قیام امام حسین: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
خط ۱۴۹: خط ۱۴۹:


===تحولی ثمربخش و [[اسلامی]] در نظام‌های [[مدنی]] و [[اجتماعی]]===
===تحولی ثمربخش و [[اسلامی]] در نظام‌های [[مدنی]] و [[اجتماعی]]===
{{متن حدیث|وَ يُعْمَلَ بِفَرَائِضِكَ وَ سُنَنِكَ وَ أَحْكَامِكَ‌}}؛ «عمل به [[قوانین]]، [[احکام]] و سنت‌های تعطیل و فراموش شده.»...
{{متن حدیث|وَ يُعْمَلَ بِفَرَائِضِكَ وَ سُنَنِكَ وَ أَحْكَامِكَ‌}}<ref>«عمل به قوانین، احکام و سنت‌های تعطیل و فراموش شده.»</ref>.
مقررات تعطیل‌شده خدا و قانون‌های نقض‌شده اسلام، بار دیگر به پا داشته شود و حاکم بر [[زندگی اجتماعی]] مردم گردد.
مقررات تعطیل‌شده خدا و قانون‌های نقض‌شده اسلام، بار دیگر به پا داشته شود و حاکم بر [[زندگی اجتماعی]] مردم گردد.
[[شهید مطهری]] در این باره می‌فرماید:
[[شهید مطهری]] در این باره می‌فرماید:
خط ۱۵۵: خط ۱۵۵:


[[امام حسین]]{{ع}} تأکید می‌کند که اصول مزبور، مخدوش و مغفول واقع شده‌اند. پس کسی را [[طلب]] می‌کند که برای سامان بخشیدن به [[ناهنجاری‌ها]] و احیای [[سنت‌ها]] و ارزش‌های [[مقدس]] جامعه عصر [[نبوی]] [[قیام]] کند، و البته این کار بزرگ، مصلحی خود ساخته و به دور از شائبه‌های [[قدرت]] پرستی، [[دنیا دوستی]] و [[رفاه‌طلبی]] می‌خواهد که [[امام]] در [[وصیت نامه]] مذکورش بر این مطلب تأکید می‌کند.<ref>[[مهدی باباپور|باباپور، مهدی]]، [[احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی (مقاله)|مقاله «احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۱۰ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۱۰]] ص ۵۷.</ref>
[[امام حسین]]{{ع}} تأکید می‌کند که اصول مزبور، مخدوش و مغفول واقع شده‌اند. پس کسی را [[طلب]] می‌کند که برای سامان بخشیدن به [[ناهنجاری‌ها]] و احیای [[سنت‌ها]] و ارزش‌های [[مقدس]] جامعه عصر [[نبوی]] [[قیام]] کند، و البته این کار بزرگ، مصلحی خود ساخته و به دور از شائبه‌های [[قدرت]] پرستی، [[دنیا دوستی]] و [[رفاه‌طلبی]] می‌خواهد که [[امام]] در [[وصیت نامه]] مذکورش بر این مطلب تأکید می‌کند.<ref>[[مهدی باباپور|باباپور، مهدی]]، [[احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی (مقاله)|مقاله «احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۱۰ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۱۰]] ص ۵۷.</ref>
==ابعاد [[احیاگری]] در [[نهضت حسینی]]==
[[امام حسین]]{{ع}} حرکت احیاگرانه و [[اصلاح]] طلبانه خود را در ابعاد مختلف و حوزه‌های گوناگون آغاز کرد، که در این قسمت به برخی از مهم‌ترین آنها اشاره می‌شود:
==اصلاح [[سیاسی]] و [[مبارزه]] با [[سلطه]] باند [[اموی]]==
[[ابوسفیان]] در حدود بیست سال با [[پیامبر]]{{صل}} جنگید و در حدود پنج شش سال آخر، [[قائد]] اعظم [[تحریم]]، علیه [[اسلام]] بود. ولی متأسفانه به دلیل سیاست‌های قومی [[خلفاء]] پس از ده سال از [[وفات پیامبر]]{{صل}}، پسر او [[معاویه]]، که همیشه دوش به دوش و پا به پای پدرش با اسلام می‌جنگید، [[والی شام]] و [[سوریه]] شد و سی سال بعد از [[وفات پیغمبر]]، [[خلیفه]] و [[امیرمؤمنان]] گردید.
[[امویان]]، [[ثروت]] و [[سیاست]] را به دست آوردند، اما [[دیانت]] را هرگز و چون به [[حکومت]] رسیدند، [[تظاهر]] به [[دین]] و [[مؤمن]] نمایی را به جای آن برگزیدند و [[روحانیون]] [[بی‌تقوا]]، مانند [[ابوهریره]] را به کار گرفتند. دنیاداران به دلیل وجود رقیبان بر دنیای خود هراسناک بودند و گاه ناخشنود، و [[دین‌داران]] به این دلیل که دین در مخاطره و [[تهدید]] قرار گرفته بود، بر می‌آشفتند. این است که هم [[زبیر]] و [[عبدالله بن زبیر]] و... و هم [[مقداد]] و [[ابوذر]] و [[عمار]] و [[حجر]] و.... همگی سر به [[شورش]] برداشتند.
در ماجرای [[قتل عثمان]] دسته قدرت‌طلبان و دنیاداران بیشتر دخیل بودند. [[عمرو عاص]] خود می‌گفت که بر هیچ [[چوپانی]] نگذشتم، مگر این که او را به قتل عثمان تحریک کردم<ref>مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج۳، ص۲۳.</ref>.
معاویه با این که پرورده [[عثمان]] بود، [[فکر]] کرد که از [[مرده]] عثمان بیشتر می‌توان سود برد، تا از زنده او؛ هم از نظر [[برانگیختن]] [[احساس‌ها]] برای بیرون کردن [[مخالفان]] و رقیبان از صحنه و هم از جهت قبضه [[قدرت]].
معاویه برخی را به تهدید و برخی را به [[تطمیع]] به سوی خویش متمایل کرد و علی همچنان [[پایدار]] به عنوان [[دشمن]] اصلی او باقی ماند. این بود که از [[دشنام]] و [[جعل]] [[احادیث]] علیه او و [[تهمت]] و منع نقل [[فضایل]] او و از میان بردن [[دوستان]] و یارانش و هر کار دیگری کوتاهی نکرد.
علاوه بر اینها در این دوره، کسانی چون [[حکیم]] بن عاص - که [[پیامبر خدا]]{{صل}} آنان را از [[جامعه]] [[مسلمانان]] طرد کرده بود- به [[فرماندهی]] ولایات گماشت و [[مروان]] را نیز چندان [[قدرت]] بخشید که به جای [[خلیفه]] [[فرمان]] می‌داد و قلمرو [[حکومت]] را چندان [[گسترش داد]] که «[[فلسطین]]» و «[[حمص]]» را هم بدان افزود و [[رهبری]] و [[قیادت]] سپاهی چهارگانه را به وی سپرد و برای او که [[پول]] و نیروی بسیار گرد آورده بود، زمینه‌ای ساخت که در [[زمان]] علی{{ع}} در برابر آن [[حضرت]] ایستاد و خواهان ادامه [[سلطنت]] خود شد. هر چند که [[معاویه]] از زمان خلیفه‌های پیشین به [[فرمانداری]] [[برگزیده]] شده بود، اما این [[اقتدار]] و افسار گسیختگی را نداشت.
[[عزم]] [[امام حسین]]{{ع}} برای [[اصلاح]] [[سیاسی]] و ساختار [[حکومتی]] و تحقق [[حکومت دینی]]، به ویژه پس از [[مرگ معاویه]] و روی کار آمدن [[یزید]]، أشکارتر و راسخ‌تر شد؛ زیرا که [[سلطه]] باند [[اموی]] گسترده‌تر و یزید بسی بی‌پرواتر از [[پدر]] خویش به نابودی سنت‌های [[پیامبر]] و اصول و [[ارزش‌های دینی]] پرداخته بود. از این رو در برابر [[بیعت]] خواهی یزید ایستاد و اظهار داشت:
{{متن حدیث|إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيدَ}}<ref>«همه از خداییم و به سوی او می‌رویم، بنابراین باید با [[اسلام]] خداحافظی کرد که [[امت اسلامی]] به [[فرمانروایی]] چون یزید گرفتار آمده است»</ref>.
{{متن حدیث|وَ لَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّي رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَقُولُ الْخِلَافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَى آلِ أَبِي سُفْيَانَ‌...}}<ref>«من از [[رسول خدا]]{{صل}} شنیدم فرمود: [[خلافت]] بر [[دودمان]] [[ابوسفیان]] و [[طلقاء]] و [[فرزندان]] طلقاء [[حرام]] است»</ref>.
اگر معاویه را بر [[منبر]] من دیدید شکمش را بشکافید. «به [[خدا]] [[سوگند]]! [[اهل]] [[مدینه]] او را بر منبر جدم دیدند و به فرمانش عمل نکردند؛ از این رو خدا آنان را به فرزندش [[یزید]] گرفتار کرد. [[خدا]] عذابش را در [[آتش]] بیفزاید»<ref>فرهنگ جامع سخنان امام حسین{{ع}}، ص۳۲۲- ۳۲۳.</ref>.
اینجاست که [[امام]] نوک پیکان [[اصلاح خود]] را متوجه [[ساختار حکومت]] و [[رهبری جامعه]] می‌کند و تمام تلاش خویش را در جهت افشای [[حکومت ظالم]] و [[مستبد]] [[اموی]] به کار می‌گیرد. و فرمود:
{{متن حدیث|فَيَا عَجَباً وَ مَا لِيَ لَا أَعْجَبُ وَ الْأَرْضُ مِنْ غَاشٍ غَشُومٍ وَ مُتَصَدِّقٍ ظَلُومٍ وَ عَامِلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ بِهِمْ غَيْرِ رَحِيمٍ}}<ref>«شگفتا! و چرا در شگفت نباشیم که [[زمین]] در [[تصرف]] مردی دغل و [[ستم‌کار]] و [[مالیات]] بگیری نابه‌کار است، حاکمی است بر [[مؤمنان]] که نسبت به آنها [[مهربانی]] ندارد»تحف العقول، ص۱۶۹ -۱۷۰.</ref>. و نیز فرمود:
{{متن حدیث|نَحْنُ أَهْلُ بَيْتِ مُحَمَّدٍ وَ أَوْلَى بِوَلَايَةِ هَذَا الْأَمْرِ عَلَيْكُمْ مِنْ هَؤُلَاءِ الْمُدَّعِينَ مَا لَيْسَ لَهُمْ}}<ref>«ما [[خاندان پیامبر]]{{صل}} از اینها که [[ادعای دروغ]] دارند و با شما به [[ستم]] و [[دشمنی]] [[رفتار]] می‌کنند به [[ولایت]] و [[رهبری]] برتریم» تاریخ طبری، ج۴، ص۳۰۳.</ref>.
بنابراین، [[اصلاح]] ساختار حکومت و رهبری [[تشکیل حکومت اسلامی]] [[حقیقی]]، یکی از مهم‌ترین ابعاد [[نهضت حسینی]] است.<ref>[[مهدی باباپور|باباپور، مهدی]]، [[احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی (مقاله)|مقاله «احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۱۰ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۱۰]] ص ۶۲.</ref>
===[[اصلاح اجتماعی]] و [[بدعت]] ستیزی، [[خرافه‌زدایی]] و [[احیای سنت]] [[نبوی]]===
یکی از ابعاد اصلاح‌گری [[امام حسین]]{{ع}} مقابله با [[بدعت‌ها]]، پیدایش [[اختلافات]] طبقاتی و دور شدن و [[انحراف]] از [[سنت نبوی]] بوده است. هنگامی که [[صحابه پیامبر]]{{صل}} و [[پیروان]] علی{{ع}} به این ناهنجاری‌های [[اجتماعی]] لب به [[اعتراض]] می‌گشودند، به امر [[خلیفه]] [[شکنجه]] می‌شدند و یا [[نفی]] بلد و [[تبعید]] می‌گردیدند؛ چنان‌که [[ابن مسعود]]، [[صحابه]] بزرگ [[پیامبر]]{{صل}} در پای [[منبر]] [[عثمان]] بر او اعتراض کرده و پاسخ عثمان این بود که او را از [[مسجد]] [[اخراج]] کنید، و مأموران او را کشان کشان روی زمین کشیدند و پس از بیرون بردن از مسجد، آن قدر او را به زمین کوبیدند که استخوان‌هایش [[درهم]] [[شکست]]. خلیفه به این هم بسنده نکرد، بلکه [[فرمان]] داد که [[حقوق]] وی را نیز قطع کنند و حتی [[عیادت]] از او را در بستر [[بیماری]] [[ممنوع]] کرد.
[[عمار یاسر]] [[صحابه]] دیگر [[پیامبر]] نیز بارها نزد [[عثمان]] شتافت و به روش او بانگ [[اعتراض]] داشت. [[پند]] [[عمار]] این بود که [[بیت‌المال]] را از دسترس [[اغنیا]] دور نگه دار و به شیوه‌ای درست و عادلانه بپرداز؛ و دست از [[تعصب قومی]] بردار و [[خانواده]] و [[منسوبان]] خویش را بر [[مردم]] مسلط مساز! عثمان این بار خود با عصایش بر عمار [[حمله]] کرد و ضرباتی چند بر صورتش نواخت. غلامانش نیز به [[پیروی]] از وی، [[صحابه پیامبر]] را کتک زدند.
[[ابوذر]] نیز در برابر این نابه‌سامانی‌ها و کردارهای [[ناشایست]] تاب نیاورد و روزی فریاد برآورد:
«ای عثمان! کارهای تازه‌ای در پیش گرفته‌ای که ما با آن آشنایی نداریم. به [[خدا]] [[سوگند]]! [[کردار]] تو نه در [[قرآن]] پیدا می‌شود نه در [[روایات]] پیامبر، به خدا سوگند! می‌بینم که [[نور]] [[حق]] خاموش می‌گردد، [[باطل]] زنده می‌شود و [[سودجویی]] رواج دارد. ای [[ثروتمندان]]! با [[فقرا]] [[همراهی]] کنید، که [[خداوند]] فرمود: به آنان که طلا و نقره‌ها را [[انبار]] می‌کنند و در [[راه خدا]] [[انفاق]] نمی‌نمایند، [[بشارت]] بده که با [[آهن گداخته]] [[پیشانی]]، پهلو و پشت شما را داغ می‌کنند.
پرده‌های حریر آویزان ساخته [[اید]]، متکاهای دیبا تهیه کرده‌اید و به خوابیدن روی بسترهای نرم خو گرفته‌اید، اما [[پیامبر خدا]] روی [[حصیر]] می‌خوابید. غذاهای رنگارنگ در [[اختیار]] شماست، ولی محمد{{صل}} از نان [[جوین]] [[سیر]] نمی‌گردید.
ابوذر به [[شام]] [[تعبید]] شد، اما در شام کردارهایی از [[معاویه]] دید که کارهای عثمان در برابرش ناچیز می‌نمود.
هنگامی که معاویه «قصر الخضراء» [[کاخ]] سبز را بر پا می‌داشت، ابوذر برایش پیغام فرستاد: ای معاویه! اگر این کاخ سبز را از بیت‌المال ساخته‌ای، به [[ملت]] [[خیانت]] ورزیده‌ای و اگر از [[اموال]] خود ساخته‌ای، [[اسراف]] کرده‌ای!.
این حق گویی، واکنش معاویه را برانگیخت و او را ناگزیر ساخت که برای عثمان گزارش‌هایی [[دروغین]] بفرستد. از این‌رو، طبق [[فرمان]] [[خلیفه]]، او را بر شتری چموش و بدخو و بی‌روپوش نشاندند و مأموران [[سنگ‌دلی]] بر وی گماشتند که شتر را با [[شتاب]] می‌راندند؛ آن‌گونه که چون به [[مدینه]] رسیدند گوشت‌های ران‌هایش فرسوده، و پیکرش کوبیده شد.
به هر حال [[عثمان]] از [[تحقیر]]، [[تهدید]] و [[دشنام]] به این [[صحابه]] بزرگ [[رسول خدا]] کوتاهی نکرد، ولی هنگامی که از بستن دهان [[حق]] گویش [[ناامید]] شد، خواست تا با پرداخت دویست [[دینار]] به [[ابوذر]] وی را رام و خاموش سازد.
اما ابوذر هشیارتر و پاک‌تر از آن بود که فریفته [[مال و منال]] [[دنیا]] شود و از این رو به فرستاده عثمان گفت:
«آیا عثمان به همین اندازه که به من داده به [[مسلمانان]] دیگر هم داده است؟» [[نماینده]] عثمان پاسخ داد: «نه». ابوذر گفت: «پس من هم یکی از مسلمانانم، آنچه دیگران [[طاقت]] آن را دارند من هم طاقت آن را دارم! پول‌ها را باز گردانید».
عثمان چاره‌ای جز [[تبعید]] ابوذر نیافت و [[گواهی]] [[پیامبر]] بر [[راست‌گویی]] و درست‌کاری ابوذر را، که علی{{ع}} بر آن تأکید داشت، ناشنیده انگاشت.
شگفت این که از [[ترس]] [[خلیفه]] جز علی{{ع}} و حسین{{ع}} و [[عمار]] و [[عقیل]]، هیچ [[مسلمانی]] به بدرقه این [[صحابی]] صادق و [[صالح]] نشتافت.
آری، ابوذر به [[جرم]] [[اعتراض]] به کج‌رفتاری‌های خلیفه به بیابان بی‌آب و علف [[ربذه]] تبعید شد و در آنجا تنها [[جان]] باخت<ref>جرج جرداق، الامام علی صوت العدالة الانسانیة، ج۵، ترجمه فارسی، ص۲۵۵-۲۷۵.</ref>.
هنگامی که عثمان دستور داد [[عمار یاسر]] را به خاطر اعتراض‌هایش علیه اسراف‌کاری‌های مزبور، کتک بزنند، [[عایشه]] بر وی فریاد زد:
«که این موی و [[جامه]] و [[کفش]] پیامبر است که هنوز نفرسوده است، ولی شما سنتش را از میان برده‌اید»<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۸.</ref>.
در این اوضاع و احوال، [[معاویه]] توانست با ترفند و [[سیاست]] [[بازی]]، هنگام مصاف با علی{{ع}} در طلیعه [[شکست]]، با افراشتن [[قرآن]] به نوک نیزه‌ها [[مردم]] را بفریبد و ماجرای [[حکمیت]] را [[تحمیل]] کند و [[قرآن ناطق]] را از مردم بگیرد و با به [[شهادت]] رساندن عمار یاسر و [[مؤمنان]] دیگر، باز هم در [[حفظ قدرت]] خویش [[پیروز]] و کام‌یاب باشد. ماجرای حمل و [[نهروان]] در هر صورت، برخاسته از این [[ستیز]] است.
همچنین با تداوم بخشیدن به [[سیاست]] [[تهدید]] و [[تطمیع]] [[مردم]] در [[دوران امام حسن]]{{ع}} توانست از [[وحدت]] و [[پیروزی]] [[لشکر]] آن [[حضرت]] [[پیش‌گیری]] کند و با [[تحمیل]] [[قرارداد صلح]]، نتیجه را به سود خود [[تغییر]] دهد.
[[نفوذ]] در میان نیروهای [[وفادار]] به [[امام]] و [[توطئه]] برای از میان بردن آن حضرت، که متأسفانه کارساز هم واقع گردید، [[غرور]] و گردن‌فرازی و نخوتی را در پی داشت که [[جاودانگی]] [[حکومت اموی]] را در ذهنش ترسیم می‌ساخت؛ لذا با موروثی کردن [[سلطنت]] در [[خاندان]] خویش و [[بیعت گرفتن]] از مردم برای [[یزید]]، آشکارا بدعتی دیگر نهاد و دگر بار سر از [[سنت]] برتافت.
اینک که برخی [[صحابه پیامبر]] از میان [[امت]] رخت بر بسته و به دیار باقی شتافته‌اند و نه تنها علی و حسن به [[شهادت]] رسیده‌اند، بلکه [[عمار یاسر]] و [[ابوذر]] و [[حجر بن عدی]] و [[صعصعة بن سوهان]] نیز به ایشان پیوسته‌اند، و دیری نمی‌پاید که [[مقداد]] و [[رشید هجری]] نیز دستگیر و [[مصلوب]] می‌شوند. حسین{{ع}} به عنوان [[فرزند پیامبر]] و [[وارث]] او، در برابر [[ارتجاع]]، [[فساد]]، [[بدعت]] [[ستمگری]] و منکری که [[جامعه اسلامی]] را در برگرفته بود، چه واکنشی باید نشان دهد؟
اکنون که به جای [[خانه]] ساده [[پیامبر]] و [[مسجد]] [[مدینه]]، [[کاخ]] سبز [[معاویه]] و قصرهای [[کوفه]] و [[شام]] [[خودنمایی]] می‌کند، و به جای محمد{{صل}} و علی{{ع}}، [[شرک]] پیشه‌گان [[منافق]]، حکم‌روایی می‌کنند و بدتر از آن، [[جوان]] [[جاهل]] و شراب‌خوار و عیاشی که جز به شراب‌خواری و [[میمون]] [[بازی]] و [[قماربازی]] و سگ‌بازی و لودگی و [[شهوت‌رانی]] به چیزی نمی‌اندیشد، به عنوان [[خلیفه]] [[مسلمانان]] بر [[کرسی]] سلطنت می‌نشیند و به [[زور]] می‌خواهد از بزرگان [[قوم]] حتی [[فرزندان پیامبر]] [[بیعت]] بگیرد.
این جاست که حسین{{ع}} به عنوان [[مصلح اجتماعی]] و [[احیاگر]] سنت فراموش شده پیامبر{{صل}} وارد [[مبارزه]] می‌شود و صریحاً بیان می‌کند:
{{متن حدیث|إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي‌}}؛ «همانا من برای [[اصلاح امت]] جدم و از بین بردن [[انحراف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] و ناهنجاری‌های [[اجتماعی]] دست به [[قیام]] زدم».
و همچنین در نامه‌ای به سران [[قبایل]] [[بصره]] می‌نویسد:
{{متن حدیث|وَقَد بَعَثتُ رسولي إلَيكُم بِهذا الكِتابِ‌، وَأنَا أدْعُوكُم إِلى كِتابِ اللَّهِ وَسُنَّةِ نَبِيِّهِ{{صل}}، فإنَّ السُّنَّة قَدْ أُميْتَت، وإنَّ البِدعَةَ قَد أُحيِيتْ، وَإنْ تَسمَعوا قَولي، وَتُطيعوا أَمري، أَهدِكُم سبيلَ الرَّشادِ}}<ref>«اینک پیک خود را با این نامه به سوی شما می‌فرستم. شما را به کتاب و سنت پیامبر دعوت می‌کنم؛ زیرا در شرایطی قرار گرفته‌ایم که سنت پیامبر به کلی از بین رفته و بدعت‌ها زنده شده است. اگر سخن مرا بشنوید و امر مرا اطاعت کنید، شما را به راه راست هدایت خواهیم کرد» فرهنگ جامع سخنان امام حسین{{ع}}، ص۳۵۶.</ref>.<ref>[[مهدی باباپور|باباپور، مهدی]]، [[احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی (مقاله)|مقاله «احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۱۰ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۱۰]] ص ۶۶.</ref>
===[[اصلاح فرهنگی]] و مقابله با [[ناهنجاری‌ها]]===
یکی دیگر از ابعاد [[حرکت اصلاحی]] [[امام حسین]]{{ع}} [[افشاگری]] به ناهنجاری‌های [[فرهنگی]] و [[اخلاقی]] می‌باشد که ناشی از عملکرد بد [[حکومت]] است. [[امام]]{{ع}} در [[سخنرانی]] خود در «[[منی]]» به این موضوع اشاره می‌کند و می‌فرماید:
«ای [[دانشمندان]] و روشن‌فکران! شما گروهی هستید که بر [[دانش]] و [[نیکی]] و [[خیرخواهی]] [[شهرت]] یافته‌اید... شما به چشم خود می‌بینید که [[پیمان‌های الهی]] را می‌شکنند و با [[قوانین]] [[خدا]] به [[مخالفت]] برمی‌خیزند. افراد [[کور]] و لال و زمین‌گیر در [[کشور اسلامی]] بدون [[سرپرست]] و مراقب مانده‌اند و به آنها [[رحم]] نمی‌شود. با [[سازش‌کاری]] و [[همکاری]] و [[مسامحه]] با [[ستمگران]] خود را آسوده می‌دارید. زمام امور در دست کسانی است که عالم به [[دین خدا]] نیستند. ستمگران را بر مقدرات خود مسلط ساختید»<ref>فرهنگ جامع سخنان امام حسین{{ع}}، ص۳۱۰.</ref>.
آن [[حضرت]] در ادامه، به ناهنجاری‌های فرهنگی و اخلاقی، مانند: رواج [[ستمگری]]، [[گسترش فساد]] و [[فحشاء]] در [[جامعه]]، تضییع [[حقوق]] [[مستضعفان]]، [[بی‌تفاوتی]] [[مردم]] در برابر [[حرمت‌شکنی]] [[مقدسات]]، بی‌توجهی مردم به [[شکستن حریم]] [[حرمت]] [[قرآن]] و سنت پیامبر، [[نفوذ]] یافتن [[شبهه]] پراکنان در مراکز فرهنگی، [[دنیاگرایی]] و دنیازدگی دانشمندان، سپرده شدن [[امور فرهنگی]] به دست تنگ‌مایگان [[علمی]]، [[انحراف]] از آموزه‌ها و [[ارزش‌های دینی]] اشاره می‌کند.
آن [[حضرت]] در راه [[عراق]] در منطقه «ذی حسم» ایستاده، [[حمد]] و ثنای [[خداوند]] به جای آورد و فرمود:
{{متن حدیث|إِنَّهُ قَدْ نَزَلَ بِنَا مِنَ الْأَمْرِ مَا قَدْ تَرَوْنَ وَ إِنَّ الدُّنْيَا قَدْ تَغَيَّرَتْ وَ تَنَكَّرَتْ وَ أَدْبَرَ مَعْرُوفُهَا وَ اسْتَمَرَّتْ حِذَاءً وَلَمْ يَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ كَصَابَّةِ الْإِنَاءِ وَ خَسِيسُ عَيْشٍ كَالْمَرْعَى الْوَبِيلِ‌أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا يُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا يُنْتَهَى عَنْهُ لِيَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِي لِقَاءِ اللَّهِ مُحِقّاً فَإِنِّي لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا الْحَيَاةَ وَ لَا الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلَّا بَرَماً إِنَّ النَّاسَ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَ الدَّيَّانُونَ‌}}<ref>«کار ما به اینجا کشیده است که می‌بینید. چهره دنیا دگرگون و ناسازگار شده، نیکی‌اش پشت کرده، با شتاب در گذر است و از آن، جز اندکی همچون ته مانده ظروف بیش نمانده است که آن نیز زندگی پستی است، همچون چرآگاهی سخت و خطرناک. آیا نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌کنند و از باطل باز نمی‌دارند؟! در چنین شرایطی مؤمنان را بایسته است که خواهان دیدار خدا [و شیفته شهادت] باشند که من چنین مرگی را جزء سعادت [شهادت] و زندگی در کنار ظالمان را جز ننگ و خواری نمی‌بینم. حقاً که مردم بندگان دنیایند و دین، ناچیزی بی‌جان بر زبانشان است [لقلقه زبان] که بر گردش تا آنجا حلقه می‌زنند که دنیاشان در فراخ باشد و هر گاه با بلا آزموده شوند، دینداران اندک گردند» فرهنگ جامع سخنان امام حسین{{ع}}، ص۳۹۸.</ref>.
و همچنین آن حضرت در منطقه «[[بیضه]]» برای هر دو [[سپاه]] (سپاه خودش و سپاه [[حر]]) سخن گفته و آنها را به ناهنجاری‌های [[فرهنگی]] [[جامعه]] و [[انحرافی]] که حاصل شده [[آگاه]] کرد و فرمود:
{{متن حدیث|أَیُّهَا النَّاسُ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} قَالَ: مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاكِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ فَلَمْ يُغَيِّر عَلَيهِ بِقَولٍ وَلا فِعلٍ، كانَ حَقَّاً عَلى اللَّهِ أَن يُدخِلَهُ مُدخَلَهُ أَلَا وَ أَنَّ هَؤُلَاءِ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ وَ تَرَکُوا طَاعَةِ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَيْ‌ءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ وَ أَنَا أَحَقُّ ُ مِنْ غَيْرِ}}<ref>«هان ای مردم! همانا رسول خدا{{صل}} فرمود:هر که فرمانروایی ستمگر را ببیند که حرام‌های خدا را حلال می‌شمرد، پیمان خدا را می‌شکند، با سنت رسول خدا{{صل}} مخالفت کرده، در میان بندگان خدا با گناه و تجاوز رفتار می‌کند و او باکردار و گفتار خود بر او قیام نکند، بر خداست که او را در جایگاه [پست و عذاب‌آور] آن ستمگر در آورد. بدانید اینان به پیروی از شیطان چسبیده، اطاعت خدای رحمان را ترک گفته، تباهی‌ها را آشکار ساخته، حدود خداوند را تعطیل کرده، بیت‌المال را در انحصار خود درآورده، حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام ساخته‌اند و من از هر کس دیگر سزاوارترم که بر اینان شوریده و در برابرشان بایستم» فرهنگ جامع سخنان امام حسین{{ع}}، ص۴۰۵.</ref>.<ref>[[مهدی باباپور|باباپور، مهدی]]، [[احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی (مقاله)|مقاله «احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۱۰ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۱۰]] ص ۷۲.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==

نسخهٔ ‏۱۷ اکتبر ۲۰۲۱، ساعت ۱۰:۳۷

اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:

مقدمه

زمینه‌ها و عواملی که آن نهضت عظیم را به وجود آوردند و آن فاجعه غم انگیز را رقم زدند، عبارتند از:

  1. زمامدار جامعه اسلامی نه تنها شرایط لازم برای تصدی منصب حکومت را نداشت بلکه متظاهر به فسق و فساد بود؛
  2. ارزش‌های معنوی از یاد رفته بود و نخبگان جامعه، که مدیریت فکری و سیاسی را بر عهده داشتند و الگویی برای مردم به شمار می‌رفتند، به مفاهیم اخلاقی پای‌بند نبودند؛
  3. حکومت نیز فاقد قواعد و معیار بود و قانون و ضابطه‌ای را در میان کارگزاران معمول نمی‌داشت. در نتیجه ظلم و تبعیض به غایت خود رسیده بود؛
  4. بدعت‌ها و پیرایه‌های بسیار در دین راه یافته و مذهب وسیله تخدیر مردم و تأمین خواسته‌های حکام و مفسدان شده بود؛
  5. دنیامداری و ماده‌گرایی، جهان برین و آخرت را از یادها زدوده بود؛
  6. رعب و دنیاپرستی هم چون بیماری، متدینان را زبون و زمین‌گیر و آنان را تسلیم پیش آمدها کرده بود، دلیری و رادمردی نیز تنها در اسطوره‌ها به جای مانده بود.

بنابراین، اصول جامعه‌ای که پیامبر اکرم(ص) تأسیس کرده بود به راه فنا می‌رفت و سنت‌ها و ارزش‌های دینی به فراموشی سپرده می‌شدند. انحطاط دینی، اخلاقی و فرهنگی جامعه، به ویژه در نیمه اول دهه چهارم هجری، به اوج خود رسیده بود. از زمان خلیفه سوم، اشرافی‌گری و بذل و بخشش‌های بی‌حد و حصر از بیت‌المال به اقوام و نزدیکان، متعارف شد و مسلط کردن تبعیدی‌های عصر نبوی بر مقدرات جامعه اسلامی و در نهایت، قدرت بخشیدن به حزب اموی، خلافت اسلامی را به سلطنت کسری و قیصر مبدل ساخت.

اکنون چه کسی باید برای اصلاح امور قیام کند؟ یک فرد انقلابی و اصلاح طلب! اما کسی که به ناهنجاری‌های جامعه معترض است و ادعای اصلاح‌طلبی دارد، باید پیش از آنکه مصلح شود، صالح باشد؛ زیرا آرمان‌گرایی و اصلاح‌طلبی در سخن و شعار خلاصه نمی‌شود، بلکه درگیری با مشکلات و معضلات را طلب می‌کند.

از این‌رو، مصلح باید آگاه، خودساخته، مدیر و مدبر باشد؛ زیرا اصلاح اسلامی، حرکتی انقلابی است؛ انقلاب در افکار، فرهنگ، اخلاق و روحیات انسان‌ها و به موازات آن، تغییر در نظام‌های اجتماعی فاسد و حاکم بر آنها. بنابراین، اصلاح اسلامی، تغییری است در راستای رشد و کمال انسان، که هم مبارزه با آداب و عادات ناپسند را لازم می‌شمرد و هم نظام‌های حاکم بر اجتماع را به رعایت حق و عدالت و انجام اعمال صواب و صلاح وا می‌دارد.

از این‌رو، پیامبر بزرگ اسلام(ص) دو جهاد را بر مسلمانان متعهد، تکلیف کرده است؛ جهاد اکبر یا مبارزه با تجاوزات و طغیان‌های نفس انسان و جهاد اصغر، یا مبارزه با دشمنان خارجی و داخلی جامعه اسلامی. امامان بزرگوار شیعه، زمانی که جامعه انسانی گرفتار فساد شده بود، برای اصلاح آن، پیروان خویش را به هر دو جهاد فرا می‌خواندند. چنان که حسین بن علی(ع) به عنوان یک مصلح اجتماعی، با قیام خود علیه ظلم و فساد، در همان حال که زمینه انقلاب اجتماعی را فراهم می‌سازد، یاران و هوادارانش را به تهذیب نفس و تقوای الهی دعوت می‌کند.

این امر نه تنها به لحاظ هدفی که اسلام دنبال می‌کند، یعنی تربیت انسان‌های وارسته و خداگونه، بلکه از جنبه عقلی نیز دارای اهمیت است؛ زیرا اگر اصلاح طلبان خود صالح نباشند، نه معنای اصلاح را به درستی درک خواهند کرد و نه می‌توانند بر فساد غلبه یابند؛ چه این که در مسیر مبارزه ممکن است پیش از آنکه دیگران را به صلاح آورند، خود تسلیم فساد شوند، چنان که بسیاری مبارزان و مصلحان به دلیل عدم خودسازی و تقوای لازم، خویش را به دشمن تسلیم کرده و یا در صورت پیروزی، به دلیل همین وابستگی‌های نفسانی و رذایل اخلاقی، تشکیلات و نظام فاسدی را بنیان نهادند که در برخی مواقع به مرور از رژیم‌های گذشته بدتر شدند. پیروزی عباسیان بر امویان و فسادی که بعدها در دستگاه حکومت آنان به وجود آمد، شاهدی روشن بر این مدعاست.

از سوی دیگر، اصلاح فردی نیز بدون توجه به اصلاح اجتماعی را به جایی نمی‌برد؛ زیرا رشد و تکامل و پالایش انسان در گرو همین مبارزات اجتماعی است[۱].

از این‌رو، اسلام بر اصلاح رهبری سیاسی جامعه تأکید می‌ورزد و پیروان خویش را بر رهبران فاسد می‌شوراند تا نظام‌های جور را مورد تهدید قرار داده، رهبری آنان را به صالحان و با تقوایان بر گردانند. چنان که امام حسین(ع) انگیزه قیام خود را چنین تبیین می‌فرماید: «مردم! پیامبر خدا(ص) فرمود: هر کس سلطان زورگویی را ببیند که حرام خدا را حلال کرده، پیمان الهی را در هم شکسته، با سنت و قانون پیامبر از در مخالفت در آمده، در میان بندگان خدا، راه گناه و دشمنی در پیش می‌گیرد، اگر در برابر چنین زمامداری با عمل یا با گفتار خویش مخالفت نکند، بر خداوند است که، این فرد (بی‌تفاوت) را به جایگاه همان طغیانگر، که آتش جهنم است، داخل گرداند.

مردم! آگاه باشید، اینان (بنی امیه) اطاعت خدا را ترک کرده و پیروی از شیطان را پیشه خود ساخته‌اند. فساد را ترویج و حدود الهی را تعطیل کرده "فییء" را به خود اختصاص داده و حلال و حرام خداوند را تغییر داده‌اند. در حالی که من به هدایت و اصلاح جامعه اسلامی از دیگران شایسته‌ترم»[۲].[۳]

روش‌شناسی قیام امام حسین

گزینش روش درست، منطقی، کارآمد و فراگیر در انجام حرکت و نهضت اصلاحی بسیار مهم می‌باشد. اگر شرایط اوضاع و احوال جامعه رو به پیچیدگی بیشتر باشد، انتخاب روش، دشوارتر خواهد بود. به راستی، روش چه روشی باید باشد؛ روش فرهنگی صرف، سیاسی و اجتماعی محض، روش نظامی و مسلحانه صرف، روش ترکیبی فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و یا قیام مسلحانه؟ همچنین این که هر کدام از این روش‌ها جوهره عقلانی و خردگرایانه محض داشته باشد یا عاشقانه، عارفانه و جهادی، بسیار مهم و سرنوشت‌ساز می‌باشد.

حال، با رویکردی تاریخی - تحلیلی به قیام امام حسین(ع) و بررسی شواهد حدیثی و روایی در مجموعه سخنان حسین بن علی(ع) باید به درستی دریافت که امام(ع) چه روشی را با چه جوهره‌ای انتخاب کرد؟ چه تناسب و سنخیتی بین روش و جوهره وجود داشته است؟ چه همگونی بین روش و جوهره با علل فاعلی و غایی نهضت عاشورا وجود دارد؟

آیا جوهره قیام نیز عقلانی - عاشقانه بوده است یا نه؟ در پرتو پاسخی جامع به این پرسش‌هاست که می‌توان تصور و تصویری کلان و جامع از قیام جاودانه کربلا به دست آورد.

روش پدیدارشناسی در تحلیل قیام تاریخی امام حسین(ع) ما را به این نتیجه رهنمون می‌کند که امام حسین(ع) در نهضت خود، اهداف روشن و روش‌های شفاف و زلال را برگزید و در تمام سخنان و نامه‌های خود، در هر مناسبتی بر اهداف و روش‌های خود تأکید داشت و حتی شعارهای وی متناسب با اهداف و روش‌هایش بود.

به طور مثال، امام(ع) در تبیین هدف‌ها، هدف اصلاح جامعه نبوی را، أحیای ارزش‌ها و معیارهای اصیل اسلامی نفی و محو بدعت‌ها و از بین بردن آفات و آسیب‌های فرهنگی و اجتماعی، که اسلام ناب محمدی(ص) را تهدید می‌کرد، زنده کردن شعایر دینی، اقامه حق و عدالت اجتماعی، نابودی استبداد، ظلم و فسق و فجور، اعتلای کلمه توحید احیای روش کار آمد و سعادت‌بخش پیامبر اکرم(ص) و علی(ع) در جامعه، خرافه‌زدایی از چهره اصیل دین، دیندار نمودن جامعه در عرصه‌های گوناگون و حوزه‌های مختلف فکری و عملی و در روش‌ها، روش جهاد و مبارزه و احیای عنصر امر به معروف و نهی از منکر و در واقع، ترکیب فرهنگی (احیای اصول، حقایق دینی و اصلاح امت اسلامیسیاسی و اجتماعی (اصلاح مدیریت و حکومت، استبداد‌زدایی و اقامه عدل) و جهاد مسلحانه، خروج علیه خلافت غصبی و خلیفه فاقد صلاحیت برای اداره جامعه اسلامی و... می‌دانند.

جوهره و روح قیام فرهنگی، اجتماعی و مسلحانه امام حسین(ع) نیز عشق و درد بود؛ درد دین و غیرت دینی که از درک عمیق، روح بلند و ژرف الهی و اوج دینداری او سرچشمه می‌گرفت.

درک شرایط فرهنگی و اجتماعی اسلام و اقتضای زمان (زمان‌شناسی امام(ع)) نیز عامل مهم حرکت علیه خلافت و خلیفه حاکم بود. بنابراین، قیام خونین سرخ حسینی شکل گرفت و امام(ع) در وداع با قبر نورانی پیامبر(ص) از و أن يراك قتيلا سخن به میان آورده و هنگام حرکت از مکه به کربلا نیز ندای استرجاع ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ سر دادند. و چهره قیام خود را از مدینه تا کربلا و از کربلا تا مدینه، یعنی حرکت دورانی که دایره عشق، شهادت، پیام و خون بود، ترسیم کردند تا حوزه وظایف و رسالت‌ها مشخص باشد.

عده‌ای از سر عشق، خون خود را هدیه اسلام اصیل و ناب کردند و گروهی نیز از سر عشق از کربلا تا کوفه، شام و مدینه، کاروان آزادگان را در پیام‌رسانی به راه انداخته و با بصیرت انجام وظیفه نمودند که در اصل، وظیفه‌گرایی و تکلیف محوری روح جهاد، شهادت، اسارت ظاهری و حریت واقعی بود تا مسلمانان همه اعصار بدانند که اسلام‌شناسی، وظیفه‌شناسی، زمان‌شناسی، دشمن‌شناسی، ولایت‌شناسی، و ولایت‌مداری از اصول مهم حیات دینی و زندگی اسلامی آنان خواهد بود. البته، به تعبیر حسین بن علی(ع) در همیشه تاریخ «قَلَّ الدَّيَّانُونَ‌» نمودار خواهد شد.

در قیام اصلاحی و نهضت احیایی امام حسین(ع) هدف‌ها، شعارها، مسیرهای قیام و حرکت روشن و روش‌ها نیز بسیار روشن و شناخته شده و دست یافتنی است و هیچ نکته مبهم و نقطه متشابهی در قیام الهی آن حضرت وجود ندارد. عجیب است که نه تنها کلیات قیام امام، بلکه جزییات نهضت حضرت نیز روشن و مستند در تاریخ است و بسیار حیاتی مهم و دخیل در تحلیل قیام می‌باشند و این خود معجزه‌ای در قیام معصومانه، أسمانی، توحیدی و عدالت‌خواهانه امام حسین(ع) است.

پس، انتخاب روش امام حسین(ع) نیز الگویی برای گزینش روش‌ها و اصلاح‌گرایی و احیاگری است. بدیهی است که امام(ع) با درک صحیح و همه جانبه مسأله، روشن کردن هدف‌ها، شعارها، آگاه‌سازی مردم، اتمام حجت، دین‌محوری، عدالت‌گرایی، احیای امر به معروف و نهی از منکر، ظلم ستیزی، دلسوزی برای مردم و نسل‌های مختلف جامعه، آینده نگری، حفظ حقوق و کرامت انسانی و آزادی خواهی، به وظیفه خویش عمل نموده‌اند.[۴]

مؤلفه‌های قیام حسینی

اهتمام به دین

یکی از اصول و مؤلفه‌های اصلی اصلاح‌گری مدرنیستی دین‌زدایی و مخالفت با دین است. اما در اصلاحات حسینی اهتمام به دین و احیا و اصلاح ارزش‌های دینی، عنصر اصلی و محوری اصلاحات می‌باشد. اساساً قیام امام حسین(ع) این بود که در عصر ایشان، انحرافات و بدعت‌هایی در دین رسوخ و نفوذ کرده و چهره واقعی دین را تغییر داده بود.

از آنجا که نظام حاکم، به تعالیم دینی اهتمام نمی‌ورزید، آن حضرت در صدد اصلاح و احیای دین برآمدند. از سخنان و خطابه‌های امام حسین(ع) به خوبی به دست می‌آید که هدف امام(ع) از قیام، نه حکومت و ریاست و نه اغراض فردی و امور شخصی، بلکه مبارزه با انحرافات و بدعت‌ها در دین بوده است.

در عصر امام حسین(ع) وضع اسلام و مسلمانان و حکومت به حدی بد و غیر قابل پذیرش شده بود که وظیفه هر مسلمانی اظهار مخالفت و جلوگیری از انحراف و سقوط آن بود.[۵]

تشکیل حکومت دینی و نفی سکولاریزم

یکی از اصول اساسی و مهم اصلاحات مدرنیستی و شیه مدرنیستی، سکولاریزم و جدا‌سازی ساحت دین از ساحت سیاست می‌باشد؛ بدین معنا که اصلاح طلبان غربی و غرب‌زده سعی می‌کنند دین را از دخالت در قلمرو سیاسی -اجتماعی دور نگه دارند و منحصر و محدود در امور شخصی و فردی نمایند.

در مقابل، حرکت اصلاحی امام حسین(ع)، حرکتی سیاسی - اجتماعی بود و با این حرکت خود، بر علیه چنین تفکر و جریانی (تفکر سکولاریستی) قیام نمود. حضرت با قیام خونین خود نشان داد که مرز سیاست از دیانت جدا نیست و در اسلام بین این دو، همگرایی و هماهنگی وجود دارد و هر وقت در رأس حکومت، زمامداران و حاکمانی فاسد قرار گیرند که لیاقت منصب حکومت و کشورداری را ندارند باید بر علیه آنها شورید و از منصب حکومت عزل کرد. حرکت اصلاحی امام حسین(ع) دارای ابعاد و اضلاع مختلفی است که جنبه سیاسی و اجتماعی (یعنی تشکیل حکومت دینی) یکی از آنهاست؛ چراکه در زمان ایشان، معاویه و پسرش یزید، عملاً سکولاریزم را ترویج می‌دادند، به عنوان نمونه وقتی که معاویه بر خلافت استیلا یافت، بلافاصله به عراق آمده، در سخنرانی خود به مردم اخطار نمود که من با شما سرنماز و روزه نمی‌جنگیدم، بلکه می‌خواستم بر شما حکومت کنم و به مقصود خود رسیدم[۶].

مرحوم علامه طباطبایی در مورد این سخن معاویه می‌فرماید: «معاویه با این سخن اشاره می‌کرد که سیاست را از دیانت جدا خواهد کرد و نسبت به مقررات دینی ضمانتی نخواهد داشت و همه نیروی خود را در زنده نگه داشتن حکومت خود به کار خواهد بست و البته روشن است که چنین حکومتی سلطنت و پادشاهی است، نه خلافت و جانشینی پیغمبر خدا»[۷].

برخی از روشنفکران با مردمی خواندن نهضت و قیام امام حسین(ع) وانمود می‌کنند که حرکت امام(ع) صد در صد به خواست خود مردم بوده است و از این سخن، جدایی دین از سیاست را نتیجه می‌گیرند![۸]. در خصوص این سخن، پرسش‌ها و نقدهای فراوانی مطرح است که به دلیل ضیق مجال، تنها به یک نکته اساسی اکتفا می‌کنیم[۹].

یکی از اهداف قیام امام(ع)، اصلاح جامعه اسلامی و احیای فریضه امر به معروف و نهی از منکر است. آن حضرت هنگام ترک مدینه، بر این مطلب تأکید می‌کنند: «إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي‌(ص) أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ‌»[۱۰].

معنای این سخن این است که اگر امام از عدم تشکیل حکومت و همچنین از نقض عهد مردم کوفه نیز مطمئن بود، هرگز دست از نهضت اصلاح‌گرانه خویش بر نمی‌داشت؛ چراکه انگیزه اصلی و اولی آن حضرت، احیای دین بود و مسأله حکومت و زمام‌داری در مراحل بعد اهمیت قرار داشتند. بنابراین، این ادعا که حرکت امام حسین(ع) صد در صد مردمی و در جهت نیل به زمامداری بود، موافق منابع روایی و تاریخی و سخنان خود حضرت نیست.[۱۱]

نفی فردگرایی و قیام خدامحورانه

فردگرایی غربی، آن‌گونه که در بستر اومانیسم شکل گرفت و منتهی به سودانگاری مطلق گردید، هرگز در اسلام پذیرفته نیست؛ زیرا فردگرایی، ارزش و اخلاقی ناصواب است.

انسان، مدار و محور اخلاق و ارزش‌ها نیست. بلکه باید بدان‌ها پای‌بند باشد. اصول و پایه‌های اخلاقی و قضایای ارزشی، امور عینی و مستقل از ذهنیت و خواست و میل آدمیان است.

از همین روست که مبانی اصیل اخلاقی، مطلق و پالوده از نسبیت هستند. سرّ عینی بودن و مطلق بودن امهات قضایای اخلاقی آن است که این قضایا در واقع بیانگر وجود رابطه واقعی میان عمل اخلاقی و کمال نهایی و روحانی آدمی‌اند.

اگر عدالت، خوب است و اگر خیانت و جنایت، بد، از آن روست که این امور به واقع موجب کمالاتی روحانی و یا خساراتی معنوی در باطن و حقیقت انسان می‌شوند، نه آنکه به دلیل کارکرد اجتماعی مثبت این قضایا یا گرایش و ترجیح ذهنی طرفداران آنها مقبول افتاده‌اند[۱۲].

قیام و نهضتی که امام حسین(ع) بر پا نمودند، نهضتی خدا محورانه و الهی بود، نه فردگرایانه و بر اساس مصلحت فردی. این تصور که قیام حضرت(ع) به دلیل مصالح فردی و انتقام‌گیری از خاندان بنی‌امیه است، توهمی باطل و غرض ورزانه است که منشأ أن عدم معرفت به ساحت قدس و ملکوتی ائمه(ع) و از جمله امام حسین(ع) می‌باشد.

تمامی حرکات و سکنات امام حسین(ع) و از جمله اصلاح‌گری ایشان، هیچ صبغه‌ای جز صبغه الهی نداشت و رضای الهی در همه حال، مورد توجه ایشان بود. قیام عاشورا چون رنگ خدایی داشت، جاویدان و پیروز شد. به تعبیر حضرت امام(ع)، «شکست نبود کشته شدن سید الشهداء، چون قیام الله بود، شکست ندارد»[۱۳].

«آگاه بودند که ما آمدیم ادای وظیفه خدایی بکنیم، آمدیم اسلام را حفظ کنیم».[۱۴]

قرائت واحد از دین، مبنای اصلاحات حسینی

روشن است که جامعه بدون استعداد و بهره‌گیری از ارزش‌های الهی، در ادامه حیات اجتماعی خود، دچار انحرافات و مشکلات هنجاری خواهد شد؛ چراکه رفتار و اعمال اجتماعی افراد در جامعه، مبتنی بر ارزش‌های حاکم بر آن می‌باشد.

از بر این اساس، معاویه که ارزش‌های الهی و خاندان نبوت را از جامعه اسلامی کنار گذاشته بود، در صدد برآمد تا با ترویج افکار التقاطی و قرائت‌های دیگر از دین، این نقیصه را جبران کند. از این‌رو، وی به ترویج تفکر «مرجئه»، که قرائتی جدید از ایمان بود، پرداخت. او مدعی بود که ایمان قلبی برای انسان کفایت می‌کند[۱۵]. مبنای اصلاحات امام حسین(ع)، بر پایه یک قرائت از دین بود و بر اساس همین قرائت واحد، به مبارزه با سایر قرائت‌ها پرداخت.

اگر قرائت‌های مختلف از دین صحیح باشد، آن گونه که پلورالیست‌ها مدعی‌اند، دیگر اصلاح‌گری، امر به معروف و نهی از منکر، قیام برای عدالت اجتماعی و... معنا و مفهومی ندارد؛ چراکه بر اساس قرائت‌های مختلف از دین، هر کسی برای خود فهم و قرائتی از دین دارد و همه این قرائت‌ها نیز صحیح می‌باشد. امام حسین(ع) یک قرائت از دین دارد، یزید قرائتی دیگر و هر دو بر حق‌اند؛ لازمه چنین نگرشی، آنارشیسم و شکاکیت تمام عیار است که هم با اصول و قواعد عقلی و برون دینی ناسازگار است و هم به لحاظ درون دینی، یعنی کتاب و سنت، باطل می‌باشد.

اگر تمامی قرائت‌ها صحیح‌اند، پس چرا اسلام دعوت به مبارزه با ظلم و طاغوت و... کرده است؟ اگر قرائت‌های مختلف همه بر حق‌اند، پس چرا امام حسین(ع) در مقابل این قرائت‌های صحیح قیام کردند؟ امام(ع) با قیام و اصلاح‌گری خود نشان دادند که هر قرائتی از دین بر طریق صواب نیست و باید در مقابل قرائت‌های انحرافی و بدعت‌آمیز از دین ایستاد.[۱۶]

اصلاح همه‌جانبه

مصلحان غربی و غرب زده بر این باورند که اصلاح دین یعنی بازگشت به تجارب دینی، نه بازگشت به تمامیت دین. اما اصلاحات امام حسین(ع)، برخلاف تجربه‌گرایان - که با تحویل و تنزل دادن دین به تجربه دینی، فقط یک بعد از دین را اخذ کرده و ادعای بازگشت به آن را دارند - اصلاحات همه جانبه و چند بعدی بود.

آن حضرت با قیام خویش در صدد اصلاح تمام جوانب دین از جمله معارف، شعایر، اخلاقیات، ارزش‌ها، احکام و مناسک دینی بود؛ چراکه در زمان ایشان، هم عقاید مردم سست و متزلزل شده بود، هم احکام الهی رو به تعطیلی می‌رفت و هم ارزش‌ها و اخلاقیات دینی به دست فراموشی سپرده شده بود.

بر اساس عقیده تجربه گرایان دینی، که گوهر دین را تجربه دینی قلمداد می‌کنند و سایر ابعاد دین مانند بعد معرفتی، اخلاقی و... را در حاشیه و صدف دین قرار می‌دهند، اصلاح در عقاید، اخلاقیات و... دین، لازم نیست؛ چراکه اینها اموری عرضی محسوب می‌شوند. اما امام حسین(ع) با اصلاحات همه‌جانبه خویش، نشان داد که نباید گذاشت هیچ بعدی از دین دچار آسیب و آفت شود و در صورت آسیب‌پذیری، باید در صدد اصلاح آن برآمد.[۱۷]

مبانی احیاگری در نهضت امام حسین

در خصوص اصول و مبانی احیا و اصلاح، کلامی عمیق و زیبا از امام حسین(ع) وجود دارد، که می‌تواند راه‌گشای کار ما باشد. امام حسین(ع) حرکت اصلاحی خود را الگویی از سیره و روش پیامبر(ص) و علی(ع) می‌داند. امام در وصیت‌نامه خود که هنگام حرکت از مدینه به سوی مکه، برای محمد مشهور به این حنیفه نگاشت، هویت حرکت احیاگرانه و اصلاح‌طلبانه خود را بیان می‌کند.

آن حضرت پس از بیان عقیده خویش درباره توحید، نبوت و معاد می‌نویسد: «وَ أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي(ص) أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع)»[۱۸]؛ «من از روی هوس، سرکشی، تبه‌کاری و ستمگری قیام نکردم، تنها به انگیزه اصلاح در امت جدم برخاستم. می‌خواهیم به نیکی‌ها فرمان دهم و از بدی‌ها باز دارم و روش جد خود و پدرم علی بن ابی طالب را دنبال کنم».

امام حسین(ع) در سخنرانی خود در سرزمین «منی» خود را مصلح معرفی و همان سخنان پدر بزرگوارش را تکرار می‌کند: «اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنْ مَا كَانَ مِنَّا تَنَافُساً فِي سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاساً مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَكِنْ لِنُرِيَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ وَ يَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ وَ يُعْمَلَ بِفَرَائِضِكَ وَ سُنَنِكَ وَ أَحْكَامِكَ...»[۱۹].

«پروردگارا! تو می‌دانی این حرکت ما نه به خاطر رقابت بر سر حکومت و قدرت، و نه به منظور به دست آوردن مال دنیا است، بلکه به خاطر آن است که نشانه‌های دین تو را به مردم بنمایانم و اصلاحات را در کشور اسلامی اجرا کنم؛ تا بندگان ستمدیده‌ات از چنگال ظالمان در امان باشند و واجبات و احکام و سنت‌های تعطیل شده تو دوباره اجرا گردد».

امام حسین(ع) که این سخنرانی را در ایام حج در جمع صحابه بزرگ پیامبر و تابعین در زمان معاویه ایراد فرمودند، با صراحت از اصلاحات سخن می‌گوید و با همان صراحت و شفافیت، اصول و مبانی این حرکت اصلاحی را بیان می‌دارد. این اصول و مبانی در چهار اصل بنیادین بیان شده است. همین جمله‌های نورانی را علی(ع) در نهج البلاغه بیان فرمود و اهداف و انگیزه فعالیت‌های خود را بر این مبانی استوار می‌ساخت:

بازگشت به اصول واقعی اسلام

«لِنُرِيَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ‌»: «نشانه‌های محو شده راه خدا را - که همان اصول واقعی اسلام است- بازگردانیم». یعنی بازگشت به اسلام نخستین و اسلام راستین، بازگرداندن اصول محو شده، احیای آنچه از این نشانه‌ها محو گشته و یا کم رنگ شده، از بین بردن بدعت‌ها و جای‌گزین ساختن سنت‌های اصیل اسلامی یعنی اصلاح در فکرها و اندیشه‌ها و تحولی در روح‌ها و ضمیرها و قضاوت‌ها در زمینه خود اسلام.

تحول بنیادین در اوضاع زندگی مردم

«وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ‌»؛ حاکم نمودن اصلاح در کشور. اصلاح اساسی و آشکار و چشم‌گیری که نظر هر بیننده را جلب نماید و علائم بهبودی وضع زندگی مردم در آن کاملاً هویدا باشد، را در شهرها و مجامع به عمل آوریم؛ یعنی تحولی بنیادین در اوضاع زندگی خلق خدا.

تحول بنیادین و اساسی در روابط اجتماعی

«يَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ‌»: ایجاد محیطی امن برای عبادگان خدا. بندگان مظلوم خدا از شر ظالمان امان پابند، و دست تطاول ستم‌کاران از سر ستمدیدگان کوتاه شود؛ یعنی اصلاح در روابط اجتماعی انسان‌ها.

تحولی ثمربخش و اسلامی در نظام‌های مدنی و اجتماعی

«وَ يُعْمَلَ بِفَرَائِضِكَ وَ سُنَنِكَ وَ أَحْكَامِكَ‌»[۲۰]. مقررات تعطیل‌شده خدا و قانون‌های نقض‌شده اسلام، بار دیگر به پا داشته شود و حاکم بر زندگی اجتماعی مردم گردد. شهید مطهری در این باره می‌فرماید: «هر مصلحی که موفق شود این چهار اصل را عمل سازد، افکار و اندیشه‌ها را متوجه اسلام راستین سازد و بدعت‌ها و خرافه‌ها را از مغزها بیرون براند، به زندگی عمومی از نظر تغذیه و مسکن و بهداشت و آموزش و پرورش سامان بخشد، روابط انسانی انسان‌ها را بر اساس برابری و برادری و احساس اخوت و همسانی برقرار سازد، و ساخت جامعه را از نظر نظامات و مقررات حاکم طبق الگوی خدایی اسلامی قرار دهد، به حداکثر موفقیت نائل آمده است»[۲۱].

امام حسین(ع) تأکید می‌کند که اصول مزبور، مخدوش و مغفول واقع شده‌اند. پس کسی را طلب می‌کند که برای سامان بخشیدن به ناهنجاری‌ها و احیای سنت‌ها و ارزش‌های مقدس جامعه عصر نبوی قیام کند، و البته این کار بزرگ، مصلحی خود ساخته و به دور از شائبه‌های قدرت پرستی، دنیا دوستی و رفاه‌طلبی می‌خواهد که امام در وصیت نامه مذکورش بر این مطلب تأکید می‌کند.[۲۲]

ابعاد احیاگری در نهضت حسینی

امام حسین(ع) حرکت احیاگرانه و اصلاح طلبانه خود را در ابعاد مختلف و حوزه‌های گوناگون آغاز کرد، که در این قسمت به برخی از مهم‌ترین آنها اشاره می‌شود:

اصلاح سیاسی و مبارزه با سلطه باند اموی

ابوسفیان در حدود بیست سال با پیامبر(ص) جنگید و در حدود پنج شش سال آخر، قائد اعظم تحریم، علیه اسلام بود. ولی متأسفانه به دلیل سیاست‌های قومی خلفاء پس از ده سال از وفات پیامبر(ص)، پسر او معاویه، که همیشه دوش به دوش و پا به پای پدرش با اسلام می‌جنگید، والی شام و سوریه شد و سی سال بعد از وفات پیغمبر، خلیفه و امیرمؤمنان گردید.

امویان، ثروت و سیاست را به دست آوردند، اما دیانت را هرگز و چون به حکومت رسیدند، تظاهر به دین و مؤمن نمایی را به جای آن برگزیدند و روحانیون بی‌تقوا، مانند ابوهریره را به کار گرفتند. دنیاداران به دلیل وجود رقیبان بر دنیای خود هراسناک بودند و گاه ناخشنود، و دین‌داران به این دلیل که دین در مخاطره و تهدید قرار گرفته بود، بر می‌آشفتند. این است که هم زبیر و عبدالله بن زبیر و... و هم مقداد و ابوذر و عمار و حجر و.... همگی سر به شورش برداشتند.

در ماجرای قتل عثمان دسته قدرت‌طلبان و دنیاداران بیشتر دخیل بودند. عمرو عاص خود می‌گفت که بر هیچ چوپانی نگذشتم، مگر این که او را به قتل عثمان تحریک کردم[۲۳]. معاویه با این که پرورده عثمان بود، فکر کرد که از مرده عثمان بیشتر می‌توان سود برد، تا از زنده او؛ هم از نظر برانگیختن احساس‌ها برای بیرون کردن مخالفان و رقیبان از صحنه و هم از جهت قبضه قدرت.

معاویه برخی را به تهدید و برخی را به تطمیع به سوی خویش متمایل کرد و علی همچنان پایدار به عنوان دشمن اصلی او باقی ماند. این بود که از دشنام و جعل احادیث علیه او و تهمت و منع نقل فضایل او و از میان بردن دوستان و یارانش و هر کار دیگری کوتاهی نکرد. علاوه بر اینها در این دوره، کسانی چون حکیم بن عاص - که پیامبر خدا(ص) آنان را از جامعه مسلمانان طرد کرده بود- به فرماندهی ولایات گماشت و مروان را نیز چندان قدرت بخشید که به جای خلیفه فرمان می‌داد و قلمرو حکومت را چندان گسترش داد که «فلسطین» و «حمص» را هم بدان افزود و رهبری و قیادت سپاهی چهارگانه را به وی سپرد و برای او که پول و نیروی بسیار گرد آورده بود، زمینه‌ای ساخت که در زمان علی(ع) در برابر آن حضرت ایستاد و خواهان ادامه سلطنت خود شد. هر چند که معاویه از زمان خلیفه‌های پیشین به فرمانداری برگزیده شده بود، اما این اقتدار و افسار گسیختگی را نداشت.

عزم امام حسین(ع) برای اصلاح سیاسی و ساختار حکومتی و تحقق حکومت دینی، به ویژه پس از مرگ معاویه و روی کار آمدن یزید، أشکارتر و راسخ‌تر شد؛ زیرا که سلطه باند اموی گسترده‌تر و یزید بسی بی‌پرواتر از پدر خویش به نابودی سنت‌های پیامبر و اصول و ارزش‌های دینی پرداخته بود. از این رو در برابر بیعت خواهی یزید ایستاد و اظهار داشت: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيدَ»[۲۴]. «وَ لَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّي رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ الْخِلَافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَى آلِ أَبِي سُفْيَانَ‌...»[۲۵]. اگر معاویه را بر منبر من دیدید شکمش را بشکافید. «به خدا سوگند! اهل مدینه او را بر منبر جدم دیدند و به فرمانش عمل نکردند؛ از این رو خدا آنان را به فرزندش یزید گرفتار کرد. خدا عذابش را در آتش بیفزاید»[۲۶]. اینجاست که امام نوک پیکان اصلاح خود را متوجه ساختار حکومت و رهبری جامعه می‌کند و تمام تلاش خویش را در جهت افشای حکومت ظالم و مستبد اموی به کار می‌گیرد. و فرمود: «فَيَا عَجَباً وَ مَا لِيَ لَا أَعْجَبُ وَ الْأَرْضُ مِنْ غَاشٍ غَشُومٍ وَ مُتَصَدِّقٍ ظَلُومٍ وَ عَامِلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ بِهِمْ غَيْرِ رَحِيمٍ»[۲۷]. و نیز فرمود: «نَحْنُ أَهْلُ بَيْتِ مُحَمَّدٍ وَ أَوْلَى بِوَلَايَةِ هَذَا الْأَمْرِ عَلَيْكُمْ مِنْ هَؤُلَاءِ الْمُدَّعِينَ مَا لَيْسَ لَهُمْ»[۲۸].

بنابراین، اصلاح ساختار حکومت و رهبری تشکیل حکومت اسلامی حقیقی، یکی از مهم‌ترین ابعاد نهضت حسینی است.[۲۹]

اصلاح اجتماعی و بدعت ستیزی، خرافه‌زدایی و احیای سنت نبوی

یکی از ابعاد اصلاح‌گری امام حسین(ع) مقابله با بدعت‌ها، پیدایش اختلافات طبقاتی و دور شدن و انحراف از سنت نبوی بوده است. هنگامی که صحابه پیامبر(ص) و پیروان علی(ع) به این ناهنجاری‌های اجتماعی لب به اعتراض می‌گشودند، به امر خلیفه شکنجه می‌شدند و یا نفی بلد و تبعید می‌گردیدند؛ چنان‌که ابن مسعود، صحابه بزرگ پیامبر(ص) در پای منبر عثمان بر او اعتراض کرده و پاسخ عثمان این بود که او را از مسجد اخراج کنید، و مأموران او را کشان کشان روی زمین کشیدند و پس از بیرون بردن از مسجد، آن قدر او را به زمین کوبیدند که استخوان‌هایش درهم شکست. خلیفه به این هم بسنده نکرد، بلکه فرمان داد که حقوق وی را نیز قطع کنند و حتی عیادت از او را در بستر بیماری ممنوع کرد. عمار یاسر صحابه دیگر پیامبر نیز بارها نزد عثمان شتافت و به روش او بانگ اعتراض داشت. پند عمار این بود که بیت‌المال را از دسترس اغنیا دور نگه دار و به شیوه‌ای درست و عادلانه بپرداز؛ و دست از تعصب قومی بردار و خانواده و منسوبان خویش را بر مردم مسلط مساز! عثمان این بار خود با عصایش بر عمار حمله کرد و ضرباتی چند بر صورتش نواخت. غلامانش نیز به پیروی از وی، صحابه پیامبر را کتک زدند.

ابوذر نیز در برابر این نابه‌سامانی‌ها و کردارهای ناشایست تاب نیاورد و روزی فریاد برآورد: «ای عثمان! کارهای تازه‌ای در پیش گرفته‌ای که ما با آن آشنایی نداریم. به خدا سوگند! کردار تو نه در قرآن پیدا می‌شود نه در روایات پیامبر، به خدا سوگند! می‌بینم که نور حق خاموش می‌گردد، باطل زنده می‌شود و سودجویی رواج دارد. ای ثروتمندان! با فقرا همراهی کنید، که خداوند فرمود: به آنان که طلا و نقره‌ها را انبار می‌کنند و در راه خدا انفاق نمی‌نمایند، بشارت بده که با آهن گداخته پیشانی، پهلو و پشت شما را داغ می‌کنند.

پرده‌های حریر آویزان ساخته اید، متکاهای دیبا تهیه کرده‌اید و به خوابیدن روی بسترهای نرم خو گرفته‌اید، اما پیامبر خدا روی حصیر می‌خوابید. غذاهای رنگارنگ در اختیار شماست، ولی محمد(ص) از نان جوین سیر نمی‌گردید. ابوذر به شام تعبید شد، اما در شام کردارهایی از معاویه دید که کارهای عثمان در برابرش ناچیز می‌نمود. هنگامی که معاویه «قصر الخضراء» کاخ سبز را بر پا می‌داشت، ابوذر برایش پیغام فرستاد: ای معاویه! اگر این کاخ سبز را از بیت‌المال ساخته‌ای، به ملت خیانت ورزیده‌ای و اگر از اموال خود ساخته‌ای، اسراف کرده‌ای!.

این حق گویی، واکنش معاویه را برانگیخت و او را ناگزیر ساخت که برای عثمان گزارش‌هایی دروغین بفرستد. از این‌رو، طبق فرمان خلیفه، او را بر شتری چموش و بدخو و بی‌روپوش نشاندند و مأموران سنگ‌دلی بر وی گماشتند که شتر را با شتاب می‌راندند؛ آن‌گونه که چون به مدینه رسیدند گوشت‌های ران‌هایش فرسوده، و پیکرش کوبیده شد.

به هر حال عثمان از تحقیر، تهدید و دشنام به این صحابه بزرگ رسول خدا کوتاهی نکرد، ولی هنگامی که از بستن دهان حق گویش ناامید شد، خواست تا با پرداخت دویست دینار به ابوذر وی را رام و خاموش سازد.

اما ابوذر هشیارتر و پاک‌تر از آن بود که فریفته مال و منال دنیا شود و از این رو به فرستاده عثمان گفت: «آیا عثمان به همین اندازه که به من داده به مسلمانان دیگر هم داده است؟» نماینده عثمان پاسخ داد: «نه». ابوذر گفت: «پس من هم یکی از مسلمانانم، آنچه دیگران طاقت آن را دارند من هم طاقت آن را دارم! پول‌ها را باز گردانید».

عثمان چاره‌ای جز تبعید ابوذر نیافت و گواهی پیامبر بر راست‌گویی و درست‌کاری ابوذر را، که علی(ع) بر آن تأکید داشت، ناشنیده انگاشت. شگفت این که از ترس خلیفه جز علی(ع) و حسین(ع) و عمار و عقیل، هیچ مسلمانی به بدرقه این صحابی صادق و صالح نشتافت. آری، ابوذر به جرم اعتراض به کج‌رفتاری‌های خلیفه به بیابان بی‌آب و علف ربذه تبعید شد و در آنجا تنها جان باخت[۳۰].

هنگامی که عثمان دستور داد عمار یاسر را به خاطر اعتراض‌هایش علیه اسراف‌کاری‌های مزبور، کتک بزنند، عایشه بر وی فریاد زد: «که این موی و جامه و کفش پیامبر است که هنوز نفرسوده است، ولی شما سنتش را از میان برده‌اید»[۳۱]. در این اوضاع و احوال، معاویه توانست با ترفند و سیاست بازی، هنگام مصاف با علی(ع) در طلیعه شکست، با افراشتن قرآن به نوک نیزه‌ها مردم را بفریبد و ماجرای حکمیت را تحمیل کند و قرآن ناطق را از مردم بگیرد و با به شهادت رساندن عمار یاسر و مؤمنان دیگر، باز هم در حفظ قدرت خویش پیروز و کام‌یاب باشد. ماجرای حمل و نهروان در هر صورت، برخاسته از این ستیز است.

همچنین با تداوم بخشیدن به سیاست تهدید و تطمیع مردم در دوران امام حسن(ع) توانست از وحدت و پیروزی لشکر آن حضرت پیش‌گیری کند و با تحمیل قرارداد صلح، نتیجه را به سود خود تغییر دهد. نفوذ در میان نیروهای وفادار به امام و توطئه برای از میان بردن آن حضرت، که متأسفانه کارساز هم واقع گردید، غرور و گردن‌فرازی و نخوتی را در پی داشت که جاودانگی حکومت اموی را در ذهنش ترسیم می‌ساخت؛ لذا با موروثی کردن سلطنت در خاندان خویش و بیعت گرفتن از مردم برای یزید، آشکارا بدعتی دیگر نهاد و دگر بار سر از سنت برتافت.

اینک که برخی صحابه پیامبر از میان امت رخت بر بسته و به دیار باقی شتافته‌اند و نه تنها علی و حسن به شهادت رسیده‌اند، بلکه عمار یاسر و ابوذر و حجر بن عدی و صعصعة بن سوهان نیز به ایشان پیوسته‌اند، و دیری نمی‌پاید که مقداد و رشید هجری نیز دستگیر و مصلوب می‌شوند. حسین(ع) به عنوان فرزند پیامبر و وارث او، در برابر ارتجاع، فساد، بدعت ستمگری و منکری که جامعه اسلامی را در برگرفته بود، چه واکنشی باید نشان دهد؟

اکنون که به جای خانه ساده پیامبر و مسجد مدینه، کاخ سبز معاویه و قصرهای کوفه و شام خودنمایی می‌کند، و به جای محمد(ص) و علی(ع)، شرک پیشه‌گان منافق، حکم‌روایی می‌کنند و بدتر از آن، جوان جاهل و شراب‌خوار و عیاشی که جز به شراب‌خواری و میمون بازی و قماربازی و سگ‌بازی و لودگی و شهوت‌رانی به چیزی نمی‌اندیشد، به عنوان خلیفه مسلمانان بر کرسی سلطنت می‌نشیند و به زور می‌خواهد از بزرگان قوم حتی فرزندان پیامبر بیعت بگیرد.

این جاست که حسین(ع) به عنوان مصلح اجتماعی و احیاگر سنت فراموش شده پیامبر(ص) وارد مبارزه می‌شود و صریحاً بیان می‌کند: «إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي‌»؛ «همانا من برای اصلاح امت جدم و از بین بردن انحراف‌ها و بدعت‌ها و ناهنجاری‌های اجتماعی دست به قیام زدم».

و همچنین در نامه‌ای به سران قبایل بصره می‌نویسد: «وَقَد بَعَثتُ رسولي إلَيكُم بِهذا الكِتابِ‌، وَأنَا أدْعُوكُم إِلى كِتابِ اللَّهِ وَسُنَّةِ نَبِيِّهِ(ص)، فإنَّ السُّنَّة قَدْ أُميْتَت، وإنَّ البِدعَةَ قَد أُحيِيتْ، وَإنْ تَسمَعوا قَولي، وَتُطيعوا أَمري، أَهدِكُم سبيلَ الرَّشادِ»[۳۲].[۳۳]

اصلاح فرهنگی و مقابله با ناهنجاری‌ها

یکی دیگر از ابعاد حرکت اصلاحی امام حسین(ع) افشاگری به ناهنجاری‌های فرهنگی و اخلاقی می‌باشد که ناشی از عملکرد بد حکومت است. امام(ع) در سخنرانی خود در «منی» به این موضوع اشاره می‌کند و می‌فرماید: «ای دانشمندان و روشن‌فکران! شما گروهی هستید که بر دانش و نیکی و خیرخواهی شهرت یافته‌اید... شما به چشم خود می‌بینید که پیمان‌های الهی را می‌شکنند و با قوانین خدا به مخالفت برمی‌خیزند. افراد کور و لال و زمین‌گیر در کشور اسلامی بدون سرپرست و مراقب مانده‌اند و به آنها رحم نمی‌شود. با سازش‌کاری و همکاری و مسامحه با ستمگران خود را آسوده می‌دارید. زمام امور در دست کسانی است که عالم به دین خدا نیستند. ستمگران را بر مقدرات خود مسلط ساختید»[۳۴].

آن حضرت در ادامه، به ناهنجاری‌های فرهنگی و اخلاقی، مانند: رواج ستمگری، گسترش فساد و فحشاء در جامعه، تضییع حقوق مستضعفان، بی‌تفاوتی مردم در برابر حرمت‌شکنی مقدسات، بی‌توجهی مردم به شکستن حریم حرمت قرآن و سنت پیامبر، نفوذ یافتن شبهه پراکنان در مراکز فرهنگی، دنیاگرایی و دنیازدگی دانشمندان، سپرده شدن امور فرهنگی به دست تنگ‌مایگان علمی، انحراف از آموزه‌ها و ارزش‌های دینی اشاره می‌کند.

آن حضرت در راه عراق در منطقه «ذی حسم» ایستاده، حمد و ثنای خداوند به جای آورد و فرمود: «إِنَّهُ قَدْ نَزَلَ بِنَا مِنَ الْأَمْرِ مَا قَدْ تَرَوْنَ وَ إِنَّ الدُّنْيَا قَدْ تَغَيَّرَتْ وَ تَنَكَّرَتْ وَ أَدْبَرَ مَعْرُوفُهَا وَ اسْتَمَرَّتْ حِذَاءً وَلَمْ يَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ كَصَابَّةِ الْإِنَاءِ وَ خَسِيسُ عَيْشٍ كَالْمَرْعَى الْوَبِيلِ‌أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا يُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا يُنْتَهَى عَنْهُ لِيَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِي لِقَاءِ اللَّهِ مُحِقّاً فَإِنِّي لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا الْحَيَاةَ وَ لَا الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلَّا بَرَماً إِنَّ النَّاسَ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَ الدَّيَّانُونَ‌»[۳۵].

و همچنین آن حضرت در منطقه «بیضه» برای هر دو سپاه (سپاه خودش و سپاه حر) سخن گفته و آنها را به ناهنجاری‌های فرهنگی جامعه و انحرافی که حاصل شده آگاه کرد و فرمود: «أَیُّهَا النَّاسُ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَالَ: مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاكِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ فَلَمْ يُغَيِّر عَلَيهِ بِقَولٍ وَلا فِعلٍ، كانَ حَقَّاً عَلى اللَّهِ أَن يُدخِلَهُ مُدخَلَهُ أَلَا وَ أَنَّ هَؤُلَاءِ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ وَ تَرَکُوا طَاعَةِ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَيْ‌ءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ وَ أَنَا أَحَقُّ ُ مِنْ غَيْرِ»[۳۶].[۳۷]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. محمد جواد صاحبی، احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی، ص۳۹.
  2. محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۰۲.
  3. قنبری‌نژاد اصفهانی، حمید رضا، مقاله «اصلاحات از منظر امام حسین»، فرهنگ عاشورایی ج۱۰ ص ۲۳.
  4. قنبری‌نژاد اصفهانی، حمید رضا، مقاله «اصلاحات از منظر امام حسین»، فرهنگ عاشورایی ج۱۰ ص ۲۸.
  5. قنبری‌نژاد اصفهانی، حمید رضا، مقاله «اصلاحات از منظر امام حسین»، فرهنگ عاشورایی ج۱۰ ص ۳۲.
  6. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۱۶۰.
  7. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ص۴۴.
  8. ر.ک: مهدی بازرگان، آخرت و خدا هدف بعثت انبیاء، ص۴۳.
  9. محمد حسن قدردان قراملکی، سکولاریزم در مسیحیت و اسلام، ص۲۱۵-۲۱۶.
  10. موسوعه کلمات الامام حسین(ع)، ص۲۱۹.
  11. قنبری‌نژاد اصفهانی، حمید رضا، مقاله «اصلاحات از منظر امام حسین»، فرهنگ عاشورایی ج۱۰ ص ۳۳.
  12. احمد واعظی، جامعه مدنی - جامعه دینی، ص۹۶.
  13. صحیفه نور، ج۱۵، ۵۵ و ج۱۷، ص۲۳۹ به نقل از جواد محدثی، پیام‌های عاشورا، ص۱۴۱.
  14. قنبری‌نژاد اصفهانی، حمید رضا، مقاله «اصلاحات از منظر امام حسین»، فرهنگ عاشورایی ج۱۰ ص ۳۶.
  15. صحیفه نور، ج۱۵، ۵۵ و ج۱۷، ص۲۳۹ به نقل از جواد محدثی، پیام‌های عاشورا، ص۱۴۱.
  16. قنبری‌نژاد اصفهانی، حمید رضا، مقاله «اصلاحات از منظر امام حسین»، فرهنگ عاشورایی ج۱۰ ص ۳۸.
  17. قنبری‌نژاد اصفهانی، حمید رضا، مقاله «اصلاحات از منظر امام حسین»، فرهنگ عاشورایی ج۱۰ ص ۳۹.
  18. بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۲۹؛ فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع)، ص۳۳۰.
  19. فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع)، ص۳۱۳.
  20. «عمل به قوانین، احکام و سنت‌های تعطیل و فراموش شده.»
  21. مرتضی مطهری، نهضت‌های اسلامی در صد ساله اخیر، ص۷۰.
  22. باباپور، مهدی، مقاله «احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی»، فرهنگ عاشورایی ج۱۰ ص ۵۷.
  23. مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج۳، ص۲۳.
  24. «همه از خداییم و به سوی او می‌رویم، بنابراین باید با اسلام خداحافظی کرد که امت اسلامی به فرمانروایی چون یزید گرفتار آمده است»
  25. «من از رسول خدا(ص) شنیدم فرمود: خلافت بر دودمان ابوسفیان و طلقاء و فرزندان طلقاء حرام است»
  26. فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع)، ص۳۲۲- ۳۲۳.
  27. «شگفتا! و چرا در شگفت نباشیم که زمین در تصرف مردی دغل و ستم‌کار و مالیات بگیری نابه‌کار است، حاکمی است بر مؤمنان که نسبت به آنها مهربانی ندارد»تحف العقول، ص۱۶۹ -۱۷۰.
  28. «ما خاندان پیامبر(ص) از اینها که ادعای دروغ دارند و با شما به ستم و دشمنی رفتار می‌کنند به ولایت و رهبری برتریم» تاریخ طبری، ج۴، ص۳۰۳.
  29. باباپور، مهدی، مقاله «احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی»، فرهنگ عاشورایی ج۱۰ ص ۶۲.
  30. جرج جرداق، الامام علی صوت العدالة الانسانیة، ج۵، ترجمه فارسی، ص۲۵۵-۲۷۵.
  31. بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۸.
  32. «اینک پیک خود را با این نامه به سوی شما می‌فرستم. شما را به کتاب و سنت پیامبر دعوت می‌کنم؛ زیرا در شرایطی قرار گرفته‌ایم که سنت پیامبر به کلی از بین رفته و بدعت‌ها زنده شده است. اگر سخن مرا بشنوید و امر مرا اطاعت کنید، شما را به راه راست هدایت خواهیم کرد» فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع)، ص۳۵۶.
  33. باباپور، مهدی، مقاله «احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی»، فرهنگ عاشورایی ج۱۰ ص ۶۶.
  34. فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع)، ص۳۱۰.
  35. «کار ما به اینجا کشیده است که می‌بینید. چهره دنیا دگرگون و ناسازگار شده، نیکی‌اش پشت کرده، با شتاب در گذر است و از آن، جز اندکی همچون ته مانده ظروف بیش نمانده است که آن نیز زندگی پستی است، همچون چرآگاهی سخت و خطرناک. آیا نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌کنند و از باطل باز نمی‌دارند؟! در چنین شرایطی مؤمنان را بایسته است که خواهان دیدار خدا [و شیفته شهادت] باشند که من چنین مرگی را جزء سعادت [شهادت] و زندگی در کنار ظالمان را جز ننگ و خواری نمی‌بینم. حقاً که مردم بندگان دنیایند و دین، ناچیزی بی‌جان بر زبانشان است [لقلقه زبان] که بر گردش تا آنجا حلقه می‌زنند که دنیاشان در فراخ باشد و هر گاه با بلا آزموده شوند، دینداران اندک گردند» فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع)، ص۳۹۸.
  36. «هان ای مردم! همانا رسول خدا(ص) فرمود:هر که فرمانروایی ستمگر را ببیند که حرام‌های خدا را حلال می‌شمرد، پیمان خدا را می‌شکند، با سنت رسول خدا(ص) مخالفت کرده، در میان بندگان خدا با گناه و تجاوز رفتار می‌کند و او باکردار و گفتار خود بر او قیام نکند، بر خداست که او را در جایگاه [پست و عذاب‌آور] آن ستمگر در آورد. بدانید اینان به پیروی از شیطان چسبیده، اطاعت خدای رحمان را ترک گفته، تباهی‌ها را آشکار ساخته، حدود خداوند را تعطیل کرده، بیت‌المال را در انحصار خود درآورده، حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام ساخته‌اند و من از هر کس دیگر سزاوارترم که بر اینان شوریده و در برابرشان بایستم» فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع)، ص۴۰۵.
  37. باباپور، مهدی، مقاله «احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی»، فرهنگ عاشورایی ج۱۰ ص ۷۲.