مکه در تاریخ اسلامی
مقدمه
مکه شهر کعبه و شهر مسجد الحرام است. شهری است کوهستانی و بسیار خشک و سوزان و مهمترین شهر کشور عربستان و جزو استان حجاز میباشد که در بخش غربی شبه جزیره عربستان قرار دارد. منطقه مکه از قدیم الایام در مسیر کاروانیان راه یمن و شام بود ولی تاریخ جغرافیایی و آبادانیاش با اسکان حضرت هاجر و حضرت اسماعیل در آن شروع میشود. آن زمان که حضرت ابراهیم پیامبر عظیم الشأن زن و فرزند خود را به امر الهی در بیابان غیر ذیذرع و بیآب ساکن ساخت، به اراده الهی چشمه آبی زیر پای کودک حضرت هاجر جوشید و با پیدایش آب (زمزم) قوم جرهم (از قبایل یمنی) که در حدود مکه به سر میبردند در این نقطه اقامت گزیدند و آنگاه که کعبه به دست توانای پیامبر گرانقدر حضرت ابراهیم و با کمک فرزندش حضرت اسماعیل بنا گردید، مکه از جهت تشریفات مذهبی و از جهت امور بازرگانی ارزش و اعتبار یافت. و اما مکه شهری که پایگاه توحید قرار داده شده اهمیت حیاتی و جهانیاش را با ظهور پیامبر اسلام آغاز نمود. با تولد اسلام مکه جایگاه توحید ابراهیمی خود را که در سیر زمان فراموش شده بود دوباره به دست آورد. در ابتدا کفار و مشرکین با آزار و قصد قتل پیامبر اسلام سبب شدند که حضرت بعد از سیزدهمین سال بعثت در شب ربیع الاول به امر الهی مکه را ترک گوید و به مدینه مهاجرت فرماید. تا اینکه حضرت در دهم رمضان سال هشتم هجری با سپاهی متشکل از ده هزار مسلمان از مدینه عازم مکه گردیدند و بعد از ده روز به مکه رسیدند و در ناحیه ذیطوی سپاه را چهار قسمت کردند که هر کدام از جهتی روانه شهر گشتند. مکیان تاب مقاومت در خود ندیدند و به پیشتاز شتافتند. مکه بدون خونریزی فتح گردید و حضرت بر مکیان رحمت آورد و آزادشان ساخت. مکه از قید کفر آزاد گردید و پایگاه توحید گشت[۱].
جغرافیای مکه
مکه در عرض جغرافیایی ۳۳ درجه و ۲۸ دقیقه و طول ۴۹ درجه قرار دارد. این شهر، جزئی از هلالی منطقه تهامه و ارتفاع آن از سطح دریا، حدود ۳۳۰ متر است. شهر مکه در درّهای تنگ و هلالی شکل پیرامون خانه کعبه[۲]، در میان دو کوه ابوقبیس و قیقعان واقع شده است. هوای این دره به واسطه احاطه کوهها، بسیار گرم و خشک است[۳].[۴]
شهر مقدس مکه، در بخش غربی «جزیرة العرب و نجد» قرار داشته و آن را جزو «تهامه» دانستهاند. این شهر از شمال به مدینه، از شرق به نجد و ریاض، از جنوب به یمن و از مغرب به جدّه محدود میشود. فاصله آن با جده به واسطه بزرگراهی که احداث شده، ۶۰ کیلومتر و با مدینه ۴۲۵ کیلومتر است. شهر مکه میان دو رشته کوه محصور شده و از این رو، بنای آن از دور دیده نمیشود. این دو رشته کوه عبارتاند از:
- کوه فلق یا فلح که در شمال مکه واقع است که به سمت غرب ادامه مییابد،
- کوه قُعَیقُعان که کوههای «هندی، لُعلُع، کَدّی» از جمله ارتفاعاتی هستند که در این رشته کوه قرار دارند[۵]. شهر را چندین تنگه و دره تشکیل میدهد، انتهای درهای را که کعبه در آن است، «بطحا» میگویند.
این شهر از نظر مساحت از هر طرف گسترش یافته هر روز با تراشیدن کوهها، ساختمانهایی عظیم بنا میکنند. ارتفاع تقریبی مکه از سطح دریا ۳۳۰ متر است و با توجه به کوهها و کمگیاه بودن آن، هوای آن بسیار گرم و سوزان است. باران بسیار کم میبارد. ولی هرگاه که ببارد به طور رگبار و به فاصله چند لحظه سیلابهای سهمگین پدید میآید. از این رو برای نگهداری کعبه و مسجدالحرام، سیلبُرهای عظیم ساخته شده است. هوای مکه متغیر است و ممکن است در یک ساعت چند حالت به خود بگیرد مکّیها میگویند خدا هفتاد هوا آفریده که ۶۹ هوای آن در مکه و یکی دیگر در تمام دنیا است.
در گذشته بسیار دور، سرزمین مکه فاقد آب بوده است. بعدها اولین آب آن، چشمه زمزم شد. بزرگترین قنات مکه را جمال الدین اصفهانی در قرن ششم هجری حفر کرد و پس از وی مقتدر و القائم آن را تعمیر و بر آب قنات افزوده شد. علاوه بر این قنات و چاه زمزم که آبهای تاریخی این شهر مقدس است، قنات «زاهر» و «عسقلانی» و «جعرانه» و «قنات زبیده» میباشد[۶].
جامعهشناختی این شهر در سالهای منتهی به ظهور پیامبر رحمت (ص)، میتواند به درک بیشتر و بهتر ما از اسلام کمک کند. مکه از آب سطحی برخوردار نیست و آب شرب آن فقط از چاهها تأمین میشود که از بارانهای زمستان و بهار، مایه میگیرند. این بارانها گاه به صورت رگبارهای شدیدی در میآیند که به فاصله چند لحظه، سیلابهای عظیمی را تشکیل میدهند. این سیلابها از کوههای اطراف به سمت دره (مکه) سرازیر میشوند و شهر را به خرابی تهدید میکنند[۷].[۸]
مکه حرم است و حرم بودن مکه از آنجاست که بیاحترامی بدان حرام است و این شهر و اهل آن در حمایت پروردگار متعال هستند و انجام چیزهایی که در سایر نقاط نیست در اینجا حرام است و اما حرم مکه محدوده خاصی است که اطراف آن را احاطه کرده است. این محدوده را حضرت جبرئیل(ع) برای حضرت ابراهیم مشخص نمود و آن حضرت علایمی را برای شناسایی در آن حدود نصب نمود (و به نقلی نیز حضرت اسماعیل پس از پدر علایم را نصب فرمود) این علایم در اطراف مکه در پی هر تخریبی در اعصار مختلف تجدید بنا میشد تا اینکه در زمان رسول خدا آن علایم بار دیگر تثبیت گردید و تا به حال با ترمیم و تجدید بنا محفوظ نگاه داشته شده است که پارهای از آنها جدید است و با سیمان و سنگ رخام ساخته شده و بعضی دیگر قدیمی است و با سنگ و آهک بنا گشته و بعضی دیگر سنگ چین میباشند و آن را انصاب حرم گویند محدوده حرم در مکه در تمام جهات یکسان نیست و دایرهای دارد به نام دایره حرم که حد و مرز مکه را مشخص مینماید و نقاطی که شعاع حرم را به لحاظ جغرافیایی مشخص میکند طبق نوشتهها عبارتاند از:
- شمال، در طریق مدینه، تنعیم است با فاصله حدود ۶ کیلو متری مسجد الحرام؛
- جنوب، در طریق عرفه نمره است با فاصله حدود ۱۲ کیلومتری مسجد الحرام؛
- شرق، در طریق نجد، جعرانه است با فاصله حدود ۲۶ کیلومتری مسجدالحرام؛
- غرب، در طریق جده حدیبیه (علمین) است با فاصله حدود ۲۰ کیلومتری مسجد الحرام[۹].
وجه تسمیه مکه
در علت نامگذاری مکه به این نام (بین عالمان و مؤرخان) اختلاف است. گفته میشود این نام، برگرفته است از: تمکّ الجبارین (تمک اعناق الجباره)[۱۰]؛ "ستمگران و فاجران را میبلعد و از بین میبرد"[۱۱]. همچنین گفتهاند: "برای اینکه مردم را به خود جذب میکند"[۱۲] و نیز گفته شده است: این شهر را از این لحاظ، مکه نامیدهاند که جای کمآبی است و گویا زمین آن، آبش را مکیده است[۱۳].
عدهای مکه را مترادف کلمه بکه به معنای ازدحام دانستهاند و علت نامگذاریاش را در این بیان کردهاند که مردم، هنگام حج در آن ازدحام میکنند[۱۴].[۱۵]
بعضی واقع شدن این شهر بین دو کوه بلند را دلیل این نامگذاری گفتهاند[۱۶]. ضمن اینکه برخی هم رسم اعراب جاهلی در کامل ندانستن حج خود مگر با استلام و دست کشیدن به مکان کعبه (یمکّوا فیه) را دلیل این نامگذاری دانستهاند[۱۷].
مکه در طول تاریخ، به نامهای گوناگونی معروف بوده که از جمله آن میتوان به: بکه، النسّاسه، ام رحم، ام القری، الحاطمه، بلد الأمین، المقدسه و... اشاره کرد[۱۸].[۱۹]
ریشه نام مکه به تفاوت نقل:
- از «مک» است به معنای از بین بردن و مکه نخوت مستبدین را از بین میبرد.
- از «مک» است به معنای بسط و مکه جایی است که خداوند کره زمین را از آن گسترش داده است.
- از «مک» است به معنای ازدحام و مکه جایی است که مردم از هر جا به آن میآیند و در آن ازدحام میکنند.
- از «مک» است به معنای جذب و مکه جایی است که (به دعای حضرت ابراهیم) مردم از هر دیاری به آن جذب میشوند.
- از «مک» است به معنای کمآبی و مکه کم آب است (گویی آب آن را زمین مکیده است) یا علاقه مردم به آخرین قطره آب نشان میدهد.
- از «مک» است به معنای مکیدن و کاستن و مکه گناهان را مکیده و نابود میکند یا گناه شخص در مکه کاسته میشود. حالت تقوایی در شخص پیدا میشود که عامل پرهیز از گناه است).
- از «مک» است به معنای نابودی و مکه جایی است که هر کس به آن قصد سویی داشته باشد نابود خواهد شد (یا در ابتدا در جاهلیت چنان بود که هر کس در مکه ظلم میکرد او را نابود میکردند و یا از مکه بیرون میراندند).
- از «تمککت العظم» است به معنای درون مغز استخوان و مکه گویی وسط زمین است همانگونه که مغز استخوان در وسط آن قرار دارد.
- از «مکّوک» است به معنای ظرفی که بالای آن تنگ و وسط آن فراخ باشد و مکه در میان دو کوه مرتفع و در میان دره مثل ظرفی است که بالای آن تنگ و وسط آن فراخ باشد.
- از «مکا» است به معنای خانه (که لغتی بابلی است) و چون حضرت ابراهیم اهل بابل بود، نام خانه را که ساخت مکه نهاد، این نام اول شهر باقی ماند.
- از «مُکا» است به معنای صدای نوعی پرنده و در مکه صدای مردم که خدای را میخوانند بلند است و زمزمه ملکوتی حاجیان در اطراف کعبه همواره به گوش میرسد. یا در جاهلی هنگام حج میگفتند حج ما به اتمام نخواهد رسید مگر آنکه به کنار کعبه رویم و در آنجا سوت بکشیم.
- از «مکوربا» است (و به تلفظ یونانی «مقو روبا») است و به زعم برخی از محققین جدید یونانیان از آن نام، شهری را به معنی مکان تقرب به خدا مراد کردهاند که همان مکه است.
- از «مهگه» است به معنی جایگاه ما و ریشهای ایرانی دارد[۲۰].[۲۱]
نامهای بسیاری برای مکه آوردهاند. چندین اسم برای یک مسمی، غالباً دلیل بر شرافت و اهمیت مسمی است. در قرآن و روایات حدود ۲۰ اسم برای مکه ذکر شده که هر کدام دلالت بر فضیلت و معنایی جداگانه است. از جمله این نامها: صلاح، العرش، المقدسة، النساستة، البیت العتیق، ام رحم، ام القری، الحاطمه، القادس، الباسته، الرأس، کوثی.
و اما نامهایی که برای این سرزمین در قرآن آمده چنین است: مکه، بکّه، ام القری، البلد، بلد الامین، مسجد الحرام، حرم[۲۲].[۲۳]
نامهای مکه
- ام الصفا: از نامهای مکه است، چون برای کسانی که با خلوص فریضه حج میکنند، گشایش خاطر و صفا حاصل میشود[۲۴].
- اُمّ راحم: از نامهای مکه است[۲۵].
- اُمّ رُحم: از نامهای مکه است. مکه امّ رُحم نامیده شد. چون هرگاه افراد، مجاور مکه میشدند، مورد رحمت قرار میگرفتند. مکه امّ رحم است یعنی اصل و ریشه رحمت است. ابن منظور در لسان العرب آورده است: اُمّ رُحم همان مکه است و «المرحومه» از نامهای مدینه پیامبر(ص) است[۲۶].
- اُمّ رحمان: یکی از نامهای مکه است[۲۷].
- أمّ رحمه: از نامهای مکه است[۲۸].
- أمّ روح: یکی از نامهای مکه است[۲۹].
- أمّ زُحم: یکی از نامهای مکه است[۳۰].
- اُم صبح: یکی از نامهای مکه است[۳۱].
- اُم صُحّ: از نامهای مکه است[۳۲].
- اُمّ کوثی: یکی از نامهای مکه است[۳۳].
- اَمینه: از اسامی مکه است. چون مطلع وجود حضرت نبی امین است[۳۴].
- باسته: از نامهای مکه است[۳۵].
- باسّه: یکی از نامهای مکه است[۳۶]، به معنای در هم شکننده. چون در عهد عَمالیق و جُرهُم، جبارانی در مکه فرود آمدند و هر کدام از آنان که قصد سویی نسبت به بیت الحرم کرد خداوند او را نابود ساخت.
- بسّاسه: از نامهای مکه است. مکه بساسه نامیده میشود زیرا هنگامی که در آن ستم میکردند، نابود و هلاکشان میکرد. معاویه بن عمار از امام صادق(ع) نقل میکند که: از نامهای مکه بساسه [یعنی نابود کننده] است، چون مردم وقتی در مکه ظلم میکردند. آنان را بیرون میکرد و هلاک میساخت[۳۷]. مانند اصحاب فیل و بعضی را آگاه میکرد مانند تبع اول.
- بکه: این نام در قرآن کریم یک بار آمده است. ﴿إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ﴾[۳۸]. عدهای بکه را همان مکه دانستهاند که (م) آن تبدیل به (ب) شده و از لحاظ مفهوم به یک معنا هستند، ولی عدهای تفاوت اندکی بر آن دو قائل شدهاند، به این صورت که مسجدالحرام یا کعبه را بکّه و نام شهر یعنی تمامی شهر را مکّه دانستهاند[۳۹].امام باقر(ع) فرمود: بکّه نامیده شده از این جهت که مردم در آن به بکاء و گریه مشغول میشوند[۴۰]. امام کاظم(ع) در پاسخ برادرش علی بن جعفر که پرسید چرا مکه را بکه میگویند؟ فرمود: چون مردم یکدیگر را در مسجدالحرام پیرامون کعبه با دستانشان هُل میدهند[۴۱].[۴۲]
- بَلَد: از نامهای مکه است. مراد از بلد در آیه شریفه ﴿لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ * وَأَنْتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ﴾[۴۳]مکه مکرمه است که خداوند به آن سوگند یاد کرده است. چون دوبار این نام در این سوره تکرارشده، به «سورة البلد» نامیده شده است[۴۴]. در دعای حضرت ابراهیم(ع) این نام نیز آمده است: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا﴾[۴۵]یکی از نامهای مدینه منوره است، که در قرآن نیز آمده[۴۶].
- بلد الامین: یکی از نامهای مکه «بلدالامین» است که قرآن در سوره «تین» به آن اشاره دارد: ﴿وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ * وَطُورِ سِينِينَ * وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ﴾[۴۷]. در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) میخوانیم «تین» مدینه است، و ﴿الزَّيْتُونِ﴾ بیتالمقدس و ﴿طُورِ سِينِينَ﴾، کوفه و ﴿وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ﴾، مکه[۴۸]. مرحوم علامه طباطبائی حدیثی را از کتاب «الدر المنثور» نقل میکند که: «سئل النبي(ص) عن البلد الامين فقال: مكة»؛ پیامبر(ص) در مورد این که مراد از بلدالامین چیست؟ فرمودند: منظور مکه است[۴۹]. این که چرا به این سرزمین «بلد الأمین» میگویند، احتمالاتی ذکر شده است: احتمال اول: شهر مکه حرم خداست و هر کس که در حرم بمیرد، خداوند او را در روز قیامت از وحشت و ترس در آن روز، در امان قرار میدهد. از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که به ابوذر فرمودند: «مَنْ مَاتَ فِي حَرَمِ اللَّهِ آمَنَهُ اللَّهُ مِنَ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ وَ أَدْخَلَهُ الْجَنَّةَ»[۵۰] و در روایت دیگری فرموده است:«مَنْ مَاتَ فِي أَحَدِ هَذَيْنِ الْحَرَمَيْنِ حَرَمِ اللَّهِ وَ حَرَمِ رَسُولِهِ(ص) بَعَثَهُ اللَّهُ تَعَالَى مِنَ الْآمِنِينَ»[۵۱]. احتمال دوم: مکه جزء حرمخداستو هر کس در حرم خدا وارد شود، امنیت دارد و لذامکه را (البلد الامین) نامیدهاند، قرآن مجید در این زمینه میفرماید: ﴿وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا﴾[۵۲]. به هر ﴿هَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ﴾[۵۳]مسلماً اشاره به سرزمین مکه دارد، سرزمینی که حتی در عصر جاهلیت به عنوان منطقه امن و حرم خدا شمرده میشد، و کسی در آنجا حق تعرض به دیگری را نداشت، حتی مجرمان و قاتلان وقتی به آن سرزمین میرسیدند در امنیت بودند. این سرزمین در اسلام اهمیت فوقالعادهای یافته، حتی حیوانات، درختان و پرندگان آن از امنیت برخوردارند تا چه رسد به انسانها[۵۴].
- بلد الحرام: یکی از نامهای مکه است[۵۵]
- بلد الله: یکی از نامهای مکه است[۵۶].
- بَلَد المرزوقَه: مکه را میگویند: چون حضرت ابراهیم(ع) اهل مکه را دعا کرد به ﴿وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ﴾[۵۷][۵۸].[۵۹]
- بَلَدة: یکی از نامهای مکه است[۶۰]. این نام در آیه ۹۱ سوره نمل هم آمده است.
- بیت الدعا: مکه معظمه را میگویند.
- بیت العروس: کنایه از مکه معظمه است[۶۱].
- بیت المحرم: از نامهای مکه است. برگرفته از سخنان ابراهیم خلیل(ع) است که خداوند حکایت فرموده است، ﴿رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ﴾[۶۲].
- بَیّنَه: یکی از نامهای مکه است[۶۳] همچنین از نامهای کعبه است و اعراب بسیار «برب هذه البینه» قسم میخوردند.
- حاطِمه: از نامهای مکّه است[۶۴]. از آن جهت که هر کس به آن اهانت کند را درهم میشکند؛ لذا اصحاب فیل را که قصد نابودی اصل کعبه را داشت با اعجاز غیبی به هلاکت نشاند.
- حرم الله: یکی از نامهای مکه است[۶۵]. به گرداگرد خانه کعبه نیز میگویند.
- حرم اَمن: شهرت مکه است[۶۶].
- حَرام: از اسامی مکه است[۶۷].
- حُرمة: یکی از نامهای مکّه است[۶۸].
- خاتون خیاب: مکه معظمه را گفتهاند[۶۹].
- خاتون عرب: کنایه از مکه معظمه است[۷۰].
- خاتون کائنات: به مکه مکرمه و کعبه معظمه اطلاق میشود[۷۱].
- رأس: از نامهای مکه است[۷۲]. چون از جهت شرافت مانند سر انسان است و در وسط دنیا واقع است. یا شریفترین نقطه زمین است یا آنکه نسبت به آسمان از سایر بلاد پیشتر خلق شده است.
- رتّاج: یکی از نامهای مکه است[۷۳]. به معنای باب عظیم.
- رحم: از اسامی مکه است[۷۴].
- ساقّ: از نامهای مکه است[۷۵].
- سَبُّوحه: از نامهای مکه است[۷۶]. و اسم درهای است در نزدیک جبل الرحمة.
- سلام: یکی از نامهای مکه است[۷۷]. چون مرکز امنیت و آرامش است.
- سَیل: یکی از نامهای مکه است[۷۸].
- شباشعه: از نامهای مکه است[۷۹].
- صلاح: از نامهای مکه است[۸۰].
- طیّبه: یکی از نامهای مکه و همچنین مدینه منوره است، که در تورات هم آمده[۸۱].
- عاقَر: از اسامی مکه است[۸۲].
- عذراء: از نامهای مکه است[۸۳]. همچنین یکی از نامهای مدینه منوره است، که در تورات هم آمده[۸۴].
- عُرُش: یکی از نامهای مکه است[۸۵].
- عَرش الله: از نامهای مکه است[۸۶].
- عَروش: یکی از نامهای مکه است[۸۷]. به خانههای مکه هم میگویند.
- عَروض:یکی از نامهای مکه و مدینه است. همچنین یکی از نواحی ششگانه جزیرةالعرب است. بخش وسیعی از جزیرةالعرب را که در ناحیه شرقی آن قرار دارد اصطلاحاً عروض مینامند. مهمترین شهرهای منطقه شرقی، شهرهای احساء و قطیف است که مرکز شیعیان عربستان میباشد. در حاشیه شرقی و جنوب شرقی جزیره، کشورهای قطر، بحرین و عمان قرار دارند[۸۸].
- عَریش: یکی از نامهای مکه است[۸۹]. به خانههای مکه هم اطلاق میشود.
- غاشه: از نامهای مکه است.
- فاران: یکی از نامهای مکه است[۹۰].
- قادس: از نامهای مکه است[۹۱]. برخی آن را از نامهای کعبه ذکر کردهاند.
- قادِسِه: مکه را میگویند چون گناهان را پاک میکند[۹۲].
- قادسیّه: یکی از نامهای مکه است[۹۳]، به علت واقع بودن در ارض مقدس.
- قریه: یکی از نامهای مکه است[۹۴] و در حدیث بر مدینه اطلاق شده است.
- قریه الحُمس: یکی از نامهای مکه است[۹۵]، به علت آن که قریش (حمس) در این شهر سکونت داشتند.
- کبیره: از نامهای مکه مکرمه است[۹۶].
- کوثی: از نامهای مکه است[۹۷]. همچنین نام محلی است در مکه، نام منطقهای است در قعیقعان، نام کوهی است در سرزمین منی.
- کویساء: یکی از نامهایی است که برای مکه ذکر شده است. این نام را ابوالقاسم سحاب در کتابی که درباره حج نوشته، آورده است. البته برخی آن را «کریساءِ» نقل کردهاند[۹۸].
- ماحی: از نامهای مکه است[۹۹].
- متحفه: از نامهای مکه است[۱۰۰].
- مُخرَجَ صدق: یکی از نامهای مکه است[۱۰۱]. در آیه ۸۰ سوره مبارکه اسراء آمده است: ﴿رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ﴾[۱۰۲].
- مدینة الرَّب: از اسامی مکه در انجیل و به معنای بیت الحرام است[۱۰۳].
- مُذهَب: از نامهای کعبه و مکه است[۱۰۴].
- مهبط: از نامهای مکه است[۱۰۵].
- مُکَنّان: یکی از نامهای مکه است[۱۰۶]. برخی آن را مَکّتان ثبت کردهاند.
- مقدسه: از نامهای مکّه است[۱۰۷]. همچنین از نامهای مدینه است، چون از شرک و آلودگیها پاک شد. چون در جوار رسول الله بودن سبب میشود که گناهان معصیتکار ریخته شوند.
- مُعَطَّشه: یکی از نامهای مکه است[۱۰۸].
- مَعاد: یکی از نامهای مکه است[۱۰۹].
- مُکرّمه: از القاب مکه است[۱۱۰].
- مشرفه: از القاب مکه است، چون اشرف از جمیع بلاد است[۱۱۱].
- مُفَخَّمه: از القاب مکه است چون دارای عظمت است[۱۱۲].
- مَهابَة: از القاب مکه است، چون ملحدین و جباران از مهابت خلقی و طبیعی کعبه خوف و هراس دارند[۱۱۳].
- نابیه: از نامهای مکه است[۱۱۴].
- نادره: یکی از نامهای مکه است[۱۱۵].
- ناسّه: از نامهای مکه است چون هر کس در آن ستم میکرد و یا حادثهای پدید میآورد، از آن بیرون میرفت، گویی که مکه او را میکشید و بیرون میراند. جوهری در صحاح مینویسد: به مکه ناسه گفته میشود چون کم آب است و ابن منظور نیز این سخن را گفته است[۱۱۶].
- ناشته: از نامهای مکه است[۱۱۷].
- ناشر: یکی از نامهای مکه است[۱۱۸].
- ناشه: از نامهای مکه است[۱۱۹].
- نامیَّة: یکی از نامهای مکه است[۱۲۰].
- نَجر: یکی از نامهای مکه است[۱۲۱]. همچنین نام زمین مدینه است.
- نساسته: از نامهای مکه است[۱۲۲].
- نسّاسه: از نامهای مکه است. در دلیل نامیده شدن مکه به نساسه گفتهاند: زیرا آب در آنجا کم است یا چون هر کس در آن ستم میکرد او را بیرون میراند و اخراج میکرد[۱۲۳].
- نُقَرة الغُراب: یکی از نامهای مکه و زمزم است[۱۲۴].
- وادی: یکی از نامهای مکه است[۱۲۵].
- وادی الحَرَم: از نامهای مکه است[۱۲۶].[۱۲۷]
کوههای مکه
کوههای مکه عبارتاند از: اثبره، اخشبان (امین)، حبش، رحمت، صفا، مروه، صفایح، قزح، طیر، نَمَره، کوه نور (حرا)، کوه ابوقبیس، کوه ثور (اطحل)، کوه حجون، کوه خلیفه، کوه خَندَمه، کوه ثَبیر، کوه قُعَیقُعان، کوه فاضِح، کوه، مُحصَّب، کوه تُفّاحه، کوه مطابخ، کوه فَلَق کوه سَقَر[۱۲۸].
- کوه حبش: از کوههای مکه است. گروهی از قریش به ریاست ابوسفیان در پای آن هم عهد و هم قسم شدند تا در دفع دیگران با هم اتحاد کنند و در دشمنی با رسول خدا(ص) نیز سوگند یاد کردند[۱۲۹].
- کوه حَجون: نام کوهی است مشرف بر «مسجد الحَرَس» یا «مسجد الجِنّ». در دامنه آن درهای است به نام «دره سلاخها» یا «ابی دُبّ» که در دوره جاهلیت گورستان مردم مکه بوده است. کثیر بن کثیر درباره آن گورستان چنین سروده است: «در این حجون چه بسیار دوستان راستین از جوانان و پیران پاکدامن در گور آرمیدهاند»[۱۳۰]. این کوه اکنون بر گورستان ابوطالب یا جنة المعلی مشرف است و پل حجون که در دوران اخیر در کنار آن ساخته شده، شاهراه بزرگی است که «المعابده» را به «منی» وصل میکند.
- کوه خَلیفه: کوهی مشرف بر «اجیاد بزرگ» است که از نام «خلیفه بن عمیر» گرفته شده؛ زیرا وی اولین کسی است که بر این کوه خانه ساخت. کوه خلیفه هنگام فتح مکه، گریزگاه و پناهگاه مشرکان بوده است. آنان همچون بزهای کوهی از ترس شمشیرهای مسلمانان از آن بالا رفته و چگونگی ورود پیامبر(ص) و یاران او به مکه و تصرف شهر را نظاره میکردهاند. نام این کوه در دوران جاهلی «کَید» بوده است[۱۳۱].
- کوه خَندَمه: از کوههای مکه است. این کوه بر «اجیاد صغیر» مشرف و پشت کوه «ابوقبیس» قرار دارد. فاکهی از ابن عباس روایت میکند که در این کوه هفتاد پیامبر مدفون شدهاند[۱۳۲]. شعب ابی طالب در فاصله کوه خندمه و ابوقبیس قرار داشت.
- کوه طاد: قنات حُنَین که به قنات زبیده نیز معروف است از کوه بزرگی به نام «طاد» که میان کوههای گردنه قرار دارد، سرچشمه میگیرد، نام «طاد» تا به امروز به همین نام مشهور بوده، و نزدیک مزارع شرایع، کنار راه ماشین رو میان مکه و طائف واقع شده است. آب از «کوه طاد» به نخلستان مزرعه حنین میرسیده، و زبیده خاتون آن بوستان را خریداری و آب را در جویهای مخصوصی به مکه منتقل ساخت. زبیده قنات دیگری نیز در وادی نعمان، کمی بالاتر از عرفات؛ احداث نموده که به نقل مورخان احداث این دو قنات، حدود یک میلیون و هفتصد هزار مثقال طلا هزینه در بر داشته است. وقتی مباشران، دفاتر ثبت هزینهها را به زبیده ارائه کردند، او در کاخ خود که مشرف بر دجله بود، فرمان داد تا دفاتر را به دجله بیاندازند و گفت: «این حساب را برای روز حساب درافکندیم» و فرمان داد به آنان جامهها و هدایای گرانبها بخشیدند. دولت سعودی نیز، مسیر قنات را از وادی نعمان تا مکه، لولهگذاری کرد و در ابتدای منطقه ابطح در سمت منا، مخزنهایی احداث نمود تا بتواند از این طریق و با لولهکشی کردن خانهها، آب را به منازل مردم برساند[۱۳۳].
- کوه طَیر: از کوههای مکه است واقع در دو طرف جاده تنعیم. میگویند «جبل الطیر» چهار کوه است، همان چهار کوهی است که حضرت ابراهیم(ع) اجزای بدن پرنده را بر فراز آنان گذاشت و سپس آنها را فرا خواند و اجزای آنها به هم پیوست و به حالت نخستین برگشت. در این کوهها علامتهایی نیز از سنگ نصب شده است[۱۳۴].
- کوه قُزَح: از کوههای مکه است. این کوه در بخش کوچکی از مزدلفه قرار دارد. از مناسک حضرت امام خمینی در بحث «مستحبات وقوف در مشعرالحرام» آمده است: مستحب است با تن و دلی آرام از عرفات به سوی مشعرالحرام متوجه شده و استغفار نماید... و اگر حاجی صروره باشد، مستحب است که در مشعرالحرام قدم بگذارد»[۱۳۵]. عبارت «مستحب است حاجی صروره، قدم در موقف مشعرالحرام بگذارد» این پرسش را پیش میآورد که مگر تمام حاجیان - اعم از صروره و غیر صروره در شب عید قربان، در مشعر وقوف نمیکنند؟ پس «استحباب قدم گذاشتن در مشعر» به چه معنی است؟ اقوال مختلفی مطرح است:
- برخی گفتهاند: احتمالاً منظور از آن، با پای برهنه قدم گذاشتن از سرزمین مشعر است.
- برخی گفتهاند: منظور آن است که قدم زدن را با پای خود انجام دهد نه با مرکب.
- برخی نیز میگویند: مقصود از مشعرالحرام در این جا مزدلفه نیست، بلکه کوه قزح است که در بخشی از مزدلفه قرار دارد، ولی چون در مناسک فقیهان معاصر، همه جا مشعر به جای خود مزدلفه و تمام موقف استعمال شده، تعبیر مناسکی که فرمودهاند: «اگر حاجی صروره باشد مستحب است که در مشعرالحرام قدم بگذارد» مسامحهآمیز است و همین امر موجب خطای قائلین به قول اول و دوم شده است، در حالی که اصلاً سرزمین مشعر، مراد نیست. جالب این جاست که در مناسک صاحب جواهر در این مسأله دقت شده و ایشان در مستحبات وقوف در مزدلفه نفرمودهاند که «وطء مشعر برای صروره مستحب است» بلکه مانند ابن حمزه، در وسیله آوردهاند: و يستحب وطء قزح برجله، سيما الصرورة في حجة الاسلام، بل الاحوط ذلك؛ و الصعود عليه و ذكر الله (تعالى شأنه) و الدعاء[۱۳۶].
- کوه قُعَیقُعان: از کوههای مکه است واقع در غرب شهر. این کوه در مقابل «ابو قبیس» و سمت «مروه» قرار دارد که به آن کوه «جَزَّل» نیز گفتهاند. این کوه و ابوقبیس را اخشبان مکه خواندهاند. میگویند در حادثه انشقاق القمر نیمی از ماه بر کوه ابوقبیس و نیمی دیگر بر کوه قعیقعان دیده شد. شایان گفتن است که مسجدالحرام در میان کوه قعیقعان و ابوقبیس قرار دارد. در تسمیه آن گفتهاند: چون قبیله جُرهُم اسلحه خود را در آن مینهاد و در بانگ اسلحه در آن بلند میشد یا طایفه قطورا در این مکان مصاف دادند بانگ اسلحه برخاست.
سایر کوههای مکه عبارتند از: فاضح، المُحَصّب، تُفّاحه، المَطابخ، الفَلَق، سَقَر[۱۳۷].[۱۳۸]
اوضاع سیاسی ـ اجتماعی مکه
در مکه نیز چونان دیگر نقاط شبه جزیره عربستان، اساس اجتماع بر نظام قبیلگی استوار بود. قریش در مکه با تیرهها و طوایفش، عمده ساکنان این شهر را تشکیل میدادند. همسایگی خانه خدا باعث حرمتشان نزد عموم قبایل عرب میشد و به آنان چنان امنیتی بخشیده بود که دیگر قبایل را از آن بهرهای نبود[۱۳۹]. مردم عرب قریش را، به دیده احترام و بزرگی مینگریستند و نزدشان به بسیاری از اختلافات خاتمه میدادند[۱۴۰]. احساس زعامت بر دیگر اعراف، انسجام بیشتری به طوایف قریش بخشیده بود، به طوری که تمام بطون و طوایفش، خود را ملزم به حفظ این اتحاد دانستهاند و ضمن پرهیز از اختلافات داخلی، میکوشیدند هیچ بطنی از دایره آن خارج نشود[۱۴۱]؛ چیزی که در سایر قبایل، امری رایج و عادی به حساب میآمد. همین وحدت و انسجام از قریش، چهرههای پرقدرت و با صلابت در نظر سایر اعراب میساخت و حس ریاست و سروریشان را بر خود تشدید میکرد[۱۴۲].[۱۴۳]
بطون قریش
گفته میشود که در زمان ظهور اسلام، قریش مشتمل بر ۲۵ طایفه بوده است که عبارت بودند از:بنیهاشم بن عبدمناف، بنیمطلب بن عبدمناف، بنیحارث بن عبدالمطلب، بنی امیة بن عبدشمس، بنینوفل بن عبدمناف، بنیحارث بن فهر، بنیاسد بن عبدالعزی، بنیعبدالدار بن قصی، بنیزهرة بن کلاب، بنیتیم بن مرّه، بنیمخزوم بن یقظه، بنییقظة بن مره، بنیمرة بن کعب، بنیعدی بن کعب، بنیسهم بن عمرو، بنیجمع بن عمرو، بنیمالک بن حنبل، بنیمعیط بن عامر بننزار بن عامر، بنیسامة بن لؤی، بنیادرم تیم بن غالب بن فهر، بنیمحارب بن فهر، بنیحارث بن عبدالله بن کنانه، بنینباته و بنیعائذه. سپس مسعودی میافزاید: از بنیهاشم تا بنیجمح جزء بطون "قریش بطاح"[۱۴۴] و از بنیمالک تا به آخر، جزء بطون "قریش ظواهر است"[۱۴۵].[۱۴۶]
دین مردم مکه
مردم مکه، همواره بر آیین ابراهیم (ع) بودند تا اینکه از زمان عمرو بن لحی، امیر خزاعی مکه، بتپرست شدند[۱۴۷]. از آن پس، دین ابراهیم (ع) از میان غالب مردم مکه رخت بربست و جز در امور حج، اثری از آن باقی نماند.
عزی، هبل، أساف، نائله و مناة از بتهای معروف قریش به شمار میآمدند. "عزی" بزرگترین بتشان بود؛ بدین سبب، قریش را امت عزّی هم میخواندند. آنان عزی را زیارت میکردند، برایش هدیه میبردند و قربانی انجام میدادند تا به آن تقرب بجویند[۱۴۸].
دیگر بت قریش، "هبل" نام داشت که با عقیق سرخ، به شکل انسان ساخته شده بود و بزرگترین بت درون کعبه به شمار میرفت[۱۴۹]. أساف و نائله هم دو بت دیگر قریش بودند که آنها را به صورت دو سنگ مسخ شده، پیشاپیش کعبه نهادند تا مردمان از آن پند بگیرند[۱۵۰]. مناة نیز از دیگر بتهایی بود که علاوه بر دیگر اعراب، قریش نیز آن را بزرگ میداشتند[۱۵۱].
تحمس[۱۵۲] و سختگیری قریش در امر دین نیز از دیگر خصیصههای بارز دینی در مکه بر شمرده میشد؛ از اینرو به قریش "حمس" (بدعتگذار) اطلاق میشد[۱۵۳]. قریش وقوف در عرفه و انجام مراسم آن را - که از مشاعر دین ابراهیم (ع) بود - تنها برای سایر اعراب، واجب میدانستند؛ ولی خودشان این عمل را ترک کردند و آنها میگفتند: "ما فرزندان ابراهیم و اهل حرم و خادمان کعبه و ساکنان آن هستیم. برای ما سزاوار نیست که از حرم خارج شویم و غیر حرم را مانند خود آن بزرگ بشماریم؛ چرا که این کار از حرمت و شأنمان نزد عرب میکاهد"[۱۵۴]. این بدعتگذاریها به ویژه از زمانی که خداوند، لشکر ابرهه را تار و مار کرد، شدت گرفت؛ چرا که مقام کعبه و قریش، بعد از این واقعه پیش از پیش در انظار عرب بالا رفت. اعراب میگفتند: "اینان (قریش) اهل الله هستند؛ چه آنکه خداوند از ایشان دفاع کرد و دشمنانشان را نابود ساخت"[۱۵۵].
آنان ساکنان خارج از حرم را وادار میکردند که غذای خود را وارد حرم نکنند، بلکه باید از غذای اهل آنجا استفاده میکردند و در موقع طواف باید از لباسهای مردم مکه که لباس ملی و قومی بود، بهره بگیرند؛ اگر هم کسی توانایی خریدش را نداشت، میبایست برهنه طواف کند[۱۵۶].
آنها هنگام انجام اعمال حج، غذای روغنی نمیپختند و شیری اندوخته نمیکردند، مو و ناخن نمیگرفتند، روغن استعمال نمیکردند، با زنان به معاشرت نمیپرداختند، خود را خوشبو نمیساختند، گوشت نمیخوردند و در خانهای از خانههای مکه داخل نمیشدند.
آنجا در حال انجام مناسک حج در خیمههای چرمی ساکن میشدند و...[۱۵۷].
با این حال، مکه از خداپرستانی که از پرستش بتان، سر باز زده بودند و حنیفی یا نصرانی شده بودند، خالی نبود. در بین قریش، به ویژه در طایفه بنیهاشم، آیین حنیف ابراهیم (ع) پیروانی داشت.
ورقة بن نوفل بن اسد از جمله کسانی بود که از پرستش بتها سر باز زد و آیین مسیحیت اختیار کرد[۱۵۸]. زید بن نفیل نیز با پرهیز از پرستش بتان، به دنبال دین بود تا اینکه در شام، به دست مسیحیان کشته شد[۱۵۹].[۱۶۰]
مناصب و تشکیلات اداری مکه
دارالندوه، محل بررسی امور مهم و اساسی مکه بود؛ البته برخی مسائل روزمرّه، همچون ازدواج، حرکت کاروانهای تجاری و... نیز در آن انجام میشد[۱۶۱]. این مجلس مختص فرزندان بنیقصی بود[۱۶۲]؛ اما غیر از بنیقصی، تنها صاحب نظرانی امکان حضور در آن را داشتند که چهل سال از عمرشان گذشته باشد[۱۶۳].
قریش برای اداره امور مکه، مناصب و تشکیلاتی را به وجود آوردند؛ عمده مناصب این شهر؛ سقایت، رفادت، سدانت، حجابت و لواء بود[۱۶۴]. و در کنار این مناصب؛ ایسار، تحجیر اموال، شورا، اشناق، عقاب، قبه، اعنه و سفارت[۱۶۵] نیز از دیگر مسئولیتهایی بود که تا قبل از ورود اسلام در این شهر، مرسوم بوده است و آن را از یکدیگر به ارث میبردند.[۱۶۶].[۱۶۷]
فجار مکه
با اینکه جامعه مدنی مکه تا حدودی از روحیات و خلق و خوی خشن بدویگری فاصله گرفته بود؛ اما این امر، مانع از ورود آنان به جنگهای جاهلی نشده بود.
مشهورترین این جنگها جنگ فجار القرد[۱۶۸]، فجار الرجل[۱۶۹]، فجار المرأه[۱۷۰] و فجار براض[۱۷۱] بود که فجار براض، خود پنج فجره را شامل میشد: یوم النخله[۱۷۲]، یوم الشمطه[۱۷۳]، یوم العبلاء[۱۷۴]، یوم الشرب[۱۷۵] و یومالحریره[۱۷۶].[۱۷۷]
مکه قبل از ظهور اسلام
«قصی بن کلاب» جدّ اعلای رسول خدا(ص) بود که پسرانی به نام عبدمناف، عبدالدار، عبدالعُزّی و عبد قُصَیّ داشت. کنیه او «ابوالمُغیره» و نامش «زید» و لقب دوم وی «مُجَمَّع» [به علت در دست داشتن بسیاری از مناصب کعبه] بود. مادر قُصَیّ یعنی فاطمه پس از وفات شوهرش کلاب، به ازدواج ربیعه بن حرام عذری در آمد و ربیعه وی را به سرزمین خود برد.
چون زید از سرزمین پدرانش دور گشت او را «قُصَیّ» نامیدند. چون او در خانه ربیعه به جوانی رسید، هنگام ماه حرام با حاجیان قضاعه به مکه آمد تا آنکه بزرگ و بزرگوار شد و فرزندانی که گفته شد از وی پدید آمدند. در این زمان دربانی و کلیدداری خانه کعبه با قبیله خُزاعه بود که پس از بیرون راندن جرهمیان بر مکه غالب شده بودند و اجازه حج نیز با صُوفه[۱۷۸] بود. قُصَیّ زیر بار صوفه نرفت و پس از جنگی سخت بر آنان پیروز شد و دست آنان را از اجازه حج کوتاه ساخت. خزاعه و بنو بکر که خطر قصی را جدی دیدند از او کناره گرفتند و پس از یک جنگ سخت پیشنهاد صلح دادند. آنگاه یعمر بن عوف بن کعب کنانی را به داوری برگزیدند و او نیز به نفع قصی رأی داد؛ لذا او را شدّاخ نامیدند. قصی امور کعبه و مکه را به دست گرفت و دست خزاعه را از آن کوتاه کرد و قوم خود را در مکه به قدرت رسانید. او نخستین فرد از اولاد کعب بن لُوی بود که بر قوم خویش حکومت و سلطنت یافت و حجابت، رفادت، سقایت، ندوه و لواء را با هم به دست آورد. از این رو قریش وی را «مُجَمَّع» نامیدند. قریش، کارهای او را حتی پس از مرگ وی چون حکم دینی واجب الاطاعه میدانستند. قُصَی نخستین کسی است که قریش را به عزت و شرف و بزرگواری رسانید. او پذیرایی حاجیان را بر قریش واجب ساخت و به آنان میگفت: «ای گروه قریش! شما همسایگان خدا و اهل حرم و بیت او هستید و حجاج، میهمان خدا و نزدیکان او و زیارتکنندگان خانه او هستند که از هر میهمان به پذیرایی و احترام شایستهترند. پس در ایام حج خوراکی و آشامیدنی برای ایشان فراهم سازید تا زمانی که از نزد شما برگردند.
قُصَیّ بن کِلاب، مناصب را، میان فرزندان خود به اینگونه تقسیم کرد: سقایت را عبد مناف، رفادت (پذیرایی حاجیان) را به عبدالعزی، دارالندوه را به عبدالدار و دو کنار وادی را به عبد قصیّ واگذاشت. قصی را از جمله حُنَفا میدانند که در اشعار منسوب به او، مردم به ترک بتها و پرستش خدای یکتا دعوت شدهاند. هنگامی که وی از دنیا رفت او را در «حجون» دفن کردند.
پس از قصی، «عبدمناف» سروری یافت که سیادت، پس از وی در میان فرزندان او یعنی هاشم، عبد شمس و مطّلب از یک طرف و فرزندان عبدالدار از طرف دیگر منجر به نزاع و تنشهای شدیدی شد. بنی اسد بن عبدالعزی، بنی زهرة بن کلاب، بنی تیم بن مره و بنی حارث بن فهر با بنی عبد مناف متحد شده و میان آنان پیمان «حلف المطیبین»[۱۷۹] بسته شد. بنی مخزوم، بنی سَهم، بنی جُمَح و بنی عدی نیز با بنی عبدالدار همپیمان شده و «احلاف» نامیده شدند؛ به این صورت میان قبایل قریش، مقدمات نزاع خونینی فراهم گشت، ولی پس از مصالحه دو طرف، منصب سقایت و رفادت به بنی عبد مناف واگذار شد و حجابت و لِواء و دارالنَّدوه به بنی عبدالدار سپرده شد. در میان بنی عبدمناف «هاشم» متصدی رِفادت (پذیرایی) و سقایت گردید. او حاجیان را در مکه و منی، عرفات و مشعر اطعام کرده و برای ایشان خوراکیهای دیگری فراهم میکرد؛ به علت اینکه برای آنان نان تریت مینمود، به هاشم معروف شد.
هاشم نخستین کسی بود که دو سفر بازرگانی زمستانی و تابستانی یعنی «شتاء و صیف» که در قرآن از آن یاد شده را برای قریش برقرار ساخت[۱۸۰]. آنان در تابستان به «شام»، «عراق» و در زمستان به سوی مناطق گرم یعنی «یمن» و نیز «حبشه» مسافرت میکردند.
هاشم در یکی از سفرهای خود به شام در غزّه فوت کرد. پس از او نیز عبد شمس، برادر بزرگتر وی که جد بنیامیه باشد درگذشت.
پس از هاشم و مُطَّلب، «عبدالمطّلب» به سروری قریش رسید. کنیه وی «ابوالحارث» و نامش «شیبة الحَمد» و «عامر» بود. معروفترین فرزندان او ابوطالب، عبدالله، عباس، حمزه، ابولهب، و حارث بودند. عبدالمطلب در میان قریش، با شوکت و اعتبار و عظمت بود به گونهای که هیچ کس از این لحاظ تا آن زمان به پایه وی نرسیده بود. او از کسانی بود که دین حنیف داشته و مردم را به ترک بتها و پرستش خدای یکتا دعوت میکرد، سنتهای نیکو و حسنهای به جا گذاشت، قوانین اخلاقی وضع کرد که پس از ظهور اسلام نیز، همچنان پابرجا و مورد احترام پیامبر(ص) و مسلمانان بود. این سنتها عبارت بودند از: «وفای به نذر و عهد، پرداخت خمس، حرمت ازدواج با محارم، قطع دست دزد، نهی از زنده به گور کردن دختران، حد زدن زناکاران...» از پیامبر(ص) نقل شده است که خدای عزوجل جدّ من، عبدالمطلب را در سیمای پیامبران و هیبت پادشاهان محشور میکند[۱۸۱].[۱۸۲]
اوضاع اقتصادی مکه
علاوه بر وجود کعبه، قرار داشتن مکه در مسیری بازرگانی که از یمن به شام، فلسطین و مصر میرفته است، بر اهمیت این شهر بیش از پیش افزوده بود. قریش نیز به امر تجارت پرداختند؛ اما در ابتدا تجارتشان از مکه عدول نمیکرد. تجار غیر عرب، کالاهایشان را میخریدند و در اطراف بلاد عرب میفروختند[۱۸۳] تا اینکه هاشم بن عبدمناف، سنت تجارت قریش به شام و یمن را بنیان نهاد. هاشم از ملوک شام اجازه تجارت در آن بلاد را گرفت. سپس برادرش - عبدشمس - موفق به کسب اجازه از حاکم حبشه برای تجارت به آنجا شد و نوفل بن عبد مناف، کوچکترین فرزند عبدمناف نیز با سفر به عراق از کسرا، نامهای برای تجارت در عراق دریافت کرد[۱۸۴].
از آن پس رفتهرفته مکه به شهر بازرگانی بزرگی تبدیل شد[۱۸۵]. از خصیصههای منحصر به فرد تجارت مکه، این بود که به صورت گروهی انجام میگرفت؛ بدین معنا که تمامی قریش در قافلهای تجاری که راهی سفر تجاری بود سهیم میشدند. تجار بزرگ مکه، عدهای را اجیر میکردند و همراه اموال خود روانه میساختند. این عده برای فروش این کالاها به بلاد مختلف سفر میکردند و پس از انجام کار به مکه باز میگشتند[۱۸۶].
راه معروف جنوب به شمال و نیز راهی که از سمت شمال، خیبر، صحرای وادی الرمله و حیره را به هم مفصل میکرد، راههای اصلی تجاری مکه محسوب میشدند[۱۸۷]. کاروانهای مکی از یمن، سواحل اقیانوس هند و شرق آفریقا؛ سقز، کشمش و از معادن بنیسلیم، طلا به سواحل مدینه میبردند و از آنجا اسلحه، گندم، شراب، پارچههای پنبهای، کتانی و ابریشمی بر میگرداندند[۱۸۸].
مهمترین کالای تجارت قریش، پوست دباغی شده[۱۸۹] و نقره بود که به شام تجارت میشد[۱۹۰]. عمدهترین کالای تجاری مکیان که از شام به مکه میآوردند، روغن بود[۱۹۱]؛ علاوه بر آن، قریش در مکه، اجتماعات و بازارچههایی مانند عکاظ برپا میکرد[۱۹۲] که تمام قبایل شمال و جنوب غربی همچنین قبایل نجد، برای تجارت در این بازار جمع میشدند. راههای تجاری یمن، شام، خلیج فارس و بابل نیز از آن میگذشت[۱۹۳] این، بزرگترین بازار عرب نزدیک عرفات، از نیمه ذیالقعده تا آخر این ماه تشکیل میشد[۱۹۴].
ربا نیز جزئی از حیات اقتصادی مکه و از مظاهر حرکت اقتصادی و تجاری آنجا به شمار میآمد. در این شهر، بسیاری از تجار، به واسطه ربا، ثروت روی ثروت میانباشتند[۱۹۵]. نزول آیات فراوان درباره تحریم ربا در قبل و بعد از فتح مکه، از شیوع آن در مکه و دیگر شهرهای عربستان آن روز، حکایت میکند[۱۹۶].
مکه از ظهور اسلام تا هجرت و بعد از آن
محمد رسول الله(ص) در عام الفیل از مادر زاده شد و با تولد او نور خداوندی بر کره خاکی تابیدن گرفت. طاق کسری فرو ریخت، دریاچه ساوه خشکید و آتش آتشکده فارس به خاموشیگرایید. او پدر بزرگوارش را ندید و مادرش در ششمین سال تولد فرزندش، زندگی را بدرود گفت. پس از آن، تا دو سال جدّش عبدالمطلب شخصیت برجسته مکه، سرپرستی او را بر عهده داشت و آنگاه که او درگذشت، ابوطالب عموی بزرگوارش سرپرستیاش را پذیرفت. در بیستوپنج سالگی با خدیجه ازدواج کرد و پس از گذشت پانزده سال از این پیوند، در چهل سالگی به پیامبری برانگیخته شد.
او فردی مورد اعتماد، امین و صادق بود که هر سال، یک ماه را به عبادت در «غار حرا» میپرداخت و هرگز کسی از وی خاطرهای بد در ذهن نداشت و از او دروغی نشنیده بود.
تا سه سال، دعوت آشکار و رسمی نداشت، به همین دلیل توانست جمعی از مردمان پاک فطرت را به دین مبین اسلام در آورد. نخستین مسلمان علی(ع) و دومین آن حضرت خدیجه کبری(س) بود.
با آشکار شدن و رسمیت یافتن دعوت، دشمنی قریش نیز با اسلام و مسلمانان آغاز شد. و کسانی مانند ابوجهل، عتبة بن ربیعه و ابوسفیان و حتی عمویش ابولهب، بدترین آزارها را به وی و پیروانش رساندند؛ اما آنان سرسختانه مقاومت کردند. در سال پنجم بعثت، گروهی از مسلمانان به رهبری جعفر فرزند ابوطالب مخفیانه از مکه هجرت کردند و با عبور از دریای سرخ، به حبشه رفتند تا از فشار مشرکان در امان باشند. سالهای پس از آن، پیامبر با حمایت ابوطالب و دیگر افراد بنی هاشم (جز ابولهب) در مکه زندگی میکرد. حمایت ابوطالب نقش بسیار مهمی در محافظت از رسول خدا(ص) داشت. زمانی که قریش نتوانستند ابوطالب را به ترک حمایت از رسول خدا(ص) وادار کنند، پیمان اتحادی را بر ضد بنیهاشم امضا کردند. این پیمان که در سال هفتم بعثت امضا شد، بنیهاشم را محصور در شِعب ابیطالب؛ یعنی محله بنیهاشم در مکه کرد و قریش از داشتن روابط اقتصادی و خانوادگی با آنان سر باز زد.
شکستن این پیمان از دید قریش، تنها زمانی ممکن بود که بنیهاشم دست از حمایت رسول خدا(ص) بردارند و او را به قریش تحویل دهند. پس از سه سال سختی و مرارت، قریش با سرافکندگی، پیمان خود را لغو کرد و بنیهاشم با سرافرازی زندگی جدید خود را آغاز کردند.
دیری نپایید که دو یار دیرین رسول خدا(ص)، ابوطالب و خدیجه، یکی پس از دیگری دنیا را وداع گفتند. سال دهم بعثت، به مناسبت درگذشت این دو یار، «عام الحزن»؛ یعنی سال اندوه نامگذاری شد.
در سال یازدهم بعثت، بارقه امیدی از سوی «یثرب» درخشید و تنی چند از مردم آن سرزمین با اسلام آشنا شده به آن گرویدند. سپس در سالهای دوازدهم و سیزدهم بر شمار آنان افزوده شد. بدین ترتیب، اسلام که در مکه و در کنار خانه خدا در حصار مشرکان بدطینت زندانی بود، در بیرون مکه و در شهر یثرب، خود را آزاد یافت.
مکه خاطره سیزده سالِ نخست بعثت را به همراه دارد که در یک سو دشمنان مشرک رسول خدا(ص) قرار داشتند و در سوی دیگر آن حضرت با یارانی انگشتشمار اما مقاوم که در زیر شکنجههای سهمگین مشرکان فریاد احدٌ احد آنان فضای شهر مکه را پر کرده بود، حیات اسلام را در بستر تاریخ تداوم میبخشید. آن زمان قبله مسلمانان بیت المقدس بود، اما مسجد الحرام و کعبه مقامی بس والا و ارجمند داشت.
رسول خدا(ص) در سال سیزدهم بعثت، به دعوت مردم یثرب به آن شهر رفت و مکه را برای مدتی کوتاه در اختیار مشرکان قرار داد. هفت سال بعد توانست برای مدت سه روز به قصد انجام عمره به مکه آید و سرانجام، در سال هشتم هجرت، این شهر را که مرکز توحید ابراهیمی بود از وجود مشرکان نجس و بتها پاک سازد.
در سال دوم هجرت، قبله مسلمانان از بیت المقدس به سوی کعبه تغییر کرد و این نشان داد که مکه و کعبه پایگاه اصلی اسلام بوده و خواهد بود. این اقدام علاوه بر پیروزی فرهنگی بر یهود، پیروزی بر قریش نیز بود که کعبه را در انحصار خود و عقاید شرک آلودشان قرار داده بودند. در واقع با این حرکت دین ابراهیم که اساس آیینهای توحیدی بود به معنای واقعی احیا گردید.
رسول خدا(ص) با پیروزی بر قریش، مکه را با همه عظمتی که داشت، مرکز دولت خویش قرار نداد. دلیلش آن بود که به انصار، این یاران دیرین خود، قول داده بود تا در کنار آنها بماند و ماند[۱۹۷].
پس از استقرار دولت اسلامی در مدینة النبی، مکه از جهت دینی، موقعیت ممتازی یافت و آن این بود که به سال دوم هجرت، کعبه قبله مسلمانان شد و هر مسلمانی مکلف بود در هر نقطهای از جهان که زندگی میکند برای نماز به سوی مسجد الحرام بایستد. خداوند در قرآن فرمود: ﴿قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ﴾[۱۹۸].
اما از نظر سیاسی، به دلیل مرکزیت مدینه، شهر مکه در درجه دوم از اهمیت قرار گرفت. این زمان، شخصیتهای برجسته شهر مکه به مدینه رفتند تا در دولت جدید بهره و نصیبی داشته باشند. بسیاری از این افراد، کسانی بودند که در سال هشتم هجرت، به زور مسلمان شده بودند. برای نمونه، از آن پس، طایفه بنیامیه در مدینه دیده شدند، نه در مکه.
در دوره پیامبر(ص) مدتی مُعاذ بن جَبل و زمانی هم حارث بن نَوفَل بن حارث بن عبدالمطلب و زمانی عتاب بن اسید بر مکه حکومت کردند. در زمان خلفا، برخی از مهمترین والیان مکه عبارت بودند از: نافع بن عبدالحارث، عبدالله بن ابزی، خالد بن عاص مخزومی و عبدالله بن خالد اسید اموی. و در زمان امام علی(ع)، نخستین حاکم مکه، ابوقتاده انصاری و دومین آنها قثم بن عباس و سپس معبد بن عباس بود. آخرین حاکم این شهر از سوی امام علی و امام حسن(ع)، جاریة بن قدامه بود.
با رفتن امام علی از حجاز به عراق، در سال ۳۶ هجری، مرکز خلافت از مدینه به عراق انتقال یافت و مدینه و مکه در عین حفظ اهمیت دینی خود به عنوان «حرمین»، از نظر سیاسی موقعیت چندانی نداشتند؛ گر چه چهرههای شاخص دینی و سیاسی از صحابه و فرزندان آنان، هنوز در این دو شهر فراوان بودند.
امام حسن(ع) بعد از صلح با معاویه به مدینه بازگشت. برادرش امام حسین(ع) نیز در این شهر زندگی میکرد. به علاوه شمار زیادی از فرزندان صحابه مانند عبدالله بن زبیر، عبدالله بن عمر در این شهر میزیستند.
با استقرار حکومت معاویه در دمشق، نظارت بر مدینه بیشتر شد و برخی از مهمترین چهرههای اموی، حکومت مدینه را به عهده گرفتند. عتبه بن ابیسفیان، عنبسه ابن ابیسفیان، مروان بن حکم، سعید بن عاص اموی و فرزندش عمرو، از جمله حاکمان شهرهای مدینه و مکه در روزگار معاویه بودند. در دوران معاویه، مدینه چندان اطاعت از امویان نداشتند و مخالفان فراوانی از فرزندان صحابه در مدینه زندگی میکردند.
زمانی که یزید سر کار آمد، در اولین قدم کوشید تا مخالفان خود در میان فرزندان صحابه را از میان بردارد. امام حسین(ع) از مدینه به مکه رفت و پس از آن مکه را به قصد عراق ترک کرد و در محرم سال ۶۱، در کربلا به شهادت رسید. عبدالله بن زبیر نیز همزمان با امام حسین(ع) از مدینه به مکه آمد، اما در همین شهر ماند. آن زمان حاکم مکه، ولید بن عتبه بن ابیسفیان بود.
پس از سرکوبی نهضت امام حسین(ع) در محرم سال ۶۱، مردم مدینه از نسل فرزندان صحابه در سال ۶۲ شورش کردند. عامل پشت پرده این شورش عبدالله بن زبیر بود که در مکه به سر میبرد و آن شهر را در تصرف خود گرفت. سپاه اعزامی شام ابتدا عازم مدینه شد و ضمن قتل عام مردم شهر در واقعه حرّه به مکه حمله کرد. طی این حمله ناموفق، مسجد الحرام و کعبه آسیب فراوان دید.
با رسیدن خبر مرگ یزید، سپاه شام برگشت و عبدالله بن زبیر بر حجاز و سپس عراق تسلط یافت. وی تا سال ۷۳ هجری در این شهر حکومت کرد. در این سال، حَجّاج به فرمان عبدالملک بن مروان به مکه حمله کرد و ضمن آتش زدن کعبه و دار زدن عبدالله بن زبیر، بار دیگر حجاز و جزیرة العرب را به زیر سلطه امویان در آورد. در دولت زبیری نیز، بنیهاشم تحت فشار خاندان زبیری قرار داشتند. این خاندان، نماینده جناح میانی قریش در برابر دو خط علوی و اموی بود. ابن زبیر طی حکومت خود بر مکه، کعبه را مجدداً از پایه بنا کرد و بخشی از حجر اسماعیل را داخل کعبه کرد؛ به علاوه درِ دیگری هم روبروی درِ فعلی در کنار رکن یمانی باز کرد. با آمدن حَجّاج، بار دیگر کعبه تخریب و به مانند همان که پیش از زمان ابن زبیر بود، ساخته شد.
دولت اموی، امیرانی از خاندان خود و یا چهرهای کاملاً وابسته را به حکومت شهرهای مهم میگمارد. خالد بن عبدالله قسری، عبدالله بن سفیان مخزومی و یحیی بن حکم بن ابیالعاص، از جمله والیان امویان در مکه بودند. مدتی هم عمر بن عبدالعزیز و مسلمه بن عبدالملک در این شهر حکومت کردند. یکی از کثیفترین حکام اموی در مکه، یوسف بن عمر ثقفی پسر برادر حجاج بود که جنایات فراوانی را در این شهر مرتکب گردید. مکه در سال ۱۲۹ و ۱۳۰ هجری به دست خوارج افتاد و پس از آن باز امویان بر آن مسلط شدند؛ گر چه این بار، عمر دولتشان به پایان رسیده و در سال ۱۳۲ هجری برای همیشه در شرق اسلامی سقوط کردند[۱۹۹].[۲۰۰].
فضایل مکه
راه رفتن در آن ثواب عبادت دارد خواب کننده در آن مثل شب زندهدار شهرهای دیگر است. طعام خوردن در آن فضیلت روزه گرفتن در دیگر جاها را دارد. سجده کننده در آن مثل به خون خود غلتیده در راه خداست. بهترین زمین نزد خداست و هیچ خاکی محبوبتر از خاک مکه نزد خداوند نیست. هیچ سنگی و درختی و کوهی و آبی از مکه محبوبتر نزد پروردگار عالم نمیباشد. محبوبترین زمین خداوند نزد رسول الله است که اگر ناچار نمیشدند هرگز از آن خارج نمیگردیدند. هر که در حرم (مکه و مدینه) بمیرد به حساب عرضه نشود و در سلک مهاجران به خدا در میآید و در قیامت با اصحاب بدر محشور میگردد[۲۰۱].
اقامت در مکه
از مسائلی که درباره مکه مطرح است، کراهت سکونت در این شهر میباشد. البته چنین نیست که زندگی در آن مکان مقدس خود بخود کراهت داشته باشد، بلکه به معنای آن است که چون مکه و حرم مقدس است، ممکن است نسبت به آنجا بیاحترامی شود و در اثر آن گرفتار عذاب الهی گردد؛ ﴿وَمَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ﴾[۲۰۲].
به استناد تفسیری که از امام صادق(ع) رسیده، آن حضرت اقامت در مکه را کراهت داشتند[۲۰۳]. همچنین در صورت سکونت در مکه خوف آن هست که انسان در حرم و مکه مرتکب گناه شود و کیفر گناه در مکه مضاعف است[۲۰۴].
طبق بیان برخی روایات، ماندن و اقامت گزیدن در مکه قساوت قلب میآورد. شاید علتش این باشد که اثر گناه در این مکان بیشتر است و لذا ساکن شدن در مکه، در روایات مکروه دانسته شده و در بعضی از روایات دستور دادهاند که وقتی از مناسک و اعمال حج فارغ شدید در مکه نمانید و به وطن برگردید.
همان طور که گناه در مکه کیفر مضاعف دارد، ثواب عمل خیر و عبادت نیز چندین برابر است. از امام سجاد(ع) روایت شده است که: «اگر کسی در مکه قرآن را ختم کند نمیمیرد مگر این که رسول خدا(ص) را میبیند و جایگاهش را در بهشت مشاهده میکند و تسبیح در مکه معادل با خراج کوفه و بصره است که در راه خدا انفاق کند و اگر کسی در مکه هفتاد رکعت نماز بخواند و در هر رکعت سوره توحید و قدر آیه سخره و آیه الکرسی را بخواند، نمیمیرد مگر شهید. غذا خوردن در مکه مثل روزه گرفتن در غیر مکه است و یک روز روزه گرفتن در مکه معادل یک سال روزه گرفتن در غیر مکه است و راه رفتن در مکه عبادت است[۲۰۵]. از این روایت و دیگر روایات استفاده میشود که صرف اقامت و ساکن شدن در مکه کراهت ندارد و این کراهت به خاطر آن خصوصیاتی است که گفته شد.
صاحب جواهر از شهید نقل میکند که او بین این دو دسته از روایات را اینگونه جمع کرده است: «اگر کسی به خودش اطمینان داشته باشد که در مکه تخلف نمیکند، مستحب است در آنجا بماند»[۲۰۶] و اما اراده و نیت گناه در مکه؛ آن گونه که از روایات استفاده میشود، برای نیت و اراده گناه، چیزی نوشته نمیشود؛ یعنی اگر کسی اراده و نیت گناه کند، لکن آن را به مرحله عمل درنیاورد و مرتکب آن نشود، خداوند سیئهای برایش نمینویسد.
امام صادق(ع) میگوید: «خداوند خطاب به حضرت آدم(ع) فرمود: من برای تو مقرر کردهام که اگر کسی از ذریه تو اراده گناه کرد چیزی برای او نوشته نمیشود و اگر آن را انجام داد برایش ثبت میشود و اگر اراده عمل صالحی را کرد، گرچه آن را انجام ندهد، خداوند یک حسنه برای او مینویسد و اگر آن را انجام داد، ده حسنه برای او مینویسد»[۲۰۷].
حتی در بعضی از روایات، در مورد کسی که معصیتی را مرتکب شود، آمده است: «خداوند به او مهلت میدهد که اگر پشیمان شد و استغفار کرد برایش چیزی ننویسند. (در بعضی از روایات مهلت هفت ساعت مشخص گردیده است) و اگر در آن مهلت مقرر استغفار نکرد، خداوند برای او یک سیئه ثبت میکند»[۲۰۸].
با اینکه از روایات استفاده میشود که خداوند بسیار آمرزنده و بخشنده است و از گناهان بندگان میگذرد، اما نسبت به کسی که در مکه گناه کند، اولاً: کیفر آن را مضاعف قرار داده است. ثانیاً: برای کسی که اراده گناه کند، گر چه آن را انجام هم ندهد گناه برای او نوشته میشود.
در بحار الانوار از پیامبر(ص) روایتی نقل شده که آن حضرت فرمود: «اگر کسی تصمیم بگیرد که در مکه گناهی مرتکب شود گر چه آن را انجام ندهد، خداوند گناهی برای او مینویسد» حضرت آن گاه فرمود: زیرا خداوند فرموده است: ﴿وَمَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ﴾[۲۰۹] و این ویژگی و خصوصیت در شهر دیگری وجود ندارد. پیامبر(ص) آنگاه میافزاید: «اصحاب فیل فقط اراده کردند که کعبه را خراب کنند، ولی خداوند آنها را عذاب کرد، پیش از آنکه کاری را انجام دهند»[۲۱۰].[۲۱۱]
مستحبات مکه
با غسل وارد شدن. از بالای مکه (از راه مدینه) وارد شدن. کفش به دست و پابرهنه و آرام و فروتن وارد شدن با خواندن دعای «اللهم البلد بلدك و البيت بيتك...» وارد شدن. در مکه انفاق نمودن و روزه گرفتن و ذکر خدا نمودن و قرآن خواندن وختم قرآن کردن و آب زمزم خوردن به زیارت غار حرا رفتن و در مولد النبی دعا و نماز به جای آوردن و بستگان رسول الله را در قبرستان معلی زیارت نمودن و آداب کعبه را انجام دادن و نمازهای فریضه را در مسجد الحرام به جای آوردن در خروج از مکه صدقه دادن و از پایین مکه بیرون رفتن[۲۱۲].
منابع
پانویس
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۹۷۷.
- ↑ مطهر بن طاهر مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفة الأقالیم، ص۷۱.
- ↑ حسین قره چانلو، حرمین شریفین، ص۱۳.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکه در عصر بعثت، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۳۲۲.
- ↑ تاریخ و آثار اسلامی مکه مکرمه و مدینه منوره، اصغر قائدان مشعر، ص۵۳.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۹۸۰.
- ↑ حسین قره چانلو، حرمین شریفین، ص۱۳.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکه در عصر بعثت، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۳۲۲.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۹۷۸.
- ↑ ابن فقیه، ابو عبدالله احمد بن محمد؛ البلدان، ص۷۴.
- ↑ محمد بن یوسف صالحی، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۱، ص۱۹۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۸۱.
- ↑ لأنها تجذب الناس این الیها؛ ابن فقیه، ابوعبدالله احمد بن محمد، البلادان، ص۷۴.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۸۲.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۸۲ ابن فقیه، ابو عبدالله احمد بن محمد، البلدان، ص۷۴.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکه در عصر بعثت، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۳۲۲-۳۲۳.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۸۲.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۸۱.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۸۲.
- ↑ بلادی، عاتق بن غيث، معجم المعالم الجغرافیة فی السیرة النبویة ص۳۰۱.
- ↑ فرهنگ اصطلاحات حج، حریری،ص۱۸۸.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۹۷۹.
- ↑ راهنمای حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، اسوه، ج۱، ص۲۳۲.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۹۸۱.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۲۱، ص۱۲۳.
- ↑ راهنمای حرمین شرفین، ابراهیم غفاری، ج۱، ص۲۳۱.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۵۳، ص۱۱۷ و ۱۲۷.
- ↑ شفاء الغرام، ج۱، ص۷۶.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۴، ص۱۴۱.
- ↑ شفاء الغرام، ج۱، ص۷۶.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص۱۲۴ ـ ۱۳۲.
- ↑ شفاء الغرام، فاسی المکی، ص۷۶.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۴، ص۱۳۳ و ۱۴۵.
- ↑ شفاء الغرام، ج۱، ص۷۶.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۲۱، ص۱۲۳.
- ↑ راهنمای حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، ج۱، ص۲۳۱.
- ↑ شفاء الغرام، فاسی المکی، ص۷۶.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش، ۵۳، ص۱۱۷.
- ↑ «بیگمان نخستین خانهای که برای (عبادت) مردم (بنا) نهاده شد همان است که در مکّه است، خجسته و رهنمون برای جهانیان» سوره آل عمران، آیه ۹۶.
- ↑ تاج العروس، زبیدی، ج۷، ص۱۱۱.
- ↑ راهنمایی حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، ج۱، ص۲۳۳.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۵۳، ص۱۱۶.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۱۹۷.
- ↑ «نه، سوگند میخورم به این شهر * که تو در این شهر ساکنی» سوره بلد، آیه ۱-۲.
- ↑ راهنمای حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، ج۱، ص۲۳۳.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که ابراهیم گفت: پروردگارا! این شهر را امن گردان و مرا و فرزندانم را از پرستیدن بتها دور بدار» سوره ابراهیم، آیه ۳۵.
- ↑ تاریخ المدینه، ابن شبه، ج۱، ص۱۶۲.
- ↑ «سوگند به انجیر و زیتون * و به کوه سینا * و به این شهر امن و آرام (مکّه)» سوره تین، آیه ۱-۳.
- ↑ تفسیر نورالثقلین، ج۵، ص۶۰۶، حدیث چهارم، درست است که در آن زمان «کوفه» به صورت یک شهر بزرگ نبود، ولی با توجه به عبور شط فرات از آن سرزمین، مسلماً در آن زمان آبادیهای فراوانی در آنجا وجود داشته است. از تواریخ نیز استفادهمیشود که قبل از اسلام نیز در آنجا شهری وجود داشته است». تفسیر نمونه، ج۲۷، به نقل از دائرةالمعارف مصاحب، ج۲، مادهکوفه.
- ↑ تفسیر المیزان، ج۲۰، ص۳۲۲.
- ↑ «کسی که در حرم خدابمیرد، خداوند او را از وحشت بزرگ در امان میدارد و او را داخل بهشت میکند». مستدرک الوسائل، ج۹، ص۳۶۳.
- ↑ «کسی که در یکی از این دو حرم خدا و حرم رسول خدا بمیرد، خداوند او را در قیامت جزءکسانی که امنیت دارند بر میانگیزد» من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۱۶۸.
- ↑ «و هر که در آن در آید در امان است» سوره آل عمران، آیه ۹۷.
- ↑ «و به این شهر امن و آرام (مکّه)،» سوره تین، آیه ۳.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۲۷ ص۱۴۱.
- ↑ شفاء الغرام، فاسی المکی، ص۷۶.
- ↑ شفاء الغرام، فاسی المکی، ص۷۶.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که ابراهیم گفت: پروردگارا! اینجا را شهری امن کن و از اهل آن هر کس را که به خداوند و روز واپسین ایمان دارد، از میوهها روزی رسان؛ (خداوند) فرمود: آن را که کفر ورزد، اندکیبرخورداری خواهم داد سپس او را به (چشیدن) عذاب دوزخ ناگزیر خواهم کرد و این پایانه، بد است» سوره بقره، آیه ۱۲۶.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۲۱، ص۱۲۳.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۲۰۰.
- ↑ شفاء الغرام، فاسی المکی، ص۷۶.
- ↑ فرهنگ اصطلاحات حج، حریری، ص۳۴.
- ↑ «پروردگارا! من برخی از فرزندانم را در درّهای کشتناپذیر نزدیک خانه محترم تو جای دادم تا در آن نماز برپا دارند؛ پس دلهایی از مردم را خواهان آنان گردان و به آنها از میوهها روزی فرما باشد که سپاس گزارند» سوره ابراهیم، آیه ۳۷.
- ↑ شفاء الغرام، فاسی المکی، ص۷۶؛ فصلنامه میقات حج، ش۴، ص۱۴۷.
- ↑ راهنمای حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، ج۱، ص۲۳۱.
- ↑ شفاء الغرام، فاسی المکی، ص۷۶.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۴، ص۱۳۹.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۲۱، ص۱۲۳.
- ↑ شفاء الغرام، فاسی المکی، ص۷۶.
- ↑ فرهنگ اصطلاحات حج، حریری، ص۷۶.
- ↑ فرهنگ رشیدی، عبدالرشید حسین مدنی تقوی.
- ↑ فرهنگ رشیدی، عبدالرشید حسین مدنی تقوی.
- ↑ راهنمای حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، ج۱، ص۲۳۱.
- ↑ شفاء الغرام، فاسی المکی، ص۷۶؛ فصلنامه میقات حج، ص۱۴۵.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۲۱، ص۱۲۳.
- ↑ شفاء الغرام، ج۱، ص۷۶.
- ↑ شفاء الغرام، فاسی المکی، ص۷۶.
- ↑ شفاء الغرام، فاسی المکی، ص۷۶.
- ↑ شفاء الغرام، فاسی الملکی، ص۷۶.
- ↑ تاریخ مکه، دکتر امینی، ص۱۵.
- ↑ راهنمای حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، ج۱، ص۲۳۱.
- ↑ اخبار المدینه، ابن نجار، ص۱۱.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۲۱، ص۱۲۳.
- ↑ شفاء الغرام، فاسی المکی، ص۷۶.
- ↑ اخبار المدینه، ابن نجار، ص۱۱.
- ↑ شفاء الغرام، فاسی المکی، ص۷۶.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۲۱۲، ص۹۲.
- ↑ شفاء الغرام، فاسی المکی، ص۷۶.
- ↑ آثار اسلامی مکه و مدینه، رسول جعفریان، مشعر، ص۲۷.
- ↑ شفاء الغرام، فاسی المکی، ص۷۶.
- ↑ شفاء الغرام، فاسی المکی، ص۷۶.
- ↑ راهنمای حرمین شرفین، ابراهیم غفاری، ج۱، ص۲۳۱.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۴، ص۱۴۴.
- ↑ شفاء الغرام، ج۱، ص۷۶.
- ↑ شفاء الغرام، فاسی المکی، ص۷۶؛ فصلنامه میقات حج، ش۷، ص۱۶۹.
- ↑ شفاء الغرام، فاسی المکی، ص۷۶.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۴، ص۱۴۸.
- ↑ راهنمای حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، ج۱، ص۲۳۱.
- ↑ راهنمای حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، ج۱، ص۲۳۲؛ تاریخ مکه، دکتر محمد هادی امینی (ترجمه محسن آخوندی)، ص۱۵.
- ↑ فرهنگ نفیسی، دکتر علی اکبر نفیسی.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۲۱، ص۱۲۳ و ۱۳۹.
- ↑ شفاء الغرام، فاسی المکی، ص۷۶.
- ↑ «و بگو: پروردگارا مرا با درآوردنی درست (به هر کار) در آور و با بیرون بردنی درست (از هر کار) بیرون بر» سوره اسراء، آیه ۸۰.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۲۱، ص۱۲۳.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۴، ص۱۴۰ و ۱۴۵.
- ↑ لغتنامه دهخدا.
- ↑ شفاء الغرام، ج۱، ص۷۶.
- ↑ راهنمای حرمین شرفین، ابراهیم غفاری، ج۱، ص۲۳۱؛ فصلنامه میقات حج، ش۷، ص۱۷۲.
- ↑ شفاء الغرام، ج۱، ص۷۶.
- ↑ شفاء الغرام، فاسی المکی، ص۷۶.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۲۱، ص۱۲۳.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۲۱، ص۱۲۳.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۲۱، ص۱۲۳.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۲۱، ص۱۲۳.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۴، ص۱۳۳.
- ↑ شفاء الغرام، فاسی المکی، ص۷۶.
- ↑ فصلنامه میقات حج ش۵۳، ص۱۱۷، ۱۲۷.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۴، ص۱۴۶.
- ↑ شفاء الغرام، فاسی المکی، ص۷۶.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۴، ص۱۴۶.
- ↑ شفاء الغرام، ج۱، ص۷۶.
- ↑ شفاء الغرام، فاسی المکی، ص۷۶.
- ↑ راهنمای حرمین شرفین، ابراهیم غفاری، ج۱، ص۲۳۱.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۵۳، ص۱۱۷.
- ↑ شفاء الغرام، فاسی المکی، ص۷۶؛ فصلنامه میقات حج، ش۴، ص۱۴۴.
- ↑ شفاء الغرام، فاسی المکی، ص۷۶.
- ↑ تاریخ مکه، دکتر محمد هادی امینی، ص۱۵.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه.
- ↑ تاریخ و آثار اسلامی مکه مکرمه و مدینه منوره، اصغر قائدان، ص۱۱۶.
- ↑ تفسیر ابوالفتوح، ج۵، پاورقی ص۸۵.
- ↑ اخبار مکه، ازرقی، ج۲، ص۵۲۰.
- ↑ تاریخ و آثار اسلامی مکه مکرمه و مدینه منوره، اصغر قائدان، ص۱۱۵.
- ↑ اخبار مکه، فاکهی، ج۴، ص۴۵.
- ↑ اخبار مکه، ازرقی، ج۲، ص۵۵۸ و ۵۵۹.
- ↑ فرهنگ اصطلاحات حج، حریری، ص۱۴۵.
- ↑ مناسک حج، صص ۴۰۶ و ۴۰۷، مسأله ۹۹۵.
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۵۷، ص۴۶.
- ↑ تاریخ و آثار اسلامی مکه مکرمه و مدینه منوره، اصغر قائدان، ص۱۱۶.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۸۰۲-۸۱۰.
- ↑ حمیری کلاعی، ابوالربیع الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله (ص) و الثلاثة الخلفاء ج۱، ص۶۲؛ احمد ابراهیم الشریف، مکه و المدینه فی الجاهلیه و عهد الرسول، ص۲۳۵.
- ↑ الشریف، مکه و المدینه فی الجاهلیه و عهد الرسول، ص۲۳۵.
- ↑ الشریف، مکه و المدینه فی الجاهلیه و عهد الرسول، ص۲۳۵.
- ↑ الشریف، مکه و المدینه فی الجاهلیه و عهد الرسول، ص۲۳۶.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکه در عصر بعثت، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۳۲۳.
- ↑ علی بن الحسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۲۶۹.
- ↑ علی بن الحسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۲۶۹.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکه در عصر بعثت، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۳۲۴.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۸.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۱۴.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۲۳.
- ↑ ابن کلبی، الاصنام، ص۹؛ ۱۱۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۸۲.
- ↑ ابن کلبی، الاصنام، ص۱۱۱.
- ↑ بدعتگذاری و نوآوری در دین.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۵۶.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار قریش، ص۱۲۷.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار قریش، ص۱۲۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.
- ↑ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۵۶؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار قریش، ص۱۲۸-۱۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص۵۹؛ اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج۳، ص۱۱۹.
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص۵۹؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۵۷؛ اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج۳، ص۱۲۳.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکه در عصر بعثت، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۳۲۴-۳۲۶.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۵۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۹؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۴۰.
- ↑ شیخ حسین دیار بکری، تاریخ الخمیس فی أحوال أنفس النفیس، ج۱، ص۱۵۵؛ ابوالفرج حلبی شافعی، السیرة الحلبیه ج۲، ص۳۴.
- ↑ شیخ حسین دیار بکری، تاریخ الخمیس فی أحوال أنفس النفیس، ج۱، ص۱۵۵.
- ↑ احمد بن یحی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۵۳، محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۵۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۰. سقایت، مسئول دادن آب به حاجیان، رفادت، مسئول مهمانداری از حجاج، سدانت، خادمی و پردهداری خانه خدا، حجابت، دربانی و کلیدداری کعبه و لوا پرچمدار مکه بودند.
- ↑ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۱۶-۲۱۷؛ ابن عبد ربه، عقد الفرید، ج۳، ص۲۶۷-۲۶۸. ایسار تولیت چوبههای تیر قرعهکشی، تحجیر اموال مسئول نذورات بتان، اشناق تعیین کننده میزان دیه و ضررهای مالی، عقاب پرچمدار ملی، قبه و اعنه مسئول رزم آرایی و حرکت لشکر و سفارت نماینده قریش در امور پیش آمده بین قبیلگی بود.
- ↑ ابن عبد ربه، عقد الفرید، ج۳، ص۲۶۸؛ سید علی حسنی الندوی، السیرة النبویه، ص۱۳۹.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکه در عصر بعثت، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۳۲۶-۳۲۷.
- ↑ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶ ص۱۰۴؛ معمر بن مثنی التمیمی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۰۵؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار قریش، ص۱۶۰.
- ↑ معمر بن مثنی التمیمی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۰۳؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار قریش، ص۱۶۱ به بعد.
- ↑ معمر بن مثنی التمیمی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۰۲ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۰۴؛ ابن عبد ربه، عقد الفرید، ج۶ ص۱۰۲.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار قریش، ص۱۶۴ به بعد.
- ↑ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۱، ص۱۰۲؛ و احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۷؛ سید علی حسنی الندوی، السیرة النبویه، ص۱۸۶؛ معمر بن مثنی التمیمی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۰۶.
- ↑ معمر بن مثنی التمیمی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۳۳۱؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار قریش، ص۱۶۹.
- ↑ معمر بن مثنی التمیمی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۱۷.
- ↑ معمر بن مثنی التمیمی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۱۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۲۲.
- ↑ معمر بن مثنی التمیمی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۲۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۵۰.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکه در عصر بعثت، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۳۲۷.
- ↑ «صوفه» به فرزندان غوث بن مر گفته میشد.
- ↑ این پیمان را از اینرو «حلف المطیبین» نامیدند که زنان عبد مناف، ظرف بزرگی پر از عطر و ماده خوشبو کنار کعبه آورده و همه همپیمانان دستان خویش را در آن ظرف شستند.
- ↑ ﴿لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ * إِيلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْفِ * فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ﴾ «برای پیوستگی قریش * پیوستگی آنان در سفر زمستانی و تابستانی * پس باید پروردگار این خانه را بپرستند» سوره قریش، آیه ۱-۳.
- ↑ تاریخ و آثار اسلامی مکه مکرمه و مدینه منوره، اصغر قائدان، مشعر، ص۵۸.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۹۸۵.
- ↑ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۴۲.
- ↑ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۴۲؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار قریش، ص۴۵-۴۳-۴۲؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۵۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۵۲-۲۵۱؛ سید علی حسنی الندوی، السیرة النبویه، ص۱۳۶.
- ↑ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ص۲۱.
- ↑ احمد ابراهیم الشریف، مکه و المدینه فی الجاهلیه و عهد الرسول، ص۲۱۳.
- ↑ شوقی ضیف، عصر جاهلی، ص۸۶.
- ↑ شوقی ضیف، عصر جاهلی، ص۸۲.
- ↑ احمد ابراهیم الشریف، مکه و المدینه فی الجاهلیة و عهد الرسول، ص۳۰۷.
- ↑ احمد ابراهیم الشریف، مکه و المدینه فی الجاهلیة و عهد الرسول، ص۳۰۸.
- ↑ احمد ابراهیم الشریف، مکه و المدینه فی الجاهلیة و عهد الرسول، ص۲۹۳.
- ↑ شوقی ضیف، عصر جاهلی، ص۸۷.
- ↑ دائرة المعارف الاسلامیه، ج۲، ص۳۸۲.
- ↑ زکریا بن محمد قزوینی، آثار البلاد و اخبار العباد، ص۸۵؛ محمد بن عبدالله ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۳۸۲.
- ↑ احمد ابراهیم الشریف، مکه و المدینه فی الجاهلیه و عهد الرسول، ص۲۱۳.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکه در عصر بعثت، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۳۲۸-۳۲۹.
- ↑ آثار اسلامی مکه و مدینه، رسول جعفریان، مشعر، ص۵۰.
- ↑ «گرداندن رؤیت را به آسمان، میبینیم پس رؤیت را به قبلهای که میپسندی خواهیم گرداند؛ اکنون به سوی مسجد الحرام رو کن و (همه) هرجا هستید به سوی آن روی کنید، و اهل کتاب بیگمان میدانند که آن (حکم) از سوی پروردگارشان، راستین است و خداوند از آنچه انجام میدهند غافل نیست» سوره بقره، آیه ۱۴۴.
- ↑ آثار اسلامی مکه و مدینه، رسول جعفریان، مشعر، ص۵۳.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۹۸۲.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۹۷۸.
- ↑ «به هر کس که در آن از سر ستم آهنگ کژروی کند، از عذابی دردناک میچشانیم» سوره حج، آیه ۲۵.
- ↑ صهبای صفا، آیة الله جوادی آملی، ص۲۲.
- ↑ کافی، ج۴، ص۱۹۶.
- ↑ جواهر، ج۲۰، ص۷۲.
- ↑ جواهر، ج۲۰، ص۷۲.
- ↑ جواهر، ج۲۰، ص۷۲.
- ↑ کافی، ج۲، ص۴۴۰.
- ↑ «به هر کس که در آن از سر ستم آهنگ کژروی کند، از عذابی دردناک میچشانیم» سوره حج، آیه ۲۵.
- ↑ کافی، ج۲، ص۴۳۷.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۱۱۸.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۹۷۹.