شایسته‌سالاری در معارف و سیره علوی

مقدمه

نیروی انسانی از با ارزش‎ترین منابع در سازمان‌ها می‌باشند که با تلاش و ایجاد همگانی میان آنها و به‌کارگیری صحیح از آنها همراه با دیگر اجزای سازمان‌ها، می‌‌توان اهداف سازمانی را تحقق بخشید. این منابع دارای توانایی‌ها و قابلیت‌های بالقوه‌ای هستند که در محیط سازمانی بالفعل می‌شوند و دستیابی به این هدف، نیازمند درک و شناخت کامل انسان‌ها و فراهم کردن شرایط مناسب برای کار کردن و تلاش است یکی از مباحثی که در این زمینه باید بررسی شود، قرار دادن افراد در جایگاه‎های مناسب با توانایی و تجارب و قابلیت آنهاست. این فرآیند در قالب نظام شایسته‌سالاری بررسی می‌شود. امروزه یافتن افراد لایق و مناسب، از مهم‎ترین کار سازمان‎هاست. در حال حاضر، مهم‌ترین رقابت در سازمان‎ها یافتن افراد لایق و شایسته است. شایسته‌سالاری به سازمان‎ها کمک می‌کند تا به اهداف خود نائل آیند[۱].

موفقیت مدیر به میزان زیادی بستگی به افرادی دارد که با او کار می‌کنند. همان‌طور که مدیر باید توانایی اداره سازمان را داشته باشد، افراد و کارکنان نیز باید شایستگی و توان انجام کارها و تحقق بخشیدن اهداف سازمان را دارا باشند. انتخاب کارکنان شایسته و در مرحله بعد، آموزش و تربیت آنان از مهم‌ترین وظایف مدیر در سازمان است. اگر افراد شایسته‌ای امور سازمان را به عهده نگیرند، اهداف سازمان تحقق نمی‌یابد. امیرمؤمنان(ع) در نامه‌ای که به قاضی منصوب از طرف خویش بر اهواز نوشت چنین آورده است: «اعْلَمْ يَا رِفَاعَةُ أَنَّ هَذِهِ الْإِمَارَةَ أَمَانَةٌ»[۲]؛ «بدان ای رفاعه که این حکومت امانت است».

در اندیشه امیرمؤمنان مناصب و مسؤولیت‌ها امانتی است که مانند سایر امانت‌ها باید به اهلش سپرده شود: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ[۳].

یکی از عمده‌ترین آفات مدیریت حاکمیت رابطه به جای ضابطه در انتخاب کارگزاران است. انتخاب مدیران براساس منافع و گرایش‌های خاص جناحی و باندی یکی از ضعف‌های عمده مدیریت است و در اسلام مورد نهی قرار گرفته است: «مَنِ اسْتَعْمَلَ عَامِلاً مِنَ الْمُسْلِمِينَ وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّ فِيهِمْ أَوْلَى بِذَلِكَ مِنْهُ وَ أَعْلَمُ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ فَقَدْ خَانَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ جَمِيعَ الْمُسْلِمِينَ»[۴]؛ «هرکس، کارگزاری از مسلمانان را به کار گمارد و بداند که در میان ایشان شایسته‌تر از او و داناتر از او به کتاب خدا و سنت پیامبرش است به خدا و پیامبرش و همه مسلمانان خیانت کرده است»[۵].

معناشناسی

شایستگی در لغت به معنای داشتن توانایی، اختیار، مهارت، دانش، لیاقت و صلاحیت است[۶]. شایستگی‌ها مجموعه‌ای از دانش، مهارت‌‎ها، ویژگی‌های شخصیتی، علایق، تجارب و توانمندی‎ها در یک شغل یا نقش خاص است که موجب می‌شود فرد در سطحی بالاتر از حد متوسط در انجام وظیفه و ایفای مسئولیت خویش به موفقیت دست یابد[۷]. در اصطلاح عام، شایستگی و شایسته‌سالاری بیشتر در انتخاب و انتصاب مدیران عالی و میانی سازمان‌ها به کار می‌رود. البته این مسئله در مورد کارکنان و مدیران عملیاتی نیز مصداق پیدا می‌کند.

برای برخورداری از مزایای شایسته‌سالاری (افزایش اثربخشی فرد و سازمان، ارتقای رضایت شغلی، روحیه احساس تعلق کارکنان به سازمان، ایجاد انگیزه جهت تلاش، بهبود و ارتقای سطح عملکرد و توانایی کارکنان)، منطقی است که سازمان، نظام شایسته‌سالاری را نهادینه کند و در کنار آن و به عنوان جزئی از آن، شایسته‌گزینی و شایسته‌سازی را نیز مدنظر قرار دهد.

نظام شایسته‌سالاری نظامی است که در آن مزایا و موقعیت‎های شغلی تنها بر اساس شایستگی، و نه بر مبنای جنسیت، طبقه اجتماعی، قومیت و یا ثروت به افراد داده می‌شود. شایسته‌سالاری دیدگاهی است که بر اساس آن، افراد از طریق نظام آموزشی و با تلاش فراوان استعدادهای خود را شکوفا می‎سازند و در نهایت، فارغ از جنسیت، طبقه اجتماعی، قومیت و یا ثروت، برای تصدی مناسب یک شغل، فقط بر اساس شایستگی است. (دیدگاه بیلتون).

شایسته‌سالاری به مفهوم به کارگیری مناسب‎ترین افراد در مناسب‎ترین جایگاه در سازمان است. امروزه در سازمان‌های رشد یافته یا در حال رشد، شایسته‌سالاری اهمیت خاصی دارد[۸].

سیره علوی در شایسته‌سالاری

امام علی(ع) هم در گفتار و هم در رفتار خویش بر ویژگی شایسته‌سالاری تأکید خاصی داشت. حضرت در سخنی فرمود: «ای مردم همانا سزاوارترین مردم به امر خلافت و رهبری امت تواناترین بر اداره آن و داناترین به فرمان خداوند در فهم مسایل می‌باشد»[۹]. از این روایت باید معیار را استنباط کرد که در تمامی مسایل مربوط به حکومت از صدر که رهبری امت است تا ذیل و پایین‌ترین مسؤولیت‌ها باید پیوسته شایستگی محور باشد. در سخنی دیگر فرمود: «آن کس که درست از عهده اداره امور برآید شایستگی رهبری بر امت را دارد»[۱۰].

سفارش پیوسته مولا علی(ع) به کارگزاران خویش تأکید بر «شایسته‌سالاری» در گزینش‎ها است در موارد متعددی از عهدنامه مالک اشتر بر این امر تأکید شده است در بخشی از آن آمده است: «سپس در امور کارگزاران‎ات بنگر آن‎ها را آزموده به کارگیر (واحدی تحت عنوان گزینش داشته باشد تا صلاحیت‌ها را بررسی کند) و محور گزینشت میل و گرایش شخصی تو نباشد زیرا که این دو کانونی از شعبه‌های جور و خیانت است و از میان آن‎ها افرادی که باتجربه‌تر و پاک‌تر و پیشگام‌تر در اسلامند برگزین؛ زیرا اخلاق آن‎ها بهتر و خانواده آن‎ها پاک‌تر و همچنین کم طمع‌تر و در سنجش عواقب امور بیناترند»[۱۱]. همچنین در سخنی به یکی از کارگزاران خویش فرمود: «در به‌کارگیری کارمندانت که باید زیر نظر تو کار کنند واسطه و شفاعتی را نپذیر مگر شفاعت «کفایت» و امانت را»[۱۲]. و کفایت یعنی شایسته‌سالاری.

و خود در گزینش‌ها پیوسته بر این اصل عنایت داشت. وقتی حضرت مالک اشتر را به استانداری مصر منصوب می‌کند بر شایستگی‌های او تأکید می‌کند: «اما بعد یکی از بندگان خداوند را به سوی شما فرستادم که به هنگام خوف خواب به چشم راه نمی‌دهد در ساعات ترس و وحشت از دشمن هراس ندارد نسبت به بدکاران از شعله آتش سوزنده‌تر است او مالک فرزند حارث از قبیله مذحج است»[۱۳].

این اصل آن قدر از نظر مولی مهم بود که چه بسا شخصی را در آغاز برای مسؤولیتی شایسته می‌‌دید اما در ادامه با تغییر شرایط، می‌‌دید که مسؤولی قوی‌تر لازم است بلافاصله جابه‌جایی صورت می‌داد. لکن همراه با تجلیل و تکریم از کارگزاری که از مسؤولیت کنار گذاشته شده است.

به عنوان نمونه: امام علی(ع) محمد بن ابی بکر این یار وفادارش را به استان‎داری مصر منصوب کرد. پس از مدتی معاویه بر آن شد که با حمله به مصر آن را از تحت سلطه حکومت مولی جدا کند. بر این اساس عمروعاص را بر این مأموریت گماشت تا مصر را اشغال کند، امام دید برای جلوگیری از این خطر باید فرد مقتدری را برای مسؤولیت مصر برگزیند؛ او مالک اشتر بود. بر این اساس مسؤولیت مصر را به مالک سپرده و محمد بن ابی بکر را به مدینه فرا خواند. گرچه مالک به مصر نرسیده توسط ایادی معاویه به شهادت رسید، ولی به مولا گزارش رسید که «محمد بن ابی بکر» از این رفتار مولا نسبت به او ناراحت شده است. حضرت نامه‎ای برای او نوشت و او را در جریان این عزل و نصب قرار داد: «اما بعد به من خبر رسیده است که از فرستادن اشتر به سوی مسؤولیت مصر ناراحت شده‎ای ولی این کار را من نه به این جهت انجام دادم که تو در تلاش و کوششت کندی ورزیده‎ای و یا برای این باشد که جدیت بیش‎تری به خرج دهی، اگر آن چه در اختیارت قرار دادم از تو گرفتم تو را والی جایی قرار دادم که درد سر کم‎تری داشته و حکومت آن برایت خوشایندتر است»[۱۴].

این برخورد مولا گویای نکات فراوانی است:

  1. برای مسؤولین حکومت باید پیوسته «مصلحت نظام» اصل باشد و هرگز نباید این اصل فدای برخی از ملاحظات در رابطه با اشخاص شود. افراد هر چه قدر هم که محترم باشند ولی مصلحت نظام از هر مسأله‎ای مهم‌تر و بالاتر است.
  2. آنکه باید حریم خدمت‎گزاران حفظ شود و اگر مسؤولی پس از مدتی خدمت نه به دلیل تخلف بلکه به دلایل دیگر از جمله ناتوانی یا ضعف در اداره امور کنار گذاشته شد نباید حریمش شکسته شود و برکناری‌اش به گونه‎ای باشد که موجب هتک شود. در این روش می‌‌بینیم مولا علی(ع) از کارگزار برکنار شده تجلیل می‌کند و او را مورد مهر و محبت قرار می‌دهد.
  3. آنکه اگر مسؤولی از عهده مسؤولیت سنگینی بر نیامد ولی توان اداره مسؤولیت آسان‎تری را داشت باید از تجربه او استفاده شده و او را بر آن گمارد. نباید در عزل و نصب‌ها به گونه‎ای عمل شود که از تجربه مدیران استفاده بهینه به عمل نیاید. مدیری که پس از سال‌ها مدیریت کسب تجربه کرده و مدیریت را آموخته در حقیقت سرمایه یک نظام است این ظلم بزرگ است که به بهانه‌‎ای واهی از مدیران لایق استفاده نشده و تجربه فراوان آن‎ها کان لم یکن تلقی شود. آری باید با تخلف در هر سطحی هرچند در بالاترین مسؤولیت و در مورد باتجربه‌ترین نیز برخورد شود. ولی هرگز نباید مسائل خطی، جناحی، سلیقه‌‎ای سبب شود که از تجربه مدیران کارآمد استفاده نگردد. در این سیره امام محمد بن ابی بکر را از مسؤولیت زمام‎داری مصر برکنار کرده و او را در مسؤولیتی دیگر به کار می‌گیرد[۱۵].

فرآیند شایسته‌سالاری

شایستگی موضوعی جدید و مجموعه‌ای پیچیده است که باید طی فرآیندی بلندمدت، علمی و سنجیده در سازمان‎ها استقرار یابد. لازمه شایسته‌سالاری فراهم آوردن زیربناهای مربوط از نظر ساختاری، نگرشی، قانونی و سازمانی است. استقرار شایسته‌سالاری در یک سازمان با شایسته‌دوستی شروع، با شایسته‎گزینی و شایسته‌‎پروری تکامل و با شایسته‌داری تداوم می‎یابد. در واقع، اجرای شایسته به کوششی بلندمدت، پیگیر و مستمر برای دگرگونی اجتماعی و فرهنگی نیاز دارد. فرآیند شایسته‌سالاری را می‌‌توان یک فرآیند تلفیقی از زیر فرآیندهای شایسته‎خواهی، شایسته‌‎سنجی، شایسته‎گزینی، شایسته‌گری، شایسته‌‎گماری، شایسته‎داری و شایسته‌‎پروری ترسیم کرد[۱۶].

  1. شایسته‎خواهی: شایسته‎خواهی به منزله یک ارزش اجتماعی، به صورت فرهنگ جامعه بروز می‌کند؛ در فرهنگ اسلامی به مثابه یک ارزش مورد توجه بسیار قرار دارد.
  2. شایسته‌شناسی: شایسته‌شناسی نیازمند تمهیدات مناسب و مخصوص به خود است. امروزه با توسعه نرمافزارها و ایجاد بانک اطلاعاتی، اطلاعات شایستگان بر حسب توانمندی‌های روحی، ذهنی، عمومی، تخصصی و بر اساس بررسی‌های دقیق علمی و آزمون‎ها و مصاحبه‌های ساختمند شناخته می‌‎شوند.
  3. شایسته‎سنجی: لازم است افرادی که فکر می‌کنند توانمندی شایستگان را دارند، سنجیده شوند. این امر نیازمند بازخوانی دقیق آموزه‌‎های دینی، اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی برای تعریف معیارهای سنجش است.
  4. شایسته‎گزینی: این بخش شامل دو مرحله است: نخست باید مراحل قبلی ارزیابی و تحلیل، و سپس تخصیص جایگاه مورد نظر به شایستگان وضعیت ایدئال نیز مشخص شود.
  5. شایسته‎گری: به معنای جلب توجه و جذب مدیران شایسته است. برای این منظور، نیازمند فضای رقابتی برای فعالیت‌‎ها می‌‎باشیم.
  6. شایسته‎گماری: به معنای گماردن شایستگان در جایگاه درست خود است. این امر نیازمند وجود زمینه‌های فرهنگی برای جلوگیری از هرگونه اقدام نسنجیده است.
  7. شایسته‌داری: به حفظ و نگهداری افراد شایسته، شایسته‎داری می‌گویند. این امر اهمیت فراوانی برای جذب دارد. از این روی، باید تمهیدات لازم فراهم شود تا افراد احساس عدالت کنند و موجب ماندگاری این افراد در سازمان شود.
  8. شایسته‌‎پروری: نظام شایسته‎سالار در نهایت با رعایت موارد مزبور و فراهم آوردن زمینه‌های پرورش افراد، آنان را به مراتب بالاتر بینش و آگاهی و توانمندی سوق می‌دهد. در شکل «یک» فرآیند شایسته‌سالاری نشان داده شده است[۱۷].

مبانی و پایه‌ها

موقعیت اجتماعی افراد ترکیبی از بهره هوشی و کوشش آن‎هاست. نظام اجتماعی در حال حرکت به سوی جریانی است که در آن، توده‌های افراد حاکمان و نخبگانی را از قدرت خلع می‌کنند که از احساسات و نیازهای عامه مردم فاصله گرفته‌اند. شایسته‌سالاری سیستمی است که مدیر و کارکنان به واسطه شایسته بودن انتخاب می‎شوند. شایسته‌سالاری بهره‌گیری از انرژی خلاق افراد نخبه و برگزیده اجتماع است. از آنجا که مقوله شایسته‌سالاری با مفهوم نخبه‌گرایی ارتباط نزدیکی دارد، می‌‌توان گفت نخبه‌گرایی و شایسته‌سالاری هر دو به دنبال واگذاری امور به افراد نخبه و سرآمد هستند.

مبانی و اساس شایسته‌سالاری و مدنیت در جامعه مشترک است و سه ویژگی مشترک معرفت‌جویی، عدالت‌خواهی، عبودیت و محبت به منزله مشترکات زیربنایی برای ساماندهی نظام شایسته‌سالاری است. از ویژگی‌های شایسته‌سالاری در سطح ملی، داشتن ذهنیت راهبردی، دوری گزیدن از تفکر مقطعی و جزیره‌ای اندیشیدن و جاری ساختن فضای فکری در سطوح تصمیم‌گیری است. برای شایستگی دو بال وجود دارد؛ یک بال آن دانش، و بال دیگر بینش و نحوه برخورد با مسائل و مشکلات است. در حقیقت، داشتن دانش و بصیرت در هر سطحی لازمه کار در یک سیستم شایسته‌سالاری است[۱۸].[۱۹]

معیار‌های شایستگی

علم مدیریت به عنوان علم اداره سازمان‌ها، معیارهایی را برای شایستگی افراد به‌خصوص هنگام انتخاب و انتصاب آنان در پست‌های مختلف مورد توجه قرار داده است‌؛ زیرا در ارتقاء است که شایستگی معنی و مفهوم پیدا می‌کند. عمده‌ترین معیارهای شایستگی را می‌توان به شرح زیر برشمرد:

  1. مهارت‌های مدیریتی و سرپرستی: مدیری شایسته است که فنون برنامه‌ریزی‌، سازماندهی و هماهنگی مناسب کار، نیروها و امکانات سازمان‌، سرپرستی و هدایت امور سازمانی‌،گروهی و فردی‌، درک موقعیت و به‌کارگیری سبک مدیریت مناسب‌، هدف‌گذاری دقیق و مشخص فردی و گروهی‌، پیگیری‌، بررسی و کنترل مسائل و امور مهم‌، آگاهی از تشکیلات‌، قوانین و رویه‌های اداری و مالی سازمان را داشته باشد. بنابراین داشتن مهارت‌های مدیریتی و سرپرستی یکی از مهمترین ویژگی‌های فرد شایسته است.
  2. مهارت‌های تصمیم‌گیری‌: تصمیم‌گیری جوهره مدیریت است‌. بنابر این مدیران باید دارای مهارت تصمیم‌گیری به موقع‌، قاطع و همراه با دقت‌، توجه به اهداف و استراتژی‌ها، دیدگاه‌ها و وضعیت سازمان و هماهنگی با بخش‌های دیگر سازمان در تصمیم‌گیری‌، به اجرا گذاشتن سریع تصمیمات متخذه‌، اثربخشی تصمیمات گرفته شده باشد.
  3. خلاقیت و نوآوری: خلاقیت برای بقای هر سازمانی لازم و ضروری است‌. به همین خاطر فردی شایسته است که بتواند با ارائه طرح‌ها و راه‌حل‌های خلاقانه برای حل مسائل و بهبود وضع موجود، با موقعیت‌های جدید و کارهای دشوار و چالش برانگیز، رویارویی کند.
  4. مهارت‌های رهبری: برقراری ارتباط مناسب با دیگران، ایجاد انگیزش در زیردستان در جهت اهداف سازمان‌، تأیید، ترغیب و تشویق کار خوب‌، راهنمایی‌، حمایت و فراهم آوردن زمینه رشد افراد، نفوذ در دیگران و جلب احترام آنان نسبت به خود، از جمله مهارت‌های رهبری است که فرد شایسته باید داشته باشد.
  5. مهارت‌های فنی‌: توانایی استفاده از دانش خاص و بهره‌مندی از فنون و منابع مختلف در فعالیت‌های اجرایی‌. داشتن مهارت‌های فنی در مدیریت سطوح پایین به دلیل ماهیت سرپرستی و مشکل‌گشایی آن اهمیت بسیاری دارند.
  6. مهارت‌های ادراکی: منظور از مهارت‌های ادراکی‌، توانایی درک پیچیدگی‌های سازمانی‌، تشخیص عوامل اصلی و درک ارتباط آنها با دیگر عوامل درون و برونسازمانی و نقش و جایگاه خود در موقعیت‌های مختلف است‌. این مهارت برای احراز پست مدیریت عالی به خاطر نقش رهبری آن بسیار اهمیت دارد.
  7. مهارت‌های انسانی: مهارت انسانی یِعنی مهارت ایجاد ارتباط صریح‌، آزاد، منصفانه و بدون حب و بغض و همراه با اطمینان متقابل نسبت به دیگران که اساس کار مدیریت است.
  8. مهارت‌های گفت‌وگو و مذاکره‌: امروزه مذاکره از بحث روابط صنعتی به صف مقدم مهارت‌های ضروری یک مدیر تغییر مکان داده است. هر انسانی همواره در حال مذاکره کردن است. سخنران و شنونده خوبی بودن هنر است و از این جهت باید برای درک نظر و موضع دیگران در جهت انجام مذاکرات سازنده و مؤثر در درون و بیرون سازمانی تلاش کرد.
  9. مهارت‌های اطلاعاتی‌: مدیران و افراد شایسته باید توان گردآوری‌،انتشار و به‌کارگیری به موقع اطلاعات صحیح مربوط را در اموری مانند برنامه‌ریزی‌، پیش‌بینی و قضاوت داشته باشند.
    1. مهارت کامپیوتری: توانایی استفاده از کامپیوتر در انجام امور و وظایف از الزامات ضروری دنیای جدید است.
  10. ظرفیت و استعداد برای رشد و تعالی: راضی نشدن به وضع موجود و تلاش برای خودسازی‌، پذیرش چالش‌های شغل جدید، وجود زمینه لازم برای رشد و کسب مهارت بیشتر در موارد ده‌گانه بالاست‌[۲۰].

ملاک‌های شایسته‌سالاری از دیدگاه امام علی(ع)

به عقیده امام علی(ع) مسئله توان، لیاقت و شایستگی افراد جزیی از بحث عدالت است و این اصل مهم‌ترین اصل اداره جوامع (سازمان‌ها) است. آن حضرت معتقد بود هر پستی به تناسب، به توان خلاقیت، شایستگی و تخصص خاصی نیاز دارد و جایز نیست افراد هر کدام در جای دیگری قرار بگیرند؛ در غیر این صورت، جامعه مسیر رشد، توسعه و کمال را نخواهد پیمود. حضرت علی(ع) مدیریت و اداره جامعه را به سنگ آسیاب و محور آن تشبیه می‌کنند و معتقدند همچنان که سنگ آسیاب فقط حول محور خود به گردش در می‌آید و در صورت بزرگ‌تر بودن سنگ یا کج‎بودن محور، سنگ نمی‌چرخد و در صورت ضعیف بودن می‌شکند[۲۱].

مدیران جامعه و نخبگان سیاسی نیز محورهای جامعه هستند که باید هر کدام برای آن کار مناسب، و از توان، خلاقیت و شایستگی لازم برخوردار باشند. امام علی(ع) در خطبه معروف شقشقیه ضمن بیان لیاقت و شایستگی خود برای حکومت، لزوم توجه به این معیار را یادآور شده‎اند: «هان به خدا سوگند جامه خلافت را در پوشید و می‌دانست خلافت جز مرا نشاید که آسیاب سنگ، تنها گرد استوانه به گردش در آید. کوه بلند را مانم که سیلاب از ستیغ من ریزان است و مرغ از پریدن به قلعه گریزان»[۲۲].

در واقع، برتری امام برای رهبری و اداره جامعه به دلیل داشتن اصل «توان ایشان در اداره جامعه و رساندن آن به قلل رفیع کمال» بود. آن حضرت بر این اعتقاد است که وقتی در مدیریت و اداره جامعه روابط دوستانه و خویشاوندی و دیگر معیارهای غیرواقعی ملاک واقع نشود، تنها یک اصل باقی می‌ماند و آن «توان و شایستگی» است. ایشان در خطبه ٢١۶ نهج البلاغه می‌فرمایند: «کار مردم جز به شایستگی زمامداران سامان نمی‌یابد». این دیدگاه با قید انحصاری که دارد، موفقیت تمام برنامه‌های رشد، توسعه و کمال را به میزان توان و لیاقت رهبران جامعه وابسته می‌دانند. این مفهوم در خطبه ١٧۴ به وضوح نمایان است: «مردم، سزاوار به خلافت کسی است که بدان تواناتر باشد و در آن به فرمان خدا داناتر»؛ چون هر پست و ریاستی برای صاحب منصب خاصی مناسب‌تر است. این امانتی است که باید به او برسد. در سیستم مدیریت، اگر هر کس در همان جایی که متناسب با اوست قرار گیرد، مدیریت سالم می‌ماند و امانت به اهلش می‌رسد. قرآن کریم در این باره می‌گوید: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا[۲۳].

بنابراین، هر امانتی باید به فرد لایقش واگذار شود. در غیر این صورت، امانت به اهلش نرسیده است. از بعد دیگر، هر کارگزار و مدیری باید خصوصیاتی متناسب با نوع کار، محدوده کاری و میزان مسئولیت‌اش داشته باشد. هر چه میزان شایستگی یک مدیر در کار خاص خود بالاتر باشد، تخصص او در آن کار بیشتر است. شایستگی هر کاری مخصوص به خود آن کار است. برای مثال، یک مدرس خوب لزوماً نمی‌تواند یک وزیر خوب باشد. همان طور که یک استاندار خوب نمی‌تواند یک استاد خوب باشد. چون هر کدام از اینها فقط در حیطه تخصصی خود خوب عمل می‌کنند.

امام علی(ع) حاضر نشد حتی یک لحظه بر خلاف اصل شایسته‌سالاری گام بردارد و همواره به استانداران و کارگزاران خود دستور می‌داد این اصل را رعایت کنند. آن حضرت می‌فرمایند: «کسی که بهترین کفایت را داشته باشد، مستحق ولایت است»[۲۴]. به عبارت دیگر، شخصی مستحق ریاست و مدیریت است که بهترین کفایت را در انجام امور از خود نشان دهد. در جای دیگر امام می‌فرمایند: «کارها به وسیله کارگزاران راست و درست می‌شود. آفت کارها ناتوانی کارگزاران است»[۲۵]. اگر کارگزاران دارای عجز و ناتوانی باشند و از عهده امور آن طور که شایسته است، برنیایند کارها رو به فساد و تباهی می‌رود و امور به جای اصلاح و پیشرفت، سیر قهقرایی می‌پیماید که این همان پیامدهای رعایت نکردن اصل لیاقت و شایستگی است. در جای دیگر، امام اصل تخصص‌گرایی را این طور بیان می‎دارند: «کارها را به دست افراد متخصص و خبره بسپار»[۲۶].

امام علی(ع) خطاب به مالک اشتر استاندار خود در مصر می‌نویسند: «پس در کار عاملان خود بیندیش و پس از آزمودن، به کارشان بگمار و عاملانی را جستجو کن که دلبستگی بیشتر اخلاق آنان گرامی‌تر است و آبرویشان محفوظ‌تر و طمع‎شان کمتر و عاقبت‎نگری آنها فزون‎تر. پس درباره کاتبان خود بنگر و بهترین شان را بر سر کار بیاور و افرادی را برگزین که کارها بر او دشوار نباشد، در خطا پایدار نباشد. آن کس که ستایش فراوان وی را به خودبینی نکشاند و خوش‎آمدگویی او را برنینگیزاند و اینان اندک‌اند»[۲۷].

در تمام دستورهای مزبور، سخن از فضل و کمالات انسانی و شایستگی‌های افراد برای تصدی پست‌های سازمانی است. در بسیاری از این دستورها، نکات بسیار دقیق متدلوژیک (روش‌شناسی) فکری وجود دارد که دارا بودن آنها برای نخبگان هر جامعه و سازمانی ضروری است. امام علی(ع) برای بنیان یک نظام کارآمد و مطلوب، تمام این اصول را تا حد ممکن به کار می‌‎بستند. محمد بن ابوبکر حکومت مصر را بر عهده داشت؛ حضرت به این نتیجه رسیدند که با توجه به موقعیت حساس و استراتژیک مصر، مالک اشتر برای آن منطقه مناسب‌تر، و از شایستگی بالاتری برخوردار است. به همین دلیل، محمد را عزل و مالک را به جای وی منصوب کردند. امام شنیدند که محمد از عزل دلتنگ شده است از این روی، خطاب به وی نوشتند: «اما بعد، خبر یافتم که از فرستادن اشتر برای تصدی کاری که عهده داری دلتنگ شده‌ای؛ آنچه که کردم نه برای آن است که تو را کندکار شمردم و یا انتظار کوشش بیشتری داشتم؛ بلکه تو را بر جایی حکومت دادم که سروسامان دادن آن بر تو آسان‎تر است و حکمرانی بر آن تو را خوش‎تر»[۲۸].[۲۹]

اعتقاد به خدا و تقید به اجرای فرمان او

«وَ اتِّبَاعِ مَا أَمَرَ بِهِ فِي كِتَابِهِ» اصل شاخص و فراگیر در انتصابات اجرای فرامین الهی است. این اصل در حوزه بیان تئوری‌ها و نظریه‌ها در ارائه خط‌مشی‌ها، چه به صورت جزئی و چه به صورت کلی، مطرح است. هرجا که خدا و پیامبر حکمی داده باشند، چه در حوزه عمل و چه در حوزه علم و نظر باید تبعیت شود. قرآن کریم در این رابطه در سوره قلم آیه ۴۸ می‌فرماید: ﴿فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُنْ كَصَاحِبِ الْحُوتِ[۳۰]. خداوند به سرنوشت و هدایت مردم بسیار حساس است و برای هدایت مردم دستورالعمل مشخص و کاملی در قالب «قرآن» ارسال کرده است طبیعی است تفسیر قرآن توسط پیامبر اکرم و ائمه اطهار(ع) و فقها در زمان غیبت انجام می‌گیرد که بایدها و نبایدهای مدیریت را مشخص می‌کند. مدیر در تفکر اسلامی با محور وحی و عقل اصول و شیوه‌های مدیریت را دریافته و بر مبنای آن عمل می‌کند.

ایمان به خداوند کریم در ذهن و رفتار مدیر اثر مستقیم دارد و نتایج آن دوری از خودمحوری منافع فردی و گروهی خواهد شد و روحیه خودکنترلی، ایثار، مشارکت، فداکاری در عملکرد مدیر تجلی خواهد یافت. این اعتقاد در طول خدمت مدیر از نوع رفتار و حرکات او مشخص می‌شود و مبنای انتخاب خواهد شد[۳۱].

مردم‌دار و مردم‌دوست باشد

«أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ»؛ «دلت از رحمت و محبت و لطف به مردم لبریز کن». مردم در نظام مدیریت اسلامی جایگاه خاصی دارند و اصولاً مدیریت بایستی در خدمت رشد و سعادت و تعالی انسان باشد، مردم زمینه فعالیت و مقبولیت مدیر را در سیستم فراهم می‌کنند. مدیر در برخورد با نیروی انسانی زیرمجموعه خود بایستی به عدالت و مهربانی رفتار کند، مدیر به نظرات دیگران بایستی احترام بگذارد، اصل مشورت را مهم تلقی کند، حضرت علی(ع) می‌فرماید: «آن کسی که با بزرگان مشورت کند، از عقل و خرد آنان بهره می‌گیرد».

مدیر در مقابل مردم و ارباب رجوع خاضع و فروتن است و با عشقی که به مردم دارد، نسبت به حل مشکلات آنها تلاش می‌کند. حضرت علی(ع) می‌فرماید: «ای مالک! مهر و محبت تو به افراد زیر دستت دل‌های آنان را متوجه تو می‌سازد». با اینکار مدیر زمینه رهبری و نفوذ و محبوبیت را فراهم می‌کند. از دیدگاه امام علی(ع) مدیر بایستی نسبت به مردم و زیردستان روحیه ستارالعیوبی داشته باشد و محرم راز آنها باشد و وقتی را به طور مشخص جهت حل مشکل آنها قرار دهد.

به نیازهای شخصی آنها رسیدگی کند، در مقابل آنها به خاطر خدا تواضع کند، اجازه بدهد مردم به راحتی مطالب خودشان را بیان کنند، زمینه انتقادپذیری را در خود تقویت کند و نسبت به مردم حسن ظن داشته باشد. حضرت تأکید می‌کند: «بایستی کاری کند که حسن ظن خود را نسبت به توده مردم فراهم آورد. نسبت به مردم بایستی روحیه خیرخواهی و پاکدلی داشته باشد و با صبر و اخلاص درشتی مردم را تحمل کند و در جهت رشد آنها گام بردارد».

بحث مردم‌سالاری دینی بحث جدی و اصولی و اساسی در مدیریت اسلامی است، اصولاً رابطه مدیر با مردم، چه کارکنان و چه ارباب رجوع، بر محور عشق و علاقه دو طرفه است، یعنی یک تعامل در حد عالی، از سویی مردم به مدیر عشق می‌ورزند و با تمام وجود به لحاظ شایستگی او را پذیرفته و اطاعت و تکریم می‌کنند. از سوی دیگر مدیر به لحاظ عشق به مردم، عاشقانه در جهت حل مشکلات آنها تلاش و کوشش می‌کند، این نوع ارتباط از نوع ارتباط کاملاً روحی و معنوی است که مدیریت را تا حد عالی رهبری ارتقاء می‌دهد[۳۲].

سابقه درخشان داشتن (اصالت خانوادگی)

حسن سابقه مدیر و خوشنام و موفق بودن دلگرمی و اعتماد مافوق را فراهم می‌کند و زمینه پذیرش و مقبولیت در سیستم را فراهم می‌کند و از سوی دیگر باعث می‌شود عموم مردم به سازمان و مدیر سازمان نگاه خوش‌بینانه داشته باشند. بررسی سوابق و دیدگاه‌ها و عملکرد فرد و ارزشیابی آن امروزه از مهمترین مراحل مدیریت نیروی انسانی تلقی می‌شود. حضرت علی(ع) در این رابطه می‌فرماید: «بدترین وزیران تو آنانند که پیش از تو وزیر اشرار بوده‌اند».

امروزه بحث تفویض اختیار و مدیریت مشارکتی به طور جدی مطرح است. چگونه مدیر می‌تواند با خیال آسوده تفویض اختیار کند و اعتماد نماید یا به فرد اجازه تصمیم‌گیری را بدهد، در حالی که نسبت به سابقه و تعهد و ایمان فرد به اهداف سازمان مطمئن نباشد؟ اصولاً مدیر شناخت سابقه فرد را مبنایی برای مراتب تعهد و توانایی او قرار می‌دهد. از جمله نکات دیگر که حضرت علی(ع) بر آن تأکید دارند خانواده فرد است.

در این رابطه حضرت می‌فرمایند: «کارگزارانت را از میان خانواده‌های صالح و پیشگامان در اسلام برگزین». خانواده از نظر وراثت و محیطی که برای فرد فراهم می‌کند در نوع تربیت، روحیات و مراتب انسانیت فرد تأثیر بسزایی دارد. ریشه هر فرد را خانواده تشکیل می‌دهد، خانواده خوب زمینه اشتهار به نیکی و خوبی نزد مردم را فراهم می‌کند و زمینه اعتماد را فراهم می‌کند. در همین رابطه حضرت علی(ع) داشتن سابقه خدمت صادقانه را ملاکی در شایسته‌سالاری می‌دانند و می‌فرماید: «پس آنان (مدیران) را از طریق سابقه خدمتی که برای صالحان پیش از تو کرده بودند بیازمای». به هر حال مدیری که قرار است مسئولیت یک سازمان را در تمام ابعاد بپذیرد لازم است که توانایی و تعهد خود را در میدانی آزموده باشد، این آزمون موفق زمینه اعتماد سازمان را فراهم می‌کند. امروز در دنیا تأکید بر تجربه موفق یک اصل است که در این رابطه در مدیریت امام علی(ع) به طور خاص مورد تأکید و توجه قرار گرفته است.

حضرت می‌فرماید: «همانا شایسته‌ترین فردی که تو باید نسبت به او خوش‌گمان باشی، کسی است که از آزمون تو سرفراز بیرون آمده باشد» و این مفهوم در سابقه فرد خود را نشان می‌دهد؛ لذا حسن سابقه یا سابقه درخشان تعهد و عملکردی از ویژگی‌هایی است که در انتصاب بایستی رعایت گردد و براساس قاعده نظام شایسته‌سالاری بایستی افراد مجرب با عملکرد موفق نسبت به دیگر افراد برای مسئولیت بیشتر مورد توجه قرار گیرند[۳۳].

دانایی و توانایی

دانایی و توانایی دو ویژگی عمومی است که تمام مکاتب مدیریت آن را پذیرفته‌اند، داشتن دانش و توانایی بکارگیری این دانش، خود مدیریت است. امام علی(ع) می‌فرماید: «سزاوارترین فرد برای اداره کشور تواناترین و داناترین آنها به احکام خداوند در مسائل مربوط به حکومت است»[۳۴].

علم یعنی تخصص و مهارت فنی در هر کار، داشتن توانایی شامل توانایی جسمی و روحی است. کسی که متصدی بخش مهمی از سازمان، یعنی مدیریت، می‌گردد باید معلومات و توانایی از عهده حل معضلات و پی چیدگی‌های آن برآمدن و پشتکاری که به یاری آن امور متعدد را تمشیت دهد، داشته باشد.

این دو مفهوم، یعنی «دانایی و توانایی» در کنار هم مطرح هستند، اگر فرد صرفاً به علم مجهز باشد ولی توانایی بکارگیری آن را نداشته باشد یا توانایی داشته باشد ولی به اصول منطقی و عقلانی که در علم مطرح است آشنایی نداشته باشد نمی‌تواند یک مدیر اثربخش باشد، اثربخشی و رشد و موفقیت سازمان در پایه انتخاب افرادی با دانش و توانایی کافی است که با توجه به سوابق و توانایی افراد قابل سنجش و اندازه‌گیری است[۳۵].

دوراندیشی و آشنایی به زمان

با توجه به تغییرات محیطی و پیچیدگی روزافزون محیط، مدیر برای اداره سازمان بایستی دارای دید استراژیک، دوراندیش و زمان‌شناس باشد، تا بتواند از فرصت‌ها استفاده کند. مدیر موفق نمی‌تواند در چارچوبه خاص و ثباتی بدون دگرگونی‌ها حرکت کند. مدیر ناآگاه به زمان غافل می‌شود. مدیر بایستی دوراندیش و آینده‌نگر باشد و برای سیستم «دالان استراتژیک» طراحی کند. حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «اینان... (مدیران موفق) بیشتر در عاقبت امور کارها می‌اندیشند».

در مدیریت اسلامی مدیر به احتیاط، پیراستگی، خودداری از عجله، صبر و استقامت توصیه شده است. امام صادق(ع) می‌فرمایند: «هر کاری که بر تو عرضه می‌شود، درباره آن بیندیش تا آغاز و پایان آن را به دست بیاوری پیش از آنکه در پشیمانی فرو روی».

اسلام با طرح جاودانه بودن آخرت، ارتباط تنگاتنگ دنیا و آخرت و مهدویت و ظهور مصلح در عالم هستی، محاسبه و مراقبه دائم رفتار، انسان را دعوت به ساختن آینده و امید به آینده می‌کند. طبیعی است ساختن آینده و حرکت به سوی افق اعلی در دنیا و آخرت نیاز به برنامه‌ریزی، دوراندیشی و تدبیر دارد.

منتظر واقعی در فرهنگ اسلامی یعنی کسی که در پی ساختن جامعه اسلامی و آماده کردن آن برای مصلح واقعی است. این سازندگی سازندگی فردی و اجتماعی را در بر می‌گیرد؛ لذا دوراندیشی و زمان‌شناسی دو عنصر مهم هستند که مدیر را در راستای پیش‌بینی افقی روشن و حرکت به سمت آن یاری می‌کنند[۳۶].

برهان و تصمیم‌گیری

مدیر در رأس هرم سازمان نقش پیشرو، تصمیم‌گیرنده و هماهنگ‌کننده سازمان را برعهده دارد و برحسب موقعیت اجرایی خود و مسئولیتی که برعهده دارد، مرکز ثقل اندیشه‌ها، طرح‌ها و پیشنهادهاست. در حقیقت مدیر آخرین مرجع برای تجزیه و تحلیل و جمع‌بندی و اتخاذ تصمیم برای عمل است. به همین جهت تصمیم‌گیری مدیریت در سازمان بسیار مهم است. حضرت علی(ع) به مالک اشتر سفارش می‌کند در تصمیم‌گیری به نکات زیر توجه کند: تصمیم‌گیری را براساس برهان و استدلال انجام دهد و نظر اهل فن را گرفته و پس از نظرخواهی قاطعانه تصمیم‌گیری نماید. حضرت می‌فرماید: «پس از تشخیص حکم، قاطع‌ترین باش». قرآن کریم می‌فرماید: «پس از مشورت با دیگران، تصمیم بگیر و بر خدا توکل نما». به هر حال مدیر برای بسیج مجموعه امکانات انسانی و مادی در چهارچوب قوانین مدون جهت تحقق اهداف سازمان بایستی با درایت و سعه صدر و دوراندیشی و برهان تصمیم‌گیری کند. چنانکه این یک توانایی درونی است که بایستی در مدیر وجود داشته باشد و در سایه تجربه پرورش یافته باشد و لازمه بروز این استعداد در افراد ایجاد فضا و زمینه برای آزمون است[۳۷].

ساده‌زیستی

تأثیری که مردم از مدیریت و حتی وابستگان مدیر می‌گیرند بسیار شدید است. اگر مدیر و وابستگان او به لحاظ امکانات و موقعیتی که در اختیار دارند، یک قدم به سمت دنیاطلبی بردارند، جامعه ده‌ها قدم به طرف دنیا خواهد رفت و آن وقت سازمان و جامعه از نظر معنوی به شدت آسیب می‌بیند. امام علی(ع) به مدیران توصیه می‌کند با صادقان و عارفان بپیوندند. حضرت کارگزاران خود مانند شریح قاضی و عثمان بن حنیف را به لحاظ تجمل‌گرایی و مصرف‌های متنوع مورد انتقاد قرار داد.

مدیر با ساده‌زیستی غمخوار و فریادرس فقرا خواهد بود. او مردم را درک خواهد کرد و در جهت حل مشکلات آنها فداکاری و ایثار می‌کند، مدیر بایستی بداند که رفاه زیاد و تجمل‌گرایی زمینه انحراف و تباهی او را فراهم می‌کند و زمینه بی‌اعتمادی مردم و کارکنان را فراهم می‌سازد. البته این را نباید از نظر دور داشت که رفاه در حد ضرورت لازم است، اما مدیر وقتی امکانات بیشتر از ضرورت داشت، برای خودش ضرورت‌هایی را می‌تراشد و توجیهاتی می‌آورد.

امام حسن مجتبی(ع) می‌فرماید: «در زندگی معیشتی نگاهتان به فقراء و زیردستان باشد تا ضرورت‌ها درست تشخیص داده شده و خیالاتی برخورد نشود، اما در مسایل معنوی به اولیاء الله نگاه کنید تا شما را غرور نگیرد». امام علی(ع) می‌فرمایند: «مسئول مردم باید خودش را با پایین‌ترین سطح مردم همتراز کند». البته زهد به فقر و غنی نیست، زاهد کسی است که فقدان یا به دست آوردن دنیا، تلاطم در وجودش ایجاد نمی‌کند. وابستگی به دنیا ندارد و دنیا را بجا مصرف می‌کند. به هر حال مدیر باید در زندگی و کار سازمان به فکر منافع شخصی نباشد و با زهد خود به توسعه و رشد سازمان فکر کند[۳۸].

تحمل برخورد و تحمل دیگران را داشتن

حضرت علی(ع) توصیه می‌کند در انتخاب مدیران افرادی انتخاب شوند که مردم را دوست داشته باشند، روحیه خیرخواهی، حسن ظن، اعتماد به مردم داشته، نسبت به زیردستان روحیه بخشش و سخاوت داشته و قدرشناس فداکاری‌ها و زحمات همکاران باشند. مسایل و کارهایی که به آنها محول می‌شود با آغوش باز بپذیرند و با روحیه تلاش و انتقاد پیگیری کنند. از همه مهم‌تر روحیه انتقادپذیری و بزرگواری داشته باشند. همچنین حوصله فراوان کنند و ظرفیت کافی در رویارویی با مشکلات داشته باشند. ایشان می‌فرماید: «ابزار حکومت و مدیریت، داشتن سینه‎ای گشاده و به اصطلاح دریادلی است»[۳۹].

از سوی دیگر مدیر باید روحیه انتقادپذیری داشته باشد، اشکال کار خود را در آینه افکار دیگران ببیند و به انتقاد منتقدان با دیده انصاف بنگرد و سخنان آنان را به گوش هوش بشنود. خلاصه اینکه در روش مدیر بایستی نوعی آزادی و دموکراسی وجود داشته باشد تا فضای تعامل و ابتکار فراهم شود.

آنچه در اینجا مهم است این است که این معیارها با بررسی سوابق افراد و اجرای آزمون‌های خاص قابل سنجش و ارزیابی هستند و از نکات مهم دیگر اینکه حضرت علی(ع) خود به این اصول عامل بود. وجود این صفات در مدیران آنها را به نوعی خود کنترلی می‌رساند که نهایتاً موجب رشد و توسعه سازمان خواهد شد[۴۰].

بینش سیاسی

یکی از معیارهای شایسته‌سالاری و شایستگی از نظر اسلام، داشتن «بینش سیاسی» است؛ یعنی کسی که بینش سیاسی دارد، نسبت به افرادی که فاقد آن می‌باشند شایستگی بیش‌تری برای مدیریت سازمان و جامعه دارد. منظور از بینش سیاسی با توجه به معنای ریشه «سیاست»، یعنی تدبیر امور جامعه[۴۱]، قیام به اصلاح امور آنها[۴۲] و دوراندیشی[۴۳]، این است که با شناخت دقیق مصالح افراد، سازمان‌ها و جامعه، به اصلاح آنها قیام نموده تا بتواند از این طریق در شرایط و موقعیت‌های مختلف امور آنها را به طور مناسب‌تر و شایسته‌تر تدبیر و مدیریت کند. بدین‌سان، می‌توان گفت: «سیاست از لوازم اجتناب ناپذیر مدیریت است و تنها کسی می‌تواند به طور شایسته از عهده اداره گروه، سازمان و حکومت برآید که بینش سیاسی داشته باشد»[۴۴]. لازم به یادآوری است که بینش سیاسی متفاوت از معیارهای‌های دیگری مانند «علم» و «بصیرت» می‌باشد: زیرا منظور از علم قوانین و مقررات موجود می‌باشد و منظور از بصیرت نوری است که خداوند به وسیله کسب معنویت در اذهان افراد قرار می‌دهد. اما منظور از بینش سیاسی، آن چیزهایی نیست که در لایه‌های کتاب‌ها یا قوانین و مقررات به چشم می‌خورد یا از جانب خداوند در اذهان افراد الهام می‌شود، بلکه منظور از آن درک و فهم نکته‌های بسیار حیاتی و پیچیده است که از طریق نگاه جامع و نظام‌مند و تجزیه و تحلیل مجموعه پدیده‌های سیاسی و اجتماعی با توجه به حوادث گذشته، حال و آینده به دست می‌آید. اینکه در روایات آمده است: «الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَهْجُمُ عَلَيْهِ اللَّوَابِسُ»[۴۵]؛ اشاره به همین بینش سیاسی دارد. حضرت علی(ع) در این باره می‌فرماید: «مَنْ حَسُنَتْ سِيَاسَتُهُ دَامَتْ رِيَاسَتُهُ»[۴۶]؛ «کسی که بینش سیاسی خوبی داشته باشد، ریاستش تداوم می‌یابد». نیز می‌فرماید: «آفَةُ الزُّعَمَاءِ ضَعْفُ السِّيَاسَةِ»[۴۷]؛ «آفتی که زعما و متصدیان رهبری را تهدید می‌کند ضعف بینش سیاسی است».

بنابراین، از مباحث بیان شده این واقعیت به دست می‌آید که یکی از معیارهای شایستگی از نظر اسلام، داشتن «بینش سیاسی» است و کسانی که واجد آن باشند، از شایستگی بیش‌تری برخوردارند[۴۸].

حسن شهرت

در گزینش افراد، «قضاوت مردم» می‌تواند ملاک خوبی باشد؛ زیرا خوبی و بدی افراد از مردم پوشیده نمی‌ماند. وقتی مردم شخصی را به خاطر صفات خوبش می‌ستایند و در همه جا از او به نیکی یاد می‌کنند به گواهی و تصدیق آنان می‌توان اطمینان کرد. همچنین مردمی که به صداقت و دیانت و امانت‌داری معروفند هر گاه در مصادر امور قرار گیرند اعتماد و همکاری همه‌جانبه مردم را به سوی خود جلب می‌کنند.

از سوی دیگر، اعتبار یک حکومت با حضور چهره‌هایی که امین مردم هستند بالا می‌رود و بهترین پشتوانه و دل‌گرمی نیز برای یک مسئول، اعتماد مردم نسبت به اوست؛ زیرا می‌داند که مردم حرف‌های او را صادقانه می‌پذیرند و در همه حال با او یک‌دل و یک‌زبان هستند. عکس آن نیز صادق است؛ یعنی اگر فردی که پایگاه مردمی ندارد یا صداقت و امانت‌داری او را عملاً نیازموده‌اند، زمام امور مردم را به دست گیرد، مردم نه تنها به او اعتماد نمی‌کنند، بلکه از این عمل مسئولان مافوق به خشم نیز می‌آیند، و هر چه کار و مسئولیت فرد حساس‌تر باشد، خشم و ناراحتی مردم نیز بیشتر خواهد بود. از این روست که حضرت علی(ع) حسن شهرت و سوابق خوب افراد را (در عهدنامه مالک اشتر)، یکی از ملاک‌های گزینش معرفی می‌کند: «کارگزاران دولتی را از میان مردمی با تجربه... که در مسلمانی سابقه درخشانی دارند... و آینده‌نگری آنان بیشتر است، انتخاب کن».

بنابراین، افرادی که اهل تجربه بوده و در کشاکش کارها ساخته و پرداخته شده‌اند و نیز سابقه و حسن سابقه‌شان در اسلام، بیش از دیگران باشد و همچنین مدیر و دوراندیشند و در کارها و مسائل، عمیق و ژرف‌نگرند؛ شایستگی بیشتری در تصدی امور دارند[۴۹].

ملاک‌های دیگر

برخی دیگر از ملاک‌ها عبارت‌اند از:

  1. تقوا: آنچه در سرلوحه روحیات و منش یک مدیر اسلامی قرار دارد، متقی بودن وی است[۵۰].
  2. صلاحیت اخلاقی: حضرت علی(ع) در مورد داشتن صلاحیت اخلاقی به مالک اشتر می‌فرماید: «پس هر آینه تو بالاتر از آنهایی و ولی امر تو بالاتر از توست و خدا بالاتر از کسی است که تو را به مدیریت و فرماندهی گمارده است»[۵۱].
  3. داشتن ظرفیت روحی و کاری: امام به مالک اشتر می‌فرماید: «از کسانی انتخاب کن که بزرگداشت و احترام او را سرکش نسازد». همچنین می‌فرماید: «کسی را انتخاب کن که نه بزرگی کار، او را از پا در آورد و نه فراوانی آن او را دچار پریشانی و سردرگمی نماید»[۵۲]. مسلماً افراد کم ظرفیت وقتی به پست و قدرتی می‎رسند، خود را گم می‌کنند و میپندارند که آنها این شایستگی را داشته‌اند که با این مقام رسیده‌اند.
  4. ضابطه‌گرایی به جای رابطه‌گرایی: حضرت امیر(ع) به مالک اشتر می‌فرماید: «فرمانداری برای تو وسیله آب و نان نیست؛ بلکه امانتی در گردن توست»[۵۳]. در جامعه ما هم اگر با هر مسئولیتی که به انسان‌ها داده می‌شود به مثابه یک امانت با آن برخورد شود، هیچ‎گاه در امانت خیانت نمی‌شود.
  5. پرهیزگاری و صداقت: امام در این مورد به مالک اشتر می‌فرماید: «ملازم راست‎گویی و امانت‎داری باشید که این دو رویه، از رویه نیکان است»[۵۴].[۵۵]

الزامات و نیازمندی‌ها

برای دستیابی به شایسته‌سالاری در سازمان‌‎ها الزام‌‎هایی وجود دارد که برخی از مهم‎ترین آنها عبارت‌اند از:

  1. تعیین چشم‎انداز سازمان؛
  2. تعیین اهداف و مأموریت‎های سازمان‌؛
  3. تبیین استراتژی برای همه کارکنان سازمان؛
  4. برنامه‌ریزی استراتژیک؛
  5. انتخاب سیستم مناسب ارزیابی عملکرد؛
  6. اجرای برنامه‌ها و اهداف تعیین شده برای سازمان؛
  7. ارزیابی نتایج حاصل از برنامه‌ها و اهداف؛
  8. ایجاد نظام گزینش و استخدام بر اساس معیارهای شایسته‌سالاری؛
  9. تدوین منشور اخلاقی (تشویق و ترغیب کارکنان به ارزش‎های اخلاقی)[۵۶].

مهم‎ترین شرایطی که زمینه توسعه شایسته‌سالاری را فراهم می‌کند عبارت‌اند از:

  1. حمایت و هدایت مستمر مدیریت ارشد سازمان؛
  2. نگاه مثبت و خوشبینانه مدیران به منابع انسانی؛
  3. تعداد بالای مدیران با تجربه و کارشناسان جوان و تحصیل کرده؛  
  4. تمایل جدی سازمان به شایسته‌سالاری و شایسته‌‎گزینی.
  5. موانع شایسته‌سالاری.

در مقابل نظام شایسته‌سالاری، طیف وسیعی از نظام‎های سنتی قرار دارند که در آنها نوع خاصی از نگرش دیده می‌شود و موجب عدم برقراری نظام شایسته‌سالاری می‌شود. مهم‎ترین موانع برقراری اصل شایسته‌سالاری عبارت‌اند از: تبارسالاری (خویشاوندسالاری)، جناح‌بازی و باندبازی، نداشتن روش‎های قانونمند در نظام استخدام، فراهم نبودن بستر مناسب برای پرورش افراد شایسته و فقدان احزاب سیاسی کارآمد اشاره کرد[۵۷].

از اولین اصول مدیریت، تقسیم کار بر اساس تخصص است. اگر این اصل مهم در سازمان‎ها اجرایی نشود، باعث کاهش بهره‌‎وری، عدم دستیابی به رشد اقتصادی مورد انتظار، افزایش نرخ بیکاری و تورم و کاهش سطح رفاه اجتماعی افراد می‌شود. فقدان روش‌‎های قانونمند در نظام استخدامی و کمرنگ بودن فرهنگ شایسته‌سالاری، از مهم‎ترین موانع استقرار نظام شایسته‌سالاری در سازمان‎هاست. همچنین باید با این نکته توجه کرد که بیش از حد به شایسته‌سالاری، نباید موجب ایجاد پدیده همرنگی با جماعت شود[۵۸].

موانع شایسته‌سالاری

در مقابل نظام شایسته‌سالاری، طیف وسیعی از نظام‌های سنتی قرار دارند که در آنها نوع خاصی از نگرش دیده می‌شود و باعث عدم برقراری نظام شایسته‌سالاری می‌شود. مهمترین موانع برقراری اصل شایسته‌سالاری عبارت‌اند از: تبار سالاری (خویشاوندسالاری)؛ جناح‌بازی و باندبازی؛ فقدان روش‌های قانونمند در نظام استخدام؛ فراهم نبودن بستر مناسب برای پرورش افراد شایسته و فقدان احزاب سیاسی کارآمد اشاره کرد.

از اولین اصول مدیریت تقسیم کار بر اساس تخصص است. تخصص هم در شایسته‌سالاری حرف اول را میزند. اگر این اصل مهم در سازمان‌ها اجرایی نشود باعث کاهش بهره‌وری، عدم دستیابی به رشد اقتصادی مورد انتظار، افزایش نرخ بیکاری و تورم وکاهش سطح رفاه اجتماعی افراد می‌شود. فقدان روش‌های قانونمند در نظام استخدامی و کمرنگ بودن فرهنگ شایسته‌سالاری از مهمترین موانع استقرار نظام شایسته‌سالاری در سازمان‌هاست. همچنین این نکته را باید مد نظر قرار داد که توجه بیش از حد به شایسته‌سالاری نباید باعث ایجاد پدیده همرنگی با جماعت گردد[۵۹].

راه‎کارهای رفع موانع استقرار نظام شایسته‌سالاری

در مرحله اول، ایجاد و تبیین فرهنگ شایسته‌سالاری در سازمان و در مرحله دوم ایجاد ضوابط قانونمند با ضمانت اجرایی کافی برای انتصاب شایستگان، استفاده از تشکل‎های سازمانی در تمام سطوح سازمانی، تعیین ضوابط و معیارهای قابل اندازه‌گیری برای سنجش میزان شایستگی مدیران و کارکنان و ایجاد بستری مناسب جهت ترویج شایسته‌سالاری و پرورش شایستگان در سازمان‎ها، می‌تواند از مهم‎ترین راهکارهای مشکلات موجود تلقی شود. از مهم‎ترین راهکارهای رفع موانع استقرار نظام شایسته‌سالاری در سازمان‌ها می‌‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

  1. ایجاد و تبیین فرهنگ شایسته‌سالاری در سازمان‎ها؛
  2. ایجاد ضوابط قانونمند با ضمانت اجرایی کافی برای انتصاب شایستگان؛
  3. تعیین ضوابط و معیارهایی به منظور سنجش میزان شایستگی مدیران و کارکنان؛
  4. ایجاد بستر مناسب برای ترویج شایسته‌سالاری و پرورش شایستگان در سازمان‌ها؛
  5. عدم حاکمیت مدیریت ناشایسته‌سالاری بر سازمان‎ها که در واقع همان مدیریت اتوبوسی در سازمان‎ها را تداعی می‌کند؛  
  6. ایجاد زمینه لازم به منظور خلاقیت و نوآوری که خود موجب افزایش بهره‌‎وری سازمان‎ها خواهد شد؛
  7. ایجاد انگیزش در کارکنان؛
  8. ترغیب نیروهای متخصص و دانشگاهی به کار در سازمان‌ها؛ به ویژه سازمان‌های دولتی[۶۰].

شیوه‌های سنجش

یکی از مفروض‌‎های اساسی در نظام شایسته‌سالاری، قابلیت ارزیابی کیفیت عملکرد افراد است. معمولاً از شیوه‌های گوناگونی برای ارزیابی میزان شایستگی افراد استفاده می‌شود. سه مورد از مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از:

  1. آزمون استعداد تحصیلی؛ آزمون استانداردی که از آن برای قبولی افراد در اکثر دانشگاه‎ها و سازمان‎ها استفاده می‌شود
  2. آزمون پیشرفت؛ این آزمون دانش و آگاهی افراد را بررسی می‌کند؛
  3. آزمون استعداد؛ آزمونی که ویژگی‌هایی یک فرد را ارزیابی می‌کند (قابلیت‌ها و توانایی‌ها)[۶۱].

آثار منفی عدم رعایت اهلیت‌ها در مدیریت

از علی(ع) روایت شده است که آن حضرت درباره شایستگی خویش برای خلافت چنین استدلال کرد که از رسول خدا(ص) مکرراً شنیده شد که می‌فرمود: «مَا وَلَّتْ أُمَّةٌ رَجُلًا قَطُّ أَمْرَهَا وَ فِيهِمْ أَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا لَمْ يَزَلْ أَمْرُهُمْ يَذْهَبُ سَفَالًا حَتَّى يَرْجِعُوا إِلَى مَا تَرَكُوا»[۶۲]؛ «هیچ امتی امر زمامداری خویش را به عهده شخصی که آگاه‌تر از وی در میان امت وجود دارد نمی‌سپارد مگر اینکه روزبه‌روز، کار آنان به مذلت و پستی کشیده شود تا به آن‌چه واگذاشته‌اند بازگردند».

اگر نااهلان زمامداری مردمان را به دست گیرند، اموال را به یغما می‌برند و مردمان را به خواری می‌کشانند و نظام اداره امور را تباه می‌سازند. امیرمؤمنان(ع) در نامه‌ای که همراه مالک اشتر برای مردم مصر فرستاد، نگرانی خود را چنین بیان فرمود: «وَ لَكِنَّنِي آسَى أَنْ يَلِيَ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّةِ سُفَهَاؤُهَا وَ فُجَّارُهَا، فَيَتَّخِذُوا مَالَ اللَّهِ دُوَلًا، وَ عِبَادَهُ خَوَلًا، وَ الصَّالِحِينَ حَرْباً وَ الْفَاسِقِينَ حِزْباً»[۶۳]؛ «اما اندوه من آن است که نابخردان و نابکاران فرمانروایی این امت را به دست گیرند و مال خدای را دولت باد آورده خویش شمارند و آن را دست به دست گردانند، و بندگان او را بردگان خود گیرند و به خدمت خویش گمارند، با صالحان در پیکار باشند و فاسقان را یار».

امیرمؤمنان(ع) مصداق روشن تسلط ناشایستگان را، بر سر کار آمدن امویان و افتادن اداره امور به دست ایشان معرفی می‌کند و درباره آثار سوء حاکمیت آنها چنین می‌فرماید: «فَعِنْدَ ذَلِكَ لَا يَبْقَى بَيْتُ مَدَرٍ وَ لَا وَبَرٍ إِلَّا وَ أَدْخَلَهُ الظَّلَمَةُ تَرْحَةً وَ أَوْلَجُوا فِيهِ نِقْمَةً، فَيَوْمَئِذٍ لَا يَبْقَى لَهُمْ فِي السَّمَاءِ عَاذِرٌ، وَ لَا فِي الْأَرْضِ نَاصِرٌ، أَصْفَيْتُمْ بِالْأَمْرِ غَيْرَ أَهْلِهِ، وَ أَوْرَدْتُمُوهُ غَيْرَ مَوْرِدِهِ، وَ سَيَنْتَقِمُ اللَّهُ مِمَّنْ ظَلَمَ مَأْكَلًا بِمَأْكَلٍ وَ مَشْرَباً بِمَشْرَبٍ، مِنْ مَطَاعِمِ الْعَلْقَمِ وَ مَشَارِبِ الصَّبِرِ وَ الْمَقِرِ، وَ لِبَاسِ شِعَارِ الْخَوْفِ وَ دِثَارِ السَّيْفِ وَ إِنَّمَا هُمْ مَطَايَا الْخَطِيئَاتِ وَ زَوَامِلُ الْآثَامِ»[۶۴]؛ «پس در این هنگام خانه‌ای در دهستان و خیمه‌ای در بیابان نیست، جز آن‌که گروه ستمکار، غم و اندوهی در آن نشاند، و کینه و بدبختی بدان کشاند، و در آن روز نه عذرخواهی در آسمان و نه یاوری در زمین برای آنان (ستمکاران و پیروانشان) نماند. آری، شما نااهلان را برگزیدید.]و کار را به آن‌که در خور آن نبود سپردید[. و زمامداری را در غیر اهلش قرار دادید؛ و به زودی خداوند از ستمکاران انتقام ستاند، و آن‌چه را که درخور اوست بدو خوراند و چشاند. از خوردنی تلخ، چون زهر گیاه و نوشیدنی چون صبر، تلخ و جانگداز. از درون، ترس و وحشت و از بیرون تیغ برّان را بر آنان مسلط خواهد کرد. این گروه، مرکب‌های معاصی و ستورهای بارکش گناهانند».

روی سخن امام گرچه با امویان است اما آن‌چه در تسلط امویان بر امت اسلامی رفته است در مورد زعامت سایر نااهلان نیز اتفاق خواهد افتاد.

رعایت اهلیت‌ها تا بدان حد اهمیت دارد که امام یکی از دلایل فروپاشی حکومت‌ها را بی‌توجهی به آن می‌داند. «يُسْتَدَلُّ عَلَى إِدْبَارِ الدُّوَلِ بِأَرْبَعٍ: تَضْيِيعُ الْأُصُولِ وَ التَّمَسُّكُ بِالْغُرُورِ وَ تَقْدِيمُ الْأَرَاذِلِ وَ تَأْخِيرُ الْأَفَاضِلِ»[۶۵]؛ «چهار چیز نشانه تیره‌بختی و ادبار دولت‌هاست: واگذاردن کارهای اصلی و اساسی و پرداختن به امور فرعی، جلو انداختن فرومایگان و پس راندن صاحبان فضل»[۶۶].


مدیریت اموی و وابسته‌سالاری

اصل رعایت اهلیت پس از رسول خدا(ص) دگرگون شد و این انحراف هم‌چنان ادامه یافت. در دوره خلیفه ی سوم کار به آنجا رسید که ناشایست‌ترین افراد بر مصادر امور قرار گرفتند. عثمان خویشاوندان خود را که نه‌تنها فاقد هرگونه صلاحیت بودند بلکه بدسابقه‌ترین اشخاص بودند، مقام و منزلت بخشید و بیت‌المال مسلمانان و صدقات را به پایشان ریخت. بلاذری از قول «سعید بن مسیب» آورده است که چون عثمان زمام امور را به دست گرفت بسیاری از امویانی را که از اصحاب پیامبر نبودند]و فاقد هرگونه شایستگی لازم بودند[. به فرمانروایی برگماشت. بدین ترتیب از عمّال او کارهایی سرمی‌زد که اصحاب پیامبر بدشان می‌آمد و به سرزنش او برمی‌خاستند ولی عثمان ایشان را برکنار نمی‌کرد. او در شش سال آخر خلافتش تمام امتیازات را یک سره به عموزادگانش (بنی‌امیه) داد و ایشان را فرمانروایی بخشید»[۶۷].

اقدامات عثمان در دادن مسؤولیت‌ها به ناشایستگان اموی، در واقع تحقق سخن ابوسفیان بود که روز آغاز خلافت او به زبان آورد: «شعبی» گوید: پس از آن‌که با عثمان بیعت شد و عثمان به خانه رفت، بنی‌امیه همگی در خانه‌اش حضور یافتند، خانه پر شد، پس از آن در خانه را بستند. ابوسفیان پرسید: «غیر از بنی‌امیه کسی اینجا هست؟» گفتند: «خیر» گفت: «ای بنی‌امیه خلافت را همچون گوی میان خود بگردانید؛ که سوگند به آن کسی که ابوسفیان به آن سوگند یاد می‌کند، نه عذابی خواهد بود و نه حسابی، نه بهشتی و نه آتشی، نه زنده شدن و نه قیامتی!»[۶۸].

عثمان به همین‌گونه عمل کرد. عموی خود، «حکم بن ابی‌العاص» رانده شده پیامبر[۶۹]، را مقرب درگاه خویش قرار داد و صدقات مسلمان را به او بخشید[۷۰].

خلیفه، برادر مادری‌اش، «ولید بن عقبه بن أبی‌معیط» را شایسته مسؤولیت دانست و سرپرستی صدقات «بنی‌تغلب» و سپس فرمانداری کوفه را به او سپرد و او را بر احکام دین و جان و مال مسلمین حاکم کرد[۷۱]. ولید همان کسی است که وحی الهی به صراحت او را تبهکار و فاسق خوانده است[۷۲]. او فردی تبهکار و دائم‌الخمر بود.

امیرمؤمنان(ع) درباره «ابن ابی‌معیط» و «ابن ابی سرح» و امثال آنان که بعدها در صف «قاسطین» به مصاف حق آمدند و از کارگزاران عثمان بودند چنین فرمود: «لَيْسُوا بِأَصْحَابِ دِينٍ وَ لَا قُرْآنٍ، إِنِّي أَعْرَفُ بِهِمْ مِنْكُمْ صَحِبْتُهُمْ أَطْفَالًا وَ صَحِبْتُهُمْ رِجَالًا، فَكَانُوا شَرَّ أَطْفَالٍ وَ شَرَّ رِجَالٍ»[۷۳]؛ «آنان نه اهل دیانت‌اند و نه به قرآن اعتقادی دارند، من آنان را بهتر از شما می‌شناسم. در دوران خردی و بزرگی با آنان مصاحب بوده‌ام. در خردی و بزرگی بدترین مردمان بودند».

ابن قتیبه می‌نویسد: جمعی از یاران پیامبر گرد آمدند و نامه‌ای نوشتند و در آن کارهایی را که عثمان برخلاف سنت پیامبر و روش دو صحابی‌اش (ابوبکر و عمر) کرده بود برشمردند. از جمله اینکه مسؤولیت امور و مقام استانداری و فرمانداری را که یکپارچه به خویشاوندان و پسرعموهای امویش سپرده است که همگی جوان و کم سن و سال بودند و نه مصاحبت پیامبر را درک کرده بودند و نه تجربه و لیاقتی داشتند[۷۴].

به روایت ابن‌سعد در طبقات، عثمان پس از برکناری ولید از حکومت کوفه، سعید بن عاص را که جوانکی نازپرورده و عیاش و بیدادگر بود و هیچ سابقه‌ای نداشت به جای وی منصوب کرد. و او از گرد راه نرسیده دست تطاول آغاز کرد و از همان نخستین روز حکومت کارهایی کرد که احساسات را بر ضد خود برانگیخت و دل‌ها را به نگرانی انداخت و به مردم اتهام گردنکشی و دشمنی زد و آشکارا اظهار نمود که دهکده‌ها و کشتزارهای عراق، باغستانی است برای کودکان قریش، مردم از دست او به خلیفه شکایت کردند و او اعتنایی نکرد و گفت: «به محض اینکه یکی از شما ستمی از امیرش ببیند از ما می‌خواهد که او را بر کنار کنیم؟!» پس سعید با خاطری جمع به کوفه بازگشت و به مردم زیان بسیار رسانید[۷۵].[۷۶]

مدیریت علوی و شایسته‌سالاری

علی(ع) در نخستین روز پس از خلافت خویش اعلام کرد: «ذِمَّتِي بِمَا أَقُولُ رَهِينَةٌ، وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ، إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلَاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ أَلَا وَ إِنَّ بَلِيَّتَكُمْ قَدْ عَادَتْ كَهَيْئَتِهَا يَوْمَ بَعَثَ اللَّهُ نَبِيَّهُ(ص) وَ الَّذِي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً وَ لَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ، حَتَّى يَعُودَ أَسْفَلُكُمْ أَعْلَاكُمْ وَ أَعْلَاكُمْ أَسْفَلَكُمْ، وَ لَيَسْبِقَنَّ سَابِقُونَ كَانُوا قَصَّرُوا، وَ لَيُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ كَانُوا سَبَقُوا»[۷۷]؛ «آنچه می‌گویم بر عهده من است و من خود ضامن آنم. آن کس که حوادث عبرت‌آموز روزگار را به چشم ببیند و از آن پند پذیرد، پرهیزگاریش او را از آلوده شدن به کارهای شبهه‌ناک بازمی‌دارد. هوشیار باشید که بار دیگر چون روزگاری که خداوند پیامبرتان را برانگیخت، در معرض آزمایش واقع شده‌اید. سوگند به کسی که (محمد) را به حق گسیل داشته، هرآینه با همدیگر درآمیخته و غربال می‌شوید تا صالح از فاسد جدا گردد. یا همانند دانه‌هایی که در دیگ می‌ریزند تا چون به جوش آید، زیروزبر شوند. پس ذلیل‌ترین شما بالاترین شما شود و بالاترینتان پست‌ترینتان. واپس‌ماندگانتان پیش افتند و پیشی‌گرفتگانتان واپس‌رانده شوند».

و در عمل هم همین کار را کرد. چون امیرمؤمنان(ع) زمام امور را به دست گرفت مسؤولان و کارگزاران ناشایسته و فاقد اهلیت‌های لازم را برکنار کرد مسؤولان و کارگزارانی شایسته بر سر کار گماشت؛ از جمله عبدالله بن عامر حضرمی، حلیف بنی‌امیه را از استانداری «مکه» عزل کرد و ابوقتاده حارث ابن ربعی انصاری را به جای او منصوب کرد. یعلی بن امیه حنظلی (یعلی بن منیه، منسوب به مادرش) را از حکومت «یمن» برکنار کرد و عبیدالله بن عباس را به جای او گماشت. عبدالله بن سعد بن ابی‌سرح برادر ناتنی عثمان را از حکومت «مصر» معزول کرد و قیس بن سعد بن عباده انصاری را به جای او فرستاد.

عبد الله بن قیس بن عامر را از حکومت «نیشابور» برداشت و به جای او خلید بن کاس را گذاشت. عثمان بن حنیف را نیز به حکومت «بصره» گماشت، که آنجا پس از اخراج عبدالله بن عامر بن کریز بدون والی بود. عماره بن شهاب را نیز به سوی «کوفه» و سهل بن حنیف را به سوی «شام» فرستاد[۷۸].

هزینه‌های مدیریت شایسته‌سالار

علی(ع) برای آن‌که حکومت را در اختیار صالحان قرار دهد متحمل هزینه‌ها و سختی‌های فراوانی شد دو جنگ جمل و صفین تنها به دلیل اصرار حضرت امیر(ع) بر تصدی مناصب توسط شایستگان صورت گرفت.

آن حضرت پس از به دست گرفتن قدرت، تقریباً تمامی استانداران، فرمانداران و کارگزاران عالی‌رتبه عثمانی را از کار برکنار کرد که بسیاری از این عزل‌ها، موجب تضعیف قدرت علی(ع) تقویت دشمنان و به خطر افتادن حکومت آن حضرت گردید. علاوه بر آگاهی خود امام نسبت به این امر، اطرافیان نیز این نکته را به وی یادآوری می‌کردند و برخی بر این عقیده بودند که حداقل پس از تثبیت حکومت، حضرت اقدام به عزل حکام نالایق کند، ولی علی(ع) حاضر نشد حتی یک لحظه برخلاف اصل لیاقت و شایستگی عدالت گام بردارد پس از آن نیز حضرت به استانداران و کارگزاران خود دستور می‌داد که در دستگاه حکومتی خود این اصل را رعایت کنند.

طبیعی است که این امر هزینه‌های سنگینی را بر حکومت نوبنیاد علوی تحمیل کرد؛ چراکه خشم حاکمان نالایق پیشین را برمی‌انگیخت و آنها را علیه حکومت تحریک می‌‌کرد. همچنین بسیاری از منتفذّان و بزرگان آن روز جامعه اسلامی که از نگاه امام علی(ع) شایستگی‌های لازم را برای مدیریت نداشتند در صف مقابل آن حضرت قرار می‌داد. این مسأله کاملا قابل پیش‌بینی بود و از نگاه کسانی که به دنیای سیاست آشنایی داشتند دور از ذهن نمی‌نمود. ازاین‌رو چه از سوی دوستان و چه از سوی دشمنان در این زمینه به حضرت فشارهای متعددی وارد می‌شد تا برخی از کارگزاران پیشین را ابقا کند و به برخی از بزرگان آن روز مقاماتی را علیرغم عدم شایستگی آنها واگذار نماید.

مغیره بن شعبه که یکی از مکّاران عرب و آگاه به اوضاع سیاسی بود و از روش امیرالمؤمنین(ع) نیز اطلاع داشت، به آن حضرت ابقای کارگزاران عثمان و به خصوص معاویه را پیشنهاد کرد، اما با مخالفت علی(ع) روبرو شد.

عبدالفتاح عبدالمقصود دیدار مغیره با امیرالمؤمنین(ع) را اینگونه به تصویر کشیده است: «مغیره بن شعبه نزد امام علی(ع) رفت و با چرب‌زبانی به تملق پرداخته، گفت: «نصیحت‌ها ارزان می‌باشد و تو از همه ی مردم برتری. نظر امروز، امور فردا را به دست می‌دهد. آن‌چه هم امروز از دست برود باعث از دست رفتن چیزهایی در فرد است».

لحظه‌ای از گفتن دست کشید تا میزان تأثیر گفتارش را ببیند. همین که دید علی(ع) به آرامی گوش می‌دهد، سخن از سر گرفت: «من به تو نصیحت می‌کنم که کارگزاران عثمان را در جای خود، ابقا کنی. معاویه را در جای خود بگمار ابن عامر را هم ابقا کن. دیگر کارگزاران را هم در جای خودش باقی گذار. آنان با تو بیعت می‌کنند؛ کشور را آرام می‌سازند و مردم را ساکت می‌گردانند».

امام نظر قاطع خود را درباره آن والیان به وی گفت: «به خدا قسم اگر ساعتی از روز باشد، در اجرای نظرم تلاش به خرج می‌دهم. نه آنان را که گفتی والی می‌کنم و نه امثال آنان را به ولایت می‌گمارم».

مغیره گفت: «پس برایشان نامه بنویس و آنان را در مقام خودشان تثبیت کن. همین که بیعت آنان و اطاعت سپاهیان به تو رسید یا آنان را عوض کن و یا باقی بگذار. حضرت پاسخ قاطعی به وی داد پاسخی که ناشی از خلق علی(ع) است: «در دینم نیرنگ وارد مکن و در کارم پستی روا مدار».

ولی باز هم مغیره ناامید نمی‌شود، بلکه می‌پندارد قادر است به هر شکل شده مقداری از خواسته‌هایش را اجرا کند..؛ لذا گفت: پس اگر از این کار امتناعی داری هرکه را می‌خواهی عزل کن و فقط معاویه را باقی گذار؛ زیرا معاویه گستاخ است و اهل شام از او حرف شنوی دارند. تو هم در تثبیتش بهانه داری؛ زیرا عمر بن خطاب او را والی آنجا کرده است. حضرت فرمود: «نه، به خدا قسم معاویه را دو روز هم نمی‌گمارم». لذا مغیره با تمام دهاء و زیرکیش شکست خورده از آنجا بیرون رفت، یک شب بیش نگذشت که بار دیگر به خدمت امام رسید و از گفته‌های دیروزش معذرت خواست و اعلام کرد عقیده‌اش در مورد تثبیت والیان عثمان ـ عقیده‌ای که مدت‌ها از آن دفاع می‌کرده - نادرست بوده است.

این زیرک ترجیح داد که با وجود نبودن در صفوف یاران و مددکاران امام، خود را در لباس تأیید کنندگان سیاست امیرالمؤمنین نشان دهد. کافی است موضعی اتخاذ کند که نه خشم امام(ع) را علیه خود برانگیزد و نه او را از صف دشمنانش دور گرداند، تا همین که فرصتی به دست آورد بتواند به صف دشمنان امام بپیوندد و درهای گروه غالب، به روی او بسته نشود!

هوشمندی علی(ع) از او کمتر نبود. مشت بسته مغیره هم پیش او باز است! با وجود این علی(ع) به سخن او گوش داد تا عذرخواهیش به پایان رسید. سپس او را تا در خانه بدرقه کرد لبخندی بر لب داشت که هم مسخره‌آمیز بود و هم دربردارنده تأسفی روشن برای حالت مردانگی مردان»[۷۹].

در جریانی دیگر «ابن قتیبه» آورده است که «طلحه» و «زبیر»، پس از بیعت همگانی با علی(ع) نزد آن حضرت آمدند و اظهار کردند که ما با تو بیعت کرده‌ایم بر آن‌که در زمامداری با تو شریک باشیم. پس از گفت‌وگوی آنها با امام(ع)، آن حضرت با «ابن عباس» به گفت‌وگو نشست و از وی نظر خواست: «ابن‌عباس» گفت به نظر من آن دو خواهان حکومت هستند پس «زبیر» را به حکومت بصره و «طلحه» را به حکومت کوفه بگمار. حضرت خندید و فرمود: «وای بر تو، در کوفه و بصره اموال و مردان بسیار است و اگر آن دو را بر گردن‌های مردم سوار کنم و به آنها حکومت دهم، کم‌خردان را با طمع و بیچارگان را با اذیت و فشار به سوی خود جذب می‌کنند و بر قدرتمندان با زور سلطنت حکومت می‌یابند و اگر من برای دفع ضرر و جلب منفعت افراد به کسی حکومت می‌دادم، بی‌گمان معاویه را بر شام می‌گماردم و اگر حرص این دو به زمامداری و حکومت بر من آشکار نشده بود، ممکن بود به آن نظر داشته باشم»[۸۰].

علی(ع) اگرچه خود نیز پیش‌بینی می‌کرد که عدم واگذاری مسؤولیت‌های مهم به معاویه، طلحه و زبیر ممکن است چالش‌هایی برای آن حضرت ایجاد نماید اما حاضر نشد تا تسلیم زیاده‌خواهی‌های آنها شود و شایسته‌سالاری را خط قرمز خود در واگذاری هرگونه مناصب حکومتی می‌دانست. آن حضرت حتی در مواردی هم که از دوستان و آشنایان خود کسانی را به حکومت میگماشت به دلیل شایستگی‌های آنها بود و وابستگی‌های فامیلی تأثیری در واگذاری مسؤولیت‌ها نداشت.

نوشته‌اند: پس از اینکه علی(ع) فرزندان عباس را بر حجاز، یمن و عراق گمارد مالک اشتر گفت: پس برای چه دیروز آن پیرمرد را کشتیم؟ (یعنی کشتن عثمان به خاطر این بود که او بدون جهت اقوام خود را سر کار می‌آورد) هنگامی که حضرت علی(ع) از سخن مالک مطلع شد او را احضار کرد و مورد ملاطفت قرارش داد و فرمود: «ای مالک! آیا من حسن و حسین را امارت دادم یا یکی از فرزندان برادرم جعفر یا عقیل و یا حتی فرزندان او را؟»

فرزندان عباس را به امارت گماردم به خاطر اینکه عباس مکرر از رسول خدا(ص) طلب امارت می‌کرد و ایشان نیز به او فرمود: «يَا عَمِّ إِنَّ الْإِمَارَةَ إِنْ طَلَبْتَهَا وُكِّلْتَ إِلَيْهَا وَ إِنْ طَلَبَتْكَ أُعِنْتَ عَلَيْهَا»[۸۱]؛ ای عموی من! حکومت به گونه‌ای است که اگر تو آن را بخواهی، موکل آن خواهی شد (و باید خودت آن مقام را حفظ کنی.) و اگر آن، تو را طلب کند بر حفظش یاری خواهی شد. (یعنی کسی که طالب مقام است، تمام هم و غم او این است که مقام از دست او گرفته نشود اما اگر مقام به سراغ کسی بیاید وسایل و ابزار حفظ آن نیز فراهم شود).

آن‌گاه امام علی(ع) ادامه داد که: من در دوران عمر و عثمان می‌دیدم که فرزندان عباس شاهد ولایت کسانی از فرزندان (رهاشدگان) بودند، ولی حالا اگر فردی را که از آنها بهتر باشد می‌شناسی او را نزد من بیاور تا برای مناصب حکومتی از او استفاده کنم. مالک اشتر بعد از شنیدن سخنان حضرت از نزد ایشان درحالی‌که شک و شبهه او زایل شده بود خارج شد[۸۲].

اکنون جمع دیگری از والیان علی(ع) را معرفی می‌کنیم تا معیارهای آن حضرت برای امارت آنان روشن‌تر گردد[۸۳].

نمونه‌هایی از مدیران و استانداران امام علی(ع)

ابوقتاده ـ استاندار مکه: در کتاب ناسخ التواریخ و رجال شیخ طوسی ذکر شده است که وی استاندار مکه بوده است پیامبر فرمود: ابوقتاده بهترین جنگجویان سواره است[۸۴]. وی بدری بود و در احد شرکت داشت پیامبر(ص) در فرمایشی به امارت ابوقتاده بر مکه اشاره می‌کنند[۸۵].

ابوقتاده در یکی از جنگ‌ها سقای رسول خدا(ص) بود و فارس رسول خدا(ص) بود در آن حضرت برای او دعا کرد و در تمام جنگ‌های علی(ع) شرکت داشت. وی همیشه همراه رسول خدا(ص) بود و از آن حضرت حمایت می‌کرد و فردی دلسوز و متعهد بود و به مواردی در برابر خلفای سابق هم موضع‌گیری کرده بود[۸۶].

قثم بن عباس استاندار مکه: قثم بن عباس، استاندار مکه بود تا حضرت(ع) به شهادت رسید[۸۷]. از کسانی بود که پیامبر در حق او دعا کرد[۸۸] و به فرمایش علی(ع) جدیدترین عهد دیدار با رسول خدا(ص) را داشت؛ چراکه آخرین نفری بود که از قبر پیامبر خارج شد[۸۹]. وی در سال سی و هشتم هجری از سوی علی(ع) امیر الحاج بود.

سهل بن حنیف والی مدینه: سهل مردی جلیل‌القدر و از برگزیدگان صحابه و بدری بود. از کسانی بود که در شرایط سخت جنگ احد فرار نکرد. پیامبر(ص) درباره او فرمود: به سهل تیر بدهید و او هم تیرها را پرتاب کرد و از اعضای «شرطه الخمیس» است؛ که در روایتی جزو بهشتیان شمرده شده‌اند و جزو دوازده نفری است که به غصب خلافت به وسیله ابوبکر اعتراض کرده‌اند و علی(ع) را صاحب حق می‌دانستند[۹۰].

امام صادق(ع) درباره او فرمودند: «او جزء نقباء است و هیچ یک از قریش بر او سبقت نگرفته است». وی در جنگ بدر حضور داشت در جنگ احد هم ثابت قدم ماند[۹۱].

ابوایوب انصاری والی مدینه: وی بعد از نهروان فرماندار مدینه شد. ابوایوب در جنگ بدر و سایر جنگ‌ها حاضر بود. او شخصی بزرگوار و از بزرگان انصار بود و پیامبر، بعد از خروج از قبیله «بنی عمرو بن عوف» به منزل ابوایوب وارد شد و در منزل او بود تا ساختمان‌ها ساخته شد[۹۲]. ابوایوب جزء دوازده نفری بود که از بیعت با ابوبکر مخالفت کرد.

قرظه بن کعب انصاری، استاندار کوفه: قرظه بن کعب یکی از یاران حضرت امیر(ع) بود که حضرت او را به سمت‌های مختلفی منصوب کرد. کارگزاری کوفه، فرمانداری بهقباذات، مسؤول جمع‌آوری عین التمر، و استانداری فارس به نقل سفینه البحار و تنقیح المقال از آن جمله است.

ابن عبدالبر گوید: وی در احد و بقیه جنگ‌های پیامبر(ص) حضور داشت و در سال بیست و سه هجری ری به دست او فتح گردید و یکی از ده نفر انصاری بود که عمر به کوفه فرستاد. او مردی فاضل بود که علی(ع) ولایت کوفه را به او داد و در صفین هم پرچمدار انصار بود»[۹۳].

می‌بینیم که علی(ع) هم خود شایسته بود و هم در انتساب‌ها شایسته‌سالاری را ملاک عمل خویش قرار داده بود. آن حضرت به خوبی می‌دانست که انتخاب هر مدیر نالایقی سبب می‌شود تا چرخه معیوبی از مدیران نالایق دیگر ایجاد شود؛ چراکه مدیران توانمند به طور طبیعی با مدیران نالایق کمتر همکاری می‌کنند و عدم صلاحیت‌های لازم در چنین مدیرانی سبب می‌شود تا در انتخاب همکاران خود نیز شایسته‌سالاری را رعایت نکنند. بدین ترتیب جامعه را سلسله‌مراتبی از مدیران ضعیف و نالایق فرا خواهد گرفت. ازاین‌رو لازم است از شرایطی که انتخاب مدیران بدون توجه به صلاحیت‌های آنان صورت پذیرد، خودداری کرد.

در شرایط طبیعی هر مدیری علاقه‌مند است تا همکاران خود را از میان انسان‌های توانمند و آگاه انتخاب نماید. اما آنچه مدیر را از چنین تصمیمی بازمی‌دارد یا مربوط به ترجیح منافع شخصی بر مصالح سازمان می‌شود و گاه به شرایط جامعه و فشارهای بیرونی بر مدیر باز می‌گردد سؤال اینجاست که حاکمیت جامعه باید چه شرایطی را فراهم کند تا مدیران ارشد شایسته‌سالاری را معیار عزل و نصب‌های خود قرار دهند؟

در پاسخ باید گفت که هر یک از دو عاملی که انگیزه‌های مدیر را در انتخاب‌های نامناسب تشکیل می‌دهد راه‌حل جداگانه‌ای طلب می‌کند.

در مورد اول ایجاد فضای تربیت دینی و اخلاقی در جامعه و مراکز آموزشی می‌تواند تعهد اخلاقی لازم را در مدیران ایجاد کند. در مورد دوم نیز می‌بایستی جامعه را از سیاسی شدن بیش از حد و قطبی شدن آن دور داشت. در جامعه‌ای که تب اختلافات سیاسی و جناحی بالا است و هر چیزی از زاویه جناحی و سیاسی نگریسته می‌شود به طور طبیعی انتخاب مدیران بر اساس وابستگی‌های حزبی و باندی آنها صورت می‌پذیرد و شایستگی آنها نقش کمتری در انتخاب آنها خواهد داشت[۹۴].

منابع

پانویس

  1. مهدی نصراصفهانی و علی نصراصفهانی، مقاله «شایسته‌سالاری در مدیریت جامعه با تأکید بر اندیشه‌های سیاسی امام علی».
  2. محقق نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، مؤسسه آل البیت(ع) لاحیاء التراث، الطبعه الثانیه، ۱۴۰۹ه.ق، ج۱۷، ص۳۵۵.
  3. «خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری می‌کنید با دادگری داوری کنید» سوره نساء، آیه ۵۸.
  4. المتقی الهندی، کنزالعمال، ج۶، ص۷۹.
  5. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۱۳۱.
  6. سید حسین ابطحی و فریدون عبد صبور، شایسته‌سالاری، ص١۴٢.
  7. مهدی الوانی، شایسته‌سالاری، مجله تدبیر، ص۱۴.
  8. مهدی نصراصفهانی و علی نصراصفهانی، مقاله «شایسته‌سالاری در مدیریت جامعه با تأکید بر اندیشه‌های سیاسی امام علی».
  9. «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهَذَا الْأَمْرِ أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ فِيهِ...»؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۷۳ (بر اساس نهج البلاغه صبحی صالح، نسخه معجم و...).
  10. «مَنْ أَحْسَنَ الْكِفَايَةَ اسْتَحَقَّ الْوِلَايَةَ»؛ الغرر و الدرر، ج۵، ص۳۴۹، حدیث ۸۰۲۵.
  11. «ثُمَّ انْظُرْ فِي أُمُورِ عُمَّالِكَ فَاسْتَعْمِلْهُمُ اخْتِيَاراً وَ لَا تُوَلِّهِمْ مُحَابَاةً وَ أَثَرَةً فَإِنَّهُمَا جِمَاعٌ مِنْ شُعَبِ الْجَوْرِ وَ الْخِيَانَةِ وَ تَوَخَّ مِنْهُمْ أَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَ الْحَيَاءِ مِنْ أَهْلِ الْبُيُوتَاتِ الصَّالِحَةِ وَ الْقِدَمِ فِي الْإِسْلَامِ الْمُتَقَدِّمَةِ فَإِنَّهُمْ أَكْرَمُ أَخْلَاقاً وَ أَصَحُّ أَعْرَاضاً وَ أَقَلُّ فِي الْمَطَامِعِ إِسْرَافاً وَ أَبْلَغُ فِي عَوَاقِبِ الْأُمُورِ نَظَراً»؛ نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  12. «لا تقبلن في استعمال عمالك و أمرائك شفاعة إلا شفاعة الكفاية و الأمانة»؛ نظام الحکم و الادارة فی الاسلام، ص۳۰۱.
  13. «أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَعَثْتُ إِلَيْكُمْ عَبْداً مِنْ عِبَادِ اللَّهِ لَا يَنَامُ أَيَّامَ الْخَوْفِ وَ لَا يَنْكُلُ عَنِ الْأَعْدَاءِ سَاعَاتِ الرَّوْعِ أَشَدَّ عَلَى الْفُجَّارِ مِنْ حَرِيقِ النَّارِ وَ هُوَ مَالِكُ بْنُ الْحَارِثِ أَخُو مَذْحِجٍ...»؛ نهج البلاغه، نامه ۳۸.
  14. «أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنِي مَوْجِدَتُكَ مِنْ تَسْرِيحِ الْأَشْتَرِ إِلَى عَمَلِكَ وَ إِنِّي لَمْ أَفْعَلْ ذَلِكَ اسْتِبْطَاءً لَكَ فِي الْجَهْدَ وَ لَا ازْدِيَاداً لَكَ فِي الْجِدِّ وَ لَوْ نَزَعْتُ مَا تَحْتَ يَدِكَ مِنْ سُلْطَانِكَ لَوَلَّيْتُكَ مَا هُوَ أَيْسَرُ عَلَيْكَ مَئُونَةً وَ أَعْجَبُ إِلَيْكَ وِلَايَةً»؛ نهج البلاغه، نامه ۳۴.
  15. خاتمی، احمد، مقاله «شایسته‌سالاری در سیره امام علی».
  16. مجموعه مقالات اولین همایش توسعه شایسته‌سالاری در سازمان‎ها، ص۲۱۷.
  17. مهدی نصراصفهانی و علی نصراصفهانی، مقاله «شایسته‌سالاری در مدیریت جامعه با تأکید بر اندیشه‌های سیاسی امام علی».
  18. مهدی الوانی، شایسته‌سالاری، مجله تدبیر، ص۱۴.
  19. مهدی نصراصفهانی و علی نصراصفهانی، مقاله «شایسته‌سالاری در مدیریت جامعه با تأکید بر اندیشه‌های سیاسی امام علی».
  20. نصراصفهانی، مهدی، مقاله «شایسته‌سالاری در انتخاب کارکنان و مدیران حوزه امور خیر بر مبنای نهج البلاغه امام علی».
  21. نهج البلاغه، خطبه ٣، ص۴۵.
  22. نهج البلاغه، خطبه ٣، ص۴۵.
  23. «خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری می‌کنید با دادگری داوری کنید؛ بی‌گمان خداوند به کاری نیک اندرزتان می‌دهد؛ به راستی خداوند شنوایی بیناست» سوره نساء، آیه ۵۸.
  24. عبدالکریم بن محمد یحیی قزوینی، بقا و زوال دولت در کلمات امیرالمؤمنین(ع)، ص۱۰۷.
  25. علی اکبر علیخانی، توسعه سیاسی از دیدگاه امام علی(ع)، ص۳۵.
  26. جمال الدین محمد خوانساری، شرح غررالحکم و دررالکلم ص۱۷۰.
  27. نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۵۶۸.
  28. نهج البلاغه، نامه ٣۴، ص۵۴۱.
  29. مهدی نصراصفهانی و علی نصراصفهانی، مقاله «شایسته‌سالاری در مدیریت جامعه با تأکید بر اندیشه‌های سیاسی امام علی».
  30. «پس برای (رسیدن) فرمان پروردگارت شکیبایی پیشه کن و چون «همراه ماهی» (یونس) مباش» سوره قلم، آیه ۴۸.
  31. فروزنده، لطف‌الله، مقاله «شایسته‌سالاری از دیدگاه امیرالمؤمنین».
  32. فروزنده، لطف‌الله، مقاله «شایسته‌سالاری از دیدگاه امیرالمؤمنین».
  33. فروزنده، لطف‌الله، مقاله «شایسته‌سالاری از دیدگاه امیرالمؤمنین»؛ چناری، امید، وظایف نهادهای حاکمیتی در قبال مفاسد اقتصادی، ص ۱۶۳.
  34. نهج البلاغه، نامه ۵٣، ص۵۸۵.
  35. فروزنده، لطف‌الله، مقاله «شایسته‌سالاری از دیدگاه امیرالمؤمنین».
  36. فروزنده، لطف‌الله، مقاله «شایسته‌سالاری از دیدگاه امیرالمؤمنین».
  37. فروزنده، لطف‌الله، مقاله «شایسته‌سالاری از دیدگاه امیرالمؤمنین».
  38. فروزنده، لطف‌الله، مقاله «شایسته‌سالاری از دیدگاه امیرالمؤمنین».
  39. نهج البلاغه، نامه ۵٣، ص۵۸۵.
  40. فروزنده، لطف‌الله، مقاله «شایسته‌سالاری از دیدگاه امیرالمؤمنین».
  41. معلوف، لویس، المنجد، ذیل واژه السیاسه.
  42. ابن اثیر، علی، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، ج۳، ص۷۵.
  43. دهخدا، علی اکبر، لغت‌ نامه، ج۲۹، ص۷۴۱، ذیل واژه سیاست.
  44. محمدی ری شهری، محمد، اخلاق مدیریت در اسلام، ص۵۸.
  45. نقی پورفر، ولی الله، مجموعه مباحثی از مدیریت اسلامی»، ص۲۵.
  46. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ج۲، ص۱۳۸۴، ح۱۹۲۸.
  47. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ج۲، ص۱۳۸۴، ح۱۹۲۷.
  48. چناری، امید، وظایف نهادهای حاکمیتی در قبال مفاسد اقتصادی، ص ۱۴۶.
  49. چناری، امید، وظایف نهادهای حاکمیتی در قبال مفاسد اقتصادی، ص ۶۴.
  50. نهج البلاغه، نامه ۵٣، ص۵۶٧.
  51. نهج البلاغه، نامه ۵٣، ص۵۶٧.
  52. نهج البلاغه، نامه ۵٣، ص۵۶۹.
  53. نهج البلاغه، نامه ۵٣، ص۵۶۹.
  54. نهج البلاغه، نامه ۵٣، ص۵۶۷.
  55. مهدی نصراصفهانی و علی نصراصفهانی، مقاله «شایسته‌سالاری در مدیریت جامعه با تأکید بر اندیشه‌های سیاسی امام علی».
  56. سیدحسین ابطحی و فریدون عبد صبور، شایسته‌سالاری، ص٣٩۴.
  57. مجموعه مقالات اولین همایش توسعه شایسته‌سالاری در سازمان‎ها، ص۲۱۸.
  58. مهدی نصراصفهانی و علی نصراصفهانی، مقاله «شایسته‌سالاری در مدیریت جامعه با تأکید بر اندیشه‌های سیاسی امام علی».
  59. نصراصفهانی، مهدی، مقاله «شایسته‌سالاری در انتخاب کارکنان و مدیران حوزه امور خیر بر مبنای نهج البلاغه امام علی».
  60. مهدی نصراصفهانی و علی نصراصفهانی، مقاله «شایسته‌سالاری در مدیریت جامعه با تأکید بر اندیشه‌های سیاسی امام علی».
  61. مهدی نصراصفهانی و علی نصراصفهانی، مقاله «شایسته‌سالاری در مدیریت جامعه با تأکید بر اندیشه‌های سیاسی امام علی».
  62. مجلسی، بحارالانوار، ج۳، ص۳۲۳.
  63. نهج‌البلاغه، نامه ۶۲.
  64. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۵۸.
  65. آمدی، غررالحکم و دررالکلم، حدیث ۱۰۹۶۵.
  66. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۱۳۱.
  67. الدینوری، ابن‌قتیبه، الامامه و السیاسه، تحقیق طه محمد الزینی، مؤسسه الحلبی، قم، الطبعة الأولی، ۱۴۱۳ه، ج۱، ص۳۵.
  68. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۹، ص۱۳.
  69. «حکم بن أبی العاص» در جاهلیت همسایه پیامبر بود و پس از بعثت بیش از همه آن حضرت را آزار می‌داد. پس از فتح مکه به مدینه آمد و همچنان مانند گذشته عمل می‌کرد. پشت سر پیامبر راه می‌افتاد و شکلک درمی‌آورد و چون پیامبر به نماز می‌ایستاد، پشت سر پیامبر می‌ایستاد و مسخرگی می‌کرد. حضرت او و خاندانش را به طائف تبعید کرد. چون رسول خدا(ص) درگذشت، عثمان تلاش می‌کرد که آنان را بازگرداند، نزد ابوبکر شفاعت کرد ولی او نپذیرفت و گفت: من رانده شدگان رسول خدا(ص) راه را پناه نمی‌دهم، سپس وقتی عمر خلافت یافت با او نیز سخن گفت و شفاعت آنان را کرد ولی او نیز نپذیرفت. و پاسخی مانند پاسخ ابوبکر داد. انساب الاشراف، ج۵، ص۲۷.
  70. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۶۴.
  71. علامه امینی، الغدیر، ج۸، ص۲۷۶.
  72. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ «ای مؤمنان! اگر بزهکاری برایتان خبری آورد بررسی کنید مبادا نادانسته به گروهی زیان رسانید، آنگاه از آنچه کرده‌اید پشیمان گردید» سوره حجرات، آیه ۶.
  73. ابن مزاحم، وقعه صفین، ص۴۸۹.
  74. الدینوری، الامامه والسیاسه، ج۱، ص۳۵.
  75. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، دار صادر، بیروت، ج۵، ص۳۲.
  76. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۱۳۵.
  77. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۶.
  78. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۱۳۷.
  79. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۴۵۹-۴۶۱.
  80. الدینوری، ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۵۱-۵۲.
  81. مجلسی، بحارالانوار، ج۴۲، ص۱۷۶؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۵، ص۹۹.
  82. مجلسی، بحارالانوار، ج۴۲، ص۱۷۶.
  83. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۱۳۹.
  84. واقدی، مغازی، ج۲، ص۷۶۲.
  85. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۵، ص۱۷.
  86. ذاکری، علی‌اکبر، سیمای کارگزاران علی(ع)، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ دوم، ۱۳۷۳، ج۱، ص۱۰۷-۱۰۵.
  87. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، تحقیق علی شیری، دارالفکر، بیروت، الطبعه الاولی، ۱۴۱۹ه.ق، ج۶۷، ص۱۵۱.
  88. ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۶، ص۱۴۰.
  89. ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۳، ص۳۸.
  90. ذاکری، سیمای کارگزاران علی(ع)، ج۱، ص۱۲۳.
  91. فیض کاشانی، ملامحسن، التحفة السنیة، نسخه خطی، کتابخانه آستان قدس رضوی، ص۳۵۵ (شارح جزائری).
  92. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۴۱.
  93. ذاکری، سیمای کارگزاران علی(ع)، ج۱، ص۱۷۰.
  94. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۱۴۴.