آیه ولایت از دیدگاه اهل سنت: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۳۰۰: خط ۳۰۰:


==== [[شبهه]] ششم: عدم احتجاج امیرالمؤمنین {{ع}} به [[آیه ولایت]] ====
==== [[شبهه]] ششم: عدم احتجاج امیرالمؤمنین {{ع}} به [[آیه ولایت]] ====
اگر [[آیه]] دلالت صریح بر [[ولایت]] و [[خلافت امام علی]] {{ع}} دارد چرا حضرت هیچگاه در مقام [[احتجاج]]، از این [[آیه]] استفاده نکردند.  
اگر [[آیه]] دلالت صریح بر [[ولایت]] و [[خلافت امام علی]] {{ع}} دارد چرا حضرت هیچگاه در مقام [[احتجاج]]، از این [[آیه]] استفاده نکردند. [[فخر رازی]] می‌گوید: امام علی{{ع}} که آشناتر از دیگران به [[تفسیر قرآن]] است، به آیات ولایت بر [[امامت]] خود [[استدلال]] نکرده است... و این سبب قطع به [[سقوط]] استدلال رافضی‌ها بر این [[آیات]] می‌شود<ref>رازی، فخر الدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۹.</ref>.
 
'''پاسخ به شبهه:'''
 
ظاهراً تنها مطرح کننده این [[شبهه]]، فخر رازی است. [[غافل]] از اینکه مدارک موجود در [[منابع شیعه]] و اهل سنت نشان می‌دهد که امام علی{{ع}} در ضمن احتجاج‌های خود بر [[حقانیت]] خویش، به این آیات نیز استناد کرده‌اند؛ مانند [[ابن بابویه]] (م ۳۸۱ق) در [[کمال الدین]]<ref>ابن بابویه، کمال الدین، ج۱، ص۲۷۶.</ref> و [[علی بن طاووس]] (م ۶۶۴ق) در التحصین<ref>علی بن طاووس، التحصین، ص۶۳۲.</ref> که هر دو از دانشمندان نامور شیعی‌اند و [[ابراهیم بن محمد]] [[جوینی]] (م ۷۳۰ق) در فرائدالسمطین<ref>جوینی، ابراهیم بن محمد، فرائدالسمطین، ج۱، ص۳۱۲.</ref> از [[دانشمندان اهل سنت]]<ref>درباره ترجمه جوینی ر.ک: ذهبی، محمد، تذکرة الحفاظ، ج۴، ص۱۵۰.</ref>، استناد امام علی{{ع}} را به این آیات آورده‌اند.
 
افزون بر آن، ضمن بحث دربارهٔ ناقلان [[روایات]] [[شأن نزول]] این آیات، روشن شد که این رویداد در منابع [[شیعی]] و [[سنی]] از خود امام علی{{ع}} نیز نقل شده است، که [[حقیقت]] به منزله استدلال حضرت به این آیات است، بلکه شخص [[رسول خدا]]{{صل}} و [[ائمه اهل بیت]]{{عم}} به این آیات بر [[ولایت امام علی]] - و نیز [[ولایت]] خودشان - استناد کرده‌اند<ref>ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۸۹، ح۴، ج۱، ص۱۴۶؛ ابن بابویه، محمد، (شیخ صدوق) عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۱۵.</ref>. [[خطیب]] [[خوارزمی]] (م ۵۶۸ق) نیز با سند خود [[احتجاج]] [[عمرو بن العاص]] را در نامه‌اش به [[معاویة بن ابی‌سفیان]] درباره این [[آیات]] بر [[حقانیت امام علی]]{{ع}} آورده است<ref>خوارزمی، موفق، المناقب، ص۲۰۰.</ref>.
 
به عنوان نمونه:


این اشکال پذیرفتی نیست چرا که حضرت در موارد متعدد، به این [[آیه]] تمسّک کرده‌اند از جمله:
# در روز [[شورا]] در برابر [[سعد بن ابی وقاص]]، [[عثمان]]، [[عبد الرحمن بن عوف]]، [[طلحه]] و [[زبیر]]، به این [[آیه]] [[احتجاج]] کرده و فرمودند: آیا غیر از من در میان شما کسی هست که در حال [[رکوع]]، [[زکات]] داده و درباره او این [[آیه]] نازل شده باشد؟ در این حال همۀ جمع پاسخ منفی دادند<ref>{{متن حدیث|قَالَ: فَهَلْ فِیکُمْ أَحَدٌ آتَی الزَّکَاةَ وَ هُوَ رَاکِعٌ، فَنَزَلَتْ فِیهِ: (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ)، غَیْرِی؟!. قَالُوا: لَا}}؛ بحار الأنوار، ج ۳۱، ص۳۷۷. </ref>.
# در روز [[شورا]] در برابر [[سعد بن ابی وقاص]]، [[عثمان]]، [[عبد الرحمن بن عوف]]، [[طلحه]] و [[زبیر]]، به این [[آیه]] [[احتجاج]] کرده و فرمودند: آیا غیر از من در میان شما کسی هست که در حال [[رکوع]]، [[زکات]] داده و درباره او این [[آیه]] نازل شده باشد؟ در این حال همۀ جمع پاسخ منفی دادند<ref>{{متن حدیث|قَالَ: فَهَلْ فِیکُمْ أَحَدٌ آتَی الزَّکَاةَ وَ هُوَ رَاکِعٌ، فَنَزَلَتْ فِیهِ: (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ)، غَیْرِی؟!. قَالُوا: لَا}}؛ بحار الأنوار، ج ۳۱، ص۳۷۷. </ref>.
# در روایتی آمده است [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} روزی [[فضایل]] خود را به [[ابوبکر]] یادآوری کردند، از جمله این [[فضایل]] یاد آوری [[ابوبکر]] به [[آیه ولایت]] با این بیان مظلومانۀ حضرت بود: «تو را به [[خدا]] قسم آیا در قضیه [[زکات]] انگشتر، [[ولایت]] از طرف [[خدا]] برای تو مقرر شده یا برای من»<ref>{{متن حدیث|قَالَ فَأَنْشُدُکَ بِاللَّهِ أَ لِیَ الْوَلَایَةُ مِنَ اللَّهِ مَعَ رَسُولِهِ فِی آیَةِ الزَّکَاةِ بِالْخَاتَمِ أَمْ لَکَ؟ قَالَ بَلْ لَک}}؛ ‏ الإحتجاج، ج۱، ص ۱۱۸. </ref>؟ [[ابوبکر]] جواب داد، البته برای تو<ref>ر.ک: [[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]، [[درسنامه امام‌شناسی (کتاب)|درسنامه امام‌شناسی]]، ص۱۴۹-۱۵۱. </ref>.
# در روایتی آمده است [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} روزی [[فضایل]] خود را به [[ابوبکر]] یادآوری کردند، از جمله این [[فضایل]] یاد آوری [[ابوبکر]] به [[آیه ولایت]] با این بیان مظلومانۀ حضرت بود: «تو را به [[خدا]] قسم آیا در قضیه [[زکات]] انگشتر، [[ولایت]] از طرف [[خدا]] برای تو مقرر شده یا برای من»<ref>{{متن حدیث|قَالَ فَأَنْشُدُکَ بِاللَّهِ أَ لِیَ الْوَلَایَةُ مِنَ اللَّهِ مَعَ رَسُولِهِ فِی آیَةِ الزَّکَاةِ بِالْخَاتَمِ أَمْ لَکَ؟ قَالَ بَلْ لَک}}؛ ‏ الإحتجاج، ج۱، ص ۱۱۸. </ref>؟ [[ابوبکر]] جواب داد، البته برای تو<ref>ر.ک: [[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]، [[درسنامه امام‌شناسی (کتاب)|درسنامه امام‌شناسی]]، ص۱۴۹-۱۵۱. </ref>.

نسخهٔ ‏۱۵ نوامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۱۰

به آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ آیه ولایت می‌‌گویند. متکلمان امامیه با توجه به متن آیه و روایات موجود در شأن نزول آن بر امامت بلافصل امام علی (ع) استدلال می‌‌کنند. یکی از نکات مهم در استدلال به آیه، معنای واژه «ولی» است که شیعه آن را به رهبری و سرپرستی امور و اهل سنت به ناصر و یاور معنا می‌کنند. اهل سنت درباره آیه ولایت سه دیدگاه دارند: گروه اول: شأن نزول آیه را می‌پذیرند، بدون الغای خصوصیت، یعنی آیه را فقط بر همان معنای مورد نزول حمل می‌کنند نه امیرالمؤمنین (ع)؛ مبانی این دیدگاه مورد نقد قرار گرفته است. گروه دوم: شأن نزول آیه را می‌پذیرند لکن با الغای خصوصیت یعنی به عمومیت مفاد آیه قایل شده‌اند، مبانی این گروه نیز مورد نقد قرار گرفته است. گروه سوم کلا شأن نزول را انکار می‌کنند که این خلاف روایات اهل سنت نیز هست.

مقدمه

غالب علمای اسلام ـ اعم از شیعه و سنی در تفاسیر و کتاب‌های تاریخ و حدیث خود جریان آیه ولایت را به طور متواتر ذکر کرده‌اند. به عنوان نمونه: ابو اسحاق ثعلبی در تفسیر کبیر خود، روایتی را از ابوذر غفاری نقل می‌کند که گفت:

«شنیدم از رسول خدا(ص) که می‌فرمود: «علی رهبر خوبان و قاتل کافران است. هر کس او را یاری دهد، خدایش یاور است و هر کس که از یاریش دست بردارد، خدایش یاری ندهد. هان! من روزی با رسول خدا(ص) نماز خواندم، سائلی را در مسجد دیدم که از مردم درخواست کمک می‌کرد و چیزی به او ندادند. علی در آن وقت به رکوع رفته بود، با انگشت میانه‌اش به او اشاره کرد و سائل نزدیک آمد، پس انگشتر را از انگشت حضرت بیرون آورد. آن‌گاه پیامبر(ص) رو به سوی خدا نمود و عرضه داشت: بار خدایا! برادرم موسی از تو درخواست کرد و گفت: پروردگارا! سینه‌ام را بگشای و امرم را آسان گردان و گره از زبانم برگیر تا سخنم را دریابند، و جانشینی از خاندانم برایم قرار ده و با یاری برادرم هارون، مرا تقویت کن و او را در کارهایم شریک ساز تا هر دو با هم، بسیار تسبیحت گوییم و همیشه به یاد تو باشیم و همانا تو به ما آگاه و بصیر بوده و هستی. آن گاه تو ای خدای من، به او فرمودی که: هان ای موسی! حاجتت برآورده شد. خدایا! من هم بنده و پیام رسان تو هستم، پس سینه‌ام را بگشای و امرم را آسان گردان و از خاندانم، علی را به عنوان جانشینم تعیین کن و به وسیله او نیرویم ببخش». سپس ابوذر گفت: به خدا قسم، هنوز سخن حضرت، تمام نشده بود که جبرئیل بر او فرود آمد و این آیه را آورد: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَ...»[۱].[۲]

این جریان در مصادر متعدد و از افراد مختلف نقل شده است. امام علی(ع)، امام باقر(ع) ابوذر غفاری، عمار بن یاسر، عبدالله بن عباس، عبدالله بن سلام، سلمة بن کهیل، ابو رافع و اصبغ این حادثه را نقل کرده‌اند. برخی از مصادر اهل سنت که این واقعه را گزارش کرده‌اند، از این قرارند: محمد بن جریر الطبری، تفسیر طبری، ج۴، جزء ۶، ص۲۸۹ - ۲۸۸؛ ابن کثیر، تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۱۳۰ - ۱۲۹؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۱۰۶ و ۱۰۵؛ فخر رازی، تفسیر فخر رازی، ج۱۲، ص۲۸؛ زمخشری، تفسیر کشاف، ج۱، ص۳۴۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۸۱؛ ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج۴۲، ص۳۵۷ و...؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۷، ص۳۵۸؛ حاکم نیشابوری، معرفة علوم الحدیث، ص۱۰۲؛ ابونعیم اصفهانی، النور المشتعل، ص۷۷ -۶۳؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۳۴ - ۲۲۹ و...[۳].[۴]

شأن نزول آیه

به گفته برخی مفسران اهل‌سنت، از دیدگاه معظم محدثان سنی این آیه در‌ شأن حضرت علی(ع) نازل شده است. [۵]، با این‌ حال ابن‌تیمیه [۶]، ابن‌کثیر [۷] و فخر رازی [۸]حدیث مربوط به این آیه را ضعیف شمرده‌اند. همچنین در برخی تفاسیر اهل‌سنت، درباره اینکه آیه در شأن چه‌ کسی نازل شده است، چهار نظر مطرح شده است: امام علی(ع)، عبادة بن صامِت، ابوبکر بن ابی‌قحافه و تمام مسلمانان [۹].

امام علی (ع)

بر اساس روایات فراوان در منابع شیعه و اهل سنت، آیه ولایت: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ[۱۰] در شأن امام علی (ع) نازل شده است. بر پایه این روایات که برخی از آنها با اندکی تفاوت نقل شده، فقیری وارد مسجد پیامبر (ص) شد و تقاضای کمک کرد؛ ولی کسی چیزی به او نداد، او دست خود را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! شاهد باش که من در مسجد رسول تو تقاضای کمک کردم؛ ولی کسی به من چیزی نداد. در همین حال، امام علی (ع) که در حال رکوع بود، با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد. فقیر نزدیک آمد و انگشتر را از دست حضرت بیرون آورد و این آیه نازل شد[۱۱]. ابوذر غفاری نیز همین شأن نزول را روایت کرده و در ادامه آورده است: "در آن هنگام، پیامبر (ص) در حال نماز بود و این ماجرا را مشاهده کرد. هنگامی که از نماز فارغ شد، سر به سوی آسمان برداشت و گفت: خدایا! برادرم موسی از تو خواست که روح او را وسیع و‌کارها را بر او آسان کنی و گره از زبانش بگشایی تا مردم گفتارش را درک کنند و نیز تقاضا کرد هارون را که برادرش بود، وزیر و یاورش قرار دهی و به وسیله او، بر نیرویش بیفزایی و در کارهایش شریک سازی. خداوندا! من محمد، پیامبر و برگزیده توام، سینه مرا گشاده کن و کارها را بر من آسان ساز. از خاندانم، علی (ع) را وزیر من گردان تا به وسیله‌اش پشتم قوی و محکم شود. هنوز دعای پیامبر (ص) پایان نیافته بود که جبرئیل آیه ولایت را نازل کرد"[۱۲].

راویان روایت نزول آیه در شأن امیرالمومنین (ع)

صحابه

این شأن نزول از طُرق گوناگون در منابع شیعه و اهل سنت نقل شده است: از جمله اصحابی‌ که این حادثه را نقل‌ کرده‌اند، امام علی (ع)[۱۳]، عبداللّه بن عبّاس[۱۴]، ابو رافع مدنی[۱۵]، عمار بن یاسر[۱۶]، ابوذر غفاری[۱۷]، انس‌ بن مالک[۱۸] و مقداد بن اسود هستند[۱۹].

تابعان

از تابعان نیز سلمة بن کهیل[۲۰]، عتبة‌ بن ابی حکیم[۲۱]، سُدّی[۲۲] و مجاهد[۲۳] به نقل این حادثه پرداخته‌اند. در کتاب غایة المرام تعداد ۲۴ حدیث در این باره از اهل تسنّن و ۱۹ حدیث از شیعه نقل شده است[۲۴].

قائلین به نزول آیه در شان امام علی (ع)

بسیاری از علمای اهل سنت، شأن نزول آیه را درباره حضرت علی بن ابی طالب نقل کرده‌اند که ما در این جا فقط به برخی از کتاب‌های آنان، اشاره‌ای می‌کنیم:

  1. تفسیر کشاف، زمخشری، ج۱، ص۶۴۹؛
  2. تفسیر طبری، ج۶، ص۱۶۵؛
  3. زاد المسیر فی علم التفسیر، ابن جوزی، ج۲، ص۳۸۳؛
  4. تفسیر قرطبی، ج۶، ص۲۱۹؛
  5. تفسیر فخر رازی، ج۱۲، ص۲۶؛
  6. تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۷۱؛
  7. تفسیر نسفی، ج۱، ص۲۸۹؛
  8. شواهد التنزیل، حسکانی حنفی، ج۱، ص۱۶۱؛
  9. الدر المنثور، سیوطی، ج۱، ص۲۹۳؛
  10. اسباب نزول القرآن، علی بن احمد واحدی، ص۱۴۸؛
  11. احکام القرآن، احمد بن علی رازی جصاص، ج۴، ص۱۰۲؛
  12. التسهیل لعلوم التنزیل، ابن جزی، ج۱، ص۱۸۱[۲۵].[۲۶].[۲۷]

شهرت روایات موجود در تفسیر این آیه نزد اهل سنت به حدّی است که متکلّم معروف اهل سنت، قاضی ایجی در کتاب مواقف تصریح کرده است که مفسّران بر نزول این آیه در شأن علی (ع) اجماع دارند[۲۸]. جرجانی در شرح مواقف[۲۹]، سعدالدین تفتازانی در شرح مقاصد[۳۰] و قوشچی در شرح تجرید[۳۱] نیز بر این اجماع اعتراف دارند. محدّثان بزرگی از اهل سنت در اعصار گوناگون، مانند حافظ عبدالرزاق صنعانی، حافظ عبدبن حمید، حافظ رزین بن معاویه، حافظ نسائی"مؤلف صحیح"، حافظ محمد بن جریر طبری، ابن‌ ابی‌ حاتم، ابن‌ عساکر، ابوبکر بن‌ مردویه، ابوالقاسم طبرانی، خطیب بغدادی، هیثمی، ابن‌ جوزی، محبّ طبری، جلال الدین سیوطی و متّقی هندی، این روایت را در کتاب‌هایشان آورده‌اند[۳۲]. آلوسی هم گفته است: بیش‌تر اخباریان برآنند که این آیه در شأن امام‌ علی (ع) نازل شده[۳۳] و شهرت این خبر به‌ حدّی بوده که حسان‌ بن‌ ثابت، شاعر رسول خدا (ص) نیز این منقبت علی (ع) را به‌ نظم آورده است[۳۴].

جلال الدین سیوطی نیز پس از نقل چندین سند از روایاتی که ثابت می‌کند این آیه در شأن امام علی(ع) نازل شده، از قاعده رجالی الگو:متن عربی استفاده می‌کند و می‌گوید: «این شواهد همدیگر را تقویت می‌کنند» و می‌پذیرد که این آیه درباره علی بن أبی طالب(ع) نازل شده است. [۳۵]

علمای بزرگ اهل سنت[۳۶]، همچون قاضی عبدالعضد ایجی[۳۷]، شریف جرجانی[۳۸]، سعدالدین تفتازانی[۳۹] و علاء الدین قوشجی سمرقندی[۴۰]، به اجماع مفسران در این‌باره اعتراف کرده‌اند..[۴۱]

چند نمونه:

  1. نظام الدین نیشابوری: صاحب تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، با این که تمام تلاش خود را در این بحث به کار گرفته تا استدلال شیعه بر این آیه را رد کند از این رو هر کس در این زمینه سخنی علیه شیعه گفته آن را گردآوری کرده است، ولی در نهایت چنین قضاوت می‌کند: «حق این است که اگر درست باشد که این آیه در شأن علی رضی اللّه عنه نازل شده، دلالت قوی بر عظمت شأن علی (ع) دارد»[۴۲].
  2. دکتر عبدالله محمود: وی در پاورقی تفسیر مقاتل بن سلیمان می‌نویسد: «سیوطی در الدرّالمنثور روایات صحیحی از عبدالرزاق و غیر او را نقل کرده است که تأیید می‌کنند که این آیه در شأن علی ابن ابی طالب (ع) نازل شده است»[۴۳].
  3. دکتر وهبه زحیلی: از دانشمندان برجسته معاصر، می‌نویسد: «روایاتی را که ذکر کرده است، که بعضی از آنها برخی دیگر را تقویت می‌کند، که این آیه در حق علی بن ابی طالب نازل شده است که در حال رکوع در نماز مستحبی مسکینی از او تقاضای کمک کرد و او انگشتری خود را به او داد»[۴۴].
  4. جلال الدین سیوطی: وی از صاحب‌نظران در علوم قرآنی است. در اسباب النزول تنها روایاتی را که می‌گوید این آیه در شأن علی (ع) نازل شده است، از چند طریق نقل می‌کند و می‌نویسد: «اینها شواهدی است که بعضی از آنها برخی را تقویت می‌کند و می‌رساند که آیه در شأن علی (ع) نازل شده است»[۴۵].[۴۶]
  5. شیخ أبی الحسن رزین بن معاویة بن عمار عیدری در کتاب «جامع الأصول عن الجامع بین الصحاح الست»[۴۷] می‌گوید: «بین بزرگان علمای عامه اتفاق نظر وجود دارد که این آیه در شأن علی (ع) نازل شده». او سپس به اسامی آنان اشاره می‌نماید[۴۸].
  6. ثعلبی، مفسر معروف و از علمای عامه، در تفسیر خود بعد از ذکر روایاتی در شأن نزول آیه درباره امیرالمؤمنین (ع)، اضافه می‌کند که از "ابامنصور الجمشادی" شنیده است که با چهار واسطه از احمد بن حنبل نقل نمود (که ضمن اشاره به اسامی آنان) می‌گفت: ما جاء لأحد من أصحاب رسول الله (ص) من الفضائل مثل ما جاء لعلی بن أبی طالب[۴۹].
  7. خوارزمی در مناقب چنین آورده: بعد از قتل عثمان و با خلافت امیرالمؤمنین (ع)، معاویه نامه‌ای برای عمروعاص می‌نویسد و ضمن تشنیع و ایراد اتهام به امیرالمؤمنین (ع) در قتل عثمان، از او درخواست کمک و ملحق شدن به خود در جنگ با علی (ع) می‌کند. عمروعاص در پاسخ به نامه معاویه، ضمن تجلیل فراوان از علی (ع)، مناقب آن حضرت را یک به یک برای معاویه برمی‌شمارد؛ از آن جمله می‌نویسد: «...هُوَ أَخُو رَسُولِ اللَّهِ وَ وَصِيُّهُ وَ وَارِثُهُ وَ قَاضِي دَيْنِهِ‏ وَ مُنْجِزُ وَعْدِهِ‏ وَ زَوْجُ‏ ابْنَتِهِ‏ سَيِّدَةِ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَبُو السِّبْطَيْنِ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ...» وی سپس می‌گوید: «و قد قال فیه رسول الله (ص) یوم غدیر خم الا من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله...» او مناقب دیگر حضرتش را یک به یک می‌شمرد؛ تا اینکه به برخی از آیات قرآن که در شأن امیرالمؤمنین (ع) است اشاره می‌نماید و می‌نویسد:{{عربی|و قد علمت یا معاویة ما انزل الله تعالی من الایات المتلوات فی فضائله التی لا یشترک فیها احد کقوله تعالی ﴿يُوفُونَ بِالنَّذْرِ[۵۰]، ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ[۵۱]، ﴿أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ...[۵۲]، ﴿قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى...[۵۳].[۵۴]
  8. طبرانی ماجرای نزول این آیه را در «الأوسط» و ابن‌مردویه از عمار بن یاسر چنین نقل می‌کند که: {{عربی|وقف بعلی سائل و هو راکع فی صلاة تطوع فنزع خاتمه فأعطاه السائل فاتی رسول الله (ص) فاعلمه ذلک فنزلت علی النبی (ص) هذه الآیة ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ[۵۵]، فقرأها رسول الله (ص) علی أصحابه ثم قال: «مَنْ‏ كُنْتُ‏ مَوْلَاهُ‏ فَعَلِيٌّ هَذَا مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ»[۵۶].[۵۷]

عبادة بن صامت، ابوبکر

برخی معتقدند این آیه در شأن عبادة بن صامت یا ابوبکر نازل شده است. به عنوان نمونه

ابن کثیر که به بررسی صحت و نادرستی اسانید این حدیث پرداخته، نخست از چند طریق این واقعه را بیان می‌کند و تنها در سند حافظ «ابوبکر احمد بن موسی بن مردویه» معروف ابن مردویه (م ۴۱۰ق) و سند حافظ «عبد الرزاق بن همام» (م ۲۱۱ق) مناقشه می‌کند[۵۸]. سپس بدون ایراد اشکال بر اسانید دیگر، می‌نویسد: همه این آیات (۵۱ تا ۵۶ سوره مائده) درباره داستان عبادة بن صامت است که از هم‌پیمانی با یهودیان سر باز زد و به ولایت خدا و پیامبر و مؤمنان رضایت داد[۵۹].

نقد و بررسی

ابن کثیر با طرح این نظریه، در صدد برآمده تا نزول آیات ۵۵ و ۵۶ را درباره تصدق انگشتر به دست امام علی(ع) انکار کند. در حالی که نظریه‌اش با چند اشکال اساسی روبه‌رو است:

۱. بر فرض آنکه چنین داستانی درباره عبادة بن صامت باشد، میان نزول آیات پیش از آیه مذکور (آیه ۵۵ سوره مائده) درباره وی، با حادثه تصدق انگشتر به دست امام علی(ع) هیچ منافاتی نیست. چون ماجرای عبادة بن صامت که ابن کثیر و دیگران نقل کرده‌اند، به این شرح است: چون رسول خدا(ص) با یهودیان بنی‌قینقاع جنگید... عبادة بن صامت که یکی از بنی‌عوف بن خزرج و همپیمان آنان بود... به نزد پیامبر شتافت و گفت: ای رسول خدا، به خدا و رسولش پناه برده از پیمان با آنان بیزاری می‌جویم و ولایت خدا و رسول و مؤمنان را می‌پذیرم و از همپیمانی با کفار و پذیرش ولایت آنان بیزارم در این هنگام آیات ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ...[۶۰] نازل شد[۶۱].

۲. ابن کثیر برای این مدعای خود که همه آیات ۵۱ تا ۵۶ سوره مائده درباره عبادة بن صامت است، تنها دو روایت آورده است:

  1. به نقل از محمد بن جریر طبری، که با سند خود از زهری چنین نقل می‌کند: «آیات ۵۱ تا ۶۷ درباره عبادة بن صامت و بیزاری جستن او از یهود و عبدالله بن ابی در باقی ماندنش بر ولایت یهود نازل شده است»[۶۲].
  2. طبری به نقل از «عبادة بن ولید» می‌گوید: آیات ۵۱ تا ۵۶ درباره عبادة بن صامت و عبدالله بن ابی نازل شده است»[۶۳].

در حالی که ابن جریر طبری حدیث دوم را عیناً با همین سند به گونه‌ای دیگر نقل کرده است و به صراحت می‌گوید: «تنها آیه ۵۱ این سوره درباره عبادة بن صامت نازل شده است»[۶۴]. همچنین در روایت دیگری از «طبری» که با سند خود از «عطیة بن سعد» نقل می‌کند، «عطیه» ضمن شرح داستان عبادة بن صامت و عبدالله بن اُبی فقط آیات ۵۱ و ۵۲ را درباره آن دو می‌داند[۶۵]. طبری با همان سند از «عطیة بن سعد» حدیث دیگری نقل می‌کند که در آن، آیات ۵۵ و ۵۶ را هم در داستان عبادة بن صامت داخل می‌داند[۶۶].

طبری درباره آیات ۵۱ و ۵۲ شأن نزول‌های دیگری نیز آورده است؛ مانند نزول این آیات درباره «ابولبابه» یا به قول «سدی» درباره دو نفر که یکی از آنان قصد داشت به یهودیان بپیوندد و دیگری می‌خواست به نصارای دمشق ملحق شود. آن‌گاه طبری می‌نویسد: این آیه (۵۱) ممکن است درباره عبادة بن صامت و عبدالله بن ابی و همپیمانانشان با یهود نازل شده باشد و ممکن است درباره ابولبابه باشد، و نیز ممکن است درباره دو مردی باشد که یکی می‌خواست به یهودیان و دیگری به نصاری پیوندد؛ لکن درباره هیچ یک از این اقوال سه‌گانه خبری صحیح در دست نیست تا حجت باشد و به آن اعتماد شود.

۳. هیچ یک از دانشمندانی که اسباب نزول را نگاشته‌اند، آیات ولایت (آیات ۵۵ و ۵۶) را درباره عبادة بن صامت نقل نکرده‌اند؛ بلکه تنها آیات ۵۱ و ۵۲ را درباره وی می‌دانند[۶۷]. قرار گرفتن آیه ارتداد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ...[۶۸] در میان آیات ۵۱ و ۵۲ و آیات ولایت (آیات ۵۵ و ۵۶) نیز گواه همین مطلب است؛ چون داستان عبادة بن صامت با موضوع ارتداد ارتباطی ندارد.

کوتاه سخن اینکه روایات شأن نزول آیات ولایت درباره عبادة بن صامت، متعارض است با نقل از افرادی مانند الزهری، سدی، عبادة بن ولید که از تابعین هستند و خود شاهد ماجرا نبوده‌اند و شاهدی هم از قرآن برای آن نیست. ابن کثیر با تمسک به این دو روایت متعارض، از آن همه روایات متضافر که در شأن نزول آیات ۵۵ و ۵۶ درباره امام علی(ع) است و از جمعی از صحابه حاضر در صحنه نقل شده است، و نیز از احادیث متعددی از تابعان در این باره چشم می‌پوشد![۶۹].

از جمله این روایات متضافر، حدیثی است که ابن کثیر از ابن ابی‌حاتم از سلمة بن کمیل (از تابعان) در بیان شأن نزول این آیات درباره امام علی(ع) نقل می‌کند که در سند آن هیچ جای مناقشه نیست و در نقد دیدگاه «ابن تیمیه» مطرح خواهد شد.

فخر رازی نیز درباره تعیین مصداق ﴿الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ می‌گوید: اینجا دو قول است:

۱. مراد از این آیه تمام مؤمنان است؛ چون هنگامی که عبادة بن صامت از یهود بیزاری جست و گفت که من ولایت خدا و رسولش را بر می‌گزینم، این آیه بر وفق سخن او نازل شد. روایت شده که عبدالله بن سلام به رسول خدا(ص) گفت: ای رسول خدا، قوم ما، ما را ترک کرده‌اند و سوگند خورده‌اند که با ما مجالست نکنند و چون منزل‌های ما دور است، نمی‌توانیم با یاران شما همنشین باشیم. آن‌گاه این آیه نازل شد و عبدالله بن سلام گفت: به ولایت خدا و رسولش و مؤمنان، خشنودیم. بنابراین، آیه عام است و همۀ مؤمنان را در بر می‌گیرد[۷۰].

سپس فخر رازی ناگزیر جمله حالیه﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ را چنین توجیه می‌کند: مراد از رکوع، خضوع است یا اینکه مراد از ﴿يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ بیان شأنیت و ذکر رکوع جهت شرافت است، یا اینکه هنگام نزول این آیه، صحابه در حالت‌های گوناگون بودند، برخی نماز گزارده، برخی از نیازمندان دستگیری می‌کردند و برخی نیز در حال نماز و رکوع بودند. بنابراین خداوند به تمام افراد با این صفات و حالات اشاره کرده است!

۲. مراد از این آیه شخص معینی است و درباره آن چند نظر است:

  1. عکرمه گفته است این آیه درباره ابابکر نازل شده است؛
  2. عطا از ابن عباس نقل می‌کند که این آیه درباره علی بن ابی طالب(ع) نازل شده است و نیز روایت شده که چون این آیه نازل شد، عبدالله بن سلام به رسول خدا(ص) گفت: من علی(ع) را در حال رکوع دیدم که انگشترش را به نیازمندی، صدقه داد. پس ما ولایت وی را می‌پذیریم. از ابوذر نیز چنین روایت شده است: «با رسول خدا(ص) نماز ظهر گزاردیم و نیازمندی در مسجد چیزی خواست و کسی به او کمک نکرد... و علی(ع) در حال رکوع با اشاره به انگشت خود که در آن انگشتری بود، آن را به سائل داد... و رسول خدا مشغول دعا شد. به خدا سوگند، هنوز دعای ایشان پایان نیافته بود که جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد(ص)، بخوان: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ...[۷۱].

فخر رازی با خلط مباحث با یکدیگر، این دو قول را ساخته است. چون گذشته از توجیهات ناپسند درباره جمله ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ، ماجرای عبادة بن صامت با نزول آیه ولایت درباره امام علی(ع) منافاتی ندارد و روایتی که از عبدالله بن سلام در تأیید قول نخست نقل می‌کند، بخشی از همان روایتی است که در قول دوم از عبدالله بن سلام آورده که هر دو یک روایت از یک ماجرا است[۷۲].[۷۳]

دیدگاه‌اهل سنت در شأن نزول آیه

اهل سنت سه نوع تلقی از آیه ولایت دارند و این تنوع ناشی از پذیرش روایات در مورد نزول آیات ولایت یا عدم پذیرش آن، با چگونگی الغای خصوصیت از مورد نزول‌شان است:

  1. پذیرش شأن نزول بدون الغای خصوصیت؛
  2. پذیرش شأن نزول با الغای خصوصیت؛
  3. انکار شأن نزول.

دیدگاه نخست: پذیرش شأن نزول بدون الغای خصوصیت

این گروه با پذیرش احادیث تصدق انگشتر از سوی امام علی (ع)، بدون الغای خصوصیت از آنها، آیات ولایت را تنها بر همان معنای مورد نزول حمل می‌کنند. این نوع تفسیر از آیه ریشه در عصر صحابه دارد. در بین صحابه کسی منکر نزول این آیات در حادثه تصدق انگشتر به وسیله امام علی (ع) نبود و کسی از آنان معنای آیه را با الغای خصوصیت از رخداد نزول آن تعمیم نداده بود. در عصر تابعین نیز این اندیشه در نزد برخی از آنان مورد پذیرش بوده است. به زودی با اسامی صحابه و تابعین در این مورد آشنا خواهید شد. از این گروه می‌توان به «جصاص» (ابوبکر، احمد رازی، م. ۳۷۰ ﻫ.ق) اشاره کرد. وی پس از آنکه می‌گوید: "از مجاهد، سدی، ابی جعفر (ع)، عتبة بن ابی حکیم، روایت شده که این آیه در مورد علی بن ابی طالب (ع) در حین تصدق انگشتر در حال رکوع، نازل شده است...". آیه را بر مورد نزول خود حمل می‌کند؛ سپس به اشکال‌هایی که در تطبیق این آیه بر مورد نزولش وجود دارد، می‌پردازد و به آنها پاسخ می‌دهد[۷۴].

الکیا الطبری (ابوالحسن علی الطبری الهراسی، م. ۵۰۴ ﻫ.ق) نیز در زمره همین گروه به شمار می‌آید[۷۵]. اینان بر اساس مبنای خود جواز اعطای صدقه در حال نماز را از دلالت آیه استفاده کرده‌اند[۷۶].

حاکم نیشابوری روایتی را از امیرالمؤمنین (ع) نقل می‌کند که وقتی این آیه (آیه ولایت) نازل شد، پیغمبر اکرم (ص) وارد مسجد شد و دید بعضی از مردم در حال رکوع و بعضی در حال قیام و مشغول نماز هستند و حضرت با سائلی مواجه شد و پیامبر سؤال کرد: آیا کسی به تو چیزی داد؟ گفت: بله این مردی که در حال رکوع است و اشاره کرد به امیرالمؤمنین (ع) و گفت: این مرد به من انگشترش را اعطاء کرد[۷۷]. «جصاص» که از مفسران نامی اهل سنت است می‌گوید: این آیه در شأن علی بن ابی طالب، آن زمانی که در حال رکوع انگشتر خود را به فقیر صدقه داد نازل شده است[۷۸].

«واحدی» که به گفته خود ملتزم است فقط روایات صحیح را نقل کند، می‌گوید: پیامبر به مسجد آمد و دید که مردم در حال رکوع و قیام هستند و سائلی را مشاهده کرد و از او سؤال کرد: کسی به تو چیزی داد؟ سائل گفت: یک انگشتر. پیامبر فرمود: چه کسی آن را به تو داد؟ جواب داد: این مردی که ایستاده است و با دست خود به علی (ع) اشاره کرد. رسول خدا (ص) سؤال کرد: در چه حالی آن را به شما بخشید؟ گفت: در حال رکوع. بعد از این سخن رسول خدا (ص) تکبیر گفت[۷۹]. سپس به نقل از کلبی می‌گوید: آخر آیه در شأن امیرالمؤمنین (ع) نازل شده است[۸۰].

ابن ابی‌حاتم نیز که از مشایخ «بخاری» است در تفسیرش از ابی سعید اشج از فضل بن دکین از ابونعیم احول از موسی بن قیس حضرمی از سلمة بن کهیل نقل می‌کند: امیرالمؤمنین (ع) انگشترش را در حال رکوع صدقه داد و این آیه نازل شد[۸۱].

حال با وجود این احادیث که از بزرگان تفسیر و حدیث در مکتب خلافت آمده است، ابن تیمیه چگونه ادعای اجماع بر خلاف آن می‌کند و می‌گوید: و جمهور الأمة لم تسمع هذا الخبر: یعنی چنین روایتی به گوش امت اسلامی نرسیده است؟[۸۲].[۸۳]

مبانی دیدگاه اول

دیدگاه اول بر یک سلسله مبانی متکی است که عبارت‌اند از:

  1. جمله ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ در موضع حال برای فاعل ﴿وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ است.
  2. صدقه مستحبی زکات نامیده می‌شود؛ زیرا امام علی (ع) انگشتر خود را به عنوان صدقه مستحبی اعطا کردند.
  3. عمل قلیل در نماز موجب بطلان آن نیست.
  4. تطبیق صیغه‌های جمع در آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ[۸۴] بر یک فرد، از باب ترغیب و تشویق دیگران برای عمل به مانند او و نشان دهنده ویژگی مؤمنان است که برای نیکی و احسان و تفقد نیازمندان، سرعت به خرج می‌دهند[۸۵].[۸۶]

بررسی و نقد دیدگاه اول

در نقد این نظریه همین مقدار کافی است که بپرسیم: چگونه می‌توان با توجه به اختصاص داشتن آیه به مورد نزول خود، ولایت را به معنای نصرت یا محبت معنا کرد؟ معنای محبت و نصرت با اختصاص داشتن مورد نزول منافات دارد. در سخن این گروه مطلبی در پاسخ به این ابهام مطرح نشده و درباره آن بحثی طرح نگردیده است[۸۷].

دیدگاه دوم: پذیرش شأن نزول با الغای خصوصیت

این گروه با الغای خصوصیت از مورد نزول آیه درباره تصدق امام علی (ع) به نیازمند، به عمومیت مفاد آیه قایل شده‌اند. در کلام این گروه صراحتی در رد و انکار روایات در شأن نزول آیات نیست، بلکه گاهی با پذیرش این روایات، آیه را بر مبنای آنها نیز تفسیر می‌کنند.

بیشتر مفسران اهل سنت در زمره این گروه‌اند؛ از جمله «ابن جریر طبری، م. ۳۱۰ ه. ق»[۸۸] (بنابر یک احتمال)، «واحدی نیشابوری، م. ۴۶۸ ﻫ.ق)»[۸۹]، «بغوی، م. ۵۱۶ ه. ق»[۹۰]، «زمخشری، م. ۵۲۸ ه. ق»[۹۱]، «ابن عطیه اندلسی، م. ۵۴۱ ه. ق»[۹۲]، «فخر رازی، م. ۶۰۶ ه. ق»[۹۳]، «قرطبی، م. ۶۷۱ ه. ق»[۹۴]، «نسفی، م. ۷۱۰ه. ق»[۹۵]، «ثعالبی، م. ۸۷۵ ه. ق»[۹۶]، «عمادی، م. ۹۸۲ه. ق»[۹۷] و آلوسی، م. ۱۳۲۷ه. ق»[۹۸] و... .

برخی از این مفسران تصریح دارند که این دیدگاه قول جمهور مفسران اهل سنت است[۹۹].[۱۰۰]

مبانی دیدگاه گروه دوم

مبانی دیدگاه دوم عبارت‌اند از:

  1. ولایت در آیه به معنای نصرت و یا محبت است.
  2. ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ... بر هر مؤمنی صدق می‌کند و هر مؤمنی ولی مؤمن دیگر است همانند این آیه که می‌فرماید: ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ...[۱۰۱].
  3. خصوصیات نامیده شده در آیه برای تمییز مؤمنان از منافقان است[۱۰۲]؛ زیرا منافقان بر نماز مداومت ندارند؛ همان‌گونه که قرآن می‌فرماید: ﴿...يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا[۱۰۳]. پس اوصاف در آیات ولایت بر همه مؤمنان واقعی صدق می‌کند.
  4. در فراز ﴿...وَهُمْ رَاكِعُونَ چند احتمال وجود دارد:
    1. به معنای و هم خاضعون؛ خاضع در برابر تمام امرها و نهی‌های خداوند و یا در حال اعطای زکات، خاضع‌اند و بر نیازمندان تکبر نمی‌ورزند[۱۰۴].
    2. مراد از رکوع همان رکوع اصطلاحی است؛ یعنی از ویژگی‌های مؤمنان برپا داشتن نماز است که مشتمل بر رکوع نیز هست، لکن بیان آن در آیه، برای شرافت و اهمیت دادن به رکوع است.
    3. صحابه در هنگام نزول آیه در حالت‌های گوناگون بودند؛ گروهی نماز را به پایان برده، گروهی از نیازمندان دستگیری می‌کردند، و گروهی در حال رکوع نماز بودند. این حالت‌های گوناگون باعث شد آیه به تمام آنان اشاره کند[۱۰۵].[۱۰۶]

بررسی و نقد دیدگاه گروه دوم

این دیدگاه ریشه نبوی ندارد و از صحابه نیز چنین معنایی ـ تعمیم در آیه ولایت و الغای خصوصیت از رخداد نزول آن ـ برای آیه نشده است. البته برخی مانند ابن تیمیه به ابن عباس چنین نسبتی می‌دهد، ولی این نسبت پنداری بیش نیست و در نقد دیدگاه‌های وی خواهد آمد. نقطه آغاز چنین معنایی از دوره تابعین است. برخی از آنان بدون آنکه اختصاص نزول آیه به امام علی (ع) را انکار کنند، آن را با الغای خصوصیت، تعمیم داده، این ولایت را نسبت به هر مؤمنی ادعا کرده‌اند؛ از جمله «سدی» (اسماعیل بن عبدالرحمن از تابعین، م. ۱۲۷ﻫ.ق)[۱۰۷] که می‌گوید: هؤلاء جميع المؤمنين و لكن علي بن ابي طالب مر به سائل و هو راكع في المسجد فأعطاه خاتمه؛ «مراد [از مؤمنان در آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ... همه مؤمنان‌اند؛ لکن علی بن أبی طالب (ع) در مسجد در حال رکوع، انگشتر خود را به نیازمند بخشید»[۱۰۸].

باز این خبر در منابع اهل سنت از عبدالملک بن ابی سلیمان به نقل از امام باقر (ع)، رسیده که در آن آمده است: از ابوجعفر درباره ﴿...الَّذِينَ آمَنُوا... پرسیدم، حضرت فرمود: «مؤمنان مرادند. گفتم: مردم می‌گویند این آیه درباره علی (ع) نازل شده است. حضرت فرمود: علی (ع) از مؤمنان است»[۱۰۹].

بغوی نیز در تفسیرش این قول را به جویبر به ضحاک (الضحاک بن مزاحم از تابعین، م. ۱۰۶ق)[۱۱۰] نسبت می‌دهد. وی نیز گفته است مراد از ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا... تمام مؤمنان هستند که بر یکدیگر ولایت دارند[۱۱۱].

در منابع فریقین فرد دیگری از تابعین که قائل به چنین تعمیمی در آیه باشد، وجود ندارد. حدیث منقول از امام باقر (ع) نیز چند اشکال دارد:

  1. اولاً: خبری واحد است.
  2. ثانیاً: با احادیثی متعدد از اهل بیت از جمله خود امام باقر (ع) که این آیات را تنها و تنها در مورد امام علی (ع) می‌دانند (و پیش از این در بررسی دیدگاه شیعه، در تحلیل برون متنی، ملاحظه کردید)، منافات دارد.
  3. ثالثاً: عبدالملک بن ابی سلیمان تنها راوی این حدیث، از راویان امام باقر (ع) به شمار نمی‌رود.
  4. رابعاً: روایت ابهام دارد. این ابهام از آنجاست که مراد از مؤمنان در کلام امام روشن نیست که آیا همه مؤمنان را می‌گویند یا مراد از آنان، طبق روایات در منابع شیعه، کسی جز خود ائمه اهل بیت (ع) نیستند. بر اساس برخی روایات شیعه: ائمه اهل بیت (ع) نیز از مصادیق این آیه‌اند. مفاد برخی از روایات نیز دلالت دارد که سایر ائمه نیز به این شرف نایل شده‌اند که در حال رکوع نماز انگشتر خود را به نیازمند، اعطا کنند[۱۱۲]؛ در این صورت آیه در معنای تأویلی خود (در برابر معنای تنزیلی) بر آنان منطبق می‌شود و واژه «ولایت» نیز به همان معنای مدبر و أولی به [صرف خواهد برد.

ظاهر کلام «سدی» و «ضحاک» نشان می‌دهد که آنان تفسیر خود را از آیه بیان می‌کنند، بدون آنکه استناد به حدیثی مأثور از پیامبر اکرم (ص) و یا قول صحابه باشد.

آنچه باید بر آن تأکید کنیم، این است که هرگز نمی‌توان در خصوص این آیه از شأن نزول آن الغای خصوصیت کرد و سپس ولایت را به همه مؤمنان تعمیم داد و به عبارت دیگر، در خصوص آیه مورد بحث یا باید به طور کلی از روایات درباره شأن نزول آیه چشم پوشید و یا اگر به آنها ملتزم می‌شویم، نمی‌توانیم از شأن نزول آیه الغای خصوصیت کنیم و ولایت را به همه مؤمنان تعمیم دهیم؛ زیرا با التزام به روایات، مؤمنان در افرادی خاص منحصر می‌شوند، رکوع در معنای هیئت خاصه در نماز و زکات به صدقه (در یک احتمال) معنا می‌شوند و این معنا با تعمیم آیه ناسازگار خواهد بود که در آن ولایت، همگانی برای همه مؤمنان و رکوع به معنای خضوع است و اراده هر دو معنا از «ولایت» و از «رکوع»، استعمال لفظ در اکثر از یک معنا و غیر قابل پذیرش است.

بنابراین، باید دید این گروه با این روایات که هرگز قصد نفی و انکار آنها را ندارند، چه می‌کنند. آنان ناگزیر از دو راه‌اند:

  1. آیه شریفه را با توجه به این روایات تفسیر کنند، بدون آنکه از این روایات الغای خصوصیت نمایند؛ در این صورت به دیدگاه شیعه در تفسیر این آیه می‌پیوندند؛ زیرا نمی‌توان با اختصاصی بودن این آیات به مورد نزول، ولایت را به معنای محبت یا نصرت معنا کرد.
  2. مفاد این روایات را بپذیرند و از آنها الغای خصوصیت کنند که در این صورت، تنها مؤمنانی که در حال رکوع (به همان معنای اصلی هیئت خم شدن در نماز که مطابق با معنای لغوی و مد نظر روایات است) زکات می‌دهند، یاور و دوستدار یکدیگر می‌شوند. در این فرض، تعداد مؤمنانی که یاور و دوستدار یکدیگرند، بسیار اندک خواهند بود و افزون بر آن، این پیامد با آیه ۷۱ سوره توبه یعنی ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ... که همه مؤمنان را ولی یکدیگر می‌داند و مورد استشهاد این گروه در تفسیر آیات ولایت است، همسان نخواهد بود. در عالم واقع نیز چنین امری (جز موارد بسیار نادر) به وقوع نمی‌پیوندد جز آنکه بگوییم: باز نمی‌توان گفت: آیات ولایت بدون هیچ شأن نزولی پیش از حادثه تصدق انگشتر، به وسیله امام علی (ع) نازل شده و مراد از ولایت نیز دوستی و یاری تمام مؤمنان با یکدیگر است و پس از تصدق انگشتر بر این حادثه تطبیق شده است؛ زیرا این نظریه با روایات شأن نزول آیات ولایت مخالف است که می‌گوید آیات در پی تصدق انگشتر نازل شده‌اند و هیچ کس هم این معنا را برای این آیات و روایات مربوط به آنها، نگفته است.

حاصل آنکه این اشکالی اساسی در برابر دیدگاه این گروه است که چگونه می‌توان آن همه روایت متواتر را پذیرفت و در عین حال معنای آیه را با الغای خصوصیت از موردش تعمیم داد؟[۱۱۳]

دیدگاه سوم: انکار شأن نزول آیه

این گروه مفاد آیات مذکور را عام می‌دانند و نه تنها رخداد تصدق انگشتر به وسیله امام علی (ع) را در تفسیر آیه دخالت نمی‌دهند، بلکه به کلی این حادثه را منکرند. این اندیشه از قرن هشتم پدید آمد و تا پیش از این قرن، کسی از مفسران و دین‌پژوهان اهل سنت با صراحت آن رخداد و روایاتش را انکار نکرده بود، هر چند در لابلای کلام برخی مفسران پیش از آن قرن، در تطبیق آیه شریفه بر این روایات مناقشه‌هایی صورت گرفته است[۱۱۴].

نخستین کسی که با صراحت منکر روایات درباره شأن نزول این آیات شده است، «أحمد بن عبدالحلیم» (معروف به ابن تیمیه، م. ۷۵۸ﻫ.ق) است. وی در نقد آرای حسن بن یوسف مطهر (معروف به علامه حلی، م. ۷۶۲ﻫ.ق) با شدت بر این روایات خرده گرفته و ادعا می‌کند: «حادثه تصدق انگشتر به وسیله امام علی (ع) افسانه‌ای ساختگی است و در هیچ کتابی از کتاب‌های مورد اعتماد از صحاح، سنن، جوامع، معجم‌ها و کتاب‌های مرجع چنین خبری وجود ندارد!»[۱۱۵]. ابن تیمیه بر اساس همین ادعا، اشکال‌های متعددی را بر نحوه استدلال شیعه به این آیات مطرح کرده است[۱۱۶].

پس از ابن تیمیه، ابن کثیر (م. ۷۷۴ﻫ.ق) بر این شیوه، گام نهاده و با نقد بخشی از اسانید روایات این حادثه[۱۱۷]، به نقد متون این روایات می‌پردازد و می‌گوید: «برخی از مردم چنین می‌پندارند که جمله ﴿...وَهُمْ رَاكِعُونَ در موضع حال برای دفع زکات است، ولی اگر چنین بود، دفع زکات در حال رکوع مورد مدح و برتر از حالت‌های دیگر خواهد بود، در حالی که چنین نیست و کسی از دانشمندان اهل فتوا ـ تا آنجا که ما می‌شناسیم ـ به آن فتوا نداده است»[۱۱۸]. «شوکانی» نیز با اشاره به بخشی از آن روایات می‌نویسد: «زکات دادن در حال نماز روا نیست»[۱۱۹].

«ذهبی» نیز پس از تقدیر از تفسیر مجمع البیان و مؤلف آن، احادیث متعددی که صاحب مجمع البیان از فریقین در شأن نزول این آیه آورده، ذکر می‌کند و بدون خرده‌گیری به نحوه استدلال مرحوم طبرسی تنها با این جمله بحث را پایان می‌دهد: «بدون تردید این تلاش بی‌ثمر است. حدیث تصدق انگشتر از سوی امام علی (ع) در نماز که محور استدلال طبرسی است، ساختگی و بدون ریشه است و ابن تیمیه عهده‌دار رد و ابطال آن است»[۱۲۰].

«محمد شاکر» نیز ضمن تأیید دیدگاه ابن کثیر در ضعف أسانید روایات در این زمینه این روایات را از بافته‌های شیعه می‌شناسد![۱۲۱].[۱۲۲]

مبانی دیدگاه سوم
  1. روایات در مورد نزول آیه پیرامون تصدق انگشتر ضعیف و مجعول‌اند.
  2. آیات ۵۱ تا ۵۸ وحدت ساق دارند.
  3. ولایت در این آیه بنا به سیاق آیات ۵۱ تا ۵۸ به معنای نصرت یا محبت است.
  4. فراز ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ... بر هر مؤمنی صدق می‌کند. پس هر مؤمنی ولی مؤمن دیگر است؛ همانند آیه شریفه: ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ....
  5. فراز ﴿...وَهُمْ رَاكِعُونَ به معنای و هم خاضعون است، خاضع در برابر تمام امرها و نهی‌های خداوند و یا خاضع در حال اعطای زکات که بر نیازمندان تکبر نمی‌کنند[۱۲۳].

بررسی و نقد دیدگاه سوم

با ارائه دیدگاه‌های اهل سنت و شیعه درباره آیات ولایت به این نکته پی بردیم که تفاوت اساسی دیدگاه‌های فریقین به ویژه دیدگاه سوم درباره آیات ولایت، به موضع آنان نسبت به روایات سبب نزول این آیات وابسته است. در واقع بیشتر شبهه‌ها و نقدها درباره استدلال به این آیات بر امامت امام علی (ع) نیز ناشی از نادیده گرفتن این روایات و یا تردید در صحت آنهاست. اگر روایاتی که فریقین درباره نزول این آیات آورده‌اند، تحلیل و بررسی شود، خود به خود بیشتر این تردیدها رخت برمی‌بندد؛ بنابراین پرداختن به أسانید و متون این احادیث در این بحث اهمیت به سزایی دارد. اکنون ببینیم فریقین درباره این احادیث چه می‌گویند.

از نظر شیعه جای هیچ تردید و انکار نیست که آیات ۵۵ و ۵۶ درباره امام علی (ع) نازل شده است، هنگامی که انگشتر خود را در نماز به فقیر صدقه داد[۱۲۴]. این حادثه در منابع اهل سنت نیز از چندین نفر از صحابه و تابعین و گاهی هر کدام با چند طریق نقل شده است. در برخی از این منابع، أسانید و طرق گوناگون نقل این حادثه بالغ بر ۲۶ طریق می‌شود[۱۲۵]. از جمله افراد صحابه که این حادثه را نقل کرده‌اند، عبارت‌اند از: امام علی (ع)[۱۲۶]، عبدالله بن عباس[۱۲۷]، ابورافع مدنی[۱۲۸]، عمار بن یاسر[۱۲۹]، ابوذر غفاری[۱۳۰]، انس بن مالک[۱۳۱]، جابر بن عبدالله[۱۳۲]، مقداد بن الأسود[۱۳۳] و عبدالله بن سلام[۱۳۴].

از تابعین نیز سلمة بن کهیل[۱۳۵]، عتبة بن أبی حکیم[۱۳۶]، سدی[۱۳۷]، مجاهد[۱۳۸] و... به نقل این حادثه پرداخته‌اند. آنان نیز تصریح کرده‌اند که این آیه در خصوص امام علی (ع) نازل شده است.

«اسکافی» (محمد بن عبدالله، م. ۲۴۰ق) به صراحت آیات ولایت را درباره امام علی (ع) می‌داند[۱۳۹]. نیشابوری در تفسیرش[۱۴۰] و ایجی در مواقف[۱۴۱]، نزول این آیه را درباره امام علی (ع)، اجماع مفسران می‌شمرند. آلوسی می‌گوید: «غالب اخباریین بر این باورند که این آیه درباره علی کرم الله وجهه نازل شده است و حاکم نیشابوری و ابن مردویه و دیگران با سند متصل، از ابن عباس [و دیگران] این حادثه را نقل کرده‌اند»[۱۴۲].

سپس آلوسی اشعار معروف حسان بن ثابت را که در باره این واقعه سروده، می‌آورد[۱۴۳].

سیوطی نیز پس از آنکه برخی طرق این حدیث را در کتاب لباب النقول می‌آورد، می‌نویسد: «اینها طرق این حدیث‌اند که یکدیگر را تقویت می‌کنند [و اصل این ماجرا را به اثبات می‌رسانند]»[۱۴۴].

ابن حجر عسقلانی نیز در الکافی الشاف فی تخریج احادیث الکشاف به برخی طرق این حدیث اشاره می‌کند و تنها در طریق ابن مردویه به عمار یاسر و ثعلبی به ابوذر مناقشه می‌کند[۱۴۵].

ابن کثیر که در تفسیر خود به بررسی صحت و سقم اسانید این حادثه پرداخته است، ابتدا از چند طریق این واقعه را بیان می‌کند و تنها در سند حافظ ابوبکر احمد بن موسی بن مردویه معروف به ابن مردویه (م. ۴۱۰ ﻫ.ق) ـ و سند حافظ عبدالرزاق بن همام (م. ۲۱۱ ﻫ.ق) مناقشه می‌کند[۱۴۶]؛ سپس بدون آنکه بر اسانید دیگر خرده بگیرد، چنین می‌گوید: ان هذه الآيات كلها نزلت في عبادة بن الصامت حين تبرء من حلف اليهود و رضي بولاية الله و رسوله و المؤمنين؛ همه این آیات (۵۱ تا ۵۶ از سوره مائدة) درباره داستان عبادة بن صامت است که از هم‌پیمانی با یهودیان سر باز زد و به ولایت خدا و پیامبر و مؤمنان رضایت داد»[۱۴۷].[۱۴۸]

شبهات آیه ولایت

تقسیم بندی کلی شبهات

اکنون نوبت به بررسی تردیدها و مناقشه‌ها یا همان شبهات در استدلال به این آیات بر امامت و رهبری امام علی(ع) است. در یک تقسیم‌بندی کلی این مناقشه‌ها به سه دسته اصلی تقسیم می‌شود:

دسته یکم

تردیدهای بی‌محتوا و مناقشه‌های بی‌پایه که هرگز در حیطه پژوهش‌گفتنی و نقدکردنی نیست؛ مانند برخی از اشکال‌های ابن تیمیه که می‌نویسد:

  1. اگر اعطای زکات در نماز مشروع بود، به حال رکوع اختصاص نداشت؛ بلکه اعطای زکات در قیام و قعود برتر بود!
  2. اوصاف معروف علی(ع) بسیار است. چطور خداوند علی(ع) را به آن اوصاف معرفی نکرد و به چیزی معرفی کرد که کسی آن را نمی‌شناسد!
  3. آیه ۵۵ سوره مائده مانند این آیه است: ﴿وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ[۱۴۹] که در آن امر به رکوع می‌کند!
  4. واو در ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ یا حالیه است یا عطف، و چون موارد واو عطف بیش‌تر و در این موارد شناخته شده‌تر است، پس این واو برای عطف خواهد بود!
  5. اگر شأن نزول آیه درست باشد، باید ولایت مشروط به حال اعطای زکات در حال رکوع شود و تنها در این حال ولایت تحقق داشته باشد![۱۵۰].[۱۵۱]

دسته دوم

مناقشه‌هایی که ناشی از نادیده گرفتن احادیث مبین شأن نزول این آیات درباره امام علی(ع) است. پیش از این گذشت که این احادیث در حد تواترند – دست‌کم تواتر اجمالی - و در عرف تحقیق امکان انکار آنها نیست و بیش‌تر قرآن پژوهان اهل سنت نیز در صدد نفی و انکار این احادیث نیستند - هر چند در برخی از اسانید آنها خدشه می‌کنند – فقط می‌کوشند که پیام آیه را درباره همه مؤمنان تعمیم دهند و ولایت را به دوستی و یاری معنا کنند.

اگر اهل سنت این روایات را معتبر می‌دانند، نباید مناقشه‌های ناسازگار با این احادیث داشته باشند؛ در حالی که در بیش‌تر کتاب‌های تفسیری آنان، نقدهای متعددی در این باره هست که با موضعشان درباره این احادیث کاملاً تهافت دارد؛ از جمله:

  1. «زکات» در این آیه به معنای اصطلاح رایج فقهی و بر صدقه مستحبی اطلاق نمی‌شود؛
  2. «رکوع» در این آیه به معنای هیئت خاص خم شدن در نماز نیست؛
  3. توجه به سائل در نماز و اعطای زکات به وی با توجه ویژه امام علی(ع) در حال نماز، منافات دارد؛
  4. واژگان این آیه به صورت جمع آمده است: ﴿...الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ، و تطبیق آن بر یک فرد دست‌کم مجازگویی است و نیاز به قرینه دارد.

اهل سنت باید عهده‌دار پایان دادن به این تهافت باشند، یا باید به کلی از این روایات چشم پوشند- که امکان آن نیست - یا با توجه به قراین و شواهد متعددی از آیات دیگر قرآن، آیات ولایت را به گونه‌ای معنا کنند که با احادیث مبین شأن نزول این آیات منافات نداشته باشد. همان‌گونه که دانشمندان شیعی و جمعی از دانشمندان اهل سنت، مانند جصاص (م ۳۷۰ق) و الکیا الطبری (م ۵۰۴ق)، چنین کرده‌اند[۱۵۲].

دسته سوم

نقدها و مناقشه‌های اهل سنت بر دیدگاه خاص شیعه در تفسیر آیات ولایت. پیش‌فرض این دسته از شبهه‌ها نیز چشم‌پوشی از قراین روشن در خود آیات ولایت و نیز نفی احادیث رسول خدا(ص) و ائمه طاهرین(ع) در تفسیر این آیات ۔ یا دست‌کم تردید در مدالیل آنها – است. برجسته‌ترین این مناقشه‌ها از این قرار است:

  1. عدم استناد خود امام علی(ع) به این آیات بر امامت خویش؛
  2. عدم حصر در کلمه ﴿إِنَّمَا در آیه ۵۵؛
  3. پیوستگی و وحدت سیاق آیات ۵۱ تا ۵۸ و تأثیر آن در معنای واژه «ولی» که به معنای محب یا ناصر خواهد بود؛
  4. تحلیل واژه «ولی» و عدم تطبیق آن بر معنای مدبر و اولی به تصرف در آیات ولایت.

بزرگان شیعه در طول تاریخ به هر دو دسته از این مناقشه‌ها، پاسخ‌های درخور و محققانه داده‌اند که نمونه بارز آن از قدمای امامیه، کتاب ارجمند الشافی فی الامامه به خامه علم الهدی سید مرتضی (م ۴۳۶ق) و کتاب تلخیص الشافی نگاشته شاگرد وی شیخ طوسی (م ۴۶۰ق) و از متأخران، تفسیر پر ارج المیزان فی تفسیر القرآن از علامه طباطبایی است[۱۵۳].

نقد و بررسی شبهات

شبهه اول: ولی یعنی محب نه سرپرست

مفسران و متکلمان اهل سنت، با استفاده از وحدت سیاق میان آیات قبل و بعد گفته‌اند: مراد از ولایت در آیه، نصرت و محبت است، زیرا در آیات قبل از آیۀ ولایت ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ[۱۵۴] خداوند مؤمنان را از ولایت یهود و نصارا نهی کرده است. روشن است مؤمنان هیچ گاه درصدد قبول ولایت یهود و نصارا به معنای امامت نبوده‌اند، بلکه آنچه برخی از مسلمانان انجام می‌دادند برقراری رابطه دوستی و پیمان نصرت با یهود و نصارا بوده است، در نتیجه در آیه مورد بحث نیز مراد از ولایت نصرت و محبت خواهد بود؛ چنانکه در آیه بعد: ﴿وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ[۱۵۵] نیز دوستی و تولی خدا و پیامبر و مؤمنان موجب غلبه و پیروزی حزب خداوند خواهد بود[۱۵۶].

به این شبهه جواب‌های مختلفی داده شده است از جمله:

  1. هم سیاق بودن آیه ولایت با آیه نهی تولّی از یهود و نصارا زمانی است که آیات دیگری بین آن دو واقع نشده باشند در حالی که میان دو آیه یاد شده، سه آیه[۱۵۷] فاصله افتاده است، البته هر چند آیه‌های ۵۲ و ۵۳ به نوعی ناظر به ولایت یهود و نصارا است، لکن آیه ۵۴ ناظر به ارتداد در آینده بوده و ارتباطی با آیه ۵۱ ندارد.
  2. آیۀ بعد از آیۀ ولایت نیز صراحت یا ظهور در ولایت به معنای نصرت و محبت ندارد، مضمون آیه، هم با ولایت به معنای نصرت و محبت سازگاری دارد و هم با ولایت به معنای تدبیر وسرپرستی و نصرت در امور؛ بنابراین، نمی‌توان هیچکدام را قرینه بر دیگری گرفت[۱۵۸].
  3. قرینه سیاق در صورتی قابل احتجاج است که با دلیل و قرینه‌ای روشن‌تر معارض نباشد، در حالی که احادیث وارد شده در شأن نزول آیه مانع از تمسک و استدلال به وحدت سیاق خواهد شد.
  4. کلمۀ "ولی" در آیه ابتدا به خداوند و سپس به پیامبر اسناد داده شده است. تمامی مسلمین اتفاق نظر دارند ولایت خداوند و پیامبر (ص) به معنای مالک امر بودن است و چون این دو کلمه از آیه ﴿الَّذِينَ آمَنُوا بر ولایت خداوند و پیامبر عطف شده است، کلمۀ ولایت نسبت به ﴿الَّذِينَ آمَنُوا نیز به معنای مالکیت امر است.
  5. اگر ولایت به معنای محبت و نصرت باشد، مخاطب دچار سرگردانی می‌‌شود، چراکه نمی‌تواند تشخیص دهد متکلم کدام معنا از ولی را اراده کرده است[۱۵۹].
  6. دلایل مختلفی مانند "حصر ﴿إنّما و احادیثی که در ‌شأن نزول آیه وارد شده اثبات کنندۀ معنای ولایت و سرپرستی است[۱۶۰].

شبهه دوم: ولی به معنای ناصر و محب

برخی گفته‌اند: ولایت در مورد خداوند و رسول(ص) به معنای اقامه حدود و اجرای احکام الهی نیست، فلذا این معنا در ﴿الَّذِينَ آمَنُوا نیز درست نخواهد بود. پس باید ولایت را بر نصرت و محبت حمل کرد که در هر سه مورد درست است[۱۶۱].

پاسخ به شبهه

در پاسخ باید گفت: در این اشکال، میان حقیقت ولایت و چگونگی اعمال آن خلط شده است، حقیقت ولایت که عبارت از رهبری امور دینی و دنیوی مسلمانان است، در مورد خداوند، پیامبر(ص) و امام هر سه، استعمال شده است، هر چند کیفیت اعمال آن در خداوند و غیر خداوند متفاوت است، بدین معنا که اجرای احکام و حدود به صورت مباشری و محسوس به خداوند نسبت داده نمی‌شود، هر چند اجرای این کار توسط پیامبر و امام تکویناً و تشریعاً مستند به مشیت الهی است[۱۶۲].

شبهه سوم: ارزشمند نبودن پرداخت زکات واجب

تقریر اول

مراد از زکات در اینجا، صدقه واجب است زیرا قرآن می‌فرماید: ﴿وَآتُوا الزَّكَاةَ[۱۶۳] و امر ظهور در وجوب دارد و اکثر علما تأخیر در پرداخت زکات را معصیت می‌دانند، بنابراین نمی‌توان گفت امیرمؤمنان (ع) انگشتر را به عنوان زکات واجب به فقیر داده است چراکه اگر انگشترش به عنوان زکات بوده باشد باید آن را زودتر به فقیر می‌‌داد نه هنگام نماز.

پاسخ به شبهه

در جواب گفته شده است این ادعا قابل دفاع نیست چراکه کلمه زکات در بسیاری از آیات مکی وارد شده است: ﴿قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى[۱۶۴]، ﴿الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّى[۱۶۵]، ﴿الَّذِينَ لَا يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ[۱۶۶] در حالی که زکات واجب در مدینه تشریع شده است بنابراین زکات نمی‌تواند فقط به معنای صدقۀ واجب باشد[۱۶۷].

از تأمل در آیات قرآن مخصوصاً آیاتی که در آنها از زکات درباره پیامبران سخن گفته است مانند ابراهیم، اسحاق و یعقوب: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ[۱۶۸] و عیسی ﴿وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا[۱۶۹] چنین به دست می‌آید که واژۀ زکات در عرف قرآن هرگاه به صورت مطلق یا همراه با نماز استفاده می‌‌شود دلالت بر انفاق مال در راه خدا دارد، چراکه در شریعت پیشین، زکات به معنای مصطلح در اسلام رایج نبوده است؛ از طرفی می‌توان صدقه دادن حضرت به سائل را به عنوان زکات واجب دانست و اینکه ادعا شده حضرت در دادن زکات تاخیر کرده است ادعای بی دلیل است چراکه حضرت منتظر اولین فقیری بود که اگر مشاهده کرد زکات مالش را به او بدهد[۱۷۰].

تقریر دوم

برخی این شبهه را با تقریر دیگری بیان کرده و گفته‌اند: زکات به معنای اصطلاح رایج فقهی است و بر صدقه مستحبی اطلاق نمی‌شود؛ از طرفی امام علی(ع) نیز به دلیل فقر، مشمول زکات واجب نبود[۱۷۱] یا اگر هم مشمول پرداخت زکات واجب بود، هرگز آن را تا وقت نماز به تأخیر نمی‌انداخت، و اگر اعطای امام صدقه مستحبی بوده، حمل زکات بر صدقه مستحبی دلیلی ندارد.

قرطبی می‌گوید: حمل زکات بر تصدق بعید است؛ چون زکات در قرآن تنها برای زکات واجب اصطلاحی به کار رفته است[۱۷۲]. فخر رازی نیز حمل زکات بر صدقه را خلاف اصل دانسته، می‌نویسد: بر پایه ظاهر عبارت ﴿آتُوا الزَّكَاةَ هر چه در قرآن زکات نامیده شود، از نوع زکات واجب است[۱۷۳]. این اشکال از ناحیه دیگران نیز نقل شده است[۱۷۴].

پاسخ به این شبهه

  1. واژه زکات در لغت به معنای «نمو و طهارت» است و آن‌چه را انسان از مال خود به نیازمندان می‌دهد، زکات گفته می‌شود؛ زیرا این کار مایه برکت و نمو مال و نیز پالایش نفس یا مایه رشد مال و پالایش نفس هر دو است[۱۷۵]. در این معنا برای زکات، میان لغت‌شناسان اختلافی نیست. پس این واژه در اصل لغت و به طور طبیعی در عصر نزول وحی - به ویژه اگر در کنار نماز ذکر شود - به معنای مطلق انفاق مال برای خدا به کار می‌رفته است و کاربرد آن در معنای اصطلاحی فقهی‌اش، به تدریج پس از عصر نزول وحی در عرف متشرع رایج شده است. این معنا از آیاتی که قرآن درباره انبیای پیشین سخن می‌گوید، به خوبی استفاده می‌شود. چون در شرایع آنان زکات مال به معنای اصطلاح رایج فقهی آن در عرف اهل اسلام، نبوده است. قرآن درباره ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع) می‌فرماید: ﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ[۱۷۶] و از قول حضرت عیسی(ع) در گهواره چنین حکایت می‌کند: ﴿وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا[۱۷۷] همچنین در آیه زکات: ﴿خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا[۱۷۸]، زکات را از مصادیق صدقه نامیده است. چون صدقه پاک کننده و نموآور است و زکات هم به همین معنا است؛ هر چند صدقه مانند زکات، به تدریج در معنای اصطلاحی خود به کار رفت. بنابراین، هر نوع صدقه و انفاق در راه خدا را می‌توان زکات نامید و این همسان با معنای لغوی این کلمه است و خلاف ظاهر نیز نیست[۱۷۹].
  2. اگر بر فرض دلیلی بر حمل زکات بر صدقه مستحبی یافت نشود، خود آیات ولایت قوی‌ترین دلیل بر آن است؛ چون از شأن نزول این آیات درباره تصدق انگشتر به دست امام علی(ع) نمی‌توان چشم پوشید.

شبهه چهارم: برداشت اشتباه از حقیقت ولایت خداوند

ولایت در مورد خداوند نمی‌تواند به معنای اقامه حدود و اجرای احکام الهی باشد، چراکه خداوند فقط در مقام جعل احکام است و اجرای حدود توسط بندگان او اجرایی می‌‌شود؛ لذا نمی‌توان معنای اجرای حدود که یکی از ارکان معنای ولایت است را در معنای ﴿الَّذِينَ آمَنُوا تطبیق داد.

در پاسخ باید گفت: در این اشکال، میان حقیقت ولایت و چگونگی إعمال آن از جمله اجرا و اقامۀ حدود آن خلط شده است. حقیقت ولایت یعنی رهبری امور دینی و دنیوی مسلمانان و آیه فقط به همین معنا اشاره می‌‌کند که شامل خدا، پیامبر، و امام می‌‌شود[۱۸۰].

شبهه پنجم: انحصار ولایت امام علی متضاد با مبانی شیعی

لازمه دیدگاه شیعه درباره ولایت در آیه مزبور این است که امامت فقط مخصوص امیرالمؤمنین (ع) باشد در حالی که این مطلب با اعتقاد مسلم شیعیان مبنی بر اینکه امامان شیعه دوازده نفر هستند منافات دارد.

در پاسخ باید گفت: براهین عقلی و نقلی بر وجوب امامت در هر عصر و زمانی دلالت می‌کند. بر این اساس، طبق نصوص قرآنی و روایی، امامت پس از پیامبر به امامان دوازده‌گانه شیعه اختصاص می‌‌یابد، چنانکه قرآن از آنان به عنوان صادقین یاد کرده و مسلمانان را به پیروی از آنان فرا خوانده است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ[۱۸۱]. همچنین امام صادق (ع) در تفسیر آیه مورد بحث، ولایت را به احق و اولی بودن در تدبیر امور تفسیر کرده و فرموده است: «مقصود از ﴿الَّذِينَ آمَنُوا علی (ع) و امامان از ذریه او تا روز قیامت است». علاوه بر این در صحاح اهل سنت نیز از آنان به عنوان خلفای دوازده‌گانه یاد شده است.

بنابراین می‌‌توان میان روایات با حصر امامت امام علی (ع) در آیه را چنین جمع کرد: تا زمانی که آن حضرت در حال حیات باشد امامت مخصوص اوست اما بعد از شهادتشان طبق روایات متواتر، ولایت شامل امامان بعد از ایشان خواهد شد[۱۸۲].

شبهه ششم: عدم احتجاج امیرالمؤمنین (ع) به آیه ولایت

اگر آیه دلالت صریح بر ولایت و خلافت امام علی (ع) دارد چرا حضرت هیچگاه در مقام احتجاج، از این آیه استفاده نکردند. فخر رازی می‌گوید: امام علی(ع) که آشناتر از دیگران به تفسیر قرآن است، به آیات ولایت بر امامت خود استدلال نکرده است... و این سبب قطع به سقوط استدلال رافضی‌ها بر این آیات می‌شود[۱۸۳].

پاسخ به شبهه:

ظاهراً تنها مطرح کننده این شبهه، فخر رازی است. غافل از اینکه مدارک موجود در منابع شیعه و اهل سنت نشان می‌دهد که امام علی(ع) در ضمن احتجاج‌های خود بر حقانیت خویش، به این آیات نیز استناد کرده‌اند؛ مانند ابن بابویه (م ۳۸۱ق) در کمال الدین[۱۸۴] و علی بن طاووس (م ۶۶۴ق) در التحصین[۱۸۵] که هر دو از دانشمندان نامور شیعی‌اند و ابراهیم بن محمد جوینی (م ۷۳۰ق) در فرائدالسمطین[۱۸۶] از دانشمندان اهل سنت[۱۸۷]، استناد امام علی(ع) را به این آیات آورده‌اند.

افزون بر آن، ضمن بحث دربارهٔ ناقلان روایات شأن نزول این آیات، روشن شد که این رویداد در منابع شیعی و سنی از خود امام علی(ع) نیز نقل شده است، که حقیقت به منزله استدلال حضرت به این آیات است، بلکه شخص رسول خدا(ص) و ائمه اهل بیت(ع) به این آیات بر ولایت امام علی - و نیز ولایت خودشان - استناد کرده‌اند[۱۸۸]. خطیب خوارزمی (م ۵۶۸ق) نیز با سند خود احتجاج عمرو بن العاص را در نامه‌اش به معاویة بن ابی‌سفیان درباره این آیات بر حقانیت امام علی(ع) آورده است[۱۸۹].

به عنوان نمونه:

  1. در روز شورا در برابر سعد بن ابی وقاص، عثمان، عبد الرحمن بن عوف، طلحه و زبیر، به این آیه احتجاج کرده و فرمودند: آیا غیر از من در میان شما کسی هست که در حال رکوع، زکات داده و درباره او این آیه نازل شده باشد؟ در این حال همۀ جمع پاسخ منفی دادند[۱۹۰].
  2. در روایتی آمده است امیرالمؤمنین (ع) روزی فضایل خود را به ابوبکر یادآوری کردند، از جمله این فضایل یاد آوری ابوبکر به آیه ولایت با این بیان مظلومانۀ حضرت بود: «تو را به خدا قسم آیا در قضیه زکات انگشتر، ولایت از طرف خدا برای تو مقرر شده یا برای من»[۱۹۱]؟ ابوبکر جواب داد، البته برای تو[۱۹۲].

شبهه هفتم: منافات داشتن اعطای انگشتر در نماز با حضور قلب در نماز

برخی گفته‌اند: شنیدن صدای سائل و تقدیم انگشتر به آن توسط حضرت با حضور قلب ایشان در نماز منافات دارد.[۱۹۳].

برخی دیگر دستگیری از نیازمند را با اعطای انگشتر، مصداق فعل کثیر دانسته، آن را منافی با نماز و سبب بطلان آن می‌شمرند[۱۹۴].[۱۹۵]

پاسخ به شبهه

به اشکال نخست جواب‌های مختلفی داده شده از جمله:

  1. در روایات آمده است: پیامبر گاهی نماز خود را کوتاه می‌کردند. هنگامی‌ که علّت این کار از ایشان پرسیده می‌‌شد می‌‌فرمودند: صدای گریه طفلی را شنیدم، گفتم شاید مادرش در مسجد (در حال نماز) باشد و از گریه او ناراحت شود. هر قضاوتی نسبت به عملکرد پیامبر شود همان قضاوت نیز درباره عملکرد علی (ع) قابل جریان است.
  2. حالات اولیاء خدا یکسان نبوده، بلکه گوناگون و متغیر است و این تغییر، تابع جذبه‌های گوناگون پرودگار است و هیچ منافاتی ندارد که انسان کاملی نظیر آن حضرت، گاه مستغرق عالم توحید بوده و از حالات بشری دور و گاه در حالت معمولی و عادی باشند، از این‌رو اختلاف حالات، به اراده و مشیّت پروردگار باز می‌گردد.
  3. توجّه آن حضرت در حین نماز، به کاری عبادی یعنی دادن زکات به انسان فقیر امری مطلوب پروردگار است؛ پس این عمل عبادی، منافاتی با عمل عبادی دیگر مثل نماز خواندن ندارد چراکه این دو عمل در طول یکدیگرند و با هم تعارض نمی‌کنند[۱۹۶].
  4. آنچه با حضور قلب در عبادت منافات دارد توجه به امور مادّی و دنیوی است، اما پرداخت زکات به امر خداوند نه تنها امر دنیوی نیست، بلکه خود نوعی عبادت است، و از طرفی، عظمت روحی و احاطه علمی امام علی(ع) چنان بود که می‌توانست در یک زمان دو عبادت را انجام دهد، بدون این که لطمه‌ای به حضور قلب ایشان در نماز وارد شود[۱۹۷].[۱۹۸]

در پاسخ به اشکال دوم نیز باید گفت: اشکال فعل کثیر از نظر خود اهل سنت نیز بی‌مورد است. اکثر قریب به اتفاق آنان[۱۹۹] این کار را مصداق فعل کثیر نمی‌دانند و (افزون بر احادیث بیان‌گر شأن نزول این آیات) به نمونه‌هایی که در سیره پیامبر در حال نماز رخ داده است، استناد می‌کنند؛ مانند کشتن حشراتی مثل عقرب و مار در نماز که در فقه به آن فتوا داده‌اند[۲۰۰].

شبهه هشتم: حمل لفظ جمع بر مفرد، مجاز است

در آیه ولایت، لفظ جمع هفت بار آمده و حمل آیه بر مفرد علی (ع)، مجاز است نه حقیقت، از این‌رو، نمی‌توان آیه را بدون قرینه، بر مفرد حمل نمود. به تعبیر دیگر واژگان آیه به صورت جمع بیان شده، و تطبیق آن بر یک فرد خلاف ظاهر است. فخر رازی می‌گوید: خداوند مؤمنانی را که در این آیات توصیف کرده، در هفت مورد با صیغه جمع آورده است؛ هرچند حمل لفظ جمع بر واحد، برای تعظیم روا است، لکن مَجاز است و [چون اصل در کلام، حقیقت است] نیاز به دلیل دارد[۲۰۱].

آلوسی نیز می‌گوید: لفظ جمع برای عموم است... و فریقین بر این متفقند که باید عموم لفظ را پیروی کرد، نه خصوص سبب را، و حمل عام بر خاص، خلاف اصل است و در غیر ضرورت به کار نمی‌رود. اگر گفته شود این جا ضرورت هست، چون تصدق در حال رکوع از کسی غیر از امیر [علی(ع)] نبوده است، خواهیم گفت: رکوع در اینجا نص در هیئت خم شدن در نماز نیست و می‌تواند به معنای تخشع و تذلل باشد...[۲۰۲]. گفتنی است دیگران نیز این اشکال را مطرح کرده‌اند[۲۰۳].[۲۰۴]

فخر رازی می‌نویسد: أنه تعالى ذكر المؤمنين الموصوفين في هذه الآية بصيغة الجمع في سبعة مواضع و هي قوله ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ[۲۰۵] وحمل الفاظ الجمع وإن جاز على الواحد على سبيل التعظيم لكنه مجاز لا حقيقة، والأصل حمل الكلام على الحقيقة[۲۰۶].

پاسخ به این شبهه:

  1. روایات شأن نزول، راه حل استفاده از ضمائر جمع است. بر فرض که حمل جمع بر مفرد، مجاز باشد، این حمل قراینی دارد و آن، روایات فراوانی است که شأن نزول آیه را، جریان زکات خاتم حضرت علی (ع) را بیان کرده است.
  2. کاربرد جمع، برای تشویق مردم به کارهای خیر است. ابوالقاسم جارالله زمخشری حنفی در تفسیر خود می‌گوید: اگر اشکال شود: چگونه این آیه در شأن علی (ع) است و حال آنکه آیه به لفظ جمع وارد شده است؟ در پاسخ می‌گوییم: آیه به لفظ جمع آمده، گرچه مراد از آن فقط یک نفر است - علی (ع) - است و این به خاطر آن است که مردم ترغیب شوند تا مانند چنین کاری انجام دهند و ثواب آن را ببرند[۲۰۷].
  3. استفاده از الفاظ و ضمایر جمع، برای تعظیم و تفخیم است. مرحوم طبرسی می‌نویسد: اطلاق لفظ جمع، بر امیرمؤمنان (ع)، تفخیم و تعظیم آن حضرت است، چه اینکه اهل لغت جمع را بر مفرد برای تعظیم و احترام اطلاق میکنند، و این حقیقت به اندازه‌ای مشهور است، که به استدلال نیاز ندارد[۲۰۸].
  4. اساسا در این آیه لفظ جمع در مفرد استعمال نشده است، بلکه عنوان جمع، بر یکی از افراد تحقق یافته آن (در زمان نزول) منطبق گردیده و امکان انطباق آن بر دیگر افراد نیز (بر فرض تحقق شرایط و ویژگی‌ها) محفوظ مانده است. میان این دو کیفیّت و دو گونه استعمال نیز، فرق بسیاری است و آنچه از نظر اهل لغت ناشدنی و نارواست، تنها گونه نخست است[۲۰۹]. به دیگر سخن، لفظ در مفهوم خود استعمال می‌شود، نه در مصداق خارجی، ولی در بیرون، مصداق لفظ گاهی فرد است و گاهی جمع[۲۱۰].
  5. اصولا جمع به کار رفته در این آیه، جمع طولی است یعنی اطلاق جمع بر افراد، در طول یکدیگر است از این‌رو در آیه، یکی از مصادیق ﴿الَّذِينَ آمَنُوا و مهمترین آنها علی (ع) است و تا امام زمان ادامه دارد. مانند: اولوالامر که نمی‌شود در یک زمان چند اولوالامر باشد پس، اولوالامر، آحاد افراد در طول یکدیگر است.
  6. در روایاتی، اهل بیت (ع) به عنوان مصادیق ﴿الَّذِينَ آمَنُوا در آیه ولایت یاد شده‌اند. چنان‌که امام صادق (ع) در تفسیر آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ ولایت را به احق و اولی بودن در تدبیر امور مسلمانان تفسیر کرده و یادآور شده است، مقصود از ﴿الَّذِينَ آمَنُوا علی و امامان از ذریه او تا روز قیامت‌اند؛ سپس داستان گدایی فقیر در مسجد پیامبر و انفاق امام علی (ع) به او در حال رکوع را یادآور شده و افزوده است: "هر یک از فرزندان او که به امامت می‌رسد، از چنین ویژگی برخوردارند و در حال رکوع انفاق می‌کنند"[۲۱۱]. امام باقر (ع) نیز درباره آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ فرمودند: مراد امامان (ع) است[۲۱۲][۲۱۳].
  7. علاوه بر اینها در قرآن مجید، کراراً صیغه جمع، درباره فرد بکار رفته است. اینک نمونه‌هائی:
    1. در آیه مباهله (۶۱ آل عمران) می‌فرماید: ﴿وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ[۲۱۴]. مفسران اسلامی اتفاق نظر دارند که مقصود از نسائنا و انفسنا، فاطمه و علی(ع) است. در صورتی که آیه به صورت جمع وارد شده و مقصود از هر یک از دو لفظ جمع، یک نفر است.
    2. سوره ممتحنه آیه ۱: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ[۲۱۵]. مفسران می‌گویند: مقصود از افراد با ایمان، حاطب بن ابی بلتعه است که برای جلب نظر مشرکان مکه، اسرار مسلمانان را در اختیار آنان می‌نهاد.
    3. سوره منافقون، آیه ۸: ﴿يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ[۲۱۶]. مفسران می‌نویسند که گوینده این جمله عبدالله بن ابی بود و با این که او یک نفر بیش نبود، قرآن درباره او لفظ جمع یقولون را بکار برده است.
    4. سوره بقره، آیه ۲۷۴: ﴿الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِيَةً[۲۱۷]. مفسران اسلامی می‌گویند که: این آیه درباره علی(ع) و یا ابوبکر نازل شده است.
    5. در همین سوره مائده، قبل از آیه ۵۵، چنین می‌گوید: ﴿يَقُولُونَ نَخْشَى أَنْ تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ[۲۱۸]. طبق نقل مفسران، گوینده این سخن عبدالله بن ابی، رئیس منافقان بوده است.
  8. برخی از اهل سنت در پاسخ به این مناقشه گفته‌اند: لفظ جمع در اینجا برای تشویق دیگران به کاری است که امام علی(ع) بدان مبادرت ورزید[۲۱۹].
  9. جایی که لفظ جمع گفته می‌شود و در معنای مفرد به کار می‌رود، استعمال لفظ جمع مجازی است. چون استعمال لفظ جمع در مفهوم واحد است، ولی در جایی که لفظ جمع در معنای خودش به کار می‌رود، لکن فقط بر یک مصداق تطبیق می‌شود، این استعمال مجازی نیست. به عبارت دیگر، مصداق خارجی مفهوم لفظ با معنای آن تفاوت دارد و حقیقت و مجاز در محور استعمال لفظ در مفهوم و معنا است، نه در تطبیق با مصداق خارج. مورد بحث از نوع دوم است و قرآن کریم در موارد متعددی - برای تشویق یا تنبیه- آن را به کار برده است[۲۲۰].[۲۲۱].
  10. چشم پوشی از خصوص سبب و پیروی از عموم لفظ که آلوسی مطرح کرده است، ناخودآگاه مبنای خود اهل سنت را درباره این آیات ویران می‌کند. آلوسی نخست باید روشن کند سبب نزول این آیات چیست که باید از آن چشم پوشید و عموم لفظ را پیروی کرد. هیچ شأن نزول دیگری برای این آیات نیست، جز همان ادعای ابن کثیر که این آیات درباره عبادة بن صامت است و این ادعایی بدون دلیل است.افزون بر آن، طبق قول آلوسی، در پیروی از عموم لفظ باید تنها مؤمنانی که با خشوع - اگر رکوع به معنای خشوع باشد -زکات می‌دهند، یاور و دوستدار دیگر مؤمنان باشند، نه همگی آنان و خود آلوسی و سایر اهل سنت به این امر ملتزم نمی‌شوند[۲۲۲].[۲۲۳]

بنابراین، استعمال صیغه جمع درباره یک فرد، در قرآن و لغت عرب، بیش از آن است که در این صفحات استقصاء گردد. البته به کار بردن صیغه جمع درباره یک فرد، در هر موردی به خاطر نکته‌ای است. مثلاً به کار بردن آن درباره عبدالله بن ابی این است که او رئیس اوسیان بود و سخن او به منزله سخن گروهی بود که از او پیروی می‌کردند، از این جهت درباره عبدالله بن ابی که رئیس حزب نفاق بود، لفظ جمع بکار برده شده است، تو گوئی این سخن را همۀ افراد حزب نفاق می‌گویند. اما علت اینکه در آیه مورد بحث (مائده، ۵۵) لفظ جمع بکار رفته در حالی که مقصود از آن تنها امیر مؤمنان(ع) است، این می‌باشد که عواطف منافقان و گروه مخالف بر ضد امام، تحریک نشود و بدانند که این یک قانونی کلی است و امکان دارد که افراد و مصادیق فراوانی پیدا کند، هر چند که فعلاً بیش از یک نفر مصداق ندارد[۲۲۴].[۲۲۵]

شبهه نهم: عدم سازگاری بالفعل نبودن ولایت امیرالمؤمنین در زمان پیامبر با ظهور آیه

از جمله اشکالات علمای عامه بر آیه ولایت این است که مراد از آیه این است که علی (ع) بالفعل ولیّ و امام و اولی بالتصرّف در امور مردم است و شکی نیست که امامت امیرالمؤمنین (ع) همانا بعد از پیامبر خدا (ص) ثابت شده و تا پیامبر هست احتیاج به امام نیست[۲۲۶].

برخی این شبهه را به نحو دیگری بیان کرده و گفته‌اند: هرگاه مقصود از «ولی» در آیه، همان زعیم اسلامی و متصرف در حقوق و اموال باشد، طبعاً باید علی(ع) در حال حیات پیامبر دارای چنین موقعیتی باشد در صورتی که این مقام در حیات، پیامبر، مخصوص شخص او بوده و احدی با او در این مقام، شریک نبوده است.

پاسخ به شبهه:

کسانی که مقام امامت را یک مقام انتصابی نمی‌دانند و معتقدند که امام باید بسان پیامبر از جانب خداوند تعیین گردد، به این سؤال پاسخ روشنی دارند و آن اینکه: تعیین یک فرد برای زعامت با بودن زعیم دیگر، نه به آن معنی است که در همان زمان انتصاب می‌تواند زمام امور را به دست بگیرد و در امور سیاسی و اجتماعی مسلمانان مداخله کند، بلکه جعل چنین مقام برای یک فرد، بسان مقام نائب رئیسی است که از طرف رئیس مؤسسه‌ای به فردی داده می‌شود و هدف این است که در غیاب او کارهای مؤسسه معوق نماند، و یا بسان مقام ولایتعهدی است که فردی از طرف رئیس کشور، دارای مقام نیابت ولایت می‌گردد. چیزی که هست این افراد در موقعی می‌توانند انجام وظیفه کنند که زعیم و رئیس اصلی در رأس کار نباشد.

بنابراین، امیرمؤمنان در زمان پیامبر رسماً دارای مقام ولایت بود، ولی از آنجا که این مقام به وی به خاطر این داده شد که زمام امور را پس از پیامبر به دست بگیرد، قطعاً زمامداری وی به وقتی موکول خواهد بود که پیامبر در میان مردم نباشد.

خلاصه: عقل و خرد، داوری می‌کنند که وجود دو رئیس تام علی الاطلاق، در عرض هم امکان پذیر نیست، مگر اینکه یکی در طول دیگری باشد. از این جهت، حکم عقلی را می‌توان قرینه گرفت که مقصود این است که امام پس از درگذشت پیامبر، زمام امور را به دست بگیرد[۲۲۷].

به تعبیر دیگر، امیرالمؤمنین (ع) اگر چه بعد از شهادت رسول خدا (ص) امام و خلیفه بود، اما در حال حیات آن حضرت نیز برای او ولایت در امور مسلمانان بوده و با وجود پیامبر (ص) نیز احتیاج به او داشتند. چنان که حدیث منزلت[۲۲۸] و حدیث غدیر[۲۲۹] و حدیث یوم الدّار[۲۳۰] و حدیث «هُوَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ‌»[۲۳۱] و... بر این مطلب دلالت دارند و اطاعت او واجب و تصرّفاتش نافذ و ممضی است و مقام پیشوائی بالفعل را در مرتبه ثانیه دارا بوده، و لکن غالباً ساکت هستند.

در زمان حیات رسول خدا (ص) امر و فرمان در اختیار آن حضرت بود و پس از شهادت پیامبر (ص) در دست امیرالمؤمنین علی (ع) است، چنان که این امر برای همه امامان (ع) نیز چنین است. پس حضرت مجتبی (ع) در زمان پدر بزرگوارش نیز ولیّ بوده و نهایت در مرتبه ثانیه و در رتبه بعد از ولایت امیرالمؤمنین (ع)، و همچنین است حال سایر امامان (ع) و هیچ گونه محذوری در ولایت دو ولیّ در یک زمان نیست، چنان که این مطلب از احادیث بسیاری که خاصّه و عامّه نقل کرده‌اند به صراحت استفاده می‌شود[۲۳۲]

شبهه دهم: نیامدن نام علی(ع) در قرآن

برخی معتقدند با توجه به آنکه نام امام علی(ع) در جایگاه سرپرست و زمامدار امت اسلامی، به صراحت در قرآن نیامده، بلکه اوصافی در این‌باره به کار رفته است که درباره آنها باید به بحث و ارائه نظر پرداخت[۲۳۳]، از این رو نمی‌توان مصداق ﴿الذین ءامنوا در آیه را آن حضرت دانست.

پاسخ به شبهه

  1. اولا: نام بردن از اشخاص، تهدیدی برای قرآن به شمار می‌رفت و زمینه را برای تبدیل و تغییر فراهم می‌کرد و دیگران را از دید روان‌شناختی برمی‌انگیخت. قرآن کریم می‌بایست از هر تحریف و کم و بیشی مصون باشد. اسم نبردن از افراد در قرآن، از حکمت‌های الهی است.[۲۳۴]
  2. ثانیا: به فرض که نام آن حضرت در قرآن نیامده باشد اما هیچ کس حتی اهل سنت منکر نزول آیاتی در شان آن حضرت در قرآن نیستند از این رو مفسران فریقین آیات بسیاری را نام برده‌اند که در شان امام علی(ع) نازل شده و اوصاف و فضائل آن حضرت را بیان می‌دارند.
  3. ثالثا: اساسا عدم وجود نام امیرالمؤمنین(ع) در قرآن هر چند شبهه‌ای قدیمی است و به زمان حضرت ائمه معصومین(ع) باز می‌گردد اما با این حال با نگاهی به تفاسیر روایی می‌توان به این نتیجه دست یافت که در آیاتی از قرآن کریم نام آن حضرت به صراحت ذکر شده است. مثل آیه ﴿وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا[۲۳۵].[۲۳۶].[۲۳۷]

شبهه یازدهم: عطف عاطفه بودن جمله ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ

برخی معتقدند: جمله ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ در آیه ولایت، به جمله گذشته عطف شده و معنای آیه این است: «آنان که نماز به پا می‌دارند و زکات می‌دهند و رکوع می‌کنند». استناد به این آیه برای اثبات امامت علی(ع)، به حال بودن جمله، وابسته است؛ یعنی ﴿يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ به معنای «آنان که در رکوع زکات می‌دهند» باشد، چنین چیزی ثابت می‌شود. ولی چنین احتمالی درست نیست؛ زیرا لازمه این فرض آن است که دادن زکات در رکوع از دادن زکات در غیر رکوع برتر باشد؛ زیرا آیه در مقام ستایش می‌گوید: «آنان در رکوع زکات می‌دهند اما زکات در رکوع، در سنجش با زکات در غیر رکوع، فضیلتی ندارد»[۲۳۸].

پاسخ به شبهه

پاسخ این است که اگر این جمله بر جمله سابق عطف شده باشد، موجب تکرار است؛ زیرا جمله ﴿يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ پیش از این رکوع را نیز دربر دارد. بنابراین، جمله ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ در آیه تکرار غیر مفید خواهد بود[۲۳۹]؛ زیرا معنای آیه چنین می‌شود: «آنان که نماز و رکوع می‌کنند و زکات می‌دهند و رکوع می‌کنند». اگر این جمله حال باشد، مضمون آیه چنین است: «آنان که نماز و رکوع می‌کنند و در حال رکوع زکات می‌دهند». بی‌تردید این صفتی غیر آن است و تکرار نیست.

افزون بر این، ستایش خداوند درباره این کار بدان سبب نیست که دادن زکات در رکوع از پرداخت آن در غیر رکوع افضل است. بلکه پسندیده بودن آن به سبب انفاق و شتاب در آن پیش از فوت فرصت است و این کار را هم در رکوع نماز، در بخش دیگری از آن می‌توان اجرا کرد و از این دید با یکدیگر متفاوت نیستند. این رخداد برای امام علی(ع) در رکوع نماز روی داد و آیه از رویدادی ویژه گزارش می‌دهد و می‌گوید کسی که چنین کرد و بی‌درنگ در رکوع انگشترش را به سائل داد، ولیّ شماست. اما درباره حکم این کار، سخنی به میان نیاورده است[۲۴۰].

شبهه دوازدهم: عدم وضع «انّما» برای حصر

برخی معتقدند: کلمه «انّما» بر حصر دلالت نمی‌کند؛ زیرا چه بسا این لفظ در غیر مورد به کار می‌رود، چنانکه می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَالْأَنْعَامُ حَتَّى إِذَا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّيَّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَيْهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَيْلًا أَوْ نَهَارًا فَجَعَلْنَاهَا حَصِيدًا كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ[۲۴۱].

حکایت این زندگی دنیا، مانند آبی است که از آسمان فرو فرستادیم، به وسیله آن، گیاهان زمین از آنچه که مردم و یا حیوانات می‌خورند، آمیخته گردد تا زمین رونق خویش گرفت و آراسته شد، صاحبان زمین گمان کردند که آن را در اختیار دارند، فرمان ما شب و یا روز آمد و آن را درو کرد.

گواه بر اینکه لفظ «انما» برای حصر نیست، این است که مثل بیانگر زندگی دنیا منحصر به این نیست، بلکه برای بیان حال دنیا، مثل‌های دیگری نیز وجود دارد، در صورتی که قرآن می‌گوید: این است و جز این نیست، مثل زندگی دنیا چنین است... .

پاسخ به شبهه:

پیش از آنکه به تحلیل مفاد آیه بپردازیم، سخنان پی افکنان ادبیات عرب را در لفظ «انما» نقل می‌کنیم: ابن هشام، در کتاب المغنی در بحث «ان» مفتوحه، از زمخشری نقل می‌کند که همانطور که «انما» (به کسر همزه) مفید حصر است «انما» (به فتح همزه) نیز مفید حصر می‌باشد و با آیه ﴿قُلْ إِنَّمَا يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ[۲۴۲] استدلال می‌کند.

سپس از ابوحیان نقل می‌کند که «انما» (به کسر) از ادات حصر است، نه «انما» (به فتح) و بعد از آن، به انتقاد از سخن ابوحیان می‌پردازد، و می‌گوید که هر دو از حروف حضر می‌باشند. مؤلف تلخیص المفتاح و شارح آن تفتازانی در مطول، وقتی در ادات حصر سخن می‌گوید، می‌فرماید: و منها انما كقولك في قصره افرادا: انما زيد كاتب، و قلبا: انما زيد قائم[۲۴۳].

بنابراین هرگز نباید خود را در اصل مطلب که ﴿إِنَّمَا از ادات حصر است، معطل کنیم. اکنون برگردیم و آیه مربوط به زندگی دنیا را تجزیه و تحلیل کنیم: اصولاً مواردی داریم که سخن گوینده قطعاً مفید حصر است، در صورتی که عین همین سؤال (و یا اعتراض) در آنجا نیز حکمفرماست، مانند آیه ۱۰۸ سوره انبیاء: ﴿قُلْ إِنَّمَا يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ[۲۴۴].

چگونه «انما» برای حصر است، در صورتی که بر پیامبر، غیر از یگانگی خدا، چیزهای دیگر نیز وحی شده است. ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ[۲۴۵].

در این آیه می‌گوید که: محمد جز پیامبر، چیز دیگری نیست، در صورتی که وی صفات دیگری نیز داشت، در این صورت چگونه صفات او را در رهبری و رسالت منحصر می‌سازد؟ اینک توضیح آیه مورد استدلال فخر رازی.

حصر در آیه نخست، به صورت قصر قلب و به عبارت روشن‌تر، قصر اضافی است، یعنی مخاطب، چنین می‌اندیشد که برای پیامبر اسلام درباره پرستش، مطلبی غیر از توحید وحی شده است، قرآن برای قلب عقیده او و اینکه در این مسأله، فقط توحید و یکتاپرستی وحی شده است، نه شرک و دوگانه پرستی، چنین جمله‌ای را بیان می‌فرماید. یعنی وحی الهی را در مسأله عبادت به توحید منحصر می‌سازد، نه اینکه وحی الهی را مطلقاً به توحید منحصر کند. آنان درباره پیامبر، علاوه بر رسالت، مقام دیگری می‌اندیشیدند که مستلزم خلود و جاودانگی او بود، و قرآن برای نقد اندیشه‌ای، مقام او را به رسالت منحصر می‌کند و می‌گوید او جز رسول، چیزی نیست. یعنی آن صفت مورد نظر شما را ندارد، نه اینکه هیچ صفتی جز رسالت ندارد و لذا علماء این قصر را قصر افراد می‌نامند.

عین این بیان، در آیه ۲۴ سوره یونس، نیز جاری است. رفتار و کردار گروه مشرک طوری بود که نشان می‌داد آنان برای خود یک نوع خلود و ابدیت و یک قدرت و توانائی بر حفظ مظاهر دنیا معتقد بودند قرآن برای قلب عقیده آنان که جریان درست بر عکس است، از دو راه وارد می‌گردد و در پیش از آیه مورد بحث، می‌گوید: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْيُكُمْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ مَتَاعَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ثُمَّ إِلَيْنَا مَرْجِعُكُمْ فَنُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ[۲۴۶].

در این آیه، صریحاً عقیده آنان را راجع به خلود و جاودانی و قدرت تسلط، رد می‌کند و عکس آن را نشان می‌دهد سپس در آیه دوم، از طریق ترسیم مثلی، از عقیده آنان انتقاد می‌کند و می‌گوید درباره دنیا از نظر خلود و ابدیت و یا قدرت و توانائی، باید درست برعکس بیندیشید که: مثل دنیا جز این نیست، نه این که دنیا مثل‌های دیگری ندارد.

شکی نیست که دنیا را به مناسبت‌های مختلفی به ده‌ها چیز می‌توان تشبیه کرد، چنانکه می‌فرماید: ﴿اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ[۲۴۷].

خلاصه در هر تشبیهی، مناسبتی در کار است که باید آن مناسبت را در نظر گرفت و حصر را نسبت به آن سنجید و تفسیر نمود.

بی‌گمان نمونه‌های دیگری جز این مثل برای تشبیه زندگی دنیوی، در قرآن هست یا مانند این آیه که می‌فرماید ﴿إِنَّمَا الْحَيَاةُ...[۲۴۸]، بی‌شک، لهو و لعب در چیزهایی جز حیات دنیا هم وجود دارد[۲۴۹].[۲۵۰]

شبهه سیزدهم: جواز انفاق در سایر اجزای نماز

اگر صدقه دادن در نماز جایز باشد، در دیگر کارهای نماز نیز می‌توان صدقه داد؛ یعنی ویژه رکوع نیست تا گفته شود ولی شما تنها خدا و رسول و کسانی‌اند که در رکوع انفاق می‌کنند. چرا دیگر صفات برجسته آن حضرت مطرح نشده است[۲۵۱]؟

پاسخ به شبهه

پاسخ این است که آیه در پی بیان شروط امام نیست تا گفته شود صدقه دادن هنگام رکوع از شروط امام نیست. بلکه آیه از روی‌دادی واقعه‌ای سخن می‌کند که در آن ایثار و انفاقی در بهترین حالات رخ داده و عبادتی در عبادت دیگر، صورت پذیرفته و عابد را ولی خوانده است. آیه، مصداق ولی را روشن می‌کند و می‌گوید: «او همان کسی است که چنین کرد»[۲۵۲].

شبهه چهاردهم: دلالت نکردن «راکعون» بر رکوع در نماز

برخی معتقدند: رکوع در این آیات به معنای هیئت خاص خم شدن در نماز نیست. افرادی مانند زمخشری[۲۵۳] و بیضاوی[۲۵۴]رکوع را در این آیات به معنای خشوع و تواضع می‌دانند. هرچند معنای خاص هیئت خم شدن را هم احتمال داده‌اند. افرادی مانند آلوسی تنها همین معنا را برای رکوع می‌شناسد و می‌گوید: آیه، صریح در این نیست که صدقه در حال رکوع نماز بوده است و می‌توان آن را به معنای خشوع و تذلل گرفت، همان‌گونه که در قرآن همین معنا در آیه ﴿...وَارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ[۲۵۵] به کار رفته است[۲۵۶].

شوکانی نیز رکوع را تنها در همین معنای تواضع می‌داند و بر این باور است که زکات دادن در حال رکوع درست نیست[۲۵۷]. ابن کثیر هم فقط همین معنا را برای رکوع می‌پسندد و می‌نویسد: اگر رکوع به معنای هیئت خم شدن در نماز باشد، باید دفع زکات در حال رکوع برتر از حالت‌های دیگر باشد و این در میان دانشمندان اهل فتوا شناخته شده نیست[۲۵۸].

جمعی دیگر از اهل سنت، کلمه رکوع را به معنای «نماز» می‌دانند. بغوی می‌نویسد: مراد از رکوع کنندگان، نمازگزاردن مستحبی در شب و روز است[۲۵۹]. قرطبی نیز از همین گروه است[۲۶۰]. ابن عطیه اندلسی نیز در زمره همین گروه می‌نویسد: مراد از ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ ستودن آنان به کثرت نماز است و ذکر رکوع به جای نماز، برای آن است که رکوع از بزرگ‌ترین ارکان نماز است... چه اینکه مراد از ﴿وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ[۲۶۱][۲۶۲].

ابن عطیه هم این معنا برای رکو را قول جمهور مفسران اهل سنت می‌داند![۲۶۳].[۲۶۴]

فخر رازی نیز می‌نویسد: ﴿هُمْ رَاكِعُونَ[۲۶۵] چند معنا دارد:

  1. ابومسلم گفته است که مراد از رکوع، خضوع است؛ یعنی آنان که نماز می‌خوانند، زکات می‌دهند و انسان‌های فرمان‌پذیر و خاضعند؛
  2. شأن آنان برپا کردن نماز است. اختصاص رکوع به نماز، از باب شرافت است؛
  3. مقصود این است که مردم هنگام نزول آیه، چند دسته بودند: برخی از آنان نماز را به پایان برده بودند، برخی از آنان در حال قیام بودند و کسانی در رکوع، به فقیر مال می‌دادند و برخی از آنان بعد از نماز در رکوع بودند. مردم در اوضاع گوناگونی بودند. از این رو، خداوند همه آنان را یاد کرده است[۲۶۶].

پاسخ به شبهه

  1. مفسران اهل سنت که اصرار دارند واژه «زکات» در قرآن - از جمله در آیات ولایت - تنها در معنای اصطلاحی فقهی خود استعمال شده است، در کاربرد کلمه «رکوع» در معنای اصطلاحی‌اش تردید می‌کنند؛ در حالی که زکات در معنای خاص اصطلاحی خود، به تدریج پس از نزول وحی در عرف متشرع رایج شد، به خلاف رکوع که چون معنای اصطلاحی و لغوی‌اش تفاوتی ندارد، در عصر نزول وحی نیز به معنای اصطلاحی‌اش بدون قرینه به کار می‌رفت.
  2. رکوع در لغت به معنای خم شدن است[۲۶۷] و اگر در معنای تواضع به کار رود، خلاف اصل وضع آن و استعمال سبب و اراده مسبب است که به قرینه نیاز دارد. در این آیات نه تنها قرینه‌ای در کار نیست، روایات مبین شأن نزول آیه، استعمال رکوع در اصل معنای لغوی‌اش را در این آیات تأیید می‌کند.
  3. اگر رکوع به به معنای خشوع و تذلل باشد، باید به یکی از دو چیز ملتزم شویم: تنها مؤمنانی که با حال خشوع زکات می‌دهند، یاور و دوستدار مؤمنان دیگرند، یا آن‌که وصف خضوع در حال اعطای زکات پیامی ندارد و لغو است. هیچ یک از اهل سنت به این لوازم ملتزم نخواهند شد. بنابراین، رکوع در اینجا به معنای خضوع نیست.
  4. رکوع به معنای نمازگزاردن هم نیست. چون لازمه‌اش تکرار تعبیر ﴿الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ است؛ زیرا در این صورت معنا چنین می‌شود: الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يُصَلُّونَ. این نوع تکرار بدون فایده، و در کلام خدا قبیح است.

خلاصه اینکه این سخن شوکانی که رکوع در اینجا نمی‌تواند به معنای هیئت خم شدن در نماز باشد، چون زکات دادن در این حال جایز نیست، دلیلی ندارد، و سخن ابن کثیر نیز که اگر دفع زکات در حال رکوع نماز بود، باید زکات دادن در حال رکوع برتر از حالت‌های دیگر باشد، استبعادی بیش نیست. چون امضای خداوند دلیل عدم بطلان نماز است و بیان آن در این آیه تنها برای مشخص کردن کسی است که شایسته ولایت است و دست‌کم آیه از این نظر که زکات در حال رکوع برتر است یا در حال عدم رکوع، ساکت است و نمی‌توان از آن مفهوم گرفت.[۲۶۸]

دیدگاه آلوسی نیز با نص قرآن و سنت ناسازگار است؛ زیرا واژه «رکوع» در همان حال انحنا ظهور دارد که نوع خاصی از آن، از ارکان نماز شناخته شده است. سیوطی می‌گوید: «رسول خدا(ص) از فرد مسکین سؤال فرمود: در چه حالی انگشترش را به تو داد؟ گفت: در رکوع آن را به من بخشید»[۲۶۹]. احتمال فخر رازی درباره معنای «رکوع» درست نیست؛ زیرا معنای حقیقی آن، حال انحناست.

فراهیدی می‌نویسد: «هر چیزی که با صورت به سوی زمین روی آورد، خواه زانوهایش به زمین برسد یا نرسد، در حالی که سر را به زیر انداخته است، راکع خوانده می‌شود»[۲۷۰]. ابن درید می‌نویسد: «راکع کسی است که با صورت به سوی زمین روی آورد و رکوع در نماز، گونه‌ای از این حالت است»[۲۷۱]. ابن فارس می‌نویسد: «رکوع، اصلی است که بر حالت انحنا و خمیدگی در انسان و غیر انسان دلالت می‌کند»[۲۷۲].[۲۷۳]

شبهه پانزدهم: عدم نزاع در ولایت پیامبر(ص)

برخی ضمن پذیرش دلالت «انما» بر حصر، چنین ادعا کرده‌اند که کلمه «انّما» بر حصر دلالت می‌کند؛ پس آیه می‌فرماید: «ولایت اینجاست و جای دیگر نیست». حصر هنگامی صورت می‌گیرد که درباره موضوع اختلاف و ادعای شراکت در کار باشد؛ اما کسی در زمان پیامبر(ص) درباره ولایت ایشان نزاعی نداشت تا آن ادعا با واژه حصر نفی شود[۲۷۴].

پاسخ به شبهه:

پاسخ این است که آیه ولایت تنها به وضع زمان رسول(ص) ناظر نیست. بلکه به ماجرای امامت، حتی پس از پیامبر(ص) نیز می‌پردازد؛ یعنی ولایت پس از پیامبر(ص)، تنها از آن کسی است که در نماز صدقه می‌دهد. افزون بر این، کلمه «انّما» بیشتر به متن حقیقت ناظر است، نه واقعیت موجود. بنابراین اگر هیچ اختلاف و نزاعی نیز در کار نباشد، واژه حصر بی‌فایده نیست[۲۷۵].

شبهه شانزدهم: عدم نزول آیه درباره امام علی(ع)

برخی علمای اهل سنت معتقدند این آیه در شان امام علی (ع) نازل نشده و چنین ادعایی کذب است[۲۷۶].

پاسخ به شبهه:

پاسخ این است که بسیاری از محدثان و مفسران اهل سنت، نزول آیه ولایت را درباره علی(ع) از طرق گوناگون و با اسناد فراوان از صحابه نقل کرده و در این‌باره اجماعی را ادعا کرده‌اند:

  1. تفتازانی: «نزول آیه در حق علی(ع) مورد اتفاق مفسران است»[۲۷۷].
  2. آلوسی می‌گوید: «از نظر اکثر اخباریین و محدثین، آیه درباره امام علی(ع) نازل شده است»[۲۷۸].

همین تصریحات به تنهایی برای اثبات دعوی، بس است؛ با این حال روایات منقول در این‌باره نیز در منابع اهل سنت نقل شده است. به عنوان نمونه سیوطی نیز از چند طریق آیه را درباره امام علی(ع) نقل می‌کند و در پایان می‌نویسد: «این روایت شواهد فراوانی دارد که برخی از آنها دیگری را تقویت می‌کند»؛ ... فهذه شواهد يقوي بعضها بعضا[۲۷۹].[۲۸۰]

شبهه هفدهم: تعارض آیه ولایت با اخبار دلالت کننده بر امامت ابوبکر

مولوی عبدالعزیز دهلوی و آلوسی، از شیخ ابراهیم کردی نقل می‌کنند که از نظر برخی، اخباری که بر امامت امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارند با اخبار دلالت کننده بر امامت ابوبکر در تعارض هستند.

پاسخ به شبهه

در پاسخ به این شبهه باید گفت: اساساً هیچ نصی در این باره وجود ندارد. به همین جهت متکلّمان بزرگ سنّی اذعان دارند که خلافت ابوبکر به هیچ نصی مستند نیست؛ از این‌رو آنان وجود نص را از شرایط اثبات امامت نمی‌دانند و به جای آن بحث افضلیت ابوبکر را مطرح می‌کنند، اما چون در این مورد نیز توفیقی حاصل نکرده‌اند، از این‌رو از این موضع عقب‌نشینی کرده و بحث گزینش مردم را پیش می‌کشند. با این بیان، حقایق تاریخی نشان‌گر آن است که درباره خلافت ابوبکر اساساً بحث اجماع و گزینش مسلمانان نیز مطرح نیست. بنابراین به اجماع اهل حلّ و عقد تنزل می‌کنند و در نهایت چون بر این مدعا نیز دلیل محکمه‌پسندی نمی‌یابند، به ناچار بیعت یک شخص با شخص دیگر را برای اثبات خلافت او کافی دانسته‌اند؛ زیرا ابوبکر در سقیفه با بیعت عمر خود را خلیفه نامید. تفصیل این بحث در بررسی ادله خلافت ابوبکر مطرح خواهد شد.

اما با وجود اعتراف متکلّمان بزرگ اهل سنّت به عدم وجود نصّ پیرامون خلافت ابوبکر، برخی ادعا می‌کنند که نماز ابوبکر را می‌توان نصّ خفی بر خلافت وی تلقی کرد که این موضوع را نیز در بحث ادله خلافت ابوبکر به تفصیل بررسی خواهیم نمود.

هم‌چنین ادعا شده که در آیه شریفه ﴿وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى[۲۸۱] مراد از «الأتقی» ابوبکر است و براساس آیه شریفه ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ[۲۸۲]، ابوبکر نزد خداوند اکرم است و با این صغرا و کبرا، نتیجه می‌گیرند که چون ابوبکر نزد خدا باتقواترین و باکرامت‌ترین است، پس شایستگی خلافت را دارد.

اما اثبات نزول این آیه درباره ابوبکر ابتدای کلام است و این گفتار در کلام اهل تسنّن حتی از نظر افراد متعصّبی چون ابن تیمیه معارض دارد. بنابراین اگر درباره ابوبکر به واقع نصّی وجود می‌داشت، هرگز به این استدلال‌های واهی تمسک نمی‌شد[۲۸۳].

شبهه هجدهم:نفی وجود اجماع بر نزول آیه ولایت در شأن امیرالمؤمنین

برخی از عالمان اهل سنّت اجماع بر نزول آیه ولایت را در شأن امیرالمؤمنین(ع) نفی و انکار کرده‌اند و عجیب‌تر آنکه ابن تیمیه احادیثی را که بر نزول آیه ولایت در شأن امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارند دروغ و افترا می‌شمارد و ادعا می‌کند این احادیث به اجماع اهل علم کذبند! وی در منهاج السنه می‌نویسد: وقد وضع بعض الكذابين حديثا مفتري أن هذه الآية نزلت في علي لما تصدق بخاتمه في الصلاة وهذا كذب بإجماع أهل العلم بالنقل[۲۸۴]؛ برخی دروغ‌پردازان حدیثی غیر واقعی جعل کرده‌اند که بر اساس آن آیه ولایت به هنگام صدقه دادن انگشتر از سوی علی(ع) نازل شده است و این امر به اجماع عالمان به روایات دروغ است.

بر اساس دیدگاه ابن تیمیه، بزرگان حدیث اهل تسنّن دروغ پرداز و افترا زننده هستند. محدّثانی هم‌چون: انس بن مالک، عبدالله بن سلام، مجاهد، عطاء، سدّی، ضحاک، طبری، ابن ابی‌حاتم، طبرانی، حاکم نیشابوری، ثعلبی، ابن مردویه، زمخشری، ابن اثیر، ابن حجر، تفتازانی، ایجی، آلوسی و برخی دیگر[۲۸۵].

ابن تیمیه پا را از این فراتر گذارده و ادعا می‌کند که بر عدم نزول آیه در شأن امیر المؤمنین(ع) اجماع و وجود دارد! وی می‌گوید: این که [عالمان حدیث] اجماع دارند که آیه درباره علی(ع) نازل شده است، از بزرگ‌ترین ادعاهای دروغ می‌باشد، بلکه عالمان حدیثی اجماع دارند بر این که این آیه درباره علی نازل نشده است و امیرالمؤمنین(ع) در نماز انگشتر خود را تصدق نکرده است. اجماع عالمان حدیثی بر این مطلب است که این قصه از دروغ‌هایی است که جعل شده است![۲۸۶]

وی همچنین می‌نویسد: وجمهور الأمة لم تسمع هذا الخبر[۲۸۷]؛ و جمهور مسلمانان این خبر را نشنیده‌اند!

پاسخ به شبهه:

آیا می‌توان راویان این احادیث را دروغ پرداز و افتراگو دانست! در حالی که در میان آنها ده تن از صحابه رسول خدا(ص) وجود دارد؟! آیا حقیقتاً حدیثی که بیش از پنجاه تن از عالمان حدیثی در دوره‌ها و عصرهای مختلف نقل کرده‌اند و بسیاری از عالمان رجالی سند آن را صحیح و معتبر دانسته‌اند، دروغ و جعلی است؟!

اگر پاسخ سؤالات فوق منفی باشد، آیا دیگر می‌توان به مطالب شخصی هم‌چون ابن تیمیه اطمینان کرد؟ آیا این شیوۀ بحث و برخورد علمی با موضوعات علمی است؟ به راستی، این است حال ابن تیمیه‌ای که گروهی از اهل تسنّن وی را «شیخ الاسلام» می‌خوانند! باید دانست که تنها شیعیان در نزول آیه ولایت در شأن امیر مؤمنان(ع) ادعای اجماع نمی‌کنند؛ بلکه به اعتقاد بسیاری از مفسّران و عالمان حدیثی و غیر حدیثی اهل سنّت در شأن نزول این آیه درباره حضرت امیر مؤمنان(ع) اجماع وجود دارد.

تفتازانی در این باره می‌نویسد: نزلت باتفاق المفسرين في علي بن أبي طالب الله عنه رضي حين أعطى السائل خاتمه وهو راكع في صلاته[۲۸۸]؛ به اتفاق همه مفسّران، آیه ولایت درباره علی بن ابی طالب(ع) نازل شده است، هنگامی که ایشان انگشتر خویش را در رکوع نماز به سائل بخشید.

قاضی ایجی نیز می‌نویسد: وقد أجمع أئمة التفسير على أن المراد بـ ﴿الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ إلى قوله تعالى ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ علي، فإنه كان في الصلاة راكعاً، فسأله سائل، فأعطاه خاتمه، فنزلت الآية[۲۸۹]؛ به تحقیق پیشوایان تفسیری اجماع دارند بر این که مراد از ﴿الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ... وَهُمْ رَاكِعُونَ علی(ع) است. پس ایشان در رکوع نماز بودند که سائلی از او درخواست کمک کرد و ایشان انگشتر خویش را به او بخشید و آیه نازل شد.

حاکم حسکانی به نقل از «ابن مؤمن»[۲۹۰] می‌نویسد: لا خلاف بين المفسرين أن هذه الآية نزلت في أمير المؤمنين[۲۹۱]؛ بین مفسّران در این که آیه ولایت درباره امیرالمؤمنین(ع) نازل شده اختلافی وجود ندارد.

علاء الدین قوشچی نیز در شرحی که بر تجوید نگاشته است می‌نویسد: إنها نزلت باتفاق المفسرين في حق علي بن أبي طالب حين أعطى السائل خاتمه وهو راكع في صلاته[۲۹۲]؛ این آیه به اتفاق همه مفسّران در حق علی بن ابی طالب(ع) نازل شده است هنگامی که ایشان در رکوع نماز، انگشتر خود را به سائل بخشید.

اما به غیر از مفسّران، بسیاری از عالمان حدیث اهل سنّت نیز به نزول آیه ولایت در شأن امیرالمؤمنین(ع) اقرار و اعتراف کرده‌اند که پیش‌تر نام تعدادی از راویان در این باره ذکر شد.

آلوسی در این باره می‌گوید: غالب الأخباريين على أنها نزلت في علي[۲۹۳]؛ اغلب اهل حدیث برآنند که آیه ولایت در شأن امیرالمؤمنین علی(ع) نازل شده است.

پس از دیدگاه آلوسی اگر کسی ادعا کند که آیه ولایت درباره امیر المؤمنین(ع) نازل نشده است، در مقابل اکثریت اهل حدیث قرار گرفته و قول وی شاذّ است. در نتیجه به اعتراف عالمان سنّی، درباره نزول آیه ولایت در شأن امیر المؤمنین(ع) اجماع وجود دارد. در میان عالمان شیعی نیز مرحوم علامه حلی در این باره ادعای اجماع کرده است. وی می‌نویسد: لأن المفسرين اتفقوا على أن المراد بهذه الآية علي(ع)؛ لأنه لما تصدق بخاتمه حال ركوعه، نزلت هذه الآية فيه ولا خلاف في ذلك[۲۹۴]؛ مفسّران اتفاق نظر دارند بر این که منظور این آیه علی(ع) است؛ زیرا به هنگام خاتم‌بخشی ایشان در رکوع نماز، این آیه درباره آن حضرت نازل شد و در این باره اختلافی نیست.

بنابراین، نزول آیه در شأن امیرالمؤمنین(ع)، هم در روایات و هم در روایات اهل سنّت به فراوانی مطرح شده است و فریقین در این باره اتفاق نظر دارند؛ از این‌رو چنان چه مطلبی مورد اتفاقِ طرفین نزاع باشد، شایسته و بایسته است که مورد قبول قرار گیرد.

از سخنان گذشته چنین استفاده می‌شود که سخن عبدالعزیز دهلوی و آلوسی که می‌گویند روایات مربوط به نزول آیه ولایت در شأن امیرالمؤمنین(ع) فقط از طریق ابو اسحاق ثعلبی نقل شده است صحیح نمی‌باشد؛ زیرا فقط در طبقه صحابه، بیش از ده تن از اصحاب رسول خدا(ص) و در طبقات مختلف، بیش از چهل راوی این احادیث را نقل کرده‌اند.

به علاوه، پس از بررسی سند این روایات، معلوم شد که اسانید آنها نیز در نزد اهل تسنّن بسیار معتبر است و نیز روشن شد که معنای «ولی» در آیه ولایت، اولویت در تصرف و امامت است، نه محبّ و ناصر و امثال آن[۲۹۵].

منابع

پانویس

  1. ر.ک: طبرسی، مجمع البیان، ج۳، ص۲۱۰؛ حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۷۷، حدیث ۲۳۵؛ اربلی، کشف الغمه، ج۱، ص۲۲۲؛ بحار الانوار، ج۳۵، ص۱۹۴.
  2. ناظم‌زاده، سید اصغر، تجلی امامت، ص۴۵
  3. ر.ک: موسوعة الامام علی بن ابی طالب، ج۲، ص۲۰۴ - ۱۹۷.
  4. طباطبایی، سید محمد کاظم، مقاله «ادله و نصوص امامت علی»، دانشنامه امام علی ج۳ ص ۲۰۱.
  5. آلوسی، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج۳، ص۳۵۲
  6. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة، ج۷، ص۹-۷
  7. ابن‌کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۳، ص۱۲۵-۱۲۷
  8. رازی، فخرالدین، التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۳۸۳-۳۸۵
  9. ابن‌جوزی، زاد المسیر، ج۱، ص۵۶۱
  10. «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
  11. احقاق الحق، ج۲، ص۳۹۹؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص‌۲۰۹‌-‌۲۳۹.
  12. مجمع البیان، ج‌۳، ص‌۳۲۴ و ۳۲۵.
  13. شواهد التنزیل، ج‌۱، ص‌۲۲۶؛ الدرّالمنثور، ج‌۳، ص‌۱۰۶؛ المراجعات، ص‌۲۳۰.
  14. شواهد التنزیل، ج‌۱، ص‌۲۳۲.
  15. الدرّالمنثور، ج ۳، ص ۱۰۶.
  16. فرائد السمطین، ج‌۱، ص‌۱۹۴.
  17. التفسیر الکبیر، ج‌۱۲، ص‌۲۶؛ شواهد التنزیل، ج‌۱، ص‌۲۳۰.
  18. شواهد التنزیل، ج‌۱، ص‌۲۲۵.
  19. شواهد التنزیل، ج‌۱، ص‌۲۲۸.
  20. الدرّالمنثور، ج‌۳، ص‌۱۰۵.
  21. جامع البیان، مج‌۴، ج‌۶‌، ص‌۳۹۰.
  22. جامع البیان، مج‌۴، ج‌۶‌، ص‌۳۸۹.
  23. جامع البیان، مج‌۴، ج‌۶‌، ص ۳۹۰.
  24. منهاج البراعة، ج‌۲، ص‌۳۵۰.
  25. ر.ک: سید اصغر ناظم‌زاده قمی، الفصول المائه، ج۲ در شرح آیه ولایت، و حیاة أمیرالمؤمنین (ع) نبذة فی حیاته و... .
  26. ناظم‌زاده، سید اصغر، تجلی امامت، ص ۴۵.
  27. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن ص ۱۹۳-۲۰۰.
  28. شرح المواقف، ج‌۸‌، ص‌۳۶۰.
  29. شرح المواقف، ج‌۸‌، ص‌۳۶۰.
  30. شرح المقاصد، ج‌۵‌، ص‌۲۰۷.
  31. شرح تجرید، قوشچی، ص‌۳۶۸.
  32. آیة الولایة، ص‌۱۲؛ احقاق الحق، ج‌۲، ص‌۳۹۹ ـ ۴۰۷.
  33. روح‌المعانی، مج‌۴، ج‌۶‌، ص‌۲۴۴.
  34. خراسانی، علی، آیه ولایت، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱، ص۴۳۰ - ۴۳۶؛ ناظم‌زاده، سید اصغر، تجلی امامت، ص ۴۵.
  35. سیوطی، جلال الدین، لباب النقول، ج۱، ص۹۳
  36. شواهد التنزیل، عبید الله بن محمد الحنفی النیسابوری الحاکم الحسکانی، ج۱، ص۱۶۱؛ مناقب علی بن أبی‌طالب، الموفق بن أحمد بن محمد المکی ابن المغازلی، ص۳۱۱؛ ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، محب الدین أحمد بن عبد الله الطبری، صص ۸۸ و ۱۰۲؛ تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الأماثل، ص۴۰۹؛ الفصول المهمة فی معرفة الأئمة، ابن الصباغ المالکی ابن صباغ مالکی، صص ۱۰۸ و ۱۲۳؛ الدر المنثور، ج۲، ص۴۰۹؛ فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة والدرایة من علم التفسیر، ج۲، ص۵۳؛ الکشاف عن حقائق التنزیل وعیون الأقاویل فی وجوه التأویل، ابوالقاسم محمود بن عمر جار الله الزمخشری الخوارزمی، ج۸ ص۶۴۹؛ جامع البیان عن تأویل آیات القرآن، ج۶، صص ۲۸۸ و ۲۸۹؛ زاد المسیر فی علم التفسیر، ابوالفرج عبد الرحمان بن علی بن محمد إبن الجوزی، ج۲، ص۳۸۳؛ الجامع لأحکام القرآن، ج۲۱۶؛ أسباب نزول الآیات، أبی الحسن علی بن أحمد الواحدی النیسابوری ص۱۴۸؛ تذکرة الخواص شمس الدین أبو المظفر البغدادی سبط بن الجوزی الحنفی، صص ۱۸ و ۲۰۸؛ التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج۱۲، صص ۲۶ و ۲۰؛ تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۷۱.
  37. شرح المواقف، علی بن محمد القاضی الجرجانی، ج۸، ص۳۶۰.
  38. شرح المواقف، علی بن محمد القاضی الجرجانی، ج۸، ص۳۶۰.
  39. شرح المواقف، ج۵، ص۲۷۰.
  40. شرح تجرید، علاء الدین قوشجی سمرقندی، ص۳۶۸.
  41. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن ص ۱۹۳-۲۰۰.
  42. "و الحقّ انّه ان صحّت الرواية فللآية دلالة قويّة على عظم شأن عليّ رضي عنه"؛ تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج۴، ص۲۸۴.
  43. اورد السيوطي في الدرّ المنثور روايات صحيحة عن عبد الرزاق و غيره تؤيّد انّ الآية نزلت في علي ابن ابي طالب؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۱، ص۴۸۵.
  44. ذكر روايات يقوى بعضها بعضا انّها نزلت في علي بن ابي طالب الذي سأله سائل و هو راكع في تطوّع فتصدّق عليه بخاتمه؛ التفسیر المنیر، ج۶، ص۲۳۲.
  45. فهذه شواهد يقوى بعضها بعضا؛ لباب النقول فی اسباب النزول، ص۱۲۱؛ اسباب النزول، ص۱۴۷.
  46. مرتضوی، سید محمد، آیات ولایت در قرآن ج۱، ص ۱۸۹.
  47. ج۹، ص۴۷۸، چاپ مصر.
  48. اسامی برخی از مشاهیر آنان بدین قرار است: ۱) طبری در کتاب ذخائر العقبی، ص۸۸؛ ۲) آلوسی در تفسیر روح المعانی، ج۶، ص۱۴۹؛ ۳) ابن حیان در تفسیر خود البحر المحیط، ج۳، ص۵۱۳؛ ۴) شیخ محمد شوکانی در تفسیر فتح القدیر، ج۲، ص۵۰؛ ۵) الطبرانی و الحاکم و الواحدی و الزمخشری و الطبری و ابن عساکر و البلاذری والترمذی والقزوینی و ابن کثیر، در تفسیر الکشاف، ج۱، ص۲۶۴؛ ۶) التدوین فی أخبار قزوین، ج۳، ص۲۱۲، ترجمه عبدالکریم بن هوازن؛ ۷) المعجم الکبیر، ج۷، ص۱۳۰، ح۶۲۲۸؛ ۸) أسباب النزول، ص۱۳۳؛ ۹) ربیع الأبرار، ج۲، ص۱۴۷؛ ۱۰) تفسیر الطبری، ج۱، ص۶۲۴؛ ۱۱) تاریخ دمشق، ج۲، ص۴۰۹؛ ۱۲) الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج۲، ص۲۹۳ و بسیاری از علمای دیگر که در کتاب احقاق الحق (ط. کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۹ﻫ.ق)، ج۲، ص۴۰۰ به اسامی آنها اشاره شده.
  49. تفسیر الکشف و البیان عن تفسیر القرآن (ط. دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۲ ﻫ.ق)، ج۴، ص۷۹. در همان کتاب به مدارک دیگری نیز اشاره شده (عمدة الطالب، ص۶۰: تاریخ دمشق، ج۴۲، ص۴۱۸؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۰۷).
  50. «به پیمان خود وفا می‌کنند...» سوره انسان، آیه ۷.
  51. «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
  52. «پس آیا کسی که از سوی پروردگارش برهانی دارد و گواهی از (خویشان) وی پیرو اوست» سوره هود، آیه ۱۷.
  53. «بگو: برای این (رسالت) از شما مزدی نمی‌خواهم جز دوستداری خویشاوندان (خود) را.».. سوره شوری، آیه ۲۳.
  54. عبقات الانوار فی امامة الأئمة الأطهار (ع) (کتابخانه امیرالمؤمنین ماه، ۱۳۶۶ ه. ش)، ج۱۴، ص۱۵۸؛ و نیز مناقب خوارزمی (ط. جامعه مدرسین، ۱۴۱۱ﻫ.ق) در مناقب امیر المؤمنین (ع)، ص۱۲۹.
  55. «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
  56. بحارالأنوار (ط. دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ﻫ.ق)، ج۳۵، ص۱۹۶.
  57. فیاض‌بخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۴ ص ۶۹.
  58. ابن کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۶۹. ابن مردویه از دانشمندان نامور اهل سنت در قرن چهارم و اوایل قرن پنجم (م ۴۱۰ ق.) است. شمس الدین ذهبی درباره وی می‌نویسد: الحافظ المجود العلامة المحدث اصبهان... و كان فرسان الحديث فهماً، يقظاً، متقناً...؛ (سیر اعلام النبلاء، ج۱۷، ص۳۰۸، رقم ترجمه ۱۸۸)؛ عبدالرزاق بن همام نیز از دانشمندان بزرگ قرن دوم و سوم (م ۲۱۱ ق.) به شمار می‌آید. شمس الدین ذهبی درباره وی می‌گوید: الحافظ الكبير عالم اليمن... الثقة الشيعي. (سیر اعلام النبلاء، ج۹، ص۵۶۳، رقم ترجمه ۲۲۰).
  59. ابن کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۶۹.
  60. «ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را دوست مگیرید که آنان (در برابر شما) هوادار یکدیگرند و هر کس از شما آنان را دوست بگیرد از آنان است؛ بی‌گمان خداوند گروه ستمگران را راهنمایی نمی‌کند» سوره مائده، آیه ۵۱.
  61. ابن کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۶۹؛ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۶، ص۱۷۸-۱۷۹.
  62. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۶، ص۱۷۸-۱۷۹.
  63. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۶، ص۱۷۸-۱۷۹.
  64. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۶، ص۱۷۸.
  65. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۶، ص۱۷۷-۱۷۸.
  66. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۶، ص۱۸۶.
  67. ر.ک: واحدی، علی بن احمد، اسباب نزول القرآن، ص۲۰۰-۲۰۱؛ سیوطی، جلال الدین، لباب النقول، ص۱۴۷.
  68. «ای مؤمنان! هر کس از دینش برگردد خداوند به زودی گروهی را می‌آورد که دوستشان می‌دارد و دوستش می‌دارند؛ در برابر مؤمنان خاکسار و در برابر کافران دشوارند، در راه خداوند جهاد می‌کنند و از سرزنش سرزنشگری نمی‌هراسند؛ این بخشش خداوند است که به هر کس بخواهد ارزانی می‌دارد و خداوند نعمت‌گستری داناست» سوره مائده، آیه ۵۴.
  69. ابن تیمیه نیز در این باره بدون هیچ تأملی در منابع و مدارک، چنین ادعا می‌کند: «... تمام مفسران در همه اعصار آیات ۵۶ و ۵۵ سوره مائده را درباره عبادة بن صامت می‌دانند». (ابن تیمیه، منهاج السنة، ج۴، ص۵).
  70. رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۶.
  71. رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۶.
  72. ر.ک: حسکانی، عبیدالله، شواهدالتنزیل، ج۱، ص۲۲۴، ح۲۳۲ و ص۲۳۲، ح۲۳۷ و ۲۳۶؛ سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، ج۳، ص۱۰۴.
  73. نجارزادگان، فتح‌الله، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص ۱۵۴-۱۶۳.
  74. جصاص، احکام القرآن، باب العمل الیسیر فی الصلوة، ج۲، ص۵۵۸.
  75. به نقل از، قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۶، ص۲۲۱ (درباره ترجمه الکیا الطبری، ر.ک: ذهبی، میزان الاعتدال، ج۱۹، ص۳۵۰، رقم ترجمة ۲۰۷).
  76. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۳۰.
  77. معرفة علوم الحدیث، ص۱۰۲.
  78. احکام القرآن (جصاص)، ج۴، ص۱۰۲.
  79. اسباب النزول (واحدی)، ص۲۰۰.
  80. اسباب النزول (واحدی)، ص۱۹۹.
  81. تفسیر القرآن العظیم (ابن ابی‌حاتم)، ج۴، ص۱۱۲.
  82. منهاج السنة النبویة، ج۷، ص۱۷.
  83. جاودان، محمد علی، جانشین پیامبر، ص ۳۰۹.
  84. «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
  85. ر.ک: جصاص، احکام القرآن، ج۲، ص۵۵۹؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۶، ص۲۲۱؛ شاید بتوان «حسن بن محمد بن حسین القمی النیشابوری» را نیز در زمره همین گروه قرار داد. وی پس از آنکه مناقشات گوناگونی بر تطبیق آیه شریفه بر مورد نزولش می‌آورد و به برخی از آنها پاسخ می‌دهد، می‌گوید: «الحق أن صحت الروایة فللآیة دلالة قویة علی عظم شأن علی (ع) و المناقشة فی أمثال ذلک تطویل بلا طائل.».. ر.ک: نیشابوری، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان (هامش تفسیر طبری)، ج۶، ص۱۷۰.
  86. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۳۱.
  87. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۳۱.
  88. طبری، جامع البیان فی تأویل آی القرآن، ج۶، ص۱۸۶، بنا بر احتمال دیگر، طبری در زمره گروه اول محسوب می‌شود؛ زیرا این تعبیر از او ابهام دارد که می‌گوید: يعني تعالى ذكره بقوله انما وليكم الله.....ليس لكم ايها المؤمنون ناصر الا الله و رسوله و المؤمنون الذي صفتهم ما ذكر تعالى ذكره.... و در عبارت دیگرش می‌گوید: ... فان أهل التأويل اختلفوا في المعنى به فقال بعضهم علي بن أبي طالب و قال بعضهم عني به جميع المؤمنين؛ بنابراین، مشخص نیست طبری جزء کدام یک از این دو دسته است.
  89. واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۲، ص۲۰۱.
  90. بغوی، معالم التنزیل، ج۲، ص۴۷.
  91. زمخشری، الکشاف، ج۱، ص۶۴۹.
  92. ابن عطیة اندلسی، المحرر الوجیز، ج۲، ص۲۰۸-۲۰۹. «درباره وفات ابن عطبه اندلسی، تاریخ ۵۴۲ و ۵۴۶ نیز گفته شده است، ر.ک: مقدمة المحرر الوجیز، ج۱، ص۲۶».
  93. فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۵ و ۳۱.
  94. قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۶، ص۲۲۱-۲۲۲.
  95. نسفی، مدارک التنزیل و حقایق التأویل، ج۱، ص۲۸۹.
  96. ثعالبی، الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۳۹۶.
  97. عمادی، ارشاد العقل السلیم، ج۲، ص۲۸۹.
  98. آلوسی، روح المعانی، ج۴، ص۲۴۴.
  99. مانند، بغوی. معالم التنزیل، ج۲، ص۴۷ و نیز: ابن عطیه اندلسی، المحرر الوجیز. ج۲، ص۲۰۹.
  100. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۳۲.
  101. «و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان می‌دهند» سوره توبه، آیه ۷۱.
  102. فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۶ و دیگران.
  103. «بی‌گمان منافقان، با خداوند نیرنگ می‌بازند و او نیز با آنان تدبیر می‌کند و (اینان) چون به نماز ایستند با گران‌جانی می‌ایستند، برابر مردم ریا می‌ورزند و خداوند را جز اندکی یاد نمی‌کنند» سوره نساء، آیه ۱۴۲.
  104. شوکانی، فتح القدیر، ج۲، ص۵۱ و دیگران.
  105. فخر رازی، مفتایح الغیب، ج۱۲، ص۲۶ و دیگران.
  106. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۳۲.
  107. درباره ترجمه «سدی» ر.ک: ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۵، ص۲۶۴ رقم ترجمة ۱۲۴.
  108. طبری، جامع البیان، ج۶، ص۱۸۶.
  109. طبری، جامع البیان، ج۶، ص۱۸۶؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۱۰۶. وی از عبد بن حمید و ابن المنذر (علی بن المنذر، م. ۲۵۶) این حدیث را نقل کرده است.
  110. درباره ترجمه «ضحاک» ر.ک؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۵۹۸ رقم ترجمه ۲۳۸، وی در دیدگاه برخی بزرگان رجال شناس ضعیف قملداد شده است.
  111. بغوی، معالم التنزیل، ج۲، ص۴۷.
  112. ر.ک: تفسیر العیاشی، ج۲، ص۵۶، ح۱۲۹۸ و ص۵۸، ح۱۳۰۲ و نیز ر.ک: کلینی، الکافی، کتاب الحجة، باب ما نص الله عز و جل و رسوله علی الائمة (ع) واحدا واحدا، ج۱، ص۲۸۸، ح۳؛ شیخ مفید، الاختصاص، ص۲۷۷ و نیز بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴۷۹ و ۴۸۰، ح۲ و ۳ و ۴ و مجلسی، بحارالانوار، ج۳۵، ص۱۰۶.
  113. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۳۳.
  114. ر.ک: ابن عطیه اندلسی، المحرر الوجیز، ج۲، ص۲۰۸ و نیز: فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۵-۲۶. تفصیل این شبهه‌ها و اشکال‌ها در بررسی مناقشات بر استدلال شیعه خواهد آمد.
  115. ابن تیمیه، منهاج السنة النبویة، ج۴، ص۵، و نیز ر.ک: همو، المقدمة فی اصول التفسیر، ص۳۶.
  116. ابن تیمیه، منهاج السنة النبویة، ج۴، ص۵-۹.
  117. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۶۹.
  118. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۶۹.
  119. شوکانی، فتح القدیر، ج۲، ص۵۱.
  120. ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج۲، ص۱۰۵.
  121. محمد شاکر، عمدة التفسیر عن الحافظ ابن کثیر، ج۲، ص۵۰.
  122. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۳۶.
  123. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۳۷.
  124. در منابع شیعه این رویداد، افزون بر جمع کثیری از صحابه و تابعین از رسول اکرم (ص) و ائمه طاهرین: امام علی، امام حسین، علی بن الحسین، محمد بن علی الباقر، جعفر بن محمد الصادق، علی بن موسی الرضا و أبو محمد العسکری (ع) نقل شده است. ر.ک: مجلسی، بحارالانوار، ج۳۵، ص۱۸۳-۲۰۶؛ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴۷۹- ۴۸۵؛ قمی مشهدی. کنز الدقائق، ج۴، ص۱۴۴-۱۵۴: راضی، الهوامش الحقیقیة (پیوست کتاب المراجعات)، ص۳۸۳-۳۸۴؛ ابن طاووس، در کتاب سعد السعود، ص۱۹۲ می‌گوید: «در کتاب تفسیر محمد بن العباس بن علی ابن مروان، دیدم نزول این آیه را درباره امام علی (ع) از نود طریق آورده است»؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۵-۱۴. وی پس از آنکه می‌گوید: اجماع امت بر نزول این آیات درباره امام علی (ع) است، به معرفی ده‌ها منبع از شیعه و سنی می‌پردازد که به ذکر این رخداد پرداخته‌اند و آنگاه اشعاری که در این باره سروده‌اند نقل می‌کند.
  125. حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۰۹-۲۴۸.
  126. ر.ک: حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۲۶؛ حاکم نیشابوری، معرفة علوم الحدیث، ص۱۰۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق (تحقیق محمدباقر محمودی)، ج۲، ص۴۰۹، رقم ۹۱۵؛ خوارزمی، المناقب، ص۲۶۴؛ ابن مردویه، و أبو الشیخ، به نقل از سیوطی، الدرالمنثور، ج۳، ص۱۰۶ و ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۵۷.
  127. ر.ک: حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۳۲-۲۴۰ (وی با ۶ طریق این رویداد را از ابن عباس نقل کرده است)؛ سمرقندی نصر (م. ۳۷۵ق)، تفسیر السمرقندی، ج۱، ص۴۴۵؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۱۰۵-۱۰۴ وی به نقل از خطیب بغدادی (از کتاب المتفق و المختلف) و عبدالرزاق (ابی بکر م. ۲۱۱ ﻫ.ق) و أبو الشیخ (الهنائی الهمدانی. گفته شده نام او حَیوان بن خالد است. وی از تابعین و مورد وثوق دانشمندان رجال می‌باشد. ر.ک: مزی، تهذیب الکمال، ج۳۳، ص۴۱۱، رقم ترجمة ۷۴۳۲) و عبد بن حمید (ابومحمد. م. ۲۹۴ ﻫ.ق) و ابن مردویه (احمد م. ۱۴۱۰ﻫ.ق) و ابن جریر طبری (محمد م. ۳۱۰) هر کدام با سندهای خود، این حادثه را نقل کرده است. و نیز: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۷۱؛ خوارزمی، المناقب، ص۲۶۴؛ واحدی، اسباب نزول القرآن، ص۲۰۲؛ سیوطی، لباب النقول فی اسباب النزول، ص۱۴۸؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب (تفسیر الکبیر)، ج۱۲، ص۲۶ (با تعبیر روی عن ابن عباس، از ابن عباس روایت شده...)؛ بلاذری، انساب الاشراف (تحقیق محمودی، محمد باقر)، ج۱، ص۵۹. ح۱۵۵.
  128. ر.ک: طبرانی (م. ۳۶۰ ﻫ.ق)، المعجم الکبیر، ج۱، ص۳۲۰-۳۲۱، ح۹۵۵ و نیز به نقل از او: هیثمی، مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۳۴؛ حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۴۱؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۱۰۶، از ابن مردویه، و ابونعیم (احمد بن عبدالله، م. ۴۳۰ ﻫ.ق).
  129. ر.ک: طبرانی، المعجم الاوسط، ج۷، ص۱۳۰، ح۶۲۲۸؛ حموئی، فرائد السمطین (تحقیق محمودی، محمد باقر)، ج۱، ص۱۹۴، ح۱۵۳؛ حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۲۳؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۱۰۵ از ابن مردویه.
  130. ر.ک: حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۳۰؛ ثعلبی، الکشف والبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۸۰-۸۱؛ حموئی، فرائد السمطین (تحقیق محمودی)، ج۱، ص۱۹۱، ح۱۵۱؛ سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص۴۰ (به نقل از ثعلبی): فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۲۶ (با تعبیر روی عن أبی ذر، از ابوذر روایت شده است...).
  131. ر.ک: حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۲۵.
  132. ر.ک: حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۲۵ و نیز: واحدی، اسباب نزول القرآن، ص۲۰۱ و نیز سیوطی، لباب النقول، ص۲۰۲.
  133. ر.ک: حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۲۸.
  134. ر.ک: طبری، الریاض النضرة، ج۳، ص۱۷۹.
  135. ر.ک: ابن ابی‌حاتم (م. ۱۳۲۷ﻫ.ق)، تفسیر القرآن العظیم مسنداً عن رسول الله و الصحابة و التابعین، ج۴، ص۱۱۶۲، ح۶۵۵۱؛ ابن عساکر، ترجمة الامام علی من تاریخ دمشق، ج۲، ص۴۰۹، رقم ۹۱۶؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۱۰۶، از ابوالشیخ، لباب العقول، ص۱۴۸؛ بلاذری، اوصاف الاشراف، ج۲، ص۱۵۰، ح۱۵۱.
  136. ر.ک: طبری، جامع البیان، ج۶، ص۱۸۶؛ ابن ابی‌حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۱۱۶۲، ح۶۵۴۹ و به نقل از وی: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۷۱.
  137. ر.ک: طبری، جامع البیان، ج۶، ص۱۸۶؛ بغوی، معالم التنزیل، ج۲، ص۴۷ (با تعبیر قال ابن عباس و سدی قوله تعالی ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ... علی بن ابی طالب. ابن عباس و سدی گفته‌اند مراد از آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ... علی بن ابی طالب (ع) است).
  138. ر.ک: طبری، جامع البیان، ج۶، ص۱۸۶؛ جصاص (م. ۳۷۰ ﻫ.ق)، احکام القرآن، ج۲، ص۶۲. وی می‌گوید: «از مجاهد، سدی، ابی جعفر و عتبة بن ابی حکیم، روایت شده آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ... درباره علی بن ابی طالب در حین تصدق انگشتر به نیازمند نازل شده است؛ ثعلبی نیز می‌گوید: «ابن عباس، سدی، عتبة بن حکیم و ثابت بن عبدالله می‌گویند: مراد از ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ، علی بن ابی طالب است که در حال رکوع در مسجد انگشتر خود را به وی عطا کرد». ر.ک: ثعلبی، الکشف والبیان، ج۴، ص۸۰.
  139. اسکافی، المعیار و الموازنة، ص۲۲۸.
  140. نیشابوری، تفسیر غرائب القرآن، ج۶، ص۱۶۹.
  141. ایجی، شرح المواقف فی علم الکلام، ج۸، ص۳۶۰ وی می‌نویسد: اجمع ائمة التفسير أن المراد علي (ع) و للاجماع على أن غيره غير مراد جرجانی نیز در شرح خود آن را تأیید کرده است.
  142. آلوسی، روح المعانی، ج۴، ص۲۴۵.
  143. آلوسی، روح المعانی، ج۴، ص۲۴۵، و نیز ر.ک: حموئی، فرائد السمطین، ج۱، ص۱۹۰.
  144. سیوطی، لباب النقول، ص۱۴۸.
  145. ابن حجر عسقلانی، الکافی الشاف فی تخریج احادیث الکشاف (ذیل تفسیر کشاف زمخشری)، ج۱، ص۶۴۹.
  146. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۶۹. ابن مردویه از دانشمندان نامور اهل سنت در قرن چهارم و اوایل قرن پنجم (م. ۴۱۰ ﻫ.ق) است. شمس الدین ذهبی درباره وی می‌نویسد: الحافظ المجود العلامة المحدث اصبهان... و كان فرسان الحديث فهماً، يقظاً، متقناً.... سیر اعلام النبلاء، ج۱۷، ص۳۰۸، رقم ترجمه ۱۸۸. «عبدالرزاق بن همام» نیز از دانشمندان بزرگ قرن دوم و سوم (م. ۲۱۱ ﻫ.ق) به شمار می‌آید. شمس الدین ذهبی درباره وی می‌گوید: الحافظ الكبير عالم اليمن... الثقة الشيعي؛ سیر اعلام النبلاء، ج۹، ص۵۶۳، رقم ترجمه ۲۲۰.
  147. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۶۹.
  148. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۳۸.
  149. «و نماز را برپا دارید و زکات بدهید و با نمازگزاران نماز بگزارید» سوره بقره، آیه ۴۳.
  150. ابن تیمیه، منهاج السنه، ج۴، ص۵-۷.
  151. نجارزادگان، فتح‌الله، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص ۱۶۸.
  152. نجارزادگان، فتح‌الله، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص ۱۶۹.
  153. نجارزادگان، فتح‌الله، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص ۱۷۰.
  154. «ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را دوست مگیرید که آنان (در برابر شما) هوادار یکدیگرند» سوره مائده، آیه ۵۱.
  155. «و هر کس سروری خداوند و پیامبرش و آنان را که ایمان دارند بپذیرد (از حزب خداوند است) بی‌گمان حزب خداوند پیروز است» سوره مائده، آیه ۵۶.
  156. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۱۰۶-۱۱۱
  157. سوره مائده، آیه: ۵۲ - ۵۴.
  158. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۱۰۶-۱۱۱
  159. ر.ک: مقامی، مهدی، درسنامه امام‌شناسی، ص۱۴۶.
  160. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۱۰۶-۱۱۱.
  161. المغنی، الإمامه، ج۱، ص۱۳۶.
  162. ربانی گلپایگانی، علی، آیه ولایت ، دانشنامه کلام اسلامی ج۱.
  163. «و زکات بدهید» سوره بقره، آیه ۴۳.
  164. «بی‌گمان آنکه پاکیزه زیست رستگار شد،» سوره اعلی، آیه ۱۴.
  165. «همان کس که داراییش را می‌بخشد تا خود پاک و پیراسته شود،» سوره لیل، آیه ۱۸.
  166. «همان کسانی که زکات نمی‌پردازند و اینانند که منکر جهان واپسین‌اند» سوره فصلت، آیه ۷.
  167. الشافی الامامة، ج۲، ص۲۳۸.
  168. «و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم» سوره انبیاء، آیه ۷۳.
  169. «و هر جا باشم مرا خجسته گردانیده و تا زنده‌ام به نماز و زکاتم سفارش فرموده است» سوره مریم، آیه ۳۱.
  170. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۱۰۶-۱۱۱.
  171. ر.ک: ابن تیمیه، منهاج السنه، ج۴، ص۵.
  172. قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، ج۶، ص۲۲۲.
  173. رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۳۰.
  174. از جمله: ابن تیمیه، منهاج السنه، ج۴، ص۸.
  175. ر.ک: فراهیدی، خلیل، ترتیب العین، ج۲، ص۷۵۸، ماده «ز.ک.و»؛ راغب اصفهانی، حسین، مفردات الفاظ القرآن، ص۳۸۰، ماده «ز.ک.و»؛ ابن اثیر، النهایه، ج۲، ص۳۰۷، «باب الزای مع الکاف».
  176. «و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.
  177. «و هر جا باشم مرا خجسته گردانیده و تا زنده‌ام به نماز و زکاتم سفارش فرموده است» سوره مریم، آیه ۳۱.
  178. «از دارایی‌های آنان زکاتی بردار که با آن آنها را پاک می‌داری و پاکیزه می‌گردانی و برای آنها (به نیکی) دعا کن که دعای تو (مایه) آرامش آنان است و خداوند شنوایی داناست» سوره توبه، آیه ۱۰۳.
  179. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۱۰. برای توضیح بیشتر در این باره ر.ک: طوسی، محمد، تلخیص الشافی، ج۲، ص۳۴.
  180. التحفة الإثنا عشریه، ص۱۹۸.
  181. «ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و با راستگویان باشید!» سوره توبه، آیه ۱۱۹.
  182. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۱۰۶-۱۱۱.
  183. رازی، فخر الدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۹.
  184. ابن بابویه، کمال الدین، ج۱، ص۲۷۶.
  185. علی بن طاووس، التحصین، ص۶۳۲.
  186. جوینی، ابراهیم بن محمد، فرائدالسمطین، ج۱، ص۳۱۲.
  187. درباره ترجمه جوینی ر.ک: ذهبی، محمد، تذکرة الحفاظ، ج۴، ص۱۵۰.
  188. ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۸۹، ح۴، ج۱، ص۱۴۶؛ ابن بابویه، محمد، (شیخ صدوق) عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۱۵.
  189. خوارزمی، موفق، المناقب، ص۲۰۰.
  190. «قَالَ: فَهَلْ فِیکُمْ أَحَدٌ آتَی الزَّکَاةَ وَ هُوَ رَاکِعٌ، فَنَزَلَتْ فِیهِ: (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ)، غَیْرِی؟!. قَالُوا: لَا»؛ بحار الأنوار، ج ۳۱، ص۳۷۷.
  191. «قَالَ فَأَنْشُدُکَ بِاللَّهِ أَ لِیَ الْوَلَایَةُ مِنَ اللَّهِ مَعَ رَسُولِهِ فِی آیَةِ الزَّکَاةِ بِالْخَاتَمِ أَمْ لَکَ؟ قَالَ بَلْ لَک»؛ ‏ الإحتجاج، ج۱، ص ۱۱۸.
  192. ر.ک: مقامی، مهدی، درسنامه امام‌شناسی، ص۱۴۹-۱۵۱.
  193. ر.ک: رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۳۱؛ نیشابوری، حسن، غرائب القرآن، ج۶، ص۱۷۰.
  194. ر.ک: رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۳۲. ذکر این نکته لازم است که معنای غرق شدن در توجه به خدا، این نیست که انسان بی‌اختیار احساس خود را از دست بدهد. بلکه با اراده خویش توجه خود را از غیر خدا بر می‌گیرد. به قول ابن جوزی هنگامی که همین مسئله را از او پرسیدند. این شعر را انشاد کرد: يسقي و يشرب لا تلهيه سكرته *** عن النديم و لا يلهو عن الكأس أطاعه سكره حتى تمكن من *** فعل الصحاة فهذا واحد الناس به نقل از آلوسی، محمود، روح المعانی، ج۴، ص۲۴۸.
  195. نجارزادگان، فتح‌الله، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص ۱۷۰.
  196. ر.ک: مقامی، مهدی، درسنامه امام‌شناسی، ص۱۵۵-۱۵۷.
  197. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۱۳.
  198. نجارزادگان، فتح‌الله، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص ۱۷۰.
  199. برای نمونه ر.ک: عمادی، محمد، ارشاد العقل السلیم، ج۲، ص۲۸۹؛ بیضاوی، عبدالله، تفسیر البیضاوی، ج۱، ص۲۷۲؛ قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، ج۶، ص۲۲۱.
  200. ر.ک: جصاص، ابوبکر، احکام القرآن، ج۲، ص۵۵۶.
  201. رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۸.
  202. آلوسی، محمود، روح المعانی، ج۴، ص۲۴۷.
  203. ر.ک: ابن عطیه، عبدالحق، المحررالوجیز، ج۲، ص۲۰۹.
  204. نجارزادگان، فتح‌الله، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص ۱۷۰.
  205. «آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
  206. مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۳۸۴.
  207. فان قلت كیف صح أن يكون لعلي و اللفظ لفظ جماعه؟ قلت: حي به علي لفظ الجمع، و ان کان السبب فیه رجلاً واحداً ليرغب الناس في مثل فعله، فينالوا مثل ثوابهالکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۶۴۹:
  208. مجمع البیان، ج۳، ص۳۶۴.
  209. المیزان، ج۶، ص۹.
  210. تفسیر تسنیم، ج۲۳، ص۱۲۵.
  211. اصول کافی، ج۱، ص۲۲۸؛ غایة المرام، ج۲، ص۱۵. انما یعنی أولی بکم أی أحق بکم و بأمورکم و أنفسکم أموالکم، الله و رسوله، والذین امنوا، یعنی علیّاً و أولاده الأئمة إلی یوم القیامه.
  212. بحارالأنوار، ج۹، ص۳۵.
  213. مقامی، مهدی، ولایت و امامت در قرآن، ص۳۲-۳۵.
  214. «و زنان خود و زنان شما و خودی‌های خویش و خودی‌های شما» سوره آل عمران، آیه ۶۱.
  215. «ای مؤمنان! اگر برای جهاد در راه من و به دست آوردن خرسندی من (از شهر خود) بیرون می‌آیید، دشمن من و دشمن خود را دوست مگیرید» سوره ممتحنه، آیه ۱.
  216. «می‌گویند: چون به مدینه باز گردیم، فراپایه‌تر، فرومایه‌تر را از آنجا بیرون خواهد راند؛ با آنکه فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است امّا منافقان نمی‌دانند» سوره منافقون، آیه ۸.
  217. «آنان که دارایی‌های خود را در شب و روز پنهان و آشکار می‌بخشند پاداششان نزد خداوند است و نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌گردند» سوره بقره، آیه ۲۷۴.
  218. «می‌گویند بیم داریم که بلایی به ما رسد» سوره مائده، آیه ۵۲.
  219. ر.ک: زمخشری، جارالله، الکشاف، ج۱، ص۶۵۰؛ عمادی، محمد، ارشاد العقل السلیم، ج۲، ص۲۸۹.
  220. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۱۰.
  221. برای توضیح بیشتر درباره پاسخ به این مناقشه، ر.ک: طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۳، ص۳۲۶؛ طوسی، محمد، تلخیص الشافی، ج۲، ص۲۳-۲۴.
  222. آلوسی با آن‌که در شأن نزول این آیات درباره امام علی(ع) تردید می‌کند، چنین نوشته است: و غالب الاخباريين على أنها نزلت في علي - كرم الله وجهه - فقد اخرج الحاكم و ابن مردويه و غيرهما عن ابن عباس باسناد متصل... أنها نزلت على علي. سپس اشعار حسان بن ثابت را در این ماجرا نقل می‌کند. (آلوسی، محمود، روح المعانی، ج۴، ص۲۴۵).
  223. نجارزادگان، فتح‌الله، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص ۱۷۰.
  224. زمخشری در کشاف وجه دیگری را با جمله زیر بیان کرده و می‌گوید: لیرغب الناس فی مثل فعله، لینبه علی أن سجیة المؤمن یجب ان یکون علی هذه الغایة، فی الحرص فی البر و الاحسان و تفقد الفقراء حتی ان لزمهم امر الا یقبل التأخیر هم و الصلاة لم یؤخروه الی الفراغ (تفسیر کشاف، ج۱، ص۲۴۷، طبع مصر، مطبعة تجاریة کبری).
  225. سبحانی، جعفر، پیشوائی از نظر اسلام، ص ۱۷۰-۱۹۰.
  226. شرح تجرید، قوشچی، ص۳۶۸.
  227. سبحانی، جعفر، پیشوائی از نظر اسلام، ص ۱۷۰-۱۹۰
  228. حدیث منزلت بیانگر این است که همان طوری که حضرت هارون در زمان حضرت موسی (ع) خلیفه بوده، به حکم این حدیث حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) نیز در زمان رسول خدا (ص) خلیفه بوده است و ولایت لازمه خلافت است.
  229. نیز اقرار عمر و ابوبکر در داستان غدیر، که گفتند: بخ بخ لک یابن أبی طالب أصحبت و أمسیت مولای و مولی کلّ مؤمن و مؤمنه دلالت بر مدّعا دارد، بدیهی است که این شاد باش بر خلافت فعلیه است نه خلافتی که بعداً حاصل خواهد شد. و نیز اعتراف صریح عمر بن خطاب به ولایت آن حضرت است: .... فقال عمر: إنّه مولای چنان‌که بسیاری از علمای عامه نقل کرده‌اند. مثل: {{عربی|الصواعق المحرقه، ص۲۶؛ الریاض النضرة، ج۲، ص۱۷۰؛ ذخائر العقبی، ص۶۸؛ مناقب خوارزمی، ص۹۷، و غیره.
  230. رسول خدا (ص) فرمودند: «إنّ هذا یعنی علیّا أخی و وصییّ و خلیفتی فیکم...» در این حدیث نیز صریحا خلافت فعلیه حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) را پیامبر (ص) امضا فرموده و وجوب اطاعت و پیروی از آن حضرت را که لازمه ولایت و خلافت حالیه است، خاطرنشان فرمودند.
  231. احادیث بسیاری که از خاصّه و عامّه نقل شده که رسول خدا (ص) فرمودند: «هُوَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ‌» که ولایت فعلیه حضرت امیرالمؤمنین (ع) را امضاء فرموده است.
  232. علی‌احمدی، سید قاسم، حقانیت در اوج مظلومیت ج۱، ص ۲۵۸؛ ربانی گلپایگانی، علی، آیه ولایت ، دانشنامه کلام اسلامی ج۱.
  233. منهاج السنة النبویة، ج۴، ص۵.
  234. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن ص ۲۱۴.
  235. «و به آنان از رحمت خود بخشیدیم و برای آنان [در میان مردم] علی را به عنوان جانشین قرار دادیم»، آیه 50 سوره مریم
  236. شواهدی در این خصوص وجود دارد: «قال الصّادق (ع): «وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا» یَعْنِی عَلِیَّ‌ بْنَ‌أَبِیطَالِبٍ (ع)»، تفسیر اهل بیت (ع) ج۹، ص۷۴؛ بحار الأنوار، ج۳۵، ص۵۹؛ «عَنْ یُونُسَ‌ بْنِ‌ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَال: قُلْتُ لِأَبِی‌الْحَسَنِ‌الرِّضَا(ع): إِنَّ قَوْماً طَالَبُونِی بِاسْمِ أَمِیرِ‌الْمُؤْمِنِینَ (ع) فِی کِتَابِ اللَّهِ عزّوجلّ فَقُلْتُ لَهُمْ: مِنْ قَوْلِهِ تَعَالَی: «وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا» فَقَالَ (ع): صَدَقْتَ هُوَ هَکَذَا»، یونس‌ بن‌ عبدالرّحمن گوید: به امام رضا (ع) عرض کردم: «جمعی از من خواسته‌اند نام امیرالمؤمنین (ع) را در قرآن به آنها نشان دهم؛ پس به ایشان گفتم: نام آن حضرت در آیه: وَ جَعَلْنَا لَهُم لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیًّا آمده است». حضرت فرمود: «راست گفتی؛ او چنین است». تفسیر اهل بیت (ع)، ج۹، ص۷۴؛ بحار الأنوار، ج۳۶، ص۵۷؛ تأویل الآیات الظاهرهً؛ ص۲۹۷.
  237. مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی
  238. تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۱۱۹.
  239. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳، صص ۲۱۱ و ۲۱۲.
  240. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن ص ۲۲۰.
  241. «جز این نیست که داستان زندگانی این جهان مانند آبی است که آن را از آسمان فرو فرستیم که رستنی (های) زمین- آنچه مردم و چارپایان از آن (ها) می‌خورند- با آن درآمیزد تا چون زمین زیورهای خود را برگیرد و آرایش یابد و مردم گمان کنند که بر آن (در بهره‌گیری) توانایی دارند (ناگهان) «امر» ما شب یا روز در رسد و آن را چنان درویده بر جای نهیم که گویی روز پیش هیچ نبوده است؛ بدین‌گونه نشانه‌های خود را برای گروهی که می‌اندیشند روشن می‌داریم» سوره یونس، آیه ۲۴.
  242. «بگو: جز این نیست که به من وحی می‌شود که خدای شما، تنها خدایی یگانه است» سوره انبیاء، آیه ۱۰۸.
  243. مطول، الباب الخامس، القصر، ص۱۶۷، چاپ عبدالرحیم، قصر افراد و قصر قلب دو اصطلاحی است در باب قصر، هرگاه مخاطب، درباره کسی دو صفت را تصور کند. مثلاً بگوید زید هم گوینده و هم شاعر است، شما در رد او بگوئید انما زید کاتب آن را قصر افراد می‌گویند، یعنی زید تنها نویسنده است و هرگز شاعر نیست، اما اگر مخاطب عکس آن را تصور کند مثلاً تصور کند که زید نشسته است شما در رد او بگوئید انما زید قائم (لا جالس) به آن قصر قلب می‌گویند.
  244. «بگو: جز این نیست که به من وحی می‌شود که خدای شما، تنها خدایی یگانه است» سوره انبیاء، آیه ۱۰۸.
  245. «و محمد جز فرستاده‌ای نیست که پیش از او (نیز) فرستادگانی (بوده و) گذشته‌اند» سوره آل عمران، آیه ۱۴۴.
  246. «ای مردم! ستم شما به زیان خودتان است، (چند روزی) بهره زندگانی این جهان را می‌برید سپس به سوی ما باز می‌گردید و شما را از آنچه انجام می‌دادید آگاه می‌گردانیم» سوره یونس، آیه ۲۳.
  247. «بدانید که زندگانی این جهان بازیچه و سرگرمی و زیور و نازشی است» سوره حدید، آیه ۲۰.
  248. «زندگانی این جهان تنها بازیچه و سرگرمی است و اگر ایمان آورید و پرهیزگاری ورزید، (خداوند) پاداش‌هایتان را می‌دهد و دارایی‌هایتان را از شما نمی‌خواهد» سوره محمد، آیه ۳۶.
  249. التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج۱۲. و لا نسلم أن كلمة «إنما» للحصر و الدليل عليه قوله ﴿إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ. و لا شك أن الحياة الدنيا لها أمثال أخرى سوى هذا المثل، و قال: ﴿إِنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ و لا شك أن اللعب و اللهو قد يحصل في غيرها.
  250. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن ص ۲۱۶؛ سبحانی، جعفر، پیشوائی از نظر اسلام، ص ۱۷۰-۱۹۰.
  251. منهاج السنة النبویة، ج۴، ص۵.
  252. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن، ص ۲۱۵.
  253. زمخشری، جارالله، الکشاف، ج۱، ص۶۴۹.
  254. بیضاوی، عبدالله، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۱، ص۲۷۲.
  255. «ای مریم! پروردگارت را به فروتنی فرمان بر و سجده کن و با نمازگزاران نماز بگزار» سوره آل عمران، آیه ۴۳.
  256. آلوسی، محمود، روح المعانی، ج۴، ص۲۲۴.
  257. شوکانی، محمد، فتح القدیر، ج۲، ص۵۱.
  258. ابن کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۷۱.
  259. بغوی، حسین، معالم التنزیل، ج۳، ص۴۷.
  260. قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، ج۶، ص۲۲۲.
  261. «و رکوع‌کنندگان سجده‌گزار» سوره بقره، آیه ۱۲۵.
  262. ابن عطیه، عبدالحق، المحرر الوجیز، ج۲، ص۲۰۸-۲۰۹.
  263. ابن عطیه، عبدالحق، المحرر الوجیز، ج۲، ص۲۰۸-۲۰۹.
  264. نجارزادگان، فتح‌الله، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص ۱۷۰.
  265. «و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
  266. التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۳. فيه على هذا القول وجوهٌ. الأول: قال أبو مسلم: المراد من الركوع الخضوع، يعني أنهم يصلون و يزكون و هم منقادون خاضعون الجميع أوامر الله و نواهيه و الثاني: أن يكون المراد: من شأنهم إقامة الصلاة، و خص الركوع بالذكر تشريفاً له كما في قوله ﴿وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ و الثالث: قال بعضهم: إن أصحابه كانوا عند نزول هذه الآية مختلفون في هذه الصفات، منهم من قد أتم الصلاة، و منهم من دفع المال إلى الفقير، و منهم من كان بعد في الصلاة و كان راكعا، فلما كانوا مختلفين في هذه الصفات لا جرم ذكر الله تعالى كل هذه الصفات.
  267. «رکوع» در اصل، برای خمیده شدن و انحنای محسوس وضع شده است؛ مانند ركع الشيخ اي انحنى من الكبر؛ «پشت او از کهولت خمیده شد». (فیومی، احمد، المصباح المنیر، ص۲۳۷) از این رو می‌گویند: «هر چیزی که سر خم کند و به زمین نزدیک شود، راکع است». (فراهیدی، خلیل، ترتیب العین، ج۱، ص۷۰۸، ماده «ر. ک. ع») سپس همین معنا از رکوع در انحنای غیر محسوس به کار رفته است؛ مانند شعر لبید که در رثای برادرش می‌گوید: ... كاني كلما قمت راكع؛ «گویی هرگاه می‌ایستم خم می‌شوم» مراد لبید این است که مصیبت فراق برادرم، کمرم را شکسته و خم کرده است. دیوان لبید، ص۸۹، به نقل از: مفردات راغب، ص۳۶۴. بنابراین استعمال رکوع در معنای تواضع و تذلل، قرینه می‌خواهد و خلاف اصل وضع لغوی آن است.
  268. نجارزادگان، فتح‌الله، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص ۱۷۰.
  269. الدر المنثور، ج۳ ذیل آیه: «أن النبي(ص) سأل السائل، سأل ذلك المسكين الذي أعطاه الإمام خاتمه، سأله قائلاً: «على أي حال أعطاكه» - أي الخاتم-؟ قال: أعطاني و هو راكع».
  270. کتاب العین، الخلیل بن أحمد الفراهیدی، ج۱، ص۲۰۰. و كل شيء ينكب لوجهه فتمس ركبته الأرض أو لا تمسها بعد أن يطأطئ رأسه فهو راكع.
  271. جمهرة اللغة، ابن درید، ج۲، ص۷۷۰. و الراكع: الذي يكبو على وجهه، و منه الركوع في الصلاة.
  272. معجم مقاییس اللغة، ج۲، ص۴۳۴: (ركع) الراء و الكاف و العين أصل واحد يدل على انحناء في الإنسان و غيره يقال ركع الرجل إذا انحنى و كل منحن راكع.
  273. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن، ص ۲۱۷.
  274. روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج۴، ص۲۴۷.
  275. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن، ص ۲۱۹.
  276. ر.ک: أصول مذهب الشیعة الإمامیة الاثنی‌عشریة، ناصر بن عبد الله بن علی الغفاری، ج۲، ص۸۲۴. إن زعمهم بأن أهل السنة أجمعوا على أنها نزلت في علي هو من أعظم الدعاوي الكاذبة.
  277. شرح المقاصد فی علم الکلام، ج۲، ص۲۸۸: نزلت باتفاق المفسرين في علي بن أبي طالب رضي الله عنه حين أعطى السائل خاتمه و هو راكع في صلاته و كلمة إنا للحصر بشهادة النقل و الاستعمال.
  278. روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج۶، صص ۱۶۷ و ۹۳. و غالب الأخباريين على أنها نزلت في علي كرم الله تعالى وجهه. و در جای دیگر می‌گوید و الآية عند معظم المحدثين نزلت في علي كرم الله تعالى وجهه.
  279. لباب النقول، عبد الرحمان بن أبی‌بکر جلال الدین السیوطی، ج۱، ص۹۳. قوله تعالى ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ الآية أخرج الطبراني في الأوسط بسند فيه مجاهيل عن عمار بن ياسر قال وقف على علي بن أبي طالب سائل و هو راكع في تطوع فنزع خاتمه فأعطاه السائل فنزلت ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ الآية و له شاهد قال عبد الرازق حدثنا عبد الوهاب بن مجاهد عن أبيه عن ابن عباس ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ الآية.... نزلت في علي(ع) و روي ابن مردويه عن وجه آخر عن ابن عباس مثله و أخرج أيضاً عن علي مثله و أخرج ابن جرير عن مجاهد و ابن أبي حاتم عن سلمة ابن كهيل مثله....
  280. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن، ص ۲۰۶.
  281. «و پرهیزگارتر، از آن برکنار داشته خواهد شد» سوره لیل، آیه ۱۷.
  282. «بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست» سوره حجرات، آیه ۱۳.
  283. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲، ص ۳۴۸.
  284. منهاج السنة، ج٢، ص١٣.
  285. پیش‌تر اعتبار راویان این حدیث بررسی شد.
  286. قد أجمعوا أنها نزلت في علي من أعظم الدعاوي الكاذبة؛ بل أجمع أهل العلم بالنقل على أنها لم تنزل في علي بخصوصه وأن عليا لم يتصدق بخاتمه في الصلاة وأجمع أهل العلم بالحديث على أن القصة المروية في ذلك من الكذب الموضوع؛ منهاج السنة، ج۷، ص۴.
  287. منهاج السنة، ج۷، ص۸.
  288. شرح المقاصد فی علم الکلام، ج۲، ص۲۸۸.
  289. المواقف، ج۳، ص۶۱۴.
  290. وی محمد بن مؤمن شیرازی، مصنّف کتاب «نزول القرآن فی شأن امیر المؤمنین(ع)» است.
  291. شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۴۶، ش۲۴۱.
  292. الشرح الجدید، ذیل آیه ولایت.
  293. تفسیر الآلوسی، ج۶، ص۱۶۷.
  294. کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۹۵.
  295. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲، ص ۳۲۱.