت]] [[جانشین]] می‌باشد<ref>{{عربی|الْخِلَافَةُ: النّيابة عن الغير إمّا لغيبة المنوب عنه، و إمّا لموته، و إمّا لعجزه، و إمّا لتشريف المستخلف}}؛ حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۲۹۴.</ref> و جمله {{عربی|إستخلف الله عباده في الأرض}} به معنای اخیر می‌باشد که [[خداوند]] اولیای خویش را در [[زمین]] [[خلافت]] و نمایندگی می‌دهد.
*هم‌چنین در کتاب العین بیان گردیده است که: [[خلیفه]] کسی است که به جای شخص پیش از خودش می‌نشیند و جای او را می‌گیرد. [[جن]] [[ریاست]] و عمارت [[دنیا]] را دارا بود، پس [[حق تعالی]] [[آدم]] و ذریه‌اش را [[جانشین]] وی قرار داد و قول [[حق تعالی]] این است که همانا من در [[زمین]] [[خلیفه]] قرار دادم.<ref>{{عربی|الخَلِيفَةُ: من استخلف مكان من قبله، و يقوم مقامه، و الجن كانت عمار الدنيا فجعل الله آدم و ذريته خليفة منهم، يعمرونها، و ذلك قوله- عز اسمه-:}} {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}} {{عربی|و قال تعالى:}} {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ}} {{عربی|أي: مستخلفين في الأرض}}}؛ خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۴، ص۲۶۷.</ref>.
*نیز در مقایس اللغة در این زمینه وارد شده است که: [[خلافت]] بدین جهت [[خلافت]] و [[جانشینی]] نامیده شده است که دومی بعد از اولی می‌آید و جانشینش می‌گردد و می‌گوید: "نشستم [[جانشین]] فلانی یعنی بعد از او"<ref>{{عربی|الخِلِّيفَى: الخلافة، و إنَّما سُمِّيت خلافةً لأنَّ الثَّانى يَجى‏ءُ بَعد الأوّلِ قائماً مقامَه. و تقول: قعدتُ خِلافَ فُلانٍ، أى بَعْده}}؛ابوالحسن احمد بن فارس زکریا، مقایس اللغة، ج۲، ص۲۱۰.</ref>.
*در مجمع البحرین از قول [[ابن اثیر]] بیان شده است که: [[خلیفه]] کسی است که [[مقام]] کسی را که رفته برمی‌گزیند و [[جانشین]] وی می‌شود و مکان او را پر می‌کند<ref>{{عربی|قال ابن الأَثير: الخَلِيفةُ مَن يقوم مَقام الذاهب و يَسُدُّ مَسَدَّه}}؛ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج۵، ص۵۵.</ref>.
*در قاموس [[قرآن]] نیز آمده است: "[[خلیفه]] به معنای [[نائب]] و [[جانشین]] می‌باشد"<ref>سید علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج۱، ص۲۸۶.</ref>.
*[[آیت‌الله]] [[جوادی آملی]] هم در این باره می‌فرمایند: "[[خلیفه]]، فعیله به معنای فاعل است نه به معنای مفعول، [[جانشینی]] سابق، نه کسی که ملحوق به دیگری است و پس از او بر جای وی مینشیند گرچه برخی چنین پنداری را ارائه کرده‌اند"<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۲۸.</ref>.
*در غیاث اللغات [[خلافت]] به معنای به جای کسی و بعد از وی بودن، تعبیر شده است<ref>غیاث‌الدین محمد رامپوری، غیاث اللغات، ص۳۳۹.</ref>.
*دهخدا نیز در لغت نامه خود آورده است: "[[خلافت]] مصدر "[[خلف]]" و به معنای [[جانشین]] بیان شده است"<ref>علی‌اکبر دهخدا، لغتنامه دهخدا، ج۱۸، ص۷۳۰.</ref>.
*مرحوم [[طالقانی]] در کتاب تفسیرش آورده: "[[خلیفه]]، از [[خلف]]، کسی که جای دیگری بنشیند و [[قائم مقام]] او باشد و کار او را سامان بخشد، تاء برای [[مبالغه]] است"<ref>محمود طالقانی، تفسیر پرتوی از قرآن، ج۱، ص۱۱۲.</ref>.
*در [[فرهنگ]] [[فارسی]] هم [[خلیفه]] دارای معنای متعددی می‌باشد که از جمله برای [[خلیفه]] معانی [[جانشین]]، [[ولی‌عهد]]، شاه، شاهنشاه و غیره ذکر شده است<ref>جبران مسعود، الرائد، ترجمه: رضا انزابی‌نژاد، ج۱، ص۷۵۷.</ref>.
*بنابر آن‌چه تاکنون بیان شد، "[[خلیفه]]" یعنی کسی که جای شخص دیگر می‌نشیند و شخص [[جانشین]] در [[حکم]] کسی است که [[جانشینی]] او را بر عهده گرفته است و باید همه [[شئون]] و کارهایی که بر عهده یک [[جانشین]] می‌باشد را نیز تقبل نماید<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۲۰-۲۳.</ref>


===مفهوم اصطلاحی [[خلیفه]]===
== معناشناسی ==
*[[خلیفه]] در اصطلاح به معنای [[حاکم]] است، بنابراین منظور از [[خلافت]] [[آدم]]، [[حاکمیت]] او در روی [[زمین]] است، هم‌چنانکه در [[آیه]] {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ...}}<ref>«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم» سوره ص، آیه ۲۶.</ref> آمده است<ref>یعقوب جعفری، تفسیر کوثر، ج۱، ص۱۲۲.</ref>.
=== معنای لغوی ===
*[[خلیفه]] کسی است که همواره [[قیام]] به [[خلافت]] و نمایندگی از [[آفریدگار]] بر [[جامعه بشر]] خصوصاً و بر [[جامعه]] ممکنات عموما بنماید و این از [[مناصب]] عالیه و [[بهترین]] [[موهبت‌های الهی]] است که بر [[جامعه]] ممکنات ارزانی داشته و لازم وجود [[بشر]] و [[نظام]] [[تکلیف]] وجود [[خلیفه]] است<ref>محمد حسین حسینی همدانی، انوار درخشان، ج۱، ص۹۹.</ref>.
{{اصلی|خلافت الهی در لغت}}
*[[خلیفة‌الله]] در اصطلاح [[اسلامی]] به این معنا آمده است که [[خدا]] کسی را از میان [[مردم]] به عنوان [[حاکم]] و [[امام]] [[انتخاب]] می‌کند؛ و نیز [[خلافت]] در اصطلاح [[شرع اسلام]] عبارت است از [[امامت]]، [[پیشوایی]]، [[حکومت]]، [[ریاست]] و گستره عمومی در امور [[دین]] و [[دنیا]] به عنوان [[جانشین پیامبر]]{{صل}}.
[[خلیفه]] و [[خلافت]] از ریشه [[خلف]] (پشت سر) به معنای [[جانشینی]] است. ابن ‌منظور ذیل واژه [[خلف]] می‌گوید: "{{عربی|خَلَفَه يَخْلُفُه}} یعنی [[جانشین]] شد. {{عربی|خَلَفَ فلان فلاناً}} یعنی فلانی [[جانشین]] فلانی شد...<ref>محمد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب، ج۲، ص۲۹۹.</ref>. [[راغب اصفهانی]] می‌نویسد: [[خلافت]] به معنای [[نیابت]] و جانشینی از دیگری وضع گردیده است که این [[جانشینی]] یا به علت [[غایب]] بودن شخص یا [[مرگ]] وی و یا [[ناتوانی]] او و یا برای [[احترام]] و [[شرافت]] [[جانشین]] است<ref>{{عربی|الْخِلَافَةُ: النّيابة عن الغير إمّا لغيبة المنوب عنه، و إمّا لموته، و إمّا لعجزه، و إمّا لتشريف المستخلف}}؛ حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۲۹۴.</ref>. در مجموع خلیفه یعنی کسی که جای شخص دیگر می‌نشیند و شخص جانشین در [[حکم]] کسی است که جانشینی او را بر عهده گرفته است و باید همه [[شئون]] و کارهایی که بر عهده یک جانشین است را نیز تقبل نماید<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص ۲۰-۲۳؛ [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص ۴۹؛ [[حسین مستوفی|مستوفی]] و [[حسین شهسواری|شهسواری]]، [[خلافت و ولایت (مقاله)| مقاله «خلافت و ولایت»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۵]]، ص۱۸۲ ـ ۱۹۴.</ref>.
*[[ابن‌خلدون]] در تعریف [[خلافت]] می‌گوید: "[[خلافت]] عبارت است از وادار کردن تمامی [[مردم]] بر مقتضای نظر [[شرعی]] در [[مصالح]] [[اخروی]] و [[دنیوی]]، زیرا در نظر [[شارع]] تمامی [[مصالح دنیوی]] در راستای [[مصالح]] [[اخروی]] معتبر است پس در [[حقیقت]] [[خلافت]] عبارت است از [[جانشین]] شدن از طرف صاحب [[شریعت]] برای حراست و [[پاسداری از دین]] و [[سیاست]] [[دنیا]]"<ref>{{عربی|الخلافة هي حمل الكافة علی مقتضي - النظر الشرعي في مصالحهم الأخروية و الدنيوية الراجعة اليها اذ احول الدنيا ترجع كلها عند الشارع الی اعتبارها مصالح الأخرة فهي في الحقيقة خلافة عن صاحب لشرع في حراسة الدين و سياسة الدنيا}}؛ عبدالرحمن بن محمد بن خلدون، مقدمه ابن‌خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ج۱، ص۲۱۱.</ref>؛
*[[یوسف ایبش]] هم در کتاب خویش به [[نقل]] از ماوردی در تعریف [[خلافت]] می‌گوید:آن عبارت است از [[جانشین]] شدن از طرف [[پیامبر]]{{صل}} برای [[پاسداری]] [[دین]] و [[سیاست]] [[دنیا]]<ref>{{عربی|الإمامة موضوعة لخلافة النبوة في حراسة الدين و سياسة الدنيا و عقدها لمن يقوم بها في الأمة واجب بالإجماع}}؛ یوسف ایبش، الخلافة و شروط الزعامة عند اهل سنت و الجماعة، ص۲۳.</ref>.  
*بعضی از نویسندگان [[خلافت الهی]] را مرادف با [[مقام ولایت]] امری می‌دانند.
*[[سعید العذاری]] می‌گوید:"معنی [[خلیفه]] مرادف با اولی الامری می‌باشد و معنای [[خلافت]] مرادف [[ولایت]] و [[پادشاهی]] کردن است"<ref>{{عربی|يكون معني الخليفة مرادفاً لولي الأمر و معنی الخلافة مرادفاً للولاية والإمرة}}؛ العذاری، سید سعید، تولی الأمام، مترجم: سید شهاب‌الدین حسینی، ص۲۶.</ref>.
*هم‌چنین قلقشندی می‌گوید:"[[خلافت]] در عرف عام اطلاق می‌شود بر [[سرپرستی]] و [[زعامت]] بزرگ که عبارت باشد از [[ولایت]] عمومی بر همه [[امت]] و [[قیام]] به امور [[امت]]..."<ref>{{عربی|الخلافة اطلقت في العرف العام علی الزعامة العظمی و هي الولاية العامة علی كافة الامة والقيام بأمورها و...}}؛ احمد بن عبدالله قلقشندی، مآثر الانافة فی معالم الخلافة، ص۵.</ref>.  
*در کتاب اقرب الموارد [[خلافت]] را چنین معنا کرده‌اند: در اصطلاح [[شرع]]، [[خلیفه]] به معنای امامی است که بعد از [[امام]] دیگر می‌آید و [[جانشین]] او می‌گردد<ref>{{عربی| الخلافة الأمارة و النيابة عن الغير إما لغيبة المنوب عنه او موته او بعجره او تشريف المستخلف و في الشرع الامامة}}؛ سعید الشرتونی اللبنانی، اقرب الموارد، ج۱، ص۲۹۵.</ref>.
*از معنای اصطلاحی [[خلیفه]] و [[خلافت]] فهمیده می‌شود که [[خلافت]] در واقع [[منصب الهی]] است و [[خلیفه]] باید از جانب [[خدا]] [[انتخاب]] شود. علاوه بر این، ممکن است لفظ خلیفه منصرف به کسی که [[رسول خدا]]{{صل}} او را برای [[خلافت]] [[تعیین]] کرده باشد. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} لفظ خلیفه را در معنای [[نیابت]] و [[جانشینی]] از طرف خود بکار برده است و این [[لقب]] بزرگ [[جانشینی]] را به [[وصی]] و باب [[شهر]] علمش، [[امام علی]]{{ع}} بخشید. تمام [[اصحاب]] برجسته، اتفاق دارند که [[پیامبر]]{{صل}} بدون [[تعیین خلیفه]] از [[دنیا]] نرفته است<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۲۳-۲۵.</ref>


==چند نکته==
=== معنای اصطلاحی ===
*هر چهار کلمه [[خلیفه]]، [[امامت]]، [[نبوت]] و [[رسالت]]، از واژگانی هستند که از جهت لغوی، دارای معانی عامی بوده و شامل موارد کثیری می‌شوند؛ اما از جهت اصطلاحی [[دینی]]، دارای معانی خاص بوده و عده‌ای محدود و مخصوص را در بر می‌گیرند.
«[[خلیفه]]» در اصطلاح به معنای [[حاکم]] است، بنابراین منظور از [[خلافت]] [[آدم]]، [[حاکمیت]] او در روی [[زمین]] است، هم‌چنانکه در [[آیه]] {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ...}}<ref>«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم» سوره ص، آیه ۲۶.</ref> آمده است<ref>یعقوب جعفری، تفسیر کوثر، ج۱، ص۱۲۲.</ref>.
*هر چهار کلمه از جهت مفهوم با هم [[اختلاف]] دارند؛ لذا نظریه ترادف معنا در بعضی از آنها<ref>قصص الانبیاء، ص۸؛ المیزان، ج۲، ص۱۴۰.</ref>، مانند [[نبوت]] و [[رسالت]] مردود است.
*هر چهار کلمه با وجود معانی مختلف، ممکن است در یک مصداق جمع شوند که فردی از [[بندگان]] خاصّ [[خدای سبحان]]، دارای مقام‌ها [[خلافت]]، [[نبوت]]، [[رسالت]] و [[امامت]] باشد، چنان که در [[حضرت ابراهیم]]{{ع}}، همه آن مقام‌ها جمع بود.
*از جهت [[وحدت]] [[مصداق امامت]] با [[خلافت]]، در روایتی از [[امام رضا]]{{ع}} در [[تعریف امام]] آمده است:"[[امام]]، [[امین]] [[خداوند]] در میان آفریده‌هایش و [[حجت]] [[پروردگار]] بر بندگانش و [[جانشین]] [[خداوند]] در سرزمین‌هایش و [[دعوت]] کننده [[مردم]] به سوی [[خدا]] و [[دفاع]] کننده از [[احکام]] و [[محرّمات الهی]] است"<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ أَمِينُ الله فِي خَلْقِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ خَلِيفَتُهُ فِي بِلَادِهِ وَ الدَّاعِي إِلَى الله وَ الذَّابُّ عَنْ حُرَمِ الله}}؛الکافی، ج۱، ص۱۹۸، ح۱؛ امالی للصدوق، ص۶۷۷، م ۹۷، ح۱.</ref>؛ .
*با کمی دقت در [[روایات]] [[ولایت]]، معلوم می‌شود ولایتِ [[ولیّ]] حقی که به معنای [[راهنما]] و [[سرپرست]] [[دینی]] مطرح شده، قابل انطباق بر [[امامت]] و [[خلافت]] نیز است و هر سه لفظ‍ [[ولایت]]، [[امامت]] و [[خلافت]]، دارای یک مصداق و فقط‍ منطبق بر یک [[فرد]] در هر زمانی می‌شود.
*بنابراین، [[خلافت]] از جهت مراحل، در مرحله قبل از مراحل [[نبوت]]، [[رسالت]] و [[امامت]]، و از جهت رتبه‌بندی [[عقلی]]، بعد از رتبه [[عبودیت]] قرار دارد تا [[مقام عبودیت]] محقًق نشود، [[خلافت]] تحقق نمی‌یابد و بعد از تحقق [[شایستگی]] [[خلافت]]، از جهت رتبه، نوبت به [[مقامات]] والای [[معنوی]] [[نبوت]]، [[رسالت]] و [[امامت]] می‌رسد.
*پس: [[خلافت]] مانند کلمه "حجة‌الله" با [[امامت]]، [[نبوت]]، [[رسالت]] و [[ولایت]] [[ولیّ]] [[حق]]، از جهت مصداق هیچ تفاوتی ندارد<ref>البته در کتاب‌های روایی حدیثی نقل شده است، همانند کتاب کافی، ج۱، ص۱۷۶، بَابُ الْفَرْقِ بَینَ الرَّسُولِ وَ النَّبِی وَ الْمُحَدَّثِ‌، ح۲: {{متن حدیث|عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ قَالَ كَتَبَ الْحَسَنُ بْنُ الْعَبَّاسِ الْمَعْرُوفِيُّ إِلَى الرِّضَا{{ع}}- جُعِلْتُ فِدَاكَ أَخْبِرْنِي مَا الْفَرْقُ بَيْنَ الرَّسُولِ وَ النَّبِيِّ وَ الْإِمَامِ قَالَ فَكَتَبَ أَوْ قَالَ الْفَرْقُ بَيْنَ الرَّسُولِ وَ النَّبِيِّ وَ الْإِمَامِ أَنَّ الرَّسُولَ الَّذِي يُنْزَلُ عَلَيْهِ جَبْرَئِيلُ فَيَرَاهُ وَ يَسْمَعُ كَلَامَهُ وَ يُنْزَلُ عَلَيْهِ الْوَحْيُ وَ رُبَّمَا رَأَى فِي مَنَامِهِ نَحْوَ رُؤْيَا إِبْرَاهِيمَ{{ع}} وَ النَّبِيُّ رُبَّمَا سَمِعَ الْكَلَامَ وَ رُبَّمَا رَأَى الشَّخْصَ وَ لَمْ يَسْمَعْ وَ الْإِمَامُ هُوَ الَّذِي يَسْمَعُ الْكَلَامَ وَ لَا يَرَى الشَّخْصَ}}؛ بحارالأنوار، ج۱۱، ص۴۱، ح۴۲ و ج۲۶، ص۷۵، ح۲۸؛ صاحب بحارالانوار بعد از نقل احادیثی درباره فرق بین نبی، رسول و امام، می‌نویسد: {{عربی|و بالجملة لا بد لنا من الإذعان بعدم كونهم{{عم}} أنبياء و بأنهم أشرف و أفضل من غير نبينا{{صل}} من الأنبياء و الأوصياء و لا نعرف جهة لعدم اتصافهم بالنبوة إلا رعاية جلالة خاتم الأنبياء و لا يصل عقولنا إلى فرق بين بين النبوة و الإمامة و ما دلت عليه الأخبار فقد عرفته و الله تعالى يعلم حقائق أحوالهم صلوات الله عليهم أجمعين}}؛ بحارالأنوار، ج۲۶، ص۸۲، باب ۲؛ البته اینکه امام فقط‍ کلام فرشتگان را می‌شنود و آنان را نمی‌بیند، با مسأله شب قدر و نزول ملائکه بر امام{{ع}} قابل مناقشه است؛ مگر اینکه کیفیت بیان فرق را، به دلیل تقیه بدانیم.</ref> و دارای معنایی است که شامل همه آنها می‌شود، اگر چه هر کدام از آن واژه‌ها، معنای [[ارزشمند]] و والایی دارند که قابل [[تصور]] و [[تبیین]] با الفاظ‍ نیستند؛ لذا کلمه [[خلیفه]]<ref>خلیفه در اینجا، از دو جهت قابل ملاحظه است: جانشین از پیامبر الهی و همچنین جانشین از خدای متعال با واسطه پیامبر الهی؛ پس وصیّ پیامبر از جهتی جانشین اوست و از جهت دیگر با وساطت او، خلیفة‌الله است.</ref> بر [[وصیّ]] [[پیامبر]] اطلاق می‌گردد، در حالی که اطلاق [[نبوت]] و [[رسالت]] بر او جایز نیست؛ همچنان که ممکن است، فردی دارای [[مقام امامت]] باشد، ولی دارای [[مقام نبوت]] و [[رسالت]] به معنای معروف نباشد، مانندِ [[ائمه]] [[اهل‌بیت پیامبر]] [[اسلام]]{{صل}}؛ لذا اطلاق هر یک از آن کلمات، با لحاظ‍ جهتی است، که در آنان وجود دارد.
*بنابراین، بر همه [[پیامبران]] و اوصیای آنان، کلمه [[خلافت]] قابل انطباق است و از آنها به [[خلفای الهی]] تعبیر می‌شود<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۸-۵۹.</ref>.


==اجزاء [[خلافت]]==
[[خلیفه]] کسی است که همواره [[قیام]] به [[خلافت]] و نمایندگی از [[آفریدگار]] بر [[جامعه بشر]] خصوصاً و بر [[جامعه]] ممکنات عموماً بنماید و این از مناصب عالیه و [[بهترین]] موهبت‌های الهی است که بر [[جامعه]] ممکنات ارزانی داشته و لازم وجود [[بشر]] و [[نظام]] [[تکلیف]] وجود [[خلیفه]] است<ref>محمد حسین حسینی همدانی، انوار درخشان، ج۱، ص۹۹.</ref>.
*[[مفسران]] [[قرآن کریم]] در ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref>، درباره [[خلافت]] و [[جانشینی]] [[انسان]] بحث‌های مشروحی ارائه داده‌اند و به [[فضیلت]] [[انسان]] نسبت به دیگر موجودات هستی و به عبارتی [[اشرف مخلوقات]] بودن [[انسان]] اشاره کرده‌اند. این [[آیه]] [[جایگاه]] [[انسان]] را در [[نظام آفرینش]] و [[ارزش]] و رتبه او را بیان می‌کند.
*آنان می‌گویند: "[[خلیفه]]" در سخن [[خدای متعال]]: {{متن قرآن|قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}} به معنای [[جانشین]] است؛ یعنی کسی که در [[مقام]] دیگری باشد. در این [[آیه]]، موضوع [[خلافت]] مطرح، ولی درباره "مستخلفٌ عنه" [[سکوت]] شده است. به موجب این مسئله [[مفسران]] و [[صاحب نظران]]، در این موضوع با هم [[اختلاف]] نموده و دیدگاه‌های گوناگونی را در این باب بیان کرده‌اند؛ این [[آیه]] به نوعی از [[آیات]] مشکل و [[متشابه]] [[قرآن]] به شمار می‌رود.
*اجزاء [[خلافت]] شامل مستخلِف - که [[خداوند سبحان]] است ([[خلیفه]] گرداننده)، مستخلف - که انسان‌های روی [[زمین]] هستند ([[خلیفه]] شده)، مستخلَف علیه - (آن‌چه [[خلافت]] بر آن صورت گرفته است) که شامل [[انسان]]، [[جامعه]] و [[زمین]] ([[طبیعت]]) می‌باشد<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۳۲.</ref>
===[[خلیفه]] (مستخلَف)===
*در [[تعیین]] مصداق [[خلیفه]] چه کسی است و [[خلیفه]] الهی در [[زمین]] کیست؟ آیا این [[مقام]] به شخص [[حضرت آدم]]{{ع}} اختصاص دارد یا شامل کسان دیگر نیز می‌شود، چندین احتمال مطرح است که به بررسی اجمالی آنها می‌پردازیم.
#[[مقام خلافت الهی]]، به شخص [[حقیقی]] [[آدم]]{{ع}} اختصاص دارد و به انسان‌های دیگر مختص نیست، چنان‌که [[زمخشری]]<ref>محمود زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۱۲۴.</ref> و [[طبرسی]]<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۱۷۶.</ref> گفته‌اند.
#تعمیم [[خلافت]] الهی به [[انسان‌های کامل]]؛ یعنی به غیر از [[حضرت آدم]]{{ع}} [[انسان‌های کامل]] نیز از این [[مقام]] برخوردارند.
#تعمیم [[خلافت]] الهی به همه [[مؤمنان]] [[وارسته]] و [[پرهیزگار]].
#تعمیم [[مقام خلافت الهی]] به عموم [[انسان‌ها]]؛ برخی بر این پندارند که [[مقام خلافت الهی]] افزون بر [[حضرت آدم]]{{ع}} و [[انسان‌های کامل]] و [[وارسته]] به انسان‌های [[مؤمن]] و [[کافر]] نیز اختصاص دارد؛ چنان‌که ظاهر [[کلام]] "المنار"<ref>محمد رشید رضا، تفسیر المنار، ج۱، ص۲۵۸.</ref> این است که مطلق [[انسان‌ها]] به طور بالفعل به این تاج [[کرامت]] مکرم شده‌اند؛ گرچه در برابر [[نعمت]] [[خلافت]] همانند بسیاری از [[نعمت‌ها]] و فضیلت‌های دیگری که [[خداوند]] به آنان ارزانی داشته، [[ناسپاسی]] کنند و "[[ظلوم]]" و "جهول" شوند.
#تعمیم آن به همه [[انسان‌ها]] اعم از [[مؤمن]] و [[کافر]]، لیکن نه به گونه‌ای که در احتمال چهارم [[گذشت]]، بلکه در این وجه که مختار ماست، آن‌چه [[جعل]] شده [[حقیقت]] جامع [[خلافت]] برای [[حقیقت انسان]] است و چون هم [[خلافت]] الهی مقول به تشکیک و دارای مراتب گوناگون است و هم کمال‌های [[انسانی]] درجات مختلفی دارد هر مرتبه از [[خلافت]] برای مرتبه ویژه‌ای از مراتب هستی [[آدمی]] [[جعل]] شده است.
*توضیح اینکه منشأ [[خلافت]] [[انسان]]، نهادینه شدن [[علم به اسماء]] در نهاد اوست و بی‌تردید [[علم]] به اسمای حسنای الهی حقیقتی دارای مراتب است؛ به هر [[میزان]] [[آدمی]] به [[صراط مستقیم]] [[اعتقاد]]، [[اخلاق]] و [[عمل]] [[هدایت]] یابد، [[اسمای الهی]] در هستی او از [[قوه]] به فعلیت رسیده، به تبع آن، [[خلافت]] الهی نیز [[ظهور]] می‌کند.
*بنابراین کسانی که در حد استعداد [[انسانیت]] هستند، تنها از استعداد [[خلافت]] بهره‌مندند و کسانی که در کمال‌های [[انسانی]] و الهی [[ضعیف]] یا متوسطند، چون [[علم]] به [[اسمای الهی]] در آنان [[ضعیف]] یا متوسط است [[ظهور]] [[خلافت]] الهی نیز در آنان [[ضعیف]] یا متوسط است و [[انسان‌های کامل]] که از مرتبه برین [[علم]] به [[اسمای الهی]] بهره‌مندند، از [[برترین]] مرتبه [[خلافت]] الهی نیز برخوردارند<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۴۰.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۳۳-۳۴.</ref>
*'''بررسی احتمال‌های پنج‌گانه:'''
*'''احتمال اول''' پذیرفته نیست؛ یعنی مراد از [[خلیفه]] شخص [[حقیقی]] [[آدم]]{{ع}} نیست، بلکه مراد [[شخصیت حقوقی]] [[آدم]] و [[مقام]] [[انسانیت]] است. به بیان دیگر، عصاره [[انسانیت]] و [[مقام]] شامخ [[انسانیت]] در [[قصه]] [[خلافت]] به صورت [[آدم]] جلوه کرد و [[آدم]] الگوی [[انسانیت]] شد؛ چنان‌که آن‌چه [[فرشتگان]] در برابر او [[خاضع]] شدند شخص [[آدم]] نبود، بلکه [[آدم]] همانند [[کعبه]]، به منزله [[قبله]] قرار گرفت و [[شخصیت]] و [[انسانیت]] او که [[شخصیت]] و [[انسانیت]] همه انسان‌هاست مسجود لهواقع شد که [[تحقیق]] آن به تفصیل در [[آیات]] بعد خواهد آمد<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۴۴.</ref>. بر این مدعا (که اجمالاً شخص [[آدم]]، مقصود نیست) شواهدی دلالت دارد:
#وقتی جمله‌ای به صورت اسمیه بیان شود ویژگی استمرار را به همراه دارد و [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}} به صورت جمله اسمیه بیان شده است.
#[[آیات]] [[تسخیر]] نشان می‌دهد که مسخر شدن [[زمین]] و بهره‌مندی از فوائد آن، برای تمام [[انسان‌ها]] است و ویژه شخص خاصی نیست و این [[تصرف]] که به عنوان [[جانشینی]] [[خداوند متعال]] صورت می‌گیرد، برای نوع [[انسان]] است و این [[کلام]] مؤید به روایت‌هایی است که [[تسخیر]] [[زمین]] و بهره‌مند شدن از آن را به همه [[انسان‌ها]] اختصاص می‌دهد.
#چنان‌که بیان شد ملاک [[شایستگی]] [[انسان]] برای [[خلافت]] اللهی [[آگاهی]] از اسماء حسنای الهی است و این [[علم]] به شخص [[حضرت آدم]] مختص نیست و انسان‌های دیگر نیز می‌توانند در سایه عمل به [[آموزه‌های دینی]] آن را از [[قوه]] به فعل تبدیل کرده و از [[خلافت]] الهی بهره‌مند شوند.
#[[خلافت]] الهی به [[حضرت آدم]] اختصاص ندارد؛ زیرا اگر چنین بود با توجه به [[عصمت حضرت آدم]]{{ع}} [[اعتراض]] [[فرشتگان]] بر [[خونریزی]] و [[فساد]] در [[زمین]]، دلیلی نداشت.
#خطاب [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ}}<ref>«و به راستی شما را آفریدیم و شما را چهره‌نگاری کردیم سپس به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید!» سوره اعراف، آیه ۱۱.</ref> به عموم و نوع [[انسان‌ها]] است تنها به [[حضرت آدم]]{{ع}} اختصاص ندارد و وی به عنوان نوع [[بشریت]] مسجود [[فرشتگان]] شد.
#روایت‌هایی از [[ائمه معصومین]] بیان می‌دارد که [[زمین]] از [[حجت خدا]] خالی نیست و فرزندانی از [[آدم]] [[خلیفه]] و [[حجت خدا]] بر روی [[زمین]] هستند. {{متن حدیث|قَالَ أَبُو الْحَسَنِ{{ع}}: إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، اصول الکافی، ج۱، ص۱۷۹.</ref>.
*'''احتمال دوم،''' به روایت‌هایی اشاره دارد که مجعول در [[آیه خلافت]] [[آدم]]{{ع}} و هر [[انسان کامل]] دیگری می‌دانند؛ مانند روایتی که می‌گوید: "پس از اینکه [[آدم]] [[فرشتگان]] را از اسمای حجج [[خداوند]] باخبر ساخت آنها دانستند که مسمیات این اسماء، از [[فرشتگان]] به [[مقام خلافت]] شایسته‌ترند"<ref>هاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۷۳.</ref> نظیر همین [[روایت]] است [[روایت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}: {{متن حدیث|إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَخْلُقَ خَلْقاً بِيَدِي أَجْعَلُ ذُرِّيَّتَهُ أَنْبِيَاءَ مُرْسَلِينَ وَ عِبَاداً صَالِحِينَ وَ أَئِمَّةً مُهْتَدِينَ أَجْعَلُهُمْ خُلَفَائِي عَلَى خَلْقِي فِي أَرْضِي...}}<ref>علی بن جمعه حویزی، نورالثقلین، ج۱، ص۵۲.</ref>.
*در پاسخ به این احتمال شایان ذکر است که با بررسی روایت‌های ذکر شده معلوم می‌شود که این [[روایت‌ها]] برخلافت [[حضرت آدم]]{{ع}} و [[انسان‌های کامل]] تصریح دارند ولی [[خلافت]] دیگر [[انسان‌ها]] را [[نفی]] نمی‌کنند و انحصار از آنها استفاده نمی‌شود.
*'''احتمال سوم'''، مقتضای سنخیت میان [[خلیفه]] و مستخلف عنه است و چون مستخلف عنه [[خداوند متعال]] است، [[خلیفه]] نیز باید در صفات کمالی بهره‌ای از [[حضرت حق]] برده باشد. با توجه به اینکه سنخی میان [[خلیفه]] و مستخلف عنه لازم است و سنخیت به تمام معنا برای تمام [[انسان‌ها]] قابل [[تصور]] نیست و در برخی از صفات، سنخیت وجود دارد، بنابراین انسان‌های [[مؤمن]] و [[پرهیزگار]] نیز همچون [[انسان کامل]]، [[خلیفه]] الهی هستند و [[انسان]] اکمل، [[کامل‌ترین]] [[خلیفه]] است و به عنوان [[صادر اول]] یا ظاهر اول، [[تجلی]] می‌یابد.
*درباره احتمال سوم باید گفت توجیه مزبور، منافاتی با بالقوه بودن [[انسان‌ها]] ندارد و هر [[انسانی]] بالقوه [[خلیفه]] الهی است و میتواند آن را به فعل برساند و سنخیت را در صفات کمالی پدید آورد.
*'''احتمال چهارم'''، به چند مطلب اشاره دارد که قائلان آن، بدان [[تمسک]] جسته‌اند:
*در روایت‌هایی از [[ائمه اطهار]]{{عم}} آمده است که [[فرشتگان]] زمانی به [[دعوت]] بر [[امامت]] در [[نماز]] بر [[انسان]] شدند، از [[امامت]] بر [[انسان]] [[امتناع]] کردند. از این [[روایت‌ها]] استفاده می‌شود که همه [[انسان‌ها]] [[خلیفه]] الهی‌اند. به یکی از این [[روایت‌ها]] در ذیل اشاره می‌کنیم: از قول [[جبرئیل]] [[نقل]] شده است: "ما [[فرشتگان]] زمانی که امر به [[سجده]] بر [[حضرت آدم]]{{ع}} شدیم بر ا [[انسان‌ها]] مقدم نمی‌شویم"<ref>{{متن حدیث|إِنَّا لَا نَتَقَدَّمُ عَلَى الْآدَمِيِّينَ مُنْذُ أُمِرْنَا بِالسُّجُودِ لآِدَمَ}}؛ علی بن جمعه حویزی، نورالثقلین، ج۱، ص۵۸.</ref>.
*در [[آیه مبارکه]] ذیل، همه [[انسان‌ها]] مورد خطاب قرار گرفته‌اند که نشان می‌دهد امر به سجده بر [[آدم]]، به عنوان نماد نوع بشری بوده است و در واقع، همه [[انسان‌ها]] مسجود [[فرشتگان]] واقع شده‌اند {{متن قرآن|وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ}}<ref>«و به راستی شما را آفریدیم و شما را چهره‌نگاری کردیم سپس به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید» سوره اعراف، آیه ۱۱.</ref>
*[[اعتراض]] [[فرشتگان]] به [[انتخاب]] [[انسان]] به عنوان [[خلیفه]] و [[اعتراض]] به [[خونریزی]] و [[فساد]] در [[زمین]]، ناشی از برداشت آنها است؛ به این معنا که نوع [[بشر]] برای [[خلافت]] [[انتخاب]] شده است؛ در حالی که ما از آنان پاک‌تریم و همیشه در حال [[تسبیح]] و [[تقدیس]] هستیم.
*درباره احتمال چهارم، باید گفت که این [[روایت‌ها]] بالقوه بودن [[مقام خلافت الهی]] را برای همه [[انسان‌ها]] [[اثبات]] می‌کند و انحصار اختصاص آن را برای [[حضرت آدم]]{{ع}} و [[انسان‌های کامل]] [[نفی]] می‌کند یعنی [[اثبات]] [[خلافت]] بالفعل برای همه [[انسان‌ها]] حتی [[کافران]] و [[فاسقان]] و [[معاندان]]، ناتمام است و تنها میتواند [[قوه]] و استعداد [[خلافت]] را در انسان‌های غیر [[مؤمن]] [[اثبات]] کند<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۵۲.</ref>.
*'''احتمال پنجم'''، باید گفت ملاک [[خلافت]] الهی، [[علم]] به [[اسمای الهی]] است؛ یعنی [[خلیفه]]، [[مظهر]] همه اسمای حسنای [[خداوند سبحان]] است و برخی از موجودات، [[مظهر]] برخی از اسمای الهی‌اند و سهمی از [[خلافت]] را میبرند؛ به بیان دیگر، [[خلافت]] الهی از سنخ [[کمال وجودی]] و تشکیک‌پذیر است و مرتبه عالی آن از آنِ [[انسان]] اکمل است و مراتب نازل‌تر آن، به [[انسان‌های کامل]] و انسان‌های [[وارسته]] تعلق دارد. این احتمال با معنا و [[حقیقت]] [[خلافت]] الهی سازگار است و [[حقیقت]] [[خلافت]] نیز این احتمال را [[تأیید]] می‌کند.
*نتیجه اینکه [[خلافت]] الهی ویژه شخص [[حضرت آدم]] نیست و نیز به [[انسان‌های کامل]] و [[مؤمن]] اختصاص ندارد، بلکه به نوع [[بشریت]] اختصاص دارد؛ یعنی تمام [[انسان‌ها]] بالقوه [[خلیفه]] الهی‌اند و بالفعل هر شخصی با توجه به [[کمالات]] و مظهریت اسمای حسنای الهی، در مرتبه‌ای از [[خلافت]] قرار دارد. برای [[درک]] این مفهوم، باید [[حقیقت]] [[خلافت]] و مراتب آن توجه کرد<ref>اکبر سیدی‌نیا، خلافت الاهی؛ با تأکید بر دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی، فصلنامه علمی - پژوهشی قبسات، ش۴۴، ۱۳۸۵، ص۱۴۴-۱۴۶.</ref>.
*[[صدرالمتألهین]] درباره [[عمومیت]] [[خلافت]] الهی برای همه [[انسان‌ها]]، می‌نویسد: "هریک از افراد [[بشر]] اعم از اینکه کامل باشد یا ناقص، به حسب برخورداری از [[حظ]] و سهم [[انسانیت]]، [[نصیبی]] از [[خلافت]] الهی دارند، چنان‌که [[خدای متعال]] می‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ}}<ref>«و اوست که شما را جانشینان (خویش یا گذشتگان) در زمین گمارد» سوره انعام، آیه ۱۶۵.</ref>، [[اهل]] [[فضل]] از [[انسان‌ها]] در آینه [[اخلاق]] ربانی خود [[صفات]] [[جمال الهی]] را نمایش می‌دهند و [[خداوند سبحان]] با ذات و جمیع صفاتش در آینه [[قلوب]] [[انسان‌های کامل]] [[تجلی]] و [[ظهور]] می‌کند؛ و انسان‌های ناقص [[جمال]] صنع و کمال مخلوقات او را در آینه صنعت‌ها و حرفه‌هایشان نشان می‌دهند. [[خلقت انسان]]، بعد از اینکه [[طبیعت]] همه مراحل [[رشد]] خود را (اعم از مرحله [[جمادی]]، نباتی و حیوانی) سپری کرد، آغاز می‌شود و این خود یکی از [[سنن الهی]] است چرا که موجود اشرف بایستی همه خصوصیات موجود اخص را دارا باشد؛ بر این اساس، ذات [[انسان]] جامع همه قوای زمینی و آثار نباتی و حیوانی، خواهد بود و این اولین [[درجه]] [[انسانیت]] است که مشترک بین همه انسان‌هاست؛ در مرحله بعد [[آدمی]]، با [[تحصیل علم]] و عمل، می‌تواند به [[عالم ملکوت]] اعلی نائل شود همچنان‌که [[خدای سبحان]] می‌فرماید: {{متن قرآن|إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ}}<ref>«سخن پاک به سوی او بالا می‌رود و کردار نیکو آن را فرا می‌برد» سوره فاطر، آیه ۱۰.</ref>، حتی [[انسان]]، با استکمال ذات خویش از طریق [[معرفت]] کامل و [[عبودیت]] تامش، می‌تواند از این مرحله نیز گذر کرده و بعد از فنای ذات خود به لقای [[پروردگار]] نائل گردد؛ که در این مرحله، به [[مقام]] [[ریاست]] عالی نائل آمده و مسجود [[فرشتگان]] آسمانی گشته و حکمش در [[ملک]] و [[ملکوت]] نافذ خواهد بود"<ref>محمد بن ابراهیم صدرالمتألهین شیرازی، اسرار الآیات، ص۱۰۸.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۳۳-۳۹.</ref>
===[[خلیفه]] گرداننده (مستخلفٌ‌عنه)===
*به کسی که [[خلیفه]]، [[خلافت]] وی را به عهده دارد "مستخلفٌ‌عنه" اطلاق می‌شود. حال نکته دیگر در باب [[خلافت]] این است که مستخلفٌ‌عنه کیست؟ و [[انسان]] [[جانشین]] چه کسی است؟ در این مورد نیز اقوال، مختلف است:
*۱. فرشتگانی هستند که در [[زمین]] بودند و به [[جنگ]] جن‌هایی رفتند که به [[فرماندهی]] [[ابلیس]] در [[زمین]] [[زندگی]] میکردند و دست به [[فساد]] و [[خونریزی]] زده بودند. این گروه از [[فرشتگان]] از جانب [[خداوند]] [[مأمور]] نابود کردن گروه [[تبهکار]] [[جن]] شدند و پس از آن بر [[زمین]] [[حاکم]] شدند؛ بر این احتمال روایت‌هایی نیز از [[ائمه اطهار]] [[نقل]] شده، از جمله این [[روایت]]: {{متن حدیث|عن الصادق{{ع}}: إن إبليس كان بين الملائكة يعبد اللَّه في السماء و كانت الملائكة تظنّه منهم و لم يكن منهم و ذلك ان اللَّه [[خلق]] خلقاً قبل [[آدم]] و كان إبليس حاكماً فيهم فأفسدوا في الأرض و عَتَوْا و سفكوا بغير [[حقّ]] فبعث اللَّه عليهم الملائكة فقتلوهم و أسروا إبليس و رفعوه معهم إلى السماء فكان مع الملائكة يعبد اللَّه إلى أن [[خلق]] اللَّه [[آدم]] فلمّا [[أمر]] اللَّه الملائكة بالسجود لآدم و ظهر ما كان من حَسَد إبليس له و استكباره علمت الملائكة أنّه لم يكن منهم، و قال إنّما دخل في الأمر لكونه منهم بالولاء و لم يكن من جنسهم}}<ref>ملا محسن فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج۱، ص۱۰۶.</ref>.
*این احتمال مورد قبول نمی‌باشد: چون این [[روایت]] با ظاهر [[روایت]] دیگر [[قمی]] از [[امام باقر]]{{ع}} منافات دارد زیرا ظاهر آن [[روایت]] این است که هنگام [[جعل]] [[خلیفه]]، موجوداتی که در [[زمین]] [[زندگی]] میکردند [[جن]] و نسناس بودند نه [[ملائکه]]. همچنین با توجه به اینکه، [[خلیفه]] در [[آیه]]، جایگاهش [[زمین]] است و [[فرشته]] بودن با زمینی بودن که لازمه‌اش [[شهوت]] و [[غضب]] و تضاد و تزاحم است سازگار نیست؛ زیرا مطابق آیاتی نظیر {{متن قرآن|بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ * لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ}}<ref>«بلکه (فرشته‌ها تنها) بندگانی ارجمندند * در گفتار بر او پیشی نمی‌جویند و آنان به فرمان وی کار می‌کنند» سوره انبیاء، آیه ۲۶-۲۷.</ref> همه [[فرشتگان]] معصومند و ممکن نیست امتی زمینی باشند. [[دلیل]] دیگر اینکه اگر مستخلف عنه [[ملائکه]] باشند و [[انسان]] [[خلیفه]] آنها باشد دیگر جا برای گفتن {{متن قرآن|وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ...}}<ref>«در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref> و اینکه ما به این [[مقام]] شایسته‌تریم باقی نمی‌ماند<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۵۸.</ref>.
*۲. جن‌های [[فاسد]] و [[خونریزی]] بودند که منقرض شدند و [[آدم]]{{ع}} [[جانشین]] آنها شد.
*این احتمال با توجه به [[اعتراض]] [[فرشتگان]] و اعلام [[آمادگی]] آنها برخلافت و [[استدلال]] بر [[شایستگی]] خود، با [[جانشینی]] [[حضرت آدم]]{{ع}} تناسبی ندارد. هم‌چنین برای آن، به امر مهمی چون [[تعلیم اسماء]] نیاز نبود. نیز [[سجده فرشتگان]] بر [[حضرت آدم]]{{ع}} نشان می‌دهد که منظور از [[خلافت]]، [[جانشینی]] از جن‌ها نبوده است<ref>اکبر سیدی‌نیا، خلافت الاهی؛ با تأکید بر دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی، فصلنامه علمی - پژوهشی قبسات، ش۴۴، ۱۳۸۵، ص۱۴۰.</ref>.
*۳. همه موجودات هستند، زیرا [[آدمی]] نسخه جمع عالم است و از همه انواع کائنات و اصناف موجودات، نمونه‌ای در او به [[ودیعت]] گذاشته شده است.
*این ویژگی [[انسان]] که نمونه و عصاره‌ای از تمام موجودات عالم است، [[کرامت]] و کمال والایی است، ولی سبب تعلق [[خلافت]] نمی‌شود و وجهی برای [[خلافت]] موجوداتی که در [[مقام]] خود مشغول انجام وظیفه‌اند، نیست؛ هرچند منشأ و بستر مناسبی برای [[خلافت]] پدید آورد. از این‌رو با توجه به بسیاری از [[روایت‌ها]] و [[علل]] دیگر، مقصود از [[خلافت]] [[حضرت آدم]]{{ع}} [[جانشینی]] از همه موجودات نیست.
*۴. انسان‌های پیشین موسوم به "نسناس" هستند.
*این احتمال، با توجه به [[اعتراض]] [[ملائکه]] بر [[جانشینی]] [[آدم]]{{ع}} [[نادرست]] است؛ زیرا در این صورت، [[اعتراض]] جایی نداشت و لازم دانستن [[شایستگی]] برای [[خلافت]] و [[شایسته]] نبودن [[فرشتگان]]، با این احتمال ناسازگار است<ref>اکبر سیدی‌نیا، خلافت الاهی؛ با تأکید بر دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی، فصلنامه علمی - پژوهشی قبسات، ش۴۴، ۱۳۸۵، ص۱۴۱.</ref>.
*۵. [[خدای سبحان]] است.
*نظر دقیق آن است که این [[خلافت]] از آن خداست. چرا که:
#[[سیاق]] [[آیه خلافت]] و [[آیه]] بعدی این است که [[خداوند]] در [[مقام]] اعطای [[کرامت]] و کمال به [[انسان]] است، کرامتی که نیاز به زمینه مناسبی چون [[علم به اسماء]] دارد و [[ملائکه]] مکرم از زمینه فوق محرومند. چنین کمال و کرامتی در صورتی [[تصور]] دارد که [[انسان]] [[خلیفه خدا]] باشد نه [[خلیفه]] دیگری.
#نسل‌های فراوانی یکی پس از دیگری آمده‌اند و هرکدام [[جانشین]] دیگری بوده است و [[آفریدگار]] همه آنها [[خدای سبحان]] بوده است، ولی هنگام آفریدن هیچ‌یک، [[فرشتگان]] را در جریان [[آفرینش]] [[نسل]] جدید قرار نداد و از آن به عنوان [[خلیفه]] یاد نکرد<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۶۱.</ref>.  
#اگر مستخلف عنه [[ملائکه]] باشند و [[انسان]] [[خلیفه]] و [[قائم مقام]] آنها باشد دیگر وجهی برای گفتن {{متن قرآن|وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ}}<ref>«در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم  و تو را پاک می‌شمریم» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref> باقی نمی‌ماند؛ چون در این صورت آنها اصل و [[انسان]] فرع خواهد بود. چنین تعبیری در [[قرآن کریم]] نشان ‌دهنده اعطای مقامی [[برتر]] از [[مقام فرشتگان]] به [[انسان]] است؛ مقامی که [[فرشتگان]] ظرفیت و [[شایستگی]] آن را ندارند و تنها [[انسان]] است که از چنین ظرفیتی برخوردار است<ref>عبدالله جوادی آملی، صورت و سیرت انسان در قرآن، ص۱۱۹.</ref>.
*مضافاً بر این از تعجب [[فرشتگان]] استفاده می‌شود که چنین خلافتی در نظر آنان که [[بندگان]] مکرم و [[معصوم]] [[خدا]] بوده‌اند مقامی بس بزرگ و [[عظیم]] بوده است، حال اگر [[خلافت]] [[آدم]] از جانب اشخاص دیگر که قهراً در رتبه پایینی قرار داشتند میشد، برای [[فرشتگان]] مایه اعجاب و موجب سؤال نبود. بنابراین سؤال و تعجب [[فرشتگان]] تنها در "[[خلافت]] از [[خدا]]" برای [[آدم]] معنا پیدا می‌کند<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۳۹-۴۲.</ref>


===عناصر [[استخلاف]] (مستخلف علیه)===
[[خلیفة‌الله]] در اصطلاح [[اسلامی]] به این معنا آمده است که [[خدا]] کسی را از میان [[مردم]] به عنوان [[حاکم]] و [[امام]] [[انتخاب]] می‌کند؛ و نیز [[خلافت]] در اصطلاح [[شرع اسلام]] عبارت است از [[امامت]]، [[پیشوایی]]، [[حکومت]]، [[ریاست]] و گستره عمومی در امور [[دین]] و [[دنیا]] به عنوان [[جانشین پیامبر]] {{صل}}.
*مستخلف علیه یعنی آن‌چه [[خلافت]] بر آن صورت گرفته است که شامل [[انسان]]، [[جامعه]] و [[زمین]] و [[طبیعت]] می‌باشد.
*وقتی این [[آیه]] را مورد مطالعه قرار دهیم: "هنگامی که [[خداوند]] به [[فرشتگان]] گفت من روی [[زمین]] خلیفه‌ای خواهم نهاد، [[فرشتگان]] گفتند آیا کسی را در [[زمین]] قرار میدهی که در آن [[فساد]] و [[خونریزی]] کند، حال آنکه ما، ترا به سپاست [[تسبیح]] می‌گوئیم و تقدیست می‌کنیم".
*ملاحظه می‌شود [[خداوند تعالی]] [[فرشتگان]] را [[آگاه]] می‌سازد که بنیاد [[جامعه]] را روی [[زمین]] پی‌افکنده است، می‌خواهیم بدانیم عناصر این [[جامعه]] کدام است؟ از تعبیر [[قرآن]] در این مورد می‌توان سه عنصر اصلی استخراج کرد. به این شرح:
#[[انسان]].
#[[زمین]] یا به‌طور کلی [[طبیعت]] به [[حکم]]: {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}}<ref>«می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref>.
#عنصر سوم پیوندی است [[معنوی]] که [[انسان]] را با [[زمین]] و یا با [[طبیعت]] از یک طرف و [[انسان]] را با [[انسان‌ها]] به عنوان [[برادر]] از سوی دیگر، مربوط میسازد. این پیوند را [[قرآن]] [[استخلاف]] نامیده است.
*اینها عناصر [[جامعه]] روی زمین‌اند: [[انسان]]، [[طبیعت]] و پیوندی که [[انسان]] را به [[طبیعت]] از یک طرف و به برادرانش [[انسان‌ها]] از طرف دیگر، مربوط می‌سازد و این پیوند را [[قرآن]] [[استخلاف]] نام نهاده است.
*وقتی ما [[جامعه‌های بشری]] را بررسی می‌کنیم می‌بینیم همه در عنصر اول و دوم، با هم مشترکند. شما جامعه‌ای را که در آن [[انسانی]] باشد که با برادرش [[انسان]] دیگر [[زندگی]] نکند و یا روی [[زمین]] نباشد، یا برای ایفای نقش خود تماس با [[طبیعت]] نداشته باشد، پیدا نمی‌کنید. در این دو عنصر، همه [[جوامع]] با هم [[اتفاق نظر]] دارند؛ اما در عنصر سوم، هر جامعه‌ای برای خود پیوندی دارد و جامعه‌ها در [[طبیعت]] این پیوند و طرز شکل‌گیری آن، با هم مختلف‌اند.
*عنصر سوم عنصر پیوند، عنصر متحول و قابل [[تغییر]] [[جامعه]] است؛ و در هر جامعه‌ای فرق می‌کند. هر جامعه‌ای این پیوند را به صورتی انجام می‌دهد. این پیوند دو گونه تعبیر دارد به یک تعبیر، چهار طرفی و به یک تعبیر دیگر سه طرفی می‌باشد.
*اطراف چهارگانه‌اش عبارت است از: پیوندی که [[طبیعت]] را و [[انسان]] را با انسان‌های دیگر مربوط می‌سازد. در اینجا، ما سه طرف داریم که عبارت است از [[طبیعت]]، [[انسان]] و [[ارتباط]] بین [[انسان]] و [[طبیعت]] یا [[ارتباط]] بین [[انسان‌ها]] با همدیگر و با فرض طرف چهارم خارج از قالب [[اجتماعی]] باز تعبیر ما در ظاهر سه طرفه می‌گردد، زیرا طرف چهارم در خود [[جامعه]] نیست و از قالب [[اجتماعی]] بیرون است؛ اما تعبیر اطراف چهارگانه در [[روابط اجتماعی]]، باعث می‌شود طرف چهارم را نیز با وجودی که خارج از قالب [[اجتماعی]] است، یکی از بنیادی‌های اصلی پیوندهای [[اجتماعی]] بدانیم و مقصود از تعبیر اطراف چهارگانه‌ای که [[قرآن]] از چهار بعد [[اجتماعی]] به نام [[استخلاف]] ایراد کرده است همین است.
*بنابراین [[استخلاف]] از زاویه دید [[قرآن]] پیوندی است [[اجتماعی]] و با توجه به تحلیل و بررسی جوانب آن چهار جنبه یا چهار عنصر برای آن نیز می‌توان در نظر گرفت، زیرا [[استخلاف]] ایجاب می‌کند:
#مستخلف یعنی [[خلیفه]] گرداننده‌ای وجود داشته باشد.
#مستخلف علیه، یعنی معین شود خلافتش در مورد چه چیز است.
#مستخلف بفتح لام یعنی کسی که [[خلیفه]] شده کیست؟
*پس پیوند [[اجتماعی]] [[استخلاف]]، مشتمل بر چهار جنبه است:
#مستخلف به کسر لام یعنی [[خدا]].
#مستخلف به [[فتح]] لام یعنی [[انسان]].
#مستخلف علیه یعنی [[طبیعت]] و [[انسان]].
*و با دید و [[بینش]] خاصی که [[انسان]] نسبت به [[زندگی]] و [[جهان]] از نظر [[جهان‌شناسی]] [[توحیدی]] پیدا می‌کند، با این دید است که می‌گوید: هیچ آقایی، هیچ خدایی برای [[جهان]] و [[زندگی]] جز [[خداوند سبحان]] نیست و نقش [[انسان]] در برخورد با زندگی‌اش نقش [[استخلاف]] است. یعنی [[خداوند]] [[انسان]] را [[جانشین]] خود، روی [[زمین]] ساخته و به او [[مقام امامت]] بخشیده است. رابطه [[انسان]] با [[طبیعت]] در این صورت رابطه مالک و مملوک نیست، بلکه در [[حقیقت]] رابطه [[امین]] با مورد [[امانت]] است. رابطه [[انسان]] با برادرش [[انسان]] دیگر در هر پایگاه [[اجتماعی]] که این دو باشند، رابطه دو همکار در [[انجام وظیفه]] [[خلافت]] الهی است و هیچ‌گونه رابطه آقا و برده، مالک و مملوک یا خدائی و [[بندگی]] در بین نمی‌باشد. این تعبیر [[اجتماعی]] چهار طرف قضیه [[استخلاف]] است که [[قرآن]] طرح‌ریزی کرده و دقیقا با طرز [[جهان‌بینی]] [[انسان]] در [[اسلام]] مربوط می‌شود.
*در مقابل این طرح [[قرآن]]، رابطه سه طرفی [[قرارداد]] که [[انسان‌ها]] را با [[انسان‌ها]] و [[طبیعت]] پیوند میدهد و هرگونه [[ارتباط]] و پیوندی با طرف چهارم ([[خدا]]) را منکر می‌شود و این پیوند [[اجتماعی]] را از بعد چهارمش یعنی از بُعد "[[الله]]" تهی می‌سازد. براساس این امر یعنی ندیدن بعد چهارم، [[روابط]] هر جزئی به جزء دیگر در داخل این پیوند [[اجتماعی]] دگرگون می‌شود و ساختمان [[اجتماعی]] به صورت دیگری عرضه می‌گردد.
*[[مالکیت]] و آقایی به رنگ‌های مختلف پدید می‌آید، آقایی [[انسان]] نسبت به [[انسان]] دیگر که [[برادر]] او باید باشد به صورت‌هایی درمی‌آید که [[تاریخ]] با تعطیل بعد چهارم و [[انسان]] را مبدأ گرفتن، متعرض این قسم رابطه گردیده است. در این فرض، صورت‌های مختلفی از [[مالکیت]] و صورت‌های متفاوتی از آقائی و [[سیادت]] [[انسان‌ها]]، نسبت به انسان‌های دیگر، پدید آمده و در نمایشگاه [[زندگی]] خودنمائی می‌کند.
*اگر با دقت این دوگونه پیوند را با همدیگر مقایسه کنیم، پیوند چهار طرفی ([[انسان]] + [[طبیعت]] + رابطه بین [[انسان]] و [[طبیعت]] + [[خدا]]) را با پیوند سه طرفی ([[انسان]] + [[طبیعت]] + رابطه) بررسی کنیم، ملاحظه می‌شود افزودن طرف چهارم، تنها یک افزایش عددی نیست. تنها یک طرف به اطراف قضیه افزوده نشده است، بلکه این افزایش یک [[تغییر]] بنیادی در اساس [[روابط اجتماعی]] و در ساختمان سه طرف دیگر، پدید می‌آورد و نباید آن را تنها یک افزایش عددی به حساب آورد. وقتی این طرف بر آن سه طرف افزوده شد، به آن سه، طرف [[روح]] دیگری می‌بخشد و مفهوم تازه‌ای می‌دهد و در [[روابط]] چهار طرفی [[تحول]] بنیادی صورت می‌گیرد.
*این [[تحول]]، [[انسان]] را، با برادرش، [[شریک]] در برگزاری [[امانت]] و [[خلافت]] الهی می‌گرداند و [[طبیعت]] با همه ثروت‌هایش و با هر چیز و هر کس روی [[زمین]] قرار دارد، [[امانت الهی]] می‌شوند و [[انسان]] باید [[وظیفه]] [[امانتداری]] خود را نسبت به آنها انجام دهد و [[حقوق]] آنها را ادا نماید.
*طرف چهارم در [[حقیقت]] ساختمان [[روابط اجتماعی]] را دگرگون می‌سازد، بنابراین ما در برابر [[روابط اجتماعی]] دو طرز می‌توانیم [[رفتار]] کنیم، یکی پیوند چهار طرفی و دیگری پیوند سه طرفی. [[قرآن]] تنها پیوند چهار طرفی را [[باور]] دارد. چنان‌که از [[آیه]] یاد شده، [[روابط]] چهار طرف استفاده گردید؛ زیرا [[خلیفه]] ساختن [[انسان]]، همان پیوند چهار طرفی در [[روابط اجتماعی]] است، ولی [[قرآن]] گذشته از باوری که نسبت به پیوند چهار طرفی دارد، آن را یکی از سنت‌های [[تاریخ]] می‌داند. همان‌گونه که در [[آیه]] سابق دیدیم چگونه، [[دین]] را یکی از سنت‌های [[تاریخ]] دانسته همینطور پیوند چهار طرفی [[روابط اجتماعی]] که در [[حقیقت]] همان پیوند [[دین]] در [[زندگی]] است را یکی از سنت‌های [[تاریخ]] می‌داند. حال ببینیم چگونه می‌تواند پیوند چهار طرفی یکی از سنت‌های [[تاریخ]] باشد<ref>محمدباقر صدر، سنت‌های تاریخ در قرآن، مترجم: جمال‌الدین موسوی اصفهانی، ص۱۳۷.</ref>.
*[[قرآن]] این پیوند را به دو گونه عرضه می‌کند: گاهی آن را به عنوان یک عمل خدائی از زاویه دید نقش [[خدای متعال]] در عطای او و [[بخشش]] به [[خلق]] مطرح می‌سازد. این همان تعبیر [[قرآن]] است که می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}}. این رابطه چهار طرفی است که در این [[آیه]] به عنوان [[عنایت]] و [[بخشش الهی]] مطرح شده [[خداوند]] [[انسان]] را به [[مقام خلافت]] می‌گمارد. در اینجا [[خداوند]] نقش مثبت و [[لطف]] خود را به عنوان [[پروردگار]] [[جهان]] نسبت به [[انسان]]، نشان داده است.
*گاهی همین رابطه چهار طرفی از زاویه دید دیگری عرضه می‌شود. یعنی به عنوان یک موضوع مورد [[پذیرش]] خود [[انسان]] در این [[آیه]] دقت کنید: {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولً}}<ref>«ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت؛ بی‌گمان او ستمکاره‌ای نادان است» سوره احزاب، آیه ۷۲.</ref>.
*[[امانت]] همان صورت پذیرفته شده [[خلافت]] است: [[خلافت]] از [[ناحیه]] [[خدا]] عرضه می‌شود که او این پایگاه بلند را به [[انسان]] می‌بخشد. [[امانت]] و [[خلافت]] عبارت است از [[استخلاف]] و استئمان یعنی به [[جانشینی]] [[برگزیدن]] و به [[امانت]] گرفتن و [[تحمل]] بار سنگین آن را کردن و این همان پیوند چهار طرفی است که گاهی از [[ناحیه]] [[ارتباط]] با بوجود آورنده آن ملاحظه می‌شود. در این صورت گفته می‌شود {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}} و گاهی از [[ناحیه]] پذیرنده آن یا به قول [[فلاسفه]] از [[ناحیه]] نقش [[انسان]] در [[پذیرش]] این [[امانت]] بررسی می‌شود. در این صورت گفته می‌شود {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ...}} این امانتی که [[انسان]]، آن را پذیرفته و زیر بارش رفته است وقتی بر طبق این [[آیه]] بر او عرضه شد بنا به [[تفسیری]] که کردیم، به عنوان [[تکلیف]] و خواستن [[وظیفه]]، به [[انسان]] عرضه نشده است تا در حد یک [[وظیفه]] بدان عمل کند. مقصود از قبول این [[امانت]] که عینا بر کوه‌ها نیز عرضه شده بود و بر [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] نیز عرضه گردیده، [[بدیهی]] است برای [[آسمان]] و [[زمین]] و کوه‌ها [[تکلیف]] و [[اطاعت]] و [[امتثال]] معنی ندارد.
*از اینجا باید بدانیم مقصود عرضه [[تشریعی]] و قانونی نیست. مقصود این است که، این عطای [[پروردگار]]، در جستجوی جایی متناسب با طبیعتش، متناسب با سرشتش، متناسب با ساختمان [[تاریخی]] و جهانی‌اش، همه جا گردش کرد. کوه‌ها با این [[خلافت]] هماهنگی نداشت. [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] با این پیوند [[اجتماعی]] چهار طرفه مناسبتی نداشته تا بتواند بار [[امانت]] و [[خلافت]] الهی را بردارد. بنابراین، عرضه [[تکوینی]] صورت گرفت و [[پذیرش]] [[تکوینی]] پدید آمده و این معنای [[سنت]] [[تاریخی]] است. یعنی این پیوند [[اجتماعی]] چهار طرفه در ساختمان [[تکوینی]] [[انسان]] قرار دارد و داخل در مسیر طبیعی و رهگذر [[تاریخی]] [[انسان]] است<ref>محمدباقر صدر، سنت‌های تاریخ در قرآن، مترجم: جمال‌الدین موسوی اصفهانی، ص۱۳۹.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۴۲-۴۸.</ref>


===[[وحدت]] [[خلیفه]] و مستخلف عنه در صفات===
[[ابن‌خلدون]] در تعریف [[خلافت]] می‌گوید: "[[خلافت]] عبارت است از وادار کردن تمامی [[مردم]] بر مقتضای نظر [[شرعی]] در [[مصالح]] [[اخروی]] و [[دنیوی]]، زیرا در نظر [[شارع]] تمامی مصالح دنیوی در راستای مصالح اخروی معتبر است پس در [[حقیقت]] [[خلافت]] عبارت است از [[جانشین]] شدن از طرف صاحب [[شریعت]] برای حراست و [[پاسداری از دین]] و [[سیاست]] [[دنیا]]"<ref>{{عربی|الخلافة هي حمل الكافة علی مقتضي - النظر الشرعي في مصالحهم الأخروية و الدنيوية الراجعة اليها اذ احول الدنيا ترجع كلها عند الشارع الی اعتبارها مصالح الأخرة فهي في الحقيقة خلافة عن صاحب لشرع في حراسة الدين و سياسة الدنيا}}؛ عبدالرحمن بن محمد بن خلدون، مقدمه ابن‌خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ج۱، ص۲۱۱.</ref>.
*جهت [[خلیفة‌اللهی]] [[انسان]] در بین موجودات و مخلوقات، [[جامعیت]] [[روح انسان]] و جلوه جامع بودن [[روح انسان]] است از [[خلق]] اعظم وار [[روح خدا]] و مثل اعلی و نفس الرحمن.
*موضوع [[خلیفة‌اللهی]] [[انسان]] که در [[آیات قرآنی]] بیان گردیده است موضوع ساده‌ای نیست که به آسانی و به [[سادگی]] بتوان از کنار آن [[گذشت]]. مسئله [[خلیفة‌اللهی]] [[انسان]] یک [[امر تکوینی]] و یک واقعیت است، در [[نظام]] وجود و هستی، بین همه موجودات و حتی موجوداتی که از سعه وجودی بالاتری برخوردار هستند و حتی بین [[ملائکه]] [[الهی]] و مقربین از آنها هیچ موجودی از این امتیاز که [[انسان]] واجد آن است یعنی [[خلیفة‌اللهی]] برخوردار نیست.
*حقایق عالیه و [[ملائکه]] مقربین با وجود کامل خود و با سعه وجودی که دارند از [[جمال]] و جلال [[خالق]] خود حکایت دارند و از وجود [[حق]] و [[کمالات وجودی]] او خبر می‌دهند و او را [[پاک]] و منزه از [[عیوب]] و نقائص وجودی نشان می‌دهند و جلوه‌هایی هستند که از [[کمالات]] نامتناهی او می‌گویند و هر بیننده‌ای را به [[جمال]] و جلال او [[هدایت]] می‌کنند و به [[قدرت]] و کبریاء و [[عظمت]] او دلالت می‌نمایند و خلاصه اینکه او را نشان می‌دهند و مرآت‌های [[حق]] و صفات او هستند، اما [[حق]] مطلب را و [[حق]] [[خلافت]] را اداء نمی‌کنند، زیرا که [[خلیفه]] وجود [[حق]] و کمال محض که همه اسماء حسنا و صفات علیا را واجد است باید از همه اسماء و صفات او خبر بدهد و او را با همه اسماء و صفات نشان دهد و این در صورتی می‌شود که [[خلیفه]] جلوه همه [[اسماء حسنی]] وصفات علیا باشد و نه جلوه بعضی از اسماء و صفات<ref>محمد شجاعی، انسان و خلافت الهی، ص۸۴.</ref>.
*[[مقام خلافت]] تمام نمی‌گردد مگر اینکه [[خلیفه]] نمایشگر مستخلف (عنه) باشد و تمامی [[شئون]] وجودی، آثار، [[احکام]] و تدابیری که به خاطر تأمین آنها [[خلیفه]] و [[جانشین]] برای خود معین کرده را داشته باشد. [[خدای سبحان]] که مستخلف این [[خلیفه]] است، در وجودش مسمای به اسمای حسنا و متصف به صفات علیاست و در ذاتش از هرنقص و در فعلش از هر [[شر]] و فسادی منزه است<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱، ص۱۷۹.</ref>. بنابراین [[خلیفه خدا]] در [[زمین]] باید متخلق به [[اخلاق]] [[خدا]] باشد و آن‌چه [[خدا]] [[اراده]] می‌کند او [[اراده]] کند و آن‌چه [[خدا]] [[حکم]] می‌کند او همان را [[حکم]] کند<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱۷، ص۲۹۶.</ref>.
*همانطوری که مستخلف عنه، حضور و غیاب ندارد و دائماً حاضر است، کسی نیز می‌تواند، [[خلیفه]] او باشد که آیت کبرای او باشد، یعنی او هم به نوبه خود، [[غیبت]] و [[شهادت]]، یا حضور و غیاب، نداشته باشد و در همه شرایط و با همه [[انسان‌ها]] همراه باشد و هیچ کس به این [[مقام]] نمی‌رسد مگر [[انسان کامل]]<ref>عبدالله جوادی آملی، زن در آینه جلال و جمال، ص۱۹۰.</ref>.
*البته باید این نکته مورد توجه قرار گیرد که: مقصود از [[خلیفه]] این نیست که از هر نظر مانند [[خدا]] باشد مثلاً هرگاه [[خدا]] [[واجب]] الوجود و [[قیم]] و [[ازلی]] است، [[خلیفه]] او هم مانند او [[واجب]] الوجود و قدیم و [[ازلی]] باشد، بلکه مقصود این است که [[بشر]] به عنوان موجود کامل محل [[تجلی اسماء]] و [[صفات حق]] باشد و [[انبیاء]] و [[اولیاء]] از این نظر که با [[اسرار الهی]] و [[معارف]] حقه احاطه دارند [[نماینده]] [[خدا]] در [[علم]] هستند و تصرفات و کارهای فوق العاده آنها در [[تکوین]] نشانه [[قدرت]] بی‌پایان [[پروردگار]] است ترقیات و [[تکامل]] روزافزون [[علم]] و [[اقتدار]] [[بشر]] حاکی از [[قدرت]] و [[علم]] بی پایان پدیدآورنده او می‌باشد و همچنین [[آیه]] زیر که حاکی از [[قدرت]] فوق‌العاده [[حضرت عیسی]] است نمایندگی او را از جانب [[خدا]] در صفت "[[قدرت]]" روشن‌تر می‌سازد: {{متن قرآن|إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِي}}<ref>«و هنگامی که با اذن من از گل، همگون پرنده می‌ساختی و در آن می‌دمیدی و به اذن من پرنده می‌شد و نابینای مادرزاد و پیس را با اذن من شفا می‌دادی و هنگامی که با اذن من مرده را (از گور) برمی‌خیزاندی» سوره مائده، آیه ۱۱۰.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۴۹-۵۱.</ref>


==تشریح [[مقام خلافت]]==
"یوسف ایبش" هم در کتاب خویش به [[نقل]] از ماوردی در تعریف خلافت می‌گوید: آن عبارت است از [[جانشین]] شدن از طرف [[پیامبر]] {{صل}} برای پاسداری [[دین]] و [[سیاست]] [[دنیا]]<ref>{{عربی|الإمامة موضوعة لخلافة النبوة في حراسة الدين و سياسة الدنيا و عقدها لمن يقوم بها في الأمة واجب بالإجماع}}؛ یوسف ایبش، الخلافة و شروط الزعامة عند اهل سنت و الجماعة، ص۲۳.</ref>.  
*[[انسان]]، [[خلیفه]] خداست و این [[مقام]] والاترین و بالاترین مقامی است که یک موجود می‌تواند به آن نائل شود. [[خداوند متعال]] با [[لطف]] خاص خویش ردای [[خلافت]] را بر قامت [[انسان]] پوشاند و او را [[اشرف مخلوقات]] قرار داد.
*[[آیه خلافت]] از جمله [[آیات]] و عمده آنها در مباحث [[انسان‌شناسی]] است و در بحث [[خلافت]] [[انسان]] در [[زمین]] منحصر به [[فرد]] است و بیانگر [[جایگاه]] [[انسان]] در [[نظام هستی]] و [[ارزش]] و [[مقام]] او هست. محققین و [[مفسرین]] ذیل این [[آیه]] به مسائلی چون [[خلافت]] [[انسان]] در [[زمین]]، منشأ پیدایش [[انسان]]، [[جایگاه]] ارزشی او و [[فضیلت]] [[انسان]] نسبت به موجودات دیگر واشرفیت [[انسان]] میان مخلوقات پرداخته‌اند و یکی از [[فضایل]] و کراماتی که با استفاده از این [[آیه]] برای [[انسان]] قائل شده‌اند [[مقام خلافت الهی]] است.
*اینکه [[خداوند]] درباره هیچ موجود دیگری، از قبل، به [[فرشتگان]] اعلامی نداشت و با آنان در میان نگذاشت و مثلا نفرمود: من [[عرش]] یا [[آسمان]] یا [[زمین]] می‌آفرینم، بلکه تنها درباره [[آفرینش انسان]] که [[حضرت آدم]]{{ع}} مصداق کامل آن است فرمود: {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}}<ref>«می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref>، [[دلیل]] بر آن است که این موجود از ویژگی خاصی برخوردار است که دیگر موجودات امکانی از آن برخوردار نیستند؛ چنان‌که تعبیر به "جاعل" به جای "[[خالق]]" خالی از [[لطف]] نیست؛ زیرا ماده [[جعل]] غالبا در امور ابداعی بکار رفته، لطیف‌تر از ماده [[خلق]] است و نشان آن است که بداعت و صنعتی که {{متن قرآن|بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ}}<ref>«پدیدآور آسمان‌ها و زمین است» سوره بقره، آیه ۱۱۷.</ref> در این موجود بکار برده، با [[آفرینش]] سایر موجودها تفاوت دارد.
*تعبیر به "خلیفة" به جای [[انسان]] نیز ممکن است اشاره به این باشد که [[انسان]]، تنها موجودی زمینی و مرکب از [[روح]] و [[بدن]] نیست و آنچه در [[خلافت]] وی مطرح است نه‌تنها از محدوده نظر متفکران مادی که هر موجودی را مادی میدانند خارج است، بلکه از محدوده نظر متفکران [[الهی]] که [[انسان]] را مرکب از [[بدن]] و [[روح]] مجرد می‌دانند نیز فراتر است زیرا بر این اساس، همان طور که [[انسان]] در [[بدن]] خلاصه نمی‌شود و بالاتر از [[بدن]]، مرحله‌ای به نام [[روح]] مجرد دارد، در این دو مرحله نیز خلاصه نمی‌شود، بلکه بالاتر از [[روح]] مجرد دارد که در [[مخزن الهی]] و در [[لوح]] و [[کرسی]] و [[عرش]] است و در [[مقام]] عنداللهی و لقاءاللهی حضور دارد و در [[حقیقت]]، فراتر از "من" به معنای [[روح]] که بر [[بدن]] مسلط است "من" دیگری در ولی‌الله و [[خلیفة‌الله]] هست که بر [[روح]] او مسلط است<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۱۲۲.</ref>.
*[[حقیقت انسان]] را نفس ناطقه او تشکیل می‌دهد و الا در مراتب [[خلقت]] مادی [[انسان]] از نطفه و علقه و مضغه و تبدیل مضغه به استخوان و [[پوشش]] استخوان با گوشت، با سایر حیوانات مشترک است. به لحاظ همین بعد است که [[انسان]] ارتقا به عالم مجردات پیدا کرده و به [[وسیله]] دو بال [[علم]] و عمل و یا به عبارتی به واسطه [[معرفت]] و [[بندگی]] کامل، [[شایستگی]] [[سجده فرشتگان]] و [[خلیفه خدا]] در روی [[زمین]] را پیدا کرده بدین ترتیب [[کرامت]] خاصی شامل حال او شده است. این شخص [[انسان کامل]] است که میتواند [[مظهر اسم اعظم]] شود <ref>محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی، تفسیر القرآن الحکیم، ج۲، ص۳۲۳.</ref>. این [[جانشین]] [[خداوند]] به جایی خواهد رسید که پس از [[طی]] مراحلی، [[جانشین]] [[خداوند]] در [[تصرف]] و [[ولایت]] در عالم می‌شود، به طوری که می‌تواند کسوت تمام اسما و [[صفات خداوند]] را به خود بپوشاند و در نهایت به جایی برسد که تنها تفاوت او با [[خداوند]]، این خواهد بود که [[خدا]] [[واجب]] بالذات وانسان [[واجب]] بالغیر هست، بنابراین [[انسان]] می‌تواند در صفات، [[افعال]]، مثال [[خدا]] شود، همان‌طوری که [[خداوند]] [[خلق]] می‌کند، [[انسان]] هم می‌تواند صوری ایجاد نماید، لکن در مملکت خودش؛ بنابراین [[خداوند]] [[انسان]] را مملکتی شبیه مملکت خودش قرار می‌دهد؛ بنابراین [[جایگاه]] [[خلافت]] الهی سبب می‌شود که [[آدمی]] آینه [[الهی]] گشته و در نتیجه قابلیت مظهریت جمیع اسما را در خود محقق کند که البته این مرتبه برای [[انسان کامل]] بالفعل و برای دیگران بالقوه وجود دارد. او [[قطب]] است و بقیه گرد او حرکت می‌کنند<ref>حسن حسن‌زاده آملی، هزار و یک نکته، ص۵۵.</ref>.
*راه [[شناخت خداوند]] از طریق [[شناخت]] [[انسان کامل]] است و [[انسان کامل]] کتاب جامعی است که تمام [[آیات]] [[خداوند]] در او جمع است. در واقع او [[انسان]] کبیری است که اشرف ممکنات است.
*[[مقام خلیفة‌اللهی]] همان شجره طوبایی است که اصل و ریشه آن ثابت و شاخه‌هایش در [[آسمان]] است: {{متن قرآن|أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ}}<ref>«ریشه‌اش پابرجاست و شاخه‌اش سر بر آسمان دارد» سوره ابراهیم، آیه ۲۴.</ref>. *از این‌رو [[فرشتگان]] [[آسمان‌ها]] نیز از میوه این شجره و از [[علم]] این [[انسان کامل]] بهره می‌گیرند و اصولاً کمال آن [[فرشتگان]] در این است که از این درخت استفاده و در برابر آن [[خضوع]] کنند.
*[[خلیفة‌الله]] کسی است که [[تغذیه]] [[علمی]] و عملی او از [[تعلیم اسماء]] تأمین می‌شود و تنها [[بدن]] و وجود عنصری اوست که از باب {{متن قرآن|وَمَا جَعَلْنَاهُمْ جَسَدًا لَا يَأْكُلُونَ الطَّعَامَ}}<ref>«و ما آنان را کالبدی که خوراک نخورند نیافریده بودیم» سوره انبیاء، آیه ۸.</ref> از [[زمین]] و [[طبیعت]] [[تغذیه]] می‌کند<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۱۱۷.</ref>.
*او نه تنها از [[آسمان‌ها]]، بلکه از هر موجود امکانی، حتی از [[فرشته]]، [[لوح]] و قلم نیز بزرگ‌تر است. او هم [[اهل]] [[تسبیح]] و [[تقدیس]] است، هم [[اهل]] [[تحمید]] و [[تکبیر]]؛ یعنی دارای صفات تشبیهی است، هم دارای صفات تنزیهی. او در [[دنیا]] و در [[آخرت]] [[میزان]] [[اعمال]] است: {{متن حدیث|هُم الْمَوازِين الْقِسْط}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۶۸، ص۲۲۶.</ref>. هر عملی که مطابق عمل او بود [[حق]] و هر کاری که [[مخالف]] کار او بود [[باطل]] است. او چون اولین صادر و نخستین [[فیض]] خداست واسطه [[نزول]] [[برکات الهی]] به عالم [[طبیعت]] است. حتی در [[فیض]] ظاهری که به وجود عنصری خودش می‌رسد، [[حقیقت]] و [[باطن]] خود او واسطه است؛ یعنی [[باطن]] خود اوست که برای ظاهرش جلوه می‌کند و [[فیض الهی]] از [[باطن]] او به [[ملائکه]] رسیده، از راه ملائک به افراد عادی و از جمله به وجود عنصری خود او می‌رسد و بالاخره چنین نیست که [[فرشتگان]]، نسبت به [[مقام]] شامخ وی که تعین اول است سمت تعلیمی داشته باشند، بلکه آنان نسبت به این مرحله برین و والا از خدمتگزاران [[انسان کامل]] به حساب می‌آیند و تنها مراحل نازله [[انسان کامل]] است که [[فرشتگان]] از مجاری و وسایط [[فیض]] آن محسوب می‌شوند<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۱۲۴.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۵۲-۵۶.</ref>


==علت و [[راز]] [[خلافت]] الهی==
بعضی از نویسندگان خلافت الهی را مرادف با [[مقام ولایت]] امری می‌دانند.
*[[راز]] [[خلافت]]، [[آگاهی]] به همه اسماء، حقایق و [[معارف]] و برخورداری از [[علم لدنی]] و [[شاگرد]] بی‌واسطه شدن [[خداوند]] است. [[آگاهی]] به همه حقایق [[جهان]] امکان است که مایه تمایز میان [[انسان کامل]] و [[فرشتگان]] و سبب [[محرومیت]] آنان از [[مقام خلافت]] شده است؛ اسمای حسنای [[خداوند]] که حقایق [[الهی]] است، از یک [[نظم]] دقیق ریاضی، برخوردار است، بعضی خاص است و بعضی اخص. برخی عام است و برخی اعم و هر کدام از [[اسامی]] خاص یا اخص نیز، زیرمجموعه اسم [[برتری]] به‌شمار می‌رود و تمام کارهای [[خداوند]]، زیر مجموعه [[حکمت]] او و [[حکمت الهی]] نیز زیر مجموعه [[علم]] اوست. یعنی [[خداوند]] چون علیم است، حکیمانه عمل می‌کند. از این‌رو [[خدای سبحان]]، جریان [[خلافت]] و [[جانشینی]] خویش را از راه [[علم]]، آغاز کرد و [[تعلیم]] [[اسمای الهی]] را سرلوحه این [[کار حکیمانه]] خود [[قرارداد]]، پس راه [[خلافت]] الهی، راه [[علم]] به اسمای حسنای او است و اگر کسی [[علم]] به اسما داشت، [[خلیفه خدا]] می‌شود<ref>عبدالله جوادی آملی، صورت و سیرت انسان در قرآن، ص۲۶۶.</ref>.
*[[آفریدگار]] [[انسان]] برای پروراندن او [[بهترین]] راه را که بیان اسمای حسنا و صفات علیای [[الهی]] است، ارائه می‌فرماید تا [[انسان]] که [[خلیفه]] خداست، نخست این اسما و صفات را فهمیده و سپس بر محور آن عمل کند و به دنبال آن، [[هدایت]] دیگر [[انسان‌ها]] را بر عهده گیرد و [[مخالفان]] [[حیات انسانی]] و [[خلافت]] آسمانی [[آدمی]] را با [[حکمت]] و [[موعظه]] [[حسنه]] و [[جدال]] احسن، به پیمودن [[صراط مستقیم]] فراخواند.
*بر این اساس [[خدای سبحان]] در سه بخش از [[آیات قرآن کریم]] به معرفی اسما و [[صفات الهی]]، پرداخته است: در بخش اول ضمن برشمردن اسمای حسنای خویش، خود را صاحب و مسمای آنها میخواند. هم وجود صفات کمالی چون [[حیات]]، [[علم]]، [[قدرت]]، [[اراده]]، [[اختیار]]، [[عدل]] و...؛ را برای خود تثبیت می‌کند و هم عدم صفات [[نقص]]، مانند [[مرگ]] و [[جهل]] و عجز و [[جبر]] و [[ظلم]] و... را برای [[حق]] (تبارک وتعالی) [[ثابت]] می‌فرماید. سپس [[انسان]] را مسافری می‌خواند که با همه تلاش خود، صیرورت به سوی [[خدا]] را پیگیری کرده و سرانجام نیز به [[ملاقات]] [[خدا]] بار می‌یابد: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ}}<ref>«ای انسان! بی‌گمان تو به سوی پروردگارت سخت کوشنده‌ای، پس به لقای او خواهی رسید» سوره انشقاق، آیه ۶.</ref>؛ و چون [[خدای سبحان]] در سمت‌وسو و اقلیم مشخصی نیست {{متن قرآن|فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ}}<ref>«پس هر سو رو کنید رو به خداوند است» سوره بقره، آیه ۱۱۵.</ref>؛ {{متن قرآن|وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ}}<ref>«و هر جا باشید او با شماست» سوره حدید، آیه ۴.</ref>. بنابراین برای جهت‌دار شدن [[سیر]] ملکوتی [[انسان]] به سوی [[خدا]]، اسما و صفات خود را بیان می‌کند تا حرکتی [[آدمی]] به سوی آنها باشد و از این‌رو هرکس به سوی [[علم]] یا [[حکمت]] یا [[قسط]] و... می‌رود، در [[حقیقت]] به سوی [[خدا]] حرکت می‌کند و به هر اندازه که در این [[سیر]] ملکوتی، کوشاتر باشد، از [[مقام]] [[جانشینی خدا]] بهره‌مندتر خواهد بود.
*در دومین بخش از [[آیات]]، [[قرآن کریم]] از [[انبیا]] و [[اولیای الهی]] یاد می‌کند که [[فرمان خدا]] را در جهت یادگیری و اتصاف به [[صفات الهی]] به گوش [[جان]] شنیدند و با همه وجود به آنها عمل کردند. یعنی به سوی [[حیات]] [[حقیقی]] رفتند و [[حی]] شدند. به سوی [[قدرت]] صادق شتافتند و [[قادر]] شدند. در مسیر [[عدالت]]، حرکت کردند و [[عادل]] شدند و...؛ آنگاه همه [[انسان‌ها]] را به [[اطاعت]] و اقتدای آنان فرامی‌خواند و این‌گونه، پروردگاری خویش را نسبت به [[آدمی]] [[اعمال]] می‌فرماید.
*در بخش سوم از [[آیات قرآن]] نیز، نسبت به انسان‌های عادی همین‌گونه عمل می‌کند. یعنی [[فرمان]] [[فراگیری]] اسما و صفات را بیان میدارد. سپس به کسانی که بیرون از حلقه [[انبیا]]، [[اولیا]] و [[معصومان]] بودند و این [[فرمان]] را [[اطاعت]] کردند، اشاره و دیگران را نیز به پیمودن راه آنان، [[ترغیب]] می‌فرماید.
*البته همان‌گونه که فاصله میان [[خدای سبحان]] با [[پیامبران]] و [[امامان]]، بسیار زیاد است، میان [[انبیا]] و [[اولیا]] با انسان‌های عادی نیز فاصله‌ای ناپیمودنی وجود دارد و در اتصاف به صفات علیا و اسمای حسنا نیز چنین است. یعنی نه مقایسه [[علم]] [[خدا]] با [[علم]] [[انبیا]] و [[اولیا]] صحیح است و نه [[قیاس]] [[علم]] و [[حکمت]] [[پیامبران]] و [[امامان]] با [[دانش]] انسان‌های عادی و در دیگر صفات نیز مسئله، همین‌گونه است. لیکن به هر روی، امکان اتصاف به [[اوصاف الهی]] برای همه [[انسان‌ها]] وجود دارد و هر کس به اندازه هستی خود می‌تواند به اسما و [[صفات الهی]] دسترسی داشته باشد. مثلا [[حیات]] که صفتی است [[الهی]] برای همه [[انسان‌ها]] میسر است. برخی چون [[عالمان]] [[صالح]]، چنان از این [[وصف]] [[الهی]] برخوردارند که حتی پس از [[مرگ]] هم زنده‌اند: {{متن حدیث|وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ}}؛ و در مقابل، بعضی چنان محروم‌اند که پیش از [[مرگ]] نیز مرده‌اند و [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} آنان را {{متن حدیث|مَيِّتِ الْأَحْيَاءِ}}، خطاب فرمودند<ref>حسن بن محمد دیلمی، اعلام الدین فی صفات المؤمنین، ص۱۲۸.</ref>.
*نتیجه آن‌که [[خلافت]] [[انسان]] از راه [[تعلیم]] اسما به دست می‌آید و حداقل [[خلافت]] الهی آن است که [[آدمی]] [[امیر]] نفس خویش باشد، نه [[اسیر]] آن و اگر در دیگران نتواند نفوذی داشته باشد و خلیفه‌ای بپروراند، لااقل در نفس خویش [[نفوذ]] داشته و بر او مسلط باشد. اما چون اوج [[خلافت]] [[انسان]]، [[تعلیم]] همه اسما و صفات خداست و از جمله این اسما و صفات، صفت [[خلیفه]] پروری است، [[برترین]] [[جانشین خدا]] کسی است که به [[خلیفه]] پروری نیز [[همت]] گمارد و چنین حقیقتی را در آیینه وجود [[مقدس]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}} میتوان یافت که محور [[خلافت]] الهی بر [[ملک]] و [[ملکوت]] است و همه [[جانشینان]] [[خدا]] از ازل تا ابد، نه تنها از پرتو [[خلافت]] او [[خلیفه]] شدند که اساساً از [[برکت]] وجود او هستی یافته و از عدم تا به وجود، این همه راه آمده‌اند<ref>عبدالله جوادی آملی، انسان از آغاز تا انجام، ص۱۴۹.</ref>.
*علاوه بر [[تعلیم اسماء]] و [[اسرار الهی]] به [[انسان]]، می‌توان به [[فلسفه]] و [[علل]] دیگر [[شایستگی]] [[انسان]] در کسب این [[مقام]] از [[زبان قرآن]] توجه داشت. در این زمینه دو بُعدی بودن و دمیده شدن [[روح الهی]] در او، داشتن [[عقل]]، [[اختیار]] و [[آزادی]] از مهم‌ترین [[علل]] [[شایستگی]] او برای چنین منزلتی است که به‌طور مختصر بررسی می‌شود، همان‌طور که گفته شد [[انسان]] موجودی دو بُعدی است که [[حقیقت]] وجودی او از دو بعد جسمانی و [[روحانی]] سرشته شده است لذا از اولین ویژگی‌های ذاتی [[انسان]] این است که او نه تنها [[آفریده]] [[خداوند]] است بلکه در [[طبیعت]] [[آفریده]] او، [[خداوند]] از [[روح الهی]] خود دمیده است: {{متن قرآن|فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ}}<ref>«پس هنگامی که او را باندام برآوردم و در او از روان خویش دمیدم، برای او به فروتنی در افتید!» سوره حجر، آیه ۲۹.</ref>؛ {{متن قرآن|لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ}}<ref>«که ما انسان را در نیکوترین ساختار آفریده‌ایم،» سوره تین، آیه ۴.</ref>؛ {{متن قرآن|ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ}}<ref>«سپس نطفه را خونی بسته و آنگاه خون بسته را گوشتپاره‌ای و گوشتپاره را استخوان‌هایی آفریدیم پس از آن بر استخوان‌ها گوشت پوشاندیم سپس آن را آفرینشی دیگر دادیم؛ پس بزرگوار است  خداوند که نیکوترین آفریدگاران است» سوره مؤمنون، آیه ۱۴.</ref>.
*این [[آیات]] تاکید دارند بر اینکه [[انسان]] به [[دست خدا]] [[آفریده]] شده و اینکه [[آفرینش]] او در [[بهترین]] شکل و معتدل‌ترین ساختار و مقارن با دمیده شدن [[روح الهی]] بر او بوده است. اهمیت این اشارات از آنجاست که [[آیات قرآن]] چنین اوصافی چون [[آفرینش]] به [[دست خدا]] و دمیده شدن [[روح الهی]] و داشتن [[بهترین]] نوع [[خلقت]]، جز درباره [[انسان]]، به هیچ موجود دیگری نسبت داده نشده است. حال می‌توان گفت تاکید فراوان [[خداوند]] بر [[خلقت]] [[الهی]] و متمایز [[انسان]] از دیگر موجودات بایستی دارای حکمتی [[الهی]] باشد زیرا [[خداوند]] که [[حکیم]] مطلق است، امکان ندارد فعل عبثی را از خود صادر نماید و بر آن تاکیدات بی‌مورد داشته باشد.
*[[آفرینش الهی]] و صاحب [[روح]] الوهی بودن [[انسان]] [[جایگاه]] و [[منزلت]] [[الهی]] و ذاتی او را در [[نظام هستی]] نشان می‌دهد و به ما گوشزد می‌کند که چنین موجودی [[شایسته]] دریافت [[مقام خلافت الهی]] است، زیرا تنها اوست که مهر و نشان [[الهی]] را بر خود داشته و تصویر [[الوهیت]] بر روی [[زمین]] است علاوه بر [[آفرینش الهی]]، [[اختیار]] و [[اراده]] [[آزاد]] نیز از مهم‌ترین خصوصیات ذاتی [[انسان]] است که نه تنها او را به کلی از دیگر موجودات هستی جدا و متمایز ساخته است بلکه [[منزلت]] خاصی را به او بخشیده است و از [[علل]] [[خلیفة‌اللهی]] اوست زیرا در پرتو [[اراده]] [[آزاد]] و [[اختیار]] است که [[انسان]] می‌تواند [[سرنوشت]] خود را [[انتخاب]] کرده و [[سعادت]] یا [[شقاوت]] موقتی یا دائمی را برای خود رقم زند. این واقعیت نشان می‌دهد که [[انسان]] موجودی ثابت و دارای ماهیتی تغییرناپذیر نیست، بلکه [[عقل]] و [[اختیار]] برای او این امکان را فراهم می‌سازند تا اوصاف وجودی، [[معرفتی]] و [[اخلاقی]] خود را [[تغییر]] داده و هر آن به شکل جدیدی در آید. از این‌رو صیرورت و سیلان وجودی و عدم [[ثبات]] در [[شخصیت]] از ویژگی‌های ذاتی [[انسان]] و متمایز کننده او از دیگر موجودات است و دقیقاً همین عامل است که او را در اعلی مرتبه یا پایین‌ترین سطح مخلوقات می‌نشاند و نیز مبتنی بر این واقعیت است که در [[قرآن]] برای [[انسان]] مراحلی چون [[آزمون]]، [[ابتلا]]، [[سختی]] و شدت تعبیه شده و از او با تعابیری چون [[کافر]] و [[مؤمن]]، [[شاکر]] و غیر [[شاکر]] نام برده شده و سرانجام او با [[پاداش]] و یا [[عقاب]] پیوند خورده است.
*در [[آیات]]: {{متن قرآن|لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}}<ref>«در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بی‌گمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است که هرگز گسستن  ندارد و خداوند شنوای داناست» سوره بقره، آیه ۲۵۶.</ref>؛ {{متن قرآن|وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ}}<ref>«و بگو که این (قرآن) راستین و از سوی پروردگار شماست، هر که خواهد ایمان آورد و هر که خواهد کفر پیشه کند» سوره کهف، آیه ۲۹.</ref> به موارد مذکور اشاره و تأکید می‌گردد؛ بالاخص اینکه اختیاری و غیر اجباری بودن [[دین]] مبتنی بر مختار و [[عاقل]] بودن [[انسان]] است و اینکه نتیجه [[عقل]] و [[اختیار انسان]] [[تعیین]] [[عاقبت]] خوش یا بد فرجام او در دستان خود اوست؛ یعنی نتیجه [[اعمال]]، ارادی و مبتنی بر [[عقل انسان]] است که هم [[شخصیت]] او را میسازد و هم سرانجام [[زندگی دنیوی]] او را<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۵۶-۶۱.</ref>


==[[ضرورت]] [[خلیفة‌اللهی]]==
"سعید العذاری" می‌گوید:"معنی [[خلیفه]] مرادف با اولی الامری می‌باشد و معنای [[خلافت]] مرادف [[ولایت]] و [[پادشاهی]] کردن است"<ref>{{عربی|يكون معني الخليفة مرادفاً لولي الأمر و معنی الخلافة مرادفاً للولاية والإمرة}}؛ العذاری، سید سعید، تولی الأمام، مترجم: سید شهاب‌الدین حسینی، ص۲۶.</ref>. هم‌چنین قلقشندی می‌گوید:"[[خلافت]] در عرف عام اطلاق می‌شود بر [[سرپرستی]] و [[زعامت]] بزرگ که عبارت باشد از [[ولایت]] عمومی بر همه [[امت]] و [[قیام]] به امور [[امت]]..."<ref>{{عربی|الخلافة اطلقت في العرف العام علی الزعامة العظمی و هي الولاية العامة علی كافة الامة والقيام بأمورها و...}}؛ احمد بن عبدالله قلقشندی، مآثر الانافة فی معالم الخلافة، ص۵.</ref>.  
*[[خلیفه]] کسی است که پس از مستخلف عنه و پشت سر وی در زمان غیبتش [[ظهور]] پیدا می‌کند و [[وظیفه]] وی را در انجام امور به عهده می‌گیرد. در بحث [[خلافت]] الهی این [[پرسش]] مطرح است که با وجود محیط بودن و حاضر بودن [[خداوند متعال]]، نمی‌توان غیبتی برای [[خداوند متعال]] [[تصور]] کرد و این خلاف [[عقل]] است و با این [[وصف]] که [[خداوند متعال]] حاضر مطلق است دیگر نیازی به [[خلیفه]] بودن [[انسان]] نیست و این خود ضعفی بر وجود [[خداوند متعال]] است و [[تصور]] [[ضعف]] بر وجود وی محال است. پس خدایی که دائماً حاضر، ناظر و قیوم است چه نیازی به [[جانشین]] وخلیفه دارد؟ و چرا برای رسیدن به هدف‌هایش، بی‌واسطه [[اقدام]] نکرده است؟
*در پاسخ باید گفت:
#[[جانشینی]] [[انسان]] نه به خاطر نیاز و [[عجز]] [[خداوند]] است، بلکه این [[مقام]] به خاطر [[کرامت]] و [[فضیلت]] رتبه [[انسانیت]] است.
#[[نظام آفرینش]] براساس واسطه‌هاست. یعنی با اینکه [[خداوند]] مستقیماً [[قادر]] بر انجام هر کاری است، ولی برای اجرای امور، واسطه‌هایی را قرار داده که نمونه‌هایی را بیان می‌کنیم:
*با اینکه [[مدبر]] اصلی اوست: {{متن قرآن|اللَّهُ الَّذِي... يُدَبِّرُ}}<ref>«پروردگارتان خداوندی است که... کارسازی می‌کند» سوره یونس، آیه ۳.</ref> لیکن [[فرشتگان]] را [[مدبر]] هستی قرار داده است: {{متن قرآن|فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا}}<ref>«آنگاه، به فرشتگان کارگزار» سوره نازعات، آیه ۵.</ref>؛
*با اینکه [[شفا]] به دست اوست: {{متن قرآن|فَهُوَ يَشْفِينِ}}<ref>«و چون بیمار شوم اوست که بهبودی‌ام می‌بخشد» سوره شعراء، آیه ۸۰.</ref> اما در عسل [[شفا]] قرار داده است: {{متن قرآن|فِيهِ شِفَاءٌ}}<ref>«در آن برای مردم درمانی است» سوره نحل، آیه ۶۹.</ref>؛
*با اینکه [[علم غیب]] مخصوص اوست: {{متن قرآن|إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ}}<ref>«غیب، تنها از آن خداوند است» سوره یونس، آیه ۲۰.</ref> لیکن بخشی از آن را برای بعضی از [[بندگان]] صالحش ظاهر می‌کند: {{متن قرآن|إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ}}<ref>«جز فرستاده‌ای را که بپسندد» سوره جن، آیه ۲۷.</ref>.
*پس [[انسان]] می‌تواند [[جانشین]] [[خداوند]] شود و [[اطاعت]] از او، همچون [[اطاعت از خداوند]] باشد: {{متن قرآن|مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ}}<ref>«هر که از پیامبر فرمانبرداری کند بی‌گمان از خداوند فرمان برده است» سوره نساء، آیه ۸۰.</ref> و [[بیعت]] با او نیز به منزله [[بیعت]] با [[خداوند]] باشد: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ}}<ref>«بی‌گمان آنان که با تو بیعت می‌کنند جز این نیست که با خداوند بیعت می‌کنند» سوره فتح، آیه ۱۰.</ref> و [[محبت]] به او مثل [[محبت خدا]] باشد: {{متن حدیث|مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ}}<ref>زیارت جامعه کبیره.</ref>
*برای [[قضاوت]] درباره موجودات، باید تمام [[خیرات]] و [[شرور]] آنها را کنار هم گذاشت و نباید زود [[قضاوت]] کرد. [[فرشتگان]] خود را دیدند که [[تسبیح]] و [[حمد]] آنها بیشتر از [[انسان]] است. [[ابلیس]] نیز خود را می‌بیند و می‌گوید: من از آتشم و [[آدم]] از [[خاک]] و زیر بار نمی‌رود. اما [[خداوند متعال]] مجموعه را می‌بیند که [[انسان]] بهتر است و می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref><ref>محسن قرائتی، تفسیر نور، ج۱، ص۸۸.</ref>.
*[[آیت‌الله]] [[جوادی آملی]] [[ضرورت نصب]] [[خلیفه]] را این‌گونه بیان فرموده‌اند که: [[نصب]] [[خلیفه]] گاهی بر اثر [[قصور]] فاعل است و گاهی بر اثر [[قصور]] قابل؛ قسم اول در مورد [[خداوند]] معنا ندارد پس آنچه در مورد [[خلافت]] از [[خداوند]] متصور است قسم دوم، یعنی [[قصور]] قابل است؛ به این بیان که، [[فیض]] [[خدای سبحان]] گرچه نسبت به همه موجودات دائمی است، اما غالباً آنها به ویژه موجود‌های زمینی توان آن را ندارند که بی‌واسطه [[فیض]] و [[علوم]] و [[معارف الهی]] را دریافت کنند، بلکه [[نیازمند]] به واسطه‌ای هستند که با زبان آنان آشنا و برای آنان محسوس و ملموس باشد، چنان‌که [[بشر]] بودن واسطه و [[رسول]] و [[فرشته]] نبودن او نیز از همین بابت است و اگر بنا بود فرشته‌ای [[پیامبر]] شود باز هم به صورت [[انسان]] ظاهر میگشت: {{متن قرآن|وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكًا لَجَعَلْنَاهُ رَجُلًا وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِمْ مَا يَلْبِسُونَ}}<ref>«و اگر او را  فرشته‌ای می‌گرداندیم، او را (به گونه) مردی در می‌آوردیم و باز هم بر آنان همان اشتباهی را که می‌کردند پیش می‌آوردیم» سوره انعام، آیه ۹.</ref>. این وساطت [[عقلی]]، نظیر وساطت [[حسی]] غضروف بین گوشت و استخوان است؛ زیرا استخوان به طور مستقیم توان جذب [[غذا]] را ندارد. بر اساس همین نکته است که حتی [[پیامبران]] نیز در [[تلقی وحی]] با هم متفاوتند؛ یعنی چون ظرفیت‌ها و استعدادهای آنان با هم متفاوت است همگان در همه وقت نمی‌توانند چون موسای کلیم{{ع}} در [[میقات]] و چون [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در [[معراج]]، بدون واسطه با [[خدا]] سخن بگویند، بلکه عده‌ای از طریق [[خواب]] یا [[الهام]] و گروهی دیگر از طریق [[نزول]] [[ملک]] و حتی خود موسای کلیم و نیز [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} در غالب یا اغلب موارد، از طریق [[نزول]] [[ملک]]، [[وحی]] و [[پیام الهی]] را دریافت می‌کنند"<ref>عبدالله جوادی آملی، حیات حقیقی انسان در قرآن، ص۱۷۶.</ref>.
*از طرف دیگر، نیاز به [[خلیفه]] در این مسئله به خاطر حضور [[خداوند]] است، نهایت مطلب این است که در سؤال، این حضور، محدود و مشابه حضور [[حاکمان]] عرفی لحاظ شده است که با حضورشان [[خلافت]] بی‌معناست و در غیبتشان [[تعیین]] [[خلافت]] [[ضرورت]] پیدا می‌کند و نتیجه گرفته‌اند که حال که [[خداوند]] حضور دائمی دارد نیازی به [[خلافت]] نیست؛ در حالی ‌که این دو مقوله از حضور، با هم متفاوت هستند، چرا که اولاً حضور عرفی، [[غیبت]] بردار است ولی حضور [[الهی]]، چنین نیست، ثانیاً حضور عرفی محدود است ولی حضور [[الهی]] نامحدود و سرّ احتیاج مخلوقات به [[خلیفه]] الهی این است که [[خداوند]] از شدت حضور و ظهورش و نامتناهی بودن آن، [[اختفا]] حاصل شده است و این از قبیل صفرازایی سکنجبین است، قرار بود حضور [[خداوند]] مستغنی از [[خلافت]] باشد ولی این حضور به خاطر بی‌نهایت بودن از یکسو و محدویت وجودی [[انسان]]، برای [[آدمی]] قابل [[درک]] نیست.
*[[انسان]] به لحاظ [[محدودیت]] وجودی که دارد همیشه چیزهای محدود را [[درک]] می‌کند و اگر شئ‌ای – ولو در حد ممکن - به طور نامحدود عرفی، در اطراف [[انسان]] باشد کم‌تر متوجه او شده و از آن [[غفلت]] می‌کند، مثلا هوایی که در فضای اطراف [[انسان]] وجود دارد چون هم رایگان بوده و هم از [[پوشش]] نامحدودی برخوردار است [[انسان]] کم‌تر متوجه آن می‌شود، ولی همین مسئله هوا اگر دچار کمبود شود و یا [[انسان]] دچار مشکل تنفسی بشود سریع به وجود و [[ضرورت]] آن پی میبرد. البته در بحث از حضور [[خدا]] مسئله دقیق‌تر است چرا که حضور [[خدا]] و کیفیت حضور [[حضرت حق]] جدی و لایتناهی است و [[آدمی]] مادامی که مرتبه وجودی خویش را در حد تناهی و محدود به چهارچوب [[طبیعت]] نگاه داشته باشد قهراً بهره‌ای از حضور لایتناهی [[الهی]] نخواهد داشت.
*در این صورت که [[آدمی]] منغمر در چهارچوب [[طبیعت]] خویش است، [[خلفای الهی]] از درون و برون او، به یاریش می‌شتابند، [[عقل]] و [[فطرت]] موجود در [[انسان]] [[خلیفه]] خداست و [[انبیا]] و [[اولیای الهی]] از بیرون نیز به سراغ همین [[عقل]] بشری رفته و آن را مخاطب خویش قرار میدهند {{متن حدیث|وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه اول:</ref>: با [[نورانیت]] [[عقل]] و [[شکوفایی]] آن، [[محدودیت]] وجودی [[انسان]] کاهش یافته و [[آدمی]] سعه وجودی پیدا کرده و گام به گام، به [[مقام خلافت الهی]] نزدیک شده و آیینه تمام نمای [[حضرت حق]] می‌شود.
*باید گفت منظور از [[استخلاف]]، واگذاری [[مقام]] [[ربوبیت]] و [[تدبیر]] به [[انسان]] نیست وهدف این نیست که صحنه برای [[خلافت]] الهی خالی شود، بلکه منظور از [[استخلاف]]، [[تصور]] مظهریت و مرآتیت ویژه است؛ یعنی [[خداوند متعال]] اصل است وانسان نشانه او. [[خداوند]] حاضر محض و اصل است و [[انسان]] [[مظهر]] و آینه تمام‌نمای او. [[خلافت]] الهی از نوع [[خلافت]] [[تاریخی]] و دیگر خلافت‌ها نیست. [[انسان]]، فقط [[مظهر]] اوست و از طرف وی، در [[جهان]] امکان محیط است و [[قدرت]] دارد.
*عرفای [[اسلام]] موضوع [[خلافت]] و [[ضرورت]] وجود [[خلیفه]] را چنین توجیه و [[اثبات]] می‌کنند:
*۱. پدیده‌های [[جهان]] همه [[مظهر]] اسماء و [[صفات حق]] هستند و همه این اسماء و صفات در حیطه چهار اسم اصل: "الاول"، "الاخر"، "الظاهر"، "الباطن" قرار دارند و این چهار اسم به نوبه خود در حیطه دو اسم "[[الله]]" و "الرحمن" هستند و "الرحمن" هم در حیطه اسم "[[الله]]" است. پس این اسم جامع و محیط هم باید مظهری داشته باشد و آن [[مظهر]] یک [[حقیقت]] جامع و محیط بوده که همه پدیده‌های دیگر در تحت [[حکم]] و [[ربوبیت]] وی باشد و او واسطه‌ای میان [[خلق]] و [[حق]] گردد<ref>یحیی یثربی، عرفان نظری، ص۵۳۴.</ref>.
*[[خلیفه]] وجود [[حق]] و کمال محض که همه [[اسماء حسنی]] و صفات علیا را واجد است باید از همه اسماء و صفات او خبر بدهد و این در صورتی می‌شود که [[خلیفه]] جلوه همه [[اسماء حسنی]] و صفات علیا باشد که جلوه بعضی از اسماء و صفات و به عبارت دیگر جلوه جامع [[روح خدا]] و مثل اعلی که [[ظهور]] جامع [[اسرار الهی]] است باشد و نه جلوه آن با بعضی از اسماء و صفات<ref>محمد شجاعی، انسان و خلافت الهی، ص۸۴.</ref>.
*۲. در اسماء و [[صفات الهی]] نوعی تضاد و تخالف است، از قبیل تضاد [[صفات جمال]] یا صفات جلال که این تضاد از اسماء و صفات به مظاهر [[علمی]] و [[عینی]] آنها هم سرایت خواهد کرد، در نتیجه به یک [[حاکم]] [[عادل]] که میان این حقایق متضاد [[تعادل]] برقرار سازد، نیاز است، این [[حاکم]] [[عادل]] همان "[[خلیفه]]" می‌باشد که عبارت است از [[حقیقت]] محمدی{{صل}}<ref>یحیی یثربی، عرفان نظری، ص۵۳۵.</ref>.
*۳. از آنجا که اقتضای ذات [[ازلی]] و صفات و اسماء [[الهی]] آن بود که قلمرو [[الوهیت]] بسط یافته و پرچم‌های [[ربوبیت]] برافراشته گردد که نتیجه آن اظهار خلایق و [[تسخیر]] آنان و امضاء امور و [[تدبیر]] آنها بود، از طرفی انجام چنین کاری بی‌واسطه در [[شأن]] ذات قدیم [[حق تعالی]] نبود؛ بنابراین به اقتضای [[حکمت]] [[حق]] لازم آمد که خلیفه‌ای به [[نیابت]] از آن ذات قدیم، عهده‌دار [[تصرف]] [[ولایت]] گشته و به [[حفظ]] رعایت پردازد، به همین جهت ذات [[حق]] از طرف خود خلیفه‌ای به صورت خود، قرار داد تا در [[تصرف]]، [[خلیفه]] و [[جانشین]] وی بوده باشد<ref>یحیی یثربی، عرفان نظری، ص۵۳۶.</ref>.
*۴. نقش [[خلیفه]] در [[نظام هستی]] عبارت از آن است که واسطه وصول [[فیض]] [[حق]] به [[عوالم]] [[جبروت]] و [[ملکوت]] [[ملک]] است؛ بنابراین [[حقیقت انسان]] کامل که [[خلیفه]] الهی است دارای دو جنبه می‌باشد. او به اعتباری [[رب]] و به اعتباری [[عبد]] است یا در واقع جهتی دارد مناسب با [[ربوبیت]] و جهتی دیگر مناسب با [[عبودیت]] و آنها [[فیض]] [[حق]] را با جهت [[ربوبیت]] از [[حق]] گرفته تا با جنبه [[عبودیت]] خود آن [[فیض]] را به [[خلق]] برساند و این [[شایستگی]] تنها در [[انسان]] موجود می‌باشد، به طوری که هر فردی از افراد [[انسانی]] [[نصیبی]] از این [[خلافت]] دارند<ref>یحیی یثربی، عرفان نظری، ص۵۳۷.</ref>.
*به طوری که [[ابن‌عربی]] در "فصوص الحکم" در این مورد می‌گوید: "[[انسان]] به خاطر همین [[جامعیت]] نسبت به [[عزت]] [[ربوبیت]] از طرفی به جایی رسیده که ادعای خدایی کرده، به طوری که در خود [[صفات حق]] را دیده و بدون توجه به اینکه این [[صفات]] [[حق تعالی]] است که در آینه استعداد او انعکاس یافته چنین توهم کرده که این صفات ذاتاً و [[بالاصاله]] به خودش مربوطند و از طرف دیگر در [[ذلت]] [[عبودیت]] در صفت [[بندگی]] به درجه‌ای [[سقوط]] کرده که باز هم هیچ‌یک از موجودات دیگر به چنان حدی از [[انحطاط]] نرسیده‌اند، از قبیل [[بت پرستی]]، [[پرستش]] سنگ‌ها و اجسام بی‌جان که در نازل‌ترین مرتبه وجودند"<ref>انسان در عرف عرفان، ص۱۱۸.</ref>.
*پس [[انسان]] نسخه جامعی از [[اسرار]] [[حقیقت]] هستی است و از این‌روست که [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref>.
*به همین جهت مبدأ [[متعال]] با [[خلق]] و ایجاد [[آدم]]{{ع}} که [[حقیقت]] [[آدم]] و [[مقام]] [[روحی]] او را جلوه جامع و تام از مثل اعلی و [[روح]] خود قرار داد و همه [[اسماء حسنی]] و صفات علیای خود را در آن ظاهر گردانید و [[آدم]] را با [[مقام]] و [[منزلت]] خاص که خبر از همه اسماء [[الهی]] می‌داد و حکایت جامع از [[جمال]] و جلال او می‌کرد، به وجود آورد.
*اما انسان‌های بعدی که ترکیب بدنی آنها در شرایط خاص و احوال دیگری شکل می‌گرفت، استعداد و [[آمادگی]] برای [[تجلی]] [[روح خدا]] را در حد پایین‌ترو نازل‌تری داشتند.
*بنابراین هر [[انسانی]] استعداد و [[آمادگی]] [[خلافت]] الهی را دارد و [[خلیفه]] بالقوه است و با [[انتخاب]] مسیر تکاملی مخصوص [[انسان‌ها]] به اندازه‌ای که در مسیر [[انسانی]] خود موفق باشد، از مراتب فعلیت [[خلافت]] الهی، برخوردار می‌شود.
*اما این [[تصرف]] بر اساس اقتضای [[عنایت الهی]] [[معیشت]] ذات [[ازلی]] صورت می‌گیرد و استعدادی که به شکل عین ثابت [[عبد]]، در او قرار دارد؛ بنابراین هر [[عینی]] از اعیان ثابته، ظرفیت و استعداد ویژه‌ای است که تنها در مسیر استعداد و قابلیت خویش پذیرای [[فیض]] [[حق]] خواهد بود، پس [[فیض]] [[حق]] واحد است و تفاوت در استعدادهاست و کسی که این چنین [[مقام]] و [[مرتبت]] را داشته باشد، از جانب مبدأ [[حق]] به [[امامت]] و [[حجیت]] [[منصوب]] می‌گردد و [[امامت]] به او اعطا می‌شود<ref>محمد شجاعی، انسان و خلافت الهی، ص۹۲.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۸۶-۹۳.</ref>
===[[دلیل عقلی]] [[ضرورت]] [[خلافت الهی]]===
*[[دلیل عقلی]] این است که [[انسان]] به [[تنهایی]] توان آن را ندارد که همه نیازهای یک [[زندگی]] نسبتاً راحت را برای خود فراهم سازد؛ در نتیجه، تَن به [[زندگی اجتماعی]] می‌دهد تا با [[تعاون]] و تقسیم کار، بهتر بتواند [[زندگی]] کند. حریص بودن [[انسان]] او را وامی‌دارد هر چه بیش‌تر از دیگران بهره گرفته، و تا آنجا که می‌تواند از [[خدمت]] به دیگران دوری کند؛ لذا [[زندگی اجتماعی]]، میدان [[ستمگری]] و [[تجاوز]] [[انسان‌ها]] به [[حقوق]] همنوعان شده، چیزی که [[انسان]] از آن [[انتظار]] [[آرامش]] و سود دارد، عامل [[آزار]] و [[رنج]] بیش‌تر [[مردم]] می‌گردد. به همین [[دلیل]]، [[جامعه]] برای تنظیم روابط‍ بین افراد خود، به [[قانون]] نیاز پیدا می‌کند؛ و از جهتی، نباید [[قانون]] را در [[اختیار انسان]] واگذارند، زیرا هر یک از افراد یا گروهی از آنان، تنها سود خود را برابر با [[عدالت]] دانسته و زیانش را [[ظلم]] قلمداد می‌کند. پس باید [[قانون‌گذاری]]، بیرون از حوزه طبیعی [[بشر]] وجود داشته باشد؛ و آن عامل بیرونی و مصون از [[خودمحوری]] و [[خودخواهی]]، همان فرستادگان بشری از سوی [[خدای حکیم]] است. خدایی که نیازهای بسیار جزئی [[انسان]] را نادیده نگرفته، همانند روییدن مو در ابرو، یا فرو رفتگی در [[کف]] پاها، آن عامل مهم و مؤثر در [[زندگی]] [[انسان]] را که موجب [[آرامش]] و [[راهنمایی]] به سوی [[سعادت]] باشد، از او دریغ نخواهد کرد<ref>الهیات من کتاب الشفاء، ص۴۸۷-۴۸۸؛ النجاة، ص۳۰۳-۳۰۴.</ref>.<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۶۹.</ref>
===[[آیات قرآن]] [[ضرورت]] [[خلافت الهی]]===
*[[زندگی]] طبیعی در [[زمین]] برای [[انسان]] که موجودی [[عاقل]] و مختار است، بدون راهنمای [[الهی]] ناقص است و هرگز [[جامعه بشری]] از [[هدایت تشریعی]] و [[تکوینی]] بی‌نیاز نیست، چون چنین [[راهنمایی]] نشانه [[رحمت]] خدای ارحم‌الراحمین است که آن را بر خود لازم کرده است: {{متن قرآن|كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ}}<ref>«پروردگارتان بخشایش را بر خویش مقرّر داشته است» سوره انعام، آیه ۵۴.</ref>
*و نیز برای [[ضرورت]] ارسال فرستادگان بشری بر آنان را در [[قرآن کریم]]، چنین فرموده است: {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا}}<ref>«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه ۱۶۵.</ref>؛ آیه دیگر: {{متن قرآن|وَلَوْ أَنَّا أَهْلَكْنَاهُمْ بِعَذَابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَنَخْزَى}}<ref>«و اگر ما پیش از آن با عذابی آنان را نابود می‌کردیم می‌گفتند: پروردگارا! چرا فرستاده‌ای برای ما نفرستادی تا از آیات تو پیش از آنکه زبون و خوار گردیم پیروی کنیم» سوره طه، آیه ۱۳۴.</ref>؛یعنی اگر [[خداوند حکیم]]، [[پیامبران]] خود را برای [[بشارت]] [[مؤمنان]] و [[بیم]] دادن [[گناهکاران]] و [[تبهکاران]] نمی‌فرستاد، در [[قیامت]]، [[حجت خدا]] ناتمام بود، بلکه [[مردم]] بر [[خدای متعال]] [[احتجاج]] می‌کردند: چرا ما را توسط‍ فرستادگانت، [[هدایت]] نکردی‌؟! این [[آیه]] در عین [[احترام]] به [[برهان عقلی]]، [[عقل]] را برای تأمین [[سعادت بشر]] "لازم" می‌داند، نه "کافی"؛ از این رو وجود [[وحی]] و [[خلافت]] و [[نبوت]] را ضروری اعلام می‌کند.
*برخی آیاتی که حاکی از عدم [[کفایت]] [[علم]] و [[عقل]] بشری برای تأمین [[زندگی]] سعادتمندانه [[انسانی]] است: {{متن قرآن|فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَرِحُوا بِمَا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ}}<ref>«آنگاه چون پیامبرانشان برهان‌های روشن  برای آنان آوردند به دانشی که خود داشتند شادی کردند و (کیفر) آنچه به ریشخند می‌گرفتند آنان را فرا گرفت» سوره غافر، آیه ۸۳.</ref>؛ {{متن قرآن|فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا ذَلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ}}<ref>«پس، از آن کس که از یاد ما دل گردانده و جز زندگی این جهان را نخواسته است روی بگردان این، نهایت دانش آنهاست» سوره نجم، آیه ۲۹-۳۰.</ref>.
*از [[آیات]] مذکور استفاده می‌شود [[علم]] و [[تفکر]] [[انسان‌ها]] برای [[بی‌نیازی]] از [[خلفای الهی]] [[کفایت]] نمی‌کند و برای [[راهنمایی]] آنان در همه جهات [[زندگی]]، حتّی در [[علوم]] [[مادّی]]، نیاز به [[وحی]] از طرف [[خدای حکیم]] دارند؛ زیرا [[علم]] و [[عقل]] بشری محدود و متعلق به بعضی از [[ظواهر]] [[امور دنیوی]] است: {{متن قرآن|وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ}}<ref>«امّا بیشتر مردم نمی‌دانند نمایی از زندگانی این جهان را می‌شناسند و از جهان واپسین غافلند» سوره روم، آیه ۶-۷.</ref>.
*و نسبت به [[باطن]] و [[ملکوت]] [[امور دنیا]] [[جاهل]] هستند؛ لذا برای توجه دادن آنان به [[ملکوت]] [[دنیا]] که [[آخرت]] باشد، نیاز به شخص عالم به [[ملکوت]] دارند. [[ظواهر]] [[دنیا]]، همچون [[ظلمات]] هستند که برای [[خروج]] از آن، نیاز به نورافشان و [[راهنما]] برای نحوه [[خروج]] از آن دارند، و آن [[راهنما]]، همان [[خلیفه الهی]] است که با گرفتن [[وحی]] و [[تبیین]] آن، زمینه [[خروج]] افراد از [[ظلمات]] به سوی [[نور]] را فراهم می‌کند، و [[آیات شریفه]] مؤید آن است: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}<ref>«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه ۱.</ref>؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}<ref>«و به راستی موسی را با نشانه‌های خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه ۵</ref>؛ {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ عَلَى عَبْدِهِ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}<ref>«اوست که بر بنده خویش آیاتی روشن فرو می‌فرستد تا شما را به سوی روشنایی، از تیرگی‌ها در آورد» سوره حدید، آیه ۹</ref>؛ {{متن قرآن|رَسُولًا يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِ اللَّهِ مُبَيِّنَاتٍ لِيُخْرِجَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}<ref>«پیامبری که بر شما آیات روشنگر خداوند را می‌خواند تا کسانی را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند به سوی روشنایی، از تیرگی‌ها بیرون آورد» سوره طلاق، آیه ۱۱.</ref>.
*آیاتی دیگری در [[قرآن کریم]] هست که به نحوی از آنها [[ضرورت]] [[خلیفه الهی]]، استفاده می‌شود.
*برای رفع [[گمراهی]] افراد با [[تلاوت آیات]] [[الهی]] بر آنان و برای [[تزکیه]] و [[تعلیم کتاب و حکمت]] [[الهی]] به آنان: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ}}<ref>«اوست که در میان نانویسندگان (عرب)، پیامبری از خود آنان برانگیخت که بر ایشان آیاتش را می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنان کتاب (قرآن) و فرزانگی می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره جمعه، آیه ۲.</ref>؛ {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ}}<ref> «بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه ۱۶۴.</ref>.
*برای [[انذار]] دادن از عواقب [[سوء]] [[انحراف]] و [[گمراهی]]؛ و [[بشارت]] دادن به ثمرات [[هدایت]] و پیمودن [[راه مستقیم]]: {{متن قرآن|وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ}}<ref>«و ما پیامبران را جز نویدبخش و بیم‌دهنده نمی‌فرستیم پس کسانی که ایمان آورند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌گردند» سوره انعام، آیه ۴۸.</ref>؛ {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا}}<ref>«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه ۱۶۵.</ref>؛ {{متن قرآن|وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَيُجَادِلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَمَا أُنْذِرُوا هُزُوًا}}<ref>«و ما فرستادگان را جز نویدبخش و بیم‌دهنده نمی‌فرستیم و کافران به وسیله باطل چالش می‌ورزند تا حق را با آن از میان بردارند؛ و آیات مرا و بیم‌هایی را که یافته‌اند به ریشخند گرفتند» سوره کهف، آیه ۵۶.</ref>.
*تحقق و عینیت بخشیدن [[اختیار]] در [[انسان‌ها]]، و [[تبیین]] [[حق]] و [[راه مستقیم]] در برابر [[باطل]] و راه‌های [[انحرافی]]، یکی از [[اهداف]] [[ارسال پیامبران]]{{ع}} است؛ {{متن قرآن|وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ}}<ref>«و آیا به او دو راه (خیر و شرّ) را نشان ندادیم؟» سوره بلد، آیه ۱۰.</ref>؛ {{متن قرآن|إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا}}<ref>«ما به او راه را نشان داده‌ایم خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس» سوره انسان، آیه ۳.</ref>.
*برای اینکه [[اختیار]] [[انسان‌ها]] در [[انتخاب]] مسیر [[سعادت]] و [[شقاوت]] از روی [[آگاهی]] باشد: {{متن قرآن|لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَيَحْيَى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ}}<ref>«تا هر کس که نابود می‌شود از روی برهانی باشد و هر کس زنده می‌ماند (نیز) با برهانی» سوره انفال، آیه ۴۲.</ref>.
*برای رفع اختلاف‌های اساسی بین افراد: {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ}}<ref>«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند» سوره بقره، آیه ۲۱۳.</ref>؛ {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ}}<ref>«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی و تا رهنمود و بخشایشی باشد برای گروهی که ایمان دارند» سوره نحل، آیه ۶۴.</ref>.
*اگر اشکال شود که: با توجه به [[وحدانیت]] [[خدای متعال]]، و [[لزوم]] [[ایمان]] به آن، [[ایمان]] به [[خلافت]] و [[رسالت پیامبر]]، چه لزومی دارد؟ لذا فقط‍ به [[یگانگی]] [[خدای سبحان]] [[ایمان]] داریم نَه چیز دیگر.
*[[آیه شریفه]] در ردّ این ایراد می‌فرماید: {{متن قرآن|وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ}}<ref>«و خداوند را سزاوار ارجمندی وی ارج ننهادند که گفتند: خداوند بر هیچ بشری چیزی فرو نفرستاده است» سوره انعام، آیه ۹۱.</ref>.
*لذا منکر [[وحی]] و [[رسالت]] هستند، در صورتی که اگر [[خدای متعال]] را می‌شناختند "می‌فهمیدند که او [[مدبر]] [[جهان آفرینش]] و رَبّ [[عوالم]] هستی است. [[انسان]] را که آفرید، باید او را بپروراند، و پرورش [[انسان]]، در سایه [[دین]] و [[وحی]] است و حتماً برای پرورش [[انسان]]، وحیی نازل کرده است. پس آن کس که [[وحی]] و [[رسالت]] را نپذیرفت، [[خدا]] را نشناخت"<ref>تفسیر موضوعی، ج۱، ص۱۳۲-۱۳۳.</ref>.
*افزون بر آن، [[جانشین]] [[خدای متعال]] که [[انسانی]] کامل است، واسطه گرفتن [[وحی]] از اوست؛ زیرا [[قلب]] اوست که قابلیت [[تحمل]] [[وحی الهی]] را به طور مستقیم دارد و [[ادراک]] [[معارف]] آن بدون واسطه او میسور انسان‌های عادی نیست؛ چون هر [[قلبی]] ظرفیت خاص به خود را دارد و هرگز نمی‌تواند [[معارف]] را که به تعبیر [[الهی]]: قول سنگین و وزین است: {{متن قرآن|إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا}}<ref>«ما سخنی سنگین را به زودی بر تو فرو می‌فرستیم» سوره مزمل، آیه ۵.</ref> [[تحمل]] کند.
*در روایتی از [[امام]] [[ابی عبد الله]]{{ع}} [[نقل]] شده: {{متن حدیث|إِنَّ قُلُوبَنَا غَيْرُ قُلُوبِ النَّاسِ إِنَّا مُصَفَّوْنَ مُصْطَفَوْنَ نَرَى مَا لَا يَرَى النَّاسُ وَ نَسْمَعُ مَا لَا يَسْمَعُونَ وَ إِنَّ الْمَلَائِكَةَ تَنْزِلُ عَلَيْنَا فِي رِحَالِنَا وَ تَتَقَلَّبُ عَلَى فُرُشِنَا}}<ref>تأویل‌الآیات، ص۸۲۳.</ref>.
*و در [[حدیث]] دیگری از [[امام حسن عسکری]]{{ع}} [[نقل]] شده: {{متن حدیث|قُلُوبُنَا أَوْعِيَةٌ لِمَشِيئَةِ الله، فَإِذَا شَاءَ الله شِئْنَا}}<ref>دلائل‌الامامة، ص۲۷۳.</ref>.
*محققی در فایده [[خلافت]] می‌نویسد: "فایده [[خلافت]] برای [[مؤمنین]] است، برای [[نورانی]] کردن قلب‌های‌شان و واسطه شدن برای [[هدایت]] آنان در [[ظلمات]] دارِ [[دنیا]] به دارِ [[نعمت]] و [[بهشت]]، مثل فایده [[نور]] [[خورشید]] برای کسانی که دارای چشم [[بینا]] هستند. اما کسی که [[قلب]] او مختوم و سیاه باشد، مثل فایده [[نور]] [[خورشید]] به اَکمَه (کور مادرزاد) است که سبب حیران و [[گمراهی]] او می‌شود"<ref>مفاتیح الغیب، ص۱۶۷.</ref>؛
*آری، اگر [[مقام خلافت]] إلهی در عالم [[مادّی]] متجلی نشود، ارتباط‍ [[جهان]] مادّه با [[عالم ملکوت]] منقطع گشته، و چون مملکتی است که در آن هیچ [[مکتب]] و مدرسه‌ای برای [[تعلیم و تعلم]] و [[تربیت]] افراد نباشد<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۶۹-۷۳.</ref>.


===[[روایات]] [[ضرورت]] [[خلافت الهی]]===
در کتاب اقرب الموارد خلافت را چنین معنا کرده‌اند: در اصطلاح [[شرع]]، [[خلیفه]] به معنای امامی است که بعد از [[امام]] دیگر می‌آید و جانشین او می‌گردد<ref>{{عربی| الخلافة الأمارة و النيابة عن الغير إما لغيبة المنوب عنه او موته او بعجره او تشريف المستخلف و في الشرع الامامة}}؛ سعید الشرتونی اللبنانی، اقرب الموارد، ج۱، ص۲۹۵.</ref>.  
*افزون بر [[دلیل عقلی]] و [[آیات قرآنی]]، در آثار [[حدیثی]] معتبر [[شیعه]]، در ذیل عنوان {{عربی|بَابُ أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ}}<ref>همین‌طور در کتاب کمال الدین، ج۱، ص۲۱۱؛ عنوان کرده: باب ۲۲؛ "باب اتصال الوصیة من لدن آدم{{ع}} و ان الارض لا تخلو من حجة للّه عزّ و جلّ علی خلقه الی یوم القیامة" و چندین روایت با سندهای مختلف برای اثبات عنوان باب نقل می‌کند؛ بنابر این، چنین احادیثی از روایات مشهور در آثار روایی هستند و نیازی برای بررسی اسناد روایات مذکور در متن نیست.</ref>، احادیثی [[نقل]] شده است که حاکی از [[ضرورت]] وجود [[خلیفه خدا]] در طول [[زندگی]] [[انسان‌ها]] در کره [[زمین]] است:
*[[ابی بصیر]] از [[امام صادق]]{{ع}} [[نقل]] می‌کند که: آن [[حضرت]] فرمود: "[[خدا]] [[برتر]] و بزرگ‌تر از آن است که [[زمین]] را بدون [[امام]] [[عادل]] به حال خود رها کند (واگذارد)"<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ الله{{ع}} قَالَ: إِنَّ [[الله]] أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ يَتْرُكَ الْأَرْضَ بِغَيْرِ إِمَامٍ عَادِلٍ}}اصول کافی، ج۱، ص۱۷۸، ح۶.</ref>.
*[[ابی حمزه]] می‌گوید: از [[امام صادق]]{{ع}} سؤال کردم: آیا [[زمین]] بدون [[امام]] می‌ماند؟ آن [[حضرت]] فرمود: "اگر [[زمین]] بدون [[امام]] باشد، فرو رود (و نظمش از هم بپاشد)".<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ الله{{ع}} أَ تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ؟ قَالَ: لَوْ بَقِيَتِ الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ لَسَاخَتْ}}؛ اصول کافی، ج۱، ص۱۷۹، ح۱۰.</ref>؛
*در همان کتاب، عنوانی دیگر دارد:{{عربی|بَابُ أَنَّهُ لَوْ لَمْ يَبْقَ فِي الْأَرْضِ إِلَّا رَجُلَانِ لَكَانَ أَحَدُهُمَا الْحُجَّةَ}} و در ذیل آن، چند [[حدیث]] [[نقل]] شده: "[[امام صادق]]{{ع}} فرمود: اگر [[مردم]] [[زمین]] تنها دو کس باشند، یکی از آن دو [[امام]] است؛ و [در ادامه] فرمود: آخرین کسی که بمیرد، [[امام]] است تا کسی بر خدای عزّوجلّ [[احتجاج]] نکند که او را بدون [[حجت]]، [به حال خود] رها کرده است"<ref>{{متن حدیث|قَالَ أَبُو عَبْدِ الله{{ع}}: لَوْ كَانَ النَّاسُ رَجُلَيْنِ لَكَانَ أَحَدُهُمَا الْإِمَامَ وَ قَالَ إِنَّ آخِرَ مَنْ يَمُوتُ الْإِمَامُ لِئَلَّا يَحْتَجَّ أَحَدٌ عَلَى الله عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ تَرَكَهُ بِغَيْرِ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَيْهِ}}؛ اصول کافی، ج۱، ص۱۸۰، ح۳.</ref>؛
*با این [[احادیث]]، اشکال وارد شده بر اساس مستفاد از [[آیه شریفه]] رد می‌شود: {{متن قرآن|يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَى فَتْرَةٍ<ref> کلمه "فترت" در اصل به معنای سکون و آرامش است و به فاصله میان دو جنبش و حرکت یا دو کوشش و نهضت و انقلاب نیز گفته می‌شود؛ و برای مدتی که ارسال پیامبران قطع شده بود، از آن در قرآن مجید، تعبیر به {{متن قرآن|عَلَى فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ}} شده است؛ همچنان که در آثار تفسیر روایی از امام صادق{{ع}} نقل شده است؛ تفسیر قمی، ج۱، ص۱۶۴، ح۶.</ref> مِّنَ الرُّسُلِ أَن تَقُولُواْ مَا جَاءَنَا مِن بَشِيرٍ وَلاَ نَذِيرٍ فَقَدْ جَاءَكُم بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ وَالله عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«ای اهل کتاب! فرستاده ما در دوره نیآمدن فرستادگان، نزد شما آمده است در حالی که (آیات الهی را) برای شما روشن می‌گرداند تا نگویید نویدبخش و بیم‌دهنده‌ای نزد ما نیامد، پس به راستی نویدبخش و بیم‌دهنده‌ای برای شما آمده است و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره مائده، آیه ۱۹.</ref>.
*در این [[آیه]]، به نحوی دلالت بر عدم [[ارسال پیامبران]] در مدت زمان حدود ۶ قرن شده، در اینجا ممکن است گفته شود، طبق [[احادیث]] مذکور، [[جامعه]] [[انسانیت]] لحظه‌ای از [[نماینده]] [[خدا]] و فرستادگان او خالی نخواهد شد، چگونه ممکن است چنین فَترتی وجود داشته باشد؟
*پاسخ اشکال: در این مورد باید توجه داشت که [[قرآن]] می‌گوید: {{متن قرآن|عَلَى فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ}} یعنی رسولانی در این دوران نبودند، اما هیچ مانعی ندارد که اوصیای آنان وجود داشته باشند.
*به تعبیر بهتر "[[رُسُل]]"، آنان بودند که دست به [[تبلیغاتی]] وسیع و دامنه‌دار می‌زدند، [[مردم]] را [[بشارت]] و [[انذار]] می‌دادند، و صدای خود را به گوش همگان می‌رساندند، ولی اوصیای آنان همگی چنین مأموریتی نداشتند و حتی گاهی ممکن است به‌دلیل یک [[سلسله]] عوامل [[اجتماعی]] در میان [[مردم]] به طور [[پنهان]] [[زندگی]] کنند.
*در این باره [[حضرت علی]]{{ع}} می‌فرماید: "آری، روی [[زمین]] هرگز از کسی که [[قیام]] به [[حجت الهی]] کند، خالی نخواهد ماند؛ خواه [[آشکار]] و مشهور باشد یا [[پنهان]] و ناشناخته، برای اینکه [[احکام]]، [[دستورها]]، [[ادله]] و نشانه‌های [[خداوند]] از میان نرود و آنها را از [[تحریف]] و دستبرد مصون دارند... [[خداوند]] به [[وسیله]] آنان [[ادله]] و نشانه‌های خود را حفظ‍ می‌کند، تا به افرادی همانند خود بسپارند و بذر آن را در دل‌های کسانی شبیه خود بیفشانند"<ref>{{متن حدیث|اللهمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ الله وَ بَيِّنَاتُهُ... يَحْفَظُ الله بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ وَ يَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ}}؛ نهج البلاغه، کلام کوتاه، ش۱۴۷.</ref>.<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۷۴-۷۶.</ref>


==استمرار [[خلافت]] الهی==
از معنای اصطلاحی [[خلیفه]] و [[خلافت]] فهمیده می‌شود که [[خلافت]] در واقع منصب الهی است و [[خلیفه]] باید از جانب [[خدا]] [[انتخاب]] شود. علاوه بر این، ممکن است لفظ خلیفه منصرف به کسی که [[رسول خدا]] {{صل}} او را برای [[خلافت]] تعیین کرده باشد. [[پیامبر اکرم]] {{صل}} لفظ خلیفه را در معنای [[نیابت]] و [[جانشینی]] از طرف خود بکار برده است و این [[لقب]] بزرگ [[جانشینی]] را به [[وصی]] و باب [[شهر]] علمش، [[امام علی]] {{ع}} بخشید. تمام [[اصحاب]] برجسته، اتفاق دارند که [[پیامبر]] {{صل}} بدون [[تعیین خلیفه]] از [[دنیا]] نرفته است<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص ۲۳-۲۵.</ref>.
*[[خلافت]] الهی و [[امامت]] [[بشر]]، ضرورتی [[فلسفی]] و حکمی است. از این‌رو، با [[خلقت]] [[نخستین انسان]] آغاز شده و تا [[پایان تاریخ]] [[بشر]] در [[زندگی]] ملکی و زمینی او ادامه خواهد داشت. از یک سو، [[خلافت]] الهی مقتضای [[فلسفه آفرینش]] است؛ زیرا [[آفرینش]] [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] برای [[انسان]] بوده است: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}<ref>«اوست که همه آنچه را در زمین است برای شما آفرید آنگاه به (آفرینش) آسمان (ها) رو آورد  و آنها را (در) هفت آسمان، سامان داد و او به هر چیزی داناست» سوره بقره، آیه ۲۹.</ref>. به قرینه اینکه این [[کلام]]، در [[مقام]] بیان [[نعمت‌های الهی]] به [[انگیزه]] بیان امتنان [[خداوند]] به [[بشر]] است؛ جمله {{متن قرآن|ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ}} نیز گویای این است که [[خداوند]] نه تنها [[زمین]]، بلکه آسمان‌های هفتگانه را نیز برای [[بشر]] [[آفریده]] است <ref>محمدحسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، مترجم: سید محمدباقر موسوی همدانی، ج۱۷، ص۱۱۳.</ref>.
*از سوی دیگر: [[هدف]] [[خلقت انسان]] دستیابی او به کمال مطلوب بشری است: {{متن قرآن|إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا}}<ref>«ما هر چه را بر زمین است، (در کار) آرایش آن کرده‌ایم تا آنان را بیازماییم که کدام نیکوکردارترند» سوره کهف، آیه ۷.</ref> نیز فرموده است: {{متن قرآن|وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ}}<ref>«و پریان و آدمیان را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند» سوره ذاریات، آیه ۵۶.</ref>؛ [[عبادت خدا]]، [[یاد خدا]] را در وجود [[انسان]] پایدار میسازد: {{متن قرآن|وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي}}<ref>«و نماز را برای یادکرد من بپا دار» سوره طه، آیه ۱۴.</ref>؛ و [[پایداری]] [[یاد خدا]] در وجود [[انسان]]، او را به [[مقام]] منیع [[اطمینان]] نایل می‌کند: {{متن قرآن|أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ}}<ref>«آگاه باشید! با یاد خداوند دل‌ها آرام می‌یابد» سوره رعد، آیه ۲۸.</ref> و [[قلب]] مطمئن، به [[مقام]] [[رضایت]] کامل بار یافته و به [[دیدار]] پروردگارش میشتابد و در جرگه [[بندگان]] خاص [[خدا]] جای گرفته و در [[بهشت]] ویژه متنعم می‌گردد: {{متن قرآن|يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبَادِي * وَادْخُلِي جَنَّتِي}}<ref>«ای روان آرمیده! * به سوی پروردگارت خرسند و پسندیده بازگرد! * آنگاه، در جرگه بندگان من درآی! * و به بهشت من پا بگذار!» سوره فجر، آیه ۲۷-۳۰.</ref>.
*بر این اساس تا [[نظام]] این عالم برقرار است، [[غایت]] آنکه [[انسان کامل]] و [[خلیفه خداوند]] است، قطعا موجود است؛ زیرا وجود او [[فلسفه]] و [[غایت خلقت]] است و وجود معلول، بدون علت غایی آن محال است. در دعای عدیله درباره [[امام عصر]]{{ع}} چنین آمده است: "کسی که [[دنیا]] به واسطه بقای او باقی است و موجودات، به [[یمن]] و [[برکت]] او روزی داده میشوند و به واسطه وجود او [[آسمان]] و [[زمین]] پابرجاست"<ref>{{متن حدیث|الَّذِي بِبَقَائِهِ بَقِيَتِ الدُّنْيَا وَ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَ السَّمَاءُ}}؛ مفاتیح الجنان، دعای عدیله.</ref>.
*از سوی دیگر، از [[آموزه‌های اسلامی]] استفاده می‌شود که [[زمین]] هیچ‌گاه از [[حجت]] و [[خلیفه]] الهی خالی نیست و مسأله [[خلافت]]، یک امر فردی و گذرا نیست بلکه [[فیض]] و [[فوز]] [[مستمری]] است که تا عصر حاضر استمرار دارد و از اول نیز با این [[هدف]] [[الهی]] [[انتخاب]] شده و خود علتی بر این مدعا است که [[خلافت]] الهی مختص [[حضرت آدم]]{{ع}} نیست؛ بنابراین وجود [[حجت خدا]] و [[پیشوای معصوم]] در میان [[بشر]] نیز به مقتضای [[مقام]] [[ربوبیت]] و صفت [[حکمت]] و [[رحمت الهی]] [[ضرورت]] دارد تا [[حافظ شریعت]] [[الهی]] باشد که ترسیم کننده [[صراط مستقیم]] [[هدایت]] و مسیر [[معنوی]] و حرکت تکاملی [[انسان]] است. بدین جهت، آخرین فردی که از [[دنیا]] خواهد رفت [[امام]] خواهد بود تا کسی نتواند به [[خداوند]] [[احتجاج]] کند که او را بدون [[حجت الهی]] رها کرده است.
*[[قرآن کریم]] یادآور شده است که [[روز قیامت]] هر گروهی از [[انسان‌ها]] با پیشوایشان به صحنه [[محشر]] فراخوانده میشوند: {{متن قرآن|يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ}}<ref>«روزی که هر دسته‌ای را با پیشوایشان فرا می‌خوانیم» سوره اسراء، آیه ۷۱.</ref>، [[امام]] در این [[آیه]]، هم [[امام حق]] را شامل می‌شود و هم [[امام باطل]] را. در هر حال، مفاد [[آیه]] این است که [[امام حق]] تا [[قیامت]] در بین [[مردم]] باقی خواهد بود و در برابر آن، همواره [[امام]] باطلی وجود خواهد داشت. [[امام حق]] کسی است که از [[مقام خلافت الهی]] برخوردار است و از [[اسرار]] و حقایق [[جهان]] [[آگاه]] و از هرگونه ستمی پیراسته است: {{متن قرآن|لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ}}<ref>«پیمان من به ستم‌کاران نمی‌رسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.</ref>؛ یعنی [[اندیشه]] و گفتار و [[عقیده]] و عمل او [[حق]] است.
*[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در این‌باره چنین فرموده است:"هرگز [[زمین]] از کسی که به [[حجت الهی]] [[قیام]] کند، خالی نخواهد بود؛ خواه ظاهر باشد و [[آشکار]]، یا ترسان و [[پنهان]] تا [[دلایل]] و نشانه‌های روشن [[خدا]] [[باطل]] نشود. آنان چند نفرند و کجا هستند؟ آنان به [[خدا]] [[سوگند]] تعدادشان اندک و [[قدر]] و منزلتشان نزد [[خداوند]] از دیگران بزرگ‌تر است.... آنان [[خلفای خدا]] در [[زمین]] و [[دعوت]] کنندگان به [[دین خدا]] می‌باشند"<ref>{{متن حدیث|لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ وَ كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ؟ أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً... أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ...}}نهج البلاغه، حکمت ۱۴۷.</ref>.
*روشن است که در [[امت اسلامی]]، پس از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} غیر از [[امامان]] [[اهل‌بیت]] [[عصمت]] و [[طهارت]] کسی دارای صفات و ویژگی‌های مزبور نبوده است و پس از [[امام حسن عسکری]]{{ع}}، جز [[حضرت حجت بن الحسن]]{{ع}} کسی که ویژگی‌های مزبور را دارا باشد، وجود ندارد. افراد نخبه و زبده از اصناف و قشرهای مختلف، تنها از برخی اوصاف یاد شده، آن هم در سطحی محدود برخوردارند. اکنون اگر [[عقیده شیعه]] درباره [[حضرت ولی‌عصر]]{{ع}} به عنوان [[انسان کامل]] و [[خلیفه]] و [[حجت خدا در زمین]] پذیرفته نشود، [[زمین]] از [[انسان کامل]] و [[حجت خدا]] خالی خواهد بود که این، برخلاف [[براهین]] و [[دلایل]] [[قاطع]] [[عقلانی]] و [[وحیانی]] در این‌باره است؛ بنابراین، [[ضرورت]] و وجود [[خلافت]] [[الهی]] در هر زمان [[برهان]] [[قاطع]] بر [[امامت]] [[حضرت ولی‌عصر]]{{ع}} می‌باشد.
*پس به مقتضای [[عقل]] و [[وحی]]، از زمانی که [[آدم]] پا به عرصه [[گیتی]] نهاد تا وقتی که [[دنیا]] برپاست، هرگز [[زمین]] از [[انسان]] کاملی که [[خلیفه]] و [[حجت الهی]] در [[زمین]] است، خالی نخواهد بود. او با [[پیامبر]] است یا [[جانشین پیامبر]] و ویژگی مشترک هر دو، این است که [[امام]] و پیشوای [[راستین]] بشریت‌اند. به اسما و به [[اسرار]] [[خلقت]] [[آگاه]] هستند. [[برگزیده خداوند]] هستند و از صفت [[عصمت]] برخوردارند و علت غایی موجودات در [[سلسله]] [[علل]] امکانی‌اند؛ چه اینکه در [[سلسله]] [[علل]] فاعلی نیز وسایط [[فیض الهی]] می‌باشند<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۹۴-۹۷.</ref>


==عرصه‌های [[خلیفة‌اللهی]]==
=== چند نکته ===
*معنای [[خلیفة‌الله]] بودن آنست که [[بشر]] در [[آینده]] از حیث [[صنعت]] و کار و عمل هرچه بیشتر [[خدا]] صفت خواهد بود و [[مظهر]] بیشتر آن در [[زندگی]] بهشتی است که [[انسان]] با [[اراده]] کار خواهد کرد و باید [[منتظر]] ترقیات عجیب [[بشر]] در [[دنیا]] بود که این موجود مرموز و [[خلیفة‌الله]] چه کارهایی انجام خواهد داد و [[ظهور]] آن [[کارها]] [[دلیل]] [[خلیفة‌الله]] و [[مظهر]] [[صفات حق]] بودن است و در عین حال معرف کمال [[قدرت]] خداست.
چهار کلمه [[خلیفه]]، [[امامت]]، [[نبوت]] و [[رسالت]]، از واژگانی هستند که از جهت لغوی، دارای معانی عامی بوده و شامل موارد کثیری می‌شوند؛ اما از جهت اصطلاحی [[دینی]]، دارای معانی خاص بوده و عده‌ای محدود و مخصوص را در بر می‌گیرند.
*[[انسان]] موجودی خاص و [[برگزیده]] از میان مخلوقات است. او دارای [[آفرینش]] و [[روحی]] [[الهی]]، هویتی دو بعدی، دارای [[عقل]]، [[اختیار]] و [[اندیشه]] است که به واسطه این امتیازات، [[خداوند]] او را [[شایسته]] [[جانشینی]] و [[خلافت]] الهی خود ساخته است. [[خلیفه خدا]] شدن، هم [[جایگاه]] او را در [[جهان]] برجسته ساخته و هم [[قدرت]] [[تسلط]] و [[تسخیر]] کل هستی را با او بخشیده تا در جهت تحقق بالفعل [[خلافت]] الهی در روی [[زمین]] و نیل به [[سعادت]] [[حقیقی]] گام بردارد ضمن اینکه وجود دوبعدی و [[قدرت]] [[اختیار]] و [[عقل]] در [[انسان]]، این امکان را به او بخشیده تا در جهت تحقق یا نابودی این [[موهبت الهی]] تلاش نماید<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۹۸.</ref>
===[[خلافت]] الهی در عرصه [[سیاسی]] [[اجتماعی]]===
*غرض از ابعاد [[سیاسی]] [[اجتماعی]]، ایجاد [[جامعه]] [[سیاسی]] و [[دولت]] و در نهایت [[تشکیل حکومت]] می‌باشد. [[تعیین خلیفه]] ([[حاکم]]، [[رهبر]]) در [[اسلام]] برای [[تشکیل جامعه]] لازم است و [[مردم]] به [[رهبر]] نیاز دارند تا با هم [[اختلاف]] نداشته باشند، با یکدیگر [[اتفاق نظر]] دارند<ref>ناصر مکارم شیرازی، ولایت در قرآن، تحقیق: ابوالقاسم علیان‌نژادی دامغانی، ص۲۰۹.</ref>. پس [[ملک]] (بضمه میم) که به معنای [[سلطنت]] بر افرادی از [[انسان‌ها]] است، از اعتبارات ضروری است که [[انسان]] از آن بی‌نیاز نیست، لیکن آن چیزی که [[بشر]] در آغاز بدان [[نیازمند]] است، همانا تشکیل [[اجتماع]] است، اما [[اجتماع]] از جهت تالیف و بافت آن از اجزای بسیار که هر یک برای خود هدفی و اراده‌ای غیر [[هدف]] و خواست دیگران دارد، نه [[اجتماع]] از جهت تک تک افراد آن، برای اینکه تک تک افراد [[اجتماع]] خواست‌های متباین و مقاصدی مختلف دارند، افراد به خاطر همین اختلاف‌هایشان آبشان در یک جوی نمی‌رود، هر فردی می‌خواهد آنچه در دست دیگران است برباید و بر سایرین [[غلبه]] کند و بر حدود سایرین [[تجاوز]] نموده، [[حقوق]] آنان را هضم کند و در نتیجه [[هرج و مرج]] پدید آورد و [[اجتماعی]] را که به منظور تأمین [[سعادت]] [[زندگی]] تشکیل یافته [[وسیله]] [[بدبختی]] و [[هلاکت]] ساخته و دوا را درد ندارند، افرادی از جنس [[بشر]] باید باشند که آن [[شایستگی]] را به [[خداوند]] از خود نشان داده [[قانون]] را از او دریافت کرده به دیگر [[انسان‌ها]] برسانند و با داشتن [[معجزه]] این [[ارتباط]] را برای آنها [[اثبات]] نمایند <ref>ناصر مکارم شیرازی، ولایت در قرآن، تحقیق: ابوالقاسم علیان‌نژادی دامغانی، ص۶۲.</ref>.
*البته منافات ندارد کسانی با [[اذن]] [[خداوند متعال]] با داشتن شرایط خاصی [[حق]] قانونگذاری داشته باشند همان‌گونه که [[قرآن کریم]] نسبت به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ...}}<ref>«و آنچه پیامبر به شما می‌دهد بگیرید» سوره حشر، آیه ۷.</ref>؛ لیکن [[قانون]] هر اندازه هم که کامل و مترقی باشد، به [[تنهایی]] نمی‌تواند نیاز [[جامعه بشری]] را برطرف کرده [[نظم]] آن را تأمین نماید بلکه باید قوه‌ای باشد که ضامن [[اجرای قانون]] در ابعاد مختلف نیازمندی‌های [[انسان]] بوده جلوی تخلفات را بگیرد و نیز مرجعی لازم است تا در صورت بروز [[اختلافات]] [[مالی]]، [[حقوقی]]، [[خانوادگی]]، [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] [[قانون]] کلی را بر موارد و مصادیقش [[تطبیق]] نماید.
*[[اسلام]] با داشتن [[قوانین]] کاملی در تمامی ابعاد وجودی [[انسان]] برای اجرای آنها [[حکومت]] را امری لازم و ضروری می‌داند، لیکن برای مجری [[قوانین]] شرایطی خاص قائل است که [[علم]] به [[قوانین]] و [[اعتقاد]] و [[التزام عملی]] به آنها از جمله این شرایط است. [[انبیاء]] این فرستادگان [[برگزیده الهی]]، واجد این شرایط و [[مأمور]] [[تشکیل حکومت]] در [[جامعه بشری]] بوده‌اند. به عنوان نمونه [[قرآن]] درباره [[حضرت]] "[[داوود]]" می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ}}<ref>«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن و از هوا و هوس پیروی مکن که تو را از راه خداوند گمراه کند؛ به راستی آن کسان که از راه خداوند گمراه گردند، چون روز حساب را فراموش کرده‌اند، عذابی سخت خواهند داشت» سوره ص، آیه ۲۶.</ref>.
*این [[آیه]] از پنج جمله که هر کدام حقیقتی را دنبال می‌کند تشکیل یافته:
*نخست [[مقام خلافت]] [[داود]] در [[زمین]] است که آیا منظور [[جانشینی]] [[انبیای پیشین]] است یا [[خلافت]] الهی؟ معنی دوم مناسب‌تر به نظر می‌رسد و با [[آیه]] ۳۰ [[سوره بقره]] سازگارتر است {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref>. البته [[خلافت]] به معنی واقعی کلمه در مورد [[خداوند]] معنی ندارد زیرا تنها در مورد کسانی که [[وفات]] یا [[غیبت]] دارند صحیح است، بلکه منظور از آن نمایندگی او است در میان [[بندگان]] و اجرای [[اوامر]] و فرمان‌های او در [[زمین]].
*این جمله نشان می‌دهد که [[حکومت]] در [[زمین]] باید از [[حکومت الهی]] نشات گیرد و هر [[حکومتی]] از غیر این طریق باشد [[حکومتی]] است ظالمانه و غاصبانه.
*در جمله دوم [[دستور]] می‌دهد: اکنون که این [[موهبت]] بزرگ به تو داده شده [[وظیفه]] تو این است که در میان [[مردم]] به [[حق]] [[حکم]] کنی، در [[حقیقت]] نتیجه [[خلافت]] الهی [[حکومت حق]] است و از این جمله می‌توان استفاده کرد که [[حکومت حق]] نیز تنها از [[خلافت]] الهی ناشی می‌شود و محصول مستقیم آن است<ref>ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۹، ص۲۶۲.</ref>.
*در [[سوره نمل]] آمده که: "[[انسان]] [[خلیفه]] [[حق]] است و عالم مخلوق [[حق]] است، باید در عالم مخلوق [[حق]] توسط [[انسان]] [[خلیفه]] [[حق]] [[حکومت]] به [[حق]] برقرار باشد، نمی‌شود در عالم مخلوق [[حق]]، از طریق [[انسان]] که [[خلیفه]] [[حق]] است، [[حکومت]] [[باطل]] باشد. باید [[حکومت]] هم به [[حق]] باشد: {{متن قرآن|فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}<ref>«پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه ۲۶.</ref>.
*وقتی [[حق]] و [[خالق]] فقط اوست، مسلم تنها خواسته او، [[حق]] است و غیر خواسته او و خواسته غیر او، هرچه هست [[باطل]] است، پس مبنای [[حکومت]] هم باید خواسته [[حق]] باشد<ref>محسن موسوی تبریزی، تقوا و اخلاق قرآنی، ص۱۶۸.</ref>: {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ}}<ref>«ما این کتاب (آسمانی) را بر تو، به حق فرو فرستاده‌ایم تا در میان مردم بدانچه خداوند به تو نمایانده است داوری کنی» سوره نساء، آیه ۱۰۵.</ref>.
*در جمله سوم به مهم‌ترین خطری که یک [[حاکم]] [[عادل]] را [[تهدید]] می‌کند اشاره کرده، می‌گوید: "هرگز از [[هوای نفس]] [[پیروی]] مکن".
*آری [[هوای نفس]] پرده ضخیمی بر چشمان حقیقت ‌بین [[انسان]] می‌افکند و میان او و [[عدالت]] جدایی می‌اندازد.
*لذا در جمله چهارم می‌گوید: "اگر از [[هوای نفس]] [[پیروی]] کنی تو را از [[راه خدا]] که همان راه [[حق]] است باز می‌دارد".
*بنابراین هرجا [[گمراهی]] است پای [[هوای نفس]] در میان است و هرجا [[هوای نفس]] است نتیجه آن [[گمراهی]] است.
*حاکمی که پیرو [[هوای نفس]] باشد [[منافع]] و [[حقوق مردم]] را فدای مطامع خویش می‌کند و به همین [[دلیل]] حکومتش ناپایدار و مواجه با [[شکست]] خواهد بود.
*ممکن است [[هوای نفس]] در اینجا معنی وسیعی داشته باشد که هم [[هوای نفس]] خود [[انسان]] را شامل شود و هم [[هوای نفس]] [[مردم]] را و به این ترتیب [[قرآن]] قلم بطلان بر مکتب‌هایی که [[پیروی]] از [[افکار]] عمومی را هرچه باشد برای [[حکومت‌ها]] لازم می‌شمرند می‌کشد، چرا که نتیجه هر دو [[گمراهی]] از طریق [[خدا]] و [[صراط]] [[حق]] است.
*بالاخره در پنجمین جمله به این [[حقیقت]] اشاره می‌کند که [[گمراهی]] از طریق [[حق]] از [[فراموشی]] "[[یوم]] الحساب" سرچشمه می‌گیرد و نتیجه‌اش [[عذاب]] شدید [[الهی]] است<ref>ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۹، ص۲۶۳.</ref>.
*اصولا [[فراموشی]] [[روز قیامت]] همیشه سرچشمه [[گمراهی‌ها]] است و هر [[گمراهی]] آمیخته با این فراموشکاری است و این اصل تاثیر [[تربیتی]] توجه به [[معاد]] را در [[زندگی]] [[انسان‌ها]] روشن می‌سازد.
*سپس به دنبال بحث از سرگذشت [[داود]] و [[خلافت]] الهی او در [[زمین]]، [[سخن]] از هدفدار بودن [[جهان هستی]] به میان می‌آورد تا جهت [[حکومت]] بر [[زمین]] که جزئی از آن است مشخص گردد، می‌فرماید: {{متن قرآن|وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ}}<ref>«و ما آسمان و زمین و آنچه را میان آنهاست بیهوده نیافریدیم؛ این پندار کافران است پس وای از آتش (دوزخ) بر کافران!» سوره ص، آیه ۲۷.</ref>.
*مسأله مهمی که تمام [[حقوق]] از آن سرچشمه می‌گیرد هدفدار بودن [[خلقت]] است، هنگامی که در [[جهان‌بینی]] خود این مطلب را پذیرفتیم که این عالم وسیع از [[ناحیه]] [[خداوند بزرگ]] [[بیهوده]] [[آفریده]] نشده، بلافاصله به دنبال [[هدف]] آن میرویم، هدفی که در کلمه‌های کوتاه و پرمحتوای "[[تکامل]]" و "[[تعلیم]]" و "[[تربیت]]" خلاصه می‌شود و از آنجا نتیجه می‌گیریم که [[حکومت‌ها]] نیز باید در همین خط گام بردارند، پایه‌های [[تعلیم و تربیت]] را محکم کنند و مایه [[تکامل معنوی]] [[انسان‌ها]] شوند.
*به تعبیر دیگر [[عالم هستی]] بر پایه [[حق]] و [[عدالت]] است و [[حکومت‌ها]] نیز باید هماهنگ با مجموعه عالم یعنی منطبق بر [[موازین]] [[حق]] و [[عدالت]] باشند.
*جالب اینکه پایان این [[آیه]] به یکی از خطوط روشنی که [[مکتب]] [[ایمان]] را از [[کفر]] جدا می‌سازد اشاره می‌کند و آن [[اعتقاد]] به [[پوچی]] عالم در مکتب‌های [[الحادی]] است که ما امروز نیز گرفتار نمونه‌های آن هستیم. آنها با صراحت اعلام می‌کنند که این [[جهان]] پوچ و [[بی‌هدف]] است، با این طرز [[جهان‌بینی]] چگونه می‌توانند در حکومت‌های خود مجری [[حق]] و [[عدالت]] باشند؟! تنها [[حکومتی]] می‌تواند [[حق]] و [[عدالت]] را اجراء کند که از [[جهان‌بینی الهی]] نشات گیرد که برای عالم هدفی قائل است و نظامی حساب شده که [[حکومت]] نیز باید در مسیر آن باشد؛ و اگر دنیای [[الحادی]] امروز در حکومتش، در [[جنگ]] و صلحش و در [[اقتصاد]] و فرهنگش، به بن‌بست رسیده، ریشه اصلی آن را در همین امر باید جستجو کرد و نیز به همین [[دلیل]] است آنها پایه فعالیت‌های خود را بر "[[زور]] و [[سلطه]]" قرار می‌دهند و برای هر کس همان قائل‌اند که میتواند با [[زور]] و [[ستم]] به دست آورد و چه وحشتناک است [[دنیایی]] که بر این طرز [[فکر]] پی‌ریزی و اداره شود<ref>ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۹، ص۲۶۶.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۹۹-۱۰۶.</ref>


===[[خلافت الهی]] در عرصه [[اقتصادی]]===
هر چهار کلمه از جهت مفهوم با هم [[اختلاف]] دارند؛ لذا نظریه ترادف معنا در بعضی از آنها<ref>قصص الانبیاء، ص۸؛ المیزان، ج۲، ص۱۴۰.</ref>، مانند [[نبوت]] و [[رسالت]] مردود است.
*[[انسان]] [[مالکیت]] مطلق را از آن [[خدا]] می‌داند و موضع [[انسان]] را درباره [[ثروت]]، موضع [[جانشینی]] [[درستکار]] و راست روش توصیف می‌کند. لذا [[انسان]] به عنوان یک [[نماینده]] [[وظیفه]] دارد: ثروتی را که [[خداوند]] در [[اختیار]] او گذارده بر اساس فرمان‌ها و دستورهای مالک اصلی اداره نماید. [[آیات]] زیر را بر گفتار خویش [[شاهد]] می‌گیریم: {{متن قرآن|أَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ}}<ref>«از آنچه شما را در آن جانشین کرده است ببخشید» سوره حدید، آیه ۷.</ref>؛ {{متن قرآن|وَآتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ}}<ref>«و از مال خداوند که به شما بخشیده است به آنان (برای کمک به بازخرید) بدهید» سوره نور، آیه ۳۳.</ref>.
*این [[جانشینی]] در دو مرحله انجام می‌گیرد:
====[[جانشینی]] عمومی گروه‌های [[شایسته]] [[بشر]]====
*[[خداوند بزرگ]] مرتبه می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا}}<ref>«و دارایی‌هایتان را که خداوند (مایه) پایداری (زندگی) شما گردانیده است به کم‌خردان نسپارید» سوره نساء، آیه ۵.</ref>؛ این [[آیه]] در مورد [[اموال]] [[بی‌خردان]] [[سخن]] می‌گوید و به [[مردم]] [[دستور]] می‌دهد که [[دارایی]] خود را به دست نادانان نسپارند.
*با اینکه [[اموال]] از آن [[فرد]] است لیکن [[خدای متعال]] آن را به [[مردم]] نسبت می‌دهد {{متن قرآن|أَمْوَالَكُمُ}}. این موضوع نشانگر آن است که [[مال]] مربوط به [[جامعه بشری]] بوده و مخصوص برپایی [[نظام جامعه]] و ادامه حیاتش می‌باشد تا در [[پناه]] آن زیستی شرافت‌مندانه ایجاد گردد و در نهایت به آرمان‌های عالی - که [[جانشینی]] [[انسان]] بر [[زمین]] است - تحقق بخشد. چون نادانان را توان این کار نیست بر [[مردمان]] است که [[بی‌خرد]] را در بهره‌وری از [[مال]] خود باز دارند و نیز می‌بینیم [[قرآن کریم]] و [[فقه اسلامی]] ثروت‌های طبیعی را که [[مسلمانان]] از [[کافران]] به‌دست می‌آورند فَیئی (بازگشت) می‌خواند و آن را متعلق به همه می‌داند. با توجه به اینکه کلمه (فیئی) به معنی بازگشتن چیزی به اصل خود می‌باشد درمی‌یابیم که این [[ثروت‌ها]] در اصل [[مال]] همه می‌باشد از این‌رو [[جانشینی]] از جانب [[خداوند]] به [[جامعه]] مربوط می‌شود و همه [[مردم]] به [[حکم]] این [[جانشینی]] در مقابل مالک واقعی -[[خداوند]]- مسئول‌اند و [[آیه کریمه]] حدود این [[مسئولیت]] را چنین بیان می‌کند: {{متن قرآن|اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهَارَ * وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَيْنِ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ * وَآتَاكُمْ مِنْ كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ}}<ref>«خداوند است که آسمان‌ها و زمین را آفرید و از آسمان آبی فرو فرستاد که با آن از میوه‌ها برای شما روزی بر آورد و کشتی را برای شما رام کرد تا به فرمان او در دریا روان گردد و رودها را برای شما رام گردانید * و خورشید و ماه را که همواره روانند و نیز شب و روز را رام شما کرد * و از هر چه خواستید به شما داده است و اگر نعمت خداوند را بر شمارید نمی‌توانید شمار کرد؛ بی‌گمان انسان ستمکاره‌ای بسیار ناسپاس است» سوره ابراهیم، آیه ۳۲-۳۴.</ref>.
*[[قرآن]] پس از آنکه [[جانشینی]] را در بهره‌وری از ثروت‌های [[جهان]] و نعمت‌های بی‌شمار [[الهی]] بیان می‌کند بر دو گونه کجروی اشاره می‌کند: [[ظلم]] و [[ناسپاسی]] که [[ظلم]]، توزیع نابرابر [[ثروت‌ها]] و [[تجاوز]] گروهی از افراد بر دیگر گروه‌ها می‌باشد و [[ناسپاسی]] کوتاهی [[جامعه]] در بهره‌برداری از نعمت‌های موجود در [[طبیعت]] و به کار نینداختن نیروها در بهره‌گیری از ثروت‌های طبیعی است. این دو بازدارنده [[انسان]] در [[سیر]] به سوی [[خدا]] می‌باشند و از آن به "[[ستم]] [[انسان‌ها]] به خویش" می‌توان تعبیر نمود.
*با این بیان [[مسئولیت]] [[جامعه]] [[جانشین خدا]] از دو دیدگاه [[آشکار]] می‌گردد:
#[[عدالت]] در [[توزیع ثروت]]، به گونه‌ای که با [[مسئولیت]] [[جانشینی]] عمومی او در [[توزیع عادلانه ثروت]] ضدیت نداشته باشد.
#[[عدالت]] در تولید [[ثروت]]، به‌طوری ‌که تمام نیروهای [[جامعه]] در بهره‌برداری از ثروت‌های طبیعی و [[آبادانی زمین]] [[بسیج]] شوند.
====[[جانشینی]] [[فرد]]====
*[[جانشینی]] فردی که در [[فقه اسلامی]] از آن به عنوان مالک خصوصی تعبیر شده، نمایندگی [[فرد]] از سوی [[جامعه]] می‌باشد. از این‌رو [[قرآن]] [[اموال]] را به [[جامعه]] نسبت داده در حالی‌ که ظاهرا از آن [[فرد]] است. بدین جهت هیچ نوع [[مالکیت خصوصی]] با قلمرو [[جانشینی]] [[جامعه]] و [[حقوق]] آن منافات نخواهد داشت. لیکن مالک خصوصی نسبت به [[اموال]] خویش در برابر [[جامعه]] [[مسئولیت]] دارد بدانگونه که [[جامعه]] در برابر [[خدا]] [[مسئول]] است. [[حاکم شرع]] [[جامعه]] این [[حق]] را دارد که اگر فردی از [[حق]] [[مالکیت]] خویش به زیان [[جامعه]] استفاده کرد از او [[سلب]] [[مالکیت]] نماید.
*عدالتی که [[جامعه]] به [[حکم]] [[جانشینی]] از سوی [[خداوند متعال]] باید اجرایش نماید همان وجهه [[اجتماعی]] [[عدل الهی]] است که [[پیامبران]] منادیش بوده و بر آن پافشاری کرده‌اند. این اصل دوم پایه‌های [[دین اسلام]] است که همواره پس از [[توحید]] و [[یکتاپرستی]] عنوان می‌گردد.
*این توجه فراوانی که به [[عدل الهی]] مبذول گشته و از میان دیگر [[صفات خداوند]] چون [[علم]] و [[قدرت]]، شنوائی و [[بینایی]]، [[بخشندگی]] و [[توانایی]]، [[عدل]] را به عنوان اصلی مستقل [[برگزیده]] و جزء پایه‌های پنج‌گانه [[دین]] نهاده‌اند، بخاطر وجهه [[اجتماعی]] این صفت و رابطه عمیقی است که با انقلابات [[اجتماعی]] [[انبیاء]] داشته است.
*[[توحید]] از دیدگاه [[اجتماعی]] [[خدا]] را تنها مالک [[جهان هستی]] دانستن است و [[عدل]] [[پذیرفتن]] آنکه مالک هستی بنا بر عدالتش فردی را بر دیگری و گروهی را بر دیگر گروه امتیاز نمی‌دهد. بلکه [[جامعه]] را در مورد همه [[ثروت‌ها]]، [[جانشین]] ساخته و او را [[مسئول]] می‌شمارد<ref>محمد باقر صدر، نهادهای اقتصادی اسلام، ص۴۴ -۴۰.</ref>.
*گفته شد در این مرحله افراد به عنوان آحاد [[جامعه]]، [[جانشین خدا]] در [[ثروت]] می‌شوند ولی این [[جانشینی]] و [[مالکیت خصوصی]] [[مقید]] به این است که با [[خلافت]] عمومی [[جامعه]] و [[مالکیت عمومی]] یا خصوصی دیگر افراد [[جامعه]] معارض نباشد؛ زیرا افراد در برابر [[خدا]] و [[جامعه]] مسئول‌اند و بر اساس دو اصل "لاضرر و لاضرار فی الاسلام" و "اداء الأمانات" ملزم به [[حفظ]] و نگه‌داری [[اموال]] می‌باشند.
*این [[احساس مسئولیت]] نتیجه [[اعتقاد]] به [[معاد]] و جهانی فراخ و گسترده است که موجب می‌شود [[هدف]] [[بشر]] از گردآوری [[ثروت]]، هرچند به ضرر دیگران که نتیجه [[اعتقاد]] به محدود بودن [[زندگی]] به [[حیات مادی]] است، به [[نفی]] [[تکاثر]] و [[نفی]] زیاده‌طلبی و [[سبقت]] در انجام [[اعمال صالح]] و [[شایسته]] تبدیل شود. این [[انقلاب]] [[عظیم]] در [[تصور]] اهداف و [[ارزش]] گذاری آنها، منجر به [[انقلاب]] عظیمی در ابزارها و الگوهای [[زندگی]] [[اقتصادی]] و [[برنامه‌ریزی]] جمعی می‌شود<ref>محمدباقر صدر، صورة عن اقتصاد المجتمع الاسلامی، ص۱۴.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۱۰-۱۱۴.</ref>
===[[خلافت]] [[علمی]] فن‌آوری===
*[[زمامدار]] [[حکومت اسلامی]] عهده‌دار تأمین [[علم]] و [[دانش]] و [[اخلاق]] [[شهروندان]] قلمرو [[حکومت]] خود خواهد بود و آیاتی از قبیل {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ}}<ref>«اوست که در میان نانویسندگان (عرب)، پیامبری از خود آنان برانگیخت که بر ایشان آیاتش را می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنان کتاب (قرآن) و فرزانگی می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره جمعه، آیه ۲.</ref> بیانگر آن است.
*کلمه "[[تزکیه]]" که مصدر {{متن قرآن|يُزَكِّيهِمْ}} است، مصدر باب تفعیل است و مصدر ثلاثی مجرد آن "[[زکات]]" است، که به معنای نمو [[صالح]] است، نموی که ملازم خیر و [[برکت]] باشد، پس [[تزکیه]] [[پیامبر]] [[مردم]] را به معنای آن است که ایشان را به نموی [[صالح]] [[رشد]] دهد، [[اخلاق فاضله]] و [[اعمال صالحه]] را عادتشان کند، در نتیجه در انسانیت خود به کمال برسند و حالشان در [[دنیا]] و [[آخرت]] [[استقامت]] یابد، سعید [[زندگی]] کنند و سعید بمیرند<ref>محمدحسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، مترجم: سید محمدباقر موسوی همدانی، ج۱۹، ص۱۰۷.</ref>.
*آری [[وظیفه پیامبر]]{{صل}} این است که [[انسان‌ها]] را هم در زمینه [[علم]] و [[دانش]] و هم [[اخلاق]] و عمل، پرورش دهد تا به [[وسیله]] این دو بال بر اوج [[آسمان]] [[سعادت]] پرواز کنند و مسیر الی [[الله]] را پیش گیرند و به [[مقام قرب]] او نائل شوند.
*دشواری مشکل [[جامعه]] در [[جاهلیت]] جدید یا کهن، همانا ندانستن اصول [[تمدن]] [[ناب]] یا عمل نکردن به آن بر فرض دانستن است؛ یعنی [[جهالت]] و [[ضلالت]]، دو عامل قطعی [[انحطاط جامعه]] [[جاهلی]] است و مهم‌ترین [[هدف]] [[حکومت اسلامی]] در بخش [[فرهنگی]] به معنای جامع، جهالت‌زدایی و ضلالت‌روبی است؛ تا با برطرف شدن [[جهل]] و [[نادانی]]، [[علم]]، کتاب و [[حکمت]] جایگزین گردد و با برطرف شدن [[ضلالت]] و [[گمراهی]] [[اخلاقی]] و [[انحطاط]] عملی، [[تزکیه]] و [[تهذیب روح]] [[جانشین]] شود و در [[آیه]] مزبور و مانند آنکه اهداف و برنامه‌های [[زمامداران]] [[اسلامی]] مطرح می‌شود، جریان [[تعلیم]] جهت [[جهل‌زدایی]] و جریان [[تزکیه]] برای ضلالت‌روبی از شاخصه‌های اصلی آن قرار دارند و [[آیه]] مزبور، [[جامعه]] [[امی]] و [[نادان]] و بی‌سواد را به [[فراگیری دانش]] [[تشویق]] می‌کند تا از [[امی بودن]] برهند و به عالم و [[آگاه]] شدن برسند و نیز [[جامعه]] [[گمراه]] و [[تبهکار]] را به [[طهارت]] [[روح]] فرامیخواند تا از بزهکاری برهند و به [[پرهیزکاری]] و [[وارستگی]] برسند <ref>عبدالله جوادی آملی، اسلام و محیط زیست، ص۴۷.</ref>.
*برنامه [[پیامبر]]{{صل}} به عنوان [[زمامدار]] در [[اصلاح]] و پیش بردن [[انسان]] به سوی [[تمدن]] و [[هدایت]] چیست؟
#[[هدایت]] [[انسان]] به سوی [[خدای عزوجل]]، با انتشار [[آیات]] او در میان آنان و بیان آنها به ایشان، آیه‌ای پس از آیه‌ای دیگر، که اقتضا می‌کند و می‌تواند نیروهای خیر نهفته و موجود در درون نفس [[بشریت]] را منفجر و [[آزاد]] کند و از مهم‌ترین آنها [[برانگیختن]] و [[تحریض]] [[خرد]] در جستجوی راه است، زیرا [[آیات]] [[نشانه‌ها]] و علایم راه را روشن می‌کنند و این اساس [[هدایت]] و [[راهنمایی]] است، ولی نیاز به تکمیل دارد، به نحوی که [[انسان]] را بدان‌چه [[پیامبران]] برپا داشته‌اند، یادآور شود. بدین‌سان ما به این [[حقیقت]] رهنمایی می‌شویم که نخستین چیزی که بر جنبش‌های مکتبی [[اقدام]] بدان [[واجب]] است همان انتشار [[فرهنگ]] درست در میان [[مردم]] است تا به [[اصلاح]] قانع شوند و [[ضرورت]] آن را [[حس]] کنند. شاید این [[آیه کریمه]] به خصوصیت و تفاوت رسالت‌های [[الهی]] با دعوت‌های بشری نیز اشاره می‌کند که آن [[رسالت‌ها]] از [[خدا]] آغاز می‌شود و بدو می‌انجامد (و دعوت‌های بشری چنین نیست). {{متن قرآن|يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ}}<ref>«آیات وی را بر آنان می‌خواند» سوره آل عمران، آیه ۱۶۴.</ref>.
#پاکسازی [[مردم]] از گره‌های نفس و گشودن بند و زنجیرهای آن‌که [[مانع]] رها شدن آنان به سوی [[هدایت]] است، چنان‌که [[خدای تعالی]] گوید: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}<ref>«و بار (تکلیف)‌های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه ۱۵۷.</ref> ممکن نیست امتی که پایش به وزنه‌های سنگین گره‌های [[کینه‌ها]] و [[دشمنی‌ها]] و [[حسد]] و تکروی بسته و به زنجیرهای [[بیم]] و [[ترس]] از [[شکوه]] و گرد خود پیچیدن گرفتار است، بتواند در اجرای [[مسئولیت]] [[اصلاح]] و [[پیشرفت]] خود جنبشی کند یا [[شایسته]] [[وحی]] و [[هدایت الهی]] باشد. از این‌رو [[پیامبر]]{{صل}} آهنگ این کار کرد در حالی‌ که [[دعوت]] به جنبشی میکرد که آن [[اجتماع]] را از [[پلیدی]] [[شرک]] و عقب ماندگی و [[جاهلیت]] [[پاک]] سازد.
#وقتی [[اجتماع]] با [[آیات]] در عمل هماهنگی کند و از آنها تا سرانجامشان [[هدایت]] یابد و به [[وسیله]] آنها و جهت‌نمایی‌های [[اصلاح]] کننده آنها خود را [[پاکیزه]] سازد، آنگاه قابلیت [[عقلی]] و [[روانی]] برای دریافت آموزش‌های [[رسالت]] و همگامی عملی با آن می‌یابد و شاید به همین سبب این [[آیه]] [[تلاوت آیات]] و پاکسازی را بر [[آموزش]] و [[تعلیم]] مقدم آورده است<ref>مترجمان، تفسیر هدایت، ج۱۵، ص۴۰۸.</ref>.
*مادامی که نفس [[بشر]] از کثافات [[اخلاقی]] که مهمترین آنها [[تخلیه]] از [[شرک]] است و ناشی از [[جهل]] و [[کبر]] و [[تعصب]] و [[خودخواهی]] و غیر آن است و نیز از باقی [[صفات نکوهیده]] و [[اخلاق]] [[رذیله]] [[تخلیه]] نشود ممکن نیست به [[زیور]] [[علم]] و [[حکمت]] آراسته گردد این است که [[دانشمندان]] گفته‌اند [[تخلیه]] قبل از [[تحلیه]] است.
*چگونه ممکن است [[قلبی]] که از کثافات [[اخلاقی]] [[پاک]] و [[پاکیزه]] نگردیده به [[نور]] [[دانش]] [[تجلی]] یابد هرگز ممکن نیست این است که [[اهل]] [[دانش]] [[قلبی]] که [[آلوده]] به کثافات [[اخلاقی]] گردیده [[تشبیه]] نموده‌اند به ظرفی که [[آلوده]] به زهر شده همین‌طوری که چنین ظرف آلوده‌ای هر غذایی ولو [[بهترین]] خوراکی‌ها باشد در آن ریخته شود زهر [[قاتل]] و کشنده می‌گردد همین‌طور است دلی که [[آلوده]] به کثافات [[اخلاقی]] گردیده آن‌چه [[کمالات]] [[علمی]] در آن ریخته شود عوض نفع ضرر به صاحبش می‌زند بلکه سم [[قاتل]] می‌گردد و [[روح انسانی]] را می‌کشد پس طالب [[سعادت]] بایستی اول نفس خود را [[تصفیه]] نماید و پس از آن آن را به [[زیور]] [[علم]] و عمل بیاراید و بیشتر فسادهایی که در عالم واقع می‌گردد ناشی از کسانی است که قبل از [[تصفیه]] [[اخلاق]] فضولات [[علوم]] [[علماء]] را جمع نموده و خود را [[اعلم]] [[علماء]] می‌دانند و برای خود شخصیتی قائل می‌گردند و دعاوی بی‌جا می‌نمایند و [[مردم]] را [[فریب]] می‌دهند شاید چنین اشخاصی بر خودشان نیز امر مشتبه شود و [[گمان]] کنند به [[مقام]] و رتبه‌ای رسیده‌اند<ref>نصرت امین بانوی اصفهانی، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج۱۲، ص۲۹۳.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۲۱-۱۲۴.</ref>
===[[خلافت]] بر [[طبیعت]]===
*[[خدای سبحان]] که خلعت [[خلافت]] را با [[آیه کریمه]] {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}}<ref>«می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref> بر اندام موزون [[انسان]] [[وارسته]] پوشانید، تار و پود استبرق [[جانشینی]] را، [[معرفت]] اسمای حسنای [[الهی]] و مرمت قلمرو [[خلافت]] و آباد و آزادسازی منطقه [[جانشینی]] از [[نفوذ]] تخریبی اهریمنان قرار داد و از جهت [[علمی]] چنین فرمود: {{متن قرآن|وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ}}<ref>«و همه نام‌ها را به آدم آموخت» سوره بقره، آیه ۳۱.</ref> و از لحاظ عملی چنین فرمود: {{متن قرآن|هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ}}<ref>«او شما را از زمین پدیدار کرد و شما را در آن به آبادانی گمارد پس، از او آمرزش بخواهید سپس به درگاه وی توبه کنید که پروردگار من، پاسخ دهنده‌ای است» سوره هود، آیه ۶۱.</ref>.
*اصل انشاء و ایجاد [[انسان]] از [[زمین]] به [[وسیله]] [[خدای سبحان]] است. [[خلقت انسان]] هدفمند است و او مانند علف هرز از [[زمین]] نروییده است. [[خدای سبحان]] [[خالق]] [[انسان]] است و او را [[جانشین]] خویش قرار داد و [[خلیفه خدا]] باید کار مستخلف عنه را انجام دهد. برای آنکه بستر مناسبی برای [[زندگی]] [[بشر]] فراهم شود، [[خدای سبحان]] مواد خام را به عنوان غذای سفره [[طبیعت]] [[خلق]] کرد و به [[انسان]]، هوش، استعداد، فناوری و [[خلاقیت]] داد تا به عنوان مهمان سر سفره مواد خام [[طبیعت]] بنشیند و از این مواد به [[بهترین]] وجه بهره‌مند شود. [[عقل]] را از درون و [[وحی]] را از بیرون برای [[راهنمایی]] [[بشر]] قرار داد تا وی هم به وجود این مواد خام [[آگاه]] شود و هم به چگونه استفاده کردن از آن رهنمون گردد تا [[زمین]] را آباد و محیط زیست را سامان بخشد، از این جهت از [[انسان]] خواست با بهره‌گیری از این مواد خام به [[آبادانی زمین]] بپردازد: {{متن قرآن|وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا}}<ref>«و شما را در آن به آبادانی گمارد» سوره هود، آیه ۶۱.</ref> تا [[زندگی]] مناسبی برای [[بشر]] فراهم شود. باب استفعال ([[استعمار]]) در اینجا برای [[تحقیق]] است؛ یعنی به جد از شما خواست تا [[زمین]] را آباد کنید.
*پس همانطور که گفته شد [[قرآن کریم]] [[فرمان]] آباد کردن [[زمین]] را به [[بشر]] داده و از او به جد خواسته در [[آبادانی زمین]] بکوشد. لازم است دقت شود چه کسانی [[توفیق]] انجام آن را دارند؟ [[قرآن کریم]] درباره آباد کردن مراکز مذهبی می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ}}<ref>«تنها آن کس مساجد خداوند را آباد می‌تواند کرد که به خداوند و روز واپسین ایمان آورده است» سوره توبه، آیه ۱۸.</ref>؛ چنان‌که انسان‌های [[مؤمن]] [[آبادانی]] مراکز مذهبی را دارند، از [[کعبه]] که [[قبله]] همه مراکز مذهبی و مطاف [[مسلمانان]] است تا سایر [[مساجد]] و بناهای مذهبی، عمارت آنها همه به دست انسان‌های [[مؤمن]] انجام می‌گیرد. *هم‌چنین [[توفیق]] [[آبادانی زمین]] را انسان‌های با [[ایمان]] دارند؛ چنان‌که در [[شرق]] و [[غرب]] [[جهان]]، [[بشریت]] به نابودی حرث و [[نسل]] و [[کشتار]] و [[تجاوز]]، [[آلودگی]] و [[ناامنی]] محیط زیست مبتلاست، نه‌تنها [[انسان]] بلکه موجودات زنده دریایی و صحرایی نیز از [[فساد]] آنان در [[امان]] نمانده است: {{متن قرآن|الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً}}<ref>«پادشاهان چون به شهری درآیند آن را ویران و مردم گرانمایه آن را خوار و بدین‌گونه رفتار می‌کنند» سوره نمل، آیه ۳۴.</ref>، {{متن قرآن|وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ}}<ref>«و چون به سرپرستی در کاری دسترسی یابد می‌کوشد که در زمین تبهکاری ورزد و کشت و پشت را نابود کند و خداوند تباهی را دوست نمی‌دارد» سوره بقره، آیه ۲۰۵.</ref>.
*هم‌چنان که در مقابل عامران [[مسجد]] کسانی هستند که [[مانع]] عمارت [[مساجد]] می‌شوند: {{متن قرآن|وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِي خَرَابِهَا}}<ref>«و ستمکارتر از کسی که نمی‌گذارد نام خداوند در مسجدهای او برده شود و در ویرانی آنها می‌کوشد کیست؟» سوره بقره، آیه ۱۱۴.</ref>؛ در برابر آبادگران [[زمین]] نیز عده‌ای درصدد [[تخریب]] محیط زیست و [[فساد]] در [[زمین]] هستند.
*توصیه [[اسلام]] به بهره‌گیری از منابع طبیعی می‌باشد. [[قرآن کریم]] گاهی با بیان {{متن قرآن|وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ}}<ref>«و (روزی خود را) از بخشش خداوند فرا جویید» سوره جمعه، آیه ۱۰.</ref> و زمانی با عبارت: {{متن قرآن|فَامْشُوا فِي مَنَاكِبِهَا}}<ref>«بر شانه‌های آن گام نهید» سوره ملک، آیه ۱۵.</ref>، [[انسان]] را به بهره‌گیری از منابع طبیعی فراخوانده می‌فرماید: روی دوش [[زمین]] بروید و روزی بگیرید. لازمه این [[فرمان]]، تلاش برای استخراج معادن، [[کشاورزی]]،... و بهره‌گیری هرچه بهتر از مواد خام [[طبیعت]] است. [[امتثال]] این [[دستور الهی]] کار آسانی نیست، بلکه نیاز به تلاش و [[همت]] جدی دارد. این سفره گسترده نعم [[الهی]] در صحرا و دریا و در اعماق کوه‌ها برای [[بشر]] پهن شده و [[انسان]] باید با تلاش خویش از آنها بهره‌مند شود. [[خداوند]] قبل از [[خلقت انسان]] همه نعمت‌های لازم جهت [[زندگی]] را آفرید؛ یعنی [[زمین]] و زمینه را برای [[زندگی]] [[بشر]] فراهم کرد، آنگاه [[بشر]] را روی [[زمین]] [[خلق]] کرد.
*چنین نبود که [[انسان]] ابتدا [[آفریده]] شود سپس برای رفع نیاز او موجودات دیگر [[خلق]] شوند؛ چنان‌که نوزاد چون توان هضم [[غذا]] ندارد، ابتدا شیر [[مادر]] برای او فراهم شد و پس از مدتی که توان [[غذا خوردن]] و کار کردن یافت [[غذا]] و فعالیت او مشخص گردید، به [[انسان]] نیز [[عقل]] و [[خرد]] داد، ابزار در [[اختیار]] او نهاد، [[فرمان]] تلاش در روی [[زمین]] و آباد کردن آن را بیان کرد و فرمود: شما حرکت کنید، {{متن قرآن|ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ}}<ref>«آنگاه راه را بر او هموار ساخته» سوره عبس، آیه ۲۰.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۲۴-۱۲۷.</ref>


==آثار و [[برکات]] فردی [[جانشینی]] [[انسان]] از [[خداوند]]==
هر چهار کلمه با وجود معانی مختلف، ممکن است در یک مصداق جمع شوند که فردی از [[بندگان]] خاصّ [[خدای سبحان]]، دارای مقام‌ها [[خلافت]]، [[نبوت]]، [[رسالت]] و [[امامت]] باشد، چنان که در [[حضرت ابراهیم]] {{ع}}، همه آن مقام‌ها جمع بود.
*[[خلافت الهی]] گوهری [[عظیم]] و [[کوثر]] گران‌بهایی است که [[خدای سبحان]] در بین آفریده‌های خود تنها بر قامت [[انسان]] [[استوار]] ساخته و دارای [[برکات]] و آثار بی‌پایانی است که در ذیل به پاره‌ای از ویژگی‌ها و [[برکات]] وجودی آن، پرداخته می‌شود:
===[[کامل‌ترین]] جلوه [[الهی]]===
*یکی از اوصافی که [[قرآن کریم]] برای همه هستی عموما و برای [[انسان]]، خصوصا بیان فرموده است، [[وصف]] "[[کلمة الله]]" است. در دو بخش از [[قرآن کریم]]، نسبت به همه هستی تعبیر کلمات [[الهی]] به کار رفته است. در یک بخش، خطاب به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|قُلْ لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا}}<ref>«بگو: اگر برای (نوشتن) کلمات پروردگارم دریا مرکّب می‌بود پیش از آنکه کلمات پروردگارم به پایان رسد آن دریا پایان می‌یافت هر چند دریایی همچند آن را نیز به کمک می‌آوردیم» سوره کهف، آیه ۱۰۹.</ref>.
*در بخش دیگر با [[تمثیل]] گسترده‌تری می‌فرماید: اگر همه درختان [[زمین]] قلم و دریا به مدد هفت دریای دیگر، مرکب شده بود، باز هم شمارش کلمات خدای [[عزیز]] [[حکیم]] نامیسر می‌بود؛ {{متن قرآن|وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ}}<ref>«و اگر همه درختان روی زمین قلم می‌گردید و دریا را  هفت دریای دیگر یاری می‌رساند (و همه مرکّب می‌شد) نوشتن کلمات خداوند پایان نمی‌پذیرفت؛ به راستی خداوند پیروزمند فرزانه‌ای است» سوره لقمان، آیه ۲۷.</ref>؛
*در کنار این [[وصف]] عمومی، تنها [[انسان]] است که به صورت ویژه بدین صفت متصف گشته و هیچ یک از پدیده‌های گسترده‌ای چون [[زمین]] و دریا و [[آسمان]] و کهکشان و...، به [[تنهایی]] با این [[وصف]]، ستوده نشده است. [[عیسای مسیح]]، نمونه برجسته‌ای از انسان‌هاست که [[فرشتگان الهی]] در آستانه میلادش از او به عنوان کلمه‌ای [[الهی]] یاد کرده و در پی مژده [[تولد]] او به [[مریم]]، [[مسیح]] را [[آبرومند]] [[دنیا]] و [[آخرت]] و از [[مقربان]] درگاه [[خدای سبحان]] خوانده‌اند؛ {{متن قرآن|إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ}}<ref>«آنگاه فرشتگان گفتند: ای مریم! خداوند تو را به کلمه‌ای از خویش نوید می‌دهد (که) نامش مسیح پسر مریم است، در این جهان و در جهان واپسین آبرومند  و از نزدیک‌شدگان (به خداوند) است» سوره آل عمران، آیه ۴۵.</ref>.
*بر اساس [[روایات]] صادره از [[امامان معصوم]]{{عم}} برجسته‌ترین و بزرگ‌ترین کلمه [[خدا]] در همه [[آفرینش]]، وجود [[مبارک]] [[خاتم الانبیاء]]{{صل}} و [[اهل بیت]] اوست، چنان‌چه [[یحیی بن اکثم]] از [[امام]] [[علی بن موسی الرضا]]{{ع}} سؤال می‌کند که مراد [[خداوند]] از هفت دریا و کلمات خودش چیست؟ و [[امام رضا]]{{ع}} نام هفت دریا را که مورد اشاره [[آیه]] است، بیان کرده و سپس می‌فرمایند: "ما آن کلماتی هستیم که اگر هفت دریا مرکب شمارش آنها شود، هرگز به شمارش نیایند و اوج [[فضایل]] آنها [[آشکار]] نگردد"؛ {{متن حدیث|نَحْنُ الْكَلِمَاتُ الَّتِي لَا تُدْرَكُ فَضَائِلُهَا وَ لَا تُسْتَقْصَى}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴، ص۱۵۲.</ref>.
*از [[امام امیرالمؤمنین]]{{ع}} نیز در [[تفسیر]] [[آیه شریفه]]: {{متن قرآن|عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ * عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ * الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ}}<ref>«از همدیگر از چه می‌پرسند؟ * از آن خبر سترگ * همان که آنان در آن اختلاف دارند» سوره نبأ، آیه ۱-۳.</ref> سؤال شده که فرمودند: {{متن حدیث|مَا لِلَّهِ نَبَأٌ أَعْظَمُ مِنِّي وَ مَا لِلَّهِ آيَةٌ أَكْبَرُ مِنِّي}}؛ برای [[خدا]] خبر و نشانه‌ای بزرگ‌تر از من وجود ندارد<ref>علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج۲، ص۴۰۲.</ref>.
*بر این مبنا است که [[دین الهی]] بدون حضور و [[ابلاغ]] [[ولایت ولی]] کامل [[الهی]]، ناقص خواهد بود: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ}}<ref>«ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرسانده‌ای» سوره مائده، آیه ۶۷.</ref>؛ و با وجود و حضور او به اکمال و اتمام خواهد رسید: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا}}<ref>«امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم» سوره مائده، آیه ۳.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۳۲-۱۳۴.</ref>
===محوریت [[خلیفه]] الهی در [[نظام آفرینش]]===
*اصل وجود و [[آفرینش]] [[خلیفه]] تام [[الهی]]، محور وجود همه خلایق است و [[کمالات وجودی]] او نیز محور همه [[کمالات]] است، چنانکه در [[حدیث قدسی]] آمده است: {{متن حدیث|لَوْلَاكَ لَمَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاكَ}}؛ چه اینکه [[فیض الهی]] به [[یمن]] وجود [[حجت الهی]] بر سراسر [[علم]] جاری می‌گردد، {{متن حدیث|بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَ السَّمَاءُ}}<ref>مفاتیح الجنان، دعای عدیله.</ref>.
*بدون [[حجت الهی]] نه [[زمین]] قابلیت حدوث و بقا را دارد و نه [[اهل]] آن، فلذا [[امام صادق]]{{ع}} وجود [[حجت الهی]] را قبل از [[خلق]] و همراه با [[خلق]] و بعد از [[خلق]]، لازم و ضروری می‌دادند: {{متن حدیث|الْحُجَّةُ قَبْلَ الْخَلْقِ وَ مَعَ الْخَلْقِ وَ بَعْدَ الْخَلْقِ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۷۷.</ref>؛ و در صورت نبود [[حجت الهی]] [[زمین]] بر اهلش [[خشم]] می‌گیرد: {{متن حدیث|لَوْ أَنَّ الْإِمَامَ رُفِعَ مِنَ الْأَرْضِ سَاعَةً لَمَاجَتْ بِأَهْلِهَا كَمَا يَمُوجُ الْبَحْرُ بِأَهْلِهِ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۷۹.</ref>. بر این مبناست که [[پیامبر]] [[شاهد]] بر انبیای دیگر و امت‌های آنها هستند: {{متن قرآن|فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدًا}}<ref>«پس آن هنگام که از هر امّتی گواهی آوریم و تو را (نیز) بر آنان، گواه گیریم  (حالشان) چگونه خواهد بود؟» سوره نساء، آیه ۴۱.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۳۴-۱۳۵.</ref>


===[[خلیفه خدا]] [[معلم]] [[فرشتگان]]===
از جهت [[وحدت]] مصداق، امامت با [[خلافت]]، در روایتی از [[امام رضا]] {{ع}} در [[تعریف امام]] آمده است:"[[امام]]، [[امین]] [[خداوند]] در میان آفریده‌هایش و [[حجت]] [[پروردگار]] بر بندگانش و [[جانشین]] [[خداوند]] در سرزمین‌هایش و [[دعوت]] کننده [[مردم]] به سوی [[خدا]] و [[دفاع]] کننده از [[احکام]] و [[محرّمات الهی]] است"<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ أَمِينُ الله فِي خَلْقِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ خَلِيفَتُهُ فِي بِلَادِهِ وَ الدَّاعِي إِلَى الله وَ الذَّابُّ عَنْ حُرَمِ الله}}؛ الکافی، ج۱، ص۱۹۸، ح۱؛ امالی للصدوق، ص۶۷۷، م ۹۷، ح۱.</ref>.
*[[خلیفه خدا]] درس [[توحید]]، [[بندگی]] و [[عبودیت]] را به [[فرشتگان]] [[تعلیم]] میدهد چنان‌چه [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: اولین چیزی که [[خداوند]] [[خلق]] کرد [[ارواح]] ما بود و ما را به [[توحید]] و [[حمد]] خودش گویا کرد، سپس [[فرشتگان]] را [[خلق]] کرد و هنگامی که [[فرشتگان]] [[ارواح]] ما را به صورت [[نور]] واحدی [[مشاهده]] کردند ما را بزرگ شمردند پس ما [[تسبیح]] کردیم تا [[ملائکه]] بدانند ما مخلوق هستیم و [[خداوند]] از صفات ما [[پاک]] و منزه است، پس [[ملائکه]] هم [[تسبیح]] گفتند و [[خدا]] را از صفات ما [[پاک]] و منزه دانستند، پس هنگامی که فرشته‌ها [[عظمت]] [[شأن]] ما را [[مشاهده]] کردند {{متن حدیث|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}} گفتیم تا [[ملائکه]] بدانند ما بنده‌ایم و خدایی نیستیم که [[پرستش]] ما همراه [[خدا]] یا جدای از [[خدا]] [[واجب]] باشد، پس آنها هم {{متن حدیث|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}} گفتند، پس هنگامی که بزرگی [[جایگاه]] ما را [[مشاهده]] کردند {{متن حدیث|اللَّهُ أَكْبَرُ}} گفتیم تا [[ملائکه]] بدانند [[خداوند]] بزرگ‌تر از آن است که بتوان به [[عظمت]] [[جایگاه]] او پی برد مگر به‌وسیله خودش و هنگامی که [[عزت]] و قوتی را که [[خداوند]] به ما بخشیده [[مشاهده]] کردند {{متن حدیث|لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ}}، گفتیم تا [[ملائکه]] بدانند هیچ حول و قوه‌ای برای ما به غیر از [[خداوند]] نیست و هنگامی که [[نعمت خداوند]] را بر ما که همان [[وجوب اطاعت]] است [[مشاهده]] کردند {{متن حدیث|الْحَمْدُ لِلَّهِ}} گفتیم تا [[ملائکه]]، [[حق]] [[خدا]] را بر ما که همان [[حمد]] بر [[نعمت]] است بدانند پس آنها هم {{متن حدیث|الْحَمْدُ لِلَّهِ}} گفتند، پس [[ملائکه]] به [[وسیله]] ما به [[توحید]]، [[تسبیح]]، [[تحمید]]، [[تهلیل]] و [[تمجید]] [[خداوند]] [[هدایت]] شدند<ref>محمد بن علی بن بابویه، کمال‌الدین و تمام‌النعمه، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، ج۱، ص۶.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۳۵-۱۳۶.</ref>
===خداگونه بودن [[خلیفه]] الهی===
*از دیگر ویژگی [[خلیفه]] الهی خداگونه بودن آن است، [[آدمی]] در پرتو هدایت‌های [[الهی]] و [[اطاعت]] از [[خدای متعال]]، به مرتبه‌ای از کمال میرسد که [[خداوند]] به تمام معنا و متناسب با سعه وجودی و عملکردهای بنده‌اش در وجود او جلوه‌گری می‌کند چنانکه در [[حدیث قدسی]] آمده است: {{متن حدیث|يَا ابْنَ آدَمَ أَنَا غَنِيٌّ لَا أَفْتَقِرُ أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ أَجْعَلْكَ غَنِيّاً لَا تَفْتَقِرْ يَا ابْنَ آدَمَ أَنَا حَيٌّ لَا أَمُوتُ أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ أَجْعَلْكَ حَيّاً لَا تَمُوتُ يَا ابْنَ آدَمَ أَنَا أَقُولُ لِلشَّيْ‏ءِ كُنْ فَيَكُونُ أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ أَجْعَلْكَ تَقُولُ لِلشَّيْ‏ءِ كُنْ فَيَكُونُ}}؛ "ای [[فرزند]] [[آدم]]، من [[غنی]] و بی‌نیاز هستم، تو هم از [[دستورات]] من [[اطاعت]] کن تا تو را هم [[غنی]] کنم تا [[فقیر]] نشوی. ای [[فرزند]] [[آدم]]، من زنده‌ای هستم که نمی‌میرم تو هم از من [[اطاعت]] کن تا تو را هم زنده جاودانه بکنم. من به هر چیزی بگویم باش موجود می‌شود، تو هم به [[دستورات]] من عمل کن تا اراده‌ات مثل [[اراده]] من باشد"<ref>شیخ حر عاملی، الجواهر السنیة فی الأحادیث القدسیه، ص۷۱۳.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۳۶.</ref>.


===[[افضلیت]] [[خلیفه]] الهی===
با کمی دقت در [[روایات]] [[ولایت]]، معلوم می‌شود ولایتِ [[ولیّ]] حقی که به معنای [[راهنما]] و [[سرپرست]] [[دینی]] مطرح شده، قابل انطباق بر [[امامت]] و [[خلافت]] نیز است و هر سه لفظ‍ [[ولایت]]، [[امامت]] و [[خلافت]]، دارای یک مصداق و فقط‍ منطبق بر یک فرد در هر زمانی می‌شود.
*[[انسان]] به لحاظ رتبه وجودی و در پرتو [[خلافت الهی]]، [[برترین موجود]] عالم امکان است؛ [[قرآن کریم]] در [[آیات]] متعددی، برخی از زوایای وجودی [[انسان]] را به عنوان موجود [[برتر]] به نمایش گذاشته است که ذیلاً اشاره می‌شود:
====[[برترین]] [[آفریده]] [[خدا]]====
*[[خداوند]] در [[سوره مؤمنون]] [[آیه]] چهاردهم با اشاره به مراحل شکل‌گیری [[خلقت انسان]] که از نطفه آغاز شده سپس از مرحله علقه و مضغه و عظام، گذر کرده و در نهایت میفرماید: {{متن قرآن|ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ}}<ref>«سپس آن را آفرینشی دیگر دادیم؛ پس بزرگوار است خداوند که نیکوترین آفریدگاران است» سوره مؤمنون، آیه ۱۴.</ref>. تقریر [[استدلال]] بدین نحو است که [[خداوند]] پس از دمیدن [[روح]] به کالبد جسمانی [[بشر]] برای خودش {{متن قرآن|أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ}} خطاب می‌کند، [[بدیهی]] است که احسن [[خالق]] بودن ملازم با احسن مخلوقین بودن [[انسان]] نیز هست. فلذا چنین تعبیری در [[آفرینش]] هیچ یک از مخلوقات و حتی [[فرشتگان]] به کار نرفته است، بنابراین اشرفیت [[انسان]] بر همه مخلوقات حتی [[فرشتگان]] نیز [[اثبات]] می‌شود<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۳۷.</ref>
====[[سجده فرشتگان]] بر [[انسان]]====
*[[سجده فرشتگان]] در مقابل [[آدم]] به [[دستور الهی]]، در [[آیات]] گوناگون [[قرآن کریم]] به صراحت مطرح شده است، در [[سوره حجر]] می‌فرماید: {{متن قرآن|فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ}}<ref>«پس هنگامی که او را باندام برآوردم و در او از روان خویش دمیدم، برای او به فروتنی در افتید!» سوره حجر، آیه ۲۹.</ref>. در این [[آیه]] [[خداوند]] "[[روح]]" را به "یاء" [[متکلم]]، (خودش)، نسبت داده است و این اضافه، اضافه تشریفیه است یعنی بیانگر [[شرافت]] و [[کرامت]] اوست<ref>محمدحسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، مترجم: سید محمدباقر موسوی همدانی، ج۱۲، ص۱۵۵.</ref>. در جای دیگر آمده است: {{متن قرآن|وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ}}<ref>«و (یاد کنید) آنگاه را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید، همه فروتنی کردند جز ابلیس که سرباز زد و سرکشی کرد و از کافران شد» سوره بقره، آیه ۳۴.</ref> روشن است که مسجود [[افضل]] از ساجد است. در این طائفه از [[آیات]]، هرچند خطاب [[سجده]] بر [[آدم]]{{ع}} مطرح است، لکن [[سجده]] بر [[آدم]] به سبب برخورداری از [[مقام خلافت الهی]] است و در [[حقیقت]] [[حکم]] [[سجده]] شامل همه افراد [[بشر]] می‌شود، لذا [[سجده]] [[ملائکه]] بر خصوص [[آدم]]، از این باب بوده که [[آدم]] [[قائم مقام]] از همه جنس [[بشر]] بوده است<ref>محمدحسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، مترجم: سید محمدباقر موسوی همدانی، ج۱، ص۲۰۳.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۳۷-۱۳۸.</ref>
====حامل [[امانت الهی]]====
*یکی دیگر از امتیازات برجسته‌ای که [[قرآن]] برای [[انسان]] مطرح می‌کند آن است که [[انسان]] دارای قابلیت‌ها و استعدادهای ویژه‌ای برای قبول و حمل [[امانت الهی]] بوده و و آن را پذیرفته است، چنان‌که [[خداوند]] در این رابطه میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}<ref>«ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت؛ بی‌گمان او ستمکاره‌ای نادان است» سوره احزاب، آیه ۷۲.</ref>، مراد از [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] در [[آیه]]، [[اهل]] [[آسمان‌ها]] و [[زمین]]، یعنی [[فرشتگان]] و قدسیان است<ref>محمد حسین حسینی همدانی، انوار درخشان، ج۱۲، ص۱۷۷.</ref>. [[حکیم]] [[ملاصدرا]] مراد از [[امانت]] را [[نور الهی]] دانسته که مختص [[انسان]] بوده و مصحح [[خلافت الهی]] او در بین مخلوقات شده است<ref>محمد بن ابراهیم صدرالمتالهین شیرازی، اسرار الآیات، ج۲، ص۳۱۳.</ref>.
*مراد از عرضه داشتن این [[امانت]] بر [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] و نپذیرفتن آنها، بدان معنی است که در [[انسان]] استعداد و صلاحیت تلبس به آن هست ولی در آنها نیست. بنابراین [[آیه]] در [[حقیقت]] بیانگر کمال منحصر به [[فرد]] برای انسان‌هاست، لکن نکته‌ای که در [[آیه]] و از کلمات [[ظلوم]] و جهول شاید استفاده شود آن است که این عبارات بیانگر [[نقص]] [[انسان]] است نه کمال او! در حالی‌که چنین نیست بلکه اتصاف به [[ظلم]] و [[جهل]] خود مصحح حمل [[امانت]] و [[ولایت الهی]] است، برای اینکه کسی متصف به [[ظلم]] و [[جهل]] می‌شود که شأنیت اتصاف به [[عدل]] و [[علم]] را داشته باشد؛ فلذا به کوه‌ها و [[آسمان‌ها]] [[ظالم]] و [[جاهل]] گفته نمی‌شود، چرا که قابلیت اتصاف به [[علم]] و [[عدل]] را ندارند. بنابراین [[ولایت الهی]] و کمال صفت [[عبودیت]] وقتی حاصل می‌شود که حامل آن، [[علم]] و [[ایمان به خدا]] داشته و نیز [[عمل صالح]] را که عبارت دیگر از [[عدالت]] است، دارا باشد و از آنجا که [[علم]] و [[عدالت]] [[انسان]] موهبتی است که [[خدا]] به او داده ولکن [[انسان]] فی حد نفسه [[جاهل]] و [[ظالم]] است، همین اتصاف ذاتی‌اش به [[ظلم]] و [[جهل]]، مصحح اطلاق آن بر [[انسان]] شده است<ref>محمدحسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۶، ص۳۷۳.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۳۸-۱۳۹.</ref>
====برخورداری از [[مقام کرامت]]====
*[[خداوند]] در [[قرآن]] به صراحت و با تأکید فراوان مسئله [[کرامت]] [[بنی‌آدم]] را مطرح کرده و از [[برتری]] [[انسان]] بر اغلب مخلوقات خویش خبر داده است: {{متن قرآن|وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا}}<ref>«و به راستی ما فرزندان آدم را ارجمند داشته‌ایم و آنان را در خشکی و دریا (بر مرکب) سوار کرده‌ایم و به آنان از چیزهای پاکیزه روزی داده‌ایم و آنان را بر بسیاری از آنچه آفریده‌ایم، نیک برتری بخشیده‌ایم» سوره اسراء، آیه ۷۰.</ref>؛ مقصود از [[تکریم]] اختصاص دادن چیزی به [[عنایت]] و [[شرافت]] دادن به خصوصیتی است که در دیگران نباشد و با همین خصوصیت است که معنای "[[تکریم]]"، با "تفضیل" فرق می‌کند، چون [[تکریم]] معنایی است نفسی و در [[تکریم]] کاری به غیر نیست، بلکه تنها شخص مورد [[تکریم]] مد نظر است که دارای [[شرافت]] و کرامتی بشود، به خلاف تفضیل که منظور از آن این است که شخص مورد تفضیل، از دیگران [[برتری]] یابد، در حالی که او با دیگران در اصل آن عطیه شرکت دارد<ref>محمد حسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۳، ص۱۵۶.</ref>.
*منشأ [[کرامت انسان]] به [[خلافت الهی]] او برمیگردد؛ چه اینکه [[سجده فرشتگان]] به [[آدم]] نیز به همین [[کرامت]] او برمی‌گردد<ref>اسماعیل حقی بروسوی، تفسیر روح البیان، ج۵، ص۱۸۴.</ref>؛ و برخی ذات [[انسان]] را [[کریم]] دانسته‌اند چرا که [[خداوند]] ذات او را به صورت خویش [[آفریده]] است و کرامتی بالاتر از این وجود ندارد<ref>سلطان محمد گنابادی، تفسیر بیان السعاده فی مقامات العباده، ج۲، ص۴۴۸.</ref>؛ و البته [[خلافت الهی]] [[انسان]] نیز بدان معناست که در گوهر وجود او اسما و [[صفات الهی]] جلوه‌نمایی می‌کند و با توجه به این [[حقیقت]] پیرامون [[انسان]]، ملاحظاتی که برخی در [[آیه]] [[کرامت]] داشته‌اند برطرف می‌شود و آن اینکه، از [[آیه]] یاد شده [[برتری]] مطلق [[انسان]] استفاده نمی‌شود بلکه همانگونه که از ذیل [[آیه]] به‌دست میآید [[انسان]] بر اکثر مخلوقات [[برتری]] دارد؛ و لازمه‌اش این است که در بین مخلوقات عده‌ای (مثل [[فرشتگان]])، هستند که بر [[انسان]] [[برتری]] دارند<ref>تفسیر مجمع البیان، ج۶، ص۶۶۳.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۳۹-۱۴۰.</ref>
===برخورداری از [[مقام ولایت]]===
*یکی از ویژگی‌های برجسته [[خلیفه]] الهی برخورداری از [[مقام]] "[[ولایت مطلقه]] کلیه" است. مقصود از "[[ولایت مطلقه]]"، همان [[مقام]] "[[ولایت تکوینی]]" و "وساطت در [[فیض]]" است که در اثر [[قرب]] به [[حق]] حاصل می‌شود و برای [[معصومین]] به نحو تام و کامل حاصل است چرا که آن حضرات: [[اسماءالله]]، [[وجه‌الله]]، [[یدالله]] و جنب‌الله بوده به طوری که [[شناخت]] ایشان، همان [[شناخت]] [[خدای متعال]] است؛ [[شاگردان]] و [[تربیت]] یافتگان [[مکتب]] آنان نیز به [[قدر]] سعه وجودی و استعداد خود می‌توانند از این کمال برخوردار باشند<ref>عبدالله جوادی آملی، شمیم ولایت، ص۱۰۶.</ref>.
*به عبارتی، "ولی" از [[اسماء الله]] تعالی است و [[اسماء الله]] باقی و دائم‌اند، لذا [[انسان کامل]] که [[مظهر]] اتم و اکمل این اسم [[شریف]] است [[صاحب ولایت]] کلیه بوده و می‌تواند به [[اذن]] [[تکوینی]] - نه قولی - [[خداوند متعال]] در ماده کائنات [[تصرف]] کند و قوای زمینی و آسمانی را تحت [[تسخیر]] خویش درآورد، [[حکم]] او در صورت و هیولای عالم [[طبیعت]] نافذ و مجری است و هیولای عنصری برحسب [[اراده]] او می‌تواند صورتی را [[خلع]] نموده و به صورت جدید متلبس گردد؛ مانند [[عصای حضرت موسی]]{{ع}} که صورت [[جمادی]] را برحسب اراده‌اش [[خلع]] نموده و صورت حیوانیه بر آن پوشانید و به شکل اژدها برآمد، {{متن قرآن|فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ}}<ref>«آنگاه او چوبه‌دستش را فرو افکند ناگهان (دیدند که) اژدهایی است آشکار» سوره اعراف، آیه ۱۰۷.</ref>؛ و همه [[معجزات]] و [[کرامات]] و خوارق عادات از این قبیل‌اند که به [[اراده انسان]] کامل که از جانب [[خداوند]] [[مأذون]] است صورت گرفته‌اند<ref>حسن حسن‌زاده آملی، هزار و یک کلمه، ج۱، ص۱۶۹. </ref>؛ چنان‌چه در [[قرآن کریم]] موارد فراوانی از این قبیل [[معجزات]] و [[کرامات]] [[نقل]] شده است، در مورد [[حضرت عیسی]]{{ع}} آمده است: {{متن قرآن|إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِي وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ}}<ref>«یاد کن که خداوند فرمود: ای عیسی پسر مریم! نعمت مرا بر خود و بر مادرت به یاد آور هنگامی که تو را با روح القدس پشتیبانی کردم که در گهواره و در میانسالی با مردم سخن می‌گفتی و هنگامی که به تو کتاب و حکمت و تورات و انجیل آموختم و هنگامی که با اذن من از گل، همگون پرنده می‌ساختی و در آن می‌دمیدی و به اذن من پرنده می‌شد و نابینای مادرزاد و پیس را با اذن من شفا می‌دادی و هنگامی که با اذن من مرده را (از گور) برمی‌خیزاندی و هنگامی که بنی اسرائیل را از (آزار) تو باز داشتم آنگاه که برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آوردی و کافران از ایشان گفتند: این (کارها) جز جادویی آشکار نیست» سوره مائده، آیه ۱۱۰.</ref>.
*وجه دیگری که برای توجیه برخورداری [[انسان کامل]] از [[مقام]] [[ولایت تکوینی]] ارائه شده است این که: [[انسان کامل]] [[خلیفه خدا]] است و [[خلیفه]] باید به صفات مستخلف عنه و در [[حکم]] او باشد. پس وجود [[انسان کامل]] ظرف همه حقائق و [[خزائن]] أسماء [[الله]] است؛ و این أسماء [[الله]] اعیان حقائق نوریه عالم هستی‌اند نه اسمای لفظی، لاجرم صاحب این [[مقام]] دارای [[ولایت تکوینی]] است که کلیدهای [[غیب]] ۔ یعنی همان حقائق [[نوریه ]]- در دست اوست و میتواند با [[اذن]] و [[مشیت الهی]] در کائنات [[تصرف]] کند، بلکه در عالم خارج از [[بدن]] خود دست به انشاء و ایجاد بزند و به مرتبه‌ای برسد که موجودات خارجی به منزله أعضای وی و خود او به مثابت [[جان]] آنها گردد <ref>حسن حسن‌زاده آملی، هزار و یک کلمه، ج۱، ص۱۶۹.</ref>؛ چنان‌چه در روایتی آمده است: مردی به [[حضور امام]] [[رضا]]{{ع}} رسید و کتاب یا کاغذی که در آن، از [[امام صادق]]{{ع}} [[حدیثی]] نوشته شده بود، به عرض رساند؛ مضمون آن [[حدیث]] این بود که [[دنیا]] برای صاحب [[مقام ولایت الهی]]، همانند دانه گردویی متمثل شده که هم از لحاظ اطلاع به همه [[شئون]] و هم از لحاظ [[اقتدار]] بر همه جهات آن، در اختیارش می‌باشد. [[حضرت امام رضا]]{{ع}} فرمود: "[[سوگند]] به [[خداوند]] این مطلب، [[حق]] است؛ این [[حدیث]] را از کاغذ به پوست منتقل کن که از دوام بیشتری برخوردار گردد"<ref>عبدالله جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج۵، ص۲۰۳.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۴۰-۱۴۳.</ref>
===برخورداری از [[مقام امامت]]===
*یکی از شئونات [[خلافت الهی]]، [[امامت]] و [[پیشوایی]] بر [[امت]] است، از دیدگاه [[قرآن کریم]]، کسانی از [[شایستگی]] [[امامت]] و [[پیشوایی]] بر [[بشر]] برخوردارند که به [[مقام خلیفة‌اللهی]] برسند؛ [[قرآن کریم]]، درباره [[حضرت داود]]{{ع}} ابتدا از [[مقام خلافت الهی]] او یاد می‌کند و سپس [[منصب]] [[حکومت]] و [[داوری]] وی را متذکر می‌شود: {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}<ref>«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه ۲۶.</ref> و درباره عموم [[پیامبران]] میفرماید: {{متن قرآن|وَاجْتَبَيْنَاهُمْ وَهَدَيْنَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ... أُولَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ}}<ref>«و آنان را برگزیدیم و به راهی راست رهنمون شدیم * آنان کسانی هستند که به آنها کتاب و داوری و پیامبری دادیم» سوره انعام، آیه ۸۷ و ۸۹.</ref>.
*بنابراین [[مقام]] منیع [[امامت]]، [[موهبت]] ویژه [[الهی]] بوده و تنها به کسانی اختصاص دارد که قلمرو وجودشان، از آسیب هرگونه [[وسوسه]] و گزند هر نوع [[گناه]] مصون بوده و از [[مقام]] اسما و [[صفات الهی]] برخوردار باشد، چنان‌که [[خدای متعال]] پس از بیان ابتلای [[ابراهیم]]{{ع}} به کلمات و اتمام آنها از سوی آن [[حضرت]]، وی را به [[مقام امامت]] بر [[مردم]] برمی‌گزیند: {{متن قرآن|وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را  که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی  آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستم‌کاران نمی‌رسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.</ref>.
*علاوه بر مورد فوق، [[خداوند]] در [[قرآن کریم]]، درخواست [[امامت]] بر [[اهل]] [[تقوا]] را، از اوصاف [[بندگان]] خاص خود بیان می‌کند: {{متن قرآن|وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا}}<ref>«و آنان که می‌گویند: پروردگارا! به ما از همسران و فرزندانمان روشنی دیدگان ببخش و ما را پیشوای پرهیزگاران کن» سوره فرقان، آیه ۷۴.</ref>، روشن است که ذکر این مسئله، برای [[تشویق]] دیگران به تحصیل آن است<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۴۳.</ref>


==آثار و [[برکات]] [[اجتماعی]] [[جانشینی]] [[انسان]] از [[خداوند]]==
بنابراین، [[خلافت]] از جهت مراحل، در مرحله قبل از مراحل [[نبوت]]، [[رسالت]] و [[امامت]] و از جهت رتبه‌بندی [[عقلی]]، بعد از رتبه [[عبودیت]] قرار دارد تا [[مقام عبودیت]] محقًق نشود، [[خلافت]] تحقق نمی‌یابد و بعد از تحقق شایستگی [[خلافت]]، از جهت رتبه، نوبت به [[مقامات]] والای معنوی [[نبوت]]، [[رسالت]] و [[امامت]] می‌رسد.
*برآیند اصلی نظریه [[خلافت]] [[حکومت حق]] است؛ نظامی که [[نام خدا]] در سرلوحه همه برنامه‌هایش [[تجلی]] پیدا می‌کند. [[وظیفه]] و [[رسالت]] اصلی [[خلیفه خدا]] اظهار [[حق]]، اشاعه [[رحمت]] و [[محبت]] در [[عالم هستی]] و [[اقامه عدل]] است. تنها در این فرض است که [[اطاعت]] [[خلیفه]] به منزله [[اطاعت از خدا]] به شمار می‌آید و [[امر و نهی]] او بر همگان فرض است.
*بنابراین، ثمره نهایی [[خلافت الهی]] [[حکومت حق]] است. این [[نظام]] [[الهی]] مؤلفه‌هایی دارد و آثار [[اجتماعی]] بر آن مترتب است که در ذیل به مهم‌ترین آنها اشاره می‌شود:
===[[حاکمیت الهی]]===
*"[[حاکمیت]]" عبارت از [[قدرت]] عالیه‌ای است که همگان در داخل کشور از آن [[اطاعت]] کنند و کشورهای دیگر آن را به رسمیت شناخته، مورد [[احترام]] قرار دهند. درباره جوهر [[حاکمیت]] از دیرباز تاکنون نظریه‌های متفاوتی ارائه شده است که در جای مناسب خود باید بررسی و [[تبیین]] گردد. یکی از نظریه‌های ارائه شده در این زمینه، [[نظریه]] "[[حاکمیت الهی]]" است. براساس این نظریه، [[قدرت]] [[حاکمیت]] ناشی از [[اراده خداوند]] است و [[زمامدار]] [[دستورات]] [[خدا]] را عملی می‌سازد. براساس این [[اعتقاد]]، [[حاکمیت]] مطلق بر [[جهان]] و [[انسان]] از آن خداست، دستگاه [[عظیم]] [[خلقت]] از او [[نظام]] یافته است. [[حکم]] تنها از آن [[خداوند]] بلند مرتبه است و او [[بهترین]] [[حکم]] فرمایان است. [[اعتقاد]] مزبور شالوده و زیربنای تشکیل [[خلافت]] است. مسلما [[جامعه بشری]] نیاز به [[حکومت]] دارد، چون [[زندگی اجتماعی]] بدون [[حکومت]] ممکن نیست؛ تقسیم [[مسئولیت‌ها]]، تنظیم برنامه‌ها، اجرای مدیریت‌ها و جلوگیری از خودکامگی‌ها و در نهایت اقامه [[عدالت اجتماعی]] تنها در سایه [[حکومت]] میسر است.
*از سوی دیگر، اصل "[[آزادی]] [[انسان‌ها]]" می‌گوید: کسی بر کسی [[حق]] [[حکومت]] ندارد، مگر آنکه مالک اصلی و [[حقیقی]] اجازه دهد.
*از همین‌جاست که می‌گوییم: [[حاکمیت]] و [[حکومت]] باید به [[اذن خدا]] باشد. [[آیات]] متعددی به این [[حقیقت]] اشاره دارند: در مورد [[حضرت داوود]]{{ع}} آمده است: {{متن قرآن|وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ}}<ref>«و خداوند به وی پادشاهی و فرزانگی ارزانی داشت و آنچه خود می‌خواست بدو آموخت» سوره بقره، آیه ۲۵۱.</ref>.
*از [[حضرت سلیمان]] [[نقل]] شده که {{متن قرآن|قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ}}<ref>«گفت: پروردگارا! مرا بیامرز و مرا آن پادشاهی ده که پس از من هیچ کس را نسزد؛ بی‌گمان این تویی که بسیار بخشنده‌ای» سوره ص، آیه ۳۵.</ref>.
*درباره [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} می‌فرماید: {{متن قرآن|فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا}}<ref>«یا اینکه به مردم برای آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است رشک می‌برند؟» سوره نساء، آیه ۵۴.</ref>.
*درباره [[حکومت]] و [[خلافت الهی]] [[حضرت محمد]]{{صل}} و خاندانش با صراحت می‌فرماید: {{متن قرآن|أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِ}}<ref>«یا اینکه به مردم برای آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است رشک می‌برند؟» سوره نساء، آیه ۵۴.</ref>.
*اینها نمونه‌هایی از [[حاکمیت الهی]] است که [[خداوند]] به [[نمایندگان]] واقعی خود [[عنایت]] کرده است. پس [[خلافت]] لازمه الاطاعه [[پیامبر]] و [[امامان معصوم]]{{عم}} در [[عصر غیبت]] [[جانشین خدا]]، باید از چنان شرایط [[اخلاقی]]، [[علمی]] و [[سیاسی]] بهره‌مند باشد که به اتکای آنها فرمان‌هایش [[اجرا]] شود.
*به گفته خواجه [[طوسی]] "پس در تقدیر اوضاع به شخصی احتیاج باشد که به [[الهام الهی]] ممتاز بود از دیگران تا او را [[انقیاد]] نمایند و این شخص را در عبارت قدما "صاحب [[ناموس]]" گفته‌اند:... و در تقدیر [[احکام]]، به شخصی احتیاج باشد که به [[تأیید الهی]] ممتاز بود از دیگران تا او را تکمیل ایشان میسر شود.
*در عبارت [[محدثان]] او را "[[امام]]" و فعل او را "[[امامت]]" خوانند، [[افلاطون]] او را "[[مدبر]]" عالم خواند و ارسطو او را "[[انسان]] [[مدنی]]" که قوام [[تمدن]] به وجود او و امثال او صورت بندد".
*[[یادآوری]] این نکته ضروری می‌نماید که اصل [[حاکمیت الهی]] با [[حاکمیت]] [[مردم]] بر [[سرنوشت]] خویش در طول [[حاکمیت الهی]] و در چارچوبه [[احکام الهی]] تنافی ندارد؛ چون است او ([[خداوند]]) [[انسان]] را [[حاکم]] بر [[سرنوشت]] خویش ساخته است و هیچ کسی [[حق]] ندارد این [[حق الهی]] را از [[انسان]] [[سلب]] کند<ref>قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل ۵۶.</ref>؛ آنان میتوانند این [[حق]] خداداد را بر طریقی که [[خدا]] [[هدایت]] کرده است، [[اعمال]] نمایند. این امر بیانگر اصل [[توحید در حاکمیت]] است<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۴۶-۱۴۸.</ref>
===قانونگذاری [[الهی]]===
*با [[پذیرش]] این اصل که [[جهان]] قلمرو [[حکومت]] و [[حاکمیت]] [[خداوند]] است، [[مدیر و مدبر]] و [[نظام]] بخش [[عالم هستی]] تنها اوست ([[توحید ربوبیت]]) به این واقعیت خواهیم رسید که غیر او صلاحیت قانونگذاری ندارد؛ زیرا غیر او در [[تدبیر]] [[جهان]] سهمی ندارد تا قوانینی هماهنگ با [[نظام تکوین]] وضع نماید ([[توحید در تشریع]]) یعنی قانونگذاری [[خداوند]] از شوون [[توحید افعالی]] است.
*این مسأله علاوه بر اینکه در [[کتاب و سنت]] با صراحت آمده، منطبق بر [[دلیل عقلی]] نیز هست؛ زیرا قانونگذار واقعی کسی است که دارای صفات ذیل باشد:
#[[انسان]] و تمام ویژگی‌های او را از نظر [[جسم]] و [[جان]] بشناسد و از تمام [[اسرار]] وجود او، [[عواطف]] و [[امیال]] و [[غرایز]]، استعداد و مسائل [[فطری]] او بالطلاع باشد.
#از تمام آثار اشیای [[جهان]] و [[خواص]] آنها از حیث هماهنگی و عدم آن با وجود [[انسان]] [[آگاه]] باشد و دقیقا [[مصالح]] و [[مفاسد]] تمام [[اعمال]] و اقدامات فردی و [[اجتماعی]] و پیامدهای آن را بداند.
#از تمام حوادثی که در [[آینده]] دور یا نزدیک ممکن است روی دهد و به شکلی در [[سرنوشت انسان]] موثر است، [[آگاه]] باشد.
#از هرگونه [[لغزش]] و [[خطا]] برکنار بوده، در عین [[محبت]]، با [[شهامت]] باشد و از هیچ قدرتی در [[اجتماع]] نترسد.
#[[منافع]] شخصی در [[اجتماع]] [[انسانی]] نداشته باشد تا [[منافع]] [[جامعه]] را فدای آن کند.
*با [[عنایت]] به ویژگی‌های مزبور، با [[قاطعیت]] می‌توان گفت که کسی جز [[خدا]] و فرستادگان او دارای چنین صفاتی نیست. آیا کسی می‌تواند ادعا کند که من [[انسان]] را به طور کامل شناخته‌ام، در حالی ‌که [[دانشمندان]] بزرگ در پاسخ به این سوال اظهار عجز و [[ناتوانی]] میکنند و رسما [[انسان]] را موجودی ناشناخته معرفی می‌نمایند؟
*از این اشاره گذرا نتیجه میگیریم که قانونگذار واقعی خداست. او [[خالق]] [[انسان]] و [[جهان]] است. از تمام [[اسرار]] وجودی [[انسان]] و [[خواص]] اشیاء باخبر است، از حوادث گذشته و [[آینده]] و تأثیر آنها بر [[سرنوشت انسان]] به خوبی [[آگاه]] است، [[خطا]] و [[اشتباه]] در ذات او راه ندارد، چیزی کم ندارد تا بخواهد از طریق [[قانون]] آن را جبران کند، از کسی نمی‌ترسد و در تشریعات خود تنها نفع [[انسان‌ها]] را در نظر داد. به [[اعتقاد]] ما، [[بشر]] به [[دلایل]] عدم اطلاع کافی، [[حب ذات]]، در معرض [[خطا]] و [[نسیان]] بودن و عدم [[توانایی]] در [[درک]] جمیع [[مصالح]] مادی و [[معنوی]] [[انسان]]، صلاحیت قانونگذاری ندارد. از اینها گذشته، بر اساس چه منطقی [[اکثریت]] افراد [[جامعه]] و یا [[قدرت]] [[حاکم]] میتوانند مقررات اجباری وضع کنند، در حالی‌که می‌دانیم هر [[انسانی]] [[آزاد]] [[آفریده]] شده و هیچ کسی نمی‌تواند در [[سرنوشت]] دیگری [[بدن]] [[دلیل]] دخالت نماید. بر این اساس، بزرگان [[دین]] گفته‌اند که قانونگذاری در انحصار [[خداوند]] است.
*[[ادله نقلی]] فراوانی به این امر که وضع [[قانون]] در انحصار [[خداوند]] است دلالت دارند. [[امام علی]]{{ع}} در این زمینه می‌فرماید: "آیا [[خداوند]] [[دین]] ناقصی نازل کرده و از آنها برای تکمیل آن کمک خواسته است؟ یا آنها [[شریک]] خدایند که [[حق]] دارند بگویند (قانونگذاری کنند) و بر [[خدا]] لازم است که [[رضایت]] دهد و بپذیرد؟"<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۸.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۴۸-۱۵۰.</ref>


===عینیت [[دیانت]] و [[سیاست]]===
پس: [[خلافت]] مانند کلمه "حجة‌الله" با [[امامت]]، [[نبوت]]، [[رسالت]] و [[ولایت]] [[ولیّ]] [[حق]]، از جهت مصداق هیچ تفاوتی ندارد<ref>البته در کتاب‌های روایی حدیثی نقل شده است، همانند کتاب کافی، ج۱، ص۱۷۶، بَابُ الْفَرْقِ بَینَ الرَّسُولِ وَ النَّبِی وَ الْمُحَدَّثِ‌، ح۲: {{متن حدیث|عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ قَالَ كَتَبَ الْحَسَنُ بْنُ الْعَبَّاسِ الْمَعْرُوفِيُّ إِلَى الرِّضَا {{ع}}- جُعِلْتُ فِدَاكَ أَخْبِرْنِي مَا الْفَرْقُ بَيْنَ الرَّسُولِ وَ النَّبِيِّ وَ الْإِمَامِ قَالَ فَكَتَبَ أَوْ قَالَ الْفَرْقُ بَيْنَ الرَّسُولِ وَ النَّبِيِّ وَ الْإِمَامِ أَنَّ الرَّسُولَ الَّذِي يُنْزَلُ عَلَيْهِ جَبْرَئِيلُ فَيَرَاهُ وَ يَسْمَعُ كَلَامَهُ وَ يُنْزَلُ عَلَيْهِ الْوَحْيُ وَ رُبَّمَا رَأَى فِي مَنَامِهِ نَحْوَ رُؤْيَا إِبْرَاهِيمَ {{ع}} وَ النَّبِيُّ رُبَّمَا سَمِعَ الْكَلَامَ وَ رُبَّمَا رَأَى الشَّخْصَ وَ لَمْ يَسْمَعْ وَ الْإِمَامُ هُوَ الَّذِي يَسْمَعُ الْكَلَامَ وَ لَا يَرَى الشَّخْصَ}}؛ بحارالأنوار، ج۱۱، ص۴۱، ح۴۲ و ج۲۶، ص۷۵، ح۲۸؛ صاحب بحارالانوار بعد از نقل احادیثی درباره فرق بین نبی، رسول و امام، می‌نویسد: {{عربی|و بالجملة لا بد لنا من الإذعان بعدم كونهم {{عم}} أنبياء و بأنهم أشرف و أفضل من غير نبينا {{صل}} من الأنبياء و الأوصياء و لا نعرف جهة لعدم اتصافهم بالنبوة إلا رعاية جلالة خاتم الأنبياء و لا يصل عقولنا إلى فرق بين بين النبوة و الإمامة و ما دلت عليه الأخبار فقد عرفته و الله تعالى يعلم حقائق أحوالهم صلوات الله عليهم أجمعين}}؛ بحارالأنوار، ج۲۶، ص۸۲، باب ۲؛ البته اینکه امام فقط‍ کلام فرشتگان را می‌شنود و آنان را نمی‌بیند، با مسأله شب قدر و نزول ملائکه بر امام {{ع}} قابل مناقشه است؛ مگر اینکه کیفیت بیان فرق را، به دلیل تقیه بدانیم.</ref> و دارای معنایی است که شامل همه آنها می‌شود، اگر چه هر کدام از آن واژه‌ها، معنای ارزشمند و والایی دارند که قابل تصور و [[تبیین]] با الفاظ‍ نیستند؛ لذا کلمه [[خلیفه]]<ref>خلیفه در اینجا، از دو جهت قابل ملاحظه است: جانشین از پیامبر الهی و همچنین جانشین از خدای متعال با واسطه پیامبر الهی؛ پس وصیّ پیامبر از جهتی جانشین اوست و از جهت دیگر با وساطت او، خلیفة‌الله است.</ref> بر [[وصیّ]] [[پیامبر]] اطلاق می‌گردد، در حالی که اطلاق [[نبوت]] و [[رسالت]] بر او جایز نیست؛ همچنان که ممکن است، فردی دارای [[مقام امامت]] باشد، ولی دارای [[مقام نبوت]] و [[رسالت]] به معنای معروف نباشد، مانندِ [[ائمه]] [[اهل‌بیت پیامبر]] [[اسلام]] {{صل}}؛ لذا اطلاق هر یک از آن کلمات، با لحاظ‍ جهتی است، که در آنان وجود دارد.
*از دیگر مؤلفه‌های نظریه [[خلافت]] جداناپذیری [[دین]] از [[سیاست]] است. هرکس [[قرآن کریم]]، [[سنت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[امامان معصوم]] [[تاریخ اسلام]] را مورد توجه قرار دهد، به خوبی این واقعیت را درمی‌یابد که جدا کردن [[دین]] از [[سیاست]] و [[حکومت]] امری غیر ممکن و به منزله این است که [[اسلام]] را از [[اسلام]] جدا کنند.
*اولین اقدامی که [[پیامبر]] پس از [[هجرت به مدینه]] انجام دادند، [[تشکیل حکومت اسلامی]] بود. ایشان به خوبی می‌دانستند اهداف [[نبوت]] و [[بعثت]] [[انبیاء]] - یعنی [[تعلیم و تربیت]]، [[اقامه قسط]] و [[عدل]] و [[سعادت]] و کمال [[انسان]] - بدون [[تشکیل حکومت]] ممکن نیست. به همین [[دلیل]]، در اولین [[فرصت]] ممکن، به اجازه [[پروردگار]]، بنیان [[حکومت]] را بنا نهادند.
*در [[قرآن کریم]]، [[آیات]] متعددی ناظر به حدود، [[قصاص]]، [[جهاد]]، [[حقوق]] بین‌الملل، [[امر به معروف و نهی از منکر]] و عدم [[دوستی با کافران]] مشتمل بر احکامی هستند که تنها در دایره [[حکومت]] توجیه پذیرند. همین مضامین به صورت گسترده‌تر در [[سنت پیامبر]] و [[روایات معصومین]]{{عم}} وارد شده و بخش عظیمی از [[فقه]] [[اسلام]] و کتاب‌های [[فقهی]] را به سه بخش تقسیم می‌کنند: [[عبادات]]؛ معاملات؛ و سیاسات. در نگاه عمیق، تمامی این رابطه‌ها تنها در سایه [[حکومت]] به خوبی قابل تنظیم هستند. در پرتو نظریه [[الهی]] "[[خلافت]]" [[ارتباط]] [[انسان]] در ابعاد گوناگون آن ([[ارتباط]] با [[خدای متعال]]، [[ارتباط]] با [[حکومت]]، [[ارتباط]] با خود، [[ارتباط]] با [[طبیعت]] و [[ارتباط]] با دیگر [[انسان‌ها]]) به طور معقول و بر محور [[دین]] تنظیم می‌گردد.
*در چنین جامعه‌ای که [[خلیفه]] واقعی [[خدا]] در رأس آن قرار دارد، [[انسان]] [[خالق]] واقعی خود را به خوبی می‌شناسد و به رابطه خالقی و مخلوقی میان [[خدا]] و همه کس و همه چیز و از جمله خودش باورمند است؛ همینطور [[اعتقاد]] دارد که [[خدا]] از [[طریق وحی]]، [[انزال کتب]] و [[ارسال رسل]] با [[انسان]] [[ارتباط]] برقرار نموده، برنامه [[زندگی]] او را به نحو احسن طراحی کرده است و او باید از طریق [[اطاعت]]، [[عبادت]]، [[دعا]] و [[نیایش]] این [[ارتباط]] را [[حفظ]] و تقویت کند و نیز معترف است که [[خداوند]] [[رب]] اوست و او [[عبد]] [[خدای متعال]]. [[انسان]] [[الهی]] به خودش، بسان یک [[امانتدار]] نگاه می‌کند و بر این [[باور]] است که [[روح]] و [[جسم]] و همه هستی او امانتی [[الهی]] است و [[تصرف]] در وجودش را در محدوده‌ای که [[خالق]] به او [[اذن]] داده، [[اعمال]] می‌کند.
*او در [[ارتباط]] با دیگران نیز دو اصل "[[عدالت]]" و "[[احسان]]" را مبنا قرار داده، {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ}}<ref>«به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن فرمان می‌دهد» سوره نحل، آیه ۹۰.</ref> [[حقوق]] و [[تکالیف]] خود را با دیگران بر این اساس تنظیم می‌کند. از آنجا که خود را از یک سو، [[امانتدار]] [[الهی]] و از سوی دیگر، [[جانشین خدا]] می‌بیند، تلاش می‌کند با [[طبیعت]] و محیط زیست نیز [[ارتباط]] سالم داشته باشد و در [[حفظ]] [[نعمت‌های الهی]] کوشا باشد؛ زیرا [[معتقد]] است که [[خداوند]] [[آبادانی]] [[طبیعت]] را از او خواسته است: {{متن قرآن|هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا}}<ref>«او شما را از زمین پدیدار کرد و شما را در آن به آبادانی گمارد» سوره هود، آیه ۶۱.</ref>.
*در نظریه [[خلافت]] [[هدف]] اصلی [[خلیفه خدا]] اعلای کلمةالله، [[دفاع]] از کیان و موجودیت خویش و [[حفظ]] [[اموال]] و [[نفوس]] واعراض و نوامیس [[جامعه]] و تأمین [[سعادت]] مادی و [[معنوی]] [[انسان]] است و برای این کار در حوزه خلافتش [[آمادگی]] تمام عیار دارد<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۵۰-۱۵۲.</ref>


===[[آزادی معقول]]===
بنابراین، بر همه [[پیامبران]] و اوصیای آنان، کلمه [[خلافت]] قابل انطباق است و از آنها به [[خلفای الهی]] تعبیر می‌شود<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص۵۸-۵۹.</ref>.
*بدون تردید، هر نظامی بر اساس فرهنگ و ارزش‌های ویژه خود، اموری را [[مشروع]] و معقول می‌داند، هرچند ممکن است دیگران آن را [[نامشروع]] بدانند. پس "[[آزادی]] مطلق" شعاری است خلاف واقع؛ هیچ قانونی نمی‌تواند آن را [[تأیید]] کند؛ بنابراین، [[آزادی]] محدود می‌شود. سوال این است که حد و مرز [[آزادی]] را چه مرجعی باید تأمین کند؟ و [[آزادی معقول]] و [[مشروع]] کدام است؟ در پاسخ به این سوال است که مکاتب گوناگون از یکدیگر متمایز می‌شوند.
*در نظریه [[خلافت]]، چون [[خداوند]] [[خالق]] هستی است و [[حق حاکمیت]] مطلق بر [[جهان]] و [[انسان]] از آن اوست و قانونگذاری واقعی نیز در انحصار او قرار دارد، [[ارزش‌های اخلاقی]] و [[حقوقی]] را نیز او [[تعیین]] می‌کند؛ ارزش‌هایی که ثابت و غیر قابل تغییرند. از این منظر، هرچند برای افراد [[انسان]] [[حقوق]] مطرح است و تکالیفی که [[درک]] کلیت آن در توان [[عقل]] و [[فطرت آدمی]] می‌باشد، اما تأمین حد و مرز و مصادیق این [[حقوق]] نیز از سوی [[خداوند]] است و به عنوان [[تکلیف الهی]]، افراد ملزم به رعایت آنها هستند. علاوه بر این، مسأله مهمی که [[حقوق]] از آن سرچشمه می‌گیرد، هدفمند بودن [[آفرینش]] است؛ هدفی که در عبارات پر محتوای "[[تکامل]]" و "[[تعلیم و تربیت]]" خلاصه می‌شود. از مجموع اینها نتیجه می‌گیریم که آزادی‌ها باید به گونه‌ای باشند که پایه‌های "[[تعلیم و تربیت]]" را محکم و زمینه [[تکامل معنوی]] [[انسان]] را فراهم سازند و این [[آزادی]]، معقول است <ref>عبدالله جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، ص۱۸۶-۱۹۷.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۵۲-۱۵۳.</ref>
===[[مسئولیت‌پذیری]] و [[سازندگی]]===
*در نظریه [[خلافت]]، [[انسان]] موجودی است [[مسئول]] و مبنای این [[مسئولیت]] نیز توانایی‌های [[فطری]] اوست. او تنها موجودی است که با تکیه بر [[عقل]] و [[قدرت]] [[تصمیم]] گیری، می‌تواند تکلیف‌پذیر باشد؛ یعنی می‌تواند در برابر [[خواسته‌ها]] و [[امیال]] و [[غرایز]] درونی و عوامل بیرونی و محیط [[زندگی]] خویش [[ایستادگی]] کند تا آنجا که [[قادر]] است مسیر فعالیت خود را در چارچوب [[قواعد]] [[حاکم]] بر [[جامعه]] تنظیم کند و این ویژگی [[انسان]] را به صورت موجودی تکلیف‌پذیر درآورده است.
*بنابراین [[انسان]] در برابر هرگونه [[رفتار]] خود [[مسئول]] است و این [[پاسخگویی]] در برابر [[اعمال]]، [[مقتضای عدالت]] است.
*اصولا در [[منطق]] [[خلافت]]، [[نظام هستی]] و [[حیات]] بر پایه [[تکلیف]] پذیری و [[فلسفه آفرینش]] پدید آوردن انسان‌های [[مسئول]] و [[متعهد]] است؛ انسان‌هایی که با [[درک]] [[هدفمندی]] [[نظام خلقت]]، به سوی [[سعادت]] و کمال حرکت نمایند و بدانند که [[رسالت]] اصلی آنان [[سازندگی]]، اعم از [[خودسازی]] و [[دیگرسازی]]، در پرتو [[احکام دینی]] است. [[هدایت]] [[انسان]] به انجام [[تکالیف]] به این معناست که مواظب باش [[حقوق]] دیگران را ضایع نکنی؛ چون "[[تکلیف]]" و "[[حق]]" متلازمند؛ در برابر [[حقوقی]] که به [[انسان]] اعطا می‌گردد، تکالیفی نیز از آنان خواسته می‌شود؛ اما به [[دلیل]] جنبه [[سازندگی]] و [[دیگرسازی]] که [[دین]] برای خود قائل است، در [[مقام]] بیان، به بعد [[تکلیف]] و [[مسئولیت]] [[عنایت]] بیشتری دارد. علاوه بر این، [[انسان]] به حسب طبع اولی خود، درصدد تأمین خواسته‌های خود برمی‌آید. آن‌چه مهم است توجه دادن او به [[رسالت]] [[انسانی]] و [[مسئولیت الهی]] خویش است.
*[[امام سجاد]]{{ع}} در این خصوص بیان [[زیبا]] و جامعی دارد: "(ای [[انسان]]) بدان - [[خدا]] تو را [[رحمت]] کند - و توجه داشته باش که اطراف تو را [[حقوقی]] فراگرفته است. هر حرکتی که انجام می‌دهی و سکونی که داری، حقی در آن است. در هر [[مقام]] و [[موقعیت]] [[اجتماعی]] که قرار بگیری، هر اندامی از اندام‌های بدنت را به کار‌گیری و هر ابزاری را برای کار خود مورد استفاده قرار بدهی، بر هر یک از آنها [[حقوقی]] تعلق می‌گیرد. برخی از این [[حقوق]] بزرگ‌تر از بعضی دیگرند"<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۴، ص۲-۳.</ref>.
*بیان [[امام]] ناظر بر این واقعیت است که ای [[انسان]]، متوجه باش که ابعاد گوناگون [[زندگی]] تو مشمول [[حقوق]] الهی‌اند. گه یک حرکت تو را چندین [[حق]] احاطه می‌کند. تو [[رسالت]] [[انسانی]] و [[الهی]] داری. تنها در پرتو انجام این [[رسالت]] است که می‌توانی [[خلیفه خدا]] در [[زمین]] باشی. جالب اینکه نمی‌فرماید: تو [[حقوقی]] داری که دیگران باید رعایت کنند، بلکه می‌فرماید: "[[حقوق]] دیگران تو را احاطه کرده است و باید از عهده آنها برآیی و منشأ [[حقوق]]، حقی است که [[خداوند]] بر تو دارد. آن‌چه [[انسانیت]] [[انسان]] را [[رشد]] میدهد، استعدادهای او را شکوفا می‌سازد، [[خلاقیت]] و ابتکار او را بروز می‌دهد، توجه به [[وظایف]] [[انسانی]] و [[الهی]] اوست. کسی که [[خالق]] خود را [[شناخت]] و [[وظیفه]] [[بندگی]] او را خوب انجام داد، [[رفتار]] و کردارش [[الهی]] می‌شود و [[روحیه]] [[مسئولیت پذیری]] و [[رعایت حقوق دیگران]] در او شکوفا می‌گردد<ref>عبدالله جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، ص۲۲۹-۲۲۶.</ref>؛ زیرا [[احساس]] و [[درک]] [[مسئولیت]] منشأ [[سعادت]] است"<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۵۳-۱۵۵.</ref>


==[[لزوم]] سنخیت==
== پیشینه ==
*[[خلیفه]] [[خدای سبحان]] در روی [[زمین]] و [[تدبیر]] مخلوقات زمینی او که [[انسان‌ها]] هستند، نمی‌تواند [[فرشته]] باشد؛ زیرا [[بشر]] به طور معمول [[توانایی]] استفاده از [[ملائکه]] را ندارد و علت آن، عدم سنخیت او با جنس [[انسان]] که موجودی مرکب از [[جسم]] [[مادّی]] و [[روح]] ملکوتی است، می‌باشد، بر خلاف [[فرشته]] که موجود مجرد و بدون علایق [[مادّی]] است. بنابراین، باید [[انسان]] [[جانشین]] [[خدای سبحان]] باشد که دارای دو جهت است: جهت تجرد و جهت تعلق؛ با جهت تجرد، دریافت [[فیض]] می‌کند و با جهت تعلق، آن را به همنوعان خود می‌رساند. چون باید بین [[مستفیض]] و واسطه مناسبت جنسی باشد و آن تعلق است، و گرنه [[مستفیض]] که [[انسان‌ها]] باشند، [[قادر]] به دریافت [[فیض]] از موجود مجردی همچون [[فرشته]] نخواهند بود.
در [[قرآن کریم]]، [[آفرینش انسان]] در [[زمین]] با خلافت [[حضرت آدم]]{{ع}} آغاز می‌شود<ref>سوره بقره، آیه ۳۰.</ref> و در برخی [[آیات]]، [[ولایت]] [[حق‌تعالی]]، ولایت [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و ولایت [[اولوالامر]] و ولایت عموم [[مؤمنان]] ذکر شده‌ است<ref>سوره بقره، آیه ۱۰۷، سوره آل عمران، آیه ۱۵۰،  سوره آل عمران، آیه ۱۷۵، سوره مائده، آیه ۵۵،  سوره انعام، آیه ۶۲، سوره اعراف، آیه ۱۹۶.</ref> در [[روایات]] نیز قوام عالم به [[خلیفه]] و [[حجت الهی]] در زمین دانسته شده<ref>کلینی، الکافی، ۱/۱۷۸–۱۷۹؛ حر عاملی، اثبات الهداة، ۵/۱۵۴.</ref> و [[ولایت]] و [[خلافت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}} و [[ائمه]]{{ع}} مطرح گردیده‌ است<ref>صدوق، الخصال، ۲/۴۱۳؛ طبرسی، الاحتجاج، ۱/۱۵۲.</ref>. همچنین ولایت ظاهری و [[باطنی]] و صفات اولیای [[حق]] بیان شده‌ است<ref>صفار، بصارئر الدرجات، ۱/۵۳۱؛ کلینی، الکافی، ۱/۱۹۸–۲۰۵.</ref>.<ref>[[حسین مستوفی|مستوفی]] و [[حسین شهسواری|شهسواری]]، [[خلافت و ولایت (مقاله)| مقاله «خلافت و ولایت»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۵]]، ص۱۸۲ – ۱۹۴.</ref>
*و در صورتی که [[فرشته]] باشد، باید به صورت [[بشر]] درآید؛ زیرا [[خدای متعال]]، در پاسخ عده‌ای که می‌گفتند: [[خلیفه الهی]] باید [[فرشته]] باشد، می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكًا لَجَعَلْنَاهُ رَجُلًا وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِمْ مَا يَلْبِسُونَ}}<ref>«و اگر او را فرشته‌ای می‌گرداندیم، او را (به گونه) مردی در می‌آوردیم و باز هم بر آنان همان اشتباهی را که می‌کردند پیش می‌آوردیم» سوره انعام، آیه ۹.</ref>؛
*اگر بخواهیم فرشته‌ای را به [[رسالت]] اعزام کنیم، باید به صورت [[بشر]] در بیایند، و بر آنان [[لباس]] مردان بپوشانیم، تا شما او را ببینید و کلامش را بشنوید و در [[اعمال]] برای‌تان [[اسوه]] باشد، چون بین [[انسان‌ها]] و راهنمای آنان، باید تناسب باشد. پس افراد [[بشر]] یا باید از جنس [[فرشته]] باشند تا پیامبرشان [[فرشته]] باشد؛ یا اگر [[فرشته]] بود باید به صورت [[انسان]] در آید تا بتواند [[وظیفه]] خود را ([[ابلاغ رسالت الهی]])، انجام دهد.
*و از جنس [[زن]] نیست؛ زیرا [[خدای متعال]]، هیچ فردی را از جنس [[زن]] به عنوان [[خلیفه]] خود ارسال نکرده است: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا}}<ref>«و پیش از تو جز مردانی از مردم شهرها را که به آنان وحی می‌کردیم نفرستادیم» سوره یوسف، آیه ۱۰۹.</ref>. پس [[مسؤولیت]] [[خلافت]] را فقط‍ مردان عهده‌دار هستند؛ چون یک کار اجرایی است و لازمه آن، تماس با مردان است و در آن، مسأله [[جهاد]] و [[دفاع]] در مقابل [[هجوم]] [[کفار]] و [[آموزش]] [[مسائل اعتقادی]] و [[تعلیم]] [[احکام دین]] و [[پاسخ به شبهات]] و [[امامت]] در [[نماز جماعت]]...، مطرح است، این مسأله چیزی از [[مقام]] [[زن]] نمی‌کاهد؛ زیرا ممکن است [[زن]] [[خلیفه الهی]] نباشد، ولی از اولیاءالله بوده، و از بعضی [[انبیا]]{{عم}}، [[فضلیت]] بیش‌تری داشته باشد، چنان‌که [[حضرت فاطمه]]{{س}} به آن [[مقام]] دست یافت<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۷۶-۷۷.</ref>.


==[[اسامی]] و تعداد [[خلفای الهی]]==
== خلافت الهی از نگاه قرآن ==
*در [[قرآن کریم]] فقط‍ [[اسامی]] تعداد محدودی از آنان، ذکر شده است؛ و حتّی به عدد آنان نیز اشاره نشده است:{{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنَا عَلَيْكَ وَمِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ}}<ref>«و به راستی ما پیامبرانی پیش از تو فرستاده‌ایم که (داستان) برخی از آنان را برای تو گفته‌ایم و برخی دیگر را نگفته‌ایم» سوره غافر، آیه ۷۸.</ref> و قصه بعضی، به طور مفصّل و مکرر ذکر شده و در مورد برخی دیگر، فقط‍ اسمی از آنان همراه با ذکر بعضی از اوصاف [[عامه]] آنان، مطرح شده است؛ مانند یسَع و ذَا الکفل: {{متن قرآن|وَاذْكُرْ إِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَذَا الْكِفْلِ وَكُلٌّ مِنَ الْأَخْيَارِ}}<ref>«و از اسماعیل و الیسع و ذو الکفل یاد کن و همه از نیکان بودند» سوره ص، آیه ۴۸.</ref>؛ {{متن قرآن|وَإِسْمَاعِيلَ وَإِدْرِيسَ وَذَا الْكِفْلِ كُلٌّ مِنَ الصَّابِرِينَ}}<ref>«و اسماعیل و ادریس و ذو الکفل را (یاد کن) که همه از شکیبایان بودند» سوره انبیاء، آیه ۸۵.</ref>؛ و نام برخی دیگر، همراه با بیان [[سیره]] و روش [[مبارزات]] [[فرهنگی]] و جهادی با [[معاندان]] و [[کافران]] مطرح شده است؛ مانندِ [[حضرت نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]]، [[صالح]]، [[شعیب|شُعَیب]]{{عم}} و.... همه [[انبیا]] و اوصیای منتخب [[الهی]] آنان، دارای [[مقام خلافت]] هستند؛ اگر چه فقط‍ در یک مورد تصریح به [[خلافت]] شده است؛ {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ}}<ref>«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم» سوره ص، آیه ۲۶.</ref>؛ و انبیای مذکور که [[قرآن]] نامشان را آورده، ٢۶ نفر هستند که عبارتند از: [[آدم]]، [[نوح]]، [[ادریس]]، [[هود]]، [[صالح]]، [[ابراهیم]]، لوط‍‌، [[اسماعیل]]، یسَع، [[ذوالکفل]]، [[الیاس]]، [[یونس|یونُس]]، [[اسحاق]]، [[یعقوب]]، [[یوسف|یوسُف]]، [[شعیب|شُعَیب]]، [[موسی]]، [[هارون]]، [[داوود]]، [[سلیمان]]، [[ایوب]]، [[زکریا]]، [[یحیی]]، [[اسماعیل]] صادق‌الوعد، [[عیسی]]{{عم}} و [[حضرت محمد]]{{صل}}؛ "البته در [[آیات]] دیگری از [[قرآن کریم]]، انبیایی دیگر نَه به اسم بلکه با [[وصف]] و کنایه ذکر شده‌اند"<ref>المیزان، ج۲، ص۱۴۱.</ref>.
{{اصلی|خلافت الهی در قرآن}}
*اما در [[احادیث]]، تعداد [[انبیای الهی]]{{عم}} ذکر گردیده که در کتاب‌های [[روایی]]<ref>بحارالانوار، ج۱۱، ص۳۲ و ج۷۴، ص۷۲؛ مجموعه ورّام، ج۲، ص۶۶.</ref> و [[تفسیری]]<ref>المیزان، ج۲، ص۱۴۴.</ref> [[نقل]] شده است؛ در [[کتاب]] [[معانی الاخبار]]<ref>معانی‌الاخبار، ص۳۳۲.</ref> و خصال<ref>الخصال، ج۲، ص۵۲۳.</ref> از [[عتبه لیثی]] از [[ابی‌ذر]] [[نقل]] کرده که گفت: "به [[رسول خدا]]{{صل}} عرضه داشتم: [[انبیا]] چند نفر بودند؟ فرمود: ۱٢۴ هزار نفر. پرسیدم: [[مرسلین]] از آنان چند نفر بودند؟ فرمود: ٣۱٣ نفر که خود جمعیتی بسیارند؛ پرسیدم: اولین [[پیغمبر]] چه کسی بود؟ فرمود: [[آدم]]{{ع}}؛ پرسیدم: آیا [[آدم]] جزء [[مرسلین]] بود؟ فرمود: بله، [[خدا]] او را به دست قُدرت خود آفرید، و از [[روح]] خود در او دمید...."
واژه [[خلیفه]] در دو مورد به شکل مفرد و در باقی موارد به صورت جمع "خلائف" و "[[خلفا]]" در [[قرآن کریم]] به کار رفته است. واژه [[خلیفه]] با برشمردن اشتقاق‌های آن در [[قرآن]] کاربرد فراوان دارد که در مجموع بیش‌تر [[آیات]] به معنای کنار رفتن گروهی و [[جانشین]] شدن گروهی دیگر آمده است<ref>سوره انعام، آیه ۱۳۳؛ سوره انعام، آیه ۱۶۵؛ سوره اعراف، آیه ۶۹؛ سوره یونس، آیه ۷۳.</ref>. در [[آیات]] مراد، [[خلافت]] و [[جانشینی]] [[عامه]] [[مردم]] است که از طرف [[خداوند]] برای [[آبادانی زمین]] و بهره بردن از [[نعمت]] در آن [[اذن]] داده شده است. بنابراین یک دسته از [[آیات]] نشان‌ دهنده [[خلافت]] [[عامه]] [[مردم]] در استفاده از [[نعمت‌های الهی]] است که بنابر [[حکمت الهی]] از [[نعمت‌های خداوند]] در [[زمین]] استفاده می‌برند<ref>حیدر مظفری، بازخوانی تحولات اعتقادی و تاریخی امامت و واژگان مرتبط، ص۱۳۲.</ref>.
*مفسری با [[نقل حدیث]] مذکور، می‌نویسد: "آن [[روایت]] مخصوصاً [[صدر]] آنکه متعرض عدد [[انبیا]] و [[پیامبران]] شده، از جمله [[روایات]] مشهور است که [[علمای شیعه]] و [[سنی|سُنّی]]<ref>سنن الکبری للبیهقی، ج۹، ص۴؛ مستدرک علی الصحیحین، ج۹، ص۴۴۱، ح۴۱۳۱.</ref>، آن را در کتاب‌هایشان [[نقل]] کرده‌اند"<ref>المیزان، ج۲، ص۱۴۴.</ref>.
*اما [[جانشینان پیامبر]] [[اسلام]]{{صل}}، طبق [[روایات]] در کتاب‌های [[روایی]] [[خاصه]] و [[عامه]]<ref>در کتاب‌های عامه، اسامی ائمه{{عم}} نیامده، اما تعداد آنان ذکر شده که ۱۲ نفرند و همه آنان از قریش هستند؛ صحیح مسلم، ج۹، ص۳۳۳، ح۳۳۹۸؛ سنن ترمذی، ج۸، ص۱۶۳، ح۲۱۴۹؛ مسند احمد، ج۴۲، ص۳۰۹، ح۱۹۸۷۵.</ref>، ۱٢ نفرند، که از طرف [[خدای متعال]] [[برگزیده]] شده‌اند و به عنوان اوصیای آن [[حضرت]] و خلفاءالله و حجج‌الله، معروف هستند؛ و فقط‍ به یک [[حدیث]] در این مورد اکتفا می‌کنیم: {{متن حدیث|عَنِ ابْنِ بَابَوَيْهِ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنِ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ<ref>محمد بن موسی بن المتوکل در کتاب‌های رجالی، توثیق شده است؛ رجال ابن داود، ص۳۳۷، ش۱۴۸۲؛ الخلاصة للحلی، ص۱۴۹، ش۵۸.</ref> حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنِ أَبِي عَبْدِ الله الْكُوفِيِّ<ref>در کتاب رجالی معجم‌رجال‌الحدیث، ج۱۴، ص۲۷۲، درباره محمد بن ابی عبدالله الکوفی می‌نویسد: یظهر... أن... محمد بن أبی عبدالله الأسدی هو محمد بن أبی عبدالله الکوفی بعینه؛ مضافا إلى أن محمد بن أبی عبدالله الکوفی قد وقع بعنوانه فی أسناد کامل الزیارات، فروى عن موسى بن عمران النخعى و روى عنه محمد بن عبدالله، کامل الزیارات، الباب ۹، فى الدلالة على قبر أمیر المؤمنین{{ع}}، الحدیث ۷. روى بعنوان محمد بن أبى عبدالله الأسدى الکوفى عن موسى بن عمران النخعی و روى عنه محمد بن موسى بن المتوکل. مشیخة الفقیه: فی طریقه إلى یحیى بن عباد المکى. و یظهر من ذلک بوضوح: أن محمد بن أبی عبدالله الذى هو شیخ الکلینى متحد مع محمد بن جعفر الأسدى الثقة الآتى، فیکون ثقة. و نیز در کتاب رجالى الخلاصه‌للحلى، ص۱۶۰، ش۱۴۵، توثیق شده است: محمد بن جعفر بن محمد بن عون الأسدى أبو الحسین الکوفى سکن الرى یقال له: محمد بن أبى عبدالله کان ثقة صحیح الحدیث إلا أنه روى عن الضعفاء و کان یقول بالجبر و التشبیه فأنا فى حدیثه من المتوقفین و کان أبوه وجها روى عنه أحمد بن محمد بن عیسى.</ref> حَدَّثَنَا مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ النَّخَعِيِّ<ref>موسی بن عمران النخعی کسی که زیارت جامعه را نقل کرده است؛ و در اسناد کامل الزیارات واقع شده است و در آن تصریح شده که فقط‍ در آن کتاب از ثقات نقل می‌کند و از غیر ثقات روایتی نمی‌آورد؛ افزون بر آن در سلسله سند بعضی از کتاب‌های حدیثی قرار دارد و در این باره در کتاب رجالی معجم‌رجال‌الحدیث، ج۱۹، ص۶۱، ش۱۲۸۱۸، می‌نویسد: موسى بن عمران النخعی: روى عن الحسین بن یزید و روى عنه محمد بن أبی عبدالله الکوفی، کامل الزیارات، الباب ۹ فی الدلالة على قبر أمیرالمؤمنین{{ع}}، الحدیث ۷. و روى عن الحسین بن یزید عمه و روى عنه محمد بن أبی عبدالله الأسدی، مشیخة الفقیه: فی طریقه إلى یحیى بن عباد المکی. و روى عنه محمد بن أبی عبدالله الکوفی، الفقیه: الجزء ۴، باب الوصیة من لدن آدم{{ع}}، الحدیث ۴۵۷ و باب نوادر المواریث، الحدیث ۸۱۷. و روى عن الحسین بن یزید النوفلی عمه و روى عنه محمد بن جعفر الأسدی أبو الحسین، الفقیه: الجزء ۳، باب الرهن، الحدیث ۹۰۹. و روى عنه محمد بن أبی عبدالله الکوفى، مشیخة الفقیه: فى طریقه إلى ما کان فیه من حدیث سلیمان بن داوود{{ع}}؛ ثم إنه روى الشیخ بسنده، عن أبى الحسین محمد بن جعفر الأسدى، عن موسى بن عمران النخعى، عن عمه علی بن الحسین بن یزید النوفلى، التهذیب: الجزء ۷، باب الرهون، الحدیث ۷۸۵ و الإستبصار، الجزء ۳، باب ربح المون على أخیه المون، الحدیث ۲۳۳، إلا أن فیه موسى بن عمرو النخعی، عن عمه، عن الحسین بن یزید النوفلی. و الظاهر وقوع التحریف فیهما و الصحیح: موسى بن عمران النخعی، عن عمه الحسین بن یزید النوفلی کما تقدم عن الفقیه، تحت رقم ۹۰۹ من الجزء الثالث آنفا.</ref> حَدَّثَنَا عَمِّي الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ<ref>معروف به نوفلی است که سکونی از او روایت می‌کند و گفته شده که از اهل غلو بوده، ولی در آثار رجالی رد شده است: ما راینا روایة تدل على ذلک الغلو؛ رجال ابن داوود، ص۴۴۷، ش۱۵۱ و رجال النجاشی، ص۳۸، ش۷۷.</ref> عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ<ref>درباره سند حدیث، همه رواة آن غیر یک مورد ثقه هستند، مورد مناقشه الحسن بن علی بن ابی حمزه است که بعد شهادت امام موسی کاظم{{ع}}، قائل به وقف امامت تا آن حضرت و به اصطلاح واقفی شد، به طوری که مورد طعن اصحاب روات قرار گرفت و مشهور به کذّاب و رَجُل سوء شد؛ ولکن روایت مذکور و منقول از او قابل مناقشه نیست، اولاً: خود روایت حاکی از صحت آن است؛ ثانیاً: راوی آن را در زمان قبل از ارتدادش که قابل اعتماد امام و اصحاب بوده، نقل کرده نه بعد از واقفیتش، چون که در این صورت با روایتی که نقل می‌کند، عقیده به توقف را زیر سؤال برده و آن را از عقیده‌های باطل قرار می‌دهد و بعید است که هر فرد آگاه به مسائل روایی چنین کاری را انجام دهد؛ لذا نسبت به روایات منقول از او قبل از واقفیت، مورد اعتماد بوده و از افراد ثقه است و اکثر روایت اصحاب از او قبل از آن بوده است. با توجه با این نکات، توثیق دیگران در باره او صحیح است: أن الشیخ قد وثقه فی کتاب العدة و قال: و لأجل ذلک عملت الطائفة بأخباره؛ و وقوعه فی أسناد کامل الزیارات و قد شهد ابن قولویه على أن لا یروی فی هذا الکتاب إلا عن الثقات؛ معجم‌رجال‌الحدیث، ج۱۱، ص۲۲۶.</ref> عَنْ أَبِيهِ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ{{عم}} قَالَ قَالَ رَسُولُ [[الله]]{{صل}} حَدَّثَنِي جَبْرَئِيلُ{{ع}} عَنْ رَبِّ الْعِزَّةِ جَلَّ جَلَالُهُ أَنَّهُ قَالَ: مَنْ عَلِمَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا وَحْدِي وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدِي وَ رَسُولِي وَ أَنَّ عَلِيَّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ خَلِيفَتِي وَ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِ حُجَجِي أَدْخَلَهُ الْجَنَّةِ بِرَحْمَتِي وَ نجيته مِنْ النَّارِ بعفوي وَ أبحت لَهُ جَوَارِيَ وَ أَوْجَبْتَ لَهُ كَرَامَتِي وَ أَتْمَمْتَ عَلَيْهِ نِعْمَتِي وَ جَعَلْتَهُ مِنْ خَاصَّتِي وَ خالصتي إِنْ نَادَانِيَ لِبَيْتِهِ وَ إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ وَ إِنْ سَكَتَ ابتدأته وَ إِنْ أَسَاءَ رَحْمَتِهِ وَ إِنْ فَرَّ مِنِّي دَعْوَتَهُ وَ إِنْ شَهِدَ بِذَلِكَ وَ لَمْ يَشْهَدْ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدِي وَ رَسُولِي أَوْ شَهِدَ بِذَلِكَ وَ لَمْ يَشْهَدْ أَنْ عَلِيَّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ خَلِيفَتِي أَوْ شَهِدَ بِذَلِكَ وَ لَمْ يَشْهَدْ أَنْ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِ حُجَجِي فَقَدْ جَحَدَ نِعْمَتِي وَ صَغُرَ عَظَمَتِي وَ كَفَرَ بآياتي وَ كُتُبِي إِنْ قَصَدَنِي حَجَبَتْهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي حُرْمَتَهُ وَ إِنْ نَادَانِيَ لَمْ أَسْمَعُ نِدَاءَهُ وَ إِنْ دَعَانِي لَمْ أَسْتَجِبْ دُعَاءَهُ وَ إِنْ رَجَانِي خيبته وَ ذَلِكَ جَزَاؤُهُ مِنِّي وَ ما أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ فَقَامَ جَابِرُ بْنِ عَبْدِ [[الله]] فَقَالَ يَا رَسُولَ [[الله]] وَ مِنَ الْأَئِمَّةِ بَعْدَ عَلِيُّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ{{ع}}فَقَالَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنَ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ ثُمَّ سَيِّدُ الْعَابِدِينَ فِي زَمَانِهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ثُمَّ الْبَاقِرِ مُحَمَّدِ بْنُ عَلِيٍّ وَ سَتُدْرِكُهُ يَا جَابِرُ فَإِذَا أَدْرَكْتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّي السَّلَامَ ثُمَّ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ ثُمَّ الْكَاظِمِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ثُمَّ الرِّضَا عَلِيِّ بْنِ مُوسَى ثُمَّ التَّقِيِّ مُحَمَّدِ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ النَّقِيِّ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ ثُمَّ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ الزَّكِيِّ ثُمَّ ابْنِهِ الْقَائِمِ بِالْحَقِّ مَهْدِيٍّ أُمَّتِي الَّذِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً هَؤُلَاءِ يَا جَابِرٍ خُلَفَائِي وَ أَوْصِيَائِي وَ أَوْلَادِي وَ عِتْرَتِي مِنْ أَطَاعَهُمْ فَقَدْ أَطَاعَنِي وَ مَنْ عَصَاهُمْ فَقَدْ عَصَانِي وَ مَنْ أَنْكَرَهُمْ أَوْ أَنْكَرَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ أنكرني بِهِمْ يُمْسِكُ [[الله]] السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ بِهِمْ يَحْفَظُ [[الله]] الْأَرْضَ أَنْ تَمِيدَ بِأَهْلِهَا}}<ref>قصص الأنبیاء للراوندی، ص۳۶۸، فصل ۱۷، ح۴۴۰؛ الاحتجاج، ج۱، ص۶۹، ذکر تعیین الأئمة الطاهرة بعد النبی؛ إرشادالقلوب، ج۲، ص۴۱۸؛ إعلام‌الوری، ص۳۹۸، الفصل الثانی؛ کشف‌الغمة، ج۲، ص۵۱۰، الباب الخامس و العشرون، کفایه‌الأثر، ۱۴۳؛ کمال‌الدین، ج۱، ص۲۵۸، باب ۲۴ و بحارالأنوار، ج۲۷، ص۱۱۸، باب ۴، و ج۳۶، ص۲۵۱، باب ۴۱ - نصوص الرسول{{صل}}.</ref>.
*نکته مورد توجه اینکه مراد از [[علم]] در این [[حدیث شریف]]، همان [[علمی]] هست که موجب [[خشیت الهی]] بوده:{{متن قرآن|إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ}}<ref>«از بندگان خداوند تنها دانشمندان از او می‌هراسند» سوره فاطر، آیه ۲۸.</ref>؛ بنابراین، صرف دانستن و [[آگاهی]] داشتن نیست، بلکه [[علمی]] است که همراه با [[ایمان]] و [[عمل صالح]] خالصانه و [[تبعیت]] همه‌جانبه از [[حجت‌های خدا]] باشد<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۷۷-۸۲.</ref>.


==[[لزوم]] [[ایمان]] به همه [[پیامبران]] و [[اوصیاء]]{{عم}}==
در برابر آیاتی وجود دارد که مسئله [[خلافت]] و [[جانشینی]] را به معنای خاص مطرح کرده‌اند که دانشمندان از آن [[آیات]]، [[شأن]] ولایت خاصه و تصرف در امور را برای آن [[خلفا]] استفاده کرده‌اند مانند: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم»... سوره بقره، آیه ۳۰.</ref>.
*یکی از [[صفات]] [[مؤمنان]] [[حقیقی]]، [[ایمان]] داشتن به همه [[خلفای الهی]]{{عم}} است بدون استثاء: {{متن قرآن|آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ}}<ref>«این پیامبر به آنچه از (سوی) پروردگارش به سوی او فرو فرستاده‌اند، ایمان دارد و همه مؤمنان به خداوند و فرشتگانش و کتاب‌هایش و پیامبرانش، ایمان دارند (و می‌گویند) میان هیچ یک از پیامبران وی، فرق نمی‌نهیم» سوره بقره، آیه ۲۸۵.</ref>.
*و با استفاده از [[آیات]] دیگر، اینکه اگر کسی به یک نفر از [[پیامبران]] و [[اوصیا]]{{عم}}، [[ایمان]] نداشته و [[حقانیت]] او را [[تصدیق]] نکند، اما به بقیه آن حضرات، [[ایمان]] داشته باشد، گویی به هیچ یک، [[ایمان]] نیاورده است: {{متن قرآن|كَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ}}<ref>««اصحاب ایکه»  پیامبران را دروغگو شمردند (یاد کن) آنگاه (را) که شعیب به آنان گفت: آیا پرهیزگاری نمی‌ورزید؟» سوره شعراء، آیه ۱۷۶-۱۷۷.</ref>؛ اصحابِ اَیکَه ([[قوم]] [[حضرت شعیب]]{{ع}})، با [[تکذیب]] و [[ایمان]] نیاوردن به [[رسالت]] و [[دعوت الهی]] آن [[حضرت]]، در واقع همه [[پیامبران]]{{عم}} را [[تکذیب]] کردند؛ زیرا افراد حاضر در زمان آن [[حضرت]]، با [[پیامبران]]{{عم}} قبلی همدوره نبودند و [[پیام]] و [[رسالت الهی]] آنان را نشنیده و ندیده بودند؛ لذا در چند [[آیه]] بعد می‌فرماید: {{متن قرآن|فَكَذَّبُوهُ}}<ref>«پس او را دروغگو شمردند» سوره شعراء، آیه ۱۸۹.</ref>؛ او را [[تکذیب]] کردند و [[ایمان]] نیاوردند.
*نکته مورد توجه این است که باید به همه [[خلفای الهی]] مذکور و غیر مذکور، [[ایمان]] بیاوریم؛ با این [[اعتقاد]] که به همه آنان که دارای [[ولایت الهی]] در گذشته، حال و [[آینده]] بوده و هستند، [[ایمان]] داریم و آنها را [[تصدیق]] می‌کنیم و بر آنان [[درود]] می‌فرستیم.
*از [[امام صادق]]{{ع}}، [[حدیثی]] طولانی [[نقل]] شده که در قسمت آخر آن می‌فرماید:"بدانید، اگر کسی [[عیسی بن مریم]] را [[انکار]] کند [و به رسالتش [[ایمان]] نداشته باشد] و به همه [[پیامبران]]{{عم}} غیر از او [[اقرار]] کند، در واقع [[ایمان]] نیاورده است"<ref>{{متن حدیث|وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَوْ أَنْكَرَ رَجُلٌ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ وَ أَقَرَّ بِمَنْ سِوَاهُ مِنَ الرُّسُلِ لَمْ يُؤْمِنْ...}}؛ بحارالأنوار، ج۲۳، ص۹۶.</ref>.
*در [[بحارالانوار]]، بابی است بدین معنا: "هر کس یکی از آنان را [[انکار]] کند، در واقع همه آنان را [[انکار]] کرده است"<ref>بحارالأنوار، ج۲۳، ص۹۶، باب ۵؛ أن من أنکر واحدا منهم فقد أنکر الجمیع.</ref>؛ اگر چه آن باب، در باره [[اوصیای پیامبر]] [[اسلام]]{{صل}} است، طبق مستفاد از [[آیه]] مذکور در ذیل عنوان، آن یک قاعده کلی [[اعتقادی]] است که شامل همه [[خلفای الهی]] می‌شود<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۸۲-۸۳.</ref>.


==اِشکال و پاسخ==
بنابراین واژه [[خلیفه]] به معنای [[جانشینی]] [[خداوند]] در [[قرآن]] در دو معنا به کار رفته است: یکی به معنای [[جانشینی]] عام و برای استفاده از [[نعمت‌های خداوند]] در [[زمین]] و دوم به معنای [[جانشینی]] خاص و دارای مقام و منصب الهی که از آثار آن داشتن [[ولایت]] و [[حق]] تصرف در امور دیگران است تا در سایه [[رهبری]] آنان [[احکام]] و [[قوانین الهی]] از تغییرو [[تحریف]] محفوظ ماند و بر این اساس است که وجود آن [[خلفای الهی]] برای همیشه در روی [[زمین]] به عنوان [[حجت الهی]] و [[هدایت‌گر]] [[انسان‌ها]] لازم است و از طرف دیگر برای همه [[واجب]] است که با آنان [[مخالفت]] نورزیده و [[فرمانبردار]] آنان باشند<ref>حیدر مظفری، بازخوانی تحولات اعتقادی و تاریخی امامت و واژگان مرتبط، ص۱۳۷.</ref>.<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص۲۵-۲۸.</ref>
*با توجه به مطرح شدن [[ضرورت]] [[خلافت]] و [[لزوم]] [[ایمان]] به او، چرا آن [[خلیفة‌الله]] در این زمان در دسترس افراد نیست، تا [[مشکلات]] [[مادّی]] و [[معنوی]] [[جامعه اسلامی]] را برطرف کند؟ و جامعه‌های مختلف را از گرفتاری‌های [[اعتقادی]] و [[دینی]]، [[نجات]] بدهد؟!
*طبق نظریه اتفاقی [[علمای شیعه]]، [[خلیفه]] و [[حجت]] [[خدای متعال]] در این زمان، [[مهدی موعود]] [[صاحب الزمان|صاحب‌الّزمان]]{{ع}} هستند، که زنده و از نظرها پنهان‌اند، و دیگران بر آن [[حضرت]]، [[پنهان]] نیستند و از احوال همه، آگاهند؛ و این مسأله در این برهه که رایانه اختراع شده، برای افراد آشنا به آن، حل شده است <ref>در سال ۱۳۸۶ شمسی، از طریق شبکه خبری اعلام شد: کشور فرانسه، ابَر رایانه خود را طراحی و ساخته است که در یک ثانیه ۲۰۷ میلیارد مورد محاسبه ریاضی انجام می‌دهد! یعنی اگر به آن تعداد، افراد موجود بودند، و مشکل حسابرسی ریاضی داشتند و در آن واحد به آن از طریق رایانه‌های دیگر متصل می‌شدند، به راحتی پاسخ خود را دریافت می‌کردند؛ با توجه به اینکه آن وسیله، دست ساخته بشری است؛ البته ممکن است، رایانه با سرعت بیش‌تر از آن در کشورهای دیگر موجود باشد یا پس از مدت کوتاهی طراحی و ساخته شود!</ref>.
*[[غیبت]] [[صاحب الزمان]]{{ع}}، به [[خورشید]] در پسِ ابرها [[تشبیه]] شده است؛ و علت اصلی عدم دسترس، [[تقصیر]] و کوتاهی [[جامعه]] و [[آمادگی]] نداشتن است؛ بلکه اکثر قریب به اتفاق، مقصر هستند و قابلیت [[درک]] حضور آن [[حضرت]] را ندارند؛ اما اگر فردی قابلیت دسترس را داشت، به [[راحتی]] به آن [[حضرت]]، دسترس داشته و مورد [[عنایت ویژه]] و [[راهنمایی]] آن [[حضرت]]، با واسطه یا بی‌واسطه قرار می‌گیرد و اگر مشکلی داشت، برطرف می‌شود.
*بنابر مستفاد از یک نظریه، ما دو نوع [[ظهور]] داریم: [[ظهور]] نوعی و [[ظهور]] شخصی، که اگر امکان [[ظهور]] نوعی به [[دلیل]] عدم [[آمادگی جامعه]] نبود، برای افراد قابل، در محل‌هایی که حضرتش حضور دارند و افراد قابل نیز در همان مکان باشند، ایشان را [[مشاهده]] می‌کنند، اما اصل نظریه: "گرچه در [[زمان غیبت]] هم بعضی از افراد با [[همت]]، با اراده‌ای [[استوار]] و عزمی [[راسخ]] و نیتی [[متین]]، پای در [[مقام عمل]] نهاده تا به حدی که در اثر صفای [[دل]] و [[طهارت]] [[روح]]، به شَرَف [[معرفت]] آن [[حضرت]] فائز می‌گردند؛ و البته این ظهوری است شخصی برای آنها، مانند کسی که در [[آسمان]] مه‌آلود و ابری بر هواپیما، سوار شود و از ابرها [[تجاوز]] کند و خود را به [[آفتاب]] برساند"<ref>امام‌شناسی، ج۳، ص۳۴.</ref>.
*[[مانع]] از دریافت فیض‌ها، نبودن قابل است و گرنه آن [[حضرت]]، [[خلیفه]] خدای [[فیاض]] علی‌الاطلاق هستند که در پی قابل می‌گردند. البته چنین ظهوری برای افراد قابل، سرّی و مخفی است به طوری که نزدیک‌ترین افراد به آنان، از آن [[ظهور]] شخصی اطلاعی نخواهند داشت؛ سرّی است که [[فرد]] با خود به [[گور]] می‌برد. لذا اگر کسی ادعای [[ظهور]] شخصی داشته باشد، چنین ادعایی مشکوک و مورد تردید و جای [[سوء ظن]] به مدعی خواهد بود.
*اما [[دلیل قرآنی]] برای تک تک افراد: {{متن قرآن|وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ}}<ref>«و هر کس از خداوند پروا کند (خداوند) برای او دری می‌گشاید و به او از جایی که گمان نمی‌برد روزی می‌دهد»؛ سوره طلاق، آیه ۲-۳.</ref>؛
*کسی که [[تقوای الهی]] [[ناب]] داشته باشد، در هیچ مشکلی درجا نمی‌زند و [[خدای متعال]] راهی برای [[رهایی]] از آن، پیش‌روی او قرار می‌دهد. پس معلوم می‌شود اکثر افراد از تقوای منظور [[آیه]] بی‌بهره هستند؛ همچنان‌که از [[اخلاص]] واقعی نیز بی‌بهره‌اند؛ زیرا فردی چندین سال [[عبادت]] و ذکر انجام می‌دهد، اما اثری از [[حکمت الهی]] در وجود او نیست: {{متن حدیث|وَ فِي الْخَبَرِ عَنِ النَّبِيِّ{{صل}}: مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِينَ يَوْماً فَجَّرَ [[الله]] يَنَابِيعَ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ}}<ref>عدة‌الداعی، ص۲۳۲؛ بحارالأنوار، ج۶۷، ص۲۴۹، باب ۵۴؛ الإخلاص و معنی قربه تعالی؛ و در نقل دیگری: {{متن حدیث|وَ قَالَ{{صل}} مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً ظَهَرَتْ يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ}}. جامع‌الأخبار، ص۹۴؛ حدیث دیگری از أمیرالمؤمنین{{ع}} درباره اخلاص وارد شده است: {{متن حدیث|طُوبَى لِمَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ عَمَلَهُ وَ عِلْمَهُ وَ حُبَّهُ وَ بُغْضَهُ وَ أَخْذَهُ وَ تَرْكَهُ وَ كَلَامَهُ وَ صَمْتَهُ وَ فِعْلَهُ وَ قَوْلَهُ}}؛ تحف‌العقول، ص۱۰۰، خطبته المعروفة بالوسیلة؛ بحارالأنوار، ج۷۴، ص۲۹۰، باب ۱۴، ح۱؛ مخفی نماید که چله‌گیری برای حکمت‌آموزی از جهتی دارای شائبه شرک است، چون هدف از آن حکمت بوده نَه قرب الهی.</ref>.
*و [[دلیل قرآنی]] برای [[جامعه اسلامی]]: {{متن قرآن|وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ}}<ref>«و اگر مردم آن شهرها ایمان می‌آوردند و پرهیزگاری می‌ورزیدند بر آنان از آسمان و زمین برکت‌هایی می‌گشودیم اما (پیام ما را) دروغ شمردند بنابراین برای آنچه می‌کردند آنان را فرو گرفتیم» سوره اعراف، آیه ۹۶.</ref>؛ در قسمت آخر [[آیه]]، اشاره ضمنی بر [[تکذیب]] عملی جامعه‌ها است.
*و [[توقیع]] [[روایی]] از [[صاحب الزمان]]{{ع}} نیز، مؤید این مطالب است: {{متن حدیث|أَنَّهُ مَنِ اتَّقَى رَبَّهُ مِنْ إِخْوَانِكَ فِي الدِّينِ وَ خَرَجَ عَلَيْهِ بِمَا هُوَ مُسْتَحِقُّهُ كَانَ آمِناً مِنَ الْفِتْنَةِ الْمُظِلَّةِ وَ مِحَنِهَا الْمُظْلِمَةِ الْمُضِلَّةِ وَ مَنْ بَخِلَ مِنْهُمْ بِمَا أَعَارَهُ الله مِنْ نِعْمَتِهِ عَلَى مَنْ أَمَرَهُ بِصِلَتِهِ فَإِنَّهُ يَكُونُ خَاسِراً بِذَلِكَ لِأُولَاهُ وَ آخِرَتِهِ وَ لَوْ أَنَّ أَشْيَاعَنَا وَفَّقَهُمُ الله لِطَاعَتِهِ عَلَى اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِي الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَيْهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْيُمْنُ بِلِقَائِنَا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا عَلَى حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَ صِدْقِهَا مِنْهُمْ بِنَا فَمَا يَحْبِسُنَا عَنْهُمْ إِلَّا مَا يَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَكْرَهُهُ وَ لَا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ وَ الله الْمُسْتَعانُ<ref>الاحتجاج، ج۲، ص۴۹۹؛ بحارالانوار، ج۵۳، ص۱۷۶-۱۷۷؛ و در نقل دیگری چنین آمده {{متن حدیث|وَ إِنَّا غَيْرُ مُهْمَلِينَ لِمُرَاعَاتِكُمْ وَ لَا نَاسِينَ لِذِكْرِكُمْ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَنَزَلَ بِكُمُ اللَّأْوَاءُ وَ اصْطَلَمَكُمُ الْأَعْدَاءُ وَ لَوْ أَنَّ أَشْيَاعَنَا [وَفَّقَهُمُ الله لِطَاعَتِهِ] عَلَى اجْتِمَاعِ الْقُلُوبِ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْيُمْنُ بِلِقَائِنَا فَمَا يُحْبَسُ عَنْهُمْ مُشَاهَدَتُنَا إِلَّا لِمَا يَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَكْرَهُهُ}}. الخرائج والجرائح، ج۲، ص۹۰۳.</ref>}}<ref>درباره اسناد روایی توقیعات، صاحب بحارالانوار می‌نویسد: "أقول قال موف المزار الکبیر حدثنا الشیخ الأجل الفقیه العالم أبو محمد عربی بن مسافر العبادی رضی الله عنه قراءة علیه بداره بالحلة فی شهر ربیع الأول سنة ثلاث و سبعین و خمسمائة و حدثنی الشیخ العفیف أبو البقاء هبة الله بن نماء بن علی بن حمدون رحمه الله قراءة علیه أیضا بالحلة قالا جمیعا حدثنا الشیخ الأمین أبو عبدالله الحسین بن أحمد بن محمد بن علی بن طحال المقدادی رحمه الله بمشهد مولانا أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب{{ع}} فی الطرز الکبیر الذی عند رأس الإمام{{ع}}فی العشر الأواخر من ذی الحجة سنة تسع و ثلاثین و خمسمائة قال حدثنا الشیخ الأجل المفید أبو علی الحسن بن محمد الطوسی رضی الله عنه بالمشهد المذکور على صاحبه أفضل السلام فی الطرز المذکور فی العشر الأواخر من ذی القعدة سنة تسع و خمسمائة. قال حدثنا السید السعید الوالد أبو جعفر محمد بن الحسن الطوسی رضی الله عنه عن محمد بن إسماعیل عن محمد بن أشناس البزاز قال أخبرنا أبو الحسین محمد بن أحمد بن یحیى القمی قال حدثنی محمد بن علی بن زنجویه القمی قال حدثنا أبو جعفر محمد بن عبدالله بن جعفر الحمیری. قال أبو علی الحسن بن أشناس و أخبرنا أبو المفضل محمد بن عبدالله الشیبانی أن أبا جعفر محمد بن عبدالله بن جعفر الحمیری أخبره و أجاز له جمیع ما رواه أنه خرج إلیه من الناحیة المقدسة حرسها الله بعد المسائل و الصلاة و التوجه أوله بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ لا لأمر الله تعقلون و ذکر نحوا مما مر مع اختلاف أوردناه فی کتاب المزار فی باب زیارة القائم{{ع}} و إنما أوردنا سنده هاهنا لیعلم أسانید تلک التوقیعات"؛ بحارالأنوار، ج۵۳، ص۱۷۴؛ و محمد بن عبدالله بن جعفر الحمیری در فهرست طوسی مورد توثیق واقع شده است: "یکنى ابا العباس القمى ثقة له کتب منها... کتاب المسائل و التوقیعات... "؛ فهرست الطوسی، ص۲۹۴، ش۴۴۰.</ref>.<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۸۳-۸۶.</ref>


==اهمیت [[شناخت]] [[صفات]] [[خلیفه الهی]]==
== حضرت آدم {{ع}} و خلافت الهی ==
*در [[حدیثی]] [[نقل]] شده: {{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ الله{{صل}}: مَنْ مَاتَ وَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً}}<ref>الکافی، ج۲، ص۲۰؛ تفسیرالعیاشی، ج۱، ص۲۵۳؛ وسائل‌الشیعة، ج۲۸، ص۳۵۳؛ بحارالأنوار، ج۲۳، ص۹۰؛ در نقل دیگری به‌جای "لا" حرف "لم" و به جای "امامه"، "امام زمانه" آمده است: {{متن حدیث|وَ قَدْ رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ{{صل}} أَنَّهُ قَالَ: مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً}}؛ بحارالأنوار، ج۳۲، ص۳۳۱.</ref>.
{{همچنین|حضرت آدم}}
*صاحب بحارالأنوار، بابی را مطرح کرده:{{عربی|وجوب معرفة الإمام و أنه لا يعذر الناس بترك الولاية و أن من مات لا يعرف إمامه أو شك فيه مات ميتة جاهلية و كفر و نفاق‏}}<ref>بحارالأنوار، ج۲۳، ص۷۶، باب ۴.</ref>
[[خداوند]] قبل از [[خلقت آدم]] به [[ملائکه]] فرمود: {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}}<ref>«می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref>. در اینکه [[خلیفه]] کیست و خلافت او از چه کسی بوده و در چه چیزی خلافت داشته، بین صاحب‌نظران [[اختلاف]] است. گروهی ([[اکثریت]]) شخص آدم را و گروهی دیگر [[فرزندان]] او را خلیفه می‌‌دانند که از پدر خلافت کردند<ref>تفسیر کبیر، ج۲، ص۱۸۰.</ref>. گروهی نیز آدم را خلیفه و [[جانشین]] گروه‌های قبل از خودش می‌‌دانند<ref>کشف الاسرار، ج۱، ص۱۳۳.</ref>. [[ابن عباس]] آدم را جانشین گروه‌های [[جن]] که قبل از او بودند می‌‌داند<ref>تفسیر کبیر، ج۲، ص۱۸۱.</ref>. گروهی نیز گفته‌اند آدم خلیفه فرشتگانی بوده که قبل از او در [[زمین]] [[حاکم]] بوده‌اند<ref>التبیان، ج۱، ص۱۳۲.</ref>. [[ابن مسعود]] و سُدی و دیگران آدم را [[خلیفه خدا]] می‌‌دانند<ref>التبیان، ج۱، ص۱۳۲.</ref>.
*و در ذیل آن، احادیثی [[نقل]] کرده است؛ که [[حدیث]] مذکور و تبویب آن در [[بحارالانوار]]، نشان از اهمیت [[شناخت امام]] است<ref>یا در جلد دیگر بحارالأنوار، ج۲۴، ص۸۶، باب ۳۲، در عنوان باب می‌نویسد: {{عربی|أن الحكمة معرفة الإمام‏}}، سپس برای اثبات آن، چهار حدیث نقل می‌کند؛ یا در جلد دیگر بحارالأنوار، ج۲۷، ص۱۲۶، باب ۴، ح۱۱۶؛ با نقل حدیثی، حکمت را شناخت امام بیان کرده است: {{متن حدیث|وَ سَأَلَهُ أَبُو بَصِيرٍ عَنْ قَوْلِ الله تَعَالَى وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً مَا عَنَى بِذَلِكَ فَقَالَ مَعْرِفَةَ الْإِمَامِ وَ اجْتِنَابَ الْكَبَائِرِ وَ مَنْ مَات وَ لَيْسَ فِي رَقَبَتِهِ بَيْعَةٌ لِإِمَامٍ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً وَ لَا يُعْذَرُ النَّاسُ حَتَّى يَعْرِفُوا إِمَامَهُمْ فَمَنْ مَاتَ وَ هُوَ عَارِفٌ لِإِمَامِهِ لَمْ يَضُرَّهُ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ فَكَانَ كَمَنْ هُوَ مَعَ الْقَائِمِ فِي فُسْطَاطِهِ قَالَ ثُمَّ مَكَثَ هُنَيْئَةً ثُمَّ قَالَ لَا بَلْ كَمَنْ قَاتَلَ مَعَهُ ثُمَّ قَالَ لَا بَلْ وَ الله كَمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ رَسُولِ الله{{صل}}}}.</ref> که هر کس [[امام]] زمانش را که [[خلیفه]] و [[جانشین]] [[خدای متعال]] است، نشناسد و پایبند به اهداف ولایتمداری آن نشود، زندگی‌اش، در [[گمراهی]] بوده و [[گمراه]] وارد عالَمِ [[آخرت]] می‌شود، هرچند شب‌ها در حال [[عبادت]] و روزها ذاکرِ [[خدای سبحان]] باشد.
*در کتاب‌های [[روایی]] [[اهل سنت]] نیز با تعابیری گوناگون، اهمیت [[جایگاه امام]] مطرح شده است<ref>قال{{صل}}: {{متن حدیث|مَنْ مَاتَ بِغَيْرِ إِمَامٍ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً}}؛ صحیح مسلم، ج۹، ص۳۹۳، ح۳۴۴۱؛ مسند احمد، ج۳۴، ص۲۳۴، ح۱۶۲۷۱؛ مسند الصحابة فی الکتب، ج۳۸، ص۴۸۴، ح۳۲؛ جامع الاحادیث، ج۲۱، ص۴۱۶، ح۲۳۸۸۴؛ مسند الشامیین، ج۲، ص۴۳۷، ح۱۶۵۴ و حلیة الاولیاء، ج۳، ص۲۲۴؛ و با تعبیر دیگر: قال{{صل}}: {{متن حدیث|مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ إِمَامٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً}}؛ مسند ابی یعلی، ج۱۵، ص۱۸۱، ح۷۲۱۰؛ صحیح ابی حیان، ج۱۹، ص۱۵۰، ح۴۶۵۶؛ المسند الجامع، ج۱۵، ص۱۲۵؛ مسند الطیالسی، ج۵، ص۳۹۷، ح۲۰۱۳؛ المعجم الکبیر، ج۱۹، ص۳۸۸، ح۹۱۰؛ در کتاب دیگری آمده: {{عربی|و المراد بالميتة الجاهلية و هي بكسر الميم حالة الموت كموت اهل الجاهلية على ضلال و ليس له امام مطاع لانهم لا يعرفون ذلك}}. فتح الباری لابن حجر، ج۲۰، ص۵۸؛ در کتاب شرح روایات اهل سنت آمده: {{عربی|قوله (من خرج من الطاعة) اي طاعة الامام (و فارق الجماعة) اي جماعة المسلمين المجتمعين على امام واحد}}. شرح سنن النسائی، ج۵، ص۴۳۴، ح۴۰۴۵؛ و اصل روایت مورد شرح: {{متن حدیث|عن النبي{{صل}} انّه قال: مَنْ خَرَجَ مِنَ الطَّاعَةِ وَ فَارَقَ الْجَمَاعَةَ فَمَاتَ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً}}؛ صحیح مسلم، ج۹، ص۳۸۸، ح۳۴۳۶.</ref>.
*[[صاحب بحارالانوار]] در این باره می‌نویسد: {{متن حدیث|وَ جَاءَ فِي الْحَدِيثِ مِنْ طَرِيقِ الْعَامَّةِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} قَالَ: مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ لِإِمَامٍ أَوْ لَيْسَ فِي عُنُقِهِ عَهْدُ الْإِمَامِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً. وَ رَوَى كَثِيرٌ مِنْهُمْ أَنَّهُ{{صل}} قَالَ: مَنْ مَاتَ وَ هُوَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَ زَمَانِهِ<ref>البته ما با استفاده از رایانه و نرم‌افزار کتاب‌های اهل سنّت، در ۱۱۸ کتاب حدیثی آنان بررسی کردیم که قیدهای "لامام" و "عهد الامام" و "و هو لا یعرف امام زمانه"، حتی یک مورد پیدا نکردیم؛ شاید در چاپ‌های جدید آثار آنان، به دلیل دفع اشکال بر آنان، تجدید نظر و آن قیدها حذف شده باشد؛ اما بدون آن قیدها، حدیث معروف بین خودشان حدود ۱۴ مورد در تعداد مذکور، بدین صورت از پیامبر اسلام{{صل}} نقل شده است: {{متن حدیث|مَنْ مَاتَ بِغَيْرِ إِمَامٍ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً}}. صحیح مسلم، ج۹، ص۳۹۳، ح۳۴۴۱؛ مسند احمد، ج۳۴، ص۲۳۴، ح۱۶۲۷۱؛ یا {{متن حدیث|مَنْ مَاتَ وَ لَا بَيْعَةٌ عَلَيْهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً}} یا به تعبیر دیگر: {{متن حدیث|مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً}}؛ صحیح مسلم، ج۳، ص۴۷۸، ح۵۸؛ سنن البیهقی، ج۲، ص۴۷۹، ح۱۷۰۵۵؛ جمع الجوامع او الجامع؛ ج۱، ص۲۲۷۸، ح۴۸۷۹ و المعجم الکبیر، ج۱۹، ص۳۳۴، ح۷۶۹.</ref> مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً}}<ref>بحارالانوار، ج۲۳، ص۹۴.</ref>.
*[[روایت]] مذکور، یکی از [[روایات]] مشهور [[نقل]] شده در آثار [[حدیثی]] [[شیعه]]<ref>در کتاب اصول کافی، ۹ مورد روایت با همان مضامین، با سندهای مختلف نقل شده است.</ref> و [[سنی|سُنّی]] است.
*با توجه به این که [[پیامبر اسلام]]{{صل}} [[حضرت خاتم الانبیاء|خاتم الانبیاء]] هستند و بعد از ایشان [[پیامبری]] نخواهد آمد و آن [[حضرت]] تعداد و [[اسامی]] تمام اوصیای بعد از خود را بیان فرموده است، لذا آنچه اهمیت دارد، [[شناخت]] [[صفات]] [[خلیفه الهی]] و کوشش برای متصف شدن به آنهاست: {{متن قرآن|لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا}}<ref>«بی‌گمان فرستاده خداوند برای شما نمونه‌ای  نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد می‌کند» سوره احزاب، آیه ۲۱.</ref>.
*مفسری درباره [[آیه شریفه]] می‌نویسد: "کلمه {{متن قرآن|أُسْوَةٌ}}، به معنای [[اقتدا]] و [[پیروی]] است، و [[اسوه]] درباره [[رسول خدا]]{{صل}}، یعنی: [[پیروی]] کردن از او. و اگر تعبیر کرد به {{متن قرآن|لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ}}، شما در مورد [[رسول خدا]]{{صل}} تأسّی دارید، استقرار و استمرار در گذشته را افاده می‌کند، برای این است که اشاره کند این [[وظیفه]] همیشه ثابت است، و شما همواره باید به آن جناب تأسّی کنید؛ و معنای [[آیه]] این است که یکی از [[احکام]] [[رسالت]] [[رسول‌خدا]]{{صل}}، و [[ایمان آوردن]] شما، این است که به او تأسّی کنید، هم در گفتارش و هم در رفتارش"<ref>المیزان، ج۱۶، ص۲۸۹.</ref>.
*پس: [[شناخت]] [[صفات پیامبران]] و [[اوصیاء]]{{عم}} برای هر کس که صادقانه خواهان [[پیروی]] از آنان باشد، لازم است: {{متن حدیث|عَنْ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ{{ع}}: سِرَاجُ الْمُؤْمِنِ مَعْرِفَةُ حَقِّنَا وَ أَشَدُّ الْعَمَى مَنْ عَمِىَ فَضْلَنَا}}<ref>تفسیر فرات الکوفی، ص۳۶۷، ح۴۹۹.</ref>.
*هنگامی که افراد از صفات خلفای گذشته [[الهی]]، بر اساس آنچه در [[قرآن کریم]] ذکر شده، [[آگاه]] گردند، با [[صفات امام]] زمانشان نیز آشنا خواهند شد. در عصر حاضر چون که [[خلیفه خدا]]، [[وصی|وصّی]] [[پیغمبر اعظم]]{{صل}} است و [[سیره]] و روش شخصی و [[اجتماعی]] آن [[حضرت]]، طبق [[دستور]] [[خدای متعال]]: {{متن قرآن|أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ}}<ref>«آنان کسانی هستند که خداوند رهنمایی‌شان کرده است پس، از رهنمود آنان پیروی کن!» سوره انعام، آیه ۹۰؛ با لحاظ‍ آیات ۸۳ تا ۸۹.</ref>، همان مسیری است که [[پیامبران پیشین]] داشته‌اند، [[سیره]] [[وصی|وصّی]] آن [[حضرت]] نیز، همچون [[سیره]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}} و [[پیامبران]] پیش از او، خواهد بود و در [[قرآن کریم]]، به گوشه‌ای از صفات ثبوتی [[خلفای الهی]] اشاره شده، که حاکی از [[عمومیت]] داشتن آن صفات، برای دیگر [[خلفای الهی]] از جمله [[امام زمان]]{{ع}} است.
*در [[زیارت]] آن [[حضرت]] نیز در عنوان "[[زیارت]] [[حضرت صاحب الامر]]{{ع}}"، آمده که: {{متن حدیث|السَّلَامُ عَلَى وَارِثِ الْأَنْبِيَاءِ}}<ref>مفاتیح الجنان، ص۱۰۲۹.</ref>؛ و در [[دعاها]] و [[زیارت‌ها]] از [[اوصیای پیامبر]] [[اسلام]]{{صل}}، تعبیر به [[وارث]] از [[پیامبران]] گذشته<ref>در زیارت جامعه هنگام سلام به ائمه اطهار{{عم}} گفته می‌شود: {{متن حدیث|السَّلَامُ عَلَى أَئِمَّةِ الْهُدَى... وَ وَرَثَةِ الْأَنْبِيَاءِ}}</ref>، شده است<ref>من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۶۰۴؛ التهذیب، ج۲، ص۵۸-۸۸؛ مستدرک الوسائل، ج۱۰، ص۲۹۹؛ کامل الزیارات، ۲۰۶؛ بحار الانوار، ج۹۷، ص۳۲۳؛ ج۹۸، ص۱۶۳؛ ج۹۹، ص۴۴؛ اقبال الاعمال، ص۳۳۲ و ۵۷۲؛ البلد الامین، ص۲۸۰؛ عیون اخبار الرضا{{ع}}، ج۲، ص۲۶۸؛ المزار، ص۱۰۶؛ المصباح الکفعمی، ص۴۹۹.</ref>.
*معنای [[وراثت]]، [[وراثت]] در صفات ثبوتی جسمی و [[روحی]] خواهد بود که در [[آیات قرآن کریم]] به بعضی از آنها اشاره شده است و با لحاظ‍ [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ}}<ref>«آنگاه اگر از من به شما رهنمودی رسید، کسانی که از رهنمود من پیروی کنند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌گردند» سوره بقره، آیه ۳۸.</ref>، آن حاکی از هدایت‌مندی همه‌جانبه و داشتن تمام صفات ثبوتی [[انسانی]] است. بنابراین، همه [[خلفای الهی]] دارای آن [[کمالات]] بوده، و اگر برای یک نفر از آن حضرات{{عم}}، صفت ثبوتی ذکر شده، [[دلیل]] بر نبودن آن صفت برای دیگر [[پیامبران]]{{عم}} نیست.
*با توجه به [[احادیث]] اهمیت [[شناخت امام]] هر عصری، و اینکه [[امام]]، همان [[حجت]] و [[خلیفه خدا]] و [[وارث]] [[انبیا]]{{عم}} است، پس [[شناخت]] صفات مذکور در [[قرآن]] برای [[انبیا]]{{عم}}، [[شناخت]] [[صفات امام|صفات امامِ]] هر زمانی خواهد بود.
*صفات به دو دسته تقسیم می‌شوند:
*ثبوتی و سلبی؛ و صفات ثبوتی نیز به دو قِسم دیگر: مختص و غیر قابل تأسّی و مشترک و قابل تأسّی، تقسیم می‌شود.
*صفات مختص، صفاتی هستند که مختصّ آنان بوده و اکتسابی نیستند؛ بلکه تفضّل ویژه [[خدای حکیم]] بوده، پس قابل تحصیل برای دیگران نبوده و مورد تأسّی آنان نیز قرار نمی‌گیرند.
*صفات مشترک و قابل تأسّی که همه افراد می‌توانند در آن صفات، به آنان [[اقتدا]] کرده و نمونه‌برداری کنند؛ البته با توجه به اینکه [[خلفای الهی]] در همه صفات ثبوتی به مراحلی عالی نایل آمده‌اند<ref>البته برخی نسبت به برخی دیگر با استفاده از آیات {{متن قرآن|تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ}} («برخی از آن پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم» سوره بقره، آیه ۲۵۳.) و {{متن قرآن|وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلَى بَعْضٍ}} («و بی‌گمان ما برخی از پیامبران را بر برخی (دیگر) برتری بخشیدیم» سوره اسراء، آیه ۵۵.)، در مراتب ثبوتی صفات، اختلافی دارند.</ref>، بنابراین در آن جهت عالی بودن، هیچ کس از افراد عادی، با آنان [[شریک]] و مشترک نخواهند بود، بلکه [[پیروان]] می‌توانند در مراحل و مراتب نازل آن صفات، [[رشد]] و [[ترقی]] کنند.
*مراد از [[صفات]] [[خلیفه الهی]]، صفاتی است که صریحاً در [[قرآن کریم]]، ذکر شده است؛ و ما به [[دلیل]] [[محدودیت]]، به صورت مختصر با ذکر یک یا دو [[آیه]]، آنها را مطرح می‌کنیم<ref>ما کتابی جامع به نام صفات انبیا و اوصیا با استناد به آیات قرآن مجید و به صورت مشترک بین آنان، با پیگیری که کردیم، نیافتیم، و در رجال ‌النجاشی، در شماره ۶۸۸، ص۲۶۳، کتابی به نام صفات الانبیا{{عم}}، از ابو الحسن علی بن سهل حاتم بن ابی حاتم القزوینی، نقل کرده است؛ ولی ما در چند کتابخانه مورد استفاده، آن را نیافتیم. البته برای هر یک از انبیا{{عم}} و صفاتشان در ذیل عنوانی با استناد به آیات و روایات مانند کتاب شریف بحار الانوار، در قسمت کتاب النبوة از جلد ۱۱ تا ۱۸، در ذیل عناوین فضایل و مکارم آنان، مانند ج۱۲، ص۱؛ و ج۱۶، ص۳۹۹؛ مطرح شده است؛ لذا با توجه به حدیث لزوم معرفت امام هر عصری، برای فراهم‌سازی شناخت بهتر از آخرین وصی پیامبر اسلام{{صل}} مشهور به خاتم الاوصیاء{{عم}}، نیاز به تدوین کتاب مناسب است.</ref>؛ وگرنه با لحاظ‍ مفهوم [[آیات]]، صفات ثبوتی زیادی، برای آن حضرات{{عم}} می‌توان [[اثبات]] و صفات سلبی بی‌شماری نیز از آنان [[نفی]] کرد؛ یا اگر بخواهیم آن صفات را [[تحقیق]] و بررسی کنیم، بعضی از آنها، نیاز به تدوین یک کتاب دارند، مانندِ [[عصمت انبیا]]{{عم}}<ref>درباره عصمت انبیاء{{عم}} کتاب‌هایی همچون تنزیه‌الانبیاء{{عم}}، عصمة الانبیاء و الرسل{{عم}} و عدم سهوالنبی{{صل}} نوشته شده است.</ref>.<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۸۹-۹۳.</ref>
==صفات ثبوتی [[خلافت الهی]]==
*[[فلسفه]] ذکر صفات ثبوتی مختص، برای متوجه ساختن بر [[عظمت]] [[خلیفه]] [[خدای متعال]]، و ایجاد [[شوق]] و علاقه برای کسب رضای او که تجلیگاه [[رضای الهی]] است، می‌باشد؛ و همچنین برای ایجاد [[انگیزه]] در جهت تلاش برای [[زمینه‌سازی ظهور]] فردی در مرحله نخست و در نهایت: [[زمینه‌سازی]] [[جامعه]]، برای [[ظهور]]، تا [[هنگام ظهور]] آن [[حضرت]]، افراد حاضر، با [[شناختی]] که بر اثر مطالعه به دست آورده‌اند، نهایت [[احترام]] و [[تسلیم محض]] در برابر [[اوامر و نواهی]] حضرتش داشته باشند و در هیچ امری در حضور آن بزرگوار، اظهار نظر نکنند و گفتارهایش را با کمال میل [[قلبی]]، پذیرا باشند<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۹۴.</ref>.
===[[هدایت یافته]] از همه جهات===
*{{متن قرآن|فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ}}<ref>«آنگاه اگر از من به شما رهنمودی رسید، کسانی که از رهنمود من پیروی کنند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌گردند» سوره بقره، آیه ۳۸</ref>؛ آیات دیگر: {{متن قرآن|أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ}}<ref>«آنان  کسانی هستند که خداوند رهنمایی‌شان کرده است پس، از رهنمود آنان پیروی کن! بگو: من برای آن (پیامبری) از شما پاداشی نمی‌خواهم؛ آن جز یاد کردی برای جهانیان نیست» سوره انعام، آیه ۹۰.</ref>؛ {{متن قرآن|وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}<ref>«و کافران می‌گویند: چرا نشانه‌ای از پروردگارش بر او فرو فرستاده نشده است؟ تو، تنها بیم‌دهنده‌ای و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه ۷.</ref>؛ {{متن قرآن|قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى}}<ref>«فرمود: هر دو با هم از آن (بهشت فرازین) فرود آیید- (که) برخی دشمن برخی دیگر (خواهید بود)- آنگاه چون از من رهنمودی به شما رسد، هر که از رهنمود من پیروی کند نه گمراه می‌گردد و نه در رنج می‌افتد» سوره طه، آیه ۱۲۳.</ref>؛ {{متن قرآن|اتَّبِعُوا مَنْ لَا يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُمْ مُهْتَدُونَ}}<ref>«از کسانی که پاداشی از شما نمی‌خواهند و خود رهیافته‌اند پیروی کنید» سوره یس، آیه ۲۱.</ref>.
*کلمه {{متن قرآن|هُدًى}}<ref>در تفسیر کلمه هُدی، دو احتمال مطرح است: در تفسیر تبیان می‌نویسد: {{عربی|يحتمل امرين: احدهما البيان و الدلالة و الاخر الانبياء و الرسل}}؛ التبیان، ج۱، ص۱۷۴؛ با توجه به تطبیق آن در روایات بر امیرالمؤمنین{{ع}} و ائمه{{عم}} در کتاب‌های تفسیر روایی، در این کتاب احتمال دوم انتخاب شده است؛ تفسیر فرات، ص۵۸، ح۱۷؛ تفسیر مقاتل، ج۱، ص۱۰۰؛ تفسیرالعیاشی، ج۱، ص۴۲، ح۲۹؛ البرهان، ج۳، ص۲۳۷، ش۵۴۹۲-۷ و ص۷۸۴، ش۷۰۶۴-۱؛ کنزالدقائق، ج۱، ص۳۹۲إ بحارالانوار، ج۳۶، ص۱۲۹، ح۷۸؛ افزون بر آن، خوف و حزن در صورتی به طور مطلق نفی می‌شود که هدایت توسط‍ خلفای الهی تبیین شود.</ref> اگر چه دارای معنای عامی است که شامل هر چیزی که قابلیت [[هدایت]] را دارد، می‌شود؛ [[خلفای الهی]] از مصادیق بارز آن هستند؛ زیرا کم‌ترین [[خوف]]، [[حزن]]، [[ضلالت]] و شقاوتی در [[تبعیت]] از آنان وجود ندارد، بر خلاف [[پیروی]] از [[کتاب آسمانی]] که احتمال وجود [[اشتباه]] در [[درک]] آن است. بنابراین، [[جانشین]] [[خدای سبحان]]، [[انسانی]] است که تمام استعدادهای نهفته در او، با [[عنایت]] خداوندی به فعلیت رسیده، و او را [[مظهر]] [[هدایت]] همه‌جانبه خود قرار داده است، که در همه [[شؤون]] فردی و [[اجتماعی]] [[هدایتگر]] و در همه جهات [[انسانی]] به [[تکامل]] رسیده است. و از آنجاکه [[هدایت]] و [[تکامل]] [[جامعه]]، وابسته به اوست؛ لذا باید در تمام زمینه‌ها [[هدایت یافته]] باشد تا بتواند [[جامعه]] را از همه جهات فردی و [[اجتماعی]] [[هدایت]] کند<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۹۴-۹۵.</ref>
===برخوردار از [[علم گسترده]]===
*یکی از لوازم [[هدایت یافته]] بودن از همه جهات، داشتن [[علم کامل]] و همه‌جانبه است؛ لذا اولین [[خلیفه الهی]] مورد [[تعلیم]] همه اسماء قرار می‌گیرد: {{متن قرآن|وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا}}<ref>«و همه نام‌ها را به آدم آموخت» سوره بقره، آیه ۳۱.</ref>.
*[[خدای متعال]] همه اسما را به [[آدم]]{{ع}} [[تعلیم]] داد؛ یعنی آنچه در مخازن [[غیب]] خداست، به جانشینش نشان داد، پس ریشه هر چه در [[جهان]] [[طبیعت]] یافت می‌شود، در مخزن [[غیب]] [[الهی]] است [[خلیفه خدا]] از آن باخبر است. یکی از صفات مختصّ [[خدای متعال]] این است که او به همه چیز علیم است بالاصالة: {{متن قرآن|وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}<ref>«و بدانید که خداوند به هر چیزی داناست» سوره بقره، آیه ۲۳۱.</ref>. و [[جانشین]] او نیز بالتَّبَع و با [[اذن الهی]] به همه چیز عالم است.
*[[خداوند متعال]] در برابر سؤال [[ملائکه]] از [[فلسفه]] [[جعل]] [[جانشین]] برای خودش، حقایق و معارفی به [[آدم]]{{ع}} [[تعلیم]] داد، سپس آنها را در معرض همه [[ملائکه]]{{عم}} قرار داد و به آنان فرمود: اینها چه هستند؟ اگر از آنها آگاهید، گزارش دهید. آنان عرض کردند: ما نمی‌دانیم. آن‌گاه [[خداوند متعال]] به [[آدم]]{{ع}} فرمود: این حقایق و [[معارف]] را به [[فرشتگان]] گزارش بده، نَه [[تعلیم]]. [[فرشتگان]] پس از این آشنایی به حقایق در حدّ گزارش، عرض کردند: خدایا! تو منزه از هر نقصی، و چیزی را می‌دانی که ما نمی‌دانیم. بعد از آشنایی با گزارش [[حضرت آدم]]{{ع}} درباره حقایق [[جهان]]، به عجز [[علمی]] خود اعتراف کردند.
*بنابراین، با [[تعلیم]] [[خدای متعال]]، [[خلیفه]] او عالِم و [[آگاه]] به تمام [[علوم]] و حقایق است و دیگران اگر چنین‌اند، به واسطه [[جانشین]] خداست: {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}<ref>«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه ۱۵۱.</ref>.
*[[امیرمؤمنان]]{{ع}} می‌فرمایند: {{متن حدیث|وَ اللَّهِ لَوْ شِئْتُ أَنْ أُخْبِرَ كُلَّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بِمَخْرَجِهِ وَ مَوْلِجِهِ وَ جَمِيعِ شَأْنِهِ لَفَعَلْتُ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۷۵.</ref>. سپس، علّت نگفتن را بیان می‌فرمایند: "ولی می‌ترسم با شنیدن [[اخبار غیبی]]، [[کفر]] بورزید و بگویید: [[مقام]] [[علی]]{{ع}} از [[رسول‌الله]]{{صل}} بالاتر است؛ زیرا آن [[حضرت]]، [[اسرار]] [[غیبی]] را نفرمود، اما [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از آنها خبر داد"<ref>{{متن حدیث|وَ لَكِنْ أَخَافُ أَنْ تَكْفُرُوا فِيَّ بِرَسُولِ الله{{صل}}}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۷۵.</ref>.
*اگر در برخی تعبیرهای [[روایی]] از قول [[ائمه]] [[دین]]{{عم}} آمده است که: ما بعضی چیزها را نمی‌دانیم: "به معنای این است که اولاً و بالذات و بالاستقلال نمی‌دانیم، یا اینکه [[مأمور]] به اظهار نیستند، یا به لحاظ‍ بعضی از مراحل نازله وجودشان، از آن جهت که در [[جهان]] [[طبیعت]]، یا عالَم مثال یا عالَم [[نفْس]] و [[عقل]] هستیم، به آنها عالم نیستیم"<ref>تفسیر موضوعی، ج۶، ص۱۹۸.</ref>؛ یا اینکه [[فرد]] [[سائل]]، [[تحمل]] آن را نداشته یا اینکه با توجه [[فرهنگ]] [[حاکم]] نمی‌توانستند اظهار کنند، لذا [[تقیه]] می‌کردند یا در حالت خاصی بوده‌اند که گفتن مطالب [[غیبی]] نوعی توجه از [[وحدت]] به [[کثرت]] بوده است یا اینکه بر اثر توجه کامل و فنای کامل، در آن حالت، خودی در برابر [[خدای متعال]] [[احساس]] نمی‌کردند....<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۹۴-۹۶.</ref>
===[[عصمت]] داشتن===
*[[عصمت]]، از ریشه "عصم" به معنای منع، امساک، حفظ‍ و نگهداری{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ}}<ref> «ای پیامبر!  آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرسانده‌ای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه می‌گیرد، خداوند گروه کافران را راهنمایی نمی‌کند» سوره مائده، آیه ۶۷.</ref>؛ {{متن قرآن|قَالَ سَآوِي إِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاءِ قَالَ لَا عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ وَحَالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكَانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ}}<ref>«او گفت: آنک به کوهی پناه می‌جویم که مرا از آب نگاه می‌دارد؛ (نوح) گفت: امروز هیچ پناهی از «امر» خداوند نخواهد بود جز (برای) آن کس که (خداوند بر او) بخشایش آورده باشد و موج میان آن دو افتاد و او از غرق‌شدگان گشت» سوره هود، آیه ۴۳.</ref> است و در اصطلاح عبارت است از: داشتن [[مَلَکه]] و [[قوه]] [[نفسانی]] برخاسته از [[علم ویژه]] و [[موهبت]] خاصّ خداوندی که با داشتن [[قدرت]] بر انجام [[معصیت]] و ترک [[طاعت]]، موجب [[مصونیت]] دائم صاحب آن از [[خطا]] و [[ارتکاب گناه]] می‌گردد<ref>المیزان، ج۸، ص۱؛ مع الشیعة الامامیة فی عقائدهم، ص۵۷.</ref>.
*[[مصونیت از خطا]] و [[گمراهی]]، یکی دیگر از لوازم [[هدایت یافته]] بودن همه‌جانبه است؛ چون با احتمال [[خطا]]، از مصداقیت [[هدایت]] مطلق خارج شده و دیگر موجب [[اطمینان]] و [[سلب]] [[خوف]] و [[حزن]] از [[تابعین]] نخواهد بود و از جهت رتبه، بعد از [[علم کامل]] قرار دارد و دارای مراتب و ابعادی به شرح زیر است:
#[[عصمت در شناخت]] [[احکام الهی]]؛
#[[عصمت در شناخت]] موضوعات [[احکام شرعی]]؛
#[[عصمت در تشخیص]] [[مصالح]] امور مربوط‍ به [[رهبری]] [[جامعه اسلامی]]؛
#[[عصمت]] در امور مربوط‍ به [[زندگی]] عادی اعم از مسائل فردی و [[اجتماعی]].
*مهم‌ترین [[دلیل عقلی]] بر [[لزوم عصمت امام]]، [[برهان امتناع تسلسل]] است<ref>الباب الحادی عشر، مبحث امامت، ص۴۱.</ref>، یعنی اگر [[خلیفه الهی]] [[معصوم]] نباشد، وجود [[امامان]] غیر متناهی یا [[تسلسل]] در [[امامت]] لازم خواهد آمد: {{عربی|ان الإمام لو لم يكن معصوما لزم التسلسل و التالي باطل فالمقدم مثله بيان الشرطية ان المقتضى لوجوب نصب الامام هو تجويز الخطا على الرعية فلو كان هذا المقتضي ثابتاً في حق الامام وجب ان يكون له امام آخر و يتسلسل او ينتهى الى امام لا يجوز عليه الخطا فيكون هو الامام الاصلى}}<ref>کشف المراد، ۳۶۴؛ نهج المسترشدین، مبحث امامت؛ اگر امام معصوم نباشد، تسلسل لازم آید؛ تالی باطل است پس مقدّم نیز باطل است؛ بیان ملازمه شرطیه این است که مقتضی وجوب نصب امام جایز الخطا بودن مکلفان است، هر گاه این مقتضی در باره امام هم ثابت باشد، باید او نیز امام دیگری داشته باشد و این مطلب یا به صورت غیر متناهی ادامه می‌یابد یا به امامی منتهی می‌شود که خطاپذیر نیست و او امام اصلی برای عُموم مکلفان است.</ref>.
*اما در [[قرآن]]، آیاتی بر [[عصمت]] [[خلفای الهی]] دلالت می‌کنند:
*{{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ}}<ref>«خداوند، آدم، نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد» سوره آل عمران، آیه ۳۳.</ref>.
*مراد از [[آل ابراهیم]]{{عم}} بعضی از آنان و علت آن، [[آیه]] شریفه‌ای است که در جواب و درخواست [[حضرت ابراهیم]]{{ع}}، می‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستم‌کاران نمی‌رسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.</ref>.
*[[خلافت]] و [[امامت]] [[الهی]] باید دارای [[عدل]] و تقوای مستمر، یعنی در گذشته، حال و [[آینده]]، مصون از [[شرک]] و [[گناه]] باشد تا مشمول [[عهد الهی]] قرار گیرد.
*در این باره مرحوم [[علامه طباطبایی]] در کتاب تفسیرش از استادش، چگونگی [[اثبات عصمت]] از [[آیه شریفه]] را بیان می‌کند: "از بعضی استادانمان سؤال از نحوه دلالت [[آیه شریفه]] بر [[عصمت امام]]، شد؟ در جواب فرمود: اینکه [[مردم]] به حسب تقسیم‌بندی [[عقلی]] چهار قِسم می‌شوند:
#کسی که در همه عمرش [[ظالم]] است؛
#کسی که در همه عمرش [[ظالم]] نیست؛
#کسی که ابتدای عمرش [[ظالم]] بوده و در آخر آن، [[ظالم]] نبوده؛
#بر عکس سومی، یعنی در اول عمرش [[ظالم]] نبوده و در پایان عمرش [[ظالم]] بوده؛
*[[منزلت]] [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} اجَل بوده که برای قِسم اولی و چهارمی درخواست [[امامت]] کند، پس دو قِسم دیگر می‌ماند که [[خدای متعال]] یکی از آن دو را که [[ظلم]] در اول [[عمر]] و [[بندگی]] و [[توبه]] از آن در آخر [[عمر]] را [[نفی]] می‌کند، پس یک قِسم می‌ماند و آن عدم [[ظلم]] ([[شرک]] و [[گناه]]) در همه [[عمر]] است"<ref>المیزان، ج۱، ص۲۷۴.</ref>.
*و [[آیه]] دیگری بر [[عصمت]]: {{متن قرآن|وَاذْكُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدِي وَالْأَبْصَارِ * إِنَّا أَخْلَصْنَاهُمْ بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ * وَإِنَّهُمْ عِنْدَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيَارِ * وَاذْكُرْ إِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَذَا الْكِفْلِ وَكُلٌّ مِنَ الْأَخْيَارِ}}<ref>«و از بندگان توانمند و روشن‌بین  ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب، یاد کن * و ما آنان را به ویژگی‌یی که یادکرد رستخیز است، ویژه ساختیم * و آنان نزد ما از گزیدگان نیکان  بودند * و از اسماعیل و الیسع و ذو الکفل یاد کن و همه از نیکان بودند» سوره ص، آیه ۴۵-۴۸.</ref>.
*{{متن قرآن|الْأَخْيَارِ}}، در [[آیات]] مطلق و خیر همه‌جانبه است، و [[پاک]] بودن از هرگونه شرّی اعم از [[شرک]] و [[گناه]] [[باطنی]] و ظاهری، [[فکری]] و عملی است.
*مفسری در ذیل [[آیات شریفه]] می‌نویسد: {{متن قرآن|وَإِنَّهُمْ عِنْدَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيَارِ}}<ref>«و آنان نزد ما از گزیدگان نیکان بودند» سوره ص، آیه ۴۷.</ref> {{عربی|لأنهم أسلموا كل حياتهم للّه، و أخلصوا له، فكانوا محلا للاصطفاء، و لأنهم عاشوا للخير كله في حياة الناس المستضعفين ليهدوهم إلى مواقعه، و ليحركوا خطواتهم في طريقه، و التزموه منهج حياة، و خط‍ فكر و حركة موقف، فكانوا الأخيار بنفوسهم و قلوبهم و دعوتهم و حركتهم في الحياة}}<ref>من وحی القرآن، ج۱۹، ص۲۷۵.</ref>؛ "و بعضی [[مفسران]] [[اهل تسنن]] از این تعبیر که [[خداوند حکیم]] بدون هیچ قید و شرطی، آنان را متّصف به [[اخیار]] کرده، استفاده [[مقام عصمت]] برای [[خلفای الهی]] کرده‌اند؛ زیرا هر گاه [[انسانی]] خیر مطلق باشد، حتماً [[معصوم]] نیز هست"<ref>التفسیر الکبیر، ج۲۶، ص۲۱۷.</ref>.
*یکی دیگر از صفات [[خلفای الهی]] این است، که از [[بندگان]] [[مخلَص]] [[خدای متعال]] هستند و برای آن، امتیازهای ویژه‌ای ذکر شده است که از وسوسه‌های اغواگرانه [[شیطان]] مصون و محفوظ‌اند با توجه به اینکه منشأ اکثر [[لغزش‌ها]] و [[گناهان]]، وسوسه‌های [[شیطان]] بوده و خود او، برخی را از وسوسه‌هایش استثنا کرده که [[قادر]] بر ایجاد [[لغزش]] در آنان نیست: {{متن قرآن|قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ}}<ref>«گفت: به ارجمندی تو سوگند که همگی آنان را گمراه خواهم کرد * بجز از میان آنان بندگان نابت را» سوره ص، آیه ۸۲-۸۳.</ref>.
*چرا: "چون دارای [[عقل]] [[ناب]] هستند و [[عقل]] کامل که دارای تجرد صرف است و [[شیطان]] از تجرد محض و صِرف سهمی ندارد، پس نمی‌تواند در نشئه [[عقل]] تام و تجرد تام، راه پیدا کند"<ref>تفسیر موضوعی، ج۶، ص۲۳۳.</ref>.
*در [[آیه]] دیگر [[حضرت موسی]]{{ع}} را که یکی از [[خلفای الهی]] است، از [[بندگان]] [[مخلَص]] معرفی می‌کند:{{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا}}<ref>«و در این کتاب از موسی یاد کن که ناب و فرستاده‌ای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۱.</ref>؛
*یا آیه‌ای [[حضرت یوسف]]{{ع}} را از [[بندگان]] [[مخلَص]] برمی‌شمارد: {{متن قرآن|إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ}}<ref>«او از بندگان ناب ما بود» سوره یوسف، آیه ۲۴.</ref>.<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۹۷-۱۰۰.</ref>


===[[ایمان]] و [[یقین]] کامل داشتن===
[[علامه طباطبایی]]، خلافت از [[خدا]] را قول اصح می‌‌داند؛ زیرا پاسخ خدا به ملائکه و گوشزد کردن مقام برجسته آدم و مسئله [[تعلیم اسماء]] با خلافت الهی سازگار است، نه خلافت از دیگر [[انسان‌ها]]<ref>المیزان، ج۱، ص۱۱۶.</ref>. [[رشید رضا]] نیز وسعت [[دانش]] و [[خرد]] و [[اندیشه]] آدم و دامنه کارکرد بی‌کران او و... را دلیل شایستگی او برای خلافت از خدا می‌‌داند<ref>المنار، ج۱، ص۲۶۰.</ref>. گروهی با استناد به [[آیات]] {{متن قرآن|وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ}}<ref>«و به سوی (قوم) ثمود برادر آنان صالح را (فرستادیم)، گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید، او شما را از زمین پدیدار کرد و شما را در آن به آبادانی گمارد پس، از او آمرزش بخواهید سپس به درگاه وی توبه کنید که پروردگار من، پاسخ دهنده‌ای است» سوره هود، آیه ۶۱.</ref> و {{متن قرآن|آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَأَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ}}<ref>«به خداوند و پیامبرش ایمان آورید و از آنچه شما را در آن جانشین کرده است ببخشید؛ بنابراین از شما آن کسان که ایمان آورند و انفاق کنند پاداشی بزرگ خواهند داشت» سوره حدید، آیه ۷.</ref> [[خلافت]] [[آدم]] را در کشت و کار در [[زمین]] دانسته‌اند تا نهرها را جاری کند و زمین را آباد نماید.
*{{متن قرآن|إِنَّهُمَا مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«بی‌گمان آن دو از بندگان مؤمن ما بودند» سوره صافات، آیه ۱۲۲.</ref>؛
*صفت [[ایمان]] عبارت از [[اقرار]] و [[تصدیق]] به زبان همراه با [[اعتقاد قلبی]] و [[روحی]] و عمل با جوارح و اعضا است و خلفای [[خدای سبحان]] از هر سه جهت، ایمانشان کامل بوده و بر اثر آن، دارای [[اطمینان]] و [[آرامش]] خاصی بودند و در برابر حوادث روزگارشان به هیچ وجه اضطرابی از خود بروز نمی‌دادند و با [[قلبی]] مطمئن به [[انجام وظیفه]] [[الهی]] خود مشغول بودند. [[خدای متعال]] عده‌ای از [[پیامبران]]{{عم}} را در [[آیات قرآن کریم]] متّصف به [[ایمان]] کرده است<ref>{{متن قرآن|إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ}} «بی‌گمان او از [[بندگان]] [[مؤمن]] ما بود» [[سوره صافات]]، [[آیه]] ۸۱، ۱۱۱ و ۱۳۲؛ {{متن قرآن|قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي شَكٍّ مِنْ دِينِي فَلَا أَعْبُدُ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَكِنْ أَعْبُدُ اللَّهَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ}} «بگو: ای [[مردم]]! اگر در [[دین]] من [[شک]] دارید پس (بدانید که) من کسانی را که به جای [[خداوند]] می‌پرستید نمی‌پرستم ولی خداوندی را می‌پرستم که [[جان]] شما را می‌ستاند و [[فرمان]] یافته‌ام که از [[مؤمنان]] باشم» [[سوره یونس]]، [[آیه]] ۱۰۴.</ref>.
*[[ایمان]] دارای مراتب و مراحلی است و از [[آیات شریفه]]، برمی‌آید که آن حضرات دارای اعلا [[مراتب ایمان]] بوده و هستند.
*مفسری درباره [[مراتب ایمان]] می‌نویسد: "یک مرتبه از [[ایمان]] با تمام خطاها و [[گناهان]] می‌سازد که نازل‌ترین مراتب آن است، و از آن به بعد مرتبه به مرتبه رو به تزاید و [[صفا]] نهاده تا به جایی می‌رسد که از هر [[شرک]] خَفی [[خالص]] می‌گردد، و دیگر [[قلب]] به چیزی غیر از [[خدا]] تعلق پیدا نمی‌کند، حتّی التفاتی هم به غیر [[خدا]] نمی‌نماید، که این اعلا [[مراتب ایمان]] است"<ref>المیزان، ج۱۴، ص۶۵.</ref>.
*اما درباره [[یقین]] آنان، [[آیه شریفه]] گویای آن است: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ}}<ref>«و چون شکیب ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند  برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم که به فرمان ما (مردم را) رهنمایی می‌کردند» سوره سجده، آیه ۲۴.</ref>؛ برخی از [[بنی اسرائیل]] را [[امام]] قرار دادیم که به امر ما، [[مردم]] را [[هدایت]] می‌کردند؛ زیرا در راه [[حق]] پایدار بودند و به [[آیات الهی]] [[یقین]] داشتند.
*معنای اصلی [[یقین]]، عبارت از "[[علمی]] است ثابت در [[نَفْس]]، به صورتی که [[شک]] در آن نیست و سراسر [[آرامش]] و [[طمأنینه]] است، پس رتبه‌اش از [[علم]] بالاتر است"<ref>التحقیق، ج۱۴، ص۲۶۳.</ref>.
*[[یقین]] دو حالت دارد، [[یقین]] در اثر [[مشاهده]] [[عوالم]] [[آخرت]] و تأثر از آن، مثل دیدن [[جهنم]] و تأثر از آن؛ اما در [[یقین]] حاصل از [[عبادت]] و [[عبودیت]] که عبارت از تذلل تام در قبال [[عظمت]] مولا است، هر چیزی که حائل، [[حاجب]] و [[مانع]] بین [[بنده]] و مولایش است، مرتفع می‌شود، در آن صورت، حالت [[شهود]]، لقا و [[یقین]] حاصل می‌گردد.
*[[یقین]] دارای مراتبی است و آنان به اعلا مراتب آن نایل آمده بودند و نیز به صورت مُجمل و مُفصّل است و در [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ}}<ref>«و پروردگارت را پرستش کن تا مرگ  تو فرا رسد» سوره حجر، آیه ۹۹.</ref> [[یقین]]، به این است که پروردگارت را [[عبادت]] کن تا در هر عبادتی بتوانی به یکی از اسما و صفات ما برسی و آن را [[شهود]] کنی<ref>و حدیثی که از أمیرالمؤمنین{{ع}} نقل شده: {{متن حدیث|آهِ مِنْ بُعْدِ الطَّرِيقِ وَ قِلَّةِ الزَّادِ}}، به معنای سیر و سفر از اسمی و صفتی از خدای سبحان به صفت و اسم دیگر اوست؛ بحارالانوار، ج۳۳، ص۲۵۰، ح۵۲۴.</ref>.<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۱۰۰-۱۰۱.</ref>


===[[تسلیم محض]] در پیشگاه [[خدای حکیم]]===
[[کتاب مقدس]] نیز خلافت آدم را در حکم‌فرمایی به حیوانات دیگر و فرمان روایی در زمین می‌‌داند<ref>قاموس کتاب مقدس، ص۲۶.</ref>. گروهی، خلافت آدم را تخلق به اخلاق الهی و اجرای [[فرامین]] [[حق]] و [[اداره امور]] [[خلق]] و [[دعوت]] آنان به [[اطاعت خدا]] می‌‌دانند<ref>تفسیر محی الدین عربی، ج۱، ص۴۶.</ref> و نیز گفته‌اند نمایندگی آدم از خدا به معنای نمایان گری صفات و [[کمالات]] اوست<ref>منشور جاوید، ج۱۱، ص۲۵.</ref>.
*{{متن قرآن|قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ}}<ref>«آنگاه که پروردگارش بدو فرمود: فرمانبردار باش، او گفت: فرمانبردار پروردگار جهانیانم * و ابراهیم آن را به پسران خود سفارش کرد و یعقوب نیز: که ای فرزندان من! خداوند برای شما این دین را برگزیده است پس، جز در فرمانبرداری (از او) از این جهان نروید» سوره بقره، آیه ۱۳۱-۱۳۲.</ref>؛ {{متن قرآن|قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلَا يُطْعَمُ قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ}}<ref>«بگو آیا جز خداوند آفریننده آسمان‌ها و زمین را سرور گزینم و اوست که (روزی) می‌خوراند و به او نمی‌خورانند؟ بگو فرمان یافته‌ام که نخستین کس باشم که تسلیم (خداوند) می‌شود و (به من گفته‌اند) هرگز از مشرکان مباش!» سوره انعام، آیه ۱۴.</ref>؛ {{متن قرآن|فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَمَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ}} <ref>«و اگر رو بگردانید (می‌دانید که) من از شما پاداشی نخواسته‌ام، پاداش من جز با خداوند نیست و فرمان یافته‌ام که از گردن نهادگان (به خداوند) باشم» سوره یونس، آیه ۷۲.</ref>؛ {{متن قرآن|إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَهَا وَلَهُ كُلُّ شَيْءٍ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ}}<ref> «جز این نیست که فرمان یافته‌ام تا پروردگار این شهر را که خداوند آن را محترم داشته است بپرستم و همه چیز از آن اوست و فرمان یافته‌ام که از فرمانبرداران باشم» سوره نمل، آیه ۹۱.</ref>؛ [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} فرمود: من در برابر [[پروردگار]] عالمیان [[تسلیم محض]] هستم، و [[حضرت ابراهیم]] و [[یعقوب]]{{عم}} به فرزندانشان سفارش می‌کردند: [[خدای متعال]]، [[دین]] را برای شما برگزید و نمیرید مگر اینکه [[مسلمان]] باشید.
*کلمه "[[تسلیم]]" از "[[سلم]]" مشتق شده و ضدّ آن [[خصومت]] است. معنای اصلی آن: "موافقت کامل در ظاهر و [[باطن]] بدون کم‌ترین خلاف و از لوازم آن معنا، داشتن [[انقیاد]]، [[صلح]] و [[رضا]] است"<ref>التحقیق، ج۵، ص۱۸۸، کلمه سلم.</ref>.
*بنابراین، یکی دیگر از صفات خلفای [[خدای حکیم]]، داشتن [[تسلیم محض]] ظاهری و [[باطنی]] توأم با [[انقیاد]] و [[سلامت]] درونی و رضای کامل در پیشگاه [[پروردگار]] عالمیان است و [[اسلام]] دارای مراحل چهارگانه است که آنان در مرحله عالی آن بوده و هستند "و آن بعد از مرحله سوم که عبارت از داشتن [[فضایل]] [[انسانی]]، مانندِ [[رضا]]، [[تسلیم]]، [[تحمل]] و [[صبر]] در راه [[خدای متعال]] و مرحله کامل [[زهد]]، وَرَع و [[دوستی]] و [[دشمنی]] با [[دوستان]] و [[دشمنان]] [[خدای سبحان]] است و [[انسان]] وقتی به مرحله سوم رسید، حالِ او در مقابل [[خدای متعال]]، حال [[بنده]] [[مطیع]] و فرمان ‌بُردار در مقابل مولاست؛ اما وقتی مورد [[عنایت ویژه]] قرار گیرد، [[دست]] [[الهی]] او را گرفته و به مرحله بالاتر از مرحله سوم می‌برد و آن [[حقیقت]] [[مالکیت]] است به طوری که [[بنده]] در هیچ قسمت، نَه در ذات، نَه در صفات و نَه در [[افعال]]، از خود [[استقلال]] ندارد، که البته لایق [[مقام]] کبریایی [[الهی]] هم این [[مالکیت]] است و بس. اما افراد عادی که به مرحله سوم [[اسلام]] می‌رسند، مرحله چهارم [[اسلام]] برای آنان به صورت حال و زودگذر است که گاهی [[عنایت الهی]] شامل حال آنان می‌شود و پرده [[حجاب]] را کنار می‌زند. اما برای [[خلفای الهی]] مرحله چهارم با [[عنایت پروردگار]] به صورت [[مَلَکه]] و همیشگی است و سرّ [[خلافت]] آنان همین است"<ref>برداشت و تلخیص از: المیزان، ج۱، ص۴۱۸-۴۲۰.</ref>.
*[[دین کامل]] و [[حقیقت]] [[دین]]، چیزی جز [[تسلیم محض]] در برابر [[خدای سبحان]] نیست، چنان که [[قرآن کریم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ}}<ref>«بی‌گمان دین (راستین) نزد خداوند، اسلام است» سوره آل عمران، آیه ۱۹.</ref>. بنابراین، [[خلفای الهی]] دارای [[دین کامل]] و به معنای [[حقیقی]] [[مسلمان]] بودند و [[اسلام]] و تسلیم‌شان کامل بود و دیگران را به سوی [[اسلام]] کامل [[دعوت]] می‌کردند<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۱۰۲-۱۰۳.</ref>.


===[[عبادت]] و [[بندگی]] [[خدای سبحان]]===
مقام خلیفة اللهی مخصوص [[حضرت آدم]] نبوده، بلکه مربوط به نوع [[انسان]] است<ref>المیزان، ج۱، ص۱۱۶.</ref> از این جهت باید خلافت الهی برای آدم را [[هدف]] و مقصود [[آفرینش]] او بدانیم، نه عقوبتی برای آدم<ref>المنار، ج۱، ص۲۷۷.</ref>.<ref>[[محمود مقدمی|مقدمی، محمود]]، [[آدم - مقدمی (مقاله)| مقاله «آدم»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص۳۹-۵۰.</ref>
*{{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ}}<ref>«و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.</ref>.
*[[عبادت]]، عبارت است از نهایت تذلل در برابر [[خدای متعال]] همراه با [[اطاعت]] که یا [[تکوینی]] است، مانند {{متن قرآن|إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمَنِ عَبْدًا}}<ref>«جز این نیست که هر که در آسمان‌ها و زمین است به بندگی به درگاه (خداوند) بخشنده می‌آید» سوره مریم، آیه ۹۳.</ref>؛ یا اختیاری، مانند {{متن قرآن|وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ}}<ref>«و از بنده ما ایّوب یاد کن» سوره ص، آیه ۴۱.</ref>؛ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ}}<ref>«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد» سوره فرقان، آیه ۱.</ref>.
*[[مقام عبودیت]] و [[بندگی]] خدای [[غنی]] مطلق، از مقام‌های عالی و جامع همه [[کمالات انسانی]] است. [[بندگی خدا]] یعنی [[وابستگی]] مطلق به او، یعنی در برابر [[اراده]] او از خود اراده‌ای نداشتن، و در همه حال سر بر [[فرمان]] او نهادن. [[بندگی خدا]] یعنی [[بی‌نیازی]] از غیر او، و [[بی‌اعتنایی]] به ما سوی‌الله، و تنها چشم بر [[لطف]] او دوختن، این همان اوج [[تکامل انسان]] و [[برترین]] [[شرف]] و [[افتخار]] او است. [[عبادت]] و [[مناجات]] با خدای [[مهربان]]، یکی از صفات بارز [[خلفای الهی]] است که همیشه در پی فرصتی بوده و هستند تا با پروردگارشان [[مناجات]] و [[عبادت]] کنند، اگر چه [[انجام وظیفه]] [[رسالت]] و [[امامت]]، خود عبادتی بزرگ و عملی [[صالح]] محسوب می‌شود.
*البته آنان در همه حالات، حرکات و سکناتشان [[رعایت ادب]] حضور پیشگاه [[الهی]] را داشته و دارند و همه [[عزم]] و [[همت]] آنان، [[انجام وظیفه]] [[بندگی]] و جلب [[خشنودی]] [[خدای سبحان]] بوده است؛ لذا [[حق تعالی]] در [[قرآن کریم]] در [[وصف]] برخی [[پیامبران]]{{عم}} فرمود: {{متن قرآن|نِعْمَ الْعَبْدُ}}<ref>«(او) نیکو بنده بود» سوره ص، آیه ۳۰ و ۴۴.</ref>؛ {{متن قرآن|عِبَادِنَا}}<ref>«او از بندگان ناب ما بود» سوره یوسف، آیه ۲۴؛ سوره صافات، آیه ۸۱، ۱۱۱ و ۱۲۲؛ سوره ص، آیه ۴۵.</ref>؛ و در [[وصف]] [[پیغمبر اعظم]]{{صل}} کلمه {{متن قرآن|عَبْدِهِ}}<ref>سوره اسراء، آیه ۱؛ سوره کهف، آیه ۱؛ سوره فرقان، آیه ۱؛ سوره نجم، آیه ۱۰؛ سوره حدید، آیه ۹.</ref> پنج مورد در [[قرآن کریم]] استعمال شده و فقط‍ یک مورد نیز در [[وصف]] [[حضرت]] [[زکریا]]{{ع}} آمده است<ref>{{متن قرآن|ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا}} «(این) یادکرد بخشایش پروردگارت به بنده‌اش زکریّاست» سوره مریم، آیه ۲.</ref>.
*آیه‌ای از [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} با تعبیر قانت، [[مدح]] و [[ستایش]] کرده است: {{متن قرآن|إِنَّ إِبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةً قَانِتًا لِلَّهِ حَنِيفًا}}<ref>«به راستی ابراهیم (به تنهایی) امتی فروتن برای خداوند و درست‌آیین بود و از مشرکان نبود» سوره نحل، آیه ۱۲۰.</ref>؛ [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} امتی بود که خاضعانه [[خدای سبحان]] را در همه امور [[زندگی]] خود، [[اطاعت]] می‌کرد.
*کلمه "قانت" از "قنت" مشتق شده که طبق کتاب‌های لغت<ref>العین، ج۵، ص۱۲۹؛ مجمع البحرین، ج۲، ص۲۱۵.</ref> به معنای [[اطاعت]] و [[مطیع]] بودن است. محققی می‌نویسد: "قانت، به معنای [[خضوع]] با [[طاعت]] است"<ref>التحقیق، ج۹، ص۳۲۳، کلمه قنت.</ref>. و به عبارت دیگر: [[طاعت]] همراه با [[خضوع]] و رغبت شدید است.
*واژه "قانت" را بعضی [[مفسران]]، به مفهوم [[اطاعت]]<ref>نورالثقلین، ج۱، ص۳۸۱، ح۳۱۷؛ کنزالدقائق، ج۷، ص۲۸۷؛ المنیر، ج۱۴، ص۲۶۰.</ref>، [[عبادت]]<ref>المیزان، ج۱۲، ص۳۶۸.</ref>، [[اطاعت]] همه‌جانبه و دائم<ref>مجمع البیان، ج۶، ص۶۰۳.</ref> توأم با [[خضوع]] و [[خشوع]]<ref>بیان السعادة، ج۲، ص۴۲۸.</ref> [[تفسیر]] کرده‌اند.
*بنابراین، [[انبیا]] و [[اوصیا]]{{عم}} همچون [[حضرت ابراهیم]]{{ع}}، افرادی بودند که [[خدای متعال]] را خاضعانه و مشتاقانه [[اطاعت]] و [[عبادت]] می‌کردند و آن حالت به صورت [[مَلَکه]] و صفتی همیشگی برای آنان بوده و هست: {{متن قرآن|إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَيَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا وَكَانُوا لَنَا خَاشِعِينَ}}<ref>«آنان به کارهای نیک می‌شتافتند و ما را به امید و بیم می‌خواندند و در برابر ما فروتن بودند» سوره انبیاء، آیه ۹۰.</ref>.<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۱۰۳-۱۰۵.</ref>
===[[اعتماد]] بر [[خدای متعال]]===
*یکی از صفات مشترک، [[توکل]] [[انبیا]]{{عم}} است که در [[آیه]] پیشِ رو، [[پیامبران]]{{عم}} به قومشان می‌گفتند: {{متن قرآن|قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ... * وَمَا لَنَا أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ}}<ref>«پیامبرانشان به آنها گفتند: ما جز بشری مانند شما نیستیم امّا خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد منّت می‌گذارد (و به او رسالت می‌بخشد)... * و چرا بر خداوند توکّل نکنیم حال آنکه راهمان را به ما نشان داده است؟ و بی‌گمان بر آزاری که می‌دهیدمان شکیبایی پیشه می‌کنیم و توکّل‌کنندگان باید تنها بر خداوند توکّل کنند» سوره ابراهیم، آیه ۱۱-۱۲.</ref>؛ ما مثل شما [[انسان]] هستیم و علت [[انتخاب]] ما برای [[رسالت]]، [[اراده]] [[خدای متعال]] بوده که به هر یک از بندگانش بخواهد، اعطا می‌کند. و در ادامه می‌گویند: چرا بر [[خدای متعال]] [[توکل]] نکنیم در حالی که ما را [[هدایت]] کرده است و ما بر آزارهای شما [[صبر]] می‌کنیم و [[اهل]] [[توکل]] باید فقط‍ بر [[خدای متعال]] [[اعتماد]] کنند. بنابراین، هم خودشان از متوکلین واقعی هستند و هم دیگران را به [[توکل]] بر [[خدای متعال]] سفارش می‌کنند.
*در [[آیات]] دیگر [[قرآن کریم]]{{متن قرآن|فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}}<ref>«پس اگر رو بگردانند بگو: خداوندی که خدایی جز او نیست مرا بس؛ بر او توکّل دارم و او پروردگار اورنگ سترگ (فرمانفرمایی جهان) است» سوره توبه، آیه ۱۲۹.</ref>؛ {{متن قرآن|وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِي وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلَا تُنْظِرُونِ}}<ref>«و داستان نوح را برای آنان بخوان آنگاه که به قوم خود گفت: ای قوم من! اگر ماندن  من و پند دادنم با آیات خداوند بر شما گران است، باری، بر خداوند توکل کرده‌ام بنابراین با شریک‌هایتان  هم‌داستان شوید به گونه‌ای که کارتان بر شما پوشیده نباشد سپس کار مرا تمام کنید و مهلتم ندهید» سوره یونس، آیه ۷۱.</ref>؛ {{متن قرآن|قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}<ref>«گفت: ای قوم من! به من بگویید که اگر برهانی از پروردگار خود داشته باشم و او نیز از نزد خویش به من روزی نیکویی ارزانی داشته باشد (شما چه خواهید کرد؟) و من در آنچه شما را از آن باز می‌دارم نمی‌خواهم با شما مخالفت کنم، تا آنجا که می‌توانم جز اصلاح نظری ندارم و توفیق من جز با خداوند نیست، بر او توکل دارم و به سوی او باز می‌گردم» سوره هود، آیه ۸۸.</ref>؛ {{متن قرآن|وَقَالَ يَا بَنِيَّ لَا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ}}<ref>«و گفت: فرزندانم! از یک دروازه، وارد نشوید و از دروازه‌های گوناگون درآیید! و (هر چند) من شما را از هیچ قضای خداوند باز نمی‌توانم داشت که فرمان، جز از آن خداوند نیست، بر او توکل دارم و باید توکّل کنندگان تنها بر او توکّل کنند» سوره یوسف، آیه ۶۷.</ref>؛ {{متن قرآن|كَذَلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهَا أُمَمٌ لِتَتْلُوَ عَلَيْهِمُ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ قُلْ هُوَ رَبِّي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ}}<ref>«بدین‌گونه تو را میان امّتی که پیش از آن، امّت‌هایی گذشته‌اند فرستادیم تا بر آنها آنچه را به تو وحی کرده‌ایم بخوانی، در حالی که آنان به (خداوند) بخشنده کفر می‌ورزند؛ بگو او پروردگار من است، خدایی جز او نیست، بر او توکّل کردم و بازگشتم به سوی اوست» سوره رعد، آیه ۳۰.</ref>؛ یا به صورت (جمع متکلم مع الغیر)، {{متن قرآن|قَدِ افْتَرَيْنَا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِي مِلَّتِكُمْ بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللَّهُ مِنْهَا وَمَا يَكُونُ لَنَا أَنْ نَعُودَ فِيهَا إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ رَبُّنَا وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنْتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ}}<ref>«اگر به آیین شما- پس از آنکه خداوند ما را از آن رهایی بخشیده است- باز گردیم بی‌گمان بر خداوند دروغ بسته‌ایم و ما را نرسد که به آن باز گردیم مگر آنکه خداوند پروردگار ما بخواهد، دانش پروردگار ما همه چیز را فرا گرفته است، ما بر خداوند توکّل داریم، خداوندا! میان ما و قوم ما به حق داوری فرما و تو بهترین داورانی» سوره اعراف، آیه ۸۹.</ref>؛ {{متن قرآن|قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ}}<ref>«بی‌گمان برای شما ابراهیم و همراهان وی نمونه‌ای نیکویند آنگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه به جای خداوند می‌پرستید بیزاریم، شما را انکار می‌کنیم و میان ما و شما جاودانه دشمنی و کینه پدید آمده است تا زمانی که به خداوند یگانه ایمان آورید؛ جز (این) گفتار ابراهیم که به پدرش گفت: برای تو از خداوند آمرزش خواهم خواست و من برای تو در برابر خداوند هیچ اختیاری ندارم؛ پروردگارا! ما بر تو توکل داریم و به سوی تو روی می‌آوریم و بازگشت (هر چیز) به سوی توست» سوره ممتحنه، آیه ۴.</ref>؛ {{متن قرآن|قُلْ هُوَ الرَّحْمَنُ آمَنَّا بِهِ وَعَلَيْهِ تَوَكَّلْنَا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ}}<ref>«بگو: او، همان (خداوند) بخشنده است که به او ایمان آوردیم و بر او توکل داریم؛ به زودی خواهید دانست که چه کسی در گمراهی آشکار است» سوره ملک، آیه ۲۹.</ref>، هر [[پیامبری]] به صورت فردی، خطاب به قومش می‌گوید: من بر پروردگارم [[توکل]] می‌کنم؛ همچنان‌که [[حضرت هود]]{{ع}} به [[قوم]] خود فرمود: {{متن قرآن|إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا}}<ref>«من به خداوند- پروردگار خویش و پروردگار شما- توکل کرده‌ام؛ هیچ جنبنده‌ای نیست مگر که او بر هستیش چیرگی دارد» سوره هود، آیه ۵۶.</ref>.
*[[توکل]] یعنی [[انسان]] [[وثوق]] و [[اعتماد]] خود را متوجه [[خدای سبحان]] کند که همه اسباب عالَم بر محور [[مشیت]] و [[اراده]] او می‌چرخد؛ لذا [[فرد]] [[متوکل]]، بر [[خدای متعال]] [[اعتماد]] می‌کند، به اینکه تمام امور را از آنِ [[خدا]] و به دست او بداند و در امور خارجی و حوادث عالَم، نَه برای خودش و نَه برای هیچ یک از اسباب ظاهری، [[استقلال]] در تأثیر قرار ندهد؛ زیرا در عالَمِ وجود، هیچ مؤثری به [[حقیقت]] معنای تأثیر جز [[خدای متعال]] وجود ندارد. در نتیجه: با داشتن چنین [[اعتقادی]] در [[رضا]]، [[خشم]]، مسّرت، [[تأسف]] و... به هیچ سببی [[اعتماد]] نکند؛ بلکه در مقاصد و آرزوهایش، [[متوسل]] به سببی شود که [[خدای سبحان]] معرفی کرده، آن هم نَه به صورت [[استقلال]] در تأثیر و [[اطمینان]] بر آن، بلکه رسیدن به مقصود را از [[خدا]] بداند، تا هر چه [[خدای سبحان]] بر او [[صلاح]] دانست، [[اختیار]] کند. اما اموری که ارتباط‍ به عمل دارد، در [[وظایف]] عملی‌اش در [[عبادات]] و معاملات، [[اراده]] خود را تابع [[اراده تشریعی]] [[خدا]] سازد، در نتیجه طبق [[اراده]] و مطابق [[قوانین]] او عمل کند.
*البته اگر چه [[بشر]] است و با اسباب سر و کار دارد، سر و کارش با توجه به این است که آن اسباب اعطایی از جانب خداست؛ با آنها کارهایش را انجام می‌دهد.<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۱۰۵-۱۰۶.</ref>


===[[شکرگزار|شُکرگزار]]===
== حقیقت خلافت الهی ==
*{{متن قرآن|ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ كَانَ عَبْدًا شَكُورًا}}<ref>«(ای) فرزندان کسانی که (آنان را در کشتی) با نوح برداشتیم؛ (بدانید که) او بنده‌ای سپاسگزار بود» سوره اسراء، آیه ۳.</ref>؛ {{متن قرآن|شَاكِرًا لِأَنْعُمِهِ اجْتَبَاهُ وَهَدَاهُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}<ref>«سپاسگزار نعمت‌های او بود؛ (خداوند) او را برگزید و به راهی راست راهنمایی کرد» سوره نحل، آیه ۱۲۱.</ref>؛ {{متن قرآن|نِعْمَةً مِنْ عِنْدِنَا كَذَلِكَ نَجْزِي مَنْ شَكَرَ}}<ref>«به نعمتی از سوی خود، این‌چنین سپاسگزار را پاداش می‌دهیم» سوره قمر، آیه ۳۵.</ref>؛
=== ارکان خلافت الهی ===
*[[قرآن کریم]] یکی از صفت‌های [[نیک]] [[حضرت نوح]]{{ع}} را [[بنده]] [[شکرگزار]] معرفی می‌کند و معنای اصلی [[شکر]] عبارت است از: "اظهار [[قدردانی]] و [[تجلیل]] در قبال [[نعمت]] ظاهری یا [[معنوی]] که از طرف مُنعِم می‌رسد و ضدّ آن [[کفران]] به معنای عدم [[قدردانی]] در قبال اعطای [[نعمت]] است"<ref>التحقیق، ج۶، ص۹۹.</ref>؛ و [[حمد]] به معنای [[ستایش]] در [[نعمت]] و بدون آن است، لذا اعم از [[شُکر]] است؛ و [[شکر]] دارای مراتبی است:
{{اصلی|ارکان خلافت الهی}}
#[[شُکر]] قولی و ظاهری؛
اجزاء [[خلافت]] شامل مستخلِف که [[خداوند سبحان]] است ([[خلیفه]] گرداننده)، مستخلف که انسان‌های روی [[زمین]] هستند ([[خلیفه]] شده)، مستخلَف علیه (آن‌چه [[خلافت]] بر آن صورت گرفته است) که شامل [[انسان]]، [[جامعه]] و [[زمین]] (طبیعت) است.
#[[شُکر]] ظاهری و [[قلبی]] با هم؛
# '''[[خلیفه]] (مستخلَف):''' در تعیین مصداق [[خلیفه]] و اینکه چه کسی است و [[خلیفه]] الهی در [[زمین]] کیست؟ آیا این مقام به شخص [[حضرت آدم]] {{ع}} اختصاص دارد یا شامل کسان دیگر نیز می‌شود، چندین احتمال مطرح است: [[مقام خلافت الهی]]، به شخص [[حقیقی]] [[آدم]] {{ع}} اختصاص دارد و به انسان‌های دیگر مختص نیست؛ تعمیم [[خلافت]] الهی به [[انسان‌های کامل]]؛ تعمیم مقام خلافت الهی به عموم [[انسان‌ها]]؛ تعمیم آن به همه [[انسان‌ها]] اعم از [[مؤمن]] و [[کافر]]. با بررسی احتمالات پنج‌گانه این نتیجه به دست می‌آید که [[خلافت]] الهی ویژه شخص [[حضرت آدم]] {{ع}} نیست و نیز به [[انسان‌های کامل]] و [[مؤمن]] اختصاص ندارد، بلکه به نوع [[بشریت]] اختصاص دارد؛ یعنی تمام [[انسان‌ها]] بالقوه [[خلیفه]] الهی‌اند و بالفعل هر شخصی با توجه به [[کمالات]] و مظهریت اسمای حسنای الهی، در مرتبه‌ای از [[خلافت]] قرار دارد. برای [[درک]] این مفهوم، باید [[حقیقت]] [[خلافت]] و مراتب آن توجه کرد<ref>اکبر سیدی‌نیا، خلافت الاهی؛ با تأکید بر دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی، فصلنامه علمی - پژوهشی قبسات، ش۴۴، ۱۳۸۵، ص۱۴۴-۱۴۶.</ref>.
#[[شُکر]] عملی که صَرف [[نعمت]] در [[طاعت]] و عمل به آنچه مرضیّ خداست و ملازمه آن، [[خضوع]] و [[بندگی]] است؛ با توجه به اطلاق [[آیه شریفه]]، [[خلفای الهی]]{{عم}} دارای همه مراتب [[شُکر]] بودند و از شاکرین با همه مراتب نزولی و صعودی آن محسوب می‌شدند.
# '''[[خلیفه]] گرداننده (مستخلفٌ‌عنه):''' به کسی که [[خلیفه]]، [[خلافت]] وی را به عهده دارد "مستخلفٌ‌عنه" اطلاق می‌شود. حال نکته دیگر در باب [[خلافت]] این است که مستخلفٌ‌عنه کیست؟ و [[انسان]] [[جانشین]] چه کسی است؟ در این مورد نیز اقوال، مختلف است:  
*مفسری درباره اهمیت آن می‌نویسد: "و اما "شاکرین"، کسانی هستند که کارشان همواره [[شُکر]] [[نعمت‌های خدا]] است، یعنی به هیچ نعمتی از [[نعمت‌های پروردگار]] برنمی‌خورند، مگر اینکه شکرش را به‌جای می‌آورند؛ به این معنا که در هر نعمتی طوری [[تصرف]] کرده که قولاً و عملاً نشان می‌دهند، این [[نعمت]] از [[ناحیه]] پروردگارشان است. پُر واضح است که چنین کسانی به هیچ چیزی از [[ناحیه]] خود و دیگران بر نمی‌خورند، مگر اینکه قبل از برخوردشان به آن و در حال برخورد و بعد از برخوردشان، به [[یاد خدا]] هستند و همین به [[یاد خدا]] بودن‌شان، هر چیزی دیگری را از یادشان برده، چون [[خداوند]] در درون کسی دو [[قلب]] قرار نداده، پس اگر [[حقّ]] [[شُکر]] ادا شود، برگشت معنای آن به همان [[مخلَصین]] خواهد بود. و اگر [[ابلیس]] شاکرین و [[مخلَصین]] را از [[اغوا]] و [[اضلال]] خود استثنا کرده، [[بیهوده]] یا از راه ترحم بر آنان نبوده، و نخواسته بر آنان منّت بگذارد، بلکه به آنان دسترسی نداشته و زورش به آنان نمی‌رسیده است"<ref>المیزان، ج۸، ص۳۳.</ref>.<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۱۰۶-۱۰۷.</ref>
## فرشتگانی هستند که در [[زمین]] بودند و به [[جنگ]] جن‌هایی رفتند که به [[فرماندهی]] [[ابلیس]] در [[زمین]] [[زندگی]] می‌کردند و دست به [[فساد]] و [[خونریزی]] زده بودند. این گروه از [[فرشتگان]] از جانب [[خداوند]] [[مأمور]] نابود کردن گروه تبهکار [[جن]] شدند و پس از آن بر [[زمین]] [[حاکم]] شدند؛ این احتمال مورد قبول نیست:
## جن‌های [[فاسد]] و [[خونریزی]] بودند که منقرض شدند و [[آدم]] {{ع}} [[جانشین]] آنها شد. این احتمال با توجه به [[اعتراض]] [[فرشتگان]] و اعلام آمادگی آنها برخلافت و [[استدلال]] بر شایستگی خود، با [[جانشینی]] [[حضرت آدم]] {{ع}} تناسبی ندارد.
## همه موجودات هستند، زیرا [[آدمی]] نسخه جمع عالم است و از همه انواع کائنات و اصناف موجودات، نمونه‌ای در او به ودیعت گذاشته شده است.
## انسان‌های پیشین موسوم به "نسناس" هستند.
## [[خدای سبحان]] است. نظر دقیق آن است که این [[خلافت]] از آن خداست.
# '''عناصر [[استخلاف]] (مستخلف علیه):''' مستخلف علیه یعنی آنچه [[خلافت]] بر آن صورت گرفته است که شامل [[انسان]]، [[جامعه]] و [[زمین]] و طبیعت است<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص۳۲-۴۸.</ref>.


===[[ترس از خدا]]===
=== درجات خلافت الهی ===
*یکی دیگر از صفات مشترک [[خلفای الهی]] این است: {{متن قرآن|الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا}}<ref>«همان کسانی که پیام‌های خداوند را می‌رسانند و از او می‌ترسند و از هیچ کس جز خدا نمی‌ترسند و حسابرسی را خداوند بسنده است» سوره احزاب، آیه ۳۹.</ref>؛ [[پیامبران]] و اوصیای آنان{{عم}} در رساندن پیام‌های [[الهی]] از هیچ‌کس نمی‌ترسیدند، و آنچه برای آنان مهم بوده و هست، [[انجام وظیفه]] و [[امتثال امر]] [[خدای متعال]] بوده است. اگر چه همه چیزشان را از دست بدهند، [[مأمور]] بودند به [[تنهایی]] [[مسؤولیت]] [[رسالت]] را به‌دوش بگیرند و به [[قوم]] خود بگویند: {{متن قرآن|قُلِ ادْعُوا شُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ كِيدُونِ فَلَا تُنْظِرُونِ}}<ref>«بگو: شریکانتان را (که برای خداوند می‌تراشید) بخوانید؛ سپس درباره من چاره‌اندیشی کنید و مرا (هیچ) مهلت ندهید!» سوره اعراف، آیه ۱۹۵.</ref>؛ شما بروید تصمیمتان را بگیرید، و هر [[حیله]] و کیدی را برای مقابله با [[رسالت]]، می‌خواهید [[اجرا]] کنید، حتّی به من مهلت ندهید و مرا به [[شهادت]] برسانید. [[آیه]] می‌گوید: ما [[پیامبران]] جز [[خدا]]، از احَدی نمی‌ترسیم. وقتی [[خداوند متعال]] صفات خلفایش را [[نقل]] می‌کند، می‌فرماید: آنان در لحظه خطر به [[دشمنان]] خود گفتند: همه امکاناتی را که در [[اختیار]] دارید، برضدّ ما به‌کار گیرید، ما از شما نمی‌ترسیم و صحنه [[وظایف]] [[رسالت]] و [[خلافت]] و [[مبارزه]] و [[جهاد]] با کجی‌ها و [[انحراف‌ها]] را ترک نمی‌کنیم<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۱۰۷-۱۰۸.</ref>
{{اصلی|درجات خلافت الهی}}
===[[پارسایی]]===
براساس [[آیه]] {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}}<ref>«می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref> [[خداوند]] برای خودش [[خلیفه]] قرار داده است. این [[خلافت]] در وهله نخست برای [[حضرت آدم]] {{ع}} به عنوان [[نخستین انسان]] و [[بشر]] مطرح است و سپس برای فرزندانش.
*{{متن قرآن|وَحَنَانًا مِنْ لَدُنَّا وَزَكَاةً وَكَانَ تَقِيًّا}}<ref>«و از نزد خویش مهر و پاکیزگی ارزانی داشتیم و او پرهیزگار بود» سوره مریم، آیه ۱۳.</ref>؛ به [[حضرت]] [[یحیی]]{{ع}} [[رحمت]]، [[محبت]] و [[پاکی]] در ظاهر و [[باطن]] از [[ناحیه]] خود بخشیدیم و او [[تقی]] و [[پرهیزکار]] بود.
*کلمه "[[تقی]]"، صفت مشبه از [[تقوا]] است که به معنای [[پرهیزکار]] از [[محرّمات الهی]] بوده و برخی [[مفسران]]<ref>التبیان، ج۷، ص۱۱۲؛ المیزان، ج۱۴، ص۲۰.</ref> آن را به معنای دوری از [[محرّمات]] و ارتکاب اعمالی که منجر به [[عذاب الهی]] است، [[تفسیر]] کرده‌اند.
*عده‌ای دیگر نوشته‌اند: {{عربی|كانَ تقياً أي مخلصاً مطيعاً متقياً}}<ref>کنزالدقائق، ج۸، ص۲۰۴ و مجمع البیان، ج۶، ص۷۸۲.</ref>.
*[[تفسیر]] [[آیه شریفه]] محدود به آن معانی نبوده، بلکه [[پیامبران]] و اوصیای آنان دارای تقوای ظاهری که [[پرهیز]] از [[محرّمات]] و نیز تقوای [[باطنی]] - [[پرهیز]] از خطور [[ذهنی]] عمل به [[گناهان]] و [[مخالفت]] درونی با [[مشیت الهی]] - بودند، لذا مفسری می‌نویسد: "(دارای) اعلا مراتب [[تقوا]] که [[خیال]] [[معصیت]] در قلبش خطور نکند"<ref>اطیب البیان، ج۸، ص۴۲۵.</ref> البته [[خیال]] [[معصیت]]، به [[گناهان]] محدود نمی‌شود، بلکه شامل [[خیال]] [[مخالفت]] با [[مشیت الهی]] نیز می‌شود و عدم [[مخالفت]] درونی با [[مشیت الهی]] از اعلا مراتب [[تقوا]] خواهد بود. و صفت [[تقی]] مخصوص [[حضرت]] [[یحیی]]{{ع}} نیست، بلکه همه [[خلفای الهی]] متصف به آن هستند<ref>القاب بعضی از ائمه اطهار{{عم}} مانند امام حسین{{ع}}، تقی است: {{متن حدیث|أَشْهَدُ أَنَّكَ الْإِمَامُ الْبَرُّ التَّقِيُّ الرَّضِيُّ الزَّكِيُّ}}؛ التهذیب، ج۶، ص۱۱۳، زیارت اربعین؛ و نیز لقب امام دَهُم{{ع}} التقیّ و همچنین همه ائمه اطهار{{عم}} متقی و از متقون هستند و در زیارت جامعه، ضمن بعضی از صفات ائمه اطهار{{عم}} ذکر شده است: {{متن حدیث|أَشْهَدُ أَنَّكُمُ الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ الْمَهْدِيُّونَ الْمَعْصُومُونَ الْمُكَرَّمُونَ الْمُقَرَّبُونَ الْمُتَّقُونَ الصَّادِقُونَ...}}.</ref>؛ زیرا یکی از مهم‌ترین [[ارشاد]] آنان، [[دعوت]] به تقواست و لازمه آن، برخورداری خودشان از تقوای کامل بوده است<ref>در ذیل عنوان ویژگی ولایت خلیفه الهی، یکی از ویژگی‌ها، دعوت به تقوا و پارسایی است.</ref>.<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۱۰۸-۱۰۹.</ref>


===[[فروتنی]] و [[تواضع]]===
البته از [[آیات]] و [[روایات]] به دست می‌آید که برای نوع [[بشر]] به سبب [[کرامت]] تفضیلی [[خداوند]]، یک نوع [[خلافت]] عمومی ثابت است؛ اما [[خلافت]] خاص و [[خلافت]] مطلق تنها برای کسانی است که در [[مراتب ایمان]] و [[تقوا]] و [[یقین]] به مراتب برگزیده باشد. به نظر می‌رسد که [[خلافت]] همانند اموری دیگر چون [[ایمان]] و [[تقوا]] و [[یقین]] دارای مراتب و درجات متعدد و متنوع است. از این درجات متعدد و متنوع به مراتب تشکیکی یاد می‌شود؛ زیرا چنان میان مرتبه‌ای با مرتبه‌ای دیگر تمایز و تفاوت و فرق است که [[انسان]] [[گمان]] می‌کند که دو چیز متضاد هستند و همان‌طوری که میان شیر خوراکی و شیر جنگلی تنها در لفظ اشتراک است، در این عنوان [[خلافت]] نیز چنین اشتراک لفظی است<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص۶۷-۶۹.</ref>.
*خلفای [[خدای متعال]] طبق [[دستور]] او، دارای [[تواضع]] کامل بودند و [[خداوند]] در [[سوره قصص]] بعد از دادن دو [[معجزه]] به [[حضرت موسی]]{{ع}} (تبدیل [[عصا]] به مار و نورافشان شدن دستش) [[دستور]] می‌دهد: {{متن قرآن|وَاضْمُمْ إِلَيْكَ جَنَاحَكَ مِنَ الرَّهْبِ}}<ref>«و (در پرهیز) از بیم، بازویت را به خویش بفشر» سوره قصص، آیه ۳۲.</ref><ref>در تفسیر آیه، چند احتمال مطرح شده است، ولکن با توجه به آیه بعدی، به معنای امر به تواضع است و برخی از اهل تفسیر و لغت نیز این احتمال را انتخاب نموده‌اند؛ المیزان، ج۱۶، ص۳۴؛ انوار درخشان، ج۱۲، ص۲۲۶؛ و برخی از اهل لغت می‌نویسد: {{متن قرآن|اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ وَاضْمُمْ إِلَيْكَ جَنَاحَكَ مِنَ الرَّهْبِ}} {{عربی|أي لا ترفع يدك إذا شاهدت من نفسك هذا الأمر الخارق المعجز، و أعلن من نفسك العجز و التواضع و العبودية، بمقتضى الرهبة المستديمة الثابتة في قلبك في قبال عظمة الله المتعال و جلاله. و سبق أنّ الجناح ما به يميل الشخص الى جهة أو أمر، و من مصاديقه اليد و جناح الطائر و غيرهما، و ضمّ الجناح الى البدن هو استرساله و ضمّه الى الجنب، و هو علامة التوقّف و التذلّل و كسر القدرة و التظاهر بها}}؛ التحقیق، ج۴، ص۲۴۲، کلمه رهب.</ref>؛ یعنی هنگام رساندن [[رسالت الهی]] به [[امت]] خود و [[هدایت]] آنان، متکبرانه برخورد نکن، بلکه خاضعانه برخورد نما؛ چنان‌که [[خداوند متعال]] به [[رسول]] اعظم{{صل}} در [[قرآن]] فرمود: {{متن قرآن|وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«و برای مؤمنان افتادگی کن!» سوره حجر، آیه ۸۸.</ref>؛ {{متن قرآن|وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«و با مؤمنانی که از تو پیروی می‌کنند افتادگی کن» سوره شعراء، آیه ۲۱۵.</ref>؛ یعنی جَناح، بال و دست خود را برای پیروانت بگستران، که کنایه از [[تواضع]] داشتن همه‌جانبه جسمی و [[روحی]] است؛ جسمی، در نشست و برخاست و [[راه رفتن]] و برخورد با آنان، متکبرانه نبودن؛ و [[روحی]]، خود را از آن مرتبه عالی متواضعانه فرود آوردن و [[مؤمنین]] را [[تعلیم و تزکیه]] [[نفوس]] دادن است.
*مفسری در معنای کلمه "[[خفض]]" می‌نویسد: {{عربی|و أصله أن الطائر إذا ضم فرخه إلى نفسه بسط‍ جناحه ثم خفضه فالمعنى تواضع للمؤمنين لكی يتبعك الناس في دينك}}<ref>مجمع البیان، ج۶، ص۵۳۱؛ سرّ تعبیر از آن، این است که پرندگان هنگامی که بخواهند جوجه‌هایشان را نزدِ خود پناه دهند، نخست بال‌های خود را می‌گشایند و آن‌گاه به آنها اشاره می‌کنند که در زیر پر و بال آنها آرامش یابند و پس از زیر بال گرفتن جوجه‌ها، بال‌ها را به زیر می‌افکنند و آن حالت پرنده نسبت به جوجه‌هایش، نشانه مهر و محبت، تواضع و رحمت است. پس معنای آیه این می‌شود که ای پیامبر! بال مِهر و مَحبتَ و تواضع خویش را بر ایمان آورندگان فرود آر، تا آنان [توانایی] پیروی از دین تو یابند.</ref>.<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۱۰۹-۱۱۰.</ref>


===[[نیکوکاری]]===
=== انواع خلافت ===
*{{متن قرآن|وَزَكَرِيَّا وَيَحْيَى وَعِيسَى وَإِلْيَاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ}}<ref>«و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را (نیز)؛ آنان همه از شایستگان بودند» سوره انعام، آیه ۸۵.</ref>.
{{اصلی|انواع خلافت}}
*کلمه {{متن قرآن|الصَّالِحِينَ}} از "[[صلح]]" مشتق شده که معنای اصلی آن: "چیزی است که از [[فساد]]، سالم باشد و ضدّ [[فساد]] است و اعم از [[سلامت]] در ذات، [[رأی]] ([[عقیده]]) و عمل. اگر چه بیش‌تر استعمال کلمه [[صلح]]، در [[عمل صالح]] است، همانند کلمه صحت که اکثر استعمال آن صحت در اجسام است"<ref>التحقیق، ج۶، ص۲۶۵، ماّده صلح.</ref>؛ [[صلح]] با مشتقاتش در [[قرآن کریم]]، ۱۷٠ بار استعمال شده که یکی از مشتقات آن "[[صالحین]]" است که ٢۴ بار استعمال شده که ۱۵ مورد آن، قابلیت استناد برای [[اثبات]] عنوان است{{متن قرآن|وَمَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ}}<ref> «و چه کس جز آنکه سبک مغز است  از آیین ابراهیم روی می‌گرداند؟ در حالی که ما او را در این جهان برگزیده‌ایم و بی‌گمان او در جهان واپسین از شایستگان است» سوره بقره، آیه ۱۳۰.</ref>؛ {{متن قرآن|فَنَادَتْهُ الْمَلَائِكَةُ وَهُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرَابِ أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيَى مُصَدِّقًا بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَسَيِّدًا وَحَصُورًا وَنَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ}}<ref>«پس فرشتگان او را در حالی که در محراب به نماز ایستاده بود ندا دادند: خداوند تو را به (تولّد) یحیی نوید می‌دهد که «کلمه‌ای از خداوند»  را راست می‌شمارد و سالار و (در برابر زنان) خویشتندار و پیامبری از شایستگان است» سوره آل عمران، آیه ۳۹.</ref>؛ {{متن قرآن|وَيُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَمِنَ الصَّالِحِينَ}}<ref>«و در گهواره و در میانسالی (از پیامبری خود) با مردم سخن می‌گوید و از شایستگان است» سوره آل عمران، آیه ۴۶.</ref>؛ {{متن قرآن|وَآتَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ}}<ref>«و به او در این جهان نیکی دادیم و او در جهان واپسین از شایستگان است» سوره نحل، آیه ۱۲۲</ref>؛ {{متن قرآن|وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ}}<ref>«و اسحاق را و افزون بر آن (نوه‌اش) یعقوب را به او بخشیدیم و همه را (مردمی) شایسته کردیم» سوره انبیاء، آیه ۷۲.</ref>؛ {{متن قرآن|وَأَدْخَلْنَاهُ فِي رَحْمَتِنَا إِنَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ}}<ref>«و او را در (پناه) بخشایش خویش درآوردیم که او از شایستگان بود» سوره انبیاء، آیه ۷۵</ref>؛ {{متن قرآن|وَأَدْخَلْنَاهُمْ فِي رَحْمَتِنَا إِنَّهُمْ مِنَ الصَّالِحِينَ}}<ref>«و آنان را در بخشایش خویش در آوردیم؛ بی‌گمان آنها از شایستگان بودند» سوره انبیاء، آیه ۸۶</ref>؛ {{متن قرآن|فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِنْ قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ}}<ref>«(سلیمان) از گفتار آن (مور) خندان لب گشود و گفت: پروردگارا! در دلم افکن تا نعمتت را که به من و به پدر و مادرم بخشیده‌ای سپاس بگزارم و کردار شایسته‌ای که تو را خشنود کند به جای آرم و مرا به بخشایش خود در زمره بندگان شایسته خویش درآور» سوره نمل، آیه ۱۹</ref>؛ {{متن قرآن|قَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ عَلَى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِنْدِكَ وَمَا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ}}<ref>«(شعیب) گفت: می‌خواهم یکی از این دو دخترم را همسر تو کنم بنابر آنکه هشت سال برای من کار کنی پس اگر ده سال را به پایان بردی خود دانی و من نمی‌خواهم بر تو سخت بگیرم؛ اگر خدا بخواهد مرا از شایستگان خواهی یافت» سوره قصص، آیه ۲۷</ref>؛ {{متن قرآن|وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ وَآتَيْنَاهُ أَجْرَهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ}}<ref>«و ما به او اسحاق و (نوه‌اش) یعقوب را بخشیدیم و در فرزندان او پیامبری و کتاب (آسمانی) را نهادیم و پاداش وی را در این جهان دادیم و او در جهان واپسین از شایستگان است» سوره عنکبوت، آیه ۲۷</ref>؛ {{متن قرآن|رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ}}<ref>«پروردگارا (فرزندی) از شایستگان به من ببخش!» سوره صافات، آیه ۱۰۰</ref>؛ {{متن قرآن|وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ}} <ref>«و بدو اسحاق را نوید دادیم که پیامبری از شایستگان بود» سوره صافات، آیه ۱۱۲</ref>؛ {{متن قرآن|ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ}}<ref>«خداوند برای کافران، زن نوح و زن لوط را مثل زد که زیر سرپرستی دو بنده شایسته از بندگان ما بودند و به آن دو، خیانت ورزیدند اما آن دو (پیامبر) در برابر (عذاب) خداوند برای آنان سودی نداشتند و (به آنان) گفته شد که با (دیگر) واردشوندگان به آتش (دوزخ) درآیید» سوره تحریم، آیه ۱۰</ref>؛ {{متن قرآن|فَاجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحِينَ}}<ref>«اما پروردگارش او را برگزید و او را از شایستگان کرد» سوره قلم، آیه ۵۰.</ref>.
==== [[خلافت]] [[تاریخی]]، وجودی و رتبی ====
*با توجه به معنای اصلی آن، یکی از صفات بارز خلفای [[خدای سبحان]]، این است که [[صالح]] همه‌جانبه در ذات، [[عقیده]]، [[رأی]] و عمل هستند؛ و بین عامل [[صالح]] و [[صالح]] بودن فرق اساسی است که [[صالح]]، یعنی [[فرد]] ذاتاً [[صالح]] است و غیر از [[عمل صالح]]، چیز دیگری از او به [[ظهور]] نمی‌رسد و همه [[افکار]] و [[اعمال]] او، [[عمل صالح]] محسوب می‌شوند؛ اما کسی که عامل به [[عمل صالح]] است، شاید ذاتاً دارای طبع سالم و صالحی نباشد و هر لحظه امکان صدور عمل [[شر]] از او می‌رود<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۱۱۰.</ref>.
[[انسان کامل]] از نظر رتبه و جایگاه پایین‌تر از [[خداوند متعال]] خواهد بود؛ خدایی که ذات مستخلف عنه است و حد [[خلافت]] [[انسان کامل]] در همین محدوده وجودی است نه بیشتر و بالاتر و [[خلیفه]] هم کسی است که به جای مستخلف عنه می‌نشیند که این [[خلافت]] و [[جانشینی]] موجودی از موجود دیگر به دو صورت است:
===[[سعه صدر]]===
# '''[[خلافت]] [[تاریخی]]:''' در این‌گونه [[خلافت]] فرد یا گروهی [[جانشین]] فرد یا گروه دیگر می‌شوند بدون در نظر گرفتن هرگونه کمال یا مرتبه وجودی برای شخص یا گروهی که [[جانشین]] می‌شوند؛ یعنی یکی از دو موجود زودتر به وجود آمده و بعد از، از بین رفتن آن، موجود دیگری به جای او قرار گرفته و [[جانشین]] او شده است. از این جهت، امتیازی بین [[خلیفه]] و مستخلف عنه نیست. در اینجا [[خلیفه]] می‎تواند همتای مستخلف [[خلف]] عنه و گاهی [[برتر]] از وی سخن بگوید و عمل کند؛ زیرا [[قدرت]] او برخاسته از [[هویت]] خود اوست و مرهون افاضه مستخلق عنه نیست<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۱۰۱.</ref>.
*{{متن قرآن|أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ}}<ref>«آیا به دلت گشایش ندادیم؟» سوره انشراح، آیه ۱.</ref>؛ ای [[پیامبر]]! آیا ما تو را [[شرح صدر]] عطا نکردیم‌؟
# '''[[خلافت]] وجودی و رتبی:''' قسم دیگر [[خلافت]]، صرفا به لحاظ مقام و [[منزلت]] وجودی و رتبی است، نه [[تاریخی]] و مانند آن. به این معنی که یکی از دو موجود از نظر وجودی و رتبه کمالی در مرحله پایین‌تر از موجود داایگر قرار دارد. از این‌رو امتیاز جوهری میان [[خلیفه]] و مستخلف عنه وجود دارد و [[خلیفه]] همه صلاحیت و [[اقتدار]] خود را مرهون [[خلافت]] می‌داند؛ زیرا اصل [[مشروعیت]] و [[قدرت]] او از مستخلف عنه به وی رسیده است<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص۷۳-۷۶.</ref>.
*کلمه {{متن قرآن|نَشْرَحْ}} از ماّده "شرح"، به معنای بسط‍‌، باز شدن و گسترش است؛ وقتی همراه با [[صدر]]<ref>فرق صدر با قلب: صدر مانند صندوقچه و حاوی قلب است، همچنین قلب روحانی، مرکز حیات روحانی است و صدر حاوی آن حالت روحانی است؛ التحقیق، ج۶، ص۲۳۹.</ref> بیاید، به صورت یک امر [[روحی]] [[باطنی]] در می‌آید، که عبارت از سعه [[روحی]] و [[قلبی]] برای کاری مهم همچون [[انجام وظیفه]] [[خلافت]] از [[پروردگار]] عالمیان است که از یک جهت باید [[وحی]] و [[مسؤولیت]] سنگین آن را بپذیرد و از طرفی دیگر با [[سعه صدر]] خود، موانع سر راه [[مسؤولیت]] را کنار بزند.
*لذا مفسری در این باره می‌نویسد: "[[گرفتاری]] [[پیامبران]] و فشار [[روحی]] و گرفتگی سینه آنها، بیش از عوامل و انفعال‌های [[نفسانی]]، ناشی از فشار [[وحی]] و سنگینی [[رسالت]] بوده، در آغاز طلوع [[وحی]] و [[فرمان]] [[رسالت]]، از یک سو [[مقهور]] و رانده فرمان‌های پی در پی [[وحی]] بودند که باید در هر وضع و شرطی [[رسالت]] خود را [[ابلاغ]] کنند. از سوی دیگر: قدرتمندان و بت‌سازان و در پی آنها توده [[مردم]]، در برابر [[انبیا]] سخت می‌ایستادند تا [[عقاید]] و وضع کنونی خود را نگه‌دارند"<ref>پرتوی از قرآن، ج۴، ص۱۵۲.</ref>.<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۱۱۱.</ref>


===[[تحمل]] [[مشکلات]]===
==== خلافت فردی و اجتماعی ====
*{{متن قرآن|وَإِسْمَاعِيلَ وَإِدْرِيسَ وَذَا الْكِفْلِ كُلٌّ مِنَ الصَّابِرِينَ}}<ref>«و اسماعیل و ادریس و ذو الکفل را (یاد کن) که همه از شکیبایان بودند» سوره انبیاء، آیه ۸۵</ref>؛ {{متن قرآن|وَجَاءُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ}} <ref>«و خونی دروغین را بر پیراهن او آوردند؛ (یعقوب) گفت: (نه چنین است که می‌گویید) بلکه (هوای) نفستان کاری را در چشمتان آراست، اکنون (کار من) شکیبی نیکوست و بر آنچه وصف می‌کنید از خداوند باید یاری جست» سوره یوسف، آیه ۱۸</ref>؛ {{متن قرآن|قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ}}<ref>«(یعقوب) گفت: (نه چنین است) بلکه هوای نفستان کاری را در چشمتان آراست پس (کار من) شکیبی نیکو (خواهد بود)، باشد که خداوند همه آنان  را به نزد من باز آورد، اوست که دانای فرزانه است» سوره یوسف، آیه ۸۳</ref>؛ {{متن قرآن|وَمَا لَنَا أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ}}<ref>«و چرا بر خداوند توکّل نکنیم حال آنکه راهمان را به ما نشان داده است؟ و بی‌گمان بر آزاری که می‌دهیدمان شکیبایی پیشه می‌کنیم و توکّل‌کنندگان باید تنها بر خداوند توکّل کنند» سوره ابراهیم، آیه ۱۲</ref>؛ {{متن قرآن|فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ}}<ref>«و چون در تلاش، همپای او گشت (ابراهیم) گفت: پسرکم! من در خواب می‌بینم که تو را سر می‌برم پس بنگر که چه می‌بینی؟ گفت: ای پدر! آنچه فرمان می‌یابی انجام ده که- اگر خداوند بخواهد- مرا از شکیبایان خواهی یافت» سوره صافات، آیه ۱۰۲</ref>؛ {{متن قرآن|وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِبْ بِهِ وَلَا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ}}<ref>«و دسته‌ای گیاه در کف بگیر و با آن (یکبار همسرت را) بزن و سوگند مشکن؛ به راستی ما او را شکیبا یافتیم. نیکو بنده بود که اهل بازگشت (و توبه) بود» سوره ص، آیه ۴۴</ref>؛ {{متن قرآن|فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ مَا يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا سَاعَةً مِنْ نَهَارٍ بَلَاغٌ فَهَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفَاسِقُونَ}}<ref>«بنابراین شکیبا باش همان‌گونه که پیامبران اولوا العزم  شکیبایی ورزیدند و برای آنان (عذاب را به) شتاب مخواه که آنان روزی که آنچه را وعده‌شان داده‌اند بنگرند، چنانند که گویی جز ساعتی از یک روز (در جهان) درنگ نکرده‌اند، این، پیام‌رسانی است؛ پس آیا جز بزهکاران نابود می‌گردند؟» سوره احقاف، آیه ۳۵.</ref>.
{{اصلی|خلافت فردی|خلافت اجتماعی}}
*[[قرآن کریم]] بنابر مستفاد از برخی [[آیات]]، زیربنای [[خلافت]] و [[امامت]] بسیاری از [[انبیا]]{{عم}} را مسأله [[صبر]] قرار می‌دهد: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا}}<ref>«و چون شکیب ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم که به فرمان ما (مردم را) رهنمایی می‌کردند» سوره سجده، آیه ۲۴.</ref>؛ زیرا بنابر روایتی<ref>الکافی، ج۲، ص۸۸، باب الصبر، ح۳؛ وسائل الشیعة، ج۱۵، ص۲۶۱، باب ۲۵، ح۲۰۴۵۴.</ref>: [[صبر]] به منزله سر برای [[بدن]] است و در همه مسائل [[معنوی]] و [[رشد]] [[روحی]]، همچون سر، منشأ تصمیمات عاقلانه بوده؛ و ضدّ جَزَع و [[بی‌تابی]] است: {{عربی|الصَّبْرُ: نقِيض الجَزَع؛ (قال) الجوهري: الصَّبر حَبْس النفس عند الجزَع}}<ref>لسان العرب، ج۴، ص۴۳۸.</ref>. دیگری نوشته است: {{عربی|حفظ النفس عن الاضطراب و الجزع بالسكون و الطمأنينة}}<ref>التحقیق، ج۶، ص۲۰۹، کلمه صبر.</ref>؛ [[خویشتن‌داری]] از [[اضطراب]] و [[جزع]] همراه با داشتن [[آرامش]]؛ [[صبر]] با لحاظ‍ موارد، سه قِسم می‌شود:
آغاز [[جانشینی]] [[انسان]] از [[خدا]] به صورت فردی بود، اما در نهایت این [[جانشینی]] به صورت جمعی است؛ زیرا [[خداوند]] "[[استخلاف]] جمعی" را [[اراده]] کرده و می‌فرماید: {{متن قرآن|وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الأَرْضِ}}<ref>«خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند وعده داده است که آنان را به یقین در زمین جانشین می‌گرداند» سوره نور، آیه ۵۵.</ref>. البته [[جانشینی]] جمعی با رهبری امام [[معصوم]] آغاز می‌شود. او با [[رهبری]] خاص خود امتی را پرورش می‌دهد که [[توانایی]] [[اقامه عدل]]، [[امر به معروف و نهی از منکر]] دارند {{متن قرآن|كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ}}<ref>«شما بهترین گروهی بوده‌اید که (به عنوان سرمشق) برای مردم پدیدار شده‌اید؛ به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از (کار) ناپسند باز می‌دارید» سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.</ref>.<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[مهدویت و سنت‌های رهبری الهی در قرآن (مقاله)|مهدویت و سنت‌های رهبری الهی در قرآن]].</ref>
#[[حبس]] [[نَفْس]] از جَزَع و [[بی‌تابی]] در برابر [[مشکلات]] و حوادث توأم با داشتن [[آرامش]]؛
#حفظ‍ [[نَفْس]] از ارتکاب [[معصیت]] و [[گناه]]؛
#خوداری از [[سستی]] در انجام [[وظایف دینی]] فردی و [[اجتماعی]].
*[[صبر]] با لحاظ‍ کیفیت، چهار حالت دارد:
#[[صبر]] بدون کم‌ترین جَزَع و [[اضطراب]] در ظاهر؛
#علاوه بر ظاهر در [[باطن]] نیز نباشد؛
#[[صبر]] ناشی از مَحبت و [[شوق]]، مانند [[آیه شریفه]]: {{متن قرآن|وَالَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ}}<ref>«و آنان را که در پی خشنودی پروردگارشان شکیبایی پیشه می‌کنند» سوره رعد، آیه ۲۲.</ref>؛
#[[صبر]] بر [[بندگی]] و [[انجام وظیفه]]، [[بنده]] [[مخلص]] هیچ [[انگیزه]]، هوای [[نفْس]] و نظر و قصدی ندارد مگر برای [[اطاعت]] و [[عبودیت]] [[خدای سبحان]]: {{متن قرآن|وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّهِ}}<ref>«و شکیبا باش! و شکیب تو جز با (یاری) خداوند نیست» سوره نحل، آیه ۱۲۷.</ref><ref>تلخیص از: التحقیق، ج۶، ص۲۱۰.</ref>.
*[[صبر]]، مراتبی دارد و نسبت به [[ایمان]] و [[کمالات]] هر شخصی فرق می‌کند و نسبت به موضوعات و موارد نیز از جهت [[ضعف]]، شدت، [[سختی]]، [[راحتی]]، مقدار [[تحمل]] لازم، [[لزوم]] صرف [[قدرت]] و [[طاقت]] فرق می‌کند و [[صبر]] [[جانشینان]] [[خدای سبحان]]، از جهت رتبه، در مرحله عالی آن<ref>البته با اختلاف در مراتب عالی.</ref> قرار دارد<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۱۱۱-۱۱۳.</ref>.
===[[کرامت نفس|کرامت نَفْس]]===
*{{متن قرآن|وَلَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَجَاءَهُمْ رَسُولٌ كَرِيمٌ}}<ref>«و بی‌گمان پیش از آنان قوم فرعون را آزمودیم و پیامبری ارجمند نزد آنان آمد» سوره دخان، آیه ۱۷.</ref>؛ در [[آیه شریفه]]، [[موسی]]{{ع}} متّصف به صفت [[کریم]] شده، که از صفاتی است که اگر به [[خدای سبحان]] نسبت داده شود، مراد: [[احسان]] و [[نعمت]] [[آشکار]] است و نسبت به افراد، یعنی دارای [[سخاوت]]، [[شرافت]] و [[عزت]] نَفْس‌اند. پس [[کریم]] یعنی دارای [[سخاوت]]، [[گذشت]]، [[پاکی]] از [[صفات رذیله]] و متّصف به [[اخلاق پسندیده]] و دارای [[عزت]] [[نَفْس]] بدون حالت [[کبر]] و [[غرور]] است.
*پَستی در مقابل کرَم است؛ همچنان که [[عزت]] در مقابل [[ذلت]] است و کرَم شامل [[جود]] و [[بخشش]]، [[چشم‌پوشی]] [از [[تقصیر]] دیگران]، بزرگی، [[پاکی]]، مورد پسند و محترم بودن و دارای [[حُسن]] کمال که اینها از آثار و لوازم [[کرامت]] است. کرَم بنابر قول مشهور به معنای [[بخشش]] و [[سخاوت]] نیست و همه آن معانی در یک معنا جمع می‌شوند و آن [[عزت]] و بزرگ‌مَنِشی در ذات بدون علوّ‌طلبی و [[فخر]] بر دیگری است. و [[خدای سبحان]]، [[کریم]] است و کرَمش مطلق و بدون قید و نهایتی، حتّی کم‌ترین [[ضعف]] و... در آن متصور نمی‌شود<ref>التحقیق، ج۱۰، ص۴۷.</ref>.<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۱۱۳.</ref>
===نرم خو===
*{{متن قرآن|فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ}}<ref>«پس با بخشایشی از (سوی) خداوند با آنان نرمخویی ورزیدی و اگر درشتخویی سنگدل می‌بودی از دورت می‌پراکندند» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.</ref>. [[نرمخویی]] [[پیامبران]] و اوصیای آنان یکی از مظاهر [[رحمت]] واسعه [[الهی]] است که در [[سخن گفتن]] و برخورد آنان با دیگران [[تجلی]] می‌کند. ذیل [[آیه شریفه]] نحوه [[نرمخویی]] را بیان می‌کند که [[عفو]] از حرف‌ها و [[اعمال]] اطرافیان، و [[استغفار]] برای آنان و [[مشورت]] کردن با آنها است: {{متن قرآن|فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ}}<ref>«پس آنان را ببخشای و برای ایشان آمرزش بخواه و با آنها در کار، رایزنی کن» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.</ref>.
*کلمه "لین" به معنای [[نرمی]] و [[ملاطفت]] در مقابل [[سختی]] و [[خشونت]] است که هم "در مادّیات و هَم در معنویات استعمال می‌شود"<ref>التحقیق، ج۱۰، ص۲۷۹.</ref>؛ مادّیات مانندِ نرم شدن آهن برای [[حضرت داوود]]{{ع}}<ref>{{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ مِنَّا فَضْلًا يَا جِبَالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَالطَّيْرَ وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ}} «و به راستی به داوود از نزد خود بخششی ارزانی داشتیم؛ ای کوه‌ها و پرندگان با وی همنوا شوید! و آهن را برای او نرم کردیم» سوره سبأ، آیه ۱۰.</ref>، و [[معنوی]]، همان برخوردهای همراه با [[دلسوزی]] است.
*[[نرمخویی]] در گفتار: {{متن قرآن|فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى}}<ref>«و با او به نرمی سخن گویید باشد که او پند گیرد  یا بهراسد» سوره طه، آیه ۴۴.</ref>؛ خدای [[مهربان]] به دو [[پیامبر]] [[موسی]] و برادرش [[هارون]]{{عم}} [[امر]] می‌فرماید: با [[فرعون]] با گفتار تند و [[خشن]] سخن نگویید، بلکه با [[نرمی]] حرف بزنید، شاید متذکر شود یا از [[خدا]] بترسد<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۱۱۳-۱۱۴.</ref>.
===بردبار===
*{{متن قرآن|فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِيمٍ}}<ref>«پس او را به پسری بردبار مژده دادیم» سوره صافات، آیه ۱۰۱.</ref>؛ [[خدای سبحان]] [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} را [[بشارت]] به [[فرزند]] پسر بردبار می‌دهد که نام او [[حضرت اسماعیل]]{{ع}} است.
*کلمه "[[حلیم]]"، ۱۵ بار در [[قرآن کریم]] استعمال شده است که ۱۱ مورد به عنوان صفت [[خدای سبحان]] آمده که به معنای [[بردباری]] و مهلت دادن به [[گناهکاران]] و [[تعجیل]] نداشتن در [[عذاب]] آنان است و ۴ مورد به عنوان صفت برای [[خلفای الهی]] که دو بار برای [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} {{متن قرآن|وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَأَوَّاهٌ حَلِيمٌ}}<ref> «و آمرزش خواهی ابراهیم برای پدرش جز بنا به وعده‌ای نبود که به وی داده بود و چون بر او آشکار گشت که وی دشمن خداوند است از وی دوری جست؛ بی‌گمان ابراهیم دردمندی بردبار بود» سوره توبه، آیه ۱۱۴</ref>؛ {{متن قرآن|إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ}} <ref>«ابراهیم به راستی بردبار دردمند توبه‌کاری بود» سوره هود، آیه ۷۵.</ref> و یک بار برای [[اسماعیل]]{{ع}} و یک بار نیز برای [[شعیب]]{{ع}}{{متن قرآن|قَالُوا يَا شُعَيْبُ أَصَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ إِنَّكَ لَأَنْتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ}}<ref> «گفتند: ای شعیب! آیا دینت  تو را وا می‌دارد که (به ما بگویی) آنچه را پدرانمان می‌پرستیدند وا نهیم یا با دارایی‌های خود آنچه می‌خواهیم انجام ندهیم؟ بی‌گمان تو خود بردبار راهدانی» سوره هود، آیه ۸۷.</ref> آمده است.
*[[حلیم]] مشتق از [[حلم]] است و معنای آن، [[بردباری]] و [[صبوری]] بر [[آزار دیگران]] و [[چشم‌پوشی]] از [[تقصیر]] آنان<ref>مجمع البیان، ج۵، ص۱۱۶؛ کنزالدقائق، ج۵، ص۵۵۹؛ من وحی القرآن، ج۱۱، ص۲۲۰.</ref> و [[غضب]] نکردن است<ref>المنیر، ج۱۱، ص۵۷.</ref>.
*در [[بردباری]] [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} نوشته‌اند: "اگر کسی او را می‌آزرد و [[دشنام]] می‌داد، در جواب او می‌فرمود: [[خدا]] تو را [[هدایت]] کند"<ref>مجمع البیان، ج۵، ص۱۱۶.</ref>.<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۱۱۴.</ref>


===[[عفو]] و [[بخشش]]===
== ضرورت خلافت الهی ==
*{{متن قرآن|قَالَ لَا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ}}<ref>«(یوسف) گفت: امروز (دیگر) بر شما سرزنشی نیست، خداوند شما را ببخشاید و او مهربان‌ترین مهربانان است» سوره یوسف، آیه ۹۲.</ref>. به دو مورد از [[عفو]] و [[بخشش]] [[خلفای الهی]]{{عم}} اشاره می‌شود که یک مورد، در [[قرآن کریم]] ذکر شده است و آن اینکه [[یوسُف]]{{ع}} به برادرانش در برابر [[ظلم]] بزرگی که بر آن [[حضرت]] انجام داده بودند و او را در [[کودکی]] به [[چاه]] انداخته و سبب دوری چند ساله از پدرش شده و بر اثر آن، باعث غلامی و [[بردگی]] و به دنبال آن، [[تحمل]] چند سال زندان رفتنش شده بودند؛ با آنکه در رأس [[قدرت]] بود و می‌توانست آنان را [[مجازات]] و حدّاقل [[توبیخ]] و [[سرزنش]] کند؛ اما با گفتن {{متن قرآن|لَا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ}} بر شما در این روزی که در رأس [[قدرت]] هستم، سرزنشی نیست و خدای ارحم الرّاحمین، شما را می‌بخشد، بدون [[تکلف]] و [[سختی]] از [[کارهای ناپسند]] آنان [[چشم‌پوشی]] می‌کند.
{{اصلی|ضرورت خلافت الهی}}
*و همان حالت توسط‍ [[پیامبر اعظم]]{{صل}} دیگربار تکرار می‌شود؛ هنگام [[فتح مکه]] عده‌ای از [[مردم]] [[مکه]] به [[حرم]] [[پناه]] برده و با توجه به آن همه [[ظلم]] بر آن [[حضرت]] و [[ترس]] از [[مجازات]]، در حالت [[ترس]] و [[اضطراب]] بودند که [[پیامبر اسلام]]{{صل}} خطاب به آنان می‌فرمایند: چه توقعی از من دارید؟! [[مردم]] می‌گویند: تو [[کریم]] و [[فرزند]] کریمی هستی. آن [[حضرت]] می‌فرمایند: همان‌گونه که [[حضرت یوسف]]{{ع}} به برادرانش فرمود {{متن قرآن|لَا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ}} من نیز شما را [در برابر آن همه [[ظلم‌ها]] و اذیت‌ها] می‌بخشم.<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۱۱۵.</ref>
دلایل مختلف عقلی و نقلی مبنی بر ضرورت خلافت الهی بیان شده است مانند:
===[[احسان]]===
# '''[[دلیل عقلی]] ضرورت خلافت [[الهی]]:''' [[انسان]] به تنهایی توان آن را ندارد که همه نیازهای یک [[زندگی]] نسبتاً راحت را برای خود فراهم سازد؛ در نتیجه، تَن به زندگی اجتماعی می‌دهد تا با [[تعاون]] و تقسیم کار، بهتر بتواند زندگی کند. [[حریص]] بودن انسان او را وامی‌دارد هر چه بیش‌تر از دیگران بهره گرفته و تا آنجا که می‌تواند از خدمت به دیگران دوری کند؛ لذا زندگی اجتماعی، میدان [[ستمگری]] و [[تجاوز]] [[انسان‌ها]] به [[حقوق]] همنوعان شده، چیزی که [[انسان]] از آن [[انتظار]] [[آرامش]] و سود دارد، عامل [[آزار]] و [[رنج]] بیش‌تر [[مردم]] می‌گردد. به همین دلیل، [[جامعه]] برای تنظیم روابط‍ بین افراد خود، به [[قانون]] نیاز پیدا می‌کند و از جهتی، نباید قانون را در [[اختیار انسان]] واگذارند؛ زیرا هر یک از افراد یا گروهی از آنان، تنها سود خود را برابر با [[عدالت]] دانسته و زیانش را [[ظلم]] قلمداد می‌کند. پس باید [[قانون‌گذاری]]، بیرون از حوزه طبیعی [[بشر]] وجود داشته باشد؛ و آن عامل بیرونی و مصون از [[خودمحوری]] و [[خودخواهی]]، همان فرستادگان بشری از سوی [[خدای حکیم]] است. خدایی که نیازهای بسیار جزئی انسان را نادیده نگرفته، همانند روییدن مو در ابرو، یا فرو رفتگی در کف پاها، آن عامل مهم و مؤثر در [[زندگی]] انسان را که موجب [[آرامش]] و [[راهنمایی]] به سوی [[سعادت]] باشد، از او دریغ نخواهد کرد<ref>الهیات من کتاب الشفاء، ص۴۸۷-۴۸۸؛ النجاة، ص۳۰۳-۳۰۴.</ref>
*{{متن قرآن|وَمِنْ ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَى وَهَارُونَ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ}}<ref>«و داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را که از فرزندزادگان وی بودند (نیز راهنمایی کردیم)؛ و این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم» سوره انعام، آیه ۸۴.</ref>؛ [[آیه شریفه]] بعد از ذکر نام پیامبرانی از [[نسل حضرت ابراهیم]]{{ع}}، و ذکر اعطای [[نعمت]] [[هدایت]] و ترفیع درجات [[معنوی]] آنان، می‌فرماید: ما چنین به [[محسنین]] [[پاداش]] می‌دهیم؛ که حاکی از داشتن صفت [[احسان]] در ذات و [[نَفْس]] [[شریف]] آنان است. [[آیات]] دیگری نیز سرّ اعطای [[حکمت]]، [[علم]] و [[ابلاغ]] [[سلام]] ویژه [[الهی]] را [[احسان]] داشتن و از [[محسنین]] بودن آنان، بیان می‌کند: {{متن قرآن|وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ}}<ref>«و چون به برنایی خویش رسید و استواری یافت بدو (نیروی) داوری  و دانشی بخشیدیم و بدین‌گونه به نیکوکاران پاداش می‌دهیم» سوره قصص، آیه ۱۴.</ref>؛ {{متن قرآن|وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ}}<ref>«و چون به برنایی خویش رسید بدو (نیروی) داوری و دانش بخشیدیم و بدین گونه به نیکوکاران پاداش می‌دهیم» سوره یوسف، آیه ۲۲</ref>؛ {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَيْثُ يَشَاءُ نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَنْ نَشَاءُ وَلَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ}}<ref>«و بدین گونه ما یوسف را در آن سرزمین توانایی بخشیدیم تا هرجا خواهد در آن جای گیرد؛ هر کس را بخواهیم به بخشایش خویش می‌رسانیم و پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌گردانیم» سوره یوسف، آیه ۵۶</ref>؛ {{متن قرآن|إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ}} <ref>«بدین‌گونه به نیکوکاران پاداش می‌دهیم» سوره صافات، آیه ۸۰.</ref>؛ {{متن قرآن|قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ}}<ref>«تو خواب خود را راست شمردی؛ ما بدین‌گونه نکوکاران را پاداش می‌دهیم» سوره صافات، آیه ۱۰۵</ref>؛ {{متن قرآن|كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ}}<ref>«این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم» سوره صافات، آیه ۱۱۰</ref>؛ {{متن قرآن|إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ}}<ref>«بدین‌گونه به نیکوکاران پاداش می‌دهیم» سوره صافات، آیه ۱۲۱.</ref>.
# '''ضرورت خلافت [[الهی]] در [[قرآن]]:''' برای [[ضرورت]] ارسال فرستادگان بشری برای انسان‌ها در [[قرآن کریم]]، چنین آمده است: {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا}}<ref>«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه ۱۶۵.</ref>. برخی [[آیات]] حاکی از عدم کفایت [[علم]] و [[عقل]] بشری برای تأمین زندگی سعادتمندانه [[انسانی]] است: {{متن قرآن|فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَرِحُوا بِمَا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ}}<ref>«آنگاه چون پیامبرانشان برهان‌های روشن برای آنان آوردند به دانشی که خود داشتند شادی کردند و (کیفر) آنچه به ریشخند می‌گرفتند آنان را فرا گرفت» سوره غافر، آیه ۸۳.</ref>؛ لذا برای [[راهنمایی]] آنان در همه جهات [[زندگی]]، حتّی در [[علوم]] مادّی، نیاز به [[وحی]] از طرف [[خدای حکیم]] دارند.
*کلمه {{متن قرآن|الْمُحْسِنِينَ}} از "[[حُسن]]" مشتق شده و به معنای [[زیبایی]] و [[نیکی]] در مقابل [[زشتی]] و [[بدی]] است "و هم در موضوعات خارجی [[مادّی]] و هَم در موضوعات [[معنوی]] استعمال می‌شود؛ [[امور معنوی]] در انجام [[اعمال نیک]] یا سخن [[نیک]] گفتن"<ref>التحقیق، ۲، ص۲۳۸.</ref>، و در برخورد با درخواست دیگران، دارای برخورد مناسب و [[نیک]] بودن.
# '''ضرورت خلافت [[الهی]] در [[حدیث]]:''' افزون بر [[دلیل عقلی]] و [[آیات قرآنی]]، در آثار [[حدیثی]] معتبر [[شیعه]]، احادیثی نقل شده است که حاکی از [[ضرورت]] وجود [[خلیفه خدا]] در طول زندگی [[انسان‌ها]] در کره زمین است، [[ابی بصیر]] از [[امام صادق]]{{ع}} نقل می‌کند که: آن حضرت فرمود: »[[خدا]] [[برتر]] و بزرگ‌تر از آن است که [[زمین]] را بدون امام عادل به حال خود رها کند (واگذارد)«<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ الله{{ع}} قَالَ: إِنَّ الله أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ يَتْرُكَ الْأَرْضَ بِغَيْرِ إِمَامٍ عَادِلٍ}}اصول کافی، ج۱، ص۱۷۸، ح۶.</ref>.<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص۶۹ - ۷۶.</ref>
*و یکی از [[اعمال نیک]] که طبق [[حدیثی]]، [[حضرت یوسف]]{{ع}} انجام می‌داد: اینکه هر کس وارد مجلس می‌شد، برایش جایی برای نشستن باز می‌کرد، و به [[نیازمندان]] قرض می‌داد، و [[ضعیفان]] را کمک می‌کرد<ref>الکافی، ج۲، ص۶۳۸، ح۳؛ وسائل‌الشیعة، ج۱۲، ص۱۴، ح۱۵۵۱۶.</ref>.<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۱۱۵-۱۱۶.</ref>
===[[نیکی]] به [[پدر]] و [[مادر]]===
*{{متن قرآن|وَبَرًّا بِوَالِدَيْهِ}}<ref>«و با پدر و مادرش نکوکار بود» سوره مریم، آیه ۱۴.</ref>؛ [[حضرت]] [[یحیی]]{{ع}} به [[پدر]] و مادرش [[نیکی]] می‌کرد.
*یا درباره [[حضرت عیسی]]{{ع}} در [[قرآن کریم]] آمده: {{متن قرآن|وَبَرًّا بِوَالِدَتِي}}<ref>«و (مرا) با مادرم نیکوکار کرده است» سوره مریم، آیه ۳۲.</ref>. آن [[حضرت]] [[پدر]] نداشت و فقط‍ از [[مادر]] با [[قدرت الهی]]، متولد شده بود، لذا فقط‍ به [[مادر]] اشاره شده که طبق سفارش [[خدای متعال]] به او [[نیکوکار]] بود.
*کلمه "[[برّ]]" به فتحِ باء صفت [[مشبهه]] "[[برّ]]" به کسرِ باء است، و درباره معنای آن در کتاب لغتی نوشته شده:{{عربی|و "البِرُّ" بالكسر: الاتساع في الإحسان و الزيادة، و منه سميت" البَرِّيَّة" بالفتح و التشديد لاتساعها، و الجمع البَرَارِيُّ}}<ref>مجمع‌البحرین، ج۳، ص۲۱۸، کلمه برر.</ref>؛
*و [[مفسران]] در [[تفسیر]] آن نوشته‌اند: {{عربی|اي كان بارّا محسنا اليهما}}<ref>التبیان، ج۷، ص۱۱۲.</ref>؛ {{عربی|اي بارّا بهما محسنا اليهما مطيعا لهما لطيفا بهما طالبا مرضاتهما}}<ref>کنزالدقائق، ج۸، ص۲۰۴ و مجمع البیان، ج۶، ص۷۸۲.</ref>؛ {{عربی|و هو (البر) الاحسان}}<ref>المیزان، ج۱۴، ص۲۰.</ref>.
*بنابراین، [[پیامبران]] و [[اوصیا]]{{عم}} با [[پدر]] و مادرشان، در زمان [[حیات]] آنان، [[نیک]] گفتار و [[نیک کردار]] بودند و بعد از وفات‌شان به یاد آنان بوده و در حقشان [[دعا]] می‌کردند: {{متن قرآن|رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ}}<ref>«پروردگارا! مرا و پدر و مادرم را بیامرز» سوره نوح، آیه ۲۸.</ref>؛ {{متن قرآن|رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ}}<ref>«پروردگارا! مرا و پدر و مادرم و مؤمنان را در روزی که حساب برپا می‌شود بیامرز!» سوره ابراهیم، آیه ۴۱.</ref>؛ [[حضرت نوح]]{{ع}} از خدای [[مهربان]] برای خودش و [[پدر]] و مادرش غفران می‌طلبد<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۱۱۶-۱۱۷.</ref>.


===مورد پسندِ [[خدا]] بودن===
== فلسفه خلافت الهی ==
*{{متن قرآن|وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَكَانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا}}<ref>«و خانواده خود را به نماز و زکات فرمان می‌داد و نزد پروردگار خویش پسندیده بود» سوره مریم، آیه ۵۵.</ref>؛
=== علت، غایت و راز خلافت الهی ===
*[[راغب]] در مفردات‌اش می‌نویسد: "رضای [[عبد]] از [[خدا]]، آن است که قضایش را [[مکروه]] نداند و [[رضای خدا]] از بنده‌اش، آن است که ببیند بنده‌اش از دستورهای او [[پیروی]] و از مَنهی‌اش اجتناب می‌کند"<ref>مفردات راغب، کلمه رضی.</ref>.
{{اصلی|راز خلافت الهی}}
*مفسری<ref>مجمع البیان، ج۶، ص۸۰۰.</ref>، [[رضا]] و [[مرضی]] بودن، در [[آیه شریفه]] را متعلق به عمل دانسته است، که مفسری دیگر در ردّ آن می‌نویسد: "مراد از "[[مرضی]]" بودن نزد پروردگارش، این است که [[نَفْس]] او [[مرضی]] است نَه عملش، چنان که بعضی [[مفسرین]] به همین معنا تفسیرش کرده‌اند؛ زیرا لفظ‍‌ "[[مرضی]]" اطلاق دارد و با تقیید و مخصوص کردن آن با [[رضا]] به عمل نمی‌سازد"<ref>المیزان، ج۱۴، ص۶۳.</ref>.
راز خلافت، [[آگاهی]] به همه اسماء، حقایق و معارف و برخورداری از [[علم لدنی]] است. [[آگاهی]] به همه حقایق [[جهان]] امکان است که مایه تمایز میان [[انسان کامل]] و [[فرشتگان]] و سبب [[محرومیت]] آنان از [[مقام خلافت]] شده است<ref>عبدالله جوادی آملی، صورت و سیرت انسان در قرآن، ص۲۶۶.</ref>.<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص۵۶-۶۱.</ref>
*اما [[رضا]] به معنای [[خشنودی]] است و با توجه به اطلاق [[آیه شریفه]]، [[خرسندی]] [[خدای متعال]] همه‌جانبه است که شامل تمام حالات درونی و [[اعمال]] بیرونی می‌شود و مخصوص به هر یک از [[نَفْس]] یا عمل نیست، مگر اینکه مراد [[مفسر]] اخیر از آن، نَفْسی باشد که متصف به [[صفات پسندیده]] و [[عمل صالح]] است. بنابراین، [[نَفْس]] با خصوصیات [[روحی]] و عملی، مرضیّ [[الهی]] خواهد بود<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۱۱۷-۱۱۸.</ref>.
===[[مقرّب]] و [[آبرومند]] در پیشگاه [[پروردگار]]===
*{{متن قرآن|إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ}}<ref>«آنگاه فرشتگان گفتند: ای مریم! خداوند تو را به کلمه‌ای از خویش نوید می‌دهد (که) نامش مسیح پسر مریم است، در این جهان و در جهان واپسین آبرومند و از نزدیک‌شدگان (به خداوند) است» سوره آل عمران، آیه ۴۵.</ref>؛ {{متن قرآن|وَإِنَّ لَهُ عِنْدَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ}}<ref>«آنگاه ما آن کار او را آمرزیدیم و بی‌گمان او (سلیمان) را نزد ما نزدیکی و سرانجامی نیک بود» سوره ص، آیه ۴۰؛ و از همان سوره آیه ۲۵، با همان عبارت آیه مذکور، برای حضرت داوود{{ع}} نیز قرب ویژه الهی، بیان شده است.</ref>.
*[[آیه]] نخست، [[عیسی]]{{ع}} را از "مقربین" [[درگاه الهی]] معرفی می‌کند و [[آیه]] دوم [[حضرت سلیمان]] را نیز، با کلمه {{متن قرآن|زُلْفَى}}، دارای [[قرب]] ویژه در پیشگاه [[خدای سبحان]] برمی‌شمارد.
*کلمه {{متن قرآن|زُلْفَى}} مصدر و هم اسم مصدر است که در [[آیه شریفه]] با قرینه موجود، اسم مصدر به معنای [[مقام]] و [[منزلت]]، و به معنای [[قرب]] است<ref>العین، ج۷، ص۳۶۸؛ لسان العرب، ج۹، ص۱۳۸ و مجمع البحرین، ج۵، ص۶۷.</ref>، اما [[قرب]] با علوّشأن و [[منزلت]]<ref>التحقیق، ج۴، ص۳۴۳.</ref>، لذا به هر [[قربی]]، زلفی نمی‌گویند، مگر اینکه با [[علوّ]] مرتبه و درجات [[معنوی]] همراه باشد.
*بنابراین، [[پیامبران]] و اوصیای آنان، از [[قرب]] [[معنوی]] ویژه، [[شأن]] و [[منزلت]] [[روحانی]] خاصی در پیشگاه [[خداوند متعال]] در [[دنیا]] و در [[آخرت]] برخوردار بوده و هستند؛ زیرا حالات نَفْسی و عملی
*آنان به [[دلیل]] نزاهت [[روحی]] از [[صفات رذیله]]، نداشتن انانیت، [[تسلیم]] صِرف، فنای کامل و [[بندگی]] تام مورد [[خشنودی]] [[خدای متعال]] بوده است.
*[[آیه]] دیگر، [[حضرت موسی]]{{ع}} را آبرودار پیشگاه [[الهی]] معرفی می‌کند: {{متن قرآن|فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَكَانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِيهًا}}<ref>«و خداوند او را از آنچه (درباره او) گفتند برکنار داشت و او نزد خداوند آبرومند بود» سوره احزاب، آیه ۶۹.</ref>.
*[[خدای سبحان]] ایشان را از [[تهمت]] ناشایسته‌ای که به وی می‌زدند، مبرّا کرده و او در پیشگاه [[الهی]] محترم و [[عزیز]] بود.
*کلمه "وجیه" به معنای ذوجاه و محترم است<ref>قاموس قرآن، ج۷، ص۱۸۷، ماده وجه.</ref> و با اطلاقی که [[آیه شریفه]] دارد، و در [[آیه]] دیگری{{متن قرآن|إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ}}<ref> «آنگاه فرشتگان گفتند: ای مریم! خداوند تو را به کلمه‌ای از خویش نوید می‌دهد (که) نامش مسیح پسر مریم است، در این جهان و در جهان واپسین آبرومند  و از نزدیک‌شدگان (به خداوند) است» سوره آل عمران، آیه ۴۵.</ref> نیز آمده است، شامل ظاهر و [[باطن]] و در [[دنیا]] و [[آخرت]] می‌شود که در هر دو عالَم، [[پیامبران]] و اوصیای آنان وجیه و دارای [[مقام]] و منزلتی ویژه و مورد [[احترام]] [[پروردگار]] [[متعال]] هستند.
*در [[حدیثی]]، از [[انبیا]] و [[اوصیا]]{{عم}} تعبیر به [[وجه‌الله]] شده است که دلالت بر داشتن [[احترام]] و [[منزلت]] خاصی در پیشگاه [[خدای متعال]] می‌کند: {{متن حدیث|حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَحِمَهُ الله<ref>مورد توثیق است، در رجال ابن داوود، ص۲۹، ش۷۷، با عبارت: "ثقة"؛ از او مدح شده و در الخلاصة، ص۱۹، ش۳۷، آمده: {{عربی|كان رجلا ثقة دينا فاضلا رضى الله عنه}}.</ref> قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ<ref>در کتاب‌های رجالی توثیق شده است؛ رجال النجاشی، ص۲۶۱، ش۶۸۰؛ رجال ابن داوود، ص۲۳۷، ش۹۹۸ و الخلاصة، ص۱۰۰، ش۴۵.</ref> عَنْ أَبِيهِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ<ref>در رجال طوسی، ص۳۵۲، ش۵۲۲۴-۳۰، در باره او می‌نویسد: "از اصحاب ابی الحسن الثانی علی بن موسی الرضا{{عم}} و شاگرد یونس بن عبدالرحمان بوده است؛ در الخلاصة، ص۵، ش۹، در باره او می‌نویسد: "اصله من الکوفة و انتقل الى قم و اصحابنا یقولون انّه اول من نشر حدیث الکوفیین بقم"؛ بنابر این در باره او تعبیر به مذمت و ضعف نشده است.</ref> عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ<ref>درباره أبی الصلت عبد السلام بن صالح الهروی، در رجال کشّی با استناد به گفته دیگران، توثیق شده است: "۱۱۴۸ - حدثنی أبو بکر أحمد بن إبراهیم السنسنی رحمه الله قال حدثنی أبو أحمد محمد بن سلیمان من العامة قال حدثنی العباس الدوری قال سمعت یحیى بن نعیم یقول أبو الصلت نقی الحدیث و رأیناه یسمع و لکن کان شدید التشیع و لم یر منه الکذب؛ ۱۱۴۹ - قال أبو بکر حدثنی أبو القاسم طاهر بن علی بن أحمد ذکر أن مولده بالمدینة قال سمعت برکة بن الحسن الأسفراینی یقول سمعت أحمد بن سعید الرازی یقول إن أبا الصلت الهروی ثقة مأمون على الحدیث إلا أنه یحب آل رسول{{صل}} و کان دینه و مذهبه"، رجال‌الکشی، ص۶۱۶؛ اما در رجال طوسی او را در ذیل عنوان أصحاب أبی الحسن الثانی علی بن موسی الرضا{{عم}} قرار می‌دهد و می‌نویسد: "عبد السلام بن صالح الهروی أبو الصلت عامی"؛ رجال‌الطوسی، ص۳۶۰؛ در معجم‌رجال‌الحدیث، ج۱۰، ص۱۷، در ذیل شماره ۶۵۰۴ - عبد السلام بن صالح، می‌نویسد: "بقی هنا شیء و هو أن عبد السلام بن صالح أبا الصلت لا إشکال فی وثاقته و لعلها من المتسالم علیه بین المولف و المخالف و لم یضعفه إلا الشاذ من العامة کالجعفی و العقیلی قال ابن حجر فی تقریبه: عبد السلام بن صالح بن سلیمان أبو الصلت الهروی مولى قریش نزل نیسابور صدوق له مناکیر و کان یتشیع و أفرط‍ العقیلی، فقال: کذاب؛ إنما الإشکال فی مذهبه فالمشهور و المعروف تشیعه و هو ظاهر عبارة النجاشی لکن عرفت من الشیخ أنه عامی و الظاهر أنه سهو من قلمه الشریف فإن أبا الصلت مضافا إلى تشیعه کان مجاهرا بعقیدته أیضا و من هنا تسالم علماء العامة على أنه شیعی صرح بذلک ابن حجر و غیره".</ref> قَالَ: قُلْتُ لِعَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا{{ع}} يَا ابْنَ رَسُولِ [[الله]] مَا تَقُولُ فِي الْحَدِيثِ الَّذِي يَرْوِيهِ أَهْلُ الْحَدِيثِ أَنَّ الْمُؤْمِنِينَ يَزُورُونَ رَبَّهُمْ مِنْ مَنَازِلِهِمْ فِي الْجَنَّةِ فَقَالَ{{ع}} يَا أَبَا الصَّلْتِ إِنَّ [[الله]] تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَضَّلَ نَبِيَّهُ مُحَمَّداً{{صل}} عَلَى جَمِيعِ خَلْقِهِ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الْمَلَائِكَةِ وَ جَعَلَ طَاعَتَهُ طَاعَتَهُ وَ مُتَابَعَتَهُ مُتَابَعَتَهُ وَ زِيَارَتَهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ زِيَارَتَهُ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ {{متن قرآن|مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ الله}} وَ قَالَ {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ الله يَدُ الله فَوْقَ أَيْدِيهِمْ}} وَ قَالَ النَّبِيُّ{{صل}} مَنْ زَارَنِي فِي حَيَاتِي أَوْ بَعْدَ مَوْتِي فَقَدْ زَارَ [[الله]] جَلَّ جَلَالُهُ وَ دَرَجَةُ النَّبِيِّ{{صل}} فِي الْجَنَّةِ أَرْفَعُ الدَّرَجَاتِ فَمَنْ زَارَهُ إِلَى دَرَجَتِهِ فِي الْجَنَّةِ مِنْ مَنْزِلِهِ فَقَدْ زَارَ [[الله]] تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَالَ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ [[الله]] فَمَا مَعْنَى الْخَبَرِ الَّذِي رَوَوْهُ أَنَّ ثَوَابَ لَا إِلَهَ إِلَّا [[الله]] النَّظَرُ إِلَى وَجْهِ [[الله]] فَققَالَ{{ع}} يَا أَبَا الصَّلْتِ مَنْ وَصَفَ [[الله]] بِوَجْهٍ كَالْوُجُوهِ فَقَدْ كَفَرَ وَ لَكِنَّ وَجْهَ [[الله]] أَنْبِيَاؤُهُ وَ رُسُلُهُ وَ حُجَجُهُ{{صل}} هُمُ الَّذِينَ بِهِمْ يُتَوَجَّهُ إِلَى [[الله]] وَ إِلَى دِينِهِ وَ مَعْرِفَتِهِ وَ قَالَ [[الله]] عَزَّ وَ جَلَّ {{متن قرآن|كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ * وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ}} وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ {{متن قرآن|كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ}} فَالنَّظَرُ إِلَى أَنْبِيَاءِ [[الله]] وَ رُسُلِهِ وَ حُجَجِهِ{{عم}} فِي دَرَجَاتِهِمْ ثَوَابٌ عَظِيمٌ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ}}<ref>الأمالی‌للصدوق، ص۴۶۱، ح۷؛ التوحید، ص۱۱۸، ح۲۱؛ بحارالأنوار، ج۴، ص۳، ح۴.</ref>.<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۱۱۸-۱۲۱.</ref>.
===[[صداقت]] در گفتار و [[کردار]]===
*{{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا}}<ref>«و در این کتاب، ادریس را یاد کن که پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۵۶.</ref>؛ {{متن قرآن|يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ...}}<ref>«یوسف، ای (یار) راستگو!.».. سوره یوسف، آیه ۴۶.</ref>؛ {{متن قرآن|قَالَ مَا خَطْبُكُنَّ إِذْ رَاوَدْتُنَّ يُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ قُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَيْهِ مِنْ سُوءٍ قَالَتِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ}}<ref>«(پادشاه به زنان) گفت: آن هنگام که از یوسف کام می‌خواستید حال و کارتان چه بود؟ گفتند: پاکا که خداوند است! ما او را هیچ گناهکار نمی‌دانیم؛ همسر عزیز (مصر) گفت: اکنون حقّ آشکار گشت: من از او کام خواستم و او از راستگویان است» سوره یوسف، آیه ۵۱.</ref>؛ {{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا}}<ref>«و در این کتاب از ابراهیم یاد کن که او پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۴۱.</ref>؛ {{متن قرآن|وَوَهَبْنَا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا}}<ref>«و به آنان از بخشایش خویش ارزانی داشتیم و برای آنان نام و آوازه نیکوی بلندی پدید آوردیم» سوره مریم، آیه ۵۰.</ref>.
*و آیه‌ای دیگر نیز در [[وصف]] [[ائمه اطهار]]{{عم}} در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ}}<ref>«ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و با راستگویان باشید!» سوره توبه، آیه ۱۱۹.</ref>.
*[[صدق]] در [[آیات شریفه]] مطلق و بدون قید است که شامل [[صدق در گفتار]]، [[صدق]] در [[کردار]] ظاهری و [[باطنی]] می‌شود و گفتار با درون و ظاهر با [[باطن]] متناقض یکدیگر نیستند و دعوتشان صادقانه و بدون اغراض شخصی و فقط‍ برای [[انجام وظیفه]] [[الهی]] است.
*در [[تفسیری]] آمده: {{عربی|الصادقين اي الصادق بالحق العامل به}}<ref>من وحی القرآن، ج۱۱، ص۲۳۴.</ref>،
*نتیجه اینکه [[پیامبران]] و اوصیای آنان{{عم}}، دارای صفت [[صدق]] در [[اعتقاد]]، گفتار و عمل بوده و متصف به صفت [[امین]] هستند: {{متن قرآن|قَالَتْ إِحْدَاهُمَا يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ}}<ref>«یکی از آن دو (دختر) گفت: ای پدر! او را به مزد گیر که بی‌گمان بهترین کسی که (می‌توانی) به مزد بگیری، این توانمند درستکار است» سوره قصص، آیه ۲۶.</ref>.
*یکی از [[دختران]] [[حضرت شعیب]]{{ع}} به پدرش می‌گوید: [[حضرت موسی]]{{ع}} را اجیر کن که شخصی [[قوی]] و [[امین]] است. و [[حضرت نوح]]{{ع}} خطاب به قومش فرمود: {{متن قرآن|إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ}}<ref>«من برای شما پیامبری امینم» سوره شعراء، آیه ۱۰۷، ۱۲۵، ۱۴۳، ۱۶۲ و ۱۷۸؛ و آیات دیگر: {{متن قرآن|أُبَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي وَأَنَا لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ}} «پیام‌های پروردگارم را به شما می‌رسانم و من برای شما خیرخواهی امینم» سوره اعراف، آیه ۶۸؛ {{متن قرآن|أَنْ أَدُّوا إِلَيَّ عِبَادَ اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ}} «که بندگان خداوند را به من بسپارید! من برای شما پیامبری امینم» سوره دخان، آیه ۱۸.</ref>؛ ۶ مورد عین همان جمله و عبارت، از دیگر [[انبیا]]{{عم}} نیز خطاب به قومشان در [[قرآن کریم]] مطرح شده است.
*کلمه "[[امین]]" با توجه به [[آیات]] و [[تفسیر]] [[مفسران]]، عبارت از [[راستگویی]] و [[امانت]] در [[تبلیغ رسالت]] بدون [[خیانت]]<ref>المیزان، ج۸، ص۱۷۸.</ref> و [[تغییر]] یا تبدیل<ref>التبیان، ج۴، ص۴۴۴؛ کنزالدقائق، ج۵، ص۱۱۸.</ref> در آن است؛ و شامل همه حالات متصور در آن از جمله [[اطمینان]] داشتن از صحت [[رسالت]]، [[صدق]] در آن و عدم [[خیانت]] در [[ابلاغ رسالت الهی]] و در روابط‍ [[اجتماعی]] با دیگران است.
*در [[عهد]] و [[پیمان]] با دیگران، [[وفادار]] بوده و نسبت به آن، [[تعهد]] عملی داشتند: {{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا}}<ref>«و در این کتاب، اسماعیل را یاد کن که او درست‌پیمان و فرستاده‌ای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۴.</ref>.
*در [[کتاب‌های تفسیری]] نوشته‌اند: آن [[حضرت]] با شخصی در مکانی [[وعده]] گذاشت و در آنجا یک سال [[منتظر]] بود <ref>تفسیر قمی، ج۲، ص۵۱؛ نورالثقلین، ج۳، ص۳۴۳، ح۹۹ و ۱۰۰.</ref>.
*و مفسری در سرّ آن [[انتظار]] طولانی می‌نویسد: "[[وعده]] آن جناب، مطلق بوده است، یعنی [[مقید]] نکرده که یک [[ساعت]] یا یک روز یا فلان مدت [[منتظر]] می‌مانم، و به جهت [[مقام صدق]] و [[درستی]] که داشته، اقتضا کرده که به این [[وعده]] مطلق، [[وفا]] کند، و در جایی که معین کرده، بایستد تا رفیقش بیاید"<ref>المیزان، ج۱۴، ص۶۵.</ref>.
*و در ادامه می‌نویسد: "در [[روایت]] آمده که [[رسول خدا]]{{صل}} به یکی از [[اصحاب]] خود [[وعده]] داد: در [[مکه]] نزد [[خانه کعبه]] منتظرش می‌ماند تا او برگردد، ولی آن مرد در پی کار خود رفته فراموش کرد برگردد. [[رسول خدا]]{{صل}} سه روز در آنجا [[منتظر]] ماند تا خبر به آن مرد رسید؛ به [[مسجد]] آمده، عذر خواهی کرد. آری، این [[مقام صدیقین]] است که هیچ سخنی نگویند مگر آن‌که بدان عمل کنند"<ref>المیزان، ج۱۴، ص۶۵.</ref>.<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۱۲۱-۱۲۳.</ref>


===[[مداومت]] بر ذکر [[آخرت]]===
=== علت خلیفه قرار دادن انسان ===
*{{متن قرآن|إِنَّا أَخْلَصْنَاهُمْ بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ}}<ref>«و ما آنان را به ویژگی‌یی که یادکرد رستخیز است، ویژه ساختیم» سوره ص، آیه ۴۶.</ref>؛ ما، [[انبیا]]{{عم}} را از همه شائبه‌های غیرخدایی [[خالص]] کردیم؛ زیرا آنان همیشه به یاد دارِ (عالَم) [[آخرت]] و [[ملاقات]] با [[پروردگار]] [[متعال]] بودند.
[[پرسش]]: خداوند که [[جهان هستی]] در قبضه [[قدرت]] اوست؛ چرا در [[زمین]] [[خلیفه]] قرار داد؟ پاسخ این است که [[انسان‌ها]] وقتی برای خود، [[جانشین]] تعیین می‌کنند، این به [[دلیل]] محدودیّت آنان است؛ چون [[رئیس]] نمی‌تواند در غیاب خود، مدیریّت کند، لذا [[جانشین]] تعیین می‌کند، اما ذات [[مقدّس]] ربوبی که به تمام [[جهان هستی]] احاطه دارد {{متن قرآن|أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِّن لِّقَاء رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطٌ}}<ref> آگاه باش که آنان به لقای پروردگارشان در تردیدند، آگاه باش که او به هر چیزی چیره است؛ سوره فصلت، آیه: ۵۴.</ref>، با این انگیزه [[جانشین]] تعیین نمی‌کند؛ باید انگیزه را در جای دیگر دید و آن اینجاست که انسان‌های معمولی توان دریافت [[فیض الهی]] را بدون واسطه ندارند، نقش [[خلیفه الهی]] در این میان، همان منبع آب‌رسانی [[شهر]] است که [[آب]] را ذخیره می‌کند تا به هنگام [[نیاز]]، هرکس به اندازه نیازش بهره‌مند گردد، پس جعل "[[خلیفه]]" با این انگیزه است، نه انگیزه محدودیّت<ref>[[سید احمد خاتمی|خاتمی، سید احمد]]، [[در آستان امامان معصوم ج۲ (کتاب)|در آستان امامان معصوم ج۲]]، ص۱۹۷.</ref>.
*در [[تفسیر]] [[آیه شریفه]] احتمال دیگری مطرح است که عبارت از [[نام نیک]] از آنان در دارِ [[دنیا]] باشد؛ اما با توجه به فنای [[دنیا]] و زودگذر و بی‌ارزش بودن آن، بعید است که مراد [[آیه]]، [[نام نیک]] در [[دنیا]] باشد؛ لذا برخی [[مفسران]]<ref>التبیان، ج۸، ص۵۷۱؛ بیان السعادة، ج۳، ص۳۱۲؛ کشف الأسرار، ج۸، ص۳۵۶؛ من وحی القرآن، ج۱۹، ص۲۷۵؛ المنیر، ج۲۳، ص۲۱۴.</ref> آن را [[ضعیف]] دانسته‌اند؛ و در [[تأیید]] آن، به یک مورد اکتفا می‌شود: "برای اینکه وقتی [[انسان]] مستغرق در یاد [[آخرت]] و جوار رَبّ العالمین شد، و تمام هَمّش را متمرکز در آن کرد، قهراً معرفتش به [[خدا]] کامل گشته، نظرش در تشخیص [[عقاید]] [[حق]]، [[خطا]] نمی‌کند، و نیز در [[سلوک]] راه [[عبودیت]] [[حق]]، [[بصیرت]] پیدا می‌کند، و دیگر بر ظاهر [[حیات]] [[دنیا]] و [[زینت]] آن مانند ابنای [[دنیا]] [[جمود]] ندارد، چنان که در [[شأن]] چنین کسانی در آیه‌ای دیگر نیز فرمود: {{متن قرآن|فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا * ذَلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ}}<ref>«پس، از آن کس که از یاد ما دل گردانده و جز زندگی این جهان را نخواسته است روی بگردان * این، نهایت دانش آنهاست» سوره نجم، آیه ۲۹-۳۰.</ref> جمله {{متن قرآن|إِنَّا أَخْلَصْنَاهُمْ}} برای تعلیل جمله {{متن قرآن|أُولِي الْأَيْدِي وَالْأَبْصَارِ}} مناسب‌تر است تا برای جمله "عبادنا"، یا جمله "و اذکر". پس [[آیه]] یعنی: اگر گفتیم اینان صاحبان [[ایدی]] و ابصارند، برای این است که ما آنان را به خصلتی [[خالص]] و غیر مشوب، [[خالص]] کردیم، خصلتی بس عظیم‌الشّأن، و آن عبارت است از یاد [[خانه]] [[آخرت]].
*بعضی [[مفسرین]]<ref>مجمع البیان، ج۸، ص۷۴۸.</ref> گفته‌اند: مراد از کلمه "دار" همین دارِ [[دنیا]] است، و منظور [[آیه]] این است که: ما آنها را [[خالص]] کردیم برای دار [[دنیا]]، یعنی تا هنگامی که [[دنیا]] برقرار است، ذکر خیرشان بر سر زبان‌ها باشد... ولی وجه سابق به نظر ما مناسب‌تر است"<ref>المیزان، ج۱۷، ص۲۱۲.</ref>.
*بنابراین، آنان همیشه به یادِ عالَمِ دیگر بودند، افق دیدشان در [[زندگی]] چند [[روزه]] [[دنیا]] و لذات آن محدود نمی‌شد. آنان در این [[زندگی]] زودگذر، سرای جاویدان با نعمت‌های بی‌پایانش را می‌دیدند، و همواره برای آن تلاش می‌کردند. بنابراین، مراد از "الدار"[[خانه]] که به طور مطلق ذکر شده، سرای [[آخرت]] است، گویی جز آن سرایی وجود ندارد، و هر چه غیر از آن است، گذرگاهی به سوی آن است. به هر حال، شاید افراد عادی گاهی به یاد عالَم [[آخرت]] بیفتند، مخصوصاً هنگامی که یکی از دوستانشان از [[دنیا]] می‌رود، یا در مراسم [[تشییع]] و یادبود عزیزی حاضر می‌شوند، ولی این یاد "[[خالص]]" نیست، بلکه مشوب به یاد دنیاست. اما مردان [[خدا]]، توجهی [[خالص]]، عمیق، مداوم و مستمر به سرای دیگر دارند، گویی همیشه در برابر چشمانشان حاضر است. و مستفاد از [[آیه شریفه]] این است که ذکر و [[یادآوری]] همیشگی عالَمِ [[آخرت]]، موجب [[اخلاص]] و صفای [[باطن]] از هرگونه [[شرک]] می‌شود<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۱۲۳-۱۲۴.</ref>


===[[ترس]] از [[عذاب]] [[آخرت]]===
== گستره خلافت الهی ==
*{{متن قرآن|قُلْ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ}}<ref>«بگو اگر من از (فرمان) پروردگارم سرپیچی کنم از عذاب روزی سترگ بیم دارم» سوره انعام، آیه ۱۵</ref>؛ {{متن قرآن|إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ}}<ref>«بگو اگر من از (فرمان) پروردگارم سرپیچی کنم از عذاب روزی سترگ بیم دارم» سوره انعام، آیه ۱۵</ref>؛ {{متن قرآن|قُلْ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ}}<ref>«بگو اگر من از (فرمان) پروردگارم سرپیچی کنم از عذاب روزی سترگ بیم دارم» سوره زمر، آیه ۱۳.</ref>؛ [[آیه شریفه]] در [[حقیقت]] به یک مطلب مهمّ [[تربیتی]] اشاره می‌کند که هر [[رهبر الهی]] باید در انجام دستورهای [[دین]] خود، از همه افراد پیشقدم باشد، و نخستین [[مؤمن]] به [[آیین]] خویش و اولین عمل کننده، کوشاترین [[فرد]] و فداکارترین شخص برای [[مکتب]] خود باشد و به هیچ وجه با آن [[مخالفت]] [[باطنی]] و ظاهری نکند؛ لذا در [[آیه]] برای تأکید بیش‌تر روی این [[دستور الهی]] که از [[طریق وحی]] بر [[پیامبر]]{{صل}} نازل شده، می‌فرماید: بگو من اگر از [[دستور]] پروردگارم، [[منحرف]] شَوَم و عِصیان و [[نافرمانی]] او کنم، از [[مجازات]] روز بزرگ [[قیامت]] می‌ترسم<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۱۲۴-۱۲۵.</ref>.
{{اصلی|گستره خلافت الهی}}
در مورد اینکه محدوده [[جانشینی انسان از خداوند]] تا چه اندازه است؟ دو نظر ارائه شده است:
# [[انسان]] [[جانشین خداوند]] در [[زمین]] است و حدود [[خلافت]] او محدود به [[زمین]] می‌شود.
# [[انسان]] در همه [[عوالم]] هستی [[جانشین]] خداست زیرا [[انسان کامل]]، مظهر خداوندی است که در هستی و [[کمالات]] خود نامتناهی است و بر همه [[عوالم]] هستی، [[حاکم]] علی الاطلاق است بنابراین [[خلیفه]] او نیز چنین خواهد بود.


===[[قدرت]] و [[بصیرت]] ملکوتی داشتن===
برخی از عرصه‌های [[خلیفة‌اللهی]] انسان عبارت است از:
*{{متن قرآن|وَاذْكُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدِي وَالْأَبْصَارِ}}<ref>«و از بندگان توانمند و روشن‌بین ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب، یاد کن» سوره ص، آیه ۴۵.</ref>.
# '''[[خلافت]] الهی در عرصه [[سیاسی]] [[اجتماعی]]:''' غرض از ابعاد [[سیاسی]] [[اجتماعی]]، ایجاد [[جامعه]] [[سیاسی]] و [[دولت]] و در نهایت تشکیل حکومت است. [[تعیین خلیفه]] ([[حاکم]]، [[رهبر]]) در [[اسلام]] برای تشکیل جامعه لازم است و [[مردم]] به [[رهبر]] نیاز دارند تا با هم [[اختلاف]] نداشته باشند، با یکدیگر [[اتفاق نظر]] دارند<ref>ناصر مکارم شیرازی، ولایت در قرآن، تحقیق: ابوالقاسم علیان‌نژادی دامغانی، ص۲۰۹.</ref>.
*کلمات {{متن قرآن|الْأَيْدِي وَالْأَبْصَارِ}}، جمع "ید" و "بَصَر" هستند که حاکی از [[کثرت]] [[قدرت]] و [[بصیرت]] است و چون بدون قید استعمال شده‌اند، مطلق بوده و شامل [[قدرت]] و [[درک]] مسائل [[مادّی]] و [[معنوی]] می‌شوند. و در [[آیات]] دیگر، کسی که خود را از [[درک]] مسائل [[معنوی]] [[محروم]] کند، از نابینایان محسوب می‌شود: {{متن قرآن|وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ}}<ref>«و نابینا و بینا برابر نیست» سوره فاطر، آیه ۱۹؛ سوره غافر، آیه ۵۸.</ref>؛ در [[آیه]] از افراد با داشتن [[بینایی]] ظاهری به اعمی یعنی کور تعبیرشده و در مقابل آن [[بصیر]] قرار گرفته، یعنی [[بینا]] و درک‌کننده [[امور معنوی]].
# '''[[خلافت الهی]] در عرصه [[اقتصادی]]:''' [[انسان]] [[مالکیت]] مطلق را از آن [[خدا]] می‌داند و موضع [[انسان]] را درباره [[ثروت]]، موضع [[جانشینی]] درستکار و راست روش توصیف می‌کند. لذا [[انسان]] به عنوان یک نماینده [[وظیفه]] دارد: ثروتی را که [[خداوند]] در [[اختیار]] او گذارده بر اساس فرمان‌ها و دستورهای مالک اصلی اداره نماید.
*بنابراین، [[انبیا]] و اوصیای عظام{{عم}} با [[اذن الهی]] بر هر چیزی [[قدرت]] داشتند و نمونه آن خَلق پرنده از [[گِل]] توسط‍ [[حضرت عیسی]]{{ع}}{{متن قرآن|وَرَسُولًا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ}}<ref> «و به پیامبری به سوی بنی اسرائیل (می‌فرستد، تا بگوید) که من برای شما نشانه‌ای از پروردگارتان آورده‌ام؛ من برای شما از گل، (اندامواره‌ای) به گونه پرنده می‌سازم و در آن می‌دمم، به اذن خداوند پرنده‌ای خواهد شد» سوره آل عمران، آیه ۴۹.</ref> یا کندن درِ [[خیبر]] توسط‍ [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} با [[قدرت]] ملکوتی [[الهی]] است<ref>بحارالأنوار، ج۲۱، ص۲۶، باب ۲۲، ح۲۵؛ {{متن حدیث|عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ{{عم}} أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} قَالَ فِي رِسَالَتِهِ إِلَى سَهْلِ بْنِ حُنَيْفٍ رَحِمَهُ الله وَ الله مَا قَلَعْتُ بَابَ خَيْبَرَ وَ رَمَيْتُ بِهِ خَلْفَ ظَهْرِي أَرْبَعِينَ ذِرَاعاً بِقُوَّةٍ جَسَدِيَّةٍ وَ لَا حَرَكَةٍ غِذَائِيَّةٍ لَكِنِّي أُيِّدْتُ بِقُوَّةٍ مَلَكُوتِيَّةٍ وَ نَفْسٍ بِنُورِ رَبِّهَا مُضِيئَةٍ وَ أَنَا مِنْ أَحْمَدَ كَالضَّوْءِ مِنَ الضَّوْءِ}}.</ref>. و نیز آنان دارای بیناییِ ملکوتی بودند و مسائل [[تکوینی]] و [[تشریعی]] را به خوبی [[درک]] می‌کردند و [[ضمیر]] و نیات افراد را تشخیص می‌دادند و طبق [[وظیفه الهی]] عمل می‌کردند، یا [[تسبیح]] موجودات برای [[خدای سبحان]] را می‌دیدند و می‌شنیدند، و چه بسا موجودات دیگر با [[تسبیح]] آنان به [[تسبیح]] [[خدای سبحان]] می‌پرداختند{{متن قرآن|فَفَهَّمْنَاهَا سُلَيْمَانَ وَكُلًّا آتَيْنَا حُكْمًا وَعِلْمًا وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ الْجِبَالَ يُسَبِّحْنَ وَالطَّيْرَ وَكُنَّا فَاعِلِينَ}}<ref> «و آن (داوری) را به سلیمان فهماندیم و به هر یک داوری  و دانشی دادیم و کوه‌ها و پرنده‌ها را رام کردیم که همراه با داود نیایش می‌کردند  و کننده (ی این کار) بودیم» سوره انبیاء، آیه ۷۹.</ref>. و طبق اطلاق [[آیه شریفه]]، آن [[قدرت]] و [[بصیرت]] مطلق بوده و محدود و [[مقید]] به زمان و موارد خاص نبوده است.
# '''[[خلافت]] [[علمی]] فن‌آوری:''' [[زمامدار]] [[حکومت اسلامی]] عهده‌دار تأمین [[علم]] و [[دانش]] و [[اخلاق]] [[شهروندان]] قلمرو [[حکومت]] خود خواهد بود<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص۱۲۴-۱۲۷.</ref>.
*اما عده‌ای از [[مفسرین]]، آن را محدود به [[علم]] و [[آگاهی]] از مسائل [[دین و جامعه]] و [[قدرت]] بر انجام [[وظایف]] [[مدیریتی]] کرده‌اند و آن دو را به دو صفت مورد نیاز برای [[مدیریت جامعه]] [[تفسیر]] کرده‌اند: "[[انسان]] برای پیشبرد هدف‌هایش نیاز به دو نیرو دارد: نیروی [[درک]] و تشخیص، و نیروی کار و عمل. و به تعبیر دیگر: باید از [[علم]] و [[قدرت]] کمک گرفت تا به [[هدف]] واصل گشت. [[خداوند]] این [[پیامبران]] را به داشتن [[درک]] و تشخیص و [[بینش]] قَوی و [[قوّت]] و [[قدرت]] کافی برای انجام کار [[وصف]] کرده است. آنها افراد کم‌اطلاعی نبودند، سطح معرفتشان بالا و [[میزان]] آگاهی‌شان از [[آیین خدا]] و [[اسرار]] [[آفرینش]] و رموز [[زندگی]] قابل ملاحظه بود. از نظر [[اراده]] وتصمیم و نیروی عمل، افرادی [[سست]] و [[زبون]] و [[ناتوان]] نبودند، بلکه با [[اراده]]، پُر قُدرت، و دارای [[تصمیم]] [[قاطع]] و آهنین بودند. این، اسوه‌ای است برای همه رهروان راه [[حق]] که بعد از [[مقام عبودیت]] و [[بندگی خدا]] با این دو [[سلاح]] بُرنده مسلح گردند. از آنچه گفتیم به‌خوبی روشن شد که دست و چشم در اینجا به معنای دو عضو مخصوص نیست؛ چرا که بسیارند افرادی که دارای این دو عضوند، اما نَه [[درک]] و [[شعور]] کافی دارند، و نَه [[قدرت]] تصمیم‌گیری، و نَه [[توانایی]] بر عمل، بلکه کنایه از دو [[صفت علم]] و [[قدرت]] است"<ref>تفسیر نمونه، ج۱۹، ص۳۰۸.</ref>.
*یا [[تفسیری]] دیگر، مراد از [[آیه]] را [[قدرت]] در انجام [[عبادت]] و داشتن [[بصیرت]] در [[دین]] دانسته است: {{متن قرآن|أُولِي الْأَيْدِي}} {{عربی|أي ذوي القوة عَلَى العبادة وَ الْأَبْصارِ الفقه في الدين}}<ref>مجمع البیان، ج۸، ص۷۵۰.</ref>.
*در اکثر [[تفاسیر]]<ref>تفسیر القمی، ج۲، ص۲۴۲؛ المیزان، ج۱۷، ص۲۱۱....</ref>، [[آیه شریفه]] به معنای [[قوّت]] در [[عبادت]] و [[بصیرت]] در [[دین]]، [[تفسیر]] شده است؛ اما [[آیه شریفه]] محدود به آن [[تفسیر]] نبوده، بلکه [[قدرت]] در همه چیز به [[اذن الهی]] و [[بصیرت]] بر همه امور با [[عنایت الهی]] خواهد بود، و سرّ عدم [[اعمال]] [[علم]] و [[قدرت]] بیکران در برخورد با حوادث، متوقف بودن آن بر [[مشیت]] [[خدای حکیم]]، عدم [[تحمل]] [[درک]] افراد و مختار بودن افراد در [[انتخاب]] [[حق و باطل]] و [[اتمام حجت]] بر آنان بوده است. البته [[اسرار]] عدم [[اعمال]]، محدود به این موارد نبوده و ممکن است دلیل‌های دیگری نیز باشد<ref>و نویسنده با درک قاصر نتواند آن را درک و سپس تبیین کند.</ref>.
*در روایتی [[نقل]] شده است: [[ثعلبة بن حاطب]] که یکی از [[انصار]] بود به [[رسول خدا]]{{صل}} عرض کرد: یا [[رسول الله]]! از [[خدا]] بخواه [[مال]] [[دنیایی]] به من روزی کند. [[حضرت]] فرمود: "ای ثعلبه! [[مال]] اندکی که از عهده شکرش برآیی، بهتر است از [[مال]] فراوانی که نتوانی شکرش را به‌جای آری. مگر [[مسلمان‌ها]] که تو یکی از ایشانی، نباید به [[رسول خدا]]{{صل}} تأسّی بجویند، و مگر [[خدا]] نفرموده:{{متن قرآن|لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ}}<ref>«بی‌گمان فرستاده خداوند برای شما نمونه‌ای نیکوست» سوره احزاب، آیه ۲۱.</ref>، پس چرا چنین تقاضایی می‌کنی‌؟! به خدایی که جانم به‌دست قُدرت اوست، اگر بخواهم کوه‌ها برایم طلا و نقره شوند، می‌شود<ref>{{متن حدیث|وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ أَرَدْتُ أَنْ تَسِيرَ الْجِبَالُ مَعِي ذَهَباً وَ فِضَّةً لَسَارَتْ}}؛ بحار الانوار، ج۲۲، ص۴۰، باب ۳۷.</ref>.<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۱۲۵-۱۲۷.</ref>


===خوردن از پاکیزه‌ها===
== ویژگی‌های خلافت الهی ==
*{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ}}<ref>«ای پیامبران! از چیزهای پاکیزه بخورید و کاری شایسته کنید که من به آنچه می‌کنید دانایم» سوره مؤمنون، آیه ۵۱.</ref>.
اهل معرفت ویژگی‌هایی برای [[خلافت]] و [[ولایت]] بیان کرده‌اند، ازجمله:
*مفسری در سرّ خطاب به همه [[پیامبران]]{{عم}} می‌نویسد: "[[انبیا]] که در یک عصر نبودند تا یک خطاب به همه آنها باشد، یا باید گفت: به یکایک آنها، این خطاب شده، یا بگوییم: در عالَم [[نورانیت]] که [[انوار]] [[مقدس]] آنها را خَلق فرمود، به مجموع‌شان این خطاب متوجه شد، چنان‌که همین معنا در [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ}}<ref>«و آنگاه خداوند از پیامبران پیمان گرفت که چون به شما کتاب و حکمتی دادم سپس پیامبری نزدتان آمد که آن (کتاب) را که با شماست راست می‌شمارد، باید بدو ایمان آورید و باید او را یاوری کنید» سوره آل عمران، آیه ۸۱.</ref> ذکر شده است"<ref>أطیب البیان، ج۹، ص۴۱۱.</ref>.
# واسطه فیض‌ بودن [[خلیفه]] و [[ولیّ]]<ref>امام خمینی، آداب الصلاة، ۱۳۵–۱۳۶.</ref>؛
*[[مفسران]]<ref>التبیان، ج۷، ص۳۷۴؛ کشف الاسرار، ۶، ص۴۴۸ و أطیب البیان، ج۹، ص۴۱۱.</ref>، {{متن قرآن|الطَّيِّبَاتِ}} را به [[حلال]] اعم از حلالِ وضعی (نجس و غصبی نبودن) و تکلیفی [[تفسیر]] کرده‌اند و مراد از {{متن قرآن|كُلُوا}} همان خوردن معمولی با دهان و جویدن و هضم آن است.
# [[لزوم]] اظهار [[خلافت ظاهری]]<ref>امام خمینی، تعلیقات فصوص، ۱۹۶–۱۹۷.</ref>؛
*مفسری آن را شامل ارتزاق و هر تصرفی دانسته است<ref>المیزان، ج۱۵، ص۳۵.</ref>؛ و آن اطلاق، [[مخالف]] ظاهر [[آیه]] است و اگر چه در [[آیات]] دیگر{{متن قرآن|وَلَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُوا بِهَا إِلَى الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا فَرِيقًا مِنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ}}<ref> «و دارایی‌های همدیگر را میان خود به نادرستی مخورید و آنها را (با رشوه) به سوی داوران سرازیر نکنید  تا بخشی از دارایی‌های مردم را آگاهانه به حرام بخورید» سوره بقره، آیه ۱۸۸</ref>؛ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا الرِّبَا أَضْعَافًا مُضَاعَفَةً وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ}} <ref>«ای مؤمنان! ربا را که (سودی) بسیار در بسیار  است مخورید و از خداوند پروا کنید باشد که رستگار گردید» سوره آل عمران، آیه ۱۳۰</ref>؛ {{متن قرآن|وَآتُوا الْيَتَامَى أَمْوَالَهُمْ وَلَا تَتَبَدَّلُوا الْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ وَلَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَهُمْ إِلَى أَمْوَالِكُمْ إِنَّهُ كَانَ حُوبًا كَبِيرًا}}<ref>«دارایی‌های یتیمان را به ایشان برسانید و (دارایی‌های آنان که برای شما) ناپاک (است) را، جایگزین (دارایی‌های) پاک (خود) نگردانید و دارایی‌های آنان را با افزودن به دارایی‌های خود نخورید که این گناهی بزرگ است» سوره نساء، آیه ۲</ref>؛ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْكُمْ وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا}}<ref>«ای مؤمنان! دارایی‌های یکدیگر را میان خود به نادرستی  نخورید مگر داد و ستدی با رضای خودتان باشد و یکدیگر را نکشید  بی‌گمان خداوند نسبت به شما بخشاینده است» سوره نساء، آیه ۲۹.</ref>، دلالت بر اطلاق داشته و شامل هر نوع تصرفی می‌شوند، ظاهر [[آیه]] مذکور حاکی از [[خوردن و آشامیدن]] است.
# [[استمرار]] ولایت و [[انقطاع نبوت]]: ولایت مقامی است که استمرار دارد، به‌خلاف نبوت تشریعی که منقطع می‌شود<ref>ابن‌عربی، فصوص الحکم، ۶۲ و ۱۳۵.</ref>؛
*"طیبات" جمع "طیب" و دارای معنای عامی است که شامل [[کلام]] طیب، رایحه [[طیبه]]، عمل طیب، [[رزق]] طیب و... می‌شود و در هر چیزی باید مقتضای مفهومی آن را لحاظ‍ کرد و معنای اصلی آن "عبارت از چیزی که مطلوب باشد و در آن، قذارت ظاهری و [[باطنی]] نباشد و در مقابل آن، [[خبث]] است که مطلوب نیست و دارای قذارت ظاهری و [[باطنی]] است"<ref>التحقیق، ج۷، ص۱۵۳، کلمه طیب.</ref>. پس مراد از مأکول طیب، [[حلال]] و مطلوب بودن و داشتن [[لذت]] و نداشتن قذارت است.
# سبب قبولی عبادات: چنان‌که در برخی [[روایات]] آمده<ref> کلینی، الکافی، ۲/۱۹–۲۱؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱/۱۳–۱۸.</ref> [[عبادات]] بدون [[ولایت]] «امامِ [[حق]]» پذیرفته نمی‌شوند و شخص بدون [[محبت]] [[ولیّ خدا]] که لازمه آن پیوند با او و [[پیروی]] از اوست، به [[بهشت]] راه نمی‌یابد<ref>امام خمینی، چهل حدیث، ۵۷۶–۵۷۸.</ref>؛
*تفاوت [[پیامبران]]{{عم}} و دیگر [[انسان‌ها]]، این است که آنان حتّی [[تغذیه]] را نیز به عنوان یک [[وسیله]] [[تکامل]] پذیرفته‌اند و به همین [[دلیل]] برنامه آنان، [[خوردن]] از طیبات و [[حلال]] است، در حالی که عده‌ای از [[مردم]]، [[خوردن]] را [[هدف]] نهایی خود قرار داده‌اند، به هیچ وجه [[مقید]] به این برنامه نیستند، به دنبال چیزی می‌روند که [[هوس]] حیوانی آنان را اشباع کند، خواه خبیث و [[حرام]] باشد یا طیب و [[حلال]].
# اتصال [[خلیفه رسول خدا]]{{صل}} به [[علم لدنّی]]: کسی که پس از [[پیامبر]]{{صل}} [[خلیفه]] و [[جانشین]] اوست، باید همانند پیامبر{{صل}} به معدن علم او متصل باشد و آنچه پیامبر{{صل}} بر آن [[آگاه]] بود، او هم آگاه باشد؛ زیرا خلیفه قائم‌مقام و جانشین او و در [[حکم]] اوست<ref>قمشه‌ای، مجموعه آثار، ۹۵؛ امام خمینی، تعلیقات فصوص، ۱۷؛ امام خمینی، البیع، ۲/۶۲۳–۶۲۴.</ref>؛
*[[پیامبران]]{{عم}} متوجه بودند که نوع [[تغذیه]] و [[حلال و حرام]] آن، در [[روحیات]] [[انسان]] تأثیر دارد و برای داشتن صفای [[باطنی]] و ارتباط‍ با [[پروردگار]] [[متعال]]، در [[خوراک]]، مراقب بودند که اولاً: از طیبات باشد و نجس نباشد و دیگر اینکه [[حلال]] باشد؛ لذا [[آیه شریفه]] اشاره به آن می‌کند که می‌فرماید: از غذاهای [[پاکیزه]] بخورید و [[عمل صالح]] انجام دهید (تا با خوردن طیبات، [[توفیق]] انجام [[عمل صالح]] را بیابید)<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۱۲۷-۱۲۸.</ref>
# تصرف در خلق: [[قدرت]] تصرف ولی در خلق به جهت [[قیام]] او به حق از جهت باطن است<ref>آملی، المقدمات، ۱۶۸؛ تهانوی، موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ۲/۱۸۰۷، امام خمینی، تعلیقات فصوص، ۹۵ ـ ۹۶؛ امام خمینی، آداب الصلاة، ۱۴۰.</ref>.<ref>[[حسین مستوفی|مستوفی]] و [[حسین شهسواری|شهسواری]]، [[خلافت و ولایت (مقاله)| مقاله «خلافت و ولایت»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۵ (کتاب)| دانشنامه امام خمینی ج۵]]، ص۱۸۲ ـ ۱۹۴.</ref>


===[[زندگی]] در متن [[جامعه]]===
== صفات خلیفه الهی ==
*{{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِي الْأَسْوَاقِ}}<ref>«و پیش از تو پیامبران را نفرستادیم مگر آنکه بی‌گمان آنان خوراک می‌خورند و در بازارها راه می‌رفتند و شما را مایه آزمون یکدیگر کردیم (تا ببینیم) آیا شکیب می‌ورزید؟ و پروردگار تو بیناست» سوره فرقان، آیه ۲۰</ref>؛ {{متن قرآن|وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ لَوْلَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيرًا}} «و گفتند: چگونه پیغمبری است این، که خوراک می‌خورد و در بازارها راه می‌رود؟! چرا به سوی او فرشته‌ای فرو نفرستاده‌اند تا بیم‌دهنده‌ای همراه او باشد؟» سوره فرقان، آیه ۷.</ref>؛ [[آیه شریفه]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: انبیای قبل از تو در میان [[مردم]] بوده، و از غذاهای متعارف می‌خوردند، و در بازارهای آنان رفت و آمد داشتند.
{{اصلی|ویژگی امام}}
*بنابراین، از [[آیه]] مذکور و [[آیات]] دیگر استفاده می‌شود که آنان در کنار [[مردم]] و از نزدیک [[شاهد]] انحراف‌های‌شان بودند و از انحراف‌های [[اعتقادی]] [[قوم]] خودشان، مثل [[بت‌پرستی]]{{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ}}<ref> «و یاد کن که ابراهیم به پدرش  آزر گفت: آیا بت‌ها را به خدایی می‌گزینی؟ من، تو و قوم تو را در گمراهی آشکاری می‌یابم» سوره انعام، آیه ۷۴.</ref> و عملی، مانند انحراف‌های جنسی{{متن قرآن|وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُمْ بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعَالَمِينَ}}<ref> «و لوط را (به پیامبری فرستادیم) آنگاه که به قوم خود گفت: آیا (آن) کار زشت را انجام می‌دهید که پیش از شما هیچ کس از جهانیان انجام نداده است؟!» سوره اعراف، آیه ۸۰.</ref> و کم فروشی{{متن قرآن|وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ وَلَا تَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّي أَرَاكُمْ بِخَيْرٍ وَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ}}<ref> «و به سوی (قوم) مدین، برادرشان شعیب را (فرستادیم که به ایشان) گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید و در پیمانه و ترازو کم ننهید، من شما را در رفاه می‌یابم و بر شما از عذاب روزی فراگیر  می‌هراسم» سوره هود، آیه ۸۴.</ref> با [[تذکر]] و [[نهی]] از آن، جلوگیری می‌کردند.
=== صفات ثبوتی خلافت الهی ===
*{{متن قرآن|يَمْشُونَ فِي الْأَسْوَاقِ}} کنایه از اینکه [[خلفای الهی]]{{عم}} در بین [[اجتماع]] [[مردم]] زمان خودشان بودند و از نزدیک، [[اعمال]] آنان را می‌دیدند و اگر [[انحرافی]] در [[اعتقادات]] و [[اعمال]] داشتند، آنها را [[هدایت]] و به [[اعمال نیک]] و داشتن [[عقیده]] صحیح [[دعوت]] می‌کردند و با [[برهان]] [[قاطع]] و زبان گویا و رسا، [[سعی]] در جلوگیری از [[انحراف‌ها]] داشتند.<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۱۲۸-۱۲۹.</ref>
{{اصلی|صفات ثبوتی امام}}
[[فلسفه]] ذکر صفات ثبوتی مختص، برای متوجه ساختن بر عظمت [[خلیفه]] [[خدای متعال]] و ایجاد [[شوق]] و علاقه برای کسب رضای او که تجلیگاه [[رضای الهی]] است، می‌باشد؛ همچنین برای ایجاد انگیزه در جهت تلاش برای [[زمینه‌سازی ظهور]] فردی در مرحله نخست و در نهایت: زمینه‌سازی [[جامعه]]، برای [[ظهور]]، تا هنگام ظهور آن [[حضرت مهدی]] {{ع}}، افراد حاضر، با [[شناختی]] که بر اثر مطالعه به دست آورده‌اند، نهایت [[احترام]] و [[تسلیم محض]] در برابر [[اوامر و نواهی]] حضرتش داشته باشند و در هیچ امری در حضور آن بزرگوار، اظهار نظر نکنند و گفتارهایش را با کمال میل [[قلبی]]، پذیرا باشند. برخی از این صفات عبارت‌اند از:
# '''هدایت یافته از همه جهات:''' {{متن قرآن|فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ}}<ref>«آنگاه اگر از من به شما رهنمودی رسید، کسانی که از رهنمود من پیروی کنند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌گردند» سوره بقره، آیه ۳۸</ref>؛ [[خلفای الهی]] از مصادیق بارز هدایت هستند.
# '''برخوردار از [[علم گسترده]]:''' یکی از لوازم هدایت یافته بودن از همه جهات، داشتن [[علم کامل]] و همه‌جانبه است؛ [[خدای متعال]] همه اسما را به [[آدم]] {{ع}} [[تعلیم]] داد و [[جانشین]] او نیز بالتَّبَع و با [[اذن الهی]] به همه چیز عالِم است.
# '''[[عصمت]] داشتن:''' [[مصونیت از خطا]] و [[گمراهی]]، یکی دیگر از لوازم هدایت یافته بودن همه‌جانبه است؛ مهم‌ترین [[دلیل عقلی]] بر [[لزوم عصمت امام]]، [[برهان امتناع تسلسل]] است<ref>الباب الحادی عشر، مبحث امامت، ص۴۱.</ref>.
# '''[[ایمان]] و [[یقین]] کامل داشتن:''' صفت [[ایمان]] عبارت از [[اقرار]] و تصدیق به زبان همراه با [[اعتقاد قلبی]] و [[روحی]] و عمل با جوارح و اعضا است و خلفای [[خدای سبحان]] از هر سه جهت، ایمانشان کامل بوده است.
# '''[[تسلیم محض]] در پیشگاه [[خدای حکیم]]:''' یکی دیگر از صفات خلفای [[خدای حکیم]]، داشتن [[تسلیم محض]] ظاهری و [[باطنی]] توأم با [[انقیاد]] و [[سلامت]] درونی و رضای کامل در پیشگاه [[پروردگار]] عالمیان است.
# '''[[عبادت]] و [[بندگی]]:''' [[عبادت]] و مناجات با خدای [[مهربان]]، یکی از صفات بارز [[خلفای الهی]] است که همیشه در پی فرصتی بوده و هستند تا با پروردگارشان مناجات و [[عبادت]] کنند.
# '''[[فروتنی]] و [[تواضع]]:''' خلفای [[خدای متعال]] طبق [[دستور]] او، دارای [[تواضع]] کامل بودند.
# '''تحمل [[مشکلات]]:''' [[قرآن کریم]] بنابر مستفاد از برخی [[آیات]]، زیربنای [[خلافت]] و [[امامت]] بسیاری از [[انبیا]] {{عم}} را مسأله [[صبر]] قرار می‌دهد<ref>سوره سجده، آیه ۲۴.</ref>.<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص ۹۴ - ۱۲۷.</ref>


==[[صفات سلبی خلافت الهی]]==
=== صفات سلبی خلافت الهی ===
{{اصلی|صفات سلبی خلافت الهی}}
در [[قرآن کریم]]، پاره‌ای صفات ناپسند از [[پیامبران]] {{عم}} [[نفی]] شده است که برخی [[آیات]]، بر آن تصریح دارند و از بعضی دیگر برداشت می‌شود. برخی از این صفات ناپسند عبارت است از:
# '''[[پیراستگی]] از امراض [[روحی]] و [[قلبی]]:''' {{متن قرآن|وَإِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ * إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ}}<ref>«و از پیروان وی ابراهیم بود * که دلی پاک را نزد پروردگار خود آورد» سوره صافات، آیه ۸۳-۸۴.</ref>؛ قلب سلیم شامل پاکی از [[شرک]]، [[کفر]]<ref>من وحی القرآن، ج۱۷، ص۱۲۹.</ref>، [[معاصی]]، [[فساد]]، [[کینه]] و [[دشمنی]] با [[بندگان خدا]] می‌شود و [[قلبی]] است که از حُبّ [[دنیا]] تهی باشد.
# '''[[پیراستگی]] از [[شرک]]:''' [[خلفای الهی]] هیچ شرکی به [[خدای متعال]] نداشتند و از همه مراتب و مراحل آن مبرّی بودند<ref>سوره یوسف، آیه ۳۸.</ref>.
# '''[[پیراستگی]] از [[ظلم]]:''' [[انبیا]] {{عم}} از هر ظلمی مبرّا بودند، پس باید برای داشتن [[منصب امامت]] [[الهی]] از هر نوعی ظلمی [[پاک]] باشند<ref>سوره بقره، آیه ۱۲۴.</ref>.
# '''تنزّه از [[گمراهی]]:''' [[انبیا]] {{عم}} دارای [[هدف]] عالی و [[حق]] بوده که همان [[بندگی]] و [[قرب الهی]] است و دیگران را از اهداف [[باطل]] و پوچگرایی [[نهی]] کرده و به سوی هدفی عالی ترغیب و [[هدایت]] می‌کردند.
# '''[[تبعیت]] نکردن از [[هوای نفس]] خود و دیگران:''' آیات قرآن هرگونه [[هواپرستی]] و نیز [[تبعیت]] و جهت‌گیری از [[هوای نفس]] دیگران را از [[انبیا]] و [[اوصیا]] {{عم}} [[نفی]] می‌کنند<ref>[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص۱۲۹-۱۳۴.</ref>.


==[[گستره خلافت الهی]]==
== شئون خلیفه الهی ==
{{اصلی|شؤون خلافت الهی}}
خلافت الهی گوهری عظیم و [[کوثر]] گران‌بهایی است که [[خدای سبحان]] در بین آفریده‌های خود تنها بر قامت [[انسان]] [[استوار]] ساخته و دارای جایگاه و شؤون بلندی است که در ذیل به پاره‌ای از آنها، پرداخته می‌شود:
# '''کامل‌ترین جلوه الهی:''' بر اساس [[روایات]] صادره از [[امامان معصوم]] {{عم}} برجسته‌ترین و بزرگ‌ترین کلمه [[خدا]] در همه [[آفرینش]]، وجود [[مبارک]] [[خاتم الانبیاء]] {{صل}} و [[اهل بیت]] اوست.
# '''محوریت خلیفه الهی در نظام آفرینش:''' اصل وجود و [[آفرینش]] [[خلیفه]] تام [[الهی]]، محور وجود همه خلایق است و کمالات وجودی او نیز محور همه [[کمالات]] است.
# '''معلمی فرشتگان:''' [[خلیفه خدا]] درس [[توحید]]، [[بندگی]] و [[عبودیت]] را به [[فرشتگان]] [[تعلیم]] می‌دهد.
# '''خداگونه بودن خلیفه الهی:''' از دیگر ویژگی [[خلیفه]] الهی خداگونه بودن آن است، [[آدمی]] در پرتو هدایت‌های [[الهی]] و [[اطاعت]] از [[خدای متعال]]، به مرتبه‌ای از کمال می‌رسد که [[خداوند]] به تمام معنا و متناسب با سعه وجودی و عملکردهای بنده‌اش در وجود او جلوه‌گری می‌کند.
# '''افضلیت خلیفه الهی:''' [[انسان]] به لحاظ رتبه وجودی و در پرتو خلافت الهی، برترین موجود عالم امکان است؛ [[قرآن کریم]] در [[آیات]] متعددی، برخی از زوایای وجودی [[انسان]] را به عنوان موجود [[برتر]] به نمایش گذاشته است مانند اینکه او را برترین آفریده خدا معرفی می‌کند<ref>سوره مؤمنون، آیه ۱۴.</ref>.
# '''حامل امانت الهی:''' یکی دیگر از امتیازات برجسته‌ای که [[قرآن]] برای [[انسان]] مطرح می‌کند آن است که [[انسان]] دارای قابلیت‌ها و استعدادهای ویژه‌ای برای قبول و حمل [[امانت الهی]] بوده و و آن را پذیرفته است<ref>احزاب، آیه ۷۲.</ref>.
# '''برخورداری از [[مقام کرامت]]:''' [[خداوند]] در [[قرآن]] به صراحت و با تأکید فراوان مسئله [[کرامت]] [[بنی‌آدم]] را مطرح کرده و از [[برتری]] [[انسان]] بر اغلب مخلوقات خویش خبر داده است<ref>سوره اسراء، آیه ۷۰.</ref>. منشأ [[کرامت انسان]] به خلافت الهی او برمی‌گردد.
# '''برخورداری از [[مقام امامت]]:''' یکی از [[شئونات خلافت الهی]]، [[امامت]] و [[پیشوایی]] بر [[امت]] است، از دیدگاه [[قرآن کریم]]، کسانی از شایستگی [[امامت]] و [[پیشوایی]] بر [[بشر]] برخوردارند که به [[مقام خلیفة‌اللهی]] برسند<ref>سوره ص، آیه ۲۶.</ref>.<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص ۱۳۲ ـ ۱۴۳.</ref>


==[[مصداق خلیفه الهی]]==
== مصداق خلیفه الهی ==
==[[درجات خلافت الهی]]==
{{اصلی|مصداق خلیفه الهی}}
کامل‌ترین مصادیق [[خلیفة‌الله]] ([[خلیفه]] کامل) که در روایاتی؛ مانند [[روایت]] {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۵، ص۲۴.</ref> که اولین [[ظهور]] [[حق]] را [[حضرت رسول]] {{صل}} معرفی می‌کند و هم‌چنین [[روایت]] [[امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} که فرمود: "نشان و آیتی بزرگ‌تر از من برای [[خداوند]] نیست"<ref>{{متن حدیث|مَا لِلَّهِ آيَةٌ أَكْبَرُ مِنِّي}}؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۳، ص۲۰۶.</ref> و مضامین بلند [[زیارت جامعه کبیره]] و توصیفاتی که از [[اهل‌بیت]] در [[قرآن]] آمده است، کامل‌ترین مصداق [[خلیفة‌الله]]، [[چهارده معصوم]] {{عم}} معرفی شده‌اند. همه [[انبیا]] و [[مرسلین]] نیز در مراتب پائین‌تر از آن وجودهای [[نورانی]]، [[انسان کامل]] و [[خلیفة‌الله]] هستند<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص۶۴-۶۷.</ref>.


==[[انواع خلافت]]==
== کارکردهای خلافت الهی ==
==[[ویژگی‌های خلیفة‌اللهی]]==
{{اصلی|کارکردهای امامت}}
==[[سنت خلافت الهی]]==
برآیند اصلی نظریه [[خلافت]]، [[حکومت حق]] است. [[وظیفه]] و [[رسالت]] اصلی [[خلیفه خدا]] اظهار [[حق]]، اشاعه [[رحمت]] و [[محبت]] در [[عالم هستی]] و [[اقامه عدل]] است. تنها در این فرض است که [[اطاعت]] [[خلیفه]] به منزله [[اطاعت از خدا]] به شمار می‌آید و [[امر و نهی]] او بر همگان فرض است. این [[نظام]] [[الهی]] آثار [[اجتماعی]] بر آن مترتب است که مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از: [[حاکمیت الهی]]: قانونگذاری الهی؛ عینیت دیانت و سیاست؛ آزادی معقول و [[مسئولیت‌پذیری]] و سازندگی<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص۱۴۶ - ۱۵۵.</ref>.


==[[خلافت فردی]]==
== استمرار خلافت الهی ==
{{اصلی|استمرار خلافت الهی}}
[[خلافت]] الهی و [[امامت]] [[بشر]]، ضرورتی [[فلسفی]] و حکمی است. از این‌رو، با [[خلقت]] [[نخستین انسان]] آغاز شده و تا [[پایان تاریخ]] [[بشر]] در [[زندگی]] ملکی و زمینی او ادامه خواهد داشت. از یک سو، [[خلافت]] الهی مقتضای [[فلسفه آفرینش]] است؛ زیرا [[آفرینش]] [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] برای [[انسان]] بوده است<ref>سوره بقره، آیه ۲۹.</ref>، از سوی دیگر: [[هدف]] [[خلقت انسان]] دستیابی او به کمال مطلوب بشری است<ref>سوره کهف، آیه ۷.</ref>؛  بر این اساس تا [[نظام]] این عالم برقرار است، غایت آنکه [[انسان کامل]] و [[خلیفه خداوند]] است، قطعا موجود است؛ زیرا وجود او [[فلسفه]] و [[غایت خلقت]] است و وجود معلول، بدون علت غایی آن محال است.


==[[خلافت اجتماعی]]==
از سوی دیگر، از [[آموزه‌های اسلامی]] استفاده می‌شود که [[زمین]] هیچ‌گاه از [[حجت]] و [[خلیفه]] الهی خالی نیست و مسأله [[خلافت]]، یک امر فردی و گذرا نیست بلکه [[فیض]] و [[فوز]] مستمری است که تا عصر حاضر استمرار دارد؛ بنابراین وجود [[حجت خدا]] و [[پیشوای معصوم]] در میان [[بشر]] نیز به مقتضای مقام [[ربوبیت]] و صفت [[حکمت]] و [[رحمت الهی]] [[ضرورت]] دارد تا [[حافظ شریعت]] [[الهی]] باشد<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص۹۴-۹۷.</ref>.


==[[خلافت]] [[انبیا]]==
== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:11235.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[مهدویت و سنت‌های رهبری الهی در قرآن (مقاله)|'''مهدویت و سنت‌های رهبری الهی در قرآن''']]
# [[پرونده:10115976.jpg|22px]] [[سید احمد خاتمی|خاتمی، سید احمد]]، [[در آستان امامان معصوم ج۲ (کتاب)|'''در آستان امامان معصوم ج۲''']]
# [[پرونده:1379780.jpg|22px]] [[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|'''بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان''']]
# [[پرونده:1100498.jpg|22px]] [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)| '''ولایت در قرآن''']]
# [[پرونده:440259451.jpg|22px]] [[محمود مقدمی|مقدمی، محمود]]، [[آدم - مقدمی (مقاله)| '''آدم''']]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]
# [[پرونده:IM009850.jpg|22px]] [[حسین مستوفی|مستوفی]] و [[حسین شهسواری|شهسواری]]، [[خلافت و ولایت (مقاله)| مقاله «خلافت و ولایت»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۵ (کتاب)|'''دانشنامه امام خمینی ج۵''']]
{{پایان منابع}}


==[[خلافت]] [[انسان]]==
== پانویس ==
{{پانویس}}


==[[خلافت]] [[بنی اسرائیل]]==
{{ریاست}}
{{امامت شناسی}}


==[[خلافت]] [[حضرت داود]]{{ع}}==
[[رده:خلافت]]
 
[[رده:مقام معصوم]]
==[[خلافت]] [[حضرت سلیمان]]{{ع}}==
[[رده:خلافت]]
 
[[رده:اصطلاحات سیاسی]]
==[[خلافت صالحان]]==
[[رده:حکومت اسلامی]]
 
[[رده:اختلافات کلامی شیعه و سنی]]
==[[خلافت]] [[مستضعفان]]==
[[رده:فقه سیاسی]]
 
==[[خلافت]] و [[فرشتگان]]==
 
==[[خلافت]] [[حضرت هارون|هارون]]{{ع}}==
 
==[[خلافت]] [[حضرت یحیی|یحیی]]{{ع}}==
 
==درخواست [[خلیفه]]==
 
==زمینه‌های [[خلافت]]==
 
{{پرسمان القاب امام مهدی}}
 
==منابع==
* [[پرونده:1313.jpg|22px]] [[فرهنگ قرآن ج۱۳ (کتاب)|'''فرهنگ قرآن ج۱۳''']]
* [[پرونده:1379780.jpg|22px]] [[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|'''بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان''']]
* [[پرونده:1100498.jpg|22px]] [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)| '''ولایت در قرآن''']]
 
==پانویس==
{{یادآوری پانویس}}
{{پانویس2}}
 
 
[[رده:خلافت الهی]]
[[رده:مدخل]]
[[رده:مقاله‌های اولویت یک]]
[[رده:مقاله‌های اولویت یک]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۲ فوریهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۱۲

خلافت به معنای جانشینی است و خلیفه یعنی کسی که جای شخص دیگر می‌نشیند و به نوعی حاکم است. خلافت در واقع منصب الهی است و خلیفه باید از جانب خدا انتخاب شود. علاوه بر این، ممکن است لفظ خلیفه منصرف به کسی باشد که رسول خدا (ص) او را برای خلافت تعیین کرده باشد.

دلایل مختلف عقلی و نقلی مبنی بر ضرورت خلافت الهی بیان شده است و راز خلافت، آگاهی به همه اسماء، حقایق و معارف و برخورداری از علم لدنی است. خلافت الهی دارای جایگاه و شؤون بلندی است که برخی از آنها عبارت است از: کامل‌ترین جلوه الهی؛ محوریت خلیفه الهی در نظام آفرینش؛ معلمی فرشتگان؛ خداگونه بودن خلیفه الهی؛ افضلیت خلیفه الهی؛ حامل امانت الهی؛ برخورداری از مقام کرامت؛ برخورداری از مقام امامت.

معناشناسی

معنای لغوی

خلیفه و خلافت از ریشه خلف (پشت سر) به معنای جانشینی است. ابن ‌منظور ذیل واژه خلف می‌گوید: "خَلَفَه يَخْلُفُه یعنی جانشین شد. خَلَفَ فلان فلاناً یعنی فلانی جانشین فلانی شد...[۱]. راغب اصفهانی می‌نویسد: خلافت به معنای نیابت و جانشینی از دیگری وضع گردیده است که این جانشینی یا به علت غایب بودن شخص یا مرگ وی و یا ناتوانی او و یا برای احترام و شرافت جانشین است[۲]. در مجموع خلیفه یعنی کسی که جای شخص دیگر می‌نشیند و شخص جانشین در حکم کسی است که جانشینی او را بر عهده گرفته است و باید همه شئون و کارهایی که بر عهده یک جانشین است را نیز تقبل نماید[۳].

معنای اصطلاحی

«خلیفه» در اصطلاح به معنای حاکم است، بنابراین منظور از خلافت آدم، حاکمیت او در روی زمین است، هم‌چنانکه در آیه ﴿يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ...[۴] آمده است[۵].

خلیفه کسی است که همواره قیام به خلافت و نمایندگی از آفریدگار بر جامعه بشر خصوصاً و بر جامعه ممکنات عموماً بنماید و این از مناصب عالیه و بهترین موهبت‌های الهی است که بر جامعه ممکنات ارزانی داشته و لازم وجود بشر و نظام تکلیف وجود خلیفه است[۶].

خلیفة‌الله در اصطلاح اسلامی به این معنا آمده است که خدا کسی را از میان مردم به عنوان حاکم و امام انتخاب می‌کند؛ و نیز خلافت در اصطلاح شرع اسلام عبارت است از امامت، پیشوایی، حکومت، ریاست و گستره عمومی در امور دین و دنیا به عنوان جانشین پیامبر (ص).

ابن‌خلدون در تعریف خلافت می‌گوید: "خلافت عبارت است از وادار کردن تمامی مردم بر مقتضای نظر شرعی در مصالح اخروی و دنیوی، زیرا در نظر شارع تمامی مصالح دنیوی در راستای مصالح اخروی معتبر است پس در حقیقت خلافت عبارت است از جانشین شدن از طرف صاحب شریعت برای حراست و پاسداری از دین و سیاست دنیا"[۷].

"یوسف ایبش" هم در کتاب خویش به نقل از ماوردی در تعریف خلافت می‌گوید: آن عبارت است از جانشین شدن از طرف پیامبر (ص) برای پاسداری دین و سیاست دنیا[۸].

بعضی از نویسندگان خلافت الهی را مرادف با مقام ولایت امری می‌دانند.

"سعید العذاری" می‌گوید:"معنی خلیفه مرادف با اولی الامری می‌باشد و معنای خلافت مرادف ولایت و پادشاهی کردن است"[۹]. هم‌چنین قلقشندی می‌گوید:"خلافت در عرف عام اطلاق می‌شود بر سرپرستی و زعامت بزرگ که عبارت باشد از ولایت عمومی بر همه امت و قیام به امور امت..."[۱۰].

در کتاب اقرب الموارد خلافت را چنین معنا کرده‌اند: در اصطلاح شرع، خلیفه به معنای امامی است که بعد از امام دیگر می‌آید و جانشین او می‌گردد[۱۱].

از معنای اصطلاحی خلیفه و خلافت فهمیده می‌شود که خلافت در واقع منصب الهی است و خلیفه باید از جانب خدا انتخاب شود. علاوه بر این، ممکن است لفظ خلیفه منصرف به کسی که رسول خدا (ص) او را برای خلافت تعیین کرده باشد. پیامبر اکرم (ص) لفظ خلیفه را در معنای نیابت و جانشینی از طرف خود بکار برده است و این لقب بزرگ جانشینی را به وصی و باب شهر علمش، امام علی (ع) بخشید. تمام اصحاب برجسته، اتفاق دارند که پیامبر (ص) بدون تعیین خلیفه از دنیا نرفته است[۱۲].

چند نکته

چهار کلمه خلیفه، امامت، نبوت و رسالت، از واژگانی هستند که از جهت لغوی، دارای معانی عامی بوده و شامل موارد کثیری می‌شوند؛ اما از جهت اصطلاحی دینی، دارای معانی خاص بوده و عده‌ای محدود و مخصوص را در بر می‌گیرند.

هر چهار کلمه از جهت مفهوم با هم اختلاف دارند؛ لذا نظریه ترادف معنا در بعضی از آنها[۱۳]، مانند نبوت و رسالت مردود است.

هر چهار کلمه با وجود معانی مختلف، ممکن است در یک مصداق جمع شوند که فردی از بندگان خاصّ خدای سبحان، دارای مقام‌ها خلافت، نبوت، رسالت و امامت باشد، چنان که در حضرت ابراهیم (ع)، همه آن مقام‌ها جمع بود.

از جهت وحدت مصداق، امامت با خلافت، در روایتی از امام رضا (ع) در تعریف امام آمده است:"امام، امین خداوند در میان آفریده‌هایش و حجت پروردگار بر بندگانش و جانشین خداوند در سرزمین‌هایش و دعوت کننده مردم به سوی خدا و دفاع کننده از احکام و محرّمات الهی است"[۱۴].

با کمی دقت در روایات ولایت، معلوم می‌شود ولایتِ ولیّ حقی که به معنای راهنما و سرپرست دینی مطرح شده، قابل انطباق بر امامت و خلافت نیز است و هر سه لفظ‍ ولایت، امامت و خلافت، دارای یک مصداق و فقط‍ منطبق بر یک فرد در هر زمانی می‌شود.

بنابراین، خلافت از جهت مراحل، در مرحله قبل از مراحل نبوت، رسالت و امامت و از جهت رتبه‌بندی عقلی، بعد از رتبه عبودیت قرار دارد تا مقام عبودیت محقًق نشود، خلافت تحقق نمی‌یابد و بعد از تحقق شایستگی خلافت، از جهت رتبه، نوبت به مقامات والای معنوی نبوت، رسالت و امامت می‌رسد.

پس: خلافت مانند کلمه "حجة‌الله" با امامت، نبوت، رسالت و ولایت ولیّ حق، از جهت مصداق هیچ تفاوتی ندارد[۱۵] و دارای معنایی است که شامل همه آنها می‌شود، اگر چه هر کدام از آن واژه‌ها، معنای ارزشمند و والایی دارند که قابل تصور و تبیین با الفاظ‍ نیستند؛ لذا کلمه خلیفه[۱۶] بر وصیّ پیامبر اطلاق می‌گردد، در حالی که اطلاق نبوت و رسالت بر او جایز نیست؛ همچنان که ممکن است، فردی دارای مقام امامت باشد، ولی دارای مقام نبوت و رسالت به معنای معروف نباشد، مانندِ ائمه اهل‌بیت پیامبر اسلام (ص)؛ لذا اطلاق هر یک از آن کلمات، با لحاظ‍ جهتی است، که در آنان وجود دارد.

بنابراین، بر همه پیامبران و اوصیای آنان، کلمه خلافت قابل انطباق است و از آنها به خلفای الهی تعبیر می‌شود[۱۷].

پیشینه

در قرآن کریم، آفرینش انسان در زمین با خلافت حضرت آدم(ع) آغاز می‌شود[۱۸] و در برخی آیات، ولایت حق‌تعالی، ولایت پیامبر اکرم(ص) و ولایت اولوالامر و ولایت عموم مؤمنان ذکر شده‌ است[۱۹] در روایات نیز قوام عالم به خلیفه و حجت الهی در زمین دانسته شده[۲۰] و ولایت و خلافت پیامبر اسلام(ص) و ائمه(ع) مطرح گردیده‌ است[۲۱]. همچنین ولایت ظاهری و باطنی و صفات اولیای حق بیان شده‌ است[۲۲].[۲۳]

خلافت الهی از نگاه قرآن

واژه خلیفه در دو مورد به شکل مفرد و در باقی موارد به صورت جمع "خلائف" و "خلفا" در قرآن کریم به کار رفته است. واژه خلیفه با برشمردن اشتقاق‌های آن در قرآن کاربرد فراوان دارد که در مجموع بیش‌تر آیات به معنای کنار رفتن گروهی و جانشین شدن گروهی دیگر آمده است[۲۴]. در آیات مراد، خلافت و جانشینی عامه مردم است که از طرف خداوند برای آبادانی زمین و بهره بردن از نعمت در آن اذن داده شده است. بنابراین یک دسته از آیات نشان‌ دهنده خلافت عامه مردم در استفاده از نعمت‌های الهی است که بنابر حکمت الهی از نعمت‌های خداوند در زمین استفاده می‌برند[۲۵].

در برابر آیاتی وجود دارد که مسئله خلافت و جانشینی را به معنای خاص مطرح کرده‌اند که دانشمندان از آن آیات، شأن ولایت خاصه و تصرف در امور را برای آن خلفا استفاده کرده‌اند مانند: ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً[۲۶].

بنابراین واژه خلیفه به معنای جانشینی خداوند در قرآن در دو معنا به کار رفته است: یکی به معنای جانشینی عام و برای استفاده از نعمت‌های خداوند در زمین و دوم به معنای جانشینی خاص و دارای مقام و منصب الهی که از آثار آن داشتن ولایت و حق تصرف در امور دیگران است تا در سایه رهبری آنان احکام و قوانین الهی از تغییرو تحریف محفوظ ماند و بر این اساس است که وجود آن خلفای الهی برای همیشه در روی زمین به عنوان حجت الهی و هدایت‌گر انسان‌ها لازم است و از طرف دیگر برای همه واجب است که با آنان مخالفت نورزیده و فرمانبردار آنان باشند[۲۷].[۲۸]

حضرت آدم (ع) و خلافت الهی

خداوند قبل از خلقت آدم به ملائکه فرمود: ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً[۲۹]. در اینکه خلیفه کیست و خلافت او از چه کسی بوده و در چه چیزی خلافت داشته، بین صاحب‌نظران اختلاف است. گروهی (اکثریت) شخص آدم را و گروهی دیگر فرزندان او را خلیفه می‌‌دانند که از پدر خلافت کردند[۳۰]. گروهی نیز آدم را خلیفه و جانشین گروه‌های قبل از خودش می‌‌دانند[۳۱]. ابن عباس آدم را جانشین گروه‌های جن که قبل از او بودند می‌‌داند[۳۲]. گروهی نیز گفته‌اند آدم خلیفه فرشتگانی بوده که قبل از او در زمین حاکم بوده‌اند[۳۳]. ابن مسعود و سُدی و دیگران آدم را خلیفه خدا می‌‌دانند[۳۴].

علامه طباطبایی، خلافت از خدا را قول اصح می‌‌داند؛ زیرا پاسخ خدا به ملائکه و گوشزد کردن مقام برجسته آدم و مسئله تعلیم اسماء با خلافت الهی سازگار است، نه خلافت از دیگر انسان‌ها[۳۵]. رشید رضا نیز وسعت دانش و خرد و اندیشه آدم و دامنه کارکرد بی‌کران او و... را دلیل شایستگی او برای خلافت از خدا می‌‌داند[۳۶]. گروهی با استناد به آیات ﴿وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ[۳۷] و ﴿آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَأَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ[۳۸] خلافت آدم را در کشت و کار در زمین دانسته‌اند تا نهرها را جاری کند و زمین را آباد نماید.

کتاب مقدس نیز خلافت آدم را در حکم‌فرمایی به حیوانات دیگر و فرمان روایی در زمین می‌‌داند[۳۹]. گروهی، خلافت آدم را تخلق به اخلاق الهی و اجرای فرامین حق و اداره امور خلق و دعوت آنان به اطاعت خدا می‌‌دانند[۴۰] و نیز گفته‌اند نمایندگی آدم از خدا به معنای نمایان گری صفات و کمالات اوست[۴۱].

مقام خلیفة اللهی مخصوص حضرت آدم نبوده، بلکه مربوط به نوع انسان است[۴۲] از این جهت باید خلافت الهی برای آدم را هدف و مقصود آفرینش او بدانیم، نه عقوبتی برای آدم[۴۳].[۴۴]

حقیقت خلافت الهی

ارکان خلافت الهی

اجزاء خلافت شامل مستخلِف که خداوند سبحان است (خلیفه گرداننده)، مستخلف که انسان‌های روی زمین هستند (خلیفه شده)، مستخلَف علیه (آن‌چه خلافت بر آن صورت گرفته است) که شامل انسان، جامعه و زمین (طبیعت) است.

  1. خلیفه (مستخلَف): در تعیین مصداق خلیفه و اینکه چه کسی است و خلیفه الهی در زمین کیست؟ آیا این مقام به شخص حضرت آدم (ع) اختصاص دارد یا شامل کسان دیگر نیز می‌شود، چندین احتمال مطرح است: مقام خلافت الهی، به شخص حقیقی آدم (ع) اختصاص دارد و به انسان‌های دیگر مختص نیست؛ تعمیم خلافت الهی به انسان‌های کامل؛ تعمیم مقام خلافت الهی به عموم انسان‌ها؛ تعمیم آن به همه انسان‌ها اعم از مؤمن و کافر. با بررسی احتمالات پنج‌گانه این نتیجه به دست می‌آید که خلافت الهی ویژه شخص حضرت آدم (ع) نیست و نیز به انسان‌های کامل و مؤمن اختصاص ندارد، بلکه به نوع بشریت اختصاص دارد؛ یعنی تمام انسان‌ها بالقوه خلیفه الهی‌اند و بالفعل هر شخصی با توجه به کمالات و مظهریت اسمای حسنای الهی، در مرتبه‌ای از خلافت قرار دارد. برای درک این مفهوم، باید حقیقت خلافت و مراتب آن توجه کرد[۴۵].
  2. خلیفه گرداننده (مستخلفٌ‌عنه): به کسی که خلیفه، خلافت وی را به عهده دارد "مستخلفٌ‌عنه" اطلاق می‌شود. حال نکته دیگر در باب خلافت این است که مستخلفٌ‌عنه کیست؟ و انسان جانشین چه کسی است؟ در این مورد نیز اقوال، مختلف است:
    1. فرشتگانی هستند که در زمین بودند و به جنگ جن‌هایی رفتند که به فرماندهی ابلیس در زمین زندگی می‌کردند و دست به فساد و خونریزی زده بودند. این گروه از فرشتگان از جانب خداوند مأمور نابود کردن گروه تبهکار جن شدند و پس از آن بر زمین حاکم شدند؛ این احتمال مورد قبول نیست:
    2. جن‌های فاسد و خونریزی بودند که منقرض شدند و آدم (ع) جانشین آنها شد. این احتمال با توجه به اعتراض فرشتگان و اعلام آمادگی آنها برخلافت و استدلال بر شایستگی خود، با جانشینی حضرت آدم (ع) تناسبی ندارد.
    3. همه موجودات هستند، زیرا آدمی نسخه جمع عالم است و از همه انواع کائنات و اصناف موجودات، نمونه‌ای در او به ودیعت گذاشته شده است.
    4. انسان‌های پیشین موسوم به "نسناس" هستند.
    5. خدای سبحان است. نظر دقیق آن است که این خلافت از آن خداست.
  3. عناصر استخلاف (مستخلف علیه): مستخلف علیه یعنی آنچه خلافت بر آن صورت گرفته است که شامل انسان، جامعه و زمین و طبیعت است[۴۶].

درجات خلافت الهی

براساس آیه ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً[۴۷] خداوند برای خودش خلیفه قرار داده است. این خلافت در وهله نخست برای حضرت آدم (ع) به عنوان نخستین انسان و بشر مطرح است و سپس برای فرزندانش.

البته از آیات و روایات به دست می‌آید که برای نوع بشر به سبب کرامت تفضیلی خداوند، یک نوع خلافت عمومی ثابت است؛ اما خلافت خاص و خلافت مطلق تنها برای کسانی است که در مراتب ایمان و تقوا و یقین به مراتب برگزیده باشد. به نظر می‌رسد که خلافت همانند اموری دیگر چون ایمان و تقوا و یقین دارای مراتب و درجات متعدد و متنوع است. از این درجات متعدد و متنوع به مراتب تشکیکی یاد می‌شود؛ زیرا چنان میان مرتبه‌ای با مرتبه‌ای دیگر تمایز و تفاوت و فرق است که انسان گمان می‌کند که دو چیز متضاد هستند و همان‌طوری که میان شیر خوراکی و شیر جنگلی تنها در لفظ اشتراک است، در این عنوان خلافت نیز چنین اشتراک لفظی است[۴۸].

انواع خلافت

خلافت تاریخی، وجودی و رتبی

انسان کامل از نظر رتبه و جایگاه پایین‌تر از خداوند متعال خواهد بود؛ خدایی که ذات مستخلف عنه است و حد خلافت انسان کامل در همین محدوده وجودی است نه بیشتر و بالاتر و خلیفه هم کسی است که به جای مستخلف عنه می‌نشیند که این خلافت و جانشینی موجودی از موجود دیگر به دو صورت است:

  1. خلافت تاریخی: در این‌گونه خلافت فرد یا گروهی جانشین فرد یا گروه دیگر می‌شوند بدون در نظر گرفتن هرگونه کمال یا مرتبه وجودی برای شخص یا گروهی که جانشین می‌شوند؛ یعنی یکی از دو موجود زودتر به وجود آمده و بعد از، از بین رفتن آن، موجود دیگری به جای او قرار گرفته و جانشین او شده است. از این جهت، امتیازی بین خلیفه و مستخلف عنه نیست. در اینجا خلیفه می‎تواند همتای مستخلف خلف عنه و گاهی برتر از وی سخن بگوید و عمل کند؛ زیرا قدرت او برخاسته از هویت خود اوست و مرهون افاضه مستخلق عنه نیست[۴۹].
  2. خلافت وجودی و رتبی: قسم دیگر خلافت، صرفا به لحاظ مقام و منزلت وجودی و رتبی است، نه تاریخی و مانند آن. به این معنی که یکی از دو موجود از نظر وجودی و رتبه کمالی در مرحله پایین‌تر از موجود داایگر قرار دارد. از این‌رو امتیاز جوهری میان خلیفه و مستخلف عنه وجود دارد و خلیفه همه صلاحیت و اقتدار خود را مرهون خلافت می‌داند؛ زیرا اصل مشروعیت و قدرت او از مستخلف عنه به وی رسیده است[۵۰].

خلافت فردی و اجتماعی

آغاز جانشینی انسان از خدا به صورت فردی بود، اما در نهایت این جانشینی به صورت جمعی است؛ زیرا خداوند "استخلاف جمعی" را اراده کرده و می‌فرماید: ﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الأَرْضِ[۵۱]. البته جانشینی جمعی با رهبری امام معصوم آغاز می‌شود. او با رهبری خاص خود امتی را پرورش می‌دهد که توانایی اقامه عدل، امر به معروف و نهی از منکر دارند ﴿كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ[۵۲].[۵۳]

ضرورت خلافت الهی

دلایل مختلف عقلی و نقلی مبنی بر ضرورت خلافت الهی بیان شده است مانند:

  1. دلیل عقلی ضرورت خلافت الهی: انسان به تنهایی توان آن را ندارد که همه نیازهای یک زندگی نسبتاً راحت را برای خود فراهم سازد؛ در نتیجه، تَن به زندگی اجتماعی می‌دهد تا با تعاون و تقسیم کار، بهتر بتواند زندگی کند. حریص بودن انسان او را وامی‌دارد هر چه بیش‌تر از دیگران بهره گرفته و تا آنجا که می‌تواند از خدمت به دیگران دوری کند؛ لذا زندگی اجتماعی، میدان ستمگری و تجاوز انسان‌ها به حقوق همنوعان شده، چیزی که انسان از آن انتظار آرامش و سود دارد، عامل آزار و رنج بیش‌تر مردم می‌گردد. به همین دلیل، جامعه برای تنظیم روابط‍ بین افراد خود، به قانون نیاز پیدا می‌کند و از جهتی، نباید قانون را در اختیار انسان واگذارند؛ زیرا هر یک از افراد یا گروهی از آنان، تنها سود خود را برابر با عدالت دانسته و زیانش را ظلم قلمداد می‌کند. پس باید قانون‌گذاری، بیرون از حوزه طبیعی بشر وجود داشته باشد؛ و آن عامل بیرونی و مصون از خودمحوری و خودخواهی، همان فرستادگان بشری از سوی خدای حکیم است. خدایی که نیازهای بسیار جزئی انسان را نادیده نگرفته، همانند روییدن مو در ابرو، یا فرو رفتگی در کف پاها، آن عامل مهم و مؤثر در زندگی انسان را که موجب آرامش و راهنمایی به سوی سعادت باشد، از او دریغ نخواهد کرد[۵۴]
  2. ضرورت خلافت الهی در قرآن: برای ضرورت ارسال فرستادگان بشری برای انسان‌ها در قرآن کریم، چنین آمده است: ﴿رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا[۵۵]. برخی آیات حاکی از عدم کفایت علم و عقل بشری برای تأمین زندگی سعادتمندانه انسانی است: ﴿فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَرِحُوا بِمَا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ[۵۶]؛ لذا برای راهنمایی آنان در همه جهات زندگی، حتّی در علوم مادّی، نیاز به وحی از طرف خدای حکیم دارند.
  3. ضرورت خلافت الهی در حدیث: افزون بر دلیل عقلی و آیات قرآنی، در آثار حدیثی معتبر شیعه، احادیثی نقل شده است که حاکی از ضرورت وجود خلیفه خدا در طول زندگی انسان‌ها در کره زمین است، ابی بصیر از امام صادق(ع) نقل می‌کند که: آن حضرت فرمود: »خدا برتر و بزرگ‌تر از آن است که زمین را بدون امام عادل به حال خود رها کند (واگذارد)«[۵۷].[۵۸]

فلسفه خلافت الهی

علت، غایت و راز خلافت الهی

راز خلافت، آگاهی به همه اسماء، حقایق و معارف و برخورداری از علم لدنی است. آگاهی به همه حقایق جهان امکان است که مایه تمایز میان انسان کامل و فرشتگان و سبب محرومیت آنان از مقام خلافت شده است[۵۹].[۶۰]

علت خلیفه قرار دادن انسان

پرسش: خداوند که جهان هستی در قبضه قدرت اوست؛ چرا در زمین خلیفه قرار داد؟ پاسخ این است که انسان‌ها وقتی برای خود، جانشین تعیین می‌کنند، این به دلیل محدودیّت آنان است؛ چون رئیس نمی‌تواند در غیاب خود، مدیریّت کند، لذا جانشین تعیین می‌کند، اما ذات مقدّس ربوبی که به تمام جهان هستی احاطه دارد ﴿أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِّن لِّقَاء رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطٌ[۶۱]، با این انگیزه جانشین تعیین نمی‌کند؛ باید انگیزه را در جای دیگر دید و آن اینجاست که انسان‌های معمولی توان دریافت فیض الهی را بدون واسطه ندارند، نقش خلیفه الهی در این میان، همان منبع آب‌رسانی شهر است که آب را ذخیره می‌کند تا به هنگام نیاز، هرکس به اندازه نیازش بهره‌مند گردد، پس جعل "خلیفه" با این انگیزه است، نه انگیزه محدودیّت[۶۲].

گستره خلافت الهی

در مورد اینکه محدوده جانشینی انسان از خداوند تا چه اندازه است؟ دو نظر ارائه شده است:

  1. انسان جانشین خداوند در زمین است و حدود خلافت او محدود به زمین می‌شود.
  2. انسان در همه عوالم هستی جانشین خداست زیرا انسان کامل، مظهر خداوندی است که در هستی و کمالات خود نامتناهی است و بر همه عوالم هستی، حاکم علی الاطلاق است بنابراین خلیفه او نیز چنین خواهد بود.

برخی از عرصه‌های خلیفة‌اللهی انسان عبارت است از:

  1. خلافت الهی در عرصه سیاسی اجتماعی: غرض از ابعاد سیاسی اجتماعی، ایجاد جامعه سیاسی و دولت و در نهایت تشکیل حکومت است. تعیین خلیفه (حاکم، رهبر) در اسلام برای تشکیل جامعه لازم است و مردم به رهبر نیاز دارند تا با هم اختلاف نداشته باشند، با یکدیگر اتفاق نظر دارند[۶۳].
  2. خلافت الهی در عرصه اقتصادی: انسان مالکیت مطلق را از آن خدا می‌داند و موضع انسان را درباره ثروت، موضع جانشینی درستکار و راست روش توصیف می‌کند. لذا انسان به عنوان یک نماینده وظیفه دارد: ثروتی را که خداوند در اختیار او گذارده بر اساس فرمان‌ها و دستورهای مالک اصلی اداره نماید.
  3. خلافت علمی فن‌آوری: زمامدار حکومت اسلامی عهده‌دار تأمین علم و دانش و اخلاق شهروندان قلمرو حکومت خود خواهد بود[۶۴].

ویژگی‌های خلافت الهی

اهل معرفت ویژگی‌هایی برای خلافت و ولایت بیان کرده‌اند، ازجمله:

  1. واسطه فیض‌ بودن خلیفه و ولیّ[۶۵]؛
  2. لزوم اظهار خلافت ظاهری[۶۶]؛
  3. استمرار ولایت و انقطاع نبوت: ولایت مقامی است که استمرار دارد، به‌خلاف نبوت تشریعی که منقطع می‌شود[۶۷]؛
  4. سبب قبولی عبادات: چنان‌که در برخی روایات آمده[۶۸] عبادات بدون ولایت «امامِ حق» پذیرفته نمی‌شوند و شخص بدون محبت ولیّ خدا که لازمه آن پیوند با او و پیروی از اوست، به بهشت راه نمی‌یابد[۶۹]؛
  5. اتصال خلیفه رسول خدا(ص) به علم لدنّی: کسی که پس از پیامبر(ص) خلیفه و جانشین اوست، باید همانند پیامبر(ص) به معدن علم او متصل باشد و آنچه پیامبر(ص) بر آن آگاه بود، او هم آگاه باشد؛ زیرا خلیفه قائم‌مقام و جانشین او و در حکم اوست[۷۰]؛
  6. تصرف در خلق: قدرت تصرف ولی در خلق به جهت قیام او به حق از جهت باطن است[۷۱].[۷۲]

صفات خلیفه الهی

صفات ثبوتی خلافت الهی

فلسفه ذکر صفات ثبوتی مختص، برای متوجه ساختن بر عظمت خلیفه خدای متعال و ایجاد شوق و علاقه برای کسب رضای او که تجلیگاه رضای الهی است، می‌باشد؛ همچنین برای ایجاد انگیزه در جهت تلاش برای زمینه‌سازی ظهور فردی در مرحله نخست و در نهایت: زمینه‌سازی جامعه، برای ظهور، تا هنگام ظهور آن حضرت مهدی (ع)، افراد حاضر، با شناختی که بر اثر مطالعه به دست آورده‌اند، نهایت احترام و تسلیم محض در برابر اوامر و نواهی حضرتش داشته باشند و در هیچ امری در حضور آن بزرگوار، اظهار نظر نکنند و گفتارهایش را با کمال میل قلبی، پذیرا باشند. برخی از این صفات عبارت‌اند از:

  1. هدایت یافته از همه جهات: ﴿فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ[۷۳]؛ خلفای الهی از مصادیق بارز هدایت هستند.
  2. برخوردار از علم گسترده: یکی از لوازم هدایت یافته بودن از همه جهات، داشتن علم کامل و همه‌جانبه است؛ خدای متعال همه اسما را به آدم (ع) تعلیم داد و جانشین او نیز بالتَّبَع و با اذن الهی به همه چیز عالِم است.
  3. عصمت داشتن: مصونیت از خطا و گمراهی، یکی دیگر از لوازم هدایت یافته بودن همه‌جانبه است؛ مهم‌ترین دلیل عقلی بر لزوم عصمت امام، برهان امتناع تسلسل است[۷۴].
  4. ایمان و یقین کامل داشتن: صفت ایمان عبارت از اقرار و تصدیق به زبان همراه با اعتقاد قلبی و روحی و عمل با جوارح و اعضا است و خلفای خدای سبحان از هر سه جهت، ایمانشان کامل بوده است.
  5. تسلیم محض در پیشگاه خدای حکیم: یکی دیگر از صفات خلفای خدای حکیم، داشتن تسلیم محض ظاهری و باطنی توأم با انقیاد و سلامت درونی و رضای کامل در پیشگاه پروردگار عالمیان است.
  6. عبادت و بندگی: عبادت و مناجات با خدای مهربان، یکی از صفات بارز خلفای الهی است که همیشه در پی فرصتی بوده و هستند تا با پروردگارشان مناجات و عبادت کنند.
  7. فروتنی و تواضع: خلفای خدای متعال طبق دستور او، دارای تواضع کامل بودند.
  8. تحمل مشکلات: قرآن کریم بنابر مستفاد از برخی آیات، زیربنای خلافت و امامت بسیاری از انبیا (ع) را مسأله صبر قرار می‌دهد[۷۵].[۷۶]

صفات سلبی خلافت الهی

در قرآن کریم، پاره‌ای صفات ناپسند از پیامبران (ع) نفی شده است که برخی آیات، بر آن تصریح دارند و از بعضی دیگر برداشت می‌شود. برخی از این صفات ناپسند عبارت است از:

  1. پیراستگی از امراض روحی و قلبی: ﴿وَإِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ * إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ[۷۷]؛ قلب سلیم شامل پاکی از شرک، کفر[۷۸]، معاصی، فساد، کینه و دشمنی با بندگان خدا می‌شود و قلبی است که از حُبّ دنیا تهی باشد.
  2. پیراستگی از شرک: خلفای الهی هیچ شرکی به خدای متعال نداشتند و از همه مراتب و مراحل آن مبرّی بودند[۷۹].
  3. پیراستگی از ظلم: انبیا (ع) از هر ظلمی مبرّا بودند، پس باید برای داشتن منصب امامت الهی از هر نوعی ظلمی پاک باشند[۸۰].
  4. تنزّه از گمراهی: انبیا (ع) دارای هدف عالی و حق بوده که همان بندگی و قرب الهی است و دیگران را از اهداف باطل و پوچگرایی نهی کرده و به سوی هدفی عالی ترغیب و هدایت می‌کردند.
  5. تبعیت نکردن از هوای نفس خود و دیگران: آیات قرآن هرگونه هواپرستی و نیز تبعیت و جهت‌گیری از هوای نفس دیگران را از انبیا و اوصیا (ع) نفی می‌کنند[۸۱].

شئون خلیفه الهی

خلافت الهی گوهری عظیم و کوثر گران‌بهایی است که خدای سبحان در بین آفریده‌های خود تنها بر قامت انسان استوار ساخته و دارای جایگاه و شؤون بلندی است که در ذیل به پاره‌ای از آنها، پرداخته می‌شود:

  1. کامل‌ترین جلوه الهی: بر اساس روایات صادره از امامان معصوم (ع) برجسته‌ترین و بزرگ‌ترین کلمه خدا در همه آفرینش، وجود مبارک خاتم الانبیاء (ص) و اهل بیت اوست.
  2. محوریت خلیفه الهی در نظام آفرینش: اصل وجود و آفرینش خلیفه تام الهی، محور وجود همه خلایق است و کمالات وجودی او نیز محور همه کمالات است.
  3. معلمی فرشتگان: خلیفه خدا درس توحید، بندگی و عبودیت را به فرشتگان تعلیم می‌دهد.
  4. خداگونه بودن خلیفه الهی: از دیگر ویژگی خلیفه الهی خداگونه بودن آن است، آدمی در پرتو هدایت‌های الهی و اطاعت از خدای متعال، به مرتبه‌ای از کمال می‌رسد که خداوند به تمام معنا و متناسب با سعه وجودی و عملکردهای بنده‌اش در وجود او جلوه‌گری می‌کند.
  5. افضلیت خلیفه الهی: انسان به لحاظ رتبه وجودی و در پرتو خلافت الهی، برترین موجود عالم امکان است؛ قرآن کریم در آیات متعددی، برخی از زوایای وجودی انسان را به عنوان موجود برتر به نمایش گذاشته است مانند اینکه او را برترین آفریده خدا معرفی می‌کند[۸۲].
  6. حامل امانت الهی: یکی دیگر از امتیازات برجسته‌ای که قرآن برای انسان مطرح می‌کند آن است که انسان دارای قابلیت‌ها و استعدادهای ویژه‌ای برای قبول و حمل امانت الهی بوده و و آن را پذیرفته است[۸۳].
  7. برخورداری از مقام کرامت: خداوند در قرآن به صراحت و با تأکید فراوان مسئله کرامت بنی‌آدم را مطرح کرده و از برتری انسان بر اغلب مخلوقات خویش خبر داده است[۸۴]. منشأ کرامت انسان به خلافت الهی او برمی‌گردد.
  8. برخورداری از مقام امامت: یکی از شئونات خلافت الهی، امامت و پیشوایی بر امت است، از دیدگاه قرآن کریم، کسانی از شایستگی امامت و پیشوایی بر بشر برخوردارند که به مقام خلیفة‌اللهی برسند[۸۵].[۸۶]

مصداق خلیفه الهی

کامل‌ترین مصادیق خلیفة‌الله (خلیفه کامل) که در روایاتی؛ مانند روایت «أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي»[۸۷] که اولین ظهور حق را حضرت رسول (ص) معرفی می‌کند و هم‌چنین روایت امیرالمؤمنین علی (ع) که فرمود: "نشان و آیتی بزرگ‌تر از من برای خداوند نیست"[۸۸] و مضامین بلند زیارت جامعه کبیره و توصیفاتی که از اهل‌بیت در قرآن آمده است، کامل‌ترین مصداق خلیفة‌الله، چهارده معصوم (ع) معرفی شده‌اند. همه انبیا و مرسلین نیز در مراتب پائین‌تر از آن وجودهای نورانی، انسان کامل و خلیفة‌الله هستند[۸۹].

کارکردهای خلافت الهی

برآیند اصلی نظریه خلافت، حکومت حق است. وظیفه و رسالت اصلی خلیفه خدا اظهار حق، اشاعه رحمت و محبت در عالم هستی و اقامه عدل است. تنها در این فرض است که اطاعت خلیفه به منزله اطاعت از خدا به شمار می‌آید و امر و نهی او بر همگان فرض است. این نظام الهی آثار اجتماعی بر آن مترتب است که مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از: حاکمیت الهی: قانونگذاری الهی؛ عینیت دیانت و سیاست؛ آزادی معقول و مسئولیت‌پذیری و سازندگی[۹۰].

استمرار خلافت الهی

خلافت الهی و امامت بشر، ضرورتی فلسفی و حکمی است. از این‌رو، با خلقت نخستین انسان آغاز شده و تا پایان تاریخ بشر در زندگی ملکی و زمینی او ادامه خواهد داشت. از یک سو، خلافت الهی مقتضای فلسفه آفرینش است؛ زیرا آفرینش آسمان‌ها و زمین برای انسان بوده است[۹۱]، از سوی دیگر: هدف خلقت انسان دستیابی او به کمال مطلوب بشری است[۹۲]؛ بر این اساس تا نظام این عالم برقرار است، غایت آنکه انسان کامل و خلیفه خداوند است، قطعا موجود است؛ زیرا وجود او فلسفه و غایت خلقت است و وجود معلول، بدون علت غایی آن محال است.

از سوی دیگر، از آموزه‌های اسلامی استفاده می‌شود که زمین هیچ‌گاه از حجت و خلیفه الهی خالی نیست و مسأله خلافت، یک امر فردی و گذرا نیست بلکه فیض و فوز مستمری است که تا عصر حاضر استمرار دارد؛ بنابراین وجود حجت خدا و پیشوای معصوم در میان بشر نیز به مقتضای مقام ربوبیت و صفت حکمت و رحمت الهی ضرورت دارد تا حافظ شریعت الهی باشد[۹۳].

منابع

پانویس

  1. محمد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب، ج۲، ص۲۹۹.
  2. الْخِلَافَةُ: النّيابة عن الغير إمّا لغيبة المنوب عنه، و إمّا لموته، و إمّا لعجزه، و إمّا لتشريف المستخلف؛ حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۲۹۴.
  3. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص ۲۰-۲۳؛ حق‌جو، عبدالله، ولایت در قرآن، ص ۴۹؛ مستوفی و شهسواری، مقاله «خلافت و ولایت»، دانشنامه امام خمینی ج۵، ص۱۸۲ ـ ۱۹۴.
  4. «ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم» سوره ص، آیه ۲۶.
  5. یعقوب جعفری، تفسیر کوثر، ج۱، ص۱۲۲.
  6. محمد حسین حسینی همدانی، انوار درخشان، ج۱، ص۹۹.
  7. الخلافة هي حمل الكافة علی مقتضي - النظر الشرعي في مصالحهم الأخروية و الدنيوية الراجعة اليها اذ احول الدنيا ترجع كلها عند الشارع الی اعتبارها مصالح الأخرة فهي في الحقيقة خلافة عن صاحب لشرع في حراسة الدين و سياسة الدنيا؛ عبدالرحمن بن محمد بن خلدون، مقدمه ابن‌خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ج۱، ص۲۱۱.
  8. الإمامة موضوعة لخلافة النبوة في حراسة الدين و سياسة الدنيا و عقدها لمن يقوم بها في الأمة واجب بالإجماع؛ یوسف ایبش، الخلافة و شروط الزعامة عند اهل سنت و الجماعة، ص۲۳.
  9. يكون معني الخليفة مرادفاً لولي الأمر و معنی الخلافة مرادفاً للولاية والإمرة؛ العذاری، سید سعید، تولی الأمام، مترجم: سید شهاب‌الدین حسینی، ص۲۶.
  10. الخلافة اطلقت في العرف العام علی الزعامة العظمی و هي الولاية العامة علی كافة الامة والقيام بأمورها و...؛ احمد بن عبدالله قلقشندی، مآثر الانافة فی معالم الخلافة، ص۵.
  11. الخلافة الأمارة و النيابة عن الغير إما لغيبة المنوب عنه او موته او بعجره او تشريف المستخلف و في الشرع الامامة؛ سعید الشرتونی اللبنانی، اقرب الموارد، ج۱، ص۲۹۵.
  12. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص ۲۳-۲۵.
  13. قصص الانبیاء، ص۸؛ المیزان، ج۲، ص۱۴۰.
  14. «الْإِمَامُ أَمِينُ الله فِي خَلْقِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ خَلِيفَتُهُ فِي بِلَادِهِ وَ الدَّاعِي إِلَى الله وَ الذَّابُّ عَنْ حُرَمِ الله»؛ الکافی، ج۱، ص۱۹۸، ح۱؛ امالی للصدوق، ص۶۷۷، م ۹۷، ح۱.
  15. البته در کتاب‌های روایی حدیثی نقل شده است، همانند کتاب کافی، ج۱، ص۱۷۶، بَابُ الْفَرْقِ بَینَ الرَّسُولِ وَ النَّبِی وَ الْمُحَدَّثِ‌، ح۲: «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ قَالَ كَتَبَ الْحَسَنُ بْنُ الْعَبَّاسِ الْمَعْرُوفِيُّ إِلَى الرِّضَا (ع)- جُعِلْتُ فِدَاكَ أَخْبِرْنِي مَا الْفَرْقُ بَيْنَ الرَّسُولِ وَ النَّبِيِّ وَ الْإِمَامِ قَالَ فَكَتَبَ أَوْ قَالَ الْفَرْقُ بَيْنَ الرَّسُولِ وَ النَّبِيِّ وَ الْإِمَامِ أَنَّ الرَّسُولَ الَّذِي يُنْزَلُ عَلَيْهِ جَبْرَئِيلُ فَيَرَاهُ وَ يَسْمَعُ كَلَامَهُ وَ يُنْزَلُ عَلَيْهِ الْوَحْيُ وَ رُبَّمَا رَأَى فِي مَنَامِهِ نَحْوَ رُؤْيَا إِبْرَاهِيمَ (ع) وَ النَّبِيُّ رُبَّمَا سَمِعَ الْكَلَامَ وَ رُبَّمَا رَأَى الشَّخْصَ وَ لَمْ يَسْمَعْ وَ الْإِمَامُ هُوَ الَّذِي يَسْمَعُ الْكَلَامَ وَ لَا يَرَى الشَّخْصَ»؛ بحارالأنوار، ج۱۱، ص۴۱، ح۴۲ و ج۲۶، ص۷۵، ح۲۸؛ صاحب بحارالانوار بعد از نقل احادیثی درباره فرق بین نبی، رسول و امام، می‌نویسد: و بالجملة لا بد لنا من الإذعان بعدم كونهم (ع) أنبياء و بأنهم أشرف و أفضل من غير نبينا (ص) من الأنبياء و الأوصياء و لا نعرف جهة لعدم اتصافهم بالنبوة إلا رعاية جلالة خاتم الأنبياء و لا يصل عقولنا إلى فرق بين بين النبوة و الإمامة و ما دلت عليه الأخبار فقد عرفته و الله تعالى يعلم حقائق أحوالهم صلوات الله عليهم أجمعين؛ بحارالأنوار، ج۲۶، ص۸۲، باب ۲؛ البته اینکه امام فقط‍ کلام فرشتگان را می‌شنود و آنان را نمی‌بیند، با مسأله شب قدر و نزول ملائکه بر امام (ع) قابل مناقشه است؛ مگر اینکه کیفیت بیان فرق را، به دلیل تقیه بدانیم.
  16. خلیفه در اینجا، از دو جهت قابل ملاحظه است: جانشین از پیامبر الهی و همچنین جانشین از خدای متعال با واسطه پیامبر الهی؛ پس وصیّ پیامبر از جهتی جانشین اوست و از جهت دیگر با وساطت او، خلیفة‌الله است.
  17. حق‌جو، عبدالله، ولایت در قرآن، ص۵۸-۵۹.
  18. سوره بقره، آیه ۳۰.
  19. سوره بقره، آیه ۱۰۷، سوره آل عمران، آیه ۱۵۰، سوره آل عمران، آیه ۱۷۵، سوره مائده، آیه ۵۵، سوره انعام، آیه ۶۲، سوره اعراف، آیه ۱۹۶.
  20. کلینی، الکافی، ۱/۱۷۸–۱۷۹؛ حر عاملی، اثبات الهداة، ۵/۱۵۴.
  21. صدوق، الخصال، ۲/۴۱۳؛ طبرسی، الاحتجاج، ۱/۱۵۲.
  22. صفار، بصارئر الدرجات، ۱/۵۳۱؛ کلینی، الکافی، ۱/۱۹۸–۲۰۵.
  23. مستوفی و شهسواری، مقاله «خلافت و ولایت»، دانشنامه امام خمینی ج۵، ص۱۸۲ – ۱۹۴.
  24. سوره انعام، آیه ۱۳۳؛ سوره انعام، آیه ۱۶۵؛ سوره اعراف، آیه ۶۹؛ سوره یونس، آیه ۷۳.
  25. حیدر مظفری، بازخوانی تحولات اعتقادی و تاریخی امامت و واژگان مرتبط، ص۱۳۲.
  26. «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم»... سوره بقره، آیه ۳۰.
  27. حیدر مظفری، بازخوانی تحولات اعتقادی و تاریخی امامت و واژگان مرتبط، ص۱۳۷.
  28. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص۲۵-۲۸.
  29. «می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.
  30. تفسیر کبیر، ج۲، ص۱۸۰.
  31. کشف الاسرار، ج۱، ص۱۳۳.
  32. تفسیر کبیر، ج۲، ص۱۸۱.
  33. التبیان، ج۱، ص۱۳۲.
  34. التبیان، ج۱، ص۱۳۲.
  35. المیزان، ج۱، ص۱۱۶.
  36. المنار، ج۱، ص۲۶۰.
  37. «و به سوی (قوم) ثمود برادر آنان صالح را (فرستادیم)، گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید، او شما را از زمین پدیدار کرد و شما را در آن به آبادانی گمارد پس، از او آمرزش بخواهید سپس به درگاه وی توبه کنید که پروردگار من، پاسخ دهنده‌ای است» سوره هود، آیه ۶۱.
  38. «به خداوند و پیامبرش ایمان آورید و از آنچه شما را در آن جانشین کرده است ببخشید؛ بنابراین از شما آن کسان که ایمان آورند و انفاق کنند پاداشی بزرگ خواهند داشت» سوره حدید، آیه ۷.
  39. قاموس کتاب مقدس، ص۲۶.
  40. تفسیر محی الدین عربی، ج۱، ص۴۶.
  41. منشور جاوید، ج۱۱، ص۲۵.
  42. المیزان، ج۱، ص۱۱۶.
  43. المنار، ج۱، ص۲۷۷.
  44. مقدمی، محمود، مقاله «آدم»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۳۹-۵۰.
  45. اکبر سیدی‌نیا، خلافت الاهی؛ با تأکید بر دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی، فصلنامه علمی - پژوهشی قبسات، ش۴۴، ۱۳۸۵، ص۱۴۴-۱۴۶.
  46. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص۳۲-۴۸.
  47. «می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.
  48. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص۶۷-۶۹.
  49. عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۱۰۱.
  50. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص۷۳-۷۶.
  51. «خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند وعده داده است که آنان را به یقین در زمین جانشین می‌گرداند» سوره نور، آیه ۵۵.
  52. «شما بهترین گروهی بوده‌اید که (به عنوان سرمشق) برای مردم پدیدار شده‌اید؛ به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از (کار) ناپسند باز می‌دارید» سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.
  53. اراکی، محسن، مهدویت و سنت‌های رهبری الهی در قرآن.
  54. الهیات من کتاب الشفاء، ص۴۸۷-۴۸۸؛ النجاة، ص۳۰۳-۳۰۴.
  55. «پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه ۱۶۵.
  56. «آنگاه چون پیامبرانشان برهان‌های روشن برای آنان آوردند به دانشی که خود داشتند شادی کردند و (کیفر) آنچه به ریشخند می‌گرفتند آنان را فرا گرفت» سوره غافر، آیه ۸۳.
  57. «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ الله(ع) قَالَ: إِنَّ الله أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ يَتْرُكَ الْأَرْضَ بِغَيْرِ إِمَامٍ عَادِلٍ»اصول کافی، ج۱، ص۱۷۸، ح۶.
  58. حق‌جو، عبدالله، ولایت در قرآن، ص۶۹ - ۷۶.
  59. عبدالله جوادی آملی، صورت و سیرت انسان در قرآن، ص۲۶۶.
  60. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص۵۶-۶۱.
  61. آگاه باش که آنان به لقای پروردگارشان در تردیدند، آگاه باش که او به هر چیزی چیره است؛ سوره فصلت، آیه: ۵۴.
  62. خاتمی، سید احمد، در آستان امامان معصوم ج۲، ص۱۹۷.
  63. ناصر مکارم شیرازی، ولایت در قرآن، تحقیق: ابوالقاسم علیان‌نژادی دامغانی، ص۲۰۹.
  64. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص۱۲۴-۱۲۷.
  65. امام خمینی، آداب الصلاة، ۱۳۵–۱۳۶.
  66. امام خمینی، تعلیقات فصوص، ۱۹۶–۱۹۷.
  67. ابن‌عربی، فصوص الحکم، ۶۲ و ۱۳۵.
  68. کلینی، الکافی، ۲/۱۹–۲۱؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱/۱۳–۱۸.
  69. امام خمینی، چهل حدیث، ۵۷۶–۵۷۸.
  70. قمشه‌ای، مجموعه آثار، ۹۵؛ امام خمینی، تعلیقات فصوص، ۱۷؛ امام خمینی، البیع، ۲/۶۲۳–۶۲۴.
  71. آملی، المقدمات، ۱۶۸؛ تهانوی، موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ۲/۱۸۰۷، امام خمینی، تعلیقات فصوص، ۹۵ ـ ۹۶؛ امام خمینی، آداب الصلاة، ۱۴۰.
  72. مستوفی و شهسواری، مقاله «خلافت و ولایت»، دانشنامه امام خمینی ج۵، ص۱۸۲ ـ ۱۹۴.
  73. «آنگاه اگر از من به شما رهنمودی رسید، کسانی که از رهنمود من پیروی کنند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌گردند» سوره بقره، آیه ۳۸
  74. الباب الحادی عشر، مبحث امامت، ص۴۱.
  75. سوره سجده، آیه ۲۴.
  76. حق‌جو، عبدالله، ولایت در قرآن، ص ۹۴ - ۱۲۷.
  77. «و از پیروان وی ابراهیم بود * که دلی پاک را نزد پروردگار خود آورد» سوره صافات، آیه ۸۳-۸۴.
  78. من وحی القرآن، ج۱۷، ص۱۲۹.
  79. سوره یوسف، آیه ۳۸.
  80. سوره بقره، آیه ۱۲۴.
  81. حق‌جو، عبدالله، ولایت در قرآن، ص۱۲۹-۱۳۴.
  82. سوره مؤمنون، آیه ۱۴.
  83. احزاب، آیه ۷۲.
  84. سوره اسراء، آیه ۷۰.
  85. سوره ص، آیه ۲۶.
  86. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص ۱۳۲ ـ ۱۴۳.
  87. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۵، ص۲۴.
  88. «مَا لِلَّهِ آيَةٌ أَكْبَرُ مِنِّي»؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۳، ص۲۰۶.
  89. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص۶۴-۶۷.
  90. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص۱۴۶ - ۱۵۵.
  91. سوره بقره، آیه ۲۹.
  92. سوره کهف، آیه ۷.
  93. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص۹۴-۹۷.