بحث:مرگ در قرآن: تفاوت میان نسخهها
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۱۹: | خط ۱۱۹: | ||
اصولا انسان وقتی غنای الهی و [[فقر]] خود را در همه [[هویت]] خویش مییابد، دیگر جایی برای خودپسندی نمیماند، چنان که دیگر جایی برای عدم [[ترس]] و [[خوف]] نیز نمیماند؛ زیرا میبایست در برابر خدایی قرار گیرد که عظیم و جلیل است. چنین نگرشی [[انسان]] را از هر گونه [[اعتماد]] به خود دور میکند و در میانه هول و ولا قرار میدهد. اصولا [[یقین]] به این که مرگی است و خاکی، [[حساب]] و کتابی در [[قیامت]] و روزی نیازمند به چیزهایی است که میبایست در [[دنیا]] از [[نیک]] [[اعمال]] انجام میداد، هرگز به خودش رجای [[واثق]] نخواهد داشت و هماره در میان [[خوف و رجا]] به سر میبرد و تلاش میکند تا [[حسنات]] دنیا را برای [[آخرت]] جمع کند و هرگز به [[اکرام الهی]] [[دل]] نبدد؛ چون ممکن است که شامل او نشود؛ زیرا [[خدا]] هیچ عهدی نبسته که همه را به [[تفضل]] ببخشد وبه [[عدالت]] نگیرد.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[ترس مؤمن تا دم مرگ (مقاله)|ترس مؤمن تا دم مرگ]]</ref> | اصولا انسان وقتی غنای الهی و [[فقر]] خود را در همه [[هویت]] خویش مییابد، دیگر جایی برای خودپسندی نمیماند، چنان که دیگر جایی برای عدم [[ترس]] و [[خوف]] نیز نمیماند؛ زیرا میبایست در برابر خدایی قرار گیرد که عظیم و جلیل است. چنین نگرشی [[انسان]] را از هر گونه [[اعتماد]] به خود دور میکند و در میانه هول و ولا قرار میدهد. اصولا [[یقین]] به این که مرگی است و خاکی، [[حساب]] و کتابی در [[قیامت]] و روزی نیازمند به چیزهایی است که میبایست در [[دنیا]] از [[نیک]] [[اعمال]] انجام میداد، هرگز به خودش رجای [[واثق]] نخواهد داشت و هماره در میان [[خوف و رجا]] به سر میبرد و تلاش میکند تا [[حسنات]] دنیا را برای [[آخرت]] جمع کند و هرگز به [[اکرام الهی]] [[دل]] نبدد؛ چون ممکن است که شامل او نشود؛ زیرا [[خدا]] هیچ عهدی نبسته که همه را به [[تفضل]] ببخشد وبه [[عدالت]] نگیرد.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[ترس مؤمن تا دم مرگ (مقاله)|ترس مؤمن تا دم مرگ]]</ref> | ||
==[[تزکیه نفس]] [[الهی]] با [[تزکیه]] از سوی [[پیامبر]]{{صل}}== | |||
از نظر [[آموزههای وحیانی قرآن]]، برخی امور بیرون از دایره [[نفوذ]] ما است و ما نمیتوانیم به طور مستقیم در آن دخالت کنیم و تاثیراتی را به جا گذاریم؛ ولی این بدان معنا نیست که ما نمیتوانیم از طریق «اسباب» و «وسایل» و به طور غیر مستقیم تاثیرگذار باشیم؛ بلکه [[انسان]] میتواند از راههای اسباب و وسایل تاثیرات مطلوب خویش را داشته باشد. | |||
به عنوان نمونه [[خدا]] به صراحت در [[قرآن]] میفرماید: {{متن قرآن|مَا زَكَىٰ مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًۭا وَلَـٰكِنَّ ٱللَّهَ يُزَكِّى مَن يَشَآءُ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭ}}<ref>«هرگز هیچ یک از شما پاک نمیماند اما خداوند هر که را بخواهد پاک میدارد و خداوند شنوایی داناست» سوره نور، آیه ۲۱.</ref> | |||
در [[آیه]] سخن از [[ناتوان]] همگان از «[[زکی]]» است؛ یعنی تصرفاتی که میتواند موجب «[[رشد]] و نمو» در درون شخص باشد؛ اما «تزکیه» یعنی [[اعمال]] «رشد و نمو» از بیرون برای خدا فراهم است؛ پس خدا در تعلیل تزکیه خودش بر دو اسم و صفت «[[سمیع]] و [[علیم]]» تأکید دارد که در ادامه چرایی آن معلوم میشود. | |||
البته همین قرآن که میگوید چنین امکانی از درون برای کسی فراهم نیست، و تنها خدا از بیرون چنین [[توانایی]] را دارد، از همگان میخواهد تا به «تزکیه نفس» بپردازند؛ زیرا [[فلاح]] و [[رستگاری]] تنها در [[سایه]] «تزکیه نفس» است: {{متن قرآن|قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّىٰهَا}}<ref>«بیگمان آنکه جان را پاکیزه داشت رستگار شد،» سوره شمس، آیه ۹.</ref> | |||
حالا که تزکیه نفس از درون شدنی نیست، معلوم میشود که مراد از این امکان «تزکیه نفس» همان تزکیه نفس از بیرون است که خدا در [[مقام]] [[ربوبیت]] و پروردگاری انجام میدهد. | |||
بر این اساس میتوان گفت که هر [[انسانی]] میتواند با انجام اعمالی بستری را برای «تزکیه نفس» داشته باشد که از سوی خدا اعمال خواهد شد. آن چه هر کسی انجام میدهد همان «[[بسترسازی]] و زمینهسازی» با اعمال به نام «اعمال تقوایی» است که اگر انجام نشود، به سبب «[[فجور]] ضد تقوایی» از دست میرود.<ref>شمس، آیات ۷ تا ۱۰</ref> | |||
با نگاهی به [[آموزههای وحیانی قرآن]]، معلوم میشود که این «[[تزکیه نفس]]» [[الهی]] در [[اختیار]] «مظاهر [[اسماء و صفات]] الهی» است که در [[مقام خلافت]] مطلق قرار گرفته و به عنوان «متالهان» [[توانایی]] تصرفات «[[ربوبی]]» را در هستی دارند.<ref>بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹</ref> از همین روست که به صراحت درباره [[پیامبر]]{{صل}} میفرماید: {{متن قرآن|كَمَآ أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًۭا مِّنكُمْ يَتْلُوا۟ عَلَيْكُمْ ءَايَـٰتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ ٱلْكِتَـٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُوا۟ تَعْلَمُونَ}}<ref>«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیههای ما را بر شما میخواند و (جان) شما را پاکیزه میگرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی میآموزد و آنچه را نمیدانستید به شما یاد میدهد» سوره بقره، آیه ۱۵۱.</ref>.<ref>همچنین آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲؛ بقره، آیه ۱۲۹</ref> | |||
بنابراین، هر [[انسانی]] با [[بسترسازی]] میتواند امکان «تزکیه نفس» بیرونی از سوی [[خدا]] که با تصرفات [[خلیفه الله]] و مظاهر الهی از پیامبر{{صل}} انجام میشود، به دست آورد.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[چگونه به مردگان کمک کنیم (مقاله)|چگونه به مردگان کمک کنیم؟]]</ref> | |||
==[[صدقه]] به پیامبر{{صل}} بستر [[تطهیر]] و [[تزکیه]] و [[صلات]] از سوی پیامبر{{صل}}== | |||
از نظر [[قرآن]]، یکی از مهمترین عمل«تقوایی» که میتواند شرایط «تزکیه نفس» را فراهم آورد، «صدقه» است که پیامبر{{صل}} مامور به گرفتن آن است تا پس از گرفتن آن «صدقه» اقدامات به تصرفاتی داشته باشد؛ چنان که خدا به صراحت میفرماید: {{متن قرآن|خُذْ مِنْ أَمْوَٰلِهِمْ صَدَقَةًۭ تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَوٰتَكَ سَكَنٌۭ لَّهُمْ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}}<ref>«از داراییهای آنان زکاتی بردار که با آن آنها را پاک میداری و پاکیزه میگردانی و برای آنها (به نیکی) دعا کن که دعای تو (مایه) آرامش آنان است و خداوند شنوایی داناست» سوره توبه، آیه ۱۰۳.</ref> | |||
به نظر میرسد که «تطهیرسازی» نفس جهت بسترسازی و قابلیت یابی نفس برای «تزکیه» نیز کاری که «پیامبر»{{صل}} عهده دار آن است. کاری که شخص انجام میدهد، قرار دادن «[[صدقه]]» به در دست [[پیامبر]]{{صل}} است که برای گرفتن آن دراز شده است؛ زیرا ایشام مامور میشوند تا اقدام به «اخذ» کنند. با پرداخت صدقه در دستان پیامبر{{صل}}، ایشان در گام نخست، درون صدقه دهنده را [[پاک]] میکند تا قابلیت برای «[[تزکیه]] و [[رشد]] و نمو» نفس فراهم آید. البته این فعالیت پیامبر{{صل}} متصل است و به سبب ارتباطی که میان [[خدا]] و پیامبر است، پیامبر{{صل}} [[ماذون]] است تا در [[مقام]] «مظهریت در [[خلافت]] [[ربوبی]] و پروردگاری» به [[اذن الهی]] تصرفاتی در نفس صدقه دهنده داشته باشد که موجبات [[آرامش]] و سکون او میشود. البته [[دعا]] و [[صلاه]] پیامبر{{صل}} با [[صلات]] دیگران فرق دارد؛ زیرا به سبب [[اتصال به خدا]] و ماذونیت، میتواند «سکون» ساز و آرامش بخش باشد. | |||
در این [[آیه]] همانند آیه ۲۱ [[سوره نور]] دو صفت و [[اسم الهی]] {{متن قرآن|سَمِيعٌ عَلِيمٌ}} نقش اساسی دارد؛ زیرا خدا در مقام [[الوهیت]] خویش وقتی به «[[تزکیه نفس]]» از طریق «پیامبر»{{صل}} میپردازد که «صلاه» و [[دعای پیامبر]]{{صل}} پس از گرفتن «صدقه» انجام شده باشد؛ زیرا وقتی دست پیامبر{{صل}} برای «اخذ» صدقه دراز شده است؛ این دست اگر با صدقه پر شود، دعا را به دنبال دارد که خدای «[[سمیع]]» آن را میشنود و بر اساس [[علم به جزئیات]] در مقام «[[علیم]]» تزکیه نفس را در حد «[[مقدرات]]» برای آن صدقه دهنده فراهم آورده و مجوز «تزکیه» را برای پیامبر{{صل}} صادر میکند که مهمترین آثار این تزکیه نفس نیز «سکون» نفس است که از [[اضطراب]] و [[حزن]] و [[خوف]] [[رهایی]] یافته است. | |||
شکی نیست که این امور نیازمند ظهور خدا در مقام {{متن قرآن|التَّوَّابُ الرَّحِيمُ}} است؛ زیرا وقتی خدا این «[[صدقات]]» داده شده از روی «[[صدق]]» را میپذیرد و در مقام «رحمانیت رحیمی» ظهور میکند که عمل صدقه دهنده، همراه با «[[توبه واقعی]]» باشد؛ و خدای علیم این مسأله را به [[علم]] دیداری و [[بصیرت]] خویش مییابد.<ref>توبه، آیه ۱۰۴</ref> | |||
البته باید توجه داشت که [[استغفار پیامبر]]{{صل}} برای هر کسی نقش تعیین کننده دارد؛ زیرا همانند [[استغفار]] [[مردم]] عادی نیست؛ زیرا [[خدا]] درباره اهمیت استغفار پیامبر{{صل}} میفرماید: {{متن قرآن|وَمَآ أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ ٱللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَٱسْتَغْفَرُوا۟ ٱللَّهَ وَٱسْتَغْفَرَ لَهُمُ ٱلرَّسُولُ لَوَجَدُوا۟ ٱللَّهَ تَوَّابًۭا رَّحِيمًۭا}}<ref>«و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند و اگر آنان هنگامی که به خویش ستم روا داشتند نزد تو میآمدند و از خداوند آمرزش میخواستند و پیامبر برای آنان آمرزش میخواست خداوند را توبهپذیر بخشاینده مییافتند» سوره نساء، آیه ۶۴.</ref> | |||
پس وقتی [[پیامبر]]{{صل}} برای کسی استغفارمی کند، خدا در [[مقام]] و مظهریت {{متن قرآن|التَّوَّابُ الرَّحِیمُ}} ظهور میکند و آثار آن به سرعت خودش را نشان میدهد.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[چگونه به مردگان کمک کنیم (مقاله)|چگونه به مردگان کمک کنیم؟]]</ref> | |||
==حضور پیامبر{{صل}} در [[عوالم هستی]] و تصرفات آن حضرت== | |||
ممکن است گفته شود که همه آن چه بیان شده است، در باره «صدقاتی» است که شخص خودش به پیامبر{{صل}} میدهد؛ اولا حالا که پیامبر{{صل}} نیست، ما در دوران «فقد [[نبی]]» چه کنیم که دسترسی به ایشان را نداریم؟! ثانیا: [[مردگان]] ما چگونه میتوانند از این روش برای [[تزکیه]] بهره مند شوند؟ | |||
در پاسخ به [[پرسش]] اول باید گفت: از نظر [[آموزههای وحیانی قرآن]]، پیامبر{{صل}} هر چند که از [[دنیا]] رفته؛ ولی زنده به [[حیات اخروی]] توانا به تصرفات در هستی است؛ همان طوری که در [[زندگی دنیوی]] در [[عوالم]] [[سیر]] میکرد و همه حضرات عوالم در حضورش بود و چیزی برای ایشان [[غیب]] نبود؛ زیرا به [[علم الهی]] همان غیب برای ایشان «[[شهود]]» و مشهود بود.<ref>جن، آیات ۲۶ و ۲۷</ref> همچنین در زمانی که مرده از چنین قابلیت برای تصرفات در [[عالم شهادت]] و دنیا برخوردار است. بر همین اساس است که ایشان و بلکه «[[مؤمنان]] از [[اهل بیت]]{{ع}}» به عنوان «[[خلفای حقیقی]]» از چنین قابلیتی برخوردار هستند و چیزی به نام «غطاء» پرده برای آنان نیست تا «[[کشف]]» شود و کنار رود. از همین روست که آنان در همین [[دنیا]] نیز از همه [[عوالم]] خبر داشتهاند به طوری که اگر «[[کشف]]» برای دیگران باشد برای آنان «کشفی» نیست؛ چراکه اگر «[[مرگ]]» را عامل انتقال به [[آخرت]] و ایجاد شرایط کشف برای دیگران بدانیم<ref>ق، آیه ۲۲</ref>، برای آنان هیچ [[غیبی]] نیست تا کشفی انجام شود و [[شهودی]] دیگر تحقق یابد؛ چنان که [[امیرمؤمنان]] [[امام علی]]{{ع}} میفرماید: [[لو کشف الغطاء]] ما ازددت یقینا،اگر پردههای [[حجاب]] بالا زده شود بر [[یقین]] من چیزی نیفزاید.<ref>ارشاد القلوب، دیلمی، ج ۱، ص۱۲۴</ref> | |||
از نظر [[آموزههای وحیانی قرآن]]، [[پیامبر]]{{صل}} و اولیای [[معصوم]]{{ع}} به عنوان «[[مؤمنان حقیقی]]» همان طوری که در دنیا غیبی برای آنان نیست و آنان به «سر و خفی و اخفی» [[مردمان]] [[آگاه]] هستند و به عنوان «[[شاهدان]] [[الهی]]» ظاهر و [[باطن]] افراد و [[اعمال]] را میبینند و به [[علم]] شهودی میدانند؛ همچنین پس از «[[رحلت]]» از چنین [[توانایی]] برخوردار هستند؛ از همین روست که [[خدا]] در ادامه [[آیات]] ۱۰۳ و ۱۰۴ [[سوره توبه]]، یعنی درآیه ۱۰۵ سوره توبه میفرماید: {{متن قرآن|وَقُلِ ٱعْمَلُوا۟ فَسَيَرَى ٱللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُۥ وَٱلْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَىٰ عَـٰلِمِ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَـٰدَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ}}<ref>«و بگو (آنچه در سر دارید) انجام دهید، به زودی خداوند و پیامبرش و مؤمنان کار شما را خواهند دید و به سوی داننده پنهان و آشکار بازگردانده خواهید شد و او شما را از آنچه انجام میدادهاید آگاه خواهد ساخت» سوره توبه، آیه ۱۰۵.</ref> | |||
باید توجه داشت که حرف «سین» در {{متن قرآن|فَسَيَرَى}} و {{متن قرآن|سَتُرَدُّون}} به معنای «[[تسویف]]» نیست، بلکه به معنای «تحقیق» است؛ زیرا شکی نیست که خدا همزمان با عمل شخص آن را «می بیند» نه این که بعدا ببیند؛ پس اگر خدا چنین است، پیامبر{{صل}} و [[مؤمنان]] خاص یعنی [[اهل بیت]]{{ع}} نیز این گونه هستند؛ زیرا در یک [[سیاق]] آمده و پیامبر{{صل}} و مؤمنان به خدا عطف شدهاند. همچنین «ستردون» به معنای این است: به یقین بازگردانده میشوید. | |||
همچنین باید توجه داشت که در میان [[مؤمنان]] هر مؤمنی از چنین ظرفیتی در سطح [[خدا]] و پیامبرش برخوردار نیست؛ زیرا این «دیدن» به معنای آن است که «ظاهر و [[باطن]] و [[ملک]] و [[ملکوت]]» افراد و [[اعمال]] «[[رؤیت]]» میشود تا [[شهادت]] بر اساس «[[حقیقت]] و [[واقعیت]]» باشد؛ زیرا برخی ممکن است «عملی ریایی» داشته باشند یا بر اساس «[[نفاق]]» انجام دهند؛ بنابراین باید ملک و ملکوت و ظاهر و باطن عمل در برابر شخص قابل رؤیت باشد که این جز برای «[[معصومان]]» از [[اهل بیت]]{{ع}} نیست. | |||
بر این اساس، هر کسی اگر بخواهد با [[پیامبر]]{{صل}} و معصومان{{ع}} [[معامله]] کند و «[[صدقه]]» را به دست ایشان برساند، چنین امکانی برای او حتی پس از [[رحلت]] ایشان فراهم است؛ یعنی همان طوری که شخص صدقه دهنده وقتی [[مالی]] را به دست «سایل و [[محروم]]» میدهد<ref>معارج، آیات ۲۴ و ۲۵؛ ذاریات، آیه ۱۹</ref> به [[دست خدا]] داده است، وقتی [[نیت]] کند که این صدقه ای که به دست نیازمند در [[صدقات]] [[مستحب]] یا «[[ولی فقیه]]» در صدقات [[واجب]] چون «[[خمس]] و [[زکات]]» میدهد، در حقیقت به دست [[چهارده معصوم]]{{ع}} میگذارد، از تصرفات «تطهیری و [[تزکیه]] ای و [[صلات]]» آنان برخوردار خواهد شد. | |||
پس هرگز «رحلت» آنان حجابی نیست تا ما نتوانیم «صدقه» را به دست معصومان{{ع}} برسانیم و از تاثیرات تطهیری و تزکیه ای و صلاتی آنان بهره مند نشویم. | |||
اما در پاسخ به [[پرسش]] دوم نیز باید گفت: از نظر [[آموزههای وحیانی قرآن]]، اعمال هر کسی به دو دسته اصلی تقسیم میشود: مقدمات و آثار. خدا دراین باره میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰ وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا۟ وَءَاثَـٰرَهُمْ وَكُلَّ شَىْءٍ أَحْصَيْنَـٰهُ فِىٓ إِمَامٍۢ مُّبِينٍۢ}}<ref>«ما خود، مردگان را زنده میگردانیم و هر چه را پیش فرستادهاند و آنچه را از آنان بر جای مانده است مینگاریم و هر چیزی را در نوشتهای روشن بر شمردهایم» سوره یس، آیه ۱۲.</ref> | |||
در این [[آیه]] به صراحت بیان شده است که [[اعمال]] [[انسانی]] که در [[قیامت]] [[حساب]] میشود تنها اعمالی نیست که در [[زندگی دنیوی]] انجام داده و «پیش فرستاده» است، بلکه شامل اعمالی نیز میشود که در قالب «[[باقیات صالحات]]»<ref>مریم، آیه ۷۶؛ کهف، آیه ۴۶</ref> سنتهای خوب یا «باقیات طالحات» و سنتهای بد از خود به جا گذاشته است. | |||
پس وقتی که [[فرزندان]] مثلا کاری خوبی را انجام میدهند برای متوفی نیز نگاشته میشود؛ یا اگر [[سنت]] [[بدی]] را گذاشته و آثار آن هنوز در [[دنیا]] باقی است، تا آن سنت خوب یا بد باقی است، به عنوان آثار عملش برایش نوشته میشود و وضعیت او را در [[عالم برزخ]] [[تغییر]] میدهد. اگر سنت باقی مانده خوب باشد، آثار خوبی را خواهد داشت و اگر بد او هم چنان بر [[میزان]] بدکاریاش افزوده میشود. | |||
بنابراین، اگر فرزندانش از [[مال]] خویش یا حتی مال متوفی «[[صدقات]]» [[واجب]] مانند [[خمس]] و [[زکات]] او را میدهند، برای متوفی نوشته میشود و مرده از آن بهره مند میشود. هم چنان اگر [[خیرات]] و مبرات و صدقات مستحبی را بدهند برای متوفی نیز نوشته میشود؛ زیرا فرزندان آثار او هستند و تاثیر آثار در [[عالم دنیا]] و [[برزخ]] و قیامت خواهد ماند. | |||
حالا اگر کسان متوفی و [[مرده]] [[واجبات مالی]] مرده را بدهند و آن را به دست [[معصومان]]{{ع}} و [[ولی فقیه]] برسانند، از «[[تطهیر]] و [[تزکیه]] و [[صلات]]» [[پیامبر]]{{صل}} و معصومان{{ع}} در عالم برزخ بهره مند میشوند. | |||
پس ما میتوانیم برای [[مردگان]] خویش اعمالی از جمله صدقات را داشته باشیم؛ یعنی هنگام پرداخت آن به دست ولی فقیه یا [[نیازمندان]] [[نیت]] میکنیم که در آن را در دستان پیامبر{{صل}} و معصومان{{ع}} قرار میدهیم تا این گونه از تطهیر و تزکیه و صلات پیامبر{{صل}} و دعای ایشان برخوردار شده و در عالم برزخ وضعیت بهتری پیدا کنند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[چگونه به مردگان کمک کنیم (مقاله)|چگونه به مردگان کمک کنیم؟]]</ref> | |||
==[[صدقه]] بهترین عمل برای زندگان و مردگان برای [[تزکیه نفس]]== | |||
از نظر [[آموزههای وحیانی قرآن]]، هیچ عملی تقوایی بهتر از «[[عفو]] انفاقی»<ref>بقره، آیه ۲۳۷</ref> و «[[اقامه عدالت]] قسطی»<ref>نساء، آیه ۱۳۵؛ حدید، آیه ۲۸</ref> نیست؛ زیرا از نظر [[قرآن]] این دو عمل«[[اقرب]] للتقوی» و نزدیکترین راه برای کسب [[تقوای الهی]] است. از همین روست که در [[آیات قرآنی]] بر این دو عمل تقواساز بیشترین تأکید شده است. | |||
از نظر قرآن، هنگام [[مرگ]] دیدگان محتضر به [[حقایق]] هستی باز میشود و [[عالم غیب]] برایش مشهود میگردد؛ زیرا پرده از دیدگان محتضر برداشته میشود و «[[کشف الغطاء]]» صورت میگیرد.<ref>ق، آیه ۲۲</ref> | |||
در این شرایط است که محتضر خواهشی از [[خدا]] میکند تا فرصتی کوتاه به او داده شود تا تنها و فقط یک عمل تقوایی را انجام دهد که همان «[[صدقه]]» است؛ ولی به محتضر گفته میشود که [[فرصت]] از دست رفته و وقتی [[اجل]] آمده هیچ راهی نیست. خدا میفرماید: {{متن قرآن|وَأَنفِقُوا۟ مِن مَّا رَزَقْنَـٰكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِىَ أَحَدَكُمُ ٱلْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلَآ أَخَّرْتَنِىٓ إِلَىٰٓ أَجَلٍۢ قَرِيبٍۢ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُن مِّنَ ٱلصَّـٰلِحِينَ * وَلَن يُؤَخِّرَ ٱللَّهُ نَفْسًا إِذَا جَآءَ أَجَلُهَا وَٱللَّهُ خَبِيرٌۢ بِمَا تَعْمَلُونَ}}<ref>«و از آنچه روزیتان کردهایم (در راه خداوند) هزینه کنید پیش از آنکه مرگ هر یک از شما در رسد آنگاه بگوید: پروردگارا! چرا (مرگ) مرا تا زمانی نزدیک پس نیفکندی تا صدقه بدهم و از شایستگان باشم * و خداوند (مرگ) هیچ کس را چون اجلش در رسد پس نمیافکند و خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است» سوره منافقون، آیه ۱۰-۱۱.</ref> | |||
خدا تأکید دارد که پیش از مرگ [[انفاق]] کنید که پس از آن فرصت از دست میرود؛ زیرا حتی اگر [[فرزندان]] انفاق کنند، تاثیر آن خیلی کمتر است؛ اگر یک [[انبار]] خرما را فرزندان از جهت مرده ببخشند و صدقه دهند، [[ارزش]] آن در سطح «انفاق» یک دانه خرمااست که خود شخص میدهد. | |||
اما این بدان معنا نیست که کسان متوفی این کار را نکنند؛ زیرا همان «یک دانه» خرما که بر اساس شرایط از سوی مرده انفاق میشود و به [[صداقت]] در دستان [[معصومان]]{{ع}} قرار داده میشود، میتواند عاملی در [[تغییر]] اوضاع مرده شده و مرده از [[تزکیه]] و [[تطهیر]] و دعای آنان بهره مند شود.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[چگونه به مردگان کمک کنیم (مقاله)|چگونه به مردگان کمک کنیم؟]]</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
| خط ۱۲۵: | خط ۱۷۶: | ||
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[چرا از مرگ میترسیم (مقاله)|'''چرا از مرگ میترسیم''']] | # [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[چرا از مرگ میترسیم (مقاله)|'''چرا از مرگ میترسیم''']] | ||
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[ترس مؤمن تا دم مرگ (مقاله)|'''ترس مؤمن تا دم مرگ''']] | # [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[ترس مؤمن تا دم مرگ (مقاله)|'''ترس مؤمن تا دم مرگ''']] | ||
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[چگونه به مردگان کمک کنیم (مقاله)|'''چگونه به مردگان کمک کنیم؟''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
== پانویس == | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
نسخهٔ ۴ فوریهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۹:۰۵
در محضر فرشته مرگ
واژههای احتضار و محتضر، از «حضر» گرفته شده است. واژه «حضر» گاه در برابر غیب به شکل حاضر و غایب به کار میرود، و گاه در برابر بدوی و بادیهنشین که در این صورت به معنای شهرنشین و متمدن است. معنای دیگری برای حضر گفتهاند که میتوان به آماده و مهیا، تحول، زود فهم، باهوش و مانند آن اشاره کرد؛ زیرا در همین موارد، حضور به معنای آشکار شدن در برابر غیب ملاحظه شده است. اما محتضر به شکل فاعلی به معنای کسی است که حضری و شهری و جلوی چشم دیگران، آشکار و حاضر است و از اهل بادیه و روستا نیست؛ ولی مراد از محتضر به شکل مفعولی کسی است که مشرف به مرگ و در حالت نزع و سکرات و غمرات مرگ است.
در حقیقت احتضار به معنای آشکار شدن علایم مرگ، حالت جان کندن و واپسین دم زندگی است.[۱] شیخ طبرسی در مجمعالبیان در تبیین علت نامگذاری حالت جان کندن به احتضار مینویسد: نامگذاری این حالت به احتضار از آن جهت است که فرشتگان موکل شده بر او و بستگان و همچنین مرگ در نزد او حضور یافتهاند.[۲] به نظر میرسد که علت اصلی چنین نامگذاری همان حضور مرگ و فرشته یا فرشتگان موکل مرگ باشد؛ زیرا اولاً در بسیاری از موارد از خویشان و بستگان کسی در هنگام احتضار و جان کندن حضور ندارد و ثانیاً خداوند به صراحت در آیه ۱۸۰ سوره بقره از حضور مرگ با این جمله یاد کرده است: ﴿إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ ٱلْمَوْتُ﴾[۳].[۴]
مرگ، آفریده الهی
طبق بیان قرآن مرگ یکی از آفریدههای الهی همانند حیات و زندگی است. خداوند بصراحت میفرماید: الذی خلق الموت و الحیاه؛ آن کسی که مرگ و زندگی را آفرید.[۵] علامه طباطبایی درباره مخلوق بودن مرگ مینویسد: «کلمه» حیات درمورد چیزی بکار میرود که آن چیز حالتی دارد که به خاطر داشتن آن حالت دارای شعور و اراده شده است. و کلمه «موت» به معنای نداشتن آن حالت است، چیزی که هست به طوری که از تعلیم قرآن برمیآید معنای دیگر به خود گرفته و آن عبارت از این است که همان موجود دارای شعور و اراده از یکی از مراحل زندگی به مرحلهای دیگر منتقل شود، قرآن کریم صرف این انتقال را موت خوانده با اینکه منتقل شونده شعور و اراده خود را از دست نداده، همچنان که از آیه ﴿نَحْنُ قَدَّرْنَا بَيْنَكُمُ ٱلْمَوْتَ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ * عَلَىٰ أَن نُّبَدِّلَ أَمْثَـٰلَكُمْ وَنُنشِئَكُمْ فِى مَا لَا تَعْلَمُونَ﴾[۶] این معنا استفاده میشد. بنابراین دیگر نباید پرسید: چرا در آیه مورد بحث خداوند فرموده است: «خدا موت و حیات را آفریده»، مگر مرگ هم آفریدنی است؟ چون گفتیم: از تعلیم و آموزههای قرآن برمیآید که مرگ به معنای عدم حیات نیست، بلکه به معنای «انتقال» است. امری است وجودی که مانند حیات خلقتپذیر است. علاوه بر این اگر مرگ را امر عدمی بگیریم، همانطور که عامه مردم هم، چنین میپندارند، باز خلقتپذیر هست، چون این عدم با عدمهای صرف، فرق دارد و مانند کوری و تاریکی، عدم ملکه است، که حظی از وجود دارد.[۷]
در تفسیر نمونه نیز در ذیل آیه آمده است: مرگ اگر به معنای فنا و نیستی باشد مخلوق نیست،؛ چراکه خلقت به امور وجودی تعلق میگیرد، ولی میدانیم که حقیقت مرگ انتقال از جهانی به جهان دیگر است و این قطعا یک امر وجودی است که میتواند مخلوق باشد. و اگر مرگ در اینجا قبل از حیات ذکر شده به خاطر تاثیر عمیقی است که توجه به مرگ درحسن عمل دارد. گذشته از اینکه مرگ قبل از زندگی بوده است.[۸] درباره حقیقت وجودی مرگ و مخلوق بودن آن، پیامبر(ص) میفرماید: «مَا خُلِقْتُمْ لِلْفَنَاءِ بَلْ خُلِقْتُمْ لِلْبَقَاءِ، وَ إِنَّمَا تُنْقَلُونَ مِنْ دَارٍ إِلَى دَارٍ»؛ شما برای نابودی آفریده نشدهاید، بلکه برای ماندن و باقی بودن به وجود آمدهاید و با مرگ، تغییر مکان میدهید و از منزلی به منزل دیگر انتقال مییابید.[۹] براساس روایاتی از امامان معصوم(ع) این موجود و مخلوق الهی در قیامت ذبح میشود و دیگر مأموریتی ندارد؛ زیرا اهل بهشت بیمرگ و انتقالی در آن جاویدان هستند و اهل دوزخ نیز درحالتی میان مرگ و زندگی به سر میبرند: ﴿ثُمَّ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَىٰ﴾[۱۰] از امام باقر(ع) روایتی است که ایشان فرموده است: وقتی خدای سبحان اهل بهشت را در بهشت و اهل دوزخ را در آتش جهنم قرار داد، مرگ به صورت یک گوسفند املح ظهور میکند. آن وقت منادی مرگ را معرفی میکند که این مرگ است. «ثُمَّ یُذْبَحُ کَمَا یُذْبَحُ الْکَبْشُ»؛ سپس مرگ را ذبح میکنند، همان طوری که گوسفند ذبح میشود.[۱۱] بر این اساس، میتوان گفت که مرگ که مخلوق و آفریده الهی است، در هنگام احتضار حاضر میشود و مسئولیت و مأموریت خود را برای انتقال انجام میدهد. البته براساس آیاتی از جمله ۱۱ سوره غافر که میفرماید: ﴿قَالُوا۟ رَبَّنَآ أَمَتَّنَا ٱثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا ٱثْنَتَيْنِ فَٱعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَىٰ خُرُوجٍۢ مِّن سَبِيلٍۢ﴾[۱۲]
میتوان این معنا را به دست آورد که پیش از ذبح مرگ در قیامت، مسئولیت و مأموریت انتقال از جهانی به جهانی دیگر به عهده مرگ بوده است و دوزخیان را خداوند در چهار مرحله به دوزخ رسانیده است و لذا احتضار در حقیقت براساس آموزههای قرآنی در چند مرحله تحقق خواهد یافت و حضور مرگ برای انسانهای دوزخی چند مرحلهای است. هر چند که درباره متوسطین از مردم سخنی به میان نیامده ولی از روایات و حتی مفاد برخی از آیات به دست میآید که آنان نیز دارای احتضارهای چندگانه و مرگهای چندگانهای هستند و تنها برخی از اولیای خاص الهی چون پیامبران و شهیدان هستند که تنها یک مرگ و یک احتضار خواهند داشت. از همین رو خداوند آنان را از صعق قیامت و نفخ اول و دوم درامان دانسته و استثنا نموده است.[۱۳] چنانکه در آیه ۵۶ سوره دخان میفرماید: ﴿لَا يَذُوقُونَ فِيهَا ٱلْمَوْتَ إِلَّا ٱلْمَوْتَةَ ٱلْأُولَىٰ وَوَقَىٰهُمْ عَذَابَ ٱلْجَحِيمِ﴾[۱۴].[۱۵]
حالات و سختیهای جان کندن
در آیات قرآنی جان کندن عموم مردم سخت و شدید توصیف شده است. در اینجا به برخی از این حالات سختی جان کندن اشاره میشود:
- ناتوانی اطرافیان: خداوند در آیاتی از جمله ۸۳ تا ۸۷ سوره واقعه و نیز آیات ۲۶ تا ۳۰ سوره قیامت از ناتوانی اطرافیان محتضر از بازگرداندن روح محتضر سخن به میان آورده تا نشانه مقهور بودن انسان در برابر مرگ را بیان کند. در آن هنگام اطرافیان محتضر درک میکنند که اگر هر قدرت و توانایی داشتند در برابر مرگ عزیزان خود ناتوان هستند و قهر الهی و عجز خود را به عیان میبینند.
- پیچش ساقهای محتضر: درهم پیچیده شدن ساقهای محتضر در حال جان دادن، از دیگر نشانههای سختی جان کندن است. مرگ، چنان به محتضر فشار میآورد که از درد، ساقهای پایش درهم پیچیده میشود.[۱۶]
- جانکاهی مرگ: جانکاهی و دهشتآوری حالت احتضار، از دیگر اموری است که در آیات قرآنی از جمله ۱۹ سوره احزاب و ۲۰ سوره محمد(ص) و آیه ۱۹ سوره ق به آن اشاره شده است.
- گردش چشم: در هنگام احتضار، فشار مرگ و علل و عوامل دیگر مرتبط با آن چون دیدن حقایق و امور غیبی موجب دهشت و وحشت شخص محتضر میشود و چشمانش به گردش میافتد و دور میزند.[۱۷]
- مدهوشی و بیهوشی: فشار مرگ همچنین موجب مدهوشی (صعق) و بیهوشی (مغشی علیه) میشود.[۱۸]
- حضور فرشتگان مرگ: هنگام مرگ، حضور فرشتگان مرگ برای مؤمنان موجب شادی و شادمانی میشود، اما برای کافران و گناهکاران موجب وحشت است.[۱۹]
- مستوارگی: هنگام مرگ، فشار و سختی جان کندن بهگونهای است که به محتضر، حالت سکر و مستی دست میدهد و رفتار و گفتار و کارهایی انجام میدهد که در هنگام مستی و خماری پدید میآید؛ زیرا در این زمان عقل پوشیده میشود و دیگر قدرت ادراکی و رفتاری ندارد و همانند مستان رفتار میکند از همین رو این حالت را سکرات مرگ گفتهاند.[۲۰]
- بیرون آوردن جان: عملیات بیرون آوردن جان توسط فرشتگان نسبت به کافران بسیار سخت است. از این رو گرفتار غمرات میشوند و هستی جلوی چشمانشان تیره و تار میشود.[۲۱]
- کشاندن به سوی مرگ: در حالت احتضار، کافران و گناهکاران را به سوی مرگ میکشانند محتضر،گریزان است ولی راه فرار ندارد و میبیند که فرشتگان مرگ میآیند و او را برای مرگ و جان دادن آماده میکنند و به زور جانش را میستانند[۲۲]
- احاطه مرگ: مرگ از هر سو به سوی محتضر میآید و او را در بر میگیرد، به طوری که راه گریزی نمییابد و پرده از چشمانش کنار میرود و حقایق و آیندهای که برای خود ساخته را میبیند. از این رو بسیاری از مردم وحشت میکنند و نالان میشوند و غمرات و سکرات موت به آنان دست میدهد، بیآنکه راه گریزی داشته باشند.[۲۳]
- حضور ملکالموت: برای برخی از افراد خود ملکالموت و عزرائیل(ع) به عنوان فرشته مقرب الهی حضور مییابد. البته حضور ملکالموت تنها برای مؤمنان و نیکوکاران نیست، بلکه بدکاران بزرگ نیز با ایشان مواجه خواهند شد در حالی که در هیبتی بسیار وحشتناک ظهور و حضور مییابد. از این رو آنان وحشت بیشتر را تحمل میکنند و غمرات بر آنان چیره میشود.[۲۴]
- خواری: ابتلای ستمگران به عذاب خوارکننده در لحظه جان دادن، مطلبی است که در آیه ۹۳ سوره انعام و روایات تفسیری بیان شده است.
- اظهار ایمان و بیاثری آن: دیدن حقایق و کشف آیندهای که ساختهاند کافران را به وحشت میاندازد ولی با آن که اظهار ایمان میکنند ولی سودی ندارد؛ زیرا پس از کشف الغطا و کنار رفتن پردههای غیب، ایمان سودی ندارد؛ چراکه در این زمان از دنیا بیرون رفته و در ورودی آخرت هستند و زمان عمل گذشته و زمان حساب رسیده است.[۲۵]
- اظهار توبه و بیاثر بودن آن: همچنین از آیات و آیات دیگر به دست میآید که آنان اظهار توبه میکنند ولی توبهشان پذیرفته نمیشود.
- بیتابی: از دیگر آثار حضور مرگ و احتضار آن است که کافران، بیتابی میکنند و ترس شدیدی به جان آنان میافتد.[۲۶]
- غصه و اندوه: بسیاری از محتضران،گرفتار غصه و اندوه میشوند؛ زیرا میبینند که به آرزوهای طول و دراز خود نرسیدهاند.[۲۷]
- تازیانههای فرشتگان: ضربههای تازیانه فرشتگان قبض روح، بر کافران مرتد، به هنگام احتضار آنان در آیاتی از جمله ۲۵ تا ۲۷ محمد(ص) بیان شده است.
- فزع: در هنگام احتضار بسیاری از مردم گرفتار فزع میشوند و هراسان و نالان شده و جزع میکنند.[۲۸]
- گلوگیری: در هنگام احتضار، گویی لقمهای در گلو گیر کرده باشد، شخص با چنین حالتی مواجه میشود و همین موجب سختی نفس کشیدن و دگرگونی رنگ و روی محتضر میشود.[۲۹]
البته در آیات قرآنی و روایات، حالات دیگری نیز بیان شده که به همین میزان بسنده میشود، اما برای تکمیل بحث تنها یک روایت از روایاتی که امیر مؤمنان علی(ع) در توصیف حالت احتضار بیان کرده آورده میشود.[۳۰]
غمرات و سکرات مرگ از زبان امیرمؤمنان(ع)
حضرت امیر در نهجالبلاغه میفرمایند: آنچه بر انسان در لحظه مرگ میگذرد قابل وصف نیست. از طرفی سکرات موت و جان دادن و از طرفی غم و اندوه فرصتهایی که از دست داده وجودش را میگیرد. در آن لحظات سخت اعضای بدن سست میگردد و رنگش تغییر میکند با لحظه لحظه زیاد شدن آثار مرگ زبان از کار میافتد و قدرت سخن گفتن سلب میشود، ولی همچنان دربین اعضای خانواده خود آنها را با چشم نگاه میکند و با گوشهایش میشنود، عقلش نیز سالم و فکرش باقی است. فکر میکند عمرش را در چه راهی تباه کرده و روزگارش را با چه روزهایی به پایان رسانده است. به یاد اموالی میافتد که با خون دل آنها را جمع کرده و کاری به حلال و حرام آن نداشته و حال باید برود و جوابگوی آنها باشد. لذت استفادهاش برای دیگران و حساب پس دادن و بدبختیاش برای او مانده است.
مرگ همچنان بر اعضای بدنش چیره میگردد تا آنجا که گوشش هم مثل زبانش از کار میافتد و فقط به خانوادهاش نگاه میکند و حرکات زبانشان را میبیند ولی دیگر صدایی نمیشنود. پس از مدتی چشم او هم از کار میافتد و روح از بدنش خارج میشود و مانند مرداری در بین خانوادهاش میافتد به طوری که از نشستن در نزد او وحشت میکنند و از نزدیک شدن به او دوری مینمایند. دراین حال نه گریه کنندهای او را یاری میکند، نه کسی جوابش را میدهد. سپس او را برداشته و به سوی قبر میبرند و او را در آنجا تنها میگذارند و به دست عملش میسپارند و از دیدارش برای همیشه چشم میپوشند.[۳۱]
مرگ؛ همراه همیشگی انسان
قرآن میفرماید هر چیزی که در زمین است، فانی است: کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام؛ همه آنان که روی این زمین هستند، فانی میشوند و ذات پروردگار صاحب جلال و عظمت توست که باقی میماند.[۳۲] فنا علاوهبر معنی نابودی به معنی حیاط و محوطه خانه است و به قرارگیری تحت سایه چیزی فنا میگویند؛ همانند فنای خانه که به پیرامون دیوار خانه گفته میشود و مردم در سایه آن رفت و آمد میکنند یا مینشینند. هر انسانی که روح الهی در مراتب تنزل به او دمیده شده، دارای روحی است که از آن به روح نباتی، روح حیوانی، روح انسانی و مانند آن یاد میشود. البته از آنجا که روح از عالم امر است و نه عالم خلق؛ مجرد است و چیزی که از آن در مخلوقی دمیده میشود تا به آن مخلوق حقیقت حیات را ببخشد، تنزلات حقیقت روح است که در اصطلاح قرآنی به آن «نفس» میگویند. نفس انسانی که با دمیده شدن «روحی» در انسان ایجاد شده[۳۳]، در حالت اعتدال است.[۳۴] این نفس انسانی نیز در نهایت در فرآیندی پس از تحولهای متعدد از کالبد تن خاکی جدا میشود. تو گویی پروانهای از پیلهاش خارج شده است. از نظر قرآن، این خروج از کالبد تن هر زمانی که انسان به خواب فرو میرود، اتفاق میافتد که از آن به «توفی» یاد میشود که به معنای گرفتن چیزی به تمام و کمال آن است.[۳۵] البته زمانی که مرگ فرا میرسد این ارتباط میان تن و روان یا همان نفس به تمام معنا قطع میشود و اجازه بازگشت نفس به تن داده نمیشود. در آیات قرآن از این حالت به «موت» تعبیر میشود.
به این معنا که نفس انسانی تجربهای بیبدیل دارد و آن چشیدن «طعم مرگ» است. از همین رو خدا میفرماید: کل نفس ذائقه الموت؛ هر نفسی مرگ را میچشد.[۳۶] در آن زمان ملک الموت[۳۷] و فرشتگان کارگزارش میآیند و «نفس» را از تن بیرون میکشند [۳۸] تا به سوی خدا مراجعت داشته باشد[۳۹] و نتیجه اعمال خوب و بد خویش را در آخرت ببیند و پاداش و کیفر گیرد.[۴۰] از نظر آموزههای قرآن، موت و حیات دو مخلوق الهی هستند[۴۱] که هر یک مأموریت و مسئولیتی دارد، حیات، زندگی بخش در دنیا و موت، انتقالدهنده به سوی آخرت است. بنابراین، مرگ نابودی نیست، بلکه منتقلکننده از یرای دنیا به سرای آخرت است. البته مطابق آنچه در قرآن آمده همه این نظام کنونی که از آن به عالم شهادت یا دنیا یاد میشود همانند طوماری جمع میشود و نظام دیگری با آسمانها و زمین از جنس دیگری جایگزین آن میشود.[۴۲]
پس مرگ در نظام هستی جزو سنتهای الهی است که بر اساس مشیت حکیمانه مقدر شده و کسی یا چیزی را از آن گریز نیست. این نظام جمع میشود و نظام اخروی جایگزین آن میگردد و نفس انسان همانند دیگر نفوس در سرای دیگر، دارای بدنی دیگر خواهد بود که از جنس آخرت است؛ یعنی همانگونه که گیاهان دنیوی از جنس دنیا روییده میشوند و همه عناصر آن را دارا هستند و بدن دنیوی انسان نیز اینگونه حکم نبات و گیاه را دارد، در آخرت هم بدن انسان از خاک اخروی چون نبات و گیاهی میروید و از همه عناصر آن برخوردار خواهد بود؛ زیرا آنچه اصالت دارد، همان نفس انسانی است و بدن همانند پیله و لباسی است که کنده میشود و لباسی دیگر به تن میکند. در مار بارها این اتفاق در مدت عمرش رخ میدهد و او در فرآیند زندگیاش بارها پوستاندازی میکند تا لباس و پوستی مناسب با شاکله و زمانهاش داشته باشد. هر چند که مرگ به شکل انتقال تمام از عالم دنیا به عالم برزخ به عنوان مقدمه آخرت[۴۳] یک بار اتفاق میافتد، ولی انسان در طول عمرش بارها همانند مار، پوستاندازی در بدن دارد؛ زیرا بر اساس تحقیقات علمی، بدن انسان هر ده سال به طور کامل تغییر کرده و بدنی دیگر جایگزین میشود. این فرآیند چنان کند و آهسته است که به چشم نمیآید. پس مرگ همراه همیشگی و دائمی بشر است و نباید از آن هول و هراسی به دل راه داد.[۴۴]
عوامل هراس از مرگ
در آموزههای قرآن عواملی برای هراس از مرگ بیان شده که مهمترین آنها عدم اعتقاد به آخرت و سرای دیگر غیر از عالم شهادت است. گروهی از مردم به عالم غیب یا همان عالم آخرت ایمان ندارند؛ زیرا بر این باورند که حقیقت و واقعیت، آن چیزی است که با حواس ظاهری شناخته میشود و هر چیزی که با حواس ظاهری غیر قابل ادراک و شناخت باشد، جز توهم و خیال و خرافه نیست؛ حقیقت و واقعیت مساوی با محسوسات است و چیزی که در آزمایشگاه قابل شناخت نباشد، توهم و خیال است. از همین رو معلوم را تنها علم حسی میدانند؛ این در حالی است که حتی ادراکات حسی انسان اگر به تعقل در نیاید به سبب جزیی بودن، علمی نیست؛ زیرا این تعقل است که پوسته ظاهری از جزئیات را بر میکند و کلیاتی را استنباط میکند و چیزی به نام «علم» تحقق مییابد. کسی که به آخرت و عوالم دیگر از جمله عالم برزخ و عالم بهشت و دوزخ اعتقاد نداشته باشد و همه هستی را همین عالم مشهود و محسوس دنیا بداند، گرفتار ترس و هراس از مرگ است؛ زیرا مرگ را نه وفات، بلکه فوت و نیستی میداند و به هر شکلی میکوشد تا خود را از مرگ نجات دهد.
عامل دیگر ترس از مرگ، گرایش طبیعی انسانها به جاودانگی و دلبستگیشان به زندگی دنیاست که از هر چه آنها را از این زندگی جدا کند گریزان هستند. اما کسی که به عالم آخرت اعتقاد داشته باشد، ممکن است واکنش مثبتی به مرگ نداشته باشد، هر چند که میداندگریزی از مرگ و انتقال به عالم آخرت نیست. خدا در قرآن در بیان اسباب این گریزش و حتی هراس از مرگ به نکاتی توجه میدهد که از مهمترین آنها، فقدان اعمال نیک و ترس از دوزخ رفتن است. اکثر مردم با آنکه معتقد به آخرت هستند و بدان ایمان دارند و هیچ شک علمی و تردید عملی نسبت به آخرت ندارند، اما به سبب نامه اعمال خویش از مرگ هراسان وگریزان هستند؛ زیرا میترسند که گرفتار دوزخ شوند و به بهشت راه نیابند.[۴۵]
چه کسانی از مرگ نمیهراسند؟
در این میان اما تنها مؤمنان واقعی که اهل علم و عمل صالح هستند، ترسی از مرگ ندارند و بدان گرایش دارند، البته آنان آرزوی مرگ نمیکنند؛ زیرا بر این باور هستند که هر چه در دنیا بیشتر بمانند بیشتر میتوانند با اعمال صالح خویش بهشتی آبادتر داشته باشند؛ زیرا بهشت و دوزخ چیزی جز برآیند اعمال انسان در دنیا نیست. آنان میدانند که راه گریزی از مرگ نیست؛ بنابراین تلاش میکنند تا آخرت خویش را آباد کرده و با ره توشه تقوای الهی در مقامات قرب به خدا نزدیک شوند. آنان میدانند که اگر توفیق الهی نباشد، دنیا و آخرت کسی نمیتواند آباد باشد، پس همواره در قالب دعا میخواهند: «اللَّهُمَّ أَصْلِحْ لِي دِينِي فَإِنَّهُ عِصْمَةُ أَمْرِي وَ أَصْلِحْ لِي آخِرَتِي فَإِنَّهَا دَارُ مَقَرِّي وَ إِلَيْهَا مِنْ مُجَاوَرَةِ اللِّئَامِ مَفَرِّي وَ اجْعَلِ الْحَيَاةَ زِيَادَةً لِي فِي كُلِّ خَيْرٍ وَ الْوَفَاةَ رَاحَةً لِي مِنْ كُلِّ شَرٍ»؛ خدایا دینم را اصلاح کن؛ زیرا آن مایه عصمت امر من است؛ و آخرتم را اصلاح کن که آن خانه قرارگاه من است؛ و به سوی آخرت است رهایی و فرار از همسایگی فرومایگان؛ و زندگی دنیوی را مایه افزایش هر خیری قرار ده و وفات و مرگ را مایه آسایش من از هر بدی و شری.[۴۶]
پس مؤمنان زندگی دنیوی را دوست دارند؛ زیرا آن را مایه افزایش خیراتی میدانند که آخرت آنان را آبادتر میسازد و اگر مرگ را میخواهند برای رهایی از شرور دنیوی است؛ زیرا انسان تا زمانی که در دنیا است، گرفتار سنت ابتلا است که شرور آن همواره بیشتر و قویتر از خیرات آن است.[۴۷] اما کسی که برای آخرت خویش چیزی از ره توشه تقوا و عمل صالح نفرستاده است، هرگز تمنای مرگ نمیکند، بلکه از آن هراسان وگریزان است.[۴۸] در روایات در تحلیل چرایی ترس از مرگ به همین نکته قرآنی توجه داده میشود که اشخاص به سبب اعمال پیش فرستاده و پس فرستاده [۴۹] یعنی آثار اعمال خویش از مرگ هراسان هستند و اگر میدانستند که بهشت برای آنان است، چنانکه برای اصحاب امام حسین(ع) به عنایت آن حضرت(ع) روشن شد و هر یک جایگاه خویش را در بهشت دید، هرگز ترس و هراسی از مرگ نخواهند داشت، بلکه به سوی آن پرواز میکنند. بسیاری از مسلمانان معتقد به آخرت، از مرگ نمیترسند، بلکه از اعمال خودشان میترسند که ممکن است آنان را به دوزخ ببرد. البته انسان مؤمن تا زمانی که در دنیا است باید از خطر افتادن و سقوط بترسد؛ زیرا بازی دنیا و لعب و لهو آن همانند بازی مار پله است که گاه با عملی بر نردبان قرار گرفته و به آسانی مراتب و مراحل عالی را میپیماید، اما گاه قبل از حضور معصوم(ع) هنگام سکرات و غمرات مرگ ممکن است دشمن ایمان، این مار شیطانی لعین با وسوسه دنیا از مال و فرزند و زن و زندگی، او را نیش بزند و به پایینترین درجه انسانیت سقوط کرده و بلکه حیوان و بدتر آن شود. پس تا زمانی که حضور حضرات معصوم(ع) را در پیش از رحلت در کنار خود نداشته باشیم، باید از خود و اعمال و وسوسه مار شیطانی دلنگران و هراسان بود؛ البته نه از مرگ که ابزار انتقال و پلی از این دنیا و ابدیت آخرت است.[۵۰]
فرجام نیک معیار سنجش
در آموزههای وحیانی قرآن، معیارهایی برای سنجش امور بیان شده است. مثلا خدا درباره کرامت افراد، معیارسنجش را تقوای الهی قرارداده است. از آن جایی کرامت و تقوا دارای مراتب و درجات بسیاری است، از نظر قرآن، میزان کرامت هرکسی بستگی به میزان تقوای آن شخص دارد؛ از همین رو، خدا میفرماید: ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ ٱللَّهِ أَتْقَىٰكُمْ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌۭ﴾[۵۱] از نظر آموزههای وحیانی قرآن، معیار خوش فرجام و بدفرجامی را میبایست در پایان هر چیزی یا هر کسی یافت. بنابراین، تا زمانی که «پایان کار» داده نشده، نمیتوان درباره شخص قضاوت قطعی و یقینی کرد؛ زیرا بسیاری از مردم در فرآیند کار، چنان تغییر و تبدیلی در خویش یا کارشان میدهند که آدمی در تناقض و تضاد آنها انگشت به دهان میماند؛ زیرا بسیاری از مردم با انگیزه در کاری وارد میشوند و درست نیز انجام میدهند؛ اما وقتی زمان به درازا کشد، دلسرد شده و انگیزه نخستین خویش را ازدست میدهند و حتی نه تنها کار را رها میکنند، بلکه به جهت مخالف میچرخند.
بسیار دیده شده کسانی که با انگیزه قوی و استوار گام در تزکیه نفس گذاشتند، ولی چون به قول قدیمیها «درخت کردگان دیربار است»، این دیرباردهی موجب میشود که شخص نه تنها تزکیه نفس را کنار بگذارد، بلکه با شیطان پیمان بندد؛ چنان که برخی از دوستان قدیمی هستند که پس از چند سال تلاش در ساحت تزکیه، آن را بوسیده و به کناری گذاشته و با شیطان عقد اخوت بسته و به او پیوستهاند. این دوستان حتی هر از گاهی به اشکال مختلف با توجه به تغییرات ظاهری دنیوی و مادی، حتی دعوت نامههایی برای الحاق به ایشان میدهند و دعوت شیطان را به شکل علنی و آشکار اعلان میکنند؛ زیرا آنان به چیزی رسیدهاند که به نظر آنان بسیار ارزشی است. در حکایتها از جمله حکایت سید موسی زرآبادی آمده است که ایشان مدتی مشغول ذکر میشود تا سالی چند میگذرد؛ روزی در نماز چشم دل او بینا میشود و اموری را مشاهده میکند. هفته ای این گونه بود؛ روزی بر سر سجاده نشسته بود که ابلیس بر او تمثل یا تجسم مییابد و میگوید آن چه میبیند را او به او داده است. اگر میخواهد آن را داشته باشد، باید به او ایمان آورد و از خدا تبری جوید. سید بزرگوار وقتی این را شنید بر خود لرزید و آن نقل و نبات شیطانی را به سوی شیطان پرتاب کرد و از او تبری جست. در این هنگام هر چه میدید، دیگر نمیدید. مدتی گذشت و خود را متذکر این معنا کرد که ابلیس لعین دست از سرش برنمی دارد و نمیبایست در عبادت دنبال این امور رفت، بلکه عبادت را خالصانه و مخلصانه برای خدا داشت نه برای این امور و حتی بهشت برین. زمانی در حالت خوف و رجا بود تا خدا به او عنایت کرد که سید موسی زرآبادی، سید موسی زرآبادی شد که استاد بزرگانی از اهل دل و ایمان و شهود شد.
البته داستانهایی زیادی در قرآن، کتب روایی و تاریخی نقل شده که بسیاری از افراد با آنکه در مسیر بودند، در نهایت بدفرجام شدند. بیگمان داستان بلعم باعورا که با اسم اعظم به نفع فرعون به جنگ موسی(ع) رفته یکی از مصادیق آن افتادن در دام تسویل وتزیین شیطان و بدفرجامی است که خدا او را به سگی تشبیه کرده است.[۵۲] همچنین خدا در قرآن داستان سامری را بیان میکند که چگونه با آنکه اهل بصیرت و بینایی بود، ولی در دام ابلیس گرفتار آمد و خدایی دروغین یعنی گوساله زرین را برای یهودیان ساخت و آنان را به عبادت و بندگی گوساله زرین وادار ساخت که امروزه نیز همان جریان یهودی – شیطانی سامری درحال دعوت و تبلیغ به شیطان است. خدا درباره سامری به صراحت میفرماید: ﴿قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا۟ بِهِۦ فَقَبَضْتُ قَبْضَةًۭ مِّنْ أَثَرِ ٱلرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَٰلِكَ سَوَّلَتْ لِى نَفْسِى﴾[۵۳]
بنابراین، حتی اگر کسانی در مراحل تزکیه نفس به جاهایی برسند که بتوانند دارای اسم اعظم یا بینایی نسبت به فرشتگان باشند، ممکن است گرفتار هواهای نفسانی و تسویلات نفس یا تزیین گری شیطان شوند، و از آن جایگاه به سبب سوء استفاده از قدرت الهی، سقوط کنند و به دوزخ در کنار ابلیس در آیند. بنابراین، خوب بودن کسی هرگز به معنای خوب بودن تا فرجام نیست؛ زیرا بسیاری هستند که بدفرجام شدند، و در برابر هستند کسانی که به ظاهر بدفرجام بودند ولی خوش فرجام و نیک فرجام شدند که از جمله آنان «حُرّ بن یزید ریاحی» است که از لشکر شیطانی یزید به لشکر الهی ابی عبدالله الحسین(ع) در آمد و شهید شد. بر اساس آموزههای وحیانی قرآن، اهل بیت عصمت و طهارت(ع) با آنکه در جایگاه عظیم عصمت الهی قرار داشتند، هماره میان خوف و رجا بودند[۵۴] بلکه حتی خدا به پیامبر(ص) خویش هشدار میدهد که میبایست هماره درخوف و رجا باشد؛ زیرا با کوچکترین «رکون» یا چیزی دیگر ممکن است، وحی ازاو سلب شود؛ زیرا خدا هیچ تضمین نکرده که انسان هر کاری کند، خدا به او عنایت داشته باشد، بلکه عنایت و تفضلات الهی منوط به بندگی در تمام عمر است.
خدا به پیامبرش(ص) میفرماید: ﴿وَلَئِن شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِٱلَّذِىٓ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ بِهِۦ عَلَيْنَا وَكِيلًا﴾[۵۵] بنابراین، مؤمنان نیز میبایست هماره نسبت به آینده و پایان کار خویش دل نگران باشند؛ زیرا کسی میتواند بگوید «موفق بوده» و با «موفقیت و سربلندی» از کاری در آمده یا از دنیا رفته که «پایان کار» خوب باشد؛ چنان که امیرمؤمنان امام علی(ع) در بیان این معیار و ملاک الهی میفرماید: ««مَلاكُ الامورِ حُسن الخَواتمِ»؛ ملاک و معیار هر امری همان فرجام نیک آن است».[۵۶] پیامبر اکرم(ص) نیز میفرماید: «لا يَزالُ المؤمن خائفا من سوء عاقبته لا يتيّقن الوصولُ الي رضوانِ الله حتي يكونَ وقت نَزعِ روحِه و ظهورِ مَلك الموت»؛ مؤمن همیشه وهماره میبایست از بدفرجامی خویش در هراس باشد. هرگز یقین رسیدن به بهشت رضوان را نداشته باشد تا هنگامی که روحش از بدنش کنده شود و فرشته مرگ بر او آشکار شود.[۵۷].[۵۸]
سقوط انسان در دام خودپسندی
از نظر آموزههای وحیانی قرآن، خودپسندی یا همان «عُجب» و «تکبر» و خودبرتربینی عامل سقوط انسان و جن است؛ چنان که ابلیس به سبب همین «انا خیرمنه» گفتن و خودبرتربینی[۵۹] و نیز تکبر و بلکه حتی استکبار ظاهری سقوط کرد.[۶۰] فرق بین خودپسندی و تکبر و خودبرتربینی در این است که تکبر و استکبار میان دو نفر تحقق مییابد؛ اما خودپسندی این گونه نیست؛ یعنی در مقایسه با دیگری نیست؛ در حالی که در تکبر مقایسه انجام میشود. البته خودپسندی همانند هر امر باطنی از فضایل و رذایل دارای مراتب و درجات تشکیکی است؛ چنان که امام کاظم(ع) میفرماید: «العُجبُ دَرَجاتٌ، مِنها: أن يُزَيَّنَ لِلعَبدِ سُوءُ عَمَلِهِ فيَراهُ حَسَنا فيُعجِبَهُ و يَحسَبَ أنَّهُ يُحسِنُ صُنعا، و مِنها: أن يُؤمِنَ العَبدُ بِرَبِّهِ فيَمُنَّ عَلَى اللّه ِ عَزَّ و جلَّ و للّه عَلَيهِ فيهِ المَنُّ»؛ خودپسندی و اعجاب نسبت به خود دارای درجاتی است: یکی آنکه عمل و کردار بد انسان در نظرش نیکو جلوه کند و آن را خوب بپندارد و از آن به خود بنازد و تصور کند کار خوب انجام میدهد؛ و دیگر این که بنده به پروردگار خود ایمان بیاورد و به واسطه ایمانش برخدا منت گذارد، در صورتی که خدا بر او منت دارد.[۶۱]
خدا به این افراد هشدار میدهد که خودپسندی میتواند آنان را به دوزخ برساند و همه اعمال نیک آنان را احباط کند.[۶۲] به عنوان نمونه «عجب» در کثرت نفرات جنگی موجب شد تا خدا را کنار بگذارند و به هنگام عزم به جای توکل به خدا، بر نفرات توکل و اعتماد داشته باشند. این گونه شد که در جنگ حنین مسلمانان به بدترین شکل شکست خوردند.[۶۳] همچنین از نظر قرآن، کسانی که گرفتار عجب و خودپسندی میشود، دیگر خوف را کنار میگذارند و به اصطلاح امروزی به «اسلام رحمانی» چنگ میزنند و اصلا توجهی ندارند که خدای رحمان همان دوزخ را نیز آفریده و حتی مسلمانان فاسق و فاجر را بدان عذاب میکند.
از نظر قرآن، گروهی از مسلمانان در شرایع پیشین در دام غرور و فریب شیطان افتادند و گام کردند چون از نسل و فرزندان پیامبران هستند، حتما خدا آنان را جزو محبوبها خود قرار داده و به نوعی نگاه فرزندی به آنان دارد؛ بنابراین خدا آنان را عذاب نمیکند و اگر هم عذابی باشد روزگاری معدود و به شمار خواهد بود.[۶۴] درحالی که خدا با هیچ کسی عهد و پیمان نبسته که آنان را به گناه و افتراء عذاب نکند. از نظر آموزههای اسلامی کسی که در دام «عجب و خودپسندی» گرفتار میشود، عقل فطری خویش را تباه کرده[۶۵] تاجایی دیگر کارکردهای اصلی خود را ازدست میدهد؛ زیرا چنین شخصی فراتر از سفیه و سبک مغز گرفتار «حماقت» است.[۶۶] این افراد نسبت به دیگران بغض و کینه دارند[۶۷] و گرفتار ضلالت و گمراهی میشوند[۶۸] و اجر و پاداش همه اعمال خویش را تباه میکنند.[۶۹]
امیرمؤمنان امام علی(ع) به مالک اشتر هشدار میدهد و مینویسد: «وَإِيَّاکَ وَالاِْعْجَابَ بِنَفْسِکَ، وَالثِّقَةَ بِمَا يُعْجِبُکَ مِنْهَا، وَ حُبَّ الاِْطْرَاءِ؛ فَإِنَّ ذَلِکَ مِنْ أَوْثَقِ فُرَصِ الشَّيْطَانِ فِي نَفْسِهِ، لِيَمْحَقَ مَا يَکُونُ مِنْ إِحْسَانِ الْمُحْسِنِينَ»؛ از خودپسندی بپرهیز؛ و همچنین بپرهیز از این که اعتماد به آن چیزی کنی که موجب خودپسندی یا ستایش پسند دیگران باشد؛ زیرا این از فرصتهای شیطان است که با آن هر نیکوکاری را نابود میکند.[۷۰] امام صادق(ع) نیز میفرماید: «العجب نبات حبها الكفر، و ارضها النفاق، و ماءها البغي، و اغصانها الجهل، و ورقها الضلاله، و ثمرها اللعنه و الخلود في النار؛ فمن اختار العجب فقد بذر الكفر و زرع النفاق و لابد ان يثمر»؛ خودپسندی مانند گیاهی است که بذر آن کفر، زمین آن نفاق، آب آن ستم، شاخه هایش نادانی، برگش گمراهی، میوهاش لعنت و جاودانگی در آتش دوزخ است. هر کسی خودپسندی ورزد، بذر کفر کاشته و نفاق را زراعت کرده است؛ و ناگریز این بذر میوه میدهد.[۷۱].[۷۲]
خوف از جلال الهی عامل اعتدال
چنان که گفته شد، اسلام هماره به اعتدال دعوت میکند و میان خوف و رجا و خوف و طمع جمع کرده است. بنابراین هر گاه کسی در دل خویش گرفتار رجا و طمع افراطی شد و خودپسندی و تکبر و مانند آنها ورزید میبایست برای درمان آن بشتابد. از نظر آموزههای وحیانی مؤمن همزمان به وجه جلال و اکرام الهی توجه دارد. بنابراین، میان خوف و رجا زندگی میکند. پس اگر کسی به هر دلیل در دلش گرفتار درجه ای خودپسندی و تکبر ومانند آنها شد، میبایست با معرفت نفس بداند که موجودی فقیر است که در هر دم به تفضلات الهی برای بقا نیاز دارد. از همین روست که امیرمؤمنان امام علی(ع) درمان بسیاری از بیماریها از جمله عجب را همان معرفت نفس میداند که سد راه خودپسندی است.[۷۳]
آن حضرت(ع) همچنین در درمان این بیماری میفرماید: «اذا اعجبك ما يتواصفه الناس من محاسنك فانظر فيما بطن من مساويك و لتكن معرفت بنفسك اوثق عندك من مدح المادحين لك»؛ هنگامی که مردم محاسن و خوبی هایت را برایت توصیف میکنند، تو بدیهای پنهانت را بنگر. باید معرفت تو از نفس خویش پیش تو استوارتر و متینتر از مدح ستایشگران باشد؛ زیرا خودت به خودت شناخت کاملتر و دقیق تری داری.[۷۴] در حقیقت «الانسان علی نفسه بصیره؛ انسان به نفس خویش بینایی و بصیرت دارد».[۷۵] انسان وقتی جلال و عظمت الهی را میبیند دیگر برای خویش هیچ عظمت و بزرگی نمییابد تا بدان فریب بخورد و ستایشگر خویش باشد؛ چنان که امیرمؤمنان امام علی(ع)میفرماید: «وَ إِذَا أَحْدَثَ لَكَ مَا أَنْتَ فِيهِ مِنْ سُلْطَانِكَ أُبَّهَةً أَوْ مَخِيلَةً فَانْظُرْ إِلَى عِظَمِ مُلْكِ اللَّهِ فَوْقَكَ وَ قُدْرَتِهِ مِنْكَ عَلَى مَا لَا تَقْدِرُ عَلَيْهِ مِنْ نَفْسِكَ، فَإِنَّ ذَلِكَ يُطَامِنُ إِلَيْكَ مِنْ طِمَاحِكَ وَ يَكُفُّ عَنْكَ مِنْ غَرْبِكَ وَ يَفِيءُ إِلَيْكَ بِمَا عَزَبَ عَنْكَ مِنْ عَقْلِكَ»؛ هر گاه چیزی از بزرگی و قدرت و سلطنت تو در نظرت پسندیده آید و موجب خود بزرگ بینی تو گردد، به بزرگی و قدرت و سلطنت حق تعالی نظر کن و بنگر که تو قدرت اندیشیدن آن را نداری؛ زیرا این کار تو را از سرکشی به افتادگی و نرمی میکشاند و تو را از دوری باز میدارد و آن چه را که از عقل تو دور مانده است، به تو نزدیک میسازد.[۷۶]
اصولا انسان وقتی غنای الهی و فقر خود را در همه هویت خویش مییابد، دیگر جایی برای خودپسندی نمیماند، چنان که دیگر جایی برای عدم ترس و خوف نیز نمیماند؛ زیرا میبایست در برابر خدایی قرار گیرد که عظیم و جلیل است. چنین نگرشی انسان را از هر گونه اعتماد به خود دور میکند و در میانه هول و ولا قرار میدهد. اصولا یقین به این که مرگی است و خاکی، حساب و کتابی در قیامت و روزی نیازمند به چیزهایی است که میبایست در دنیا از نیک اعمال انجام میداد، هرگز به خودش رجای واثق نخواهد داشت و هماره در میان خوف و رجا به سر میبرد و تلاش میکند تا حسنات دنیا را برای آخرت جمع کند و هرگز به اکرام الهی دل نبدد؛ چون ممکن است که شامل او نشود؛ زیرا خدا هیچ عهدی نبسته که همه را به تفضل ببخشد وبه عدالت نگیرد.[۷۷]
تزکیه نفس الهی با تزکیه از سوی پیامبر(ص)
از نظر آموزههای وحیانی قرآن، برخی امور بیرون از دایره نفوذ ما است و ما نمیتوانیم به طور مستقیم در آن دخالت کنیم و تاثیراتی را به جا گذاریم؛ ولی این بدان معنا نیست که ما نمیتوانیم از طریق «اسباب» و «وسایل» و به طور غیر مستقیم تاثیرگذار باشیم؛ بلکه انسان میتواند از راههای اسباب و وسایل تاثیرات مطلوب خویش را داشته باشد. به عنوان نمونه خدا به صراحت در قرآن میفرماید: ﴿مَا زَكَىٰ مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًۭا وَلَـٰكِنَّ ٱللَّهَ يُزَكِّى مَن يَشَآءُ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭ﴾[۷۸]
در آیه سخن از ناتوان همگان از «زکی» است؛ یعنی تصرفاتی که میتواند موجب «رشد و نمو» در درون شخص باشد؛ اما «تزکیه» یعنی اعمال «رشد و نمو» از بیرون برای خدا فراهم است؛ پس خدا در تعلیل تزکیه خودش بر دو اسم و صفت «سمیع و علیم» تأکید دارد که در ادامه چرایی آن معلوم میشود. البته همین قرآن که میگوید چنین امکانی از درون برای کسی فراهم نیست، و تنها خدا از بیرون چنین توانایی را دارد، از همگان میخواهد تا به «تزکیه نفس» بپردازند؛ زیرا فلاح و رستگاری تنها در سایه «تزکیه نفس» است: ﴿قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّىٰهَا﴾[۷۹]
حالا که تزکیه نفس از درون شدنی نیست، معلوم میشود که مراد از این امکان «تزکیه نفس» همان تزکیه نفس از بیرون است که خدا در مقام ربوبیت و پروردگاری انجام میدهد. بر این اساس میتوان گفت که هر انسانی میتواند با انجام اعمالی بستری را برای «تزکیه نفس» داشته باشد که از سوی خدا اعمال خواهد شد. آن چه هر کسی انجام میدهد همان «بسترسازی و زمینهسازی» با اعمال به نام «اعمال تقوایی» است که اگر انجام نشود، به سبب «فجور ضد تقوایی» از دست میرود.[۸۰] با نگاهی به آموزههای وحیانی قرآن، معلوم میشود که این «تزکیه نفس» الهی در اختیار «مظاهر اسماء و صفات الهی» است که در مقام خلافت مطلق قرار گرفته و به عنوان «متالهان» توانایی تصرفات «ربوبی» را در هستی دارند.[۸۱] از همین روست که به صراحت درباره پیامبر(ص) میفرماید: ﴿كَمَآ أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًۭا مِّنكُمْ يَتْلُوا۟ عَلَيْكُمْ ءَايَـٰتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ ٱلْكِتَـٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُوا۟ تَعْلَمُونَ﴾[۸۲].[۸۳] بنابراین، هر انسانی با بسترسازی میتواند امکان «تزکیه نفس» بیرونی از سوی خدا که با تصرفات خلیفه الله و مظاهر الهی از پیامبر(ص) انجام میشود، به دست آورد.[۸۴]
صدقه به پیامبر(ص) بستر تطهیر و تزکیه و صلات از سوی پیامبر(ص)
از نظر قرآن، یکی از مهمترین عمل«تقوایی» که میتواند شرایط «تزکیه نفس» را فراهم آورد، «صدقه» است که پیامبر(ص) مامور به گرفتن آن است تا پس از گرفتن آن «صدقه» اقدامات به تصرفاتی داشته باشد؛ چنان که خدا به صراحت میفرماید: ﴿خُذْ مِنْ أَمْوَٰلِهِمْ صَدَقَةًۭ تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَوٰتَكَ سَكَنٌۭ لَّهُمْ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾[۸۵] به نظر میرسد که «تطهیرسازی» نفس جهت بسترسازی و قابلیت یابی نفس برای «تزکیه» نیز کاری که «پیامبر»(ص) عهده دار آن است. کاری که شخص انجام میدهد، قرار دادن «صدقه» به در دست پیامبر(ص) است که برای گرفتن آن دراز شده است؛ زیرا ایشام مامور میشوند تا اقدام به «اخذ» کنند. با پرداخت صدقه در دستان پیامبر(ص)، ایشان در گام نخست، درون صدقه دهنده را پاک میکند تا قابلیت برای «تزکیه و رشد و نمو» نفس فراهم آید. البته این فعالیت پیامبر(ص) متصل است و به سبب ارتباطی که میان خدا و پیامبر است، پیامبر(ص) ماذون است تا در مقام «مظهریت در خلافت ربوبی و پروردگاری» به اذن الهی تصرفاتی در نفس صدقه دهنده داشته باشد که موجبات آرامش و سکون او میشود. البته دعا و صلاه پیامبر(ص) با صلات دیگران فرق دارد؛ زیرا به سبب اتصال به خدا و ماذونیت، میتواند «سکون» ساز و آرامش بخش باشد.
در این آیه همانند آیه ۲۱ سوره نور دو صفت و اسم الهی ﴿سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾ نقش اساسی دارد؛ زیرا خدا در مقام الوهیت خویش وقتی به «تزکیه نفس» از طریق «پیامبر»(ص) میپردازد که «صلاه» و دعای پیامبر(ص) پس از گرفتن «صدقه» انجام شده باشد؛ زیرا وقتی دست پیامبر(ص) برای «اخذ» صدقه دراز شده است؛ این دست اگر با صدقه پر شود، دعا را به دنبال دارد که خدای «سمیع» آن را میشنود و بر اساس علم به جزئیات در مقام «علیم» تزکیه نفس را در حد «مقدرات» برای آن صدقه دهنده فراهم آورده و مجوز «تزکیه» را برای پیامبر(ص) صادر میکند که مهمترین آثار این تزکیه نفس نیز «سکون» نفس است که از اضطراب و حزن و خوف رهایی یافته است. شکی نیست که این امور نیازمند ظهور خدا در مقام ﴿التَّوَّابُ الرَّحِيمُ﴾ است؛ زیرا وقتی خدا این «صدقات» داده شده از روی «صدق» را میپذیرد و در مقام «رحمانیت رحیمی» ظهور میکند که عمل صدقه دهنده، همراه با «توبه واقعی» باشد؛ و خدای علیم این مسأله را به علم دیداری و بصیرت خویش مییابد.[۸۶]
البته باید توجه داشت که استغفار پیامبر(ص) برای هر کسی نقش تعیین کننده دارد؛ زیرا همانند استغفار مردم عادی نیست؛ زیرا خدا درباره اهمیت استغفار پیامبر(ص) میفرماید: ﴿وَمَآ أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ ٱللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَٱسْتَغْفَرُوا۟ ٱللَّهَ وَٱسْتَغْفَرَ لَهُمُ ٱلرَّسُولُ لَوَجَدُوا۟ ٱللَّهَ تَوَّابًۭا رَّحِيمًۭا﴾[۸۷] پس وقتی پیامبر(ص) برای کسی استغفارمی کند، خدا در مقام و مظهریت ﴿التَّوَّابُ الرَّحِیمُ﴾ ظهور میکند و آثار آن به سرعت خودش را نشان میدهد.[۸۸]
حضور پیامبر(ص) در عوالم هستی و تصرفات آن حضرت
ممکن است گفته شود که همه آن چه بیان شده است، در باره «صدقاتی» است که شخص خودش به پیامبر(ص) میدهد؛ اولا حالا که پیامبر(ص) نیست، ما در دوران «فقد نبی» چه کنیم که دسترسی به ایشان را نداریم؟! ثانیا: مردگان ما چگونه میتوانند از این روش برای تزکیه بهره مند شوند؟ در پاسخ به پرسش اول باید گفت: از نظر آموزههای وحیانی قرآن، پیامبر(ص) هر چند که از دنیا رفته؛ ولی زنده به حیات اخروی توانا به تصرفات در هستی است؛ همان طوری که در زندگی دنیوی در عوالم سیر میکرد و همه حضرات عوالم در حضورش بود و چیزی برای ایشان غیب نبود؛ زیرا به علم الهی همان غیب برای ایشان «شهود» و مشهود بود.[۸۹] همچنین در زمانی که مرده از چنین قابلیت برای تصرفات در عالم شهادت و دنیا برخوردار است. بر همین اساس است که ایشان و بلکه «مؤمنان از اهل بیت(ع)» به عنوان «خلفای حقیقی» از چنین قابلیتی برخوردار هستند و چیزی به نام «غطاء» پرده برای آنان نیست تا «کشف» شود و کنار رود. از همین روست که آنان در همین دنیا نیز از همه عوالم خبر داشتهاند به طوری که اگر «کشف» برای دیگران باشد برای آنان «کشفی» نیست؛ چراکه اگر «مرگ» را عامل انتقال به آخرت و ایجاد شرایط کشف برای دیگران بدانیم[۹۰]، برای آنان هیچ غیبی نیست تا کشفی انجام شود و شهودی دیگر تحقق یابد؛ چنان که امیرمؤمنان امام علی(ع) میفرماید: لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا،اگر پردههای حجاب بالا زده شود بر یقین من چیزی نیفزاید.[۹۱]
از نظر آموزههای وحیانی قرآن، پیامبر(ص) و اولیای معصوم(ع) به عنوان «مؤمنان حقیقی» همان طوری که در دنیا غیبی برای آنان نیست و آنان به «سر و خفی و اخفی» مردمان آگاه هستند و به عنوان «شاهدان الهی» ظاهر و باطن افراد و اعمال را میبینند و به علم شهودی میدانند؛ همچنین پس از «رحلت» از چنین توانایی برخوردار هستند؛ از همین روست که خدا در ادامه آیات ۱۰۳ و ۱۰۴ سوره توبه، یعنی درآیه ۱۰۵ سوره توبه میفرماید: ﴿وَقُلِ ٱعْمَلُوا۟ فَسَيَرَى ٱللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُۥ وَٱلْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَىٰ عَـٰلِمِ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَـٰدَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾[۹۲] باید توجه داشت که حرف «سین» در ﴿فَسَيَرَى﴾ و ﴿سَتُرَدُّون﴾ به معنای «تسویف» نیست، بلکه به معنای «تحقیق» است؛ زیرا شکی نیست که خدا همزمان با عمل شخص آن را «می بیند» نه این که بعدا ببیند؛ پس اگر خدا چنین است، پیامبر(ص) و مؤمنان خاص یعنی اهل بیت(ع) نیز این گونه هستند؛ زیرا در یک سیاق آمده و پیامبر(ص) و مؤمنان به خدا عطف شدهاند. همچنین «ستردون» به معنای این است: به یقین بازگردانده میشوید.
همچنین باید توجه داشت که در میان مؤمنان هر مؤمنی از چنین ظرفیتی در سطح خدا و پیامبرش برخوردار نیست؛ زیرا این «دیدن» به معنای آن است که «ظاهر و باطن و ملک و ملکوت» افراد و اعمال «رؤیت» میشود تا شهادت بر اساس «حقیقت و واقعیت» باشد؛ زیرا برخی ممکن است «عملی ریایی» داشته باشند یا بر اساس «نفاق» انجام دهند؛ بنابراین باید ملک و ملکوت و ظاهر و باطن عمل در برابر شخص قابل رؤیت باشد که این جز برای «معصومان» از اهل بیت(ع) نیست. بر این اساس، هر کسی اگر بخواهد با پیامبر(ص) و معصومان(ع) معامله کند و «صدقه» را به دست ایشان برساند، چنین امکانی برای او حتی پس از رحلت ایشان فراهم است؛ یعنی همان طوری که شخص صدقه دهنده وقتی مالی را به دست «سایل و محروم» میدهد[۹۳] به دست خدا داده است، وقتی نیت کند که این صدقه ای که به دست نیازمند در صدقات مستحب یا «ولی فقیه» در صدقات واجب چون «خمس و زکات» میدهد، در حقیقت به دست چهارده معصوم(ع) میگذارد، از تصرفات «تطهیری و تزکیه ای و صلات» آنان برخوردار خواهد شد.
پس هرگز «رحلت» آنان حجابی نیست تا ما نتوانیم «صدقه» را به دست معصومان(ع) برسانیم و از تاثیرات تطهیری و تزکیه ای و صلاتی آنان بهره مند نشویم. اما در پاسخ به پرسش دوم نیز باید گفت: از نظر آموزههای وحیانی قرآن، اعمال هر کسی به دو دسته اصلی تقسیم میشود: مقدمات و آثار. خدا دراین باره میفرماید: ﴿إِنَّا نَحْنُ نُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰ وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا۟ وَءَاثَـٰرَهُمْ وَكُلَّ شَىْءٍ أَحْصَيْنَـٰهُ فِىٓ إِمَامٍۢ مُّبِينٍۢ﴾[۹۴] در این آیه به صراحت بیان شده است که اعمال انسانی که در قیامت حساب میشود تنها اعمالی نیست که در زندگی دنیوی انجام داده و «پیش فرستاده» است، بلکه شامل اعمالی نیز میشود که در قالب «باقیات صالحات»[۹۵] سنتهای خوب یا «باقیات طالحات» و سنتهای بد از خود به جا گذاشته است.
پس وقتی که فرزندان مثلا کاری خوبی را انجام میدهند برای متوفی نیز نگاشته میشود؛ یا اگر سنت بدی را گذاشته و آثار آن هنوز در دنیا باقی است، تا آن سنت خوب یا بد باقی است، به عنوان آثار عملش برایش نوشته میشود و وضعیت او را در عالم برزخ تغییر میدهد. اگر سنت باقی مانده خوب باشد، آثار خوبی را خواهد داشت و اگر بد او هم چنان بر میزان بدکاریاش افزوده میشود. بنابراین، اگر فرزندانش از مال خویش یا حتی مال متوفی «صدقات» واجب مانند خمس و زکات او را میدهند، برای متوفی نوشته میشود و مرده از آن بهره مند میشود. هم چنان اگر خیرات و مبرات و صدقات مستحبی را بدهند برای متوفی نیز نوشته میشود؛ زیرا فرزندان آثار او هستند و تاثیر آثار در عالم دنیا و برزخ و قیامت خواهد ماند.
حالا اگر کسان متوفی و مرده واجبات مالی مرده را بدهند و آن را به دست معصومان(ع) و ولی فقیه برسانند، از «تطهیر و تزکیه و صلات» پیامبر(ص) و معصومان(ع) در عالم برزخ بهره مند میشوند. پس ما میتوانیم برای مردگان خویش اعمالی از جمله صدقات را داشته باشیم؛ یعنی هنگام پرداخت آن به دست ولی فقیه یا نیازمندان نیت میکنیم که در آن را در دستان پیامبر(ص) و معصومان(ع) قرار میدهیم تا این گونه از تطهیر و تزکیه و صلات پیامبر(ص) و دعای ایشان برخوردار شده و در عالم برزخ وضعیت بهتری پیدا کنند.[۹۶]
صدقه بهترین عمل برای زندگان و مردگان برای تزکیه نفس
از نظر آموزههای وحیانی قرآن، هیچ عملی تقوایی بهتر از «عفو انفاقی»[۹۷] و «اقامه عدالت قسطی»[۹۸] نیست؛ زیرا از نظر قرآن این دو عمل«اقرب للتقوی» و نزدیکترین راه برای کسب تقوای الهی است. از همین روست که در آیات قرآنی بر این دو عمل تقواساز بیشترین تأکید شده است. از نظر قرآن، هنگام مرگ دیدگان محتضر به حقایق هستی باز میشود و عالم غیب برایش مشهود میگردد؛ زیرا پرده از دیدگان محتضر برداشته میشود و «کشف الغطاء» صورت میگیرد.[۹۹]
در این شرایط است که محتضر خواهشی از خدا میکند تا فرصتی کوتاه به او داده شود تا تنها و فقط یک عمل تقوایی را انجام دهد که همان «صدقه» است؛ ولی به محتضر گفته میشود که فرصت از دست رفته و وقتی اجل آمده هیچ راهی نیست. خدا میفرماید: ﴿وَأَنفِقُوا۟ مِن مَّا رَزَقْنَـٰكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِىَ أَحَدَكُمُ ٱلْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلَآ أَخَّرْتَنِىٓ إِلَىٰٓ أَجَلٍۢ قَرِيبٍۢ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُن مِّنَ ٱلصَّـٰلِحِينَ * وَلَن يُؤَخِّرَ ٱللَّهُ نَفْسًا إِذَا جَآءَ أَجَلُهَا وَٱللَّهُ خَبِيرٌۢ بِمَا تَعْمَلُونَ﴾[۱۰۰]
خدا تأکید دارد که پیش از مرگ انفاق کنید که پس از آن فرصت از دست میرود؛ زیرا حتی اگر فرزندان انفاق کنند، تاثیر آن خیلی کمتر است؛ اگر یک انبار خرما را فرزندان از جهت مرده ببخشند و صدقه دهند، ارزش آن در سطح «انفاق» یک دانه خرمااست که خود شخص میدهد. اما این بدان معنا نیست که کسان متوفی این کار را نکنند؛ زیرا همان «یک دانه» خرما که بر اساس شرایط از سوی مرده انفاق میشود و به صداقت در دستان معصومان(ع) قرار داده میشود، میتواند عاملی در تغییر اوضاع مرده شده و مرده از تزکیه و تطهیر و دعای آنان بهره مند شود.[۱۰۱]
منابع
پانویس
- ↑ لسان العرب، لغتنامه دهخدا و دیگر فرهنگنامهها، ذیل واژه
- ↑ مجمعالبحرین، ج۳، ص۲۷۲
- ↑ «هرگاه مرگ یکی از شما فرا رسد» سوره بقره، آیه ۱۸۰.
- ↑ منصوری، خلیل، احتضار و سختی جان کندن
- ↑ ملک، آیه ۲
- ↑ «ما مرگ را میان شما رقم زدهایم و ناتوان نیستیم * که همگونههایتان را جایگزین شما گردانیم و شما را در آنچه نمیدانید، باز آفرینیم» سوره واقعه، آیه ۶۰-۶۱.
- ↑ المیزان، ذیل آیه ۲ سوره ملک
- ↑ تفسیر نمونه، ذیل آیه
- ↑ بحارالانوار،ج ۳، ص۱۶۱
- ↑ «سپس نه در آن میمیرد و نه زنده میماند،» سوره اعلی، آیه ۱۳.
- ↑ بحارالانوار، ج ۸، ص۳۴۵
- ↑ «میگویند: پروردگارا! ما را دو بار میراندی و دو بار زنده گرداندی، اینک ما به گناهان خویش اعتراف کردهایم، آیا راه بیرون شدی از اینجا هست؟» سوره غافر، آیه ۱۱.
- ↑ زمر، آیه ۶۸؛ نمل، آیه ۸۷
- ↑ «جز مرگ نخستین (که داشتند) در آنجا مرگ را نمیچشند و (خداوند) آنان را از عذاب دوزخ نگاه داشته است» سوره دخان، آیه ۵۶.
- ↑ منصوری، خلیل، احتضار و سختی جان کندن
- ↑ قیامت، آیات ۲۶ تا ۲۹
- ↑ احزاب، آیه ۱۹
- ↑ محمد، آیه ۲۰
- ↑ انعام، آیات ۶۱ و ۹۳
- ↑ سوره ق آیه۱۹
- ↑ انعام، آیه ۹۳
- ↑ انفال، آیه ۶
- ↑ ق، آیات ۱۹ تا ۲۲؛ ابراهیم،آیه ۱۷؛ احزاب، آیه ۱۶؛ جمعه، آیه ۸
- ↑ سجده، آیه ۱۱؛ انعام، آیه ۹۳؛ دخان، آیه ۵۶؛ فجر آیات ۲۷ تا ۳۰؛ المیزان، ذیل آیات، روایات تفسیری، نور الثقلین
- ↑ یونس، آیات ۹۰ و ۹۱
- ↑ سبا، آیات ۵۱ و ۵۲؛ روایات تفسیری
- ↑ سبا، آیات ۵۱ تا ۵۴
- ↑ محمد، آیات ۲۵ تا ۲۷
- ↑ واقعه، آیات ۸۳ تا ۸۷؛ قیامت، آیات ۲۵ و ۲۶
- ↑ منصوری، خلیل، احتضار و سختی جان کندن
- ↑ منصوری، خلیل، احتضار و سختی جان کندن
- ↑ الرحمن، آیات ۲۶ و ۲۷
- ↑ ص، آیه ۷۲
- ↑ شمس، آیه ۷؛ انفطار، آیه ۷
- ↑ زمر، آیه ۴۲
- ↑ آل عمران، آیه ۱۸۵؛ انبیاء، آیه ۳۵؛ عنکبوت، آیه ۵۷
- ↑ سجده، آیه ۱۱
- ↑ انعام، آیه ۹۳
- ↑ انبیاء، آیه ۳۵
- ↑ آل عمران، آیه ۱۸۵
- ↑ ملک، آیه ۲
- ↑ ابراهیم، آیه ۴۸
- ↑ مؤمنون، آیه ۱۰۰
- ↑ منصوری، خلیل، چرا از مرگ میترسیم
- ↑ منصوری، خلیل، چرا از مرگ میترسیم
- ↑ مفاتیح الجنان، دعای روز سهشنبه
- ↑ انبیاء، آیه ۳۵
- ↑ بقره، آیات ۹۴ و ۹۵؛ جمعه، آیات ۶ تا ۸
- ↑ یس، آیه ۱۲؛ انفطار، آیه ۵
- ↑ منصوری، خلیل، چرا از مرگ میترسیم
- ↑ «گرامیترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است» سوره حجرات، آیه ۱۳.
- ↑ اعراف، آیات ۱۷۵ و ۱۷۶
- ↑ «(سامری) گفت: من چیزی دیدم که دیگران آن را ندیدند؛ مشتی از جای پای آن فرستاده برداشتم و آن را (در کار تندیس در آتش) افکندم و بدینگونه، نفس من (کارم را) در نظرم آراست» سوره طه، آیه ۹۶.
- ↑ انسان، آیات ۷ تا ۱۳
- ↑ «و اگر بخواهیم بیگمان آنچه را بر تو وحی کردهایم از میان میبریم آنگاه تو در برابر ما برای خود در آن باره نگهبانی نخواهی یافت» سوره اسراء، آیه ۸۶.
- ↑ غرر الحکم، شماره ۶۵۸۶
- ↑ بحارالانوار، ج ۶۸، ص۳۶۶
- ↑ منصوری، خلیل، ترس مؤمن تا دم مرگ
- ↑ ص، آیه ۷۶؛ اعراف، آیه ۱۲
- ↑ اعراف، آیه ۱۳؛ بقره، آیه ۳۴
- ↑ کافی، ج ۲، ص۳۱۳
- ↑ کهف، آیات ۱۰۴ و ۱۰۵
- ↑ توبه، آیه۲۵
- ↑ مائده، آیه ۱۸؛ آل عمران، آیه ۲۴
- ↑ غرر الحکم، شماره ۶۰۴۲
- ↑ همان، شماره ۶۰۱۶
- ↑ همان، شماره ۶۰۳۴
- ↑ بحارالانوار، ج ۱، ص۱۶۰
- ↑ غررالحکم، شماره ۶۰۴۵
- ↑ تحف العقول، ص۱۵۶
- ↑ آثار الصادقین، ج ۱۲، ص۳۸۷
- ↑ منصوری، خلیل، ترس مؤمن تا دم مرگ
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۵، ص۱۶۴
- ↑ آثار الصادقین، ج ۱۲، ص۳۸۵
- ↑ قیامت، آیه ۱۴
- ↑ غرر الحکم، شماره ۴۱۶۸
- ↑ منصوری، خلیل، ترس مؤمن تا دم مرگ
- ↑ «هرگز هیچ یک از شما پاک نمیماند اما خداوند هر که را بخواهد پاک میدارد و خداوند شنوایی داناست» سوره نور، آیه ۲۱.
- ↑ «بیگمان آنکه جان را پاکیزه داشت رستگار شد،» سوره شمس، آیه ۹.
- ↑ شمس، آیات ۷ تا ۱۰
- ↑ بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹
- ↑ «چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیههای ما را بر شما میخواند و (جان) شما را پاکیزه میگرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی میآموزد و آنچه را نمیدانستید به شما یاد میدهد» سوره بقره، آیه ۱۵۱.
- ↑ همچنین آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲؛ بقره، آیه ۱۲۹
- ↑ منصوری، خلیل، چگونه به مردگان کمک کنیم؟
- ↑ «از داراییهای آنان زکاتی بردار که با آن آنها را پاک میداری و پاکیزه میگردانی و برای آنها (به نیکی) دعا کن که دعای تو (مایه) آرامش آنان است و خداوند شنوایی داناست» سوره توبه، آیه ۱۰۳.
- ↑ توبه، آیه ۱۰۴
- ↑ «و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند و اگر آنان هنگامی که به خویش ستم روا داشتند نزد تو میآمدند و از خداوند آمرزش میخواستند و پیامبر برای آنان آمرزش میخواست خداوند را توبهپذیر بخشاینده مییافتند» سوره نساء، آیه ۶۴.
- ↑ منصوری، خلیل، چگونه به مردگان کمک کنیم؟
- ↑ جن، آیات ۲۶ و ۲۷
- ↑ ق، آیه ۲۲
- ↑ ارشاد القلوب، دیلمی، ج ۱، ص۱۲۴
- ↑ «و بگو (آنچه در سر دارید) انجام دهید، به زودی خداوند و پیامبرش و مؤمنان کار شما را خواهند دید و به سوی داننده پنهان و آشکار بازگردانده خواهید شد و او شما را از آنچه انجام میدادهاید آگاه خواهد ساخت» سوره توبه، آیه ۱۰۵.
- ↑ معارج، آیات ۲۴ و ۲۵؛ ذاریات، آیه ۱۹
- ↑ «ما خود، مردگان را زنده میگردانیم و هر چه را پیش فرستادهاند و آنچه را از آنان بر جای مانده است مینگاریم و هر چیزی را در نوشتهای روشن بر شمردهایم» سوره یس، آیه ۱۲.
- ↑ مریم، آیه ۷۶؛ کهف، آیه ۴۶
- ↑ منصوری، خلیل، چگونه به مردگان کمک کنیم؟
- ↑ بقره، آیه ۲۳۷
- ↑ نساء، آیه ۱۳۵؛ حدید، آیه ۲۸
- ↑ ق، آیه ۲۲
- ↑ «و از آنچه روزیتان کردهایم (در راه خداوند) هزینه کنید پیش از آنکه مرگ هر یک از شما در رسد آنگاه بگوید: پروردگارا! چرا (مرگ) مرا تا زمانی نزدیک پس نیفکندی تا صدقه بدهم و از شایستگان باشم * و خداوند (مرگ) هیچ کس را چون اجلش در رسد پس نمیافکند و خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است» سوره منافقون، آیه ۱۰-۱۱.
- ↑ منصوری، خلیل، چگونه به مردگان کمک کنیم؟