توکل در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'خدای متعالی' به 'خدای متعال'
جز (جایگزینی متن - 'علل' به 'علل')
جز (جایگزینی متن - 'خدای متعالی' به 'خدای متعال')
خط ۱۱۲: خط ۱۱۲:
[[علامه]] [[سید محمد حسین طباطبایی]] در [[تفسیر المیزان]] فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}}، گفته است: یعنی: و اگر از تو و از قبول [[دعوت]] تو [[اعراض]] نمودند، پس بگو: {{متن قرآن|حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ}}؛ یعنی او کافی است؛ {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ}}. پس {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ}}، در [[مقام]] تعلیل برای [[انقطاع]] و بریدن از اسباب و به [[لطف]] پروردگارش [[امیدوار]] بودن است. پس او کافی است و به جز او هیچ کس کافی نیست؛ زیرا او “الله” است و هیچ [[الهی]] به جز او نیست. احتمال دارد، کلمه [[توحید]] برای [[تعظیم]] آماده باشد، همانند: {{متن قرآن|وَقَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ}}<ref>«و گفتند خداوند فرزندی گزیده است» سوره بقره، آیه ۱۱۶.</ref>، و قوله: {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ}}، که در آن، معنای [[حصر]] است، [[تفسیری]] است که بدان قوله: {{متن قرآن|حَسْبِيَ اللَّهُ}} که با التزامی بر معنای توکل دلالت دارد، [[تفسیر]] می‌شود. در بحث‌های قبلی گفته شد که معنای توکل عبارت از [[وکیل]] گرفتن [[بنده]] است پروردگارش را که در جای او باشد و [[تدبیر]] امورش را [[ولایت]] و [[سرپرستی]] نماید؛ یعنی انصراف او از سبب گرفتن آنچه از اسباب می‌شناسد، و به ناچار، آن برخی از اسبابی است که علت ناقصه‌اند، و یعنی چنگ زدن به سبب حقیقی‌ای که جمیع اسباب به آن منتهی می‌شوند، و از همین جا مذیل بودن [[کلام]] به قوله: {{متن قرآن|وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}}، معلوم می‌گردد؛ یعنی: و او تعالی صاحب [[اختیار]] و سلطانی است که بر هر چیزی [[حاکم]] بوده و بر هر امری [[تدبیر]] می‌کند<ref>المیزان، ج۹، ص۴۳۷-۴۳۸.</ref>.
[[علامه]] [[سید محمد حسین طباطبایی]] در [[تفسیر المیزان]] فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}}، گفته است: یعنی: و اگر از تو و از قبول [[دعوت]] تو [[اعراض]] نمودند، پس بگو: {{متن قرآن|حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ}}؛ یعنی او کافی است؛ {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ}}. پس {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ}}، در [[مقام]] تعلیل برای [[انقطاع]] و بریدن از اسباب و به [[لطف]] پروردگارش [[امیدوار]] بودن است. پس او کافی است و به جز او هیچ کس کافی نیست؛ زیرا او “الله” است و هیچ [[الهی]] به جز او نیست. احتمال دارد، کلمه [[توحید]] برای [[تعظیم]] آماده باشد، همانند: {{متن قرآن|وَقَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ}}<ref>«و گفتند خداوند فرزندی گزیده است» سوره بقره، آیه ۱۱۶.</ref>، و قوله: {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ}}، که در آن، معنای [[حصر]] است، [[تفسیری]] است که بدان قوله: {{متن قرآن|حَسْبِيَ اللَّهُ}} که با التزامی بر معنای توکل دلالت دارد، [[تفسیر]] می‌شود. در بحث‌های قبلی گفته شد که معنای توکل عبارت از [[وکیل]] گرفتن [[بنده]] است پروردگارش را که در جای او باشد و [[تدبیر]] امورش را [[ولایت]] و [[سرپرستی]] نماید؛ یعنی انصراف او از سبب گرفتن آنچه از اسباب می‌شناسد، و به ناچار، آن برخی از اسبابی است که علت ناقصه‌اند، و یعنی چنگ زدن به سبب حقیقی‌ای که جمیع اسباب به آن منتهی می‌شوند، و از همین جا مذیل بودن [[کلام]] به قوله: {{متن قرآن|وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}}، معلوم می‌گردد؛ یعنی: و او تعالی صاحب [[اختیار]] و سلطانی است که بر هر چیزی [[حاکم]] بوده و بر هر امری [[تدبیر]] می‌کند<ref>المیزان، ج۹، ص۴۳۷-۴۳۸.</ref>.


نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِي وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلَا تُنْظِرُونِ}}، فرموده: “مقام”، مصدر میمی و اسم [[زمان]] و مکان از [[قیام]] است. مراد از آن، قیام به امر [[دعوت به توحید]] [[الله]]، یا مرتبه و [[منزلت]] است که آن، منزلت [[رسالت]] است، و [[اجماع]]؛ یعنی [[عزم]]، و معنای [[آیه]] چنین است: ای [[محمد]]{{صل}}! برای آنان بخوان خبر [[نوح]] را، و در آن، خبر عظیمی است، زمانی که مواجه با قومش شد و او [[تنهایی]] درباره خودش سخن می‌گفت و او فرستاده‌ای به [[اهل]] [[دنیا]] بود، پس آنان را به مقابله خواند: به این که آنچه برای‌تان مسلم است، اگر [[قدرت]] بر آن دارید، انجام دهید (و چیزی را فرونگذارید)، و [[حجت]] را بر کسانی که او را [[تکذیب]] کردند، تمام نمود، {{متن قرآن|إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِي}}: هنگامی که برای قومش گفت: ای [[قوم]] من! اگر [[نهضت]] من برای دعوت به توحید، یا منزلت و [[مقام]] من از رسالت، {{متن قرآن|وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللَّهِ}}: و [[یادآوری]] و موعظه‌ام شما را به [[آیات]] [[خدای تعالی]]، بر شما سنگین است، و آن، شما را لامحاله بر می‌انگیز‌اند بر [[قتل]] من و وارد آوردن آنچه قدرت بر آن دارید، از [[شر]] به من، برای راحت ساختن نفوستان از من {{متن قرآن|فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ}}، پس من در قبال آنچه مرا با آن [[تهدید]] می‌کنید، از تنگی و [[سختی]] سینه‌هایتان و تنگی نفوستان، امر خود را به خدای متعالی ارجاع داده و او را [[وکیل]] خود قرار داده‌ام تا در شوؤن [[زندگی]] من [[تصرف]] نماید، بدون این که خودم به تدبیری بپردازم. {{متن قرآن|فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءَكُمْ}}: پس آنچه را در نظر دارید، با شرکایی که می‌پندارید آنان در سختی‌هایتان شما را کمک می‌کنند، در مورد من به [[اجرا]] در آورید. {{متن قرآن|ثُمَّ لَا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً}}: پس از آن، امرتان بر شما پوشیده نخواهد بود. اگر در [[توسل]] جستن به هر وسیله‌ای برای [[هلاکت]] من تلاش نمودید. {{متن قرآن|ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ}}: پس از آن، کار را برای از بین بردن من و برای [[قتل]] من به انقضا برسانید. {{متن قرآن|وَلَا تُنْظِرُونِ}}: و به من مهلت ندهید<ref>المیزان، ج۱۰، ص۱۰۴.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِي وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلَا تُنْظِرُونِ}}، فرموده: “مقام”، مصدر میمی و اسم [[زمان]] و مکان از [[قیام]] است. مراد از آن، قیام به امر [[دعوت به توحید]] [[الله]]، یا مرتبه و [[منزلت]] است که آن، منزلت [[رسالت]] است، و [[اجماع]]؛ یعنی [[عزم]]، و معنای [[آیه]] چنین است: ای [[محمد]]{{صل}}! برای آنان بخوان خبر [[نوح]] را، و در آن، خبر عظیمی است، زمانی که مواجه با قومش شد و او [[تنهایی]] درباره خودش سخن می‌گفت و او فرستاده‌ای به [[اهل]] [[دنیا]] بود، پس آنان را به مقابله خواند: به این که آنچه برای‌تان مسلم است، اگر [[قدرت]] بر آن دارید، انجام دهید (و چیزی را فرونگذارید)، و [[حجت]] را بر کسانی که او را [[تکذیب]] کردند، تمام نمود، {{متن قرآن|إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِي}}: هنگامی که برای قومش گفت: ای [[قوم]] من! اگر [[نهضت]] من برای دعوت به توحید، یا منزلت و [[مقام]] من از رسالت، {{متن قرآن|وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللَّهِ}}: و [[یادآوری]] و موعظه‌ام شما را به [[آیات]] [[خدای تعالی]]، بر شما سنگین است، و آن، شما را لامحاله بر می‌انگیز‌اند بر [[قتل]] من و وارد آوردن آنچه قدرت بر آن دارید، از [[شر]] به من، برای راحت ساختن نفوستان از من {{متن قرآن|فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ}}، پس من در قبال آنچه مرا با آن [[تهدید]] می‌کنید، از تنگی و [[سختی]] سینه‌هایتان و تنگی نفوستان، امر خود را به [[خدای متعال]] ارجاع داده و او را [[وکیل]] خود قرار داده‌ام تا در شوؤن [[زندگی]] من [[تصرف]] نماید، بدون این که خودم به تدبیری بپردازم. {{متن قرآن|فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءَكُمْ}}: پس آنچه را در نظر دارید، با شرکایی که می‌پندارید آنان در سختی‌هایتان شما را کمک می‌کنند، در مورد من به [[اجرا]] در آورید. {{متن قرآن|ثُمَّ لَا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً}}: پس از آن، امرتان بر شما پوشیده نخواهد بود. اگر در [[توسل]] جستن به هر وسیله‌ای برای [[هلاکت]] من تلاش نمودید. {{متن قرآن|ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ}}: پس از آن، کار را برای از بین بردن من و برای [[قتل]] من به انقضا برسانید. {{متن قرآن|وَلَا تُنْظِرُونِ}}: و به من مهلت ندهید<ref>المیزان، ج۱۰، ص۱۰۴.</ref>.


هم‌چنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}، فرموده: دابه، هر آنچه از اصناف حیوان که در [[زمین]] می‌جنبند، و {{متن قرآن|آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا}}؛ کنایه از کمال [[سلطه]] و نهایت [[قدرت]] است، و اینکه او تعالی بر [[صراط مستقیم]] است، این است که [[سنت]] او در [[طبیعت]]، یکسان، [[ثابت]] و بدون [[تغییر]] است، و آن، [[تدبیر امور]] به روش [[عدالت]] و [[حکمت]] است. پس او [[حق]] را تحقق می‌دهد و [[باطل]] را هنگام [[تعارض]]، از بین می‌برد. پس معنای: {{متن قرآن|إِنِّي تَوَكَّلْتُ...}}، چنین است: البته، من بر [[خدای تعالی]] که [[پروردگار]] من و پروردگار شماست، [[توکل]] نمودم در امر [[پیروزی]] دلیلم که بر شما ارائه می‌کنم، و آن، [[تبری]] نمودن از الهه‌های شماست، و الهه‌های شما هیچ ضرری به من نمی‌رسانند. پس او (تعالی) [[مالک]] و صاحب [[سلطنت]] بر من و بر شما و بر هر جنبنده‌ای است، و سنت او بر عدالت، ثابت و غیر متغیر است. پس به زودی دینش را [[یاری]] کرده و مرا از [[شر]] شما [[حفظ]] نماید. فی قوله: {{متن قرآن|إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}، نفرمود: {{عربی|ان ربی و ربکم علی صراط مستقیم}} بر وزان قوله: {{متن قرآن|عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ}}؛ زیرا در قوله: {{متن قرآن|إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}، در [[مقام]] [[دعا]] برای خودش و علیه قومش می‌باشد، و [[انتظار]] دارد که [[خدای تعالی]] او را از آنان [[حفظ]] کند، و این است که او بر خلاف قومش، خدای تعالی را “رب” می‌گیرد. پس مناسب‌تر است که آن [[رب]] برای نفس خودش به شمار آید، و [[تمسک]] می‌نماید به رابطه عبودیتی که بین او و بین پروردگارش می‌باشد، تا در خواسته‌اش [[پیروز]] گردد و این بر خلاف مقام قوله: {{متن قرآن|تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ}} است که از آن [[اراده]] بیان عموم [[سلطه]] و احاطه را نموده است<ref>المیزان، ج۱، ص۳۱۴.</ref>.
هم‌چنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}، فرموده: دابه، هر آنچه از اصناف حیوان که در [[زمین]] می‌جنبند، و {{متن قرآن|آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا}}؛ کنایه از کمال [[سلطه]] و نهایت [[قدرت]] است، و اینکه او تعالی بر [[صراط مستقیم]] است، این است که [[سنت]] او در [[طبیعت]]، یکسان، [[ثابت]] و بدون [[تغییر]] است، و آن، [[تدبیر امور]] به روش [[عدالت]] و [[حکمت]] است. پس او [[حق]] را تحقق می‌دهد و [[باطل]] را هنگام [[تعارض]]، از بین می‌برد. پس معنای: {{متن قرآن|إِنِّي تَوَكَّلْتُ...}}، چنین است: البته، من بر [[خدای تعالی]] که [[پروردگار]] من و پروردگار شماست، [[توکل]] نمودم در امر [[پیروزی]] دلیلم که بر شما ارائه می‌کنم، و آن، [[تبری]] نمودن از الهه‌های شماست، و الهه‌های شما هیچ ضرری به من نمی‌رسانند. پس او (تعالی) [[مالک]] و صاحب [[سلطنت]] بر من و بر شما و بر هر جنبنده‌ای است، و سنت او بر عدالت، ثابت و غیر متغیر است. پس به زودی دینش را [[یاری]] کرده و مرا از [[شر]] شما [[حفظ]] نماید. فی قوله: {{متن قرآن|إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}، نفرمود: {{عربی|ان ربی و ربکم علی صراط مستقیم}} بر وزان قوله: {{متن قرآن|عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ}}؛ زیرا در قوله: {{متن قرآن|إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}، در [[مقام]] [[دعا]] برای خودش و علیه قومش می‌باشد، و [[انتظار]] دارد که [[خدای تعالی]] او را از آنان [[حفظ]] کند، و این است که او بر خلاف قومش، خدای تعالی را “رب” می‌گیرد. پس مناسب‌تر است که آن [[رب]] برای نفس خودش به شمار آید، و [[تمسک]] می‌نماید به رابطه عبودیتی که بین او و بین پروردگارش می‌باشد، تا در خواسته‌اش [[پیروز]] گردد و این بر خلاف مقام قوله: {{متن قرآن|تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ}} است که از آن [[اراده]] بیان عموم [[سلطه]] و احاطه را نموده است<ref>المیزان، ج۱، ص۳۱۴.</ref>.
۲۲۴٬۹۰۲

ویرایش