امام حسین در تراجم و رجال

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

حسین بن علی بن ابی طالب بن عبدالمطلب بن هاشم، دومین فرزند علی(ع) و فاطمه(ع)، دختر رسول خدا(ص) است که تولدش را در مدینه و در سوم شعبان[۱] یا پنجم این ماه[۲] از سال چهارم هجرت[۳] نوشته‌اند. اقوال دیگری هم در این باره هست که شهرت و اعتبار کمتری دارد[۴].

نام او از شبیر که دومین فرزند هارون، برادر حضرت موسی(ع) بود، گرفته شد[۵]، بدان جهت که علی(ع) برای پیامبر(ص) همانند هارون برای موسی است، پس نام فرزندانش هم مشابه فرزندان اوست؛ مگر آنکه حسین برگردان عربی واژه عبری شبیر است[۶]. آداب اسلامی مولود، مانند اذان و عقیقه و سر تراشیدن او از سوی رسول خدا انجام شد[۷].کنیه‌اش ابوعبدالله است و با آنکه برخی آن را تنها کنیه آن حضرت دانسته‌اند[۸]، برخی دیگر ابوعلی را هم بر آن افزوده‌اند[۹]. القاب او همانند دیگر ائمه، فراوان ذکر شده‌اند[۱۰] که مشهورترین آن شهید، سبط و سید است[۱۱]. به‌رغم روایاتی که رشد حسین(ع) را از مکیدن انگشت[۱۲] یا زبان پیامبر دانسته‌اند و می‌گویند شیر مادرش را نخورد[۱۳]، روایت دیگری به دو سال شیرخوارگی وی از مادرش تصریح کرده است[۱۴].[۱۵]

عصر پیامبر(ص)

گزارش‌های فراوانی درباره محبت پیامبر(ع) نسبت به دو نوه‌اش حسنین(ع)، از بدو تولد آنها تا آخرین لحظات حیات آن حضرت وجود دارد که گویای عنایت ویژه و متفاوت رسول خدا(ص) به این دو فرزند است. پیامبر آنان را بر دوش خود می‌نشاند و با آنها بازی می‌کرد[۱۶]. از روایات تاریخی استفاده می‌شود که این حرکت پیامبر(ص) مکرر اتفاق افتاده و گویا به همین سبب آن دو هنگام نماز خواندن آن حضرت بر پشتش سوار می‌شدند و چون برخی مانع آنها می‌شدند، می‌فرمود: کاری با آنها نداشته باشید[۱۷]. رسول خدا(ص) طاقت گریه آن دو را نداشت[۱۸] و ایشان را به خود می‌چسباند و می‌بویید[۱۹] و چنان می‌بوسید که تعجب دیگران را برمی‌انگیخت[۲۰]. رسول خدا(ص) در حضور برخی صحابه، دستانش را بر سر و زیر چانه حسین(ع) قفل می‌کرد و لب‌های او را می‌بوسید[۲۱].

همچنین سخنان بسیاری از آن حضرت درباره این دو فرزند نقل شده که بیشتر آنها بیان مشترکی درباره هردو آنان است؛ مانند اینکه اینان زینت عرش الهی[۲۲] و سرور جوانان بهشت‌اند[۲۳] و گل‌های من در دنیا هستند[۲۴] خدایا من آنها را دوست دارم، دوست بدار کسی که اینان را دوست بدارد[۲۵]. از توصیه‌های پیامبر(ص) این بود که این دو را دوست داشته باشید[۲۶]. درباره امام حسین(ع) می‌فرمود: حسین(ع) از من است و من از حسینم[۲۷]. احادیث بسیاری هم در پیشگویی شهادت او از زبان رسول خدا(ص) بیان شده‌اند[۲۸]. اگرچه به نظر می‌رسد در انساب این احادیث قدری زیاده‌روی شده، ولی از مجموع آنها استفاده می‌شود که بی‌تردید رسول خدا(ص) از شهادت نوه‌اش خبر داشته و به اجمال اطرافیان خود را باخبر کرده است.

از مهم‌ترین وقایع دوران همراهی حسین(ع) با جدش، حضور وی در جمع اهل کساء و تفسیر آیه تطهیر از سوی پیامبر نسبت به خانواده او و همچنین حضورش در جریان مباهله است. بنا به اخبار متواتر فریقین، رسول خدا(ص) دخترش فاطمه، دامادش علی و حسنین(ع) را زیر عبایی گرفته و گفته است: اینها اهل بیت من هستند[۲۹]. همچنین در طول چندین ماه پس از نزول آیه تطهیر به در خانه آنان می‌رفت و آنان را با وصف «اهل‌البیت» برای نماز ندا می‌داد[۳۰]. این حرکت پیامبر را که همانند حدیث کساء تفسیری صریح بر آیه تطهیر به شمار می‌رود، از چهل روز[۳۱] تا ده ماه گفته‌اند[۳۲]. در سال دهم هجرت[۳۳] هیئتی از بزرگان مسیحی منطقه نجران نزد رسول خدا(ص) آمده و درباره اسلام و مسیحیت گفت‌وگو کردند[۳۴]. چون مذاکره آنان به نتیجه‌ای نرسید، خدای متعال دستور داد زنان و فرزندانشان را با خود همراه کنند و دست به دعا بردارند و لعنت الهی را نثار دروغگو سازند[۳۵]. آنگاه رسول خدا(ص) همراه علی و فاطمه و حسنین(ع) حاضر شد، ولی مسیحیان به مباهله تن ندادند و با مصالحه به محل خود بازگشتند[۳۶]. آیات تطهیر و مباهله از مهم‌ترین مناقب اهل بیت(ع) و از جمله حسین بن علی(ع) هستند. همچنین نزول سوره «هل أتی» را درباره اهل بیت و از جمله امام حسین(ع) دانسته‌اند[۳۷].

از امام باقر(ع) نقل است که رسول خدا(ص) از حسنین(ع) و عبدالله بن جعفر در کودکی بیعت گرفت در حالی که از کودک دیگری بیعت نگرفت[۳۸]. برخی محققان معاصر، منظور از این بیعت را بیعت رضوان (سال ۶) گرفته‌اند[۳۹] که در آن، رسول خدا(ص) از یارانش بیعت گرفت که تا پای جان در برابر مشرکان ایستادگی کنند[۴۰]. اگر این سخن درست باشد، حسنین(ع) در آن زمان دو و سه سال داشته‌اند. همچنین در جریان قراردادی که پیامبر(ص) برای وفد ثقیف (سال ۹) نوشت، حسنین(ع) را به‌عنوان شاهد و گواه گرفت[۴۱].

حسنین(ع) هنگام احتضار رسول خدا(ص) بر بالین او بودند و می‌گریستند[۴۲] و بنا به روایتی، خود پیامبر(ص) آنان را خواست و آنان را می‌بوسید تا بیهوش شد[۴۳]، علی(ع) خواست آنان را دور سازد، ولی پیامبر فرمود: آنها را رها کن که آنان مرا ببویند و من آنها را ببویم، آنگاه به ستم‌هایی که آنان خواهند دید، اشاره کرد[۴۴].[۴۵]

دوره خلفا

از گزارش‌های تاریخی استفاده می‌شود که هم خلفا و هم صحابه‌ پیامبر(ص) به حسنین(ع) احترام می‌گذاشتند و این به‌دلیل نسبت آنان با رسول خدا(ص) و رفتارهایی بود که از آن حضرت دیده بودند. به دلیل همین جایگاه و نسب، سهم دو برادر در دیوان خلیفه دوم متفاوت از بقیه فرزندان صحابه که ۴ هزار درهم می‌گرفتند، بود و عمر آنان را به پدرشان ملحق کرد و برای ایشان ۵هزار درهم در نظر گرفت[۴۶].

بنا به نقل بسیاری از مورخان و محدثان، هنگامی که ابوبکر یا عمر در حال خطابه بود، حسین(ع) به او گفت: «از منبر پدرم بیا پایین»[۴۷]. این مطلب به همین شکل درباره امام حسن(ع) هم نقل شده است[۴۸] و از آنجا که نوشتن نام حسن و حسین(ع) بسیار به هم نزدیک است و تصحیف در آنها زیاد رخ می‌دهد، نمی‌توان با اطمینان گفت کدام‌یک از وجوه چهارگانه نقل‌شده (امام حسن یا امام حسین(ع)، خطاب به خلیفه اول یا دوم) درست است. البته یکی از محققان معاصر به قرینه‌ روایت منحصر به فردی از شیخ صدوق[۴۹] به‌خوبی استفاده کرده است که امام حسن(ع) این جمله را پیش از شهادت مادرش گفته است[۵۰] که به‌طبع مخاطب آن ابوبکر خواهد بود. در عین حال تردید درباره تصحیف نام، همچنان باقی است.

روزی حسین(ع) نزد عمر رفت و عبدالله، فرزندش را دید که برای ورود به نزد او اذن داده نشده و باز می‌گشت. حسین(ع) هم بازگشت. بعدها عمر او را دید و گفت تو با عبدالله فرق می‌کنی هر وقت خواستی بدون اجازه نزد ما بیا[۵۱]. بنا به نقلی از ابوالصلاح حلبی[۵۲]، امام حسین(ع) درباره شیخین فرمود: آن دو حق ما را ضایع کردند و مردم را بر ما مسلط ساختند.

در زمان خلیفه سوم، امام حسین(ع) بر میگساری عاصم بن عمر شهادت داد و عثمان او را حد زد و این منشأ دشمنی میان خاندان علی(ع) و خاندان عمر شد[۵۳]. هنگام تبعید ابوذر به رَبَذه، و به‌رغم ممنوعیت بدرقه او از سوی خلیفه، چند نفر از جمله علی و حسنین(ع) همراه او رفتند و امام حسین(ع) به او گفت: ای عمو! اینان تو را از دنیا محروم کردند و تو آنها را از دین. تو چقدر به آنچه محرومت کردند بی‌نیازی و چقدر آنان به آنچه تو محرومشان کردی نیازمندند. از خدا صبر و پیروزی بخواه و از جزع به او پناه ببر...[۵۴]. گزارش طبری[۵۵] مبنی بر حضور حسنین(ع) در فتوحات اسلامی دوره عثمان در خراسان، محل تردید جدی است؛ زیرا با سیره قطعی اهل‌بیت(ع) در همراهی‌نکردن با دستگاه خلافت نمی‌سازد. همچنین گزارش مورخان مبنی بر اینکه امیرالمؤمنین(ع) در روز محاصره عثمان، حسنین(ع) را با سلاح برای دفاع از خلیفه فرستاده[۵۶] و حتی پس از قتل عثمان، آنها را توبیخ کرده و زده است[۵۷]، از نظر برخی جعلی تلقی شده است[۵۸]. زمانی که عثمان به علی(ع) پیغام داد که نزد او برود، آن حضرت فرزندش حسین(ع) را فرستاد و چون عثمان او را در پراکنده‌کردن مردم ناتوان دید بیعت را از او برداشت و گفت: به پدرت بگو بیاید[۵۹].[۶۰]

دوران پدر و برادر

شیخ مفید[۶۱] نام شماری از جمله حسنین(ع) را در ردیف بیعت‌کنندگان با امیر مؤمنان علی(ع) آورده است. حسین(ع) در جنگ جمل فرمانده جناح چپ بود[۶۲] و هنگامی که پدرش علیه معاویه اعلام جنگ کرد، برخاست و خطبه‌ای خواند و با تجلیل از مردم کوفه، آنان را به نبرد تشویق و کلماتی زیبا بیان کرد که مضمون آنها چنین است: جنگ، سخت و تلخ است، هر که با آمادگی به سوی آن رفت پیروز خواهد بود، ولی اگر بدون آمادگی تعجیل کرد، سودی نخواهد برد[۶۳]. مجلسی[۶۴] از کتابی ناشناخته نقل می‌کند که امام حسین(ع) هنگام جنگ بر سر آب در صفین، رشادتی از خود نشان داد و پس از راندن دشمن، پدرش فرمود: این نخستین پیروزی است که به برکت حسین(ع) حاصل شد. ابن اعثم[۶۵] حسن و حسین(ع) را با هم امیر جناح راست دانسته و ابن عدیم[۶۶] امام حسین(ع) را فرمانده قلب لشکر در صفین می‌داند، در حالی که مورخان نام این موضع را به عباس و اشعث نسبت داده‌اند[۶۷]. گفته شده عبدالله بن عمر در جنگ صفین به امام حسین(ع) گفت: بیا پدرت را خلع کنیم و با تو بیعت کنیم و امام جواب سختی به او داد[۶۸] اما منابع معتبرتر این گفتگو را با امام حسن(ع) به ثبت کرده‌اند[۶۹]. در صفین، حسین(ع) به میدان رفت و یکی از سپاهیان معاویه به نام زبرقان بن اسلم (یا اصلم) به جنگ او آمد، اما وقتی فهمید او حسین(ع)، نواده رسول خدا(ص) است، به یاد روزی افتاد که او را روی شتر جلوی پیامبر(ص) دیده بود و از مبارزه با آن حضرت منصرف شد[۷۰]. یک بار هم علی(ع) همراه حسین(ع) و محمد حنفیه به جناح چپ لشکر شام زد و یکی از موالی بنی‌امیه را مجروح کرد و سپس دو فرزندش او را از پای درآوردند[۷۱].

بنا به یک روایت از بلاذری[۷۲] امیر مؤمنان علی(ع) فرزندش حسین(ع) را همراه سپاهی به عنوان پیش‌قراول نبرد دوباره با معاویه به مدائن فرستاده بود، ولی با شهادت پدر، امام حسن(ع) به او نوشت که به کوفه برگردد و آن حضرت با نیروی همراه خود بازگشت. اما همین مورخ (همان‌جا) در ادامه می‌گوید: عده‌ای بر آن‌اند که حسین(ع) هنگام شهادت پدر حاضر بود.

از گزارش‌های تاریخی استفاده می‌شود که رابطه امام حسین(ع) با برادرش امام حسن(ع)، رابطه‌ای دوستانه و عمیق بوده است. اما موضع او درباره صلح برادرش، از موضوعاتی است که به‌رغم انعکاس در منابع تاریخی، با مخالفت شیعیان روبه‌رو شده است. این گزارش‌ها نشان‌دهنده مخالفت شدید حسین(ع) با برادر هستند، به گونه‌ای که او را از مخالفت با شیوه پدر برحذر داشت و حسن(ع)، برادر را تهدید به حبس کرد[۷۳]. محققان شیعه این روایات را نادرست دانسته و بر این باورند که امام حسین(ع) با تصمیم برادر مخالفتی نداشت[۷۴]. تردیدی نیست که بخشی از گزارش‌های تاریخی متأثر از نگاه دوگانه اهل سنت به این دو برادر و تطبیق حسن(ع) با پیامبر(ص) و حسین(ع) با علی(ع) هستند. همان‌گونه که این موضوع درباره نام‌گذاری حسنین(ع) به «حرب» از سوی علی(ع) وجود دارد و در پی القای این معناست که حسن(ع) همانند جدش روحی صلح‌جو داشته و حسین(ع) همانند پدرش جنگ‌جو بوده است. در عین حال، می‌توان روایاتی را که فقط ناراحتی امام حسین(ع) را از صلح نشان می‌دهند، پذیرفت. چنان‌که آن حضرت در دیدار جمعی از شیعیان پرحرارت، ناخوشایندی و کراهت خود را از صلح بیان کرده و حتی مرگ را بهتر از این کار می‌داند. آنگاه می‌فرماید: برادرم تصمیمی گرفته که من از او اطاعت می‌کنم و آیه ﴿عَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا[۷۵] را یادآور شد[۷۶]. ناخوشایندی از صلح همان موضع امام حسن(ع) بود که به آن ناچار شد و از قضا همان آیه را قرائت کرد[۷۷].

امام حسین(ع) که در پی واقعه جمل و تعقیب ناکشان همراه پدر و دیگر افراد خانواده‌اش به بصره و سپس کوفه رفته بود و در مدت خلافت امیر مؤمنان(ع) همراه او در کوفه بود، پس از صلح امام حسن(ع) همراه برادر و خاندانش در سال چهلم به مدینه بازگشت[۷۸].

امام حسین(ع) پس از مسمومیت برادرش از او خواست قاتلش را معرفی کند تا او را به سزای عملش برساند، اما حسن(ع) نام او را فاش نکرد و گفت انتقام خدا سخت‌تر است[۷۹]، سپس درباره تکفین و تجهیز خود به امام حسین(ع) وصیت کرد. غالب مورخان، وصیت امام حسن(ع) را دفن شدن در کنار پیامبر(ص) دانسته‌اند[۸۰] و می‌گویند: حسین(ع) تصمیم داشت برادرش را در کنار پیامبر(ص) به خاک بسپارد ولی مانع شدند[۸۱]. با این حال کلینی[۸۲] دو روایت نقل کرده است که امام حسن(ع) فرمود: مرا برای تجدید عهد نزد جدم ببر و سپس در کنار مادرم در بقیع دفن کن. شیخ مفید[۸۳] هم خبری مشابه آورده است که در ادامه آن می‌گوید: وقتی حسین(ع) پیکر برادر را برای تجدید عهد به کنار قبر پیامبر(ص) برد، بنی‌امیه سلاح بر تن همراه عایشه مانع شدند و آن حضرت فرمود: اگر دستور برادرم نبود که از خون‌ریزی جلوگیری کنم، می‌دیدید چگونه شمشیرها بر شما فرود می‌آمدند. پرسش این است که اگر فقط وصیت به تجدید عهد بود، چه نیازی به ممانعت و سلاح برگرفتن بود؟ همچنین گفته‌اند حسین(ع) هم‌پیمانان حلف الفضول[۸۴] را ندا کرد و با اجتماع آنان و بنی هاشم درگیری و تیراندازی شد و باز هم آن حضرت اصرار بر دفن برادر در کنار جدش داشت تا آنکه افرادی نزد او آمده و وصیت امام حسن(ع) را یادآور شدند و سرانجام او را راضی کردند که از اصرارش دست بردارد[۸۵]. به نظر می‌رسد این روایت هم قدری مبالغه‌آمیز است و درصدد است چهره‌ای جنگجو از امام حسین(ع) به دست دهد.

در برخی منابع، مطالب و مرتبه‌ای در سوگ امام حسن(ع)، به امام حسین(ع) نسبت داده شده است[۸۶] که در منابع دیگری آن مطالب و اشعار را از محمد حنفیه دانسته‌اند[۸۷]. ابن عساکر[۸۸] هم کلماتی با مضامین بلند از امام حسین(ع) نقل کرده است که در کنار قبر برادر گفت. در این کلمات با درخواست رحمت الهی، امام حسن(ع) را یاریگر حق و کسی که در مشکلات، خدا را بر همه چیز مقدم می‌کرد و صف کرده و او را به سوی بهشت رهسپار داشته است[۸۹].

دوران امامت

با معاویه: حدود ده سال، یعنی نزدیک به تمام دوران امامت حسین بن علی(ع) با حکومت معاویه مصادف بود. او پس از امام حسن(ع) و در ادامه راه برادر به صلحی که با معاویه بسته بود، پایبند ماند. از این رو در پاسخ عده‌ای از مردم کوفه که پس از شهادت برادرش به جنب‌وجوش آمده و خواستار خلع معاویه شدند، پیمان صلح را یادآور شد[۹۰]. از گزارش ابن سعد[۹۱] استفاده می‌شود که این دعوت چند بار انجام شده و امام هر بار از اجابت آنان امتناع ورزیده است. ارتباط کوفیان با امام به گونه‌ای بود که عمرو، فرزند خلیفه سوم احساس خطر کرده و گزارش آن را به مروان، حاکم وقت مدینه داد و او از معاویه استفسار کرد. معاویه از مروان خواست تا زمانی که حسین(ع) اقدامی نکرده و بر بیعتش باقی است با او کاری نداشته باشد[۹۲] ابن سعد[۹۳] بدون اشاره به گزارش عمرو و جواب معاویه به مروان، نامه مروان را این گونه آورده است که: من از اینکه حسین(ع) آماده فتنه باشد، ایمن نیستم و گمانم که روزی دراز با او خواهید داشت. معاویه هم در نامه‌ای به امام، با یادآوری وفای به عهد، آن حضرت را از همراهی کوفیان بر حذر داشت. ابن سعد[۹۴] و به نقل از وی دیگر منابع تاریخی[۹۵] جواب امام به معاویه را کوتاه ثبت کرده‌اند، ولی به نظر می‌رسد جواب امام همان نامه مفصلی باشد که تعابیر تندی هم داشته و احتمال دارد مورخان برای حذف آن تعابیر، نامه را تلخیص نموده باشند؛ لذا تنها دو فراز انکار «جنگ‌طلبی» و «بزرگ‌ترین فتنه دانستن حکومت معاویه» در این منابع آمده است. اما بررسی کامل نامه نشان می‌دهد امام حسین(ع) هر چند در ابتدای نامه، خود را خواهان جنگ با معاویه ندانسته است، اما در ادامه با تعابیری تند، ضمن اشاره به جنایات معاویه مانند کشتن حجر بن عدی و یارانش، ملحق کردن زیاد بن سمیه به ابوسفیان برخلاف دستور رسول خدا، کشتن افرادی که بر دین علی هستند، بیعت گرفتن برای فرزند شرابخوارش یزید و... نارضایتی خود را از حکومت وی ابراز داشته و حتی حکومت وی را فتنه‌ای که بالاتر از آن فتنه‌ای وجود ندارد، توصیف کرده است[۹۶].

ابن ابی الحدید[۹۷] مکاتبه دیگری را میان امام حسین(ع) و معاویه آورده است که در درستی آن تردید است؛ بنا به این نقل، امام حسین(ع) کاروانی از معاویه را که از یمن اموالی به سوی شام می‌برد، در مدینه تصرف و آن اموال را میان خاندانش تقسیم کرد. سپس به معاویه نوشت که من به این اموال احتیاج داشتم و آن را گرفتم. معاویه در جواب نوشت که این اموال از حاکم بوده و نباید چنین می‌کردی. وقتی اموال می‌‌رسید من حق تو را می‌دادم. گمانم شورشی در سر داری و امیدوارم آن در زمان خودم باشد تا از تو بگذرم، اما میترسم گرفتار کسی شوی که به تو مهلت ندهد. آنگاه شعری در ادامه نامه نوشت. به نظر می‌رسد این نامه که جز ابن ابی‌الحدید، کسی آن را ثبت نکرده و مأخذ آن را هم نگفته، و شاید با داستان مصادره کاروان یزید[۹۸] خلط شده باشد، تلاشی باشد برای مدح معاویه در بردباری و پیشگویی حوادث. دیگران بدون اشاره به داستان تصرف کاروان، تنها این جمله معاویه را نقل کرده‌اند که: «گمانم در سر هوای شورش داری و امیدوارم در زمان خودم باشد و تو را ببخشم!»[۹۹]. در مجموع به نظر می‌رسد تنها مکاتبه امام حسین(ع) با معاویه همان باشد که جواب دندان‌شکن و مفصل امام(ع) را در پی داشت.

گزارش‌هایی از ملاقات‌های دوستانه معاویه با امام(ع) ثبت شده که به نظر می‌رسد به‌منظور نشان دادن دوستی میان آنان نوشته شده باشد؛ مانند دیداری در راه مکه که طولانی شد و اعتراض یزید را هم در پی داشت[۱۰۰]؛ یا وفود مکرر به دربار معاویه[۱۰۱]. ملاقات هر ساله حسنین(ع) با معاویه و بخشش‌های فراوان معاویه به آنان[۱۰۲]، همچنین حضور امام حسین(ع) در نبرد قسطنطنیه به فرماندهی یزید[۱۰۳] گزارش‌هایی منحصر به فرد هستند که گمان می‌رود با اهداف خاصی ساخته شده‌اند و نمی‌توان آنها را پذیرفت؛ زیرا حضور حسنین(ع) در شام و نزد معاویه مطلبی است که به وسیله منابع معتبر تأیید نمی‌شود. البته بخشش معاویه منحصر به این دو برادر نبود، وی به همه دوستان و دشمنان خود پول می‌داد. حسنین(ع) همانند پدرشان که اموال سه خلیفه را می‌پذیرفت، حقوق مالی و هدایای معمول را از معاویه دریافت می‌کردند. البته گزارشی هم هست که زمانی معاویه به مکه آمد و به بنی‌هاشم هدایایی داد، ولی امام حسین(ع) آنها را نپذیرفت[۱۰۴] که نشان می‌دهد شرایط و موارد متفاوت بوده‌اند.

بنا به روایت برخی منابع شیعی قرن ششم از موسی بن عقبه، عده‌ای در حضور معاویه اصرار کردند که امام حسین(ع) خطبه‌ای بخواند و معاویه با اکراه پذیرفت. امام در سخنرانی‌اش، خاندان خود را حزب‌الله و یکی از ثقلین خواند و با استناد به آیه﴿أُو۟لِى ٱلْأَمْرِ ، بر وجوب اطاعت از اهل بیت(ع) تأکید کرد[۱۰۵]. خطبه دیگر امام(ع) در برابر معاویه زمانی بود که او به مدینه آمد تا برای فرزندش یزید بیعت بگیرد. آن حضرت سخنانی مبسوط، فصیح و صریح خطاب به معاویه فرمود و ضمن یادآوری کتمان او نسبت به برخی خلفای پیامبر(ص)، یعنی پدرش علی(ع) و وراثت اهل بیت از رسول خدا(ص)، او را از گماردن یزید بر مسلمانان منع کرد و به او توصیه کرد که در آخر عمر، بار گناهانش را سنگین‌تر نسازد و درباره فرزند معلوم‌الحال و هوس‌باز خود ایجاد توهم نکند[۱۰۶].

امیرالمؤمنین(ع) دو باغ ابونیزر و بغَیبَغه را برای استفاده عموم وقف کرد با این شرط که اگر حسنین(ع) محتاج شدند، حق فروش آن را داشته باشند. اتفاقاً زمانی حسین(ع) نیازمند شد و معاویه مبلغی سنگین برای خرید دو باغ یا چشمه پیشنهاد کرد، اما آن حضرت نپذیرفت و فرمود: پدرم آنها را برای جلوگیری از گرمای روز قیامت صدقه داده و من به هیچ قیمتی نمی‌فروشم[۱۰۷]. گویا معاویه مترصد چنین مواقعی بوده است! ابن سعد[۱۰۸] این جریان را با خواستگاری معاویه از دختر عبدالله بن جعفر درآمیخته و گفته است: حسین به عبدالله گفت دخترت را نده و برای بدهی‌ات بغَیبَغه را بفروش. اما وقتی عبدالله آن را به یک میلیون به معاویه فروخت و معاویه به مروان، حاکم خود در مدینه، گفت باغ را برگیرد، حسین(ع) اجازه نداد و معاویه از آن گذشت. به نظر می‌رسد این قسمت از گزارش به نفع معاویه و برای نشان دادن بردباری او در برابر بنی‌هاشم تحریف شده باشد.

معاویه به مروان در مدینه نوشت که ام کلثوم، دختر عبدالله بن جعفر را برای یزید خواستگاری کند. عبدالله کار را به دایی دختر، یعنی امام حسین(ع) واگذارد. در زمانی که مروان برای خواندن خطبه به مسجد آمد، امام دست پسر برادر عبدالله، قاسم بن محمد را گرفته، به همان مجلس برد و پس از بیان سخنانی درباره اهل بیت پیامبر(ص)، ام کلثوم را برای قاسم عقد کرد؛ به گونه‌ای که خشم مروان را به همراه داشت[۱۰۹] نقل می‌کند که مروان پیش از امام(ع)، سخن گفت و این ازدواج را مایه آشتی میان بنی‌امیه و بنی‌هاشم دانست و از افتخار همسری یزید برای این دختر و مهر سنگین همراه با ادای قرض‌های پدرش سخن گفت. امام(ع) فرمود: مهر زنان ما بیش از سنت پیامبر نیست و نیازی به قضای دیون از این راه نداریم. یزید آنگونه که گفتی نیست و دشمنی ما با بنی‌امیه برای خداست و برای دنیا با هم آشتی نمی‌کنیم. آنگاه او را به ازدواج قاسم درآورد. بنا به نقلی دیگر، وقتی عبدالله با امام(ع) مشورت کرد، فرمود: چرا می‌خواهی به این خاندان دختر بدهی، در حالی که خون ما از شمشیرهایشان می‌چکد؟[۱۱۰]. زمانی فرزندش علی برای گرفتن مقرری نزد مروان رفت؛ مروان متوجه شد نام دو برادر علی است و بر این نام‌گذاری تکراری خرده گرفت. وقتی خبر به امام حسین(ع) رسید، فرمود: اگر خدا صد فرزند هم به من بدهد، دوست دارم نامشان را علی بگذارم[۱۱۱].

معاویه در یکی از سفرهایش به مدینه پس از شهادت حجر بن عدی و اصحابش به امام گفت: شنیده‌ای که شیعیان پدرت را کشتیم، سپس آنها را کفن کرده، بر آنها نماز گزارده و آنان را دفن کردیم؟ امام فرمود: اما اگر ما پیروان تو را بکشیم، نه آنها را کفن می‌کنیم، نه بر آنها نماز می‌خوانیم و نه دفنشان می‌کنیم[۱۱۲]. منظور امام آن بود که پیروان تو مسلمان نیستند. آن حضرت در ادامه سخنش، به بدگویی‌های معاویه از علی(ع) و بنی هاشم و پیروی کردنش از منافقی چون عمرو بن عاص اعتراض کرد[۱۱۳]. از آنجا که مروان بن حکم دشمن سرسخت و بدزبان نسبت به اهل بیت(ع) بود، از سوی معاویه مدت زیادی حاکم مدینه بود؛[۱۱۴] امام حسین(ع) برخوردهایی با او داشت. از جمله اینکه منابع شیعی از کلبی نقل می‌کنند مروان به آن حضرت گفت: اگر افتخار شما به فاطمه نبود به چه چیز بر ما افتخار می‌کردید؟ حسین(ع) بر او حمله برد و عمامه‌اش را دور گردنش پیچید به‌گونه‌ای که او از هوش رفت. آنگاه در جمع مردم فرمود: آیا در روی زمین جز من و برادرم، کسی محبوب‌تر نزد رسول خدا و جز مروان و پدرش دشمن‌تر نزد خدا و رسولش هست؟[۱۱۵].

زمانی مروان در سخنرانی‌اش از امیر مؤمنان(ع) بدگویی کرد. وقتی از منبر پایین آمد امام حسین(ع) با عصبانیت سراغ او رفت و با قرائت آیاتی به او اعتراض کرد و علی را مصداق آیه ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا[۱۱۶] دانست[۱۱۷]. گزارش‌های دیگری از اهانت مروان به اهل بیت(ع) یا امام حسن(ع) وجود دارد که امام حسین(ع) با او برخورد کرده است[۱۱۸]. در همه این گزارش‌ها به‌گونه‌ای تفاوت برخورد حسنین(ع) با مروان به چشم می‌خورد[۱۱۹]. امام حسین(ع) برخلاف برادرش که با مروان مدارا می‌کرد و حتی در برابر بدگویی و لعن او به اهل بیت(ع)، سکوت می‌کرد، به شدت پاسخ مروان را داده و به او درشت گفته و گاه با او درگیر شده است. روشن نیست که آیا این همان سیاست برخی عثمانیه برای جدایی انداختن میان این دو برادر و تشبیه یکی به جد و دیگری به پدرشان است یا با توجه به اینکه این روایات در منابع شیعه هم آمده‌اند، آنها را پذیرفته و حمل بر تفاوت روحیه طبیعی امام حسین(ع) کنیم؛ هرچند آن حضرت در مسائل مهم مانند تعهد به پیمان صلح با برادرش هماهنگ بود.

یک‌بار هم عمرو بن عاص در حضور معاویه از امام حسین(ع) درباره علت کمی فرزندان در این خانواده و بلندی محاسن آنان پرسید که امام جواب‌های تندی به او داد و معاویه از عمرو خواست ساکت شود[۱۲۰]. داستان دیگری که به این دوره مربوط است، افسانه خواستگاری معاویه برای یزید از ارینب و همزمان، خواستگاری امام حسین(ع) از این زن است[۱۲۱]. این داستان از جهات متعدد مورد نقد و رد محققان قرار گرفته است[۱۲۲].

معاویه پس از تصمیم برای ولی‌عهدی یزید، به مدینه آمد تا از بزرگان صحابه و فرزندان آنان بیعت بستاند، اما در گفت‌وگو با پنج مخالف اصلی، از جمله امام حسین(ع)، به نتیجه نرسید[۱۲۳]. پس آنان را تهدید کرد و دستور داد بالای سرشان با شمشیر بایستند. آنگاه برای مردم سخن گفت و به دروغ بیعت این چند نفر را اعلام کرد و بدین وسیله از مردم بیعت گرفت و به شام بازگشت[۱۲۴]. به گزارش ابن اعثم[۱۲۵] معاویه هنگام رفتن، هدایایی به مردم مدینه داد ولی بنی هاشم را استثناء کرد. ابن عباس به اعتراض نزد او رفت و معاویه، علت آن را مخالفت امام(ع) با بیعت یزید دانست. ابن عباس با بیان اینکه افراد دیگری هم مخالف بوده‌اند، اما هدایا را گرفته‌اند، معاویه را تهدید کرد و معاویه جوایز آنان را داد، ولی امام(ع) هدیه خود را نگرفت.

از دیگر رویدادهای زندگی امام(ع) در این دوره، خطبه‌ای طولانی است که بنا به نقل کتاب سلیم[۱۲۶] در اواخر عمر معاویه در منا ایراد شده و امام درباره جایگاه پدرش از صحابه اعتراف گرفته است. همچنین ابن عبدربه[۱۲۷] خبری از ملاقات معاویه با امام(ع) آورده که او در حضور عده‌ای از قریش، ضمن احترام از امام(ع)، از حسادت ابن زبیر سخن گفت تا امام(ع) را به سخن وادارد، اما او سخنی نفرمود و ذکوان، مولای آن حضرت از عظمت او سخن گفت و با سرودن اشعاری به حاضران پاسخ داد.

درباره روابط امام حسین(ع) با معاویه گزارش‌های دیگری هست که نمی‌توان به آنها اعتماد کرد. ابن عساکر[۱۲۸] در روایتی منحصر به‌فرد، سخن از کنیزی گفته که معاویه او را همراه اموالی بسیار برای امام حسین(ع) فرستاد و آن حضرت پس از پرسش‌هایی که از او پرسید و آیاتی از قرآن و اشعاری که درباره آن حضرت و معاویه سرود، آزادش کرد. ابن ابی‌الحدید[۱۲۹] خبری درباره فروش زمینی از سوی مسلم بن عقیل به معاویه آورده که با اعتراض امام حسین(ع) به معاویه، روبه‌رو شد. ابن شهر آشوب[۱۳۰] نیز در روایتی منحصر به‌فرد، از سائلی سخن می‌گوید که معاویه به او توجهی نکرد، ولی چون امام حسین(ع) وارد شد، از آن حضرت خواست نزد معاویه وساطت کند و بدین وسیله حاجتش برآورده شد و با خواندن شعری، از امام(ع) تمجید کرد. بنا بر گزارش دیگری، یزید در سفری که با پدرش برای حج آمده بود با گستاخی به امام شراب تعارف کرد و اشعاری در لهو و لعب خواند و امام از آن مجلس خارج شد[۱۳۱]. گفته می‌شود حسنین(ع) در مدینه، در نماز مروان حاضر می‌شدند[۱۳۲].[۱۳۳]

جایگاه

امام طی مدت حضورش در مدینه جایگاه والایی داشت و حتی مورد احترام والیان شهر بود. در اختلاف حقوقی که میان امام(ع) و عتبه، نوه ابوسفیان پدید آمد عتبه را تهدید کرد که اگر دست از ظلمش برندارد، به حلف الفضول دعوت خواهد کرد و عتبه دست از ادعایش برداشت[۱۳۴]. عبدالله بن زبیر، مسور بن مخرمه و افراد دیگری گفته بودند که اگر حسین چنین می‌کرد ما دست به شمشیر می‌شدیم[۱۳۵].

زمانی عمرو بن عاص[۱۳۶] یا پسرش عبدالله امام حسین(ع) را در کنار کعبه دید و گفت: این محبوب‌ترین مردم روی زمین نزد آسمانیان است[۱۳۷] اما از صفین تاکنون با من سخن نگفته است. اگر از من خشنود شود برایم بهتر از شتران سرخ موی است[۱۳۸].

زمانی که حسنین(ع) پیاده به حج می‌رفتند، کسانی که آنان را می‌دیدند به احترام از مرکب پیاده می‌شدند. این موضوع سبب شد برخی به زحمت افتاده و از آنان خواسته شد سوار شوند. امام حسن(ع) فرمود ما نذر داریم، آنگاه برای آنکه مردم محظوری نداشته باشند، به راه فرعی منتقل شدند[۱۳۹]. در هنگام طواف هم مردم آن دو را شناختند و هجوم آوردند که راه بر آنان تنگ شد[۱۴۰].

امام باقر(ع) فرمود: با جدم به طرف زمین ملکی او در مدینه می‌رفتیم که به نعمان بن بشیر برخوردیم. او از استرش پیاده شد و به جدم اصرار کرد که سوار شود. حسین(ع) فرمود: مرا به آنچه مایل نیستم تکلیف مکن؛ زیرا از مادرم شنیدم که رسول خدا(ص) فرمود: انسان به صدر مرکب و فرش خود و نماز خواندن در خانه‌اش سزاوارتر است، مگر اینآکه امام جماعت باشد. آنگاه پشت سر او سوار شد[۱۴۱]. این حدیث نبوی از افراد دیگری هم نقل شده است[۱۴۲].

یک بار هنگام سوار شدن حسنین(ع) بر مرکب، ابن عباس برای یک‌یک آنان رکاب گرفت و پس از سوار شدن، جای آنان را مرتب کرد. به او گفتند تو که از اینها بزرگ‌تری؛ نهیب زد که این دو، فرزند پیامبرند[۱۴۳]. جابر بن عبدالله گفته است: از رسول خدا(ص) شنیدم که هر که می‌خواهد به مردی از اهل بهشت بنگرد به حسین نگاه کند[۱۴۴].[۱۴۵]

قیام

معاویه پیش از مرگ خود به یزید گوشزد کرد که در جریان بیعت تو فقط چند نفر از فرزندان صحابه مطیع نشدند که یکی از آنان حسین(ع) است[۱۴۶]. از این رو به محض مردن وی(رجب، سال۶۰)، یزید نامه‌ای به ولید بن عتبه حاکم مدینه نوشت و از او خواست بیعت حسین و ابن زبیر و ابن عمر را بگیرد. ولید شبانه آن حضرت را فراخواند و امام برای احتیاط با جمعی از جوانان بنی‌هاشم، به دارالاماره رفت، اما به بهانه اینکه بیعت فردی مانند او نمی‌تواند مخفی باشد، از آن شانه خالی کرد[۱۴۷]. مروان که در آن مجلس بود از ولید خواست به امام مهلت ندهد و اگر بیعت نمی‌کند او را بکشد. آن حضرت به مروان تند شد و آنجا را ترک کرد[۱۴۸]. بنا به نقل صدوق[۱۴۹] امام در همان مجلس[۱۵۰] فرمود: از جدم شنیدم که خلافت بر خاندان ابوسفیان حرام است، از این رو، عتبه از یزید استفسار کرد و او هم دستور قتل امام را داد.

امام حسین(ع) در ۲۸ رجب سال ۶۰ هجری به همراه همه اعضای خانواده‌اش از مدینه خارج شد و از راه اصلی به سوی مکه رفت[۱۵۱] و در شعب علی[۱۵۲] یا خانه عباس بن عبد المطلب مقیم شد[۱۵۳]. از سوم شعبان تا هشتم ذی الحجه که امام(ع) در مکه بود[۱۵۴] مردمی که برای عمره عازم بودند به دیدار او می‌آمدند و پای سخنانش می‌نشستند[۱۵۵]. این موضوع برای ابن زبیر نگران کننده بود؛ زیرا می‌دانست با وجود امام حسین(ع)، کسی با او بیعت نمی‌کند[۱۵۶]. از این رو پیوسته نزد امام(ع) آمده، او را به رفتن به سمت کوفه تشویق می‌کرد[۱۵۷].

چون شیعیان کوفه از امتناع بیعت از سوی امام(ع) مطلع شدند مجلسی تشکیل داده و از آن حضرت دعوت کردند. وقتی نامه‌های دعوت به امام(ع) رسید، پسر عموی خود مسلم بن عقیل را همراه نامه‌ای برای بررسی اوضاع به آنجا فرستاد و به مردم وعده داد که اگر مسلم نظر مساعد دهد، به آنها خواهد پیوست. مسلم با زحمت به کوفه رسید؛ اما در آنجا با استقبال و بیعت عموم مردم رو به رو شد. از این رو به امام نوشت که حرکت کند[۱۵۸]. امام حسین(ع) در همین زمان نامه ای به بزرگان بصره نوشت و آنان را به کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) دعوت کرد. آن حضرت در این نامه با اشاره به نزدیکی اولویت خود به پیامبر خدا(ع) از حق غصب شده اهل بیت(ع) سخن گفت و به وصایت و وراثت اهل بیت(ع) از پیامبر تأکید کرد. خبر به گوش ابن زیاد والی بصره رسید و او فرستاده امام(ع) را شهید و مردم را تهدید کرد و پس از آن با دستور یزید، برای کنترل اوضاع به سوی کوفه رفت[۱۵۹]. در کوفه به مسلم بن عقیل دست یافت و مسلم و میزبانش هانی را به شهادت رساند، در حالی که امام به سمت کوفه حرکت کرده بود.

هر چند علت حرکت امام(ع) به سوی کوفه، دعوت مردم کوفه بود، اما از کلمات امام(ع) مبنی بر فرار از دستگیری[۱۶۰] و تصریح عالمان بر این مطلب[۱۶۱] استفاده می‌شود که مکه برای امام(ع) ناامن بود و فرمود: نمی‌خواهد با کشته‌شدنش در مکه، حرمت خانه خدا هتک شود[۱۶۲]. گزارش‌های بسیاری از نصیحت افراد و ممانعت آنان از رفتن امام(ع) به عراق وجود دارد که بیشتر آنها به نقل ابن سعد بازمی‌گردد[۱۶۳] اما به نظر می‌رسد در این موضوع مبالغه شده و هدفی مانند نداشتن درایت سیاسی امام را دنبال می‌کند. امام(ع) در پاسخ مشورت ابن عباس به نامه‌های کوفیان و اتمام حجت مسلم اشاره کرد[۱۶۴] و هنگامی که عبدالله بن جعفر نزد حاکم مکه برای آن حضرت وساطت کرد، فرمود: من جدم را در خواب دیده‌ام و دستوری به من داده که باید اجرا کنم و تا زنده‌ام آن را بیان نخواهم کرد [۱۶۵]. در برخی پاسخ‌ها هم سخن از پیشگویی امام(ع) یا آن افراد برای شهادت آمده[۱۶۶] که روایاتی محل تأمل هستند.

امام(ع) هنگام خروج از مکه با پلیس این شهر برخورد کرد، اما آنها نتوانستند او را از رفتن بازدارند [۱۶۷]. در منزلگاه‌های میان راه اتفاقاتی رخ داد، یا امام(ع) به افرادی برخورد کرد که مهم‌ترین آنها خبر شهادت مسلم بود. این خبر در منزلی به نام زرود از سوی دو نفر اسدی که از کوفه می‌آمدند، به امام(ع) رسید و آن حضرت پس از گفت‌وگو و مشورت با یاران و خانواده‌اش به مسیر ادامه داد. در منزل بعد، خبر شهادت نماینده دیگر امام(ع) که نامه آن حضرت را به کوفه برده بود رسید و آن حضرت در جمع همراهان خود شهادت دو نماینده‌اش را اطلاع داد و بیعتش را برداشت و فرمود: هر کس می‌خواهد برگردد. آنگاه کسانی که در میان راه به امام پیوسته بودند پراکنده شدند[۱۶۸].

امام(ع) در نزدیکی کوفه به لشکر حر بن یزید برخورد که مأموریت داشت آن حضرت را دستگیر کرده به کوفه نزد ابن زیاد ببرد[۱۶۹] یا بنا به روایتی غیر مشهور، مانع از رفتن امام(ع) به داخل کوفه شود[۱۷۰]. امام فرمود: کاروان حر را سیراب کنند و سپس همراه سپاهش با امام نماز خواندند. آن حضرت پس از نماز مطالبی بیان کرد و خود را شایسته امامت دانسته، خطاب به سپاه حر فرمود: اگر از دعوت خود منصرف شده‌اید، برمی‌گردیم. حر از جریان دعوت و نامه‌ها اظهار بی‌اطلاعی کرد و چون امام خواست راه مدینه را در پیش گیرد، حر مانع شد و پس از درگیری لفظی، قرار بر این شد که مسیری را انتخاب کنند که نه به کوفه و نه به مدینه بینجامد، تا حر کسب تکلیف کند. در این مدت امام خطبه‌هایی خواند و راه خود را تبیین کرد و از ظلم و فساد به‌شدت انتقاد کرد. آنگاه فرمود: در این وضعیت، مرگ شهادت است و زندگی با ظالمان را جز ملالت نمی‌بینم. در این زمان به امام(ع) پیشنهاد مقابله با سپاه حر شد که فرمود: نمی‌خواهم آغازگر جنگ باشم. در روز دوم محرم سال ۶۱ هجری پیکی رسید که حر را ملزم به زمین‌گیر کردن امام کرد و دو کاروان در برابر هم در کربلا خیمه زدند[۱۷۱].

از طرفی، عبیدالله بن زیاد کوفه را بر ضد امام(ع) به شوراند و نیروهای نظامی را پیاپی به کربلا فرستاد و در رأس آنان عمر بن سعد بن ابی‌وقاص و شمر بن ذی‌الجوشن را قرار داد. ابن سعد مذاکراتی را با امام(ع) آغاز کرد، ولی ابن زیاد نپذیرفت و جز به بیعت یا تسلیم امام حسین(ع) رضایت نداد و حتی به دستور او از روز هفتم محرم، آب را هم بر امام بستند. امام(ع) بیعت را به صراحت رد کرد و حاضر به تسلیم نشد. طبعاً راهی جز نبرد نابرابر نماند و با سماجت و پیگیری‌های شمر، عمر بن سعد در شب نهم محرم اعلام جنگ کرد. امام(ع) یک شب مهلت خواست و ضمن تمجید از یاران خود، از آنان خواست شبانه آن صحرا را ترک کنند و حتی اعضای خانواده‌اش را با خود ببرند؛ زیرا دشمن جز با خود او کار ندارد. اصحاب و خاندان او از آل ابوطالب، با سخنانی بسیار وفادارانه امام(ع) را پاسخ گفتند و شب را به دعا و راز و نیاز گذراندند[۱۷۲].

در مدتی که امام حسین(ع) در کربلا بود، به‌ویژه روز عاشورا، دشمن به آن حضرت اهانت‌ها و ناسزاهایی گفت؛ از جمله آنکه وقتی آب بر آن حضرت بسته شد، شخصی گفت: ببین که آب چطور موج می‌زند! از آن ننوشی تا تشنه بمیری. امام(ع) او را نفرین کرد و با تشنگی مرد[۱۷۳] یا زمانی که آتشی برای خندق پشت خیمه‌ها تهیه می‌کرد، شمر گفت: به‌سوی آتش دوزخ شتاب کرده‌ای[۱۷۴]، یا محمد بن اشعث گفت: تو را به دوزخ بشارت باد و آن حضرت با رویی گشاده فرمود: بلکه به‌سوی پروردگاری رحیم بشارتم باد[۱۷۵].

صبح عاشورا امام خود و یارانش را با مشک معطر کرد[۱۷۶]. آنگاه دو گروه که از نظر عده و عُده نابرابر بودند، سپاه خود را آرایش نظامی دادند. امام(ع) فقط ۳۲ نفر سواره داشت و چهل نفر پیاده، در حالی که دشمنان در آن سو حدود ۲۲ هزار نفر بودند[۱۷۷]. امام(ع) بارها برای سپاه کوفه سخن گفت و دلیل آمدن خود را بیان کرد؛ در نخستین خطبه، حسب و نسب خود و حدیث «سیدا شباب اهل الجنة» را به یاد مردم آورد و حتی فرمود: از صحابه پیامبر(ص) سؤال کنید. همچنین بر وصی بودن پدرش برای پیامبر(ص) تأکید کرد و آنگاه فرمود: چرا می‌خواهید مرا بکشید؟ اگر از دعوت‌ها و نامه‌هایتان منصرف شده‌اید، بازمی‌گردم. در عین حال، تسلیم شدن را به صراحت رد کرد و فرمود: دست ذلت به شما نخواهم داد [۱۷۸]. خطبه‌های دیگری هم از آن حضرت نقل شده است که در آن کوفیان را موعظه و گاه سرزنش کرده و دلیل آمدن خود را بیان داشته است[۱۷۹]. حتی به رسم پدرش علی(ع)، قرآنی را پیش آورد که جز تشدید دشمنی ثمری نداشت[۱۸۰]. در تیرباران حمله نخست به یاران امام، شمار بسیاری به شهادت رسیدند و سپس جنگ تن‌به‌تن آغاز شد. دشمن حتی هنگام نماز نیز آتش‌بس نداد و امام(ع) نماز خوف خواند و یکی از یاران که در برابرش هدف تیرها شد، به شهادت رسید. پس از کشته شدن اصحاب، خویشان و بستگان امام(ع) به میدان آمدند. نخستین نفر فرزندش علی بود که به احتمال قوی کوچک‌تر از امام سجاد بود؛ زیرا برخی او را علی اصغر نام برده‌اند[۱۸۱] هرچند در منابع دیگر وی را علی اکبر دانسته‌اند[۱۸۲]. شهادت این جوان و برادرش عبدالله (مشهور به علی اصغر) که کودکی شیرخوار بود و هنگام وداع امام(ع) با او و خانواده‌اش اتفاق افتاد، داغی بزرگ بر دل پدر نشاند و اگر تقدیر الهی بر بیماری سخت فرزند دیگرش امام سجاد(ع) نبود، او هم به میدان می‌رفت و جانشینی برای پدر باقی نمی‌ماند.

امام حسین(ع) پس از شهادت یاران و بستگانش، همراه برادرش عباس به منظور تهیه آب به سوی شریعه رفت؛ اما برادر را محاصره کردند و خود امام بدون آب بازگشت. طبعاً وداع آن حضرت با خانواده‌اش که در میان آنان کودکان و دخترانش حضور داشتند و چه‌بسا می‌دانستند که امام برنخواهد گشت، سخت‌ترین و جانسوزترین لحظه‌های تاریخ است. تلاش شمر برای حمله به خیمه‌ها در آخرین لحظات حیات امام(ع) ناکام ماند، چون فرمود: تا زنده‌ام اجازه چنین کاری را به شما نخواهم داد. پس از همه جهت به سوی او هجوم بردند و با تیر و نیزه و برخی از نزدیک با خنجر به او حمله کردند. به‌رغم شجاعت امام(ع) برای دفع دشمن، سرانجام شدت و فراوانی جراحت‌ها به‌اضافه جراحت‌های روحی و داغ عزیزان، امام(ع) را از پای درآورد و بنا به دستوری که بیشتر، یزید داده بود[۱۸۳] سر آن حضرت را از بدن جدا کردند و به‌سرعت برای عبیدالله بن زیاد در کوفه فرستادند. او هم سر مقدس را همراه با دیگر سرهای شهدا، برای یزید به شام فرستاد و قرار دادن سر در مکان‌هایی میان راه، سبب ایجاد مقام‌های زیارتی در «رأس الحسین» شد. جسم مطهر آن حضرت نیز از کینه‌توزی‌های بنی‌امیه به دور نماند و پس از غارت لباس‌ها، به طرز عجیبی که در جاهلیت و اسلام سابقه نداشت، از سوی سواران مورد اهانت قرار گرفت. عمر بن سعد سنت‌های اسلامی تجهیز و دفن را برای کشتگان خود انجام داد و بدن امام(ع) و شهدای کربلا را رها کرد تا آنکه یک شبانه‌روز پس از فاجعه، شماری از مردم بنی‌اسد که در آن اطراف بودند، اجساد را دفن کردند[۱۸۴].

درباره روز شهادت امام حسین(ع) که دهم محرم سال ۶۱ هجری است، میان مورخان اختلافی نیست، اما اینکه عاشورا روز شنبه یا دوشنبه یا جمعه بوده است، روشن نیست[۱۸۵].

درباره اطلاع امام(ع) از شهادت خود، سخن بسیار است که بخشی از آنها مستند به منابع معتبر است. امام حسین(ع) هنگام خروج از مکه در پاسخ فرستادگان عبدالله بن جعفر فرمود: خوابی دیده‌ام و در آن پیامبر(ص) دستوری به من داده که باید اجرا کنم، چه به نفعم باشد چه به ضررم. گفتند: دستور چیست؟ فرمود: آن را فاش نخواهم کرد تا خدا را ملاقات کنم[۱۸۶]. حضرت در میان راه روی اسبش چرتی زد و با جمله استرجاع بیدار شد. فرزندش از او توضیح خواست، فرمود: مرگ به دنبال این قافله است[۱۸۷]. در شب نهم هنگام تحرک دشمن سر بر زانو گذاشته بود که ناگهان برخاست و گفت: رسول خدا(ص) را در خواب دیدم که فرمود: تو نزد ما می‌آیی[۱۸۸]. و شب عاشورا اشعاری خواند که خواهرش زینب(ع) را به شیون و زاری واداشت، چون در این اشعار از مرگ و بی‌وفایی دنیا سخن می‌رفت[۱۸۹]. این سخنان در چند مقطع از مکه تا کربلا بیان شدند و در عین حال، عزم جزم امام(ع) را در راه خود نفی نمی‌کنند. به نظر می‌رسد این کنه معرفت امام(ع) بوده که گاه بر زبان آمده، ولی در ظاهر کاملاً برای پیروزی تلاش کرده است. از نظر اوضاع اجتماعی و سیاسی، با آنکه همه‌چیز علیه امام حسین(ع) بود، اما هر لحظه ممکن بود اتفاق تازه‌ای رخ دهد، چیزی که از روحیه مردم کوفه هم بعید نبود. هنگام اطلاع از شهادت مسلم به امام گفته شد که موقعیت تو با مسلم متفاوت است و اگر به کوفه وارد شوی، مردم به‌سرعت گردت را خواهند گرفت[۱۹۰]. پس تصور بر این بود که ورود خود امام(ع) به کوفه می‌توانست اوضاع را به گونه‌ای دیگر رقم زند، هرچند حوادثی که پیش آمد، مانع آن شدند.

روایات مختلف و اختلاف گزارش‌ها همراه با دست‌اندازی و تحریف، سبب شدند در طول تاریخ، برداشت‌ها و قرائت‌های مختلفی از حرکت امام(ع) صورت گیرند و هدف آن حضرت از حرکتش با دیدگاه‌های مختلفی تفسیر شود. پیچیدگی حرکت امام حسین(ع) و ویژگی‌های منحصر آن هم به این اختلاف برداشت کمک کرد؛ نگاه غالب به حادثه کربلا نگاه عاطفی بوده و هست؛ چون بدترین و سخت‌ترین بلاها بر سر بهترین انسان‌های آن زمان فرود آمدند. در برخی دوره‌ها دیدگاه سیاسی و حماسی به اوج رفت و قیام امام(ع) و مقابله او با ظلم و خودخواهی مورد توجه قرار گرفت[۱۹۱]. هدف امام(ع) گاه براندازی خلافت بنی‌امیه و تشکیل حکومت دانسته شده[۱۹۲] و گاه با نگاهی عرفانی تنها شهادت و رسیدن به آن مقام عالی را هدف آن حضرت بیان کرده‌اند[۱۹۳]. شمار اندکی هم قائل به فدا شدن آن حضرت برای امت هستند[۱۹۴]. اما نظریه فراگیر آن است که امام(ع) به‌منظور اصلاح دین جدش و بیداری امت اسلامی، شهادت را پذیرا شد و تنها راه برای مقابله با ظلم را فداکاری در راه خدا دید[۱۹۵].[۱۹۶]

سیره و اخلاق

از گزارش‌های تاریخی استفاده می‌شود که امام حسین(ع) همانند دیگر اهل بیت(ع)، نمونه کامل اخلاق و رفتار اسلامی بود. از نظر عبادی، همانند دیگر اولیای الهی صائم و قائم بود. وقتی از امام سجاد(ع) پرسیدند چرا فرزندان پدرت کم هستند، فرمود: چون شبانه‌روز هزار رکعت نماز می‌خواند[۱۹۷]. چنان‌که ابن زبیر گفته است: کسی را کشتند که شب را بسیار به‌پا می‌داشت و روزها را روزه می‌گرفت[۱۹۸]. برای آن حضرت ۲۵ بار حج با پای پیاده ثبت کرده‌اند[۱۹۹].

از نظر بخشش؛ یکی از کنیزان برایش شاخه گلی هدیه آورد که آن حضرت کنیز را آزاد ساخت، کسی پرسید: در برابر این کار ناچیز آزادش می‌کنی؟ فرمود: این را خدا به ما آموخته[۲۰۰]که هرگاه هدیه‌ای به شما دادند بهترش را پاسخ گویید[۲۰۱]. همان‌گونه که به دلیل آنکه غلامش خرده‌نان مانده در راه را احترام کرد، او را آزاد ساخت[۲۰۲]. از فروتنی آن حضرت اینکه دعوت عده‌ای از فقیران را پاسخ گفت و همراه آنان بر روی زمین نشست و با آنان غذا خورد و سپس آنان را به منزلش دعوت کرد[۲۰۳]. این خبر را درباره امام حسن(ع) هم گفته‌اند[۲۰۴].

قاضی نعمان مغربی[۲۰۵] می‌نویسد: زمین و اموالی را به ارث برد، اما پیش از تحویل گرفتن بخشید. در روشی جالب، از مردی که برای پرداخت دیه از آن حضرت کمک خواست، پرسش‌هایی پرسید و او با جواب خود، امام را خنداند و حاجتش برآورده شد[۲۰۶]. در روایتی داستانی و مفصل آمده است که حسنین(ع) و عبدالله بن جعفر در بیابانی نیازمند شدند و پیرزنی برای آنان تنها گوسفندش را کشت. وقتی به مدینه آمدند، آنان هرکدام هزار گوسفند به او دادند[۲۰۷]. ابن شهرآشوب [۲۰۸] در نقلی بی‌سند آورده است که امام به شخصی که فرزندش را سوره حمد آموخته بود، هزار دینار و هزار پارچه داد و دهانش را هم از جواهر پر کرد. از سوی دیگر، قاضی نعمان مغربی[۲۰۹] از امام صادق(ع) روایت می‌کند که وقتی امام حسین(ع) به شهادت رسید، بیش از ۷۰ هزار دینار بدهی داشت.

درباره عفیف بودن، از امام باقر(ع) نقل است که حسنین(ع) به زنان پیامبر نگاه نمی‌کردند[۲۱۰] با آنکه به آنان محرم بودند. همچنین گفته شده که امام حسین(ع) برای حمام به حیره می‌رفت [۲۱۱]؛ زیرا مسلمانان هنوز رعایت پوشش را نمی‌کردند. وقتی در ظرف نقره برای آن حضرت آب آوردند، ظرفش را جدا کرد و آنگاه آشامید[۲۱۲].

توجه امام(ع) به اخلاق حتی در مدت بحران، قابل توجه است. هنگام برخورد با سپاه حر، از آنان و مرکب‌هایشان با آب پذیرایی کرد؛ با آنکه راهی طولانی آمده بودند و آب زیادی نداشتند. آن حضرت دوبار پیشنهاد دوستانش برای شروع جنگ را رد کرد و فرمود: نمی‌خواهم آغازگر جنگ باشم[۲۱۳]. همچنین فرمود: ندا کنند کسی که حقی از مردم بر عهده اوست، با ما همراه نشود[۲۱۴]. وقتی حر در روز عاشورا توبه کرد و نزد امام آمد، هرچند ممانعت او سبب همه مشکلات شده بود، آن حضرت با رویی گشاده او را پذیرفت و او را «آزاده» خواند[۲۱۵].

آنچه درباره شمایل امام حسین(ع) میان مورخان شهرت دارد، این است که آن حضرت در پایین‌تنه به رسول خدا(ص) شباهت داشت؛ همان‌گونه که برادرش در بالاتنه[۲۱۶]. آن حضرت با حنا یا گیاهان دیگر خضاب می‌کرد[۲۱۷].

مشهور منابع، فرزندان امام حسین(ع) را شش تن دانسته‌اند که همراه با نام مادرانشان(همسران امام) بدین شرح‌اند: ۱. علی سجاد(ص)، از شهربانو[۲۱۸]؛ ۲. علی شهید، از لیلی دختر مره، از قبیله ثقیف[۲۱۹]. ۳. جعفر، از سلافه قضاعیه، که در حیات پدر از دنیا رفت؛ ۴ و ۵. عبدالله شیرخوار شهید (مشهور به علی‌اصغر) و سکینه، از رباب دختر امری‌القیس کلبی؛ ۶. فاطمه، از ام‌اسحاق، دختر طلحه، صحابی مشهور از قبیله تیم[۲۲۰].

برخی برای امام فرزندان دیگری هم نام برده‌اند[۲۲۱]؛ چنان‌که زنان دیگری نیز برای آن حضرت ثبت شده[۲۲۲] که به نظر می‌‌رسد در این موارد، میان آن حضرت و برادرش امام حسن(ع) خلط شده است[۲۲۳].

منابع

پانویس

  1. مفید، مسار الشيعه، ص۶۱؛ طوسی، المصباح، ج۲، ص۸۲۸.
  2. مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۷؛ ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبيين، ص۸۴.
  3. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبيين، ص۸۴؛ ابن سعد، ترجمة الحسين من كتاب الطبقات، ص۱۷.
  4. ر.ک: شوشتری، رسالة في تواريخ النبي والآل، ص۱۰.
  5. ابن حجر، الاصابه، ج، ص۱۹۲.
  6. صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۶.
  7. طبرسی فضل بن حسن، اعلام الورى بأعلام الهدى، ج۱، ص۴۲۷-۴۲۸.
  8. طبرسی فضل بن حسن، تاج الموالید، ص۸۵.
  9. خصیبی، الهداية الكبرى، ص۲۰۱؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۷۸.
  10. مجلسی، بحارالانوار، ج۴۳، ص۲۳۷.
  11. ابن جوزی، تذكرة الخواص، ص۲۱۰؛ ابن صباغ مالکی، الفصول المهمة في معرفة الأئمه، ج۲، ص۷۵۵.
  12. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۵۰.
  13. ابن بابویه، الامامة والتبصرة من الحيره، ص۵۲.
  14. طوسی، الامالي، ص۶۶۱.
  15. صادقی، مصطفی، مقاله «حسین بن علی بن ابی طالب»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۶۷-۷۷.
  16. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۳۸۷؛ ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج۱۳، ص۲۱۶.
  17. ابن سعد، ترجمة الحسين من كتاب الطبقات، ص۲۴.
  18. بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۷۳؛ ابن عساکر، خدام، ج۱۳، ص۲۲۱.
  19. ذهبی، سير أعلام النبلاء، ج۳، ص۲۵۲؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۲۲، ص۵۰۰.
  20. مغربی، شرح الاخبار، ج۳، ص۱۱۵.
  21. احمد بن حنبل، مسند، ج۴، ص۱۷۲؛ بخاری، تاریخ، ج۸، ص۴۱۵.
  22. طبرسی فضل بن حسن، اعلام الورى بأعلام الهدى، ج۱، ص۲۳۲.
  23. احمد بن حنبل، مسند، ج۳، ص۳ و ص۶۲؛ ج۵، ص۳۹۱؛ ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۳۹۱.
  24. مفید، ارشاد، ج۲، ص۲۸؛ بخاری، صحیح، ج۴، ص۲۱۷.
  25. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۶۱-۶۲؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۱۵۴.
  26. مفید، ارشاد، ج۲، ص۲۸.
  27. ابن کثیر دمشقی، البداية والنهايه، ج۸، ص۲۰۶؛ ابن قولویه قمی، كامل الزيارات، ج۲، ص۵۲-۵۳.
  28. بخشی از این اخبار را بنگرید: مجلسی، بحارالانوار، ج۴۴، ص۲۵۰-۲۶۶.
  29. احمد بن حنبل، مسند، ج۶، ص۲۹۲- ۳۰۴؛ ابن کثیر دمشقی، البداية والنهايه، ج۸، ص۱۳۵؛ مغربی، شرح الاخبار، ج۲، ص۳۳۹ و ص۴۹۱؛ طوسی، امالی، ص۳۶۸ و ص۵۵۹.
  30. بلاذری، أنساب الاشراف، ج۲، ص۳۵۳؛ ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۴، ص۱۵۴۲.
  31. خوارزمی، مناقب، ص۶۰.
  32. حسکانی، شواهد التنزيل، ج۲، ص۸۰.
  33. طبری، تاریخ طبری، ج۳، ص۱۳۹.
  34. ابن هشام، السيرة النبويه، ج۱، ص۵۷۳.
  35. آل عمران، آیه۶۱.
  36. ابن سعد، ترجمة الحسين، ص۲۹-۳۰؛ ابن اثیر، کامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۹۳؛ مفید، ارشاد، ج۲، ص۱۶۷.
  37. طبرسی فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۱۰، ص۶۱۱ و ۶۱۶؛ حسکانی، شواهد التنزيل، ج۲، ص۳۹۴.
  38. ابن عبدربه، العقد الفريد، ج۵، ص۱۳۳؛ ابن کثیر دمشقی، البداية والنهايه، ج۸، ص۳۰۷.
  39. عاملی، الحیاة السیاسیه، ص۴۴.
  40. ابن هشام، السيرة النبويه، ج۲، ص۳۱۵.
  41. ابو عبید قاسم بن سلام، كتاب الأموال، ص۲۵۱؛ ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج۱، ص۲۱۷.
  42. اربلی، كشف الغمة في معرفة الأئمه، ج۱، ص۴۶۹.
  43. مغربی، شرح الاخبار، ج۳، ص۱۰۰.
  44. صدوق، الامالي، ص۷۳۶.
  45. صادقی، مصطفی، مقاله «حسین بن علی بن ابی طالب»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۶۷-۷۷.
  46. ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج۳، ص۲۲۵.
  47. ابن سعد، ترجمة الحسين من كتاب الطبقات، ص۳۱؛ ابن شبه نمیری، تاريخ المدينة المنوره، ج۳، ص۷۹۹؛ طوسی، امالی، ص۷۰۳.
  48. ابن سعد، ترجمة الحسن من كتاب الطبقات، ص۶۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۷۸؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۴۲.
  49. صدوق، علل الشرائع، ج۱، ص۱۸۸.
  50. یوسفی غروی، موسوعة التاريخ الاسلامی، ج۴، ص۱۶۷.
  51. ابن سعد، ترجمة الحسين من كتاب الطبقات، ص۳۱؛ مغربی، شرح الاخبار، ج۳، ص۷۹.
  52. حلبی، تقريب المعارف، ص۲۲۳.
  53. ابن حبيب، المنمق، ص۳۹۷.
  54. کلینی، الكافي، ج۸، ص۲۰۷؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۸، ص۲۵۲.
  55. طبری، تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۹.
  56. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۳۴۴.
  57. ابن قتیبه، الامامة والسياسه، ج۱، ص۱۶۳؛ بلاذری، أنساب الاشراف، ج۶، ص۱۸۶.
  58. امینی، الغدير، ج۹، ص۳۳۱.
  59. بلاذری، أنساب الاشراف، ج۶، ص۲۱۶.
  60. صادقی، مصطفی، مقاله «حسین بن علی بن ابی طالب»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۶۷-۷۷.
  61. مفید، الجمل، ص۱۰۷.
  62. خليفة بن خياط، تاريخ خليفة بن خياط، ص۱۱۱؛ مفید، جمل، ص۳۴۸.
  63. منقری، وقعة صفین، ص۱۱۲.
  64. مجلسی، بحارالانوار، ج۴۴، ص۲۶۶.
  65. ابن اعثم، الفتوح، ج۳، ص۲۲.
  66. ابن عدیم، بغية الطلب في تاريخ حلب، ج۶، ص۲۵۶۲.
  67. منقری، وقعة صفین، ص۱۲۰۵؛ خليفة بن خياط، تاريخ خليفة بن خياط، ص۱۱۶-۱۱۷.
  68. ابن اعثم، الفتوح، ج۳، ص۳۹.
  69. منقری، وقعة صفین، ص۲۹۷.
  70. ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۱۹۴؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۲۵۶.
  71. منقری، وقعة صفین، ص۲۲۹؛ طبری، تاریخ، ج۵، ص۱۹.
  72. بلاذری، أنساب الاشراف، ج۳، ص۲۵۸.
  73. بلاذری، أنساب الاشراف، ج۳، ص۲۹۳؛ ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج۱۳، ص۲۶۷.
  74. حسنی، سيرة الائمة الاثنى عشر، ج۳، ص۲۲؛ جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص۱۵۷.
  75. «جنگ بر شما مقرر شده است در حالی که شما را ناپسند است و بسا چیزی را ناپسند می‌دارید و همان برای شما بهتر است و بسا چیزی را دوست می‌دارید و همان برایتان بدتر است و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۲۱۶.
  76. بلاذری، أنساب الاشراف، ج۳، ص۳۶۳.
  77. مقایسه کنید با: بلاذری، أنساب الاشراف، ج۳، ص۲۸۷.
  78. ذهبی، تاريخ الاسلام، ج۴، ص۳۸.
  79. شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۷؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۴، ص۳۸.
  80. بلاذری، أنساب الاشراف، ج۳، ص۲۹۷؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبيين، ص۱۸۱؛ مغربی، شرح الاخبار، ج۳، ص۱۲۵.
  81. مسعودی (منسوب)، اثبات الوصيه، ص۱۶۳.
  82. کلینی، الكافي، ج۱، ص۳۰۰ و ص۳۰۲.
  83. شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۷.
  84. پیمانی که رسول خدا در جاهلیت با مشارکت چند نفر از قریش در دفاع از مظلوم بست؛ ابن هشام، السيرة النبويه، ج۱، ص۱۳۳.
  85. ابن سعد، ترجمة الحسين من كتاب الطبقات، ص۸۶-۸۷.
  86. خوارزمی، مقتل الحسين، ج۱، ص۲۰۵؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۲۵.
  87. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۴۲۹؛ ابن جوزی، تذكرة الخواص، ص۱۹۴.
  88. ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج۱۳، ص۲۹۶.
  89. صادقی، مصطفی، مقاله «حسین بن علی بن ابی طالب»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۶۷-۷۷.
  90. طبرسی فضل بن حسن، اعلام الورى بأعلام الهدى، ج۱، ص۲۳۲؛ گزارش تفضیلی را بنگرید: بلاذری، أنساب الاشراف، ج۳، ص۳۶۶.
  91. ابن سعد، ترجمة الحسين من كتاب الطبقات، ص۵۳.
  92. بلاذری، أنساب الاشراف، ج۳، ص۳۶۷؛ کشی، ص۲۸.
  93. ابن سعد، ترجمة الحسين من كتاب الطبقات، ص۵۴.
  94. ابن سعد، ترجمة الحسين من كتاب الطبقات، ص۵۴.
  95. ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج۱۴، ص۲۰۶؛ ابن کثیر دمشقی، البداية والنهايه، ج۸، ص۱۶۲.
  96. ابن قتیبه، الامامة والسياسه، ج۱، ص۲۰۱؛ بلاذری، أنساب الاشراف، ج۵، ص۱۲۷؛ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص۴۹.
  97. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۸، ص۴۰۹.
  98. دینوری، الأخبار الطوال، ص۲۴۵.
  99. ابن سعد، ترجمة الحسین، ص۵۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۴، ص۲۰۶؛ ابن کثیر دمشقی، البداية والنهايه، ج۸، ص۱۶۲.
  100. ابن سعد، ترجمة الحسين من كتاب الطبقات، ص۵۵.
  101. ابن جوزی، تذكرة الخواص، ص۱۸۷ و ۱۹۲.
  102. ابن کثیر دمشقی، البداية والنهايه، ج۸، ص۱۵۰-۱۵۱.
  103. ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج۱۴، ص۱۱۱.
  104. ابن اعثم، الفتوح، ج۴، ص۳۴۱؛ اربلی، كشف الغمة في معرفة الأئمه، ج۱، ص۵۶۷.
  105. طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۲۹۸؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۶۷.
  106. دینوری، الأخبار الطوال، ج۱، ص۲۰۸.
  107. حموی، انیس المؤمنین، ج۴، ص۱۷۶؛ ابن حجر، الاصابه، ج۷، ص۳۴۳.
  108. ابن سعد، ترجمة الحسين من كتاب الطبقات، ص۳۹.
  109. بلاذری، أنساب الاشراف، ج۵، ص۱۵۰؛ همچنین: ابن سعد، ترجمة الحسين من كتاب الطبقات، ص۴۰؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۳۸.
  110. ابن سعد، ترجمة الحسين من كتاب الطبقات، ص۳۹.
  111. کلینی، الكافي، ج۶، ص۱۹.
  112. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۳۱.
  113. طبرسی احمد بن علی، الاحتجاج، ج۲، ص۲۹۷؛ ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج۴۶، ص۱۷۹.
  114. بار اول تا سال ۴۸ و بار دوم تا سال ۵۷ یا ۵۸؛ خليفة بن خیاط، ص۱۲۷، ص۱۳۸ و ص۱۴۱؛ طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۳۰۸-۳۰۹.
  115. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب ج۴، ص۵۱؛ طبرسی احمد بن علی، الاحتجاج، ج۲، ص۲۹۹.
  116. «به زودی (خداوند) بخشنده برای آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، (در دل‌ها) مهری خواهد نهاد» سوره مریم، آیه ۹۶.
  117. مجلسی، بحارالانوار، ج۴۴، ص۲۱۱ به نقل از تفسیر فرات.
  118. مغربی، شرح الاخبار، ج۳، ص۱۰۴؛ ابن سعد، ترجمة الحسين من كتاب الطبقات، ص۳۴.
  119. مانند: ابن جوزی، تذكرة الخواص، ص۱۸۹؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۲۳۲.
  120. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۶۷.
  121. ابن قتیبه، الامامة والسياسه، ج۱، ص۲۱۷؛ خوارزمی، مقتل الحسين، ج۱، ص۲۱۸.
  122. عاملی، دراسات وبحوث في التاريخ والاسلام، ج۱، ص۱۵۵؛ صحتی، تحریف‌شناسی عاشورا و تاریخ امام حسین، ص۱۲۷.
  123. طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۳۰۳.
  124. خليفة بن خياط، تاريخ خليفة بن خياط، ص۱۳۳؛ ابن اثیر جزری، الكامل في التاريخ، ج۳، ص۵۱۰.
  125. ابن اعثم، الفتوح، ج۴، ص۳۴۱.
  126. سلیم بن قیس هلالی، كتاب سلیم، ج۲، ص۷۸۸.
  127. ابن عبدربه، العقد الفريد، ج۴، ص۹۹.
  128. ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج۷۰، ص۱۹۶.
  129. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۱، ص۲۵۲.
  130. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۸۱.
  131. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۵، ص۱۹۴؛ ابن اثیر جزری، الكامل في التاريخ، ج۴، ص۱۲۷.
  132. ابن سعد، ترجمة الحسين من كتاب الطبقات، ص۳۸.
  133. صادقی، مصطفی، مقاله «حسین بن علی بن ابی طالب»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۶۷-۷۷.
  134. بلاذری، أنساب الاشراف، ج۲، ص۲۸۲.
  135. ابن هشام، السيرة النبويه، ج۱، ص۱۳۵.
  136. ابن سعد، ترجمة الحسين من كتاب الطبقات، ص۳۱.
  137. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۶۹؛ ابن کثیر دمشقی، البداية والنهايه، ج۸، ص۲۰۷.
  138. مغربی، شرح الاخبار، ج۱، ص۱۴۵.
  139. مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۲۸.
  140. ابن سعد، ترجمة الحسين من كتاب الطبقات، ص۳۷؛ ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج۱۳، ص۲۳۹.
  141. دولابی، الذرية الطاهره، ص۱۳۷؛ طبرانی، المعجم الكبير، ج۲۲، ص۴۱۴.
  142. ابن ابی شیبه، المصنف، ج۶، ص۱۰۷.
  143. ابن سعد، ترجمة الحسين من كتاب الطبقات، ص۳۳.
  144. ابن سعد، ترجمة الحسين من كتاب الطبقات، ص۲۲.
  145. صادقی، مصطفی، مقاله «حسین بن علی بن ابی طالب»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۶۷-۷۷.
  146. طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۳۲۲-۳۲۳.
  147. طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۳۳۸.
  148. مفید، ارشاد، ج۲، ص۳۳.
  149. صدوق، الامالي، ص۲۱۶.
  150. یا فردای آن روز به مروان، ابن اعثم، الفتوح، ج۵، ص۱۸.
  151. طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۳۴۱ و ص۳۵۱.
  152. دینوری، الأخبار الطوال، ص۲۲۹.
  153. ابن سعد، ترجمة الحسين من كتاب الطبقات، ص۵۶.
  154. بلاذری، أنساب الاشراف، ج۳، ص۳۷۱.
  155. ابن کثیر دمشقی، البداية والنهايه، ج۸، ص۱۵۱.
  156. مفید، ارشاد، ج۲، ص۳۶؛ طبرسی، اعلام الورى بأعلام الهدى، ج۱، ص۴۳۵.
  157. ابن سعد، ترجمة الحسين من كتاب الطبقات، ص۵۶.
  158. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۵۴-۵۵؛ مفید، ارشاد، ج۴۱، ص۳۶.
  159. طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۳۵۷.
  160. طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۳۸۶.
  161. مفید، الارشاد، ج۲، ص۶۷.
  162. بلاذری، أنساب الاشراف، ج۳، ص۳۷۵؛ ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج۱۴، ص۲۰۳.
  163. ابن سعد، ترجمه الحسین، ص۵۶-۵۸.
  164. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبيين، ص۱۱۰.
  165. مفید، الارشاد، ج۲، ص۴۹.
  166. ابن طاووس، الملهوف، ص۱۲۸-۱۲۹.
  167. مفید، الارشاد، ج۲، ص۴۹.
  168. طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۳۹۸.
  169. دینوری، الأخبار الطوال، ص۲۵۰؛ طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۰۲.
  170. طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۳۹۸؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۷۱.
  171. طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۳۰۹؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص۷۸-۸۴.
  172. طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۲۱۸-۲۲۱.
  173. بلاذری، أنساب الاشراف، ج۳، ص۳۸۹؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص۸۷.
  174. طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۲۲۳.
  175. بلاذری، أنساب الاشراف، ج۳، ص۴۰۱.
  176. بلاذری، أنساب الاشراف، ج۳، ص۳۹۶.
  177. خوارزمی، مقتل الحسين، ج۲، ص۷۶.
  178. طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۲۴.
  179. بنگرید: ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج۱۲، ص۲۱۸؛ خوارزمی، مقتل الحسين، ج۲، ص۱۰۸.
  180. بلاذری، أنساب الاشراف، ج۳، ص۴۰۱.
  181. مغربی، شرح الاخبار، ج۳، ص۱۵۲ و ۲۵۰؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۲ و ۱۳۵.
  182. بلاذری، أنساب الاشراف، ج۳، ص۴۱۱.
  183. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۴۱؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۵، ص۱۸.
  184. طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۲۵۰-۲۵۵.
  185. اقوال را بنگرید: ابن سعد، ترجمة الحسين من كتاب الطبقات، ص۷۵؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۴۵؛ کلینی، الكافي، ج۱، ص۴۶۳؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۳۳؛ مسعودی، اثبات الوصيه، ص۱۶۷؛ طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۲۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۳۹۴؛ طبرسی فضل بن حسن، تاج الموالید، ص۱۸۶؛ و درباره چهارشنبه: خليفة بن خياط، تاريخ خليفة بن خياط، ص۱۲۵.
  186. مفید، الارشاد، ج۲، ص۶۹؛ طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۳۸۸.
  187. مفید، الارشاد، ج۲، ص۸۲؛ طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۰۷.
  188. مفید، الارشاد، ج۲، ص۸۹؛ طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۱۶.
  189. مفید، الارشاد، ج۲، ص۹۳؛ طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۲۰.
  190. طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۳۹۸.
  191. برای اطلاع بیشتر ر.ک: جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص۲۳۹-۲۵۲.
  192. بنگرید: صالحی نجف‌آبادی، کتاب شهید جاوید، سراسر کتاب.
  193. بنگرید: ابن طاووس، الملهوف، سراسر کتاب.
  194. نراقی، محرق القلوب، ص۳۰.
  195. برای اطلاع از این نظریه‌ها، ر.ک: مهریزی، تحلیلی درباره اهداف قیام امام حسین؛ تمام مقاله اسفندیاری؛ سراسر کتاب جریان‌شناسی تاریخی قرائتها و رویکردهای عاشورا از رنجبر.
  196. صادقی، مصطفی، مقاله «حسین بن علی بن ابی طالب»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۶۷-۷۷.
  197. ابن عبدربه، العقد الفريد، ج۵، ص۱۳۳.
  198. طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۷۵.
  199. ابن سعد، ترجمة الحسين من كتاب الطبقات، ص۳۵.
  200. ﴿وَإِذَا حُيِّيتُم بِتَحِيَّةٍۢ فَحَيُّوا۟ بِأَحْسَنَ مِنْهَآ أَوْ رُدُّوهَآ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ حَسِيبًا «و چون به شما درودی گفته شد، با درودی بهتر از آن یا همانند آن پاسخ دهید؛ بی‌گمان خداوند حسابرس همه چیز است» سوره نسا، آیه ۸۶.
  201. ابن حمدون، التذكرة الحمدونيه، ج۲، ص۱۸۶؛ اربلی، كشف الغمة في معرفة الأئمه، ج۱، ص۵۷۵.
  202. خوارزمی، مقتل الحسين، ج۱، ص۳۱۵.
  203. ابن سعد، ترجمة الحسين من كتاب الطبقات، ص۳۹.
  204. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۲۳.
  205. مغربی، دعائم الاسلام، ج۲، ص۳۳۹.
  206. خوارزمی، مقتل الحسين، ج۱، ص۲۲۷.
  207. اربلی، كشف الغمة في معرفة الأئمه، ج۱، ص۵۳۲؛ ابن صباغ مالکی، الفصول المهمة في معرفة الأئمه، ص۲۳۴.
  208. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۶۶.
  209. مغربی، شرح الاخبار، ج۳، ص۲۶۹.
  210. ابن سعد، ترجمة الحسين من كتاب الطبقات، ص۵۹.
  211. ابن سعد، ترجمة الحسين من كتاب الطبقات، ص۳۵.
  212. ابن سعد، ترجمة الحسين من كتاب الطبقات، ص۳۶.
  213. طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۰۹-۴۲۴.
  214. ابن ابی شیبه، المصنف، ج۷، ص۲۵۷.
  215. دینوری، الأخبار الطوال، ص۲۵۶؛ طبرسی فضل بن حسن، اعلام الورى بأعلام الهدى، ج۱، ص۴۶۰.
  216. ابن حبيب، المنمق، ص۴۲۴؛ بلاذری، أنساب الاشراف، ج۳، ص۳۵۸؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۷.
  217. ابن سعد، ترجمة الحسین، ص۲۱-۲۳؛ مفید، ارشاد،ج۲، ص۱۳۳.
  218. درباره نقد نظر مشهور درباره مادر امام سجاد ر.ک: شهیدی، زندگانی علی بن الحسین، ص۹؛ مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۱۲۳.
  219. درباره کوچک‌تر بودن علی شهید از امام سجاد ر.ک: مغربی، شرح الاخبار، ج۳، ص۱۵۴ و ۲۶۵؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۳۵؛ مجموع اقوال را بنگرید: شوشتری، رسالة في تواريخ النبي والآل، ص۱۲.
  220. مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۳۵؛ ابن سعد، ترجمة الحسين من كتاب الطبقات، ص۱۷-۱۸.
  221. بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۴۲۲؛ دینوری، الأخبار الطوال، ص۲۵۹؛ ابن صباغ مالکی، الفصول المهمة في معرفة الأئمه، ج۲، ص۸۵۱؛ مجموع نام‌های فرزندان امام را بنگرید: شوشتری، رسالة في تواريخ النبي والآل، ص۸۲-۸۴.
  222. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۲۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۴۲؛ طبری، تاریخ طبری، ج۶، ص۵۲.
  223. صادقی، مصطفی، مقاله «حسین بن علی بن ابی طالب»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۶۷-۷۷.