بنی‌رباب

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۳ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۳۰ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

موضوع مرتبط ندارد - مدخل مرتبط ندارد - پرسش مرتبط ندارد

نسب رباب

این قبیله بزرگ مُضَری تیره‌ای از اعراب عدنانی‌اند که نسب از اُد بن طابخة بن الیاس بن مضر می‌برند[۱]. «رِباب»[۲] -که در برخی مصادر فارسی، «رُباب» خوانده شده است-[۳]، حاصل جمع پنج قبیله: تَیْم، عَدِیّ، ثَوْر، عوف، أشیب بن عبدمناة بن ادّ با ضَبَّة بن‏ أدّ بود[۴] که از آنان به جهت اجتماع با هم (تَرَبَّبُوا) و فرو بردن دستان خود در «رُب» (شیره خرما یا میوه‌های دیگر) و هم‌پیمان شدن با هم علیه تمیم، بدین نام خوانده شده‌اند[۵]. ضمن این که در برخی منابع، تفرّق طوایف این قبیله دلیل نامگذاری این قوم بدین نام عنوان شده است[۶]. افزون بر قبایل و طوایف فوق، از دیگر شعب و فروعات فروتر این قبیله می‌توان از بنی ضباری بن نشبه[۷]، بنی فریش بن ضباری[۸]، بنی جساس بن نشبه[۹]، بنو أقیش[۱۰]، بنی زهیر بن اقیش[۱۱]، بنی وائله[۱۲]، بنی صریم بن وائله[۱۳]، بنی قامشة بن وائله[۱۴]، بنی دؤل بن جل بن عدی[۱۵]، بنو ولاد (ولاده)[۱۶]، بنی أنس[۱۷]، بنو شعاعه[۱۸]، بنو أیسر[۱۹]، بنی نکره[۲۰]، بنی ذهل بن تیم[۲۱]، بنی رفاعة بن لؤی[۲۲]، بنی کاهل بن لؤی[۲۳]، بنی ودیعة بن عبدالله[۲۴]، بنی عمرو بن عبدالله[۲۵]، بنی قهوس بن عمرو[۲۶] و... نام برد. ضمن این که شعب بی‌شمار ضبه -یکی از مهمترین قبایل رباب- هم می‌توان من باب نمونه از: بنی سید بن مالک بن بکر[۲۷]، بنی شقرة بن ربیعة بن کعب[۲۸]، بنی ذهل[۲۹]، بنی بجالة بن ذهل[۳۰]، بنی صبح بن ذهل[۳۱]، بنی تیم بن ذهل[۳۲]، بنی مبذول بن عامر بن ربیعه[۳۳]، بنی مسعود بن دلجة بن نعیم -که تمام مسعودی‌ها بدیشان منسوبند-[۳۴]، بنی نصر بن عبدالله بن بکر[۳۵]، بنی کوز بن کعب بن بجاله[۳۶]، بنی صباح بن طریف بن زید[۳۷]، بنی شییم[۳۸]، بنی هاجر[۳۹]، بنی هلال بن عامر بن ربیعه[۴۰]، بنی زید مناة بن ربیعة بن کعب معروف به «بنی جروه»[۴۱]، بنی زید بن کعب بن بجاله[۴۲]، بنی صریم بن سعد بن ضبه[۴۳]، بنی ثعلبة بن سعد بن ضبه[۴۴] و... یاد کرد.[۴۵]

مواطن و مساکن رباب

خاستگاه اصلی این قوم را باید همچون دیگر شعب قبیله مادری‌اش -بنی تمیم- جزیرة‌العرب و به‌ویژه منطقه یمن دانست. آنان همراه با جمعی دیگر از تمیمی‌ها، به مرور زمان، زادگاه خود را ترک و پا به عرصه شمالی‌تر حجاز و عراق نهادند و در کنار تمیم در دَهناء[۴۶]منزل گرفتند. اما با گذشت زمان، این منطقه را نیز ترک[۴۷] و در بلاد مختلف از جمله نجد و یمامه و مناطق پیرامونی آن متفرق شدند[۴۸]. شعرای این قوم در اشعار خود، از حُزوی[۴۹] و عالج[۵۰] به عنوان سرزمین‌های این قوم در این مناطق نام برده‌اند. ابن خلدون (م ۸۰۸ هجری) پس از نقل این گزارش، این مناطق را در زمان خود (قرن هشتم) خالی از سکنه بنی رباب دانسته، از مهاجرت همگی آنها از این سامان خبر داده است[۵۱]. از دیگر مواضع این قوم در یمامه می‌توان به اَشقَ و شقراء -از روستاهای بنی عدی-[۵۲] و أَشَیّ -از منازل بنی عدی-[۵۳] اشاره کرد. در الفق‌ء (الفَقی) - از مناطق یمامه- هم، جمعی از مردم عکل، ضبّه، عدی و تیم، در کنار جمعی از مردم دیگر قبایل -از جمله حمّان- زندگی می‌کردند[۵۴]. به نظر می‌رسد که حدود سرزمینی‌ای که این مردم -به‌ویژه عدوی‌ها- در آن می‌زیسته‌اند، سرزمینی به وسعت وَشوم تا الفقء را شامل می‌شده است[۵۵]. «حسن بن عبدالله اصفهانی» در معرفی مناطق مذکور، از: المرفئه، المائده[۵۶]، الجیاس، العادیّه، الأحساء، الطّریفه، الجنینه، الظّلیف[۵۷]، الخیس، المظلومه، مبایض، الفرع، الکوکبه[۵۸]، غبراء، طحبل، ثنیّة الأحیسی‌، ثنیّة مسعط، الخرز، تمیر[۵۹]، بطن مهزول‌، البحیره، الأعشاشه، قطّار، برقا[۶۰]، محلب، الشّطنیّ، القلت و...[۶۱] به عنوان آبگاه‌های مهم این قوم در منطقه یاد کرده است. ضمن این که حُمران[۶۲] و سِبراة[۶۳] را هم باید از دیگر منابع آبی معروف رباب در این منطقه برشمرد.

الکرمه[۶۴] و الدجنَتین[۶۵] و سَبَل[۶۶] نیز از دیگر مناطقی بودند که از آنها به عنوان منازل و مساکن رباب نام برده شده است. ضمن این که کوه أطحل را هم باید از کوه‌های بنام این قوم دانست که مردمانی از طایفه بنی ثور در آن جای داشتند. قوم ثور را به همین دلیل، و به جهت انتسابی که به این کوه داشتند، «ثور أطحل» خوانده‌اند[۶۷]. دکتر جواد علی، از نجد به عنوان مسکن قبایل عکل و ضبه یاد کرده است[۶۸]. قلقشندی (م ۷۵۶ هجری) هم، در ترسیم حدود و ثغور دیار بنی ضبه -از طوایف زیر مجموعه رباب- حدود سرزمینی‌شان را در همسایگی بنی یغنم در قسمت شمالی تهامه در نجد ذکر کرده[۶۹]، از ادعایشان مبنی بر تعلق به بنی ثعلبه‌ای که در شام ساکن بودند، خبر داده، آورده است: «سپس برخی از آنها به مصر مهاجرت کردند و بعضی دیگر در شام ماندگار شدند»[۷۰].

علاوه بر مناطق مذکور، شهرهای معروف کوفه[۷۱]، بصره[۷۲] و سپس بغداد[۷۳] هم از دیگر مناطقی بودند که در ادوار مختلف تاریخی مسکن جمعی از مردم رباب قرار گرفت. پس از تأسیس کوفه و ورود گروه‌هایی از اعراب به این شهر، مسئولین وقت کوفه و مدینه، جهت ساماندهی جمعیت شهر، اعراب کوفه را به هفت اتحادیه قبیله‌ای یا به تعبیر دیگر، «اسباع»[۷۴] تقسیم کردند. در این سازماندهی، قبیله رباب در کنار قبایل تمیم، بنی ضبة بن اد و بنوالعصر در یک دسته قرار گرفت[۷۵]. این تقسیم تا زمان حکومت امیرالمؤمنین(ع) به قوت خود باقی بود تا این که با ورود حضرت به کوفه، ایشان ضمن نگاهداری این گروه‌ها، تغییراتی در ترکیب و صورت خارجی آن از طریق ترکیب و جابجایی قبیله به ویژه از یک گروه به گروه دیگر انجام داد که در این جابجایی، رباب با قریش، کنانه، تمیم، بنی اسد و بنی ضبه در یک گروه جای گرفتند[۷۶]. بصره -دیگر شهر بزرگ عراق- هم، از اخماس یا پنج اتحادیه قبیله ای شکل یافته بود[۷۷]. در این تقسیم‌بندی، ضبه و رباب در کنار قبیله مادری خود تمیم در یک گروه قرار گرفته بود[۷۸]. بنی جارم بن مالک بن بکر یا همان تیم الله از جمله طوایف ضبی ساکن در بصره بودند که خطه ای را در این شهر به خود اختصاص داده بودند[۷۹].

علاوه بر عراق، منطقه تبوک و نیز ایران از دیگر مساکن این قوم به شمار رفته است. منابع اهل سنت به نقل از منجاب بن راشد روایت کرده‌اند که در سال فتح تبوک (سال نهم هجرت)، جمعی از مردم قبیله رباب از جمله تیم الرباب -که ربع مردم را تشکیل می‌دادند و شمارشان به ۴۸۰۰۰ نفر می‌رسید،- در پی دریافت نامه‌ای از رسول خدا(ص) و دستور ایشان مبنی بر رفتن به تبوک، به این منطقه کوچیدند و در آن سکنی گزیدند[۸۰]. شهرهای اصفهان[۸۱]، ری[۸۲]، قزوین[۸۳] و ولایت بزرگ خراسان[۸۴] هم از جمله مناطق ایران بودند که اخباری از مهاجرت و سکونت مردم ضبه و رباب در آن گزارش شده است. همچنین، از اندلس هم به عنوان منازل متأخرتر برخی رجال این قوم ذکری به میان آمده است[۸۵].[۸۶]

تاریخ جاهلی این قوم

رباب و جنگ‌های جاهلی

تاریخ جاهلی رباب نیز بمانند بسیاری دیگر از قبایل جاهلی، بیشتر در جنگ‌ها و زد و خوردهای جاهلی گذشت. آنها نبردهای جاهلی بسیاری با اعراب جاهلی پیرامون خود تجربه کردند که از مهمترین این جنگ‌ها می‌توان به یوم «شعب جبله» اشاره کرد. در این نبرد -که یکی از بزرگترین جنگ‌های عرب جاهلی (ایام العرب) به شمار می‌رود،- مردم رباب به پرچمداری حسان بن همام، در کنار بنی تمیم، کنده، بنی اسد و دیگر هم‌پیمانانشان در تقاص خون معبد بن زراره تمیمی و یثربی بن عدس و حذیفة بن بدر وارد کارزاری سخت با اتحادیه بنی عبس و بنی عامر بن صعصعه به فرماندهی احوص بن جعفر شدند. اما بنی عامر، پیش از رسیدن این نیروها، از این حمله و زمان آن با خبر گردیدند و با تاکتیکی که یکی از سران و بزرگان آنها به نام قیس بن زهیر عبسی ارائه داد، بر جمع آنان یورش آوردند و شکستی سخت بر آنان وارد آوردند[۸۷].

از دیگر ستیزه‌های جاهلی رباب می‌توان به یوم نُسار اشاره کرد. در این نبرد -که بعد از روز جبله و کشته شدن لقیط بن زراره اتفاق افتاد،- قبیله بنی تمیم، علیه ضبه بن اد و بنی عبد مناه بن اد (رباب) و همپیمانشان بنی اسد در محلی به نام نسار -که کوههایی نزدیک به هم بود و نزد عرب معروف بود،- وارد جنگ شدند. سبب این پیشامد میان قبیلگی آن بود که روزی فرزندان تمیم بن مر بن اد مهمان عموهای خود، ضبة بن اد و بنی عبد مناه بن اد بودند که ناگهان، بنی ضبه بر گروهی از تمیم تاخت. مردان تمیم در پی تنبیه متجاوزان بر آمدند و به تعقیب ایشان برخاستند. ولی آن جماعت -که متشکل از طوایف تیم، عدی، ثور، اطحل و عکل فرزندان عبد مناه بن اد و ضبه بن اد بودند و «رباب» خوانده می‌شدند- از جای خود کوچ کردند و به بنی اسد -که در آن روزگار با بنی ذبیان بن بغیض هم‌پیمان بود،- پیوستند. یکی از مردان ضبه با فریاد «یا آل خندف» از اسدی‌ها کمک‌طلبید. بنی اسد به ریاست حصن بن حذیفه بن بدر به کمکشان شتافتند و آنان را در پناه خود گرفتند. از این روز به عنوان نخستین روزی که اهل ضبه وارد خندف شدند و از همپیمانان خود، ظبی و غطفان یاری خواستند، یاد شده است. بنی تمیم با دریافت این خبر، از بنی عامر بن صعصعه یاری خواست. این دو طایفه در نسار با حریف خود روبرو شدند و در جنگی که بین دو طرف در گرفت، بنی تمیم و بنی عامر شکست خوردند و جمع زیادی از آنان کشته و گروهی از آنان از جمله جمعی از زنان به اسارت در آمدند[۸۸].

«یوم السُلان»[۸۹] و به نقل جمعی دیگر از منابع «یوم القُرنَتَین»[۹۰] هم، از دیگر جنگ‌های جاهلی مشهور ربابی‌ها بود که مردانی از رباب در آن مشارکت جسته بودند. نقل است که نعمان بن منذر، پس از آنکه به فرمان خسرو پرویز در حیره به پادشاهی نشست، هر سال کاروانی از عطریات و پارچه‌های زیبا و گوهرهای گرانبها به راه می‌انداخت و برای بازرگانی به بازار عکاظ می‌فرستاد تا در آنجا به فروش برسد. در یکی از سالها، فرزندان عامر بن صعصعه راه را بر کاروان او بستند و قسمتی از کالاهای وی را ربودند. نعمان از شنیدن این خبر به خشم آمد و در پی برادر مادری خود، وبرة بن رومانس کلبی و لشکریان دست پرورده خود و پیران قوم فرستاد. همچنین برای بنی ضبة بن اد و تازیان دیگر، از رباب و تمیم، پیام داد که پیرامون وی گرد آیند. همه فرمان وی را پذیرفتند و نزد او گرد آمدند. ضرار بن عمرو ضبی و نُه[۹۱] و به نقلی دیگر هجده[۹۲] پسرش، که همه از سواران و دلاوران بودند، همراه با حبیش بن دلف، که او نیز شهسواری دلیر به شمار می‌رفت، به حضور نعمان رسیدند. لشکری انبوه فراهم گردید. نعمان، آنها را در قالب کاروانی بزرگ سازماندهی کرد و از آنان خواست تا به عکاظ بروند و پس از فراغت از بازار عکاظ و پایان رسیدن ماه‌های حرام، بر بنی عامری‌هایی که نزدیک نواحی سلان ساکن بودند، حمله کنند. پس از رسیدن کاروان به منطقه، قریش که به راز ایشان پی برده بود، عبدالله بن جدعان را نزد بنی عامر فرستادند و آنان را از این موضوع با خبر کردند. مردان عامر پس از دریافت این خبر، آماده نبرد شدند و تحت فرماندهی عامر بن مالک ملاعب الاسنه به راه افتادند و در سلان با دشمن روبرو شدند. در جنگ سختی که بین دو طرف در گرفت، یزید بن عمرو بن خویلد صعق، وبره بن رومانس -برادر نعمان- را به اسارت گرفت. این امر، روحیه لشکر نعمان را در هم شکست چندان که رو به گریز نهادند. اما ضرار بن عمرو ضبی آنان را از فرار باز داشت و با سازمان دهی مجدد ایشان، جنگ را با سر سختی ادامه داد و تلفات سنگینی بر بنی عامر وارد آورد. ابو براء عامر بن مالک که مرکز ثقل لشکر دشمن را ضبه و پسرانش می‌دید، با پسران خود به ضرار حمله برد اما پسران ضرار به دفاع از او پرداختند و وی را از معرکه نجات دادند. ابوبراء که از اسارت ضرار ناامید شده بود، با اشاره او[۹۳]، به امید دریافت سَربها به حبیش بن دلف که از بزرگان قوم بود، حمله برد و او را به اسارت گرفت. حبیش از بیم جان، در ازای پرداخت چهار صد شتر و پذیرش شکست و بازگرداندن لشکر نعمان به حیره، آزادی خویش را خرید[۹۴]. حبیش بن دلف سیدی در برخی منابع، از مقتولان یوم القرنتین ذکر گردیده است[۹۵].

اما در تاریخ جنگ‌های جاهلی مردم رباب، بنی بکر بن وائل جایگاه ویژه ای داشت. ربابی‌ها به تبعیت از قبیله مادری خود - بنیتمیم- تخاصمات بسیاری را با این دشمن دیرینه خود تجربه کردند که از جمله آن می‌توان به نبرد ذی قار [اول] اشاره کرد که میان بنی بکر و بین بنی تمیم، ضبه و رباب در ذی قار در گرفت[۹۶]. تهاجم رباب و ضبه با همراهی بنی سعد به بنی بکر نیز دیگر جنگ جاهلی بین این دو قوم است. ربابی‌ها و سعدی‌ها به ریاست زید الفوارس علیه بکر بن وائل در «خَوع»[۹۷] وارد میدان شدند و در جنگ سختی که بین طرفین در گرفت، فردی از بنی تیم الله بن ثعلبة بن عکابه -از شاخه‌های بنی بکر- به نام «مسلب»، زید الفوارس را با پرتاب تیری هلاک کرد. جنگ پس از کشته شدن زید الفوارس با شدت بیشتری ادامه یافت تا این که بکر بن وائل شکست خوردند و جمع زیادی از آنها که مسلب -قاتل زید الفوارس- و برادرش ابوعمرو از جمله ایشان بودند، در این جنگ کشته شدند.[۹۸]

غارت قدار العنزی بر طوایف تیم و عدی و شکست و اسارات قدار در این جنگ[۹۹]، و در ادامه آن، حمله طائفه‌ای از بنی شیبان، و نیز بنی عجل، بنی عدی و رباب به قبیله بکر بن وائل که به شکست بنی بکر انجامید[۱۰۰]، همچنین غارت بنی عدی بر بنی جحدر -از طوایف بنی قیس بن ثعلبه- که به شکست بنی جحدر و اسارت بزرگ ایشان مسعدة بن مخیط در «یوم الخَوع»، به‌دست أبو شعل شیبان بن شهاب عدوی انجامید[۱۰۱] وی در بخش دیگر کتاب خود مسعده را عامل حمله به بنی عدی ذکر کرده است[۱۰۲]. و نیز نبرد جاهلی بکری‌ها به فرماندهی حدیر بن علقمة بن ظبیان -رئیس بنی مالک- با بنی عدی در «یوم الداهنه»[۱۰۳] از دیگر جنگ‌های صورت گرفته بین طوایف بنی بکر بن وائل با مردم قبیله رباب، خاصه تیره بنی عدی بن ادّ است. از دیگر جنگ‌های بنی بکر بن وائل با رباب که در برخی منابع بدان پرداخته شده است، غارت بنی سدوس و بنی ذهل بن ثعلبه بر بنی تیم -از طوایف مشهور رباب- در «یوم هباله» است. در بیان علت وقوع این جنگ گفته شده است که عاصم بن عبدالله -از بزرگان تیم- روزی پذیرای دو مهمان از طایفه بنی سدوس -از فروعات قبیله بکر بن وائل- گردید و به شایستگی آنها را مورد احترام قرار داد. این دو مهمان، پس از بازگشت به خانه، طایفه خود را از امکانات بالای بنی تیم با خبر کردند و آنها را به حمله به بنی تیم و به‌دست آوردن این امکانات تحریض کردند. بدین ترتیب، بنی سدوس و بنی ذهل بن ثعلبه -از شعب قبیله بکر بن وائل- بر اسبان خود سوار شدند و عازم پیکار با بنی تیم گردیدند. در جنگی که بین دو طرف در گرفت، شکست عاید بنی سدوس و یارانش شد و بسیاری از آنها کشته و جمعی آنان از جمله «خراش» -یکی از آن دو مهمان عاصم- نیز به اسارت بنی تیم در آمدند[۱۰۴].

یوم کُلاب اول هم از دیگر پیکارهای معروف جاهلی بر شمرده شده است که مردم قبیله رباب در آن به ایفای نقش پرداختند. نقل است که حارث بن عمرو کندی -پادشاه دولت کنده- پس از استقرار دولت خویش، پسران خود را در میان قبیله‌های معد پراکنده ساخته و هر یک را به ریاست طایفه ای گماشته بود. بر این اساس، او حجر را -که بزرگ‌ترین فرزندش شمرده می‌شد- بر بنی اسد و کنانه فرمانروا ساخت. شرحبیل، فرزند دیگر خود را به پیشوائی قبائل بکر بن وائل، بنی حنظله بن مالک بن زید مناه بن تمیم، بنی اسید بن عمرو بن تمیم و رباب برگزید. او همچنین، سلمه -کوچک‌ترین پسر خویش- را بر بنی تغلب، نمر بن قاسط و بنی سعد بن زید مناه بن تمیم، و پسر دیگر خود، معدی کرب معروف به «غلفاء» را بر قیس عیلان حکومت داده بود. در پی مرگ حارث، پسران او دچار پراکندگی و اختلاف شدند و قبائلی که تحت حکومت هر یک از آنان بودند، به جان هم افتادند و یکدیگر را غارت کردند. کار به جائی رسیده بود که هر برادری، افراد قبیله خود را گرد می‌آورد و به برادر دیگر خویش حمله ور می‌شد. در این احوال، شرحبیل، با لشکریانی که در اختیار داشت جهت پیکار با برادر کوچکتر خود سلمه به سوی او حرکت کرد در کُلاب -برکه آبی در میان بصره و کوفه،- فرود آمد. سلمه نیز با کسان خود و گروهی از دست پروردگان برخی از پادشاهان عرب، خود را به کلاب رساند. در جنگ سختی که بین دو طرف در گرفت، بنی حنظله، عمرو بن تمیم و رباب، در پایان روز نخست این نبرد، از معرکه گریختند و بنی بکر بن وائل را تنها گذاشتند. قبیله بکر با وجود ایستادگی بسیار، سرانجام، مغلوب قبیله تغلب و سلمه شد و شرحبیل پس از فرار از معرکه، در میانه راه کشته شد[۱۰۵].

در یوم «زویرین» نیز، مردان قبیله رباب از خود مشارکتی مؤثر نشان دادند. ابن اثیر (م ۶۳۰ هجری) به نقل از ابوعبیده معمر بن مثنی (م. ۲۰۹ هجری و مؤلف آثار بسیاری همچون: ایام العرب، و...) در تشریح این جنگ و نقش ربابی‌ها در آن آورده است: در پی خشکسالی در دیار بنی بکر بن وائل، آنان سرزمین خود را ترک، و به یکی از مساکن تمیم واقع در میان یمامه و هجر، کوچ کردند. علی‌رغم مناسبات دوستانه دو طرف در ابتدای کار، طولی نکشید که بر روابط دو قبیله، مخاصمه و دشمنی حاکم گردید. آتش کینه در میان دو طرف روز به روز شعله‌ورتر می‌شد تا این که حوفزان بن شریک و وادک بن حارث -دو تن از سران قبیله شیبان،- برای حمله به بنی دارم عازم سرزمینشان شد. تصادفا در همین هنگام گروه بسیاری از قبائل وابسته به تمیم مانند عمرو بن حنظله، رباب و سعد و دیگر قبایل همپیمان نیز گرد هم آمدند و به فرماندهی ابو الرئیس حنظلی جهت حمله به قبیله بکر بن وائل به راه افتادند. مردان خاندان بکر بن وائل پس از دریافت خبر حرکت آنان، خود را برای مقابله با دشمن آماده ساختند و در حالی که ابو مفروق اصم عمرو بن قیس بن مسعود، حنظله بن سیار عجلی و حمران بن عبد عمرو عبسی ایشان را فرماندهی می‌کردند، آماده دفاع از خود شدند. پس از مواجهه دو طرف، تمیم و رباب دو شتر را پالان نهادند و کسی را نیز به نگهداری آن دو گماشتند و آنها را میان دو لشکر، در جائی بستند و نامشان را زویرین (به معنی دو خدا) نهادند و گفتند: «تا هنگامی که این دو شتر نگریزند، ما نیز هرگز از میدان نمی‌گریزیم». با آغاز جنگ و شدت یافتن آن، بنی شیبان خود را به آن دو شتر رساندند و آنها را کشتند. این حادثه، آتش جنگ را بیش از پیش شعله ور‌تر ساخت تا این که سرانجام بنی تمیم شکست خوردند و ابو الرئیس -فرمانده تمیم- و عده بسیار دیگری کشته شدند و اموال و زنانشان به دست بنی بکر غارت شد[۱۰۶]. از غارت طوائفی از بنی بکر بن وائل بر عکل که با پیروزی طایفه عکل به فرماندهی نمر بن تولب خاتمه یافت هم باید در شمار آخرین ستیزه‌های جاهلی بین بنی بکر و رباب یاد کرد[۱۰۷].

حضور در یوم کلاب ثانی و همراهی با بنی تمیم در نبرد با بنی حارث بن کعب[۱۰۸] -که پس از بعثت پیامبر(ص) و پیش از هجرت ایشان به مدینه اتفاق افتاد-[۱۰۹] هم، دیگر نبرد جاهلی است که به نقش این قوم در آن پرداخته شده است. بنی حارث پس از دریافت خبر شکست بنی تمیم از ایرانیان و اعراب هوادارشان و در نتیجه ضعف حاصله از کشته شدن جنگجویانشان در یوم مشقر، به طمع غنیمت گرفتن مال و اموال آنها، با جمعیتی انبوه به سوی سرزمین تمیم حرکت کردند. بنی تمیم پس از اطلاع از این امر، همراه قبیله سعد بن زید مناة و رباب، با درایت و راهنمایی پیر جنگدیده و با تجربه خود، -اکثم بن صیفی،- در کلاب به مقابله آنان رفتند و پس از نبردی سخت، به پیروزی دست یافتند[۱۱۰]. نعمان بن مالک‏ بن حارث[۱۱۱] یا به نقلی نعمان بن جساس بن نشبه[۱۱۲] فرمانده ربابی‌ها در این جنگ و نیز تک سوار و پرچمدار آنان در این جنگ، از جمله مقتولین این جنگ بود[۱۱۳]. ربابی‌ها هم در تقاص خون او، عبدیغوث بن بن وقاص حارثی را که به اسارتشان در آمده بود، هلاک کردند[۱۱۴]. ابورجاء عطاردی نیز از دیگر حاضران ربابی این جنگ بود که اثنای آن به اسارت در آمد و مدتی بعد آزاد شد[۱۱۵].

از دیگر حوادث و وقایعی که ذیل نام قبیله رباب تعریف یافته است، می‌توان به اخبار مشارکت آنان در نبرد جاهلی «یوم الکُفافَه» با بنی فزاره و بنی ثعبلة بن سعد اشاره کرد. در این جنگ، بنی فزاره و بنی ثعبلة بن سعد به فرماندهی خارجة بن حصن با تمیم و همپیمانانش: سعد و رباب و بنی عمرو در کنار آبی به نام «کُفافَه» وارد جنگ شدند که با شکست تمیم و همپیمانانش همراه بود.[۱۱۶] ضمن این که نبرد جاهلی بنی عبس بن عامر با بنی تیم -از طوایف قبیه رباب- و پیروزی قاطع تیم در این نبرد هم از دیگر حوادث مهم تاریخ جاهلی قبیله رباب است که در برخی منابع بدان اشاره شده است[۱۱۷].[۱۱۸]

رباب و باورهای دینی

مردم رباب نیز بسان بیشتر مردم عرب شبه جزیره، در دوران جاهلی به پرستش بت اشتغال داشتند. از معروف‌ترین این بت‌ها بت «شُمس» بود که به بنی تمیم اختصاص داشت. این بت که تمامی مردم بنی ادّ به عبادت آن مشغول بودند، بتخانه‌ای داشت که نگهبانی آن را مردان بنی أوس بن مخاشن بن معاویة بن شریف بن جروة بن أسیِّد بن عمرو بن تمیم بر عهده داشتند. پس از ظهور اسلام، این بت به دستور رسول خدا(ص) و به‌دست هند بن أبی هالة بن أسید بن حلاحل بن أوس بن مخاشن نابود شد[۱۱۹].

همچنین، مردم این قوم، نسبت به انجام مناسک حج در روزگار جاهلیت اهتمامی ویژه داشتند. از خصیصه‌های بارزشان در این امر، آیین «حِله» بود که همه آنها، بدان اعتقادی راسخ داشتند[۱۲۰]. بر اساس این آیین، آنان شکار را در موسم حج حرام می‌دانستند، صله رحم به جا می‌آوردند، ثروتمندان همه اموال خود یا بیشتر آن را در موسم حج انفاق می‌کردند. نیازمندان از کره، روغن می‌گرفتند و به قدر نیاز، پشم و مو می‌چیدند. آنها فقط لباسی را که با آن مناسک حج به جای آورده بودند، می‌پوشیدند و جامه تازه به تن نمی‌کردند. آنان از درِ خانه و درگاه آن داخل نمی‌شدند و تا زمانی که در احرام بودند، زیر سایه نمی‌رفتند، حلّی‌ها، روغن استعمال می‌کردند، گوشت می‌خوردند و پس از انجام مناسک و ورودشان به مکه همه کفش و جامه خود را صدقه می‌دادند و برای پاک نگهداشتن کعبه، با جامه تازه‌ای که از اهل حمس کرایه می‌گرفتند، طواف می‌کردند. ایشان همچنین از پوشیدن کفش اجتناب می‌کردند و اگر جامه اهل حمس را به دست نمی‌آوردند برهنه طواف می‌کردند. هر مردی از اهل حله را مردی حرمی (اهل حرم) از اهل حُمس[۱۲۱] بود که جامه‌اش را برای طواف، اجاره یا عاریه می‌گرفت وگرنه برهنه طواف می‌کرد یا هنگام بازگشت به خانه کعبه جامه‌ای کرایه می‌کرد،. ایشان، زمانی که آهنگ حج می‌کردند، جز گوشت، حق خرید و فروش چیز دیگری نداشتند تا به منازل خود بازگردند[۱۲۲].[۱۲۳]

رباب و تعامل با نبی خاتم(ص)

از مردم رباب و نقش‌آفرینی‌های ایشان در حوادث و جریانات دوران حیات نبوی(ص) و نیز زمان دقیق مسلمان شدن آنها اطلاع چندانی در دست نیست. به نظر می‌رسد که با توجه به دوری سرزمین رباب از حجاز، نفوذ اسلام در این سرزمین بسیار با تأخیر همراه بوده و تقریباً در اواخر دوران حیات نبوی(ص) و در پس فتح مکه (سال هشتم هجرت) و فرا رسیدن عام الوفود (سال نهم هجری) اتفاق افتاده باشد. ثبت نام تعداد بسیار اندک اصحاب ربابی در منابع صحابه نگاری و نقش‌آفرینی کم فروغ آنان در حوادث و وقایع بزرگ دوران نبوی(ص) می‌تواند تأیید و گواهی صادق بر این ادعا باشد. از جمله این اصحاب اندک، می‌توان از علفاء بن مرّ (مرّة) بن عائذه ضبی نام برد. وی در سریه موته (سال ششم هجرت) حضور یافت و سرانجام در این جنگ به شهادت رسید[۱۲۴]. هوبجة بن بجیر بن عامر ضبی هم دیگر صحابی شهید ضبه در نبرد موته بود[۱۲۵] که هیچگاه پیکر او پیدا نشد[۱۲۶].

با آغاز سال نهم هجری (عام الوفود) و سرازیر شدن هیئات مختلف قبایل عرب به مدینه، هیأتی سه نفره از بنی ضبه[۱۲۷] -که عبدالحارث بن زید بن صفوان صباحی از جمله ایشان بود،- به مدینه وارد شدند و اظهار مسلمانی کردند. نقل است که پس از این دیدار، رسول خدا(ص) نام عبدالحارث را به عبدالله تغییر داد[۱۲۸]. حلیس بن زید بن صفوان صحابی را هم از دیگر وفودکنندگان بر حضرت بر شمردند و آورده‌اند که او بعد از وفد برادرش حارث بن زید بن صفوان نزد پیامبر(ص) رفت و حضرت در این دیدار برای او کرده است[۱۲۹].

علاوه بر اخبار وفود این قوم، روایتی هم از امام صادق(ع) در دست است که ایشان به نقل از پدران خود از امیرالمؤمنین(ع) از ورود گروهی از بنی‌ضبه به مدینه در سال ششم هجری خبر دادند و فرمودند: این عده، پس از تشرّف به محضر رسول خدا(ص)، ضمن شکایت از بیماری خود، از آن بزرگوار کمک خواستند. پیامبر(ص) از آنان خواست چند روزی در مدینه بمانند تا با مراقبت مسلمانان بهبود یابند و بتوانند در سریه‌های بعدی با مسلمانان همراهی کنند؛ ولی آنان مایل بودند در خارج مدینه جای گیرند. رسول خدا(ص) پس از پذیرش خواسته آنان، به تنی چند از مسلمانان مأموریت داد تا مقداری از شتران بیت المال را در چراگاه اطراف مدینه نگه دارند و از شیر آنها، بیماران بنی‌ضبه را پذیرایی و پرستاری کنند. آنان با حمایت پیامبر(ص) در مدتی کوتاه سلامت خود را بازیافتند؛ اما به جای قدردانی، سه تن از نگهبانانِ شترها را کشتند و شتران را به سرقت بردند. هنگامی که این خبر ناگوار به پیامبر(ص) رسید، علی(ع) را مأمور دستگیری آنان کرد. امیرمؤمنان(ع) این خطاکاران را تعقیب و بازداشت نمود و به حضور پیامبر(ص) آورد. در این لحظه پیک وحی نازل شد و با نزول آیه ۳۳ سوره مائده[۱۳۰]، آنان را محارب دانست و حکم آنان را که اعدام یا قطع دست و پا در جهت مخالف هم یا تبعید از سرزمین خود بود، به پیامبر(ص) ابلاغ کرد. نبی خدا(ص) نیز، با قطع یک دست و یک پا در جهت مخالف هم، حکم خدا را درباره آنان جاری کرد[۱۳۱].

به نظر می‌رسد علاوه بر هیئت‌های اعزامی ضبه، نمایندگان دیگری هم از دیگر طوایف رباب، به صورت جداگانه یا همراه با دیگر طوایف ربابی با رسول خدا(ص) در مدینه دیدار داشته‌اند که از جمله ایشان می‌توان از نمایندگان طوایف تیم، عدی و عکل نام برد. وفد ابورمثه رفاعة بن یثربی تیمی با پسرش[۱۳۲] و نیز حضور عصمة بن ابیر بن زید تیمی در یکی از این هیئات اعزامی، از جمله وفدهایی است که به بنی تیم الرباب نسبت داده است[۱۳۳]. از جمع وفود کنندگان بنی عدی هم می‌توان از سالم بن حرملة بن زهیر عدوی نام برد[۱۳۴]. خزیمة بن عاصم بن قطن هم دیگر ربابی ای بود که در ضمن وفدی به مدینه، رسول خدا(ص) را از اسلام قوم خود بنی عکل با خبر ساخته بود[۱۳۵]. بلاذری پس از ذکر این مطلب، از مسح صورت او از سوی رسول خدا(ص) و نوشتن مکتوبی برای وی، که در آن به اطاعت از ولی امر ایشان توصیه شده بود، خبر داده، آورده است که پیامبر(ص) خزیمة بن عاصم را عامل خود در جمع‌آوری زکات قومش قرار داد[۱۳۶]. علاوه بر خزیمة بن عاصم، برخی منابع از وصیله بنت وائل بن عمرو بن عبد العزی به عنوان یکی پیشگامان اسلام این قوم نام بردند و آورده‌اند که او اولین زن قوم خود از بنی جشم بن عوف بن وائل -از طوایف عکل- بود که به حضرت ایمان آورد و خود را به محضر پیامبر(ص) رساند[۱۳۷]. او در این دیدار از حضرت برای برادرش ذباب بن وائل بن عمرو امان گرفت[۱۳۸].

در دیدار رسول خدا(ص) با سران طوایف رباب، به دستور حضرت مکتوباتی برای ایشان نوشته شد که مکتوب حضرت برای بنو أُقَیش -از فروعات طایفه عکل- از آن جمله است[۱۳۹]. در این نوشته -که برای نمر بن تولب شاعر عکلی نوشته شده بود و تا دوران حیات بلاذری (م ۲۷۹ هجری) و ابن درید (م ۳۲۱ هجری)، همچنان در دست آنها باقی مانده بود،-[۱۴۰] بر شهادت به یگانگی خداوند و رسالت نبوی(ص) تأکید شده بود و عنوان شده بود که آنان در صورت جدایی از مشرکین و پرداخت خمس غنایم خود به پیامبر(ص) و وصی‌اش، از امان خدا برخوردار خواهند شد[۱۴۱].[۱۴۲]

رباب و دوران خلافت خلفا

بی‌گمان اخبار به‌دست آمده از این طایفه در باب متنبئین و نیز وقایع عصیان قبایل از دولت مدینه موسوم به جریان «رده» را می‌توان نخستین اخبار این قوم پس از رحلت نبی خاتم(ص) دانست. سجاح بنت حارث تمیمیه از جمله این پیامبران دروغین بود که در بلاد جزیره ادعای نبوت کرد. او یارانی را نزد خود گرد آورد و سپس رو سوی تهامه و حجاز آورد. سجاح و یارانش در مسیر حرکت خود، جهت مطیع ساختن قبایل منطقه عراق و نجد، نخست به سرزمین رباب تاختند. ضبه و بنی عبدمناة بن ادّ به مقابله برخاستند و با سپاه سجاح -که یکی از طوایف بنی ضبه به نام بنی بکر را با خود همراه داشت- به نبرد پرداختند. جمع زیادی از دو طرف کشته و جمعی نیز به اسارت در آمدند تا این که دو طرف به صلح رضایت دادند[۱۴۳]. پس از این واقعه سجاح و همپیمانانش هذیل و عقه، بنی بکر را به جهت توافقی که پیش از این میان سجاح و وکیع بن مالک بن نویره -از عاملان زکات بنی حنظله- صورت گرفته بود، به دیار خود بازگرداندند[۱۴۴]. بلعمی (م. قرن چهارم هجری) نیز در توضیح بیشتر اما متفاوت‌تر از این ماجرا می‌نویسد: سجاح از ترسایان(مسیحی) و زنی فصیحه بود و با سخنان سحرگونه‌اش مردم منطقه-از جمله جمعی از بنی ثعلب- را بر خود گرد آورد. چون خبر رحلت نبی اکرم(ص) بدو رسید و از جریان اعتراضات مردمی علیه ابوبکر و نیز از ظهور مسیلمه کذاب که او نیز در یمامه ادعای پیامبری کرده بود، باخبر گردید، با چهارصد تن از مبارزان موصل و جزیره رو سوی بلاد عرب آورد و چون به حدود حجاز رسید، پرسید که کدام قبیله در منطقه از عده و عُده بیشتری برخوردار است؟ گفتند: ضبه. او به ضبی‌ها نامه نوشت و دین خود را -که نیمی ترسایی و نیمی اسلامی بود،- بر ایشان عرضه داشت و از آنها خواست بدو بگروند و با ابوبکر وارد جنگ شوند. لیکن بنی ضبه از بیم هجوم خالد بن ولید -که در آن نزدیکی‌ها اردو زده بود- پیشنهادش را نپذیرفتند. سجاح چون از بنی ضبه ناامید شد، سوی بنی یربوع و بنومالک نامه نوشت و ایشان را به دین خود خواند. مالک بن نویره با همه بنی مالک و پسرش وکیع به همراه بنی یربوع، پذیرش دین او را به بعد از پذیرش آن از سوی تمام عرب موکول کردند و به جهت مخاصماتی که با ضبی‌ها داشتند، تنها پذیرفتند که در نبرد با بنی ضبه او را همراهی کنند. در جلسه ای که سران سپاه سجاح تشکیل داده بودند، بر حمله به بنی رباب به جهت کمی نفراتش توافق شد. مالک بن نویره، سپاهی را سوی بنی رباب برد. بنی رباب که به جهت قلّت نفراتشان، از رودررویی با مالک و سپاهیانش عاجز بود، از بنی ضبه و دیگر قبایل طلب کمک کردند. در این زمان، سجاح هم با لشکری دیگر از مردم بنی مالک به منطقه آمد و به مالک بن نویره پیوست. سجاح و یارانش با بنی رباب -به ریاست عصمة بن ابیر بن زید تیمی-[۱۴۵] و تمیمیانی که به آنها پیوسته بودند، حمله بردند و بر ایشان ظفر یافتند و خلقی بسیار از آنها را کشته، جمعی را نیز به اسارت گرفتند[۱۴۶].

از دیگر مواضعی که از رباب و طوایفش در جریان شورش‌های قبایل ذکری به میان آمده است، عصیان مدنی اعراب در منطقه بحرین است. بنا بر نقل برخی گزارش‌ها، مردم این قوم، همراه با قبیله مادری شان بنی تمیم با پیوستن به علاء بن حضرمی -عامل پیامبر(ص) و سپس ابوبکر و عمر در بحرین- او را در مواجهه با ارتداد بحرین، مدد رساندند[۱۴۷]. علاوه بر جریان ارتداد قبایل، موضوع فتوحات اسلامی هم از دیگر وقایع مهم صدر اسلام و خلفای نخست اسلامی است، که نامی از قبیله رباب و افرادش را در خود به ثبت رسانده است. از بنی رباب، نخستین بار در سال سیزدهم هجرت و در جریان فتوحات اسلامی در عراق سخن به میان آمده است. بنا بر نقل برخی اخبار، در این سال، هلال بن علفه تیمی با جمعی از مردم رباب که بر او فراهم آمده بودند، جهت اعزام به فتوحات، نزد عمر بن خطاب رفتند. عمر نیز، هلال بن علفه را بر آنان گماشت و سپس ایشان را نزد سردار خود -مثنی بن حارثه- در بویب فرستاد[۱۴۸]. ربابی‌های حاضر در عراق، پس از جنگ بویب، و در سال چهاردهم هجرت، زمانی که انوشتگان(انوشجان) پسر هربذ -فرمانده بزرگ ایرانی- از سواد بصره سوی مردم غضی حرکت کرده بود، راه را بر وی بستند و با او و سپاهیانش وارد پیکار شدند. در این جنگ که مستورد و عبدالله بن زید -سالار تیره رباب- و جمعی دیگر از فرماندهان و سپاهیان اقوام دیگر عرب حضور داشتند، ایرانیان شکست خوردند و انوشتگان و جمع زیادی از یارانش کشته شدند. این سپاه همراه با مردم غضی، اندکی بعد، پس از رسیدن سعد بن وقاص به این منطقه بدو پیوستند[۱۴۹].

همچنین برخی دیگر از نقل‌ها حاکی از آن است که در سال ۱۴ هجری و در پی فراخوان عمر بن خطاب جهت انجام فتوحات در ایران، جمعی از مردم رباب همراه با دیگر مردمان قبایل عرب، به مدینه وارد شدند. این گروه پس از انتصاب سعد بن ابی‌وقاص به فرماندهی لشکر، همراه با سپاه ۴۰۰۰ نفره او به قصد عراق از مدینه خارج شدند[۱۵۰]. از جمله این افراد، مالک بن ربیعة بن خالد تیمی بود که از امراء سعد بن ابی‌وقاص در زمان حرکت به سوی عراق بود[۱۵۱].ربابی‌ها که در برخی منابع تعداد آنها را تا ۱۰۰۰ تن شماره شده است[۱۵۲]، در فتوحات عراق در سال ۱۴ هجری تحت فرماندهی سعد بن ابی‌وقاص نقشی چشمگیر ایفا نمودند[۱۵۳]. مالک بن ربیعه بن خالد تیمی وائلی و مساور بن نعمان تیمی ربیعی در سال ۱۴ هجری و پیش از قادسیه در رأس سپاهی، جهت انجام مأموریتی به سرزمین بنی تغلب و نمر فرستاده شدند. سپاه اعزامی، در منطقه مورد نظر، به مردم بنی تغلب و نمر حمله بردند و شترانشان را به غارت برده، شبانگاه نزد سعد باز گشتند[۱۵۴]. شویس عدوی مکنی به أبوالرقاد[۱۵۵] و نیز عمیر بن خالد عدوی[۱۵۶] هم از دیگر ربابی‌هایی بودند که نامشان، در شمار فاتحین أبله و فرات (در سال ۱۴ هجری) به ثبت رسیده است.

ربابی‌ها و بنی تمیم از نخستین قبایل عرب بودند که در فتوحات ایران حضور یافتند[۱۵۷]. از مهمترین جنگ‌های فتح ایران که ربابی‌ها در آن نقش ایفا نمودند می‌توان از نبرد بزرگ قادسیه یاد کرد که بنا بر نقل برخی گزارش‌ها، جمعی ۴۰۰ نفره از ایشان و تمیمی‌ها در آن حضور داشتند[۱۵۸]. هلال بن علقمه تیمی از چهره‌های سرشناس این قوم در این جنگ بود که برخی منابع، بنا بر نقلی قتل رستم -فرمانده بزرگ ایرانیان در قادسیه- را بدو نسبت داده‌اند[۱۵۹]. علاوه بر هلال بن علقمه تیمی، از اسود بن کلثوم عدوی و برادرش ادهم بن کلثوم هم به عنوان مشاهیر رباب در امر فتوحات ایران یاد شده است. نقل است که پس از قتل عمر بن خطاب و در پی آن خیزش مردم خراسان در سال ۳۱ هجری، اسود بن کلثوم عدوی در رأس سپاهی، از سوی عبدالله بن عامر -فرمانده ارشد اعراب در منطقه- به سوی بیهق -از توابع نیشابور- فرستاده شد. اسود و یارانش پس از رسیدن به بیهق، از رخنه ای که از سوی بیهقی‌ها در دیواری تخریب شده تعبیه شده بود، وارد آن سامان شدند. در پی ورود آنها به این قصبه، مردم بیهق، آن رخنه را بر مهاجمین بستند و مسلمانان را در محاصره گرفتند و اسود و جمع زیادی از مسلمانان را کشتند. پس از قتل اسود، برادرش ادهم بن کلثوم فرماندهی بقیه سپاه را بر عهده گرفت و در مصاف با بیهقی‌ها به پیروزی دست یافت و بیهق را به تصرف خود در آورد[۱۶۰]. از دیگر چهره‌های برتر رباب، در فتوحات ایران می‌توان به نام ابو رفاعه عدوی اشاره کرد. وی -که برخی نام اصلی او را عبداللّه بن حارث[۱۶۱] و بعضی دیگر تمیم بن اسید (اسد)[۱۶۲] گفته‌اند،- از ساکنان بصره[۱۶۳] و از اصحاب نبی اکرم(ص) بود[۱۶۴]. ابورفاعه همراه با عبدالله بن عامر -فرمانده ارشد اعراب در منطقه- در فتوحات منطقه خراسان و افغانستان شرکت جست تا این که سرانجام در سال ۴۴ هجری، در جریان فتح کابل کشته شد[۱۶۵].

از مشارکت ربابی‌ها در دوره‌های متأخرتر فتوحات ایران هم، می‌توان از حضور برخی از ربابی‌ها در سپاه سعید بن عمر بن حرشی در جریان فتوحات ماوراءالنهر در سال ۱۰۴ هجری و مواجهه آنها با سغدیان نام برد[۱۶۶]. ضبی‌ها -که از شعب بزرگ رباب به شمار می‌آمدند- نیز، نقشی برجسته در فتوحات عراق و ایران ایفا نمودند. شرکت در نبرد حَصید در سال ۱۲ هجری، نخستین گزارشی است که از مشارکت مردم این قوم در امر فتوحات حکایت دارد. این نبرد که بین سپاه اسلام به فرماندهی قعقاع بن عمرو -جانشین خالد بن ولید در حیره- و جمعی از ایرانیان و اعراب هوادار آنها به فرماندهی زرمهر و روزبه در منطقه حصید[۱۶۷] اتفاق افتاد، روزبه به‌دست عصمة بن عبدالله حارثی ضبی کشته شد[۱۶۸]. جنگ خَنافِس (سال ۱۲ هجری) را هم از دیگر نبردهایی گفته‌اند که برخی از رجال ضبی در آن حضور داشتند. در این جنگ، عِصْمة بن فلان (عبدالله) ضبی و کَلْج ضبی فرماندهی بخشی از سپاه اسلام را بر عهده داشتند[۱۶۹]. در سال ۱۳ هجری و در پی فراخوان عمر بن خطاب جهت انجام فتوحات در ایران، جمعی از ضبی‌ها همچون بسیاری دیگر از طوایف و قبایل عرب به مدینه وارد شدند و عمر آنها را به فرماندهی عصمة بن عبدالله ضبی به کمک مثنی بن حارث شیبانی -امیر سپاه خود در عراق- فرستاد[۱۷۰]. در گزارشی دیگر عمر اجتماع کنندگان ضبی را به دو گروه تقسیم کرد و جمعی از ایشان را به سالاری ابن هوبر و عده ای دیگر را به فرماندهی منذر بن حسان، به عراق اعزام کرد[۱۷۱]. ضبی‌ها پس از ورود به عراق، همراه با دیگر اعراب مسلمان، به امر فتوحات در این منطقه پرداختند؛ چندان که از منذر بن حسان بن ضرار ضبی به عنوان یکی از معاریف این قوم یاد شده است که در کشتن مهران-فرمانده ایرانیان- در یوم النخیله[۱۷۲]و به نقلی جنگ بویب (در سال ۱۳ هجری)[۱۷۳] با جریر بن عبدالله بجلی مشارکت داشت[۱۷۴]. از این رو، پس از پایان جنگ، بخشی از البسه مهران را به او غنیمت دادند[۱۷۵]. بیان بن ضمره و نیز سلمة بن عمرو بن ضرار هم، از دیگر ضبیانی بودند که به ترتیب در جنگ قادسیه (در سال ۱۴ هجرت)[۱۷۶] و فتح ری (در سال ۲۲ هجری)[۱۷۷] حضور داشتند.

از کارگزاران رباب در این دوره، افزون بر اسامی فرماندهان نظامی -که در سطور پیشین ذکری از ایشان به میان آمد،- می‌توان از عمیرة بن یثربی بن بشر به عنوان قاضی عمر بن خطاب در بصره نام برد[۱۷۸]. از عمرو بن یثربی -برادر عمیره-[۱۷۹] نیز به عنوان قاضی انتصابی عثمان در بصره نام برده شده است[۱۸۰].[۱۸۱]

رباب و تعامل با دولت علوی(ع)

رفتار مردم رباب در قبال حوادث ایام حکومت امام علی(ع) -به‌ویژه جنگ‌های دوران آن حضرت- را باید در دو رویه همراهی و رویارویی بررسی کرد. در ماجرای جنگ جمل، شاخه بصری رباب -یعنی تیم، عدی، ثور، عکل فرزندان عبدمناة بن ادّ و بنی ضبة بن ادّ- در حمایت از ناکثین، با آنها همراه شدند و آنان را در کارزار با عثمان بن حنیف -والی امیرالمؤمنین(ع) در بصره- و تصرف بصره مدد رساندند[۱۸۲]. ربابی‌ها پس از تصرف این شهر، با عایشه و همراهانش بیعت کردند[۱۸۳] و سپس همراه با آنان، به ریاست هلال بن وکیع بن بشر[۱۸۴] و به نقلی منجاب بن راشد[۱۸۵] بر ضد امام مسلمین در جمل حضور یافتند. با آغاز جنگ، جنگجویان رباب در کنار قبایل تمیم و ضبه به فرماندهی هلال بن وکیع در جناح چپ لشکر جمل جای گرفتند[۱۸۶]. در آن روز، عمرو بن یثربی ضبی، -امیر طایفه تیم الرباب[۱۸۷] و فرمانده جناح راست لشکر جمل،-[۱۸۸] قوم خویش را که عنان شتر را دست به دست می‌کردند، با رجزهایش به نبرد تحریک می‌کرد[۱۸۹]. علاوه بر عمرو بن یثربی، اسحاق بن سوید عدوی هم از دیگر ربابی‌هایی بود که همراه با جمعی دیگر از مردم بنی عدی در جمل به یاری عایشه شتافته بود. آنها در این جنگ، لگام شتر عایشه در دست به سرایش رجزهایی نظیر: «نحن عدی نبتغی علیا *** نحمل ماذیا و مشرفیا و بیضة و الحلق الملویّا[۱۹۰] ما فرزندان عدی از علی بن ابی‌طالب(ع) سر پیچیدیم. ما نیزه‌ها و شمشیرهای مشرفی و سپر و زره‌های پیچ خورده را با خود حمل می‌کنیم». دلدادگی خود را با قوم پیمان شکن ابراز می‌نمودند.

در برابر ربابی‌های بصره که کمر به قتل علی(ع) و یارانش بسته بودند، ضبی‌ها و ربابی‌های کوفه بودند. این گروه که همراه با جمعی دیگر از قبایل کوفه، یکی از اسباع این شهر را تشکیل می‌دادند، همراه با شش گروه دیگر کوفه، پس از ورود امام حسن(ع) و عمار به کوفه جهت حرکت دادن مردم کوفه به جنگ ناکثین، همراه با ۱۲۰۰۰ کوفی از سبع‌های مختلف کوفه، به فرماندهی معقل بن یسار ریاحی در هواداری از امیرالمؤمنین(ع)، در پیکار جمل حضور یافتند[۱۹۱]. حضرت، آنها را همراه با جمعی از مردم قریش، کنانه، اسد، تمیم، ضبه و مزینه در یک دسته قرار داد و معقل بن قیس ریاحی را بر آنان امیر ساخت[۱۹۲]. پایان جنگ جمل با هلاکت جمع زیادی از ربابی‌ها -به‌ویژه عدوی‌ها- رقم خورد[۱۹۳]. بنا بر برخی نقل‌ها، از بیست هزار کشته ناکثین در جمل، ۷۰ تن از ایشان از یکی از طوایف رباب به نام بنی عدی بودند که همگی از قاریان قرآن بر شمرده می‌شدند[۱۹۴]. ابونعامه عمرو بن عیس عدوی -از سرشناسان و بزرگان این قوم- از جمله این مقتولان بود[۱۹۵]. ضمن این که هلال بن وکیع بن بشر هم از دیگر ربابی‌های شهیر بصره به شمار می‌رفت که در مصاف با یاران امیرالمؤمنین(ع) به هلاکت رسید[۱۹۶].

عصمة بن أبیر تیمی نیز از دیگر ربابی‌هایی بود که با پناه دادن به جمعی از امویان حاضر در جمل خبرساز شد. عصمه، عتبة بن ابوسفیان و عبدالرحمن و یحیی پسران حکم را پس از شکست در این جنگ، در حالی که زخمی و سرگردان بودند، یک سال در پناه خود گرفت. او پس از یک سال مراقبت و بعد از بهبودی نسبی، آنها را به در خواست خودشان در حالی که ۴۰۰ سوار تیمی آنها را همراهی و محافظت می‌کرد، به شام بازگرداند[۱۹۷].

در جنگ صفین و در پی تصمیم حضرت علی(ع) جهت مقابله با معاویه، امام(ع)، سران و بزرگان کوفه را پس از غارتی که از سوی زیاد بن خصفه تمیمی بر نواحی شام انجام گرفت، نزد خود خواند تا با ایشان در باب نبرد با معاویه مشورت کند. از جمله بزرگان حاضر در این جلسه، سوید بن حرث تیمی بود. وی در این جلسه به بیان دیدگاه خود در باره این مسأله پرداخت و خطاب به امام علی(ع) عرضه داشت: «ای امیرالمؤمنین؛ هر یک از رؤسای طرفدار خود را میان قوم خود بفرست تا اصحاب و یاران خود را گرد آورد و آنها را جهت جنگ برانگیزانند؛ پس، بر آنها قرآن بخوان و از عقوبت فریبکاری و تمرد و سرکشی بیم ده و آنها را که اطاعتت می‌کنند به خود نزدیک و آنانی که تمرد تو کنند از خود بران».[۱۹۸] پس از پایان جلسه و قطعی شدن جنگ، امیرالمؤمنین(ع) نامه ای به عبیدالله بن عباس -والی خود در بصره- نوشتند و از او خواستند تا نیروهای بصری را بدین منظور بسیج نماید. ابن عباس، ابو اسود دوئلی را جانشینی خود در بصره کرد و سپس، خود همراه با سپاه بصره متشکل از خالد بن معمّر سدوسی -سالار تیره بکر بن وائل- عمرو بن مرجوم عبدی -فرمانده بنی عبد قیس- صبرة بن شیمان ازدی -سالار بنی ازد- احنف بن قیس -فرمانده قبایل تمیم، ضبّه و رباب- و شریک بن اعور حارثی -سالار مردم عالیه- به سوی کوفه حرکت کرد و همگی در نخیله به محضر امام علی(ع) رسیدند[۱۹۹]. پس از رسیدن سپاه بصره، امیرالمؤمنین(ع)، فرماندهان سپاه هفتگانه کوفه را نیز مشخص فرمود. بر این اساس ایشان، سعد بن مسعود ثقفی را به سرداری بنی قیس و بنی عبد قیس، معقل بن قیس یربوعی را به فرماندهی تمیم، ضبّه، رباب، قریش، بنی کنانه و بنی اسد، مخنف بن سلیم را به سرداری‌ (بنی) ازد، بجیله، خثعم، انصار و خزاعه، حجر بن عدی کندی را به امیری کنده، حضرموت، قضاعه و مهره، زیاد بن نضر را به فرماندهی مذحج و اشعریان، سعید بن قیس بن مره همدانی را به ریاست همدان و حمیریانی که با ایشان بودند، و عدی بن حاتم را به سرداری بنی طیّ گماشت و برای هر کدام از ایشان پرچمی جداگانه قرار داد[۲۰۰]. برخی دیگر از منابع هم، ضمن پرداختن به حضور بنی سعد و رباب کوفه و بنی سعد و رباب بصره در صفین، فرماندهان آنها را به ترتیب، ابو صرمه (ابو صریمه)[۲۰۱] و جاریة بن قدامه سعدی[۲۰۲] معرفی کرده‌اند.

از نکات قابل توجه در این جنگ، که در برخی اشعار به جا مانده از شعرای سپاه امام علی(ع)، -از جمله در شعری که نجاشی در وصف فرار معاویه و شماتت او از این اقدام سروده است،-[۲۰۳] بدان پرداخته شده است، حضور گروهی از ربابی‌ها در سپاه شام است. این عده که به نظر می‌رسد جمع قابل توجه از سپاه معاویه را به خود اختصاص داده بودند، در نبرد صفین رو در روی خویشان بصری و کوفی خود قرار گرفته بودند. در جنگ صفین، مردان رباب و ضبه رشادت‌های بسیار از خود نشان دادند و شهدایی را در این پیکار عظیم تقدیم کردند که محجن بن سلامة بن دجاجه تیمی[۲۰۴]، مسیب بن خداش تیمی و غلامش دینار عقیصا[۲۰۵]، عمرو بن یثربی ضبی[۲۰۶]، نضر بن حارث یثربی، قاسم بن منصور ضبی و کرز بن عطیه ضبی از آن جمله اند[۲۰۷].

ربابی‌ها با همان ترکیب و چینشی که در جنگ‌های دیگر امیرالمؤمنین(ع) -یعنی جمل و صفین- داشتند، در نهروان نیز حضور یافتند[۲۰۸]. آنها در این نبرد، همراه با جمعی از مردم قریش، کنانه، اسد، تمیم، ضبه و مزینه در یک دسته قرار گرفتند و معقل بن قیس ریاحی کما سبق، فرماندهی ایشان را بر عهده داشت[۲۰۹]. در این جنگ، جمع زیادی از ربابی‌ها در شمار لشکر خوارج قرار داشتند که از جمله معاریف آنها می‌توان از مستورد بن علفه تیمی، شجنة بن عدی و پسرش اخضر بن شجنه تیمی -پدر و برادر قطام از قاتلین امام علی(ع)-[۲۱۰] نام برد. شجنه و اخضر در این جنگ کشته شدند[۲۱۱] و مستورد، در حالی که خود را در میان کشتگان مخفی کرده بود، از معرکه جان سالم بدر برد[۲۱۲].

واقعه شهادت امام علی(ع) نیز از دیگر حوادث بزرگ دوران خلافت امیرالمؤمنین(ع) است که برخی شخصیت‌های رباب در آن نقشی اساسی ایفا نمودند. نقل است که عبدالرحمن بن ملجم مرادی پس از ورود به کوفه، در دیدار با دوستان خود از قبایل مختلف از جمله قبیله تیم الرباب، به زنی زیبا به نام قطام بنت شجنه -که پدر و برادرش در نهروان به‌دست سپاه امیرالمؤمنین(ع) کشته شده بودند،- برخورد؛ پس دل در گرو او نهاد و از وی خواستگاری کرد. قطام شرط ازدواج خود را ۳۰۰۰ درهم و یک کنیز یا غلام و شهادت امیرالمؤمنین(ع) قرار داد. ابن ملجم هم که به همین قصد (یعنی ترور امام علی(ع)) وارد کوفه شده بود، شروط او را پذیرفت و مهیای اجرای برنامه خود در ترور آن حضرت گردید. وی از وردان بن مجالد بن علفه کوفی -که پدرش مجالد و عمویش هلال بن علفه از خارجیان کشته شده در منطقه ماسبذان بودند- و نیز مردی از بنی اشجع به نام شبیب بن بجره کمک‌طلبید. ابن ملجم با همدستی آنان و فردی دیگر، در شب چهارشنبه نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجرت شمشیرهای خود را بر کمر بسته و در برابر درب ورودی مسجد که امام علی(ع) از طرف آن به نماز می‌آمد کمین کردند و مترصد فرصت ماندند. پس از ورود امیرالمؤمنین علی(ع) به مسجد، پسر مرادی موقع را مغتنم شمرده، شمشیر زهرآلود خود را بر فرق آن جناب فرود آورد[۲۱۳]. پس از این اقدام، ابن ملجم دستگیر شد، شبیب گریخت و وردان که به خانه خود پناه برده بود به‌دست یکی از هم‌طایفه‌ای‌های خود عبدالله بن نجبة بن عبید تیمی کشته شد[۲۱۴].[۲۱۵]

مناسبات رباب با دولت‌های اموی

چنانچه حضور ربابی‌ها در نبرد بزرگ صفین به فرماندهی معقل بن قیس ریاحی[۲۱۶] و رودررویی آنان با سپاهیان معاویه را استثنا کنیم، دیگر اخبار به‌دست آمده از این قوم، غالباً بر همراهی مردم این قبیله به‌ویژه شاخه مشهور آن ضبه با دولت اموی در عرصه‌های مختلف حکمرانی حکایت دارد. عهده داری منصب قاضی القضاتی معاویه در بصره توسط بشر بن شغاف بن مقطع[۲۱۷] و امین قرار گرفتن سهم بن منجاب بن راشد برای زیاد بن ابیه -فرماندار معاویه در عراق- و قرار گرفتن در شمار یکی از سه وصی زیاد بن ابیه در هنگام مرگ او در کوفه[۲۱۸] از جمله این همراهی‌ها است. عمیرة بن یثربی هم از دیگر عمّال اموی بود که منصب قضاء بصره را برای معاویة بن ابوسفیان بر عهده داشت[۲۱۹]. به نظر می‌رسد، او تا هنگام مرگش (در سال ۵۸ هجری) همچنان عهده دار این منصب بوده است[۲۲۰]. ضبی‌ها همراهی‌های خود با دولت اموی را در دوران حکومت یزید بن معاویه نیز کماکان ادامه دادند؛ چندان که اداره بیت المال سیستان توسط محمّد بن عمرو بن یثربی در زمان امارت طلحة الطّلحات بر این منطقه[۲۲۱] را می‌توان نمونه ای از روابط دوستانه فی ما بین معرفی کرد. تعاملات ضبی‌ها با دولت امویان پس از مرگ یزید بن معاویه، دچار خدشه شد به گونه ای که برخی منابع، در ذکر جریانات و تحولات بصره پس از مرگ یزید که موجب فرار عبیدالله از این شهر شد و نیز وقایع پس از آن، بارها از بنی ضبه و مردمانش سخن به میان آورده اند[۲۲۲]. حضور برخی ضبی‌ها در میان یمنیان خراسان و نبرد با عبدالله بن خازم -امیر اموی خراسان- در سال ۶۵ هجری نیز از دیگر گزارش‌های ثبت شده ای است که به نقش‌آفرینی این قوم در دوران اموی پرداخته است[۲۲۳]. آنان همچنین در برخی قیام‌های شیعی -همچون قیام مختار،- به حمایت از بنی امیه و بنو زبیر پرداختند و در اجتماع مخالفان مختار در محله جبانة المراد، همراه با قبایل کنده، ازد، بجیله، نخع، خثعم و قیس حضور یافتند[۲۲۴]. آنها در جنگ با مختار، کشته‌هایی را هم تقدیم کردند که یحیی بن ضمضم از جمله آنهاست. یحیی از ضبی‌های بصره و مردی بلند قامت بود؛ آن سان که به وقت سواری، پایش به زمین کشیده می‌شد. او با این هیبت مهیب، اسباب وحشت مردم را فراهم آورده بود. وی در کوفه به یاران مختار حمله برد؛ اما به هر که رو می‌کرد، از برابرش می‌گریختند. مختار، متوجه یحیی بن ضمضم شد پس بدو تاخت و چنان ضربتی بر او زد که پیشانی و قسمت بالای سرش رفت و بیجان بر زمین افتاد[۲۲۵].

همکاری‌های رباب در دوران خلافت مروانیان نیز در عرصه‌های مختلف تداوم یافت. دوران امارت حجاج بن یوسف ثقفی -حاکم اموی عراق در سال‌های ۷۵-۹۵ هجری- را می‌توان اوج همراهی‌های ربابی‌ها و طایفه نامدارش ضبه با این دولت دانست. در زمان امارت حجاج، مردمانی از این قوم، نزد او به جایگاه و منزلت دست یافتند که هلال بن هرمی ضبی و مثجور بن غیلان بن خرشه ضبی را باید از جمله ایشان برشمرد. حجاج، هلال را بر لشکری در «آبی» امیر کرد و او را به غزای قلاع فارس فرستاد[۲۲۶]. مثجور بن غیلان هم که از اشراف ضبه و عالم به علم انساب و ایام العرب بود از سوی حجاج به امارت ابن قباذ دست یافت[۲۲۷]. معد بن عوف بن هلال نیز از دیگر ضبیانی بود که از او به عنوان «صاحب عذاب» حجاج نام برده شده است[۲۲۸]. البته تعاملات ضبه با امویان در این برهه زمانی، گاه با ناملایماتی همراه بود که از معدود مخالفت‌های ضبی‌ها در این دوره می‌توان از حضور برخی از ایشان در شورش عبدالرحمن بن محمد بن اشعث (۸۱-۸۳ هجری) اشاره کرد. از جمله معاریف ضبی حاضر در این شورش، فردی به نام بزیع بن خالد بود که با ابن اشعث خروج کرد و همراه با او در نبرد معروف «دیر الجماجم» (۸۳ هجری) در مصاف با نیروهای اموی به فرماندهی حجاج بن یوسف ثقفی کشته شد[۲۲۹]. رفتار خشونت آمیز حجاج بن یوسف با ابراهیم بن یزید تیمی -فقیه نامدار رباب- هم نمونه ای دیگر ذکر این ناملایمات است. حجاج پس از خاتمه دادن به امر دیر الجماجم، ابراهیم بن یزید بن شریک را به دلیل انتقاد از حجاج و سیره رفتاری‌اش در «مخیّس» زندانی کرد. بر اثر سوء رفتار عمال حجاج ابراهیم در زندان بیمار و بر اثر سوء تغذیه درگذشت[۲۳۰].

تعاملات دوستانه مردان ربابی با دولت مروانی پس از مرگ حجاج بن یوسف ثقفی نیز کما کان ادامه یافت و مردانی از این قبیله در این دوره به مناصبی دست یافتند که از جمله ایشان می‌توان از مزاحم بن زفر بن علاج و حزام بن عقبة بن حزام نام برد. مزاحم بن زفر -که از اشراف کوفه و فقهای ایشان محسوب می‌شد- در زمان استانداری یوسف بن عمر ثقفی بر عراق، به امارت برخی مناطق این سامان منصوب شد[۲۳۱]. حزام بن عقبة بن حزام هم دیگر ربابی ای بود که از سوی یوسف بن عمرو ثقفی به منصب رییس پلیسی (شرطه) او دست یافت.[۲۳۲]

از دیگر وقایع و حوادث مهم این قوم در دوران حکومت بنی امیه که نامی از طوایف رباب را در خود به ثبت رسانده است می‌توان به حضور برخی طوایف رباب در دعوای مضری و نزاری خراسان در سال ۶۴ هجری و در پی آن مشارکت در ستیزه‌های بنی تمیم با عبدالله بن خازم -عامل بنی امیه در خراسان- در سال ۶۵-۶۶ هجری -که «ابن اثیر» از آن با عنوان «فتنه» نام برده است،-[۲۳۳] یاد کرد. در این نبرد مضری - نزاری، طوایفی از رباب همچون ضبه و عدی و تیم در کنار قبیله مادری خود -تمیم- جانب حاکم اموی خراسان را گرفتند و با ربیعه و بنی بکر بن وائل، وارد جنگ شدند. آنها همچنین، ابن خازم را در مواجهه با اوس بن ثعلبه -از فروعات قبیله بکر بن وائل- در هرات یاری دادند. در این جنگ که با شکست اوس بن ثعلبه و بنی بکر بن وائل همراه بود زهیر بن حیان عدوی پرچمداری عدوی‌های سپاه عبدالله بن خازم را بر عهده داشت[۲۳۴]. اما همکاری‌های بنی تمیم و طوایف متبوعش از جمله رباب با حاکم اموی خراسان چندان به درازا نکشید؛ چراکه او پس از پیروزی بر رقبا و سیطره بر خراسان، بنای ناسازگاری با بنی تمیم نهاد و نسبت به ایشان بی‌اعتنایی آغاز کرد. از این رو تمیمی‌ها در سال ۶۵ هجری به مخالفت با او برخاستند و به هرات نزد پسر عبدالله بن خازم -محمد- رفتند. آنها به شهر هرات وارد شدند و محمد را به قتل رساندند. این امر، آتش جنگ بین ابن خازم و بنی تمیم و متحدانش را شعله ور ساخت. در پی وقوع سلسله جنگ‌هایی بین دو طرف -که جمعی از مردم بنی عدی، بنی تیم و بنی ضبه در هر دو سوی میدان نیز حضور داشتند،- جمعی کشته شدند که اشعث بن ذویب -برادر زهیر بن ذویب- از جمله ایشان بود[۲۳۵]. جنگ‌های ابن خازم و شکست‌های پیاپی بنی تمیم، اسباب پراکندگی آنها را فراهم ساخت. در پی این پراکندگی، در سال ۶۶ هجری، جمعی ۷۰ یا ۸۰ نفره از یکه سواران آنها -که زهیر بن ذویب عدوی، جیهان بن مشجعه ضبی و حجاج بن ناشب عدوی از جمله آنان بودند،- به قصر«فرتنا» رفتند و عثمان بن بشر مازنی را به سالاری خویش برگزیدند. عبدالله بن خازم به منطقه لشکر کشید و ایشان را در محاصره خود گرفت. محاصره شدگان هر از چند گاهی از قصر بیرون می‌آمدند و پس از رزمی کوتاه به قصر باز می‌گشتند. چندی بعد، ابن خازم با اعزام غزوان بن حر عدوی نزد زهیر بن ذویب، خواستار مصالحه و پذیرش امانش شد. اما زهیر با این سخن که: «پذیرش این صلح نیکخواهی با قاتلان برادرش اشعث است،» از قبول این خواسته، امتناع کرد. محاصره قصر ادامه پیدا کرد تا این که در پی به درازا کشیده شدن این محاصره، جمعی از محاصره شدگان با اعزام پیکی نزد ابن خازم، از او اجازه خواستند تا از قصر بیرون آیند و متنفرق شوند. اما ابن خازم بر تسلیم قصرنشینان پای فشرد. بنابر این، محاصره شدگان علی‌رغم مخالفت‌های زهیر بن ذویب تن به تسلیم دادند و درهای قصر را گشودند. عبدالله همه را در بند کرد و سپس همگی آنان را به در خواست پسرش موسی، از دم تیغ گذراند. از این جمع، تنها سه تن جان سالم بدر بردند که حجاج بن ناشب عدوی و جیهان بن مشجعه ضبی از جمله آنان بودند. حجاج با وساطت جمعی از مردم بنی حنظله -از تیره‌های بنی تمیم- نجات یافت و جیهان هم که به هنگام قتل محمد پسر عبدالله بن خازم، قاتلان او را از انجام این کار منع کرده بود و برای جلوگیری از این کار، خود را روی محمد انداخته بود، به پاس اقدامش آزاد گردید. سپس ابن خازم، زهیر را پیش کشید و پس از رد و بدل شدن سخنانی، سرانجام او را نیز هلاک کرد[۲۳۶]. مشارکت در وقایع خشونت باری که در سال ۱۱۰ هجری علیه اهل سفود و بخارا به وقوع پیوست[۲۳۷] هم، دیگر رخداد مهم در تاریخ دوران اسلامی قوم رباب در دوران حکومت خاندان اموی بر بلاد اسلامی به شمار رفته است.[۲۳۸]

رباب و تعامل با دولت بنی عباس

وجود کارگزاران متعدد ربابی به‌ویژه از شاخه ضبی در دستگاه عباسی، از برقراری مناسبات دوستانه ربابی‌ها، و همراهی‌های مردم این قبیله با این دولت در پس سقوط دولت بنی امیه حکایت دارد. از نخستین این همراهی‌ها می‌توان از کارگزاری افرادی چون عبدالله بن شبرمه ضبی -قاضی منصور در سواد کوفه-[۲۳۹] و مسیب بن زهیر بن عمرو -رییس پلیس او در بغداد[۲۴۰] که مناره‌ای در نزدیک باب الکوفه بغداد بدو منسوب است،-[۲۴۱] برای منصور دوانیقی (حک: ۱۳۶-۱۵۸هجری) یاد کرد. منصور در سال ۱۵۸ هجری بر مسیّب خشم گرفت و او را به سبب آنکه ابان بن بشیر دبیر را به ضرب تازیانه کشته بود، از منصب شرطگی خود عزل کرده، دستور به حبس او داد[۲۴۲]. مسیب بن زهیر علاوه بر صاحب شرطگی منصور، فرمانداری خراسان در دوران حکومت مهدی عباسی (حک. ۱۶۲-۱۶۹ هجری)[۲۴۳] و رییس پلیسی هادی (موسی) عباسی (حک. ۱۵۹-۱۷۰ هجری) را نیز بر عهده داشت[۲۴۴]. پسران او عبدالله بن مسیب، محمد بن مسیب، عباس بن مسیب و زهیر بن مسیب هم از کارگزاران عباسی به شمار می‌رفتند. عبدالله بن مسیب والی مصر و فارس و جزیره، محمد بن مسیب رییس پلیس (شرطه) محمد امین (۱۹۳-۱۹۸ هجری)، عباس بن مسیب رییس پلیس مأمون عباسی (۱۷۰-۲۱۸هجری) و زهیر بن مسیب فرماندار هارون الرشید (حک. ۱۷۰-۱۹۳ هجری) در کرمان را بر عهده داشتند[۲۴۵]. زهیر بن مسیب از سرداران مأمون عباسی بود[۲۴۶] که به نقلی، استانداری سیستان را نیز برای او بر عهده داشته است[۲۴۷]. وی در دعوای خلافت مأمون و برادرش محمد امین، از سرداران سپاه مأمون بود و سربازان او را در فتح کرمان و سپس بصره فرماندهی کرد[۲۴۸]. زهیر را همچنین، در کنار طاهر ذوالیمنین و هرثمة بن اعین از محاصره‌کنندگان شهر بغداد در سال۱۹۷ هجری گفته‌اند[۲۴۹]. در پی فتح بغداد توسط قوای مأمون، زهیر بن مسیب در این شهر ساکن شد و در کنار حسن بن سهل، به اداره امور منطقه پرداخت. در سال ۱۹۹ هجری، و در پی قیام محمد بن ابراهیم بن اسماعیل معروف به «ابن طباطبا»، وی از سوی حسن بن سهل در رأس سپاهی بزرگ به کوفه فرستاده شد تا با او و ابوالسرایا که به کوفه وارد شده و به اخذ بیعت از مردم این شهر پرداخته بودند، مقابله نماید. زهیر با ۱۰ هزار سوار و پیاده به کوفه که در آن زمان، سلیمان بن منصور دوانیقی عاملش و خالد بن محجل ضبی جانشین او در اداره آن بودند، رفت اما در جنگی که بین او و لشکر قیام کنندگان در گرفت، زهیر و یارانش شکست یافتند و اموالشان به تاراج رفت[۲۵۰]. زهیر همچنین در جریان فتنه حربیه در سال ۲۰۰ هجری، جانب حسن بن سهل را گرفت و در حمایت از او به اقداماتی دست زد[۲۵۱]. با ادامه‌دار شدن این شورش‌ها در سال ۲۰۱ هجری، حربیه و محمد بن ابی خالد به اتفاق هم، حسن بن سهل -عامل مأمون در بغداد- را از بغداد بیرون کردند و زهیر بن مسیب را به اسارت گرفتند. حسن بن سهل که به واسط رفته بود از سوی محمد بن ابی خالد و مردم حربیه تحت تعقیب قرار گرفت. در جنگ‌هایی که بین دو طرف در مناطق مختلف به وقوع پیوست، حسن بن سهل مغلوب میدان بود تا این که سرانجام در نبرد روستای «ابوقریش»، حربی‌ها هزیمت یافتند. محمد بن ابی خالد در مقابله با یاران ابن سهل، به شدت زخمی شد و سرانجام بر اثر جراحات وارده، در گذشت. هزیمت یافتگان و پسران محمد بن ابی خالد به شهر بازگشتند و به انتقام خون پدر، زهیر بن مسیب را سر بریدند و ریسمانی به پای پیکر بی‌سرش بستند و او را در کوچه‌های بغداد کشاندند[۲۵۲].

طلحة بن ایاس عدوی -قاضی ابوالعباس سفاح[۲۵۳] یا منصور دوانیقی[۲۵۴] در بصره- حکیم بن عاصم -امیر مهدی عباسی (حک. ۱۶۲-۱۶۹ هجری) در سرحدات ارمنستان-[۲۵۵] عمر بن حبیب بن عمر بن مجالد -قاضی هارون الرشید در بصره-[۲۵۶]، علی بن حرمله تیمی -قاضی القضاة هارون الرشید در بغداد-[۲۵۷] و سلمة بن راشد -قاضی هارون الرشید در همدان-[۲۵۸] را نیز باید از دیگر کارگزاران ربابی بنی عباس برشمرد. ضمن این که از ابوشبرمه عبدالله بن شبرمة بن طفیل هم می‌توان به عنوان یکی دیگر از سرداران بنی عباس، و حاکم متوکل عباسی در مصر یاد کرد[۲۵۹]. ابو حاتم عنبسة بن إسحاق بن شمس نیز از ساکنان بصره و از فرماندهان بزرگ بنی عباس بود که از سوی منتصر عباسی، در زمان حکومت پدرش متوکل به امارت مصر برگزیده شد. او بعد از چهار سال و چهار ماه امارت، به عراق بازگشت[۲۶۰].

قیام إبراهیم بن عبدالله بن حسن معروف به «ابراهیم باخمرا» (سال ۱۴۵ هجری) در بصره هم از دیگر حوادث این دوران است که از رباب و بنی ضبه نامی به میان آمده است. مفضل بن محمد بن یعلی ضبی -از راویان و محدثان بنام عصر و عالم به شعر و ادب و ایام العرب-[۲۶۱] را از جمله معاریف شرکت‌کننده در این قیام گفته‌اند. او از کوفه به بصره رفت و در انتظار خروج ابراهیم نشست. پس از وقوع این قیام، وی به جمع قیام‌کنندگان پیوست و همچنان با آنها همراه بود تا این که ابراهیم بن عبدالله کشته شد. پس از کشته شدن ابراهیم، وی گریخت و از وادی‌ای به وادی دیگر پناهنده بود تا این که بدو امان داده شد[۲۶۲]. «یوم الصریف»[۲۶۳] را نیز باید از دیگر وقایع مهم دوران حکومت بنی العباس برشمرد. این واقعه که در ایام حکومت هارون الرشید (حک. ۱۷۰-۱۹۳ هجری)، بین بنی ضبه و بنی حنظله اتفاق افتاد، به نظر می‌رسد با پیروزی بنی ضبه به پایان رسیده است[۲۶۴].[۲۶۵]

رباب و خوارج

پس از پایان نبرد صفین، برخی از مردان رباب به همراه شمار زیادی از مردم بنی تمیم از سپاه امیرالمؤمنین(ع) جدا شدند و از خوارج، بلکه از سران ایشان گردیدند. این گروه که مستورد بن علفه تیمی، شجنة بن عدی و پسرش اخضر بن شجنه تیمی -پدر و برادر قطام از قاتلین امام علی(ع)-[۲۶۶] از جمله ایشان بودند، در نبرد نهروان در برابر مولای متقیان(ع) صف کشیدند. این جنگ، هر چند پایانش با شکست خوارج و کشته شدن جمع زیادی از ایشان از جمله شجنه و اخضر همراه بود[۲۶۷]، اما ریشه‌های تفکر خارجی همچنان در میان مردم تمیم و رباب باقی ماند و سرانجام بقایای همین فرقه منحرف، اسباب شهادت امیرالمؤمنین(ع) را فراهم آوردند. عبدالرحمن بن ملجم مرادی -که از جمله خوارج بود- در دیداری که با دو تن دیگر از خوارج در مکه داشت، به این نتیجه رسیده بودند که علی(ع)، معاویه و عمرو بن عاص به عنوان باعث و بانی همه گرفتاری‌های مسلمین، مستحق مرگ‌اند. از این رو، بر قتل این سه تن همپیمان شدند. ابن ملجم -که عهده دار ترور امیرالمؤمنین(ع) گردیده بود،- خود را به کوفه رساند. وی در این شهر، پس از دیدار با زنی خارجیه[۲۶۸] از قبیله تیم الرباب به نام قطام بنت شجنه -که پدر و برادرش در نهروان به‌دست سپاه امیرالمؤمنین(ع) کشته شده بودند،- مفتون زیبایی او شد و با قبول شروط ازدواجش -که شهادت امام علی(ع) از جمله آن بود،- مصمم‌تر از گذشته، عزم خود را در برای شهادت رساندن وصی رسول خدا(ص) جزم نمود. پس به کمک وردان بن مجالد بن علفه تیمی -که او نیز پدر و عموی خارجی‌اش - هلال بن علفه تیمی - را در نبرد با یاران امیرالمؤمنین(ع) در ماسَبَذان از دست داده بود- اقدام به ترور آن حضرت کردند و سرانجام آن حضرت را در ۲۱ رمضان سال ۴۰ هجری به شهادت رساندند[۲۶۹].

البته خوارج در دوران حکومت امام علی(ع) پیش از شهادت امیرالمؤمنین(ع) و در فاصله بین نهروان و شهادت آن حضرت، به اقدامات دیگری هم دست زده بودند که شورش هلال بن علفه تیمی در سال ۳۸ هجری از آن جمله است. هلال -که از زعمای اباضیه و از شجاعان عصر خود بود،-[۲۷۰] بعد از نهروان سر به عصیان نهاد و همراه با برادرش مجالد و ۲۰۰ تن از یارانش به ماسَبَذان -در مدائن- رفت. امیرالمؤمنین(ع) سپاهی را به فرماندهی معقل بن قیس ریاحی به جنگ آنها فرستاد. در نبردی که بین این دو گروه، در جمادی الاولی سال ۳۸ هجری در آن منطقه اتفاق افتاد، هلال و مجالد همراه با دویست تن از یاران خارجی خود کشته شدند[۲۷۱].

جریان خوارج پس از شهادت امیرالمؤمنین(ع) نیز همچنان استمرار یافت و روند رو به رشدی به خود گرفت؛ چندان که اندکی پس از شهادت آن حضرت، در زمان امارت مغیرة بن شعبه -فرماندار معاویة بن ابوسفیان در عراق- خوارج کوفه نخستین شورش بزرگ خود را علیه بنی امیه به راه انداختند. این جنبش که در سال ۴۳ هجری و در دوران حکومت معاویه، و به رهبری مُسْتَوْرِد بن عُلَّفَه تیمی انجام گرفت، از بزرگ‌ترین شورش‌های خوارج محسوب می‌شود. نقل است که «حیان بن ظبیان (ضبیان)» -از معدود خوارج به جای مانده از جنگ نهروان- پس از گفتگو با یاران خود، بر آن شدند تا به کوفه بروند و مقدمات یک قیام را فراهم آورند. در این زمان، مغیرة بن شعبه، از سوی معاویه عهده دار امارت کوفه بود. مغیره مردی مسامحه گر بود و با صاحبان عقاید باطل کاری نداشت. با ورود خوارج به کوفه، چهار صد تن از آنان، در خانه حیان بن ظبیان جمع شدند تا برای خود رهبری برگزینند[۲۷۲]. آنها بر انتخاب مستورد بن علفه تیمی از تیم الرباب و حیان بن ظبیان سلمی و معاذ بن جوین طائی برای رهبری و فرماندهی خود متفق شدند[۲۷۳]. بعد از رایزنی‌های متعدد، سرانجام تصمیم بر این شد که مستورد بن علفه را که از همه آنان مسن‌تر بود، به عنوان رهبر خود برگزینند. آن‌گاه همگی وعده کردند که لوازم قیام را فراهم کرده و در اول شعبان سال ۴۳ هجری خروج کنند[۲۷۴]. خبر این اجتماع و قیام قریب الوقوع آنان به مغیره رسید. پس به سرعت دست به کار شد و جمعی از آنان را دستگیر و زندانی کرد. تغییر سیاست مغیره در قبال این گروه و دستگیری شماری از آنان همچون حیان بن ظبیان و معاذ بن جوین، خوارج کوفه را به فرار از این شهر وا داشت. از جمله این فراریان، مستورد بن علفه بود که سوی حیره رفت[۲۷۵]. وی به دنبال یاران خود فرستاد و به آنها پیغام داد تا از قبایل خود فاصله بگیرند و به سمت «سوراء» حرکت کنند. سیصد تن از خوارج به سمت سوراء روان شدند و خود را به مستورد رساندند. در این حال، مغیره از حرکت آنها با خبر شد و معقل بن قیس ریاحی را مأمور متفرق کردن آنها کرد و به رئیس شرطه خود دستور داد تا شیعیان علی(ع) را هم همراه معقل بفرستد؛ زیرا شیعیان، خون خوارج را مباح می‌دانستند، پیش از این هم با خوارج جنگیده بودند، آنها را فرقه‌ای گمراه می‌دانستند، از آنها کینه داشتند و در جنگ با آنها قوی و استوار بودند[۲۷۶]. معقل با سه هزار سوار به سوی سوراء حرکت کرد و در طول راه افراد دیگری نیز به او ملحق شدند. مستورد به همراه یارانش از هر شهری که عبور داشت، والیان شهر از ورود او جلوگیری می‌کردند و به او اجازه نمی‌دادند. هنگامی که مستورد از حرکت سپاه معقل آگاهی یافت، با یاران خود به شور پرداخت و به این نتیجه رسیدند که به حرکت خود ادامه دهند تا سپاه معقل با تعقیب آنها خسته شوند؛ آنگاه بر معقل و یارانش بتازند و ایشان را در هم بشکنند. پس با این نقشه، به حرکت خود ادامه دادند تا به شهر مذار رسیدند و در آنجا مستقر شدند. هنگامی که خبر مستورد به عبدالله بن عامر -حاکم فارس- رسید، به پیروی از مغیره که شیعیان را به جنگ خوارج فرستاده بود، سه هزار مرد از شیعیان فارس را که اغلب آنها از قبیله ربیعه، ساکن فارس بودند برگزید و به فرماندهی شریک بن اعور حارثی که یکی از شیعیان علی(ع) بود، به جنگ مستورد فرستاد. شریک، راه مذار را پیش گرفت. معقل نیز که به دنبال مستورد شهر به شهر حرکت می‌کرد، چون از خستگی سپاه خود آگاه شد، ابوالرواغ شاکری را به عنوان جلودار سپاه با سیصد سوار راهی کرد. ابوالرواغ هم راه مذار را پیش گرفت و در آنجا به مستورد رسید. ابوالرواغ با سپاهیانش به نبرد با مستورد پرداخت؛ اما سپاهیان او شکست خوردند و گریختند. ابورواغ نیز منتظر ماند تا معقل به همراه لشکریانش به آنها ملحق شوند[۲۷۷].-[۲۷۸] با آمدن معقل، بین طرفین جنگ و درگیری به پا شد و دو سپاه به یکدیگر هجوم می‌بردند که جز کشته شدن عده‌ای از دو طرف، هیچ نتیجه‌ای در بر نداشت. مستورد پس از دریافت گزارشی مبنی بر در حرکت بودن سپاهی به فرماندهی شریک بن اعور از بصره به سمت آنها، همراه با یارانش شب هنگام از این منطقه کوچ کردند[۲۷۹].-[۲۸۰]

مستورد خارجی به همراه یارانش به سمت مدائن رفتند؛ اما مردم مداین بر در شهر ایستادند و گروهی تیرانداز را بر حصار شهر قرار دادند. پس خوارج که اوضاع را این‌گونه دیدند، به سوی ساباط رفتند و در آنجا فرود آمدند. ابوالرواغ که پیشاپیش سپاه معقل در حرکت بود با یارانش که شش صد نفر بودند، در تعقیب مستورد به ساباط وارد شدند و به دنبال آنها معقل وارد ساباط شد[۲۸۱].-[۲۸۲]جنگ سختی میان دو لشکر درگرفت. طرفین مدتی از روز با هم جنگیدند. در این حین، مستورد، معقل را به مبارزه تن به تن دعوت نمود. معقل هم برای مبارزه درنگ نکرد و علی‌رغم ممانعت یاران، به پیکار او رفت[۲۸۳]. به هنگام رو در رویی، مستورد بن علفه نیزه به دست داشت و معقل هم با شمشیر به نبرد آمد. مستورد با نیزه‌اش ضربتی به سینه معقل زد چندان که سر نیزه از پشت وی در آمد، معقل نیز با شمشیر به سر او زد چنان که شمشیر در مغز او فرو رفت و هر دو بی‌جان بر زمین افتادند[۲۸۴].

پر واضح است که مواجهه ربابی‌ها با خوارج را صرفاً نباید در همراهی آنان با این فرقه خلاصه کرد. گزارش‌هایی از حضور ربابی‌ها و مردم طوایفش در نبرد با خارجی‌ها در دست است که مقابله با خیزش مسعود بن ابی زینب عبدی در آغازین سال‌های قرن دوم هجری از آن جمله است. مسعود بن ابی زینب از مردمان تیره بنی محارب بن عبدالقیس بود. او در سال ۱۰۵ هجری در بحرین [قدیم] علیه حاکم این سامان -اشعث بن عبدالله بن جارود- سر به شورش نهاد و اشعث که در خود توان مقابله با ابن ابی زینب را نمی‌دید، به ناچار از بحرین گریخت و این سرزمین را بدو واگذاشت. مسعود پس از تسلط بر بحرین، رو سوی یمامه آورد. سفیان بن عمرو عقیلی که از سوی عمرو بن هبیره فزاری -فرماندار یزید بن عبدالملک بن مروان (حک. ۱۰۱-۱۰۵ هجری) در عراق- به حکمرانی یمامه دست یافته بود، همراه با مردم این منطقه به مصاف او رفتند و در منطقه ای به نام خِضرِمَه[۲۸۵] با وی رو در رو شدند. با آغاز جنگ و در پی حملات مکرر و بی‌امان دو طرف، مسعود بن ابی زینب به‌دست یکی از سپاهیان عدوی یمامه به نام عضاض بن تمیم بن محلم عدوی کشته شد[۲۸۶].[۲۸۷]

منابع

پانویس

  1. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۶۱؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۲۹۲؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۳۹۳.
  2. ابن درید، الاشتقاق، ص۱۸۰؛ جوهری، الصحاح، ج۱، ص۱۳۲؛ سمعانی، الانساب، ج۶، ص۶۷.
  3. لغتنامه دهخدا، ذیل واژه.
  4. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۶۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۱۹۸. منابع در تعداد و ذکر نام قبایل رباب با هم اختلاف کرده‌اند؛ چندان که برخی مصادر با حذف و اضافه بعضی از موارد مذکور از طوایفی چون: «ضَبَّه، ثَوْر، عُکْل، تَیْم و عَدِی» (جوهری، الصحاح، ج۱، ص۱۳۲؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۱۳۳.) «بنی تمیم، عدیّ، ثور و عکل فرزندان عبد مناة بن ادّ و ضبة بن أد» (نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۸) «ثور، عکل، تمیم و عدی» (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۲۹۲) «تیم، عدی، عکل، مزینه و ضبه» (ابن درید، الاشتقاق، ص۱۸۰) «تیم، عدی، عوف، ثور و عکل و ضبة بن ادّ»، (ابن عبد البر، الانباه علی قبائل الرواة، صبر ۶۱) «تیم الرباب، ثور اطحل، عدی، عکل و مزینه فرزندان عبدمناة بن ادّ و بنی ضبه بن اد» (سمعانی، الانساب، ج۶، ص۶۷؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۳-۱۴) و... با عنوان «رباب» یاد کرده‌اند. به علاوه این که ابن کلبی ضمن ذکر معاهده تیم، عدیّ، ثور، عوف، أشیب و ضبّة بن‏ أد، تنها از «تیم» به عنوان «رباب» نام برده است. (هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۷۸) برخی دیگر از منابع نیز تنها از فرزندان عبدمناة بن اد(ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۸۰) و بعضی دیگر از فروعات قبیله ضبه (ابن منظور، لسان العرب، ج۱، ص۴۰۳. نیز ر.ک: زبیدی، تاج العروس، ج۲، ص۱۱) تحت عنوان رباب نام بردند
  5. جوهری، الصحاح، ج۱، ص۱۳۲؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۱، ص۴۰۳. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۷۸؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۸۰؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۸.
  6. ابن منظور، لسان العرب، ج۱، ص۴۰۳. نیز ر.ک: زبیدی، تاج العروس، ج۲، ص۱۱.
  7. ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۷۷؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۵، ص۲۱۶؛ فیروزآبادی، قاموس المحیط، ج۲، ص۷۵.
  8. دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۴، ص۱۸۸۰؛ سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۲۱۱؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۴۲۹.
  9. ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۵۲؛ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۳، ص۱۴۱۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۸۶-۱۸۷.
  10. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۶۹؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۱۹۹؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۲.
  11. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۹۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۷۰؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۱، ص۱۰۵. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۸۲.
  12. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۸۱؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۸۴.
  13. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۷۱؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۱، ص۱۵؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۲۴۱. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۸۱.
  14. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۸۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۷۳.
  15. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۳، ص۳۴۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۵، ص۱۸۷؛ فیروزآبادی، قاموس المحیط، ج۳، ص۳۷۸. ابن حبیب هم از نام و نسب این طایفه با عنوان «بنی دؤل بن جل بن عبدمناة» یاد کرده است. (ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۴۶)
  16. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۸۱؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۸۴.
  17. ابن درید، الاشتقاق، ص۱۸۴.
  18. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۸۱؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۸۴.
  19. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۸۱؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۸۴.
  20. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۸۱؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۸۴.
  21. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۸۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۰؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۵۶.
  22. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۸۱.
  23. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۸۱.
  24. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۸۱.
  25. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۸۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۷۱.
  26. ابن کلبی (هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۸۱) و بلاذری (بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۷۱) از این طایفه با نام «بنی فهوس بن عمرو» یاد کرده، آنان را از پیوستگان به طایفه بنی مرة بن عوف از شعب قبیله بزرگ غطفان بر شمرده‌اند. ابن درید هم از الحاق این قوم به قبیله ازد خبر داده است. (ابن درید، الاشتقاق، ص۱۸۵-۱۸۶)
  27. ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۶۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۰؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۴، ص۴۱۹.
  28. ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۳۳؛ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۳، ص۱۳۷۰؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۰۶.
  29. ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۰.
  30. ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۷.
  31. نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۳۰.
  32. ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۵.
  33. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۰۳۵.
  34. نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۰۹۳.
  35. ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۱۸۰.
  36. ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۴۵؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۲۹۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴.
  37. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰؛ سمعانی، الانساب، ج۸، ص۲۷۲؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۱۲.
  38. ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۱.
  39. ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۳؛ بکری، معجم ما استعجم، ج۳، ص۹۷۷.
  40. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰.
  41. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰.
  42. ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۲۹۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴.
  43. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۳؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳.
  44. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۶.
  45. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  46. موضعی در بادیه بصره. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۴۹۴)
  47. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۱۳۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۸۰.
  48. ر.ک: جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۱۷، ص۴۳۲
  49. موضعی در نجد یا یمامه. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۵۵)
  50. شنزاری در بین فید و قریات. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۷۰)
  51. ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۸۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۴۱۵.
  52. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۹۹. ابن عبد الحق نام این اماکن را «اَشقر» و «شقراء» عنوان کرده است. (ابن عبد الحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۱، ص۸۲)
  53. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۰۳.
  54. بلاد العرب حسن بن عبدالله اصفهانی۱، ص۲۵۳.
  55. بلاد العرب حسن بن عبدالله اصفهانی۱، ص۲۵۵.
  56. بلاد العرب حسن بن عبدالله اصفهانی۱، ص۲۵۵.
  57. بلاد العرب حسن بن عبدالله اصفهانی۱، ص۲۵۶.
  58. بلاد العرب حسن بن عبدالله اصفهانی۱، ص۲۵۷.
  59. بلاد العرب حسن بن عبدالله اصفهانی۱، ص۲۵۸.
  60. بلاد العرب حسن بن عبدالله اصفهانی۱، ص۲۵۹.
  61. بلاد العرب حسن بن عبدالله اصفهانی۱، ص۲۶۰.
  62. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۳۰۱؛ فیروزآبادی، قاموس المحیط، ج۲، ص۱۴؛ ابن عبد الحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۱، ص۴۲۵. بکری از «جُمران» به عنوان موضعی در بلاد رباب یاد کرده است. (بکری، معجم ما استعجم، ج۲، ص۳۹۲)
  63. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۱۸۴؛ ابن عبد الحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۲، ص۶۸۹.
  64. بلاد العرب حسن بن عبدالله اصفهانی۱، ص۲۵۷.
  65. موضعی در بلاد رباب. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۴۴۲)
  66. مکانی در بلاد رباب نزدیک یمامه. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۱۸۶؛ ابن عبد الحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۲، ص۶۹۰)
  67. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۶۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۱.
  68. جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۱۷، ص۴۳۲
  69. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۱۸.
  70. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۱۹.
  71. ماسینیون، خطط الکوفه و شرح خریطها، ص۱۹-۲۱. نیز ر.ک: بخاری، التاریخ الکبیر، ج۷، ص۲۹؛ ج۸، ص۱۷۶ و ۳۴۱؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۷۲؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۱۷. از جمله اماکن این شهر که به بنی ضبه منسوب است، صحرای البردخت بود که به البردخت ضبی شاعر منسوب بود. (بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۷۹؛ ابن فقیه، البلدان، ص۲۱۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۹۴)
  72. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۱۷. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۸؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۷۱-۱۷۲؛ خلیفة بن خیاط، طبقات خلیفه، ص۸۲.
  73. ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۵۰؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۲، ص۲۸۳؛ ج۳، ص۱۱۶، ۳۳۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶، ص۱۲۱ و....
  74. این گروه‌های هفت‌گانه (اَسباع) عبارت بودند از: ۱. تَمیم از اعراب مضَری در اتحاد با قبایل دیگر مضری شامل ضَبه و رِباب و قریش و کِنانه و ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج. ۲. قیس از اعراب مضری در اتحاد با عبدالقیس از اعراب ربیعه. ۳. ربیعه از اعراب عدنانی غیرمضری که خود جمعیت قابل ملاحظه‌ای داشتند. ۴. اَزد در اتحاد با قبایل خویشاوند بجیله، خَثعم، خُزاعه و انصار. ۵. کِنده در اتحاد با قبایل حضرَموت، قُضاعه و مهره از قبایل یمنی. ۶. مذحِج در اتحاد با طَیئ و اشعریان. ۷. همدان در اتحاد با حِمیر (ماسینیون، خطط الکوفه و شرح خریطها، ص۱۹-۲۱)
  75. ماسینیون، خطط الکوفه و شرح خریطها، ص۱۹-۲۱. بنا بر نقل طبری، قبایل تمیم، رباب و هوازن پس از تأسیس کوفه در یک گروه قرار گرفتند و این وضع تا زمان عمر، عثمان و امام علی(ع) بر همین منوال باقی ماند. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۸)
  76. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۱۶-۱۱۷؛ ماسینیون، خطط الکوفه و شرح خریطها، ص۲۱-۲۲. منابع دیگر با اندک اختلاف رباب و مزینه و قریش و کنانه و بنی اسد و ضبه را در شمار یکی از اسباع کوفه ذکر کرده‌اند. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۰۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۳۱)
  77. «اَخماس«یا پنج اتحادیه قبیله‌ای بصره عبارت بودند از: ۱. تمیم در اتحاد با ضبه و رباب ۲. بکر بن وائِل ۳. عبدالقیس ۴. ازد ۵. اهل العالیه (نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۱۷)
  78. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۱۷.
  79. دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۲، ص۶۵۸-۶۵۹.
  80. ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۱۶۸.
  81. یعقوبی، البلدان، ص۸۶. نیز ر.ک: ابن حبان، الثقات، ج۸، ص۵۱-۵۲؛ حافظ اصفهانی، ذکر اخبار اصبهان، ج۱، ص۸۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶، ص۱۲۱.
  82. ر.ک: ابن حبان، الثقات، ج۶، ص۱۴۵؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۲۶۱؛ ذهبی، سیر اعلام النیبلاء،، ج۹، ص۱۱.
  83. ر.ک: رافعی قزوینی، التدوین فی اخبار قزوین، ج۱، ص۴۶۹.
  84. ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۴۸-۵۵۰ و ۶۲۵؛ ج۶، ص۷۷-۸۰؛ ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۲، ص۲۱۵-۲۱۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۵۴-۲۵۶.
  85. زرکلی، الاعلام، ج۱، ص۲۶۸؛ عبداللّه محمودحسین، قبیلة تمیم عبر العصور، ص۳۰۵ـ ۳۰۶، ۳۰۹، ۳۴۲، ۴۰۳ـ ۴۴۸، ۴۲۰ـ ۴۲۲. نیز ر.ک: ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۶، ص۵۶.
  86. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  87. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۱، ص۸۹-۹۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۸۳-۵۸۶. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۲۹ و ۱۶۸-۱۶۹. «ابن اثیر» در ذیل واقعه «یوم ذی نجب» در نقلی متفاوت، بنی تمیم را پیروز یوم جبله معرفی کرده، عنوان می‌دارد که بنی عامر پس از شکستی که در روز جبله از قبیله تمیم متحمل شدند، امیدوار بودند که بار دیگر بر آنان چیرگی یابند. از این رو بزرگان بنی عامر با حسان بن کبشه یا همان حسان بن معاویة بن حجر آکل المرار مکاتبه کردند و از او خواستند تا ایشان را در نبرد با بنی حنظلة بن مالک بن زید مناة بن تمیم یاری دهد. حسان پذیرفت و با لشکریانش عازم پیکار شد. نبرد آغاز شد و مدتی بعد حسان بن کبشه بر اثر ضربتی که بر وی زده شد از پا در آمد و در پی او عمرو بن احوص بن جعفر رییس بنی عامر نیز کشته شد. با کشته شدن این دو، بنی عامر و باقی مانده سپاه حسان بن کبشه روی به گریز نهادند. (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۹۶. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۰۱.)
  88. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۱۷-۶۱۹. بلاذری یوم نسار را رزم بنی تمیم با بنی عامر -از طوایف بنی اسد- رباب و بنی ذبیان معرفی کرده، سبب وقوع آن را غارت بنی تمیم بر رباب به ریاست خالد المهزول اسدی دانسته، از شکست بنی تمیم در این جنگ خبر داده است. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۷۳) حموی هم، یوم نسار را نبردی بین رباب و بین هوازن و سعد بن عمرو بن تمیم ذکر کرده، از شکست هوازن در این جنگ خبر داده است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۸۳)
  89. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۳۹.
  90. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۸۱.
  91. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۳۹.
  92. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۸۱. منابع نام این فرزندان را حصین، قیس، زید، هند، عبد الحارث، حارث، عامر، عمرو، منذر، أدهم، جبّار، قبیصه، خلیفه، حنظله، سلمه، أمیّه، دلجه و حسان ذکر کرده‌اند. (هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳)
  93. ابن حزم در بیان این امر، دلیل این کار ضرار بن عمرو را منازعه حبیش با ضرار در امر ریاست قبیله عنوان کرده، آورده است که او برای بیرون کردن حبیش از گردونه رقابت، بدین اقدام دست زده است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۵)
  94. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۳۹-۶۴۰. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳.
  95. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۷.
  96. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۲۴؛ زرکلی، الاعلام، ج۸، ص۶۹.
  97. کوه یا موضعی روبروی خیبر. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۴۰۶)
  98. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۷.
  99. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۹۱.
  100. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۹۳.
  101. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۹۱.
  102. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۹۶.
  103. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۹۳.
  104. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۸۳.
  105. . ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۴۱۸-۴۲۰؛ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۵۰. نیز ر.ک: ابوعبیده معمر بن المثنی، ایام العرب قبل الاسلام، تحقیق عادل جاسم البیانی، الجزء الثانی، ص۴۷؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۱۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۲۸.
  106. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۰۴-۶۰۵.
  107. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۶۷.
  108. از طوایف بزرگ مذحج.
  109. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۷۳.
  110. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۴۸۷-۴۹۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۲۲-۶۲۶؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۵، ص۴۰۷-۴۱۱. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۳۶۵ و ج۱۳، ص۶۸؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۸۱-۸۴.
  111. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۸۱-۲۸۲؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۱، ص۱۴۳.
  112. ابن درید، الاشتقاق، ص۱۸۵؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۴۸۹. ابن عبد ربه نام و نسب او را «نعمان بن حسحاس» عنوان کرده است. (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۸۲)
  113. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۸۱-۲۸۲؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۸۵؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۴۸۹. ابن عبد ربه نام و نسب او را «نعمان بن حسحاس» عنوان کرده است. (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۸۲)
  114. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۷۲؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۸۵؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۴۹۰-۴۹۱.
  115. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۷۴.
  116. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۹۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۱۹.
  117. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۸۲.
  118. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  119. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۱۶؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۶۲؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۸، ص۱۱۹.
  120. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷.
  121. حُمْسی‌ها یا قبایل اهل حرم، در موسم حج از امتیازات خاصی بهره‌مند بودند. از جمله این امتیازات، ترک وقوف در عرفات بود. آنها، وقوف در عرفه و انجام مراسم آن را با اینکه می‌دانستند که از مشاعر دین ابراهیم(ع) است را ترک کرده، وقوف در آن را برای سایر اعراب، فرض و واجب کردند؛ (ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۲۷.) آنها ساکنان خارج از حرم را وادار می‌کردند که غذای خود را وارد حرم نکنند، بلکه باید از غذای اهل حرم استفاده کنند، در موقع طواف باید از لباس‌های مردم مکه که لباس ملی و قومی بود بهره بگیرند و اگر کسی توانایی خریدش را نداشت باید برهنه طواف می‌کرد. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص.۲۰۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.) حمسی‌ها، هنگام انجام دادن اعمال حج، غذای روغنی نمی‌پختند و شیری اندوخته نمی‌کردند، مو و ناخن نمی‌گرفتند و روغن استعمال نمی‌کردند و با زنان معاشرت نمی‌کردند و خود را خوشبو نمی‌کردند و گوشت نمی‌خوردند و در خانه‌ای از خانه‌های مکه داخل نمی‌شدند و در حال انجام مناسک حج در خیمه‌های چرمی ساکن می‌شدند و.... (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۲۸- ۱۲۹؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷.)
  122. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۸۰ـ ۱۸۱؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷-۲۵۸.
  123. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  124. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۱، ص۱۲۶.
  125. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۶۴۴.
  126. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۵.
  127. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۴۶.
  128. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۹؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۵، ص۱۶۰. برخی منابع از او با نام و نسب «عبدالله بن حارث بن زید صباحی» یاد کرده‌اند. (دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۳، ص۱۴۴۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۸۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۰۱)
  129. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۲۵.
  130. ﴿إِنَّمَا جَزَٰٓؤُا۟ ٱلَّذِينَ يُحَارِبُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَيَسْعَوْنَ فِى ٱلْأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُوٓا۟ أَوْ يُصَلَّبُوٓا۟ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلَـٰفٍ أَوْ يُنفَوْا۟ مِنَ ٱلْأَرْضِ ذَٰلِكَ لَهُمْ خِزْىٌۭ فِى ٱلدُّنْيَا وَلَهُمْ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ
  131. کلینی، الکافی، ج۷، ص۲۴۵؛ قاضی نعمان، دعائم الاسلام، ج۲، ص۴۷۶-۴۷۷؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی، ج۱، ص۳۱۴؛ فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج۲، ص۳۱. برخی نقل‌ها هم از نزول این آیه در شأن دیگر مردمان دانسته‌اند. (واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۹-۵۷۱؛ شیخ طوسی، التبیان، ج۳، ص۵۰۵.)
  132. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۳۲۱؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۱۲۶.
  133. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۳۴.
  134. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۵۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۷.
  135. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۶۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۱۹۸-۱۹۹.
  136. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۶۳.
  137. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۶۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۱۹۹.
  138. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۶۳.
  139. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۶۶؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۸۳.
  140. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۶۶؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۸۳.
  141. متن کامل این نامه از این قرار است: ««من محمد رسول اللّه صلی اللّه علیه و سلم إلی بنی زهیر بن‏ أقیش‏ -حی من عکل- إنکم إن شهدتم أن لا إله إلا اللّه، و أن محمدا رسول اللّه و فارقتم المشرکین و أعطیتم خمس ما غنمتم، و أقررتم بسهم النبی صلی اللّه علیه و سلم و صفیه، فإنکم آمنون بأمان اللّه»؛ از محمد رسول خدا(ص) به بنی زهیر بن آقیش؛ چنانچه به وحدانیت خداوند و رسالت محمد(ص) شهادت دهید و با مشرکانقطع ارتباط کنید و خمس غنایم تان را پرداخته، به پرداخت سهم پیامبر و وصی‌اش اقرار کنید، بی‌گمان در امان خداوند عروجل خواهید بود». (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۸؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۵۳، ابن سلّام، طبقات فحول الشعراء، ج‏۱، ص۱۶۳؛ ابو الفرج اصفهانی، الأغانی، ج‏۲۲، ص۴۵۶. و با اندک اختلاف در: ابن قانع، معجم الصحابه، ج‏۱۴، ص۵۱۶۹)
  142. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  143. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۷۰-۲۷۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۵۵؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۹۹.
  144. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۷۰.
  145. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۳۴.
  146. بلعمی، تاریخنامه طبری، ج۳، ص۳۷۷-۳۷۸.
  147. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۰۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۶۹.
  148. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۶۳.
  149. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۰۲-۵۰۳.
  150. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۸۴. و با اندکی اختلاف در ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۴۵۱.
  151. ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۳۶.
  152. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۸۶.
  153. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۴۱۵.
  154. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۰۲.
  155. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۹۶.
  156. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۹۳.
  157. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۷۳.
  158. ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۵۲۶.
  159. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۷۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۸۶؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۳۱۹.
  160. بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۹۰-۳۹۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۰۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۲۴. ابن خلدون از او با عنوان «اسود بن اکثم» نام برده است. (ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۵۷۸)
  161. خلیفة بن خیاط، طبقات خلیفه، ص۸۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۰. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۵۷-۱۶۵۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۱۰-۱۱۱.
  162. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۲، ص۱۵۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۴۸؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۲، ص۴۴۰. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۵۷-۱۶۵۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۱۰-۱۱۱.
  163. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۲، ص۱۵۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۰.
  164. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۴۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۵۷-۱۶۵۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۱۰.
  165. خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۲۶. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۴۶. خلیفة بن خیاط محل قتل او را سیستان عنوان کرده است. (خلیفة بن خیاط، طبقات خلیفه، ص۸۳)
  166. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۱۰۹. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۰.
  167. موضعی در اطراف عراق از طرف جزیره و به نقلی نام وادی ای بین کوفه و شام. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۶۶)
  168. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۸۰؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۵۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۴۱۵.
  169. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۷۲-۴۷۳؛ حمیری کلاعی، الاکتفاء بما تضمّنه من مغازی رسول‌الله و الثلاثة الخلفاء، ج۲، ص۴۲۶.
  170. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۶۰.
  171. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۶۴. نیز ر.ک: ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۳۱۷.
  172. بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۵۰؛ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۴. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴..
  173. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۷۲.
  174. بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۵۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۷۲
  175. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۴؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۵۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۷۲.
  176. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۸۹.
  177. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۹.
  178. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۷-۳۷۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۵.
  179. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۵.
  180. تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱۳، ص۲۴۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۱۲۱؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۸۷.
  181. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  182. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۷۳.
  183. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۷.
  184. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۷.
  185. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۰۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۴۱. نیز ر.ک: ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۶۱۷.
  186. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۹. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۱۲.
  187. دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۴۷.
  188. دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۴۹. بلاذری از فردی به نام «عمرو بن بشر بن وحف» به عنوان فرمانده رباب در جمل یاد کرده است. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۸۸)
  189. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۱۸.
  190. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۹۴؛ ج۲، ص۲۴۶.
  191. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۰۰. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۶.
  192. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۳۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱۳، ص۲۳۸. ربابی‌ها با همین ترکیب و چینش، در جنگ‌های دیگر امیرالمؤمنین(ع) یعنی صفین و نهروان نیز حضور یافتند. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۶. نیز ر.ک: نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۱۷.)
  193. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۹۵.
  194. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۵.
  195. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۹۵.
  196. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۳۷.
  197. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۳۵. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۸۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۱۹۹؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۲۴۱. برخی منابع هم نقل کرده‌اند که «عصمة بن ابیر، عتبة بن أبی سفیان و مروان بن حکم را در جنگ جمل [زخمی] یافت و آنان را به مدینه برد [و به کسانش ملحق نمود]». (ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۸۲؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۸۵)
  198. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۷۸.
  199. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۱۶-۱۱۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۹۵.
  200. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۱۶-۱۱۷.
  201. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۰۵؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۷۲.
  202. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۰۵؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۷۱-۱۷۲؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۱۷.
  203. نجاشی در یکی از بیت‌های شعر خود چنین سروده است: تیره‌های سعد و رباب تمیم بدانجا گریختند که خار و شوره گیاه بر آید. (نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۲۶)
  204. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۸۲. منقری از او با نام و نسب «محیا بن سلامة بن دجاجه» (نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۶۷.) و بلاذری از او با نام و نسب «محجم بن سلامة بن دجاجه» یاد کرده‌اند. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۷۵)
  205. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۶۷.
  206. به نظر می‌رسد در اینجا اشتباهی رخ داده باشد؛ چراکه غالب مؤلفین و مورخین از عمرو بن یثربی در شمار دشمنان حضرت در جنگ جمل یاد کرده، او را قاتل سه تن از خواص یاران امام علی(ع) به اسامی: علباء بن هیثم سدوسی، هند بن عمرو جملی و زید بن صوحان معرفی کردند و آورده‌اند که او بواسطه همین جنایت، پس از دستگیری توسط عمار، به فرمان امیرالمؤمنین(ع) گردن زده شد.(محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۱۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۴۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۲۴۲)
  207. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۷.
  208. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۶. نیز ر.ک: نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۱۷.
  209. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۶. نیز ر.ک: نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۱۷.
  210. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۸۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۷۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۰.
  211. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۸۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۷۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۰.
  212. ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۱۷۹.
  213. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۴۴-۱۴۵؛ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۸-۱۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۸۹-۳۹۰ لازم به ذکر است که مرحوم شیخ مفید در حدیث بعدی شهادت حضرت را در نماز ذکر می‌کند و علاوه بر او دیگران این مطلب را ذکر کرده‌اند. نیز ر. ک: شیخ طوسی، الامالی، جزء سیزده، ص۵۴۳، ح۲۰؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۴۷؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۴۲۴ و....
  214. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۹۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۱۹۹-۲۰۰؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۳۲۶
  215. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  216. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۱۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۶.
  217. خلیفة بن خیاط، طبقات خلیفه، ص۳۳۰.
  218. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۷؛ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۸.
  219. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۸۶؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۴۴.
  220. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۱۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۵۲۰.
  221. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۵.
  222. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۱۵.
  223. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۶۲۵.
  224. دینوری، الاخبار الطوال، ص۳۰۰.
  225. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۰۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۰۶.
  226. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۹۱.
  227. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۰.
  228. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۸۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۶.
  229. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۸۶.
  230. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۷۹-۲۸۰.
  231. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۷۴.
  232. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۶۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۱۹۹.
  233. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۵۴.
  234. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۴۸-۵۵۰.
  235. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۴۷-۵۴۸.
  236. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۷۷-۸۰؛ ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۲، ص۲۱۵-۲۱۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۵۴-۲۵۶.
  237. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۴۱۵.
  238. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  239. ابن قتیبه، المعارف، ص۴۷۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۹؛ شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۱۶.
  240. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۵۶
  241. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۳.
  242. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۶-۵۷.
  243. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۵؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۴۱۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۱۴۹.
  244. ابن قتیبه، المعارف، ص۴۱۳.
  245. ابن قتیبه، المعارف، ص۴۱۳.
  246. زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۵۲.
  247. مجهول، تاریخ سیستان، ص۱۷۰.
  248. ابن قتیبه، المعارف، ص۳۸۵.
  249. خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۱۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۴۴۵؛ ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۴، ص۸۷.
  250. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۵۲۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۱۰، ص۲۴۴؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۳۰۴ نیز ر.ک: خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۱۱.
  251. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۵۴۳-۵۴۴.
  252. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، چ۲، ص۴۵۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۵۴۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۳۲۲-۳۲۳.
  253. خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۷۲.
  254. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۹۴.
  255. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۹۱.
  256. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۹۲. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۰.
  257. ابن وکیع، اخبار القضاة، ص۶۷۳؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۱، ص۴۱۲. نیز ر.ک: ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۳، ص۳۱۰.
  258. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۹۱.
  259. ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۸۱.
  260. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴.
  261. ابن ندیم، فهرست، ص۷۵؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۱۲۲؛ سمعانی، الانساب، ج۸، ص۳۸۵.
  262. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۶؛ ابن ندیم، فهرست، ص۷۵.
  263. «الصَّریف» موضعی است در نتاج در ده میلی آن. و آن سرزمین اسید بن عمرو بن تمیم و به نقلی از متعلقات بنی حنظله است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۴۰۳)
  264. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۲. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۲۳۹.
  265. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  266. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۸۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۷۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۰.
  267. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۸۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۷۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۰.
  268. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۰
  269. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۴۴-۱۴۵؛ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۸-۱۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۸۹-۳۹۰.
  270. زرکلی، الاعلام، ج۸، ص۹۱.
  271. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۸۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۷۲؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲۰، ص۱۸۰.
  272. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ترجمه، ج۷، ص۲۷۳۰؛ ابن خلدون، تاریخ، ترجمه، ج۲، ص۲۲۹.
  273. این سه نفر، از بقایای لشکر نهروان بودند که خود را میان کشتگان انداخته بودند و بدین ترتیب، از آن معرکه جان سالم بدر برده بودند. (ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۱۷۹)
  274. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ترجمه، ج۷، ص۲۷۳۱-۲۷۳۲.
  275. ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه، ج‌۱۰، ص۲۸۴.
  276. پر واضح است که این گفته، بهانه ای بیش نبود تا شیعه را به جنگ خوارج بفرستد و بدین ترتیب هم از شر شیعیان عراق خلاصی یابد هم از دست خوارج. مغیره بیش از همه بر کوفه و جریان‌های حاکم آن آگاه بود. او از دشمنی میان خوارج و شیعیان و طرفداران علی(ع) به خوبی آگاه بود و می‌دانست، مهمترین رقیب بنی‌امیه در امر حکومت همین دو گروه است از این روی از درگیری این دو گروه، به شدت استقبال می‌کرد. این امر، سیاست یک تیر و دو نشان بود.؛ چراکه دو دشمن بنی امیه را به سود دولت امویان با هم مشغول می‌کرد. نتیجه چنین جنگی، چه شکست شیعیان و چه پیروزی ایشان، دولت اموی را متنفع می‌ساخت.؛ چراکه دشمنی، بواسطه دشمن دیگر بدون کوچکترین هزینه ای برای دولت اموی، از بین می‌رفت و سپاه مقابل هم با تلفاتی که در این جنگ و جنگ‌های دیگر می‌دید، دچار صدمه و ضعف می‌شد. این همان مطلوب امویان بود تا راحت‌تر به قلع و قمع آنان بپردازد. در راستای همین برنامه‌های شیعه ستیزانه مغیره بود که وی با این بهانه که آنها تجربه جنگ با خوارج را در نهروان دارند و... از رییس شرطه خود خواست، در این نبرد، تنها شیعیان را در این جنگ با معقل بن قیس فرستد.
  277. ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه، ج۱۰، ص۲۹۲-۲۸۲.
  278. دانشنامه امامت و ولایت، مقاله مستورد بن علفه.
  279. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ترجمه، ج۷، ص۲۷۶۱.
  280. دانشنامه امامت و ولایت، مقاله مستورد بن علفه.
  281. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ترجمه، ج۷، ص۲۷۶۷.
  282. دانشنامه امامت و ولایت، مقاله مستورد بن علفه؛ حسینی، سید امیر، بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری، ص۲۰۰.
  283. ابن-اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه، ج۱۰، ص۲۹۶.
  284. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ترجمه، ج‌۷، ص۲۷۷۲. برای مطالعه منابع و متون عربی این شورش ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۱۶۹-۱۷۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۷۵-۱۸۳ و ص۱۸۱-۲۰۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۲۱-۴۳۶؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲۰، ص۲۷۸-۲۸۳.
  285. بلاذری، انساب الاشراف، ج۸، ص۳۵۴. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۱۱۸-۱۱۹.
  286. بلاذری، انساب الاشراف، ج۸، ص۳۵۴. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۱۱۸-۱۱۹.
  287. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.