بنی زریق بن عامر

(تغییرمسیر از بنی زُریق بن عامر)

نسب قوم

بنی زریق از جمله قبایل قحطانی[۱] و از فروع و شاخه‌های قبیله خزرج هستند که نسب از زریق بن عامر بن زریق بن عبد حارثة بن مالک بن غضب بن جشم بن خزرج می‌برند[۲]. از مادر او در منابع با نام ماویه بنت ثعلبه یاد شده است[۳]. زریق از همسر خود مره بنت مالک بن اوس[۴]، فرزندانی به اسامی عامر و عوف داشت[۵] که طایفه بنی زریق بن عامر بر پایه آنها و فرزندانشان شکل گرفت. از فروع و شاخه‌های متعددی که از این طایفه منشعب گردیده می‌توان از بنی مخلد بن عامر بن زریق[۶]، بنی خالد بن عامر بن زریق[۷]، بنی خلدة بن عامر بن زریق[۸]، بنی عجلان بن عمرو بن عامر بن زریق[۹] و بنی عمرو بن عامر بن زریق[۱۰] یاد کرد.

لازم به ذکر است که برخی منابع از شاخه بالاتر این طایفه به عنوان بنی زریق یاد کرده، نسب این قوم را به زریق بن عبدحارثة بن مالک بن غضب بن جشم بن خزرج بن حارثه[۱۱] رسانده‌اند. بر این اساس، بنی زریق طیف وسیع‌تری از طوایف قبیله خزرج را شامل خواهد شد و علاوه بر طایفه بنی زریق بن عامر، طایفه بنی بیاضة بن عامر بن زریق –عموزادگان بنی زریق بن عامر- را نیز در بر می‌گیرد. برخی منابع، علاوه بر این طایفه انصاری، از طایفه همنام دیگری در قبیله «طی» موسوم به «بنی زریق بن عوف بن ثعلبه» نام برده‌اند[۱۲] که عدم خلط مباحث آنها، دقت مضاعف محققان محترم را می‌طلبد.[۱۳]

مساکن و منازل بنی زریق

این قوم نیز، به مانند دیگر اقوام انصاری خود، در مدینه ساکن بودند. آنان نخست در محله بنی‌بیاضه در کنار عموزادگان خود –بنی بیاضة بن عامر- زندگی می‌کردند[۱۴]. در این محله، که در سمت شامی محله بنی سالم بن عوف قرار داشت[۱۵]، علاوه بر بنی بیاضه و بنی زریق، خویشاوندان دیگری از ایشان از تبار بنی غضب بن جشم بن خزرج همچون طوایف: بنی حبیب بن عبدحارثه بن مالک بن غضب، بنی عذاره (یا همان: بنی کعب بن مالک بن غضب)، بنی اللین (اللیل) (با نام دیگر: بنی عامر بن مالک بن غضب) و بنی أجدع (یا همان: بنی‌معاویة بن مالک بن غضب) نیز، در این محله سکونت داشتند[۱۶]؛ اما عِدّه و عُدّه در این محله از آن بنی بیاضه و بنی زریق بود؛ به همین دلیل، سایر طوایف در خوف و تردید زندگی می‌کردند. امر بدین منوال بود تا این که زریق بن عامر –سر شاخه این طایفه- درگذشت. او در زمان مرگ، پسرانش را به قبول سرپرستی عمویش -حبیب بن عبد حارثه- وصیت کرد. پس از مرگ زریق، حبیب بر فرزندان زریق سخت می‌گرفت و آنها را مأمور می‌کرد که با دست خودشان مزارع را آبیاری کنند. این سختگیری، دشمنی فرزندان زریق را بر انگیخت؛ از این‌رو، بر او حمله بردند و وی را به قتل رساندند. در پی این اقدام، بنی حبیب با بنی بیاضه علیه بنی زریق هم‌پیمان شدند و چون بنی زریق از این اتحاد و فزونی نفرات رقیب با خبر شدند، بر خود خائف شدند و تصمیم به ترک محله بنی بیاضه گرفتند. پس همگی آنان -جز خاندان بنی عمرو بن عامر بن زریق- این محله را ترک کردند و در منزل معروف خود در جنوب مصلی و نرسیده به دیوار مدینه -که اکنون آثار آن موجود است- در مکانی به نام «ذروان» و مناطق مجاور آن، ساکن شدند[۱۷]. این منطقه در سمت غربی منازل بنی مازن و سمت شمالی بنی‌بیاضه قرار داشت[۱۸]. به نظر می‌رسد این مکان، همان قریه «معروف بنی زریق»[۱۹] یا «سکه ابن زریق»[۲۰] باشد که در برخی منابع به نام آن اشاره شده است. این روستا به گفته «مرجانی» (متوفی بعد از ۷۷۰ هجری) «[در سمت قبله،] قبل از دیوار مدینه و نرسیده به مصلی قرار داشت»[۲۱]. وی سپس به موقعیت این روستا در دوران خود (قرن هشتم هجری) پرداخته، می‌افزاید: «بخشی از قریه بنی زریق، امروزه در این سوی دیوار شهر، جایی که معروف به «ذروان» یا «ذی‌اروان (یا ذیحال)» است، واقع شده است»[۲۲]. وی همچنین به نقل از شیخ ابوالفتح می‌نویسد: ««ذی‌اروان»، اسم محله بنی زریق است و در آنجا چاهی قرار دارد که «چاه ذی أروان» خوانده می‌شود»[۲۳]. زریقی‌ها در این منطقه، قلعه‌هایی برای خود بنا نمودند که از جمله آنها می‌توان به دژی در گوشه دار کبیر بن صلت در مصلی و قلعه‌ای به نام «الریان» در نزدیکی سقیفه آل سراقه که به آن «انبار ریان» می‌گفتند، اشاره کرد. اما –همان‌گونه که گفته شد،-بنی عمرو بن عامر بن زریق همچنان نزد بنی بیاضه ماندند. آنها در قلعه‌ای در قسمت شامی سرزمین فراس بن میسره، در پایین‌ترین قسمت منزل بنی بیاضه، در حاشیه شوره‌زار، مسکن داشتند. سکونت آنها در این منطقه همچنان ادامه داشت تا اینکه رافع بن مالک و پسرش، پیش از ظهور اسلام از آنجا نقل مکان کردند و در لبه شوره‌زار، حد فاصل بین «اساس» تا حاشیه شوره‌زار، تا منزلی که اسحاق بن عبید بن رفاعه در آن زندگی می‌کرد، ساکن شدند. پس از این اتفاق، بقیه بنی عمرو بن عامر نیز به این منطقه کوچ کردند و با خریداری بخشی از منازل و مزارع بنی عوف بن زریق در این سرزمین ساکن شدند. بنی عوف بن زریق هم پس از فروش املاک خود، پیش از ظهور اسلام از منطقه کوچیدند و به شام ​​رفتند[۲۴].

پس از خروج بنی زریق از محله بنی بیاضه، بنی‌بیاضه و بنی‌حبیب که در سر سودای انتقام داشتند، مدتی از جنگ با بنی‌زُریق خودداری کردند. در این مدت، فرستادگانی بین آنها رد و بدل شد. بنی‌زُریق خواستار صلح و پرداخت خون‌بها شدند و به بنی‌حبیب پیشنهاد دادند که در ازای خون بها، بخشی از سرزمین‌های جدیدشان را به ایشان واگذار کنند. با پذیرش این پیشنهاد از سوی بنی حبیب، جنگ متوقف شد. از آن پس، منطقه مذکور که بنی زریق بابت دیه به بنی حبیب و بنی بیاضه واگذار کرده بودند، «زقاق الدیه: کوچه خون‌بها» نامیده شد. پس از واگذاری این منطقه، یکی از طوایف بنی‌بیاضه موسوم به بنی‌مالک بن زید بن حبیب بن عبد حارثه، به این منطقه نقل مکان کردند و در آن سکنی گزیدند. بنی معلی بن لوذان –از خاندان‌های بنی مالک بن زید- در این مکان، قلعه‌ای برای خود بنا نهادند و در میان بنی زریق ماندگار شدند[۲۵]. اما طولی نکشید که یکی از افراد طایفه بنی زریق به نام حصن بن خالد زرقی به‌دست عبید بن معلی کشته شد. بنی زریق به انتقام برخاسته، قصد هلاک او را کردند اما با تغییر تصمیم خود، به بنی معلی پیشنهاد دادند که بنی زریق از اموال خود دیه حصن بن خالد را پرداخت خواهند کرد به شرطی که بنی معلی از اتحاد با بنی بیاضه دست بشویند و با بنی زریق متحد شوند. آنان نیز پذیرفتند و بدین ترتیب، بنی معلی بن لوذان و بنی زریق هم‌پیمان شدند[۲۶]. از دیگر قلاع بنی زریق در مدینه می‌توان به نام قلعه المسیر اشاره کرد. برخی منابع در خلال غزوه خندق از این قلعه سخن به میان آورده‌اند[۲۷]. از مواطن شناخته شده اسلامی این طایفه علاوه بر مدینه می‌توان از کوفه[۲۸]، بصره[۲۹]، بغداد[۳۰] و نیز مصر[۳۱] و برقه اندلس[۳۲] یاد کرد. از ویژگی‌های سرزمینی بلاد بنی زریق، مسجد بنی زریق است. این مسجد از مساجد مشهور صدر اسلام و به نقلی نخستین مسجد مدینه بود که پیش از هجرت پیامبر(ص) در آن قرآن قرائت شده است[۳۳]. نقل است که پیامبر(ص) در این مسجد وضو گرفت و با آنکه از اعتدال قبله‌اش در شگفت شدند، اما در آن نماز اقامه نکردند[۳۴].[۳۵]

بنی زریق و ایام جاهلی

از بنی زریق و حضور در وقایع و حوادث این قوم در دوران جاهلی اطلاعی چندانی در دست نیست. هر چند سمهودی (م. ۹۱۱ هجری) در معرفی قبایل اوس و خزرج، طوایف بنی بیاضه، بنی زریق و بنی ظفر را به کندترین، در فرار و پرسرعت‌ترین، در حمله ستوده و آورده است که اوس و خزرج هرگز در مکانی با هم روبرو نمی‌شدند، مگر اینکه این قبایل بر سایر طوایف اوس و خزرج برتری آشکاری داشتند[۳۶]، لیکن از بنی زریق و افرادش در وقایع و رخدادهای جاهلی از جمله جنگ‌های آنان، جز مشارکت در تنش‌ها و زد و خوردهای مختصر درون قبیلگی با بنی حبیب بن عبدحارثه و پسر عموهای بنی بیاضه‌ای‌شان در جریان قتل حبیب بن عبدحارثه[۳۷]، -که در بند گذشته بدان پرداخته شد،- و نیز خبر حضور سعد بن قیس بن عامر بن خالد -برادر عباد بن قیس صحابی- در یوم بُعاث و کشته شدن او در این جنگ[۳۸]، اطلاعی به‌دست نیامده است. به نظر می‌رسد که آنان نیز در کنار سایر اقوام و خویشان اوسی و خزرجی خود، پیش از بعثت بت می‌پرستیدند. با این حال، مراودات بسیار آنان با یهودیان مدینه موجب شده بود که برخی از ایشان به آیین یهود در آیند[۳۹] که از جمله ایشان می‌توان به نام لبید بن اعصم یهودی -بنا بر نقل برخی اقوال- اشاره کرد[۴۰].[۴۱]

بنی زریق و پیامبر اکرم(ص)

بنی زریق و پذیرش اسلام

مردم بنی زریق از پیشتازان قبیله اوس در اسلام بودند چندان که در منابع مختلف، نام برخی از ایشان در شمار نخستین یا یکی از نخستین مسلمانان مدینه به ثبت رسیده است. در این که نخستین فرد مسلمان بنی زریق و انصار چه کسی بوده است، اختلاف است. برخی شخص معینی را معرفی کرده‌اند[۴۲]. بعضی هم دو نفر[۴۳]، و برخی هم شش نفر که یکی از آنها بنا بر نقلی از بنی زریق بودند[۴۴]، را به عنوان نخستین مسلمانان مدینه، معرفی کرده‌اند. برخی اسعد بن زراره و ذکوان بن قیس زرقی را نخستین مشرف‌شدگان به آیین مبین اسلام گفته‌اند. این دو برای جلب حمایت عتبة بن ربیعه جهت یاری رساندن به ایشان در مقابله با قبیله اوس به مکه آمده بودند؛ اما با پاسخ او که «در حال حاضر آنان گرفتار محمد(ص) شده‌ایم» روبرو شدند. بدنبال این اتفاق، اسعد و ذکوان نزد رسول خدا(ص) رفتند و مسلمان شدند[۴۵]. برخی هم رافع بن مالک زرقی و معاذ بن عفراء را نخستین افراد انصاری دانستند که آیین مسلمانی پذیرفتند. این دو که برای انجام عمره به مکه رفته بودند، نزد رسول خدا(ص) شرفیاب شدند و به دعوت ایشان، اسلام پذیرفتند. آنان بعد از مسلمانی به دیار خود رفتند و در نشر اسلام و آموزه‌های قرآنی تلاش نمودند. به همین دلیل گفته شده است که «مسجد بنی‌زریق» اولین مسجد در مدینه است که در آن قرآن تلاوت شده است[۴۶]. برخی هم، نخستین مسلمانان مدینه را جمعی شش نفره یا هشت نفره از خزرج گفته‌اند که در موسم حج با رسول خدا(ص) دیدار و سپس اسلام آوردند. این گروه، به تبعیت از واقدی (م. ۲۰۸ هجری) بر این نکته تأکید دارند که تا پیش از آن، کسی از آنها در مدینه مسلمان نشده بود[۴۷]. به گزارش ابن اسحاق (م. ۱۵۰ هجری)، زمانی که رسول خدا(ص) به دعوت قبایل در موسم حج مشغول بود، در «عقبه» به گروهی از خزرجیان که رافع بن مالک زرقی از جمله ایشان بودند[۴۸]، برخورد کردند. آن حضرت، از آنان خواست نزد او بنشینند تا با آنان سخن بگوید، آنان پذیرفتند. پیغمبر(ص) اساس دعوت اسلام را بر ایشان عرضه کرد و آیاتی از قرآن را برایشان تلاوت فرمود. آنها که پیش از آن، خبر ظهور پیامبر(ص) را از یهودیان شنیده بودند، وی را همو دانسته و دعوتش را پذیرفتند. آنها گفتند: که ما قوم خود را در حالی ترک کرده‌ایم که بدترین عداوت و شرارت میان آنان وجود دارد و اظهار امیدواری کردند که با پذیرش دعوت رسول خدا(ص) با یکدیگر متحد شوند[۴۹]. ایشان به مدینه بازگشتند و جریان دیدار خود را با قوم خود باز گفتند و آنان را به دین اسلام دعوت کردند. خبر پیامبر(ص) و آیین او در مدینه منتشر شد و خبر آن در تمام خانه‌های مدینه پیچید[۵۰].

سال بعد دوازده تن از انصار مدینه –که برخی چهره‌های زریقی از جمله رافع بن مالک[۵۱] و ذکوان از بنی زریق[۵۲] از جمله ایشان بودند- به منظور تکمیل بیعت سال گذشته خود به مکه رهسپار شدند و پس از دیدار با رسول خدا(ص) با ایشان بیعت کردند[۵۳]. این بیعت که به بیعت عقبه اولی معروف شد نظیر بیعت پیامبر(ص) با زنان بود.؛ چراکه تا آن روز، حضرت مأمور به جنگ با کفار و مشرکین نشده بود از این‌رو در این بیعت، جنگ و جهاد قید نشده بود. آنان در این بیعت با رسول خدا(ص) عهد بستند که به خدا شرک نورزند، دزدی نکنند مرتکب زنا نشوند فرزندانشان را نکشند بهتان و افترا نزنند و در کارهای نیک نافرمانی رسول خدا(ص) را نکنند[۵۴]. پس از این پیمان، در زمان بازگشت انصار به مدینه، پیغمبر(ص)، مصعب بن عمیر را همراه ایشان به مدینه فرستاد تا قرآن را تعلیم آنها کند و دستورات اسلام را به ایشان بیاموزد[۵۵].

در موسم سال بعد -سال سیزدهم بعثت- نیز تعداد دیگری از اهالی یثرب، در «عقبه» با رسول خدا(ص) دیدار کردند. این پیمان که به عقبه دوم در تاریخ شهرت یافته است، با حضور هفتاد و سه تن از مردم تیره‌های مختلف دو قبیله اوس و خزرج[۵۶] -از جمله چهار تن[۵۷] از افراد طایفه بنی زریق: رافع بن مالک بن عجلان[۵۸]، ذکوان بن عبد قیس بن خلده[۵۹]، عباد بن قیس بن عامر بن خلده[۶۰] و حارث بن قیس بن خلده[۶۱] تشکیل گردید، دوازده تن به عنوان نقیب رسول خدا(ص) در مدینه معرفی شدند که رافع بن مالک بن عجلان[۶۲] یکی از آنان بود. این جمع از مردم یثرب، با پیامبر(ص) پیمان بستند که: در راحتی و سختی از پیامبر(ص) اطاعت کنند؛ در زمان تنگدستی و ثروت انفاق کنند؛ امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ حق بگویند و از سرزنش دیگران نهراسند؛ به هنگام هجرت رسول خدا(ص) به یثرب از وی همچون دفاع از خود، زنان و فرزندانشان پشتیبانی و دفاع نمایند که در این صورت پاداش آنان بهشت می‌باشد. همچنین، مسلمانان یثرب یادآور شدند که بواسطه بیعت، پیمان‌هایشان با یهود را قطع خواهند کرد به شرطی که پیامبر(ص) پس از پیروزی، آنها را رها نکند و به سوی قوم خود باز نگردد[۶۳]. این بیعت را به سبب تعهد یثربیان بر دفاع از پیامبر(ص) «بیعة الحرب» گفته‌اند[۶۴]. نیز به سبب وقوع این پیمان در مکان عقبه آخر، آن را «عقبة الآخره»[۶۵] و شرکت‌کنندگان در آن را «عقبیون»[۶۶] گفته‌اند. علاوه بر افراد یاد شده، برخی منابع از رفاعة بن رافع[۶۷] و ابوعباده سعد بن عثمان بن خلده[۶۸] در شمار دیگر حاضران زریقی این پیمان نام برده‌اند.

با دقت و بررسی می‏توان گفت که اسلام در طی چند مرحله وارد مدینه –از جمله طایفه بنی زریق- شده است: ابتدا، اسعد بن زراره و ذکوان بن عبدالقیس[۶۹] یا به نقلی رافع بن مالک بن عجلان[۷۰] به صورت انفرادی مسلمان شدند و سپس گروهی پنج، شش یا هفت نفره از مردم خزرج اسلام پذیرفته‏اند؛ و این آغازی بر پذیرش دسته‌جمعی و گروهی اسلام در مدینه و طوایف ساکن در آن -از جمله بنی زریق- بود. هر چند، واقدی بر این باور است که قبل از این گروه شش نفره کسی از مردم یثرب مسلمان نشده است‏[۷۱]. آنچه واقدی بر آن اصرار دارد این است که نخست در سال یازدهم بعثت گروه شش نفری نزد رسول‏خدا(ص) در مکه اسلام آوردند[۷۲]. در پی مسلمان شدن این گروه و بازگشت آنان به مدینه، انتشار اسلام در میان مردم یثرب آغاز شد، به طوری که اسلام به درون طوایف مختلف اوس و خزرج نفوذ کرد و هیچ خانه‏ای نبود که در آن سخن از رسول‏خدا(ص) در میان نباشد[۷۳]. از نکات قابل توجه که برخی منابع صحابه‌نگاری بدان پرداخته شده است، ذکر نام سفیان انصاری و پسرانش جابر و جناده در شمار مهاجران به حبشه است. سفیان انصاری که به جهت هم‌پیمانی و ملازمت با معمر بن حبیب قریشی جمحی، نسب از او گرفته و با نام و نسب: «سفیان بن معمر بن حبیب» شهرت یافته است، از ساکنان مکه بود که در پی بعثت نبی خاتم(ص) اسلام پذیرفت و در کنار دو پسرش جابر و جناده همراه با دیگر مسلمانان به حبشه مهاجرت کرده بود[۷۴]. بر فرض صحت این گزارش، احتمالاً باید تاریخ پذیرش اسلام فردی در طایفه بنی زریق و انصار را پیش از آنچه در پیش گفتیم، دانست.

لازم به ذکر است که علاوه بر مردان، زنان این قوم هم در شمار پیشتازان اسلام در مدینه و از بیعت‌کنندگان با رسول خدا(ص) به شمار رفته‌اند که از جمله آنها می‌توان از اسامی: أمامة بنت عثمان بن خالدة بن مخلد خواهر ابوعباده سعد بن عثمان[۷۵]، ام رافع بنت عثمان بن خالدة بن مخلد -خواهر ابوعباده سعد بن عثمان-[۷۶]، ام الحکم فکیهه بنت مطلب بن خالدة بن مخلد[۷۷]، حبیبة بنت مسعود بن خالدة (خلده) بن عامر[۷۸]، بهیسه بنت عمرو بن خالدة بن عامر[۷۹]، ام قیس بنت حصن بن خالدة بن مخلد -خواهر قیس بن حصن-[۸۰]، ام سعد بنت قیس بن حصن بن خالده[۸۱]، حبة بنت عمرو بن حصن بن خالده[۸۲]، کبشه بنت فاکه بن قیس بن مخلد[۸۳]، لیلی بنت ربعی بن عامر بن خالده[۸۴]، سنبله بنت ماعص بن قیس بن خالده -خواهر معاذ و عائذ بن ماعص-[۸۵]، أنیسه بنت معاذ بن ماعص بن قیس[۸۶]، ام سعد بنت مسعود بن سعد بن قیس[۸۷]، ام ثابت بنت مسعود بن سعد بن قیس[۸۸]، ام سهل بنت مسعود بن سعد بن قیس[۸۹] و خوله بنت مالک بن بشر بن ثعلبه[۹۰] یاد کرد.[۹۱]

بنی زریق و تعامل با دولت نبوی(ص)

پس از هجرت رسول خدا(ص) به مدینه و در پی آن تشکیل دولت نبوی(ص)، بنی زریق در عرصه‌های مختلف آن، همیار و همگام پیامبر(ص) شدند که از جمله مهمترین این عرصه‌ها می‌توان به حضور فعال ایشان در میادین نظامی اشاره کرد. با گشوده شدن عرصه جهاد و برخورد قهرآمیز نظامی رسول خدا(ص) با یهودیان و کفار شبه‌جزیره، بنی زریق در کنار دیگر خویشان مدنی خود از قبایل اوس و خزرج، پای ثابت سپاه نبوی(ص) در تمامی غزوات و سرایای حضرت بودند و شهدایی را در جریان این جنگ‌ها و حوادث دوران نبوی(ص) -از جمله جنگ‌های بدر و احد- تقدیم اسلام کردند. بنی حارثی‌ها در جنگ بدر -نخستین جنگ بزرگ مسلمانان با مشرکان- حضوری گسترده داشتند؛ که این مشارکت قوی، خود، دلیلی دیگر بر اثبات پیشتازی این قوم در پذیرش اسلام است. واقدی (م. ۲۰۸ هجری)[۹۲] و ابن هشام (م. ۲۱۸ هجری)[۹۳] شمار شرکت‌کنندگان بنی زریق و طوایف آن در غزوه بدر را ۱۶ نفر عنوان کرده‌اند. هفت نفر از بنی مخلد بن عامر بن زریق: قیس بن محصن (حصن) بن خالد ابن مخلد، ابو خالد حارث بن قیس بن خالد بن مخلد، جبیر بن إیاس بن خالد بن مخلد، ابو عباده سعد بن عثمان بن خلدة ابن مخلد و برادرش عتبة بن عثمان بن خلدة بن مخلد، ذکوان بن عبد قیس ابن خلدة بن مخلد، مسعود بن خلدة بن عامر بن مخلد.

یک نفر از بنی خالد بن عامر بن زریق: عباد بن قیس بن عامر بن خالد. پنج نفر از بنی خلدة بن زریق: اسعد بن یزید بن فاکه بن زید بن خلده، فاکه بن بشر (بسر) بن فاکه بن زید بن خلده، معاذ بن ماعص بن قیس بن خلده و برادرش عائذ بن ماعص بن قیس بن خلده، مسعود بن سعد بن قیس بن خلده. و سه نفر از بنی عجلان بن عمرو بن عامر بن زریق: رفاعة بن رافع بن مالک بن عجلان و برادرش خلاد بن رافع بن مالک بن عجلان و عبید بن زید بن عامر بن عجلان[۹۴]. ابن حبان (م. ۳۵۴ هجری) هم با حذف چهار نفر از این افراد (قیس بن محصن (حصن)، عتبة بن عثمان بن خلده، ذکوان بن عبد قیس بن خلده و مسعود بن خلدة بن عامر) فهرست مشابهی را ارائه کرده است[۹۵]. اما به نظر می‌رسد که کامل‌ترین لیست از حاضران در جنگ بدر توسط ابن سید الناس (م. ۷۳۴ هجری) ارائه شده باشد. او در این فهرست، ۲۲ تن از زرقی‌ها و احلافشان را به شرح زیر در شمار شرکت‌کنندگان در غزوه بدر ذکر کرده است: ذکوان بن عبد قیس، سعد بن عثمان بن خلده و برادرش عقبه و پسر عموی این دو، قیس بن محصن بن خلده، حارث بن قیس، جبیر بن ایاس بن خلده، مسعود بن خلدة بن مخلد، عباد بن قیس، رافع بن مالک و پسرانش رفاعه، خلاد، عبید بن زید بن عامر بن عجلان، عجلان بن نعمان بن عامر، اسعد بن یزید ابن فاکه، فاکه بن بشر بن فاکه، معاذ و عائذ پسران ماعص بن قیس بن خلدة بن عامر، مسعود ابن سعد بن قیس بن خلده، و از احلافشان از بنی مالک برادر حارث رافع بن معلی بن لوذان و برادرش هلال بن معلی، رافع، راشد، هلال و ابو قیس فرزندان معلی[۹۶]. دیگر منابع نیز، به صورت جداگانه از افراد مذکور و اشخاص دیگر به عنوان مشارکت‌کنندگان زریقی این جنگ نام برده‌اند[۹۷]. این جنگ، شهادت برخی از افراد این قوم را در پی داشت که نام خلاد بن رافع بن مالک بن عجلان[۹۸] و رافع بن معلی از احلاف بنی زریق[۹۹] از جمله اسامی ذکر شده از شهدای این طایفه در این جنگ است.

جنگ احد نیز از دیگر غزوات بزرگ دوران نبی مکرم اسلام(ص) بود که جمع زیادی از بنی زریقی‌ها در آن مشارکت داشتند که از جمله ایشان می‌توان به اسامی بزرگانی چون: قیس بن محصن (حصن) بن خالد[۱۰۰]، جبیر بن ایاس بن خلده زرقی[۱۰۱]، رفاعة بن رافع بن مالک[۱۰۲]، عبید بن زید بن عامر[۱۰۳]، مسعود بن خلدة بن عامر[۱۰۴]، مسعود بن سعد بن قیس[۱۰۵]، معاذ بن ماعص بن قیس[۱۰۶]، سعد بن عثمان بن خلده و برادرش عقبة بن عثمان[۱۰۷] اشاره کرد. سعد بن عثمان و برادرش عقبه به همراه عثمان بن عفان از فراریان احد به شمار آمده‌اند؛ چندان که برخی منابع نزول آیه ۱۵۵ آل عمران را در شأن آنها و دیگر فراریان این جنگ دانسته‌اند[۱۰۸].

پایان این جنگ هم، با شهادت بعضی از رزمندگان بنی زریق همراه بود. برخی منابع تعداد شهدای این قوم در احد را یک نفر گفته، از ذکوان بن عبدقیس به عنوان تنها شهید این قوم در این واقعه یاد کردند[۱۰۹]. برخی هم، این عدد را دو تن گفته‌اند. از جمله این منابع، ابن هشام (م. ۲۱۸ هجری) و خلیفة بن خیاط (م. ۲۴۰ هجری)‌اند که از ذکوان بن عبدقیس و عبید بن معلی بن لوذان به عنوان شهدای این طایفه در احد نام بردند[۱۱۰]. علاوه بر ذکوان بن عبدقیس[۱۱۱] و عبید بن معلی بن لوذان[۱۱۲]، اسامی انیس بن قتاده[۱۱۳]، ابوعباده سعد بن عثمان بن خلده[۱۱۴] و رافع بن مالک[۱۱۵] نیز از دیگر نام‌های ثبت‌شده در منابع از شهدای این قوم است.

علاوه بر بدر و احد، جنگ‌های بنی قریظه[۱۱۶]، خندق[۱۱۷]، غزوه غابه (ذی قرد)،[۱۱۸]خیبر[۱۱۹] و دیگر جنگ‌های دوران پیامبر(ص)[۱۲۰] و نیز وقایع بزرگی چون صلح حدیبیه[۱۲۱] و واقعه بئر معونه[۱۲۲] نیز شاهد حضور مردانی از بنی زریق بود. در ربیع الاول سال ششم هجرت در پی غارت شتران شیرده رسول خدا(ص) در منطقه «غابه»[۱۲۳] توسط عیینة بن حصن فزاری و گروهی از همراهانش از قبیله غطفان، که منجر به قتل نگهبان غفاری این شتران و اسارت همسرش شد، پیامبر(ص) یاران خود را جمع کردند و آماده پیکار با غطفانیان شدند. سپاه حضرت در ذی‌قرد، واقع در یک منزلی مدینه فراهم آمدند و پس از یک روز توقف، ضمن انجام نبردهایی مختصر با برخی متخاصمان، پس از پنج روز، موفق به بازپس‌گیری بخشی از اموال به سرقت رفته، شدند[۱۲۴]. معاذ بن ماعص و ابوعیاش زرقی از جمله زریقی‌های نقش‌آفرین در این پیکار بودند. آنها در این جنگ، دو تن از ۸ سوار سپاه پیامبر(ص) را تشکیل می‌دادند[۱۲۵]. نقل است که چون ابوعیاش سوارکار زبده‌ای نبود، حضرت از او خواست تا اسب خود «جلوه» را به سوارکار خبره‌تری بدهد. اما او توصیه رسول خدا(ص) را نپذیرفت و خود را برترین مردم در سوارکاری دانست و سپس پیش تاخت. اما چند متری فاصله نگرفته بود که از اسب به زمین افتاد[۱۲۶]. او بعد از این واقعه، اسب خود را به معاذ یا عائذ بن ماعص زرقی سپرد[۱۲۷]. بنی زریق در واقعه مهم دیگر همین سال (یعنی سال ششم هجری) -که برخی منابع از آن به عنوان «غزوه حدیبیه» یاد می‌کنند[۱۲۸]- نیز، حضوری مؤثر داشتند. نقل است که رسول خدا(ص) در سال ششم هجرت خواب دیدند که وارد مکه شده‌اند و مناسک حج انجام می‌دهند. در پی این خواب، حضرت آماده انجام حج شدند و به یاران خود فرمودند تا جهت انجام این کار آماده شوند. پیامبر(ص)، شترانی را برای قربانی تهیه دیدند و پیشاپیش آنها را به ذوالحلیفه فرستادند و سپس عباد بن بشر را فرا خواندند و او را به همراه بیست سوار از مهاجر و انصار که ابوعیاش زرقی یکی از آنان بود، به عنوان طلیعه سپاه گسیل داشتند[۱۲۹].

واقعه بئر معونه هم، دیگر رخداد مهم دوران نبوی(ص) بود که برخی منابع، از مشارکت افرادی از بنی زریق در آن خبر داده‌اند. در واقعه بئر معونه -که به سال چهارم هجری اتفاق افتاده بود- ابوبراء بن مالک، -رئیس قبیله بنی‌عامر،- همراه با هدایایی نزد پیامبر(ص) در مدینه رفت. رسول خدا(ص) پذیرش هدایا را به اسلام آوردن ابوبَراء مشروط کرد، اما وی، بدون رد یا قبول اسلام از ایشان خواست چند تن از مسلمانان را با هدف گسترش اسلام نزد قبیله بنی‌عامر در نجد بفرستد. وی چون ابراز نگرانی پیامبر(ص) را از پذیرش این پیشنهاد مشاهده کرد، امنیت مبلغان مسلمان را تضمین کرد[۱۳۰]. پس از بازگشت ابوبراء، رسول خدا(ص) ۴۰ تن از مبلغان -از جمله مالک و سفیان پسران ثابت از بنی حارثة بن حارث،-[۱۳۱] را به فرماندهی مُنذر بن عمرو انصاری[۱۳۲] در صفر سال چهارم هجری و چهار ماه پس از غزوه اُحد، همراه نامه‌ای خطاب به عامر بن طفیل -از بزرگان قبیله بنی‌عامر- به نجد اعزام کرد[۱۳۳]. مبلغان پیامبر(ص) با راهنمایی یکی از مردان بنی‌سُلیم به نام «مطلب»[۱۳۴] به چاه معونه رسیدند. در آنجا، حرام بن ملحان، نامه رسول خدا(ص) را نزد عامر بن طفیل برد. باقیمانده افراد نیز در غاری مشرف بر چاه مستقر شدند[۱۳۵]. عامر، بدون خواندن نامه در رقابت با ابو براء[۱۳۶]، حامل نامه پیامبر(ص) را به شهادت رساند و برای از میان بردن مبلغان از قبیله‌اش یاری خواست؛ اما آنها به سبب تضمین ابوبراء از یاری او خودداری کردند. از این‌رو، عامر با یاری خواستن از تیره‌هایی از قبیله بنی‌سلیم چون رِعْل، عُصَیه و ذَکوان که پس از کشته شدن طعیمة بن عدی -که مادرش از بنی‌سلیم بود،- در بدر، کینه مسلمانان را در دل داشتند[۱۳۷]، مبلغان مسلمان را که مسعود بن سعد بن قیس[۱۳۸] و بنا بر گزارشات دیگر، مسعود بن خلدة بن عامر[۱۳۹] و معاذ بن ماعص[۱۴۰] و برادرش عائذ بن ماعص بن قیس[۱۴۱] از جمله آنان بودند، غافلگیر کرده، به شهادت رساندند[۱۴۲].[۱۴۳]

غزوه تبوک هم از دیگر عرصه‌های مشارکت جمعی از مردم زریق بود. هر چند در این جنگ، از حضور مستقیم آنان در این واقعه سخن به میان نیامده، اما از برخی شخصیت‌های این طایفه به عنوان «بکاءون» نام برده شده است. از جمله این «بکاءون»، که آیه شریفه ۹۲ سوره توبه در شأن آنان نازل شد[۱۴۴]، می‌توان به نام سلمة بن صخر اشاره داشت[۱۴۵]. وی از جمله کسانی بود که چون رسول خدا(ص)، آهنگ تبوک فرمود، نزد آن حضرت آمدند و از ایشان تقاضا کردند تا مرکوبی برای ایشان فراهم آوردند. پیامبر(ص) فرمود: مرکوبی نمی‌یابم که شما را بر آن سوار کنم. آنان در حالی که از اندوه می‌گریستند، بازگشتند. به همین جهت، خداوند آیه ۹۲ سوره توبه: ﴿وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ إِذَا مَآ أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لَآ أَجِدُ مَآ أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوا۟ وَّأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ ٱلدَّمْعِ حَزَنًا أَلَّا يَجِدُوا۟ مَا يُنفِقُونَ[۱۴۶]. را در شأن آنها نازل فرمود[۱۴۷].

علاوه بر غزوات، سرایای دوران حیات پیامبر اکرم(ص) نیز شاهد حضور جمعی از مردان بنی زریق بن عامر بود که از جمله آن می‌توان به سریه ابوسلمة بن عبدالاسد در قَطَن[۱۴۸] اشاره کرد. آنچه موجب وقوع این سریه شد، آن بود که مردی از قبیله طَیّ به نام ولید بن زهیر طائی به مدینه آمد و به خانه دامادش طلیب بن عمیر -که از اصحاب رسول خدا(ص) بود،- وارد شد. وی به طلیب خبر داد که «طلیحه» و «سلمه» پسران «خُوَیلد» را در حالی ترک کرده است که خویشان و یاران خود را برای جنگ با رسول خدا(ص) فرا خوانده بودند[۱۴۹]. پیامبر(ص) در اول محرم سال سوم هجرت[۱۵۰]، ابوسلمه را احضار فرمود و پرچمی برای او بست و وی را روانه سرزمین‌های قبیله بنی‌اسد کرد[۱۵۱]. ابوسلمه همراه صد و پنجاه نفر که خبیب بن یساف، ابوسبرة بن ابی رهم، نضر بن حارث ظفری، ابوعیاش زرقی، ابوعبیده جراح و... از جمله آنان بودند[۱۵۲]، به سوی دشمن در سرزمین طَیّ حرکت کرد[۱۵۳]. او، همان مرد طایی که گزارش حمله بنی‌اسد را آورده بود، به عنوان راهنما با خود برد[۱۵۴]. آنان شب و روز و از راه‌های فرعی، به سرعت حرکت کردند و پیش از آنکه خبر به دشمن برسد، به قَطَن رسیدند[۱۵۵]. در آنجا، مسلمانان به گله‌ای از احشام مشرکان دست یافتند و سه نفر از غلامانی که وظیفه چوپانی آنها را بر عهده داشتند به اسارت گرفتند؛ بقیه ساربان‌ها فرار کرده، خود را به بنی‌اسد رساندند و آنان را از حمله مسلمانان باخبر کردند. ساربان‌ها تعداد سپاهیان اسلام را بسیار زیاد گزارش کردند. بنی‌اسد از این خبر به وحشت افتادند و از هر سو رو به فرار نهادند. ابوسلمه به آبگاه این قوم آمد و دریافت که دشمنان فرار کرده‌اند. پس در همان مکان اردو زد و اصحاب خود را برای جمع‌آوری شتران و دیگر دام‌های غنیمتی به مناطق اطراف فرستاد[۱۵۶]. آنها شتران و احشام بنی اسد را به غنیمت گرفتند و همراه غنایم به سوی مدینه بازگشتند[۱۵۷].

علاوه بر میادین نظامی کارگزاری دولت نبوی(ص) هم از دیگر عرصه‌های حضور بنی زریق به شمار رفته است. عمرو بن سلیم زرقی از جمله این کارگزاران بود که پیامبر(ص) وظیفه دریافت زکات کنده و حضرموت را به او محول کرده بود[۱۵۸]. همچنین، منابع در ذکر نام دشمنان رسول خدا(ص) این قوم، به نام لبید بن اعصم یهودی اشاره کرده‌اند[۱۵۹]. لبید از خدّام رسول خدا(ص) بود[۱۶۰] که به تقاضای سران یهود و در ازای دریافت جایزه، پیامبر(ص) را سحر کرد، اما حضرت، بواسطه وحی از این واقعه اطلاع یافت و طلسم او را باطل کرد[۱۶۱]. برخی منابع لبید را از احلاف بنی زریق دانسته‌اند[۱۶۲].[۱۶۳]

بنی زریق پس از رحلت نبی خاتم(ص)

بنی زریق و دوران خلافت خلفا

از نخستین گزارشات ثبت شده از این قوم در این دوره زمانی می‌توان به نبرد آنان با متنبئین و به ویژه پیکار یمامه در سال ۱۲ هجری با مسیلمه کذّاب اشاره کرد. در این جنگ، جمع زیادی از انصار کشته شدند[۱۶۴] که بنا بر برخی اقوال، عائذ بن ماعص بن قیس زرقی یکی از آنها بود[۱۶۵]. از حضور این قوم در جریان فتوحات اسلامی جز پرچمداری ابوعمرو سلیم بن خلده انصاری زرقی برای شرحبیل بن حسنه -از امرای ابوبکر در فتح شام-[۱۶۶] و نیز مشارکت سلمة بن مخلد انصاری زرقی در فتح مصر (سال ۲۰ هجری و پس از آن)[۱۶۷] اطلاعی به دست نیامد.

اما بیشترین و متقن‌ترین اخبار این قوم در این دوره زمانی را باید در اواخر دوران خلافت عثمان جست. با آغاز اعتراضات مردمی علیه عثمان، رفاعة بن رافع بن مالک بن عجلان -که از اصحاب بدری رسول خدا(ص) بود،-[۱۶۸] با معترضان شهرها هم‌نوا شد. وی پس از ورود معترضان به فرماندهی مالک اشتر، حکیم بن جبله عبدی و بدیل بن ورقاء دیگران به مدینه، به همراه بزرگانی چون عمار بن یاسر و حجاج بن غزیه در مدینه به آنها پیوست و در دور اول محاصره خانه عثمان مشارکت کرد[۱۶۹]. رفاعه را از تندترین و دشمن‌ترین مردم نسبت به عثمان گفته‌اند[۱۷۰]. او در جریان رویدادهای مدینه و شورش مردم علیه عثمان، زمانی که خانۀ عثمان در محاصره قرار گرفت، درِ خانۀ او را به آتش کشید[۱۷۱]. او در نبردهای تن به تنی که در اطراف خانه عثمان به وقوع پیوست نیز وارد شد و مغیرة بن اخنس را که با شمشیرش، رجزخوان به دفاع از عثمان بیرون آمده بود به هلاکت رساند[۱۷۲]. او را همچنین، ضارب مروان بن حکم در این واقعه معرفی کرده‌اند. نقل است که مروان بن حکم به هنگام محاصره منزل عثمان، در حالی که رجز می‌خواند، در حمایت از عثمان، از خانه او بیرون آمد و هماورد‌طلبید. در این هنگام رفاعة بن رافع انصاری به مروان حمله برد و ضربتی به او زد؛ چندان که پنداشت کشته شده است و از این‌رو، دست از او برداشت[۱۷۳]. اما بنا به نقلی دیگر، در پی هماوردطلبی مروان، جوانی به نام ابن عروه یا عروة بن شبیم بن بیاع (نباع) به کارزار او رفت و چنان ضربتی بر گردن او نواخت که مروان به رو بر زمین افتاد. عبید بن رفاعه زرقی به طرف مروان رفت تا کارش را تمام کند، اما فاطمه بنت اوس -مادر رضاعی مروان- بر او جست و مانع قتل او شد[۱۷۴].[۱۷۵]

بنی زریق و تعامل با دولت علوی(ع)

پس از کشته شدن عثمان، زمانی که مردم برای بیعت با خلیفۀ جدید در مسجد مدینه اجتماع کردند، رفاعه بن رافع در کنار مالک بن عجلان -دیگر صحابی بزرگ زریقی پیامبر(ص)،- همراه با بزرگانی چون عمار بن یاسر، ابوایوب انصاری و ابوالهیثم بن تیهان بیش از دیگران به خلافت حضرت علی(ع) اظهار علاقه می‌کردند. آنان در جمع مردم، ضمن یادآوری فضیلت و پیشینۀ مجاهدت‌های حضرت علی(ع) در راه اسلام، و قرب و منزلت آن حضرت نزد پیامبر(ص)، مردم را به بیعت با آن حضرت تشویق می‌کردند[۱۷۶]. پس از انتصاب امیرالمؤمنین(ع) به خلافت، زریقی‌ها و در رأسشان رفاعة بن رافع و ابوعیاش زرقی[۱۷۷] همراه با دیگر انصار و مهاجرین مدینه با آن حضرت بیعت کردند[۱۷۸]. در پی شکل‌گیری دولت امیرالمؤمنین(ع)، رفاعه از یاران نزدیک علی(ع) گردید[۱۷۹] و ایشان را در وقایع و رخدادهای حکومت ایشان یاری نمود. او با ظهور فتنه ناکثین و حرکت آنان به سمت بصره، طی سخنانی، به حمایت از امام علی(ع) پرداخت[۱۸۰] و سپس در جنگ جمل و پس از آن، در نبرد صفین، در کنار حضرت علی(ع) شمشیر زد[۱۸۱]. رفاعه در ماجرای حَکَمیت، به عنوان یکی از نمایندگان امیرالمؤمنین(ع)، پای این عهدنامه را امضا کرد[۱۸۲]. علاقه بسیار رفاعة بن رافع به امیرالمؤمنین(ع) و نفرت او از معاویه باعث شد تا در جریان غارت بسر بن ارطاة به حجاز (سال ۴۰ هجریمنزل او در مدینه مورد هجمه دشمن قرار بگیرد و در آتش بسوزد[۱۸۳]. رفاعه را همچنین، از راویان حدیث غدیر گفته‌اند[۱۸۴].

نعمان بن عجلان هم دیگر شخصیت بنام بنی زریق بود که پس از قتل عثمان با امیرالمؤمنین(ع)، بیعت کرد[۱۸۵]. وی در همراهی با امام علی(ع)، در جنگ صفین حضور یافت و ضمن نبرد با قاسطین، در حمایت از مولی الموحدین امام علی(ع) اشعاری سرود که شعر: «درباره ما از مردم بپرس؛ از روز صفین از هنگامه کارزار ما که چه سان برای بامدادان مجد، شتابان و پیش‌قدم بودیم؟ و بپرس از روز بصره از بامدادی که با قبیله ازد قاطبه رو به رو شدیم، در هنگامه هولناک بصره؛ در آن روز تیره که مضر افراد خود را گرد آورده بود. اگر خواست خدا و عفو ابوالحسن نبود که همیشه عفو از او انتظار می‌رود؛ اگر خواست خدا و رعایت حال قومی که عفت در آنان است و می‌شناسی، و پیش آمد مقدرات نبوده.»..[۱۸۶] از جمله این اشعار است. پیش از این نیز، نعمان اشعاری را در پاسخ به سروده عمرو بن عاص در ماجرای سقیفه سروده بود: «پس او (امام علی(ع)) به کمک خداوند مردم را به راه هدایت می‌خواند و از فحشاو سرکشی و منکرات نهی می‌کند. علی(ع) وصی پیغمبر برگزیده خدا و پسرعم اوست، او با سواران ضلالت و کفر پیکار کرد و آنها را از میان برد»[۱۸۷] بخشی از این ابیات است. نعمان بن عجلان در ماجرای حَکَمیت یکی از شاهدان و نمایندگان مردم عراق در جریان حکمیت بود[۱۸۸]. نعمان را همچنین از کارگزاران دولت علوی(ع) گفته‌اند. امام علی(ع)، پس از جنگ صفین، نعمان را به امارت بحرین[۱۸۹] و به نقلی بحرین و عمان[۱۹۰] منصوب کرد. او در زمان امارت خود بر بحرین، به هر یک از مردم بنی زریق، که به دیدارش می‌رفت، هدیه‌ای تقدیم می‌کرد، به گونه‌ای که یکی از شاعران آن زمان (ابو الاسود دوئلی) در ضمن اشعاری بلند در این باره چنین سرود: فتنه‌ای می‌بینم که مردم را از تو غافل کرده، به طوری که پول زریق، روباهان را هدایت می‌کند. ابن عجلان، که او را می‌شناسی، با انجام کارهای بد، مال خدا را هدر می‌دهد»[۱۹۱]. امام علی(ع) پس از آگاهی از این عمل وی، نامه‌ای به نعمان بن عجلان نوشت[۱۹۲] و او را از این کار برحذر داشت. نقل است که نعمان پس از دریافت نامه امام(ع)، و افشای سوء استفاده وی از بیت‌المال، امیرالمؤمنین(ع) را رها کرد و به معاویه پیوست[۱۹۳].

نعمان بن عجلان را نیز در شمار راویان حدیث غدیر گفته‌اند[۱۹۴]. گفته شده که وی در روز رحبه در سال ۳۵ هجری و در پی منازعه‌ای که در امر خلافت امیر المؤمنین(ع) به وقوع پیوسته، و برخی از مردم نسبت به معرفی امام علی(ع) از طرف پیامبر(ص) به رهبری و جانشینی و مقدم کردن آن حضرت بر دیگران، دچار تردید و انکار شده بودند، به نفع حضرت شهادت داد. در این روز، امام(ع) در میدان کوفه حضور یافت و در میان جمعیت بسیاری که در آنجا گرد آمده بودند، در دفاع از حق خود و ردکردن آنچه را که مدعیان و منکران خلافت ایشان بیان می‌کردند، با آن گروه استدلال فرمود. در این میان، جمعی دوازده یا هفده نفره برخاستند و بر حقانیت روز غدیر و جانشینی امام علی(ع) شهادت دادند که نعمان بن عجلان انصاری نیز یکی از ایشان بود. آنها گفتند: «ما شهادت می‌دهیم که شنیدیم رسول خدا(ص) فرمود: «مَنْ کنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِی مَوْلاَهُ اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ أَحِبَّ مَنْ أَحَبَّهُ وَ أَبْغِضْ مَنْ أَبْغَضَهُ وَ اُنْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ أَعِنْ مَنْ أَعَانَهُ»؛ آگاه باشید! هر کس من رهبر و سرپرست او بوده‌ام، از این پس، علی مولا و رهبر اوست؛ خداوندا! دوست بدار، آن کس که علی را دوست بدارد و دشمن بدار، آن کس که علی را دشمن بدارد و مبغوض بدار، آن کس که بغض علی را در دل داشته باشد و یاری کن، آن کس که علی را یاری کند!»[۱۹۵].

علاوه بر نعمان، برادران او نعیم و نضر بن عجلان -که از شجاعان و شعرای قوم خود بودند-[۱۹۶] یار و مددکار امیر المؤمنین علی(ع) در جنگ صفین بودند[۱۹۷]. نضر در این واقعه در حمایت از علی(ع) اشعاری سرود: «چرا در حالی که وصی پیامبر، امام و پیشوای ماست در میان ما پراکندگی حکمفرما باشد؟ سزاوار نیست، که این جز سرگردانی و خواری نباشد. خردهای خود را هرگز بکار نمی‌اندازید، به راستی از کسی که بگاه آزمون‌ها و دشواری‌ها خردمند نباشد خیری بر نیاید. معاویه گمراه را فرو گذارید و هر چه زودتر از راه وصی پیامبر پیروی کنید» از آن جمله‌اند[۱۹۸]. از جبر بن انس زرقی -از اصحاب بدری رسول خدا(ص)- نیز به عنوان یکی دیگر از بنی زریقی‌های حاضر در نبرد صفین نام برده شده است[۱۹۹].[۲۰۰]

بنی زریق و بنی امیه

تعاملات فرزندان زریق با بنی امیه را باید در دو موضع متناقض همراهی و درگیری تعریف کرد. علاوه بر حضور جمعی از زریقی‌ها همچون رفاعة بن رافع و نعمان بن عجلان و... در جنگ صفین و مقابله با سپاه معاویة بن ابوسفیان -که در بخش پیشین بدان پرداخته شد،- می‌توان به حضور گروهی از مردم این طایفه در واقعه حره (در سال ۶۳ هجری) در مخالفت با یزید بن معاویه (حک. ۶۰-۶۳ هجری) و دولت اموی اشاره کرد. در این جنبش مدنی، جمعی از زریقی‌ها در پی حمله قوای شام به مدینه کشته شدند که از جمله آنان می‌توان از افراد بنامی چون عقبة بن ابی عماره، مسعود بن ابی عماره، عروة بن ابی عماره و پسرش عثمان بن عروه، سعد بن عثمان بن خلده، سلمة بن قیس بن ثابت بن خلده، عامر بن عبد الرحمن بن عمرو، مطلب بن عامر بن عمرو بن خلده، حارث بن رفاعة بن رافع بن مالک و سلیمان بن ابوعیاش بن معاویة بن صامت[۲۰۱] نام برد. ضمن این که از موالیان و هم‌پیمانان مقتول ایشان در این فاجعه هم می‌توان از کثیر بن أفلح مولی ابو أیوب انصاری[۲۰۲] و از احلاف و هم‌پیمانان قدیمی آنها از آل معلی بن لوذان به نام رجالی مانند سعید بن ابو سعید بن اوس بن معلی، سهل بن ابو سعید، حارث بن عتبة بن عبید بن معلی، محمد بن عمرو بن قیس[۲۰۳] یاد کرد. نعیم بن عجلان هم -که پیش از این، از همراهی او با امیرالمؤمنین(ع) در واقعه صفین سخن به میان رفته بود- هم، از دیگر رجال نام‌آور بنی زریق در دوران بنی امیه بود که همراه با ابا عبدالله الحسین(ع) در عاشورای سال ۶۱ هجری علیه یزید و دودمان اموی قیام کرد و همراه با امام خود در این فاجعه دلخراش به شهادت رسید[۲۰۴].

در پایان این بخش، ذکر این نکته ضروری به نظر می‌رسد که در کنار این مخالفت‌ها، جمعی از زریقی‌ها هم در کنار این دولت در عرصه‌های مختلف نظامی و کارگزاری به معاضدت و همراهی با حکومت بنی امیه برخاستند که از چهره‌های معروف ایشان در این زمینه می‌توان از سلمة بن مخلد انصاری زرقی نام برد. سلمه، امیر سپاه معاویة بن ابوسفیان و پسرش یزید در مصر بود[۲۰۵]. عمرو بن خالد (خلده) زرقی هم از دیگر کارگزاران زریقی دولت بنی امیه بود که در سال ۸۲ هجری و در ایام خلافت عبدالملک بن مروان اموی (حک. ۶۵-۸۶ هجری) از سوی هشام بن اسماعیل مخزومی –فرماندار عبدالملک در مدینه- عهده‌دار مسند قضاء در شهر مدینه گردید[۲۰۶]. ضمن این که از سلیمان بن خالد زرقی نیز به عنوان کارگزار عبدالله بن زبیر در امارت خیبر و فدک نام برده شده است. وی در سال ۷۳ هجری در مصاف با سپاه عبدالملک بن مروان کشته شد[۲۰۷].[۲۰۸]

مشاهیر بنی زریق

از مشاهیر و معاریف این طایفه -علاوه بر اسامی رجالی که در متن بدان‌ها اشاره شد،- می‌توان از اصحابی چون: سعد بن عماره زرقی[۲۰۹]، عبید بن رفاعة بن رافع[۲۱۰] و تابعین بنامی نظیر: عثمان بن نعمان بن عجلان زرقی[۲۱۱]، ابراهیم بن عبید بن رفاعه زرقی[۲۱۲]، مسعود بن حکم بن ربیع بن عامر زرقی[۲۱۳]، معاذ بن رفاعه[۲۱۴]، عبدالرحمن بن رفاعه[۲۱۵]، نعمان و عبیدالله بن رفاعه[۲۱۶]، حنظلة بن قیس[۲۱۷]، عبید بن رفاعة بن رافع[۲۱۸]، عثمان بن نعمان بن عجلان[۲۱۹]، حارث بن مخلد[۲۲۰]، سعد بن عباده زرقی[۲۲۱] و عبدالله بن عباده[۲۲۲] یاد کرد. محمد بن حسن بن مسعود بن حسن انصاری زرقی[۲۲۳]، طلحة بن یحیی بن نعمان بن ابی عیاش انصاری[۲۲۴]، یحیی بن خلاد بن رافع[۲۲۵] و پسرش علی بن یحیی بن خلاد[۲۲۶]، اسحاق بن ابراهیم بن افلح[۲۲۷]، رفاعة بن یحیی بن عبدالله بن رفاعه[۲۲۸]، عیسی بن نعمان بن رفاعه[۲۲۹]، زکیر بن عبدالله بن رفاعه[۲۳۰]، اسماعیل بن عبید بن رفاعه زرقی[۲۳۱]، ابراهیم بن عبید بن رفاعه زرقی[۲۳۲]، ثابت بن قیس زرقی[۲۳۳]، حنظلة بن عمرو زرقی[۲۳۴]، حنظلة بن قیس زرقی[۲۳۵]، طلحة بن یحیی بن نعمان بن ابوعیاش زرقی[۲۳۶]، عبدالرحمن بن یحیی بن خلاد زرقی[۲۳۷]، سعید بن عبدالرحمن بن ابوعیاش[۲۳۸]، عبدالرحمن بن یحیی بن عباد بن خلاد[۲۳۹]، مسلمة بن مخلد زرقی[۲۴۰]، یحیی بن خلاد بن رافع[۲۴۱] و... -همگی از راویان و محدثان این طایفه،- و محمد بن اسحاق بن ابراهیم بن افلح زرقی (م. ۳۶۶ هجری) از راویان و عالمان به ایام انصار و مناقب آنها[۲۴۲] نیز، از دیگر رجال برجسته این قوم بودند که نامی از آنان در منابع به ثبت و ضبط رسیده است. ضمن این که در شمار موالیان بنام این قوم می‌توان از اسماعیل بن مسلم بن یسار -مولی رفاعة بن رافع-[۲۴۳] و اسماعیل بن جعفر بن ابوکثیر -محدث و قاری مدینه-[۲۴۴] و از زنان شهیر این طایفه هم –علاوه بر نام بزرگانی که در متن به نامشان پرداخته شد- باید از راویانی چون حمیده بنت عبید بن رفاعه انصاری از محدثان این قوم[۲۴۵] یاد کرد.

حنظلة بن نعمان بن عمرو[۲۴۶]، عتیق بن معاویة بن صامت انصاری مکنی به ابوعیاش زرقی[۲۴۷]، عقبة بن رفاعة بن رافع[۲۴۸]، مرة بن نعمان بن عمرو[۲۴۹]، -همگی از اصحاب و راویان امام علی(ع)- و محمد بن فضیل زرقی -از اصحاب امام صادق(ع)-[۲۵۰] را نیز از رجال شیعی بنی زریق و از اصحاب و راویان معروف ائمه معصومین(ع) گفته‌اند که نامی از ایشان در منابع و مآخذ اسلامی به ثبت رسیده است.[۲۵۱]

منابع

پانویس

  1. سمعانی، الانساب، ج۶، ص۲۸۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۷۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۴۷۱.
  2. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۹ و۴۲۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۷ و ۴۷۲؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۶۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۷۱.
  3. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۱.
  4. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۲.
  5. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۷.
  6. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۰.
  7. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۱.؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۰.
  8. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۱. ابن هشام از آن با عنوان «بنی خلدة بن زریق» یاد کرده است. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۰)
  9. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۰؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۲۰۲.
  10. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۳.
  11. ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۸۶؛ سمعانی، الانساب، ج۶، ص۲۸۵. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۱.
  12. ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۸۶؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۱؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۷۱.
  13. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  14. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۲.
  15. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۲.
  16. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۲.
  17. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۳.
  18. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۲ و بعد از آن.
  19. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۳.
  20. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۱۴۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۴۷۱.
  21. المرجانی، بهجة النفوس و الاسرار فی تاریخ دار هجرة المختار، ج۱، ص۵۸۹. منظور از «المصلی»، مصلای عید است که در شرق وادی بطحان قرار داشته. رسول خدا(ص) پس از آنکه از مصلی بر می‌گشت در کنار راه، در سمت مغرب در کنار راه بنی‌زریق، به دست خود قربانیش را ذبح کرد. اکنون مسجد الغمامه در جنوب غربی مناخه و سمت مغرب مسجد النبی در مصلی قرار دارد (نک: جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره، ص۵۵؛ عبدالقدوس انصاری، آثار المدینة المنوره، ص۲۲۲؛ ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۹۰.)
  22. المرجانی، بهجة النفوس و الاسرار فی تاریخ دار هجرة المختار، ج۱، ص۵۸۹.
  23. المرجانی، بهجة النفوس و الاسرار فی تاریخ دار هجرة المختار، ج۱، ص۵۹۰.
  24. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۳.
  25. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۳.
  26. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۴.
  27. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۵۴.
  28. ر.ک: محمد السماوی، ابصار العین فی انصار الحسین(ع)، ص۱۵۸؛ نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۸، ص۸۶.
  29. ر.ک: بخاری، التاریخ الکبیر، ص۳، ص۳۲۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۶، ص۳۰۹.
  30. ر.ک: خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۲، ص۱۸۲ و ج۹، ص۳۵۳.
  31. ر.ک: ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۷، ص۲۶۵.
  32. ر.ک: ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۴، ص۹۰.
  33. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹؛ المرجانی، بهجة النفوس و الاسرار فی تاریخ دار هجرة المختار، ج۱، ص۵۸۹؛ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۳، ص۵۸.
  34. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۳، ص۵۸.
  35. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  36. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۴.
  37. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۳.
  38. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۴.
  39. صنعانی، المصنّف، ج۶، ص۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۱۵. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۵۳؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۲۳۷.
  40. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۱۵؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۲۳۷. نیز ر.ک: صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۳، ص۴۱۰.
  41. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  42. برخی منابع از رافع بن مالک بن عجلان به عنوان اولین مسلمان انصار نام برده‌اند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۴، ص۴۲۴؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۱.) این نام در بعضی دیگر از منابع، «ابورافع بن مالک» (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۷۱) و در برخی دیگر، «ابورافع عبید بن زید بن عامر بن عجلان» (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۸) عنوان شده است.
  43. بعضی از منابع «رافع بن مالک بن عجلان» و «معاذ بن عفراء» را اولین مسلمانان خزرج و انصار گفته‌اند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹؛ ج۳، ص۴۶۷؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۵۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۵) و برخی هم، «اسعد بن زراره» و «ذکوان بن قیس» را نخستین کسانی گفته‌اند که اسلام را پذیرفتند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹؛ ج۴، ص۴۴۴-۴۴۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۸۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۶)
  44. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۰؛ ج۳، ص۴۶۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۵۴-۳۵۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۵۸.
  45. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹؛ ج۴، ص۴۴۴-۴۴۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۸۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۶. ذکوان پس از آن، به مکه بازگشت و پیوسته همراه حضرت بود. او همراه ایشان به مدینه مهاجرت کرد و از این‌رو مهاجری انصاری خوانده شد. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۴۴۵؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۶، ص۳۱۸)
  46. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹؛ ج۳، ص۴۶۷.
  47. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۷.
  48. این افراد عبارت بودند از: اسعدُ بن زراره، عوف بن حارث، رافع بن مالک، قُطْبة بن عامر، عُقْبة بن عامر و جابر بن عبدالله بن رئاب.
  49. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۲۸-۴۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹-۱۷۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۳۵- ۴۳۴.
  50. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۵۴-۳۵۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۵۸.
  51. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۶.
  52. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۹؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۹۴. برخی منابع به جای ذکوان بن عبد قیس از اسامی دیگری مانند: عامر بن عبدحارثة بن ثعلبة بن غنم یاد کردند. (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۶) ضمن این که نویری هم، از ذکوان بن عبد قیس و عبید بن معلی به عنوان حاضران در عقبه اول یاد کرده است. (نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۷، ص۱۰۸)
  53. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۹.
  54. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۹۳-۹۴.
  55. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۴.
  56. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲-۲۴۰.
  57. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۰.
  58. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۴، ص۴۲۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۶-۴۶۷.
  59. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۴۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۷.
  60. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۳؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۶.
  61. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۴۴.
  62. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۰ و۴۴۳؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۴۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۶۱. برخی منابع، از «رفاعة بن رافع» به عنوان نقیب این قوم یاد کردند. (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۷۷)
  63. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۲۷-۴۳۸؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۴۲-۴۵۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۵۸-۱۶۱.
  64. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۸.
  65. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱.
  66. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۵۷.
  67. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۴۶؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۷۷؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۰.
  68. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۲.
  69. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹؛ ج۴، ص۴۴۴-۴۴۵.
  70. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۴، ص۴۲۴؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۱. این نام در بعضی دیگر از منابع، «ابورافع بن مالک» (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۷۱) و در برخی دیگر، «ابورافع عبید بن زید بن عامر بن عجلان» (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۸) عنوان شده است.
  71. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۷.
  72. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹.
  73. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۵۴-۳۵۵.
  74. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۳۰-۶۳۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۰۳ و۳۵۵ و ج۲، ص۲۵۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۱۰۹.
  75. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۶.
  76. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۳۲۹.
  77. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.
  78. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.
  79. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۵۳. در برخی منابع، از او با نام «نفیسه بنت عمرو بن خلدة بن مخلّد» یاد شده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۸۳)
  80. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.
  81. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۰۲.
  82. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.
  83. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۹۴.
  84. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۰.
  85. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۰-۲۹۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.
  86. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۰.
  87. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.
  88. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۳۰۷.
  89. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.
  90. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۲۰.
  91. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  92. محمد بن عمر واقدی‌، المغازی‌، ج۱، ص۱۷۱.
  93. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۰.
  94. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۰.
  95. ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۲۰۲.
  96. ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۱، ص۳۳۰.
  97. منابع دیگر از: قیس بن محصن (حصن) بن خالد ابن مخلد، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۹۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۳۸۰) ابو خالد حارث بن قیس بن خالد بن مخلد، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۱۱) جبیر بن إیاس بن خالد بن مخلد، (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۳۳-۲۳۴؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۳۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۲۲) ابو عباده سعد بن عثمان بن خلدة ابن مخلد (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۷؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۰۲) و برادرش عتبة (عقبة) بن عثمان بن خلدة بن مخلد، (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۷۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۵۳؛ ج۴، ص۱۴۳) ذکوان بن عبد قیس بن خلدة بن مخلد، (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۶۶) حارث بن قیس بن خلده، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۴۴) مسعود بن خلدة بن عامر بن مخلد، (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۷-۳۵۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۲) عباد بن قیس بن عامر بن خالد، (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۴۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۶) اسعد بن یزید بن فاکه بن زید بن خلده، (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۶۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۸۲) فاکه بن بشر (بسر- بشیر) بن فاکه بن زید بن خلده، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۵۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۲۶۸) معاذ بن ماعص بن قیس بن خلده (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۰۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۴) و برادرش عائذ بن ماعص بن قیس بن خلده، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۰۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۴) مسعود بن سعد بن قیس بن خلده، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۳؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۴۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۲) رافع بن مالک (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۵) و پسرانش رفاعة بن رافع بن مالک بن عجلان (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۵) و خلاد بن رافع بن مالک بن عجلان (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۵) و مالک بن رفاعة بن رافع بن مالک (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۷۳) عبید و معاذ پسران رفاعة بن رافع بن مالک، (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۸) عبید بن زید بن عامر بن عجلان، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۱۸) مسعود بن خالد یا مسعود بن سعد بن خالد زرقی، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۸۳) حارثة بن مالک بن غضب زرقی، (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۶۹) انیس بن قتاده، (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۳۹) سعد بن زید بن فاکه، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۹۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۹۹) و.... و از احلاف ایشان در این نبرد از بنی معلی بن لوذان، از هلال بن معلی (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۸۳) به عنوان زریقی‌های حاضر در این نخستین غزوه مهم و بزرگ دوران حیات نبوی(ص) نام برده‌اند.
  98. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۱۸.
  99. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۴۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۹۶.
  100. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۹۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۱۴۳.
  101. ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۳۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۳۳-۲۳۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۲۲.
  102. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۹۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۷۳.
  103. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۱۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۳۵.
  104. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۲.
  105. ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۴۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۸۶.
  106. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۱۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۲۷.
  107. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۰۰.
  108. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۰۰. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۵۴.
  109. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۰۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳.
  110. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۱.
  111. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۲؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۰۶؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.
  112. ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۲۹.
  113. ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۳۹.
  114. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۲.
  115. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۵.
  116. ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۴۳. واقدی سواران سپاه مسلمانان در جنگ بنی قریظه را: «رقاد بن لبید، فروة بن عمرو، ابوعیاش زرقی و معاذ بن رفاعه» معرفی کرده است. (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۹۸)
  117. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۴۷.
  118. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۴۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۸۲.
  119. از جمله این زرقی‌ها، «مسعود بن سعد» بود که در این جنگ به شهادت رسید. (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۰۰؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۴۶؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۱۸۶.)
  120. ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۹۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۷۴.
  121. ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۹۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۷۴.
  122. ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۰۰، ۱۳۹۲ و۱۴۱۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۴؛ ج۴، ص۳۸۶ و ۴۲۷؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۱۲۱.
  123. موضی نزدیک مدینه به طرف شام که در آن اموالی از اهل مدینه قرار دارد. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۸۲)
  124. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۳۷-۵۴۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۱-۶۵.
  125. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۴۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۸۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۱.
  126. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۴۱-۵۴۲.
  127. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۸۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۱-۶۰۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۱۵۰.
  128. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۷۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۷۲؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۸۷؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۶۷.
  129. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۷۴.
  130. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۴-۴۵.
  131. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۴.
  132. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶؛ ج۲، ص۱۸۴؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۲۳۸.
  133. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۰.
  134. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷.
  135. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۲.
  136. Muhammad at medina، p۳۱
  137. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۰۵.
  138. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۸۶.
  139. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۲.
  140. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۱۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۲۷.
  141. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۰۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۴؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۱۲۱.
  142. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۳۳۸-۳۴۰.
  143. مهران اسماعیلی، مقاله «بئر معونه»، پژوهشکده حج و زیارت.
  144. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۴.
  145. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۸۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۲، ص۴۹.
  146. «و نه بر کسانی که چون نزد تو آمدند تا آنان را سوار کنی گفتی چیزی نمی‌یابم تا بر آن سوارتان کنم؛ بازگشتند در حالی که چشم‌هاشان لبریز از اشک بود از غم اینکه چیزی نمی‌یافتند تا (در این راه) ببخشند» سوره توبه، آیه ۹۲.
  147. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۲۴ و ۱۰۷۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۲۵.
  148. نام کوه معروفی است در سمت چپ وادی الرّمه، که راه مدینه به قصیم از آن می‌گذرد و با مدینه ۳۳۰ کیلومتر فاصله دارد. (محمد بن محمد بن حسن شراب، المعالم الأثیرة فی السنة والسیرة، ص۲۲۷)
  149. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۸؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة والمتاع، ج۱، ص۱۸۱.
  150. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۸؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۳۲۰.
  151. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۱؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۳۲۰؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۳۴.
  152. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۰-۳۴۱.
  153. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۶۱.
  154. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۲؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة والمتاع، ج۱، ص۱۸۱.
  155. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۲؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۳۲۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة والمتاع، ج۱، ص۱۸۱.
  156. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۲-۳۴۳؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶ ص۳۴.
  157. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۸-۳۹؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۳۲۱-۳۲۲.
  158. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۵۳۰. ابن حجر، این کارگزار را به نقل از «باوردی»، سلیمان بن عمرو معرفی کرده است. (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۱۴۵.)
  159. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۱۵؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۲۳۷. نیز صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۳، ص۴۱۰. سمهودی بنا بر روایتی، نام او را «اعصم سهولی» از طایفه بنی زریق و از احلاف یهود عنوان کرده است. (سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۴، ص۲۰)
  160. بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۷، ص۹۲.
  161. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۵۲؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۳، ص۴۱۰.
  162. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۵۲؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۳، ص۴۱۰.
  163. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  164. برخی منابع تعداد این شهدا را هفتاد تن (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۰؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۲۷۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۴۶ و...) و بعضی نیز این تعداد را تا ۱۱۶ نفر نیز برشمرده‌اند. (واقدی، الرده، ص۱۳۴.)
  165. بلاذری، فتوح البلدان، ص۹۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۰۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۴.
  166. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۷۲، ص۲۶۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۱۴۰.
  167. ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۱۸.
  168. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۴۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۹۷.
  169. بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۹.
  170. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۵.
  171. بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۶۹؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۶۰۳.
  172. بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۷۰.
  173. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۸۲.
  174. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۷؛ ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۴، ص۱۲۸۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۸۱.
  175. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  176. شیخ مفید، الجمل، ص۶۴؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۴۳۵؛ ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۷، ص۳۵-۳۶.
  177. شیخ مفید، الجمل و النصرة لسید العترة فی حرب البصره، ص۱۰۵.
  178. شیخ مفید، الجمل و النصرة لسید العترة فی حرب البصره، ص۱۰۶. ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۹۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۷۴.
  179. شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۶۳.
  180. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۹۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۷۴؛ ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۱۷.
  181. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۹۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۷۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۴۰۷.
  182. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۰۶.
  183. ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۶۰۲-۶۰۳.
  184. مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، ج۳۷، ص۱۸۱.
  185. شیخ مفید، الجمل و النصرة لسید العترة فی حرب البصره، ص۱۰۵.
  186. مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، ج۳۸، ص۲۵. نیز ر.ک: نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۳۸۰-۳۸۱؛ ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۸، ص۵۱.
  187. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۶، ص۳۰-۳۱.
  188. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۰۷؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۹۶.
  189. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۱۵۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۵۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۲۲.
  190. شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۸۳.
  191. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۲۴-۴۲۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۵۸-۵۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۳۵۲.
  192. امام علی(ع) در نامه خود به او چنین نوشت: «همانا آن کس که امانت را خوار شمارد و در خیانت، رغبت کند و نفس و دین خود را پاکیزه ننماید، در دنیا به خود زیان رسانده است و آنچه پس از دنیا در پیش دارد تلخ‌تر و پایدارتر و بدبخت‌کننده‌تر و طولانی‌تر است؛ پس از خدا بترس، چه تو از طایفه‌ای شایسته‌ای؛ پس چنان باش که درباره‌ات گمان نیک می‌رود و اگر آنچه از تو به من رسیده، راست باشد، به شایستگی بازگرد، و عقیده مرا درباره خود دگرگون نساز و خراج خود را کاملا دریافت کن. سپس به من بنویس تا دستور و فرمانم، به تو ابلاغ شود. ان‌شاءالله». (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰۱.)
  193. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰۱.
  194. امینی، الغدیر، ج۱، ص۱۴۲.
  195. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۷۴؛ امینی، الغدیر، ج۱، ص۱۸۴-۱۸۵. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۶۶.
  196. علی نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحدیث،ج۸، ص۸۶؛ محمد السماوی، ابصار العین فی انصار الحسین(ع)، ص۱۵۸.
  197. محمد السماوی، ابصار العین فی انصار الحسین(ع)، ص۱۵۸. نیز ر.ک: نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۳۶۵.
  198. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۳۶۵.
  199. ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۴۷.
  200. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  201. خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۴.
  202. خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۵.
  203. خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۴-۱۵۵.
  204. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۱۱۳؛ حمید بن احمد المحلی، الحدائق الوردیه فی مناقب الائمة الزیدیه، ج۱، ص۲۱۱؛ محمد السماوی، ابصار العین فی انصار الحسین(ع)، ص۱۵۸.
  205. ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۱۸.
  206. وکیع، اخبار القضاة، ص۹۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۳۵۵؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۱۷۳.
  207. بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۱۱۳-۱۱۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۴۸.
  208. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  209. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۰۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۰۹.
  210. ابن قانع، معجم الصحابه، ج۱۰، ص۳۶۲۱.
  211. بخاری، التاریخ الکبیر، ص۶، ص۲۵۴؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۶، ص۱۷۱.
  212. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۷، ص۴۵.
  213. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۸۳.
  214. بخاری، التاریخ الکبیر، ص۷، ص۳۶۱؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۸، ص۲۴۷.
  215. خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۴۴۰.
  216. خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۴۴۰.
  217. خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۴۴۰.
  218. بخاری، التاریخ الکبیر، ص۵، ص۴۴۸؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۴۰۶؛ ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۱۳۳.
  219. بخاری، التاریخ الکبیر، ص۶، ص۲۵۴؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۶، ص۱۷۱.
  220. بخاری، التاریخ الکبیر، ص۲، ص۲۸۱؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۸۹.
  221. بخاری، التاریخ الکبیر، ص۴، ص۶۱.
  222. بخاری، التاریخ الکبیر، ص۵، ص۱۴۱.
  223. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۲، ص۱۸۲.
  224. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۳۵۲.
  225. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۸، ص۲۹۶.
  226. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۸، ص۵۰۰.
  227. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۶، ص۳۸۵.
  228. بخاری، التاریخ الکبیر، ص۳، ص۳۲۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۶، ص۳۰۹؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۱، ص۱۲۰.
  229. بخاری، التاریخ الکبیر، ص۶، ص۴۰۰؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۶، ص۲۹؛ ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۲۱۵.
  230. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۴، ص۹۰.
  231. ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۲، ص۱۸۷؛ ابن حبان، الثقات، ج۶، ص۲۸. «ابن سعد» نام او را در تابعین طبقات چهارم ذکر کرده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۰۷)
  232. ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۲، ص۱۱۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۶، ص۱۲. «ابن سعد» نام او را در تابعین طبقات چهارم ذکر کرده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۰۷)
  233. بخاری، التاریخ الکبیر، ص۲، ص۱۶۷؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۲، ص۴۵۶.
  234. بخاری، التاریخ الکبیر، ص۳، ص۴۵؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۲۴۲.
  235. ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۲۴۰؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۴، ص۹۲.
  236. بخاری، التاریخ الکبیر، ص۴، ص۳۵۰؛ ابن حبان، الثقات، ج۸، ص۳۲۵.
  237. بخاری، التاریخ الکبیر، ص۵، ص۳۶۷.
  238. ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۴، ص۴۰.
  239. ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۳۰۲.
  240. بخاری، التاریخ الکبیر، ص۷، ص۳۸۷؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۷، ص۲۶۵.
  241. ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۹، ص۱۴۰.
  242. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۷۵؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۱۴، ص۱۵۰؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۱۱، ص۲۸۸.
  243. ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۲، ص۱۹۹؛ ابن حبان، الثقات، ج۶، ص۳۷.
  244. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۶، ص۲۱۷؛ ابومخرمه عبدالله بن طیب بن عبدالله، قلادة النحر فی وفیات اعیان الدهر، ج۲، ص۲۵۶.
  245. المزی، تهذیب الکمال، ج۳۵، ص۱۵۹؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۱۲، ص۳۶۳.
  246. شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۶۱.
  247. شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۷۳؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۲، ص۱۱۲.
  248. شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۷۴.
  249. شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۸۲.
  250. شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۲۹۲؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۸، ص۱۵۵.
  251. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.