مقدمه

برای درک اهمیت خانواده از نظر پیامبر و فهم ازدواج‌های آن حضرت، باید به مسئله طلاق یا احکام طلاق یا تهدید به طلاق در حیات اجتماعی توجه شود. چنان‌که بیان بستر ازدواج‌های پیامبر و آشنایی به مشهورترین همسران پیامبر در بعد اخلاقی و اجتماعی لازم است. نخست بایسته است که دانسته شود، که طلاق در شکل عادی آن زیان‌آور به کیان جامعه است، مگر ضرورتی اقتضا کند. و در برابر برای فهم آن اتفاقات به ازدواج‌های حضرت توجه کرد، که وسیله قوام جامعه و پیوند میان طوایف و استحکام موقعیت در نظام اجتماعی بوده است. این ازدواج‌ها هرگز جنبه شهوی و دنیایی از قبیل برخی از پادشان و امیران و قدرتمندان نداشته، هر چند که نیاز انسانی جای خود دارد و در ادبیات دینی ازدواج مورد تشویق بسیار است. نخستین همسر پیامبر (ص) که پانزده سال پیش از بعثت و در ۲۵ سالگی با او ازدواج کرده، خدیجه بنت خویلد است. خدیجه زن ثروتمند و سرشناس قریش که خواستگاران فراوانی از مردان ثروتمند و با نفوذ قریش را ردّ کرده بود، قضایایی در عظمت شأن آن بزرگوار دریافت، به ازدواج با حضرت تمایل پیدا کند و بر خلاف متعارف، خواستگاری از سوی وی انجام شود. پیامبر (ص) تا خدیجه در قید حیات بود، یعنی تا پنجاه سالگی، ازدواج دیگری نداشته است. همچنین تردیدی نیست که قریب به اتفاق مورخان دیگر ازدواج‌های حضرت، مربوط به دهه آخر عمر ایشان و عصر گسترش اسلام و تأسیس حکومت اسلامی و شرایط بحران اقتصادی و خانوادگی و کثرت بیوگان و مطلقین و چند برابر شدن مسئولیت‌های اجتماعی آن حضرت به‌ویژه در دوران جنگ و جهاد و مبارزه همه‌جانبه است. دلیل بر این مسئله، انتخاب افراد اکثر مسن برای خود است. مثلاً سوده زنی از مهاجران اولیه که شوهر خود را از دست داده بود، پس از خدیجه به همسری پیامبر در آمد، زنی مسنّ، لاغر، بلندقامت، بیوه، دارای فرزندان متعدد و بی‌بهره از جمال و زیبایی بود. عایشه تنها همسر دختری جوان بود که پس از سوده به ازدواج پیامبر در آمد. در حالی که سن حضرت در آن زمان پنجاه و سه سال، یا بیش از آن بوده، اما این مسئله، پدیده‌ای متداول و متعارف میان اعراب بوده است و امری منکر یا قبیح و زشت شمرده نمی‌شد، اما همین ازدواج هم جنبه اجتماعی و سیاسی و پیوند با قبیله ابوبکر داشته است. از دیگر ازدواج‌های پیامبر که در مدینه و در سال دوم یا سوم هجرت به وقوع پیوست، ازدواج با حفصه دختر خلیفه دوم، عمر بن‌الخطاب است. حفصه پیش از آن، با خُنَیس بن‌حذافة السهمی در مکه ازدواج کرده بود و با او از مکه به مدینه مهاجرت نمود. خنیس در جنگ بدر شرکت جست و به گفته مورخان در آن جنگ یا احد مجروح جنگی شد و بر اثر جراحات وارده در مدینه به شهادت رسید. پس از پایان رسیدن عدّه حفصه، بر اساس آن‌چه میان اعراب متعارف بود، عمر بن‌الخطاب پدر حفصه، برای کاستن از اندوه دختر خویش، به سراغ ابوبکر و عثمان رفت و با آنها پیشنهاد ازدواج با دختر بیوه خود را مطرح کرد، در حالی که پاسخ هر دو نفر منفی بود. به دنبال این حادثه پیامبر اکرم (ص) آمادگی خویش را برای ازدواج با حفصه اعلام کرد. میان اعراب به ویژه جزیرة‌العرب پیوندهای قبیلگی، از مهم‌ترین عوامل ثبات و تأمین امنیت، در عرصه مبارزه و هماوردهای اجتماعی است، به ویژه آنجا که بتوان با قبیله‌ای (که سابقه درگیری و جنگ و اختلاف حاکم بوده است) پیوند برقرار کرد و بدین وسیله دشمن دیرینه را تبدیل به بازو و عضوی در مسیر اهداف و تحقق آرمان‌های خود قرار داد. در ازدواج‌های رسول خدا این حقیقت به خوبی این اهداف مشهود بوده است. بیشتر همسران پیامبر، زنان شهدا و بی‌سرپرست و مصیبت‌زده و شوهر از دست داده در نبرد با مسلمانان بودند که رها کردن آنها به حال خود، امری غیر انسانی و چه بسا ناجوانمردانه بود، امّا ازدواج با برترین انسان و خاتم پیامبران می‌توانست گذشته از تسکین درد و آلام، بهترین نقطه ارزشمند و افتخارآمیز برای آنان باشد، به گونه‌ای که از شادی، تمامی رنج‌های گذشته را فراموش کنند.

در میان ازدواج‌های پیامبر زینب بنت جحش از همه سؤال برانگیزتر است. وی دختر عمه رسول خدا (ص)، امیه بنت عبدالمطلب می‌باشد، که در عصر جاهلیت متولد شده و ایمان آورده و به مدینه مهاجرت داشته است. زنی مطلقه است. همسر پیشین او، زید بن‌حارثه بود. زید، غلامی بود که در بازار مکه توسط خدیجه خریداری شد و پیامبر (ص) او را آزاد کرد و فرزندخوانده خود قرار داد. پس از هجرت مسلمانان به مدینه، پیامبر برای اثبات کفو (برابر) بودن مسلمانان با یکدیگر، از دخترعمه خویش خواست با زید ازدواج کند، اگر چه این پیشنهاد برای زینب (که از زنان هاشمی و با نسب شریف از قریش بود) و برای بستگان او دشوار بود، ولی به فرمان رسول اعظم (ص) تن داد و ازدواج با زید را که غلامی آزاد شده بود، پذیرفت. این ازدواج چندان موفق نبود و اختلاف‌ها میان آنها اوج گرفت و اگر چه پیامبر به زید توصیه کرد که با زینب سازگاری کند؛ اما به دلیل اختلاف موقعیت و شئون زندگی امکات توافق نبود و در نهایت، حضرت رضایت به جدایی آن دو و طلاق، تن دادند. بنابراین، بحث در آیات طلاق ناظر به زنان پیامبر و نوع تلقی آن حضرت است که در منقولات ضعیف تفسیر و تعبیرهایی شده و برخی از مستشرقان از آن برای نقد شخصیت پیامبر به‌ویژه در داستان طلاق زید بهره‌برداری کرده‌اند[۱]. آیات زیر نمونه‌ای از داستان همسران پیامبر است:

  1. ﴿وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا[۲].
  2. ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا[۳].
  3. ﴿عَسَى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِنْكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَارًا[۴].
  4. ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ وَلَا يَخْرُجْنَ إِلَّا أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لَا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا * فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ذَلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا[۵].

نکات:

در آیات فوق این موضوعات مطرح گردیده است:

  1. سفارش پیامبر به زید بن حارثه، برای ادامه زندگی با زینب و طلاق ندادن وی: ﴿وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ این نکته بسیار مهم و برخلاف برداشت غلط برخی از مستشرقان است که ازدواج پیامبر را بر اساس هوس‌خواهی تفسیر کرده‌اند.
  2. دنیا‌طلبی همسران محمّد، سبب پیشنهاد طلاق از سوی آن حضرت به آنان بوده است: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا[۶].
  3. تهدید زنان پیامبر به طلاق و جایگزینی همسرانی شایسته‌تر برای آن حضرت در برابر زیاده‌خواهی آنان بوده است: ﴿عَسَى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِنْكُنَّ.
  4. مهم‌ترین بحث در آیه چهارم، که با آغاز سوره طلاق است، و این سوره، یکی از محورهای مهمش، بحث طلاق است که از نخستین آیه شروع می‌شود و روی سخن را به پیامبر اسلام کرده، اما به صیغه جمع آورده و گویی در این خطاب او با دیگران مشترک است، سپس یک حکم عمومی را بیان می‌کند و می‌فرماید: ای پیامبر هنگامی که خواستید زنان را طلاق دهید آنها را در زمان عده طلاق دهید. یعنی ایجاد محدودیت برای طلاق؛ زیرا احکام طلاق و عدّه زنان مطّلقه و ادای حقوق آنان، از فرمان‌های نازل شده خداوند بر پیامبر و یکی از روش‌های کند کردن آن است: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ و در نهایت در ادامه آیات تأکید می‌کند که پس چون عدّه آنان به سر رسید، [یا] به شایستگی نگاهشان دارید، یا به شایستگی از آنان جدا شوید. و مراد از اینکه فرمود: امساک و نگهداری زن به طور معروف باشد”، این است که اگر شوهر خواست برگردد، و از جدایی با زن صرف نظر کند، باید از آن به بعد با او نیکوکاری نموده، حقوقی را که خدا برای زن بر مرد واجب کرده، رعایت نماید. و مراد از “مفارقت به شکل معروف” هم این است که حقوق شرعیه زن را پس از جدایی با احترام ادا کند[۷].

پایان دادن به پیمان زناشویی دائمی

طلاق اسم مصدر از ریشه «ط - ل - ق» است[۸] که در لغت به معنای رها شدن، رها کردن از بند و فرستادن[۹] و گشودن گره[۱۰] آمده است، از همین رو به شتر رهاشده برای چریدن «طالق»[۱۱] و به اسیر رهاشده از بند اسارت «طلیق» گفته می‌شود[۱۲]. برخی معنای اصلی این ماده را رفع حصر و برداشتن مانع از کسی یا چیزی دانسته‌اند؛ فرد یا شیئ یادشده به مانع طبیعی و فطری محصور باشد یا مانع خارجی یا موانع قراردادی؛ همچون عهد و پیمان[۱۳]. طلاق از ایقاعات[۱۴] و در اصطلاح فقه عبارت است از گشودن پیمان زناشویی دائم و پایان دادن به آن[۱۵] با عباراتی خاص و شروطی معین[۱۶]. تعریف یادشده عام است و طلاق خلع و مبارات را نیز دربرمی‌گیرد؛ اما برخی آن را به ازاله کردن بدون عوض قید نکاح با صیغه «طالق» و مانند آن تعریف کرده‌اند[۱۷] که با قید «بدون عوض» خلع و مبارات خارج می‌شوند؛ زیرا آن دو طلاق با عوض هستند. در اصطلاح حقوق نیز به انحلال رابطه زناشویی دائم به دست زوج یا نماینده قانونی او، همچون ولیّ یا به دست زوجه با داشتن وکالت از زوج یا حاکم گفته می‌شود[۱۸]. طلاق از جهات گوناگون قسمت شده است:

  1. در یک تقسیم، طلاق از جهت تطابق با احکام شرعی، به دو قسم طلاق بدعت و طلاق سنت قسمت شده است. طلاق بدعت به طلاق حرام و نامشروع[۱۹] یا طلاق فاقد یک یا چند شرط از شرایط طلاق صحیح گفته می‌شود[۲۰]؛ همچون سه بار طلاق دادن زن در یک مجلس یا در یک پاکی[۲۱] و طلاق سنت دو قسم است: طلاق سنت به معنای اعم و اخص. طلاق سنت به معنای اعم، مقابل طلاق بدعت است و به طلاق جایز و مشروع گفته می‌شود[۲۲] و طلاق سنت به معنای اخص به طلاقی گفته می‌شود که مرد پس از طلاق تا پایان زمان عده به زن رجوع نکند و پس از تمام شدن عده در صورت تمایل با عقد جدید با زن ازدواج می‌کند[۲۳].
  2. طلاق از جهت حق رجوع مرد در زمان عده، به طلاق رِجْعی و باین قسمت شده است. طلاق رجعی آن است که مرد در زمان عده حق رجوع به زن را دارد، هر چند رجوع نکند یا زن به رجوع راضی نباشد[۲۴] و طلاق باین طلاقی است که مرد پس از طلاق حق رجوع به زن را نداشته باشد؛ زن عده داشته باشد یا نداشته باشد؛ مانند طلاق یائسه و طلاق پیش از مقاربت جنسی[۲۵].
  3. طلاق از جهت گذشت زوجین از حقوق خود به طلاق خلع و مبارات قسمت می‌شود. طلاق خلع به طلاق در برابر عوض گفته می‌شود[۲۶] که در آن زن ناراضی از شوهر، مالی کمتر یا بیشتر از مهر را به شوهر می‌بخشد تا وی او را طلاق دهد[۲۷] و مبارات به نظر برخی طلاقی است که مرد و زن ناراضی از هم، با گذشت از برخی حقوق خویش از یکدیگر جدا می‌شوند[۲۸]؛ اما بیشتر فقیهان مبارات را گونه‌ای از طلاق خلع دانسته‌اند که در آن شوهر در برابر گرفتن فدیه‌ای از زن، وی را طلاق می‌دهد[۲۹]؛ با این تفاوت که در مبارات بر خلاف خلع، زن و شوهر هر دو از همدیگر ناراضی هستند؛ همچنین در خلع مرد می‌تواند در برابر طلاق، فدیه‌ای بیشتر از مهر دریافت کند؛ اما در مبارات باید فدیه به اندازه مهر یا کمتر از آن باشد؛ نیز در خلع اجرای صیغه طلاق با لفظ خلع به تنهایی مجزی است؛ ولی در مبارات با لفظ یادشده کافی نیست و باید الفاظ طلاق نیز همراه آن آورده شود[۳۰].

«فسخ نکاح» نیز همانند طلاق سبب جدایی زن و شوهر می‌گردد؛ ولی با طلاق تفاوت‌هایی دارد؛ مانند:

  1. طلاق، ایقاعی مستقل است؛ ولی فسخ مربوط به عقد نکاح پیشین است.
  2. در طلاق جدایی میان زوجین از هنگام طلاق محقق می‌شود؛ ولی در فسخ بنا بر کاشفیت، جدایی از هنگام عقد واقع می‌شود.
  3. طلاق در صورت وقوع قبل از آمیزش جنسی، سبب نصف شدن مهر زن می‌شود؛ ولی در فسخ در صورت کاشفیت، موجب نصف شدن مهر نمی‌شود.
  4. پس از وقوع طلاق، زوج گاهی حق رجوع به زن را دارد؛ ولی در فسخ چنین حقی ندارد[۳۱].

قرآن کریم از طلاق با چند تعبیر یاد کرده است:

  1. ماده «طلاق» و مشتقات آن؛ مانند﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ[۳۲]؛ ﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ[۳۳]؛ ﴿وَٱلْمُطَلَّقَـٰتُ يَتَرَبَّصْنَ[۳۴].
  2. ماده «سَراح» و مشتقات آن‌ که به معنای گشودن، خارج کردن، فرستادن و طلاق آمده است[۳۵] و از این رو به طلاق «سَراح» گفته شده است که زن با این عمل از قید ازدواج رها می‌شود[۳۶]؛ مانند ﴿وَسَرِّحُوهُنَّ سَرَاحًۭا جَمِيلًۭا[۳۷].
  3. «فِراق» و برخی مشتقات آنکه در لغت به معنای جدایی انداختن میان دو چیز یا دو انسان[۳۸] و طلاق یا کنایه از آن[۳۹] آمده است؛ مانند﴿أفَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ[۴۰].
  4. «استبدال زوج» که به معنای تبدیل کردن همسری به همسری دیگر و طلاق است[۴۱]؛ مانند﴿وَإِنْ أَرَدتُّمُ ٱسْتِبْدَالَ زَوْجٍۢ مَّكَانَ[۴۲]. در این آیات، قرآن کریم برخی مباحث طلاق، مانند طلاق در ملل پیشین و عصر جاهلیت، طلاق در اسلام و برخی احکام فقهی آن، از جمله مشروعیت طلاق، اقسام طلاق، شرایط طلاق، تکالیف و حقوق هریک از زوجین پس از طلاق را یاد کرده است.[۴۳]

طلاق در شرایع و ملل پیشین

ازدواج و طلاق میان ملت‌ها و شرایع پیشین وجود داشته است؛ از جمله در قانون حمورابی در حدود ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد طلاق وجود داشته و مرد و زن هرچند به‌گونه نامساوی، اختیار طلاق و جدایی از یکدیگر را داشته‌اند. در این قانون مرد برخلاف زن، بی‌دلیل و نیاز به حاکم، حق داشت زن خود را طلاق دهد؛ ولی زن در طلاق نیاز به عذری توجیه‌پذیر و نیز کمک قانون داشت[۴۴]. در مصر قدیم، نخست حق طلاق در اختیار زنان بود؛ ولی در عصرهای بعد این حق به مردان داده شد و آنان به دلخواه می‌توانستند زنان خود را طلاق دهند[۴۵]. در یونان قدیم نیز این حق برای مردان بود و آنان به هر دلیلی می‌توانستند زنان خود را طلاق دهند؛ اما در صورت نازایی یا انحراف و خیانت زن، به این قانون شدیدتر عمل می‌شد[۴۶]. طلاق در شرایع الهی نیز بوده است؛ از جمله در برخی نقل‌ها آمده است که حضرت ابراهیم به فرزندش اسماعیل سفارش کرد همسرش را به سبب برخی صفات ناپسند طلاق دهد و همسری دیگر برگزیند و آن حضرت به این توصیه عمل کرد و پس از طلاق همسر خود، با زنی دیگر ازدواج کرد[۴۷]. در شریعت حضرت موسی نیز طلاق مشروع بود. در این شریعت مرد حق داشت در صورت وجود عیبی در زن او را طلاق دهد؛ ولی موظف بود در این باره نوشته‌ای به زن بدهد؛ همچنین در صورت ازدواج زن مطلَّقه با فردی دیگر و مردن شوهر دوم یا طلاق گرفتن زن از او، شوهر نخست حق ازدواج مجدد با او (همسر نخست) را نداشت[۴۸]. بر پایه نقلی دیگر، طلاق بردگان یا زنان در ازدواج‌های پنهانی آسان‌تر از زنان آزاد و رسمی مردان بود[۴۹]. در مقابل، در عهد جدید، طلاق بسیار نکوهش و از آن نهی شده است. در گزارش‌هایی منسوب به عیسیآمده است که زن و شوهر از زمان خلقت، قرین یکدیگر قرار داده شده‌اند؛ به‌گونه‌ای که آنان حق ترک والدین خود را دارند؛ ولی حق جدایی از یکدیگر را ندارند[۵۰] و کسی که همسرش را جز در صورت ارتکاب فحشا طلاق دهد، او را در معرض زنا قرار داده است و کسی که با مطلَّقه ازدواج کند زنا کرده است[۵۱]. بر اساس آموزه‌های یادشده برخی از فرقه‌های مسیحیت، طلاق را به طور کلی حرام دانسته و برخی دیگر در مواردی خاص جایز شمرده‌اند[۵۲]؛ اما در عصر‌های بعد، پیروان این شرایع به آموزه‌های یادشده پایبند نماندند و طلاق میان آنان بسیار رواج یافت؛ به‌گونه‌ای که در عصر حاضر پدیده طلاق از مشکلات بزرگ آنهاست[۵۳]. قرآن کریم نیز در آیه‌ای به وقوع طلاق میان زن و شوهر در عصر حضرت سلیمان با استفاده از سحر اشاره کرده است[۵۴]:﴿فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيْنَ ٱلْمَرْءِ وَزَوْجِهِۦ[۵۵]. بر پایه نقلی، پس از رحلت حضرت سلیمان بر اثر رواج سحر، خداوند دو فرشته را به نام‌های هاروت و ماروت فرستاد تا با آموختن سحر به مردم با جادوگران و شیاطین مقابله کنند؛ ولی برخی از یهودیان با استفاده نابجا از سحر، آن را در راه‌های باطل همچون جدا کردن زن از شوهر خود به کار گرفتند[۵۶]؛ با این شیوه که با سحر در دل زن و شوهر کینه و دشمنی می‌افکندند یا یکی از آنها را به کفر می‌کشاندند و از این راه اسباب جدایی آنها را فراهم می‌کردند[۵۷]. برخی برآن‌اند که از جمله قوانین شریعت سلیمان آن بود که هرکس سحر می‌آموخت باید از همسرش جدا می‌شد[۵۸].[۵۹]

طلاق در جاهلیت

در جاهلیت نیز طلاق با شیوه‌ها و انواعی وجود داشت که یکی از شیوه‌های یادشده همان طلاق رایج در شرایع توحیدی بود[۶۰] که انحرافاتی در آن پدید آورده بودند؛ مانند اینکه طلاق یادشده شمار خاصی نداشت و مرد می‌توانست تا ۱۰۰۰ بار نیز همسرش را طلاق دهد[۶۱]؛ به این صورت که شوهر همسرش را طلاق می‌داد و پیش از تمام شدن عده به او رجوع و این عمل را بارها تکرار می‌کرد، از این رو در صدر اسلام زنی به سبب طلاق و رجوع مکرر شوهر نزد پیامبر شکایت کرد که خداوند با نزول آیاتی طلاق با حق رجوع را تنها در دو طلاق منحصر دانست[۶۲]:﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ[۶۳] و ضمن نهی مردان از نگه داشتن زنان به قصد اضرار، این عمل را ظلم و استهزای آیات الهی شمرد[۶۴]:﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ...وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًۭا لِّتَعْتَدُوا۟ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُۥ وَلَا تَتَّخِذُوٓا۟ ءَايَـٰتِ ٱللَّهِ هُزُوًۭا[۶۵]. در شأن نزول آیه نقل شده است که در روزگار جاهلی شوهران زنان را طلاق می‌دادند. سپس با این توجیه که قصد آنان بازی و شوخی بوده به آنان رجوع می‌کردند[۶۶]. قرآن کریم در آیه‌ای دیگر مسلمانان را از سختگیری بر زنان به قصد پس‌گرفتن برخی اموال داده شده به آنان نهی کرده است[۶۷]:﴿وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا۟ بِبَعْضِ مَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ[۶۸] طبق نقلی، آیه به یکی از عادات قبیله قریش در دوران جاهلی اشاره دارد که زنان خود را مشروط به داشتن اجازه در ازدواج مجدد آنان طلاق می‌دادند و طبق این شرط، هنگام ازدواج مجدد همسران، از آنان اموالی می‌خواستند[۶۹]. افزون بر این، در این دوران گاه مردانی که قصد ازدواج مجدد داشتند، زنان خود را به ارتکاب کارهای ناشایست متهم می‌کردند تا مَهْر آنان را تملک کنند[۷۰]:﴿وَإِنْ أَرَدتُّمُ ٱسْتِبْدَالَ زَوْجٍۢ مَّكَانَ زَوْجٍۢ...فَلَا تَأْخُذُوا۟ مِنْهُ شَيْـًٔا أَتَأْخُذُونَهُۥ بُهْتَـٰنًۭا وَإِثْمًۭا مُّبِينًۭا[۷۱]. همچنین گاه زنان برای تسریع در ازدواج یا الحاق فرزند خود به شوهر جدید، حیض یا بارداری خود را کتمان می‌کردند[۷۲] که قرآن آنان را از این کار نیز نهی کرده است:﴿وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ ٱللَّهُ فِىٓ أَرْحَامِهِنَّ[۷۳] در روایتی نقل شده است که بر اساس عادت یادشده، مردی از قبیله اشجع پس از طلاق دادن همسرش، از ازدواج مجدد او و الحاق فرزندش به شوهر جدید اظهار نگرانی کرد که آیه یادشده نازل شد و زنان را از این عمل نهی کرد[۷۴]. از جمله طلاق‌های دیگر رایج در این عصر، طلاق ظِهار بود. در این‌گونه طلاق، شوهر با تشبیه همسر به مادر یا یکی از محارم نَسَبی یا سببی و با تعابیری همچونظَهْرُکِ کَظَهْرِ أُمی أو أُخْتِی آمیزش با او را بر خود حرام می‌کرد. براین اساس در صدر اسلام همسر یکی از مسلمانان که با پیروی از قانون یادشده از سوی شوهرش ظهار شده بود، نزد پیامبراز این عمل شکایت کرد که آیات آغازین سوره مجادله فرود آمدند و ضمن نفی شباهت یادشده، این عمل را منکَر و قول زور شمردند[۷۵]: ﴿قَدْ سَمِعَ ٱللَّهُ قَوْلَ ٱلَّتِى تُجَـٰدِلُكَ فِى زَوْجِهَا وَتَشْتَكِىٓ إِلَى ٱللَّهِ وَٱللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَآ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌۢ بَصِيرٌ * ٱلَّذِينَ يُظَـٰهِرُونَ مِنكُم مِّن نِّسَآئِهِم مَّا هُنَّ أُمَّهَـٰتِهِمْ إِنْ أُمَّهَـٰتُهُمْ إِلَّا ٱلَّـٰٓـِٔى وَلَدْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنكَرًۭا مِّنَ ٱلْقَوْلِ وَزُورًۭا وَإِنَّ ٱللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌۭ[۷۶]. به نظر برخی، ظهار محکم‌ترین و شدیدترین گونه طلاق در جاهلیت بود که پس از وقوع آن، زن برای همیشه بر مرد حرام می‌شد[۷۷]. (=> ظهار) طلاق دیگر رایج در این عصر، طلاق ایلاء بود[۷۸] که بر پایه آن شوهرانی که به همسرانشان علاقه‌ای نداشتند و از سوی دیگر نمی‌خواستند همسرانشان با دیگری ازدواج کنند، سوگند یاد می‌کردند که برای یک یا دو سال یا همیشه با آنان آمیزش نکنند. این سنت در آغاز ظهور اسلام نیز رواج داشت که خداوند با نزول آیات ۲۲۶ و ۲۲۷ سوره بقره مدت سوگند یادشده را محدود به ۴ ماه و سپس ایلاء کنندگان را مکلف کرد تا به زندگی باز گردند یا همسر خود را طلاق دهند[۷۹]:﴿لِّلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِن نِّسَآئِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍۢ فَإِن فَآءُو فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ * وَإِنْ عَزَمُوا۟ ٱلطَّلَـٰقَ فَإِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭ[۸۰]. افزون بر این، در جاهلیت فرزندخوانده، فرزند حقیقی به شمار می‌رفت، از این رو در صورت ازدواج فرزندخوانده با زنی و طلاق دادن وی، آنان ازدواج با مطلَّقه او را حرام می‌شمردند. براین اساس، اسلام برای ابطال این سنت باطل جاهلی به پیامبر اکرم فرمان داد تا با مطلَّقه فرزندخوانده خود ازدواج کند[۸۱]:﴿فَلَمَّا قَضَىٰ زَيْدٌۭ مِّنْهَا وَطَرًۭا زَوَّجْنَـٰكَهَا لِكَىْ لَا يَكُونَ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌۭ فِىٓ أَزْوَٰجِ أَدْعِيَآئِهِمْ إِذَا قَضَوْا۟ مِنْهُنَّ وَطَرًۭا وَكَانَ أَمْرُ ٱللَّهِ مَفْعُولًۭا[۸۲]. همچنین بر خلاف عموم زنان که در جاهلیت از حقوق خود محروم بودند، زنان خانواده‌های اشراف امتیازاتی ویژه‌ داشتند؛ مانند حق واگذاری اختیار طلاق به زنان در صورت ناخرسندی از شوهر یا بدرفتاری شوهران با آنان[۸۳]. براین اساس، نقل شده که ماویه همسر حاتم طائی از شوهرش طلاق گرفت و با مردی دیگر ازدواج کرد[۸۴].[۸۵]

طلاق در اسلام

در اسلام نیز همانند شرایع الهی پیشین طلاق جایز شمرده شده و این عمل در میان پیروان این شریعت رایج بوده است؛ ولی اسلام سازش میان زوجین را اصل و جدایی و طلاق را کاری نکوهیده و پدیده‌ای عارضی می‌داند که تنها در موارد ضرورت باید به آن اقدام شود. در ذیل به عمده‌ترین توصیه‌های اسلام که نشان دهنده اصل یادشده‌اند اشاره می‌شود:

تأکید بر سازش

اسلام صلح و سازش در همه امور، از جمله اختلافات خانوادگی را بهتر از تفرقه و جدایی دانسته است:﴿وَٱلصُّلْحُ خَيْرٌۭ[۸۶]، از این رو به شوهران توصیه کرده است که حتی با ناخرسندی از تداوم زندگی زناشویی، با همسران خود به شایستگی رفتار کنند؛ زیرا ممکن است خداوند در آنچه انسان ناپسند می‌شمارد خیر فراوان قرار دهد:﴿وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَىٰٓ أَن تَكْرَهُوا۟ شَيْـًۭٔا وَيَجْعَلَ ٱللَّهُ فِيهِ خَيْرًۭا كَثِيرًۭا[۸۷]؛ مانند اینکه کینه و نفرت موجود را به عشق و محبت بدل کند[۸۸] یا فرزندانی شایسته از این زن به مرد عطا کند[۸۹] یا ضمن ثنای جمیل در دنیا، پاداش عظیم اخروی را نصیب شوهران گرداند[۹۰]. براین اساس، مردان در صورت اختلاف با همسر نباید فوراً از یکدیگر جدا شوند، بلکه شایسته است صبر پیشه کرده و جز در موارد ضرورت، همچون ترس بر جان یا مال یا دین، همسران خود را طلاق ندهند[۹۱].[۹۲]

مصالحه در حقوق

اسلام جهت تحکیم پیوند خانوادگی و جلوگیری از گسستن آن به زنان توصیه کرده است که در صورت نشوز یا اعراض شوهران از زندگی، با آنان مصالحه کنند:﴿وَإِنِ ٱمْرَأَةٌ خَافَتْ مِنۢ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًۭا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَآ أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًۭا[۹۳] مراد از نشوز و اعراض در آیه، سرکشی، طغیان و برتری‌طلبی مرد نسبت به زن و تمایل او به زنی دیگر به سبب پیری یا فقر همسر کنونی یا علل دیگر است[۹۴] که در این صورت زن می‌تواند از برخی یا همه حقوق خود بگذرد و مانع فروپاشی زندگی شود[۹۵]. طبق روایات متعدد، آیه درباره رافع بن خدیج یا ابن ابی‌سائب نازل شد که به سبب پیری همسر، قصد طلاق دادن زنان خود و زندگی با دیگری را داشتند که همسرانشان با گذشت از حق قَسْم (همخوابی) و برخی حقوق دیگر، با شوهران خود صلح کردند و به زندگی خود ادامه دادند[۹۶].[۹۷]

تعیین داور خانوادگی

در صورت شدت اختلاف زوجین و عدم رفع آن با کوشش خود آنان، اسلام سفارش کرده است تا از میان خویشاوندان زن و شوهر، داورانی برای سازش دادن آنان برگزیده شوند:﴿وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَٱبْعَثُوا۟ حَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهِۦ وَحَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهَآ[۹۸] که اگر داوران[۹۹] یادشده یا زن و شوهر یا همه آنها[۱۰۰] قصد خیر و اصلاح داشته باشند، خداوند در پی این کوشش‌ها میان زن و شوهر سازش برقرار خواهد کرد:﴿إِن يُرِيدَآ إِصْلَـٰحًۭا يُوَفِّقِ ٱللَّهُ بَيْنَهُمَآ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًۭا[۱۰۱] مخاطب آیه، حاکمان یا همه مؤمنان، به ویژه مؤمنان صالح هستند[۱۰۲]. توصیه به انتخاب داوران خانوادگی از این روست که داوران یادشده به اسرار و احوال درونی زن و شوهر آگاه‌تر و برای سازش دادن آنان دلسوزترند[۱۰۳]. در مورد اینکه داور خانوادگی افزون بر کوشش برای سازش، آیا حق جداکردن زوجین از یکدیگر را دارند یا نه، دیدگاه‌هایی متفاوت بیان شده‌اند.[۱۰۴]

مبغوض شمردن طلاق و نهی از آن

در نگاه اسلام، طلاق بدون ضرورت، کاری ناپسند[۱۰۵] و مبغوض‌ترین حلال نزد خداست[۱۰۶] که وقوع آن عرش الهی را می‌لرزاند[۱۰۷] و طلب کننده بدون ضرورت آن از استشمام بوی بهشت محروم دانسته شده[۱۰۸] و خانه‌ ویران شده با طلاق، مبغوض‌ترین خانه[۱۰۹] و مردی که فراوان طلاق دهد، نزد خدا مبغوض یا ملعون شمرده شده است[۱۱۰]، از این رو در آیات قرآن:﴿وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِىٓ أَنْعَمَ ٱللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ[۱۱۱] و روایات[۱۱۲] به صراحت از طلاق دادن زنان نهی شده و تنها در موارد و افراد خاص طلاق روا شمرده شده است؛ مانند اینکه زن مرتکب فاحشه‌ای آشکار شود:﴿أَن يَأْتِينَ بِفَـٰحِشَةٍۢ مُّبَيِّنَةٍۢ[۱۱۳]. فاحشه آشکار در روایات، بیشتر به زنا تفسیر شده است[۱۱۴]. مورد دیگر، ارتکاب اعمالی همچون افشای اسرار و اذیت کردن شوهران[۱۱۵] است که در صورت تداوم این عمل و توبه نکردن زن، طلاق دادن وی روا شمرده شده است:﴿وَإِذْ أَسَرَّ ٱلنَّبِىُّ إِلَىٰ بَعْضِ أَزْوَٰجِهِۦ حَدِيثًۭا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِۦ وَأَظْهَرَهُ ٱللَّهُ عَلَيْهِ...* إِن تَتُوبَآ إِلَى ٱللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِن تَظَـٰهَرَا عَلَيْهِ...* عَسَىٰ رَبُّهُۥٓ إِن طَلَّقَكُنَّ أَن يُبْدِلَهُۥٓ أَزْوَٰجًا خَيْرًۭا مِّنكُنَّ...[۱۱۶]. دنیاطلبی زنان و معادفراموشی آنان از دیگر موارد روا بودن طلاق است:﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ قُل لِّأَزْوَٰجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًۭا جَمِيلًۭا * وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَٱلدَّارَ ٱلْـَٔاخِرَةَ فَإِنَّ ٱللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَـٰتِ مِنكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًۭا[۱۱۷]. در روایات نیز طلاق زنانِ متهم به عمل ناشایست[۱۱۸] یا زنان بداخلاق[۱۱۹] یا زنان شوهرآزار[۱۲۰] جایز شمرده شده است.[۱۲۱]

سپردن اختیار طلاق به مردان

خداوند به سبب برخورداری مردان از برخی ویژگی‌ها،‌تدبیر امور زندگی را به آنان سپرده است:﴿ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ بِمَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍۢ[۱۲۲]. از جمله ویژگی‌های یادشده، فزونی عقل، علم، اندیشه و تدبیر نیک، قوت در کارهای سخت و آرامش در سختی‌ها و رخدادهای هولناک است[۱۲۳]. در مقابل، برخی اوصاف، همچون احساسات لطیف، عواطف رقیق، انس و محبت و رحمت و رأفت در زنان بیشتر است[۱۲۴]، از این رو خداوند امر مهم طلاق را به مردان واگذاشته است:﴿وَإِنْ عَزَمُوا۟ ٱلطَّلَـٰقَ فَإِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭ[۱۲۵] تا زندگی زناشویی دوام یابد و چنانچه زمام طلاق به دست زنان داده شود، آنان به سبب صبر اندک، غلبه عواطف و احساسات و دیگر اوصاف زنانه، زودتر از مردان به جدایی اقدام می‌کنند و طلاق در جامعه رواج بیشتری می‌یابد[۱۲۶]. به‌گفته برخی، حکمت این امر آن است که بیشترین بار زندگی و تکالیف پس از طلاق، همچون پرداخت مَهْر و نفقه زن و فرزندان بر عهده مردان است، از این رو آنان درباره وقوع طلاق حساسیت بیشتری داشته و جز هنگام ضرورت به آن اقدام نمی‌کنند؛ اما این وظایف و تعهد در برابر آنها در زنان وجود ندارند[۱۲۷].[۱۲۸]

ایجاد محدودیت برای تحقق طلاق

اسلام تحقق طلاق را آسان قرار نداده، بلکه برای آن قیود و شرایطی تشریع کرده است که هریک از آنها تحقق طلاق را به تأخیر انداخته و گاه مانع تحقق آن می‌شود. از شرایط یادشده آن است که طلاق زنی که با وی آمیزش شده، باید در حال پاکی زن باشد؛ آن‌هم پاکی‌ای که در آن با زن آمیزش نشده باشد:﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ[۱۲۹]، از این رو طلاق زن در حال حیض یا نفاس یا پاکی‌ای که در آن با زن آمیزش شده صحیح نیست[۱۳۰]. افزون بر این، در اسلام طلاق به حضور دو شاهد عادل مشروط شده است[۱۳۱]:﴿فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ وَأَشْهِدُوا۟ ذَوَىْ عَدْلٍۢ مِّنكُمْ[۱۳۲] و پیدا کردن دو شاهد با وصف عدالت که بسیاری از افراد آن را ندارند و اجرای طلاق در حضور آنان، سبب تأخیر و گاه عدم وقوع طلاق می‌گردد؛ به ویژه اینکه چنین شاهدانی اغلب به نصیحت زوجین و منصرف کردن آنان از طلاق می‌پردازند[۱۳۳]، از این رو در روایات اهل بیتطلاق بدون حضور دو شاهد عادل باطل شمرده شده و شوهران مأمور به رجوع دوباره به همسران خود شده‌اند[۱۳۴]. از دیگر شرایط طلاق، لزوم مُحَلِّل پس از طلاق سوم است:﴿فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُۥ مِنۢ بَعْدُ حَتَّىٰ تَنكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُۥ[۱۳۵] که این امر با توجه به برخی احکام خاص تحلیل، همچون وقوع نکاح دائم از سوی مُحَلِّل (شوهر دوم)، آمیزش مُحَلِّل با زن مطلَّقه[۱۳۶] و طلاق با رضایت زن از سوی مُحَلِّل، سدّ بزرگی در برابر طلاق مکرر زنان به شمار می‌رود[۱۳۷].[۱۳۸]

قراردادن عده و حق رجوع در طلاق

اسلام پس از طلاق، زنان را مکلف کرده است به‌مدت سه پاکی عده نگه دارند:﴿وَٱلْمُطَلَّقَـٰتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَـٰثَةَ قُرُوٓءٍۢ[۱۳۹] و در این مدت به شوهران اجازه داده است تا بدون عقد مجدد به همسران مطلَّقه خود رجوع کنند[۱۴۰]:﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ[۱۴۱]. رجوع به زن را نیز با آسان‌ترین روش‌ها، همچون قصد رجوع و سخن گفتن مرد با زن، آمیزش جنسی با وی و مانند آنها محقق دانسته است[۱۴۲].[۱۴۳]

سکونت مطلقه در خانه شوهر

از دیگر آموزه‌های اسلام درباره طلاق آن است که قرآن هم به مردان فرمان داده است در زمان عده، همسران مطلَّقه خود را از خانه‌هایشان بیرون نکنند:﴿إِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا۟ ٱلْعِدَّةَ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ رَبَّكُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِنۢ بُيُوتِهِنَّ[۱۴۴]، هم به زنان سفارش کرده است که از خانه شوهر خارج نشوند:﴿وَلَا يَخْرُجْنَ[۱۴۵]. در روایات اسلامی نیز افزون بر سفارش به خارج نشدن زنان مطلَّقه از خانه بی‌اجازه شوهر[۱۴۶]، به آنان توصیه شده است تا در مدت حضور در خانه شوهر، با سرمه کشیدن به چشم‌ها و رنگ کردن موها و استفاده از بوی خوش و پوشیدن لباس‌های نیک، خود را زینت کنند؛ شاید خدا رخداد و کاری را پدید آوَرَد:﴿لَا تَدْرِى لَعَلَّ ٱللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَٰلِكَ أَمْرًۭا[۱۴۷] [۱۴۸] که بر پایه روایات یادشده و نظر مفسران، آن رخداد، پشیمان شدن شوهر از طلاق و بازگشت زن و شوهر به زندگی زناشویی است[۱۴۹]؛ همچنین یاد کردن از شوهر پس از طلاق با تعبیر «همسرِ زن»:﴿أَزْوَٰجَهُنَّ[۱۵۰] و از مسکن زنان مطلَّقه به «خانه خودشان»:﴿بُيُوتِهِنَّ در آیات قرآن، نشانه دیگری است بر اینکه زنان مطلَّقه باید شوهر و خانه او را پس از طلاق، هنوز همسر و خانه خود بدانند و برای تحکیم پیوند پیشین بکوشند[۱۵۱].[۱۵۲]

تأکید بر تقوا و حدود الهی در طلاق

قرآن مکرر و با تعابیر متعدد، زوجین و دیگران را در همه حالات زندگی و پیش یا پس یا هنگام طلاق به رعایت تقوا و حدود الهی مکلف کرده است. در آیاتی پس از بروز اختلاف میان زوجین، شوهر را به تحکیم پیوند زناشویی و رعایت تقوای الهی دعوت کرده:﴿أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَٱتَّقِ ٱللَّهَ[۱۵۳] یا به اصلاح و رعایت تقوای الهی فراخوانده و از آمرزش خدا سخن به میان آورده است:﴿...وَإِن تُصْلِحُوا۟ وَتَتَّقُوا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورًۭا رَّحِيمًۭا[۱۵۴]؛ همچنین در آیاتی دیگر زن و شوهر را هنگام اجرای طلاق به رعایت تقوا مکلف کرده و خداوند را آگاه بر اعمال همگان دانسته:﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ...وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭ[۱۵۵] و تعدی کنندگان از حدود الهی را از ظالمان شمرده است:﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ...تِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّـٰلِمُونَ[۱۵۶]. در آیاتی نیز زوجین را پس از اجرای طلاق به رعایت تقوا فرمان داده و از آگاهی خداوند به احوال همگان یاد کرده است:﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ...وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭ[۱۵۷]. در آیه‌ای نیز پس از ذکر طلاق و برخی احکام آن، با یادآوری ایمان به خدا و روز جزا، این احکام را برگرفته از علم خداوند دانسته که سبب رشد و طهارت بیشتر انسان می‌شوند:﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ...ذَٰلِكَ يُوعَظُ بِهِۦ مَن كَانَ مِنكُمْ يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ ذَٰلِكُمْ أَزْكَىٰ لَكُمْ وَأَطْهَرُ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ[۱۵۸]. تأکید بر رعایت تقوا و حدود الهی در سه زمان یادشده و یادآوری آگاهی خداوند از اعمال بندگان و توجه دادن همگان به اصل ایمان به خدا و قیامت سبب می‌شود زن و شوهر به وظایف الهی خویش برای تداوم زندگی زناشویی و عدم وقوع طلاق بکوشند و در صورت وقوع طلاق در موارد ضرورت، از ظلم و آزار و تضییع حقوق یکدیگر در هنگام طلاق و پس از آن بپرهیزند.[۱۵۹]

فلسفه و حکمت طلاق

با وجود نکوهیده بودن طلاق در اسلام، عمده‌ترین حکمت جواز آن، حفظ دین و رعایت حدود الهی از سوی زوجین است؛ زیرا در اسلام حفظ دین برتر از هرچیز و حتی برتر از جان انسان‌ها شمرده شده است[۱۶۰]، از این رو اسلام تا زمانی که گمان رعایت حدود الهی از سوی زوجین وجود دارد بر تداوم پیوند زناشویی تأکید کرده است:﴿فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُۥ مِنۢ بَعْدُ حَتَّىٰ تَنكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُۥ فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَآ أَن يَتَرَاجَعَآ إِن ظَنَّآ أَن يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ وَتِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ يُبَيِّنُهَا لِقَوْمٍۢ يَعْلَمُونَ[۱۶۱]؛ اما اگر اختلاف زوجین به جایی برسد که احکام و حدود الهی در زندگی نادیده گرفته شوند، جدایی زوجین از یکدیگر حتی با گذشت زن از برخی حقوق خود جایز شمرده است:﴿فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِۦ[۱۶۲]. حکمت دیگر این امر آن است که اسلام زن و شوهر را لباس یکدیگر دانسته است:﴿هُنَّ لِبَاسٌۭ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌۭ لَّهُنَّ[۱۶۳]؛ زیرا هر یک اسباب آرامش و آسایش دیگری را فراهم می‌‌کند و دوستی و رحمت را برای دیگری به ارمغان می‌آورد:﴿خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَٰجًۭا لِّتَسْكُنُوٓا۟ إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةًۭ وَرَحْمَةً[۱۶۴]؛ اما در صورتی که با بروز اختلاف شدید، آرامش و مودّت یادشده از میان برود و کینه و دشمنی جایگزین آن شود، هدف اصلی از تشریع پیوند زناشویی از میان رفته و جدایی زوجین به سود آنان و اجتماع خواهد بود[۱۶۵]. افزون بر این، گاه اختلاف شدید میان زوجین سبب وقوع زیان‌هایی بزرگ‌تر، همچون وارد کردن خسارت و نقص به یکدیگر می‌شود و گاه به کشتن یکی از زوجین می‌انجامد، از این رو در چنین مواردی ضرر طلاق بسیار کمتر از ضرر جانی یادشده خواهد بود[۱۶۶]. حکمت دیگر این امر، حفظ کرامت زنان و رهایی آنان از بازی شوهر با سرنوشت آنان با طلاق‌های مکرر است، چنان که در جاهلیت هیچ حد و مرزی برای طلاق و رجوع نبود و مرد می‌توانست تا ۱۰۰۰ بار نیز زن را طلاق داده و پیش از تمام شدن عده رجوع کند[۱۶۷]. براین اساس، اسلام با محدود کردن طلاق و تشریع طلاق باین، زنان یادشده را از گرفتاری عظیم یادشده و بلاتکلیفی رهانید[۱۶۸]: ﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ[۱۶۹].[۱۷۰]

احکام فقهی طلاق

طلاق، احکام فقهی فراوانی دارد که برخی از آنها در قرآن کریم یاد شده‌اند:

مشروعیت طلاق

طلاق در اسلام به‌طور کلی مشروع است[۱۷۱]. دلیل این حکم، آیاتی است که این عمل را هم پیش از آمیزش با زنان:﴿لَّا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِن طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ مَا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ[۱۷۲] و هم پس از آن جایز شمرده‌اند:﴿لَّا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِن طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ مَا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ[۱۷۳]؛ زیرا عده نگه داشتن زنان پس از طلاق، ویژه زنان آمیزش شده است. روایات متعدد نیز بر این امر دلالت دارند[۱۷۴]. در مقابل، بیشتر فقیهان مذاهب اهل سنت اصل در طلاق را حرمت دانسته و تنها در مواقع ضرورت آن را مباح شمرده‌اند[۱۷۵]. دلیل اینان آیاتی است که نکاح زوجین را آیه و نعمت الهی شمرده است[۱۷۶] که بر اساس آنها طلاق دادن همسر کفران نعمت خدا به‌شمار می‌رود و کفران نعمت حرام است[۱۷۷]. دلیل دیگر آنان روایاتی است که در آنها طلاق مبغوض خداوند یا درخواست طلاق بدون ضرورت نشانه نفاق زن شمرده شده یا بوی بهشت بر زنان متقاضی طلاق حرام دانسته شده، یا از طلاق به صراحت نهی شده است؛ همچنین به دلیل عقل استدلال شده است[۱۷۸]. برخی نیز با استناد به برخی ادله، اصل در طلاق را کراهت دانسته‌اند[۱۷۹]. باید گفت حکم خاص طلاق با توجه به موارد آن و نیز موقعیت زن و شوهر در جامعه متفاوت است؛ زیرا طلاق گاهی واجب است؛ مانند مورد ایلای شوهر و گذشت ۴ ماه از آنکه در این هنگام باید شوهر به زندگی باز گردد یا همسرش را طلاق دهد[۱۸۰]:﴿فَإِن فَآءُو فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ * وَإِنْ عَزَمُوا۟ ٱلطَّلَـٰقَ[۱۸۱] و گاه حرام است، مانند طلاق همسران پیامبر از سوی آن حضرت پس از آنکه آخرت را بر زندگی دنیا ترجیح دادند[۱۸۲]:﴿لَّا يَحِلُّ لَكَ ٱلنِّسَآءُ مِنۢ بَعْدُ وَلَآ أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَٰجٍۢ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ[۱۸۳] و گاه نیز مستحب، مکروه یا مباح است[۱۸۴].[۱۸۵]

حکمیت در طلاق

قرآن در آیه‌ای مسلمانان را واداشته تا با ترس از اختلاف شدید میان زوجین، برای حل اختلاف آنان داورانی برگزینند:﴿وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَٱبْعَثُوا۟ حَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهِۦ وَحَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهَآ[۱۸۶]. مراد از «شِقاق» اختلاف شدید زن و شوهر و ناخرسندی آنان از یکدیگر است[۱۸۷] که در این صورت حاکم اسلامی و قاضی[۱۸۸] یا زوجین یا خویشاوندان یا مؤمنان صالح[۱۸۹] باید برای اختلافات زن و شوهر دو داور خانوادگی برگزینند. بر پایه روایات اهل بیت داوران می‌توانند زوجین را آشتی دهند یا آنان را از هم جدا کنند[۱۹۰] و در صورت تصمیم بر جدایی، باید از زوجین اجازه بگیرند[۱۹۱]. برپایه آیه و روایات یادشده، دیدگاه فقیهان درباره حَکَم یا وکیل بودن داوران و حدود اختیارات آنان در توافق یا جدایی زوجین متفاوت است: مشهور فقیهان امامیه و بیشتر فقیهان اهل سنت داوران یادشده را حَکَم دانسته‌اند؛ با این تفاوت که فقیهان امامیه گفته‌‌اند آنان در صورت تصمیم بر جدایی زوجین باید از آنان اجازه بگیرند[۱۹۲]؛ ولی فقهای اهل سنت اجازه را شرط ندانسته‌اند[۱۹۳]. برخی از فقهای فریقین نیز آنان را وکیل دانسته‌اند که در این صورت اختیار آنان در سازش یا طلاق تابع وکالت و شرایط قید شده در آن است[۱۹۴]. برخی از فقیهان اهل سنت نیز اجازه را در صورت توافق بر طلاق لازم شمرده؛ اما در توافق بر سازش شرط ندانسته‌اند[۱۹۵]. قرآن در ادامه آیه از ایجاد سازگاری میان زوجین در صورت اراده اصلاح از سوی حکمین یا زوجین و آگاهی خداوند به همه امور خبر داده است[۱۹۶]:﴿ إِن يُرِيدَآ إِصْلَـٰحًۭا يُوَفِّقِ ٱللَّهُ بَيْنَهُمَآ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًۭا[۱۹۷]. برخی مفسران، تعبیر یادشده را هشداری به داوران و زوجین درباره قصد اصلاح یا افساد آنان در تکالیف یادشده دانسته‌اند[۱۹۸].[۱۹۹]

اقسام طلاق

جدایی زن و شوهر گونه‌هایی دارد که عمده‌ترین آنها و برخی احکامشان بدین شرح‌اند:

  1. طلاق سنت و بدعت: طلاق سنت طلاق مشروع و مطابق احکام خداست؛ مانند طلاق در حالت پاکی زن که در آن با وی آمیزش نشده باشد[۲۰۰]:﴿فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ[۲۰۱] و طلاق اول یا دوم که پس از آن مرد می‌تواند رجوع کند:﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ[۲۰۲]؛ اما طلاق بدعت طلاق بر خلاف احکام اسلام و عملی حرامباطل) است[۲۰۳]؛ مانند طلاقی که شرایط یادشده را نداشته باشد؛ همچون طلاق در حال حیض، در صورت آمیزش و حضور و وجود شوهر، یا طلاق در پاکی‌ ‎ ای که با زن آمیزش شده یا سه بار طلاق دادن در یک مجلس بدون رجوع میان آنها[۲۰۴] که افزون بر حرمت، چنین طلاق‌هایی به نظر شیعه و برخی فقهای اهل سنت باطل‌اند، گرچه برخی از فقهای اهل سنت برآن‌اند که طلاق صحیح؛ ولی طلاق دهنده گناهکار است[۲۰۵](=> همین مقاله، جدا بودن طلاق‌های سه‌گانه)
  2. طلاق رجعی و باین: طلاق سنّت از جهت حق رجوع مرد به زن دوگونه است: رِجعی و باین:
    1. طلاق رجعی: آن است که مرد در حال عده حق رجوع دارد[۲۰۶]. دلیل مشروعیت آن آیاتی‌اند که از حق رجوع مرد به زن پس از طلاق یاد کرده‌اند:﴿وَٱلْمُطَلَّقَـٰتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَـٰثَةَ قُرُوٓءٍۢ...وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِى ذَٰلِكَ[۲۰۷]؛ نیز آیاتی که پس از طلاق، مردان را به نگه داشتن نیکوی زنان یا رها کردن آنان مخیر کرده‌اند:﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ[۲۰۸]؛ بااین توضیح که مراد از «امساک به معروف» رجوع پس از طلاق است[۲۰۹]. افزون بر آیات قرآن، به روایات و اجماع نیز بر مشروعیت طلاق رجعی استناد شده است[۲۱۰].
    2. طلاق باین: طلاق باین آن است که مرد پس از طلاق حق رجوع ندارد؛ مانند: ۱. طلاق همسر پیش از آمیزش با وی که عده ندارد:﴿طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍۢ تَعْتَدُّونَهَا[۲۱۱] [۲۱۲]؛ ۲. طلاق سوم که میان آنها دو رجوع واقع شده است[۲۱۳]:﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ... * فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُۥ مِنۢ بَعْدُ[۲۱۴] ۳. طلاق خلع و مبارات[۲۱۵] [۲۱۶]؛ ۴. طلاق رجعی پس از انقضای عده و عدم رجوع شوهر که به باین تبدیل می‌شود و شوهر در صورت رجوع باید با عقد جدید با زن ازدواج کند[۲۱۷]:﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ أَن يَنكِحْنَ أَزْوَٰجَهُنَّ...[۲۱۸]؛ ۵ و ۶. طلاق زن یائسه و زنی که به سن حیض نرسیده‌ است[۲۱۹].
  3. طلاق خلع و مبارات: طلاق از جهت گذشت زوجین از حقوق خود به طلاق خلع و مبارات قسمت می‌شود:
    1. طلاق خلع: خلع طلاقی است که زن ناراضی از تداوم ازدواج، با دادن بخشی از حقوق خود از شوهر جدا می‌شود. دلیل مشروعیت آن آیه ۲۲۹ سوره بقره است که از جواز فدیه دادن زن و رهایی او یاد شده است[۲۲۰]:﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ...وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِ[۲۲۱]. آیه درباره همسر ثابت بن قیس نازل شد که از ادامه زندگی با همسرش کراهت داشت، از این رو با آمدن نزد پیامبر و بخشیدن مَهْر خود از همسرش جدا شد[۲۲۲]. به اجماع و روایات نیز بر مشروعیت این طلاق استدلال شده است[۲۲۳]. به نظر فقیهان امامیه و برخی فقیهان اهل سنت، طلاق خلع در صورتی جایز است که زن از شوهر ناراضی بوده و نارضایتی او به ترک حدود الهی از سوی وی بینجامد. دلیل این امر افزون بر اجماع و روایات، آیه یادشده است که گرفتن اموال از زن تنها در صورت ترس از عدم اقامه حدود الهی جایز شمرده شده است[۲۲۴]:﴿فَإِنْ خِفْتُمْ... فَلَا جُنَاحَ... افزون بر این، خلع بدون نیاز و ضرورت، اضرار به زوجین و مخالف با مصالح نکاح و حرام است[۲۲۵]. در مقابل، برخی فقیهان اهل سنت با استناد به آیه ۴ سوره نساء که از حلال بودن تصرف در مهریه زنان در صورت رضایت آنان یاد کرده:﴿فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَىْءٍۢ مِّنْهُ نَفْسًۭا فَكُلُوهُ هَنِيٓـًۭٔا مَّرِيٓـًۭٔا و برخی ادله دیگر، خلع بدون حاجت و ضرورت را نیز جایز شمرده‌اند[۲۲۶]. همچنین فقیهان درباره مقدار اموال دریافتی مرد از زن اختلاف نظر دارند: فقیهان امامیه و برخی فقهای اهل سنت برآن‌اند که مرد می‌تواند به مقدار مهر یا کمتر یا بیشتر از زن دریافت کند. دلیل این حکم، جمله ﴿فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِۦ[۲۲۷] است که عام بوده و همه مصادیق یادشده را دربرمی‌گیرد[۲۲۸]. در مقابل، برخی فقیهان اهل سنت گرفتن افزون بر مقدار مهر را جایز ندانسته و برآن‌اند که در صورت گرفتن مال افزون بر مهر، مرد باید آنها را به زن بازگرداند[۲۲۹]. در طلاق خلع زن باید با رضایت اموالش را به شوهر دهد[۲۳۰] [۲۳۱]، از این رو در صورت قصد شوهر به ازدواج با دیگری و تمایل زن به تداوم زندگی، وی حق ندارد مَهْر یا دیگراموال داده شده به زن را از وی بازستاند﴿وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا[۲۳۲] [۲۳۳] و او را برای گرفتن اموال یادشده در معرض فشار و آزار قرار دهد:﴿وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا۟ بِبَعْضِ مَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ[۲۳۴] و در صورت تحقق این امر، شوهر مالک اموال یادشده نخواهد بود[۲۳۵]، مگر اینکه زن مرتکب فاحشه‌ای آشکار شود که در این صورت در فشار قرار دادن او برای بخشیدن مهر جایز است[۲۳۶]:﴿أَن يَأْتِينَ بِفَـٰحِشَةٍۢ مُّبَيِّنَةٍۢ[۲۳۷]. مراد از فاحشه آشکار به نظر بیشتر فقیهان، زنا یا هر جرم مستحق حد است؛ اما برخی آن را شامل ارتکاب همه گناهان دانسته‌اند[۲۳۸].
    2. طلاق مبارات: مبارات همان طلاق خلع است؛ با این تفاوت که زن و شوهر هر دو از یکدیگر ناراضی هستند. دلیل مشروعیت این طلاق، آیه ۲۲۹ سوره بقره[۲۳۹] است که از ترس زن و شوهر نسبت به عدم رعایت حدود الهی به سبب اختلاف و ناخرسندی از یکدیگر یاد کرده است[۲۴۰]:﴿فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِ. برخی ظهور آیه یادشده را در مبارات بیشتر از خلع دانسته‌اند؛ زیرا در آیه از خوف و کراهت هر دو یاد شده است که این امر از شروط طلاق مبارات است[۲۴۱]، از این رو برخی فقیهان آیه یادشده را تنها مستند طلاق مبارات دانسته‌اند[۲۴۲]. به روایات و اجماع نیز بر مشروعیت این طلاق استناد شده است[۲۴۳].[۲۴۴]

شرایط طلاق

برای تحقق طلاق شرایط متعددی برای طلاق دهنده، طلاق گیرنده، صیغه طلاق و نیز ایقاع آن ذکر شده که عمده‌ آنها بدین شرح‌اند:

شرایط طلاق دهنده

طلاق دهنده افزون بر بلوغ و عقل، باید اختیار داشته باشد[۲۴۵]. بر پایه شرط اخیر، برخی، طلاق برده را نافذ ندانسته‌اند؛ زیرا قدرت انجام کاری بی‌اذن مولایش را ندارد[۲۴۶]: ﴿ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلًا عَبْدًۭا مَّمْلُوكًۭا لَّا يَقْدِرُ عَلَىٰ شَىْءٍۢ[۲۴۷]. در روایات نیز با استناد به آیه یادشده حق اختیار طلاق از برده نفی و طلاق همسر او در اختیار مولای وی دانسته شده است[۲۴۸]؛ اما مشهور فقیهان امامیه با استناد به احادیثی دیگر، اختیار طلاق نداشتن برده را منحصر در موردی دانسته‌اند که برده با اجازه مولا با کنیز او ازدواج کند و در غیر این صورت وی را دارای حق طلاق دانسته‌اند[۲۴۹]؛ همچنین بر اساس شرط یادشده، طلاق مُکْرَه نافذ نیست. دلیل این حکم، افزون بر روایات و اجماع[۲۵۰]، آیه ۱۰۶ سوره نحل است که کفر گفتن شخص مُکَره را مستحق کیفر ندانسته است[۲۵۱]:﴿مَن كَفَرَ بِٱللَّهِ مِنۢ بَعْدِ إِيمَـٰنِهِۦٓ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُۥ مُطْمَئِنٌّۢ بِٱلْإِيمَـٰنِ...فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌۭ[۲۵۲]؛ با این استدلال که وقتی کفر گفتن در حال اکراه اثری نداشته باشد، سخن گفتن به طلاق به طریق اولی بی‌اثر خواهد بود[۲۵۳]. از دیگر شرایط طلاق دهنده قصد است، از این رو طلاق از روی سهو یا غلط یا شوخی یا در حال خواب صحیح نیست[۲۵۴]. دلیل این حکم، افزون بر روایات[۲۵۵]، آیه ۲۲۷ سوره بقره است که از وجود این حکم در طلاق یاد کرده است:﴿وَإِنْ عَزَمُوا۟ ٱلطَّلَـٰقَ فَإِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭ[۲۵۶] [۲۵۷].[۲۵۸]

شرایط مطلقه

مطلَّقه باید همسر فعلی مرد باشد، از این رو طلاق مملوک و زنان اجنبی یا طلاق همسر پیش از ازدواج نافذ نیست. دلیل این حکم به نظر برخی، آیه ۴۹ سوره احزاب است که از طلاق پس از ازدواج با همسر یاد کرده است[۲۵۹]:﴿إِذَا نَكَحْتُمُ ٱلْمُؤْمِنَـٰتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ[۲۶۰]. به روایات و اجماع نیز بر این شرط استدلال شده است[۲۶۱]. درمقابل، برخی فقیهان اهل سنت طلاق زن به شرط ازدواج با او را قبل از وقوع ازدواج جایز شمرده‌اند[۲۶۲]. شرط دیگر مطلَّقه، دائمی بودن همسر است، از این رو طلاق در مورد همسر موقت (مُتعه) جاری نمی‌شود[۲۶۳]. دلیل این حکم، افزون بر روایات اهل بیت، آیه ۲۳۰ سوره بقره است که در آن حلال شدن همسر سه‌طلاقه به ازدواج دائم وی با مردی دیگر و طلاق زن از سوی او مشروط شده است:﴿فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُۥ مِنۢ بَعْدُ حَتَّىٰ تَنكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُۥ فَإِن طَلَّقَهَا[۲۶۴] و در ازدواج موقت طلاقی وجود ندارد[۲۶۵]. شرط سوم مطلَّقه آن است که از حیض و نفاس پاک باشد، از این رو طلاق همسر حائض و در حال نفاس صحیح نیست. دلیل این حکم، آیه ﴿فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ[۲۶۶] است که مؤمنان را به طلاق زنان در زمان عده فرمان داده است[۲۶۷]؛ با این توضیح که «لام» در آیه به معنای «فی» است؛ یعنی زنان را در زمانی که صلاحیت عده دارند طلاق دهید و و زمان یادشده زمان طهارت زن است که در آن با وی آمیزش نشده است[۲۶۸]. در روایات[۲۶۹] و کلمات مفسران نیز آیه یادشده به طلاق زن در پاکی پس از حیض تفسیر شده است[۲۷۰].[۲۷۱]

شرایط صیغه طلاق

به نظر مشهور فقیهان امامیه، طلاق باید با الفاظ صریح در طلاق انجام شود و مصداق الفاظ یادشده لفظ «طالق» است که باید همراه با نیت طلاق گفته شود، از این رو طلاق با الفاظ غیر صریح و کنایی تحقق نمی‌یابد[۲۷۲]. در مقابل، برخی فقهای اهل سنت لفظ صریح را الفاظی دانسته‌اند که طلاق بی‌نیت نیز با آنها واقع می‌شود و آنها سه لفظ «طلاق»، «سَراح» و «فِراقْ» است. دلیل آنان بر صراحت این الفاظ در طلاق، کاربرد آنها در طلاق در قرآن کریم است[۲۷۳]:﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ[۲۷۴]؛ ﴿وَسَرِّحُوهُنَّ سَرَاحًۭا جَمِيلًۭا[۲۷۵]؛ ﴿وَإِن يَتَفَرَّقَا يُغْنِ ٱللَّهُ كُلًّۭا مِّن سَعَتِهِۦ[۲۷۶]. برخی فقیهان امامیه نیز الفاظ یادشده را صریح در طلاق دانسته‌اند[۲۷۷]؛ ولی برخی فقهای اهل سنت صراحت الفاظ «فراق» و «سَراح» را در طلاق به جهت استعمال آن در طلاق و غیر طلاق نفی کرده و برآن‌اند که طلاق با الفاظ یادشده تنها با نیت واقع می‌شود[۲۷۸]؛ همچنین در مورد تحقق طلاق با تعبیر کنایی: «مخیر قرار دادن زن بین انتخاب شوهر یا انتخاب خود» از سوی شوهر دو دیدگاه میان فقیهان اسلامی مطرح است: فقیهان اهل سنت[۲۷۹] و برخی فقیهان امامیه[۲۸۰] طلاق را با تعبیر یادشده محقق دانسته‌اند. دلیل آنان، آیات ۲۸ - ۲۹ سوره احزاب است که در آن رسول خدا با همین تعبیر همسرانش را میان طلاق و تداوم زندگی مخیّر ساخت:﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ قُل لِّأَزْوَٰجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًۭا جَمِيلًۭا * وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَٱلدَّارَ ٱلْـَٔاخِرَةَ فَإِنَّ ٱللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَـٰتِ مِنكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًۭا[۲۸۱]. روایاتی از اهل بیت نیز مؤید این معنایند[۲۸۲]. در مقابل، مشهور فقیهان امامیه با استناد به روایات و ادله‌ای دیگر، طلاق را با تعبیر کنایی یادشده صحیح ندانسته‌ و آیات یادشده را از اختصاصات پیامبر شمرده و روایات موافق این دیدگاه را به جهت موافقت با روایات عامه بر تقیه حمل کرده‌اند[۲۸۳]. شرط دیگر صیغه طلاق مُنَجّز بودن آن است، از این رو طلاقی را که بر شرط مُعَلَّق شود، چه احتمال وقوع آن شرط باشد یا نباشد، باطل دانسته‌اند[۲۸۴]. دلیل این حکم، روایات و اجماع است[۲۸۵]. برخی فقیهان آیه ۱۲۹ سوره نساء را که در آن از معلَّق گذاشتن امر زنان نهی شده:﴿فَلَا تَمِيلُوا۟ كُلَّ ٱلْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَٱلْمُعَلَّقَةِ وَإِن تُصْلِحُوا۟ وَتَتَّقُوا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورًۭا رَّحِيمًۭا مؤید این شرط دانسته‌اند؛ با این استدلال که مشروط کردن طلاق زن به شرطی خاص، از مصادیق معلَّق گذاشتن سرنوشت زن است که آیه یادشده از آن نهی کرده است[۲۸۶].[۲۸۷]

شرایط ایقاع طلاق

از شرایط واجب طلاق به نظر فقیهان امامیه، گواهی دادن دو شاهد است. دلیل این حکم، آیات ۱و۲ سوره طلاق است که مردان را به شاهد گرفتن هنگام طلاق همسران فرمان داده است:﴿... فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ... *...فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ وَأَشْهِدُوا۟ ذَوَىْ عَدْلٍۢ مِّنكُمْ... و امر در آیه بر وجوب دلالت می‌کند[۲۸۸]. در مقابل، فقیهان اهل سنت شاهد گرفتن هنگام طلاق را واجب نمی‌دانند[۲۸۹]؛ زیرا طلاق از حقوق مردان است و آنان برای اثبات حق خویش به گواه گرفتن نیاز ندارند. افزون بر این، معتقدند که از پیامبر و صحابه دلیلی بر لزوم شاهد در طلاق وارد نشده است[۲۹۰]. بیشتر آنان امر﴿وَأَشْهِدُوا۟ در آیه مورد بحث را قید﴿فَأَمْسِكُوهُنَّ دانسته و شاهد گرفتن را در رجوعْ واجب[۲۹۱] و در طلاق مستحب شمرده‌اند[۲۹۲]. برخی از آنان نیز آن را قید هر دو دانسته و این شرط را در هر دو مستحب دانسته‌اند[۲۹۳]؛ ولی این دو نظر صحیح نیستند؛ زیرا اشهاد در آیه به﴿فَارِقُوهُنَّ که همان امضای طلاق است نزدیک‌تر است[۲۹۴]. از سوی دیگر﴿وَأَشْهِدُوا۟ امر است و امر در وجوب ظهور دارد و حمل آن بر استحباب نیازمند قرینه است. افزون بر این، موضوع اصلی در این آیات طلاق است و مباحث دیگر مانند رجوعْ تبعی است، از این رو واسطه شدن آنها مانعی برای برداشت یادشده نخواهد بود. در روایات اهل بیت نیز گواه گرفتن در طلاق واجب شمرده شده است[۲۹۵]. همچنین بر پایه آیه یادشده باید شاهدها دو نفر و مسلمان و عادل باشند:﴿ذَوَىْ عَدْلٍۢ مِّنكُمْ؛ زیرا قرآن افزون بر اسلام که از کلمه «مِنْکُمْ» استفاده می‌شود عدالت را نیز یاد کرده است، از این رو شهادت یک نفر، یا دو نفر غیر مسلمان یا مسلمانان فاسق پذیرفته نیست[۲۹۶]. در روایات اهل بیت نیز بر شروط یادشده تأکید شده و مخالفت با آنها رد کتاب خدا شمرده شده است[۲۹۷]. در مقابل، برخی عدالت را شرط ندانسته و مسلمان بودن شاهدان را کافی دانسته‌اند[۲۹۸]. درباره معنای عدالت و بیان مصداق آن نیز رأی فقیهان گوناگون است[۲۹۹]. (=> عدالت، گواهی) همچنین بر پایه ظاهر آیه یادشده که از شاهدان با صیغه مذکر یادشده و روایات و اتفاق فقیهان امامیه، دو شاهد باید مرد باشند، از این رو شهادت زنان پذیرفته نیست[۳۰۰]. در ادامه آیات یادشده، قرآن کریم به مؤمنان فرمان داده است شهادت را تنها برای خدا برپا دارند:﴿وَأَقِيمُوا۟ ٱلشَّهَـٰدَةَ لِلَّهِ[۳۰۱] و از شهادت برای خشنودی مشهودٌ له یا دشمنی و کینه با مشهودٌ علیه بپرهیزند[۳۰۲].[۳۰۳]

حق طلاق

قرآن کریم در آیاتی اختیار طلاق را به مردان سپرده است[۳۰۴]: ﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ[۳۰۵] این حکم در روایات نیز بیان شده است[۳۰۶]؛ اما در اینکه آیا مرد می‌تواند حق طلاق را به همسرش واگذارد یا نه در میان فقیهان اسلامی دو دیدگاه وجود دارد: مشهور فقیهان امامیه با استناد به روایات و برخی آیات برآن‌اند که مرد نمی‌تواند حق طلاق را به زن واگذارد[۳۰۷]. از جمله این ادله، حدیثی از امام صادق(ع) است که در آن واگذاردن حق طلاق به زن نفی شده و این عمل مخالف قیمومت مردان دانسته شده است که خداوند در آیه ﴿ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ[۳۰۸] به آن تصریح کرده است[۳۰۹]. در روایاتی دیگر از امیرمؤمنان[۳۱۰] و امام صادق(ع)[۳۱۱] نیز اهلیت زن برای واگذاری حق طلاق نفی شده و این عمل مخالف سنت پیامبر شمرده شده است. در مقابل، بیشتر فقیهان اهل سنت[۳۱۲] و برخی فقیهان امامیه[۳۱۳] تفویض حق طلاق را به ‌زن جایز شمرده‌اند.

دلیل اینان نخست آیات ۲۸ و ۲۹ سوره احزاب است که در آن از مخیر گذاشتن زنان پیامبر به طلاق یا ادامه زندگی با پیامبر یاد شده است[۳۱۴]:﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ قُل لِّأَزْوَٰجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًۭا جَمِيلًۭا * وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَٱلدَّارَ ٱلْـَٔاخِرَةَ فَإِنَّ ٱللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَـٰتِ مِنكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًۭا[۳۱۵]. به برخی روایات اهل بیت نیز در این مورد استناد شده است[۳۱۶]. پیروان دیدگاه نخست در پاسخ از استدلال به آیه گفته‌‌اند مخیر گذاشتن زنان پیامبر به انتخاب تداوم زندگی یا طلاق، به معنای واگذاری حق طلاق نیست، بلکه اجرای طلاق پس از مخیر گذاشتن زنان از سوی مرد و انتخاب طلاق از سوی زن نیز لازم است، چنان ‎ که این امر از ظاهر آیه یادشده نیز برداشت می‌شود[۳۱۷]. بر فرض تحقق موضوع یادشده، این امر از اختصاصات پیامبر است[۳۱۸]، چنان‌که در روایات متعددی از اهل بیت نیز به آن تصریح شده است[۳۱۹]. روایات موافق منقول از اهل بیت نیز بر تقیه حمل می‌شود، یا مراد از آنها وکیل قرار دادن زن در طلاق است، یا مقصود آن است که طلاق پس از تخییر از سوی مرد اجرا شود[۳۲۰]. اما در موارد ضرورت، زنان یا حاکم اسلامی حق طلاق یا فسخ نکاح را دارند؛ مانند موردی که شوهر از پرداخت نفقه ناتوان باشد یا از دادن نفقه امتناع کند که در این صورت به نظر برخی فقیهان امامیه، زن یا حاکم حق فسخ نکاح را دارند[۳۲۱]. بیشتر فقیهان اهل سنت نیز برآن‌اند که در این صورت حاکم حق طلاق و جدا کردن زوجین از یکدیگر را دارد[۳۲۲]. دلیل این امر به نظر برخی از اینان آیه ۲۲۹ سوره بقره است که شوهران را به نگه داشتن یا رها کردن نیکوی زنان فرمان داده است:﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ؛ با این استدلال که نگه داشتن زن بدون پرداخت نفقه، امساک به معروف نیست، از این رو شوهر باید گزینه دوم، یعنی رها کردن و طلاق زن را برگزیند و در صورت عدم انتخاب آن، حاکم او را بر فسخ نکاح وادار می‌کند یا زن را طلاق می‌دهد[۳۲۳]. دلیل دیگر، آیه ۲۳۱ سوره بقره است که شوهران را از نگه داشتن زنان به قصد اضرار نهی کرده است:﴿وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًۭا و نگه داشتن زنان و ندادن نفقه، بزرگ‌ترین ضرر به آنان است که قرآن از آن نهی کرده است[۳۲۴]. دلیل دیگر، روایاتی از اهل بیت است که در آنها از حق حاکم برای جدا کردن زن از شوهر در صورت خودداری شوهر از دادن نفقه یاد شده است[۳۲۵]. در مقابل، مشهور فقیهان امامیه و برخی از فقیهان اهل سنت با استناد به آیه ۲۸۰ سوره بقره که در آن از مهلت دادن مُعْسِر یاد شده:﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسْرَةٍۢ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيْسَرَةٍۢ و آیاتی که از تکلیف شوهران به پرداخت نفقه به اندازه توانشان یاد کرده‌اند:﴿لِيُنفِقْ ذُو سَعَةٍۢ مِّن سَعَتِهِۦ وَمَن قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُۥ فَلْيُنفِقْ مِمَّآ ءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَآ ءَاتَىٰهَا سَيَجْعَلُ ٱللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍۢ يُسْرًۭا[۳۲۶]، و برخی روایات، برآن‌اند که در صورت ناتوانی مرد از پرداخت نفقه، زن یا حاکم حق فسخ نکاح یا طلاق را ندارند[۳۲۷]؛ اما در صورت امتناع وی از دادن نفقه، حاکم او را به پرداخت نفقه یا طلاق وامی‌دارد[۳۲۸]. مورد دیگر، سوگند مرد بر آمیزش نکردن با زن تا بیش از ۴ ماه یا دائم است که شوهر می‌تواند تا ۴ ماه بر سوگندش بماند و پس از آن یا باید به زندگی بازگردد یا همسرش را طلاق دهد:﴿فَإِن فَآءُو فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ * وَإِنْ عَزَمُوا۟ ٱلطَّلَـٰقَ فَإِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭ[۳۲۹]. به نظر بیشتر فقیهان اهل سنت، در صورتی که شوهر پس از گذشت ۴ ماه یکی از دو راه یادشده را انتخاب نکند حاکم باید زن را طلاق دهد[۳۳۰]. فقیهان حنفیه برآن‌اند که پس از گذشت مدت یادشده، نکاح فسخ می‌شود و به طلاق شوهر نیازی نیست[۳۳۱]؛ اما فقیهان امامیه با استناد به روایات اهل بیت، نیز برخی از فقیهان اهل سنت گفته‌اند حاکم شوهر را زندانی می‌کند و در تنگنا می‌نهد تا خود همسرش را طلاق دهد[۳۳۲]. برخی با استناد به آیه ۲۲۹ سوره بقره، حق طلاق حاکم را به موارد یادشده منحصر ندانسته و برآن‌اند که در هر موردی که شوهر با همسر خود رفتار بر پایه معروف نداشته باشد و حقوق شرعی زن را رعایت نکند، حاکم می‌تواند پس از درخواست جدایی از سوی زن، شوهر را بر طلاق اجبار کرده و در صورت امتناع، آن زن را طلاق دهد[۳۳۳].[۳۳۴]

محدودیت طلاق

در اسلام تنها دو بار طلاق دادن یک زن با حق رجوع جایز است ﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ[۳۳۵] و پس از طلاق سوم، شوهر حق رجوع ندارد تا اینکه مردی دیگر با همسر پیشین وی ازدواج کند.

جدا بودن طلاق‌های سه گانه

قرآن در آیات ۲۲۹-۲۳۰ سوره بقره سه بار طلاق دادن زن از سوی شوهر را جایز شمرده است؛ اما در اینکه آیا طلاق‌های یادشده در یک مجلس جایز و تحقق پذیرند یا نه، چه سه بار بگوید «انت طالق» یا یک بار بگوید «ان» دلیل اینان بر عدم نفوذ و وقوع سه طلاق در یک مجلس، آیه ۲۲۹ سوره بقره است که طلاق با جواز رجوع شوهر به زن را دو بار دانسته است:﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ؛ با این بیان که «مرّه» از جهت لغت و عرف بر دو طلاق مستقل که هر یک پس از دیگری واقع شود اطلاق می‌گردد، در حالی که سه طلاق در یک مجلس یا با یک لفظ، یک طلاق است، نه دو طلاق[۳۳۶]. افزون بر این، جمله﴿فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ در این آیه مؤید این دیدگاه است؛ زیرا طبق تفسیر «تسریح» در آیه به رها کردن زن تا پایان عده، آیه یادشده هر یک از دو طلاق را به امساک به معروف یا تسریح به احسان زن مشروط کرده است و عمل به این تکلیف با سه طلاق در یک مجلس تحقق نمی‌یابد[۳۳۷]. دلیل دیگر، آیه ۱ سوره طلاق است که شوهران را به طلاق در زمان عده و شمارش عده پس از آن فرمان داده است:﴿إِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا۟ ٱلْعِدَّةَ و طلاق زن در زمان عده و شمارش آن در صورتی محقق می‌شود که میان طلاق‌های مکرر فاصله باشد[۳۳۸]. دلیل دیگر، روایاتی از رسول خدااست که در آن با استشهاد به آیه یادشده، سه‌طلاقه کردن زن از سوی یکی از اصحاب باطل شمرده شده و او فرمان یافته تا به همسرش رجوع کند[۳۳۹]، یا پس از شنیدن خبر سه‌طلاقه کردن زن از سوی یکی از اصحاب، آن حضرت این عمل را بازی با کتاب خدا دانست و مسلمانان را از آن نهی کرد[۳۴۰]. در روایات متعدد و مستفیض از اهل بیت نیز سه طلاق یا بیشتر در یک مجلس مخالف قرآن و سنت پیامبر و عملی باطل دانسته شده و در صورت رعایت شرایط طلاق، یک طلاق شمرده شده است[۳۴۱]. دلیل دیگر، سیره پیامبر اکرم و مسلمانان صدر اسلام است که سه‌طلاق در عهد رسول خدا و خلافت ابو‌بکر و دو سال نخست خلافت عمر یک طلاق شمرده می‌شد[۳۴۲]. در مقابل، بیشتر فقیهان مذاهب اهل سنت نیز گرچه سه طلاق در یک مجلس را به جهت مخالفت آن با قرآن و سنت و اضرار به زن حرام دانسته‌اند[۳۴۳]، برآن‌اند که در صورت سه بار طلاق دادن زن، هر سه طلاق واقع می‌شود. دلیل آنان بر وقوع طلاق‌های سه‌گانه، آیه﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ[۳۴۴] است که دو بار طلاق دادن زنان را جایز شمرده است و تعبیر یادشده عام است و طلاق به صورت متفرق یا باهم را دربرمی‌گیرد و چنانچه دو بار طلاق در یک مجلس جایز باشد، سه بار نیز جایز است و واقع خواهد شد[۳۴۵]. افزون بر این، آیات ۲۳۰، ۲۳۶ و ۲۴۱ سوره بقره که از جواز طلاق یاد کرده‌اند عام هستند و طلاق به صورت جداگانه یا باهم را شامل می‌شوند[۳۴۶]. دلیل دیگر، روایات است که عمده‌ترین آنها سخن و سیره خلیفه دوم است که وقوع این‌گونه طلاق را امضا کرده و جایز شمرده است[۳۴۷]. به اجماع صحابه و دیگران که عمل خلیفه دوم را تأیید کرده‌اند نیز استناد شده است[۳۴۸]. در پاسخ ادله یادشده گفته شده است که﴿مَرَّتَانِ در آیه ۲۲۹ سوره بقره طبق لغت و عرف بر جدا بودن دو چیز دلالت دارد[۳۴۹]. دیگر آیات مورد استناد نیز هرچند عام یا مطلق‌اند، به وسیله آیات و روایات دیگر تخصیص و تقیید خورده‌اند، از این رو مدعای یادشده را ثابت نمی‌کنند[۳۵۰] روایات مورد استناد، از جمله سخن خلیفه دوم نیز مخالف با قرآن و سنت مستفیض منقول از رسول خدا و اهل بیت و اجتهاد در برابر نص است[۳۵۱]. اجماع یادشده نیز با وجود مخالفان زیاد در میان صحابه و تابعان و عالمان شیعه و بسیاری از عالمان اهل سنت اعتباری ندارد.[۳۵۲]

تحلیل در طلاق

در صورتی که زنی سه بار طلاق داده شود، شوهر برای مرتبه چهارم نمی‌تواند به او رجوع یا با عقد جدید با او ازدواج کند، مگر اینکه مردی دیگر با او ازدواج کند و سپس او را طلاق دهد ﴿فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُۥ مِنۢ بَعْدُ

  1. نکاح باید دائم باشد، از این رو نکاح موقت یا مِلْک یمین موجب تحلیل نمی‌شود. دلیل این امر، ذکر «نکاح» و «زوج» و «طلاق» در آیه تحلیل است:﴿تَنكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُۥ فَإِن طَلَّقَهَا که در عقد و ازدواج دائم ظهور دارد و دو امر نخست در ملک یمین نیست و طلاق نیز در ازدواج موقت وجود ندارد[۳۵۳].
  2. به نظر مشهور فقیهان امامیه و برخی فقهای اهل سنت، زوج دوم باید بالغ باشد[۳۵۴]؛ زیرا در آیه از طلاق زن از سوی شوهر دوم یادشده و در طلاق بلوغ شرط است[۳۵۵]. در روایات نیز تحلیل به چشیدن لذت مقاربت با زن از سوی شوهر یا از سوی دو طرف مشروط شده است که این امر با تحقق بلوغ حاصل می‌شود[۳۵۶]. در مقابل، برخی فقیهان امامیه و اهل سنت ازدواج مطلَّقه را با زوج غیر بالغِ مراهق (نزدیک به بلوغ)[۳۵۷] نیز کافی دانسته‌اند. دلیل اینان اطلاق واژه «زوج» در آیه یادشده است که شامل شوهران بالغ و نابالغ می‌شود. روایات یادشده نیز این افراد را شامل می‌شوند؛ زیرا زن از آمیزش با این افراد نیز لذت می‌برد[۳۵۸]. برخی فقیهان اهل سنت ازدواج با نابالغی را کافی دانسته‌اند که بتواند مقاربت کند[۳۵۹].
  3. شوهر دوم با زن از راه قُبُل (جلو) نزدیکی کند. دلیل لزوم مقاربت افزون بر روایات، تعبیر نکاح در آیه است:﴿حَتَّىٰ تَنكِحَ که در لغت به معنای مقاربت است، یا مراد از آن در آیه مقاربت است[۳۶۰] و بر فرض اینکه به معنای عقد باشد، با روایاتی که مقاربت را شرط دانسته‌اند تخصیص خورده است[۳۶۱]. دلیل مقاربت از راه قُبُل نیز روایاتی است که در آنها مقاربت یادشده به چشیدن لذت مقاربت از سوی زوجین مشروط شده است و چشیدن لذت مقاربت از سوی زن با نزدیکی از راه قُبُل حاصل می‌شود[۳۶۲]. پس از طلاق زن یادشده از سوی مُحَلِّل، وی می‌تواند با شوهر سابق به زندگی پیشین باز گردد:﴿فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَآ أَن يَتَرَاجَعَآ[۳۶۳] از نسبت دادن رجوع در آیه به هر دو:﴿يَتَرَاجَعَآ استفاده می‌شود که زن و شوهر هر دو باید به رجوع و زندگی با یکدیگر راضی باشند[۳۶۴] برخی از ظاهر آیه استفاده کرده‌اند که پس از طلاق مُحَلّل، زن و شوهر می‌توانند فوراً و بدون عقد به زندگی پیشین بازگردند[۳۶۵]؛ ولی فقیهان امامیه و عموم فقیهان اهل سنت با توجه به آیات دیگر و روایات برآن‌اند که رجوع دوباره باید با عقد و مهر جدید و پس از انقضای زمان عده باشد[۳۶۶]. در ادامه، قرآن کریم رجوع آنان به زندگی سابق را به گمان آنان به رعایت حدود الهی مشروط کرده است:﴿إِن ظَنَّآ أَن يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ وَتِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ يُبَيِّنُهَا لِقَوْمٍۢ يَعْلَمُونَ[۳۶۷] در غیر این صورت، ازدواج مجدد آنان جایز نیست؛ زیرا اقدام به این عمل مستلزم ارتکاب عمل حرام خواهد شد[۳۶۸]. مراد از رعایت حدود الهی، رعایت لوازم زوجیت و حقوق واجب هریک بر دیگری است[۳۶۹]. برخی مفسران، مراد از ظن در آیه را علم و اعتقاد جازم زوجین به این امر دانسته‌اند[۳۷۰]؛ اما بیشتر مفسران با این استدلال که تحقق علم در این موارد برای هیچ‌کس شدنی نیست، ظن در آیه را به گمان و اعتقاد راجح تفسیر کرده‌اند.[۳۷۱]

حقوق مطلقه

زنان مطلَّقه پس از طلاق از حقوق متعددی برخوردارند که برخی از این حقوق مربوط به همۀ گونه‌های طلاق و برخی مربوط به طلاق رجعی است و شوهر یا دیگران وظیفه دارند این حقوق را رعایت کنند؛ مانند:

پرداخت مهر

با عقد ازدواج، زنان استحقاق دریافت نیمی از مهر یا همه آن را دارند[۳۷۲]، از این رو در صورت طلاق پیش از مقاربت، شوهران مکلف‌اند نصف مهر تعیین شده را به زنان بپردازند[۳۷۳]:﴿وَإِن طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةًۭ فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ[۳۷۴] و در صورت پرداخت قبلی همه مهر، شوهران می‌توانند نصف مهر یادشده را از زنان مطلَّقه بازپس گیرند[۳۷۵]، مگر اینکه زن مطلَّقه یا کسی که اختیار ازدواج آنان را دارد، از مهر یادشده صرف نظر کند:﴿إِلَّآ أَن يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَا۟ ٱلَّذِى بِيَدِهِۦ عُقْدَةُ ٱلنِّكَاحِ[۳۷۶]. مراد از صاحب اختیار نکاح زن، به نظر مشهور فقیهان امامیه، پدر و جد زن است[۳۷۷]؛ اما در صورتی که پس از عقد، مقاربت انجام شده باشد، زن استحقاق دریافت همه مهر را دارد[۳۷۸]، از این رو در صورت طلاق زن پس از پرداخت مهر، شوهر حق ندارد مهر پرداخت شده را بازپس گیرد[۳۷۹]:﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ...وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا[۳۸۰]، هر چند مهر داده شده اموالی فراوان باشد[۳۸۱]:﴿وَإِنْ أَرَدتُّمُ ٱسْتِبْدَالَ زَوْجٍۢ مَّكَانَ زَوْجٍۢ وَءَاتَيْتُمْ إِحْدَىٰهُنَّ قِنطَارًۭا فَلَا تَأْخُذُوا۟ مِنْهُ شَيْـًٔا[۳۸۲]. در ادامه، قرآن کریم با استفهام انکاری و تعجب[۳۸۳]، شوهران را از این عمل نهی کرده و می‌فرماید چگونه مهرشان را از آنان بازپس می‌گیرید، در حالی که سخت به‌هم پیوند خورده بودید و از شما پیمانی محکم گرفته‌اند: ﴿وَكَيْفَ تَأْخُذُونَهُۥ وَقَدْ أَفْضَىٰ بَعْضُكُمْ إِلَىٰ بَعْضٍۢ وَأَخَذْنَ مِنكُم مِّيثَـٰقًا غَلِيظًۭا[۳۸۴]. مراد از «افضاء» در آیه، آمیزش جنسی با زن یا خلوت صحیح با اوست[۳۸۵] و مقصود از پیمان محکم، عقد ازدواج و تعهد به پرداخت مهر در ضمن آن، یا عهدی است که شوهران در آن متعهد به رفتار نیکو یا آزاد کردن نیکوی زنان شده‌اند[۳۸۶].[۳۸۷]

پرداخت متعه (متاع)

متعه، مالی است که به زنان مطلَّقۀ آمیزش نشده و بدون مهر داده می‌شود[۳۸۸]، یا مالی که به زنان مطلَّقه افزون بر مهر با هدف جبران شکست در زندگی داده می‌شود[۳۸۹]. قرآن کریم در آیاتی از پرداخت متعه به همه زنان مطلَّقه، اعم از آمیزش شده و آمیزش نشده یاد کرده است: ﴿وَلِلْمُطَلَّقَـٰتِ مَتَـٰعٌۢ[۳۹۰]. در روایاتی از اهل بیت نیز از پرداخت متعه به همه زنان مطلَّقه یاد شده است[۳۹۱]؛ اما در آیه‌ای از پرداخت متعه به زنانی سخن به میان آمده است که پیش از آمیزش طلاق داده شده‌اند: ﴿إِذَا نَكَحْتُمُ ٱلْمُؤْمِنَـٰتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ...فَمَتِّعُوهُنَّ وَسَرِّحُوهُنَّ[۳۹۲] و در آیه‌ای دیگر پرداخت اموال یادشده حق زنانی دانسته شده که پیش از آمیزش و تعیین مهر طلاق داده شوند: ﴿لَّا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِن طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ مَا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا۟ لَهُنَّ فَرِيضَةًۭ وَمَتِّعُوهُنَّ[۳۹۳]. در روایات متعددی از اهل بیت نیز پرداخت متعه تنها به زنان یادشده واجب دانسته شده است[۳۹۴]. برخی از فقیهان مذاهب اهل سنت با استناد به اطلاق آیات نخست، پرداخت متعه را برای همه زنان مطلَّقه، اعم از آمیزش شده و آمیزش نشده واجب شمرده‌اند[۳۹۵]؛ اما در مقابل، فقیهان امامیه و برخی فقیهان اهل سنت برآن‌اند که وجوب پرداخت متعه تنها درباره زنان مطلَّقه‌ای است که پیش از تعیین مهر و مقاربت جنسی طلاق داده شوند و برای غیر آنان مستحب است[۳۹۶]. دلیل اینان آن است که هرچند برخی آیات و روایاتِ بیان کننده این موضوع اطلاق دارند، آیه ۴۹ سوره احزاب و روایات دیگر مقید‌ند و دلیل مطلق بر مقید حمل می‌شود[۳۹۷]. برخی نیز از نسخ آیات ۲۴۱ سوره بقره با آیه متعه یا تفسیر متاع در آیات مطلق به نفقه این زنان سخن به میان آورده‌اند[۳۹۸]. در مقابل، مالک و برخی فقیهان دیگر اهل سنت متعه را مطلقاً مستحب شمرده‌اند؛ با این استدلال که قرآن کریم پرداخت آن را تنها حق و احسانی از سوی محسنان:﴿حَقًّا عَلَى ٱلْمُحْسِنِينَ[۳۹۹] و اهل تقوا:﴿حَقًّا عَلَى ٱلْمُتَّقِينَ[۴۰۰] دانسته است و اگر این حق واجب بود، آن را به این دو گروه اختصاص نمی‌داد[۴۰۱]. درباره مقدار متعه یادشده نیز قرآن هر یک از شوهران تهیدست و توانگر را به پرداخت آن به اندازه توان و مقدار متعارف فرمان داده است:﴿وَمَتِّعُوهُنَّ عَلَى ٱلْمُوسِعِ قَدَرُهُۥ وَعَلَى ٱلْمُقْتِرِ قَدَرُهُۥ مَتَـٰعًۢا بِٱلْمَعْرُوفِ[۴۰۲]. در روایات تفسیری اهل بیت نیز ضمن اشاره به پرداخت متعه به اندازه توان[۴۰۳]، به برخی مصادیق آن نیز اشاره شده است؛ از جمله در روایاتی شوهران توانگر به دادن عبد و کنیز و شوهران تهیدست به دادن گندم و کشمش و لباس و چند درهم[۴۰۴]، یا شوهران توانمند به پرداخت خانه و خادم یا مرکب و شخص متوسط به پرداخت لباس و افراد فقیر به پرداخت یک درهم یا انگشتر سفارش شده‌اند[۴۰۵]. در حدیثی نیز کمترین مقدار متعه چادر و مانند آن شمرده شده است[۴۰۶]. رأی فقیهان اهل سنت نیز در این مورد متفاوت است: برخی با استناد به ظاهر آیه گفته‌‌اند متعه باید متناسب با حال و توان زوج باشد. در مقابل، برخی گفته‌اند متعه باید با حال زوجه متناسب باشد؛ زیرا مال یادشده بدل از مهر است و مهر بر اساس حال زن تعیین می‌شود[۴۰۷]. برخی نیز در تعیین میزان متعه، رعایت حال هر دو را لازم شمرده‌اند؛ زیرا در آیه افزون بر تأکید بر ملاحظه حال شوهر، از متعارف بودن آن نیز یادشده که رعایت حال زن در این مورد را نیز دربرمی‌گیرد[۴۰۸]. برخی نیز مخاطب آیه متعه را حاکمان دانسته و تعیین آن را به اجتهاد حاکم واگذاشته‌اند[۴۰۹]. درباره مقدار آن نیز برخی به اندازه‌ای که بر آن متعه صدق کند کافی دانسته‌اند[۴۱۰]؛ ولی برخی دیگر از اموالی همچون خادم، نفقه زن و لباس برای او یاد کرده‌اند[۴۱۱].[۴۱۲]

بازپس نگرفتن هدایا

افزون بر پرداخت مهر و متعه واجب، زنان مطلَّقه استحقاق تملک هدایای دریافت شده یا وعده داده شده و بهره‌وری از آن را نیز دارند، از این رو قرآن کریم در آیه‌ای شوهران را از پس گرفتن اموال داده شده به زنان نهی کرده است:﴿وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا[۴۱۳]. در روایاتی از اهل بیت مراد آیه، مهر و هدایای شوهر به زن شمرده شده و از بازپس‌گیری آنها حتی در صورت قبض نکردن زن نهی شده است[۴۱۴]. مشهور فقیهان امامیه با استناد به روایات، بازپس‌گرفتن هدیه از زن را مکروه دانسته‌اند[۴۱۵]؛ اما برخی فقیهان امامیه با استناد به ادله یادشده و برخی روایات دیگر، هبه شوهر به زن را مصداق هبه به خویشاوند دانسته و گرفتن آن را از وی حرام دانسته‌اند[۴۱۶]. برخی نیز این دیدگاه را در برابر نظریه کراهت، دیدگاهی قوی‌تر دانسته‌اند[۴۱۷]. فقیهان اهل سنت نیز به اتفاق باز‌پس‌گرفتن هبه از همسر را به‌گونه مطلق جایز ندانسته‌اند[۴۱۸].[۴۱۹]

تأمین مسکن

از دیگر حقوق زنان مطلَّقه تأمین مسکن آنان تا پایان زمان عده است:﴿إِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ... أَسْكِنُوهُنَّ[۴۲۰]، از این رو شوهران حق ندارند آنان را پس از طلاق از خانه‌هایشان بیرون کنند:﴿لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِنۢ بُيُوتِهِنَّ[۴۲۱]، مگر اینکه مرتکب فاحشه‌ای آشکار شوند:﴿إِلَّآ أَن يَأْتِينَ بِفَـٰحِشَةٍۢ مُّبَيِّنَةٍۢ[۴۲۲]. فقیهان شیعه و اهل سنت با استناد به آیات یادشده و برخی روایات و نیز به جهت برقرار بودن علقه زوجیت تا پایان عده، برآن‌اند که مطلَّقه رجعیه در زمان عده حق مسکن دارد و شوهر نمی‌تواند او را از خانه بیرون کند[۴۲۳]؛ اما در طلاق باین اختلاف نظر دارند: برخی از فقیهان اهل سنت با استناد به اطلاق آیات یادشده و نیز نیاز مرد به حفظ نسل خود برآن‌اند که مطلَّقه باینه نیز حق سکنا دارد[۴۲۴]. در مقابل، فقیهان امامیه و برخی از فقیهان اهل سنت حق مسکن را برای مطلَّقه باین ثابت ندانسته‌اند. دلیل آنان آیه ۱ سوره طلاق است که از ثبوت این حق برای مطلَّقه رجعیه یاد کرده است:﴿لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِنۢ بُيُوتِهِنَّ وَلَا يَخْرُجْنَ...لَا تَدْرِى لَعَلَّ ٱللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَٰلِكَ أَمْرًۭا؛ زیرا مراد از پدید آوردن امری جدید، تغییر عزم زوجین و تصمیم آنان بر ادامه دادن به زندگی زناشویی است که این امر پس از رجوع محقق می‌شود[۴۲۵]؛ نیز آیه ۶ سوره طلاق است که شوهران را به سکنا دادن زنان در محل سکونت خود فرمان داده است: ﴿أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنتُم و سکنا دادن مطلَّقه باین در محل سکونت شوهران جایز نیست، از این رو مرادِ آیه، مطلَّقه رجعیه است[۴۲۶]. به اصل برائت و اجماع و روایات منقول از رسول خدا و اهل بیت نیز در این مورد استناد شده است[۴۲۷]؛ اما در صورت باردار بودن مطلَّقه باین، وی بر اساس آیه ۶ سوره طلاق و روایات، حق مسکن دارد[۴۲۸]. در ادامه آیات یادشده، قرآن شوهران را به تأمین مسکن همسران مطلَّقه در حد توان فرمان داده و آنان را از زیان رساندن به زنان با هدف فشار بر آنان منع کرده است: ﴿أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنتُم مِّن وُجْدِكُمْ وَلَا تُضَآرُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا۟ عَلَيْهِنَّ[۴۲۹]. بسیاری از فقیهان بر اساس آیه گفته‌‌اند مسکن یادشده باید به‌گونه‌ای باشد که هم شوهر در فراهم کردن آن به مشقت نیفتد، هم با شأن زن متناسب باشد و به جهت سکونت در آن ضرری به زن وارد نشود[۴۳۰]، از این رو برخی با استناد به آیه یادشده و آیاتی که شوهران را به معاشرت نیکو با زنان مطلَّقه فرمان داده‌اند:﴿وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ[۴۳۱]، ﴿فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ[۴۳۲] برآن‌اند که زنان مطلَّقه باید مسکن مستقل داشته باشند و همسر دیگر شوهر یا حتی خویشاوندان شوهر همنشین او نباشند[۴۳۳]. به نظر برخی، استقلال زن در مسکن در صورتی واجب است که زن به جهت زیان دیدن از همنشینی با افراد یادشده امتناع ورزد[۴۳۴].[۴۳۵]

تأمین نفقه

به اتفاق فقیهان شیعه و اهل سنت، مطلَّقه رجعیه تا زمان پایان عده حق نفقه دارد[۴۳۶]. دلیل این حکم، آیه ۱ سوره طلاق است که شوهران را از اخراج همسران مطلَّقه از خانه در زمان عده نهی کرده است[۴۳۷]:﴿إِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ...لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِنۢ بُيُوتِهِنَّ وَلَا يَخْرُجْنَ؛ با این بیان که لازمه ماندن زنان در خانه شوهر، پرداخت نفقه آنان از سوی شوهران است. در روایات اهل بیت نیز آیه یادشده مربوط به مطلَّقه رجعیه شمرده شده و این زنان مستحق نفقه دانسته شده‌اند[۴۳۸]. دلیل دیگر بر استحقاق نفقه آن است که علقه زوجیت میان مطلَّقه رجعیه و شوهر قطع نشده است، از این رو آنان در حکم همسر، بلکه همسر شوهر بوده و پرداخت نفقه آنان بر شوهران واجب است[۴۳۹]. البته استحقاق دریافت نفقه به شرایط معتبر در حال زوجیت، همچون تمکین، عدم نشوز و خارج نشدن زن از خانه مشروط است و در غیر این صورت وی مستحق دریافت نفقه نیست[۴۴۰]. مطلَّقه باین نیز در صورت باردار بودن حق نفقه دارد[۴۴۱]:﴿وَإِن كُنَّ أُو۟لَـٰتِ حَمْلٍۢ فَأَنفِقُوا۟ عَلَيْهِنَّ حَتَّىٰ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ[۴۴۲]. برخی فقیهان، نفقه یادشده را حق فرزند و برخی دیگر حق مادر دانسته‌اند[۴۴۳]؛ همچنین نفقه زنان مطلَّقه باردار پس از وضع حمل نیز در صورت شیردهی به فرزند بر شوهر واجب است[۴۴۴]:﴿وَعَلَى ٱلْمَوْلُودِ لَهُۥ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ[۴۴۵] و با وفات شوهر این وظیفه به وارث منتقل می‌شود:﴿وَعَلَى ٱلْوَارِثِ مِثْلُ ذَٰلِكَ[۴۴۶]. اما در صورت باردار نبودن مطلَّقه باین درباره وجوب نفقه میان فقهای اسلامی اختلاف است: فقیهان امامیه و برخی از فقیهان اهل سنت پرداخت نفقه این زنان را بر شوهر واجب ندانسته‌اند. دلیل این دیدگاه، آیه یادشده است که در آن پرداخت نفقه به داشتن حمل مشروط شده و مفهوم آیه آن است که با نبود حمل، نفقه واجب نیست[۴۴۷]. به اصل برائت و روایات اهل بیت و اجماع فقیهان امامیه نیز در این مورد استناد شده است[۴۴۸]، در مقابل، برخی از فقیهان اهل سنت با استناد به اطلاق برخی آیات، مانند آیه۲۴۱ سوره بقره و آیات ۱و۶ سوره طلاق و برخی روایات، نفقه مطلَّقه باین غیر حامله را نیز واجب دانسته‌اند[۴۴۹]. در تعیین مقدار نفقه، قرآن کریم هریک از شوهران توانگر و تهیدست را به اندازه توانایی آنها به پرداخت نفقه مکلف کرده و از مکلف نشدن بندگان به بیش از توانایی آنان سخن به میان آورده است: ﴿لِيُنفِقْ ذُو سَعَةٍۢ مِّن سَعَتِهِۦ وَمَن قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُۥ فَلْيُنفِقْ مِمَّآ ءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَآ ءَاتَىٰهَا[۴۵۰]. در آیه‌ای دیگر نیز ضمن تأکید بر مکلف نشدن انسان‌ها به بیش از توان، مقدار نفقه یادشده را به اندازه متعارف دانسته است:﴿رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا[۴۵۱].[۴۵۲]

رفتار شایسته و پرهیز از سخت گیری

از دیگر حقوق زنان مطلَّقه، رفتار شایسته با آنان در هنگام طلاق است: ﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ[۴۵۳]. مراد از نگه داشتن به معروف آن است که پس از پایان عده یا با رعایت حدود الهی و حقوق زنان، همچون دادن نفقه، آمیزش جنسی و معاشرت نیکو زنان مطلَّقه را نگه دارند، یا با رعایت حدود الهی و پرداخت حقوق کامل و پرهیز از اذیت، آنان را رها سازند[۴۵۴]. در آیاتی دیگر از این حق و تکلیف با تعبیر رها ساختن نیکو:﴿أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ[۴۵۵] و زیبا:﴿وَسَرِّحُوهُنَّ سَرَاحًۭا جَمِيلًۭا[۴۵۶] یاد شده است. قرآن کریم پس از فرمان به برخورد شایسته، شوهران را از نگه داشتن زنان مطلَّقه برای زیان رساندن به آنان نهی کرده و با یادآوری نعمت بزرگ نزول آیات قرآن و حکمت، شوهران را به رعایت تقوای الهی در این مورد فرمان داده و از آگاهی خدا به همه امور سخن به میان آورده است: ﴿وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًۭا لِّتَعْتَدُوا۟...وَٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمَآ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنَ ٱلْكِتَـٰبِ وَٱلْحِكْمَةِ يَعِظُكُم بِهِۦ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭ[۴۵۷]. در آیه بعد به شوهران فرمان داده است که پس از طلاق و پایان یافتن عده، از ازدواج آنان با شوهران جدید جلوگیری نکنند[۴۵۸]:﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ أَن يَنكِحْنَ أَزْوَٰجَهُنَّ إِذَا تَرَٰضَوْا۟ بَيْنَهُم بِٱلْمَعْرُوفِ[۴۵۹]. برخی، مخاطب آیه را اولیای زن و مقصود از ﴿ أَزْوَٰجَهُنَّ را شوهران پیشین آنان دانسته‌اند[۴۶۰]. روایات منقول در شأن نزول آیه نیز این دیدگاه را تأیید می‌کنند[۴۶۱]. مراد از رضایت به معروف زوجین:﴿ إِذَا تَرَٰضَوْا۟ بَيْنَهُم بِٱلْمَعْرُوفِ نیز نکاح موافق با عرف، اخلاق و عقل یا رضایت به مهر المثل از سوی زن و شوهر است[۴۶۲]. رعایت این احکام از سوی زوجین و دیگران سبب رشد و تطهیر افراد و جامعه از آلودگی‌هاست و این احکام، از علم الهی برخاسته‌اند:﴿ ذَٰلِكُمْ أَزْكَىٰ لَكُمْ وَأَطْهَرُ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ[۴۶۳].[۴۶۴]

اولویت شیردهی و حضانت

مادر کودک هرچند مطلَّقه باشد، برای شیردهی فرزند خود از حق اولویت نسبت به دیگر زنان برخوردار است[۴۶۵]:﴿وَٱلْوَٰلِدَٰتُ يُرْضِعْنَ أَوْلَـٰدَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَن يُتِمَّ ٱلرَّضَاعَةَ[۴۶۶]. دلیل دیگر، جمله «لَا تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا» در آیه یاد شده است که شوهران را از زیان رساندن به مادران به خاطر فرزندانشان نهی کرده است[۴۶۷]. امام صادق(ع) نیز با استناد به جمله یاد شده، مادران مطلَّقه را از دیگر زنان برای شیردهی فرزندان اولی دانست[۴۶۸]. دلیل دیگر، آیه ۶ سوره طلاق است که شوهران را به پرداخت اجرت شیردهی زنان مطلَّقه فرمان داده و تنها در صورت پدید آمدن عسر و حرج به آنان اجازه داده است تا زنانی دیگر را برای شیردهی برگزینند[۴۶۹]:﴿فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَـَٔاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَأْتَمِرُوا۟ بَيْنَكُم بِمَعْرُوفٍۢ وَإِن تَعَاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُۥٓ أُخْرَىٰ[۴۷۰]. البته فقیهان از آیه یادشده و برخی روایات استفاده کرده‌اند که حق یادشده در صورتی برای مادران مطلَّقه ثابت است که شیردهی آنان رایگان یا با اجرة المثل باشد و گرنه حق یادشده ساقط است و شوهران می‌توانند زنانی دیگر را اجیر کنند[۴۷۱]. همچنین فقیهان امامیه با استناد به آیه ۲۳۳ سوره بقره مادران مطلَّقه را نسبت به نگهداری و حضانت فرزندان دارای حق اولویت نسبت به شوهر دانسته‌اند[۴۷۲]. در روایات اهل بیت نیز مادران مطلَّقه نسبت به شوهر یا زنان دیگر در مورد فرزند پسر تا دوسالگی و فرزند دختر تا ۷ سالگی از اولویت حضانت برخوردار دانسته شده‌اند؛ مشروط به اینکه ازدواج نکرده باشند و بیش از اجرةالمثل نیز طلب نکنند[۴۷۳]. افزون بر این، قرآن کریم به شوهران و مادران مطلَّقه فرمان داده است چنانچه می‌خواهند فرزند را از شیر بگیرند، با رضایت و مشورت یکدیگر یا دیگران[۴۷۴] این کار را انجام دهند:﴿فَإِنْ أَرَادَا فِصَالًا عَن تَرَاضٍۢ مِّنْهُمَا وَتَشَاوُرٍۢ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا[۴۷۵]. رضایت مادران مطلَّقه و مشورت با آنان از این روست که مادر از حال فرزند آگاه‌تر و به او دلسوزتر است[۴۷۶]. در آیه‌ای دیگر، قرآن کریم شوهر و زنان مطلَّقه را به مشورت نیکو با یکدیگر فرمان داده است:﴿وَأْتَمِرُوا۟ بَيْنَكُم بِمَعْرُوفٍۢ[۴۷۷]. سبب این امر آن است که هیچ‌یک از پدر و مادر و فرزند به جهت اجرت بیشتر یا کمتر یا نقص در خوردن شیر زیان نبینند[۴۷۸]. برخی «ائتمار» را به معنای امر کردن دانسته و گفته‌‌اند پدر و مادر یکدیگر را درباره فرزند به خیر و معروف فرمان دهند[۴۷۹]. در پایان، قرآن با فرمان دادن زوجین به رعایت تقوا و اعلان آگاهی مطلق خدا از همه امور بر رعایت حدود الهی و حقوق فرزندان و والدین تأکید کرده است[۴۸۰]:﴿وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌۭ[۴۸۱].[۴۸۲]

حقوق شوهر پس از طلاق

در برابر حقوق زنان مطلَّقه، شوهران نیز پس از طلاق حقوقی دارند که زنان مطلَّقه باید آنها را رعایت کنند؛ مانند:

عده نگه داشتن

چنانچه شوهر پیش از آمیزش جنسی با زن او را طلاق دهد، نگه داشتن عده بر زن واجب نیست[۴۸۳]:﴿إِذَا نَكَحْتُمُ ٱلْمُؤْمِنَـٰتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍۢ تَعْتَدُّونَهَا[۴۸۴]؛ اما با تحقق مقاربت جنسی، به اتفاق فقیهان اسلامی مطلَّقه باید عده نگه دارد که زنان یادشده و مقدار عده هر گروه از زنان با توجه به حالات آنان متفاوت است: یک. زنان مطلَّقه‌ای که حیض می‌بینند باید به مدت سه «قُرْء» عده نگه دارند[۴۸۵]:﴿وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلَاثَةَ قُرُوءٍ[۴۸۶].. مراد از «قُرء» به نظر فقیهان امامیه[۴۸۷] و شافعیه[۴۸۸] پاکی است. دلیل آنان افزون بر اجماع فقیهان امامیه و روایات منقول از رسول خدا و اهل بیت آیه ۱ سوره طلاق است که شوهران را به طلاق در زمان عده فرمان داده است:﴿فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ؛ با این توضیح که مراد از عده، زمان پاکی زن است؛ زیرا به اتفاق فقیهان، طلاق در زمان حیض جایز نیست[۴۸۹]. در مقابل، دیگر فقهای اهل سنت «قرء» را به معنای حیض دانسته و برآن‌اند که زنان مطلَّقه باید به مدت سه حیض عده نگه دارند[۴۹۰]. دو و سه: زنان مطلَّقه یائسه و زنانی که به سن حیض نرسیده‌اند که به عقیده فقهای اهل سنت و برخی فقیهان امامیه، عدۀ آنان سه ماه است. دلیل اینان، نخست آیه ۴ سوره طلاق است که عده این زنان را سه ماه دانسته است[۴۹۱]:﴿وَٱلَّـٰٓـِٔى يَئِسْنَ مِنَ ٱلْمَحِيضِ مِن نِّسَآئِكُمْ إِنِ ٱرْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَـٰثَةُ أَشْهُرٍۢ وَٱلَّـٰٓـِٔى لَمْ يَحِضْنَ. در مقابل، مشهور فقیهان امامیه برآن‌اند که این دو گروه از زنان مطلَّقه عده ندارند. دلیل آنان روایات مستفیض منقول از اهل بیت است که در آنها بر عده نداشتن این زنان تصریح شده است[۴۹۲]. برخی فقیهان مفهوم آیه یادشده را نیز مؤید دیدگاه مشهور فقیهان امامیه دانسته‌اند[۴۹۳]. پیروان این دیدگاه در تفسیر آیه یادشده گفته‌‌اند: در این آیه سه ماه عده به شک در سبب انقطاع حیض مشروط شده است:﴿إِنِ ٱرْتَبْتُمْ و شک در سبب یائسه بودن مربوط به زنانی است که همانند آنها حیض می‌شوند؛ نه زنانی که به طور قطع یائسه شده یا به سن حیض رسیده‌اند؛ زیرا در مورد چنین زنانی شکی وجود ندارد[۴۹۴]. چهار. زنان باردار که به نظر مشهور فقیهان امامیه[۴۹۵] و فقیهان اهل سنت[۴۹۶] عده طلاق آنها تا زمان وضع حمل آنهاست:﴿وَأُو۟لَـٰتُ ٱلْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَن يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ[۴۹۷]. این حکم در روایات اهل بیت نیز آمده است[۴۹۸]. در مقابل، برخی فقیهان امامیه با استناد به احادیثی از اهل بیت، عده زنان باردار را هریک از وضع حمل یا سه ماه که نزدیک‌تر باشد (اقرب الأجلین) دانسته‌اند[۴۹۹]. پیروان نظریه مشهور، دیدگاه یادشده را رد و از ادله آنان پاسخ داده‌اند[۵۰۰]. پنج. عده زنان مسترابه (زنانی که در سن حیض قرار دارند؛ ولی حیض نمی‌شوند)[۵۰۱] به نظر فقیهان امامیه، سه ماه است. دلیل این نظر آیه ۴ سوره طلاق است که در آن به صراحت از سه ماه عده برای این زنان یادشده است:﴿وَٱلَّـٰٓـِٔى يَئِسْنَ مِنَ ٱلْمَحِيضِ مِن نِّسَآئِكُمْ إِنِ ٱرْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَـٰثَةُ أَشْهُرٍۢ وَٱلَّـٰٓـِٔى لَمْ يَحِضْنَ؛ با این توضیح که مراد از﴿إِنِ ٱرْتَبْتُمْ شک در حیض شدن زنان یادشده است که آیا به جهت سن یا پدیده عارضی است؛ زیرا اگر زنان یادشده در سن حیض شدن نبودند شک در حیض آنان معنا نداشت[۵۰۲]. روایات مستفیض، بلکه متواتر منقول از اهل بیت و اجماع فقیهان امامیه نیز مؤید این حکم‌اند[۵۰۳]. نظر بسیاری از فقیهان اهل سنت نیز با استناد به آیه یادشده همین است[۵۰۴]؛ اما برخی از آنان عده این زنان را یک سال دانسته‌اند؛ زیرا حیض نشدن این زنان می‌تواند به جهت بارداری باشد، از این رو باید تا زمان وضع حمل صبر کنند[۵۰۵]. برخی نیز گفته‌اند زنان یادشده باید تا زمان رفع شک صبر کنند[۵۰۶].[۵۰۷]

حق رجوع

از دیگر حقوق مردان پس از طلاق، رجوع به زنان تا پایان عده در طلاق رجعی است:﴿وَٱلْمُطَلَّقَـٰتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَـٰثَةَ قُرُوٓءٍۢ...وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِى ذَٰلِكَ[۵۰۸]. آیاتی که پس از طلاق، مردان را به نگه داشتن نیکوی زنان یا رها کردن آنان مخیر کرده‌اند:﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ[۵۰۹] نیز به حق یادشده اشاره دارند؛ با این توضیح که مراد از امساک به معروف، رجوع پس از طلاق است[۵۱۰]. افزون بر آیات قرآن، به روایات و اجماع نیز بر مشروعیت رجوع استناد شده است[۵۱۱]. به نظر فقیهان امامیه و فقهای حنفیه، رجوع به مطلَّقه افزون بر گفتار صریح و کنایی، با کارهایی همچون لمس، بوسیدن و مقاربت نیز جایز است. دلیل این حکم، افزون بر اجماع و روایات[۵۱۲]، آیه یادشده است که از رجوع کننده با عنوان «شوهر» یادشده است:﴿وَبُعُولَتُهُنَّ و اطلاق عنوان شوهر به طلاق دهنده رجعی بر باقی بودن پیوند زناشویی دلالت دارد، از این رو وی حق انجام اعمال یادشده را با زن دارد[۵۱۳]؛ اما برخی فقیهان اهل سنت رجوع را تنها با گفتار جایز شمرده‌اند؛ زیرا نکاح و طلاق نیز تنها با گفتار انجام می‌شود[۵۱۴]. همچنین قرآن به شوهران فرمان داده است که رجوع باید به معروف باشد:﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ[۵۱۵] و رجوع به معروف آن است که شوهر حقوق الهی زن را پس از رجوع رعایت کند[۵۱۶] و هدف آنان از این عمل اصلاح باشد:﴿وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِى ذَٰلِكَ إِنْ أَرَادُوٓا۟ إِصْلَـٰحًۭا[۵۱۷] و از ضرر زدن به همسر و آزار وی بپرهیزند و گرنه از حدود الهی تجاوز کرده و به خود ستم کرده‌‌اند:﴿فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ...وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًۭا لِّتَعْتَدُوا۟ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ[۵۱۸]. افزون بر این، قرآن در ادامه آیه از گواه گرفتن دو شاهد یاد کرده است:﴿فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ وَأَشْهِدُوا۟ ذَوَىْ عَدْلٍۢ مِّنكُمْ[۵۱۹]. برخی از فقیهان اهل سنت با استناد به آیه یادشده شاهد گرفتن هنگام رجوع را بر شوهر واجب شمرده‌اند[۵۲۰]؛ اما به نظر فقیهان امامیه و برخی فقیهان اهل سنت شاهد گرفتن در رجوع واجب نیست؛ زیرا قرآن رجوع را به وجود شاهد مشروط نکرده[۵۲۱] [۵۲۲] و در آیه یادشده نیز شاهد گرفتن قید طلاق است؛ زیرا ذکر شهود پس از جمله﴿فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ آمده است که به معنای جدایی و طلاق است[۵۲۳]:﴿إِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ...فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ وَأَشْهِدُوا۟ ذَوَىْ عَدْلٍۢ مِّنكُمْ[۵۲۴]. بر فرض که امر «أَشْهِدُوا» درباره رجوع باشد، بر استحباب حمل می‌شود[۵۲۵]. افزون بر این، رجوعْ تداوم نکاح پیشین است و برای تداوم نکاح شاهد گرفتن واجب نیست[۵۲۶]. روایات مستفیض منقول از اهل بیت و اجماع فقهای امامیه نیز بر عدم وجوب شاهد گرفتن دلالت دارند[۵۲۷]؛ ولی به نظر پیروان این دیدگاه، بر پایه آیه و روایات متعدد و برای حفظ حقوق زوجین و رفع نزاع، شاهد گرفتن مستحب است[۵۲۸].[۵۲۹]

اعلان حیض و بارداری

قرآن کریم در آیه ۲۲۸ سوره بقره زنان مطلَّقه را در صورت ایمان به خدا و معاد از کتمان آنچه خداوند در رحم آنان آفریده برحذر داشته است:﴿وَٱلْمُطَلَّقَـٰتُ...وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ ٱللَّهُ فِىٓ أَرْحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ. مراد از مخلوق خداوند در رحم‌های زنان، حیض و حمل است که برخی از زنان با هدف تعجیل در پایان یافتن عده، این دو را کتمان می‌کنند[۵۳۰]. سبب نهی از کتمان این دو امر، حفظ حقوق شوهران در رجوع به همسر و انتساب فرزند به آنان به جای الحاق به دیگری است[۵۳۱]. فقیهان امامیه و اهل سنت با استناد به آیه یادشده و روایات و اجماع برآن‌اند که در صورت اعلان این دو امر از سوی زن، باید ادعای او پذیرفته شود[۵۳۲]، مگر اینکه زن به تضییع حقوق مرد متهم باشد که در این صورت پذیرش ادعای او واجب نیست[۵۳۳]. معنای مشروط شدن تحریم کتمان این دو امر در آیه بر ایمان به خدا و معاد:﴿إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ آن نیست که تحریم کتمان تنها به زنان مؤمن به خدا و معاد اختصاص دارد، بلکه بدین معناست که کتمان امور یادشده با ایمان به خدا و معاد منافات دارد و زنان مؤمن واقعی مرتکب این عمل حرام نمی‌شوند[۵۳۴].[۵۳۵]

خارج نشدن از خانه شوهر

زن مطلَّقه رجعیه نباید تا پایان مدت عده از خانه شوهر خود خارج شود[۵۳۶]: ﴿إِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ...وَلَا يَخْرُجْنَ[۵۳۷]. روایات اهل بیت و اجماع فقیهان امامیه نیز بر این حکم دلالت دارند[۵۳۸]. مشهور فقیهان امامیه[۵۳۹] از اطلاق آیه و روایات استفاده کرده‌اند که مطلَّقه رجعیه حتی با توافق و اجازه شوهر حق خروج از خانه را ندارد؛ زیرا حضور در خانه شوهر در این مدت افزون بر حق زوجین، از حقوق الهی نیز هست که رعایت آن بر زن لازم است، از این رو به نظر برخی، در صورت توافق زوجین بر خروج زن از خانه، حاکم اسلامی باید زن را از خارج شدن از خانه شوهر منع کند[۵۴۰]. برخی از فقهای اهل سنت نیز خروج زن از خانه شوهر بدون عذر را مطلقاً منع کرده‌اند[۵۴۱]. در برابر، برخی دیگر از فقهای امامیه با استناد به احادیثی از اهل بیت گفته‌‌اند زن با اجازه شوهر می‌تواند از خانه خارج شود؛ با این استدلال که روایات یادشده خاص‌اند و اطلاق آیه و روایات دیگر را تخصیص می‌زنند[۵۴۲]. افزون بر لزوم حضور مطلَّقه در خانه شوهر، در روایاتی از اهل بیت زنان مطلَّقه به زینت کردن خود با سرمه کشیدن بر چشم‌ها و رنگ کردن موها و استفاده از بوی خوش و پوشیدن لباس‌های نیک در خانه شوهر توصیه شده‌اند[۵۴۳]. سپس قرآن سبب خارج نشدن مطلَّقه رجعیه را از خانه شوهر، پدید آمدن حادثه‌ای از سوی خدا در پی این امر دانسته است:﴿لا تَدْرِى لَعَلَّ ٱللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَٰلِكَ أَمْرًۭا[۵۴۴] که در روایات اهل بیت و کلمات مفسران، این امر به رجوع شوهر به زن در زمان عده و سازش میان آنها تفسیر شده است[۵۴۵].[۵۴۶]

منابع

پانویس

  1. ر. ک: نساء حول الرسول، ص۶۳-۶۲؛ الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج۲، ص۱۸۰-۲۳۰.
  2. «و (یاد کن) آنگاه را که به کسی که خداوند و خود تو بدو نعمت رسانده بودید گفتی که: همسرت را برای خویش نگه دار (و طلاق مده) و از خداوند پروا کن و چیزی را که خداوند آشکار کننده آن بود در دل نگه می‌داشتی و از مردم می‌ترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر بود که از او بترسی و چون زید نیازی از او برآورد او را به همسری تو درآوردیم تا مؤمنان را در ازدواج با همسران (طلاق داده) پسرخواندگانشان چون نیازی را از آنان برآورده باشند تنگنایی نباشد و فرمان خداوند انجام‌یافتنی است» سوره احزاب، آیه ۳۷.
  3. «ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر خواستار زندگی این جهان و آرایه‌های آن هستید بیایید شما را برخوردار سازم و با شیوه‌ای نیکو رهایتان کنم» سوره احزاب، آیه ۲۸.
  4. «بسا اگر شما را طلاق دهد پروردگار وی برای او همسرانی به از شما- چه بیوه چه دوشیزه- جایگزین فرماید که مسلمان، مؤمن، فرمانبردار، اهل توبه، اهل عبادت و روزه‌گیر باشند» سوره تحریم، آیه ۵.
  5. «ای پیامبر! چون زنان را طلاق می‌دهید، هنگام (آغاز) عده‌شان طلاق دهید و حساب عده را نگاه دارید و از خداوند- پروردگارتان- پروا کنید؛ آنان را از خانه‌هاشان بیرون نرانید- و خود نیز بیرون نروند- مگر کار ناشایسته آشکاری کرده باشند و اینها احکام خداوند است و هر که از احکام خداوند پا فراتر نهد بی‌گمان به خویش ستم کرده است؛ تو نمی‌دانی، شاید خداوند پس از آن فرمانی (تازه) پیش آورد * پس، چون به سر آمد عدّه خویش رسیدند یا به شایستگی نگاهشان دارید یا به شایستگی از آنان جدا شوید و دو تن دادگر از (میان) خود گواه بگیرید و گواهی را برای خداوند برپا دارید؛ این است که با آن، به کسی که به خداوند و روز بازپسین ایمان دارد اندرز داده می‌شود و هر کس از خداوند پروا کند (خداوند) برای او دری می‌گشاید» سوره طلاق، آیه ۱-۲.
  6. «ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر خواستار زندگی این جهان و آرایه‌های آن هستید بیایید شما را برخوردار سازم و با شیوه‌ای نیکو رهایتان کنم» سوره احزاب، آیه ۲۸.
  7. سعیدیان‌فر و ایازی، فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲، ص ۱۰۱.
  8. کنز العرفان، ج ۲، ص۲۴۹؛ التحقیق، ج ۷، ص۱۱۱، «طلق».
  9. معجم مقاییس اللغه، ج ۳، ص۴۲۰؛ مفردات، ص۵۲۳، «طلق».
  10. لسان العرب، ج ۱۰، ص۲۲۹، «طلق».
  11. العین، ج ۵، ص۱۰۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج ۳، ص۴۲۱، «طلق».
  12. العین، ج ۵، ص۱۰۱؛ لسان العرب، ج ۱۰، ص۲۲۷.
  13. التحقیق، ج ۷، ص۱۱۱.
  14. المجموع، ج ۱۷، ص۱۳، ۱۸۴؛ مهذب الاحکام، ج ۲۶، ص۲۵.
  15. فرهنگ فقه، ج ۵، ص۱۹۴.
  16. معجم الفاظ الفقه، ص۲۷۰؛ معجم المصطلحات، ج ۲، ص۴۳۰.
  17. الروضة البهیه، ج ۶، ص۱۱؛ ریاض المسائل، ج ۱۱، ص۳۷.
  18. ترمینولوژی حقوق، ص۴۳.
  19. الحدائق، ج ۲۵، ص۲۶۷؛ فرهنگ فقه، ج ۵، ص۱۹۴.
  20. معجم المصطلحات، ج ۲، ص۴۳۲.
  21. معجم المصطلحات، ج ۲، ص۴۳۲؛ فرهنگ فقه، ج ۵، ص۱۹۵.
  22. الروضة البهیه، ج ۶، ص۳۳؛ نهایة المحتاج، ج ۷، ص۳.
  23. الروضة البهیه، ج ۶، ص۳۴؛ منهاج الصالحین، خوئی، ج ۲، ص۲۹۶؛ فرهنگ فقه، ج ۵، ص۲۰۶.
  24. الحدائق، ج ۲۵، ص۲۶۹؛ معجم الفاظ الفقه، ص۲۷۰؛ معجم لغة الفقهاء، ص۲۹۲.
  25. معجم الفاظ الفقه، ص۲۷۰؛ معجم لغة الفقهاء، ص۲۹۲؛ فرهنگ فقه، ج ۵، ص۲۰۴.
  26. القاموس الفقهی، ص۱۲۰؛ معجم المصطلحات، ج ۲، ص۴۳۳.
  27. جواهر الکلام، ج ۳۳، ص۲؛ الفقه علی المذاهب الخمسه، ج ۲، ص۴۲۳.
  28. بدائع الصنائع، ج ۳، ص۱۵۱- ۱۵۲؛ مدخل الی علم الفقه، ص۷۷.
  29. جواهر الکلام، ج ۳۳، ص۸۸؛ معجم المصطلحات، ج ۳، ص۲۰۳.
  30. مسالک الافهام، شهید، ج ۹، ص۴۵۶-۴۵۷.
  31. ماوراء الفقه، ج ۶، ص۳۰۶ - ۳۰۷؛ فقه الطلاق فی ضوء الکتاب والسنه، ص۱۹.
  32. ﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِۦ تِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّـٰلِمُونَ«طلاق (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به شایستگی (با زن) زندگی یا (او را) به نیکی رها کرد و شما را روا نیست که از آنچه به آنان داده‌اید چیزی بازگیرید -مگر آنکه هر دو بیم کنند که احکام خداوند را بجا نیاورند- و اگر بیم داشتید که آن دو حدود خداوند را بجا نیاورند، در آنچه زن برای آزادی خود می‌دهد (و شوهر می‌ستاند) گناهی بر آن دو نیست؛ اینها احکام خداوند است از آنها تجاوز نکنید و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.
  33. ﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًۭا لِّتَعْتَدُوا۟ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُۥ وَلَا تَتَّخِذُوٓا۟ ءَايَـٰتِ ٱللَّهِ هُزُوًۭا وَٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمَآ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنَ ٱلْكِتَـٰبِ وَٱلْحِكْمَةِ يَعِظُكُم بِهِۦ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭ«و چون زنان را طلاق دادید و به سرآمد عدّه خود نزدیک شدند، یا با شایستگی آنها را نگه دارید و یا به نیکی رها کنید و آنان را برای زیان رساندن نگه ندارید که (به آنها) ستم کنید و هر کس چنین کند، به خود ستم کرده است و آیات خداوند را به ریشخند نگیرید و نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید و (نیز) آنچه را از کتاب و حکمت برایتان فرستاده است که بدان اندرزتان می‌دهد؛ و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند به هر چیزی داناست» سوره بقره، آیه ۲۳۱.
  34. ﴿وَٱلْمُطَلَّقَـٰتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَـٰثَةَ قُرُوٓءٍۢ وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ ٱللَّهُ فِىٓ أَرْحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِى ذَٰلِكَ إِنْ أَرَادُوٓا۟ إِصْلَـٰحًۭا وَلَهُنَّ مِثْلُ ٱلَّذِى عَلَيْهِنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌۭ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ«و زنان طلاق داده باید تا سه پاکی (از حیض) خویشتن، انتظار کشند و اگر ایمان به خداوند و روز بازپسین دارند پنهان داشتن آنچه خداوند در زهدانشان آفریده است برای آنان روا نیست و اگر شوهرانشان سر آشتی دارند به باز آوردن آنان در این حال سزاوارترند و زنان را بر مردان، حقّ شایسته‌ای است چنان که مردان را بر زنان؛ و مردان را بر آنان، به پایه‌ای برتری است و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره بقره، آیه ۲۲۸.
  35. مجمع البحرین، ج ۲، ص۳۷۱؛ تاج العروس، ج ۴، ص۸۴؛ معجم لغة الفقهاء، ص۲۴۳، «سرح».
  36. جواهر الکلام، ج ۳۰، ص۱۶؛ تقریب القرآن الی الاذهان، ج ۱، ص۲۵۳.
  37. ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا نَكَحْتُمُ ٱلْمُؤْمِنَـٰتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍۢ تَعْتَدُّونَهَا فَمَتِّعُوهُنَّ وَسَرِّحُوهُنَّ سَرَاحًۭا جَمِيلًۭا«ای مؤمنان! چون زنان مؤمن را به همسری (خود) درآوردید سپس پیش از آنکه با آنان هم‌آغوش شوید طلاقشان دادید برای شما بر (عهده) آنان عدّه‌ای نیست که آن را بشمارید بنابراین آنان را (از پرداخت نیمه مهرشان) برخوردار سازید و به نکویی رها کنید» سوره احزاب، آیه ۴۹.
  38. معجم مقاییس اللغه، ج ۴، ص۴۹۴؛ تاج العروس، ج ۱۳، ص۳۹۱، «فرق».
  39. المجموع، ج ۱۷، ص۹۸؛ لسان العرب، ج ۲، ص۴۷۹؛ تاج العروس، ج ۴، ص۸۴-۸۵، «طلق».
  40. ﴿فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ وَأَشْهِدُوا۟ ذَوَىْ عَدْلٍۢ مِّنكُمْ وَأَقِيمُوا۟ ٱلشَّهَـٰدَةَ لِلَّهِ ذَٰلِكُمْ يُوعَظُ بِهِۦ مَن كَانَ يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجْعَل لَّهُۥ مَخْرَجًۭا«پس، چون به سر آمد عدّه خویش رسیدند یا به شایستگی نگاهشان دارید یا به شایستگی از آنان جدا شوید و دو تن دادگر از (میان) خود گواه بگیرید و گواهی را برای خداوند برپا دارید؛ این است که با آن، به کسی که به خداوند و روز بازپسین ایمان دارد اندرز داده می‌شود و هر کس از خداوند پروا کند (خداوند) برای او دری می‌گشاید» سوره طلاق، آیه ۲.
  41. جامع البیان، ج ۴، ص۴۱۵؛ مجمع البیان، ج ۳، ص۴۹.
  42. ﴿وَإِنْ أَرَدتُّمُ ٱسْتِبْدَالَ زَوْجٍۢ مَّكَانَ زَوْجٍۢ وَءَاتَيْتُمْ إِحْدَىٰهُنَّ قِنطَارًۭا فَلَا تَأْخُذُوا۟ مِنْهُ شَيْـًٔا أَتَأْخُذُونَهُۥ بُهْتَـٰنًۭا وَإِثْمًۭا مُّبِينًۭا«و اگر بر آن بودید که همسری جایگزین همسری (که دارید) کنید، و به یکی از ایشان دارایی فراوانی داده بوده‌اید، چیزی از آن را باز مگیرید، آیا با دروغ بافتن و گناهی آشکار آن را باز می‌ستانید!» سوره نسا، آیه ۲۰.
  43. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۰۳.
  44. موسوعة الاسره تحت رعایة الاسلام، ج ۲، ص۲۳۱ - ۲۳۲.
  45. موسوعة الاسره تحت رعایة الاسلام، ج ۲، ص۲۳۱.
  46. موسوعة الاسره تحت رعایة الاسلام، ج ۲، ص۲۳۴ - ۲۳۵.
  47. تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص۲۶ - ۲۷؛ البدایة و النهایه، ج ۱، ص۱۷۹؛ بحار الانوار، ج ۱۲، ص۸۴ - ۸۵.
  48. کتاب مقدس، سفر تثنیه: ۲۴: ۱-۴.
  49. قاموس الکتاب المقدس، ص۴۶۴.
  50. کتاب مقدس، انجیل متی، ۱۹: ۴ - ۵؛ انجیل مرقس، ۱۰: ۶ - ۷؛ رسالة الی اهل افسس، ۵: ۳۱.
  51. کتاب مقدس، انجیل متی، ۵: ۳۱ -۳۲؛ انجیل مرقس، ۱۰: ۱۱ -۱۲.
  52. موسوعة الاسره تحت رعایة الاسلام، ج ۱، ص۲۴۶-۲۴۱.
  53. موسوعة الاسره تحت رعایة الاسلام، ج ۶، ص۲۵۴-۲۴۶ طلاق یا فاجعه انحلال خانواده، ص۸۳.
  54. الفتاوی الکبری، ج ۳، ص۲۱۱، ۲۷۵؛ الفقه علی المذاهب الاربعه و مذهب اهل البیت، ج ۵، ص۶۸۸.
  55. ﴿وَٱتَّبَعُوا۟ مَا تَتْلُوا۟ ٱلشَّيَـٰطِينُ عَلَىٰ مُلْكِ سُلَيْمَـٰنَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَـٰنُ وَلَـٰكِنَّ ٱلشَّيَـٰطِينَ كَفَرُوا۟ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحْرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَـٰرُوتَ وَمَـٰرُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌۭ فَلَا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيْنَ ٱلْمَرْءِ وَزَوْجِهِۦ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ ٱللَّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا۟ لَمَنِ ٱشْتَرَىٰهُ مَا لَهُۥ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ مِنْ خَلَـٰقٍۢ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا۟ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَ«و (یهودیان) از آنچه شیطان‌ها در فرمانروایی سلیمان (به گوش این و آن) می‌خواندند (که سلیمان جادوگر است)؛ پیروی کردند. و سلیمان کفر نورزید ولی شیطان‌ها کافر شدند که به مردم جادو می‌آموختند و نیز آنچه را بر دو فرشته هاروت و ماروت در (سرزمین) بابل فرو فرستاده شده بود در حالی که این دو به هیچ‌کس آموزشی نمی‌دادند مگر که می‌گفتند: ما تنها (ابزار) آزمونیم پس (با بکارگیری جادو) کافر مشو! اما (مردم) از آن دو چیزی را می‌آموختند که با آن میان مرد و همسرش جدایی می‌افکنند- در حالی که جز به اذن خداوند به کسی زیان نمی‌رساندند- چیزی را می‌آموختند که به آنان زیان می‌رسانید و برای آنها سودی نداشت و خوب می‌دانستند که هر کس خریدار آن باشد در جهان واپسین بهره‌ای ندارد و خود را به بد چیزی فروختند، اگر می‌دانستند» سوره بقره، آیه ۱۰۲.
  56. مجمع البیان، ج ۱، ص۳۳۲-۳۲۷؛ المیزان، ج ۱، ص۲۳۵.
  57. احکام القرآن، جصاص، ج ۱، ص۶۹-۷۱؛ مجمع البیان، ج ۱، ص۳۳۲؛ التفسیر الکبیر، ج ۳، ص۲۲۱.
  58. التبیان، ج ۱، ص۳۷۸؛ فقه الصادق، ج ۱۴، ص۳۰۲-۳۰۳.
  59. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۰۵.
  60. مجمع البیان، ج ۲، ص۱۰۳؛ التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۰۲؛ التفسیر الکاشف، ج ۱، ص۳۴۶.
  61. التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۰۲؛ التفسیر الوسیط، زحیلی، ج ۱، ص۱۲۵.
  62. مجمع البیان، ج ۲، ص۱۰۳؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۷۶؛ احکام القرآن، ابن عربی، ج ۱، ص۲۵۷ - ۲۵۸.
  63. ﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِۦ تِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّـٰلِمُونَ«طلاق (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به شایستگی (با زن) زندگی یا (او را) به نیکی رها کرد و شما را روا نیست که از آنچه به آنان داده‌اید چیزی بازگیرید -مگر آنکه هر دو بیم کنند که احکام خداوند را بجا نیاورند- و اگر بیم داشتید که آن دو حدود خداوند را بجا نیاورند، در آنچه زن برای آزادی خود می‌دهد (و شوهر می‌ستاند) گناهی بر آن دو نیست؛ اینها احکام خداوند است از آنها تجاوز نکنید و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.
  64. التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۱۷؛ تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۱۵۶؛ الدر المنثور، ج ۱، ص۲۸۶.
  65. ﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًۭا لِّتَعْتَدُوا۟ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُۥ وَلَا تَتَّخِذُوٓا۟ ءَايَـٰتِ ٱللَّهِ هُزُوًۭا وَٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمَآ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنَ ٱلْكِتَـٰبِ وَٱلْحِكْمَةِ يَعِظُكُم بِهِۦ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭ«و چون زنان را طلاق دادید و به سرآمد عدّه خود نزدیک شدند، یا با شایستگی آنها را نگه دارید و یا به نیکی رها کنید و آنان را برای زیان رساندن نگه ندارید که (به آنها) ستم کنید و هر کس چنین کند، به خود ستم کرده است و آیات خداوند را به ریشخند نگیرید و نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید و (نیز) آنچه را از کتاب و حکمت برایتان فرستاده است که بدان اندرزتان می‌دهد؛ و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند به هر چیزی داناست» سوره بقره، آیه ۲۳۱.
  66. التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۱۸؛ تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۱۵۶.
  67. جامع البیان، ج ۴، ص۴۰۸ - ۴۰۹؛ مجمع البیان، ج ۳، ص۵۰؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۱۱.
  68. ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُوا۟ ٱلنِّسَآءَ كَرْهًۭا وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا۟ بِبَعْضِ مَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ إِلَّآ أَن يَأْتِينَ بِفَـٰحِشَةٍۢ مُّبَيِّنَةٍۢ وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَىٰٓ أَن تَكْرَهُوا۟ شَيْـًۭٔا وَيَجْعَلَ ٱللَّهُ فِيهِ خَيْرًۭا كَثِيرًۭا«ای مؤمنان! بر شما حلال نیست که از زنان بر خلاف میل آنان (با نگه داشتن در نکاح خود) میراث برید و برای آنکه (با طلاق خلع) برخی از آنچه بدیشان داده‌اید باز برید، با آنان سختگیری نکنید مگر آنکه به زشتکاری آشکاری دست یازیده باشند و با آنان شایسته رفتار کنید و اگر ایشان را نمی‌پسندید (بدانید) بسا چیزی را ناپسند می‌دارید و خداوند در آن خیری بسیار نهاده است» سوره نسا، آیه ۱۹.
  69. مجمع البیان، ج ۳، ص۴۷؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص۲۱۱؛ الدر المنثور، ج ۲، ص۱۳۲.
  70. التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۱۳؛ تقریب القرآن الی الاذهان، ج ۱، ص۴۵۶.
  71. «و اگر بر آن بودید که همسری جایگزین همسری (که دارید) کنید، و به یکی از ایشان دارایی فراوانی داده بوده‌اید، چیزی از آن را باز مگیرید، آیا با دروغ بافتن و گناهی آشکار آن را باز می‌ستانید!» سوره نسا، آیه ۲۰.
  72. جامع البیان، ج ۲، ص۶۰۹؛ مجمع البیان، ج ۲، ص۹۹؛ التفسیر الوسیط، زحیلی، ج ۱، ص۱۲۳.
  73. «و زنان طلاق داده باید تا سه پاکی (از حیض) خویشتن، انتظار کشند و اگر ایمان به خداوند و روز بازپسین دارند پنهان داشتن آنچه خداوند در زهدانشان آفریده است برای آنان روا نیست و اگر شوهرانشان سر آشتی دارند به باز آوردن آنان در این حال سزاوارترند و زنان را بر مردان، حقّ شایسته‌ای است چنان که مردان را بر زنان؛ و مردان را بر آنان، به پایه‌ای برتری است و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره بقره، آیه ۲۲۸.
  74. تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۱۱۸ - ۱۱۹.
  75. جامع البیان، ج ۲۸، ص۹ - ۱۰؛ کنز العرفان، ج ۲، ص۲۸۸؛ المیزان، ج ۱۹، ص۱۷۸.
  76. «خداوند، سخن زنی را که با تو درباره همسرش چالش داشت و به خداوند شکوه می‌کرد شنیده است و خداوند گفت و گوی شما را می‌شنود که خداوند، شنوایی بیناست * کسانی از شما که زنان خود را ظهار می‌کنند، آن زنان، مادران آنان نیستند، مادرانشان جز کسانی که آنان را زاده‌اند نمی‌باشند و اینان بی‌گمان سخنی ناپسند و نادرست می‌گویند و باری، خداوند به یقین در گذرنده‌ای آمرزنده است» سوره مجادله، آیه ۱-۲.
  77. التفسیر الکبیر، ج ۲۹، ص۲۶۲؛ الدر المنثور، ج ۶، ص۱۸۱.
  78. روض الجنان، ج ۳، ص۲۵۵؛ عمدة القاری، ج ۲۰، ص۲۸۱؛ کشاف القناع، ج ۵، ص۴۰۹ - ۴۱۰.
  79. اسباب النزول، واحدی، ص۴۹؛ روض الجنان، ج ۳، ص۲۵۵؛ التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۸۵.
  80. «کسانی که سوگند می‌خورند با همسران خود آمیزش نکنند، باید چهار ماه انتظار کشند، پس اگر بازگشتند خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است * و اگر آهنگ طلاق کردند بی‌گمان خداوند شنوایی داناست» سوره بقره، آیه ۲۲۶-۲۲۷.
  81. مجمع البیان، ج ۸، ص۱۶۴؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، ج ۲، ص۵۴۷.
  82. «و (یاد کن) آنگاه را که به کسی که خداوند و خود تو بدو نعمت رسانده بودید گفتی که: همسرت را برای خویش نگه دار (و طلاق مده) و از خداوند پروا کن و چیزی را که خداوند آشکار کننده آن بود در دل نگه می‌داشتی و از مردم می‌ترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر بود که از او بترسی و چون زید نیازی از او برآورد او را به همسری تو درآوردیم تا مؤمنان را در ازدواج با همسران (طلاق داده) پسرخواندگانشان چون نیازی را از آنان برآورده باشند تنگنایی نباشد و فرمان خداوند انجام‌یافتنی است» سوره احزاب، آیه ۳۷.
  83. احکام الاسرة فی الجاهلیة و الاسلام، ص۱۳۰.
  84. الاغانی، ج ۱۷، ص۲۴۷؛ احکام الاسره فی الجاهلیة و الاسلام، ص۱۳۱.
  85. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۰۶.
  86. ﴿وَإِنِ ٱمْرَأَةٌ خَافَتْ مِنۢ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًۭا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَآ أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًۭا وَٱلصُّلْحُ خَيْرٌۭ وَأُحْضِرَتِ ٱلْأَنفُسُ ٱلشُّحَّ وَإِن تُحْسِنُوا۟ وَتَتَّقُوا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًۭا«و اگر زنی از کناره‌گیری یا رویگردانی شویش بیم دارد بر آن دو گناهی نیست که میان خود به سازشی شایسته برسند و سازش نیکوتر است و جان‌ها آز را در آستین دارند و اگر نکویی کنید و پرهیزگاری ورزید بی‌گمان خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره نسا، آیه ۱۲۸.
  87. «ای مؤمنان! بر شما حلال نیست که از زنان بر خلاف میل آنان (با نگه داشتن در نکاح خود) میراث برید و برای آنکه (با طلاق خلع) برخی از آنچه بدیشان داده‌اید باز برید، با آنان سختگیری نکنید مگر آنکه به زشتکاری آشکاری دست یازیده باشند و با آنان شایسته رفتار کنید و اگر ایشان را نمی‌پسندید (بدانید) بسا چیزی را ناپسند می‌دارید و خداوند در آن خیری بسیار نهاده است» سوره نسا، آیه ۱۹.
  88. روح المعانی، ج ۲، ص۴۵۳؛ تقریب القرآن الی الاذهان، ج ۱، ص۴۵۷.
  89. جامع البیان، ج ۴، ص۴۱۵؛ مجمع البیان، ج ۳، ص۴۵.
  90. التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۱۲.
  91. مجمع البیان، ج ۳، ص۴۸؛ مقتنیات الدرر، ج ۳، ص۷۱.
  92. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۰۹.
  93. «و اگر زنی از کناره‌گیری یا رویگردانی شویش بیم دارد بر آن دو گناهی نیست که میان خود به سازشی شایسته برسند و سازش نیکوتر است و جان‌ها آز را در آستین دارند و اگر نکویی کنید و پرهیزگاری ورزید بی‌گمان خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره نسا، آیه ۱۲۸.
  94. جامع البیان، ج ۵، ص۴۱۳؛ مجمع البیان، ج ۳، ص۲۰۴؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۹۲.
  95. المیزان، ج ۵، ص۱۰۱.
  96. مجمع البیان، ج ۳، ص۲۰۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص۴۰۳؛ کنز العرفان، ج ۲، ص۲۱۷.
  97. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۰۹.
  98. سوره نسا، آیه ۳۵.
  99. مجمع البیان، ج ۳، ص۸۱؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۹۴.
  100. التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۹۴؛ المیزان، ج ۴، ص۳۴۶.
  101. سوره نسا، آیه ۳۵.
  102. التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۹۲؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۳، ص۸۳.
  103. التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۹۲؛ نمونه، ج ۳، ص۳۷۶.
  104. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۰۹.
  105. مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص۲۷۹؛ جامع احادیث الشیعه، ج ۲۲، ص۳.
  106. سنن ابن ماجه، ج ۱، ص۶۵۰؛ سنن ابی داود، ج ۱، ص۴۸۴؛ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۸.
  107. مکارم الاخلاق، ص۱۹۷؛ عوالئ اللئالی، ج ۲، ص۱۳۹؛ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۹.
  108. مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص۲۸۰؛ جامع احادیث الشیعه، ج ۲۲، ص۴.
  109. الکافی، ج ۵، ص۳۲۸؛ وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص۱۷.
  110. الکافی، ج ۶، ص۵۵؛ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۸؛ جامع احادیث الشیعه، ج ۲۲، ص۲.
  111. «و (یاد کن) آنگاه را که به کسی که خداوند و خود تو بدو نعمت رسانده بودید گفتی که: همسرت را برای خویش نگه دار (و طلاق مده)» سوره احزاب، آیه ۳۷.
  112. وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۹؛ جامع احادیث الشیعه، ج ۲۲، ص۳.
  113. سوره نسا، آیه ۱۹.
  114. من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص۴۹۹؛ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۲۲۰.
  115. مجمع البیان، ج ۱۰، ص۵۹؛ المیزان، ج ۱۹، ص۳۳۱.
  116. «و آنگاه که پیامبر به یکی از همسرانش سخنی را، نهانی گفت و چون او آن را (به همسر دیگر) خبر داد و خداوند پیامبر را از آن آگاه کرد وی بخشی از آن را (به همسران خود) گفت و در (گفتن) بخشی دیگر خودداری ورزید، پس هنگامی که (پیامبر) آن (همسر رازگشا) را از این (امر) باخبر ساخت (همسر) گفت: چه کسی تو را از این (رازگشایی من) آگاه کرد؟ (پیامبر) گفت: خداوند دانای آگاه مرا با خبر ساخت * اگر شما دو زن به درگاه خداوند توبه کنید (بسی شایسته است)؛ چراکه به راستی دلتان برگشته است و اگر از هم در برابر پیامبر پشتیبانی کنید بی‌گمان خداوند و جبرئیل و (آن) مؤمن شایسته، یار اویند و فرشتگان هم پس از آن پشتیبان وی‌اند * بسا اگر شما را طلاق دهد پروردگار وی برای او همسرانی به از شما- چه بیوه چه دوشیزه- جایگزین فرماید که مسلمان، مؤمن، فرمانبردار، اهل توبه، اهل عبادت و روزه‌گیر باشند» سوره تحریم، آیه ۳-۵.
  117. «ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر خواستار زندگی این جهان و آرایه‌های آن هستید بیایید شما را برخوردار سازم و با شیوه‌ای نیکو رهایتان کنم * و اگر خدا و پیامبرش و سرای واپسین را می‌خواهید، بی‌گمان خداوند برای نیکوکاران شما پاداشی سترگ آماده کرده است» سوره احزاب، آیه ۲۸-۲۹.
  118. مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص۲۸۰؛ جامع احادیث الشیعه، ج ۲۲، ص۲.
  119. الکافی، ج ۶، ص۵۵ - ۵۶؛ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۸.
  120. وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۱۱ - ۱۳؛ بحار الانوار، ج ۹۰، ص۳۵۶.
  121. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۱۰.
  122. «مردان سرپرست زنانند بدان روی که خداوند برخی از آنان را بر برخی دیگر برتری داده است»سوره نسا، آیه ۳۴.
  123. التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۸۷؛ زبدة التفاسیر، ج ۲، ص۵۸؛ المیزان، ج ۴، ص۲۱۵.
  124. المیزان، ج ۴، ص۲۱۶.
  125. «و اگر آهنگ طلاق کردند بی‌گمان خداوند شنوایی داناست» سوره بقره، آیه ۲۲۷.
  126. دراسات فی ولایة الفقیه، ج ۱، ص۳۴۶؛ الفقه علی المذاهب الاربعه و مذهب اهل البیت، ج ۴، ص۴۴۹.
  127. التفسیر الوسیط، طنطاوی، ج ۱، ص۵۲۶.
  128. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۱۱.
  129. «ای پیامبر! چون زنان را طلاق می‌دهید، هنگام (آغاز) عده‌شان طلاق دهید و حساب عده را نگاه دارید» سوره طلاق، آیه۱.
  130. الام، ج ۵، ص۲۲۴؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۲۲۰.
  131. مجمع البیان، ج ۱۰، ص۴۲؛ فقه القرآن، ج ۲، ص۱۶۲.
  132. سوره طلاق، آیه ۲.
  133. الطلاق ابغض الحلال، ص۱۲۴-۱۲۶.
  134. الکافی، ج ۶، ص۶۰؛ من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص۴۹۷.
  135. سوره بقره، آیه ۲۳۰.
  136. الکافی، ج ۶، ص۷۶؛ من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص۵۰۰.
  137. الدر المنثور، ج ۱، ص۲۷۷؛ نمونه، ج ۲، ص۱۷۴.
  138. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۱۱.
  139. «و زنان طلاق داده باید تا سه پاکی (از حیض) خویشتن، انتظار کشند و اگر ایمان به خداوند و روز بازپسین دارند پنهان داشتن آنچه خداوند در زهدانشان آفریده است برای آنان روا نیست» سوره بقره، آیه۲۲۸.
  140. کنز العرفان، ج ۲، ص۲۳۵؛ المیزان، ج ۱۹، ص۳۱۳.
  141. «و چون زنان را طلاق دادید و به سرآمد عدّه خود نزدیک شدند، یا با شایستگی آنها را نگه دارید» سوره بقره، آیه ۲۳۱.
  142. الطلاق ابغض الحلال، ص۱۲۷ - ۱۲۸.
  143. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۱۲.
  144. «چون زنان را طلاق می‌دهید، هنگام (آغاز) عده‌شان طلاق دهید و حساب عده را نگاه دارید و از خداوند- پروردگارتان- پروا کنید؛ آنان را از خانه‌هاشان بیرون نرانید- و خود نیز بیرون نروند» سوره طلاق، آیه ۱.
  145. سوره طلاق، آیه ۱.
  146. الکافی، ج ۶، ص۸۹؛ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۱۹۸.
  147. «تو نمی‌دانی، شاید خداوند پس از آن فرمانی (تازه) پیش آورد» سوره طلاق، آیه ۱.
  148. الکافی، ج ۶، ص۹۲؛ تهذیب، ج ۸، ص۱۵۸.
  149. مجمع البیان، ج ۱۰، ص۴۱؛ التفسیر الکبیر، ج ۳۰، ص۳۳؛ المیزان، ج ۱۹، ص۳۱۳.
  150. سوره بقره، آیه ۲۳۲.
  151. الطلاق ابغض الحلال، ص۱۳۰.
  152. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۱۲.
  153. سوره احزاب، آیه ۳۷.
  154. سوره نسا، آیه ۱۲۹.
  155. «و چون زنان را طلاق دادید و به سرآمد عدّه خود نزدیک شدند، یا با شایستگی آنها را نگه دارید و یا به نیکی رها کنید و آنان را برای زیان رساندن نگه ندارید که (به آنها) ستم کنید و هر کس چنین کند، به خود ستم کرده است و آیات خداوند را به ریشخند نگیرید و نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید و (نیز) آنچه را از کتاب و حکمت برایتان فرستاده است که بدان اندرزتان می‌دهد؛ و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند به هر چیزی داناست» سوره بقره، آیه ۲۳۱.
  156. «طلاق (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به شایستگی (با زن) زندگی یا (او را) به نیکی رها کرد و شما را روا نیست که از آنچه به آنان داده‌اید چیزی بازگیرید -مگر آنکه هر دو بیم کنند که احکام خداوند را بجا نیاورند- و اگر بیم داشتید که آن دو حدود خداوند را بجا نیاورند، در آنچه زن برای آزادی خود می‌دهد (و شوهر می‌ستاند) گناهی بر آن دو نیست؛ اینها احکام خداوند است از آنها تجاوز نکنید و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.
  157. «و چون زنان را طلاق دادید و به سرآمد عدّه خود نزدیک شدند، یا با شایستگی آنها را نگه دارید و یا به نیکی رها کنید و آنان را برای زیان رساندن نگه ندارید که (به آنها) ستم کنید و هر کس چنین کند، به خود ستم کرده است و آیات خداوند را به ریشخند نگیرید و نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید و (نیز) آنچه را از کتاب و حکمت برایتان فرستاده است که بدان اندرزتان می‌دهد؛ و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند به هر چیزی داناست» سوره بقره، آیه ۲۳۱.
  158. «و چون زنان را طلاق دادید و به سرآمد عدّه خویش رسیدند دیگر آنان را از زناشویی با شوهران دلخواه خود که با هم به شایستگی به سازش رسیده‌اند باز ندارید؛ هر کس از شما به خداوند و روز بازپسین ایمان داشته باشد بدین سخن اندرز داده می‌شود؛ این برای شما پاک‌تر و پاکیزه‌تر است و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۲۳۲.
  159. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۱۳.
  160. الکافی، ج ۲، ص۲۱۶؛ کنز العمال، ج ۱۶، ص۲۱۴؛ وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص۱۹۲.
  161. «آنگاه اگر زن را (سومین بار) طلاق داد دیگر بر او حلال نیست تا آنکه به مرد دیگری شوهر کند؛ سپس اگر (آن مرد دیگر) او را طلاق داد، چنانچه (زن و شوهر اول) گمان می‌کنند که احکام خداوند را می‌توانند بجا آورند بر آنان گناهی نیست که به یکدیگر باز گردند؛ و این احکام خداوند است که آن را برای گروهی که می‌دانند روشن می‌دارد» سوره بقره، آیه ۲۳۰.
  162. سوره بقره، آیه ۲۲۹.
  163. سوره بقره، آیه ۱۸۷.
  164. سوره روم، آیه ۲۱.
  165. فقه الطلاق فی ضوء الکتاب و السنه، ص۱۶؛ الطلاق ابغض الحلال، ص۸۶ - ۸۷.
  166. فقه الطلاق فی ضوء الکتاب و السنه، ص۱۷.
  167. التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۰۲؛ التفسیر الوسیط، زحیلی، ج ۱، ص۱۲۵.
  168. فقه الطلاق فی ضوء الکتاب والسنه، ص۱۶ - ۱۷؛ الطلاق ابغض الحلال، ص۸۸ - ۸۹.
  169. سوره بقره، آیه ۲۲۹.
  170. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۱۳.
  171. المبسوط، طوسی، ج ۵، ص۲؛ المبسوط، سرخسی، ج ۶، ص۲؛ المغنی، ج ۳، ص۵۵۶.
  172. سوره بقره، آیه ۲۳۶.
  173. سوره بقره، آیه ۲۳۶.
  174. المبسوط، طوسی، ج ۵، ص۲؛ الام، ج ۵، ص۱۹۲.
  175. بدائع الصنائع، ج ۳، ص۹۷؛ الفقه علی المذاهب الاربعه و مذهب اهل البیت، ج ۴، ص۳۷۷ - ۳۹۲.
  176. ﴿وَمِنْ ءَايَـٰتِهِۦٓ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَٰجًۭا لِّتَسْكُنُوٓا۟ إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةًۭ وَرَحْمَةً إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَـٰتٍۢ لِّقَوْمٍۢ يَتَفَكَّرُونَ«و از نشانه‌های او این است که از خودتان همسرانی برایتان آفرید تا کنار آنان آرامش یابید و میان شما دلبستگی پایدار و مهر پدید آورد؛ بی‌گمان در این، نشانه‌هایی است برای گروهی که می‌اندیشند» سوره روم، آیه ۲۱.
  177. حاشیة ردالمحتار، ج ۳، ص۲۵۱؛ احکام الرجعه، ص۶۱.
  178. الفتاوی الکبری، ج ۳، ص۲۵۰؛ حاشیة ردالمحتار، ج ۳، ص۲۵۱؛ احکام الرجعه، ص۶۱ - ۶۲.
  179. الحدائق، ج ۲۵، ص۱۴۶؛ الفقه علی المذاهب الاربعه و مذهب اهل البیت، ج ۴، ص۳۷۶.
  180. قواعد الاحکام، ج ۳، ص۱۳۰؛ کشف اللثام، ج ۸، ص۴۹.
  181. سوره بقره، آیه ۲۲۶-۲۲۷
  182. المبسوط، طوسی، ج ۴، ص۱۵۷؛ کشف اللثام، ج ۷، ص۳۶.
  183. «پس از این (زنانی که برشمردیم) زنان (دیگر) و (نیز) اینکه همسرانی (تازه) را جایگزین آنان کنی بر تو حلال نیست هر چند زیبایی (خوی) آنان تو را خوش آید؛ مگر آنکه کنیزت باشند و خداوند مراقب هر چیزی است» سوره احزاب، آیه ۵۲.
  184. المغنی، ج ۳، ص۲۳۴؛ قواعد الاحکام، ج ۳، ص۱۳۰؛ کشف اللثام، ج ۸، ص۴۹.
  185. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۱۴.
  186. «و اگر از ناسازگاری آنان نگرانید، چنانچه در پی اصلاح باشند داوری از خویشان مرد و داوری از خویشان زن برانگیزید» سوره نسا، آیه۳۵.
  187. نهایة المرام، ج ۱، ص۴۲۹ - ۴۳۰؛ الحدائق، ج ۲۴، ص۶۲۲.
  188. الخلاف، ج ۴، ص۴۱۶؛ المغنی، ج ۸، ص۱۶۶؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۳، ص۸۳.
  189. التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۹۲؛ کنز العرفان، ج ۲، ص۲۱۳.
  190. الکافی، ج ۶، ص۱۴۶؛ وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص۳۴۹.
  191. الکافی، ج ۶، ص۱۴۶؛ من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص۵۲۱.
  192. الخلاف، ج ۴، ص۴۱۶ - ۴۱۷؛ الحدائق، ج ۲۴، ص۶۲۹.
  193. المجموع، ج ۱۶، ص۴۵۱؛ المغنی، ج ۸، ص۱۶۸.
  194. الخلاف، ج ۴، ص۴۱۶ - ۴۱۷؛ کشاف القناع، ج ۵، ص۲۴۰؛ الحدائق، ج ۲۴، ص۶۲۹.
  195. المجموع، ج ۱۶، ص۴۵۱؛ المغنی، ج ۸، ص۱۶۸.
  196. مجمع البیان، ج ۳، ص۸۱؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۹۴.
  197. «تا خداوند میان آن دو آشتی برقرار کند که خداوند دانایی آگاه است» سوره نسا، آیه ۳۵.
  198. مجمع البیان، ج ۳، ص۸۱؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۹۴.
  199. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۱۵.
  200. المغنی، ج ۳، ص۲۳۴.
  201. سوره طلاق، آیه ۱.
  202. سوره بقره، آیه ۲۲۹.
  203. فقه الصادق، ج ۶، ص۱۱.
  204. الحدائق، ج ۲۵، ص۲۶۸؛ نظام الطلاق، ص۱۴۷ -۱۴۸.
  205. المجموع، ج ۱۷، ص۷۸؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۲۶۸.
  206. الحدائق، ج ۲۵، ص۲۶۹؛ نظام الطلاق، ص۲۰۶.
  207. سوره بقره، آیه ۲۲۸.
  208. «طلاق (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به شایستگی (با زن) زندگی یا (او را) به نیکی رها کرد» سوره بقره، آیه ۲۲۹؛ ﴿فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ وَأَشْهِدُوا۟ ذَوَىْ عَدْلٍۢ مِّنكُمْ وَأَقِيمُوا۟ ٱلشَّهَـٰدَةَ لِلَّهِ ذَٰلِكُمْ يُوعَظُ بِهِۦ مَن كَانَ يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجْعَل لَّهُۥ مَخْرَجًۭا«پس، چون به سر آمد عدّه خویش رسیدند یا به شایستگی نگاهشان دارید یا به شایستگی از آنان جدا شوید و دو تن دادگر از (میان) خود گواه بگیرید و گواهی را برای خداوند برپا دارید؛ این است که با آن، به کسی که به خداوند و روز بازپسین ایمان دارد اندرز داده می‌شود و هر کس از خداوند پروا کند (خداوند) برای او دری می‌گشاید» سوره طلاق، آیه ۲.
  209. تذکرة الفقهاء، ج ۱، ص۳۴۳؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۳۵۳.
  210. المغنی، ج ۸، ص۴۷۰؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۳۵۷؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۷۹.
  211. سوره احزاب، آیه ۴۹.
  212. فقه السنه، ج ۲، ص۲۷۳؛ اضواء البیان، ج ۱، ص۱۰۳.
  213. جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۲۱.
  214. سوره بقره، آیه۲۲۹-۲۳۰.
  215. جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۲۱؛ الطلاق ابغض الحلال، ص۲۳۰ - ۲۳۱.
  216. ﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِۦ تِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّـٰلِمُونَ«طلاق (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به شایستگی (با زن) زندگی یا (او را) به نیکی رها کرد و شما را روا نیست که از آنچه به آنان داده‌اید چیزی بازگیرید -مگر آنکه هر دو بیم کنند که احکام خداوند را بجا نیاورند- و اگر بیم داشتید که آن دو حدود خداوند را بجا نیاورند، در آنچه زن برای آزادی خود می‌دهد (و شوهر می‌ستاند) گناهی بر آن دو نیست؛ اینها احکام خداوند است از آنها تجاوز نکنید و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.
  217. المجموع، ج ۱۷، ص۲۶۲؛ فقه الطلاق فی ضوء الکتاب و السنه، ص۱۲۴.
  218. سوره بقره، آیه۲۳۲.
  219. جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۲۰؛ الطلاق ابغض الحلال، ص۲۳۱.
  220. المجموع، ج ۱۷، ص۳؛ المغنی، ج ۸، ص۱۷۲؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۵۵۵.
  221. «طلاق (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به شایستگی (با زن) زندگی یا (او را) به نیکی رها کرد و شما را روا نیست که از آنچه به آنان داده‌اید چیزی بازگیرید -مگر آنکه هر دو بیم کنند که احکام خداوند را بجا نیاورند- و اگر بیم داشتید که آن دو حدود خداوند را بجا نیاورند، در آنچه زن برای آزادی خود می‌دهد (و شوهر می‌ستاند) گناهی بر آن دو نیست؛ اینها احکام خداوند است از آنها تجاوز نکنید و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.
  222. مجمع البیان، ج ۲، ص۱۰۳؛ تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۱۳۹.
  223. المغنی، ج ۸، ص۱۷۴؛ ریاض المسائل، ج ۱۱، ص۱۶۹.
  224. الخلاف، ج ۴، ص۴۲۲-۴۱۹؛ المغنی، ج ۸، ص۱۷۷؛ ریاض المسائل، ج ۱۱، ص۱۸۰.
  225. المغنی، ج ۸، ص۱۷۷.
  226. المجموع، ج ۱۷، ص۳؛ المغنی، ج ۸، ص۱۷۷.
  227. سوره بقره، آیه۲۲۹.
  228. الخلاف، ج ۴، ص۴۲۵ - ۴۲۶؛ بدایة المجتهد، ج ۲، ص۵۴ - ۵۵؛ المغنی، ج ۸، ص۱۷۵ - ۱۷۶.
  229. المجموع، ج ۱۷، ص۸؛ المغنی، ج ۸، ص۱۷۵.
  230. ﴿وَءَاتُوا۟ ٱلنِّسَآءَ صَدُقَـٰتِهِنَّ نِحْلَةًۭ فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَىْءٍۢ مِّنْهُ نَفْسًۭا فَكُلُوهُ هَنِيٓـًۭٔا مَّرِيٓـًۭٔا«و کابین زنان را با خشنودی به آنان بپردازید و اگر با خوشدلی چیزی از آن را به شما بخشیدند نوش و گوارا بخورید» سوره نسا، آیه ۴.
  231. ایضاح الفوائد، ج ۳، ص۳۷۷؛ مسالک الافهام، شهید، ج ۹، ص۳۶۵.
  232. سوره بقره، آیه ۲۲۹.
  233. ایضاح الفوائد، ج ۳، ص۳۷۷؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۸۶.
  234. سوره نسا، آیه ۱۹.
  235. المجموع، ج ۱۷، ص۳؛ المغنی، ج ۸، ص۱۷۸.
  236. مسالک الافهام، شهید، ج ۹، ص۴۲۱؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۵۷۹.
  237. سوره نسا، آیه ۱۹.
  238. مسالک الافهام، شهید، ج ۹، ص۴۲۱؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۶۰۵.
  239. ﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِۦ تِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّـٰلِمُونَ«طلاق (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به شایستگی (با زن) زندگی یا (او را) به نیکی رها کرد و شما را روا نیست که از آنچه به آنان داده‌اید چیزی بازگیرید -مگر آنکه هر دو بیم کنند که احکام خداوند را بجا نیاورند- و اگر بیم داشتید که آن دو حدود خداوند را بجا نیاورند، در آنچه زن برای آزادی خود می‌دهد (و شوهر می‌ستاند) گناهی بر آن دو نیست؛ اینها احکام خداوند است از آنها تجاوز نکنید و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.
  240. الحدائق، ج ۲۵، ص۵۷۰؛ ریاض المسائل، ج ۱۱، ص۱۶۹.
  241. الحدائق، ج ۲۵، ص۵۷۰؛ نظام الطلاق، ص۴۰۹.
  242. زبدة البیان، ص۶۰۷.
  243. ریاض المسائل، ج ۱۱، ص۱۶۹؛ جامع المدارک، ج ۴، ص۵۹۴.
  244. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۱۶.
  245. جامع المدارک، ج ۴، ص۴۹۲؛ الفقه علی المذاهب الخمسه، ج ۲، ص۴۰۹.
  246. نک: ریاض المسائل، ج ۱۰، ص۳۵۲؛ جواهر الکلام، ج ۳۰، ص۲۷۷.
  247. «خداوند بنده‌ای زرخرید را مثل می‌زند که توان هیچ کاری ندارد» سوره نحل، آیه ۷۵.
  248. تهذیب، ج ۷، ص۳۴۷؛ وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص۱۸۲، ۱۸۴.
  249. الحدائق، ج ۲۴، ص۲۸۸؛ ریاض المسائل، ج ۱۰، ص۳۵۱.
  250. الحدائق، ج ۲۵، ص۱۵۸؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۰.
  251. فقه السنه، ج ۲، ص۲۴۸؛ الطلاق ابغض الحلال، ص۱۶۶ - ۱۶۷.
  252. «بر آن کسان که پس از ایمان به خداوند کفر ورزند- نه آن کسان که وادار (به اظهار کفر) شده‌اند و دلشان به ایمان گرم است بلکه آن کسان که دل به کفر دهند- خشمی از خداوند خواهد بود و عذابی سترگ خواهند داشت» سوره نحل، آیه ۱۰۶.
  253. الطلاق ابغض الحلال، ص۱۶۷.
  254. المجموع، ج ۱۷، ص۱۰۰؛ جامع المدارک، ج ۴، ص۴۹۲؛ الفقه علی المذاهب الخمسه، ج ۲، ص۴۰۹.
  255. الحدائق، ج ۲۵، ص۱۶۶؛ جامع المدارک، ج ۴، ص۴۹۵.
  256. «و اگر آهنگ طلاق کردند بی‌گمان خداوند شنوایی داناست» سوره بقره، آیه ۲۲۷.
  257. المجموع، ج ۱۷، ص۱۰۰؛ نیل الاوطار، ج ۴، ص۱۰۹.
  258. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۱۸.
  259. احکام القرآن، جصاص، ج ۳، ص۴۷۳؛ نظام الطلاق، ص۴۱.
  260. سوره احزاب، آیه ۴۹.
  261. الحدائق، ج ۲۵، ص۱۷۳؛ ریاض المسائل، ج ۱۱، ص۴۵.
  262. احکام القرآن، جصاص، ج ۳، ص۴۷۳؛ نیل الاوطار، ج ۷، ص۲۸.
  263. جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۶۲؛ مهذب الاحکام، ج ۲۶، ص۱۶.
  264. سوره بقره، آیه ۲۳۰.
  265. جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۶۲ - ۱۶۳؛ نظام الطلاق، ص۴۱ - ۴۲.
  266. سوره طلاق، آیه ۱.
  267. المغنی، ج ۸، ص۲۳۶؛ مفاتیح الشرایع، ج ۲، ص۳۱۴؛ جواهر الکلام، ج۳۲، ص۲۹ - ۳۰.
  268. مجمع البیان، ج ۱۰، ص۳۸؛ نظام الطلاق، ص۴۵.
  269. الکافی، ج ۶، ص۶۵؛ تهذیب، ج ۸، ص۲۶.
  270. مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۳۵؛ انوار اللوامع، ج ۱۰، ص۲۶۵.
  271. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۱۹.
  272. المبسوط، طوسی، ج ۵، ص۲۵؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۲۰۲.
  273. المجموع، ج ۷، ص۹۶؛ المغنی، ج ۸، ص۲۶۴.
  274. سوره بقره، آیه ۲۳۱-۲۳۲.
  275. سوره احزاب، آیه ۴۹.
  276. سوره نسا، آیه ۱۳۰.
  277. نک: مسالک الافهام، شهید، ج ۹، ص۷۸؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۲۰۲.
  278. بدائع الصنائع، ج ۳، ص۱۰۶؛ المغنی، ج ۸، ص۲۶۴.
  279. المجموع، ج ۱۷، ص۱۰۹؛ المغنی، ج ۸، ص۲۹۸؛ نیل الاوطار، ج ۷، ص۲۸.
  280. مختلف الشیعه، ج ۷، ص۳۳۹؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۲۱۷.
  281. «ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر خواستار زندگی این جهان و آرایه‌های آن هستید بیایید شما را برخوردار سازم و با شیوه‌ای نیکو رهایتان کنم * و اگر خدا و پیامبرش و سرای واپسین را می‌خواهید، بی‌گمان خداوند برای نیکوکاران شما پاداشی سترگ آماده کرده است» سوره احزاب، آیه ۲۹.
  282. الحدائق، ج ۲۵، ص۲۱۹؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۷۱.
  283. الحدائق، ج ۲۵، ص۲۱۷ - ۲۲۶؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۷۱.
  284. مهذب الاحکام، ج ۲۶، ص۳۲؛ تحریر الوسیله، ج ۲، ص۳۲۹.
  285. الحدائق، ج ۲۵، ص۲۳۱ - ۲۳۲؛ نظام الطلاق، ص۹۲.
  286. نظام الطلاق، ص۹۳.
  287. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۲۰.
  288. فقه القرآن، ج ۲، ص۱۶۵ – ۱۶۶؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۰۹.
  289. الفتاوی الکبری، ج ۳، ص۲۹۶؛ فقه السنه، ج ۲، ص۲۵۷.
  290. فقه السنه، ج ۲، ص۲۵۷.
  291. المبسوط، سرخسی، ج ۶، ص۱۹؛ المجموع، ج ۱۷، ص۲۶۹؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص۱۵۷.
  292. التفسیر الکبیر، ج ۳۰، ص۳۳؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص۱۵۷ - ۱۵۸.
  293. بدائع الصنائع، ج ۳، ص۱۸۱؛ البحر الرائق، ج ۴، ص۸۵.
  294. الخلاف، ج ۴، ص۴۵۴؛ کنز العرفان، ج ۲، ص۲۵۴.
  295. مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۳۷.
  296. الحدائق، ج ۲۵، ص۲۵۱؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۰۹.
  297. الکافی، ج ۶، ص۶۸؛ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۲۵.
  298. الحدائق، ج ۲۵، ص۲۵۱؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۰۹.
  299. الحدائق، ج ۲۵، ص۲۵۳؛ مستند الشیعه، ج ۱۸، ص۱۰۱.
  300. الحدائق، ج ۲۵، ص۲۶۵؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۱۴.
  301. سوره طلاق، آیه۲.
  302. زبدة البیان، ص۵۸۶؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۴۰.
  303. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۲۱.
  304. المهذب، ج ۲، ص۲۷۵؛ اضواء البیان، ج ۳، ص۲۱.
  305. سوره بقره، آیه ۲۳۱. ﴿بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا۟ ٱلْعِدَّةَ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ رَبَّكُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِنۢ بُيُوتِهِنَّ وَلَا يَخْرُجْنَ إِلَّآ أَن يَأْتِينَ بِفَـٰحِشَةٍۢ مُّبَيِّنَةٍۢ وَتِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُۥ لَا تَدْرِى لَعَلَّ ٱللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَٰلِكَ أَمْرًۭا«ای پیامبر! چون زنان را طلاق می‌دهید، هنگام (آغاز) عده‌شان طلاق دهید و حساب عده را نگاه دارید و از خداوند- پروردگارتان- پروا کنید؛ آنان را از خانه‌هاشان بیرون نرانید- و خود نیز بیرون نروند- مگر کار ناشایسته آشکاری کرده باشند و اینها احکام خداوند است و هر که از احکام خداوند پا فراتر نهد بی‌گمان به خویش ستم کرده است؛ تو نمی‌دانی، شاید خداوند پس از آن فرمانی (تازه) پیش آورد» سوره طلاق، آیه ۱. ﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ أَن يَنكِحْنَ أَزْوَٰجَهُنَّ إِذَا تَرَٰضَوْا۟ بَيْنَهُم بِٱلْمَعْرُوفِ ذَٰلِكَ يُوعَظُ بِهِۦ مَن كَانَ مِنكُمْ يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ ذَٰلِكُمْ أَزْكَىٰ لَكُمْ وَأَطْهَرُ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ«و چون زنان را طلاق دادید و به سرآمد عدّه خویش رسیدند دیگر آنان را از زناشویی با شوهران دلخواه خود که با هم به شایستگی به سازش رسیده‌اند باز ندارید؛ هر کس از شما به خداوند و روز بازپسین ایمان داشته باشد بدین سخن اندرز داده می‌شود؛ این برای شما پاک‌تر و پاکیزه‌تر است و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۲۳۲.
  306. وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۹۸؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۲۲۴.
  307. مسالک الافهام، شهید، ج ۹، ص۸۰؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۶۷ - ۷۰.
  308. «مردان سرپرست زنانند» سوره نساء، آیه ۳۴.
  309. تهذیب، ج ۸، ص۸۸؛ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۹۴.
  310. الکافی، ج ۵، ص۴۰۳؛ من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص۴۲۵.
  311. الکافی، ج ۶، ص۱۳۶؛ تهذیب، ج ۸، ص۸۸؛ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۹۳.
  312. بدائع الصنائع، ج ۳، ص۱۱۳؛ المجموع، ج ۱۷، ص۹۳؛ فقه السنه، ج ۲، ص۲۸۱.
  313. نک: مسالک الافهام، شهید، ج ۹، ص۸۰؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۶۷ – ۷۰.
  314. المغنی، ج ۸، ص۲۸۷؛ مسالک الافهام، شهید، ج ۹، ص۸۰؛ المجموع، ج ۱۷، ص۸۸.
  315. «ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر خواستار زندگی این جهان و آرایه‌های آن هستید بیایید شما را برخوردار سازم و با شیوه‌ای نیکو رهایتان کنم * و اگر خدا و پیامبرش و سرای واپسین را می‌خواهید، بی‌گمان خداوند برای نیکوکاران شما پاداشی سترگ آماده کرده است» سوره احزاب، آیه۲۸و۲۹.
  316. مسالک الافهام، شهید، ج ۹، ص۸۰؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۶۷.
  317. نیل الاوطار، ج ۷، ص۳۰؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۶۹.
  318. الطلاق ابغض الحلال، ص۲۶۰.
  319. الکافی، ج ۶، ص۱۳۶ - ۱۳۷؛ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۹۳ - ۹۴.
  320. مختلف الشیعه، ج ۷، ص۳۴۲؛ الطلاق ابغض الحلال، ص۲۶۲.
  321. مسالک الافهام، شهید، ج ۷، ص۴۰۷؛ جواهر الکلام، ج ۳۰، ص۱۰۵؛ حق المراه فی الطلاق، ص۱۵۹.
  322. المغنی، ج ۹، ص۲۴۳؛ المجموع، ج ۱۸، ص۲۶۹-۲۶۷؛ فقه السنه، ج ۲، ص۲۸۸.
  323. جواهر الکلام، ج ۳۰، ص۱۰۵؛ فقه السنه، ج ۲، ص۲۸۸.
  324. نیل الاوطار، ج ۷، ص۱۳۴؛ فقه السنه، ج ۲، ص۲۸۸.
  325. کشف اللثام، ج ۷، ص۹۱؛ جواهر الکلام، ج ۳۰، ص۱۰۶.
  326. «توانگر باید از توانگری خویش و آنکه روزی بر او تنگ شده از آنچه خدا به وی داده است هزینه کند؛ خداوند هیچ کس را جز به آنچه بدو داده است تکلیف نمی‌کند؛ زودا که خداوند پس از سختی، آسانی برگمارد» سوره طلاق، آیه ۷.
  327. کشف اللثام، ج ۷، ص۹۱؛ جواهر الکلام، ج ۳۰، ص۱۰۵؛ فقه السنه، ج ۲، ص۲۸۸.
  328. الحدائق، ج ۲۴، ص۸۰.
  329. «کسانی که سوگند می‌خورند با همسران خود آمیزش نکنند، باید چهار ماه انتظار کشند، پس اگر بازگشتند خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است * و اگر آهنگ طلاق کردند بی‌گمان خداوند شنوایی داناست» سوره بقره، آیه۲۲۶و۲۲۷.
  330. المغنی، ج ۸، ص۵۴۲؛ الاقناع، ج ۲، ص۱۱۵؛ الفقه علی المذاهب الخمسه، ج ۲، ص۴۵۷.
  331. الخلاف، ج ۴، ص۵۱۶؛ المبسوط، سرخسی، ج ۷، ص۲۰، ۲۸.
  332. الخلاف، ج ۴، ص۵۱۶؛ المغنی، ج ۸، ص۵۴۲؛ مسالک الافهام، شهید، ج ۱۰، ص۱۴۳.
  333. حق المراه فی الطلاق، ص۱۱۳ – ۱۳۳.
  334. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۲۲.
  335. سوره بقره، آیه۲۲۹.
  336. نظام الطلاق، ص۱۰۴ - ۱۰۵.
  337. الخلاف، ج ۴، ص۴۵۱؛ نظام الطلاق، ص۱۰۸.
  338. مسند احمد، ج ۱، ص۲۶۵؛ سنن ابی داود، ج ۱، ص۲۶۵.
  339. سنن النسائی، ج ۶، ص۱۴۲؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۱، ص۴۶۹.
  340. تهذیب، ج ۸، ص۵۲ - ۵۷؛ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۶۱ - ۷۲.
  341. مسند احمد، ج ۱، ص۳۱۴؛ صحیح مسلم، ج ۴، ص۱۸۳؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص۳۱۶.
  342. فقه السنه، ج ۲، ص۲۶۷؛ احکام الطلاق فی الکتاب و السنة والاجماع، ص۱۳۰- ۱۳۱.
  343. فتح الباری، ج ۹، ص۳۱۹؛ نیل الاوطار، ج ۷، ص۱۶.
  344. سوره بقره، آیه ۲۲۹.
  345. فقه السنه، ج ۲، ص۲۶۷؛ نیل الاوطار، ج ۷، ص۱۶.
  346. مسند احمد، ج ۱، ص۳۱۴؛ صحیح مسلم، ج ۴، ص۱۸۳ - ۱۸۴؛ نیل الاوطار، ج ۷، ص۱۴.
  347. احکام الطلاق فی الکتاب و السنة و الاجماع، ص۱۳۳؛ اضواء البیان، ج ۱، ص۱۳۹.
  348. مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۷۴؛ کنز العرفان، ج ۲، ص۲۷۵.
  349. نیل الاوطار، ج ۷، ص۱۶.
  350. النص و الاجتهاد، ص۲۴۶؛ نظام الطلاق، ص۱۱۰.
  351. نیل الاوطار، ج ۷، ص۱۶؛ الغدیر، ج ۶، ص۱۸۳.
  352. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۲۵.
  353. الحدائق، ج ۲۵، ص۳۲۷؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۵۹.
  354. جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۵۹ - ۱۶۰.
  355. الحدائق، ج ۲، ص۳۲۷؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۵۹.
  356. العین، ج ۳، ص۳۶۷؛ تاج العروس، ج ۱، ص۷۵، «رهق».
  357. الخلاف، ج ۴، ص۵۰۳؛ المجموع، ج ۱۷، ص۲۸۲ - ۲۸۳؛ مسالک الافهام، شهید، ج ۹، ص۱۶۵.
  358. المبسوط، سرخسی، ج ۵، ص۱۴۸؛ نهایة المحتاج، ج ۶، ص۲۸۰.
  359. فقه القرآن، ج ۲، ص۱۷۷؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۵۹.
  360. الحدائق، ج ۲۵، ص۳۲۸.
  361. المغنی، ج ۸، ص۴۷۲؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۳۲۹؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۶۰.
  362. فقه القرآن، ج ۲، ص۱۷۹؛ المیزان، ج ۲، ص۲۳۵.
  363. سوره بقره، آیه ۲۳۰.
  364. التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۱۴.
  365. التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۱۴؛ زبدة البیان، ص۶۰۲؛ التفسیر الوسیط، طنطاوی، ج ۱، ص۵۱۹.
  366. زبدة البیان، ص۶۰۲ - ۶۰۳؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۸۳.
  367. سوره بقره، آیه ۲۳۰.
  368. زبدة البیان، ص۶۰۲ - ۶۰۳.
  369. تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۱۵۳؛ المنیر، ج ۲، ص۳۳۴ - ۳۳۷.
  370. التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۱۴؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۸۳؛ کنز العرفان، ج ۲، ص۲۸۱.
  371. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۲۶.
  372. الخلاف، ج ۱، ص۳۸۷؛ ریاض المسائل، ج ۱۰، ص۴۲۰.
  373. المجموع، ج ۱۶، ص۳۶۴؛ ریاض المسائل، ج ۱۰، ص۴۲۰؛ جواهر الکلام، ج ۳۱، ص۸۰.
  374. سوره بقره، آیه۲۳۷.
  375. المجموع، ج ۱۶، ص۳۵۵.
  376. سوره بقره، آیه ۲۳۷.
  377. الخلاف، ج ۴، ص۳۸۹؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۳، ص۲۵۰ - ۲۵۱؛ الحدائق، ج ۲۴، ص۵۵۸.
  378. الخلاف، ج ۱، ص۳۸۷؛ ریاض المسائل، ج ۱۰، ص۴۲۰.
  379. مجمع البیان، ج ۲، ص۱۰۴؛ بدائع الصنائع، ج ۳، ص۱۵۰.
  380. سوره بقره، آیه۲۲۹.
  381. کتاب البیع، سید مصطفی، ج ۱، ص۷۲؛ الوجیز فی الفقه الاسلامی، ص۱۰۶.
  382. سوره نسا، آیه ۲۰.
  383. مسالک الافهام، کاظمی، ج ۳، ص۲۴۱.
  384. «و چگونه آن را باز می‌ستانید در حالی که با یکدیگر آمیزش کرده‌اید و آنان از شما پیمانی استوار، ستانده‌اند» سوره نسا، آیه ۲۱.
  385. المغنی، ج ۸، ص۶۲؛ المجموع، ج ۱۶، ص۳۴۵؛ زبدة البیان، ص۳۵۰.
  386. مجمع البیان، ج ۳، ص۴۹؛ المیزان، ج ۴، ص۲۵۸.
  387. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۲۸.
  388. معجم الفاظ الفقه، ص۳۶۶.
  389. معجم المصطلحات، ج ۳، ص۲۰۹.
  390. سوره بقره، آیه ۲۴۱؛ نیز احزاب، آیه۲۸.
  391. الکافی، ج ۶، ص۱۰۴ - ۱۰۵؛ وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص۳۱۲.
  392. سوره احزاب، آیه ۴۹.
  393. سوره بقره، آیه ۲۳۶.
  394. الحدائق، ج ۲۴، ص۴۸۲؛ جواهر الکلام، ج ۳۱، ص۵۸.
  395. المجموع، ج ۱۶، ص۳۸۹.
  396. احکام القرآن، جصاص، ج ۳، ص۴۷۷؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۶۷؛ جواهر الکلام، ج ۳۱، ص۵۸.
  397. زاد المسیر، ج ۶، ص۲۰۷؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۶۷؛ جواهر الکلام، ج ۳۱، ص۵۸.
  398. جواهر الکلام، ج ۳۱، ص۵۸.
  399. سوره بقره، آیه ۲۳۶.
  400. سوره بقره، آیه ۲۴۱.
  401. المدونة الکبری، ج ۲، ص۳۳۲؛ المغنی، ج ۸، ص۴۸.
  402. سوره بقره، آیه ۲۳۶. ﴿وَلِلْمُطَلَّقَـٰتِ مَتَـٰعٌۢ بِٱلْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى ٱلْمُتَّقِينَ«و زنان طلاق داده را بهره‌ای است شایسته که بر عهده پرهیزگاران است» سوره بقره، آیه ۲۴۱.
  403. وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص۳۱۱.
  404. تهذیب، ج ۸، ص۱۳۹؛ وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص۳۰۹.
  405. من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص۵۰۶؛ جامع احادیث الشیعه، ج ۲۱، ص۲۶۱.
  406. من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص۵۰۶؛ وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص۳۰۹.
  407. المجموع، ج ۱۶، ص۳۹۱؛ المغنی، ج ۸، ص۵۲.
  408. بدائع الصنائع، ج ۲، ص۳۰۴.
  409. المجموع، ج ۱۶، ص۳۹۱؛ المغنی، ج ۸، ص۵۳.
  410. المجموع، ج ۱۶، ص۳۹۱؛ المغنی، ج ۸، ص۵۲.
  411. احکام القرآن، جصاص، ج ۱، ص۵۲۶؛ المغنی، ج ۸، ص۵۲.
  412. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۲۹.
  413. سوره بقره، آیه ۲۲۹.
  414. الکافی، ج ۷، ص۳۰؛ تهذیب، ج ۷، ص۴۶۳؛ وسائل الشیعه، ج ۱۹، ص۲۳۹.
  415. مفاتیح الشرایع، ج ۳، ص۲۰۴؛ جواهر الکلام، ج ۲۸، ص۱۹۱؛ العروة الوثقی، ج ۶، ص۲۵۹.
  416. جواهر الکلام، ج ۲۸، ص۱۹۰ - ۱۹۱.
  417. العروة الوثقی، ج ۶، ص۲۵۸؛جامع المدارک، ج ۴، ص۴۸؛ مهذب الاحکام، ج ۲۱، ص۲۶۶.
  418. المغنی، ج ۶، ص۲۸۰؛ المجموع، ج ۱۵، ص۳۸۱؛ المدونة الکبری، ج ۶، ص۱۴۳.
  419. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۳۰.
  420. سوره طلاق، آیه۱ و ۶.
  421. سوره طلاق، آیه ۱.
  422. سوره طلاق، آیه۱.
  423. بدائع الصنائع، ج ۲، ص۲۰۵؛ المجموع، ج ۱۸، ص۱۶۴؛ مسالک الافهام، شهید، ج ۹، ص۳۱۴.
  424. المدونة الکبری، ج ۲، ص۳۳۸؛ بدائع الصنائع، ج ۲، ص۲۰۵؛ المجموع، ج ۱۸، ص۱۶۴.
  425. الکافی، ج ۶، ص۹۱ - ۹۲؛ ایضاح الفوائد، ج ۳، ص۳۶۸؛ نیل الاوطار، ج ۷، ص۱۰۶.
  426. نیل الاوطار، ج ۷، ص۱۰۶؛ سبل السلام، ج ۳، ص۱۹۹.
  427. الخلاف، ج ۵، ص۶۹؛ المغنی، ج ۹، ص۲۸۸؛ ایضاح الفوائد، ج ۳، ص۳۶۸.
  428. المغنی، ج ۹، ص۲۸۸؛ مسالک الافهام، شهید، ج ۹، ص۳۲۱.
  429. سوره طلاق، آیه ۶.
  430. زبدة البیان، ص۵۳۹؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۶۲.
  431. سوره نسا، آیه۱۹.
  432. سوره بقره، آیه ۲۲۹.
  433. فقه الصادق، ج ۵، ص۳۱۳؛ مهذب الاحکام، ج ۲۵، ص۳۰۱ - ۳۰۲.
  434. بدائع الصنائع، ج ۴، ص۲۳؛ موسوعة الفقهیه، ج ۳، ص۲۵۲.
  435. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۳۱.
  436. المدونة الکبری، ج ۲، ص۴۷۱؛ المجموع، ج ۱۸، ص۲۷۶؛ جواهر الکلام، ج ۳۱، ص۳۱۶ -۳۱۷.
  437. الحدائق، ج ۲۵، ص۲۵۳؛ نیل الاوطار، ج ۷، ص۱۰۵.
  438. الکافی، ج ۶، ص۹۰؛ تهذیب، ج ۸، ص۱۳۲.
  439. المجموع، ج ۱۸، ص۲۷۶؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۱۰۷.
  440. الحدائق، ج ۲۵، ص۵۳۱.
  441. المغنی، ج ۹، ص۲۷۶؛ المجموع، ج ۱۸، ص۱۶۴؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۱۱۱.
  442. سوره طلاق، آیه ۶.
  443. المغنی، ج ۹، ص۲۷۶؛ المجموع، ج ۱۸، ص۱۶۴؛ ریاض المسائل، ج ۱۰، ص۵۳۸.
  444. المغنی، ج ۶، ص۶۸؛ تذکرة الفقهاء، ج ۲، ص۲۹۳.
  445. سوره بقره، آیه ۲۳۳.
  446. سوره بقره، آیه ۲۳۳.
  447. الخلاف، ج ۵، ص۱۱۹؛ المجموع، ج ۱۸، ص۲۷۶؛ نیل الاوطار، ج ۷، ص۱۰۵.
  448. الخلاف، ج ۵، ص۶۹؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۶۳.
  449. سبل السلام، ج ۳، ص۱۹۹؛ نیل الاوطار، ج ۷، ص۱۰۵؛ فقه الطلاق، ص۱۳۹ - ۱۴۰.
  450. «توانگر باید از توانگری خویش و آنکه روزی بر او تنگ شده از آنچه خدا به وی داده است هزینه کند؛ خداوند هیچ کس را جز به آنچه بدو داده است تکلیف نمی‌کند» سوره طلاق، آیه ۷.
  451. سوره بقره، آیه ۲۳۳.
  452. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۳۲.
  453. سوره بقره، آیه ۲۳۱.
  454. بحوث فقهیه، ص۱۸۶؛ التفسیر الکاشف، ج ۱، ص۳۵۲؛ تقریب القرآن الی الاذهان، ج ۱، ص۲۵۵.
  455. سوره بقره، آیه ۲۲۹.
  456. سوره احزاب، آیه ۴۹.
  457. «و چون زنان را طلاق دادید و به سرآمد عدّه خود نزدیک شدند، یا با شایستگی آنها را نگه دارید و یا به نیکی رها کنید و آنان را برای زیان رساندن نگه ندارید که (به آنها) ستم کنید و هر کس چنین کند، به خود ستم کرده است و آیات خداوند را به ریشخند نگیرید و نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید و (نیز) آنچه را از کتاب و حکمت برایتان فرستاده است که بدان اندرزتان می‌دهد؛ و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند به هر چیزی داناست» سوره بقره، آیه ۲۳۱.
  458. مجمع البیان، ج ۲، ص۱۱۰؛ التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۲۱.
  459. سوره بقره، آیه ۲۳۲.
  460. مجمع البیان، ج ۲، ص۱۱۰؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۴۳.
  461. جامع البیان، ج ۲، ص۶۵۶ - ۶۵۷؛ مجمع البیان، ج ۲، ص۱۱۰.
  462. مجمع البیان، ج ۲، ص۱۱۰؛ التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۲۲.
  463. سوره بقره، آیه ۲۳۲.
  464. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۳۳.
  465. المغنی، ج ۹، ص۳۱۲؛ مفاتیح الشرایع، ج ۲، ص۲۷۰؛ جواهر الکلام، ج ۳۱، ص۲۸۰.
  466. سوره بقره، آیه ۲۳۳.
  467. جواهر الکلام، ج ۳۱، ص۲۸۰؛ مهذب الاحکام، ج ۲۵، ص۲۷۲.
  468. الکافی، ج ۶، ص۱۰۳؛ وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص۴۷۲؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص۱۶۳.
  469. المجموع، ج ۱۸، ص۳۱۴؛ مفاتیح الشرایع، ج ۲، ص۳۷۰؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۴۴.
  470. سوره طلاق، آیه ۶.
  471. المجموع، ج ۱۸، ص۳۱۱؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۷۵.
  472. جواهر الکلام، ج ۳۱، ص۲۸۴ – ۲۸۵؛ مهذب الاحکام، ج ۲۵، ص۲۷۶.
  473. الکافی، ج ۶، ص۴۴؛ وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص۴۷۰.
  474. مجمع البیان، ج ۲، ص۱۱۵؛ فقه القرآن، ج ۲، ص۱۲۳؛ التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۳۲.
  475. سوره بقره، آیه ۲۳۳.
  476. مجمع البیان، ج ۲، ص۱۱۵؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۳، ص۱۱۵.
  477. سوره طلاق، آیه ۶.
  478. مسالک الافهام، شهید، ج ۴، ص۶۵؛ المیزان، ج ۱۹، ص۳۱۲.
  479. مجمع البیان، ج ۱۰، ص۴۷؛ کنز العرفان، ج ۲، ص۲۱۸.
  480. کنز العرفان، ج ۲، ص۲۳۵؛ نمونه، ج ۲، ص۱۹۰.
  481. سوره بقره، آیه ۲۳۳.
  482. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۳۴.
  483. المجموع، ج ۱۸، ص۱۲۴؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۶۷؛ ریاض المسائل، ج ۱۱، ص۱۱۱.
  484. «چون زنان مؤمن را به همسری (خود) درآوردید سپس پیش از آنکه با آنان هم‌آغوش شوید طلاقشان دادید برای شما بر (عهده) آنان عدّه‌ای نیست که آن را بشمارید» سوره احزاب، آیه ۴۹.
  485. المجموع، ج ۱۸، ص۱۳۰؛ الانوار اللوامع، ج ۱۰، ص۱۰۷؛ فقه الصادق، ج ۶، ص۳۰.
  486. «و زنان طلاق داده باید تا سه پاکی (از حیض) خویشتن، انتظار کشند و اگر ایمان به خداوند و روز بازپسین دارند پنهان داشتن آنچه خداوند در زهدانشان آفریده است برای آنان روا نیست و اگر شوهرانشان سر آشتی دارند به باز آوردن آنان در این حال سزاوارترند و زنان را بر مردان، حقّ شایسته‌ای است چنان که مردان را بر زنان؛ و مردان را بر آنان، به پایه‌ای برتری است و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره بقره، آیه ۲۲۸.
  487. مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۴۵؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۲۱۹ - ۲۲۰.
  488. الام، ج ۵، ص۲۲۴؛ المجموع، ج ۱۸، ص۱۳۰ - ۱۳۱.
  489. الام، ج ۵، ص۲۲۴؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۲۲۰.
  490. بدائع الصنائع، ج ۳، ص۱۹، ۱۹۴؛ المغنی، ج ۹، ص۸۱ - ۸۲.
  491. بدائع الصنائع، ج ۳، ص۱۹۲؛ المغنی، ج ۹، ص۷۷؛ المجموع، ج ۱۸، ص۱۴۱.
  492. الخلاف، ج ۵، ص۵۳؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۲۳۳؛ العروة الوثقی، ج ۶، ص۸۴ - ۸۵.
  493. جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۲۳۵؛ نظام الطلاق، ص۲۲۴.
  494. الخلاف، ج ۵، ص۵۳؛ کنر العرفان، ج ۲، ص۲۵۹؛ نظام الطلاق، ص۲۴۳.
  495. مختلف الشیعه، ج ۷، ص۵۱۹؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۴۴۷.
  496. المبسوط، سرخسی، ج ۶، ص۱۵؛ المغنی، ج ۹، ص۷۷؛ مغنی المحتاج، ج ۳، ص۳۸۸.
  497. سوره طلاق، آیه ۴.
  498. الحدائق، ج ۲۵، ص۲۸۴ - ۲۸۵؛ نظام الطلاق، ص۲۶۶.
  499. مختلف الشیعه، ج ۷، ص۵۱۹ - ۵۲۰؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۴۴۸ - ۴۴۹.
  500. الحدائق، ج ۲۵، ص۴۵۰؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۲۵۴.
  501. القاموس الفقهی، ص۱۵۷؛ معجم الفاظ الفقه، ص۳۸۵.
  502. الحدائق، ج ۲۵، ص۴۰۹؛ جامع المدارک، ج ۴، ص۵۷۴.
  503. الحدائق، ج ۲۵، ص۴۱۰؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۲۳۰.
  504. المجموع، ج ۱۸، ص۱۴۱، ۱۴۳؛ المغنی، ج ۹، ص۹۴.
  505. المغنی، ج ۹، ص۹۴؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص۱۶۳.
  506. احکام القرآن، ابن عربی، ج ۴، ص۲۷۵؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص۱۶۳.
  507. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۳۵.
  508. سوره بقره، آیه ۲۲۸.
  509. سوره بقره، آیه ۲۲۹. ﴿فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ وَأَشْهِدُوا۟ ذَوَىْ عَدْلٍۢ مِّنكُمْ وَأَقِيمُوا۟ ٱلشَّهَـٰدَةَ لِلَّهِ ذَٰلِكُمْ يُوعَظُ بِهِۦ مَن كَانَ يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجْعَل لَّهُۥ مَخْرَجًۭا«پس، چون به سر آمد عدّه خویش رسیدند یا به شایستگی نگاهشان دارید یا به شایستگی از آنان جدا شوید و دو تن دادگر از (میان) خود گواه بگیرید و گواهی را برای خداوند برپا دارید؛ این است که با آن، به کسی که به خداوند و روز بازپسین ایمان دارد اندرز داده می‌شود و هر کس از خداوند پروا کند (خداوند) برای او دری می‌گشاید» سوره طلاق، آیه ۲.
  510. تذکرة الفقهاء، ج ۱، ص۳۴۳؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۳۵۳.
  511. المغنی، ج ۸، ص۴۷۰؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۳۵۷؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۷۹.
  512. الحدائق، ج ۲۵، ص۳۵۷؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۷۹.
  513. الخلاف، ج ۲، ص۴۹۷؛ المبسوط، سرخسی، ج ۶، ص۱۹.
  514. الام، ج ۵، ص۲۵۹؛ التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۱۶؛ المغنی، ج ۸، ص۴۸۳.
  515. سوره بقره، آیه ۲۲۹.
  516. تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۱۵۵؛ المیزان، ج ۱۹، ص۳۱۳.
  517. سوره بقره، آیه۲۲۸.
  518. سوره بقره، آه ۲۳۱.
  519. سوره طلاق، آیه۲.
  520. المجموع، ج ۱۷، ص۲۶۹؛ المغنی، ج ۸، ص۴۸۲.
  521. الخلاف، ج ۴، ص۵۰۱؛ احکام الرجعه، ص۱۷۵.
  522. ﴿وَٱلْمُطَلَّقَـٰتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَـٰثَةَ قُرُوٓءٍۢ وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ ٱللَّهُ فِىٓ أَرْحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِى ذَٰلِكَ إِنْ أَرَادُوٓا۟ إِصْلَـٰحًۭا وَلَهُنَّ مِثْلُ ٱلَّذِى عَلَيْهِنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌۭ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ«و زنان طلاق داده باید تا سه پاکی (از حیض) خویشتن، انتظار کشند و اگر ایمان به خداوند و روز بازپسین دارند پنهان داشتن آنچه خداوند در زهدانشان آفریده است برای آنان روا نیست و اگر شوهرانشان سر آشتی دارند به باز آوردن آنان در این حال سزاوارترند و زنان را بر مردان، حقّ شایسته‌ای است چنان که مردان را بر زنان؛ و مردان را بر آنان، به پایه‌ای برتری است و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره بقره، آیه ۲۲۸.
  523. الخلاف، ج ۴، ص۵۰۰؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۸۵.
  524. سوره طلاق، آیه ۱-۲.
  525. المغنی، ج ۸، ص۴۸۲؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۸۵.
  526. المغنی، ج ۸، ص۴۸۲.
  527. جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۸۵؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۳۵۹.
  528. المبسوط، سرخسی، ج ۶، ص۱۹؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۸۵؛ نظام الطلاق، ص۲۱۰.
  529. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۳۷.
  530. زبدة البیان، ص۵۹۱؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۴۹؛ مغنی المحتاج، ج ۴، ص۴۴.
  531. مجمع البیان، ج ۲، ص۹۹؛ فقه القرآن، ج ۲، ص۱۸۷.
  532. المبسوط، سرخسی، ج ۶، ص۲۶؛ مغنی المحتاج، ج ۴، ص۴۴؛ الحدائق، ج ۳، ص۲۶۲.
  533. الحدائق، ج ۲، ص۲۶۲؛ مستند الشیعه، ج ۲، ص۴۸۱ - ۴۸۲.
  534. التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۹۸؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۵۱.
  535. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۳۸.
  536. الام، ج ۵، ص۲۵۱؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۳۳۰.
  537. سوره طلاق، آیه ۱.
  538. جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۳۳۰؛ العروة الوثقی، ج ۶، ص۱۷۸.
  539. زبدة البیان، ص۵۸۲ - ۵۸۳؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۵۲۳.
  540. مسالک الافهام، شهید، ج ۹، ص۳۱۴؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۵۲۳.
  541. الام، ج ۵، ص۲۵۱؛ الاقناع، ج ۲، ص۱۳۳.
  542. الحدائق، ج ۲۵، ص۵۲۳.
  543. الکافی، ج ۶، ص۹۲؛ تهذیب، ج ۸، ص۱۲۱، ۱۵۸.
  544. سوره طلاق، آیه ۱.
  545. تهذیب، ج ۸، ص۱۲۱، ۱۵۸؛ مجمع البیان، ج ۱۰، ص۴۰؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص۱۵۶.
  546. صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۳۸.