جامعه اسلامی در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی
مبانی جامعه مطلوب
محوریترین عنصر مطلوبیت جامعه در منظومه فکری حضرت امام، سعادت انسان است. به اعتقاد ایشان، خداوند انسان را فطرتاً عاشق کمال و سعادت مطلقه آفریده[۱]، و در نتیجه، رسیدن به «سعادت» آرزوی همه انسانهاست[۲]. اتکاء و ابتنای تعریف سعادت بر مبانی معرفتی هستیشناختی و انسانشناختی، منشأ اختلاف آراء اندیشمندان و عالمان در تفسیر سعادت گشته، که نهایتاً ترسیم و تبیین انواع متفاوت جامعه مطلوب و فاضله، ارائه شاخصهای متنوع و راهکارهای مختلف برای تحقق آن را در پی داشته است.
تأثیرگذاری این مبانی به این صورت است که، هستیشناسی و جهانبینی هر شخص، انسانشناسی او را تحت تأثیر قرار میدهد و هر انسانشناسی خاص، مفهوم ویژهای از سعادت به ما عرضه میکند. از این رو، سعادت از نظر اسلام با سعادت مورد نظر مکاتب غربی، غیر دینی، و غیر اسلامی تفاوت بسیار دارد؛ زیرا پایههای شناختی اسلام و مکاتب دیگر درباره جهان و انسان و سعادت او متفاوت میباشند[۳].[۴]
هستیشناسی
سعادت در اندیشه امام خمینی، بر هستیشناسی الهی و توحیدی و انسانشناسی متناسب با آن استوار است[۵]. بر اساس هستیشناسی الهی، جهان دارای مبدأ و معاد، و برای انسان، وحی و رسالتی آمده است و انسان در عین طبیعی بودن، دارای حیثیتِ وجودی فراطبیعی میباشد و مسافری است که عوالمی را پشت سر گذاشته و عوالمی را پیش رو دارد و با مرگ، نابود نمیشود؛ بلکه روحش، از عالَمی به عالم دیگر منتقل میگردد[۶]؛ و این دنیا محل کشت و زرع به منزله مزرعهای[۷] است که محصول آن در جهان آخرت برداشت میگردد.[۸]
انسانشناسی
هستیشناسی و جهانبینی توحیدی با بهرهگیری از دو منبع معرفتی عقل و وحی، انسان را در عالم هستی به عنوان خلیفة الله معرفی میکند[۹]: ﴿و اذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة﴾[۱۰]. انسان که خلیفه خداست، همچون حضرت باریتعالی که مستخلفعنه است، مستجمع صفات متقابله جمال و جلال یا لطف و قهر است[۱۱]. یعنی، خداوند به گونهای در آیینه انسان خودنمایی و تجلی کرد که باید گفت «همانا خدا آدم را به صورت خود آفرید»[۱۲].
از نگاه انسانشناسی الهی و توحیدی، خدا اصل و انسان، خلیفه، آیت و مظهر صفات خداوند و مرآت افعال اوست؛ هر خیر وحسنهای که تحقق مییابد از جانب خداست: ﴿ما أصابک من حسنة فمن الله﴾ و انسان کامل و خلیفه خدا، تنها آستینی است که دست قدرت خدا از آن بیرون میآید و در او ظهور میکند[۱۳]: ﴿و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی﴾.
در این نگاه، با توجه به دو بعدی بودن انسان که دارای روحی است و جسمی؛ انسانیت انسان، به روح بوده، نه به جسم او[۱۴]، و روح و جسم با هم وحدت دارند. جسم ظاهر، ظلّ و سایه روح؛ و روح باطنِ جسم است، اینها با هم یکی هستند و جدایی ندارند[۱۵].[۱۶]
تربیتپذیری انسان
چون خداوند متعال انسان را جانشین خود قرار داده و از او خواسته که هم خود هدایت شود و هم زمینه هدایت دیگران را فراهم سازد؛ میبایست مقدمات این کار نیز فراهم گردد. پیشبینی فطرت در وجود انسان، اولین زمینه برای پذیرش تربیت الهی و آمادگی لازم جهت نیل به سعادت ابدی و قرب حق است[۱۷]. همین خصلت و ویژگی انسان است که او را از موجودات، متمایز و حتی برتر نموده است. این برتری تا آنجاست که رسالت و مأموریت پیامبران الهی نیز برای هدایت انسانها صورت گرفته است. اگر انسان موجودی اجتماعی و تربیتپذیر نبود، ارسال پیامبران الهی و راهنماییهای آنها لغو و بیمورد بود[۱۸]. امام خمینی نه تنها به خصیصه تربیتپذیری انسان بلکه به شوق و طمع انسان به رسیدن به فلاح و رستگاری و سعادت اخروی اشاره میکنند و بر این نکته تأکید دارند که حرکت در مسیر هدایت که همان مسیر تربیت است میبایست با اراده و انتخاب خود انسان صورت پذیرد و جز این ممکن نیست زیرا در غیر این صورت پاداشهای اخروی سزاوار او نیست[۱۹].
نکته مهمی که در این باره وجود دارد، غلطیدن به سوی افراط و تفریطها است. حرکت به سوی سعادت و قرار گرفتن در مسیر تربیت به معنای ترک نیازهای مادی و طبیعی نیست، بلکه هر انسانی لازم است به نیازهای مادی و طبیعی خود توجه داشته و از راههای مشروع به تأمین آن نیازها همت گمارد[۲۰]. وقتی در مسیر هدایت و تربیت قرار گرفت نباید دچار غفلت شود[۲۱] و یا به خود واگذار شود؛ زیرا همه انسانها همواره در معرض خطر انحراف از مسیر اصلی قرار دارند[۲۲].[۲۳]
اهداف جامعه مطلوب
تحقق جامعه مطلوب و فاضله در اندیشه حضرت امام، اگرچه هدف مهم و والایی است، اما هدف نهایی نبوده؛ بلکه هدفی میانی و مقدمه و وسیلهای است برای تأمین سعادت و پرورش انسانهایی که در جهت «خلیفة الله» شدن گام برمیدارند. هدف، پیروز بیرون آمدن از میدان نبردی است که خداوند پس از سوگندهای متوالی و با تأکید فراوان میفرماید: ﴿قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها﴾. یعنی، تربیت انسان و هدایت او در سیر از عالم خاک تا ملکوت اعلی، و تشکیل جامعه و ایجاد محیطی که تنها خدا در آن عبادت شود و انوار عبودیت و اخلاص و جلوه ایمان به غیب، ظلمتهای علایق نفسانی و شهوات دنیایی را محو نماید و دیدگان بشر را بر پرتو جمال حق در پهنه هستی بینا سازد و توحید و ابعاد رفیع آن را در تمامی روابط و مناسبات انسانی حاکم گرداند[۲۴].
به اعتقاد ایشان، هدف جامعه مطلوب و سعادتمند، ساختن انسانهای سعادتمند است، و تمام آنچه به نام آزادی، امنیت، قسط و عدل، تأسیس حکومت و نظایر آنکه به اسم اهداف جامعه مطلوب و فاضله از آنها یاد میشود، گرچه همه کمال به شمار میآیند؛ اما آنها جزو اوصاف و شرایط چنین جامعهای هستند. به عبارت دیگر، جامعهای مطلوب است که بهترین شرایط و محیط را برای کسب مقام خلیفة الهی فراهم نموده و بسترهای اجتماعی اعم از نهادها و سازمانهای تربیت انسانها و رسیدن آنها به سعادت حقیقی، که همان قرب به خداوند و مرآت و مظهر صفات او شدن است، را تدارک نماید[۲۵].
امام خمینی در سایه مبانی معرفتی، به تبیین سعادت فردی و اجتماعی پرداخته، و با ارایه شناخت صحیحی از جهان، نقش و تکلیف انسانها و جوامع نسبت به یکدیگر، نسبت به هستی و نیز نسبت به خالق هستی را بیان و راه حق و مسیر سعادت را ترسیم نموده است[۲۶]. به اعتقاد ایشان، اگرچه حقیقتِ سعادت کمال مطلق و راحت مطلق[۲۷] و لذت دریافتن[۲۸] است؛ ولی بسیاری از مردم انسان را در حد حیوانات تنزل داده و سعادت او را در راحتی جسم و دنیای مادی او خلاصه میکنند[۲۹]؛ در حالیکه بر پایه هستیشناسی و انسانشناسی الهی، سعادت انسان اولاً مربوط به روح اوست نه جسم او[۳۰]، و ثانیاً در این دنیای مادی خلاصه نمیشود[۳۱].
در این دیدگاه، سعادت حقیقی انسان تقرب به خداوند[۳۲] و رسیدن به مقام خلیفة اللهی و مظهر و مرآت اسمای خداوند شدن است، که هرکس به میزان سعه وجودی و استعداد خویش باید تلاش نماید در آن سمت و جهت حرکت نموده و آینه تجلیگر حق و حقیقت باشد[۳۳].
در اندیشه حضرت امام، گرچه هدف نهایی تأمین سعادت انسانهاست، اما چون زندگی انسان یک حیات جمعی است، خواه جامعه وجود جدایی از وجود افراد داشته باشد که عدّهای بر آناند یا آنکه جامعه وجود جدا و مستقلی نداشته، بلکه وجود آن همان حیثیت اجتماعی هر فردی باشد که همراه با حیثیّت فردی وی آفریده شده است، چنانکه گروه دیگری بر این نظرند؛ در نتیجه صلاح و سعادت هر فردی را باید در سعادت و صلاحیت حیات جمعی جامعه جستوجو کرد؛ زیرا اگرچه ممکن است در جامعه آلوده، فردی به صفا زندگی کند یا آنکه در جامعه پاک، فردی به آلودگی مبتلا گردد، لیکن با موارد نادر نمیتوان حکم کلی و جامع را به دست آورد[۳۴].
در نگاه ایشان، تنها ملاک و معیار مطلوبیت جامعه «اسلام» است[۳۵]؛ زیرا اسلام برای همه امور قانون و برنامه دارد. برای تربیت و سعادت انسان از آن موقع که نطفه او منعقد میشود تا هنگام مرگ و حتی پس از مرگ و دنیای دیگر او قانون و آداب آورده، و هیچ موضوع حیاتی نیست که اسلام تکلیفی برای آن مقرر نداشته و حکمی درباره آن نداده باشد[۳۶]. بنابراین، جامعهای که تنها قوانین الهی و دینی در در آن جریان داشته و مبنای تمام برنامههای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و...، در سطح فردی و اجتماعی، آموزهها و قوانین اسلام باشد، جامعهای کاملاً اسلامی و مطلوب است. چنین جامعهای با اوصاف و ویژگیهایی همچون عقلانیت، عدالت، آزادی، امنیت، قانونمندی، و نظایر اینها زمینه مناسب و آرامی را برای رشد و حرکت انسانها به سمت کمال حقیقی فراهم مینماید تا هرکس به اندازه توان و استعداد خویش به سعادت حقیقی نایل آمده و به مقصد نهایی که لقای الهی است برسد، و در پرتو لقای خداوند از سعادت جاودانه بهرهمند گردد.[۳۷]
ویژگیهای جامعه مطلوب
لازمه شناخت جامعه مطلوب، در اختیار داشتن ویژگیها و شاخصههایی است که بیانگر خصوصیت مورد نظر و تمایز آن از سایر انواع جوامع باشد. از مهمترین ویژگیهای جامعه مطلوب در نگاه امام خمینی جهتگیری به سوی حاکمیت احکام و قوانین اسلام، عدالت، آزادی و استقلال، قانونمداری، معنویت، و پیشرفت دائمی و مستمر نهادها و نظامهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، مدیریتی، تربیتی، و علمی و فرهنگی بر پایه اعتقادات اسلامی است.[۳۸]
عدالت
عدل در اسلام از اصول اساسی و در کنار توحید است[۳۹]؛ لذا برقراری عدالت اسلامی، مقصد بزرگ اسلام[۴۰]، مهمترین هدف و وظیفه انبیاء[۴۱]، وظیفه تمام اقشار جامعه بهویژه دانشجویان و روشنبینان[۴۲] و یگانه راه سعادت ملت است[۴۳]. در نتیجه جلوگیری از ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعی از بزرگترین واجبات و والاترین عبادات است[۴۴].
امام خمینی وجود فاصله طبقاتی در جامعه اسلامی را به شدت مورد انتقاد قرار داده و معتقد است فاصله طبقاتی باید به حداقل رسیده و نهایتاً از بین برود[۴۵]. در اندیشه ایشان حکومت اسلامی باید بر پایه عدل باشد[۴۶] و باید تلاش کرد عدالت را در تمام اقشار جامعه برقرار نموده و برای هیچ قشر و گروهی، جز به امتیازات انسانی که دارند، برتری و امتیازی قائل نشد[۴۷]. زندگی حاکم باید در حد طبقه فقرا و بلکه فقیرترین افراد جامعه[۴۸] و از خیانت و دستدرازی به بیتالمال مسلمین مصون باشد[۴۹].
تمام تلاش دولت اسلامی باید صرف تحقق و برقراری عدالت اسلامی گردد نه ساختن کاخهای مجلل برای وزارتخانههای گوناگون[۵۰]. دولت اسلامی به جای حمایت از مرفهین و کاخنشینان و سرمایهداران، باید با الگوگیری از حکومت پیامبر اسلام(ص) و امیرمؤمنان(ع) حمایت خود را معطوف به طبقه فقرا و کوخنشینان و مستضعفان نماید[۵۱]. حوزهها و دانشگاهها به عنوان نهادهای علمی و فرهنگساز، باید در شناخت اصول اساسی اسلام از جمله عدالت و پایهگذاران آن تلاش نمایند و با ترویج و تبلیغ، جامعه را به سوی فرهنگ عدالتمحور سوق دهند[۵۲].[۵۳]
امنیت
یکی از ارکان و دلایل شکلگیری حکومتها، برقراری امنیت عمومی بوده و میباشد. برقراری امنیت بر دو پایه استوار است. وجود تدابیر امنیتی در برابر دشمنان خارجی اعم از تهاجم نظامی آشکار و یا اعمال تروریستی و زیرزمینی. همچنین تدابیری در راستای مهار فعالیتهای مجرمانه داخلی و تعرض به جان، مال و یا عرض شهروندان. امام خمینی با استناد به تاریخ صدر اسلام و برخورد امام علی(ع) درباره تعرض به زن یهودی و خارج کردن خلخال از پای او در قلمرو حاکمیتی معاویه، اذعان میکنند که برخورداری از امنیت از جمله حقوق شهروندی است و همه میبایست از آن برخوردار باشند حتی اقلیتهای دینی که در تحت حمایت و ذمه حاکمیت اسلامی هستند میبایست از امنیت برخوردار باشند[۵۴]؛ لذا هیچکس مجاز نیست به دیگران هیچگونه تعرضی داشته باشد و همه شهروندان براساس قانون و آزادیهایی که به ایشان داده شده میتوانند امکانات و استعدادهای خود را به کار انداخته و از مواهب زندگی جمعی در کنار دیگران بهرهمند شوند[۵۵].
امنیت در جامعه اسلامی از مطلوبیت خاصی برخوردار است و همه موظفاند بر اساس قوانین اسلامی عمل کنند. بنابراین هر عملی برخلاف قانون جرم تلقی شده و دستگاههای قضایی متناسب با نوع و اندازه جرم با آن مقابله خواهند کرد. اگر قوانین معیار عمل واقع نشود، به جای امنیت هرج و مرج تار و پود نظام اجتماعی را در بر خواهد گرفت و هیچ حقی محفوظ نمینماند و به صاحب حق نمیرسد[۵۶].
در برخورد با دشمن خارجی نیز امام بدین نکته تصریح کردهاند که اسلام اجازه نمیدهد هیچ ظالمی بر مسلمانان چیره شود[۵۷]. بنابراین مسلمانان میبایست همواره خود را در مقابل انواع تحرکات دشمنان خارجی آماده کنند تا آنان فرصت پیدا نکنند امنیت جامعه را به مخاطره بیاندازند و این امر یکی از جلوههای نهی از منکر در چارچوب معرفتی و تحلیلی امام خمینی شناخته شده است[۵۸].
نیروهای مسلح (نظامی و انتظامی) به عنوان بخشی از جامعه و جزئی از اقشار اجتماعیاند که ضمن رعایت وحدت و احترام در میان خود، با دشمنان جامعه اسلامی برخورد مینمایند و امنیت جامعه را تأمین میکنند. نیروهای مسلح در جامعه مطلوب مورد نظر امام خمینی به مردم خود احترام گذاشته و خود را ضامن امنیت آنها میدانند تا از نفوذ و توطئههای دشمنان آنها جلوگیری نموده و خود در مقابل دشمن صفآرایی کنند[۵۹]. رعایت وحدت در میان نیروهای نظامی به معنای نادیده گرفتن سلسله مراتب و سرپیچی از دستورات مافوق نیست بلکه همه نیروهای مسلح میبایست ضمن رعایت کلیه قوانین و مقررات از مافوق خود تبعیت کرده و همگان میبایست سلسله مراتب نظامی را رعایت کنند[۶۰]. بنابراین نیروهای مسلح و نظامیان از طبقات و اقشار خاصی از جامعه گزینش نمیشوند بلکه همگان میتوانند از این فرصت اجتماعی بهرهمند شوند.[۶۱]
قانونمداری
در جامعه اسلامی همه تابع قانوناند و قانون هم قانون خداست. قانونی که از روی عدالت الهی پیدا شده است[۶۲]؛ لذا فرقی بین اشخاص، گروهها، اقوام و نژادهای گوناگون نیست و همه آنها ضمن آنکه برادر یکدیگر میباشند، میبایست به صورت عادلانه و برابر به امکانات و فرصتهای اجتماعی دسترسی داشته باشند[۶۳]. در این زمینه با استناد به فرموده پیامبر اکرم(ص) تمایز و شرافت اقوام و طوائف را بر یکدیگر محکوم نموده است. بنابراین تنها معیار شرافت و کرامت تقوا و تبعیت از اسلام است. هر کس بیشتر از اسلام تبعیت کرد، بیشتر شرافت دارد و هر کس کمتر، شرافتش کم است. در این ارزشگذاری وابستگان به پیامبران اکرم هم استثناء نشدهاند[۶۴].[۶۵]
استقلال و آزادی
از مهمترین ویژگیهای جامعه اسلامی در اندیشه امام خمینی، آزادی و استقلال در سایه حکومت اسلامی است[۶۶]؛ زیرا استقلال و آزادی از حقوق اولیه بشر است[۶۷]. جامعه اسلامی نباید زیر سلطه ظالمانه کفار و ابرقدرتها باشد؛ بلکه باید آزاد و مستقل و تنها تحت لوای توحید و احکام مترقی اسلام باشد[۶۸].
به اعتقاد ایشان علاوه بر آنکه جامعه اسلامی آزاد است و زیر سلطه استعمار قرار نمیگیرد، اعضاء جامعه و کلیه شهروندان از حقوق شهروندی برخوردار بوده و از آزادیهای مشروع برخوردار خواهند بود؛ لذا در جامعه اسلامی تمام افراد باید از حق آزادی عقیده و بیان برخوردار باشند، اما جلوی خیانتها و خرابکاریهای افراد یا گروهها باید گرفته شود[۶۹]. احزاب سیاسی مادامی که فعالیتهایشان مضر به جامعه اسلامی نباشد، آزادند[۷۰]. بنابراین استقلال جامعه و حکومت و نیز آزادیهای مشروع اعضاء از شرایط و پیشفرضهای اصلی جامعه مطلوب در اندیشه امام است[۷۱].
استقلال مورد نظر امام تنها در حوزه سیاست و حکومت نیست بلکه دامنه وسیعتری را شامل میشود؛ به گونهای که عرصههای فرهنگی، آموزش، دستاوردهای علمی و... را در برمیگیرد. استقلال اقتصادی نیز از اهمیت خاصی برخوردار است؛ زیرا وابستگی اقتصادی، وابستگی در زمینههای دیگر، مانند امور سیاسی و نظامی را به دنبال میآورد[۷۲]. به اعتقاد امام خمینی گرسنگی، فقدان وسیله نقلیه شخصی، انزوای سیاسی همراه با تلاش در جهت استقلال، شکوفایی و خودکفایی، بهتر از رفاه و آسایش توأم با وابستگی است[۷۳].
بینیازی و خودکفایی در محصولات کشاورزی به دلیل تأثیراتش بر سایر عرصهها از اهمیت ویژهای برخوردار است[۷۴]. به اعتقاد وی جامعه اسلامی باید در محصولات کشاورزی به حدی تولیدات خود را بالا ببرد که نه تنها واردات نداشته باشد بلکه مازاد بر نیاز خود را به دیگر جوامع صادر نماید[۷۵]. در بخش صنعت نیز جامعه اسلامی باید تلاش نماید با ساخت و تولید ابزار و آلات صنعتی، به ویژه صنایع مادر، به استقلال و بینیازی کامل دست یابد[۷۶]. رشد و توسعه اقتصادی میتواند بر سایر فرآیندهای اجتماعی تأثیرات قابل توجهی داشته باشد. کنترل نرخ اشتغال و بیکاری و تأثیرات بر سامانیافتگی خانواده و ازدواج، حجم خانواده، مهاجرتهای داخلی و فرار مغزها از جمله مواردی است که میتواند در جامعه مطلوب مورد توجه واقع شود.
مهمتر از استقلال اقتصادی در نظام فکری حضرت امام، استقلال فرهنگی است[۷۷]. به اعتقاد ایشان تا فکر آزاد و مستقل نباشد در هیچ زمینهای استقلال به وجود نخواهد آمد[۷۸]. جامعه اسلامی باید باور و ایمان داشته باشد که فرهنگ اسلامی از هر جهت غنی است و برای هر کاری برنامه دارد[۷۹]. این خودباوری و خوداتکایی موجب میشود تا جامعه اسلامی در تمام جهات دیگر اقتصادی، سیاسی، نظامی و... مستقل و خودکفا گردد[۸۰].[۸۱]
حاکمیت معنویت و اخلاق
امام خمینی در مهندسی و طراحی جامعه مطلوب، جایگاه ویژهای را برای معنویت و اخلاق به تصویر کشیدهاند. ایشان معتقدند منشأ سلامت و آرامش روحی اخلاق و معنویت است[۸۲]. آزادی و استقلال بدون معنویت و اخلاق رهنمون انسان به سعادت نمیباشد. حتی علم و آگاهی بدون معنویت راه به سعادت نمیبرد؛ لذا کوشش در تحصیل معنویات برای همه اقشار اجتماعی لازم و ضروری است[۸۳]. از سوی دیگر همه اقشار میبایست در راستای تقویت بنیه اخلاقی و معنوی دیگران تلاش نمایند. هرچند معلمان و خانوادهها در این امر سهم مهمی دارند اما رسالت اجتماعی همگان آن است که در این مسیر کوشش و تلاش نمایند[۸۴]. فراگیر شدن اخلاق در جامعه و همگانی شدن آن، باعث مصونیت جامعه در برابر آسیبهای محتمل متعددی میشود. تقویت روحیه ایثارگری و شهادتطلبی در گرو رشد اخلاق و معنویت در جامعه است[۸۵].
به باور ایشان، سوق دادن جامعه به سوی اخلاق و تربیت معنوی عامل پیشگیری از بهوجود آمدن و رشد مفاسد اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، اعتقادی و... است. علاوه بر آن در صورت بروز چنین مفاسدی، باعث مقاوم نمودن جامعه در مقابل چنین آسیبهایی در آینده میشود[۸۶].
در تربیت اخلاقی و معنوی نقش خانواده نیز بسیار مهم است. به باور ایشان خانواده، سلول اولیه جامعه است. بنابراین اگر خانوادهها از نظر اخلاقی متزلزل شوند، تمام جامعه متزلزل خواهد شد[۸۷]. در میان اعضای خانواده مادران نقش ویژهای دارند؛ زیرا دامن و آغوش پر مهر و محبت مادران بهترین محیط آموزشی برای تربیت فرزندان است[۸۸]. مادران باید تلاش نمایند تا فرزندان خود را که آیندهسازان جامعهاند، مسلمان، مؤمن، متقی، و متخلق به اخلاق اسلامی بار بیاورند[۸۹]. علاوه بر خانواده، نهادهای علمی و تربیتی مانند آموزش و پرورش، دانشگاهها، حوزههای علمیه، و...، سهم بهسزایی در تربیت اخلاقی و ایجاد معنویت در جامعه اسلامی دارند[۹۰].[۹۱]
پیشرفت پایدار
در منظومه فکری حضرت امام، مهمترین ویژگی جامعه اسلامی پیشرفت مستمر و دائمی است؛ زیرا تمام اوصاف و شاخصههای دیگر در سایه رشد علمی و ترقی عملی ساکنان جامعه فراهم میگردد. جامعه اسلامی باید دائم و مستمر، در تمام زمینههای علمی، فرهنگی، هنری، معنوی، اقتصادی، صنعتی، سیاسی، حقوقی، و...، در حال رشد و پیشرفت بر پایه مبانی و معتقدات اسلامی باشد، تا بتواند موجودیت خویش را حفظ نماید.
در بخش علمی و فرهنگی، حاکمان، حوزویان و دانشگاهیان باید تلاش نمایند با تبیین صحیح مبانی و اعتقادات دینی، و ترویج و تبلیغ احکام و دستورات فقهی و حقوقی اسلامی، جهالت علمی و ضلالت عملی و اخلاقی را از جامعه بزدایند؛ تا با برطرف شدن جهل و نادانی، علم و حکمت جایگزین گردد و با برطرف شدن ضلالت و گمراهی اخلاقی و انحرافِ عملی، تزکیه، تهذیب روح، اخلاق و معنویت جانشین شود[۹۲].
توسعه و پیشرفت اقتصادی در نگاه امام خمینی از شاخصههای مهم جامعه اسلامی است[۹۳]. نهادها و سازمانهای اقتصادی باید با تکیه بر اصول اساسی اقتصاد اسلامی نظیر «مالک بودن انسان نسبت به دیگران و امین بودن او نسبت به خداوند»[۹۴]، و با در نظر گرفتن ارکان یک اقتصاد سالم به ویژه حلال بودن مال در همه مراحل تحصیل، نگهداری، توزیع و مصرف[۹۵]، تمام سعی و تلاش خود را برای تولید بهترین محصولات بنمایند. تولیدات در جامعه اسلامی باید علاوه بر کیفیت بالا، مازاد بر نیاز جامعه بوده و به حد صادرات به دیگر جوامع برسد[۹۶]. به اعتقاد امام خمینی پیشرفت اقتصادی گرچه مهم است؛ اما نباید به گونهای باشد که به تقسیم شدن جامعه به دو قشر فقیر و غنی منجر گردد[۹۷].
جامعه اسلامی باید متناسب با شرایط و نیازهای زمانی و مکانی، صنعت خود را گسترش دهد تا بتواند محصولات و کالاهای مورد نیاز جامعه را تولید نماید. توان و قدرت صنعتی جامعه اسلامی باید به گونهای باشد که بتواند وسایل و ابزارآلات مورد نیاز در بخشهای مختلف کشاورزی، امنیتی، ارتباطی، نظامی و دفاعی زمینی، دریایی و هوایی را به بهترین وجه تأمین نماید. تغییر شرایط و نیازهای جدید داخلی و بینالمللی، داشتن یک صنعت بهروز، پیشرونده و در حال رشد دائمی را برای جامعه اسلامی مستقل ضروری میسازد[۹۸].
جامعه اسلامی به لحاظ سیاسی و حقوقی نیز باید دائماً در حال رشد و پیشرفت باشد تا بتواند مستقل و آزاد از سلطه استعمارگران، و استثمارگران به حیات خود ادامه دهد[۹۹]. تبیین، تدوین و اجرای حقوق داخلی و بینالمللی، که قوانین اسلامی و مسئولان نظام دینی عهدهدار آن میباشند، امری ضروری است؛ زیرا جامعه انسانی اسلامی هرچند در شئون گوناگون اقتصاد مترقی و در امور متنوّع صنعت کارآمد باشد، اما مادام که از قوانین حقوقی کامل و متقابل آگاه نبوده و به آن معتقد نشده و در عمل به آنها متعهد نباشد، هرگز کامیاب نخواهد شد؛ چون همان سلاحهای اقتصادی و صنعتی بدون صلاح حقوقی و اخلاقی، زمینه تباهی را فراهم میکند. اصول حقوقی حکومت اسلامی هرگونه سلطهگری یا سلطهپذیری را نفی، و وفای به تعهدات و قراردادهای بینالمللی را لازم میشمارد[۱۰۰].[۱۰۱]
نخبهگرایی
از آنجا که امام خمینی از یک سو برای تهذیب و تربیت اخلاقی و معنوی جامعه و از سوی دیگر برای استقلال و خودکفایی تمام عیار جامعه اهمیت ویژهای قائل است؛ برای نخبگان، منزلت و پایگاه اجتماعی ویژهای معرفی میکند؛ لذا همواره بر این اصل تأکید میکنند که عالمان دینی و دانشگاهیان بیش از هرچیز به فکر تربیت و تهذیب خود بوده و مراتب کمال اخلاقی را در خود ایجاد نمایند[۱۰۲]؛ زیرا کمال واقعی و حقیقی در گروه توجه به تربیت و رشد اخلاقی و معنوی و تهذیب نفس است و بدون آن هیچ رشدی صورت نمیگیرد. عدم توجه به اخلاق و معنویت زمینهای میشود برای قرار گرفتن در میدان دشمنان نفسانی انسان و شیاطین و دشمنان داخلی و خارجی[۱۰۳].
نخبگان پس از آنکه بر خواستهها و امیال خود مسلط شده و پیروزمند جنگ در میدان مبارزه با دشمن نفس و جهاد اکبر باشند، میبایست در دو عرصه به فعالیت بپردازند؛ از یکسو لازم است در تربیت اعضاء جامعه نقش ایفاء کرده و آنها را همزمان آماده دریافت آموزههای علمی، اخلاقی و معنوی نموده تا نسلهای بعد بتوانند نیازهای علمی جامعه را به صورت متعهدانه تأمین نمایند[۱۰۴]. از سوی دیگر نخبگان میبایست خود به نیازهای مدیریتی و اجرایی جامعه توجه نموده و برای پذیرش مسئولیتهای مرتبط به تواناییهای آنها اقدام نموده و جامعه را به سوی اهداف به پیش ببرند[۱۰۵]. در غیر این صورت دشمنان جامعه ممکن است بر جامعه مسلط شده و آن را از مسیر خود خارج نمایند[۱۰۶]. در عرصه دیگر نخبگان میبایست به بالندگی علمی کشور کمک کرده و با نوآوریهای نظری و کاربردی خود به استقلال و خود کفایی کشور کمک نمایند[۱۰۷].[۱۰۸]
تولی و تبری
امام خمینی بر اساس منابع دین اسلام معتقد است که در جامعه اسلامی، میبایست همه مؤمنین با یکدیگر مهربان و با دشمنان سرسخت باشند و تحت هیچ شرایطی نسبت به ظلم ظالمان تمکین نکنند[۱۰۹]. وحدت را در بالاترین سطح ممکن حفظ نموده و از هرگونه تفرقه و تشتت پرهیز نمایند[۱۱۰]. بر همین اساس، امروزه جوامع و حکومتهای مسلمان میبایست با اسرائیل و صهیونیزم که مظهر تمامعیار دشمنی با اسلام و مسلمین است رابطهای خصمانه داشته باشند و هرگونه رابطه مسالمتآمیز با آن میبایست قطع شود[۱۱۱].[۱۱۲]
حاکمان در جامعه اسلامی
امام خمینی با استناد به صدر اسلام و حاکمیت امام علی(ع)، که علیرغم وسعت سرزمینی آن دوران، حضرت علی(ع) با تمام اقشار مختلف اجتماعی، رابطهای مهربانانه و از سر محبت و دلسوزی داشته است؛ علی(ع) را به عنوان یک حاکم موفق، و زندگی شخصیاش را مطابق با اقشار محروم و کم درآمد و نیازمند معرفی میکنند[۱۱۳]. در چنین جامعهای است که حاکمان نیز همانند همه اقشار اجتماعی در برابر قانون مطیع بوده و هیچیک از آنان مجاز نیستند از قوانین که ریشه الهی دارند تخطی نمایند[۱۱۴]. آنها در کنار الزامات اعتقادی، از اخلاق حسنه بهرهمند بوده و در تمام شئون حکومتداری ضمن رعایت اعتدال و عدالت، در بیتالمال مسلمین حداکثر امانتداری را رعایت خواهند کرد و در توزیع مسئولیتها و مدیریتها و نیز فرصتهای اجتماعی به اطرافیان و نزدیکان خود، نگاه ویژهای ندارند[۱۱۵].
رعایت دستورات الهی توسط حاکمان باعث میشود که ضمن توسعه روابط صمیمی میان حاکمان و مردم، همه مسئولین خود را خدمتگزاران مردم بدانند و در نتیجه روابط آن نه تنها خصمانه نمیشود بلکه همه آنها نسبت به هم مهربان و متعهد خواهند بود[۱۱۶].
با توجه به آنکه خصائص و ویژگیهای یاد شده به شکل مطلق در حضرات معصومین یافت میشود، نمونه بارز و برجسته حاکمیت بر جامعه مطلوب، حاکم معصوم است و بعد از معصومین، نزدیکترین کسانی که ضمن دارا بودن شرایط لازم، نسبت به انجام قوانین الهی و سنت معصومین اصرار داشته باشند. چنین کسی در نظام فکری امام خمینی، فقیه جامعالشرائط است. در این دستگاه فکری، فقیه میبایست همانند معصومین با اجرای دستورات اخلاقی، قوانین و مقررات جامعه اسلامی هرچه بیشتر خود را به معصومین نزدیک کند. چنین شخصی همان ولایتی را بهرهمند خواهند بود که معصومین داشتهاند[۱۱۷]. در نگاه امام خمینی به دلیل جایگاه ویژه مردم در جامعه مطلوب، حاکمیت میبایست نسبت به خواست و خدمت به مردم دلمشغولی داشته باشد و ارزش هریک از مسئولین به میزان خدمتی که به مردم ارائه میدهد بستگی دارد[۱۱۸]. هرچند حاکمان موظفاند به مردم خدمت کنند و با آنان در ارتباط دائمی باشند؛ اما این بدان معنا نیست که هر نوع خواستهای از ناحیه مردم مشروع باشد و حاکمان میبایست بدان خواستهها عمل کنند؛ بلکه میزان، عمل کارگزاران و حاکمان اسلام است و در جامعه مطلوب مورد نظر امام خمینی میبایست همواره تطابق با دستورات اسلامی سرلوحه کار مسئولان باشد و میبایست در هر کاری «محتوای آن هم از هر جهت اسلامی»[۱۱۹] باشد.[۱۲۰]
خانواده در جامعه مطلوب
خانواده در منظومه فکری و اجتماعی امام خمینی از جایگاه ویژه و برجستهای برخوردار است[۱۲۱]. اولین سلول اجتماعی هر جامعهای را خانواده تشکیل میدهد. این واحد اجتماعی از یکسو عهدهدار تولید جمعیت و نسل آن جامعه[۱۲۲] و از سوی دیگر عهدهدار پشتیبانیهای دیگر از اعضاء میباشد. در طول فرآیند اجتماعی کردن و تربیت فرزندان، خانواده مؤثرترین نقش را ایفاء میکند. چنانکه گرایش و تمایل به انحراف و گناه نیز از خانواده آغاز میشود و میتواند سرمنشأ خانوادگی داشته باشد[۱۲۳]. در میان اعضاء خانواده با توجه به نظام تقسیم کار خانوادگی، سرپرستی کلان و مدیریت خانواده بر عهده مرد و پدر خانواده و مدیریت داخلی خانواده و خصوصاً تربیت فرزندان بیشتر بر عهده مادران و زنان میباشد[۱۲۴].
نوع تعامل والدین در خانواده میبایست بر مدار اخلاق اسلامی و محبت و مودت باشد. محبت و مودت والدین در خانواده باعث میشود فرزندان در آن محیط آرام رشد کرده و تربیت شده و با تربیت اسلامی آشنا شوند[۱۲۵]. اگر محیط خانواده به جای سازگاری، میدان تخاصم و جنگ و جدال و یا احیاناً تربیت غیر اسلامی باشد، فرزندان پس از رشد جسمی مبتلا به انحراف و گناه میشوند[۱۲۶]. هرچند امام معتقدند که تکیهگاه خانواده در امور تربیتی و عاطفی و مدیریت داخلی بر دوش زنان است، اما این امر بدان معنا نیست که زنان به عنوان عضوی از جامعه در نظر گرفته نشوند و حق حضور اجتماعی آنان سلب گردد؛ بلکه آنان همانند دیگر شهروندان از حقوق اجتماعی متناسب با دستورات اسلامی برخوردار میباشند[۱۲۷].
همچانکه جلوگیری از تولید مثل باعث قطع نسل و کاهش جمعیت میشود، شکستن حریمهای اخلاقی نیز حدود و ثغور خانواده و نسل اعضاء جامعه را با آسیب مواجه میسازد. یکی از عواملی که باعث میشود قلمرو و حدود خانواده نادیده گرفته شود، اختلاطهای غیر ضابطهمند پسران و دختران و زنان و مردان میباشد؛ لذا امام معتقدند در جامعه اسلامی میبایست این حریمها حفظ گردد و تعدی به این حریمها به وسیله دشمنان و یا ناآگاهان صورت میگیرد[۱۲۸]. وی به رفتار طاغوتی در خانواده اشاره میکند و معتقد است اگر کسی در خانواده طاغوت شد، میتواند در قلمرو وسیعتری رفتار طاغوتی از خود نشان دهد[۱۲۹]. بنابراین خانواده در جامعه مطلوب به گونهای است که زمینه طغیان را از بین میبرد[۱۳۰].[۱۳۱]
رسانههای جمعی
رسانههای جمعی ابزاری هستند که همواره زمینههای ارتباطات میان عناصر اجتماعی را فراهم میآورد. در این ارتباط ممکن است زمینههای هدایت و سعادت فراهم شده و اعضاء جامعه در نیل به اهداف متعالی و بلند رهنمون شوند و یا آنکه ممکن است لغزش پیدا کرده و به انحراف کشانده شوند. امام خمینی به دلیل تأثیرات قابل توجه رسانهها، هدایت و انحراف جامعه را به رسانهها نسبت میدهد[۱۳۲]؛ لذا در یک جامعه مطلوب رسانهها ضمن ایجاد زمینه گردش اطلاعات و انتشار آنها و آشنا ساختن شهروندان و اعضاء جامعه با دستاوردهای تازه علمی و هنری و... همانند سایر کارگزاران اجتماعی کردن اعضاء، آنها را به اعضاء مفیدی برای جامعه تبدیل کرده و آنها را به سوی انسان الهی سوق دهد[۱۳۳].
با توجه به نقش خانواده، نخبگان و مراکز علمی و آموزشی در زمینه تربیت اخلاقی و معنوی اعضاء جامعه، رسانهها نیز میبایست در کنار آنها قرار گرفته و با کمک نخبگان و عالمان دینی و دانشگاهی تربیت یافته و مهذب، به تربیت سایرین اقدام کنند؛ لذا رسانهها به عنوان ابزاری میشود برای انتشار اطلاعاتی که لازمه هدایت و سعادت است[۱۳۴].
با توجه به اینکه غیر از معصومان(ع) هر کس دیگری میتواند در معرض خطا و اشتباه قرار گیرد، رسانهها با رعایت مصالح مهمتر میتوانند در مواقع لازم خطاها را متذکر شده و مسئولین امر را از آسیبهای محتمل آشکار و پنهان آگاه سازند و با انتشار این نوع آگاهیها، بستر هدایت و تربیت را تقویت نمایند[۱۳۵]. طبعاً در این راستا نباید اغراض شخصی و کینهتوزانه به جای رسالت اصلی رسانهها قرار گیرد[۱۳۶] و یا ارکان جامعه دستخوش تزلزل و آسیب شود[۱۳۷].
در دیدگاه امام خمینی، رسانهها مجاز نیستند تحت هیچ شرایطی اعتقادات جامعه را به دین اسلام و ارزشهای آن مخدوش سازند[۱۳۸]. از آنجا که رسانههای جمعی از فرصتها و امکانات عمومی و مردم بهرهمند میشوند همواره میبایست حافظ و نگاهبان منافع مردم بوده و از تضییع حقوق جامعه اسلامی جلوگیری نمایند[۱۳۹].
رسانههای جمعی در یک جامعه مطلوب میبایست فاصله اجتماعی خود را با دشمن حفظ کرده و از وابستگی به دشمن و تأمین خواستههای آنان پرهیز نمایند[۱۴۰]؛ لذا رسانههای جمعی در عین بهرهمندی از آزادیهای مشروع، میبایست مقید به اصول و مبانی احکام اسلام و قوانین برآمده از آن باشند.
بنابراین هرگاه رسانهای از محدوده آزادیهای مشروع و قانونی فراتر رود و حدود اسلام و منافع عمومی را نادیده بگیرد، خیانت است و هیچ کسی در انجام خیانت و توطئه آزاد نیست[۱۴۱]. علاوه بر خیانت و توطئه، رسانهها مجاز نیستند واقعیتها را وارونه نشان دهند و آنها را تحریف نمایند[۱۴۲]. برای پیشگیری از خیانتها و توطئهها لازم است به اشکال مختلف بر فعالیتهای رسانهها نظارت صورت پذیرد[۱۴۳].[۱۴۴]
راهبردهای تحقق جامعه مطلوب
تحقّق جامعه مطلوب و فاضله اسلامی در اندیشه حضرت امام خمینی تحصیلی است، نه حصولی[۱۴۵]. در نتیجه این افراد جامعه اسلامی و امت مسلماناند که باید شرایط تحقق چنین جامعهای را به وجود آورده و آن را بسازند. در هندسه و نظام فکری امام خمینی، مهمترین راهبرد برای تحقق جامعه اسلامی، تشکیل حکومت اسلامی است؛ زیرا ساختن جامعه اسلامی فاضله و مطلوب، پیوند و ارتباط قوی و محکمی با نوع حکومت دارد. وی معتقد است برای اسلامی شدن جامعه، حکومت باید اسلامی باشد؛ چراکه بدون حکومتی دینی و اسلامی، هرگز یک جامعه مطلوب اسلامی به وجود نخواهد آمد. ایشان با استدلالها و براهین عقلی و نقلی، ضرورت تشکیل حکومت اسلامی را تبیین نموده و آن را با اصل اعتقادی مهم امامت پیوند میدهند.
به باور ایشان، ماهیت و کیفیت قوانین اسلام (احکام شرع) برای تکوین یک دولت و برای اداره سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جامعه تشریح شده است؛ و احکام شرع حاوی قوانین و مقررات متنوعی است که یک نظام کلی اجتماعی را میسازد. در این نظام حقوقی، هرچه بشر نیاز دارد، از طرز معاشرت با همسایه و اولاد و عشیره و قوم و خویش و همشهری و امور خصوصی و زندگی زناشویی گرفته تا مقررات مربوط به جنگ و صلح و مراوده با سایر ملل، از قوانین جزایی تا حقوق تجارت و صنعت و کشاورزی... آمده است. تمام این قوانین و روابط تنها در سایه حکومت اسلامی میتوانند در خدمت تربیت و سعادت انسان و جامعه قرار بگیرند[۱۴۶].
در دیدگاه ایشان، حکومت اسلامی تنها در صورتی میتواند سعادت جامعه و انسان را تأمین نماید، که بر پایه دین و قوانین الهی، که رهآورد وحی و شکوفاگر فطرت انسانهاست، بنا شده و بر اساس آن عمل نماید؛ زیرا تشریع و قانونگذاری، زمانی درست و حق است و انسان را به سعادت میرساند، که هماهنگ با تکوین و آفرینش انسان و جهان باشد و با فطرت و آفرینش انسان، با حقیقت آفرینش جهان، و با رابطه تکوینی عالم و آدم هماهنگ باشد. انسان، نیازمند جهان است و با آن ارتباط دارد و در عین حال، از هر راهی نمیتواند در جهان اثر بگذارد؛ چنانکه جهان نیز از هر راهی در انسان اثرگذار نیست. این تأثیر و تأثّر آدم و عالم و انسانها با یکدیگر، مشخّص و محدود است و از اینرو، قانونی سعادتآور است که با این سه امر تکوینی هماهنگی داشته باشد و چنین قانونی، نه از خود انسان برمیخیزد و نه از طبیعت و جهان؛ زیرا نه انسان به عمق جهان آگاهی دارد و نه جهان از خودش باخبر است؛ چه رسد به اینکه از انسان و از رابطه او با خود خبر داشته باشد. قانونگذار، فقط آن کس میتواند باشد که انسان و جهان را آفریده و رابطه متقابل انسان و جهان را تنظیم کرده است و او، جز خدا نیست و لذا در قرآن کریم آمده است: ﴿إن الحکم الا الله﴾؛ یعنی جعل حکم و قانون سعادتآور، اختصاص به خداوند دارد و کسی جز او توانایی وضع قانون را ندارد[۱۴۷].
به اعتقاد امام خمینی، وحدت مقصد و هدف و همجهت بودن قوای اصلی مقننه، مجریه و قضائیه و سازمانها و نهادهای فرعی اینها، نقش بسیار تعیینکنندهای در پیشبرد راهبردهای جامعه اسلامی دارد. قوای سهگانه باید در عین اینکه استقلال خود را حفظ کرده و در امور دیگری دخالت ننمایند، هدف و مقصد آنها یکی بوده و همه در جهت ساختن جامعه اسلامی تلاش نمایند[۱۴۸].
عامل مهم دیگر، ملت و امت مسلماناند که بدون خواست و همت آنها تحقق چنین جامعهای اصلاً ممکن نخواهد بود[۱۴۹]. تأکید حضرت امام بر «جمهوری اسلامی» به جای هر مفهوم و عنوان دیگری ناشی از همین مطلب است[۱۵۰]. به اعتقاد امام خمینی تبلیغات و تعلیمات دو فعالیت مهم و اساسی است که بر عهده علما و خواص و روشنفکران است[۱۵۱]. اینان باید با تشریح وضع مطلوب جامعه اسلامی و ابهامزدایی از قوانین اسلام، عقاید و احکام و نظامات اسلام را به مردم تعلیم دهند، تا زمینه برای اجرای احکام و برقراری نظامات اسلام در جامعه فراهم شود[۱۵۲].
به اعتقاد ایشان از مهمترین ابزار تبلیغ و تعلیم، رسانهها[۱۵۳] و به ویژه رادیو و تلویزیون است؛ زیرا در گستره وسیعی قابل دسترسی است و حتی دورترین نقاط به مرکز نیز به آن دسترسی دارند[۱۵۴]. رسانهها به عنوان یک مدرسه و دانشگاه بزرگ و عمومی باید برنامههای خود را بر پایه معتقدات و آموزههای الهی و اسلامی تولید و تبلیغ نمایند، تا با تعلیم و تربیت صحیح مردم جامعه را به سمت اسلامی شدن سوق دهند[۱۵۵]. به باور امام خمینی رسانهها آنقدر اهمیت دارد که اگر رسانهها اصلاح شوند جامعه اصلاح میشود[۱۵۶].[۱۵۷]
موانع رسیدن به جامعه مطلوب
در منظومه فکری امام خمینی، همانگونه که حکومت اسلامی مهمترین راهبرد تحقق جامعه اسلامی است، عمدهترین مانع بر سر راه امت مسلمان برای تحقق جامعه اسلامی مطلوب، غیر اسلامی بودن حکومت است[۱۵۸]. علاوه بر این، مواردی همچون تفرقه و اختلاف، جهل و جهالت، علم بدون عمل، خودباختگی، تحمیل قوانین بیگانه و تبلیغات استعمار نیز از مهمترین موانع رسیدن به جامعه فاضله و مطلوب اسلامی به شمار میآیند. به اعتقاد حضرت امام، تفرقه و اختلاف مهمترین عامل نفوذ دشمنان در بین امت و ملت مسلمان[۱۵۹]، اساس شکست و عقبماندگی[۱۶۰] و منشأ تمام مشکلات، اسارتها و گرفتاریهای مسلمانان و دولتهای کشورهای اسلامی است[۱۶۱]. دشمنان اسلام تمام توان خود را صرف شایعهها و دروغهای تفرقهافکن نموده و میلیاردها دلار برای آن صرف میکنند[۱۶۲]، تا با درگیری میان مسلمانان و جوامع اسلامی زمینه را برای تسلط کامل خود بر مسلمانان و چپاول و غارتگری کشورهای اسلامی مساعد سازند[۱۶۳].
اختلاف و تفرقه میان نهادهای تعلیم و تربیت مخصوصاً دانشگاه و روحانیت مانعی بزرگ بر سر راه شکلگیری جامعه اسلامی است؛ زیرا اگر دشمنان بتوانند چنین تفرقهای را ایجاد کنند و دانشگاه را در تصرف خودشان بیاورند، فاتحه اسلام خوانده خواهد شد[۱۶۴]. اهمیت این مسأله شده تا قرآن کریم، مهمترین منبع معرفتی مسلمانان، آنها را به اعتصام به حبلالله فراخوانده و از تفرقه و اختلاف تحذیر و نهی فرماید[۱۶۵].
به باور امام خمینی همانگونه که جهل و نادانی مانع از تحقق جامعه اسلامی است[۱۶۶]؛ علم بدون عمل نیز از موانع مهم به شمار میآید[۱۶۷]. اسلام و جامعه اسلامی در طول تاریخ از دو گروه جاهلان متنسک و عالمان متهتک بسیار صدمه دیده است[۱۶۸]؛ لذا پیامبر اکرم(ص) فرموده است دو طایفه کمر من را شکستند: عالمهای که متهتک و جاهلهای که متنسُک. هر دو گروه به نام اسلام مانع از شکلگیری حکومت اسلامی و تحقق جامعه اسلامی مطلوب بوده و خواهند بود[۱۶۹].
مانع مهم دیگر بر سر راه جامعه اسلامی خودباختگی در برابر بیگانگان و عدم اعتماد به نفس است. اگر امت مسلمان به ویژه نخبگان و علما و روشنفکران، تحت تأثیر تبلیغات دشمنان اسلام اعتماد به خود و اسلام را از دست بدهند تحقق جامعه اسلامی مطلوب ممکن نخواهد بود[۱۷۰].
دیگر از موانع شکلگیری جامعه اسلامی مطلوب تبلیغات دشمنان استعمارگر و استثمارگر است. آنها برای بهدست گرفتن حکومت جوامع اسلامی و غارت و چپاول سرمایهها و ذخایر آنان تبلیغات گستردهای به راه انداخته و هزینههای فراوانی صرف آن میکنند[۱۷۱]. از جمله اصول اساسی مورد تبلیغ اینان جدایی دین از سیاست است[۱۷۲]. آنها دائما تبلیغ میکنند که اسلام دین جامعی نیست و برای حکومت برنامه و قانونی ندارد؛ بلکه صرفاً یک سری مسائل مربوط به طهارت و نجاست است و اخلاقیاتی هم دارد؛ اما راجع به شیوه زندگی و اداره جامعه چیزی ندارد[۱۷۳]. مؤثر افتادن این تبلیغات در امت مسلمان به خصوص در میان قشر تحصیل کرده و اهل علم مانع از فهم درست اسلام و در نتیجه تشکیل حکومت اسلامی و به وجود آوردن جامعه اسلامی مطلوب است[۱۷۴].[۱۷۵]
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۴۸۰؛ الطلب و الاراده، ص۸۶؛ آداب الصلاة، ص۱۴۲.
- ↑ جوادی آملی، ولایت فقیه، ص۲۵.
- ↑ جوادی آملی، ولایت فقیه، ص۲۴.
- ↑ حسامی، فاضل، مقاله «جامعه اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی، ص ۲۶۲.
- ↑ ر.ک: امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، فصول ۱ و ۲.
- ↑ جوادی آملی، ولایت فقیه، ص۲۹.
- ↑ الدنیا مزرعة الآخرة.
- ↑ حسامی، فاضل، مقاله «جامعه اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی، ص ۲۶۳.
- ↑ پارسانیا، هستی و هبوط، ص۱۱.
- ↑ بقره: ۳۰.
- ↑ امام خمینی، شرح دعای سحر، ص۵۸.
- ↑ امام خمینی، شرح دعای سحر، ص۱۶۷.
- ↑ جوادی آملی، تسنیم، ج۳، ص۱۰۸.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۶، ص۲۴۶.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۶، ص۳۴۴.
- ↑ حسامی، فاضل، مقاله «جامعه اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی، ص ۲۶۳.
- ↑ ر.ک امام خمینی، تقریرات فلسفی، ج۲، ص۳۳۰.
- ↑ امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص۴۵ و ۲۳۸.
- ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ص۳۷.
- ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ص۲۵؛ و نیز تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۵۹.
- ↑ امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۱۵۹.
- ↑ امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۵۹.
- ↑ حسامی، فاضل، مقاله «جامعه اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی، ص ۲۶۴.
- ↑ امام خمینی، جهاد اکبر، پیشگفتار، ص۷.
- ↑ امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص۷۱، ۱۷۱؛ صحیفه نور، ج۱۹، ص۲۸۵؛ ج۲۰، ص۴۰۹؛ ج۱۲، ص۴۲۵ - ۴۲۶؛ ج۱۱، ص۴۵۰؛ جوادی آملی، بنیان مرصوص امام خمینی، ص۳۳۴.
- ↑ ر.ک: امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، فصول ۱ و ۲.
- ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ص۱۴۲.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۴۴۹.
- ↑ ر.ک: امام خمینی، الطلب و الاراده، ص۷۳-۷۵.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۷، ص۳۰۱-۳۰۲.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۴۵۳-۴۵۷.
- ↑ جوادی آملی، تسنیم، ج۲۱، ص۵۹۷.
- ↑ جوادی آملی، ادب فنای مهربان، ج۲، ص۱۰۸.
- ↑ جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج۴، ص۵۰۹.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۴، ص۳۶۲.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۴، ص۳۱؛ ولایت فقیه، ص۲۸-۲۹.
- ↑ حسامی، فاضل، مقاله «جامعه اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی، ص ۲۶۵.
- ↑ حسامی، فاضل، مقاله «جامعه اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی، ص ۲۶۸.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۳، ص۳۲۲، ۲۶۷.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱، ص۱۹۸.
- ↑ امام خمینی، ولایت فقیه، ص۷۰؛ صحیفه امام، ج۲۰، ص۲۰۳.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۳، ص۱۱۳، ۱۱۴.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۳، ص۳۲۷.
- ↑ امام خمینی، وصیتنامه، ص۲۴.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۵، ص۲۹۳؛ ج۱۰، ص۳۴۵ - ۳۴۷.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۳، ص۴۵۵، ۵۰۹.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۹، ص۷۲.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۴، ص۴۱۷.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۳، ص۵۰۹.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۶، ص۳۲۹.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۰، ص۱۱۷.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۳، ص۳۲۲.
- ↑ حسامی، فاضل، مقاله «جامعه اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی، ص ۲۶۸.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۶، ص۴۴۱ - ۴۴۲.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۷، ص۱۶۵.
- ↑ امام خمینی، ولایت فقیه (حکومت اسلامی)، ص۲۷.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۵، ص۲۳۵.
- ↑ امام خمینی، ولایت فقیه (حکومت اسلامی)، ص۱۱۴.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۶، ص۴۴۵.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۶، ص۴۴۵.
- ↑ حسامی، فاضل، مقاله «جامعه اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی، ص ۲۶۹.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۹، ص۴۲۵.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۶، ص۴۵۳.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۹، ص۴۲۵؛ ج۶، ص۴۵۳.
- ↑ حسامی، فاضل، مقاله «جامعه اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی، ص ۲۷۱.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۵، ص۳۴۸؛ ج۶، ص۳۳۷.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۵، ص۴۳.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۵، ص۲۹۲.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۴، ص۴۳۵؛ ج۵، ص۱۳۹.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۵، ص۴۸۳.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۴، ص۵۲۳.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۰، ص۴۳۳؛ ج۱۱، ص۴۲۶.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۶، ص۵۲۴.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۲، ص۱۵۸.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۰، ص۴۳۸.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۳، ص۳۷۰؛ ج۴، ص۴۱۴؛ ج۵، ص۶۹، ۲۹۴، ۴۷۲.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۰، ص۴۳۳، ۴۷۱.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۰، ص۳۹۲.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۰، ص۳۹۲.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۱، ص۱۸۰.
- ↑ حسامی، فاضل، مقاله «جامعه اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی، ص ۲۷۲.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۶، ص۴۴۴.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۷، ص۵۳۳ - ۵۳۵.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۷، ص۱۶۲.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۷، ص۳۷۷.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱، ص۷۷؛ ج۴، ص۳۴-۳۵؛ ج۵، ص۴۳۷ و...
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۲۱، ص۴۸۰.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۷، ص۵۰۴.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۸ ص۱۱۷.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۷، ص۴۶۴.
- ↑ حسامی، فاضل، مقاله «جامعه اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی، ص ۲۷۳.
- ↑ جوادی آملی، بنیان مرصوص امام خمینی، ص۳۳۹.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۳، ص۳۶۸.
- ↑ جوادی آملی، اسلام و محیط زیست، ص۴۸.
- ↑ جوادی آملی، بنیان مرصوص امام خمینی، ص۳۴۰.
- ↑ ر.ک: امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۰، ص۴۳۶ - ۴۴۰؛ ج۱۱، ص۲۲۸؛ ج۱۲، ص۷۷؛ ج۱۳، ص۳۳۵ و....
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۶، ص۴۶۱؛ ج۹، ص۴۸۵.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۳، ص۳۷۰؛ ج۵، ص۴۵۱، ۴۷۲؛ ج۱۳، ص۳۳۶، ۳۹۶، ۵۳۶؛ ج۱۴، ص۳۰۷، ۳۶۲.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۲، ص۳۲۳؛ ج۳، ص۱۱۳؛ ج۶، ص۴۵۳؛ ج۱۰، ص۳۷۵؛ ج۱۲، ص۱۵۹؛ ج۲۱، ص۱۰.
- ↑ جوادی آملی، بنیان مرصوص امام خمینی، ص۳۴۶.
- ↑ حسامی، فاضل، مقاله «جامعه اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی، ص ۲۷۵.
- ↑ امام خمینی، جهاد اکبر، ص۱۲ - ۱۴؛ صحیفه امام، ج۱۷، ص۴۶۸؛ ج۱۵، ص۲۴۵؛ ج۱۹، ص۱۳۴.
- ↑ امام خمینی، جهاد اکبر، ص۲۶.
- ↑ امام خمینی، صحیفه نور، ج۷، ص۲۵۴.
- ↑ امام خمینی، صحیفه نور، ج۱۷، ص۲۳۲؛ ج۱۹، ص۳۰۴.
- ↑ امام خمینی، صحیفه نور، ج۲۱، ۲۸۲.
- ↑ امام خمینی، صحیفه نور، ج۸، ص۴۴۱؛ ج۱۹، ص۳۰۴؛ ج۲۱، ص۱۷۷.
- ↑ حسامی، فاضل، مقاله «جامعه اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی، ص ۲۷۷.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۶، ص۴۴۰.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۷، ص۲۰۳.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱، ص۲۶۲.
- ↑ حسامی، فاضل، مقاله «جامعه اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی، ص ۲۷۸.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۶، ص۴۴۱.
- ↑ ولایت فقیه (حکومت اسلامی)، ص۴۵.
- ↑ ولایت فقیه (حکومت اسلامی)، ص۴۹.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۶، ص۴۴۳.
- ↑ ولایت فقیه (حکومت اسلامی)، ص۵۰.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۶، ص۴۴۵؛ ج۱۷، ص۱۶۶.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۲، ص۱۰۳.
- ↑ حسامی، فاضل، مقاله «جامعه اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی، ص ۲۷۸.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۲، ص۴۸۰.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۳۷.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۱۵۵.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۷، ص۱۶۲؛ ج۸، ص۳۶۳.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۶، ص۲۰۰ - ۲۰۱.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۸، ص۳۶۳؛ ج۱۵، ص۲۴۵.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۸، ص۴۰۲-۴۰۳.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۹، ص۲۰۳.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۹، ص۱۳.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۶، ص۴۲.
- ↑ حسامی، فاضل، مقاله «جامعه اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی، ص ۲۸۰.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۹، ص۲۱۵-۲۱۶.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۴، ص۲۵۷ - ۲۵۹؛ ج۱۳، ص۲۲۸ - ۲۳۱.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۸، ص۲۲ - ۲۵؛ ج۷، ص۲۹ - ۳۰ و ۱۵۲-۱۵۳؛ ج۱۳، ص۱۷۵-۱۸۲.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۹، ص۲۱۵-۲۱۶.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۲۰، ص۳۵-۳۹.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۰، ص۲۶ - ۳۲؛ ج۱۸، ص۲۲۷ - ۲۳۹؛ ج۱۲، ص۱۶-۱۸.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۳، ص۲۸۳ - ۲۸۹.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۹، ص۳۱۵؛ ج۱۳، ص۲۴۷ - ۲۵۳؛ ج۱۲، ص۸۰.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۷، ص۵۳ - ۵۸؛ ج۵، ص۱۷۹ - ۱۸۲؛ ج۱۴، ص۹۴-۱۰۰.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۶، ص۲۸۱-۲۸۷؛ ج۵، ص۱۰۰-۱۰۳؛ وصیتنامه، ص۱۶۹.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۷، ص۳۲۰.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۲، ص۴۳۹؛ ج۱۹، ص۳۴۶؛ ج۲۱، ص۲۹۴.
- ↑ حسامی، فاضل، مقاله «جامعه اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی، ص ۲۸۱.
- ↑ جوادی آملی، بنیان مرصوص امام خمینی، ص۲۳.
- ↑ امام خمینی، ولایت فقیه، ص۲۹ - ۳۰.
- ↑ جوادی آملی، ولایت فقیه، ص۵۳.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۳، ص۱۶؛ ج۱۳، ص۶۲؛ ج۱۵، ص۲۷۹؛ ج۱۹، ص۳۷۱؛ ج۲۱، ص۱۷۷.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۶، ص۲۶۲؛ ج۷، ص۵۱۴؛ ج۸، ص۳۶۱؛ ج۱۰، ص۴۰۵؛ ج۱۴، ص۹۴، ۱۵۴.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۴، ص۲۴۸-۲۵۰، ۲۶۳، ۳۳۲؛ ج۵، ص۱۷۰؛ ج۶، ص۳۱۳، ۳۲۴، ۳۴۸.
- ↑ ولایت فقیه، ص۱۲۸.
- ↑ ولایت فقیه، ص۱۳۰، ۱۶۹.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۸، ص۴۹۴-۴۹۷؛ ج۱۲، ص۲۶۰، ۳۲۴ و....
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۲، ص۳۲۴.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۲، ص۳۲۴، ۴۸۴؛ ج۱۳، ص۱۵۷، ۵۳۷ و....
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۳، ص۱۵۷-۱۵۸.
- ↑ حسامی، فاضل، مقاله «جامعه اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی، ص ۲۸۳.
- ↑ امام خمینی، ولایت فقیه.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۶، ص۱۲۳؛ ج۲۰، ص۳۰۵.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۹، ص۲۳۸؛ ج۱۰، ص۳۴۰.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۰، ص۸۰؛ ج۱۵، ص۲۹۱.
- ↑ امام خمینی، وصیتنامه، ص۲۰.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۴، ص۵۱۰.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۴، ص۵۰۶.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۶، ص۵۱۳.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۳، ص۴۵۲؛ ج۱۴، ص۲۷؛ ج۱۵، ص۲۹۱؛ ج۱۹، ص۳۵۴.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۲، ص۱۷-۱۸؛ ج۱۳، ص۵۰۷ - ۵۰۸.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۷، ص۱۵۲؛ ج۱۸، ص۸۹، ۴۰۹-۴۱۰.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۸، ص۴۰۹ - ۴۱۰.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۲، ص۴۸۸؛ ج۸، ص۷۹، ۹۵؛ ج۹، ص۳۷۵؛ ولایت فقیه، ص۱۰ - ۲۰.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۲، ص۱۴۲، ۴۸۴؛ ج۳، ص۳۲۲.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۵، ص۱۸۸.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۲، ص۳۱، ۲۵۵؛ ج۴، ص۴۶۷؛ ولایت فقیه، ص۱۰ - ۱۱.
- ↑ ولایت فقیه، ص۱۰ - ۱۱ و ۱۴۲-۱۴۳.
- ↑ حسامی، فاضل، مقاله «جامعه اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی، ص ۲۸۶.