عدل: تفاوت میان نسخه‌ها

 
(۲۱۶ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۸ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
<onlyinclude>{{درجه‌بندی
{{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = اصول مذهب | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[عدل در لغت]] - [[عدل در قرآن]] - [[عدل در نهج البلاغه]] - [[عدل در معارف دعا و زیارات]] - [[عدل در کلام اسلامی]] - [[عدل در فقه اسلامی]] - [[عدل در فقه سیاسی]] - [[عدل در اخلاق اسلامی]] - [[عدل در جامعه‌شناسی اسلامی]] - [[عدل در معارف و سیره نبوی]] - [[عدل در معارف و سیره علوی]] - [[عدل در معارف و سیره سجادی]] - [[عدل در معارف و سیره رضوی]] - [[عدل در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]]
| لینک‌دهی دستی = <!--ندارد، دارد-->ندارد
| پرسش مرتبط  = }}
| رده = <!--ندارد، دارد-->دارد
| جعبه اطلاعات = <!--نه، ندارد، دارد-->نه
| عکس = <!--نه، ندارد، دارد-->نه
| ناوبری = <!--ندارد، دارد-->
| رعایت شیوه‌نامه ارجاع = <!--ندارد، دارد-->
  | کپی‌کاری = <!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد-->
| استناد به منابع مناسب = <!--ندارد، ناقص، کامل-->
| ارزیابی=<!--نشده، اولیه، نهایی-->نشده
| شناسه = <!--ندارد، ناقص، کامل-->ناقص
| رسا بودن = <!--ندارد، دارد-->
| جامعیت = <!--ندارد، دارد-->
| زیاده‌نویسی = <!--دارد، ندارد-->
| تاریخ خوبیدگی =<!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}-->
| تاریخ برتر شدن =<!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}-->
| توضیحات =
}}</onlyinclude>
{{خرد}}
{{شیعه}}
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">این مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[عدل در قرآن]] | [[عدل در حدیث]] | [[عدل در نهج البلاغه]] | [[عدل در معارف دعا و زیارات]] | [[عدل در کلام اسلامی]] | [[عدل در اخلاق اسلامی]]</div>
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[عدل (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">


[[عدالت]] و [[دادگری]] به معنای [[رفتار]] برابر نسبت به [[حقوق]] دیگران است، چه از سوی یک [[حاکم]] نسبت به [[مردم]]، یا از سوی [[قاضی]] نسبت به دو طرف [[نزاع]] و دعوا، یا از سوی داور در یک مسابقه یا [[آزمون]]. [[خداوند]] در [[قرآن]] [[فرمان]] به [[عدالت]] می‌‌دهد. [[عدالت]]، به معنای [[پرهیز]] از [[ظلم]] و [[تعدی به حقوق دیگران]] نیز به کار می‌‌رود. در بعضی موارد، مثل [[قاضی]]، پیشنماز، [[شاهد]]، "[[عدالت]]" شرط است و در اینگونه امور به معنای نداشتن [[هوای نفس]] و [[اهل]] [[گناه]] و معصیبت نبودن و رعایت [[تقوا]] است و حالتی است که کمال [[نفس انسان]] را می‌رساند و از والاترین [[فضایل]] است.در [[مباحث اعتقادی]]، "عدل" یکی از [[اصول دین]] و [[مذهب]] است، یعنی [[خدا]] را [[عادل]] دانستن و اینکه [[خداوند]]، براساس [[بدی‌ها]] و خوبی‌های [[بندگان]] و [[استحقاق]] آنان [[کیفر]] و [[پاداش]] می‌دهد و در [[حکم]] و حساب و [[پاداش]] او کم‌ترین ظلمی به [[بندگان]] انجام نمی‌شود. بر اساس این بحث‌ها فرقه‌هایی به نام [[معتزله]] و [[اشاعره]] پدید آمد. به [[پیروان]] [[عقیده]] به عدل [[خدا]] "[[عدلیه]]" هم می‌گویند. [[عدل و قسط]] گاهی با هم به کار برده می‌شود. در [[حکومت جهانی]] [[امام زمان]]{{ع}} [[عدالت اجتماعی]] در عالم تحقق کامل خواهد یافت و در آن دوران به کسی [[ظلم]] نخواهد شد<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۱۴۷-۱۴۸.</ref>.
'''عدل''' به‌معنای حد متوسط بین افراط و تفریط و رعایت [[مساوات]]، در اصطلاح، دادن حق به صاحب حق و هر چیزی را در جای خود گزاردن است. [[عدالت]] از مهم‌ترین و اساسی‌ترین نیازهای انسان محسوب شده و تحقق آن در [[جامعه]] از آرمان‌ها و آرزوهای [[بشریت]] به حساب می‌آید. عدالت چه به عنوان یک صفت نفسانی و چه به عنوان یک رفتار اجتماعی در [[قرآن]] و [[روایات]] [[ستایش]] شده است. [[عدالت اجتماعی]] از نظر [[اسلام]] چنان ارزشمند است که [[قرآن کریم]] به عنوان [[هدف بعثت انبیا]] و انزال کتب و [[شرایع آسمانی]] از آن یاد می‌کند. برخی از آثاری که برای عدالت بیان شده عبارت است از: [[اصلاح جامعه]]؛ [[پایداری]] [[اجتماع]]؛ آبادی و [[برکت]]؛ پایداری [[حکومت]]؛ [[نشاط]] [[قانون]].


==مقدمه==
== مقدمه ==
* [[راغب اصفهانی]] در معنای لغوی عدل می‌گوید: "العدالة والمعادلة، لفظی است که در [[حکم]] و معنی نزدیک [[مساوات]] است و به اعتبار نزدیک بودن معنی عدل به [[مساوات]] در آن مورد هم به کار می‌رود.
عدالت از مهم‌ترین و اساسی‌ترین نیازهای [[انسان]] محسوب شده و تحقق آن در جامعه از آرمان‌ها و آرزوهای [[بشریت]] به حساب می‌آید؛ لذا فرهیختگان هر جامعه این امر را آرمان خود اعلام کرده و در راه تحقق آن جان‌فشانی‌ها کردند. بلکه [[پیامبران الهی]] نیز برای تحقق [[قسط]] و عدالت برانگیخته شده و [[مردم]] را به این اصل اصیل فراخوانده‌اند<ref>{{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}} «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>.<ref>[[سید سجاد ایزدهی|ایزدهی، سید سجاد]]، [[فقه سیاسی امام خمینی (کتاب)|فقه سیاسی امام خمینی]]، ص۱۲۷.</ref>
* [[عَدل]] و عِدل در معنی به هم نزدیکند، ولی عدل، در چیزهایی است که با [[بصیرت]] و [[آگاهی]] [[درک]] می‌شود و به کار می‌رود، مثل [[احکام]]. ولی واژه‌های – عِدل و عدیل – در چیزهایی است که با [[حواس]] [[درک]] می‌شوند، مثل اوزان، اعداد و پیمانه‌ها، پس عدل، تقسیط براساس [[راستی]] و کمال است<ref>راغب اصفهانی، المفردات، ماده عدل.</ref>.
* [[ظلم]] در اصل لغت به معنی کار بی‌جا کردن است و [[تعدی]] نمودن از [[حد وسط]] و [[ظلم]] به این معنی، جامع همه [[رذایل]] و ارتکاب هر یک از [[قبایح]] شرعیه و عقلیه را شامل است و این [[ظلم]] به معنی اعم است. [[ظلم]] به معنی اخص این است که ضرر و [[اذیت]] رسانیدن به غیر از کشتن و یا زدن و یا [[دشنام]] و [[فحش]] دادن یا [[غیبت]] او کردن یا [[مال]] او را به غیر [[حق تصرف]] کردن و گرفتن یا غیر اینها از کرداز یا گفتاری که باعث [[اذیت]] غیر باشد<ref>احمد نراقی، معراج السعاده، ص۳۶۲ – ۳۶۳.</ref><ref>[[فردین احمدوند|احمدوند، فردین]]، [[مکارم اخلاق در صحیفه (کتاب)|مکارم اخلاق در صحیفه]]، ص۳۴۹.</ref>.
* [[عدالت]]، شیواترین و دلکش‌ترین لفظی است که تاکنون [[گوش]] [[بشریت]] آنها را شنیده است و برای [[انسان]] [[متعهد]] و با [[احساس]]، چیزی گواراتر از [[اجرای عدالت]] و برقراری آزادی‌های [[انسانی]] نیست.
*در مقابل، [[هواپرستی]] سرچشمه وسیعی برای [[ظلم و ستم]] است که گاهی به صورت [[حفظ]] [[منافع]] شخصی و احیاناً به خاطر [[حب]] و [[بغض]] دیگران جلوه می‌کند.
*از جمله مهم‌ترین مفاهیم در زمینه [[اخلاق اجتماعی]]، و قطعی‌ترین ارزش‌های [[اخلاق اجتماعی]]، مفهوم و [[ارزش]] "عدل" است که در مقابل آن، "[[ظلم]]" قرار می‌گیرد و مشابه این دو، مفاهیم "[[صلاح]]" و "[[افساد]]" خواهد بود<ref>ر.ک: اخلاق در قرآن، ج۳، ص۱۳۳.</ref>.
*یکی از مفاهیمی که از ابتدای [[تاریخ]] تاکنون همواره مورد توجه [[مردم]] عادی و [[اندیشمندان]] بوده است مفهوم "[[عدالت]] و [[ظلم]]" است. در اینکه همه [[انسان‌ها]] برای [[عدالت]]، [[جایگاه]] ویژه و [[ارزش]] والایی قائل‌اند، شکی نیست و تنها سوفسطائیان، در این زمینه شبهه‌ای [[القا]] کرده، کلیت آن را نپذیرفته‌اند<ref>اخلاق در قرآن، ج۳، ص۱۳۳. در محاورات افلاطون آمده است که سوفسطائیان به خشایارشاه حق داده‌اند که از ایران لشکر کشید و یونان را شکست داد؛ زیرا او فرد قدرتمندی بود... در بین فلاسفه اخیر هم نیچه بر این باور است و می‌گوید: «زور حق است».</ref>.
* [[عدالت]] و [[ظلم]] از مفاهیمی است که [[اندیشمندان]] [[مسلمان]] و غربی از زوایای مختلف و از جنبه‌های گوناگون درباره آن بررسی و [[تحقیق]] کرده‌اند.
* عدل در وسیع‌ترین مفهوم، شامل "[[حقوق خدا]] بر [[انسان]]"، "[[حقوق]] [[انسان]] بر [[انسان]]"، "[[حق]] [[انسان]] بر خودش" و حتی "[[حق]] اعضا و جوارح [[انسان]] بر او" هم می‌شود؛ یعنی در این صورت، مفهوم عدل، تقریباً برابر با همه ارزش‌های مثبت است<ref>اخلاق در قرآن، ج۳، ص۱۳۳.</ref><ref>[[فردین احمدوند|احمدوند، فردین]]، [[مکارم اخلاق در صحیفه (کتاب)|مکارم اخلاق در صحیفه]]، ص۳۵۰.</ref>.
* [[حکیم]] [[ارسطو]] [[عدالت]] را سه قسم دانسته است:
# نخستین [[وظیفه]] [[مردم]] نسبت به [[حق تعالی]] و آنچه بین آنها و [[خالق]] آنهاست که واهب الخیرات و منشأ فیوضات است و [[عدالت]] اقتضاء می‌کند که هر فردی به [[قدر]] [[طاقت]] و وسع بین خود و مولای خود با آنچه [[وظیفه]] [[بندگی]] است، عمل نماید.
# [[حقوقی]] که بعضی افراد نسبت به یکدیگر دارند که بایستی مراعات گردد.
# [[حقوقی]] که بایستی نسبت به آباء و گذشتگان مراعات کرد<ref>ابن مسکویه، تهذیب الاخلاق و تطهیرالاعراق، ترجمه حاجیه خانم امین، ص۲۱۹ - ۲۲۰؛ احمد نراقی، معراج السعاده، ص۵۱ - ۵۳.</ref>.
*ملا [[احمد نراقی]] میان [[عدالت]] فردی و شخصی تمایز نهاده است. وی در یک تقسیم‌بندی این دو نوع [[عدالت]] را از هم متمایز می‌سازد که عبارتند از: [[عدالت]] به معنای اخص و [[عدالت]] به معنای اعم. [[عدالت]] به معنای اعم شرکت در طریقه میانه و [[حد وسط]] است، اما [[عدالت]] به معنای اخص، بازداشتن خود از [[ستم]] به [[مردم]] و دفع [[ظلم]] از دیگران در حد امکان و نگه‌داشتن هرکسی بر [[حق]] [[شایسته]] اوست.
*در اینجا میان [[عدالت]] شخصی و [[عدالت]] فردی تفکیک شده است. در نوع اول شخص به دنبال [[برقراری عدالت]] میان قوای موجود در خود است، اما در [[عدالت]] فردی و انواع بالاتر آن، یعنی [[عدالت]] گروهی و [[اجتماعی]]، شخص [[سعی]] می‌کند تا این [[عدالت]] را در مورد دیگران نیز به کار ببندد. این مسئله یکی از مفروضات اغلب [[دانشمندان]] و [[علمای اسلامی]] است که [[عدالت]] شخصی را بر [[عدالت اجتماعی]] [[اولویت]] می‌دهند و بر این اعتقادند که [[عدالت]]، زمانی در [[جامعه]] تحقق می‌یابد که نخست در وجود اشخاص، به ویژه شخص [[حاکم]] تحقق یابد<ref>ر.ک: نجمه کیخا، مناسبات اخلاق و سیاست در اندیشه اسلامی، ص۱۳۵، ۱۳۷، ۱۳۸.</ref>.
* [[نظریه]] [[عدالت]] یکی از مهم‌ترین مباحث در [[فلسفه]] [[اخلاق]] و [[سیاست]] است. عموماً بر این عقیده‌اند که هر فرد لازم است در [[معاشرت]] خود با دیگران دارای این [[فضیلت]] باشد و نهادهای [[اجتماعی]] نیز در [[ارتباط]] خود [[نیازمند]] این فضیلت‌اند. بنابراین، [[عدالت]] فضیلتی فردی و [[اجتماعی]] است<ref>[[فردین احمدوند|احمدوند، فردین]]، [[مکارم اخلاق در صحیفه (کتاب)|مکارم اخلاق در صحیفه]]، ص۳۵۱.</ref>.
*در نظر [[مک اینتایر]]، [[افلاطون]] [[عدالت]] فردی را مستقل و مقدم بر [[عدالت]] در [[شهر]] می‌داند، ولی [[ارسطو]] [[عدالت]] دولت‌شهر را ضرورتی اساسی برای پرورش [[فضایل]] [[نفسانی]] می‌داند؛ به طوری که بدون آن تحقق [[فضایل]] فردی از جمله [[عدالت]] ممکن نیست<ref>السدیر مک اینتایر، فلسفه اخلاق در تفکر غرب، ترجمه حمید شهریاری، ص۸۷ – ۸۸.</ref>.
* [[عدالت]] از مباحث و اصول بسیار مهم در [[شریعت]] [[مقدس]] [[اسلام]] است و گستره آن از [[آفرینش]] [[زمین]] و [[آسمان]] و دیگر پدیده‌ها گرفته تا رابطه [[خدا]] و [[مردم]]، [[مردم]] با [[خدا]] و [[مردم]] با [[مردم]] را دربرمی‌گیرد. دو نوع نخست به عنوان عدل [[تکوینی]] و [[تشریعی]] از اصول [[عقاید اسلامی]] است و نوع سوم [[عدالت]] فردی نام گرفته و بخش چهارم که "[[عدالت اجتماعی]]" است.
*موضوع دیگر آنکه مقابل "عدل"، "[[جور]]" قرار می‌گیرد؛ همچنان‌که [[امام صادق]]{{ع}} در [[تبیین]] [[جنود]] [[عقل]] و [[جهل]] می‌فرمایند: "[[عدالت]] که ضد آن [[جور]] است". آن [[حضرت]] [[عدالت]] را از [[جنود]] [[عقل]] و [[جور]] را از [[جنود]] [[جهل]] برشمرده‌اند"<ref>ر.ک: حمیدرضا حق شناس، رویکرد صحیفه سجادیه به اخلاق اجتماعی (پایان‌نامه کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و حدیث، دانشکده الهیات، دانشگاه قم، ۱۳۸۶)، ص۸۰.</ref><ref>[[فردین احمدوند|احمدوند، فردین]]، [[مکارم اخلاق در صحیفه (کتاب)|مکارم اخلاق در صحیفه]]، ص۳۵۲.</ref>.
* عدل یا [[عدالت]] از مهم‌ترین [[ویژگی‌های حکومت علوی]] [[عدالت]] بود. [[عدالت]] در اندیشۀ [[سیاسی]] [[اسلام]] و شیوۀ [[حکومت]]، [[جایگاه]] مهمّی دارد و قلمرو آن در [[حکومت]]، [[قضاوت]]، [[بیت‌المال]] و... گسترده است و نام [[امام علی|علی]]{{ع}} هم در [[تاریخ]]، قرین با [[عدالت]] است.
*به تعبیر[[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} [[عدالت]]، هرچیز را در [[جایگاه]] خودش قرار می‌دهد {{متن حدیث|الْعَدْلُ يَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا}}<ref>نهج البلاغه، حکمت ۴۲۹</ref>. رعایت [[عدالت]]، در [[جامعه]] [[تعادل]] و [[امید]] و خلاقیّت می‌آفریند و ریشۀ [[فساد]] را [[قطع]] می‌کند. [[خداوند]] به [[عدالت]] [[فرمان]] داده است، آن [[حضرت]] هم به [[فرمان خدا]]، مجری [[قاطع]] عدل در [[جامعه]] بود و [[قضات]] و ولات را به عدل [[دستور]] می‌داد و [[مردم]] را به [[گردن نهادن]] به [[عدالت]] فرامی‌خواند و [[عدالت]] را [[میزان]] و ترازوی [[الهی]] در میان [[مردم]] می‌دانست: {{متن حدیث|إِنَّ الْعَدْلَ مِيزَانُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ الَّذِي وَضَعَهُ فِي الْخَلْقِ وَ نَصَبَهُ لِإِقَامَةِ الْحَقِّ فَلَا تُخَالِفْهُ فِي مِيزَانِهِ وَ لَا تُعَارِضْهُ فِي سُلْطَانِه}}<ref>غرر الحکم، ج ۲ ص ۵۰۸</ref>، نیز آن [[حضرت]]، [[عدالت]] را در رأس [[دینداری]] و [[ایمان]] و [[نیکی]] دانسته، می‌فرماید: {{متن حدیث|الْعَدْلُ رَأْسُ الْإِيمَانِ وَ جِمَاعُ الْإِحْسَانِ وَ أَعْلَى مَرَاتِبِ الْإِيمَان‏}}<ref>میزان الحکمه، ج ۶ ص ۸۱</ref>. نقطه مقابل آن، [[استبداد]]، [[حق‌کشی]]، [[تبعیض]] و خودکامگی و تن ندادن به [[انصاف]] و [[حق]] است که ریشه در [[غرور]] و [[خودپسندی]] و [[تکبّر]] دارد و حکایت از سلطۀ نفسانیات بر [[انسان]] می‌کند.
*در کلمات [[امام علی|امیر المؤمنین]]{{ع}}، تعابیر و توصیف‌های گوناگون و فراوان و نغزی دربارۀ [[عدالت]] است و آن را مایۀ [[آبادانی]] [[کشور]] می‌داند: {{متن حدیث|مَا عُمِّرَتِ الْبُلْدَانُ بِمِثْلِ الْعَدْلِ}}<ref>غرر الحکم، ج ۶ ص ۶۸، مستدرک الوسائل، باب جهاد النفس، باب ۳۷ ح ۸</ref> سرزمین‌ها به چیزی همچون [[عدالت]]، آباد نمی‌گردد. این [[حقیقت]] [[ناب]] از [[کلام]] [[پیامبر]]{{صل}} باقی است که [[حکومت]] با [[کفر]] می‌ماند، ولی با [[ستم]]، برجا نمی‌ماند<ref>{{متن حدیث|الْمُلْكُ يَبْقَى مَعَ الْكُفْرِ وَ لَا يَبْقَى مَعَ الظُّلْمِ}}</ref>.
* [[عدالت]]، هم از [[صفات]] [[خداوند]] است، هم در [[شاهد]] و [[قاضی]] و [[امام]] ### [[313]]### معتبر و شرط است، هم در [[پیشوا]] و [[رهبر]] باید باشد، تا بتواند [[قسط]] و [[عدالت]] را در [[جامعه]] نیز تحقّق بخشد. [[عدالت]] به معنای ملکۀ [[نفسانی]] در [[انسان]]، نتیجۀ [[تهذیب نفس]] و پاکسازی قوۀ عملیه و ایجاد [[تعادل]] میان قوّۀ عاقله، عامله، شهویّه و غضبیّه است، یعنی [[انقیاد]] [[عقل]] عملی در برابر [[خرد]] و [[عقل]] نظری<ref>تعبیر از مرحوم نراقی در «جامع السعادات»، ج ۱ ص ۵۱</ref><ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۳۸۳.</ref>.


==واژه‌شناسی لغوی==
== معناشناسی ==
*[[عدالت]] در لغت، به معنای [[استواری]] و [[استقامت]] است؛ چنانکه در برخی کتاب‌های لغوی به همین معنا آمده است. [[ابن اثیر]] می‌نویسد: {{عربی|هو الذي لا يَمِيلُ به الهوى فيَجورَ في الحكم}}؛ [[انسان]] [[عادل]] کسی است که [[هوای نفس]] او را از [[حق]] روی‌گردان نمی‌کند و او را در [[داوری]] به [[ستم]] وا نمی‌دارد<ref>النهایة فی غریب الحدیث، ج۳، ص۱۹۰؛ و ر.ک: لسان العرب، ابن‌منظور، ج۹ (واژه عدل).</ref>.
=== معنای لغوی ===
*معانی اصطلاحی [[عدالت]] چنین‌اند:
{{اصلی|عدل در لغت}}
#[[عدالت]] در برابر [[ستم]]؛ به معنای رعایت [[انصاف]] و [[ادای حقوق]] کسانی که [[شایستگی]] آن [[حقوق]] را دارند.
عدل در لغت نقیض جور<ref>جوهری، صحاح اللغة، ج۵، ص۱۷۶۰؛ خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۲، ص۱۲۹؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۷۱؛ ترتیب العین، ج ۲، ص۱۱۵۴، «عدل».</ref> و به معنی حد متوسط بین افراط و تفریط<ref>زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۷۱.</ref>، رعایت [[مساوات]]<ref>زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۷۱؛ لوئیس معلوف، المنجد، ص۴۹۱؛ راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۵۵۱.</ref>، رعایت تناسب [[کیفر]] و [[پاداش]] با عمل<ref>راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۵۵۲.</ref> و [[حکم]] به حق<ref>زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۷۱؛ خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۲، ص۲۹.</ref> آمده است. همچنین در معنی راه<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۲، ص۲۹.</ref>، فدیه<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۲، ص۲۹.</ref> و معادل غیر هم‌جنس<ref>زبیدی، تاج العروس ج۱۵، ص۴۷۱؛ جوهری، صحاح اللغة، ج۵، ص۱۷۶۰.</ref> به کار رفته است و چون [[انسانی]] را به این صفت توصیف کنند، منظور آن است که قول و قضاوتش پسندیده و پذیرفته است<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۳، ص۲۹؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۷۱.</ref>.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱]]، ص۲۵-۲۸؛ [[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژه‌نامه فقه سیاسی (کتاب)|واژه‌نامه فقه سیاسی]]، ص۱۳۷؛ [[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص ۴۱۰-۴۱۱؛ [[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی ج۱۴]]، ص۴۷.</ref>
#[[عدالت]] در برابر [[سرکشی]] و [[فسق]]؛ به معنای [[پرهیز از گناه]] و به سخن دیگر، رعایت [[تقوای الهی]] در ابعاد گوناگون است.
#[[عدالت]] به معنای وجود [[ملکه]] و نیرویی که [[پرهیز]] از [[سرکشی]] و نابهنجاری را در پی دارد.
#[[عدالت]] به معنای [[پرهیز]] از [[دروغ‌گویی]] در [[نقل روایت]] و ایجاد [[انحراف]] در آن است؛ به عبارت دیگر، [[پرهیز]] از آنچه که موجب نپذیرفتن [[نقل روایت]] می‌شود<ref>پاورقی تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، جلال‌الدین سیوطی، ص۳۷۸.</ref>.
*[[غزالی]] می‌نویسد: [[عدالت]]؛ عبارت از مستقیم بودن در [[رفتار]] و [[دین]] است که سرانجام به حالت و نیروی [[نفسانی]] باز می‌گردد و آن نیروی [[نفسانی]] به گونه‌ای در نفس پا برجا است که [[تقوا]] و [[اطمینان]] [[نفسانی]] را در پی دارد؛ از این رو به گفتار کسی که از [[خدا]] ترسی ندارد، اعتمادی نیست<ref>المستصفی، ج۱، ص۱۵۷؛ و ر.ک: الاحکام، آمدی، ج۲، ص۲۴۵.</ref>.
*اما مقصود [[پیروان]] [[نظریه]] [[عدالت صحابه]] کدام یک از معانی مذکور می‌باشد؟
*[[محدثان]] [[اهل سنت]] می‌گویند، مراد از [[عدالت]]: [[پرهیز]] از [[دروغ‌گویی]] عمدی در هنگام [[روایت]] کردن و ایجاد [[انحراف]] در آن به وسیله انجام آنچه موجب نپذیرفتن [[روایت]] می‌شود، است<ref>تدریب الراوی، سیوطی، ص۳۷۸. </ref>.
*[[ابن انباری]] می‌گوید: مراد از [[عدالت صحابه]] [[پذیرش]] [[روایت]] آنان می‌باشد، بدون آنکه از اسباب [[عدالت]] و [[تزکیه]] [[راویان]] بحث و درباره آنها [[تحقیق]] شود؛ جز آن کسانی که خلافی کرده باشند و این ثابت نشده است<ref>تدریب الراوی، سیوطی، ص۳۷۸.</ref>.
*[[محمد محزون]] می‌نویسد: مقصود از [[عدالت صحابه]]، دوری از [[دروغ‌گویی]] در [[نقل روایات]] است وگرنه [[راویان]] از انجام دیگر [[گناهان]] [[معصوم]] نمی‌باشند<ref>تحقیق مواقف الصحابة الفتنه، ج۱، ص۱۲۹.</ref>.
*اما از گفتار برخی علمای [[اهل سنت]] در تعریف [[عدالت]] و [[فسق]] دانسته می‌شود که آنان [[عدالت]] را گسترده‌تر از [[پرهیز]] از [[دروغ‌گویی]] در [[نقل روایت]] دانسته‌اند. [[نووی]] در تعریف [[عدالت]] می‌نویسد:[[عادل]] است و ضابط به این معنا که [[مسلمان]] و بالغ و [[عاقل]] است و از اسباب و عوامل [[فسق]] و از بین برنده [[مروت]] به دور می‌باشد<ref>التقریب (مقدمه ج۱).</ref>.<ref>مقصود از عدل و ضابط، عادل بودن راوی است و اینکه او اگر از حفظ حدیث را میگوید، آن را فراموش نکند و یا کتابش را مصون از تحریف و تصحیف و غلط بدارد و بداند که چه عواملی موجب اخلال به معنا می‌شود و از آنها پرهیز کند. (مقباس الهدایه، مامقانی، ج۲، ص۴۳)</ref>
*[[حافظ ابن حجر عسقلانی]] می‌نویسد: مقصود از [[عدل]]، [[ملکه]] و نیرویی است که [[انسان]] را بر [[پایبندی]] به [[تقوا]] و [[مروت]] وا میدارد و مقصود از [[تقوا]] [[پرهیز]] از [[گناهان]] شرک‌آمیز یا [[فسق]] یا [[بدعت]] است<ref>نزهة النظر فی توضیح نخبة الفکر، ص۳۲.</ref>.
*از گفتار [[دانشمندان شیعه]] درباره [[عدالت]] دانسته می‌شود که [[عدالت]]، نیرویی است که [[انسان]] را بر [[پایبندی]] به [[تقوا]] وا داشته و او را از رفتارهای نابهنجار باز می‌دارد. از برخی [[روایات شیعه]] دانسته می‌شود که [[عدالت]] به چهار چیز محقق می‌شود: داشتن [[ورع]] و [[پاکی]]، [[امانت داری]]، [[وثوق]] و داشتن [[تقوا]].
*از [[امام صادق]]{{ع}} پرسیده شد که [[عدالت]] [[مسلمانان]] به چه چیز شناخته می‌شود تا در [[پذیرش]] [[شهادت]] آنان به کار رود؟ [[امام]] فرمود: اینکه [[راوی]] را به ویژگی‌هایی مانند [[عیب‌پوشی]] و [[پاکدامنی]] و [[پرهیز]] از شکم بارگی و [[مردم]] آزاری (با [[دست]] و زبان) و نیز به [[پرهیز]] از [[گناهان کبیره]] که [[خداوند]] [[وعده]] [[آتش]] درباره آنها داده است، بشناسید<ref>من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج۳، ص۲۴ (باب ۱۷ العداله، ح۱)؛ الاستبصار، شیخ طوسی، ج۳، ص۱۲؛ التهذیب، همو، ج۶، ص۲۴۱؛ وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج۲۷، ص۳۹۱.</ref>. این [[روایت]]، معیار شناسایی افراد [[عادل]] را معروف بودن آنان در بین [[مردم]] به [[عفت]] و [[پرهیز از گناه]] و [[حقیقت]] [[عدالت]] را [[عفاف]] اندام‌ها و [[پرهیز]] از [[گناهان]] بزرگی که [[خداوند]] درباره آنها [[وعده]] [[آتش دوزخ]] داده است، می‌داند.
*اگر مقصود از [[نظریه]] [[عدالت صحابه]] آن مفهومی باشد که [[محدثان]] [[اهل سنت]] گفته‌اند؛ یعنی [[پرهیز]] از [[دروغ‌گویی]] در [[نقل روایت]]؛ با ادعای ایشان درباره همه [[صحابه]] ناسازگار است. آنچه [[مقام]] همه [[صحابه]] را نزد [[اهل سنت]] بالا برده و آنان را الگوی [[مسلمانان]] قرار داده، [[عدالت]] به معنای [[پرهیز]] از هر [[گناه]] و [[فسق]] است و نه [[عدالت]] به معنای [[پرهیز]] از [[دروغ‌گویی]] عمدی در [[نقل روایت]] [[پیامبر]]{{صل}}؛ زیرا [[پرهیز]] از [[دروغ‌گویی]] عمدی نمی‌تواند شخص را الگوی [[مردم]] کند. و [[عدالت]] به معنای [[پرهیز]] از [[دروغ‌گویی]] عمدی، در بسیاری از [[راویان احادیث]] وجود دارد (از این جهت [[روایت‌ها]] به صحیح، [[حسن]]، موثّق و... دسته‌بندی شده است) و برای [[الگو]] شدن، افزون بر [[دروغ]] نگفتن، شرایط دیگری نیز لازم است.
*و اگر مقصود از [[عدالت]]، افزون بر [[پرهیز]] از [[دروغ‌گویی]] عمدی، [[پرهیز]] از دیگر [[گناهان]] نیز باشد، در این صورت، واژه [[عدالت]] با واقعیت [[تاریخی]] و [[سیره]] و روش همه [[صحابه]] مطابقت ندارد؛ زیرا جمعی از [[صحابه]] نه [[عدالت]] به معنای رعایت [[انصاف]] و رساندن [[حقوق]] به اهلش را داشتند و نه [[پرهیز از گناه]] و نه از [[ملکه]] و نیرویی برخوردار بودند که خود را [[حفظ]] کنند و حوادث تلخ [[تاریخی]] و [[گناهان]] گروهی از [[صحابه]]، [[گواه]] بر مطلب بیان شده است که در [[قرآن]] و [[روایات]] و [[تاریخ]] آمده است. البته برخی از آنان [[توبه]] کردند ولی [[توبه]] گروهی از آنان ثابت نشده است. افزون بر این، [[توبه]] [[دلیل]] [[عدالت]] دائمی آنان نیست؛ چرا که برخی از [[صحابه]] پس از درگذشت [[پیامبر]]{{صل}} [[اعمال]] ناپسندی داشته‌اند و [[توبه]] آنان ثابت نشده است.<ref>[[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۲۵-۲۸.</ref>


==دیدگاه‌ها درباره [[عدالت صحابه]]==
[[عدالت]] نیز در لغت، به معنای [[استواری]] و [[استقامت]] است؛ چنانکه در برخی کتاب‌های لغوی به همین معنا آمده است. [[ابن اثیر]] می‌نویسد: {{عربی|هو الذي لا يَمِيلُ به الهوى فيَجورَ في الحكم}}؛ [[انسان]] [[عادل]] کسی است که [[هوای نفس]] او را از حق روی‌گردان نمی‌کند و او را در [[داوری]] به [[ستم]] وا نمی‌دارد<ref>النهایة فی غریب الحدیث، ج۳، ص۱۹۰؛ و ر.ک: لسان العرب، ابن‌منظور، ج۹ (واژه عدل).</ref>.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱]]، ص۲۵-۲۸.</ref>
#[[یاران پیامبر]]{{صل}} را هم‌چون شخص [[پیامبر]]{{صل}}، [[معصوم]] از [[گناه]] بدانیم و [[معتقد]] باشیم که آنان از هرگونه لغزشی [[پاک]] بوده‌اند. چنین دیدگاهی با [[آیات قرآن]] و [[کردار]] [[صحابه]] در تضاد است و در واقع، [[معصوم]] دانستن [[مسلمانان]] پس از [[پیامبر خاتم]] است.
#شمار اندکی از [[اصحاب]] را [[عادل]] دانسته و [[معتقد]] باشیم که بقیه [[اصحاب]] در زندگی‌شان بر خلاف [[احکام اسلامی]] [[رفتار]] کرده و گناهانی داشته‌اند؛ تا آنجا که بتوان آنان را [[مرتد]]، [[منافق]] یا [[فاسق]] خواند!
#[[عدالت]] [[اصحاب]] را به دو بخش [[عدالت]] [[روایی]] و [[عدالت]] [[اخلاقی]] تقسیم کنیم.
#[[اصحاب]] از نظر [[ایمان]] و [[رفتار]] بر دیگر [[مسلمانان]] [[برتری]] داشته‌اند؛ زیرا آنان نخستین کسانی بودند که [[دعوت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را پذیرفتند و در سخت‌ترین شرایط در [[یاری]] [[دین اسلام]] کوشیدند.<ref>[[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۲۸.</ref>


==پیشینه [[نظریه]] "[[عادل]] بودن همه [[صحابه]]"==
=== معنای اصطلاحی ===
*از پایه‌های [[مذهب]] [[اهل سنت]]، موضوع "[[عدالت]] همه [[صحابه]]" است و باید بررسی شود که آیا این نظریه در زمان [[پیامبر]]{{صل}}، [[خلفا]] و [[صحابه]] بوده یا در روزگار بعد شکل گرفته است و آیا [[قرآن]] و [[سنّت نبوی]] این نظریه را [[تأیید]] می‌کنند؟ در پاسخ باید گفت: از [[آیات]] و [[روایات]] "[[عدالت]] همه [[صحابه]]" آن هم به عنوان مبنای [[اعتقاد]] [[اهل سنت]] به [[دست]] نمی‌آید، تا گفته شود که در روزگار [[پیامبر]]{{صل}} همه [[اصحاب]]، [[عادل]] بوده‌اند.
عدالت در اصطلاح، دادن حق به صاحب حق و هر چیزی را در جای خود گزاردن است<ref>نهج البلاغه، قصار ۴۳۷.</ref> و در مقابلِ واژه [[ظلم]] قرار داده شده است. در [[تحقق عدالت]]، تمامی استعدادها و استحقاق‌های واقعی باید در نظر گرفته شده و به هر کس، بر حسب کار، [[استعداد]] و لیاقت فردی، چیزی اعطا می‌گردد<ref>[[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژه‌نامه فقه سیاسی (کتاب)|واژه‌نامه فقه سیاسی]]، ص۱۳۷؛ [[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص ۴۱۰-۴۱۱.</ref>.
*در [[سیره]] [[صحابه]] نیز جایی برای این نظریه وجود ندارد؛ زیرا اگر چنین نظریه‌ای در میان [[صحابه]] مطرح بود، در [[اختلافات]] و [[اجرای حدود الهی]]، در بین [[صحابه]] از این نظر استفاده می‌شد تا [[مشکلات]] و [[فتنه‌ها]] برطرف شود. در جریان [[قتل عثمان]]، [[جنگ جمل]]، [[صفین]]، [[نهروان]]، [[قتل]] [[طلحه]]، [[زبیر]]، [[عمار یاسر]] و [[اجرای حدود الهی]] بر برخی [[صحابه]] نیز نشانی از این نظریه وجود ندارد. چنانکه در [[سیره پیامبر]]{{صل}} نیز این نظریه جایگاهی ندارد. بنابراین، اگر این نظریه در زمان [[پیامبر]]{{صل}} و [[صحابه]] وجود داشت، [[نقل]] می‌شد. روزی [[همسر پیامبر]]{{صل}} - [[عایشه]] - درباره فراوانی حدیث‌های [[ابو هریره]] اشکال کرد و گفت: ای [[ابو هریره]]! این [[حدیث‌ها]] چیست که از [[رسول خدا]]{{صل}} برای ما [[روایت]] می‌کنی؟ آیا تو بیشتر از آنچه ما شنیده‌ایم شنیده‌ای و آیا جز آنچه ما دیده‌ایم، تو دیده‌ای؟<ref>المستدرک، حاکم نیشابوری، ج۳، ص۵۰۶؛ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۲، ص۳۶۴؛ الصحبة و الصحابه، حسن بن فرحان مالکی، ص۲۳۲.</ref>
*این [[روایت]]، روشن می‌سازد که [[عایشه]] از [[آیات قرآن]]، [[عدالت صحابه]] را استفاده نکرده است و اگر چنین بود [[عایشه]] بر او اشکال نمی‌کرد و خود [[ابوهریره]] نیز در [[دفاع]] از خود [[استدلال]] نکرد که [[قرآن]] و یا [[سنت]] او را [[عادل]] قرار داده است. همچنین هنگامی که [[عبیدالله بن زیاد]] - از جنایت‌کاران در [[کربلا]] - [[زید بن ارقم]] [[صحابی]] را به [[دروغ‌گویی]] متهم کرد، [[زید]] نیز به "[[عدالت]] همه [[صحابه]]" [[استدلال]] نکرد، بلکه تنها به این [[حدیث]] استناد کرد که [[پیامبر]] فرمود: هر کس از روی عمد بر من نسبت [[دروغ]] بدهد مقعدش را از [[آتش]] پر خواهند کرد. سپس گفت: من نسبت دروغی به [[رسول خدا]] نداده‌ام<ref>المستدرک، حاکم نیشابوری، ص۷۷۱؛ ذهبی نیز این حدیث را صحیح دانسته است.</ref>.
*بنابراین، مسئله [[عدالت]] از زمانی به صورت عقیده‌ای مهم در [[تاریخ]] مطرح می‌شود که [[مذاهب]] و گروه‌های [[اسلامی]] پدید آمد و هر چه بر [[قدرت]] آنها افزوده می‌شد، دیدگاه‌ها نیز بیشتر شکل می‌گرفت. مسائلی مانند [[جبر و اختیار]]؛ اینکه آیا [[ایمان]] جزو [[عمل صالح]] است؛ آیا فردی که [[گناه کبیره]] کند، [[کافر]] است و [[حدوث و قدم]] [[کلام الهی]] در این عصر مطرح شد. یکی از مسائل مطرح شده در این عصر، [[نظریه]] "[[عدالت]] همه [[صحابه]]" است که از [[اختلافات]] مهم بین [[معتزله]] و [[اهل حدیث]] بوده است. بنابراین، این نظریه مانند [[برتری]] [[خلفاء]] براساس خلافتی که به ظاهر اتفاق افتاد، دست‌آورد [[اختلاف]] [[مذاهب]] [[اهل سنت]] در آن عصر بود و در [[عصر رسالت]] و اندکی پس از [[رحلت رسول خدا]] مطرح نبوده است. از شواهد این مطلب، آن است که برخی از [[اهل سنت]] نوشته‌اند [[منکران]] [[عدالت]] همه [[صحابه]]، [[زندیق]] یا کافرند. در حالی که برخی [[صحابه]]، [[عقیده]] و [[رفتار]] برخی دیگر را قبول نداشتند و گاهی علیه یکدیگر سخنان [[تندی]] گفته، بلکه یکدیگر را به [[قتل]] می‌رساندند و در هیچ [[تاریخ]] و سیره‌ای نیامده است که از سوی سایر [[صحابه]] به طور صریح [[کافر]] دانسته شوند.
*باید از صاحبان [[فتوا]] بپرسد که چرا منکر [[عدالت صحابه]]، [[کافر]] یا [[زندیق]] است و آیا چنین فتوایی خود [[صحابه]] را نیز شامل می‌شود؟ زیرا برخی از آنان، برخی دیگر را [[عادل]] نمی‌دانستند. برای نمونه، [[خلیفه دوم]] درباره [[حاطب بن ابی بلتعه]] گفته است: ای [[رسول خدا]] اجازه بده تا گردن این [[منافق]] را بزنم!<ref>صحیح مسلم، مسلم، ج۴، باب فضائل اهل بدر و قصة حاطب بن ابی بلتعه.</ref> در حالی که [[حاطب بن ابی بلتعه]] از [[صحابه]] بدری بود. همچنین [[خلیفه دوم]] بر برخی [[صحابه]] حد [[شرعی]] جاری کرد. اگر [[عمر بن خطاب]] آنان را [[عادل]] می‌دانست، چرا بر آنان حدّ [[الهی]] جاری کرد؟ برای نمونه، [[خلیفه دوم]] درباره [[خالد بن ولید]] گفت: ای [[دشمن خدا]]! تو [[مسلمانی]] را کشتی و با [[همسر]] او هم بستر شدی! من تو را سنگسار خواهم کرد <ref>اسد الغابه، ابن اثیر، ج۴، ص۲۹۵. ابن اثیر در شرح حال مالک مینویسد: هیچ نشانه‌ای درباره ارتداد وی یافت نمی‌شد، بلکه نشانه‌ها بر مسلمان بودن وی گواه بوده است؛ مانند نماز خواندن در شبی که به قتل رسید. سخن عمر درباره خالد که مسلمانی را به قتل رساندی! اقرار مالک و همراهان بر اینکه ما مسلمان هستیم و چهارمین نشانه، پرداخت دیه مالک از بیت المال است. نکته دیگر در اسدالغابه این است که خالد پس از کشتن مالک با همسر وی ازدواج کرد!</ref>. اگر این نظریه در روزگار [[صحابه]] مطرح بود، بایستی خود [[اصحاب]] یکدیگر را به خاطر چنین ناسزاهایی [[کیفر]] دهند و به تعبیر ابوزرعه باید [[حکم]] [[زندیق]] را [[اجرا]] می‌کردند<ref>الاصابه، ابن حجر، ج۱، ص۱۶۲، فصل سوم مقدمه.</ref>.
*نکته مهم آنکه نمی‌توان نقش [[حکام]] [[بنی‌امیه]]، به ویژه [[معاویه]] را در پیدایش این دیدگاه‌ها نادیده گرفت. پس [[خلیفه]] شدن [[عثمان]]، [[نفوذ]] [[مروانیان]] در اطراف [[خلیفه]]، [[نفوذ]] [[بنی امیه]] در [[سرزمین]] [[شام]]، [[قتل عثمان]]، جنگ‌های [[مروانیان]] و [[امویان]] در [[صفین]] و [[جمال]] و [[نهروان]] علیه{{ع}} و بسیاری از [[صحابه]] پیرامون آن [[حضرت]] و [[شهادت امام علی]]{{ع}} و [[امام حسن]]{{ع}} را می‌توان نقطه شروع این نظریه دانست که به مرور زمان به عنوان یک [[عقیده]] مطرح شد.
*یکی از ویژگی‌های این دوره که به [[سلطنت]] [[بنی‌امیه]] انجامید، این بود که [[بنی‌امیه]] و طرفداران آنان از این [[تفکر]] بهره می‌گرفتند تا در برابر [[مخالفان]] خود پایه‌های [[سلطنت]] خویش را [[استوار]] کنند. چنانکه معتقدان به [[عدالت]] همه [[صحابه]]، رفتارهای [[معاویه]]، مانند [[مسموم]] کردن [[امام حسن]]{{ع}} و [[مالک اشتر]]، و کشتن [[حجر بن عدی]]، [[محمد بن ابی‌بکر]] و ده‌ها تن دیگر، جنگ‌های او با [[امام علی]]{{ع}} و [[امام حسن]]{{ع}} را با [[توسل]] به [[نظریه]] [[عدالت صحابه]] توجیه کردند و [[معاویه]] نیز در این رهگذر در مقابل [[انتقاد]] برای [[بنی‌امیه]] برای خویش نوعی [[مصونیت]] قائل بود. هیچ نقشه‌ای همچون این نظریه نمی‌توانست چنین مصونیتی را برای [[صحابه]] ایجاد کند، هم‌چنانکه هیچ نظریه‌ای مانند این نظریه نمی‌توانست [[جایگاه]] [[صحابه]] را هم‌طراز [[جایگاه اهل‌بیت]]{{عم}} قرار دهد. به طور مثال اگر [[خاندان پیامبر]] اکرم{{صل}} بگویند، ما افرادی هستیم که [[خدا]] [[پلیدی]] و [[آلودگی]] را از ما زدوده است، لذا [[انکار]] و [[دروغ]] شمردن ما جایز نیست، آنان – [[بنی‌امیه]] - می‌گویند ما نیز [[یاران پیامبر]] هستیم که [[عدالت]] پیشه‌ایم و همگی [[مردمان]] بهشتی هستیم؛ بنابراین، [[دروغ]] شمردن ما جایز نیست. اگر [[خاندان پیامبر]]{{صل}} بگویند هر کسی با ما [[دشمنی]] کند با [[خدا]] [[دشمنی]] کرده است، [[معاویه]] و پیروانش نیز مدعی می‌شوند که [[پیامبر]]{{صل}} درباره [[صحابه]] فرموده است: هر کس به فردی از [[صحابه]] [[آزار]] رساند، به من [[آزار]] رسانده است. به این صورت، [[حق و باطل]]، درست کار و نابکار و [[سرکش]] و [[فرمان]] بردار با هم برابر می‌شوند. برخی [[محدثان]] و مؤرخان مانند ابن [[عرفه]] مشهور به نَفطَویه (از بزرگان [[اهل سنت]]) مطلب مذکور را [[تأیید]] می‌کند؛ او می‌گوید: بیشتر [[احادیث]] درباره [[فضایل]] [[صحابه]]، در روزگار [[بنی‌امیه]] به منظور دل‌بسته کردن [[مردم]] به [[بنی‌امیه]] و برای ضربه زدن به [[بنی‌هاشم]] گفته شده است<ref>آراء علما المسلمین فی الشیعة و الصحابه، سید مرتضی رضوی، ص۸۵.</ref>.
*[[محمد عبده]] درباره کارهای [[معاویه]] برای [[پیشرفت]] امور خود می‌گوید: او گروهی از [[صحابه]] و [[تابعان]] را وادار کرد [[اخبار]] [[زشت]] و ناپسندی را درباره [[علی]]{{ع}} [[جعل]] کنند تا به وسیله این [[احادیث]] [[شخصیت علی]]{{ع}} را خدشه‌دار کند و خود را منزه جلوه دهد. [[معاویه]] برای این کار [[پاداش]] بسیار مناسبی در نظر گرفت که باعث [[طمع]] و روی آوردن جعل‌کنندگان [[حدیث]] به سوی او شد و جعل‌کنندگان [[حدیث]] برای کسب [[خشنودی]] او یکی پس از دیگری به نزد او می‌رفتند که یکی از آنان [[ابوهریره]] بود<ref>رسالة التوحید، ص۷-۸؛ و ر.ک: شیخ المضیره، محمود ابوریه، ص۱۲۰.</ref>. مانند این سخن را [[احمد]] أمین [[مصری]] بیان می‌کند<ref>ضحی الاسلام، ج۲، ص۱۲۳.</ref>.
*[[عباس محمود عقاد مصری]] در [[کتاب]] "[[معاویة بن ابی‌سفیان]] فی [[المیزان]]" می‌نویسد: اگر از [[اخبار]] این روزگار چیزی جز آن خبری که [[درستی]] آن مسلّم است، یعنی اینکه [[معاویه]] [[دستور]] [[لعن علی]] را بر فراز [[منبرها]] داده است، [[ثابت]] نشود، برای ترجیح [[علی]]{{ع}} بر [[معاویه]] کافی است<ref>بررسی نظریه عدالت صحابه، احمد حسین یعقوب أردنی (ترجمه: مالک محمودی)، ص۱۱۸.</ref>.<ref>[[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۲۹-۳۳.</ref>


==[[اهل سنت]] و [[نظریه]] "[[عادل]] بودن همه [[صحابه]]"==
== عدل در آیات قرآن ==
*برخی ادعا کرده‌اند که همه [[اهل سنت]] این نظریه را پذیرفته‌اند؛ زیرا [[اصحاب]] (با وجود تخلفات فراوان گروهی از آنان) بدون استثناء و به طور مطلق، [[عادل]] هستند، و چون این افراد، [[مجتهد]] بوده و بر مبنای [[اجتهاد]] خود عمل کرده‌اند، به همین [[دلیل]]، از [[عدالت]] ساقط نمی‌شوند!
{{اصلی|عدل در قرآن}}
*سرچشمه این مبنا آن است که [[اهل سنت]] بعد از [[قرآن کریم]]، [[احادیث]] و [[سنت]] [[رسول اکرم]]{{صل}}، [[کردار]] [[اصحاب]] را نیز پایه [[اعتقادات]] و [[احکام دین]] می‌دانند؛ از این رو [[موثق]] بودن و [[عدالت]] [[اخلاقی]] و [[روایی]] [[اصحاب]]، اصلی مهم است.
واژه عدل و مشتقات آن ۲۸ بار، در ۲۴ آیه از ۱۱ سوره قرآن کریم آمده است. این واژه، مصدر یا اسم مصدر است و مشتقات آن در [[قرآن کریم]] به صورت: عَدَل (ماضی معلوم)؛ یَعْدِلُونَ، تَعْدِلُ، تَعْدِلُوا، اَعْدِلَ (مضارع معلوم)؛ اِعْدِلُوا (امر معلوم) ذکر شده است. [[قرآن کریم]] گویای آن است که [[حاکمیت]] [[قسط و عدل]] بر نظام عالم، نمایان‌گر [[توحید]] و [[یگانگی خداوند]] است: {{متن قرآن|شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}}<ref>«خداوند- که به دادگری ایستاده است- و فرشتگان و دانشوران گواهی می‌دهند که: هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است» سوره آل عمران، آیه ۱۸.</ref>.
*اما آیا تمام [[فرقه‌ها]] و گروه‌های [[اهل سنت]] این نظریه را [[باور]] دارند؟ برخی نویسندگان [[اهل سنت]] می‌نویسند: [[عدالت]] این گروه ([[صحابه]]) از [[معتقدات]] [[مورد اتفاق]] [[اهل سنت]] می‌باشد و [[ابوالعز حنفی]] در شرح [[فقه اکبر]] می‌نویسد: جمهور [[علما]] در [[عدالت]] همه [[صحابه]] [[اتفاق نظر]] دارند. اشکالی که در این ادعا وجود دارد و نویسنده متوجه آن نشده است، ناسازگاری در این مطلب است؛ چون بین [[عقیده]] [[مورد اتفاق]] و [[عقیده]] جمهور، تفاوت اساسی وجود دارد. در [[عقیده]] [[مورد اتفاق]]، هیچ اختلافی نیست؛ در صورتی که واژه جمهور درباره [[اکثریت]] [[مردم]] به کار برده می‌شود. بنابراین در برابر آن [[اکثریت]]، گروهی وجود دارند که به [[نظریه]] [[عدالت صحابه]] [[اعتقادی]] ندارند. پس ادعای [[اتفاق]] [[اهل سنت]] بر [[عدالت]] [[صحابه]] با گفته کتاب شرح [[فقه اکبر]] که تعبیر جمهور را دارد، [[اثبات]] نمی‌شود. البته [[ابن حجر]] گفته است: [[اهل سنت]] بر اینکه جمیع [[صحابه]] [[عدالت]] دارند، [[اتفاق نظر]] دارند و مخالفی در این مورد مگر افراد نادری از مبتدعه وجود ندارد<ref>الاصابه، فصل سوم از مقدمه، ج۱، ص۱۶۲.</ref>. ولی [[ابن حزم]]، [[خطیب بغدادی]] و [[ابن اثیر]] تنها به بیان اصل نظریه [[عدالت]] همه [[صحابه]] و بهشتی بودن آنان پرداخته‌اند و تعبیر [[اتفاق]] [[اهل سنت]] را ندارند، بلکه [[ابن اثیر]]، تعبیر {{عربی|و ذلك المشهور}} را دارد<ref>المختصر فی علل الحدیث، ابن حزم، ج۲، ص۶۷.</ref>.
*[[ابن حاجب]] پس از آنکه می‌گوید بیشتر [[اهل سنت]] به [[عدالت صحابه]] معتقدند، می‌نویسد: کسانی این نظریه را نپذیرفته‌اند و برخی معتقدند که [[صحابه]] پیش از ورود در [[فتنه‌ها]] عادل‌اند و در آن هنگام (ورود به [[فتنه‌ها]]) [[عادل]] نیستند؛ زیرا [[فاسق]] شناخته نمی‌شود. [[معتزله]] می‌گویند جز کسانی که با [[علی]]{{ع}} جنگیدند [بقیه [[مسلمانان]]] [[عادل]] هستند<ref>المختصر فی علل الحدیث، ابن حزم، ج۲، ص۶۷. </ref>.
*با بررسی کتاب‌های [[اهل سنت]]، روشن می‌شود که برخی از علمای [[اهل سنت]]، نظریه [[عدالت]] همه [[صحابه]] را نپذیرفته‌اند. در اینجا به برخی از آنان اشاره می‌کنیم:
#[[سعدالدین تفتازانی]]، از علمای بزرگ [[کلامی]] [[اشاعره]]، می‌نویسد: رویدادها، [[جنگ‌ها]] و مشاجراتی که بین [[صحابه]] پدید آمد - چنانکه در کتاب‌های [[تاریخی]] آمده است و افراد قابل [[اطمینان]] یاد کرده‌اند - حاکی از این واقعیت است که برخی [[صحابه]] از [[راه]] [[حق]] [[منحرف]] گشته تا جایی که دچار [[ستم]] و [[فسق]] شدند و ریشه این [[انحراف]] و [[ستم]] آنان [[کینه]] و [[دشمنی]]، [[حسادت]] و [[خصومت]]، حکومت‌خواهی، [[ریاست‌طلبی]] و [[تمایل]] به [[لذت‌ها]] و [[شهوت‌ها]] بوده است<ref>شرح المقاصد، تفتازانی، ص۴-۵؛ تدریب الراوی، سیوطی، ص۳۷۷.</ref>.
#[[سیوطی]] در ذیل بحث [[عدالت صحابه]] می‌نویسد: گفته شده که در [[پذیرش]] نظریه [[عدالت]] همه [[صحابه]] جستجو و [[تحقیق]] لازم است. برخی دیگر گفته‌اند: [[عدالت]] همه [[صحابه]] پس از پدید آمدن [[فتنه‌ها]] باید بررسی شود و گروه [[معتزله]] (از مهم‌ترین فرقه‌های [[اهل سنت]] در [[قرن دوم]] و سوم) می‌گویند: همه [[اصحاب]]، [[عادل]] هستند جز کسانی که با [[علی]] جنگیدند.
#[[طه حسین]] درباره [[فتنه]] روزگار [[خلافت عثمان]] می‌نویسد: [[مردم]] دیدگاه‌های ناهماهنگ و متضادی دارند؛ گروهی خود را راحت کرده و گفته‌اند: بسیاری از این پدیده‌ها ساختگی است. برخی رخدادها نیز پذیرفتنی و قابل توجیه و [[تأویل]] است؛ زیرا آنان [[[صحابه]]] بر پایه [[اجتهاد]] [[رفتار]] کرده و جز [[خیر و خوبی]] برای [[مسلمانان]] چیزی دیگر را در نظر نداشته‌اند. این گروه از این جهت، به چنین باوری [[گرایش]] پیدا کرده‌اند که آن زمان را با [[قداست]] ویژه‌ای می‌نگرند و [[دوست]] ندارند که [[باران]] [[پیامبر]]{{صل}} را به روی آوردن به [[دنیا]] و امور [[نفسانی]] متهم کنند. پس امکان ندارد [[صحابه]] [[رسول خدا]]{{صل}} که برای برپایی [[دولت اسلامی]] با [[خون]] و [[دارایی]] خویش [[جهاد]] کردند، در [[گناهان کبیره]] فرو روند؛ البته [[یاران پیامبر]]{{صل}} [[اهل]] [[خطا]] و صوابند، ولی همواره در اجتهادند. گروه دیگری، خویش را آسوده خاطر کرده و می‌گویند: بسیار بعید است که این [[فتنه‌ها]] و [[بدعت‌ها]] را [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} به پا کرده باشند، بلکه این [[آشوب‌ها]] حیله‌های [[دشمنان اسلام]] و افرادی مانند [[عبدالله بن سبا]] و برخی [[اهل کتاب]] و غیر آنان بود.
*[[طه حسین]] در ادامه می‌نویسد: ما نمی‌توانیم این نظریه را بپذیریم و خود را آسوده خاطر سازیم؛ زیرا این اندازه [[زیاده‌روی]] در [[تقدیس]] و قداست ‌بخشی را بعید دانسته و روا نمی‌دانیم. خود [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} نیز این نگاه و [[باور]] را نسبت به خود نداشتند، بلکه خودشان را بشری دانسته‌اند که مانند دیگر [[مردم]] از [[خطا]] و [[گناه]] [[پاک]] نیستند. [[روابط]] [[صحابه]] با یکدیگر نشان می‌دهد که برخی [[صحابه]] به یکدیگر نسبت‌های ناروا و [[کفر]] و [[فسق]] داده‌اند. [[روایت]] شده که [[عمار بن یاسر]] به [[عثمان]] نسبت [[کفر]] داده، به گونه‌ای که [[خون]] او را [[مباح]] شمرده و او را "[[نعثل]]" نامیده است. چنانکه [[روایت]] شده [[ابن مسعود]] نیز [[خون عثمان]] را [[حلال]] شمرده و در روزگار اقامتش در [[کوفه]] در خطبه‌اش می‌گفت: بدترین [[کارها]] رویدادهای جدید است و هر رویداد جدیدی، [[بدعت]] و هر بدعتی [[گمراهی]] و هر [[گمراهی]] نتیجه‌اش [[آتش]] است، و مقصود او [[عثمان]] و فرماندارش [[ولید]] بود.
*[[روایت]] شده، [[عبدالرحمن بن عوف]] در هنگام [[بیماری]] که به مرگش انجامید، به برخی از [[اصحاب]] خود گفت: پیش از آنکه [[عثمان]] در [[حکومت]] خود [[طغیان]] کند، در امر او بشتابید (او را به [[قتل]] رسانید) و از سویی [[اصحاب]] [[یاور]] [[عثمان]] بر این [[باور]] بودند که [[صحابه]] [[مخالف]] آنان از [[دین]] بیرون رفته‌اند و بدین جهت [[جنگ]] با آنان را [[حلال]] شمردند؛ چنانکه در [[صفین]] و [[جمل]] برخی [[صحابه]] با برخی دیگر جنگیدند، جز گروه اندکی مانند سعد و [[یاران]] او.
*بنابراین، هنگامی که [[اصحاب پیامبر]] بین خود [[اختلاف]] داشته و [[گناهان کبیره]] را به یکدیگر نسبت می‌دادند و با هم می‌جنگیدند، [[شایسته]] نیست که [[باور]] ما درباره آنان بهتر از [[باور]] خودشان درباره خودشان باشد و یا باید [[رفتار]] آنان را توجیه کرده و [[فتنه‌ها]] را به [[بیگانگان]] و دیگران نسبت داد یا به طور کلی همه آن رویدادها را نپذیریم. سپس می‌نویسد: اگر ما چنین کنیم، [[تاریخ اسلام]] را از هنگام [[بعثت پیامبر]]{{صل}} [[دروغ]] شمرده‌ایم؛ چون کسانی این [[اخبار]] را [[نقل]] کرده‌اند که [[اخبار]] [[جنگ‌ها]]، [[سیره پیامبر]]{{صل}} و [[خلفا]] را [[روایت]] کرده‌اند. از این‌رو سزاوار نیست که برخی سخنان آنان را پذیرفته و برخی دیگر را نپذیریم. در صورتی که هیچ انگیزه‌ای برای این کار وجود ندارد، جز آنکه برخی [[اخبار]]، مورد پسند ما و برخی برای ما [[ناپسند]] بوده و از سویی [[شایسته]] نیست که همه [[روایت‌ها]] را بپذیریم و با همه آنها را [[انکار]] کنیم؛ چرا که [[راویان]]، جزو [[مردم]] هستند و کار [[اشتباه]] و درست و [[راست‌گویی]] و [[دروغ‌گویی]] بر همه آنان نیز جایز است...<ref>الفتنة الکبری، طه حسین، ص۱۷۰-۱۷۳؛ و ر.ک: اضواء علی السنة المحمدیه، محمود ابوریه، ص۳۶۰.</ref>.
*[[احمد امین]] دیدگاه [[زیدیه]] و [[معتزله]] درباره [[عدالت]] همه [[صحابه]] را چنین شرح می‌دهد: بررسی [[زندگی]] و [[رفتار صحابه]] نشان می‌دهد که آنان از یکدیگر [[انتقاد]] کرده، بلکه یکدیگر را [[نفرین]] می‌کردند، و اگر [[صحابه]] در نزد خودشان مقامی داشتند که [[انتقاد]] و [[لعن]] درباره آنان صحیح نبود، به طور حتم آن را می‌گفتند؛ زیرا آنان یکدیگر را بهتر از [[مردم]] روزگار ما می‌شناختند. [[طلحه]]، [[زبیر]]، [[عایشه]] و [[پیروان]] آنان در برابر [[علی]] ایستادند، چنانکه [[معاویه]] و [[عمرو بن عاص]] نیز چنین بودند.
*[[صحابه]] گروهی از [[مردم]] بودند که مانند دیگر [[مردم]]، [[رفتار]] درست یا نادرست‌شان به حساب خودشان می‌باشد، و ما هر کس از [[صحابه]] را که [[رفتار]] [[بدی]] را به جا آورد، [[نکوهش]] و هر کسی را که [[رفتار]] [[نیکی]] به جا آورد، [[ستایش]] می‌کنیم و آنان جز امتیاز [[دیدار]] [[پیامبر]]، [[امتیاز]] دیگری نداشتند. چه بسا [[گناهان]] آنان بزرگ‌تر از [[گناهان]] دیگران بود؛ چون آنان بیننده [[معجزات]] و نشانه‌های [[پیامبری]] [[پیامبر]]{{صل}} بودند. بنابراین، [[گناهان]] ما سبک‌تر از آنان خواهد بود؛ چون عذر ما پذیرفته‌تر است.
*بنابر آنچه [[نقل]] شد، دانسته می‌شود که در میان [[اهل سنت]] هرگز [[وحدت]] نظری درباره [[عدالت]] همه [[صحابه]] نبوده است<ref>ضحی الاسلام، ج۳، ص۷۶ – ۷۵.</ref>.<ref>[[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۳۳-۳۷.</ref>


==[[مخالفت]] [[رفتار]] معتقدان به نظریه [[عدالت]] همه [[صحابه]] با این نظریه==
[[لزوم]] تقدم [[عدالت]] بر [[احساسات]]، از محوری‌ترین پیام‌های ارجمند [[قرآن کریم]] است<ref> سوره مائده، آیه ۲ و ۸.</ref>. [[خداوند]] مقرر فرموده که عدالت به دست بندگانش تحقق پیدا کند و آنان [[امانتدار]] یکدیگر باشند<ref>سوره نساء، آیه ۵۸.</ref>.<ref>[[محمد علی کوشا|کوشا، محمد علی]]، [[عدل (مقاله)|مقاله «عدل»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)| دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص۹۱۶-۹۱۸.</ref>
*آیا [[پیروان]] این نظریه به این [[عقیده]] و لوازم آن پایبند هستند؟ با نگاهی به زندگانی [[صحابه]] و بررسی نوشته‌های [[کلامی]] و [[اعتقادی]] [[اهل سنت]] می‌فهمیم که این نظریه‌پردازان به تضاد و [[آشفتگی]] شگفت‌انگیزی گرفتار شده‌اند و گاه توجیهات [[سستی]] را مطرح می‌کنند. این ناسازگاری بین گفتار و [[رفتار]] آنان، گویای این واقعیت است که [[پیروان]] این نظریه نمی‌توانند به آثار و لوازم آن پایبند باشند. اکنون بخشی از این گونه تضادها را بیان می‌کنیم.
*[[ابو جعفر طحاوی]] درباره این نظریه می‌نویسد: ما همراهان [[رسول خدا]]{{صل}} او را [[دوست]] داریم، و در این [[دوستی]] درباره هیچ یک، [[زیاده‌روی]] نمی‌کنیم، و از هیچ یک [[بیزاری]] نمی‌جوییم. و [[کینه]] هر کسی را که [[کینه]] آنان را در [[دل]] داشته باشد، در [[دل]] داریم و از [[صحابه]] جز به خوبی یاد نمی‌کنیم. [[دوستی]] آنان همان [[دین]]، [[ایمان]] و [[احسان]] است و [[دشمنی]] آنان موجب [[کفر]] و [[نفاق]] و [[سرکشی]] می‌شود <ref>شرح عقاید طحاوی، ابوعز حنفی، ص۴۶۶.</ref>.
*[[ابوالعز حنفی]] در شرح گفتار [[طحاوی]] می‌نویسد: از [[اعتقادات]] ما [[دوستی]] عدالت‌ پیشگان و امانتداران، و [[دشمنی]] و [[کینه]] ستم‌پیشگان و خیانتکاران است. و این [[عقیده]] نشان کمال [[ایمان]] و کامل بودن [[بندگی]] است؛ زیرا [[عبادت]]، کمال [[محبت]] و نهایت آن را در بردارد.
*پس [[دوستی]] فرستادگان [[الهی]] و [[پیامبر]] و [[مؤمنان]] از [[دوستی خدا]] سرچشمه می‌گیرد.... و هر عاشقی آنچه را [[معشوق]] او [[دوست]] می‌دارد، و آنچه را او [[دشمن]] می‌دارد، [[دشمن]] می‌داند. [[عاشق]] با [[خشنودی]] [[معشوق]]، [[خشنود]] و با آزردگی [[معشوق]] آزرده می‌شود. [[عاشق]] [[دستور]] می‌دهد به آنچه [[معشوق]] [[دستور]] داده و [[نهی]] می‌کند از آنچه او [[نهی]] کرده است. و چون [[خداوند]] والامقام، [[نیکوکاران]]، [[پرهیزکاران]]، توبه‌کنندگان و پاکیزگان دور از [[گناه]] را [[دوست]] دارد، ما هم آنان را [[دوست]] می‌داریم. و [[خداوند]] خیانتکاران، فسادکنندگان و کبرورزان را [[دوست]] ندارد پس ما هم آنان را [[دوست]] نداریم... *بنابراین، [[دوستی]] کامل آن است که آنچه [[محبوب]] [[دوست]] دارد [[عاشق]] نیز [[دوست]] داشته باشد و آنچه را [[محبوب]] [[ناپسند]] دارد [[عاشق]] نیز [[ناپسند]] بدارد.
*این [[عقیده]] ما برخاسته از [[قرآن]] و [[سنت پیامبر]] و مورد [[پذیرش]] [[عقل]] و [[فطرت]] است و کسی نمی‌تواند آن را [[انکار]] کند. از این‌رو هر کس از بستگان [[پیامبر]]{{صل}} یا [[نزدیکان]] و [[صحابه]] یا دیگر [[مؤمنان]] [[شیوه]] خود را [[تغییر]] داده، [[خیانت]] یا [[ستم]] و [[فساد]] و [[فتنه]] را پیشه خود سازد، منفور و مبغوض [[مؤمنان]] خواهد بود. نیز هر یک از [[نزدیکان]] و [[صحابه پیامبر]]{{صل}} [[تقوا]]، [[احسان]] و [[عمل صالح]] را پیشه خود سازد، [[محبوب]] [[خداوند بزرگ]] قرار خواهد گرفت و [[مسلمانان]] نیز او را [[دوست]] خواهند داشت. این [[عقیده]] همگانی است و هیچ دلیلی در [[قرآن]] و [[سنت]] وجود ندارد که [[گناه‌کاران]] هر چند از [[صحابه پیامبر]]{{صل}} می‌باشند، [[محبوب]] [[خداوند]] شوند؛ بلکه هیچ [[خردمندی]] نمی‌پذیرد که [[خداوند]] فلان [[صحابه]] را که [[گناه کبیره]] به جا آورده و حد [[الهی]] بر او جاری شده، یا جاری نشده را [[دوست]] بدارد. و بر اساس [[روایات]] و [[تاریخ]]، گروهی از [[صحابه]] دچار [[گناه]]، [[خیانت]]، [[قتل]]، [[دروغ]]، [[فتنه]] و... شدند<ref>شرح عقاید طحاوی، ص۳۷۰.</ref>.
*حال باید پرسید که معتقدان به این نظریه چگونه این [[عقیده]] را با [[عقیده]] نخست که صرف [[صحابی]] بودن را موجب [[محبت]] و [[دوستی]] آنان می‌دانند، جمع می‌کنند؟ از سویی می‌گویند، هر کس [[دشمنی]] و [[کینه]] آنان را در [[دل]] داشته باشد، ما [[دشمن]] او بوده و از او [[کینه]] خواهیم داشت و [[دوستی]] آنان به طور مطلق جزو [[دین]] و [[ایمان]] است. اگر [[دوستی]] [[صحابه]] [[گناه]] کار جزو [[ایمان]] است، این [[دوستی]] چگونه با [[دوستی خدا]] جمع می‌شود؟
*بنابراین، اگر [[خداوند]]؛ [[خیانت‌کاران]]، [[ستم]] پیشگان و [[گناه‌کاران]] را [[دوست]] ندارد، چرا [[دوست داشتن]] [[صحابه]] [[خیانت‌کار]]، [[گناه‌کار]] و [[ستم‌کار]] جزو [[ایمان]] باشد؟ آیا این دو [[دوستی]] با یکدیگر جمع می‌شود؟!
*افزون بر این، اگر [[دشمنی]] کردن با [[صحابه]] برابر با [[کفر]] و [[نفاق]] است، آیا خود [[صحابه]] نسبت به یکدیگر [[دشمنی]] و [[کینه]] نداشته‌اند؟ روشن است که [[صحابه]] نسبت به یکدیگر [[دشمنی]] و [[کینه]] داشته‌اند و [[بهترین]] [[گواه]] این سخن، کشتن یکدیگر در [[جنگ‌ها]] است.
*آیا خود [[اهل سنت]] همه [[صحابه]] را [[ستایش]] می‌کنند؟ آیا آنان به برخی از [[صحابه]] نسبت‌های ناروا نمی‌دهند؟
*ما نمونه‌هایی از [[کشمکش]] [[صحابه]] را با یکدیگر یادآور می‌شویم، تا [[مخالفت]] این دو [[عقیده]] با یکدیگر روشن شود. و نیز روشن شود که خود [[پیروان]] این نظریه نمی‌توانند به لوازم آن پایبند باشند.
#[[ابن قتیبه]]، [[ابوالطفیل]] را که از [[صحابه پیامبر]]{{صل}} است، از روافض دانسته است<ref>المعارف، ص۶۲۴.</ref>. [[ذهبی]]<ref>شمس الدین محمد ذهبی از بزرگان اهل سنت است و نوشته‌های فراوانی در علم رجال و تاریخ دارد. همچنین ابن‌حجر از معروف‌ترین علمای اهل سنت است که بهترین شرح را بر صحیح بخاری و درباره رجال نیز کتاب‌های لسان المیزان و تهذیب التهذیب را نوشته است.</ref> نیز می‌نویسد: [[دروغ]]، شعار و [[نفاق]]، [[پوشش]] روافض است. بر اساس گفته [[ذهبی]]، [[ابوالطفیل]]، [[دروغگو]] و [[منافق]] بود<ref>میزان الاعتدال، ج۱، ص۶.</ref>.
#[[ذهبی]] در کتاب دیگرش می‌نویسد: ما [[دوست]] دار [[علی]]، [[عثمان]]، [[طلحه]] و [[زبیر]] هستیم و چهار نفری که اینها را کشتند، [[دشمن]] می‌داریم<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۶۲.</ref>. در صورتی که کشندگان [[عثمان]] جزو [[صحابه]] بودند. کسانی که در کشتن [[عثمان]] [[دست]] داشتند، عبارت‌اند از: [[کنامة بن بشر]]، [[عبدالرحمن بن عدیس]]، [[عمرو بن حمق]]، [[حکیم بن جبله]]، [[محمد بن ابی‌بکر]]، [[عمرو بن بدیل]] و [[عبد الله بن بدیل]]. چگونه می‌توان به گفته [[ذهبی]]، از کشندگان [[عثمان]] [[بیزاری]] جست در حالی که آنان از [[اصحاب پیامبر]] بودند و [[پیروان]] این نظریه تمام آنان را [[دوست]] می‌دارند؟!
#[[عمار یاسر]] از بزرگان [[صحابه]] و از نخستین گروندگان به [[اسلام]] است که در جنگ‌های [[بدر]]، [[احد]]، [[خندق]] و [[بیعت رضوان]] همراه [[پیامبر]]{{صل}} بوده است. پس از [[رفتار]] [[خشن]] [[خالد بن ولید]] با [[عمار]]، [[پیامبر]]{{صل}} به خالد فرمود: {{متن حدیث|مَنْ عَادَى عَمَّاراً عَادَاهُ اللَّهُ وَ مَنْ أَبْغَضَ عَمَّاراً أَبْغَضَهُ اللَّهُ}}؛ کسی که با [[عمار]] [[دشمنی]] کند، [[خدا]] [[دشمن]] او خواهد بود و کسی که [[کینه]] [[عمار]] را در [[دل]] داشته باشد [[خداوند]] نسبت به او [[کینه]] خواهد داشت.
#دو تن از کشندگان [[عمار]] از [[صحابه]] بودند که عبارت‌اند از: [[عقبة بن عامر]] و [[ابو الغادیه مزنی]]. [[ذهبی]] درباره [[عقبة بن عامر]] می‌نویسد: [[عقبه]] پیش از [[هجرت پیامبر]]{{صل}} از [[مکه]] به [[مدینه]] در [[عقبه]] اولی با [[رسول خدا]]{{صل}} [[بیعت]] کرد و پیش از [[فتح مکه]] [[اسلام]] را پذیرفت و در همه [[جنگ‌های پیامبر]] [[شرکت]] داشته است<ref>تاریخ الاسلام، ج۲، ص۷۱.</ref>. اما وی یکی از [[صحابه]] بزرگ [[پیامبر]]{{صل}} یعنی [[عمار]] را می‌کشد و مصداق سخن [[رسول خدا]] می‌شود که به [[عمار]] فرمود: "ای [[عمار]]! تو را گروه [[ستمگر]] خواهند کشت"<ref>صحیح بخاری، بخاری، ج۴، ص۲۲۵.</ref>. و همچنین [[پیامبر]]{{صل}} درباره [[عمار]] فرمود: "کشنده و برنده [[لباس]] او در [[آتش]] است"<ref>{{متن حدیث|قَاتِلُهُ وَ سَالِبُهُ فِي النَّارِ}}؛ سیر اعلام النبلاء، ذهبی، ج۱، ص۴۲۰.</ref>؛ .
#[[ذهبی]] درباره [[ابوموسی اشعری]] [[نقل]] می‌کند که [[حذیفة بن یمان]]، او را جزو [[منافقان]] دانسته است <ref>سیر اعلام النبلاء، ذهبی، ج۲، ص۳۹۳.</ref>. [[حذیفه]] از کسانی بوده که [[رسول خدا]]{{صل}} نام [[منافقان]] را به او گفته بود و او از رازداران [[حضرت]] بوده است. از این رو، روزی [[عمر بن خطاب]] به [[حذیفه]] گفت: "تو را به [[خدا]] [[سوگند]]، بگو آیا من جز [[منافقان]] هستم یا نه؟" همچنین هرگاه [[حذیفه]] بر پیکر [[مسلمانی]] [[نماز]] می‌خواند و در [[خاکسپاری]] او شرکت می‌کرد [[عمر بن خطاب]] نیز مانند [[حذیفه]] [[رفتار]] می‌کرد و اگر [[حذیفه]] در [[آیین]] [[خاکسپاری]] [[مسلمانی]] [[شرکت]] نمی‌کرد، [[عمر]] هم شرکت نمی‌کرد و می‌گفت اینها جزو منافقان‌اند<ref>تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۳، ص۴۹۴؛ اسدالغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۳۹۱.</ref>. [[ذهبی]] از [[عمار یاسر]] [[روایت]] می‌کند که [[حذیفه]] به [[عمار]] گفته است: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: "[[دوازده نفر]] از [[اصحاب]] من منافق‌اند، که هشت تن از ایشان به [[بهشت]] نمی‌روند، مگر آنکه شتر در سوراخ سوزن وارد شود (یعنی بعضی [[صحابه]] به [[بهشت]] نمی‌روند)"<ref>{{متن حدیث|فِي أَصْحَابِي اثْنَا عَشَرَ مُنَافِقاً فَمِنْهُمْ ثَمَانِيَةٌ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِياطِ}}؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۲، ص۶۴۹؛ صحیح مسلم، مسلم، ج۴، ص۲۷۰، کتاب صفات المنافقین و احکامهم.</ref>؛ .
#[[دشنام]] دادن [[خالد بن ولید]]: [[بخاری]] [[نقل]] می‌کند: میان [[خالد بن ولید]] و [[عبدالرحمن بن عوف]] [مجادله‌ای] بود که سبب شد، [[خالد بن ولید]] به [[عبدالرحمن بن عوف]] [[دشنام]] دهد<ref>صحیح بخاری، بخاری، ج۴، ص۱۹۵.</ref>.
#[[طبری]] از [[ابی عمار]] [[نقل]] می‌کند: من نزد [[واثلة بن اسقع]] بودم که درباره [[علی]]{{ع}} گفته شد. پس کسانی به آن [[حضرت]] [[دشنام]] دادند. پس از آنکه بلند شدند، واثله به من گفت: بنشین تا درباره [[مقام]] کسی که به او [[دشنام]] دادند. تو را [[آگاه]] کنم. روزی در نزد [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بودم که [[علی]]، [[فاطمه]]، [[حسن]] و [[حسین]]{{عم}} به نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمدند. [[پیامبر]]{{صل}} کسایی را بر روی آنان انداخت و گفت: [[خدا]] اینها [[اهل بیت]] من هستند...<ref>{{متن حدیث|اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِيَ...}}؛ جامع البیان فی تفسیر القرآن، طبری، ج۱۰، ص۲۹۷.</ref>.
#[[بخاری]] درباره رویداد [[سقیفه]] می‌نویسد: پس از [[بیعت]] [[عمر]] با [[ابوبکر]]، کسانی که در آنجا حضور داشتند با [[ابوبکر]] [[بیعت]] کردند جز [[سعد بن عباده]] که به [[مخالفت]] پرداخت. فردی گفت: "شما سعد را کشتید" [[عمر]] گفت: "[[خداوند]] او را کشت"<ref>صحیح بخاری، بخاری، کتاب فضائل اصحاب النبی.</ref>.
#[[ترمذی]]، از [[محدثان]] [[اهل سنت]] به [[نقل]] از [[عمران بن حصین]] [[روایت]] می‌کند: چهار تن از [[صحابه]] [[رسول خدا]] هم [[پیمان]] شدند تا پس از [[دیدار]] با آن [[پیامبر]]، رویداد سفری را که همراه [[علی]] بودند، گزارش دهند. پس از ورود به حضور [[پیامبر]]{{صل}} و [[سلام]] بر آن [[حضرت]] یکی از چهار نفر بلند شد و گفت: "ای [[رسول خدا]]! آیا نمی‌دانی که [[علی بن ابی طالب]] فلان [[رفتار]] را انجام داده است؟" [[رسول خدا]] از او روی گرداند. سپس نفر دوم و سوم به ترتیب ایستادند و همان سخن را تکرار کردند. [[پیامبر]] از آنان نیز روی گردانید تا اینکه نفر چهارم برخاست و همان سخن را گفت. آن‌گاه [[خشم]] و [[ناراحتی]] در چهره [[رسول خدا]] [[آشکار]] شد. سپس دو مرتبه فرمود: "شما از [[علی]] چه می‌خواهید؟" و در ادامه فرمود: "[[علی]] از من است و من از [[علی]] هستم؛ او پس از من، [[رهبر]] هر مؤمنی است<ref>سنن ترمذی، ترمذی، ج۵، ص۳۷۱۲.</ref>.
#[[ابن أعثم کوفی]]، [[تاریخ‌نگار]] معروف، می‌نویسد: [[ولید بن عقبه]] [[دشمن]] [[علی]]{{ع}}، بود؛ زیرا [[علی]]{{ع}} به [[عثمان]] فرمود: "حدّ شراب‌خواری را باید بر [[ولید]] جاری کنی؛ زیرا او در [[کوفه]] شراب نوشیده است". [[ولید]] در حالی که مست بود، [[نماز صبح]] را چهار رکعت خواند و به [[مردم]] گفت: آیا [[نماز]] را زیادتر بخوانم؟!
*سپس می‌نویسد: پیش از این نیز در هنگام [[زندگانی رسول خدا]]{{صل}} بین [[ولید]] و [[علی]]{{ع}} [[گفتگو]] پیش آمده بود که [[علی]]{{ع}} در پاسخ [[ستایش]] [[ولید]] از خودش، فرمود: ساکت باش، تو مردی [[فاسق]] هستی.<ref>{{متن حدیث|اسْكُتْ! فَإِنَّمَا أَنْتَ فَاسِقٌ}}</ref>؛ [[ولید]] [[خشمگین]] شد و به [[رسول خدا]] [[شکایت]] کرد، آن‌گاه این [[آیه]] نازل شد: {{متن قرآن|أَفَمَنْ كَانَ مُؤْمِنًا كَمَنْ كَانَ فَاسِقًا لَا يَسْتَوُونَ}}<ref>«آیا آنکه مؤمن است همگون کسی است که نافرمان است؟ (هرگز) برابر نیستند» سوره سجده، آیه ۱۸.</ref><ref>تفسیر قرطبی، قرطبی، ج۱۴، ص۱۹۵.</ref>.<ref>[[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۳۸-۴۴.</ref>


==آیا ردّ [[نظریه]] "[[عدالت صحابه]]" باعث نابودی [[اسلام]] است؟==
=== مصادیق [[عدالت در قرآن]] ===
*[[اهل سنت]] می‌گویند: اگر این نظریه را نپذیریم و [[صحابه]] را (معاذ [[الله]]) [[فاسق]] و [[فاجر]] بنامیم قطعاً در همه [[عقاید اسلامی]]، [[احکام دینی]]، [[قرآن]] و همه [[دین]] تردید ایجاد خواهد شد؛ زیرا [[درستی]] همه این امور بر [[عقیده]] {{عربی|الصحابة كلّهم عدول}} وابسته است...<ref>قرطبی در تفسیر آیه: {{متن قرآن|وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ...}} «و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند.».. سوره حجرات، آیه ۹ می‌نویسد: با توجه به دلایلی که در جهت نقد عدالت صحابه بیان شد، به طرفداران این نظریه می‌گوییم که اگر دین اسلام، خاتم همه ادیان الهی، و پیامبر اسلام، آخرین پیامبر الهی نبود و اگر مدعیان این نظریه بر این مطلب پافشاری نداشتند که دین، مذهب و عقائد خود را از تمامی صحابه با همه اختلاف‌هایی که در میان خود آنان وجود داشت می‌گیرند، جای طرح چنین مطلبی بود وگرنه با وجود این دلایل، هیچ دلیلی بر سکوت در برابر رفتار و گفتار صحابه وجود ندارد. اگر سخن گفتن از صحابه و پرسش از رفتار ناهماهنگ آنان گناه است، باید سخن گفتن از سایر مسلمانان نیز گناه باشد! آیا صرف دیدن پیامبر میتواند دلیل سکوت باشد؟!</ref>.
برخی از مهم‌ترین مصادیق عدالت از نظر قرآن عبارت‌اند از:
*با بررسی این نظریه این نکته روشن می‌شود که [[نگرانی]] علمای [[اهل سنت]] از آن است که نپذیرفتن این نظریه موجب نابودی [[قرآن]] و [[سنت]] شود؛ زیرا [[دین]] به وسیله [[صحابه]] به [[مسلمانان]] بعدی رسیده است. اما این نکته قابل نقد است:
# '''عداالت [[اجتماعی]]''': از نظر [[آموزه‌های وحیانی]] [[قرآنی]]، از مهم‌ترین ساحات عدالت، [[عدالت اجتماعی]] است. [[هدف]] از اجرا و اقامه عدالت اجتماعی، رفع [[تبعیض]] ها<ref>سوره شوری، آیه ۱۳-۱۵.</ref> در میان اقشار مختلف مردم و [[اجتماع]] است تا هر کسی در [[محیط اجتماعی]] سالم و عادلانه بتواند به [[جایگاه اجتماعی]] خویش دست یابد و از [[حقوق اجتماعی]] بهره مند شود.
*'''اول:''' ریشه این [[نظریه]] [[اهل سنت]] به زمانی باز می‌گردد که [[نظریه]] [[جرح و تعدیل]] در [[قرن دوم]] پدید آمد؛ یعنی پس از پیدایی [[مذاهب]] گوناگون و استناد به گفتار [[صحابه]]، [[جرح و تعدیل]] [[صحابه]] آغاز شد؛ چنانکه از سخن علمای [[اهل سنت]] چنین فهمیده می‌شود.
# '''[[عدالت اقتصادی]]''': از دیگر ساحات مهم [[عدالت]]، عدالت اقتصادی است. از همین روست که [[اسلام]] به عنوان [[شریعت الهی]] که مطابق [[هدایت فطری]] [[عقلی]] است<ref>سوره روم، آیه ۳۰.</ref>، بر عدالت اقتصادی تأکید دارد و آن را اصلی مهم بر می‌‌شمارد<ref>سوره بقره، آیه ۲۷۸ و ۲۷۹ و ۲۸۲.</ref>.
*[[خطیب بغدادی]] به [[نقل]] از [[ابوزرعه]] می‌نویسد: همانا [[رسول خدا]] و [[قرآن]] نزد ما حق‌اند و [[قرآن]] و [[احادیث]] از طریق [[اصحاب]] به ما رسیده است. و کسانی که می‌خواهند این [[شهود]] را مورد [[جرح]] قرار دهند، می‌خواهند [[قرآن]] و [[سنت پیامبر]] را [[باطل]] کنند و خود آنها به [[جرح]] سزاوارترند<ref>کفایه، خطیب بغدادی، ص۴۹؛ و ر.ک: مقدمه الاصابه، ابن حجر، ج۱، ص۱۸.</ref>.
# '''عدالت در حق [[دشمنان]]''': از نظر [[قرآن]]، عدالت به معنای [[احقاق حق]] و اقامه آن است تا هر کسی به سهم و [[قسط]] خویش برسد؛ پس فرقی میان [[دوست]] و [[دشمن]]، خودی و غیر خودی نیست، بلکه می‌‌بایست همگان از این [[حق الهی]] برخوردار باشند. از این روست که [[مؤمنان]] [[عدالت]] را در [[حق]] [[دشمنان]] اقامه می‌‌کنند و اگر [[تعدی]] داشتند به همان [[میزان]] با آن [[مقابله به مثل]] می‌‌شود. در [[حقیقت]] [[اصل مقابله به مثل]] در ساختار عدالت برای همگان اقامه می‌‌شود<ref>بقره، آیات ۱۹۰ و ۱۹۴؛ مائده، آیات ۲ و ۸؛ نحل، آیه ۱۲۶؛ حج، آیه ۶۰؛ شوری، آیه ۴۰؛ ممتحنه، آیه ۸.</ref>.
*[[تفتازانی]] با وجود اینکه به [[ظالم]] و [[فاسق]] بودن [[صحابه]] اعتراف می‌کند، می‌گوید: [[حسن ظن]] ما به [[صحابه]] چنین اقتضا می‌کند که به [[تأویل]] مناسب [[رفتار]] آنان بپردازیم تا [[عقاید]] [[مسلمانان]] از [[گمراهی]] دور بماند. او به این مطلب نیز اشاره دارد که: بر کسی پوشیده نیست که [[یزید بن معاویه]] [[شایستگی]] [[لعن]] را دارد، اما [[راز]] آنکه پیشینیان از [[لعن]] کردن به [[اصحاب]] دوری می‌کردند آن بود که سدّ [[راه]] [[لعن]] کردن دیگر افراد شوند<ref>شرح مقاصد، ج۵، ص۳۱۰.</ref>.
# '''عدالت در حق [[زنان]]''': برخی از افراد [[مردم]] از نظر جهاتی، ضعیف‌تر هستند و امکان [[ظلم]] در حق آنان بیش‌تر است. از جمله اینها می‌‌توان به زنان اشاره کرد. بر این اساس مراعات [[حقوق زنان]] و عدالت در حق ایشان از دستورهای خاص [[الهی]] به مؤمنان است<ref>نساء، آیه ۱۲۷.</ref>.
*'''دوم:''' این نظریه بر خلاف [[قرآن]] است؛ زیرا [[قرآن]] می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ}}<ref>«ای مؤمنان! اگر بزهکاری برایتان خبری آورد بررسی کنید مبادا نادانسته به گروهی زیان رسانید، آنگاه از آنچه کرده‌اید پشیمان گردید» سوره حجرات، آیه ۶.</ref>.
# '''عدالت در [[جنگ]]''': از نظر قرآن، عدالت حتی در میدان [[جنگ با دشمنان]] لازم است و [[مسلمانان]] موظف به رعایت عدالت هستند<ref>بقره، آیات ۱۹۰ و ۱۹۴؛ مائده، آیه ۲.</ref>.
*این [[آیه]] این نظریه را [[نفی]] می‌کند؛ زیرا این نظریه، اجازه [[جرح و تعدیل]] را در [[سلسله]] [[روایات]] [[صحابه]] نمی‌دهد. در حالی که [[آیه]] [[دستور]] [[تحقیق]] و بررسی درباره سخن افراد را می‌دهد. بنابراین، بررسی درباره [[صحابه]] نه تنها موجب [[تزلزل]] در [[دین]] نمی‌شود، بلکه به فرموده [[قرآن]] موجب [[نجات]] است. با توجه به مفهوم این [[آیه]] دانسته می‌شود که بایستی درباره افراد، هر چند [[صحابه]] باشند، [[تحقیق]] شود؛ چون این [[آیه]] درباره یکی از [[صحابه]] به نام [[ولید بن عقبه]] نازل شده است<ref>تفسیر قرطبی ذیل آیه مذکور.</ref>.
# '''[[عدالت]] در سخن''': از نظر آموزه‌های [[وحیانی]] [[قرآن]]، در اظهار نظرها و [[سخن گفتن]] باید مراعات عدالت شود<ref>سوره انعام، آیه ۱۵۲؛ سوره احزاب، آیه ۵.</ref> و [[عدالت خواهان]] و اقامه کنندگان عدالت کسانی هستند در مورد [[خویشان]] خویش نیز عدالت را در گفتار مراعات می‌‌کنند و به نفع آنان و به ضرر دیگران سخنی نمی‌گویند<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[مصادیق عدالت از نظر قرآن (مقاله)|مصادیق عدالت از نظر قرآن]]؛ [[محمد علی کوشا|کوشا، محمد علی]]، [[عدل (مقاله)|مقاله «عدل»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص۹۱۶-۹۱۸.</ref>.
*بدین جهت [[قرطبی]] می‌نویسد: این [[آیه]] [[دلیل]] بر [[باطل]] بودن سخن کسانی است که می‌گویند: همه [[مسلمانان]] [[عادل]] هستند تا وقتی که [[جرح]] و ضعفی درباره آنان ثابت شود. البته [[قرطبی]] این سخن را درباره همه [[مسلمانان]] گفته است و این [[آیه]]، [[صحابه]] را نیز شامل می‌شود. [[بهترین]] [[دلیل]] بر این مطلب، [[نزول]] [[آیه]] ششم حجرات است که به همه [[دستور]] میدهد در [[پذیرفتن]] گزارش‌ها و [[اخبار]]، [[تحقیق]] صورت گیرد.
*'''سوم:''' [[نگرانی]] از نابودی و [[تزلزل]] [[قرآن]] و [[سنت]] در صورتی درست است که همه [[اصحاب]] [[جرح]] شوند امّا اگر برخی از آنان را به داشتن [[عدالت]] بلکه [[عصمت]] بپذیریم، جای این [[نگرانی]] وجود ندارد؛ زیرا از طریق [[صحابه]] [[عادل]] به کتاب و [[سنّت]] [[دست]] می‌یابیم. بنابراین، [[راه]] نگهداری [[قرآن]] و [[سنت نبوی]] منحصر به [[پذیرش]] این نظریه نیست؛ زیرا بسیار روشن است که حتی [[پیروان]] این نظریه [[دین]] را از گروه اندکی از [[صحابه]] فرا گرفته‌اند نه از همه آنها. اگر [[روایات]] موجود در [[صحاح]] [[اهل سنت]] مطالعه شود، این مطلب روشن می‌شود که بیشتر آنها را گروه اندکی از [[صحابه]] مانند [[ابوهریره]] بازگو کرده‌اند نه همه آنها. افزون بر این، در بین خود [[اهل سنت]] نیز همه روایت‌های [[صحابه]] پذیرفته نمی‌شود؛ چنانکه [[مالک بن انس]] در پاسخ [[اختلاف]] آرای [[صحابه]] می‌گوید: در [[روایات]] [[صحابه]] هم [[اشتباه]] وجود دارد و هم سخن درست. برای رسیدن به [[حق]] و دوری از [[اشتباه]] [[تحقیق]] و بررسی کنند<ref>جامع بیان العلم و فضله، ابن عبدالبر، ج۲، ص۸۱.</ref>.
*از [[شافعی]] [[نقل]] شده است که به "[[ربیع]]" از [[یاران]] خود گفت: [[شهادت]] چهار تن از [[صحابه]] پذیرفته نمی‌شود: [[معاویه]]، [[عمروعاص]]، [[مغیره]] و [[زیاد]]<ref>المختصر فی اخبار البشر، ابی الفداء، ج۱، ص۲۱۴.</ref>. [[ابن خلدون]] می‌نویسد: همه [[صحابه]] دارای [[قوة]] [[فتوا]] نبودند و نمی‌توان [[دین]] را از همه آنان فرا گرفت بلکه تنها [[دین]] را از گروه حامل [[قرآن]] و آشنا به [[ناسخ و منسوخ]]، [[متشابه]] و محکم و دیگر جهات میتوان فرا گرفت<ref>مقدمه ابن خلدون، ص۴۴۶ (الفصل السابع فی علم الفقه)؛ تاریخ التشریع، مناع القطان، ص۲۶۵.</ref>.
*'''چهارم:''' [[نگرانی]] از نابودی [[قرآن]] و [[سنت پیامبر]]{{صل}} در صورتی درست است که [[خداوند]] و [[پیامبر]]{{صل}} برای رفع [[نگرانی]]، [[راه]] اساسی را نگفته باشند؛ در صورتی که [[قرآن]] و [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[بهترین]] [[راه]] [[حفظ]] [[کتاب و سنت]] را به [[امت اسلامی]] گفته‌اند. [[پیامبر]]{{صل}} در [[روایت]] [[ثقلین]] فرموده است: {{متن حدیث|إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي، لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ، مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً}}<ref>من در میان شما ([[مسلمانان]]) دو چیز گرانبها به جای می‌گذارم: [[قرآن]] و خاندانم. آنان از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا آنکه نزد [[حوض کوثر]] بر من وارد شوند و اگر شما به آن دو چنگ بزنید، هرگز [[گمراه]] نخواهید شد؛ کنزالعمال، متقی هندی، ج۱، ص۱۷۲، ح۸۷۰، ۸۷۳، ۸۹۸، ۹۴۲، ۹۵۱، ۹۵۳؛ مشابه این روایت: سنن دارمی، عبدالله دارمی؛ کتاب فضائل قرآن، ح۳۳۱۷؛ صحیح مسلم، مسلم، کتاب الفضائل، باب فضائل علی بن ابی طالب، ح۲۴۰۸.</ref>؛
*[[علمای شیعه]] با توجه به این [[حدیث]]، [[تفسیر قرآن]] و [[سنت نبوی]] را از [[راه]] [[عترت]] و [[اهل بیت]]{{عم}} فرا می‌گیرند و [[روایات]] [[صحابه]] [[عادل]] سازگار با [[روایات]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} را نیز می‌پذیرند.
*از این رو [[دانشمندان شیعه]]، بسیاری از [[صحابه]] را در کتب رجالی قابل [[اطمینان]] دانسته‌اند. بنابراین بقای [[قرآن]] و [[سنت]] به این نظریه وابسته نیست.
*'''پنجم:''' گاهی [[نگرانی]] شدید درباره [[تزلزل]] [[دین]] موجب [[تزلزل]] و ویرانی [[دین]] می‌شود، چون گاهی برخی [[مسلمانان]] [[نادان]]، با نسبت دادن [[روایات]] جعلی به [[پیامبر]]{{صل}} به [[دین]] آسیب جبران ناپذیری زده‌اند. بنابراین، طرفداران این نظریه باید بدانند که با [[پذیرش]] نظریه مذکور نیز باید بیشتر نگران نابودی [[دین]] باشند؛ چون تشخیص [[روایت]] درست از [[نادرست]] جز از [[راه]] [[جرح و تعدیل]] امکان‌پذیر نیست.
*بررسی زندگانی [[صحابه]] و [[جرح و تعدیل]] [[راویان حدیث]] برای [[حفظ دین]] و [[الگوگیری]] انجام می‌شود نه برای ناقص دانستن آن افراد، چنانکه خود [[اهل سنت]] [[سلسله]] [[سند]] [[روایات]] را [[جرح و تعدیل]] می‌کنند.
*پس اگر [[جرح و تعدیل]] [[راویان]] غیر [[صحابی]] به قصد ناقص دانستن آنان باشد، این کار درباره هیچ [[راوی]] جایز نیست و اگر [[جرح و تعدیل]] [[راویان]] برای ناقص دانستن نباشد همان گونه که [[جرح و تعدیل]] درباره غیر [[صحابه]] جایز است، درباره [[صحابه]] نیز جایز خواهد بود.
*'''ششم:''' روش [[تبلیغی]] [[پیامبر]]{{صل}} برای [[مسلمانان]] به گونه‌ای جذاب بوده که هرگز [[یاران]]، آن [[حضرت]] را رها نمی‌کردند؛ زیرا هر یک می‌توانستند به [[راحتی]] ایشان را دیده و مسایل خود را فراگیرند. گرچه [[یاران]] آن [[حضرت]] هرگز در یک سطح نبودند.
*[[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} که دانای به [[قرآن]] و [[سنت]] و [[آگاه]] به همه احوال [[صحابه]] بوده است، در خطابه‌ای با توجه به [[احادیث]] [[جعل]] شده و [[روایات]] رایج در بین [[مردم]]، [[صحابه پیامبر]]{{صل}} را این گونه تقسیم‌بندی کرده است: "احادیثی که در دسترس [[مردم]] قرار دارد، هم [[حق]] است هم [[باطل]]، هم راست هم [[دروغ]]، هم [[ناسخ]] هم [[منسوخ]]، هم عام هم خاص، هم محکم هم [[متشابه]]، هم احادیثی که بدرستی ضبط گردیده و هم احادیثی که با [[ظن]] و [[گمان]] [[روایت]] شده. در روزگار [[پیامبر]] آنقدر [[دروغ]] به آن [[حضرت]] نسبت داده شد که ایستاد و [[خطابه]] ایراد کرد و فرمود: هر کس از روی عمد به من [[دروغ]] نسبت دهد [[جایگاه]] او پر از [[آتش]] است. افرادی که [[حدیث]] [[نقل]] میکنند چهار دسته‌اند، که پنجمی ندارد.
*'''اول: [[منافقان]] نفوذی:''' نخست منافقی که [[تظاهر]] به [[ایمان]] می‌کند، و نقاب [[اسلام]] بر چهره دارد، نه از [[گناه]] می‌ترسد و نه از آن دوری می‌جوید و از روی عمد [[دروغ]] به [[پیامبر]] نسبت می‌دهد. اگر [[مردم]] می‌دانستند که او [[منافق]] [[دروغگو]] است، از او نمی‌پذیرفتند و گفتار دروغین او را [[تصدیق]] نمی‌کردند، اما با [[ناآگاهی]] می‌گویند او از [[اصحاب پیامبر]] است، [[رسول خدا]] را دیده و از او [[حدیث]] شنیده، و از او گرفته است، پس [[حدیث]] دروغین او را قبول می‌کنند. در صورتی که [[خدا]] تو را از [[منافقین]] آنگونه که لازم بود [[آگاه]] کرد، و [[وصف]] آنان را برای تو بیان داشت. آنان پس از [[پیامبر]] باقی ماندند و به [[پیشوایان]] [[گمراهی]] و دعوت‌کنندگان به [[آتش]] با [[دروغ]] و [[تهمت]] نزدیک شده پس به آنان [[ولایت]] و [[حکومت]] بخشیدند، و بر گردن [[مردم]] سوار گردیدند، و به وسیله آنان به [[دنیا]] رسیدند، همانا [[مردم]] هم با [[سلاطین]] و [[دنیا]] هستند، مگر آن کس که [[خدا]] او را [[حفظ]] کند، این یکی از آن چهار گروه است.
*'''دوم: [[اشتباه]] کار:''' دوم کسی که از [[پیامبر]] چیزی را به [[اشتباه]] شنیده، امّا سخن آن [[حضرت]] را درست [[حفظ]] نکرده است، و با توهّم چیزی را گرفته، امّا از روی عمد [[دروغ]] نمی‌گوید، آنچه در [[اختیار]] دارد [[روایت]] کرده و به آن عمل می‌کند و می‌گوید من از [[پیامبر]] آن را شنیده‌ام. اگر [[مسلمانان]] بدانند که او [[اشتباه]] کرده، و غیر واقعی پنداشته، از او نمی‌پذیرفتند، خودش هم اگر [[آگاهی]] می‌یافت که [[اشتباه]] کرده آن را رها می‌کرد.
*'''سوّم: ناآگاهانی که [[حدیث]] شناس نیستند:''' و سومی شخصی که شنیده [[پیامبر]] به چیزی امر فرمود. (امّا) سپس از آن [[نهی]] کرد و او نمی‌داند، یا شنید که چیزی را [[نهی]] کرد، سپس به آن امر فرمود و او [[آگاهی]] ندارد، پس [[نسخ]] شده را [[حفظ]] کرد ولی [[ناسخ]] را نمی‌داند. اگر بداند که [[حدیث]] او [[منسوخ]] است ترکش می‌کند، و اگر [[مسلمانان]] نیز می‌دانستند [[روایت]] او [[نسخ]] شده، آن را ترک می‌کردند.
*'''چهارم: حافظان [[راست گفتار]]:''' دسته چهارم، آنکه نه به [[خدا]] [[دروغ]] می‌بندد و نه به پیامبرش [[دروغ]] نسبت می‌دهد. [[دروغ]] را از [[ترس]] [[خدا]]، و [[حرمت]] نگهداشتن از [[رسول خدا]] دشمن دارد. در آنچه از [[پیامبر]] شنیده [[اشتباه]] نکرده، بلکه آن را با تمام جوانبش [[حفظ]] کرده است، و آن چنانکه شنیده بدون کم و کاست [[نقل]] می‌کند. پس او [[ناسخ]] را دانسته و به آن عمل کرده، و [[منسوخ]] را فهمیده و از آن دوری جسته، خاص و عام، [[محکم و متشابه]]، را شناخته، هر کدام را در جای خویش قرار داده است.
*گاهی سخنی از [[رسول خدا]] دارای دو معنا بود، سخنی عام، و سخنی خاص، کسی آن را می‌شنید که مقصود [[خدا]] و پیامبرش را از آن [[کلام]] نمی‌فهمید، پس به معنای دلخواه خود [[تفسیر]] می‌کرد، و بدون آنکه معنای واقعی آن را بداند، که برای چه هدفی صادر شد، و چرا چنین گفته شد، [[حفظ]] و [[نقل]] می‌کرد. همه [[یاران پیامبر]] چنان نبودند که از او چیزی بپرسند و معنای واقعی آن را درخواست کنند تا آنجا که عدّه‌ای [[دوست]] داشتند [[عربی]] بیابانی یا سؤال کننده‌ای از آن [[حضرت]] چیزی بپرسد و آنها پاسخ آن را بشنوند، امّا من هر چه از خاطرم می‌گذشت می‌پرسیدم، و [[حفظ]] می‌کردم، پس این است [[علل]] [[اختلاف]] روایاتی که در میان [[مردم]] وجود دارد، و [[علل]] [[اختلاف روایات]] در [[نقل حدیث]]<ref>{{متن حدیث|إِنَّ فِي أَيْدِي النَّاسِ حَقّاً وَ بَاطِلًا وَ صِدْقاً وَ كَذِباً وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً وَ عَامّاً وَ خَاصّاً وَ مُحْكَماً وَ مُتَشَابِهاً وَ حِفْظاً وَ [وَهَماً] وَهْماً وَ [قَدْ] لَقَدْ كُذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} عَلَى عَهْدِهِ حَتَّى قَامَ خَطِيباً فَقَالَ مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ وَ إِنَّمَا أَتَاكَ بِالْحَدِيثِ أَرْبَعَةُ رِجَالٍ لَيْسَ لَهُمْ خَامِسٌ‏: (المنافقون): رَجُلٌ مُنَافِقٌ مُظْهِرٌ لِلْإِيمَانِ مُتَصَنِّعٌ بِالْإِسْلَامِ لَا يَتَأَثَّمُ وَ لَا يَتَحَرَّجُ يَكْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} مُتَعَمِّداً فَلَوْ عَلِمَ النَّاسُ أَنَّهُ مُنَافِقٌ كَاذِبٌ لَمْ يَقْبَلُوا مِنْهُ وَ لَمْ يُصَدِّقُوا قَوْلَهُ وَ لَكِنَّهُمْ قَالُوا صَاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} رَآهُ وَ سَمِعَ مِنْهُ وَ لَقِفَ عَنْهُ فَيَأْخُذُونَ بِقَوْلِهِ وَ قَدْ أَخْبَرَكَ اللَّهُ عَنِ الْمُنَافِقِينَ بِمَا أَخْبَرَكَ وَ وَصَفَهُمْ بِمَا وَصَفَهُمْ بِهِ لَكَ ثُمَّ بَقُوا بَعْدَهُ فَتَقَرَّبُوا إِلَى أَئِمَّةِ الضَّلَالَةِ وَ الدُّعَاةِ إِلَى النَّارِ بِالزُّورِ وَ الْبُهْتَانِ فَوَلَّوْهُمُ الْأَعْمَالَ وَ جَعَلُوهُمْ حُكَّاماً عَلَى رِقَابِ النَّاسِ فَأَكَلُوا بِهِمُ الدُّنْيَا وَ إِنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوكِ وَ الدُّنْيَا إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ فَهَذَا أَحَدُ الْأَرْبَعَة. (الخاطئون): وَ رَجُلٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ شَيْئاً لَمْ يَحْفَظْهُ عَلَى وَجْهِهِ فَوَهِمَ فِيهِ وَ لَمْ يَتَعَمَّدْ كَذِباً فَهُوَ فِي يَدَيْهِ وَ يَرْوِيهِ وَ يَعْمَلُ بِهِ وَ يَقُولُ أَنَا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فَلَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ أَنَّهُ وَهِمَ فِيهِ لَمْ يَقْبَلُوهُ مِنْهُ وَ لَوْ عَلِمَ هُوَ أَنَّهُ كَذَلِكَ لَرَفَضَهُ! ([[اهل]] الشبهه): وَ رَجُلٌ ثَالِثٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} شَيْئاً يَأْمُرُ بِهِ ثُمَّ إِنَّهُ نَهَى عَنْهُ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ أَوْ سَمِعَهُ يَنْهَى عَنْ شَيْ‏ءٍ ثُمَّ أَمَرَ بِهِ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ فَحَفِظَ الْمَنْسُوخَ وَ لَمْ يَحْفَظِ النَّاسِخَ فَلَوْ عَلِمَ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضَهُ وَ لَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ إِذْ سَمِعُوهُ مِنْهُ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضُوهُ. (الصادقون الحافظون): وَ آخَرُ رَابِعٌ لَمْ يَكْذِبْ عَلَى اللَّهِ وَ لَا عَلَى رَسُولِهِ مُبْغِضٌ لِلْكَذِبِ خَوْفاً مِنَ اللَّهِ وَ تَعْظِيماً لِرَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ لَمْ يَهِمْ بَلْ حَفِظَ مَا سَمِعَ عَلَى وَجْهِهِ فَجَاءَ بِهِ عَلَى مَا سَمِعَهُ [سَمْعِهِ‏] لَمْ يَزِدْ فِيهِ وَ لَمْ يَنْقُصْ مِنْهُ فَهُوَ حَفِظَ النَّاسِخَ فَعَمِلَ بِهِ وَ حَفِظَ الْمَنْسُوخَ فَجَنَّبَ عَنْهُ وَ عَرَفَ الْخَاصَّ وَ الْعَامَّ وَ الْمُحْكَمَ وَ الْمُتَشَابِهَ فَوَضَعَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ مَوْضِعَهُ وَ قَدْ كَانَ يَكُونُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} الْكَلَامُ لَهُ وَجْهَانِ فَكَلَامٌ خَاصٌّ وَ كَلَامٌ عَامٌّ فَيَسْمَعُهُ مَنْ لَا يَعْرِفُ مَا عَنَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِهِ وَ لَا مَا عَنَى رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فَيَحْمِلُهُ السَّامِعُ وَ يُوَجِّهُهُ عَلَى غَيْرِ مَعْرِفَةٍ بِمَعْنَاهُ وَ مَا [قَصَدَ] قُصِدَ بِهِ وَ مَا خَرَجَ مِنْ أَجْلِهِ وَ لَيْسَ كُلُّ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} مَنْ كَانَ يَسْأَلُهُ وَ يَسْتَفْهِمُهُ حَتَّى إِنْ كَانُوا لَيُحِبُّونَ أَنْ يَجِي‏ءَ الْأَعْرَابِيُّ وَ الطَّارِئُ فَيَسْأَلَهُ{{ع}}حَتَّى يَسْمَعُوا وَ كَانَ لَا يَمُرُّ بِي مِنْ ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ وَ حَفِظْتُهُ فَهَذِهِ وُجُوهُ مَا عَلَيْهِ النَّاسُ فِي اخْتِلَافِهِمْ وَ عِلَلِهِمْ فِي رِوَايَاتِهِمْ‏}}؛ نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۲۱۰.</ref>.
*از بیان [[حضرت علی]]{{ع}} دانسته می‌شود که [[راویان]] [[صحابی]] باید [[جرح و تعدیل]] شوند، چنانکه از [[آیات]] بیان شده نیز [[جرح و تعدیل]] [[صحابه]] فهمیده می‌شود. پس چگونه است که [[ابوزرعه]] و مانند او می‌گویند: کسانی که [[صحابه]] را [[جرح]] و نقد کنند، هدف‌شان [[باطل]] کردن [[کتاب و سنت]] است؟
*بنابراین، نپذیرفتن این نظریه موجب [[نگرانی]] درباره نگهداری [[قرآن]] و [[سنت]] نیست، بلکه [[پذیرش]] آن و قبول صحت گفتار و [[کردار]] همه [[صحابه]] موجب [[نگرانی]] است. [[یادآوری]] این نکته ضروری است که اگر همه [[صحابه]] [[عدالت]] دارند، نباید پس از [[پیامبر]]{{صل}} [[فتنه]]، [[اختلاف]] و [[فساد]] در میان [[امت]] پدید میآمد. در صورتی که بر اساس شواهد [[تاریخی]] هنوز جنازه [[پیامبر]]{{صل}} [[دفن]] نشده بود که آثار زیان‌بار [[اختلاف]] بین [[مسلمانان]] [[آشکار]] شد.<ref>[[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۴۴-۵۲.</ref>


==جستارهای وابسته==
== اهمیت عدالت ==
{{فهرست اثر}}
عدالت از اوصاف فعل [[حق تعالی]]<ref>{{متن قرآن|شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ}} «خداوند - که به دادگری ایستاده است - و فرشتگان و دانشوران گواهی می‌دهند که: هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است» سوره آل عمران، آیه ۱۸.</ref> و معیار و رکن [[آفرینش]] است که با نبود آن، هستی [[جهان]] به نابودی و نیستی روی خواهد گذاشت<ref>{{متن حدیث|عَنْ رَسُولِ اللَّهِ‌{{صل}}: بِالْعَدْلِ قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ‌}}؛ ابن ابی‌جمهور احسائی، عوالی اللئالی، ج۴، ص۱۰۳، ح۱۵۱.</ref>. بنابراین عدالت، محور عالم است و باید بر همه هستی، [[حاکمیت]] و [[سیطره]] داشته باشد که مجموعه [[انسان‌ها]] از جمله آن محسوب می‌شود.
{{ستون-شروع|7}}
 
[[امیرمؤمنان]]{{ع}} اهمیت عدالت را ضمن بیان‌هایی شیوا و جامع این‌گونه تبیین فرموده است: عدالت مایه زندگی است<ref>{{متن حدیث|الْعَدْلُ حَيَاةٌ}}؛ عبدالواحد آمدی، غررالحکم، ترجمه حسینی، ج۱، ص۶۴؛ محمدی ری‌شهری، میزان‌الحکمه، ج۴، ص۱۸۳۹.</ref>. عدالت ملاک عالم و [[انتظام]] بخش احوال آن و جور، مایه هلاکت و ویرانی است<ref>{{متن حدیث|الْعَدْلُ مِلَاكٌ الْجَوْرُ هَلَاكٌ}}؛ غررالحکم، ج۱، ص۵۷.</ref>.<ref>[[محمد رضا کریمی والا|کریمی والا، محمد رضا]]، [[وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی (کتاب)|وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی]]، ص۷۶.</ref>
 
==ضرورت عدل==
{{اصلی|وجوب عدل}}
=== لزوم اجرای عدالت ===
«عدالت» محور [[عالم هستی]] و خواسته [[فطرت]] انسان‌هایِ [[آزاده]] است و در [[مکتب اسلام]]، به عنوان اصلی که می‌تواند [[مشکلات]] [[اجتماعی]] [[بشر]] را حل کرده، [[سیر]] [[تکامل]] جامعه را هموار سازد، اساس سلامت رفتارهای فردی و اجتماعی و مقدم بر سایر [[اصول اخلاقی]] تلقی شده است. از این رو در منابع دینی به [[عدالت‌ورزی]] و گسترش [[دادگری]] اهمیت بسیاری داده شده و برای [[حاکمیت]] دادن به آن تأکیدها و سفارش‌های فراوانی نقل شده است؛ به ویژه در مورد [[حاکمان]] [[اسلامی]] که به عنوان [[هدایتگران]] و سکان‌داران جامعه، نقش مؤثری در احیای این مهم می‌توانند داشته باشند.
 
در [[آیات]] بسیاری، به عدالت‌ورزی و دادگری [[امر]] شده است. [[خداوند متعال]] می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ}}<ref>«به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن ... به شما اندرز می‌دهد» سوره نحل، آیه ۹۰.</ref>. در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ}}<ref>«ای [[مؤمنان]]! به [[دادگری]] بپاخیزید» سوره نساء، آیه ۱۳۵.</ref>.<ref>[[محمد رضا کریمی والا|کریمی والا، محمد رضا]]، [[وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی (کتاب)|وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی]]، ص۸۱.</ref>
 
== گستره عدل ==
اصل عدالت یک اصل عقلایی و فرادینی است که ارزش ذاتی داشته و عمومیت دارد، یعنی هیچ شرط و محدودیت زمانی و مکانی ندارد<ref>ر.ک: [[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲]]، ص ۲۰۶-۲۱۳.</ref>. گسترۀ عدالت، چنان است که همه‌کس و همه‌چیز را دربر می‌گیرد و آباد می‌سازد<ref>ر.ک: [[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه ج۲]]، ص ۵۵۶ ـ ۵۵۷.</ref>.
 
عدل در وسیع‌ترین مفهوم، شامل: «[[حقوق خدا]] بر [[انسان]]»، «[[حقوق انسان]] بر [[انسان]]»، «حق انسان بر خودش» و حتی «[[حق]] اعضا و جوارح انسان بر او» هم می‌شود؛ در واقع مفهوم عدل، تقریباً برابر با همه ارزش‌های مثبت است<ref>اخلاق در قرآن، ج۳، ص۱۳۳.</ref>، همچنان که نقطه مقابل آن، [[ظلم]] به معنای کار بیجا و [[تعدی]]، همه [[رذایل]] را شامل می‌شود<ref>احمد نراقی، معراج السعاده، ص۳۶۲ – ۳۶۳.</ref>.<ref>ر.ک: [[فردین احمدوند|احمدوند، فردین]]، [[مکارم اخلاق در صحیفه (کتاب)|مکارم اخلاق در صحیفه]]، ص۳۵۰.</ref> عدالت هم از [[صفات خداوند]] است، هم در [[شاهد]] و [[قاضی]] و [[امام]]، شرط است، هم در [[پیشوا]] و [[رهبر]] باید باشد، تا بتواند [[قسط]] و عدالت را در [[جامعه]] تحقّق بخشد<ref>نراقی «جامع السعادات»، ج ۱ ص ۵۱</ref>.<ref>ر.ک: [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۳۸۳.</ref> [[امام علی]] {{ع}} [[عدالت‌خواهی]] را از هر [[کار نیک]] و هر تلاش در [[راه خدا]]، برتر و والاتر می‌داند. در آموزه‌های آن حضرت، عدالت، محکم‌ترین بنیاد و مایۀ [[سلامت]] و بهروزی مردمان است و هیچ چیز به اندازه عدالت و [[عدالت‌خواهی]] ارزش و قیمت ندارد<ref>ر.ک: [[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه ج۲]]، ص ۵۵۴ ـ ۵۵۵.</ref>. بر همین اساس عدالت در [[اندیشۀ سیاسی اسلام]] و شیوۀ [[حکومت]]، نیز جایگاه مهمّی دارد<ref>ر.ک: [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۳۸۳.</ref>، چنانچه فلسفه [[بعثت پیامبران]] {{صل}} برپایی [[قسط و عدل]] بوده است<ref>ر.ک: [[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲]]، ص ۲۰۶-۲۱۳.</ref>.
 
== اقسام عدل ==
عدل را می‌توان از یک منظر به دو قسم تقسیم کرد: [[عدل الهی]] و عدل بشری.
# '''عدل الهی''': عدل یکی از صفات [[خداوند متعال]] و از مهم‌ترین [[اهداف بعثت]] [[انبیاء]] است {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}} <ref>«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>. اهمیت عدل در [[دین مبین اسلام]] به قدری است که یکی از اصول پنج‌گانه [[مذهب تشیع]] را تشکیل می‌دهد. بی‌تردید [[خدا]] [[عادل]] است و [[جهان آفرینش]]، مظهر تام عدل الهی است: {{متن قرآن|خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ}}<ref>«خداوند آسمان‌ها و زمین را راستین آفرید» سوره عنکبوت، آیه ۴۴.</ref> و [[پیامبر]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن حدیث|بِالْعَدْلِ قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ}}<ref>ابن ابی الجمهور، عوالی اللئالی، ج۴، ص۱۰۳.</ref>.
# '''عدل بشری''': در این نوع از عدل، محور، [[انسان]] عادل است و رعایت عدل از سوی او در دو جایگاه فردی (نسبت به خود) و [[اجتماعی]] (نسبت به دیگران) مطرح می‌شود<ref>صحیفه امام، ج۱۱، ص۳۸۶.</ref>. مراد از عدل فردی، تلاش فرد در جهت ایجاد توازن و [[اعتدال]] درونی است. در [[روایات اسلامی]] از این نوع از عدل، به عنوان بزرگ‌ترین عدل نام برده‌اند: {{متن حدیث|غَايَةُ الْعَدْلِ أَنْ يَعْدِلَ الْمَرْءُ فِي نَفْسِهِ}}<ref>آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۲۳۶، ش۴۷۵۷.</ref> (نهایت عدل آن است که [[آدمی]] عدل را در وجود خود برقرار سازد). وجود چنین توازن درونی، مقدمه و لازمه [[برقراری عدل]] در سطحی وسیع‌تر یعنی [[اجتماع]] می‌باشد<ref>[[سلیمان خاکبان|خاکبان، سلیمان]]، [[رقیه یوسفی|یوسفی، رقیه]]، [[عدالت اسلامی (مقاله)|عدالت اسلامی]]، [[منظومه فکری امام خمینی (کتاب)|منظومه فکری امام خمینی]].</ref>.
 
== ابعاد مختلف عدالت ==
# '''عدالت در توزیع  [[ثروت]] و درآمد:''' همه [[نعمت‌ها]] و [[ثروت‌ها]] برای عموم [[انسان‌ها]] [[آفریده]] شده است و کسی [[حق]] انحصار آنها را ندارد؛ [[خداوند متعال]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ}}<ref>«و زمین را برای آفریدگان پدید آورد» سوره الرحمن، آیه ۱۰.</ref>. برخورداری از ثروت و درآمد و [[بهره‌مندی از نعمت‌های الهی]] به [[میزان]] شایستگی، از [[حقوق]] مسلّم افراد جامعه است؛ اما عواملی از قبیل [[احتکار]]، [[رباخواری]]، استفاده از شرایط ویژه [[اقتصادی]] برای تصاحب [[اموال]] دیگران، [[غصب]]، [[سرقت]] و ملاحظات و [[تبعیض‌ها]] در اعطای امتیازات، باعث پیدایش بسیاری از [[نابرابری‌های اقتصادی]] در [[جامعه]] خواهد بود که [[حکومت اسلامی]] موظف است زمینه‌های چنین [[بی‌عدالتی‌ها]] را ـ که از عوامل مؤثر در [[فقر]] و [[محرومیت]] [[جامعه]] است ـ از بین برده و در ایجاد محیطِ سالم [[اقتصادی]] بکوشد.
# '''[[عدالت قضایی]]:''' [[خداوند]] خطاب به [[حضرت داوود]]{{ع}} می‌فرمایند: ای داوود! ما تو را در روی [[زمین]] [[مقام خلافت]] دادیم، تا میان [[خلق]] [[خدا]] به [[حق]] [[حکم]] کنی و هرگز [[هوای نفس]] را [[پیروی]] نکنی که تو را از [[راه خدا]] [[گمراه]] سازد و آنان که از راه خدا گمراه شوند، چون [[روز حساب]] (و [[قیامت]]) را فراموش کرده‌اند، به [[عذاب]] سخت معذّب خواهند شد<ref>ص، آیه ۲۶.</ref>. یعنی حال که این موهبت بزرگ ([[حکومت الهی]]) به تو ارزانی شده است، [[وظیفه]] داری که در میان [[مردم]] به حق حکم کرده و هرگز از هوای نفس [[پیروی]] نکنی و این، بیانگر اهمیتِ [[عدالت]]، در [[قضاوت]] و دادرسی است. منظور از تحقق بخشیدن به عدالت قضایی و دادرسی این است که:
## اولاً، همه افراد [[جامعه]] امکان دسترسی به محکمه عدل را داشته باشند و چنین نباشد که در [[کشور اسلامی]] مناطق دور دست از وجود [[محکمه]] [[قضایی]] [[محروم]] باشند و [[مردم]] محاکم خود را نتوانند حل کنند.
## ثانیاً، روند [[قضاوت]] و دادرسی بین طرفین دعوا، یکسان و به [[عدالت]] باشد و از هرگونه ملاحظات تبعیض‌آمیز پرهیز شود.
## ثالثاً، در صدور [[حکم]]، جانب عدالت و [[رضایت الهی]] مراعات شود و [[مجرم]] آن‌گونه که مستحق است، [[مجازات]] شود.
# '''عدالت در اعطای آزادی:''' [[اندیشه]] آزادی‌های [[انسانی]] از دیرباز در ذهن [[بشر]] وجود داشته است، به طوری که آن را آرمانی برای خود تصور کرده و هم چون گوهری عزیز، هیچ گاه از آن چشم نپوشیده است؛ حتی پذیرش [[قوانین]] و [[متعهد]] شدن در برابر مقرراتِ جاری نیز برای این بوده که [[آزادی]] به مخاطره نیفتد. علاوه بر اینکه [[انسان‌ها]] خواهان چنین آزادی‌اند، [[تساوی]] و [[برابری]] در برخورداری از آزادی نیز مطلوب آنان بوده و [[تبعیض]] در اعطای آن، برای عموم انسان‌ها امری ناپذیرفتنی و منفور بوده است. به طور اساسی، بیشتر خیزش‌ها و [[انقلاب‌ها]] در [[اعتراض]] به [[بی‌عدالتی]] و [[نابرابری]] در آزادی بوده که به نوعی انسان‌ها را در برخورداری از استعدادها و توانایی‌های طبیعی و خدادادی‌شان محدود و [[محروم]] ساخته است.
# '''عدالت در تعامل با اقوام و قبایل:''' افراد هر جامعه غالباً از اقوام و نژادهای مختلفی تشکیل یافته‌اند که هرکدام به [[آداب]] و [[فرهنگ]] خاص خود [[احترام]] گذاشته و از آن [[تبعیت]] می‌کنند. اگر در جامعه نژاد و قومی خاص بر سایر اقوام و نژادها ترجیح داده شود، منشأ بروز [[مشکلات]] و تعارض‌های زیادی خواهد گردید. [[اسلام]]، همه [[مردم]] را از جهت قومی و نژادی برابر و مساوی دانسته و تنها ملاک [[برتر]] بودن را [[میزان]] [[کمالات]] و [[قرب]] به [[مبدأ هستی]] قرار داده است<ref>سوره حجرات، آیه ۱۳.</ref>.
# '''عدالت در اخذ مالیات:''' در [[زمان]] [[خلافت امیرمؤمنان]]{{ع}} عمده‌ترین منابع تأمین [[بیت المال]]، وجوهی بود که به عنوان [[زکات]] از [[مردم]] گرفته می‌شد و نیز اموالی که به صورت [[خراج]] از [[اهل ذمه]] و معاهدان با [[دولت اسلامی]] دریافت می‌گردید. علاوه بر موارد فوق، ظاهراً وجوهی به صورت [[مالیات]] نیز از [[مردم]] اخذ می‌شد<ref>ر.ک: وسائل الشیعه، ج۶، ص۵۱.</ref>. اگر [[نظام مالیاتی]] [[کشور]] [[اصلاح]] شود و [[مالیات‌دهندگان]] رفتارهای اصولی و عادلانه [[دولت]] را در این زمینه [[احساس]] کنند، به طور قطع، [[اشتیاق]] و دل‌گرمی خود را در پرداخت وجوه مالیاتی ابراز خواهند کرد؛ زیرا از طرفی تلاش [[صادقانه]] دولت در تخصیص بهینه [[اموال]] جهت عمران و [[پیشرفت]] کشور، آنها را مطمئن می‌سازد که اموالشان به منافع آنان [[هزینه]] می‌شود و از سوی دیگر، رفتارهای عادلانه در [[گرفتن مالیات]]، آنها را از [[همدلی]] و [[همکاری]] [[دولتمردان]] [[آگاه]] می‌سازد<ref>[[محمد رضا کریمی والا|کریمی والا، محمد رضا]]، [[وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی (کتاب)|وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی]]، ص۸۸ ـ ۹۷.</ref>.
 
== مراتب عدالت ==
عدالت دارای مراتب فراوانی است که همه آنها قابل شمارش نیست، ولی مهم‌ترین مراتبی که بر اثر [[ضعف]] و شدت این نهاد [[نفسانی]] پدید می‌آید، پنج مرتبه است.
# '''رهایی از ظلم''': اولین مرتبه عدالت آن است که [[انسان]] از رفتارهای ظالمانه [[دست]] بردارد و به حقوق مردمان و [[احکام الهی]] توجه پیدا کند.
# '''مراعات گزینشی [[احکام]] و [[حقوق]]''': در این مرتبه [[انسان]] نه تنها از رفتارهای [[ظالمانه]] [[دست]] برداشته، بلکه پاره‌ای از رفتارهایش نیز بر سیاق [[عدالت]] است، علاوه بر آنکه به [[احکام]] و [[حقوق]] توجه پیدا کرده برخی از آنها را نیز مراعات می‌کند.
# '''رعایت حدود واجب شرعی''': در این مرتبه [[انسان]] موفق می‌شود حقوق سایر [[انسان‌ها]] را ادا کند و [[واجبات]] و [[محرمات]] [[شرعی]] را نیز به طور کامل مراعات نماید. [[انسان]] در این مرتبه مراقب است که هیچ واجبی را ترک نکند و هیچ حرامی را مرتکب نشود.
# '''رعایت [[مستحبات]]''': [[احکام الهی]] دارای دو مرتبه [[واجب]] و [[مستحب]] است. مراعات واجبات چنان‌که از نامشان پیداست مهم و ضروری است؛ ولی مراعات مستحبات ارزشمند و ارزش‌آفرین است.
# '''عدالت همه‌جانبه''': آخرین مرتبۀ عدالت عبارت از آن است که انسان در تمام مراتب وجود خویش به [[اعتدال]] می‌رسد؛ از جمله در زمینه صفات [[نفسانی]] هیچ صفتی خارج از اعتدال در وجود او یافت نمی‌شود، در [[مقام عمل]] هیچ گفتار و کرداری بر خلاف [[میزان]] [[عقل]] و [[شرع]] ـ نه در مرتبه [[واجبات]] و [[محرمات]] و نه در مرتبه مستحبات و مکروهات ـ از او صادر نمی‌شود. در [[مقام]] [[فکر]] و [[اندیشه]] از هر [[فکری]] جز کسب رضای [[حضرت حق]] و رسیدن به [[مقام قرب]] او تهی می‌شود و در مقام [[قلب]] و [[روح]] از هر تعلقی جز [[وابستگی]] به [[ذات اقدس الهی]] [[آزاد]] می‌شود. این مرتبه از عدالت مخصوص [[اولیا]] و [[پیامبران الهی]] است<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی ج۱۴]]، ص۷۰، ۷۱.</ref>.
 
== مبانی عدالت ==
عدالت بر چهار پایه [[استوار]] است: [[فطرت]]، عقل، [[دین]] و [[ایمان]].
# '''فطرت''': [[انسان]] به گونه‌ای [[آفریده]] شده که اگر به حال خود رها شود، به جانب خوبی‌ها و [[فضایل]] می‌رود. عدالت چه به معنی عام و چه به معنی خاص، از زیباترین پدیده‌های [[جهان]] است؛ بنابراین طبیعی است که انسان به طور [[فطری]] و ذاتی به عدالت [[گرایش]] داشته باشد.
# '''[[عقل]]''': عقل در وجود [[انسان]] نام دو نیرو است: [[عقل عملی]] و [[عقل نظری]]؛ عقل عملی خود همپایه [[عدالت]] است، ولی [[عقل نظری]] نیرویی است که [[خیر و شر]] و [[نیکی]] و بدی را باز می‌شناسد و [[حق و باطل]] را تشخیص می‌دهد. عقل در وجود [[آدمی]] همانند چراغی است که در وسط اتاق نهاده می‌شود. بر این اساس، عقل با [[درک]] [[ارزش]] و جایگاه عدالت، یکی از مبانی [[گرایش]] انسان به عدالت است.
# '''[[دین]]''': [[اجرای عدالت]] در نفس و [[جامعه انسانی]] به دو چیز منوط است: نخست آشنایی با [[فضایل]] و [[رذایل]] و خوبی و بدی و دیگر [[توانایی]] درمان [[رذیلت]] و ترک بدی از یک سو و کسب [[فضیلت]] و انجام خوبی از سوی دیگر. بدون [[شک]] انسان به وسیله عقل خود بسیاری از صفات نیک و بد و کارهای زشت و [[زیبا]] را می‌شناسد و در کسب خوبی و [[مبارزه]] با بدی‌ها نیز [[ناتوان]] نیست؛ ولی با این حال همه خوبی‌ها را نمی‌شناسد و از همه بدی‌ها با خبر نیست و در میدان کسب و مبارزه، محتاج انگیزه‌ای [[قوی]]، برنامه‌ای حساب شده و حمایت دستی [[برتر]] است. [[دین]] می‌تواند همه این نیازها را پاسخ دهد.
# '''[[ایمان]]''': رابطه ایمان و عدالت یک رابطه مستقیم است، هر چه ایمان محکم‌تر باشد، [[رفتار انسان]] عادلانه‌تر است. هیچ‌کس بدون برخورداری از [[ایمان به خدا]] و [[معاد]]، نمی‌تواند به معنی دقیق [[عادل]] باشد. ممکن است کسی تحت تأثیر [[عواطف]] [[انسانی]] یا عواملی دیگر در پاره‌ای از امور عادلانه [[رفتار]] کند، اما [[اجرای عدالت]] کامل محتاج به ایمان است<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی ج۱۴]]، ص۷۲-۷۷.</ref>.
 
== [[ارزش]] و جایگاه [[عدالت]] ==
عدالت چه به عنوان یک صفت نفسانی و چه به عنوان یک رفتار اجتماعی در [[قرآن]] و [[روایات]] [[ستایش]] شده است. [[عدالت اجتماعی]] از نظر [[اسلام]] چنان ارزشمند است که [[قرآن کریم]] به عنوان [[هدف بعثت انبیا]] و [[انزال کتب]] و [[شرایع آسمانی]] از آن یاد می‌کند: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}<ref>«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>. به همین دلیل [[خداوند متعال]] خود به عدالت [[فرمان]] داده، می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ}}<ref>«به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن و ادای (حقّ) خویشاوند، فرمان می‌دهد» سوره نحل، آیه ۹۰.</ref>.
 
[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} عدالت را ستون [[جامعه انسانی]] و مایه [[پیشرفت]] و سرافرازی اسلام شمرده می‌فرماید: [[خداوند]] [[پاک]] [[عدالت]] را مایه [[استواری]] [[مردمان]]، [[پاکی]] از [[ستم‌ها]] و [[گناهان]] و سرافرازی اسلام قرار داده است<ref>{{متن حدیث|جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْعَدْلَ قَوَاماً لِلْأَنَامِ وَ تَنْزِيهاً مِنَ الْمَظَالِمِ وَ الْآثَامِ وَ تَسْنِيَةً لِلْإِسْلَامِ}}، علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۲۳.</ref>. [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: عدالت از عسل شیرین‌تر از کره نرم‌تر و از [[مشک]] خوش‌بوتر است<ref>{{متن حدیث|الْعَدْلُ أَحْلَى مِنَ الشَّهْدِ وَ أَلْيَنُ مِنَ الزُّبْدِ وَ أَطْيَبُ رِيحاً مِنَ الْمِسْكِ}}، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۴۷.</ref>.<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی ج۱۴]]، ص۵۹، ۶۰.</ref>
 
== آثار و نتایج عدالت ==
عدالت در [[زندگی دنیوی]] و [[اخروی]] و فردی و [[اجتماعی]] [[انسان]] آثار و نتایج فراوانی دارد. برخی از این آثار عبارت‌اند از:
# '''آثار فردی [[عدالت]]:''' درباره آثار فردی عدالت به مواردی می‌توان اشاره کرد مانند: بالارفتن منزلت اجتماعی<ref>آمدی، غررالحکم، ص۱۹۳.</ref>؛ رسیدن به [[حکومت]] و برخورداری از [[رحمت خدا]]<ref>جمال‌الدین محمد خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۵، ص۲۳۷.</ref>.
# '''آثار [[اجتماعی]] عدالت:''' بیشتر آثار عدالت، آثاری است که در [[جامعه انسانی]] ظهور می‌کند و همه [[آحاد جامعه]] از آن بهره‌مند می‌شوند:
## '''[[اصلاح جامعه]]:''' یکی از ثمرات عدالت در [[جامعه]] این است که [[مفاسد]] فردی و اجتماعی درمان می‌شوند. با [[اجرای عدالت]]، هرکس به [[حق]] خود نائل و راه [[پیشرفت]] و [[ترقی]] به طور یکسان به روی همه باز می‌شود و [[زندگی]] [[مردم]] سامان می‌یابد و زمینه [[رشد]] [[فضایل اخلاقی]] فراهم می‌آید و جز انسان‌های [[بیمار]] که در [[قیاس]] با توده مردمان به حساب نمی‌آیند، کسی به سمت [[نقض قانون]] نمی‌رود.
## '''[[پایداری]] [[اجتماع]]''': اجتماعات [[انسانی]] محصول [[نیاز انسان‌ها]] به یکدیگر است؛ به همین دلیل یک [[جامعه]] تا زمانی دوام می‌آورد که در آن، منافع متقابل آحاد [[انسان‌ها]] تأمین و شرایط [[زندگی]] سالم انسانی فراهم شود و این مهم تنها در [[سایه]] عدالت صورت می‌گیرد، بنابراین، بقا و دوام [[جامعه بشری]] به [[اجرای عدالت]] منوط است.
## '''آبادی و [[برکت]]''': [[خداوند متعال]] به عنوان یک [[سنت]] مقرر فرموده است که اگر در دیاری عدالت جاری شود [[برکات]] [[زمین]] و [[آسمان]] را به مردم آن [[دیار]] ارزانی کند<ref>سوره اعراف، آیه ۹۶.</ref>.
## '''[[پایداری]] [[حکومت]]''': رسیدن به [[قدرت]] و [[دولت]]، یکی از [[آثار عدالت]] است<ref>میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۳۲۰.</ref>. علاوه بر این بقای قدرت و حکومت نیز به [[اجرای عدالت]] منوط است<ref>جمال‌الدین محمد خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۳، ص۳۵۳.</ref>.
## '''[[نشاط]] [[قانون]]''': یکی از آثار عدالت، نشاط و جریان قانون است. در جوامعی که [[عدالت حاکم]] نیست، قانون، اسمی بی‌مسمی و عنوانی بی‌معنون و در [[حقیقت]] بازیچه‌ای است که [[حاکمان ظالم]] برای توجیه [[مظالم]] و [[تأمین منافع]] خود به آن استناد می‌کنند، ولی در [[جوامع]] عدالت‌مدار، همان‌طور که برای تأمین منافع [[قدرتمندان]] به قانون استناد می‌شود، برای گرفتن [[حق مظلومان]] و توده‌های [[مردم]] از ایشان نیز قانون حکومت می‌کند. امیرالمؤمنین{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|الْعَدْلُ حَيَاةُ الْأَحْكَامِ}}<ref>میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۳۱۸.</ref>؛ [[عدالت]]، موجب [[زندگی]] [[احکام]] است<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی ج۱۴]]، ص۷۹-۸۴.</ref>.
 
== دستاوردهای اجرای عدالت ==
# '''دستاوردهای سیاسی:''' آنچه به عنوان برآیند سیاسی اجرای عدالت حائز اهمیت است، می‌توان به چند نکته اشاره کرد:
## '''ایجاد [[امنیت]]''': بی‌شک مهم‌ترین ثمره [[اجرای عدالت]]، [[امنیت سیاسی]] است. البته [[امنیت فرهنگی]]، [[اقتصادی]]، روانی و [[اجتماعی]] نیز در فضای امنیت سیاسی پدید خواهد آمد.
## '''[[شکست]] [[دشمن]]''': دشمن در هر شرایطی [[منتظر]] فرصت است تا روزنه‌ای بیابد و ضربه‌اش را بزند. [[تحقق عدالت]] تمام روزنه‌های نفوذ دشمن را می‌بندد و [[اجازه]] ورود به [[حریم خصوصی]] یک [[ملت]] [[متحد]]، منسجم و یکپارچه را به او نمی‌دهد.
## '''[[اجرای احکام]] و [[حدود شرعی]]''': در بیانی از [[مولای متقیان]] آمده است: «و حدود ضایع مانده‌ات اجرا گردد...» <ref>{{متن حدیث|وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ}}؛ صبحی الصالح، شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱.</ref>.
# '''دستاوردهای [[فرهنگی]] [[اجتماعی]]:''' تحقق عدالت علاوه بر بُعد [[سیاسی]]، در [[فرهنگ]] و [[اجتماع]] [[مردم]] نیز تاثیرگذار است، از جمله تأثیرهای اجتماعی می‌توان به [[خشنودی]] مردم از [[اجرای عدالت]] اشاره نمود و از نظر فرهنگی باعث پیدایش پیوند میان اقشار [[جامعه]] می‌گردد، اما از بعد اجتماعی و فرهنگی سبب [[بردباری]] و [[استواری]] مردم در مقابل [[سختی‌ها]] می‌شود.
## '''خشنودی مردم''': در نامه امام علی{{ع}} به [[مالک اشتر]] چند نمونه از تأکید حضرت بر رضایت‌مندی مردم وجود دارد؛ از جمله «باید از کارها آن را بیشتر [[دوست]] بداری که نه از [[حق]] بگذرد و نه فرو ماند و [[عدالت]] را فراگیرتر بود و رعیت را دلپذیرتر». سپس علت [[راضی]] داشتن مردم را چنین بیان می‌دارند: «[[ناخشنودی]] همگان خشنودی [[نزدیکان]] را بی‌اثر گرداند و [[خشم]] نزدیکان خشنودی همگان را زیانی نرساند و به هنگام فراخی زندگانی، سنگینی بار نزدیکان بر [[والی]] از همه افراد رعیت بیش‌تر است و در [[روز]] گرفتاری [[یاری]] آنان از همه کمتر... همانا آنانکه [[دین]] را پشتیبان‌اند و موجب انبوهی [[مسلمانان]] و آماده [[پیکار]] با [[دشمنان]]، [[عامه]] مردمان‌اند. پس [[گرایش]] تو به آنان باشد و میلت به سوی ایشان...»<ref>دشتی، محمد، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳.</ref>.
## '''ایجاد پیوند میان [[انسان‌ها]]''': عدالت رشته‌ای است که قلب‌ها را به هم گره می‌زند و زنجیرهای [[عاطفی]] ارتباط را به هم می‌دوزد؛ چراکه با وجود عدالت، مردم [[احساس]] می‌کنند بین آنها [[تبعیض]] وجود ندارد و همه به یک چشم دیده می‌شوند.
## '''[[استواری]] و [[بردباری]]''': [[عدالت]]، زمینه‌های بردباری را برای شخص محکم‌تر می‌کند و او را به [[ثبات]] [[حقیقی]] [[شخصیت]] می‌رساند.
# '''دستاوردهای [[اقتصادی]]:''' اگر عدالت به [[درستی]] اجرایی شود آثار اقتصادی بزرگی برای مردم به وجود خواهد آمد، از جمله این دستاوردهای اقتصادی می‌توان به [[توسعه]] و [[رفاه مردم]]، [[اصلاح]] و [[آبادانی]] [[شهرها]] و در آخر کمک به [[ستمدیدگان]] اشاره کرد<ref>[[امید چناری|چناری، امید]]، [[وظایف نهادهای حاکمیتی در قبال مفاسد اقتصادی (کتاب)|وظایف نهادهای حاکمیتی در قبال مفاسد اقتصادی]]، ص۸۹ - ۹۸.</ref>.
 
== شرایط [[تحقق عدالت]] ==
از مهم‌ترین شرایط [[عدالت‌ورزی]] هر [[انسانی]] به ویژه زمامدار، این است که نخست در [[اصلاح]] و [[تربیت]] خویش بکوشد و [[ملکه عدالت]] را بر وجود خود [[حاکم]] کند؛ زیرا کسی که خود را اصلاح نکرده و عدالت را در وجود خود ظاهر ننموده باشد، قابلیت [[اصلاح دیگران]] و [[اجرای عدالت]] را نخواهد داشت.
 
علاوه بر [[اصلاح نفس]] و [[خودسازی]]، لازم است حاکم بر اموری چند ملازمت کند، تا بتواند با عدالت‌ورزی خود به عنوان بهترین و باارزش‌ترین [[سلوک]]، الگوی دیگران شود و [[عدالت]] را در [[جامعه]] [[حاکمیت]] بخشد، این امور عبارت‌اند از:
# در همه حال به ذات [[پاک]] [[خداوند]] [[توکل]] کرده و به فضل و [[رحمت]] بی‌نهایت او [[متوسل]] شود و از درگاهش [[توفیق]] انجام دادن هر امر مهمی را بر وجه صواب مسئلت نماید<ref>ر.ک: احمد بن محمد مهدی نراقی، معراج السعاده، ص۴۹۲.</ref>؛
# در همه حال پاسدار [[احکام شریعت]] [[اسلام]] بوده و در ترویج و اجرای آن اهتمام ورزد<ref>ر.ک: احمد بن محمد مهدی نراقی، معراج السعاده، ص۴۹۲.</ref>؛
# زمینه هرگونه [[ظلم و ستم]] را در جامعه از بین ببرد و خود نیز به اندازه‌ای از ظلم و ستم بپرهیزد که حتی در [[حق دشمن]] نیز آن را روا ندارد؛
# در موقع گماشتن افراد، [[انصاف]] و [[مروت]] آنها را بررسی کند و بر کیفیت [[رفتار]] کارگزارانِ خود با [[مردم]]، [[نظارت]] داشته باشد<ref>معراج السعاده، ص۴۹۳ - ۴۹۴.</ref>؛
# با همه مردم در قبال [[قانون]] و حکمِ [[حق]] یکسان رفتار کند.
# آن‌چه را که در گفتار از عدالت پیشگی بیان می‌دارد، در عمل نیز به اجرا درآورد.
# در برابر [[ملت]] از خود نرمش و انعطاف نشان دهد؛ [[امیرمؤمنان]]{{ع}} در این باره سفارش‌های متعددی به [[کارگزاران]] خود می‌کنند. در یکی از این موارد فرمودند: در برابر [[مردم]] [[فروتن]] باش و با آنان [[نرم‌خویی]] و انعطاف‌پذیری پیشه کن و در برخورد با آنان گشاده‌رو باش<ref>نهج البلاغه، نامه ۲۷.</ref>.
# [[اعمال]] و [[رفتار]] [[خواص]] و اطرافیان را که می‌توانند تهدیدی علیه [[عدالت اجتماعی]] باشند، [[نظارت و کنترل]] کند<ref>ر.ک: نهج البلاغه، نامه ۵۳.</ref>.
 
در پرتو تحقق این شرایط، روحیه [[حق‌گرایی]] و [[خدامحوری]] [[حاکمان]] و [[مدیران]] تقویت و [[عدل و داد]] در جای جای [[کشور اسلامی]] سایه‌گستر خواهد شد<ref>[[محمد رضا کریمی والا|کریمی والا، محمد رضا]]، [[وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی (کتاب)|وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی]]، ص۹۸.</ref>.
 
== موانع دستیابی به [[عدالت]] ==
مهم‌ترین مانع بر سر راه دستیابی و [[اجرای عدالت]]، [[پیروی]] از [[تمایلات نفسانی]] است. ما برخی از تمایلاتی را که [[انسان]] را از مراعات عدالت باز می‌دارد و به [[ظلم]] منتهی می‌شود، نام می‌بریم:
# '''سودجویی''': اجرای عدالت، در نهایت به نفع همگان است و حتی آنکه با اجرای عدالت، به ظاهر چیزی را از دست می‌دهد، از عدالت بهره‌مند می‌شود. در مقابل، [[ظلم و ستم]] به [[زیان]] همه انسان‌هاست و حتی آنکه از راه [[ستم]] سودی می‌برد، به عنوان یک انسان از ستم زیان می‌بیند. با این حال، [[انسان]] ظاهربین که چشمش به سود حاضری دوخته شده، [[فکر]] می‌کند در یک رابطه ناعادلانه سودی به دست می‌آورد، به همین دلیل از اجرای عدالت سر باز می‌زند.
# '''جانبداری''': [[انسان]] همیشه از کسانی که به آنها تمایلی دارد، جانبداری می‌کند. این [[تمایل]] از علل گوناگونی ناشی می‌شود که رابطه [[خویشاوندی]]، از مهم‌ترین آنهاست.
# '''[[ترس]] و [[طمع]]''': از موانع [[عدالت]] ترس از [[قدرتمندان]] و طمع به [[ثروت]] [[ثروتمندان]] است.
# '''مصلحت‌اندیشی خودسرانه''': یکی دیگر از موانع عدالت مصلحت‌اندیشی‌های فرادینی است. بدون [[شک]] [[خداوند متعال]] در [[تشریع احکام]] [[دینی]] [[مصلحت]] همه [[انسان‌ها]] را در نظر داشته و در صورتی که همه بر [[میزان]] [[احکام شرعی]] عمل کنند به بالاترین درجه ممکن مصلحت [[دست]] می‌یابند؛ با این حال برخی انسان‌های [[ناآگاه]] به ذوق و سلیقه و با [[آگاهی]] محدود خود به بهانه مراعات مصلحت بر خلاف [[احکام شرع]] عمل می‌کنند.
# '''[[انتقام‌جویی]]''': قرآن کریم به ما رخصت داده است تا در صورتی که از کسی [[ستم]] دیدیم، [[حق]] خود را به همان میزان استیفا کنیم<ref>سوره بقره، آیه ۱۹۴.</ref>؛ بنابراین [[انتقام]] نابرابر از نظر [[قرآن]] مجاز نیست؛ ولی گاهی [[انسان]] چون بر حریف دست می‌یابد و راهی برای [[انتقام]] پیدا می‌کند، به [[حق]] خود قانع نیست و از سر [[بغض]] و [[کینه]] یا عوامل دیگر کمر به نابودی او می‌بندد. در چنین فضایی است که اگر بنا باشد بر مطلبی [[گواهی]] دهد که به او مربوط می‌شود، بدون توجه به [[عدالت]]، چنان گواهی می‌دهد که او را زیان‌بار کند، بنابراین [[انتقام‌جویی]] یکی از موانع عدالت است.
# '''[[بی‌تابی]]''': [[اجرای عدالت]] در آنجا که برای انسان نفعی ظاهری و ملموس ندارد، مشکل و نیازمند [[پایمردی]] و استواری است. از این میدان فقط مردان آزموده سربلند خارج می‌شوند. مشکل‌تر از این [[مقام]]، مقامی است که علاوه بر این امر قضاوت به دست خود انسان باشد<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی ج۱۴]]، ص۸۸-۹۰.</ref>.
 
== نشانه‌های عدالت ==
برخی از نشانه‌هایی که در [[روایات]] برای عدالت آمده عبارت‌اند از:
# '''[[رفتار]] منصفانه''': آشکارترین نشانه عدالت رفتار منصفانه با مردم است. رسول خدا{{صل}} فرمود: «عادل‌ترین [[مردمان]] کسی است که برای مردم همان را بپسندد که برای خویش میپسندد و آنچه را برای خود نمی‌پسندد برای ایشان هم نپسندد»<ref>{{متن حدیث|أَعْدَلُ النَّاسِ مَنْ يَرْضَى لِلنَّاسِ مَا يَرْضَى لِنَفْسِهِ وَ كَرِهَ لَهُمْ مَا يَكْرَهُ لِنَفْسِهِ}}؛ محمد بن الفتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص۴۶۵.</ref>.
# '''خودداری از [[گناه]]''': یکی از [[نشانه‌های عدالت]] آن است که [[انسان]] از هر گناهی خودداری کند. [[امام صادق]]{{ع}} در توصیف [[عادل]] می‌فرماید: «عادل کسی است که چشم از [[حرام]] [[خدا]] ببندد، [[زبان]] از [[گناهان]] بدارد و دست از ستم بر دارد»<ref>{{متن حدیث|إِذَا غَضَّ طَرْفَهُ عَنِ الْمَحَارِمِ وَ لِسَانَهُ عَنِ الْمآثِمِ وَ كَفَّهُ عَنِ الْمَظَالِمِ}}؛ ابن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول، ص۳۶۵؛ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۳۱۷.</ref>.
# '''یکرنگی''': از نشانه‌های عدالت، یکرنگی در گفتار و [[کردار]] است. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} می‌فرماید: «هرکس نهانش با آشکارش مطابق و کردارش با گفتارش موافق باشد، [[امانت]] را ادا کرده و عدالتش آشکار است»<ref>{{متن حدیث|مَنْ طَابَقَ سِرُّهُ عَلَانِيَتَهُ وَ وَافَقَ فِعْلُهُ مَقَالَتَهُ فَهُوَ الَّذِي أَدَّى الْأَمَانَةَ وَ أَخْلَصَ عِبَادَتَهُ}}؛ آمدی، غرر الحکم، ص۲۲۱، ح۴۰۶۹.</ref>.
# '''پرهیز از [[تبعیض]] با زیردستان''': از نشانه‌های عدالت، خودداری از تبعیض با زیردستان است. امیرالمؤمنین{{ع}} در نامه‌ای به یکی از [[کارگزاران]] خود می‌نویسد: «با رعیت، [[فروتن]]، گشاده‌رو و ملایم باش. گردش چشم، نگاه، اشاره و [[سلامت]] را بین آنها به [[مساوات]] تقسیم کن تا فرادستان به [[ظلمت]] [[طمع]] نبندند و فرودستان از [[عدالت]] [[ناامید]] نشوند»<ref>{{متن حدیث|وَ اخْفِضْ لِلرَّعِيَّةِ جَنَاحَكَ وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَكَ وَ آسِ بَيْنَهُمْ فِي اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ التَّحِيَّةِ حَتَّى لَا يَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِي حَيْفِكَ وَ لَا يَيْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِكَ}}؛ شریف رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۴۶، شرح محمد عبده، ۳/۷۶.</ref>.<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی ج۱۴]]، ص۷۸ ـ ۷۹.</ref>
 
== جستارهای وابسته ==
{{مدخل وابسته}}
* [[عدل خداوند]] ([[عدل الهی]])
* [[عدل خداوند]] ([[عدل الهی]])
* [[عدل نبوی]]
* [[عدل نبوی]]
* [[عدل علی]]
* [[عدل علی]]
* [[عدالت‌محوری]]
* [[عدلیه]]
* [[عدلیه]]
* [[عدالت صحابه]]
* [[عدالت صحابه]]
خط ۱۷۶: خط ۱۵۶:
* [[وفا]]
* [[وفا]]
* [[آثار عدالت]]
* [[آثار عدالت]]
* [[برقراری عدل]]
* [[اجرای عدالت]]
* [[اجرای عدالت]]
* [[احتیاج به عدالت]]
* [[احتیاج به عدالت]]
خط ۲۱۳: خط ۱۹۴:
* [[فاسق]]
* [[فاسق]]
* [[فسوق]]
* [[فسوق]]
{{پایان}}
{{پایان مدخل‌ وابسته}}
{{پایان}}


==منابع==
== منابع ==
* [[پرونده:1368987.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|'''فرهنگ غدیر''']]
{{منابع}}
* [[پرونده:13681040.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه دینی''']]
# [[پرونده:1368987.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|'''فرهنگ غدیر''']]
* [[پرونده:1379218.jpg|22px]] [[فردین احمدوند|احمدوند، فردین]]، [[مکارم اخلاق در صحیفه (کتاب)|'''مکارم اخلاق در صحیفه''']]
# [[پرونده:1379218.jpg|22px]] [[فردین احمدوند|احمدوند، فردین]]، [[مکارم اخلاق در صحیفه (کتاب)|'''مکارم اخلاق در صحیفه''']]
# [[پرونده:55210091.jpg|22px]] [[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲ (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲''']]
# [[پرونده:1100254.jpg|22px]] [[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|'''اخلاق الاهی ج14''']]
# [[پرونده:13681049.jpg|22px]] [[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|'''دانشنامه نهج البلاغه ج۲''']]
# [[پرونده:11677.jpg|22px]] [[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژه‌نامه فقه سیاسی (کتاب)|'''واژه‌نامه فقه سیاسی''']]
# [[پرونده:1379779.jpg|22px]] [[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|'''فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم''']]
# [[پرونده:1100677.jpg|22px]] [[سید سجاد ایزدهی|ایزدهی، سید سجاد]]، [[فقه سیاسی امام خمینی (کتاب)|'''فقه سیاسی امام خمینی''']]
# [[پرونده:10059092.jpg|22px]] [[محمد رضا کریمی والا|کریمی والا، محمد رضا]]، [[وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی (کتاب)|'''وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی''']]
# [[پرونده:IM010641.jpg|22px]] [[امید چناری|چناری، امید]]، [[وظایف نهادهای حاکمیتی در قبال مفاسد اقتصادی (کتاب)|'''وظایف نهادهای حاکمیتی در قبال مفاسد اقتصادی''']]
# [[پرونده:10524027.jpg|22px]] [[محمد علی کوشا|کوشا، محمد علی]]، [[عدل (مقاله)|مقاله «عدل»]]، [[ دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|'''دانشنامه معاصر قرآن کریم''']]
# [[پرونده:1100618.jpg|22px]] [[سلیمان خاکبان|خاکبان، سلیمان]]، [[رقیه یوسفی|یوسفی، رقیه]]، [[عدالت اسلامی - خاکبان و یوسفی (مقاله)|عدالت اسلامی]]، [[منظومه فکری امام خمینی (کتاب)|'''منظومه فکری امام خمینی''']]
# [[پرونده:1100354.jpg|22px]] [[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|'''دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱''']]
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[مصادیق عدالت از نظر قرآن (مقاله)|'''مصادیق عدالت از نظر قرآن''']]
{{پایان منابع}}


==پانویس==
== پانویس ==
{{یادآوری پانویس}}
{{پانویس}}
{{پانویس2}}


 
[[رده:اصول دین اسلام]]
{{خداشناسی}}
[[رده:عدل]]
[[رده:مدخل فرهنگ غدیر]]
[[رده:مدخل فرهنگ غدیر]]
[[رده:مدخل]]
[[رده:فضایل اخلاقی]]
[[رده:فضایل اخلاقی]]
[[رده:مدخل اخلاقی نهج البلاغه]]
[[رده:مدخل اخلاقی نهج البلاغه]]
[[رده:مقاله‌های اولویت یک]]
[[رده:مقاله‌های اولویت یک]]
{{عدالت}}
{{ارزش‌های اجتماعی}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۸ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۱۴:۴۷

عدل به‌معنای حد متوسط بین افراط و تفریط و رعایت مساوات، در اصطلاح، دادن حق به صاحب حق و هر چیزی را در جای خود گزاردن است. عدالت از مهم‌ترین و اساسی‌ترین نیازهای انسان محسوب شده و تحقق آن در جامعه از آرمان‌ها و آرزوهای بشریت به حساب می‌آید. عدالت چه به عنوان یک صفت نفسانی و چه به عنوان یک رفتار اجتماعی در قرآن و روایات ستایش شده است. عدالت اجتماعی از نظر اسلام چنان ارزشمند است که قرآن کریم به عنوان هدف بعثت انبیا و انزال کتب و شرایع آسمانی از آن یاد می‌کند. برخی از آثاری که برای عدالت بیان شده عبارت است از: اصلاح جامعه؛ پایداری اجتماع؛ آبادی و برکت؛ پایداری حکومت؛ نشاط قانون.

مقدمه

عدالت از مهم‌ترین و اساسی‌ترین نیازهای انسان محسوب شده و تحقق آن در جامعه از آرمان‌ها و آرزوهای بشریت به حساب می‌آید؛ لذا فرهیختگان هر جامعه این امر را آرمان خود اعلام کرده و در راه تحقق آن جان‌فشانی‌ها کردند. بلکه پیامبران الهی نیز برای تحقق قسط و عدالت برانگیخته شده و مردم را به این اصل اصیل فراخوانده‌اند[۱].[۲]

معناشناسی

معنای لغوی

عدل در لغت نقیض جور[۳] و به معنی حد متوسط بین افراط و تفریط[۴]، رعایت مساوات[۵]، رعایت تناسب کیفر و پاداش با عمل[۶] و حکم به حق[۷] آمده است. همچنین در معنی راه[۸]، فدیه[۹] و معادل غیر هم‌جنس[۱۰] به کار رفته است و چون انسانی را به این صفت توصیف کنند، منظور آن است که قول و قضاوتش پسندیده و پذیرفته است[۱۱].[۱۲]

عدالت نیز در لغت، به معنای استواری و استقامت است؛ چنانکه در برخی کتاب‌های لغوی به همین معنا آمده است. ابن اثیر می‌نویسد: هو الذي لا يَمِيلُ به الهوى فيَجورَ في الحكم؛ انسان عادل کسی است که هوای نفس او را از حق روی‌گردان نمی‌کند و او را در داوری به ستم وا نمی‌دارد[۱۳].[۱۴]

معنای اصطلاحی

عدالت در اصطلاح، دادن حق به صاحب حق و هر چیزی را در جای خود گزاردن است[۱۵] و در مقابلِ واژه ظلم قرار داده شده است. در تحقق عدالت، تمامی استعدادها و استحقاق‌های واقعی باید در نظر گرفته شده و به هر کس، بر حسب کار، استعداد و لیاقت فردی، چیزی اعطا می‌گردد[۱۶].

عدل در آیات قرآن

واژه عدل و مشتقات آن ۲۸ بار، در ۲۴ آیه از ۱۱ سوره قرآن کریم آمده است. این واژه، مصدر یا اسم مصدر است و مشتقات آن در قرآن کریم به صورت: عَدَل (ماضی معلوم)؛ یَعْدِلُونَ، تَعْدِلُ، تَعْدِلُوا، اَعْدِلَ (مضارع معلوم)؛ اِعْدِلُوا (امر معلوم) ذکر شده است. قرآن کریم گویای آن است که حاکمیت قسط و عدل بر نظام عالم، نمایان‌گر توحید و یگانگی خداوند است: ﴿شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ[۱۷].

لزوم تقدم عدالت بر احساسات، از محوری‌ترین پیام‌های ارجمند قرآن کریم است[۱۸]. خداوند مقرر فرموده که عدالت به دست بندگانش تحقق پیدا کند و آنان امانتدار یکدیگر باشند[۱۹].[۲۰]

مصادیق عدالت در قرآن

برخی از مهم‌ترین مصادیق عدالت از نظر قرآن عبارت‌اند از:

  1. عداالت اجتماعی: از نظر آموزه‌های وحیانی قرآنی، از مهم‌ترین ساحات عدالت، عدالت اجتماعی است. هدف از اجرا و اقامه عدالت اجتماعی، رفع تبعیض ها[۲۱] در میان اقشار مختلف مردم و اجتماع است تا هر کسی در محیط اجتماعی سالم و عادلانه بتواند به جایگاه اجتماعی خویش دست یابد و از حقوق اجتماعی بهره مند شود.
  2. عدالت اقتصادی: از دیگر ساحات مهم عدالت، عدالت اقتصادی است. از همین روست که اسلام به عنوان شریعت الهی که مطابق هدایت فطری عقلی است[۲۲]، بر عدالت اقتصادی تأکید دارد و آن را اصلی مهم بر می‌‌شمارد[۲۳].
  3. عدالت در حق دشمنان: از نظر قرآن، عدالت به معنای احقاق حق و اقامه آن است تا هر کسی به سهم و قسط خویش برسد؛ پس فرقی میان دوست و دشمن، خودی و غیر خودی نیست، بلکه می‌‌بایست همگان از این حق الهی برخوردار باشند. از این روست که مؤمنان عدالت را در حق دشمنان اقامه می‌‌کنند و اگر تعدی داشتند به همان میزان با آن مقابله به مثل می‌‌شود. در حقیقت اصل مقابله به مثل در ساختار عدالت برای همگان اقامه می‌‌شود[۲۴].
  4. عدالت در حق زنان: برخی از افراد مردم از نظر جهاتی، ضعیف‌تر هستند و امکان ظلم در حق آنان بیش‌تر است. از جمله اینها می‌‌توان به زنان اشاره کرد. بر این اساس مراعات حقوق زنان و عدالت در حق ایشان از دستورهای خاص الهی به مؤمنان است[۲۵].
  5. عدالت در جنگ: از نظر قرآن، عدالت حتی در میدان جنگ با دشمنان لازم است و مسلمانان موظف به رعایت عدالت هستند[۲۶].
  6. عدالت در سخن: از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، در اظهار نظرها و سخن گفتن باید مراعات عدالت شود[۲۷] و عدالت خواهان و اقامه کنندگان عدالت کسانی هستند در مورد خویشان خویش نیز عدالت را در گفتار مراعات می‌‌کنند و به نفع آنان و به ضرر دیگران سخنی نمی‌گویند[۲۸].

اهمیت عدالت

عدالت از اوصاف فعل حق تعالی[۲۹] و معیار و رکن آفرینش است که با نبود آن، هستی جهان به نابودی و نیستی روی خواهد گذاشت[۳۰]. بنابراین عدالت، محور عالم است و باید بر همه هستی، حاکمیت و سیطره داشته باشد که مجموعه انسان‌ها از جمله آن محسوب می‌شود.

امیرمؤمنان(ع) اهمیت عدالت را ضمن بیان‌هایی شیوا و جامع این‌گونه تبیین فرموده است: عدالت مایه زندگی است[۳۱]. عدالت ملاک عالم و انتظام بخش احوال آن و جور، مایه هلاکت و ویرانی است[۳۲].[۳۳]

ضرورت عدل

لزوم اجرای عدالت

«عدالت» محور عالم هستی و خواسته فطرت انسان‌هایِ آزاده است و در مکتب اسلام، به عنوان اصلی که می‌تواند مشکلات اجتماعی بشر را حل کرده، سیر تکامل جامعه را هموار سازد، اساس سلامت رفتارهای فردی و اجتماعی و مقدم بر سایر اصول اخلاقی تلقی شده است. از این رو در منابع دینی به عدالت‌ورزی و گسترش دادگری اهمیت بسیاری داده شده و برای حاکمیت دادن به آن تأکیدها و سفارش‌های فراوانی نقل شده است؛ به ویژه در مورد حاکمان اسلامی که به عنوان هدایتگران و سکان‌داران جامعه، نقش مؤثری در احیای این مهم می‌توانند داشته باشند.

در آیات بسیاری، به عدالت‌ورزی و دادگری امر شده است. خداوند متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ[۳۴]. در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ[۳۵].[۳۶]

گستره عدل

اصل عدالت یک اصل عقلایی و فرادینی است که ارزش ذاتی داشته و عمومیت دارد، یعنی هیچ شرط و محدودیت زمانی و مکانی ندارد[۳۷]. گسترۀ عدالت، چنان است که همه‌کس و همه‌چیز را دربر می‌گیرد و آباد می‌سازد[۳۸].

عدل در وسیع‌ترین مفهوم، شامل: «حقوق خدا بر انسان»، «حقوق انسان بر انسان»، «حق انسان بر خودش» و حتی «حق اعضا و جوارح انسان بر او» هم می‌شود؛ در واقع مفهوم عدل، تقریباً برابر با همه ارزش‌های مثبت است[۳۹]، همچنان که نقطه مقابل آن، ظلم به معنای کار بیجا و تعدی، همه رذایل را شامل می‌شود[۴۰].[۴۱] عدالت هم از صفات خداوند است، هم در شاهد و قاضی و امام، شرط است، هم در پیشوا و رهبر باید باشد، تا بتواند قسط و عدالت را در جامعه تحقّق بخشد[۴۲].[۴۳] امام علی (ع) عدالت‌خواهی را از هر کار نیک و هر تلاش در راه خدا، برتر و والاتر می‌داند. در آموزه‌های آن حضرت، عدالت، محکم‌ترین بنیاد و مایۀ سلامت و بهروزی مردمان است و هیچ چیز به اندازه عدالت و عدالت‌خواهی ارزش و قیمت ندارد[۴۴]. بر همین اساس عدالت در اندیشۀ سیاسی اسلام و شیوۀ حکومت، نیز جایگاه مهمّی دارد[۴۵]، چنانچه فلسفه بعثت پیامبران (ص) برپایی قسط و عدل بوده است[۴۶].

اقسام عدل

عدل را می‌توان از یک منظر به دو قسم تقسیم کرد: عدل الهی و عدل بشری.

  1. عدل الهی: عدل یکی از صفات خداوند متعال و از مهم‌ترین اهداف بعثت انبیاء است ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ [۴۷]. اهمیت عدل در دین مبین اسلام به قدری است که یکی از اصول پنج‌گانه مذهب تشیع را تشکیل می‌دهد. بی‌تردید خدا عادل است و جهان آفرینش، مظهر تام عدل الهی است: ﴿خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ[۴۸] و پیامبر(ص) می‌فرماید: «بِالْعَدْلِ قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ»[۴۹].
  2. عدل بشری: در این نوع از عدل، محور، انسان عادل است و رعایت عدل از سوی او در دو جایگاه فردی (نسبت به خود) و اجتماعی (نسبت به دیگران) مطرح می‌شود[۵۰]. مراد از عدل فردی، تلاش فرد در جهت ایجاد توازن و اعتدال درونی است. در روایات اسلامی از این نوع از عدل، به عنوان بزرگ‌ترین عدل نام برده‌اند: «غَايَةُ الْعَدْلِ أَنْ يَعْدِلَ الْمَرْءُ فِي نَفْسِهِ»[۵۱] (نهایت عدل آن است که آدمی عدل را در وجود خود برقرار سازد). وجود چنین توازن درونی، مقدمه و لازمه برقراری عدل در سطحی وسیع‌تر یعنی اجتماع می‌باشد[۵۲].

ابعاد مختلف عدالت

  1. عدالت در توزیع ثروت و درآمد: همه نعمت‌ها و ثروت‌ها برای عموم انسان‌ها آفریده شده است و کسی حق انحصار آنها را ندارد؛ خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ[۵۳]. برخورداری از ثروت و درآمد و بهره‌مندی از نعمت‌های الهی به میزان شایستگی، از حقوق مسلّم افراد جامعه است؛ اما عواملی از قبیل احتکار، رباخواری، استفاده از شرایط ویژه اقتصادی برای تصاحب اموال دیگران، غصب، سرقت و ملاحظات و تبعیض‌ها در اعطای امتیازات، باعث پیدایش بسیاری از نابرابری‌های اقتصادی در جامعه خواهد بود که حکومت اسلامی موظف است زمینه‌های چنین بی‌عدالتی‌ها را ـ که از عوامل مؤثر در فقر و محرومیت جامعه است ـ از بین برده و در ایجاد محیطِ سالم اقتصادی بکوشد.
  2. عدالت قضایی: خداوند خطاب به حضرت داوود(ع) می‌فرمایند: ای داوود! ما تو را در روی زمین مقام خلافت دادیم، تا میان خلق خدا به حق حکم کنی و هرگز هوای نفس را پیروی نکنی که تو را از راه خدا گمراه سازد و آنان که از راه خدا گمراه شوند، چون روز حسابقیامت) را فراموش کرده‌اند، به عذاب سخت معذّب خواهند شد[۵۴]. یعنی حال که این موهبت بزرگ (حکومت الهی) به تو ارزانی شده است، وظیفه داری که در میان مردم به حق حکم کرده و هرگز از هوای نفس پیروی نکنی و این، بیانگر اهمیتِ عدالت، در قضاوت و دادرسی است. منظور از تحقق بخشیدن به عدالت قضایی و دادرسی این است که:
    1. اولاً، همه افراد جامعه امکان دسترسی به محکمه عدل را داشته باشند و چنین نباشد که در کشور اسلامی مناطق دور دست از وجود محکمه قضایی محروم باشند و مردم محاکم خود را نتوانند حل کنند.
    2. ثانیاً، روند قضاوت و دادرسی بین طرفین دعوا، یکسان و به عدالت باشد و از هرگونه ملاحظات تبعیض‌آمیز پرهیز شود.
    3. ثالثاً، در صدور حکم، جانب عدالت و رضایت الهی مراعات شود و مجرم آن‌گونه که مستحق است، مجازات شود.
  3. عدالت در اعطای آزادی: اندیشه آزادی‌های انسانی از دیرباز در ذهن بشر وجود داشته است، به طوری که آن را آرمانی برای خود تصور کرده و هم چون گوهری عزیز، هیچ گاه از آن چشم نپوشیده است؛ حتی پذیرش قوانین و متعهد شدن در برابر مقرراتِ جاری نیز برای این بوده که آزادی به مخاطره نیفتد. علاوه بر اینکه انسان‌ها خواهان چنین آزادی‌اند، تساوی و برابری در برخورداری از آزادی نیز مطلوب آنان بوده و تبعیض در اعطای آن، برای عموم انسان‌ها امری ناپذیرفتنی و منفور بوده است. به طور اساسی، بیشتر خیزش‌ها و انقلاب‌ها در اعتراض به بی‌عدالتی و نابرابری در آزادی بوده که به نوعی انسان‌ها را در برخورداری از استعدادها و توانایی‌های طبیعی و خدادادی‌شان محدود و محروم ساخته است.
  4. عدالت در تعامل با اقوام و قبایل: افراد هر جامعه غالباً از اقوام و نژادهای مختلفی تشکیل یافته‌اند که هرکدام به آداب و فرهنگ خاص خود احترام گذاشته و از آن تبعیت می‌کنند. اگر در جامعه نژاد و قومی خاص بر سایر اقوام و نژادها ترجیح داده شود، منشأ بروز مشکلات و تعارض‌های زیادی خواهد گردید. اسلام، همه مردم را از جهت قومی و نژادی برابر و مساوی دانسته و تنها ملاک برتر بودن را میزان کمالات و قرب به مبدأ هستی قرار داده است[۵۵].
  5. عدالت در اخذ مالیات: در زمان خلافت امیرمؤمنان(ع) عمده‌ترین منابع تأمین بیت المال، وجوهی بود که به عنوان زکات از مردم گرفته می‌شد و نیز اموالی که به صورت خراج از اهل ذمه و معاهدان با دولت اسلامی دریافت می‌گردید. علاوه بر موارد فوق، ظاهراً وجوهی به صورت مالیات نیز از مردم اخذ می‌شد[۵۶]. اگر نظام مالیاتی کشور اصلاح شود و مالیات‌دهندگان رفتارهای اصولی و عادلانه دولت را در این زمینه احساس کنند، به طور قطع، اشتیاق و دل‌گرمی خود را در پرداخت وجوه مالیاتی ابراز خواهند کرد؛ زیرا از طرفی تلاش صادقانه دولت در تخصیص بهینه اموال جهت عمران و پیشرفت کشور، آنها را مطمئن می‌سازد که اموالشان به منافع آنان هزینه می‌شود و از سوی دیگر، رفتارهای عادلانه در گرفتن مالیات، آنها را از همدلی و همکاری دولتمردان آگاه می‌سازد[۵۷].

مراتب عدالت

عدالت دارای مراتب فراوانی است که همه آنها قابل شمارش نیست، ولی مهم‌ترین مراتبی که بر اثر ضعف و شدت این نهاد نفسانی پدید می‌آید، پنج مرتبه است.

  1. رهایی از ظلم: اولین مرتبه عدالت آن است که انسان از رفتارهای ظالمانه دست بردارد و به حقوق مردمان و احکام الهی توجه پیدا کند.
  2. مراعات گزینشی احکام و حقوق: در این مرتبه انسان نه تنها از رفتارهای ظالمانه دست برداشته، بلکه پاره‌ای از رفتارهایش نیز بر سیاق عدالت است، علاوه بر آنکه به احکام و حقوق توجه پیدا کرده برخی از آنها را نیز مراعات می‌کند.
  3. رعایت حدود واجب شرعی: در این مرتبه انسان موفق می‌شود حقوق سایر انسان‌ها را ادا کند و واجبات و محرمات شرعی را نیز به طور کامل مراعات نماید. انسان در این مرتبه مراقب است که هیچ واجبی را ترک نکند و هیچ حرامی را مرتکب نشود.
  4. رعایت مستحبات: احکام الهی دارای دو مرتبه واجب و مستحب است. مراعات واجبات چنان‌که از نامشان پیداست مهم و ضروری است؛ ولی مراعات مستحبات ارزشمند و ارزش‌آفرین است.
  5. عدالت همه‌جانبه: آخرین مرتبۀ عدالت عبارت از آن است که انسان در تمام مراتب وجود خویش به اعتدال می‌رسد؛ از جمله در زمینه صفات نفسانی هیچ صفتی خارج از اعتدال در وجود او یافت نمی‌شود، در مقام عمل هیچ گفتار و کرداری بر خلاف میزان عقل و شرع ـ نه در مرتبه واجبات و محرمات و نه در مرتبه مستحبات و مکروهات ـ از او صادر نمی‌شود. در مقام فکر و اندیشه از هر فکری جز کسب رضای حضرت حق و رسیدن به مقام قرب او تهی می‌شود و در مقام قلب و روح از هر تعلقی جز وابستگی به ذات اقدس الهی آزاد می‌شود. این مرتبه از عدالت مخصوص اولیا و پیامبران الهی است[۵۸].

مبانی عدالت

عدالت بر چهار پایه استوار است: فطرت، عقل، دین و ایمان.

  1. فطرت: انسان به گونه‌ای آفریده شده که اگر به حال خود رها شود، به جانب خوبی‌ها و فضایل می‌رود. عدالت چه به معنی عام و چه به معنی خاص، از زیباترین پدیده‌های جهان است؛ بنابراین طبیعی است که انسان به طور فطری و ذاتی به عدالت گرایش داشته باشد.
  2. عقل: عقل در وجود انسان نام دو نیرو است: عقل عملی و عقل نظری؛ عقل عملی خود همپایه عدالت است، ولی عقل نظری نیرویی است که خیر و شر و نیکی و بدی را باز می‌شناسد و حق و باطل را تشخیص می‌دهد. عقل در وجود آدمی همانند چراغی است که در وسط اتاق نهاده می‌شود. بر این اساس، عقل با درک ارزش و جایگاه عدالت، یکی از مبانی گرایش انسان به عدالت است.
  3. دین: اجرای عدالت در نفس و جامعه انسانی به دو چیز منوط است: نخست آشنایی با فضایل و رذایل و خوبی و بدی و دیگر توانایی درمان رذیلت و ترک بدی از یک سو و کسب فضیلت و انجام خوبی از سوی دیگر. بدون شک انسان به وسیله عقل خود بسیاری از صفات نیک و بد و کارهای زشت و زیبا را می‌شناسد و در کسب خوبی و مبارزه با بدی‌ها نیز ناتوان نیست؛ ولی با این حال همه خوبی‌ها را نمی‌شناسد و از همه بدی‌ها با خبر نیست و در میدان کسب و مبارزه، محتاج انگیزه‌ای قوی، برنامه‌ای حساب شده و حمایت دستی برتر است. دین می‌تواند همه این نیازها را پاسخ دهد.
  4. ایمان: رابطه ایمان و عدالت یک رابطه مستقیم است، هر چه ایمان محکم‌تر باشد، رفتار انسان عادلانه‌تر است. هیچ‌کس بدون برخورداری از ایمان به خدا و معاد، نمی‌تواند به معنی دقیق عادل باشد. ممکن است کسی تحت تأثیر عواطف انسانی یا عواملی دیگر در پاره‌ای از امور عادلانه رفتار کند، اما اجرای عدالت کامل محتاج به ایمان است[۵۹].

ارزش و جایگاه عدالت

عدالت چه به عنوان یک صفت نفسانی و چه به عنوان یک رفتار اجتماعی در قرآن و روایات ستایش شده است. عدالت اجتماعی از نظر اسلام چنان ارزشمند است که قرآن کریم به عنوان هدف بعثت انبیا و انزال کتب و شرایع آسمانی از آن یاد می‌کند: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ[۶۰]. به همین دلیل خداوند متعال خود به عدالت فرمان داده، می‌فرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ[۶۱].

امیرالمؤمنین(ع) عدالت را ستون جامعه انسانی و مایه پیشرفت و سرافرازی اسلام شمرده می‌فرماید: خداوند پاک عدالت را مایه استواری مردمان، پاکی از ستم‌ها و گناهان و سرافرازی اسلام قرار داده است[۶۲]. امام صادق(ع) می‌فرماید: عدالت از عسل شیرین‌تر از کره نرم‌تر و از مشک خوش‌بوتر است[۶۳].[۶۴]

آثار و نتایج عدالت

عدالت در زندگی دنیوی و اخروی و فردی و اجتماعی انسان آثار و نتایج فراوانی دارد. برخی از این آثار عبارت‌اند از:

  1. آثار فردی عدالت: درباره آثار فردی عدالت به مواردی می‌توان اشاره کرد مانند: بالارفتن منزلت اجتماعی[۶۵]؛ رسیدن به حکومت و برخورداری از رحمت خدا[۶۶].
  2. آثار اجتماعی عدالت: بیشتر آثار عدالت، آثاری است که در جامعه انسانی ظهور می‌کند و همه آحاد جامعه از آن بهره‌مند می‌شوند:
    1. اصلاح جامعه: یکی از ثمرات عدالت در جامعه این است که مفاسد فردی و اجتماعی درمان می‌شوند. با اجرای عدالت، هرکس به حق خود نائل و راه پیشرفت و ترقی به طور یکسان به روی همه باز می‌شود و زندگی مردم سامان می‌یابد و زمینه رشد فضایل اخلاقی فراهم می‌آید و جز انسان‌های بیمار که در قیاس با توده مردمان به حساب نمی‌آیند، کسی به سمت نقض قانون نمی‌رود.
    2. پایداری اجتماع: اجتماعات انسانی محصول نیاز انسان‌ها به یکدیگر است؛ به همین دلیل یک جامعه تا زمانی دوام می‌آورد که در آن، منافع متقابل آحاد انسان‌ها تأمین و شرایط زندگی سالم انسانی فراهم شود و این مهم تنها در سایه عدالت صورت می‌گیرد، بنابراین، بقا و دوام جامعه بشری به اجرای عدالت منوط است.
    3. آبادی و برکت: خداوند متعال به عنوان یک سنت مقرر فرموده است که اگر در دیاری عدالت جاری شود برکات زمین و آسمان را به مردم آن دیار ارزانی کند[۶۷].
    4. پایداری حکومت: رسیدن به قدرت و دولت، یکی از آثار عدالت است[۶۸]. علاوه بر این بقای قدرت و حکومت نیز به اجرای عدالت منوط است[۶۹].
    5. نشاط قانون: یکی از آثار عدالت، نشاط و جریان قانون است. در جوامعی که عدالت حاکم نیست، قانون، اسمی بی‌مسمی و عنوانی بی‌معنون و در حقیقت بازیچه‌ای است که حاکمان ظالم برای توجیه مظالم و تأمین منافع خود به آن استناد می‌کنند، ولی در جوامع عدالت‌مدار، همان‌طور که برای تأمین منافع قدرتمندان به قانون استناد می‌شود، برای گرفتن حق مظلومان و توده‌های مردم از ایشان نیز قانون حکومت می‌کند. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «الْعَدْلُ حَيَاةُ الْأَحْكَامِ»[۷۰]؛ عدالت، موجب زندگی احکام است[۷۱].

دستاوردهای اجرای عدالت

  1. دستاوردهای سیاسی: آنچه به عنوان برآیند سیاسی اجرای عدالت حائز اهمیت است، می‌توان به چند نکته اشاره کرد:
    1. ایجاد امنیت: بی‌شک مهم‌ترین ثمره اجرای عدالت، امنیت سیاسی است. البته امنیت فرهنگی، اقتصادی، روانی و اجتماعی نیز در فضای امنیت سیاسی پدید خواهد آمد.
    2. شکست دشمن: دشمن در هر شرایطی منتظر فرصت است تا روزنه‌ای بیابد و ضربه‌اش را بزند. تحقق عدالت تمام روزنه‌های نفوذ دشمن را می‌بندد و اجازه ورود به حریم خصوصی یک ملت متحد، منسجم و یکپارچه را به او نمی‌دهد.
    3. اجرای احکام و حدود شرعی: در بیانی از مولای متقیان آمده است: «و حدود ضایع مانده‌ات اجرا گردد...» [۷۲].
  2. دستاوردهای فرهنگی اجتماعی: تحقق عدالت علاوه بر بُعد سیاسی، در فرهنگ و اجتماع مردم نیز تاثیرگذار است، از جمله تأثیرهای اجتماعی می‌توان به خشنودی مردم از اجرای عدالت اشاره نمود و از نظر فرهنگی باعث پیدایش پیوند میان اقشار جامعه می‌گردد، اما از بعد اجتماعی و فرهنگی سبب بردباری و استواری مردم در مقابل سختی‌ها می‌شود.
    1. خشنودی مردم: در نامه امام علی(ع) به مالک اشتر چند نمونه از تأکید حضرت بر رضایت‌مندی مردم وجود دارد؛ از جمله «باید از کارها آن را بیشتر دوست بداری که نه از حق بگذرد و نه فرو ماند و عدالت را فراگیرتر بود و رعیت را دلپذیرتر». سپس علت راضی داشتن مردم را چنین بیان می‌دارند: «ناخشنودی همگان خشنودی نزدیکان را بی‌اثر گرداند و خشم نزدیکان خشنودی همگان را زیانی نرساند و به هنگام فراخی زندگانی، سنگینی بار نزدیکان بر والی از همه افراد رعیت بیش‌تر است و در روز گرفتاری یاری آنان از همه کمتر... همانا آنانکه دین را پشتیبان‌اند و موجب انبوهی مسلمانان و آماده پیکار با دشمنان، عامه مردمان‌اند. پس گرایش تو به آنان باشد و میلت به سوی ایشان...»[۷۳].
    2. ایجاد پیوند میان انسان‌ها: عدالت رشته‌ای است که قلب‌ها را به هم گره می‌زند و زنجیرهای عاطفی ارتباط را به هم می‌دوزد؛ چراکه با وجود عدالت، مردم احساس می‌کنند بین آنها تبعیض وجود ندارد و همه به یک چشم دیده می‌شوند.
    3. استواری و بردباری: عدالت، زمینه‌های بردباری را برای شخص محکم‌تر می‌کند و او را به ثبات حقیقی شخصیت می‌رساند.
  3. دستاوردهای اقتصادی: اگر عدالت به درستی اجرایی شود آثار اقتصادی بزرگی برای مردم به وجود خواهد آمد، از جمله این دستاوردهای اقتصادی می‌توان به توسعه و رفاه مردم، اصلاح و آبادانی شهرها و در آخر کمک به ستمدیدگان اشاره کرد[۷۴].

شرایط تحقق عدالت

از مهم‌ترین شرایط عدالت‌ورزی هر انسانی به ویژه زمامدار، این است که نخست در اصلاح و تربیت خویش بکوشد و ملکه عدالت را بر وجود خود حاکم کند؛ زیرا کسی که خود را اصلاح نکرده و عدالت را در وجود خود ظاهر ننموده باشد، قابلیت اصلاح دیگران و اجرای عدالت را نخواهد داشت.

علاوه بر اصلاح نفس و خودسازی، لازم است حاکم بر اموری چند ملازمت کند، تا بتواند با عدالت‌ورزی خود به عنوان بهترین و باارزش‌ترین سلوک، الگوی دیگران شود و عدالت را در جامعه حاکمیت بخشد، این امور عبارت‌اند از:

  1. در همه حال به ذات پاک خداوند توکل کرده و به فضل و رحمت بی‌نهایت او متوسل شود و از درگاهش توفیق انجام دادن هر امر مهمی را بر وجه صواب مسئلت نماید[۷۵]؛
  2. در همه حال پاسدار احکام شریعت اسلام بوده و در ترویج و اجرای آن اهتمام ورزد[۷۶]؛
  3. زمینه هرگونه ظلم و ستم را در جامعه از بین ببرد و خود نیز به اندازه‌ای از ظلم و ستم بپرهیزد که حتی در حق دشمن نیز آن را روا ندارد؛
  4. در موقع گماشتن افراد، انصاف و مروت آنها را بررسی کند و بر کیفیت رفتار کارگزارانِ خود با مردم، نظارت داشته باشد[۷۷]؛
  5. با همه مردم در قبال قانون و حکمِ حق یکسان رفتار کند.
  6. آن‌چه را که در گفتار از عدالت پیشگی بیان می‌دارد، در عمل نیز به اجرا درآورد.
  7. در برابر ملت از خود نرمش و انعطاف نشان دهد؛ امیرمؤمنان(ع) در این باره سفارش‌های متعددی به کارگزاران خود می‌کنند. در یکی از این موارد فرمودند: در برابر مردم فروتن باش و با آنان نرم‌خویی و انعطاف‌پذیری پیشه کن و در برخورد با آنان گشاده‌رو باش[۷۸].
  8. اعمال و رفتار خواص و اطرافیان را که می‌توانند تهدیدی علیه عدالت اجتماعی باشند، نظارت و کنترل کند[۷۹].

در پرتو تحقق این شرایط، روحیه حق‌گرایی و خدامحوری حاکمان و مدیران تقویت و عدل و داد در جای جای کشور اسلامی سایه‌گستر خواهد شد[۸۰].

موانع دستیابی به عدالت

مهم‌ترین مانع بر سر راه دستیابی و اجرای عدالت، پیروی از تمایلات نفسانی است. ما برخی از تمایلاتی را که انسان را از مراعات عدالت باز می‌دارد و به ظلم منتهی می‌شود، نام می‌بریم:

  1. سودجویی: اجرای عدالت، در نهایت به نفع همگان است و حتی آنکه با اجرای عدالت، به ظاهر چیزی را از دست می‌دهد، از عدالت بهره‌مند می‌شود. در مقابل، ظلم و ستم به زیان همه انسان‌هاست و حتی آنکه از راه ستم سودی می‌برد، به عنوان یک انسان از ستم زیان می‌بیند. با این حال، انسان ظاهربین که چشمش به سود حاضری دوخته شده، فکر می‌کند در یک رابطه ناعادلانه سودی به دست می‌آورد، به همین دلیل از اجرای عدالت سر باز می‌زند.
  2. جانبداری: انسان همیشه از کسانی که به آنها تمایلی دارد، جانبداری می‌کند. این تمایل از علل گوناگونی ناشی می‌شود که رابطه خویشاوندی، از مهم‌ترین آنهاست.
  3. ترس و طمع: از موانع عدالت ترس از قدرتمندان و طمع به ثروت ثروتمندان است.
  4. مصلحت‌اندیشی خودسرانه: یکی دیگر از موانع عدالت مصلحت‌اندیشی‌های فرادینی است. بدون شک خداوند متعال در تشریع احکام دینی مصلحت همه انسان‌ها را در نظر داشته و در صورتی که همه بر میزان احکام شرعی عمل کنند به بالاترین درجه ممکن مصلحت دست می‌یابند؛ با این حال برخی انسان‌های ناآگاه به ذوق و سلیقه و با آگاهی محدود خود به بهانه مراعات مصلحت بر خلاف احکام شرع عمل می‌کنند.
  5. انتقام‌جویی: قرآن کریم به ما رخصت داده است تا در صورتی که از کسی ستم دیدیم، حق خود را به همان میزان استیفا کنیم[۸۱]؛ بنابراین انتقام نابرابر از نظر قرآن مجاز نیست؛ ولی گاهی انسان چون بر حریف دست می‌یابد و راهی برای انتقام پیدا می‌کند، به حق خود قانع نیست و از سر بغض و کینه یا عوامل دیگر کمر به نابودی او می‌بندد. در چنین فضایی است که اگر بنا باشد بر مطلبی گواهی دهد که به او مربوط می‌شود، بدون توجه به عدالت، چنان گواهی می‌دهد که او را زیان‌بار کند، بنابراین انتقام‌جویی یکی از موانع عدالت است.
  6. بی‌تابی: اجرای عدالت در آنجا که برای انسان نفعی ظاهری و ملموس ندارد، مشکل و نیازمند پایمردی و استواری است. از این میدان فقط مردان آزموده سربلند خارج می‌شوند. مشکل‌تر از این مقام، مقامی است که علاوه بر این امر قضاوت به دست خود انسان باشد[۸۲].

نشانه‌های عدالت

برخی از نشانه‌هایی که در روایات برای عدالت آمده عبارت‌اند از:

  1. رفتار منصفانه: آشکارترین نشانه عدالت رفتار منصفانه با مردم است. رسول خدا(ص) فرمود: «عادل‌ترین مردمان کسی است که برای مردم همان را بپسندد که برای خویش میپسندد و آنچه را برای خود نمی‌پسندد برای ایشان هم نپسندد»[۸۳].
  2. خودداری از گناه: یکی از نشانه‌های عدالت آن است که انسان از هر گناهی خودداری کند. امام صادق(ع) در توصیف عادل می‌فرماید: «عادل کسی است که چشم از حرام خدا ببندد، زبان از گناهان بدارد و دست از ستم بر دارد»[۸۴].
  3. یکرنگی: از نشانه‌های عدالت، یکرنگی در گفتار و کردار است. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «هرکس نهانش با آشکارش مطابق و کردارش با گفتارش موافق باشد، امانت را ادا کرده و عدالتش آشکار است»[۸۵].
  4. پرهیز از تبعیض با زیردستان: از نشانه‌های عدالت، خودداری از تبعیض با زیردستان است. امیرالمؤمنین(ع) در نامه‌ای به یکی از کارگزاران خود می‌نویسد: «با رعیت، فروتن، گشاده‌رو و ملایم باش. گردش چشم، نگاه، اشاره و سلامت را بین آنها به مساوات تقسیم کن تا فرادستان به ظلمت طمع نبندند و فرودستان از عدالت ناامید نشوند»[۸۶].[۸۷]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.
  2. ایزدهی، سید سجاد، فقه سیاسی امام خمینی، ص۱۲۷.
  3. جوهری، صحاح اللغة، ج۵، ص۱۷۶۰؛ خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۲، ص۱۲۹؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۷۱؛ ترتیب العین، ج ۲، ص۱۱۵۴، «عدل».
  4. زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۷۱.
  5. زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۷۱؛ لوئیس معلوف، المنجد، ص۴۹۱؛ راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۵۵۱.
  6. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۵۵۲.
  7. زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۷۱؛ خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۲، ص۲۹.
  8. خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۲، ص۲۹.
  9. خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۲، ص۲۹.
  10. زبیدی، تاج العروس ج۱۵، ص۴۷۱؛ جوهری، صحاح اللغة، ج۵، ص۱۷۶۰.
  11. خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۳، ص۲۹؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۷۱.
  12. یوسفی غروی، محمد هادی، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱، ص۲۵-۲۸؛ فروتن، اباصلت، مرادی، علی اصغر، واژه‌نامه فقه سیاسی، ص۱۳۷؛ نظرزاده، عبدالله، فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم، ص ۴۱۰-۴۱۱؛ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۴۷.
  13. النهایة فی غریب الحدیث، ج۳، ص۱۹۰؛ و ر.ک: لسان العرب، ابن‌منظور، ج۹ (واژه عدل).
  14. یوسفی غروی، محمد هادی، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱، ص۲۵-۲۸.
  15. نهج البلاغه، قصار ۴۳۷.
  16. فروتن، اباصلت، مرادی، علی اصغر، واژه‌نامه فقه سیاسی، ص۱۳۷؛ نظرزاده، عبدالله، فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم، ص ۴۱۰-۴۱۱.
  17. «خداوند- که به دادگری ایستاده است- و فرشتگان و دانشوران گواهی می‌دهند که: هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است» سوره آل عمران، آیه ۱۸.
  18. سوره مائده، آیه ۲ و ۸.
  19. سوره نساء، آیه ۵۸.
  20. کوشا، محمد علی، مقاله «عدل»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، ص۹۱۶-۹۱۸.
  21. سوره شوری، آیه ۱۳-۱۵.
  22. سوره روم، آیه ۳۰.
  23. سوره بقره، آیه ۲۷۸ و ۲۷۹ و ۲۸۲.
  24. بقره، آیات ۱۹۰ و ۱۹۴؛ مائده، آیات ۲ و ۸؛ نحل، آیه ۱۲۶؛ حج، آیه ۶۰؛ شوری، آیه ۴۰؛ ممتحنه، آیه ۸.
  25. نساء، آیه ۱۲۷.
  26. بقره، آیات ۱۹۰ و ۱۹۴؛ مائده، آیه ۲.
  27. سوره انعام، آیه ۱۵۲؛ سوره احزاب، آیه ۵.
  28. منصوری، خلیل، مصادیق عدالت از نظر قرآن؛ کوشا، محمد علی، مقاله «عدل»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، ص۹۱۶-۹۱۸.
  29. ﴿شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ «خداوند - که به دادگری ایستاده است - و فرشتگان و دانشوران گواهی می‌دهند که: هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است» سوره آل عمران، آیه ۱۸.
  30. «عَنْ رَسُولِ اللَّهِ‌(ص): بِالْعَدْلِ قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ‌»؛ ابن ابی‌جمهور احسائی، عوالی اللئالی، ج۴، ص۱۰۳، ح۱۵۱.
  31. «الْعَدْلُ حَيَاةٌ»؛ عبدالواحد آمدی، غررالحکم، ترجمه حسینی، ج۱، ص۶۴؛ محمدی ری‌شهری، میزان‌الحکمه، ج۴، ص۱۸۳۹.
  32. «الْعَدْلُ مِلَاكٌ الْجَوْرُ هَلَاكٌ»؛ غررالحکم، ج۱، ص۵۷.
  33. کریمی والا، محمد رضا، وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی، ص۷۶.
  34. «به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن ... به شما اندرز می‌دهد» سوره نحل، آیه ۹۰.
  35. «ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید» سوره نساء، آیه ۱۳۵.
  36. کریمی والا، محمد رضا، وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی، ص۸۱.
  37. ر.ک: سعیدیان‌فر و ایازی، فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲، ص ۲۰۶-۲۱۳.
  38. ر.ک: دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص ۵۵۶ ـ ۵۵۷.
  39. اخلاق در قرآن، ج۳، ص۱۳۳.
  40. احمد نراقی، معراج السعاده، ص۳۶۲ – ۳۶۳.
  41. ر.ک: احمدوند، فردین، مکارم اخلاق در صحیفه، ص۳۵۰.
  42. نراقی «جامع السعادات»، ج ۱ ص ۵۱
  43. ر.ک: محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۳۸۳.
  44. ر.ک: دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص ۵۵۴ ـ ۵۵۵.
  45. ر.ک: محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۳۸۳.
  46. ر.ک: سعیدیان‌فر و ایازی، فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲، ص ۲۰۶-۲۱۳.
  47. «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.
  48. «خداوند آسمان‌ها و زمین را راستین آفرید» سوره عنکبوت، آیه ۴۴.
  49. ابن ابی الجمهور، عوالی اللئالی، ج۴، ص۱۰۳.
  50. صحیفه امام، ج۱۱، ص۳۸۶.
  51. آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۲۳۶، ش۴۷۵۷.
  52. خاکبان، سلیمان، یوسفی، رقیه، عدالت اسلامی، منظومه فکری امام خمینی.
  53. «و زمین را برای آفریدگان پدید آورد» سوره الرحمن، آیه ۱۰.
  54. ص، آیه ۲۶.
  55. سوره حجرات، آیه ۱۳.
  56. ر.ک: وسائل الشیعه، ج۶، ص۵۱.
  57. کریمی والا، محمد رضا، وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی، ص۸۸ ـ ۹۷.
  58. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۷۰، ۷۱.
  59. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۷۲-۷۷.
  60. «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.
  61. «به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن و ادای (حقّ) خویشاوند، فرمان می‌دهد» سوره نحل، آیه ۹۰.
  62. «جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْعَدْلَ قَوَاماً لِلْأَنَامِ وَ تَنْزِيهاً مِنَ الْمَظَالِمِ وَ الْآثَامِ وَ تَسْنِيَةً لِلْإِسْلَامِ»، علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۲۳.
  63. «الْعَدْلُ أَحْلَى مِنَ الشَّهْدِ وَ أَلْيَنُ مِنَ الزُّبْدِ وَ أَطْيَبُ رِيحاً مِنَ الْمِسْكِ»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۴۷.
  64. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۵۹، ۶۰.
  65. آمدی، غررالحکم، ص۱۹۳.
  66. جمال‌الدین محمد خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۵، ص۲۳۷.
  67. سوره اعراف، آیه ۹۶.
  68. میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۳۲۰.
  69. جمال‌الدین محمد خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۳، ص۳۵۳.
  70. میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۳۱۸.
  71. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۷۹-۸۴.
  72. «وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ»؛ صبحی الصالح، شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱.
  73. دشتی، محمد، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  74. چناری، امید، وظایف نهادهای حاکمیتی در قبال مفاسد اقتصادی، ص۸۹ - ۹۸.
  75. ر.ک: احمد بن محمد مهدی نراقی، معراج السعاده، ص۴۹۲.
  76. ر.ک: احمد بن محمد مهدی نراقی، معراج السعاده، ص۴۹۲.
  77. معراج السعاده، ص۴۹۳ - ۴۹۴.
  78. نهج البلاغه، نامه ۲۷.
  79. ر.ک: نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  80. کریمی والا، محمد رضا، وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی، ص۹۸.
  81. سوره بقره، آیه ۱۹۴.
  82. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۸۸-۹۰.
  83. «أَعْدَلُ النَّاسِ مَنْ يَرْضَى لِلنَّاسِ مَا يَرْضَى لِنَفْسِهِ وَ كَرِهَ لَهُمْ مَا يَكْرَهُ لِنَفْسِهِ»؛ محمد بن الفتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص۴۶۵.
  84. «إِذَا غَضَّ طَرْفَهُ عَنِ الْمَحَارِمِ وَ لِسَانَهُ عَنِ الْمآثِمِ وَ كَفَّهُ عَنِ الْمَظَالِمِ»؛ ابن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول، ص۳۶۵؛ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۳۱۷.
  85. «مَنْ طَابَقَ سِرُّهُ عَلَانِيَتَهُ وَ وَافَقَ فِعْلُهُ مَقَالَتَهُ فَهُوَ الَّذِي أَدَّى الْأَمَانَةَ وَ أَخْلَصَ عِبَادَتَهُ»؛ آمدی، غرر الحکم، ص۲۲۱، ح۴۰۶۹.
  86. «وَ اخْفِضْ لِلرَّعِيَّةِ جَنَاحَكَ وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَكَ وَ آسِ بَيْنَهُمْ فِي اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ التَّحِيَّةِ حَتَّى لَا يَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِي حَيْفِكَ وَ لَا يَيْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِكَ»؛ شریف رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۴۶، شرح محمد عبده، ۳/۷۶.
  87. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۷۸ ـ ۷۹.