اثبات ضرورت امامت: تفاوت میان نسخهها
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-==جستارهای وابسته== {{پرسشهای وابسته}} {{ستون-شروع|3}} +== جستارهای وابسته == {{مدخلهای وابسته}})) |
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-\n\n\n\n +\n\n)) |
||
| خط ۷۹: | خط ۷۹: | ||
و [[پیامبر]] فرمود: {{عربی|" فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا "}}. | و [[پیامبر]] فرمود: {{عربی|" فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا "}}. | ||
*همین تعبیر آخِر دال بر [[امامت]] و حکومت بر مردم است<ref>ر.ک. [[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسانشناسی (کتاب)|انسانشناسی]]، ص ۲۲۰ -۲۲۲.</ref>. | *همین تعبیر آخِر دال بر [[امامت]] و حکومت بر مردم است<ref>ر.ک. [[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسانشناسی (کتاب)|انسانشناسی]]، ص ۲۲۰ -۲۲۲.</ref>. | ||
==[[ادله ضرورت امامت]] == | ==[[ادله ضرورت امامت]] == | ||
نسخهٔ ۲۸ نوامبر ۲۰۲۱، ساعت ۱۹:۲۲
ضرورت امامت به معنای واجب بودن نظام امامت برای جامعه و نصب امام از طرف خداست. این ضرورت نیازمند بیان دلایل اثبات ضرورت امامت است.
مقدمه
دلایل وجوب و ضرورت وجود امام
- ادله نقلی محض که به صورت مستقیم و روشن، از ظواهر دینی استفاده میشود.
- ادله عقلی محض که همه مقدمات آنها، از اصول عقلی تشکیل میشود.
- ادله عقلی – نقلی.
ادله نقلی محض
آیه اولی الأمر:[۱]
- وجوب اطاعت از اولی الامر در این آیه مقتضی وجوب تحقق آن است. شاید اشکال شود که وجوب اطاعت از اولی الامر، مسئلهای است که مشروط شده به وجود ایشان؛ مانند وجوب زکات دادن که دال بر وجوب کسب مال نیست. پاسخ: از قرینه سیاق، که ﴿وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ﴾ بر رسول، عطف شده است و نبوت، امری است قطعی، وجوب اولی الامر به دست می آید. همانگونه که نصب و تعیین پیامبر، فعل خداوند است، نصب و تعیین امام نیز، "علی الله" است. کلمه ﴿مِنكُمْ﴾ بعد از ﴿وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ﴾ نمیتواند به معنای وجوب "علی الناس" باشد، زیرا درباره نبوت نیز کلمۀ "مِنْ أَنْفُسِهِمْ" آمده است. مقصود از اینگونه تعابیر، این است که پیامبر و امام، از جنس بشرند[۲].
حدیث «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ»
- در این حدیث، معرفت امام، به عنوان یک تکلیف دینی، بر هر مسلمانی واجب شده تا آنجا که نشناختن او، اصل ایمان را خدشهدار میسازد و چنین حکم قطعی، مستلزم آن است که زمان، هیچ گاه از امام خالی نباشد[۳].
سیره مسلمانان
- مسلمانان صدر اسلام، وجوب امامت را امری مسلم میدانستند. از این رو، پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)، بیدرنگ، به این مسئله پرداختند. و آنان که شرکت نکرده بودند، دلایل دیگری داشتند.اختلاف میان صحابه درباره امامت، مربوط به مصداق آن بود نه وجوب آن. متکلمان معتزلی نیز به اجماع صحابه، بر وجوب امامت استدلال کردهاند اما سیره مسلمانان یا اجماع صحابه بر وجوب امامت، دلیل شرعی مستقلی به شمار نمیرود[۴].
ادله عقلی محض
اجرای حدود و حفظ نظام اسلامی
- اجرای حدود و حفظ اسلام و مسلمین، بدون وجود امام با کفایت امکان پذیر نیست پس نصب امام واجب خواهد بود. اگر کسی مثال بزند: وجوب حج، مشروط به استطاعت است ولی تحصیل استطاعت، بر مکلف واجب نیست، بلکه هرگاه "شرط" یعنی اجرای حدود تحقق یافت، مشروط "امامت" هم واجب خواهد بود. پاسخ میگوییم: نماز بر مکلف واجب است، ولی انجام دادن آن، مشروط به داشتن طهارت است، وجوب اجرای حدود و حفظ ثغور اسلام و دفاع از کیان اسلام و امت اسلامی، نسبت به وجود امام، از این قبیل است، یعنی شارع مقدس، امور یاد شده را از مسلمانان خواسته است "مانند نماز" ولی تحقق این خواست شارع، مشروط به وجود امام با کفایت است "مانند وضو" اموری که تحقق آنها منوط به وجود امام است:
ادله عقلی – نقلی
وجوب دفع ضررهای عظیم
- امامت در بردارنده منافع عظیم اجتماعی است که نادیده گرفتن آنها، زیانهای بزرگی در پی دارد؛ اگر در جامعه رهبری دانا و توانا وجود داشته باشد زمینههای رشد و صلاح مردم فراهم خواهد بود و اگر وجود نداشته باشد، عکس آن رخ خواهد داد، و در نتیجه، از نبود امام زیان بزرگی به جامعه وارد میشود، و دفع چنین زیانهایی در شریعت واجب است. بنابراین، وجود امام واجب خواهد بود [۶].
قاعده لطف و وجوب امامت
- "لطف" عبارت است از: فعلی که مکلفان را به سوی اطاعت برمیانگیزد اما به سرحّد اجبار نمیرسد. هرگاه در جامعهای رهبری با کفایت و تدبیر وجود داشته باشد که از ظلم و تباهی جلوگیری میکند و از فضیلت و عدالت دفاع مینماید، شرایط اجتماعی برای بسط فضائل و ارزشها فراهمتر خواهد بود و مردم از ستمگری و پلیدی میگزینند و این مطلب چیزی جز لطف نیست[۷].
- نتیجه؛ امامت و رهبری، لطف خداوند در حق مکلفان است و مقتضای حکمت الهی این است که مکلفان را از آن محروم نسازد[۸].
وجوه ضرورت امام
۱. حفظ دین:همه مردم از توانایی لازم برای فهم کامل و تفسیر صحیح آیات قرآن و روایات نبوی برخوردار نیستند. همچنین در برخی آیات الهی صرفاً کلیاتی آمده که نیازمند تفصیل است. پس ضرورتاً باید امامی باشد تا رفع این مشکلات نماید. شاهد بر این ضرورت نیز وجود اختلافنظری در امور مهمی است که پس از رحلت پیامبر به وجود آمد. بر اساس سخن پیامبر اکرم در حدیث ثقلین، حفظ دین و رسیدن به رستگاری منوط به وجود امام است[۹]. ۲. برقراری نظم و حفظ جامعه اسلامی: با توجه به اختلافسلیقهها میان عموم مردم و منفعتطلبی صاحبان زور و قدرت، دفع ضررهای اجتماعی، تنها از طریق امامت ممکن است. وجود رهبری که مردم از قاطعیت او هراسان و به عدل او امیدوار باشند، موجب دوری جامعه از فساد است[۱۰].
- بدیهی است که وجود رهبر صاحب قدرت، مصلحت بیشتری تا نبود چنین رهبری. ازآنجاکه دفع ضرر واجب است باید امامی باشد تا مانع ظلم دیگران شود. مردم از سویی به دلیل برخورداری از قوه شهویه و غضبیه، ممکن است به اختلال در نظم اجتماعی اقدام کنند و از سوی دیگر به دلیل جهل برخی مردم نسبت، ممکن است برخی از مسئولیتهای مهم بودن مجری بماند[۱۱].
- این امامان معصومند که حقیقت معارف قرآن را بهطور کامل و جامع میدانند.
- اختلاف نظرات و تبعیت از هوای نفس، منجر به نابودی نظام خواهد شد.
- وحدت مسلمانان از بین میرود.
- لذا با وجود چالشهای اجتماعی، مردم نمیتوانند وظایف اجتماعیشان را بشناسند تا به سعادت حقیقی دست یابند پس اولاً امام باید وضع قوانین بنماید ثانیاً ساختار اجرای قوانین را طراحی کند ثانیاً قوانین را عادلانه اجرا کند رابعاً در صورت اختلاف میان مردم داور باشد[۱۲].
۳. اجرای حدود الهی:
- مقدمه اول: تحقق و اجرای امور دینی مقصود متعال است "زیرا کمال حقیقی انسان درگرو تحقق ارزشها و احکام ناظر به سعادت است".
- مقدمه دوم: تحقق و اجرای امور دینی با وجود امام ممکن است.
- نتیجه: وجود امام ضروری است.
- اثبات مقدمه دوم: با وجود تعارضهای علمی و منفعتطلبیها، تحقق ارزشها، نیازمند وجود قوانین دینی و اجرای مطلوب آن است. لذا سعادت انسان، منوط به وجود نظام، و نظام اجتماعی دینی منوط به وجود امام است.
ادله عقلی ضرورت نصب الهی
- مقدمه یک: وجود امام و جانشین پیامبر برای تحقق سعادت انسانها ضروری است.
- مقدمه دو: امام و جانشین پیامبر باید از عصمت و علم خدادادی و افضلیت برخوردار باشد.
- مقدمه سه: تحقق سعادت انسانها متوقف بر شناخت امام است.
- مقدمه چهار: شناخت امام یا از طریق انتخاب مردم حاصل میشود یا از طریق خداوند متعال.
- مقدمه پنج: تشخیص امام از سوی مردم ممکن نیست.
- اثبات مقدمه پنج: ویژگی عصمت و علم امام از امور باطنیاند که مردم از چنین احاطه علمی برای تشخیص معصوم و افضل، برخوردار نیستند. و اگر مردم انتخاب کنند ممکن است که خطا کنند و در نتیجه نقض غرض پیش میآید.
- امام رضا(ع) میفرمایند: "همانا قدر و شأن امامت، دورتر از آن است که مردم بتوانند با خِرَدهایشان به آن برسند. آیا ممکن است برگزیده آنان دارای این صفات باشد تا بتوان او را مقدم داشت"
توحید و مالکیت الهی
- مقدمه یک: وجود امام برای تحقق سعادت انسانها لازم است.
- مقدمه دو: لازمه امامت وضع قانون اسلامی و اجرای آن است.
- مقدمه سه: وضع قانون اسلامی و اجرای آن موجب محدودیت اختیار و آزادی دیگران میشود.
- مقدمه چهار: محدود ساختن اختیار دیگران نیازمند اذن تصرف در امور دیگران است زیرا اصل اولیه عدم ولایت فردی بر دیگران است.
- مقدمه پنج: ولایت فردی بر دیگران، مبتنی بر مالکیت یا اذن از سوی مالک است.
- مقدمه شش: تنها مالک حقیقی خدای متعال است.
- نتیجه: تنها کسی حق ولایت و امامت دارد که از طرف مالک حقیقی –خداوند- تعیین شود[۱۳].
ادله نقلی ضرورت نصب الهی
- حدیثی از منابع اهل سنت: "وقتی حضرت رسول قبیله بنی عامر را به توحید و اسلام دعوت کرد،... شخصی به حضرت عرض کرد: اگر ما با تو بیعت کنیم... آیا میپذیری که امر ولایت را پس از خویش به ما بسپاری؟ حضرت فرمودند: " الامر إلى اللّه يضعه حيث يشاء " بنابراین از صریح کلام پیامبر برمیآید که ایشان نصب امام را به خداوند نسبت دادهاند و دیگران حقی ندارند.
- روایت دیگر: پیامبر به قومی به نام "کِنده" از اقوام یمن فرمودند: آیا میخواهید به خیری برسید؟... شهادت بدهید به توحید و اقامه نماز کنید... قوم کنده گفتند: اگر پیروز شدی حاکمیت پس از خویش را به ما میدهی؟ حضرت فرمود:" وَ الْمُلْكُ بِيَدِ اللَّهِ يَجْعَلُهُ حَيْثُ يَشَاءُ ". طبق صریح این روایت هم حضرت در شرایط سخت هم امر خلافت را به نصب الهی دانسته و به نظر مردم نسپارده است.
- پیامبر اکرم، حضرت علی را به امامت منصوب کردند.
- حدیث غدیر: پیامبر: هر که من مولای او هستم، علی مولای اوست.
- حدیث یوم الدار: در آن مجلس پیامبر فرمودند: چه کسی مرا بر این امر یاری میکند تا پس از من برادر، وصی، وزیر، وارث و جانشین من باشد؟... حضرت علی... عرض کرد: یا رسول الله من شما را یاری میکنم این حدیث در منابع اهل سنت با اندکی اختلاف آمده.
- پیامبر فرمود: ای فرزندان عبد المطلب... جوانی را... افضل از این جوان "حضرت علی" برای شما نمیشناسم... حضرت علی گفت: ... ای پیامبر خدا من یاور تو بر این امر هستم...
و پیامبر فرمود: " فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا ".
ادله ضرورت امامت
- شیعه امامیه، وجود امام را برای هستی و جامعه ضروری میداند، همچنان که وجود انبیا و رسولان الهی، برای هستی و جامعه ضرورت دارد[۱۵]، هم از جهت تکوین و هم از جهت تشریع[۱۶]. این باور بر ادلّهای استوار است[۱۷] که به مهمترین آنها اشاره میکنیم[۱۸]:
برهان حفظ و نقل شریعت
- دین اسلام، جهانی و جاودانه است.
- برای تحقق جهانی بودن و جاودانگی دین اسلام، باید کسانی باشند، تا نخست آن را نقل و از هر گونه انحراف حفظ کنند و دوم پرسشها و شبهههای روز جوامع بشری را در عرصه دین پاسخ دهند.
- آیات قرآن و صحابه غیر معصوم، برای انتقال و حفظ اسلام از انحراف و پاسخگویی به پرسشها و شبههها کافی نیستند.
- نتیجه: هیچ گریزی از وجود و حضور امام معصوم نیست[۲۰][۲۱].
برهان لطف
- این برهان، یکی از مهمترین براهین کلامی ضرورت وجود امام است که در بیان عالمان شیعه، به تفصیل آمده است[۲۲].
- لطف[۲۳] آن است که مکلف با آن، به انجام اطاعت و دوری از معصیت نزدیکتر گردد، به این شرط که به حدّ اِجبار نرسیده و در توانایی مکلف بر تکلیف نقشی نداشته باشد [۲۴].
- خواجه نصیرالدین طوسی مینویسد: وجود امام لطف است و تصرّف امام لطف دیگری است و اگر ما از آن لطف محروم ماندهایم، کوتاهی از جانب ماست[۲۵].
- فاضل مقداد در تبیین لطف بودن امام مینویسد: از آنجا که موضوع لطف، تکلیف است و تکلیف به عقلی و شرعی (وحیانی) تقسیم میشود، لطف بودن امامت را میتوان هم به تکالیف عقلی تبیین کرد و هم به تکالیف شرعی.
- سید مرتضی، در تبین لطف بودن امامت چنین آورده است: ما امامت و رهبری را به دو شرط لازم میدانیم: یکی این که تکالیف عقلی وجود داشته باشد، و دیگری این که مکلفان معصوم نباشند. هر گاه هر دو شرط یا یکی از آن دو، منتفی گردد، امامت و رهبری لازم نخواهد بود.
- دلیل بر وجوب امامت و رهبری، با توجّه به دو شرط یاد شده، این است که هر انسان عاقل آشنا به عرف و سیره عقلای بشر بهروشنی تصدیق میکند که هر گاه در جامعهای، رهبری با کفایت و تدبیر باشد که از ظلم و تباهی جلوگیری و از عدالت و فضیلت دفاع کند، شرایط اجتماعی برای بسط فضایل و ارزشها فراهمتر خواهد بود و مردم از ستمگری و پلیدی دوری میگزینند، پس امامت و رهبری در حقّ مکلفان، لطف است؛ زیرا، آنان را به انجام دادن واجبات عقلی و ترک قبایح بر میانگیزد و مقتضای حکمت الهی این است که مکلفان را از آن محروم نسازد. این مطلب از بدیهیات عقلی است و اگر کسی آن را انکار کند، چونان فردی است که منکر بدیهیات شود و شایستگی بحث و گفتوگوی علمیرا از دست خواهد داد[۲۶].
- نتیجه بحث را میتوان در قالب دو استدلال بیان نمود:
- استدلال یکم:
- وجود امام - با عنایت به ثمراتی که دارد- انسانها را به طاعت نزدیک و از معصیت دور میکند.
- هر آنچه موجب نزدیکتر شدن انسانها به طاعت و فرمانبرداری و دور شدن آنها از گناه و معصیت و رسیدن آنها به سعادت ابدی شود، مصداق لطف است.
آیه اطاعت
- یکی از ادله ضرورت امام آیه ۵۹ سوره نساء است. خدای متعال در این آیه خطاب به مؤمنان میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا﴾[۲۸].
- بر پایه این آیه، باید امامی باشد تا مردم از او اطاعت کنند و اگر صاحب امر و امامی نباشد، دستور به اطاعت از صاحب امر، بیهوده خواهد بود و چنین چیزی از ساحت خدای سبحان دور است [۲۹][۳۰].
حدیث «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ»
- یکی دیگر از ادله ضرورت امام حدیث "من مات"[۳۱] است: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة». مرگ جاهلی این است که، کسی امام حق را در هر زمانی نشناسد و به امامت او باور نداشته باشد، در این صورت، هیچیک از باورهای اسلامیو توحیدی او پذیرفته نخواهد شد. او همانند کسانی است که در عصر جاهلیت بودند.
- حدیث "من مات" در منابع شیعه و اهل سنت با تعابیر مختلفی نقل شده است:
- احمد بن حنبل از پیامبر اکرم(ص) روایت کرده است: "کسی که بدون داشتن امام بمیرد، به مرگ جاهلی مرده است"[۳۲].
- تفتازانی و قاضی عبدالجبار معتزلی به نقل از پیامبر(ص) مینویسند: "کسی که بمیرد، در حالی که امام زمان خود را نشناخته است، به مرگ جاهلی مرده است"[۳۳].
- محدثان و عالمان بزرگ شیعه، همچون کلینی، مجلسی و حر عاملی به نقل از پیامبر(ص) آوردهاند: "کسی که بمیرد، در حالی که امام خود را نشناخته باشد، به مرگ جاهلی مرده است"[۳۴].
- بر پایه حدیث "من مات" چند نکته دستیافتنی است:
- امام در حدیث «مَنْ مَاتَ...»، امام موجود در هر زمان است، پس برای هر مسلمانی در دوران زندگی او، امامیبر حق است که باید او را بشناسد.
- در هر زمانی باید امام، وجود عینی و خارجی داشته باشد تا بتوان او را شناخت و از او اطاعت نمود. به دیگر سخن معرفت امام، بر وجود امام استوار است[۳۵].
- امام در حدیث «مَنْ مَاتَ...»، امام از عترت پیامبر اکرم(ص) است، چنانکه در روایات شیعه تصریح شده است: «مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ مِنْ وُلْدِي مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً»[۳۶][۳۷].
حدیث "«لَوْ لَا الْحُجَّةُ لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا»"
- یکی دیگر از ادلّه اثبات ضرورت امام، حدیث مشهور «لَوْ لَا الْحُجَّةُ لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا»[۳۸] است.
- امام صادق(ع) در حدیثی میفرمایند: "اگر زمین یک روز خالی از امام باشد، فرو میریزد"[۳۹].
- و در روایتی دیگر از امام باقر(ع) آمده است: "اگر زمین یک روز خالی از امامیاز خانواده ما باشد، اهلش را فرو میبرد و خدا مردم را به بدترین عذاب شکنجه میکند. خداوند ما را حجت در روی زمین قرار داده و امان برای اهل زمینایم. تا هنگامیکه ما در میان آنها باشیم، از فرو بردن در اماناند"[۴۰].
- بر پایه این دسته از روایات، امام، حجت خدا بر روی زمین و امان اهل زمین است و اگر لحظهای نباشد، زمین اهل خود را نابود میکند[۴۱].
دلایل لزوم امام
- دلایل و شواهد عقلی و نقلی فراوانی برای اثبات لزوم امام وجود دارد. در اینجا به برخی از مهمترین آن اشاره میشود.
دلایل و شواهد عقلی
- برخی از دلایل و شواهد عقلی لزوم امام عبارتند از:
فطری بودن نیاز به امام
- احساس نیاز به رهبری در نهاد هر انسان و فطرت او نهفته است. همچنان که این احساس نیاز در میان پارهای از حیوانات نیز مشاهده میشود. البته نیاز انسان به رهبری و مدیریت بیش از حیوانات است، زیرا شعاع احتیاجات انسان بسی فراتر و گستردهتر از آنهاست، انسان علاوه بر نیازهای گسترده مادی، یک سلسله نیازهای روحی و معنوی دارد.
- چیزی که نیاز فطری و عقلی به رهبری را در انسان اثبات میکند این است: از روزی که تاریخ بشر آغاز شده، و اجتماع انسانها پدید آمده و در گوشه و کنار جهان جامعههای کوچک یا بزرگ، مترقی یا غیرمترقی تشکیل یافته هرگز جامعهای بدون زمامدار و سرپرست نتوانسته است کمترین زمانی به زندگی خود ادامه دهد. هر جا جامعه متشکلی بوده زمامدار و سرپرستی از راه قهر و غلبه یا انتخاب داشته است، حتی در اجتماعات خانوادگی کوچک که بیش از چند عضو ندارد همین روش عملی است. اینجاست که انسان با فطرت خدادادی خود بدون تردید درمییابد که هر جامعه نیازمند به سرپرست و زمامدار میباشد[۴۲].
- حضرت علی(ع) درباره لزوم وجود رهبر در جامعه میفرماید: "مردم ناچار به داشتن حاکمی هستند، خواه حاکمی دادگستر و نیکوکار و خواه حاکم ستمگر و بدکار"[۴۳].
- امام(ع) در این روایت لزوم عقلی به وجود رهبر در جامعه اشاره دارد تا جامعه دچار هرج و مرج و فروپاشی نشود.
- از آنجا که اسلام دین فطری و پاسخگوی نیازهای فطری و عقلی انسان است و از این جهت باید در مورد امامت و رهبری جامعه که از مهمترین نیازهای فطری و زندگی اجتماعی اوست، یا با تعیین صریح امامان و یا با واگذاری صریح انتخاب آن به امت، تکلیف مسلمانان را مشخص کرده باشد، و شیعه بنا به دلائل محکم و متقن عقلی و نقلی معتقد است خدا این امامان را تعیین کرده و توسط پیامبر اکرم(ص) معرفی نموده است[۴۴]
ضرورت وجود کارشناس دینی بعد از پیامبر
- آیین اسلام به عنوان مکتبی که از جامعیّت خاصی برخوردار بوده، و تأمین کننده همه جانبه سعادت دنیا و آخرت انسان است و به ویژه کتاب آسمانیاش قرآن کریم، دارای ظرافتهایی است که نیازمند توضیح و روشنگری پیامبر(ص) به عنوان کارشناس و متخصص آن میباشد. از اینرو، خداوند خطاب به پیامبر(ص) میفرماید: ﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ﴾[۴۵].
- همانطور که بدون تبیین پیامبر(ص) مقاصد خداوند در آیههای قرآن روشن نخواهد گشت، پس از آن حضرت هم بدون تبیین کارشناسی حقیقی قرآن، مفاهیم ارزشی و حقایق آن بگونهای که مقصد خداوند است، روشن و آشکار نخواهد شد.
- پس به حکم عقل سلیم، وجود چنین افرادی پس از پیامبر(ص) نیز ضرورت دارد.
- توضیح: آیین حیاتبخش اسلام با ویژگیهای خود که عبارتند از: جاودانگی، جهانی بودن، جامعیت و برخورداری از قوانین اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، از چنان پیچیدگی، ظرافت، عمق و وسعت برخوردار است که اگر پس از آن حضرت بخواهد بدون تبیین متخصص و کارشناس راستین دینی که مصون از خطا و لغزش و اشتباه باشد به حیات خود ادامه دهد، قادر به ادامه حیات پویا و بالنده خود نبوده و دچار همان سرنوشت دیگر ادیان آسمانی یعنی یهودیت و مسیحیت شده و دستخوش تحریف و انحراف خواهد گشت[۴۶].
- به همین دلیل، شیعه معتقد است که پیامبر(ص) به دستور خداوند و بنا به اقتضای عقل و منطق به این مهم توجه کامل کرده، و جانشینانی را به عنوان کارشناسان دین معرفی کرده است[۴۷]
برهان لطف و حکمت
- همانگونه که لطف و حکمت خدا ایجاب میکند که وسایل تکوین و رشد وجودی انسان را فراهم کند و با فرستادن پیامبران با برنامه و قانون، اسباب رسیدن به کمال حقیقی و سعادت واقعی وی را فراهم سازد، همین لطف و حکمت او اقتضا میکند که پس از پیامبر اسلام(ص) نیز رهبرانی جهت تفسیر و تبیین صحیح قوانین الهی و هدایت انسانها و رساندن آنها به آن هدف والا از طرف خداوند توسط پیامبرش معیّن شود، تا مردم را از انحراف و گمراهی بازدارند و به حق هدایت کنند.
- مناظره هِشام بن حکم با دانشمندان معتزلی: در اینجا مناسب است مناظرهای را که میان "هشام بن حکم"، یکی از شاگردان جوان امام جعفر صادق(ع) با "عمرو بن عُبّید معتزلی" در زمینه ضرورت وجود امام انجام گرفته است بیاوریم.
- هشام میگوید: روز جمعهای وارد بصره شدم، و به مسجد رفتم، گروه زیادی را دیدم که حلقه زده و عمرو بن عبید در میان آنها نشسته است، در میان جمعیت پیش رفته و نزدیک وی نشستم. آنگاه گفتم: ای مرد دانشمند، من مردی غریبم، اجازه میدهی مسئلهای بپرسم؟ گفت: آری، گفتم: آیا چشم داری؟ گفت: فرزندم این چه سؤالی است؟ چیزی را که میبینی چگونه از آن میپرسی؟ گفتم: سؤالات من همینطور است. گفت: بپرس، اگر چه پرسشت بیفایده است. گفتم: شما چشم داری؟ گفت: آری، گفتم: با آن چه میکنی؟ گفت: با آن رنگها و اشخاص را میبینم. گفتم: بینی داری؟ گفت: آری، گفتم: با آن چه میکنی؟ گفت: با آن میبویم، گفتم: دهان (زبان) داری؟ گفت: آری، گفتم: با آن چه میکنی؟ گفت: با آن مزه را میچشم، گفتم: گوش داری؟ گفت: آری، گفتم: با آن چه میکنی؟ گفت: با آن صدا را میشنوم، گفتم: قلب (قوّه ادراک) داری؟ گفت: آری، گفتم: با آن چه میکنی؟ گفت: با آن هر چه بر اعضا و حواسم درآید تشخیص میدهم، گفتم: مگر با وجود این اعضا از قلب بینیاز نیستی؟ گفت: نه. گفتم چگونه؟ چه نیازی به دل داری با آنکه اعضایت صحیح و سالم است؟ گفت: فرزندم هرگاه اعضای بدن و حواس آن در چیزی که میبوید یا میبیند یا میچشد یا میشنود، شک و تردید کند آن را به قلب ارجاع میدهد تا یقین کند و تردیدش برطرف شود. گفتم: پس خدا دل و قلب را برای رفع تردید و اشتباه اعضا و حواس گذاشته است؟ گفت: آری، گفتم: پس قلب لازم است وگرنه برای اعضا و حواس یقینی حاصل نمیشود؟ (و راه نجات از شک و تردید میسّر نمیشود)، گفت: آری، گفتم: ای ابا مروان (کنیه عمرو بن عبید) خدای تبارک و تعالی که اعضا و جوارح و حواس تو را بدون امام نگذاشته تا صحیح را تشخیص داده، و شک و تردیدش را به یقین برساند، آیا این همه انسانها را در سرگردانی و تردید و اختلاف وامیگذارد، و برای آنان امامی که در تردید و سرگردانی خود به او رجوع کنند قرار نداده است؟ (آیا چنین ادعایی با عقل و منطق سازگار است؟!)
- هشام گفت: او ساکت شد و به من جوابی نداد، سپس به من توجه کرد و گفت:... تو همان هشامی، و مرا در آغوش کشید و در جای خود نشانید، و تا من آنجا بودم سخنی نگفت[۴۸][۴۹]
دلایل نقلی
آیات قرآن
- از جمله آیاتی که به امامت و رهبری اشاره دارند، دو آیه "ولایت" و "تبلیغ" است. این دو آیه علاوه بر مطرح ساختن اصل مسئله امامت و رهبری بعد از پیامبر(ص)، به تعیین مصداق و معرفی شخص امام با اوصاف کلی پرداخته که ما نیز هر دو جنبه را مطرح میکنیم.
آیه ولایت
- ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾[۵۰].
- روش استدلال به آیه: استدلال به آیه، برای تبیین دیدگاه قرآن در مورد امامت بعد از پیامبر، با ذکر سه مقدمه انجام میشود:
- شأن نزول آیه: در روایات معتبر و منابع تفسیری (از سنی و شیعه) چنین وارد شده است: روزی حضرت امیرمؤمنان، علی(ع) در مسجد در حال نماز بود که فقیری وارد شده تقاضای کمک مالی کرد آن حضرت در حالی که در رکوع بود انگشتری خود را از انگشت در آورده به سائل داد. خداوند آیه مذکور را در شأن و فضیلت او نازل کرد[۵۱].
- "ولی" در آیه فقط به معنای سرپرست و متصرف در امور است؛ زیرا:
- با توجه به اینکه لفظ ولی تکرار نشده و روی هر سه کلمه ﴿اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا﴾ به یک سیاق وارد شده است، از اینرو، وحدت سیاق حکم میکند که ولایت در همه آنها به یک معنا باشد[۵۲].
- کلمه "ولی" در آیه به معنای ناصر و دوستدار، نیست؛ زیرا ولایت به معنای دوستی و یاری کردن مخصوص کسانی نیست که نماز میخوانند، و در حال رکوع زکات میدهند، بلکه یک حکم عمومی است که همه مسلمانان را دربرمیگیرد. بنابراین معنای آن سرپرستی و تصرّف و رهبری مادی و معنوی است، که یک حکم خاص، و در انحصار خدا و رسول او، و افراد خاصّی از مؤمنان است؛ زیرا کلمه ﴿إِنَّمَا﴾ معنای انحصار و اختصاص را میرساند[۵۳].
- انفاق کردن در حال رکوع جزو واجبات یا مستحبات نیست تا بگوییم ممکن است عدهای از مردم به این حکم عمل کرده باشند. پس ﴿الَّذِينَ﴾ اشاره به فرد خاص "علی(ع)" است.
- اما به کار بردن لفظ جمع برای یک فرد بنا به جهاتی که در ذیل میآید، اشکال ندارد:
- به کار بردن لفظ جمع برای فرد، گاهی برای تعظیم و تکریم شخصیت اوست، و در آیه مزبور هر چند زکات و انفاقکننده در حال رکوع نماز، تنها یک نفر و آن هم علی(ع) بود اما برای تکریم و تعظیم او به سبب کاری که کرده است، لفظ جمع به کار رفته است، و اینگونه استعمال نزد اهل لغت نیز پذیرفته شده است[۵۴].
- در قرآن کریم، نظیر اینگونه استعمال زیاد دیده شده است، از جمله: در آیه مباهله: ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ﴾[۵۵]، با اینکه تنها یک زن "فاطمه زهرا(س)" در جمع مردان "پیامبر و علی و حسنین(ع)" حضور داشت، اما قرآن برایش واژه جمع ﴿نِسَاءَنَا﴾ آورده است؛ و نیز آیه ﴿الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ﴾[۵۶] درباره نعیم بن مسعود و آیه ﴿فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَى أَنْ تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ فَعَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَيُصْبِحُوا عَلَى مَا أَسَرُّوا فِي أَنْفُسِهِمْ نَادِمِينَ﴾[۵۷] در مورد عبدالله بن ابی به لفظ جمع آمده است.
- نتیجه این که از دیدگاه قرآن، امامت و ولایت بعد از پیامبر(ص)، استمرار ولایت و امامت خدا و رسول اوست، و همانگونه که ولایت خدا و رسول او بر مردم، به انتخاب و اختیار مردم نیست، امامت و ولایت امام بعد از پیامبر نیز به اختیار و انتخاب مردم نیست. علاوه بر این امامت و ولایتِ غیر افراد مذکور در آیه با استعمال کلمه ﴿إِنَّمَا﴾ نفی شده است[۵۸][۵۹]
آیه تبلیغ
- ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ﴾[۶۰][۶۱].
- چگونگی دلالت آیه: با توجه به اینکه آیههای سوره مائده بهطور مسلم در اواخر عمر پیامبر(ص) نازل شده است، و نیز این آیه با تأکیدهای پی در پی همراه میباشد، و خطاب به آن حضرت هم با لفظ ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ﴾ آمده که تنها در دو مورد در قرآن کریم دیده شده است[۶۲]، و همچنین تهدید آن حضرت به عدم تبلیغ رسالت الهی در صورت عدم انجام مأموریت محوله، که این تعبیر فقط در این آیه از قرآن آمده است، همه و همه از یک حادثه مهم و پیام سرنوشتساز خبر میدهند.
- روشن است که این مسئله مهم، از نوع توحید و نبوت و معاد نبوده، و نیز از نوع مسائل فرعی فقهی اسلام و احکام و قوانین آن نیست، زیرا همه آنها از سالها پیش در دوران رسالت تبلیغ و تبیین شده بود.
- همچنین مربوط به مبارزه با بتپرستان و کافران و یا رفع تهدید دشمنان، از مشرکان و منافقان و یهودیان و غیر آن نیست، چون پیامبر(ص) به نحو موفقیتآمیزی با بتپرستی و شرک مبارزه کرده و خطر نفاق و یهود را از سر اسلام و مسلمانان کوتاه کرده بود[۶۳].
- بنابراین، این پیام مهم و سرنوشتساز، با توجه به روایات وارده در شأن نزول آیه، جز مسئله امامت و جانشینی آن حضرت نمیباشد؛ زیرا بیان نکردنش با عدم تبلیغ رسالت برابر شمرده شده است، همانگونه که بیان و ابلاغ آن به مردم (چنان که خدا فرمود) موجب یأس کامل کفار از (شکست دادن اسلام) و سبب اکمال دین و اتمام نعمت بوده است﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا﴾[۶۴][۶۵]
دیدگاه پیامبر اسلام(ص)
- از بررسی احادیث رسول اکرم(ص) درباره وصایت و جانشینی خویش برمیآید که آن حضرت با الهام از اخبار غیبی بهویژه قرآن، دیدگاههایی را در این خصوص مطرح کرده است، که مجموع آن دیدگاهها شرایط چهارگانهای را به این شرح تشکیل میدهند:
- پیامبر(ص) معتقد بود که امام را باید خدا تعیین کند، زیرا هنگامی که آن حضرت اسلام را بر طایفه بنیعامر بن صعصعة عرضه کرد، یکی از آنان گفت: به شرطی به اسلام میگرویم که خلافت بعد از تو به ما برسد. پیامبر(ص) فرمود: "این کار به دست خداست هر جا که بخواهد آن را قرار میدهد"[۶۶].
- رسول اکرم(ص) معتقد بود که امام باید معصوم باشد، و در خطاب به مسلمانانِ حاضر چنین فرمود: "ای مردم! شما را به خدا درباره عترت و اهل بیتم به خیر و خوبی سفارش میکنم (با آنها به خوبی و نیکی رفتار کنید)، همانا آنان با حقند و حق با آنهاست، و ایشان همان ائمه راشدین بعد از من و امینهای معصوم میباشند"[۶۷].
- از دیدگاه پیامبر(ص) امام باید اعلم مردم باشد؛ در این زمینه فرمود: "هیچگاه امتی امور خود را به دست مردی نسپرده است که اعلم و داناتر از او در میان آن امت بودهاند، جز اینکه پیوسته امورشان رو به انحطاط و تباهی است تا زمانی که برگردند به آنچه ترک کرده بودند، و زمام امور (خود را) به دست امام اعلم بسپارند"[۶۸].
- پیامبر(ص) امام را منحصر در عترت خود معرفی کرده و حدیث متواتر ثقلین شاهد آن است:من میان شما دو چیز گرانبها بجای میگذارم که اگر از آن دو فرمانبری و اطاعت کنید هرگز گمراه نمیشوید و آن کتاب خدا و اهل بیت و عترتام میباشند[۶۹][۷۰][۷۱]
منابع
ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی ج۲
الهی راد، صفدر، انسانشناسی
ابراهیمزاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری
جستارهای وابسته
- هدایت
- ولایت (ولایت تکوینی؛ ولایت تشریعی؛ ولایت امر)
- خلافت
- شهادت
- ملک
- حکم
- وراثت (وراثت زمین؛ وراثت کتاب)
- حجت
- تمکین فی الارض
- امت وسط
- اصطفا
- اجتبا
- امامت در قرآن
- آیات امامت
- امامت در حدیث
- امامت در کلام اسلامی
- امامت در حکمت اسلامی
- امامت در عرفان اسلامی
- امامت از دیدگاه بروندینی
- امامت امامان دوازدهگانه
- شؤون امام
- صفات امام
- راه تعیین امام
- امامان دوازدهگانه
- امامت امام على
- امامت امام حسن مجتبى
- امامت امام حسين
- امامت امام سجاد
- امامت امام باقر
- امامت امام صادق
- امامت امام كاظم
- امامت امام رضا
- امامت امام جواد
- امامت امام هادى
- امامت امام حسن عسکری
- امامت امام مهدى
- امامان از اهل بیت پیامبر خاتم
منبعشناسی جامع امامت
پانویس
- ↑ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ﴾؛ ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید؛ سوره نساء، آیه: ۵۹.
- ↑ ر.ک. ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی، ج۲، ص۱۹۷ - ۲۰۳.
- ↑ ر.ک. ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی، ج۲، ص۱۹۷ - ۲۰۳.
- ↑ ر.ک. ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی، ج۲، ص۱۹۷ - ۲۰۳.
- ↑ ر.ک. ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی، ج۲، ص۱۹۷ - ۲۰۳.
- ↑ ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی، ج۲، ص۲۰۶.
- ↑ ر.ک. ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی، ج۲، ص۲۰۶ - ۲۰۸.
- ↑ ر.ک. ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی، ج۲، ص۲۰۶ - ۲۰۸.
- ↑ ر.ک. الهی راد، صفدر، انسانشناسی، ص ۲۰۳.
- ↑ ر.ک. الهی راد، صفدر، انسانشناسی، ص ۲۰۳.
- ↑ ر.ک. الهی راد، صفدر، انسانشناسی، ص ۲۰۵.
- ↑ ر.ک. الهی راد، صفدر، انسانشناسی، ص ۲۰۵.
- ↑ ر.ک. الهی راد، صفدر، انسانشناسی، ص ۲۲۰.
- ↑ ر.ک. الهی راد، صفدر، انسانشناسی، ص ۲۲۰ -۲۲۲.
- ↑ حقالیقین فی معرفة أصولالدین، ص۱۸۳.
- ↑ اکثر متکلمان اسلامی، امامت و واجب و ضروری میدانند با این تفاوت که متکلمان امامیه وجوب امام را وجوب علی الله میدانند. ولی متکلمان هل سنت قائل به وجوب علی الناس هستند. ر.ک: شرح مواقف، ج۸، ص۳۴۵.
- ↑ ر.ک: اللوامع الإلهیة فی المباحث الکلامیة، ص۳۲۵؛ الألفین، ص۲۱؛ تکملة شوارق الألهام، ص۱۰۵؛ دلائل الصدق، المقدمة، ص۳۲؛ الصوارم المهرقة فی رد الصواعق المحرقة، ص۳۱؛ کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۶۲.
- ↑ مقامی، مهدی، درسنامه امامشناسی، ص:۲۸.
- ↑ ر.ک: الإمامة فی أهم الکتب الکلامیة و عقیدة الشیعة الإمامیة، ص۱۶۷؛ الحاشیة علی إلهیات الشرح الجدید للتجرید، ص۲۰۱؛ الشافی فی الإمامة، ج۱، ص۱۸۵؛ محاضرات فی الإلهیات، ص۳۵۴.
- ↑ تفصیل این برهان، در بحث منصوص بودن امام خواهد آمد.
- ↑ مقامی، مهدی، درسنامه امامشناسی، ص:۲۸-۲۹.
- ↑ ر.ک: الألفین، ص۱۳؛ أنوار الملکوت فی شرح الیاقوت، ص۲۱۰، الباب الحادی عشر، ص۱۰؛ الشافی فی الإمامة، ج۱، ص۴۷؛ الاعتماد فی شرح واجب الاعتقاد، ص۸؛ بدایة المعارف الإلهیة فی شرح عقائد الإمامیة، ج۲، ص۲۲؛ دلائل الصدق، ج۴، ص۲۵۳؛ قواعد المرام فی علم الکلام، ص۱۷۵؛ کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۶۲؛ محاضرات فی الإلهیات، ص۳۴۶: النکت الاعتقادیة، ص۴۵؛ اللوامع الالهیه، ص۳۲۶؛ المنقذ من التقلید، ص۲۹۷؛ کشف المراد، تعلیقه آیتالله سبحانی، ص۱۰۶؛ کفایةالموحدین، ج۱، ص۵۰۵.
- ↑ لطیف از اسمای حسنای الهی به شمار میآید: ﴿اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبَادِهِ﴾ (خداوند در کار بندگانش نازکبین است؛ سوره شوری، آیه ۱۹).
- ↑ إرشاد الطالبین إلی نهج المسترشدین، ص۲۷۶: و هو ما یقرب من فعل الطاعة و یبعد عن المعصیة، و لم یکن له حظ فی التمکین؛ الإمامة فی أهم الکتب الکلامیة و عقیدة الشیعة الإمامیة، ص۱۵۸: اللطف عندنا: ما یقرب العبد إلی الطاعة و یبعده عن المعصیة ولا حظّ له فی التمکین ولا یبلغ الإلجاء.
- ↑ کشف المراد، ص۳۶۲. الامام لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منّا.
- ↑ الذخیرة فی علم الکلام، ص۴۰۹.
- ↑ مقامی، مهدی، درسنامه امامشناسی، ص:۲۹-۳۱.
- ↑ «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است» سوره نساء، آیه ۵۹.
- ↑ حقالیقین فی معرفة اصولالدین، ص۱۸۶؛ تلخیص المحصل المعروف بنقد المحصل، ص۴۰۷.
- ↑ مقامی، مهدی، درسنامه امامشناسی، ص:۳۱-۳۲.
- ↑ شرح مقاصد، ج۵، ص۲۳۹.
- ↑ «مَنْ مَاتَ بِغَيْرِ إِمَامٍ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً»؛ مسند احمد بن حنبل، ج۱۳، ص۱۸۸.
- ↑ «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة»؛ شرح العقائد النسفیة، ج۵، صص ۱۱۰-۲۳۹.
- ↑ «مَنْ مَاتَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة»؛ کافی، ج۱، ص۳۰۸؛ بحارالانوار، ج۲۳، ص۸۵؛ اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج۱، ص۱۱۷.
- ↑ جامع المقاصد، ص۲۷۵.
- ↑ بحارالأنوار، ج۲۳، صص۸۵-۹۳.
- ↑ مقامی، مهدی، درسنامه امامشناسی، ص:۳۲-۳۳.
- ↑ اگر حجت خدا در زمین نباشد، زمین اهل خودش را فرو میبرد
- ↑ «لَوْ بَقِيَتِ الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ لَسَاخَتْ»؛ کافی، ج۱، ص۱۷۹.
- ↑ «لَوْ بَقِيَتِ الْأَرْضُ يَوْماً بِلَا إِمَامٍ مِنَّا، لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا، وَ لَعَذَّبَهُمُ اللَّهُ بِأَشَدِّ عَذَابِهِ، ذَلِكَ أَنَ اللَّهَ جَعَلَنَا حُجَّةً فِي أَرْضِهِ، وَ أَمَاناً فِي الْأَرْضِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ»؛ کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۰۴.
- ↑ مقامی، مهدی، درسنامه امامشناسی، ص:۳۴.
- ↑ آموزش دین، علامه سید محمد حسین طباطبائی، ص۱۵۰.
- ↑ «وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۴۰.
- ↑ ابراهیمزاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص:۹۱-۹۲.
- ↑ «و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستادهاند روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۴۴.
- ↑ اقتباس از امامت و رهبری، ص۹۵.
- ↑ ابراهیمزاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص:۹۲-۹۳.
- ↑ اصول کافی، ج۱، ترجمه سید جواد مصطفوی، ص۲۳۸ - ۲۴۰.
- ↑ ابراهیمزاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص:۹۳-۹۵.
- ↑ «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آوردهاند، همان کسان که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
- ↑ تفسیر الکشّاف، زمخشری خوارزمی، ج۱، ص، ۶۲۴؛ تفسیر روح المعانی، آلوسی بغدادی، ج۶، ص۱۸۶؛ تفسیر کبیر، فخر رازی، ج۱۲، ص۲۶؛ الدر المنثور، سیوطی، ج۲، ص۲۹۳؛ مسند احمد حنبل، ج۵، هامش، ص۳۸؛ الغدیر، ج۲، ص۵۲ – ۵۵؛ المراجعات، امام شرفالدین عاملی، ص۱۴۲ – ۱۴۳ که از دهها کتاب اهل سنت که به این مطلب اشاره دارند نام میبرد.
- ↑ تفسیر المیزان، ج۶، ص۱۲ و ۱۴؛ المراجعات، ص۱۴۳.
- ↑ تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۱۲۸ – ۱۲۹، ذیل آیه محل بحث از جزء ششم:
- ↑ قاموس قرآن، ج۷، ص۲۵۱؛ تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۱۲۸ - ۱۲۹.
- ↑ «بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد، بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودیهای خویش و خودیهای شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.
- ↑ «کسانی که به (فراخوان) خداوند و پیامبر پس از آسیب دیدن پاسخ گفتند، برای کسانی از آنان که نیکی و پرهیزگاری ورزیدهاند پاداشی سترگ خواهد بود» سوره آل عمران، آیه ۱۷۲.
- ↑ «آنگاه بیماردلان را خواهی دید که برای آنان سر و دست میشکنند؛ میگویند بیم داریم که بلایی به ما رسد؛ بسا خداوند پیروزی یا امری (دیگر، پیش) آورد تا آنان از آنچه در دل مینهفتند پشیمان گردند» سوره مائده، آیه ۵۲.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۴، ص۴۲۷؛ المراجعات، ص۱۴۴ - ۱۴۵.
- ↑ ابراهیمزاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص:۹۵-۹۷.
- ↑ «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرساندهای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه میگیرد، خداوند گروه کافران را راهنمایی نمیکند» سوره مائده، آیه ۶۷.
- ↑ به اعتراف مفسران و مورخان بزرگ سنی و شیعه، این آیه و آیه سوم همین سوره، در واقعه غدیر خم در حجةالوداع بر پیامبر نازل گردیده است، که به دنبال آن رسول اکرم(ص) طبق فرمان پروردگار جهان در کنگره بزرگی متشکل از حجاج مسلمان سرزمینهای اسلامی آن عصر، در محل غدیر خم علی(ع) را به طور رسمی به عنوان جانشین خود و امام و رهبر بلافصل مسلمانان معرفی کرده، و از همه بهویژه از شیخین، ابوبکر و عمر برایش بیعت گرفته است، و آنها با امام علی(ع) به عنوان خلیفه مسلمین و وصی پیامبر بیعت کردهاند. ر.ک: تاریخ بغداد، خلیب بغدادی، ج۸، ص۲۹۰؛ تفسیر روح المعانی، ج۶ ص۱۹۳ - ۱۹۵؛ تفسیر کبیر، ج۱۲، ص۴۹ – ۵۰؛ تفسیر الدرّ المنثور، ج۲، ص۲۹۸ و ۲۵۹؛ تفسیر المنار، ج۲، ص۴۶۳ - ۴۶۴؛ تفسیر المیزان، ج۶، ص۵۳ - ۵۹؛ الغدیر، ج۱، ص۲۱۴ – ۲۲۳.
- ↑ مورد دیگر آیه ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ لَا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ...﴾ [«ای پیامبر! آنان که در کفر شتاب میورزند تو را اندوهگین نکنند، همان کسانی که به زبان میگفتند ایمان آوردهایم در حالی که دلهاشان ایمان نیاورده است»... سوره مائده، آیه ۴۱] است.
- ↑ اقتباس از تفسیر المیزان، ج۶، ص۴۴ - ۴۲؛ تفسیر نمونه، ج۵، ص۳ - ۴.
- ↑ «امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم» سوره مائده، آیه ۳.
- ↑ ابراهیمزاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص:۹۷-۹۹.
- ↑ تاریخ طبری، ج۲، ص۳۵۰.
- ↑ «مَعَاشِرَ النَّاسِ أُوصِيكُمُ اللَّهَ فِي عِتْرَتِي وَ أَهْلِ بَيْتِي خَيْراً فَإِنَّهُمْ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَهُمْ وَ هُمُ الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ بَعْدِي وَ الْأُمَنَاءُ الْمَعْصُومُونَ»؛ کفایة الاثر، ابوالقاسم علی بن محمد قمی رازی، ص۱۰۴.
- ↑ «مَا وَلَّتْ أُمَّةٌ أَمْرَهَا رَجُلًا قَطُّ وَ فِيهِمْ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا لَمْ يَزَلْ أَمْرُهُمْ يَذْهَبُ سَفَالًا حَتَّى يَرْجِعُوا إِلَى مَا تَرَكُوا»؛ بحارالانوار، ج۱۰، ص۱۴۳، روایت ۵، باب ۹.
- ↑ حدیث ثقلین با متن فوق -البته با کمی تغییر در عبارات و اضافات-، سندش صحیح و متواتر است و در کتب معتبر اهل سنت نیز به همین نحو آماده است و به عبارت كِتَابُ اللَّهِ وَ سُنَّتِي سندش ضعیف و حدیث مرسل است، که در منابع معتبر روایی نیامده است. (ر.ک: الشیعة هم اهل السنة، دکتر محمد تیجانی، ص۱۱۶ - ۱۲۱).
- ↑ «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ لَنْ تَضِلُّوا إِن اتَّبَعْتُمُوهُمَا وَ هُمَا كِتَابُ اللَّهِ وَ أَهْلُ بَيْتِي عِتْرَتِي»صحیح مسلم، ج۱۵، ص۱۸۰؛ سنن ترمذی، ج۵، ص۳۲۸- ۳۲۹، ابواب المناقب؛ مسند احمد حنبل، ج۳، ص۱۴ و ۱۷ و ۲۶.
- ↑ ابراهیمزاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص:۹۹-۱۰۰.