حسان بن ثابت در تاریخ اسلامی
نسب
ابوالولید، حسّان بن ثابت بن منذر (تیمالله)[۱]، شاعر و صحابی رسول خدا (ص)، هفت یا هشت سال پیش از میلاد پیامبر (ص) دیده به جهان گشود[۲]. او از قبیله خزرج و از طایفه بنینجار بود[۳]. پدرش، "ثابت بن منذر بن حرام"، با "مطلب"، عموی عبدالمطلب دوست بود و او در سفری که برای عمره به مکه رفته بود با سخنانی که درباره شیبه (عبدالمطلب)[۴] به مطلب گفت، سبب شد او شیبه را به مکه بیاورد[۵]. مادرش، "فریعه"، دختر "خالد بن خنیس بن لوذان"[۶] یا دختر "خنیس بن لوذان"، خواهر خالد[۷] است. مادر حسان، اسلام را درک کرد؛ به رسول خدا (ص)ایمان آورد و با ایشان بیعت کرد[۸].
کنیه مشهور حسان، ابوالولید است[۹]. از دیگر کنیههای او میتوان به ابوالمضرب، ابوالحسام و ابوعبدالرحمن اشاره کرد[۱۰]. گفته شده به این علت به او اباسام (پدر شمشیر) میگفتند که از پیامبر اکرم (ص) حمایت میکرد و بر ضد مشرکان شعر میسرود[۱۱].
حسان بن ثابت، پیش از اسلام و در ایام جاهلیت، شاعر انصار بود[۱۲]. پس از ورود پیامبر اکرم (ص) به مدینه مانند بسیاری از انصار به آن حضرت ایمان آورد. او پس از اسلام آوردن این اشعار را خواند:" شَهِدْت فلم أَكذِب بأَنَّ محمداً رسولُ الذي فوقَ السَّموات من عَل"[۱۳]. پیامبر اکرم (ص) فرمود: "من نیز با تو گواهی میدهم"[۱۴]
صفات اخلاقی حسان بن ثابت
بسیاری از مؤرخان و سیرهنویسان، معتقدند وی ترسو بود[۱۵]. حکایتی که مؤرخان بیان کردهاند نیز نشانگر ترس حسان بن ثابت است: "در یکی از غزوات، حسان به همراه زنان و کودکان در یکی از قلعههای مدینه پناه گرفته بود. صفیه دختر عبدالمطلب، عمه رسول خدا (ص) میگوید: یکی از یهودیان بنیقریظه به کنار قلعهای که ما در آن بودیم آمد و شروع به گردش دور قلعه کرد تا بلکه راهی به داخل پیدا کند، کسی هم نبود از ما دفاع کند؛ زیرا رسول خدا (ص) و مسلمانان در میدان جنگ بودند و نمیتوانستند آنجا را رها کنند و برای محافظت ما به شهر بیایند؛ از اینرو، من به حسان بن ثابت گفتم: این یهودی مشغول گردش در اطراف قلعه است و شاید جایی را پیدا کند و داخل قلعه شود، از جا برخیز و او را به قتل برسان. حسان بن ثابت گفت: ای دختر عبدالمطلب! به خدا تو خود میدانی من مرد این کار نیستم و کشتن او از عهده من خارج است. صفیه میگوید: وقتی این پاسخ را از حسان بن ثابت شنیدم، کمرم را محکم بستم و عمودی به دست گرفتم و از قلعه به زیر آمدم؛ آن یهودی را از پای درآوردم؛ آنگاه به قلعه بازگشتم و به حسان بن ثابت گفتم: من او را کشتم. اکنون تو برخیز و جامه و اسلحهاش را بردار. اگر مرد نبود، من خودم این کار را میکردم. حسان بن ثابت گفت: ای دختر عبدالمطلب! من به جامه و اسلحه او احتیاج ندارم. مرا به حال خود واگذار"[۱۶].
برخی از مؤرخان، این جریان را مربوط به سال سوم هجری و زمان غزوه احد میدانند[۱۷]. عدهای میگویند: او به علت ترس، در هیچ معرکهای (جنگی) حاضر نشد[۱۸]. به نظر میرسد این بیان چندان درست نباشد؛ چراکه اشعار وی در بعضی از غزوات[۱۹] نشان حضور او در جنگ است. برخی، علت ترسو بودن وی را ضربه شمشیری میدانند که صفوان بن معطل به او زد. پیامبر به علت همین ضربه، قصر بنیجدیله را در مدینه به او داد و "سیرین"، کنیز قبطی (خواهر ماریه)[۲۰] را به او بخشید[۲۱].[۲۲]
حسان بن ثابت شاعر
حسان بن ثابت، شاعر رسول خدا (ص)[۲۳]، از شاعران اصطلاحاً "مُخَضْرم" است که هم در جاهلیت و هم در اسلام شعر گفتهاند[۲۴]. او که از مشاهیر اصحاب آن حضرت بود از راویان رسول الله (ص) نیز شمرده میشود. پسرش عبدالرحمن بن حسان بن ثابت و سعید بن مسیب و ابوسلمه بن عبدالرحمن و دیگران، از او روایت نقل کردهاند[۲۵]. حسان بن ثابت با سرودن اشعار خویش از رسول گرامی اسلام (ص) و مسلمانان، دفاع و با شاعران مخالف اسلام مقابله میکرد. یک بار حضرت (در جواب اعتراض عمر بن خطاب به شعر خواندن حسان) فرمود: "ای عمر بن خطاب! دست از او بردار. سوگند به خداوندی که جان من در دست قدرت اوست، سخنان او از فرو رفتن تیر به جان کفار سختتر و مشکلتر است"[۲۶].
در نقلی آمده است: "برتری حسان بن ثابت از دیگر شعرا این است که او در جاهلیت شاعر انصار، در اسلام شاعر رسول خدا (ص) و در عصر اسلام، شاعر منحصر به فرد کل مملکت یمن بود"[۲۷]. علامه امینی به نقل از ابوعبیده مینویسد: "همه عربها اجماع کرده و بالاتفاق پذیرفتهاند که حسان بن ثابت، در میان شاعران شهرنشین[۲۸] از همه تواناتر است"[۲۹][۳۰].
به نظر میرسد این سخن پیغمبر اکرم (ص) که درباره او فرمود: "خدایا او را تأیید شده روح القدس قرار بده"[۳۱]؛ به صورت مشروط بیان شده باشد؛ چرا که بسیاری از مؤرخان میگویند حضرت درباره او فرمود: "ای حسان بن ثابت! تا وقتی که از ما دفاع کنی مؤید به تأییدات روحالقدس خواهی بود"[۳۲]. البته این دعا به صورتهای مختلفی بیان شده است. در یک مورد از پیامبر (ص) نقل شده است که درباره او فرمود: "خدایا! حسان را با روحالقدس حمایت و تأیید کن، به علت حمایت او از مسلمانان"[۳۳]. در نقلی دیگر حضرت فرمود: "خداوند، حسان را تا زمانی که از رسول خدا (ص) پشتیبانی میکند با روحالقدس حمایت و تأیید کند".[۳۴][۳۵].
برخی میگویند اشعار پیش از اسلام حسان بن ثابت، برتر از اشعار پس از اسلام او بوده است[۳۶]. بنابر برخی نقلها، از خود او علت این امر را پرسیدند. وی گفت: "شعر در جاهلیت، قید و بندی نداشت و نیکویی شعر، افراط در بیان بود و این افراط، کذب است. اسلام نیز از کذب منع کرده است"[۳۷].
حسان بن ثابت درباره بسیاری از وقایع مهم صدر اسلام شعر سروده است. این اشعار طوری هستند که بعضاً سندهای تاریخی شمرده شدهاند؛ برای نمونه، او درباره فتح مکه[۳۸]، نبرد خیبر[۳۹]، نبرد احزاب[۴۰]، روز غدیر[۴۱]، قتل کعب بن اشرف و سلام بن ابیحقیق[۴۲] و در رثای پیامبر (ص)[۴۳]شعر سرود.
شیعیان، همواره به شعر حسان بن ثابت درباره ولایت علی (ع) استناد کردهاند[۴۴]. دیوان اشعار او سال ۱۹۶۶ میلادی در بیروت به چاپ رسیده است[۴۵].
حسان و دفاع از پیامبر (ص)
زبان و اشعار حسان در مقابل کسانی که پیامبر (ص) را در اشعارشان هجو و مسخره میکردند، شمشیر برندهای بود؛ به همین علت به او لقب شاعر رسول الله را داده بودند[۴۶]. چند نفر در اشعارشان درباره رسول خدا بدگویی و ایشان را مسخره میکردند: ابوسفیان، فرزند حارث بن عبد المطلب، پسر عموی پیامبر، عمرو بن عاص و ضرار بن خطاب[۴۷].
ابوسفیان بن حارث قبل از آنکه مسلمان شود، اشعاری در سرزنش رسول خدا (ص) گفته بود. هنگامی که آن اشعار به گوش حسان رسید، با این اشعار جواب او را گفت:
همانا فرزندان دختر مخزوم و پدرت عبد المطلب، در میان بنی هاشم، بلندترین مرتبه بزرگی را دارا هستند، اما پدر تو برده است.
و کسانی که فرزندان زهره را به وجود آوردند، همه بزرگوارند، ولی اجداد مادری تو بزرگی نیافتند.
تو مانند عباس و برادر مادریاش نیستی، بلکه مرد پستی هستی که انتظار خیری در او نیست.
کسی که سمیه و سمراء مادرانش باشند، مرد نادان و پستی بیش نیست.
در حقیقت تو از بنی هاشم نیستی بلکه خود را به آنان بستهای، چنان که کوزه در ترک سوار بسته میشود.[۴۸]
مهارت و استادی حسان از اینجا معلوم میشود که نه تنها به شخص عبدالمطلب بلکه سایر فرزندان او را هم که از زنان متعددی بودند، به وسیله مادرشان جدا ساخته و فقط شخص ابوسفیان بن حارث و پدرش را سرزنش کرده است. مراد از فرزندان دختر مخزوم، زبیر بن عبدالمطلب و جناب ابوطالب، پدر امیر مؤمنان و حضرت عبدالله، پدر پیامبر بزرگوار اسلام (ص) هستند که مادر این سه نفر فاطمه، دختر عمرو عائذ مخزومی است. و مقصود از فرزندان زهره، جناب حمزه و خواهرش صفیه است که مادرشان هاله، دختر اهیب بن عبدمناف بن زهره است. مادر عباس و برادر مادریاش ضرار هم نتیله است و مقصود از سمیه، مادر ابوسفیان است و سمراء، مادر حارث پدر ابوسفیان است[۴۹].[۵۰]
ابن سیرین گفته است: سه نفر از انصار در مقابل هجو و مسخره کردن مشرکان به مقابله میپرداختند: حسان بن ثابت؛ کعب بن مالک و عبدالله بن رواحه؛ حسان و کعب بن مالک با یاد حوادثی که برای قریش پیش آمده بود با آنها مقابله و عیب و نقص آنها را بیان میکردند و عبدالله بن رواحه نیز آنها را به خاطر کفر و پرستش اشیایی که نمیشنیدند و سودی نمیرساندند، سرزنش میکرد[۵۱].
یکی از یاران رسول خدا به امیر مؤمنان، علی بن ابی طالب (ع)، پیشنهاد کرد جواب افرادی از قریش که مسلمانان را مسخره میکنند بگوید؛ حضرت فرمود: "اگر پیامبر اجازه دهد، اقدام میکنم". سپس مردم از پیامبر (ص) تقاضا کردند به علی دستور دهد تا جواب ایشان را بدهد؛ پیامبر (ص) فرمود: "آنچه میخواهند نزد علی نیست (یعنی جواب ناسزا همان ناسزاست و علی (ع) اهل اینها نیست)". آنگاه فرمود: "آنان که با شمشیرشان پیامبر را یاری نمیکنند، چرا با زبان شان دفاع نمیکنند!".
حسان گفت: "یا رسول الله (ص) من این کار را به عهده میگیرم". پیامبر فرمود: "چگونه آنان را هجو میکنی با آنکه من از ایشانم؟ و یا چگونه ابوسفیان بن حارث را مسخره میکنی، با آنکه پدرش عموی من است؟" حسان گفت: "به خدا قسم، شما را از میان ایشان بیرون میکشم، همان طور که مو را از میان خمیر میکشند". به همین جهت حسان همواره به این جمله افتخار میکرد و میگفت: هیچ چیز مرا به این اندازه مسرور نمیسازد که پیامبر (ص) از راه تعجب فرمود: چگونه آنان را هجو میکنی با آنکه من از ایشانم. سپس پیامبر (ص) دستور داد چون ابوبکر نسب و نژادها را خوب میشناسد، حسان نزد او برود تا افراد مورد نظر را به او معرفی کند. لذا وقتی قریش اشعاری را که در سرزنش ابوسفیان بن حارث گفته شده بود را شنیدند، گفتند: این اشعار بدون اطلاع پسر ابو قحافه سروده نشده است[۵۲].[۵۳]
همچنین گروهی از قبیله بنی تمیم برای آزاد کردن عدهای از افراد قبیله خود که توسط مسلمین دستگیر شده بودند، به مدینه آمدند، از جمله ایشان عطارد بن حاحب، زبرقان بن بدر، قیس بن عاصم، قیس بن حارث، نعیم بن سعد، اقرع بن حابس، ریاح بن حارث و عمرو بن اهتم بودند؛ وقتی آنها وارد مسجد شدند، بلال اذان ظهر را گفته بود و مردم منتظر آمدن پیامبر (ص) بودند. آنها عجله کرده و فریاد کشیدند: ای محمد، بیرون بیا، رسول خدا (ص) بیرون آمد و بعد از اقامه گفتن بلال، نماز را به جا آورد. آنگاه آنها نزد پیامبر (ص) آمدند، اقرع گفت: "ای محمد! به من اجازه سخن گفتن بده که ستایش من از کسی، موجب آراستگی و نکوهش من، مایه بدنامی است".
پیامبر (ص) فرمود: "دروغ میگویی، این صفت مخصوص خداوند تبارک و تعالی است". سپس پیامبر (ص) از محراب بیرون آمد و نشست و خطیب ایشان که عطارد بن حاجب بود، خطابهای ایراد کرد. پیامبر (ص) به ثابت بن قیس بن شماس فرمود: "برخیز و خطبهاش را پاسخ گوی" و او چنان کرد. آن گاه گفتند: ای محمد! اجازه بده تا شاعر ما شعر بخواند و چون اجازه فرمود، زبرقان بن بدر برخاست و اشعاری خواند. پیامبر (ص) به حسان بن ثابت فرمود: برخیز و شعرش را پاسخ بده"[۵۴].
حسان خود در این باره میگوید: چون شعر او را شنیدم، با همان وزن و قافیه در پاسخ گفتم:
بزرگان فهر (جد قریش) و برادرانشان برای مردم سنتی بنا کردهاند که در خور پیروی است.
آنها مردمی هستند که اگر بستیزند، به دشمنان آسیب و آزار میرسانند و به یاران سود و آسایش میبخشند.
هرکه خداپرست و پرهیزکار باشد، از آن سنت، راضی و خرسند است؛ زیرا آن سنت، سرمایه نیکوکاری است.
این، شیوه آنهاست که تازه نبوده بلکه از دیر زمانی مرسوم بوده است. بدان که بدترین اخلاق، بدعت و کار زشت است.
اگر میان مردم کسانی یافت شوند که در مسابقه فضیلت، سبقت جسته باشند، همه از کمترین سبقت آنها پیروی میکنند (آنها از هم پیش میافتند).
مردم هرچه دست آنها را در حال دفاع سست کند، نمیتوانند جبران کنند، و هم چنین آنچه آنها جبران کنند، مردم نمیتوانند سست کنند[۵۵].
اگر با مردم، مسابقه دهند، رستگار میشوند و اگر بزرگواری آنها مقایسه شود، آنها از نظر سخا و کرم آفزون هستند.
آنها به حدی عفیف هستند که عفت آنها در وحی ذکر شده و آنها به چیزی طمع نمیکنند و طمع هم آنها را ننگین و بدنام نمیکند.
آنها نسبت به همسایگان و پناهندگان بخل نمیکنند و نسبت به دیگران نیز طمعی ندارند.
اگر ما نسبت به قومی دشمنی کنیم، آشکارا به نبرد با آنها میپردازیم؛ نه اینکه مانند حمله به گوسالههای وحشی در کمین، تزویر کنیم.
آنها روز نبرد که مرگ نزدیک شده باشد، مانند شیران بیشه زنجیرها را پاره و حمله میکنند.
خوشا به مردمی که رسول الله یار آنها باشد؛ آن هم هنگامی که یاران و هواخواهان، پراکنده شوند.
آنها بهترین اقوام و ملتها هستند؛ هرگاه گفتار جدی بگویند یا بشنوند[۵۶]
وقتی حسان شعر خود را به پایان رساند، أقرع بن حابس گفت: "این مرد، نیک بخت است و خطیب آنها بهتر از خطیب ما و شاعر آنها نغزگوتر از شاعر ماست. لحن و سخن و صوت آنها هم از صدای ما بهتر است"[۵۷].[۵۸]
حسان و اشعاری در ولایت امام علی و اهل بیت (ع)
حسان در زمان رسول خدا (ص) همواره میکوشید با اشعارش که در فضایل و مناقب و ولایت امیرالمؤمنین (ع) و دیگر خاندان رسالت میسرود، خود را به رسول خدا (ص) نزدیک نماید. در اینجا به چند نمونه از اشعار وی در فضایل اميرالمؤمنين (ع) و خاندان پیامبر (ع) اشاره میکنیم:
- قصیدهای در مدح حضرت علی (ع) که انگشترش را در نماز به سائل داد و آیه ولایت نازل شد[۵۹]، سروده است (البته برخی از مؤرخان این شعر را به دیوان حمیری نسبت دادهاند. که چند بیت از آن سروده این است: علی، امیرمؤمنان و برادر هدایت و برترین صاحب نعلی است که خود بی کفش بود. او اول کسی است که زکات به دست خود داد و اول کسی که نماز آورد و روزه گرفت. پس همین که سائل آمد، کف دست خود را به طرف او دراز کرد و بخل نکرد و جا خالی نکرد. پس جبرئیل، محمد پیامبر را بشارت داد به این صدقه و حق در آنجا به وضوح آمد[۶۰].
- در قصیدهای در ولایت امام حسن و امام حسین (ع) چنین سروده است: همانا مریم چون پاکیزه دامن بود، عیسی را که مثل ماه شب چهارده بود، آورد. وهمانا فاطمه (س) بعد از او که پاکیزه دامن بود، دو سبط پیامبر هدایت را آورد[۶۱].
- در قصیده دیگری در داستان فتح خبیر به دست علی (ع) اینگونه سرود: "و علی چشم درد داشت به جستجوی دارو بود ولی مداوا نیافت. پیامبر خدا با آب دهان مبارکش او را شفا داد، پس مبارک باد بالا رفته و بالا برنده. و پیامبر فرمود: به زودی پرچم را به کسی میدهم که شجاع کوبنده و محب خدا و ولی اوست. او دوست میدارد خدای مرا و خدا هم او را دوست میدارد و به وسیله او قلعههای محکمی که مانع رفت و آمد دشمنان بود را فتح میکند. پس علی را برگزید نه هیچکس دیگر را و او را وزیر و برادر خود نامید[۶۲].
- از جمله اشعار حسان در روز غدیرخم است که در آن روز حسان مورد دعای رسول خدا (ص) نیز قرار گرفت. روز غدیرخم همان روزی است که پیامبر اکرم (ص) به امر خدا پس از نزول آیه ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ﴾[۶۳]. علی (ع) را بالای دست گرفت و فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاَهُ...»؛ "هر کس من مولای اویم علی مولای اوست...". آن گاه به مردان و زنان حاضر که دهها هزار نفر بودند و همراه پیامبر خدا (ص) از حجة الوداع باز میگشتند، دستور داد با علی به عنوان امیرالمؤمنین سلام دهند و بیعت کنند. در این رخداد بزرگ و به یادماندنی، سخنرانان و شاعران در عظمت آن روز و مقام منيع ولایت علی بن ابی طالب (ع) بسیار سخن گفتند و شعر سرودند، از جمله حسان بن ثابت خدمت حضرت پیامبر (ص) شرفیاب شد و عرض کرد: ای رسول خدا، آیا به من اذن میدهید که در این مقام چیزی که رضای خدا را در آن خواهد بود بگویم؟ حضرت به او فرمود: "ای حسان به نام خدا بگو" [۶۴]؛ حسان در محل مرتفعی ایستاد و در حالی که همه مسلمانان گردن کشیده بودند که به شعر او گوش فرا دهند، این اشعار را بالبداهه سرود:
در روز غدیر خم پیامبرشان به آواز بلند ندا داد؛ پس ندای رسول را بشنو!
گفت: "مولا و ولی شما کیست؟" پس همگی بدون مخالفت گفتند:
پروردگارت، مولای ما و تو ولی مایی و امروز هیچ یک از ما را نافرمان نخواهی بافت.
سپس به او (علی (ع)) گفت: "یا علی! برخیز که به امامت و پیشوایی تو پس از خود خشنوده.
هر که من مولای اویم، علی مولای اوست؛ او را دوست بدارید و از او پیروی کنید).
در این هنگام دعا فرمود: "خدایا دوست او را دوست بدار و با دشمنش دشمن باش"[۶۵]
سپس به على فرمود: یا علی برخیز که به امامت و پیشوایی تو بعد از خود خشنودم. هر که من مولای اویم، علی مولای اوست، ولایت او را پذیرید و از او پیروی کنید. و در این جا بود که پیامبر دعا کرد که: خدايا، هر کس ولایت علی را پذیرفت در حوزه ولايتت قرار ده و دشمنش را دشمن بدار[۶۶].
پس از این اشعار بود که رسول خدا (ص) درباره حسان دعا کرد و فرمود: "ای حسان، تو همواره مورد تأیید روح القدس هستی تا وقتی که ما را با زبانت یاری میکنی"[۶۷].[۶۸].
حسان و عایشه
درباره اینکه آیا حسان بن ثابت در داستان افک (تهمت) شرکت داشته یا نه، میان مورخان اختلاف است. آنانی که که میگویند شرکت داشته، معتقدند به خاطر افک، تازیانه هم خورده است.
ابوالفضل منصور بن أبی الحسن بن ابی عبدالله طبری از احمد بن علی بن المثنی و او از حوثره و او از حماد بن سلمه و او از هشام و هشام از پدرش روایت کرده است که رسول خدا (ص) به کسانی که به عایشه تهمت زدند، تازیانه زد و از اشخاص زیر به عنوان کسانی که تازیانه خوردند، نام برده است: حسان بن ثابت، مسطح بن أثاثه و حمنة بنت جحش[۶۹].
ولی آنچه از شخص عایشه نقل شده، طرف منفی را تأیید میکند؛ چنانکه نقل شده سه زن[۷۰] به نامهای برکه، ام حکیم بنت خالد بن العاصی و ام حکیم بنت عبدالله بن أبی ربیعة[۷۱] با عایشه مشغول طواف خانه کعبه بودند که نام حسان به میان آمد. این دو زن، شروع به ناسزا گفتن به حسان کردند. عایشه گفت: "آیا به حسان ناسزا میگویید؟ امیدوارم خدا به دلیل دفاعی که از پیامبر (ص) کرده است، او را به بهشت وارد کند؛ مگر از اشعار او نیست که گفته:
محمد را هجو کردی! من به آن جواب گفتم و پاداش من نزد خدا محفوظ است.
پدر و مادرم فدای محمد و آبرویم فدای آبروی ایشان باد"[۷۲]
گفتند: مگر او از جمله افرادی که خدا آنان را در دنیا و آخرت لعن کرده، نیست؟ عایشه گفت: "نه، او در این باره هیچ نگفته، بلکه او چنین گفته است:
آن زن پاکدامن و سنگین است و شبههای درباره او نیست. و ما از خوردن گوشت زنان غافل، شکم تهی هستیم.
اگر آنچه گفته شده، من گفته باشم، دستم فلج شود تا نتواند تازیانه ام را به من برساند"[۷۳].[۷۴]
حسان و سرودن مرثیه در وفات پیامبر (ص)
حسان بن ثابت بعد از وفات پیامبر اشعار زیادی سرود، از جمله اشعاری که حسان در رثای پیامبر (ص) گفته، این ابیات است که أبو عمر و شیبانی روایت کرده است:
سوگند میخورم، سوگند راستین و بی مکر، سوگندی که دروغ نیست.
به خدا سوگند هیچ مادینهای به فرزندی چون پیامبر که هدایت کنندۀ این امت است، باردار نشده و چون او فرزندی نزاده.
و در زمین، هیچ کس که از او بیشتر نگهدار عهد و پیمان و پناه دهنده به پناهنده باشد، راه نرفته است.
کسی که نور از او روشنی میگرفت و فرخندهای که دارای دوراندیشی و هدایت است.
پیامبران پیشین را تصدیق کننده بود و از همه مردم به مستمندان بخشنده تر بود.
ای بهترین مردم! من در شطی روان شناور بودم و اینک وامانده شدهام.
زنان تو خانهها را خالی گذاشتهاند و دیگر خیمهای افراشته نمیشود.
مانند راهبهها پلاس بر تن کرده، پس از نعمت آشکار، فلاکت را باور نمودهاند[۷۵].
هم چنین أبوعمرو گوید: حسان اشعار زیر را نیز در مرثیه رسول خدا (ص) گفته است:
چشمانت را چه میشود که خواب از آنها رمیده است، شاید که با خاکستر سرمه کردهاند؛
از اندوه راهنمایی که مدفون شد. ای بهترین کسی که بر زمین گام نهادهای، ما را رها مکن.
دریغ بر انصار و خویشان پیامبر، پس از آنکه او زیر لحد پنهان شد.
کاش پیکر من تو را از خاک نگه میداشت، وای بر من! کاش آنکه در گور نهان شد، من بودم.
ای برومند، پسر آمنۀ فرخنده پی، که در کمال پاکدامنی فرزند خود را در برج سعادت زاد.
ای پرتو تابناک که به کائنات پرتو افکند و هر آن کس بدان نور مبارک راه یابد، رستگار است.
آیا پس از تو در مدینه و میان ایشان بمانم؟ وای بر اندوه من، کاش مادر مرا نزاده بود.
پدر و مادرم فدای آن پیامبر و راهنمایی باد که روز دوشنبه رحلت او را شاهد بودم.
پس از وفات او سخت اندوهگین شدم؛ ای کاش در آن بامداد، زهرمار نوشیده بودم.
ای کاش! فرمان الهی، شتابان میان ما در شامگاه امروز یا فردا فرا رسد.
خدا کند قیامت ما بریا شود تا با آن سرور والا گهر و نیک سرشت دیدار کنم.
پروردگارا! در بهشت ما و پیامبرمان را کنار هم بگذار تا چشم حسودان کور شود.
در بهشت برین؛ و ای دارنده جلال و برتری و سروری، بهشت را نصیب ما کن.
به خدا سوگند، تا زنده ام، مرگ هر کس را که بشنوم، باز هم بر محمد پیامبر (ص) خواهم گریست.
همه سرزمینها بر انصار تنگ شد و چهرههاشان از اندوه همچون سرمه سیاه گشت.
آری، او از ما زاد و مرقد او هم میان ماست و نعمتها و برکات افزون او بر ما قابل انکار نیست.
خداوند او را به ما هدیه داد و به وسیله او انصارش را در هر جایگاه راهنمایی فرمود.
خداوند و فرشتگان گرد عرش و همهی پاکان، بر احمد فرخنده پی درود فرستند[۷۶].
و نیز چنین سروده:
به مسکینها خبر بده که سحرگاهان، با پیامبری که از میانشان رفت، مال و خیر از ایشان رخت بربست.
دیگر کدام کس است که دستگیر خانه به دوشان و از ره ماندگان و نان آور قحطی زدگان باشد.
او کسی است که هم نشین، اگر خطا و لغزشی در کلام کند، از او بیم ندارد.
نور و پرتوی بود که او را پیروی میکردیم و پس از خدا او چشم و گوشمان بود.
ای کاش روزی که او را در گورش میکردند و بر او شن و خاک میریختند.
خداوند هیچ یک از آفریدهها را بر جا نمیگذاشت و پس از او هیچ مرد و زنی زنده نمیماند.
بنی نجار همگی خوار و زبون شدند و تقدیری بود از ناحیه خداوند که مقدر شده بود[۷۷].[۷۸]
حسان و خلفا
بعضی از دانشمندان بزرگ شیعه گفتهاند، اینکه پیامبر (ص) در دعای به حسان، کمک به روح القدس را مقید به مدتی ساخت که ما را یاری میکنی، برای آن بود که میدانست حسان هم پس از رحلتش، به طمع مال و ثروت از پشتیبانی علی (ع) دست میکشد و از پیروان عثمان و معاویه میگردد. چنانکه در بعضی از اشعارش میگوید: ابوبکر اول کسی است که اسلام آورده و یا آنکه در زمان معاویه مردم را به طرفداری از وی دعوت میکرد و از همراهی با امیرالمؤمنین باز میداشت.
حسان بن ثابت اگرچه در روز غدیر خم حضور داشت و اشعار و قصیدههایی را نیز در همین رابطه سرود، ولی بعد از وفات پیامبر طرفدار عثمان و معاویه شد[۷۹].
گفتهاند بعد از کشته شدن عثمان، درباره انصاریانی که او را تنها گذاشتند یا به کشته شدنش کمک کردند، اشعاری سروده که، مضمون اشعار او چنین است: "هنگامی که مرگش فرا رسید، انصار او را یاری نکردند، در صورتی که اینجا ولایت انصار بود. به زبیر و طلحه چه میتوان گفت، که قضیه مقدر آمده بود؛ محمد بن ابی بکر مباشر کار بود و عمار پشت سر او بود"[۸۰].
نقل شده، حسان هنگام خلافت علی (ع) با حضرت بیعت نکرد و او را از مخالفان آن حضرت شمردهاند[۸۱].
همچنین او پس از مرگ رسول خدا (ص) از امیر المؤمنین (ع) رویگردان شده و عثمانی بود و مردم را به جنگ با امام (ع) تحریض میکرد و به یاری معاویه میخواند[۸۲].
نقل شده عمار نزد امام علی (ع) آمده و عرض کرد: جمله وضیع و شریف، طوعاً و کرهاً، اختیار و اضطرار آمدند و بیعت کردند، جماعتی از معارف ماندهاند، چون عبد الله بن عمر، محمد بن عمر بن مسلمة، أسامة بن زید، حسان بن ثابت و سعد بن مالک؛ اگر امیر المؤمنین (ع) مصلحت میدانند، ایشان را بخواند تا به خدمت بیایند و در بیعت تو با مهاجر و انصار موافقت نمایند.
امیر المؤمنین (ع) فرمود: "ای عمار! کسی که به ما رغبت ندارد ما را نیز به او حاجتی نیست، چه واجب است دیدار او"[۸۳]. به هر حال، حسان بن ثابت را از منحرفان و مخالفان علی (ع) شمردهاند[۸۴].
هم چنین هنگامی که امیر مؤمنان، قیس بن سعد را از حکومت برکنار کرد، حسان نزد قیس آمد و او را سرزنش کرد و گفت: "دیدی چگونه عثمان را به خاطر علی کشتید و او هم قدردانی نکرد و گناه آن بر شما ماند!" ولی قیس او را از نزد خود راند و به او گفت: "همان طور که چشم سرت کور است، چشم دلت هم کور شده، اگر از درگیری میان قبیله خود و تو نمیترسیدم، گردنت را میزدم"[۸۵].
و از اشعاری که در تعریف ابوبکر سروده این است:
هرگاه مصیبت یکی از برادران را یادآور شدی، برادرت، ابوبکر را یاد کن که چه کرد.
که بهترین مردمان و پرهیزکارترین و عادلترین آنها پس از پیامبر و عامل ترین به وظیفه، اوست.
دومین کسی (در غار) که جایش پسندیده و ستوده بود و اولین کسی که پیامبران را تصدیق کرده، اوست [۸۶].
نقل شده حسان در زمان عمر بن خطاب در مسجد در حال خواندن شعر بود، عمر که از آنجا عبور میکرد، ایستاد و به او گفت: آیا در مسجد پیامبر (ص) شعر میخوانی؟ حسان در پاسخ او گفت: من در همین مسجد شعر میخواندم در حالی که بهتر از تو در مسجد حاضر بود (یعنی رسول خدا (ص))، وقتی حسان این گونه جواب داد، عمر سکوت کرد و از آنجا رفت[۸۷].
و نقل شده جبلة بن الایهم الغسانی بعد از مسلمان شدن در زمان عمر، مرتد شد و به دربار روم رفت. هنگامی که عمر حذیفه الیمان را برای فراخواندن هرقل پادشاه روم، به روم فرستاده بود، جبله پس از دیدار با حذیفه سراغ حسان بن ثابت را از او گرفت و وقتی دانست او زنده است، پانصد دینار زر سرخ، پنج دیبا، پنج حریر و پنج جامه زرنگار به او داده و گفت: "سلام من را به حسان برسان و این هدایا را به او بده". وقتی حذیفه نزد عمر آمد، گفت: "جبله هدایایی را برای حسان فرستاده است". عمر حسان را فرا خواند. هنگامی که او وارد مسجد شد. به عمر سلام کرد و گفت: اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ. عمر جواب سلام او را داد و گفت: "ای أبا ولید! خدای تعالی تو را از جانبی روزی رسانده، بگیر و خدای را حمد و ثنا بگو و شکر کن که این زر و جامهها را از دست جبله بیرون کرد و روزی تو کرد". حسان هدایا را گرفت و در مدح آل جفنه قطعه شعری سرود.
البته شوشتری این ماجرا را با کمی تغییر نقل کرده و گفته است معاویه حذیفه را به روم فرستاده بود[۸۸].[۸۹]
وفات حسان بن ثابت
در اینکه حسان بن ثابت در چه سالی و کجا از دنیا رفته است، اختلاف است. بنا بر نقلی، وی پیش از سال چهل هجری و در زمان خلافت علی (ع)[۹۰] در مدینه از دنیا رفت[۹۱]. به قولی دیگر، او در سال پنجاه[۹۲] یا ۵۴ هجری[۹۳] مُرد. در جایی دیگر آمده است او در سال هشتاد هجری در شام از دنیا رفت[۹۴]. حسان بن ثابت در زمان مرگ ۱۲۰ سال داشت؛ شصت سال در جاهلیت و شصت سال در اسلام[۹۵]. به قولی دیگر، وی هفتاد سال در جاهلیت و پنجاه سال در اسلام زندگی کرد[۹۶]. همچنین او و پدرش ثابت و جدش منذر و جد اعلایش حرام هر یک ۱۲۰ سال عمر کردند و در عرب سابقه ندارد که از یک پشت چهار نفر به این اندازه زیسته باشند. سعید بن عبدالرحمان میگوید: به پدرم عبدالرحمان (فرزند حسان) مدت عمر پدر و اجدادش را گفتم. خندید و در بستر خوابید و از دنیا رفت در حالی که ۱۴۰ سال از عمرش میگذشت[۹۷].[۹۸].
حسان بن ثابت انصاری در دانشنامه سیره نبوی ج۳
حسان فرزند ثابت بن منذر بن حرام، از تیره بنی عدی بن عمرو بن مالک بن نجار، از قبیله خزرج از عرب قحطانی است[۹۹]. تیره یاد شده را از این رو که نام مادرشان مغاله بنت فهیره بن بیاضه بود، بنو مغاله نیز گفتهاند[۱۰۰]. مسعودی[۱۰۱]، ابو الفرج اصفهانی[۱۰۲] و امینی[۱۰۳] به ترتیب تا نیای دوازدهم و سیام حسان را ثبت کردهاند. جد حسان، منذر، جایگاه برجستهای در میان یثربیان داشت، چنانکه از سوی دو قبیله اوس و خزرج در جریان نبردهایشان به داوری برگزیده شد[۱۰۴]. برخی به سبب خلط آگاهیهای ثابت پدر حسان با اوس بن ثابت (برادر حسان)، ثابت را از حاضران در جنگ بدر دانستهاند که ابن حجر[۱۰۵] با اختصاص مدخل «ثابت» در بخش چهارم الاصابه (توهمات)، از این اشتباه پرده برداشته است. مادر حسان، فریعه، دختر خالد یا عمرو[۱۰۶]. بن خنیس (حبیش)، از قبیله خزرج[۱۰۷] مسلمان شد و با رسول خدا(ص) بیعت کرد[۱۰۸]. برخی خالد را برادر فریعه میدانند نه پدر او[۱۰۹]. به هر روی، حسان را گاهی «ابن الفریعه» خواندهاند[۱۱۰]. چند کنیه برای حسان گفتهاند. ابوالولید[۱۱۱]، ابو حسام[۱۱۲]، ابو عبدالرحمن[۱۱۳] و ابو المضرب[۱۱۴] که در این میان، ابوالولید از همه مشهورتر است[۱۱۵]. برخی گزارشها حاکی از آن هستند که حسان حدود هفت یا هشت سال قبل از تولد رسول خدا(ص) به دنیا آمد. از این رو میتوان تولد حسان را حدود ۴۷ سال قبل از بعثت دانست[۱۱۶].
در خصوص صفات ظاهری و شمایل حسان، گفته شده که وی پیشانی بلندی داشت[۱۱۷]. زبان وی نیز بسیار دراز بود[۱۱۸] به گونهای که با آن، طول بینی خود را میلیسید[۱۱۹]. گویند وی تنها قسمتی از ریش خود را خضاب میکرد[۱۲۰]. ترسو بودن از خصوصیات اخلاقی حسان بود[۱۲۱].
حسان از شعرای مشهور مُخضّرَمی (کسانی که جاهلیت و اسلام را درک کردند) است. وی را بهترین شاعر شهری دانستهاند[۱۲۲]. او دو تن از شاعران مشهور عصر جاهلی، نابغه ذبیانی و اعشی را درک کرد و آنان از حسان به عنوان شاعر یاد کردند[۱۲۳]. تنها اخباری که از حسان در آن دوره ارائه شده، مربوط به مدح و ثنا و هجوهای اوست. وی در سرودههای خود ستایشگر عرب جنوبی (قحطانی) که خود نسب به آنان میبرد، بود[۱۲۴]. ملوک غسانی و آل منذر از جمله کسانی بودند که از سوی حسان مدح شدند، چنانکه وی طی وفدی بر نعمان بن منذر، حاکم دستنشانده دولت ساسانی در حیره، به خاطر سرودههایش صله فراوانی به دست آورد[۱۲۵]. نیز جبله بن ایهم از پادشاهان غسان، بارها در مقابل تمجید و ستایش حسان از او و قومش، وی را نواخت و پاداش بسیاری برای وی ارسال کرد[۱۲۶].
حسان در افتخار کردن به قبایل یمنی که خود از ایشان بود و طرفداری از آنان تعصب بسیار داشت و در وصف تحولات اجتماعی عصر خود، از جمله کوچ قبیله خزاعه به مکه و اوس و خزرج به یثرب و غسان به شام، اشعاری سروده است[۱۲۷]. گویند وی پس از قتل ابوازیهر، از قبیله ازد، از عرب جنوبی، که به دست هشام بن ولید بن مغیره مخزومی از قریش و پس از نبرد بدر انجام شد و آتش اختلاف میان مطیبین (تیرههای همپیمان با بنی عبد مناف) و احلاف (همپیمانان بنی عبدالدار) را روشن ساخت، حسان شعری سرود که در آمادگی برای رویارویی میان آنان کارساز افتاد. اما ابوسفیان که بهتازگی از سفر برگشته بود، آنان را برای نبرد با پیامبر ترغیب کرد و مانع نزاع آنها شد[۱۲۸]. حسان به همان میزان که از عرب جنوبی در بعد کلان، ستایش میکرد، در اختلافات میان اوس و خزرج از زیرمجموعههای عرب جنوبی، مدافع سرسخت قبیله خود (خزرج) بود و مناقب و جنگهای آنان را به نظم میکشید و در نکوهش اوسیها در مقابل شاعر آنان، قیس بن خطیم، قرار داشت[۱۲۹]. از تشبیب و غزلسرایی حسان درباره برخی زنان (همانند شعثاء) نیز گزارشی ارائه شده است. برخی این زن را دختر سالم اسلمیه یا دختر سلام بن مشکم، از رؤسای یهود دانستهاند[۱۳۰].
حسان و پیامبر(ص): مطابق نوشته ابن اسحاق (۸۴)، حسان در کودکی از یهود یثرب، درباره تولد یا بعثت پیامبر(ص) در آینده سخنانی شنیده بود که در صورت درستی این گزارش، وی همچون دیگر یثربیان، از دعوت رسول خدا(ص) آمادگی ذهنی داشته است. نیز قرابت بنیهاشم با بنینجار (ازدواج هاشم، جد آن حضرت، با زنی به نام سلمی از خزرج) نیز میتوانست از دیگر زمینههای آشنایی باشد. گویا حسان هنگام هجرت پیامبر(ص) ۶۰ یا ۶۱ سال داشته است[۱۳۱] با وجود این، حسان به رغم شهرتش به عنوان شاعر قبیله خود، در هر دو پیمان عقبه حضور نداشت، ولی برادرش اوس در عقبه دوم حضور داشت[۱۳۲]. از چگونگی اسلام آوردن و بیعت حسان با پیامبر(ص) نیز خبری ارائه نشده است. تنها آمده است که پس از هجرت رسول خدا(ص) به یثرب، حسان نیز همانند دیگر مردم، پس از سرودن شعری در مدح آن حضرت، اسلام آورد[۱۳۳]. حسان از این پس زبان و شعر خود را در خدمت اسلام به کار گرفت و به عنوان شاعر رسول خدا(ص) شناخته شد[۱۳۴]. او به مناسبتهای مختلف شعر میسرود و همدلی انصار و مهاجران را به نظم کشید[۱۳۵]. پیامبر(ص) شعر او بر ضد دشمنان را از تیر خطرناکتر میدانست[۱۳۶]. البته با توجه به عثمانی بودن جاحظ و حسان، باید در پذیرش این گزارش تردید کرد. گویند رسول خدا(ص) که از خصلت و روحیه حسان آگاهی داشت، مقدم او را گرامی داشت. از خود حسان نقل شده که پیامبر(ص) وی را تمجید کرده است[۱۳۷]. هنگامیکه شعرای قریش، همچون عمرو بن عاص، ابن زبعری و ابوسفیان بن حارث، زبانشان را بر هجو مسلمانان گشودند، پیامبر(ص) خطاب به انصار از آنان خواست همانگونه که ایشان با جسم خود رسول الله(ص) را یاری کردند، با زبانشان نیز آن حضرت را یاری کنند. حسان آمادگی خود را برای هجو قریش اعلام کرد. پیامبر(ص) فرمود: چگونه قریش را هجو میکنی در حالیکه من از آنان هستم؟ حسان گفت: تو را به گونهای از آنان جدا میکنم که مو را از خمیر. از اینرو رسول خدا(ص) به او اجازه داد تا قریش را هجو کند و قرار بر این شد که حسان نسب قریش را از ابوبکر که بدان آشنا بود جویا شده و پس از آن به هجو ایشان اقدام کند[۱۳۸]. در پی آن، حسان به هجو شعرای قریش مانند ابوسفیان بن حارث، پرداخت[۱۳۹] و در مثالب و عیوب قریش، هجویههایی سرود به گونهای که از او به عنوان داهیه کبری (بلای بزرگ قریش) یاد شد؛ زیرا به تشویق پیامبر(ص) مشرکان قریش را هجو میکرد. به نقل از عایشه، در مسجد پیامبر(ص)، حسان بر روی چهارپایهای قرار میگرفت و به ثنای پیامبر(ص) و هجو مشرکان میپرداخت[۱۴۰]. بر پایه برخی اخبار، رسول خدا(ص) در خطاب به او فرمود: در هجو مشرکان، مؤید به روحالقدس هستی[۱۴۱] و او به هجو کسان بسیاری از مشرکان پرداخت. وی درباره هند، همسر ابوسفیان، چنین سرود: هند زنی خودخواه و مغرور است و...[۱۴۲]. گویند به حسان گفته شد: تو در جاهلیت بهتر شعر میگفتی. جواب داد: در آن دوره، شاعر قید و بندی نداشت، هرچه دلش میخواست میگفت، ولی در اسلام شاعر از گفتن دروغ منع شده است، در صورتیکه شعر خوب، خالی از مبالغه و دروغ نیست[۱۴۳].
حسان در غزوات رسول خدا(ص) به عنوان رزمنده حضور نداشت؛ زیرا وی بسیار ترسو بود[۱۴۴]. برخی دلیل آن را عارضهای در دستانش دانستهاند که توان شمشیر زدن نداشت. بنا بر نقل برخی، این عارضه از ضربت صفوان بن معطل بود که او، حسان را به دلیل آنکه به صفوان تهمت زنا با عایشه زده بود، مجروح ساخت[۱۴۵]. اما پذیرفتن این گزارش بعید به نظر میرسد؛ زیرا جریان افک مربوط به سال ششم هجری است، در حالی که در غزوات قبلی از ترسو بودن وی و عدم جنگاوریاش گزارشهایی در دست است. به نقل ابن عبدالبر [۱۴۶] بیشتر اهل اخبار و سیره، حسان را از ترسوترین افراد دانسته و در این خصوص مطالبی نقل کردهاند که او از بیان آنها کراهت دارد. سمعانی[۱۴۷]از حضور حسان در غزوه بدر سخن گفته که به نظر میرسد حضور او برای جنگیدن نبوده است. او درباره فرار حارث بن هشام مخزومی در بدر سرودهای دارد[۱۴۸]. حسان در خصوص غزوه اُحد نیز سرودههایی دارد. کشته شدن صواب، آخرین پرچمدار قریش[۱۴۹]، فرار مهاجران جز یک نفر[۱۵۰]، نکوهش مسلمانان فراری[۱۵۱]، و سرودهای در جواب ابوسفیان[۱۵۲] از آن جملهاند. حادثههای تلخ سرایای رَجیع و بئر مَعونه (سال چهارم) که به شهادت شماری از مبلغان مسلمان انجامید، نیز حسان را واداشت تا در رثای شهدای آنها شعر بسراید[۱۵۳]. شعر حسان در مذمت ابوبراء (بزرگ بنیعامر) که در پی ناراحتی شدید رسول خدا(ص) از واقعه بئر معونه، سروده شد، رنجش ابوبراء را به دنبال داشت؛ از اینرو، یکی از پسران او به قصد کشتن عامر بن طفیل، عامل شهادت مبلغان اسلام ـ وارد عمل شد، اما تنها به مجروح شدن عامر منتهی شد[۱۵۴] (بیهقی، ۳/۳۴۲؛ ابن اثیر، الکامل، ۲/۱۷۲). در غزوه بنینضیر (سال چهارم)، حسان در جواب شاعر یهودی که به قطع و آتش زدن نخلستانهای یهود، از سوی مسلمانان اعتراض کرده بود، پاسخ داد[۱۵۵]. هنگامی که پیامبر از حضور کعب بن اشرف یهودی در خانه ابیوداعه، یکی از انصار، آگاه شد، حسان را فراخواند و وی کسانی را که کعب پیش آنان بود، هجو کرد تا کعب ناچار به بازگشت شود[۱۵۶]. حسان درباره غزوه بدر الموعد (سال چهارم) نیز که قریش در محل قرار حاضر نشدند، در نکوهش ایشان و کسانی که به آزار رسول خدا(ص) پرداخته بودند، شعر سروده است[۱۵۷]. گویند رسول خدا(ص) حسان و کعب را در نبرد خندق از گفتن شعر منع کرد[۱۵۸]، اما به نقلی، وی در هجو عِکرمه بن ابیجهل که از ترس شمشیر علی(ع) نیزه خود را انداخته و پا به فرار گذاشته بود، هجویهای سرود[۱۵۹]. در همین غزوه گزارشی از صفیه دختر عبدالمطلب، نقل شده که بیانگر اعتراف حسان به ترسویی خویش است[۱۶۰].
بنا بر نقل برخی مفسران، آیه ۲۲۷ سوره شعراء درباره شاعرانی چون حسان، ابن رواحه و کعب بن مالک نازل شد. در این آیه، شاعران منحرف از مؤمن جدا شدهاند. گویند چون آنان از نزول آیه آگاه شدند در حالی که میگریستند نزد رسول خدا(ص) آمدند. آن حضرت با تلاوت فرازی از آیه ﴿إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا﴾[۱۶۱] ایشان را آرام کرد. برخی مفسران این استثناء را بر حسان از این رو که پیامبر خدا(ص) را مدح میکرد، تطبیق کردهاند[۱۶۲]. با توجه به مکی بودن سوره شعراء، این اشکال که چگونه شعرای انصار استثناء شدهاند، وارد دانسته و خود به حل آن پرداخته و استثناء یاد شده را شامل شعرای غیر انصار نیز دانسته است.
ماجرای افک: هنگام بازگشت پیامبر(ص) از غزوه بنیمصطلق (سال ششم) رخ داد. عایشه از سپاه بازمانده و به همراه صفوان بن معطل که او نیز عقب مانده بود، خود را به کاروان رساند. این تأخیر، زمینه اتهام به وی را فراهم ساخت که از این جریان به حادثه «افک» تعبیر میشود. حسان در شمار کسانی دانسته شده که به عایشه نسبت ناروا دادند[۱۶۳]. مطابق برخی گزارشها، در پی آن و پس از نزول آیه ۱۱ سوره نور، که «هر کس تهمت زنا بزند باید چهار شاهد بهجای دو شاهد اقامه کند و گرنه هشتاد تازیانه بخورد»، حد قذف بر تهمتزنندگان جاری گردید و آنان، از جمله حسان، تازیانه خوردند[۱۶۴]. به نقل برخی، حسان مورد عفو رسول خدا(ص) قرار گرفت و حد قذف بر او جاری نشد. یا اصلاً حسان در زمره تهمتزنندگان نبود[۱۶۵]. گفتنی است که مطابق گزارش برخی منابع شیعی، جریان افک نه مرتبط به عایشه، بلکه مربوط به ماریه قبطیه از کنیزان رسول خدا(ص) است[۱۶۶]. علامه طباطبایی[۱۶۷] در روایات آن مناقشه کرده و پذیرش آن را مشکل میداند.
مطابق گزارشهایی، حسان به سبب این اتهام از سوی صفوان بن معطل که یک طرف ماجرا بود، مورد حمله قرار گرفت و به شدت مجروح شد[۱۶۸]. اما پیامبر(ص) از قصاص صفوان به سبب سخن ناروای حسان در حق او، گذشت[۱۶۹]. طبق روایت ابن اسحاق از محمد بن ابراهیم تمیمی، پس از آنکه حسان بهبود یافت و نزد پیامبر(ص) آمد، آن حضرت عوض ضربت صفوان، قطعه زمینی (قصر بنی خدیله (جدیله) یا بیرحاء) را به حسان بخشید[۱۷۰] که بعدها حسان سهم خود را به معاویه فروخت[۱۷۱]. گویا اعطای رسول خدا(ص) به حسان نه به دلیل ضربت صفوان، بلکه برای حمایت زبانی او از پیامبر(ص) و هجو مشرکان بوده است. برخی، بخشش یادشده را از سوی ابوطَلحه انصاری دانستهاند که چون وی از نزول آیه ۹۲ سوره آلعمران ﴿لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ﴾[۱۷۲]. آگاهی یافت، نزد پیامبر آمد و زمین خود در اَریحا (بیرحاء) را انفاق کرد. آن حضرت به وی گفت آن را به نزدیکان خود انفاق کن؛ از این رو، ابوطَلحه آن را بین حسان بن ثابت و اُبیّ بن کعب که با او خویشاوندی داشتند تقسیم کرد[۱۷۳].
از دیگر احسانهای پیامبر خدا(ص) به حسان، بخشیدن سیرین، خواهر ماریه قبطیه، به او بود که از جمله هدایای ارسالی مقوقس، حاکم اسکندریه، به آن حضرت بود[۱۷۴]. ثمره این وصلت، عبدالرحمن بن حسان بود. از این رو، ابراهیم فرزند رسول خدا(ص)، با عبدالرحمن پسرخاله بودند[۱۷۵].
حسان پس از ماجرای افک به مقابله مسلمانان مهاجر از قبیله مضر رفت و در سرزنش آنان چنین سرود: مردم فرومایه و زبون فزونی یافتند و به عزت رسیدند، در حالی که این فریعه (حسان) تنها و بیپناه مانده است[۱۷۶] گویا حسان در پشیمانی از نسبت ناروا به عایشه، اشعاری سروده که ابن اسحاق آنها را نقل کرده است[۱۷۷]واقدی[۱۷۸] نیز از مدح عایشه از سوی حسانسخن گفته است. به نقلی، هنگامی که برخی افراد حسان را به سبب قذف بر عایشه، دشنام میدادند، عایشه آنان را از بدگویی بر ضد حسان نهی کرد و با توجه به نابینا بودن حسان در این زمان، میگفت عذابی بزرگتر از نابینایی وی نیست[۱۷۹]، یا از آن روی که حسان از پیامبر(ص) حمایت میکرده است، نباید مورد دشنام قرار گیرد[۱۸۰] حسان در جریان فتح مکه (سال هشتم) با سرودهای به تحریک و تشویق مردم پرداخت[۱۸۱] و در جریان تقسیم غنایم نبرد حنین که در همان سال صورت گرفت نسبت به اقدام رسول خدا(ص) مبنی بر تألیف قلوب برخی از تازه مسلمانان و قریش با دادن بخشی از غنایم، به خشم آمد و در گلهمندی از اقدام آن حضرت ابیاتی بدین مضمون سرود که چرا قبیله سلیم که آبکش بودند بر قومی که پناه دادند و یاری کردند ترجیح یافتند[۱۸۲] حسّان در همین سال و در پی شهادت فرماندهان سپاه اسلام در غزوه موته، در رثای آنان اشعاری سرود[۱۸۳] بر پایهٔ برخی روایات، هنگامی که وفد بنی تمیم (سال نهم) به مدینه آمد و رسول خدا(ص) را برای مفاخره دعوت کردند، آن حضرت، حسان بن ثابت و ثابت بن قیس انصاری را فراخواند تا در مقابل خطیب و شاعر بنی تمیم، پاسخگو باشند. از این رو، پس از آنکه زبرقان بن بدر، شعری خواند که مضمون آن ذکر مفاخر تمیم بود، پیامبر(ص) به حسان گفت: برخیز و جواب زبرقان را بده، حسّان شعری مفصل در ستایش پیامبر(ص) و فضیلت مسلمانان سرود. در پی آن، اقرع بن حابس بزرگ بنی تمیم گفت: به مرگ پدرم که این مرد (پیامبر(ص)) موهبت یافته است که خطیب وی از خطیب ما سخنورتر و شاعرش از شاعر ما سخنپردازتر و صدایشان از صدای ما بلندتر است. سپس همه مسلمان شدند[۱۸۴] مفسران، ذیل آیه ۲ سوره حجرات از حسان یاد کردهاند که در پی شعر او وفد بنو تمیم مسلمان شدند[۱۸۵]. گویند حسان خطاب به وفد تمیم گفت: اگر میخواهید خونهایتان حفظ شود و مالتان تقسیم نشود، اسلام بیاورید[۱۸۶].
در سال دهم هجرت که وفد نجران به مدینه آمد و پس از انصراف آنان از انجام مباهله، پیمانی با پیامبر(ص) امضا کردند، حسان نیز از شاهدان آن پیمان بود[۱۸۷]. در حجة الوداع (سال دهم) و در جریان غدیر خم که طی آن پیامبر(ص) بر اساس فرمان الهی، علی(ع) را به عنوان جانشین خود به هزاران نفر از مردم معرفی کرد، حسان خود یا به دستور رسول خدا(ص) برخاست و به این مناسبت اشعاری سرود که در شماره ابیات و نیز الفاظ آن اختلاف است. در این اشعار، حسان در تقریر سخنان پیامبر اسلام(ص) درباره علی(ع)، او را امام، ولی و هادی نامیده که در زعامت و رهبری امت صراحت دارد. بیت آغازین سروده او چنین است:
| ینادیهم یوم الغدیر نبیُّهُم | بِخُم و اسمع بالرسول منادیا |
یعنی: مسلمانان را پیامبرشان در روز غدیر خم چنین ندا کرد و از بین همه نیکان، علی را برگزید و او را مولا نامید و گفت: هر کس که من مولای اویم، علی مولای اوست. ای علی، برخیز که من از تو راضیام. خدایا هر که او را دوست میدارد، دوست دار و هر که او را دشمن میدارد، دشمن شمار[۱۸۸] سروده حسان در غدیر را مشاهیر علما آوردهاند. امینی[۱۸۹] به استناد بسیاری از منابع اهل سنت، غدیریه حسان را نقل کرده است. یکی از طرق « من کنت مولاه فهذا علی مولاه» حسان است[۱۹۰] گویند در پی این سروده، پیامبر(ص) خطاب به حسان فرمود: تا وقتی با زبانت ما را یاری میکنی، روحالقدس مؤید تو خواهد بود[۱۹۱]. شیخ مفید[۱۹۲] ضمن آوردن غدیریه حسّان، دیدگاه خود را با استناد به فرموده پیامبر(ص) درباره عاقبت حسان آورده است. چنین سخنی را بعدها امام باقر(ص) به کمیت اسدی فرمود[۱۹۳]. در پی رحلت رسول خدا(ص)، حسان در رثای آن حضرتشعر سرود[۱۹۴]. وی از راویان حدیث آن حضرت بود[۱۹۵] ابن حبان[۱۹۶] حسان را از ثقات شمرده است. عبدالرحمن فرزند حسان، سعید بن مسیب و پسرش عبدالرحمن بن سعید از راویان حدیث اویند[۱۹۷] برخی محدثان اهل سنت در فضایل حسان، بابی به او اختصاص دادهاند[۱۹۸]. حسان، سقیفه و خلفا: مطابق گزارشی، حسان در سقیفه حضور داشت[۱۹۹]. او طی سرودهای، ابوبکر را از اولین مسلمانان به شمار آورده[۲۰۰]که مورد نقد قرار گرفته است[۲۰۱]. عاملی[۲۰۲]سخن حسان را به سبب انحراف شدید از امیر مؤمنان، و دعوت به یاری معاویه و تحریک مردم بر ضد آن حضرت، حجت ندانسته است. حسان در حیات رسول خدا(ص) نیز در مدح ابوبکرشعر سروده است[۲۰۳] نیز پس از مرگ این خلیفه، در رثای او سرودهای دارد[۲۰۴]. حسان در جریان اختلاف میان برخی انصار و مهاجران، پس از بیعت با ابوبکر، موضعگیری کرد[۲۰۵] و در برابر سخنان تحریکآمیز کسانی مانند ولید بن عقبه و عمرو بن عاص واکنش نشان داد و پس از آگاهی او از به نیکی یاد کردن علی(ع) از انصار در برابر هجو و مذمت ایشان از سوی برخی قریش، حسان در تمجید از موضعگیری آن حضرت سرودهای بدین مضمون دارد که آغاز آن این گونه است:
| جزی الله عنا خیراً والجزاء بکفه | أبا حسن عنا ومن کأبی حسن |
یعنی: خدا که پاداش به دست اوست - ابوالحسن را از سوی ما پاداشخیر دهاد. کیست مانند ابوالحسن که بر آنچه اهل آن است، بر قریش سبقت گرفته است. سینهاش گشاده و دلش آزموده است. مردانی سربلند از قریش مقام او را آرزو کردند، اما لاغری از فربه ای به دور است. ای علی تو در هر منزلی از اسلام به منزله طرف نیرومند ریسمانی و هم برای آنچه از او به انجام رسیده و هم بر آنچه هنوز انجام نیافته به تو امیدوار بوده است. پیامبر خدا(ص) را در میان ما حفظ کردی و وصیت او به توست و چه کسی از تو به او سزاوارتر است؟ آیا در برادری، برادر او و نیز وحی او و داناترین فرد به کتاب و سنتها نیستی؟![۲۰۶].
گویند وقتی ابوبکر در جریان «رده» فرماندهان را از قریش انتخاب کرد و موجب اعتراض ثابت بن قیس از انصار شد، حسان به پا خاست و شعری سرود بدین مضمون که: ای مردمان یکی از سروران ما را هم در حل و عقد امور راه ندادند[۲۰۷] نیز گفته شده حسان در جریان نبردهای رده و ازدواج خالد بن ولید با دختر مجاعه ابیاتی را برای ابوبکر ارسال کرد و او طی نامه ای خالد را مورد عتاب قرار داد[۲۰۸].
از مناسبات حسان با خلیفه دوم گزارشهای اندکی موجود است. به نقلی عمر، از شعرخوانی حسان در مسجد النبی، جلوگیری کرد[۲۰۹]، اما چون حسان به او یادآور شد که رسول خدا(ص) اجازه سرودن شعر در مسجد را داده، عمر وی را آزاد گذاشت[۲۱۰]. به نقل دیگر، عمر وی را حبس کرد[۲۱۱]. در گزارشی آمده است، این خلیفه، در پی شکایت زبرقان بن بدر از حطیئه که او را هجو کرده بود، برای تشخیص هجو یودن سخن یادشده، حسان را داور قرار داد و او نظر خود را اعلام کرد[۲۱۲]. با مرگ عمر، حسان در رثای وی نیز اشعاری سرود[۲۱۳].
حسان موضع عثمانی داشت. وی به هنگام محاصره عثمان که به قتل وی منجر شد، در حمایت از او شعر میسرود[۲۱۴] و از معدود افراد انصاری حامی عثمان بود[۲۱۵]. گویند چون عثمان از علی(ع) خواست با قیام کنندگان، مذاکره کند، حسان نیز به همراه چند تن با آن حضرت، در «ذوخشب» حضور داشت[۲۱۶]. پس از قتل عثمان، حسان در رثای او شعر سرود و گریست[۲۱۷] و امام علی(ع) را در قتل عثمان شریک میدانست[۲۱۸]. عثمانیه برای اثبات مشارکت حضرت علی(ع) در قتل عثمان به شعر حسان استناد کردهاند که شیخ مفید[۲۱۹] شخصیت حسان را به نقد کشیده و او را فاسق خوانده است. حسان با داشتن چنین باوری از بیعت با امیرمؤمنان(ع) خودداری ورزید و زبان به تعریض آن حضرت گشود و مخالفت عملی خود را با رفتن به دربار معاویه نشان داد و هزار دینار از او گرفت[۲۲۰] و حتی به روایتی امام علی(ع) را سب کرد[۲۲۱]. گویا وی در شام توقف چندانی نداشته است؛ زیرا هنگامی که قیس بن سعد، پس از عزل شدنش از کارگزاری مصر، به مدینه بازگشت، حسان نزد وی رفت و او را شماتت کرد[۲۲۲] برخی علت دوستی حسان با عثمان را به هنگام هجرت عثمان به مدینه دانستهاند که او بر منزل اوس بن ثابت، برادر حسّان وارد شد[۲۲۳]، نیز عثمان با اوس پیمان برادری داشت[۲۲۴] اما به نظر میرسد، حسان شاکر احسانهای عثمان بود، از این رو به قدح امام علی(ع) پرداخته است[۲۲۵]. حسان در مدح ابن عباس نیز از آن رو که وی نزد عمر یا عثمان از او به نیکی یاد کرده بود، سروده ای دارد[۲۲۶].
حسان در سالهای پایانی زندگی، نابینا بود[۲۲۷] ابن حبیب بغدادی[۲۲۸] از وی با عنوان «اشرف العمیان» یاد کرده است. از این رو شرح حال حسان در بخش مکافیف (نابینایان) آمده است[۲۲۹].
بیشتر منابع، مدت عمر حسان را ۱۲۰ سال ثبت کردهاند که حدود شصت سال آن در جاهلیت و شصت سال در اسلام بوده است[۲۳۰] در مقابل، برخی سن حسان را ۱۰۴ سال دانسته اند[۲۳۱] گویند پدر و جد و دیگر خویشاوندان حسان نیز عمری طولانی داشته اند[۲۳۲]. ابن اثیر[۲۳۳] گوید: آنان نیز همچون حسان، ۱۲۰ سال عمر کردند و در عرب سراغ ندارند که چهار نسل از صلب واحد، هر کدام به این مدت عمر کرده باشند. به اعتقاد نولدکه[۲۳۴] در سن حسان مسامحه صورت گرفته و او حدود ۵۹۰م، متولد شده و در حدود ۶۶۰م، کمی پیش از خلافت معاویه مرده است. دلیل آن هم این است که قصیدههای حسان که پس از قتل عثمان سروده شدهاند گویای حماسه آتشین شخصی هفتاد سالهاند. البته سال وفات حسان به اختلاف در سال ۴۰ق در خلافت امام علی(ع)، در همان سال در حکومت معاویه و نیز سالهای ۵۰ و ۵۴ق دانسته شده است[۲۳۵] ابن کثیر[۲۳۶] سال ۵۴ق را صحیح میداند. به نقل ابن قتیبه[۲۳۷] حسان تا زمان خلافت معاویه زنده بود و چون سفیر او به دربار امپراتوری روم رفت، جبلة بن ایهم، حاکم قبلی غسان، نیز آنجا حضور داشت و جویای حال حسان از فرستاده معاویه شد و وی در جواب از نابینایی و کهنسالی حسان یاد کرد.
حسان فرزندانی داشت؛ عبدالرحمن از سیرین قبطیه[۲۳۸] که از کودکی شاعر بود[۲۳۹] نوه حسّان، سعید بن عبدالرحمن نیز از شاعران دانسته شده است. همو بود که درباره کشته شدن زن مختار ثقفی به دست مصعب بن زبیر سروده ای دارد[۲۴۰] گویند حسان دختری نیز داشت که شاعر بود[۲۴۱] نیز خواهرش فارعه شعر میگفت[۲۴۲] به نقل از ابن حزم[۲۴۳] نوه حسان اسماعیل بن عبدالرحمن در روز حره (سال ۶۳ق) کشته شد.
قلقشندی[۲۴۴]، اعقابی برای حسان در منطقه ای از مصر یاد کرده است[۲۴۵]. اما برخی از انقراض نسل حسانسخن گفتهاند[۲۴۶] به نقل از ابوعبیده، برتری حسان نسبت به دیگر شاعران در سه چیز بود: شاعر انصار در جاهلیت، شاعر پیامبر(ص) در نبوت و سرآمد شعرای یمن در دوره اسلامی[۲۴۷] دیوان حسان مشتمل بر اشعار هجا، فخر، مدح و غزل است. اشعاری که در مدح قبیله خود گفته، مشتمل بر ذکر شجاعت، کرم، شرف و اصل و نسب آنهاست. مدایحی که برای کسب مال سروده، بیشتر مربوط به دربار غسانی هاست. غزلیات وی تقلیدی از گذشتگان است. دیوان حسان در هند، تونس، مصر و انگلیس به چاپ رسیده است[۲۴۸]. گویا دیوان او به تدریج کم شده و اشعار او در مدح امیرمؤمنان(ع) و برخی دیگر از آنها حذف شده است؛ زیرا هیچ یک از اشعاری که قدما از دیوان حسان درباره امیرمؤمنان(ع) نقل کردهاند، در دیوان کنونی او دیده نمیشود. از سرودههای حسان در مدح اهل بیت(ع) میتوان به موارد ذیل اشاره کرد: مدح حسنین(ع)، مدح حضرت زهرا(ع)[۲۴۹]، حدیث منزلت[۲۵۰]، خاتم بخشی امیرمؤمنان(ع)[۲۵۱]، رد الشمس[۲۵۲]، شجاعت حضرت علی(ع) در خیبر[۲۵۳]، ساقی و شفیع بودن علی(ع) در قیامت[۲۵۴][۲۵۵].
منابع
پانویس
- ↑ عزالدین ابن اثیر، اسدالغابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۴۸۲؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۵۵.
- ↑ ابو بکر بیهقی، دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشریعه، ج۱، ص۲۸۰؛ علامه امینی، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، ج۱، ص۱۱۰.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۵۵.
- ↑ وی در مدینه ساکن بود.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۶-۶۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۱، ص۳۴۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۵۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۵۵.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۵۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۱، ص۳۴۱.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۵۵.
- ↑ أسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۴۸۲؛ قاموس الرجال، شوشتری، ج۳، ص۱۷۴.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۵۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۱، ص۳۴۵؛ تقی الدین مقریزی، امتاع الأسماع من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۶، ص۱۷۲.
- ↑ "به اذن خداوند، شهادت میدهم که محمد (ص) فرستاده آسمانی است که از جانب خداوند آمده است"؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۲، ص۴۰۷.
- ↑ حاجیزاده، یدالله، حسان بن ثابت، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص۲۹۶-۲۹۷؛ مقیمی، امیر، مقاله «حسان بن ثابت»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۴، ص:۳۷۳-۳۷۴.
- ↑ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۳۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۵۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۱، ص۳۴۸.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم والملوک، ج۲، ص۵۷۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۲۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۵۶.
- ↑ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۷-۴۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۴؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۸۸.
- ↑ عزالدین ابن اثیر، اسد الغابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۴۸۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۲۳۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم والملوک، ج۱۱، ص۵۳۵.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۶۹-۲۸۷ به بعد و شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۲۸.
- ↑ ماریه قبطیه همسر رسول خدا (ص) بود.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۱، ص۳۴۸؛ ابن سعد مینویسد: پیامبر (ص) خواهر ماریه را به حسان بن ثابت شاعر بخشید که برای حسان پسرش عبد الرحمن را به دنیا آورد. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم والملوک، ج۳، ص۲۲.
- ↑ حاجیزاده، یدالله، حسان بن ثابت، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص۲۹۷-۲۹۸؛ مقیمی، امیر، مقاله «حسان بن ثابت»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۴، ص:۳۸۱؛ ناظمزاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۱، ص۴۳۸-۴۴۱.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۱، ص۳۴۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم والملوک، ج۱۱، ص۵۳۵؛ شمس الدین ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۴، ص۱۹۵.
- ↑ دایرة المعارف تشیع، ج۶، ص۲۷۸؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۱، ص۳۴۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۵۵.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۵۵؛ شمس الدین محمد ذهبی، تاریخ اسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۴، ص۱۹۶.
- ↑ علامه امینی، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، ج۲، ص۱۰۸.
- ↑ عزالدین ابن اثیر، اسدالغابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۴۸۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۵۵.
- ↑ در مقابل شاعران بادیه.
- ↑ علامه امینی، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، ج۲، ص۱۰۸.
- ↑ حاجیزاده، یدالله، حسان بن ثابت، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص۲۹۹؛ مقیمی، امیر، مقاله «حسان بن ثابت»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۴، ص:۳۷۳-۳۷۴.
- ↑ «اللَّهُمَّ أَيِّدْه بِرُوحِ الْقُدُسِ »؛ شمس الدین محمد ذهبی، تاریخ اسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۴، ص۱۹۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۵۵.
- ↑ شیخ محمد بن جریر طبری، أعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۲۶۳؛ شیخ طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۶۷۵.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۱، ص۳۴۵؛ میرحامد حسین لکنوهی، عبقات الانوار، ج۹، ص۳۱۵.
- ↑ عزالدین ابن اثیر، اسدالغابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۴۸۲؛ میرحامد حسین لکنوهی، عبقات الانوار، ج۹، ص۳۹۷.
- ↑ حاجیزاده، یدالله، حسان بن ثابت، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص۲۹۹-۳۰۰.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۱، ص۳۴۶؛ عزالدین ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۸۳.
- ↑ عزالدین ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۸۳.
- ↑ عبد الرحمن سهیلی، الروض الأنف فی شرح السیرة النبویه، ج۷، ص۱۱۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۲۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۴۷؛ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۰۶؛ عبد الرحمن سهیلی، الروض الأنف فی شرح السیرة النبویه، ج۶، ص۵۲۲.
- ↑ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۲۸.
- ↑ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۷۷؛ علامه امینی، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، ج۱، ص۴۲۷-۴۲۸؛ ۶۰۹.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۸۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۷۶.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۶۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۴۵.
- ↑ شیخ صدوق، امالی، ص۵۷۵؛ ابنشهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۲۷ به بعد و علامه امینی، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، ج۲، ص۷۰-۶۹.
- ↑ حاجیزاده، یدالله، حسان بن ثابت، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص۳۰۰-۳۰۱.
- ↑ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۳۴۵.
- ↑ الاستیعاب، ابن عبد البر، ص۳۴۱. ضرار بن خطاب، برادر عمر بن خطاب است.
- ↑ وان سنام المجد فی آل هاشم بنو بنت مخزوم و والدک العبد ومن ولدت ابناء زهرة منهم کرام ولم یقرب عجائزک المجد و لست کعباس و لا کابن امه و لکن لئیم لا یقوم له زند وان أمرء کانت سمیة امه و سمراء مغمور اذا بلغ الجهد وانت هجین نیط فی ال حرام هاشم اور اور اگر ان کما مینیط خلف الراکب القدح الفرد.
- ↑ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۳۴۳.
- ↑ مقیمی، امیر، مقاله «حسان بن ثابت»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۴، ص:۳۷۸-۳۷۹؛ ناظمزاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۱، ص۴۳۸-۴۴۱.
- ↑ أسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۳۴۴ و ۴۸۳.
- ↑ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۳۴۲.
- ↑ مقیمی، امیر، مقاله «حسان بن ثابت»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۴، ص:۳۷۴-۳۷۸
- ↑ الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۱، ص۲۸۱.
- ↑ رقع، از ژقعه یعنی وصله و پینه است؛ مثل معروفی است در عربی: أو هی ما رقعوا.
- ↑ إن الأوائب من فهر و اخوتهم قد بینوا سنة للناس تتبع قوم اذا حاربوا ضروا عدوهم او حاولوا النفع فی اشیاعهم نفعوا یرضی بها کل من کانت سریرته تقوی الاله و کل البر یصطنع سجیة تلک منهم غیر محدثه ان الخلائق فاعلم شها البدعها ان کان فی الناس سباقون بعدهم فکل سبق لأدنی سعیهم تبع لا یرقع الناس ما أوهت آکنهم عند الدفاع و لایوهون مارقعوا ان سابقوا الناس یوما فاز سابقهم او وازنوا اهل مجد بالندی متعوا اعفة ذکرت فی الوحی عفتهم لا یطمعون ولا زری بهم طمع لا یتحلون علی جار بفضلهم و لایمسهم من مطمع طبع اذا نصبنا لی لم ندب لهم کما یدب الی الوحشیة الذرع کانهم فی الوغی أموات مکتنع اسد بحلیة فی ارساغها فدع اکرم بقوم رسول الله شیعتهم اذا تفرقت الأهواء و الشیع فانهم افضل الاحیاء کلهم إن جد بالناس، جد القول أو سمعوا
- ↑ المغازی، واقدی، ج۳، ص۹۷۵-۹۷۹.
- ↑ مقیمی، امیر، مقاله «حسان بن ثابت»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۴، ص:۳۷۴-۳۷۸؛ حاجیزاده، یدالله، حسان بن ثابت، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص۳۰۰-۳۰۱.
- ↑ آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾.
- ↑ علي أميرالمؤمنين أخو الهدی و أفضل ذي نعل و من كان حافيا و أول من أتي الزكاة بكفه و أول من صلى و من صام طاویا فلما أتاه سائل مدکفه إليه ولم يبخل و لم يك جافيا فبشر جبرئيل النبي محمدا بذاك و جاء الحق في ذاك ضاحيا؛ اعیان الشیعه، ج۴، ص۶۲۲.
- ↑ و ان مریم احصنت فرجها وجاءت بعیسی کبدر الدجی فقد احصنت فاطم بعدها و جاءت بسبطی نبی الهدی؛ اعیان الشیعه، ج۴، ص۶۲۲.
- ↑ و کان علی ارمد العین یبتغی دوا فلما لم یحس مداویا شفاه رسول الله منه بتفله فبورک محبا للاله موالیا یحب الاله و الاله یحبه به یفتح الله الحصون الاوابیا فاصفی بها دون البریه کلها علیا و سماه الوزیر المواخیاارشد مفید، ج۱، ص۶۴.
- ↑ «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرساندهای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه میگیرد، خداوند گروه کافران را راهنمایی نمیکند» سوره مائده، آیه ۶۷.
- ↑ «قُلْ يَا حَسَّانُ عَلَى اِسْمِ اللَّهِ»
- ↑ ینادیهم یوم الغدیر نبیهم بخم واسمع بالرسول منادیة و قال فمن مولاکم و ولیکم فقالوا ولم یبدوا هناک التعادیا الهک مولانا و انت ولینا و لن تجد ما لک الیوم عاصیا فقال له قم یا علی فانی رضیتک من بعدی امامة و هادیةها فمن کنت مولاه فهذا ولیه فکونوا له اتباع صدق موالیة وهناک دعا اللهم وال ولیه و کن للذی عادی علیة معادیة
- ↑ يناديهم يوم الغدیر تبيهم بختم و أسمع بالرسول مناديا وقال فمن مولاكم و ولیکم فقالوا و لم يبدوا هناك التعاديا إلهك مولانا و أنت ولينا و لن تجدن منا لك اليوم عاصيا فقال له: قم يا علي فإنني رضيتك من بعدي إمامة و هادیا فمن کنت مولاه فهذا وليه فکونوا له أنصار صدق مواليا هناك دعا اللهم وال وليه و کن للذي عادي عليا معاديا
- ↑ «لاَ تَزَالُ يَا حَسَّانُ مُؤَيَّداً بِرُوحِ الْقُدُسِ مَا نَصَرْتَنَا بِلِسَانِكَ»؛ ارشد مفید، ج۱، ص۱۷۶ و اعیان الشیعه، ج۴، ص۶۲۱.
- ↑ مقیمی، امیر، مقاله «حسان بن ثابت»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۴، ص:۳۸۲؛ محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۲۲۶؛ ناظمزاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۱، ص۴۳۸-۴۴۱.
- ↑ أسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۴۸۳.
- ↑ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۳۴۷.
- ↑ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۳۴۷.
- ↑ هجوت محمد فاجبت عنه وعند الله فی ذاک الجزاء فان ابی و والدتی و عرضی العرض محمد منکم وقاء
- ↑ حصان رزان ماتزن بریبة ونصبح غرثی من لحوم الغوافل فان کان ما قد قیل عنی قلته فلا رفعت سوطی الی اناملی؛ الاصابه، ابن حجر، ج۱، ص۳۳۹.
- ↑ مقیمی، امیر، مقاله «حسان بن ثابت»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۴، ص:۳۷۹-۳۸۰؛ حاجیزاده، یدالله، حسان بن ثابت، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص۲۹۸-۲۹۹.
- ↑ آلیت حلفة برغیر ذی دخل منی ألیة حق غیر افتاد بالله ماحملت أنثی و لا وضعت مثل النبی نبی الرحمة الهادی و لا مشی فوق ظهر الأرض من أحد أوفی بذمة جار أو بمیعاد من الذی کان نورا یستضاء به مبارک الامر ذاحزم و ارشاد مصدقا للنبیین الاولی سلفوا و أبذل الناس للمعروف للجادی خیر البریة إنی کنت فی نهر جار فأصبحت مثل المفرد الضادی أمسی نساؤک عطلت البیوت فما یضربن خلف قفاستر بأوتاد ممثل الواهب یلبسن المسوح و قد أیقن بالبؤس بعد النعمة البادی
- ↑ ما بال عینک لا تنام کانما کحلت ماقیها بکحل الارمد جزعا علی عینک المهدی لا تنام أصبح کأنما ثاویا کحلت مآقیها بکحل الارمد یاخیر من وطئ الحصی لا تبعد یا ویح أنصار النبی و رهطه بعد المغیب فی سواء الملحد جنبی یقیک الترب لهفی لیتنی کنت المغیب فی الضریح الملحدها یا بکر آمنة المبارک ذکره ولدته محصنة بسعد الاسعد نورا أضاء علی البریة کلها من یهد للنور المبارک یهتدی أ أقیم بعدک بالمدینة بینهم یا لهف نفسی لیتنی لم أولد م بأبی و أمی من شهدت وفاته فی یوم الاثنین النبی المهتدی فظللت بعد وفاته متلددا یا لیتنی صبحت سم الاسود أوحل أمر الله فینا عاجلا فی روحة من یومنا أو من غد فتقوم ساعتنا فنلقی سیدا محضا مضاربه کریم المحتد یارب فاجمعنا معا ونبینا فی جنة تفقی عیون الحسد فی جنة الفردوس و اکتبها لنا یا ذالجلال و ذالعلا و السودد والله أسمع ماحییت بها لک الا بکیت علی النبی محمد ضاقت بالانصار البلاد فاصبحوا سودا وجوههم کلون الأثمد و لقد ولدناه و فینا قبره و فضول نعمته بنا لاتجحد والله أهداه لنا و هدی به أنصاره فی کل ساحة مشهد صلی الاله و من یحف بعرشه والطیبون علی المبارک أحمد
- ↑ نب المساکین أن الخیر فارقهم مع الرسول تولی عنهم سحرا من ذا الذی عنده رحلی و راحلتی و رزق أهلی اذا لم نؤنس المطرا ذاک الذی لیس یخشاه مجالسه اذا الجلیس سطا فی القول أو عثرا کان الضیاء و کان النور نتبعه وکان بعد الاله السمع و البصرا فلیتنا یوم واروه بمخبئه وغیبوه و ألقوا فوقه المدرا لم یترک الله خلقا من بریته لم یعش بعده أنثی ولا ذکرا ذلت رقاب بنی التجار کلهم وکان أمرا من الرحمن قد قدرا؛ طبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۲، ص۳۰۳-۳۰۱ و ۳۰۵.
- ↑ مقیمی، امیر، مقاله «حسان بن ثابت»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۴، ص:۳۸۲-۳۸۵.
- ↑ الفتوح، ابن اعثم (ترجمه: مستوفی هروی)، ص۱۰۰۴.
- ↑ مروج الذهب، مسعودی (ترجمه: پاینده)، ج۱، ص۷۰۳.
- ↑ الغارات، ثقفی کوفی (ترجمه: عطاردی)، ص۴۰۹.
- ↑ الفتوح، ابن اعثم (ترجمه: مستوفی هروی)، ص۹۶۰.
- ↑ الفتوح، ابن اعثم (ترجمه: مستوفی هروی)، ص۳۹۵.
- ↑ ابراهیم بن محمد ثقفی کوفی؛ الغارات، ص۴۰۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم والملوک، ج۴، ص۴۲۹.
- ↑ الکامل، ابن اثیر، ج۳، ص۲۷۲؛ الغارات، ثقفی کوفی، ج۱، ص۲۲۱.
- ↑ اذا تذکرت شجوة من اخی ثقة فاذکر اخاک ابابکر بما فعلا خیر البریة اتقاها و اعدلها بعد النبی و اوفاها بما حملا و الثانی التالی المحمود مشهده و اول الناس منهم صدق الرسلا؛الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۳، ص۹۶۴.
- ↑ معجم الصحابه، ابن قانع، ج۴، ص۱۵۲۴؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۳۴۵.
- ↑ قاموس الرجال، شوشتری، ج۳، ص۱۷۴.
- ↑ مقیمی، امیر، مقاله «حسان بن ثابت»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۴، ص:۳۸۶-۳۸۸؛ حاجیزاده، یدالله، حسان بن ثابت، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص۳۰۲-۳۰۳؛ ناظمزاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۱، ص۴۱-۴۴۳.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۵۶؛ عزالدین ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۸۴.
- ↑ ابواسحاق ثقفی کوفی، الغارات (ترجمه)، ج۱، ص۴۰۹.
- ↑ عزالدین ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۸۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ص۵۶.
- ↑ عزالدین ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۸۴؛ شمس الدین محمد ذهبی، تاریخ اسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۴، ص۱۹۷.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۱، ص۳۵۱.
- ↑ عزالدین ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۸۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم والملوک، ج۱۱، ص۵۳۵.
- ↑ ابواسحاق ثقفی کوفی، الغارات (ترجمه)، ج۱، ص۴۰۹.
- ↑ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۴۸۴.
- ↑ حاجیزاده، یدالله، حسان بن ثابت، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص۳۰۳؛ مقیمی، امیر، مقاله «حسان بن ثابت»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۴، ص:۳۸۸-۳۸۹؛ ناظمزاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۱، ص۴۳۶-۴۳۷.
- ↑ ر.ک: ابن کلبی، نسب مَعَدّ والیمن الکبیر، ج۲، ص۳۶؛ ابن سلام، کتاب النسب، ص۲۷۷.
- ↑ ابن حبان، کتاب الثقات، ج۳، ص۷۲؛ ابن حجر، الاصابه، ج۸، ص۳۱۶.
- ↑ مسعودی، التنبیه والاشراف، ص۲۱۵.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ج۴، ص۱۴۱.
- ↑ امینی، الغدیر، ج۲، ص۶۰۲.
- ↑ ابن کلبی، نسب مَعَدّ والیمن الکبیر، ج۲، ص۳۶.
- ↑ ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۵۳۶.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۲.
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص۳۱۲؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۰۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۶.
- ↑ ر.ک: ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۵۵.
- ↑ بنگرید: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۳۱۷؛ طبری، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۲۵؛ ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۱، ص۳۴۷.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ج۴، ص۱۴۲.
- ↑ ابن قتیبه، الشعر والشعراء، ص۱۸۸.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۴۵.
- ↑ بنگرید: ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۵۵.
- ↑ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۵۵.
- ↑ ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ج۴، ص۱۴۲.
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص۳۱۲؛ ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ج۴، ص۱۴۳.
- ↑ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۲۰۴.
- ↑ ابن قتیبه، الشعر والشعراء، ص۱۸۸.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ج۴، ص۱۴۳.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۶۲؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۳۱۲.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ج۴، ص۱۴۳؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۰۳.
- ↑ ابن قتیبه، الشعر والشعراء، ص۱۸۸.
- ↑ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۴۸۸.
- ↑ ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۲، ص۱۹-۲۰.
- ↑ ابن قتیبه، الشعر والشعراء، ص۱۸۹؛ ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۲، ص۱۹-۲۰؛ مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۸۴-۸۵.
- ↑ ازرقی، أخبار مکة، ج۱، ص۹۵-۹۶.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، ابن حبیب، المنمق، ص۱۹۹-۲۰۰.
- ↑ عمر فاروق الطباع، دیوان حسان بن ثابت، ص۵
- ↑ بنگرید: واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۶۶؛ ابن حجر، الاصابه، ج۸، ص۲۰۱.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ج۴، ص۱۴۲.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۰۰.
- ↑ درباره مدح پیامبر، بنگرید: ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۸-۱۲۹؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل أبی طالب، ج۱، ص۱۱۴، ۱۵۸ و ۲۱۲.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱۰، ص۴۰۰؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۶.
- ↑ زبیر بن بکار، الأخبار الموفقیات، ص۵۸۵-۵۸۶.
- ↑ جاحظ، کتاب البیان و التبیین، ج۱، ص۲۷۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۳۰.
- ↑ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۵؛ ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ج۴، ص۱۴۴؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۰۲.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۶-۷.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۴۶؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۶.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۴۶؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۰۲.
- ↑ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۲۰۴؛ طبری، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۲۵.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۸.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۶۲؛ ابن قتیبه، الشعر والشعراء، ص۱۸۸.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۰۵.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۰۵.
- ↑ سمعانی، الأنساب، ج۴، ص۱۶۷.
- ↑ ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۱، ص۱۶۶.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۱۳.
- ↑ عاملی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم، ج۶، ص۱۹۲.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۵۰۲.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۲۳.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۳؛ ابن اثیر، أسد الغابة، ج۲، ص۱۱۶.
- ↑ بیهقی، دلائل النبوه، ج۳، ص۳۴۲؛ ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۱۷۲.
- ↑ ابن شهر آشوب، مناقب آل أبی طالب، ج۱، ص۲۴۸.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۲۲؛ ص۱۸۶-۱۸۷.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۲، ص۴۰۵.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۲۳۷.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۶۲؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۷.
- ↑ «جز آنان که ایمان دارند و کارهای شایسته انجام میدهند و خداوند را بسیار یاد میکنند و پس از آنکه ستم دیده باشند داد میستانند و آنان که ستم ورزیدهاند به زودی خواهند دانست که به کدام بازگشتگاه باز خواهند گشت» سوره شعراء، آیه ۲۲۷.
- ↑ طبری، جامع البیان، ج۱۹، ص۱۵۷-۱۵۹؛ طبرسی، محمعالبیان، ج۷، ص۳۶۰؛ ابن کثیر، تفسیر، ج۳، ص۳۶۷.
- ↑ ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۳۱۹-۳۲۱؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۵۳؛ ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۱۹۵-۱۹۹.
- ↑ بغوی، معالم التنزیل فی التفسیر والتأویل، ج۳، ص۳۳۲؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۸.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۰۴؛ بلنسی، تفسیر مبهمات القرآن، ج۳، ص۲۵۳-۲۵۵.
- ↑ بنگرید: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۲۳.
- ↑ علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۵، ص۱۰۱-۱۰۳.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۰۹؛ ابو الفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۱۶۲.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۳۶-۴۳۸.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۳۸؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۰۵؛ بکری، معجم ما استعجم، ج۲، ص۴۳۱.
- ↑ ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۲۷۲.
- ↑ «هرگز به نیکی دست نخواهید یافت مگر از آنچه دوست دارید (به دیگران) ببخشید و هر چیزی ببخشید بیگمان خداوند آن را میداند» سوره آل عمران، آیه ۹۲
- ↑ طبری، جامع البیان، ج۳، ص۴۷۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۴ و ج۸، ص۱۷۳؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۷۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۹۸.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۲۶ به بعد.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۳۱۹.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۳۹.
- ↑ ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۳۲۷ و ص۳۴۹؛ طبری، جامع البیان، ج۱۸، ص۱۱۵-۱۱۶؛ بغوی، معالم التنزیل فی التفسیر والتأویل، ج۳، ص۳۳۲.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۳۸؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۸.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ج۳، ص۴۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۴، ص۱۴۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۴، ص۲۵.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۷۹؛ ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ج۴، ص۳۶۳؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۰۵.
- ↑ واحدی نیشابوری، أسباب النزول، ص۲۶۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۴، ص۲۱۲.
- ↑ حمیدالله، ص۲۴۰.
- ↑ مفید، الارشاد، ج۱، ص۱۷۷؛ سیدرضی، الخصائص الائمه، ص۴۲؛ خوارزمی، المناقب، ص۱۳۵.
- ↑ امینی، الغدیر، ج۲، ص۳۴-۴۹ و ۵۹-۶۲.
- ↑ سید بن طاووس، الطرائف فی معرفة الطوائف، ص۱۴۱.
- ↑ سیدرضی، الخصائص الائمه، ص۴۲.
- ↑ مفید، الارشاد، ج۱، ص۱۷۷.
- ↑ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۴۶۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۴، ص۳۱۷؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل أبی طالب، ج۱، ص۲۴۳.
- ↑ احمد بن حنبل، مسند، ج۳، ص۴۶۹؛ ابن حزم، اسماء الصحابة الرواة، ص۴۶۵، ش۸۱۹.
- ↑ ابن حبان، کتاب الثقات، ج۳، ص۷۳.
- ↑ ابن ابیحاتم، الجرح والتعدیل، ج۳، ص۲۳۳.
- ↑ مسلم، صحیح مسلم، ج۸، ص۳۸۷ و ۴۰۴.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۶، ص۹۹.
- ↑ ابن کثیر، البدایة والنهایه، ج۳، ص۲۳.
- ↑ بنگرید: مفید، الجمل ص۲۱۰؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۳۸، ص۲۶۶.
- ↑ عاملی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم، ج۲، ص۳۲۵۴-۳۲۵
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۲۹.
- ↑ جاحظ، البیان والتبیین، ج۳، ص۳۶۱.
- ↑ زبیر بن بکار، الأخبار الموفقیات، ص۵۸۵-۵۸۶.
- ↑ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۰۷؛ زبیر بن بکار، الأخبار الموفقیات، ص۵۹۷-۵۹۸.
- ↑ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۲۹.
- ↑ واقدی، کتاب الرده، ص۸۹–۱۰۰؛ حمیدالله، ص۴۸
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۰۳؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۱۱۱.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ج۴، ص۱۵۰.
- ↑ ابن شبه نمیری، تاریخ المدینه المنوره، ج۲، ص۵۲۶.
- ↑ ابن شبه نمیری، تاریخ المدینه المنوره، ج۲، ص۵۲۶.
- ↑ ابن اثیر، أسد الغابة، ج۴، ص۱۶۷.
- ↑ ابن شبه نمیری، تاریخ المدینه المنوره، ج۴، ص۱۳۱۵.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ج۴، ص۴۲۹.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۵۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۵۹؛ زبیر بن بکار، الأخبار الموفقیات، ص۵۱۱-۵۱۲.
- ↑ ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۳۱؛ ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۴، ص۲۷۳؛ امین، أعیان الشیعه، ج۱، ص۳۳۴.
- ↑ شیخ مفید، الجمل، ص۲۱۰-۲۲۲.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ج۴، ص۵۵۸؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۴۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵، ص۱۷۷.
- ↑ تستری، قاموس الرجال، ج۳، ص۱۱۸.
- ↑ ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۲۲۱؛ طبری، تاریخ طبری، ج۴، ص۵۵۵.
- ↑ ابن شبه نمیری، تاریخ المدینه المنوره، ج۲، ص۹۵۵؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۳، ص۵۷۹.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۵۱.
- ↑ شیخ مفید، الجمل، ص۱۱۹.
- ↑ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۶۲۷-۶۲۸.
- ↑ ابن قتیبه، الشعر، ص۱۸۸.
- ↑ ابن حبیب، المحبر، ص۲۹۸.
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص۵۸۸.
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص۳۱۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۰۶.
- ↑ سمعانی، الأنساب، ج۵، ص۳۵۱؛ ابن حبان، کتاب الثقات، ج۳، ص۷۲.
- ↑ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۴۵؛ سمعانی، الأنساب، ج۵، ص۳۵۱.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۹.
- ↑ دائره المعارف تشیع، ج۶، ص۲۷۹.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۰۶؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۹.
- ↑ ابن کثیر، البدایة والنهایه، ج۸، ص۳۸.
- ↑ ابن قتیبه، الشعر والشعراء، ج۱، ص۲۳۴.
- ↑ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۳۴۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۱۹، ص۴۰۵.
- ↑ جاحظ، البیان والتبیین، ج۳، ص۶۵؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۳۱۲.
- ↑ دینوری، الأخبار الطوال، ص۳۱۰.
- ↑ ابن قتیبه، الشعر والشعراء، ص۱۸۹.
- ↑ ابن حجر، الاصابه، ج۸، ص۲۵۹.
- ↑ ابن حزم، جمهره انساب العرب، ص۳۴۷.
- ↑ قلقشندی، صبح الأعشی، ج۱، ص۳۲۰.
- ↑ ر.ک: کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۰۵۰.
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص۳۱۲؛ ابن حزم، جمهره، ص۳۴۷.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۱۴۳؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۷.
- ↑ بنگرید: دائرة المعارف مصاحب، ص۸۴۸.
- ↑ ابن شهر آشوب، مناقب آل أبی طالب، ج۲، ص۴۰۹.
- ↑ مجلسی، بحار الأنوار، ج۳۷، ص۲۶۰.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۳، ص۳۶۲؛ ابن بطریق، خصائص الوحی المبین، ج۳۸، ص۳۹؛ امین، اعیان الشیعه، ج۴، ص۲۲.
- ↑ قندوزی، ینابیع المودة لذوی القربی، ج۱، ص۴۱۷.
- ↑ سید مرتضی، الشافی فی الامامه، ج۳، ص۸۸؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۳۹، ص۱۵.
- ↑ ابن شهر آشوب، مناقب آل أبی طالب، ج۲، ص۱۸۸.
- ↑ سامانی، سید محمود، مقاله «حسان بن ثابت انصاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۴۷-۵۳.