عدل: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
 
(۱۵۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۸ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
<onlyinclude>{{درجه‌بندی
{{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = اصول مذهب | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[عدل در لغت]] - [[عدل در قرآن]] - [[عدل در نهج البلاغه]] - [[عدل در معارف دعا و زیارات]] - [[عدل در کلام اسلامی]] - [[عدل در فقه اسلامی]] - [[عدل در فقه سیاسی]] - [[عدل در اخلاق اسلامی]] - [[عدل در جامعه‌شناسی اسلامی]] - [[عدل در معارف و سیره نبوی]] - [[عدل در معارف و سیره علوی]] - [[عدل در معارف و سیره سجادی]] - [[عدل در معارف و سیره رضوی]] - [[عدل در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]]
| لینک‌دهی دستی = <!--ندارد، دارد-->دارد
| پرسش مرتبط  = }}
| رده = <!--ندارد، دارد-->دارد
| جعبه اطلاعات = <!--نه، ندارد، دارد-->نه
  | عکس = <!--نه، ندارد، دارد-->نه
| ناوبری = <!--ندارد، دارد-->دارد
| رعایت شیوه‌نامه ارجاع = <!--ندارد، دارد-->
| کپی‌کاری = <!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد-->
| استناد به منابع مناسب = <!--ندارد، ناقص، کامل-->
| ارزیابی=<!--نشده، اولیه، نهایی-->نشده
| شناسه = <!--ندارد، ناقص، کامل-->ناقص
| رسا بودن = <!--ندارد، دارد-->
| جامعیت = <!--ندارد، دارد-->ندارد
| زیاده‌نویسی = <!--دارد، ندارد-->
| تاریخ خوبیدگی =<!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}-->
| تاریخ برتر شدن =<!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}-->
| توضیحات =
}}</onlyinclude>
{{خرد}}
{{مدخل مرتبط
|نام مدخل          =  
|لغت               = دارد
|قرآن               = دارد
|نهج البلاغه         = دارد
|حدیث              =
|روایات            =
|معارف دعا و زیارات = دارد
|تاریخ اسلامی       =
|کلام اسلامی         = دارد
|عرفان اسلامی       =
|سیره پیامبر خاتم  =
|معارف و سیره علوی  =
|معارف و سیره حسنی  =
|معارف و سیره حسینی =
|معارف و سیره رضوی =
|معارف مهدویت      =
| اخلاق اسلامی =دارد
}}
'''عدل''' یا '''عدالت''' مفهومی کلی است که در معنای قرار دادن هر چیزی در جای مناسب خود، اعطای حق هرکس به او آنطور که شایسته است، مساوات، انصاف و اعتدال بکار رفته است. عدل نقطه مقابل [[ظلم]] است.


==چیستی عدل==
'''عدل''' به‌معنای حد متوسط بین افراط و تفریط و رعایت [[مساوات]]، در اصطلاح، دادن حق به صاحب حق و هر چیزی را در جای خود گزاردن است. [[عدالت]] از مهم‌ترین و اساسی‌ترین نیازهای انسان محسوب شده و تحقق آن در [[جامعه]] از آرمان‌ها و آرزوهای [[بشریت]] به حساب می‌آید. عدالت چه به عنوان یک صفت نفسانی و چه به عنوان یک رفتار اجتماعی در [[قرآن]] و [[روایات]] [[ستایش]] شده است. [[عدالت اجتماعی]] از نظر [[اسلام]] چنان ارزشمند است که [[قرآن کریم]] به عنوان [[هدف بعثت انبیا]] و انزال کتب و [[شرایع آسمانی]] از آن یاد می‌کند. برخی از آثاری که برای عدالت بیان شده عبارت است از: [[اصلاح جامعه]]؛ [[پایداری]] [[اجتماع]]؛ آبادی و [[برکت]]؛ پایداری [[حکومت]]؛ [[نشاط]] [[قانون]].
عدالت از ابتدای تاریخ تاکنون همواره مورد توجه مردم عادی و اندیشمندان بوده و هست<ref>اخلاق در قرآن، ج۳، ص۱۳۳. در محاورات افلاطون آمده است که سوفسطائیان به خشایارشاه حق داده‌اند که از ایران لشکر کشید و یونان را شکست داد؛ زیرا او فرد قدرتمندی بود... در بین فلاسفه اخیر هم نیچه بر این باور است و می‌گوید: «زور حق است».</ref>. ارسطو عدالت را سه قسم کرده است: وظیفه مردم نسبت به [[خداوند]]، [[حقوق]] افراد نسبت به یکدیگر و حقوق انسان نسبت به پدران و گذشتگان<ref>ابن مسکویه، تهذیب الاخلاق و تطهیرالاعراق، ترجمه حاجیه خانم امین، ص۲۱۹ - ۲۲۰؛ احمد نراقی، معراج السعاده، ص۵۱ - ۵۳.</ref>. مرحوم نراقی بین عدالت شخصی و فردی تفکیک قائل شده و معتقد است: در عدالت شخصی فرد به دنبال [[برقراری عدالت]] میان قوای درونی خود است و در [[عدالت فردی]] انسان به دنبال دفع [[ظلم]] از خود و دیگران<ref>نجمه کیخا، مناسبات اخلاق و سیاست در اندیشه اسلامی، ص۱۳۵، ۱۳۷، ۱۳۸. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۹۶-۹۷.</ref>. اکثر اندیشمندان [[مسلمان]] بیشتر به عدالت فردی ([[تعادل]] قوای درونی) نظر داشته‌اند تا [[عدالت اجتماعی]]، ولی در قرون اخیر در مغرب زمین عدالت فردی چندان اهمیتی نداشته، بلکه "عدالت اجتماعی" بیشتر مورد نظر بوده است<ref>ر.ک: احمدوند، فردین، مکارم اخلاق در صحیفه، ص۳۵۹.</ref>. در [[شریعت اسلام]] عدالت چهار نوع است: [[عدل تکوینی]] ([[آفرینش]] مخلوقات)، [[عدل تشریعی]](رابطه خدا ومردم، مردم با خدا و مردم با مردم)، عدالت فردی و عدالت اجتماعی<ref>حمیدرضا حق شناس، رویکرد صحیفه سجادیه به اخلاق اجتماعی (پایان‌نامه کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و حدیث، دانشکده الهیات، دانشگاه قم، ۱۳۸۶)، ص۸۰.</ref>.<ref>ر.ک: احمدوند، فردین، مکارم اخلاق در صحیفه، ص۳۵۲.</ref>


عدل در معنای عام خود به قرار دادن هر چیز به جای خود،  اعطای [[حق]] هرکسی به او آن‌طور که شایسته آن است<ref>فرهنگ معارف اسلامی، ج۲، ص۲۴۲. به نقل از اخلاق ناصری، ص۵۷ و ۶۷؛ احمدوند، فردین، مکارم اخلاق در صحیفه، ص۳۵۵-۳۵۶؛ دانشنامه نهج البلاغه، ج۲، ص ۵۵۵.</ref>، [[مساوات]]، [[انصاف]]، [[میانه‌روی]] و رعایت حد [[اعتدال]] در هر امری معنا شده است<ref>فرهنگ معارف اسلامی، ج۲، ص۲۴۲. به نقل از اخلاق ناصری، ص۵۷ و ۶۷؛ سیدعلی خان حسینی، ریاض السالکین، ج۳، ص۳۸۹.</ref>.  
== مقدمه ==
عدالت از مهم‌ترین و اساسی‌ترین نیازهای [[انسان]] محسوب شده و تحقق آن در جامعه از آرمان‌ها و آرزوهای [[بشریت]] به حساب می‌آید؛ لذا فرهیختگان هر جامعه این امر را آرمان خود اعلام کرده و در راه تحقق آن جان‌فشانی‌ها کردند. بلکه [[پیامبران الهی]] نیز برای تحقق [[قسط]] و عدالت برانگیخته شده و [[مردم]] را به این اصل اصیل فراخوانده‌اند<ref>{{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}} «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>.<ref>[[سید سجاد ایزدهی|ایزدهی، سید سجاد]]، [[فقه سیاسی امام خمینی (کتاب)|فقه سیاسی امام خمینی]]، ص۱۲۷.</ref>


عدل نقطه مقابل [[ظلم]] است<ref>اخلاق در قرآن، ج۳، ص۱۳۳.</ref>. غزالی عدل را به معنای اعطای [[حق]] به صاحبش و کار عادلانه را خلاف [[ستمگری]] می‌داند و معتقد است عدالت قانونی [[اخلاقی]] و طبیعی است<ref>فلسفه اخلاق در اسلام، ترجمه عبدالحسین صافی، ص۳۱۷ – ۳۱۸.</ref>.
== معناشناسی ==
=== معنای لغوی ===
{{اصلی|عدل در لغت}}
عدل در لغت نقیض جور<ref>جوهری، صحاح اللغة، ج۵، ص۱۷۶۰؛ خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۲، ص۱۲۹؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۷۱؛ ترتیب العین، ج ۲، ص۱۱۵۴، «عدل».</ref> و به معنی حد متوسط بین افراط و تفریط<ref>زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۷۱.</ref>، رعایت [[مساوات]]<ref>زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۷۱؛ لوئیس معلوف، المنجد، ص۴۹۱؛ راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۵۵۱.</ref>، رعایت تناسب [[کیفر]] و [[پاداش]] با عمل<ref>راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۵۵۲.</ref> و [[حکم]] به حق<ref>زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۷۱؛ خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۲، ص۲۹.</ref> آمده است. همچنین در معنی راه<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۲، ص۲۹.</ref>، فدیه<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۲، ص۲۹.</ref> و معادل غیر هم‌جنس<ref>زبیدی، تاج العروس ج۱۵، ص۴۷۱؛ جوهری، صحاح اللغة، ج۵، ص۱۷۶۰.</ref> به کار رفته است و چون [[انسانی]] را به این صفت توصیف کنند، منظور آن است که قول و قضاوتش پسندیده و پذیرفته است<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۳، ص۲۹؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۷۱.</ref>.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱]]، ص۲۵-۲۸؛ [[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژه‌نامه فقه سیاسی (کتاب)|واژه‌نامه فقه سیاسی]]، ص۱۳۷؛ [[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص ۴۱۰-۴۱۱؛ [[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی ج۱۴]]، ص۴۷.</ref>


==اقسام عدالت==
[[عدالت]] نیز در لغت، به معنای [[استواری]] و [[استقامت]] است؛ چنانکه در برخی کتاب‌های لغوی به همین معنا آمده است. [[ابن اثیر]] می‌نویسد: {{عربی|هو الذي لا يَمِيلُ به الهوى فيَجورَ في الحكم}}؛ [[انسان]] [[عادل]] کسی است که [[هوای نفس]] او را از حق روی‌گردان نمی‌کند و او را در [[داوری]] به [[ستم]] وا نمی‌دارد<ref>النهایة فی غریب الحدیث، ج۳، ص۱۹۰؛ و ر.ک: لسان العرب، ابن‌منظور، ج۹ (واژه عدل).</ref>.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱]]، ص۲۵-۲۸.</ref>
*اقسام [[عدالت]] را با شیوه‌های گوناگونی می‌توان بیان کرد. از جهتی می‌توان آن را به چهار قسم تقسیم کرد که عبارت‌اند از: [[عدل تکوینی]]، [[عدل تشریعی]]، [[عدل اجتماعی]] و [[عدل اخلاقی]]. [[عدل اجتماعی]] نیز تحت چهار عنوان قابل ذکر است: [[عدل خانوادگی]]، [[عدل قضایی]]، [[عدل اصلاحی اجتماعی]] و [[عدل سیاسی]]<ref>مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، ج۶، ص۲۱۸-۲۲۵.</ref>. مبنای این تقسیم از [[عدالت اجتماعی]]، [[آیات قرآن]] است. [[قرآن]] تصریح می‌کند که [[نظام هستی]] و [[آفرینش]]، بر اساس [[عدل]] و [[توازن]] و براساس استحقاق‌ها و قابلیت‌ها است<ref>[[نجمه کیخا|کیخا، نجمه]]، عدالت اجتماعی (در اندیشه شهید مطهری)، [[چلچراغ حکمت ج۳۰ (کتاب)|چلچراغ حکمت]]</ref>.


==[[عدل الهی]]==
=== معنای اصطلاحی ===
===[[عدل تکوینی]]===
عدالت در اصطلاح، دادن حق به صاحب حق و هر چیزی را در جای خود گزاردن است<ref>نهج البلاغه، قصار ۴۳۷.</ref> و در مقابلِ واژه [[ظلم]] قرار داده شده است. در [[تحقق عدالت]]، تمامی استعدادها و استحقاق‌های واقعی باید در نظر گرفته شده و به هر کس، بر حسب کار، [[استعداد]] و لیاقت فردی، چیزی اعطا می‌گردد<ref>[[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژه‌نامه فقه سیاسی (کتاب)|واژه‌نامه فقه سیاسی]]، ص۱۳۷؛ [[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص ۴۱۰-۴۱۱.</ref>.
*عدل تکوینی در آیاتی است که [[خداوند]] را [[قائم]] به [[قسط]] می‌داند یا [[خلقت]] عالم به دست [[خداوند]] را به [[حق]] دانسته، یا اتمام حجتی انجام شده و یا [[ظلم]] را مطلقاً از [[خداوند]] [[نفی]] کرده است. مانند این [[آیه]]: {{متن قرآن|وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ * أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ * وَأَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِيزَانَ}}<ref>«و آسمان را برافراشت و ترازو را بگذاشت * که در ترازو تجاوز نکنید * و سنجش را با دادگری برپا دارید و ترازو را کم مپیمایید» سوره الرحمن، آیه ۷-۹.</ref>.در برخی از [[آیات قرآن]]، از [[مقام]] فاعلیت و [[تدبیر الهی]] به عنوان [[مقام]] [[قیام به قسط]] یاد شده که در راستای عدل تکوینی است: {{متن قرآن|شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ...}}<ref>«خداوند- که به دادگری ایستاده است- و فرشتگان و دانشوران گواهی می‌دهند که: هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است» سوره آل عمران، آیه ۱۸.</ref><ref>[[نجمه کیخا|کیخا، نجمه]]، عدالت اجتماعی (در اندیشه شهید مطهری)، [[چلچراغ حکمت ج۳۰ (کتاب)|چلچراغ حکمت]]</ref>.
===[[عدل تشریعی]]===
*'''عدل تشریعی''' به این معنا است که در [[نظام]] [[جعل]] و وضع و [[تشریع قوانین]]، همواره اصل عدل رعایت شده و می‌شود. در [[قرآن]] تصریح شده است که [[حکمت بعثت]] و [[ارسال رسل]] این است که [[عدل و قسط]] بر [[نظام]] زندگانی [[بشر]] [[حاکم]] باشند<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱، ص۶۰.</ref>: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ}}<ref>«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و (نیز) آهن را فرو فرستادیم که در آن نیرویی سخت و سودهایی برای مردم است و تا خداوند معلوم دارد چه کسی در نهان، (دین) او و پیامبرانش را یاری می‌کند؛ بی‌گمان خداوند توانمندی پیروزمند است» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>. بنابر [[آیه]] فوق، [[برقراری عدالت]] در [[نظام‌های اجتماعی]] به دو امر متکی است: نخست اینکه [[نظام تشریعی]] و قانونی، نظامی عادلانه باشد و دوم آنکه عملاً به مرحله [[اجرا]] درآید<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱، ص۶۰.</ref><ref>[[نجمه کیخا|کیخا، نجمه]]، عدالت اجتماعی (در اندیشه شهید مطهری)، [[چلچراغ حکمت ج۳۰ (کتاب)|چلچراغ حکمت]]</ref>.


===عدل الهی در دنیا===
== عدل در آیات قرآن ==
====مجری عدل الهی در دنیا====
{{اصلی|عدل در قرآن}}
===عدل الهی در آخرت===
واژه عدل و مشتقات آن ۲۸ بار، در ۲۴ آیه از ۱۱ سوره قرآن کریم آمده است. این واژه، مصدر یا اسم مصدر است و مشتقات آن در [[قرآن کریم]] به صورت: عَدَل (ماضی معلوم)؛ یَعْدِلُونَ، تَعْدِلُ، تَعْدِلُوا، اَعْدِلَ (مضارع معلوم)؛ اِعْدِلُوا (امر معلوم) ذکر شده است. [[قرآن کریم]] گویای آن است که [[حاکمیت]] [[قسط و عدل]] بر نظام عالم، نمایان‌گر [[توحید]] و [[یگانگی خداوند]] است: {{متن قرآن|شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}}<ref>«خداوند- که به دادگری ایستاده است- و فرشتگان و دانشوران گواهی می‌دهند که: هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است» سوره آل عمران، آیه ۱۸.</ref>.
 
[[لزوم]] تقدم [[عدالت]] بر [[احساسات]]، از محوری‌ترین پیام‌های ارجمند [[قرآن کریم]] است<ref> سوره مائده، آیه ۲ و ۸.</ref>. [[خداوند]] مقرر فرموده که عدالت به دست بندگانش تحقق پیدا کند و آنان [[امانتدار]] یکدیگر باشند<ref>سوره نساء، آیه ۵۸.</ref>.<ref>[[محمد علی کوشا|کوشا، محمد علی]]، [[عدل (مقاله)|مقاله «عدل»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)| دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص۹۱۶-۹۱۸.</ref>
 
=== مصادیق [[عدالت در قرآن]] ===
برخی از مهم‌ترین مصادیق عدالت از نظر قرآن عبارت‌اند از:
# '''عداالت [[اجتماعی]]''': از نظر [[آموزه‌های وحیانی]] [[قرآنی]]، از مهم‌ترین ساحات عدالت، [[عدالت اجتماعی]] است. [[هدف]] از اجرا و اقامه عدالت اجتماعی، رفع [[تبعیض]] ها<ref>سوره شوری، آیه ۱۳-۱۵.</ref> در میان اقشار مختلف مردم و [[اجتماع]] است تا هر کسی در [[محیط اجتماعی]] سالم و عادلانه بتواند به [[جایگاه اجتماعی]] خویش دست یابد و از [[حقوق اجتماعی]] بهره مند شود.
# '''[[عدالت اقتصادی]]''': از دیگر ساحات مهم [[عدالت]]، عدالت اقتصادی است. از همین روست که [[اسلام]] به عنوان [[شریعت الهی]] که مطابق [[هدایت فطری]] [[عقلی]] است<ref>سوره روم، آیه ۳۰.</ref>، بر عدالت اقتصادی تأکید دارد و آن را اصلی مهم بر می‌‌شمارد<ref>سوره بقره، آیه ۲۷۸ و ۲۷۹ و ۲۸۲.</ref>.
# '''عدالت در حق [[دشمنان]]''': از نظر [[قرآن]]، عدالت به معنای [[احقاق حق]] و اقامه آن است تا هر کسی به سهم و [[قسط]] خویش برسد؛ پس فرقی میان [[دوست]] و [[دشمن]]، خودی و غیر خودی نیست، بلکه می‌‌بایست همگان از این [[حق الهی]] برخوردار باشند. از این روست که [[مؤمنان]] [[عدالت]] را در [[حق]] [[دشمنان]] اقامه می‌‌کنند و اگر [[تعدی]] داشتند به همان [[میزان]] با آن [[مقابله به مثل]] می‌‌شود. در [[حقیقت]] [[اصل مقابله به مثل]] در ساختار عدالت برای همگان اقامه می‌‌شود<ref>بقره، آیات ۱۹۰ و ۱۹۴؛ مائده، آیات ۲ و ۸؛ نحل، آیه ۱۲۶؛ حج، آیه ۶۰؛ شوری، آیه ۴۰؛ ممتحنه، آیه ۸.</ref>.
# '''عدالت در حق [[زنان]]''': برخی از افراد [[مردم]] از نظر جهاتی، ضعیف‌تر هستند و امکان [[ظلم]] در حق آنان بیش‌تر است. از جمله اینها می‌‌توان به زنان اشاره کرد. بر این اساس مراعات [[حقوق زنان]] و عدالت در حق ایشان از دستورهای خاص [[الهی]] به مؤمنان است<ref>نساء، آیه ۱۲۷.</ref>.
# '''عدالت در [[جنگ]]''': از نظر قرآن، عدالت حتی در میدان [[جنگ با دشمنان]] لازم است و [[مسلمانان]] موظف به رعایت عدالت هستند<ref>بقره، آیات ۱۹۰ و ۱۹۴؛ مائده، آیه ۲.</ref>.
# '''[[عدالت]] در سخن''': از نظر آموزه‌های [[وحیانی]] [[قرآن]]، در اظهار نظرها و [[سخن گفتن]] باید مراعات عدالت شود<ref>سوره انعام، آیه ۱۵۲؛ سوره احزاب، آیه ۵.</ref> و [[عدالت خواهان]] و اقامه کنندگان عدالت کسانی هستند در مورد [[خویشان]] خویش نیز عدالت را در گفتار مراعات می‌‌کنند و به نفع آنان و به ضرر دیگران سخنی نمی‌گویند<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[مصادیق عدالت از نظر قرآن (مقاله)|مصادیق عدالت از نظر قرآن]]؛ [[محمد علی کوشا|کوشا، محمد علی]]، [[عدل (مقاله)|مقاله «عدل»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص۹۱۶-۹۱۸.</ref>.
 
== اهمیت عدالت ==
عدالت از اوصاف فعل [[حق تعالی]]<ref>{{متن قرآن|شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ}} «خداوند - که به دادگری ایستاده است - و فرشتگان و دانشوران گواهی می‌دهند که: هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است» سوره آل عمران، آیه ۱۸.</ref> و معیار و رکن [[آفرینش]] است که با نبود آن، هستی [[جهان]] به نابودی و نیستی روی خواهد گذاشت<ref>{{متن حدیث|عَنْ رَسُولِ اللَّهِ‌{{صل}}: بِالْعَدْلِ قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ‌}}؛ ابن ابی‌جمهور احسائی، عوالی اللئالی، ج۴، ص۱۰۳، ح۱۵۱.</ref>. بنابراین عدالت، محور عالم است و باید بر همه هستی، [[حاکمیت]] و [[سیطره]] داشته باشد که مجموعه [[انسان‌ها]] از جمله آن محسوب می‌شود.
 
[[امیرمؤمنان]]{{ع}} اهمیت عدالت را ضمن بیان‌هایی شیوا و جامع این‌گونه تبیین فرموده است: عدالت مایه زندگی است<ref>{{متن حدیث|الْعَدْلُ حَيَاةٌ}}؛ عبدالواحد آمدی، غررالحکم، ترجمه حسینی، ج۱، ص۶۴؛ محمدی ری‌شهری، میزان‌الحکمه، ج۴، ص۱۸۳۹.</ref>. عدالت ملاک عالم و [[انتظام]] بخش احوال آن و جور، مایه هلاکت و ویرانی است<ref>{{متن حدیث|الْعَدْلُ مِلَاكٌ الْجَوْرُ هَلَاكٌ}}؛ غررالحکم، ج۱، ص۵۷.</ref>.<ref>[[محمد رضا کریمی والا|کریمی والا، محمد رضا]]، [[وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی (کتاب)|وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی]]، ص۷۶.</ref>
 
==ضرورت عدل==
{{اصلی|وجوب عدل}}
=== لزوم اجرای عدالت ===
«عدالت» محور [[عالم هستی]] و خواسته [[فطرت]] انسان‌هایِ [[آزاده]] است و در [[مکتب اسلام]]، به عنوان اصلی که می‌تواند [[مشکلات]] [[اجتماعی]] [[بشر]] را حل کرده، [[سیر]] [[تکامل]] جامعه را هموار سازد، اساس سلامت رفتارهای فردی و اجتماعی و مقدم بر سایر [[اصول اخلاقی]] تلقی شده است. از این رو در منابع دینی به [[عدالت‌ورزی]] و گسترش [[دادگری]] اهمیت بسیاری داده شده و برای [[حاکمیت]] دادن به آن تأکیدها و سفارش‌های فراوانی نقل شده است؛ به ویژه در مورد [[حاکمان]] [[اسلامی]] که به عنوان [[هدایتگران]] و سکان‌داران جامعه، نقش مؤثری در احیای این مهم می‌توانند داشته باشند.
 
در [[آیات]] بسیاری، به عدالت‌ورزی و دادگری [[امر]] شده است. [[خداوند متعال]] می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ}}<ref>«به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن ... به شما اندرز می‌دهد» سوره نحل، آیه ۹۰.</ref>. در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ}}<ref>«ای [[مؤمنان]]! به [[دادگری]] بپاخیزید» سوره نساء، آیه ۱۳۵.</ref>.<ref>[[محمد رضا کریمی والا|کریمی والا، محمد رضا]]، [[وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی (کتاب)|وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی]]، ص۸۱.</ref>
 
== گستره عدل ==
اصل عدالت یک اصل عقلایی و فرادینی است که ارزش ذاتی داشته و عمومیت دارد، یعنی هیچ شرط و محدودیت زمانی و مکانی ندارد<ref>ر.ک: [[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲]]، ص ۲۰۶-۲۱۳.</ref>. گسترۀ عدالت، چنان است که همه‌کس و همه‌چیز را دربر می‌گیرد و آباد می‌سازد<ref>ر.ک: [[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه ج۲]]، ص ۵۵۶ ـ ۵۵۷.</ref>.
 
عدل در وسیع‌ترین مفهوم، شامل: «[[حقوق خدا]] بر [[انسان]]»، «[[حقوق انسان]] بر [[انسان]]»، «حق انسان بر خودش» و حتی «[[حق]] اعضا و جوارح انسان بر او» هم می‌شود؛ در واقع مفهوم عدل، تقریباً برابر با همه ارزش‌های مثبت است<ref>اخلاق در قرآن، ج۳، ص۱۳۳.</ref>، همچنان که نقطه مقابل آن، [[ظلم]] به معنای کار بیجا و [[تعدی]]، همه [[رذایل]] را شامل می‌شود<ref>احمد نراقی، معراج السعاده، ص۳۶۲ – ۳۶۳.</ref>.<ref>ر.ک: [[فردین احمدوند|احمدوند، فردین]]، [[مکارم اخلاق در صحیفه (کتاب)|مکارم اخلاق در صحیفه]]، ص۳۵۰.</ref> عدالت هم از [[صفات خداوند]] است، هم در [[شاهد]] و [[قاضی]] و [[امام]]، شرط است، هم در [[پیشوا]] و [[رهبر]] باید باشد، تا بتواند [[قسط]] و عدالت را در [[جامعه]] تحقّق بخشد<ref>نراقی «جامع السعادات»، ج ۱ ص ۵۱</ref>.<ref>ر.ک: [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۳۸۳.</ref> [[امام علی]] {{ع}} [[عدالت‌خواهی]] را از هر [[کار نیک]] و هر تلاش در [[راه خدا]]، برتر و والاتر می‌داند. در آموزه‌های آن حضرت، عدالت، محکم‌ترین بنیاد و مایۀ [[سلامت]] و بهروزی مردمان است و هیچ چیز به اندازه عدالت و [[عدالت‌خواهی]] ارزش و قیمت ندارد<ref>ر.ک: [[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه ج۲]]، ص ۵۵۴ ـ ۵۵۵.</ref>. بر همین اساس عدالت در [[اندیشۀ سیاسی اسلام]] و شیوۀ [[حکومت]]، نیز جایگاه مهمّی دارد<ref>ر.ک: [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۳۸۳.</ref>، چنانچه فلسفه [[بعثت پیامبران]] {{صل}} برپایی [[قسط و عدل]] بوده است<ref>ر.ک: [[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲]]، ص ۲۰۶-۲۱۳.</ref>.
 
== اقسام عدل ==
عدل را می‌توان از یک منظر به دو قسم تقسیم کرد: [[عدل الهی]] و عدل بشری.
# '''عدل الهی''': عدل یکی از صفات [[خداوند متعال]] و از مهم‌ترین [[اهداف بعثت]] [[انبیاء]] است {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}} <ref>«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>. اهمیت عدل در [[دین مبین اسلام]] به قدری است که یکی از اصول پنج‌گانه [[مذهب تشیع]] را تشکیل می‌دهد. بی‌تردید [[خدا]] [[عادل]] است و [[جهان آفرینش]]، مظهر تام عدل الهی است: {{متن قرآن|خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ}}<ref>«خداوند آسمان‌ها و زمین را راستین آفرید» سوره عنکبوت، آیه ۴۴.</ref> و [[پیامبر]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن حدیث|بِالْعَدْلِ قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ}}<ref>ابن ابی الجمهور، عوالی اللئالی، ج۴، ص۱۰۳.</ref>.
# '''عدل بشری''': در این نوع از عدل، محور، [[انسان]] عادل است و رعایت عدل از سوی او در دو جایگاه فردی (نسبت به خود) و [[اجتماعی]] (نسبت به دیگران) مطرح می‌شود<ref>صحیفه امام، ج۱۱، ص۳۸۶.</ref>. مراد از عدل فردی، تلاش فرد در جهت ایجاد توازن و [[اعتدال]] درونی است. در [[روایات اسلامی]] از این نوع از عدل، به عنوان بزرگ‌ترین عدل نام برده‌اند: {{متن حدیث|غَايَةُ الْعَدْلِ أَنْ يَعْدِلَ الْمَرْءُ فِي نَفْسِهِ}}<ref>آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۲۳۶، ش۴۷۵۷.</ref> (نهایت عدل آن است که [[آدمی]] عدل را در وجود خود برقرار سازد). وجود چنین توازن درونی، مقدمه و لازمه [[برقراری عدل]] در سطحی وسیع‌تر یعنی [[اجتماع]] می‌باشد<ref>[[سلیمان خاکبان|خاکبان، سلیمان]]، [[رقیه یوسفی|یوسفی، رقیه]]، [[عدالت اسلامی (مقاله)|عدالت اسلامی]]، [[منظومه فکری امام خمینی (کتاب)|منظومه فکری امام خمینی]].</ref>.


==گستره عدل==
== ابعاد مختلف عدالت ==
اصل عدالت یک اصل عقلایی و فرادینی است که ارزش ذاتی داشته و عمومیت دارد، یعنی هیچ شرط و محدودیت زمانی و مکانی ندارد<ref>ر.ک: سعیدیان‌فر، محمد جعفر و ایازی، سید محمد علی، فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم، ج۲، ص ۲۰۶-۲۱۳.</ref>. گسترۀ عدالت، چنان است که همه‌کس و همه‌چیز را دربر می‌گیرد و آباد می‌سازد<ref>ر.ک: دانشنامه نهج البلاغه، ج۲، ص ۵۵۶- ۵۵۷.</ref>. عدل در وسیع‌ترین مفهوم، شامل "[[حقوق خدا]] بر [[انسان]]"، "[[حقوق انسان]] بر [[انسان]]"، "حق انسان بر خودش" و حتی "[[حق]] اعضا و جوارح انسان بر او" هم می‌شود؛ در واقع مفهوم عدل، تقریباً برابر با همه ارزش‌های مثبت است<ref>اخلاق در قرآن، ج۳، ص۱۳۳.</ref>، همچنان که نقطه مقابل آن، [[ظلم]] به معنای کار بیجا و [[تعدی]]، همه [[رذایل]] را شامل می‌شود<ref>احمد نراقی، معراج السعاده، ص۳۶۲ – ۳۶۳.</ref>.<ref>ر.ک: احمدوند، فردین، مکارم اخلاق در صحیفه، ص۳۵۰.</ref> عدالت هم از [[صفات خداوند]] است، هم در [[شاهد]] و [[قاضی]] و [[امام]]، شرط است، هم در [[پیشوا]] و [[رهبر]] باید باشد، تا بتواند [[قسط]] و عدالت را در [[جامعه]] تحقّق بخشد<ref>نراقی «جامع السعادات»، ج ۱ ص ۵۱</ref>.<ref>ر.ک: محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۳۸۳.</ref> [[امام علی]]{{ع}} [[عدالت‌خواهی]] را از هر [[کار نیک]] و هر تلاش در [[راه خدا]]، برتر و والاتر می‌داند. در آموزه‌های آن حضرت، عدالت، محکم‌ترین بنیاد و مایۀ [[سلامت]] و بهروزی مردمان است و هیچ چیز به اندازه عدالت و [[عدالت‌خواهی]] ارزش و قیمت ندارد<ref>ر.ک: دانشنامه نهج البلاغه، ج۲، ص ۵۵۴- ۵۵۵.</ref>. بر همین اساس عدالت در [[اندیشۀ سیاسی اسلام]] و شیوۀ [[حکومت]]، نیز جایگاه مهمّی دارد<ref>ر.ک: محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۳۸۳.</ref>، چنانچه فلسفه [[بعثت پیامبران]] و [[پیامبر{{ص}}]] برپایی [[قسط و عدل]] بوده است<ref>ر.ک: سعیدیان‌فر، محمد جعفر و ایازی، سید محمد علی، فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم، ج۲، ص ۲۰۶-۲۱۳.</ref>.
# '''عدالت در توزیع  [[ثروت]] و درآمد:''' همه [[نعمت‌ها]] و [[ثروت‌ها]] برای عموم [[انسان‌ها]] [[آفریده]] شده است و کسی [[حق]] انحصار آنها را ندارد؛ [[خداوند متعال]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ}}<ref>«و زمین را برای آفریدگان پدید آورد» سوره الرحمن، آیه ۱۰.</ref>. برخورداری از ثروت و درآمد و [[بهره‌مندی از نعمت‌های الهی]] به [[میزان]] شایستگی، از [[حقوق]] مسلّم افراد جامعه است؛ اما عواملی از قبیل [[احتکار]]، [[رباخواری]]، استفاده از شرایط ویژه [[اقتصادی]] برای تصاحب [[اموال]] دیگران، [[غصب]]، [[سرقت]] و ملاحظات و [[تبعیض‌ها]] در اعطای امتیازات، باعث پیدایش بسیاری از [[نابرابری‌های اقتصادی]] در [[جامعه]] خواهد بود که [[حکومت اسلامی]] موظف است زمینه‌های چنین [[بی‌عدالتی‌ها]] را ـ که از عوامل مؤثر در [[فقر]] و [[محرومیت]] [[جامعه]] است ـ از بین برده و در ایجاد محیطِ سالم [[اقتصادی]] بکوشد.
# '''[[عدالت قضایی]]:''' [[خداوند]] خطاب به [[حضرت داوود]]{{ع}} می‌فرمایند: ای داوود! ما تو را در روی [[زمین]] [[مقام خلافت]] دادیم، تا میان [[خلق]] [[خدا]] به [[حق]] [[حکم]] کنی و هرگز [[هوای نفس]] را [[پیروی]] نکنی که تو را از [[راه خدا]] [[گمراه]] سازد و آنان که از راه خدا گمراه شوند، چون [[روز حساب]] (و [[قیامت]]) را فراموش کرده‌اند، به [[عذاب]] سخت معذّب خواهند شد<ref>ص، آیه ۲۶.</ref>. یعنی حال که این موهبت بزرگ ([[حکومت الهی]]) به تو ارزانی شده است، [[وظیفه]] داری که در میان [[مردم]] به حق حکم کرده و هرگز از هوای نفس [[پیروی]] نکنی و این، بیانگر اهمیتِ [[عدالت]]، در [[قضاوت]] و دادرسی است. منظور از تحقق بخشیدن به عدالت قضایی و دادرسی این است که:
## اولاً، همه افراد [[جامعه]] امکان دسترسی به محکمه عدل را داشته باشند و چنین نباشد که در [[کشور اسلامی]] مناطق دور دست از وجود [[محکمه]] [[قضایی]] [[محروم]] باشند و [[مردم]] محاکم خود را نتوانند حل کنند.
## ثانیاً، روند [[قضاوت]] و دادرسی بین طرفین دعوا، یکسان و به [[عدالت]] باشد و از هرگونه ملاحظات تبعیض‌آمیز پرهیز شود.
## ثالثاً، در صدور [[حکم]]، جانب عدالت و [[رضایت الهی]] مراعات شود و [[مجرم]] آن‌گونه که مستحق است، [[مجازات]] شود.
# '''عدالت در اعطای آزادی:''' [[اندیشه]] آزادی‌های [[انسانی]] از دیرباز در ذهن [[بشر]] وجود داشته است، به طوری که آن را آرمانی برای خود تصور کرده و هم چون گوهری عزیز، هیچ گاه از آن چشم نپوشیده است؛ حتی پذیرش [[قوانین]] و [[متعهد]] شدن در برابر مقرراتِ جاری نیز برای این بوده که [[آزادی]] به مخاطره نیفتد. علاوه بر اینکه [[انسان‌ها]] خواهان چنین آزادی‌اند، [[تساوی]] و [[برابری]] در برخورداری از آزادی نیز مطلوب آنان بوده و [[تبعیض]] در اعطای آن، برای عموم انسان‌ها امری ناپذیرفتنی و منفور بوده است. به طور اساسی، بیشتر خیزش‌ها و [[انقلاب‌ها]] در [[اعتراض]] به [[بی‌عدالتی]] و [[نابرابری]] در آزادی بوده که به نوعی انسان‌ها را در برخورداری از استعدادها و توانایی‌های طبیعی و خدادادی‌شان محدود و [[محروم]] ساخته است.
# '''عدالت در تعامل با اقوام و قبایل:''' افراد هر جامعه غالباً از اقوام و نژادهای مختلفی تشکیل یافته‌اند که هرکدام به [[آداب]] و [[فرهنگ]] خاص خود [[احترام]] گذاشته و از آن [[تبعیت]] می‌کنند. اگر در جامعه نژاد و قومی خاص بر سایر اقوام و نژادها ترجیح داده شود، منشأ بروز [[مشکلات]] و تعارض‌های زیادی خواهد گردید. [[اسلام]]، همه [[مردم]] را از جهت قومی و نژادی برابر و مساوی دانسته و تنها ملاک [[برتر]] بودن را [[میزان]] [[کمالات]] و [[قرب]] به [[مبدأ هستی]] قرار داده است<ref>سوره حجرات، آیه ۱۳.</ref>.
# '''عدالت در اخذ مالیات:''' در [[زمان]] [[خلافت امیرمؤمنان]]{{ع}} عمده‌ترین منابع تأمین [[بیت المال]]، وجوهی بود که به عنوان [[زکات]] از [[مردم]] گرفته می‌شد و نیز اموالی که به صورت [[خراج]] از [[اهل ذمه]] و معاهدان با [[دولت اسلامی]] دریافت می‌گردید. علاوه بر موارد فوق، ظاهراً وجوهی به صورت [[مالیات]] نیز از [[مردم]] اخذ می‌شد<ref>ر.ک: وسائل الشیعه، ج۶، ص۵۱.</ref>. اگر [[نظام مالیاتی]] [[کشور]] [[اصلاح]] شود و [[مالیات‌دهندگان]] رفتارهای اصولی و عادلانه [[دولت]] را در این زمینه [[احساس]] کنند، به طور قطع، [[اشتیاق]] و دل‌گرمی خود را در پرداخت وجوه مالیاتی ابراز خواهند کرد؛ زیرا از طرفی تلاش [[صادقانه]] دولت در تخصیص بهینه [[اموال]] جهت عمران و [[پیشرفت]] کشور، آنها را مطمئن می‌سازد که اموالشان به منافع آنان [[هزینه]] می‌شود و از سوی دیگر، رفتارهای عادلانه در [[گرفتن مالیات]]، آنها را از [[همدلی]] و [[همکاری]] [[دولتمردان]] [[آگاه]] می‌سازد<ref>[[محمد رضا کریمی والا|کریمی والا، محمد رضا]]، [[وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی (کتاب)|وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی]]، ص۸۸ ـ ۹۷.</ref>.


==خاستگاه [[عدالت]]==
== مراتب عدالت ==
*آنچه یک [[نظریه]] [[عدالت اجتماعی]] را قوام می‌بخشد و چارچوب‌های اساسی آن را معین می‌سازد، دیدگاه نظریه‌پرداز نسبت به [[انسان]] است. در این بخش، آنچه بیش از هر چیز اهمیت می‌یابد، نگاهی است که نسبت به [[طبیعت]] [[انسان]] وجود دارد: آیا [[انسان]] بنا به [[طبیعت]] و [[غریزه]] خود [[عدالت‌خواه]] است و یا به [[تعدی]] و [[تجاوز]] [[تمایل]] دارد؟ آیا [[اختیار]] و [[اراده انسان]] نقشی در تأمین [[عدالت]] از سوی او دارد و یا اینکه [[انسان]] مجبور و بی‌اراده و در بند محیط است؟ و اگر مختار است و [[عدالت‌خواه]]، با چه شیوه‌هایی آن را پی می‌جوید و براساس چه دلایلی؟ [[مکتب]] و [[جهان‌بینی]] افراد در برداشت آنها نسبت به [[انسان]] و در نتیجه نسبت به [[عدالت]] نقش دارد. مباحثی مانند [[فطرت]] و خاستگاه [[عدالت]] در [[اسلام]] در این زمینه قابل توجه‌اند.
عدالت دارای مراتب فراوانی است که همه آنها قابل شمارش نیست، ولی مهم‌ترین مراتبی که بر اثر [[ضعف]] و شدت این نهاد [[نفسانی]] پدید می‌آید، پنج مرتبه است.
*درباره خاستگاه [[عدالت]]، سه نظریه کلی وجود دارد که در واقع همان نظریه‌ها درباره [[انسان]] است: دیدگاه نخست [[معتقد]] است [[انسان]] طبعاً [[عدالت‌خواه]] است؛ دومین دیدگاه به [[تجاوزگر]] بودن [[انسان]] [[عقیده]] دارد و سومین نظریه بر موضعی میانه [[اصرار]] می‌ورزد که در آن طبع [[انسان]] همچون صفحه سفیدی است که [[گرایش]] به هر دو حالت در آن وجود دارد. نظر نخست مردود است؛ زیرا اگر [[انسان]] به تمامی [[عادل]] و خواستار [[عدالت]] می‌بود، هیچ ظلمی در [[جهان]] صورت نمی‌گرفت؛ در حالی که وضعیت موجود و گذشته [[جهان]] خلاف این مطلب را ثابت می‌کند. مطابق [[گرایش]] دوم که از سوی کسانی مانند روسو، شوپنهاور، راسل، هابز، نیچه و امثال آنها صورت گرفته است، [[انسان]] طبعاً [[تجاوزگر]] است و اگر گاه دم از [[عدالت]] می‌زند، بنا به مصلحت‌سنجی او است. نیچه و ماکیاول معتقدند [[عدالت]]، اختراع [[مردم]] [[ناتوان]] است. [[مردمان]] کم‌مایه و [[ضعیف]] در مقابل اقویا، زوری برای [[مبارزه]] ندارند و در نتیجه [[عدالت]] را [[خلق]] و [[ابداع]] کردند. برتراندراسل، جست‌وجوی [[عدالت]] را تنها به [[دلیل]] [[منافع]] [[فرد]] در [[اجتماع]] می‌داند. [[انسان]] طبیعتاً منفعت‌جو است و چیزی به نام [[عدالت‌خواهی]] در وجود او نیست. بایستی با [[عقل]] و [[علم]] و [[دانش]]، [[بشر]] را تقویت کرد تا به این نتیجه برسد که [[منفعت]] او در [[برقراری عدالت]] جمعی قابل جست‌وجو است<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱۸، ص۱۵۶-۱۵۸.</ref>.
# '''رهایی از ظلم''': اولین مرتبه عدالت آن است که [[انسان]] از رفتارهای ظالمانه [[دست]] بردارد و به حقوق مردمان و [[احکام الهی]] توجه پیدا کند.
*هابز بر این نظر است که [[انسان]] طبعاً منفعت‌جو و خودپرست است و هیچ [[تصوری]] از خوبی و [[بدی]] و [[ظلم]] و عدل ندارد. بنابراین، پیوسته قصد تعرض به انسان‌های دیگر را دارد که این مسئله نوعی [[ناامنی]] و خطر دائمی در پی می‌آورد. برای فرار از چنین وضعیتی، [[انسان]] به [[قرارداد]] [[اجتماعی]] و عمل به [[قانون]] تن می‌دهد. اما رعایت [[قانون]] نیز با [[زور]] [[شمشیر]] میسر است؛ زیرا [[شهوات]] و [[غرایز]] طبیعی پیوسته [[انسان]] را به جانب بی‌انصافی و [[کینه‌توزی]] فرا می‌خوانند. بنابراین، [[پذیرش]] [[عدالت]] و [[قوانین]] بنا به [[مصلحت]] خود [[انسان]] و [[گریز]] از [[ناامنی]] انجام شده است، وگرنه طبع گرگ‌صفت [[انسان]] همچنان وجود دارد و تغییری نمی‌کند<ref>مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، ج۶، ص۲۳۲.</ref>.
# '''مراعات گزینشی [[احکام]] و [[حقوق]]''': در این مرتبه [[انسان]] نه تنها از رفتارهای [[ظالمانه]] [[دست]] برداشته، بلکه پاره‌ای از رفتارهایش نیز بر سیاق [[عدالت]] است، علاوه بر آنکه به [[احکام]] و [[حقوق]] توجه پیدا کرده برخی از آنها را نیز مراعات می‌کند.
*دسته‌ای همچون مارکسیست‌ها معتقدند نه [[انسان]] را می‌توان به گونه‌ای [[تربیت]] کرد که [[عدالت]] را از عمق جانش خواهان باشد و نه می‌توان [[علم بشر]] را بدان حد تقویت کرد که [[منفعت]] خود را در [[عدالت]] بجوید. تحقق [[عدالت]] گرچه عملی است و می‌شود آن را محقق ساخت، اما این کار تنها از طریق ابزارهای [[اقتصادی]] و تولیدی قابل جست‌و‌جو است. آنها معتقدند دنیای [[سرمایه‌داری]] به [[سوسیالیسم]] منتهی می‌شود و در آخرین مرحله به [[حکم]] [[جبر]] ماشین و [[توسعه اقتصاد]]، [[عدالت]] برقرار می‌شود.
# '''رعایت حدود واجب شرعی''': در این مرتبه [[انسان]] موفق می‌شود حقوق سایر [[انسان‌ها]] را ادا کند و [[واجبات]] و [[محرمات]] [[شرعی]] را نیز به طور کامل مراعات نماید. [[انسان]] در این مرتبه مراقب است که هیچ واجبی را ترک نکند و هیچ حرامی را مرتکب نشود.
*در نقد دیدگاه‌های فوق، باید گفت که این نظریه‌ها، تنها دست [[ظالمان]] را در [[ستم]] بیشتر باز می‌نهد. [[انسان]] زمانی به خاطر [[منافع]] خود [[عدالت]] می‌ورزد که نیرویی در مقابل خود ببیند؛ در غیر این صورت، به [[قواعد]] [[عدالت]] تن نمی‌سپارد. [[اسلام]] حد میانه را بر می‌گزیند. این دیدگاه سایر نظرگاه‌ها را [[بدبینی]] به [[طبیعت]] و [[فطرت بشر]] تلقی کرده و علت این را که [[بشر]] امروز از [[عدالت]] گریزان است، نرسیدن او به مرحله کمال می‌داند. [[بشر]] ذاتاً [[عدالت‌خواه]] است و اگر خوب [[تربیت]] شود و مربی کاملی داشته باشد، خواهان [[عدالت]] شده و [[منفعت]] جمع را بر سود خویش [[برتری]] می‌دهد. در [[مکتب اسلام]]، نمونه‌هایی از کسانی وجود دارد که [[عادل]] و [[عدالت‌خواه]] بوده‌اند؛ در صورتی که منافعشان هم ایجاب نمی‌کرده است. آنان بر خلاف [[منافع]] فردی‌شان، خواهان تحقق [[عدالت]] بوده‌اند و [[جان]] خود را در این [[راه]] داده‌اند. از جمله این نمونه‌ها، [[امام علی]]{{ع}} است که [[شهید]] [[راه]] [[عدالت]] نام گرفت. چنین نمونه‌هایی نشان می‌دهد که می‌توان [[بشر]] را به مسیر [[عدالت‌خواهی]] رهنمون شد و [[بشر]] توان [[غلبه]] بر [[منافع]] شخصی خود را دارد<ref>[[نجمه کیخا|کیخا، نجمه]]، عدالت اجتماعی (در اندیشه شهید مطهری)، [[چلچراغ حکمت ج۳۰ (کتاب)|چلچراغ حکمت]]</ref>.
# '''رعایت [[مستحبات]]''': [[احکام الهی]] دارای دو مرتبه [[واجب]] و [[مستحب]] است. مراعات واجبات چنان‌که از نامشان پیداست مهم و ضروری است؛ ولی مراعات مستحبات ارزشمند و ارزش‌آفرین است.
# '''عدالت همه‌جانبه''': آخرین مرتبۀ عدالت عبارت از آن است که انسان در تمام مراتب وجود خویش به [[اعتدال]] می‌رسد؛ از جمله در زمینه صفات [[نفسانی]] هیچ صفتی خارج از اعتدال در وجود او یافت نمی‌شود، در [[مقام عمل]] هیچ گفتار و کرداری بر خلاف [[میزان]] [[عقل]] و [[شرع]] ـ نه در مرتبه [[واجبات]] و [[محرمات]] و نه در مرتبه مستحبات و مکروهات ـ از او صادر نمی‌شود. در [[مقام]] [[فکر]] و [[اندیشه]] از هر [[فکری]] جز کسب رضای [[حضرت حق]] و رسیدن به [[مقام قرب]] او تهی می‌شود و در مقام [[قلب]] و [[روح]] از هر تعلقی جز [[وابستگی]] به [[ذات اقدس الهی]] [[آزاد]] می‌شود. این مرتبه از عدالت مخصوص [[اولیا]] و [[پیامبران الهی]] است<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی ج۱۴]]، ص۷۰، ۷۱.</ref>.


==ارزش و جایگاه [[عدالت]]==
== مبانی عدالت ==
*ریشه مباحث عدل، به [[علم کلام]] و [[فقه اسلامی]] بازمی‌گردد. از جمله مباحث [[کلامی]]، [[جبر و اختیار]] است که بحث عدل را به میان آورد. در واقع میان [[اختیار]] و عدل و میان [[جبر]] و [[نفی]] عدل [[ارتباط]] وجود دارد. در صورت [[نفی]] [[اختیار]] از [[بشر]]، [[تکلیف]] و [[پاداش]] و [[کیفر]] عادلانه نیز تهی از معنا است؛ این بحث، مباحث و پرسش‌های دیگری را به دنبال آورد. از جمله این [[پرسش]] اساسی که آیا [[خداوند]] [[عادل]] است یا خیر؟ و آیا [[خلقت]] بر [[موازین]] عدل و [[اراده خدا]]، تابع [[میزان]] و قانونی است یا خیر؟
عدالت بر چهار پایه [[استوار]] است: [[فطرت]]، عقل، [[دین]] و [[ایمان]].
*در پاسخ به پرسش‌های فوق [[متکلمان]] دو دسته شدند. دسته‌ای به نام [[معتزله]]، به [[اختیار]] و [[تکلیف]] و [[کیفر]] و [[پاداش]] عادلانه [[معتقد]] شدند و دسته‌ای دیگر که [[اشاعره]] نام داشتند، [[جبر]] و [[اضطرار]] را پذیرفتند. [[اشاعره]] [[معتقد]] بودند که نمی‌توان برای [[افعال خداوند]]، مقیاس و معیار [[تعیین]] کرد. همه [[قوانین]] مخلوق [[خدا]] است و او [[حاکم]] مطلق است. آنچه [[خداوند]] انجام دهد عدل است؛ نه آنکه آنچه عدل است، [[خدا]] انجام می‌دهد؛ یعنی از نظر آنان فعل [[خدا]] مقیاس عدل است. در مقابل، [[معتزله]] [[معتقد]] بودند که عدل یک [[حقیقت]] است و [[پروردگار]] به [[حکم]] [[عادل]] و [[حکیم]] بودن، بر مقیاس عدل عمل می‌کند. از این منظر، برخی [[کارها]] همچون [[پاداش]] [[نیکوکاران]] در ذات خود عادلانه و برخی همانند [[خیانت]] و امساک، ذاتاً [[قبیح]] است. این بحث رفته‌رفته به این [[پرسش]] انجامید که آیا [[عقل آدمی]] در تشخیص [[حسن و قبح]] اشیاء توانا است یا به مدد [[وحی]] [[نیازمند]] است؟ [[معتزله]] با طرح مستقلات عقلیه، طرفدار [[حسن و قبح ذاتی]] اشیاء شدند. یعنی [[عقیده]] یافتند که [[عقل انسان]] بدون [[ارشاد]] و [[راهنمایی]] [[شرع]]، [[قادر]] است حقایقی را بالبداهه [[درک]] کند. در حالی که [[اشاعره]] ضمن رد این نظر، به نیاز [[بشر]] به [[ارشاد]] و [[راهنمایی]] [[شرع]] در [[درک]] [[حسن و قبح]] امور عقیده‌مند گردیدند. آنان همچنین [[حسن و قبح]]‌ها را نسبی و تابع شرایط خاص زمان و مکان می‌دانستند<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱، ص۴۲-۴۴.</ref>.
# '''فطرت''': [[انسان]] به گونه‌ای [[آفریده]] شده که اگر به حال خود رها شود، به جانب خوبی‌ها و [[فضایل]] می‌رود. عدالت چه به معنی عام و چه به معنی خاص، از زیباترین پدیده‌های [[جهان]] است؛ بنابراین طبیعی است که انسان به طور [[فطری]] و ذاتی به عدالت [[گرایش]] داشته باشد.
*[[شیعه]] در بسیاری جهات همانند [[پذیرش]] عدل و [[عقل]] و [[اختیار]]، دیدگاهی همچون [[معتزله]] اتخاذ کرد و از این رو «[[عدلیه]]» خوانده می‌شود، اما [[اعتقادات]] [[شیعه]] در این زمینه تا اندازه‌ای متفاوت از [[معتزله]] است. علاوه بر حوزه [[کلام]]، در حوزه [[فقه اسلامی]] نیز مسئله عدل مطرح گردید. این [[پرسش‌ها]] که آیا آنچه عدل است، [[دین]] می‌گوید و عدل برای [[دین]] [[حکم]] مقیاس و معیار را دارد یا آنچه [[دین]] می‌گوید [[عدالت]] است و [[دین]]، [[مرجع]] و [[مفسر]] [[عدالت]] به حساب می‌آید / پرسش‌های جدی در این عرصه‌اند.
# '''[[عقل]]''': عقل در وجود [[انسان]] نام دو نیرو است: [[عقل عملی]] و [[عقل نظری]]؛ عقل عملی خود همپایه [[عدالت]] است، ولی [[عقل نظری]] نیرویی است که [[خیر و شر]] و [[نیکی]] و بدی را باز می‌شناسد و [[حق و باطل]] را تشخیص می‌دهد. عقل در وجود [[آدمی]] همانند چراغی است که در وسط اتاق نهاده می‌شود. بر این اساس، عقل با [[درک]] [[ارزش]] و جایگاه عدالت، یکی از مبانی [[گرایش]] انسان به عدالت است.
*در میان [[اهل سنت]]، دو [[سنت]] [[فکری]] [[اهل حدیث]] و [[اهل]] [[قیاس]] به وجود آمد. [[اهل حدیث]] در مسائل پیش‌آمده، نخست به [[قرآن]] [[رجوع]] می‌کرد و در صورت نیافتن [[حکم]] مسئله به [[سنت]] [[رجوع]] می‌کرد و در [[درجه]] بعد به ترجیح [[احادیث]] از نظر [[راویان]] [[سند]] می‌پرداخت و در صورت نیافتن [[حکم]] مسئله به اقوال و فتاوای [[صحابه]] [[رجوع]] می‌کرد و اگر در اینجا هم چیزی نمی‌یافتند، می‌کوشیدند از آرائی که در [[نصوص]] است، استفاده کنند. اما [[اهل]] [[قیاس]] اگر حکمی را در [[کتاب و سنت]] نمی‌یافتند، به [[احادیث]] [[اعتماد]] چندانی نمی‌کردند و از مباحثی چون [[عدالت]] و [[مصلحت]] برای [[راهنمایی]] [[فقیه]] سود می‌جستند که به [[قواعد]] [[استحسان]] و [[استصلاح]] معروف است.
# '''[[دین]]''': [[اجرای عدالت]] در نفس و [[جامعه انسانی]] به دو چیز منوط است: نخست آشنایی با [[فضایل]] و [[رذایل]] و خوبی و بدی و دیگر [[توانایی]] درمان [[رذیلت]] و ترک بدی از یک سو و کسب [[فضیلت]] و انجام خوبی از سوی دیگر. بدون [[شک]] انسان به وسیله عقل خود بسیاری از صفات نیک و بد و کارهای زشت و [[زیبا]] را می‌شناسد و در کسب خوبی و [[مبارزه]] با بدی‌ها نیز [[ناتوان]] نیست؛ ولی با این حال همه خوبی‌ها را نمی‌شناسد و از همه بدی‌ها با خبر نیست و در میدان کسب و مبارزه، محتاج انگیزه‌ای [[قوی]]، برنامه‌ای حساب شده و حمایت دستی [[برتر]] است. [[دین]] می‌تواند همه این نیازها را پاسخ دهد.
*[[فقیهان]]، به خصوص [[معتقدان]] به [[رأی]] و [[قیاس]]، [[معتقد]] بودند که میان [[شرع]] و [[عقل]] هماهنگی کامل برقرار است و [[عقل]] نیز در [[فهم]] و [[استنباط]] [[احکام]] نقش دارد. آنان [[حسن و قبح عقلی]] را وارد [[اصول فقه]] کردند و از آن با عنوان مناطات و [[ملاکات احکام]] یاد کردند و گفتند: در میان مناطات و ملاکات آنچه [[عقل]] از همه بدیهی‌تر و روشن‌تر [[درک]] می‌کند، مسأله [[حسن عدل]] و [[احسان]]، و [[قبح ظلم]] است و به این ترتیب عدل به عنوان معیاری در [[فقه]] در آمد. در [[فقه شیعه]] نیز مسئله ملازمه [[عقل]] و [[شرع]] در [[اجتهاد]] محفوظ مانده و البته باز هم تا اندازه‌ای متفاوت از [[اهل سنت]] است. برای نمونه، [[شیعه]] میان [[برهان عقلی]] و [[قیاس]] ظنی تفکیک می‌نهد.
# '''[[ایمان]]''': رابطه ایمان و عدالت یک رابطه مستقیم است، هر چه ایمان محکم‌تر باشد، [[رفتار انسان]] عادلانه‌تر است. هیچ‌کس بدون برخورداری از [[ایمان به خدا]] و [[معاد]]، نمی‌تواند به معنی دقیق [[عادل]] باشد. ممکن است کسی تحت تأثیر [[عواطف]] [[انسانی]] یا عواملی دیگر در پاره‌ای از امور عادلانه [[رفتار]] کند، اما [[اجرای عدالت]] کامل محتاج به ایمان است<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی ج۱۴]]، ص۷۲-۷۷.</ref>.
*علاوه بر حوزه [[فقها]] و [[اهل]] [[کلام]]، حکیمان [[مسلمان]] نیز عدل را به عنوان حقیقتی واقعی [[تفسیر]] می‌کنند. در این حوزه، [[حسن و قبح عقلی]] جزء اندیشه‌های ضروری عملی اعتباری و نه به عنوان معیاری برای [[افعال خداوند]] مورد توجه قرار می‌گیرد<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱، ص۵۴.</ref>. از این نظر، [[خداوند]] [[عادل]] است، ولی نه بدان جهت که عدل [[نیک]] است. آنچه بیش از همه باعث پرداختن [[مسلمانان]] به بحث عدل شده و [[متکلمان]] و [[فقیهان]] و حکیمان را به بحث در این باره برانگیخته، [[قرآن کریم]] است که در همه ابعاد فردی و جمعی به بحث عدل پرداخته و آن را به عنوان [[جهان‌بینی]]، مقیاس و معیار قانون‌شناسی، نوعی [[شایستگی]] [[رهبری]]، یک [[مسئولیت]] [[اخلاقی]] و جزء منابع [[فقه]] و [[استنباط]] مورد توجه قرار داده است. در [[قرآن مجید]]، عدل در عرصه‌های مختلف [[زندگی اجتماعی]] و فردی [[انسان]] مطرح شده است. از این رو [[عدالت]]، از دایره [[عدل الهی]] و فردی فراتر رفته و عرصه [[اجتماع]] و [[حکومت]] را نیز درنوردیده است.
*ابعاد [[اجتماعی]] [[حسن و قبح عقلی]]، به [[ارتباط]] [[عدالت]] و [[دین]] در این عرصه مربوط می‌شود. مطابق نظر [[عدلیه]]، [[حق]]، واقعیتی است که به طور نفس‌الامر وجود دارد. یعنی قبل از اینکه دستوراتی از جانب [[شرع]] برسد، [[حقوقی]] وجود داشته، اما با آمدن [[شرع]] این [[حقوق]] به گونه‌ای تنظیم شده است که هر حقی به ذی‌حق خود برسد. بنابراین، [[شرع]] نیز [[مطابق حق]] و [[عدالت]] [[دستورات]] خود را صادر می‌کند. [[معتقدان]] این نظر برای [[فهم]] مقتضای [[حق]] و [[حکم]] و دانستن [[صلاح]] و [[فساد]] و به جهت [[پذیرش]] قاعده ملازمه [[عقل]] و [[شرع]]، [[عقل]] را به عنوان [[راهنما]] پذیرفتند و به [[حق]] و [[عدالت]] و [[مصلحت]] به عنوان اموری واقعی نگریستند. آنان برای [[احکام اسلام]]، [[روح]] و هدفی قائل‌اند که در شرایط و اشکال مختلف، آن [[روح]] و [[غایت]] [[حفظ]] می‌شود و بنابراین در قضایای مختلف تابع شکل و صورت خاص آن نیستیم. مثلاً [[ربا]] به هر شکل و صورتی [[حرام]] است. و یا [[ظلم]]، [[ظلم]] است با هر شکلی که باشد.
*در مقابل، غیر [[عدلیه]] [[معتقد]] بودند [[حق]] و ذی‌حق و عدل و [[ظلم]]، واقیت ندارد و تابع [[حکم]] و [[دستور]] [[شرع]] است؛ بنابراین [[عقل]] نمی‌تواند [[راهنما]] باشد. [[قوانین اسلام]] شکل و صورتی دارد و با [[تغییر]] آن شکل، همه چیز عوض می‌شود. از این رو [[حق]] و [[مصلحت]]، صورتی خیالی دارند. آنان [[معتقد]] بودند بنای [[شرع]] در [[قوانین]] [[تشریعی]] بر پایه قاعده و قانونی نیست و بر جمع متفرقات و [[تفرقه]] مجتمعات قرار دارد. علت [[گمراهی]] [[مردم]] [[دوران جاهلیت]] نیز همین مطلب بوده است. آنان هر قبیحی را با عنوان [[دین]] قبول می‌کردند و [[باور]] نداشتند که [[دعوت]] [[خداوند]] به کارهای [[زشت]] ناممکن است. در آیاتی از [[قرآن]] به این مسئله اشاره شده است: {{متن قرآن|وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ * قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ}}<ref>«و چون کاری زشت کنند گویند: پدرانمان را بر همین کار یافته‌ایم و خداوند ما را به آن فرمان داده است، بگو: بی‌گمان خداوند به کار زشت فرمان نمی‌دهد؛ آیا درباره خداوند چیزی می‌گویید که نمی‌دانید؟ * بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است» سوره اعراف، آیه ۲۸.</ref> بنابراین چنین نیست که با [[امر و نهی]] [[خداوند]]، [[فحشا]] [[عفاف]] شود و یا [[عفاف]] [[فحشا]] شود؛ بلکه تشخیص [[درستی]] و [[نادرستی]] به [[فهم]] خود [[انسان]] و [[راهنمایی]] [[عقل]] وابسته است. بنابراین از جمله ثمرات مهم بحث [[حسن و قبح عقلی]]، چنان‌که اشاره شد، دخالت یا عدم دخالت دادن [[عقل]] و [[اجتهاد]] در [[فهم]] [[دین]] و [[اداره امور]] [[زندگی]] است. [[تعقل]] راهنمای تدین است و با از دست دادن آن، [[دین]] را نیز از دست خواهیم داد<ref>مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، ج۶، ص۲۱۵-۲۱۶. </ref>.
*افزون بر مطالب گفته شده اگر قائل به [[دینی]] بودن منشأ [[عدالت]] باشیم، [[عدالت]] از این نظر که نوعی [[ارزش]] به حساب می‌آید، در [[ارتباط مستقیم]] با [[اخلاق]] است و بلکه [[دلبستگی]] به [[خدا]] سرسلسله و منشأ آن است. [[احساس]] [[خداجویی]] و [[خداپرستی]] که در [[فطرت انسان‌ها]] نهفته است و [[پیامبران]] آن را بیدار می‌کنند، به [[انسان]] ایده می‌دهد و او را طرفدار [[حق]] و [[حقیقت]] می‌سازد. در این حالت، [[عدالت]] و [[برابری]]، نه صرفاً ابزارهایی برای [[پیروزی]] در [[تنازع]] [[زندگی]]، بلکه از آن جهت که ارزش‌های خدایی هستند، به صورت [[هدف]] و مطلوب در می‌آیند. چنین [[انسانی]] طرفدار عدل است نه [[عادل]]، [[دشمن]] [[ظلم]] است نه [[ظالم]]؛ طرفداری‌اش از [[عادل]] و دشمنی‌اش با [[ظالم]] از عقده‌های شخصی و [[روانی]] ناشی نمی‌شود، بلکه اصولی و مسلکی است<ref>مطهری، مرتضی، نهضت‌های اسلامی در صد ساله اخیر، ص۶۴ و ۶۵.</ref><ref>[[نجمه کیخا|کیخا، نجمه]]، عدالت اجتماعی (در اندیشه شهید مطهری)، [[چلچراغ حکمت ج۳۰ (کتاب)|چلچراغ حکمت]]</ref>.
==بایسته‌های [[عدالت اجتماعی]]==
*موجبات (بایسته‌ها) [[عدالت]]، عواملی است که باید برای تأمین و اجرای ارکان و شاخصه‌های [[عدالت]] وجود داشته باشد... بنابراین [[قانون]]، [[اجرای قانون]] و آشنایی [[مردم]] با حقوقشان بایستی بخشی از الزامات هریک از ارکان [[عدالت]] را تأمین کند. [[قانون]] عادلانه و صحیح که براساس آموزه‌های [[وحی]] و تأمین [[مصلحت]] [[عامه]] [[مردم]] نوشته شده باشد، [[برابری]]، [[توازن]] و تأمین [[حقوق]] همه افراد را در پی خواهد داشت. اجرای عادلانه [[قوانین]] به نحوی که از [[تبعیض]] و جانبداری به دور باشد، سه رکن پیش‌گفته را محقق خواهد ساخت و [[آگاهی]] [[مردم]]، ضمانتی محکم برای [[اجرای قانون]] و عملکرد [[حاکمان]] خواهد بود. فراهم آوردن امکانات برابر و تأمین [[فرصت]] یکسان برای فعالیت افراد که همراه با فضای [[آزاد]] و بر [[رقابت]] مبتنی باشد، گرچه در زمره زمینه‌های تحقق [[عدالت]] مورد توجه قرار گرفت، اما زمینه اصلی چنین امری با [[قانون‌گذاری]] فراهم می‌شود و در این بحث حائز اهمیت است. امروزه [[تصدی]] [[امور فرهنگی]]، [[اقتصادی]]، [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] [[جامعه]] را [[دولت]] عهده‌دار است و این امور در قالب وضع و [[اجرای قوانین]] و [[قضاوت]] قانونی در حوزه [[اقتدار]] [[دولت]] قرار دارد.
*پس از فراهم شدن زمینه‌های تحقق [[عدالت اجتماعی]] که در [[حکم]] ضروریات آن است، بحث از موجبات یا آفریده‌های تحقق [[عدالت اجتماعی]] به میان می‌آید. موجبات [[عدالت اجتماعی]]، مواردی است که بایستی برای تحقق [[عدالت]] در [[جامعه]] انجام شوند. در اشاره‌ای گذار، برخی از موجبات [[عدالت]] عبارت‌اند از: [[قانون‌گذاری]]، مرحله [[اجرای قانون]] و آشنایی [[مردم]] به حقوقشان<ref>[[نجمه کیخا|کیخا، نجمه]]، عدالت اجتماعی (در اندیشه شهید مطهری)، [[چلچراغ حکمت ج۳۰ (کتاب)|چلچراغ حکمت]]</ref>.
:'''1. [[قانون]]''': اینکه چه امری [[مردم]] را به [[پیروی]] از [[عدالت]] وا می‌دارد و کاستی‌های ناشی از [[اعمال]] و رویه‌های ناعادلانه را جبران می‌کند، بحثی با اهمیت است. اگر [[اعتقادی]] به روش‌های خشونتآمیز نداشته و خواهان [[حفظ]] [[کرامت]] و ارزش‌های [[انسانی]] باشیم، شاید روش‌هایی مانند [[تربیت]] صحیح، آموزش‌های سالم و امثال اینها گزینه‌های خوبی به نظر رسند. در این صورت، [[قانون]]، نقشی کلیدی خواهد داشت. [[پذیرش]] [[قانون]] و [[اطاعت]] از آن، از سنین [[کودکی]]، عنصر مؤثری برایت [[تربیت]] [[فرزندان]] و جهت‌گیری آنان در راستای احقاق [[حقوق]] و جلوگیری از [[تجاوز]] در آنان خواهد بود. ضمن آن‌که [[قانون]] نه تنها برای [[تعلیم]] [[کودکان]] و دیگر افراد [[جامعه]] مفید است، بلکه اداره عادلانه [[امور جامعه]] نیز در گرو آن است. در این راستا، [[قانون]] باید دارای ویژگی‌هایی باشد که [[هدف]] فوق را تأمین کند. با [[پذیرش]] اهمیت [[قانون]] در [[زندگی اجتماعی]]، پرداختن به لوازم و مشخصات [[قوانین]] عادلانه و صحیح، ضروری خواهد بود. دراین باره می‌توان به موارد زیر پرداخت: چگونگی [[قانون]]، واضع [[قانون]]، ضمانت [[اجرای قانون]]، [[فلسفه]] [[لزوم]] [[قانون]] و امثال آن، که در ادامه به بررسی آن می‌پردازیم.
*[[فلسفه]] [[لزوم]] [[قانون]] به این مسئله می‌پردازد که چرا باید [[قانون]] وجود داشته باشد. می‌توان بحث را در این زمینه با مدنی‌الطبع بودن [[انسان]] آغاز کرد. [[طبیعت]] [[اجتماعی]] [[انسان]] باعث می‌شود که ادامه [[زندگی]] او تنها در پرتو [[همیاری]] و [[تعاون]] با سایر [[انسان‌ها]] ادامه یابد. اما در مقابل، [[منفعت‌طلبی]] و ویژگی استخدام و استثمارگری [[انسان]] باعث می‌شود مقرراتی وجود داشته باشد که از [[حقوق]] افراد [[مراقبت]] کند و [[روابط]] معاملاتی و مشخصات پیمان‌های آنها را معین و مشخص سازد تا به‌گونه‌ای جلو [[تجاوز]] اقویا به [[حقوق]] دیگران گرفته شده و [[تعادل]] [[اجتماع]] [[حفظ]] شود. به عبارتی، [[قانون]] لازمه وجود [[اجتماع]] است و در صورت فقدان آن، [[نظم]] و [[امنیت]] و [[روابط]] عادلانه میان [[انسان‌ها]] پدید نخواهد آمد. اما علاوه بر وجود [[قانون]]، مشخصات [[قانون]] نیز اهمیت دارد و مهم‌ترین مشخصه نیز این است که [[قانون]] عادلانه باشد. نمی‌توان از قانونی ناعادلانه ایجاد روابطی عادلانه را [[انتظار]] داشت. البته تعریف‌های متفاوتی از [[قانون]] عادلانه وجود دارد که وابسته به برداشتی است که از [[عدالت]] داریم. مثلاً این [[پرسش]] که آیا قانونی که [[مردم]] را مجبور به [[زندگی]] در سطحی خاص و در طبقه‌ای معین می‌سازد، عادلانه است یا قانونی که [[اختیار]] و [[آزادی]] را برای [[مردم]] در نظر می‌گیرد و شرایط نوعی مسابقه و حرکت تکاملی عملی را به طور مساوی برای همه فراهم می‌آورد؟ پاسخ چنین سؤالاتی به [[مکتب]] و [[جهان‌بینی]] افراد وابسته است. مطلب قابل توجه دیگر این است که چرا [[قانون]] باید حتماً عادلانه باشد. این بحث با دو نکته توضیح داده می‌شود:
*'''نخست''' اینکه [[عدالت]] خاستگاهی [[فطری]] و [[عقلی]] دارد. [[وجدان]] [[انسان]] به [[حکم]] [[فطرت]] و [[عقل]] [[سلیم]] خویش در می‌یابد که عدل، خوب و [[ظلم]] و [[تجاوز]]، [[ناپسند]] و مذموم است.
*'''دوم''' اینکه، مسئله [[سلامت]] و دوام [[اجتماع]] مطرح می‌شود. [[ظلم]]، باعث ویرانی و نابودی [[اجتماع]] می‌شود؛ زیرا آنچه [[اجتماع]] را پایدار می‌دارد، [[صمیمیت]] افراد و [[رضایت]] آنان است که [[ظلم]] این عامل را از میان می‌برد و [[کینه]] و [[دشمنی]] به بار می‌آورد. در چنین وضعیتی، [[مظلوم]] بر [[ظالم]] حمله کند و [[ظالم]] در تلاش برای محفوظ نگاه داشتن خود از گزند [[مظلوم]] است. بنابراین، [[عدالت‌خواه]] بودن، [[فطری]] [[انسان‌ها]] است و [[ضرورت]] بقا و دوام [[جامعه]]، [[لزوم]] عادلانه بودن [[قانون]] را روشن می‌سازد.
*همان اندازه که عادلانه بودن [[قوانین]] با اهمیت است، واضع [[قانون]] نیز اهمیت دارد. چند دیدگاه کلی در این‌باره وجود دارد. برخی [[وحی]] را تنها [[مرجع]] وضع [[قوانین]] می‌دانند و برخی [[حکما]] و [[علما]] را مهم تلقی می‌کنند. گروه اول معتقدند [[مصالح]] عالی [[بشر]] را تنها [[وحی]] می‌تواند بفهمد؛ زیرا این [[مرجع]]، بی‌طرف و بی‌غرض است و توان [[داوری]] بهتری دارد. اما گروه دیگر بر این اندیشه‌اند که [[حکما]] مقیاس‌های [[عقلانی]] را در نظر می‌گیرند و از این طریق می‌توانند [[قوانین]] عادلانه وضع کنند. گروهی مانند مارکسیست‌ها نیز بر این [[عقیده]] بوده‌اند که [[قوانین]] عادلانه الزاماً همیشه از طرف طبقات [[محروم]] و [[مظلوم]] پیشنهاد می‌شود. مهم‌ترین واضع [[قانون]]، [[انبیا]] و [[پیامبران]] بوده‌اند. در این زمینه می‌توان به آیاتی از [[قرآن]] استناد کرد: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ}}<ref>«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و (نیز) آهن را فرو فرستادیم که در آن نیرویی سخت و سودهایی برای مردم است و تا خداوند معلوم دارد چه کسی در نهان، (دین) او و پیامبرانش را یاری می‌کند؛ بی‌گمان خداوند توانمندی پیروزمند است» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>. بر اساس این [[آیه]]، [[برقراری عدالت]] در [[روابط]] میان [[مردم]] یکی از هدف‌های [[رسالت]] [[انبیای الهی]] است<ref>[[نجمه کیخا|کیخا، نجمه]]، عدالت اجتماعی (در اندیشه شهید مطهری)، [[چلچراغ حکمت ج۳۰ (کتاب)|چلچراغ حکمت]]</ref>.
*انجام چنین کاری [[نیازمند]] دو مقدمه است: نخست اینکه [[قوانین]] و مقرراتی در میان [[مردم]] وجود داشته باشد و در [[درجه]] دوم آنکه، [[قوانین]] و مقررات، صحیح و درست وضع شود. وساطت [[انبیا]] برای تحقق [[عدالت اجتماعی]] دو جهت فوق را تأمین می‌کند. یعنی هم وضع [[قانون]] و هم [[حسن]] [[اجرای قانون]] به دست آنان به خوبی صورت می‌گیرد. [[دلیل]] این امر این است که قانونی که باید [[مصالح]] عموم را در نظر گیرد، [[نیازمند]] [[تشخیص مصالح]] واقعی [[بشر]] است و این کار تنها از عهده [[انبیای الهی]] بر می‌آید. از سوی دیگر، وضع [[قانون]] [[نیازمند]] عاملی بی‌طرف است که احساس‌ها و تمایل‌های خود را دخالت ندهد و این کار نیز بر [[ضرورت]] وجود [[انبیا]] صحه می‌گذارد.
*[[دلیل]] دیگری که [[برتری قوانین الهی]] را نشان می‌دهد، ضمانت [[اجرای قانون]] است. اینکه چه عاملی [[مردم]] را به [[پیروی]] از [[قوانین]] و [[اجرای عدالت]] وامی‌دارد، نکته با اهمیتی است. چنان‌که می‌دانیم، [[قانون]] همچون [[اخلاق]] با [[وجدان]] درونی [[انسان]] مرتبط نیست، بلکه ضمانت‌های بیرونی دارد، اما آیا [[ترس]] از مجازات‌های قانونی، افراد را به [[پیروی]] از آن [[قوانین]] مجبور می‌سازد؟ اگر [[زور]] و [[قدرت]] [[فرد]] بیش از [[قانون]] باشد و یا [[قدرت]] کنار گذاشتن [[قوانین]] یا از بین بردن مجازات‌های قانونی را داشته باشد، چگونه است؟ [[تاریخ]] [[گواه]] آن است که [[بهترین]] و کم‌نقص‌ترین [[قوانین]] هم در بسیاری مواقع [[اجرا]] نشده‌اند. بزرگ‌ترین عامل عمل به [[قانون]] و [[پایبندی]] به آن و مهم‌ترین پشتوانه [[قانون]] و [[عدالت]]، [[ایمان]] به [[عدالت]] است. با توجه به توضیحاتی که داده شد، می‌توان دریافت که قانون‌مندی نمی‌تواند یکی از تعریف‌های [[عدالت]] باشد؛ زیرا [[قانون]] نیز به عامل و پشتوانه دیگری به نام [[ایمان]] متکی است و به [[تنهایی]] کارساز نیست. بسیاری از قوانینی که در کشورهای غربی [[اجرا]] می‌شود و برخی از آنها با بعضی از [[اصول اسلامی]] ما نیز همخوان است، هرچند عده بسیاری از آن [[قوانین]] [[پیروی]] می‌کنند، اما به سبب اینکه [[روح]] [[ایمان]] در آنها وجود ندارد، اثربخش نیست و نمی‌توان گفت در این کشورها [[اصول اسلامی]] [[اجرا]] می‌شود. آنچه آنان را به [[پیروی]] از [[قانون]] وا می‌دارد، [[منافع]] خود آنان و سودی است که [[قانون]] برای آنها دارد، در حالی که [[دستورات اسلام]] با [[ایمان]] و [[پذیرش]] [[قلبی]] [[مردم]] همراه است. از همین رو نمی‌توان گفت که [[عدالت]] رعایت کامل [[قانون]] است؛ زیرا خود [[قانون]] ممکن است ظالمانه باشد و رعایتش [[ظلم]] و نقض عدل باشد<ref>مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، ج۶، ص۲۱۹.</ref><ref>[[نجمه کیخا|کیخا، نجمه]]، عدالت اجتماعی (در اندیشه شهید مطهری)، [[چلچراغ حکمت ج۳۰ (کتاب)|چلچراغ حکمت]]</ref>.
*چیستی [[قانون]] عادلانه، چنان که گفتیم، به تعریفی که از [[عدالت]] می‌شود، بستگی دارد. با توجه به تعریفی که از [[عدالت]] ارائه شد، [[عدالت اجتماعی]] از لحاظ وضع [[قانون]] عبارت از این است که «[[قانون]] برای همه افراد امکانات مساوی برای [[پیشرفت]] و استفاده و [[سیر]] مدارج [[ترقی]] قائل شود و برای افراد به بهانه‌های [[غیر طبیعی]] مانع ایجاد نکند». بنابراین [[عدالت اجتماعی]] به معنای رعایت [[مساوات]] در [[جعل قانون]] و اجرای آن است<ref>مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، ج۶، ص۲۵۳.</ref>.
*[[اسلام]] برای اینکه [[عدالت اجتماعی]] را در مرحله وضع [[قانون]] تحقق بخشد، اقدام‌هایی انجام داده است که از جمله آنها ایجاد امکانات مساوی قانونی برای همه است. در این زمینه، [[مالکیت]]، [[آزادی]]، [[حق]] اشتغال [[مقامات]] [[قضایی]]، [[حکومتی]]، [[نظامی]]، [[دینی]] و [[حق]] [[تعلیم و تعلم]]، کسب [[هنر]]، [[صنعت]]، [[انتخاب]] شغل و حرفه برای همه برابرانه قرار داده شده است و [[تبعیض]] و تفاوتی در بین نیست. [[مردم]] در انجام کار و [[تکالیف عبادی]] و غیرعبادی همسان‌اند. در مجازات‌ها نیز [[اسلام]] تفاوتی میان آنها قائل نشده است. به عبارتی در هر دو جنبه [[حقوق]] و [[تکالیف]]، [[مساوات]] قانونی لحاظ شده است<ref>مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، ج۶، ص۲۵۹.</ref>. در مباحث [[اقتصادی]] نیز بحث از [[قانون]] و [[عدالت]] قابل اهمیت است. مالکیت‌ها نیز مانند بسیاری از دیگر مسائل مربوط به [[زندگی اجتماعی]] باید با [[قانون]] مشخص شود و [[قانون]] باید موجبات آن را [[تعیین]] کند. اما خود [[قانون]] باید تابع [[عدالت]] باشد<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۰، ص۴۳۱-۴۳۲.</ref>.
*در این مباحث، اصول [[مسلم]] [[علم]] [[اقتصاد]] و اصول متعارف و موضوعه آن برشمرده شده است. اصول سه‌گانه عبارت‌اند از: عدل، [[مساوات]]، [[پرهیز]] از [[استثمار]] و مسئله [[حقوق]] طبیعی و [[تکوینی]] که [[حق]]، ریشه غایی و فاعلی دارد. اصل سوم مقدم بر اصل [[عدالت]] و طرد [[استثمار]] است؛ زیرا مطابق تفسیرهایی که از [[عدالت]] می‌شود، نظریه‌های [[اجتماعی]] درباره ساختمان [[اجتماعی]] باید از اصول اولیه [[حقوق]] طبیعی و [[غیرطبیعی]] سرچشمه بگیرد. برخی اصول موضوعه [[علم]] [[اقتصاد]] عبارت‌اند از: رعایت [[عدالت]] و [[مساوات]]، به معنای اینکه [[تبعیض‌ها]] و اولویت‌های بی‌جا و عدم [[استثمار]] فردی از سوی [[فرد]] دیگر در کار نباشد. در اینجا [[عدالت]] هم به این معنا است که [[حقوق]] طبیعی افراد رعایت شود و هم به معنای ندادن [[حق]] طبیعی یک [[فرد]] به [[فرد]] یا افراد دیگر و [[دولت]]؛ و هم به معنای [[احترام]] به [[آزادی]] افراد است.
:'''2.[[اجرا]] و تنفیذ''': ایجاد [[روابط]] عادلانه در [[اجتماع]]، تنها با وضع [[قوانین]] عادلانه امکان‌پذیر نیست؛ بلکه آن [[قوانین]] بایستی به مرحله [[اجرا]] درآید. از این رو در کنار [[قانون]] خوب، [[حسن]] اجرای مجریان نیز از موجبات [[عدالت]] محسوب می‌شود<ref>مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، ج۶، ص۲۲۶.</ref>. [[عدالت اجتماعی]] به معنای رعایت [[مساوات]] در [[جعل قانون]] و در اجرای آن است. [[اجرا]] و تحقق عملی [[عدالت اجتماعی]]، [[وظیفه]] [[دولت‌ها]] است؛ به این معنا که [[دولت]] در عمل میان افراد، [[تبعیض]] و تمایز قائل نشود<ref>مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، ج۶، ص۲۵۳.</ref>. [[حکومت]]، ابزاری لازم و ضروری برای اجرای [[عدالت اجتماعی]] است. الگوی موفق و عملی در این باره [[امیرمؤمنان]] است. در واقع [[علی]]{{ع}} الگویی است که در مدت کوتاه [[زمام‌داری]] خود توانست بذر [[عدالت]] را در [[جامعه اسلامی]] بکارد. در [[سیره امام علی]]{{ع}}، [[ارزش]] [[حکومت]] با مقیاس [[عدالت]] معین می‌شود. [[امیرمؤمنان]] به دست گرفتن [[رهبری]] [[جامعه]] را تنها به عنوان وسیله‌ای برای [[اجرای عدالت]] و احقاق [[حقوق]] و [[خدمت]] به [[اجتماع]] [[مقدس]] می‌شمرد. او خطاب به [[ابن‌عباس]] نیز همین مطلب را یادآور می‌شود که [[حکومت]] بر [[مردم]] اگر وسیله احقاق [[حق]] و [[اجرای عدالت]] نباشد، نزد من از کهنه کفشی کم ارزش‌تر است. از آنجا که تحقق [[عدالت]] و احقاق [[حقوق مردم]]، [[وظیفه]] اصلی [[حکومت]] عنوان شده و [[حق]] نیز طرفینی است، در رابطه [[مردم]] و [[حکومت]] نیز بایستی چنین رابطه‌ای [[حاکم]] باشد. یعنی [[مردم]] نسبت به [[حکومت]] همان اندازه [[حق]] داشته باشند که [[حکومت]] نسبت به [[مردم]] [[حق]] دارد. هم [[مردم]] بر [[حکومت حق]] دارند و هم [[حکومت]] بر [[مردم]] [[حق]] دارد. [[صلاح]] و [[شایستگی]] [[مردم]] به [[صالح]] بودن [[حکومت]] و [[صلاح]] [[حکومت‌ها]] به [[استواری]] و [[استقامت]] [[مردم]] وابسته است. [[عدالت]] زمانی تحقق می‌یابد که [[مردم]] به [[حقوق]] [[حکومت]] [[وفادار]] باشند و [[حکومت]] نیز [[حقوق مردم]] را ادا کند. در [[سیره]] [[علی]]{{ع}}، [[حق]] به هیچ وجه [[باطل]] نمی‌شود؛ حتی اگر از زمان آن گذشته باشد و [[عدالت]]، که همان [[ادای حقوق]] است، از عام‌ترین [[قوانین]] [[اجتماع]] می‌باشد که بیشترین ظرفیت و گنجایش را در میان [[قوانین اجتماعی]] داشته و نفع همه [[جامعه]] در آن گنجانده شده است؛ به گونه‌ای که اگر [[رضایت]] فردی با [[عدالت]] تأمین نشود، با چیز دیگری نیز تأمین نخواهد شد. با توجه به آموزه‌های [[نهج‌البلاغه]]، [[عدالت]] نوعی معیار و مقیاس است. [[عدالت]] یک مرز است که اگر شکسته شود، حدی برای [[رفتار]] [[بشر]] نمی‌توان [[تصور]] کرد و [[طبیعت]] و [[شهوت]] سیری‌ناپذیر [[انسان]] به [[رضایت]] [[دست]] نخواهد یافت. [[امام علی]]{{ع}} خطاب به [[مردم]] می‌گوید: [[گمان]] نکنید که اگر سخن حقی به من گفته شود، برای من سنگین و ناگوار است؛ زیرا کسی که شنیدن [[حق]] بر او سخت آید، عمل به [[حق]] و [[عدالت]] بر او سنگین‌تر خواهد بود. گرفتار نشدن در دام سیاست‌بازی، کسب [[سیادت]] و [[شهرت]]، ترجیح [[عدالت]] بر [[مصلحت]]، [[برتری]] دادن [[عدالت]] و عدم [[تبعیض]] برای تأمین [[رضایت]] [[دوستان]] و اطرافیان، درس‌های دیگری است که از [[سیره علوی]] می‌توان آموخت<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱۶، ص۴۳۷-۴۵۳.</ref>.
:'''3. [[آگاهی]] [[مردم]] به [[حقوق]] خویش''': یکی از ضروریات [[عدالت اجتماعی]]، [[آگاهی]] [[مردم]] به [[حقوق]] خویش است. در بحث [[تربیت]]، به آماده ساختن [[مردم]] برای احقاق حقوقشان اشاره شد. پس از این مرحله، [[مردم]] باید تعلیمات خود را در عرصه [[اجتماع]] به نمایش گذارند. [[جامعه]] ما هنگامی [[جامعه اسلامی]] خواهد بود که خانواده‌ای حاضر نشود ایام [[عید]] برای [[فرزندان]] خود [[لباس]] نو تهیه کند، مگر آنکه قبلاً مطمئن شده باشد خانواده‌های [[فقرا]] دارای [[لباس]] نو هستند. [[مردم]] با میل و رغبت امکانات خود را در جهت [[رفاه]] [[محرومان]] به کار اندازند و در [[جامعه]]، درد هر [[فرد]] تنها درد خودش نباشد، بلکه درد همه [[مسلمانان]] باشد<ref>مطهری، مرتضی، پیرامون انقلاب اسلامی، ص۶۰-۶۱.</ref>. [[اجرای قانون]] نیز مستلزم [[بیداری]] [[شعور]] [[عامه]] [[مردم]] به [[حفظ]] حقوقشان و عدم [[تجاوز]] از آن است<ref>[[نجمه کیخا|کیخا، نجمه]]، عدالت اجتماعی (در اندیشه شهید مطهری)، [[چلچراغ حکمت ج۳۰ (کتاب)|چلچراغ حکمت]]</ref>.


==نسبیت [[عدالت]]==
== [[ارزش]] و جایگاه [[عدالت]] ==
*نسبیت مفاهیم و به ویژه مفاهیمی مانند [[عدالت]] از مباحث شایع است. به ویژه با توجه به مباحثی که نظریه‌های متفکران جدید غربی صورت گرفته است، این مسئله حالت جدی‌تری یافته است... گاه نسبیت در [[ارتباط]] و مقایسه با چیزهای دیگر معنا می‌یابد؛ مانند نسبت بزرگی و کوچکی، دوری و نزدیکی، سبکی و سنگینی و غیره؛ در این موارد نمی‌توان به طور کلی نظری درباره بزرگی یا کوچکی یک شیء داد، اما در برخی امور مطلق مانند اعداد یا زمان، چنین امری امکان‌پذیر است؛ برای نمونه از عدد پنج همیشه شماره‌ای خاص به [[ذهن]] متبادر می‌شود و یا ساعات شبانه‌روز همیشه ثابت‌اند و...؛ [[عدالت]] را نیز می‌توان این‌گونه نسبت‌سنجی کرد. [[عدالت]] یک مفهوم مطلق و کلی دارد که عبارت از اعطای [[حق]] به صاحبان [[استحقاق]] است؛ و چون [[حقوق]] طبیعی و [[تکوینی]] وجود دارند که منشأ قانون‌گذاری‌ها محسوب می‌شوند و همیشه نیز ثابت می‌باشند، بنابراین [[عدالت]] نسبی نیست. [[معتقدان]] به نسبی بودن [[عدالت]] [[عقیده]] دارند که [[عدالت]] در هر [[جامعه]]، حالتی خاص و شکلی ویژه و متمایز به خود می‌گیرد؛ از این رو هیچ مکتبی نمی‌تواند دستوری مطلق درباره آن بدهد و در همه جا آن را یکسان [[اجرا]] کند. می‌توان پاسخ را براساس [[تفسیر]] خود از [[حق]] و ویژگی‌هایی که برای آن برشمرده‌ایم، ارائه نماییم که در ابتدا مورد توجه قرار گرفت و در ضمن تعریف [[عدالت]] به اعطای [[حقوق]] بیان گردید. نخست به تعریف‌های [[عدالت]]، به ویژه تعریف آن به اعطای [[حقوق]] می‌پردازیم. هر موجودی با نوعی [[شایستگی]] و استعداد ویژه به [[دنیا]] می‌آید که منشأ [[حقوق]] است. باید ذات و منشأ هر چیز مورد مطالعه قرار گیرد تا [[شایستگی‌ها]] و اقتضائات آن مشخص و مطابق آنها با وی [[رفتار]] شود. [[چشم]] و گوش و دست و سایر اعضای [[بدن]]، [[حقوق]] خاصی دارند. اگر [[حق]] چشم به دست داده شود، آن را از کار انداخته‌ایم. اگر حاصل تلاش‌های یک دانش‌آموز کوشا به دانش‌آموز تنبل داده شود، به او [[ظلم]] شده است و مثال‌های دیگر از این قبیل. نتیجه این تعریف از [[عدالت]] این است که چون [[عدالت]] مراعات [[استحقاق]] افراد است و [[حقوق]] نیز برآمده از متن [[خلقت]] است و پایه‌ای [[فطری]] و واقعی دارد، [[عدالت مطلق]] است. [[جهان آفرینش]] [[بی‌هدف]] پدیدار نشده است. [[حق]] زاییده این جریان غایت‌مند است و ما در مقابل آن مسئولیم. [[اجتماع]] نیز همچون افراد [[حق]] دارد و این [[حقوق]] چون بر پایه [[حقوق]] واقعی و [[فطری]] [[استوار]] است، در تمام زمان‌ها ثابت و تغییرناپذیر است<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱، ص۶۰.</ref><ref>[[نجمه کیخا|کیخا، نجمه]]، عدالت اجتماعی (در اندیشه شهید مطهری)، [[چلچراغ حکمت ج۳۰ (کتاب)|چلچراغ حکمت]]</ref>.
عدالت چه به عنوان یک صفت نفسانی و چه به عنوان یک رفتار اجتماعی در [[قرآن]] و [[روایات]] [[ستایش]] شده است. [[عدالت اجتماعی]] از نظر [[اسلام]] چنان ارزشمند است که [[قرآن کریم]] به عنوان [[هدف بعثت انبیا]] و [[انزال کتب]] و [[شرایع آسمانی]] از آن یاد می‌کند: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}<ref>«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>. به همین دلیل [[خداوند متعال]] خود به عدالت [[فرمان]] داده، می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ}}<ref>«به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن و ادای (حقّ) خویشاوند، فرمان می‌دهد» سوره نحل، آیه ۹۰.</ref>.
==آثار عدالت اجتماعی==
 
*آثار مثبت [[عدالت]] در دو بُعد فردی و [[اجتماعی]] قابل تقسیم‌بندی است. بی‌گمان آثار فردی [[عدالت]]، در [[عدالت اجتماعی]] تأثیر دارد. اجرای [[مساوات]] و پرداخت [[حقوق]] و مزایای افراد، نه تنها سبب [[خشنودی]] آنان می‌شود، بلکه باعث ایجاد [[همدلی]] و توادد و تحابب می‌شود. به رغم تأثیری که [[ایمان]] بر نزدیکی [[قلوب]] و ایجاد [[وحدت]] میان افراد [[جامعه]] دارد، اما تا زمانی که موانع و فاصله‌ها و امتیازهای ناعادلانه رفع نشود، [[ایمان]] نمی‌تواند تأثیر چندانی داشته باشد. به عبارتی، [[ایمان به خدا]] مقتضی [[اتحاد]] و برداشتن این امور به منزله رفع موانع است و در کنار [[ایمان]] و [[عدالت فردی]]، [[عدالت اجتماعی]] نیز ضروری است. به همین جهت گفته می‌شود که [[اسلام]] تنها یک [[آیین]] [[اخلاقی]] نیست، بلکه در عرصه [[اجتماع]] نیز سبب تحولات گسترده می‌شود و ناهمواری‌های [[اجتماعی]] را از بین می‌برد<ref>مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، ج۶، ص۲۴۵.</ref>.
[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} عدالت را ستون [[جامعه انسانی]] و مایه [[پیشرفت]] و سرافرازی اسلام شمرده می‌فرماید: [[خداوند]] [[پاک]] [[عدالت]] را مایه [[استواری]] [[مردمان]]، [[پاکی]] از [[ستم‌ها]] و [[گناهان]] و سرافرازی اسلام قرار داده است<ref>{{متن حدیث|جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْعَدْلَ قَوَاماً لِلْأَنَامِ وَ تَنْزِيهاً مِنَ الْمَظَالِمِ وَ الْآثَامِ وَ تَسْنِيَةً لِلْإِسْلَامِ}}، علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۲۳.</ref>. [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: عدالت از عسل شیرین‌تر از کره نرم‌تر و از [[مشک]] خوش‌بوتر است<ref>{{متن حدیث|الْعَدْلُ أَحْلَى مِنَ الشَّهْدِ وَ أَلْيَنُ مِنَ الزُّبْدِ وَ أَطْيَبُ رِيحاً مِنَ الْمِسْكِ}}، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۴۷.</ref>.<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی ج۱۴]]، ص۵۹، ۶۰.</ref>
*[[اسلام]] در راستای از بین بردن ناهمواری‌های [[اجتماعی]]، با [[القاب]] [[مبارزه]] کرد. توصیه به [[داوری]] و [[قضاوت عادلانه]]، رعایت [[عدالت]] در بین [[زنان]]، مراعات [[عدالت]] درباره خود، [[والدین]] و [[خویشاوندان]]، [[برقراری صلح]] به طور عادلانه، مراعات [[عدالت]] درباره [[یتیمان]]، از دیگر مواردی است که در [[قرآن]] ذکر شده است. عمل به این [[مواعظ]] در [[جامعه اسلامی]] می‌تواند ثمرات مثبتی به بار آورد که [[سعادت]] و [[آرامش]]، [[اتحاد]] و [[پیشرفت]] [[اجتماعی]] و [[سلامت روانی]] عمومی از نمونه‌های آن است<ref>مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، ج۶، ص۲۱۵.</ref>.
 
*در ابعاد مختلف [[نهضت اسلامی]] [[ایران]] مانند ریشه، ماهیت، [[هدف‌ها]]، [[رهبری]] و آفات، [[عدالت]] نقشی پررنگ و مؤثر دارد.
== آثار و نتایج عدالت ==
از بُعد ماهیت [[نهضت]] که [[اسلامی]] و [[الهی]] است، [[دین]] نقش مؤثری در بیدار کردن [[فطرت]] [[خداجوی]] [[انسان‌ها]] و در نتیجه [[عدالت‌خواهی]] آنان دارد. ریشه این [[نهضت]] بر جریان‌های مختلفی مبتنی بوده است که [[تبعیض]] و ازدیاد روزافزون شکاف طبقاتی و [[نقض]]آشکار [[قوانین]] و [[مقررات اسلامی]] از جمله آنها است. هدف‌های [[نهضت]] همان اهدافی است که [[ائمه اطهار]]{{عم}} نیز در سخنان خویش آنها را به عنوان هدف‌های اصلاحی خویش ذکر کرده‌اند. این اهداف، هدف‌های کلی همه نهضت‌های [[اسلامی]] است. [[امام علی]]{{ع}} در [[نهج‌البلاغه]]، این [[هدف‌ها]] را چنین بیان می‌کند:
عدالت در [[زندگی دنیوی]] و [[اخروی]] و فردی و [[اجتماعی]] [[انسان]] آثار و نتایج فراوانی دارد. برخی از این آثار عبارت‌اند از:
{{متن حدیث| لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ}} به این معنا که نشانه‌های محو شده [[راه خدا]] را بازگردانیم. یعنی اصلاحی در فکرها و [[اندیشه‌ها]] و تحولی در روح‌ها و ضمیرها و قضاوت‌ها در زمینه خود [[اسلام]] صورت گیرد. {{متن حدیث| نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ}}؛ [[اصلاح]] اساسی و آشکار و چشمگیر که نظر هر بیننده را جلب کند و علایم بهبودی وضع [[زندگی]] [[مردم]] کاملاً هویدا باشد. به عبارتی، [[تحول]] بنیادین در اوضاع [[زندگی]] [[مردم]] انجام پذیرد.
# '''آثار فردی [[عدالت]]:''' درباره آثار فردی عدالت به مواردی می‌توان اشاره کرد مانند: بالارفتن منزلت اجتماعی<ref>آمدی، غررالحکم، ص۱۹۳.</ref>؛ رسیدن به [[حکومت]] و برخورداری از [[رحمت خدا]]<ref>جمال‌الدین محمد خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۵، ص۲۳۷.</ref>.
{{متن حدیث| يَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ}}؛ [[بندگان]] [[مظلوم]] [[خدا]] از [[شر]] [[ظالمان]] [[امان]] یابند و دست تطاول [[ستمکاران]] از سر [[ستمدیدگان]] کوتاه شود تا در [[روابط اجتماعی]] [[انسان‌ها]] اصلاحی صورت گیرد. {{متن حدیث| تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ }}؛ مقررات تعطیل شده [[خدا]] و قانون‌های نقض شده [[اسلام]] بار دیگر به پا داشته شود و بر [[زندگی اجتماعی]] [[مردم]] [[حاکم]] شود. به این معنا که تحولی ثمربخش و [[اسلامی]] در [[نظامات]] [[مدنی]] و [[اجتماعی]] [[جامعه]] صورت پذیرد<ref>مطهری، مرتضی، نهضت‌های اسلامی در صد ساله اخیر، ص۶۳-۷۰.</ref>.
# '''آثار [[اجتماعی]] عدالت:''' بیشتر آثار عدالت، آثاری است که در [[جامعه انسانی]] ظهور می‌کند و همه [[آحاد جامعه]] از آن بهره‌مند می‌شوند:
*در هر چهار [[هدف]] فوق می‌توان حضور [[عدالت]] را [[احساس]] کرد؛ زیرا [[عدالت]] [[نظامات]] [[مدنی]] و [[اجتماعی]] [[جامعه]] [[تحول]] ایجاد می‌کند و یکی از [[مقررات اسلامی]] است که بایستی به [[اجرا]] درآید. [[عدالت]] همچنین در [[افکار]] و [[اندیشه]] و اوضاع [[زندگی]] [[مردم]] [[تحول]] ایجاد می‌کند اما به طور مشخص‌تر، در [[روابط اجتماعی]] [[انسان‌ها]] [[تحول]] ایجاد می‌کند. [[آزادی]]، [[دموکراسی]] و [[عدالت]] در [[اسلام]]، حاصل رعایت [[برابری]] و [[مساوات]] میان [[انسان‌ها]] است<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲، ص۱۷۸.</ref><ref>[[نجمه کیخا|کیخا، نجمه]]، عدالت اجتماعی (در اندیشه شهید مطهری)، [[چلچراغ حکمت ج۳۰ (کتاب)|چلچراغ حکمت]]</ref>.
## '''[[اصلاح جامعه]]:''' یکی از ثمرات عدالت در [[جامعه]] این است که [[مفاسد]] فردی و اجتماعی درمان می‌شوند. با [[اجرای عدالت]]، هرکس به [[حق]] خود نائل و راه [[پیشرفت]] و [[ترقی]] به طور یکسان به روی همه باز می‌شود و [[زندگی]] [[مردم]] سامان می‌یابد و زمینه [[رشد]] [[فضایل اخلاقی]] فراهم می‌آید و جز انسان‌های [[بیمار]] که در [[قیاس]] با توده مردمان به حساب نمی‌آیند، کسی به سمت [[نقض قانون]] نمی‌رود.
==عدل در قرآن==
## '''[[پایداری]] [[اجتماع]]''': اجتماعات [[انسانی]] محصول [[نیاز انسان‌ها]] به یکدیگر است؛ به همین دلیل یک [[جامعه]] تا زمانی دوام می‌آورد که در آن، منافع متقابل آحاد [[انسان‌ها]] تأمین و شرایط [[زندگی]] سالم انسانی فراهم شود و این مهم تنها در [[سایه]] عدالت صورت می‌گیرد، بنابراین، بقا و دوام [[جامعه بشری]] به [[اجرای عدالت]] منوط است.
{{اصلی|عدل در قرآن}}
## '''آبادی و [[برکت]]''': [[خداوند متعال]] به عنوان یک [[سنت]] مقرر فرموده است که اگر در دیاری عدالت جاری شود [[برکات]] [[زمین]] و [[آسمان]] را به مردم آن [[دیار]] ارزانی کند<ref>سوره اعراف، آیه ۹۶.</ref>.
*عدالت در [[قرآن]] هم ناظر به بُعد سلبی و هم ناظر به بُعد ایجابی است، یعنی هم نباید [[ظلم و ستم]] کرد و هم هر چیزی باید در جای خود قرار گیرد. در قرآن نه تنها بر تحقق عدالت در [[جامعه]] تأکید شده، بلکه برپایی [[قسط و عدل]]، [[فلسفه]] [[رسالت]] همه [[پیامبران]] و از اهداف اساسی [[دعوت]] [[پیامبران]] معرفی شده است<ref>نجمه کیخا، مناسبات اخلاق و سیاست در اندیشه اسلامی، ص۱۶۶.</ref>: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}<ref>«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.</ref>. [[وظیفه پیامبر]] از طرف [[خداوند]]، [[قضاوت]] عادلانه اعلام شده است: {{متن قرآن|وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ}}<ref>«و اگر میان آنان داوری کردی به داد داوری کن که خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره مائده، آیه 42.</ref>. بخشی از [[آیات قرآن]] بیانگر [[جهان]] بینی بر محور عدالت هستند، از جمله: {{متن قرآن|وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ}}<ref>«و سخن پروردگارت به راستی و دادگری کامل شد؛ هیچ دگرگون کننده‌ای برای سخنان وی نیست و او شنوای داناست» سوره انعام، آیه 115.</ref> و در [[آیه]] دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ}}<ref>«خداوند همسنگ ذرّه‌ای ستم نمی‌ورزد» سوره نساء، آیه 40.</ref>. دسته‌ای از [[آیات]] نیز [[دعوت]] به برپایی و تحقق عدالت می‌کنند مانند: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ}}<ref>«ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید و برای خداوند گواهی دهید  هر چند به زیان خود یا پدر و مادر و یا نزدیکان (تان) باشد» سوره نساء، آیه 135.</ref>.<ref>سعیدیان‌فر، محمد جعفر و ایازی، سید محمد علی، فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم، ج۲، ص ۲۰۶-۲۱۳.</ref>
## '''[[پایداری]] [[حکومت]]''': رسیدن به [[قدرت]] و [[دولت]]، یکی از [[آثار عدالت]] است<ref>میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۳۲۰.</ref>. علاوه بر این بقای قدرت و حکومت نیز به [[اجرای عدالت]] منوط است<ref>جمال‌الدین محمد خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۳، ص۳۵۳.</ref>.
## '''[[نشاط]] [[قانون]]''': یکی از آثار عدالت، نشاط و جریان قانون است. در جوامعی که [[عدالت حاکم]] نیست، قانون، اسمی بی‌مسمی و عنوانی بی‌معنون و در [[حقیقت]] بازیچه‌ای است که [[حاکمان ظالم]] برای توجیه [[مظالم]] و [[تأمین منافع]] خود به آن استناد می‌کنند، ولی در [[جوامع]] عدالت‌مدار، همان‌طور که برای تأمین منافع [[قدرتمندان]] به قانون استناد می‌شود، برای گرفتن [[حق مظلومان]] و توده‌های [[مردم]] از ایشان نیز قانون حکومت می‌کند. امیرالمؤمنین{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|الْعَدْلُ حَيَاةُ الْأَحْكَامِ}}<ref>میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۳۱۸.</ref>؛ [[عدالت]]، موجب [[زندگی]] [[احکام]] است<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی ج۱۴]]، ص۷۹-۸۴.</ref>.


==عدل در نهج البلاغه==
== دستاوردهای اجرای عدالت ==
{{اصلی|عدل در نهج البلاغه}}
# '''دستاوردهای سیاسی:''' آنچه به عنوان برآیند سیاسی اجرای عدالت حائز اهمیت است، می‌توان به چند نکته اشاره کرد:
در [[نهج البلاغه]]، [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} مفهوم گسترده‌ای برای عدالت بیان فرموده است:
## '''ایجاد [[امنیت]]''': بی‌شک مهم‌ترین ثمره [[اجرای عدالت]]، [[امنیت سیاسی]] است. البته [[امنیت فرهنگی]]، [[اقتصادی]]، روانی و [[اجتماعی]] نیز در فضای امنیت سیاسی پدید خواهد آمد.
* قرار دادن هر چیزی در جای خود: «عدالت کارها را بدان‌جا می‌نهد که باید باشند»<ref>{{متن حدیث|الْعَدْلُ یَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا}}؛ نهج البلاغه، حکمت ۴۳۷</ref>.
## '''[[شکست]] [[دشمن]]''': دشمن در هر شرایطی [[منتظر]] فرصت است تا روزنه‌ای بیابد و ضربه‌اش را بزند. [[تحقق عدالت]] تمام روزنه‌های نفوذ دشمن را می‌بندد و [[اجازه]] ورود به [[حریم خصوصی]] یک [[ملت]] [[متحد]]، منسجم و یکپارچه را به او نمی‌دهد.
* [[انصاف]]: در موارد متعددی حضرت علی{{ع}} انصاف را به معنای عدل به کار برده است؛ «عدالت یعنی انصاف»<ref>{{متن حدیث|الْعَدْلُ الْإِنْصَافُ}}؛ نهج البلاغه، حکمت ۲۳۱؛ نیز نک: کلام ۱۳۶ و نامه‌های ۵۱ و ۵۹</ref>.
## '''[[اجرای احکام]] و [[حدود شرعی]]''': در بیانی از [[مولای متقیان]] آمده است: «و حدود ضایع مانده‌ات اجرا گردد...» <ref>{{متن حدیث|وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ}}؛ صبحی الصالح، شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱.</ref>.
* [[مساوات]]: در حقوق عمومی به معنای [[برابری]] و در [[حقوق]] شخصی به معنای تفاوت و تناسب حق‌هاست<ref>{{متن حدیث|فَلْیَکُنْ أَمْرُ النَّاسِ عِنْدَکَ فِی الْحَقِّ سَوَاءً، فَإِنَّهُ لَیْسَ فِی الْجَوْرِ عِوَضٌ مِنَ الْعَدْلِ}}؛ نهج البلاغه، نامه ۵۹؛ نیز نک: کلام ۱۲۶ و نامه‌های {{متن حدیث|وَ لَا یَیْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِکَ عَلَیْهِمْ}}؛ ۲۷؛ {{متن حدیث|أَلَا وَ إِنَّ حَقَّ مَنْ قِبَلَکَ وَ قِبَلَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ فِی قِسْمَةِ هَذَا الْفَیْءِ سَوَاءٌ، یَرِدُونَ عِنْدِی عَلَیْهِ وَ یَصْدُرُونَ عَنْه}}؛ ۴۳ و {{متن حدیث|وَ لَا یَیْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِکَ}}؛ ۴۶</ref>.
# '''دستاوردهای [[فرهنگی]] [[اجتماعی]]:''' تحقق عدالت علاوه بر بُعد [[سیاسی]]، در [[فرهنگ]] و [[اجتماع]] [[مردم]] نیز تاثیرگذار است، از جمله تأثیرهای اجتماعی می‌توان به [[خشنودی]] مردم از [[اجرای عدالت]] اشاره نمود و از نظر فرهنگی باعث پیدایش پیوند میان اقشار [[جامعه]] می‌گردد، اما از بعد اجتماعی و فرهنگی سبب [[بردباری]] و [[استواری]] مردم در مقابل [[سختی‌ها]] می‌شود.
* رعایت حقوق و رساندن حق به صاحب آن به تناسب مقدار آن<ref>{{متن حدیث|فَإِذَا أَدَّتْ الرَّعِیَّةُ إِلَی الْوَالِی حَقَّهُ وَ أَدَّی الْوَالِی إِلَیْهَا حَقَّهَا، عَزَّ الْحَقُّ بَیْنَهُمْ}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶؛ نیز نک: کلام ۳۷ و حکمت ۱۶۶</ref>.
## '''خشنودی مردم''': در نامه امام علی{{ع}} به [[مالک اشتر]] چند نمونه از تأکید حضرت بر رضایت‌مندی مردم وجود دارد؛ از جمله «باید از کارها آن را بیشتر [[دوست]] بداری که نه از [[حق]] بگذرد و نه فرو ماند و [[عدالت]] را فراگیرتر بود و رعیت را دلپذیرتر». سپس علت [[راضی]] داشتن مردم را چنین بیان می‌دارند: «[[ناخشنودی]] همگان خشنودی [[نزدیکان]] را بی‌اثر گرداند و [[خشم]] نزدیکان خشنودی همگان را زیانی نرساند و به هنگام فراخی زندگانی، سنگینی بار نزدیکان بر [[والی]] از همه افراد رعیت بیش‌تر است و در [[روز]] گرفتاری [[یاری]] آنان از همه کمتر... همانا آنانکه [[دین]] را پشتیبان‌اند و موجب انبوهی [[مسلمانان]] و آماده [[پیکار]] با [[دشمنان]]، [[عامه]] مردمان‌اند. پس [[گرایش]] تو به آنان باشد و میلت به سوی ایشان...»<ref>دشتی، محمد، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳.</ref>.
[[اعتدال]] و [[میانه روی]] در [[روابط]] و مناسبات شخصی، [[اجتماعی]]، [[سیاسی]] و [[اقتصادی]]<ref>{{متن حدیث|عَلیکَ بِالْقَصدِ فِی الاُموُرِ فَمَنْ عَدَلَ عَنِ الْقَصدِ جارَ وَ مَنْ اَخَذَ بِهِ عَدَلَ}}؛ غررالحکم، ۲ / ۳۱۵</ref>.<ref>ر.ک: دانشنامه نهج البلاغه، ج۲، ص ۵۵۶.</ref>
## '''ایجاد پیوند میان [[انسان‌ها]]''': عدالت رشته‌ای است که قلب‌ها را به هم گره می‌زند و زنجیرهای [[عاطفی]] ارتباط را به هم می‌دوزد؛ چراکه با وجود عدالت، مردم [[احساس]] می‌کنند بین آنها [[تبعیض]] وجود ندارد و همه به یک چشم دیده می‌شوند.
## '''[[استواری]] و [[بردباری]]''': [[عدالت]]، زمینه‌های بردباری را برای شخص محکم‌تر می‌کند و او را به [[ثبات]] [[حقیقی]] [[شخصیت]] می‌رساند.
# '''دستاوردهای [[اقتصادی]]:''' اگر عدالت به [[درستی]] اجرایی شود آثار اقتصادی بزرگی برای مردم به وجود خواهد آمد، از جمله این دستاوردهای اقتصادی می‌توان به [[توسعه]] و [[رفاه مردم]]، [[اصلاح]] و [[آبادانی]] [[شهرها]] و در آخر کمک به [[ستمدیدگان]] اشاره کرد<ref>[[امید چناری|چناری، امید]]، [[وظایف نهادهای حاکمیتی در قبال مفاسد اقتصادی (کتاب)|وظایف نهادهای حاکمیتی در قبال مفاسد اقتصادی]]، ص۸۹ - ۹۸.</ref>.


از نهج البلاغه برداشت می‌شود که [[امام علی]]{{ع}} عدالت را تدبیرکننده‌ای عمومی و فراگیر می‌داند که در پرتو آن همه انسان‌ها می‌توانند از سامانِ سیاسی، مدیریتی، اقتصادی، اجتماعی، قضایی و فرهنگی برخوردار می‌شوند. عدالت ملازمات و ضروریاتی دارد که بدون آنها محقق نمی‌شود؛ [[آزادی]]، [[اخلاق]]، [[حقوق]] و [[قانون]]. آن [[حضرت]] هرگز در پی تحقق عدالت [[آزادی]]، [[اخلاق]]، [[حقوق]] و [[قانون]] را زیر پا نگذاشته، بلکه برای [[اجرای عدالت]]، آنها را به تمام معنا پاس داشته است<ref>نهج البلاغه، خطبه‌های {{متن حدیث|أَمَّا قَوْلُکُمْ أَ کُلَّ ذَلِکَ کَرَاهِیَةَ الْمَوْتِ؟ فَوَاللَّهِ مَا أُبَالِی دَخَلْتُ إِلَی الْمَوْتِ أَوْ خَرَجَ الْمَوْتُ إِلَیَّ. وَ أَمَّا قَوْلُکُمْ شَکّاً فِی أَهْلِ الشَّامِ، فَوَاللَّهِ مَا دَفَعْتُ الْحَرْبَ یَوْماً إِلَّا وَ أَنَا أَطْمَعُ أَنْ تَلْحَقَ بِی طَائِفَةٌ فَتَهْتَدِیَ بِی وَ تَعْشُوَ إِلَی ضَوْئِی، وَ ذَلِکَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أَقْتُلَهَا عَلَی ضَلَالِهَا وَ إِنْ کَانَتْ تَبُوءُ بِآثَامِهَا}}؛ خطبه ۵۵؛ {{متن حدیث|وَ اعْلَمُوا أَنِّی إِنْ أَجَبْتُکُمْ رَکِبْتُ بِکُمْ مَا أَعْلَمُ وَ لَمْ أُصْغِ إِلَی قَوْلِ الْقَائِلِ وَ عَتْبِ الْعَاتِبِ}}؛ خطبه ۹۲ و {{متن حدیث|فَإِذَا أَدَّتْ الرَّعِیَّةُ إِلَی الْوَالِی حَقَّهُ وَ أَدَّی الْوَالِی إِلَیْهَا حَقَّهَا، عَزَّ الْحَقُّ بَیْنَهُمْ وَ قَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّینِ وَ اعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ}}؛ ۲۱۶، کلام‌های ۱۲۶، ۲۰۶ و {{متن حدیث|وَ بِالسِّیرَةِ الْعَادِلَةِ یُقْهَرُ الْمُنَاوِئُ}}؛ ۲۲۴ و نامه‌های ۱؛ {{متن حدیث|و یشرع أمثلة العدل، فی صغیر الأمور و کبیرها و دقیقها و جلیلها}}؛ ۲۵؛ {{متن حدیث|لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لاَ یُؤْخَذُ لِلضَّعِیفِ فِیهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِیِّ غَیْرَ مُتَتَعْتِع}}؛ ۵۳ و ۵۴</ref>.<ref>ر.ک: دانشنامه نهج البلاغه، ج۲، ص ۵۵۸.</ref>
== شرایط [[تحقق عدالت]] ==
از مهم‌ترین شرایط [[عدالت‌ورزی]] هر [[انسانی]] به ویژه زمامدار، این است که نخست در [[اصلاح]] و [[تربیت]] خویش بکوشد و [[ملکه عدالت]] را بر وجود خود [[حاکم]] کند؛ زیرا کسی که خود را اصلاح نکرده و عدالت را در وجود خود ظاهر ننموده باشد، قابلیت [[اصلاح دیگران]] و [[اجرای عدالت]] را نخواهد داشت.


ایستادگی امام بر محور عدالت تا جایی بود که حاضر نبود در ازای همه عالم ذره‌ای [[بی‌عدالتی]] کند و پوست جوی را از مورچه‌ای به [[ظلم]] بگیرد<ref>ر.ک: دانشنامه نهج البلاغه، ج۲، ص ۵۵۷- ۵۵۸.</ref>.  
علاوه بر [[اصلاح نفس]] و [[خودسازی]]، لازم است حاکم بر اموری چند ملازمت کند، تا بتواند با عدالت‌ورزی خود به عنوان بهترین و باارزش‌ترین [[سلوک]]، الگوی دیگران شود و [[عدالت]] را در [[جامعه]] [[حاکمیت]] بخشد، این امور عبارت‌اند از:
# در همه حال به ذات [[پاک]] [[خداوند]] [[توکل]] کرده و به فضل و [[رحمت]] بی‌نهایت او [[متوسل]] شود و از درگاهش [[توفیق]] انجام دادن هر امر مهمی را بر وجه صواب مسئلت نماید<ref>ر.ک: احمد بن محمد مهدی نراقی، معراج السعاده، ص۴۹۲.</ref>؛
# در همه حال پاسدار [[احکام شریعت]] [[اسلام]] بوده و در ترویج و اجرای آن اهتمام ورزد<ref>ر.ک: احمد بن محمد مهدی نراقی، معراج السعاده، ص۴۹۲.</ref>؛
# زمینه هرگونه [[ظلم و ستم]] را در جامعه از بین ببرد و خود نیز به اندازه‌ای از ظلم و ستم بپرهیزد که حتی در [[حق دشمن]] نیز آن را روا ندارد؛
# در موقع گماشتن افراد، [[انصاف]] و [[مروت]] آنها را بررسی کند و بر کیفیت [[رفتار]] کارگزارانِ خود با [[مردم]]، [[نظارت]] داشته باشد<ref>معراج السعاده، ص۴۹۳ - ۴۹۴.</ref>؛
# با همه مردم در قبال [[قانون]] و حکمِ [[حق]] یکسان رفتار کند.
# آن‌چه را که در گفتار از عدالت پیشگی بیان می‌دارد، در عمل نیز به اجرا درآورد.
# در برابر [[ملت]] از خود نرمش و انعطاف نشان دهد؛ [[امیرمؤمنان]]{{ع}} در این باره سفارش‌های متعددی به [[کارگزاران]] خود می‌کنند. در یکی از این موارد فرمودند: در برابر [[مردم]] [[فروتن]] باش و با آنان [[نرم‌خویی]] و انعطاف‌پذیری پیشه کن و در برخورد با آنان گشاده‌رو باش<ref>نهج البلاغه، نامه ۲۷.</ref>.
# [[اعمال]] و [[رفتار]] [[خواص]] و اطرافیان را که می‌توانند تهدیدی علیه [[عدالت اجتماعی]] باشند، [[نظارت و کنترل]] کند<ref>ر.ک: نهج البلاغه، نامه ۵۳.</ref>.


==عدل در صحیفه سجادیه==
در پرتو تحقق این شرایط، روحیه [[حق‌گرایی]] و [[خدامحوری]] [[حاکمان]] و [[مدیران]] تقویت و [[عدل و داد]] در جای جای [[کشور اسلامی]] سایه‌گستر خواهد شد<ref>[[محمد رضا کریمی والا|کریمی والا، محمد رضا]]، [[وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی (کتاب)|وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی]]، ص۹۸.</ref>.
{{اصلی|عدل در معارف دعا و زیارات}}
*در [[صحیفه سجادیه]]، [[امام سجاد]]{{ع}} [[توفیق]] [[گسترش عدل]] در عرصه‌های مختلف را از [[خداوند]] مسئلت می‌کنند، ولی تحقق عدالت فراگیر جهانی را که در آن [[ظلم|ظلم و جور]] به دست فرزندشان، [[حضرت مهدی]]{{ع}} کاملاً نابود شود، بیان می‌نماید. ایشان در جای جای صحیفه سجادیه به موضوع عدل پرداخته است که به چند نمونه از آنها اشاره می‎‌شود:
* «بارخدایا بر [[حضرت محمد|محمد]] و [[آل محمد|آل او]] درود فرست؛ و مرا به [[میانه‌روی]] بهره‌مند گردان (که در گفتار و [[کردار]] از حد تجاوز نکرده تقصیر ننمایم) و مرا از درست‌کاران و راهنمایان به خیر و نیکی، و از بندگان شایسته بگردان و رستگاری [[قیامت]] و رهایی از [[دوزخ]] را روزی‌ام فرما»<ref>{{متن حدیث|اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ مَتِّعْنِی بِالاقْتِصَادِ، وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَهْلِ السَّدَادِ، وَ مِنْ أَدِلَّةِ الرَّشَادِ، وَ مِنْ صَالِحِ الْعِبَادِ، وَ ارْزُقْنِی فَوْزَ الْمَعَادِ، وَ سلَامَةَ الْمِرْصَادِ}}؛ صحیفه سجادیه، دعای بیستم.</ref>.
* «و آن ([[قرآن]]) را نوری قرار داده‌ای که ما با [[پیروی]] از آن از تاریکی‌های [[گمراهی]] و [[نادانی]] راه می‌یابیم، و [[شفا]] و بهبودی برای کسی که فهمیدن آن را از روی [[تصدیق]] و [[باور]] نمودن بخواهد؛ و برای شنیدنش خاموش گشته؛ و ترازوی عدل که زبانه‌اش از [[حق]] و [[درستی]] برنمی‌گردد؛ و [[نور هدایت]] و راهنمایی که [[حجت]] و دلیل آن از [[گواهان]] خاموش نمی‌شود و نشانه رهایی (از بدبختی‌ها) که هر کس قصد طریقه و روش آن را داشته باشد گمراه نمی‌گردد؛ و به هر که خود را به دست‌آویز [[عصمت]] و نگهداری آن بیاویزد مهالک و تباهی‌ها بر او دست نیابد»<ref>{{متن حدیث|وَ جَعَلْتَهُ نُوراً نَهْتَدِی مِنْ ظُلَمِ الضَّلَالَةِ وَ الْجَهَالَةِ بِاتِّبَاعِهِ، وَ شِفَاءً لِمَنْ أَنْصَتَ بِفَهَمِ التَّصْدِیقِ إِلَی اسْتِمَاعِهِ، وَ مِیزَانَ قِسْطٍ لَا یَحِیفُ عَنِ الْحَقِّ لِسَانُهُ، وَ نُورَ هُدًی لَا یَطْفَأُ عَنِ الشَّاهِدِینَ بُرْهَانُهُ، وَ عَلَمَ نَجَاةٍ لَا یَضِلُّ مَنْ أَمَّ قَصْدَ سُنَّتِهِ، وَ لا تَنَالُ أَیْدِی الْهَلَکَاتِ مَنْ تَعَلَّقَ بِعُرْوَةِ عِصْمَتِهِ}}؛ صحیفه سجادیه، دعای چهل و دوم:</ref>.  
* [[امام سجاد]]{{ع}} علت عدالت [[خداوند]] را [[قدرت]] بی‌انتهای [[خدا]] ذکر می‌داند و می‌فرمایند: «و به فراهم شدن اسباب کار و راهنمایی‌ات به [[راه حق]] کمکم نما؛ و بر قصد و آهنگ شایسته و گفتار پسندیده و کردار نیکو یاری‌ام کن؛ و بی‌آنکه خود قوت و نیرو به من بخشیده باشی مرا به نیرو و قوت خود وامگذار»<ref>{{متن حدیث|وَ أَیِّدْنِی بِتَوْفِیقِکَ وَ تَسْدِیدِکَ‌، وَ أَعِنِّی عَلَی صَالِحِ النِّیَّةِ، وَ مَرْضِیِّ الْقَوْلِ، وَ مُسْتَحْسَنِ الْعَمَلِ، وَ لَا تَکِلْنِی إِلَی حَوْلِی وَ قُوَّتِی دُونَ حَوْلِکَ وَ قُوَّتِکَ}}؛ صحیفه سجادیه، دعای ششم:</ref>.<ref>ر.ک: احمدوند، فردین، مکارم اخلاق در صحیفه، ص۳۷۲.</ref>


==ساحت‌های عدالت ==
== موانع دستیابی به [[عدالت]] ==
# [[عدالت فردی]]:
مهم‌ترین مانع بر سر راه دستیابی و [[اجرای عدالت]]، [[پیروی]] از [[تمایلات نفسانی]] است. ما برخی از تمایلاتی را که [[انسان]] را از مراعات عدالت باز می‌دارد و به [[ظلم]] منتهی می‌شود، نام می‌بریم:
## [[عدالت فقهی]]؛
# '''سودجویی''': اجرای عدالت، در نهایت به نفع همگان است و حتی آنکه با اجرای عدالت، به ظاهر چیزی را از دست می‌دهد، از عدالت بهره‌مند می‌شود. در مقابل، [[ظلم و ستم]] به [[زیان]] همه انسان‌هاست و حتی آنکه از راه [[ستم]] سودی می‌برد، به عنوان یک انسان از ستم زیان می‌بیند. با این حال، [[انسان]] ظاهربین که چشمش به سود حاضری دوخته شده، [[فکر]] می‌کند در یک رابطه ناعادلانه سودی به دست می‌آورد، به همین دلیل از اجرای عدالت سر باز می‌زند.
## [[عدالت اخلاقی]]؛
# '''جانبداری''': [[انسان]] همیشه از کسانی که به آنها تمایلی دارد، جانبداری می‌کند. این [[تمایل]] از علل گوناگونی ناشی می‌شود که رابطه [[خویشاوندی]]، از مهم‌ترین آنهاست.
## [[عدالت عاطفی]]؛
# '''[[ترس]] و [[طمع]]''': از موانع [[عدالت]] ترس از [[قدرتمندان]] و طمع به [[ثروت]] [[ثروتمندان]] است.
# [[عدالت اجتماعی]]:
# '''مصلحت‌اندیشی خودسرانه''': یکی دیگر از موانع عدالت مصلحت‌اندیشی‌های فرادینی است. بدون [[شک]] [[خداوند متعال]] در [[تشریع احکام]] [[دینی]] [[مصلحت]] همه [[انسان‌ها]] را در نظر داشته و در صورتی که همه بر [[میزان]] [[احکام شرعی]] عمل کنند به بالاترین درجه ممکن مصلحت [[دست]] می‌یابند؛ با این حال برخی انسان‌های [[ناآگاه]] به ذوق و سلیقه و با [[آگاهی]] محدود خود به بهانه مراعات مصلحت بر خلاف [[احکام شرع]] عمل می‌کنند.
## [[عدالت فرهنگی]]:
# '''[[انتقام‌جویی]]''': قرآن کریم به ما رخصت داده است تا در صورتی که از کسی [[ستم]] دیدیم، [[حق]] خود را به همان میزان استیفا کنیم<ref>سوره بقره، آیه ۱۹۴.</ref>؛ بنابراین [[انتقام]] نابرابر از نظر [[قرآن]] مجاز نیست؛ ولی گاهی [[انسان]] چون بر حریف دست می‌یابد و راهی برای [[انتقام]] پیدا می‌کند، به [[حق]] خود قانع نیست و از سر [[بغض]] و [[کینه]] یا عوامل دیگر کمر به نابودی او می‌بندد. در چنین فضایی است که اگر بنا باشد بر مطلبی [[گواهی]] دهد که به او مربوط می‌شود، بدون توجه به [[عدالت]]، چنان گواهی می‌دهد که او را زیان‌بار کند، بنابراین [[انتقام‌جویی]] یکی از موانع عدالت است.
### [[عدالت آموزشی]]؛
# '''[[بی‌تابی]]''': [[اجرای عدالت]] در آنجا که برای انسان نفعی ظاهری و ملموس ندارد، مشکل و نیازمند [[پایمردی]] و استواری است. از این میدان فقط مردان آزموده سربلند خارج می‌شوند. مشکل‌تر از این [[مقام]]، مقامی است که علاوه بر این امر قضاوت به دست خود انسان باشد<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی ج۱۴]]، ص۸۸-۹۰.</ref>.
### [[عدالت تبلیغاتی]]؛
## [[عدالت علمی]]؛
## [[عدالت سیاسی]]؛
## [[عدالت اقتصادی]]؛
## [[عدالت اداری]]؛
## [[عدالت قضایی]] ([[عدالت حقوقی]]):
### [[عدالت کیفری]]؛
### [[عدالت جزایی]].
==[[عدل اجتماعی]]==
===[[عدل خانوادگی]]===
===[[عدل قضایی]] ([[عدل جزائی]])===
این اصطلاح از عدل، به معنای [[عدالت در کیفر و پاداش]] است.
===[[عدل اصلاح اجتماعی]]===
===[[عدل سیاسی]]===


==[[عدل اخلاقی]]==
== نشانه‌های عدالت ==
برخی از نشانه‌هایی که در [[روایات]] برای عدالت آمده عبارت‌اند از:
# '''[[رفتار]] منصفانه''': آشکارترین نشانه عدالت رفتار منصفانه با مردم است. رسول خدا{{صل}} فرمود: «عادل‌ترین [[مردمان]] کسی است که برای مردم همان را بپسندد که برای خویش میپسندد و آنچه را برای خود نمی‌پسندد برای ایشان هم نپسندد»<ref>{{متن حدیث|أَعْدَلُ النَّاسِ مَنْ يَرْضَى لِلنَّاسِ مَا يَرْضَى لِنَفْسِهِ وَ كَرِهَ لَهُمْ مَا يَكْرَهُ لِنَفْسِهِ}}؛ محمد بن الفتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص۴۶۵.</ref>.
# '''خودداری از [[گناه]]''': یکی از [[نشانه‌های عدالت]] آن است که [[انسان]] از هر گناهی خودداری کند. [[امام صادق]]{{ع}} در توصیف [[عادل]] می‌فرماید: «عادل کسی است که چشم از [[حرام]] [[خدا]] ببندد، [[زبان]] از [[گناهان]] بدارد و دست از ستم بر دارد»<ref>{{متن حدیث|إِذَا غَضَّ طَرْفَهُ عَنِ الْمَحَارِمِ وَ لِسَانَهُ عَنِ الْمآثِمِ وَ كَفَّهُ عَنِ الْمَظَالِمِ}}؛ ابن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول، ص۳۶۵؛ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۳۱۷.</ref>.
# '''یکرنگی''': از نشانه‌های عدالت، یکرنگی در گفتار و [[کردار]] است. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} می‌فرماید: «هرکس نهانش با آشکارش مطابق و کردارش با گفتارش موافق باشد، [[امانت]] را ادا کرده و عدالتش آشکار است»<ref>{{متن حدیث|مَنْ طَابَقَ سِرُّهُ عَلَانِيَتَهُ وَ وَافَقَ فِعْلُهُ مَقَالَتَهُ فَهُوَ الَّذِي أَدَّى الْأَمَانَةَ وَ أَخْلَصَ عِبَادَتَهُ}}؛ آمدی، غرر الحکم، ص۲۲۱، ح۴۰۶۹.</ref>.
# '''پرهیز از [[تبعیض]] با زیردستان''': از نشانه‌های عدالت، خودداری از تبعیض با زیردستان است. امیرالمؤمنین{{ع}} در نامه‌ای به یکی از [[کارگزاران]] خود می‌نویسد: «با رعیت، [[فروتن]]، گشاده‌رو و ملایم باش. گردش چشم، نگاه، اشاره و [[سلامت]] را بین آنها به [[مساوات]] تقسیم کن تا فرادستان به [[ظلمت]] [[طمع]] نبندند و فرودستان از [[عدالت]] [[ناامید]] نشوند»<ref>{{متن حدیث|وَ اخْفِضْ لِلرَّعِيَّةِ جَنَاحَكَ وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَكَ وَ آسِ بَيْنَهُمْ فِي اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ التَّحِيَّةِ حَتَّى لَا يَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِي حَيْفِكَ وَ لَا يَيْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِكَ}}؛ شریف رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۴۶، شرح محمد عبده، ۳/۷۶.</ref>.<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی ج۱۴]]، ص۷۸ ـ ۷۹.</ref>


==جستارهای وابسته==
== جستارهای وابسته ==  
{{فهرست اثر}}
{{مدخل وابسته}}
{{ستون-شروع|7}}
* [[عدل خداوند]] ([[عدل الهی]])
* [[عدل خداوند]] ([[عدل الهی]])
* [[عدل نبوی]]
* [[عدل نبوی]]
* [[عدل علی]]
* [[عدل علی]]
* [[عدالت‌محوری]]
* [[عدلیه]]
* [[عدلیه]]
* [[عدالت صحابه]]
* [[عدالت صحابه]]
خط ۱۷۴: خط ۱۵۶:
* [[وفا]]
* [[وفا]]
* [[آثار عدالت]]
* [[آثار عدالت]]
* [[برقراری عدل]]
* [[اجرای عدالت]]
* [[اجرای عدالت]]
* [[احتیاج به عدالت]]
* [[احتیاج به عدالت]]
خط ۲۱۱: خط ۱۹۴:
* [[فاسق]]
* [[فاسق]]
* [[فسوق]]
* [[فسوق]]
{{پایان}}
{{پایان مدخل‌ وابسته}}
{{پایان}}


==منابع==
== منابع ==
{{فهرست اثر}}
{{منابع}}
{{ستون-شروع|2}}  
# [[پرونده:1368987.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|'''فرهنگ غدیر''']]
# [[پرونده:1368987.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|'''فرهنگ غدیر''']]
# [[پرونده:13681040.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه دینی''']]
# [[پرونده:1379218.jpg|22px]] [[فردین احمدوند|احمدوند، فردین]]، [[مکارم اخلاق در صحیفه (کتاب)|'''مکارم اخلاق در صحیفه''']]
# [[پرونده:1379218.jpg|22px]] [[فردین احمدوند|احمدوند، فردین]]، [[مکارم اخلاق در صحیفه (کتاب)|'''مکارم اخلاق در صحیفه''']]
# [[پرونده:1100354.jpg|22px]] [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|'''دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱‌''']]
# [[پرونده:55210091.jpg|22px]] [[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲ (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲''']]
# [[پرونده:55210091.jpg|22px]] [[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲ (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم''']]
# [[پرونده:1100254.jpg|22px]] [[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|'''اخلاق الاهی ج14''']]
# [[پرونده:13681049.jpg|22px]] [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|'''دانشنامه نهج البلاغه ج۲''']]
# [[پرونده:13681049.jpg|22px]] [[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|'''دانشنامه نهج البلاغه ج۲''']]
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[نجمه کیخا|کیخا، نجمه]]، عدالت اجتماعی (در اندیشه شهید مطهری)، [[چلچراغ حکمت ج۳۰ (کتاب)|'''چلچراغ حکمت''']]
# [[پرونده:11677.jpg|22px]] [[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژه‌نامه فقه سیاسی (کتاب)|'''واژه‌نامه فقه سیاسی''']]
{{پایان}}
# [[پرونده:1379779.jpg|22px]] [[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|'''فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم''']]
{{پایان}}
# [[پرونده:1100677.jpg|22px]] [[سید سجاد ایزدهی|ایزدهی، سید سجاد]]، [[فقه سیاسی امام خمینی (کتاب)|'''فقه سیاسی امام خمینی''']]
# [[پرونده:10059092.jpg|22px]] [[محمد رضا کریمی والا|کریمی والا، محمد رضا]]، [[وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی (کتاب)|'''وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی''']]
# [[پرونده:IM010641.jpg|22px]] [[امید چناری|چناری، امید]]، [[وظایف نهادهای حاکمیتی در قبال مفاسد اقتصادی (کتاب)|'''وظایف نهادهای حاکمیتی در قبال مفاسد اقتصادی''']]
# [[پرونده:10524027.jpg|22px]] [[محمد علی کوشا|کوشا، محمد علی]]، [[عدل (مقاله)|مقاله «عدل»]]، [[ دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|'''دانشنامه معاصر قرآن کریم''']]
# [[پرونده:1100618.jpg|22px]] [[سلیمان خاکبان|خاکبان، سلیمان]]، [[رقیه یوسفی|یوسفی، رقیه]]، [[عدالت اسلامی - خاکبان و یوسفی (مقاله)|عدالت اسلامی]]، [[منظومه فکری امام خمینی (کتاب)|'''منظومه فکری امام خمینی''']]
# [[پرونده:1100354.jpg|22px]] [[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|'''دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱''']]
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[مصادیق عدالت از نظر قرآن (مقاله)|'''مصادیق عدالت از نظر قرآن''']]
{{پایان منابع}}


==پانویس==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:عدل]]
[[رده:اصول دین اسلام]]
[[رده:مدخل فرهنگ غدیر]]
[[رده:مدخل فرهنگ غدیر]]
[[رده:مدخل]]
[[رده:فضایل اخلاقی]]
[[رده:فضایل اخلاقی]]
[[رده:مدخل اخلاقی نهج البلاغه]]
[[رده:مدخل اخلاقی نهج البلاغه]]
[[رده:مقاله‌های اولویت یک]]
[[رده:مقاله‌های اولویت یک]]
{{عدالت}}
{{ارزش‌های اجتماعی}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۸ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۱۴:۴۷

عدل به‌معنای حد متوسط بین افراط و تفریط و رعایت مساوات، در اصطلاح، دادن حق به صاحب حق و هر چیزی را در جای خود گزاردن است. عدالت از مهم‌ترین و اساسی‌ترین نیازهای انسان محسوب شده و تحقق آن در جامعه از آرمان‌ها و آرزوهای بشریت به حساب می‌آید. عدالت چه به عنوان یک صفت نفسانی و چه به عنوان یک رفتار اجتماعی در قرآن و روایات ستایش شده است. عدالت اجتماعی از نظر اسلام چنان ارزشمند است که قرآن کریم به عنوان هدف بعثت انبیا و انزال کتب و شرایع آسمانی از آن یاد می‌کند. برخی از آثاری که برای عدالت بیان شده عبارت است از: اصلاح جامعه؛ پایداری اجتماع؛ آبادی و برکت؛ پایداری حکومت؛ نشاط قانون.

مقدمه

عدالت از مهم‌ترین و اساسی‌ترین نیازهای انسان محسوب شده و تحقق آن در جامعه از آرمان‌ها و آرزوهای بشریت به حساب می‌آید؛ لذا فرهیختگان هر جامعه این امر را آرمان خود اعلام کرده و در راه تحقق آن جان‌فشانی‌ها کردند. بلکه پیامبران الهی نیز برای تحقق قسط و عدالت برانگیخته شده و مردم را به این اصل اصیل فراخوانده‌اند[۱].[۲]

معناشناسی

معنای لغوی

عدل در لغت نقیض جور[۳] و به معنی حد متوسط بین افراط و تفریط[۴]، رعایت مساوات[۵]، رعایت تناسب کیفر و پاداش با عمل[۶] و حکم به حق[۷] آمده است. همچنین در معنی راه[۸]، فدیه[۹] و معادل غیر هم‌جنس[۱۰] به کار رفته است و چون انسانی را به این صفت توصیف کنند، منظور آن است که قول و قضاوتش پسندیده و پذیرفته است[۱۱].[۱۲]

عدالت نیز در لغت، به معنای استواری و استقامت است؛ چنانکه در برخی کتاب‌های لغوی به همین معنا آمده است. ابن اثیر می‌نویسد: هو الذي لا يَمِيلُ به الهوى فيَجورَ في الحكم؛ انسان عادل کسی است که هوای نفس او را از حق روی‌گردان نمی‌کند و او را در داوری به ستم وا نمی‌دارد[۱۳].[۱۴]

معنای اصطلاحی

عدالت در اصطلاح، دادن حق به صاحب حق و هر چیزی را در جای خود گزاردن است[۱۵] و در مقابلِ واژه ظلم قرار داده شده است. در تحقق عدالت، تمامی استعدادها و استحقاق‌های واقعی باید در نظر گرفته شده و به هر کس، بر حسب کار، استعداد و لیاقت فردی، چیزی اعطا می‌گردد[۱۶].

عدل در آیات قرآن

واژه عدل و مشتقات آن ۲۸ بار، در ۲۴ آیه از ۱۱ سوره قرآن کریم آمده است. این واژه، مصدر یا اسم مصدر است و مشتقات آن در قرآن کریم به صورت: عَدَل (ماضی معلوم)؛ یَعْدِلُونَ، تَعْدِلُ، تَعْدِلُوا، اَعْدِلَ (مضارع معلوم)؛ اِعْدِلُوا (امر معلوم) ذکر شده است. قرآن کریم گویای آن است که حاکمیت قسط و عدل بر نظام عالم، نمایان‌گر توحید و یگانگی خداوند است: ﴿شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ[۱۷].

لزوم تقدم عدالت بر احساسات، از محوری‌ترین پیام‌های ارجمند قرآن کریم است[۱۸]. خداوند مقرر فرموده که عدالت به دست بندگانش تحقق پیدا کند و آنان امانتدار یکدیگر باشند[۱۹].[۲۰]

مصادیق عدالت در قرآن

برخی از مهم‌ترین مصادیق عدالت از نظر قرآن عبارت‌اند از:

  1. عداالت اجتماعی: از نظر آموزه‌های وحیانی قرآنی، از مهم‌ترین ساحات عدالت، عدالت اجتماعی است. هدف از اجرا و اقامه عدالت اجتماعی، رفع تبعیض ها[۲۱] در میان اقشار مختلف مردم و اجتماع است تا هر کسی در محیط اجتماعی سالم و عادلانه بتواند به جایگاه اجتماعی خویش دست یابد و از حقوق اجتماعی بهره مند شود.
  2. عدالت اقتصادی: از دیگر ساحات مهم عدالت، عدالت اقتصادی است. از همین روست که اسلام به عنوان شریعت الهی که مطابق هدایت فطری عقلی است[۲۲]، بر عدالت اقتصادی تأکید دارد و آن را اصلی مهم بر می‌‌شمارد[۲۳].
  3. عدالت در حق دشمنان: از نظر قرآن، عدالت به معنای احقاق حق و اقامه آن است تا هر کسی به سهم و قسط خویش برسد؛ پس فرقی میان دوست و دشمن، خودی و غیر خودی نیست، بلکه می‌‌بایست همگان از این حق الهی برخوردار باشند. از این روست که مؤمنان عدالت را در حق دشمنان اقامه می‌‌کنند و اگر تعدی داشتند به همان میزان با آن مقابله به مثل می‌‌شود. در حقیقت اصل مقابله به مثل در ساختار عدالت برای همگان اقامه می‌‌شود[۲۴].
  4. عدالت در حق زنان: برخی از افراد مردم از نظر جهاتی، ضعیف‌تر هستند و امکان ظلم در حق آنان بیش‌تر است. از جمله اینها می‌‌توان به زنان اشاره کرد. بر این اساس مراعات حقوق زنان و عدالت در حق ایشان از دستورهای خاص الهی به مؤمنان است[۲۵].
  5. عدالت در جنگ: از نظر قرآن، عدالت حتی در میدان جنگ با دشمنان لازم است و مسلمانان موظف به رعایت عدالت هستند[۲۶].
  6. عدالت در سخن: از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، در اظهار نظرها و سخن گفتن باید مراعات عدالت شود[۲۷] و عدالت خواهان و اقامه کنندگان عدالت کسانی هستند در مورد خویشان خویش نیز عدالت را در گفتار مراعات می‌‌کنند و به نفع آنان و به ضرر دیگران سخنی نمی‌گویند[۲۸].

اهمیت عدالت

عدالت از اوصاف فعل حق تعالی[۲۹] و معیار و رکن آفرینش است که با نبود آن، هستی جهان به نابودی و نیستی روی خواهد گذاشت[۳۰]. بنابراین عدالت، محور عالم است و باید بر همه هستی، حاکمیت و سیطره داشته باشد که مجموعه انسان‌ها از جمله آن محسوب می‌شود.

امیرمؤمنان(ع) اهمیت عدالت را ضمن بیان‌هایی شیوا و جامع این‌گونه تبیین فرموده است: عدالت مایه زندگی است[۳۱]. عدالت ملاک عالم و انتظام بخش احوال آن و جور، مایه هلاکت و ویرانی است[۳۲].[۳۳]

ضرورت عدل

لزوم اجرای عدالت

«عدالت» محور عالم هستی و خواسته فطرت انسان‌هایِ آزاده است و در مکتب اسلام، به عنوان اصلی که می‌تواند مشکلات اجتماعی بشر را حل کرده، سیر تکامل جامعه را هموار سازد، اساس سلامت رفتارهای فردی و اجتماعی و مقدم بر سایر اصول اخلاقی تلقی شده است. از این رو در منابع دینی به عدالت‌ورزی و گسترش دادگری اهمیت بسیاری داده شده و برای حاکمیت دادن به آن تأکیدها و سفارش‌های فراوانی نقل شده است؛ به ویژه در مورد حاکمان اسلامی که به عنوان هدایتگران و سکان‌داران جامعه، نقش مؤثری در احیای این مهم می‌توانند داشته باشند.

در آیات بسیاری، به عدالت‌ورزی و دادگری امر شده است. خداوند متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ[۳۴]. در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ[۳۵].[۳۶]

گستره عدل

اصل عدالت یک اصل عقلایی و فرادینی است که ارزش ذاتی داشته و عمومیت دارد، یعنی هیچ شرط و محدودیت زمانی و مکانی ندارد[۳۷]. گسترۀ عدالت، چنان است که همه‌کس و همه‌چیز را دربر می‌گیرد و آباد می‌سازد[۳۸].

عدل در وسیع‌ترین مفهوم، شامل: «حقوق خدا بر انسان»، «حقوق انسان بر انسان»، «حق انسان بر خودش» و حتی «حق اعضا و جوارح انسان بر او» هم می‌شود؛ در واقع مفهوم عدل، تقریباً برابر با همه ارزش‌های مثبت است[۳۹]، همچنان که نقطه مقابل آن، ظلم به معنای کار بیجا و تعدی، همه رذایل را شامل می‌شود[۴۰].[۴۱] عدالت هم از صفات خداوند است، هم در شاهد و قاضی و امام، شرط است، هم در پیشوا و رهبر باید باشد، تا بتواند قسط و عدالت را در جامعه تحقّق بخشد[۴۲].[۴۳] امام علی (ع) عدالت‌خواهی را از هر کار نیک و هر تلاش در راه خدا، برتر و والاتر می‌داند. در آموزه‌های آن حضرت، عدالت، محکم‌ترین بنیاد و مایۀ سلامت و بهروزی مردمان است و هیچ چیز به اندازه عدالت و عدالت‌خواهی ارزش و قیمت ندارد[۴۴]. بر همین اساس عدالت در اندیشۀ سیاسی اسلام و شیوۀ حکومت، نیز جایگاه مهمّی دارد[۴۵]، چنانچه فلسفه بعثت پیامبران (ص) برپایی قسط و عدل بوده است[۴۶].

اقسام عدل

عدل را می‌توان از یک منظر به دو قسم تقسیم کرد: عدل الهی و عدل بشری.

  1. عدل الهی: عدل یکی از صفات خداوند متعال و از مهم‌ترین اهداف بعثت انبیاء است ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ [۴۷]. اهمیت عدل در دین مبین اسلام به قدری است که یکی از اصول پنج‌گانه مذهب تشیع را تشکیل می‌دهد. بی‌تردید خدا عادل است و جهان آفرینش، مظهر تام عدل الهی است: ﴿خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ[۴۸] و پیامبر(ص) می‌فرماید: «بِالْعَدْلِ قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ»[۴۹].
  2. عدل بشری: در این نوع از عدل، محور، انسان عادل است و رعایت عدل از سوی او در دو جایگاه فردی (نسبت به خود) و اجتماعی (نسبت به دیگران) مطرح می‌شود[۵۰]. مراد از عدل فردی، تلاش فرد در جهت ایجاد توازن و اعتدال درونی است. در روایات اسلامی از این نوع از عدل، به عنوان بزرگ‌ترین عدل نام برده‌اند: «غَايَةُ الْعَدْلِ أَنْ يَعْدِلَ الْمَرْءُ فِي نَفْسِهِ»[۵۱] (نهایت عدل آن است که آدمی عدل را در وجود خود برقرار سازد). وجود چنین توازن درونی، مقدمه و لازمه برقراری عدل در سطحی وسیع‌تر یعنی اجتماع می‌باشد[۵۲].

ابعاد مختلف عدالت

  1. عدالت در توزیع ثروت و درآمد: همه نعمت‌ها و ثروت‌ها برای عموم انسان‌ها آفریده شده است و کسی حق انحصار آنها را ندارد؛ خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ[۵۳]. برخورداری از ثروت و درآمد و بهره‌مندی از نعمت‌های الهی به میزان شایستگی، از حقوق مسلّم افراد جامعه است؛ اما عواملی از قبیل احتکار، رباخواری، استفاده از شرایط ویژه اقتصادی برای تصاحب اموال دیگران، غصب، سرقت و ملاحظات و تبعیض‌ها در اعطای امتیازات، باعث پیدایش بسیاری از نابرابری‌های اقتصادی در جامعه خواهد بود که حکومت اسلامی موظف است زمینه‌های چنین بی‌عدالتی‌ها را ـ که از عوامل مؤثر در فقر و محرومیت جامعه است ـ از بین برده و در ایجاد محیطِ سالم اقتصادی بکوشد.
  2. عدالت قضایی: خداوند خطاب به حضرت داوود(ع) می‌فرمایند: ای داوود! ما تو را در روی زمین مقام خلافت دادیم، تا میان خلق خدا به حق حکم کنی و هرگز هوای نفس را پیروی نکنی که تو را از راه خدا گمراه سازد و آنان که از راه خدا گمراه شوند، چون روز حسابقیامت) را فراموش کرده‌اند، به عذاب سخت معذّب خواهند شد[۵۴]. یعنی حال که این موهبت بزرگ (حکومت الهی) به تو ارزانی شده است، وظیفه داری که در میان مردم به حق حکم کرده و هرگز از هوای نفس پیروی نکنی و این، بیانگر اهمیتِ عدالت، در قضاوت و دادرسی است. منظور از تحقق بخشیدن به عدالت قضایی و دادرسی این است که:
    1. اولاً، همه افراد جامعه امکان دسترسی به محکمه عدل را داشته باشند و چنین نباشد که در کشور اسلامی مناطق دور دست از وجود محکمه قضایی محروم باشند و مردم محاکم خود را نتوانند حل کنند.
    2. ثانیاً، روند قضاوت و دادرسی بین طرفین دعوا، یکسان و به عدالت باشد و از هرگونه ملاحظات تبعیض‌آمیز پرهیز شود.
    3. ثالثاً، در صدور حکم، جانب عدالت و رضایت الهی مراعات شود و مجرم آن‌گونه که مستحق است، مجازات شود.
  3. عدالت در اعطای آزادی: اندیشه آزادی‌های انسانی از دیرباز در ذهن بشر وجود داشته است، به طوری که آن را آرمانی برای خود تصور کرده و هم چون گوهری عزیز، هیچ گاه از آن چشم نپوشیده است؛ حتی پذیرش قوانین و متعهد شدن در برابر مقرراتِ جاری نیز برای این بوده که آزادی به مخاطره نیفتد. علاوه بر اینکه انسان‌ها خواهان چنین آزادی‌اند، تساوی و برابری در برخورداری از آزادی نیز مطلوب آنان بوده و تبعیض در اعطای آن، برای عموم انسان‌ها امری ناپذیرفتنی و منفور بوده است. به طور اساسی، بیشتر خیزش‌ها و انقلاب‌ها در اعتراض به بی‌عدالتی و نابرابری در آزادی بوده که به نوعی انسان‌ها را در برخورداری از استعدادها و توانایی‌های طبیعی و خدادادی‌شان محدود و محروم ساخته است.
  4. عدالت در تعامل با اقوام و قبایل: افراد هر جامعه غالباً از اقوام و نژادهای مختلفی تشکیل یافته‌اند که هرکدام به آداب و فرهنگ خاص خود احترام گذاشته و از آن تبعیت می‌کنند. اگر در جامعه نژاد و قومی خاص بر سایر اقوام و نژادها ترجیح داده شود، منشأ بروز مشکلات و تعارض‌های زیادی خواهد گردید. اسلام، همه مردم را از جهت قومی و نژادی برابر و مساوی دانسته و تنها ملاک برتر بودن را میزان کمالات و قرب به مبدأ هستی قرار داده است[۵۵].
  5. عدالت در اخذ مالیات: در زمان خلافت امیرمؤمنان(ع) عمده‌ترین منابع تأمین بیت المال، وجوهی بود که به عنوان زکات از مردم گرفته می‌شد و نیز اموالی که به صورت خراج از اهل ذمه و معاهدان با دولت اسلامی دریافت می‌گردید. علاوه بر موارد فوق، ظاهراً وجوهی به صورت مالیات نیز از مردم اخذ می‌شد[۵۶]. اگر نظام مالیاتی کشور اصلاح شود و مالیات‌دهندگان رفتارهای اصولی و عادلانه دولت را در این زمینه احساس کنند، به طور قطع، اشتیاق و دل‌گرمی خود را در پرداخت وجوه مالیاتی ابراز خواهند کرد؛ زیرا از طرفی تلاش صادقانه دولت در تخصیص بهینه اموال جهت عمران و پیشرفت کشور، آنها را مطمئن می‌سازد که اموالشان به منافع آنان هزینه می‌شود و از سوی دیگر، رفتارهای عادلانه در گرفتن مالیات، آنها را از همدلی و همکاری دولتمردان آگاه می‌سازد[۵۷].

مراتب عدالت

عدالت دارای مراتب فراوانی است که همه آنها قابل شمارش نیست، ولی مهم‌ترین مراتبی که بر اثر ضعف و شدت این نهاد نفسانی پدید می‌آید، پنج مرتبه است.

  1. رهایی از ظلم: اولین مرتبه عدالت آن است که انسان از رفتارهای ظالمانه دست بردارد و به حقوق مردمان و احکام الهی توجه پیدا کند.
  2. مراعات گزینشی احکام و حقوق: در این مرتبه انسان نه تنها از رفتارهای ظالمانه دست برداشته، بلکه پاره‌ای از رفتارهایش نیز بر سیاق عدالت است، علاوه بر آنکه به احکام و حقوق توجه پیدا کرده برخی از آنها را نیز مراعات می‌کند.
  3. رعایت حدود واجب شرعی: در این مرتبه انسان موفق می‌شود حقوق سایر انسان‌ها را ادا کند و واجبات و محرمات شرعی را نیز به طور کامل مراعات نماید. انسان در این مرتبه مراقب است که هیچ واجبی را ترک نکند و هیچ حرامی را مرتکب نشود.
  4. رعایت مستحبات: احکام الهی دارای دو مرتبه واجب و مستحب است. مراعات واجبات چنان‌که از نامشان پیداست مهم و ضروری است؛ ولی مراعات مستحبات ارزشمند و ارزش‌آفرین است.
  5. عدالت همه‌جانبه: آخرین مرتبۀ عدالت عبارت از آن است که انسان در تمام مراتب وجود خویش به اعتدال می‌رسد؛ از جمله در زمینه صفات نفسانی هیچ صفتی خارج از اعتدال در وجود او یافت نمی‌شود، در مقام عمل هیچ گفتار و کرداری بر خلاف میزان عقل و شرع ـ نه در مرتبه واجبات و محرمات و نه در مرتبه مستحبات و مکروهات ـ از او صادر نمی‌شود. در مقام فکر و اندیشه از هر فکری جز کسب رضای حضرت حق و رسیدن به مقام قرب او تهی می‌شود و در مقام قلب و روح از هر تعلقی جز وابستگی به ذات اقدس الهی آزاد می‌شود. این مرتبه از عدالت مخصوص اولیا و پیامبران الهی است[۵۸].

مبانی عدالت

عدالت بر چهار پایه استوار است: فطرت، عقل، دین و ایمان.

  1. فطرت: انسان به گونه‌ای آفریده شده که اگر به حال خود رها شود، به جانب خوبی‌ها و فضایل می‌رود. عدالت چه به معنی عام و چه به معنی خاص، از زیباترین پدیده‌های جهان است؛ بنابراین طبیعی است که انسان به طور فطری و ذاتی به عدالت گرایش داشته باشد.
  2. عقل: عقل در وجود انسان نام دو نیرو است: عقل عملی و عقل نظری؛ عقل عملی خود همپایه عدالت است، ولی عقل نظری نیرویی است که خیر و شر و نیکی و بدی را باز می‌شناسد و حق و باطل را تشخیص می‌دهد. عقل در وجود آدمی همانند چراغی است که در وسط اتاق نهاده می‌شود. بر این اساس، عقل با درک ارزش و جایگاه عدالت، یکی از مبانی گرایش انسان به عدالت است.
  3. دین: اجرای عدالت در نفس و جامعه انسانی به دو چیز منوط است: نخست آشنایی با فضایل و رذایل و خوبی و بدی و دیگر توانایی درمان رذیلت و ترک بدی از یک سو و کسب فضیلت و انجام خوبی از سوی دیگر. بدون شک انسان به وسیله عقل خود بسیاری از صفات نیک و بد و کارهای زشت و زیبا را می‌شناسد و در کسب خوبی و مبارزه با بدی‌ها نیز ناتوان نیست؛ ولی با این حال همه خوبی‌ها را نمی‌شناسد و از همه بدی‌ها با خبر نیست و در میدان کسب و مبارزه، محتاج انگیزه‌ای قوی، برنامه‌ای حساب شده و حمایت دستی برتر است. دین می‌تواند همه این نیازها را پاسخ دهد.
  4. ایمان: رابطه ایمان و عدالت یک رابطه مستقیم است، هر چه ایمان محکم‌تر باشد، رفتار انسان عادلانه‌تر است. هیچ‌کس بدون برخورداری از ایمان به خدا و معاد، نمی‌تواند به معنی دقیق عادل باشد. ممکن است کسی تحت تأثیر عواطف انسانی یا عواملی دیگر در پاره‌ای از امور عادلانه رفتار کند، اما اجرای عدالت کامل محتاج به ایمان است[۵۹].

ارزش و جایگاه عدالت

عدالت چه به عنوان یک صفت نفسانی و چه به عنوان یک رفتار اجتماعی در قرآن و روایات ستایش شده است. عدالت اجتماعی از نظر اسلام چنان ارزشمند است که قرآن کریم به عنوان هدف بعثت انبیا و انزال کتب و شرایع آسمانی از آن یاد می‌کند: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ[۶۰]. به همین دلیل خداوند متعال خود به عدالت فرمان داده، می‌فرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ[۶۱].

امیرالمؤمنین(ع) عدالت را ستون جامعه انسانی و مایه پیشرفت و سرافرازی اسلام شمرده می‌فرماید: خداوند پاک عدالت را مایه استواری مردمان، پاکی از ستم‌ها و گناهان و سرافرازی اسلام قرار داده است[۶۲]. امام صادق(ع) می‌فرماید: عدالت از عسل شیرین‌تر از کره نرم‌تر و از مشک خوش‌بوتر است[۶۳].[۶۴]

آثار و نتایج عدالت

عدالت در زندگی دنیوی و اخروی و فردی و اجتماعی انسان آثار و نتایج فراوانی دارد. برخی از این آثار عبارت‌اند از:

  1. آثار فردی عدالت: درباره آثار فردی عدالت به مواردی می‌توان اشاره کرد مانند: بالارفتن منزلت اجتماعی[۶۵]؛ رسیدن به حکومت و برخورداری از رحمت خدا[۶۶].
  2. آثار اجتماعی عدالت: بیشتر آثار عدالت، آثاری است که در جامعه انسانی ظهور می‌کند و همه آحاد جامعه از آن بهره‌مند می‌شوند:
    1. اصلاح جامعه: یکی از ثمرات عدالت در جامعه این است که مفاسد فردی و اجتماعی درمان می‌شوند. با اجرای عدالت، هرکس به حق خود نائل و راه پیشرفت و ترقی به طور یکسان به روی همه باز می‌شود و زندگی مردم سامان می‌یابد و زمینه رشد فضایل اخلاقی فراهم می‌آید و جز انسان‌های بیمار که در قیاس با توده مردمان به حساب نمی‌آیند، کسی به سمت نقض قانون نمی‌رود.
    2. پایداری اجتماع: اجتماعات انسانی محصول نیاز انسان‌ها به یکدیگر است؛ به همین دلیل یک جامعه تا زمانی دوام می‌آورد که در آن، منافع متقابل آحاد انسان‌ها تأمین و شرایط زندگی سالم انسانی فراهم شود و این مهم تنها در سایه عدالت صورت می‌گیرد، بنابراین، بقا و دوام جامعه بشری به اجرای عدالت منوط است.
    3. آبادی و برکت: خداوند متعال به عنوان یک سنت مقرر فرموده است که اگر در دیاری عدالت جاری شود برکات زمین و آسمان را به مردم آن دیار ارزانی کند[۶۷].
    4. پایداری حکومت: رسیدن به قدرت و دولت، یکی از آثار عدالت است[۶۸]. علاوه بر این بقای قدرت و حکومت نیز به اجرای عدالت منوط است[۶۹].
    5. نشاط قانون: یکی از آثار عدالت، نشاط و جریان قانون است. در جوامعی که عدالت حاکم نیست، قانون، اسمی بی‌مسمی و عنوانی بی‌معنون و در حقیقت بازیچه‌ای است که حاکمان ظالم برای توجیه مظالم و تأمین منافع خود به آن استناد می‌کنند، ولی در جوامع عدالت‌مدار، همان‌طور که برای تأمین منافع قدرتمندان به قانون استناد می‌شود، برای گرفتن حق مظلومان و توده‌های مردم از ایشان نیز قانون حکومت می‌کند. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «الْعَدْلُ حَيَاةُ الْأَحْكَامِ»[۷۰]؛ عدالت، موجب زندگی احکام است[۷۱].

دستاوردهای اجرای عدالت

  1. دستاوردهای سیاسی: آنچه به عنوان برآیند سیاسی اجرای عدالت حائز اهمیت است، می‌توان به چند نکته اشاره کرد:
    1. ایجاد امنیت: بی‌شک مهم‌ترین ثمره اجرای عدالت، امنیت سیاسی است. البته امنیت فرهنگی، اقتصادی، روانی و اجتماعی نیز در فضای امنیت سیاسی پدید خواهد آمد.
    2. شکست دشمن: دشمن در هر شرایطی منتظر فرصت است تا روزنه‌ای بیابد و ضربه‌اش را بزند. تحقق عدالت تمام روزنه‌های نفوذ دشمن را می‌بندد و اجازه ورود به حریم خصوصی یک ملت متحد، منسجم و یکپارچه را به او نمی‌دهد.
    3. اجرای احکام و حدود شرعی: در بیانی از مولای متقیان آمده است: «و حدود ضایع مانده‌ات اجرا گردد...» [۷۲].
  2. دستاوردهای فرهنگی اجتماعی: تحقق عدالت علاوه بر بُعد سیاسی، در فرهنگ و اجتماع مردم نیز تاثیرگذار است، از جمله تأثیرهای اجتماعی می‌توان به خشنودی مردم از اجرای عدالت اشاره نمود و از نظر فرهنگی باعث پیدایش پیوند میان اقشار جامعه می‌گردد، اما از بعد اجتماعی و فرهنگی سبب بردباری و استواری مردم در مقابل سختی‌ها می‌شود.
    1. خشنودی مردم: در نامه امام علی(ع) به مالک اشتر چند نمونه از تأکید حضرت بر رضایت‌مندی مردم وجود دارد؛ از جمله «باید از کارها آن را بیشتر دوست بداری که نه از حق بگذرد و نه فرو ماند و عدالت را فراگیرتر بود و رعیت را دلپذیرتر». سپس علت راضی داشتن مردم را چنین بیان می‌دارند: «ناخشنودی همگان خشنودی نزدیکان را بی‌اثر گرداند و خشم نزدیکان خشنودی همگان را زیانی نرساند و به هنگام فراخی زندگانی، سنگینی بار نزدیکان بر والی از همه افراد رعیت بیش‌تر است و در روز گرفتاری یاری آنان از همه کمتر... همانا آنانکه دین را پشتیبان‌اند و موجب انبوهی مسلمانان و آماده پیکار با دشمنان، عامه مردمان‌اند. پس گرایش تو به آنان باشد و میلت به سوی ایشان...»[۷۳].
    2. ایجاد پیوند میان انسان‌ها: عدالت رشته‌ای است که قلب‌ها را به هم گره می‌زند و زنجیرهای عاطفی ارتباط را به هم می‌دوزد؛ چراکه با وجود عدالت، مردم احساس می‌کنند بین آنها تبعیض وجود ندارد و همه به یک چشم دیده می‌شوند.
    3. استواری و بردباری: عدالت، زمینه‌های بردباری را برای شخص محکم‌تر می‌کند و او را به ثبات حقیقی شخصیت می‌رساند.
  3. دستاوردهای اقتصادی: اگر عدالت به درستی اجرایی شود آثار اقتصادی بزرگی برای مردم به وجود خواهد آمد، از جمله این دستاوردهای اقتصادی می‌توان به توسعه و رفاه مردم، اصلاح و آبادانی شهرها و در آخر کمک به ستمدیدگان اشاره کرد[۷۴].

شرایط تحقق عدالت

از مهم‌ترین شرایط عدالت‌ورزی هر انسانی به ویژه زمامدار، این است که نخست در اصلاح و تربیت خویش بکوشد و ملکه عدالت را بر وجود خود حاکم کند؛ زیرا کسی که خود را اصلاح نکرده و عدالت را در وجود خود ظاهر ننموده باشد، قابلیت اصلاح دیگران و اجرای عدالت را نخواهد داشت.

علاوه بر اصلاح نفس و خودسازی، لازم است حاکم بر اموری چند ملازمت کند، تا بتواند با عدالت‌ورزی خود به عنوان بهترین و باارزش‌ترین سلوک، الگوی دیگران شود و عدالت را در جامعه حاکمیت بخشد، این امور عبارت‌اند از:

  1. در همه حال به ذات پاک خداوند توکل کرده و به فضل و رحمت بی‌نهایت او متوسل شود و از درگاهش توفیق انجام دادن هر امر مهمی را بر وجه صواب مسئلت نماید[۷۵]؛
  2. در همه حال پاسدار احکام شریعت اسلام بوده و در ترویج و اجرای آن اهتمام ورزد[۷۶]؛
  3. زمینه هرگونه ظلم و ستم را در جامعه از بین ببرد و خود نیز به اندازه‌ای از ظلم و ستم بپرهیزد که حتی در حق دشمن نیز آن را روا ندارد؛
  4. در موقع گماشتن افراد، انصاف و مروت آنها را بررسی کند و بر کیفیت رفتار کارگزارانِ خود با مردم، نظارت داشته باشد[۷۷]؛
  5. با همه مردم در قبال قانون و حکمِ حق یکسان رفتار کند.
  6. آن‌چه را که در گفتار از عدالت پیشگی بیان می‌دارد، در عمل نیز به اجرا درآورد.
  7. در برابر ملت از خود نرمش و انعطاف نشان دهد؛ امیرمؤمنان(ع) در این باره سفارش‌های متعددی به کارگزاران خود می‌کنند. در یکی از این موارد فرمودند: در برابر مردم فروتن باش و با آنان نرم‌خویی و انعطاف‌پذیری پیشه کن و در برخورد با آنان گشاده‌رو باش[۷۸].
  8. اعمال و رفتار خواص و اطرافیان را که می‌توانند تهدیدی علیه عدالت اجتماعی باشند، نظارت و کنترل کند[۷۹].

در پرتو تحقق این شرایط، روحیه حق‌گرایی و خدامحوری حاکمان و مدیران تقویت و عدل و داد در جای جای کشور اسلامی سایه‌گستر خواهد شد[۸۰].

موانع دستیابی به عدالت

مهم‌ترین مانع بر سر راه دستیابی و اجرای عدالت، پیروی از تمایلات نفسانی است. ما برخی از تمایلاتی را که انسان را از مراعات عدالت باز می‌دارد و به ظلم منتهی می‌شود، نام می‌بریم:

  1. سودجویی: اجرای عدالت، در نهایت به نفع همگان است و حتی آنکه با اجرای عدالت، به ظاهر چیزی را از دست می‌دهد، از عدالت بهره‌مند می‌شود. در مقابل، ظلم و ستم به زیان همه انسان‌هاست و حتی آنکه از راه ستم سودی می‌برد، به عنوان یک انسان از ستم زیان می‌بیند. با این حال، انسان ظاهربین که چشمش به سود حاضری دوخته شده، فکر می‌کند در یک رابطه ناعادلانه سودی به دست می‌آورد، به همین دلیل از اجرای عدالت سر باز می‌زند.
  2. جانبداری: انسان همیشه از کسانی که به آنها تمایلی دارد، جانبداری می‌کند. این تمایل از علل گوناگونی ناشی می‌شود که رابطه خویشاوندی، از مهم‌ترین آنهاست.
  3. ترس و طمع: از موانع عدالت ترس از قدرتمندان و طمع به ثروت ثروتمندان است.
  4. مصلحت‌اندیشی خودسرانه: یکی دیگر از موانع عدالت مصلحت‌اندیشی‌های فرادینی است. بدون شک خداوند متعال در تشریع احکام دینی مصلحت همه انسان‌ها را در نظر داشته و در صورتی که همه بر میزان احکام شرعی عمل کنند به بالاترین درجه ممکن مصلحت دست می‌یابند؛ با این حال برخی انسان‌های ناآگاه به ذوق و سلیقه و با آگاهی محدود خود به بهانه مراعات مصلحت بر خلاف احکام شرع عمل می‌کنند.
  5. انتقام‌جویی: قرآن کریم به ما رخصت داده است تا در صورتی که از کسی ستم دیدیم، حق خود را به همان میزان استیفا کنیم[۸۱]؛ بنابراین انتقام نابرابر از نظر قرآن مجاز نیست؛ ولی گاهی انسان چون بر حریف دست می‌یابد و راهی برای انتقام پیدا می‌کند، به حق خود قانع نیست و از سر بغض و کینه یا عوامل دیگر کمر به نابودی او می‌بندد. در چنین فضایی است که اگر بنا باشد بر مطلبی گواهی دهد که به او مربوط می‌شود، بدون توجه به عدالت، چنان گواهی می‌دهد که او را زیان‌بار کند، بنابراین انتقام‌جویی یکی از موانع عدالت است.
  6. بی‌تابی: اجرای عدالت در آنجا که برای انسان نفعی ظاهری و ملموس ندارد، مشکل و نیازمند پایمردی و استواری است. از این میدان فقط مردان آزموده سربلند خارج می‌شوند. مشکل‌تر از این مقام، مقامی است که علاوه بر این امر قضاوت به دست خود انسان باشد[۸۲].

نشانه‌های عدالت

برخی از نشانه‌هایی که در روایات برای عدالت آمده عبارت‌اند از:

  1. رفتار منصفانه: آشکارترین نشانه عدالت رفتار منصفانه با مردم است. رسول خدا(ص) فرمود: «عادل‌ترین مردمان کسی است که برای مردم همان را بپسندد که برای خویش میپسندد و آنچه را برای خود نمی‌پسندد برای ایشان هم نپسندد»[۸۳].
  2. خودداری از گناه: یکی از نشانه‌های عدالت آن است که انسان از هر گناهی خودداری کند. امام صادق(ع) در توصیف عادل می‌فرماید: «عادل کسی است که چشم از حرام خدا ببندد، زبان از گناهان بدارد و دست از ستم بر دارد»[۸۴].
  3. یکرنگی: از نشانه‌های عدالت، یکرنگی در گفتار و کردار است. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «هرکس نهانش با آشکارش مطابق و کردارش با گفتارش موافق باشد، امانت را ادا کرده و عدالتش آشکار است»[۸۵].
  4. پرهیز از تبعیض با زیردستان: از نشانه‌های عدالت، خودداری از تبعیض با زیردستان است. امیرالمؤمنین(ع) در نامه‌ای به یکی از کارگزاران خود می‌نویسد: «با رعیت، فروتن، گشاده‌رو و ملایم باش. گردش چشم، نگاه، اشاره و سلامت را بین آنها به مساوات تقسیم کن تا فرادستان به ظلمت طمع نبندند و فرودستان از عدالت ناامید نشوند»[۸۶].[۸۷]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.
  2. ایزدهی، سید سجاد، فقه سیاسی امام خمینی، ص۱۲۷.
  3. جوهری، صحاح اللغة، ج۵، ص۱۷۶۰؛ خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۲، ص۱۲۹؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۷۱؛ ترتیب العین، ج ۲، ص۱۱۵۴، «عدل».
  4. زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۷۱.
  5. زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۷۱؛ لوئیس معلوف، المنجد، ص۴۹۱؛ راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۵۵۱.
  6. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۵۵۲.
  7. زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۷۱؛ خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۲، ص۲۹.
  8. خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۲، ص۲۹.
  9. خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۲، ص۲۹.
  10. زبیدی، تاج العروس ج۱۵، ص۴۷۱؛ جوهری، صحاح اللغة، ج۵، ص۱۷۶۰.
  11. خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۳، ص۲۹؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۷۱.
  12. یوسفی غروی، محمد هادی، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱، ص۲۵-۲۸؛ فروتن، اباصلت، مرادی، علی اصغر، واژه‌نامه فقه سیاسی، ص۱۳۷؛ نظرزاده، عبدالله، فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم، ص ۴۱۰-۴۱۱؛ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۴۷.
  13. النهایة فی غریب الحدیث، ج۳، ص۱۹۰؛ و ر.ک: لسان العرب، ابن‌منظور، ج۹ (واژه عدل).
  14. یوسفی غروی، محمد هادی، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱، ص۲۵-۲۸.
  15. نهج البلاغه، قصار ۴۳۷.
  16. فروتن، اباصلت، مرادی، علی اصغر، واژه‌نامه فقه سیاسی، ص۱۳۷؛ نظرزاده، عبدالله، فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم، ص ۴۱۰-۴۱۱.
  17. «خداوند- که به دادگری ایستاده است- و فرشتگان و دانشوران گواهی می‌دهند که: هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است» سوره آل عمران، آیه ۱۸.
  18. سوره مائده، آیه ۲ و ۸.
  19. سوره نساء، آیه ۵۸.
  20. کوشا، محمد علی، مقاله «عدل»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، ص۹۱۶-۹۱۸.
  21. سوره شوری، آیه ۱۳-۱۵.
  22. سوره روم، آیه ۳۰.
  23. سوره بقره، آیه ۲۷۸ و ۲۷۹ و ۲۸۲.
  24. بقره، آیات ۱۹۰ و ۱۹۴؛ مائده، آیات ۲ و ۸؛ نحل، آیه ۱۲۶؛ حج، آیه ۶۰؛ شوری، آیه ۴۰؛ ممتحنه، آیه ۸.
  25. نساء، آیه ۱۲۷.
  26. بقره، آیات ۱۹۰ و ۱۹۴؛ مائده، آیه ۲.
  27. سوره انعام، آیه ۱۵۲؛ سوره احزاب، آیه ۵.
  28. منصوری، خلیل، مصادیق عدالت از نظر قرآن؛ کوشا، محمد علی، مقاله «عدل»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، ص۹۱۶-۹۱۸.
  29. ﴿شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ «خداوند - که به دادگری ایستاده است - و فرشتگان و دانشوران گواهی می‌دهند که: هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است» سوره آل عمران، آیه ۱۸.
  30. «عَنْ رَسُولِ اللَّهِ‌(ص): بِالْعَدْلِ قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ‌»؛ ابن ابی‌جمهور احسائی، عوالی اللئالی، ج۴، ص۱۰۳، ح۱۵۱.
  31. «الْعَدْلُ حَيَاةٌ»؛ عبدالواحد آمدی، غررالحکم، ترجمه حسینی، ج۱، ص۶۴؛ محمدی ری‌شهری، میزان‌الحکمه، ج۴، ص۱۸۳۹.
  32. «الْعَدْلُ مِلَاكٌ الْجَوْرُ هَلَاكٌ»؛ غررالحکم، ج۱، ص۵۷.
  33. کریمی والا، محمد رضا، وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی، ص۷۶.
  34. «به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن ... به شما اندرز می‌دهد» سوره نحل، آیه ۹۰.
  35. «ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید» سوره نساء، آیه ۱۳۵.
  36. کریمی والا، محمد رضا، وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی، ص۸۱.
  37. ر.ک: سعیدیان‌فر و ایازی، فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲، ص ۲۰۶-۲۱۳.
  38. ر.ک: دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص ۵۵۶ ـ ۵۵۷.
  39. اخلاق در قرآن، ج۳، ص۱۳۳.
  40. احمد نراقی، معراج السعاده، ص۳۶۲ – ۳۶۳.
  41. ر.ک: احمدوند، فردین، مکارم اخلاق در صحیفه، ص۳۵۰.
  42. نراقی «جامع السعادات»، ج ۱ ص ۵۱
  43. ر.ک: محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۳۸۳.
  44. ر.ک: دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص ۵۵۴ ـ ۵۵۵.
  45. ر.ک: محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۳۸۳.
  46. ر.ک: سعیدیان‌فر و ایازی، فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲، ص ۲۰۶-۲۱۳.
  47. «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.
  48. «خداوند آسمان‌ها و زمین را راستین آفرید» سوره عنکبوت، آیه ۴۴.
  49. ابن ابی الجمهور، عوالی اللئالی، ج۴، ص۱۰۳.
  50. صحیفه امام، ج۱۱، ص۳۸۶.
  51. آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۲۳۶، ش۴۷۵۷.
  52. خاکبان، سلیمان، یوسفی، رقیه، عدالت اسلامی، منظومه فکری امام خمینی.
  53. «و زمین را برای آفریدگان پدید آورد» سوره الرحمن، آیه ۱۰.
  54. ص، آیه ۲۶.
  55. سوره حجرات، آیه ۱۳.
  56. ر.ک: وسائل الشیعه، ج۶، ص۵۱.
  57. کریمی والا، محمد رضا، وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی، ص۸۸ ـ ۹۷.
  58. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۷۰، ۷۱.
  59. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۷۲-۷۷.
  60. «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.
  61. «به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن و ادای (حقّ) خویشاوند، فرمان می‌دهد» سوره نحل، آیه ۹۰.
  62. «جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْعَدْلَ قَوَاماً لِلْأَنَامِ وَ تَنْزِيهاً مِنَ الْمَظَالِمِ وَ الْآثَامِ وَ تَسْنِيَةً لِلْإِسْلَامِ»، علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۲۳.
  63. «الْعَدْلُ أَحْلَى مِنَ الشَّهْدِ وَ أَلْيَنُ مِنَ الزُّبْدِ وَ أَطْيَبُ رِيحاً مِنَ الْمِسْكِ»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۴۷.
  64. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۵۹، ۶۰.
  65. آمدی، غررالحکم، ص۱۹۳.
  66. جمال‌الدین محمد خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۵، ص۲۳۷.
  67. سوره اعراف، آیه ۹۶.
  68. میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۳۲۰.
  69. جمال‌الدین محمد خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۳، ص۳۵۳.
  70. میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۳۱۸.
  71. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۷۹-۸۴.
  72. «وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ»؛ صبحی الصالح، شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱.
  73. دشتی، محمد، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  74. چناری، امید، وظایف نهادهای حاکمیتی در قبال مفاسد اقتصادی، ص۸۹ - ۹۸.
  75. ر.ک: احمد بن محمد مهدی نراقی، معراج السعاده، ص۴۹۲.
  76. ر.ک: احمد بن محمد مهدی نراقی، معراج السعاده، ص۴۹۲.
  77. معراج السعاده، ص۴۹۳ - ۴۹۴.
  78. نهج البلاغه، نامه ۲۷.
  79. ر.ک: نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  80. کریمی والا، محمد رضا، وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی، ص۹۸.
  81. سوره بقره، آیه ۱۹۴.
  82. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۸۸-۹۰.
  83. «أَعْدَلُ النَّاسِ مَنْ يَرْضَى لِلنَّاسِ مَا يَرْضَى لِنَفْسِهِ وَ كَرِهَ لَهُمْ مَا يَكْرَهُ لِنَفْسِهِ»؛ محمد بن الفتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص۴۶۵.
  84. «إِذَا غَضَّ طَرْفَهُ عَنِ الْمَحَارِمِ وَ لِسَانَهُ عَنِ الْمآثِمِ وَ كَفَّهُ عَنِ الْمَظَالِمِ»؛ ابن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول، ص۳۶۵؛ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۳۱۷.
  85. «مَنْ طَابَقَ سِرُّهُ عَلَانِيَتَهُ وَ وَافَقَ فِعْلُهُ مَقَالَتَهُ فَهُوَ الَّذِي أَدَّى الْأَمَانَةَ وَ أَخْلَصَ عِبَادَتَهُ»؛ آمدی، غرر الحکم، ص۲۲۱، ح۴۰۶۹.
  86. «وَ اخْفِضْ لِلرَّعِيَّةِ جَنَاحَكَ وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَكَ وَ آسِ بَيْنَهُمْ فِي اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ التَّحِيَّةِ حَتَّى لَا يَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِي حَيْفِكَ وَ لَا يَيْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِكَ»؛ شریف رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۴۶، شرح محمد عبده، ۳/۷۶.
  87. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۷۸ ـ ۷۹.