آموزش عملی: تفاوت میان نسخهها
(←پانویس) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | {{مدخل مرتبط | ||
| موضوع مرتبط = | | موضوع مرتبط = روشهای آموزشی | ||
| عنوان مدخل = | | عنوان مدخل = | ||
| مداخل مرتبط = | | مداخل مرتبط = | ||
نسخهٔ ۱۲ اکتبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۳۹
روش آموزش عملی
برخی از مطالب را جز از راه عمل نمیتوان آموزش داد و برخی را نیز از راه عمل، بهتر و آسانتر میتوان آموزش داد. آموزش فنون و مهارتهای عملی از این نوع است. در اینگونه موارد اگر امکان آموزش شفاهی و نظری هم وجود داشته باشد، تنها بخشی از آموزش خواهد بود و برای تکمیل آن ناگزیر از آموزش عملی یا کارآموزی خواهیم بود. آموزش عملی به آموزشی گفته میشود که مربی و آموزش دهنده، یا خود، آنچه را که میخواهد آموزش دهد، انجام میدهد تا کارآموز و دانشآموز آن را ببیند و فرا بگیرد و یا اینکه شاگرد و کارآموز را به عمل وادار میکند تا خود تجربه کند و یاد بگیرد. نوع اول را «آموزش مشاهدهای» نیز میتوان نامید؛ اما نوع دوم را «آموزش عملی» و یا «آموزش از راه عمل» مینامند.
حماد بن عیسی میگوید: امام صادق(ع) روزی به من فرمود: آیا نماز نیکو میگزاری؟ گفتم: سرورم من کتاب حریز درباره نماز را حفظم! امام فرمود: اینها فایده ندارد، بلند شو و دو رکعت نماز بگزار. بلند شدم و نزد امام رو به قبله ایستادم و نماز را آغاز کردم و به رکوع و سجده رفتم و نماز را تمام کردم. امام فرمود: حماد! نیکو نماز نمیخوانی! چه زشت است برای کسی که شصت یا هفتاد سال از عمرش گذشته باشد و یک نماز کامل با تمام شرایطش نگزارده باشد. حماد میگوید: در خود احساس ذلت کردم و گفتم: فدایت شوم! نماز را به من بیاموز. امام رو به قبله ایستاد و دستهای خود را بر دو ران گذاشت و انگشتان خود را به هم چسباند و پاها را با فاصله سه انگشت نزدیک هم گذاشت... سپس فرمود: حماد اینگونه نماز بگزار»[۱]. در این سیره امام میتوانست بفرماید: اینگونه نماز بخوان، ولی چنین نکرد، بلکه عملاً خود نماز گزارد، سپس فرمود: اینگونه که من نماز گزاردم، نماز بگزار.
آموزش عملی چون با حواس انسان سروکار دارد، عمیقتر و ماندگارتر است؛ ازاینرو، اگر مسائلی را که به صورت نظری نیز میتوان آموزش داد، به صورت عملی آموزش داده شود، انتقال آموزش بهتر صورت میگیرد و اثر آن ماندگارتر است. این سیره پیامبر(ص) از این مطلب حکایت میکند و کسی که این سیره را مشاهده کرده باشد، هرگز حکم آن مسأله را فراموش نخواهد کرد.
افزون بر این معصومان(ع) سعی میکردند آموزشهای خود را به گونهای با عمل همراه کنند. در این راستا یا خود به گونهای عمل میکردند که یادگیری به آسانی انجام شود و یا شاگرد را به عمل وامیداشتند، و یا هرگاه شاگرد به عملی نیاز داشت، یا کار را اشتباه انجام میداد، صحیح آن را به او یاد میدادند. دو سیره پیامبر(ص) که در زیر میآید، گویای دو صورت اخیر است[۲].
روش رفتاری
یکی از مهمترین و کارآمدترین روشهایی که اهلبیت(ع) در تعلیم مفاهیم مورد نظر خویش از آن بهره میبردند، روش رفتاری است. در صورتی که انتقال تعالیم در قالب گفتار شفاهی یا کتابی نگنجد و یا کارآیی لازم را نداشته باشد، از روش دیگری به نام روش رفتاری استفاده میشود. در این روش، مفاهیم و مواد مورد نظر از راه عمل و در قالب رفتاری عینی منتقل میشود که یا معلم به طور مستقیم آن امر را در رفتار خود در معرض مشاهده دیگران قرار میدهد و یا متعلم را به انجام عمل و رفتاری خاص وادار میسازد. بنابراین برخی از تعالیم، جز از راه رفتاری و مشاهدهای قابل تعلیم دادن نمیباشند؛ برای مثال آموزش دادن جراحی و طبابت در قالب گفتار و نوشتار، آموزشی ناقص، ناکارآمد و فرار خواهد بود؛ مگر اینکه متعلم به صورت بالینی و عملی، چگونگی انجام عمل جراحی و طبابت را مشاهده کند.
مشاهده الگوی عینی به طور اساسی بر زندگی دیگران اثرگذار است. به طور کلی هرگاه در جامعهای تغییرات بنیادین رخ دهد و هنجارها و سنتهای عملی گذشته، جای خود را به هنجارها و سنتهای عملی جدید دهد، ارتباط مستقیم غیر کلامی (رفتاری) مهمترین وسیله تسهیل روند این تغییرات است[۳]. پژوهشهای جدید به روشنی، این نکته را اثبات میکنند که مشاهده عینی رفتار، تأثیرگذارترین و ماندگارترین روش تعلیم است؛ چنانکه بر اساس پژوهشی که در آمریکا انجام گرفته، افراد ۹۰ درصد از آموزشی را که حین مشاهده رفتار و عملی خاص میبینند، در حافظه ثبت کرده و بعدها به یاد میآورند؛ درحالیکه تنها ۱۰ درصد از آنچه میخوانند، ۲۰ درصد از آنچه میشنوند و ۵۰ درصد از آنچه به صورت همزمان میبینند و میشنوند را به یاد میآورند[۴]؛ بنابراین اثرگذاری فراوان روش رفتاری در مقابل روشهای شفاهی و کتابی، اثبات شده و غیر قابل انکار است.
مطالعه و بررسی سیره تعلیمی اهلبیت(ع) نیز بیانگر اهتمام و بهرهگیری فراوان آنان از روش رفتاری است؛ روشی که کارکرد آن نهتنها مربوط به همه ادوار و جوامع است، بلکه با توجه به زمینههای اجتماعی، فرهنگی و بعضاً سیاسی جامعه صدر اسلام مؤثرترین روش تعلیمی آن روزگار محسوب میشد. چنانکه در فصل گذشته بهطور مفصل بیان شد[۵]، اعراب صدر اسلام با توجه به پیشینه خاص فرهنگی خود در عصر جاهلیت، مردمی بدوی، دارای ذهن و فکری بسیط، بیسواد و دارای فرهنگ شفاهی و متکی به قدرت فراوان حافظه خود بودند؛ از اینرو، یادگیری آنها غالباً از طریق دیدن و شنیدن انجام میشد. این زمینه فرهنگی و دیگر زمینههای اجتماعی و سیاسی که در ادامه به آنها پرداخته خواهد شد، سبب گردید که بخش قابل توجهی از تعالیم اهلبیت(ع) در صدر اسلام بر پایه روش رفتاری استوار شود، تا علاوه بر انتقال بهتر مواد تعلیمی، اثرگذاری و ماندگاری بیشتری در اذهان شفاهی و بسیط اعراب داشته باشد.
اهلبیت(ع) غالباً در سه حوزه از روش رفتاری بهره میگرفتند که همه این رفتارها در هر سه حوزه، ناظر به شرایط و زمینههای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه بود. موضوعات عبادی، اخلاقی و مدیریتی (رهبری) سه حوزهای بودند که اهلبیت(ع) برای تعلیم آنها عمدتا از روش رفتاری استفاده میکردند. در ادامه این موارد و زمینههای گوناگون مؤثر بر آنها بررسی میشود:
احکام عبادی: اعراب، همزمان با ظهور اسلام با احکامی تشریعی مواجه شدند که پیشتر با آنها بیگانه بودند و یا صورتی متفاوت از آنها را در ذهن خود داشتند. اهلبیت(ع) برای تعلیم احکام نماز، روزه، حج خمس، زکات و... از روش رفتاری بهره میگرفتند. در منابع، روایاتی درباره انواع نمازهای واجب و مستحبی وجود دارد که اهلبیت(ع) آنها را به صورت عملی تعلیم دادند؛ برای مثال، در سالی که مدینه دچار قحطی شده بود، پیامبر(ص) در عمل، خواندن نماز استسقا را برای اولین بار به مردم تعلیم داد؛ به این ترتیب که به روایت شاهدان «رسول خدا ردای خود را برگرداند، جانب راست آن را جانب چپ، و جانب چپ آن را جانب راست خویش قرار داد و دو رکعت نماز خواند. در رکعت اول هفت تکبیر گفت و سوره ﴿سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى﴾[۶] را تلاوت کرد و در رکعت دوم ﴿هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْغَاشِيَةِ﴾[۷] را خواند، سپس پنج تکبیر گفت»[۸]. سالی که در مدینه کسوف رخ داد نیز پیامبر(ص) با عمل خود چگونگی بهپا داشتن نماز آیات را به مسلمانان تعلیم داد. امام صادق(ع) در یک روایت و قبیصه هلالی - صحابی پیامبر - در روایتی قریب به مضمون روایت امام صادق آن ماجرا را شرح دادهاند. در روایت اول آمده است که: «در عهد رسول خدا(ص)، خورشیدگرفتگی رخ داد، پس دو رکعت نماز گذارد در رکعت اول سورهای خوانده و به رکوع رفت و رکوع خود را طولانی کرد. سپس ایستاد و سورهای خوانده و دوباره به رکوع رفت و رکوع خود را طولانی کرد. او این عمل را پیش از رفتن به سجده پنج مرتبه به صورت پنج رکوع انجام داد سپس دو سجده کرد و پس از قیام در رکعت دوم نیز مانند رکعت اول عمل کرد»[۹]. اهلبیت(ع) برای تعلیم بسیاری از احکام عبادی نیز غالباً از روش رفتاری بهره میگرفتند. پیامبر(ص) برای غزوه بدر در ماه رمضان همراه با عده زیادی از اصحاب خود از مدینه خارج شدند، هنگامی که به حد ترخص رسیدند، از همراهان خود خواستند تا روزه خویش را افطار کنند؛ اما شمار بسیاری از اصحاب حاضر به این کار نشدند؛ تا اینکه پیامبر(ص) در قالب رفتار و عمل ظرف آبی طلب کرد و با نوشیدن آن حکم روزه مسافر را به مسلمانان تعلیم دادند[۱۰].
اهلبیت پیامبر(ع) نیز با عمل خود برخی احکام شرعی را تعلیم میداد؛ در روایتی نقل شده است که: «برای علی(ع) مشکلی نبود که با پیراهن شسته نشدهای که از مسیحیان، مجوس و یهودیان خریداری شده بود نماز بگذارد»[۱۱]. امام حسن(ع) نیز به صورت عملی نحوه کفن و دفن میت را به حاضران تعلیم داد؛ چنانکه حکیم بن جابر در جریان کفن و دفن اشعث بن قیس توسط امام حسن(ع) چنین نقل کرده است: «... هنگامی که او را غسل داد، کافور خواست. سپس او را با کافور وضو داد و آن را بر صورت، دستها، سر و پاهایش قرار داد و فرمود: او را دفن کنید»[۱۲]. چنانکه از روایات فوق برمیآید، تعلیم برخی از احکام عبادی و شرعی تا زمانی که در قالب عمل و رفتار عینی درنیاید، کارآیی و ماندگاری نخواهد داشت؛ از اینرو اهلبیت(ع) با در نظر گرفتن ذهن بسیط و شفاهی عرب، در تعلیم بسیاری از احکام عبادی و شرعی از روش رفتاری بهره فراوانی میبردند؛ که این روش تعلیمی به دلیل درگیر کردن حواس افراد به ندرت فراموش میشد و آثار پایدارتر و عمیقتری بر جای میگذاشت.
تعالیم اخلاقی: اهلبیت(ع) در حوزه مسائل اخلاقی نیز از روش رفتاری بهره میگرفتند؛ زیرا بهترین و اثرگذارترین روش آموزش تعالیم در ابعاد مختلف اخلاقی همچون، اخلاق فردی خانوادگی، اجتماعی، معیشتی و سیاسی تخلّق عملی و رفتاری آموزگاران و الگوهای تعلیم و تربیتی است. در باب اخلاق فردی، اهلبیت(ع) سعی میکردند در مسائل گوناگون نقش تعلیمی و الگوسازی را ایفا کنند. پاکیزگی و آراستگی ظاهری از مهمترین مواردی بود که اهلبیت(ع) با رفتار خود آن را به مردم تعلیم میدادند. در روایتی آمده است که رسول خدا از نظر لباس، موی سر و چهره بسیار آراسته بود، در آینه نگاه میکرد و موی سر را شانه میزد و اگر آینه نبود در ظرف آب نگاه میکرد و موی سر را مرتب میساخت.»..[۱۳]. این مطلب درباره سایر معصومان از جمله امام حسن(ع) نیز ذکر شده است؛ تا جایی که ظاهر آراسته و لباسهای زیبا و پاکیزه ایشان، زبان شخصی یهودی را به طعنه گشود[۱۴].
اهلبیت(ع) با در نظر گرفتن پیشینه فرهنگی - اجتماعی اعراب و بیتوجهی آنها به پاکیزگی و آراستگی که در فصل گذشته به گوشههایی از آن اشاره شد[۱۵]، اقدام عملی و بهکارگیری روش رفتاری را بهترین روش تعلیم آداب اسلامی میدانستند. روشن است که تأثیر مشاهده عینی رفتار اهلبیت(ع) به مراتب بیشتر از تأثیر بیان کلامی و شفاهی درباره لزوم رعایت نظافت و آراستگی است. اهلبیت(ع) در محیط خانه و در برخورد با اعضای خانواده نیز از روش تعلیم رفتاری استفاده میکردند. همانطور که در فصل گذشته بیان شد، غالب اعراب برای زن و فرزند دختر شأن و جایگاهی قائل نبودند[۱۶]. میان بعضی قبایل بادیهنشین دختران به سادگی زنده به گور میشدند و در صورت زنده ماندن مایه ننگ و عار پدر تلقی میگردیدند. حقوق زنان از جمله ارث به سادگی پایمال میشد. برخی از اعراب نهتنها زنان را با القاب زشت میخواندند، بلکه او را در حکم شیطان دانسته و مشورت با او را حماقت قلمداد میکردند. بر این اساس غالب زنان آن روزگار در حکم کنیزی بودند که وظیفهای جز کار کردن در منزل و زاد و ولد نداشتند. در چنین زمینه فرهنگی، لازم بود که اهلبیت(ع) برای ایجاد تغییر و تعلیم به مردم، پا را از حد گفتار فراتر گذاشته و در قالب عمل و رفتار عینی به مبارزه با این فرهنگ برآیند. بر همین اساس پیامبر(ص) با شنیدن خبر تولد دختر گرامیش درحالیکه میان اصحاب خود نشسته بود، آنچنان ابراز شادمانی کرد که صحابه را متعجب ساخت[۱۷]. ایشان بهطور عملی، از زحمات زنان خود تقدیر کرد و در امور خانه به آنان کمک مینمود[۱۸]. در جامعهای که تعدد زوجات امری طبیعی بود، برای تعلیم عدالت و مساوات میان همسران از روش رفتاری استفاده میکرد؛ چنانکه هرگاه قصد سفر داشت در میان همسران خود قرعهکشی کرده، هر کدام که قرعه به نامش درمیآمد، در سفر همراه حضرت میرفت[۱۹]. چنانکه بیان شد، این روش به جهت تصویرسازی در ذهن مخاطبان تا آخر عمر در اذهان ماندگار بود؛ برای مثال پیامبر(ص) با استخدام روش رفتاری در اخلاق خانوادگی و بوسه زدن مکرر بر حسنین(ع)، توجه و احترام به کودکان را در حافظه مردم ثبت و ضبط کرده بود؛ چنانکه هنگام ورود اسرای کربلا به مجلس یزید و ضربههای یزید به صورت مبارک امام حسین(ع)، شخصی از صحابه پیامبر(ص) برخاست و خطاب به یزید گفت: «ای یزید! شهادت میدهم که مشاهده کردم پیامبر لبهای او و برادرش حسن(ع) را بوسه میزد.»..[۲۰].
اخلاق اجتماعی: اهلبیت(ع) در حوزه اخلاق اجتماعی نیز از روش رفتاری استفاده میکردند. قشربندی اجتماعی و تبعیض قومی و قبیلهای و سلسلهمراتب اجتماعی و اقتصادی اساس نظام اجتماعی اعراب عصر جاهلی محسوب میشد که گروههای اجتماعی بر اساس آنها طبقهبندی شده و از مزایای مختلف بهرهمند و یا محروم میشدند. عرب باور داشت که از عجم (غیر عرب) و سیاهان برتر است؛ از اینرو بردهداری و ظلم و تبعیض به غلامان و بردهها امری رایج و پذیرفته شده بود. طبیعتاً نفی و نهی شفاهی اهلبیت(ع) به تنهایی، نمیتوانست این باور را از اذهان جامعه پاکسازی کند؛ به همین دلیل پیامبر(ص) و اهلبیت ایشان در قالب روش رفتاری درصدد برآمدند با هر نوع ملاک برتری جز معیار «تقوا» مبارزه کنند. پیامبر(ص) به هر بهانهای بردهها را آزاد میکرد، با آنها بر سر یک سفره مینشست، از همان غذایی که غلامان و بردهها میخوردند[۲۱]، تناول میکرد و بر پشت مرکب خود برده و غیر برده را مینشاند[۲۲]. رفتارهای احترامآمیز پیامبر(ص) به بردهها تا جایی بود که شکایت و اعتراض برخی را موجب میشد؛ چنانکه پس از فتح مکه هنگامی که پیامبر(ص) به بلال دستور داد تا بر فراز کعبه اذان بگوید، عتاب بن اسید خدا را شکر کرد که پدرش از دنیا رفت و چنین روزی را ندید[۲۳]. از دیگر نمونههای تعالیم رفتاری اهلبیت(ع) در حوزه اخلاق اجتماعی، خضاب کردن محاسن است. در منابع روایی، احادیث فراوانی از رسول خدا(ص) به چشم میخورد که آن حضرت مسلمانان را به خضاب کردن سفیدی محاسن خود توصیه کردهاند؛ چنانکه در روایتی فرمود: «یک درهم در راه خدا برابر با هفتصد درهم در راه اوست و خرج کردن یک درهم برای خضاب برابر با هفت هزار درهم است»[۲۴]. با وجود آنکه پیامبر(ص) سفیدی محاسن را خضاب میکرد، امام علی(ع) به سیره رفتاری رسول خدا(ص) عمل نمیکرد. سلیمان بن هارون از امام صادق(ع) پرسید: آیا پیامبر(ص) خضاب میکرد؟ امام فرمود: بلی، پرسید: آیا علی(ع) نیز خضاب میکرد: امام پاسخ داد: خیر[۲۵].
از این روایات چنین برمیآید که گاه تعالیم رفتاری اهلبیت(ع) در ابعاد مختلف، از جمله بعد اخلاق اجتماعی، در مقایسه با یکدیگر کاملاً متفاوت بود و به شرایط اجتماعی، فرهنگی یا سیاسی جامعه بستگی داشت. امام علی(ع) در روایتی به روشنی تأثیر شرایط و مقتضیات را بر این رفتار اجتماعی بیان میکند. بر اساس این روایت، از امام علی(ع) پرسیدند: (اینکه رسول خدا(ص) فرمود: «موها را رنگ کنید و خود را شبیه یهود نسازید یعنی چه؟» امام پاسخ داد: پیامبر(ص) این سخن را در روزگاری فرمود که پیروان اسلام اندک بودند، اما امروز که اسلام گسترش یافته و نظام اسلامی استوار شده هر کس آنچه را دوست دارد انجام دهد)[۲۶]. بنابراین تفاوت رفتار پیامبر(ص) و امام علی(ع) درباره خضاب کردن به شرایط جامعه بستگی داشت و از آنجا که در دوره امیرمؤمنان(ع) ضرورت از میان رفته بود، مسلمانان در خضاب کردن یا سفید گذاشتن محاسن خود مختار بودند. این نوع از آزادی را میتوان در رفتار امام حسین مشاهده کرد؛ چراکه آن حضرت ترجیح میداد سفیدی محاسن خود را خضاب کند؛ چنانکه از عمرو بن قیس مشرقی روایت شده: «همراه پسرعمویم بر حسین(ع) وارد شدیم... و پسر عمویم از امام پرسید: ای اباعبدالله! اینکه میبینم خضاب است یا موی خودت میباشد؟ امام فرمود: خضاب است و پیری ما بنیهاشم زودرس میباشد»[۲۷].
اخلاق معیشتی اهلبیت(ع) نیز در قالب روش رفتاری به دیگران تعلیم داده میشد. پیامبر(ص) و اهلبیت ایشان سادهزیستی و پرهیز از اسراف را در رفتار خود به مردم نشان میدادند. عایشه از پیامبر(ص) میخواست که تکیه بزند و غذا تناول کند؛ اما حضرت میفرمود: میخورم همانگونه که یک بنده میخورد و مینشینم همانگونه که یک بنده مینشیند»[۲۸]؛ این در حالی است که در عصر جاهلیت غذای اشراف با بردهها متفاوت بود و یا بردهها از باقیمانده غذای اربابان خود تناول میکردند. پیامبر(ص) بیشتر بر روی حصیر میخوابید و داخل پوست رختخواب او از پوشال خرما پر شده بود[۲۹]. امام علی(ع) نیز سادهزیستی را با عمل و رفتار خود به دیگران تعلیم میداد. اموالی که پس از شهادت امام علی(ع) از ایشان باقی ماند و در خطبه امام حسن به سمع حاضران رسید، سادهزیستی یک خلیفه را به مردم نشان داد[۳۰].
اخلاق سیاسی اهلبیت(ع) در حوزه اخلاق سیاسی نیز از روش رفتاری استفاده میکردند. پیامبر(ص) و امام علی(ع) در دوران حکومت خود با وجود در اختیار داشتن همه امکانات به مقام و منصب خود بیتوجه بوده و همچون افراد عادی زندگی میکردند. پیامبر(ص) در امور مختلف مانند ساخت مسجد و حفر خندق شخصاً شرکت میکرد و امام علی(ع) به باغداری میپرداخت. پیامبر(ص) در دورهای که بزرگان و شیوخ قبایل به نشانه بزرگی و شوکت، جامهای بلند که بر زمین کشیده میشد و آستینهایی بلندتر از انگشتان دست داشت، بر تن میکردند[۳۱]، همچون مردم عادی لباسی تا ساق پا با آستینهایی کوتاهتر از انگشتان دست میپوشید[۳۲] و نیز در جامعهای که اشراف و بزرگان جز در صدر مجلس نمینشستند، پیامبر(ص) و اهلبیت ایشان(ع) به دور از اخلاق اشرافی در هر فضای خالی جلوس میکردند؛ حتی اگر در پائینترین نقطه مجلس بود[۳۳].
مدیریت سیاسی: سومین و آخرین حوزهای که اهلبیت(ع) در آن برای تعلیم دادن به مردم از روش رفتاری بهره میبردند، مسائل مدیریتی (رهبری) بود. آنها سعی داشتند با استفاده از این روش، ساختارها و نظامهای سیاسی، نظامی و اداری نادرست اعراب را اصلاح کنند. در باب رهبری سیاسی، اهلبیت(ع) درصدد بودند بهطور رفتاری الگویی برای تشکیل و اداره حکومت ارائه دهند؛ بر همین اساس در تشکیل ساختار حکومت دست به اقداماتی زدند. پیامبر(ص) به عنوان مؤسس نخستین حکومت متحد و رسمی آن دوره زمانی در حجاز، اخذ بیعت را اولین گام عملی در تأسیس یک ساختار سیاسی قرار داد که بیعت عقبه اول و دوم اولین نمونههای آن بهشمار میرود. پیامبر(ص) تنظیم پیماننامهای عمومی به منزله قانون اساسی را گام بعدی در تشکیل حکومت و ارائه الگویی سیاسی - اداری معرفی و ساختارهای جامعه و نیز حقوق هر یک از طبقات و اقشار را مشخص کرد و جایگاه خود را به عنوان مرجع نهایی تصمیمگیری و حل و فصل امور معرفی کرد[۳۴]. ایجاد مکانی برای اتخاذ تصمیمات حکومتی نیز در راستای مدیریت و رهبری سیاسی انجام شد و مسجد علاوه بر کارکرد اصلیاش یعنی محل عبادت، مرکز اداره امور سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، آموزشی و... نیز بود. در الگوی حکومتی پیامبر(ص)، حفظ وحدت از محورهای اساسی بهشمار میرفت و امور جاهلی مانند احلاف که در کنار ایجاد پیوند میان دو یا چند قبیله، دشمنی میان برخی دیگر را موجب میشد لغو کرد. ادای حقوق مردم در نظام اسلامی بر اساس عدالت، مهمترین وظیفه سران حکومت قلمداد گردید؛ تا جایی که امیرمؤمنان(ع) دلیل هلاکت امتهای پیشین را بیتوجهی به حقوق مردم معرفی کرد[۳۵]؛ امری که در عصر جاهلیت بر اثر وجود قشریگری سیاسی - اجتماعی نادیده گرفته میشد. به این ترتیب پیامبر(ص) درصدد برآمد مدل و الگویی حکومتی را برای رهبری جامعه اسلامی ترسیم کند؛ مدلی که در آن از امتیازات ویژهای که پیشتر شیوخ قبایل از آنها بهرهمند بودند، خبری نبود[۳۶] و مقام رهبری همچون مردم عادی زندگی میکرد و از اصول و قواعد سیاسی نظام قبیلهای به شدت دوری میجست. در عصر جاهلیت اداره امور بر عهده عده قلیلی بود که مناصبی مانند اشناق، حجابت، قبه و اعنه و... را به صورت توارث و غالباً بدون شایستگی بر عهده داشتند که با ظهور اسلام همه این امور - جز سدانت و سقایت[۳۷] که منفعت عمومی داشتند، ابطال شده و مشارکت عمومی بر پایه لیاقت و شایستگی و به دور از نیات منفعتطلبانه شکل گرفت[۳۸]. با وجود قرار گرفتن حاکم در رأس این مدل حکومتی، اداره امور سیاسی تقسیم گردید؛ چراکه با توسعه قلمرو، لزوم رسیدگی کامل و همهجانبه به امور مردم ضرورت داشت و این امر بدون مشارکت عمومی تحقق نمییافت. بر همین اساس بود که از ابتدا افرادی به لحاظ شایستگی یا مصالح سیاسی به عنوان کارگزار پیامبر به امارت مناطق مختلف منصوب میشدند؛ چنانکه معاذ بن جبل به یمن[۳۹] و عمرو بن حزم به نجران[۴۰] اعزام و بر گردآوری صدقات گماشته شدند[۴۱]. این سیاست در خلافت امام علی(ع) نیز بهطور گسترده اجرا گردید. در این الگوی اداری، برخلاف عصر جاهلیت عقیده بر این بود که هرگونه توسل به زور و اجبار فضایی مجازی و موقتی ایجاد خواهد کرد؛ از اینرو مدارا از اساسیترین مبانی حکومت قرار گرفت[۴۲]. کلام آخر اینکه اهلبیت(ع) رهبری سیاسی را امانتی در دست خود میدانستند؛ چنانکه پیامبر(ص) فرمود: «امارت امانتی است که در روز قیامت جز شرمندگی و ندامت به دنبال نخواهد داشت، مگر برای کسی که به حق آن را به دست آورد و حق آن را ادا کند»[۴۳].
رهبری نظامی دومین مقوله از حوزه مسائل مدیریتی بود که اهلبیت(ع) برای تعلیم آن از روش رفتاری استفاده کردند. اهلبیت(ع) در مقام فرماندهی نظامی، همه ارزشهای انسانی و اخلاقی را رعایت کرده و در موقعیتهایی که نسبت به سپاه دشمن برتری داشتند، از این برتری و پیروزی، سوءاستفاده نمیکردند. رسول خدا(ص) در جنگها از کشتن افراد کهنسال، کودکان و زنان ابا داشت و این نکته را به اصحاب خود توصیه میکرد[۴۴]. آن حضرت به اسرای جنگی به ویژه زنان احترام میگذاشت و آنان را به بهانههایی چون باسواد کردن مسلمانان آزاد میکرد. پیامبر(ص) در مقابل دشمنان خود، از رفتارهای غیر انسانی همچون بستن آب بر سپاه دشمن استفاده نمیکرد؛ چنانکه در جنگ بدر به مشرکان اجازه داد تا خود را سیراب کنند[۴۵]. امام علی(ع) و امام حسین(ع) نیز در جنگهای خود ارزشهای انسانی را مراعات میکردند. آنها هیچگاه آغازگر جنگ نبودند؛ چنانکه امام علی(ع) این اصل را به یاران خود نیز سفارش میکرد[۴۶] و امام حسین(ع) نیز در حادثه کربلا، پس از تیراندازی عمر بن سعد و آغاز حمله از جانب سپاه او، شروع به جنگیدن کرد[۴۷].
آزار ندادن به زنان اسیر و توهین نکردن به آنها نیز از توصیههای اهلبیت پیامبر(ص) بود[۴۸] که رفتار احترامآمیز امام علی(ع) با عایشه[۴۹] که برپا کننده اصلی جنگ جمل محسوب میشد بهترین نمونه این نوع رفتار است. امام علی(ع) سپاه خود را از دشنام دادن به سپاه دشمن منع میکرد و میفرمود به جای سب دشمن، برای آنها دعا کنید تا از ضلالت و جهل به حقیقت رهنمون شوند[۵۰]. اهلبیت(ع) همواره یاران خود را به تهذیب نفس و تسلط بر خشم توصیه میکردند و خود نیز به آن عمل میکردند؛ چنانکه امام علی(ع) در مقام سخن فرمود: «اگر بر دشمنت دست یافتی، بخشیدن او را، شکرانه پیروزی خود قرار ده»[۵۱] و در مقام عمل، زبیر بن عوام را که از طراحان اصلی جنگ جمل بود، امان داد و پس از روشنگری و توجیه او، رهایش کرد[۵۲].
اهلبیت(ع)، هدف از جنگیدن را رقابت در کسب قدرت نمیدانستند. امام علی(ع) هدف خویش را از مبارزه با دشمنان خود رقابت در کسب قدرت و جاهطلبی نمیدانست[۵۳]؛ بلکه بازگرداندن نشانههای هدایت را به عنوان هدف اصلی خود بیان میکرد[۵۴]. امام حسین(ع) نیز در وصیتنامه خود به محمد بن حنیفه نوشت: «من برای قدرت و ثروت خروج نکردم... بلکه با هدف اصلاح امت جدم قیام کردم.»..[۵۵]. رفتارهای جوانمردانه در همه جنگهای اهلبیت(ع) به چشم میخورد؛ چنانکه امام علی(ع) پس از پایان یافتن جنگ جمل دستور داد تمام کشتههای سپاه دشمن را دفن کنند و شخصاً بر کشتههای هر دو سپاه نماز گزارد[۵۶]؛ درحالیکه اعراب پیش از اسلام به اقدامات ناجوانمردانهای چون اسب راندن بر جنازه کشتههای دشمن یا مثله کردن آنها میپرداختند[۵۷]. یا مثلا آب را برای لشکر معاویه آزاد کرد؛ درحالیکه معاویه، هنگام تسلط بر شریعه فرات، آب را بر سپاه امام بست[۵۸] که نمونه این رفتار در ماجرای کربلا نیز توسط سپاه یزید تکرار شد.
از مجموع رفتارهای اهلبیت(ع) در حوزه رهبری نظامی میتوان به این نتیجه رسید که رعایت ارزشهای انسانی و اخلاقی از سوی اهلبیت(ع) در آن شرایط ضرورت داشت. اینگونه رفتارها علاوه بر بعد اخلاقی و جوانمردانهای که داشتند، در آن شرایط که دشمنان اهلبیت(ع) دانسته یا ندانسته بر طبل جنگ کوبیده و راه هدایت و ضلالت را گم کرده بودند، ضروری بود. روشن است که برخوردهای اخلاقی، جوانمردانه، دلسوزانه و از روی مدارا، آن هم در صحنه جنگ، در جذب گمراهان و کسانی که شک. و تردید در دل آنها رسوخ کرده بود، تأثیر فراوانی داشت و به همین دلیل اهلبیت(ع) حتی در مقام رهبری نظامی نیز، رعایت رفتارهای انسانی و اخلاقی را در اولویت قرار میدادند.
اداره امور قضایی، سومین مقوله از حوزه مسائل مدیریتی بود که اهلبیت(ع) برای تعلیم آن به مردم از روش رفتاری استفاده کرده، در قالب عمل به معرفی ساختار و تشکیلات قضایی مورد نظر اسلام دست زدند. از عصر جاهلیت به دلیل محدود بودن نظام سیاسی، اجتماعی و اداری به قبیله، شیخ قبیله مرجع رسیدگی به همه امور از جمله مسائل قضایی بود و احکام، مجازاتها و سایر امور قضایی بر اساس رأی و نظر او که تابع عرف قبیله بود، صورت میگرفت. این شرایط در ابتدای تشکیل حکومت اسلامی در مدینه به دلیل محدود بودن حکومت همچنان ادامه داشت. در اوایل حکومت نبوی، تشکیلات قضایی وجود نداشت و مرجع نهایی همه اختلافات و داوریها، پیامبر(ص) بود. بر این اساس پیامبر(ص) بهطور همزمان حاکم و قاضی بود و احکام و مجازاتهای قضایی بر اساس حکم قرآن و عرفهای پسندیده عصر جاهلیت صادر میگردید؛ چنانکه بر اساس حکم قرآن با رباخواری مخالفت شد[۵۹]؛ اما مجازات قطع ید سارقان که در عصر جاهلیت توسط عبدالمطلب وضع گردیده بود، مورد تقریر اسلام قرار گرفت و خیار بن عدی بن نوفل اولین مردی بود که پیامبر(ص) این حکم را درباره او جاری ساخت[۶۰]. اموری چون قصاص، عاقله، قسامه، آوردن بینه، شهادت نیز از عرفهایی بودند که مورد تأیید اسلام قرار گرفتند و اموری چون دیه و وقف اصلاح شدند؛ چراکه پیش از اسلام، دیه بزرگان قبیله با سایر افراد متفاوت بود و موقوفات غالباً به بتخانهها اختصاص مییافت[۶۱]. به موازات گسترش قلمرو اسلامی، تفکیک قوا و تقسیم وظایف ضرورت یافت؛ چراکه پیامبر(ص) دیگر قادر نبود در میان همه قبائل و در شهرها حضور یابد و به دعاوی مردم رسیدگی کند. بر همین اساس بود که وقتی امارت شهر یا تعلیم امور دینی به قبیلهای را به کسی تفویض میکرد، او را به عنوان قاضی و مسئول حل و فصل اختلافات آن شهر یا قبیله نیز قرار میداد؛ چنانکه به هنگام اعزام معاذ بن جبل به یمن از او خواست تا براساس قرآن و سنت و یا رأی و اجتهاد خودش در میان مردم عمل کند[۶۲].
نکته حائز اهمیت اینکه با وجود توسعه دایره قضاوت و ایجاد تشکیلات قضایی، این تشکیلات تا دوره امام حسین(ع) و پس از آن، همچنان ابتدایی و فردمحور بود؛ به این معنی که هنوز شخصیت حقوقی افراد، جایگزین شخصیت حقیقی آنها نشده بود؛ نمونه بارز این وضعیت، شریح قاضی است که در دوره خلافت عمر، عثمان، امام علی(ع)، امام حسن(ع)، معاویه و تا مدتها پس از آن نیز قضاوت کوفه را بر عهده داشت. امام علی(ع) با وجود سابقه غیر درخشان شریح، تنها به دلیل تشخص قضایی او و آشناییاش به مبانی قضاوت مبتنی بر قرآن و سنت، چارهای جز گزینش مجدد او نداشت. بنابراین در این دوره زمانی، شخصیت حقیقتی افراد محوریت دارد و تعین و تشخص در خود افراد است.
از فرمان امام علی(ع) به مالک اشتر نیز میتوان بخشی از قواعد قضاوت را استخراج کرد[۶۳]. براساس این فرمان، کارگزاران خلیفه در قلمرو خود مجاز به نصب قاضی بودند؛ به این ترتیب در تشکیلات اولیه قضاوت، تفکیک قوا برای اداره و مدیریت بهتر به تدریج موضوعیت پیدا کرد. اداره امور تبلیغی و رهبری اهلبیت(ع) در این حوزه نیز به اداره امور قضایی شباهت بسیار زیادی داشت. پیامبر(ص) چه در دوران مکه و چه در اوایل حضور در مدینه شخصاً به تبلیغ و تعلیم امور دینی میپرداخت، اما با توسعه قلمرو اسلامی، «قرّاء» و معلمان قرآن به سوی شهرها و قبایل گوناگون اعزام میشدند؛ چراکه با این توسعه ارضی، تقسیم کار امری لازم و ضروری بود. بر این اساس بود که افرادی چون مصعب بن عمیر[۶۴]، معاذ بن جبل[۶۵]، عمرو بن حزم[۶۶] و... برای تبلیغ و معرفی اسلام به نقاط مختلف اعزام گردیدند.
رهبری مالی و چگونگی اداره امور مالی جامعه نیز غالباً به صورت رفتاری تعلیم داده میشد. اهلبیت(ع) درصدد بودند در عمل، ساختار و تشکیلات مالی جامعه را بر اساس موازین اسلامی تشکیل داده، اداره کنند. همانطور که در فصل گذشته بیان شد، منابع مالی اعراب بادیهنشین جزیرةالعرب غالباً از طریق غنیمت، غارت و مبادله؛ منابع مالی اهل مکه از طریق تجارت و مناصب مربوط به کعبه و منابع مالی اهل یثرب از طریق کشاورزی و فروش محصولات زراعی بود[۶۷]. با وجود تمهیدات هاشم بن عبدالمطلب در تقسیم سود تجارت میان فقیر و غنی، این روند ادامه نیافت و سود تجارت همچنان نصیب ثروتمندان میشد[۶۸].
انواع معاملات ربوی و کمفروشی در میان مردم رواج داشت و به سادگی به اموال فقرا و یتیمان دستدرازی میشد؛ بنابراین ضرورت داشت تا پیامبر(ص) و اهلبیت ایشان(ع) به اصلاح و تغییر نظام مالی اعراب مبادرت ورزیده، در قالب رفتار عملی، ساختار و تشکیلات مالی اسلامی را ایجاد کرده، به مردم تعلیم دهند. تحریم و مبارزه با انواع معاملات ربوی، کمفروشی و سایر امور اقتصادی ناعادلانه از اولین اقدامات پیامبر(ص) محسوب میشد. رسول خدا(ص) تمامی مناصب گوناگون قریش را که در فصل اول به آنها اشاره شد و غالباً در ارتباط با کعبه بودند، و تمام منافع را نصیب سران قریش میساخت، لغو کرد جز، سدانت و رفادت را که منافع عمومی داشتند. پیامبر(ص) انواع معاملاتی را که منافع خریدار یا فروشنده در آنها نادیده گرفته میشد، ابطال کرد. فروش میوهها قبل از موعد رسیدن آنها[۶۹] بیع الحاضر للبادی[۷۰]، نجش[۷۱]، تلقی الرکبان[۷۲]، ملامسه[۷۳]، منابذه[۷۴]، مزابنه[۷۵] و هرگونه معاملهای که با خدعه، نیرنگ و غش باشد، تحریم گردید[۷۶]. از آنجا که ربا میان اعراب، شیوع فروانی داشت، اسلام روش تدریجی را برای منسوخ کردن آن در پیش گرفت؛ بدین ترتیب که ابتدا ربا را با زکات مقایسه کرد و آن را موجب فزونی مال ندانست[۷۷]؛ سپس در قالب انذار، یهودیان رباخوار را مستحق عذاب معرفی کرد[۷۸]؛ در مرحله بعد، بدترین نوع ربای رایج در میان اعراب را نهی کرد[۷۹] و در مرحله پایانی با اعلام جنگ رباخواران با خدا به تحریم کامل آن پرداخت[۸۰].[۸۱]
با مهاجرت پیامبر(ص) به یثرب و آغاز غزوهها و سریهها، غنیمت و فیء نیز به منابع مالی مسلمانان افزوده شد[۸۲]. نحوه تقسیم غنایم در سالهای نخست، همان شیوه جاهلی بود. پیش از اسلام، وقتی قبیلهای پیروز میشد و غنایمی به دست میآورد، غنایم به جنگجویان متعلق بود و رئیس قبیله نیز بخشی از آن را تصاحب میکرد که خمس در دوره اسلامی را میتوان به لحاظ کلی همان سهم قبیله در عصر جاهلیت بهشمار آورد. پس از جنگ بدر، خمس وضع شد و مصارف آن تعیین گردید[۸۳].
با دقت در موارد مصرف خمس و در نظر گرفتن شرایط اقتصادی مسلمانان در آن زمان، میتوان به علت تعیین چنین موارد مصرفی پی برد. تا پیش از فتح مکه، وضعیت اقتصادی مسلمانان نامناسب بود. عواملی چون مهاجرت روزافزون مسلمانان به مدینه، وقوع جنگهای پیدرپی که موجب هزینه شدن منابع مالی برای تهیه ملزومات جنگی میشد[۸۴]، بیسر پرست شدن تعداد قابل توجهی از زنان و کودکان بر اثر کشته شدن یا اسارت مردان در جنگها، قطع شدن روابط تجاری قریش با مدینه و... موجب فشار اقتصادی شدید بر مسلمانان شده بود و حتی غنایم جنگی نیز کفاف نیاز مسلمانان را نمیداد؛ چراکه بهطور نمونه غنایم جنگ بدر تنها ۷۰ شتر و ۲ اسب[۸۵]، غنایم غزوه بنیقینقاع تنها سلاح و وسایل صناعت[۸۶]، غنایم غزوه خندق چند شتر و مقداری نقره بود[۸۷] و غنایم جنگ حنین نیز میان گروه موسوم به مؤلفه القلوب تقسیم شد و بر این اساس نسبت درآمدها با هزینههای انبوه مسلمانان تناسب و هماهنگی نداشت.
نمونههای زیر میتواند شاهدی بر شرایط نامساعد مالی مسلمانان پیش از فتح مکه باشد: از عبدالله بن عمر روایت شده است که پیامبر(ص) به همراه ۱۰ تن از صحابه، راهی عیادت از سعد بن عباده بودند که هیچیک از آنها کفش، کلاه و پیراهن نداشتند[۸۸]. از محمد بن منکدر نیز نقل شده است که در مجادلهای که میان او و جابر بن عبدالله انصاری رخ داد خطاب به او گفت که کدام یک از ما در زمان رسول خدا دو لباس داشت؟[۸۹]
فتح خیبر اوضاع اقتصادی و معیشتی مسلمانان را به صورت قابل توجهی بهبود بخشید؛ چنانکه عایشه نقل کرده است که «وقتی خیبر فتح شد، گفتیم که از این پس میتوانیم خود را از خوردن خرما سیر کنیم»[۹۰] و از ابن عمر نیز چنین روایت شده که «تا فتح خیبر ما سیر نشدیم»[۹۱]. در جریان این جنگ غنایمی قابل توجه به مسلمانان رسید و عواید فدک به میزان مختلف میان مسلمانان تقسیم شد. فتح مکه، فراخی و گشایش مالی مسلمانان را بسیار ملموس کرد. از این زمان به تدریج همه قبایل عرب به جرگه مسلمانان درآمدند و زکات و جزیه نیز به عنوان منابع جدید مالی حکومت اسلامی وضع شد.
زکات، نوعی مالیات بود که با به حد نصاب رسیدن درآمد نقدی و غیر نقدی مسلمانان، اخذ میگردید[۹۲] که شرایط نامساعد مالی مسلمانان تا پیش از سال ۹ هجری مانع وضع این مالیات شده بود. از این زمان است که هشدارهای پیامبر(ص) به مسلمانان برای دوری از دنیازدگی و مذمت دنیاپرستی آغاز میشود[۹۳]. جزیه نیز به دنبال تسلط مسلمانان بر نواحی مختلف و انقیاد اهل کتاب جزیرةالعرب در سال ۹ هجری وضع شد. جزیه که نوعی مالیات سرانه بود، از ثروتمندان، طبقه متوسط و فقرای ذمی به میزان متفاوتی اخذ میشد و به مصارف عامالمنفعه تعلق داشت. پیامبر(ص) در کنار تنظیم امور مالی به اخلاق نیز توجه داشتند. ایشان، مأموران جمعآوری زکات و سایر وجوهات را چنان تعلیم داده بودند که نمونه اخلاق و رفتار نیکو و شرافت باشند[۹۴]؛ تا جایی که پیامبر(ص) فعالیت نیکو و پسندیده در راه جمعآوری وجوهات را مانند جهاد در راه خدا میدانست[۹۵].
تشکیلات مالی پیامبر(ص) در دوره سه خلیفه اول دستخوش تغییرات بسیاری شد؛ از اینرو امام علی(ع) تلاش خود را برای دنبال کردن سیاستهای پیامبر(ص) آغاز کرد. از دوره خلافت امام علی(ع) به دلیل وقوع جنگهای داخلی، فتوحات و غنایم جنگی متوقف گردید که البته دلسردی بسیاری از جنگجویان را در پی داشت. به قدرت رسیدن حضرت علی(ع)، در برههای از زمان اتفاق افتاد که شرایط اقتصادی نامساعد بود. از یک سو، تمهیدات خلیفه دوم در تقسیم نامساوی بیتالمال و از سوی دیگر، بخششهای بیحدوحصر خلیفه سوم به خاندان خود سبب بیمار شدن اقتصادی جامعه اسلامی و پدید آمدن اقلیتی غنی و اکثریتی فقیر شده بود. بر همین اساس بخشی از فعالیتهای امام علی(ع) به اصلاحات مالی و اقتصادی اختصاص یافت. تأکیدهای فراوان امام به دادن زکات و صدقه[۹۶]، ناظر به شرایط خاص جامعه آن روزگار بود که وقوع جنگها و افزایش تعداد بیوهها و کودکان یتیم را نیز باید به آن افزود. هدف امام علی(ع) از سفارش فراوان به پرداخت زکات و صدقه این بود که با کمشدن فاصله طبقاتی، فقرا نیز به چرخه اقتصادی و سرمایهگذاری وارد شوند تا تعادل اقتصادی برقرار گردد[۹۷]. امام علی(ع) موارد زکات را افزایش داد و بر اسب نیز زکات بست. به نظر میرسد که این اقدام به دلیل افزایش بسیار زیاد اسبهایی بود که با گسترش فتوحات و جنگهای داخلی و خارجی نیاز به پرورش آنها نسبت به دوره پیامبر(ص) احساس شده و در نتیجه روزبهروز بر تعداد آنها افزوده میشد.
امام علی(ع) به فعالیت و تولید اقتصادی اهتمام ویژهای داشت. بر همین اساس پیوسته مردم را به طبیعت و ذخایر آن توجه میداد[۹۸]، فقر را مذمت[۹۹] و مردم را به عمران و آبادانی زمین سفارش میکرد[۱۰۰]. مطالعه رفتار عملی امام علی(ع) و کار کردن ایشان در نخلستانها در دوره سه خلیفه اول نیز نشان از اهمیت فعالیت اقتصادی از منظر ایشان داشت. همانطور که بیان شد، از دوره عمر تقسیم نامساوی بیتالمال آغاز گردید. با سرازیر شدن غنایم و افزایش درآمد حکومت اسلامی، عمر تصمیم گرفت تا پس از انجام یک سر شماری، اموال منقول را بر حسب سابقه شرکت در جنگ بدر میان مسلمانان تقسیم کند. این روش که در دوره عثمان نیز اجرا میشد، سبب رشد نابرابری و بیعدالتی اقتصادی در جامعه و تقسیم مردم به دو طبقه فقیر و غنی شد و روزبهروز بر ثروت یک عده و فقر عدهای دیگر افزود. امام علی(ع) نیز در اقدامی عملی، این قانون را لغو و بیتالمال را به صورت مساوی میان مردم تقسیم کرد. امام علی(ع) در کنار تلاش برای تنظیم و اصلاح ساختار مالی جامعه اسلامی به مسائل اخلاقی نیز توجه داشت. ملاطفت به هنگام جمعآوری انواع مالیاتها[۱۰۱]، دستور به تجاوز نکردن کارگزاران از حدود تعیین شده مالیات[۱۰۲]، بخشودگی مالیاتی در موقع نیاز مردم، نظارت شدید بر قیمتها[۱۰۳] و نظارت بر کارگزاران حکومتی[۱۰۴] از مهمترین مواردی بود که امام علی(ع) به رعایت آنها سفارش فراوانی میکرد. تشکیلات مالی در زمان امام حسن(ع) نیز همانند دوره خلافت امام علی(ع) بود؛ اما دوره کوتاه خلافت ایشان و کمبود اطلاعات درباره این برهه از زمان مانعی در شناخت اقدامات رفتاری آن حضرت در حوزه مدیریت مالی است. [۱۰۵]
منابع
پانویس
- ↑ «عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَوْماً: تُحْسِنُ أَنْ تُصَلِّيَ يَا حَمَّادُ؟ قَالَ: فَقُلْتُ: يَا سَيِّدِي أَنَا أَحْفَظُ كِتَابَ حَرِيزٍ فِي الصَّلَاةِ. قَالَ: فَقَالَ: لَا عَلَيْكَ قُمْ صَلِّ. قَالَ: فَقُمْتُ بَيْنَ يَدَيْهِ مُتَوَجِّهاً إِلَى الْقِبْلَةِ، فَاسْتَفْتَحْتُ الصَّلَاةَ وَ رَكَعْتُ وَ سَجَدْتُ. فَقَالَ: يَا حَمَّادُ! لَا تُحْسِنُ أَنْ تُصَلِّيَ، مَا أَقْبَحَ بِالرَّجُلِ أَنْ يَأْتِيَ عَلَيْهِ سِتُّونَ سَنَةً أَوْ سَبْعُونَ سَنَةً فَمَا يُقِيمَ صَلَاةً وَاحِدَةً بِحُدُودِهَا تَامَّةً. قَالَ حَمَّادٌ: فَأَصَابَنِي فِي نَفْسِيَ الذُّلُّ، فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ فَعَلِّمْنِي الصَّلَاةَ، فَقَامَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) مُسْتَقْبِلَ الْقِبْلَةِ مُنْتَصِباً فَأَرْسَلَ يَدَيْهِ جَمِيعاً عَلَى فَخِذَيْهِ قَدْ ضَمَّ أَصَابِعَهُ وَ قَرَّبَ بَيْنَ قَدَمَيْهِ حَتَّى كَانَ بَيْنَهُمَا قَدْرُ ثَلَاثَةِ أَصَابِعَ مُفَرَّجَاتٍ... فَقَالَ: يَا حَمَّادُ! هَكَذَا صَلِّ...» (مستدرک الوسائل، ج۴، ص۸۳).
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۴۰.
- ↑ برگر و لوکمان، ساخت اجتماعی واقعیت، ص۲۰۷.
- ↑ بشاری، حسن بن علی، کتاب الامه: استخدام الرسول للوسائل التعلیمیه، ص۴۰.
- ↑ ر.ک: پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهلبیت، ص۷۱-۷۶.
- ↑ «نام برتر پروردگارت را به پاکی بستای!» سوره اعلی، آیه ۱.
- ↑ «آیا داستان (رستخیز) فراپوشنده به تو رسیده است؟» سوره غاشیه، آیه ۱.
- ↑ «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَلَّبَ رِدَاءَهُ فَجَعَلَ يَمِينَهُ يَسَارَهُ وَ يَسَارَهُ يَمِينَهُ، وَ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ كَبَّرَ فِي الْأُولَى سَبْعَ تَكْبِيرَاتٍ وَ قَرَأَ ﴿سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى﴾، وَ قَرَأَ فِي الثَّانِيَةِ ﴿هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْغَاشِيَةِ﴾، وَ كَبَّرَ خَمْسَ تَكْبِيرَاتٍ». نووی، محیی الدین، المجموع، ج۵، ص۷۳.
- ↑ «انْكَسَفَتِ الشَّمْسُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ(ص)، فَصَلَّى رَكْعَتَيْنِ، قَامَ فِي الْأُولَى فَقَرَأَ سُورَةً، ثُمَّ رَكَعَ فَأَطَالَ الرُّكُوعَ، ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَقَرَأَ سُورَةً، ثُمَّ رَكَعَ فَأَطَالَ الرُّكُوعَ... فَعَلَ ذَلِكَ خَمْسَ رُكُوعَاتٍ قَبْلَ أَنْ يَسْجُدَ، ثُمَّ سَجَدَ سَجْدَتَيْنِ، ثُمَّ قَامَ فِي الثَّانِيَةِ فَفَعَلَ مِثْلَ ذَلِكَ». انصاری، شیخ مرتضی، کتاب الصلاه، ص۱۹۰؛ نووی، محیی الدین، المجموع، ج۵، ص۶۲.
- ↑ عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج۱، ص۸۱.
- ↑ «أَنَّ عَلِيّاً(ع) كَانَ لَا يَرَى بِالصَّلَاةِ بَأْساً فِي الثَّوْبِ الَّذِي يُشْتَرَى مِنَ النَّصَارَى وَ الْمَجُوسِ وَ الْيَهُودِ قَبْلَ أَنْ تُغْسَلَ». حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲، ص۱۰۹۵.
- ↑ «... فَلَمَّا فُرِغَ مِنْ غُسْلِهِ أُتِيَ بِهِ، فَدَعَا بِكَافُورٍ فَوَضَّأَهُ بِهِ وَ جَعَلَ عَلَى وَجْهِهِ، وَ فِي يَدَيْهِ وَ رَأْسِهِ وَ رِجْلَيْهِ، ثُمَّ قَالَ: أَدْرِجُوهُ». صنعانی، المصنف، ج۳، ص۴۱۷.
- ↑ «وَ كَانَ(ص) يَنْظُرُ فِي الْمِرْآةِ وَ يُرَجِّلُ جُمَّتَهُ وَ يَمْتَشِطُ وَ رُبَّمَا نَظَرَ فِي الْمَاءِ وَ سَوَّى جُمَّتَهُ فِيهِ...». مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۴۹.
- ↑ ابن ابی الفتح اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۱۶۷.
- ↑ ر.ک: پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهلبیت، ص۹۶.
- ↑ ر.ک: پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهلبیت، ص۵۷.
- ↑ مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۰۱، ص۹۰-۹۱.
- ↑ مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۲۷.
- ↑ ابویعلی، معجم ابی یعلی، ج۱، ص۹۳ به نقل از: روحی، ابوالفضل، الگوی تربیتی پیامبر اعظم(ص)، ص۱۳.
- ↑ «وَيْحَكَ يَا يَزِيدُ... أَشْهَدُ لَقَدْ رَأَيْتُ النَّبِيَّ(ص) يَرْشُفُ ثَنَايَاهُ وَ ثَنَايَا أَخِيهِ الْحَسَنِ(ع)...». ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص١٢٩.
- ↑ طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۲۶.
- ↑ فیض کاشانی، المحجه البیضاء، ج۴، ص۱۲۶ به نقل از: فاضلی، خادم حسین، «سیره رفتاری و اخلاقی پیامبر اعظم(ص)، ص۲۴.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۹، ص۲۲۶.
- ↑ «... وَ الدِّرْهَمُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِسَبْعِمِائَةٍ وَ الدِّرْهَمُ فِي الْخِضَابِ بِسَبْعَةِ آلَافٍ». طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۸۱.
- ↑ طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۸۴.
- ↑ «وَ سُئِلَ(ع) عَنْ قَوْلِ الرَّسُولِ(ص): «غَيِّرُوا الشَّيْبَ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ» فَقَالَ(ع): إِنَّمَا قَالَ(ص) ذَلِكَ وَ الدِّينُ قُلٌّ، فَأَمَّا الْآنَ وَ قَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ وَ ضَرَبَ بِجِرَانِهِ، فَامْرُؤٌ وَ مَا اخْتَارَ». سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت ۱۷.
- ↑ «دَخَلْتُ عَلَى الْحُسَيْنِ(ع) أَنَا وَ ابْنُ عَمِّي... فَقَالَ لَهُ ابْنُ عَمِّي: يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ! هَذَا الَّذِي أَرَى خِضَابٌ أَوْ شَعْرُكَ؟ فَقَالَ: خِضَابٌ وَ الشَّيْبُ إِلَيْنَا بَنِي هَاشِمٍ يُعَجِّلُ». مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۵، ص۸۴.
- ↑ «آكُلُ كَمَا يَأْكُلُ الْعَبْدُ وَ أَجْلِسُ كَمَا يَجْلِسُ الْعَبْدُ». غزالی، احیاء العلوم، ج۲، ص۷۹۲ به نقل از: فاضلی، سیره رفتاری و اخلاقی پیامبر اعظم، ص۲۹.
- ↑ طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۳۸.
- ↑ طوسی، امالی، ص۲۷۰.
- ↑ ر.ک: پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهلبیت، ص۹۴.
- ↑ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۶، ص۳۷۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۲۵۹ (این مطلب درباره امام علی(ع) نیز گفته شده است: لجنه الحدیث، سنن الامام علی(ع)، ص۲۵۰).
- ↑ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۷، ص۱۵۲ و ۲۹۵ و ۳۰۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۵۰۳.
- ↑ سید رضی، نهجالبلاغه، نامه ۷۹.
- ↑ ر.ک: پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهلبیت، ص۲۹-۳۰ و ۱۲۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۴۱۲.
- ↑ ر.ک: سید رضی، نهجالبلاغه، نامه ۵۳؛ خطبه ۳۴ و ۴۵.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۵۹۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۵۲۹.
- ↑ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۹، ص۲۰۸.
- ↑ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۹، ص۳۷۸.
- ↑ ر.ک: سید رضی، نهجالبلاغه، نامه ۷۶.
- ↑ «الْإِمَارَةُ أَمَانَةٌ، وَ هِيَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ خِزْيٌ وَ نَدَامَةٌ، إِلَّا مَنْ أَخَذَهَا بِحَقِّهَا، وَ أَدَّى الَّذِي عَلَيْهِ مِنْهَا». صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۱۱، ص۳۳۶.
- ↑ ر.ک: طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۱۳۸.
- ↑ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱، ص۱۰۱.
- ↑ سید رضی، نهجالبلاغه، نامه ۱۴.
- ↑ سید بن طاووس، اللهوف، ص۶۰.
- ↑ سید رضی، نهجالبلاغه، نامه ۱۴.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۴، ص۵۴۲.
- ↑ سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۲۰۶.
- ↑ «إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّكَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ». سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت ۱۱؛ برای نمونههای دیگر، ر.ک: خطبه ۱۲۳؛ نامه ۵۶.
- ↑ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۸۲.
- ↑ ر.ک: سید رضی، نهجالبلاغه، خطبههای ۳، ۶، ۲۴، ۱۳۱، ۱۳۶؛ نامه ۳۱، و ۵۳.
- ↑ ر.ک: سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۱۳۱؛ نامه ۱۷.
- ↑ «إِنِّي لَمْ أَخْرُجْ بَطِراً وَ لَا أَشِراً... وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ أَطْلُبُ الصَّلَاحَ فِي أُمَّةِ جَدِّي...». ابن شهرآشوب، المناقب، ج۳، ص۲۴۱.
- ↑ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۲۴۴.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۵، ص۵۸۶.
- ↑ نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ج۳، ص۱۶۰.
- ↑ ﴿الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَنْ جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ * يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ *... يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ﴾ «آنان که ربا میخورند جز به گونه کسی که شیطان او را با برخورد، آشفته سر کرده باشد (به انجام کارها) بر نمیخیزند؛ این (آشفته سری) از آن روست که آنان میگویند خرید و فروش هم مانند رباست در حالی که خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام کرده است پس کسانی که اندرزی از پروردگارشان به آنان برسد و (از رباخواری) باز ایستند، آنچه گذشته، از آن آنهاست و کارشان با خداوند است و کسانی که (بدین کار) باز گردند دمساز آتشند و در آن جاودانند * خداوند ربا را کاستی میدهد و صدقات را افزایش میبخشد و خداوند هیچ ناسپاس بزهکاری را دوست نمیدارد *... ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و اگر مؤمنید آنچه از ربا که باز مانده است رها کنید» سوره بقره، آیه ۲۷۵-۲۷۶ و ۲۷۸.
- ↑ قرطبی، تفسیر، ج۶، ص۱۶۰.
- ↑ ر.ک: پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهلبیت، ص۴۵.
- ↑ ابن عبدالبر، جامع بیان العلم و فضله، ج۲، ص۵۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۸، ص۱۰۴.
- ↑ سید رضی، نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۴۰۷.
- ↑ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۵۱.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۷۱۴.
- ↑ ر.ک: پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهلبیت، ص۳۹-۴۲.
- ↑ ﴿مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ...﴾ «آنچه خداوند از (داراییهای) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد.».. سوره حشر، آیه ۷.
- ↑ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۹، ص۱۷۱.
- ↑ محقق حلی، المختصر النافع، ص۱۲۰.
- ↑ محقق حلی، المختصر النافع، ص۱۲۰.
- ↑ محقق حلی، المختصر النافع، ص۱۲۰.
- ↑ حلی، نهایه الاحکام، ج۲، ص۵۱۱.
- ↑ حلی، نهایه الاحکام، ج۲، ص۵۱۰.
- ↑ طوسی، الخلاف، ج۳، ص۹۴.
- ↑ برای دیدن معنای انواع معاملات مذکور ر.ک: پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهلبیت، ص۴۳.
- ↑ ﴿وَمَا آتَيْتُمْ مِنْ رِبًا لِيَرْبُوَ فِي أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا يَرْبُو عِنْدَ اللَّهِ وَمَا آتَيْتُمْ مِنْ زَكَاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ﴾ «و هر آنچه ربا بدهید تا (بهره شما را) در داراییهای مردم بیفزاید نزد خدا نمیافزاید و آنچه زکات بدهید که خشنودی خداوند را بخواهید؛ چنین کسان دو چندان (پاداش) دارند» سوره روم، آیه ۳۹.
- ↑ ﴿فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ طَيِّبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ كَثِيرًا * وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ وَأَكْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا﴾ «آری، به سزای ستمی از (سوی) یهودیان و اینکه (مردم را) بسیار از راه خداوند باز میداشتند چیزهای پاکیزهای را که بر آنان حلال بود، حرام کردیم * و (نیز) برای رباخواری آنان با آنکه از آن نهی شده بودند و ناروا خوردن داراییهای مردم؛ و برای کافرانشان عذابی دردناک آماده کردهایم» سوره نساء، آیه ۱۶۰-۱۶۱.
- ↑ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا الرِّبَا أَضْعَافًا مُضَاعَفَةً وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾ «ای مؤمنان! ربا را که (سودی) بسیار در بسیار است مخورید و از خداوند پروا کنید باشد که رستگار گردید» سوره آل عمران، آیه ۱۳۰.
- ↑ ﴿الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَنْ جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ * يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ * إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ * يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ * فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ﴾ «آنان که ربا میخورند جز به گونه کسی که شیطان او را با برخورد، آشفته سر کرده باشد (به انجام کارها) بر نمیخیزند؛ این (آشفته سری) از آن روست که آنان میگویند خرید و فروش هم مانند رباست در حالی که خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام کرده است پس کسانی که اندرزی از پروردگارشان به آنان برسد و (از رباخواری) باز ایستند، آنچه گذشته، از آن آنهاست و کارشان با خداوند است و کسانی که (بدین کار) باز گردند دمساز آتشند و در آن جاودانند * خداوند ربا را کاستی میدهد و صدقات را افزایش میبخشد و خداوند هیچ ناسپاس بزهکاری را دوست نمیدارد * کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند و نماز بر پا داشته و زکات دادهاند پاداش آنان نزد پروردگارشان است و نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند * ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و اگر مؤمنید آنچه از ربا که باز مانده است رها کنید * و اگر (رها) نکردید پس، از پیکاری از سوی خداوند و فرستاده وی (با خویش) آگاه باشید و اگر توبه کنید سرمایههایتان از آن شماست، نه ستم میورزید و نه بر شما ستم میرود» سوره بقره، آیه ۲۷۵-۲۷۹.
- ↑ ضیایی، محمد عادل، موضعگیریهای پیامبر(ص) در قبال عرفهای زمان خود، ص۱۶۵.
- ↑ پس از مهاجرت پیامبر(ص) به یثرب، کمکهای انصار و سود معاملات انجام شده در بازاری که پیامبر ایجاد کرده بود را میتوان به عنوان نخستین منابع مالی مسلمانان در مدینه قلمداد کرد. بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۴.
- ↑ ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ...﴾ «بدانید که آنچه غنیمت گرفتهاید از هرچه باشد یک پنجم آن از آن خداوند و فرستاده او و خویشاوند (وی) و یتیمان و بینوایان و ماندگان در راه (از خاندان او) است.».. سوره انفال، آیه ۴۱.
- ↑ شامی صالح احمد، تربیت و حکومت در سیره رسول الله(ص)، ص۳۲۱ و ۴۱۵.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۲، ص۴۷۸.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۲، ص۴۸۱.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۲، ص۴۹۳.
- ↑ «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ أَنَّهُ قَالَ: كُنَّا جُلُوسًا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) إِذْ جَاءَهُ رَجُلٌ مِنْ الْأَنْصَارِ... فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): يَا أَخَا الْأَنْصَارِ! كَيْفَ أَخِي سَعْدُ بْنُ عُبَادَةَ؟، فَقَالَ: صَالِحٌ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَنْ يَعُودُهُ مِنْكُمْ؟، فَقَامَ وَ قُمْنَا مَعَهُ وَ نَحْنُ بِضْعَةَ عَشَرَ، مَا عَلَيْنَا نِعَالٌ وَ لَا خِفَافٌ وَ لَا قَلَانِسُ وَ لَا قُمُصٌ...». مسلم، صحیح، ج۳، ص۴۱.
- ↑ «أَيُّنَا كَانَ لَهُ ثَوْبَانِ عَلَى عَهْدِ النَّبِيِّ(ص)». بخاری، صحیح، ج۱، ص۹۳.
- ↑ «لَمَّا فُتِحَتْ خَيْبَرُ قُلْنَا: الْآنَ نَشْبَعُ مِنْ التَّمْرِ». بخاری، صحیح، ج۵، ص۸۳.
- ↑ «مَا شَبِعْنَا حَتَّى فَتَحْنَا خَيْبَرَ...». بخاری، صحیح، ج۵، ص۸۴.
- ↑ زکات به غلات اربعه (گندم، کشمش، جو و خرما)، انعام ثلاثه (گاو، گوسفند و شتر) و نقدین (طلا و نقره) تعلق میگرفت.
- ↑ به عنوان نمونه ر.ک: بخاری، صحیح، ج۴، ص۶۳.
- ↑ عجاج الکرمی، الاداره فی عهد الرسول، ص۱۹۳-۱۹۴.
- ↑ احمد بن حنبل، مسند، ج۳، ص۴۶۵ به نقل از: عجاج الکرمی، الاداره فی عهد الرسول، ص۱۵۸.
- ↑ به عنوان نمونه ر.ک: سید رضی، نهجالبلاغه، خطبههای ۱۱۰، و ۱۹۹؛ نامه ۲۵؛ حکمت ۱۴۶.
- ↑ بابایی طلاتپه، محمدباقر، مبانی استراتژی فرهنگی از دیدگاه امام علی(ع)، ص۳۸۳.
- ↑ سید رضی، نهجالبلاغه، خطبههای ۷۹، ۹۱، ۱۱۵، ۱۴۳، ۱۸۲ و ۱۸۵.
- ↑ سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۲۲۵؛ حکمتهای ۳، ۵۵، ۵۶، ۱۶۳، ۳۱۹.
- ↑ سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۹۱؛ نامههای ۲۴، ۵۳.
- ↑ سید رضی، نهجالبلاغه، نامه ۲۵.
- ↑ سید رضی، نهجالبلاغه، نامه ۲۵.
- ↑ سید رضی، نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۲۰۰؛ نامه ۴۰ و ۴۱.
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۲۰۰-۲۲۲.