میراث امام جواد
مقدمه
امام جواد(ع) تنها ۲۵ سال زندگی کرد و این کوتاهترین عمر در میان امامان معصوم بود و میانگین عمر پدران ارجمندش دو برابر این مدت بود. در مجال مقایسه میان تراث علمی امام جواد(ع) با تراث علمی پدران گرامیاش میبینیم تراث علمی آن حضرت به عرصههای گوناگون دانش پرداخته، از نظر سطح علمی مسائلی که در آنها مطرح یا پاسخ داده شده و از نظر حجم بینظیر است و زمانی که توجه خود را معطوف منشأ این دانشها کنیم و دریابیم چنین دانشی از امامی(ع) به دست ما رسیده که از بدو تولد تا آغاز امامتش ـ که به یک دهه نمیرسید ـ آنچنان در عرصه دانش درخشیده است، بیتردید آن را چالشی آشکار با حریفان و مدعیان دانش خواهیم یافت.
میراث تفسیری
۱. از داوود بن قاسم جعفری نقل شده است که گفت: «به ابو جعفر(ع) گفتم: فدایت گردم، معنی «صمد» چیست؟ فرمود: «السَّيِّدُ الْمَصْمُودُ إِلَيْهِ فِي الْقَلِيلِ وَ الْكَثِيرِ»؛ صمد سرور و مهتری است که در نیازها و مسائل خرد و کلان بدو رجوع شود و جز او گشایشگری نباشد»[۱].
۲. نیز از او نقل شده است که گفت: از ابو جعفر ثانی(ع) پرسیدم: معنی «واحد» چیست؟ فرمود: «الَّذِي اجْتِمَاعُ الْأَلْسُنِ عَلَيْهِ بِالتَّوْحِيدِ كَمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ﴾[۲]»؛ همانی است که زبانها بر یگانگیاش متفق هستند و خدای میفرماید: «اگر از آنان بپرسی: آسمانها و زمین را چه کسی آفرید؟ قطعا خواهند گفت: آنها را خدای آفرید».
۳. از جعفر بن محمد صوفی نقل شده است که گفت: «از ابو جعفر، محمد بن علی الرضا(ع) پرسیدم: ای پسر رسول خدا(ص)، چرا رسول خدا «امی» خوانده شده است؟ از آنرو که چیزی نمینوشت به این نام خواندهاند؟ او فرمود: آنان که چنین نسبتی به پیامبر(ص) دادهاند دروغ گفتهاند، خدایشان لعنت کند. چگونه چنین چیزی ممکن است؟ حال آنکه خدای -تبارک و تعالی- میفرماید: ﴿هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾[۳].
اگر آنچه میگویند درست باشد چگونه او که خود چیزی را نیک نمیدانست، به آنان میآموخت؟ به خدا سوگند رسول خدا(ص) به هفتاد و دو یا هفتاد و سه زبان میخواند و مینوشت. بدانید، از آنرو امی خوانده شد که از مکه (یکی از شهرهای بزرگ) بود. خدای متعال در اینباره فرموده است: «و برای اینکه مردم ام القری (مکه) و کسانی که پیرامون آنند هشدار دهی»[۴].
شایان ذکر است که امام جواد(ع) با این پاسخ، ملاکی را در اختیار همگان قرار داد تا برای شناخت معنی اصطلاحات و مفاهیم قرآن از خود قرآن مدد جویند؛ روش و شیوهای که بعدها «تفسیر قرآن با قرآن» نامیده شد. وانگهی این معنایی که از واژه «امی» شده، عدم فراگیری خواندن و نوشتن پیامبر(ص) را از کسی نفی نمیکند که این خود نقطه اعجازی در زندگی رسول خدا(ص) به شمار میرود. از آنرو پیامبر به مکتب نرفته، توانست چنان مراتبی بلند را در آموختن به دیگران درنوردد و این خود دلیلی محکم بر ارتباط آن حضرت با خدای دانا و تعلیمدهنده است که نادانستهها را به انسان آموخت.
۴. از عمرو بن ابی المقدام نقل شده است که گفت: «از ابو الحسن (رضا)(ع) و ابو جعفر(ع) شنیدم که در تفسیر آیه ﴿وَلَا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ﴾[۵] به فاطمه زهرا(س) فرمود: چون مردم در سوگ من بر من گونه نخراشی، گیسوان پریشان نکنی، بانگ درماندگی برنیاری و بر من شیون سر ندهی! آنگاه امام(ع) فرمود: این همان معروف (نیکی) است که خدای در کتابش به آن اشاره فرموده است»[۶].
۵. مرحوم کلینی از امام جواد(ع) روایت کرده است که فرمود: «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي لَيْلَةِ الْقَدْر: ﴿فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ﴾[۷] يَقُولُ: يَنْزِلُ فِيهَا كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ. وَ الْمُحْكَمُ لَيْسَ بِشَيْئَيْنِ، إِنَّمَا هُوَ شَيْءٌ وَاحِدٌ، فَمَنْ حَكَمَ بِمَا لَيْسَ فِيهِ اخْتِلَافٌ، فَحُكْمُهُ مِنْ حُكْمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ حَكَمَ بِأَمْرٍ فِيهِ اخْتِلَافٌ فَرَأَى أَنَّهُ مُصِيبٌ فَقَدْ حَكَمَ بِحُكْمِ الطَّاغُوتِ. إِنَّهُ لَيَنْزِلُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ إِلَى وَلِيِّ الْأَمْرِ تَفْسِيرُ الْأُمُورِ سَنَةً سَنَةً، يُؤْمَرُ فِيهَا فِي أَمْرِ نَفْسِهِ بِكَذَا وَ كَذَا، وَ فِي أَمْرِ النَّاسِ بِكَذَا وَ كَذَا. وَ إِنَّهُ لَيَحْدُثُ لِوَلِيِّ الْأَمْرِ سِوَى ذَلِكَ كُلَّ يَوْمٍ عِلْمُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْخَاصُّ وَ الْمَكْنُونُ الْعَجِيبُ الْمَخْزُونُ، مِثْلُ مَا يَنْزِلُ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ مِنَ الْأَمْرِ، ثُمَّ قَرَأَ: ﴿وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴾[۸]»[۹]؛ خدای درباره شب قدر میفرماید: «در آن شب هر گونه کاری به نحوی استوار فیصله مییابد» یعنی در آن شب هر امر استواری نازل میشود. بدانید که امر محکم و استوار دو تا نبوده و نیست و فقط یکی است. پس هرکه در آن، حکم بیاختلاف کند، به یقین حکمش، حکم خدای است و هرکه حکمی کند که در آن اختلاف باشد و در این حکم، خود را درستکار بداند به حکم طاغوت حکم نموده است: به یقین در شب قدر تفسیر و بیان همه امور ی که در سال رخ میدهد بر ولی امر (امام) نازل و آنچه به وی و مردم مرتبط است به تفصیل به وی ابلاغ میشود. جز این ابلاغ سالانه همهروزه علم مخصوص و نهفته و شگفت خدای برای ولی نازل میشود با همان تفصیلی که در شب قدر نازل میشود. آنگاه حضرت جواد(ع) این آیه را تلاوت فرمود: «و اگر آنچه درخت در زمین است، قلم باشد و دریا را هفت دریای دیگر به یاری آید، سخنان خدا پایان نپذیرد. قطعا خداست که شکستناپذیر حکیم است»[۱۰].
میراث کلامی
در این بخش از تراث امام جواد(ع) چند موضوع محوری را بیان میکنیم:
۱. ضرورت استحکام بخشیدن به عقاید: روایتی از امام جواد(ع) در این معنا آمده که میفرماید: آن کسی که سرپرستی آن دسته از یتیمان (محبان و شیعیان) آل محمد(ص) را که از امام خود دورند، در نادانی خود سرگردانند و در بند شیطانها و دشمنانی که پرچم دشمنی علیه ما افراشتهاند، گرفتارند بر عهده گیرد و با حجت خدایشان و نشانههای هدایت امامانشان آنان را از سرگردانیشان و چیرگی شیطان نجات دهد و وسوسههایشان و چیرگی دشمنان رهایی بخشد و با اینکار بر آن باشد تا پیمانی که خدا با بندگانش دارد به بهترین وجه حفظ کنند، به یقین چنین کسی منزلتی والاتر از برتری آسمان بر زمین، عرش بر کرسی و حجب بر آسمان دارد. برتری چنین کسانی نسبت به دیگر بندگان خدا، همانند برتری ماه شب چهارده بر دورافتادهترین و کمسوترین ستارگان آسمان است[۱۱].
۲. توحید: از ابو داوود بن قاسم جعفری روایت شده است: «به ابو جعفر ثانی(ع) گفتم: معنای «احد» در آیه ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ﴾[۱۲] چیست؟ فرمود: احمد همانی است که بر یگانگیاش اتفاقنظر وجود دارد و خدای در اینباره میفرماید: ﴿وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ﴾[۱۳]، «ثُمَّ يَقُولُونَ بَعْدَ ذَلِكَ لَهُ شَرِيكٌ وَ صَاحِبَةٌ»؛ و اگر از آنان بپرسی: چهکسی آسمانها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را چنین رام کرده است؟ حتما خواهند گفت: الله. همینها پس از چنین اقراری، برای خدا شریک و همسر قائل میشوند.
گفتم: معنای آیه ﴿لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ﴾[۱۴] چیست؟ فرمود: ای ابو هاشم، تصور دلها از قدرت دیدگان برتر است؛ زیرا میتوانی سرزمین هند و سند و دیگر سرزمینهایی که ندیده و وارد آن نشدهای تصور کنی، اما با نگاه نمیتوانی آن را ببینی. در مورد خدای اینگونه نیست؛ زیرا حتی تصور قلبی نمیتوانند او را درک کند، چه رسد به اینکه دیدگان او را ببینند![۱۵]
۳. نبوت: حسن بن عباس بن حریش از ابو جعفر(ع) نقل کرده است که فرمود: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ أَرْوَاحَنَا وَ أَرْوَاحَ النَّبِيِّينَ تُوَافِي الْعَرْشَ كُلَّ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ، فَتُصْبِحُ الْأَوْصِيَاءُ وَ قَدْ زِيدَ فِي عِلْمِهِمْ مِثْلَ جَمِّ الْغَفِيرِ مِنَ الْعِلْمِ»[۱۶]؛ جان ما و جان پیامبران هر شب جمعه به عرش میروند و چون اوصیا صبح کنند، دانش فراوانی بر دانش آنان افزوده میشود.
۴. امامت: نیز از آن حضرت روایت شده است که فرمود: امیر المؤمنین(ع) به ابن عباس فرمود: شب قدر در هرسال یک شب است و در این شب امور (مقدرات) سال فروفرستاده میشود که آن را متولیانی است. ابن عباس پرسید: این متولیان چه کسانی هستند؟ امیر المؤمنین(ع) فرمود: من هستم و یازده فرزند امام از نسل من. آنان همگی طرف صحبت فرشتگان هستند[۱۷].
ابو هاشم جعفری از امام جواد(ع) پرسید: «آیا در «محتوم» (آنچه باید بشود) برای خدا «بداء» حاصل میشود؟ فرمود: آری. گفتیم: بیم آن داریم که در ظهور و قیام «قائم»(ع) برای خدا بداء حاصل شود. ابو جعفر(ع) فرمود: ظهور و قیام قائم از وعدههای الهی است و خدا در وعدهاش خلاف نمیکند[۱۸]. نیز «بنان بن نافع» از ابو جعفر ثانی(ع) روایت کرده است که فرمود: چون هریک از ما امامان در شکم مادر شکل میگیرد و چهل روز بگذرد صداها را میشنود و آن گاه که به چهار ماهگی برسد، خدای کوهها و برجستگیها زمین را برمیدارد و بدین ترتیب دورترین نقطه برای او نزدیک میشود و قطره بارانی، سودمند باشد یا زیانبار، از نظر او پنهان نخواهد ماند[۱۹].
همچنین از «عمرو بن الفرج الرخجی» نقل است که: «در کنار دجله بودیم، به ابو جعفر(ع) گفتم: شیعیان تو مدعی هستند که منشأ تمام آبهای دجله و وزن آن را میدانی چنین مطلبی درست است؟ او فرمود: خدا میتواند دانستن حجم و وزن آن را به پشهای بدهد؟ گفتم: آری میتواند. او فرمود: من نزد خدا از یک پشه و از بیشتر خلق او گرامیترم و از همینرو به دانستن حجم آب دجله سزاوارترم[۲۰].[۲۱]
میراث فقهی
امام جواد(ع) در مدت کوتاه زندگی خود بدون استثنا پرسشهای فقهی را پاسخ دادند. در اینجا مواردی از پاسخها را نقل میکنیم:
- از «ابو خداش مهری» نقل شده که: «شخصی بر علی بن موسی الرضا(ع) وارد شده، سه پرسش از امام کرد و پاسخ آنها را شنید، سپس به حضور ابو جعفر رسید و همان پرسشها را مطرح کرد و همان پاسخی را شنید که از حضرت رضا(ع) شنیده بود. او میگوید: به ابو جعفر گفتم: فدایت گردم، ام ولدی دارم که از شیر پسرم کنیزک مرا شیر داده است. حال این کنیزک بر من حرام است یا اینکه میتوانم او را به همسری گیرم؟ ابو جعفر(ع) فرمود: پس از گرفتن شیرخواره از شیر «رضاع» محقق نمیشود. پرسیدم: نماز در حرمین چگونه است؟ فرمود: اگر خواهی قصر کن و اگر خواهی تمام بگزار. گفتم: اگر خادم خواجه شده بر زنان وارد شود چه حکمی دارد؟ او رو به من کرد و مرا نزدیک خود خواند و فرمود: جز توانایی جنسیاش چیزی از او کاسته نشده و نباید بر زنان وارد شود»[۲۲].
- علی بن مهزیار میگوید: «در نامهای خطاب به ابو جعفر، محمد بن علی بن موسی الرضا(ع) نوشتم: فدایت شوم، پشت سر کسی که خدا را جسم میخواند و کسی که قائل به گفته «یونس بن عبد الرحمن» است نماز بگزارم؟ آن حضرت در پاسخ نوشت: پشت سر آنان نماز نگزارید، به ایشان زکات ندهید و از آنان بیزاری جویید که خدا از آنان بیزار است[۲۳].
- شخصی از امام جواد(ع) پرسید: «ناخدای کشتی نماز را در کشتی شکسته بخواند؟ فرمود: نه؛ زیرا کشتی به منزله خانه اوست و از آن بیرون نمیرود»[۲۴].
- صالح بن محمد سهل، متولی از سوی امام جواد(ع) بر موقوفههای قم، بر حضرت جواد(ع) وارد شد و گفت: «سرورم، ده هزار دینار از عایدات موقوفهها هزینه زندگی خود کردم، مرا از این جهت حلال کن. امام(ع) به او فرمود: تو را حلال کردم. چون از نزد امام(ع) بیرون شد، آن حضرت به «ابراهیم بن هاشم» فرمود: یکی از آنان اموالی را که حق آل محمد، یتیمان، مستمندان، بینوایان و در راه ماندگان این خاندان است، به غارت برده آنگاه میگوید: مرا حلال کن. او چه میپندارد؟ میاندیشید که به او خواهم گفت: حلال نمیکنم؟ به خدا سوگند در روز قیامت خدای درباره آن از آنان که اینگونه مال ضعیفان را به یغما میبرند بدون هیچ سستی بازخواست خواهد کرد»[۲۵].
- علی بن مهزیار گفت: «به ابو جعفر ثانی(ع) گفتم: در کلام خدا آمده است: ﴿وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى * وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى﴾[۲۶] و در جای دیگر میفرماید: ﴿وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى﴾[۲۷] و مانند آن این چگونه سوگندی است؟. فرمود: خدای به هریک از آفریدگان که خواهد سوگند یاد میکند، اما خلق جز به خدای نباید سوگند خورند»[۲۸].
- امام جواد(ع) فرمود: «هرگاه دو تن در دین و حسب همسان باشند، برترین آن دو نزد خدای کسی است که ادبپذیرتر باشد. راوی میگوید: به حضرت گفتم: فدایت شوم، برتری چنین کسی را در میان مردم میدانم، اما فضیلت و برتریاش نزد خدا در چیست؟ فرمود: برتری او نزد خدا از آنروست که قرآن را آنگونه که نازل شده بخواند و آنگونه که باید و بدون غلط لفظی به درگاه خدا دعا کند؛ زیرا دعایی که چنین نباشد به سوی خدا بالا نمیرود»[۲۹].[۳۰]
میراث تاریخی
تاریخ از دیگر موضوعهایی بود که حضرت جواد(ع) بدان پرداخته و به سؤالها پاسخ میداد.
۱. علامه مجلسی از مرحوم شیخ صدوق و او از حضرت عبد العظیم حسنی نقل کرده که گفت: «نامهای به ابو جعفر ثانی(ع) نوشتم و در آن نامه از حضرتش جویای نام «ذو الکفل» پیامبر شدم. او -که درود خدا بر او باد- در پاسخ نوشت: خدای متعال یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر برانگیخت. از میان آنان سیصد و سیزده تن مرسل بودند که «ذو الکفل» -که درود خدا بر او باد- یکی از آنان است. او پس از سلیمان بن داوود(ع) میزیست و همانند داوود(ع) میان مردم داوری میکرد و جز برای خدا و در راه خدا خشم نمیگرفت. نامش «عویدیا» بود و هموست که خدای بلندمرتبه در کتاب خود از او نام برده، میفرماید: ﴿وَاذْكُرْ إِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَذَا الْكِفْلِ وَكُلٌّ مِنَ الْأَخْيَارِ﴾[۳۱].
۲. مسعودی با اسناد خود از ابو جعفر ثانی، محمد بن علی الرضا(ع) و او از پدرش -که درود خدا بر آنان باد- نقل کرده است: «امیر المؤمنین(ع) به همراه فرزندش ابو محمد (امام حسن مجتبی)(ع) و سلمان فارسی وارد مسجد شد و در جای خود نشست و مردم گرد او فراهم آمدند. در همینحال مردی خوشسیما که تنپوش آراستهای بر تن داشت وارد مسجد شد و به حضرتش سلام داد و نشست، آنگاه گفت: ای امیر المؤمنین، نزد تو آمدهام تا درباره سه مسأله از تو بپرسم. اگر مرا از آنها آگاه کنی میپذیرم که به حق جانشین رسول خدا هستی و در غیر این صورت، تو را با آنان (مدعیان جانشینی) همسان میدانم.
امیر المؤمنین(ع) به او فرمود: هرچه میخواهی بپرس. آن مرد گفت: چون انسان به خواب رود روح او به کجا میرود؟ انسان چگونه مطلبی را به یاد میآورد و فراموش میکند؟ و چگونه فرزند انسان به عموها و داییها شباهت پیدا میکند؟ امیر المؤمنین(ع) رو به ابو محمد(ع) کرد و فرمود: ای ابو محمد، پاسخ او را بده.
ابو محمد(ع) فرمود: چون انسان به خواب برود، روح او به باد میپیوندند و باد در فضا قرار میگیرد. زمانی که صاحب آن روح جنبیده، آماده بیدار شدن شود، اگر خدای به روح اجازه بازگشت بدهد، باد خود را از فضا جدا کرده و روح خود را از باد جدا کرده و در نهایت روح به بدن صاحبش بازمیگردد و اگر خدا اجازه بازگشت ندهد آن باد روح را جذب کرده با خود میبرد.
اینکه پرسیدی چگونه انسان فراموش میکند بدانکه قلب (حافظه) انسان در ظرفی است و بر آن طبقی (سرپوشی) قرار دارد. پس هرگاه انسان به هنگام فراموشی خدا را یاد کند و بر محمد و خاندان او درود فرستد، آن سرپوش که در حکم پرده است به کناری رفته، دل روشن میشود و انسان آنچه را فراموش کرده، به یاد خواهد آورد و اگر پس از یاد خدا بر محمد و خاندان او درود نفرستد، آن حجاب و پرده همچنان بر دل او خواهد ماند و دل در تاریکی مانده، انسان چیزی را به یاد نخواهد آورد.
دیگر اینکه شباهت فرزند به عموها و داییها از آنروست که چون مرد آهنگ همسر خود کند و با آرامش با او درآمیزد و نطفه در رحم قرار گیرد در چنین حالتی فرزند به پدر و مادرش شبیه خواهد بود و اگر با ناآرامی با همسر خود درآمیزد، این ناآرامی بر نطفه اثر خواهد گذارد. حال اگر این ناآرامی عصب شباهت به عموها را دربر گیرد، فرزند شبیه عمو خواهد بود و اگر عصب شباهت به دایی را تحت تأثیر قرار دهد، فرزند به دایی شبیه خواهد شد.
آن مرد گفت: گواهی میدهم و همچنان گواهی خواهم داد که: خدا یگانه است و خدایی جز او نیست و نیز گواهی میدهم که بر این گواهی استوار خواهم بود که محمد فرستاده خداست و تو ای امیر المؤمنین وصی و جانشین او هستی و حجت او را برپا میداری و تو ای حسن وصی علی هستی و برادرت حسین وصی پدرت و وصی تو و پس از تو برپادارنده حجت او خواهد بود و علی بن الحسین، امام پس از حسین و محمد بن علی، امام پس از او خواهد بود و جعفر بن محمد پس از پدرش امام و برپادارنده امر خدا و حجت او خواهد بود و موسی بن جعفر پس از پدرش برپادارنده امر خدا خواهد بود و علی بن موسی پس از پدرش برپادارنده امر خدا خواهد بود و محمد بن علی پس از پدرش برپادارنده امر خدا خواهد بود و علی بن محمد پس از پدرش برپادارنده امر خدا خواهد بود و حسن بن علی پس از پدرش برپا دارنده امر خدا خواهد بود.
و گواهی میدهم که مردی از فرزندان حسین بن علی که نباید نام او برده شود، بلکه به کنیه خوانده میشود، آن زمان که خدا خواهد امر قیام او را آشکار میکند و او زمین را همچنان که پر از بیداد و ستم شده باشد، آکنده از عدل خواهد کرد. سپس خطاب به امیر المؤمنین گفت: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ. آنگاه آنجا را ترک گفت.
امیر المؤمنین(ع) به فرزندش فرمود: ای ابو محمد، به دنبال او برو و بنگر به کجا میرود. امام حسن بن علی در پی او روان شد و چون آن مرد پا از مسجد بیرون نهاد، ناگهان ناپدید شد. حسن بن علی نزد پدر بازگشت و او را از ماجرا آگاه کرد. امیر المؤمنین(ع) به او فرمود: ای ابو محمد، آیا او را میشناسی؟ گفت: خدا و رسولش و امیر المؤمنین او را بهتر میشناسند. امیر المؤمنین(ع) فرمود: او خضر پیامبر بود»[۳۲].
۳. ابو جعفر مشهدی با اسناد از ابو جعفر ثانی(ع) نقل کرده است که فرمود: رسول خدا(ص) سلمان را برای انجام کاری نزد فاطمه(س) فرستاد. سلمان میگوید: بر در سرای فاطمه(س) ایستادم و سلام دادم. دیدم که فاطمه(س) قرآن میخواند و آسیای دستی، به تنهایی در حال چرخش بود و کسی در آنجا حضور نداشت. نزد پیامبر(ص) بازگشتم و به حضرتش گفتم: ای رسول خدا، فاطمه را دیدم که قرآن میخواند و آسیا به خودی خود در حال چرخش بود.
پیامبر(ص) لبخندی زد و فرمود: ای سلمان، خدای متعال قلب و تمام جوارح دخترم فاطمه را از ایمان و یقین لبریز کرد و او خود را برای بندگی و فرمانبرداری خدا وقف کرد. از اینرو خدا فرشتهای به نام «دوفائیل» و به نقلی «رحمت» برای او فرستاد تا آسیا را به حرکت درآورد و بدینترتیب حضرت حق کار دنیا و آخرت او را کفایت کرد»[۳۳].
۴. «حافظ ابو نعیم» روایت کرده است: «احمد بن اسحاق از ابراهیم بن نائله و او از جعفر بن محمد بن مزید برای ما نقل کرد که گفت: در بغداد بودم. محمد بن مندة بن مهربزذیه میگفت: مایلی تو را نزد ابن الرضا (امام جواد)(ع) ببرم؟ گفتم: آری. با محمد نزد او رفته سلام دادیم و در حضور او نشستیم. آن حضرت این حدیث پیامبر(ص) را خواند که فرموده بود: «إِنَّ فَاطِمَةَ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّيَّتَهَا عَلَى النَّارِ»؛ فاطمه(س) دامان خود را پاک نگاه داشت و از همینرو خدا فرزندان او را بر آتش دوزخ حرام گرداند. آنگاه گفت: «خَاصٌّ لِلْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ رَضِيَ اللّهُ عَنْهُمَا»؛ این ویژگی و ذریه بودن تنها به حسن و حسین -که خدا از آنان خشنود باد- اختصاص دارد[۳۴].
۵. نیز با اسناد از علی بن ابراهیم بن هاشم، از پدرش از احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی روایت کرد که گفت: «به ابو جعفر، محمد بن علی الرضا(ع) گفتم: گروهی از مخالفان شما مدعی هستند: از آنرو مأمون پدرت را «رضا» نامید که به ولایتعهدی رضایت داده و بدان خشنود بود.
ابو جعفر(ع) فرمود: به خدا دروغ گفته، فسق و گناه ورزیدهاند. اینگونه نیست که میگویند، بلکه خدا او را رضا خواند که در آسمان مورد رضایت خدا بود و در زمین مورد رضای پیامبر خدا و امامان پس از او بود. گفتم: آیا هیچیک از پدران تو مورد رضایت خدا و پیامبرش قرار نداشتند؟ فرمود: همینطور است. گفتم: چرا از میان آنان فقط پدر تو رضا خوانده شده است؟ فرمود: از آنرو که مخالفان دشمن، همانند موافقان دوستدار او در مورد حضرتش رضامند بودند، در حالی که هیچیک از پدران من از چنین موقعیتی برخوردار نبودند و از همینرو رضا خوانده شد»[۳۵].[۳۶]
طب در میراث امام جواد(ع)
امامان معصوم(ع) به لطف دادههای خدای و گشودن درهای غیب بر روی آنان و نیز بهرهمند شدنشان از نور الهی، در تمام عرصههای دانش از جمله طب سرآمد بودند و امام جواد(ع) نیز از این اصل مستثنا نبود.
آنان این دانش را از خدای منان به الهام گرفته و از دانش پیامبر اکرم(ص) به ارث برده بودند. ایشان بیماران را گاهی با قرآن، دعا، حرز و صدقه درمان میکردند، زمانی به آنان فرمان میدادند تا برای رهایی از بیماریها بهداشت را رعایت کنند و زمانی دیگر با گیاهان و داروها که تأثیر بسزایی در بهبود بیماران داشت، آنان را درمان میکردند. این بزرگواران بدون اینکه از امکاناتی که امروز با آن آشنا هستیم برخوردار باشند، بیماریها را میشناختند و دانش و آگاهی گستردهای در شناخت بیماریها و تأثیر مستقیم داروها بر بیماری داشتند.
آنچه جالب توجه است اینکه چندین قرن پس از روزگاران آن بزرگواران دانش نوین پزشکی پا به عرصه وجود گذارد و با امکانات گستردهای که در اختیار دارد به حقیقت روایاتی که از امامان معصوم(ع) در زمینه پزشکی آمده، پیبرد، بلکه بسیاری از آن روایات را مورد استفاده قرار داد. به عنوان مثال میتوان از حجامت و فصد (رگ گشودن) نام برد که دانش پزشکی روز آن را در درمان بیماری یا درمانی مکمل برای رسیدن به سلامتی و تندرستی راه کاری اساسی میداند و این بهترین گواه بر ادعای ماست.
بسیاری از دانشمندان و خاورشناسان در تحقیقات و مطالعات خود حقایق و اخبار رسیده از آن معصومان(ع) را پذیرفته، یکصدا آیه ﴿كُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا﴾[۳۷] را جامع اصول طب دانستهاند.
به جاست به اختصار تعریفی از فصد و حجامت داشته باشیم. در روزگاران گذشته، عمل فصد به وسیله نیشتر و با گشودن رگ انجام میشد، اما امروزه و با وجود امکانات پیشرفته، این کار به وسیله سرنگ و از طریق ورید انجام میگیرد. مقدار خونی که در فصد گرفته میشود ۳۰۰-۵۰۰ میلیلیتر است و باید این عمل خیلی سریع صورت گیرد و در نهایت از مقدار خون میکاهد و باید خون جدید تولید شود. در مقابل فصد که خون هرچه باشد -خواه سالم خواه غلیظ و فاسد- گرفته میشود، عمل حجامت قرار میگیرد که با ابزار مکنده، خون غلیظ و ناسالم را از مویرگهای گسترده در بدن میگیرند.
در این روش، بدن انسان مقدار اندکی از خون را از دست داده و در عوض حجامت، گردش خون را فعال کرده، آن را از زواید موجود در خون پاک میکند و آنسان که فصد باعث ضعف بدن میشود، نیست. از دیرباز حجامت به عنوان ضرورتی موسمی و راهکاری موفق برای پیشگیری از سکته قلبی، لخته شدن خون و پاره شدن رگهای مغز به کار میرفته است. این شیوه درمانی در روایات معصومان(ع) نیز جایگاه والایی دارد. رسول خدا(ص) درباره حجامت فرموده است: «عَلَيْكُمْ بِالْحِجَامَةِ، لَا يَتَبَيَّغُ الدَّمُ بِأَحَدِكُمْ، فَيَقْتُلَهُ»[۳۸]؛ بر شما باد به حجامت کردن و هشیار باشید مبادا خون بر یکی از شما سرکشی کند که در آنحال او را میکشد.
جالینوس نیز در باب خطرهایی که از خون متوجه انسان میشود گفته است: «خون تو برده توست و بسا که برده آقای خود را میکشد. پس با فصد مهار آن را آزاد کن و اگر آن را سالم و پاک یافتی مهارش نما».
البته احادیث و مطالب زیادی درباره حجامت و خواص آن در دست است. زالو از دیگر وسایل خونگیری است. این کرم آبزی در درمان موضعی بسیاری از گونههای لخته شدن خون در بدن، اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا زالو بنا به غریزهاش، تنها خون فاسد را از بدن مکیده، همزمان هوا را به زیر پوست میفرستد.
عمل فصد در موارد زیر کاربرد دارد:
- به هنگام افت عملکرد بطن چپ قلب که به آماس کردن دیه و در نهایت سختی تنفس میانجامد؛
- فشار بالای خون در مغز به دلیل غلظت خون؛
- افزایش گویچههای نوع اول خون؛
- احتقان در ریه.
عمل فصد بر روی رگهای مشخصی انجام میشود، مانند: رگ «زاهر» و رگ «اکحل». همچنین براساس روایاتی که از پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) آمده است، برای فصد زمان خاصی معین کردهاند. حجامت نیز در مواضع خاصی از بدن صورت میگیرد، مانند: فرق سر و گودی میان دو شانه که برای این نوع خونگیری نیز از سوی پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) زمان خاصی معین شده است. در اینجا شماری از روایات حجامت و فصد را مرور میکنیم: ابن شهر آشوب در کتاب «معرفة ترکیب الجسد» از حسین بن احمد تمیمی نقل کرده است که گفت: «روایت شده است: ابو جعفر ثانی(ع) در روزگار مأمون فصدکنندهای راطلبید و به او فرمود: رگ زاهر مرا بگشا و مرا فصد کن.
آن مرد گفت: ای سرورم، چنین رگی را نمیشناسم و نام آن را نیز نشنیدهام. ابو جعفر(ع) جای فصد را به او نشان داد و چون آن مرد رگ را گشود آبی زرد از رگ جریان گرفت و طشت (پیمانه) پر شد. در این هنگام حضرت به او فرمود: رگ را نگاه دار، سپس دستور داد طشت را خالی کردند. حضرت از مرد خونگیر خواست تا رگ را رها کند و اینبار از نوبت قبلی زردابه کمتری خارج شد. آنگاه ابو جعفر(ع) به او فرمود: رگ را ببند و چون رگ را بست، ابو جعفر، صد دینار به او داد.
آن مرد دینارها را گرفته و نزد «یوحنا بن بختیشوع»[۳۹] رفت و ماجرای فصد ابو جعفر(ع) را با او در میان گذاشت. ابن بختیشوع گفت: به خدا سوگند، از روزی که با علم طب آشنا شدهام نام چنین رگی را نشنیدهام، اما اسقفی کهنسال وجود دارد شاید بتوان در آن زمینه از او چیزی به دست آورد و اگر او پاسخی نداشته باشد دیگر کسی را نمیشناسم که در این باب به ما کمک کند. آنگاه هر دو نزد او رفته ماجرای فصد ابو جعفر(ع) را برای او بازگفتند. او مدتی سر فرو افکند، سپس سر برداشت و گفت: این مرد که چنین چیزی را از وی نقل میکنید پیامبر یا نواده پیامبر است»[۴۰].
رجال کشی، در باب شرح حال علی بن جعفر(ع) عموی امام جواد(ع) ضمن بیان ماجرای بالا آورده است: «چون طبیب نزدیک شد تا رگ امام جواد(ع) را بگشاید، علی بن جعفر(ع) به امام جواد(ع) گفت: سرورم، اول رگ مرا بگشاید تا پیش از شما درد تیزی تیغ را در خود حس کنم».
درمان تب نوبه و تب ربع[۴۱]:
۱. از «حسین بن شاذان» روایت شده است که گفت: «ابو جعفر(ع) برای ما گفت: از پدرش ابو الحسن الرضا(ع) درباره درمان تب نوبه پرسیدند، ایشان فرمود: آمیخته عسل و شونیز (سیاهدانه) تهیه کرده سه پیمانه از آن خورده شود که تب را ریشهکن میکند و این دو (عسل و شونیز) خجسته هستند.
خدای متعال درباره عسل میفرماید: ﴿يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ﴾[۴۲]. رسول گرامی اسلام فرمود: شونیز، جز بیماری «سام» هر دردی را درمان میکند.
پرسیدند: ای رسول خدا، بیماری «سام» کدام است؟ حضرت فرمود: مرگ است. آنگاه فرمود: طبع این دو (عسل و شونیز) نه گرم است، نه سرد و نه به دیگر طبیعتها ی سودایی، بلغمی و... متمایل است و هرجا قرار گیرند (هر کسی آن را بخورد) شفا خواهند بود[۴۳].
۲. همچنین از او نقل شده است که گفت: «ابو جعفر(ع) برای ما از پدرش ابو الحسن[۴۴] نقل کرد که فرمود: بهترین چیز برای درمان تب ربع این است که بیمار فالوذج (فالوده -حلوایی که از آرد و آب و عسل فراهم آید-) که زعفران آن زیاد باشد بخورد و در آن روز چیز دیگری نخورد»[۴۵].
درمان یرقان (زردی): محمد بن یحیی از محمد بن عیسی و او از علی بن مهزیار نقل کرده است که گفت: «با ابو جعفر(ع) همسفر شدم. حضرتش «قطاة» (مرغی شبیه فاخته و قمری که طوقی بر گردن دارد) پختهای آورد و فرمود: این مرغ مبارک و خجسته است و پدرم آن را خوش میداشت و میپسندیدند. او برای درمان بیماری یرقان، قطاة کبابشده تجویز میکرد»[۴۶].
درمان باد پلید (سکته عضلانی): احمد بن ابراهیم بن ریاح» از «صباح بن محارب» نقل کرده است که گفت: «نزد ابو جعفر ابن الرضا(ع) بودم. گفته شد که «شبیب بن جابر» گرفتار باد پلید گشته و صورت و چشمانش کج شده است. ابو جعفر(ع) فرمود: «پنج مثقال قرنفل (گل میخک) در ظرفی قرار داده، دهانه آن را محکم ببندند و آن را گل اندود کنند. اگر فصل تابستان باشد یک روز و چنانچه زمستان باشد دو روز در آفتاب قرار دهند. آنگاه قرنفل را از آن ظرف خارج کرده، کاملا بسایند، سپس با آب باران بیامیزند به گونهای که قوام یابد. آنگاه بیمار به پشت بخوابد و از خمیر قرنفل بر ناحیه بیمار شده بمالند و بیمار همچنان باید بماند تا خمیر قرنفل خشک شود و چون چنین شد، خدای ـ جل و علا ـ بیماری را از او برخواهد گرفت و بیمار به اذن خدا به بهترین وضعیت طبیعی خود باز خواهد گشت.
صباح میگوید: یارانمان شتابان نزد شبیب بن جابر رفته، مژده درمان پذیری را به او دادند. او نیز به همان صورتی که دستور داده شده بود عمل کرده و به یاری خدا به بهترین حالات خود بازگشت»[۴۷].
درمان خونریزی مداوم: محمد بن یحیی از محمد بن عیسی از علی بن مهزیار نقل کرده است که گفت: «کنیزکی داشتم که در نوبتی، خون عادت ماهانهاش بند نمیآمد و در آستانه مرگ قرار گرفت. ابو جعفر(ع) فرمود تا سویق (حلیم) عدسی به او خورانده شود و چون سویق به او داده شد، خونریزیاش متوقف گردید و سلامت خود را بازیافت»[۴۸].
درمان سردی معده و تپش قلب: از «محمد بن علی ذنجویه» (یا رنجومه) طبیب نقل شده است که گفت: «عبدالله بن عثمان برای ما نقل کرد که: از سردی معده و تپش قلب به ابو جعفر، محمد بن علی بن موسی(ع) شکایت بردم، حضرت فرمود: تو را چه میشود که داروی جامع پدرم را نادیده گرفتهای؟ گفتم: ای پسر رسول خدا، این دارو کدام است؟ فرمود: تمام شیعیان، آن را میشناسند. گفتم: مولای من، من نیز یکی از آنان هستم دستور تهیه آن را به من بده تا خود آن را به کار گیرم و به دیگر مردم نیز بدهم.
حضرت فرمود: زعفران، عاقرقرحا، سنبل، قاقله، بنگ، خربق سفید و فلفل سفید به مقدار مساوی و ابرفیون (فریبون) دو برابر تهیه کرده، ساییده به صورت نرم درآورده، از پارچهای ابریشمین گذرانده، صاف کنید، سپس با دو برابر وزن آنها عسل تصفیه شده مخلوط کنید. چنانچه از این معجون به اندازه یک حب با آب زیره[۴۹] به کسی که از سردی معده و تپش قلب رنج میبرد خورانده شود، به اذن خدا شفا خواهد یافت»[۵۰].
درمان درد سنگ (کلیه و مثانه): «محمد بن حکام» از «محمد بن النضر» (معلم فرزندان امام جواد) نقل کرده است که گفت: از درد سنگ کلیه یا مثانه نزد امام جواد(ع) شکایت بردم. حضرتش فرمود: وای بر تو، چرا از داروی جامع پدرم غافلی؟ گفتم: سرورم، طریقه تهیه آن را به من بیاموز. فرمود: این دارو را داریم. آنگاه کنیزکی را فراخواند و فرمود: ای کنیزک، ظرف سفالین سبز رنگ را نزد من بیاور.
کنیزک ظرف را حاضر کرد و آن حضرت به اندازه یک حب از محتویات ظرف را درآورد و به من فرمود: این حب را با آب سداب (اسفند -سداب کوهی-) یا آب ترب پخته بخور که از این بیماری شفا خواهی یافت»[۵۱]. محمد بن النضر گفت: آن حب را با آب سداب خوردم به خدا سوگند، تا به امروز از جهت سنگ دردی در خود حس نکردهام»[۵۲].[۵۳]
دعا و نیایش در میراث امام جواد(ع)
آنچه در این میان ارائه میشود، مجموعهای گرانسنگ از دعا و نیایشهایی است که امام جواد(ع) از پدران بزرگوارش و آنان از پیامبر اکرم(ص) روایت کردهاند و حضرت ختمی مرتبت آنها را از خدای دریافت کرده است که میتوان آنها را «صحیفه امام جواد(ع)» دانست. سید بن طاووس با اسناد خود از ابو جعفر بن بابویه از ابراهیم بن محمد بن حارث نوفلی روایت کرده است که گفت: «پدرم -که خادم محمد بن علی جواد(ع) بود- برای من نقل کرده، گفت: هنگامی که مأمون، دختر خود را به همسری ابو جعفر، محمد بن علی جواد(ع) درآورد، ابو جعفر(ع) به مأمون نوشت: برای هر زنی مهر و صداقی است که از دارایی شوهر گرفته میشود. خدا اموال و دارایی ما را در آخرت قرار داده و در آنجا برای ما اندوخته است و اموال شما را در دنیا مقرر فرموده و گنجینه آن در این جهان است.
از اینرو «الوسائل الی المسائل» (وسیلههای رسیدن به نیازها و خواستهها) را صداق دخترت قرار میدهم. این صداق مجموعه، مناجاتهایی است که پدرم آن را به من داد و گفت: از پدرش موسی گرفته است و پدرش گفته است آن را از پدرش جعفر گرفته و او گفته، آن را از پدرش محمد و ایشان گفته است از پدرش علی بن الحسین دریافت داشته و او گفته است که از پدرش حسین بن علی دریافت کرده و او گفته از برادرش حسن بن علی دریافت کرده است. او نیز گفته است که آن را از پدرش علی بن ابی طالب(ع) دریافت کرده است و آن حضرت گفته است آن را از رسول خدا(ص) دریافت کرده است و آن حضرت فرمود: جبرئیل آن را به من داد و گفت: ای محمد،... خدای صاحب عزت، تو را سلام رسانده، میفرماید: این دعاها کلیدهای گنجینه دنیا و آخرت است. از اینرو آنها را وسیله خود برای رسیدن به خواستهها و نیازهایت قرار ده که هم به وسیله اینها به خواستههایت خواهی رسید. مبادا آنها را وسیله رسیدن به نیازهای دنیایی قرار دهی که از بهرهات در آخرت کم خواهد شد. اینها ده وسیله برای رسیدن به ده خواسته است که میتوانی درهای خواستههای خویش را با آن بکوبی و نیازهای خود را بخواهی و به آنها برسی. و اینک نسخهای از آن را پیش رو داری:
نیایش برای طلب خیر
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، اللَّهُمَّ إِنَّ خِيَرَتَكَ فِيمَا اسْتَخَرْتُكَ فِيهِ تُنِيلُ الرَّغَائِبَ، وَ تُجْزِلُ الْمَوَاهِبَ، وَ تُغْنِمُ الْمَطَالِبَ، وَ تُطَيِّبُ الْمَكَاسِبَ، وَ تَهْدِي إِلَى أَجْمَلِ الْمَذَاهِبِ، وَ تَسُوقُ إِلَى أَحْمَدِ الْعَوَاقِبِ، وَ تَقِي مَخُوفَ النَّوَائِبِ. اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ فِيمَا عَزَمَ رَأْيِي عَلَيْهِ، وَ قَادَنِي عَقْلِي إِلَيْهِ، فَسَهِّلِ اللَّهُمَّ فِيهِ مَا تَوَعَّرَ، وَ يَسِّرْ مِنْهُ مَا تَعَسَّرَ، وَ اكْفِنِي فِيهِ الْمُهِمَّ، وَ ادْفَعْ بِهِ عَنِّي كُلَّ مُلِمٍّ، وَ اجْعَلْ يَا رَبِّ عَوَاقِبَهُ غُنْماً، وَ مَخُوفَهُ سِلْماً، وَ بُعْدَهُ قُرْباً، وَ جَدْبَهُ خِصْباً. وَ أَرْسِلِ اللَّهُمَّ إِجَابَتِي، وَ أَنْجِحْ طَلِبَتِي، وَ اقْضِ حَاجَتِي، وَ اقْطَعْ عَنِّي عَوَائِقَهَا، وَ امْنَعْ عَنِّي بَوَائِقَهَا، وَ أَعْطِنِي اللَّهُمَّ لِوَاءَ الظَّفَرِ وَ الْخِيَرَةِ فِيمَا اسْتَخَرْتُكَ، وَ وُفُورِ الْمَغْنَمِ فِيمَا دَعَوْتُكَ، وَ عَوَائِدِ الْإِفْضَالِ فِيمَا رَجَوْتُكَ، وَ اقْرِنْهُ اللَّهُمَّ بِالنَّجَاحِ وَ خُصَّهُ بِالصَّلَاحِ، وَ أَرِنِي أَسْبَابَ الْخِيَرَةِ فِيهِ وَاضِحَةً، وَ أَعْلَامَ غُنْمِهَا لَائِحَةً، وَ اشْدُدْ خُنَاقَ تَعَسُّرِهَا وَ انْعَشْ صَرِيعَ تَيَسُّرِهَا. وَ بَيِّنِ اللَّهُمَّ مُلْتَبَسَهَا وَ أَطْلِقْ مُحْتَبَسَهَا، وَ مَكِّنْ أُسَّهَا حَتَّى تَكُونَ خِيَرَةً مُقْبِلَةً بِالْغُنْمِ مُزِيلَةً لِلْغُرْمِ، عَاجِلَةً لِلنَّفْعِ، بَاقِيَةَ الصُّنْعِ، إِنَّكَ مَلِيءٌ بِالْمَزِيدِ، مُبْتَدِئٌ بِالْجُودِ»؛ به نام خدای بخشایشگر مهربان. بارخدایا، در آنچه از تو طلب خیر کردم، خیری برای من خواستی (گزیدی) که به وسیله آن خواستههای والا به دست میآید، موهبتها و دهش را فراوان میکند، و به سوی بهترین فرجامها پیش میفرستد و از مصیبتهای مخوف و هولناک ایمن میگرداند. بار خدایا، در چیزی که رأی من بر آن تعلق گرفته و خرد من به سوی آن روانم ساخته، از تو طلب خیر میکنم، پس خداوندا، آنچه از آن ناهموار است هموار گردان، و سختیهای آن را آسان نما، و مهم آن را که از من برنیاید خود کفایت فرما، و هر مصیبت و بلا را از من دور ساز و -بار الها- فرجام آن را سود بخش، بیم آن را به ایمنی، دوری آن را نزدیک و بیحاصلی آن را به باروری مبدل فرما.
بار خدایا، سؤال مرا اجابت فرما، و درخواست مرا به ثمر برسان نیازم را برآورده گردان، و موانع آنها را از سر راه من برگیر و بدبختیهای آن را از من دور ساز. بار خداوندا، پرچم فیروزی را به دستم ده، و در آنچه از تو طلب خیر کردم، خیرم عطا کن، و در آنچه به درگاه تو دعا کردم، فراوانی عطایم نما، و آنچه در رسیدن آن به تو امید بستهام مرحمت فرما و -بار خداوندا- آنها را با پیروزی قرین گردان، و با صلاح و نیکی ویژهاش نما، و اسباب خیر را در آنها به روشنی به من بنمایان، و نشانههای بهرهمندی را در آنها آشکار گردان، و ستیز و خشم سختیهای آن را در بند کش و آسانی از پای درآمده آن را سرزندگی ببخش.
بار خداوندا، موارد تردیدآمیز و آمیخته به سردرگمی آن را روشن، و آن دسته از نعمتهای دربند شده را آزاد نما، و بنیان آن را استواری و استحکام بخش تا خیری باشد که با غنیمت و سودمندی روی آورد و بدهیها را بزداید، آنسان که سودش زودهنگام و وجودش پایدار باشد که تو با افزوندهی بندگانت را از نعمتها سرشار میکنی و در بخشش آغازگری[۵۴].
نیایش برای طلب درگذشتن از لغزشها
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، اللَّهُمَّ إِنَّ الرَّجَاءَ لِسَعَةِ رَحْمَتِكَ أَنْطَقَنِي بِاسْتِقَالَتِكَ وَ الْأَمَلَ لِأَنَاتِكَ، وَ رِفْقِكَ شَجَّعَنِي عَلَى طَلَبِ أَمَانِكَ وَ عَفْوِكَ، وَ لِي يَا رَبِّ ذُنُوبٌ قَدْ وَاجَهَتْهَا أَوْجُهُ الِانْتِقَامِ، وَ خَطَايَا قَدْ لَاحَظَتْهَا أَعْيُنُ الِاصْطِلَامِ، وَ اسْتَوْجَبْتُ بِهَا عَلَى عَدْلِكَ أَلِيمَ الْعَذَابِ، وَ اسْتَحْقَقْتُ بِاجْتِرَاحِهَا مُبِيرَ الْعِقَابِ، وَ خِفْتُ تَعْوِيقَهَا لِإِجَابَتِي، وَ رَدَّهَا إِيَّايَ عَنْ قَضَاءِ حَاجَتِي، بِإِبْطَالِهَا لِطَلِبَتِي، وَ قَطْعِهَا لِأَسْبَابِ رَغْبَتِي، مِنْ أَجْلِ مَا قَدِ انْقَضَّ ظَهْرِي مِنْ ثِقْلِهَا، وَ بَهَظَنِي مِنَ الِاسْتِقْلَالِ بِحَمْلِهَا، ثُمَّ تَرَاجَعْتُ رَبِّ إِلَى حِلْمِكَ عَنِ الْخَاطِئِينَ، وَ عَفْوِكَ عَنِ الْمُذْنِبِينَ، وَ رَحْمَتِكَ لِلْعَاصِينَ، فَأَقْبَلْتُ بِثِقَتِي مُتَوَكِّلًا عَلَيْكَ، طَارِحاً نَفْسِي بَيْنَ يَدَيْكَ، شَاكِياً بَثِّي إِلَيْكَ، سَائِلًا مَا لَا أَسْتَوْجِبُهُ مِنْ تَفْرِيجِ الْهَمِّ، وَ لَا أَسْتَحِقُّهُ مِنْ تَنْفِيسِ الْغَمِّ، مُسْتَقِيلًا لَكَ إِيَّايَ، وَاثِقاً مَوْلَايَ بِكَ. اللَّهُمَّ فَامْنُنْ عَلَيَّ بِالْفَرَجِ، وَ تَطَوَّلْ بِسُهُولَةِ الْمَخْرَجِ، وَ ادْلُلْنِي بِرَأْفَتِكَ عَلَى سَمْتِ الْمَنْهَجِ، وَ أَزْلِقْنِي بِقُدْرَتِكَ عَنِ الطَّرِيقِ الْأَعْوَجِ، وَ خَلِّصْنِي مِنْ سِجْنِ الْكَرْبِ بِإِقَالَتِكَ، وَ أَطْلِقْ أَسْرِي بِرَحْمَتِكَ، وَ طُلْ عَلَيَّ بِرِضْوَانِكَ، وَ جُدْ عَلَيَّ بِإِحْسَانِكَ، وَ أَقِلْنِي عَثْرَتِي، وَ فَرِّجْ كُرْبَتِي، وَ ارْحَمْ عَبْرَتِي، وَ لَا تَحْجُبْ دَعْوَتِي، وَ اشْدُدْ بِالْإِقَالَةِ أَزْرِي، وَ قَوِّ بِهَا ظَهْرِي، وَ أَصْلِحْ بِهَا أَمْرِي، وَ أَطِلْ بِهَا عُمُرِي، وَ ارْحَمْنِي يَوْمَ حَشْرِي، وَ وَقْتَ نَشْرِي، إِنَّكَ جَوَادٌ كَرِيمٌ، غَفُورٌ رَحِيمٌ»؛ به نام خداوند بخشایشگر مهربان. بار خداوندا، امید به رحمت گستردهات و آرزوی بهرهمندی از بردباریات زبان مرا به خواستن گذشت از تو گویا ساخت، و بردباریات مرا به طلب امان و گذشتت تشویق و ترغیب کرد.
بار پروردگارا، گناهانی دارم که انواع انتقام پیش رو دارد، و لغزشهایی از من سرزده است که از دیدگان بنیانسوز پنهان نمانده است و هم از این جهت و براساس داوری عادلانهات سزاوار عذاب دردناک هستم، و به دلیل ارتکاب چنین گناهان و لغزشهایی مستحق کیفر نابودکننده میباشم. هم با بودن این گناهان که سنگینی آن کمرم را شکسته و مرا از کشیدن بار آنها خسته کرده، ترس آن دارم که اجابت دعای من به تأخیر افتد، و مانع برآورده شدن حاجتم گردد، و خواستههایم را باطل (بیاثر) گرداند و رشته رسیدنم به خواهشهایم را بگسلد، اما هنگامی که به بردباریات در مورد خطاکاران، و گذشتت از گناهکاران، و رحمتت نسبت به عصیانگران نگریستم، با اعتماد و وثوق بر تو توکل کرده به سویت آمدم، و خویش را در درگاه تو افکندم (قرار دادم)، و از اندوهم به تو شکایت آوردم، و برطرف شدن اندوهی که مستحق آن نیستم و گشایش غصهای که نه سزاوار آنم از تو میخواهم و هم به درگاه تو درخواست گذشت میکنم و از تو درخواست گذشت دارم و به تو -ای سرورم- اعتماد و وثوق دارم.
بارخداوندا، با گشایش بر من منت گذار، و با آسان گرداندن راه نجات، بر من تفضل فرما، و با مهربانیات به راه راست هدایتم نما، و با قدرت خود از پیمودن راه کج بازم دار، و با گذشتت از زندان اندوه رهاییام بخش، و به رحمتت مرا از بند اسارتم وارهان، و با رضایت خویش بر من تنعّم کن، و با احسانت مرا از وجودت بهرهمند ساز، و از لغزشهایم درگذر، و گرفتاریام را برطرف فرما، و بر اشک ندامت من ترحم نما، و دعایم را ناشنیده مگیر، و با توبهپذیریات پشتم را استوار و محکم ساز، و کارم را به سامان آر، و عمرم را دراز گردان و آنگاه که در قیامت مرا زنده کنی، بر من ترحم کن که تو بخشنده با کرامت و آمرزنده و مهربان هستی[۵۵].
نیایش به هنگام سفر
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، اللَّهُمَّ إِنِّي أُرِيدُ سَفَراً فَخِرْ لِي فِيهِ، وَ أَوْضِحْ لِي فِيهِ سَبِيلَ الرَّأْيِ، وَ فَهِّمْنِيهِ، وَ افْتَحْ عَزْمِي بِالاسْتِقَامَةِ، وَ اشْمُلْنِي فِي سَفَرِي بِالسَّلَامَةِ، وَ أَفِدْنِي جَزِيلَ الْحَظِّ وَ الْكَرَامَةِ، وَ اكْلَأْنِي بِحُسْنِ الْحِفْظِ وَ الْحِرَاسَةِ، وَ جَنِّبْنِي اللَّهُمَّ وَعْثَاءَ الْأَسْفَارِ، وَ سَهِّلْ لِي حُزُونَةَ الْأَوْعَارِ، وَ اطْوِ لِي بِسَاطَ الْمَرَاحِلِ، وَ قَرِّبْ مِنِّي بُعْدَ نَأْيِ الْمَنَاهِلِ، وَ بَاعِدْنِي فِي الْمَسِيرِ بَيْنَ خُطَى الرَّوَاحِلِ، حَتَّى تُقَرِّبَ نِيَاطَ الْبَعِيدِ، وَ تُسَهِّلَ وُعُورَ الشَّدِيدِ. وَ لَقِّنِي اللَّهُمَّ فِي سَفَرِي نُجْحَ طَائِرِ الْوَاقِيَةِ، وَ هَبْنِي فِيهِ غُنْمَ الْعَافِيَةِ، وَ خَفِيرَ الِاسْتِقْلَالِ، وَ دَلِيلَ مُجَاوَزَةِ الْأَهْوَالِ، وَ بَاعِثَ وُفُورِ الْكِفَايَةِ، وَ سَانِحَ خَفِيرِ الْوَلَايَةِ، وَ اجْعَلْهُ اللَّهُمَّ سَبَبَ عَظِيمِ السِّلْمِ حَاصِلَ الْغُنْمِ. وَ اجْعَلِ اللَّيْلَ عَلَيَّ سِتْراً مِنَ الْآفَاتِ، وَ النَّهَارَ مَانِعاً مِنَ الْهَلَكَاتِ، وَ اقْطَعْ عَنِّي قِطَعَ لُصُوصِهِ بِقُدْرَتِكَ، وَ احْرُسْنِي مِنْ وُحُوشِهِ بِقُوَّتِكَ، حَتَّى تَكُونَ السَّلَامَةُ فِيهِ مُصَاحِبَتِي، وَ الْعَافِيَةُ مُقَارِبَتِي، وَ الْيُمْنُ سَائِقِي، وَ الْيُسْرُ مُعَانِقِي، وَ الْعُسْرُ مُفَارِقِي، وَ الْفَوْزُ مُوَافِقِي، وَ الْأَمْنُ مُرَافِقِي، إِنَّكَ ذُو الطَّوْلِ وَ الْمَنِّ، وَ الْقُوَّةِ وَ الْحَوْلِ، وَ أَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، وَ بِعِبَادِكَ بَصِيرٌ خَبِيرٌ»؛
به نام خدای بخشایشگر مهربان. بار خداوندا، آهنگ سفر دارم، پس در این سفر برای من خیر مقرر فرما، و راه درست را برای من آشکار و مرا با آن آشنا ساز، و عزم سفر مرا با استقامت بگشا، و در سفرم سلامت را همراه من فرما، و از بهره و کرامت فراوانت بر من ارزانی دار و در نگهبانی و حفاظت نیکویت حفظم نما، و -بارخداوندا- از سختیها و ناهنجاریهای سفر دورم دار، و سختی و ناهمواری دشتها را بر من آسان گردان، و راه طولانی را برای من درنورد، و دوری آبشخور را برای من نزدیک نما، و گامهای مرکبها را بلند کن تا مقصد دور را نزدیک و ناهنجاریهای سخت سفر را آسان فرمایی. بار خداوندا، خجستگی سفرم را به من الهام فرما، و در آن از عافیت و سلامت بهرهمندم نما و ایمنیام ده، و راه گذشتن از هراسها به من بنمایان، و وسایل بینیازی کامل بر من ارزانی دار و فرخنده طایر نگهبان به من عطا فرما.
بارخداوندا، این سفر را وسیله سلامت سترگ و سودمند قرار ده، و شب را برای من پوششی از آفتها، و روز را مانعی از هلاکتها گردان، و گزند راهزنان را به قدرت خود از من بازدار، و با توان خود از ددگان مرا محافظت فرما تا اینکه در این سفر، سلامت، مرا همراهی کند، و تندرستی و عافیت، در کنارم باشد، و سعادت و خجستگی مرا به پیش برد، و سختیها از من دوری جویند، و پیروزی با من باشد و امنیت و امان قرین من گردد که تو صاحب لطف و حول و قوت هستی و تو بر هرچیز توانا و از حال بندگانت آگاه و بینایی[۵۶].
نیایش در طلب روزی
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، اللَّهُمَّ أَرْسِلْ عَلَيَّ سِجَالَ رِزْقِكَ مِدْرَاراً، وَ أَمْطِرْ عَلَيَّ سَحَائِبَ إِفْضَالِكَ غِزَاراً، وَ أَدِمْ غَيْثَ نَيْلِكَ إِلَيَّ سِجَالًا، وَ أَسْبِلْ مَزِيدَ نِعَمِكَ عَلَى خَلَّتِي إِسْبَالًا، وَ أَفْقِرْنِي بِجُودِكَ إِلَيْكَ، وَ أَغْنِنِي عَمَّنْ يَطْلُبُ مَا لَدَيْكَ، وَ دَاوِ دَاءَ فَقْرِي بِدَوَاءِ فَضْلِكَ، وَ انْعَشْ صَرْعَةَ عَيْلَتِي بِطَوْلِكَ، وَ تَصَدَّقْ عَلَى إِقْلَالِي بِكَثْرَةِ عَطَائِكَ، وَ عَلَى اخْتِلَاليِ بِكَرِيمِ حِبَائِكَ، وَ سَهِّلْ رَبِّ سَبِيلَ الرِّزْقِ إِلَيَّ، وَ ثَبِّتْ قَوَاعِدَهُ لَدَيَّ، وَ بَجِّسْ لِي عُيُونَ سَعَتِهِ بِرَحْمَتِكَ، وَ فَجِّرْ أَنْهَارَ رَغَدِ الْعَيْشِ قِبَلِي بِرَأْفَتِكَ، وَ أَجْدِبْ أَرْضَ فَقْرِي، وَ أَخْصِبْ جَدْبَ ضُرِّي، وَ اصْرِفْ عَنِّي فِي الرِّزْقِ الْعَوَائِقَ، وَ اقْطَعْ عَنِّي مِنَ الضِّيقِ الْعَلَائِقَ، وَ ارْمِنِي مِنْ سَهْمِ الرِّزْقِ اللَّهُمَّ بِأَخْصَبِ سِهَامِهِ، وَ أَحْيِنِي مِنْ رَغَدِ الْعَيْشِ بِأَكْثَرِ دَوَامِهِ، وَ اكْسُنِي اللَّهُمَّ سَرَابِيلَ السَّعَةِ، وَ جَلَابِيبَ الدَّعَةِ فَإِنِّي يَا رَبِّ مُنْتَظِرٌ لِإِنْعَامِكَ بِحَذْفِ الْمَضِيقِ، وَ لِتَطَوُّلِكَ التَّعْوِيقِ، وَ لِتَفَضُّلِكَ بِإِزَالَةِ التَّقْتِيرِ، وَ لِوُصُولِ حَبْلِي بِكَرَمِكَ بِالتَّيْسِيرِ. وَ أَمْطِرِ اللَّهُمَّ عَلَيَّ سَمَاءَ رِزْقِكَ بِسِجَالِ الدِّيَمِ، وَ أَغْنِنِي بِعَوَائِدِ النِّعَمِ، وَ ارْمِ مَقَاتِلَ الْإِقْتَارِ مِنِّي، وَ احْمِلْ كَشْفَ الضُّرِّ عَنِّي عَلَى مَطَايَا الْإِعْجَالِ، وَ اضْرِبْ عَنِّي الضِّيقَ بِسَيْفِ الِاسْتِيصَالِ، وَ أَتْحِفْنِي رَبِّ مِنْكَ بِسَعَةِ الْإِفْضَالِ، وَ امْدُدْنِي بِنُمُوِّ الْأَمْوَالِ، وَ احْرُسْنِي مِنْ ضِيقِ الْإِقْلَالِ، وَ اقْبِضْ عَنِّي سُوءَ الْجَدْبِ، وَ ابْسُطْ لِي بِسَاطَ الْخِصْبِ، وَ اسْقِنِي مِنْ مَاءِ رِزْقِكَ غَدَقاً، وَ انْهَجْ لِي عَمِيمَ بَذْلِكَ طُرُقاً، وَ فَاجِئْنِي بِالثَّرْوَةِ وَ الْمَالِ، وَ انْعَشْنِي بِهِ مِنَ الْإِقْلَالِ، وَ صَبِّحْنِي بِالاسْتِظْهَارِ، وَ مَسَّنِي بِالتَّمَكُّنِ مِنَ الْيَسَارِ، إِنَّكَ ذُو الطَّوْلِ الْعَظِيمِ، وَ الْفَضْلِ الْعَمِيمِ، وَ الْمَنِّ الْجَسِيمِ، وَ أَنْتَ الْجَوَادُ الْكَرِيمُ»؛ به نام خدای بخشایشگر مهربان. بار خداوندا، روزی فراوانت را پیدرپی بر من فرو فرست، و ابرهای نعمتت را پربار بر من بباران، و باران عطایت را بر من فراوان و پردوام گردان، و نعمت افزون خود را بر کاستی و ناداریام روان گردان، و با جود و بخششت، مرا نیازمند خود ساز، و از جویندگان داشتههایت بینیازم نما، و درد مستمندیام را با فضل خود درمان کن، و با قدرت خویش ناتوانیام را در کشیدن بار گران عایلهمندیام توانایی بخش، و با فراوانی عطایت و دهشهای کریمانهات بر نداریام تصدق فرما. و -پروردگارا- راه رسیدن روزی به سوی مرا هموار کن، و پایههای آن را استوار نما، و چشمههای رحمتت را برای من به جوشش درآر، و با مهربانیات جویبارهای زندگی خوش و توأم با آسایش را برای من روان گردان، و زمین بینواییام را خشک و خشکسالی سختیهایم را به باروری و پرحاصلی مبدل فرما، و موانع رسیدن روزیام را از میان برگیر و تنگناهایی که در انتظار من است از من بازگیر.
خداوندا، پربارترین تیرهای روزی را به سوی من روانه نما، و زندگیام را با آسایش پردوام همراه ساز، و -بار خداوندا- تنپوش گشایش و آسایش بر اندام من بپوشان که -خداوندا- در انتظارم تا تنگناها به وسیله انعام تو، و تأخیرها به قدرت تو و تهیدستیام به فضلت برطرف شود و به کرمت آسایش و آسانی را دریابم.
بار خداوندا، باران پردوام از آسمان روزیات بر من فروریز، و با نعمتهای در رسیدهات مرا بینیاز گردان، و تنگدستیام را آماج تیر نابودی قرار ده، و گرفتاریها و سختیهای مرا زود برطرف فرما، و با شمشیر از بن برکننده، تنگناها را از زندگی من ریشهکن نما، و -پروردگارا- دهشهای گستردهات را به من ارمغان ده، و با رشد و فزونی یافتن اموال، مرا مدد کن، و مرا از گزند تنگناهای کاستی حفظ فرما.
بار خداوندا، بدی نداری را از من بازگیر و زیرانداز پرحاصلی و فراوانی را برای من بگستران، و از آب روزیات، گوارایم بنوشان، و راههای آنها را برای من بنمایان، و ثروت و مال غیر منتظرهای برای من مقدر فرما و به وسیله آن مرا از کاستی رهایی ده و توان بخش و با حمایت خویش روز مرا آغاز کن و به وسیله گشایش و وسعت مرا توانایی عطا فرما که تو صاحب قدرت سترگ و فضل فراگیر و نعمتهای بزرگ هستی و بخشنده کریمی[۵۷].
نیایش در پناه بردن به خدا
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ مُلِمَّاتِ نَوَازِلِ الْبَلَاءِ، وَ أَهْوَالِ عَظَائِمِ الضَّرَّاءِ، فَأَعِذْنِي رَبِّ مِنْ صَرْعَةِ الْبَأْسَاءِ، وَ احْجُبْنِي مِنْ سَطَوَاتِ الْبَلَاءِ، وَ نَجِّنِي مِنْ مُفَاجَاةِ النِّقَمِ وَ أَجِرْنِي مِنْ زَوَالِ النِّعَمِ وَ مِنْ زَلَلِ الْقَدَمِ، وَ اجْعَلْنِي اللَّهُمَّ فِي حِيَاطَةِ عِزِّكَ، وَ حِفَاظِ حِرْزِكَ مِنْ مُبَاغَتَةِ الدَّوَائِرِ، وَ مُعَاجَلَةِ الْبَوَادِرِ. اللَّهُمَّ رَبِّ، وَ أَرْضُ الْبَلَاءِ فَاخْسِفْهَا، وَ عَرْصَةُ الْمِحَنِ فَارْجُفْهَا، وَ شَمْسُ النَّوَائِبِ فَاكْسِفْهَا، وَ جِبَالُ السَّوْءِ فَانْسِفْهَا، وَ كَرْبُ الدَّهْرِ فَاكْشِفْهَا، وَ عَوَائِقُ الْأُمُورِ فَاصْرِفْهَا، وَ أَوْرِدْنِي حِيَاضَ السَّلَامَةِ، وَ احْمِلْنِي عَلَى مَطَايَا الْكَرَامَةِ، وَ اصْحَبْنِي بِإِقَالَةِ الْعَثْرَةِ، وَ اشْمَلْنِي بِسَتْرِ الْعَوْرَةِ. وَ جُدْ عَلَيَّ يَا رَبِّ بِآلَائِكَ، وَ كَشْفِ بَلَائِكَ، وَ دَفْعِ ضَرَّائِكَ، وَ ادْفَعْ عَنِّي كَلَاكِلَ عَذَابِكَ، وَ اصْرِفْ عَنِّي أَلِيمَ عِقَابِكَ، وَ أَعِذْنِي مِنْ بَوَائِقِ الدُّهُورِ، وَ أَنْقِذْنِي مِنْ سُوءِ عَوَاقِبِ الْأُمُورِ، وَ احْرُسْنِي مِنْ جَمِيعِ الْمَحْذُورِ. وَ اصْدَعْ صَفَاءَ الْبَلَاءِ عَنْ أَمْرِي، وَ اشْلُلْ يَدَهُ عَنِّي مَدَى عُمُرِي، إِنَّكَ الرَّبُّ الْمَجِيدُ، الْمُبْدِئُ الْمُعِيدُ، الْفَعَّالُ لِمَا تُرِيدُ»؛ به نام خدای بخشایشگر مهربان. بار خدایا، از بلاهای مصیبتبار و هول سختیهای بزرگ به تو پناه میبرم، پس -پروردگارا- مرا از پای در افتادن به وسیله بیچارگی و بینوایی در پناه گیر، و از چیرگ بلا محفوظم دار، و از خشم ناگهان در رسیده نجاتم ده، و از زوال نعمتها و لغزش قدم پناهم ده و -بار خدایا- از بلاهای ناگهانی مرا در حصار عزتت و حفاظ حمایتت قرار ده.
بار خدایا، پروردگارا، سرزمین بلا خیز را در زمین فرو بر، و عرصه محنتها و اندوهها را بلرزان، و خورشید مصیبتها را دچار کسوف (خاموشی) کن، و کوههای بدی را در هم کوب، و پریشانی روزگار را برطرف نما، و موانع پیشرفت امور را بزدا، و مرا بر حوض (آبشخور)های سلامت وارد گردان، و بر مرکبهای کرامت سوار نما، و گذشت از لغزشها را بر من ارزانی دار و بدیهایم را بپوشان.
بار پروردگارا، نعمتهایت را بر من ارزانی دار، و بلایت را از من برگیر، و فشار طاقتسوز عذابت را از من دور کن، و کیفر سختت را از من بازگیر، و از بدبختیهای روزگار در پناهم گیر، و از بدفرجامی نجاتم ده و از تمام خطرها مرا محافظت فرما. بار خدایا، بلا را از امور من برگیر، و دست تطاول آن را در تمام عمرم از من کوتاه فرما که تو پروردگار ستوده، آغازگر و بازگردانندهای و آنچه خواهی همان کنی[۵۸].
نیایش در طلب توبه
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، اللَّهُمَّ إِنِّي قَصَدْتُ إِلَيْكَ بِإِخْلَاصِ تَوْبَةٍ نَصُوحٍ، وَ تَثْبِيتِ عَقْدٍ صَحِيحٍ، وَ دُعَاءِ قَلْبٍ قَرِيحٍ وَ إِعْلَانِ قَوْلٍ صَرِيحٍ. اللَّهُمَّ فَتَقَبَّلْ مِنِّي مُخْلَصَ التَّوْبَةِ، وَ إِقْبَالَ سَرِيعِ الْأَوْبَةِ، وَ مَصَارِعَ تَخَشُّعِ الْحَوْبَةِ. وَ قَابِلْ رَبِّ تَوْبَتِي بِجَزِيلِ الثَّوَابِ، وَ كَرِيمِ الْمَآبِ، وَ حَطِّ الْعِقَابِ، وَ صَرْفِ الْعَذَابِ، وَ غُنْمِ الْإِيَابِ، وَ سِتْرِ الْحِجَابِ. وَ امْحُ اللَّهُمَّ مَا ثَبَتَ مِنْ ذُنُوبِي، وَ اغْسِلْ بِقَبُولِهَا جَمِيعَ عُيُوبِي، وَ اجْعَلْهَا جَالِيَةً لِقَلْبِي، شَاخِصَةً لِبَصِيرَةِ لُبِّي، غَاسِلَةً لِدَرَنِي، مُطَهِّرَةً لِنَجَاسَةِ بَدَنِي، مُصَحِّحَةً فِيهَا ضَمِيرِي، عَاجِلَةً إِلَى الْوَفَاءِ بِهَا بَصِيرَتِي. وَ اقْبَلْ يَا رَبِّ تَوْبَتِي، فَإِنَّهَا تَصْدُرُ مِنْ إِخْلَاصِ نِيَّتِي، وَ مَحْضٍ مِنْ تَصْحِيحِ بَصِيرَتِي، وَ احْتِفَالٍ فِي طَوِيَّتِي وَ اجْتِهَادٍ فِي نَقَاءِ سَرِيرَتِي، وَ تَثْبِيتٍ لِإِنَابَتِي، مُسَارِعَةً إِلَى أَمْرِكَ بِطَاعَتِي. وَ اجْلُ اللَّهُمَّ بِالتَّوْبَةِ عَنِّي ظُلْمَةَ الْإِصْرَارِ، وَ امْحُ بِهَا مَا قَدَّمْتُهُ مِنَ الْأَوْزَارِ، وَ اكْسُنِي لِبَاسَ التَّقْوَى، وَ جَلَابِيبَ الْهُدَى، فَقَدْ خَلَعْتُ رِبْقَ الْمَعَاصِي عَنْ جِلْدِي، وَ نَزَعْتُ سِرْبَالَ الذُّنُوبِ عَنْ جَسَدِي، مُسْتَمْسِكاً رَبِّ بِقُدْرَتِكَ، مُسْتَعِيناً عَلَى نَفْسِي بِعِزَّتِكَ، مُسْتَوْدِعاً تَوْبَتِي مِنَ النَّكْثِ بِخَفْرَتِكَ، مُعْتَصِماً مِنَ الْخِذْلَانِ بِعِصْمَتِكَ مُقَارِناً بِهِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِكَ»؛ به نام خداوند بخشایشگر مهربان. بار خداوندا، با توبه نصوح خالص، و عزمی استوار و از سر اعتقاد، و دعایی از دل خونچکان و با سخن و بیانی صریح، آهنگ تو کردهام. بار خدایا، توبه خالص، و بازگشتن زودهنگام و عذر از پای افتادنم را در برابر گناه از من بپذیر، و توبه مرا با پاداش فراوانت، بازگشت گاه گرامی، فرو ریختن کیفر، دور کردن عذاب و بهره و غنیمت بازگشتن و پوشش حجاب ستاریات پاداش ده.
بار خدایا، آنچه از گناهان من ثبت شده است، پاک فرما، و با پذیرش زدودن آن، تمام عیبهای مرا بشوی، و توبه از آن را مایه جلا و صفای دل من قرار ده، و هم به وسیله آن بصیرت خودم را تیز نما، و آن را شوینده چرک معنوی من و پاککننده آلودگی اندامم گردان، و وجدانم را به وسیله آن تصحیح فرما (در مسیر درست قرار ده)، آنسان که بصیرتم را به وفا ی به پیمان تو شتابان کند.
بار خداوندا، توبهام را بپذیر که از نیت خالص من، و از عمق بصیرت راهیافته من، و از عنایت و توجه اندیشه و تلاش من در پاک گرداندن نهانم، و تثبیت توبه و شتافتن به سوی فرمان تو که با فرمانبرداری از تو محقق میشود برآمده است.
بار خداوندا، با پذیرش توبه ام تاریکی اصرار بر گناه و لغزش را از من برطرف فرما، و به وسیله آن، کولهبارهای گناه که پیشتر فراهم آوردهام پاک گردان، و جامه پرهیزگاری و هدایت بر اندامم بپوشان که به یقین، خویش را از کمند معاصی رهانیدهام، و تنپوش گناهان را از تن برگرفتهام و -بار خدایا- در این راه به تو تمسک جسته، به وسیله عزت و استواریات بر نفس خویش یاری میخواهم و توبهام را از شکستن به ساحتت سپردهام و از خوار شدن به پناهگاه امن تو پناه بردهام خود را قرین این پناه قرار دادهام که قدرت و توانی جز به وسیله تو و اتکای بر قدرت تو نباشد[۵۹].
نیایش در طلب حج
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي الْحَجَّ الَّذِي افْتَرَضْتَهُ عَلَى مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا، وَ اجْعَلْ لِي فِيهِ هَادِياً وَ إِلَيْهِ دَلِيلًا، وَ قَرِّبْ لِي بُعْدَ الْمَسَالِكِ. وَ أَعِنِّي عَلَى تَأْدِيَةِ الْمَنَاسِكِ، وَ حَرِّمْ بِإِحْرَامِي عَلَى النَّارِ جَسَدِي، وَ زِدْ لِلسَّفَرِ قُوَّتِي وَ جَلْدِي، وَ ارْزُقْنِي رَبِّ الْوُقُوفَ بَيْنَ يَدَيْكَ، وَ الْإِفَاضَةَ إِلَيْكَ، وَ أَظْفِرْنِي بِالنُّجْحِ بِوَافِرِ الرِّبْحِ. وَ أَصْدِرْنِي رَبِّ مِنْ مَوْقِفِ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ إِلَى مُزْدَلِفَةِ الْمَشْعَرِ، وَ اجْعَلْهَا زُلْفَةً إِلَى رَحْمَتِكَ، وَ طَرِيقاً إِلَى جَنَّتِكَ، وَ قِفْنِي مَوْقِفَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ، وَ مَقَامَ وُقُوفِ الْإِحْرَامِ، وَ أَهِّلْنِي لِتَأْدِيَةِ الْمَنَاسِكِ، وَ نَحْرِ الْهَدْيِ التَّوَامِكِ بِدَمٍ يَثُجُّ، وَ أَوْدَاجٍ تَمُجُّ، وَ إِرَاقَةِ الدِّمَاءِ الْمَسْفُوحَةِ، وَ الْهَدَايَا الْمَذْبُوحَةِ، وَ فَرْيِ أَوْدَاجِهَا عَلَى مَا أَمَرْتَ، وَ التَّنَفُّلِ بِهَا كَمَا وَسِمْتَ. وَ أَحْضِرْنِي اللَّهُمَّ صَلَاةَ الْعِيدِ، رَاجِياً لِلْوَعْدِ، خَائِفاً مِنَ الْوَعِيدِ، حَالِقاً شَعْرَ رَأْسِي وَ مُقَصِّراً، وَ مُجْتَهِداً فِي طَاعَتِكَ، مُشَمِّراً، رَامِياً لِلْجِمَارِ، بِسَبْعٍ بَعْدَ سَبْعٍ مِنَ الْأَحْجَارِ، وَ أَدْخِلْنِي اللَّهُمَّ عَرْصَةَ بَيْتِكَ وَ عَقْوَتَكَ وَ أَوْلِجْنِي مَحَلَّ أَمْنِكَ وَ كَعْبَتِكَ، وَ مُشَاكِيكَ وَ سُؤَّالِكَ وَ وَفْدَكَ وَ مَحَاوِيجَكَ، وَ جُدْ عَلَيَّ اللَّهُمَّ بِوَافِرِ الْأَجْرِ مِنَ الِانْكِفَاءِ وَ النَّفْرِ، وَ اخْتِمِ اللَّهُمَّ مَنَاسِكَ حَجِّي، وَ انْقِضَاءِ عَجِّي بِقَبُولٍ مِنْكَ لِي، وَ رَأْفَةٍ مِنْكَ بِي يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ»؛ به نام خدای بخشایشگر مهربان. بار خداوندا، حجی را که بر توانمندان و آنان که بتوانند بدان راه یابند واجب گردانیدهای، روزیام فرما، و برای من در آن هدایتگری و به سوی آن رهنمایی قرار ده، و دوری راهها را برای من نزدیک فرما، و بر انجام مناسک، یاریام ده، و با احرام بستنم آتش دوزخ را بر اندامم حرام گردان، و برای این سفر بر توان و بردباریام بیفزا، و -پروردگارا- وقوف در درگاهت و روانه شدن به سوی حضرتت را روزیام نما و مرا با سودمند شدن از بهرههای فراوان پیروز گردان.
و ـ پروردگارا ـ مرا از موقف حج اکبر به مزدلفه مشعر باز گردان و آن را نزدیک شدن به سوی رحمت خویش و راهی به سوی بهشتت قرار ده. بار خداوندا، وقوف در مشعر الحرام و درک مقام عرفات را ارزانیام دار، و مرا شایستگی ادای مناسک و قربانی کردن شتران کوهان برآمدهای که رگهای گردنشان سخت خونفشان باشد (کنایه از سلامت قربانی) و دیگر قربانیهایی که در راه تو و آنسان که فرمان دادهای قربانی کنم و آنگونه که مشخص فرمودهای بر مقدار واجب قربانی کردن بیفزایم.
بارخدایا، در حالی توفیق حضور در نماز عیدم عطا فرما که به وعدههایت امید داشته و از وعید (کیفر دادنت) بیمناک باشم. سرتراشیده و تقصیر کرده، در طاعتت کوشا باشم، و کمر همت بسته جمرات را یکی پس از دیگری هریک با هفت سنگ رمی کنم.
بار خداوندا، مرا در عرصه خانه امنت و کعبهات وارد کن، و در شمار سائلان، نیازمندان، میهمانان و آن کسانی که به سوی تو شکایت میآورند، قرار ده. و -بار خدایا-پاداش فراوانت را بر من عنایت فرما تا از واژگونی (به رو در افتادن) و گریز از حریمت بازم داری. بار خداوندا، فرجام مناسک حج و تلبیههای بلندآوای مرا با قبول خویش و مهرورزیات به من رقم زن، ای مهربانترین مهربانان[۶۰].
نیایش برای برطرف شدن ستم
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، اللَّهُمَّ إِنَّ ظُلْمَ عِبَادِكَ قَدْ تَمَكَّنَ فِي بِلَادِكَ، حَتَّى أَمَاتَ الْعَدْلَ، وَ قَطَعَ السُّبُلَ، وَ مَحَقَ الْحَقَّ، وَ أَبْطَلَ الصِّدْقَ، وَ أَخْفَى الْبِرَّ، وَ أَظْهَرَ الشَّرَّ، وَ أَخْمَدَ التَّقْوَى، وَ أَزَالَ الْهُدَى، وَ أَزَاحَ الْخَيْرَ، وَ أَثْبَتَ الضَّيْرَ، وَ أَنْمَى الْفَسَادَ، وَ قَوَّى الْعِنَادَ، وَ بَسَطَ الْجَوْرَ، وَ عَدَى الطَّوْرَ. اللَّهُمَّ يَا رَبِّ لَا يَكْشِفُ ذَلِكَ إِلَّا سُلْطَانُكَ، وَ لَا يُجِيرُ مِنْهُ إِلَّا امْتِنَانُكَ، اللَّهُمَّ رَبِّ فَابْتُرِ الظُّلْمَ، وَ بُتَّ حِبَالَ الْغَشْمِ، وَ أَخْمِدْ سُوقَ الْمُنْكَرِ، وَ أَعِزَّ مَنْ عَنْهُ يَنْزَجِرُ، وَ احْصُدْ شَافَةَ أَهْلِ الْجَوْرِ، وَ أَلْبِسْهُمُ الْحَوْرَ بَعْدَ الْكَوْرِ. وَ عَجِّلِ اللَّهُمَّ إِلَيْهِمُ الْبَيَاتَ، وَ أَنْزِلْ عَلَيْهِمُ الْمَثُلَاتِ، وَ أَمِتْ حَيَاةَ الْمُنْكَرِ، لِيُؤْمَنَ الْمَخُوفُ، وَ يَسْكُنَ الْمَلْهُوفُ، وَ يَشْبَعَ الْجَائِعُ، وَ يَحْفَظَ الضَّائِعُ، وَ يَأْوَى الطَّرِيدُ، وَ يَعُودَ الشَّرِيدُ، وَ يُغْنَى الْفَقِيرُ، وَ يُجَارَ الْمُسْتَجِيرُ، وَ يُوَقَّرَ الْكَبِيرُ، وَ يُرْحَمَ الصَّغِيرُ، وَ يُعَزَّ الْمَظْلُومُ، وَ يُذَلَّ الظَّالِمُ، وَ يُفَرَّجَ الْمَغْمُومُ، وَ تَنْفَرِجَ الْغَمَّاءُ، وَ تَسْكُنَ الدَّهْمَاءُ، وَ يَمُوتَ الِاخْتِلَافُ، وَ يُحْيِي الِائْتِلَافُ، وَ يَعْلُوَ الْعِلْمُ، وَ يَشْمَلَ السِّلْمُ، وَ يُجْمَعَ الشَّتَاتُ، وَ يَقْوَى الْإِيمَانُ، وَ يُتْلَى الْقُرْآنُ، إِنَّكَ أَنْتَ الدَّيَّانُ، الْمُنْعِمُ الْمَنَّانُ»؛ به نام خدای بخشایشگر مهربان. بار خداوندا، ستم بندگانت سراسر زمین را فراگرفته است، آنسان که عدل را میرانده، و راهها را بریده، و حق را از میان برده، و صدق و درست کرداری را باطل و منسوخ کرده، و نیکی را پنهان و بدی را آشکار نموده، و فروغ پرهیزگاری را خاموش و هدایت را زایل ساخته، و خیر را برچیده و بدبختی و بیچارگی را گسترانده، و فساد را رشد داده، و خودسری و سرکشی را قوت بخشیده، و جور و ستم را بسط داده و در این راه از حد درگذشته است.
بار خداوندا، آن ستم را جز سلطان و قدرت تو نتواند برطرف سازد، و جز لطف و منت تو، پناهگاهی از آن نباشد. بار خداوندا، پروردگارا، ستم را در هم شکن و رشتههای خودکامگی را بگسل، و بازار منکر و کارهای ناشایست را بیرونق فرما، و آنکه از آن دوری میکند، عزیز دار و بنیاد ستمکاران را از ریشه برکن، و پس از فراوانی نعمت، جامه ناداشتنها بر اندامشان بپوشان.
بار خداوندا، آنگاه که در خوابند عذاب شبانه، شتابان بر آنان فرو فرست و بدبختیها بر ایشان نازل گردان، و منکر را بمیران تا ترسیده دل ایمنی یابد، و مصیبتزده و اندوه دیده قرار و آرامش گیرد، و گرسنگان سیر شوند، و حقوق و حرمت بیکسان حفظ شوند، و رانده شده از شهر و دیار پناه یابد، و آواره از خانه و دیار گریخته به سامان خود باز گردد، و مستمند بینیاز شود، و پناهخواه در پناه امن قرار داده شود، و بزرگسالان مورد احترام قرار گیرند و خردسالان از ترحم و مهرورزی برخوردار شوند، و ستمدیده عزت و استواری یابد و ستمگر خوار گردد، و اندوهها زدوده و دلتنگیها برطرف شوند، و آزمونهای سخت از پای درافتند، و اختلافها نابود شوند، و دوستی و الفت جان گیرد، و دانش برتری یابد، و صلح و سلامت فراگیر شود، و پراکندگیها به جمعیت بدل شود، و ایمان، جان و قدرت گیرد، و قرآن خوانده و بدان عمل شود، به یقین تو همان پاداشدهندهای که عملی را تباه نکنی و منعم بسیار نعمت دهندهای[۶۱].
نیایش در شکر خدای متعال
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَرَدِّ نَوَازِلِ الْبَلَاءِ، وَ تَوَالِي سُبُوغِ النَّعْمَاءِ، وَ مُلِمَّاتِ الضَّرَّاءِ، وَ كَشْفِ نَوَائِبِ اللَّأْوَاءِ. وَ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى هَنِيءِ عَطَائِكَ، وَ مَحْمُودِ بَلَائِكَ، وَ جَلِيلِ آلَائِكَ، وَ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى إِحْسَانِكَ الْكَثِيرِ، وَ جُودِكَ الْغَزِيرِ، وَ تَكْلِيفِكَ الْيَسِيرِ، وَ دَفْعِكَ الْعَسِيرِ. وَ لَكَ الْحَمْدُ يَا رَبِّ عَلَى تَثْمِيرِكَ قَلِيلَ الشُّكْرِ، وَ إِعْطَائِكَ وَافِرَ الْأَجْرِ، وَ حَطِّكَ مُثْقِلَ الْوِزْرِ، وَ قَبُولِكَ ضِيقَ الْعُذْرِ، وَ وَضْعِكَ بَاهِضَ الْإِصْرِ، وَ تَسْهِيلِكَ مَوْضِعَ الْوَعْرِ، وَ مَنْعِكَ مُفْظِعَ الْأَمْرِ. وَ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى الْبَلَاءِ الْمَصْرُوفِ، وَ وَافِرِ الْمَعْرُوفِ، وَ دَفْعِ الْمَخُوفِ، وَ إِذْلَالِ الْعَسُوفِ. وَ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى قِلَّةِ التَّكْلِيفِ، وَ كَثْرَةِ التَّخْفِيفِ، وَ تَقْوِيَةِ الضَّعِيفِ، وَ إِغَاثَةِ اللَّهِيفِ. وَ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى سَعَةِ إِمْهَالِكَ، وَ دَوَامِ إِفْضَالِكَ، وَ صَرْفِ إِمْحَالِكَ، وَ حَمِيدِ أَفْعَالِكَ، وَ تَوَالِي نَوَالِكَ. وَ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى تَأْخِيرِ مُعَاجَلَةِ الْعِقَابِ، وَ تَرْكِ مُغَافَصَةِ الْعَذَابِ، وَ تَسْهِيلِ طَرِيقِ الْمَآبِ، وَ إِنْزَالِ غَيْثِ السَّحَابِ، إِنَّكَ الْمَنَّانُ الْوَهَّابُ»؛ به نام خداوند بخشایشگر مهربان. بار خداوندا، بر پیشگیریات از فرو رسیدن بلاهای سخت، پیاپی رسیدن نعمتهای کاملت، بازداشتن از رسیدن بدبختیهای درهم پیوسته و برطرف کردن دشواریهای درهمشکننده، تو را سپاس گفته، ستایش را مختص تو میدانم.
بار خدایا، بر دادههای گوارایت، آزمونهای ستودهات و نعمتهای سترگ تو را میستایم. بار خداوندا، بر احسان فراوانت، جود سرشارت، تکلیف اندکت و بر سختیهایی که از همگان و ما دور میسازی تو را سپاس میگویم. بار خداوندا، از اینکه سپاس و شکر اندک ما را بسیار گردانده، و پاداش فراوان میدهی، و بار سنگین وزر (گناه) را از دوش ما برمیداری، و بهانههای بیبهای ما را میپذیری، و گناه از پای درآورنده را از ما برمیگیری، و ناهمواریها را هموار میکنی و رسیدن گرفتاریهای ترسبار را منع میکنی، تو را میستایم و سپاس میگویم.
خداوندا، بلایی که به فرمان تو از ما رانده و دور شده، و بسیاری نیکیهای تو بر ما، و دفع حوادث ترسناک و خواری که از سوی ستمگر برای ما تدارک شده بود و تو آن را باز گرداندی شایسته سپاسی، تو را میستایم.
بار خداوندا، اندک تکلیف میفرمایی، و بسیار سبک میگیری، و ضعیف و ناتوان را قوت و توان میبخشی، و به فریاد اندوهزده میرسی، پس بر تمام این لطفها تو را میستایم. پروردگارا، بسیار مهلت میدهی، و پیاپی انعام میکنی، و مکر خود را دور میسازی بر تمام اینها و نیز بر افعال ستوده است و دهش و عطای فراوانت تو را میستایم.
بار خداوندا، در کیفر کردن نمیشتابی، و عذاب ناگهانی را وامینهی، و راه بازگشت را هموار نمودهای، و باران ابرها ی رحمت را فرو میفرستی، پس تو را شایسته ستایش مییابم و میستایم که تو صاحب نعمتهای فراوان و بسیار بخشنده هستی[۶۲].
نیایش برای طلب حاجت
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، اللَّهُمَّ جَدِيرٌ مَنْ أَمَرْتَهُ بِالدُّعَاءِ أَنْ يَدْعُوَكَ، وَ مَنْ وَعَدْتَهُ بِالْإِجَابَةِ أَنْ يَرْجُوَكَ. وَ لِيَ اللَّهُمَّ حَاجَةٌ قَدْ عَجَزَتْ عَنْهَا حِيلَتِي، وَ كَلَّتْ فِيهَا طَاقَتِي، وَ ضَعُفَتْ عَنْ مَرَامِهَا قُوَّتِي، وَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي الْأَمَّارَةُ بِالسُّوْءِ، وَ عَدُوِّي الْغَرُورُ الَّذِي أَنَا مِنْهُ مُبْتَلًى، أَنْ أَرْغَبَ فِيهَا إِلَى ضَعِيفٍ مِثْلِي، وَ مَنْ هُوَ فِي النُّكُولِ شَكْلِي، حَتَّى تَدَارَكَتْنِي رَحْمَتُكَ، وَ بَادَرَتْنِي بِالتَّوْفِيقِ رَأْفَتُكَ، وَ رَدَدْتَ عَلَيَّ عَقْلِي بِتَطَوُّلِكَ، وَ أَلْهَمْتَنِي رُشْدِي بِتَفَضُّلِكَ، وَ أَحْيَيْتَ بِالرَّجَاءِ لَكَ قَلْبِي، وَ أَزَلْتَ خُدْعَةَ عَدُوِّي مِنْ لُبِّي، وَ صَحَّحْتَ بِالتَّأْمِيلِ فِكْرِي، وَ شَرَحْتَ بِالرَّجَاءِ لِإِسْعَافِكَ صَدْرِي، وَ صَوَّرْتَ لِيَ الْفَوْزَ بِبُلُوغِ مَا رَجَوْتُهُ، وَ الْوُصُولِ إِلَى مَا أَمَّلْتُهُ فَوَقَفْتُ. اللَّهُمَّ رَبِّ بَيْنَ يَدَيْكَ سَائِلًا لَكَ، ضَارِعاً إِلَيْكَ، وَاثِقاً بِكَ، مُتَوَكِّلًا عَلَيْكَ فِي قَضَاءِ حَاجَتِي، وَ تَحْقِيقِ أُمْنِيَّتِي، وَ تَصْدِيقِ رَغْبَتِي. اللَّهُمَّ وَ أَنْجِحْهَا بِأَيْمَنِ النَّجَاحِ وَ اهْدِهَا سَبِيلَ الْفَلَاحِ، وَ اشْرَحْ بِالرَّجَاء لِإِسْعَافِكَ صَدْرِي، وَ يَسِّرْ فِي أَسْبَابِ الْخَيْرِ أَمْرِي، وَ صَوِّرْ إِلَيَّ الْفَوْزَ بِبُلُوغِ مَا رَجَوْتُهُ بِالْوُصُولِ إِلَى مَا أَمَّلْتُهُ. وَ وَفِّقْنِي اللَّهُمَّ فِي قَضَاءِ حَاجَتِي بِبُلُوغِ أُمْنِيَّتِي، وَ تَصْدِيقِ رَغْبَتِي، وَ أَعِذْنِي اللَّهُمَّ بِكَرَمِكَ مِنَ الْخَيْبَةِ وَ الْقُنُوطِ، وَ الْأَنَاةِ وَ التَّثْبِيطِ بِهَنِيْءِ إِجَابَتِكَ، وَ سَابِغِ مَوْهِبَتِكَ. اللَّهُمَّ إِنَّكَ مَلِيٌّ بِالْمَنَائِحِ الْجَزِيلَةِ، وَفِيٌّ بِهَا، وَ أَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ وَ بِعِبَادِكَ خَبِيرٌ بَصِيرٌ»؛ به نام خدای بخشایشگر مهربان. بار خداوندا، شایسته است آنکه به دعا فرمانش دادهای، تو را بخواند و آنکه وعده اجابتش دادهای به تو امید بندد.
و من ـ ای پروردگارا ـ حاجتی دارم که در برآورده ساختن آن ناتوان ماندهام، و در تحمل آن طاقتم طاق شده، و در رسیدن به آن توانم به ضعف و سستیگراییده، و نفس فرماندهنده به بدیها و دشمن فریبکاری که گرفتارش هستم، مرا میفریبند که به درمانده و ضعیفی همچون خود روی نیاز برم، اما -خداوندا- رحمتت به فریاد میرسید، و مهربانیات، ناگهان توفیق را همراه من، و به عنایت خویش خردم را به من بازگرداندی، و به تفضلت، راهم را به من نمودی، و با امیدواریام به خودت دل مرا زندگی بخشیدی، و نیرنگ دشمنم را که خردم را اسیر کرده بود از خردم زدودی، و با واداشتنم به اندیشیدن فکر مرا تصحیح نمودی، و با امیدواری ام به کمک حضرتت سینهام را گشادگی عطا فرمودی، و رسیدن به آنچه بدان امید داشتم برای من رقم زدی. پس ـ بار خدایا ـ در محضرت ایستاده، از تو خواهندهام، و به درگاه تو تضرع و زاری میکنم، و بر تو اعتماد دارم و در برآمدن نیاز و آرزوم و نیز تحقق خواستهام بر تو توکل میکنم.
بار خدایا، حاجت مرا با خجستهترین فیروزیها برآورده فرما، و در راه رستگاری و سعادت قرارم ده، و با امیدواری به مددت سینهام را گشادگی بخش، و کارم را در امور خیر آسان گردان و با رسیدن به آنچه آرزو دارم، دستیابی به امیدم را برایم محقق فرما.
بار خداوندا، با برآوردن حاجتم، مرا به خواستهام برسان و آن را تحقق بخش و به کرمت و با اجابت گوارا و موهبتهای کامل خود، مرا از نومیدی و نامرادی و دلسرد شدن در پناه گیر. خداوندگارا، تو صاحب بخششهای فراوان هستی، و چون وعده دهی بدان وفا کنی، و تو بر هر چیز توانایی و به هرچیز احاطه داری، و از بندگانت آگاهی و اعمال آنان را میبینی[۶۳].
در آستان مواعظ امام جواد(ع)
حسن بن علی بن شعبه حرانی در باب مواعظ ابو جعفر جواد(ع) احادیث مرسلهای دارد که به شرح زیر بیان میشود:
- مردی به ابو جعفر جواد(ع) گفت: مرا سفارش (موعظه) کن. امام(ع) فرمود: «تَوَسَّدِ الصَّبْرَ، وَ اعْتَنِقِ الْفَقْرَ، وَ ارْفَضِ الشَّهَوَاتِ وَ خَالِفِ الْهَوَى، وَ اعْلَمْ أَنَّكَ لَنْ تَخْلُوَ مِنْ عَيْنِ اللَّهِ، فَانْظُرْ كَيْفَ تَكُونُ»[۶۴]؛ صبر را بالش خود قرار ده، با فقر همآغوش باش، شهوتها (تمایلات) را بران، با هوای نفس خود مخالفت کن و بدانکه از چشم خدا دور نیستی و آنگاه ببین چسان باید باشی.
- آن حضرت فرمود: خدای به یکی از پیامبران خود وحی فرمود: «أَمَّا زُهْدُكَ فِي الدُّنْيَا فَتُعَجِّلُكَ الرَّاحَةَ، وَ أَمَّا انْقِطَاعُكَ إِلَيَّ فَيُعَزِّزُكَ بِي، وَ لَكِنْ هَلْ عَادَيْتَ لِي عَدُوّاً أَوْ وَالَيْتَ لِي وَلِيّاً؟»[۶۵]؛ اما زهدورزیات در دنیا، آسایش را به تو ارزانی میکند و بریدن از هرچیز و پیوستن به من، مایه عزت تو خواهد بود. آیا برای خشنودی من با دشمن من دشمن ورزیده یا با دوست من دوستی نمودهای؟
- در خبر است که بنهای از جامههای گرانقیمت برای امام جواد(ع) فرستاده شد. در میان راه مورد دستاندازی و دزدی قرار گرفت. آورنده محموله، نامهای به امام(ع) نوشت و حضرتش را از ماجرا آگاه کرد. امام(ع) به خط خود نوشت: «إِنَّ أَنْفُسَنَا وَ أَمْوَالَنَا مِنْ مَوَاهِبِ اللَّهِ الْهَنِيئَةِ وَ عَوَارِيهِ الْمُسْتَوْدَعَةِ، يُمَتِّعُ بِمَا مَتَّعَ مِنْهَا فِي سُرُورٍ وَ غِبْطَةٍ، وَ يَأْخُذُ مَا أَخَذَ مِنْهَا فِي أَجْرٍ وَ حِسْبَةٍ. فَمَنْ غَلَبَ جَزَعُهُ عَلَى صَبْرِهِ حَبِطَ أَجْرُهُ وَ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ ذَلِكَ»[۶۶]؛ جانها و اموال ما از مواهب و دهشهای گوارای الهی و امانت او در دست ما ست که ما را با بخشی از آنها در شادمانیها بهرهمند میکند و آنچه از آن اموال و جانها ستانده و ربوده شود اجر و پاداشی دارد. بنابراین هرکسی در مصیبتها بیتابیاش بر صبوریاش چیرگی یابد، پاداش خود را بر باد داده است و از چنین امری به خدا پناه میبریم.
- نیز فرموده است: «مَنْ شَهِدَ أَمْراً فَكَرِهَهُ كَانَ كَمَنْ غَابَ عَنْهُ وَ مَنْ غَابَ عَنْ أَمْرٍ فَرَضِيَهُ كَانَ كَمَنْ شَهِدَهُ»[۶۷]؛ هرکس شاهد امری (کاری پسندیده یا ناپسند) باشد و آن را ناخوش دارد، چنان است که از آن دوری جسته است و هرکسی امری را نبیند، اما از آن خشنود باشد، چنان است که آن را دیده و در آن شریک باشد.
- همچنین فرمود: «مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ كَانَ النَّاطِقُ عَنِ اللَّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ كَانَ النَّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسَانِ إِبْلِيسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلِيسَ»[۶۸]؛ هرکس به سخن گویندهای گوش فرا دهد، سر به بندگی او نهاده است. حال اگر گوینده سخن خدا را بازگوید، شنونده بندگی خدا کرده و اگر گوینده، سخنان شیطان پسندانه بر زبان آورد، شنونده، شیطان را بندگی کرده است.
- در روزی که ابو جعفر(ع) با ام الفضل دختر مأمون ازدواج کرد، ابو هاشم جعفری به حضرتش گفت: برکت این روز بس فراوان و بزرگ است! امام(ع) فرمود: ای ابو هاشم، برکات خدا در این روز برای ما بزرگ و فراوان گردید؟! گفتم: آری، سرورم. درباره این روز چه بگویم؟ فرمود: خیر و خوبی بگو که همان به تو خواهد رسید. گفتم: چنین خواهم کرد سرورم. امام(ع) فرمود: بنابراین در راه راست قرار خواهی گرفت و جز خیر و نیکی نخواهی دید[۶۹].
- امام(ع) در نامهای خطاب به یکی از دوستان خود نوشت: «أَمَّا هَذِهِ الدُّنْيَا فَإِنَّا فِيهَا مُغْتَرِفُونَ، وَ لَكِنْ مَنْ كَانَ هَوَاهُ هَوَى صَاحِبِهِ وَ دَانَ بِدِينِهِ فَهُوَ مَعَهُ حَيْثُ كَانَ، وَ الْآخِرَةُ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ»[۷۰]؛ ما در این دنیا جرعهنوشانیم، ولی هرکس که خواسته همنشین و دوست خود را بخواهد و از دین او پیروی کند، هرجا که شخص پیرویشده باشد، پیرو نیز با او خواهد بود و بدان که آخرت منزلگاه ماندگاری و قرار است.
- همچنین امام جواد(ع) فرمود: «تَأْخِيرُ التَّوْبَةِ اغْتِرَارٌ، وَ طُولُ التَّسْوِيفِ حَيْرَةٌ، وَ الِاعْتِلَالُ عَلَى اللَّهِ هَلَكَةٌ، وَ الْإِصْرَارُ عَلَى الذَّنْبِ أَمْنٌ لِمَكْرِ اللَّهِ ﴿فَلَا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ﴾[۷۱]»[۷۲]؛ به تأخیر انداختن توبه، خودفریبی است، بسیار تسویف کردن (توبه را به فردا و فرداها واگذاردن) سرگشتگی است، در کارهای ناپسند و سستی در کارها برای خدا بهانه آوردن، تباهی است و اصرار بر گناه، خود را ایمن دانستن از مکر خداست که حضرت حق در اینباره فرموده است: «جز مردم زیانکار کسی خود را از مکر خدا ایمن نمیداند».
- نقل شده است: ساربانی امام جواد(ع) را از مدینه به کوفه برد. با اینکه آن حضرت چهارصد دینار به ساربان داده بود، اما او درباره مزد خود با ابو جعفر سخن گفت. حضرت فرمود: «سُبْحَانَ اللَّهِ، أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّهُ لَا يَنْقَطِعُ الْمَزِيدُ مِنَ اللَّهِ حَتَّى يَنْقَطِعَ الشُّكْرُ مِنَ الْعِبَادِ؟»[۷۳]؛ خدای منزه است. هیچ میدانی که دهشهای فراوان خدا زمانی قطع میشود که بندگان اش دست از شکر نعمتهای الهی کردن بردارند؟
- نیز فرموده است: «إِظْهَارُ الشَّيْءِ قَبْلَ أَنْ يُسْتَحْكَمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ»[۷۴]؛ آشکار کردن چیزی (کاری) پیش از استواریاش مایه تباهی آن است.
- همچنین میفرماید: «الْمُؤْمِنُ يَحْتَاجُ إِلَى تَوْفِيقٍ مِنَ اللَّهِ وَ وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ»[۷۵]؛ مؤمن به سه چیز نیازمند است: توفیقی که از سوی خدا رسد، پنددهنده درونی و نصیحتپذیری از کسی که او را نصیحت کند.
- شیخ مفید با اسناد خود از علی بن مهزیار، از بکر بن صالح نقل میکند که گفت: داماد من به ابو جعفر ثانی(ع) نوشت: پدرم ناصبی و بداندیش است و از او سختی فراوان دیدهام. فدایت شوم، خوب است دعایی برای من فرمایی. به نظر مبارک سرورم با او در اینباره بیپرده سخن گویم یا از در مدارا درآیم؟ امام(ع) در پاسخ نوشت: «قَدْ فَهِمْتُ كِتَابَكَ وَ مَا ذَكَرْتَ مِنْ أَمْرِ أَبِيكَ، وَ لَسْتُ أَدَعُ الدُّعَاءَ لَكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ، وَ الْمُدَارَاةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْمُكَاشَفَةِ، وَ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرٌ، فَاصْبِرْ فَإِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ، ثَبَّتَكَ اللَّهُ عَلَى وَلَايَةِ مَنْ تَوَلَّيْتَ، نَحْنُ وَ أَنْتُمْ فِي وَدِيعَةِ اللَّهِ الَّذِي لَا تَضِيعُ وَدَائِعُهُ»؛ محتوای نامهات و آنچه درباره پدرت نوشتهای دریافتم. بدانکه دعا کردن برای تو را وانمینهم، ان شاء الله و آگاه باش که مدارا برای تو بهتر از بیپرده سخن گفتن است و با دشواری آسانی است. پس بردباری کن که فرجام نیک از آن پرهیزگاران است. خدای تو را بر دوستی کسانی که نسبت به آنان دوستی میورزی استوار و پابرجا گرداند. ما و شما در امان خدا هستیم؛ همو که امانتهای خود را تباه نمیکند. بکر میگوید: خدا دل پدرش را با او مهربان کرد، به گونهای که در هیچ چیزی با وی مخالفت نمیکرد[۷۶].
- همچنین میفرماید: «مُلَاقَاةُ الْإِخْوَانِ نُشْرَةٌ وَ تَلْقِيحٌ لِلْعَقْلِ وَ إِنْ كَانَ نَزْراً قَلِيلًا»[۷۷]؛ دیدار با برادران دینی مایه گشادهرویی و -هرچند اندک- سبب باروری عقل است.
- ابو هاشم جعفری از ابو جعفر(ع) نقل کرده است که میفرمود: «إِنَّ فِي الْجَنَّةِ بَاباً يُقَالُ لَهُ الْمَعْرُوفُ لَا يَدْخُلُهُ إِلَّا أَهْلُ الْمَعْرُوفِ»؛ در بهشت دری است که «دروازه نیکی» خوانده میشود و تنها نیکوکاران از آن در وارد میشوند. با شنیدن این سخن از اینکه در راه برآوردن نیازهای مردم خود را به سختی میافکنم خوشحال شدم. امام(ع) نگاهی در من میافکند و فرمود: «نَعَمْ، تَمِّ مَا أَنْتَ عَلَيْهِ، فَإِنَّ أَهْلَ الْمَعْرُوفِ فِي دُنْيَاهُمْ، هُمْ أَهْلُ الْمَعْرُوفِ فِي الْآخِرَةِ، جَعَلَكَ اللَّهُ مِنْهُمْ يَا أَبَا هَاشِمٍ وَ رَحِمَكَ»؛ آری، آنچه بر آن هستی (از معروف و نیکی که انجام میدهی) در کمال است. بدانکه نیکوکاران در دنیا، نیکوکاران در آخرت خواهند بود و -ای ابو هاشم- خدا تو را از آنان گرداند و مورد رحمت خویش قرار دهد[۷۸].
- نیز از ابو هاشم جعفری نقل شده است که گفت: محمد بن صالح ارمنی از ابو جعفر(ع) درباره آیه ﴿لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ﴾[۷۹] پرسید، امام(ع) فرمود: «مِنْ قَبْلِ أَنْ يُأْمَرُ وَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْمُرَ بِمَا يَشَاءُ»؛ پیش از آنکه فرمان دهد و فرجام کار گذشته و آینده از آن خداست به این معناست که به هرچه اراده کند فرمان دهد. با خود اندیشیدم که این، تأویل این گفته خداست که فرموده است: ﴿أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ﴾[۸۰]. آنگاه به حضرتش گفتم: گواهی میدهم که تو حجت و فرزند حجت خدا بر بندگان هستی[۸۱].
- «مَنْ أَطَاعَ هَوَاهُ فَقَدْ أَعْطَى عَدُوَّهُ مُنَاهُ»[۸۲]؛ هرکس از هوای نفس خود فرمان ببرد، خواسته دشمن خود را برآورده است.
- «رَاكِبُ الشَّهَوَاتِ لَا تُسْتَقَالَ لَهُ عَثْرَةٌ»[۸۳]؛ آنکه سوار مرکب تمایلات نفسانی شود، لغزشش نادیده گرفته نشود.
- «نِعْمَةٌ لَا تُشْكَرُ كَسَيِّئَةٍ لَا تُغْفَرُ»[۸۴]؛ نعمتی که بیسپاس ماند چونان گناهی است که بخشوده نشود.
- «كَيْفَ يَضِيعُ مَنِ اللَّهُ كَافِلُهُ، وَ كَيْفَ يَنْجُو مَنِ اللَّهُ طَالِبُهُ، وَ مَنِ انْقَطَعَ إِلَى غَيْرِ اللَّهِ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ»[۸۵]؛ چگونه ممکن است کسی که خدا کفیل تمام امور اوست تباه شود و چگونه ممکن است که کسی که خدا در طلب اوست رهایی یابد (از او بگریزد) و هرکس به غیر از خدا امید بست، خدا او را به وی وامیگذارد.
- «إِتَّئِدْ تُصِبْ أَوْ تَكَدْ»[۸۶]؛ درنگ و تأمل کن به آنچه خواهی میرسی یا بدان نزدیک میشوی.
- «مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الْمَوَارِدَ أَعْيَتْهُ الْمَصَادِرَ»[۸۷]؛ آنکه راههای وارد شدن را نشناسد و در گمراهیها گام نهد راه بیرون شدن بر او سخت شده، او را درمانده خواهد کرد.
- «مَنِ انْقَادَ إِلَى الطُّمَأْنِينَةِ قَبْلَ الْخِبْرَةِ، فَقَدْ عَرَّضَ نَفْسَهُ لِلْهَلَكَةِ وَ الْعَاقِبَةِ الْمُتْعِبَةِ»[۸۸]؛ هرکس که بیشناخت و نادانسته، دل آرام دارد، به یقین خویش را در معرض هلاکت و فرجام خستهکننده و ملالتبار قرار داده است.
- «مَنْ هَجَرَ الْمُدَارَاةَ قَارَبَهُ الْمَكْرُوهُ»[۸۹]؛ آنکه از مدارا ی با مردم روی برتابد، آنچه ناپسند باشد ببیند.
- «إِيَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الشَّرِيرِ فَإِنَّهُ كَالسَّيْفِ الْمَسْلُولِ يَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ يَقْبُحُ أَثَرُهُ»[۹۰]؛ از همنشینی با انسان شیطانصفت و بدخو و گناهکار بپرهیز که به شمشیر از نیام برکشیده میماند، جلوهای زیبا دارد، اما اثری بد برجای میگذارد.
- «عِزُّ الْمُؤْمِنِ غِنَاهُ مِنَ النَّاسِ»[۹۱]؛ عزت و بزرگی مؤمن در بینیازی او از مردم است.
- «لَا يَضُرُّكَ سَخَطُ مَنْ رِضَاهُ الْجَوْرُ»[۹۲]؛ خشم کسی که خشنودیاش ستمگری باشد، تو را زیان نرساند (از آن خشم باکی نداشته باش).
- «كَفَى بِالْمَرْءِ خِيَانَةً أَنْ يَكُونَ أَمِيناً لِلْخَوَنَةِ»[۹۳]؛ در خیانتکاری انسان همینبس که امانتدار خیانتکاران باشد.
- «مَنْ عَمِلَ عَلَى غَيْرِ عِلْمٍ مَا يُفْسِدُ أَكْثَرَ مِمَّا يُصْلِحُ»[۹۴]؛ آنکه بدون علم و درایت کاری کند، بیش از آنچه سامان دهد، مفسده میآفریند.
- «الْقَصْدُ إِلَى اللَّهِ بِالْقُلُوبِ أَبْلَغُ مِنْ إِتْعَابِ الْجَوَارِحِ بِالْأَعْمَالِ»[۹۵]؛ با دل آهنگ خدا کردن زودتر از تن فرسودن با اعمال، انسان را به خدا میرساند.
- «مَنْ عَتَبَ مِنْ غَيْرِ ارْتِيَابٍ، أُعْتِبَ مِنْ غَيْرِ اسْتِعْتَابٍ»[۹۶]؛ هرکس بیهیچ دلیل، ملامت و نکوهش کند، بیدلیل، نکوهش خواهد شد.
- «الثِّقَةُ بِاللَّهِ ثَمَنٌ لِكُلِّ غَالٍ وَ سُلَّمٌ لِكُلِّ عَالٍ»[۹۷]؛ اعتماد به خدا، بهای هر گرانبها و نردبان رسیدن به هر بلندی (والایی و سرفرازی) است.
- «إِذَا نَزَلَ الْقَضَاءُ ضَاقَ الْفَضَاءُ»[۹۸]؛ چون قضا الهی در رسد، عرصه بر آدمی تنگ شود.
- «غِنَى الْمُؤْمِنِ غِنَاهُ عَنِ النَّاسِ»[۹۹]؛ بینیازی مؤمن در بینیازی او از مردم است.
- «مَنْ لَمْ يَرْضَ مِنْ أَخِيهِ بِحُسْنِ النِّيَّةِ لَمْ يَرْضَ بِالْعَطِيَّةِ»[۱۰۰]؛ آنکس که به حسن نیت برادر دینی خود خشنود نشود، به عطای او نیز خرسند نخواهد شد.
- «قَدْ عَادَاكَ مَنْ سَتَرَ عَنْكَ الرُّشْدَ اتِّبَاعاً لِمَا تَهْوَاهُ»[۱۰۱]؛ آنکس که براساس خواستهات و به منظور همراهی با تمایلات تو راه راست را به تو ننمایاند و آن را از تو بپوشاند، به یقین با تو دشمنی کرده است.
- «الْحَوَائِجُ تُطْلَبُ بِالرَّجَاءِ وَ هِيَ تَنْزِلُ بِالْقَضَاءِ، وَ الْعَافِيَةُ أَحْسَنُ عَطَاءٍ»[۱۰۲]؛ حاجتها به امیدواری خواسته میشود، در حالی که با قضا و تقدیر الهی فرو میرسد و تندرستی بهترین دادهها ی الهی ست.
- «لَا تُعَادِي أَحَداً حَتَّى تَعْرِفَ الَّذِي بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ تَعَالَى، فَإِذَا كَانَ مُحْسِناً فَإِنَّهُ لَا يُسَلِّمُهُ إِلَيْكَ، وَ إِنْ كَانَ مُسِيئاً فَإِنَّ عِلْمَكَ بِهِ يَكْفِيكَهُ فَلَا تُعَادِهِ»[۱۰۳]؛ تا چگونگی رابطه میان انسانی با خدا نشناختهای با وی دشمنی مکن چه اینکه اگر او نیکوکار باشد، به یقین خدا او را به تو نخواهد سپرد و اگر بدکردار باشد شناختی که از او به دست آوردهای تو را از گزند او ایمن میکند، پس با وی دشمنی نورز.
- «لَا تَكُنْ وَلِيّاً لِلَّهِ فِي الْعَلَانِيَةِ وَ عَدُوّاً لَهُ فِي السِّرِّ»[۱۰۴]؛ مبادا آشکارا ادعای دوستی خدا را داشته باشی و در نهان با وی دشمنی کنی.
- «التَّحَفُّظُ عَلَى قَدْرِ الْخَوْفِ»[۱۰۵]؛ پرهیز داشتن و احتیاط کردن به اندازه ترسی است که بر انسان چیره شده است.
- «الْأَيَّامُ تَهْتِكُ لَكَ الْأَمْرَ عَنِ الْأَسْرَارِ الْكَامِنَةِ»[۱۰۶]؛ روزگار، پرده از اسرار نهفته برخواهد گرفت و آنها را برای تو آشکار خواهد کرد.
- ابو جعفر، محمد بن علی بن موسی بن جعفر(ع) از پدرش و او از پدرانش از امیر المؤمنین(ع) نقل کردند که فرمود: پیامبر اکرم(ص) در حالی که مرا به سوی یمن میفرستاد اینچنین سفارش نمود: «يَا عَلِيُّ، مَا خَابَ مَنِ اسْتَخَارَ، وَ لَا نَدِمَ مَنِ اسْتَشَارَ، يَا عَلِيُّ، عَلَيْكَ بِالدَّلْجَةِ، فَإِنَّ الْأَرْضَ تُطْوَى بِاللَّيْلِ مَا لَا تُطْوَى بِالنَّهَارِ، يَا عَلِيُّ، اُغْدُ بِاسْمِ اللَّهِ، فَإِنَّ اللَّهَ بَارَكَ لِأُمَّتِي فِي بُكُورِهَا»[۱۰۷]؛ یا علی، آنکس که طلب خیر کند، نومید نشود و آنکس که مشورت نماید پشیمانی نبیند. یا علی، چون، آهنگ سفر کنی شبهنگام حرکت کن؛ زیرا آنسان که زمین در شب در نور دیده میشود در روز نخواهد شد. یا علی، بامدادان و با نام خدا در پی روزی شو که خدا سحرخیزی را برای امت من خجسته و فرخنده گردانده است.
- «مَنِ اسْتَفَادَ أَخاً فِي اللَّهِ فَقَدِ اسْتَفَادَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ»[۱۰۸]؛ هرکس برادری دینی را در راه خدا برگزیند، به یقین خانهای در بهشت به دست آورد.
- «لَوْ كَانَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ رَتْقاً عَلَى عَبْدٍ ثُمَّ اتَّقَى اللَّهَ تَعَالَى لَجَعَلَ اللَّهُ لَهُ مِنْهَا مَخْرَجاً»[۱۰۹]؛ اگر دروازههای آسمان و زمین بر بندهای بسته باشد و آن بنده تقوای الهی در پیش گیرد، به یقین خدای متعال برای او راه برون شدن فراهم خواهد کرد.
- «إِنَّهُ مَنْ وَثِقَ بِاللَّهِ أَرَاهُ السُّرُورَ»؛ بیتردید هرکس به خدا اعتماد کند، خدا او را شادمان خواهد کرد.
- «مَنْ تَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ كَفَاهُ»؛ هرکس بر خدا توکل کند، خدا او را بسنده باشد و امور او را کفایت کند.
- «الثِّقَةُ بِاللَّهِ حِصْنٌ لَا يَتَحَصَّنُ فِيهِ إِلَّا مُؤْمِنٌ»؛ اعتماد به خدا دژی است که جز مؤمن در آن پناه نمیگیرد.
- «التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ نَجَاةٌ مِنْ كُلِّ سُوءٍ وَ حِرْزٌ مِنْ كُلِّ عَدُوٍّ»؛ توکل بر خدا وسیله رهایی از هر بدی و پناهی از هر دشمنی است.
- «الدِّينُ عِزٌّ، وَ الْعِلْمُ كَنْزٌ، وَ الصَّمْتُ نُورٌ، وَ غَايَةُ الزُّهْدِ الْوَرَعُ، وَ لَا هَدَمَ لِلدِّينِ مِثْلُ الْبِدَعِ، وَ لَا أَفْسَدَ لِلرِّجَالِ مِنَ الطَّمَعِ، وَ بِالرَّاعِي تَصْلُحُ الرَّعِيَّةُ، وَ بِالدُّعَاءِ تُصْرَفُ الْبَلِيَّةُ»؛ دین مایه عزت و دانش، گنجینه و خموشی، نور است و بالاترین مرتبه زهد، پرهیزگاری است. هیچچیزی چون بدعت در دین دین را ویران نمیکند و تباهکنندهای چون طمع مردان را تباه نمیکند. با وجود حاکم صالح مردم سامان مییابند و به صلاح میآیند و با دعا بلاها دفع میشود.
- «مَنْ رَكِبَ مَرْكَبَ الصَّبْرِ اهْتَدَى إِلَى مِضْمَارِ النَّصْرِ، وَ مَنْ شَتَمَ أُجِيبَ، وَ مَنْ غَرَسَ أَشْجَارَ التُّقَى إجْتَنَى أَثْمَارَ الْمُنَى»؛ هرکس بر مرکب صبر سوار شود به میدان (آوردگاه) پیروزی خواهد رسید، هرکس دشنام دهد دشنام شنود و هرکس نهال پرهیزگاری بنشاند، میوه آرزوها برچیند.
- «أَرْبَعَةُ خِصَالٍ تُعِينُ الْمَرْءَ عَلَى الْعَمَلِ: الصِّحَّةُ وَ الْغِنَى وَ الْعِلْمُ وَ التَّوْفِيقُ»؛ چهار چیز انسان را در کارها یاری میدهد: تندرستی، بینیازی، دانش و توفیق الهی.
- «إِنَّ لِلَّهِ عِبَاداً يَخُصُّهُمْ بِدَوَامِ النِّعْمَةِ، فَلَا تَزَالُ فِيهِمْ مَا بَذَلُوهَا، فَإِذَا مَنَعُوهَا نَزَعَهَا عَنْهُمْ وَ حَوَّلَهَا إِلَى غَيْرِهِمْ»؛ خداوند بندگانی دارد که آنان را از میان دیگر بندگان به نعمتهای پیاپی خویش ویژه گردانده است و تا زمانی که از آن نعمتها دیگران را بهرهمند کنند آن نعمت در میان ایشان خواهد بود و چون آن را دریغ کنند، خدای متعال آن را از ایشان ستانده، به دیگران خواهد داد.
- «أَهْلُ الْمَعْرُوفِ إِلَى اصْطِنَاعِهِ أَحْوَجُ مِنْ أَهْلِ الْحَاجَةِ إِلَيْهِ، لِأَنَّ لَهُمْ أَجْرَهُ وَ فَخْرَهُ وَ ذِكْرَهُ، فَمَا اصْطَنَعَ الرَّجُلُ مِنْ مَعْرُوفٍ فَإِنَّمَا يَبْدَأُ فِيهِ بِنَفْسِهِ»؛ نیکوکاران بیشتر از نیازمندان به نیکوکاری خویش نیازمندند،؛ چراکه پاداش، افتخار و یادکرد آن را نصیب خود میکنند. از اینرو هرکس نیکی کند ابتدا به خود نیکی کرده است.
- «مَنْ أَمَّلَ إِنْسَاناً هَابَهُ، وَ مَنْ جَهِلَ شَيْئاً عَابَهُ، وَ الْفُرْصَةُ خَلْسَةٌ، وَ مَنْ كَثُرَ هَمُّهُ سَقُمَ جَسَدُهُ، وَ عُنْوَانُ صَحِيفَةِ الْمُؤْمِنِ حُسْنُ خُلُقِهِ»؛ هرکس به انسانی امید بندد، او را با هیبت ببیند و هرکس چیزی را نشناسد آن را عیبناک خواند. فرصت یک دم است و هرکس اندوهش فزون گردد، تنش بیمار شود. حسن خلق، عنوان صحیفه (نامه) مؤمن است.
- در جای دیگری فرموده نیز فرموده است: «عُنْوَانُ صَحِيفَةِ السَّعِيدِ حُسْنُ الثَّنَاءِ عَلَيْهِ»؛ ستایشی که از انسان سعادتمند میشود، عنوان صحیفه اوست.
- «الْجَمَالُ فِي اللِّسَانِ وَ الْكَمَالُ فِي الْعَقْلِ»؛ زیبایی در زبان و شیوه گفتار جلوه میکند و کمال در عقل چهره مینماید.
- «الْعَفَافُ زِينَةُ الْفَقْرِ، وَ الشُّكْرُ زِينَةُ الْغِنَى، وَ الصَّبْرُ زِينَةُ الْبَلَاءِ، وَ التَّوَاضُعُ زِينَةُ الْحَسَبِ، وَ الْفَصَاحَةُ زِينَةُ الْكَلَامِ، وَ الْحِفْظُ زِينَةُ الرِّوَايَةِ، وَ بَسْطُ الْوَجْهِ زِينَةُ الْكَرَمِ، وَ تَرْكُ الْمَنِّ زِينَةُ الْمَعْرُوفِ، وَ الْخُشُوعُ زِينَةُ الصَّلَاةِ، وَ التَّنَفُّلُ زِينَةُ الْقَنَاعَةِ، وَ تَرْكُ مَا لَا يَعْنِي زِينَةُ الْوَرَعِ»؛ پاکدامنی زیور بینوایی، شکر زیور بینیازی، بردباری زیور بلا، فروتنی زیور بزرگی، شیوایی در سخن زیور گفتار، نیکو حفظ کردن زیور نقل مطالب، گشادهرویی زیور بخشندگی، ترک منت به هنگام دهش زیور نیکی، خشوع زیور نماز، دهش غیر واجب و اختیاری زیور قناعت و وانهادن اموری که به انسان ربط ندارد زیور پرهیزگاری است.
- «حَسْبُ الْمَرْءِ مِنْ كَمَالِ الْمُرُوَّةِ أَنْ لَا يَلْقَى أَحَداً بِمَا يَكْرَهُ، وَ مِنْ حُسْنِ خُلُقِ الرَّجُلِ كَفُّهُ أَذَاهُ، وَ مِنْ سَخَائِهِ بِرُّهُ بِمَنْ يَجِبُ حَقُّهُ عَلَيْهِ، وَ مِنْ كَرَمِهِ إِيثَارُهُ عَلَى نَفْسِهِ، وَ مِنْ صَبْرِهِ قِلَّةُ شَكْوَاهُ، وَ مِنْ عَقْلِهِ إِنْصَافُهُ مِنْ نَفْسِهِ، وَ مِنْ إِنْصَافِهِ قَبُولُ الْحَقِّ إِذَا بَانَ لَهُ، وَ مِنْ نُصْحِهِ نَهْيُهُ عَمَّا لَا يَرْضَاهُ لِنَفْسِهِ، وَ مِنْ حِفْظِهِ لِجِوَارِكَ تَرْكُهُ تَوْبِيخَكَ عِنْدَ أَشْنَانِكَ مَعَ عِلْمِهِ بِعُيُوبِكَ، وَ مِنْ رِفْقِهِ تَرْكُهُ عَذْلَكَ بِحَضْرَةِ مَنْ تَكْرَهُ، وَ مِنْ حُسْنِ صُحْبَتِهِ لَكَ كَثْرَةُ مُوَافَقَتِهِ وَ قِلَّةُ مُخَالَفَتِهِ، وَ مِنْ شُكْرِهِ مَعْرِفَتُهُ إِحْسَانَ مَنْ أَحْسَنَ إِلَيْهِ، وَ مِنْ تَوَاضُعِهِ مَعْرِفَتُهُ بِقَدْرِهِ، وَ مِنْ سَلَامَتِهِ قِلَّةُ حِفْظِهِ لِعُيُوبِ غَيْرِهِ وَ عِنَايَتُهُ بِإِصْلَاحِ عُيُوبِهِ»؛ از کمالیافتگی و جوانمردی انسان همینبس، آنسان که خود نمیپسندد با دیگران برخورد نکند، در حسن خلق او همینبس که آزارش را از دیگران بازدارد، در سخاوت او همینبس که به حقداران نیکی کند. در کرم او همینبس که آنان را بر خود مقدم دارد، در صبوری او همینبس که از گرفتاریها و بلاها کم شکایت کند، در خردمندی او همین بس که به هنگام داوری میان خود و دیگران انصاف ورزد، از انصاف او همین بس که چون حق برای او آشکار شود بدان تن دهد. از خیرخواهی او همینبس که آنچه برای خویش نمیپسندند، دیگران را از آن بازدارد، در حفظ حق مجاورت و همنشینی با تو همینبس که با دانستن عیبهای تو، در جمع دشمنانت نکوهشت نکند و در رفق و نرمخویی او همینبس که در حضور کسی که نمیپسندی، از سرزنش کردنت پرهیز کند، در حسن مصاحبت او همینبس که بسیار با تو موافقت و کم مخالفت نماید، در شکرگزاری و قدرشناسی او همینبس که نیکی را از احسان کننده قدر بداند، در فروتنی او همینبس که جایگاه و قدر خود را بداند و در سلامت اندیشه و ایمان او همینبس که عیب دیگران را کمتر حفظ کند (در یاد نگاه دارد) و به اصلاح عیبهای خود بپردازد.
- «الْعَامِلُ بِالظُّلْمِ وَ الْمُعِينُ لَهُ وَ الرَّاضِي بِهِ شُرَكَاءُ»[۱۱۰]؛ ستمگر و آنکس که او را یاری دهد و آنکس که به ستمگری راضی باشد، در کیفر شریک یکدیگرند.
- «يَوْمُ الْعَدْلِ عَلَى الظَّالِمِ أَشَدُّ مِنْ يَوْمِ الْجَوْرِ عَلَى الْمَظْلُومِ»؛ روز داد ستانی بر ظالم، سختتر از روز ستمگری بر ستمدیده است.
- «مَنْ أَخْطَأَ وُجُوهَ الْمَطَالِبِ خَذَلَتْهُ وُجُوهُ الْحِيَلِ، وَ الطَّامِعُ فِي وَثَاقِ الذُّلِّ، وَ مَنْ طَلَبَ الْبَقَاءَ، فَلْيُعِدَّ لِلْمَصَائِبِ قَلْباً صَبُوراً»؛ هرکس برای رسیدن به خواستهها بیراهه رود، چارهجوییها او را سودی نبخشد، انسان آزمند گرفتار بند ذلت است و هرکس ماندن را بخواهد، برای مصیبتها و گرفتاریها قلبی بردبار آماده کند.
- «الْعُلَمَاءُ غُرَبَاءُ لِكَثْرَةِ الْجُهَّالِ بَيْنَهُمْ»؛ عالمان به دلیل وجود فراوان نادانان، غریب هستند.
- «الصَّبْرُ عَلَى الْمُصِيبَةِ، مُصِيبَةٌ لِلشَّامِتِ»؛ صبر ورزیدن به هنگام رسیدن بلا و مصیبت، مصیبتی است برای شماتتکننده.
- «مَقْتَلُ الرَّجُلِ بَيْنَ فَكَّيْهِ، وَ الرَّأْيُ مَعَ الْأَنَاةِ، وَ بِئْسَ الظَّهْرُ وَ بِئْسَ الظَّهِيرُ الرَّأْيُ الْقَصِيرُ الرَّأْيُ الْفَطِيرُ»؛ مرگ انسان میان دو فک او قرار دارد و اندیشه و خرد سالم همراه بردباری است و رأی و اندیشه خام و کوتهاندیشی، بد پشتوانهای است.
- «ثَلَاثُ خِصَالٍ تُجْلَبُ بِهَا الْمَحَبَّةَ: الْإِنْصَافُ فِي الْمُعَاشَرَةِ، وَ الْمُوَاسَاةُ فِي الشِّدَّةِ، وَ الِانْطِوَاعُ عَلَى قَلْبٍ سَلِيمٍ»؛ سه خصلت محبت دیگران را جلب میکند: انصاف در معاشرت، همدردی در سختی و تسلیم قلب (اندیشه) سلیم شدن.
- «النَّاسُ أَشْكَالٌ وَ ﴿كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ﴾[۱۱۱] وَ النَّاسُ إِخْوَانٌ، فَمَنْ كَانَتْ أُخُوَّتُهُ فِي غَيْرِ ذَاتِ اللَّهِ، فَإِنَّهَا تَعُودُ عَدَاوَةً وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى: ﴿الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ﴾[۱۱۲]»؛ مردم گوناگون آفریده شدهاند و یکایک آنان براساس ساختار روحی و بدنی خود عمل میکنند. مردم برادران یکدیگرند و هرکس برادریاش برای خدا نباشد، این برادری به دشمنی مبدل خواهد شد. خدای در اینباره میفرماید: «در آن روز یاران -جز پرهیزگاران- بعضیشان دشمن بعضی دیگرند».
- «مَنِ اسْتَحْسَنَ قَبِيحاً كَانَ شَرِيكاً فِيهِ»؛ هرکس کار زشتی را نیکو شمارد، در آن شریک خواهد بود.
- «كُفْرُ النِّعْمَةِ دَاعِيَةُ الْمَقْتِ وَ مَنْ جَازَاكَ بِالشُّكْرِ فَقَدْ أَعْطَاكَ أَكْثَرَ مِمَّا أُخِذَ مِنْكَ»؛ کفران نعمت خشم میآفریند و هرکس کار نیک تو را با شکر پاداش دهد، به یقین بیش از آنچه از تو گرفته، به تو داده است.
- «لَا يُفْسِدُكَ الظَّنُّ عَلَى صَدِيقٍ وَ قَدْ أَصْلَحَكَ الْيَقِينُ لَهُ، وَ مَنْ وَعَظَ أَخَاهُ سِرّاً فَقَدْ زَانَهُ، وَ مَنْ وَعَظَ عَلَانِيَةً فَقَدْ شَانَهُ»؛ نسبت به دوستی که خوشگمانی اش تو را نزد او شایسته گردانده، بدگمان مشو و هر کس برادرش را در نهان پند دهد، به یقین او را آراسته و بها بخشیده است و آنکه برادری را آشکارا و در انظار موعظه کند، بیتردید او را خوار و شرمنده کرده است.
- «الشَّرِيفُ كُلُّ الشَّرِيفِ مَنْ شَرَّفَهُ عِلْمُهُ وَ السُّؤْدُدُ كُلُّ السُّؤْدُدِ لِمَنِ اتَّقَى اللَّهَ رَبَّهُ»؛ بزرگوار کسی است که علمش او را بزرگی و شرافت بخشیده است و کمال مهتری از آن کسی است که تقوای خدا و پروردگارش را در پیش گیرد.
- «لَا تُعَالِجُوا الْأَمْرَ قَبْلَ بُلُوغِهِ فَتَنْدَمُوا وَ لَا يَطُولَنَّ عَلَيْكُمْ الْأَمَدُ فَتَقْسُوَ قُلُوبُكُمْ، وَ ارْحَمُوا ضُعَفَاءَكُمْ، وَ اطْلُبُوا الرَّحْمَةَ مِنَ اللَّهِ بِالرَّحْمَةِ لَهُمْ»؛ تلاش نکنید کاری را پیش از رسیدن وقت مناسب انجام دهید که از چنین اقدامی پشیمان خواهید شد، مبادا بپندارید یا بخواهید روزگارتان دراز شود که سنگدل خواهید شد و بر ضعیفانتان رحمت آورد و با مهرورزی و مهربانی با آنان، از خدا رحمتطلبید.
- «مَنْ أَمَّلَ فَاجِراً كَانَ أَدْنَى عُقُوبَتِهِ الْحِرْمَانَ»؛ هرکس بر فاجری امید بندد، کمترین کیفری که خواهد دید، حرمان و نومیدی است.
- «مَوْتُ الْإِنْسَانِ بِالذُّنُوبِ أَكْثَرُ مِنْ مَوْتِهِ بِالْأَجَلِ، وَ حَيَاتُهُ بِالْبِرِّ أَكْثَرُ مِنْ حَيَاتِهِ بِالْعُمُرِ»[۱۱۳]؛ آدمی بیش از آنچه با اجل رقم خورده بمیرد به وسیله گناه که مایه کوتاه شدن عمر است میمیرد و نیز طول عمر آدمی بیش از آنکه عمر طبیعی باشد، به وسیله نیکی و احسان فزونی مییابد[۱۱۴].
منابع
پانویس
- ↑ کافی، ج۱، ص۱۲۳.
- ↑ «و اگر از آنان بپرسی: چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است؟ میگویند: خداوند» سوره لقمان، آیه ۲۵.
- ↑ «اوست که در میان نانویسندگان (عرب)، پیامبری از خود آنان برانگیخت که بر ایشان آیاتش را میخواند و آنها را پاکیزه میگرداند و به آنان کتاب (قرآن) و فرزانگی میآموزد» سوره جمعه، آیه ۲.
- ↑ بصائر الدرجات، ص۲۵۵؛ علل الشرایع، ج۱، ص۱۱۸.
- ↑ «و در هیچ کار شایستهای سر از فرمان تو نپیچند» سوره ممتحنه، آیه ۱۲.
- ↑ معانی الأخبار، ص۳۹۰.
- ↑ «در آن (شب)، هر کار استواری را (که اجمال دارد) جدا میکنند (و تفصیل میدهند)» سوره دخان، آیه ۴.
- ↑ «و اگر همه درختان روی زمین قلم میگردید و دریا را هفت دریای دیگر یاری میرساند (و همه مرکّب میشد) نوشتن کلمات خداوند پایان نمیپذیرفت؛ به راستی خداوند پیروزمند فرزانهای است» سوره لقمان، آیه ۲۷.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۴۸.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۲۸۲.
- ↑ الاحتجاج، ج۱، ص۹.
- ↑ «بگو او خداوند یگانه است» سوره اخلاص، آیه ۱.
- ↑ «و اگر از آنان بپرسید که چه کسی آسمانها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را رام کرده است خواهند گفت: خداوند؛ پس چگونه (از حق) باز گردانده میشوند؟» سوره عنکبوت، آیه ۶۱.
- ↑ «چشمها او را در نمییابند» سوره انعام، آیه ۱۰۳.
- ↑ الاحتجاج، ج۲، ص۳۳۸.
- ↑ بصائر الدرجات، ص۱۳۲.
- ↑ کافی، ج۱، ص۵۳۲.
- ↑ نعمانی، الغیبه، ص۳۰۲.
- ↑ المناقب، ج۲، ص۴۳۲.
- ↑ بحار الانوار، ج۵۰، ص۱۰۰.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۲۸۵.
- ↑ دلائل الإمامه، ص۲۰۶.
- ↑ امالی صدوق، ص۱۶۷.
- ↑ الثاقب فی المناقب، ص۲۰۹.
- ↑ کافی، ج۱، ص۵۴۸.
- ↑ «سوگند به شب چون (همه جا را) فرا پوشاند * و به روز چون هویدا شود» سوره لیل، آیه ۱ - ۲.
- ↑ «سوگند به ستاره چون فرو افتد» سوره نجم، آیه ۱.
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۳۷۶.
- ↑ عدة الداعی، ص۱۸.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۲۸۸.
- ↑ «و از اسماعیل و الیسع و ذو الکفل یاد کن و همه از نیکان بودند» سوره ص، آیه ۴۸.
- ↑ اثبات الوصیه، ص۱۵۷.
- ↑ الثاقب فی المناقب (خطی)، ص۱۹۹ و با (اندکی تفاوت) دلائل الامامه، ص۴۸.
- ↑ اخبار اصفهان، ج۱، ص۲۰۶ و ۲۴۲؛ تاریخ بغداد، ج۳، ص۵۴؛ الوفیات، ج۳، ص۳۱۵.
- ↑ عیون الاخبار، ج۱، ص۱۳؛ العلل، ج۱، ص۱۲۶.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۲۹۱.
- ↑ «بخورید و بیاشامید و گزافکاری نکنید» سوره اعراف، آیه ۳۱.
- ↑ شرح نهج البلاغه، ج۱۱، ص۳۴.
- ↑ یوحنا بن بختیشوع، پزشک برادر معتمد بود و در سال ۸۹۳ م/ ۲۷۹ ق. به عنوان اسقف موصل بدان سامان فرستاده شد. این تاریخ با زمان حیات امام جواد(ع) و تاریخ شهادت آن حضرت که در ۲۲۰ ق. فاصله زیادی دارد. ظاهرا باید طبیب مورد اشاره در متن، جبرئیل بن بختیشوع بن جرجیس، پزشک مأمون باشد که در سال ۸۲۸ م/ ۲۱۲ ق. چشم از جهان فرو بست. خاندان بختیشوع همگی طبیب، نسطوری و از مردم جندیشاپور بودند. آنان حدود سه قرن به خلیفگان عباسی خدمت کردند. جرجیس بن جبرئیل و بختیشوع بن جبرئیل شهرت بسزایی یافتند.
- ↑ مناقب، ج۳، ص۴۹۵؛ بحار الانوار، ج۵۰، ص۵۷، ح۳۱؛ مدینة المعاجز، ص۵۳۳، ح۶.
- ↑ تب نوبه یک روز در میان و تب ربع هر چهار روز یک بار به سراغ فرد میآید.
- ↑ «از شکمش شهدی با رنگهای گوناگون برمیآید که در آن برای مردم درمانی است» سوره نحل، آیه ۶۹.
- ↑ رجال کشی، ص۶۵؛ وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۷۶، ح۱۵ (به نقل از: همان)؛ بحار الانوار، ج۶۲، ص۱۰۰، ح۲۳ و ص۷۲۷، ح۳.
- ↑ در متن کلمه «ثالث» آمده که به قرینه سند حدیث پیشین و اینکه امام جواد(ع) از فرزندش امام هادی(ع) (ملقب به ابو الحسن ثالث) روایت نکرده است تصحیف «ثانی» است. از دیگر سو حسن بن شاذان با امام رضا(ع) مکاتبه داشته است. بنابراین روایت کرده این شاذان از ابو الحسن ثالث درست به نظر نمیرسد و احتمال که «ثانی»، «ثالث» شده باشد وجود دارد. نک: معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۳۶۷.
- ↑ رجال کشی، ص۶۵؛ بحار الانوار، ج۶۲، ص۱۰۰، ح۲۴ (به نقل از: همان).
- ↑ کافی، ج۶، ص۳۱۲، ح۵؛ بحار الانوار، ج۶۵، ص۴۳، ح۲ (به نقل از: همان)؛ وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۳۳، ح۲.
- ↑ کافی، ج۶، ص۸۱؛ بحار الانوار، ج۶۲، ص۱۸۶، ح۲ (به نقل از: همان)؛ مستدرک الوسائل، ج۱۶، ص۴۴۶، ح۱۱.
- ↑ کافی، ج۷، ص۳۰۷، ح۲؛ وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۰، ح۲ (به نقل از: همان). از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: «سویق عدس، تشنگی را فرو مینشاند، معده را تقویت میکند، شفای هفتاد درد است، صفرا را از بین میبرد و درون را خنک میکند. هرگاه امام صادق(ع) به سفر میرفت سویق عدس با خود میبرد و هرگاه یکی از اطرافیان و خدم امام(ع) دچار غلیان (بالا رفتن فشار) خون میشد، به او میگفت: سویق عدس بخورد که غلیان خون را آرام میکند و حرارت بدن را فرو مینشاند. مرحوم مجلسی در توضیح این حدیث آورده است:... سویق عدس به دو دلیل حرارت و صفرا را فرو مینشاند: یکی از جهت کاستن دما در مزاجهای گرم و دیگری به جهت کاهش فشار خون است که از جریان آن در عروق میکاهد و از همینرو خون حیض را -که در حدیث آمده است- بند میآورد (بحار، ج۶۶، ص۶۳).
- ↑ طبیعتی گرم دارد و قولنج و بادهای شکم را برطرف میکند. چنانچه در سرکه خیس و خورده شود، عادت خوردن گل و خاک را از بین میبرد. در روایت است: هر چیزی که وارد شکم شود تغییر حالت میدهد، جز زیره که تأثیرگذار بوده و تأثیر نمیپذیرد (الطب فی الکتاب و السنه، ص۱۴۷).
- ↑ ر.ک: مستدرک عوالم العلوم و المعارف، ج۲۳، ص۳۶۱- ۳۶۸.
- ↑ ر.ک: مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۳۸۵- ۳۷۰ (بخش امام محمد بن علی الجواد(ع)).
- ↑ بحار الانوار، ج۶۲، ص۲۴۹، ح۱۱؛ مستدرک الوسائل، ج۱۶، ص۴۶۵، ح۲۵.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۲۹۶.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۳۰۶.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۳۰۸.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۳۱۰.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۳۱۱.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۳۱۳.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۳۱۴.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۳۱۶.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۳۱۸.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۳۱۹.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۳۲۱.
- ↑ تحف العقول، ص۳۳۵.
- ↑ تحف العقول، ص۳۳۵.
- ↑ تحف العقول، ص۳۳۵.
- ↑ تحف العقول، ص۳۳۶.
- ↑ تحف العقول، ص۳۳۶.
- ↑ تحف العقول، ص۳۳۶.
- ↑ تحف العقول، ص۴۵۶.
- ↑ «و از تدبیر خداوند جز گروه زیانکاران خود را در امان نمیدانند» سوره اعراف، آیه ۹۹.
- ↑ تحف العقول، ص۴۵۶.
- ↑ تحف العقول، ص۴۵۶.
- ↑ تحف العقول، ص۳۳۵.
- ↑ تحف العقول، ص۳۳۶.
- ↑ امالی مفید، ص۱۹۱.
- ↑ امالی مفید، ص۳۲۹.
- ↑ الثاقب فی المناقب، ص۲۲۶.
- ↑ «کار گذشته و آینده با خداوند است» سوره روم، آیه ۴.
- ↑ «آگاه باشید که آفرینش و فرمان او راست؛ بزرگوار است خداوند پروردگار جهانیان» سوره اعراف، آیه ۵۴.
- ↑ الثاقب فی المناقب، ص۲۲۶.
- ↑ بحار الانوار، ج۶۷، ص۷۸.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۰، ص۷۸.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۱، ص۵۳.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۱، ص۱۵۵.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۱، ص۳۴۰.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۱، ص۳۴۰.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۱، ص۳۴۰.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۱، ص۳۴۱.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۴، ص۱۹۸.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۵، ص۱۰۹.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۵، ص۳۸۰.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۵، ص۳۸۰.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۸، ص۳۴۶.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۸، ص۳۴۶.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۸، ص۳۴۶.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۸، ص۳۴۶.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۸، ص۳۴۶.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۸، ص۳۴۶.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۸، ص۳۴۶.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۸، ص۳۴۶.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۸، ص۳۶۵.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۸، ص۳۶۵.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۸، ص۳۶۵.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۸، ص۳۶۵.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۸، ص۳۶۵.
- ↑ تاریخ بغداد، ج۳، ص۵۴؛ الوفیات، ج۳، ص۳۱۵.
- ↑ کشف الغمه، ج۳، ص۳۵۵.
- ↑ کشف الغمه، ج۲، ص۱۳۸.
- ↑ کشف الغمه، ج۲، ص۳۴۸.
- ↑ «بگو: هر کس به فرا خور خویش کار میکند» سوره اسراء، آیه ۸۴.
- ↑ «در آن روز دوستان دشمن یکدیگرند مگر پرهیزگاران» سوره زخرف، آیه ۶۷.
- ↑ الفصول المهمه، ص۲۷۴- ۲۷۵.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۳۲۳-۳۳۸.